سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

یک واژه و این همه معنا و مقصود



دنیا

خداوند در آیه 62 سوره واقعه می فرمایند: "وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى‏ فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ" علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می فرمایند: مراد از "نشأ اولى" دنیا است، و مراد از "علم به آن"، علم به خصوصیات آن است، كه مستلزم اذعان به نشأ‏اى دیگر و جاودانه است، نشاه‏اى كه در آن به اعمال جزا مى‏دهند، براى اینكه از نظام حیرت‏انگیز عالم دنیا این معنا به طور یقین به دست مى‏آید كه لغو و باطلى در عالم هستى نیست، و قطعاً براى این نشاه فانى غایت و هدفى است باقى، و نیز از ضروریات نظام دنیا این است كه مى‏بینیم هر موجودى به سوى سعادت نوعیه‏اش هدایت شده، و انسان ها هم باید از طریق بعثت رسل و تشریع شرایع و توجیه امر و نهى به سوى سعادتشان هدایت شوند، و این نیز صورت نمى‏گیرد مگر اینكه در برابر اعمال نیك پاداشى و در مقابل اعمال زشت كیفرى مقرر شود، و چون دنیا براى پاداش  و كیفر تنگ است، ناگزیر باید در عالمى دیگر كه همان نشأه آخرت است صورت بپذیرد.

كوتاه سخن اینكه: با علم به نشاه دنیا براى انسان ها علمى نیز به مبادى این برهان پیدا مى‏شود، برهانى كه امكان بعث را اثبات مى‏كند، و استبعادى را كه منكرین نسبت به آن دارند برطرف مى‏سازد، پس با اثبات امكان دیگر استبعاد معنایى ندارد. (ترجمه المیزان/ ج‏19/ ص: 232)

 

دنیا و ارزش توجه به آن

كسانى مى‌پرسند: ما هر چه بیشتر با مظاهر دنیا سر و كار داشته باشیم و خود را از دنیا دور نگاه نداریم، خواه ناخواه توجه ما بیشتر به دنیا جلب مى‌شود و توجه به دنیا غفلت از خدا  و آخرت را در پى دارد.

با چنین اوصافى بالاخره وظیفه چیست؟ از یك طرف مى‌گویید كناره‌گیرى از دنیا  مذموم است، از آن طرف هم مى‌گویید دنیا پرستى  و اهل دنیا شدن صحیح نیست؛ این دو آموزه ظاهراً با هم سازگار نیست. خلاصه پاسخ این است كه آن دنیایى بد و مذموم است كه هدف و غایت انسان قرار گیرد و انسان به آن «نگاه استقلالى» داشته باشد؛ اما دنیایى كه در جهت كسب آخرت و مقامات معنوى مورد استفاده واقع شود و با «نگاه ابزارى» به آن، وسیله‌اى براى رسیدن به قرب الى الله قرار گیرد نه تنها مذموم نیست كه توصیه هم مى‌شود.

قرآن آکنده از واژگانی است که دریای عظیمی از معرفت را در خود جای داده و در انتظار غواصانی ماهرند که در ژرفای آن شنا کرده تا درّ و گوهر معرفت استخراج کنند

از همین رو یکی از توصیه های این آیه را می توان توجه به نقش و ارزش دنیا دانست و به ماهیت و فلسفه آفرینش  آن اندیشید.

جابر بن عبد اللَّه انصارى گوید ما در بصره به همراه أمیر المۆمنین (علیه السلام) بودیم چون از نبرد مخالفان خود آسوده شد در پایان شبى به ما سركشى كرد و فرمود: در چه چیز وارد گفتگوئید؟ گفتیم در نكوهش از دنیا  فرمود: اى جابر دنیا را نكوهش مى‏كنید؟ سپس سپاس خدا كرد و بر او ستایش نمود و فرمود: اما بعد چه در نهاد مردمانیست كه دنیا را نكوهش كنند؟ و درباره آن به زهد گرایند، دنیا براى كسى كه آن را درست بفهمد، خانه راستى است و مسكن تندرستى و محل ثروت براى توشه برداشتن، مسجد پیغمبران خدا است و فرودگاه وحى حضرت او و نمازگاه فرشته‏هایش و مسكن دوستانش و محل تجارت وابسته‏هایش، در آن رحمت به دست آوردند و بهشت به سود بردند. (تحف العقول/ترجمه كمره‏اى/متن/183)

 

نگاه «ابزارى» و نگاه «استقلالى» به دنیا

ما اگر بخواهیم به لذت‌ها و نعمت‌ها و بهشت آخرت برسیم، راهى جز زندگى در این دنیا و استفاده از آن نداریم.

درخت بهشت را «لااله‌الاالله» ما در این دنیا غرس مى‌كند. اگر كارهاى خیر ما در این دنیا نباشد نصیبى از نعمت‌هاى بهشت نخواهیم داشت. ما براى خریدن بهشت، سرمایه‌اى جز این دنیا نداریم. اگر بخواهیم در آخرت، محصول سعادت و نیل به لذت‌ها و نعمت‌هاى بهشت را درو كنیم، كشتزارى كه باید در آن بذر بكاریم همین دنیا است. اگر زمین دنیا نباشد ما مزرعه دیگرى نداریم تا بخواهیم با كشت و زرع در آن، نعیم الهى را در آخرت درو كنیم.

دنیا وسیله‌اى است كه خداى متعال در اختیار ما قرار داده تا با استفاده از آن، شایستگى دریافت هر چه بیشتر رحمت‌ها و نعمت‌هاى الهى را پیدا كنیم و به مقصد برسیم. این همان دنیاى ابزارى است. اما اگر ما تمام توجهمان معطوف به خود دنیا و لذت‌هاى آن شد و اصلاً فراموش كردیم كه آخرتى هم در كار است، این جا است كه دنیا مایه فریب و «متاع الغرور» است. چنین دنیایى مذموم است؛ دنیایى كه به جاى تسریع در رساندن ما به هدف، مانع رسیدنمان به هدف مى‌گردد.

با علم به نشاه دنیا، براى انسان ها علمى نیز به مبادى این برهان پیدا مى‏شود، برهانى كه امكان بعث را اثبات مى‏كند، و استبعادى را كه منكرین نسبت به آن دارند برطرف مى‏سازد، پس با اثبات امكان دیگر استبعاد معنایى ندارد

باز هم بهترین و گویاترین سخن در این ‌باره سخن امیر كلام است: وَ اِنَّما الدُّنْیا مُنْتهى بَصَرِ الْاَعْمى لا یُبْصِرُ مِمّا وَراءَها شَیْئاً وَ الْبَصیرُ یَنْفَذُها بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ اَنَّ الدّارَ وَراءَها فَالْبَصیرُ مِنْها شاخِصٌ وَ الْاَعْمى اِلَیْها شاخِصٌ وَ الْبَصیرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ وَ الْاَعْمى لَهامُتَزَوِّد؛ جز این نیست كه دنیا منتهاى دید كوردل است، چیزى ماوراى آن را نمى‌بیند، و بینا نگاهش را از آن عبور مى‌دهد و مى‌داند در پى آن، سراى اصلى قرار دارد. پس بینا از آن، نگاه برمى‌گیرد و كوردل به آن خیره مى‌شود؛ و بینا از آن توشه بر مى‌دارد و كوردل براى آن توشه بر مى‌دارد.

دنیا به مثابه عینكى است كه انسان بر چشم مى‌زند. عینك براى آن است كه انسان بهتر ببیند. راه بهتر دیدن با عینك هم آن است كه از پشت شیشه‌هاى آن به اشیا و دنیاى اطرافمان نگاه كنیم. اگر كسى به جاى نگاه از پشت عینك، به خود عینك و شیشه‌هاى آن خیره شود چه خواهد شد؟ آیا چیزى و كسى و جایى را خواهد دید؟ هرگز.

دنیا به خودى خود بد نیست، آنچه دنیا را بد مى‌كند استفاده ناصحیح ما از آن است.

 

یک واژه و این همه معنا و مقصود!

قرآن آکنده از واژگانی است که دریای عظیمی از معرفت را در خود جای داده و در انتظار غواصانی ماهرند که در ژرفای آن شنا کرده تا درّ و گوهر معرفت استخراج کنند.



منابع : 

1)  ترجمه المیزان/  ج‏19

2)  تحف العقول/ ترجمه كمره‏اى

3)  سایت آیت الله مصباح یزدی






- نظرات (0)

كتاب‏هاى آسمانى انبیاء، مویّد یكدیگرند

تورات

اناجیل بسیارى كه بین مسیحیان متداول است، حتى معروف‏ترین آنها یعنى انجیل هاى چهارگانه (لوقا، مرقس، متى و یوحنا) وحى الهى نیستند، همان گونه كه خود مسیحیان نیز انكار نمى‏كنند كه این انجیل هاى موجود، همه به دست شاگردان، یا شاگرد شاگردان، حضرت مسیح علیه السلام و مدت ها بعد از او نوشته شده است، منتها آنان ادعا مى‏كنند كه شاگردان مسیح، این اناجیل را با الهام الهى نوشته‏اند.



نَزَّلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ (آل عمران ـ 3)

او كتاب را به حقّ بر تو نازل كرد، كه تصدیق كننده كتاب‏هاى پیشین است و (او بود كه) تورات و انجیل را فرو فرستاد.

 

نكته‏ها:

1- "حق" در اصل به معنى "مطابقت و هماهنگى" است و به همین دلیل به آنچه با واقعیت موجود، تطبیق مى‏كند، حق گفته مى‏شود، و اینكه به خداوند "حق" مى‏گویند به خاطر آن است كه ذات مقدس او بزرگ‏ترین واقعیت غیر قابل انكار در عالم هستى است.

به عبارت روشن‏تر: حق یعنى موضوع ثابت و پابرجایى كه باطل به آن راه ندارد.

در آیه مورد بحث، باء "بالحق" به اصطلاح براى "مصاحبت" است، یعنى اى پیامبر! خداوند، قرآن را كه همراه با نشانه‏هاى واقعیت است بر تو فرو فرستاد.

2- "تورات" در اصل یك لغت عبرى است كه به معنى"شریعت و قانون" مى‏باشد و سپس به كتابى كه از طرف خداوند بر موسى بن عمران علیهما السلام نازل گردید گفته شده، و گاهى به مجموعه كتب "عهد عتیق" و گاهى به "اسفار پنجگانه" آن نیز گفته مى‏شود.

توضیح اینكه: مجموعه كتب یهود كه "عهد عتیق" نامیده شده، مركب از تورات و چندین كتاب دیگر مى‏باشد، تورات داراى پنج بخش است كه به نام هاى: سفر "پیدایش"،سفر "خروج"، سفر "لاویان" سفر "اعداد"، و سفر "تثنیه" نامیده شده است، این قسمت از كتب عهد قدیم، شرح پیدایش جهان و انسان و مخلوقات دیگر و قسمتى از زندگى انبیاء پیشین و موسى بن عمران و بنى اسرائیل و احكام این آیین مى‏باشد.

كتب دیگر این مجموعه كه در واقع نوشته‏هاى مورخان بعد از موسى علیه السلام است شرح حالات پیامبران و ملوك و پادشاهان و اقوامى است كه بعد از موسى بن عمران به وجود آمده‏اند.

اینكه بعضى مى‏گویند: مسلمانان نباید در صحت اناجیل و تورات موجود، تردید كنند، زیرا قرآن مجید آنها را تصدیق كرده است و به صحت آنها گواهى داده، پاسخ آن در جلد اول تفسیر نمونه صفحه 210 در ذیل آیه" و آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ" مشروحا خاطر نشان شده است

ناگفته پیدا است كه غیر از اسفار پنجگانه تورات، هیچ یك از این كتب، كتب آسمانى  نیستند و خود یهود نیز چنین ادعایى را ندارند و حتى "زبور" داوود كه آن را به عنوان "مزامیر" مى‏نامند، شرح مناجات ها و اندرزهاى داوود است.

و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات، قرائن روشنى در آنها وجود دارد كه نشان مى‏دهد اینها نیز كتب آسمانى نیستند، بلكه كتاب هاى تاریخى هستند كه بعد از موسى بن عمران نوشته شده است، زیرا در آنها شرح وفات موسى علیه السلام و چگونگى تدفین او و پاره‏اى از حوادث بعد از وفات موسى نیز آمده است.

به علاوه محتویات این كتب كه آمیخته با خرافات فراوان و نسبت هاى ناروا به انبیاء و پیامبران الهى و بعضى سخنان كودكانه مى‏باشد، گواه دیگرى بر ساختگى بودن آنها است.

شواهد تاریخى نیز نشان مى‏دهد كه تورات اصلى از میان رفت و بعداً پیروان موسى بن عمران، این كتاب ها را به رشته تحریر در آوردند.

3- "انجیل" در اصل، كلمه یونانى است كه به معنى"بشارت" یا "آموزش جدید" آمده است و نام كتابى است كه بر حضرت عیسى علیه السلام نازل شده است.

قابل توجه اینكه قرآن در آیه مورد بحث و هر جا كه از كتاب عیسى علیه السلام نام برده "انجیل" را به صورت مفرد آورده است، و نزول آن را از طرف خدا معرفى مى‏كند، بنابر این اناجیل بسیارى كه بین مسیحیان متداول است، حتى معروف‏ترین آنها یعنى انجیل هاى چهارگانه (لوقا، مرقس، متى و یوحنا) وحى الهى، نیستند، همان گونه كه خود مسیحیان نیز انكار نمى‏كنند كه این انجیل هاى موجود، همه به دست شاگردان، یا شاگرد شاگردان، حضرت مسیح علیه السلام و مدت ها بعد از او نوشته شده است، منتها آنان ادعا مى‏كنند كه شاگردان مسیح، این اناجیل را با الهام الهى نوشته‏اند.

بنابراین طبق تصریح مورخان مسیحى و طبق گواهى صریح اناجیل و سایر كتب و رساله‏هاى عهد جدید، هیچ یك از اینها، كتاب آسمانى نیستند و عموماً كتاب هایى هستند كه بعد از مسیح علیه السلام نگاشته شده‏اند و از این بیان، چنین نتیجه مى‏گیریم كه انجیل، كتاب آسمانى مسیح از میان رفته و امروز در دست نیست، تنها قسمت هایى از آن را شاگردان مسیح در اناجیل خود، آورده‏اند كه متأسفانه آن نیز آمیخته با خرافاتى شده است.

مجموعه كتب یهود كه "عهد عتیق" نامیده شده، مركب از تورات و چندین كتاب دیگر مى‏باشد، تورات داراى پنج بخش است كه به نام هاى: سفر "پیدایش"،سفر "خروج"، سفر "لاویان" سفر "اعداد"، و سفر "تثنیه" نامیده شده است، این قسمت از كتب عهد قدیم، شرح پیدایش جهان و انسان و مخلوقات دیگر و قسمتى از زندگى انبیاء پیشین و موسى بن عمران و بنى اسرائیل و احكام این آیین مى‏باشد

اما اینكه بعضى مى‏گویند: مسلمانان نباید در صحت اناجیل و تورات موجود، تردید كنند، زیرا قرآن مجید آنها را تصدیق كرده است و به صحت آنها گواهى داده، پاسخ آن در جلد اول تفسیر نمونه صفحه 210 در ذیل آیه "و آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ" مشروحاً خاطر نشان شده است.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ آمدن كتب آسمانى، جلوه‏اى از قیّومیّت خداست. «الْقَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ»

نزول قرآن بر پیامبر، مربوط به شخصیّت او و تكریم خداوند از اوست. «نَزَّلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ» كلمه «عَلَیْكَ» مقدّم بر كلمه «الْكِتابَ» است.

3ـ قرآن از هرگونه باطلى مصونیّت داشته و منطبق با حقیقت است. «بِالْحَقِّ»

4ـ كتاب‏هاى آسمانى انبیاء، مویّد یكدیگرند. «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ»

5ـ تصدیق كتب آسمانى پیشین، عاملى براى وحدت خداپرستان و یكى از شیوه‏هاى دعوت دیگران است. «مُصَدِّقاً»

تصدیق قرآن نسبت به تورات و انجیل، حقّى بزرگ بر ادیان سابق است، وگرنه با خرافاتى كه وارد تورات و انجیل شده، آسمانى بودن آنها به كلّى فراموش مى‏شد. «مُصَدِّقاً»

7ـ با آنكه مراحل تربیت الهى، ابزار و دستور العمل‏هاى آن در هر زمان و شرایط متفاوت بوده‏اند، ولى از آهنگ تكاملى و وحدت در هدف برخوردارند. «مُصَدِّقاً»


منابع:

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور ج 2

 


- نظرات (0)

جدی ترین خطری که اسلام را تهدید می کند

غدیر

بوی رفتن و زمزمه ی خداحافظی...

حلقه‌ی وصلِ زمین و آسمان، شاید صباحی دیگر میانتان نباشد...

برایتان از هیچ چیزی دریغ نکرده، از هیچ چیز...



اگر بگویم خود را به آب و آتش زده، کم گفته‌ام. اگر بگویم دندان و پیشانی ‌اش شکسته، کم گفته ام. اگر بگویم دلش شکسته...

برای این چیزها که آیه نازل نمی شود: طه مَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى[1]...

شاید برای این ‌ها پیک وحی، پیغام یار را این چنین نگران نیاورد که: فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ [2]... خود را هلاک کردی پیامبرم!

پس انگار از همه چیزش دست شسته؛ از همه چیزش...

این 23 سال، برای آن آخرین رسول، بیش از این ها گذشته بود. برای آخرین دین و آخرین شریعت خدا، همه چیز را تدارک دیده است. همه چیز را به اذن و اراده و برنامه ریزی خدا، بی ‌کم و کاست، ابلاغ و اجرا کرده است. اما گویا هنوز کاری ناتمام  دارد. اسلامی که دراین سال ‌ها قدم به قدم پا گرفته و رشد کرده است، چه چیز کم دارد؟

معماری این بنای عظیم خیلی دقیق است. آجر به آجرش سر جای خود قرار گرفته و کاملاً حساب شده چیده است. زحمات بی دریغ این 23 سال، حاصلی بی ‌نظیر یافته است. اما جای نگرانی کجاست؟ بیایید نگاهی دوباره بیندازیم به همه ی آنچه که از اول بعثت تا ذی ‌حجه ی سال دهم هجرت بر آن آخرین سفیر، وحی شده بود. اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ [3].

 

شالوده

در سیزده سال اقامت در مکه، شالوده های قلعه ‌ی اعتقادات اسلام، گذاشته می شود.

از همان جمله ‌ی نخست – ربک الذی خلق- که خالق را معرفی می کند و انسان را به خودش می شناساند: خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ [4] (آدمی را از خونی بسته آفرید).

مبدأ و معاد جهان توصیف می شود. إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى [5] (بازگشت آدمیان به سوی پروردگار توست). از همه ی نشانه هایی که در اطراف انسان دیده می شود و در زندگی او محسوس است، راهی به سوی شناخت می ‌گشاید.

أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَیْفَ خُلِقَتْ [6] (به شتران نمی ‌نگرند که چگونه آفریده شده‌اند؟)

مسئله ی ولایت، همان راز جاودانگی است. اسلام برای باقی ماندن، باید کاملِ کامل می ‌شد. سیستم ناقص، مثل موجودی ناقص است که هر چه مقاومت کند، بالاخره در جایی دستخوش تغییرات و ناملایماتی می شود که خیلی زودتر از عمر طبیعی، به کام مرگ می بردش

رابطه ی دنیا و آخرت  در قالب آیاتی کوتاه و قاطع، بازگو می ‌شود. اصحاب یمین  و اصحاب شمال  معرفی شده و روزگار حال و آینده ‌شان به تصویر کشیده می ‌شود.

وعده و وعیدها، تبشیر و تنذیرها، خطاب های کوبنده، همه حکایت از آن دارد که مرزبندی ها کاملا جدی است.

قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ! هیچ کس هیچ اجباری  به قبول این دین ندارد إنا هدیناه السبیل إما شاکراً و إما کفوراً[7] (ما راه درست را به او نشان دادیم و اوست که یا سپاس می گذارد یا ناسپاسی پیشه می کند) اما کسی هم حق ندارد علیه دینِ آزاد مردی بکوشد و راه حق ‌پرستی را بر دیگران ببندد.

پس مرزهای ایمان و کفر به روشنی جدا می ‌شوند، ندای توحید و یکتاپرستی به بلندی خوانده می ‌شود و سرگذشت هادیان و سفیران پروردگار، در قالب قصص انبیای الهی، به شیرینی حکایت می شود.

با آنچه در طی سیزده سال حضور در مکه نازل شد، دیگر مخاطبان وحی الهی فهمیده اند در کجای جهان هستی قرار دارند و رابطه عبد با مولای مطلق جهان برایشان حل شده.

 

بنا

از حیات اسلام سیزده سال می گذرد اما مسلمانان هنوز در جامعه ی کفر و در زیر فشار چکمه های ستم نفس می کشند. باید هجرت کنند. اسلام به نقطه ی هجرت  می رسد. یک نقطه ی عطف. با هجرت، شالوده ای که در مکه ساخته و پرداخته شده بود، آماده ی ایجاد بنایی سترگ است. فضای تنفس اسلام، آسوده تر شده و پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرصت بیشتری دارد تا در جامعه ی اسلامی از ظرایف دین بگوید.

پیک وحی، برنامه ی زندگی اسلامی را قدم به قدم ابلاغ می کند و مسلمانان در هر موقعیتی منتظرند تا دستور خدا راه را نشان دهد. منتظرند تا دوباره خطاب "یَأَ ایهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ" را با گوش جان بشنوند.

حجه الوداع

دیگر برای همه روشن است که اسلام دین زندگی است. برنامه ی جامعی است که فکر همه چیز را کرده. برای ارتباطات ساده ی خانوادگی، برای روابط پیچیده ی اجتماعی، برای مناسبات خرد و کلان اقتصادی، برای خوردن و خوابیدن و راه رفتن، برای حرف زدن و سکوت کردن، برای عبادت و نیایش کردن، برای آموختن و نوشتن، برای ازدواج و تربیت کردن، برای جنگیدن و دفاع کردن و حتی برای مردن، برنامه کلی و نکته و آداب جزئی دارد.

در مدینه، که اجتماع مسلمانان گسترده شده و جامعه، فضای اسلام را تجربه می کند، احکام خدا به تدریج نازل می شود و بنای آخرین دین الهی به مرور کامل تر می شود.

سال دهم هجری فرمان الهی برای انجام سفر حج صادر شد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) شرایط مختلف را برای حضور همه جانبه ی مردم مهیا نمود و اعلام فرمود که امسال، سال آخر عمر من است. گویا پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تدارک است تا آخرین کارهای ناتمام خود را به سرانجام برساند. این سفر، مثل همه ی کارهای دیگر، از آغاز با دستور مستقیم الهی پیگیری می شد. جمعیت عظیمی که می خواستند رسول خدا را در آخرین حج همراهی کنند، روز نهم ذی حجه عرفات را درک کردند سپس به مشعر و منا رفتند و واجبات و مستحبات حج را از زبان پیامبر آموختند.

بلافاصله پس از اتمام حج، آیه‌ای نازل شد و دستور مهمی به پیامبر داد. فرمانی که انجامش، با همه ی این رسالت 23 ساله، موازنه دارد: "یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ"

پس گویا هنوز مطلب نگفته ‌ای مانده است. اسلام چه کمبودی دارد که تهدیدش می کند؟ پس از بیان آن حجم عظیم از اعتقادات و احکام و زوایای ریز و درشت دین، حالا اسلام چه چیزی ندارد که در این سال آخر و این آخرین سفر، لازم است برای گفتنش، همایشی چنین گسترده و دقیق، برپا شود؟

دین آخر، شریعتی است که قرار است هدایت فرزندان آدم را تا آخرین نفر به عهده بگیرد. قرار است برای همیشه بماند

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) که در سرزمین منا حدیث ثقلین  را بیان فرموده بود و دو یادگار ارزشمند خویش را معرفی نموده بود، جمعیت 120هزار نفری حجاج بیت الله را در غدیرخم گرد آورد تا ولایت علی بن ابیطالب و امامان پس از او(علیهم السلام) را برای مردم ابلاغ و تبیین کند و از آن ها اقرار و بیعت بگیرد و وقتی چنین کرد، ندا آمد:

الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ [8]

 

امروز دینتان را کامل کردم

مسئله ی ولایت، همان راز جاودانگی است. اسلام برای باقی ماندن، باید کامل کامل می شد. سیستم ناقص، مثل موجودی ناقص است که هر چه مقاومت کند، بالاخره در جایی دستخوش تغییرات و ناملایماتی می شود که خیلی زودتر از عمر طبیعی، به کام مرگ میبردش.

باید به مثال قبل برگردیم و دوباره به ساختمان دین اسلام نگاه کنیم. اگر یکی از احکام فرعی عبادات یا یکی از آداب جزئی رفتاری بیان نشده بود، آیا برای اسلام، خطر فروپاشی داشت؟ خطری که رسالت پیامبر را به فروپاشی تهدید می‌کند، باید در بنِ این بنا جستجو کرد. یعنی اگر آن آخرین پیغام مهم ابلاغ نمی شد اسلام، یک پایه نداشت! بودند کسانی که تیشه تیز کرده بودند برای زدن ریشه ‌ها! نقشه کشیده بودند برای تخریب شالوده ‌ها! اما خدا در کمینشان است لذا به پیامبر اطمینان می ‌دهد که از شرشان در امان خواهد بود: "و الله یعصمک من الناس"

امام باقر(علیه السلام) فرمود: اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت. زراره از امام پرسید: کدامیک افضل است؟ فرمود: ولایت. زیرا ولایت کلید باقی آنهاست.[9]

 

پی نوشت ها:

[1] - طه، 1-2

[2] - کهف، 6

[3] - علق، 1

[4] - علق، 2

[5] - علق، 8

[6] - غاشیه، 17

[7] - انسان، 3

[8] - مائده، 3

[9] - وسائل الشیعة؛ ج‏1 ؛ ص13


- نظرات (0)

تو مصداق آیه ی تطهیری


غدیر
تو مصداق آیه ی تطهیری

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا؛ خدا می خواهد پلیدی را از شما دور کند و شما را چنان که باید پاک دارد».

به راستی اگر عقل و دین داشتند که به آن تحدی و تجاوز نمی کردند؛ زیرا راهی است که خیر بشر بدان وابسته بوده، هست و خواهد بود.

پروردگار متعال همواره برای هدایت بشر نشانه هایی قرار می دهد که رسیدن به نیکی و پاکی را سهل الوصول تر می نماید.

غدیر برای ما یک نشانه است، غدیر برای ما یک راه است، غدیر برای ما یک زندگی است، زندگی که عاقبت به خیری  خودش را به همراه دارد و نمی توان به راحتی از آن گذشت.

دعوا بر سر لفظ مولی نیست، دعوا بر سر شخص نیست، اصلا دعوایی نیست وقتی به حق، به دفعات، پیامبر مکرم علی را انتخاب نمود.

با این انتخاب دیگر حرفی به میان باقی نمی ماند شاید خود پیامبر هم نمی خواست او این قدر سختی بکشد ولی این انتخابی بود که خداوند انجام داده بود و تنها یک نفر این قدر پاک و با صفا بود که بتواند راهگشای عموم باشد.

تنها یک نفر ظرفیت این قدرت را داشت تنها یک نفر بود که فقط برایش رضای خدا  شرط بود؛ این راهی است که باید دستت بسته شود و اهل جور خانه ات را به آتش بکشند.

آیا کسی را تاب مقاومت در این راه است؟ آیا کسی می تواند این سختی را بر دوش کشد؟

غدیر  یک فاصله است فاصله ای میان حق و باطل، فاصله ای که اهل حق را از اهل گمراهی تمییز داد و روزی که فریادهای بخاً بخاً لک یا علی بر آسمان می رفت دو مرد به یکدیگر نگاه می کردند و در نگاهشان غمی به اندازه یک دنیا بود.

غدیر برای ما یک زندگی است زندگی که عاقبت به خیری خودش را به همراه دارد و نمی توان به راحتی از آن گذشت

غمی به وسعت بی کران ها، غمی به اندازه ی یک درد و غمی به اندازه ی یک غم، آخر خداوند با پیامبر در معراج به زبان علی سخن گفت و وقتی علت را جویا شد باری تعالی فرمود: به قلبت نگاه کردم و محبوب ترین را در وجودت یافتم و با صوت جلی او با تو صحبت کردم.

دو مرد در نگاه هم فرو رفته اند و به عاقبتی نگاه می کنند که ابتدایش درست بود و انتهایش را هوس های اغیار آلوده ساخت و نگذاشت عاقبت تمامی مسلمانان در این راه ختم به خیر و خوبی گردد و انشقاقی ایجاد نمود که به جز با ظهور حضرت ولی عصر ترمیم نخواهد پذیرفت.

غدیر یک اصل است، اصلی که عشق و پاکی بر آن صحه خواهد گذاشت. اصلی که نیاز به دلیل و برهان ندارد و هر آینه دل های بیدار و حقیقت طلب بدان ایمانی وصف ناشدنی خواهند آورد.

غدیر مهد تاریخ است، چه دل ها برای این قرار الهی شکسته شد و چه پیمان ها زیر پا گذاشته شد که الان نیز گریبان مسلمانان را گرفته است خدایا چرا بعضی انسان ها برای یک سود موقت یا مقطعی با اصول بازی می کنند؟ مگر به وجود تو اعتقاد ندارند؟ مگر به این مسئله که اسباب تمام امور  در دست بی منتهای توست ایمان ندارند؟ آیا این آیه را ندیدند؟ آیا نباید به عهد و پیمان خویش پایبند می بودند؟ «إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُوْتیهِ أَجْراً عَظیماً» «کسانی که با تو بیعت می کنند (در حقیقت) تنها با خدا بیعت می نمایند، و دست خدا بالای دست آنهاست. پس هر کس پیمان شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، بزودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.»

این آیات را ندیدند یا آگاهانه نخواستند ببینند؟ به راستی محرومیت واقعی از آن چه کسی شد؟ کجاست قلبی به بزرگی دریای بی کران؟

غدیر یک اصل است اصلی که عشق و پاکی بر آن صحه خواهد گذاشت اصلی که نیاز به دلیل و برهان ندارد و هر آینه دل های بیدار و حقیقت طلب بدان ایمانی وصف ناشدنی خواهند آورد

کجاست مهد عشق؟ کجاست حق متجلی و متجلی حق؟ کجایی مولی که الان مردم آرزوی نیم نگاهت را دارند و در آن زمان مظلومیتت به حدی رسیده بود که از تارهای مو از تو سوال می شد؟

غدیر نوع نگاه است؛ نوعی نگاه که عده ای راه درست را به واسطه ی نگاه درست انتخاب کرده اند و عده ای به واسطه نگاهی غضب آلود و حاکی از خشم و کینه ای قدیمی و استوار، نه تنها نگاه خویش را از حق منحرف ساختند تا رخداد ظهور، عده ای از مسلمان را هم معارف حقه و زلال محروم ساختند. جواب این ظلم  را چه کسی خواهد داد؟

تا کجا باید در ظلمت فرو روند که آینه تمام نمای نور و محبت را در پستوی جهل و نادانی بیست سال پنهان نمایند در حالی که این آینه را توان ندرخشیدن نیست؛ انسان تا کجا می تواند پیش رود؟ تا کجا؟

غدیر مدرسه است مدرسه ی خضوع و تسلیم، مدرسه ی عشق، مدرسه ای که مالک ها و کمیل ها تحویل داد و اگر می گذاشتند حق به حق دار برسد شاید هم اکنون این قدر ظلم و ستم جهان را فرا نگرفته بود، مدرسه ای که به ما آموزش داد همواره در راه حق قدم برداشته و در راه حفظ و دفاع از آن به هیچ صورت، ترس به دل راه نداده و میدان را خالی نکنیم حتی اگر سختی های زیادی را متحمل شویم حق حق است و ما ملزم به دفاع و پذیرفتن آن.

به نام امیرالمومنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) حیدر کرار که در آسمان جنگاوری یگانه و در صبر و استقامت بی همتا بود، به نام اول مظلوم عالم به نام عشق و محبت که با نامش شکل گرفت به نام مردی که همسری مهربان و پدری فداکار بود یا علی.












- نظرات (0)

وسیله ا‏ى برای شناخت حقّ از باطل

مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ (آل عمران ـ 4)

او پیش از این (تورات و انجیل را) براى هدایت مردم (فرو فرستاد) و اینك فرقان  را (كه وسیله‏ى تمیز حقّ از باطل است) نازل كرد، البتّه براى كسانى كه به آیات الهى كفر ورزند، عذاب شدیدى است و خداوند شكست ناپذیر صاحب انتقام است.

"عزیز" در لغت به معنى هر چیز مشكل غیر قابل نفوذ و غالب مى‏باشد. لذا زمینى كه عبور از آن به سختى انجام مى‏گیرد "عزاز" نامیده مى‏شود و نیز هر چیز كه بر اثر كمیابى دسترسى به آن مشكل باشد "عزیز" نامیده مى‏شود. همچنین افراد نیرومند و توانا كه غلبه بر آنها "مشكل" یا "غیر ممكن" است عزیز هستند و هر كجا كلمه "عزیز" بر خدا اطلاق مى‏شود به همین معنى است یعنى هیچ كس قادر بر غلبه بر او و شكست او نیست و همه در برابر اراده و مشیت او محكومند.

در جمله (وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ) براى اینكه كافران بدانند این تهدید كاملاً جدى است مى‏فرماید: خداوند قادر است و به همین دلیل كسى نمى‏تواند در برابر تحقق یافتن تهدیدهاى او مقاومت كند، زیرا همان طور كه او در جاى خود فوق العاده "رحیم و مهربان" است در برابر آنها كه شایسته رحمت نیستند، عذاب شدید و انتقام دردناك دارد.

البته "انتقام" در اصطلاح امروز بیشتر در مواردى به كار مى‏رود كه اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافكاری ها یا اشتباهات دیگران دست به عمل متقابل مى‏زنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت  در نظر نمى‏گیرند.

این صفت مسلماً صفت پسندیده‏اى نیست زیرا انسان در بسیارى از موارد باید عفو و گذشت را بر مقابله به مثل مقدم بدارد ولى "انتقام" در اصل لغت به این معنى نیست، بلكه به معنى كیفر دادن گناهكار است و مسلم است كه مجازات گناهكاران گردنكش و ستمگر نه تنها كار پسندیده‏اى است بلكه صرف نظر كردن از آنها، مخالف عدالت و حكمت است.

عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است. در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند

دو نکته:

1ـ پس از ذكر تورات و انجیل در آیه قبل که در مقاله قبل مفصلاً شرح دادیم در این آیه به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان "فرقان" اما اینكه چرا قرآن،" فرقان" نامیده شده؟

به خاطر این است كه "فرقان" در لغت به معنى "وسیله تمیز حق از باطل" است و به طور كلى هر چیزى كه حق را از باطل، مشخص سازد، "فرقان" نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان "یَوْمَ الْفُرْقانِ" (سوره انفال، آیه 41) نامیده شده زیرا در آن روز ارتش كوچكى كه فاقد هر گونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتاً بزرگ و نیرومندى كه از هر جهت بر او برترى داشت، پیروز شد، همچنین به معجزات ده گانه موسى علیه السلام نیز " فرقان" اطلاق شده است. (سوره بقره، آیه 53)

پس فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «أَنْزَلَ الْفُرْقانَ» فرمودند: هر امر محكم، فرقان است و كتاب در «أَنْزَلَ الْكِتابَ»، مجموع قرآن است. (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 162)

2ـ عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار  مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است.

در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند.

فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است

پیام‏های این آیه:

1ـ هدایت مردم، یك سنّت همیشگى الهى بوده است. «مِنْ قَبْلُ»

2ـ مخاطب كتب آسمانى، عموم مردم هستند، نه قبیله و نژاد خاص. «لِلنَّاسِ»

3ـ قرآن، وسیله‏ى شناخت حقّ از باطل است. «وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ»

4ـ هر كجا میان سلیقه‏ها، افكار و عقاید به هر نحو دچار تحیّر شدیم، حرف آخر از آن قرآن است. (حتّى اگر در میان روایات نیز دچار حیرت شدیم، باید به حدیثى توجّه كنیم كه مطابق با قرآن باشد.) «الْفُرْقانَ»

5ـ بعد از نزول آن همه كتاب و اسباب هدایت، جزاى شخص لجوج عذاب شدید است. «عَذابٌ شَدِیدٌ»

6ـ عذاب الهى، پس از اتمام حجّت بر مردم است. «هُدىً لِلنَّاسِ الَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ»

7ـ این آیه مایه‏ى دلگرمى و تسلیت خاطر پیامبر و مومنان است كه خداوند به حساب كفّار سرسخت مى‏رسد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

سرچشمه كیفر و انتقام او، عملكرد ماست، و گرنه او عزیزى است كه هیچ كمبودى ندارد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

9ـ كفر مردم در خداوند اثرى ندارد. «كَفَرُوا»، «وَ اللَّهُ عَزِیزٌ»



منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر عیّاشى، ج 1

 


- نظرات (0)

عید غدیر خم بر شما مبارک

سلام تنها کلیدیست که بی هیچ بهانه هرقفلی روبازمیکنه


آپلود عکس
عمری است که دم به دم علی می گویم

در حال نشاط و غم، علی می گویم

یک عمر علی گفتم و ان شاالله

تا آخر عمر هم، علی می گویم

تبریک عید غدیر خم بر شما مبارک



- نظرات (0)