سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

امیدوار کننده ترین آیه قرآن

روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) رو به مردم کردند و فرمودند، از نظر شما کدام آیه در کتاب خداوند امیدوارکننده‎تر است؟ 

بخش قرآن تبیان
 
امیدوارکننده ترین آیه

تبیان به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، شاید تاکنون این سؤال برای ما پیش آمده باشد که امیدوارکننده‎ترین آیه‎ای که خداوند در آیات قرآن قرار داده است کدام است؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) روزی همین سؤال را از مردم پرسیدند و در پایان خودش به این سؤال پاسخ دادند. متن روایت علامه مجلسی در جلد79، صفحه220 بحارالانوار از تفسیر عیاشی و مجمع البیان به شرح زیر اینگونه روایت می‎کند.

ابوحمزه ثمالی از امام سجاد یا امام محمدباقر (علیه السلام) نقل می‎کند روزی علی‎(علیه السلام) رو به مردم کرد و فرمود از نظر شما کدام آیه در کتاب خداوند امیدوارکننده‎تر است. برخی گفتند آیه «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاء؛ مسلّماً خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمی‎بخشاید و غیر از آن را براى هر که بخواهد می‎بخشاید». علی(علیه السلام) فرمود آیه نیکویی است، اما این آیه نیست. برخی گفتند «وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحیما؛ و هر کس کار بدى کند، یا بر خویشتن ستم ورزد؛ سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده مهربان خواهد یافت.» علی(علیه السلام) فرمود آیه نیکویی است، اما این آیه نیست.

برخی گفتند آیه «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم‏؛ بگو: «اى بندگان من -که بر خویشتن زیاده ‏روى روا داشته‏ اید- از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را می‎آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است.» علی(علیه السلام) فرمود آیه نیکویی است، اما این آیه نیست.

پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: یاعلی! بدان که منزلت نماز های پنجگانه برای امت من مانند نهری است که بر درِ خانه یکی از شما باشد. آیا اگر شخصی در بدن او چرک باشد و هر روز پنج بار در آن نهر شستشو کند، آیا در بدن او از آن چرک باقی خواهد ماند؟ به خدا سوگند که نمازهاى پنجگانه نیز براى امّت من چنین حکمى دارند؛ یَا عَلِیُّ إِنَّمَا مَنْزِلَةُ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ لِأُمَّتِی کَنَهَرٍ جَارٍ عَلَى بَابِ أَحَدِکُمْ فَمَا ظَنَّ أَحَدُکُمْ لَوْ کَانَ فِی جَسَدِهِ دَرَنٌ ثُمَّ اغْتَسَلَ فِی ذَلِکَ النَّهَرِ خَمْسَ مَرَّاتٍ فِی الْیَوْمِ أَ کَانَ یَبْقَى فِی جَسَدِهِ دَرَنٌ فَکَذَلِکَ وَ اللَّهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ لِأُمَّتِی.» 

سپس حضرت پرسیدند: آیا آیه دیگری نمی ‏دانید که به نظر شما امیدوارکننده‎ترین آیات قرآن باشد؟ اصحاب گفتند نه یا امیرالمومنین، به خدا سوگند چیزی در نزد ما نیست که بخوانیم.

امام(علیه السلام) فرمود: از حبیبم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمودند: امیدوارکننده‎ترین آیه در قرآن این آیه شریفه است: «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری‏ لِلذَّاکِرِینَ؛ و در دو طرف روز [=اول و آخر آن‏] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار، زیرا خوبی‎ها بدی‎ها را از میان می‎‏برد. این ذکری است برای ذکرکنندگان.»

 سپس پیامبر(صلی الله و علیه وآله) فرمود: یا علی قسم به خدایی که مرا بشیر و نذیر قرار داد و مبعوث به رسالت کرد، اگر یکی از شما با وضو قیام به نماز کند، گناهان او از اعضای او فرو می‎ریزد؛ یَا عَلِیُّ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً إِنَّ أَحَدَکُمْ لَیَقُومُ إِلَى وُضُوئِهِ فَتَسَاقَطُ عَنْ جَوَارِحِهِ الذُّنُوب‏»

چون با چهره و دل خود به خدا روى کند، هنوز نماز را به پایان نبرده، تمام گناهانش پاک شود، مانند روزى که از مادر متولد شده است و گناهانى که در فاصله دو نماز کرده نیز پک شود؛ فَإِذَا اسْتَقْبَلَ اللَّهَ بِوَجْهِهِ وَ قَلْبِهِ لَمْ یَنْفَتِلْ عَنْ صَلَاتِهِ وَ عَلَیْهِ مِنْ ذُنُوبِهِ شَیْ‏ءٌ کَمَا وَلَدَتْهُ أُمُّهُ فَإِنْ أَصَابَ شَیْئاً بَیْنَ الصَّلَاتَیْنِ کَانَ لَهُ مِثْلُ ذَلِک.‏» حضرت به همین ترتیب نمازهاى پنجگانه را بر شمرد.

سپس پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: یاعلی! بدان که منزلت نماز های پنجگانه برای امت من مانند نهری است که بر درِ خانه یکی از شما باشد. آیا اگر شخصی در بدن او چرک باشد و هر روز پنج بار در آن نهر شستشو کند، آیا در بدن او از آن چرک باقی خواهد ماند؟ به خدا سوگند که نمازهاى پنجگانه نیز براى امّت من چنین حکمى دارند؛ یَا عَلِیُّ إِنَّمَا مَنْزِلَةُ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ لِأُمَّتِی کَنَهَرٍ جَارٍ عَلَى بَابِ أَحَدِکُمْ فَمَا ظَنَّ أَحَدُکُمْ لَوْ کَانَ فِی جَسَدِهِ دَرَنٌ ثُمَّ اغْتَسَلَ فِی ذَلِکَ النَّهَرِ خَمْسَ مَرَّاتٍ فِی الْیَوْمِ أَ کَانَ یَبْقَى فِی جَسَدِهِ دَرَنٌ فَکَذَلِکَ وَ اللَّهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ لِأُمَّتِی.»


- نظرات (0)

توبه آدم وحوا


توبه

داستان خلقت حضرت آدم و حوا(علیهماالسلام) و توبه نکردن ابلیس در میان تمامی فرشته‌ها یکی از روایاتی است که در کتاب‌های آسمانی از آن سخن به میان آمده و توضیحاتی درباره آن داده شده است. اما یکی از قسمت‌های این ماجرا ، اخراج حضرت آدم و حوا(علیهماالسلام) از بهشت به دلیل نافرمانی از خداوند و خوردن از درخت ممنوعه بوده است. پس از اخراج هر دو نفر آنان به درگاه الهی توبه می‌کنند و در قرآن از به شرح این ماجرا پرداخته شده است: "سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و با آن‌ها توبه کرد و خداوند توبه او را پذیرفت؛ زیرا او توبه پذیر و مهربان است.(سوره بقره آیه 37)

سوالی که در اینجا ممکن است برای هر خواننده‌ای مطرح شود این است " کلماتی که برای توبه به آدم تعلیم داده شد چه بود؟"

حضرت آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به این سوال این‌گونه پاسخ گفته‌اند:

در قرآن مجید و نهج‌البلاغه این مسأله، سربسته بیان شده است و در قرآن فقط سخن از تلقّی کلمات است. ولی از تعبیراتی که در این زمینه آمده به خوبی روشن می‌شود که این کلمات، مشتمل بر مسائل مهمّی بوده است.

بعضی گفته‌اند منظور از آن کلمات، همان اعتراف به تقصیر در پیشگاه خداست که در آیه 23 اعراف به آن اشاره شده است: پروردگارا ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و به ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود!

بعضی همین اعتراف به تقصیر و طلب آمرزش را در عبارات دیگری بیان کرده‌اند، مانند: «لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ وَ بِحَمْدِکَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْ لی اِنَّکَ خَیْرُ الغافِرینَ.»

شبیه این مضمون، در روایاتی که از امام باقر یا امام صادق(علیهماالسلام) نقل شده، نیز دیده می‌شود.

ولی در اکثر روایات می‌خوانیم که این کلمات، توسل به خمسه طیّبه، محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) بوده است.

خداوند فرمود: آیا به خاطر نداری که به تو دستور دادم در شدائد و سختی‌ها و حوادث سنگین و دردناک، به محمّد و آل پاک او مرا بخوانی؟ آدم عرض کرد: پروردگارا آری. خداوند فرمود: آن‌ها محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیه‌السلام) هستند پس مرا به نام آن‌ها بخوان تا تقاضای تو را بپذیرم و بیش از آنچه می‌خواهی به تو بدهم.»

چنانچه در کتاب خصال از ابن عباس نقل می‌کند که از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پرسیدم کلماتی که آدم از پروردگارش دریافت داشت چه بود؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: از خداوند به حق این پنج تن مقدس، تقاضا کرد که توبه او را بپذیرد و خدا توبه او را پذیرفت. قابل توجّه این که همین معنا با تفاوت بسیار کمی در تفسیر معروف «الدّرالمنثور» که از تفاسیر روایی اهل سنت است، نقل شده است.

توبه

در روایت دیگری که از تفسیر امام حسن عسکری(علیه‌السلام) نقل شده است می‌خوانیم: هنگامی که آدم مرتکب آن خطا شد و از پیشگاه خداوند متعال پوزش طلبید، عرض کرد: پروردگارا توبه مرا بپذیر و عذر مرا قبول کن، من به آثار سوء گناه و خواری آن با تمام وجودم پی بردم. خداوند فرمود: آیا به خاطر نداری که به تو دستور دادم در شدائد و سختی‌ها و حوادث سنگین و دردناک، به محمّد و آل پاک او مرا بخوانی؟ آدم عرض کرد: پروردگارا آری. خداوند فرمود: آن‌ها محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیه‌السلام) هستند پس مرا به نام آن‌ها بخوان تا تقاضای تو را بپذیرم و بیش از آنچه می‌خواهی به تو بدهم.»

در حدیث دیگری از عایشه از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز می‌خوانیم که آن کلمات دعای زیر بود: «اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ سِرّی وَ عَلانیَتی فَاقْبَلْ مَعْذِرَتی وَ تَعْلَمُ حاجَتی فَاَعْطِنی سُؤلی وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی فَاغْفِرْلی ذَنْبی اَللّهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ ایماناً یُباشِرُ قَلبْی وَ یَقیناً صادِقاً حَتّی اَعْلَمَ اَنَّهُ لا یُصیبُنی اِلاّ ما کَتَبْتَ لی وَارْضِنی بِما قَسَمْتَ لی.»

در عین حال، منافاتی در میان این روایات نیست و ممکن است آدم در عین توسل به اسامی خمسه طیبه، دعاهای فوق را نیز خوانده باشد. بعضی نیز آن را به حالات معنوی آدم، همان حالات جذبه الهی و روحانی تفسیر کرده‌اند که آن نیز با آنچه در بالا آمد می‌تواند همراه باشد.


- نظرات (0)

برطرف شدن هر غم و اندوهی با ذکر یونسیّه

رفع گرفتاری

خیلی از اوقات شده است که با عزیزی مواجهه می شویم که غصه دار است، مشکل دارد، گره به کارش افتاده است و ما از این اتفاق برایش خیلی ناراحت می شویم و در صدد حل مشکلش بر می آییم ... خیلی هم تلاش می کنیم اما گویی حل مشکل به دستان ما نیست و نیروی قوی تری را برای این امر می خواهد، چرا که گره و غم و اندوه شدید تر از آن است که امثال من بتوانند آن را باز کنند. در ای شرایط توصیه های معنوی برای این عزیزان می تواند سنگ صبور خوب و قرص آرام بخش قوی باشد.

در ادامه به بیان یک راهکار و ذکری که می تواند دوای بسیاری از دردها،غم ها و گرفتاری ها باشد می پردازیم.

وقتی هم که خدای سبحان ذکر یونس(علیه السلام) را نقل می‌کند، می‌بیینم در حدّ یک تسبیح است، دیگر درخواستی در ذکر او نیست، عرض نکرد «خدایا مرا نجات بده!»، عرض کرد: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، این ذکر او را از خطر نجات داد.

آیه 152 سوره بقره در بیان ذکر می فرماید: (فَاذْکُرُونِى أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِى وَلاَ تَکْفُرُونِ﴾. در حقیقت این آیه ارزشمند قرآن کریم در مقام بیان شاهدی از قرآن کریم است که اگر کسی به یاد خدا بود، خدا هم به یاد او است.

چگونه خداوند به یاد کسی می باشد؟

یاد خدا در دل بالاترین مصداق ذکر است: نام خدا بر لب و یاد خدا در دل از مصادیق ذکرند، منتها شهود قلبی از کامل‌ترین مصادیق ذکر به شمار می‌رود؛ همان مشاهده حضور خداوند یاد خداوند است. پاداش آن یاد خدا این است که سوء و فحشا از او زدوده شد. یاد خدا باعث می‌شود که خدا به یاد انسان خواهد بود. خدا اگر به یاد انسان شد، معصیت به سراغ انسان نخواهد آمد، لذا خدای سبحان فرمود: ما سوء و فحشا و گناه را از او باز داشتیم و نگذاشتیم به سراغ او برود، معصیت که دشمن انسان است به سراغ کسی که متذکر خدا و حق باشد نمی ‌رود.

یاد خدا انسان را از خطرات نجات می دهد

نجات از خطرات و بلایا از آثار یاد خدا می باشد. در سوره مبارکه صافات اثر دیگری که برای یاد خدا ذکر می‌کند این است که انسان را از خطر می‌ رهاند، آیه 143 و 144 فرمود: ﴿فَلَو لاَ أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ ٭ لَلَبِثَ فِى بَطْنِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ﴾؛ اگر صاحب حوت (این ذالنون (علیه السلام)) اگر یونس (علیه السلام) جزء مسبحین نبود، در بطن ماهی الی یوم القیامه می ‌ماند. این خطر را خدا از او دور داشت. 

چون او اهل تسبیح بود از این خطر نجات پیدا کرد، وقتی هم که خدای سبحان ذکر یونس (علیه السلام) را نقل می‌کند، می‌بیینم در حدّ یک تسبیح است، دیگر درخواستی در ذکر او نیست، عرض نکرد «خدایا مرا نجات بده!»، عرض کرد: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، این ذکر او را از خطر نجات داد.

هر خطر و غم و اندوهی با این ذکر برطرف می شود

﴿وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِى الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾، آنگاه فرمود: ﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ﴾ ، برای اینکه تثبیت کند این مسئله کلی است و اختصاصی به أنبیا ندارد، منتها مرحله بالایش برای أنبیا است وگرنه مراحل وسطی و نازله‌اش نصیب دیگران هم می‌شود، در ذیل آیه اصل کلی را ارائه داد و فرمود: ﴿وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر انسان غمگینی به ذکر یونسی سرگرم باشد، قبل از اینکه از ما چیزی بخواهد ما غمش را برطرف می‌کنیم. آنها هم که اهل راه هستند این ذکر یونسی را مجرَّب می‌دانند، می‌گویند: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، حالا یا 400 بار است در روز یا کمتر، بیشتر، یا در حال سجده است یا غیر سجده اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن کریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص کام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: ﴿وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر مؤمنی با ذکر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌کند.

این ذکر یونسی را مجرَّب می‌دانند، می‌گویند: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، حالا یا 400 بار است در روز یا کمتر، بیشتر، یا در حال سجده است یا غیر سجده اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن کریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص کام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: ﴿وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر مؤمنی با ذکر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌کند.

چنانچه در روایتی امام صادق علیه السلام فرمودند: تعجب می کنم از چهار کس که چهار نوع گرفتاری دارند چگونه به این چهار چیز پناه نمی برند. از جمله اینها فرمودند : تعجب می کنم از کسی که دچار غم و اندوه شده است اما به این سخن پناه نمی برد، زیرا که حق تعالی در دنباله آن فرموده: "و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین " یعنی ما او را " حضرت یونس را به سبب این سخن " از غم و اندوه نجات دادیم و اینگونه ما مؤمنان را نجات می بخشیم.(الخصال، مرحوم صدوق، ص 218)

در حقیقت در این ذکر هم انسان اقرار می ‌کند که الهی جز او نیست که بتواند چاره‌ ساز باشد – هم اذعان دارد که حق تعالی منزه (سبحان) است و از او بد و شر صادر نمی‌گردد، پس گرفتاری ‌ها از کرده‌ی خودمان است – هم امیدوار می‌شود که به رغم نادانی‌ها، جهالت‌ها و گناهان، اگر رو به خدا کرد و از او خواست، او کریمانه استجابت کرده و نجاتش می‌دهد. همین فهم و باور، خودش باز شدن چشم برزخی است.


منابع:

ذکر یونسیه (علیه السلام) که انسان را از اندوه نجات می ‌دهد؛ بیانات آیت الله جوادی آملی به نقل از سایت مهر نیوز؛ 1392/06/19

می‌گویند ذکر یونسیه فقط با اجازه استاد جایز است و برای باز شدن چشم برزخی است! حال چگونه به چنین اساتیدی دسترسی یابیم و آنها از که اجازه گرفته‌اند؟؛ سایت ایکس شبهه

چهار پناهگاه قرآنی؛ مجله بشارت، آذر و دی 1386، شماره62


- نظرات (0)

اخراج ادم ازبهشت

اخراج از بهشت

خبرگزاری فارس- گروه فعالیت‌های قرآنی: خداوند پس از سکونت آدم و حوا در بهشت به آنان اجازه داد از میوه هر درختی که در باغ بود استفاده کنند و فقط آن‌ دو را از نزدیک شدن به یک درخت معین منع و از خطر وسوسه‌های شیطان آگاه کرد.

خدا به آدم و حوا هشدار داد که اگر از میوه آن درخت بخورند به خودشان ستم کرده‌اند. آدم و حوا با وسوسه شیطان، میوه درخت ممنوع را خوردند و دستور خروج آن‌ها از بهشت به زمین صادر شد.

شجره ممنوعه یا درخت ممنوع، همان درختی است که حضرت آدم و حوا با وسوسه شیطان میوه آن را خوردند. داستان میوه ممنوع در قرآن چندین مرتبه (سوره‌های بقره (آیه 35-38)، اعراف (آیه 19-23) و طه (آیه 120-122)) آمده و تورات نیز با روایتی متفاوت به این ماجرا پرداخته است.

درباره ماهیت درخت ممنوع چند دیدگاه وجود دارد در قرآن به حسد و در تورات علم معنا شده است.

در ادامه موضوع «شجره ممنوعه» که آیت الله مکارم شیرازی در جلد 6 تفسیر نمونه آورده است، تقدیم می‌شود.

در «تورات» تحریف یافته که امروز مورد قبول همه مسیحیان دنیا و یهود است، شجره ممنوعه به عنوان «شجره علم و دانش و شجره حیات و زندگى» معرفى شده است.

تورات مى‌فرماید: آدم قبل از آن که از شجره علم و دانش بخورد علم و دانشى نداشت و حتى برهنگى خود را تشخیص نمى‌داد و هنگامى که از آن خورد و به معنى واقعى، آدم(علیه السلام) گردید، از بهشت رانده شد، از ترس اینکه مبادا از درخت حیات و زندگى نیز بخورد و همچون خدایان! حیات جاویدان پیدا کند!

و این از روشن‌ترین قرائنى است که گواهى مى‌دهد، «تورات» فعلى کتاب آسمانى نیست بلکه ساخته مغز بشر کم اطلاعى است که علم و دانش را براى آدم عیب مى‌پندارد و آدم را به گناه علم و دانش، مستحق رانده شدن از بهشت خدا مى‌شمرد، گویا بهشت جاى افراد فهمیده نبود! 

 در 6 مورد از قرآن مجید به «شجره ممنوعه» اشاره شده است، بدون اینکه درباره کیفیت و یا نام آن سخنى به میان آید، ولى در منابع اسلامى دو نوع تفسیر براى آن آمده است:

یکى تفسیر «مادى» که طبق معروف در روایات، «گندم» بوده است. باید توجه داشت که عرب «شجرة» را تنها به درخت اطلاق نمى‌کند، بلکه به بوته‌هاى گیاهان نیز شجره مى‌گوید، لذا در قرآن مجید به بوته «کدو» شجره اطلاق شده است، مى‌فرماید: «وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِین».

و دیگرى تفسیر «معنوى» که در روایات از آن تعبیر به «شجره حسد» شده است زیرا طبق این روایات، آدم(علیه السلام) پس از ملاحظه مقام و موقعیت خود چنین تصور کرد که مقامى بالاتر از مقام او وجود نخواهد داشت، ولى خداوند او را به مقام جمعى از اولیاء از فرزندان او (پیامبر اسلام و خاندانش) آشنا ساخت، در او حالتى شبیه به حسد پیدا شد و همین شجره ممنوعه بود که آدم مأمور بود به آن نزدیک نشود.

در حقیقت طبق این روایات، آدم(علیه السلام) از دو درخت تناول کرد که: 

یکى از مقام او پائین‌تر بود و او را به سوى جهان ماده مى‌کشید و آن گندم بود و دیگرى درخت معنوى مقام جمعى از اولیاء خدا بود که از مقام و موقعیت او بالاتر قرار داشت و چون از دو جنبه از حدّ خود تجاوز کرد به آن سرنوشت گرفتار شد.

اما باید توجه داشت این حسد از نوع حسد حرام نبوده و تنها یک احساس نفسانى بوده است، بى آنکه کمترین گامى بر طبق آن بردارد.

و با توجه به اینکه آیات قرآن داراى معانى مختلفى است، مانعى ندارد که هر دو معنى از آیه اراده شود.

اتفاقاً کلمه «شجرة» در قرآن مجید در هر دو معنى به کار رفته است، گاهى در معنى درختان معمولى و مادى مثل «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ»(مؤمنون/ 20) که اشاره به درخت زیتون است 

و گاهى در شجره معنوى به کار رفته مانند «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ»(اسراء/ 60) که منظور از آن، جمعى از مشرکان یا یهود و یا اقوام طاغى دیگر همانند «بنى‌امیه» است.

البته مفسران احتمالات متعدد دیگرى درباره «شجره ممنوعه» داده‌اند، ولى آنچه گفتیم از همه روشن‌تر است.

اما نکته‌اى که در اینجا باید یادآور شد این است که در «تورات» تحریف یافته که امروز مورد قبول همه مسیحیان دنیا و یهود است، شجره ممنوعه به عنوان «شجره علم و دانش و شجره حیات و زندگى» معرفى شده است.

تورات مى‌فرماید: آدم قبل از آن که از شجره علم و دانش بخورد علم و دانشى نداشت و حتى برهنگى خود را تشخیص نمى‌داد و هنگامى که از آن خورد و به معنى واقعى، آدم(علیه السلام) گردید، از بهشت رانده شد، از ترس اینکه مبادا از درخت حیات و زندگى نیز بخورد و همچون خدایان! حیات جاویدان پیدا کند!

در حقیقت طبق روایات، آدم(علیه السلام) از دو درخت تناول کرد که: 

یکى از مقام او پائین‌تر بود و او را به سوى جهان ماده مى‌کشید و آن گندم بود و دیگرى درخت معنوى مقام جمعى از اولیاء خدا بود که از مقام و موقعیت او بالاتر قرار داشت و چون از دو جنبه از حدّ خود تجاوز کرد به آن سرنوشت گرفتار شد.

اما باید توجه داشت این حسد از نوع حسد حرام نبوده و تنها یک احساس نفسانى بوده است، بى آنکه کمترین گامى بر طبق آن بردارد.

و با توجه به اینکه آیات قرآن داراى معانى مختلفى است، مانعى ندارد که هر دو معنى از آیه اراده شود.

و این از روشن‌ترین قرائنى است که گواهى مى‌دهد، «تورات» فعلى کتاب آسمانى نیست بلکه ساخته مغز بشر کم اطلاعى است که علم و دانش را براى آدم عیب مى‌پندارد و آدم را به گناه علم و دانش، مستحق رانده شدن از بهشت خدا مى‌شمرد، گویا بهشت جاى افراد فهمیده نبود! 

جالب این که دکتر «ویلیام میلر» که او را به عنوان «مفسر برجسته و تواناى انجیل» (و به طور کلى عهدین) به شمار مى‌آورند، در کتاب خود تحت عنوان «مسیحیت چیست؟» چنین مى‌نویسد: شیطان به صورت مار داخل باغ شد و حوا را راضى کرد که از میوه آن درخت بخورد، سپس حوا آن را به آدم داد و آدم هم از آن میوه خورد، این عمل والدین اولیه ما، تنها یک اشتباه معمولى، و یا خطایی از راه بى‌فکرى نبود، بلکه عصیان عمدى بر ضد خالق بود. به عبارت دیگر آنها مى‌خواستند، خدا شوند، آنها مایل نبودند مطیع اراده خدا گردند، بلکه مى‌خواستند، امیال خود را انجام دهند، نتیجه چه شد؟ خدا آنها را به شدت سرزنش نمود و از باغ بیرون راند تا در جهان پر درد و رنج، زندگى کنند.

این مفسر «تورات و انجیل» در حقیقت، خواسته است شجره ممنوعه تورات را توجیه کند، ولى بالاترین گناه یعنى ضدیت و جنگ با خدا را به آدم نسبت داده است.


- نظرات (0)

رفع خیلی ازمشکلات

مشکل

اختلافشان زیاد نبود، اما همان اندک نیز همچون فلفل، بلای زندگی نوپایشان شده بود. غبار جنجال بر سر امور کوچک و کم اهمیت، فضای زندگی شان را تیره کرده بود. دعوا و بگو مگو، کار روزمره شان بود.
یکبار بر سرِ دیدار فامیل، بار دیگر بر سر اینکه با چه کسی به سفر بروند. گاهی بر سر بدگمانی و سوء ظن. برخی اوقات بر سر برنامه تلویزیون و حتی دیدگاه سیاسی.

برای علیرضا مزه و طعم غذا اصلا اهمیتی نداشت، اما مدتی بود که به آن هم گیر می‌داد. یک بار به خاطر خوش نمک بودن غذا اوقات تلخی به پا کرد که همسایه ها هم به سر و صدای بلندش اعتراض کردند. هر چیز کوچک و پیش پا افتاده‌ای قدرت ایجاد جرقه برای روشن کردن آتش نبردی بی انتها را داشت.
هرچند مدت زیادی از آغاز زندگی شان نگذشته بود اما یک خاطره زیبا هم برای هم نیافریدند که با یاد آن دلگرم شوند و زندگی را شیرین کنند. حسابی به چهره زندگی جوانشان پنجه افکنده و چهره آن را زشت و بد منظر کرده بودند.
کلافگی و سردرگمی گریبان هر دو را گرفته بود؛ هم کفر یکدیگر را در آورده بودند، هم نمی توانستند از کارهایشان دست بر دارند. شاید نمی ‌دانستند درد از کجاست. شاید هم درمان را نیاموخته بودند. هرچه بود، تحمل آن وضع برایشان ناگوار و رنج آور بود.
به پیشنهاد یک دوست، مشاوری آگاه را برگزیدند و برای مشکل گشایی از زندگی شان به او مراجعه کردند.
مشاور به حرف‌ هایشان خوب گوش می ‌داد. معلوم بود که مشاوری کار کشته بود. بدون شنیدن حرف ‌های دو طرف، لب به سخن نگشود. اجازه داد تا هر دو هر چه در درون دارند را به او نشان دهند تا بتواند با کمکشان بهترین راهکار را برگزیند.

بعد از شنیدن سخنان هر دو نسخه‌ای برای هر یک از آن ‌ها پیچید. اما برای هر کدام به صورت جداگانه. به همین دلیل آن ‌ها را تک به تک به داخل اتاق فرا خواند و راهکارش را بیان کرد.

همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد

اما یک دغدغه خاطر برای آن دو باقی مانده بود. علیرضا که مثل همسرش از اوضاع زندگی شان ناراضی بود دل به دریا زد و پرسید:
ناسازگاری ‌های ما از یک روز و دو روز پیش شروع نشده. این قصه، سر دراز دارد. با عمل کردن به دستور العمل ‌های شما وضعمان سامان می‌ یابد، اما حکایت ناخوشی ‌های ما چه می‌ شود؟ ما هر دو در تمام طول زندگی از رنجاندن یکدیگر کوتاهی نکرده‌ایم. سرنوشت این زخم زبان‌ ها و کدورت ‌ها چه می ‌شود؟
مشاور که هر دو را افرادی با اطلاع و نگران نسبت به زندگی و آینده‌شان می ‌دید، لبخند زیبایی زد و تنها یک جمله گفت: «با خوبی‌، بدی ‌هایتان را بشویید.»
این جمله کوتاه، آغاز زندگی جدیدی را برای علیرضا و همسرش نوید داد؛ زندگی که در آن عشق و صمیمیت جایگزین نفرت و کدورت شد و خاطرات تلخ گذشته را از خاطر این زوج جوان زدود. علیرضا و همسرش امید از دست رفته را باز یافتند. مدت زیادی از آن کدورت ها فاصله نگرفته بودند. اما مهربانی‌ها و خوبی‌ها به خوبی جواب داده بود. هرکس آنها را می ‌دید گمان نمی‌ کرد که تا چند روز قبل، همسایه ‌هایشان هم از آن‌ ها شاکی بودند. «خوبی» کار خودش را کرده بود.
همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد.
برای هر لکه ای که روی لباس می ‌نشیند، حلّال و پاک کننده‌ای وجود دارد که برای زدودن آن، باید از حلّال مناسبش استفاده نمود. البته آن حلاّل هم نباید خود لکه زایی کند.
این همان معجونی است که بابا طاهر از آن به محبت یاد می‌کند؛ معجونی برای زدودن خارها.
و این همان نور امیدی است که خداوند به انسان می‌ نمایاند؛

إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ؛ حسنات و کارهای نیکو، آثار سیئات و کارهای ناپسند را با خود می برند. (هود، 114) 


- نظرات (0)

دل های اهل بهشت

بهشت، دلهای بهشتی، اهل بهشت

روزی از روزها که رفته رفته زمستان رخت بر می ‌بست و بهار نزدیک می ‌شد، بچه‌ ها وارد مکتب خانه شدند، دور بخاری هیزمی نشستند. گرمای این آتش، آن هم در این زمستانِ سرد، عجب لذتی دارد! لحظاتی نگذشته بود که میرزا ابراهیم وارد شد. بچه‌ ها به احترام میرزا ایستادند. درس آن روز مثل همیشه به خوبی تمام شد. وقت خداحافظی، میرزا رو به بچه‌ ها گفت: «گل‌ های امت محمد! من امروز برای زیارت آقا امام رضا (علیه السلام) عازم مشهد هستم! سفر من 10 روز طول می ‌کشد. خواهشی از شما دارم! الان که به خانه رفتید، کیسه ‌ای بردارید! و در آن به تعداد افرادی که در دلتان نسبت به آنان کینه دارید، چند سیب ‌‎زمینى بگذارید! و قول بدهید که این کیسه را در این دَه روز همیشه همراه خود داشته باشید و هیچگاه از خودتان دور نکنید! بچه‌ها هم قول دادند که این کار را انجام بدهند. دست میرزا را بوسیدند، التماس دعا گفتند و از مکتبخانه بیرون رفتند. به خانه که رسیدند، بعضی سه سیب‌ زمینی و برخی چهار عدد و افرادی هم پنج یا هفت یا دَه سیب ‌زمینی درون کیسه ‌ای قرار دادند. روزها و شب‌ ها می ‌گذشت ...

کیسه ‌های سیب ‌زمینی همراه بچه ‌ها بود. دقیقاً آنطور که میرزا خواسته بود. میرزا از سفر برگشت. اهل روستا به دیدار او آمدند. بچه ‌ها هم آمده بودند... به همراه کیسه ‌های سیب ‌زمینی! صبحِ فردا، بچه‌ ها با کیسه‌ هایی که در دست داشتند به مکتبخانه آمدند. فضای اتاق کوچک، پر شده بود از بوی سیب‌زمینی گندیده! میرزا که آمد بچه ‌ها از جا بلند شدند. خواستند به رسم هر روز، صلوات بفرستند اما بوی بد سیب ‌زمینی حال و هوایی باقی نگذاشته بود! میرزا از بچه ‌ها پرسید که با کیسه‌ ها چه می ‌کنید؟!

آنجا بود که همه از بوی سیب ‌زمینی گندیده گلایه کردند! بعضی که درون کیسه‌ شان تعداد بیشتری سیب ‌زمینی بود، از سنگینی آن هم شاکی بودند! می ‌گفتند که بوی بد و سنگینی کیسه ما را از زندگی انداخت! نه خواب داشتیم، نه خوراک! نه حال بازی و نه رمقی برای کار کردن! آنجا بود که میرزا گفت: «این سیب‌زمینی‌ های گندیده ‌ی درون کیسه، همان کینه ‌های درون قلب شما هستند. کینه و نفرت، دل‌ انسان را فاسد می‌ کند. تا جایی که آدمیزاد، خود از بوی درون قلبش آزار می ‌بیند و سنگینی آن، آرامش را از زندگی انسان سلب می ‌کند.» بچه‌ ها با تعجب به همدیگر نگاه می‌کردند. چرا تا بحال متوجه این نکته نشده بودیم؟! میرزا ادامه داد... گفت: گل ‌های امت محمدی! درس امروز ما این آیه از کلام خداست:

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ. به یقین، پرهیزگاران در باغ‌ های بهشت و در کنار چشمه‌ها هستند. فرشتگان به آنها می‌گویند با سلامت و امنیّت داخل این بهشت شوید! هر گونه کینه [و نفرت] را از سینه آنها برمی‌کنیم [و روحشان را پاک می‌سازیم]؛ در حالی که همه برابرند، و بر تخت‌ها رو به ‌روی یکدیگر قرار دارند. می‌بینید؟ دل‌ های خالی از کینه نشانه ‌ی اهل بهشت است!

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ. به یقین، پرهیزکاران در باغ‌ های بهشت و در کنار چشمه‌ها هستند. فرشتگان به آنها می‌گویند با سلامت و امنیّت داخل این بهشت شوید! هر گونه کینه [و نفرت] را از سینه آنها برمی‌کنیم [و روحشان را پاک می‌سازیم]؛ در حالی که همه برابرند، و بر تخت‌ها رو به ‌روی یکدیگر قرار دارند.

می‌بینید؟ دل‌ های خالی از کینه نشانه ‌ی اهل بهشت است! فرزندان عزیزم... امروز دعایی به شما یاد می‌دهم که آیه‌ای از آیات قرآن است. آن را در قنوت نمازتان بخوانید!

رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ.  پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه ‌ای نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحیمی...

عزیزانِ من... وارد فصل جدید از سال که بهار است شده ایم،  طبیعت دگرگون می ‌شود... بیایید دل ‌هایمان را دگرگون کنیم. خدا از من و شما می‌خواهد که به یکدیگر محبت و مهربانی کنیم، کینه‌ ها را دور بریزیم. این نشانه ایمان است.  گل‌های من! به سیره نبیّ اعظم (صلی الله علیه و آله) نگاه کنید! در روز فتح مکه، برخی از مسلمانان فریاد می ‌زدند: «الیوم یوم الملحمة» یعنی امروز روز انتقام و سختگیری است! در این هنگام پیامبر ندا سر داده؛ خطاب به مسلمین گفتند: «الیوم یوم المرحمة» یعنی امروز، روزِ عفو و بخشش است.  پس تنها چند نفر انگشت شمار از مردان مکه به جرم توطئه‌گری کشته شدند، و زنان و کودکان و سایر مردان همگی به دستور پیامبر آزاد شدند. این مشرکین، همان کسانی بودند که نیزه بر قلب سمیه فرو کردند. همان کسانی که یاسر و بلال و ... را به بند کشیده و به سخت ‌ترین صورت، مورد شکنجه و در شِعب ابیطالب، مسلمانان را به ناجوانمردانه ‌ترین وجه، مورد آزار، حصر و تحریم قرار داده بودند. اما پیغمبر چه کرد؟ کینه به دل گرفت؟! نه عزیزانم... قلب پیامبر، همان پیامبری که به مقام قَابَ قَوْسَینْ‏ أَوْ أَدْنی  رسید، جای کینه نبود. قلبی که بوی شکوفه ‌های بهار از آن استشمام شود، پاک ‌تر و منزه‌ تر از آن است که جایگاه بوی بدِ حقد و کینه باشد. فرزندانم... سیره پیغمبر را از یاد نبرید. قرآن را فراموش نکنید.

«إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ.  شیطان قصد آن دارد كه میان شما عداوت و كینه بر انگیزد...» اما حواسمان باشد... از گام‌ های شیطان پیروی نکنیم: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ.  اى كسانى كه ایمان آورده‏اید... همگى در صلح و آشتى درآیید! و از گامهاى شیطان، پیروى نكنید كه او دشمن آشكار شماست‏.»


- نظرات (0)