سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ایمان بدون عمل ارزشی ندارد

ایمان

دو نکته در سوره کهف آیه 30:

1 ـ خداوند عمل‌های صالح ما را تباه نمی‌کند، بلکه این خصلت‌ها و عمل‌های بد ماست که موجب حبط و نابودی کارهای نیک می‌شود.

2 ـ هر عمل صالح را می‌توان به چند روش انجام داد: به روش عادّی، خوب و عالی.

این آیه، عالی‌ترین وجه را تشویق می‌کند. آری، گاهی مواد غذایی خوب است، ولی شیوه ی پخت آن خوب یا متوسط است.


«وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُۆْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقا»؛ (کهف، 29)

«بگو: این حقّ است از سوى پروردگارتان! هر کس مى‌‏خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر کس می‌خواهد کافر گردد!» ما براى ستمگران آتشى آماده کردیم که سراپرده‌‏اش آنان را از هر سو احاطه کرده است! و اگر تقاضاى آب کنند، آبى براى آنان می‌آورند که همچون فلز گداخته صورت‌ها را بریان مى‌‏کند! چه بد نوشیدنى، و چه بد محل اجتماعى است».

خداوند پس از تذکری که در آیات قبل به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) داده است، در این آیه به آن حضرت فرمان می‌دهد که به کافران و مشرکان اعلام کن که حق (منظور از حق در این جا همان دین اسلام و قرآن است) از جانب پروردگارتان است.

بر وضع کفار تأسف مخور؛ آنچه که بر تو وحی شده تلاوت کن و نفس خویش را بردبار ساز تا به همراهی با مۆمنان فقیر بسازد. و به کفاری که غرق در زینت‌های دنیایند بگو که حق از ناحیه پروردگارتان است و بیش از این کاری صورت مده، هر کس خواست ایمان آورد، و هر کس خواست کافر شود. نه ایمانشان سودی به ما می‌رساند، و نه کفرشان ضرری به ما می‌زند، بلکه آنچه ایمان و کفرشان از سود و زیان و ثواب و عذاب به دنبال دارد، به خودشان باز می‌گردد. بنابر این باید هر یک را می‌خواهند خودشان انتخاب کنند.

به بیان دیگر، انسان در انتخاب راه ایمان و کفر آزاد است و کسی او را به پذیرش اسلام مجبور نمی‌کند. (جمله «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً» در مقام تعلیل بر مختار بودن انسان در ایمان و کفر است. معنایش این است که (ای پیامبر) اگر ما تو را نهی کردیم از این‌که به حال کفار تأسف بخوری و به تو دستور دادیم که به تبلیغ اکتفا کنی و بگویی «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ»، و اصرار و التماس نکنی، برای این بود که ما برای دعوت تو پیامد و آثاری تهیه دیده‌ایم، آثاری برای کسانی که دعوتت را قبول کنند، و آثاری برای کسانی که آن‌را رد نمایند. و همان آثار کافی است که آنان را از کفر باز دارد، و محرک آنان به سوی ایمان باشد، و دیگر بیش از این هم لازم نیست؛ زیرا که بیش از این آنها را از حد اختیار به اضطرار و اجبار می‌کشاند.)

خداوند عمل‌های صالح ما را تباه نمی‌کند، بلکه این خصلت‌ها و عمل‌های بد ماست که موجب حبط و نابودی کارهای نیک می‌شود

اما آنان باید بدانند که خداوند برای ستمگران، (اگر به جای «اعتدنا للکافرین» فرمود: «أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ» برای این است که بفهماند عذاب مذکور از تبعات ظلم ظالمین است که در آیه «الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ کافِرُونَ»(اعراف، 45) آن‌را بیان نموده و می‌فرماید: ظالمین کسانی‌اند که از راه خدا جلوگیری می‌کنند، و راه خدا را معوج می‌خواهند و نسبت به زندگی آخرت کافرند.) در قیامت آتشی را آماده کرده که آنان را احاطه خواهد کرد، همان‌گونه که خیمه، خیمه نشینان را احاطه می‌کند.

این کافران که در میان شعله‌های آتش قرار خواهند گرفت، به شدّت احساس تشنگی می‌کنند و با عجز و التماس طلب آب می‌کنند و کمک می‌خواهند، اما کمکی که به آنان می‌شود؛ این است که آب جوشانی مانند مس گداخته به آنان داده می‌شود که صورت‌ها را بریان می‌کند! و چه بد نوشیدنی و بد جایگاهی است! (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‌13، ص 303- 304)

ایمان
ایمان بدون عمل ارزشی ندارد (آیه 30 سوره کهف)

از آیه «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً» (سوره کهف آیه 30) می توان استفاده کرد که ایمان بدون عمل ارزشی ندارد.

خداوند در قرآن کریم در ارتباط با پاداش مۆمنان می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً»؛ (کهف، 30) مسلّماً کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد.

این جمله بیان جزای مۆمنان و مزد ایشان در برابر ایمان و عمل صالحشان است. اگر در آخر آیه فرمود: ما پاداش کسانی که کارهای نیک انجام داده‌اند را ضایع نمی‌کنیم، و نفرمود: ما برای آنان چنین و چنان تهیه کرده‌ایم؛ برای این است که عنایت خدای تعالی و شکر او را نسبت به این طائفه برساند، و گرنه ممکن بود بگوید ما چنین و چنان مزد می‌دهیم ولی فرمود ما مزد چنین کسانی را ضایع نمی‌کنیم.

جمله «إِنَّا لا نُضِیعُ» در جای خبر «انّ» قرار گرفته و در حقیقت سبب در جای مسبب نشسته که تقدیر آن چنین است: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سنوفیهم اجرهم فانهم محسنون و انا لا نضیع ...»؛ یعنی کسانی که ایمان آورده، عمل صالح انجام داده‌اند، ما اجرشان را می‌دهیم؛ برای این‌که اینان نیکوکارند، و ما هم کسی نیستیم که اجر نیکوکار را نادیده بگیریم.

از آن‌جا که در آیات قبلی، عذاب، اثر ظلم و در مقابلش ثواب، اثر ایمان و عمل صالح نامیده شده، ما از آن چنین استفاده می‌کنیم که ایمان به تنهایی و بدون عمل صالح ثواب ندارد، بلکه چه بسا آیه اشعار داشته باشد، بر این‌که ایمان بدون عمل ظلم نیز باشد. (المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‌13، ص 304- 305)

لذا این آیه دلالت می‌کند که عمل شرط به دست آوردن جزا و پاداش است؛ چرا که عطف دلالت بر مغایرت دارد. همچنین بر این دلالت دارد که مۆمنان به جهت انجام اعمال صالح مستحق پاداش می شوند. (حائری تهرانی، میر سید علی، مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر، ج ‌6، ص 299)

(اگر به جای «اعتدنا للکافرین» فرمود: «أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ» برای این است که بفهماند عذاب مذکور از تبعات ظلم ظالمین است که در آیه «الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ کافِرُونَ» آن‌را بیان نموده و می‌فرماید: ظالمین کسانی‌اند که از راه خدا جلوگیری می‌کنند، و راه خدا را معوج می‌خواهند و نسبت به زندگی آخرت کافرند)

بنابر این؛ اگرچه در ابتدای آیه هم به ایمان و هم به عمل صالح اشاره شده است، اما چون در نهایت فرمود: « إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً»، بدین ترتیب نقش برجسته عمل را اعلام کرده، و نتیجه خواهیم گرفت که ایمان بدون عمل را پاداشی نخواهد بود.

 

دو پیام در این آیه:

1 ـ خداوند عمل‌های صالح ما را تباه نمی‌کند، بلکه این خصلت‌ها و عمل‌های بد ماست که موجب حبط و نابودی کارهای نیک می‌شود.

2 ـ هر عمل صالح را می‌توان به چند روش انجام داد: به روش عادّی، خوب و عالی. این آیه، عالی‌ترین وجه را تشویق می‌کند. آری، گاهی مواد غذایی خوب است، ولی شیوه ی پخت آن خوب یا متوسط است.

 

نکات مهم آیه:

1 ـ در تربیت، تهدید و بشارت و بیم و امید، در کنار هم لازم است. (آیه قبل تهدید بود و این آیه بشارت.) «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ... إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ» ...

2 ـ فکر و انگیزه ی الهی، بر عمل صالح مقدّم است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»

3 ـ در بینش اسلامی، نه چیزی از حساب الهی مخفی می‌ماند و نه اجر عملی ضایع می‌گردد. «إِنَّا لا نُضِیعُ» ...

4 ـ ملاک در ارزش عمل، کیفیّت است، نه کمّیت. «أَحْسَنَ عَمَلًا» نه «اكثر عملا»   


منابع:

تفسیر نور ج 7


 


 


- نظرات (0)

اختلاف شیعه وسنی

چرا علماي شيعه و سني در مورد احكام اسلام به توافق نمي رسند تا امت واحد اسلامي بوجود آيد ؟

اگر چه شيعه و سني هر دو از مذاهب اسلامي به شمار مي آيد و اشتراكات قوي با همديگر دارند مثلاً در توحيد – نبوت ، در معاد – در قرآن در قبله و ساير احكام ديني و اخلاقي اما تفاوتها از آنجا نشات مي گيرد كه تقريباً خدا يك مساله مبنايي است و آن اينكه شيعه معتقدات پيامبر (ص) به دستور خداوند براي جانشيني بعد از خود اماماني را منصوب نمود كه در راس آن علي بن ابيطالب (ع) است او سپس هر يك از امامان دوازده گانه كه اين امر با نزول آيه تبليغ در غدير خم و معرفي علي بن ابيطالب (ع) آغاز و تثبيت شد . دستور اكيد پيامبر (ص) بر عدم جدايي قرآن و عترت و اهل بيت (ع) كه مي بايست پس از پيامبر (ص) براي عدم گمراهي امامي تمسك شود اما سني ها معتقدند كه پيامبر (ص) كسي را بجاي خود منصوب نكرده است و لذا ما علاوه بر قرآن و سنت پيامبر (ص) احكام ديني خودمان را از ائمه اطهار (ع) كه سفارش شده پيامبر و قرآن است اخذ مي كنيم و آنها صرفاً به كتاب خدا كه بيشتر كليات شامل قرآن مطرح است و به سنت اندكي كه از پيامبر (ص) رسيد و سپس به اقوال صحابه و تابعين عمل مي كنند در حالي كه صحابه و تابعين اقوال و گفتارشان براي ما حجت نيست و لذا اختلافات از اينجا نشات مي گيرد كه منابع و ماخذ دستورات اسلامي در بين شيعه و سني متفاوت و بطور طبيعي خواهد بود و رفع آن به حال اين مساله است .
تفاوت علماي شيعه و سني ، در مورد احكام اسلام ، ناشي از تفاوت برداشت از آيات و روايات و برخي مطالب ديگر است . به عنوان نمونه ، تفاوت در وضو به خاطر اين است كه اهل سنت بر اساس برداشتي كه از ظاهر آيه شريفه ‹‹ فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق و امسموا برووسكم و ارجلكم الي الكعبين ›› دارند ، دستهايشان را از سر انگشتان تا آرنج، بر عكس شيعه مي شويند . نيز پاهايشان را مي شويند ، بر خلاف شيعه كه روي پا مسح مي كشند . شيعه همين آيه را به نحو ديگر به همان طريقي كه وضو مي گيرد ، تبيين مي كند و در اين زمينه رواياتي نيز وارد شده كه پيامبر (ص) چنين وضو مي گرفت . بر اساس اين آيه در وضو ، ابتدا بايد صورت شسته شود ، بعد دستها تا مرفق (آرنج) شسته شود ، بعد مسح سر و سپس روي پاها تا كعب (برآمدگي ) مسح شود .
در اين آيه ، محدوده شستن صورت بيان نشده ، ولي در روايات نحوه وضوي پيامبر (ص) بيان شده كه بايد از رستنگاه مو تا چانه باشد . در اين آيه محدوده شستن دستها را بيان مي كند ، نه اينكه از كجا شروع و به كجا ختم كند .
نحوه نماز خواندن اهل سنت نيز با ما خيلي تفاوت ندارد فقط در برخي از مطالب مثلاً آنان دست بسته نماز مي خوانند يا وقتي مي ايستند دست راستشان را روي دست چپ گذاشته و به سينه مي چسبانند . ولي ما شيعه آن را صحيح نمي دانيم چون اين عمل (تكفير ) از ابداعات عمر بوده است و به نظر فقهاي ما باطل كننده نماز است . يا مثلاً اهل سنت بعد از خواندن حمد ، آمين ميگويند كه اين مطلب نيز در زمان پيامبر (ص) نبوده و اهل سنت آن را ابداع كرده اند.
علت اصلي اين اختلافات به مساله امامت بر مي گردد . اهل سنت بعد از فوت پيامبر (ص) گفتند ‹‹ حسبنا كتاب الله ›› يعني كتاب خدا ما را كافي است و خود را از اهل بيت پيامبر (ص) جدا كردند . در حاليكه پيامبر (ص) به امت سفارش تمسك به اهل بيت (ع) را نموده بود .(اين از احكام )
اما مسئله شيعه و سني تنها در احكام نيست بلكه در عقايد نيز اختلافاتي دارند .
بهترين روش براي تقريب مذاهب و تفهيم افكار ، گفتگو است كما اينكه در كشورمان ،مؤسسه اي به نام ‹‹ دار التقريب مذاهب ›› به دستور رهبر معظم انقلاب تاسيس شده است . اين موسسه به خصوص در راستاي تقريب بين مذهب شيعه وسني تلاش مي كند و تا آنجا كه ممكن باشد ، بين فرق اتحاد و انسجام برقرار مي كند .
همچنين مجمعي فقهي بين تمامي كشورهاي مسلمان تشكيل شد كه هر كشور يك نماينده و يك كرسي در اختيار دارد و نمايندگان همه كشورهاي مسلمان در آن شركت مي كنند . از ايران هم يك عالم شيعي در اين مجمع شركت دارد تا نظرات و عقايد شيعي را به ديگر مسلمانان تقرير و تبيين كند . البته اين مجمع در سالهاي اخير به همت علماي همه كشورهاي اسلامي تاسيس شده است و ان شاء ا... ثمرات خوبي خواهد داشت .
ثمره اين نشست ها ، كم كردن فاصله ها و اتحاد امت اسلامي در عين اختلاف مذاهب آنها است . البته بين شيعه و سني اشتراكات زيادي وجود دارد و اگر وحدت سياسي نيز بين آنها برقرار شود ، بسياري از مشكلات دنياي اسلام حل خواهد شد .
اما اينكه چرا به توافق نمي رسند ؟ داراي علل متعددي است از جمله :
الف ) تعصبهاي بي جا لا اقل در بين بسياري از آنها .
ب) عدم اطلاع كافي از مرام حق و كج فهمي .
ج) دين زدايي سياستهاي حاكم .
د) هوي و هوس سردمداران هر دين و مذهبي براي اينكه موقعيت خويش ر ا از دست ندهند (همانطور كه خداوند در قرآن به برخي از اين انگيزه در بين علماي يهود و نصارا اشاره كرده است .)
ه) گاهي عوامل جغرافيايي نيز موثر است مثلاً دوري شهرها و كشورها از يكديگر و در نتيجه عدم توان ودسترسي افراد خبير و آگاه و روشنگري جوامع مختلف در مناطق ، كشورها و قاره هاي گوناگون .
منابع :
1- تفسير نمونه ، ج4، ص285، آدرس كامل ، تفسير نمونه ، ناصر مكارم شيرازي ، تهران ، دار الكتب الاسلاميه 1353-1366 و نيز ر. ك .
2- وضوء النبي من خلال ملابسات التشريع ، علي شهرستاني .
3- سبع مسائل فقهيه –، جعفر سبحاني .
4- حق جو و حق شناس – علامه سيد شرف الدين


- نظرات (0)

پیامبران اولوالعزم

واژة «اولوا العزم» تنها یک بار در قرآن کریم آمده است، آنجا که می‌فرماید:

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاَ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ بَلاَغٌ فَهَلْ یُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفَاسِقُون»[1]

پس همان گونه که پیامبرانِ نستوه، صبر کردند، صبر کن و برای آنان شتابزدگی به خرج مده. روزی که آنچه را وعده داده می‌شوند بنگرند، گویی که آنان جز ساعتی از روز را [در دنیا نمانده‌اند [این] ابلاغی است. پس آیا جز مردم نافرمان هلاکت خواهند یافت؟

این آیة مبارکه منشأ اولی مطرح شدن این بحث در الهیات اسلامی شده است که پیامبران اولوا العزم هستند، لکن بحث جنجالی، معین کردن کسانی است که مصداق این مطلب می‌باشند.

از نظر لغوی معنای اولوا روشن است و به معنای صاحبان می‌باشد. مهم این است که معنای واژه عزم را به دست آوریم.

در کتاب های لغت عرب آمده : «الْعَزْمُ و الْعَزِیمَةُ: عقد القلب علی إمضاء الأمر، یقال: عَزَمْتُ الأمرَ، و عَزَمْتُ علیه، و اعْتَزَمْت[2]» و نیز «و العَزْم‏: الجدّ و الصّبر و منه قوله تعالى‏ فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُواالْعَزْمِ‏[3]» معنای اول عزم، تصمیم و قصد کردن برای انجام کار است و بنابراین معنای اولوا العزم یعنی صاحبان اراده و تصمیم.

معنای دوم آن نیز جدیت و صبر در انجام کار است.

روشن است که هر دو معنا می‌تواند در مورد انبیاء تفسیر شود و آیه را بر اساس آن تفسیر نمود ، لکن همانگونه که خواهد آمد به برکت روایات وارده روشن می‌شود که معنای اول مناسب تر است.

 

اقوال مفسرین:

مفسرین عالی مقام قرآن در ذیل آیة مذکور به این بحث پرداخته‌اند و به طور کلی به دو گروه تقسیم می‌شوند:

(1) تمام پیامبران اولوالعزم هستند چرا که همه دارای تصمیم راسخ برای تبلیغ دین خود بودند و یا اینکه چون همه اهل صبر بودند.

این نظر از ابن عباس و جبائی و گروهی دیگر نقل شده است.[4] به لحاظ ادبی این نظر معتقد است که کلمه «من» بیانیه است نه تبعیضیه.

چون آنها دارای تصمیم بزرگی چون گسترش دینشان به سراسر جهان بودند لذا به این تعبیر «اولوالعزم» از آنان یاد شده است

(2) گروهی از پیامبران اولوالعزم هستند یعنی «من» در آیه تبعیضیه است. در مجمع البیان، طبرسی این نظر را به اکثر مفسرین نسبت داده است[5]. لکن خود این گروه برای تعیین این افراد دارای اختلاف هستند.

برخی پنج پیامبر دارای شریعت و دین جدید، یعنی نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام را مصداق آیه می‌دانند. اما برخی- همچون سدی از مفسران برجسته اهل سنت- ابراهیم، موسی، داود، سلیمان، عیسی و محمد (صلی الله علیه و آله) را مصداق اولوالعزم می‌دانند.

برخی آنها را همان 18 نفری می‌دانند که در آیات 83 تا 86 سوره انعام آمده است. از جابر بن عبدالله انصاری- صحابه بزرگ رضوان الله علیه- نقل شده که آنها 313 نفر هستند. حسن بصری، ابراهیم و موسی و داود و عیسی را معرفی کرده است.[6]

 

کلام شیخ طوسی (ره):

مفسر عالیقدر شیعه مرحوم شیخ طوسی- متوفای 460- اقوال مفسرین را به صورت فشرده جمع بندی کرده و می‌نویسد:

«قال قوم: أولوا العزم هم الذین یثبتون على عقد القیام بالواجب و اجتناب المحارم، فعلى هذا الأنبیاء كلهم أولوا العزم، و من قال ذلك جعل (من) هاهنا للتبیین لا للتبعیض. و من قال: إن أولى العزم طائفة من الرسل و هم قوم مخصوصون قال (من) هاهنا للتبعیض و هو الظاهر فی روایات أصحابنا، و أقوال المفسرین، و یریدون بأولی العزم من أتى بشریعة مستأنفة نسخت شریعة من تقدم من الأنبیاء، قالوا و هم خمسة أولهم نوح ثم إبراهیم ثم موسى ثم عیسى ثم محمد صَلى اللَّهُ عَلیه و آله.[7]»

گروهی گفتند اولوالعزم کسانی هستند که بر انجام واجب و اجتناب حرام ایستادگی می‌کنند، بنابر این همه پیامبران اولوا العزم می‌شوند و هر کس که اینطور گفته «من» را برای تبیین گرفته نه تبعیض. و کسانی که گفتند اولواالعزم گروهی از پیامبران هستند «من» را برای تبعیض دانستند و همین نظر مطابق ظاهر روایات ما و اقوال مفسرین است.

مقصود این افراد از اولوالعزم پیامبرانی هستند که شریعت جدیدی آورده‌اند که شریعت انبیای قبل را منسوخ کرده است.

 

روایات مربوطه:

گذشت که روایات ما مصداق اولوا العزم را پنج پیامبر بزرگ الهی: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام می‌داند مثلا در روایت معتبر از ابن ابی یعفور از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم که: «سَادَةُ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ خَمْسَةٌ وَ هُمْ‏ أُولُوا الْعَزْمِ‏ مِنَ الرُّسُلِ‏ وَ عَلَیْهِمْ دَارَتِ الرَّحَى‏ - نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَى جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ[8].» یعنی بزرگ پیامبران پنج نفر هستند و آنان پیامبران اولوا العزم می‌باشند که محور خلقت هستند: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد که درود خدا بر او و خاندانش و تمام انبیاء باد.

در برخی از روایات دیگر، علت نامیده شدن این پیامبران به اولوا العزم، رسالت جهانی آنها اعلام شده است

البته دربارة علت نامیده شدن این پیامبران به «اولوا العزم» روایات هم داستان نیستند.

مثلاً شیخ کلینی در کافی از سماعه روایت می‌کند که امام صادق در پاسخ او که چرا این پیامبران اولوا العزم نامیده شده‌اند فرمودند: چون هر یک از آنان به قصد-عزم- کنار زدن شریعت پیامبر قبل مبعوث شد، لذا به آنها اولوا العزم یعنی صاحبان تصمیم گفته شده «لِأَنَّ نُوحاً بُعِثَ بِكِتَابٍ وَ شَرِیعَةٍ وَ كُلُّ مَنْ جَاءَ بَعْدَ نُوحٍ أَخَذَ بِكِتَابِ نُوحٍ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام بِالصُّحُفِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ كِتَابِ نُوحٍ لَا كُفْراً بِهِ فَكُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَخَذَ بِشَرِیعَةِ إِبْرَاهِیمَ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِالصُّحُفِ حَتَّى جَاءَ مُوسَى بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ الصُّحُفِ وَ كُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ مُوسَى علیه السلام أَخَذَ بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ الْمَسِیحُ علیه السلام بِالْإِنْجِیلِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ شَرِیعَةِ مُوسَى وَ مِنْهَاجِهِ فَكُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ الْمَسِیحِ أَخَذَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ مُحَمَّدٌ صلی الله و علیه وآله فَجَاءَ بِالْقُرْآنِ وَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ فَحَلَالُهُ حَلَالٌ إِلَى‏یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَهَۆُلَاءِ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل.»[9]

اما در برخی از روایات دیگر، علت نامیده شدن این پیامبران به اولوا العزم، رسالت جهانی آنها اعلام شده است. از جمله ابن قولویه از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود:

«قُلْنَا لَهُ مَا مَعْنَى أُولِی الْعَزْمِ قَالَ بُعِثُوا إِلَى شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا جِنِّهَا وَ إِنْسِهَا.[10]»

یعنی چون آنها دارای تصمیم بزرگی چون گسترش دینشان به سراسر جهان بودند لذا به این تعبیر «اولواا لعزم» از آنان یاد شده است.

هر دو وجه نامگذاری هم می‌تواند صحیح باشد و با هم منافاتی ندارد.[11]

 

پی نوشت ها:

[1] - احقاف/35 ترجمه آیه از مرحوم فولادومند است.

[2] راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن - بیروت، چاپ: اول/565

[3] ابن اثیر جزرى، مبارك بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر - قم، چاپ: چهارم، 1367.ج3/231

[4] - الجامع لاحکام القرآن16/142- مجمع البیان9/163

[5] - همان

[6] - برای دیدن اقوال به تفاسیر معروف همچون مجمع البیان، الجامع لاحکام القرآن و... رجوع شود.

[7] - تفسیر تبیان9/287

[8] - الکافی1/175 تعبیر « علیهم دارت الرحی» تعبیر بسیار سنگینی است که دلالت بر نهایت منزلت این پیامبران الهی دارد.

شیخ صدوق در کتاب خصال در بابی که به عنوان اولوا العزم پنج نفرند، نگاشته است روایتی مشابه نقل می کند و نام همین پنج بزرگوار را ذکر می‌نماید.

[9] - الکافی2/17 باب الشرایع

[10] - کامل الزیارات/ الباب الثانی و السبعون ثواب زیارة الحسین‏ع فی النصف من شعبان، حدیث دوم

[11] - البته روایت اول با اینکه دارای سند معتبر است لکن دو نکته در مورد آن قابل تامل  و بررسی است:

یکی اینکه پیامبر اول یعنی نوح که اولین شریعت را آورده، قصد منسوخ کردن شریعت قبل را نداشته است بنابراین چگونه در زمره اولوالعزم قرار گرفته است؟

دوم اینکه آنگونه که معروف است عیسی(علیه اسلام) شریعت جدیدی نیاورده است و در واقع همان شریعت موسی را تایید و یک سری مباحث اخلاقی به آن اضافه کرده است.





- نظرات (0)

کتمان حقایق گناه دانشمندان

أُولئِكَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ (بقره ـ 175)

آنها (كتمان كنندگان حقّ) كسانى هستند كه گمراهى را به بهاى از دست دادن هدایت و عذاب را به جاى آمرزش خریدند. پس به راستى چقدر در برابر عذاب خداوند تحمّل دارند؟

طبق این آیه کتمان کنندگان حق از دو سو گرفتار زیان خسران شده‏اند: از یك سو رها كردن هدایت و برگزیدن ضلالت در برابر آن، و از سوى دیگر از دست دادن رحمت و آمرزش خدا و جایگزین ساختن عذاب دردناك الهى به جاى آن و این معامله‏اى است كه هیچ انسان عاقلى به سراغ آن نمى‏رود.

لذا در پایان آیه اضافه مى‏كند راستى عجیب است كه" چقدر در برابر آتش خشم و غضب خدا جسور و خونسردند"؟! (فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ).

براى گناه كتمان، هشت تهدید پى در پى آمده است ؛ پنج تهدید در آیه قبل، دو تهدید در این آیه و یك تهدید در آیه بعد. شاید در مورد هیچ گناه دیگر این همه تهدید پشت سر هم نیامده باشد.

انگیزه‏هاى كتمان حقیقت، زیاد است. از آن جمله مى‏توان به غرور، تعصّب نابجاى دینى، حفظ موقعیّت، ضعف نفس، عدم شهامت، تنگ نظرى، سفارش بیگانگان، حفظ مقام و مال اشاره كرد.

توبه‏ى گناه كتمان، تنها استغفار و گریه نیست ، بلكه بیان حقایق است. البتّه در مواردى كه جان كسى در خطر است و یا فساد و خطرى مطرح است، كتمان مانعى ندارد. مانند كتمان گناهان خود یا مردم، براى جلوگیرى از رواج بدى‏ها.

دین فروشى و كتمان حقیقت، سخت‏ترین كیفرها را بدنبال دارد. جمله‏ى «فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ» در قرآن تنها در مورد این گروه بكار رفته است

پیام‏های آیه:

1ـ كتمان حقایق، از گناهان ویژه‏ى دانشمندان است. «أُولئِكَ الَّذِینَ»

2ـ در بیان كتب آسمانى، هدایت و مغفرت الهى است و در كتمان آنها ضلالت و عذاب. «اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ»

3ـ دین فروشى و كتمان حقیقت، سخت‏ترین كیفرها را به دنبال دارد. جمله‏ى «فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ» در قرآن تنها در مورد این گروه بكار رفته است.

و در آیه بعد:

ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْكِتابِ لَفِی شِقاقٍ بَعِیدٍ (بقره ـ 176)

آن (عذاب) به جهت آن است كه خداوند كتاب (آسمانى) را به حقّ نازل كرده است و البتّه كسانى كه در كتاب (خدا با كتمان و تحریف) اختلاف (ایجاد) كردند، همواره در ستیزه‏اى عمیق هستند.

این همه تهدید و وعده‏ى عذاب كه براى كتمان كنندگان حقایق دینى بیان شد، از آن جهت است كه خداوند كتاب آسمانى را چنان روشن و واضح و همراه با دلایل و استدلال نازل كرده است كه جاى هیچ گونه شبهه و ابهام براى كسى باقى نماند، امّا با این حال گروهى از مردم براى حفظ منافع شخصى خود، دست به توجیه و تحریف زده و در فهم كتاب آسمانى اختلاف به وجود مى‏آورند تا به اصطلاح آب را گل آلود نموده و از آن ماهى بگیرند. خداوند در وصف اینان مى‏فرماید: این گروه در شقاق و جدایى بسر مى‏برند.

کتمان کنندگان حق از دو سو گرفتار زیان خسران شده‏اند: از یك سو رها كردن هدایت و بر گزیدن ضلالت در برابر آن، و از سوى دیگر از دست دادن رحمت و آمرزش خدا و جایگزین ساختن عذاب دردناك الهى بجاى آن، و این معامله‏اى است كه هیچ انسان عاقلى به سراغ آن نمى‏رود

یكى از راه هاى كتمان حقیقت، ایجاد اختلاف است. در سه آیه‏ى گذشته، تمام تهدیدات متوجّه كتمان كنندگان بود. در این آیه به جاى اینكه بفرماید: کتمان كنندگان در شقاقند، فرمود: اختلاف كنندگان در كتاب، در شقاقند.

این نشان دهنده‏ى آن است كه كتمان كنندگان، همان اختلاف كنندگان هستند. زیرا در محیط آلوده به اختلاف است كه مى‏توان مردم را سردرگم و حقایق را پنهان كرد.

 

یک نکته:

كلمه" شقاق" در اصل به معنى شكاف و جدایى است این تعبیر شاید اشاره به این باشد كه ایمان و تقوا و افشا كردن حق رمز وحدت و اتحاد در جامعه انسانى است، اما خیانت و كتمان حقائق موجب پراكندگى و جدایى و شكاف است ، نه شكاف سطحى كه آن را بتوان نادیده گرفت بلكه جدایى و شكاف عمیق!

 

پیام‏های آیه:

منشأ اختلافات دینى و مذهبى، دانشمندان هستند، نه كتب آسمانى. «نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ» ، «اخْتَلَفُوا فِی الْكِتابِ»

2ـ كتمان حقایق، موجب شقاق و شكاف و جدایى و پراكندگى است. «شِقاقٍ بَعِیدٍ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 



گناه

این همه تهدید و وعده‏ى عذاب كه در آیات قرآن براى كتمان كنندگان حقایق دینى بیان شده، از آن جهت است كه خداوند كتاب آسمانى را چنان روشن و واضح و همراه با دلایل و استدلال نازل كرده است كه جاى هیچ گونه شبهه و ابهام براى كسى باقى نماند، امّا با این حال گروهى از مردم براى حفظ منافع شخصى خود، دست به توجیه و تحریف زده و در فهم كتاب آسمانى اختلاف به وجود مى‏آورند تا به اصطلاح آب را گل آلود نموده و از آن ماهى بگیرند. خداوند در وصف اینان مى‏فرماید: این گروه در شقاق و جدایى بسر مى‏برند.


- نظرات (0)

راز امانتی که خدابه انسان سپرده

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا (احزاب72) ما این امانت را بر آسمانها و زمین و كوه‏ها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت، كه او ستمكار و نادان بود.

آیه مورد بحث حکایت از آن دارد كه خداى تعالى چیزی را به انسان به ودیعه سپرده، تا انسان آن را براى خدا حفظ كند و سالم و مستقیم نگه بدارد، و سپس به صاحبش یعنى خداى سبحان برگرداند.

 

ماهیت امانتی که به انسان سپرده شد

اما اینكه این امانت چیست؟ از جمله" لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ ..." بر مى‏آید كه امانت مذكور چیزى است كه نفاق و شرك و ایمان هر سه بر حمل آن امانت مترتب مى‏شود، در نتیجه حاملین آن امانت به سه طائفه تقسیم مى‏شوند، چون كیفیت حمل آنان مختلف است.

از این جا مى‏فهمیم كه ناگزیر امانت مذكور امرى است مربوط به دین حق، كه دارنده آن متصف به ایمان، و فاقد آن متصف به شرك، و آن كس كه ادعاى آن را مى‏كند، ولى در واقع فاقد آن است، متصف به نفاق مى‏شود.

احتمالات فراوانی در باب چیستی امانت الهی مطرح ساخته اند اما در این میان یک احتمال از سایرین قوی تر است و آن این است که مراد از امانت ولایت الهی می باشد.

 

ولایت الهی و کمال در راه حق امانت الهی است

ناگزیر از بین همه احتمالات یک احتمال باقى مى‏ماند و آن این است كه مراد از امانت مزبور كمالى باشد كه از ناحیه تلبس و داشتن اعتقادات حق، و نیز تلبس به اعمال صالح، و سلوك طریقه كمال حاصل شود به اینكه از حضیض ماده به اوج اخلاص ارتقاء پیدا كند و خداوند انسان حامل آن امانت را براى خود خالص كند، این است آن احتمالى كه مى‏تواند مراد از امانت باشد، چون در این كمال هیچ موجودى نه آسمان، و نه زمین، و نه غیر آن دو، شریك انسان نیست.

از سویى دیگر چنین كسى تنها خدا متولى امور اوست، و جز ولایت الهى هیچ موجودى از آسمان و زمین در امور او دخالت ندارد، چون خدا او را براى خود خالص كرده.

پس مراد از امانت عبارت شد از ولایت الهى، و مراد از عرضه داشتن این ولایت بر  آسمانها و زمین و سایر موجودات ، مقایسه این ولایت با وضع آنهاست.

جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است كه: ما ولایت الهى و استكمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق، و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه كردیم، و معناى عرضه كردن آن، این است كه ما یك یك موجودات را با آن سنجیدیم، و قیاس كردیم، هیچ یك استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان

انسان و شایستگی این امانت الهی

اگر ولایت الهى را با وضع آسمانها و زمین مقایسه كنى، خواهى دید كه اینها تاب حمل آن را ندارند و تنها انسان مى‏تواند حامل آن باشد.

معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است كه در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست. آسمانها و زمین و كوه‏ها با اینكه از نظر حجم بسیار بزرگ، و از نظر سنگینى بسیار ثقیل و از نظر نیرو بسیار نیرومند هستند، لیكن با این حال استعداد آن را ندارند كه حامل ولایت الهى شوند و مراد از امتناعشان از حمل این امانت، همین نداشتن استعداد است.

 

امانت داری انسان و سه فرقه شدن او

انسان ظلوم و جهول نه از حمل امانت امتناع ورزید، و نه از سنگینى آن و خطر عظیمش به هراس افتاد، بلكه با همه سنگینى و خطرناكى‏اش قبولش كرد و این سبب شد كه انسان كه یك حقیقت و نوع است، به سه قسم منافق و مشرك و مۆمن منقسم شود و آسمان و زمین و كوه‏ها داراى این سه قسم نباشند، بلكه همه مطیع و مۆمن باشند. پس جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است كه: ما ولایت الهى و استكمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه كردیم، و معناى عرضه كردن آن، این است كه ما یك یك موجودات را با آن سنجیدیم و قیاس كردیم، هیچ یك استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان.

آسمان بار امانت نتوانست کشید          قرعه فال به نام من دیوانه زدند

 

به این معنا زندگی انسان، باید در پرتو تکلیف و مسئولیت شکل بگیرد؛این همان چیزی است که انسان با اتکاء به استعداد و شایستگی خود و در پرتو «عقل» و «اراده» خویش می تواند به دوش بگیرد.

معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است كه در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست

بسیاری از افراد به نام آزادی می خواهند خود را از قید و بند تکالیف و مسئولیت ها رها سازند. آدمی اگر بخواهد از قید تکالیف و وظایف، خود را آزاد و رها سازد باید بداند که پیش از آن بایستی از انسانیت استعفاء بدهد و جزو جمادات و یا گیاهان و حداقل جزو حیوانات در آید تا بتواند از آنچه لازمه انسانیت است ـ یعنی بر دوش کشیدن وظایف و تکالیف انسانی ـ خود را آزاد سازد.

شایسته است انسان خیانت و کوتاهی در حفظ این امانت الهی ننموده و با پایبندی و التزام به آن تکالیف، زمینه سعادت دنیوی و اخروی خویش را فراهم نماید.

در حدیث آمده هنگامی که وقت نماز فرا می رسید، لرزه بر اندام مولای متقیان علی علیه السلام می افتاد و می فرمودند:«وقت نماز است،نماز همان امانت الهی است که کوه ها و آسمان ها از تحمل آن سر باز زدند»

این امانت، همان ولایت الهی و کمال صفت عبودیت، تنها به علم به خداوند و عمل شایسته یعنی عدالت حاصل می شود اتصاف به این دو صفت یعنی علم و عدالت که می توان آن را در برابر نادانی و ستم قرار داد برای آن است که آدمی به خودی خود و مطابق سرشت خویش بسیار ستمگر و نادان است و بدین گونه حامل امانت الهی است.

حال ما در زندگی روزمره خودمان چقدر با عشق و علاقه این امانت الهی توجه کرده ایم و چقدر به مسئولیت وتکلیف خود پایبند بوده ایم؟! سبک زندگی اسلامی این را از ما می خواهد که به تکالیف و اوامر و نواهی خداوند پایبند باشیم تا امانت الهی را به بهترین وجه نگه داری کنیم و خیانت نکنیم.



منابع :

1)ترجمه المیزان، ج‏16

2)تفسیر نورالثقلین

3)معنا شناسی واژگان قرآن، صالح عضیمه،ج
- نظرات (0)

سن تکلیف و نشانه‌های بلوغ

بلوغ
نشانه های بلوغ در پسر و دختر یکی از سه چیز است:

1- کامل شدن 15 سال قمری در پسر که 163 روز و 6 ساعت از 15 سال شمسی کمتر است و  تمام شدن 9 سال قمری در دختر که 97 روز و 22ساعت و 48 دقیقه از 9 سال شمسی کمتر است.

2- روییدن موی خشن و زبر در زیر شکم

3- خروج منی چه در خواب و چه در بیداری(جامع المسائل30/1)

 

شرایط تكلیف

از میان موجودات، انسان ویژگى تكلیف را داراست و این از امتیازات و افتخارات اوست كه از سوى خداى هستى، فرمان مى‏یابد و عهده دار انجام كارها و وظایفى مى‏شود كه خواسته پروردگار جهان است.

 یكى از علما، همیشه سالگرد بلوغ خود را كه مرحله رسیدن به «تكلیف» است جشن مى‏گرفت و مى‏گفت: در چنین روزى، لیاقت مسئولیت پذیرى و انجام تكالیف الهى را یافته‏ام. روز رسیدن به تكلیف، روز مباركى است و شایسته است كه براى آن «جشن تكلیف» گرفت.

 

به هر حال، آنچه كه شرط تكلیف انسان است به صورت فشرده از این قرار است:

بلوغ‏

بلوغ سنّى آن است كه پسران، پانزده سال را تمام كرده، به سن 16 سالگى وارد شوند (البتّه ممكن است كسى قبل از این سن به تكلیف برسد كه موارد آن در رساله‏هاى مراجع تقلید آمده است) و دختران 9 سال را به پایان رسانده، ده ساله شوند.

 با این بلوغ تكلیفى، انجام همه واجبات دینى و پرهیز از محرّمات، بر انسان لازم مى‏شود و در صورت تخلّف، گناه كرده و مورد مؤاخذه الهى قرار مى‏گیرد.

عقل، وجه برترى انسان بر حیوان و شرط تكلیف و پشتوانه معرفت و عمل اوست. كیفر و پاداش انسان نیز بستگى به آن دارد. كسى كه دیوانه و سفیه باشد، از محدوده تكالیف بیرون است. بنا به اهمّیت این گوهر پربها در وجود انسان و زندگى او، خداوند هر چه را كه به عقل و كارآیى آن لطمه بزند حرام ساخته، مانند شراب، و به آنچه موجب كمال و شكوفایى آن شود، دستور داده است، همچون دانش آموختن، مشورت كردن، مسافرت و كسب تجربه و ...

 غیر از این بلوغ، بلوغ‏هاى دیگرى هم هست. همچون:

الف) بلوغ سیاسى در مسائل اجتماعى و آگاهى‏هاى سیاسى و شناخت جامعه و روابط حكومتى و ...

ب) بلوغ اقتصادى كه رسیدن به مرحله‏اى از رشد است كه انسان بتواند در اموال خود، عاقلانه و بر اساس مصلحت، دخل و تصرّف كند و قادر بر حفظ اموال خود باشد.

 ج) بلوغ ازدواج، كه دختر و پسر، غیر از سنّ و سال، توانایى اداره زندگى و پذیرش مسئولیت ازدواج و تشكیل خانواده را داشته باشند.

 گرچه بلوغ، شرط تكلیف است، ولى پیش از رسیدن به سنّ تكلیف، هم نوجوانان وظیفه دارند با عادت دادن خود به انجام وظایف و دورى از گناهان، آماده ورود به مرحله تكلیف شوند، و هم اولیاى آنان موظّف‏اند به نحوى آنان را تربیت كنند و به نماز و عبادت و پرهیز از معاصى عادت دهند كه هنگام تكلیف، مشكلى از نظر شناخت وظیفه و آگاهى به مسائل و مبانى دینى و اجراى دستورات الهى نداشته باشند.

قدرت‏

تكلیف، تابع توان است. خداى دادگر، از هیچ كس عملى فوق طاقت او نخواسته است و اگر كسى نسبت به انجام كارى ناتوان باشد، تكلیفى هم ندارد. خداوند در قرآن مى‏فرماید:

 «لَا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَهَا»(بقره، آیه 286)

 خداوند هیچ كس را جز در حدّ توان او تكلیف نمى‏كند.

اختیار

 شرط دیگر تكلیف، اختیار است. اگر فشار و اجبار، مانع انجام وظیفه شد، در شرایط اضطرار و ناچارى، انسان مكلّف نیست و ترك تكلیف هم كیفر ندارد، مثل آنكه حكومتى طاغوتى مانع رفتن انسان به حج شود، یا ظالمى انسان را به زور، وادار به خوردن روزه كند.

عقل‏

 عقل، وجه برترى انسان بر حیوان و شرط تكلیف و پشتوانه معرفت و عمل اوست. كیفر و پاداش انسان نیز بستگى به آن دارد. كسى كه دیوانه و سفیه باشد، از محدوده تكالیف بیرون است. بنا به اهمّیت این گوهر پربها در وجود انسان و زندگى او، خداوند هر چه را كه به عقل و كارآیى آن لطمه بزند حرام ساخته، مانند شراب، و به آنچه موجب كمال و شكوفایى آن شود، دستور داده است، همچون دانش آموختن، مشورت كردن، مسافرت و كسب تجربه

 منبع:

راز نماز ـ محسن قرائتی


امام زمان علیه السلام

«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجت الله  علیهم »

در حوادثی که پیش می آید، به کسانی مراجعه کنید که حدیث ما را نقل می کنند، بدرستی که آنها حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنها هستم.




- نظرات (0)