سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عامل سعادت پسر یزید چه بود؟

عوامل مؤثر در سعادت و شقاوت انسان

اوّل: قانون وراثت؛ هم به تجربه اثبات شده و هم از نظر علمی قابل اثبات است که فرزندان افراد صالح، صالح  و فرزندان افراد فاسق، فاسق می‌شوند. به عبارت روشن‌تر صفات نیک و بد پدر و مادر، به واسطه ژن‌های آنان به فرزندان منتقل می‌گردد. از این‌ رو پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» فرموده اند: از گُلی که روی منجلاب روییده می‌شود، بپرهیزید؛ یعنی با زنی که از نظر ظاهر زیبا باشد، امّا خانواده او پست یا بی‌ریشه و اهل معصیت باشند، ازدواج نکنید.

«أَیهَا النَّاسُ إِیاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ! قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ؟ قَالَ: الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِی مَنْبِتِ السَّوْءِ» [1]

آن نبی گرامی، دو ملاک و دو معیار «دین» و «اخلاق» را برای ازدواج مهم و اساسی می‌دانستند و همواره به مسلمین سفارش می‌کردند که به جز این دو معیار، دنبال چیز دیگری نباشید که فساد بزرگ در پی خواهد داشت.

«إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِینَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِیرٌ» [2]

این دو روایت شریف، اهمیت موضوع وراثت و انتقال صفات پدر و مادر به فرزندان و تأثیر به سزای صفات و حالات والدین بر روحیات و صفات فرزندان را نمایان می‌سازد.

 

دوّم: قانون تغذیه؛ نوع تغذیه انسان، بر خصوصیات ظاهری و باطنی او اثر‌گذار است و از این جهت در تعالیم دینی بر رعایت پاکی ظاهری و باطنی غذا، فوق‌العاده پافشاری شده است. وقتی انسان از کودکی غذایی بخورد که از لطافت ظاهری برخوردار است، لطافت و زیبایی ظاهری پیدا می‌کند. همچنان‌که غذاهای غیرلطیف، آن لطافت را به آدمی نمی‌بخشد.

اثر باطنی تغذیه، از اثر ظاهری آن مهم‌تر است. تغذیه انسان، از قبل انعقاد نطفه، در زمان بارداری و شیردهی مادر و پس از تولد تا پایان عمر، باید حلال و طیب باشد، وگرنه موجب شقاوت او می‌شود.

نوع تغذیه انسان، بر خصوصیات ظاهری و باطنی او اثر‌گذار است و از این جهت در تعالیم دینی بر رعایت پاکی ظاهری و باطنی غذا، فوق‌العاده پافشاری شده است. وقتی انسان از کودکی غذایی بخورد که از لطافت ظاهری برخوردار است، لطافت و زیبایی ظاهری پیدا می‌کند

امام حسین«‌سلام‌الله‌علیه»، در روز عاشورا، در پاسخ به سؤال حضرت زینب«‌سلام‌الله‌علیها» که پرسید: چرا این جماعت با سخنرانی و تبلیغ شما متنبّه نشدند؟ فرمود: «ملئت بطونهم من الحرام»، چون شکم‌ آنان از حرام پر شده، دیگر حرف حق در آنان تأثیر ندارد. در میان مردم نیز مشهور است که اگر یک بچّه، صفات بدی داشته باشد و کارهای زشت از او سربزند، می‌گویند: لقمه او حرام است و این، تعبیر درستی است.  

 

سوّم: قانون همنشین؛ همنشین و رفیق انسان، تأثیر عجیبی در تربیت او دارد. رفیق خوب، می‌تواند انسان گمراه را هدایت کند و رفیق بد قادر است، پسر حضرت نوح«علیه‌السّلام» را به گمراهی و تباهی بیفکند.

تا توانی می گریز از یار بد                  یار بد بدتر از بود از مادر بد

مار بد تنها همی بر جان زند              یار بد بر جان و بر ایمان زند

به یک دوست واقعی فوراً نیازمندیم

قرآن کریم در این باره خیلی پافشاری دارد، چنان‌که می‌فرماید: گروهی در قیامت، پشت دست خود را به دندان می‌گیرند و هر یک از آنان می‌گوید: «ای کاش با فلانی رفت و آمد نداشتم که مرا منحرف کند». 

«یا وَیلَتى‏ لَیتَنی‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً ، لَقَدْ أَضَلَّنی‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی‏ وَ كانَ الشَّیطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً» [3]

منظور از شیطان در این آیه شریفه، به تعبیری شیطان انسی یا همان رفیق بد است. چه بسیار مشاهده شده است که یک خانم عفیف و باحجاب، پس از مدتی رفت و آمد با افراد بی‌حجاب و بی‌عفت، تأثیر می‌پذیرد و طولی نمی‌کشد که حجاب و حتی عفّت خود را از دست می‌دهد.   

 

چهارم: قانون محیط؛ محیط مدرسه، محیط خانه و به طور کلی اجتماع، اگر آلوده باشد، افراد آن نیز آلوده خواهند شد. خانواده‌ای که آلوده به برنامه‌ها و فیلم‌های مبتذل ماهواره است، فرزندانی آلوده و گناهکار خواهد داشت. کسانی که در محل کار یا زندگی، با اشخاصی سر و  کار دارند که از نظر زبان، لاابالی هستند، معمولاً بدزبانی را یاد می‌گیرند. کم پیدا می‌شود یک کسی در مجالس تهمت و غیبت و شایعه، حضور داشته باشد و رنگ آن مجالس را به خود نگیرد. بنابراین، محیط آلوده، در شقاوت انسان و محیط مقدّس، در سعادت او تأثیر به سزا دارد.

 

تربیت دینی، مانع اثر گذاری عوامل شقاوت در انسان

نکته‌ای که توجه جدی می‌طلبد این است که تربیت صحیح دینی، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق و اعتقادات اسلام، سر و کار داشته باشند، سعادتمند خواهند شد؛ هرچند از حیث قوانین وراثت، تغذیه، همنشین و محیط، محکوم به گمراهی و انحراف باشند.

یک معلّم خوب و تأثیر گذار یا یک رفیق و همراه با اخلاق و سازنده، می‌تواند تمام عوامل مؤثر در شقاوت و تیره‌بختی انسان را خنثی کند و او را به منزل سعادت و صراط مستقیم هدایت نماید.

امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» اخبار غیبی بنی‌امیه و بنی‌عباس را بیان فرموده‌اند و در نهج البلاغه موجود است. آن حضرت، در آن اخبار غیبی، از متوکّل به عنوان شقی‌ترین خلیفه بین بنی‌امیه و بنی‌عبّاس، نام می‌برند. امّا فرزند او که منتصر نام دارد، در اثر تربیت معلّم خود، قانون وراثت، تغذیه، همنشین و محیط را خنثی کرد و به راه راست هدایت شد

گواهی تاریخ بر نقش سازنده تربیت دینی

افزون بر تأکید قرآن و عترت، تاریخ گواهی می‌دهد که تربیت دینی سرنوشت آدمیان را تغییر خواهد داد و مانع سقوط افرادی می‌شود که از حیث طبیعی و از نظر عوامل فوق‌الذکر، سقوط آنان حتمی است. اشخاص فراوانی در گذشته بوده‌اند که با تربیت یک عالم ربّانی یا یک معلّم دین‌دار، مسیر زندگی خود را تغییر داده و سعادت‌مند شده‌اند.

پسر یزید بن معاویه، که اتفاقاً او هم معاویه نام داشته، از جمله این افراد است. بعد از مرگ یزید، بنی‌امیه با او بیعت کردند و او را به مسجد آوردند. او نیز در مسجد نماز خواند و پس از نماز، بر فراز منبر رفت و بیعتی که با او شده بود را فسخ کرد.

گفت: خدا لعنت کند جدّم معاویه و پدرم یزید را که هر دو  ظلم کردند و خلافت را از اهل‌بیت غصب نمودند. من خلیفه نیستم و اگر خلیفه می‌خواهید، به علی بن الحسین(امام سجادسلام‌الله‌علیه) در مدینه رجوع کنید

. پس از مدّتی هم از دنیا رفت.[4]

بررسی زندگی معاویه فرزند یزید، حاکی از آن است که یک معلّم شایسته توانسته است در او نفوذ کند و چنین مقام و منزلتی برای او رقم بزند که پس از رسیدن به خلافت، از آن دست بکشد و صاحب آن را به مردم معرفی کند.

معلّم او با تربیت صحیح دینی، تأثیر قانون وراثت و انتقال صفات ناپسند معاویه و یزید به این فرزند را خنثی کرده بود. محیطی که پسر یزید در آن پرورش یافته بود، خانه یزید بود که واضح است، آلوده‌ترینِ خانه‌هاست. امّا آن معلّم، آثار مخرّب آن محیط و نیز آثار همنشینی با افراد گناهکار و لاابالی را نیز از بین برده بود.

فرزند متوکّل عبّاسی نیز در اثر تربیت یک معلّم شیعه و دین‌دار، به سرنوشتی متفاوت از اجداد خویش دست یافت و شیعه شد. امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» اخبار غیبی بنی‌امیه و بنی‌عباس را بیان فرموده‌اند و در نهج البلاغه موجود است. آن حضرت، در آن اخبار غیبی، از متوکّل به عنوان شقی‌ترین خلیفه بین بنی‌امیه و بنی‌عبّاس، نام می‌برند. امّا فرزند او که منتصر نام دارد، در اثر تربیت معلّم خود، قانون وراثت، تغذیه، همنشین و محیط را خنثی کرد و به راه راست هدایت شد. حتی در تاریخ می‌خوانیم که همین منتصر، پدر خود متوکّل را که به خاطر اهانت به حضرت زهرا«سلام‌الله علیها»، واجب القتل شده بود، کشت و به درک واصل کرد.[5]

 

تربیت های به روز رسانی شده
ضرورت توجه جوانان به تربیت دینی

جوانان عزیز توجه داشته باشند که ارتباط با علمای ربّانی و افراد دین‌دار، مانع سقوط، و دوری از مسجد، روحانیت و معنویات، عامل سقوط آنان است. محیط آلوده و رفیق ناباب، در کمین جوانان است و اگر با منبر و محراب سر و کار نداشته باشند، شیاطین انسی و جنّی آنان را می‌برند و به انحراف و سقوط می‌کشند.

اگر انسان تمام عمر خود را صرف پیدا کردن یک معلّم خوب یا یک رفیق خوب کند، ارزش دارد که حتی یک روز با او همراهی و هم‌نشینی داشته باشد. جوان‌ها باید به دنبال مسجد خوب و روحانی ملاّ،متدین و عاقل بگردند و برای یافتن کتاب‌های دینی راجع به احکام، اخلاق و اعتقادات، تلاش کنند و یقین داشته باشند در پی چنین تلاشی، به سعادت دست خواهند یافت.

متأسفانه امروزه، جوانان، ارتباط مطلوبی با معنویات و امور دینی ندارند که مصیبت بزرگی است. خلوت بودن مساجد و جلسات مذهبی، یک زنگ خطر برای آینده جوانان است و باید همگان نسبت به خطرات و خسارات دوری از مسجد، روحانیت و مجالس دینی، هشیار باشند.

تعلیم و تعلّم دینی در اسلام این‌قدر اهمیت دارد و دلیل این اهمیت نیز این است که سعادت و رستگاری بشریت، مرهون تعلیم و تعلّم و وابسته به ارتباط با علمای ربّانی است. جوانی که طالب کمال است و راه هدایت و رستگاری را می‌پیماید، باید با مراجع تقلید و رساله‌های آنان سر و کار داشته باشد، از کتاب‌ها، نوارها و سی دی‌های اخلاقی و مورد اطمینان استفاده کند و با کتاب‌های اعتقادی سر و کار داشته باشد

ارزش رهانیدن یک انسان از سقوط

 قرآن کریم می‌فرماید:

«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَكَأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمیعاً» [6] ؛

این آیه شریفه یک معنای ظاهری و یک معنای باطنی دارد. ظاهر آیه، حاکی از احترام خداوند متعال به شخصیت آدمیان است. به همین منظور می‌فرماید: اگر کسی بی‌جا دیگری را بکشد، مثل این است که جهان را کشته باشد و اگر کسی، بتواند دیگری را که در شُرُف مرگ است، از مرگ نجات دهد، مثل این‌ است که جهان را زنده کرده باشد. به خلاف دنیای امروز که برای انسان‌ها شخصیت قائل نیست، قرآن کریم، شخصیت هر یک از انسان‌ها را به اندازه همه آنان می‌داند.

اما معنای باطنی آیه شریفه، بر اساس فرمایش امام صادق«سلام‌الله‌علیه» این است که اگر کسی، دیگری را منحرف کند، مثل این است که جهان را کشته باشد و اگر کسی بتواند یک نفر را هدایت کند، مثل این است که جهان را زنده کرده باشد.[7]

تعلیم و تعلّم دینی در اسلام این‌قدر اهمیت دارد و دلیل این اهمیت نیز این است که سعادت و رستگاری بشریت، مرهون تعلیم و تعلّم و وابسته به ارتباط با علمای ربّانی است. جوانی که طالب کمال است و راه هدایت و رستگاری را می‌پیماید، باید با مراجع تقلید و رساله‌های آنان سر و کار داشته باشد، از کتاب‌ها، نوارها و سی دی‌های اخلاقی و مورد اطمینان استفاده کند و با کتاب‌های اعتقادی سر و کار داشته باشد. وگرنه بنابر فرمایش پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، فاصله گرفتن از علما موجب می‌شود که انسان، بدون ایمان از دنیا برود: «یخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیا بِلَا إِیمَان» [8]

 

پی‌نوشت‌ها:

1. الكافی، ج 5، ص 332.

2. الكافی، ج 5، ص 347  .

3. فرقان / 29-28.

4. بحار الأنوار، ج‏46، ص 118.

5. الأمالی‏للطوسی، ص 327 .

6. مائده / 32.

7. الكافی، ج 2، ص 210.

8. جامع الأخبار، ص 130.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری


- نظرات (0)

خوشبختی و بدبختی از شکم مادر


جنین

ادیان و مکاتب گوناگونی که در میان بشر حاکمیت دارند همگی مدعی آن هستند که بشر را به سوی سعادت و خوشبختی میخوانند و سعی دارند که او را از شقاوت و بدبختی برهانند، ولی این مکاتب در تعریف سعادت و شقاوت توافق ندارند و هر مکتبی این دو واژه را به صورت خاصی تعریف میکند، به گونه‌ای که گاهی چیزی در یک مکتب عامل سعادت شناخته میشود ولی در مکتب و بینش دیگر، همان چیز عامل شقاوت و بدبختی به حساب می‌آید.

مثلاً در برخی از مکتب‌های عرفانی و گنوسی و در میان اهل تصوف ، سعادت واقعی انسان در ترک لذایذ دنیاست ولی از نظر برخی از مکتب‌های فکری ماتریالیستی، سعادت در برخورداری از لذایذ دنیاست و سعادت معنوی اصلا مفهومی ندارد.

اسلام یک دین واقع گراست و معارف آن با طبیعت بشر و فطرت اصلی او مطابقت دارد،از این رو در تعریف سعادت و شقاوت، هم جنبه‌های معنوی را مورد توجه قرار داده و هم جنبه‌های مادی را در نظر گرفته است و پا به پای تأمین نیازهای روحی، به تأمین نیازهای جسمی نیز پرداخته است و این مطابق با فطرت بشر است، چون انسان همانگونه که نیازهای جسمی دارد نیازهای روحی هم دارد و هر دو باید به نحو صحیح اشباع شود.

در آیات و اخبار، گاهی دو واژه سعادت و شقاوت در امور معنوی به کار می رود و منظور از آن رسیدن انسان به بهشت و نعمت‌های اخروی و یا افتادن در جهنم و معذب شدن در آن است که در اثر ایمان و تقوا و یا کفر و شرک و گناه به وجود می‌آید و گاهی هم همین دو واژه درباره لذائذ مادی مشروع و برخورداری از نعمت‌های دنیایی مانند همسر خوب و خانه خوب و مرکب خوب و مانند آن‌هاست، بنابراین، سعادت از نظر اسلام دو نوع است: سعادت معنوی و سعادت مادی و اسلام در صدد تأمین هر دو نوع آن است.

سعادت و شقاوت معنوی

در مورد سعادت و شقاوت معنوی و روحی انسان، قرآن کریم مردم را به دو نوع تقسیم می کند: « یَوْمَ یَأْتِ لاَ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَسَعِیدٌ. فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُواْ فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَشَهِیقٌ. خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ. » (هود/ 105 ـ 108) ؛ «روزی می‌آید که هیچکس جز با اجازه او (خدا) سخن نمی‌گوید، برخی از آن‌ها بدبخت و بعضی خوشبخت هستند، پس کسانی که بدبخت شدند در آتش قرار می‌گیرند، برای آن‌ها در آنجا فریاد و ناله‌ای است. جاودانه در آن خواهند بود تا وقتی که آسمان‌ها و زمین پابرجاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد که پروردگار تو آنچه را که می خواهد میکند. و اما کسانی که خوشبخت شدند، در بهشت قرار می‌گیرند، جاودانه در آن خواهند بود تا وقتی که آسمان‌ها و زمین پابرجاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد. این بخششی است که بریدنی نیست.»

منظور پیامبر از اینکه سعادت و شقاوت انسان از همان مرحله جنینی و در شکم مادر مشخص شده، این است که این حقیقت در علم خدا معلوم است. خداوند متعال می داند که هر کس درآینده چه مرامی پیش می گیرد

طبق این آیات، اهل شقاوت کسانی هستند که جاودانه در دوزخ خواهند بود و اهل سعادت کسانی هستند که جاودانه در بهشت خواهند بود. درست است که مشخصات و نشانه‌های سعادت و شقاوت در این آیات نیامده ولی ما را ارشاد کرده که در آیات دیگر نشانه‌های اهل بهشت و دوزخ را جستجو کنیم و تعریف و نشانه‌های سعادت و شقاوت را به دست آوریم. به عنوان نمونه به این دو آیه توجه کنید که از آن‌ها برخی از نشانه‌های اهل سعادت به دست می‌آید:

«و من یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ » (نساء/124) ؛ و هر کس از مرد و زن کارهای شایسته انجام دهد در حالی که ایمان دارد، آنان وارد بهشت می شوند.

«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی» (نازعات/41) ؛

و اما کسی که از مقام پروردگارش پروا کند و نفس خود را از هوی و هوس دور سازد، همانا بهشت همان جایگاه اوست.

 

پاسخ به یک پرسش

آیا سعادت و شقاوت یک انسان، در دست خداست و از پیش تعیین شده است و یا انسان در رسیدن به سعادت و شقاوت دارای آزادی و اختیار است؟

مفسران اهل سنت اغلب با استناد به آیات سوره هود که ذکر شد معتقدند که سعادت و شقاوت از پیش تعیین شده است این مضمون در روایاتی که از طریق اهل بیت نقل شده است دیده نشد .

 

تعیین سعادت و شقاوت در شکم مادر

در برخی از روایاتی که از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده چنین آمده است که سعادت و شقاوت انسان از همان آغاز و هنگامی که در شکم مادر است تعیین شده و بعضیها از آن استفاده جبر کردهاند و پنداشته اند که سعادت و شقاوت در دست خود انسان نیست بلکه از پیش تعیین شده و انسان را گریزی از آن نیست. ما اکنون متن آن روایات را می‌آوریم آنگاه مفهوم درست آن‌ها را با استفاده از روایات دیگر بیان می‌کنیم تا معلوم شود که این روایات به جبر دلالت نمی کنند:

معیارهای مادر اید ه آل

1 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه.(1)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقی باشد و سعادتمند کسی است که در شکم مادر سعادتمند باشد.

2 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من و عظ به غیره.(2)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقی باشد و سعادتمند کسی است که از دیگران موعظه اخذ کند.

3 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) : ... فیبعث اللّه الیه ملکا فیکتب علی جبهته شقی او سعید مؤمن او کافر غنیّ او فقیر.(3)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود:... پس خداوند فرشته‌ای را بر او (جنین) بر می‌انگیزد که بر پیشانی او بنویسد که او شقی یا سعید، مؤمن یا کافر، غنی یا فقیر است.

به طوری که ملاحظه می‌فرمایید، از این روایات که همگی از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده، در نظر ابتدایی چنین برداشت میشود که سعادت و شقاوت هر انسانی از همان آغاز که در شکم مادر است تعیین شده و نوشته شده است؛ ولی در روایاتی که از ائمه معصومین نقل شده، این روایات به روشنی توضیح داده شده و با توجه به آن توضیحات، دیگر از آن‌ها جبر فهمیده نمی شود.

خداوند در جهان و در زندگی انسان سنت‌ها و قوانینی دارد که قابل تغییر نیست و قلم ازلی بر آن خشکیده است، یکی از آن سنت‌ها این است که هر کس ایمان و تقوا داشته باشد، سعادتمند خواهد بود و هر کس آیات خدا را تکذیب کند و خدا را فرمان نبرد، شقی خواهد شد

توضیح سخن پیامبر

ما اینک چند روایت را که مفهوم سخن پیامبر را توضیح میدهد می‌آوریم:

1 ـ عن ابی عمیر قال: سألت موسی بن جعفر(صلی الله علیه وآله) عن معنی قول رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه، فقال: الشّقی من علم اللّه و هو فی بطن امّه انّه سیعمل اعمال الاشقیاء و السّعید من علم اللّه و هو فی بطن امّه انّه سیعمل اعمال السعداء، فقلت: فما معنی قوله(صلی الله علیه وآله) اعملوا فکلّ میسّر لما خلق له؟ فقال: ان اللّه عزوجل خلق الجنّ و الانس لیعبدوه و لم یخلقهم لیعصوه و ذلک قوله عزوجل: و ما خلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون فیسّر کلاّ لما خلق له، فالویل لمن استحبّ العمی علی الهدی.(4)

ابی عمیر می‌گوید: از امام موسی بن جعفر(صلی الله علیه وآله) راجع به مفهوم این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسیدم فرمود: «شقی کسی است که در حالی که او در شکم مادر است، خدا میداند که او در آینده کارهای اهل شقاوت را انجام خواهد داد و سعادتمند کسی است که در حالی که در شکم مادر است، خدا می داند که او در آینده کارهای اهل سعادت را انجام خواهد داد.گفتم: معنای این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) چیست که فرمود: «عمل کنید که هر کس به سوی چیزی که برای آن خلق شده به آسانی کشیده میشود» فرمود: خداوند جنّ و انس را نیافرید مگر برای اینکه او را عبادت کنند و آن‌ها را نیافریده که او را نافرمانی کنند و این همان سخن خداوند است که فرمود: « من جنّ و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند» پس خداوند راه همه را برای رسیدن به آن چیزی که برای آن آفریده شده، آسان کرده است. پس وای بر کسی که کوری را بر هدایت ترجیح دهد.

2 ـ قال الامام الرضا(صلی الله علیه وآله): جفّ القلم بحقیقة الکتاب من اللّه بالسعادة لمن آمن و اتّقی و الشقاوة من اللّه لمن کذّب و عصی.(5)

امام رضا(علیه السلام) فرمود: قلم به این حقیقت خشکیده است که از سوی خداوند برای کسی که ایمان و تقوا داشته باشد، سعادت نوشته شده و برای کسی که تکذیب و نافرمانی کند،سعادت نوشته شده است.

3 ـ عن علی(صلی الله علیه وآله) قال: حقیقة السعادة ان یختم الرجل عمله بالسعادة و حقیقة الشقاء ان یختم المرء عمله بالشقاء.(6)

امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: حقیقت سعادت این است که انسان عمل خود را با سعادت به پایان برد و حقیقت شقاوت این است که انسان عمل خود را با شقاوت به پایان ببرد.

معیارهای مادر اید ه آل

این روایات ما را به درک مفهوم درست سخن پیامبر که نقل شد، به خوبی رهنمون می شوند و چنین می‌فهمیم که منظور پیامبر از اینکه سعادت و شقاوت انسان از همان مرحله جنینی و در شکم مادر مشخص شده، این است که این حقیقت در علم خدا معلوم است. خداوند متعال می داند که هر کس درآینده چه مرامی پیش می گیرد.

مطلب مهم دیگری که از روایت امام رضا(علیه السلام) فهمیده میشود این است که خداوند در جهان و در زندگی انسان سنت‌ها و قوانینی دارد که قابل تغییر نیست و قلم ازلی بر آن خشکیده است، یکی از آن سنت‌ها این است که هر کس ایمان و تقوا داشته باشد، سعادتمند خواهد بود و هر کس آیات خدا را تکذیب کند و خدا را فرمان نبرد، شقی خواهد شد.

بنابراین، طفلی که در شکم مادر است از این سنّت بیرون نیست و درباره او چنین رقم زده شده که اگر اهل ایمان و تقوا باشد، سعادتمند و اگر اهل کفر و معصیت باشد، شقاوتمند خواهد بود و این قضیّه مشروط حتی پیش از آنکه این طفل

در شکم مادر قرار بگیرد، وجود دارد، همانگونه که در روایت زیر آمده است:

عن ابی عبداللّه(علیه السلام) قال: انّ اللّه خلق السّعادة و الشّقاء قبلان یخلق خلقه.(7)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: همانا خداوند سعادت و شقادت را پیش از آنکه مردم را بیافریند، آفریده است.

و اما این جمله پیامبر که در احادیث اهل سنت آمده که فرمود: « هر کس به سوی چیزی که برای آن آفریده شده به آسانی کشیده میشود» منظور این نیست که بعضیها مؤمن و سعادتمند و بعضیها کافر و شقاوتمند آفریده شده اند و هر کدام از آنها به سوی آن چیزی که برای آن آفریده شده اند کشیده میشوند، بلکه منظور پیامبر همانگونه که در سخن امام موسی بن جعفر(علیه السلام) خواندیم، این است که خدا همه را برای هدف خیر که همان عبادت است آفریده و هیچکس را برای شرّ و کفر نیافریده و همه را توفیق آن داده که به سوی ایمان بروند و راه را برای رسیدن به ایمان هموار کرده است ولی کسانی از این راه نمیروند و کفر را بر ایمان ترجیح میدهند.

پس کسی که بخشید و پرهیزگاری کرد و نیکویی را تصدیق نمود، پس به زودی راه او را به سوی آسانی هموار می‌کنیم و کسی که بخل ورزید و سر کشی کرد و نیکویی را تکذیب نمود، پس بزودی راه او را به سوی دشواری هموار می‌کنیم

بنابراین، منظور از(لما خلق له = آن چیزی که برای آن آفریده شده)ایمان و سعادت است و خدا با لطفی که به بندگان دارد زمینه را برای رسیدن به آن فراهم کرده و همه مردم در برخورداری از این هدایت الهی مساوی هستند ولی گروهی از این مسیر بیرون می روند و اهل شقاوت می شوند؛ و پس از انتخاب اول و در ادامه راه، خداوند هدایت خاص خود را شامل اهل ایمان میکند و آن را از کسانی که با آزادی و اختیار، ضلالت را برگزیده اند، دریغ می دارد و حتی کاری می کند که بدی‌ها در نظر آنان جلوه پیدا کند و این نتیجه قهری انتخاب غلط آنان است. این حقیقت در آیات متعدد قرآنی آمده و از جمله در آیات زیر:

پس کسی که بخشید و پرهیزگاری کرد و نیکویی را تصدیق نمود، پس به زودی راه او را به سوی آسانی هموار می‌کنیم و کسی که بخل ورزید و سر کشی کرد و نیکویی را تکذیب نمود، پس بزودی راه او را به سوی دشواری هموار می‌کنیم.(لیل/ 5 ـ 10)

طبق این حقیقت، خداوند هر کس را در هر راهی که انتخاب کرده، پیش می برد و زمینه ها را فراهم میسازد و لذا در جایی از قرآن کریم درباره گروهی که دنیا را انتخاب کرده اند و گروهی که آخرت را انتخاب کرده اند می‌فرماید:

«کُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء» (اسراء/20) ؛ هر کدام از آنان و اینان را مدد می‌رسانیم.

در اثر همین انتخاب غلط و گمراهی خود خواسته، شقاوت بر وجود انسان غلبه میکند و انجام کارهای خیر برای او دشوار و کسالت آور میشود و سخن پیامبران در او تأثیر نمیکند:

«َلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ. أَلَمْ تَکُنْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَکُنتُم بِهَا تُکَذِّبُونَ قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ» (مؤمنون /104 ـ 106) ؛ چهره‌هایشان را آتش میگدازد و ایشان در آن ترشرو هستند. آیا آیات من بر شما خوانده نمیشد و شما آن را تکذیب نمی‌کردید؟ می‌گویند: پروردگارا شقاوت ما بر ما چیره شد و گروهی گمراه بودیم.

این شقاوت که در وجود اهل دوزخ قرار دارد و بر آنان چیره شده، از ناحیه خداوند و قضای حتمی الهی نیست، بلکه در اثر اعمال ناشایست و کج روی هایی است که آنان با اراده خود آن را پدید آورده اند. 

 

پی نوشت ها :

1- صدوق، التوحید، ص 366

2- کلینی، کافی، ج 8، ص 81

3 - صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 413.

4 - صدوق، التوحید، ص 366

5 ـ بحار الانوار، ج5، ص154.

6 - بحار الانوار، ج 5، ص 154.

7 - کافی ج 1 ص 152

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله یعقوب جعفری



- نظرات (0)

مشیت الهی در هدایت و گمراهی!

قرآن راهنمای تمام و کمال سعادت و خوشبختی بشر است  همه ما این را میدانیم و به آن اعتقاد داریم  و این را نیز میدانیم که باید در این کتاب مقدس و بزرگ تدبر و تعمق کرد چرا که کفایت به ظواهر آیات ممکن است به چالشی در ذهن ما مبدل شود و با بی پاسخ ماندن پرسش هایمان ممکن است با دسیسه شیطان و عوامل بیرونی به بیراهه رویم و از این دریای معرفت برای همیشه  محروم شویم  .

در تلاوت قرآن که بی نهایت بر آن تأکید شده و پاداش های بی بدیل خداوند متعال در ازای آن وعده داده است لازمه اش تدبر و تفکر است که در نتیجه آن چشم دل باز میشود و آن چه را قرآن به آن اشاره دارد را می بیند .

هنگام تلاوت قرآن باید متوجه بود که این کتاب سخن خدای عالم است پس امکان ندارد در آن خللی باشد اگر آیاتی را متوجه نشدیم و به نظرمان غریب آمد باید درباره شان اندیشید و هر جا که عقل ما نرسید باید پرسید و به تفاسیر اهل فن مراجعه کرد .

یکی از آیاتی که ممکن است حین قرائت قرآن برای شما ایجاد پرسش کرده باشد این  آیه شریفه است که : «فَإِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَ یهْدِی مَنْ یشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَیهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَ»1؛ «خداست كه هر كه بخواهد گمراه مى كند و هر كه را بخواهد هدایت مى كند پس مبادا به سبب حسرت هاى [گوناگون براى هدایت آنان] جانت [از كف] برود قطعا خدا به آنچه مى كنند داناست».

 علاوه بر این آیه در قرآن آیات متعددى داریم که خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى کند و هر کس را بخواهد هدایت مى کند2 و یا هر کس را بخواهد عزت مى دهد و هر کس را بخواهد خوار مى کند،3 آیا این جبر نیست؟ چگونه با اختیار انسان سازگار است؟ با لطف و هدایت خدا چگونه سازگار است؟

 

در این باره به چند صورت جواب داده شده است:

1. گمراه کردن از سوى خدا به معناى واگذار کردن انسان گناهکار به حال خودش است نه این که خداوند کسى را گمراه کند. به طور مثال بچه اى که لج بازى مى کند. پدر و مادر دست او را رها مى کنند. همین قدر که او را رها مى کنند بچه یک مقدار که راه مى رود مى افتد و یا از چاله و جویب نمى تواند بپرد و مى افتاد و یا راه را گم مى کند و مى ترسد. رابطه انسان ها با خداوند نیز این طور است که همیشه انسان ها به کمک و لطف خداوند نیاز دارند. چه بدانند و چه ندانند. و خداوند به همه موجودات کمک مى کند و روزى آنها را مى رساند. خداوند متعال به واسطه لطف بی انتهایش  همه انسان ها را آگاه می کند یک پیامبر می فرستد و او همه  مردم را به راه خدا میخواند عده ای میشنوند و هدایت میشوند و عده ای سر به دشمنی بر میدارند و به خاطر امور دنیا حرف حق را نشنیده میگیرند این ها  این آیه شریفه در مورد اینان صدق میکند خودشان این را خواسته اند و خداوند متعال هم آنان را به حال خودشان وامیگذارد .

لذا گمراه کردن از سوى خدا نیز به همین معناست که آنها را رها مى کند نه این که آنها را گمراه مى سازد چون از سوى خدا به جز خوبى چیزى صادر نمى شود.

منظور از گمراهى کردن از سوى خداوند این است که هر گناهى از ما سر بزند مى توانیم به خدا نیز نسبت بدهیم چون قدرت گناه را خدا داده چرا مى توانم هم دروغ بگویم و هم راست. چون مختارم و خداوند است که مرا مختار خلق کرده پس نسبت دادن به او صحیح است چنان که درباره مرگ گاهى خداوند مى گوید: «ملک الموت» جان شما را مى گیرد و گاهى مى گوید ملائک و گاهى مى گوید «الله یتوفى الانفس»

علامه طباطبائى(ره) در این باره مى فرماید: «خداوند متعال براى انسان ها دو نوع هدایت دارد اما براى گناهکاران فقط یک گمراهى دارد. یک هدایت عام دارد براى همه ما، که رسول و کتاب را براى همه انسان ها فرستاده است و همگان را از عقل و فطرت بهره مند ساخته است. این همان هدایت عام براى همه انسان هاست. یک هدایت خاص نیز براى متقیان و اولیاء دارد نمى گذارد کج بروند بلکه دستگیریشان مى کند که از آن به هدایت پاداشى نیز یاد شده است. یعنى کسانى که به هدایت عام الهى پاسخ مثبت داده اند و رعایت تقوا و حجت الهى را داشته اند خداوند آنها را از لطف و هدایت ویژه اى بهره مند مى سازد.

قرآن

اما گمراهى و ضلالت عام از سوى خداوند نیست. یعنى این گونه نیست که خداوند شرایط گمراهى همه مردم را فراهم کند. اما گمراهى براى گروهى خاص از سوى خدا وجود دارد به این معنا که اگر کسى بدى کرد، به واسطه کار بدش خدا او را به حال خودش وا مى گذارد. مجبور به گناهش نکرده است، اسباب هدایت را هم فراهم کرده بود. اما چون شخص گناهکار به خطاى خودش ادامه داده است، خداوند او را به خودش واگذارش کرده است. بنابراین اگر خداوند کسى را گمراه مى کند. به واسطه سوء اختیار خود انسان است یعنى چون بد اختیار کرده است؛ به حال خودش واگذارش مى کند اما اگر خوب اختیار کرده بود خداوند هدایت خاص مى کرد.

2. استاد جوادى آملى پس از این که دیدگاه علامه طباطبائى را بیان مى فرماید در ادامه مى فرماید: عبارت «یضل مَن یشاء» دلالت دارد کسانى که بدى کرده اند و پس از مهلت الهى هم چنان اصرار به ظلم و بدى دارند. اینان سزاوار تنبیه اند و خداوند اینان را به ورطه گمراهى و سقوط مى کشاند که در اصطلاح «اضلال کیفرى» گفته مى شود. یعنى کسانى که شایستگى و لیاقت بهره مندى از ولایت الهى را ندارند. خداوند شیطان را بر آنها مسلط مى کند و آنان را رسوا و گرفتار مى سازد چنان که در قرآن مى خوانیم: «أِنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا؛ ما شیطان ها را بر کافران گماشته ایم تا آنان را تحریک و دگرگون کنند».4

بنابراین نسبت به کسانى که به طور عمدى کافرند و اصرار بر ادامه گناه دارند تنها واگذاردن به حال خودشان نیست بلکه خداوند آنها را در گرفتارى ها غوطه ور مى سازد.

3. منظور از گمراهى کردن از سوى خداوند این است که هر گناهى از ما سر بزند مى توانیم به خدا نیز نسبت بدهیم چون قدرت گناه را خدا داده چرا مى توانم هم دروغ بگویم و هم راست. چون مختارم و خداوند است که مرا مختار خلق کرده پس نسبت دادن به او صحیح است چنان که درباره مرگ گاهى خداوند مى گوید: «ملک الموت» جان شما را مى گیرد و گاهى مى گوید ملائک و گاهى مى گوید «الله یتوفى الانفس» چه کسى به عزرائیل این قدرت و اختیار را داده؟ خدا. پس هم صحیح است بگویى عزرائیل جان گرفت و هم صحیح است بگوئى خداوند جان او را گرفت.

خداوند متعال براى انسان ها دو نوع هدایت دارد اما براى گناهکاران فقط یک گمراهى دارد. یک هدایت عام دارد براى همه ما، که رسول و کتاب را براى همه انسان ها فرستاده است و همگان را از عقل و فطرت بهره مند ساخته است. این همان هدایت عام براى همه انسان هاست. یک هدایت خاص نیز براى متقیان و اولیاء دارد نمى گذارد کج بروند بلکه دستگیریشان مى کند که از آن به هدایت پاداشى نیز یاد شده است.
حیات در قرآن و روایات

حال اگر من کارى کنم، اگر خداوند در آن به طور مستقیم دخالت داشته باشد و اجبار مستقیم باشد به این که آن دروغ را بگویم؛ این جبر است و جهنم رفتنش قبیح است اما اگر فقط در همین حد باشد چون خدا من را مختار آفرید مى توانم بگویم خدا این کار را کرد.اما بدیهى است که خداوند مقصر نیست. اگر چه خداوند قدرت داده است و این کار به او نیز انتساب دارد. اما چون خداوند به گناه بندگانش راضى نیست این انتساب نشانه جبر نیست و قبیح نیست و به عبارتى مى توان گفت که بنابر مشیت و اراده عمومى خداوند افعال به خداوند انتساب دارند اما برخى کارها مورد دستور و رضایت خداوند نیز مى باشد که واجبات و مستحبات را شامل مى شود و برخى کارها حتى مورد نکوهش و بازداشت خداوند است که محرمات و مکروهات را شامل مى شود.

بنابراین از یک سو به عنوان مشیت عمومى و نظام عمومى جهان همه خیر و شر به خداوند انتساب دارد. چنان که در قرآن مجید مى خوانیم: «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ یقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِک قُلْ کلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یکادُونَ یفْقَهُونَ حَدِیثاً؛ و اگر (پیشامد) خوبى به آنان برسد، مى گوید: «این از جانب خدا است»؛ و چون صدمه اى به ایشان برسد، مى گویند: «این از طرف توست» بگو: «همه از جانب خداست» (آخر) این قوم را چه شده است که نمى خواهند سخنى را (درست) دریابند».5

اما از سوى دیگر از آنجا که خداوند تنها به خیر و خوبى دستور مى دهد و تنها به خوبى ها رضایت دارد، سزاوار است که تنها خوبى ها به خداوند نسبت داده شود و بدى ها به خود انسان نسبت داده شود زیرا سبب و منشأ بدى خود انسان خطاکار مى باشد. به همین جهت در آیه بعد مى خوانیم: «ما أَصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک؛ هر چه از خوبى ها به تو مى رسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى رسد از خود توست».6

 

نتیجه :

اگر در برخى آیات گمراه شدن یا جهنمى شدن برخى انسان هاى خطاکار و یا تبهکاران را به خداوند نسبت مى دهد، به جهت آن است که آنها به سوء اختیار خود راه کژى و انحراف را در پیش گرفته اند و اراده خداوند بر این قرار گرفته؛ کسانى که شایستگى و لیاقت ولایت خدا را ندارند از طریق شیطان و وسوسه ها گمراه شوند و اراده و قدرت خداوند بر این قرار گرفته کسانى که در جهت بهشتى شدن تلاش نکرده اند بلکه به طور عمد و جسارت راه انحراف را در پیش گرفته اند به جهنم وارد سازد. بهترین دلیل بر اینکه این گونه آیات، با اختیار انسان منافات ندارد بلکه هدایت و گمراهى نتیجه عملکرد خود انسان مى باشد. این است که در پایان آیه آمده «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَ»؛ «خداوند به آنچه انجام مى دهند آگاه است».


پی نوشت ها:

1) فاطر ، آیه 8.

2) فاطر ، آیه 8.

3) آل عمران ، آیه 23.

4) مریم، آیه 83.

5) نساء، آیه 78.

6) نساء ، آیه 79.


- نظرات (0)

هدایت و شقاوت جبری است؟

همان طور که در متن سۆال اشاره نمودید، آیات متعددی دال بر این همین معنا و مفهوم است که حق تعالی هر کس را بخواهد هدایت و هر کس را بخواهد گمراه می‌نماید. مانند:

«لَقَدْ أَنزَلْنَا آیاتٍ مُّبَینَاتٍ وَاللَّهُ یهْدِی مَن یشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (نور، 46)

ترجمه: قطعا آیاتى روشنگر فرود آورده‏ایم و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدایت مى‏كند.

و حتی به پیامبرش می‌فرماید چنین نیست که هر کس را تو بخواهی هدایت شود، بلکه هر کس را که خدا بخواهد هدایت می‌شود:

«إِنَّكَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ یهْدِی مَن یشَاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» (قصص، 56)

ترجمه: در حقیقت تو هر كه را دوست دارى نمى‏توانى راهنمایى كنى لیكن خداست كه هر كه را بخواهد راهنمایى مى‏كند و او به راه‏یافتگان داناتر است.

بدیهی است که وقتی حکیم عادلی اراده می‌کند، اراده‌ی او اتفاقی، شانسی، قرعه‌ای، نفسی یا در یک کلمه همین‌طوری و بی حساب و کتاب نیست، بلکه بر اساس حکمت و قواعد حکیمانه است، چه رسد به خداوند متعال که از هر عیب و نقصی منزه «سبحان» است. لذا نه چنین است که خواست و اراده‌ی او بی ظابطه باشد و نه چنین است که بندگانش را از این ضابطه‌ها و قوانین بی‌خبر گذاشته باشد.

در بیان «یهدی من یشاء و یضل من یشاء»، معانی و مفاهیم متفاوت و ژرفی مستتر است. از جمله:

الف – حکمت و قواعد نظام هستی را خداوند وضع نموده است، پس هیچ کس نمی‌تواند در آنها تصرف نموده و یا تغییر و تحولی ایجاد نماید. در نتیجه قواعد و ملزومات «هدایت» یا «گمراهی» به اراده او و در اختیار اوست و راه گریزی نیست. «لا یُمکن الفرارُ من حکومتک».

بدیهی است که وقتی حکیم عادلی اراده می‌کند، اراده‌ی او اتفاقی، شانسی، قرعه‌ای، نفسی یا در یک کلمه همین‌طوری و بی حساب و کتاب نیست، بلکه بر اساس حکمت و قواعد حکیمانه است، چه رسد به خداوند متعال که از هر عیب و نقصی منزه «سبحان» است. لذا نه چنین است که خواست و اراده‌ی او بی ظابطه باشد و نه چنین است که بندگانش را از این ضابطه‌ها و قوانین بی‌خبر گذاشته باشد

ب – در نتیجه هدایت هیچ کس از راه دلبخواهی محقق نمی‌گردد. ندیدید برخی می‌گویند: «من خدا را قبول دارم، ولی آن گونه که خودم دلم می‌خواهد بندگی و عبادت می‌کنم، نه آن گونه که او فرموده است؟!» این همان سبک ابلیس است. لذا حق تعالی متذکر می‌گردد که خیر. هدایت بر اساس دلخواه و اراده‌ی تو نیست، بلکه بر اساس حکمت، مشیت و اراده من است.

ج – حتی اراده انبیای اولی العزم الهی نیز در هدایت و گمراهی دیگران نقشی ندارد، چه رسد به دیگران. بلکه تمامی این اراده مال خداست.

اما خداوندی که فرمود «هر کس را بخواهم هدایت می‌کنم و هر کس را بخواهم گمراه می‌کنم»، بندگانش را جاهل و بی‌خبر از این که بالاخره چه کسانی را هدایت و یا گمراه می‌کند، رها ننموده است. بلکه قواعد و ملزومات هدایت و گمراهی را بیان داشت و فرمود: هر کس دارای چنین صفات، مشخصات، ایمان و عملکردی باشد، جزو کسانی است که اراده هدایتم به آنان تعلق می‌گیرد، و هر کس دارای چنان صفات، مشخصات و عملکرد باشد، در گروهی قرار می‌گیرد که اراده هدایت من به آنان تعلق نمی‌گیرد، پس حتماً و یقیناً گمراه می‌شوند. در مثال (که قابل مناقشه نیست) به این می‌ماند که کسی مدرسه‌ای دایر نماید و اعلام کند که هر کس را دلم بخواهد ثبت نام کرده و تحت آموزش قرار می‌دهم و هر کس را دلم نخواهد به این مدرسه راه نمی‌دهم و سپس شرایط ثبت نام را نیز اعلام نماید. یعنی این اراده همین طوری نیست، بلکه اهداف، حکمت‌ها، اصول و قواعدی دارد.

از رو در اول و آخر یا قبل و بعد هر آیه‌ای که در آن «من یشاء» بیان شده است، به علل هدایت یا انحراف نیز تصریح شده است. به عنوان مثال:

در حال عبادت
خدا چه کسانی را هدایت می‌نماید:

کسانی که به سوی باز می‌گردند:

«وَیقُولُ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیهِ آیةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ یضِلُّ مَن یشَاءُ وَ یهْدِی إِلَیهِ مَنْ أَنَابَ» (رعد، 27)

ترجمه: و كسانى كه كافر شده‏اند مى‏گویند چرا از جانب پروردگارش معجزه‏اى بر او نازل نشده است بگو در حقیقت‏خداست كه هر كس را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كس را كه [به سوى او] بازگردد به سوى خود راه مى‏نماید.

کسانی که دلشان به یاد خداست و کار‌های شایسته انجام می‌دهند:

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ * الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ» (رعد، 28) – ادامه ایه قبل

ترجمه: همان كسانى كه ایمان آورده‏اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد آگاه باش كه با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد * كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند خوشا به حالشان و خوش سرانجامى دارند.

اهل قرآن – قرآن کتاب هدایت است و هر کس بر آن ایمان آورد و عمل کرد هدایت می‌شود:

«إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ وَیبَشِّرُ الْمُۆْمِنِینَ الَّذِینَ یعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِیرًا» (الإسراء، 9)

ترجمه: قطعا این قرآن به [آیینى] كه خود پایدارتر است راه مى‏نماید و به آن مۆمنانى كه كارهاى شایسته مى‏كنند مژده مى‏دهد كه پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود.

هدایت هیچ کس از راه دلبخواهی محقق نمی‌گردد. ندیدید برخی می‌گویند: «من خدا را قبول دارم، ولی آن گونه که خودم دلم می‌خواهد بندگی و عبادت می‌کنم، نه آن گونه که او فرموده است؟!» این همان سبک ابلیس است. لذا حق تعالی متذکر می‌گردد که خیر. هدایت بر اساس دلخواه و اراده‌ی تو نیست، بلکه بر اساس حکمت، مشیت و اراده من است

کسانی که در راه خدا تلاش و مبارزه می‌کنند:

«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» (عنکبوت، 69)

ترجمه: و كسانى كه در راه ما كوشیده‏اند به یقین راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نماییم و در حقیقت‏خدا با نیكوكاران است.

کسانی که از هدایت شدگان تبعیت می‌کنند:

«اتَّبِعُوا مَن لاَّ یَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ» (یس، 21)

ترجمه: از كسانى كه پاداشى از شما نمى‏خواهند و خود [نیز] بر راه راست قرار دارند پیروى كنید.

کسانی که به قرآن، غیب، نماز، انفاق و آن چه بر پیامبران نازل شده ایمان آورند:

«ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ * والَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (بقره، 2 تا 5)

ترجمه: این است كتابى كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است * آنان كه به غیب ایمان مى‏آورند و نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‏ایم انفاق مى‏كنند * و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان مى آورند و آنانند كه به آخرت یقین دارند * آنان برخوردار از هدایتى از سوى پروردگار خویشند و آنان همان رستگارانند».

 

قرآن کریم
خدا چه کسانی را هدایت نمی‌نماید:

کسانی که فاسق شده‌اند (فاسق یعنی کسی که از پوسته‌ی بندگی و آدمیت خارج شده است):

«‌سَوَاء عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ» (منافقون، 6)

ترجمه: براى آنان یكسان است (تأثیری به حالشان ندارد)، چه برایشان آمرزش بخواهى یا برایشان آمرزش نخواهى، خدا هرگز بر ایشان نخواهد بخشود، خدا فاسقان را راهنمایى نمى‏كند.

کسانی که کفر می‌ورزند (کفر پوشاندن حق است):

«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ» (مائده، 67)

ترجمه: اى پیامبر! آن چه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكنى پیامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدایت نمى‏كند.

همان خدایی که فرمود هر که را بخواهم هدایت می‌کنم و هر که را بخواهم گمراه می‌نمایم، به وضوح و صراحت بیان نمود که چه کسانی را دوست دارم و هدایت می‌کنم و چه کسانی را دوست ندارم و در چارچوب هدایت و رحمت من قرار نمی‌گیرند. و ضمن هدایت، انسان را مختار گذاشت تا خودش انتخاب کند که در کدام جبهه قرار بگیرد

کسانی که از هوای نفس تبعیت نموده و بالتبع به خود و دیگران ظلم می‌ورزند:

«فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» (قصص، 50)

کسانی که به آیات الهی ایمان نمی‌آورند:

«إِنَّ الَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِآیَاتِ اللّهِ لاَ یَهْدِیهِمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» (نحل، 104)

ترجمه: در حقیقت كسانى كه به آیات خدا ایمان ندارند خدا آنان را هدایت نمى‏كند و برایشان عذابى دردناك است.

خدا اسراف کننده و تکذیب کننده را هدایت نمی‌کند «إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ» - خداوند خائنین را هدایت نمی‌کند «‌وان الله لا یهدی كید الخاینین» - خداوند کسانی را که دوست نداشته باشد، هدایت نمی نماید و تصریح نمود که کفار، مشرکین، منافقین، الظالمین، فاسقین، فجار، اهل فحشاء، مسرفین، متکبرین ... و خلاصه مجرمین را دوست ندارد. و بیشترین آیات در خصوص عدم هدایت «ظالمین» است، چرا که هر کفر، شرک، نفاق و جرمی، ظلم به خود و دیگران می‌باشد.


- نظرات (0)

حاجت

امام باقر ع :

به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ،

 جز اینکه حاجتش را بر آورد . کافی ، ج 2 ، ص (475)


- نظرات (0)

درورطه افتادی بگو

هر گاه در ورطه ای افتادی بگو : 


بسم الله الرحمن الرحیم لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم 


ایاک نعبد و ایاک نستعین


 بدرستی که خدای تعالی آن بلا را از تو دفع می کند


- نظرات (0)

ایت الکرسی

گويند:هر كس به اين ختم اعتقاد داشته باشد 


و آن را تا سه روز انجام دهد،


حاجت او روا شود و آن بدين شرح است. 


ابتدا بگوید :‌


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم


 بسم الله الرحمن الرحيم 


و آنگاه اية الكرسي را بخواند 


و سپس بگويد:اعوذ بالله من الشيطان الرجيم


و با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم،سوره حمد را بخواند


و پس از آن 5 مرتبه سوره اخلاص را 


از بسم الله الرحمن الرحيم تا آخر بخواند


 و آنگاه 11 مرتبه سوره كوثر را قرائت نمايد 


و سپس صد صلوات بفرستد كه 


ان شاء الله به خواست خدا طي سه روز 


حاجت او روا مي‌گردد.




- نظرات (0)

ایت الکرسی

گویند اگر کسی سه بار آیة الکرسی را بر آب بخواند 

و روی خود را با آن بشوید و دو رکعت نماز بخواند 

و در هر رکعت یک مرتبه حمد و یک مرتبه آیة الکرسی را بخواند

 هر مرادی داشته باشد حاصل شود ان شاء الله 



- نظرات (0)

ماه ربیع الاول

تقويم ماه
شب اوّل: اين شب به نام «ليلة المبيت» مزيّن است، در اين شب يك حادثه مهمّ تاريخى واقع شد و آن اين كه در سال سيزدهم بعثت، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از مكّه به قصد هجرت به سوى مدينه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گرديد و امير مؤمنان على(عليه السلام) براى اغفال دشمنان، فداكارانه در بستر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) خوابيد و مشركان قريش كه خانه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را محاصره كرده بودند، به گمان آن كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در بسترش آرميده است، تا صبح منتظر ماندند و چون صبحگاهان با شمشيرهاى برهنه به منزل آن حضرت هجوم بردند تا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) را بكشند، على(عليه السلام) را ديدند كه از آن بستر برخاست! بدين سان، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در فرصتى مناسب خود را از چنگال مشركان قريش نجات داد و على(عليه السلام) نيز با اين فداكارى، عشق و علاقه و برادرى خود را نسبت به رسول خدا(صلى الله عليه وآله)نشان داد; اين در حالى بود كه هر زمان ممكن بود كسى را كه در بستر خوابيده به قتل برسانند.
آيه شريفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ; بعضى از مردمِ (با ايمان و فداكار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند; و خداوند نسبت به بندگان مهربان است»(1) در حقّ آن حضرت نازل شد.(2)
سال هجرت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مبدأ تاريخ مسلمانان است و تحوّلى عظيم در جهان اسلام روى داد.

روز هشتم: در روز هشتم ربيع الأوّل، سال 206، شهادت امام حسن عسكرى(عليه السلام) طبق روايتى واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب الزّمان، حجّة بن الحسن ـ عجّل الله تعالى فرجه الشريف ـ آغاز گرديد.(3)

روز دهم:
روز ازدواج رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با حضرت خديجه كبرى(عليها السلام) است در حالى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) 25 ساله بود و حضرت خديجه(عليها السلام)40 ساله. به همين مناسبت روزه اين روز به عنوان شكرگزارى مستحب شمرده شده است.(4)

روز دوازدهم: اين روز مطابق نظر مرحوم شيخ كلينى و مسعودى و همچنين مشهور ميان اهل سنّت، روز ولادت با سعادت نبىّ مكرّم اسلام(صلى الله عليه وآله)است.(5)
همچنين در اين روز، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بعد از 12 روز كه مسير راه ميان مكّه و مدينه را پيمود وارد مدينه گرديد.(6) و نيز روز انقراض دولت بنى مروان در سال 132 است.(7)


روز چهاردهم: در سال 64 در چنين روزى، يزيد بن معاويه به هلاكت رسيد.(8)
وى پس از سه سال و نُه ماه خلافت كه همراه با جنايات عظيمى بود - كه مهمترين آن واقعه كربلا و شهادت ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام) و يارانش مى باشد - در سنّ سى و هفت سالگى در منطقه «حوران» زندگى ننگينش به پايان رسيد; جنازه اش را در دمشق دفن كردند; ولى اكنون اثرى از او نيست.(9)

شب هفدهم: طبق روايات مشهور شيعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبيا، رسول معظّم اسلام(صلى الله عليه وآله) است و شب بسيار مباركى است.(10)
همچنين يكسال قبل از هجرت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، در چنين شبى معراج آن حضرت صورت گرفت.(11)

روز هفدهم: همان گونه كه گفتيم مشهور ميان علماى اماميّه آن است كه روز هفدهم ربيع الأوّل، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمّد بن عبداللّه(صلى الله عليه وآله) است و معروف آن است كه ولادتش در مكّه معظّمه، واقع شده است، و زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عام الفيل بوده است.(12) (عام الفيل سالى است كه ابرهه با لشكرش كه بر فيل سوار بودند به قصد تخريب كعبه آمد، ولى همگى نابود شدند).
همچنين در چنين روزى در سال 83 هجرى قمرى، ولادت امام صادق(عليه السلام) واقع شده است و از اين جهت نيز بر اهمّيّت اين روز افزوده شده است.(13)
ماه ربيع الأوّل گرچه آغاز آن آميخته با خاطره غم انگيز و اندوهبار شهادت امام حسن عسكرى(عليه السلام)است، ولى از آن جا كه ميلاد مبارك حضرت ختمى مرتبت رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) مطابق روايت معروف، در هفدهم اين ماه و طبق روايت غيرمعروف، در دوازدهم آن واقع شده و ميلاد حضرت صادق(عليه السلام) نيز در هفدهم اين ماه است، ماه شادى و جشن و سرور است.
از آن جا كه هجرت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) كه سرچشمه دگرگونىِ عميق در جهانِ اسلام و عزّت و شوكت مسلمين شد، و همچنين داستان «ليلة المبيت» در اين ماه واقع گرديده، و آغاز امامت پربركت حضرت بقية اللّه (ارواحنا فداه) همزمان با شهادتِ پدر بزرگوارش نيز مى باشد; در مجموع از ماههاى بسيار پربركت و پرخاطره است، كه سزاوار است، همه علاقه مندان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) آن را ارج نهند و گرامى بدارند.

اعمال اين ماه:
روز اوّل اين ماه: علما گفته اند مستحب است، به شكرانه هجرت موفّقيت آميز رسول خدا(صلى الله عليه وآله) اين روز را روزه بگيرند و صدقه و انفاق و احسان نمايند،(1) و همچنين زيارت آن بزرگوار، در اين روز مناسب است.
مرحوم «سيّد بن طاووس»، دعايى را براى اين روز در كتاب اقبال نقل كرده است.(2)

روز دوازدهم: در اين روز دو ركعت نماز مستحب است كه در ركعت اوّل بعد از حمد، سه مرتبه سوره «قل يا ايّها الكافرون» و در ركعت دوم بعد از حمد، سه مرتبه سوره «توحيد» خوانده شود.(3)

روز هفدهم: همان گونه كه قبلا گفته شد اين روز مطابق نظر مشهور علماى اماميّه، روز ولادت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و همچنين ميلاد امام صادق(عليه السلام)است و روز بسيار مباركى است و داراى اعمالى مى باشد:
1) غسل; به نيّت روز هفدهم ربيع الاوّل.(4)
2) روزه; كه براى آن فضيلت بسيار نقل شده است، از جمله در رواياتى از ائمّه معصومين(عليهم السلام)آمده است: كسى كه اين روز را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه يكسال را مقرّر مى فرمايد.(5)
3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال كردن مؤمنان و به زيارت مشاهد مشرّفه رفتن.(6)
4) زيارت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از دور و نزديك; در روايتى از آن حضرت آمده است: هر كس بعد از وفات من، قبرم را زيارت كند مانند كسى است كه به هنگام حياتم به سوى من هجرت كرده باشد، اگر نمى توانيد مرا از نزديك زيارت كنيد، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستيد (كه به من مى رسد).(7)
5) زيارت امير مؤمنان، على(عليه السلام) نيز در اين روز مستحب است با همان زيارتى كه امام صادق(عليه السلام) در چنين روزى كنار ضريح شريف آن حضرت(عليه السلام) وى را زيارت كرد.(8) (اين زيارت در بخش زيارات،
صفحه 301 آمده است).
6) تكريم، تعظيم و بزرگداشت اين روز بسيار بجاست، مرحوم «سيّد بن طاووس»، در اقبال، در تكريم و تعظيم اين روز به خاطر ولادت شخص اوّل عالم امكان و سرور همه ممكنات حضرت نبىّ اكرم(صلى الله عليه وآله) سفارش بسيار كرده است.(9)
بنابراين، سزاوار است مسلمين با برپايى جشن ها و تشكيل جلسات، هرچه بيشتر با شخصيّت نبىّ مكرّم اسلام(صلى الله عليه وآله)، سيره و تاريخ زندگى او آشنا شوند و از آن، براى ساختن جامعه اى اسلامى و محمّدى بهره كامل گيرند. 


1. اقبال، صفحه 592. 2. همان مدرك، صفحه 596. 3. همان مدرك، صفحه 599. 4. فلاح السائل، صفحه 61. 5. اقبال، صفحه 603. 6. همان مدرك. 7. همان مدرك، صفحه 604. 8. همان مدرك، صفحه 608. 9. اقبال، صفحه 603. 


منبع: مفاتيح نوين


ادامه مطلب - نظرات (0)

صفاتی که برازنده انسان نیست

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «اَلْبُخْلُ عارٌ، وَالجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَالْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ، وَالْمُقِلُّ غَریبٌ فى بَلْدَتِهِ ؛ بخل ننگ است، ترس نقصان است و فقر شخص زیرک را از بیان دلیلش گنگ مى سازد، و شخصى که فقیر است در شهرش نیز غریب و بیگانه است».(1)


این مواردى که در کلام امام بیان شده است با هم ارتباط دارند و همه آنها مبتنى بر مسائل مادّى است. در اوّلین جمله مى فرماید: بخل ننگ است. حقیقت ننگ آن چیزى است که دور از شأن انسان باشد. ننگ نوعى عیب است که به شرافت انسان لطمه مى زند، نقصان جسمانى عیب نیست، بلکه نقصان شخصیّتى و حیثیّتى، عار است. و بخل چون دون شأن انسان است در نتیجه عیب محسوب مى شود چرا که شأن انسان این است که با عالم هستى هم صدا باشد. تمام عالَم در حال انفاق کردن هستند، خورشید دائماً انفاق مى کند و نور مى دهد زمین دائماً انفاق مى کند و مواد غذایى مى دهد دریاها، هوا، جانوران مثل زنبور عسل، گوسفند و حیوانات دیگر انفاق مى کنند و در این میان اگر انسان که اشرف مخلوقات هست انفاق نکند و بخل بورزد از موجودات دیگر پست تر خواهد بود و جز ننگ و عار چیز دیگرى نصیبش نخواهد شد.

 

روایات در نکوهش بخل 

1. حضرت على(علیه السلام) فرموده اند: «اَلْبُخْلُ بِالمَوجودِ سُوءُ الظَّنِّ بِالْمَعْبودِ بخل ورزیدن به آنچه در دست دارى بدگمانى به معبود است».(2)

مؤمن میان دو ترس به سر مى برد: گناهى که در گذشته کرده است و نمى داند خدا با آن چه کرده است (آن را بخشیده است یا نه) و عمرى که باقى مانده است و نمى داند در آن مدّت چه گناهان مهلکى مرتکب خواهد شد، بنابراین مؤمن پیوسته ترسان است و جز ترس اصلاحش نکند

2. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده اند: «أقَلُّ النّاسِ راحةً البخیلُ آدم بخیل کمتر از همه مردم آسایش دارد».(3)

3. على(علیه السلام) مى فرمایند: «لَیْسَ لِبَخیل حَبیبٌ بخیل هیچ دوستى ندارد».(4)

4. از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) روایت شده است: «البخیلُ حَقّاً مَنْ ذُکِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ یُصِلِّ عَلَىَّ ؛ بخیل واقعى کسى است که نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد».(5)

5. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده اند: بخیل ترین مردم کسى است که در پرداخت آنچه خدا بر او واجب گردانیده است بخل ورزد.(6)

6. و همان حضرت فرموده است:«انّ أبخَلَ النّاسِ مَن بَخِلَ بِالسَّلامِ؛ بخیل ترین مردم کسى است که در سلام کردن بخل ورزد».(7)

7. امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: هر کس خانه اى داشته باشد و مؤمن به سکونت در آن نیازمند باشد و او آن را از مؤمن باز دارد، خداوند مى فرماید: فرشتگان من بنده ام در سکونت دنیا بر بنده ام بخل ورزید. سوگند به عزّت خودم که او هرگز وارد بهشت نخواهد شد. «... وَعِزَّتى لا یَسْکُنُ جِنانى أَبَداً».  (8)

8. امام صادق(علیه السلام) در حدیثى فرموده اند: امیرالمؤمنین(علیه السلام) پنج بار شتر خرما براى مردى فرستاد... فردى به على(علیه السلام) عرض کرد: «واللهِ ما سَأَلَکَ فُلانٌ، وَلَقَدْ کانَ یَجْزِیهِ مِنَ الخَمْسَةِ الأوْساقِ وِسْقٌ واحِدٌ فقال له أمیرُ المؤمنین(علیه السلام): واللهِ لا کَثَّرَ اللهُ فی المؤمِنینَ ضَرْبَکَ، أعُطِی أنَا وَتَبْخَلُ أنْتَ! به خدا قسم فلانى از تو این مقدار نخواسته است، یک بار شتر از پنج بار براى او کافى است. امام(علیه السلام) فرمود: خدا امثال تو را در میان مؤمنان زیاد نکند. من مى بخشم و تو بخل مى ورزى»؟!(9)

اى اسحاق، از خدا چنان بترس که گویا او را مى بینى. اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند. پس اگر عقیده دارى که او تو را نمى بیند کافر شده اى، و اگر عقیده دارى که تو را مى بیند و آشکارا نافرمانى او را مى کنى، او را از پست ترین نظر کنندگان به خودت قرار داده اى

در جمله دوم امام مى فرماید: ترس در وجود انسان نقص است، چون ترس بى دلیل سرمایه هاى انسان را بر باد مى دهد توانایى سخن گفتن را دارد اما ترسو است در زمینه تبلیغات دینى اگر کسى ترسو باشد نمى تواند مبلّغ خوبى باشد، توانایى تجارت را دارد اما ترسو است...

راه مبارزه با ترس، وارد شدن در میدان هاى کارى است.

و اگر انسان مى خواهد در زندگى ترس داشته باشد باید از خدا بترسد که در واقع ترس از گناهان خودش است.

امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «الْمُؤْمِنُ بَیْنَ مَخَافَتَیْنِ: ذَنْب قَدْ مَضى لا یَدْرِی ما صُنْعُ اللهُ فِیْهِ، وَعُمر قد بَقِی لاَ یَدْرِی ما یَکتَسِبُ فِیهِ مِنَ الْمَهالِکِ، فهو لا یصبح إلاّ خائفاً ولا یصلحه إلاّ الخوف؛ مؤمن میان دو ترس به سر مى برد: گناهى که در گذشته کرده است و نمى داند خدا با آن چه کرده است (آن را بخشیده است یا نه) و عمرى که باقى مانده است و نمى داند در آن مدّت چه گناهان مهلکى مرتکب خواهد شد، بنابراین مؤمن پیوسته ترسان است و جز ترس اصلاحش نکند.»(10)

از روایات به خوبى استفاده مى شود که مؤمن باید بین بیم و امید بسر ببرد.

امام على(علیه السلام) در این زمینه فرموده اند: «یا بُنىَّ خَفِ اللهَ خَوْفاً إنَّکَ لَوْ أَتَیْتَهُ بِحَسَناتِ أَهْلِ الأرضِ لَمْ یَقْبَلْها مِنْکَ وَاَرْجُ اللهَ رَجاءً إنَّکَ لَوْ أَتَیْتَهُ بِسَیِّئاتِ أَهْلِ الأرضِ غَفَرَها لَکَ؛ پسرم، از خدا چنان بترس که اگر نیکى هاى مردم روى زمین را براى او بیاورى از تو نپذیرد، و به خدا چنان امیدوار باشى که اگر گناهان مردم روى زمین را براى او بیاورى تو را بیامرزد».(11)

عبادت

امام صادق(علیه السلام) به اسحاق بن عمّار فرمود: «یا إسْحاقُ خَفِ اللهَ کأنَّکَ تَراهُ، وإنْ کُنْتَ لا تَراهُ فإنَّهُ یَراکَ فإنْ کُنْتَ تَرى أنَّهُ لا یَراکَ فَقَدْ کَفَرْتَ، وإنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أنَّهُ یَراکَ ثُمَّ بَرَزْتَ لَهُ بِالمَعْصِیَةِ، فَقَدْ جَعَلْتَهُ مِن أهْوَنِ النّاظِرین إلَیْکَ ؛ اى اسحاق، از خدا چنان بترس که گویا او را مى بینى. اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند. پس اگر عقیده دارى که او تو را نمى بیند کافر شده اى، و اگر عقیده دارى که تو را مى بیند و آشکارا نافرمانى او را مى کنى، او را از پست ترین نظر کنندگان به خودت قرار داده اى».(12)

امام صادق(علیه السلام) در حدیث جالبى چنین فرموده اند: «مَنْ خافَ اللهَ أَخافَ اللهُ مِنْهُ کُلَّ شىء وَمَنْ لَمْ یَخَفِ اللهَ أَخافَهُ الله مِنْ کُلِّ شىء هر که از خدا بترسد خدا هر چیزى را از او خواهد ترسانید، و هر که از خدا نترسد خدا او را از هر چیزى خواهد ترسانید».(13)

پیامدهاى ترس از خدا در روایات ما چنین بیان شده است:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرماید که: خداوند فرموده است: «... فإذا أمِنَنِی فی الدُّنْیا أخَفْتُهُ یَوْمَ القِیامَةِ، وإذا خَافَنِی فِی الدُّنْیا أمَنْتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ؛ اگر بنده ام در دنیا خود را از من ایمن بداند در روز رستاخیز او را هراسان کنم و اگر در دنیا از من بترسد در روز قیامت او را ایمن گردانم».(14)

امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «الخَوْفُ سِجْنُ النَّفْسِ عَنِ الذُّنُوبِ، وَرادِعُها عَنِ الْمَعاصى؛ ترس،  بازداشتگاه نفس از گناهان و جلوگیرنده آن از نافرمانى هاست».(15)

و همان حضرت فرموده است: «مَنْ کَثُرَتْ مَخَافَتُهُ قَلَّتْ آفَتُهُ؛ آن که ترس او زیاد باشد، کمتر آسیب ببیند».(16)

و فرمود: «الخَوْف مَظَنّة الأمْنِ؛ میوه ترس، امنیّت است».(17)

در جمله سوم امام مى فرمایند: فقر انسان باهوش را گنگ مى کند و نمى گذارد حرف خود را بزند.

روایات در باب فقر فراوان است که بعضى از روایات فقر را نکوهش مى کند و بعضى از روایات فقر را ستایش مى کنند و ما خلاصه این دو دسته روایات را ذکر مى کنیم و سپس به بررسى این روایات مى پردازیم.

در مورد نکوهش فقر، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «کادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً ؛ نزدیک است که فقر به کفر بینجامد».(18)

کسى را که در پى تحصیل خوراک روزانه خود است، سرزنش مکن زیرا کسى که قوت خود را نداشته باشد، خطاهایش بسیار است، فرزندم آدم فقیر، حقیر است. سخنش خریدار ندارد و مقام و مرتبه اش شناخته و دانسته نمى شود، فقیر اگر راستگو باشد، او را دروغگو مى نامند و اگر زاهد و دنیاگریز باشد، نادانش مى خوانند

و همان حضرت فرموده است: «أللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِکَ مِنَ الْکُفْرِ والفَقْرِ، فقالَ رجلٌ: أَیَعْدلانِ؟ قالَ: نَعَم بارخدایا من از کفر و فقر به تو پناه مى برم. مردى عرض کرد: آیا این دو با هم برابرند؟ فرمود: آرى».(19)

از امام على(علیه السلام) روایت شده است: «اَلْفَقْرُالْمَوْتُ الاَْکْبَرُ؛ فقر، مرگ بزرگ است».(20)

امام على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن چنین مى فرماید: کسى را که در پى تحصیل خوراک روزانه خود است، سرزنش مکن زیرا کسى که قوت خود را نداشته باشد، خطاهایش بسیار است، فرزندم آدم فقیر، حقیر است. سخنش خریدار ندارد و مقام و مرتبه اش شناخته و دانسته نمى شود، فقیر اگر راستگو باشد، او را دروغگو مى نامند و اگر زاهد و دنیاگریز باشد، نادانش مى خوانند. فرزندم هر که به فقر گرفتار آید، به چهار خصلت مبتلا شود: «بِالضَّعفِ فى یَقینِهِ، وَالنُّقصانِ فی عَقِلِهِ، وَالرِّقَّةِ فى دینِهِ، وَقِلَّةِ الحَیاءِ فى وَجْهِهِ، فَنَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الفَقرِ ؛ به سستى در یقین و کاستى در خرد و شکنندگى در دین و کمى شرم و حیا در چهره. پس پناه مى برم به خدا از فقر».(21)

 

امّا روایاتى که در ستایش فقر وارد شده است:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «اَلْفَقْرُ فَخْرى وَبِهِ أفْتَخِرُ فقر، افتخار من است و به آن مى بالم».(22)

و همان حضرت فرموده است:«اَلْفُقَراءُ أَصَدِقاءُ اللهِ؛ فقرا، دوستان خدایند».(23)

جمع و تفسیر این روایات به این است که فقر به دو معنا پسندیده است و به یک معنى نکوهیده.

فقر پسندیده، یکى فقر الى الله است که خداوند مى فرماید: «(یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمیدُ) اى مردم! شما (همگى) نیازمند به خدایید و تنها خداوند است که بى نیاز و ستوده است».

آرى بى نیاز حقیقى و قائم بالذات در تمام عالم هستى یکى است، و او خداست، همه موجودات سر تا پا نیازمند و فقیر و وابسته به وجود او هستند.

همان گونه که او نیاز مطلق است، انسان ها فقر مطلقند.

دوم: زندگى ساده است که پسندیده است. و اینکه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: فقر افتخار من است، منظور حضرت، فقر الى الله و زندگى ساده است.

اما فقرى که مذمت شده و نکوهیده است، فقر مالى و نیاز داشتن به این و آن است و شخص نیازمند وابسته است و شجاعت ندارد در نتیجه نمى تواند حرف خود را بزند.

و ادامه حدیث مورد بحث که مى فرماید: آدم فقیر در شهر خود نیز غریب است، اشاره به همین نوع فقر دارد.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 3.

2. میزان الحکمه، ج 1، ص 375.

3. بحارالانوار، ج 73، ص 300.

4. میزان الحکمه، ج 1، ص 376.

5. بحارالانوار، ج 73، ص 306.

6. همان مدرک، ص 300.

7. همان مدرک، ج 76، ص 4.

8. عقاب الاعمال، ص 287.

9. وسائل الشیعه، ج 6، ص 318.

10. اصول کافى، ج 2، ص 71.

11. الاثنا عشریة، ص 40.

12. اصول کافى، ج 2، ص 68.

13. همان مدرک.

14. بحارالانوار، ج 70، ص 379.

15 میزان الحکمه، ج 3، ص 183.

16. همان مدرک.

17. میزان الحکمة، ج 3، ص 186.

18. اصول کافى، ج 2، ص 307.

19. کنز العمال، به نقل از میزان الحکمه، ج 7، ص 498.

20. نهج البلاغه، حکمت 163.

21. میزان الحکمه، ج 7، ص 505.

22. بحارالانوار، ج 72، ص 55.

23. الفردوس، ج 3، ص 157.


- نظرات (0)