سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

هر کس شایسته لقب "صدّیق " نیست!

«صدّیق» کسی است که سر تا پا صداقت و راستی است، و عملش گفتارش را تصدیق می‌کند.

راغب در مفردات «صدیق» را بسیار راستگو معنا کرده است[ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، درالعلم دار الشامیه، ج 1، ص 479] و طریحی این واژه را به سه معنا می‌داند:

اوّل کسی که اصلاً دروغ نمی گوید؛ دوّم آنکه مداوم امر حق را تصدیق می‌کند و سوم کسی که به صدق عادت دارد. [ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، کتاب فروشی مرتضوی، ج 5، ص 199]

ابن منظور نیز تقریباً همین معنا را برای «صدیق» بیان کرده است[ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار صادر، بیروت، 1414 ق، ج 10، ص 194] و در صحاح جوهری نیز «صدیق» به «دائم التصدیق» معنا شده است.[ جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج 4، ص 1508]

در مجموع می‌توان گفت کلمه ی «صدیق» دلالت بر مبالغه ی در صدق می‌کند،[ صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج 7، ص 162] یعنی کسانی که بسیار صادقند. باید توجه داشت که «صدق» مدّ نظر تنها زبانی نیست و سخنانی است که انسان می گوید تنها یکی از مصادیق آن است و مصداق دیگرش عمل است که اگر مطابق با زبان و ادعا او بود ، آن عمل نیز «صادق» می‌شود.

بر این اساس «صدیق» کسی است که به هیچ وجه دروغ در او راه ندارد و کاری که حق بودن آن را نمی‌داند، انجام نمی‌دهد، هر چند که مطابق با هوای نفسش باشد و سخنی را که راست بودن آن را نمی‌داند نمی گوید و قهراً حتی کسی به جز حق را هم نمی‌بیند، پس او کسی است که حقایق اشیاء را می‌بیند و حق می‌گوید و حق انجام می دهد.[ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج 4، ص 252]

علامه می‌فرماید: در این آیه ، هم خطاب به مۆمنین این امت است و هم خطاب به مۆمنین اهل کتاب. و مراد از ایمان به خدا و پیامبران خدا ، ایمان خالصی است که طبیعتاً جدای از اطاعت و پیروی نیست. و اگر در آیه ی (أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ) آمده؛ منظور الحاق مۆمنین به شهداء و صدیقین است. زیرا در آیه دو قرینه آمده که دلالت بر این منظور دارند. اوّل جمله (عِنْدَ رَبِّهِمْ) می‌باشد یعنی اینان نزد پروردگارشان صدیق و شهیدند و دوّم جمله (لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ) می‌باشد زیرا ضمیر هم در «لهم» به مۆمنین بر می‌گردد و ضمیر هم در(أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ)به صدیقین و شهداء بر می‌گردد.[طباطبایی،همان،ج 19،ص 286]

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا از امام رضا (علیه‌السلام) روایت کرده که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: برای هر امتی «صدّیق» و «فاروق» است و برای این امت، علیٌ صدیق و فاروق است

مراد از «صدیقین» و «شهداء» در آیه همان‌هایی هستند که در آیه 69 سوره نساء آمده است.

«صدیق» کسی است که ملکه صدق در گفتار و کردارش سرایت کرده باشد و در نتیجه آن چه می‌گوید انجام می‌دهد و آن چه را انجام می‌دهد بر زبان می‌آورد و «شهدا» کسانی هستند که گواهان اعمال مردم در روز قیامت اند، نه کشته شدگان در راه خدا.[فخر رازی، ابوعبدالله، مفاتیح الغیب، ج 29، ص 462]

فخر رازی نیز می‌گوید: صدیق صفت است برای کسی که کثیرالصدق است یعنی علاوه بر صداقت در ایمان به خدا و رسولان او، در امور دیگر نیز صداقت دارد.[ طباطبایی، همان، ج 19، ص 286]

- (وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا).[ سوره نساء / 69.] «و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز) همنشین کسانی خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیق‌های خوبی هستند.»

در این آیه چند نکته قابل توجه است. اوّل آنکه از جمله (وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ) فهمیده می‌شود که صدیق کسی است که از خدا و رسول اطاعت می‌کند و لذا می‌توان استفاده کرده که این اطاعت واجب است؛[ علامه طباطبایی، همان، ج 4، ص 651]

دوّم آنکه جمله ی (فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ) بر این دلالت دارد که افرادی که از خدا و رسولش اطاعت می‌کنند، ملحق به (الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ) یعنی نبیین، صدیقین، شهدا، و صالحین هستند و از خود آنان نیستند .

سوّم آنکه «نعمت» یاد شده در جمله (أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ) به معنای نعمت ولایت است:[ همان]

 

مصادیق «صدّیقین» در روایات

مفسرین در مورد ویژگی‌های انسان‌های صدّیق چند وجه ذکر کرده‌اند:

اول: این که هر که تمام دین را تصدیق کرد و در او شکی راه نیافت او صدّیق است و دلیل به آن این آیه شریفه است: (وَالَّذِینَ آَمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ) .[ سوره حدید/19.]

دوم: بعضی گفته‌اند: صدیقون أفضل اصحاب نبی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌باشد؛

سوم: صدیق اسم کسی است که در تصدیق رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سبقت گرفته است و آنگاه در آن امر بین مردم پیش‌رو شود.[ همان]

چهارم: «صدّیق» صیغه ی مبالغه بوده و به معنای کسی است که پیوسته راستگو و راست‌کردار باشد.[ فرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن]

طبرسی نیز آن را به معنای بسیار تصدیق‌کننده ی حق و به تعبیری کثیر الصدق معرفی کرده است.[ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 5، ص 225.]

با توجه به همین مطالب است که در تفاسیر شیعی مانند تفسیر قمی، نور الثقلین، البرهان فی تفسیر القرآن و.. مصداق «صدیق» در قرآن کریم، حضرت علی (علیه‌السلام) معرفی شده است و مفسّرین برای اثبات این ادّعا به روایاتی نیز استناد می‌کنند که به برخی از آنها در ادامه اشاره خواهد شد.

1- از ابن شهر آشوب از انس بن مالک از کسی که او نامش را برده ولی انس فراموش کرده، از ابی صالح، از ابن عباس روایت آورده که گفت: در آیه (وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ) منظور از نبیین محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و منظور از صدیقین علی (علیه‌السلام) است که اولین فردی بود که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را در دعوی نبوت تصدیق کرد و منظور از شهداء علی و جعفر و حمزه و حسن و حسین (علیهما السلام) است.[ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 127.]

امام علی

2- علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش گفته است منظور از نبییّن رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و صدیقین علی و الشهدا، حسن و حسین و منظور از «الصالحین» ائمه اطهار می‌باشد و عبارت «حسن اولئک رفیقاً» نیز اشاره به قائم آل محمد دارد.[ تفسیر قمی، ج 1، ص 142]

3- شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا از امام رضا (علیه‌السلام) روایت کرده که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: برای هر امتی «صدّیق» و «فاروق» است و برای این امت، علیٌ صدیق و فاروق است.[ عروسی حویزی، علی بن جمعه، نورالثقلین، ج 5، ص 515]

در آخر باید به این نکته نیز اشاره کرد که در بین تفاسیر اهل سنّت نیز می‌توان مواردی را یافت که دیدگاه آنها در مورد مصداق «صدیقین» در قرآن همسو با دیدگاه علماء و مفسرین شیعه می‌باشد.

به طور مثال در تفسیر شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ذیل این آیه، 5 تا روایت آورده که در همه آنها مصداق «صدیقین» را علی‌ بن ‌ابیطالب (علیه‌السلام) معرفی شده است. از جمله این روایت:

«أخبرنا محمد بن عبدالله بن عبیدالله قال: أخبرنا محمد بن أحمد بن یعقوب قال: حدثنا عبدالعزیز بن یحیی الجلودی قال: حدثنا إبراهیم بن فهد قال: حدثنا محمد بن عقبه قال: حدثنا الحسین بن الحسن قال: أخبرنا عمرو بن ثابت. عن علی بن حزور عن أصبغ بن نبات، قال: تلا ابن عباس هذه الآیه فقال: من النَّبییّن محمد، و من الصّدِّیقین علی بن أبی طالب و من الشُّهداء حمزه و جعفر و من الصّالحین الحسن و الحسین و «حسنَ اولئکَ رفیقاًَ» فهو المهدی فی زمانه».[ حسکانی، همان، ج 1، ص 198]

هرچند در برخی تفاسیر دیگر ابوبکر به عنوان مصداقی از «صدیقین» معرفی شده است.[ و علاءالدین بغدادی در تفسیرش «لباب التاویل فی معانی التنزیل» (جلد 1، ص 398)] امّا نکته‌ ای که در این میان قابل توجه است ،ف آن است که روایاتی که حاکی از این مطلب هستند همگی از عکرمه نقل شده است؛ مثل این حدیث: قال عکرمه: المراد بالنّبیین هاهنا محمد، و الصدیقین أبوبکر و بالشّهداء عمر و عثمان و علیّ، و بالصّالحین سائر الصّحابه.[ ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، زاد المیسر فی علم التفسیر، ج 1، ص 998.]

 

افراد مۆمن اجر شهید را دارند

افراد مۆمن اجر و پاداش شهیدان را دارند، و به منزله شهداء محسوب می‌شوند، لذا در حدیثی داریم کسی خدمت امام صادق (علیه‌السلام) آمد و عرض کرد: ادع الله ان یرزقنی الشهادة؛ از خدا بخواه که شهادت را به من روزی کند!

امام (علیه‌السلام) فرمود: ان المۆمن شهید، و قرا هذه الایة مۆمن شهید است، سپس همین آیه (و الذین آمنوا بالله و رسله ...) را قرائت فرمود. (تفسیر نمونه)

«صدیق» کسی است که به هیچ وجه دروغ در او راه ندارد و کاری که حق بودن آن را نمی‌داند، انجام نمی‌دهد، هر چند که مطابق با هوای نفسش باشد و سخنی را که راست بودن آن را نمی‌داند نمی گوید و قهراً حتی کسی به جز حق را هم نمی‌بیند، پس او کسی است که حقایق اشیاء را می‌بیند و حق می‌گوید و حق انجام می دهد

به هر حال خداوند مۆمنان راستین را در اینجا به دو وصف توصیف می‌کند:

نخست وصف صدیق و دیگری شهید، و این نشان می‌دهد که منظور از مۆمنان در آیه مورد بحث مقام بالائی از ایمان است، و الاّ یک مۆمن عادی چگونه می‌تواند این دو وصف را به خود اختصاص دهد؟ سپس می‌افزاید: برای آنهاست پاداش اعمالشان و نور ایمانشان (لهم اجرهم و نورهم).

این تعبیر سربسته اشاره به پاداش عظیم و نور فوق العاده آنهاست.(تفسیر نمونه ج 23، ص351)

در پایان می‌فرماید: «و كسانى كه كافر شدند و آیات ما را تكذیب كردند آنها دوزخیانند» (وَالَّذِینَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ).

تا با مقابله این دو گروه با یکدیگر مقام والای گروه اول، و انحطاط و بدبختی گروه دوم آشکار گردد.

و از آنجا که در گروه اول، سطح بالای ایمان مطرح بود، در این گروه نیز کفر شدید مطرح است، لذا با تکذیب آیات الهی همراه ذکر شده. (تفسیر نمونه، ج 23، ص 349)

 

نتیجه

با توجه به آنچه گذشت می‌توان نتیجه گرفت منظور از «صدیقین» در آیه 69 سوره نساء و در آیه 19 حدید با استناد به روایات متعدّدی که از ناحیه ی پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد شده، وجود مقدّس امام علی (علیه‌السلام) می‌باشد و روایاتی که در مجامع روایی اهل‌سنّت از وجود پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شده و شخص دیگری را مصداق این آیات دانسته شده، از لحاظ سندی قابل خدشه بود و همگی آنها از فرد واحدی نقل شده است.


وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِینَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ(حدید ،19)

کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردند آنها صدیقین، و شهداء نزد پروردگارشان هستند، بر آنها است پاداش (اعمال) شان، و نور (ایمان) شان، و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند اصحاب دوزخند.


منابع:

پرسمان

اسک دین

مجله بشارت؛ ش 37

مقاله مبینه اختر، ایکنا

 


- نظرات (0)

رهایی 3 زن از عذاب قبر

خداوند سه زن را از عذاب قبر ايمن دارد و با فاطمه‏ ى زهرا- عليها السّلام- محشور فرمايد:

1.  زنى كه به هنگام تنگدستى شوهر صبر كند

2.  زنى كه با بد اخلاقى شوهر بسازد

3. زنى كه مهرش را (به شوهر بى‏بضاعتش) ببخشد. 

        [تحرير المواعظ العددية ، صفحه 244 ]


- نظرات (0)

داستان ولادت پيامبر

امام صادق عليه السلام در روايتي كه خلاصه آن را مي آوريم مي فرمايند:

 در صبيحه ولادت آنجناب ، هربتي كه بر روي زمين بود، بررو در افتاده بود و ايوان كسري بلرزيد و چهارده كنگره از آن ساقط شد و درياچه ساوه ، آبش فرو رفت و در وادي (سماوه ) آب جاري شد و آتشكده فارس ‍ خاموش شد و حال آنكه هزار سال بود كه خاموش نشده بد و نوري در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و منتشر گرديد تا به مشرق عالم رسيد و سرير هرسلطاني از سلاطين دنيا در آن صبح سرنگون شده بود و در آن روز، هيچ سلطاني نتوانست تكلم كند و تمامي گنگ شده بودند و علم كهنه و سحر سحره باطل شد و هر كاهني كه بود ميان او و همزادش ‍ - كه خبرها به او مي گفت - جدائي افتاد و ابليس در آنوقت صيحه زد و ابالسه خود را جمع كرد ابالسه گفتند: اي سيد ما! چه ترا بفزع در آورده گفت : واي بر شما همانا حادثه عجيبي در زمين واقع شده كه از زمان رفع عيسي (ع ) تا بحال واقع نشده : برويد و بگرديد به بينيد چه واقع شده براي من خبر آريد. برفتند و برگشتند و گفتند: چيزي نيافتيم ابليس ‍ گفت : استعلام اين امر، كار من است ، پس فرو رفت در دنيا و جولاني كرد تا برحرم مكه رسيد: ديد كه اطراف حرم را ملائكه فرو گرفته اند، خواست داخل حرم شود، او را صيحه زدند، برگشت و از طرف كوه (حرا) داخل شد جبرئيل او را صيحه زد كه بر گرد، لعنت خدا بر تو باد گفت : اي جبرئيل ! از تو سئوالي دارم ، بگو كه امشب چه حادثه رو كرده .

فرمود: ولادت محمد صلي الله عليه وآله واقع شده گفت از براي من در او نصيبي هست ؟ فرمود: نه گفت : در امت او، من بهره دارم فرمود: بلي گفت : راضي شدم .[ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏15، ص: 259]

نكته:

يكي از بهترين اعمال روز ولادت پيامبر اكرم "روزه" گرفتن است  و از براي آن ، فضيلت بسيار است و روايت شده كه هر كه اين روز را روزه بدارد، ثواب روزه يكسال براي او، نوشته شود، و روزه ي اين روز، يكي از چهار روز است كه در تمام سال به فضيلت روزه ، ممتاز است .


- نظرات (0)

التبیان فی تفسیر القرآن

این تفسیر گرانسنگ تالیف ابو جعفر محمد بن حسین بن علی بن حسن طو سی، مشهور به شیخ طوسی و ملقٌب به شیخ الطایفه  است. شیخ بزرگ علامه طوسی از بزرگترین علمای امامیه و پیشوا و مقدم آنان است و در علوم و معارف اسلامی بر همگان پیشی جسته و الگو و سرمشق همه کسانی است که پس از او در تمام علوم اسلامی؛ از قبیل فقه، تفسیر، کلام، اصول، رجال و حدیث به تالیف پرداخته اند.

تبیان، تفسیری است جامع و فراگیر که ابعاد متعددی چون لغت، ادب، قرائت، نحو، تفسیر و تاویل، فقه، کلام و... را در برگرفته است. شیخ طوسی در آن تفسیر هیچ بعدی از ابعاد مربوط به تفسیر کلام الهی را رها نکرده و درباره هر یک بحثی کافی و وافی نموده است.

از ارجاعات شیخ در این تفسیر به سایر کتب فقهی و اصولی و کلامیش معلوم می گردد که وی تفسیر خود را بعد از تالیف کتابهای دیگرش نوشته و به همین جهت این کتاب عظمت و غنای علمی بیشتری نسبت به کتابهای دیگر او دارد.

حقیقتا این تفسیر گوی سبقت را از تمامی تفاسیر رایج در آن زمان ر بود؛ زیرا بیشتر تفاسیر مرسوم در آن زمان مختصر بودند و فقط به یکی از جوانب تفسیر می پرداختند؛ در حالی که این تفسیر، جامع تمام اقوال و نظریات مفسران قبل از خود بود.

تبیان، تفسیری است جامع و فراگیر که ابعاد متعددی چون لغت، ادب، قرائت، نحو، تفسیر و تاویل، فقه، کلام و... را در برگرفته است.

 

شیخ در مقدمه تفسیر خود می گوید: 

« آنچه مرا به تالیف این کتاب واداشت این است که در بین علمای گذشته و کنونی کسی را نیافتم که کتابی چنان جامع در تفسیر قرآن نوشته باشد که شامل جمیع فنون وفروع معانی آن باشد. تنها عده ای به جمع آوری احادیث و روایات مربوط به تفسیر آیات اقدام نموده اند و در صدد استیعاب ( گردآوری فراگیر احادیث) و توضیح نبوده اند.

در میان آنان برخی بسیار گسترده سخن رانده و به ذکر تنها معانی و مفاهیم و احادیث و اخبار پرداخته اند؛- مانند طبری و همانندان او -  برخی هم تنها به ذکر غرایب قرآ ن و معانی الفاظ بسنده کرده اند. گروهی هم با توجه به توان علمی خویش به طور میانه در این وادی گام نهاده اند و از آنچه بدان معرفت و شناختی نداشته اند سخنی نگفته اند.

من با خواست خداوند، با ایجاز و اختصار به تمامی فنون مربوط به تفسیر قرآن می پردازم. مطالب را نه چندان بسط می دهم که باعث ملال خاطر خواننده شود و نه چندان مختصر می کنم که به علت اختصار، فهم آن بر وی دشوار گردد».

به هر حال، این کتاب، تفسیری متوسط و در عین حال جامع و کامل و شامل همه محاسن تفاسیر گذشته است و مولف، در آن از مطالب طولانی و بیهوده ای که باعث ملال خواننده می شود خودداری ورزیده و آن را در ترتیبی زیبا و نیکو نگاشته است.

روش شیخ طوسی در تفسیر:

وی در تفسیر، همان روش درستی را پیش گرفته است که بیشتر مفسران مورد اعتماد، آن را مبنای کار خود قرار داده اند.

وی ابتدا مقدماتی می آورد که روشنگر شیوه های بیانی قرآنی است.

از ویزگیهای این تفسیر، آن است که شیخ طوسی در آن، مسائل کلامی را با روش ادبی بررسی می نماید و آیه ای از آیات قرآن را که به مسائل اعتقادی پرداخته باشد بدون بحث و بررسی رها نمی کند و به طور گسترده و مفصل به آن

 می پردازد.

همچنین به مسائل مربوط به تفسیر و تاویل، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، شناخت وجوه اعجاز قرآن و احکام و احکام تلاوت و قرائت آن، نزول قرآن به حرف واحد، توضیح درباره حدیث نزول قرآن به حرف واحد، توضیح درباره حدیث نزول قرآن بر هفت حرف، بررسی اسامی قرآن و اسامی سوره ها و آیات وجز آن می پردازد.

اما روش وی در تفسیر بدین صورت است که ابتدا آیه را ذکر می کند و سپس لغات غریب آنرا بررسی و اختلاف قرائت را بیان می کند و پس از آن به بیان و بررسی آراء و اقوال مختلف در مورد تفسیر آیه می پردازد و مفهوم آیه را – با رعایت اجاز لفظ و کمال معنا- بیان می کند.

همچنین اسباب نزول آیه و مسائل کلامی مستفاد از ظاهر آن را ذکر می کند و مسائل مورد اختلاف فقهی و اعتقادی را مورد بررسی قرار می دهد. او همه اینها را همراه با رعایت ادب در گفتار و تعابیر بیان می دارد.

از ویزگیهای این تفسیر، آن است که شیخ طوسی در آن، مسائل کلامی را با روش ادبی بررسی می نماید و آیه ای از آیات قرآن را که به مسائل اعتقادی پرداخته باشد بدون بحث و بررسی رها نمی کند و به طور گسترده و مفصل به آن می پردازد.

وی در مقدمه تفسیر چنین میگوید:

« شنیده ام که گروهی از شیعیان چه در  گذشته و چه در حال حاضر، خواهان کتابی هستند نه چندان مفصل و نه بیش از حد مختصر که شامل همه علوم و فنون قرآنی از قبیل قرائت، معانی، اعراب، سخن از متشابه، پاسخ به ایرادات منکران و مخالفان مانندمجبره، مشبهه، مجسمه (1) و جز آنان و بیان استدلالات علمای گذشته در صحت عقاید و اعتقاداتشان باشد و من به خواست خدا به این کار می پردازم؛ با روش وسبکی موجز و مختصر درهمه فنون قرآنی: نه چنان مفصل که باعث ملال خواننده شود و نه چنان مختصر که فهم معانی را مشکل سازد ».

شیخ در مقدمه تفسیر خود میگوید آنچه مرا به تالیف این کتاب واداشت این است که در بین علمای گذشته و کنونی کسی را نیافتم که کتابی چنان جامع در تفسیر قرآن نوشته باشد که شامل جمیع فنون وفروع معانی آن باشد.

 

اینک نمونه ای از این تفسیر را می آوریم :

مثلا هنگام تفسیر آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون» (2)

می گوید: « بدان که این آیه از دلایل واضح و آشکار بر امامت بلافصل امیر مومنان(ع) بعد از پیامبر (ص) است و وجه دلالت آن این است که در این آیه کاملا مشخص است که ولی به معنای اولی و احق آمده است. همچنین ثابت شده که منظور از « و الذین امنوا » حضرت علی (ع)  است؛ بنابراین چنانچه این دو  اصل ثابت و مشخص باشد خود دلیل امامت اوست ».

سپس می گوید:« منظور از « ولی »  در این آیه، « اولی به امر » است و این معنا از آیه به ذهن متبادر می گردد.

سپس به آیات و اشعار عرب و شواهد دیگر استشهاد می کند وپس از آن می گوید: « انما در اینجا بر حصر دلالت  میکند؛ و اظهار می کند که بیشتر مفسران معتقدند این آیه در شان حضرت علی (ع) نازل شده است.»

 

پی نوشت ها:

1- گروهی از متکلمان که برای خداوند متعال صفاتی جسمانی قائلند.

2- ولی شما، تنهاخدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.( مائده 55:5 )

3- التبیان، ج3، ص549.

4- معرفت، محمد هادی،  تفسیر و مفسران، ج2، صص 249-246، با اندکی تلخیص.

 


- نظرات (0)

مختال فخور کیست؟

خداوند در آخر آیه 36 سوره نساء می‌فرماید که دو گروه مختال و فخور را دوست نمی‌دارد و در آیات بعد آنان را معرفی می‌نماید.

... إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا * خداوند کسانی را که خیال پرداز و فخرفروش می‌باشند را دوست نمی‌دارد.

الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا * آنان که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل وامی‌دارند و مالی را که خدا به آنها داده است پنهان می‌کنند و ما برای کافران عذابی خوارکننده مهیا ساخته‌ایم.

وَالَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَ مَن یَكُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاء قِرِینًا * و نیز کسانی را که اموال خویش برای خودنمایی انفاق می‌کنند و به خدا، و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و هر که شیطان، قرین او باشد؛ قرینی بد دارد .(نساء/ 38،37،36)

خودداری كردن از انفاق در راه خدا ناشی از نداشتن ایمان به خدا و روز جزا است، و اگر انسان فكر می‌كند چنین ایمانی دارد، اشتباه كرده، چرا که ایمانش واقعی نیست، بلکه صرفا پوسته‌ای ظاهری است .

خدای متعال در آیات فوق افراد مختال فخور را معرفی می‌کند و چند معیار برای معرفی ایشان را مطرح می‌فرماید.

"مختال" به معنای كسی است كه دستخوش خیالات خود شده، و خیالش او را در نظر خودش شخصی بسیار بزرگ جلوه داده، در نتیجه دچار كبر گشته، و از راه درست گمراه شده است. اسب را هم اگر خیل می‌خوانند برای همین است كه در راه رفتنش تبختر می‌كند.(یعنی با ناز و غرور راه می‌رود)

"فخور" به معنای كسی است كه زیاد افتخار می‌كند، و این دو صفت یعنی اختیال – خیال‌زدگی - و كثرت فخر از لوازم علاقمندی به مال و جاه، و افراط در حبّ آن دو است، و اگر فرموده: خدا مختال و فخور را دوست نمی‌دارد، برای همین است كه این دو گروه، خدا را دوست نمی‌دارند، زیرا قلبشان وابسته به غیر او است، و اگر خدای تعالی فرموده: "آنهایی كه بخل می‌ورزند ..."، "و آنهایی كه اموال خود را به داعی خودنمایی انفاق می‌كنند..." و با این تفسیر روشن می‌سازد كه دو طایفه مذكور در معرض آن دو صفت نامبرده‌اند - یعنی صفت خیلاء و فخر - ، طایفه اول كه بخل می‌ورزد دلش متعلق به مال است، و طایفه دوم دلش متعلق به جاه است. هر چند كه بین جاه و مال تا اندازه‌ای ملازمه و همراهی هست. در این آیه می‌فرماید: "خدای تعالی كسانی را كه بخل می‌ورزند و مردم را به بخل ورزیدن تشویق می‌كنند، و چه و چه می‌كنند، دوست نمی‌دارد."

"مختال" به معنای كسی است كه دستخوش خیالات خود شده، و خیالش او را در نظر خودش شخصی بسیار بزرگ جلوه داده، در نتیجه دچار كبر گشته، و از راه درست گمراه شده است. اسب را هم اگر خیل می‌خوانند برای همین است كه در راه رفتنش تبختر می‌كند.(یعنی با ناز و غرور راه می‌رود)

خداوند این دو صفت یعنی اختیال و فخر را سبب و مقدمه برای انجام کارهای دیگر می‌داند که در آیات بعد می‌فرماید. وقتی این دو صفت، حاكم بر دل‌های افراد شد، دیگر خدا را دوست نمی‌دارند و علت دوست نداشتن خدا هم همین دو صفت است. الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل ... در این جمله منظور این نیست كه فقط با زبان به مردم می‌گویند بخل بورزید، بلكه با اعمال خود مردم را به بخل وادار می‌سازند، حال چه با زبان دعوت بكنند، و یا سكوت نمایند، چون این طایفه همواره دارای ثروت و اموالند، و طبیعتا مردم به كاخ و زندگی آنها تقرب می‌جویند، و از دیدن زرق و برق زندگی آنها حالت خضوع و دلدادگی پیدا می‌كنند، چون طمع طبیعت بشر است. پس عمل افراد بخیل خود دعوت كننده مردم به بخل است، به بخل امر می‌كند، و از انفاق منع می‌نماید، و مثل این است كه با زبان امر و منع كنند.

و اما این كه فرمود: "آنچه خدا از فضل خود به ایشان داده را كتمان می‌كنند" از این بابت است كه افراد بخیل وقتی به مواردی كه جای انفاق است برمی‌خورند تظاهر به فقر می‌كنند چون از درخواست مردم و طلب كمكشان سخت ناراحت می‌شوند، و از سوی دیگر می‌ترسند اگر از دادن مال، خودداری كنند، مردم خونشان را بریزند، و یا آرامش زندگیشان را سلب كنند، برای این كه مردم متوجه ثروت و اموال آنان نشوند، لباس پاره می‌پوشند، و غذای نامطلوب می‌خورند. و مراد از كلمه "كافرین"، معنای لغوی آن است، كه همان پوشاندن است. چون افراد بخیل نعمتی را كه خدا به آنان داده، می‌پوشانند. معنای معروف كفر - بی‌دینی - نیز از همین معنای لغوی گرفته شده، چون كفار حق را می‌پوشانند.

در آیه دیگر می‌فرماید: اگر آن افراد انفاق می‌كنند به منظور خودنمایی به مردم این کار را می‌کنند و در این آیه شریفه دلالت بر این معنا است كه ریا در انفاق - و یا در هر كاری دیگر - شرك به خدا است، و ریاكاری كشف می‌كند از این كه ریاكار ایمانی به خدا ندارد، زیرا اعتمادش به دیدگاه مردم، و خوشایند آنان از عمل اوست. از جهت عمل نیز شرک هست، برای این كه ریاكار از عمل خود ثواب آخرت را نمی‌خواهد، بلكه تنها انفاق را برای سود دنیایش می‌خواهد. خداوند می‌فرماید كه ریاكار که از نشانه‌های فرد مختال فخور است؛ همنشین شیطان است، و چه همنشین بدی است .

خداوند در آیه دیگر می‌فرماید: خودداری كردن از انفاق در راه خدا ناشی از نداشتن ایمان به خدا و روز جزا است، و اگر انسان فكر می‌كند چنین ایمانی دارد، اشتباه كرده، چرا که ایمانش واقعی نیست، بلکه صرفا پوسته‌ای ظاهری است .

 

برگرفته از تفسیر المیزان


- نظرات (0)

سوره نور

سوره نور صدو دومین سوره ای است که بر پیامبر نازل شد و در ترتیب کنونی قرآن بیست و چهارمین سوره است.

یکی از زیباترین و ژرف ترین آیات قرآنی به نام نور، در این سوره جای دارد و از این رو این سوره به نور نامبردار است و به قولی؛ چون با بیان آداب، فضایل و تشریع احکام و قواعد، راه زندگانی اجتماعی را برای مردم روشن می سازد، به نور موسوم گشته است.

سوره نور 64 آیه، 1316 واژه و 5680 حرف دارد و در شمار سوره های مدنی است.

سوره با اعلانی قوی درباره تکالیف، حدود، آداب و اخلاق آغاز می شود. سپس حد زنا، حکم زانی، حد اتهام زنا به دیگران و حکم اتهام شوهر به زن مطرح می گردد. آنگاه داستان افک، که ماجرای سوء ظن به یکی از همسران پیامبر (ص) و تبرئه اوست، ذکر می شود، سپس پاره ای از آداب به عنوان راههای پیشگیری از گناه و گمراهی بیان می شود،آدابی نظیر: اجازه گرفتن از اهل خانه برای ورود به خانه، امر به چشم فرو بستن از نامحرم و از مواضع حرام، نهی از ظاهر کردن زینت و مواضع آرایش برای نامحرم و تشویق به ازدواج درآوردن عزب ها. آدابی که افراد جامعه می باید نسبت به رسول خدا(ص) رعایت کنند،از دیگر مسائل مطرح شده در این سوره است. سرانجام،در پایان متذکر می شود که آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست و اوبر همه چیز آگاه است.


- نظرات (0)

سوره غافر

سوره غافر چهلمین سوره قرآن و در نزول، شصتمین سوره است. از آن رو به غافر نامبردار است که این واژه در آن ذکر شده است. عناوین دیگر سوره عبارتست از: مؤمن (به سبب ذکر داستان مؤمن آل فرعون در آن) طول و حم اولی(زیرا اولین سوره از هفت سوره ای است که با حم آغاز شده و به حوامیم معروفند) .

این سوره 85 آیه، 1199 واژه و 4780 حرف دارد. در مکه نازل شده ولی بعضی، آیات 56 و 57 را استثناء کرده اند.

روح جاری در پیکره این سوره، پیکارمیان حق و باطل، ایمان و کفر، دعوت و تکذیب آن و مسأله بلند پروازیها و تکبر و استبداد نا به حق در زمین و نتیجه آن، یعنی:ابتلا به کیفر الهی،است. این سوره صولت ستمکاران و طاغوتی ها را با ذکر عذابی که امتهای گذشته به علت تکذیب حق بدان مبتلا گشتند، درهم می شکند. آنگاه با ارائه بخشهایی از داستان موسی با فرعون،هامان و قارون، موضع طغیانگران را در برابر دعوت حق به تصویر می کشد.در این سوره، سخن از مردی مؤمن از خاندان فرعون است که ایمانش را پنهان داشته و در دفاع از موسی، ادله و براهین حق را بر فرعون عرضه می کند و آنان را از عذاب قیامت برحذر می دارد.

پس از آن که خداوند از خوار کردن کافران و یاری نمودن انبیاء و مؤمنان در دنیا و آخرت سخن می گوید، رسولش را به صبربر آزارهای قوم امر می فرماید. سپس نشانه هایی که در جهان هستی بر وحدانیت و قدرت خدا دلالت دارد، ذکر می کند و سوره را با عبرت گیری از شکست و عذاب ظالمان و بیان این که ایمان پس از مرگ سودی ندارد به پایان می برد.


- نظرات (0)

سوره الانسان

این سوره هفتاد و ششمین سوره قرآن در ترتیب مصحف موجود و نود و ششمین سوره به ترتیب نزول است. سی و یک آیه، 240 واژه و 1054 حرف دارد.

این سوره از آن رو"انسان" خوانده شده که در آغاز آن از خلقت انسان سخن رفته است. اسم های دیگری که بر آن اطلاق کرده اند عبارتست از: هل اتی علی الانسان، هل اتی، دهر، امشاج و ابرار.

در مسئله مکان نزول سوره، میان علما اختلاف نظر است. بعضی آن را در شمار سوره های مدنی و برخی آن را از جمله سوره های مکی دانسته اند و گروهی قائل به تفصیل شده و می گویند بخشی از آن در مدینه و قسمت دیگر در مکه نازل شده است. علامه طباطبایی می گوید:این سوره به شهادت سیاقی که دارد، همه و یا حداقل 12 آیه نخست آن در مدینه نازل گشته است.

در آغاز این سوره سخن از آفرینش انسان و مجهز نمودن او به نیروی شنوایی و بینایی و هدایت وی به صراط مستقیم است. آنگاه انسان ها را به دو گروه شاکر و کفور تقسیم می کند و پاداش گروه اول و جزای دسته دوم را ذکر می فرماید. پس از آن به بیان اعمال ابرار، وصف ثواب آنان نزد خدا و نزول قرآن از جانب خدا می پردازد و آنگاه پیامبر خود را به صبر، یاد خدا و عبادت در شب امر می کند.

سوره، با بیان این نکته که قرآن تذکره و پندی است برای همه مردم و با فراخواندن به ایمان و عمل بدانچه در قرآنست، ختم می شود.

مفسران شیعه و اهل سنت گفته اند که مراد از ابرار مذکور در آیه، که به نذر خود وفا می کنند و افطار خود را در سه شب متوالی به مسکین، یتیم و اسیر می بخشند، حضرت علی (ع) حضرت زهرا(س) و حسنین – علیهما السلام – هستند.


- نظرات (0)

اعجاز عددی قرآن

تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است كه قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده  و از توضیح كامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.

اجر

واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه (فعل: كار) آمده است.

جزاء

كلمه(جزاء: پاداش- كیفر) 117 بار در قرآن به كار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر كیفر به كار رفته است!

ابلیس

در قرآن لفظ ابلیس 11 بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تكرار شده است.

آیات

واژه ( آیات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اینكه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائكة: فرشتگان)86 بار و (عالمین: جهانیان) 73 بار در قرآن بكار رفته، كلمه(آیات) به اندازه مجموع واژه های (ناس- ملائكه و عالمین) به كار رفته است.

ایمان

(ایمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به كار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) یعنی(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تكرار شده اند كه مساوی با لفظ (ایمان) به كار رفته اند.

بِرّ

لفظ برّ( نیكی) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده كه با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.

جحیم

كلمه جحیم( دوزخ) 26 بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب (كیفر) می باشد.

حرث

واژه حرث( كشت)14 بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( كشاورزی) به كار رفته است.

دنیا و آخرت

كلمه (دنیا) در قرآن 115 بار به كار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً 15 بار در قرآن آمده است.

رسل

واژه (رسل) 368 بار تكرار شده و واژه نبی 75 بار ، بشیر18 بار و نذیر 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است. جای شگفتی است كه این عدد با تعداد مواردی كه اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و...) نیز 518 بار در قرآن به كار رفته است.

صیام

واژه (صیام: روزه) و (صبر: شكیبایی) و (درجات: بیمناكی) و (شفقت: مهربانی) هر كدام 14 بار در قرآن آمده است.

عقل

كلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .

محبت

واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده كه به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد .

لسان

كلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.

مطالب فوق برگرفته از كتاب (اعجازعددی قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل می باشد.


- نظرات (0)

اسماء و صفات الهی

" برای خداست تمامی اسمایی كه بهترین اسماء است پس او را عبادت كنید و با آنها به سویش توجه نمایید."( سوره اعراف، آیه 80)

توصیف اسماء خدا به وصف " حسنی " دلالت می كند بر این كه مراد به این اسماء، اسمایی است كه در آنها معنای وصفی بوده باشد، مانند آن اسمایی كه جز بر ذات خدای تعالی دلالت ندارد، اگر چنین اسمایی درمیان اسماء خدا وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم دارای معنای وصفی، بلكه اسمی كه در معنای وصفی اش حسنی هم داشته باشد، باز هم نه هر اسمی كه در معنای وصفی اش حسن و كمال خوابیده باشد، بلكه آن اسمایی كه معنای وصفی اش وقتی با ذات خدای تعالی اعتبار شود به غیر خود احسن هم باشد،  بنابر این شجاع وعفیف هرچند از اسمایی هستند  كه دارای معنای وصفی اند و هر چند در معنای وصفی آنها حسن خوابیده لكن لایق به ساحت قدس خدا نیستند برای این كه از یك خصوصیت جسمانی خبر می دهند.

لازمه این كه اسمی از اسماء خدا بهترین اسم باشد این است كه بریك معنای كمالی دلالت كند، آن هم كمالی كه مخلوط با نفس و یا عدم نباشد، واگر هم هست تفكیك معنای كمالی از آن معنای نقصی و عدمی ممكن باشد.

" تنها برای خداست اسماء حسنی"، هر اسمی كه احسن در وجود باشد برای خدا بوده و احدی درآن با خدا شریك نیست. تنها برای خدا بودن آنها معنایش این است كه حقیقت این معانی فقط و فقط برای خداست و كسی در آنها با خدا شركت ندارد، مگر به همان مقداری كه او تملیك به اراده و مشیت خود كند.

تقسیم بندی صفات الهی

بعضی از صفات خدا صفاتی است كه معنای ثبوتی را افاده می كند، از قبیل علم و حیات، و اینها صفاتی هستند كه مشتمل برمعنای كمالند، و بعضی دیگرآن صفاتی است كه معنای سلبی را افاده می كند، مانند سبوح و قدوس و سایر صفاتی كه خدای را منزه از نقایص می سازد، پس از این نظر می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی ثبوتیه و دیگری سلبیه.

پاره ای از صفات خدا آن صفاتی است كه عین ذات او است نه زاید بر آن . مانند حیات و قدرت و علم به ذات، و اینها صفات ذاتی اند. و پاره ای دیگر صفاتی هستند كه تحقیقشان محتاج به این است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود، مانند خالق ورازق بودن كه صفات فعلی هستند، و اینگونه صفات زاید برذات و متنزع از مقام فعلند.

همچنین خلق و رحمت ومغفرت و سایر صفات و اسماء فعلی خدا كه برخدا اطلاق می شود، و خدا به آن اسماء نامیده می شود بدون این كه خداوند به معانی آنها متلبس باشد، چنان كه به حیات و قدرت وسایر صفات ذاتی متصف می شود، چه اگر خداوند حقیقتاً متلبس به آنها می بود می بایستی آن صفات، صفات ذاتی خدا باشند نه خارج از ذات، پس از این نظرهم می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی صفات ذاتیه و دیگری صفات فعلیه.

تقسیم دیگری كه درصفات خدا هست، تقسیم به نفسیت و اضافت است، آن صفتی كه معنایش هیچ اضافه ای به خارج از ذات ندارد صفات نفسی است مانند حیات، آن صفتی كه اضافه به خارج دارد صفت اضافی است، و این قسم دوم هم دوقسم است، زیرا بعضی از اینگونه صفات نفسی هستند و به خارج اضافه دارند آنها را صفات نفسی ذات اضافه می نمامیم، و بعضی دیگر صرفاً اضافی اند مانند خالقیت و رازقیت كه امثال آن را صفات اضافی محض نام می گذاریم.

تعداد اسماء حسنی

در آیات كریمه قرآن دلیلی كه دلالت كند برعدد اسماء حسنی و آن را محدود سازد نیست. هر اسمی درعالم باشد كه ازجهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم ازآن خداست، پس نمی توان اسماء حسنی را شمرده و به عدد معینی محدود كرد.

آن مقداری كه در خود قرآن آمده صد و بیست و هفت اسم است:

الف – الاه، احد، اول، آخر، اعلی، اكرم، اعلم، ارحم الراحمین، احكم الحاكمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل المغفره، اقرب، ابقی.

ب – باری، باطن، بدیع، بر، بصیر.

ت – تواب.

ج – جبار، جامع.

ح – حكیم، حلیم، حی، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفی.

خ – خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالفاصلین، خیرالحاكمین،خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.

ذ – ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمه، ذوالقوه، ذوالجلال و الاكرام، ذوالمعارج.

ر- رحمن، رحیم، رئوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.

س – سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.

ش – شهید، شاكر، شكور، شدید العقاب، شدید المحال .

ص – صمد.

ظ – ظاهر.

ع – علیم، عزیز، عفو، علی، عظیم، علام الغیوب، عالم الغیب و الشهاده.

غ – غنی، غفور، غالب، غافرالذنب، غفار.

ف – فالق الاصباح، فالق الحب و النوی، فاطر، فتاح.

ق – قوی، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل التوب، قائم علی كل نفس بما كسبت.

ك – كبیر، كریم، كافی.

ل – لطیف.

م – ملك، مومن، مهیمن، متكبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مصیب، متعال، محیی، متین، مقتدر، مستعان، مبدی، مالك الملك.

ن – نصیر، نور.

و – وهاب واحد، ولی، والی، واسع، وكیل، ودود.

ه – هادی.

معانی این اسماء را خدای تعالی به نحو اصالت داراست، و دیگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقیقی این اسماء خداست، و دیگران چیزی ازآن را مالك نیستند مگر آنچه را كه خداوند به ایشان تملیك كرده باشد كه بعد از تملیك هم باز مالك است، واز ملكش بیرون نرفته است.

در قرآن هیچ دلیلی بر توقیفی بودن اسماء خدای تعالی نبوده بلكه دلیل بر عدم آن هست.

نفی حد دراسماء و صفات الهی

ما جهات نقص و حاجتی را كه در اجزای عالم مشاهده می كنیم از خدای تعالی نفی می نماییم، مانند مرگ و فقر. وصفات كمال برای او اثبات می كنیم از قبیل حیات، قدرت، علم و امثال آن. این صفات در دار وجود ملازم با جهاتی از نقص و حاجت است وما آن را از خدای تعالی نفی می كنیم. از طرف دیگر وقتی بنا شد تمامی نقایص و حوایج را از او سلب كنیم برمی خوریم به این كه داشتن حد هم از نقایص است، برای این كه، چیزی كه محدود بود به طور مسلم خودش خود را محدود نكرده، و موجود دیگری بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برایش حد تعیین كرده، لذا همه انحاء حد و نهایت را از خدای سبحان نفی می كنیم، و می گوییم: خدای تعالی در ذاتش و همچنین درصفاتش به هیچ حدی محدود نیست، پس او وحدتی را داراست كه آن وحدت برهر چیزی قادر است، و چون قادر است احاطه به آن هم دارد.

این جاست كه قدم دیگری پیش رفته و حكم می كنیم به این كه صفات خدای تعالی عین ذات اوست، و همچنین هریك از صفاتش عین صفت دیگر اوست، و هیچ تمایزی میان آنها نیست. مگر به حسب مفهوم – معنای كلمه – برای این كه فكر می كنیم اگر علم او مثلاً غیر قدرتش باشد و علم و قدرتش غیر ذاتش بوده باشد، همانطور كه درما آدمیان این طور است، باید صفاتش هریك آن دیگری را تحدید كند و آن دیگری منتهی به آن شود، پس باز پای حد و انتها و تناهی به میان می آید.

و همین است معنای صفت احدیت او كه از هیچ جهتی ازجهات منقسم نمی شود و نه درخارج و نه در ذهن متكثر نمی گردد.

منبع :

 معارف قرآن در المیزان، گردآوری و تنظیم: سید مهدی امین
- نظرات (0)