سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

برترین انسان ها

سوره‌های بقره؛ آل عمران؛‌ نساء

 

همواره‌ فهم‌ ودرك‌ حقایق‌ قرآن‌ برای‌ انسان‌ آگاه‌ وخواهان‌ كشف‌ واقعیات‌ِ حیات‌ِفرازمانی‌ِ انسان‌، مطلبی‌ بوده‌ كه‌ اورا به‌ دنبال‌ تفسیر آن‌ كشانده‌ است‌. زوایای‌ آشكاروپنهان‌ قرآن‌، تفسیری‌ از زبان‌ صاحبان‌ درك‌ آن‌ حقایق‌ می‌ خواهد. اینان‌ كسی‌ جزمعصومان‌ از عترت‌ پیامبر خدا نیستند، آنانی‌ كه‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ هم‌ردیف‌قرآن‌ معرفی‌ نمود.

این سلسله، مجموعه‌ای‌ از تفسیر سالار شهیدان‌ علیه‌السلام در باره‌ برخی‌ از آیات‌ قرآنی‌است‌ كه‌ بی‌ گفت‌گو، شنیدن‌ تفسیر قرآنی‌ از عزیز عرش‌ وارض‌ بسی‌ شیرین‌ است‌. در آغازسخنانی‌ چند از امام‌ علیه‌السلام پیرامون‌ جایگاه‌ قرآن‌ در حیات‌ انسان‌، وقرآن‌ وخانه‌ وحی‌حسینی‌، فضل‌ قرائت‌ قرآن‌ وابعاد مختلف‌ قرآن‌ را بررسی‌ خواهیم‌ نمود.

 

سورة‌ بقره‌

سورة‌ بقره‌ دومین‌ سورة‌ قرآن‌ كریم‌ ودارای‌ دویست‌ وهشتاد و شش‌ آیه‌ می‌باشد.این‌ سوره‌ از سوره‌های‌ مدنی‌ است‌ وتنها یك‌ آیه‌ آن‌

(واتقوا یوما ترجعون‌ فیه‌ الی‌ الله‌) مكی‌ است‌ وامام‌ صادق‌ علیه‌السلام در فضل‌ قرائت‌این‌ سوره‌ فرموده‌ است‌: هر كس‌ این‌ سوره‌ وسورة‌ آل‌ عمران‌ را بخواند، او روز قیامت‌ در زیرسایه‌ این‌ دو سوره‌ قرار دارد.

(من‌ یرغب‌ عن‌ ملة‌ ابراهیم‌ الا من‌ سفه‌ نفسه‌)

جز افراد سفیه‌ ونادان‌ كسی‌ از آیین‌ ودین‌ ابراهیم‌ روی‌ گردان‌ نباشد.

امام‌ حسین‌ علیه‌السلام در بیان‌ پیروان‌ دین‌ و آیین‌ ابراهیمی‌ می‌فرماید:

ما احد علی‌ ملة‌ ابراهیم‌ الا نحن‌ وشیعتنا وسائر الناس‌ براء.

هیچ‌ كسی‌ بر دین‌ وآیین‌ حضرت‌ ابراهیم‌ علیه‌السلام جز ما وشیعیان‌ ما نیست‌ وسایر مردم‌از دین‌ وآیین‌ او جدا هستند.

(الذین‌ اذا اصابتهم‌ مصیبة‌ قالوا انا لله‌ وانا الیه‌ راجعون‌).

امام‌ حسین‌ علیه‌السلام در این‌ باره‌ می‌فرماید:

من‌ اصابته‌ مصیبة‌ فقال‌ اذا ذكرها: (انا لله‌ وانا الیه‌ راجعون‌) جدد الله‌ له‌ من‌اجرها مثل‌ ما كان‌ له‌ یوم‌ القیامه‌.

هر گاه‌ كسی‌ كه‌ مصیبتی‌ بر او وارد شده‌ به‌ یاد آن‌ حادثه‌ ناگوار افتد وبگوید.ما از خداییم‌ وبه‌ سوی‌ او باز می‌ كردیم‌. خداوند پاداش‌ دیگری‌ بمانند پاداش‌ اخروی‌ آن‌ به‌ او عطا می‌كند.

(ثم‌ افیضوا من‌ حیث‌ افاض‌ الناس‌)

پس‌ كوچ‌ كنید ازهمان‌ جایی‌ كه‌ مردم‌ كوچ‌ می‌كنند.

شخصی‌ به‌ خدمت‌ امیر مؤمنان‌ علیه‌السلام شرفیاب‌ شد وگفت‌: اگر شما دانایید مرا ازمعنای‌  "فاس‌" و "اشباه‌ الناس‌" و " نساس‌" آگاه‌ سازید.

امیر مؤمنان‌ علیه‌السلام فرمودند: یاحسین‌ اجب‌ الرجل‌.

حسین‌ جواب‌ این‌ مرد را بده‌.

امام‌ حسین‌ علیه‌السلام فرمودند:

اما قولك‌: اخبرنی‌ عن‌  "الناس‌" فنحن‌ الناس‌ ولذلك‌ قال‌ الله‌ تعالی‌ ذكره‌ فی‌كتابه‌: (ثم‌ افیضوا من‌ حیث‌ افاض‌ الناس‌.) فرسول‌ الله‌ الذی‌ افاض‌ الناس‌.

جواب‌ سوال‌ تو در باره‌ معنای‌ ناس‌ این‌ است‌ كه‌ ما ناس‌ هستیم‌ به‌ همین‌ جهت‌خداوند در قرآن‌ كریم‌ فرموده‌اند.

اما قولك‌:  "اشباه‌ الناس‌" فهم‌ شیعتنا وهم‌ موالینا وهم‌ منا ولذلك‌ قال‌ ابراهیم‌ علیه‌السلام

فمن‌ تبعنی‌ فانه‌ منی‌.

اما مراد از  "اشباه‌ الناس‌" آنان‌ شیعیان‌ وپیروان‌ می‌باشند آنان‌ از ما هستند چنانكه‌حضرت‌ ابراهیم‌ ـ دربارة‌ پیروان‌ خود ـ فرموده‌اند: هر كس‌ از من‌ پیروی‌ كند بی‌ گمان‌ ازمن‌ است‌.

واما قولك‌:  "النساس‌" فهم‌ السواد الاعظم‌ واشار بیده‌ الی‌ جماعه‌ الناس‌ ثم‌ قال‌: اِن‌ْ هم‌ اِلاّ كالانعام‌ بل‌ هم‌ اضل‌ّ سبیلا؛

اما مراد از  "نساس‌" تودة‌ مردم‌ می‌باشد ـ امام‌بادست‌ اشاره‌ به‌ جماعت‌ مردم‌ كردند ـ واین‌ آیه‌ را تلاوت‌ نمودند.

جواب‌ سوال‌ تو در باره‌ معنای‌ ناس‌ این‌ است‌ كه‌ ما ناس‌ هستیم‌ به‌ همین‌ جهت‌خداوند در قرآن‌ كریم‌ فرموده‌اند. اما مراد از  "اشباه‌ الناس‌" آنان‌ شیعیان‌ وپیروان‌ می‌باشند آنان‌ از ما هستند چنانكه‌حضرت‌ ابراهیم‌ ـ دربارة‌ پیروان‌ خود فرموده‌اند: هر كس‌ از من‌ پیروی‌ كند بی‌ گمان‌ ازمن‌ است‌.

آنان‌ چیزی‌ جز چهارپایان‌ نمی‌ باشند بلكه‌ از آنها نیز گمراه‌ترند.

(لا یكلف‌ الله‌ نفسا الا وسعها)؛ خداوند هیج‌ كس‌ را جز به‌ اندازة‌ تواناییش‌تكلیف‌ نمی‌كند

امام‌ حسین‌ علیه‌السلام در این‌ باره‌ می‌ فرمایند:  "ما اخذ الله‌ طاقة‌ احد الا وضع‌ عنه‌طاعته‌ ولا اخذ قدرته‌ الا وضع‌ عنه‌ كلفتَه‌؛

خدا همواره‌ هر گاه‌ تاب‌ وتوان‌ از كسی‌ گرفت‌ طاعت‌ وانجام‌ تكالیف‌ را از او برمی‌دارد چنان‌ كه‌ اگر قدرت‌ از كسی‌ گرفت‌ سختی‌ وفشار را از او بر می‌دارد.

 

سورة‌ آل‌ عمران‌

سوره‌  "آل‌ عمران‌" سومین‌ سورة‌ قرآن‌ كریم‌ ودارای‌ دویست‌ آیه‌ است‌. این‌ سوره‌ ازسوره‌های‌ مدنی‌ است‌ وپیامبر گرامی‌ اسلام‌ در فضل‌ قرائت‌ آن‌ فرموده‌ است‌: هركس‌ این‌سوره‌ را قرائت‌ كند در عوض‌ هر آیة‌ آن‌، امان‌ ومحافظتی‌ از آتش‌ پل‌ جهنم‌ است‌.
تفسیر آیات قرآن در نهج البلاغه(5)

(ان‌ الله‌ اصطفی‌ آدم‌ ونوحا وآل‌ ابراهیم‌ وآل‌ عمران‌ علی‌ العالمین‌ ذریة‌ بعضهامن‌ بعض‌.)

 بی‌ گمان‌ خداوند آدم‌ و نوح‌ وخاندان‌ ابراهیم‌ وعمران‌ را برای‌ هدایت‌ مردم‌ برگزیددر حالی‌ كه‌ برخی‌ از آنان‌ از نسل‌ دیگری‌ می‌باشند.

امام‌ حسین‌ علیه‌السلام تبار ونسل‌ خود وگزینش‌ آنان‌ برای‌ هدایت‌ انسان‌ را فرمودند:

والله ان‌ محمدا لَمن‌ آل‌ ابراهیم‌ وان‌ العترة‌ الهادیة‌ لمن‌ آل‌ محمد؛ سوگند به‌ خدا!بی‌ شك‌  "محمد" از نسل‌ ابراهیم‌ است‌ وفرزندان‌ پاك‌ ومعصوم‌ ایشان‌ از خاندان‌ محمدمی‌باشند.

(فمن‌ حاّجك‌ من‌ بعد ما جائك‌ من‌ العلم‌ فقل‌ تعالوا ندع‌ ابناءنا وابناءكم‌ ونساءناونساءكم‌ وانفسنا وانفسكم‌ ثم‌ّ نبتهل‌ فنجعل‌ لعنت‌ الله‌ علی‌ الكاذبین‌)

هر گاه‌ بعد از علمی‌ كه‌ به‌ تو رسیده‌ باتو به‌ ستیزه‌ بر خیزید به‌ آنها بگو بیایید مافرزندان‌ خود را دعوت‌ كنیم‌ وشما فرزندان‌ خود را، ما زنان‌ خویش‌ و شما زنان‌ خود را ومانفوس‌ خود وشما نیز نفوس‌ خود، آنگاه‌ مباهله‌ كنیم‌ ولعنت‌ خدا را بر دروغ‌ گویان‌قراردهیم‌.

امام‌ حسین‌ علیه‌السلام دربارة‌ افراد همراه‌ پیامبر در مقابل‌ نصارای‌ نجران‌ در انجام‌مباهله‌ خطاب‌ به‌ مسلمانان‌ می‌فرماید:

انشدكم‌ الله اتعلمون‌ ان‌ رسول‌ الله‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله حین‌ دعا النصاری‌ من‌ اهل‌ نجران‌ الی‌المباهله‌ لم‌ یأت‌ الا به‌ وبصاحبته‌ وابنیه‌.

سوگند می‌دهم‌ شمارا به‌ خدا، آیا نمی‌ دانید كه‌ پیامبر خدا ـ كه‌ درود خدا بر اووخاندانش‌ باد ـ در زمان‌ مباهله‌ با نصارای‌ نجران‌ كسی‌ جز علی‌ وهمسرش‌ و دو فرزندش‌با خود نیاورد. ومسلمانان‌ می‌گویند: درست‌ است‌.

هر گاه‌ بعد از علمی‌ كه‌ به‌ تو رسیده‌ باتو به‌ ستیزه‌ بر خیزید به‌ آنها بگو بیایید مافرزندان‌ خود را دعوت‌ كنیم‌ وشما فرزندان‌ خود را، ما زنان‌ خویش‌ و شما زنان‌ خود را ومانفوس‌ خود وشما نیز نفوس‌ خود، آنگاه‌ مباهله‌ كنیم‌ ولعنت‌ خدا را بر دروغ‌ گویان‌قراردهیم‌.

سورة‌ نساء

سورة‌  "نساء" چهارمین‌ سورة‌ قرآن‌ كریم‌ ودارای‌ صدوهفتاد وشش‌ آیه‌ می‌باشداین‌ سوره‌ مدنی‌ است‌ وبرخی‌ گفته‌اند به‌ جز یك‌ آیه‌ وبرخی‌ گفته‌اند به‌ جز دو آیه‌ همه‌ آیات‌مدنی‌ است‌ ودر فضل‌ قرائت‌ آن‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرموده‌ است‌: هركس‌ این‌ سوره‌را بخواند گویا به‌ هر مؤمنی‌ كه‌ ارث‌ می‌برد صدقه‌ داده‌ ومانند كسی‌ است‌ كه‌ بنده‌ای‌ را آزادكرده‌ واورا از شرك‌ نجات‌ داده‌ وبه‌ اراده‌ خداوند در میان‌ كسانی‌ قرار می‌گیرد كه‌ خداوند ازعذاب‌ آنها چشم‌ پوشی‌ كرده‌ است‌.

(اطیعوا الله‌ واطیعوا الرسول‌ واولی‌ الامر منكم‌)؛ خدا را اطاعت‌ كنید وپیامبرخدا وآنان‌ كه‌ ولی‌ امر شما از شمایند اطاعت‌ كنید

امام‌ حسین‌ علیه‌السلام در بیان‌ كسانی‌ كه‌  "اولی‌ الامر" هستند می‌فرماید:

فاطیعونا فان‌ طاعتنا مفروضة‌ اذ كانت‌ بطاعة‌ الله ورسوله‌ مقرونة‌

قال‌ الله: (اطیعوا الله‌ واطیعوا الرسول‌ واولی‌ الامر منكم‌.)؛ ازما اطاعت‌ كنیدزیرا طاعت‌ وپیروی‌ ما واجب‌ است‌ چون‌ - خداوند - طاعت‌ ما را با طاعت‌ خود وپیامبرش‌مقرون‌ وهم‌ ردیف‌ كرده‌ است‌.


- نظرات (0)

نشانه های سید الشهدا (علیه السلام) در آیات جزء سی ام

امام حسین (ع) کی شہادت کے بعد کوفہ و شام کے حالات

شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه، مطالبی در خصوص نکات و نشانه هایی در مورد امام حسین (علیه السلام) در چند سوره از قرآن مجید آورده است.

آنچه در ادامه می خوانید معرفی این سوره ها و آیات مربوطه است.



سوره فجر

«وَالْفَجْرِ* وَلَیَالٍ عَشْرٍ* وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ* وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ: سوگند به سپیده دم، و سوگند به شب های دهگانه، و سوگند به جفت  و فرد، و سوگند به شب هنگام که می رود.»

امام حسین (علیه السلام) نیز سپیده دم روشنی بخش و هدایت کننده انسانیت و مصائب جان گدازش، شب های دهگانه ای دارد.

حسین (علیه السلام) و برادر دلاورش شفع یکدیگرند و در هنگامی که تنهایی و به شهادت رسیدن همه یاران، وتر است. او همان وتر و فردی است که روح آرامش یافته اش مورد خطاب الهی است. همان روح بزرگ که به سوی معبود یگانه باز می گردد و در اوج خشنودی و رضایتمندی به لقاء حضرت دوست می شتابد.

 

سوره طور

« و الطُّورِ* وَكِتَابٍ مَّسْطُورٍ* فِی رَقٍّ مَّنشُورٍ* وَالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ* وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ* وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ

سوگند به کوه طور، و سوگند به کتاب نگاشته شده، در صحیفه ای گشوده و سوگند به بیت المعمور، و سوگند به سقف بر افراشته و سوگند به دریای برافروخته و خروشان!

طور به دو معنا محل شهادت آن حضرت است، زیرا بر طبق روایت نقل شده به شهادتگاه ایشان دلالت می کند و هم از نظر معنوی این گونه است.

کتاب مسطور نیز بر بدن شریف آن حضرت اطلاق می شود بیت العمور سر مقدس ایشان است، و بحر مسجور نیز با میدان کربلا در روز عاشورا منطبق می گردد.

و النازعات عرقاً* و الناطشات نشطاً؛ قسم به فرشتگانی که به شدت جان ها را می گیرند، قسم به فرشتگانی که جان (مومنان) را با نشاط و مدارا می گیرند. در این آیات نیز اشاره ای به ارواح پاک شهیدان کربلا دارد که به راحتی جان های خود را تسلیم حق تعالی نمودند

سوره نجم

«وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى؛ سوگند به ستاره آنگاه که در افق پنهان می گردد.»

امام حسین (علیه السلام) نیز ستاره درخشانی بود که در افق کربلا به شهادت رسید و پنهان گشت.

 

سوره ضحی

« والضحی؛ قسم به شعاع گسترده آفتاب»

این سوگند نیز اشاره به درخشندگی و نورانیت چهره امام حسین (علیه السلام) دارد که در پرتو وجود مقدسش نور ایمان تجلی می یابد.

 

سوره بروج

« وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ النَّجْمُ الثَّاقِبُ

سوگند به آسمان و سوگند به ستاره طارق، تو چه می دانی که طارق چیست؟ آن ستاره درخشنده، ستاره ای که نور و درخشندگی اش تاریکی ها را می شکافد و در آن نفوذ می کند.

امام حسین (علیه السلام) نیز مانند ستاره درخشانی است که نور وجودش تاریکی های زمین را می شکافد و به آن روشنی می درخشد.

 

سوره شمس

« و الشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا

سوگند به خورشید و سوگند به شعاع گسترده اش! و سوگند به ماه، آنگاه که در پی آفتاب برآید! و سوگند به روز که چون تجلی یابد جهان را روشنی می بخشد.

چهره درخشان امام حسین (علیه السلام) نیز خورشید جهان افروز است، زیرا او حقیقت خورشیدی است که با پدید آمدن ابرها در آسمان، خورشید امامت و حماسه بجا مانده اش هرگز رو به خاموشی نمی گراید، گرچه وجود مقدسش به خاک و خون کشیده شود، اما نور وجودش برای همیشه، روشنی بخش زمین و زمان خواهد بود، همچنان که پیکر مطهرش در آن شب های سه گانه ای که بر روی زمین به جامانده بود، همچون خورشیدی روشنی بخش اطراف بود.

 

سوره مرسلات

«وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا؛ قسم به فرشتگانی که پی در پی فرستاده می شوند!».

و سوگند بر آن فرشتگانی که پیوسته و پی در پی ره خدمت آن حضرت فرود می آمدند.

قرآن

سوره نازعات

وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا

قسم به فرشتگانی که به شدت جان ها را می گیرند، قسم به فرشتگانی که جان (مومنان) را با نشاط و مدارا می گیرند.

در این آیات نیز اشاره ای به ارواح پاک شهیدان کربلا دارد که به راحتی جان های خود را تسلیم حق تعالی نمودند.

 

سوره ذاریات

« وَالذَّارِیَاتِ ذَرْوًا فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا؛ قسم به بادهای وزنده، قسم به ابرهای سنگین باران زا!»

در بعضی از تفاسیر وارد شده که این آیات بر جهاد اصحاب امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا تطبیق می کند.

 

سوره تین

«وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ؛ سوگند به انجیر و زیتون!»

روایت شده زیتونی که مورد قسم واقع شده، وجود پر برکت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است.

 

سوره عادیات

« و العادیات ضجاً؛ سوگند به اسبان دونده ای که نفس نفس نی زنند!»

این آیه نیز اشاره به اسب های دلاوران در دشت کربلا می کند.

 

سوره قیامت

تمامی سوره قیامت بر قیامت اهل بیت (علیه السلام) که در روز عاشورا برپا گردید، دلالت می کند. آن حادثه عظیم و فاجعه هول انگیز و کوبنده، یادآور جوش و خروش فریاد قیامت است که مصیبت آن فراتر از هر واقعه مصیبت بار دیگری خواهد بود.

آری واقعه دردناک عاشورا، آن روز کوبنده ای بود که قلوب نیکان و بدکاران را درهم کوبید، دل های حق طلب را به لرزه در آورد، و غم و اندوه آن مصیبت همه جا را فرا گرفت.

این دو سوره (فلق و ناس) شریفه که به نام معوذتین معروف است در روایات شیعه و اهل سنت وارد شده که در شأن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل گردیده و در پرتو این سوره ها، آن دو بزرگوار در پناه امن الهی واقع شده اند

در آن روز غم انگیز گویا آسمان شکافته شد و انشقاق و انفطار تحقق یافت.

در آن هنگام که شمشیر بر فرق مبارک حسین بن علی (علیه السلام) فرود آمد، خورشید انسانیت بی فروغ گردید و ستارگان علم و فضیلت بر روی زمین ریختند همچنان که در وقوع قیامت خورشید درهم پیچیده و بی فروغ می گردد و ستارگان آسمان فرو می ریزند.

 

سوره قدر

انا انزلناه فی لیلة القدر؛ فضیلت امام حسین(علیه السلام) همانند فضیلت شب قدر است که بحث آن در جای خود خواهد آمد.

 

سوره کافرون

امام حسین (علیه السلام) آئین کفر و شرک را برانداخت و کفر اهل نفاق را نمایان ساخت و از همگی آنان بیزاری جست و فرمود: «لکم دینکم ولی دین؛ دین شما برای شما و دین من برای من است.»

 

سوره فلق و ناس

این دو سوره شریفه که به نام معوذتین معروف است در روایات شیعه و اهل سنت وارد شده که در شأن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل گردیده و در پرتو این سوره ها، آن دو بزرگوار در پناه امن الهی واقع شده اند.




- نظرات (0)

ذکر صلوات را دست کم نگیریم!

صلوات

صلوات محبوب ترین عمل است.

صلوات آتش جهنم را خاموش مى كند.

صلوات زینت نماز است.

صلوات گناهان را از بین مى برد.

صلوات فقر و نفاق را از بین مى برد.

صلوات بهترین داروى معنوى است.

چه خوب است كه انسان دائم الصلوات باشد؛ چرا كه پیامبر نیز دائم الصوات است.

چه خوب است همیشه زبان انسان مشغول ذكر صلوات باشد.

چه خوب است كه فضاى جامعه و محیط كار خود را معطر به صلوات كنیم.

چه قدر از عمر مى گذرد و حرف هاى بیهوده از زبان ما خارج مى شود كه دل انسان را سیاه مى كند، صلوات فرستادن بهتر از سكوت و خیال بافى هاى بیهوده و سخنان بى ارزش است.

پس اگر زبان مشغول صلوات باشد هم به عمر خود ارزش داده ایم و هم روح خود را جلا و فضاى محیط خود را نورانى كرده ایم. بیاییم دنیا و عالم برزخ و قیامت خود را با صلوات بیمه كنیم. و با این صلوات خداوند و اهل بیت(علیهم السلام) را خوشحال كنیم.

اعلایِ دین

«اِنَّ اللّه و مَلائِکتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبیِّ یا اَیُّها الّذینَ امَنُوا صَلّوا عَلیهِ و سَلِّمُوا تَسلیما؛ به درستی که خدای تعالی و فرشتگانِ او، درود می فرستند بر پیغمبرِ عالی مقدار. ای کسانی که گرویده اید به خدا و رسول! صلوات دهید بر او و سلام گویید بر وی، سلام گفتی (سلامی شایسته)» (احزاب/ 56)

صلوات از حق تعالی، رحمتِ او است و از غیر او، طلب رحمت، و نزد جمعی، از جانب او رحمت و از ملائکه استغفار و از مومنان دعا.

و مراد اینجا اعتنا است به اظهار شرف و ترفیعِ شأن حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم و گفته اند که معنی «اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد» این است که بار خدایا! تعظیم کن محمد را در دنیا به اِعلای دین و اظهار دعوت به طریق یقین و عظمت ذکر و ابقای شریعت او در آخرت به قبول شفاعت او در شأن امت و تضعیف (چند برابر کردن) ثواب و اظهار فضل او بر اولین و تقدیم او به کافه (همه) انبیا و مرسلین علیه السلام.

در قرآن وصل از سوی عبد و صلوات از سوی خدا ذکر شده و عنوان می‌شود کسانی که از ولایت پیروی می‌کنند به خط الهی وصل می‌شوند. این وصل شدن در صلواتی که ما قرائت می‌کنیم، اتفاق می‌افتد. نیرویی که بنده را به سوی بالا برده و به سلام الهی می‌رساند، مرحله حضور بی‌حجاب میان عبد و رب حاصل می‌شود جز نوادری از بندگان نمی‌توانند این مرحله را درک کنند

کیفیت صلوات

روایت است که پس از نزول این آیه، یاران از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: یا رسول اللّه ! ما نمی دانیم که سلام را چگونه به تو کنیم. کیفیت صلوات را بیان فرمایید.

فرمود: بگویید: اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ کما صَلَّیتَ علی ابراهیمَ و آلِ ابراهیم، اِنَّک حَمیدٌ مَجید و بارِک عَلی مَحمَّدٍ و آلِ مُحَمّدٍ کما بارَکتَ علی ابراهیمَ و آلِ ابراهیم، انَّکَ حَمیدٌ مَجید؛ (بار خدایا! بر محمد و آل او صلوات فرست، همانند آن صلوات که بر ابراهیم و آل ابراهیم فرستادی؛ به راستی که تو مجید و حمیدی. برکت را بر محمد و آل او ارزانی دار همان گونه که بر ابراهیم و آل او ارزانی داشتی؛ به راستی که تو حمید و مجیدی).

پس از آن فرمود: حق تعالی بر من دو فرشته را موکّل گردانید تا هر جا که نامِ من بَرَند و مُستَمِع بر من صلوات فرستد، آن فرشته ها گویند: خدا تو را بیامرزد، [پس] خدا و فرشتگان آمین گویند و اگر بر من صلوات نفرستد، آن هر دو فرشته گویند: خدا تو را نیامرزد و خدا و فرشتگان آمین گویند. و از ابن مسعود روایت شده که هرگاه صلوات بر پیغمبر و آلِ او فرستید، باید که آن، بر وجهِ اَحسن باشد؛ چه شاید که آن بر شما پاسخ داده شود. یکی از یاران امام صادق علیه السلام از آن حضرت پرسید: صلوات فرستادنِ حق تعالی بر محمد که در این آیه ذکر کرده، به چه کیفیت است؟ فرمود: صلوات حق تعالی بر او، اعلایِ مرتبه اوست در آسمان های رفیع و برتر نمودن درجه او بر جمیع درجات انبیاء. سپس سوال شد: تسلیم به چه کیفیت می باشد؟ فرمود: تسلیم، انقیاد نمودن است او را در جمیع امور و اطاعتِ اوامر او کردن و جهد نمودن در طاعت.

از حضرت امام صادق علیه السلام منقول است که: هر که را به خدا حاجتی باشد، باید که ابتدا کند به صلوات بر محمد و آل محمد و بعد از آن، حاجت خود را از او بخواهد و ختمِ آن دعا کند به صلوات بر محمد و آل محمد. پس به درستی که حق تعالی از آن، بزرگوارتر و کریم تر است که هر دو طرف دعا را اجابت کند و میان را واگذارد. چه صلوات بر محمد و آل محمد، در حجاب نمی ماند و در معرض قبول می افتد.

از حضرت امام صادق علیه السلام منقول است که: هر که را به خدا حاجتی باشد، باید که ابتدا کند به صلوات بر محمد و آل محمد و بعد از آن، حاجت خود را از او بخواهد و ختمِ آن دعا کند به صلوات بر محمد و آل محمد. پس به درستی که حق تعالی از آن، بزرگوارتر و کریم تر است که هر دو طرف دعا را اجابت کند و میان را واگذارد. چه صلوات بر محمد و آل محمد، در حجاب نمی ماند و در معرض قبول می افتد

نتیجه ذکر خدا و تداوم آن

آغاز عرفان حقیقی تنها در ذکر خدا و تداومش در وصل است. در قرآن وصل از سوی عبد و صلوات از سوی خدا ذکر شده و عنوان می‌شود کسانی که از ولایت پیروی می‌کنند به خط الهی وصل می‌شوند. این وصل شدن در صلواتی که ما قرائت می‌کنیم، اتفاق می‌افتد. نیرویی که بنده را به سوی بالا برده و به سلام الهی می‌رساند، مرحله حضور بی‌حجاب میان عبد و رب حاصل می‌شود جز نوادری از بندگان نمی‌توانند این مرحله را درک کنند.

صلوات بر رسول و آل او به سوی کسانی توسعه می‌یابد که به خط ولایت متصل شده‌اند و خود را به مرکز مرتبط می‌کنند. جامعه بشری جامعه همیشه پیوسته است افراد یا به هوای نفس و یا به خداوند متعال پیوستگی دارند.

پیوستگی به خدا جز از راه محمد(صلی الله و علیه و آله) معقول نیست. وصل، سیر صعود الی الله است و صلوات نزول رحمت الهی است و این خلاصه عرفان و فقه ناب دین است.

آن‌ها که عارف ناب بودند، با این حقیقت آشنا شدند و به نیستی حاصل از معرفت دست یافتند. وقتی انسان با وصل به معرفت برسد، نتیجه را می‌تواند با تمام خود ادراک کند. انسان با ذکر کثیر در بیوت انبیاء به مرحله نور می‌رسد که نور خدا نیز از آنجا جلوه می‌کند.

منابع:

کتاب ملا فتح اللّه کاشانی

تفاسیر نور و نمونه



- نظرات (0)

آقا زاده ای که به کاخ نشینی پشت کرد

تقلید

شما می توانید حرف کسی را بدون دلیل و مدرک و منطق قبول کنید؟ حتی حرف کسی را که خیلی دوستش دارید، سخت است بی دلیل بپذیرید. اگر مخالفتی هم نکنید، به هر حال قانع نمی شوید.

شرایط وقتی خیلی سخت می شود که حرف های تازه و عجیبی شنیده می شود.

حرف های ساختارشکنانه! حرف هایی که خطوط قرمز را یکی یکی رد می کند و می خواهد بر کرسی باورهای جا افتاده میان مردم تکیه بزند. حالا فکر کنید که حرف های جدید، به مذاق تمایلات عده ای هم خوش نیاید؛ دکان نیرنگ بازی بعضی ها را تخته کند یا کاسه و کوزه ی فریب کاری بعضی را در هم بریزد.

 

مشکل دوتا شد!

آن ها که ریگی به کفش ندارند و اهلِ شنیدن هستند، دلایل و نشانه های منطقی می خواهند تا عقل سلیمشان را قانع کنند و آن هایی که عقل سلیم را خفته و ساکت کرده اند، شمشیر انکار را از رو بسته اند و هل من مبارز می گویند!

این دو مسئله ی اساسی، پیش روی همه ی پیامبران و نمایندگان خدا بود. ندای توحید و حق پرستی سر دادن، در جامعه‌ای که قبله گاه سجده ی مردمانش بت های سنگی و حکّامِ ظالم است، یعنی فریادِ حرف های تازه و عجیب؛ یعنی ساختارشکنی.

چشم هایی منتظرند تا دلیل و نشانه ای ببینند و دست هایی منتظرند تا مچ بگیرند! منطق پیامبری چگونه پاسخ گوی این انتظارهاست؟

 

موسای خط شکن

ماجرای موسای کلیم الله(علیه السلام)، مثال خوبی است برای آنچه گفتیم. باید موقعیت حضرت موسی (علیه السلام) را چنین ترسیم کرد:

موسی علیه السلام کودکیِ خود را در کاخ کم نظیر فرعون بال و پر می گیرد. پدر خوانده ای دارد که بر زمین و زمان خدایی می کند (به گمان خودش). به اطرافیان خود می گوید اصلاً برای شما غیر از خودم خدایی سراغ ندارم. "وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی" هر جنبنده ای مجبور است مطیع فرمان او باشد. صدایی جز صدای او شنیده نمی شود. برای همه مسلّم است که زندگی، یعنی بندگی فرعون.

یکی از اصول مشترک همه ی پیامبران ارائه ی بینات یعنی ادله و شواهد زنده و روشن مانند معجزه، کتاب و میزان است. گاهی پیامبر، در ابتدای بعثت خود، معجزه ای ارائه نمی کرد بلکه پس از تقاضای امت خود، همان معجزه ای را که آنان طلب می کردند، می آورد. مانند ناقه ای که نبوت حضرت صالح(علیه السلام) را تأیید نمود. اما عده ای از انبیای الهی در همان آغاز بعثتشان با معجزه ای معین مبعوث شده بودند. همان گونه که خداوند به موسی(علیه السلام) فرمود: "اذهب انت و اخوک بئایاتی" "تو و برادرت همراه با معجرات من نزد فرعون بروید"

حالا در این شرایط، پسری که آقازاده ی دربار فرعون است، مأمور می شود حرف های جدیدی بزند. باید فضای تنفس همه را به کلی عوض کند. البته حرف های موسی(علیه السلام) و دعوتش به یگانه پرستی، تازه نبود؛ اما در زیر خرمن ها خاکِ شرک آلود، مدفون شده بود.

هیاهوی گوش‌خراش استکبارِ فرعونی، ندای فطرت مردمان را خفه کرده بود. چه طور ممکن است موسی و حرف هایش را باور کنند؟ چه طور ممکن است بندگان و بردگانِ بی چون و چرای فرعون، به یکباره تسلیم پروردگار یگانه ی نادیدنی شوند؟ از همه سخت تر، خود فرعون چگونه می تواند موسای خط شکن را باور کند؟

اما کسی که کارفرمای موسای کلیم است، او را دست خالی به میدان نفرستاده است. دقیقاً همان چیزهایی را که برای مخاطبان موسی(علیه السلام) لازم است تا او را باور کنند، با پیامبر خود همراه کرده است: "وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ" "همانا موسی را با معجزات خود و دلیلی روشن فرستادیم."

اصلاً قبل از آن که کسی از موسی درخواست دلیل و نشانه کند، چندین نشانه و برهان محکم در دست او بود.

منظور از آیات، امور خارق العاده ای است که به دست او جاری می شود یعنی همان معجزاتی که خداوند به موسى بن عمران داد (آیات نه گانه ) "وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى تِسْعَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ".

اما "سلطان" یعنی حجت و برهان. سلطان به معنی تسلط است؛ آن برهان و حجتی است که بگو مگوها را قطع کرده و بر عقول و افهام مردم تسلط پیدا می کند. سلطه ای که مخالف را در بن بست قرار دهد به گونه ای که هیچ راهی برای فرار نیابد.

معجزه، آیه بینه ای است که برای همگان مفید است و قابل انکار نیست. ممکن است کسی برهان عقلی را بر اثر جهل خود انکار کند، اما معجزه را جز به تجاهل نمی شود انکار کرد. از آن جا که معجزه، امری محسوس است، نیازی به تحلیل عقلی ندارد تا بر اثر دور بودن از حس، قابل تردید باشد. خداوند رسالت پیامبران را با معجزه روشن می کند تا با منکران رسالت، اتمام حجت شود

ره توشه ی پیامبری

یکی از اصول مشترک همه ی پیامبران ارائه ی بینات یعنی ادله و شواهد زنده و روشن مانند معجزه، کتاب و میزان است.

گاهی پیامبر، در ابتدای بعثت خود، معجزه ای ارائه نمی کرد بلکه پس از تقاضای امت خود، همان معجزه ای را که آنان طلب می کردند، می آورد. مانند ناقه ای که نبوت حضرت صالح(علیه السلام) را تأیید نمود. اما عده ای از انبیای الهی در همان آغاز بعثتشان با معجزه ای معین مبعوث شده بودند. همان گونه که خداوند به موسی (علیه السلام) فرمود: "اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیاتی" "تو و برادرت همراه با معجرات من نزد فرعون بروید" و درباره حضرت عیسی(علیه السلام) می فرماید: "وَ رَسُولاً إِلی‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ" در حالی که فرستاده ای است از جانب خدای تعالی به سوی بنی اسرائیل به اینکه من با آیات و معجزه ای از ناحیه ی پروردگارتان به سوی شما آمده ام".

درباره معجزه ی رسول گرامی اسلام صلی الله علی و آله چنین می فرماید: "هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى" "خدای تعالی کسی است که رسول خود را همراه با هدایت فرستاده".

معجزه، آیه بینه ای است که برای همگان مفید است و قابل انکار نیست. ممکن است کسی برهان عقلی را بر اثر جهل خود انکار کند، اما معجزه را جز به تجاهل نمی شود انکار کرد.

از آن جا که معجزه، امری محسوس است، نیازی به تحلیل عقلی ندارد تا بر اثر دور بودن از حس، قابل تردید باشد. خداوند رسالت پیامبران را با معجزه روشن می کند تا با منکران رسالت، اتمام حجت شود.

پس برای خدا هم مهم است که انسان، یعنی همان موجودی که اشرف مخلوقات است و شاید موهبت عقل، مهم ترین وجه این شرافت باشد، چیزی را بی دلیل و کورکورانه قبول نکند. به همین خاطر شرایط را برای فهم عقلانی او به خوبی فراهم می کند و هرگونه استدلال و نشانه ای که لازم باشد، ارائه می نماید.

او مهربان تر از آن است که در فهم ما بگنجد...



- نظرات (0)

جلوه آیات بصیرت در كربلا

بصیرت

قرآن بارها مى فرماید: به منطق و حقّ فكر كنید، نه به تعداد نفرات و تعبیراتى از قبیل: اكثرهم لا یعملون، اكثرهم فاسقون، اكثرهم كاذبون را به كار برده است.

قرآن مى فرماید: هر گامى و كلامى باید بر اساس بصیرت باشد: ادعُوا إلَی اللهِ عَلی بَصیرَهٍ أنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی(یوسف / 108)


بصیرت واژه ای عربی است که در لغت به معنای علم، عبرت و حجت و در(جوهری، صحاح اللغه)(فراهیدی، العین، 118/7) (ابن منظور، لسان العرب، 4 / 65، ماده بصر) فرهنگ قرآنی به معنای رویت قلبی و ادراک باطنی است. جمع بین این معانی (یوسف: 108 و قیامت: 14 واژه بصیرت؛ آل عمران: 13 و نور: 44 و ص: 45 و حشر: 2 واژه صاحبان بصیرت) (قرشی، قاموس قرآن، ماده (بصر)؛ راغب اصفهانی، المفردات، 49؛ علامه طباطبایی رحمهم الله، المیزان،20 / 107) هم ممکن است.

بصیرت، نوعی عبرت و عبور کردن از ظاهر به باطن است. (قاموس قرآن، 1 / 195)

 

تعریف بصیرت دینی

بصیرت دینی (یعنی بصیرتی که دین معرِّف آن است و در پرتو دین برای اشخاص حاصل می شود) با علم متفاوت است اما علم زمینه ساز چنین بصیرتی است؛ گرچه هر انسانی می تواند از راه های عقل، تجربه دینی و شهود عرفانی نیز بصیرت پیدا کند ولی هیچ گاه عقلانیت اعتدالی، در کسب بصیرت از انبیاء و اولیاء الهی بی نیاز نیست. (خسروپناه، کلام جدید))

امام علی علیه السلام در توصیف علمای ربانی می فرماید: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَی حَقِیقَةِ الْبَصِیرَةِ اینها(نهج البلاغه، خطبه 147؛ در نقل دیگری از خصال صدوق به جای عَلَی حَقِیقَةِ الْبَصِیرَةِ عبارت عَلَی حَقَائِقِ الْأُمُورِ آمده (شیخ صدوق، الخصال، 1/ 187) که جمع بین این دو روایت، در تبیین مفهوم بصیرت کمک می کند) افرادی اند که علم به آنها هجوم کرده و به سوی آنها آمده است؛ در نتیجه حقیقت بصیرت را پیدا کرده اند.

در واقع علم همانند نوری در قلب آنها شروع به تابیدن کرده و دل هایشان را به سوی مفاهیم عالیه هدایت می کند. (اشاره به سخن امام صادق علیه السلام که فرمود: علم نوری است که خدا در قلب کسی می اندازد که قصد هدایت او را دارد. (ر.ک. به: بحارالانوار، 227 - 1/224؛ طبرسی، مشکاة الانوار، 328 - 325))

دامنه بصیرت، چنان قابلیتی در قمر بنی هاشم ایجاد کرد که در کربلا پرچم چنین جنگی بر دوش او نهاده شد

«ماه هاشمی» در رکاب شمس بصیرت

در روایاتی که در جوامع روایی از ائمه علیهم السلام راجع به حضرت ابوالفضل علیه السلام(برای نمونه ر.ک. به: التهذیب، 6 / 66 - 65؛ کامل الزیارات، 257 – 256) رسیده، بر خصلت بصیرت ایشان تأکید شده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: کانَ عَمُّنَا العَبَاسُ بنُ عَلِی نَافِذَ البَصِیرَةِ صُلبَ الاِیمَانِ جَاهَدَ مَعَ أَبِی عَبدِاللهِ وَ أَبلَی بلاءً حَسَناً وَ مَضَی شَهِیداً.(ابن عنبه، عمدةالطالب، 356)

عموی ما عباس دارای بصیرتی نافذ و ایمانی محکم بود.

او در رکاب برادر بزرگوارش اباعبداللّه با دشمنان پیکار کرد و خویش را به بلای نیکویی افکند و به خوبی از عهده امتحان الهی برآمد تا شربت شهادت را نوشید.

همه یاران امام حسین  علیه السلام، صاحب بصیرت بودند؛ اما بصیرت حضرت ابوالفضل علیه السلام بُرد بیشتری داشت.

دیدگان نافذ او پرده ها را می شکافت و به اعماق حقایق راه می یافت. او توانست با خلاصی خود از حجاب طبیعت مادی به عالی ترین مقام بصیرت در دین راه یابد.

دامنه بصیرت، چنان قابلیتی در قمر بنی هاشم ایجاد(ر.ک. به: مقرم، قمر بنی هاشم، 44 - 40) کرد که در کربلا پرچم چنین جنگی بر دوش او نهاده شد.(بحارالانوار، 45 / 41؛ ابی الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، 85)

در فضیلت حضرت ابوالفضل علیه السلام همین بس که سیدالشهداء علیه السلام او را چنین خطاب می فرماید: بِنَفْسِی أَنْتَ یا أَخِی! برادر، جانم به فدایت!(شیخ مفید، الارشاد، 2 / 90؛ طبری، تاریخ طبری، 4 / 315)

کربلا

او اولین کسی است که در شب عاشورا بیعت خویش با مولایش حسین علیه السلام را تجدید کرد و عرضه داشت: هرگز تو را ترک نخواهیم کرد. آیا بعد از تو زنده بمانیم؟ خداوند هرگز چنین روزی را نیاورد! مسلّم است آنچه که انگیزه چنین گفتاری (تاریخ طبری، 4 / 318؛ الارشاد، 2 / 91؛ اللهوف، 91) شد، صرف برادری نیست؛ چنان که امام صادق علیه السلام در زیارت آن بزرگوار می فرماید: أَشْهَدُ لَک بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَةِ لِخَلَفِ النَّبِی صلی الله وعلیه وآله الْمُرْسَلِ.(بحارالانوار، 98 / 277؛ کامل الزیارات، 256) شهادت می دهم که نسبت به جانشین رسول اکرم صلی الله و علیه و آله در مقام تسلیم بودی، حضرتش را تصدیق نمودی و در شأن وی وفا و خیرخواهی کردی.

این فراز از زیارت و تعبیر «برای جانشین پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله چنان کردی» نشان می دهد که آن حضرت علیه السلام به علت آنکه برادرش امام واجب الطاعه بود، در راهش جان بازی نموده است و این صفتی است که جز صاحبان بصیرت به آن آراسته نیستند.

نمونه دیگری از بصیرت نافذ حضرت عباس علیه السلام رد امان نامه شمر بود.

هنگامی که شمر برای جدا ساختن ابوالفضل علیه السلام و برادرانش از حضرت سیدالشهداء علیه السلام فریاد زد: خواهر زادگان من عبداللّه، جعفر، عباس کجایید؟ (قمر بنی هاشم علیه السلام و شمر از قبیله ام البنین بود لذا با هم نسبت داشتند. (ر.ک. به: شهید مطهری رحمهم الله، 17 / 98) )

برادرانش ساکت و با کمال ادب چشم به اشاره یار داشتند تا چه حکم فرماید؛ تا آنکه اباعبداللّه علیه السلام فرمود: جوابش را بدهید اگرچه فاسق است.

آنگاه بعد از اجازه امام علیه السلام از خیمه بیرون آمدند و هنگامی که شمر آنها را به گرفتن امان نامه بشارت داد، عباس علیه السلام بر شمر نهیب زد و فرمود:

خدا تو و امانت را لعنت کند! آیا ما را امان می دهی و فرزند رسول خدا را امانی نباشد؟ (الارشاد، 2 / 89؛ تاریخ طبری، 4 / 315؛ بلاذری، انساب الاشراف، 3 / 391)

آیا به ما فرمان می دهی که برادرمان و سرورمان حسین پسر فاطمه را رها کنیم و در اطاعت ملعونین و ملعون زاده ها قرار بگیریم؟ (اللهوف، 89 - 88)

عملکرد زینب علیها السلام در واقعه عاشورا و حوادث بعد از آن، نشانه تسلیم و رضای وی در برابر اراده الهی و برخاسته از بصیرت اوست. حضرت زینب علیهاالسلام آخرین سفارش برادرش سیدالشهداء علیه السلام را به جان می گیرد که فرمود:

اِستَعِدُّوا لِلبَلاَءِ وَ اعلَمُوا أَنَّ اللهَ. .. یعَوِّضُکم عَن هَذِهِ البَلِیةِ أَنوَاعَ النِّعَمِ وَ الکرَامَةِ فَلاَتَشکوا. (موسوعة کلمات الامام الحسین،491؛ مقتل الحسین، 276)

علم همانند نوری در قلب آنها شروع به تابیدن کرده و دل هایشان را به سوی مفاهیم عالیه هدایت می کند. (اشاره به سخن امام صادق علیه السلام که فرمود: علم نوری است که خدا در قلب کسی می اندازد که قصد هدایت او را دارد)

خود را برای بلا آماده کنید و بدانید که خدا... در عوض به شما انواع نعمت ها و کرامت ها را ارزانی می کند پس شکوه نکنید.

زینب علیها السلام هنگامی که کنار بدن مطهر برادر خویش - سیدالشهداء علیه السلام - قرار گرفت، دست های خود را زیر بدن بی سر برادر انداخت و به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: إِلَهِی! تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الْقُرْبَانَ. (مقتل الحسین، 307)

 

نتیجه گیری:

بصیرت از نظر دین، چشمی است در درون جان آدمی که انسان به کمک آن، امور الهی را درک می کند و تا حدی اوج می گیرد که امور عادی زندگی را الهی می بیند.

بشر، همیشه دستخوش فتنه و شیطنت شیطان هایی است که برای تأمین هدف ها و مطامع خود با تبلیغات همه گیر و متراکم، توده های مردم را در تاریکی قتلگاه جهالت قربانی می کنند. در این هنگام تنها راه نجات از فتنه نفاق، بصیرت و روشنگری است.

در واقعه عاشورا، امام حسین علیه السلام جان خود را قربانی کرد تا بندگان خدا را از ضلالت و جهالت نجات دهد. (طوسی، التهذیب، 6 / 113؛ بحارالانوار، 98 / 331؛ زیارت اربعین)


- نظرات (0)

خانه جدید ثروتمند ترین مرد کویت

ثروتمند
چند وقت پیش تیتر بزرگی با عنوان "خانه جدید ثروتمندترین مرد کویت!" در یکی از سایت های اینترنتی نظرم را به خودش جلب کرد، کلیک کردم و صفحه باز شد:

ناصر الخرافی، شخصی که داراییش در بانک های کویت بیش از 12میلیارد دلار بود و 33 نفتکش در سراسر جهان داشت.



کمی در مورد ناصر الخرافی تحقیق کردم که ببینم او که بوده؛ با چند تا کلیک و سرچ رسیدم به اینکه وی، شخصی که داراییش در بانک های کویت بیش از 12میلیارد دلار بود و 33 نفتکش در سراسر جهان داشت، یکی از بزرگترین مالکین هتل در جهان، دارای سهام نیمی از شرکت مخابرات، صاحب 20 برج آسمان خراش در کویت و مالزی و فرانسه و ایتالیا و لندن و دبی!

و امروز آخرین تصویری از دارایی او و هست و نیست او در شبکه ها گذاشته شده بود؛ بله یک تکه سنگ و خروارها خاک که بر روی بدن بی جان او ریخته شده است.

وَ مَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ؛  

این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست، و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است اى كاش مى‏دانستند.(عنکبوت، آیه 64)

یک لحظه در ذهن، با خودم گفتم: چقدر از آخرت فاصله گرفته ایم و زرق و برق های این دنیای لعنتی ما را به خودش مشغول کرده است.

هر کاری می کنیم تا هر روز بیشتر از دیروز در رفاه و آسایش مادی بیشتر باشیم و هر روز صفرهای حسابمان بالاتر برود آن هم متأسفانه همیشه از راه حلال نیست، اگر از راه حلال بود باز جای شکر داشت اما واقعاً چقدر شده که یک روز، حلال وار زندگی کنیم و بتوایم در آخر برای خود این همه برج و سهام و ... به دست بیاوریم؟!!

آیا غیر از این است که با پارتی بازی و این آقا را دیدن، دم آن آقا را داشتن، هدیه های نامشروع رشوه و هزاران راه دیگر که هم من می دانم و هم دیگران، خودمان را با طناب تباهی به هر قیمتی بالا می کشیم و در آخر هم یکی از این مال ها را با خود نمی بریم که هیچ، با کوله باری از گناه پشت خود را سنگین می کنیم.

والسّابقون السّابقون داریم ولی نه در امور مادی و دنیایی بلکه گفته اند در امور معنوی و اخرتی گوی سبقت را از یکدیگر بربایید و از یکدیگر جلو بزنید

چه بسیار افرادی بوده اند با هزاران پست و مقام و شهرت، با ثروت های آن چنانی که نمی دانستند با آنها چه کنند، با خانه ها و باغ ها و ویلاهای گران قیمت، خانه هایی که وقتی در آن وارد می شوی جز بوی تجملات و اشرافی گری چیز دیگری از آن به مشام آدمی نمی رسید، ماشین هایی که با عبور از خیابان چه نفس هایی که با دیدن آن آه سردشان بلند می شد که ای خدا من چه طور زندگی می کنم تا بتوانم صورت خودم و خانواده ام را با سیلی سرخ نگه دارم، چگونه تلاش می کنم تا روزی نرسد که شرمنده زن و بچه ام شوم که نتوانم حداقل های زندگی را برای آنان فراهم کنم و اینها کجا که درآمد ماهانه من که حداقل زندگی ام را هم کفاف نمی دهد، چندین برابر آن خرج روزانه عده ای دیگر، بلکه بهتر بگویم برج های آنان است.

بسیاری از همین آدم ها که مال دنیا چشمشان را بر روی آخرت بسته و دنیا را دو دستی چسبیده بودند، با آمدن جناب عزراییل حتی قطره ای از آن ها به دردشان نخورد و همه را گذاشتند برای ورّاث محترم، و خدا می داند که این ورّاث با این مال ها، برای عزیزان از دست رفته شان باقیات و صالحاتی می سازند و چراغی می شوند برای روزهای سخت برزخی آنها یا آتشی که هر لحظه عذاب آنان را بیشتر می کند!

قصد ندارم فقط با ضمایر غایب و مخاطب خودم را از دیگران متمایز کنم، هر چه گفته ام و می گویم اولین نفری که مخاطب آن است خود بنده است. چه بلایی بر سر خودمان آورده ایم و می آوریم چرا سرعت در سبقت را در امور مادی و دنیایی از هم می رباییم؟!!

بله والسّابقون السّابقون داریم ولی نه در امور مادی و دنیایی بلکه گفته اند در امور معنوی و آخرتی گوی سبقت را از یکدیگر بربایید و از یکدیگر جلو بزنید.


- نظرات (0)