سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



الان فرصت ساختن جک و شوخی نیست!

از امام صادق -علیه السلام- آمده است که خداوند عزّ و جلّ فرمود: کسی که بنده مومن مرا خوار شمارد باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مومن مرا تعظیم و تکریم کند بی شک از غضب من در امان است. (كلینی محمدبن یعقوب، اصول كافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 2، باب من آذى المسلمین و احتقرهم، ص350)


شبکه های اجتماعی

 قدیما رسم بود اگر كسی عزادار می شد نمك به زخمش نمی ریختند ولی گویا عده ای اخلاقیات را دست کم گرفته اند؛ گویا فراموش کرده اند گروهی از هموطنانمان در فاجعه منا جان خود را از دست داده اند و خانواده هایشان عزادار هستند...

انگار دیگر رسم شده است پس از هر فاجعه ای، چه اسید پاشی باشد و چه تجاوز و چه قتل، جوک هایی در فضای مجازی درباره آن ساخته می شود و اصل حادثه یا قربانیان آن را به تمسخر می گیرند.
ساختن این جک هایی که ترک ها، لرها و دیگر اهالی شهرهای کشورمان را نشانه گرفته و یا جوک هایی که فجایع اجتماعی مثل اسید پاشی و تعرض به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده را بازیچه قرار داده، حالا هم نمک زدن به زخم خانواده های قربانیان حادثه منی هدفشان شده است.

مسلماً این ها فقط با هدف شاد کردن مردم ساخته نمی شوند و حتی اگر ساده لوحانه بگوییم که فقط به قصد خنداندن ساخته شده باشند، باید از خودمان سوال کنیم این خنده ، چه بهایی است؟
دردناک تر این است که انتشار دهندگان این جک ها، به این نکته فکر نکرده اند که بی شک متن های به خیال خودشان خنده دارشان ، ممکن است مثلا به دست خانواده های آن دو نوجوان و حتی خود آن ها و یا خانواده های قربانیان فاجعه منا برسد و در این صورت آنها، پس از خواندن این شوخی ها چه احساسی پیدا می کنند؟

گله ای دارم به آنكس كه می گوید «خدا را در اشك كودك یتیمی جستجو كن» و اكنون كه كودكی یتیم شده است مرگ پدرش را مایه خنده خود كرده است. از شما می پرسم با كدام دین و آیین یتیم شدن كودكی، مرگ فرزندی و یا همسری را مایه خنده می دانید؟
اگر خدا را در اشك یتیمی می بینید از شما همدردی نمی خواهیم لطفا نمك به زخممان نپاشید كه مولایمان حسین علیه السلام فرموده است: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

در یکی از شبکه های اجتماعی نوشته ای را از زبان یک فرزندی که پدرش در حادثه منا از دنیا رفته بود را خواندم و به نظرم خیلی قابل تامل بود:

اكنون كه مشیت الهی آن طور رقم خورد كه پدرم را از زیارت خود به میثاق خود ببرد چاره ای جز صبر و آرزوی آمرزش برای پدرمان و سایر از دست رفته ها نداریم.

در سنت ما آن كس را كه مصیبتی فرو می آید تسلی می دهند و با او هم دردی می كنند. هر چند تسلی ما زخم زبان شد و توهین و افترا.
گله ای نیست از آن كس كه پدرم را نشناخت و او را به جهالت متهم كرد.
گله ای نیست از آنكه پدرم را به بی توجهی به فقیران متهم كرد. حتما آن شخص نمی دانسته كه پدرم هر سال یك پنجم مالش را خمس و یك دهم كشتش را زكات می داده است و هر روزه ای از او كه قضا شد گرسنه ای را سیر كرد.
گله ای نیست از آن كس كه صدقه های روزانه پدرم را ندید.

گله نیست از بی انصافانی كه نمی دانستند پدرم قربانی هر ساله عید قربان را به كودكان یتیم می داد؛ همان هایی كه هر سال به طعنه می گفتند به جای كشتن حیوان بیچاره، یک درخت بكار!
گله ای نیست چون كه بسیاری از یتیمان و فقیران كوفی كه علی علیه السلام را به بی توجهی متهم می كردند تنها بعد از مرگ او فهمیدند كه آن ناشناسی كه شب ها برای آنها طعام می آورد كیست.
گله ای نیست از آنها كه خرج كردن برای یك بار رفتن به مكه در تمام عمر را جهل می شناسند ولی خرج ده سفر حج را در یك شب خرج عیش و نوش می كنند، همان مجالسی كه فقرا را به آنها راه نمی دهند.
گله ای نیست، گله ای نیست، گله ای نیست چون خدایی هست.
اما گله ای دارم به آنكس كه می گوید «خدا را در اشك كودك یتیمی جستجو كن» و اكنون كه كودكی یتیم شده است مرگ پدرش را مایه خنده خود كرده است. از شما می پرسم با كدام دین و آیین یتیم شدن كودكی، مرگ فرزندی و یا همسری را مایه خنده می دانید؟
اگر خدا را در اشك یتیمی می بینید از شما همدردی نمی خواهیم لطفا نمك به زخممان نپاشید كه مولایمان حسین علیه السلام فرموده است: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

ما که خود را مسلمان و پیرو رسول خدا صلی الله و علیه وآله می دانیم بیاییم مسلمانی خود را نه فقط در حرف که در عمل نشان دهیم ... دست از ساختن جک و تمسخر آن هم در این شرایط برداریم ... اگر خودمان اهل این کارها نیستیم، مطالبی که در این زمینه برایمان فرستاده می شوند را انتشار ندهیم ...
قرآن کریم می فرماید: با کسانی که اهل تمسخر و مسخره کردن هستند، برخورد کنید: «لا تَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکمْ هزواً وَ لَعِباً» (مائده/57) یعنی با کسی که دین شما را به بازی و مسخره گرفته است باید برخورد بکنید.

کمی خودمان را جای خانواده های این داغداران بگذاریم ... خیلی از این عزیزان خانوادگی به حج رفته بودند اما صد افسوس که تنها بر گشته اند؛ عزیزانشان را از دست داده اند ... این ها دلشان سنگین است ، غم دارند، زخم خورده اند ... بر زخم هایشان نمک نزنیم.
با زیر سؤال بردن عمل واجبشان، با تمسخر و ساختن و حتی پخش کردن این حرف ها و جک ها، بر جانشان آتش نزنیم.
باور کنیم که با چنین رفتارهایی جز عذاب خدا را برای خودمان نمی خریم:«...لَهمْ عَذابٌ مهینٌ» (آل عمران/178)
عذاب مهین مثل ریختن لجن و کثافت روی سر کسی است که موجب توهین و جسارت می شود. عذاب فردی که دیگری را مسخره می کند مهین است و شاید دلیلش همین باشد که او در دنیا به دیگران توهین می کرده است. (به نقل از حجت الاسلام ماندگاری)

با زیر سوال بردن عمل واجبشان، با تمسخر و ساختن و حتی پخش کردن این حرف ها و جک ها، بر جانشان آتش نزنیم.

در جای دیگری از آیات قرآن تمسخر کننده و کسی که دیگران را مورد تحقیر قرار می دهد، به طور مطلق (جوک و غیر جوک ) مورد نفرین خدا و یا جزء ظالمان قرار می گیرد:
یَا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَكونوا خَیْرًا مِّنْهمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یَكنَّ خَیْرًا مِّنْهنَّ وَلَا تَلْمِزوا أَنفسَكمْ وَلَا تَنَابَزوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْم الْفسوق بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتبْ فَأوْلَئِكَ هم الظَّالِمونَ : اى كسانى كه ایمان آورده اید نباید قومى قوم دیگر را ریشخند كند شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید زنانى زنان [دیگر] را [ریشخند كنند ] شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یكدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقب هاى زشت مدهید چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان و هر كه توبه نكرد آنان خود ستمكارند. (حجرات، آیه 11)
با تمسخر و ساختن جک برای  آنانی که از خانه خدا آمده اند و آنانی که در خانه خدا به لقای خدا رفته اند، به جنگ با خدا نرویم ... 

در حدیث قدسی آمده است:
از امام صادق -علیه السلام- آمده است که خداوند عزّ و جلّ فرمود: کسی که بنده مؤمن مرا خوار شمارد باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مؤمن مرا تعظیم و تکریم کند بی شک از غضب من در امان است. (كلینی محمدبن یعقوب، اصول كافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 2، باب من آذى المسلمین و احتقرهم، ص350)
و کدام بنده عزیز تر از کسانی است که به بیان رهبر انقلاب اسلامی آیة الله خامنه ای انشالله مشمول این آیه خواهند بود:

وَمَن یهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مرَاغَمًا كَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرجْ مِن بَیْتِهِ مهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسولِهِ ثمَّ یدْرِكْه الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ أَجْره عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّه غَفورًا رَّحِیمًا:
و هر كه در راه خدا هجرت كند، در زمین اقامتگاه هاى فراوان و گشایش ها خواهد یافت و هر كس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او، از خانه اش به درآید، سپس مرگش دررسد، پاداش او قطعاً بر خداست، و خدا آمرزنده مهربان است. (نساء، 100)

ای حاجیانی كه در مسیر انجام دستورات الهی هم بذل مال كردید وهم با توطئه و حماقت آل سعود كه بازماندگان آل سفیانند به لقای صاحب خانه ی خدا رفته اید: حجتان مقبول و سعیتان مشكور.


- نظرات (0)

دستانت را بگشا برای بیعت با خدا!

غدیر

پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) از همان ابتدای رسالت، وصی خود را معرفی کرده بود و بارها او را امیرالمؤمنین خوانده بود. پس غدیر تنها روز معارفه ی وصی نبود، روز محکم کردن پیمان بود یعنی روز بیعت بود.
اما در آن واقعه ی بزرگ با حضور هزاران شرکت کننده که شاید تا آن روز، اجتماع یک جای این تعداد از مسلمانان بی نظیر بود، دو اتفاق مهم صورت گرفت:
اول- مرور کاملی از چکیده ی اعتقادات اسلام که توسط فرستاده ی مستقیم خدا در خطبه ای غرّاء صورت گرفت.
دوم- امت اسلام که 23 سال تحت راهنمایی و ولایت پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) بودند، با وصی او و هادی و حاکم بعدی خودشان (که خوب می شناختندش) پیمان محکمی بستند و دست بیعت دادند.

بیعت یعنی...

طبق آنچه که در تاریخ آمده است، "بیعت کردن" فرهنگ جدیدی نبود که اسلام آن را ابداع کرده باشد؛ بیعت کردن در جامعه ی حجاز ریشه داشت. مثلاً کسانی که در آغاز اسلام از مدینه (یثرب) به سراغ پیامبر صلوات الله علیه آمدند و با او در عقبه بیعت کردند، بیعت بر ایشان امری آشنا بود.

"بیعت کردن" فرهنگ جدیدی نبود که اسلام آن را ابداع کرده باشد؛ بیعت کردن در جامعه ی حجاز ریشه داشت. مثلاً کسانی که در آغاز اسلام از مدینه (یثرب) به سراغ پیامبر صلوات الله علیه آمدند و با او در عقبه بیعت کردند، بیعت بر ایشان امری آشنا بود

اشتقاق و شباهتی که لفظ "بیعت" با "بیع" به معنای معامله و خرید و فروش دارد، حکایت از نزدیکی و شباهت مفهوم و محتوا نیز دارد. مرسوم بوده است که هنگام عقد قرارداد، طرفین با یکدیگر دست می دادند و توافق خود را بر آن معامله، به طور علنی نشان می دادند.
اهالی فن لغت در بررسی معنای "بیعت"،  علاوه بر بیان شباهت بالا، از یک مفهوم کلیدی سخن می گویند: "اطاعت".
"بیعت متولّى كردن و عقد تولیت است...بیع دست بهم دادن براى فروختن و بیعت دست بهم دادن براى ایجاب طاعت است. بنابراین بیعت آن است كه شخصى دست بدست شخصى بدهد یعنى تو را بر خود متولّى كردم و طاعتت بر من واجب است ." (قاموس قرآن، ج2، 254)
پس ماهیت بیعت، یك نوع قرار داد و معاهده میان بیعت كننده از یك سو، و بیعت پذیر از سوى دیگر است، و محتواى آن اطاعت و پیروى و حمایت و دفاع از بیعت شونده است، و بر طبق شرائطى كه در آن ذكر مى كنند درجات مختلفى دارد.

از لحن آیات قرآن و احادیث استفاده مى شود كه بیعت یك نوع عقد لازم از سوى بیعت كننده است كه عمل بر طبق آن واجب مى باشد و بنابراین مشمول قانون كلى" أَوْفوا بِالْعقودِ" است (مائده-1). (تفسیر نمونه، ج 22، ص: 71)

بیعت غدیر، بیعت با خداست

مسلمانان در مقاطع مختلفی با پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله) بیعت یا تجدید بیعت کردند. حقیقت این است که در مورد پیامبر صلی الله و علیه و آله و معصومین علیهم السلام  كه از سوى خدا نصب مى شوند هیچ نیازى به بیعت نیست، یعنى اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله و امام معصوم علیهم السلام و منصوب از سوى او واجب است، خواه بر كسانى كه بیعت كرده باشند یا كسانى كه بیعت نكرده باشند (تفسیر نمونه، ج 22، ص: 71)؛ اما در مقاطعی حساس مانند ماجرای حدیبیه لازم بود تا پیمان وفادارای امت، با پیامبرشان تازه و تأکید شود.
قرآن عمق الهی این بیعت را چنین تشریح می کند: " إِنَّ الَّذینَ یبایِعونَكَ إِنَّما یبایِعونَ اللَّهَ یَد اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ" (فتح، 10) آنها كه با تو بیعت مى كنند در حقیقت فقط با خدا بیعت مى نمایند، و دست خدا بالاى دست آنهاست .
"لَقَدْ رَضِیَ اللَّه عَنِ الْمؤْمِنینَ إِذْ یبایِعونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فی قلوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثابَهمْ فَتْحاً قَریبا." (فتح، 18) خداوند از مؤمنانى كه در زیر آن درخت با تو بیعت كردند راضى و خشنود شد، خدا آنچه را در درون قلب آنها (از صداقت و ایمان) نهفته بود مى دانست، لذا آرامش را بر دل هاى آنها نازل كرد، و فتح نزدیكى، به عنوان پاداش، نصیب آنها فرمود.
بیعتی را که این آیات در قالب صیغه ی مفاعله آورده، حکایت از استمرار و دوام دارد.
آیات بالا را که در بحث بیعت بیان شده، کنار آیات دیگری می گذاریم تا استدلال روشنی برایمان بچیند.
آیه ی اول، بیعت که گفتیم پیمان اطاعت است با پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله را که دقیقاً بیعت با خدا می داند.

رسول خدا صلی الله و علیه و آله برای رفع هر شبهه ای اندیشیده بودند. اشاره و دستور صریح به دست دادن (مصافحه) با خودشان و امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) به طور جداگانه، "بیعت " را از حالت قلبی و زبانی، به عرصه ی ظاهری و علنی می آورد. کاری که در حجم انبوه آن جمعیت چندین هزار نفری، جایی برای انکار تاریخ باقی نمی گذارد. ضمن این که این کار در فرهنگ  آن مردم، بسیار آشناست و سابقه ی آن را در حدیبیه و غیره به یاد دارند

آیات آشنای دیگری با عنوان آیه اولی الامر و آیه ولایت، مفاهیمی مشابه را بیان می کند:
- "یا أَیّهَا الَّذینَ آمَنوا أَطیعوا اللَّهَ وَ أَطیعوا الرَّسولَ وَ أولِی الْأَمْرِ مِنْكم " (نساء، 59)
-" إِنَّما وَلِیّكم اللَّه وَ رَسوله وَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یقیمونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتونَ الزَّكاةَ وَ همْ راكِعون " (مائده، 55)
بر اساس دو این آیه نیز، ولایتِ امیرالمؤمنین (علیه السلام) در امتداد ولایت الله است و اطاعت از ایشان، دقیقاً مانند اطاعت از پیامبر صلی الله و علیه و آله و اطاعت از خدا واجب است. پس دست بیعت با علی بن ابیطالب (علیه السلام) که به معنای پیمان اطاعت از اوست، و رخداد مهم روز غدیر بود، یعنی دست بیعت با خدا و پیمان اطاعت خدا.
خطبه ی غدیر استدلال قرآنی ما را تأیید می کند؛ آن جا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
"هان ای مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم و این علی علیه السلام است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی علیه السلام با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدای عزّوجل برای امامت او پیمان می گیرم."
سپس حضرت آیه ی مورد بحث را خواندند: إِنَّ الَّذینَ یبایِعونَکَ إِنَّما یبایِعونَ الله، یَد الله فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکث عَلی نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْه الله فَسَیؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً.
انتهای آیه ی شریفه، اجر وفا کردن به معاهده ی با خدا را بیان می کند؛ تلاوت این آیه در خطبه ی غدیر پس از جملاتی که از بیعت کردن با حضرت علی (علیه السلام) سخن می گوید، شاهد دیگری است بر این که: .
نکته ی دقیق دیگری در همین جملات خطبه نهفته و تدبیری است که رسول خدا صلی الله و علیه و آله برای رفع هر شبهه ای اندیشیده بودند. اشاره و دستور صریح به دست دادن (مصافحه) با خودشان و امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) به طور جداگانه، "بیعت " را از حالت قلبی و زبانی، به عرصه ی ظاهری و علنی می آورد. کاری که در حجم انبوه آن جمعیت چندین هزار نفری، جایی برای انکار تاریخ باقی نمی گذارد. ضمن این که این کار در فرهنگ  آن مردم، بسیار آشناست و سابقه ی آن را در حدیبیه و غیره به یاد دارند.


- نظرات (0)

این فرمول را در زندگیتان تجربه کنید

افکار مثبت

گاهی اوقات در زندگی آدمی به جایی می رسد  که احساس می کند نیاز هست یه تغییری، تحولی در روش و منش زندگی کردن، نوع بر خورد با دیگران، نوع نگاه کردنمان به اطرافیان و در خیلی از صحنه های زندگی ایجاد شود ... اون موقع هست که به دنبال مسیری می گردیم که این تحول یک شاهکار از آب در بیاید و زندگی را سرشار از انرژی کند. همین طور که جلو و جلوتر می رویم، با این مشاور، با اون روانشناس، با این دکتر و آن متخصص صحبت می کنیم به یک سرنخی می رسیم که تنها و تنها نسخه ای است که می تواند یک تحول شیرین، سرشار از خوبی ها و شادابی ها  را داشته باشد، این فرمول است:

ایمان به خدا + ایمان به توانایی های خود + مثبت اندیشی + تلاش ) - ( نمی توانم + نمی شود ) = تحول = موفقیت

باور کنیم که با عملی کردن این فرمول تحولی عظیم را در زندگیمان مشاهده خواهیم کرد: در ادامه به توضیحاتی در رابطه با این ارکان موفقیت می پردازیم تا یقینمان بر این امر مبرهن شود ...

ایمان به خدا؛ اسرار خوشبختی و موفقیت افراد

اگر بخواهیم سوره ای از قرآن کریم را به عنوان سوره مثبت اندیشی معرفی کنیم سوره مبارکه ضحی انتخاب خوبی خواهد بود، چرا که در سرتاسر این سوره صحبت از مثبت اندیشی و یاد آوری نعمت هایی است که خداوند به انسان داده است

«فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى أَنْ یَكونَ مِنَ الْمفْلِحینَ (قصص:67) و امّا كسى كه توبه كند (جبران اشتباهات گذشته) و ایمان آورَد و به كار شایسته پردازد، امید كه از رستگاران باشد»

وقتی آدمی به خدا ایمان داشته باشد، یاد او را همیشه به همراه دارد و این جا است که یاد خداوند به انسان آرامشی را می دهد؛ (الَّذِینَ آمَنواْ وَتَطْمَئِنّ قلوبهم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب: همان كسانى كه ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خدا آرام می یابد آگاه باشید كه دل ها تنها به یاد خدا آرام می یابد) (رعد 28) و در پرتو این آرامش رسیدن به موفقیت بسیار آسان تر می شود. وقتی من ایمان به خدا داشته باشم و در سایه ی این اعتقادم عمل درست و صالح را انجام دهم به آرامشی خواهم رسید که این آرامش، رهاوردی به نام تلاش و کوشش برای من به همراه دارد که پیروزی و موفقیت را از آن من خواهد کرد: لیْسَ لِلْاِنْسانِ اِلّا ما سَعی (نجم،39)

بی ایمانی به خدا باعث خواهد شد به هنگام روی آوردن نعمت ها آنچنان مغرور شویم كه به كلّی بخشندة نعمت ها را به دست فراموشی بسپاریم؛ «وَ لَئِنْ أَذَقْناه نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْه لَیَقولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئات عَنِّی إِنَّه لَفَرِحٌ فَخور (هود:10) و اگر -پس از محنتى كه به او رسیده- نعمتى به او بچشانیم حتماً خواهد گفت: «گرفتاریها از من دور شد!» بى گمان، او شادمان و فخرفروش است.»  و هنگامی که مختصر گرفتاری برسد دست و پای خود را گم کرده, رشته افکارمان به كلّی در هم می ریزد و ظلمت و یأس و ناامیدی بر قلب ها سایه می افكند؛ وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثمَّ نَزَعْناها مِنْه إِنَّه لَیَؤسٌ كَفورٌ (هود:9) و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از وى سلب كنیم، قطعاً نومید و ناسپاس خواهد بود.») (مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، برداشت از ص243، ج12) پس در تقویت ایمان تلاش مضاعف داشته باشم...

توجه به یک نکته:

این نکته نیز خالی از لطف نیست که یادمان باشد توانایی انسان ها بسیار زیاد است و نکته قابل توجه این است که دقت شود این توانایی ها را در مسیر درست و صحیح پیاده کنیم؛ مسیری که هم سو و هم جهت با فطرتمان باشند).

مثبت اندیش باشیم

اگر بخواهیم سوره ای از قرآن کریم را به عنوان سوره مثبت اندیشی معرفی کنیم سوره مبارکه ضحی انتخاب خوبی خواهد بود، چرا که در سرتاسر این سوره صحبت از مثبت اندیشی و یاد آوری نعمت هایی است که خداوند به انسان داده است.

(وَلَسَوْفَ یعْطِیكَ رَبّكَ فَتَرْضَى* أَلَمْ یَجِدْكَ یَتِیمًا فَآوَى  * وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى *  وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى * فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ * وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ * وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ : البته به زودى پروردگارت (آن قدر) به تو عطا كند كه خشنود شوى آیا تو را یتیم نیافت پس جاى و پناه داد؟ و آیا تو را یگانه زمان و تنها نیافت، پس جهانى را به دورت جمع نمود و تو را ناآگاه (از معارف دینى) یافت پس (به وسیله وحى) هدایت نمود و تو را فقیر و نیازمند یافت پس بی نیاز كرد پس یتیم را هرگز خوار و رانده مساز و با سائل خشونت مكن و مران و از نعمت پروردگار خویش [با مردم ] سخن گوى) (سوره ضحی، 5-11)

امام سجاد (علیه السلام) نیز هنگام بیماری یا زمانی که اندوه و گرفتاری ای برایشان عارض می شد، به جای آن که آن را بدبختی و شر بدانند، به درگاه خدا سپاسگزاری می فرمود و آن را مایه خیر و عامل نجات از معاصی و کفاره گناهان می دانستند

سوره ای که با تمام سختی های موجود در مسیر راه پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله انرژی ویژه ای  را به ایشان عطا می کند تا بتواند با نیروی بیشتری به رسالت خود ادامه دهند.

در دیگر منابع دینی هم توجه به نکات مثبت هر امر و موضوعی بسیار توجه شده است؛ چنانچه عقیله بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیها بعد از ماجرای کربلا و آن صحنه های به ظاهر سخت در پاسخ فرمود: «مارایت الا جمیلا» ؛ در این مصیبت، چیزی جز زیبایی و شکوه ندیدم. (بحارالانوار، ج 45، ص 116)

امام سجاد (علیه السلام) نیز هنگام بیماری یا زمانی که اندوه و گرفتاری ای برایشان عارض می شد، به جای آن که آن را بدبختی و شر بدانند، به درگاه خدا سپاسگزاری می فرمود و آن را مایه خیر و عامل نجات از معاصی و کفاره گناهان می دانستند. (صحیفه سجادیه، ص 110)

و نیز در «بحارالانوار» آمده است: «روزی عیسی (علیه السلام) با حواریون از جایی می گذشت. لاشه سگ مرده ای را دیدند. هر یک از حواریون از بوی تعفن آن اظهار ناراحتی می کرد و چیزی می گفت . نوبت به عیسی (علیه السلام) که رسید، فرمود: «به دندان های سفید این سگ توجه کنید که چقدر براق است.» (بحارالانوار، ج 14، ص 327)

این روش برخورد با موضوعات، آموزشی است به ما انسان ها که همیشه نیمه پر لیوان را ببینیم و همه چیز را با نگاهی مثبت و سازنده بنگریم. یادمان باشد اگر خواستار این هستیم که در زندگی خود پیشرفتی را مشاهده کنیم، چاره ای جز این نداریم که افکار منفی را از ذهن خود کاملا پاک کرده و افکار مثبت را جایگزین آن کنیم.

بنابراین همین الان همت کنید و آنتن های ذهنتان را از شبکه هایی که با امواج منفی درگیر هستند پاک کنید و شبانه روز خود را با امواج مثبت برنامه ریزی و ثبت کنید.

در آخر نیز این نکته را خاطر نشان می کنیم که: عباراتی مانند: " من نمی توانم، نمی شود، من موفق نمی شوم  و..." می توانند جملات مخربی باشند که همچون دوست ناباب آدمی را از مسیر درست زندگی منحرف کرده و موجب شکست و عقب ماندگی شوند.


- نظرات (0)

آیه مباهله، سند افتخار


مباهله

«فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ »  پس هر کس بعد از دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده است با تو به ستیز و محاجه بر خیزد (و ازقبول حق شانه خالی کند) بگو:بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم و شما فرزندان خود را وما زنان خود را بخوانیم و شما زنانتان را و ما نفوس خود رابخوانیم و شما نفوستان را پس لعنت خدا را بر دروغگویان قراردهیم.

یکی از ادله شایستگی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای جانشینی آن حضرت آیات قرآنی است که در شأن این بزرگواران نازل شده است.یکی از این آیات، آیه معروف مباهله (آیه 61 سوره آل عمران) است.

مباهله در اصل از ماده «بهل » به معنای رها کردن و قیدو بند را از چیزی بر داشتن است. به همین جهت، حیوانی را که به حال خود واگذارند و پستانش را در کیسه قرار ندهند تا نوازدش بتواند به آزادی شیر بنوشد، باهل می خوانند.

ابتهال به معنای تضرع و واگذاری کار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول که در آیه فوق گرفته شده، به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگراست. بعضی بهل را به معنی لعن گرفته اند.

 

شأن نزول

در مورد شاءن نزول آیه مباهله از ابن عباس وقتاده و حسن روایت شده است که چون پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) مسیحیان را به مباهله دعوت کرد، از وی تاصبح فردا مهلت خواستند; و چون به بزرگان خود مراجعه و باآنها مشورت کردند، اسقف آنان گفت: فردا بنگرید: اگر محمد(صلی الله علیه وآله) با اهل و فرزندش آمد، از مباهله بپرهیزید; ولی اگر با اصحابش آمد، پس مباهله کنید که کاری از او ساخته نیست.

زیرا هیچ کس نگفته جز علی و فاطمه و حسنین کسی در مباهله شرکت داشته است.این مطلب بر علو مکان وی و درجه ای که هیچ کس به ن راه نیافته، بلکه به نزدیک ن هم نرسیده است، دلالت دارد

نکات مهم آیه مباهله

1- مفسران و محدثان شیعه و سنی تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده و پیامبر تنها فرزندانش حسن وحسین و دخترش فاطمه و پسرعمش علی(علیه السلام) را به میعادگاه برد.بنابراین، منظور از «ابنائنا» در آیه منحصرا حسن و حسین(علیه السلام)هستند. ابوبکر رازی می گوید: این آیه دلیل است که حسنین پسران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) هستند و فرزند دختر هم حقیقتا فرزند انسان است.همانطور که منظور از «نسائنا» فقط فاطمه(سلام الله علیها) است. و نیز مراداز «انفسنا» فقط علی(علیه السلام) است، زیرا خود پیامبر که نمی تواندمراد باشد; چون او دعوت کننده است و معنی ندارد که انسان خودرا دعوت کند، همیشه داعی غیر از مدعو است; پس حتما مراد شخص دیگری غیر از نبی اکرم است. پس حتما اشاره به علی(علیه السلام) است.زیرا هیچ کس نگفته جز علی و فاطمه و حسنین کسی در مباهله شرکت داشته است.این مطلب بر علو مکان وی و درجه ای که هیچ کس به آن راه نیافته، بلکه به نزدیک آن هم نرسیده است، دلالت دارد.

پیامبر به بریده اسلمی فرمود:ای بریده علی را دشمن مدار که او از من است و من از اویم.مردم از درختهای متفرق خلق شده اند و من و علی از یک درخت آفریده شده ایم.

مرحوم قاضی نورالله شوشتری، در جلد سوم احقاق الحق، می گوید: مفسران در این مساله اتفاق نظر دارند که «ابنائنا» اشاره به حسن و حسین و «نسائنا» اشاره به فاطمه(سلام الله علیها) و «انفسنا» اشاره به علی(علیه السلام) است. سپس در پاورقی همین کتاب نام شصت نفر از بزرگان اهل سنت را نقل می کند که گفته اند: آیه مباهله در مورد اهل بیت(علیهم السلام) نازل شده است.

مباهله

در کتاب های روایی شیعه نیز این مساله جایگاهی خاص دارد. تنهابه یک نمونه از آن اکتفا می کنیم.

امام رضا(علیه السلام) در جلسه بحثی که در دربار مامون تشکیل شده بود،فرمود: خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است...; این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت(علیهم السلام) پیشی نگرفته; فضلیتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده وشرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن بر خور دار نبوده است.

آیه مباهله جز معرفی نزدیکتر افراد به رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) حاوی پیامهای دیگری است که فهرست وار اشاره می شود:

1- استمداد از غیب بعد از به کارگیریی توانایی های عادی.

2- زن و مرد دوشادوش هم و در کنار همدیگر مطرحند.

3- اگر انسان به هدف خود ایمان داشته باشد حاضر است حتی خودو نزدیکترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد.

4-در دعا کردن آنچه مهم است انگیزه ها و شخصیت هاست نه تعدادو کثرت جمعیت.

5- در مجالس دعا باید کودکان را شرکت داد.

6- کسی که منطق و استدلال و معجزه او را تسلیم به پذیرش حق نمی کند باید تهدید به نابودی شود.

7- دعا آخرین برگ برنده و سلاح مومن است.

8- استدلال را باید پاسخ داد، ولی مجادله و لجاجت را بایدسرکوب کرد.

9- اگر شما محکم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودن عقب نشینی می کند.

10- قوام و اساس دین به خاطر همین چند نفر است و گرنه پیامبر(صلی الله علیه وآله) می توانست خود شخصا نفرین کند.

خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله) با این عمل به همه ما می فهماند که این افرادیاران و نزدیکان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در دعوت به حق و هدف او هستند وهمراه او آماده استقبال از خطر بوده، ادامه دهنده حرکت اویند.

این قضیه دلالت دارد بر این‏که اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله محبوب‏ترین افراد نزد اویند. و لذا بیضاوی در تفسیر آیه آورده است: «یعنی هرکدام از ما و از شما خود و عزیزترین اهلش را بیاورد»

نکات آیه مباهله

از آیه مباهله و روایاتی که در ذیل آن وارد شده، نکات مهمّی را درباره اهل بیت‏علیهم السلام خصوصاً امام علی‏علیه السلام می‏توان استفاده کرد که به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

- امامت امیرالمؤمنین

- برتری امام علی بر انبیا

- افضلیت امام علی‏ بر سایر صحابه

 

امامت امیرالمؤمنین

آیه دلالت بر مساوات بین امام علی‏علیه السلام و پیامبرصلی الله علیه وآله به جز نبوّت دارد. و به تصریح قرآن کریم: (النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)؛ [سوره احزاب، آیه 6] «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.» نتیجه این‏که امام علی‏علیه السلام سرپرست امت اسلامی و خلیفه رسول خداصلی الله علیه وآله است.

 

امام علی
برتری امام علی بر انبیا

شکی نیست که پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله در بین انبیا بهترین پیامبر بوده و از همه آنان برتری داشته است. و مطابق برخی از روایات، او بهترین اولاد حضرت آدم‏علیه السلام است. [صحیح بخاری] از طرفی دیگر حضرت علی‏علیه السلام مطابق آیه مباهله نفس رسول خداصلی الله علیه وآله در تمام مقامات و فضایل به جز مقام نبوّت است. نتیجه این می‏شود که امام علی‏علیه السلام نیز افضل از انبیای پیشین است.

قاضی ایجی در «مواقف» و میر سید شریف جرجانی در شرح آن تصریح کرده‏اند بر این‏که آیه مباهله دلالت بر مساوات پیامبرصلی الله علیه وآله با حضرت علی‏علیه السلام در تمام مقامات و فضایل به جز نبوّت دارد .[شرح مواقف، ج 8، ص 367]

 

افضلیت امام علی‏ بر سایر صحابه

آیه مباهله با روایاتی که در ذیل آن آمده، دلالت بر فضیلتی بسیار بزرگ برای اهل بیت پیامبرعلیهم السلام و در رأس آن امام علی‏علیه السلام دارد، فضیلتی که قابل مقایسه با هیچ فضیلتی از دیگران نیست، و لذا دلالت بر افضلیت و برتری امام علی‏علیه السلام بر سایر صحابه دارد و با ضمیمه کردن این مطلب با کبرای کلّی که افضل باید امام باشد، همان گونه که ابن تیمیه نیز بر آن تصریح دارد، نتیجه این می‏شود که امام علی‏علیه السلام بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله امام و خلیفه بر مردم است.

در این آیه خداوند امام علی‏علیه السلام را نفس و جان رسول خداصلی الله علیه وآله معرفی کرده است و این بلندترین تعبیری است که می‏توان در شأن آن حضرت‏علیه السلام آورد

فضایل اهل‏ بیت در آیه  مباهله

و امّا در این آیه و روایات مربوط به آن، چه فضایلی نهفته است، به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

الف) این قضیه دلالت دارد بر این‏که اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله محبوب‏ترین افراد نزد اویند. و لذا بیضاوی در تفسیر آیه آورده است: «یعنی هرکدام از ما و از شما خود و عزیزترین اهلش را بیاورد.»[تفسیر بیضاوی با حاشیه شهاب، ج 2، ص 32]

ب) این‏که پیامبرصلی الله علیه وآله این افراد را برای مباهله که موضع حسّاسی است و احتیاج به دعا دارد آورد، خود دلالت بر افضلیت آن‏ها بر دیگران دارد.

ج) پیامبرصلی الله علیه وآله به اهل بیتش فرمود:«إذا أنا دعوت فأمّنوا» هر گاه من دعا کردم شما آمین بگویید.

اسقف آن‏ها گفت: من در سیمای آنان چنین می‏بینم که اگر آنان از خدا بخواهند که کوهی از کوه‏ها از جا کنده شود، خداوند چنین خواهد کرد، لذا با آن‏ها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد، و تا روز قیامت هیچ نصرانی در روی زمین باقی نخواهد ماند.[زمخشری، کشاف، ج 1، ص 369؛ تفسیر مراغی، ج 2، ص 157] از این جا استفاده می‏شود که حتی نصارا نیز پی به فضیلت آن بزرگواران برده بودند.

د) در این آیه خداوند امام علی‏علیه السلام را نفس و جان رسول خداصلی الله علیه وآله معرفی کرده است و این بلندترین تعبیری است که می‏توان در شأن آن حضرت‏علیه السلام آورد.

 

در مورد "مباهله " بیشتر بدانید



- نظرات (0)

بهترین راه برای اثبات امامت امام علی علیه السلام

تمسک به قرآن و روایاتی که توضیح آنها در کتب اهل سنت نقل شده است، بهترین راه برای اثبات امامت امام علی (علیه السلام) برای اهل سنت می باشد.


علی علیه السلام

در قرآن مجید آیات فراوانی داریم که به بیان و اثبات امامت حضرت علی (علیه السلام) و دیگر ائمه طاهرین دلالت دارد. و البته دلالت این آیات با توجه به احادیث بسیار زیاد (متواتر) است که از رسول گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله در شأن نزول این آیات وارد شده است. احادیثی که مورد قبول شیعه و سنی است.
 در کتاب های اهل سنت روایتی آمده است که پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) خطاب به حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند تو امیر مؤمنان، پیشوای باتقوایان، آقای جانشینان پیامبران، وارث علم 124 هزار پیامبر، بهترین صدیق، والا مقام ترین انسان خوب، همسر سرور تمام زنان جهانیان و چراغ بعد از من بر تمام مردم هستی و هر کسی تو را ولی خود انتخاب کند، بهشت بر او واجب می شود؛ کسی هم که تو را از زندگی خویش حذف کند، جهنم بر او واجب می شود؛ سپس پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) ادامه می دهند که «ای علی به حق کسی که مرا به پیامبری انتخاب کرد و من را به تمام جنبندگان عالم برتری داد، اگر انسانی هزار سال خدا را عبادت کند، عبادتش بدون ولایت تو و ولایت ائمه معصومین (علیهم السلام) قبول نمی شود؛ خدای متعال ولایت تو را هم از کسی نمی پذیرد مگر این که از دشمنان تو و دشمنان ائمه معصومین (علیهم السلام) برائت داشته باشد» [سیوطی در کتاب جامع الصغیر ج ۲ ص ۵۶]

در ادامه به آیاتی در باب ولایت امیر مؤمنان (علیه السلام) است اشاره می کنیم:

آیه ولایت

در آیه ولایت، ولایت حضرت علی (علیه السلام) در ردیف ولایت خدا و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) قرار داده شد

«إِنَّما وَلِیکم الله وَرَسوله وَالَّذِینَ آمَنوا الَّذِینَ یقِیمونَ الصَّلاةَ وَیؤْتونَ الزَّکاةَ وَهمْ راکِعونَ» [مائدة/55] تنها ولی شما خداست و پیغمبر و آن کسانی که ایمان آوردند و نماز را به پا دارند و زکات دهنده در حالی که رکوع می کنند.
«سیوطی» از دانشمندان اهل سنت در تفسیر «الدر المنثور» در ذیل این آیه از «ابن عباس» نقل می کند که: «علی (علیه السلام) در حال رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد، پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از سائل پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ سائل به حضرت علی (علیه السلام) اشاره کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است»، در این هنگام این آیه نازل شد. [ الدرالمنثور، ج 2، ص 293.]
همچنین از دانشمندان اهل سنت «واحدی [اسباب النزول، ص 148]» و «زمخشری [تفسیر کشاف، ج 1، ص 649]» این روایت را نقل کرده و تصریح کرده اند که آیه «انما و لیکم الله ...» درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است.
فخر رازی در تفسیر خود از عبدالله بن سلام نقل می کند، هنگامی که این آیه نازل شد، من به رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) عرض کردم که با چشم خود دیدم که علی (علیه السلام) انگشترش را در حال رکوع به نیازمندی صدقه داد به همین دلیل ما ولایت او را می پذیریم!

وی همچنین روایت دیگری نظیر همین روایت را از ابوذر در شأن نزول این آیه نقل می کند.[ تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 26.]
طبری نیز در تفسیر خود روایات متعددی در ذیل این آیه و شأن نزول آن نقل می کند که اکثر آنها می گویند: درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است. [ تفسیر طبری، ج 6، ص 186]
مرحوم علامه امینی (ره) در کتاب الغدیر، نزول این آیه درباره حضرت علی علیه السلام  را با روایاتی از حدود بیست کتاب معتبر از کتاب های اهل سنت، با ذکر دقیق مدارک و منابع آن، نقل کرده است.[ الغدیر، ج 2، ص 52 و 53]
در این آیه، ولایت حضرت علی (علیه السلام) در ردیف ولایت خدا و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) قرار داده شد.

آیه اكمال دین

أَكْمَلْت لَكمْ دِینَكمْ وَأَتْمَمْت عَلَیْكمْ نِعْمَتِی وَرَضِیت لَكمْ الاْسْلاَمَ دِیناً (مائده، 3) امروز، دین شما را برایتان كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

خطیب بغدادی با سند معتبر نقل كرده است كه این آیه بعد از معرفی امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم، نازل شده است:روز غدیر خم، زمانی كه پیامبر دست علی بن ابی طالب را گرفت، سپس فرمود: آیا من سرپرست مومنان نیستم؟ گفتند: بله ای رسول خدا! فرمود: هركس كه من مولای او هستم پس علی مولای اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبریك تبریك بر تو ای فرزند ابی طالب ؛ زیرا از این پس تو مولای من و مولای كل مسلمانان هستی، سپس این آیه نازل شد: امروز، دین شما را برایتان كامل كردم. (تاریخ بغداد ج8 ص284)

ابن كثیر نقل كرده است كه عمر خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام گفت:أصبحت الیوم ولی كل مؤمن. (البدایة والنهایة ج 7 ص350.)تو از این پس، سرپرست تمام مؤمنان شدی.

آیه ابلاغ

یَا أَیّهَا الرَّسول بَلِّغْ مَا انزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه وَاللَّه یَعْصِمكَ مِنَ النَّاسِ (المائدة: 67) ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن؛ و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای. خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، حفظ می كند.

ابن أبی حاتم در تفسیر خود از ابو سعید خدری نقل كرده است: این آیه درباره علی بن ابی طالب نازل شده است. (تفسیر ابن أبی حاتم، ج 4 ص1172)

آلوسی در تفسیر خود می نویسد: ابن مردویه از ابن مسعود نقل می كند كه ما در زمان رسول الله صلی الله علیه واله وسلم این آیه را این گونه می خواندیم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است كه «علی ولی مومنین است» را به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن، و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای. (روح المعانی، ج6، ص193)

و سیوطی این روایت را این چنین نقل كرده است:بَلِّغْ مَا انزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ علیاً مَولَی المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه (الدر المنثور ج2ص298 و فتح القدیر ج 2 ص60 والمنار: ج 6ص463) آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است كه «علی مولای مومنین است» را به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن، و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای.
 

استدلال به آیه «إنما ولیکم الله...» بر ولایت

عبارت "الذین آمنوا"، گر چه به صورت جمع است؛ اما مقصود از آن یک فرد است و این کاربرد در محاورات عرفی صحیح است، چنانچه پادشاهان در فرامین خود می نویسند ما چنین گفتیم و چنان کردیم و به جهت تعظیم و بزرگداشت خود از افراد تعبیر به جمع می کنند

حال پس از آنکه نزول آیه مبارکه درباره خاتم بخشی علی علیه السلام از طریق شیعه و سنی اثبات شد اکنون به چگونگی استدلال این آیه شریف بر ولایت امیر المؤمنین علیه السلام می پردازیم بنابر اینکه می گوئیم مراد از "والذین آمنوا" علی علیه السلام است و مراد از "یؤتون الزکاة و هم راکعون" صدقه علی علیه السلام در رکوع باشد.
ابتدای سخن اینکه مراد از مؤمنین در عبارت "والذین آمنوا" عموم مردم مؤمن و گروه مسلمین نمی باشد زیرا در ابتدای آیه شریفه در کلمه "ولیکم" خطاب به همه مؤمنین است چرا که ضمیر "کم" عمومیتش به قدری است که خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را هم شامل می شود ولی چون بلا فاصله می فرماید: "و رسوله" می فهمیم مراد از مؤمنین پیغمبر صلی الله علیه و آله نیستند و گرنه لازمه این مطلب آن است که پیغمبر صلی الله علیه و آله ولی بر خودشان باشند یعنی مثلا اطاعت امر خودشان بر خودشان واجب باشد و این مطلب از نظر عقل غلط است زیرا حاکم و محکوم باید دو چیز باشند ولی و مولی علیه باید از یکدیگر تباین داشته باشند تا یکی بر دیگری ولایت کند.
عبارت "الذین آمنوا"، گر چه به صورت جمع است؛ اما مقصود از آن یک فرد است و این کاربرد در محاورات عرفی صحیح است، چنانچه پادشاهان در فرامین خود می نویسند ما چنین گفتیم و چنان کردیم و به جهت تعظیم و بزرگداشت خود از افراد تعبیر به جمع می کنند .

همچنین در قرآن مجید این طرز استعمال زیاد است چنانکه می فرماید: «إِنَّا نَحْن  نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَه لَحَافِظونَ»[ الحجر/9] یعنی ما خودمان قرآن را نازل کردیم و ما خود حفظ کنندگان آن می باشیم، با آنکه قرآن کریم را فقط خداوند متعال نازل کرده است و حضرتش وحدت حقه حقیقیه دارد و همچنین حضرت سلیمان علی نبینا و علی آله و علیه السلام با آنکه خود به تنهایی زبان مرغان را می داند می فرماید: «علِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ»[نمل/16] ما زبان پرندگان را آموختیم و نیز شخصی که از دنیا رفت در فبر می گوید:« رَبِّ ارْجِعونِ»




- نظرات (0)