سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

با دشمنان طرح دوستی نریزید

تقیه

تقیّه، به معناى كتمان عقیده‏ى حقّ از ترس آزار مخالفان و ترك مبارزه با آنان به جهت دورى از ضرر یا خطرِ مهم‏تر است. تقیّه، گاهى واجب و گاهى حرام است.


لا یَتَّخِذِ الْمُوْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُوْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ (آل عمران ـ 28)

نباید اهل ایمان، به جاى مومنان، كافران را دوست و سرپرست خود برگزینند و هر كس چنین كند نزد خدا هیچ ارزشى ندارد، مگر آنكه از كفّار پروا و تقیّه كنید (و به خاطر هدف‏ هاى مهم‏تر، موقّتاً با آنها مدارا كنید) و خداوند شما را از (نافرمانى) خود هشدار مى‏دهد و بازگشت (شما) به سوى خداوند است.

 

با دشمنان طرح دوستى نریزید

در آیات گذشته سخن از این بود كه عزت و ذلت و تمام خیرات به دست خداوند است، و در این آیه به همین مناسبت مومنان را از دوستى با كافران شدیداً نهى مى‏كند، زیرا اگر این دوستی ها به خاطر كسب قدرت و ثروت و عزت است، همه اینها به دست خدا است.

جمله "مِنْ دُونِ الْمُوْمِنِینَ" اشاره به این است كه در زندگى اجتماعى هر كس نیاز به دوستان و یاورانى دارد، ولى افراد با ایمان باید اولیاى خود را از میان افراد با ایمان انتخاب كنند و با وجود آنان چه نیازى به كفار بى رحم و ستمگر است، و تكیه بر وصف ایمان و كفر، اشاره به این است كه این دو از یكدیگر بیگانه و آشتى ناپذیرند.

جمله "فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ" اشاره به این است كه: افرادى كه با دشمنان خدا پیوند دوستى و همكارى برقرار سازند، ارتباطشان با خداوند و خدا پرستان گسسته مى‏شود.

تقیه یك اصل مسلم قرآنى است ولى در موارد معین و حساب شده كه ضابطه آن در بالا آمد، و اینكه مى‏بینیم بعضى از ناآگاهان، تقیه را از ابداعات پیروان اهل بیت علیهم السلام مى‏شمرند دلیل بر این است كه با آیات قرآن آشنایى زیادى ندارند

سپس به عنوان یك استثناء از این قانون كلى مى‏فرماید: "مگر اینكه از آنها بپرهیزید" و تقیه كنید (إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً).

همان تقیه‏اى كه براى حفظ نیروها و جلوگیرى از هدر رفتن قوا و امكانات و سرانجام پیروزى بر دشمن است.

در چنین موردى، جایز است كه مسلمانان با افراد بى ایمان، به خاطر حفظ جان خود و مانند آن ابراز دوستى كنند.

 

نكته‏ها:

1- تقیه یك سپر دفاعى است‏

درست است كه گاهى انسان به خاطر هدف هاى عالى‏تر، به خاطر حفظ شرافت، و به خاطر تقویت حق و كوبیدن باطل حاضر است از جان عزیز خود نیز در این راه بگذرد، ولى آیا هیچ عاقلى مى‏ تواند بگوید جایز است انسان بدون هدف مهمى جان خود را به خطر اندازد؟

اسلام صریحاً اجازه داده كه انسان در موردى كه جان یا مال و ناموس او در خطر است و اظهار حق، هیچ گونه نتیجه و فایده مهمى ندارد، موقّتاً از اظهار آن خوددارى كند و به وظیفه به طور پنهانى عمل نماید.

چنان كه قرآن در آیه فوق خاطر نشان ساخته و با تعبیر دیگر در آیه 106 سوره نحل مى‏فرماید: "إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ"، مگر كسى كه از روى اجبار چیزى بر خلاف ایمان اظهار مى‏كند و قلب او با ایمان مطمئن و آرام است.

تواریخ و كتب حدیث اسلامى نیز سرگذشت "عمار" و پدر و مادرش را فراموش نكرده كه در چنگال بت پرستان گرفتار شدند و آنها را شكنجه دادند كه از اسلام بیزارى بجویند.

پدر و مادر "عمار" از این كار خوددارى كردند و به دست مشركان كشته شدند ولى "عمار" آنچه را كه آنها مى‏خواستند با زبان اظهار داشت و سپس گریه ‏كنان از ترس خداوند بزرگ به خدمت پیامبر صلی الله و علیه و آله شتافت. پیامبر صلی الله و علیه و آله به او فرمود: "ان عادوا لك فعد لهم"، (اگر باز هم گرفتار شدى و از تو خواستند آنچه مى‏خواهند بگو) (مجمع البیان، جلد 5 و 6 صفحه 388) و به این وسیله اضطراب و وحشت و گریه او را آرام ساخت.

نكته‏اى كه باید كاملاً به آن توجه داشت این است كه تقیه در همه جا یك حكم ندارد، بلكه گاهى واجب و گاهى حرام و زمانى مباح مى‏باشد.

وجوب تقیه در صورتى است كه بدون فایده مهمى جان انسان به خطر بیفتد، اما در موردى كه تقیه موجب ترویج باطل و گمراه ساختن مردم  و تقویت ظلم و ستم گردد، حرام و ممنوع است.

روى این اساس تمام ایراداتى كه در این زمینه شده پاسخ داده خواهد شد. در حقیقت اگر خورده‏ گیران در این باره تحقیق مى‏كردند واقف مى‏شدند كه شیعه در این عقیده تنها نیست بلكه مساله تقیه در جاى خود یك حكم قاطع عقلى و موافق فطرت انسانى است. (اقتباس از كتاب "آئین ما"، صفحه 364)

تقیه

2- تقیه یا تغییر شكل مبارزه‏

در تاریخ مبارزات مذهبى و اجتماعى و سیاسى، زمان هایى پیش مى‏آید كه مدافعان حقیقت اگر بخواهند به مبارزه آشكار دست بزنند، هم خودشان و هم مكتبشان به دست نابودى سپرده مى‏شود و یا لااقل در معرض مخاطره قرار مى‏گیرد مانند وضع شیعیان على علیه السلام در زمان حكومت غاصب بنى امیه.

در چنین موقعى راه صحیح و عاقلانه این است كه نیروهاى خود را به هدر ندهند و براى پیشبرد اهداف مقدس خود به مبارزات غیر مستقیم و یا مخفیانه دست بزنند و در حقیقت تقیه براى این گونه مكتب ها و پیروان آنها در چنین لحظاتى یك نوع تغییر شكل مبارزه محسوب مى‏شود كه مى‏تواند آنها را از نابودى نجات دهد و در ادامه مجاهدات خود پیروز گرداند.

كسانى كه بر تقیه به طور دربست قلم بطلان مى‏كشند معلوم نیست براى این گونه موارد چه طرحى دارند؟ آیا نابود شدن خوب است و یا ادامه مبارزه به شكل صحیح و منطقى؟

راه دوم همان تقیه است و راه اول چیزى است كه هیچ كس نمى‏تواند آن را تجویز كند.

از آنچه گفتیم روشن شد كه تقیه یك اصل مسلم قرآنى است ولى در موارد معین و حساب شده كه ضابطه آن در بالا آمد، و اینكه مى‏بینیم بعضى از ناآگاهان، تقیه را از ابداعات پیروان اهل بیت علیهم السلام مى‏شمرند دلیل بر این است كه با آیات قرآن آشنایى زیادى ندارند.

وجوب تقیه در صورتى است كه بدون فایده مهمى جان انسان به خطر بیفتد، اما در موردى كه تقیه موجب ترویج باطل و گمراه ساختن مردم و تقویت ظلم و ستم گردد، حرام و ممنوع است

پیام‏های آیه:

1ـ پذیرش ولایت كفّار از سوى مومنان، ممنوع است. «لا یَتَّخِذِ الْمُوْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ» (اگر مسلمانان جهان تنها به این آیه عمل مى‏كردند الآن وضع كشورهاى اسلامى این چنین نبود.)

2ـ در جامعه اسلامى، ایمان شرط اصلى مدیریّت و سرپرستى است. «لا یَتَّخِذِ الْمُوْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ»

3ـ ارتباط سیاسى نباید مُنجرّ به سلطه پذیرى یا پیوند قلبى با كفّار شود. «لا یَتَّخِذِ الْمُوْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ»

4ـ ارتباط یا قطع رابطه باید بر اساس فكر و عقیده باشد، نه بر اساس پیوندهاى فامیلى، قومى و نژادى. «الْمُوْمِنِینَ»، «الْكافِرِینَ»

هر كس به سراغ كفّار برود، خداوند او را به حال خود رها و از امدادهاى غیبى خود محروم مى‏سازد. «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ»

6ـ ارتباط ظاهرى با كفّار براى رسیدن به اهداف والاتر، در مواردى جایز است. «إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً»

7ـ تقیّه، براى حفظ دین است. مبادا به بهانه‏ى تقیّه، جذب كفّار شوید و از نام تقیّه سوء استفاده كنید. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»

8ـ در مواردى كه اصل دین در خطر باشد، باید همه چیز را فدا كرد و فقط باید از خدا ترسید. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»

9ـ یاد معاد، بهترین عامل تقواست. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ»

10ـ مبادا به خاطر كامیابى و رفاه چند روز دنیا، سلطه‏ى كفّار را بپذیرید كه بازگشت همه‏ى شما به سوى اوست. «وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مجمع البیان، جلد 5 و 6

 


- نظرات (0)

معامله ای که 700 برابر سود دارد

انفاق
خداوند علاوه بر آن که پاداش عظیمی برای انفاق قرار داده است، در رحمت دیگری را نیز به روی انسان می گشاید و ضمن بیان این پاداش ها، راه و رسم انفاق صحیح و خالصانه را هم به آدمی می آموزد.

قرآن در سوره بقره - آیات 266 - 261 - چهار تمثیل را مطرح کرده که هر یک برای خود پیام خاصی دارد.

در تشبیه نخست - مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فىِ کلُ‏ سُنبُلَةٍ مِّاْئَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ/ مثَل آنان که مال خود را در راه خدا انفاق مى‏کنند، مثَل دانه‏اى است که هفت خوشه برآورد و در هر خوشه‏اى صد دانه باشد. خدا پاداش هر که را که بخواهد، چند برابر مى‏کند. خدا گشایش‏دهنده و داناست- انفاق انسان را به بذری تشبیه می کند که به 700 دانه تبدیل می گردد.

در تشبیه دوم - یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنّ‏ وَ الْأَذَى‏ کاَلَّذِى یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لَا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا لَّا یَقْدِرُونَ عَلىَ‏ شىَ‏ءٍ مِّمَّا کَسَبُواْ وَ اللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الْکَافِرِین/ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، همانند آن کس که اموال خود را از روى ریا  و خودنمایى انفاق مى‏کند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد، صدقه‏ هاى خویش را به منّت نهادن و آزار رسانیدن باطل مکنید.

مثَل او مثَل سنگ صافى  است که بر روى آن خاک نشسته باشد. به ناگاه بارانى تند فرو بارد و آن سنگ را همچنان کشت ناپذیر باقى گذارد. چنین کسان از آنچه کرده‏اند سودى نمى‏برند، که خدا کافران را هدایت نمى‏کند - انفاق ریاکاران و کسانی را که پس از انفاق منت می گذارند یا آزار می رسانند به بذری تشبیه می کند که بر قطعه سنگی که روی آن خاک نازکی باشد بذر بر آن افشانده شود سپس باران درشت ببارد خاک و بذر را بشوید.

در تشبیه سوم - وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةِ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَاتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَینْ‏ فَإِن لَّمْ یُصِبهْا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیر/ و مثَل کسانى که اموال خویش را براى طلب رضاى خدا از روى یقین و اعتقاد انفاق مى‏کنند، مثَل بوستانى است بر تپه‏اى، که بارانى تند، بر آن بارد و دو چندان میوه دهد، و اگر نه بارانى تند که نرم بارانى بر آن بارد. خدا به کارهاى شما بیناست - انفاق افراد با اخلاص را به باغی تشبیه می کند که در نقطه بلندی قرار گیرد و باران درشت به آن برسد و میوه خود را دو چندان دهد.

قول معروف و حسن گفتار از اصول کلی حسن معاشرت با دیگران است یعنی باید نسبت به همه انسان ها خوش گفتار بود و اگر در درون نظام اسلامی برخورد و بد رفتاری میان مسلمانان رخ دهد، اصل کلی آن است که دو طرف باید کوشش کنند تا بدی و دشمنی را از بین ببرند

در تشبیه چهارم -  یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَن تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِیلٍ وَ أَعْنَابٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ لَهُ فِیهَا مِن کُلّ‏ الثَّمَرَاتِ وَ أَصَابَهُ الْکِبرَ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْترَقَتْ کَذَالِکَ یُبَینِ‏ اللَّهُ لَکُمُ الاَیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ/ آیا از میان شما کسى هست که دوست داشته باشد که او را بوستانى از خرما و انگور بوده باشد، و جوی ها در پاى درختانش جارى باشد، و هرگونه میوه‏اى دهد، و خود پیر شده و فرزندانى ناتوان داشته باشد، به ناگاه گرد بادى آتشناک در آن بوستان افتد و بسوزد؟ خدا آیات خود را براى شما این چنین بیان مى‏کند، باشد که بیندیشید - بار دیگر انفاق ریاکاران و گروه منت گذار و آزار رسان پس از انفاق را به باغی تشبیه می کند که از هر میوه ای در آن موجود است اما ناگاه باد سوزاننده ای به آن برخورد کند و بسوزد.

این تشبیهات چهارگانه که همگی بر محور انفاق دور می زند جنبه تربیتی دارد و علاوه بر انفاق، راه و رسم آن را می آموزد و در صورت عدم تمکن از انفاق، شیوه برخورد با فقیر را تذکر می دهد و بر اخلاص در عمل و نیت و دوری از ریا و منت و آزار تأکید می شود.

 

خداوند انفاق را به شرط ها و شروط ها می پذیرد

در حالی که انفاق و کمک به افتادگان و بینوایان عمل نیکی است اما اسلام انفاق را به هر صورتی نمی پذیرد و تنها به انفاقی پاداش می دهد که انگیزه آن خدا باشد و طبعاً کاری که برای خدا باشد باید از هر نوع پیرایه ای پیراسته باشد.

اصولاً انفاق به افراد همراه با منت و آزار، سبب شکست روحی و تحقیر طرف می شود و در این صورت اگر هم لقمه نانی به او داده شود در برابر سرمایه روحی او که از دستش ستانده شده است می باشد زیرا این فرد آن چنان احساس حقارت در خود می کند که این لقمه نان جبران آن کوچکی را نمی کند لذا در آیه 262 بقره می فرماید: " مزد کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏کنند و پس از انفاق منّتى نمى‏نهند و آزارى نمى‏رسانند با پروردگارشان است. نه بیمناک مى‏شوند و نه اندوهگین".

این آیه ناظر به آداب انفاق توانگران است که باید عمل نیک آنان پیراسته از منت و آزار باشد.

اصولا انفاق به افراد همراه با منت و آزار، سبب شکست روحی و تحقیر طرف می شود و در این صورت اگر هم لقمه نانی به او داده شود در برابر سرمایه روحی او از دستش ستانده شده است زیرا این فرد آن چنان احساس حقارت در خود می کند که این لقمه نان جبران آن کوچکی را نمی کند

آیه بعدی ناظر به آداب گروهی است که از آن ها درخواست کمک می شود ولی توانایی کمک ندارند، وظیفه این گروه چیز دیگری است و آن این که با زبان خوش، سائلان را رد کنند و از آن ها معذرت و پوزش بخواهند، چنان که می فرماید: "قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیرْ مِّن صَدَقَةٍ یَتْبَعُهَا أَذًى وَ اللَّهُ غَنىِ‏ حَلِیمٌ/ گفتار نیکو و بخشایش، بهتر از صدقه‏اى است که آزارى به دنبال داشته باشد. خدا بى ‏نیاز و بردبار است".

 

جایگاه قول معروف و مغفرت از سوی انفاق کننده

قول معروف از سوی انفاق کننده در جایی است که نیازمند در درخواست خود ادب را رعایت کرده و طرف مقابل را نرنجاند ولی مغفرت در موردی است که نیازمند با اصرار یا گفتار و کردار ناپسندش انفاق کننده را برنجاند و او با بردباری از بد رفتاری این نیازمند جسور چشم پوشی کند.

بنابراین آن که قصد انفاق ندارد، شایسته است با سخن و کردار پسندیده نیازمند را بازگرداند و در صورت رنجیدن از او با گذشت برخورد کند و از دادن صدقه ای که همراهش نیازمند را می آزارد پرهیز کند.

ناگفته نماند قول معروف و حسن گفتار از اصول کلی حسن معاشرت با دیگران است یعنی باید نسبت به همه انسان ها خوش گفتار بود و اگر در درون نظام اسلامی برخورد و بد رفتاری میان مسلمانان رخ دهد، اصل کلی آن است که دو طرف باید کوشش کنند تا بدی و دشمنی را از بین ببرند.


منابع:

تفسیر نور، ج1


کتاب "مثل های آموزنده قرآن – در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی" آیت الله شیخ جعفر سبحانی



- نظرات (0)

هشدارجدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این افراد هیچ گاه هدایت نمی شوند!

هدایت

خداوند آنگاه که انسان را آفرید، بی راهنمایش رها نکرد که به هر سویی خواست برود و هر کاری خواست بکند، بلکه سلسله ارسال رسل را تبیین کرد و همراه این پیامبران منبع هدایتی قرار داد تا آدمی با تمسک جستن بدان ها؛ راه درست را از غلط باز شناسد و در مسیر هدایت قدم بردارد تا به اوج برسد.


برخی پیامبران همراه کتابی آمدند تا از طریق آن بشارت و انذار دهند، تمام این کتب تصدیق کننده یکدیگر هستند و تضادی با هم ندارند.

پیامبر آخرین نیز کتابی داشتند که معجزه ایشان محسوب می شد. معجزه پیامبر مکرم اسلام از این باب، کتاب بود که عرب آن زمان ادیب و شاعر بودند و این کتاب با چنین فصاحت و بلاغت و نظمی که بی نظیر است و در اوج؛ می توانست عرب ادیب را شگفت زده کند.

در واقع خداوند باری تعالی طوری قرآن را نازل نمود که برای تمام زمان ها حرف و سخن داشته باشد نه فقط برای مردم زمان نزول.

قرآن کریم کتاب هدایتی است و مسیر درست زیستن را آموزش می دهد و هر کس بدان تمسک جوید، از خطا در امان می ماند. در واقع نزول قرآن مجید یعنی نزول بهترین و برترین سخن که این سخن برتر غیر ذی عوج است و طبق آیه 23 سوره زمر (...کتاباً متشابهاً مثانی...) است.

تفاسیری برای واژه متشابه شده است؛

یک اینکه قرآن از جهت آسمانی و از طرف پروردگار بودن شبیه کتب آسمانی دیگر است.

دوم اینکه از جهت فصاحت، بلاغت و نظم شبیه کتب قبلی است.

واژه مثانی هم دارای معانی مختلفی است که شاید یکی از بهترین معانی این باشد که آیات قرآن مفسر و مبین یکدیگر هستند. همه ما انسان ها وقتی در زندگی دنباله رو کسی می شویم و از فردی تبعیت  می کنیم؛ اگر از آن شخص خطا و اشتباهی ببینیم که انتظارش را نداریم، قطعاً از مسیر خود برمی گردیم و در انتخاب الگو تجدید نظر می کنیم.

حال چطور ممکن است خداوند عالمیان که قرآن را برای هدایت بشر آفریده طوری نازل کند که در آن غلطی راه پیدا کند یا دارای تناقض باشد یا منحصر در زمانی خاص و تنها برای عده ای خاص در دورانی خاص حرف و سخنی داشته باشد؟

نزول قرآن مجید یعنی نزول بهترین و برترین سخن که این سخن برتر غیر ذی عوج است و طبق آیه 23 سوره زمر (...کتاباً متشابهاً مثانی...) است

نکته قابل ذکر و مهم این است که گاه برخی افراد می گویند این کتاب و آیات آن تنها مخصوص عرب جاهلی زمان نزول است و برای آن ها کاربرد دارد زیرا آنها مردمی جاهل بودند بدین معنا که مردمی بی فرهنگ وحشی و غارت گر بودند.

اگر این معنی را برای جاهلیت بپذیریم باید سخن بالا را قبول کنیم و در این صورت قرآن تاریخ اتقضاء پیدا می کند. پس باید بگوییم که جاهلیت به معنای مذکور نیست؛ البته بحث بر سر معنای جاهلیت و جهل از حوصله این مقاله خارج است. فقط باید گفت که جاهلیت از منظر قرآن به معنای بی فرهنگ امروزی نیست بلکه منظور از دوران جاهلیت؛ زمانی است که پیامبر و وحی ای نبوده است و قرآن این دوران را فترت می نامد.

این کتاب آسمانی هیچ گاه به اتمام نمی رسد و انتهایی ندارد، کهنه و تکراری نمی شود و آنقدر مطالب متنوع و گوناگونی دارد که در خواننده حالات گوناگون ایجاد می کند. یا آدمی شاد می گردد یا غمگین. گاه ترس همه وجود انسان را می گیرد و گاه در درون انسان خشوع  ایجاد می کند.

این ویژگی ها طبعاً به این دلیل است که از جانب بشر نیست و نقصان و کاستی بشر در آن دخالت ندارد.

(تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخَشَوْنَ رَبهَّمْ ثمُ‏ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلىَ‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذَالِكَ هُدَى اللَّهِ یهَدِى بِهِ مَن یَشَاء) گاه آدمی با خواندن آیات مربوط به عذاب الهی دچار ترس می شود و بر خود می لرزد و بلافاصله که آیات رحمت خداوند و بهشت او را زمزمه می کند؛ آرامشی سراسر وجود او را می گیرد.

البته باید خاطر نشان کرد که این احساسات و حالات مربوط به افرادی است که آیات بر جانشان می نشیند و تنها ورد زبانشان نیست.

این گونه افراد باور حقیقی به آیات الهی دارند و آن ها را تنها نقل داستان و این گونه موارد نمی دانند، بلکه مطمئن هستند که این آیات حق است و حادث شدنی.

آنان همراه قرآن هدایت می شوند؛ آنجا که غمی بر دل دارند، آنگاه که دچار تزلزل و شک می گردند، آن هنگام که راه را برای اندک زمانی گم می کنند در این کتاب می گردند و در این مصحف شریف می یابند. (إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیهْمْ ءَایَاتُهُ زَادَتهْمْ إِیمَانًا وَ عَلىَ‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكلَّون ... أُوْلَئكَ هُمُ الْمُوْمِنُونَ حَقًّا لهَّمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِیم) (انفال /2-4) این افراد به حق مومنند و نزد پروردگارشان پاداش و اجری عظیم دارند.

واژه مثانی هم دارای معانی مختلفی است که شاید یکی از بهترین معانی این باشد که آیات قرآن مفسر و مبین یکدیگر هستند

(... وَ مَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَاد) (زمر/23) افرادی که گمراه شدند و به گمراهی  و ضلالت کشیده شدند، دیگر هیچ گاه هدایت نمی شوند.

این افراد همان کسانی هستند که از راه درست، راه الهی و هدایت روی گردانده و به مرور قلبشان تیره می شود. اینان مصداق (خَتَمَ اللَّهُ عَلىَ‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلىَ‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلىَ أَبْصَرِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم) (بقره/7) هستند.

از کنار هم قرار گرفتن این دو قسمت: (خَتَمَ اللَّهُ عَلىَ‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلىَ‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلىَ أَبْصَرِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم) (زمر/23)؛ می توانیم به این نتیجه برسم که؛

افرادی که با قرآن مأنوسند  و سعی بر عمل کردن به آیات آن دارند، حتی نصفه و نیمه و هر روز چند آیه تلاوت می کنند، قطعاً در مسیر هدایت خداوند قرار می گیرند و به مرور و با تلاش به اوج می رسند. قطعاً شیرینی آیات چنان در جانشان می نشیند که جایگزینی برای آن نمی یابند؛ روز به روز انسشان با کلام الهی افزوده تر می شود.

بیاییم برای قرار گرفتن در مسیر هدایت الهی با این کلام اخت شویم و در درک و فهم آن به اندازه توان و طاقت بشریمان تلاشی کنیم.


- نظرات (0)

قدرت خداوند محدود نیست

چگونه آسمان شب را رصد كنیم؟ ـ جلسه دوم
گاهى از كافران مرده دل، فرزندان مومن و زنده دل، و از مومنان زنده دل، فرزندانى كافر و مرده دل ظاهر مى‏شود.


تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ (آل عمران ـ 27)

(خداوندا!) تو شب را به روز و روز را به شب درآورى و زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون آورى و هر كه را خواهى بى‏شمار روزى مى‏دهى.

 

نكته‏ها:

1- "ولوج" در لغت به معنى "دخول" است، این آیه مى‏گوید: خداوند، شب را در روز و روز را در شب داخل مى‏كند.

منظور از این جمله همان تغییر تدریجى محسوسى است كه در شب و روز، در طول سال، مشاهده مى‏كنیم، این تغییر بر اثر انحراف محور كره زمین نسبت به مدار آن كه كمى بیش از 23 درجه است و تفاوت زاویه تابش خورشید مى‏باشد، لذا مى‏بینیم در بلاد شمالى (نقاط بالاى خط استوا) در ابتداى زمستان، روزها كم كم بلند و شب ها، كوتاه مى‏شود تا اول تابستان، سپس به عكس، شب ها بلند و روزها كوتاه مى‏شود و تا اول زمستان ادامه دارد. اما در بلاد جنوبى (نقاط پایین خط استوا) درست به عكس است.

بنابراین، خداوند دائماً، شب و روز را در یكدیگر داخل مى‏كند، یعنى از یكى كاسته به دیگرى مى‏افزاید.

ممكن است گفته شود كه در خط حقیقى استوا و همچنین در نقطه اصلى قطب شمال و جنوب، شب و روز در تمام سال مساوى هستند و هیچ گونه تغییرى پیدا نمى‏كند، شب و روز در خط استوا در تمام سال هر كدام دوازده ساعت و در نقطه قطب در تمام سال، یك شب 6 ماهه و یك روز به همان اندازه است، بنابراین آیه جنبه عمومى ندارد.

در پاسخ این سوال باید گفت: خط استواى حقیقى، یك خط موهوم بیش نیست و همیشه زندگى واقعى مردم یا این طرف خط استوا است یا آن طرف، و همچنین نقطه قطب، نقطه بسیار كوچكى بیش نیست و زندگى ساكنان مناطق قطبى (اگر ساكنانى داشته باشد) حتماً در مكانى وسیع‏تر از نقطه حقیقى قطب است، بنابراین هر دو دسته اختلاف شب و روز دارند.

آیه ممكن است علاوه بر معنى فوق، معنى دیگرى را هم در بر داشته باشد و آن اینكه شب و روز در كره زمین به خاطر وجود طبقات "جو" در اطراف این كره به صورت ناگهانى ایجاد نمى‏شود، بلكه روز، به تدریج از فجر و فلق شروع شده و گسترده مى‏گردد و شب از شفق و سرخى طرف مشرق به هنگام غروب آغاز، و تدریجاً تاریكى همه جا را مى‏گیرد.

جمله "بِغَیْرِ حِسابٍ" (بدون حساب) اشاره به این است كه دریاى مواهب الهى آن قدر وسیع و پهناور است كه هر قدر به هر كس ببخشد، كم ترین تأثیرى براى او نمى‏كند و نیاز به "نگاه داشتن حساب" ندارد، زیرا حساب را آنها نگه مى‏دارند كه سرمایه محدودى دارند و بیم تمام شدن یا كمبود سرمایه در باره آنها مى‏رود، چنین اشخاصى هستند كه دائماً در عطایاى خود حسابگرند

تدریجى بودن تغییر شب و روز به هر معنى كه باشد آثار سودمندى در زندگانى انسان و موجودات كره زمین دارد، زیرا پرورش گیاهان و بسیارى از جانداران در پرتو نور و حرارت تدریجى آفتاب صورت مى‏گیرد، به این معنى كه از آغاز بهار كه نور و حرارت، روز به روز، افزایش مى‏یابد، گیاهان و بسیارى از حیوانات هر روز مرحله تازه‏اى از تكامل خود را طى مى‏كنند و چون با گذشت زمان، نور و حرارت بیشترى لازم دارند و این موضوع به وسیله تغییرات تدریجى شب و روز تأمین مى‏گردد، مى‏توانند به نقطه نهایى تكامل خود برسند.

هر گاه شب و روز همیشه یكسان بود، نمو و رشد بسیارى از گیاهان و حیوانات، دچار اختلال مى‏شد و فصول چهارگانه كه لازمه "اختلاف شب و روز" و "چگونگى زاویه تابش آفتاب" است از بین مى‏ رفت و طبعاً انسان از فواید اختلاف فصول بى‏بهره مى‏ماند.

همچنین اگر معنى دوم در تفسیر آیه را در نظر بگیریم كه آغاز شب و روز، تدریجى است نه ناگهانى و حتما شفق و بین الطلوعین در میان این دو است، روشن مى‏شود كه این تدریجى بودن شب و روز، براى ساكنان زمین نعمت بزرگى است، زیرا كم كم با تاریكى یا روشنایى آشنا مى‏شوند و نیروهاى جسمى و زندگى اجتماعى آنان بر آن منطبق مى‏گردد، در غیر این صورت، مسلّماً ناراحتی هایى به وجود مى‏آمد.

2- جمله "تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ" و شبیه آن در چندین آیه از قرآن مجید به چشم مى‏خورد كه مى‏گوید: "خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون مى‏آورد".

مرگ

منظور از بیرون آوردن "زنده" از "مرده" همان پیدایش حیات از موجودات بى‏جان است، زیرا مى‏دانیم آن روز كه زمین آماده پذیرش حیات شد، موجودات زنده از مواد بى ‏جان به وجود آمدند، از این گذشته دائماً در بدن ما و همه موجودات زنده عالم، مواد بى جان، جزو سلول ها شده، تبدیل به موجود زنده مى‏گردند. پیدایش مردگان از موجودات زنده، نیز دائماً در مقابل چشم ما مجسم است.

در حقیقت آیه اشاره به قانون تبادل دائمى مرگ و حیات است كه عمومى‏ترین و پیچیده‏ترین و در عین حال جالب‏ترین قانونى است كه بر ما حكومت مى‏كند.

براى این آیه، تفسیر دیگرى نیز هست كه با تفسیر گذشته، منافاتى ندارد و آن مسئله زندگى و مرگ معنوى است، چه این كه مى‏بینیم گاهى افراد با ایمان كه "زندگان حقیقى" هستند از افراد بى ایمان كه "مردگان واقعى" محسوب مى‏شوند به وجود مى‏آیند و گاهى به عكس، افراد بى ایمان از افراد با ایمان متولد مى‏شوند.

قرآن زندگى و مرگ معنوى را در آیات متعددى به "كفر" و "ایمان" تعبیر كرده است.

و گاهى از كافران مرده دل، فرزندان مومن و زنده دل، و از مومنان زنده دل، فرزندانى كافر و مرده دل ظاهر مى‏شود (تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 728) كه این یكى از مصادیق آیه است.

مطابق این تفسیر، قرآن مسأله به هم ریختن قانون "توارث" را كه بعضى از دانشمندان آن را از قوانین قطعى طبیعت مى‏دانند، اعلام مى‏دارد، زیرا انسان به خاطر داشتن آزادى اراده مانند موجودات بى جان طبیعت نیست كه تحت تأثیر اجبارى عوامل مختلف باشد، و این خود یكى از قدرت ‏نمایى‏هاى خدا است كه آثار كفر را از وجود فرزندان كافر (آنها كه مى‏خواهند واقعاً مومن باشند) مى‏شوید، و آثار ایمان را از وجود فرزندان مومن (آنها كه مى‏خواهند واقعاً كافر باشند) از بین مى‏برد و این استقلال اراده، كه حتى مى‏تواند بر زمینه‏هاى مساعد و نامساعد ارثى پیروز گردد از ناحیه اوست.

سرچشمه لطف الهى بى‏انتهاست. رزق بى‏حساب، یعنى براى سرچشمه رزق محدودیّتى نیست. «تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»

3- جمله "وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ" به اصطلاح از قبیل ذكر "عام" بعد از "خاص" است زیرا در جمله‏ هاى قبل، نمونه ‏هایى از روزی هاى خداوند به بندگان، بیان شده است و در این جمله مساله، به صورت كلى و عمومى‏تر در تمام مواهب و ارزاق ذكر گردیده یعنى نه تنها عزت و حكومت و حیات و مرگ به دست خدا است، بلكه هر نوع روزى و موهبتى از ناحیه او است.

جمله "بِغَیْرِ حِسابٍ" (بدون حساب) اشاره به این است كه دریاى مواهب الهى آن قدر وسیع و پهناور است كه هر قدر به هر كس ببخشد، كم ترین تأثیرى براى او نمى‏كند و نیاز به "نگاه داشتن حساب" ندارد، زیرا حساب را آنها نگه مى‏دارند كه سرمایه محدودى دارند و بیم تمام شدن یا كمبود سرمایه در باره آنها مى‏رود، چنین اشخاصى هستند كه دائماً در عطایاى خود حسابگرند.

مبادا سرمایه آنها از دست برود، اما خداوندى كه دریاى بى پایان هستى و كمالات است، نه بیم كمبود دارد، و نه كسى از او حساب مى‏گیرد، و نه نیازى به حساب دارد.

 

پیام‏های آیه:

1ـ تغییرات شب و روز و پیدایش فصل‏ها یكى از بركات و الطاف الهى است. «بِیَدِكَ الْخَیْرُ»، «تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ»

2ـ علاوه بر آفرینش، هرگونه تغییر و تدبیر به دست اوست. «تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ»

3ـ قدرت خداوند محدود نیست. او از مرده، زنده و از زنده، مرده خارج مى‏سازد. «تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ»

4ـ سرچشمه لطف الهى بى‏انتهاست. رزق بى‏حساب، یعنى براى سرچشمه رزق محدودیّتى نیست. «تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر مجمع البیان، ج 2

 


- نظرات (0)

پیغام امام زمان(عج) به آیة الله بهاء الدینی(ره)!

فرج

یکی از دعاهای آشنا و معروف دعای «اللهم کن لولیک ......» است که به دعای فرج معروف شده است ولی در واقع دعای سلامتی امام زمان(علیه السلام) است. نام "دعای فرج" درباره دعاهای دیگری صدق می کند که دعای «الهی عظم البلاء......» از آن جمله است. دعای سلامتی در اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان وارد شده است و درباره تکرار این دعا در شب بیست و سوم و خواندن آن در همه شب های ماه مبارک و هر زمان دیگری سفارش شده است.

حضرت پیغام دادند

درباره آیة الله بهاءالدینی نوشته اند که ایشان در قنوت نمازهایشان، دعاهای مرسوم را می خواندند، تا این که نوع دعا، کلمات و عبارات ایشان تغییر کرد و هرگاه دست های خود را مقابل صورت می گرفتند، برای حضرت مهدی (علیه السلام) این گونه دعا می کردند: «اللهم کن لولیک ......». در فرصت مناسبی علت تغییر دعا را از ایشان پرسیدند. معظم له در یک جمله کوتاه فرمودند: «حضرت پیغام دادند که در قنوت به من دعا کنید».[1]

 

آثار و برکات

این دعا نوعی ابراز محبت به امام زمان(علیه السلام) است. از فوائد خواندن این دعا دفع بلا از حضرت و نزول برکات و عنایات الهی بر ایشان و همچنین تعجیل در فرجشان است. امامان(علیهم السلام) گاهی از یک فرد عادی می خواستند که در زیارت بر سلامتی ایشان دعا کنند[2]. حضرت علی(علیه السلام) می فرمودند که دعای هیچ فردی را کوچک نشمارید. حتی اگر دعای یک یهودی باشد.[3]

همچنین این دعا برای دعا کننده آثار و برکات فراوانی دارد که مهمترین آن افزایش محبت و معرفت به آن جناب و عنایت ویژه حضرت مهدی(علیه السلام) به اوست. ایشان همچنین در حق دعا کننده دعا می فرماید. در ادامه بخش هایی کوتاه از شرح فرازهای دعا را مرور می کنیم.[4]

اللهم

معنای شروع کار با نام خدا این نیست که خصوص لفظ «بسم الله» ذکر شود. بلکه هر چه سبب یاد خدا شود کافی است. لفظ «اللهم» نیز برای نام و یاد خدا کفایت می کند. برخی از ادعیه نیز به جای لفظ «بسم الله» با تحمید و تسبیح و تکبیر پروردگار شروع می شود ولی این مطلب دلالت ندارد که ما در خواندن این ادعیه نمی توانیم با «بسم الله» شروع کنیم بلکه می توانیم «بسم الله» را به قصد رجاء و ثواب بگوییم.

اگرچه این خاندان نسبت به ما محتاج نیستند، ولی به ذات اقدس الله نیازمندند و باید دائما فیض الهی بر ایشان نازل شود. صلوات در واقع ادب ما را می رساند و الا ما که از خودمان چیزی نداریم، بلکه از خداوند مسئلت می کنیم که بر مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید و همین عرض ادب برای ما تقرب است

کُن لولیّک

کلمه "کن" به معنای (باش) و بیانگر درخواست های ما از خداوند متعال است. در این دعا از خداوند متعال می خواهیم که برای اماممان ولی، حافظ، قائد و ناصر و .... باشد. و به این ترتیب انواع خیرات و برکات را برای حضرت حجت می خواهیم. یکی از حکمت های این درخواست این است که این برکات شامل حال ما نیز می شود. لقب «ولی الله» از القابی است که درباره امام عصر(علیه السلام) وارد شده است. در روایت آمده است که وقتی 313 نفر از یاران حضرت گرداگرد ایشان جمع می شوند. ندا می رسد که: ای ولی الله! برخیز و دشمنان خدا را بکش.[5]

الحجّة بن الحسن

یکی از القاب مشهور حضرت مهدی(علیه السلام) "حجت" و "حجت الله" است. البته همه ائمه(علیهم السلام) در این لقب شریکند ولی هر جا این لفظ بی قرینه ذکر شود منظور امام دوازدهم است. از امام هادی (علیه السلام) پرسیدند که اگر نام بردن از جانشین امام حسن عسگری(علیه السلام) جایز(حلال) نیست، پس چگونه از ایشان یاد کنیم: امام هادی(علیه السلام) پاسخ دادند: بگویید حجت آل محمد(علیهم السلام).

همچنین رسیده است که نقش انگشتری حضرت «انا حجة الله» است و یا «انا حجة الله و خالصته».[6]

صلواتک علیه و علی آبائه

اگرچه این خاندان نسبت به ما محتاج نیستند، ولی به ذات اقدس الله نیازمندند و باید دائما فیض الهی بر ایشان نازل شود. صلوات در واقع ادب ما را می رساند و الا ما که از خودمان چیزی نداریم، بلکه از خداوند مسئلت می کنیم که بر مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید و همین عرض ادب برای ما تقرب است. [7]

فی هذه الساعة و فی کل ساعة

«فی هذه الساعة» در این دعا به شب قدر اشاره دارد ولی عبارت «فی کل ساعة» بیانگر وظیفه همیشگی منتظر یعنی توجه و دعای همیشگی برای امام زمان (علیه السلام) و نشانگر همت والای دعا کننده است.

ولیّاً

دعا کننده از خداوند متعال می خواهد که ولیّ امام عصر (علیه السلام) باشد. زیرا اگر او ولایت و سرپرستی کسی را عهده دار شود، از همه بهتر و بالاتر است و او را کفایت می کند. نگاهی اجمالی به مفهوم کلماتی که در ادامه آمده است: حافظا، قائدا، ناصرا، دلیلا، عینا. نشان می دهد که پر بارترین و جامع ترین آن ها واژه "ولیّ" است. به نظر می رسد که حکمت تقدم این لفظ جامعیت آن باشد.

حافظاً

پروردگار متعال همیشه برای حفظ اولیای خود، از وسایل و اسبابی استفاده کرده است. به آتش فرمان داده که بر ابراهیم گلستان شود. به رود خروشان دستور داده که صندوق حامل موسی را به کاخ فرعون برساند. حضرت عیسی را به آسمان برده و برای حفظ جان اشرف مخلوقاتش به عنکبوت دستور تنیدن تار و به کبوتر فرمان لانه سازی بر دهانه غار داده است.

ولی باید توجه داشت که حفاظت الهی همیشه به صورت معجزه نیست. بلکه گاهی هم عوامل طبیعی، ابزار و زمینه حفاظت هستند. آن گونه که در حفاظت از اصحاب کهف نتابیدن مستقیم خورشید و وجود نسیم و وسعت مکان غار، از عوامل طبیعی برای سلامت اصحاب کهف بود.[8]

فرج

اگرچه خداوند متعال برای حفظ ولیّ اش قدرت دارد اما تمام انسان ها در تمام دوران ها وظیفه دارند که برای حفظ ولیّ زمان خود جان فشانی کنند. کامل ترین و بارزترین نمونه این جان فشانی ایثار امیرالمومنین(علیه السلام) در لیلة المبیت بود.

بنابراین همان راه هایی که برای حفظ و سلامتی انبیا و اولیای پیشین وجود داشته در مورد آخرین حجت الهی نیز وجود دارد، ولی همه ما نیز موظف به تلاش برای حفظ ایشان در برابر همه آسیب ها هستیم. دعا برای ایشان یکی از راه های انجام این وظیفه است.

قائداً و ناصراً

کسی که جلوی کاروان حرکت می کند و کاروان را به پیش می برد قائد است. دعا کننده در این فراز از خداوند می خواهد که در همه حال راهبر و رهبر امام زمان(علیه السلام) باشد و همان گونه که همه اولیای خود را در طول تاریخ به شیوه های مختلف یاری داده است. حضرت حجت(علیه السلام) را نیز یاری دهد.

دلیلاً و عیناً

ما از خداوند می خواهیم که خودش دلیل و راهنمای امام باشد تا زمینه های ظهور او فراهم شود. در حقیقت روح این دعا _ که درخواست سلامتی برای امام زمان (علیه السلام) است_ در قالب الفاظ مختلفی بیان می شود. واژه "عین" هم هر چند معانی مختلفی دارد در این دعا به معنای نگهبان و ناظر آمده است.

حتّی تسکنه أرضک طوعاً

دعا کننده از خداوند می خواهد که عمر توام با سلامتی امام عصر(علیه السلام) تا آن جا طولانی شود که روزگار ظهور و سکونت آن حضرت بر زمین در حال اطاعت مردم فرا رسد و پس از آن که مردم از اطاعتش سر باز می زدند، با میل و رغبت به اطاعتش در آیند. این عبارت از دعا می رساند که دعا کننده سلامتی حضرت را در تمام لحظات غیبت و ظهور می طلبد.

واژه "حتی" هر چند غایت کلام را نشان می دهد اما داخل در بخش ابتدایی دعا است. دعا کننده از خداوند متعال می خواهد که اهل زمین را برای آن حضرت رام و فرمان بردار قرار دهد. چنان که در تاویل این آیه شریفه: «لَهُ أَسْلَمَ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهاً[9]» آمده است:

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: هنگامی که امام مهدی(علیه السلام) قیام کند، زمینی باقی نمی ماند مگر آن که گلبانگ توحید و شهادت به رسالت پیامبر (صلوات الله علیه و آله) در آن شنیده می شود.[10]

همان راه هایی که برای حفظ و سلامتی انبیا و اولیای پیشین وجود داشته در مورد آخرین حجت الهی نیز وجود دارد، ولی همه ما نیز موظف به تلاش برای حفظ ایشان در برابر همه آسیب ها هستیم. دعا برای ایشان یکی از راه های انجام این وظیفه است

در این عصر امام مهدی(علیه السلام) بر روی زمین مستقر هستند ولی به علت اطاعت نکردن مردم از ایشان، در محل های مختلفی به سر می برند. از آن جا که این نوع زندگی توام با آرامش و استقرار نیست، «سکونت» محسوب نمی شود و مصداق "تسکنه" نیست.

و تمتّعه فیها طویلاً

این فراز از دعا آرزوی طول بقا برای حکومت آن موعود جهانی است. دعا کننده بعد از درخواست ظهور، حکومت طولانی امام عصر(علیه السلام) را تقاضا می کند. با توجه به این که این دعای شریف از ناحیه امامان معصوم(علیهم السلام) صادر شده است و در طول تاریخ انسان های مومن و متقی بارها و بارها آن را زمزمه کرده اند. پروردگار متعال نیز دعای ایشان را مستجاب می کند و قطعا حکومتی که ایشان تشکیل می دهد طولانی است.

 

دعای سیاسی اجتماعی عصر غیبت

دعای سلامتی امام زمان(علیه السلام) یک دعای سیاسی و اجتماعی نیز می باشد. واژه ای مانند «ولیّ» و عبارت «حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا» بیانگر پیام های سیاسی و اجتماعی هستند. منتظران ایشان فراتر از دعا برای حضرت سعی می کنند با اصلاح خود و جامعه، زمینه را برای رغبت و میل عمومی به ولیّ خدا فراهم آورند.

 

پی نوشت:

[1] . شرح دعای سلامتی، محسن قرائتی، به کوشش حسن سلم آبادی، انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(ع)، 1393

برگرفته از: آیت بصیرت، حسن شفیعی، ص 107

[2] . ر.ک: وسائل الشیعه، ج 14، ص 537

[3] . بحارالانوار، ج 90، ص 294

[4] . برای مطالعه بیشتر ر.ک: شرح دعای سلامتی ص40 تا ص 92

[5] كفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص: 267

[6] . نجم الثاقب، طبرسی نوری، ص 68

[7] شرح دعای سلامتی، ص 53، برگرفته از:توصیه ها، پرسش ها، پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ص 78.

[8] .سوره کهف، آیه 17.

[9] . سوره آل عمران، آیه 83.

[10] . تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 362


- نظرات (0)

قانون براهمه یکسانه

حقوق

اسلام، دین انصاف  و احترام به دیگران است. از علماى دیگر ادیان دعوت مى‏كند تا كتاب خودشان را داور قرار دهند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (آل عمران ـ 23)

آیا ندیدى كسانى را كه از كتاب آسمانى (تورات و انجیل) بهره‏اى داده شدند، چون به كتاب الهى دعوت مى‏شوند تا میانشان حكم كند، (و به اختلافات پایان دهد) گروهى از آنان (با علم و آگاهى) از روى اعراض روى بر مى‏گردانند؟

در تفاسیر آمده است كه زن و مردى از یهود، با داشتن همسر مرتكب زنا شدند.

آنان مى‏بایست طبق قانون تورات سنگسار مى‏شدند، ولى چون از اشراف بودند سعى بر این داشتند از اجراى دستور تورات بگریزند. آنها نزد پیامبر اسلام آمدند تا ایشان حكم كنند، آن حضرت نیز فرمان سنگسار داده و فرمودند: حكم اسلام نیز همانند حكم تورات است. آنها منكر حكم تورات شدند.

ابن صوریا كه از علماى یهود بود، از فدك به مدینه فراخوانده شد تا تورات را بخواند. ابن صوریا چون از ماجرا با خبر بود، هنگام خواندن آیات تورات، دستش را روى جملاتى مى‏گذاشت تا آیه‏ى سنگسار دیده نشود.

عبد اللّه بن سلام كه در آن روز از علماى یهود بود و در آن جلسه حضور داشت، ماجرا را فهمید و موضوع را بر ملا كرد.

این آیه هشدارى به مسلمانان است كه مبادا شما هم مثل یهود به هنگام اجراى قانون قرآن، از دستور الهى رویگردان باشید و میان مردم تبعیض قائل شوید.

 

اسلام، دین انصاف و احترام به دیگران است. از علماى دیگر ادیان دعوت مى‏كند تا كتاب خودشان را داور قرار دهند. «یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ»

پیام‏های آیه:

1ـ كتاب قانون و داورى و حكم، كتاب آسمانى است. «یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ»

2ـ اسلام، دین انصاف و احترام به دیگران است. از علماى دیگر ادیان دعوت مى‏كند تا كتاب خودشان را داور قرار دهند. «یُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِیَحْكُمَ»

3ـ همه‏ى علماى اهل كتاب بد نبودند. «یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ»

4ـ خطرناك‏تر از روى‏گردانى، قصد اعراض و لجاجت است. «یَتَوَلَّى»، «مُعْرِضُونَ»

5ـ قانون باید در مورد همه‏ى افراد، بالسّویه اجرا شود. (باتوجّه به شأن نزول)

 

امتیازاتی دروغین

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ ما كانُوا یَفْتَرُونَ (آل عمران ـ 24)

این (روى گردانى از حكم خدا) براى آن بود كه اهل كتاب گفتند: هرگز آتش دوزخ  جز چند روزى به ما نمى‏رسد. و این افتراها (و خیال بافى ‏ها) آنان را در دینشان فریفته ساخت.

بنی اسرائیل

در قرآن، بارها شعارهاى پوچ و خیال ‏هاى باطل یهود نقل شده است. آنها مى‏گفتند: ما نژاد برتر و محبوب خداییم و در قیامت جز آن چهل روزى كه اجداد ما گوساله ‏پرست بودند، عذابى به ما نخواهد رسید. و همین خیال ها سبب غرور  و انحراف آنها شد. اسرائیلِ امروز نیز برترى نژادى خود را باور داشته و براى رسیدن به آن، از هیچ ظلمى خوددارى نمى‏كند.

آنها معتقد بودند ارتباط ویژه‏اى با پروردگار دارند تا آنجا كه خود را فرزندان خدا مى‏نامیدند و مى‏گفتند: نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاوُهُ: "ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستیم." (سوره مائده، آیه 18) و به همین دلیل براى خود مصونیتى در مقابل مجازات الهى قائل بودند، لذا قرآن در این آیه مى‏گوید این اعمال و رفتار به خاطر آن است كه گفتند: "جز چند روزى آتش دوزخ به ما نمى‏رسد" و اگر مجازاتى داشته باشیم بسیار محدود است (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ).

"معدود" یعنى قابل شمارش، و معمولاً به اشیاء كم گفته مى‏شود، زیرا اشیاء زیاد قابل شمارش نیستند یا شمارش آنها مشكل است.

منظور از "أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ" یا همان چهل روزى است كه آنها در غیاب موسى علیه السلام گوساله ‏پرستى كردند و این گناه عظیمى بود كه حتى خودشان نمى‏توانستند آن را انكار كنند.

و یا منظور روزهاى معدودى از عمرشان بود كه به گناهان فوق العاده صریح دست زده بودند تا آنجا كه خودشان هم قادر به انكار، توجیه و پرده‏ پوشى بر آن نبودند.

سپس مى‏افزاید: آنها این امتیازات دروغین را به خدا نسبت مى‏دادند "و این افترا و دروغى را كه به خدا بسته بودند آنها را در دینشان مغرور ساخته بود" (وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ ما كانُوا یَفْتَرُونَ).

 

پیام‏های آیه:

 1ـ سرچشمه اعراض، عقائد خرافى و بى‏ اساس است. «هُمْ مُعْرِضُونَ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ ...»

2ـ خود برتربینى، چه بر اساس دین و چه بر اساس نژاد، ممنوع و محكوم است. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»

3ـ احساس امنیّت و مصونیّت در برابر كیفر، مایه‏ى گمراهى است. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»

4ـ یهود، قیامت و دوزخ را قبول و به گناهكارى خود اقرار داشتند. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً»

5ـ همه‏ى مردم در دادگاه الهى یكسان هستند. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»، «غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ»

از جمله" أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ" بر مى‏آید كه تورات (و انجیلى) كه در دست یهود و نصارى در آن عصر بود، تمام تورات و انجیل اصلى نبود، بلكه تنها قسمتى از آن بود احتمالا و قسمت بیشتر از این دو كتاب آسمانى، از میان رفته یا تحریف شده بود

خط بطلان بر تمام این ادعاهاى واهى

فَكَیْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (آل عمران ـ 25)

پس (كسانى كه گمان مى‏كنند از قهر خداوند دورند،) چگونه خواهد بود حالشان، آن گاه كه آنان را در روزى كه شكّى در آن نیست، گرد آوریم و به هر كس در برابر آنچه تحصیل كرده، پاداش یا كیفر داده شود و به آنان ستم نخواهد شد.

قرآن مجید در سومین و آخرین آیه مورد بحث، خط بطلان بر تمام این ادعاهاى واهى و خیالات باطل مى‏كشد و مى‏گوید: "پس چگونه خواهد بود هنگامى كه آنها را در روزى كه در آن شكى نیست جمع كنیم، و به هر كس آنچه را به دست آورده داده شود و به آنها ستم نخواهد شد" (فَكَیْفَ إِذا جَمَعْنا هُمْ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ).

آرى در آن روز همه در دادگاه عدل الهى حاضر خواهند شد، و هر كس نتیجه كشته خود را درو مى‏كند، و اعمال هر كس به او تسلیم مى‏شود و مجازات آنها هرچه باشد هرگز ظالمانه نیست زیرا محصول اعمال خود آنها است، و آن روز است كه مى‏فهمند هیچ امتیازى بر دیگران ندارند و عدل الهى همه را شامل مى‏شود.

ضمناً از جمله "ما كَسَبَتْ" به روشنى این معنى به دست مى‏آید كه پاداش و كیفر قیامت و نجات و بدبختى در جهان دیگر، تنها بستگى به اعمال خود انسان دارد نه به پندارهاى واهى و خیالات باطل.

 

پیام‏های آیه:

یاد قیامت  باشید و خرافات را كنار بگذارید. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»، «فَكَیْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ»

2ـ كیفر و پاداش بر اساس عمل است، نه آرزو و گمان. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ»، «وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ»

3ـ هیچ عملى محو و نابود نمى‏شود، بلكه به صاحبش برگردانده مى‏شود. «وُفِّیَتْ»، «ما كَسَبَتْ»

دادگاه الهى بر اساس عدالت تشكیل مى‏شود و هركس به جزاى خود مى‏رسد. «وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ»، «هُمْ لا یُظْلَمُونَ»



منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

 


- نظرات (0)