سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا برخی آیات قرآن متشابهند؟

قرآن به کتاب «مبین»(1) و آشکار کننده حقایق برای فهم و هدایت عموم مردم آمده است امّا چرا آیات متشابه وجود دارد و چرا محتوای برخی آیات پیچیده است که موجب تأویل و توجیه‌های گوناگون و مورد سوء استفاده افراد مغرض می‌گردد؟ دانشمندان علوم قرآن برای پاسخ چند دلیل آورده‌اند که در ذیل به آن اشاره می‌شود:

قرآن

1ـ الفاظ و عباراتی که در گفتگوهای انسان‌ها به کار می‌رود، تنها برای نیازمندی‌های روزمره به وجود آمده، به همین دلیل، به محض اینکه از دائره زندگی محدود مادی بشر خارج شویم و مثلاً سخن درباره آفریدگار (که نامحدود از هر جهت است) به میان آید، به روشنی می‌بینیم الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار ببریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد؛ همین نارسایی‌های کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است. آیات «ید الله فوق أیدهم» یا «الرحمن علی العرش استوی» یا «إلی ربّها ناظره» از این نمونه است؛ نیز تعبیراتی همچون «سمیع» و«بصیر» که با مراجعه به آیات محکم، تفسیر به خوبی روشن می‌شود.

2ـ بسیاری از حقایق مربوط به جهان دیگر، یا جهان ماورای طبیعت است که از افق فکر ما دور است و ما به حکم محدود بودن در زندان زمان و مکان، قادر به درک عمق آنها نیستیم. نارسایی افکار ما و بلند بودن افق آن معانی، سبب دیگری برای تشابه قسمتی از آیات است، مانند بعضی از آیات مربوط به قیامت.

این پدیده درست به این می‌نامند که کسی بخواهد برای کودکی که در عالم جنین زندگی می‌کند، مسائل این جهان را تشریح کند. اگر سخنی نگوید، کوتاهی کرده و اگر هم بگوید، ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا کند، زیرا شنونده در آن اوضاع، توانایی و استعداد بیشتر از این را ندارد.

سخن درباره آفریدگار (که نامحدود از هر جهت است) به میان آید، به روشنی می‌بینیم الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار ببریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد؛ همین نارسایی‌های کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است

3ـ یکی دیگر از اسرار وجود متشابه در قرآن به کار انداختن افکار و اندیشه‌ها و به جود آوردن جنبش و نهضت فکری در مردم است، و این فرایند درست به مسائل فکری پیچیده‌ای می‌ماند که برای تقویت افکار اندیشمندان، طرح می‌شود تا بیشتر به تفکر و اندیشه و دقت و بررسی در مسائل بپردازند.

4ـ نکته دیگری که در ذکر متشابه در قرآن وجود دارد و روایات امامان معصوم آن را تأیید می‌کند این است که وجود این آیات نیاز شدید مردم را به پیامبران و اوصیای آنها روشن می‌سازد که در روایات از آنان به «راسخون فی العلم» تفسیر شده، سبب می‌شود مردم به حکم نیاز علمی به سراغ آنها بروند و رهبری آنها را به رسمیت بشناسند و از علوم مختلف آنان استفاده کنند.

قرآن

گفتنی است اگر از پیامبران به خصوص پیامبر اسلام(ص) و جانشینان وی به «راسخون فی العلم» تعبیر شده، به خاطر آن است که برخی آیات سخت و پیچیده را (که از آنها به آیات متشابه تعبیر شده) برای مردم تفسیر و تبیین کنند، تا حداقل ظواهر قرآن برای مردم معلوم باشد و آن را بفهمند، این وضع درست به آن می‌ماند که در پاره‌ای از کتب درسی، شرح بعضی از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده می‌شود تا شاگردان رابطه خود را با استاد قطع نکنند و بر اثر این نیاز در همه چیز از افکار او الهام بگیرند که در واقع به وصیّت معروف پیامبر(ص) عمل کرده باشند که فرمود: «من دو چیز گرانمایه را میان شما به یادگار می‌گذارم: کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در قیامت در کنار کوثر به من برسند»(2).

از مجموع آنچه گفته شد،‌ چنین استفاده می‌شود که آیات بر دو دسته هستند: مفهوم قسمتی از آیات روشن است که جای هیچ گونه ابهامی نیست که آنها را «محکمات» می‌گویند. قسمتی از آیات به خاطر عمق مطلب مانند بحث از قیامت و صفات خدا، نیاز به سرمایه علمی دارد، آنها را «متشابهات» گویند این قبیل آیات به وسیله «راسخون فی العلم» تفسیر و تبیین می‌شود(3). بنابر این اگر به قرآن «کتاب مبین» گفته شده، حرف درستی است و هیچ گونه منافاتی بین کلمات مطرح شده در سؤال نیست.

برای اطلاع بیشتر به تفاسیر، ذیل آیه 7 سوره آل عمران مراجعه کنید.

پی‌نوشت‌ها:

1ـ تفسیر نمونه، ج 15، ص 395.

2ـ تفسیر نمونه، ج 2، ص 324.

3ـ همان، ص 328.


- نظرات (0)

نامزدان دوزخ

دوزخ

اصولاً افرادی که گوش دارند و نمی‌شنوند، چشم دارند و نمی‌بینند و عقل دارند و اندیشه نمی‌کنند، برای جهنم نامزد شده‌اند: "وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ"؛ "و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا كه‏] دلهایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بینند، و گوش هایى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند". (اعراف/179)

این آیات بحثى را كه در آیات گذشته در زمینه دانشمندان دنیاپرست  و همچنین عوامل هدایت و ضلالت گذشت تكمیل مى‏كند، در این آیات مردم به دو گروه تقسیم شده‏اند و صفات هر كدام توضیح داده شده: "گروه دوزخیان و گروه بهشتیان".

در این مجال به بررسی صفات دوزخیان و برخی نکات مهمی که از آیه به دست می‌آید پرداخته می‌شود.

 

بررسی مفردات آیه

"ذرأنا" از ماده "ذرء" (بر وزن زرع) در اینجا به معنى خلقت و آفرینش است ولى در اصل به معنى پراكنده ساختن و منتشر نمودن آمده، چنان كه در قرآن مى‏خوانیم "تذروه الریاح": "بادها آن را پراكنده مى‏كنند" (كهف/45) و از آنجا كه آفرینش موجودات موجب انتشار و پراكندگى آنها در روى زمین مى‏گردد، این كلمه به معنى خلقت آفرینش نیز آمده است.

 

پاسخ به یک سۆال

قرآن، در این آیه، آفرینش بسیارى از جنّ و انس را براى دوزخ مى‏داند و در آیه‏اى دیگر خلقت جنّ و انس را براى عبادت مى‏شمارد، "وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ" (ذاریات/56)، كدام یك صحیح است؟     

پاسخ:

هدف اصلى آفرینش، خداپرستى و عبودیّت است، ولى نتیجه‏ كار بسیارى از انسان‏ها در اثر عصیان، طغیان و پایدارى در كفر و لجاجت، دوزخ است، گویا كه در اصل براى جهنّم خلق شده‏اند.

حرف «لام» در «لِجَهَنَّمَ»، براى بیان عاقبت است، نه هدف. مانند نجّار كه هدف اصلى‏اش در فراهم نمودن چوب، ساختن در و پنجره‏هاى زیبا از آن چوبها مى‏باشد، ولى كار به سوزاندن چوب‏هاى بى‏فایده در بخارى مى‏انجامد كه آن هدف تبعى است.

این مطلب، شبیه این جمله‏ حضرت على (علیه السلام) است كه مى‏فرماید: "خداوند فرشته‏اى دارد كه هر روز با صداى بلند مى‏گوید: بزایید براى مرگ و بسازید براى خرابى، یعنى پایان تولّد، مرگ، پایان ثروت‏اندوزى، فنا و پایان ساختمان، خرابى است". (نهج البلاغه، کلامت قصار 132)

آرى، انسان‏هایى كه هویّت انسانى خود را از دست داده‏اند، جایگاهى جز آتش براى آنان نمى‏باشد چنان كه خود آنان نیز اعتراف مى‏كنند كه اگر دستورات الهى را شنیده بودند و تعقّل مى‏كردند، دیگر در جهنّم جاى نداشتند: "قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیر". (ملک/10)

انسان باید علاوه بر ظاهر، ملكوت را ببیند و علاوه بر سر و صداهاى ظاهرى، زمزمه‏هاى باطنى و معنوى را بشنود.

از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: چرا خداوند تمام بندگانش را مطیع و موحّد نیافرید؟

حضرت فرمودند: اگر چنین مى‏شد، دیگر ثواب و عقاب معنا نداشت، زیرا آنان مجبور بودند و اختیارى نداشتند، امّا خداوند انسان را مختار آفرید و علاوه بر عقل و فطرت، با تعالیم پیامبران و كتب آسمانى مسیر هدایت او را روشن نمود و او را به طاعت فرمان داد و از نافرمانى نهى كرد، تا فرمانبرداران از عاصیان مشخّص شوند.

گرچه تمام اسباب طاعت و عصیان را خداوند آفریده، امّا به چیزى امر یا نهى نكرده مگر آنكه انسان مى‏تواند ضد آن را نیز انجام دهد و مجبور نباشد.

آرى، تكلیف‏پذیرى تنها ارزش و وجه امتیاز انسان از دیگر موجودات است.

 

صفات گروه دوزخی

صفات گروه دوزخى در سه جمله خلاصه مى‏شود:

نخست اینكه "آنها قلب هایى دارند كه با آن درك و اندیشه نمى‏كنند": (لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها).

قلب در اصطلاح قرآن به معنى روح و فكر و نیروى عقل است. یعنى با اینكه استعداد تفكر دارند، از این وسیله سعادت بهره نمى‏گیرند و فكر نمى‏كنند.

در عوامل و نتایج حوادث اندیشه نمى ‏نمایند و این وسیله بزرگ رهایى از چنگال هرگونه بدبختى را بلا استفاده در گوشه‏اى از وجودشان رها مى‏سازند.

دیگر اینكه "چشم هاى روشن و حقیقت بین دارند اما با آنها چهره حقایق را نمى‏نگرند و همچون نابینایان از كنار آنها مى‏گذرند": (وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها).

سوم اینكه "با داشتن گوش سالم، سخنان حق را نمى‏شنوند" و همچون كران خود را از شنیدن حرف حق محروم مى‏سازند: (وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها).

چشمه آب حیات كنار دستشان است، ولى از تشنگى فریاد مى‏كشند، درهاى سعادت در برابر رویشان باز است، اما حتى به آن نگاه نمى‏كنند. آنها با دست خود اسباب بدبختى خویش را فراهم مى‏سازند و نعمت هاى گرانبهاى "عقل" و "چشم" و "گوش" را به هدر مى‏دهند، نه اینكه خداوند اجباراً آنها را در صف دوزخیان قرار داده باشد.

 

چرا همچون چهار پایان؟!

بارها در قرآن مجید غافلان بی‌خبر به چهار پایان و حیوانات بى‌شعور دیگر تشبیه شده‏اند ولى نكته تشبیه آنها به انعام (چهارپایان) شاید این باشد كه آنها تنها به خواب و خور و شهوت جنسى مى‏پردازند، درست همانند ملتهایى كه تحت شعارهاى فریبنده انسانى، آخرین هدف عدالت اجتماعى و قوانین بشرى را رسیدن به آب و نان و یك زندگى مرفه مادى مى‏پندارند. آنچنان كه على (علیه السلام) در نهج البلاغه مى‏فرماید:

"كالبهیمة المربوطه همها علفها او المرسلة شغلها تقممها"؛ "همانند حیوانات پروارى كه تنها به علف مى‏اندیشند و یا حیوانات دیگرى كه در چراگاه ها رها شده‏اند و از این طرف و آن طرف خرده علفى بر مى‏گیرند". (نهج البلاغه نامه 45)

 

نتیجه

فرجام بسیارى از انسان‏ها و جنّیان، دوزخ است. جنّ هم مثل انسان، تكلیف و اختیار، كیفر و پاداش دارد.

ملاك انسانیّت، فهم پذیرش معارف و تكالیف دینى است، وگرنه انسان مانند حیوانات است. كسى كه با وجود توانایى از نعمت‏هاى الهى بهره‏ صحیح نبرد، بدتر از موجودى است كه اساساً فاقد آنهاست.

انسان‏هاى غافل و بى‏بصیرت؛ در بى‏تفاوتى، شكم‏پرستى، شهوت‏پرستى، استثمار شدن و محرومیّت از لذّت معرفت مانند چهارپایان مى‏باشند. غافلان، از حیوانات هم بدترند.

انسان‏هاى بى‏بصیرت، از هدف، خدا، خود، امكانات، آخرت، ذریّه، آیات الهى، قانون خدا، الطاف گذشته و گناهان خویش غافلند.

دوزخى شدن بسیارى از انسان‏ها، به خاطر بهره‏نبردن از نعمت‏هاى الهى در مسیر هدایت و كمال است. زیرا با داشتن چشم، گوش و دل، خود را به غفلت زده‏اند.

منابع:

تفسیر نمونه، ج ‏7، ص 21.

تفسیر نور، ج ‏4، ص 229.

یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، ناصر مکارم شیرازی، ص 21.

 



- نظرات (0)

آیه ای که گره فکریتان را باز می کند


مشکل

افراد زیادی هستند که با اینکه مسلمانند اما خدا در زندگی آنها فقط علت بدی‌ها و بد بختی‌هاست.

هر وقت اشتباهی می‌کنند و مرتکب خطائی می‌گردند یاد خدا  می‌افتند که مگر دیواری کوتاه تر از دیوار ما پیدا نکردی؟!

در مقابل هنگامی که موفق به هر کار درست و خوبی می‌شوند، خویشتن را منشأ و علت آن می‌دانند و دچار عجب و غرور فزون‌تر می‌گردند.

قرآن کریم از قارون به عنوان ثروتمندی که باور داشت که خودش سبب آن مال و ثروت هنگفت است به بدی یاد می‎‌کند که «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی»:[1] [قارون‏] گفت: «من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام.»

تفکر قارونی ممکن است حتی در بین بسیاری از قاریان قرآن کریم هم وجود داشته باشد و بپندارند که علم، مال، مقام، زیبایی و دیگر خوبی‌ها را خودشان به دست آورده‌اند.

خوشبختانه در فرهنگ و معارف پربار دینی ما درباره این موضوع هشدارهای لازم داده شده است.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد.

در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک.»[2]

آیه بسیار مهمی درباره این موضوع در قرآن کریم است که توجه به آن می‌تواند گره فکری ما را در این باب بگشاید:

«مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً»[3]

هر چه از خوبی ها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست و تو را به پیامبرى، براى مردم فرستادیم، و گواه بودن خدا بس است.

درباره نکات این آیه مباحث زیادی مطرح است که نیازی به پرداختن به همه آنها نیست و فقط به چند نکته اشاره می کنیم:

اول اینکه «حسنه» شامل هر کار نیکی می ‍ شود. هر کاری که برای فرد و اجتماع مفید است، هر کاری که برای جسم و روح انسان مفید و سازنده باشد، هر کاری که به درد دنیا و آخرت بخورد مصداق «حسنة» است.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تاثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید

در برابر هر کار زشتی که برای فرد و جامعه مضر و مفسد است، هر کار خطایی که سبب ناراحتی ما می‌شود «سیئة» می‌باشد.

لغت شناس معروف عرب، راغب اصفهانی می‌نویسد: «الحسنةُ یعبّر عنها عن كلّ ما یسرّ من نعمة تنال الإنسان فی نفسه و بدنه و أحواله، و السیئة تضادّها.»[4] حسنه هر نعمتی است که سبب شادمانی انسان می‌گردد چه در مورد جان او باشد و چه در مورد بدن و حالات او و در برابر این کلمه سیئه می‌باشد.

بنابراین نباید این دو واژه را تنها به ثواب و گناه تفسیر نمود.

دوم: اینکه این آیه کلیدی مربوط به خوبی‌ها و بدی‌های اختیاری است. کارهایی که افراد به اختیار خود انجام می‌دهند اگر به خوبی منتهی شود، علت اصلی اش خداست چرا که با فراهم کردن زمینه خیر و خوبی در وجود فرد و نیز فراهم کردن شرایط خارجی در محیط اطراف او، اصلی ترین علت تحقق آن خوبی- حسنه- بوده است.

اما در مورد بدی چون خداوند هرگز به بدی و زشتی فرمان نداده بلکه از آن نهی نیز کرده است که «وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْیِ»[5]: و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد، بنابراین چون انسان با داشتن عنصر گرانبهای اختیار خود، به اراده خویشتن آن کار بد را انتخاب کرده است حق ندارد خدا را متهم کند و او را علت گناه و اشتباهی که کرده قلمداد کند.

سوم: ذاتی که همه وجودش خیر و خوبی است جز خیر و خوبی را اراده نخواهد کرد. توجه به آیات پایانی سوره مبارکه حشر در این زمینه موثر است:

«اوست خدایى كه غیر از او معبودى نیست، داننده غیب و آشكار است، اوست رحمتگر مهربان. اوست خدایى كه جز او معبودى نیست همان فرمانرواى پاك سلامت [بخش، و] مومن [به حقیقت حقّه خود كه‏] نگهبان، عزیز، جبّار [و] متكبّر [است‏].

پاك است خدا از آنچه [با او] شریك مى‏گردانند. اوست خداى خالق نوساز صورتگر [كه‏] بهترین نام ها [و صفات‏] از آنِ اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است [جمله‏] تسبیح او مى‏گویند و او عزیز حكیم است.»[6]

چنین خدای بزرگ و مهربانی نمی‌تواند علت بدی قلمداد شود. اما نفس غیر مهذّب که تعلقات دنیوی و مادی از یکسو و تبعیت از شیطان رجیم از سوی دیگر شعار و همت او گردیده است.

با نهایت فریبکاری تلاش می‌کند تا مسئولیت خود را در زمینه بدی به فراموشی سپارد. «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»[7]: كه هر كس آن را پاك گردانید، قطعاً رستگار شد. و هركه آلوده‏اش ساخت، قطعاً درباخت.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد. بلکه در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که :« اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»

چهارم: نکته آخر هم اینکه مقصود این آیه کریمه این نیست که در نظام هستی کاری بدون اراده تکوینی خدا واقع می‌شود؛ چرا که در نظام توحیدی اسلام همه افعال و حرکات به نحوی به خداوند متصل می‌گردد و نظام علیت هرگز از علت اولی و اصلی خود جدا نمی‌گردد. لذا در آیه قبل صریحاً همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانست «قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ»[8] بگو: «همه از جانب خداست.»

مفسران در زمینه تفاوتی که در این دو آیه که پشت سر هم آمده‌اند زیاد گفتگو کرده‌اند.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تأثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید.

امید است که این مختصر بحث قرآنی برای تربیت ما موثر باشد و اگر تاکنون خدا را مقصر بدی‌های خود می‌دانستیم، به خود آییم و خویشتن را متهم کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1] - سوره مبارکه قصص 78. ترجمه تمام آیات در این نوشتار از مرحوم دکتر فولادوند است.

[2] - میزان الحکمة 6/2439 حدیث شماره12057.

[3] - سوره مبارکه نساء 79.

[4] - مفردات راغب 225.

[5] - سوره مبارکه نحل 90.

[6] - سوره مبارکه حشر 22-24.

[7] - سوره مبارکه شمس 9-10.

[8] - سوره مبارکه نساء 78.





- نظرات (0)

نسخه ای برای حل دعواهای زن و شوهری!


صبر

زن و شوهرها، والدین و فرزندان، منازعه و پرخاش را جایگزین تحمل کرده اند، به جای لحظه ای سکوت و تحمل در مواقع بحران با داد و فریاد و توهین می خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند و حرمت ها و حریم ها شکسته شده و از بین می رود.

در کوچه و خیابان هم مردمی که در خانه خود حاضر به تحمل نیستند، دعوا به را می اندازند و به هم بد و بیراه می گویند و قتل ها و چاقو کشی ها و تصادف ها را رقم می زنند. این ها همش از خودپرستی و مغلوب کردن دیگران است.

قرآن كریم، براى این كه انسان بتواند بر امیال و خواسته هاى دل و درون، پیروز گردد و حب جاه و مقام را از سر بیرون كند، مى فرماید: «وَ استَعِینُوا بِالصبرِ وَ الصلَوه؛ از صبر و نماز، یارى جویید [و با صبر و استقامت، و كنترل خویشتن، بر هوس هاى درونى پیروز شوید.]»

گرچه كلمه صبر در روایات فراوانى به روزه تفسیر شده است، ولى مسلماً منحصر به روزه نیست، بلكه ذكر روزه به عنوان یك مصداق بارز و روشن آن است، زیرا انسان در پرتو این عبادت بزرگ اراده اى نیرومند و ایمانى استوار پیدا میكند و حاكمیت عقلش بر هوس هایش، مسلم میگردد.

در جاى دیگر مۆمنان را مورد خطاب قرار داده مى فرماید: «اى كسانى كه ایمان آورده اید! [در برابر مشكلات و هوس ها،] استقامت كنید! و در برابر دشمنان[نیز]، پایدار باشید و از مرزهاى خود، مراقبت كنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید.»

خداى سبحان، نخست به افراد با ایمان، دستور صبر و استقامت مى دهد [كه هرگونه جهاد با نفس و مشكلات زندگى را شامل مى شود] و در مرحله دوم دستور به استقامت در برابر دشمن مى دهد، و این خود مى رساند كه تا ملتى در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونى پیروز نشود، پیروزى او بر دشمن، ممكن نیست و بیشتر شكست هاى ما در برابر دشمنان به خاطر شكست هایى است كه در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف خود، دامنگیر ما شده است.

در زندگی روزمره اگر یاد بگیریم کمی تحمل کنیم و دندان بر جگر بگذاریم خیلی از مشکلات و سوء تفاهماتی که با آنها درگیریم به خودی خود حل می شوند این زبان کلید فتنه هاست، اگر با قفل تحمل آن را زندانی کنیم روزگار خوشی خواهیم داشت

بخشی از درس اخلاق آیت الله فاطمی نیا

این حدیث را من در تهران، در برنامه های رادیویی، این ور اون ور گفتم، بعضی خانواده ها کارشان با این حدیث درست شد، بنده مطلع شدم، گاهی تو ماشین میرفتم تو چراغ قرمزها ماشین می ایستاد میدیدم که یک عده میدوند با قلم و کاغذ که آقا آن حدیث چی بود، یک بار دیگر بگویید ما بنویسیم و این حدیث از امیرالمومنین علیه السلام است من یک وقت حساب کردم این حدیث را شرح بکنیم یک کتاب میشود،

حضرت در یک جمله کوتاه میفرماید: "الاحتمال ، قبر العیوب" یعنی تحمل و بردباری قبر عیب هاست، چه طور جسد در قبر پنهان میشود، همه عیب ها با بردباری پنهان میشود.

دو نفریم نشستیم، آن آقا به من یک چیز بدی گفت، حالا بیایم بگویم خودتی، ها؟ عین چیزی که به من گفت برگردانم به خودش، این عیب است دیگر، می گویند فلان کس حرف زشت از دهانش بیرون آمد، این یک عیب، او برمیگردد یک چیز دیگر میگوید بعد دوباره به من توهین شد، این هم یک عیب، آقا یک وقت دیدی یک سِری از من پیش آن آدم است، یک سرّی هم از او پیش من است، گاهی در دعواها میگویند دهنم را باز نکن، بگم حالا! آن طرف هم میگوید ما هم اگر بخواهیم بگوییم، ما هم داریم! یک وقت دیدی سِرّی فاش شد، این هم یک عیب، خدا نکرده طلاقی واقع شد، عیب، بچه بی تربیت شد، عیب.. من حساب کردم در شرح این جمله یک رساله میشود نوشت."الاحتمال قبرالعیوب" یک تحمل بکنی همه دفن میشود.

یک مردی بود بنده خدا میگفت ما میرسیدیم منزل این زن ما سفره ناهار ما را که می آورد از همان آن شروع میکرد، می گفت تو گدائی، تو بیست سال است من را اسیر کردی تو چه شوهری هستی تو مرد چنین و چنانی.. میگفت آقا ما دعوا میکردیم تا غروب، بعد از غروب میگفت نمازی میخواندیم یک خستگی میگرفتیم! دوباره دعوا میکردیم تا سه بعد از نصف شب،

باور بفرمائید این حدیث را گفتم کارشان درست شد، مرد گفت که خانوم طبق معمول سفره را که آورد شروع کرد، می گوید یاد این افتادم که "الاحتمال قبر العیوب" هیچی نگفتم، آقا میگوید تمام شد، ریشه کن شد، چرا آدم داد بزند، فریاد بزند، اوقاتش را تلخ بکند، زن و بچه را آزار بدهد، چرا؟ حیف نیست. "الاحتمال قبر العیوب" 

زن و شوهرها، والدین و فرزندان، منازعه و پرخاش را جایگیزین تحمل کرده اند، به جای لحظه ای سکوت و تحمل در مواقع بحران با داد و فریاد و توهین می خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند و حرمت ها و حریم ها شکسته شده و از بین می رود

حضرت علی (علیه السلام ) فرمود: چشم از سختى خوار و خاشاک و رنج‏ها فرو بند تا همواره خشنود باشى( نهج البلاغة/ ترجمه دشتى ) بر این اساس یکی از ثمرات صبر و شکیبایی  را می توان اتخاذ بهترین تصمیم و عملکرد مناسب دانست و دیگر اینکه چشم فروبستن از ناملایمات و نیمه پر لیوان را دیدن ثمری جز آرامش به همراه نداشته و این آرامش خشنودی انسان را به ارمغان می ورد.

 امام صادق(علیه السلام) فرمود: سه چیز از مكارم دنیا و آخرتند: درگذرى از كسى كه به تو ستم كرده و پیوند كنى با كسى كه از تو بریده و بردبارى كنى هنگامى كه با تو نادانى كنند.( أصول الكافی/ ترجمه كمره‏اى/ج‏4 ) 

 

نتیجه:

در زندگی روزمره اگر یاد بگیریم کمی تحمل کنیم و دندان بر جگر بگذاریم خیلی از مشکلات و سوء تفاهماتی که با آنها درگیریم به خودی خود حل می شوند این زبان کلید فتنه هاست، اگر با قفل تحمل آن را زندانی کنیم روزگار خوشی خواهیم داشت، اگر کمی نداری بکشیم و تحمل کنیم، کمی با مردم بسازیم ، کمی دست از زیاده خواهی برداریم زندگی ما گلستان می شود، خداوند هم به پاس این صبر و تحمل زندگی ما روبه راه می کند چرا که "خدا با صابران است".  



 


- نظرات (0)

بازتاب سریع اعمال ما در زندگیمان!


حق الناس
ولی نه آن مجازات ما را بیدار می‌کند و نه این نعمت و رحمت مجدد الهی باز هم طغیان می کنیم و راه ظلم و ستم و تعدی و تجاوز را پیش می‌گیریم و فساد کبیر در زمین ایجاد می‌کنیم و برتری جویی را از حد می‌گذرانیم. (تفسیر نمونه، ج12، ص: 27)

در زندگی روزمرّه هر عملی که انجام بدهیم (چه خیر و چه شر) بازتاب آن به خودمان بر می‌گردد.

در این مورد خداوند متعال در کلام شریف خویش این چنین می‌فرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها؛ اگر نیكى كنید، به خودتان نیكى می‌کنید و اگر بدى كنید باز هم به خود می‌کنید».[اسراء/7]

و از این قبیل داستان‌ها در طول تاریخ، بسیار اتفاق افتاده، مردمی که به خویش ظلم کرده و از مسیر حق و هدایت انحراف پیدا کرده‌اند و دنبال دنیا و جاه‌طلبی بوده‌اند، خداوند هم سرنوشت آنان را آن گونه که به اختیار، خودشان خواسته‌اند و دنبال آن بوده‌اند رقم زده.

از جمله این سرگذشت‌ها، داستان قوم یهود بوده که چندین مرتبه خداوند به آنان نعمت عافیت عنایت فرمود، تا آنجا که بنی‌اسرائیل دارای مقام و شوکتی بودند، امّا سرکشی و طغیان کردند، حتی پیامبران خود را هم کشتند، در این زمان پادشاهی از بابل به نام بخت النصر به آنان حمله کرد و مسجد القصی را خراب کرد و تورات را از بین برد و مردان آنان را کشت و دختران و بچه‌های آنان که باقی مانده بودند را به اسارت برد. در بنی اسرائیل این داستان چند مرتبه اتفاق افتاد، هر زمان که ناسپاسی و کفران نعمت کردند خداوند هم نعمت را از آنان سلب کرده است.[برگرفته از تفسیر کوثر ج6 ص 261]

و این وعده‌ی الهی و حتمی است، هر قومی و گروهی که نیکی کنند، در واقع به خودشان نیکی کرده‌اند و هر کسی که بدی کند، در واقع به خود بدی کرده است؛ امروزه هم داستان ما چنین می‌باشد، اگر دنبال عمل خیر باشیم، در واقع به خودمان خیر رسانده‌ایم و اگر دنبال عمل شر باشیم در واقع برای خودمان شر و فساد را فراهم کرده‌ایم.

آیه 41 سوره روم «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ »؛ به سبب آنچه دست های مردم فراهم آورده فساد در خشکی و دریا نمودار شده است تا [سزای] بعضی از آنچه را که کرده‌اند به آنان بچشاند باشد که بازگردند.

امروز بیش از هر زمان دیگری در جهان فساد و تباهیِ حاصل از خطا و اشتباهات آدمیان بیداد می کند و این بیداد را باید جدی گرفت و چاره اندیشی کرد تا از میزان فساد کاسته شود

*امروز بیش از هر زمان دیگری در جهان فساد و تباهیِ حاصل از خطا و اشتباهات آدمیان بیداد می کند و این بیداد را باید جدی گرفت و چاره اندیشی کرد تا از میزان فساد کاسته شود.

*توصیه قرآن و حکیمان و شاعران به طور کلی این است که در هر رنج و محنتی و فساد و تباهی به خود رجوع کنید و آن را بازتاب اعمال خود بدانید تا بتوانید چاره اندیشی کنید و بر آن فائق آیید.

*البته مشکل این است که بسیاری از مردم با آنکه گرفتار رنج و محنت می شوند آن رنج و محنت را محصول کار خویش نمی بینند تا در کارهای خود تجدید نظر کنند.

*اما اکثر آدمیان گرایش دارند به اینکه خطاها را چون شیطان به گردن دیگران بیندازند و هر بدی که می بینند به کسی غیر از خود منسوب کنند در حالی که به گفته مولانا:

آن گنه در وی ز عکس جرم تُست       باید آن خو را ز طبع خویش شست

چونکه قُبح خویش دیدی ای حسن       اندر آیینه بر آیینه مزن  

 

چه کنیم از نتیجه اعمالمان در امان باشیم؟  

1. اگر می خواهید خداوند شما را ببخشد، شما نیز دیگران را ببخشید: وَلْیعْفُوا وَلْیصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ نور/22؛ آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند آیا دوست نمی دارید خداوند شما را ببخشد؟ حضرت علی علیه السلام فرمود: إرْحَم تُرْحَم؛ رحم کن تا به تو رحم شود.

توصیه قرآن و حکیمان و شاعران به طور کلی این است که در هر رنج و محنتی و فساد و تباهی به خود رجوع کنید و آن را بازتاب اعمال خود بدانید تا بتوانید چاره اندیشی کنید و بر آن فائق آیید

2. اگر می خواهید به یتیمان شما رحم کنند، به یتیمان دیگران رحم کنید: وَلْیخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعَافاً خَافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ نساء/9؛ کسانی که اگر فرزندان ناتوانی را از خود به یادگار بگذارند و از آینده آنان می ترسند، باید (از ستم به یتیمان مردم) بترسند.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: تحننوا علی ایتام الناس یتحنن ایتامکم؛ به یتیمان مردم محبت کنید تا یتیمان شما مورد محبت واقع شوند.

3. به دیگران جا بدهید تا خداوند به شما جا بدهد: إِذَا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ مجادله/11؛ هنگامی که به شما گفته می شود مجلسی را وسعت بخشید (و به تازه واردها جا بدهید)، وسعت بخشید؛ خداوند (بهشت را) برای شما وسعت می بخشد.

4. به پیمان الهی وفا کنید تا خداوند نیز بر پیمان خویش وفا کند: أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ بقره/40؛ به پیمانی که با من بسته اید وفا کنید تا من نیز به پیمان شما وفا کنم.

5. خدا را یاری کنید اگر می خواهید خداوند شما را یاری کند: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکُمْ محمد/7؛ اگر (آیین) خدا را یاری کنید، خداوند (نیز) شما را یاری خواهد کرد.

6. کسانی که می خواهند دیگران را گمراه کنند، خود را گمراه ساخته اند: وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یضِلُّونَکُمْ وَمَا یضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ آل عمران/69؛ جمعی از اهل کتاب (از یهود) دوست داشتند (و آرزو می کردند) شما را گمراه کنند. آنها گمراه نمی کنند، مگر خودشان را. 

منابع:

تفسیر نمونه





- نظرات (0)

عاملی که ایمان به خدا را تقویت می کند

حرکت جنین در شکم مادر

شكل گیرى جنین در رحم، نشانه‏ى دیگرى از قیّوم بودن خداوند است كه در آیات قبل سوره ی مبارکه آل عمران خواندیم.

موضوع صورت‏گیرى انسان در رحم مادر، در میان دو آیه‏ى نزول كتاب آمده است، شاید رمز این باشد كه خدایى كه در رحم مادر به شما سر و سامان مى‏دهد، با تشریع قوانین الهى و ارسال كتب آسمانى، به رشد آینده و ابدى شما نیز سامان مى‏بخشد.



إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ (آل عمران ـ 5)

همانا هیچ چیز، نه در زمین و نه در آسمان، بر خداوند پوشیده نمى‏ ماند.

هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ كَیْفَ یَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ (آل عمران ـ 6)

او كسى است كه شما را آن گونه كه مى‏خواهد در رحم‏ها صورت مى‏دهد. جز او كه مقتدر حكیم است، معبودى نیست.

 

علم و قدرت بى پایان خداوند

این آیات در حقیقت، تكمیل آیات قبل است، زیرا در آیات گذشته خواندیم:

خداوند حى و قیوم است و تدبیر جهان هستى به دست او است، و كافران لجوج و سرسخت را (هر چند كفر و بى ایمانى خود را آشكار نكنند) كیفر مى‏دهد، مسلّماً این كار نیاز به علم و قدرت فوق العاده‏اى دارد، به همین دلیل در نخستین آیه مورد بحث اشاره به علم او، و در آیه دوم، اشاره به توانایى او مى‏كند.

نخست مى‏فرماید: "هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا مخفى نمى‏ماند" چگونه ممكن است چیزى بر او مخفى بماند در حالى كه او در همه جا حاضر و ناظر است و به حكم اینكه وجودش از هر نظر بى پایان و نامحدود است، جایى از او خالى نیست و به ما از خود ما نزدیك‏تر است، بنابراین در عین اینكه محل و مكانى ندارد به همه چیز احاطه دارد، این احاطه و حضور او نسبت به همه چیز و در همه جا به معنى علم و آگاهى او بر همه چیز است آن هم "علم حضورى"، نه "علم حصولى" (منظور از "علم حضورى" آن است كه ذات معلوم نزد عالم حاضر باشد و او بر آن احاطه داشته باشد، و حقیقت علم به طور كامل چیزى جز این نیست، ولى در "علم حصولى" صورت و نقش معلوم نزد عالم حاضر است، مثلاً علم ما به ذات خودمان و به تصورات و تصدیقات ذهنى مان، علم حضورى است زیرا اینها نزد ما حاضر است اما نسبت به اشیاء و موجودات خارجى، علم حصولى داریم زیرا هرگز ذات آنها در ذهن ما حاضر نیست، بلكه تنها نقش و صورت آنها حاضر است.)

"ارحام" جمع "رحم" (بر وزن خشن) در اصل به معنى محلى است از شكم مادر كه بچه در آن پرورش مى‏یابد، سپس به تمام نزدیكانى كه در اصل از یك مادر متولد شده‏اند اطلاق شده است. و از آنجا كه در میان آنها پیوند و محبت و دوستى است این واژه به هر گونه عطوفت و محبت اطلاق شده است

سپس به گوشه‏اى از علم و قدرت خود كه در حقیقت یكى از شاهكارهاى عالم آفرینش و از مظاهر بارز علم و قدرت خدا  است اشاره كرده، مى‏فرماید: "او كسى است كه شما را در رحم (مادران) آنگونه كه مى‏خواهد تصویر مى‏كند"

" آرى هیچ معبودى جز آن خداوند عزیز و حكیم نیست".

صورت ‏بندى انسان در شكم مادر و نقش بر آب زدن در آن محیط تاریك ظلمانى آن هم با نقش هاى بدیع و عجیب و پى در پى، راستى شگفت‏آور است، مخصوصاً با آن همه تنوعى كه از نظر شكل و صورت و جنسیت و انواع استعدادهاى متفاوت و صفات و غرایز مختلف وجود دارد.

و اگر مى‏بینیم معبودى جز او نیست به خاطر همین است، كه شایسته عبودیت جز ذات پاك او نمى‏باشد، بنابراین چرا باید مخلوقاتى همچون مسیح علیه السلام مورد عبادت قرار گیرند و گویى این تعبیر اشاره به شأن نزولى است كه در آغاز سوره ذكر شده كه مسیحیان خودشان قبول دارند مسیح در رحم مادرى همچون مریم تربیت شده پس او مخلوق است، نه خالق، بنابراین چگونه ممكن است معبود واقع شود.

 

نکات آیات:

1- نشانه‏هاى قدرت و عظمت خدا در مراحل جنین‏

امروز عظمت مفهوم این آیه با توجه به پیشرفت هاى علم جنین‏ شناسى از هر زمانى آشكارتر است چه اینكه "جنین" كه در آغاز به صورت یك موجود تك سلولى است، هیچ گونه شكل و اندام و اعضاء و دستگاه مخصوصى در آن دیده نمى ‏شود و با سرعت عجیبى در مخفى‏ گاه رحم هر روز شكل و نقش تازه‏اى به خود مى‏گیرد، گویا جمعى نقاش ماهر و چیره دست در كنار آن نشسته، و شب و روز روى آن كار مى‏كنند، و از این ذره ناچیز در مدت بسیار كوتاهى انسانى مى‏سازند كه ظاهرش بسیار آراسته و در درون وجودش دستگاه ‏هایى بسیار ظریف و پیچیده و دقیق و حیرت ‏انگیز دیده مى‏شود.

اگر از مراحل جنین عكس‏ بردارى شود (همان طور كه شده است) و از مقابل چشم انسان این عكس ها یكى بعد از دیگرى عبور كند، انسان به عظمت آفرینش و قدرت آفریدگار آشنایى تازه‏اى پیدا مى‏كند و عجیب این است كه تمام این نقش ها بر روى آب كه معروف است كه نقشى به خود نمى‏گیرد مى‏شود.

2-"ارحام" جمع "رحم" (بر وزن خشن) در اصل به معنى محلى است از شكم مادر كه بچه در آن پرورش مى‏یابد، سپس به تمام نزدیكانى كه در اصل از یك مادر متولد شده‏اند اطلاق شده است. و از آنجا كه در میان آنها پیوند و محبت و دوستى است این واژه به هرگونه عطوفت و محبت اطلاق شده است.

بعضى نیز عقیده‏اى بر عكس این دارند و مى‏گویند مفهوم اصلى آن همان رقت قلب و عطوفت و محبت است و از آنجا كه خویشاوندان نزدیك داراى چنین عطوفتى نسبت به یكدیگر هستند به محل پرورش فرزند، رحم گفته شده است.

تعدّد افراد، تعدّد اعمال، تعدّد مكان‏ها و زمان‏ها هیچ كدام مسأله‏اى را بر خداوند پنهان نمى‏سازد. «فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ»

پیام‏های آیه 5:

1ـ خداوند بر همه چیز آگاه است. ما و همه‏ى هستى هر لحظه در محضر خدا  هستیم، در محضر او گناه نكنیم. با توجّه به آیه قبل، استفاده مى‏شود كه كفر و معصیتِ هیچ كس بر خدا پوشیده نیست. «كَفَرُوا»، «لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ»

2ـ تعدّد افراد، تعدّد اعمال، تعدّد مكان ‏ها و زمان‏ ها هیچ كدام مسأله‏اى را بر خداوند پنهان نمى‏ سازد. «فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ»

 

پیام‏های آیه 6:

1ـ منشأ تكوین و تشریع یكى است. آن كه براى هدایت شما كتاب فرستاده، همان است كه شما را آفریده است. «هُدىً لِلنَّاسِ»، «یُصَوِّرُكُمْ»

2ـ صورتگرى انسان در رحم مادر، تنها بدست اوست. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ»

3ـ اكنون كه صورت‏ بندى‏ها به دست اوست، یكدیگر را به خاطر شكل و قیافه سرزنش نكنیم. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ»

4ـ قدرت نمایى او محدود به مكان و زمان خاصّى نیست. «یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ»

5ـ تفكّر در آفرینش خود، عامل ایمان به خداوند است. «یُصَوِّرُكُمْ»، «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»

6ـ گرچه خداوند به هر كارى قادر است «كَیْفَ یَشاءُ» ولى كارى بر خلاف حكمت نمى كند. «هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»

7ـ صورت‏هاى گوناگون افراد بشر، نشانه‏ى قدرت و حكمت اوست. «یُصَوِّرُكُمْ» «الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

 


- نظرات (0)