سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چطورآسان جان دهیم

ا مراجعه به تفاسیر درباره فضیلت سورة یاسین‌ آمد است: هر کس سوره یاسین را بخواند و خدا را به وسیله آن اراده کند، مورد آمرزش خداوند قرار می گیرد و در برابر این قرائت، اجر کسی که دوازده مرتبه قرآن را خوانده باشد، به او اعطا می شود، و چه بسا اگر مریضی نزد او سوره یاسین قرائت شود، به عدد هر حرفی از این سوره، ده ملک از ملائکه الهی جلوی روی او صف می کشند و برای او از درگاه خدا استغفار می کنند و هنگام قبض روح او حاضر می شوند و او را تشییع جنازه می کنند و بر بدن او نماز میّت اقامه می کنند و هنگام دفن او حاضر می شوند. چه بسا مریضی در حالی که در سکرات موت باشد و این سوره را قرائت کند یا این که این سوره نزد وی قرائت شود، رضوان خازن بهشت با شربتی از بهشت نزد وی می آید و به او از آن شربت می نوشاند و با نوشیدن این شراب بهشتی می میرد، در حالی که سیراب هست و سیراب برانگیخته می شود.[1] نیز در روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است که سوره یس، خواننده‌ آن را خیر دنیا و آخرت عنایت می فرماید و از او بلاهای دنیا و ترس های آخرت را دفع می کند و از صاحبش هر شرّی را دفع می کند..[2]

دربارة تأثیر و فضیلت سورة صافات، اُبی بن کعب از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند :"هر کس سوره صافات را قرائت کند، به عدد هر جنّ و شیطان به او ده حسنه پاداش اعطا خواند شد و از تردیدها و وسوسه های شیاطین دور خواهد شد. علاوه بر این که از شرک مبرّا خواهد گشت. نیز دو ملک محافظ وی که از او حفاظت می کنند، در روز قیامت شهادت خواهند داد که شخص قاری نسبت به مرسلین و رسولان الهی مؤمن بوده است".

در روایتی حسین بن علا از امام صادق(ع) نقل می کند: "هر کس سوره صافات را در هر روز جمعه قرائت کند، محفوظ از هر آفتی خواهد بود و در حیات دنیوی هر بلایی از او دفع خواهد شد. نیز رزق و روزی او در دنیا وسیع تر از حال حاضر او خواهد شد". تا جایی که امام (ع) فرمود: "هر کس در روز جمعه یا شب آن بمیرد در حالی که در روز جمعه آن را قرائت می کرد، خدا او را شهید مبعوث خواهد کرد و او را شهید از دنیا خواهد بُرد و او را به همراه شهدا در درجه ای از درجات داخل بهشت خواهد کرد".[3]

پاورقی_________

[1]تفسیر مجمع البیان،‌ ج 7 _‌8، ذیل سورة‌ یس چاپ شرکت معارف اسلامی،‌تاریخ چاپ 1339 ش .

[2]همان، ذیل سورة یس،ص 413.

[3]تفسیر مجمع البیان،‌ ج 7 _ 8، ص 436، اوّل سورة صافات، چاپ شرکت معارفالاسلامیه، 1339 ش.


- نظرات (0)

خواستگاری قرانی

روزها و شبها از پی هم می گذشتند و مرد جوان همچنان آواره کوه و بیابان بود.

پس از چند روز آوارگی اینک به صحرای سینا رسیده بود و خدا می دانست در آن سوی صحرا چه سرنوشتی در انتظار او بود.

اندک اندک دورنمای شهری در افق پدیدار شد: مدین؛ جایی که اعراب کنعانی در آنجا سکنی گزیده بودند.

در حومه شهر چاه آبی خوش گوار یافت که شبانان دسته دسته گله های خود را بدانجا می آوردند وآب می نوشانیدند.

اندکی آنسوی تر درست پشت سر آنها دو بانوی باوقار را دید که تلاش می کردند دام خود را از آب بازدارند.

جلوتر رفت و پرسید:

- کار شما چیست؟ چرا همچون دیگران چهارپایان خود را آب نمی دهید؟

- منتظریم تاشبانها همگی از اطراف آن چاه پراکنده شوند.(قصص/23)

و پیش از آنکه سوال دیگری رد و بدل شود که چرا پدرشان آنها را بهر این کار فرستاده ادامه دادند: پدر ما پیری شکسته و سالخورده است.

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

- اگر مایلید این کار را به من بسپارید، هم اینک این زبان بسته ها را آب خواهم داد.

این را گفت و نزد شبانها رفت و عتاب آلوده فریاد برآورد:

- شما چگونه مردمانی هستید که به غیر خود نمی اندیشید؟اجازه دهید نوبت به دیگران هم برسد!

- بسم الله! این شما و این هم دلو آب

گویی آنها گمان می کردند جوان به تنهایی از پس این دلو سنگین بر نخواهد آمد اما این بار نیز مثل همیشه عنایت پرودگار با اقبال بلند او یار بود که توانست دلوی را که ده مرد تنومند به زحمت آن را از دل چاه بیرون می کشیدند به تنهایی بالا آورد.

با همان یک دلو تمامی گوسفندان را سیراب کرد و آنگاه رو به سوی درختی نهاد تا اندکی در سایه سار آن بیاساید.

اما خستگی راه که اینک با گرسنگی دوچندان شده بود هر گونه آسایشی را از وی دریغ می کرد.

به خدایش توکل کرد و گفت:

- بار الها! هر خیر و نیکی بر من فرو فرستی! سخت بدان نیازمندم.(همان/24)

 

دختران شعیب آن روز زودتر از همیشه به خانه بازگشتند و حال آنکه در تمام طول راه، اندیشه این جوان ناآشنا و امداد کریمانه اش لحظه ای از خاطر شان دور نمی شد. مدام از خود می پرسیدند:

براستی او که بود؟

چقدر با دیگران فرق داشت؟

رعنایی قامت را با عفت و نجابت آراسته بود.

ساعتی بعد، شعیب که انتظار بازگشت زود هنگام دخترانش را نداشت متحیرانه پرسید: نور چشمان پدر! چگونه است که امروز زودتر از همیشه رو به سوی خانه آورده اید؟

دختر بزرگتر، صفورا، ماجرای برخورد جوانمردانه موسی را برای پدر باز گفت.

با شنیدن این اوصاف، گویی حرارت اشتیاق در وجود شعیب بالا گرفت.

- صفورا دخترم! این جوان را که گفتی اکنون کجاست؟

- در همان نزدیکی، در سایه سار درختی آرمیده است.

- شتابان نزد او برو و او را نزد من بخوان و اگر دلیل خواست بگو پدرم مشتاق است تا مزد سقایتی که کرده ای به تو باز پس دهد.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

دخترک در حالیکه با حیا و آزرم راه می رفت نزد موسی آمد و او را نزد پدر فراخواند.(همان/25)

موسی که این را عنایتی از جانب پروردگار خود می دانست دعوت شعیب را اجابت کرد و همراه دختر روانه شد.

در میانه راه هر از چندگاه، بادی سخت فرو می وزید و گوشه ای از دامن بلند دختر را به این سو و آن سو می کشانید.

موسی که تماشای این منظره برایش سخت گران بود، صدا زد:

اندکی صبرکن، بگذار من از پیش تو حرکت کنم و تو از پس من بیا! آنگاه که به دوراهی رسیدم، با پرتاب سنگریزه ای، راه خانه را به من نشان ده.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

با این همه، هرگز اجازه نداد که علاقه قلبی او از باطنش به ظاهر و از دلش بر زبان جاری شود و در عوض آرزو می کرد خداوند، خواسته قلبی اش را جامه عمل پوشاند.

و از آنجا که سنت دیرینه خداوند است که هر گاه کسی صادقانه بر او تکیه و اعتماد ورزد او نیز یاریش می کند، اکنون آرام آرام مقدمات وصلت نا خودآگاه فراهم می آمد و حجب و حیای دختر، و پاکدامنی پسر، به ثمر می نشست.

شعیب نبی با شنیدن قصه زندگی موسی فرمود:

بیمناک مباش که (با آمدن به این شهر) از قوم ستمگر نجات یافتی.(قصص/25)

دختر که علاقه به موسی در دلش جوانه زده بود به محضر پدر پیر خود عرضه داشت:

پدر جان! او را به خدمت بگیر!چه آنکه شایسته ترین فرد برای استخدام، کسی است که قوی پنجه و امانتدار باشد

(همان/26)

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

از این رو خود از جانب دختر به خواستگاری از جوان مبادرت ورزید.

- مایلم تا از این هر دو دختر، یکی را به نکاح تو در آورم مشروط به اینکه هشت سال(به عنوان مهریه) برای من کار کنی و اگر ان را به ده سال کامل کنی تصمیم با توست و من میل ندارم کاری سنگین بر دوش تو بگذارم؛ و اگر خدا بخواهد مرا از نیکوکاران خواهی یافت(همان/27)

موسی که عفت و پاکدامنی دختر را پیشتر دیده بود، اینک از حسن رفتار پدر و اصالت خانودگی دختر مطمئن شد و در پاسخ گفت:

این پیمان میان ما دو تن جاری باشد، و البته هر کدام از این دو مدت راکه به پایان رسانم ستم و تحمیلی بر من نخواهد بود و خدا گواه است بر انچه می گوییم.(همان/28)

و این چنین بود که حق تعالی سرنوشت دختری عفیف را با حیات ثمر بخش پیامبری اولوالعزم گره زد.


- نظرات (0)

600 پیامبربرای یک قوم

بنی اسرائیل

 ذَلِكَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یمْتَرُونَ(مریم/34)

این است عیسی پسر مریم؛ گفتار حقی که در آن تردید می‌کنند!

فرعون می خواست بنی اسرائیل آدم های ترسو، تنبل و تسلیمی باشند. حضرت موسی آمد كه قوم را از این ها نجات دهد، متوجه خودشان، مسئوولیت شان و خدایشان كند. هرچند قوم هدایت شدند اما اتفاق دیگری افتاد: بنی اسرائیل كم كم از آن طرف پشت بام افتادند. آن قدر دنیا گرا شدند و آن قدر به خود زندگی رسیدند كه دین و معنویت شده بود نردبان رسیدن شان به دنیا.

چند صد سال بعد دین زدگی به اوج رسید؛ دین زدگی بنی اسرائیلی. سال هایی كه رومیان بر یهودیان، تنها شاخه ی مانده از دوازده قوم بنی اسرائیل، حكومت می كردند. مالیات زیاد، كشت و كشتار، فساد حكومت، پول دوستی و خودخواهی. زمانه طوری شده بود كه فطرت های پاك سردرگم مانده بودند. نه دین مانده از زمانه ی موسی راضی شان می كرد و نه سردرگمی كه بی دینی برایشان آورده بود، راحتشان می گذاشت. دین تحریف شده بود. ظهور مسیحا در چنین روزهایی بود. وعده  ی این موعود را موسی در تورات آورده بود ؛ مسیحا نامی است كه خدا برای عیسی مریم انتخاب كرده است. مسیح یعنی پاك شده و پاك كننده. پاك شده به دست خدا و پاك كننده به دست خودش. این است مقامی كه عیسی دارد.

زكریا از پیامبران خداوند و از نسل موسی بود. زنش باردار نمی شد. این حسرت زكریا بود كه آیا از نسل موسی پیامبر دیگری نخواهد آمد؟ گرچه خیلی ها پیامبری زكریا را هم نفی می كردند.

من جبرئیل هستم. از طرف خداوند برای تو پیغامی آورده ام. خداوند فرمود: ای زكریا ما به تو مژده ی پسری می دهیم كه نامش یحیی است و تا پیش از این كسی هم  نام او نبوده است. نشانه ی آیه این بود كه زكریا تا سه روز نتواند تكلم كند. بعد از پنج ماه همسر زكریا باردار شد. یحیی می آمد تا شرایط را برای ظهور عیسی فراهم كند. 

كثیف ترین شغل در زمان عیسی، باج گیری بود. متی باج گیر رومیان بود. چون عیسی را دید و عیسی او را خواند، متی توبه كرد و از حواریون شد. چون قوم یهود هدایت نشدند، خدای تعالی به درخواست عیسی علیه السلام عده ای از شیطان های آنان را گمراه كنندگان ایشان را مسخ كرد كه آیتی باشد برای فریب خوردگان و گمراه شدگان ولی این معجزه هم جز بیشتر شدن طغیان و كفر ایشان اثر نداد

مریم دختر عمران، از كودكی در عبادتگاه زندگی كرده بود. برای یك دختر خیلی سخت بود كه این دوری را تحمل كند. اما مریم این را پذیرفته بود. زكریا شوهر خاله ی مریم بود و در دوران رشد او مراقبش بود. مریم چنان پاك بود كه بعضی گمان می كردند او همان منجی قوم بنی اسرائیل است. مریم كم كم بزرگ شد. هنوز در عبادتگاه بود و معصومیت و روحانیتی كه در چهره اش و رفتارش داشت t زبانزد همه بود. 

بعد از شش ماه كه از بارداری همسر زكریا گذشته بود، یكی از فرشتگان خداوند مأمور شد تا در شهر ناصره بر مریم ظاهر شود.

فرشتگان مریم را گفتند : " كه خدا تو را به كلمه ای كه نامش مسیح بن مریم است بشارت می دهد كه در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست و سخن گوید با مردم در گهواره آن طور كه در بزرگی [سخن می گویند] و او از جمله نیكوكاران است. مریم عرض كرد خدایا چگونه مرا فرزندی تواند بود حال آن كه مردی لمس نكرده است مرا. گفت چنین است كار خدا. چون مشیت او به خلقت چیزی قرار گیرد گوید موجود باش و موجود شود.  " آل عمران/47-45

قوم بنی اسرائیل

مریم به مكان دوری رفت، چون درد زایمان در او بالا گرفت به تنه ی نخلی تكیه داد. آرزو می كرد نبود و چنین دردی را تحمل نمی كرد. چشمش بر آسمان بود و منتظر كه پروردگارش او را تنها نخواهد گذاشت. غم مخور كه پروردگارت پائین پایت نهر آبی قرار داده، تنه درخت را تكان بده تا پی در پی خرمای نورس از بالا بریزد. از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندی چون من خرسند باش اگر از آدمیان كسی را دیدی كه حتما خواهی دید، بگو من برای رحمان روزه گرفته ام و به همین جهت امروز با هیچ انسان سخن نمی گویم.

برای زن هیچ چیز بدتر از این نیست كه نگاه مردم پاكی دامانش را نشانه رفته باشد. و حال این امتحان بزرگی برای مریم بود كه نه تنها باید حرف بدگویان را تحمل می كرد. بلكه، حتی نمی توانست از خودش دفاع كند. تنها اشاره می كرد به كودكش كه از او بپرسید.

من بنده ی خدایم، خدا به من كتاب داده و پیامبرم كرده و مرا مبارك در همه احوال ساخته، و به نماز و دادن زكات، مادام كه زنده باشم، و به احسان به مادرم سفارشم فرموده و مرا ظالم قرار نداده، و سلام بر من روزی كه متولد شدم و روزی كه می میرم و روزی كه زنده مبعوث می شوم.

عیسی شاهد به حق و عالم به حقیقت، و از شاهدان روز قیامت است. و تبلیغ عیسی شروع شد. .

بخواهید تا به شما داده شود، بجویید تا بیابید، در بزنید تا به روی شما باز شود، زیرا هر كه چیزی بخواهد به دست خواهد آورد و هر كه بجوید، خواهد یافت. كافی است در بزنید تا در به رویتان باز  شود.

انجیل یعنی بشارت یا خبر خوش. در اصل كتابی است كه خداوند به عیسی آموخت. اما انجیل كه كتاب مقدس مسیحیان است، روایتی است از سخنان عیسی  و تاریخ زمان او.

دل هایی كه آماده ی نفوذ حق شده بودند با ظهور حق، آن را پذیرفتند و دل هایی كه با كوچك ترین حق مبارزه می كردند، این بزرگ ترین حق را بزرگ ترین دشمن شمردند.

عیسی علیه السلام به ناچار به بیت المقدس آمد تا سی و سه سالگی در آن جا ماند و به دعوت مردم آنجا پرداخت و با وعده هایی كه خدای تعالی داده بود تشویق نمود. تا آن كه یهود به جست وجوی آن جناب پرداخت و در آخر ادعا كرد كه او را شكنجه و از میان بر داشته اند. در انجیل لوقا چنین آمده كه عیسی در بیت عنیا به آسمان صعود كرد
حضرت عیسی ابن مریم

عیسی فهمید بنی اسرائیل از كفر خود دست بر نمی دارند و از سوی دیگر اگر میدان را به دست آن ها بدهد دعوتش باطل و گرفتاری ها بیشتر می شود. برای بقای دعوتش باید طرحی می ریخت و ریخت. باید از آنان یاری می خواست تا دوست از دشمن جدا شود. حواریون حاضر شدند آن جناب را یاری دهند.  شمعون و برادرش اندریاس، یعقوب و برادرش یوحنا، فیلیپ، لوقا، توما، متی، یعقوب، تدی،شمعون و یهودا اسخریوطی كه به عیسی خیانت كرد. اینان دوازده شاگرد عیسی بودند كه او را در سفرهایش یاری می  كردند.

كثیف ترین شغل در زمان عیسی، باج گیری بود. متی باج گیر رومیان بود. چون عیسی را دید و عیسی او را خواند، متی توبه كرد و از حواریون شد. چون قوم یهود هدایت نشدند، خدای تعالی به درخواست عیسی علیه السلام عده ای از شیطان های آنان را گمراه كنندگان ایشان را مسخ كرد كه آیتی باشد برای فریب خوردگان و گمراه شدگان ولی این معجزه هم جز بیشتر شدن طغیان و كفر ایشان اثر نداد.

عیسی علیه السلام به ناچار به بیت المقدس آمد تا سی و سه سالگی در آن جا ماند و به دعوت مردم آنجا پرداخت و با وعده هایی كه خدای تعالی داده بود تشویق نمود. تا آن كه یهود به جست وجوی آن جناب پرداخت و در آخر ادعا كرد كه او را شكنجه و از میان بر داشته اند. در انجیل لوقا چنین آمده كه عیسی در بیت عنیا به آسمان صعود كرد.

عیسی آخرین پیامبر این قوم بود. شش صد پیامبر برای هدایت یك قوم! قومی كه شش صدمین پیامبر خود را كشته می خواست!

غروب روزی كه به عیسی الهام شده بود به آسمان صعود خواهد كرد، همه ی حواریون جمع شده بودند. عیسی برایشان صحبت كرد و رفت. عیسی یارانش را به نقاط مختلف فرستاد تا دین حق را تبلیغ كنند.

پیش از ظهر 3 آوریل سال 33 میلادی پس از تایید حكم اعدام از سوی …پونتیوس پیلاتس زماندار رومی فلسطین كسی مصلوب شد كه گمان می كردند عیسی باشد.

 

نتیجه:

عیسی آمد تا نماد صلح و دوستی و محبت و نیكویی باشد. عیسی آمد تا به ما بیاموزد كه زندگی راحت به زیادی خوراك و پوشاك نیست. زندگی راحت به روح پاك و عمل به فطرت است. عیسی آمد تا كم ترین كینه ها را بزداید. عیسی آمد تا بیاموزد چگونه باید زیست.


- نظرات (0)

پنج اثر فاخر آئینی دانلود

یکی از اقدامات تأثیرگذار شورای عالی قرآن در چند سال اخیر، تشکیل گروه ملی مدیحه‌سرایی جهت تولید آثار فاخر است. گروهی متشکل از اساتید و پیشکسوتان مطرح هنر مدیحه‌سرائی کشور از گروه‌های ثقلین اهواز، کوثر اصفهان، قدر تهران و جامعه قاریان مشهد که می‌توان از آن‌ها به عنوان پایه‌گذاران تواشیح کشور یاد نمود. این گروه در سال  1385 که توسط مقام معظم رهبری سال «پیامبر اعظم (ص)» نام‌گذاری شد، تشکیل و  به همین مناسبت و با الهام از فرمایشات معظم له، «گروه ملی پیامبر اعظم (ص)» نام گرفت که اولین اثر خود را تحت عنوان «عام الهادی» در همان سال تقدیم جامعه قرآنی نمود و مورد استقبال گسترده قرار گرفت.

تواشیح

گروه ملی پیامبر اعظم (ص)  تابع  ضرورت‌هایی، به تشخیص و پیشنهاد کارشناسان هنر مدیحه سرایی کشور، زیر نظر شورای عالی قرآن* تشکیل گردید. نظر به این که کنترل و هدایت روند تولید اجرای آثار از حیث متن و آهنگ امری ضروری است، لذا می‌بایست در جهت الگو سازی و مشخص کردن قالب‌هایی اصیل و استاندارد گامی موثر برداشته می‌شد تا ضمن جلوگیری از انحراف ذائقه مردم و تشویق به استماع نغمه‌های اصیل اسلامی، آثاری مستقل و ابداعاتی همراه با اولویت‌بندی موضوعی تولید گردد. این مهم در فرآیند تعریف‌شده در تولید هر اثر، با پیشنهاد موضوع از طرف شورا و تولید اولیه متن و آهنگ توسط مسئول فنی و هنری گروه آقای مهدی دغاغله سپس تایید نهایی شورا و پس از آن تمرین و آماده شدن کار توسط اعضاء گروه انجام می‌شود. از دیگر اهداف تشکیل این گروه می‌توان به تأمین نیاز صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران جهت پخش آثار فاخر در این حوزه اشاره نمود.

 

معرفی تولیدات گروه ملی پیامبر اعظم (ص)

1.  اثر «عام الهادی» سال 1385 به مناسبت سال پیامبر اعظم (ص)  

متن این تواشیح به مناسبت سال پیامبر اعظم (ص)  عمدتاً توسط استاد حاج عباس حزباوی سروده شد (بخشی از متن از آثار احمد شوقی والازهری است). آهنگ‌سازی آن نیز توسط آقای مهدی دغاغله صورت گرفت. با دکلمه صلوات آغاز می‌شود و در سه مورد تک‌خوانی ابتهال گونه آن، آقایان سعید طوسی، قاسم مقدمی و سید کریم موسوی هنرنمایی کردند. نماهنگ آن در تهران تولید و در ابتدای ماه مبارک رمضان در حضور مقام معظم رهبری اجرا گردید که موجبات اقبال حضار و مسرت حضرت آقا را فراهم کرد. این اثر یک بار در مسابقات بین‌المللی قرآن نیز اجرا شد .

 

عام الهادی

دریافت/پخش

 

2. اثر «عام الانسجام» سال 1386 به مناسبت سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی

متن این تواشیح به مناسبت سال ملی و انسجام اسلامی توسط آقای حزباوری سروده شد و توسط آقای مهدی دغاغله آهنگ سازی گردید. حاوی یک مورد تک‌خوانی است که توسط قاری ممتاز آقای قاسم مقدمی اجرا گردید. این اثر پس از ضبط استودیویی در حضور مقام معظم رهبری اجرا شد.

 

عام الانسجام

دریافت/پخش

 

3. اثر «حب الرسول» سال 1388

متن این تواشیح که در مدح و ثنای حضرت ختمی مرتبت (ص) و توسل به آن حضرت می‌باشد توسط آقای حزباوی سروده و توسط آقای دغاغله آهنگ‌سازی شد حاوی یک مورد تک‌خوانی توسط استاد سعید طوسی است و پس از ضبط استودیویی در حضور مقام معظم رهبری اجرا شد.

 

حب الرسول

دریافت/پخش

 

4. اثر «نجم الهدی» سال 1390

این اثر کاری متفاوت به شمار می‌رود. در آن یکی از مدایح معروف و جذاب، با تغییراتی در ساختار همراه شد که آن را متناسب با ذوق ایرانی نموده و اثر بسیار محسوسی را در مستمعین ایجاد می‌کند. الحان و ملودی‌های اضافه شده لابلای اثر اصلی، همراه با دکلمه ابتدای کار، توسط آقای مهدی دغاغله انجام پذیرفت. تک‌خوانی زیبای آقای سعید طوسی، منطبق با آن چه طه‌الفشنی مبتهل برجسته مصری در اصل این کار اجرا کرده، از نقاط قوت این اثر محسوب می‌شود این اثر ابتدا در اختتامیه مسابقات بین المللی قرآن و پس از آن در حضور رهبر معظم انقلاب اجرا گردید. متن این اثر تلفیقی از اشعار شمس‌الدین الازهری و آقای حزباوی است.

در اجرای این مدیحه، نفراتی از گروه‌های فلق اصفهان، فجر تهران و الغدیر قم نیز گروه ملی را همراهی کردند.

 

نجم الهدی

دریافت/پخش

 

تولید مناجات «ندای ایمان»

این کار که متن آن در معاونت پژوهش و آموزش شورا با تلفیق آیه 193سوره مبارکه آل عمران، سه بیت شعر عرفانی از عمان سامانی (شاعر قرن سیزده) و چند فراز از صحیفه سجادیه تنظیم شده، ویژه پیش از اذان و افطار ماه مبارک رمضان تدارک گردید.

این مناجات با اجرای دلنشین استاد سعید طوسی به عنوان تک خوان و همراهی گروه سبحان اصفهان با آهنگ سازی آقای مجتبی مینوتن تولید شد. در رمضان المبارک سال گذشته، این قطعه زیبا از شبکه‌های مختلف صدا و سیما پخش گردید.

این اثر نیز البته این بار توسط گروه‌های منتخب اصفهان (بشارت، فلق و سبحان) در مراسم دیدار قاریان با مقام معظم رهبری (رمضان المبارک 1389) اجرا شد.  

ندای ایمان

دریافت/پخش


- نظرات (0)

کشاورزان کافرند!

(تفسیر تمثیلی قرآن)

کشاورز

کشاورزان کافرند!

 

اشاره:

درسلسله مباحث تفسیری "باران حکمت"، که به صورت روزانه پیشکش حضورتان می شود، برآنیم تا در هر نوبت، کام جانتان را با یک شاخ نبات مثال از مفاهیم بلند سوره بقره شکربار کنیم.

 

تفسیر آیه شریفه: إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یؤْمِنُونَ(البقرة/6)

کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمی‌کند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد.

جمله عالم زین سبب گمراه شد

 

نم‏نم باران برای آنهایی که عاشق‏اند و عشقی در سر دارند یک معنای دیگری دارد و لذتی دیگر از آن می‏برند.

نامزدهای عاشق را ندیده‏ای که زیر باران قدم زنان راه درازی را گرفته و آرام آرام راه می‏روند.

پیامبر صلی‏الله علیه‏واله وسلم نیز مانند باران بود، و آنها که عاشق بودند خود را به او رساندند.

کافر از ریشه «کفر» بوده و به معنای پوشیدن است. به شب «اللیله الکافره» می‏گویند، زیرا زمین را با تاریکی خود می‏پوشاند. به کشاورز نیز کافر می‏گویند، زیرا که بذرهای خود را در زیر خاک می‏پوشاند.

زیر باران باید رفت

فکر را، خاطره را زیر یاران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

ولی آنها که از عشق تهی و بی‏بهره بودند از این باران لطف و سرا پا لطافت فاصله گرفته و دور شدند، بلکه باران بودن او را منکر شده و به جای اینکه بگویند: ما هم یکی شویم مثل او، گفتند: او هم یکی‏ست مثل ما!

همسری با انبیا برداشتند

اولیا را همچو خود پنداشتند

گفته اینک ما بشر ایشان بشر

ما و ایشان بسته خوابیم و خور

غافل از اینکه به قول مولانا ممکن است دو چیز در نگاه اول و به ظاهر یکی نمایند اما در حقیقت فرسنگ‏ها از یکدیگر فاصله داشته و دور می‏باشند.

هر دو گون زنبور خوردند از محل

لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل

هر دونی خوردند از یک آب خور

این یکی خالی و آن  پر از شکر

هر دو گون آهو گیا خوردند و آب

زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب

صد هزاران این چنین اشباء بین

فرقشان هفتاد ساله راه بین

بنابراین مردم دو دسته می‏شوند: دسته اول مردم عاشق و دلباخته که قرآن کریم این جماعت را اهل ایمان یا متقین می‏نامد، و دسته دوم مردم بی‏مهر که هوای پیامبر را در سر ندارند و طبیعتاً طبق مرام او هم رفتار نمی‏کنند، قرآن کریم از این قوم به کافران یاد می‏کند.

کافران ویژگی‏هایی دارند که در این آیه و آیات پس از آن به پاره‏ای از آنها اشاره می‏شود.

بشکن ار مردی هوای نفس کافر کیش را

اگر در دل زمین آب پاک و زلال باشد چه سود؟ آیا روی چنین زمینی به دلیل اینکه درون آن آب است سبز می‏شود؟

اینکه بعضی می‏گویند دلت پاک باشد، مثل این است که بگوییم: دل زمین باید آب داشته باشد. یا مثل این این که بگوییم: شیشه ماشین باید از داخل و درون پاک باشد، حال آنکه بیرون آن نیز باید مثل درونش پاک گردد و گرنه پاکی هر یک بدون دیگری سود چندانی ندارد.

انسان مومن و متقی کسی است که هم دلش مثل دل زمین آب دارد و هم ظاهرش مثل یک بوستان سبز و خرم است.

ولی انسان کافر کسی است که هم دلش خشک و بی‏آب است و هم ظاهری کویر گونه و بی‏روح دارد و هیچ گل خوبی و نیکی در آن نمی‏روید، بلکه مثل طوفان شن است که خوبی‏ها را هم می‏پوشاند و از همین روست که به او کافر می‏گویند.

کافر از ریشه «کفر» بوده و به معنای پوشیدن است. به شب «اللیله الکافره» می‏گویند، زیرا زمین را با تاریکی خود می‏پوشاند. به کشاورز نیز کافر می‏گویند، زیرا که بذرهای خود را در زیر خاک می‏پوشاند.

به کسی که خدمات و احسان دیگران را نادیده گرفته و از نظر بپوشاند هم نسبت کفران می‏دهند.

کسی که یک روز ماه مبارک رمضان را به عمد روزه خواری کند باید کفاره دهد، یعنی کاری کند که خطای او پوشیده شود.

البته خطا مثل آتش است و همانطور که آتش را با هر چیزی مثل پنبه یا برگ خشک نمی‏شود پوشاند اما با خاکستر پوشیده می‏شود، خطای انسان را نیز با هر چیزی نمی‏شود پوشاند بلکه هر خطایی کفاره‏ای ویژه‏ای دارد، به همین خاطر کسی که روزه خواری می‏کند باید شصت روز، روزه بگیرد و یا ...

بنابراین، اگر به کافر، «کافر» می‏گویند از آنروست که حق و حقیقت را نادیده گرفته و با افکار و اعمال زشت خود، آن را می‏پوشاند که البته این پوشاندن نیز ریشه در هوی و هوس و نفس و نفسانیت وی دارد.

در تو آن مردی نمی‏بینم که کافر بشکنی

بشکن ار مردی هوای نفس کافر کیش را


تالیف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبر

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه_شکوری



- نظرات (0)

کجای قرآنم

می‌گفت : «من کجای قرآنم؟ اگر رطب و یابس، تر و خشکی نیست مگر آنکه ماجرایش در قرآن آمده باشد، پس من کجای کتاب خدایم؟ اصلاً خبری از من هست؟ از من با همه دغدغه‌هایم، امیدها و  آرزوهایم، تنهایی‌هایم، اشک‌های پنهان و خنده های از ته دلم، شب و روزهایم، روزمرگی‌ها و زندگیم. از خود منی که اینجا نشسته هیچ خبری هست اصلاً؟ » می‌گفت کتاب شریف را ورق زده و جایی اسم خودش را ندیده است. راست می‌گفت...



وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی کِتابٍ مُبین

کلیدهای غیب، تنها نزد اوست و جز او، کسی آن‌ها را نمی‌داند. او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند هیچ برگی (از درختی) نمی‌افتد، مگر اینکه از آن آگاه است و نه هیچ دانه‌ای در تاریکیهای زمین، و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار [در کتاب علم خدا] ثبت است. سوره مبارکه انعام آیه 59

کتاب‌ها می‌نویسند:

ابوالربیع شامی گوید: از امام صادق علیه‌السلام از گفتار خدای عز و جل پرسیدم: «و هیچ برگی نیفتد مگر آنکه آن را (خدا) بداند، و نه دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و نه تر و نه خشکی هست جز آنکه در نامه بیان‌کننده هست ...» فرمود: مقصود از «برگ» (جنین) سقط (شده) است، و مقصود از «دانه» فرزند است، و «تاریکی‌های زمین» رحم‌ها است، و «تر» مردمان زنده است و «خشک» آنان که جانشان گرفته شده (و مرده‌اند)؛ و همه این‌ها در نزد امامی بیان‌کننده (محفوظ) است (و آن‌ها را می‌داند).1

علامت سوال

با تو می‌گویم:  

می‌گفت : «من کجای قرآنم؟ اگر رطب و یابس، تر و خشکی نیست مگر آنکه ماجرایش در قرآن آمده باشد، پس من کجای کتاب خدایم؟ اصلاً خبری از من هست؟ از من با همه دغدغه‌هایم، امیدها و آرزوهایم، تنهایی‌هایم، اشک‌های پنهان و خنده های از ته دلم، شب و روزهایم، روزمرگی‌ها و زندگیم. از خود منی که اینجا نشسته هیچ خبری هست اصلاً؟ » می‌گفت کتاب شریف را ورق زده و جایی اسم خودش را ندیده است. راست می‌گفت. خدا، از ما با اسم‌هایمان در کتابش یاد نکرده است. از رسم ما اما بسیار گفته است. گفته است راهی که ما می‌رویم، به کجا می‌رسد. گفته است این رسم زندگی، ما را به کجا می‌برد. از انتهای راه تک تک ما پرده برداشته است. لابه لای کتابش، یکی شبیه هرکدام از ما را گذاشته و پایان راهش را برایمان تعریف کرده است، تا بدانیم آخرش، آخرمان، چه می‌شود. دغدغه های ما که تازه به دو هزار و چهارده میلادی قدم گذاشته‌ایم یا شبیه دغدغه موسی علیه‌السلام است در ماجرای کشتن مردی از مدین، یا شبیه نگرانی مادر مریم سلام الله علیها است و نذر فرزندش برای خدمت خداوند یا شاید هم شبیه نگرانی فرعون باشد از تولد پسری از بنی اسراییل. امید ما یا شبیه امیدواری یعقوب نبی علیه‌السلام است به بازگشت یوسفش، یا امید حضرت زکریا علیه‌السلام به داشتن یحیی علیه‌السلام ... یا امید نمرود است به قدرتی پوشالی. تنهایی‌های ما سخت‌تر از تنهایی تاریک یونس علیه‌السلام در شکم ماهی و در دل دریا نیست، اشک‌های پنهان ما جگر سوز تر از اندوه یعقوب نبی علیه‌السلام در فراق دردانه‌اش نیست. زخمی که می‌خوریم و طعنی که می‌شنویم، سنگین‌تر از نارواهایی نیست که به ساحت مقدس مریم سلام الله علیها روا داشتند. خدا برای روزهای بیماری ما، ایوب نبی علیه‌السلام را مقابلمان گذاشته است. انتهای ماجرای کسی که بت‌هایش را پیش از شکستن بت‌های شهر، شکست؛ برایمان می‌گوید. فرعون و آسیه را کنار هم قرار می‌دهد، برای نشان دادن پایان کار کسانی که غرق نعمتند. قدرت را هم از آن سلیمان نبی علیه‌السلام قرار می‌دهد و هم خبر از قارون و نمرود و جالوت می‌دهد. هابیل و قابیل را دو برادر و در کنار هم قرار می‌دهد و می‌گوید می‌شود هم خون بود اما متفاوت زندگی کرد. آنقدر میان خود امروزم با شخصیت‌های قرآنی شباهت می‌بینم که گاهی گمان می‌کنم، خدا آینه گذاشته است در کتابش برای همه. تا خودشان، زندگی‌شان و پایان راهشان را ببینند.


 1.کتاب التفسیر عیاشی، ج 1، ص 361

 الروضة من الکافی شیخ کلینی ترجمه رسولی محلاتی، ج2، ص 60


- نظرات (0)

بایه فشنگ سه نفر بهشت می رن

حجت الاسلام قرائتی در جبهه

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی بیش از 30 سال است که عمر خود را در راه تربیت و تعلیم مردم کشورمان گذرانده است. ایشان از جمله کسانی هستند که در هنگام 8 سال دفاع مقدس نیز با برپایی کلاسهای درسهایی از قرآن در نقاط مختلف جبهه، به دنبال خدمت رسانی به رزمندگان اسلام بوده است. آنچه در ادامه می‌خوانید و مشاهده می‌کنید قسمتی از سخنان ایشان در تاریخ 8/4/1363 درباره "جنگ و جهاد" و برگزاری این کلاسها در جبهه های نبرد حق علیه باطل است :

حدیث داریم خدا با یک فشنگ سه نفر را به بهشت می‌‌‌برد. «آمن و مقوی به فی سبیل الله و رامین» کسی که برای خدا این فشنگ را ساخته است. کارمندها و کارگرهای مهمات سازی. کسانی که در کارخانه‌های مهمات کار می‌‌‌کنند. کسی که مهمات را بسازد. مکانیک‌هایی که تانک وغیره را تامین می‌‌‌کنند. سازنده به بهشت می‌‌‌رود.

«والمقوی به فی سبیل الله» کسی که این را می‌‌‌خرد و در اختیار رزمنده می‌‌‌گذارد. جبهه را تقویت می‌‌‌کند. با پس اندازش، با گوشواره‌اش، با نان و کشمش و حلوا و خرما و عدس و گوسفندش، با اشک و دعایش، با بچه‌اش، با شستن لباس رزمنده،

«و رامین» و رزمنده‌ای که فشنگ را رها می‌‌‌کند. سازنده، کمک کننده، پرتاب کننده، با یک فشنگ سه نفر به بهشت می‌‌‌روند. سازنده، خریدار که می‌‌‌خرد و در اختیار رزمنده می‌‌‌گذارد. رزمنده‌ای که پرتاب می‌‌‌کند.

ما هرچه داریم از مکتب و حسین داریم. حسین اگر خون نمی‌‌‌داد، مکتب زنده نبود. «وسیوف المقالید الجنة» شمشیر کلید بهشت است

امام صادق(ع) فرمود: «الخیر کله فی سیر» تمام خیرها زیر سایه شمشیر است. «و فتح سیر»، «ولا یقیم الناس الا سیر» خلاصه خون و شمشیر مردم را نگه می‌‌‌دارد. همه خیرات و برکات زیر سایه انقلاب است. اگر نماز جمعه داریم به خاطر خون است. اگر حجاب داریم به خاطر خون است. اگر روحیه قوی است به خاطر خون است. اگر در دنیا مطرح شدیم به خاطر خون است. اگر کتاب‌های شهید مطهری ده هزار تا، ده هزار تا چاپ می‌‌‌شده و حالا صدهزار تا چاپ می‌‌‌شود به خاطر خون است.

حجت الاسلام قرائتی در جبهه

اگر محبوبیات جوان‌ها شعر عشقی بود، حالا محبوبیات آنها چیز دیگری است، به خاطر خون است. اگر در مسجدها پیرمرد بود، حالا در مسجدها جوان است به خاطر خون است. اگر دخترهای دبیرستانی ما همه حجاب دارند به خاطر خون است. اگر کتاب‌های درسی تغییر کرد به خاطر خون است. اگر کتاب‌های دانشجو تغییر کرد به خاطر خون است. اگر برنامه‌های صدا و سیما از رقاصی‌ها و غیره به قال الباقر و قال الصادق رسید، به خاطر خون است. اگر خط ما مثل خط امام شد به خاطر خون است. اگر نمایندگان آمریکا نمایندگان مردم شدند به خاطر خون است. اگر قوانین دادگستری ما اسلامی شد، به خاطر خون است. همه ما اینها را داشتیم، ولی چون اسلحه و خون و انقلاب در ما نبود اینها نبود. ولذا درست است. امام صادق فرمود: تمام خیرها زیر سایه خون است. ما هرچه داریم از مکتب و حسین داریم. حسین اگر خون نمی‌‌‌داد، مکتب زنده نبود. «وسیوف المقالید الجنة» شمشیر کلید بهشت است. «مفاتیح الجنان» یعنی کلید بهشت شمشیر است.

حجت الاسلام قرائتی در جبهه

زمان شاه ما رفتیم در یکی از دبیرستان‌ها سخنرانی کنیم. تا رفتیم سخنرانی کنیم، گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم، بچه‌ها گفتند: ‌ای! آرام که شدند، دوباره رفتم گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم. خلاصه سه ربع هرچه ما رفتیم سخنرانی کنیم اینها سر و صدا کردند، ما حرف نزنیم. گفتم: خیلی خوب من حرف نمی‌‌‌زنم، اما یک قصه برایتان بگویم. گفتم: یک دکتر که به تیمارستان می‌‌‌رود دست دیوانه‌ها را می‌‌‌بیند، می‌‌‌خواهد ببیند درجه تب این دیوانه چقدر است. دست دیوانه را که می‌‌‌گیرد دیوانه می‌‌‌گوید: آهای! دکتر سرش به کار خودش است. چون اگر بخواهد بازی این را ببیند نمی‌‌‌تواند درجه تب را بگیرد. اگر آدم بخواهد اعتراض اینها را حساب کند، حواسش پرت می‌‌‌شود. بهترین نوع جنگ این است که وظیفه‌ای باشد، هل هم ندهند. در راه خدا باشد نه خلق. هوس نباشد. رقابت نباشد. استقامت داشته باشد. همه جانبه باشد. در مقام مال راحت پول بدهد. در مقام جان هم راحت جان بدهد.

حجت الاسلام قرائتی در جبهه

وقتی می‌‌‌گویند: به جبهه برویم، می‌‌‌گوید: آماده! می‌‌‌گوییم: آقا خمس بده. می گه : خمس؟ برو بابا، خودمان هم نداریم. هم مال، هم جان. با بینش باشد. با تقوا باشد. تقوا چسب کارها است. این آیه‌ها و حدیث‌ها خورشیدی برای میوه‌های نرسیده است. در ایران ما میوه‌هایی رسیدند و چند سال هم هست که جبهه را براحتی اداره می‌‌‌کنند. این برای من و تو است که حال نداریم. البته بد نیست که جبهه رفته‌ها هم بدانند و یک خرده توجه و شناختشان بیشتر شود.

 


- نظرات (0)

همجنس بازی ممنوع

 قرآن پهلوی

«همجنس بازی چه حکمی در قرآن دارد؟» را می‌توان به دو مقصود حمل کرد: یکی منظر «فقهی»، یعنی احکام حلال و حرام و مجازات آن چیست؟ و دیگری منظر نگاه و جایگاه. یعنی مثلاً قرآن به این رفتار چه نگاهی دارد و چه فرموده است؟

بدیهی است که «منظر فقهی» موضوع بحث ما نمی‌باشد، چرا که اولاً تمامی احکام فقهی در قرآن نیامده است، بلکه فرموده است از حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله اخذ کنید، مثل احکام رکعات نماز که اصلی‌ترین عبادت و ستون دین است و دیگر آن که ما نوعاً فقیه و مجتهد نیستیم که بخواهیم با رجوع به قرآن کریم و حتی احادیث و سایر منابع، استنباط و استخراج و بیان احکام نماییم. لذا برای اطلاع از احکام جزایی همجنس‌بازی مردان یا زنان، باید به فقه رجوع کرد.

این یک حقه‌ی وهابیت است که رایج کرده‌اند هر حکم فقهی را می‌پرسند در کدام سوره و آیه آمده است؟ چرا که آنان بدون هیچ حجتی به «حسبنا کتاب الله» و ظاهر آیات بسنده کرده‌اند و ما به حکم خداوند متعال در آیات بسیار، تابع «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» هستیم و تفسیر و تأویل آیات و نیز شرح و بیان احکام را از آنان اخذ می‌کنیم:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است.

اما در خصوص منظر دوم، یعنی نگاه به همجنس‌گرایی، مذمّت و نکوهش و منع آن، مباحث بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

الف – نظام خلقت و آرامش

خلقت علیمانه و حکیمانه و بر اساس نظم است. رعایت این نظم در هر امری، موجب آرامش می‌گردد و عدم رعایت آن آرامش (تسکین) و بالتبع رشد در هر زمینه‌ای را مختل می‌سازد. از این رو می‌فرماید: شما را زوج (زن و مرد) آفریدم و برای شما همسری و عشق، محبت و جاذبه فی‌مابین را قرار دادم «لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا» تا با آنها به آرامش دست ‌یابید. پس هر گونه جایگزینی و هنجارشکنی در امور و روابط همسری که «زناشویی، همبستری یا جماع» از اهمّ آن است، سبب می‌شود که آرامش فردی [جسمی، روانی، روحی، اخلاقی، ایمانی و ...] به هم بریزد و بالتبع آرامش اجتماعی [اخلاقی، امنیتی، اقتصادی، حتی سیاسی و ...] نیز مختل گردد (چنان چه امروزه در امریکا و اروپا شاهد این ناآرامی فردی و اختلال اجتماعی هستیم):

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد

«و َمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ»(الرّوم - 22)

ترجمه: و از نشانه‏هاى او این كه از خودتان (نوع انسان، نه ملک یا جن یا حیوان) همسرانى براى شما آفرید تا در كنارشان آرام گیرید، و میانتان دوستى و مهربانى نهاد. آرى در این [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏اندیشند نشانه‏هایى است.

 

هم جنس‌گرایی، جهالت و اسراف است:

بدیهی است که حرکت در جهت خلاف نظام آفرینش در هر امری و از جمله ارضای غریزه شهوت جنسی، از یک سو «جهالت» است و از سوی دیگر «اسراف».

جهالت است، چون عامل به آن نه تنها راه درست و کامل لذت و ارضای شهوت را نمی‌داند و به خلافی عمل می‌کند که حتی حیوان نمی‌کند، بلکه خلاف طبیعت خود و نظام خلقت حرکت می‌کند – پس این عمل او، صرفاً از روی شهوت نیست، بلکه در اصل از جهالت است:

«أ َئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (النّمل، 55)

ترجمه: آیا شما به جاى زنان از روى شهوت با مردها در مى‏آمیزید [نه] بلكه شما مردمى جهالت ‏پیشه‏اید.

و اسراف است به خاطر آن که «نعمت جنسیت» و نیز حقوق خود، هم جنسان و جنس متفاوت و هم چنین نعمت سلامت و کمال فردی و اجتماعی را ضایع می‌کند.

«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» (الأعراف،81)

ترجمه: همانا شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مى‏آمیزید، (نه تنها در این امر متجاوز از فطرتید) بلكه شما (در هر كارى) گروهى اسرافكارید.

 

کیفر و استحقاق عذاب:

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد.

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است

در قوم لوط، همجنس‌گرایی بین مردان رواج یافت و در متقابلاً در قوم «رس»، همجنس‌گرایی بین زنان رواج یافت. چنانچه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«زنانی بر امام صادق وارد شدند و زنی از آنان از همجنس بازی زنان سۆال کرد و امام فرمود حد آن حد زنا است. زنی گفت: در قرآن سخنی از (هم جنس بازی زنان) آمده؟ امام فرمود: آری. اصحاب رس به این فساد گرفتار بودند».

بنابراین اگر خداوند ما را فقط به قرآن ارجاع داده بود، شما حق داشتید بگویید چون در قرآن در مورد مجازات زنای محصن و محصنه و هم جنس بازی کیفری خاص ذکر نشده، پس کیفر زنای محصن و محصنه ، همان کیفر زنا است و هم جنس بازی هم کیفر ندارد و حداکثر باید تنبیه شود.» (من لا یحضره الفقیه ، ج 4 ، ص 42 - 43)

(دقت شود در این نقل ضمن بیان رذیلت اصحاب الرّس، تصریح شده که منشأ احکام، فقط آیات قرآن کریم نمی‌باشد).

«وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ ... إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا یَفْسُقُون» (العنکبوت، 28 تا 34)

ترجمه: و [یاد كن] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت‏شما به كارى زشت مى‏پردازید كه هیچ یک از مردم زمین در آن [كار] بر شما پیشى نگرفته است ... ما بر مردم این شهر به [سزاى] فسقى كه مى‏كردند عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد.

«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِكَ كَثِیرًا» (الفرقان، 38)

ترجمه: و عاد و ثمود و اصحاب رسّ و بسیاری نسل‌ها را كه میان آنها بودند [هلاک كردیم‏] .



- نظرات (0)

نماز اهرم است، بار نیست!

نماز

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (بقره ـ 153)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! (در برابر حوادث سخت زندگی) از صبر و نماز کمک بگیرید، همانا خداوند با صابران است.

مشابه این کلام الهی را در همین سوره (بقره، 45) خواندیم که خداوند به بنی اسرائیل می‌فرمود: در برابر ناملایمات و سختی‌ها، از صبر و نماز کمک بگیرید.

در این آیه نیز به مسلمانان دستور داده می‌شود تا در برابر حوادث سخت زندگی، از صبر و نماز یاری بجویند. آری، دردهای یکسان، داروی یکسان لازم دارد.

اصولًا انسانِ محدود، در میان مشکلات متعدّد و حوادث ناگوار، اگر متصل به قدرت نامحدود الهی نباشد، متلاشی و منکوب می‌شود. و انسانِ مرتبط با خداوند، در حوادث و سختی‌ها، خود را نمی‌بازد و برای او حوادث، بزرگ نمی‌نماید. کسی که نماز را با حضور قلب و با توجّه می‌خواند، به معراج می‌رود. هرچه پرواز معنوی او بیشتر باشد و بالاتر رود، دنیا و مشکلات آن و حتّی خوشی‌های آن کوچکتر می‌شود.

انسان، یا در نعمت بسر می‌برد که باید به آیه قبل عمل کند «فَاذْكُرُونِی»، «اشْكُرُوا لِی» و یا در سختی بسر می‌برد که باید به این آیه عمل کند «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ» خداوند می‌فرماید: خدا با صابران است و نمی‌فرماید: با نمازگزاران است. زیرا نماز نیز نیاز به صبر و پایداری دارد. (تفسیر روح المعانی)

در روایات می‌خوانیم: هرگاه کار سختی برای امام علی علیه السلام پیش می‌آمد حضرت دو رکعت نماز می‌خواند. (تفسیر صافی، ج 1، ص 111)

صبر، مادر همه کمالات است. صبر در جنگ، مایه شجاعت است. صبر در برابر گناه، وسیله تقواست. صبر از دنیا، نشانه زهد است. صبر در شهوت، سبب عفّت است. صبر در عبادت، موجب طاعت، و صبر در شبهات، مایه ی وَرع است. (تفسیر أطیب البیان، ج 2، ص 258)

اگرچه خداوند با هر کس و در هر جایی حضور دارد «هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُمْ» و لکن همراهی خدا با صابران، معنای خاصّی دارد و آن لطف، محبّت و یاری رسانی خداوند به صابران است. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»

به عکس آنچه بعضی تصور می‌کنند،" صبر" هرگز به معنی تحمل بدبختی ها و تن دادن ذلت و تسلیم در برابر عوامل شکست نیست، بلکه صبر و شکیبایی به معنی پایداری و استقامت در برابر هر مشکل و هر حادثه است.

لذا بسیاری از علمای اخلاق برای" صبر" سه شاخه ذکر کرده‌اند:

صبر بر اطاعت (مقاومت در برابر مشکلاتی که در راه طاعت وجود دارد).

صبر بر معصیت (ایستادگی در برابر انگیزه‌های گناه و شهوات سرکش و طغیانگر).

و صبر بر مصیبت (پایداری در برابر حوادث ناگوار و عدم خود باختگی و شکست روحی و ترک جزع و فزع).

کمتر موضوعی را در قرآن می‌توان یافت که مانند" صبر" تکرار و مورد تأکید قرار گرفته باشد، در قرآن مجید در حدود هفتاد مورد از "صبر"، سخن به میان آمده که بیش از ده مورد از آن به شخص پیامبر صلی الله و علیه وآله اختصاص دارد.

تاریخ مردان بزرگ گواهی می‌دهد که یکی از عوامل مهم یا مهمترین عامل پیروزی آنان استقامت و شکیبایی بوده است، افرادی که از این صفت بی‌بهره‌اند در گرفتاری ها بسیار زود از پا در می‌آیند و می‌توان گفت نقشی را که این عامل در پیشرفت افراد و جامعه‌ها ایفا می‌کند، نه فراهم بودن امکانات دارد و نه استعداد و هوش و مانند آن.

به همین دلیل در قرآن مجید روی این موضوع با مۆکدترین بیان تکیه شده است، آنجا که می‌گوید: إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ:" صابران پاداش خود را بی‌حساب می‌گیرند" (زمر- 10).

و در مورد دیگر بعد از ذکر" صبر در برابر حوادث" می‌خوانیم: إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ:" این کار از محکمترین کارها است" (لقمان- 17).

صبر

اصولاً ویژگی استقامت و پایمردی، این است که فضائل دیگر بدون آن ارج و بهایی نخواهد داشت که پشتوانه همه آنها صبر است و لذا در "نهج البلاغه" در" کلمات قصار" می‌خوانیم:

و علیکم بالصبر، فان الصبر من الایمان کالراس من الجسد، و لا خیر فی جسد لا راس معه، و لا فی ایمان لا صبر معه:

" بر شما باد به صبر و استقامت که صبر در برابر ایمان همچون سر است در مقابل تن، تن بی‌سر فایده‌ای ندارد، همچنین ایمان بدون صبر ناپایدار و بی‌نتیجه است" (نهج البلاغه کلمات قصار شماره 82)

در روایات اسلامی عالیترین صبر را آن دانسته‌اند که به هنگام فراهم آمدن وسائل عصیان و گناه انسان مقاومت کند و از لذت گناه چشم بپوشد.

در آیه مورد بحث مخصوصاً به مسلمانان انقلابی نخستین که دشمنان نیرومند و خونخوار و بی‌رحم از هر سو آنها را احاطه کرده بودند، دستور داده شده است که در برابر حوادث مختلف از قدرت صبر و پایمردی کمک بگیرند، که نتیجه آن استقلال شخصیت و اتکاء به خویشتن و خود یاری در پناه ایمان به خدا است و تاریخ اسلام این حقیقت را به خوبی نشان می‌دهد که همین اصل اساسی پایه اصلی همه پیروزیها بود.

موضوع دیگری که در آیه بالا به عنوان یک تکیه گاه مهم در کنار صبر، معرفی شده" صلوة" (نماز) است، لذا در احادیث اسلامی می‌خوانیم: کان علی (علیه السلام) اذا اهاله امر فزع قام الی الصلاة ثم تلی هذه الایة اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ ...:

صبر در جنگ، مایه شجاعت است. صبر در برابر گناه، وسیله تقواست. صبر از دنیا، نشانه زهد است. صبر در شهوت، سبب عفّت است. صبر در عبادت، موجب طاعت، و صبر در شبهات، مایهء وَرع است

همانطور که گفتیم " هنگامی که علی (علیه السلام) با مشکلی روبرو می‌شد به نماز برمی‌خاست و پس از نماز به دنبال حل مشکل می‌رفت و این آیه را تلاوت می‌فرمود:" اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ ..."

از این موضوع هرگز نباید تعجب کرد، زیرا هنگامی که انسان در برابر حوادث سخت و مشکلات طاقت‌فرسا قرار می‌گیرد، و نیروی خود را برای مقابله با آنها ناچیز می‌بیند، نیاز به تکیه گاهی دارد که از هر جهت نامحدود و بی انتها باشد، نماز او را با چنین مبدئی مربوط می‌سازد، و با اتکاء بر او می‌تواند با روحی مطمئن و آرام امواج سهمگین مشکلات را در هم بشکند.

بنابراین آیه فوق در حقیقت به دو اصل توصیه می‌کند یکی اتکای به خداوند که نماز مظهر آن است و دیگری مساله خود یاری و اتکای به نفس که به عنوان صبر از آن یاد شده است.

 

پیام‌های آیه:

1 ـ ایمان اگر همراه با عمل و توکّل و صبر و عبادت باشد، کاربرد بیشتری خواهد داشت. «الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ»

2 ـ نماز اهرم است، بار نیست. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»

3 ـ صبر و نماز، وسیلهء جلب حمایت‌های الهی هستند. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»

4 ـ اگرچه خداوند با هر کس و در هر جایی حضور دارد «هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُمْ» و لکن همراهی خدا با صابران، معنای خاصّی دارد و آن لطف، محبّت و یاری رسانی خداوند به صابران است. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»

منابع:

تفسیر صافی، ج 1

تفسیر أطیب البیان، ج 2

تفسیر روح المعانی

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

نهج البلاغه کلمات قصار شماره 82

 



- نظرات (0)

خداوند قبل از آفرینش مشغول چه کاری بوده است

خداوند
از مهم‌ترین نکات به هنگام مطالعه و تحقیق، به ویژه در مباحث فلسفی یا کلامی این است که مراقب باشیم که اولاً به معانی و مفاهیم کلمه توجه داشته باشیم و ثانیاً مراقب باشیم که ذهن در آنها دچار «خلط مبحث» نگردد. در حال قبل از پاسخ باید به مقدماتی توجه نمود:

الف – معنای «ازلی» این است که وجودش قدیم است و حادث نیست؛ مسبوق به عدم نمی‌باشد. یعنی چنین نیست که قبل از بودن نبوده باشد و بعداً پدید آمده باشد که نیاز به پدید آورنده داشته باشد. خواه چیزی بیافریند و یا نیافریند.

معنای «ابدی» نیز در مقابل «فانی» است.  یعنی چنین نیست که زمانی فنا و عدم به او راه یابد و بعد از بودنش نابود شود. خواه چیزهای مجددی بیافریند و یا نیافریند.

ب – او هستی و کمال محض است، لذا از هر کاستی، نیستی و نقصی، به ویژه نقص «قائم بودن هستی‌اش به غیر» و نیز «زوال پذیری» منزه است و این صفات که ویژگی‌های مخلوق حادث شده و زوال پذیر است به او راه ندارد. «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ».

ج – یکی از مشکلات ذهنی ما این است که یک لفظ «خدا» را به جای تمامی اسمای الهی به کار می‌بریم و همین خود محدودیت در شناخت ایجاد می‌کند.

به عنوان مثال، درست است که همه اقشار و صنوف آدمی، انسان هستند، اما اگر فقط اسم «انسان» برای اشاره به این موجود به کار گرفته شود، دیگر شناخت مراتب او ممکن نخواهد بود. یعنی معلوم نمی‌شود که بالاخره این انسان مرد است یا زن؟ کارگر یا کارمند است یا پزشک یا مهندس ...؟ ایرانی است یا اتباع کشورهای دیگر؟متأهل است یا مجرد؟، همسر و پدر، مادر، برادر یا خواهر هست یا نیست و ...؟ اینها همه اسم است که معرف «انسان» در جلوات متفاوت است.

اسمای الهی نیز همین‌گونه است. همه اسم‌های کمالیه، اسم اوست، اما علیم، حکیم، رب، معبود، خالق، کریم و ... هر کدام به معنایی و مفاهیمی اشاره دارد.

د – اسمای الهی گاهی اسمای ذات هستند و گاهی اسمای افعالی. یعنی ذات در مقام ظهور ، وگرنه خود ذات «لا اسم له و لا رسم له» می‌باشد. یعنی تعینی ندارد. هستی و کمال محض که تعین پذیر نیست. اما در مقام ظهور اسمایی (نشانه‌هایی) قابل شناخت هستند که به اسما یا صفات ذاتی و اسما یا صفات افعالی تقسیم می‌گردند.

اما فعل خداوند حکیم،پایان یافتنی نیست و منحصر به پاداش یا عقوبیت انسان نیز نمی‌باشد تا چنان چه در سۆال آمده بود [آیا با آن عظمت مشغول پاداش و عقوبت است؟]،این ذهنیت پیش آید که پس از قیامت چه؟افاضه فیض،حیات بخشی،خلق جدید،ربوبیّت و ...همیشه ادامه دارد و البته باید توجه شود که پاداش یا عقوبت انسان نیز همین ظاهر بهشت و جهنمی که شناختیم، با نعماتی چون سیب و گلابی بهشتی یا عذاب‌هایی چون آتش و زقوم نیست،بلکه همه تجلی مراتب وجودی انسان است که در خلق جدید ظاهر می‌شود.«هر زمان نو می‌شود دنیا و ما بی‌خبر از نو شدن اندر بقا»

به عنوان مثال: اسما یا صفاتی چون: حی، علیم، قادر، واحد، احد و بالتبع بی‌همتایی، بی‌مِثلی (لیس کمثله شیء)، اسمای ذاتی خداوند متعال هستند و اسمایی چون: خالق، کریم، رازق، رحمان، رحیم و ... اسمای و صفات افعالی او هستند.

و – زمان نیز در تعریف طبیعی به «عدد السنین» گفته می‌شود، یعنی شمارش شبانه روز، هفته، ماه و سال که به گردش زمین و خورشید مربوط است که همه مخلوقند. اما در تعریف فلسفی به «قبل و بعد» اطلاق می‌شود.

بدیهی است چنان که بیان شد «قبل و بعد» به ذات اقدس الهی راه ندارد، اما به فعل او راه دارد. قبل از آن که انسان خاکی را بیافریند، ملائک و زمین را آفرید و بعد از آن که انسان را آفرید، نسل او را منتشر کرد  و بعد از حیاتش در این دنیا، او را به عوالم دیگر می‌برد و پس از این که توبه و استغفار کرد، او را مشمول غفران و رحمت خود قرار می‌دهد. لذا «وعده» و «وعید» دارد.

ز – در مورد آغاز آفرینش مخلوق، برخی از فلاسفه قائلند که چون خدا همیشه فیاض بوده، پس همیشه فیض پذیر (مخلوق) هم بوده است و یا چون همیشه خالق بوده، پس همیشه خلق بوده است و از همین محمل، برخی نیز با خلط مبحث، قائل به ازلیت مخلوق نیز می‌گردند. در صورتی که اولاً ازلیت  و حدوث، زمانی نیست و ثانیاً حدوث اشیاء به قائم بالذات نبودنشان است. چنانچه بوعلی سینا و ملاصدرا به هیچ وجه مخلوق ازلی را به معنای قائم بالذات نمی‌دانند. لذا منافاتی در ازلیت برخی از مخلوقات مجرد با ازلیت و وحدانیت خداوند متعال قایل نیستند.

و برخی دیگر این معنا را دلیل بر ازلی قلمداد نمودن ماده گرفته‌اند، در حالی که هیچ دلیلی ندارد که خلقت همه مادی باشد، تا اگر گفته شد ازلیت خلق، به مثابه ازلیت ماده باشد.

ح – برخی دیگر (به ویژه متکلمین)، بر اساس آیاتی چون دو آیه ذیل، قائل بر این هستند عالم به لحاظ پیدایش نیز حادث (مسبوق به عدم) است:

آفرینش

«بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ» (البقره، 117)

[او] پدید آورنده آسمانها و زمین [است‏]، و چون به كارى اراده فرماید، فقط مى‏گوید: «[موجود] باش» پس [فوراً موجود] مى‏شود.

«بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى یَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَیْءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (الانعام، 101)

پدیدآورنده آسمانها و زمین است. چگونه او را فرزندى باشد، در صورتى كه براى او همسرى نبوده، و هر چیزى را آفریده، و اوست كه به هر چیزى داناست.

متکلمین (و حتی برخی از فلاسفه) استناد می‌کنند که عالم هستی، قبل از بودن، نبوده است. خدا بود و هیچ نبود و این امر منافاتی با اسماء و صفات کمالیه ندارد. لازمه خالق بودن، این نیست که حتماً خلق هم بکند، چرا که پس از خلق کردن خالق نشده است. بلکه ما پس از خلق شدن، شناختیم که او خالق است. پس ذات حق تعالی خالق است، چه خلق بکند و چه نکند.

این دیدگاه معتقد است که خداوند متعال «علیم» است، چه علمش را تجلی داده و «معلوم» را پدید بیاورد و چه پدید نیاورد. ما از «معلوم» پی‌ می‌بریم که او «علیم» است، اما علیم بودن او مستلزم بودن و پی‌بردن ما نمی‌باشد. چنان چه ما کُنه علم او نیز پی‌بریم، اما او علیم است.

و از استنادات قائلین به حدوث عالم نیز خطبه اول نهج البلاغه است که در آن می‌فرماید، خداوند متعال خلقت را «انشا و ابتدا» کرد:

«... صیرٌ اِذْ لا مَنْظُورَ اِلَیْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ اِذْ لاسَكَنَ یَسْتَأْنِسُ بِـهِ وَ لایَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ * اَنْشَأَ الْخَلْقَ اِنْشاءً، وَابْتَدَأَهُ ابْتِداءً ...» (نهج البلاغه، خطبه اول)

ترجمه: بیناست بدون احتیاج به منظرگاهى از آفریدهایش، یگانه است چرا كه او را مونسى نبوده تا به آن انس گیرد و از فقدان آن دچار وحشت شود * انشاء و محقق کرد خلقت را انشاء کردنی، و آفرینش را آغاز كرد... .

اسمای الهی گاهی اسمای ذات هستند و گاهی اسمای افعالی. یعنی ذات در مقام ظهور. وگرنه خود ذات «لا اسم له و لا رسم له» می‌باشد. یعنی تعینی ندارد. هستی و کمال محض که تعین پذیر نیست. اما در مقام ظهور اسمایی (نشانه‌هایی) قابل شناخت هستند که به اسما یا صفات ذاتی و اسما یا صفات افعالی تقسیم می‌گردند

ط- اما فعل خداوند حکیم، پایان یافتنی نیست و منحصر به پاداش یا عقوبیت انسان نیز نمی‌باشد تا چنان چه در سۆال آمده بود [آیا با آن عظمت مشغول پاداش و عقوبت است؟]، این ذهنیت پیش آید که پس از قیامت چه؟ افاضه فیض، حیات بخشی، خلق جدید، ربوبیّت و ... همیشه ادامه دارد و البته باید توجه شود که پاداش یا عقوبت انسان نیز همین ظاهر بهشت و جهنمی که شناختیم، با نعماتی چون سیب و گلابی بهشتی یا عذاب‌هایی چون آتش و زقوم نیست، بلکه همه تجلی مراتب وجودی انسان است که در خلق جدید ظاهر می‌شود. «هر زمان نو می‌شود دنیا و ما – بی‌خبر از نو شدن اندر بقا».

البته این مباحث بسیار مفصل است و مستلزم مطالعات دقیق و مرحله‌ای در فلسفه و کلام می‌باشد.

«یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ » (الرحمن، 29)

هر كه در سمانها و زمین است از او درخواست مى‏كند. هر زمان، او در كارى است.

«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحقِّ إِن یَشَأْ یُذْهِبْكُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ» (إبراهیم، 19)

آیا در نیافته‏اى كه خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده؟ اگر بخواهد شما را مى‏برد و خلق تازه‏اى مى‏آورد،

«أَفَعَیِینَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ» (ق، 15)مگر از آفرینش نخستین [خود] به تنگ آمدیم؟ [نه!] بلكه آنها از خلق جدید در شبهه‏اند.

                                                                                        
- نظرات (0)