سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عامل عربده‌کشی متکبران دنیا

اگر آیات 37 تا 46 سوره یاسین را با توجه بخوانیم خواهیم دید که این آیات کلید حل مشکل مبدأ و معاد و نبوت است. هم عالم و هم آدم، مبدا و معاد دارد؛ چراغ راه مبدأ و معاد که آن چراغ و سراج منیر است، خاتمیت است؛ هر کسی به این مبدا و معاد عارف شد، به کمال رسید و هر کس که جاهل شد، در اسفل ‌السافلین ضلالت گرفتار آمد.

به تدریج روزها از یک طرف بلند و شب‎ها کوتاه می‎شوند و این نظام همچنان در حال اجراست؛ نه یک شب کمتر و نه یک شب بیشتر؛ همیشه این نظام در حال تغییر در یک مدار مشخص توالی متناسب است.

در خصوص این گرفتن و پس دادن روز و شب در این چرخه، باید به این نکته توجه کرد که چه قوامی است که این طبیعت را خنثی می‎کند؛ آنجا که خداوند می‎فرماید «وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»؛ عزیز حکیم یعنی قدرت و حکمت لایتناهی.

نه آفتاب قدرت درک شب را دارد و نه شب می‎تواند خورشید را در خود جای دهد؛ حرارت خورشید و شکل این حرارت از منبعی که یک میلیون و 300 برابر زمین است باعث ایجاد فصول در روی کره زمین و نظام بخشی به زندگی آدمی می‎شود.

این قدرتی که این خورشید با این عظمت که یک ستاره معمولی در جمع ستارگان آسمان است را به این دقت در مدار خود می‎چرخاند که ذره‎ای نقص در این جریان تمام زندگی بشر را زیر رو خواهد کرد، بیانگر حکمت و قدرت لایزال الهی است.(جلسه تفسیر آیت‌الله‌ وحید خراسانی، تفسیر آیات 37 تا 46 سوره یاسین)

آن وقت چگونه است که این عالم و نظام را با این ظرافت و دقت و زیبایی می نگریم اما در آن اندیشه نمی کنیم که قدرتی که پشت این عالم قرار گرفته است چه قدرتی دارد و اوست که از همه برتر است.

به واقع گویا این سران کشورها و ابرقدرت‎هایی که این همه در دنیا جار و جنجال به پا می‎کنند، فراموش می‎کنند که از لقاح اول و اسپرم در تخمکی قرار گرفتند که با ذره‌بین هم دیده نمی‎شود و پس از چند سال عمر، دوباره از بین خواهند رفت؛ آنها این سیر را فراموش کرده‎اند که این گونه برای مردم و نظام خلقت و خدا عربده‌کشی کرده و اظهار قدرت می کنند

اگر قرار است گردنکشی و عربده کشی ای در کار باشد، باید از جانب کسی باشد که صاحب قدرت و توانایی است نه موجودی پست و بی ارزش و ناتوان که از آبی بی ارزش خلق شده و به خاکی که بی ارزش است سرازیر می شود.

به واقع گویا این سران کشورها و ابرقدرت‎هایی که این همه در دنیا جار و جنجال به پا می‎کنند، فراموش می‎کنند که از لقاح اول و اسپرم در تخمکی قرار گرفتند که با ذره‌بین هم دیده نمی‎شود و پس از چند سال عمر، دوباره از بین خواهند رفت؛ آنها این سیر را فراموش کرده‎اند که این گونه برای مردم و نظام خلقت و خدا عربده‌کشی کرده و اظهار قدرت می کنند.

یادشان رفته داستان فرعون و فرعونیانی که حتی توانایی خارج کردن یک موجود کوچک چون پشه را از بینی خود نداشتند و همین ناتوانی، جانشان را گرفت.

سلاطینی که توان رهاشدن از کوچک ترین موجودات را نداشتند، چگونه عربده می کشیدند و سرانجامشان چه شد؟!!

آیا غیر از این شد که جز به حالت خواری و ذلت از دنیا رفتند و نامشان جزو ظالمین قرار گرفت و ننگ و بیچارگی شان درس عبرتی شد برای آنانی که بخواهند عبرت بگیرند؟!!

غرور

فراموش نکنیم که اگر کسی این سیر را ببیند و دقت کند عزیز می‎شود و زندگی‌اش تغییر پیدا می‎کند و از همه مهم‌تر خشیت پیدا می‎کند؛ چیزی که بسیاری از مردم آن را فراموش می‎کنند؛ مومنان کم هستند و کمیاب‌تر از کبریت احمر؛ قلب باایمان بالاتر و اعز من کبریت الاحمر است؛ اگر علم و ایمان باشد انسان به خدا می‎رسد.

 

مراحل خلقتمان را فراموش نکنیم

مرحلة اول: تراب (خاك)، «فَاِنّا خلَقْناكُم مِنْ تُرابٍ؛ به درستی كه ما شما را از خاك آفریدیم.(حج/ 5)

این گام نخست است كه انسان با آن همه استعداد و شایستگی ها، این برترین موجودات جهان، از خاكی كه در كم ارزش بودن ضرب المثل پدید آمده است، این نهایت قدرت نمایی خداست كه از چنین مواد ساده‌ای چنان موجود بدیعی آفریده است.

مرحلة دوم؛ این مرحله از چند قسمت تشكیل شده است:

1. نطفه: «ثُمَّ جَعَلْنا نُطْفَهَ فی قَرارٍ مكینٍ؛ (مومنون/ 13) سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (=رحم) قرار دادیم.»

خاك این موجود ساده و پیش پا افتاده و خالی از حس و حركت و حیات، تبدیل به نطفه می شود، نطفه ای كه از موجودات زنده ذرّه بینی اسرارآمیزی تشكیل یافته كه در مرد «اسپرم» و در زن «اوول» نامیده می شود.

2. عَلَقه؛ «ثم خلقنا النطفهَ علقهَ» (مومنون/ 14) سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآوردیم.

اگر قرار است گردنکشی و عربده کشی ای در کار باشد، باید از جانب کسی باشد که صاحب قدرت و توانایی است نه موجودی پست و بی ارزش و ناتوان که از آبی بی ارزش خلق شده و به خاکی که بی ارزش است سرازیر می شود

مرحلة پس از نطفه، مرحلة علقه است كه در این مرحله، سلول های نطفه همچون یك دانه توت بدون شكل در كنار هم قرار می گیرند كه به صورت یك قطعه خون بسته، می باشد و آن را در زبان علمی «مورولا» می نامند.( مكارم شیرازی، ناصر و همكاران، همان، ج 14، ص 17)

3. مُضغه؛ «فخلقنا العلقهَ مضغهَ؛ (مومنون/ 14) و علقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) درآوردیم.»

در این مرحله كم كم جنین شكل یك قطعه گوشت جویده شده به خود می‌گیرد بی ‌آنكه اعضای بدن در آن مشخص باشد.

4. عِظام؛ «فخلقنا المضغهَ عظاماً؛(مومنون/ 14) و مضغه را به صورت استخوان هایی درآوردیم.»

در این مرحله در پوستة جنین تغییراتی پیدا می گردد و شكل آن متناسب با كاری كه باید انجام دهد، تغییر می یابد و اعضای بدن آن كم كم ظاهر می شود.

از شگفتی‌های این مرحله باید بیان داشت كه این مرحله با مرحله ها‌ی قبل، تفاوت اساسی و كلی دارد؛ چرا كه آن گوشت جویده شده (مضغه) به طور كامل از جنس گوشت بودن خارج شده و به استخوان تبدیل می گردد و این یكی از شگفتی‌های خلقت انسان است.

5. لَحْم؛ «فكسونا العظام لحماً (مومنون/ 14) و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم.

در این مرحله لباسی برای آن استخوان ها در نظر گرفته می شود تا او را از آسیب ها و خطرات محافظت نماید و به او زیبایی عطا كند، چرا كه اگر این لباس بر استخوان های بدن انسان پوشانده نمی شد، شكل ظاهری انسان به صورت اسكلت استخوانی می‌بود بدون این كه دارای زیبایی باشد. لذا خداوند آن استخوان ها را با لباسی از گوشت پوشاند(اسک دین).

بفهمیم که هیچ نمی‎فهیمم و بدانیم که هیچ نمی‎دانیم و هیچ نیستیم.


- نظرات (0)

چه گناهانى باعث عذاب ابدى مى‏شود

عمل هر کسی معلول اوست و معلول همواره با علّت خود است؛ لذا در آخرت هر کسی عمل خود را به دوش می کشد. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ــ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ: پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده، خود آن عمل بد را مى‏بیند.» (الزلزلة / 7 و 8)

گناهکار مثل کسی است که سوزنی را در چشم خود فرو می کند، نتیجه تکوینی و معلول طبیعی این کار، کور شدن است. بسیاری از گناهان حقیقتاً کور کننده چشم حقیقت بین انسان هستند؛ لذا نمی گذارند شخص در دنیا حقایق و خوبی ها را ببیند؛ کما اینکه در آخرت نیز نمی گذارد شخص باطن این حقایق و خوبی ها را که نعمت های بهشتی است مشاهده نماید. «وَ مَنْ كانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلا: و كسى كه در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراه تر است.» (الإسراء/72)

آیات قرآن مجید درباره عذاب ابدى به چندین گروه اشاره كرده است:

1- كفر: «آن كسانى كه كافر شدند و به عقیده كفر مردند، البته بر آن گروه است لعنت خدا و ملائكه و تمام مردمان»[1].

2- ستمگرى: «آنان را كه كافر و ستمگر شدند هیچ‏ گاه خدا نخواهد آمرزید و به راهى هدایت ننماید و گرچه راه جهنم كه تا ابد در آن خواهند زیست و این براى خدا آسان است»[2].

3- نفاق: «خدا مرد و زن از منافقان و كافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده. همان دوزخ برای آنها كافى است و خدا آنها را لعن كرده و به عذاب ابد مى‏افكند»[3].

4- تكبر: «پس، از هر در به دوزخ داخل شوید كه در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متكبران كه دوزخ است بسیار بد منزلگاهى است»[4].

5- تكذیب آیات خدا: «و آنان كه آیات ما را تكذیب كردند، آنها اهل آتش دوزخ و در آن مخلّدند و آن جا بسیار بد منزلگاهى است»[5].

6- قتل عمد: «هركس مۆمنى را به عمد بكشد، مجازات او آتش جهنم است كه در آن جاوید معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعن كند و عذابى بسیار شدید مهیا سازد»[6].

پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده خود آن عمل بد را مى‏بیند

7- تجاوز از حدود الهى: «هر كه نافرمانى از خدا  و رسول كند و تجاوز از حدود الهى نماید، او را به آتشى در افكند كه همیشه در آن معذب است و همواره در عذاب ذلت و خوارى خواهد بود»[7].

8- دشمنى با خدا و رسول: «آیا نمى‏دانند كه هر كس با خدا و رسولش به دشمنى برخیزد، آتش دوزخ كیفر دائمى او است و این به حقیقت ذلّت و خوارى بزرگ است»[8].

9- احاطه بد كردارى: «آرى، هر كس اعمالى زشت اندوخت و كردار بد به او احاطه نمود، چنین كس اهل دوزخ است و در آن آتش، به عذاب جاوید گرفتار خواهد بود»[9].

10- رباخوارى: «خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام. هر كس پس از آن كه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسید از این عمل (ربا خوردن) دست كشد، خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت كار او با خداى مهربان باشد و كسانى كه از این كار دست نكشند، آنان اهل جهنم‏اند و در آن جاوید معذب خواهند بود»[10].

11- دوستى و همكارى با دشمنان اسلام: «با آن كه اهل كتاب مدعى ایمانند، باز بسیارى از آنها را خواهى دید كه با كافران (بت‏پرست و منكران) دوستى مى‏كنند و ذخیره‏اى كه براى خود پیش مى‏فرستند و آن غضب خدا است، بسیار بد ذخیره‏اى است و براى آنها در دوزخ عذاب جاوید خواهد بود»[11].

12- شرك: «مشركان را نرسد كه مساجد خدا را تعمیر كنند در صورتى كه به كفر خود شهادت مى‏دهند، خدا اعمالشان را نابود خواهد گردانید و در آتش دوزخ آنها جاوید و معذب خواهند بود»[12].

13- گناه پیشگى: «كسانى كه مرتكب اعمال بد شدند، به قدر همان اعمال مجازات شوند و به خوارى و رسوایى در افتند و ایمنى از عذاب خدا نیابند، گویى روى سیاه آنها قطعه‏اى از شب ظلمانى است. آنان اهل آتش دوزخ و در آن همیشه معذب‏اند»[13]. 

 

پی نوشت ها:

[1]- بقره، آیه 161.

[2]- نساء، آیه 168.

[3]- توبه، آیه 68.

[4]- نحل، آیه 29 .

[5]- تغابن، آیه 10.

[6]- نساء، آیه 93.

[7]- نساء، آیه 14.

[8]- توبه، آیه 63.

[9]- بقره، آیه 81.

[10]- بقره، آیه 275.

[11]- مائده، آیه 80.

[12]- توبه، آیه 17.

[13]- یونس، آیه 27. 


- نظرات (0)

تنها راه عاقبت به خیری و سعادت


رخداد غدیر همواره برای مسلمانان مورد توجه بوده و هست و خواهد بود زیرا از یک طرف آخرین حج پیامبر بود و از طرف دیگر واقعه ای رخ داد که تمام مسلمانان با آن در ارتباط مستقیم می باشند؛ عده ای آن را رد می کنند و دستور مستقیم پروردگار را به عناوین مختلف تعبیر کرده به آن استناد می کنند و شیعیان جهان نیز آن را فصل الخطاب اوامر پیامبر می دانند و آن را واقعه ای می دانند که حضرت باری تعالی به واسطه پیامبر حضرت علی را به خلافت و جانشینی خویش قرار دادند و این مسئولیت سنگین و خطیر را به ایشان واگذاردند تا مردم به راه اشتباه و خطا نروند و اسلام از مسیر اصلی خویش منحرف نشود و به قحقرا نرود که متاسفانه با دنیا طلبی  عده ای این رویداد ممکن نشد.

در دوره های بعد و در عصر ائمه هدی (علیهم السلام) دیدیم که زمام امور به دست افرادی افتاد که به هیچ عنوان لیاقت پذیرفتن امور مسلمانان را نداشتند و به زراندوزی و ظلم و ستم پرداختند؛ اسلام زمان پیامبر کجا و اسلام زمان یزید، هارون الرشید و مامون کجا؟!!

عده ای برای دوران مختلف زمامت اهل جور خدماتی ذکر می کنند. در پاسخ باید گفت: کار خوب باعث حقانیت نمی شود اصل وجود ایشان بر راس امور، اشتباه بوده نه فعالیت های ایشان که برای خدمت به اسلام ذکر می کنند.

پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) روزی در مسجد فرمودند: هر ذکر، درختی در بهشت و آجری برای قصرهای بهشتی شماست. فردی از میانه مردم گفت: پس تا به الان جنات و خانه های بسیاری در بهشت زیبای الهی داریم.

حضرت در پاسخ فرمود: بلی دارید به شرط اینکه آتش گناه را نفرستید که تمام آن را بسوزاند.

مسئله بدین گونه است آنها اگر کاری کرده اند چون ریشه فاسد بوده، کار را فاسد نموده است و حداقل برای ایشان و در درگاه احدیت نفعی نداشته است.

خداوند متعال پایان رسالت پیامبر را منوط به اعلام مولویت امیر المومنین علی(علیه السلام) در آن مقطع بی بدیل می نماید، مقطعی که تاریخ ساز شد

غدیر حادثه ای بس شگرف و بزرگ است که در طول تاریخ به عناوین مختلف بررسی و بازبینی شده است ما نیز به فراخور حال به نکاتی از آن اشاره می کنیم.

غدیر برای ما حاوی درس هایی است که اگر بدان ها عمل کنیم در دنیا و آخرت سعادتمند و پیروز می شویم و همگان و در همه ی دوران ها به دنبال این راه بوده اند، راهی که ایشان را به سعادت برساند و روح نا آرام انسانی را به ثبات و آرامش برساند.

در جامعه ی انسانی با توجه به اینکه انسان دارای قدرت تفکر و تعقل است، افکار مختلف به مخاصمه می پردازند؛ حق و باطل با یکدیگر ترکیب شده معجونی می سازد که ممکن است عاقبت یک نفر را به نابودی بکشاند، از طرف دیگر ممکن است حق باشد اما انسان به عنوان یک انسان، توانایی تشخیص درست و غلط را از یکدیگر نداشته باشد و به واسطه تفکرات یا پیش زمینه های اشتباه که در وجودش به دلایل مختلف نهفته شده یا بر عقایدش سایه افکنده، مسیر را اشتباه انتخاب نماید.

بنابراین انسان به واسطه انسانیت خویش نیازمند معیاری برای تشخیص حق و باطل  است، معیاری که بتواند در صورت پایبندی و توکل اشتباهات را کم کرده و سر منزل مقصود و خیر دنیا و آخرت را در بر داشته باشد.

باری تعالی نیز وجود معیار را برای ما لازم و ضروری دانسته به طوری که در یک رخداد عظیم، اعلام معیار مساوی می شود با اتمام و اکمال دین و رسالت.

پروردگار در آیه 67 سوره مائده می فرمایند: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ» «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می دارد و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند».

خداوند متعال پایان رسالت پیامبر را منوط به اعلام مولویت امیر المومنین علی(علیه السلام) در آن مقطع بی بدیل می نماید، مقطعی که تاریخ ساز شد، زیرا مردم همواره و در همه حال نیازمند معیار می باشند معیاری جهانی، معیاری که دچار سرد و گرم روزگار نگردد و طمع و دنیا پرستی بر وی تاثیر نداشته باشد، معیاری که با خدای مهربان رابطه ای کامل داشته باشد تا بتواند به موقع از مردم دستگیری نماید و میان بری باشد برای بدست آوردن بهترین و درست ترین انتخاب، معیاری که هیچ وقت به جز خدای بزرگ نپرستید و از هیچ خطری در راه اسلام نهراسید، معیاری که به واسطه بندگی مطلق خدا به علم آسمان و آسمانیان آگاه بود.

باری تعالی نیز وجود معیار را برای ما لازم و ضروری دانسته به طوری که در یک رخداد عظیم، اعلام معیار مساوی می شود با اتمام و اکمال دین و رسالت

معیار تمیز حق و باطل باید خود حقی بلامنازع باشد که به تشخیص خدا و به واسطه از خود گذشتگی ها و کمال بندگی به این مقام رسیده است. این مقام شایستگی او را دارد و به همین واسطه است که خداوند دستور داد: ای پیامبر رسالتت را به این نحو به پایان ببر و بعد از اعلام عمومی آیه ی اکمال (سوره مائده آیه ی 3) نازل شد: «...الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً...» «... امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم...».

خوشبختانه سیره امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) در تمام اعصار در دسترس بوده است؛ چه در زمان ائمه ی هدی (علیهم السلام) و چه الان که زمان غیبت می باشد.

فقط و فقط باید با تمام وجود پیرو حق بوده و خویشتن را با تمام وجود به دامان حق بیفکنیم و در روال روزانه زندگی و حیات، خوبی و بدی اعمال خویش را با آن معیار الهی بسنجیم؛ معیاری که خدا و رسولش او را دوست داشتند و او نیز خدا و رسولش را دوست می داشت.

رسول مکرم اسلام(صلی الله و علیه و آله) فرمودند: علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ ...علی با حق است و حق با علی است... این معیار است که باید به آن تمسک جست و با آن به زندگی ایده آل دست یافت.

غدیر به واسطه معرفی معیار و تکیه گاه حق و مشخص کننده باطل بزرگترین عید شناخته شد؛ به امید روزی که تمام پرده ها کنار رود حق و باطل برای همه مشخص شود

منابع:

تفسیر نمونه مجلدات چهار و پنج

الامامه و السیاسه جلد یک


- نظرات (0)

پرسش های جهنمی

جهنم از دیدگاه اسلام چگونه است؟

بر اساس باورهای اسلامی، جهنم  هفت طبقه دارد و هر چه پایین‌تر برود، جای افراد بدتر است. عذاب‌های دوزخ هم روحی هستند هم جسمی.

برخی جهنمیان همیشه در آنجا می‌مانند و برخی دیگر پس از مدتی بخشوده می‌شوند و به بهشت می‌روند. (اسفار اربعه, ملا صدرا، جلد 9، صفحه 320) تنها راه خلاصی از جهنم یا پایان کیفر مقرر است یا شفاعت شفیعان. (المحجه البیضاء، فیض کاشانی، جلد 1، صفحه 255)

گناهان برخی چنان سنگین است که در آن جاودانه می‌شوند. (سوره بقره، آیه 39) جهنم جای عمل نیست، بنابر این نمی‌توان در آنجا با عمل صالح خویش را از عذاب رهانید. (نهج البلاغه، خطبه 42)

امام علی در خطبه‌ای در مورد ضرورت یاد قیامت  و عذاب الهی چنین می‌گوید:

مردم! شما چونان مسافران در راهید، که در این دنیا فرمان کوچ داده شدید، که دنیا خانه ی اصلی شما نیست و به جمع آوری زاد و توشه فرمان داده شدید.

آگاه باشید این پوست نازک تن، طاقت آتش دوزخ  را ندارد، پس به خود رحم کنید. شما مصیبت‌های دنیا را آزموده‌اید، آیا ناراحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته، یا در زمین خوردن پایش مجروح شده، یا ریگ‌های داغ بیابان او را رنج داده، دیده‌اید که تحمل آن مشکل است؟

پس چگونه می‌شود تحمل کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگ‌های گداخته، هم‌نشین شیطان باشید؟ آیا می‌دانید وقتی مالک دوزخ  بر آتش غضب کند، شعله‌ها بر روی هم می‌غلتند و یکدیگر را می‌کوبند؟ و آن گاه که بر آتش بانگ زند میان درهای جهنم به هر طرف زبانه می‌کشد؟

ای پیر سالخورده، که پیری وجودت را گرفته‌است، چگونه خواهی بود آن گاه که طوق‌های آتش به گردن‌ها انداخته شود و غل و زنجیرهای آتشین به دست و گردن افتد چنان که گوشت دست‌ها را بخورد؟ (نهج البلاغه، خطبه 183)

بر این اساس، عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الاهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد

 

چگونه در قرآن، مرگ و عذاب های جهنم جزو نعمت های الهی به حساب آمده است؟

شرح پرسش

خداوند در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: "فَبأَیّ‌ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ". اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند. از جمله آیات 35، 41، 44 همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟

سوره الرحمن به طور کلی بیانگر نعمت های مختلف "معنوی" و "مادی" خداوند است که بر بندگان خود ارزانی داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه ای که می‌توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الهی را بازگو می‌کند، آغاز شده است. [1]

مرگ

اما هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هر چند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

در آیات مورد بحث نیز باید همین امر را لحاظ کرد و کلیت موارد یاد شده را دید تا بتوان به قضاوت نشست که آیا می توان آنها را در زمره نعمت های الهی برشمرد یا خیر؟

در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‌ُّ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند.

در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

"اما چگونه مسئله فنا می‌تواند در زمره نعمت های الهی قرار گیرد؟ ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معنای فنای مطلق نیست، بلکه دریچه‌ای است به عالم بقا و دالان و گذرگاهی است که شرط وصول به سرای جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانی است برای مۆمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

و یا از این نظر که ذکر نعمت های فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهی در زندگی دنیا و انواع خوردنی ها و نوشیدنی ها و لۆلۆ و مرجان و مرکب های راهوارش گردد، لذا یادآوری می‌کند که این دنیا جای بقا نیست، مبادا دلبستگی به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتی است بزرگ". [2]

بنابر هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

سوره الرحمن به طور کلی بیانگر نعمت های مختلف "معنوی" و "مادی" خداوند است که بر بندگان خود ارزانی داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه ای که می‌توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الاهی را بازگو می‌کند آغاز شده است

دسته دوم از آیات سوره الرحمن که نعمت بودن آنها با کمی تأمل همراه است؛ آیاتی است که جهنم و عذاب الهی در آن مطرح شده است.

از جمله آنها: "بر شما شعله‌ای بی‌دود فرستاده شود، یا دودی بی‌شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد". [3]

"کافران را به نشان صورتشان می‌شناسند و از موی جلو سر و پاهایشان می‌گیرند". [4] و "آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد می‌کنند". [5]

این آیات نیز مورد شبهه بوده و ممکن است شخصی در نگاه اول این آیات را به دور ازرحمت الهی دانسته و شمارش آنها در زمره نعمت های الهی برای او عجیب باشد، اما باید به این موارد نیز نگاه عمیق تری داشت.

ذکر این موارد مانند این است که یک مادر برای جلوگیری از غذا خوردن زیاد فرزندش، او را به یاد بیماری های ناشی از آن بیاندازد تا او را از این اشتباه دور کند.

خداوند نیز با ذکر جهنم و عذاب های آن در پی تلنگر زدن به انسان ها بوده و ذکر این عذاب ها هشداری است برای نگه داشتن انسان ها در راه درست و همچنین عاملی است برای اصلاح و تربیت که در این صورت ذکر اینها لطف و نعمتی به حساب می آید و اگر این عذاب ها و جهنمی در کار نبود، بسیاری به گمراهی دچار می شدند و تنها جهنم بوده که آنها را از گناه و اشتباه دور کرده است.

 

پی نوشت ها:

[1]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 91

[2]. همان، ج 23، ص 125.

[3]. الرحمن، 35.

[4]. همان، 41.

[5] الرحمن، 44.



در روایتی از امام علی علیه السلام نام طبقات و درهای جهنم چنین ذکر شده است:

1- هاویه؛ 2- سعیر؛ 3- جحیم؛ 4- سقر؛ 5- حطمه؛ 6- لظی؛ 7- جهنم (بحار الانوار - ج8 - مبحث نار)


- نظرات (0)

کسی که هم مالك مطلق است و هم عالم مطلق

لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (بقره ـ 284)

آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمین است، تنها از آنِ خداست. (بنابراین) اگر آنچه را در دل دارید آشكار سازید یا پنهان دارید، خداوند شما را طبق آن محاسبه مى‏كند. پس هر كه را بخواهد (و شایستگى داشته باشد).

 

همه چیز از آن او است‏

این آیه در حقیقت آنچه را كه در جمله آخر آیه قبل آمد تكمیل مى‏كند، مى‏گوید: "آنچه در آسمان ها و زمین است از آن خدا است و (به همین دلیل) اگر آنچه را در دل دارید آشكار سازید یا پنهان كنید، خداوند شما را مطابق آن محاسبه مى‏كند" (لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ).

"سپس هر كس را كه بخواهد (و شایسته بداند) مى‏بخشد و هر كس را بخواهد (و مستحق ببیند) مجازات مى‏كند" (فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ).

یعنى تصور نكنید اعمالى همچون كتمان شهادت و گناهان قلبى  دیگر بر او مخفى مى‏ماند. كسى كه حاكم بر جهان هستى و زمین و آسمان است، هیچ چیز بر او مخفى نخواهد بود، بنابراین تعجب نكنید، اگر گفته شود خداوند گناهان پنهانى  را نیز محاسبه مى‏كند و كیفر مى‏دهد.

این احتمال نیز وجود دارد كه آیه فوق اشاره به تمام احكامى باشد كه در آیات مختلف پیشین آمد، مانند انفاق هاى خالصانه و انفاق هاى آمیخته با ریا  و همچنین منت و آزار و نیز نماز و روزه و سایر احكام و عقاید.

و در پایان آیه مى‏فرماید: "و خداوند بر هر چیز قادر است" (وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

هم آگاهى دارد نسبت به همه چیز این جهان و هم قادر است لیاقت ها و شایستگی ها را مشخص كند و هم متخلفان را كیفر دهد.

هر كس را بخواهد مى‏بخشد و هر كس را بخواهد عذاب مى‏كند، خواستن بى دلیل نیست، بلكه بخشش او نیز دلیلى دارد و دلیلش شایستگى عفو در شخص مورد بخشش است، و همچنین عدم بخشش و عذاب كردن

نکات آیه:

1- گاه تصور مى‏شود كه این آیه با احادیث فراوانى كه مى‏گوید: نیت گناه، گناه نیست مخالفت دارد.

ولى پاسخ آن روشن است، زیرا آن احادیث مربوط به گناهانى است كه عمل خارجى دارد و نیت مقدمه آن است مانند: ظلم و دروغ و غصب حقوق، نه گناهانى كه ذاتاً جنبه درونى دارند و عمل قلبى محسوب مى‏شود، (مانند شرك و ریا و كتمان شهادت).

تفسیر دیگرى نیز براى این آیه وجود دارد و آن اینكه یك عمل ممكن است به صورت هاى مختلف انجام شود، مثلاً انفاق گاه براى خدا است و گاه براى ریا و شهرت‏طلبى، آیه مى‏گوید: اگر نیت خود را آشكار سازید و یا پنهان كنید خداوند از آن باخبر است، و بر طبق آن به شما جزا مى‏دهد و در واقع اشاره به همان مضمون روایت‏ لا عمل الا بنیة: "هیچ عملى جز به نیت نیست" (وسائل الشیعه، جلد 1 صفحه 33) دارد.

2- روشن است اینكه مى‏فرماید: هر كس را بخواهد مى‏بخشد و هر كس را بخواهد عذاب مى‏كند، خواستن بى دلیل نیست، بلكه بخشش او نیز دلیلى دارد و دلیلش شایستگى عفو در شخص مورد بخشش است، و همچنین عدم بخشش و عذاب كردن.

مى‏بخشد و هر كه را بخواهد (و مستحقّ باشد) مجازات مى‏كند و خداوند بر هر چیزى تواناست.

علامه طباطبائى در تفسیر المیزان مى‏فرماید: حالات قلبى انسان دو نوع است: گاهى خطور است كه بدون اختیار چیزى به ذهن مى‏آید و انسان هیچ گونه تصمیمى بر آن نمى‏گیرد كه آن خطور گناه نیست، چون به دست ما نیست. امّا آن حالات روحى كه سرچشمه‏ى اعمال بد انسان مى‏شود و در عمق روان ما پایگاه دارد، مورد مواخذه قرار مى‏گیرد.

ممكن است مراد آیه از كیفر حالات باطنى انسان، گناهانى باشد كه ذاتاً جنبه درونى دارد و عمل قلب است، مانند كفر و كتمان حقّ، نه مواردى كه مقدّمه گناه بیرونى است.

تصور نكنید اعمالى همچون كتمان شهادت و گناهان قلبى دیگر بر او مخفى مى‏ماند كسى كه حاكم بر جهان هستى و زمین و آسمان است، هیچ چیز بر او مخفى نخواهد بود، بنا بر این تعجب نكنید، اگر گفته شود خداوند گناهان پنهانى را نیز محاسبه مى‏كند و كیفر مى‏دهد

انسان، در برابر روحیّات، حالات و انگیزه‏هایش مسئول است و این مطلب مكرّر در قرآن آمده است. از آن جمله:

«یُواخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ» «1» خداوند شما را به آنچه دل هاى شما كسب نموده است‏ مواخذه مى‏كند.

«فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» «2» به راستى كه كتمان كننده، دل او گناهكار است.

«إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُوادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْوُلًا» «3» همانا گوش و چشم و دل، هر كدام مورد سوال هستند.

«إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ» «4» علاقه قبلى به شیوع گناه و فساد در میان مومنان، سبب عذاب دنیا و آخرت است.

حضرت على علیه السلام مى‏فرمایند: مردم بر اساس افكار و نیّات خود مجازات مى‏شوند. «5»

 

پیام‏های این آیه:

1ـ خداوند، هم مالك مطلق است «لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» و هم عالم مطلق («إِنْ تُبْدُوا»، «أَوْ تُخْفُوهُ») و هم قادر مطلق. («وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»)

از كوزه همان برون تراود كه در اوست. اعمال انسان‏ها نشانگر طرز تفكّر و اعتقادات درونى آنهاست. «تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ»

3ـ مربّى باید مردم را میان بیم و امید نگه دارد. «فَیَغْفِرُ»، «یُعَذِّبُ»

 

پی نوشت ها:

(1). بقره، 225.

(2). بقره، 283.

(3). اسراء، 36.

(4). نور، 19.

(5). نهج البلاغه، خطبه‏ى 75.



منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

وسائل الشیعه، جلد 1

نهج البلاغه، خطبه‏ى 75

 


- نظرات (0)

دعاى بهشتیان

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

خانه گلین زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت، هنوز بر سینه مدینه سنگینى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سینه مى‏فشرد و به روزهاى شیرین گذشته مى‏اندیشید؛ روزهاى دوستى، یگانگى و یكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدینه؛ هنگامى كه پدر پاكی‌ها زنده بود و در این شهر نفس مى‏كشید. سر بلند كرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه‌هایى كه پیامبر مى‏نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایى كه پدر همراه یارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

در این هنگام صدایى برخاست و رشته افكارش را گسست. پوشش خویش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد كهنسالى، كه پشت در بود، با مشاهده دخت پاكدامن پیامبر سر به زیر افكند و گفت: سلام.

فاطمه مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامى داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم مى‏دارى و بسیار اندك به دیدارم مى‏آیى.

حضرت سلمان رحمة الله علیه فرمود: به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بیش از هزار تن از ساكنان مكه و مدینه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خویش را بازیافتند.

پس وى را در جایگاه شایسته نشانید. یاور كهنسال پیامبر سر به زیر افكنده بود و به زمین مى‏نگریست. این خاك‌ها با دیگر خاك‌هاى مدینه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گام‌هاى محمد صلی الله علیه و آله را در خویش گنجانده بود و خاطرات روزهاى شاداب گذشته را به یادش مى‏آورد؛ خاطره‏هایى كه سرشك بر دیدگانش جارى مى‏ساخت و آه حسرت از نهادش برمى‏آورد.

دخت گرانقدر پیامبر، كه اندوه و دریغ درون سلمان را دریافته بود، فرمود: دوست دارى خبرى بشنوى كه شادمانت‏ سازد؟

یاور سالخورده آیین وحى مشتاقانه پاسخ داد: آرى، پدر و مادرم فدایت ‏باد.

سرور بانوان هستى فرمود: دیروز درها به روى خویش بسته بودم و تنها در اتاق به سر مى‏بردم؛ با خود مى‏اندیشیدم كه پس از رحلت پدر گرامى‏ام فرشتگان نیز ما را ترك گفته‏اند و دیگر روزهاى معنوى فرود وحى و فرشته به این سرا، پایان پذیرفته است. در این اندیشه حسرت‌بار غوطه‏ور بودم كه ناگهان در گشوده شد، سه بانوى بلندپایه و ارجمند به اتاق گام نهادند، سلام كردند و گفتند: اى سالار جهانیان، اى یگانه روزگاران و نمونه پاكدامنان، ما حوران بهشتیم؛ پروردگار ما را به خدمت گسیل كرده است، بسى شیفته دیدار بودیم.

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

از كسى كه بزرگ‌تر از دیگران به نظر مى‏رسید، پرسیدم: نامت چیست؟

پاسخ داد: مقدوده. خداوند مرا براى مقداد آفرید تا در بهشت همدمش باشم.

از دیگرى پرسید: چه نام دارى؟

گفت: سلمى. پروردگار مرا براى سلمان آفرید، تا در باغ‌هاى شاداب بهشت همنشین او باشم.

به سومى نگریستم، پرسیدم: تو را به كدامین نام مى‏خوانند؟

پاسخ داد: ذره. نامم ذره است. پروردگار توانا مرا آفرید تا در سراى دیگر همدم ابوذر باشم.

آنگاه ظرفى پر از خرماى بهشتى در برابرم قرار دادند؛ رطبى از برف سپیدتر و از مشك ناب، خوشبوى‏تر. من اندكى از آن برایت ‏برداشتم؛ زیرا تو از مایى و در شمار اهل‌بیت جاى دارى.

خانه گلین زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت، هنوز بر سینه مدینه سنگینى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سینه مى‏فشرد و به روزهاى شیرین گذشته مى‏اندیشید؛ روزهاى دوستى، یگانگى و یكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدینه؛ هنگامى كه پدر پاكی‌ها زنده بود و در این شهر نفس مى‏كشید. سر بلند كرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه‌هایى كه پیامبر مى‏نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایى كه پدر همراه یارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

بعد برخاست و از اتاق بیرون رفت. یاور كهنسال رسول خدا صلی الله علیه و آله از شادى در پوست نمى‏گنجید. هرگز فكر نمى‏كرد روزى بتواند پیش از مرگ لذت میوه‏هاى بهشت را دریابد. پیوسته پروردگار را سپاس مى‏گفت و بر پیامبر و خاندان پاكش درود مى‏فرستاد. اندیشه‏اش از پرسش و دلش از اشتیاق آكنده بود. راستى خرماى بهشتى چه شكلى است؟ آیا شكل و اندازه‏اش نیز چون رنگش شگفت‏انگیز خواهد بود؟ سرور پاكدامنان چند رطب برایم كنار نهاده است؟ ...

در این هنگام، فاطمه بازگشت؛ آنچه براى پیرو فداكار و سالخورده آل محمد صلی الله علیه و آله اندوخته بود، در برابرش قرار داد و فرمود: سلمان، با این افطار كن و فردا هسته‏اش را برایم بیاور.

یار پاكدل پیام‏آور نور، لختى در هدیه سالار روشن‏روانان نگریست. در حالى كه عبارت‌هاى گونه‏گون سپاس‏آمیز بر زبان مى‏راند، آن را برداشت، برخاست؛ دخت فرستاده آفریدگار را بدرود گفت و راه خانه خویش پیش گرفت.

او، چون همیشه بى‏آنكه با كسى سخن بگوید، كوچه‏هاى مدینه را پشت ‏سر مى‏گذاشت. ولى كوچه‏ها و مردم مانند روزهاى پیش نبودند. هر جا كه او گام مى‏نهاد از عطر دل‏انگیز میوه بهشتى سرشار مى‏شد. رهگذران و فروشندگان دوره‏گرد، با شگفتى، به وى چشم مى‏دوختند و گاه برخى از آنها مى‏گفتند: سلمان، بوى مشك ناب در فضا مى‏پراكنى، مگر با خویش عطر حمل مى‏كنى؟

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

مؤمن كهنسال آیین نیكبختى نمى‏دانست چه بگوید. ناگزیر به سلام و درودى كوتاه بسنده مى‏كرد و شتابان راه مى‏پیمود تا به خانه گام نهاد و برون از هیاهوى خاك و خاك گرایان به عبادت پرداخت.

اندكى بعد شامگاه فرا رسید و آواى آسمانى اذان در سراسر مدینه پیچید. سلمان، كه بهره‏گیرى از میوه بهشتى را توفیقى بزرگ مى‏دانست، نماز گزارد؛ سفره گسترد و آماده افطار شد. چون دست ‏سمت رطب دراز كرد، سفارش سرور جهانیان در وجودش طنین افكند: سلمان، با این افطار كن و فردا هسته‏اش را برایم بیاور.

هدیه حضرت فاطمه سلام الله علیها را برداشت؛ درونش را كاوید تا هسته‏اش را كنار نهد، ولى هیچ نیافت. چگونه ممكن است ‏خرما بى‏هسته باشد؟ آیا كسى در آن دست ‏برده است؟ سفارش دختر رسول خدا چه مى‏شود؟ این پرسش‌ها رهایش نمى‏كرد و آن شب تا بامداد با او بود.

چون ساعتى از روز گذشت، شتابان خود را به خانه فاطمه(‏3) رساند، در كوفت و پس از ورود؛ بى‏درنگ گفت: اى دخت گرامى‏ترین فرستاده آفریدگار، رطب‌ها هسته نداشت.

فاطمه سلام الله علیها فرمود: آن رطب، میوه نخلى است كه خداوند در بهشت‏ برایم كاشته است، مگر نمى‏دانى میوه‏هاى بهشتى هسته ندارد؟

سپس لختى درنگ كرد و آنگاه ادامه داد: سلمان، بانوان بهشتى دعایى مى‏خوانند كه پیش‌تر پدرم به من آموخته بود و هر صبح و شام مى‏خوانم. در سایه این دعا تا كنون تب بر پیكرم چیرگى نیافته است.

سلمان سراپا گوش بود و چهره‏اش از اشتیاق شنیدن سرشار مى‏نمود. سرور جهانیان، در پاسخ به شوق درونى سلمان، دعاى بهشتیان را چنین بازگو كرد:

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور، الحمدلله الذى خلق النور من النور و انزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمدلله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سیدنا محمد و آله الطاهرین.

به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام خدایى كه نور است. به نام آفریدگارى كه نور نور است. به نام پروردگارى كه نور بر نور است. ‏به نام خداوندى كه تدبیرگر كارهاست. به نام پروردگارى كه نور را از نور آفرید. سپاس خداوندى را كه نور از نور آفرید، نور [وحى] را بر كوه طور فرو فرستاد در كتابى نوشته شده، ورقى گشاده و اندازه‏اى معین بر پیامبرى آراسته. سپاس خداوندى را كه به سرفرازى یاد شده، به فخر و بزرگى شهره است و پنهان و آشكار مورد ستایش و سپاس قرار گرفته است؛ و پروردگار بر سرور ما محمد و خاندان پاكش درود فرستد.

سلمان دعا را به خاطر سپرد، خداى را سپاس گزارد، دخت پیامبر رحمت را بدرود گفت و به خانه رفت.

از آن پس خانه یاور فداكار خاندان رسول خدا جایگاه آمد و شد بیماران گردید. دردمندان از هر سوى مدینه بدانجا مى‏شتافتند، دعاى بهشتیان را مى‏آموختند و در سایه آن از رنج، رهایى مى‏یافتند. او بعدها به یكى از دوستان پاكدلش چنین گفت:

به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بیش از هزار تن از ساكنان مكه و مدینه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خویش را بازیافتند. (1)

پى‏نوشت:

1- این نوشتار با بهره‏گیرى از منابع زیر تدوین شده است:

مدائن القصائل و المعاجز، سید على حسینى شمس الدین، ج 2، ص‏13 و 14/ مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، ترجمه احمد طیبى شبسترى، ص ‏156.

منبع:

ماهنامه كوثر، شماره 8، عباس عبیرى


- نظرات (0)