سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بی غیرت هاولعن خدا

یکی از واژه هایى که در روایات اسلامى به عنوان بیان یک فضیلت مهم اخلاقى آمده است غیرت است که در اصل به معنى دفاع شدید از عرض و ناموس یا مال و مملکت و دین و آیین است، مخصوصاً این واژه در مواردى به کار مى رود که چیزى حق اختصاصى شخص یا گروهى است، و دیگران مى خواهند حریم آن را بشکنند، و صاحب آن به دفاع شدید برمى خیزد.

به هر حال این وصف اگر به صورت معتدل در انسان باشد، فضیلتى بزرگ است.

چه فضیلتى از این بالاتر که انسان را اجازه ندهد بیگانه اى به حریم ناموس یا کشور یا دین و آیین او هجوم برد، بلکه در مقابل او بایستد، و تا سر حد جان دفاع کند.

متأسفانه در دنیاى امروز که ارزش هاى اخلاقى کمرنگ شده و انحرافات اخلاقى خانواده هایى را فرا گرفته، مخصوصاً در غرب ارتباط زنان و مردان با افراد بیگانه عیب شمرده نمى شود، این واژه تدریجاً به فراموشى سپرده مى شود و گاه در نظر بعضى، ضد ارزش و ناشى از تعصب کور قلمداد مى شود، و این یک فاجعه عظیم است در حالى که بدون غیرت، حمایت و دفاع قوى از ارزش ها و افتخارات امکان پذیر نیست.

با این اشاره به قرآن مجید بر مى گردیم و از آیات قرآن در این مسأله مهم الهام مى گیریم.

لَّئِنْ لَمْ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَ الْمُرجِفُونَ فِى الْمَدْینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یجاوِرونَکَ فیها اِلاّ قَلیلا ـ مَلْعُونینَ اَینَما ثَقِفُوا اُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتیلا ـ سُنَّةَ اللّهِ فى الَّذینَ خَلَوا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدیلا. (احزاب ـ 60 تا 62)

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا یدْعُونَنى اِلَیهِ وَ اِلاّ تَصْرِفْ عَنّى کَیدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ.(یوسف ـ 33)

... وَ لا یضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ ما یخْفینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ. (نور ـ 31)

اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود برندارند، تو را بر ضد آنان مى شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهى نمى توانند در کنار تو در این شهر بمانند! ـ و از همه جا طرد مى شوند و هر جا یافت شوند گرفتار خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسید! ـ این سنت خداوند در اقوام پیشین است، و براى سنت الهى هیچ گونه تغییر نخواهى یافت!

2ـ (یوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوى آن مى خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانى بسوى آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.

خداوند غیور است و هر غیورى را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهاى زشت را اعم از آشکار و پنهان تحریم فرموده است

3ـ ... و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صداى خلخال که بر پا دارند به گوش رسد).

در نخستین آیه مورد بحث خداوند سه گروه را شدیداً مورد تهدید قرار مى دهد منافقان و بیماردلان (اراذل و اوباش هوسباز) و شایعه پراکنان که اگر دست از کارهاى خود یعنى مزاحمت نوامیس مردم و تضعیف روحیه مسلمین و نشر شایعات دروغین درباره زنان پاکدامن برندارند به شدیدترین مجازات گرفتار خواهند شد، مى فرماید:«اگر منافقان و آنها که در دلهایشان بیمارى است و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود نکشند تو را بر ضد آنها مى شورانیم، سپس نمى توانند جز مدت کوتاهى در این شهر در کنار تو باشند ـ و از همه جا طرد مى شوند ـ و هر جا یافت شوند دستگیر خواهند شد و به قتل مى رسند (لَئِنْ لَمُ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَالَذینَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فى الْمَدینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَ لا یجاوِرُوُنَکَ فیها اِلاّ قَلیلا ـ مَلْعُونینَ اَینَما ثُقِفُوا اُخِذُوا وَقُتِلُوا تَقْتیلا).

این غیرت الهیه که سبب دفاع شدید از عرض و نوامیس و کیان مسلمین شده است سرمشقى براى همه در مسأله غیرت دینى و ناموسى است و نشان مى دهد که در برابر اراذل و اوباش و منافقان کوردل و بیماردلان نباید بى تفاوت یا خونسرد باشند.

این تعبیر با آنچه از فعل پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در تاریخ نقل شده که در این گونه موارد سخت گیر بود و با متخلفان برخورد شدید مى کرد، نشان مى دهد که این مسأله به عنوان یک فضیلت اخلاقى و وظیفه اجتماعى پذیرفته شده است.

جالب توجه این که قرآن در ادامه همین آیات (آیه 60 و 61) مى افزاید: این سنت خداوند در اقوام پیشین است (و منحصر به امت اسلام نیست) و براى سنت الهى هیچ گونه تغییرى نخواهى یافت.

بد حجاب

این تعبیر نشان مى دهد که حکم بالا یک حکم عام در تمام ادیان الهى بوده، و سنّتى است تغییرناپذیر که باید در برابر مزاحمین و منافقین و شایعه پراکنان برخورد قاطعانه کرد (البته با حفظ تمام موازین شرعى و منطقى) و مفهوم غیرت همین است.

در دومین آیه به نمونه غیرت دینى یکى از بزرگترین پیامبران الهى یعنى حضرت یوسف(علیه السلام) برخورد مى کنیم هنگامى که از سوى زنان هوسباز مصر مخصوصاً ذلیخا مورد تهاجم قرار گرفت و از او خواستند تسلیم خواسته هاى نامشروع ذلیخا یا تسلیم خواسته هاى نامشروع خودشان شود یوسف که در سن جوانى و در برابر طوفان شهوات قرار داشت به شدت مقاومت کرد تا آنجا که زندان را با همه رنجهایش بر تسلیم در برابر خواسته هاى آنها ترجیح داد و به درگاه پروردگار چنین عرضه داشت «پروردگار من! زندان نزد من محبوتر است از آنچه اینها مرا به سوى آن مى خوانند و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من برنگردانى قلب من به آنها مایل مى شود و از جاهلان خواهم بود «قالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا یدْعُونَنى اِلَیهِ وَ اِلاّ تَصْرِفْ عَنّى کَیدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ» ؛ این تعبیر هم از مقام عفت و عصمت یوسف حکایت مى کند و هم از غیرت و پارسائى او و هنگامى که این روحیه پاک را مقایسه با عدم غیرت عزیز مصر مقایسه مى کنیم که وقتى ناپاکى همسرش ذلیخا بر او ثابت شد تنها به این جمله قناعت کرد! «یوسُفَ اَعْرِضْ عَنْ هذا وَاسْتَغْفِرى لِذَنْبِکِ اِنَّکَ کُنْتِ مِنَ الخاطِئینَ ؛ یوسف! از این موضوع صرف نظر کن و تو اى زن نیز استغفار کن که از خطاکاران بودى»(یوسف ـ 29) فرق میان این دو روشن مى شود واضح است منظور یوسف این نبود که از خداوند طلب زندان کند بلکه هدف این بود که اگر او را در میان زندان و عمل نامشروع مخیر کنند (همان گونه که ساختند) زندان را ترجیح مى دهد.

منافقان و بیماردلان (اراذل و اوباش هوسباز) و شایعه پراکنان که اگر دست از کارهاى خود یعنى مزاحمت نوامیس مردم و تضعیف روحیه مسلمین و نشر شایعات دروغین درباره زنان پاکدامن برندارند به شدیدترین مجازات گرفتار خواهند شد

در سومین آیه مورد بحث خداوند دستورى به زنان مؤمنه مى دهد که علاوه بر حفظ حجاب «هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانش پیدا شود و صداى خلخالى که بر پا دارند به گوش رسد!» (وَلا یضْرِبْنَ بِاَرْجِلِهِنَ لِیعْلَمَ ما یخْفینَ مِنْ زِینَتِهِنَ).

 

غیرت در روایات

در روایات اسلامى اهمیت بسیار زیادى به مسأله غیرت به عنوان یک فضیلت داده شده و حتى از خداوند به عنوان غیور (کسى که بسیار غیرت دارد) یاد شده است از جمله:

1ـ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:«اِنَّ اللّهَ غَیورٌ یحِبُّ کُلَ غَیور وَلِغیرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها ؛ خداوند غیور است و هر غیورى را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهاى زشت را اعم از آشکار و پنهان تحریم فرموده است».(1)

2ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم: «اِذا لَمْ یغُرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْکُوسُ الْقَلْبِ ؛ اگر انسانى غیرت نداشته باشد قلب و فکرش وارونه است».(2)

به گفته علاّمه مجلسى منظور از قلب وارونه در اینجا این است که همانند ظرف وارونه است که چیزى در آن جاى نمى گیرد، قلب افراد فاقد غیرت نیز تهى از صفات و اخلاق برجسته انسانى است.(3)

این تعبیر نشان مى دهد که صفت غیرت رابطه نزدیکى با سایر اوصاف برجسته انسانى دارد.

3ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «کانَ اِبْراهیمُ اَبى غَیوراً وَ اَنَا اَغْیرُ مِنْهُ وَ اَرْغَمَ اللّهُ اَنْفَ مَن لایغارُ مِنَ الْمُؤمِنینَ پدرم ابراهیم مرد غیورى بود و من از او غیورترم. خداوند بینى مؤمنانى را که غیرت ندارند به خاک بمالد».(4)

4ـ در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است: «قَدْرُ الرَجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ... وَ شَجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ اَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غَیرَتِهِ ؛ ارزش انسان به اندازه همت او است، و شجاعت او به اندازه عزّت نفس و بى اعتنائیش (نسبت به ارزشهاى مادى) است، و عفت او به اندازه غیرت او است».(5)

5ـ در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است که ضمن نکوهش از بعضى مردم عراق که زنانشان در بیرون منزل به صورت زننده اى با مردان اختلاط داشتند فرمود: «لَعَنَ اللّهُ مَنْ لایغارُ ؛ خدا لعنت کند کسى را که غیرت ندارد».

 

پی نوشت ها:

1. فروع کافى، جلد 5، صفحه 535، باب الغیره، حدیث 1.

2. همان، صفحه 536، حدیث 2.

3. مرآت العقول، ذیل حدیث مورد بحث.

4. بحارالانوار، جلد 100، صفحه 248، حدیث 33.

5.نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 47.

منبع : کتاب اخلاق در قرآن ج 3، آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

دورترین مردم ازفهم قران

ستمكارترین مردم چه کسانی هستند؟

1- بر خدا دروغ می‌بندد

"و ستمكارتر از آن كه دربارۀ خدا دروغی ساخت و یا آیه های او را دروغ شمرده و تكذیب كرده كیست ؟ به راستی كه ستمگران رستگار نمی‌شوند ". (انعام/ 21)

بر طبق این آیه افترا و دروغ بستن به خدا و تكذیب آیات الهی ظالمانه ترین كار نام گرفته است ،كه باعث محرومیت كامل از فهم قرآن می‌شود.

 

2-کسی که ادعای برگزیدگی می‌كند و انتظار نزول وحی را دارد

از ظالمانه ترین كارها آن است كه فردی ادعای دروغین كند و وعده های دروغین بدهد به خیال اینكه با این فریبكاری ها جایی در میان مردم و نزد خدا پیدا می‌كند به ویژه اگر این ادعاها در رابطه با درك و فهم وحی الهی باشد ، بدین معنا که  فرد در عین حال که می داند وحی مسأله ای الهی است ولی با استكبار و نخوتی كه دارد از آن روی بر می‌گرداند و به ناحق بر خدا گفتارهای ظالمانه می‌گوید و افترا می‌زند : "و ستمكارتر از آنكه دروغی بر خدا ساخته یا بگوید كه به من وحی شده ولی چیزی به او وحی نشده، یا بگوید كه به زودی من نیز مانند آنچه خدا (بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) نازل كرده است ، نازل می شود. 1

* این همان فریبكاری و وعده های دروغینی است كه در منش ظالمان به عنوان یك فرهنگ جا افتاده قرار گرفته است :

" آری ، ستمگران به همدیگر جز فریب وعده نمی‌دهند ". (فاطر/ 40)

 

3- از روی بی دانشی مردم را گمراه ساخته و بر خدا افتراء می‌بندند

"پس ستمكارتر از آنكه دروغی بر خدا بندد كه از روی بی دانشی، مردم را گمراه كند كیست؟ خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی‌كند." (انعام/ 144)

اینان هم خود نادانند و هم از نادانی مردم سوء استفاده می‌كنند، چنین كسانی در روی آوری به قرآن نیز هرگز چیزی نخواهند فهمید؛ زیرا این گروه هرگز نمی‌پذیرند كه نادانند تا برای رفع جهالت خود به قرآن و حقایق قرآنی روی آورند و از شفاء رحمت و هدایت قرآنی بهره مند شوند.

 

4- آنكه در عین آگاهی و اعتراف به حقانیت آیات خدا، به تكذیب آیات الهی می‌پردازند و از آنها روی گردانی می‌كند.

"پس ستمگرتر از آنكه آیه های خدا را تكذیب كند و از آن روی بگرداند كیست؟ به زودی كسانی را كه از آیه های ما روی بگردانند به عذاب سخت، مجازات كنیم زیرا از آیات و نشانه های ما روی می‌گردانند." (انعام/ 157)

وجه مشترك بین همه ویژگی های ستمكارترین مردم از دیدگاه قرآن آنست كه این گروه از ظالمان، به طور مستقیم در برابر آیات الهی قرار می‌گیرند و چون ماهیت درونی خودشان را در تعارض با آیات الهی می‌یابند به تكذیب آیات خدا و حقایق آنها می‌پردازند و با انواع بهانه جویی ها می‌خواهند از فرمان حق سرباز زنند ، مسلّماً چنین كسانی نسبت به دیگران از فهم قرآن دورتر خواهند بود.

آنان كه معجزات روشنگر و هدایت را كه نازل كرده ایم و با وجود آنكه در كتاب آسمانی برای مردم توضیح داده ایم ، نهان می‌دارند . خدا آنان را نفرین می‌كند (از رحمت خود دور می‌كند) و لعنت كنندگان نیز لعنتشان می‌كنند

5- مجرمان ،  ستمكارترین مردم هستند

قرآن سوزی

به عبارت دیگر آنان كه بر خدا به دروغ افترا می‌بندند هم ستمكارترین مردم هستند و هم مجرم : " پس ستمگرتر از آنكه دروغی بر خدا ساخته و یا آیه های او را تكذیب كرده و دروغ شمرده كیست؟ به راستی كه مجرمان (بزه كاران) رستگار نمی‌شوند ". (یونس/ 17)

تأكید خداوند بر كسانی است كه دروغ بر خدا بسته و آیات او را تكذیب كنند ، این گونه افراد از رحمت الهی محروم گشته و همان مجرمان هستند .

ظالمترین افراد را كه محروم ترین مردم از درك حقایق قرآنی هستند ، باید در میان مجرمان جستجو کرد . چنین تصور نشود كه مجرمین گروه خاصی هستند ، نه این طور نیست بلكه به هر اندازه از صفاتی همچون اسراف ،2 تكبر ،3 اكراه (و ناخوشایندی درونی) نسبت به حق4 پیش پا افتاده دانستن ایمان و رسولان و ...5 در وجود كسی باشد به همان اندازه در صف مجرمان است و از فهم به حق قرآن محروم خواهند بود .

اگر فرد روی آورنده به قرآن بخواهد فهم صحیح و شایسته ای از قرآن داشته باشد ، باید در زایل ساختن ویژگی های مجرمان از خود برآید و بداند كه هر اندازه نسبت به متذكر شدن آیات خداوند بی تفاوت بوده و حتی از آن روی برگرداند با مجرمان در یك ردیف قرار خواهد گرفت : " و ستمگرتر از آنكه به آیات پروردگارش پند و تذكر داده شد (به وی یادآور شد) ولی از آن روی گردانیده كیست؟ البته ما از مجرمان و تبهكاران انتقام می‌گیریم ."(سجده/ 22)

 

6- در برابر دعوت به اسلام پاسخ رد می‌دهد

"و ستمگر از کسی که او را  به راه اسلام و سعادتش می‌خوانند و او بر خدا افترایی به دروغ می بندد . و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌كند". (صف/ 7)

مضمون این آیه از یك طرف شامل كسانی است كه به اسلام پاسخ رد داده و كافر شده اند، چنین كسانی ظالمند و از درك حقایق قرآن محرومند .6 از طرف دیگر شامل آن افرادی هم می‌شود كه در ظاهر مسلمان اند و هدایت ها، بینات و معجزات خداوندی را دیده و به آن آگاهی پیدا كرده در باطن تسلیم امر خدا نیستند و سعی بر سر پوش گذاشتن و كتمان كردن آنها دارند .7 كار اینان بسی ظالمانه تر است:

"و ستمكارتر از آنكه شهادت خدا را نزد خویش پنهان می‌دارد ، كیست؟ و خداوند از اعمالی كه می‌كنید غافل نیست ". (بقره/ 140)

"و ستمگر از کسی که او را  به راه اسلام و سعادتش می‌خوانند و او بر خدا افترایی به دروغ می بندد . و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌كند"

قرآن

اینان كور دلانی هستند كه با دلی بیمار و قلبی پر گناه و گستاخ و بی پروا از خشم خدا بر هدایت های الهی سرپوش می‌گذارند: "شهادت را مپوشانید و كتمان نكنید پس هر كس شهادت را كتمان می‌كند، دلش پر گناه است و خداوند به آنچه انجام می‌دهید داناست."(بقره/ 283)

این گروه از ظالمان محروم ترین مردم از فهم بایستۀ قرآن هستند، با آنكه به ظاهر مسلمان هستند و چه بسا افرادی باشند كه روز و شب به تلاوت قرآن سرگرمند ولی از قرآن جز نفرین خدا و لعنت گران چیز دیگری نصیبشان نمی‌شود :

"آنان كه معجزات روشنگر و هدایت را كه نازل كرده ایم و با وجود آنكه در كتاب آسمانی برای مردم توضیح داده ایم، نهان می‌دارند. خدا آنان را نفرین می‌كند (از رحمت خود دور می‌كند) و لعنت كنندگان نیز لعنتشان می‌كنند." (بقره/ 159)

آری، نفرین بر آن كسانی كه از راه خدا منحرف گشته و نه فقط نمی‌خواهند خود راه هدایت را درك كنند، بلكه به دنبال انحراف دیگران نیز بر می‌آیند تا دیگران را نیز گمراه سازند. قرآن درباره این گروه می‌فرماید: "هان. نفرین خدا بر ستمگران، همان كسانی كه از راه خدا منحرف گشته و گمراهی و كژی را می‌خواهند." (هود/ 18)

 

نتیجه گیری:

بنابر این از خدا می خواهیم كه ما را از ستم دور كرده و از گروه ستمكاران نجاتمان دهد تا مورد شماتت دشمنان خدا قرار نگیریم و سخن او را به شایستگی بفهمیم و از زیبائی های آن بهره مند گردیم:

"پروردگارا مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده. و مرا با گروه ستمگران قرین مگردان." (اعراف/ 150)

 

پی نوشت ها :

1. داستان نزول این آیه كه برای درك آن نیز موثر است درباره نضر بن حارث بوده ، وی از كسانی است كه در مكه به شیطان مكیان شهرت یافته بود ؛ زیرا مدتی در مناطق ایران حیره بسر برده و در آنجا داستان های خدای نامه و حماسه های پهلوان ایرانی را فراگرفته بود، و هنگامی كه پیامبر (ص) در مجلسی در مسجد الحرام می نشست و مردمان را با تذكر سرنوشت امتهای پیشین اندرز می داد و داستانهای قوم فرعون و صالح و ثمود و دیگران را برای آنان می خواند و پس از آنكه مجلس پیامبر (ص) تمام می شد نضربن حارث به جای او می نشست و می گفت : ای گروه قریش من نیز داستان هایی به مانند داستانهای محمد(ص) یا بهتر از آن برای شما می خوانم بیایید و داستانهای مرا بشنوید و شروع می كرد به افسانه های موهوم و خیالی را برای مردم خواندن (: من آنم كه رستم بود پهلوان). وی در جنگ بدر به خفت بارترین حالت بدست مسلمانان كشته شد. برای اطلاع بیشتر رجوع كنید به تاریخ تحلیلی اسلام ـ سیدجعفر شهیدی، ص 50.

2 تا 5. ر.ك قرآن كریم، سوره یونس آیات 11 تا 18 و 75 و 82 و همچنین مطفّفین 29، حجر 11 و 12 انعام 123 ، 124 و هود116 .

6 . ر.ك : قرآن كریم ، بقره 254 و الكافرون هم الظالمون .

7 . روی آورنده به قرآن باید به این باور رسیده باشد كه قرآن یك نوشتار ساده نیست ، بلكه كتاب آسمانی و معجزه جاودانه خداوند برای همه انسانها است. قرآن كتابی سراسر حقیقت و نور الهی است و به عبارتی سخن خداوند علیم و حكیم است . به هر میزان در این باور راسخ باشد بهره مندیش افزایش می یابد و به هر اندازه این باور در او ضعیف باشد بهره اش ناچیزی حتی زیان آور خواهد بود . آیات قرآن برای چنین شخصی غیرقابل پذیرش و ناشناخته و ناآشناست. آری آنچه كه باورهای آدمی را در نیت و عمل متزلزل می كند ، حتماً ریشه در ظلم دارد ؛ ظلم به خدا یا مردم یا خویشتن .


- نظرات (0)

قیم بودن مردبرزن

در آیه شریفه:«الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ وَ بِما أَنفَقُوا مِن أموالِهِم فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللّهُ...» (نساء، 34)

بسیاری از مفسران قرآن معتقدند که این آیه فقط بیانگر برتری مردان بر زنان است و چون این برتری در زمان های دور از جهت موقعیت اجتماعی و اقتصادی امری آشکار و از هنجارهای ثابت جامعه بود، چندان شگفت انگیز نبود. بعضی معتقدند که منظور آیه این است که مردان حامی زنان هستند. بعضی می گویند: برتری مردان بر زنان را در تمام شئون نشان می دهد، بنابراین از آن به وجوه تبعیض در لابه لای نصوص دینی در حق زنان حکم کرده اند و در واقع آنرا به روابط اجتماعی تعمیم داده اند.

 

توجه به چند نکته

1. با طلوع و ظهور مکتب اسلام در سرزمین جزیرة العرب، به مدد تعالیم اسلام و سنت نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) زن دارای جایگاه و منزلت در خور شأن خویش گشت و جایگاه حقیقی خود را باز یافت.

امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی در این باره می گوید: اسلام می خواهد که زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن ها را نجات داده است، از آن چیزهایی که در جاهلیت بود، آن قدری که اسلام به زن خدمت کرده است، خدا می داند به مرد خدمت نکرده است.[1] اسلام زن ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت به آنها تساوی دارند، البته یک احکام خاص به مرد است که متناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است، مناسب با زن است، این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.[2]

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”‌الرجال قوامون علی النساء”‌‌ مردان قوام بر زنان هستند.”‌الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت

قرآن کریم زنان و مردان را دو گروه از انسان ها می شناسد که از گوهر و جان یگانه آفریده شده اند. در آموزه های قرآنی، انسانیت یک نوع است که مرد و زن هر دو به یک اندازه و به گونه ای برابر از آن برخوردارند. قرآن در این باره می فرماید: ”خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها…”‌[3] شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از همان نفس خلق کرد.

”هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها…”‌.[4] اوست خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از همان نفس همسر او را خلق کرد.

2. در قرآن اقتدار، سلطه و امتیازی که به نفع زن اعتبار شده، همسنگ آن چیزی است که به نفع مرد لحاظ شده است، هرچند ممکن است در پاره ای از مصادیق تفاوت هایی دیده شود، مانند حق نفقه که مرد ملزم به رعایت آن است و حق تبعیت زن در سکونت و…؛ زیرا قرآن می فرماید: ”و لهن مثل الذی علیهن…”‌.[5] برای زنان حقوقی است، مانند آنچه برایشان است. مفسران از این آیه تساوی حقوق زن و مرد را استنباط کرده اند.[6]

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به ”درجه”‌ تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی ”درجه”‌ یا ”درجات”‌ به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد.[7] ”لکل درجات مما عملوا”‌.[8] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

3. قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”الرجال قوامون علی النساء”‌،[9] مردان قوام بر زنان هستند.[10] ”الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت.[11]

زن

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و ”قوام”‌ در آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند. از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود. ”قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگه داری او اهتمام می ورزد”‌.[12]

”کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست”‌.[13]

4. بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی ”الرجال قوامون علی النساء”‌ می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان.[14]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (ص) درباره ی برتری مردان بر زنان سؤال شد، آن حضرت فرمود:”کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء”‌، ثم تلاهذه الآیة ”الرجال قوامون علی النساء”‌.[15] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را تلاوت فرمود. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: ”من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله”‌[16] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 

نتیجه

1. در قرآن و نصوص دینی، اصل و مبنای آفرینش انسان ها و اعطای حقوق بدان ها بر مبنای حقیقت آدمی و شئون انسانی انسان ها است و جنسیت نقشی در اعطای حقوق فطری و طبیعی ندارد.

2.این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد.

3. معنای تساوی حقوق مرد و زن در محیط خانواده این است که هر یک از آنها از جمیع حقوق طبیعی خود بهره مند باشند که بخشی از این حقوق مشترک و بخشی دیگر مختص به جنس خاص است.

4. حقوق انسانی و فطری که زیربنای مفاد حقوقی آیات قرآن کریم است، دلالت بر همسویی شریعت با طبیعت دارد و این بدان معنا نیست که به طور ضروری باید در سایر حقوق اجتماعی نیز زن و مرد یکسان باشند؛ چرا که رعایت حقوق طبیعی زن و مرد در خانواده و جامعه مستلزم اعطای حقوقی متناسب با شأن، جایگاه، فطرت و موقعیت هر یک از آن دو (زن و مرد) است.

5. پذیرش مفاد کنوانسیون رفع تبعیض علاوه بر تحمیل بعضی موارد و دستورات منافی با دستورات دین مبین اسلام، پیامدهایی چون تن در دادن به قاعده آمره دارد و متولیان آن می توانند در هر زمان و مکانی، دولت ها را در برابر اجرای مفاد کنوانسیون متعهد و مسئول کنند و این چیزی است که با مفاد حقوق بین الملل مخالف است.

 

پی نوشت ها :

[1] صحیفه ی نور، ج 3، ص 82

[2] همان، ج 4، ص 60

[3] زمر، 6

[4] اعراف، 189

[5] بقره، 228

[6] علامه در تفسیر المیزان می فرماید: آنچه عدالت اجتماعى اقتضا دارد و معناى تساوى را تفسیر مى‏کند این است که در اجتماع ، هر صاحب حقى به حق خود برسد ، و هر کس به قدر وسعش پیش برود، نه بیش از آن، پس تساوى بین افراد و بین طبقات تنها براى همین است که هر صاحب حقى، به حق خاص خود برسد، بدون این که حقى مزاحم حق دیگرى شود، و یا به انگیزه ی دشمنى و یا تحکم و زورگوئى یا هر انگیزه دیگر به کلى مهمل و نا معلوم گذاشته شود، و یا صریحا باطل شود، و این همان است که جمله ی: و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة … ، به آن بیانى که گذشت، به آن اشاره مى‏کند، چون جمله ی نامبرده در عین این که اختلاف طبیعى بین زنان و مردان را مى‏پذیرد، به تساوى حقوق آن دو نیز تصریح مى‏کند.(ترجمه ی المیزان، ج 2، ص 415 )؛ برای اطلاع از دیدگاه های مفسران اهل سنت نگاه کنید به: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 506؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج 2، ص 268 – 297

[7] پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153

[8] انعام، 132

[9] نساء، 34

[10] ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.

[11]سعید الخواری، اقرب الموارد، واژه ی قوم.

[12] فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88

[13] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542

[14] تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416

[15] کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448

[16] وسائل الشیعة، ج 15، ص 251

منابع : انجمن حقوق دانان ایران

سایت اسلام پدیا 

 


- نظرات (0)

چرا قرآن حضانت فرزند را به پدر می دهد؟

همان‌گونه که می‌دانید قرآن تنها نسخه نجات بخش بشریت است که از طرف خداوند به صورت وحی به پیامبر خویش نازل شده است.

قرآن در بیان احکام و مسائل شرعی نوعاً به جزئیات نپرداخته و تفسیر و توضیح آن را بر عهده پیامبر و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ نهاده است.

مسئله حضانت و تربیت و نگه‌داری کودک و نیز حق شیردادن مادر از جمله اموری است که قرآن کریم به صورت کلی به آن پرداخته و در تشریح احکام آن نیازمند مراجعه به معصومین ـ علیهم السّلام ـ و در زمان غیبت کبرای حضرت حجة ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ به نوّاب عام و مراجع عظام تقلید می باشد.

قبل از هر چیز لازم به ذکر است که ظاهراً در قرآن مطلبی که در سۆال ادعا شده است وجود ندارد؛ هر چند از آیه 233 بقره، در مورد حضانت مطالبی استفاده می‌شود که به اختصار بیان می شود.

1. مادر و پدر هر دو به یک اندازه در به وجود آمدن فرزند شریکند، و او فرزند هر دوی آنهاست، این مطلب از جمله «أوْلادُهُنَّ» که فرزندان را اولاد زنان به شمار آورده و از جمله «مولود له بولده» که فرزند را منسوب به پدر کرده و گفته فرزند پدر، به خوبی استفاده می‌شود. این حکم و نسبت دادن از نظر تکوینی و حقیقی و برای همیشه است و طلاق و ... در آن تأثیری ندارد.

2. به علت این که تمام مخارج زندگی و لوازم تربیت و از آن جمله خوراک و پوشاک و نفقه مادری که او را شیر می‌دهد به عهده پدر است، فلذا از نظر اسلام (از نظر تشریعی) فرزند ملحق به پدر می‌شود. این مطلب نیز از اطلاق «مولود له» بر پدر، استفاده می‌شود؛ چرا که معنی جمله این است که فرزند برای پدر متولد شده است.

3. حضانت و پرورش کودک و شیر دادن به او تا دو سال حتی در صورت طلاق حقّ زن است و می‌تواند از این حق بگذرد. این مطلب نیز از جمله «لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَةَ» استفاده می‌شود. جمله قبل از این به این صورت است: «وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ كَامِلَیْنِ» یعنی مادران بچه‌های خود را می‌توانند (حق دارند) دو سال کامل شیر بدهند، بعد جمله «لمن اراد ....» آمده یعنی این شیر دادن تا دو سال حق زن است و هر زنی که بخواهد تا دو سال بچه پیش او می‌ماند.[1]

فرزند بین پدر و مادر مساوی بوده و او فرزند هر دوی آنهاست. بعد از طلاق نیز هر دو در حقوق والدین نسبت به فرزند یکی هستند. و همان‌گونه که قبل از طلاق زن، مادر او بوده بعد از طلاق هم همین گونه بوده و وظایف و حقوق مادری باز بر گردن فرزند می‌باشد و در صورت عدم توجه فرزند به مادر، مادر حقّ عاق کردن او را دارد، و همین طور است پدر. و تنها فرق این است که بعد از طلاق فرزند پیش پدر می‌ماند تا زن در مضیقة تأمین مخارج او قرار نگیرد و صرف اینکه فرزند پیش پدر است حقی اضافی بر پدر ثابت نمی‌شود

مطالب ذکر شده از قرآن استفاده می‌شود، اما در فقه مطالب زیادی در این مورد بیان شده که در این نوشتار به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

1. حضانت کودک ولو بعد از طلاق تا دو سالگی (در پسرها) و تا هفت سالگی (در دخترها) حق زن بوده و بنابراین می‌تواند از این حق بگذرد و یا اینکه، حتی برای این حضانت همانند شیر دادن از مرد تقاضای پول بکند.[2] البته اگر بعد از طلاق ازدواج مجدد صورت بگیرد این حق او ساقط نمی‌شود.[3]

2. بعد از اتمام مدت حق حضانت زن، حضانت «وظیفه مرد» است نه «حق انحصاری» او.

3. کودکان (دختر یا پسر) بعد از بلوغ و رشد، مدت حضانتشان پایان یافته و کسی بر او حق حضانت ندارد، بلکه اختیارش به دست خود اوست.[4]

گذشته از مطالب یاد شده، ازدواج مجدد برای زنی که فرزند همراه اوست مشکل بوده و کمتر مردی قبول می‌کند با چنین زنی ازدواج بکند. هم‌چنین تأمین مخارج خودش برای او سخت است چه برسد به تأمین زندگی کودک.

البته با وجود تمام مطالب یاد شده باید دانست، علل همه احکام بر ما به طور کامل روشن نیست؛ و ما بعد از آنکه اسلام عزیز را به عنوان دین انتخاب کردیم، می‌بایست احکام و دستورات او را از آنجا که از طرف خدایی حکیم و علیم و عادل می‌باشد اجرا بکنیم.

مسئلة حضانت و تربیت و نگه‌داری کودک و نیز حق شیردادن مادر از جمله اموری است که قرآن کریم به صورت کلی به آن پرداخته و در تشریح، احکام آن نیازمند مراجعه به معصومین ـ علیهم السّلام ـ و در زمان غیبت کبرای حضرت حجة ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ به نوّاب عام و مراجع عظام تقلید می باشد

از آنچه ذکر شد مشخص می شود که، فرزند بین پدر و مادر مساوی بوده و او فرزند هر دوی آنهاست. بعد از طلاق نیز هر دو در حقوق والدین نسبت به فرزند یکی هستند و همان‌گونه که قبل از طلاق زن، مادر او بوده بعد از طلاق هم همین گونه بوده و وظایف و حقوق مادری باز بر گردن فرزند می‌باشد و در صورت عدم توجه فرزند به مادر، مادر حقّ عاق کردن او را دارد، و همین طور است پدر.

تنها فرق این است که بعد از طلاق فرزند پیش پدر می‌ماند تا زن در مضیقه تأمین مخارج او قرار نگیرد و صرف اینکه فرزند پیش پدر است حقی اضافی بر پدر ثابت نمی‌شود.

این مطلب همانند این است که زن و مرد از هم با طلاق جدا نشده باشند، ولی فرزند بخواهد به مسافرتی چندین ساله (مثلاً برای تحصیل) برود، در اینجا هم، زن مادر و مرد پدر فرزند است، منتهی مخارج فرزند بر عهده پدر خواهد بود.

نتایج بدست آمده به قرار زیر خواهد بود:

1. زن و مرد در حق نسبت به فرزند مشترکند.

2. ماندن فرزند نزد پدر «وظیفه آور» برای مرد و حق انحصاری برای مرد نیست.

3. زن می‌تواند برای حضانت اجرت بگیرد.

4. حقوق مادری تا آخر عمر بر گردن فرزند بوده و فرق از این جهت، بین قبل و بعد طلاق نیست.

5. الحاق کودک از نظر شرعی به پدر و به خاطر به زحمت نیفتادن زن در تأمین مخارج و ازدواج مجدد است.

6. به خاطر تعبد، دستورات خدا را می‌پذیریم چون می‌دانیم از طرف خالقی مهربان، عالم، حکیم و ... است.

 

 

پی نوشت ها :

[1] . ر.ک: طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، مترجم سید محمد باقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج2، ص359 - 362.

[2] . ر.ک. احکام مادر و کودکان، گردآور: خانه کودک، قم، انتشارات الهادی، 1376ش، ص75.

[3] . موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، قم، انتشارات دار العلم، چاپ دوم، ج 2، ص 312 ـ 313، مسألة 16.

[4] . ر.ک. احکام مادر و کودکان، همان، ص78.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. نگاهی دیگر به حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام، بهرام محمدیان، انجمن اولیاء و مربیان، 1377 هـ .ش.

2. احکام کودکان از تولد تا بلوغ، محمد حسین فلاح زاده، ناشر دلیل، 1379ش.

3. رواق اندیشه، ش8، س2، سردبیر: سید حسین هاشمی، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، 1381 ش.

4. پیام زن، دورة 4، صاحب اثر: احمد حیدر، 9/ 1374، (بررسی مطالب از دیدگاه المیزان).

5. فلسفة حقوق، تهیه و تدوین و نشر توسط مۆسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی ـ رحمة الله علیه ـ ، قم، چ اول، 1377، ص 232 ـ 234.


- نظرات (0)

فرزنددختراز نظر قران

دختر

در نظر مؤمنان به دین اسلام، دختر و پسر با هم تفاوتی ندارند. هر دو نعمت و حسنه ای هستند که خداوند متعال برای تداوم نسل بشر و تشکیل خانواده و عشق ورزی به پدر و مادر داده می شود. اما در نظر کفار و مشرکان، فرزند دختر مطلوب و قابل مقایسه با پسر نبوده و نیست. در این مقاله نویسنده کوشیده است که نگاهی اجمالی به دختر در آیات قرآن کریم داشته باشد. با هم مطلب را از نظر می گذرانیم.

 

نگاه قرآن به دختر 

نگاه اسلام و قرآن به زن به عنوان موجودی از نظر آفرینش و خلقت همسان با مرد می باشد و خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکمُ الَّذِی خَلَقَکم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کثِیرًا وَ نِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکمْ رَقِیبًا.1 ؛ اى مردم، از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدى» آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد، پروا دارید و از خدایى که به [نامِ‏] او از همدیگر درخواست مى‏کنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مَبُرید، که خدا همواره بر شما نگهبان است.

 هر چند که قرآن تفاوت هایی میان زن و مرد قایل است و از نظر جسمی آنان را ناتوان و سست تر از مردان و در مجادله و گفت و گوهای جدلی ضعیف تر از ایشان می شمارد. آنان را آفریده هایی می شمارد که در زیورآلات و زینت رشد و پرورش می یابند و از احساسات و عواطف قوی تر از مردان برخوردارند. همین عواطف قوی به گونه ای عمل می کند که گاه احکام عقلی را زیر پا می گذارند و این توهم پدید می آید که ایشان از نظر عنصر عقل ناقص هستند؛ در حالی که قوت و قدرت عواطف و احساسات موجب می شود تا عقل عقب نشینی کند و فرصت بیشتری به عواطف و احساسات بدهد؛ این مسئله ای است که برای بقای نوع بشر بدان نیاز است؛ زیرا عواطف و احساسات قوی زن موجب می شود که مسئولیت بار سنگین نه ماهه آبستنی را تحمل کند و پس از تولد از فرزندش چون گرامی تر از مایه جانش محافظت و مراقبت کند.

از این رو دیده می شود که بسیاری از زنان حتی جان خویش را برای محافظت و مراقبت از فرزند می دهند که حکم عقل مقتضی آن است که چنین نکنند و جان خویش را به سلامت دارند نه آن که برای دیگری به خطر افکنند و یا حتی از دست بدهند. این گونه است که چیرگی عواطف و احساسات در زن به عنوان نقص عقل دانسته می شود که به معنا و مفهوم کنارگذاری عقل در هنگام قوت احساسات و عواطف است نه فقدان وجودی و یا نقص ذاتی آن در زن؛ زیرا که قرآن بیان می دارد که ماهیت زن آن است که برگرفته از همان نفس حضرت آدم(ع) می باشد؛ بنابر این تفاوتی میان مرد و زن از این لحاظ نیست و همان گونه که از ویژگی های نفس برخوردار می باشد زن نیز این گونه است با تفاوت های جزیی که موجب نمی شود تا حکم کلی میان زن و مرد متفاوت باشد؛ هر چند که در جزئیات به دلایل پیش گفته تفاوتی ها و اختلافاتی پدید می آید.

هر چند که دختر و زن از یک جنس به شمار می آیند ولی تفاوت هایی است که بیان آن می تواند در تبیین نگرش قرآن به دختر و جنس زن به طور کلی مفید باشد. دختر همان فرزند مادینه انسان است که با نگاه به مسئله فرزندی مورد تحقیق و پژوهش قرارمی گیرد نه از جهت جنس آن.

اى مردم، از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدى» آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد، پروا دارید و از خدایى که به [نامِ‏] او از همدیگر درخواست مى‏کنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مَبُرید، که خدا همواره بر شما نگهبان است.

احترام به دختر

دختران در تبیین و تحلیل آموزه های قرآنی موجوداتی هستند که به طور ذاتی دارای حیا و عفت هستند و از این روست که حیا و عفت در ایشان به عنوان یک ارزش اهمیت می یابد؛ زیرا بیانگر حفظ طبیعت و سلامت روح و روان ایشان است و کسانی که بی عفتی و بی حیایی را در پیش می گیرند در حقیقت گرفتار شده و از فطرت سالم و طبیعت خدادادی خویش دور شده اند.
دختر بچه ای در حال بوسیدن قرآن
در اسلام و قرآن احترام به دختر به عنوان یک ویژگی انسانی مورد توجه و تأکید قرار گرفته است. احترام به دختر می بایست به گونه ای باشد که در عمل خود را نشان دهد. از این روست که در آموزه های قرآنی این احترام به شکل عملی نشان داده می شود و تنها در حرف و شعار بسنده نمی شود. احترام به شخص به معنای احترام به عقل و هوش اوست و این که از پیشنهادها و آرا و نظریات وی استفاده شود.

در داستانی که قرآن درباره دختران شعیب گزارش می کند، شیوه درست برخورد با دختران به روشنی تبیین می گردد و احترام واقعی و عملی نشان داده می شود. حضرت شعیب (ع) هنگامی که با پیشنهاد به کارگیری حضرت موسی (ع) به دلیل قدرت بدنی و امانت از سوی دختران رو به رو می شود، آن را می پذیرد و نشان می دهد که مشاوره با دختران و زنان هنگامی که با دلیل و برهان همراه باشد نه تنها نادرست نیست بلکه امری درست و راست می باشد. دختران شعیب (ع) به جهت تیزهوشی دریافته بودند که حضرت موسی (ع) شخصی افزون بر قدرت و قوت بدنی که در مواجه با دیگر چوپانان و آب دهی به گوسفندان نشان داده بود، دارای رفتاری درست می باشد و فردی امین می باشد. آنان در یک گفت و گوی کوتاه و برخوردی ساده دریافته بودند که حضرت موسی(ع) انسانی امین می باشد. 2

و در  سوره نحل به دفاع از شخصیت و حقوق دختران پرداخته و به شدت کسانی که از شنیدن دختردار شدن خویش چهره کبود و دگرگون می سازند را سرزنش می کند که این چگونه رفتار زشت و زننده ای است که در پیش می گیرند؟ دختران همانند پسران هستند و از نظر خداوند تفاوتی در میان ایشان نیست. بنابراین نباید از شنیدن دخترداری رو سیاه کنند و خشمناک گردند و از مردم به جهت این خبر بگریزد و متواری شود و با خود اندیشد که آیا با خواری او را نگه دارد و یا زنده در گور و خاک کند؟ این چه حکم و اندیشه زشت و ناپسندی است؟! 3

پدر و دختر

خداوند در آیات 8 تا 41 سوره تکویر رفتار زشت اعراب جاهلی را به نقد می کشد و از این که خود را صاحب جان دختران می شمارند و به خود حق می دهند که آنان را بکشند و زنده به گور کنند مورد سرزنش قرار می دهد و می پرسد که جان دختران و حق حیات دختران از آن خداست که ایشان را آفریده و جان داده است و کسی را نرسد که این حق را از ایشان سلب کند و جانشان را بگیرد. آن گاه می پرسد که این دختران را به چه گناهی می کشند؟ در حقیقت از نگاه قرآن دختر بودن با پسر بودن یکی است و ویژگی دختری موجب نمی شود که مستحق مرگ شود. این در حالی است که اعراب برای دختران و زنان حق حیاتی قایل نبوده اند و خداوند با چنین سرزنش و سخنان عتاب آمیز می کوشد تا جایگاه دختران را در نظام آفرینش تثبیت کند و زمینه های احترام و بزرگداشت دختران را فراهم آورد.

اهمیت پیامبر(ص) به دختر در اندیشه و بینش قرآنی دختران آن چنان از جایگاه و مقام والایی برخوردار می باشند که پیامبر(ص) در مهم ترین مسایل اجتماعی و سیاسی آنان را وارد می سازد و در مسئله مباهله دختر خویش را به همراه می برد. این در زمانی است که اعراب دختران را زنده به گور می کردند و از شنیدن دختر ننگ و عار را در خانه تجسم می کردند. پیامبر با همراه بردن دختر خویش نشان داد که دختران در پیشگاه خداوند از چنان مقام و منزلتی برخوردارند که با دختران می توان به مباهله رفت و به نام ایشان از خداوند خواست تا دشمنان را نیست و نابود کنند. این رفتار بیانگر چند مطلب است: نخست این که مقام دختر در نظر پیامبر(ص) همانند مقام پسران است، دوم این که در مسائل مهم و اساسی می توان از مشارکت ایشان بهره برد هر چند که این امور اساسی و مهم در مسایل سیاسی و اجتماعی باشد. سوم آن که دختران در پیشگاه خداوند از مقام و منزلتی برخوردارند که می توان به آن قسم یاد کرد و در اموری چون مباهله از این مقام و منزلت بهره برد. چنان که شخص برای شفاعت می کوشد تا شخصی را که دارای وجه وجیهی است با خود همراه ببرد. دختران در نزد خداوند از چنین مقامی برخوردارند. چهارم آن که دختران می توانند به همراه بزرگ تر خویش در مسایل اجتماعی و سیاسی مشارکت فعال داشته باشند. 4

خداوند در آیات 53 و 63 سوره آل عمران آن چنان برای دختر ارزش و اهمیت قایل می شود که خود در نام گذاری وی دخالت می کند و نامش را مریم می گذارد. این در حالی است که همسر عمران از این که دختری زاییده است که نمی تواند در خدمت خانه خدا باشد اندوهگین بود. خداوند نه تنها این مساله را حل می کند بلکه وی را برای خدمت کاری خانه می پذیرد تا نشان دهد که تفاوتی میان زن و مرد و دختر و پسر برای بندگی نیست هر چند که به علل شرایط جسمی دختران و زنان از برخی از اعمال معاف شده اند. با این همه اجازه می دهد که دختر عمران این مسئولیت را بپذیرد.

در تحلیل قرآنی دختر هدیه خداوند به انسان هاست و انسان ها می بایست از این نعمت خداوند و رحمت وی خشنود شوند. در این بینش هیچ تفاوتی میان دختر و پسر از این جهت نیست و هم دختر و هم پسر به عنوان هدیه الهی به بشر مورد تاکید قرار می گیرد و خداوند در قرآن از آنان به هبه یاد می کند. (شوری آیه 94)

اگر نیازی به گفت و گو با مردان نامحرم پیش آمد می بایست دختران با رعایت حیا در رفتار و گفتار و حرکات از هرگونه گمان و ظن سوئی جلوگیری کنند.(قصص آیه52)

ویژگی های دختران

دشمنان دین و بشریت می کوشند تا برای افزایش فساد و تباهی در زمین دختران را از فطرت سالم خویش دور سازند و به بی حیایی بکشانند. از این روست که فرعون که شخصی فاسد و مستکبر بوده و خداوند وی را متهم به فساد در زمین می کند در این اندیشه باطل دختران بنی اسرائیل را زنده می داشت و آنان را به بی حیایی سوق می داد .

قرآن کار بیرونی زنان و دختران را نادرست بر نمی شمارد ولی شرط حیا و عفت را همواره مورد تاکید قرار می دهد. به این معنا که اگر دختری برای کار در بیرون می رود می بایست حیا و عفت را رعایت کند. البته کار کردن می تواند مقطعی باشد و یا دایمی. یعنی می تواند به شکل اشتغال نیز باشد چنان که دختران شعیب به شغل چوپانی و گله داری و آب دهی به گوسفندان مشغول بودند. اما در همان زمان اشتغال به گونه ای رفتار می کردند که از اختلاط با مردان دور باشند. اشتغال داشته باشند.

از دیگر شروط اشتغال و کار کردن دختران حیا و آزرم داشتن و گفت و گو با مردان است. به این معنا که اگر نیازی به گفت و گو با مردان نامحرم پیش آمد می بایست دختران با رعایت حیا در رفتار و گفتار و حرکات از هرگونه گمان و ظن سوئی جلوگیری کنند.

ویژگی دیگر دختران آن است که نیازمند کسی هستند که ایشان را ولایت و سرپرستی کند. از این روست که پدر و پدربزرگ پدری بر دختر در امر ازدواج نخست وی ولایت دارد. همان گونه که مادر نیز در برخی از امور خاص بر دختران ولایت دارد که در آیه 53 سوره آل عمران به مساله ولایت همسر عمران بر دخترخویش برای خدمت برای خانه خدا اشاره شده است. البته به نظر می رسد که این ولایت کامل مادر بر دختر نیازمند اذن پدر و ولی می باشد. اما در برخی از موارد ولایت داشته و این ولایت قابل اثبات است.

آیات قرآنی با بیان این مطالب و نا گفته های دیگر می کوشد تا جایگاه حقیقی زن و دختر را معرفی کند و آنان را به مقام و منزلتی برساند که لایق و شایسته آن هستند. این نگرش و بینش بر خلاف نگرش و بینشی است که برخی از جوامع آن را ترویج می کنند. در نگرش برخی از جوامع ارزش زن و دختر در جلوه های ظاهری است تا برای بهره کشی جنسی از آنان استفاده شود. در کتب جامعه شناسی اقتصاد به این مساله اشاره شده است که علت خروج زنان از خانه و اشتغال در بیرون نیاز کارخانه های ماشینی پس از عصر صنعت بوده است که کارگران مرد هم گران و هم کم بودند و نیازهای کارخانه های ماشینی را برآورده نمی ساخت. از این رو کار در بیرون از خانه تبلیغ شد و در حال حاضر نیز برای بهره کشی ها دیگر روی این مساله تبلیغ می شود. زنان و دختران از جهاتی کم توقع و پرکار هستند و انتظارات کارفرمایان را برآورده می سازند و حقوق کم و دستمزدهای کم را می پذیرند.

بنابراین سخن گفتن از حقوق برابر و عدم تبعیض در برخی از جوامع تنها برای ایجاد بستر و زمینه هایی است که بتوانند به گونه ای بهتر و آسان تر به بهره کشی از دختران و زنان بپردازند. این در حالی است که زن و دختر در اسلام از مقام واقعی برخوردار می باشد و هرگونه بهره کشی و استثمار از آنان نهی شده است.


1. نساء / 1 .

2. قصص /62- 39 .

3. نحل / 85 و 59 .

4. آل عمران / 61 .

 


- نظرات (0)

عجیب ترین وعده خدا

میزان جزا و پاداش اعمال

در این مقاله به این موضوع می پردازیم که میزان جزا و پاداش اعمال چقدر خواهد بود؟ به عبارت دیگر گنهکار را چه میزان عذاب می کنند و اهل طاعت و بندگی را تا چه حد پاداش می دهند؟

 

در قیامت عذاب به میزان گناه است

از آیات سوره نبأ به دست می آید که هر گناهی تنها یک عذاب خواهد داشت؛ به اصطلاح یکی در برابر یکی. خداوند متعال در بیان مجازات تبهکاران می فرماید:

«لَّا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَ لَا شَرَابًا * إِلَّا حَمِیمًا وَ غَسَّاقًا * جَزَاءً وِفَاقًا * إِنهَُّمْ كَانُواْ لَا یَرْجُونَ حِسَابًا * وَ كَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا كِذَّابًا»؛ (24-28/نبأ): دوزخیان در جهنم نه هوای خنكى مى‏چشند و نه آشامیدنى باب طبعی؛ مگر آب جوشان و چركاب و خونابه‏اى از بدن دوزخیان‏ و این جزایی است که با اعمالشان وفق دارد (بیشتر نیست)؛ زیرا اینها کسانی بودند که به روز حساب امیدى (باوری) نداشتند و آیات ما را به شدت و با همه وجود انكار مى‏كردند.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این بخش می فرماید: « "جَزاءً وِفاقاً" دلالت دارد بر مطابقت كامل بین جزا و عمل، پس انسان با عمل خود نمى‏جوید مگر جزایى را كه مو به مو مطابق آن باشد.» (المیزان20/273)

 

دو نکته مهم

در مورد این اصل ممکن است سوالهایی پیش بیاید که ما در اینجا دو نکته ذکر می کنیم تا پیشاپیش، جواب آنها را داده باشیم.

نکته اول: برخی کارهای نامشروع در نظر ما یک گناه است اما در حقیقت و در واقع با این کار دو گناه صورت گرفته است از این رو دو تا هم جزا و عذاب خواهد داشت. مانند این نمونه:

«یَانِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ وَ كاَنَ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرًا»(30/احزاب)؛ اى همسران پیامبر! هر كس از شما كار بسیار زشت آشكارى مرتكب شود عذاب براى او دو چندان خواهد شد، و این كار برای خدا آسان است‏.

علت این عذاب دو برابر، دو گناهه بودن معصیت های آشکاری است که همسر پیغمبر صلی الله علیه و آله مرتکب می شود: یک گناه همان فعل حرامی است که انجام می دهد و گناه دوم، لطمه زدن به آبرو و حیثیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. (ر.ک تفسیر نمونه17/283) بنابراین عذابشان دو چندان است.

نکته دوم: این جزای موافق هم بعد از این است که آن گناه با شوینده هایی که خدا قرار داده است پاک نشود و با داروهایی که او مقرر کرده درمان نشود. این پاک کننده ها و داروهای درمانگر عبارتند از: توبه، عمل صالح، رنج دنیوی، سختی جان کندن، فشار قبر، عذاب برزخ، شفاعت(انبیا و اولیا ع علما و شهدا و صلحا و ...) ، دعای گذشتگان و آیندگان و ...

در نهایت اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است.(نهج البلاغه، خطبه 168)

در هر صورت، این یک قانون الهی است که فرمود: «مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها»؛ آنان كه به صحنه قیامت و حساب، كار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نبینند. (160/انعام)

حضرت سجاد علیه السلام مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود

اما ثواب حداقل ده برابر است

بارش رحمت

در همان آیه 160/انعام آمده است: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»؛ هر کس که کار نیکی به صحنه حساب بیاورد ده برابر به او پاداش خواهند داد؛ یعنی ده ثواب در مقابل یک عمل صالح به او می دهند.

اگر هم گفتیم «حداقل» با در نظر گرفتن آیاتی بود که به زودی ذکر خواهیم کرد.

نکته مهم : این ثواب به شرط بقاء عمل در نامه اعمال است زیرا اعمال صالح ممکن است در اثر برخی گناهان دچار آسیب شده و همه یا بخشی از آنها نابود شود از این رو فرمود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ»؛ هر کس حسنه ای را بیاورد ده برابر پاداش به او می دهیم.

 

سخنی تکان دهنده از امام سجاد علیه السلام

حضرت مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود.(معانی الاخبار/248)

 

بلکه بیش از ده برابر

خداوند متعال در آیه 89 نمل و نیز 84 قصص می فرماید: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها»؛ هر کس عمل صالحی بیاورد پاداشی بهتر نصیب او می شود. همانطور که ملاحظه می شود این خیریت در تعداد خاصی منحصر نشده است و می تواند شامل بیش از ده برابر هم بشود.

 

بلکه هر چه بخواهد

خداوند متعال می فرماید: «وَ الَّذِى جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ  أُوْلَئكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ * لهَُم مَّا یَشَاءُونَ عِندَ رَبهِِّمْ  ذَالِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ»؛ و آنكه سخن راست و درست آورد و كسانى كه آن را باور كردند، اینانند كه پرهیزكارانند. براى آنان هر چه بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است. این است پاداش نیكوكاران. (33-34/زمر)

اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است

عجیب ترین وعده خدا به مؤمنین

بهترین اعمال

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیه 38 سوره مبارکه نور « لِیَجْزِیهَُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُواْ وَ یَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ  وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیرِْ حِسَابٍ» اینگونه می نویسد: معنى جمله " لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا" این است كه خداى تعالى به ایشان در مقابل هر عمل صالحى كه در هر باب كرده‏اند پاداش بهترین عمل در آن باب را مى‏دهد و برگشت این حرف به این مى‏شود كه خدا در اعمال صالح ایشان خرده‏گیرى نمى‏كند، تا باعث نقص عمل و انحطاط ارزش آن شود، در نتیجه عمل حسن ایشان احسن مى‏شود.

كلمه فضل در جمله " وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ" به معناى عطاء است، و این خود نص در این است كه خداى تعالى از فضل خودش آن قدر مى‏دهد كه بیش از اعمال صالح آنها می شود. از این آیه روشن‏تر آیه 35 سوره ق است که مى‏فرماید:" لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ" هر چه بخواهند و تصور کنند ما به ایشان می دهیم و نزد ما پاداشهایی دارند فراتر از تصورشان.

و این پاداش زیادى غیر از پاداش اعمال است و از آن عالى‏تر و عظیم‏تر است؛ چون چیزى نیست كه خواسته انسان به آن تعلق گیرد و یا با سعى و كوشش به دستش آورد و این عجیب‏ترین وعده‏اى است كه خدا به مؤمنین داده و ایشان را به آن بشارت مى‏دهد. ( ر.ک: المیزان ‏15/179-180)

 

گریزی به یک روایت

اکنون معنای این روایت قدری برای ما روشن می شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «إِنَّ لِعَلِیٍّ وَ شِیعَتِهِ مِنَ اللَّهِ مَكَاناً یَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ‏»؛ به حقیقت که برای علی (علیه السلام) و شیعیان او در نزد خداوند متعال جایگاهی است که اولین و آخرین (تمام) مخلوقات حسرت آن را می خورند.(إرشاد القلوب ج‏2 ص292)


- نظرات (0)

دیدگاه قرآن راجع به فرزند

در 14 قرن پیش، در روزگاری که جهل سر تا سر جهان را فرا گرفته بود، و آن زمانی که فقر فرهنگی حکمفرما بود ، دین مقدس اسلام به ارزش و اهمیت پرورش کودک و فرزندان توجه شایانی داشت و در این مورد تعلیم های بسیار زیادی به پیروان خویش می نموده است.

اسلام درباره اساس ازدواج و شرایط والدین از نظر پاکی نسل و همچنین درباره رضاع و شیردادن و پرورش جسم و جان کودک قدم به قدم وظایف مردم را بیان فرموده است.

بسیاری از نکات و دقایق روانی و تربیتی است که در برنامه پرورش فرزندان دانشمندان امروز جهان در کتاب های علمی خود آورده اند و اولیای اسلام نیز در قرون گذشته به آن ها تصریح نموده اند و در اخبار مذهبی آمده است.

بدون شک یک قسمت عمده و مهم بدبختی های جامعه و آلودگی های اخلاقی جوانان ما از محیط خانواده ها سرچشمه گرفته و علت اساسی آن تربیت های نادرست دوران کودکی آنها است و با اختلافی که والدین آن ها از نظر روحی دارند، سوء تربیت در کانون خانواده ها ریشه های مختلفی دوانیده است.

برخی از پدران و مادران، خود مردمی فاسد و فاسق و بد خلقند و طبیعتاً فرزندان خود را با خوی مسموم و خلق ناپسند خود تربیت می نمایند. این فرزندان در محیط خانواده از پدر و مادر کلاس درس نادرستی و بداخلاقی و ناپسندی را می آموزند و با ناپاکی و انحراف حتی اخلاقی رشد می کنند. پر واضح است که رفتار و گفتار چنین کودکانی در اجتماع جز پلیدی و زبونی و فساد نخواهد بود.

قرة اعین"معادل نور چشم است که در فارسی می‌گوئیم، کنایه از کسی که مایه سرور و خوشحالی است این تعبیر دراصل از کلمه قر (بر وزن حر) گرفته شده که به معنی سردی و خنکی است، و از آنجا که معروف است (بسیاری از مفسران به آن تصریح کرده‌اند) اشک شوق همواره خنک، و اشکهای غم و اندوه داغ و سوزان است، لذا قرة عین به معنی چیزی است که مایه خنک شدن چشم انسان می‌شود، یعنی اشک شوق از دیدگان فرو می‌ریزد، و این کنایه زیبایی است از سرور و شادمانی است

فرزندان زینت دنیایند

به حکم عقل فطری بشری، انسان بالفطره زیبائی را دوست دارد و این محبت و دوستی در نهاد بشری نهفته شده است. همان گونه که خدای تبارک و تعالی می فرماید: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (1): پس با گرایش به حقّ به این دین روی بیاور، (این) فطرت الهی است که خداوند مردم را بر اساس آن آفریده است، برای آفرینش الهی دگرگونی نیست، این است دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

بدین جهت، آنچه که بشر به آن علاقه می‌یابد، از آن جهت که زیبائی و زینت دنیائی محسوب می گرد، مانند مال و ثروت و وسایل زندگی که موجب آسایش زندگی انسان است و همچنین فرزند که محصول زندگی مشترک و تربیت پدر و مادر است و از نظر اینکه بقاء نسل آدمی به آن استوار می باشد، زینت و زیبائی دنیائی معرفی گردیده است ، همانگونه که خدای تبارک و تعالی می فرماید: الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً (2) : مال و فرزندان، زینت زندگی دنیایند و کارهای ماندگار شایسته، نزد پروردگارت پاداشی بهتر دارند و امید داشتن به آنها نیکوتر است.

اساسا باید توجه نمود که همه ی نعمت‌های مادّی، زینت دنیا هستند، ولی مال و فرزند جلوه ی بیشتری دارد و به همین دلیل نام این دو از میان نعمت‌های بی‌شمار الهی مطرح شده است.

امتحان

نکته دیگر اینکه: کلمه (زینت) که در این آیه شریفه آمده است، از جهت ادبیاتی مصدر می باشد. که بیانگر مبالغه در معنا می‌باشد. یعنی مال و فرزند برای انسان عین زینت و آراستگی دنیوی می باشند. نظیر (زید عدل) یعنی زید، عادل که هست به جای خود، بلکه عین عدل است.

از سیاق و مضمون آیات مربوطه به خوبی معلوم می شود که افراد و رۆسای مردمی که در زمان نزول این آیات زندگی می‌کرده اند فوق العاده به اموال و فرزندان مخصوصا پسران خویشتن می بالیده اند، و به آنها امیدوار و علاقمند بوده‌اند.

چون آنان اینطور بوده‌اند لذا خدای علیم حکیم در این آیه به ایشان خاطر نشان می‌کند: اموال و اولاد انسان فقط باعث زینت و آراستگی دنیوی هستند. و چه بسا بعضی از زنان و فرزندان انسان به نحوی دشمن وی خواهند بود که باید از آنان برحذر باشد. (3)

شایان توجه است که قرآن کریم نه تنها مال و فرزند را زینت سرای دنیا و باعث پوچی و از بین رفتن می داند ، که زینت های ظاهری مانند باغ و بنا را نیز مایه آرامش در روی زمین می‌داند و ابزار آزمایش انسان، نه مایه آراستگی انسان، و آن را ناپایدار معرّفی می‌کند که خدای تعالی در این زمینه می فرماید: إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (4) یعنی: البتّه ما آنچه را روی زمین است، زینت برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدامشان بهتر و نیکوتر عمل می‌کنند.

نکته پایانی این که باید اکیداً به کسانی که دنیا زده شده اند و به وسیله فرزند متأسفانه فریب دنیا را خورده اند و به اصطلاح دنیا زده شده اند یاد آور شد که بهترین زینت ها از نگاه قرآن کریم همان ایمان به خدای باری تعالی است که هیچ گاه از بین نمی رود و نیست نمی گردد.

خدای تبارک و تعالی در این زمینه می فرماید: وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَیْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ (5) : لکن خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده، و آن را در دلهایتان زینت بخشید. بنابراین، فریفتگان زینت زمین تحت ولایت شیطانند وگرویدگان به ارزشهای معنوی تحت ولایت رحمان می باشند. (6)

مال و فرزندان، زینت زندگی دنیایند و کارهای ماندگار شایسته، نزد پروردگارت پاداشی بهتر دارند و امید داشتن به آنها نیکوتر است. اساسا باید توجه نمود که همهء نعمت‌های مادّی، زینت دنیا هستند، ولی مال و فرزند جلوهء بیشتری دارد و به همین دلیل نام این دو از میان نعمت‌های بی‌شمار الهی مطرح شده است

فرزند نور چشم انسانند

قرآن کریم در بیانی نورانی و زیبا فرزند را نور چشم معرفی نموده است. وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً (7) : و آنان که می‌گویند: ای پروردگار ما، از همسران و فرزندانمان دلهای ما را شاد دار (و دیدگان ما را آرام بخش)، و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان. توضیح این که:" قرة اعین" معادل نور چشم است که در فارسی می‌گوئیم، کنایه از کسی که مایه سرور و خوشحالی است .

این تعبیر در اصل از کلمه قر (بر وزن حر) گرفته شده که به معنی سردی و خنکی است، و از آنجا که معروف است (و بسیاری از مفسران به آن تصریح کرده‌اند) اشک شوق همواره خنک، و اشک های غم و اندوه داغ و سوزان است، لذا قرة عین به معنی چیزی است که مایه خنک شدن چشم انسان می‌شود، یعنی اشک شوق از دیدگان او فرو می‌ریزد، و این کنایه زیبایی است از سرور و شادمانی است. (8)

ویل دورانت که یکی از متفکران غربی است در نقش فرزند در کانون خانواده می نویسد: ملاحظه کنید که زناشویی بی فرزند ، چگونه پژمرده است و چگونه پس از آوردن فرزند شکفته می گردد.

ازدواج پیش از داشتن فرزند ، قراردادی است برای آماده ساختن آسایش جسمانی متقابل, ولی پس از بچه دارشدن, معنای حقیقی خود را به دست می آورد. فـرزند مقام خود را در کل, بالاتر می برد و مانند آبی است که به پای گیاهی می ریزند تا آن را تازه و شکفته گردانند. زن در مـیان رنج و زحمت و نگرانی و جنجال, رضایت عجیبی حس می کند که نظیر لذت معنوی است.

او هـنـگـام تـجمل پرستی و بیکاری خود, چنین خوشبخت نبود و این وظیفه و تکلیف جدید, او را چنان کامل می کند که حاضراست حتی خود رافدای اجتماع کند. (9)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. (روم،30)

2. (کهف،46)

3. (تفسیر نمونه، ذیل آیه شریفه)

4. (کهف،8)

5. (حجرات، 7)

6. (تفسیر نمونه، ذیل آیه شریفه)

7. (فرقان، 74)

8. (تفسیر نمونه، ج 15، ص: 168)

9. (تربیت کودک در جهان امروز، احمد بهشتی، ص 54)

منبع: مقاله سید علی حسینی قورتانی؛ سایت حوزه



- نظرات (0)

قصّه ی ابن ابی العوجاء

قصّه ی ابن ابی العوجاء معروف است. ابن ابی العوجاء آدم کافر، ملحد و زندیقی* بود که به هیچ چیز اعتقاد نداشت. امّا سخنوری قهّار بود با چند نفر از همفکران خود به مسجد الحرام می رفتند و آنجا به مسلمانانی که طواف می کردند، می خندیدند و آن ها را به استهزا می گرفتند. او حتّی خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و با زبانی تند گفت: «شما تاکی این خرمن را می کوبید». کعبه را (العیاذبالله) به خرمن می چرخند. گفت: تاکی این خرمن را می کوبید و به این سنگ پناهنده می شوید و مثل شترهای رمیده از این کوه به آن کوه جست و خیز می کنید. او به قول امروزی ها، خیلی روشنفکرانه حرف زد. امام (علیه السلام) هم جواب هایی به او داد که فعلاً مجال نقل آن نیست. منظور این است که این آدم کافر ملحدزندیق که به هیچ اعتقاد نداشت، کعبه را هم به مسخره می گرفت. همین آدم با قرآن مأنوس بود. قرآن را حفظ می کرد و بعد آیات قرآن را با هم می سنجید. حتّی چنان به قرآن احاطه داشت و قرآن را نقادی می کرد که جناب هشام بن حکم را سخت در تنگنا قرار داد. جناب هشام از بزرگان اصحاب امام صادق و امام کاظم (علیه السلام) بود. شخصیّت او خیلی بزرگ بود که امام صادق (علیه السلام) در باره ی ایشان فرموده است:

(مرحبا بناصرتا بیده و لسانه و قلبه)؛

«آفرین بر باور ما که با زبانش، با دستش و با قلبش ما را یاری می کند».

او در علم کلام، یعنی مسائل مربوط به اصول عقاید قهرمان بود بسیاری از کفّار را در مناظراتش به زانو در می آورد؛ ولی در مقابل ابن ابی العوجاء کم می آورد این شخص نزد هشام آمد و گفت: مگر شما نمی گویید قرآن از طرف خداوند حکیم آمده است، پاسخ داد: بله. گفت: آیا حکیم در گفته هایش تناقص گویی می کند؟ گفت: خیر. گفت: آیهء سوّم سورهء نساء با آیه ی 129 همان سوره متناقض است. برای این که در آیه ی سوم چنین آمده است:

(... فائکحوا ما طاب لکم من النساء متنی و ثلاث و رباع فان حقتم الا تعدلوا قواحدة)؛

یعنی؛ شما می توانید تعدّد زوجات داشته باشید. دو تا، سه تا، چهارتا زن دایم بگیرید ولی عدالت را رعایت کنید. اگر نتوانستید رعایت عدالت کنید یکی بیشتر نگیرید. این آیه نشان می دهد که رعایت عدالت بین زنان متعدّد ممکن است. بعد در آیهء 129 چنین آمده است:

امام فرمود: به او بگو آیه ی اول مربوط به نفقه و هزینهء زندگی است؛ یعنی یک مرد می تواند برای تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و سایر نیازمندی ها بین دو زن عدالت را رعایت کند. از این نظر است که می فرماید: (... فائکحوا ما طاب لکم...) این، ممکن است. امّا آنجا که فرموده ممکن نیست، مربوط به محبّت قلبی است؛ یعنی برای مرد، ممکن نیست محبّت قلبی خود را میان دو تا زن به طور مساوی رعایت کند. برای اینکه محبّت، عامل خارجی دارد، در اختیار خود انسان نیست

(... لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم...)؛

این آیه می گوید اصلاً ممکن نیست. هر چه هم شما بکوشید و به خود فشار بیاورید نمی توانید میان زن ها عدالت برقرار کنید. می گوید: (لن تستطیعوا) به قول آقایان اهل ادب، لن نقی ابد می کند؛ یعنی، هرگز نمی توانید و ممکن نیست. خوب این دو آیه با هم تناقض دارند. آیهء سوم می گوید: می توانید و چون می توانید: (...فائکحوا ما طاب لکم...) دو تا، سه تا، چهار تا زن بگیرید. ولی این آیه می گوید: نمی توانید منظور از این تناقض چیست؟ هشام در پاسخ ناتوان ماند. واقعاً کدامیک از ما این گونه قرآن می خوانیم که آیات را با هم بسنجیم و به نقّادی بپردازیم. هشام گفت: مدّتی به من مهلت بده، مثلاً یک ماه مهلت می خواهم. گفت: یک ماه که سهل است، ده ماه مهلت می دهم ولی مطمئن باش که نمی توانی جواب بدهی. هشام دید چاره ای نیست، مگر این کار در خانه ی عترت برود.

(فاسالوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون)؛

زوج

خدا در کنار قرآن، عترت را قرار داده است. اگر مردم از عترت جدا شوند، قرآن را نخواهند فهمید و برای همین، هشام بار سفر بست و از عراق به حجاز رفت. در آن زمان، سفر با دشواری انجام می شد؛ مثلاً با شتر روزهای زیادی به طول می انجامید. امام صادق (علیه السلام) از آمدن هشام به حجاز تعجّب کرد، چون زمان حجّ نبود. سوال کردند: برای چه به حجاز آمده ای؟ عرض کرد یک مشکل قرآنی برایم پیش آمده است. مشکل را بیان کرد که ابن ابی العوجاء چنین اشکالی کرده که این دو آیه با هم تناقض دارند.

امام فرمود: به او بگو آیه ی اول مربوط به نفقه و هزینهء زندگی است؛ یعنی یک مرد می تواند برای تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و سایر نیازمندی ها بین دو زن عدالت را رعایت کند. از این نظر است که می فرماید: (... فائکحوا ما طاب لکم...) این، ممکن است. امّا آنجا که فرموده ممکن نیست، مربوط به محبّت قلبی است؛ یعنی برای مرد، ممکن نیست محبّت قلبی خود را میان دو تا زن به طور مساوی رعایت کند. برای اینکه محبّت، عامل خارجی دارد، در اختیار خود انسان نیست.

خدا در کنار قرآن، عترت را قرار داده است. اگر مردم از عترت جدا شوند، قرآن را نخواهند فهمید

به عنوان مثال مردی که دو زن دارد، یکی پیر، بدقیافه، بد اخلاق و بد زبان است و دیگری جوان، زیبا، خوش اخلاق و خوش بیان در این حال، این مرد بینوا هر چه سعی کند که هر دو را یک اندازه دوست داشته باشد، ممکن نیست. ممکن است میان این زن زیبا و آن زن نازیبا از لحاظ خوراک و پوشاک و مسکن رعایت کمال مساوات و عدالت را بنماید. ولی هرگز نمی تواند در محبّت قلبی میان آن دو مساوات کامل برقرار کند. چون موضوع محبّت در اختیار خود انسان نیست و بستگی به عوامل خارجی دارد آنجاست که می فرماید:

(... لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم...)؛[1]

پس آنجا که فرموده عدالت ممکن است، در بارهء نفقات است و آنجا که فرموده ممکن نیست، منظو، محبت قلبی است و لذا تناقضی بین آن دو آیهء قرآن نیست.

هشام به عراق برگشت و به ابن ابی العوجاء گفت: جواب را آوردم. گفت: به این زودی! وقتی هشام مطلب را بیان کرد، او گفت؛ این سخن مال تو نیست. این از حجاز آمده است. منظور این است که ممکن است یک آدم کافر ملحد زندیقی* که به هیچ چیز اعتقاد ندارد، حافظ قرآن باشد و حتّی نقّاد هم باشد پس نزد خداوند، اینها ملاک شرف و کرامت نیست.[2]

 

پی نوشت ها :

[1] - سوره ی نساء آیه ی 129

[2] - صفیر هدایت (انفال/8)

*- زندیق: بی دین.

منبع: صفیر هدایت؛ سلسله مباحث تفسیری ؛ سید محمد ضیاء آبادی


- نظرات (0)

چگونه مومنان ازیک پیکرند؟

در واژه شناسی «اخوت»، به کوتاهی بیان شد که این واژه در جایی به کار می رود که چند چیز یا چند نفر با هم پیوندی مشترک داشته باشند.

قرآن کریم این مفهوم را در چندین مورد به کار برده است که برای آشنایی با آن، به این موارد اشاره می گردد:

1- برادری تنی، اعم از آن که از طرف پدر و مادر باشد(1)، یا از طرف پدر تنها(2) یا مادر تنها (3).

2- برادری رضاعی (4)

3- همراهی (5)

4- خویشاوندی (6)

5- شهروندی (7)

6- اخوت ایمانی (8)

7- اخوت شیطانی

توضیح آن که اگر انسانها در نقطه ای کور و دور از معنویت، مشترک بوده و پیوندی خلاف دین و دینداری داشته باشد دارای اخوّت شیطانی اند؛ کافران، مشرکان، منافقان، و آن افرادی که به تباهی ها دامن می زنند از کسانی اند که از نگاه قرآن، «برادر شیطان» خوانده شده اند. (9)

 

مولفه های برادری و اخوت ایمانی

برادری و اخوت ایمانی که تجلی جامعه ای برتر و آرمانی است دارای عناصر و مۆلفه های ویژه است که جامعه ایمانی را از هر جامعه دیگر متمایز و ممتاز می سازد.

ایمان

قرآن کریم این حقیقت را روشن می دارد، که ایمان مایه وحدت، و بی ایمانی مایه پراکندگی است. از نگاه قرآنی، پراکندگی و نابرادری ویژه دوره پیش از پذیرش ایمان است، ولی هنگامی که ایمان در دلها راه یابد، قبیله گرایی، رنگ می بازد و اختلاف و نابرادری جای خود را به یگانگی و برادری می دهد: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً» (10)

امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «هنگامی که یکی از شما برادرش را دوست دارد، آن را ابراز کند چرا که ابراز دوستی به هنگام اختلافات، چاره سازتر است»

دوستی و مواسات

یکی از مۆلفه های اخوت ایمانی، دوستی مسلمانان و مواسات اهل ایمان با یکدیگر است؛ زیرا به استناد آیه (... رُحَماءُ بَینَهُم) (11) دوستی و مهرورزی به دیگران از ویژگی های اهل ایمان است.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«لازمه این مهربانی، دوستی و مواسات در میان اهل ایمان است.» (12)

آن حضرت، در جای دیگر می فرماید:

(اِنَّ مِن حَقِّ المُۆمِنِ عَلَی المُۆمِنِ المَوَدَّةَ لَهُ فی صَدرِهِ المُۆاساهَ لَهُ فی مالِهِ) (13)

پیشوایان ما در تأکید بر ضرورت دوستی و مواسات در میان مسلمانان، گاه مواسات را نشانه کمال ایمان می دانند. (14)

و گاه کوتاهی در مواسات را نشانه بیرون شدن از ولایت خدا (15) و خیانت به خدا، رسول و جامعه ایمانی (16) معرفی کرده اند.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«ما آمَنَ بی مَن باتَ شَعبانَ وَ أَخوُهُ المُسلِمُ طاوٍ» (17)

وحدت

وحدت و انسجام

بیان درست در ترسیم زندگی اجتماعی و جامعه، آن است که گفته شود: جامعه، دارای مفهومی تشکیکی است و به لحاظ پیوندهای جاری در آن، شکل پلکانی دارد، چنان که در نخستین و ساده ترین معنای آن، هر کسی در برابر خدماتی که از خود ارائه می دهد نیازمندی های خود را نیز از خدمات و دسترنج دیگران تأمین می کند، و در کامل ترین و متعالی ترین جلوه های جامعه و زندگی اجتماعی، برادری و اخوّت ایمانی تجلی می یابد؛ زیرا در اخوت ایمانی نه تنها جامعه ای منسجم شکل می گیرد بلکه فرد فرد جامعه به صورت پیکری واحد درمی آیند، به طوری که اگر کسی دچار تنگنا و حادثه شود دیگر اعضای جامعه نیز بی خواب و قرار خواهند شد:

«إذا ضرب علی رجل منهم عِرقٌ سهر له الآخَرون» (18)

این نیست جز آن که جامعه ایمانی در عین کثرت، از وحدت و انسجام ویژه ای برخوردار است. چنان که امام صادق علیه السلام فرمود:

«المومنُ أخو المۆمن کالجسد الواحد، إنِ اشتَکی شیئاً منه وَجَدَ ألمُ ذلک فی سائر جسده» (19)

«مۆمن برادر مۆمن است مانند پیکری واحد، که هرگاه عضوی از آن به درد آید دیگر اعضای آن نیز دردمند می‌گردد

امام صادق علیه السلام در اشاره این نکته که چگونه مۆمنان مانند یک پیکرند، می فرماید: این، به آن سبب است که جان و روح اهل ایمان از روح خدایی که روحی واحد است، سرچشمه می گیرد:

«أرواحمها من روُح واحدة؛ و إنَّ روحَ المۆمن لأَشدُّ اتّصالاً بِرُوحِ الله مِن اتّصال شعاعِ الشمس بها» (20)

«جان و روح دو برادر ایمانی از روحی واحد سرچشمه می گیرد؛ همانا پیوند روح مۆمن با روح خدا از ارتباط پرتو خورشید با آن، بیشتر است».

 

عوامل و شیوه های تحکیم برادری

پیوند برادری در جامعه ایمانی، طرحی اسلامی و دینی است، لکن اگر در جهت تحکیم این پیوند و استواری آن، اقدامی جدّی انجام نگیرد، دیری نخواهد گذشت که به سستی می گراید، و در نتیجه، هر کسی به سویی می رود و بی آنکه به جامعه بیندیشد، فارغ از هرگونه دغدغه نسبت به دیگران، تنها به زندگی فردی خود دل می بندد. از این روی، مکتب اسلام که بنیان اخوت ایمانی را پی نهاده است برای پیشگیری از سست شدن این پیوند، شیوه های کارآمدی پیش بینی کرده است و از همگان خواسته است تا بلای تحکیم پیوند برادری در جامعه ایمانی، این شیوه ها را به کار بندند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزند.

ایمان

امام صادق علیه السلام نیز در این باره که هر کس پیوندش با دین محکم باشد پیوند او با برادران ایمانی و دینی اش محکمتر است، می فرماید:

«مَن عَظَّمَ دینَهُ عَظَّمَ إِخوانَهُ وَ مَنِ استَخَفَّ بِدینِهِ استَخَفَّ بِإِخوانِهِ» (21)

«هرکس که دینش را بزرگ شمارد برادران ایمانی خود را نیز بزرگ می شمارد و کسی که دینش را سبک انگارد برادرانش را نیز سبک خواهد شمرد.»

ادب معاشرت

دوستی و محبت از مۆلفه های برادری و اخوت است و طبیعی است هر چیزی که به تحکیم محبّت کمک کند، در حقیقت به استواری برادری کمک کرده است. رعایت ادب معاشرت از جمله این امور است.

ادب معاشرت، شیوه ای کارآمد است که هم به لحاظ کیفی، پیوند برادری را استوار می سازد:

«بِحُسنِ العشرة تدومُ الوصلةُ» (22)

و هم به لحاظ کمی، در فزونی برادران ایمانی تأثیر می گذارد:

«مَن حَسُنَت عشرته کَثُرَ إخوانُه» (23)

«هر کس از معاشرت نیکو برخوردار باشد برادران او رو به فزونی خواهند نهاد.»

اسلام که در راستای تحکیم پیوند برادری در جامعه ایمانی به هر آنچه به همگرایی اجتماعی، حلاوت و طراوت می بخشد و مودّت و محبت را افزایش می دهد، سفارش کرده است.

یکی از مۆلفه های اخوت ایمانی، دوستی مسلمانان و مواسات اهل ایمان با یکدیگر است؛ زیرا به استناد آیه (... رُحَماءُ بَینَهُم) دوستی و مهرورزی به دیگران از ویژگیهای اهل ایمان است

به چندی از این موارد اشاره می کنیم:

دوست داشتن دیگران

امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «هنگامی که یکی از شما برادرش را دوست دارد، آن را ابراز کند چرا که ابراز دوستی به هنگام اختلافات، چاره سازتر است». (24)

امام باقر علیه السلام می فرمایند: «دوستان خود را بزرگ شمارید و به آنان احترام گذارید و به یکدیگر هجوم نیاورید». (25)

 

رعایت الگوی مصرف

یکی از اموری که دین اسلام بر آن تأکید کرده، اعتدال و میانه روی در هر امری، از جمله امر معاش است، زیرا افراط به اسراف می انجامد و تفریط به تنگ نظری و خساست، و هیچ یک از این دو در نظام زندگی اجتماعی، سودمند نیست.

خساست و تنگ نظری به این دلیل مردود است که دیگران را از انسان می رماند و گوشه نشینی و جمع گریزی را بر او تحمیل می کند. از این روست که مکتب اسلام پیروان خود را به سخاوت و گشاده دستی فرمان داده است. (26) چرا که گشاده دستی، دوستی و محبّت را به ارمغان می آورد و دوستان را فزونی می بخشد، به خلاف تنگ نظری که دوستان را فراری می دهد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:

«جُودُ الرَّجُلِ یُحَبِّبُهُ إلی أضدادِهِ وَ بُخلُهُ یُبغِضُهُ إِلی أولادِهِ» (27)

«گشاده دستی آدمی، او را محبوب مخالفان خود می کند و تنگ نظری او، وی را منفور فرزندان خویش می‌گرداند.»

نیز سعدی شیراز می فرماید:

کس نبیند که تشنگان حجاز                            بر لب آب شور گرد آیند

هر کجا چشمه ای بود شیرین               مردم و مرغ و مور، گرد آیند (28)

پی نوشت ها:

1- نک: مائده (5)، آیه 30؛ اعراف (7)، آیه 142.

2- نک: یوسف (12)، آیه 58.

3- نک: نساء (4)، آیه 12.

4- نک: نساء (4)، آیه 23.

5- نک: ص (38)، آیه 22.

6- نک: اعراف (17)، آیه 65؛ هود (11)، آیه 50؛ شعراء (26)، آیه 106؛ نمل (27)، آیه 45؛ عنکبوت (29)، آیه 36.

7- نک: شعراء (26)، آیه 161.

8- نک: حجرات (49)، آیه 10؛ آل عمران (3)، آیه 103.

9- برای این موارد به ترتیب نک: آل عمران (3)، آیه 156؛ اعراف (7)، آیه 202؛ آل عمران (3)، آیه 167 و احزاب (33)، آیه 18؛ اسراء (17)، آیه 27.

10- آل عمران (3)، بخشی از آیه 103: «... و نعمت خدا بر خود یاد کنید: آن گاه که دشمنان [یکدیگر] بودید؛ پس میان دلهای شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید...».

11- فتح (48)، بخشی از آیه 29: «... با همدیگر مهربانند».

12- از جمله حق مۆمن بر مۆمن، دوستی درونی و مواسات مالی است «نک: محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص175.

13- نک: همان، ج2، ص171.

14- نک: همان، ج2، ص 147.

15- نک: همان، ج2، ص 366.

16- نک: همان ج2، ص362، نیز: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص182.

17- به من ایمان نیاورده است کسی که شب با شکم سیر بخوابد، در حالی که برادر مسلمانش، گرسنه است، نک: محمد بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه محمدعلی مجاهد هدی، ص 635؛ محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج71، ص 387.

18- آن گاه که رگ یکی از آنها زده شود دیگران دیده بر هم نمی توانند گذارند». نک: محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص 165؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص 264..

19- محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص166؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص 268.

20-همان.

21- محمد بن حسن طوسی، الامالی، ج1، ص96.

22- به حسن معاشرت، دوستی تداوم می یابد». نک: محمد خوانساری، شرح غرر الحکم و دررالکلم، ج 3، ص 220.

23- همان، ج 5، ص 280؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم و المواع1 ص 448.

24- راوندی، النوادر، ج 1، ص 111.

25- محمد بن حسن حرّعاملی، وسائل الشیعه، ج 8، ص 406.

26- علی طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص 408.

27- حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 15، ص 261.

28- سعدی، گلستان، ص 42.

منبع: مجموعه مقالات قرآن و جامعه شناسی (2)، تهران، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران


- نظرات (0)

اثبات الهی واسمانی بودن قران در5 دقیقه


نزول

امام باقر (علیه السلام) شعرى دارند، « شِفَاءُ الْعَمَى طُولُ السُّۆَالِ وَ إِنَّمَا تَمَامُ الْعَمَى طُولُ السُّكُوتِ عَلَى الْجَهْل»(كفایةالأثر، ص‏253) شفاى نابینایى سۆال است و تمام نابینایى سكوت است.

برای اثبات این مطلب که قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، باید از دو منظر به این قضیه نگاه کنیم.

ابتدا از حیث آورنده قرآن کریم در سوابق و ویژگی های فردی و اخلاقی و اجتماعی او توجه کنیم و در مرتبه بعدی به محتوای آن توجه و دقت نماییم.

 

نکته اول:

اما قسمت اول یعنی وقتی که ما به آورنده قرآن یعنی حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله و سلم) و زندگی و صفات اخلاقی و فردی و اجتماعی ایشان توجه می کنیم، چند خصوصیت ممتاز از رفتار ایشان دلالت می کند که ؛

حضرت در ادعای خود راستگو و صادق بوده اند و این خصوصیات بارز در واقع همه دلالت بر این دارد که ایشان پیامبر الهی می باشد و کتاب هدایتی که آوردند از طرف خداوند متعال است.

 

ویژگی اول:

اولین و مهمترین ویژگی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم ) این بود که ایشان فردی درس نخوانده و بی سواد بوده است. این مسأله در اثبات نبوت و حقانیت ادعای ایشان و اثبات الهی بودن قرآن کریم ، بسیار مهم و ارزشمند می باشد؛ چرا که وقتی ما به سوابق و جایگاه علمی ایشان در میام اقوام عرب نگاه می کنیم، هیچ گونه اثر علمی و یا جایگاه  علمی برای حضرت بیان و نوشته نشده شده است.

این مطلب دلالت بر این موضوع دارد که این قرآن با این همه عظمت و بزرگی نمی تواند توسط این شخص درس نخوانده و بی سواد آورده شده باشد.

این موضوع را علمای تفسیر و علوم قرآنی نوعاً با عنوان اعجاز من حیث آورنده قرآن بیان کرده اند ؛ یعنی این که اگر کسی با این مسأله اقناع نمی شود و نمی تواند قبول کند که این قرآن از طرف خداوند متعال فرستاده شده ، می تواند بر اساس تحدی که در قرآن وجود دارد امتحان کند، ببیند که آیا فرد ناتوان و درس نخوانده و بی سوادی را می تواند پبدا کند که قادر به آوردن حتی یک سوره همانند قرآن کریم باشد تا با انجام این کار، نقضی بر قرآن آورده و حقانیت قرآن کریم را زیر سوال ببرد : «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ [اعراف /157]

همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، پیروى مى‏كنند»

«فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ [اعراف /158] پس به خدا و فرستاده او- كه پیامبر درس‏نخوانده‏اى است بگروید».

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد این در حالی است که عموماً کتابهای توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوی تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند

ویژگی دوم:

بر اساس نقل متواتری که از کتب تاریخی بیان شده ، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم ) از لحاظ خصوصیات اخلاقی فردی متمایز و بلند مرتبه بوده اند به طوری که ایشان حتی قبل از مبعوث شدن به رسالت الهی ، فردی بسیار راستگو و صدیق و درستکار بوده ، به طوری که به امانتداری و صداقت و خوش اخلاقی شهرت داشته اند .

همچنین اقوام جاهلی و متعصب عرب مجذوب اخلاق زیبا و انسانی و الهی حضرت شده بودند و این مطلب اشاره به این دارد که شخصی که هیچ گونه سابقه انحراف اخلاقی و رفتاری ، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن ، نداشته است دلیلی بر حقانیت گفتار و ادعایش می تواند باشد :«

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا [الاحزاب/21] قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏كند. »

 

ویژگی سوم:

وقتی که در خصوصیات رفتاری ایشان بعد از بعثت نگاه می کنیم ، می بینیم که ایشان در مسیر رسیدن به اهداف والای الهی خود بسیار ثابت قدم و استوار بوده اند به طوری که دشمنی سرسختانه و بی حد و حصر اقوام جاهلی با بدترین رفتار هایی که داشتند ، نتوانست ایشان را از مسیری که داشتند سست و یا منحرف کند و این در حالی است که اگر ایشان در ادعای خود مبنی بر آسمانی بودن و الهی بودن قرآن کریم کاذب بودند ، یقیناً با این همه فشارها و آزار و اذیتی که می دیدند از ادعای خود دست بر می داشتند :

وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ ؛ [سوره لقمان/17] و بر آسیبى كه بر تو وارد آمده است شكیبا باش ».

«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ ؛ [سوره اعراف/199] گذشت پیشه كن، و به [كار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رُخ برتاب. »

نزول

ویزگی چهارم:

وقتی که در سوابق تبلیغی حضرت بعد از رسالت توجه می کنیم می بینیم که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از این همه مرارت و آزار و اذیتی که در مسیر دین و ادعای خود مبنی بر الهی بودن رسالت و آسمانی بودن قرآن کریم می کشیدند ، اجر و مزدی از مردم نمی خواهند و به دنبال مال و منال و دنیا نمی روند و این در حالی است که در دنیا هر کسی که برای مقاصد مادی و دنیایی کاری انجام دهد، همیشه به دنبال این بوده که از این مسیر سودی را برای خود تحصیل کند.

با این حال حضرت رسول اکرم (صلی اله علیه و اله و سلم )هیچ گونه تمایلی به این مسائل دنیایی نداشته و از این مساِِئل دوری می جستند. «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى [شوری /23] بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.»

 

نکته دوم:

در این قسمت با محتوای آنچه که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم ) آورده یعنی متن قرآن کریم کار داریم در این خصوص هم مباحثی که مربوط به محتوا می شود را باید دسته بندی کنیم :

 

خصوصت اول:

جایگاه علمی این کتاب؛

نکته ای که باید در این خوص به آن توجه داشت و ادعای الهی بودن قرآن را اثبات می کند و با آن می شود اثبات کرد که این قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، بحث محتوای قرآن کریم می باشد .

ما وقتی به محتوای قرآن کریم و زمان و مکان نزول آن توجه می کنیم متوجه می شویم که :

اولاً قرآن کریم در زمانی و مکانی نازل شده که مردم آن زمان سرآمد مباحث فصاحت و بلاغت بوده اند و از این لحاظ از قدرت و تبحر بالایی برخوردار بوده اند .

از طرفی می بینیم که یکی از ابعاد اعجاز آمیز قرآن کریم بحث اعجاز بیانی آن می باشد ، به طوری که وقتی خداوند متعال توسط رسول خود به همین قرآن تحدی می کند ، همین دانشمندان و زبردستان مباحث فصاحت و بلاغت ؛ اولاً مجذوب این کتاب آسمانی و فصاحت دقیق و شگرف آن قرار می گیرند و از ثانیاً از آوردن مثل آن هم ابراز ناتوانی و عجز می کنند :

« أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ [یونس/38]یا مى‏گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید، و هر كه را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید.

« وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ [البقره/23]

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ایم شك دارید، پس- اگر راست مى‏گویید- سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید

وقتی درآیات و محتوی الهی این کتاب آسمانی دقت و توجه میکنیم می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتاه پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد و از طرفی معارف آن انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد

خصوصیت دوم:

محتوای اخلاقی این کتاب ؛ وقتی درآیات و محتوای این کتاب آسمانی دقت و توجه می کنیم ، می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست ، چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتا پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد .

از طرفی معارف این کتاب ارزشمند انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد :

«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ؛[فصلت/34]بدى را با نیكى دفع كن».

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [اعراف/157] همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند- پیروى مى‏كنند [همان پیامبرى كه‏] آنان را به كار پسندیده فرمان مى‏دهد، و از كار ناپسند باز مى‏دارد، و براى آنان چیزهاى پاكیزه را حلال و چیزهاى ناپاك را بر ایشان حرام مى‏گرداند، و از [دوش‏] آنان قید و بندهایى را كه بر ایشان بوده است برمى‏دارد. پس كسانى كه به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پیروى كردند، آنان همان رستگارانند.

 

خصوصیت سوم :

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد ، نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد ؛ این در حالی است که عموماً کتاب هایی که توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند ، نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوای تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند :

« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا [النساء/82] آیا در [معانى‏] قرآن نمى‏اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.»



- نظرات (0)