سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اثرات لقمه حرام در روایات


خوردن مال حرام، دین‌فروشی می‌آورد. پس حرام نخورید! حرام نپوشید!

    در خانۀ حرام زندگی نکنید! شغل حرام قبول نکنید! کار حرام نکنید!

رشوه ی حرام نگیرید! به دنبال قصر نروید! مال یک مملکت را اختلاس نکنید!

         چرا كه به طور قطع به دین‌فروشی دچار می‌شوید.


حرام خوری
نماز بی ارزش و دعایی که شنیده نمی شود

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مَنْ أَكَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً؛ نماز کسی که لقمه‌اش حرام است تا چهل روز از ارزش چندانی برخوردار نیستوَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد وَ كُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَى بِهِ و هر مقدار از بدن که پرورش یافته لقمه حرام باشد سزاوار آتش و سوختن است.(1)

در حدیثی قدسی آمده است که خداوند متعال می فرماید: فَمِنْكَ الدُّعَاءُ وَ عَلَیَّ الْإِجَابَةُ فَلَا تَحْجُبْ عَنِّی دَعْوَةً إِلَّا دَعْوَةَ آكِلِ الْحَرَامِ؛ بنده من! تو دعا کن؛ من اجابت می کنم. بدان که تمام دعاها به پیشگاه اجابت من می رسد؛ مگر دعای کسی که مال حرام می خورد.(2)

شخصی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شد. به آن حضرت عرض کرد که دوست دارم دعایم مستجاب شود؛ چه کنم؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: طَهِّرْ مَأْكَلَكَ وَ لَا تُدْخِلْ بَطْنَكَ الْحَرَامَ؛ لقمه‌ات را پاک کن [تا مبادا به حرامی آلوده باشد] و مراقب باش هیچ نوع حرامی را مصرف نکنی.(3)

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی با مالی که از راه حرام بدست آورده است عازم حج شود هنگامی که لبیک می گوید جواب رد به او می دهند که لَا لَبَّیْكَ وَ لَا سَعْدَیْكَ که این نشان از مردودی عمل اوست اما اگر مال او از راه حلال کسب شده باشد پاسخ مثبت به او داده می شود که لَبَّیْكَ وَ سَعْدَیْكَ و این نشان از قبولی عمل(9) او خواهد بود

سنگدلی، اثر حرام خوری

روایتی وجود دارد که اگر آن را در کنار این روایت قرار دهیم نتیجه ای حاصل می شود که آن را اباعبدالله الحسین علیه السلام در کربلا و در تحلیل جنایت کوفیان بیان فرمود. آن روایت این است که امام صادق علیه السلام فرمود: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَسْتَجِیبُ دُعَاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ قَاسٍ؛ خداوند متعال دعایی را که از قلبی سخت و بی رحم برخاسته باشد اجابت نمی کند.(4)

سنگدلی

از این دو روایت این معنا استنباط می شود که حرام خواری و قساوت قلب ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند که اگر کسی حرام خورد قلبش سخت شده و در برابر حق، نرمش نخواهد داشت و این همان سخنی است که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به سپاه کوفه فرمود. آن حضرت وقتی دید که کلام حقش در دل سخت تر از سنگ کوفیان اثر نمی کند علت را این سخت دلی و عدم کرنش در برابر حق را لقمه های حرامی برشمرد که شکمهای کوفیان از آن پر شده بود: فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ؛ شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده است.(5) حداقلش این است؛ غذای آن چند روزی را که اینها در کربلا مستقر بودند عمر سعد به آنها می داد. او با کیسه های زر اموی یا تصرف حرام در بیت المال مسلمین غذا تهیه می کرد و در شکم اینها می ریخت لذا شکم همه از حرام پر بود و چون اینگونه بود هر وقت ولیّ خدا و امام عصرشان اراده می کرد که با اینها سخن بگوید سر و صدا می کردند و هلهله سر می دانند و حاضر نمی شدند تا به کلام آن حضرت گوش فرا دهند تا جایی که امام علیه السلام خطاب به آنها فرمود: وَیلَکُم مَا عَلَیکُم أن تَنصِتُوا إلَیَّ فَتَسمَعُوا قَولِی؛ چرا ساکت نمی شوید تا حرفم را بشنوید؟ اینجا بود که خود حضرت علت را بیان کرد و فرمود: فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ.

 

لعنت فرشتگان

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: إِذَا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرَامٍ فِی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ كُلُّ مَلَكٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَ فِی الْأَرْضِ؛ هرگاه لقمه ای حرام در شکم بنده ای از بندگان خدا قرار گیرد تمام فرشتگان زمین و آسمان او را لعنت می کنند(6)؛ یعنی دوری رحمت الهی را از او درخواست می کنند. شاید علتش این باشد که دست به دعا بر می دارند و به خداوند متعال عرضه می دارند که خدایا این شخصی که غرق در نعمتهای حلال توست اما دست به حرام دراز کرده را از آن حلالهای بی شمارت محروم کن!

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مَنْ أَكَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً؛ نماز کسی که لقمه‌اش حرام است تا چهل روز از ارزش چندانی برخوردار نیست وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد وَ كُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَى بِهِ و هر مقدار از بدن که پرورش یافته لقمه حرام باشد سزاوار آتش و سوختن است

ساخت بنای عبادت روی ماسه های روان

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: الْعِبَادَةُ مَعَ أَكْلِ الْحَرَامِ كَالْبِنَاءِ عَلَى الرَّمْلِ؛ عبادت کسی که حرام خواری می کند مانند ساختمانی است که بر روی شنزاری روان بنا شده باشد.(7) بی شک چنین ساختمانی آن چنان سست است و لرزان که با اندک حرکتی فرو ریخته و چیزی از آن باقی نمی ماند و اگر هم چیزی از آن بماند یقینا فایده ای برای صاحبش نخواهد داشت.

با توجه به این روایت شریف و آیه صد و نُه سوره توبه که می فرماید «مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فی‏ نارِ جَهَنَّمَ؛ كسى كه بنیاد[امورش‏] را بر لب پرتگاهى سست و فرو ریختنى نهاده! آن بنا با بناكننده‏اش در جهنم سقوط مى‏كند.» به دست می آید که در فرهنگ قرآن کریم چنین کسی که هم عابد است و هم حرام خوار؛ عبادتش سودی به حال او نخواهدکرد و بزودی خودش به همراه ساختمان عبادتش به قعر جهنم سقوط خواهند کرد. 

 

عبادتهایی که برای آن عذاب می نویسند

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مَنِ اكْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً؛ کسی که کسبش حرام استلَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً؛ خداوند هیچ كار خیرى را از او نمى‏پذیرد، چه آن کار صدقه باشد چه آزاد كردن بنده؛ حج باشد یا عمرهوَ كَتَبَ اللَّهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِكَ أَوْزَاراً؛ و خداوند متعال به عوض پاداش این كارها، گناه براى او ثبت مى‏كند وَ مَا بَقِیَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ؛ و آنچه پس از مرگش باقى مى‏ماند توشه دوزخ او خواهد بود.(8)

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی با مالی که از راه حرام بدست آورده است عازم حج شود هنگامی که لبیک می گوید جواب رد به او می دهند که لَا لَبَّیْكَ وَ لَا سَعْدَیْكَ که این نشان از مردودی عمل اوست اما اگر مال او از راه حلال کسب شده باشد پاسخ مثبت به او داده می شود که  لَبَّیْكَ وَ سَعْدَیْكَ و این نشان از قبولی عمل(9) او خواهد بود.(10)

امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود:وَ لَا یَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَكَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله دور می افتد وَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمی گردد

امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود: وَ لَا یَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَكَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و له دور می افتد وَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت ن حضرت نمی گردد

حرام خور، دوست ما نیست

امیرالمومنین علیه السلام می فرمود: لَیْسَ بِوَلِیٍّ لِی مَنْ أَكَلَ مَالَ مُؤْمِنٍ حَرَاماً؛ کسی که به حرام، مال مومنی را بخورد هرگز دوستدار من نیست.(11)

 

بهشت ممنوعه
ورود به بهشت ممنوع

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ أَنْ یَدْخُلَهَا جَسَدٌ غُذِّیَ بِحَرَامٍ؛ همانا خداوند ورود بدنی را که از حرام تغذیه کرده به بهشت ممنوع کرده است.(12)

 

محروم از دیدار و کوثر و شفاعت

امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود:وَ لَا یَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَكَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله دور می افتدوَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمی گردد.(13)

 

پی نوشت ها:

(1) بحارالأنوار، 63/314

(2) عدة الداعی و نجاح الساعی، ص139 

(3) همان

(4) الكافی، 2/474

(5) بحارالأنوار، ج45، ص8

(6) الدعوات، ص25

(7) عدة الداعی و نجاح الساعی، ص153

(8) ثواب‏الأعمال، ص282

(9) قبولی و مردودی عمل مبحثی جدا از صحت و بطلان عمل است. صحت و بطلان بر اساس رساله عملیه است اما قبول و رد بر اساس صفاتی است که نوعا به میزان تقوای عامل برمی گردد. گاهی این دو با هم جمع هم می شود یعنی هم باطل است و هم مردود گاهی صحیح است اما از مقبولیت چندانی برخوردار نیست مانند کسی که روزه صحیحی می گیرد اما در طول روز مرتب دروغ می گوید و غیبت می کند.

(10) الكافی، 5/124

(11) مجموعة ورام(تنبیه الخواطر)، 1/16

(12) همان، ص61

(13) دعائم‏الإسلام، 2/35



 گناه حرام‌خواری، گناهی است که به شکم چنگ می‌اندازد. فضل بن ربیع می‌گوید: شریک بن عبدالله بن سنان نخعیدر روزی كه او را به دربار مهدی عباسی، قبل از هارون، آوردند، مهدی عباسی به او گفت: شریک! نمی‌گذاریم از این دربار بروی، مگر بعد از این که یکی از این سه کار را قبول کنی: یا رئیس قوۀ قضائیه مملکت بشوی (که به تعبیر عربی آن روز، قاضی‌‌القضات می‌شود)، و اگر هم این شغل را قبول نمی‌کنی، به جای آن، شغل معلمی بچه‌هایم را بپذیر. این جا ما به تو اتاقی می‌دهیم و تو هر روز باید بیایی و به بچه‌هایم درس بدهی. اگر این كار را هم نمی‌پذیری، امروز ناهار پیش ما بمان. شریک بن عبدالله بن سنان نخعی به فکر رفت كه اگر در نهایت به هر سه پیشنهاد خلیفه نه بگوید، آخرش این خواهد بود که خلیفه دستور می‌دهد كه جلاد گردنش را بزند و او در این صورت، جزو شهدای اصیل عالم می‌شود، و سخن گفتن با خود را ادامه داد كه: اگر منصب قاضی‌القضاتی مهدی را بپذیرد، با این كار خود را در لبة ی جهنم قرار می‌دهد، و از طرفی، در صورت پذیرفتن پیشنهاد معلمی بچه‌های خلیفه، ممكن است آن‌ها پیش او درس بخوانند و فردا رئیس مملكت بشوند و مثل پدرشان بر تمام اهل مملکت ظلم بکنند، او با این كار خود، شریك ظلم شان می‌شود؛ چون ظالم‌‌پروری كرده و علمش را به دست نااهل داده است، و او نمی‌خواهد ظالم‌‌پروری بكند، امّا پذیرش پیشنهاد خوردن یك ناهار با خلیفه، عیبی ندارد. پس به رئیس آشپزخانه گفت، فقط از مغز استخوان و شکر، چند نوع غذا درست کند و برای ناهار بیاورد. رئیس آشپزخانه که شاهد جریان بود، رفت و بعد از دو ساعت آمد و گفت: غذا آماده است؛ سفره را چیده‌ایم بفرمایید! آشپز به آرامی با خودش گفت: اگر شریک بن عبدالله بن سنان امروز این غذا را بخورد، تا ابد رستگار نخواهد شد؛ یعنی آشپز هم فهمید شریك با خوردن این ناهار، به چه عاقبت شومی دچار خواهد شد. سرانجام شریک بن عبدالله كه غذای حرام را خورد، هم منصب قاضی‌القضاتی را پذیرفت و هم معلمی بچه‌های خلیفه را؛ چون گناه، آدم را زمین‌گیر می‌کند، و لقمه ی حرام، تمام نور خدا را از باطن می‌برد.


- نظرات (0)

آیة الکرسی چند آیه است؟!

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در چند مقاله قبل که بحث در مورد آیة الکرسی را آغاز کردیم قسمت های مختلف آیه را بررسی کردیم. در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

خلاصه مقالات قبلی که آیة الکرسی را بررسی کردیم نشان می دهد که:

خدایى سزاوار پرستش است كه زنده و پابرجا و نستوه باشد، گرفتار ضعف و خستگى و دچار خواب و چرت نگردد، احدى بدون اراده او قدرت انجام كارى را نداشته باشد.

همه چیز را بداند و بر همه چیز احاطه و تسلّط داشته باشد. این چنین خدایى مى‏تواند معبود و محبوب باشد و به چنین خدایى مى‏توان توكّل كرد و عشق ورزید و به او امیدوار بود.

خدایى كه قرآن این گونه معرفى مى‏كند، با خداى انجیل و تورات تحریف شده قابل مقایسه نیست. آن كسانى كه در بن‏بست‏هاى تنگ و تاریك نظام مادّى جهان گرفتار شده‏اند، چگونه مى‏اندیشند؟ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ»

 

دلیل اهمیت آیة الكرسى‏

اهمیت فوق العاده آیة الكرسى از این نظر است كه مجموعه‏اى از معارف اسلامى و صفات خداوند اعم از صفات ذات و فعل، مخصوصاً مسأله توحید در ابعاد مختلف را در بر گرفته است.

این اوصاف كه به دوازده بخش بالغ مى‏شود و هر كدام مى‏تواند ناظر به یكى از مسائل تربیتى انسان باشد، قابل دقت است و به گفته ابوالفتوح رازى هر یك از این صفات، یكى از مذاهب باطله را نفى مى‏كند (و به این ترتیب، دوازده تفكر باطل و نادرست به وسیله آن اصلاح مى‏شود) (تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2 صفحه 327)

در بعضى از روایات وارد شده كه آیة الكرسى پنجاه كلمه است و در هر كلمه‏اى پنجاه بركت است. شمارش كلمات آیه نیز نشان مى‏دهد كه تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ پنجاه كلمه است

آیا آیة الكرسى همین یك آیه است؟

آیا آیة الكرسى فقط همین یك آیه است كه در چند مقاله قبل بحث شد كه از اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ شروع مى‏شود، و به وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ختم مى‏گردد، یا اینكه دو آیه بعد نیز جزء آن است؟ بنابراین اگر در جایى مثل نماز لیلة الدفن دستور داده شده آیة الكرسى بخوانند، باید هر سه آیه خوانده شود؟

قرائنى در دست است كه نشان مى‏دهد، همان یك آیه است از جمله:

1- تمام روایاتى كه در فضیلت آن وارد شده و از آن تعبیر به آیة الكرسى كرده همه نشان مى‏دهد كه یك آیه بیش نیست.

2- تعبیر به كرسى فقط در همان آیه اول است و نام‏گذارى به آیة الكرسى نیز مربوط به همین آیه است.

3- در بعضى از احادیث به همین معنى تصریح شده مانند حدیثى كه در امالى شیخ از امیر مۆمنان على علیه السلام نقل شده است كه ضمن بیان فضیلت آیة الكرسى از اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ شروع فرمود تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ.

4- در مستدرك سفینة البحار، از مجمع نقل مى‏كند: " و آیة الكرسى معروفة و هى الى قوله وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ‏

"" آیة الكرسى معروف است و آن تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ است." (مستدرك سفینة البحار، جلد 9 صفحه 97)

5- در حدیثى از امام على بن الحسین علیه السلام مى‏خوانیم كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: كسى كه چهار آیه از اول سوره بقره و آیة الكرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر بقره را بخواند، هرگز ناخوشایندى در خودش و مالش نمى‏بیند و شیطان به او نزدیك نمى‏شود و قرآن را فراموش نمى‏كند. (بحار الانوار، جلد 89 صفحه 265) از این تعبیر نیز استفاده مى‏شود كه آیة الكرسى یك آیه است.

6- در بعضى از روایات وارد شده كه آیة الكرسى پنجاه كلمه است و در هر كلمه‏اى پنجاه بركت است. (مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 361)

شمارش كلمات آیه نیز نشان مى‏دهد كه تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ پنجاه كلمه است.

آرى در بعضى از روایات دستور داده شده است كه تا " هُمْ فِیها خالِدُونَ" بخواند، بى آنكه عنوان آیة الكرسى، مطرح باشد.

به هر حال آنچه از قرائن بالا استفاده مى‏شود این است كه آیة الكرسى یك آیه بیشتر نیست.


- نظرات (0)

قلب بدحجاب ها از محجبه ها پاک تر است


دل

این که قلب باید پاک باشد، یک حقیقت است. این که ظاهر مهم نیست، یک دروغ منحرف کننده است و این که دختران بدحجاب قلبشان پاک‌تر است، نمی‌دانیم، ما در قلب آنها نیستیم، اما یقیناً عمومیت ندارد، مگر آن که دختر محجبه‌ی بد قلبی را مفروض بدارید.

این یک ضد تبلیغ است که فرض کنیم همه بدحجاب‌ها خوش قلب هستند و همه محجبه‌ها بد قلب. اگر عکس این فرض صادق نیست، خودش به نحو احسن صادق نمی‌باشد و کذب است.

همه انسان‌ها وقتی به دنیا می‌آیند، قلبشان پاک است. سپس شریک گرفتن طاغوت‌های درون و برون با او در عبادت و اطاعت و بالتبع گناهان و نافرمانی‌ها، سبب آلودگی و بیماری و حتی مرگ قلب‌ها می‌شود.

الف – انسان و شخصیت و اعمالش نزد خدا چهار حالت دارد:

الف/1 – انسانی که خودش خوب است، اما عملش بد است. یعنی در عملِ بد و در معصیت و گناهش، الحاد و عناد ندارد، ولی در هر حال عملش خوب نیست. مثل انسان خوب و مسلمانی که بدحجابی کند و یا کاهل نماز است و یا ... بالاخره اهل معصیت باشد.

این عده، اگر اسلام داشته باشند نیز، برای گناهانشان [کم یا زیاد] معذب می‌شوند، اما بالاخره نجات می‌یابند. به قول شهید آیت الله دستغیب (ره) - مضمون: «می‌گویند: شیعه‌ی مرتضی علی (علیه السلام) به بهشت می‌رود. بله، بالاخره می‌رود، اما چه بسا پس از سیصد هزار سال عذاب جهنم، آیا تحملش را داری؟!».

الف/2 – انسانی که خودش بد است، اما عملش خوب است. مثل کافری که مهمان‌نواز باشد و احیاناً به چند یتیمی کمک کرده باشد و یا با جان و دل در کارش صادق باشد، یا دزدی نکند و ...؛ او اجر کارهای خوبش را در همین دنیا [کم یا زیاد] می‌برد، حداقل این است که همه می‌گویند: درست کار می‌کرد. اما کفرش، اعمال او را می‌سوزاند و حبط می‌کند و برای آخرتش چیزی نیست.

الف/3 – انسانی که هم خودش خوب است و هم علمش خوب است. چنین انسانی مصداق «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» می‌باشد و مشمول تمامی وعده‌های رحمت الهی می‌گردد.

هم مۆمن است، هم خوش اخلاق است، هم درستکار است، هم اهل نماز و نافله است، هم می‌خندند، هم گریه دارد، اهل تعاون و نیکوکاری است و ... .

انسانی که خودش خوب است، اما عملش بد است. یعنی در عملِ بد و در معصیت و گناهش، الحاد و عناد ندارد، ولی در هر حال عملش خوب نیست. مثل انسان خوب و مسلمانی که بدحجابی کند و یا کاهل نماز باشد ... و یا بالاخره اهل معصیت باشد. این عده، اگر اسلام داشته باشند نیز، برای گناهانشان [کم یا زیاد] معذب می‌شوند، اما بالاخره نجات می‌یابند

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ» (الرعد، 29)

ترجمه: كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند، خوشا به حالشان و خوش سرانجامى دارند.

الف/4 – و بالأخره انسانی که هم خودش بد است، [قلبش سیاه است، کافر و ملحد و مشرک و منافق است] و هم عملش بد است. او دیگر در دنیا و آخرت در ضلالت است و در جهنم نیز خلود می‌یابد، چرا که هیچ نقطه‌ی سفید و نوری در وجودش باقی نمانده است.

«وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا» (الفتح، 6)

ترجمه: و مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد مى‏برند عذاب كند، بر آنها باد حوادث بد زمانه، و خداوند بر آنها غضب كرده و آنها را لعن و طرد نموده و براى آنها جهنم را آماده ساخته، و آن بد جاى بازگشتى است.

ب - قلب و عمل:

جدا کردن «قلب و عمل»، در مثال مانند جدا کردن «روح و جسم» از یکدیگر است.

وقتی کسی می‌گوید: «قلبت پاک باشد، عمل یا ظاهر مهم نیست»، از او بپرسید:

اولاً قلب پاک یعنی چه؟ و ثانیاً این را تو می‌گویی یا خدا گفته است؟

اگر بگویی خدا گفته است، که به خدا دروغ بسته‌ای، پس قلبت هم پاک نیست. اگر بگویی خودم می‌گویم، پس تو بنده‌ی هوای نفس خودت هستی؛ این چه قلب پاکی است که بتکده‌ی نفست شده است؟!

دقت کنیم که ایمان قلبی، عمل را اصلاح می‌کند و عمل صحیح نیز سد‌های راه ورود ایمان به قلب را بر می‌دارد و ایمان را مستحکم می‌کند.

به عنوان مثال: کسی که ایمان دارد، حتماً نماز می‌خواند و در نمازش نیز خاشع است «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ / المۆمنون 2»؛ و کسی که نماز درست می‌خواند، نه تنها از فحشا و منکر دور می‌شود، بلکه به معراج می‌رود و معرفت و ایمانش زیادتر و مستحکم‌تر می‌گردد.

هم چنین او از این نماز خود نیز محافظت نیز می‌کند تا با آفت‌های قلبی و عملی، از بین نرود: «وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ / المۆمنون 9».

حجاب و بی حجابی

ج- قلب، بدحجاب و محجبه:

چرا باید فرض کنیم که یک بد حجاب (یا همه آنها)، با تمامی جهالت و نیز ظلمی که در حق خود و جامعه می‌کنند، لابد قلبشان پاک است؛ اما یک محجبه، با تمامی اعتقادات و زحمتی که برای خودسازی و نیز عفاف خود و جامعه متقبل می‌گردد، حتماً قلبش مریض و ناپاک است؟!

مبنای این فرض بی‌منطق، به جز القای خوش‌بینی نسبت به اهل معصیت و اهمال‌کاران و متقابلاً بدبینی نسبت به مۆمنین و مۆمنات چیست؟!

البته «استثناء» همه جا وجود دارد. ممکن است دختر خانمی، عقلش نمی‌رسد، علمش هم قد نمی‌دهد، خوب هم تربیت نشده، اوج شخصیت و آمالش در آرایش و نمایش خود به عموم باشد، اما عمد و لجاجت نداشته باشد. می‌بینید بعضاً نماز هم می‌خوانند، روزه هم می‌گیرند، در صف‌های انقلابی نیز حضور می‌یابند، خوش اخلاق هستند، به دیگران کمک می‌کنند ...، بالأخره ایمانی دارند، اما دچار این معصیت و توابع آن نیز هستند.

متقابلاً ممکن است کسی به هیبت یک مۆمن و مجاهد درآید و جنایت کند (مثل داعش)، به هیبت یک روحانی درآید و خیانت کند – یا محجبه باشد، اما حجابش یک عادت یا از روی ریا باشد و به معاصی و مفاسد دیگری مبتلا باشد. مثلاً به راحتی غیبت کند، نمّامی نماید و ...

وقتی از بسیاری از ما درباره ایمان به خدا و روز حساب و کتاب در دادگاه عدل او بپرسند به آنها معترفیم در حالی که؛

یا ظاهر و اعمالی مۆمنانه داریم.

یا با ظاهری مۆمنانه مدعی ایمان هستیم در حالی که اعمالمان ایراد دارد.

و یا با ظاهری نامتناسب با ایمان به خدا و قیامت، فقط با اتکا به تخطئه اشتباهات برخی از مۆمنان و جمله معروف و البته مشکوک «دلت پاک باشد» مدعی ایمان هستیم در حالی که حتی ظواهر را رعایت نمی‌کنیم.

چرا باید فرض کنیم که یک بد حجاب (یا همه آنها)، با تمامی جهالت و نیز ظلمی که در حق خود و جامعه می‌کنند، لابد قلب‌شان پاک است؛ اما یک محجبه، با تمامی اعتقادات و زحمتی که برای خودسازی و نیز عفاف خود و جامعه متقبل می‌گردد، حتماً قلبش مریض و ناپاک است؟! مبنای این فرض بی‌منطق، به جز القای خوش‌بینی نسبت به اهل معصیت و اهمال‌کاران و متقابلاً بدبینی نسبت به مۆمنین و مۆمنات چیست؟!

اینها انواع اظهار ایمان به خدا و قیامت است و همان گونه که می‌بینید می‌توان آن را ترکیبی از اظهار زبانی و اظهار عملی دانست.

بدیهی است که اظهار زبانی وقتی معتبر و قابل قبول است که توأم با ظهور آن در عمل و ظاهر مۆمن باشد چنان که قرآن کریم مسیر سعادتمندی انسان را که منجر به دریافت پاداش الهی و زدودن هرگونه ترس و حزن از او می‌شود دارای سه رکن می‌‌داند؛

«ایمان به خدا»، «ایمان به بازگشت به سوی خدا و روز حساب» و «انجام اعمال نیکو».

خداوند در آیه 62 سوره مبارکه «بقرة» درباره پیروان تمام ادیان، پیش از ظهور اسلام و همچنین درباره مسلمانان می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ کسانى که (به پیامبر اسلام) ایمان آوردند، و کسانى که به آیین یهود گرویدند و نصارى و صابئان [= پیروان یحیى]هر کدام که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و کارى شایسته انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلّم است و نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهگین مى‌شوند».

 

سخن پایانی:

از خود بپرسیم آیا واقعاً ممکن است که فردی، خدا را ناظر اعمال خود و تشکیل دادگاه عدل الهی را قطعی بداند و در عین حال دروغ بگوید، حدود شرعی را در روابطش با نامحرم رعایت نکند، غیبت کند، تهمت بزند، چشم چران باشد، حجابش را رعایت نکند، در کسب درآمد به حلال بودن آن حساس نباشد، در محیط کار و منزل اصول اخلاق را رعایت نکند، نسبت به بیت‌المال مسلمین و حق‌الناس حساسیت لازم را نداشته باشد و سایر اعمال ناشایستی که زیبنده مۆمن نیست از او سر بزند؟


- نظرات (0)

شیطان به او لقمه داد

لقمه حرام

خیالم از کودکی تا نوجوانی‌ام راحت است اما من چه کرده‌ام؟ من از وقتی روی پای خودم ایستاده‌ام، از وقتی کار کرده‌ام و حقوق گرفته‌ام، آیا هیچ وقت کم نگذاشته‌ام؟ تمام ساعت‌هایی که سر کار بوده‌ام را واقعاً کار کرده‌ام؟

آیا نشده که نمازم را با مستحبات بی‌سابقه به جا آورده باشم فقط برای این که وقت ساعت اداری بگذرد؟ ناهارم را با طمأنینه بی‌نظیری نخورده‌ام که زمان باقیمانده تا پایان ساعت اداری زودتر تمام شود؟



وَ لَا تَأْکلُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ وَ تُدْلُواْ بِهَا إِلیَ الحْکَّامِ لِتَأْکُلُواْ فَرِیقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْاثْمِ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُون

و اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید! و برای خوردن بخشی از اموال مردم به گناه، (قسمتی از) آن را (به عنوان رشوه) به قضات ندهید، در حالی که می‌دانید (این کار، گناه است) (سوره مبارکه بقره آیه 188)

کتاب‌ها می‌نویسند:

اموال یکدیگر را به باطل نخورید، در حالی که آن اموال «بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ» اموالی است که خداوند بین شما به طور مساوی قرار داده که هیچ مقداری از آن‌ها ذاتاً به شخص شما اختصاص ندارد، بلکه این اختصاص تنها اعتباری است و هر راهی که شارع آن را برای اختصاص اعتبار کرده، حق است و هر راهی که شارع آن را اعتبار نکرده، باطل و ضایع است، زیرا به اعتبار اعتبار کننده، حقی مستند نیست.

بنابراین، گرفتن اموال و خوردن آن به گونه‌ای که شارع آن را معتبر ندانسته، نهی شده. یا مقصود این است که اموالی را که با راه های حق بین شما مشترک است، به انگیزه باطل و سبب غیر حق نخورید. به این نحو که بخواهید در آن تصرّف کنید به طوری که شارع به آن اجازه نداده است.

 

بزرگان شناسنامه دار اسلام چه شدند؟

می‌گوید سپاه مقابل، برای امام علیه‌السلام ناشناس نبودند. عده زیادی از آن‌ها از بزرگان شناسنامه‌دار اسلام بوده‌اند. از پینه پیشانی عمر سعد بر اثر سجده‌های طولانی و شمشیر زنی‌های شمر بن ذی‌الجوشن در جنگ صفین و در رکاب امیرالمومنین علیه‌السلام.

این ها را که می شنوم، مو به تنم راست می‌شود. می‌گویند دست و شمشیر عده‌ای از همین لشکر، گره‌ها از اسلام گشوده است.

با عجله جلوی آینه می‌روم، دست می‌کشم به پیشانی‌ام، ردی از عبادت فراوان و سجده های طولانی بر پیشانی ندارم.

شمشیر هم نداشته‌ام هرگز. گره شاید انداخته باشم به کار اسلام اما گره‌ای نگشوده‌ام. صدای تلویزیون بلند است: اما یک گناه، یک کبیره، این لشکر را از صراط مستقیم جدا کرد و مقابل سیدالشهدا علیه‌السلام قرار داد و آن یک گناه خطرناک، حرام خواری بود.

«مُجَادَلَةُ السُّیوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ"؛ یعنی انسان در خط مقدم جبهه باشد، آسان‌تر از این ا‌ست که بتواند مال حلال به دست بیاورد، اما تلاش برای کسب حلال، ضروری است. حتی اگر لازم باشد کسی برای پرهیز از مال حرام، گرسنگی بخورد، معلوم است که باید آن گرسنگی را تحمّل کند و به حرام نیفتد

مال حرام آن قدری خطرناک هست که مجاهد فی سبیل الله را مقابل حجت خدا قرار بدهد و دستش را به خون ولی خدا آلوده کند.

این مال حرام چه بلاهایی که بر سر زندگی من و شما نیاورده و نمی آورد!! روز به روز هم ظاهرش مدرن تر و فریبنده تر می شود!! گران فروشی، رشوه، ربا، کاسبی همراه با دروغ، خوردن مال یتیم به نوع های مختلف و....

 

سود حاصل از گران‌فروشی

یاد کاسبی های قدیم به خیر! آن موقعی که به سودهای معقول راضی بودند و بیش از سود معاملات، به برکت آن معامله و تجارت توجه داشتند!

امروز متأسفانه از همان دوره ها و زمان هایی است که امام صادق علیه السلام آن را نهی فرمودند. بله گران فروشی و طمع به سودهای کلان!!

روزی

امام صادق(علیه السلام) روزی غلام خود را خواستند و فرمودند: من برای خرج و مخارج زندگی به درآمد نیاز دارم. سپس یک کیسه پول، شامل هزار سکه به او دادند و فرمودند: با این پول تجارت کن. آن غلام نقل می‌کند که با آن پول، جنسی خریدم و همراه با تجّار، به سوی مصر رفتیم.

در راه قافله‌ای را دیدیم که از مصر برمی‌گشت، از اوضاع جنسی که داشتیم سراغ گرفتیم، گفتند: جنس شما در مصر مورد احتیاج همه است. تجّار قافله نیز برای سود بیشتر، هم قسم شدند که اجناس خود را به دو برابر قیمتِ خرید، بفروشند.

می گوید: از سفر برگشتم و با خوشحالی دو کیسه پول در مقابل امام صادق (علیه السلام) گذاشتم و گزارش تجارت خود را دادم. آن حضرت از گران‌فروشی من خیلی ناراحت شدند و فرمودند: سبحان اللَّه! هم قسم می‌شوید که در مقابل هر دینار یک دینار سود از مسلمانان بگیرید؟ مبلغ اولیه خودشان را برداشتند و سود معامله را پس دادند و فرمودند: من احتیاج به چنین سودی ندارم. سپس روایتی خواندند که باید سرمشق زندگی ما باشد:

«مُجَادَلَةُ السُّیوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ"[کافی، ج 5، ص 161]؛ یعنی انسان در خط مقدم جبهه باشد، آسان‌تر از این ا‌ست که بتواند مال حلال به دست بیاورد.

از آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام چنین نتیجه گیری می شود که تلاش برای کسب حلال، ضروری است. حتی اگر لازم باشد کسی برای پرهیز از مال حرام، گرسنگی بخورد، معلوم است که باید آن گرسنگی را تحمّل کند و به حرام نیفتد.

 

یاد خمس هایی که می دادیم بخیر!!

یادمان نمی‌رود سخت گیری‌های پدری که همه جا به ما آسان می‌گرفت اما پای حساب و کتاب و حرام و حلال که وسط می‌آمد، مو را از ماست می‌کشید!

گریه‌ام می‌گیرد؛ من بد، اما پدری داشته‌ام که جز حلال سر سفره ما نگذاشت. پدری که در فرودهای زندگی، حواسش به حساب و کتاب قیامت بود.

پدری که خمس دادن را از کودکی یادمان داد، تا آنجا که هر کدام از ما بچه‌ها به اصرار، خمس پول تو جیبی‌هایمان را حساب می‌کردیم و به بابا می‌دادیم تا به دفتر مرجع بدهد.

این مال حرام چه بلاهایی که بر سر زندگی من و شما نیاورده و نمی آورد!! روز به روز هم ظاهرش مدرن تر و فریبنده تر می شود!! گران فروشی، رشوه، ربا، کاسبی همراه با دروغ، خوردن مال یتیم به نوع های مختلف و....

یاد سخت گیری های پدر به خیر!!

یادم نمی‌رود سخت گیری‌های پدری که همه جا به ما آسان می‌گرفت اما پای حساب و کتاب و حرام و حلال که وسط می‌آمد، مو را از ماست می‌کشید.

یادم نمی‌رود یکباری را که برادر کوچکم که آن روزها دو سه ساله بود، از روی کودکی یک دانه، فقط یک دانه از خوشه انگورهایی را که مال ما نبود، خورد؛ پدرم رفتند و به جای آن یک دانه انگور یک کیلو انگور دیگر خریدند و روی انگورها گذاشتند.

خیالم از کودکی تا نوجوانی‌ام راحت است اما من چه کرده‌ام؟! من از وقتی روی پای خودم ایستاده‌ام، از وقتی کار کرده‌ام و حقوق گرفته‌ام، آیا هیچ وقت کم نگذاشته‌ام؟

تمام ساعت‌هایی که سر کار بوده‌ام را واقعاً کار کرده‌ام؟ آیا نشده است که گاه نمازم را با مستحبات بی‌سابقه به جا بیاورم فقط برای این که وقت ساعت اداری بگذرد؟ ناهارم را با طمأنینه بی‌نظیری نخورده‌ام که زمان باقیمانده تا پایان ساعت اداری زودتر تمام شود؟

سرکار وقتی پشت کامپیوترم نشسته بودم، وقتی همه مشغول کار بودند، وقتم را واقعاً سر کارهای اداری گذاشته‌ام یا اوقاتی را هم به پیدا کردن دوستان قدیمی‌ام در صفحه‌های اجتماعی گذرانده‌ام؟



- نظرات (0)

حساب شفاعت از پارتى ‏بازى جداست

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در دو مقاله قبل قسمت «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» را بررسی کردیم. در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

در ادامه ششمین توصیف را مطرح کرده و مى‏فرماید:" كیست كه در نزد او جز به فرمانش شفاعت كند" (مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ). این در واقع پاسخى است به ادعاى واهى بت پرستان كه مى‏گفتند ما اینها (بتها) را به خاطر آن مى‏پرستیم كه در پیشگاه خدا براى ما شفاعت كنند، همان گونه كه در آیه 3 سوره زمر آمده است: ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏.

مشركان، خداوند را قبول داشتند «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» (لقمان، 25) ولى بت‏ها را شفیع مى‏دانستند: «وَ یَقُولُونَ هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» (یونس، 18)

آیة الكرسی، این پناهگاه موهوم را در هم مى‏كوبد و مى‏گوید: كیست كه بدون اجازه‏ى او بتواند شفاعت كند؟ نه تنها هستى براى اوست، كارآیى هستى نیز با اذن اوست. با خیال و توهم شما، مخلوقى شفیع دیگرى نمى‏شود.

شفاعت در قیامت وجود دارد، ولى با حساب و كتاب و با اذن خداوند. اگر از كسى عملى سر مى‏زند، با اذن و اراده خداوند بوده و قیّوم بودن او خدشه بردار نیست تا بتوان در گوشه‏اى دور از خواست او كارى صورت داد.

در واقع با یك استفهام انكارى مى‏گوید هیچ كس بدون فرمان خدا نمى‏تواند در پیشگاه او شفاعت كند و این جمله نیز تأكیدى است بر قیومیت خداوند و مالكیت مطلقه او نسبت به تمامى موجودات عالم، یعنى اگر مى‏بینید كسانى در پیشگاه خدا شفاعت مى‏كنند (مانند انبیاء و اولیاء) دلیل بر آن نیست كه آنها مالك چیزى هستند و استقلال در اثر دارند، بلكه این مقام شفاعت را نیز خدا به آنها بخشیده، بنابراین شفاعت آنان، چون به فرمان خدا است دلیل دیگرى بر قیومیت و مالكیت او محسوب مى‏شود.

شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلكه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار «هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» خیال كنند كه بهره‏مند از شفاعت خواهند شد

شفاعت چیست؟

شفاعت آن است كه یك موجود قوى به موجود ضعیف یارى برساند. البته معمولاً این كلمه (شفاعت) در مورد شفاعت از گناهكاران به كار مى‏رود، اما مفهوم شفاعت به معنى وسیع‏تر تمام عوامل و انگیزه‏ها و اسباب عالم هستى را شامل مى‏شود.

مثلًا در نظام آفرینش، نور، آب، هوا و زمین، دانه‏ى گیاه را یارى مى‏كنند تا به مرحله درخت برسد. در نظام كیفر و پاداش نیز، اولیاى خدا گنهكارى را یارى مى‏رسانند تا نجات یابد. (امام صادق علیه السلام فرمودند: «نحن الشافعون» ما هستیم آنهایى كه اذن شفاعت دارند. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 258) ولى هرگز این امدادها نشانه‏ى ضعف خداوند و یا تأثیرپذیرى او نیست. زیرا خود اوست كه مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیاى خود مى‏دهد و اوست كه نظام آفرینش را به نوعى آفریده كه وقتى دانه در مسیر رستن قرار گرفت، با نور و هوا و خاك رشد مى‏كند.

به هر حال عوامل مادّى و كمك‏هایى كه انسان از مخلوقات مى‏گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است كه او حاكم كرده است. به همین دلیل افرادى از شفاعت شدن محرومند «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ» (مدّثر، 48) چنان كه نور، حرارت، آب و خاك، دانه‏اى را رشد مى‏دهند كه قابلیّت رشد داشته باشد.

حساب شفاعت از حساب پارتى‏بازى و توصیه‏هاى بى‏دلیل دنیوى در جوامع فاسد، جدا است.

شفاعت، براى جلوگیرى از یأس و ناامیدى و ایجاد پیوند مردم با اولیاى خداست. شفاعت، پاداشى است كه خداوند به اولیاى خود مى‏دهد و بهره‏گیرى از آن در روز قیامت، تجسّمى از بهره‏گیرى انسان، از نورِ علم و هدایت انبیاء و اولیاء در دنیاست.

عوامل مادّى و كمك‏هایى كه انسان از مخلوقات مى‏گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است كه او حاكم كرده است

شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلكه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار «هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» (یونس، 18) خیال كنند كه بهره‏مند از شفاعت خواهند شد.

یادآورى این نكته لازم است كه "شفاعت" نیازمند به یك نوع ارتباط معنوى میان شفاعت كننده و شفاعت شونده است و به این ترتیب كسى كه امید شفاعت را دارد، موظف است در این جهان ارتباط معنوى با شخصى كه انتظار دارد از او شفاعت كند برقرار سازد و این ارتباط در حقیقت یك نوع وسیله تربیت براى شفاعت شونده خواهد بود كه او را به افكار و اعمال و مكتب شخص" شفاعت كننده" نزدیك مى‏كند و در نتیجه شایسته شفاعت مى‏شود.

به این ترتیب شفاعت یك عامل تربیت است نه یك وسیله پارتى‏بازى و فرار از زیر بار مسئولیت و از اینجا روشن مى‏شود كه شفاعت تغییرى در اراده پروردگار نسبت به گناهكار نمى‏دهد، بلكه این گناهكار است كه با ارتباط معنوى با شفاعت كننده، نوعى تكامل و پرورش مى‏یابد و به سرحدى مى‏رسد كه شایسته عفو خدا مى‏گردد.

پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:

1ـ نه تنها هستى از اوست، كارایى هستى نیز از اوست. «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ»

2ـ با خیال و توهّم شما، چیزى شفیع و واسطه نمى‏شود. «مَنْ ذَا الَّذِی»

3ـ احدى از او مهربان‏تر نیست. علاقه و مهربانى هر شفیعى از اوست. «إِلَّا بِإِذْنِهِ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور الثقلین، ج 1

 


- نظرات (0)

دربرابرگناهت ازخداحیاکن

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در سه مقاله قبل که بحث در مورد آیة الکرسی را آغاز کردیم ، قسمت های اول آیه را بررسی کردیم.

در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

در هفتمین توصیف مى‏فرماید:" آنچه را پیش روى آنها (بندگان) و پشت سر آنها است مى‏داند و از گذشته و آینده آنان آگاه است" (یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ).

در مقالات قبل در مورد شفاعت مباحثی را مطرح کردیم. در ادامه می خواهیم بگوییم که طبق فرازهای این آیه ، خداوند همه‏ى واقعیّات را مى‏داند و شفاعت نزد پروردگار، تلاش براى اثبات بى‏گناهى شخصى نیست بلكه شفاعت، تلاش براى نجات و عفو است. آگاهى خدا باید موجب شود كه اندكى انسان حیا كند، او از درون سینه‏ها خبر دارد و از رازهاى پنهانى و آشكار با خبر است، از درون رحم مادران خبر دارد كه نوزاد پسر است یا دختر. علم روز قیامت و اندازه هر چیزى را مى‏داند. («یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ» (سباء،2) «إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ» (آل عمران، 29) «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ» انعام، 59. «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏» (طه، 7) «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» (هود، 5) «یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ» (غافر، 19) در حالى كه علم ما انسان‏ها محدود است. ما صدا را تا حدّى مى‏شنویم، دیدنى‏ها را تا حدودى مى‏بینیم، اسرار را نمى‏دانیم، مگر آن قسمتى را كه خداوند اراده كند و اجازه دهد.

در واقع، این جمله دلیلى است بر آنچه در جمله قبل پیرامون شفاعت آمده بود، یعنى خداوند از گذشته و آینده شفیعان آگاه است و آنچه بر خود آنها نیز پنهان است مى‏داند .

بنابراین آنها نمى‏توانند موضوع تازه‏اى درباره كسانى كه مى‏خواهند از آنها شفاعت كنند به پیشگاه خدا عرضه بدارند تا توجه او را به شفاعت ‏شدگان جلب كنند.

در اینكه منظور از" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" چیست؟ مفسران احتمالات متعددى داده‏اند، بعضى گفته‏اند منظور از ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، امور دنیا است كه در پیش روى انسان قرار دارد، وَ ما خَلْفَهُمْ به معنى امور آخرت است كه پشت سر انسان مى‏باشد و بعضى به عكس معنى كرده‏اند

توضیح اینكه:

در شفاعت هاى معمولى، شفاعت كننده از یكى از دو طریق وارد مى‏شود : یا اطلاعاتى درباره شایستگى و لیاقت شفاعت شونده در اختیار آن شخص بزرگ مى‏گذارد و از وى مى‏خواهد كه در حكمش تجدید نظر كند، یا رابطه شفاعت شونده را با شفاعت كننده بیان مى‏دارد تا به خاطر علاقه‏اى كه این شخص بزرگ به شفاعت كننده دارد، حكمش را تغییر دهد.

روشن است كه هر یك از این دو موضوع، فرع بر این است كه شفاعت كننده اطلاعاتى داشته باشد كه نزد شخصى كه در پیشگاه او شفاعت مى‏كند وجود نداشته باشد اما اگر او احاطه كامل علمى به همه چیز و همه كس داشته باشد، هیچ كس نمى‏تواند نزد او براى كسى شفاعت كند، زیرا هم لیاقت هاى افراد را مى‏داند و هم ارتباط آنها را با یكدیگر، بنابراین تنها با اذن او شفاعت صحیح است.                       

اینها همه در صورتى است كه ضمیر در" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" به شفیعان یا شفاعت‏ شدگان برگردد، ولى این احتمال نیز داده شده است كه بازگشت ضمیر به تمام موجودات عاقل كه در آسمان ها و زمین قرار دارند ، باشد كه در ضمن به جمله" لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ" آمده بود و تأكیدى است به قدرت كامله پروردگار بر همه چیز و عدم توانایى دیگران، زیرا آن كسى كه از گذشته و آینده خود بى خبر است و از غیب آسمان ها و زمین آگاهى ندارد، قدرتش بسیار محدود است، به عكس كسى كه از همه چیز در هر عصر و زمان در گذشته و آینده آگاه است قدرتش بى پایان مى‏باشد و به همین دلیل هركارى حتى شفاعت باید به فرمان او صورت گیرد و به این ترتیب میان هر دو معنى مى‏توان جمع كرد.

در اینكه منظور از" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" چیست؟

مفسران احتمالات متعددى داده‏اند : 

بعضى گفته‏اند منظور از ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، امور دنیا است كه در پیش روى انسان قرار دارد، وَ ما خَلْفَهُمْ به معنى امور آخرت است كه پشت سر انسان مى‏باشد و بعضى به عكس معنى كرده‏اند.

شفاعت

بعضى نیز آن را اشاره به اجل انسان، یا اعمال خیر و شر او دانسته‏اند و یا امورى را كه مى‏دانند و نمى‏دانند.

اما با مراجعه به آیات قرآن استفاده مى‏شود كه این دو تعبیر در بعضى از موارد در مورد مكان به كار رفته مانند آیه 17 سوره اعراف كه از قول شیطان نقل مى‏كند لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ:" من از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و چپ به سراغ آنها مى‏روم"

واضح است كه در اینجا این دو تعبیر ناظر به مكان است، و لذا چپ و راست را نیز اضافه كرده است.

و گاه به معنى قبل و بعد زمانى است، مانند آنچه در آیه 170 سوره آل عمران آمده، مى‏فرماید: "وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ: شهیدان راه خدا به كسانى كه هنوز پشت سر آنها قرار دارند و به آنان ملحق نشده‏اند بشارت مى‏دهند" روشن است كه در اینجا ناظر به زمان است.

ولى در آیه مورد بحث ممكن است اشاره به معنى جامعى بوده باشد كه هر دو را در برگیرد، یعنى خداوند آنچه در گذشته و آینده بوده و هست و همچنین آنچه در پیش روى مردم قرار دارد و از آن آگاه است و آنچه در پشت سر آنها است و از آنان پوشیده و پنهان است، همه را مى‏داند و از همه آگاه است و به این ترتیب پهنه زمان و مكان، همه در پیشگاه علم او روشن است، پس هر كار- حتى شفاعت- باید به اذن او باشد.

 

علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان او

در هشتمین توصیف، مى‏فرماید:" آنها جز به مقدارى كه او بخواهد احاطه به علم او ندارند" و تنها بخش كوچكى از علوم را كه مصلحت دانسته در اختیار دیگران گذارده است (وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ). (بسیارى از مفسران،"علم" را در اینجا به معنى معلوم تفسیر كرده‏اند و تناسب معنى آیه و همچنین من تبعیضیه نیز همین را اقتضا مى‏كند- مجمع البیان، تفسیر كبیر، روح البیان، و قرطبى ذیل آیه مورد بحث)

او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشه‏اى از علم او احاطه ندارند. «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏» «لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»

و به این ترتیب علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان او است.

این جمله نیز در حقیقت تأكیدى است بر جمله سابق، در جهت محدود بودن علم شفیعان در برابر علم پروردگار، زیرا آنها احاطه به معلومات خداوند ندارند و تنها به آن مقدار كه او اراده كند با خبر مى‏شوند.

از این جمله دو نكته دیگر نیز استفاده مى‏شود:

نخست اینكه هیچ كس از خود علمى ندارد و تمام علوم و دانش هاى بشرى از ناحیه خدا است.

اوست كه تدریجاً پرده از اسرار حیرت‏انگیز جهان آفرینش بر مى‏دارد و حقایق جدیدى را در اختیار انسان ها مى‏گذارد و معلومات آنان را گسترش مى‏بخشد.

دیگر اینكه: خداوند ممكن است بعضى از علوم پنهان و اسرار غیب را در اختیار كسانى كه مى‏خواهد قرار دهد، و پاسخى است به آنها كه تصور مى‏كنند علم غیب براى بشر غیر ممكن است، و نیز تفسیرى است براى آیاتى كه نفى علم غیب از بشر مى‏كند، یعنى انسان ذاتاً چیزى از اسرار غیب نمى‏داند مگر به مقدارى كه خدا بخواهد و به او تعلیم دهد.

تعبیر به " لا یُحِیطُونَ" نیز اشاره لطیفى است به حقیقت علم كه آن یك نوع احاطه است.

پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:

1ـ خداوند بر همه چیز و در همه حال آگاه است، پس از گناه در برابر او حیا كنیم.  «یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ»

2ـ او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشه‏اى از علم او احاطه ندارند. («أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏» علق، 14) «لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»



منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

مجمع البیان (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر كبیر (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر روح البیان (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر قرطبى (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)


- نظرات (0)