سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چگونه مۆمنان مانند یک پیکرند؟

در واژه شناسی «اخوت»، به کوتاهی بیان شد که این واژه در جایی به کار می رود که چند چیز یا چند نفر با هم پیوندی مشترک داشته باشند.

قرآن کریم این مفهوم را در چندین مورد به کار برده است که برای آشنایی با آن، به این موارد اشاره می گردد:

1- برادری تنی، اعم از آن که از طرف پدر و مادر باشد(1)، یا از طرف پدر تنها(2) یا مادر تنها (3).

2- برادری رضاعی (4)

3- همراهی (5)

4- خویشاوندی (6)

5- شهروندی (7)

6- اخوت ایمانی (8)

7- اخوت شیطانی

توضیح آن که اگر انسانها در نقطه ای کور و دور از معنویت، مشترک بوده و پیوندی خلاف دین و دینداری داشته باشد دارای اخوّت شیطانی اند؛ کافران، مشرکان، منافقان، و آن افرادی که به تباهی ها دامن می زنند از کسانی اند که از نگاه قرآن، «برادر شیطان» خوانده شده اند. (9)

 

مولفه های برادری و اخوت ایمانی

برادری و اخوت ایمانی که تجلی جامعه ای برتر و آرمانی است دارای عناصر و مۆلفه های ویژه است که جامعه ایمانی را از هر جامعه دیگر متمایز و ممتاز می سازد.

ایمان

قرآن کریم این حقیقت را روشن می دارد، که ایمان مایه وحدت، و بی ایمانی مایه پراکندگی است. از نگاه قرآنی، پراکندگی و نابرادری ویژه دوره پیش از پذیرش ایمان است، ولی هنگامی که ایمان در دلها راه یابد، قبیله گرایی، رنگ می بازد و اختلاف و نابرادری جای خود را به یگانگی و برادری می دهد: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً» (10)

امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «هنگامی که یکی از شما برادرش را دوست دارد، آن را ابراز کند چرا که ابراز دوستی به هنگام اختلافات، چاره سازتر است»

دوستی و مواسات

یکی از مۆلفه های اخوت ایمانی، دوستی مسلمانان و مواسات اهل ایمان با یکدیگر است؛ زیرا به استناد آیه (... رُحَماءُ بَینَهُم) (11) دوستی و مهرورزی به دیگران از ویژگی های اهل ایمان است.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«لازمه این مهربانی، دوستی و مواسات در میان اهل ایمان است.» (12)

آن حضرت، در جای دیگر می فرماید:

(اِنَّ مِن حَقِّ المُۆمِنِ عَلَی المُۆمِنِ المَوَدَّةَ لَهُ فی صَدرِهِ المُۆاساهَ لَهُ فی مالِهِ) (13)

پیشوایان ما در تأکید بر ضرورت دوستی و مواسات در میان مسلمانان، گاه مواسات را نشانه کمال ایمان می دانند. (14)

و گاه کوتاهی در مواسات را نشانه بیرون شدن از ولایت خدا (15) و خیانت به خدا، رسول و جامعه ایمانی (16) معرفی کرده اند.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«ما آمَنَ بی مَن باتَ شَعبانَ وَ أَخوُهُ المُسلِمُ طاوٍ» (17)

وحدت

وحدت و انسجام

بیان درست در ترسیم زندگی اجتماعی و جامعه، آن است که گفته شود: جامعه، دارای مفهومی تشکیکی است و به لحاظ پیوندهای جاری در آن، شکل پلکانی دارد، چنان که در نخستین و ساده ترین معنای آن، هر کسی در برابر خدماتی که از خود ارائه می دهد نیازمندی های خود را نیز از خدمات و دسترنج دیگران تأمین می کند، و در کامل ترین و متعالی ترین جلوه های جامعه و زندگی اجتماعی، برادری و اخوّت ایمانی تجلی می یابد؛ زیرا در اخوت ایمانی نه تنها جامعه ای منسجم شکل می گیرد بلکه فرد فرد جامعه به صورت پیکری واحد درمی آیند، به طوری که اگر کسی دچار تنگنا و حادثه شود دیگر اعضای جامعه نیز بی خواب و قرار خواهند شد:

«إذا ضرب علی رجل منهم عِرقٌ سهر له الآخَرون» (18)

این نیست جز آن که جامعه ایمانی در عین کثرت، از وحدت و انسجام ویژه ای برخوردار است. چنان که امام صادق علیه السلام فرمود:

«المومنُ أخو المۆمن کالجسد الواحد، إنِ اشتَکی شیئاً منه وَجَدَ ألمُ ذلک فی سائر جسده» (19)

«مۆمن برادر مۆمن است مانند پیکری واحد، که هرگاه عضوی از آن به درد آید دیگر اعضای آن نیز دردمند می‌گردد

امام صادق علیه السلام در اشاره این نکته که چگونه مۆمنان مانند یک پیکرند، می فرماید: این، به آن سبب است که جان و روح اهل ایمان از روح خدایی که روحی واحد است، سرچشمه می گیرد:

«أرواحمها من روُح واحدة؛ و إنَّ روحَ المۆمن لأَشدُّ اتّصالاً بِرُوحِ الله مِن اتّصال شعاعِ الشمس بها» (20)

«جان و روح دو برادر ایمانی از روحی واحد سرچشمه می گیرد؛ همانا پیوند روح مۆمن با روح خدا از ارتباط پرتو خورشید با آن، بیشتر است».

 

عوامل و شیوه های تحکیم برادری

پیوند برادری در جامعه ایمانی، طرحی اسلامی و دینی است، لکن اگر در جهت تحکیم این پیوند و استواری آن، اقدامی جدّی انجام نگیرد، دیری نخواهد گذشت که به سستی می گراید، و در نتیجه، هر کسی به سویی می رود و بی آنکه به جامعه بیندیشد، فارغ از هرگونه دغدغه نسبت به دیگران، تنها به زندگی فردی خود دل می بندد. از این روی، مکتب اسلام که بنیان اخوت ایمانی را پی نهاده است برای پیشگیری از سست شدن این پیوند، شیوه های کارآمدی پیش بینی کرده است و از همگان خواسته است تا بلای تحکیم پیوند برادری در جامعه ایمانی، این شیوه ها را به کار بندند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزند.

ایمان

امام صادق علیه السلام نیز در این باره که هر کس پیوندش با دین محکم باشد پیوند او با برادران ایمانی و دینی اش محکمتر است، می فرماید:

«مَن عَظَّمَ دینَهُ عَظَّمَ إِخوانَهُ وَ مَنِ استَخَفَّ بِدینِهِ استَخَفَّ بِإِخوانِهِ» (21)

«هرکس که دینش را بزرگ شمارد برادران ایمانی خود را نیز بزرگ می شمارد و کسی که دینش را سبک انگارد برادرانش را نیز سبک خواهد شمرد.»

ادب معاشرت

دوستی و محبت از مۆلفه های برادری و اخوت است و طبیعی است هر چیزی که به تحکیم محبّت کمک کند، در حقیقت به استواری برادری کمک کرده است. رعایت ادب معاشرت از جمله این امور است.

ادب معاشرت، شیوه ای کارآمد است که هم به لحاظ کیفی، پیوند برادری را استوار می سازد:

«بِحُسنِ العشرة تدومُ الوصلةُ» (22)

و هم به لحاظ کمی، در فزونی برادران ایمانی تأثیر می گذارد:

«مَن حَسُنَت عشرته کَثُرَ إخوانُه» (23)

«هر کس از معاشرت نیکو برخوردار باشد برادران او رو به فزونی خواهند نهاد.»

اسلام که در راستای تحکیم پیوند برادری در جامعه ایمانی به هر آنچه به همگرایی اجتماعی، حلاوت و طراوت می بخشد و مودّت و محبت را افزایش می دهد، سفارش کرده است.

یکی از مۆلفه های اخوت ایمانی، دوستی مسلمانان و مواسات اهل ایمان با یکدیگر است؛ زیرا به استناد آیه (... رُحَماءُ بَینَهُم) دوستی و مهرورزی به دیگران از ویژگیهای اهل ایمان است

به چندی از این موارد اشاره می کنیم:

دوست داشتن دیگران

امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «هنگامی که یکی از شما برادرش را دوست دارد، آن را ابراز کند چرا که ابراز دوستی به هنگام اختلافات، چاره سازتر است». (24)

امام باقر علیه السلام می فرمایند: «دوستان خود را بزرگ شمارید و به آنان احترام گذارید و به یکدیگر هجوم نیاورید». (25)

 

رعایت الگوی مصرف

یکی از اموری که دین اسلام بر آن تأکید کرده، اعتدال و میانه روی در هر امری، از جمله امر معاش است، زیرا افراط به اسراف می انجامد و تفریط به تنگ نظری و خساست، و هیچ یک از این دو در نظام زندگی اجتماعی، سودمند نیست.

خساست و تنگ نظری به این دلیل مردود است که دیگران را از انسان می رماند و گوشه نشینی و جمع گریزی را بر او تحمیل می کند. از این روست که مکتب اسلام پیروان خود را به سخاوت و گشاده دستی فرمان داده است. (26) چرا که گشاده دستی، دوستی و محبّت را به ارمغان می آورد و دوستان را فزونی می بخشد، به خلاف تنگ نظری که دوستان را فراری می دهد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:

«جُودُ الرَّجُلِ یُحَبِّبُهُ إلی أضدادِهِ وَ بُخلُهُ یُبغِضُهُ إِلی أولادِهِ» (27)

«گشاده دستی آدمی، او را محبوب مخالفان خود می کند و تنگ نظری او، وی را منفور فرزندان خویش می‌گرداند.»

نیز سعدی شیراز می فرماید:

کس نبیند که تشنگان حجاز                            بر لب آب شور گرد آیند

هر کجا چشمه ای بود شیرین               مردم و مرغ و مور، گرد آیند (28)

پی نوشت ها:

1- نک: مائده (5)، آیه 30؛ اعراف (7)، آیه 142.

2- نک: یوسف (12)، آیه 58.

3- نک: نساء (4)، آیه 12.

4- نک: نساء (4)، آیه 23.

5- نک: ص (38)، آیه 22.

6- نک: اعراف (17)، آیه 65؛ هود (11)، آیه 50؛ شعراء (26)، آیه 106؛ نمل (27)، آیه 45؛ عنکبوت (29)، آیه 36.

7- نک: شعراء (26)، آیه 161.

8- نک: حجرات (49)، آیه 10؛ آل عمران (3)، آیه 103.

9- برای این موارد به ترتیب نک: آل عمران (3)، آیه 156؛ اعراف (7)، آیه 202؛ آل عمران (3)، آیه 167 و احزاب (33)، آیه 18؛ اسراء (17)، آیه 27.

10- آل عمران (3)، بخشی از آیه 103: «... و نعمت خدا بر خود یاد کنید: آن گاه که دشمنان [یکدیگر] بودید؛ پس میان دلهای شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید...».

11- فتح (48)، بخشی از آیه 29: «... با همدیگر مهربانند».

12- از جمله حق مۆمن بر مۆمن، دوستی درونی و مواسات مالی است «نک: محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص175.

13- نک: همان، ج2، ص171.

14- نک: همان، ج2، ص 147.

15- نک: همان، ج2، ص 366.

16- نک: همان ج2، ص362، نیز: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص182.

17- به من ایمان نیاورده است کسی که شب با شکم سیر بخوابد، در حالی که برادر مسلمانش، گرسنه است، نک: محمد بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه محمدعلی مجاهد هدی، ص 635؛ محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج71، ص 387.

18- آن گاه که رگ یکی از آنها زده شود دیگران دیده بر هم نمی توانند گذارند». نک: محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص 165؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص 264..

19- محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص166؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص 268.

20-همان.

21- محمد بن حسن طوسی، الامالی، ج1، ص96.

22- به حسن معاشرت، دوستی تداوم می یابد». نک: محمد خوانساری، شرح غرر الحکم و دررالکلم، ج 3، ص 220.

23- همان، ج 5، ص 280؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم و المواع1 ص 448.

24- راوندی، النوادر، ج 1، ص 111.

25- محمد بن حسن حرّعاملی، وسائل الشیعه، ج 8، ص 406.

26- علی طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص 408.

27- حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 15، ص 261.

28- سعدی، گلستان، ص 42.

مجموعه مقالات قرآن و جامعه شناسی (2)، تهران، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران


- نظرات (0)

اقسام گناهان

علماى اسلام از قدیم گناهان را بر دو گونه تقسیم نموده‌اند:

1 گناهان كبیره (بزرگ).

2 گناهان صغیره (كوچك).

این تقسیم‌بندى از قرآن و روایات سرچشمه گرفته است؛

در قرآن چنین مى‌خوانیم:

"ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سیئاتكم و ندخلكم مدخلا كریماً(1)؛ اگر از گناهان كبیره‌اى كه از آن نهى شده‌اید، اجتناب كنید، گناهان كوچك شما را مى‌پوشانیم و شما را در جایگاه خوبى وارد مى‌سازیم."

و در جاى دیگر آمده است:

"و وضعَ الكِتاب فَترىَ الُمجرمینَ مُشفِقینَ ممّا فیهِ و یقُولونَ یا ویلتنا ما لِهذا الكِتاب لایُغادِر صغیرة وَلا كَبیرةً الا اَحصاها(2)؛ و كتاب (نامه اعمال) در آنجا گذارده شود، گنهكاران را مى‌بینى كه از آنچه در آن است، ترسان و هراسناكند، و مى‌گویند: اى واى بر ما، این چه كتابى است كه هیچ عمل كوچك و بزرگى نیست، مگر این كه آن را شماره كرده است؟"

و در آیه‌اى دیگر مى‌خوانیم:

"الّذین یَجتَنبون كبائِرَ الاِثم و الفَواحش الاّ اللَمَم انّ ربّك واسعُ المَغفرة...(3)؛ (نیكوكاران) كسانى هستند كه از گناهان بزرگ و زشتى‌ها، جز گناهان كوچك پرهیز مى‌كنند، بى گمان آمرزش پروردگارت وسیع است.

و درباره بهشتیان مى‌خوانیم:

"والَّذینَ یَجتَنِبُون كبائِر الاِثمِ والْفَواحِش (4)؛ (مواهب آخرت، جاودانه است براى) آنان كه از گناهان بزرگ و كارهاى زشت پرهیز مى‌كنند."

و درباره مغفرت الهى مى‌خوانیم:

"انّ اللهّ لایَغفر اَن یُشركَ به و یَغفِر ما دونَ ذلك لِمن یشاَّء و من یُشرك بِالله فَقد اِفتَرى اِثما عَظیما(5)؛

خداوند(هرگز) شرك را نمى‌بخشد و پایین‌تر از آن را براى هر كس بخواهد (و شایستگى داشته باشد) مى‌بخشد و آن كس كه براى خدا شریكى قایل گردد، گناه بزرگى انجام داده است."

از این آیات به روشنى استفاده مى‌شود كه گناهان، دو گونه‌اند: كبیره و صغیره و همچنین استفاده مى‌شود بعضى از گناهان، بدون توبه حقیقى بخشودنى نیست، ولى بعضى از آنها بخشودنى است.

 

اقسام گناه در روایات

روایات متعددى از ائمّه (علیهم السلام) به ما رسیده كه بیانگر تقسیم گناهان به كبیره و صغیره است، و در كتاب اصول كافى یك باب تحت عنوان «باب الكبائر» به این موضوع اختصاص یافته كه داراى 24 حدیث است.

در روایت اوّل و دوّم این باب، تصریح شده كه گناهان كبیره، گناهانى را گویند كه خداوند، دوزخ و آتش جهنم را بر آنها مقرر نموده است.(6)

در بعضى از این روایات (روایت سوم و هشتم)، هفت گناه به عنوان گناه كبیره، و در برخى از روایات (روایت 24) نوزده گناه به عنوان گناهان كبیره، شمرده شده است.(7)

گرچه هر گناه، چون مخالفت فرمان خداى بزرگ است، سنگین و بزرگ مى‌باشد، ولى این موضوع منافات ندارد كه بعضى از گناهان نسبت به خود و آثارى كه دارد، بزرگتر از برخى دیگر باشد، و به گناهان بزرگ و كوچك تقسیم گردد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- نساء / 31.

2- كهف / 49.

3- نجم / 32.

4- شورى / 37.

5- نساء / 48.

6- الكبائر التى اوجب الله علیها النار. كافى، ج 2، ص 276.

7- كافى چاپ آخوندى، ج 2، ص 285، وسائل الشیعه، ج 11، ص 276.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظیم و نگارش: محمدى اشتهاردى .

 


- نظرات (0)

با نعمت خدا معصیت نكنیم‏ !


شهوت

راستى چه جنایت بزرگ و سنگینى است كه انسان نعمت الهى را كه عبارت از تمام اعضا و جوارح انسانى و زمین و هوا و خوراك و پوشاك و تمام مواد مادى است صرف گناه و مخالفت با حضرت دوست كه از باب كرم و لطف و عنایت این همه نعمت در اختیار آدمى گذارده بنماید!!

گناه‏كار براى گناه ابزارى جز نعمت‏هاى الهى در اختیار ندارد، كسى كه مى‏خواهد به نامحرم نظر كند و راه خیانت به ناموس یك مملكت را به روى خود باز كند جز این نیست كه باید از نعمت چشم و قدم و مال و شهوت براى رسیدن به امیال شیطانى و جهنمى‏اش مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد از صداى حرام و آواز محرم و لهو و لعب و موسیقى‏هاى ایمان برانداز، لذّت ببرد جز این نیست كه باید از گوش و مال كه هر دو نعمت حق‏اند مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد دروغ بگوید، تهمت بزند، استهزا كند، افترا ببندد و دو به‏ هم زنى نماید، نفاق افكنى پیشه سازد، فحش بدهد، باطل بگوید، حق را ناحق كند، زورگویى كند، شهادت ناحق بدهد، جز این نیست كه باید از نعمت زبان استفاده كند.

كسى كه مى‏خواهد كار خلاف خدا انجام دهد، مگر نباید تمام هستى خود را براى افتادن در حرام به كار بگیرد؟!

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید

معناى واقعى شكر چیست؟

شکر

داوود پیامبر از خدا پرسید: اى مولاى من! اگر بخواهم شكر تو را در آن حدّى كه خشنودى تو در آن است انجام دهم چه كنم؟

جواب آمد: آنچه نعمت به تو عنایت كردم در همان راهى خرج كن كه به آن دستور داده‏ام كه خرج نعمت در جایى كه براى آن معیّن شده عین شكر من است.

پس هر گناهى برابر این روایت، عین ناسپاسى و كفران نعمت اوست و حق این است كه خداى بزرگ، نعمت‏هاى خود را از ناسپاسان سلب كند.

بیایید در مرحله اوّل، خالق نعمت‏ها را بشناسیم، سپس به شناخت نعمت‏ها و این كه تمام نعم عنایت و مرحمت اوست اقدام كنیم، آن‏گاه به شكر نعمت كه خرج كردن آن در راه اوست دست زده و از این راه، هم به تثبیت نعمت برخیزیم، هم درِ خیر دنیا و آخرت را به روى خود باز كنیم.

نعمت خدا را خرج هوا و هوس و خواسته‏هاى غلط شیاطین درون و برون نكنیم، از نعمت‏ها براى آبادى دنیا و آخرت استفاده كنیم، وگرنه به عذابى دچار خواهیم شد كه هیچ قدرتى ما را از آن عذاب نتواند نجات دهد.

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت

در برابر نعمت‏هاى معنوى بیش‏تر احساس مسؤولیت كنید، با اتصال به‏ نعمت‏هاى معنوى و به كارگیرى صحیح آنها، خود را به رشد و كمال و خیر دنیا و آخرت برسانید.

بى‏تفاوتى در برابر قرآن، نبوّت انبیا، امامت امامان علیهم السلام، فقه فقیهان، عرفان عارفان، عین ناسپاسى و كفران است.

روز قیامت روزى است كه از همه انسان‏ها نسبت به نعمت‏هایى كه در اختیار داشتند سؤال خواهد شد. روایت زیر یكى از روایات مهمّى است كه در این زمینه وارد شده:

قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله:

لا یَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنْ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَتّى‏ یَسْأَلَهُ عَنْ أَرْبَعَ خِصالٍ:

عُمْرُكَ فِیما أَفْنَیْتَهُ وَجَسَدُكَ فیما أَبْلَیْتَهُ وَمَالُكَ مِنْ أَیْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَأَیْنَ وَضَعْتَهُ وَعَنْ حُبِّنا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَما عَلامَةُ حُبِّكُمْ یا رَسُولَ اللّهِ فَقالَ مَحَبَّةُ هذا وَوَضَعَ یَدَهُ عَلى‏ رَأْسِ عَلِى بْنِ أَبى‏طالِبٍ‏« بحار الأنوار: 27/ 103، باب 4، حدیث 70.».

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت.

حضرت محمد

شكر نعمت عمر، به این است كه این گوهر گرانبها خرج طاعت حق گردد و شكر بدن، عبادت حق و خدمت به خلق و شكر مال، از حلال به‏دست آوردن و در حلال و خیر خرج كردن و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام علیه السلام و عشق به اوست.

امیرالمؤمنین علیه السلام در سفارشى به فرزند عزیزش حضرت مجتبى علیه السلام مى‏فرماید:

أُوصیكَ بِتَقْوَى اللّهِ وَإقامَ الصَّلاةِ لِوَقْتِها وَایتاءَ الزَّكاةِ عِنْدَ مَحَلِّها وَأُوصیكَ بِمَغْفِرَةِ الذَّنْبِ وكَظْمِ الْغَیْظِ وَصِلَةِ الرَّحِمِ وَالْحِلْمِ عِنْد الجاهِلِ وَالتَّفَقُّهِ فِى الدّینِ وَالتَّثَبُّتِ فِى الأَمْرِ وَالتَّعَهُّدِ لِلْقُرآنِ وَحُسْنِ الْجَوارِ وَالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاجْتِنابِ الْفَواحِشِ كُلِّها فى كُلِّ ما عُصِىَ اللّهُ فیهِ‏ « تحف العقول: 222؛ بحار الأنوار: 75/ 62، باب 16، حدیث 142.»؛

فرزندم تو را به خویشتن دارى از گناه و نماز به وقت و پرداخت زكات در محل خودش سفارش مى‏كنم از تو مى‏خواهم از گناه دیگران چشم بپوشى و خشم را فرو ببرى و صله رحم به جا آورى و در برابر جاهل بردبار باشى و در دین راه فهم پیش بگیرى و در امر خود پا برجا باشى و نسبت به قرآن متعهّد بوده و با همسایه نیك رفتارى پیشه كنى، امر به معروف و نهى از منكر كن، از تمام فواحش، در آنچه خدا در آن معصیت مى‏شود بپرهیز.

حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید: وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏ شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى

اگر عمر بر طبق این روایات صرف شود، به حقیقت، شكر عمر به جا آورده شده و وقت و نعمت در گناه حق مصرف نشده.

 

اقسام انسانها در برابر نعمت‏ها

در این‏جا لازم است تذكر داده شود كه انسان‏ها در برابر نعمت‏هاى حق به‏خصوص نعمت‏هاى معنوى بر چهار دسته‏اند:

اوّل: گروهى كه از ابتدا از قبول نعمت حق روى گردانده و از ریشه، نعمت مادّى یا معنوى را قبول نكرده‏اند، تن به كار نداده و تنبلى پیشه كرده و سربار مردم و دچار فساد شده‏اند یا دین خدا را نپذیرفته و راه ضلالت و گمراهى و جنایت و خیانت پیشه كردند.

دوّم: گروهى كه نعمت مادّى یا معنوى را پذیرفته ولى از خرج آن بخل ورزیده و نعمت خدا را معطّل گذاردند در مال قرار گرفتند و انفاق نكردند، عالم شدند و به خاطر عافیت‏طلبى به گوشه‏اى خزیده و از خرج نعمت دانش دریغ ورزیدند!

سوّم: گروهى كه نعمت را قبول كردند، ولى در راه غیر دوست مصرف كردند، مانند ثروتمندان طاغى و عالمان دربارى.

چهارم: گروهى كه نعمت مادى و معنوى را پذیرفتند و خویش را نسبت به مال و علم یا نعمت دیگر، امین خدا دانستند و برابر با خواسته حضرت حق به مصرف كردن نعمت اقدام كردند، اینان همان دسته‏اى هستند كه قرآن مجید از آنها تحت عنوان بندگان شاكر یاد كرده است، در هر صورت حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید:

وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏

شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى.

منبع :کتاب عرفان اسلامی جلد سه  ؛ آیت الله استاد حسین انصاریان


- نظرات (0)

موارد تبديل گناه صغيره به كبيره

از آيات و روايات استفاده مى‌شود كه در چند مورد، گناه صغيره، تبديل به كبيره مى‌شود و حكم گناهان كبيره را پيدا مى‌كند از جمله:

 

اصرار بر گناه صغيره

تكرار گناه صغيره، آن را تبديل به گناه كبيره مى‌كند، و اگر انسان حتى يك گناه كند، ولى استغفار نكند، و در فكر توبه هم نباشد، اصرار به حساب مى‌آيد.

گناه صغيره همچون نخ نازك و باريكى است كه اگر تكرار شود، طناب و ريسمان ضخيم و كلفتى مى‌گردد كه پاره كردنش مشكل است.

قرآن درباره پرهيزكاران مى‌فرمايد:

"و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون (1)؛ آنان آگاهانه بر گناهانشان، اصرار نورزند."

امام باقر عليه السلام در شرح آيه فوق فرمود:(2)

«اصرار، عبارت از اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد.»(3)

اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

«اياك و الاصرار فانه من اكبر الكبائر و اعظم الجرائم (4)؛ از اصرار بر گناه بپرهيز، چرا كه از بزرگترين جرايم است.»

 

غفلت از گناهان كوچك

امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) همراه ياران (در سفرى) در سرزمين بى آب و علفى فرود آمد، به يارانش فرمود: ائتوا بحطب؛ «هيزم بياوريد» كه از آن آتش روشن كنيم تا غذا بپزيم.

امام باقر عليه السلام در شرح آيه فوق فرمود: «اصرار، عبارت از اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد.»

ياران عرض كردند: اينجا سرزمين خشكى است و هيچگونه هيزمي در آن نيست!

رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) فرمود: «برويد هر كدام هر مقدار مى‌توانيد جمع كنيد.» آنها رفتند و هر يك مختصرى هيزم يا چوب خشكيده‌اى با خود آورد و همه را در پيش روى پيامبر (صلّى الله عليه وآله) روى هم ريختند، پيامبر اكرم فرمود:

هكذا تجتمع الذنوب؛ « گناهان، اينگونه روى هم انباشته مى‌شوند»، سپس فرمود:

ايّاكم و الُمحقّرات من الذّنوب...(5)؛ از گناهان كوچك بپرهيزيد كه همه آنها جمع و ثبت مى‌گردد.

امام صادق عليه السلام فرمود:

لا صَغيرة مع الاِصرار(6)؛ در صورت اصرار، گناه ديگر صغيره‌ نيست.

 

كوچك شمردن گناه

كوچك شمردن گناه، آن را به گناه بزرگ تبديل مى‌كند، براى روشن شدن موضوع، به اين مثال توجه كنيد:

اگر كسى سنگى به سوى ما پرتاب كند، ولى بعداً پشيمان شده و عذرخواهى كند، ممكن است او را ببخشيم، ولى اگر سنگ ريزه‌اى به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگويد: اين كه چيزى نيست، بى خيالش. او را نمى‌بخشيم، زيرا اين كار، از روح استكبارى او پرده برمى‌دارد و بيانگر آن است كه او گناهش را كوچك مى‌شمرد. به اين روايات توجه كنيد:

- امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود:

من الذّنوب التّى لا يغفر ليتنى لا اءُؤاخَذُ الاّ بهذا(7)؛ از گناهان نابخشودنى اين است كه انسان بگويد: كاش مرا به غير از اين گناه مجازات نكنند. (يعنى آن گناهِ مورد اشاره را كوچك بشمرد.)

- اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد:

اشدّ الذّنوب ما استَهان به صاحبه (8)؛ بدترين گناهان، آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمرد.

- امام صادق عليه السلام فرمود:

از گناه حقير و ريز، بپرهيز (سبك مشمار) كه آمرزيده نشود.

عرض كردم: گناهان حقير چيست!؟ فرمود آن است كه:

الرّجل يَذنب فيَقول طُوبى لى لو لم يَكن لى غير ذلك (9)؛ كسى گناه كند و بگويد خوشا به حال من اگر غير از اين گناه نداشتم.

- حضرت سجاد عليه السلام در ضمن دعا، به خدا عرض مى‌كند:

الّلهم اَعُوذُ بِكَ مِن ... الاِصرارِ عَلى المَاءثَم و استِصغار المَعصيَة (10)؛ پروردگارا! به تو پناه مى‌برم از اصرار بر گناهان، و كوچك شمردن گناه.

 

 اظهار خوشحالى هنگام گناه

لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه، از امورى است كه گناه را بزرگ مى‌كند و موجب كيفر بيشتر مى‌شود. در اينجا به چند روايت توجه كنيد:

حضرت سجاد عليه السلام در ضمن دعا، به خدا عرض مى‌كند: پروردگارا! به تو پناه مى‌برم از اصرار بر گناهان، و كوچك شمردن گناه.

امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:

شر الاشرار من تبهّج بالشر(11)؛ بدترين بدها كسى است كه به انجام بدى خوشحال گردد.

و نيز فرمود:

مَن تَلذّذ بمعاصِى الله ذُلّ(12)؛ كسى كه از انجام گناه، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى‌رساند.

امام سجاد عليه السلام فرمود:

إيّاك و ابتهاج الذّنب فانّه اعظم من ركوبه (13)؛ از شاد شدن هنگام گناه بپرهيز، كه اين شادى بزرگتر(بدتر) از انجام خود گناه است.

دعا و مناجات

و نيز فرمود:

حلاوة المعصية يفسدها اليم العقوبة (14)؛ عذاب دردناك گناه، شيرينى آن را تباه مى‌سازد.

و از سخنان امام سجاد عليه السلام است:

لا خير فى لذّة من بعدها النّار(15)؛ در لذتى كه بعد از آن آتش دوزخ است خيرى نيست.

رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود:

من اذنب ذنبا و هو ضاحك دخل النار و هو باك (16)؛ كسى كه گناه كند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‌شود در حالى كه گريان است.

 

 گناه از روى طغيان

يكى ديگر از امورى كه موجب تبديل گناه كوچك به گناه بزرگ مى‌شود، طغيان و سركشى در انجام گناه است.

امّا مَن طَغى وَ اثَر الحَياة الدّنيا فَاِنّ الجَحِيمَ هِىَ المَاءوى (17)؛ و اما آنها كه طغيان كردند و زندگى دنيا را مقدم شمردند، بى گمان جايگاهشان دوزخ است.

 

مغرور شدن به مهلت الهى

ديگر از امورى كه گناه كوچك را به گناه بزرگ تبديل مى‌كند، آن است كه گنهكار مهلت خدا و مجازات نكردن سريع او را دليل رضايت خدا بداند و يا خود را محبوب خدا بداند.

و يقولون فى انفسهم لولا يعذّبنا الله بما نقول حسبهم جهنّم يصلونها فَبِئسَ المَصير(18)؛ گناهكاران در دل مى‌گويند: چرا خدواند ما را به خاطر گناهانمان عذاب نمى‌كند؟ جهنم براى آنها كافى است، وارد آن مى‌شوند و بد جايگاهى است.

وعده عذاب جهنم براى چنين افرادى، دليل آن است كه گناه افرادى كه مغرور به عدم مجازات سريع خداوند هستند، گناه كبيره است.

 

تجاهر به گناه

آشكار نمودن گناه نيز، گناه صغيره را تبديل به گناه كبيره مى‌كند، شايد از اين نظر كه آشكار نمودن گناه حاكى از تجرّى و بى باكى بيشتر گنهكار است، و موجب آلوده كردن جامعه، و عادى نمودن گناه مى‌گردد.

رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود: كسى كه گناه كند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‌شود در حالى كه گريان است.

اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

ايّاك و المجاهرة بالفُجور فانّه من اشدّ المآثم (19)؛ از آشكار نمودن گناهان بپرهيز، كه آن از سخت‌ترين گناهان است.

و حضرت رضا عليه السلام فرمود:

المستتر بالحسنة يعدل سبعين حسنة و المذيع بالسيّئة مخذول (20)؛ پاداش پنهان كننده كردار نيك، معادل هفتاد كار نيك است، و آشكار كننده گناه، خوار مى‌باشد.

 

گناه شخصيت‌ها

گناه آنان كه در جامعه، داراى موقعيت خاص هستند، با گناه ديگران يكسان نيست، و چه بسا گناه صغيره آنها، حكم گناه كبيره را داشته باشد، زيرا گناه آنها داراى دو بعد است: بعد فردى و بعد اجتماعى.

گناه شخصيت‌ها و بزرگان از نظر بعد اجتماعى مى‌تواند زمينه اغوا و انحراف جامعه را فراهم كرده و موجب سستى دين مردم شود.

بر همين اساس، حساب خداوند با بزرگان و شخصيت‌ها، غير از حساب او با ديگران است.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- آل عمران / 135

2- كافى، ج 2 ص 288.

3- بر همين اساس بعضى از فقهاء گفته اند: عزم بر تكرار گناه همچون اصرار بر گناه است.

4- غررالحكم، ج 1 ص 151.

5- كافى، ج 2 ص 288.

6- بحارالانوار، ج 8 ص 351.

7- تحف العقول، ص 487.

8- نهج البلاغه، حكمت 348، غرر الحكم، ج 1 ص 193.

9- كافى، ج 2 ص 287.

10- صحيفه سجاديه، دعاى هشتم.

11- غرر الحكم، ج 1 ص 446.

12- فهرست غرر، ص 130.

13- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

14- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

15- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

16- مشكاة الانوار، ص 394، وسائل الشيعه، ج 11 ص 168.

17- نازعات / 37 39.

18- مجادله / 8.

19- غررالحكم، ج 1 ص 151.

20- مشكاة الانوار، ص 394، كافى، ج 2 ص 428.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظيم و نگارش: محمدى اشتهاردى .

 


- نظرات (0)

شبهه: چرا قرآن می‌گوید جهنم نعمت است؟


عذاب
پرسش

در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: "فَبأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ". اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند.

از جمله آیات 35، 41، 44 همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟ در صورت دوم لطفا توضیح دهید.

سوره الرحمن به طور کلى بیانگر نعمت هاى مختلف "معنوى" و "مادى" خداوند است که بر بندگان خود ارزانى داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه اى که مى‏توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الاهى را بازگو مى‏کند آغاز شده است.[1]

اما هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هرچند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

در آیات مورد بحث نیز باید همین امر را لحاظ کرد و کلیت موارد یاد شده را دید تا بتوان به قضاوت نشست که آیا می توان آنها را در زمره نعمت های الهی برشمرد یا خیر؟

در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند.

در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

"اما چگونه مسئله فنا مى‏تواند در زمره نعمت هاى الهى قرار گیرد؟ ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معناى فناى مطلق نیست، بلکه دریچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مۆمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

"بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد". "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند"

و یا از این نظر که ذکر نعمت هاى فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنیا و انواع خوردنی‌ها و نوشیدنی ها و لۆلۆ و مرجان و مرکب هاى راهوارش گردد، لذا یادآورى مى‏کند که این دنیا جاى بقا نیست، مبادا دلبستگى به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ".[2]

بنابراین هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

دسته دوم از آیات سوره الرحمن که نعمت بودن آنها با کمی تأمل همراه است؛ آیاتی است که جهنم و عذاب الهی در آن مطرح شده است. از جمله آنها: "بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد".[3] "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند".[4]

عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد

و "آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد مى‏کنند".[5]  این آیات نیز مورد شبهه بوده و ممکن است شخصی در نگاه اول این آیات را به دور از رحمت الهی دانسته و شمارش آنها در زمره نعمت های الهی برای او عجیب باشد، اما باید به این موارد نیز نگاه عمیق تری داشت. ذکر این موارد مانند این است که یک مادر برای جلوگیری از غذا خوردن زیاد فرزندش، او را به یاد بیماری های ناشی از آن بیاندازد تا او را از این اشتباه دور کند. خداوند نیز با ذکر جهنم و عذاب های آن در پی تلنگر زدن به انسان ها بوده و ذکر این عذاب ها هشداری است برای نگه داشتن انسان ها در راه درست و همچنین عاملی است برای اصلاح و تربیت که در این صورت ذکر اینها لطف و نعمتی به حساب می آید و اگر این عذاب ها و جهنمی در کار نبود بسیاری به گمراهی دچار می شدند و تنها جهنم بوده که آنها را از گناه و اشتباه دور کرده است.

بر این اساس، عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد. 

 

پی نوشت ها:

[1] . مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 91، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374.

[2]  . همان، ج 23، ص 125.

[3] . الرحمن، 35.

[4] . همان، 41.

[5]  الرحمن، 44.



- نظرات (0)

معنای اصرار بر گناه و آثار آن

خودارضایی: گناه یا بیماری
اصرار بر گناه به دو معنی به کار می رود:

1. تکرار گناه : قدر مسلم از معنی اصرار، تکرار عملی گناه است بدون پشیمان شدن به طوری که در عرف گفته شود مداومت بر آن گناه نموده و پر واضح است کسی که بر گناه اصرار می‌ورزد، از ارتکاب آن پشیمان نیست.

2.ارتکاب گناه (حتی یک بار) بدون عزم و تصمیم و اراده بر توبه و استغفار از آن. در روایتی از امام باقر (ع) آمده است: اصرار بر گناه این است که انسان گناه کند و استغفار نکند و تصمیم بر توبه و بازگشت نگیرد.[1] و روایتی دیگر از پیامبر اکرم (ص) چنین است: اصرار بر گناه ندارد کسی که استغفار می کند، اگرچه در روز هفتاد بار یک گناه را انجام بدهد.[2]

با توجه به این احادیث و احادیث دیگر معلوم می شود که اصرار بر گناه وقتی معنی پیدا می کند که توبه و استغفار در پی ارتکاب گناه نباشد.

منشأ اصرار بر گناه

اصرار بر گناه یا ناشى از تباهى و خواری یكى از دو قوه (شهوت و غضب) و خروج یكى از این دو از اطاعت قوه عاقله است یا از فساد هر دو قوه با هم پدید مى‏آید و در این صورت از رذائل هر دو قوه به شمار می آید و هر چه دلالت بر نکوهش مطلق گناه یا بر ذم هر یك از افراد معیّن آن داشته باشد بطریق أولى و با تأكید بیشتر بر نکوهش اصرار بر گناه دلالت دارد.[3]

 

آثار سوء اصرار بر گناه

اصرار بر گناه در آیات و روایات شدیداً مورد مذمت واقع شده و بعضی از آثار سوء آن بیان شده است که عبارتند از:

1. تبدیل شدن گناه صغیره به کبیره: در روایتی آمده است، هیچ گناه صغیره ای همراه با اصرار نیست و هیچ گناه کبیره ای همراه با استغفار نیست.[4] یعنی اگر کسی اصرار بر گناه داشت اگر چه گناهش صغیره باشد تبدیل به کبیره می شود و اگر کسی توبه و استغفار کند اگر گناهش کبیره هم باشد از کبیره بودن خارج می شود.

2.خروج از دایره تقوا: قرآن در شرح حال متقین می فرماید: و آنها کسانی هستند که وقتی مرتکب گناه زشتی می شوند یا به خود ستم می کنند به یاد خدا می افتند و برای گناهان خود طلب آمرزش می کنند (و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟) و بر گناه خود اصرار نمی ورزدند. [5]

3.عدم قبول طاعت: امام صادق (ع) فرمود: به خدا سوگند که خداوند چیزی از طاعت بنده ای را با اصرارش بر گناه نمی پذیرد.[6]

چیزى براى قلب فساد آورتر از گناهش نیست، قلب مرتكب گناه مى‏شود و بر آن اصرار مى‏ورزد تا بالایش را پائین مى‏گرداند (وارونه مى‏شود و معكوس مى‏فهمد و حق و باطل را بجاى هم مى‏گیرد

4.بدبختی: امام صادق (ع) فرمود: پیامبر اکرم (ص) فرمود: علامات بدبختی عبارتند از: خشک بودن چشم (نداشتن اشک و گریه)، قساوت قلب (سنگ دلی)، حرص شدید بر دنیا و اصرار بر گناه .[7]

5.کم شدن قبح گناه.

6.کشاندن انسان به مرز کفر و الحاد: قرآن می فرماید: سرانجام کسانی که به گناه اصرار می ورزند به تکذیب آیات خدا و مسخره کردن آن می رسند.[8]

7.تشدید مجازات و عقوبت های دنیوی و اخروی گناه: در روایات آمده است کسانی که مرتکب گناه کبیره می شوند و دوبار حد بر آن ها جاری شده بار سوم کشته می شوند.[9]

همچنین در روایات در مورد عمل زشت و شنیع زنا آمده است که زنا کاری که سه بار شلاق خورده بار چهارم کشته می شود.[10]

بنا بر این بعد از ارتکاب هر گناهی هر چند کوچک باید سریعاً توبه کرده و قصد بازگشت دوباره به آن را نداشته باشیم چرا که اصرار بر گناه و تکرار آن رفته رفته بنده را از خدا دور می کند و دلش را سیاه می نماید و در این صورت است که توفیق توبه از انسان سلب می شود.[11]

8. عدم تشخیص حق و باطل :

امام باقر علیه السّلام می­فرماید:

«چیزى براى قلب فساد آورتر از گناهش نیست، قلب مرتكب گناه مى‏شود و بر آن اصرار مى‏ورزد تا بالایش را پائین مى‏گرداند (وارونه مى‏شود و معكوس مى‏فهمد و حق و باطل را بجاى هم مى‏گیرد)».[12]

اما علاج اصرار بر گناه و دواء براى دستیابى به توبه، نیاز به تحصیل اسباب آن دارد و آن عبارت است از علم و تذكر و مجاهدت با عمل. اما علم به این است كه بداند آنچه بهتر و پایدارتر است آن سراى آخرت است و گناهان موجب شقاوت و بدبختى بس بزرگ براى او در دنیا و آخرت خواهد بود و آنچه كه انسان را از این شقاوت عظمى نجات می بخشد و محبت حضرت حق تعالى را كسب می كند و آدمى را بجوار حضرت ذو الجلال و لقاء او می رساند توبه ا­ست

9. عاقبت به شر شدن

بر اثر اصرار برگناه و تكرار آن، محبت آن گناه در دل او ریشه دوانیده، یاد آن گناه بر قلب او غلبه می­کند. بنابراین چون هنگام مرگ رسد صورت آن گناه در نظرش مجسم می­شود و میل به انجام آن در او پیدا می­گردد و در همان حال كه توّجه روحش به عالم طبیعت و روى دلش بسمت دنیا است جانش گرفته می­شود. چنین كسى كه سرش را بطرف دنیا برگردانیده و قبض روح شده است از لقاء پروردگار محجوب و در پرده خواهد بود و آنگاه كه انسان از خدایش محجوب گشت عذاب بر او نازل مى‏شود و آثار گناهانش ظاهر می­گردد، چون انسان بر همان چیزى كه بر آن زندگى می­کند می­میرد و بر آنچه كه بر آن مرده، زنده مى‏شود. همانطور که پیامبر اکرم(ص) فرموده است.[13]

 

درمان اصرار بر گناه

احساس، گناه

اما علاج اصرار بر گناه و دواء براى دستیابى به توبه، نیاز به تحصیل اسباب آن دارد و آن عبارت است از علم و تذكر و مجاهدت با عمل. اما علم به این است كه بداند آنچه بهتر و پایدارتر است آن سراى آخرت است و گناهان موجب شقاوت و بدبختى بس بزرگ براى او در دنیا و آخرت خواهد بود و آنچه كه انسان را از این شقاوت عظمى نجات می بخشد و محبت حضرت حق تعالى را كسب می كند و آدمى را بجوار حضرت ذو الجلال و لقاء او می رساند توبه است.

از اینكه بگذریم باید دانست كه علم با غفلت نفعى بحال آدمى ندارد مگر اینكه انسان متذكر شود و علامت فكر سودمند این است كه آن فكر در تغییر و تحول احوال آدمى اثر بگذارد و در عواقب سوئى كه بخاطر زیاده روى در منافع زودرس دنیائى در انتظارش هست او را به تفكر وا دارد و همیشه متذکر آن بوده در اطراف آن نهایت تفکر را بکند. آنگاه شروع به توبه کند که مراتب و مراحل آن در کتابهای اخلاقی بیان شده است.[14]

 

نتیجه

 اصرار بر گناه ولو صغیره از گناهان کبیره بوده، سم مهلکی بر پیکره روح و روان انسان است که حالت بندگی را از او ربوده، نام و یاد خدای تعالی هم ثمره­ای نمی­بخشد. 

 

پی نوشت ها :

[1] عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ یصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یعْلَمُونَ قَالَ الْإِصْرَارُ هُوَ أَنْ یذْنِبَ الذَّنْبَ فَلَا یسْتَغْفِرَ اللَّهَ وَ لَا یحَدِّثَ نَفْسَهُ بِتَوْبَةٍ فَذَلِکَ الْإِصْرَارُ، محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 2، ص 288، بابُ الْإِصْرَارِ عَلَى الذَّنْبِ، حدیث 2

[2] انوار التنزیل، ج1، ص 182

[3] مجتبوى‏، سید جلال الدین؛ علم اخلاق اسلامى،‏ انتشارات حكمت، چاپ : چهارم‏، 1377 ش،ج : 4  ص :  63

[4] کافی، ج 2، ص 282، بابُ الْإِصْرَارِ عَلَى الذَّنْبِ، حدیث 1

[5] آل عمران،135:وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یصرُِّواْ عَلىَ‏ مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یعْلَمُون‏

[6] قال أَبِی بَصِیرٍ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ لَا وَ اللَّهِ لَا یقْبَلُ اللَّهُ شَیئاً مِنْ طَاعَتِهِ عَلَى الْإِصْرَارِ عَلَى شَی‏ءٍ مِنْ مَعَاصِیهِ

کافی، ج 2، ص 288، َبابُ الْإِصْرَارِ عَلَى الذَّنْبِ حدیث 3

[7] شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15، ص 337، حدیث 20680 عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ عَلَامَاتِ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَینِ وَ قَسْوَةُ الْقَلْبِ وَ شِدَّةُ الْحِرْصِ فِی طَلَبِ الدُّنْیا وَ الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْبِ .

[8] روم ، 10ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّوآی أَنْ کَذَّبُوا بِآیات اللَّهِ وَ کانُوا بِها یسْتَهْزِؤُنْ.

[9] - جباران‏،محمدرضا؛ اخلاق (ترجمه‏ى اخلاق)

[11] ـ همان، ص :  334

[12]-کلینی،یعقوب،اصولکافی،تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری،دارالکتب الإسلامیه،چاپ ششم،1375ش،ج2،ص268

[13] کافی، ج 7، ص 191، حدیث 2

[14] ـ ملكى تبریزى‏، میرزا جواد آقا؛ أسرار الصلاة، رضا رجب زاده، انتشارات پیام آزادى‏، چاپ : هشتم،‏1378 ش ،78

منابع : اسلام پدیا ، پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام


- نظرات (0)

سرکشی نفس

بنا بر آیات قرآن کریم برای مقابله با هوای نفس سر کش و ایستادگی در برابر آن چه باید کرد؟


هر انسانى براى رسیدن به خدا و ترك گناه نسبت به شرایط و مقامات خویش راه هایى را طى مى كند. راه هاى یك عارف با یك انسان عادى یكسان نیست. اهل بیت (ع) از آنجا كه داراى مقامات بالایى بودند (از نظر حسب و نسب و تربیت خانوادگى و وراثت و) غالبا در پى دورى از ترك اولى دورى از ارتكاب مكروهات و خواسته هاى دل و انجام مستحبات و زندگى زاهدانه و عبادت هاى سخت و پر روح بودند. پیامبر هفتاد بار در روز استغفار نمودند ولى نه از گناه بلكه از مختصر ارتباط و تعلقى كه به عالم ماده و دنیا داشتند ولى براى این كه ما انسان ها بتوانیم ترك گناه نماییم راه هایى را به ما توصیه نموده اند كه عبارتند از:
الف) كوچك نشمردن هیچ گناهى هرچند به نظر صغیره باشد.
ب) عزم جدى و آهنین بر ترك معصیت و مراقبت جدى و دائمى نسبت به تمام افعال خود.
ج) شرط نمودن با خدا مبنى بر ترك معصیت و هم چنین از او استعانت جستن.
د) هر گاه فكر گناه و وسوسه آن به ذهن آمد بلافاصله آن را از لوح ذهن خارج كردن و توجه خود رابه خدا و امور شریفه مشغول داشتن. جدیت و موفقیت در این امر پیروزى بزرگى است و در واقع دفع دشمن شیطان نفس از همان خاكریز اول است.
قرآن مجید در وصف پارسایان مى فرماید: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذاهم مبصرون»؛ پرهیزگاران چون گرفتار وسوسه شیطان شوند همان دم متذكر (یاد خدا) شده و بصیرت یابند(1)
ه) مطالعه و تفكر پیرامون عواقب سوء و وخیم گناه. در این رابطه مطالعه كتب پیرامون معاد بسیار نافع و لازم است،
و) خود را همواره در محضر حق تعالى دانستن و او را به یقین در همه حال مراقب و بیناى به افعال خود نگریستن.
ز) استمداد از خداوند و دعا و نیایش كه فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هیچ كدام به فضیلت و تزكیه روى نمى آوردید «و لو لا فضل الله علیكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا».
ح) جایگزین سازى اعمال و عادات نیكو؛ مانند شركت دائمى در نماز جماعت، نماز شب، زیارت اهل قبور و دعا. «ان الحسنات یذهبن السیئات»؛ خوبى ها سرانجام میدان را بر بدى ها تنگ خواهد كرد و آنها را از بین خواهد برد.
ط) توجه به چهره كریه و زشت واقعى سیئات.
ى) براى ترك معاصى لازم است در بسیارى از موارد انسان از مكروهات و چه بسا از برخى مباحات نیز چشم پوشد تا او را به انجام زشتى ها نزدیك نسازند.
ك) در حد ممكن دورى جستن از مكان ها و شرایطى كه آدمى را به گناه ترغیب مى نماید.
ل) تقویت اراده.
م) محاسبه نفس همه روزه و در صورت رخداد خطا خود را محاكمه و توبیخ نمودن و بلافاصله استغفار كردن.
ن) مطالعه پیرامون زندگى پارسایان و زاهدان و مطالعه كتب اخلاقى و.
رعایت نكات زیر نیز شما را در این مسیر تعالى یارى خواهد كرد، ان شاءالله:
- انجام یك سرى مستحبات؛ مثلا همیشه با وضو بودن و زبان را به ذكر مخصوصا «لاحول ولاقوه الا بالله العلى العظیم» عادت دادن. و نیز خواندن قرآن در اوقات مختلف كه دواى هر دردى است.
- سعى و كوشش در انجام وظایف و واجبات دینى.
- خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت.
- گرفتن روزه مستحبى به ویژه دوشنبه و پنجشنبه هر هفته.
- تلاوت قرآن بویژه بعد از نماز صبح.
- تأمل و اندیشه در آیات قرآن.
- حتى المقدور سعى در خواندن نماز شب.
- از تنهایى دورى گزینید.
- سحر خیزى.
- تنظیم برنامه براى تمام شبانه روز و پر كردن اوقات فراغت با برنامه هاى صحیح و سودمند.
- شركت در ورزش هاى فردى و دسته جمعى.
- شركت در فعالیت هاى مذهبى و اجتماعى.
- به صله رحم و ارتباطات اجتماعى بسیار بپردازید و به نزدیكان و اقوام خود بیش از پیش اظهار علاقه و محبت نمایید.
- پرهیز از نگاه نامشروع. امام صادق (ع) فرمود: «نگاه پس از نگاه، در دل بیننده شهوت را مى انگیزاند»، و باز فرمود: «نگاه، تیرى از تیرهاى شیطان است، چه بسا نگاهى كه اندوه هاى دراز در پى دارد»،(2)
- عدم معاشرت و دوستى با افراد منحرف و فاسد.
- انتخاب دوستان مؤمن و سالم.
- به یاد خدا بودن در همه اوقات.
- از پرخورى و نیز از
خوردن غذاهاى چرب و پرانرژى و تحریك كننده پرهیز كنید.
- كنترل افكار و نیندیشیدن به صحنه هاى شهوت انگیز.
- از مشاهده صحنه هاى مهیج و تحریك كننده دورى كنید.
- برنامه منظم مطالعاتى براى خود قرار دهید و سعى كنید فرصت هاى خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنید، همواره خود را نصیحت نموده و بر نفس خویش بانگ زنید: «اى بیچاره تا كى گرفتار هواى نفس باشى و سرمایه گران مایه عمر را تباه سازى و به معصیت رب الارباب پردازى؟ چرا براى اندك لذتى پوچ و گذرا خود را گرفتار دوزخ ابدى سازى؟ اگر لحظه اى دیگر فرشته مرگ تو را در رسد و جانت به حلقوم رساند، با چه وضعى به دیار برزخ رهسپار مى شوى؟ نه نه هرگز باید عزمى قاطع و استوار داشته باشم و با استمداد از خداى سبحان و پروردگار رحیم و مهربان- كه با این همه معصیت باز هم مرا مشمول الطاف خود ساخته- پیمان بندم و سربه بندگى او سپارم و زنجیر شیطان نفس بگسلم. این بار باید چنان ابلیس لعین را از خود دورر سازم كه دیگر در من وسوسه نكند و با دست خالى از من روى برتابد» با خود بگو:
با تبر بردار و مردانه بزن تو على وار این در خیبر بكن‏
براى زیادى روزى هم امورى در روایات ذكر گشته كه برخى از آنها عبارتند از: خواندن نماز شب، سحرخیزى، انفاق، صله رحم و رضایت پدر و مادر، تعقیباتى كه براى نماز صبح در مفاتیح ذكر شده.
پى‏نوشت‏
(1)) اعراف، آیه 201).
(2)) وسائل الشیعه، ج 14، ص 138 و 139).


- نظرات (0)

یتیمی پیامبر

در کدام سوره قرآن به دوران یتیمی پیامبر اشاره شده است؟2 آغاز نزول قرآن بر پیامبر در چه روزی بود؟


نزول قرآن و بعثت
شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن; (1) ماه رمضان [همان ماه] که در آن قرآن فرو فرستاده شده است.

انا انزلناه فی لیلة مبارکة; (2) ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم.

انا انزلناه فی لیلة القدر; (3) ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.

می دانیم که پیامبر در چهل سالگی (610 یا 611 م.) در شهر مکه به رسالت مبعوث گردید. نیز می دانیم که آغاز بعثت در غار حرا با نزول آیاتی از سوره مبارکه علق همراه بوده است و میان مسلمانان در این مساله اتفاق نظر وجود دارد. اما در این که بعثت در چه زمانی رخ داده است، نظرها مختلف است و همین، باعث اختلاف در زمان نزول قرآن نیز گردیده است.
آرای مختلف در زمان نزول قرآن و بعثت:
1. بیست و هفتم رجب.

2. هفدهم رمضان.

3. هیجدهم رمضان.

4. بیست و چهارم رمضان.

5. دوازدهم ربیع الاول. (4)

(5)

7. هشتم ربیع الاول.

8. سوم ربیع الاول. (6)

شیعه معتقد است که بعثت در 27 رجب اتفاق افتاده است; به دلیل روایات متعددی که از عترت طاهره در این زمینه وجود دارد. آنان که خود اهل بیت نبوتند بهتر از هرکس از زمان نبوت باخبرند و در تعیین زمان و مکان آن از همه شایسته تر. روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

1. شیخ طوسی در امالی خود روایتی را از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود:

در روز بیست و هفتم رجب، نبوت بر رسول خدا نازل گشت. هر که این روز را روزه بگیرد، ثواب کسی را دارد که شصت ماه روزه گرفته باشد. (7)

2. از امام کاظم(ع) نقل است که فرمود:

خداوند محمد(ص) را، که رحمت برای جهانیان است، در بیست و هفتم رجب به پیامبری برگزید. هرکه این روز را روزه بگیرد، خداوند ثواب روزه شصت ماه را برایش ثبت می کند. (8)

3. امام صادق(ع):

روزه روز بیست و هفتم رجب را ترک نکن; زیرا روزی است که پیامبری بر محمد(ص) نازل گشته و ثواب آن، مانند شصت ماه است. (9)

(10)

دانشمندان اهل سنت برای اثبات بعثت در ماه رمضان به آیات سوره بقره، دخان و قدر استناد نموده اند. آنان می گویند در تمام قرآن نامی از رجب و بعثت در آن وجود ندارد. آن چه هست، دلالت صریح و روشن آیات است بر این که: قرآن در ماه رمضان (شهر رمضان الذی...) در شب مبارکی (لیلة مبارکة...) که همان شب قدر است (انزلناه فی لیلة القدر) نازل گشته است، و چون بعثت هم، همراه با نزول قرآن بوده، بنابراین بعثت در ماه رمضان به وقوع پیوسته است.

در پاسخ به این استدلال باید گفت، اولا: آیات سه گانه فقط به زمان نزول قرآن دلالت دارند; اما محل نزول در این آیات مشخص نگردیده است و این مساله که مراد از این نزول، همان نزول در غار حرا باشد، از هیچ یک از آیات فوق به دست نمی آید.

ثانیا: ظاهرا آیات 185 بقره و اول سوره قدر، دلالت بر نزول همه قرآن در ماه رمضان و شب قدر دارند. دلالت آیه سوم سوره دخان، بر نزول یکپارچه قرآن صریح تر و روشن تر است: حم × والکتاب المبین × انا انزلناه فی لیلة مبارکة. (11) در این آیه، مرجع ضمیر «انزلناه » «کتاب » است که قرآن به آن سوگند خورده است و به روشنی دلالت دارد که مجموعه آیات قرآن و کتاب الهی مورد نظر است; در حالی که در آغاز بعثت تنها پنج آیه از سوره علق نازل گشته است. بنابراین نمی توان گفت این آیات، ناظر به مساله بعثت پیامبرند.

نویسنده کتاب ارزشمند التمهید مشکل را به گونه ای دیگر حل نموده است. وی می گوید:

براساس روایات اهل بیت بعثت در ماه رجب اتفاق افتاده، ولی نزول قرآن به عنوان کتاب آسمانی و قانون جاودانه الهی پس از سه سال فاصله بر پیامبر نازل گشته است. در این سال ها پیامبر دعوت مخفیانه داشته که روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد. پس از گذشت سه سال از بعثت، آیات 94 و95 سوره حجر، نازل گردید: فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشرکین × انا کفیناک المستهزئین; پس آن چه را بدان ماموری آشکار کن و از مشرکان روی برتاب که ما [شر] ریشخندگران را از تو برطرف خواهیم کرد.

از این زمان به بعد، نزول پیوسته قرآن آغاز گردید.

از طرف دیگر روایاتی وجود دارد که مدت نزول قرآن را بیست سال ذکر نموده است. نتیجه می گیریم که آغاز نزول قرآن از آغاز بعثت، سه سال فاصله داشته و در شب قدر ماه رمضان بوده است. (12)

آن چه از بیان فوق و دیگر مطالب التمهید به دست می آید نکات زیر است:

1. هیچ ارتباطی میان مساله بعثت و نزول قرآن وجود ندارد.

2. آیات اولیه سوره علق در آغاز بعثت، جنبه بشارت داشته به عنوان نزول به حساب نمی آید.

3. آغاز نزول پیوسته قرآن به عنوان کتاب آسمانی از ماه رمضان و پس از سه سال از بعثت پیامبر بوده است.

4. مدت نزول قرآن بیست سال بوده است و روایات آن را تایید می کند.

5. مراد از نزول قرآن در ماه رمضان، آغاز نزول است; چرا که مبدا تاریخ در وقایع مهمی که امتداد زمانی دارند از همان آغاز، ثبت می شود.

آن چه پایه و اساس استدلال نویسنده محترم است دو گروه از روایاتند:

1. روایات تاریخی که مدت دعوت مخفیانه پیامبر را در مکه سه سال اول بعثت ذکر می کنند، تا آن که آیه «فاصدع بما تؤمر...» نازل می شود.

2. روایاتی که مدت نزول قرآن بر پیامبر را بیست سال گفته اند، نه 23 سال.

اما به نظریه التمهید چند اشکال وارد است:

اولا: آن چه از علی بن ابراهیم قمی، یعقوبی و محمد بن اسحاق(در ص 81) نقل گردیده و نیز فرمایش امام صادق(ع)، که همگی بر دعوت مخفیانه در طول سه سال اول بعثت دلالت دارند، تنها به مساله دعوت مخفیانه اشاره می کنند و در هیچ یک از آنها، به عدم نزول آیات در طول این سه سال اشاره نشده است; به عبارت دیگر منافات ندارد که سه سال، دعوت مخفیانه باشد و قرآن نیز نازل شده باشد - که البته چنین نیز بوده است - و این ادعا که در طول این سه سال فقط همان پنج آیه اول سوره علق نازل گشته، به نظر شگفت می رسد; زیرا نه با واقعیت تاریخی سازگاری دارد و نه روایات فترت دعوت مخفیانه بر آن صحه می گذارد.

ثانیا: گفته شده نزول پیوسته قرآن به عنوان کتاب آسمانی، پس از نزول آیه «فاصدع بما تؤمر. ..» بوده است; در حالی که این آیه از آیات سوره مبارکه حجر است، که از سوره های مکی می باشد و براساس جدول ترتیب نزول سوره ها، که التمهید، خود از روایت ابن عباس و جابر بن زید و دیگران نقل کرده، سوره حجر، پنجاه و چهارمین سوره قرآن است. (13)

اگر چنین ترتیبی که التمهید بر صحت آن اصرار دارد، صحیح باشد، باید قبول نمود که قبل از آیه «فاصدع بما تؤمر...» پنجاه و سه سوره نازل شده و این تاییدی است بر این که دعوت مخفیانه منافاتی با نزول قرآن نداشته است.

ثالثا: چه بسا، نیاز پیامبر به نزول آیات قرآن، در آغاز بعثت، بیش از هر زمان دیگر بوده است; این امر را کثرت سوره های مکی در مقایسه با سوره های مدنی، و همین طور فراوانی نزول در فترت سه ساله (53 سوره) در مقایسه با بقیه سوره هایی که پس از آن در دوران دعوت علنی در مکه نازل گردیده اند، تایید می کنند.

رابعا: روایات دیگری داریم که مدت نزول قرآن را 23 سال ذکر کرده اند.

خامسا: روایاتی که التمهید از کتاب کافی و تفسیر عیاشی برای اثبات نزول بیست ساله قرآن ذکر نموده دقیقا خلاف مدعا را ثابت می کنند.

در تمام این روایات، نزول قرآن در ماه رمضان به معنای نزول در بیت المعمور تفسیر گشته است. البته در التمهید تنها قسمتی از روایت مورد استناد قرار گرفته ولی ما متن کامل آن را ذکر می کنیم:

حفص بن غیاث می گوید: از امام صادق پرسیدم: قرآن چگونه می گوید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن » در حالی که در طول بیست سال از اول تا آخر آن نازل شده است؟

امام فرمود:

نزل القرآن جملة واحدة الی البیت المعمور ثم نزل فی طول عشرین سنة; (14) قرآن یک مرتبه به بیت المعمور نازل شده، سپس نزولش در طول بیست سال بوده است.

نزول قرآن در بیت المعمور در روایت عیاشی، که مورد استناد التمهید قرار گرفته، نیز وجود دارد. در این روایات بر خلاف استفاده ای که از آنها شده، تاکید بر نزول قرآن در بیت المعمور است; آن هم به صورت یکپارچه، نه آن که آغاز نزول از ماه رمضان بوده است.

سادسا: التمهید در پایان بحث برای تایید سخن خود و رد نزول قرآن در بیت المعمور، که صدوق به آن معتقد است، به گفتاری از شیخ مفید استناد می کند که وی گفته است:

آن چه را صدوق - رحمه الله - در این باب آورده (همان روایت) اصل آن، حدیث واحدی است که نه موجب علم است و نه عمل.... (15)

جالب این جاست که وقتی اثبات نزول قرآن در بیست سال مورد نیاز است به ذیل همین حدیث استناد می شود! اما زمانی که ابطال قول به نزول قرآن در بیت المعمور (صدر حدیث) مورد نظر است، گفتار شیخ مفید مورد استناد قرار می گیرد و حدیث، خبر واحدی می شود که هیچ ارزش و اعتباری ندارد!

سابعا: برداشت از آیات سه گانه نزول قرآن به این صورت، که مراد آن آغاز نزول قرآن است و نه نزول کل قرآن، برداشتی خلاف ظاهر است و همان گونه که گفتیم هرسه آیه و به ویژه آیه سوم بر نزول جمیع قرآن دلالت دارند.

در این زمینه مطالب دیگری وجود دارد که در فصل آینده از آنها سخن خواهیم گفت.
گزیده مطالب

1. بعثت پیامبر اکرم(ص) همراه با نزول آیاتی چند از سوره علق و در 27 رجب اتفاق افتاده است، و به این امر در روایات فراوانی از ائمه: تصریح شده است.

2. آیات سه گانه نزول قرآن در شب قدر ماه رمضان دلالت ندارند که محل نزول، غار حرا بوده است. بنابراین برای تعیین زمان بعثت نمی توان به این آیات استناد نمود.

3. براساس روایات بسیاری، این آیات به نزول دیگری و در محلی متفاوت با نزولی که در آن بعثت رخ داده است، اشاره می کنند.

4. از ظاهر آیات مورد اشاره، نزول همه قرآن استفاده می گردد که این امر نیز بیگانگی این آیات با مساله بعثت و تاریخ آن را اثبات می کند.

پی نوشتها

1. بقره (2) آیه 185.

2. دخان (44) آیه 3.

3. قدر (97) آیه 1.

4. ر.ک: بحار الانوار، ج 18، ص 190; التمهید، ج 1، ص 78.

5. پژوهشی در تاریخ قرآن، ص 38.

6. التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 78.

7. وسائل الشیعه، ج 7، ص 330.

8. همان.

9. همان، ص 357. لاتدع صوم یوم سبعة و عشرین من رجب، فانه الیوم الذی انزل فیه النبوة علی محمد(ص) و ثوابه مثل ستین شهرا لکم.

10. ر.ک: وسائل الشیعه، ج 7، ابواب 15 و 19 از ابواب صوم مندوب و ج 5، باب استحباب صلوة لیلة المبعث و یوم المبعث.

11. دخان (44) آیه 1 - 3.

12. ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 81 و 82.

13. همان، ج 1، ص 105.

14. اصول کافی، ج 2، ص 269; المیزان، ج 2، ص 29.

15. التمهید، ج 1، ص 92.


- نظرات (0)

درچه سوره ای از قرآن مجیدمسئله ولایت ورهبری امده است؟

گاهى گمان مى‏شود تنها مدرك اسلامى بودن یك مسأله، این است كه: در قرآن كریم مطرح شود و چگونگى طرح آن كاملًا شفاف، روشن و بى نیاز از ژرف‏نگرى و تأملات اجتهادى باشد. در حالى كه:
یكم. عقل و سنت نیز هر یك منبع و مدرك معتبرى در اسلام است و آموزه‏هاى اسلامى را مى‏توان و بلكه باید از مجموع هر سه منبع (قرآن، سنت و عقل) شناخت.
دوّم. طرح مسائل در قرآن، گونه‏هاى مختلفى دارد و در بسیارى از موارد استنباط یك مسأله از قرآن مجید، بدون آشنایى با متدلوژى فهم دین و فرایند استنباط امكان‏پذیر نیست. در عین حال یكى از ساده‏ترین روش‏ها براى اثبات ولایت فقیه از طریق قرآن، مراجعه به شرایط حاكم در قرآن است كه پس از معصومین تنها بر ولى فقیه صدق مى‏كند.
شرایط حاكم جامعه
1. اسلام و ایمان
خداوند مى‏فرماید: (لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا)(1) «خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان سلطه نمى‏دهد» و (لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَىْ‏ءٍ)(2) «مؤمنان نباید كافران را به جاى مؤمنان دوست و ولى خود بگیرند و هر كس چنین كند از لطف و ولایت خدا بى بهره است».
2. عدالت (در مقابل ظلم)
خداوند حكومت و ولایت ظالمان را نمى‏پذیرد پس حاكم و ولى باید عادل باشد: (وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ)(3) «به ستم پیشگان گرایش نیابید كه آتش دوزخ به شما خواهد رسید». این ركون و گرایش در روایات به «دوستى و اطاعت» تفسیر شده است.(4) همچنین خداوند در شرایط امامت به حضرت ابراهیم فرمود: (لا یَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِینَ)(5).
«عهد من به ستمكاران نمى‏رسد».
3. فقاهت
حاكم اسلامى باید عالم به احكام اسلام باشد تا بتواند آنها را اجرا كند. در زمان پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) این علم از سوى خداوند به آنان داده شده است و در زمان غیبت امام معصوم (ع)، داناترین مردم به احكام یعنى، فقها حاملان این علم‏اند. قرآن درباره شرط علم مى‏فرماید: (أَ فَمَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّى إِلَّا أَنْ یُهْدى فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ)(6) «آیا كسى كه به راه حق هدایت مى‏كند، سزاوارتر است كه از او پیروى شود یا كسى كه راه نمى‏یابد مگر آنكه راه برده شود شما را چه مى‏شود؟ چگونه داورى مى‏كنید؟»
فقیه با تخصصى كه سال‏ها در تحصیل آن كوشش كرده، مى‏تواند احكام اسلام را از قرآن، سنت، عقل و اجماع به دست آورد اما غیر فقیه این تخصص را ندارد و باید احكام اسلام را از فقیه بیاموزد.
اشكال. غیر فقیه مى‏تواند احكام اسلام را به صورت فتوا از فقیه بگیرد و حكومت كند، پس لازم نیست حاكم خودش فقیه باشد.
پاسخ. یكم. آگاهى‏هاى لازم از اسلام براى حكومت، اختصاص به فتوا ندارد تا گفته شود: غیر فقیه از فقیه تقلید مى‏كند بلكه در بسیارى از موارد، فقیه باید با توجه به ملاك‏هاى ترجیح در تزاحم احكام و یا تشخیص موارد مصلحت، حكم حكومتى صادر كند. «حكم حكومتى» خارج از دایره فتوا و تقلید است در عین آنكه مسأله‏اى تخصصى و در حوزه تخصّص فقیه است.
دوّم. آیا غیر فقیه اطاعت از فقیه را در همه موارد بر خود لازم مى‏داند؟ یا فقط در مواردى كه خود تشخیص مى‏دهد، از فقیه اطاعت مى‏كند؟ در صورت دوم هیچ ضمانتى بر اجراى احكام الهى و دینى بودن حكومت وجود ندارد. در صورت اول، در واقع آن فقیه ولایت دارد و شخصى كه به طور مستقیم امور اجرایى را به عهده دارد، مجرى از سوى او به شمار مى‏آید و این یكى از شیوه‏هاى اجرا و اعمال ولایت فقیه است.
اشكال. در این آیه اطاعت از (مَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ) سزاوارتر از (مَّنْ لا یَهِدِّى إِلَّا أَنْ یُهْدى) معرفى شده است یعنى، اطاعت از فقیه را سزاواتر از اطاعت غیر فقیه مى‏داند. بنابراین اطاعت غیر فقیه نیز با وجود فقیه مقبول است گرچه اطاعت از فقیه بهتر است
پاسخ. مانند این سخن را ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه(7) در مقایسه بین امام على (ع) و خلفاى پیش از او مى‏گوید یعنى، او اطاعت از امیرالمؤمنین (ع) را بهتر از ولایت دیگران مى‏انگارد نه لازم و واجب
سزاواتر بودن در آیه، سزاوارى در حد الزام است یعنى، فقط باید از او پیروى كرد زیرا در ذیل آیه مردم را توبیخ مى‏كند كه چرا از (مَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ) پیروى نمى‏كنید: (فَما لَكُمْ كَیْفَ
تَحْكُمُونَ)؟ بنابراین سزاوارى در حد الزام است. مشابه این مسأله در موارد دیگرى نیز در قرآن وجود دارد مثلًا در آیه (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ)(8) كه در بحث ارث است و وجود هر طبقه مانع از ارث طبقه دوم مى‏شود. آیات بى‏شمار دیگرى نیز وجود دارد كه فضیلت عالمان را بر غیر عالمان بیان كرده است.(9)
از نظر عقل نیز با وجود شایسته‏تر، نباید به فروتر تن داد به ویژه در امر رهبرى كه تعیین سرنوشت جامعه در گرو آن است.
4. كفایت
توانایى و شایستگى اداره امور جامعه كه از آن به مدیر و مدبّر بودن نیز تعبیر مى‏شود. حضرت یوسف فرمود: (قالَ اجْعَلْنِى عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِیظٌ عَلِیمٌ) «گفت: مرا بر خزاین این سرزمین بگمار كه من نگهبانى امین و كاردانم». در داستان(10) حضرت موسى و دختر شعیب نیز آمده است: (إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمِینُ) «بهترین كسى كه مى‏توانى به [كارگیرى او است كه‏] تواناى درستكار است»(11) و
از مجموع این آیات، مى‏توان تصویرى كلى از سیماى حاكم از دیدگاه قرآن به دست آورد. در منطق قرآن حكومت و زمامدارى، تنها شایسته كسانى است كه از صلاحیت‏هاى علمى و اخلاقى و توانمندى‏هاى لازم برخودار باشند. به دست آوردن این تصویر در زمان غیبت امام معصوم (ع) بر «ولایت فقیه» تطبیق مى‏كند. از طرف دیگر حكومت اسلامى حكومت قانون خداست: (مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ)(12) و آن بدون حاكمیت دین‏شناس و متخصص مستعد در اجراى احكام الهى (فقیه عادل و جامع الشرایط) امكان‏پذیر نیست.(13)
ابتدا توجه به این نكته لازم است كه گاه گمان مى شوند كه تنها مدرك اسلامى بودن یك مساله مطرح شدن آن به صورت صریح در قرآن كریم است و هر آنچه با قطع نظراز این كه عقل و سنت نیز هر یك دلیل و مدرك معتبرى در كنار قرآن است واسلام را مى توان و بلكه باید از مجموع هر سه منبع (قرآن، سنت و عقل) شناخت به توضیح این مساله مى پردازیم كه قرآن كریم كه روشن گر راه هدایت است برخى از امور را خود به طور مستقیم و بدون واسطه بیان كرده است مانند كلیات بسیارى از احكام و برخى از امور را به طور غیر مستقیم و باواسطه پیامبران بیان كرده است ولى خودش به این واسطه تصریح كرده است. قرآن كریم تبیین هدایت خود را بر عهده پیامبر مى گذارد ((و انزلناالیك الذكر لتبین للناس ما نزل الیهم و این قرآن را به سوى تو فروفرستادیم تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیحدهى))، (نحل، آیه 44 (و نیز فرمود ((ما آتاكم الرسول فخذوه و مانهاكم عنه فانتهوا آنچه را رسول خدا براى شما آورد بگیرید و آنچه را نهى كرد خوددارى كنید))، (حشر، آیه 7 (. از این آیات به دست مى آید كه خداوند متعال فرامین رسول خود را نازل منزل و قایم مقام خود كرده است پس هر چه را پیامبرخداگفت مى توان با استناد به این آیات سخن غیر مستقیم قرآن دانست درست مانند این كه مالك خانه از دو طریق مى تواند كلید همه اتاقهاى خانه رابه شخصى بدهد یكى این كه مستقیما همه كلیدها را به او بدهد و دیگر این كه كلید یك اتاق را بدهد و كلید اتاقهاى دیگر را در آن اتاق بگذارد و محل آن رانیز به آن شخص بگوید در هر دو طریق مى توان گفت آن شخص كلید همه اتاقهارا از مالك خانه گرفته است. بااین سخن مى توان عمل به همه روایات معصومین (ع) را عمل به قرآن و سخن آنان را سخن قرآن دانست پس ادله روایى مساله ولایت مطلقه فقیه كه در همه كتب مربوط به ولایت فقیه آمده است بیگانه از استناد به قرآن نیست. به هر روى قبل از پاسخ، ذكر دو مقدمه لازم است: مقدمه اول: ولایت مطلقه از سه طریق قابل اثبات است: الف) دلیل عقلى محض: یعنى بدون استناد به هیچ آیه و روایتى. ب) دلیل نقلى محض: یعنى فقط از آیه و روایت و بدون مدد از دلیل عقلى. ج) دلیل تلفیقى: یعنى از مجموع دلیل عقلى و نقلى. هر یك از این سه طریق به تفصیل در كتب مربوطه مطرح شده است ولى در این پاسخ فقط بخش قرآنى آن (یعنى استناد ولایت فقیه به قرآن) مطرح مى شود. مقدمه دوم: در ولایت مطلقه فقیه ولایت به معنى زعامت، رهبرى و حكومت اسلامى و اطلاق آن بدین معنااست كه دایره اختیارات در ولایت فقیه اختصاص به یك حوزه خاص از مسایل اجتماعى ندارد بلكه هر حوزه اى را كه دخالت حكومت در آن لازم است شامل مى شود پس فقیه مى تواند در تمامى این حوزه ها با رعایت ضوابط وقوانینى كه اسلام تعیین كرده تصمیم گیرى و اجرا كند. ولایت مطلقه فقیه هرگز بدین معنا نیست كه فقیه در تصمیم گیرى و اجرا هیچ قید و شرطى نداردو رعایت هیچ ضابطه اى بر او لازم نیست این معناى باطل از ولایت مطلقه توسط هیچ فقیهى ابراز نشده فقط توسط ناآگاهان یا غرض ورزان شده است پس اطلاق در ولایت به معناى گستره ولایت بر همه حوزه هایى است كه دخالت حكومت در آن لازم است بدین معنا اختیارات همه حكومت هاى متعارف در سطح جهان امروز مطلقه است زیرا بقاى هیچ حكومتى بدون اجازه ودخالت در همه حوزه هاى حكومتى امكان پذیر نیست البته هر حكومتى در جهان براى تصمیم گیرى و اجرا رعایت ضوابطى را بر خود لازم مى داند در حكومت ولایت فقیه نیز این ضوابط از سوى دین تعیین شده است. پس از ذكر این دومقدمه به اصل پاسخ مى پردازیم: براى اثبات ولایت مطلقه فقیه از قرآن باید مسایل زیر را از قرآن به دست آورد: 1- اصل حكومت و ولایت در اسلام. 2- اطلاق ولایت. 3- شرایط حاكم یعنى اسلام و ایمان، عدالت آگاهى به اسلام (فقاهت)، كفایت. مساله اول، اصل حكومت در اسلام: لزوم حكومت درهر جامعه اى از بدیهیات و نیازى به دلیل ندارد در
اینجا فقط به آیاتى كه ولایت پیامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع) را ثابت مى كند اشاره مى كنیم. ((النبى اولى بالمومنین من انفسهم)) (احزاب آیه 6 (پیامبر نسبت به مردم از خود آنان سزاوارتر است پس اگر تصمیمى درباره آنان گرفت اطاعت از آن بر مردم لازم است ((و ماكان لمومن و لا مومنه اذ اقضى الله و رسوله امرا ان یكون لهم الخیره من امرهم)) (احزاب آیه 36 (هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارند هنگامى كه خدا و پیامبرش مطلبى را لازم بدانند اختیارى از خود دربرابر خدا داشته باشند و مجموع آیاتى كه امر به اطاعت از پیامبركرده است (آل عمران آیه 32 و 132 ((مایده آیه 92 ((انفال آیه 20 ((نور آیه 54 و 56 ((محمد آیه 33 ((مجادله آیه 13 ((تغابن آیه 12 (و درباره ولایت امامان معصوم (ع) نیز فرمود: ((انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزكاه و هم راكعون)) (مایده آیه 55 (همانا ولى شما خداونداست و پیامبر او و مومنانى كه نماز را بر پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند این آیه به اتفاق همه مفسرانى كه (شیعه و سنى) براى آن شان نزول ذكر كرده اند در حق على بن ابیطالب (ع) نازل شده است ((اطیعوا الله واطیعوا الرسول و اولى الامر منكم)) (نسا آیه 59 (از خداوند و پیامبر و اولوالامرتان اطاعت كنید مساله دوم: اطلاق ولایت: آیاتى كه در مساله قبل ذكرشد هیچ یك اطاعت از پیامبر و اولواالامر را مقید به مورد خاص یا موضوع خاص نكرده است و آن را به صورت مطلق بیان فرموده است. در آیه دوم اطاعت هرحكمى كه خدا و رسول كردند بر مردم لازم شمرده شده است. در آیاتى كه امربه اطاعت از پیامبر و اولواالامر شده است نیز هیچ قیدى براى آن ذكر نشده است پس از این آیات اطلاق در ولایت ثابت مى شود. از آن جا كه حكومت درجامعه اسلامى از ضروریات است و اختصاص به زمان رسول الله یا زمان حضورمعصوم ندارد از این آیات مى توان اطلاق ولایت را براى حاكم اسلامى در هردوره اى ثابت كرد. مساله سوم شرایط حاكم و ولى: شرط اول: اسلام و ایمان. خداوند مى فرماید: ((لن یجعل الله للكافرین على المومنین سبیلا خداوند هرگزكافران را بر مومنان سلطه نمى دهد))، (نسا آیه 141 (و ((لایتخذ المومنون الكافرین اولیا من دون المومنین و من یفعل ذالك فلیس من الله فى شى مومنان نباید كافران را به جاى مومنان دوست و ولى خود بگیرند و هر كس چنین كند از لطف و ولایت خدا بى بهره است))، (آل عمران آیه 28 (. شرطدوم: عدالت در مقابل ظلم است. خداوند حكومت و ولایت ظالمین رانمى پذیرد پس حاكم و ولى باید عادل باشد. فرمود: ((ولاتركنوا الى الذین ظلموا فتمسكم النار به ستم پیشگان گرایش نیابید كه آتش دوزخ به شماخواهد رسید))، (هود آیه 113 (و این ركون در روایات به ركون دوستى واطاعت تفسیر شده است، (تفسیر على بن ابراهیم ج، 1 ص، 338 (و در شرطامامت به حضرت ابراهیم فرمود: ((قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذریتى قال لاینال عهدى الظالمین)) (بقره آیه 124 (خدا فرمود: من تو راپیشواى مردم گماردم گفت: و از فرزندان من؟ فرمود: عهد من به ستمكاران نمى رسد شرط سوم: فقاهت. حاكم اسلامى باید عالم به احكام اسلام باشد تابتواند آنها را اجرا كند در زمان پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) این علم از سوى خداوند به آنان داده شده است و در زمان غیبت امام معصوم (ع) داناترین مردم به احكام یعنى فقها این علم را دارند قرآن درباره شرط علم مى فرماید: ((افمن یهدى الى الحق احق ان یتبع امن لایهدى الا ان یهدى فمالكم كیف تحكمون آیا كسى كه به راه حق هدایت مى كند سزاوارتر است ك از او پیروى شود یا كسى كه راه نمى یابد مگر آن كه راه برده شود شما را چه مى شود؟ چگونه داورى مى كنید؟))، (یونس، آیه 35 (. فقیه كسى است كه با تخصصى كه سالها در تحصیل آن كوشش كرده خودش مى توان احكام اسلام را از قرآن وسنت و عقل و اجماع به دست آورد و غیر فقیه كسى است كه این تخصص راندارد و باید احكام اسلام را از فقیه بیاموزد. اشكال: غیر فقیه مى توانداحكام اسلام را از فقیه بگیرد و حكومت كند پس لازم نیست خودش فقیه باشد. پاسخ: اولا، آگاهى هاى لازم از اسلام براى حكومت اختصاص به فتواندارد تا گفته شود غیر فقیه از فقیه
تقلید مى كند بلكه در بسیارى از مواردفقیه باید با توجه به ملاك هاى ترجیح در تزاحم احكام و یا تشخیص مواردمصلحت به حكم حكومتى صادر كند و حكم حكومتى خارج از دایره فتوا و تقلیداست. صدور حكم حكومتى در تخصص فقیه است. ثانیا آیا غیر فقیه اطاعت ازفقیه را در همه موارد بر خود لازم مى داند؟ یا فقط در مواردى كه خود تشخیص مى دهد از فقیه اطاعت مى كند در صورت دوم هیچ ضمانت بر اطاعت از فقیه وجود ندارد و در صورت اول در واقع آن فقیه ولایت دارد و این شخص مجرى از سوى او به شمار مى آید این با ولایت فقیه منافاتى ندارد. اشكال: در این آیه اطاعت از ((من یهدى الى الحق)) سزاوارتر از ((من لایهدى الایهدى)) معرفى شده است و در تطبیق آن بر مورد ما اطاعت از فقیه را سزاواتر ازاطاعت غیر فقیه مى داند. این است كه پس اطاعت غیر فقیه نیز با وجودفقیه مقبول است گرچه اطاعت از فقیه بهتر است (مانند این سخن را ابن ابن الحدید در شرح خود بر نهج البلاغه ج، 9 ص، 328 نسبت به مقایسه امام على (ع و خلفاى پیش از او مى گوید) پاسخ: این سزاواتر بودن سزاوارى در حدالزام است یعنى فقط باید از او پیروى كرد به قرینه اینكه در ذیل آیه مردم را توبیخ مى كند كه چرا از ((من یهدى الى الحق)) پیروى نمى كنید ((فما لكم كیف تحكمون)) این سزاوارى در حد الزام در واقع معناى صفت تفصیلى راساقط مى كند مانند آیه ((واولوا الارحام بعضهم اولى ببعض)) (احزاب آیه 6 (كه در بحث ارث است و وجود هر طبقه مانع از ارث طبقه دوم مى شود. آیات بیشمار دیگرى نیز وجود دارد كه فضیلت عالمان را بر غیر عالمان بیان كرده است، (زمر، آیه 9 (. شرط چهارم: كفایت: یعنى توانایى شایستگى دراداره امور جامعه كه از آن به مدیر و مدبر بودن نیز تعبیر مى شود. حضرت یوسف فرمود: ((قال اجعلنى على خزاین الارض انى حفیظ علیم گفت مرا برخزاین این سرزمین بگمار كه من نگهبان امین و كاردانم))، (یوسف، آیه 55 (. درباره داستان حضرت موسى و دختر شعیب نیز فرمود: ((ان خیر من استیجرت القوى الامین بهترین كسى كه مى تواند به كارگیرى (اوست كه) تواناى دستكار است))، (قصص، آیه 26 (. در داستان عفریت جنى و حضرت سلیمان (ع) نیز از قول آن عفریت فرمود: ((و انى علیه لقوى امین من بر این كار تواناى درستكارم))، (نمل آیه 39 (. از مجموع این آیات به دست مى آیداگر كسى كارى و پستى را به عهده مى گیرد باید توانایى و صلاحیت لازم براى آن را داشته باشد. از مجموع آیاتى كه در این موضوعات ذكر شد مى توان تصویرى كلى از سیماى حاكم از دیدگاه قرآن به دست آورد در منطق قرآن حكومت و زمامدارى تنها شایسته كسانى است كه از صلاحیتهاى علمى و اخلاقى و توانمندى هاى لازم برخودار باشند. به دست آوردن این تصویر در زمان غیبت امام معصوم (ع) بر ولایت مطلقه فقیه تطبیق مى كند. از طرف دیگرحكومت اسلامى حكومت قانون خداست ((و من لم یحكم بما انزل الله فاولیك هم الكافرون و آن بدون حاكمیت دین شناسى و متخصص مستعد دراجراى احكام الهى (فقیه عادل و جامع الشرایط) امكان پذیر نیست))، (مایده، آیه 44 (. براى مطالعه بیشتر مستندات قرآنى ولایت مطلقه فقیه و حكومت اسلامى به منابع زیر رجوع كنید: 1- نگاهى به مبانى قرآن ولایت فقیه على ذوعلم موسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر پاییز 2. 79- پیام قرآن ج 10 قرآن مجید و حكومت اسلامى آیت الله مكارم شیرازى مدرسه امام على بن ابى طالب قم 1374. ((اظهار نظر دقیق شما [با ذكر شماره نامه قبلى‏] درباره ى پاسخ ها، موجب تكامل و پویایى كار ماست)).

پى‏نوشت‏
(1) نساء (4)، آیه 141.
(2) آل عمران (3)، آیه 28.
(3) هود (11)، آیه 113.
(4) تفسیر على بن ابراهیم، ج 1، ص 338.
(5) بقره (2)، آیه 421
(6) یونس (10)، آیه 35.
(7) ج 9، ص 328.
(8) احزاب (33)، آیه 6.
(9) زمر (39)، آیه 9.
(10) یوسف (12)، آیه 55.
(11) قصص (28)، آیه 26.
(12) مائده (5)، آیه 44.
(13) الف. تفسیر پیام قرآن، ج 10) قرآن مجید و حكومت‏اسلامى (ب. ذوعلم، على، نگاهى به مبانى قرآن ولایت فقیه پ. مكارم شیرازى، آیت‏الله ناصر، آیات ولایت در قرآن.


- نظرات (0)

اشتباهاتی که شما را بی کلاس می‌کند!


اسراف

در تعریف با كلاس بودن ، افراد ملاك های متعددی را مد نظر قرار می دهند، برخی با كلاس بودن را به داشتن ماشین هایی با رنگ های تند می دانند و برخی داشتن خانه های مجلل را ملاك با كلاس بودن خود قرار می دهند .

اما حقیقت این است كه وقار و متانت شما با ماشین و با خانه و ثروت شما قابل ارزیابی نیست، در مقابل آنچه شما را تبدیل به یك فرد با كلاس می كند ، رفتار و گفتاری است كه در جامعه و یا یك مهمانی و جشن بزرگ از خود بروز می دهید .

در این مقاله قصد داریم برخی از مهمترین اشتباهاتی كه ممكن است از شما در یك مهمانی و یا جشن بزرگ رخ بدهد و سبب شود ،افرادی كه در آن مهمانی حضور دارند به شما به عنوان یك فرد بی كلاس نگاه كنند بیان كنیم تا با تمركز بر این اشتباهات در صدد برطرف كردن آنها از رفتار و گفتار خود بشویم.

 

تقدیم نكردن محل نشستن خود

یكی از مهمترین اشتباهاتی كه در جامعه و در استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی و یا در مهمانی های شلوغ ممكن است از شما سر بزند، حساسیتی است كه شما بر مكان نشستن خود دارید و اینكه حاضر نیستید، كمی فشرده تر بنشینید و یا جای خود را به دیگرانی كه به آن مكان نیاز بیشتری دارند بدهید .

این ویژگی اگر در شما باشد سبب می شود افرادی كه در آن جمع حضور دارند با چشم دیگری به شما نگاه كنند و شما را فردی خودخواه و بی گذشت قلمداد كنند.

به همین جهت در آیات الهی سفارش شده است كه در مجالس برای یكدیگر جا باز كنید:

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِیلَ انشُزُوا فَانشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز كنید»، پس جاى باز كنید تا خدا براى شما گشایش حاصل كند، و چون گفته شود: «برخیزید»، پس برخیزید. تا خدا [رتبه‏] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب‏] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است.)( المجادلة : 11)

در مهمانی ها و مجالس افرادی از محبوبیت بیشتری برخوردار هستند كه تواضع بیشتری داشته باشند و به همین جهت قران كریم برای كسانی كه دوست دارند با كلاس باشند سفارش می كند كه: (وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور: و از مردم [به نِخوت‏] رُخ برمتاب، و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسندِ لافزن را دوست نمى‏دارد)

صحبت كردن با صدای بلند

صحبت كردن با اطرافیان با صدای بلند در مهمانی ها و جامعه و همچنین در استفاده از تلفن همراه نیز یكی دیگر از ویژگی هایی است كه سبب می شود افراد دیگر به شما به عنوان یك فرد بی كلاس و كسی كه از آداب معاشرت چیزی نمی داند، نگاه كنند، چرا كه وقتی شما با صدای بلند صحبت می كنید ؛ 

اولاً توجه منفی افراد را به خودتان جلب می كنید.

ثانیاً افراد تصور می كنند شما برای اثبات حرف های خودتان هیچ منطقی ندارید و تنها می خواهید حرف های خود را با صدای بلند اثبات كنید. به همین جهت است كه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

(إنَّ اللّهَ یَكرَهُ مِن الرِّجالِ الرَّفیعَ الصَّوتِ، و یُحِبُّ الخَفیضَ مِن الصَّوتِ: خداوند مردانى را كه با صداى بلند سخن مى گویند ناخوش دارد و صداى آهسته را دوست مى دارد.( كنز العمّال : 7943)

 

پرخوری و اسراف

افراد بی كلاس در منطق قرآن مجید در مهمانی ها و جشن هایی كه حضور پیدا می كنند دو اقدام ناپسند انجام می دهند:

برخی پرخوری می كنند در حالی كه سفارش قرآن است كه می فرماید:

كُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبِی وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى: از خوراكی هاى پاكیزه‏اى كه روزى شما كردیم، بخورید و [لى‏] در آن زیاده‏روى مكنید كه خشم من بر شما فرود آید، و هر كس خشم من بر او فرود آید، قطعاً در [ورطه‏] هلاكت افتاده است. (طه : 81)

برخی اسراف می كنند و از ظرف غذایی كه برای آنها اختصاص داده شده است تنها مقدار كمی می خورند و بقیه را رها می كنند تا نصیب سطل زباله شود كه این گروه نیز مذمت شده اند:

(... وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ

: ... و بخورید و بیاشامید و [لى‏] زیاده‏روى مكنید كه او اسرافكاران را دوست نمى‏دارد. )(الأعراف :31)

این در حالی است که می توانند با استفاده از یك ظروف یكبار مصرف مانع  اسراف شدن غذا شوند.

نگاه
خیره شدن به دیگران

یكی دیگر از ویژگی هایی كه تصور بی كلاس بودن نسبت به شما را در ذهن دیگران تقویت می كند، این است كه در یك مهمانی و یا در جامعه به فردی خیره شوید.

این خیره شدن در صورتی كه فرد مورد نظر شما خانم باشد از زشتی بیشتری برخودار است:

قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ : به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است.» (النور : 30)

همچنین در روایتی كه از حضرت عیسی علیه السلام نقل شده است به زشتی این عمل تأكید شده است:

( لا تَكونَنَّ حَدیدَ النَّظَرِ إلى ما لَیسَ لَكَ ؛ فَإِنَّهُ لَن یَزنِیَ فَرجُكَ ما حَفِظتَ عَینَكَ، فَإِن قَدَرتَ ألاّ تَنظُرَ إلى ثَوبِ المَرأَةِ الَّتی لا تَحِلُّ لَكَ فَافعَل: به آنچه [نگاه كردن بِدان] برایت [حلال] نیست، خیره منگر؛ چرا كه اگر چشمت را حفظ كنى ، مرتكب فحشا نمى شوى و اگر مى توانى به لباس زنى كه مَحرم تو نیست، نگاه نكنى ، چنان كن.)

 

فخر فروشی

برخی گمان می كنند، اگر در معاشرت خود با دیگران خود را بگیرند و با حالتی سرشار از غرور وتكبر راه بروند ،دیگران فكر می كنند كه آنها افراد با كلاسی هستند در صورتی كه در مهمانی ها و مجالس ، افرادی از محبوبیت بیشتر برخوردار هستند كه تواضع بیشتری داشته باشند و به همین جهت قرآن كریم برای كسانی كه دوست دارند با كلاس باشند سفارش می كند كه:

(وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ : و از مردم [به نِخوت‏] رُخ برمتاب، و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسندِ لافزن را دوست نمى‏دارد.)( لقمان : 18)

غذا خوردن و یا جنباندن دهان در رفت و آمد یكی دیگر از اشتباهاتی است كه شما را بی كلاس می كند، چنانچه امام كاظم علیه السلام در پاسخ به سوال در باره انسان فرو مایه می فرماید:(لَمّا سُئلَ عنِ السَّفْلَةِ ـ : الّذِی یَأْكُلُ فِی الأسْوَاقِ:امام كاظم علیه السلام ـ در پاسخ به سۆال درباره انسان فرومایه ـ فرمود : كسى است كه در كوچه و بازار چیز مى خورد

خوردن در كوچه و خیابان

افراد با كلاس هیچ گاه در مسیر رفت و آمد خود و در كوچه و خیابات اقدام به خوردن مواد غذایی نمی كنند و برای صرف غذا مكانی مناسب را انتخاب می كنند .

غذا خوردن و یا جنباندن دهان در رفت و آمد یكی دیگر از اشتباهاتی است كه شما را بی كلاس می كند، چنانچه امام كاظم  علیه السلام در پاسخ به سوال درباره انسان فرو مایه می فرماید:(لَمّا سُئلَ عنِ السَّفْلَةِ ـ: الّذِی یَأْكُلُ فِی الأسْوَاقِ: امام كاظم علیه السلام ـ در پاسخ به سۆال درباره انسان فرومایه ـ فرمود : كسى است كه در كوچه و بازار چیز مى خورد.(وسائل الشیعة : 16/513/1)

 

زودتر از همه در مهمانی حاضر شدن

یكی دیگر از اشتباهاتی كه ممكن است از شما سر بزند این است كه زودتر از همه و در حالیكه كه میزبان هنوز امكانات لازم و لوازم پذیرایی را فراهم نكرده است، در مهمانی حاضر شوید، چرا كه این كار در برخی موارد تمركز صاحب خانه را به هم می زند و نمی تواند به كارهای خود آنچنان كه باید و شاید برسد به همین جهت خداوند متعال به افرادی كه برای مهمانی در خانه پیامبر  خدا حضور پیدا می كنند می فرماید:

(أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَن یُۆْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ ... ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، داخل اتاق هاى پیامبر مشوید، مگر آنكه براى [خوردنِ‏] طعامى به شما اجازه داده شود، [آن هم‏] بى‏آنكه در انتظار پخته‏شدن آن باشید ولى هنگامى كه دعوت شدید داخل گردید، و وقتى غذا خوردید پراكنده شوید،...)(احزاب:53)

خلاصه كلام آنكه این موارد برخی از رایج ترین اشتباهاتی بود كه در آیات و روایات اسلامی پیرامون آداب رفت و آمد با دیگران سفارش شده كه با رعایت كردن این موارد می توانید خود را تبدیل به یك فرد با كلاس كنید.



- نظرات (0)