سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

"صراط مستقیم" دقیقاً چیست



صراط

صراط مستقیم به معنای راه و طریق استوار است. این کلمه در هیچ جای قرآن کریم به صورت جمع نیامده، همه جا «صراط» مفرد آمده است، مثل کلمة «نور»، که در هیچ جای قرآن به صورت جمع نیامده و در همه جا مفرد است.

ما حداقل روزی ده بار در نمازهای واجب از خدا می خواهیم: «اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیم»، که معنایش این است: «أدِمْ لَنَا تَوْفِیقَکَ الَّذی أطَعْناکَ فِی مَاضی أیّامِنا حَتّی نُطیعَکَ کَذَلِکَ فِی مُسْتَقْبَلِ أعْمَارِنا»[2]؛ یعنی خداوندا، توفیقاتی که در گذشته بر ما ارزانی داشتی و به برکت آن تو را اطاعت کردیم همچنان ادامه ده تا در آیندة عمرمان نیز تو را اطاعت کنیم.

زمانی کسی چیزی ندارد و آن را تقاضا می کند اما گاهی کسی آن را دارد و از خداوند تقاضای استمرار و ماندن آن را می کند. اتفاقاً می فرماید: اگر می خواهید شیطان را پیدا کنید باید آن را کنار صراط مستقیم پیدا کنید. چون همین جا سراغ مومنان می آید، کسی که از جاده بیرون رفته دیگر نیاز نیست، شیطان بیاید با او چه کند؟

شیطان می گوید: «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیم»[3] من در همین صراط مستقیم می آیم می نشینم، من در نماز سراغت می آیم، موقع قرآن خواندن سراغت می آیم، در عزاداری سراغت می آیم، من از طریق همین صراط مستقیم سعی می کنم انسان های متدین را به انحراف بکشم.

در قرآن کریم تصریح شده است که زیان‌ دیده‌ترینِ زیان‌کاران، کسانی هستند که یک عمر راه را غلط رفته‌اند، اما همیشه گمان کرده‌اند که راه درست را آنها رفته و کار درست را آنها انجام می‌دهند!

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» (الکهف، 103 و 104)

بگو: آیا (می‌خواهید) شما را از زیانكارترین مردم در عمل‏ها (ى دنیویشان) خبر دهیم * (آنان) كسانى هستند كه سعیشان در زندگى دنیا هدر رفته، و با این حال مى‏پندارند كه كار نیك انجام مى‏دهند!

الف – اما خداوند متعال که هادی تمامی مخلوقات خود می‌باشد، انسان را در هاله‌ای از ابهامات رها نکرده است که نداند چه کند؟ تمامی انبیاء و اوصیاء و نیز وحی برای رفع این ابهامات ارسال شده‌اند.

انسان باید بداند که "چه باید بکند" و آن کار را "چگونه باید انجام دهد"؟ احکام در هر موردی، تکلیف او را در "چگونه باید انجام دهد" معین کرده است، لذا در گام نخست کافیست که به قصد قربت، به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام ورزد – اما بصیرت، امر دیگری است، نیاز به دوری از سطحی نگری، ژرف نگری، عاقبت‌اندیشی و تعمق لازم دارد – در هر کاری

ب – منتهی همه باید دقت کنند که هر فیضی از مجرای خودش و با وسائل مربوط به خودش اعطا می‌گردد؛ پس کسب آن نیز جز با قرار گرفتن در همان راه و توسل  به همان وسایل ممکن نیست.

به عنوان مثال مربوط به موضوع، اگر فرمود: من برای هدایت بشر «رسول را همراه کتاب و میزان» ارسال نمودم، کسی نمی‌تواند بگوید که من از طریق دیگری هدایت خواهم شد.

اگر فرمود: هدف، دعا و خواسته‌ی روزمره و دائمی شما، "اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ" باشد، و آن که این وحی را اخذ کرد و به ما ابلاغ نمود، خود مصداق عینی و عملی آن را بیان کرد و فرمود: "صراط مستقیم من هستم و پس از من علی و اولادش (علیهم السلام)" هستند، هر کس گمان گند که از طریق دیگری جز تأسی به آنان می‌تواند در صراط مستقیم حرکت کند، دچار وهم شده و خود را فریب داده است.

ج – در هر حال انسان، موجودی تک بُعدی نیست که با انجام یک یا چند فرمان، هدایت شود؛ بلکه به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام، عالَمِ صغیر است و جهان هستی در او پیچیده شده است. انسان عقل و فطرت دارد – نفس حیوانی نیز دارد – روح و جسم دارد - در اموری مجبور است، در اموری اختیار نیز دارد – هدف‌گراست، منفعت طلب نیز هست – امیدوار و مأیوس می‌شود – شهوت و غضب حیوانی و نیز حبّ و بُغض انسانی هم دارد و ... .

تقویتِ ارادہ

از این رو، برای هدایتش، هم از حقایق عالم هستی به او گفته شده و هم "چه باید و نباید کرد"ها در هر امری از امور فردی یا اجتماعی برایش تدوین و تبیین شده است.

اما به طور کلی شاید بتوان مجموعه‌ی ‌ساختار او را به دو بخش عمده‌ی "ایمان و عمل" تقسیم نمود که تکامل آنها مستلزم امور ذیل می‌باشد:

1- شناخت: که مستلزم تعقل، تفکر، تدبر، بصیرت، مطالعه و کسب علم می‌باشد.

2- باور کردن: هدف گرفتن، در حیطه‌ و زمره‌ی آن حقایق هستیِ شناخته شده در آمدن است. شناخت خدا، با ایمان به خدا فرق دارد. ابلیس هم خدا را می‌شناخت، اما ایمانش ضعیف بود – و البته "ایمان"، مرحله‌ی پس از "اسلام" است. اول باید تسلیم حق بود، تا ایمان کامل و استوار گردد.

3- عمل: منظور همان "عمل صالح" است، نه هر فعلی که انسان انجام می‌دهد – که البته هر فعل مومن، باید عمل صالح باشد، یعنی بهترین عمل - اما عمل صالح، پس از شناخت و ایمان، اصول و محورهایی دارد که باید مورد توجه قرار گیرد، مانند:

1/3 – اخلاص در عمل – که این یک فعل خارجی نیست، بلکه به همان ایمان بر می‌گردد.

اخلاص، نیت و هدف در عمل است که باید سعی کند خالصاً و مخلصاً برای خدا باشد - منیّت در آن نباشد، حب نفس در آن نباشد - ریا در آن نباشد - هدف صرفاً اطاعت و عبادت معبود باشد - مقصد و مقصود، رضایت او باشد.

هدف، دعا و خواسته‌ی روزمره و دائمی شما، "اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ" باشد، و آن که این وحی را اخذ کرد و به ما ابلاغ نمود، خود مصداق عینی و عملی آن را بیان کرد و فرمود: "صراط مستقیم من هستم و پس از من علی و اولادش (علیهم السلام)" هستند، هر کس گمان گند که از طریق دیگری جز تأسی به آنان می‌تواند در صراط مستقیم حرکت کند، دچار وهم شده و خود را فریب داده است

2/3 – آگاهی و بصیرت – انسان باید بداند که "چه باید بکند" و آن کار را "چگونه باید انجام دهد"؟ احکام در هر موردی، تکلیف او را در "چگونه باید انجام دهد" معین کرده است، لذا در گام نخست کافیست که به قصد قربت، به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام ورزد – اما بصیرت، امر دیگری است، نیاز به دوری از سطحی نگری، ژرف نگری، عاقبت‌اندیشی و تعمق لازم دارد – در هر کاری.

3/3 – الگو پذیری - از همه مهمتر "الگو یا اسوه" است. چرا که انسان فطرتاً موجودی الگوپذیر است. انسان با دانستن کلمات و مفاهیم، هدایت نمی‌شود، بلکه به دنبال مصادیق خارجی و عینی می‌گردد. لذا در تمامی رفتارها و اعمال خود، نمونه‌ی مطلوب را الگوی خویش قرار می‌دهد.

و خداوند متعال پیامبر اکرم و اهل بیت او صلوات الله علیهم اجمعین را – که انسان کامل هستند – الگوی ما قرار داده است. از این رو لازم است که در تمامی امور شخصی یا اجتماعی، به آنان تأسی نماییم.



- نظرات (0)

علی با قرآن است وقرآن با علی


امام علی
علی با قرآن است و قرآن با علی

طبق حدیث ثقلین، ارتباط پیگیرانه با امیرالمومنین در کنار قرآن، نجات بخش هر کس از گمراهی است.

"قرآن ناطق" لقبی نیست که ما از محبت افراطی به ایشان داده باشیم،‌ بلکه در فرمایش رسول خدا آمده که "علی با قرآن است و قرآن با علی است" همراه بودن آن حضرت با قرآن، دو معنا دارد:

یکی آنکه باطن اعمال ایشان همخوانی تام با قرآن دارد و از این راه می‌توانیم معانی قرآن را از سبک زندگی ایشان بیاموزیم و دیگر آنکه آیات قرآن به شکل ظاهری نیز در جای جای زندگی آن حضرت حضور دارد و می‌توانیم تناسبات ظواهر قرآنی را با زندگیمان نیز از ایشان بیاموزیم.

در اینجا می‌خواهیم ضمن آموختن آداب وضو گرفتن از آن مولا، برخی از ارتباطات قرآنی آن را نیز به دست آوریم.

ایشان آداب وضو را به فرزند خویش محمد حنفیه آموخت و امام صادق علیه السلام آن را برای ما نقل فرموده‌اند که از جلد سوم کتاب کافی، صفحه 70 نقل می‌کنیم:

آن حضرت آب را بر دست چپ خویش ریخته و فرمود: حمد برای خدایی است که آب را پاک کننده قرار داد و آن را نجس قرار نداد.

سپس بدن خود را از دستشویی کردن پاکیزه کرده و فرمود: خدایا اندام تناسلی‌ام را محافظت کن و آن را عفیف قرار ده و زشتی‌ام را بپوشان و آتش را بر آن حرام گردان.

سپس بینی خود را پاکیزه کرده(آب در بینی گرداندند) و فرمود: خدایا بوی بهشت را بر من حرام نکن و مرا از کسانی قرار ده که بوی آن و خوشی آن را استشمام می‌کنند.

سپس در دهان خود آب گردانیده و فرمود: خدایا زبانم را با ذکر خودت بازگردان و مرا از آنان قرار ده که از آنان راضی می‌گردی.

سپس صورت را شسته و فرمود: خدایا صورتم را سفید گردان در روزی که صورت ها در آن سیاه می‌گردند و صورتم را سیاه نگردان  در روزی که صورت ها در آن سفید می‌گردند.

امیرالمومنین در ادامه می‌فرمایند: "هر که مثل من وضوء بگیرد و هر آنچه من گفتم را بگوید، خدا از هر قطره آن ملکی را خلق می‌کند که به تقدیس و تکبیر و تهلیل خدا مشغول می‌شود و ثوابش برای آن شخص نوشته می‌شود

سپس دست راست را شسته و فرمود: خدایا نامه عملم را به دست راستم بده و جاودانگی در باغ های بهشت را به دست چپم.

سپس دست چپ را شسته و فرمود: خدایا نامه عملم را به دست چپم نده و آن را به گردنم قفل نکن و از پاره‌های آتش به تو پناه می‌جویم.

سپس سر را مسح فرموده و فرمود: خدایا با رحمت و برکات و عفو خود مرا بپوشان.

سپس بر پای خود مسح نموده و فرمود: خدایا در روزی که پاها در آن می‌لغزد، پاهایم را بر صراط ثابت کن و کوششم را در راه رضای خودت قرار ده.

 

آیات مرتبط با این دعاها

در اینجا به برخی از آیات مرتبط با دعاهای حضرت اشاره می‌کنیم:

درباره پاک کننده بودن آب: ... وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً (فرقان، 48)

درباره محافظت از (بدی ها و گناهان مرتبط) آلت تناسلی: آیات 9 سوره مرسلات و 91 سوره انبیاء که در وصف حضرت مریم  علیها السلام است (که در عنفوان جوانی در معبد خدمت می‌کرد و در معرض رفت و آمد با مردان بسیاری بود) ولی بسیار پاکدامن بود: وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ و نیز آیه 5 سوره مومنون که در وصف مومنان  است: وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ

درباره رضایت خدا: آیه 8 بینه و آیات دیگر: رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ

درباره باز شدن زبان: آیه 13 سوره شعراء (دعای موسی برای پیامبر شدن هارون): وَ یَضیقُ صَدْری وَ لا یَنْطَلِقُ لِسانی‏ فَأَرْسِلْ إِلى‏ هارُونَ

درباره سفید یا سیاه شدن صورت ها در قیامت: آیه 106 سوره آل عمران: یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ

درباره دادن نامه عمل به دست راست: آیه 19 سوره حاقه و آیات دیگر: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاوُمُ اقْرَوُا كِتابِیَهْ

نامه عمل برخی به دست چپشان داده می شود: آیه 25 سوره حاقة: وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنی‏ لَمْ أُوتَ كِتابِیَهْ

در فرمایش رسول خدا آمده که "علی با قرآن است و قرآن با علی است" همراه بودن آن حضرت با قرآن، دو معنا دارد: یکی آنکه باطن اعمال ایشان همخوانی تام با قرآن دارد و از این راه می‌توانیم معانی قرآن را از سبک زندگی ایشان بیاموزیم و دیگر آنکه آیات قرآن به شکل ظاهری نیز در جای جای زندگی آن حضرت حضور دارد و می‌توانیم تناسبات ظواهر قرآنی را با زندگیمان نیز از ایشان بیاموزیم

نامه عمل برخی ها را از پشت سرشان می‌دهند: آیه 10 سوره انشقاق: وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً

درباره قفل هایی که به گردن برخی از مردم در قیامت هست: آیه 71 سوره غافر و آیات دیگر: إِذِ الْأَغْلالُ فی‏ أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ

درباره پاره‌های آتش (یا لباس بریده شده از جنس آتش): آیه 19 سوره حج: ... فَالَّذینَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ

درباره پوشش با رحمت و برکات و عفو خدا: آیه 107 آل عمران: وَ أَمَّا الَّذینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفی‏ رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فیها خالِدُونَ

درباره ثابت ماندن در راه خدا: آیه 7 سوره محمد و آیات دیگر: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ

درباره لغزش از راه خدا: آیه 94 سوره نحل و آیات دیگر: ... فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها

درباره راضی شدن خدا از سعی(تلاش جدی): آیه 19 سوره اسراء: وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُوراً

 

هر که مثل من کند و گوید

امیرالمومنین در ادامه می‌فرمایند: "هر که مثل من وضو بگیرد و هر آنچه من گفتم را بگوید، خدا از هر قطره آن ملکی را خلق می‌کند که به تقدیس و تکبیر و تهلیل خدا مشغول می‌شود و ثوابش برای آن شخص نوشته می‌شود.

برخی عبارت های اصلی دعا را از اینجا می‌توانید بخوانید.


- نظرات (0)

تنها بی نیاز مطلق

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ (آل عمران ـ 2)

خداوند كه معبودى جز او نیست، زنده و پاینده است.

"اللَّه" نام مخصوص خداوند  و به معنى ذاتى است كه جامع همه صفات كمال و جلال و جمال است، او پدید آورنده جهان هستى است، به همین دلیل هیچ معبودى شایستگى پرستش جز او ندارد و از آنجا كه در معنى "اللَّه" یگانگى افتاده است، جمله لا إِلهَ إِلَّا هُوَ تاكیدى بر آن است.

"حى" از ماده "حیات" به معنى زندگى است و این واژه مانند هر صفت مشبهه دیگر، دلالت بر دوام دارد و بدیهى است كه حیات در خداوند حیات حقیقى است چرا كه حیاتش عین ذات او است نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت كه حیات آنها عارضى است و لذا گاهى زنده‏اند و سپس مى‏میرند، اما در مورد خداوند چنین نیست، چنان كه در آیه 58 سوره فرقان مى‏خوانیم:

وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ: "توكل بر ذات زنده‏اى كن كه هرگز نمى‏ میرد".

این از یك سو، از سوى دیگر حیات كامل، حیاتى است كه آمیخته با مرگ نباشد، بنابراین حیات حقیقى حیات او است كه از ازل تا ابد ادامه دارد اما حیات انسان، به خصوص در این جهان كه آمیخته با مرگ است نمى‏تواند حیات حقیقى بوده باشد لذا در آیه 64 سوره عنكبوت مى‏خوانیم: "وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ" "زندگى این جهان بازیچه‏اى بیش نیست و زندگى حقیقى (از نظرى) زندگى سراسرى دیگر است"! روى این دو جهت حیات و زندگى حقیقى مخصوص خدا است.

 

زنده بودن خداوند چه مفهومى دارد؟

در تعبیرات معمولى، موجود زنده به موجودى مى‏گویند كه داراى نمو- تغذیه- تولید مثل و جذب و دفع و احیاناً داراى حس و حركت باشد ولى باید به این نكته توجه داشت كه ممكن است افراد كوته‏ بین حیات را در مورد خداوند نیز چنین فرض كنند.

با این كه مى‏دانیم او هیچ یك از این صفات را ندارد و این همان قیاسى است كه بشر را درباره خداشناسى به اشتباه مى‏اندازد، زیرا صفات خدا را با صفات خود مقایسه مى‏كند.

قیوم در واقع، ریشه و اساس تمام صفات فعل الهى است (منظور از صفات فعل، صفاتى است كه رابطه خدا را با موجودات جهان بیان مى‏كند) مانند آفریدگار، روزى دهنده، زنده كننده، هدایت كننده، و مانند اینها، اوست كه روزى مى‏دهد، اوست كه زنده مى‏كند و اوست كه مى‏میراند و اوست كه هدایت مى‏كند بنا بر این صفات خالق و رازق و هادى و محیى و ممیت، همه در وصف قیوم جمع‏اند

ولى حیات به معنى وسیع و واقعى كلمه عبارت است از "علم" و "قدرت". بنابراین وجودى كه داراى علم و قدرت بى پایان است حیات كامل دارد، حیات خداوند مجموعه علم و قدرت اوست و در حقیقت به واسطه علم و قدرت موجود زنده از غیر زنده تشخیص داده مى‏شود، اما نمو و حركت و تغذیه و تولید مثل از آثار موجوداتى است كه ناقص و محدودند و داراى كمبودهایى هستند كه به وسیله تغذیه و تولید مثل و حركت آن را تأمین مى‏كنند، اما آن كس كه كمبودى ندارد این امور هم درباره او مطرح نیست.

و اما "قیوم" صیغه مبالغه از ماده "قیام" است، به همین دلیل به وجودى گفته مى‏شود كه قیام او به ذات او است، و قیام همه موجودات به او مى‏باشد، و علاوه بر این قائم به تدبیر امور مخلوقات نیز مى‏باشد.

روشن است كه قیام به معنى ایستادن است و در گفتگوهاى روزمره به هیئت مخصوصى گفته مى‏شود كه مثلاً انسان را به حالت عمودى بر زمین نشان مى‏دهد و از آنجا كه این معنى درباره خداوند كه از جسم و صفات جسمانى منزه است مفهومى ندارد، به معنى انجام كار خلقت و تدبیر و نگهدارى است، زیرا هنگامى كه انسان مى‏خواهد كارى را انجام دهد برمى‏خیزد.

آرى او است كه همه موجودات جهان را آفریده، و تدبیر و نگاهدارى و تربیت و پرورش آنها را به عهده گرفته است و به طور دائم و بدون هیچ گونه وقفه قیام به این امور دارد.

از این بیان روشن مى‏شود كه قیوم در واقع، ریشه و اساس تمام صفات فعل الهى است (منظور از صفات فعل، صفاتى است كه رابطه خدا را با موجودات جهان بیان مى‏كند) مانند آفریدگار، روزى دهنده، زنده كننده، هدایت كننده، و مانند اینها، اوست كه روزى مى‏دهد، اوست كه زنده مى‏كند، اوست كه مى‏میراند و اوست كه هدایت مى‏كند.

بنابراین صفات خالق و رازق و هادى و محیى و ممیت، همه در وصف قیوم جمع‏اند.

از اینجا روشن مى‏شود اینكه بعضى مفهوم آن را محدود به قیام به امر خلقت و یا فقط امر روزى دادن و مانند آن دانسته‏اند، در واقع اشاره به یكى از مصداق هاى قیام كرده‏اند در حالى كه مفهوم آن گسترده است و همه آنها را شامل مى‏شود، زیرا همان گونه كه گفتیم به معنى كسى است كه قائم به ذات است و دیگران قیام به او دارند و محتاج به اویند.

در حقیقت "حى"، تمام صفات الهى مانند علم و قدرت و سمیع و بصیر بودن و مانند آن را شامل مى‏شود و قیوم، نیاز تمام موجودات را به او بازگو مى‏كند و لذا گفته‏اند این دو با هم اسم اعظم الهى است.

شرط معبود شدن، داشتن كمالات ذاتى است و تنها خداوند است كه قائم به ذات خویش و بى‏نیاز مطلق است. «الْحَیُّ الْقَیُّومُ»

نکات آیه:

1ـ «الْقَیُّومُ» به كسى گفته مى‏شود كه خود به دیگرى تكیه نداشته باشد، ولى دیگران به او تكیه دارند و یا قوام‏ بخش همه چیز است.

خداوند در آفریدن، تدبیر و تسلّط كامل دارد. عوامل و اسباب مادّى وسیله‏ى پیدایش مى‏شوند، ولى مستقل نیستند و سبب بودنشان از خودشان نیست.

3ـ موجودات دیگر، علم، حیات و قدرت مستقلّى ندارند. تنها او زنده‏اى است كه زندگى هر موجود زنده وابسته به اوست.

در دعاى جوشن كبیر مى‏خوانیم: او قبل از هر زنده‏اى زنده و بعد از هر زنده‏اى زنده است. هیچ زنده‏اى شریك او نیست و به كسى نیاز ندارد. جان همه‏ى زنده‏ها و رزق آنها به دست اوست. او زنده‏اى است كه زنده بودن خود را از كسى ارث نبرده است.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ توحید، سرلوحه‏ى كتب آسمانى است. «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»

2ـ شرط معبود شدن، داشتن كمالات ذاتى است و تنها خداوند است كه قائم به ذات خویش و بى ‏نیاز مطلق است. «الْحَیُّ الْقَیُّومُ»


منابع:

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر نور، ج 2

 


- نظرات (0)

عامل عربده‌کشی متکبران دنیا

اگر آیات 37 تا 46 سوره یاسین را با توجه بخوانیم خواهیم دید که این آیات کلید حل مشکل مبدأ و معاد و نبوت است. هم عالم و هم آدم، مبدا و معاد دارد؛ چراغ راه مبدأ و معاد که آن چراغ و سراج منیر است، خاتمیت است؛ هر کسی به این مبدا و معاد عارف شد، به کمال رسید و هر کس که جاهل شد، در اسفل ‌السافلین ضلالت گرفتار آمد.

به تدریج روزها از یک طرف بلند و شب‎ها کوتاه می‎شوند و این نظام همچنان در حال اجراست؛ نه یک شب کمتر و نه یک شب بیشتر؛ همیشه این نظام در حال تغییر در یک مدار مشخص توالی متناسب است.

در خصوص این گرفتن و پس دادن روز و شب در این چرخه، باید به این نکته توجه کرد که چه قوامی است که این طبیعت را خنثی می‎کند؛ آنجا که خداوند می‎فرماید «وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»؛ عزیز حکیم یعنی قدرت و حکمت لایتناهی.

نه آفتاب قدرت درک شب را دارد و نه شب می‎تواند خورشید را در خود جای دهد؛ حرارت خورشید و شکل این حرارت از منبعی که یک میلیون و 300 برابر زمین است باعث ایجاد فصول در روی کره زمین و نظام بخشی به زندگی آدمی می‎شود.

این قدرتی که این خورشید با این عظمت که یک ستاره معمولی در جمع ستارگان آسمان است را به این دقت در مدار خود می‎چرخاند که ذره‎ای نقص در این جریان تمام زندگی بشر را زیر رو خواهد کرد، بیانگر حکمت و قدرت لایزال الهی است.(جلسه تفسیر آیت‌الله‌ وحید خراسانی، تفسیر آیات 37 تا 46 سوره یاسین)

آن وقت چگونه است که این عالم و نظام را با این ظرافت و دقت و زیبایی می نگریم اما در آن اندیشه نمی کنیم که قدرتی که پشت این عالم قرار گرفته است چه قدرتی دارد و اوست که از همه برتر است.

به واقع گویا این سران کشورها و ابرقدرت‎هایی که این همه در دنیا جار و جنجال به پا می‎کنند، فراموش می‎کنند که از لقاح اول و اسپرم در تخمکی قرار گرفتند که با ذره‌بین هم دیده نمی‎شود و پس از چند سال عمر، دوباره از بین خواهند رفت؛ آنها این سیر را فراموش کرده‎اند که این گونه برای مردم و نظام خلقت و خدا عربده‌کشی کرده و اظهار قدرت می کنند

اگر قرار است گردنکشی و عربده کشی ای در کار باشد، باید از جانب کسی باشد که صاحب قدرت و توانایی است نه موجودی پست و بی ارزش و ناتوان که از آبی بی ارزش خلق شده و به خاکی که بی ارزش است سرازیر می شود.

به واقع گویا این سران کشورها و ابرقدرت‎هایی که این همه در دنیا جار و جنجال به پا می‎کنند، فراموش می‎کنند که از لقاح اول و اسپرم در تخمکی قرار گرفتند که با ذره‌بین هم دیده نمی‎شود و پس از چند سال عمر، دوباره از بین خواهند رفت؛ آنها این سیر را فراموش کرده‎اند که این گونه برای مردم و نظام خلقت و خدا عربده‌کشی کرده و اظهار قدرت می کنند.

یادشان رفته داستان فرعون و فرعونیانی که حتی توانایی خارج کردن یک موجود کوچک چون پشه را از بینی خود نداشتند و همین ناتوانی، جانشان را گرفت.

سلاطینی که توان رهاشدن از کوچک ترین موجودات را نداشتند، چگونه عربده می کشیدند و سرانجامشان چه شد؟!!

آیا غیر از این شد که جز به حالت خواری و ذلت از دنیا رفتند و نامشان جزو ظالمین قرار گرفت و ننگ و بیچارگی شان درس عبرتی شد برای آنانی که بخواهند عبرت بگیرند؟!!

غرور

فراموش نکنیم که اگر کسی این سیر را ببیند و دقت کند عزیز می‎شود و زندگی‌اش تغییر پیدا می‎کند و از همه مهم‌تر خشیت پیدا می‎کند؛ چیزی که بسیاری از مردم آن را فراموش می‎کنند؛ مومنان کم هستند و کمیاب‌تر از کبریت احمر؛ قلب باایمان بالاتر و اعز من کبریت الاحمر است؛ اگر علم و ایمان باشد انسان به خدا می‎رسد.

 

مراحل خلقتمان را فراموش نکنیم

مرحلة اول: تراب (خاك)، «فَاِنّا خلَقْناكُم مِنْ تُرابٍ؛ به درستی كه ما شما را از خاك آفریدیم.(حج/ 5)

این گام نخست است كه انسان با آن همه استعداد و شایستگی ها، این برترین موجودات جهان، از خاكی كه در كم ارزش بودن ضرب المثل پدید آمده است، این نهایت قدرت نمایی خداست كه از چنین مواد ساده‌ای چنان موجود بدیعی آفریده است.

مرحلة دوم؛ این مرحله از چند قسمت تشكیل شده است:

1. نطفه: «ثُمَّ جَعَلْنا نُطْفَهَ فی قَرارٍ مكینٍ؛ (مومنون/ 13) سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (=رحم) قرار دادیم.»

خاك این موجود ساده و پیش پا افتاده و خالی از حس و حركت و حیات، تبدیل به نطفه می شود، نطفه ای كه از موجودات زنده ذرّه بینی اسرارآمیزی تشكیل یافته كه در مرد «اسپرم» و در زن «اوول» نامیده می شود.

2. عَلَقه؛ «ثم خلقنا النطفهَ علقهَ» (مومنون/ 14) سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآوردیم.

اگر قرار است گردنکشی و عربده کشی ای در کار باشد، باید از جانب کسی باشد که صاحب قدرت و توانایی است نه موجودی پست و بی ارزش و ناتوان که از آبی بی ارزش خلق شده و به خاکی که بی ارزش است سرازیر می شود

مرحلة پس از نطفه، مرحلة علقه است كه در این مرحله، سلول های نطفه همچون یك دانه توت بدون شكل در كنار هم قرار می گیرند كه به صورت یك قطعه خون بسته، می باشد و آن را در زبان علمی «مورولا» می نامند.( مكارم شیرازی، ناصر و همكاران، همان، ج 14، ص 17)

3. مُضغه؛ «فخلقنا العلقهَ مضغهَ؛ (مومنون/ 14) و علقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) درآوردیم.»

در این مرحله كم كم جنین شكل یك قطعه گوشت جویده شده به خود می‌گیرد بی ‌آنكه اعضای بدن در آن مشخص باشد.

4. عِظام؛ «فخلقنا المضغهَ عظاماً؛(مومنون/ 14) و مضغه را به صورت استخوان هایی درآوردیم.»

در این مرحله در پوستة جنین تغییراتی پیدا می گردد و شكل آن متناسب با كاری كه باید انجام دهد، تغییر می یابد و اعضای بدن آن كم كم ظاهر می شود.

از شگفتی‌های این مرحله باید بیان داشت كه این مرحله با مرحله ها‌ی قبل، تفاوت اساسی و كلی دارد؛ چرا كه آن گوشت جویده شده (مضغه) به طور كامل از جنس گوشت بودن خارج شده و به استخوان تبدیل می گردد و این یكی از شگفتی‌های خلقت انسان است.

5. لَحْم؛ «فكسونا العظام لحماً (مومنون/ 14) و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم.

در این مرحله لباسی برای آن استخوان ها در نظر گرفته می شود تا او را از آسیب ها و خطرات محافظت نماید و به او زیبایی عطا كند، چرا كه اگر این لباس بر استخوان های بدن انسان پوشانده نمی شد، شكل ظاهری انسان به صورت اسكلت استخوانی می‌بود بدون این كه دارای زیبایی باشد. لذا خداوند آن استخوان ها را با لباسی از گوشت پوشاند(اسک دین).

بفهمیم که هیچ نمی‎فهیمم و بدانیم که هیچ نمی‎دانیم و هیچ نیستیم.


- نظرات (0)

چه گناهانى باعث عذاب ابدى مى‏شود

عمل هر کسی معلول اوست و معلول همواره با علّت خود است؛ لذا در آخرت هر کسی عمل خود را به دوش می کشد. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ــ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ: پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده، خود آن عمل بد را مى‏بیند.» (الزلزلة / 7 و 8)

گناهکار مثل کسی است که سوزنی را در چشم خود فرو می کند، نتیجه تکوینی و معلول طبیعی این کار، کور شدن است. بسیاری از گناهان حقیقتاً کور کننده چشم حقیقت بین انسان هستند؛ لذا نمی گذارند شخص در دنیا حقایق و خوبی ها را ببیند؛ کما اینکه در آخرت نیز نمی گذارد شخص باطن این حقایق و خوبی ها را که نعمت های بهشتی است مشاهده نماید. «وَ مَنْ كانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلا: و كسى كه در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراه تر است.» (الإسراء/72)

آیات قرآن مجید درباره عذاب ابدى به چندین گروه اشاره كرده است:

1- كفر: «آن كسانى كه كافر شدند و به عقیده كفر مردند، البته بر آن گروه است لعنت خدا و ملائكه و تمام مردمان»[1].

2- ستمگرى: «آنان را كه كافر و ستمگر شدند هیچ‏ گاه خدا نخواهد آمرزید و به راهى هدایت ننماید و گرچه راه جهنم كه تا ابد در آن خواهند زیست و این براى خدا آسان است»[2].

3- نفاق: «خدا مرد و زن از منافقان و كافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده. همان دوزخ برای آنها كافى است و خدا آنها را لعن كرده و به عذاب ابد مى‏افكند»[3].

4- تكبر: «پس، از هر در به دوزخ داخل شوید كه در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متكبران كه دوزخ است بسیار بد منزلگاهى است»[4].

5- تكذیب آیات خدا: «و آنان كه آیات ما را تكذیب كردند، آنها اهل آتش دوزخ و در آن مخلّدند و آن جا بسیار بد منزلگاهى است»[5].

6- قتل عمد: «هركس مۆمنى را به عمد بكشد، مجازات او آتش جهنم است كه در آن جاوید معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعن كند و عذابى بسیار شدید مهیا سازد»[6].

پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده خود آن عمل بد را مى‏بیند

7- تجاوز از حدود الهى: «هر كه نافرمانى از خدا  و رسول كند و تجاوز از حدود الهى نماید، او را به آتشى در افكند كه همیشه در آن معذب است و همواره در عذاب ذلت و خوارى خواهد بود»[7].

8- دشمنى با خدا و رسول: «آیا نمى‏دانند كه هر كس با خدا و رسولش به دشمنى برخیزد، آتش دوزخ كیفر دائمى او است و این به حقیقت ذلّت و خوارى بزرگ است»[8].

9- احاطه بد كردارى: «آرى، هر كس اعمالى زشت اندوخت و كردار بد به او احاطه نمود، چنین كس اهل دوزخ است و در آن آتش، به عذاب جاوید گرفتار خواهد بود»[9].

10- رباخوارى: «خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام. هر كس پس از آن كه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسید از این عمل (ربا خوردن) دست كشد، خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت كار او با خداى مهربان باشد و كسانى كه از این كار دست نكشند، آنان اهل جهنم‏اند و در آن جاوید معذب خواهند بود»[10].

11- دوستى و همكارى با دشمنان اسلام: «با آن كه اهل كتاب مدعى ایمانند، باز بسیارى از آنها را خواهى دید كه با كافران (بت‏پرست و منكران) دوستى مى‏كنند و ذخیره‏اى كه براى خود پیش مى‏فرستند و آن غضب خدا است، بسیار بد ذخیره‏اى است و براى آنها در دوزخ عذاب جاوید خواهد بود»[11].

12- شرك: «مشركان را نرسد كه مساجد خدا را تعمیر كنند در صورتى كه به كفر خود شهادت مى‏دهند، خدا اعمالشان را نابود خواهد گردانید و در آتش دوزخ آنها جاوید و معذب خواهند بود»[12].

13- گناه پیشگى: «كسانى كه مرتكب اعمال بد شدند، به قدر همان اعمال مجازات شوند و به خوارى و رسوایى در افتند و ایمنى از عذاب خدا نیابند، گویى روى سیاه آنها قطعه‏اى از شب ظلمانى است. آنان اهل آتش دوزخ و در آن همیشه معذب‏اند»[13]. 

 

پی نوشت ها:

[1]- بقره، آیه 161.

[2]- نساء، آیه 168.

[3]- توبه، آیه 68.

[4]- نحل، آیه 29 .

[5]- تغابن، آیه 10.

[6]- نساء، آیه 93.

[7]- نساء، آیه 14.

[8]- توبه، آیه 63.

[9]- بقره، آیه 81.

[10]- بقره، آیه 275.

[11]- مائده، آیه 80.

[12]- توبه، آیه 17.

[13]- یونس، آیه 27. 


- نظرات (0)

تنها راه عاقبت به خیری و سعادت


رخداد غدیر همواره برای مسلمانان مورد توجه بوده و هست و خواهد بود زیرا از یک طرف آخرین حج پیامبر بود و از طرف دیگر واقعه ای رخ داد که تمام مسلمانان با آن در ارتباط مستقیم می باشند؛ عده ای آن را رد می کنند و دستور مستقیم پروردگار را به عناوین مختلف تعبیر کرده به آن استناد می کنند و شیعیان جهان نیز آن را فصل الخطاب اوامر پیامبر می دانند و آن را واقعه ای می دانند که حضرت باری تعالی به واسطه پیامبر حضرت علی را به خلافت و جانشینی خویش قرار دادند و این مسئولیت سنگین و خطیر را به ایشان واگذاردند تا مردم به راه اشتباه و خطا نروند و اسلام از مسیر اصلی خویش منحرف نشود و به قحقرا نرود که متاسفانه با دنیا طلبی  عده ای این رویداد ممکن نشد.

در دوره های بعد و در عصر ائمه هدی (علیهم السلام) دیدیم که زمام امور به دست افرادی افتاد که به هیچ عنوان لیاقت پذیرفتن امور مسلمانان را نداشتند و به زراندوزی و ظلم و ستم پرداختند؛ اسلام زمان پیامبر کجا و اسلام زمان یزید، هارون الرشید و مامون کجا؟!!

عده ای برای دوران مختلف زمامت اهل جور خدماتی ذکر می کنند. در پاسخ باید گفت: کار خوب باعث حقانیت نمی شود اصل وجود ایشان بر راس امور، اشتباه بوده نه فعالیت های ایشان که برای خدمت به اسلام ذکر می کنند.

پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) روزی در مسجد فرمودند: هر ذکر، درختی در بهشت و آجری برای قصرهای بهشتی شماست. فردی از میانه مردم گفت: پس تا به الان جنات و خانه های بسیاری در بهشت زیبای الهی داریم.

حضرت در پاسخ فرمود: بلی دارید به شرط اینکه آتش گناه را نفرستید که تمام آن را بسوزاند.

مسئله بدین گونه است آنها اگر کاری کرده اند چون ریشه فاسد بوده، کار را فاسد نموده است و حداقل برای ایشان و در درگاه احدیت نفعی نداشته است.

خداوند متعال پایان رسالت پیامبر را منوط به اعلام مولویت امیر المومنین علی(علیه السلام) در آن مقطع بی بدیل می نماید، مقطعی که تاریخ ساز شد

غدیر حادثه ای بس شگرف و بزرگ است که در طول تاریخ به عناوین مختلف بررسی و بازبینی شده است ما نیز به فراخور حال به نکاتی از آن اشاره می کنیم.

غدیر برای ما حاوی درس هایی است که اگر بدان ها عمل کنیم در دنیا و آخرت سعادتمند و پیروز می شویم و همگان و در همه ی دوران ها به دنبال این راه بوده اند، راهی که ایشان را به سعادت برساند و روح نا آرام انسانی را به ثبات و آرامش برساند.

در جامعه ی انسانی با توجه به اینکه انسان دارای قدرت تفکر و تعقل است، افکار مختلف به مخاصمه می پردازند؛ حق و باطل با یکدیگر ترکیب شده معجونی می سازد که ممکن است عاقبت یک نفر را به نابودی بکشاند، از طرف دیگر ممکن است حق باشد اما انسان به عنوان یک انسان، توانایی تشخیص درست و غلط را از یکدیگر نداشته باشد و به واسطه تفکرات یا پیش زمینه های اشتباه که در وجودش به دلایل مختلف نهفته شده یا بر عقایدش سایه افکنده، مسیر را اشتباه انتخاب نماید.

بنابراین انسان به واسطه انسانیت خویش نیازمند معیاری برای تشخیص حق و باطل  است، معیاری که بتواند در صورت پایبندی و توکل اشتباهات را کم کرده و سر منزل مقصود و خیر دنیا و آخرت را در بر داشته باشد.

باری تعالی نیز وجود معیار را برای ما لازم و ضروری دانسته به طوری که در یک رخداد عظیم، اعلام معیار مساوی می شود با اتمام و اکمال دین و رسالت.

پروردگار در آیه 67 سوره مائده می فرمایند: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ» «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می دارد و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند».

خداوند متعال پایان رسالت پیامبر را منوط به اعلام مولویت امیر المومنین علی(علیه السلام) در آن مقطع بی بدیل می نماید، مقطعی که تاریخ ساز شد، زیرا مردم همواره و در همه حال نیازمند معیار می باشند معیاری جهانی، معیاری که دچار سرد و گرم روزگار نگردد و طمع و دنیا پرستی بر وی تاثیر نداشته باشد، معیاری که با خدای مهربان رابطه ای کامل داشته باشد تا بتواند به موقع از مردم دستگیری نماید و میان بری باشد برای بدست آوردن بهترین و درست ترین انتخاب، معیاری که هیچ وقت به جز خدای بزرگ نپرستید و از هیچ خطری در راه اسلام نهراسید، معیاری که به واسطه بندگی مطلق خدا به علم آسمان و آسمانیان آگاه بود.

باری تعالی نیز وجود معیار را برای ما لازم و ضروری دانسته به طوری که در یک رخداد عظیم، اعلام معیار مساوی می شود با اتمام و اکمال دین و رسالت

معیار تمیز حق و باطل باید خود حقی بلامنازع باشد که به تشخیص خدا و به واسطه از خود گذشتگی ها و کمال بندگی به این مقام رسیده است. این مقام شایستگی او را دارد و به همین واسطه است که خداوند دستور داد: ای پیامبر رسالتت را به این نحو به پایان ببر و بعد از اعلام عمومی آیه ی اکمال (سوره مائده آیه ی 3) نازل شد: «...الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً...» «... امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم...».

خوشبختانه سیره امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) در تمام اعصار در دسترس بوده است؛ چه در زمان ائمه ی هدی (علیهم السلام) و چه الان که زمان غیبت می باشد.

فقط و فقط باید با تمام وجود پیرو حق بوده و خویشتن را با تمام وجود به دامان حق بیفکنیم و در روال روزانه زندگی و حیات، خوبی و بدی اعمال خویش را با آن معیار الهی بسنجیم؛ معیاری که خدا و رسولش او را دوست داشتند و او نیز خدا و رسولش را دوست می داشت.

رسول مکرم اسلام(صلی الله و علیه و آله) فرمودند: علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ ...علی با حق است و حق با علی است... این معیار است که باید به آن تمسک جست و با آن به زندگی ایده آل دست یافت.

غدیر به واسطه معرفی معیار و تکیه گاه حق و مشخص کننده باطل بزرگترین عید شناخته شد؛ به امید روزی که تمام پرده ها کنار رود حق و باطل برای همه مشخص شود

منابع:

تفسیر نمونه مجلدات چهار و پنج

الامامه و السیاسه جلد یک


- نظرات (0)