سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اولیاى خدا، قدرت تصرّف در هستى دارند

معاد

حضرت ابراهیم از كنار دریایى مى‏گذشت، مردارى را دید كه در كنار دریا افتاده و قسمتى از آن در آب و قسمتى دیگر در خشكى است و پرندگان و حیوانات دریایى، صحرایى و هوایى از هر سو آن را طعمه‏ى خود قرار داده‏اند.

حضرت با خود گفت: اگر این اتّفاق براى انسان رخ دهد و ذرّاتِ بدن انسان در بین جانداران دیگر پخش شود، در قیامت آنها چگونه یك جا جمع و زنده مى‏شوند. لذا از خداوند درخواست كرد كه نحوه‏ى زنده شدن مردگان را مشاهده كند. خداوند نیز با این نمایش، ابراهیم را به نور یقین و اطمینان رهسپار نمود.

از این داستان می توان نتیجه گرفت که كشف و شهود تنها براى كسانى است كه مراتبى از علم، ایمان و استدلال را طى كرده باشند لذا درخواست ابراهیم پاسخ داده مى‏شود، نه هر كس دیگر.


وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُۆْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ (بقره ـ 260)

و (بیاد آور) هنگامى كه ابراهیم گفت: پروردگارا به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مى‏كنى؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده‏اى؟ عرض كرد: چرا، ولى براى آنكه قلبم آرامش یابد. (خداوند) فرمود: چهار پرنده (طاووس، خروس، كبوتر و كلاغ) (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 280) را برگیر و آنها را نزد خود جمع و قطعه قطعه كن (و درهم بیامیز) سپس بر هر كوهى (در حدیث مى‏خوانیم كه اجزاى مخلوط شده را بر سر ده كوه قرار داد. كافى، ج 8، ص 305) قسمتى از آنها را قرار ده، آنگاه پرندگان را بخوان، به سرعت به سوى تو بیایند و بدان كه خداوند تواناى حكیم است.

تنها از یگانه ابر مرد تاریخ پس از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله، یعنى على علیه السلام نقل شده است كه فرمود: «لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا» اگر پرده‏ها كنار روند، بر یقین من افزوده نمى‏شود. (غرر الحكم و تفسیر روح البیان، ج 1، ص 416)

ولى سایر مردمان همه دوست دارند كه شنیده‏ها و حتّى باورهاى خود را به صورت عینى مشاهده نمایند. چنان كه همه مى‏دانند قند را از چغندر مى‏گیرند، ولى دوست دارند چگونگى آن را مشاهده كنند.

در تفاسیر آمده است: حضرت ابراهیم از كنار دریایى مى‏گذشت، مردارى را دید كه در كنار دریا افتاده و قسمتى از آن در آب و قسمتى دیگر در خشكى است و پرندگان و حیوانات دریایى، صحرایى و هوایى از هر سو آن را طعمه‏ى خود قرار داده‏اند. حضرت با خود گفت: اگر این اتّفاق براى انسان رخ دهد و ذرّاتِ بدن انسان در بین جانداران دیگر پخش شود، در قیامت آنها چگونه یك جا جمع و زنده مى‏شوند. لذا از خداوند درخواست كرد كه نحوه‏ى زنده شدن مردگان را مشاهده كند. خداوند نیز با این نمایش، ابراهیم را به نور یقین و اطمینان رهسپار نمود.

اولیاى خدا، قدرت تصرّف در هستى را دارند كه به آن ولایت تكوینى گفته مى‏شود. «ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً» معاد، جسمانى است و در قیامت، بازگشت روح به همین ذرات بدن خواهد بود. «یَأْتِینَكَ سَعْیاً»

توضیح برخی نکات آیه:

1ـ یك امر خارق العاده:

بى شك این حادثه كه در مورد مرغان روى داد، یك امر كاملاً خارق العاده بود، همان گونه كه جریان قیامت و رستاخیز نیز خارق العاده است، و مى‏دانیم كه خدا حاكم بر قوانین طبیعت است نه محكوم آنها، بنابراین انجام چنین كارهاى خارق‏العاده‏اى براى او مسأله ی پیچیده‏اى نیست.

2- چهار مرغ مختلف:

شكى نیست كه مرغان چهارگانه مزبور از چهار نوع مختلف بوده‏اند زیرا در غیر این صورت هدف ابراهیم كه بازگشت اجزاى هر یك به بدن اصلى خود بوده است تأمین نمى‏شد و طبق بعضى از روایات معروف این چهار مرغ "طاووس"، "خروس"، "كبوتر" و "كلاغ" بوده‏اند كه از جهات گوناگون با هم اختلاف فراوان دارند و بعضى آنها را مظهر روحیات و صفات مختلف انسان ها مى‏دانند، طاووس مظهر خودنمایى، زیبایى و تكبر، خروس مظهر تمایلات شدید جنسى، و كبوتر مظهر لهو و لعب و بازیگرى، و كلاغ مظهر آرزوهاى دور و دراز!

3- تعداد كوه‏ها

تعداد كوه‏هایى كه ابراهیم اجزاى مرغان را بر آنها گذارد در قرآن صریحاً نیامده است ولى در روایات اهل بیت علیهم السلام ده عدد معرفى شده‏اند و به همین دلیل در روایات مى‏خوانیم: اگر كسى وصیت كند جزئى از مال او را در موردى مصرف كنند و مقدار آن را معین نسازد دادن یك دهم كافى است. (تفسیر نور الثقلین، جلد اول صفحه 278)

4- معاد جسمانى:

بیشتر آیاتى كه در قرآن مجید درباره رستاخیز وارد شده توضیح و تشریحى براى "معاد جسمانى" است، اصولاً كسانى كه با آیات معاد در قرآن سر و كار دارند مى‏دانند معاد در قرآن جز به شكل "معاد جسمانى" عرضه نشده است، به این معنى كه به هنگام رستاخیز، هم این "جسم" باز مى‏گردد و هم "روح و جان"، لذا در قرآن از آن به "احیاء موتى" (زنده كردن مردگان) تعبیر شده است و اگر رستاخیز تنها جنبه روحانى داشت، زنده كردن اصلاً مفهومى نداشت.

آیه مورد بحث نیز با صراحت تمام موضوع بازگشت اجزاى پراكنده همین بدن را مطرح مى‏كند، كه ابراهیم با چشم خود نمونه آن را دید.

5- شبهه آكل و مأكول:

از شرحى كه سابقاً درباره انگیزه تقاضاى ابراهیم علیه السلام نسبت به مشاهده صحنه زنده شدن مردگان ذكر كردیم (داستان افتادن مرده حیوانى‏ در لب دریا و خوردن حیوانات دریا و خشكى از آن)، استفاده مى‏شود كه بیشتر توجه ابراهیم علیه السلام در این تقاضا به این بوده كه چگونه بدن حیوانى كه جزء بدن حیوانات دیگر شده، مى‏تواند به صورت اصلى باز گردد؟ و این همان است كه ما در علم عقاید از آن به عنوان "شبهه آكل و مأكول" نام مى‏بریم.

توضیح اینكه: در رستاخیز، خدا انسان را با همین بدن مادى باز مى‏گرداند و به اصطلاح، هم جسم انسان و هم روح انسان بر مى‏گردد.

در رستاخیز، خدا انسان را با همین بدن مادى باز مى‏گرداند و به اصطلاح، هم جسم انسان و هم روح انسان بر مى‏گردد

پیام‏های این آیه:

1ـ زنده كردن مردگان، از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ»

2ـ براى آموزش عمیق، استفاده از نمایش و مشاهدات حسى لازم است. «أَرِنِی»

3ـ كشف و شهود تنها براى كسانى است كه مراتبى از علم، ایمان و استدلال را طى كرده باشند. درخواست «أَرِنِی» ابراهیم پاسخ داده مى‏شود، نه هر كس دیگر.

4ـ در پى آن باشیم كه ایمان و یقین خود را بالا برده تا به مرز اطمینان برسیم. پژوهش و كنجكاوى یك ارزش است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»

5ـ ایمان، داراى مراحل و درجاتى است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»

6ـ قلب، مركز آرامش است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»

7ـ اولیاى خدا، قدرت تصرّف در هستى را دارند كه به آن ولایت تكوینى گفته مى‏شود. «ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً» 8ـ معاد، جسمانى است و در قیامت، بازگشت روح به همین ذرات بدن خواهد بود. «یَأْتِینَكَ سَعْیاً»


منابع:

تفسیر نور،  ج 1

تفسیر نمونه، ج2

تفسیر نور الثقلین، جلد 1

غرر الحكم و تفسیر روح البیان، ج1



- نظرات (0)

راه حقّ تنها یک راه است


پل صراط

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره ـ 257)

خداوند دوست و سرپرست مۆمنان است، آنها را از تاریكى‏ها (ى گوناگون) بیرون و به سوى نور مى‏برد. لكن سرپرستان كفّار، طاغوت‏ها هستند كه آنان را از نور به تاریكى‏ها سوق مى‏دهند، آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.

در آیه قبل خواندیم كه او مالك همه چیز است «لَهُ ما فِی السَّماواتِ» و در این آیه مى‏خوانیم: نسبت او به مۆمنان، نسبت خاصّ و ولایى است. «وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا» گوشه‏اى از سیماى كسانى است كه ولایت خدا را پذیرفته‏اند.

آنكه ولایت خدا را پذیرفت، كارهایش رنگ خدایى پیدا مى‏كند. «صِبْغَةَ اللَّهِ» «1» براى خود رهبرى الهى برمى‏گزیند. «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً» «2» راهش روشن، آینده‏اش معلوم و به كارهایش دلگرم است. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ» «3»، «إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» «4»، «لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» «5» در جنگ‏ها و سختى‏ها به یارى خدا چشم دوخته و از قدرت‏هاى غیر خدایى نمى‏هراسد. «فَزادَهُمْ إِیماناً» «6» از مرگ نمى‏ترسد و كشته شدن در تحت ولایت الهى را سعادت مى‏داند.

امام حسین علیه السلام فرمود: «انى لا ارى الموت الا سعادة». «7»

تنهایى در زندگى براى او تلخ و ناگوار نیست، چون مى‏داند او زیر نظر خداوند است. «إِنَّ اللَّهَ مَعَنا» «8» از انفاق و خرج كردن مال نگران نیست، چون مال خود را به ولى خدا مى‏سپارد.

«یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً» «9» تبلیغات منفى در او بى اثر است، چون دل به وعده‏هاى حتمى الهى داده است:

«وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» «10» غیر از خدا همه چیز در نظر او كوچك است.

امام على علیه السلام فرمود: «عظم الخالق فى أنفسهم فصغر ما دونه فى أعینهم». «11» از قوانین و دستورات متعدّد متحیّر نمى‏شود، چون او تنها قانون خدا را پذیرفته و فقط به آن مى‏اندیشد و اگر صدها راه برایش باز شود ، تنها با معیار الهى آن راهى را انتخاب مى‏كند كه خداوند معیّن كرده است. «وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ» «12»

ناگفته پیدا است كه خداوند نه به اجبار مۆمنان را از ظلمات (گناه و جهل و صفات رذیله و دورى از حق) به نور خارج مى‏كند و نه كفار را به اجبار از فطرت توحیدى بیرون مى‏برد بلكه اعمال آنها است كه ایجاب چنین سرنوشتى را از سوى پروردگار مى‏كند

نكته‏ها:

1- تشبیه "ایمان" و "كفر" به "نور" و "ظلمت" رساترین تشبیهى است كه در این مورد به نظر مى‏رسد.

نور منبع حیات و همه بركات و آثار حیاتى و سرچشمه رشد و نمو و تكامل و جنبش و تحرك است. نور آرامبخش و مطمئن كننده و آگاه كننده و نشان دهنده است در حالى كه ظلمت رمز سكوت و مرگ، خواب و نادانى، ضلالت و وحشت مى‏باشد. ایمان و كفر نیز چنین هستند.

2- نكته دیگر این كه در این آیه و آیات مشابه آن در قرآن مجید ، ظلمت به صیغه "جمع" آورده شده (ظلمات) و نور به صیغه "مفرد" ، و این اشاره به آن است كه در راه حق هیچ گونه پراكندگى و دوگانگى وجود ندارد ، بلكه سراسر وحدت و یگانگى است.

مسیر حق مانند خط مستقیمى است كه میان دو نقطه كشیده شود كه همیشه یكى است و تعدد در آن ممكن نیست ، ولى باطل و كفر مركز انواع اختلاف ها و پراكندگی ها است ، حتى اهل باطل در باطل خود هماهنگ نیستند و وحدت هدف ندارند ، درست مانند خطوط انحرافى است كه در میان دو نقطه كشیده مى‏شود كه تعداد آن در دو طرف "خط مستقیم" بى‏شمار و نامحدود است.

این احتمال را نیز بعضى داده‏اند كه صفوف باطل نسبت به اهل حق زیادتر است.

3- ممكن است گفته شود كه كفار نورى ندارند كه از آن خارج شوند، ولى با توجه به اینكه نور ایمان در فطرت همه وجود دارد این تعبیر كاملاً صحیح به نظر مى‏رسد.

4- ناگفته پیدا است كه خداوند نه به اجبار مۆمنان را از ظلمات (گناه و جهل و صفات رذیله و دورى از حق) به نور خارج مى‏كند و نه كفار را به اجبار از فطرت توحیدى بیرون مى‏برد ، بلكه اعمال آنها است كه ایجاب چنین سرنوشتى را از سوى پروردگار مى‏كند.

تشبیه" ایمان" و" كفر" به" نور" و" ظلمت" رساترین تشبیهى است كه در این مورد به نظر مى‏رسد. نور منبع حیات و همه بركات و آثار حیاتى و سرچشمه رشد و نمو و تكامل و جنبش و تحرك است نور آرام بخش و مطمئن كننده و آگاه كننده و نشان دهنده است در حالى كه ظلمت رمز سكوت و مرگ، خواب و نادانى، ضلالت و وحشت مى‏باشد ایمان و كفر نیز چنین هستند

پیام‏های این آیه:

1ـ مۆمنان، یك سرپرست دارند كه خداست و كافران سرپرستان متعدّد دارند كه طاغوت‏ها باشند و پذیرش یك سرپرست آسان‏تر است. (یوسف علیه السلام نیز در دعوت كفّار به همین معنا استدلال كرد: «أ أربابٌ متفرّقون خیرٌ أم اللَّه الواحد القهّار» آیا صاحبان متعدّد و پراكنده بهترند یا خداى یگانه و قدرتمند؟! (یوسف، 39)) درباره مۆمنان مى‏فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ» امّا درباره‏ى كفّار مى‏فرماید: «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

2ـ آیه قبل فرمود: «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» این آیه نمونه‏اى از رشد و غىّ را بیان مى‏كند كه ولایت خداوند، رشد و ولایت طاغوت ، انحراف است. «اللَّهُ وَلِیُّ» ، «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

3ـ راه حقّ یكى است، ولى راه هاى انحرافى متعدّد. قرآن درباره راه حقّ كلمه‏ى نور را به كار مى‏برد، ولى از راه هاى انحرافى و كج، به ظلمات و تاریكى‏ها تعبیر مى‏كند. «النُّورِ»، «الظُّلُماتِ»

4ـ راه حقّ، نور است و در نور امكان حركت، رشد، امید و آرامش وجود دارد. «النُّورِ»

5ـ مۆمن در بن بست قرار نمى‏گیرد. «یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ»

6ـ طاغوت‏ها در فضاى كفر و شرك قدرت مانور دارند. «الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

هر كس تحت ولایت خداوند قرار نگیرد، خواه ناخواه طاغوت‏ها بر او ولایت مى‏یابند. «اللَّهُ وَلِیُّ» «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

8ـ هر ولایتى غیر از ولایت الهى، ولایت طاغوتى است. «اللَّهُ وَلِیُّ» ، «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

9ـ توجّه به عاقبت طاغوت پذیرى، انسان را به حقّ پذیرى سوق مى‏دهد. «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ»

 

پی نوشت ها:

(1). بقره، 138.

(2). بقره، 247.

(3). یونس، 9.

(4). بقره، 156.

(5). یوسف، 56.

(6). بقره، 173.

(7). بحار، ج 44، ص 192.

(8). توبه، 40.

(9). بقره، 245.

(10). اعراف، 128.

(11). نهج البلاغه، خطبه 193.

(12). مائده، 44 و 45.

منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

نهج البلاغه، خطبه 193

بحار الانوار، ج 44

 


- نظرات (0)

تعبیر زیبایی که یک بار در قرآن آمده

خدا کا خالق کوں؟

در قرآن کریم خداوند این معرفی شده است: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ شىَ‏ءٍ عَلِیمٌ».

امام صادق (علیه السلام) در معنای «الْأَوَّلُ» فرموده: خداوند نخستین موجودی است که قبل از او اوّلی نبوده، و آغازی بر او مقدّم نیست و «الاَخِرُ» یعنی هر چیز جز پروردگار جهانیان نابود شود و دگرگون گردد، تنها او است که همیشه به یک حالت بوده و باشد.

در تبیین معنای ظاهر و باطن گفته شده: «الظاهر» یعنی حجت روشن و برهان نورانی و نشانه مختلف، که دلالت بر ربوبیت و صحت یکتا بودنش دارد و «الباطن» یعنی کسی است که از دیدگان پنهان است؛ یعنی ذاتش از اوهام و خیالات بشر مخفی می‌باشد و انسان نمی تواند با حواس او را درک کند و یا به ذاتش دست یابد.


تفسیر «هُوَ الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن»

خداوند در قرآن برای تبیین توحید نزد مخاطبان می‌فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ شىَ‏ءٍ عَلِیمٌ». [1]

توصیف به اول و آخر بودن تعبیر لطیفی است از ازلیت و ابدیت او، زیرا می‌دانیم او وجودی است بی انتها و واجب الوجود، یعنی هستی اش از درون ذات او است نه از بیرون، تا پایان گیرد یا آغازی داشته باشد، بنابراین از ازل بوده و تا ابد خواهد بود.

او سرآغاز و ابتدای عالم هستی است و او است که بعد از فنای جهان نیز خواهد بود.

بنابراین تعبیر به اول و آخر هرگز زمان خاصی را در بر ندارد و اشاره به مدت معینی ندارد.

توصیف به ظاهر و باطن نیز تعبیر دیگری از احاطه وجودی او نسبت به همه چیز است، از همه چیز ظاهرتر است چرا که آثارش همه جا را گرفته و از همه چیز مخفی‌تر است چون که ذاتش بر کسی روشن نیست.

بعضی از مفسران در اینجا چنین تعبیر کرده‌اند: " اولی است که آغاز ندارد، و آخری است که پایان ندارد، ظاهری است که نزدیک نیست، باطنی است که پوشیده نمی‌باشد".

و بعضی دیگر تعبیر لطیف دیگری دارند: " او آغازگری است در نیکی ها، و پایان‌گری است به عفو و بخشش، هنگامی که اطاعتش کنی با احسان و توفیقش بر تو ظاهر می‌شود، و هنگامی که معصیتش کنی با ستر و پوشش پنهان می‌گردد".

کوتاه سخن اینکه او به همه چیز احاطه دارد و آغاز و انجام و ظاهر و باطن جهان هستی او است.

توصیف به ظاهر و باطن نیز تعبیر دیگری از احاطه وجودی او نسبت به همه چیز است، از همه چیز ظاهرتر است چرا که آثارش همه جا را گرفته، و از همه چیز مخفی‌تر است چون که ذاتش بر کسی روشن نیست

بعضی از مفسران "ظاهر" را در اینجا به معنی "غالب" تفسیر کرده‌اند (از ظهور به معنی غلبه) و در بعضی از خطب "نهج البلاغه" نیز قرینه‌ای بر این معنی دیده می‌شود. آنجا که درباره آفرینش زمین می‌فرماید: هو الظاهر علیها بسلطانه و عظمته، و هو الباطن لها بعلمه و معرفته" او با سلطه و عظمتش بر آن غلبه دارد و با علم و معرفتش در باطن آن راه دارد." (نهج البلاغه خطبه 186) جمع میان دو تفسیر نیز بی مانع است.

به هر حال یکی از نتایج این امور همان است که در پایان آیه آمده: "وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ" زیرا کسی که از آغاز بوده و تا پایان باقی است و در ظاهر و باطن جهان است چنین کسی قطعاً از همه چیز آگاه می‌باشد.

 

این تعبیر فقط یک بار در قرآن:

چنین توصیف و تعبیری در یک آیه و با این کلمات، تنها یک بار در قرآن آمده است. روایات مختلفی نیز پیرامون این صفات به بحث پرداخته است.

راوی می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم در پاسخ کسی که از تفسیر آیه «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» پرسید، فرمود: خداوند نخستین موجودی است که قبل از او اوّلى نبوده و آغازى بر او مقدّم نبوده است (از چیزى قبل از خود به وجود نیامده)

پایانى است که انتها بودنش از جهت ختم و پایان نیست، آن‌گونه که از صفت مخلوقات به نظر می‌‌آید (چنان‌که گویند: فلانى آخرین فرزند فلان کس است از حیث این‌که دیگر بعد از او فرزندى نداشته است) و لکن خدا قدیم اوّل (دیرینه‌‏اى است که هیچ چیز قبل از او نبوده و هیچ چیز بر او پیشى نگرفته بود) و آخرى است جاودانه و زوال ناپذیر که همیشه بوده و هست و خواهد بود، بدون ابتدا و انتها، پدید آمدن بر او وارد نیست، از حالى به حال دیگر نگردد، و آفریننده همه چیز است». [2]

در روایت دیگری، امام کلمه باطن را با تفصیل بیشتر، این تفسیر می فرماید: «ابن ابی یعفور می گوید: از حضرت صادق(علیه السلام) پیرامون قول خدا «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» پرسیدم و گفتم: معناى اول را فهمیدم و اما معنای کلمه آخر را شما برایم بیان کنید.

«خدای عز و جل دانست که در آخر الزمان مردمی محقق و موشکاف آیند از این رو سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آیات سوره حدید را که آخرش «وَ هُوَ عَلِیمٌ‏ بِذاتِ الصُّدُورِ» است نازل فرمود، پس هر که براى خداشناسى غیر از این جوید هلاک است»

امام فرمود: هر چیز جز پروردگار جهانیان نابود شود و دگرگون گردد. حال این نابودى و دگرگونى یا از خارج به او راه یابد یا رنگ و شکل و وصفش عوض شود و از زیادى به کمى و از کمى به زیادى گراید، تنها او است که همیشه به یک حالت بوده و خواهد بود.

او است اول و پیش از هر چیز و او است آخر براى همیشه، صفات و اسمای گوناگون بر او وارد نشود، چنانکه بر غیر او وارد شود، مانند انسان که گاهى خاک و گاهى گوشت و خون و گاهى استخوان پوسیده و نرم شده است و ...». [3]

همچنین علما در تبیین معنای ظاهر و باطن آورده اند: «الظاهر، یعنی حجت روشن و برهان نورانی و نشانه مختلف، دلالت بر ربوبیت و صحت یکتا بودنش دارد و همچنین دلالت دارد که هیچ موجودی نیست مگر آنکه شهادت به هستی او می دهد، و هیچ مخلوقی نیست مگر آنکه پرده از توحیدش برمی‌دارد.

الباطن یعنی کسی است که از دیدگان دیگران، پنهان است، پس او، هم «ظاهر» است و هم «مخفى»، ظاهر است از طریق دلایل و نشانه‌ها، ولى ذاتش از اوهام و خیالات بشر مخفى مى‏‌باشد؛ ذاتش محجوب و پوشیده و در عین حال از طریق نشانه‌‏ها آشکار است». [4] مفسران دیگری نیز تفسیری نزدیک به این معنا را ذکر کرده‌اند.[5] البته معانی دیگری نیز برای این صفات ذکر شده است.[6]

آنچه ذکر شد مختصری از تفسیر آیه مورد بحث بوده است، ولی این صفات خداوند طبیعتاً بحث مفصلی را در علوم عقلیه به خصوص کلام و فلسفه اسلامی به خود اختصاص داده‌اند و حتی برخی از مفسران نیز بدان پرداخته؛ [7] شاید به همین جهت امام سجاد (علیه السلام) پیرامون این نوع از آیات فرموده‌اند:‌ «خدای عز و جل دانست که در آخر الزمان مردمی محقق و موشکاف آیند. از این رو سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آیات سوره حدید را که آخرش «وَ هُوَ عَلِیمٌ‏ بِذاتِ الصُّدُورِ» است نازل فرمود، پس هر که براى خداشناسى غیر از این جوید هلاک است». [8]

 

پی نوشت ها:

[1]. حدید، 3: «اوّل و آخر هستى و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همه امور عالم، داناست».

[2]. شیخ صدوق، معانی الاخبار،، ص 12؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ج 1، ص 26- 27

[3]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 115؛ کافی، ترجمه، مصطفوی، سید جواد، ج 1، ص 156

[4]. ابن فهد حلی، احمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، ص 321؛ ابن فهد حلی، احمد، آیین بندگی و نیایش (ترجمه عدة الداعی)، ص 561.

[5]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 7، ص 239؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 298

[6]. تستری، ابومحمد سهل بن عبدالله، تفسیر التستری، تحقیق: عیون السود، محمد باسل، ص 161، منشورات محمدعلی بیضون

[7]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 29، ص 444 – 448؛ صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، ج 6، ص 153 – 157

[8]. الکافی، ج 1، ص 230.


- نظرات (0)

سفسطه نکن

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قالَ إِبْراهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (بقره ـ 258)

آیا آن كس (نمرود) را كه خداوند به او پادشاهى داده بود، ندیدى كه با ابراهیم درباره‏ى پروردگارش محاجّه و گفتگو مى‏كرد؟ زمانى كه ابراهیم گفت: خداى من كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏میراند، او گفت: من هم زنده مى‏كنم و مى‏میرانم. ابراهیم گفت: خداوند خورشید را از مشرق مى‏آورد، پس تو (كه مى‏گویى حاكم بر جهان هستى،) خورشید را از مغرب بیاور. (در اینجا بود كه) آن مرد كافر مبهوت و وامانده شد. و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى‏كند.

در آیه‏ى قبل خواندیم كه خداوند ولىّ مۆمنان است و آنان را از ظلمات خارج و به سوى نور مى‏برد، این آیه و آیات بعد نمونه‏هایى از ولایت خداوند و بیرون آوردن از ظلمات به نور را مطرح مى‏كند.

در روایاتِ تاریخى آمده است كه نمرود از پادشاهان بابل بود و حكومت مقتدرانه‏اى داشت. او با حضرت ابراهیم درباره‏ى خداوند مباحثه و مجادله كرد.

وقتى حضرت ابراهیم گفت: پروردگار من آن است كه زنده مى‏كند و مى‏میراند، او گفت: من نیز زنده مى‏كنم و مى‏میرانم. سپس دستور داد دو زندانى را حاضر كردند، یكى را آزاد نمود و دیگرى را دستور داد بكشند. وقتى ابراهیم علیه السلام این سفسطه و مغالطه را مشاهده كرد كه این شخص چه برداشتى از زنده كردن و میراندن دارد و چگونه مى‏خواهد افكار دیگران را منحرف كند، فرمود: خداوند طلوع خورشید را از مشرق قرار داده است، اگر تو ادّعا دارى كه بر جهانِ هستى حكومت دارى و همه چیز در اختیار و تحت قدرت توست، خورشید را از مغرب بیرون بیاور! آن موقع بود كه نمرود مبهوت ماند و پاسخى جز سكوت نداشت.

ریشه همه اشكال بت پرستى یك چیز است و آن انحطاط فكرى و جهل و نادانى بشر و عدم رهبرى صحیح او در مسائل خداجویى و خداشناسى است كه با تعلیم و تربیت و راهنمایى انبیاء به خوبى قابل پیشگیرى مى‏باشد

نكات آیه:

1- چه كسى با ابراهیم در این جلسه روبرو بود، و با او محاجه كرد؟

در قرآن تصریح به نام او نشده ولى همین اندازه مى‏فرماید: أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ یعنى به خاطر غرورى كه از حكومت خودكامه پیدا كرده بود با ابراهیم به محاجه برخاست، ولى در روایتى كه از على علیه السلام در تفسیر "در المنثور" نقل شده و همچنین در تواریخ آمده است نام او "نمرود بن كنعان" بود.

2- گرچه در آیه فوق زمان این بحث و گفتگو مشخص نشده اما از قرائن بر مى‏آید كه این موضوع بعد از بت شكنى ابراهیم و نجات او از آتش بوده است زیرا مسلم است كه قبل از به آتش افكندن ابراهیم مجالى براى این گفتگوها نبوده و اصولاً بت پرستان حق چنین مباحثه‏اى را به او نمى‏دادند و آنها ابراهیم را یك مجرم و گنهكار مى‏شناختند كه مى‏باید هرچه زودتر به كیفر اعمال خود و قیام بر ضد خدایان مقدس برسد.

آنها در این موقع تنها از علت اقدام به بت شكنى پرسش كردند و سپس با نهایت عصبانیت و خشونت ،دستور آتش‏سوزى او را صادر نمودند اما هنگامى كه او از آتش به طرز شگفت‏انگیزى نجات یافت ، توانست به اصطلاح به حضور نمرود برسد و با او به بحث و گفتگو نشیند.

3- از آیه به خوبى بر مى‏آید كه نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوى حقیقت نبود، بلكه مى‏خواست گفتار باطل خود را به كرسى بنشاند و شاید به كار بردن كلمه "حاج" نیز به همین منظور باشد زیرا این كلمه غالباً در همین موارد به كار مى‏رود.

4- از آیه به خوبى بر مى‏آید كه جبار آن زمان مدعى الوهیت بود، نه تنها به این معنى كه او را پرستش كنند بلكه علاوه بر این خود را آفریدگار عالم هستى نیز معرفى مى‏كرد یعنى هم خود را معبود مى‏دانست و هم خالق را.

و جاى تعجب هم نیست هنگامى كه مردم در برابر سنگ و چوب به سجده بیفتند و علاوه بر پرستش، آنها را در امور جهان مۆثر و سهیم بدانند ، این فرصت براى یك "جبار اغفال‏گر" پیش مى‏آید كه از ساده‏لوحى مردم استفاده كند و آنها را به سوى خود دعوت نماید و خود را همچون بتى جلوه دهد كه هم او را بپرستند و هم به خالقیت او گردن نهند.

 

تاریخچه بت پرستى:

براى بت پرستى به زحمت مى‏توان تاریخچه‏اى نشان داد و آغاز آن را تعیین نمود بلكه از قدیمترین ایامى كه امروز از آن آگاهى داریم ، این موضوع در میان افراد بشر كه داراى افكارى منحط و در سطح پایین بوده‏اند وجود داشته است.

رسانه

در حقیقت بت پرستى یك نوع تحریف در عقیده خدا پرستى است.

همان عقیده‏اى كه جزء فطرت و سرشت انسان است و از آنجا كه این سرشت همیشه در انسان بوده تحریف آن در میان افراد منحط نیز همیشه وجود داشته است و لذا مى‏توان گفت تاریخ بت پرستى با تاریخ پیدایش انسان تقریباً همراه بوده است.

توضیح اینكه:

انسان به مقتضاى سرشت و خلقت خویش متوجه نیروى ما فوق طبیعت بوده است. این سرشت با استدلال هاى روشنى از نظام هستى كه نشان دهنده وجود یك مبدأ عالم و قادر بوده است تأیید مى‏شده و انسان از این دو طریق (سرشت و عقل) همیشه كم و بیش با آن مبدأ هستى آشنایى داشته است ولى همانطور كه اگر احساس گرسنگى كه در وجود كودك است به موقع، رهبرى نشود و غذاى سالم در اختیار او قرار نگیرد ، كودك دست خود را به چیزهایى مانند خاك دراز مى‏كند و كم كم به آن خو مى‏گیرد و سلامت خود را از دست مى‏دهد، انسان نیز اگر در مسیر فطرت و عقل از نظر خداجویى رهبرى نشود ، رو به خدایان ساختگى و انواع بت ها كرده و در برابر آنها سر تعظیم فرود مى‏آورد و صفات خدایى را براى آنها قائل مى‏شود.

از یك سو احتیاج به تذكر ندارد كه افراد كوته‏بین و سفیه سعى دارند همه چیز را در قالب حسى ببینند و اساساً فكر آنها از منطقه محسوسات گام بیرون نگذاشته، در نتیجه پرستش خداى نادیده براى آنها مشكل و سنگین است و میل دارند خداى خود را در یك قالب حسى بریزند، این جهل و بى خبرى هنگامى كه با " سرشت خدا پرستى" آمیخته شد ، به شكل بت پرستى و خداى حسى خودنمایى مى‏كند.

از سوى دیگر گفته مى‏شود اقوام پیشین روى احترام خاصى كه براى پیامبران و بزرگان مذهب قائل بودند ، بعد از وفات آنها مجسمه‏هاى یادبود آنها را مى‏ساختند و روح قهرمان سازى كه در افراد ضعیف و كم فكر است ، آنها را وادار مى‏كرد كه براى آن بزرگان و سپس براى مجسمه‏هاى آنها مقامات و نفوذ فوق العاده‏اى قائل شوند و آنها را به سرحد الوهیت برسانند و این خود سرچشمه ی دیگرى براى بت پرستى بود.

یكى دیگر از سرچشمه‏هاى بت پرستى این بود كه یك سلسله از موجودات كه منشأ بركات و فوائدى در زندگى انسان بودند مانند ماه و خورشید و آتش و آب ، توجه او را به خود جلب مى‏كردند. آنها به عنوان قدردانى در برابر این منابع ، سر تعظیم فرود مى‏آورند.

بدون اینكه افق فكر خود را وسیع‏تر سازند و سبب نخستین و آفریدگار جهان را در ما وراى آنها ببینند ، این احترامات عظیم با گذشت زمان شكل بت پرستى به خود گرفت.

چه كسى با ابراهیم در این جلسه روبرو بود، و با او محاجه كرد؟ در قرآن تصریح به نام او نشده ولى همین اندازه مى‏فرماید: أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ یعنى به خاطر غرورى كه از حكومت خودكامه پیدا كرده بود با ابراهیم به محاجه برخاست، ولى در روایتى كه از على علیه السلام در تفسیر "در المنثور" نقل شده و همچنین در تواریخ آمده است نام او "نمرود بن كنعان" بود

البته ریشه همه اشكال بت پرستى یك چیز است و آن انحطاط فكرى و جهل و نادانى بشر و عدم رهبرى صحیح او در مسائل خداجویى و خداشناسى است كه با تعلیم و تربیت و راهنمایى انبیاء ، به خوبى قابل پیشگیرى مى‏باشد.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ هر كس هر چه دارد از اوست. كافران نیز در دنیا از نعمت‏هاى او بهره‏مند مى‏شوند، ولى از آن سوء استفاده مى‏كنند. «آتاهُ اللَّهُ»

2ـ قدرت و حكومت مى‏تواند عامل استكبار و غرور گردد. «آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ»، «أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ»

3ـ توجّه به افكار عمومى و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیده‏ى حیات یكى از راه هاى خداشناسى است و جواب نمرود صحیح نبود، ولى آن بحث‏ها و مجادله‏ها، افكار عمومى را پاسخ نمى‏گفت. «رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ»

4ـ مغالطه و سفسطه، ترفند اهل باطل است. «أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ»

5ـ حقّ، اگر منطقى و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز و حاكم است. «فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ»

6ـ در مباحثه‏ها از استدلال‏هاى فطرى، عقلى و عمومى استفاده كنید، تا مخالفِ لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. «فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ»

كافر ظالم است، زیرا به خود و مقام انسانیّت ظلم كرده است. «لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»



منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2


- نظرات (0)

شریف‌ترین آیه قرآن

همه ی آیات الهی نور می باشند وهریک به نوعی تابلوی زیبایی از دستورات حضرت حق برای روشنایی زندگی بشریت به تصویر کشیده شده است .  در روایات از یکی از آیات به عنوان سرور وسید دیگر آیات سخن به میان آمده است و آن " آیة الکرسی " می باشد .


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آیة الکرسی را با عظمت‌ترین و سید آیات قرآن کریم دانسته است.

ائمه معصومین علیهم السلام در روایات به طور گسترده و در زمانها و مکانهای گوناگون به تلاوت آن سفارش کرده اند و آن را همواره مانند تابلوی زیبائی فراروی انسان قرار داده‌اند.

با اندکی دقت و آشنائی نسبت به فضیلت، خاصیت، آثار فراوان، گسترده و متنوع این آیه شریفه، احساس شوق و رغبت در انسان زنده می‌شود و مصمم می‌گردد تا خود را هر چه بیشتر از برکت و فضیلت آن بهره‌امند سازد و گاهی هم با دیدن آثار موثر، مشکل گشا، اعجاز آفرین و فوق العاده آیة الکرسی، ناراحت می‌شود و با حسرت یاد می‌کند که: چرا ما با وجود این چراغ پر فروغ، به بیراهه می‌رفتیم و از آن برای سعادت خویش و حل مشکلات روحی، معنوی، دنیائی، آخرتی، کلی و جزئی استفاده نکردیم و بهره مند نشدیم؟ چرا با آن دیر آشنا و مانوس گشتیم؟

در روایت آمده است که: آیة الکرسی پنجاه کلمه و در هر کلمه پنجاه برکت است و در آیه یاد شده تا علی العظیم، پنجاه کلمه می‌باشد. همچنین استفاده از تعبیر آیة الکرسی به جای آیات الکرسی، روشن می‌سازد که تنها یک آیه منظور بوده است و از سوی دیگر لفظ الکرسی نیز فقط در آیه اول آمده است، به علاوه آن که در مواردی که منظور، خواندن هر سه آیه بوده است.

امیدواریم این گفتار گامی باشد - هر چند کوچک - در راه آشنائی و بهره مندی و نزدیکی با فضیلت، آثار، خاصیت و موارد استفاده و کاربرد آیة الکرسی، این شریف‌ترین و با عظمت ترین آیه قرآن کریم.

 

نام یک آیه:

آیة الکرسی نام یک آیه است که با الله لا اله الا هو الحی القیوم آغاز و با هو العلی العظیم پایان می‌یابد و دو آیه بعد از آن جزء آیة الکرسی نمی‌باشد، هر چند در برخی از موارد به خواندن آن‌ها همراه آیة الکرسی تاکید شده است.

در روایت آمده است که: آیة الکرسی پنجاه کلمه و در هر کلمه پنجاه برکت است و در آیه یاد شده تا علی العظیم، پنجاه کلمه می‌باشد. همچنین استفاده از تعبیر آیة الکرسی به جای آیات الکرسی، روشن می‌سازد که تنها یک آیه منظور بوده است و از سوی دیگر لفظ الکرسی نیز فقط در آیه اول آمده است، به علاوه آن که در مواردی که منظور، خواندن هر سه آیه بوده است.

گفته‌اند: آیة الکرسی و دو آیه بعد از آن را بخوانید. بنابراین آیة الکرسی تنها یک آیه است و در بین آیات، دارای نام مخصوص به خود می‌باشد.

 

فضیلت و عظمت:

آیة الکرسی

رسول اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمودند: «قرآن کلامی برتر و بزرگ است و سوره بقره، سید قرآن و آیة الکرسی سید بقره است.». سپس فرمودند: «آیة الکرسی از گنجینه‌ای در زیر عرش به من عطاشده است و قبل از من به هیچ پیغمبری چنین عطائی نشده است.»

 

آیة الکرسی در همه جا:

دستور به خواندن، نوشتن و بهره مندی از این آیه در بسیاری از مناسبت‌های مکانی و زمانی می‌تواند فضیلت آن را نمایان و روشن سازد و کمک می‌کند تا انسان در هر موقعیت و زمانی از برکت و رحمت این آیه شریفه استفاده ببرد. از این روی برخی از موارد کاربرد و استفاده این آیه را برمی شماریم. به این امید که با عمل به آن‌ها نور و رحمت نصیب خویش سازیم. هر چند که به یقین می‌توان اظهار کرد که اهمیت، عظمت و موارد آیة الکرسی، بیش از آن است که بتوان در این مجال از آن سخن به میان آورد.

 

سه مرتبه در هر شب:

حضرت علی علیه السلام فرمودند: بر مسلمان لازم است که شب را به پایان نیاورد مگر آنکه آیة الکرسی را بخواند و اگر می‌دانستید که آیة الکرسی چیست و در آن چیست، هرگز آن را رها نمی‌کردید. پیامبر به من فرمود: «آیة الکرسی» از گنجینه‌ای در زیر عرش به من عطا شده است و قبل از من به هیچ پیغمبری چنین عطائی نشده است. سپس حضرت فرمود: «از وقتی این مطلب را از پیامبر صلی الله علیه و اله شنیدم، در تمام شب‌ها آن را خواندم و هرگز آن را ترک نکردم.» سپس فرمودند: «هر شب در سه وقت آیة الکرسی را می‌خوانم.»2

 

وقت خوابیدن:

حضرت علی علیه السلام فرمودند: پیامبر صلی الله علیه واله مرا خواست و فرمود: آنگاه که به بستر خواب رفتی بسیار استغفار کن وصلوات بفرست و زیاد قل هو الله احد (سوره توحید) را بخوان که نور قرآن است و برتو باد به قرائت آیة الکرسی که در هر حرف آن هزار برکت و هزار رحمت است.3

 

در پی وضو گرفتن:

امام باقر علیه السلام فرمودند: هر کسی در پی وضو گرفتن، آیة الکرسی بخواند، خداوند ثواب چهل سال عبادت به وی عطا کند و…..4

 

برآورده شدن حاجت:

همواره انسان برای انجام کاری در پس اسباب می‌رود و از آن نتیجه می‌خواهد و برای رسیدن به مقصد و مقصود، تلاش و کوشش می‌کند و در آرزوی اهداف بلند می‌باشد. در دین به ما دستور داده‌اند که: قبل از انجام هر کاری به خداوند توجه کنیم و از او خیر، سلامت و سعادت بخواهیم و با کمک خواهی از خداوند، کاری را آغاز و به انجام برسانیم، زیرا در این صورت است که کار و کوشش، نتایج درخشان نصیب انسان می‌سازد. پس بنابراین، از آداب انجام کار این است که انسان چشم به اسباب ندوزد و خود را از غفلت نجات دهد و با یاد و درخواست خیر و صلاح از خداوند، وارد کارشود. از جمله اینکه: قبل از تعقیب حاجت‌ها، آیة الکرسی بخواند، زیرا که ابزار بسیار قدرتمندی است. در رساندن انسان به هدف، نتیجه و مقصود.

پیامبرصلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند: آنگاه که از منزل در پی حاجتی بیرون شدی آیة الکرسی تلاوت کن، زیرا موجب برآورده شدن حاجت می‌باشد.5

 

میمنت سفر:

امام حسن عسگری علیه السلام فرمودند: آنگاه که در سفر احتمال خطر دادی، قبل از سفر سوره‌های حمد، معوذتین، آیة الکرسی و قدر را بخوان.6

برخی می‌گویند: مثلا روز چهارشنبه یا دوشنبه سفر خوب نیست و میمنت ندارد. امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: هر وقت خواستی سفر کنی با میمنت است، به شرط اینکه قبل از آن صدقه بدهی و آیة الکرسی بخوانی.7

 

برای سفر:

امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند: هر فردی که می‌خواهد سفر کند به طرف در بایستد و سه آیة الکرسی به طرف راست، چپ و مقابل خود بخواند و این موجب حفظ و دفع بدی‌ها و پریشانی می‌شود.8

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: هر وقت شخص آیة الکرسی بخواند و بر اهل قبور اهداء کند، خداوند از هر حرف آن، ملکی می‌آفریند که تا قیامت برای آن شخص تسبیح می‌کند
آیة الکرسی

هنگام خروج:

در چند روایت آمده است که: هنگام بیرون رفتن از خانه، آیة الکرسی، آیات آخر قرآن، انا انزلنا و ام الکتاب خوانده شود، زیرا این کار موجب توفیق در کارها و برآوردن حوائج دنیا وآخرت است.9

 

برخانه مرتفع:

امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی ارتفاع سقف خانه، بیش از چهار متر باشد به دور خانه آیة الکرسی بنویسید تا از شر جن و شیطان در امان باشید.10

 

بردیوار اطاق:

یکی از اصحاب می‌گوید: دیدم بر دور خانه امام صادق علیه السلام آیة الکرسی نقش بسته و همچنین در طرف قبله عبادتگاه آن حضرت، آیة الکرسی نوشته شده بود.11

 

دور ساختن شیطان:

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله درباره آیة الکرسی فرمودند: «در خانه آیة الکرسی بخوانید که شیطان به شما نزدیک نمی‌شود.»12

 

اهداء ثواب به مردگان:

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: هر وقت شخص آیة الکرسی بخواند و بر اهل قبور اهداء کند، خداوند از هر حرف آن، ملکی می‌آفریند که تا قیامت برای آن شخص تسبیح می‌کند.13

امام صادق علیه السلام فرمودند: آنگاه که مومن ثواب خواندن آیة الکرسی را به مردگان هدیه می‌کند، خداوند ثواب آن را به همه آنان می‌رساند…. و از هر حرفی، ملکی می‌آفریند که تا قیامت برای او تسبیح کند.14

 


 پی نوشت ها:

1.    نشریه قرآنی بشارت، شماره 14

2.    بحارالانوار، ج 86 ص 125.

3.    بحارالا نوار، ج 76، ص 231.

4.    بحارالا نوار، ج 80، ص 317.

5.    بحارالا نوار، ج 92، ص 159.

6.    بحارالا نوار، ج 59، ص 24.

7.    بحارالا نوار، ج 59، ص 28

8.    بحارالا نوار، ج 76، ص 39.

9.    بحارالا نوار، ج 76، ص 169.

10.  بحارالا نوار، ج 76، ص 149.

11.  بحارالا نوار، ج 76، ص 151.

12.  بحارالا نوار، ج 63، ص 316.

13.  بحارالانوار، ج 82، ص 63.

14.  بحارالا نوار، ج 102، ص 300 .

 مجله‌:  مکاتبه واندیشه  –شماره 14



- نظرات (0)

امروز برو، فردا بیا

این گونه کارمندان را انتخاب کنید!!

امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه‌ای كه در عهدنامه‌ی مالك اشتر می‌فرماید که چه كسانی را برای كارمندان دولت انتخاب كن: «وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» (نهج‏البلاغه، نامه‏53) اگر خواستی از كارمندان كسی را بیاوری، كسی را بیاور كه تجربه داشته باشد و حیاء و ادب داشته باشد.

از نظر فامیلی «من اهل بیوتات صالحه» باشد.  

«وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ» در اسلام صاحب قدمت باشد.

بعد می‌فرماید: «فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» این‌ها از نظر اخلاق كرامت دارند، آبرودار هستند و خوب می توانند کار کنند و مفید واقع شوند.

 

گمراهان را انتخاب نکنید

قرآن می‌فرماید: «وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً»(كهف/51) در جنگ احد عده‌ای از یهودیان آمدند، گفتند: یا رسول اللّه! ما می‌خواهیم كمكت كنیم، فرمود: من از یهودیان كمك نمی‌گیریم، از مضلین عضو نمی‌گیرم. گمراهان را به عنوان بازو انتخاب نمی‌كنم.

در جایی دیگر به همین مضامین داریم که فرموده اند :«فَلَنْ أَكُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ» (قصص/17) من پشتیبان مجرمین نیستم، به مجرمین كمك نمی‌دهم.

توجه توجه:

از مضلین بازو و عضو نمی‌گیرم. قصد مجرمین را پشتیبانی نمی‌كنم.

 

آدم های شل و کسل را رها کن

امیرالمۆمنین می‌فرماید: این‌ها را بیرون بریز «لا تتخذ امرك علی الكسلان» در كارهایت آدم های كسل و شل را كنار بزن.

اگر ایمان و عمل صالح بود، «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» مهرش را در دل مردم قرار می‌دهد. پس من و شمای کارمند، اگر «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بود «وُدًّا» مودت و محبت كه بود حمایت هم هست، حمایت مردم كه بود، دولت هم هست، دولت و آن شرکت كه بود من و شما هم سر كار هستیم

معیارهایی برای انتخاب افراد

1- علم: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُون»(زمر/9)

2- سابقه: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»(واقعه/11-10) «لا یَسْتَوی مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ»(حدید/10)

آن‌ها كه قبل از پیروزی مكه كمك می‌كردند، ارزش آن‌ها بیش از كسانی است كه بعد از پیروزی مكه كمك می‌كردند. زمانی كه پیغمبر را سنگ باران می‌كردند، زمانی كه توهین و جسارت می‌كردند، آن زمان اگر كسی كمك كرد، ارزش دارد.

كسانی كه عالم هستند، سابقه‌ی انقلابی دارند، كسانی كه اهل هجرت هستند. سال هایی را در مناطق سخت می‌روند، مناطقی كه مشكلاتی دارند، آن جا خدمت می‌كنند، ارزش این‌ها بیش‌تر است.

قرآن می‌فرماید: كسانی كه ایمان دارند، ولی هجرت نمی‌كنند، این‌ها نباید سرپرست باشند. كسانی كه «آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا» (انفال/72) ایمان دارد ولی هجرت نمی‌كنند، می‌گوید: آقا اگر تهران باشد من حاضر هستم. می‌گوییم: فلان جا لازم است! می‌گوید: نه! من حال رفتن به فلان جا را ندارم. قرآن و اهل بیت می فرمایند: این افراد به درد کار نمی خورند.

 

دانا باشد

حضرت موسی آمد و گفت: مسئولیت اقتصاد مملكت را به من بدهید. بعد دلیل گزینش خودش را این طور گفت: «إِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ»(یوسف/55) اگر من مسئول اقتصاد و بودجه باشم «حَفیظٌ عَلیمٌ» من هم حفاظت می‌كنم و هم می‌دانم چگونه حفاظت كنم.

 

قوی و امین باشد

دختر حضرت شعیب، به حضرت شعیب گفت: پدر برای استخدام موسی را بگیر، برای این كه موسی خوب جوانی است و هم قوی و هم امین است.

لب چاه كه رفته بودیم تا گوسفندها را آب بدهیم، موسی آمد و جوان‌ها را كنار زد تا ما زودتر به گوسفندانمان آب بدهیم. حق ما را گرفت، گوسفندان را زودتر آب داد، چون ما دختر چوپان هستیم نگذاشت مردها حق ما را از بین ببرند. او بسیار قوی است و هم امین است چون وقتی در راه می‌آمدیم به ما نگاه نكرد.

 

به پدر او چه کار دارید؟!

عده‌ای از بنی اسرائیل گفتند: یك رهبری به ما بده كه با طاغوت بجنگیم. خدا گفت: خیلی خوب، طالوت رهبر شما باشد. گفتند: پدر طالوت گدا است. آیه نازل شد به پدر او چه كار دارید؟ «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (بقره/247) ایشان علم دارد، جسم او هم خوب است یعنی توان رزمی و توان جسمی‌اش خوب است، اطلاعات نظامی‌اش هم خوب است.

اگر اصلاً كسی نداند كه كدام عالم كجا به دنیا آمده است، چند سال عمر كرد، كجا فوت كرد، اگر نداند به جهنم نمی‌رود. اگر كسی از اول قرآن تا آخر قرآن حتی نتواند بخواند باز به جهنم نمی‌رود، عقاید حق را باید داشته باشد، نمازش را هم باید بلد باشد. در رشته‌ی خودش باید یك كلیاتی را بلد باشد

در گزینش چه سۆالاتی بپرسیم؟

گاهی در گزینش‌ها یک سری سۆالاتی وجود دارد که پرسیدن آنها هیچ تناسبی با آن کار ندارد.

مثلاً می‌خواهد صافكاری كند و صافكار ماشین است. از او می‌پرسیم: فرق بین وحی و الهام چیست؟ صاف كاری به وحی و الهام چه كار دارد؟!!!

دوم این كه باید یك سری از چیزها را حساب كنیم كه افرادی هستند كه با آن‌ها كار نشده است. ذاتشان خیلی خوب است، اگر 20 روز یا40 روز با آن كار بكنید قول می‌دهد خوب شود.

مثلا یك آقایی برای گزینش به اداره ای، جایی می رود که مثلاً اصلاح صورتش اسلامی نیست ولی شما می‌گویی: آقاجان ما تو را می‌پسندیم اما از تو می‌خواهیم اصلاح صورتت را اسلامی بكنی، می‌گوید باشد.

گاهی وقت‌ها یك چیزی ملاك نیست، اما ما این را به عنوان یك ملاك حساب می‌كنیم.

مثلاً از كسی می‌پرسند، قبر زن فلان پیغمبر كجاست؟ حالا كسی نمی‌داند قبر زن فلان پیغمبر كجاست؟ آن چیزی كه امام در رساله نوشته است این است كه واجب است یك مسلمان مسائلی كه مربوط به اعمال روزمره‌اش است را یاد بگیرد. آقا شك بین دو و سه و چهار چیست؟ خوب همین بس است. حالا می‌پرسند: آقا شك بین 2 و 6 چه طوری است؟ هیچ کسی تا حالا بین دو و شش شك نكرده است!!!

اینکه در داروخانه همه نوع دارویی باشد دلیل نمی شود که من همه ی آنها را خورده باشم یا در موردشان بدانم. بله باید در رساله باشد. در داروخانه باید همه دارویی باشد، اما معنایش این نیست كه همه‌ی مریض‌ها همه داروها را بخورند. در رساله همه مسأله‌ای هست ولی لزومی ندارد من همه اش را بدانم!!

این گونه می شود که گاهی وقت‌ها، جاذبه‌ها و دافعه ها اشتباه می شود، برخوردها به جای این كه طرف را اصلاح كند بد می‌شود.

اگر اصلاً كسی نداند كه كدام عالم، كجا به دنیا آمده است، چند سال عمر كرد، كجا فوت كرد، اگر نداند به جهنم نمی‌رود! اگر كسی از اول قرآن تا آخر قرآن حتی نتواند بخواند باز به جهنم نمی‌رود، عقاید حق را باید داشته باشد، نمازش را هم باید بلد باشد. در رشته‌ی خودش باید یك كلیاتی را بلد باشد.

مردان مجرد
چگونه كار صالح می‌شود؟

مردم به كسانی كه برای دولت كار می‌كنند، كارمندان دولت می‌گویند. به غیر از كارمندان دولت كارگر می‌گویند.

ما، در زندگی اجتماعی خود با واژگان مواجه هستیم؛ واژه كارمند و كارگر. اما قرآن آن چیزی که به آن تكیه می‌كند می‌گوید: عمل صالح، عمل كه عمل است، كار فكری، عملی، بیانی، دست و پایی، بالاخره كار، كار است. اما چگونه كار صالح می‌شود؟

كار صالح آن است كه صلاحیت داشته باشد. صالح بودن، برای نیت و هدف است. وقتی انسان هدفش مقدس شد كارش می‌شود كار صالح.

یك كسی می‌گوید: آقا برای خرجی استخدام بشویم، یك كسی می‌گوید: برای كمك استخدام بشویم.

 

وظیفه ی من کارمند چیست؟

مسئولیت‌ها امانت است. اگر امانت را خوب اداره كردید، پُست می‌شود پُست، وگرنه پُست می‌شود پَست. حساب این است كه این مسئولیت امانت است. اعضاء بدن شما امانت است، چشم شما امانت است. تمام داده‌ها و نعمت های خدا امانت است و اگر كسی خیانت كند مصداق آیه‌ی قرآن است كه می‌فرماید: «وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ»(مومنون/8) مۆمن كسی است كه امانت را رعایت كند.

 

به نااهل مسئولیت ندهید

نباید به نااهل مسئولیت داد «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُۆَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها» (نساء/58) پُست را به اهلش بدهید. خدا هر چیزی را كنار چیز دیگری قرار داده است، خیانت به مردم را در كنار خیانت به خدا قرار داده است.

كما این كه شكر به والدین را در كنار شكر به خدا قرار داده است. می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(انفال/27) به خدا و پیغمبر خیانت نكنید، به امانت‌های خودتان هم خیانت نكنید.

اگر كسی مسئولیتی را به آدمی كه نمی‌تواند آن را انجام بدهد واگذار كند، خیانت كرده است. خیانت در قیامت از بین نمی‌رود. قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ» (آل عمران/161) در روز قیامت خیانت خائن همراه او است. خیانت گناهی نیست كه برود. روز قیامت خیانت بر دوش خیانتکار سنگینی خواهد کرد.

 

اگر كسی مسئولیتی را به آدمی كه نمی‌تواند آن را انجام بدهد واگذار كند، خیانت كرده است. خیانت در قیامت از بین نمی‌رود. قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ» در روز قیامت خیانت خائن همراه او است. خیانت گناهی نیست كه بپرد و برود. روز قیامت خیانت بر دوش او است

چگونه کارمند دوست داشتنی باشیم؟

اگر ایمان و عمل صالح بود، «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»(مریم/96) مهرش را در دل مردم قرار می‌دهد. پس من و شمای کارمند، اگر «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بود «وُدًّا» مودت و محبت كه بود حمایت هم هست، حمایت مردم كه بود، دولت هم هست، دولت و آن شرکت كه بود، من و شما هم سر كار هستیم.

پس اگر خیانت كنی عمل صالح تو مشکل دارد، عمل صالح كه مشکل دار شد، مردم مودت ندارند. مردم علاقه كه نداشتند دولت را حمایت نمی‌كنند، حمایت كه نبود دولت تضعیف می‌شود، دولتی كه نبود، شما هم و من هم سر كار نیستیم.

پس حواسمان باشد اگر خراب کنیم، خودمان را خراب کرده ایم. این طرف دنیایی آن است، آخرتش هم باقی مانده است.

 

امروز برو فردا بیا!

یك حدیث هم داریم كه در مورد امروز برو و فردا بیا، رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «وَیْلٌ لِصُنَّاعِ أُمَّتِی مِنَ الْیَوْمِ وَ غَدٍ»(من‏لایحضره‏الفقیه، ج‏3، ص‏160) وای به كارگرهای امت من، «مِنَ الْیَوْمِ وَ غَدٍ» كه كارگر، کارمند می‌گوید: امروز برو فردا بیا. اگر شما می‌توانی كاری را راه بیندازی پس چرا طرف را معطل می‌كنی؟ یك امضا می‌خواهد همین امروز امضا كند. می‌گوید: آقا نمی‌شود، فردا بیا، هفته ی بعد بیا!! چرا نمی‌شود؟!!!


منبع :

بیانات حجت الاسلام قرائتی؛ درس هایی از قرآن


- نظرات (0)