سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا ناسزاگویی و پرخاش بین مردم رواج یافته

نزاع

به نظر شما چرا این روزها این قدر شاهد پرخاشگری و خشونت از سوی افراد هستیم؟ آیا مشکلات اقتصادی تنها دلیل این پرخاشگری ها است؟ راهکار کنترل این خشم چیست؟ برای فرار از ناسزاگویی چه باید کرد؟

این روزها وقتی در خیابان راه می رویم یا سوار تاکسی یا اتوبوس می شویم افراد بسیاری را می بینیم که بر سر مسائل کوچک رو به مجادله آورده اند.

موضوعی که چندی پیش در خبرها فشارهای اقتصادی حال حاضر یکی از علل آن برشمرده شد. فشارهایی که بیکاری، نرسیدن دخل به خرج و گرانی و تورم بر مردم وارد می کند.

کار به جایی می رسد که گاه یک بوق یا یک تنه غیر عمدی در کوچه و خیابان های شهر باعث درگرفتن مجادله و دعوایی می شود که پس از آرامش چیزی جز پشیمانی  به همراه نمی آورد.

در محیط خانه با کوچک ترین جرقه ای سر و صدا به پا می کنیم و دعوایی حسابی به راه می اندازیم که وقتی علت آن را بررسی می کنیم می بینیم که دلیلی جز یک مسأله ی بی اهمیت و کوچکی که می شد با صبوری و گذشت از آن عبور کرد، نداشته است.

چرا به جای اینکه ریشه ی این غضب ها و خشم ها را پیدا کرده و در رفع آنها بکوشیم، فقط و فقط تقصیر را بر گردن دیگران انداخته و دولت و صدا و سیما و این و آن را مقصر می دانیم؟!!

نمی گویم این مراکز در مشکلات بی تقصیر هستند. خیر. حتما آنها هم در سهم خود مقصرند ولی حالا که آنها کاری نمی کنند و یا فعلاً از عهده ی آن بر نیامده اند، چرا ما خود را از یک زندگی با محبت و سرشار از شادی و لبخند محروم می کنیم و به جای شادی و سخنان با مهر و محبت، فحش و ناسزا و ... وارد زندگی خود می کنیم؟!!

حتما آزمایشی که یک گروه ژاپنی روی آب ترتیب داده اند را دیده اید یا حداقل وصف آن را شنیده اید که چگونه یک حس منفی، یک حرف زشت، یک نگاه نازیبا و زشت روی مولکول های آب تأثیر گذاشته و چهره ی آن را زشت و کریه می کند و برعکس حرف زیبا زدن، امید و شادابی، معنویت و دعا مولکول ها را به شکل زیبایی تغییر می دهد!!

حال که همه ی ما می دانیم 70%بدن ما انسان ها از آب تشکیل داده شده است، کمی فکر کنیم که هر حرف، رفتار و احساسات بر کل بدن ما چه می کند و چه تأثیری خواهد داشت؟!!!!

از پارتی بازی هایی که در جامعه دیده می شود خسته شده اید و اعصابتان خورد است این پیام قرآنی را هر روز مرور کنید : «إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّهِ رَبِّی وَرَبِّکُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»همانا من بر خداوند - که پروردگار من و پروردگار شماست - توکّل کرده ام. هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او مهارش را گرفته است. به یقین پروردگار من بر راهی راست است. و نیز: حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ، خداوند ما را بس است و او خوب حمایتگری است

شاید بگویید: خوب گاهی اوقات کنترل اعصاب و خشم دست خودمان نیست، چه کنیم؟ کلّاً ما خانوادگی عصبی هستیم و ...

نه دوست عزیز عصبی بودن یا آرام بودم یک ویژگی ذاتی نیست بلکه یک رفتار اکتسابی است.

در این بین آنچه مهم است کنترل اعصاب و دوری از خشونت است چرا که این خشم و عصبیت از مشکلات خانوادگی گرفته تا مشکلات اقتصادی، هر دلیلی که داشته باشد زیبنده اخلاق قرآنی یک بچه مسلمان نیست.

فراموش نکنیم که ساده ترین گناه  فحش و ناسزا گویی است كه باعث پاره شدن رشته های مودت در بین مردم و تنفر و انزجار می گردد.

 

چند راهکار ساده

اگر ناراحتی و خشم ما از بیکاری است خوب چرا خودمان دست به کار نمی شویم و خلاقیتی در ایجاد شغل نمی کنیم.

خیلی اوقات هم دیده می شود کار وجود دارد ولی من نوعی چون فقط دلم می خواهد ریاست کنم و مدیریت و پشت میز نشستن را کار می دانم، بوق در دستم گرفتم و فریاد بیکاری سر می دهم.

اگر از نداشتن همسر و ازدواج نکردن عصبی هستیم، اول از خدا بخواهیم و دعا کنیم (چنانچه دعاها و نمازها و ذکرهایی در این باب آمده) و در کنار آن تلاش در انتخاب همسری مناسب داشته باشیم.

دعا

برای موفقیت و داشتن آرامش فراموش نکنیم که باید در این بین از تجملات و چشم و هم چشمی های دست و پاگیر اجتناب کرده و در آخر باز اگر با طی کردن همه ی این کارها نتیجه ای نگرفتیم و صلاح ما فعلاً در مجرد ماندن بود، عفت  و پاکدامنی که دستور صریح قرآن است وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ را فراموش نکنیم چرا که اگر خواهان همسری پاک هستیم به فرموده قرآن باید پاک بود و عفیف زندگی کرد: الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ.

در برابر تورم شاید دست ما به ظاهر بسته باشد و کار اصلی به دست اقتصاد دان هایمان باشد ولی ما می توانیم با رفتارهای خود بار این عامل اقتصادی را از دوش خود و زندگی خود سبک تر کنیم چگونه؟

با صرفه جویی کردن، خط بطلان کشیدن بر چشم و هم چشمی ها و زیاده خواهی هایمان و خیلی راه های دیگری که شما بهتر می دانید.

اگر از پارتی بازی  هایی که در جامعه دیده می شود خسته شده اید و اعصابتان خورد است این پیام قرآنی را هر روز مرور کنید: «إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّهِ رَبِّی وَرَبِّکُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (هود،56)

همانا من بر خداوند - که پروردگار من و پروردگار شماست - توکّل کرده ام. هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او مهارش را گرفته است. به یقین پروردگار من بر راهی راست است.  

حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ (173 / آل عمران)

خداوند ما را بس است و او خوب حمایتگری است.

فحش اغلب از شعله ور شدن خشم سرچشمه می گیرد. فرد خشمگین به دلیل ناتوانی در مهار کردن خشم خود، به رفتار زشتی چون فحش گرفتار می شود و با تکرار و استمرار آن، این رفتار به شکل عادت در می آید

اگر این نوع نگاه ها را در وجودمان درونی کنیم، دیگر تنها شادی و خوشبختی را در داشتن مادیات صرف نمی دانیم، خدا را در زندگی همراه خود می دانیم، تلاش به همراه معنویت می کنیم اما هیچ گاه طلبکار نیستیم و در نتیجه آرامش بیشتری خواهیم داشت.

شاید بگویید: فقط با داشتن معنویت صرف که نمی شود قسط خانه داد، اجاره خانه را چه کنیم و ....

بنده عرض می کنم: همان طور که گفتیم تلاش و کوشش به همراه ادای واجبات و رعایت محرمات و داشتن معنویت، نکته ی بسیار مهمی است.

به عبارتی امروزه اصول و مبانی معنوی دین مبین اسلام در زندگی ما کمرنگ شده، اگر ما با تمام وجود و با اعتقاد قلبی به دستورات دینی نگاه کنیم و سعی نماییم با راهنمایی های متخصصان این حوزه دستورات دینی را در زندگی خود جاری کنیم، بدون شک به آرامش می رسیم. این وعده خداوند است که فرمود همانا یاد خدا موجب آرامش دل هاست.




- نظرات (0)

وقتی نمی توان ازدواج کرد…



ازدواج

ازدواج هسته اول ایجاد خانواده و به نوبه ی خود، واحدی در سنگ بنای جامعه انسانی است. حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) فرمود: هیچ كانونی در اسلام بر پا نشده است كه نزد خداوند از كانون ازدواج محبوب تر و عزیزتر باشد.(محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 100، ص 222، باب 1، ح 40)

ازدواج و گزینش همسر، انتخاب مطلوب ترین همراه و ترسیم روشن ترین طریق سعادت و پاسخی مناسب به عالی ترین نیاز فطری انسان یعنی وصول به كمال و سعادت است.

چنانچه حضرت علی(علیه السلام) در این باب می فرمایند: هیچ یك از یاران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ازدواج نكرد، مگر اینكه ایشان پس از ازدواج آنان فرمود: ایمانش كامل شد. (حسین نورى طبرسى، مستدرك الوسائل، ج 14، ص 150، باب 1، ح 8)

ازدواج در منطق قرآن كریم، به وجود آورنده مطمئن ترین و آرام بخش ترین رابطه ها و آغازگر زندگی همراه با طراوت، مودّت  و ایثار است.

از آیات و نشانه های قدرت خداوند این است كه برای انسان از نوع خود، همسرانی آفرید تا در كنار آنان، به آرامش و سكون نایل آیند و بین آنان دوستی و رحمت قرار داد. (روم: 21)

تعفف و عفت پیشه کردن زمانی محقق می شود که پای عقل به هوی و هوس و شهوت بسته نباشد و الا کسی که شرایط گناه را برای خودش فراهم کرده چگونه عقل او دستور به عفاف دهد (طاعة الهوی تفسد العقل) زیرا هوی پرستی عقل انسان را فاسد می کند

شهید مطهّری درباره نقش ارزنده ازدواج می گوید: «... یك پختگی و پویایی وجود دارد كه جز در پرتو ازدواج و تشكیل خانواده  پیدا نمی شود، در مدرسه پیدا نمی شود، در جهاد با نفس پیدا نمی شود، در نماز شب پیدا نمی شود; این كمالات را فقط باید در ازدواج و تشكیل خانواده به دست آورد.

لذا، هیچ وقت نمی شود كه یك كشیش، یك كاردینال به صورت یك انسان كامل در بیاید، اگر واقعاً دركاردینالی خودش صادق باشد.» (مرتضى مطهّرى، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 398)

اما نگاه اسلام به جنس مخالف همیشه ایجابی نیست و همیشه تاکید بر برقراری ارتباط نیست بلکه در جایی که مانعی بر سر ازدواج است دستور به عفاف می دهد (وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏)

عفاف

«عفت» یکی از فضایل مهم اخلاقی در رشد و پیشرفت و تکامل جوامع انسانی است; اما شهوت که مقابل عفت قرار دارد، موجب سقوط فرد و جامعه می شود.

بنابراین کسی که شرایط ازدواج ساده را ندارد حق ارتکاب گناه را ندارد برای پرهیز از گناه  باید از زمینه های گناه نیز دوری گزیند.

به عبارت ساده تر همیشه مسیر مقابل انسان ارضای شهوت نیست بلکه عفت نیز گزینه ای است که نباید فراموشش کرد.

نکته دیگر اینکه تعفف و عفت پیشه کردن زمانی محقق می شود که پای عقل به هوی و هوس و شهوت بسته نباشد و الا کسی که شرایط گناه را برای خودش فراهم کرده چگونه عقل او دستور به عفاف دهد (طاعة الهوی تفسد العقل) چنانچه هوی پرستی عقل انسان را فاسد می کند.

(عبد الشهوة اسیر لا ینفک اسره) برده شهوت اسیری است که آزادی را نمی بیند، پس برای آزادی عقل باید چشم را محدود کرد. (اذا ابصرت العین الشهوة عمی القلب عن العاقبة)

و این گونه است که قرآن مجید مومنین را از نگاه شهوت آلود نهی می کند (قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ )

منشأ گرایش مرد به زن و آرمیدن مرد در سایه انس به زن مودّت و رحمتی است كه خداوند بین آنها برقرار كرده و این مودّت الهی و رحمت خدایی غیر از گرایش غریزی نر به ماده است كه در حیوانات هم وجود دارد; و از این رهگذر است كه زن محبوب رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) واقع شده است; فرمود: من از دنیای شما، سه چیز را دوست دارم: زن، بوی خوش و نور چشم من در نماز است

چند راهکار برای دوستان مجرد

1- دعا کردن را فراموش نکنید، مخصوصاً دعا در اوقات اجابت مانند سجود، قبل از نماز مغرب در روز جمعه، بین اذان و اقامه در مسجد، ثلث اخیر شب و سحرگاه قبل از طلوع صبح و غیره، چنانچه خداوند متعال وعده داده است که کسی که از او چیزی را طلب کند خواسته او را بر آورده می کند، خداوند می فرماید: "و گفتار چه کسی از گفتار خداوند صادق تر است؟"‌ و در سوره بقره می فرماید: " و (ای پیامبر) اگر بندگانم از تو در مورد من سۆال کنند پس من نزدیک هستم، دعای دعاکنندگان را اجابت می کنم”".

2- روزه گرفتن، زیرا؛

اولاً توصیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می باشد برای مهار شهوت.

ثانیاً هنگام پرخوری، شهوت تحریک می شود ولی کمتر خوردن و یا روزه گرفتن از شدت شهوت می کاهد.

3- چشم پوشیدن از نظر به مناظر شهوت انگیز

4 - از دوست بد دوری کند زیرا بیشتر گناه ها و مصائب سببش دوست های بد هستند.

چنانچه شاعر در این زمینه می گوید:

تا توانی می گریز از یار بد *** یار بد بدتر بُوَد از مار بد

مار بد تنها تو را بر جان زند *** یار بد بر جان و مال و بر ایمان زند

5- تنهایی و بیکار ماندن از هر بلایی بدتر است، پس بهتر است که بیکار نماند و وقت فراغ خود را صرف اذکار و عبادت کند، زیرا اوقات فراغت، مخصوصاً اگر قدرت مالی همراه آن باشد اساس مفسدات جوانان می باشد.

در این باب ضرب المثل عربی می گوید: "الوقت کالسیف، ان لم تقطعه قطعک"‌ یعنی: " وقت مانند شمشیر می باشد، اگر با آن قطع نکنی آن تو را قطع می کند."

6 - خواندن هر چه بیشتر اذکار، قرآن مشارکت در کارهای خیر دسته جمعی و غیره. قرآن مى‏فرماید: «نماز، از گناه و بدى باز مى‏دارد» [ عنکبوت، 54] به ویژه اگر آن را با حضور قلب بخوانید.






- نظرات (0)

بهترین و کامل ترین نعمت خداوند

قرآن

بهترین و کامل ترین دفترچه راهنمایی که برای انسان طراحی شده قرآن کریم است. در این کتاب آسمانی بهترین روش‌های ممکن در اختیار انسان قرار داده شده تا اینکه انسان به وسیله آن به برترین جایگاه و منزلت انسانی رهنمود شود.



خداوند متعال در خصوص راهبری و هدایت بخشی قرآن کریم می فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل :89] و ما قرآن را كه بیان‏كننده هر چیزى است و هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است بر تو نازل كرده‏‌ا‌یم.»

ـ در این نوشتار مختصر سعی داریم در مورد برترین و زیباترین نعمتی که خدای متعال در اختیار انسان قرار داده صحبت کنیم.

با اندک توجهی در نعمت هایی که خدا به انسان ارزانی داشته به روشنی می‌توان به این مطلب دست یافت که همه نعمت ها از زیبایی و ارزش خاص بالایی برخوردار هستند؛ چرا که این نعمت‌ها در جهت رفاه و آسایش انسان می‌باشند، تا اینکه انسان روزگار را به سختی و مشقت نگذراند.

در مورد ارزش گذاری نعمت هایی که در اختیار انسان است این سوال مطرح می‌شود که کدام یک از جایگاه برتری برخوردار می‌باشند؟

برای جواب این سوال خوب است کارایی نعمت هایی که در اختیار انسان است را مورد مطالعه قرار دهیم. بعضی از نعمت ها که در اختیار انسان قرار داده شده با توجه به اهمیت و فوائد فراوانی که دارند بیشترین استفاده‌ی‌ آنها مختص به زندگی دنیایی است.

خدای سبحان در سوره مباركه «الرّحمن» فهرستی از موجودات جهان آفرینش و مجموعه‌هایی از نعمت های مادی و معنوی خود را بیان می‏‌فرماید؛ از دنیا و آخرت، از انسان و فرشته و جنّ، از آفرینش انسان و سیر كمالی او، از بهشت و سعادت های ابدی، از نعمت های ظاهری و باطنی و....

در صدر این سوره و پس از ذكر صفت «رحمانیّت» خداوند، سخن از تعلیم قرآن به انسان در میان آمده است. «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ؛ [الرحمن/4-1] خداى رحمان، قرآن را یاد داد. انسان را آفرید، به او بیان آموخت.»

این آیات نورانی نشانگر این نكته است كه قرآن كریم، اولین و مهم‏ترین و پربارترین نعمت الهی است؛ زیرا انسان، تنها در سایه تعلیم خداوند و دریافت و تلقّی قرآن، به كمال نهایی خویش می‏رسد و تا قرآن نباشد، كسی به مقام انسانیّت راه نمی‏یابد.[1]

امام على(علیه السلام) در سخن بسیار جامع این حقیقت شفا بخشی قرآن را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلى لاَ وائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفاءً مِنْ أَکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلالُ»؛ از این کتاب بزرگ آسمانى، براى بیمارى هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشکلاتتان از آن یارى بطلبید؛ چرا که در این کتاب درمان بزرگترین دردها است: درد کفر، نفاق، گمراهى و ضلالت»

جایگاه و اهمیت قرآن

همان طور که در ابتدای سخن نیز بیان شد بعضی از نعمت ها بیشترین کارایی و اثر آنها در دنیا خلاصه می‌شود، ولی این مطلب در خصوص قرآن کریم صادق نیست؛ چرا که خدای متعال در آیات نورانی قرآن مجید بهترین برنامه و آخرین نسخه شفا بخش خود را به بندگان ارزانی داشته که با به کار بستن فرامین شفا بخش آن می‌توان به سعادت دنیا و آخرت نائل شد.

خدای متعال در آیات فراوانی جایگاه و اهمیت و ارزش این نسخه شفا بخش را این چنین بیان می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ؛ [یونس آیه/ 57] ای مردم، برای شما از جانب پروردگارتان موعظه ای آمد و شفایی برای آن بیماری که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مومنان.»

 

قرآن وسیله هدایت انسان

هیچ نعمتی توان مقایسه و مقابله با قرآن را ندارد چرا که خدای متعال آن را برترین وسیله هدایت معرفی می‌نماید: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ؛ [بقره/2] این است كتابى كه در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است».

سرتاسر قرآن در بردارنده‌ی آیات نورانی است که راه و رسم زندگی الهی و نوید حیات ابدی را به انسان بشارت می‌دهد.

جناب سید رضی در کتاب شریف نهج البلاغه از امام علی علیه السلام در خصوص شأن و منزلت قرآن این چنین می فرماید: «إنَّ اللّه سبحانَهُ لَم یَعِظْ أحَدا بمِثلِ هذا القرآنِ؛[2] خداوند سبحان هیچ كس را به چیزى چون این قرآن اندرز نداده است.»

 

قرآن نسخه شفا بخش انسان

از آنجا که بیماری‌هایی که انسان با آن مواجه می‌شود تنها در بیماری‌های جسمی خلاصه نمی شود، بلکه سخترین و خطرناک‌ترین بیماری ‌هایی که می توان انسان را در معرض هلاکت و نابودی قرار دهد بیماری‌های روحی و روانی است خدای متعال قرآن را شفای آن امراض خطرناک قرار می‌دهد و می‌فرماید: «وَ نُنَزِّل‌ُ مِن‌َ الْقُرْءَان‌ِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَة‌ٌ لِّلْمُوْمِنِین‌َ وَ لاَ  یَزِیدُ الظَّـَـلِمِین‌َ إِلآ  خَسَارًا؛ [اسرأ/82] قرآن را نازل می‌كنیم كه شفا و رحمت برای مومنان است‌».

امام على(علیه السلام) در سخن بسیار جامع این حقیقت شفا بخشی قرآن را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلى لاَ وائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفاءً مِنْ أَکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلالُ»؛ [3] (از این کتاب بزرگ آسمانى، براى بیمارى هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشکلاتتان از آن یارى بطلبید؛ چرا که در این کتاب درمان  بزرگترین دردها است: درد کفر، نفاق، گمراهى و ضلالت».

سزاوار است با تدبر و تفکر در آیات نورانی و انسان ساز آن، روح خود را جلا داده و زنگارهای غفلت و دنیا زدگی را از روح و قلب دور سازیم؛ تا اینکه با زنده شدن قلب، روح زیبای الهی در کالبد جسمانی صفا و قوت یافته و پله‌ های کمال و سعادت با معرفت و شناخت واقعی طی شود

راهنمایی صادق و نیکو

بهترین و کامل ترین دفترچه راهنمایی که برای انسان طراحی شده قرآن کریم است. در این کتاب آسمانی بهترین روش‌های ممکن در اختیار انسان قرار داده شده تا اینکه انسان به وسیله آن به برترین جایگاه و منزلت انسانی رهنمود شود. خداوند متعال در خصوص راهبری و هدایت بخشی قرآن کریم می فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل :89] و ما قرآن را كه بیان‏كننده هر چیزى است و هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است بر تو نازل كرده‏‌ا‌یم.»

در کتاب شریف نهج البلاغه جناب سید رضی در خصوص هدایت بخشی قرآن کریم از امام علی(علیه السلام) این چنین نقل می‌کند: «اِنَّ اللّه‏ تعالى اَنْزَلَ كِتابا هادیا بَیَّنَ فیهِ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدوا وَ اَصْدِفوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدوا؛ [4] خداى تعالى كتابى راهنما فرستاد و در آن خوب و بد را روشن ساخت. پس راه خوبى را پیش گیرید تا هدایت شوید و از راه بدى دورى جویید تا به مقصد برسید.»

 

سخن آخر

نکته بسیار مهمی که در خصوص این نعمت ارزشمند الهی باید مورد توجه قرار داد این است که، نباید برخورد و استفاده ما از این کلام الهی به شکل یک کالا و تجارت باشد، به این معنا که تنها به دنبال بهره بردن از ثواب قرائت آیات نورانی آن باشیم، بلکه سزاوار است با تدبر و تفکر در آیات نورانی و انسان ساز آن، روح خود را جلا داده و زنگارهای غفلت و دنیا زدگی را از روح و قلب دور سازیم؛ تا اینکه با زنده شدن قلب، روح زیبای الهی در کالبد جسمانی صفا و قوت یافته و پله‌ های کمال و سعادت با معرفت و شناخت واقعی طی شود.

 

پی نوشت ها:

[1]. جوادی آملی، قرآن در قرآن، ص 23.

[2]. نهج البلاغة(صبحی صالح)خطبة 176، ص254.

[3]. همان.

[4]. نهج البلاغه، خطبه 167.


- نظرات (0)

روزی مطلوب را می‌توان کاهش یا افزایش داد؟

روزی

اراده انسان در طول اراده خداست و اراده خدا تابع حکمت است و خداوند کاری خلاف نمی‌کند.

حکمت الهی این است که انسان در پرتو اختیارش، تکامل یابد و اگر مجبور باشد، خلاف حکمت خواهد بود؛ مثلًا اگر خدا رزق را بدون ضابطه به کسی بدهد، خلاف حکمت عمل کرده است. بنابراین اگر خدا اراده می‌کند رزق کسی را اضافه یا کم کند، این اراده تابع حکمت الهی است.


در این مقاله رابطه رزق مقرر شده انسان و تلاش و اختیار او مورد بررسی قرار می گیرد:

ارتباط رزق و روزی مقرّر شده و تلاش انسان چیست؟

رزق و روزی دو گونه است: رزقی که به سراغش می‌رویم و رزقی که به سراغمان می‌آید.

در روایات، رزقی که به سراغمان می‌آید "رزق طالب" و رزقی که به سراغش می‌رویم "رزق مطلوب" نامیده شده است.

روزی طالب و حتمی همان روزی وجود و هستی و عمر، امکانات، محیط، خانواده و استعداد و... است که از ناحیه ی این قسم روزی، توان و نیروی لازم و دقت و هوشیاری برای تلاش و انجام کار پدید می‌آید و در سایه ی این امور، دَرِ روزی مطلوب و مشروط گشوده می‌ گردد.

برای دریافت روزی مطلوب، هر کس به شکلی باید دست نیاز - همراه با جدیّت و تلاش - به سوی حضرت حق بلند نماید؛ حتی طفل شیرخوار که تلاشش همان گریه و ناله و فریاد اوست، در پس این گونه افعال به روزی مطلوبش (شیر مادر) دست پیدا می‌ کند. اما همین طفل چون رشد کرد و به مقطعی بالاتر رسید، تلاش و جدیّت او شکلی دیگر پیدا می ‌کند و به صورت تفکر و اندیشه و فعل و حرکت اعضاء و جوارح ظاهر می‌ شود و کمیت و کیفیت روزی نیز تغییر می‌ کند.

نتیجه این که: در پی روزی محتوم و طالب و بی قید و شرط، تلاش و اندیشه و کار و فعالیت آفریده می‌شود و به دنبال تلاش و فعالیت و طلب، روزی مطلوب و مشروط پدیدار می‌گردد.

روزی محتوم قابل تغییر و تحوّل و کاهش و افزایش نیست اما بسته به چگونگی انجام مقدماتِ روزی مطلوب و کیفیت ترکیب و ترتیب و چینش آن‌ ها، آن را می‌توان کاهش یا افزایش داد.

 

در قرآن آمده است، رزق و روزی به دست خداست، اگر این گونه است اختیار انسان چگونه توجیه می‌شود؟

خداوند در آیه 261 سوره بقره می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِى سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى كُلِّ سُنْبُلَهٍ مِاْئَهُ حَبَّهٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ مثال كسانى كه اموالشان را در راه خدا مصرف مى‏كنند، همانند مثال دانه‏اى است كه هفت خوشه برویاند؛ كه در هر خوشه‏اى، صد دانه باشد؛ و خدا [آن را] براى هر كس بخواهد دو [یا چند] برابر مى‏كند؛ و خدا گشایشگرى داناست.»

حكمت الهى این است كه انسان در پرتو اختیارش، تكامل یابد و اگر مجبور باشد، خلاف حكمت خواهد بود؛ مثلًا اگر خدا رزق را بدون ضابطه به كسى بدهد، خلاف حكمت عمل كرده است. بنابر این اگر خدا اراده مى‏كند رزق كسى را اضافه یا كم كند، این اراده تابع حكمت الهى است

در سوره‌های دیگر می‌فرماید: «إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ» (آل عمران، 37)

«إِنَّ رَبَّكَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً»؛ (اسری، 30)

همانا پروردگار تو رزق هر کسی را که بخواهد وسیع می‌کند و رزق هر کسی را هم که بخواهد تنگ می‌گیرد، چون او به بندگانش آگاه و بیناست.»

برای رسیدن به پاسخ باید به چند مطلب توجه کنیم:

1. تفاوت پاداش با فضل الهی:

ما در مقابل کارهایمان با دو موضوع «پاداش» و «فضل الهى» رو به ‌رو هستیم. پاداش به اندازه عمل و فضل الهی بیشتر از عمل است.

در واقع آنچه براساس فضل الهی داده می‌شود، بخشش اضافی است. آیه «یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ؛ براى هر كه بخواهد اضافه مى‏كند.» به همین لطف الهی اشاره دارد.

خداوند به خاطر ویژگی ها و شایستگی های افراد، حتی بیشتر از هفتصد برابر به آنها می‌دهد. این بخشش به خود شخص بستگی دارد؛ اینکه بتواند خود را آماده بکند و تحت پوشش لطف الهی در بیاورد.

به عنوان مثال اگر دانش آموزان امتحان بدهند، معلم بر اساس پاسخ های صحیح به آنها نمره می‌دهد، ولی به برخی افراد که در کلاس فعالیت زیاد یا اخلاق و ادب خوبی داشتند، به عنوان نمره کلاسی، بخشش ویژه‌ای قائل می‌شود.

 

2. تبعیت اراده الهی از حکمت او:

برخی از صفات الهی تابع برخی دیگر از صفات اوست، مثلًا اراده خدا تابع حکمت اوست. خداوند چون حکیم است، اراده و کار غیر حکیمانه نمی‌کند. در اینجا وقتی می‌فرماید خدا رزق هر که را بخواهد، اضافه یا تنگ می‌کند، یا می‌فرماید به هر که بخواهد چند برابر پاداش می‌دهد، در حقیقت این اراده بی‌ضابطه نیست، بلکه به هر کسی بر اساس شایستگی، اخلاص و لیاقتش می‌بخشد. البته موارد استثنایی برای آزمایش افراد را نیز فراموش نکنیم.

روزی محتوم قابل تغییر و تحوّل و کاهش و افزایش نیست اما بسته به چگونگی انجام مقدماتِ روزی مطلوب و کیفیت ترکیب و ترتیب و چینش آن‌ها روزی مطلوب را می‌توان کاهش یا افزایش داد

3. اراده الهی و اراده بشر:

اراده بشری در طول اراده الهی است؛ مثل برقی که به لامپ وصل می‌شود.

یک کلیدی هست که با آن می‌توان برق را خاموش یا کم و زیاد کرد، اما برقی که در سیستم جریان دارد، از منبع اصلی - سد یا نیروگاه - است. در حقیقت همه اختیارات در دست منبع اصلی است. خدا به همه نیرو و اجازه کار می‌دهد، پس همه چیز به دست اوست. در عین حال من می‌توانم کلید را روشن یا خاموش بکنم. در حقیقت من اختیار محدودی - در چهارچوب اراده الهی- دارم. پس اعمال و قدرت بشر منافاتی با اراده الهی ندارد.

در موضوع ما، دو نوع آیه داشتیم:

1. «وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ» (بقره، 261) که در آن، اراده خدا به دادن پاداش اضافى - از باب لطف - مطرح است، یعنى خدا به برخى افراد، به خاطر ویژگى، اخلاص و تلاششان، پاداش بیشتر مى‏دهد.

2. آیه 37 آل عمران و 20 اسرى كه طبق آن، خداوند به هر كسى كه بخواهد، رزق زیاد یا كم مى‏دهد.


- نظرات (0)

این هیئتی ها...این مذهبی ها...

شایعه

این هم چادری ها! اون از ظاهرشون و این از باطنشون!

ببینید چه جوری بدحجاب ها رو امر به معروف می کنند! با اسید پاشی!!

در کنار بعضی خبرها، از این مدل تحلیل ها و نتیجه گیری ها، زیاد می شنوید. گاهی انقدر فراگیر و مکرر، که باور نکردنش سخت است. اما واقعاً خبر اصلی چه بوده است؟ تحلیل درست و نتیجه گیری منطقی کدام است؟ کدام یک به همدیگر ارتباط حقیقی دارند؟


گاهی خیلی سریع، قضاوت های ما هم با شنیدن انبوه خبرها، تحت تأثیر قرار می گیرد و به یک جهت خاص کشیده می شود.

شکی نیست که آدم های مذهبی مثل هر کسی از نوع بشر، غیر از معصومان، ممکن است گاهی دچار خطا شوند و لازم است که جبران نمایند. اما هر اشتباهی، مربوط به فرد خاطی است و قابل تعمیم به دیگران یا به مکتب و مذهب فرد نیست.

اگر کسی قرآن خوانده باشد، یا اگر فقط در فضای اسلام ناب، کمی نفس کشیده باشد؛ یا حتی فقط اگر یک خداپرستِ بی غل و غش باشد، هرگز به این قضاوت نمی رسد که دین خدا دستور داده باشد که پیروانش توی خیابان راه بیفتند و برای برطرف کردن یک کار زشت (منکر)، دست به جنایت بزنند.

یا اگر ببیند آدم نمازخوانی دروغ می گوید، هرگز باور نمی کند که علتِ دروغ گفتنش این است که نماز می خواند و چهره ی مذهبی دارد.

آدم هایی که منطق سالمی دارند، حتی اگر درس خوانده و تحصیل کرده هم نباشند، برای هر پدیده، دنبال علتِ خودش می گردند.

هیچ آدم عاقلی باور نمی کند که بشود شیشه ای غبار گرفته را با زغال تمیز کرد! هیچ عقل سلیمی قبول نمی کند که راه مبارزه با منکری مثل "بدحجابی"، انجام یک منکر وحشتناک مثل "اسید پاشی" باشد!

پس چطور گاهی ذهن بعضی از مردم، با شنیدن یک خبر، به تردید می افتد یا صورت شفاف و پاکِ دین، در ذهنشان کمی کدر می شود؟ تحلیل بعضی حادثه ها برایشان دشوار می شود و گاهی دچار سوء تفاهم می شوند؟

در پاسخ این سوال مهمِ آسیب شناسانه، باید دو دلیل بیرونی و درونی را بررسی کرد.

برای خنثی کردن اثر معجزه آسایی که مجموعه ی دین در زندگی مردم دارد، نشانه ها و علامت های دین داری و دین مداری را هدف می گیرند؛ از میوه های شیرین شروع می کنند تا درخت را از ریشه درآورند

دلیل بیرونی

دلیل بیرونی منشأ خبر است. اگر یک اتفاق، همان گونه که هست، گزارش نشود، بازارِ گرمی برای شایعات  و قضاوت های نابجا  فراهم می کند و برای این گزارش های غیر واقعی، انگیزه های بسیاری وجود دارد.

یکی از انگیزه ها را قرآن، آمیختن حق و باطل و کتمان حق  می داند: "وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ" و حق را با باطل نیامیزید و حقیقت را با اینکه می دانید، کتمان نکنید.

قطعاً صراحت و شفافیت حقیقت، به نفع عده ای نیست؛ چرا که گاه پوشیده ماندن اصل و حقیقت ماجرا، برایشان نان و روغنی دارد.

اینجاست که بازی کردن با دین خدا  و بازی دادن ذهن مومنان، ساده ترین و نزدیک ترین مسیری است که آنها را به مقصود می رساند.

هر نشانه ی دینی ممکن است دستاویز تخریب و تمسخر اهالی هیاهو شود؛ تخریب نام دین یا تخریب چهره ی زیبای شعائر دین.

برای خنثی کردن اثر معجزه آسایی که مجموعه ی دین در زندگی مردم دارد، نشانه ها و علامت های دین داری و دین مداری را هدف می گیرند؛ از میوه های شیرین شروع می کنند تا درخت را از ریشه درآورند.

مثلاً هیئت های مذهبی و مجالس عزاداری سالار شهیدان علیه السلام، یکی از برجسته ترین و پررنگ ترین جلوه ها و نشانه های دین داری در میان ماست.

امر به معروف و نهی از منکر

شکی نیست که این دلدادگی و شور و شوق، مخصوصاً اگر با آگاهی و معرفت دینی همراه شود، به ده ها دلیل به مذاق بعضی ها خوش نمی آید. با این تجمعِ پر محبتِ مومنانه که ایمان ها را عمیق تر و انگیزه ها را تازه تر می کند، منافع عده ای به خطر افتاده است.

حداقل این منفعت ها برای این دشمنان دوست نما این است که در رقابت جذب جوانان و اثرگذاری بر دل ها، به سختی مغلوبِ نورانیتِ مجالس امام حسین(علیه السلام) شده اند. جوانانی که اگر می خواستند در زمین آن ها بازی کنند، سودهای کلان به جیب آن ها می ریختند، اما حالا گرد شمع بی بدیل دیگری می گردند و انصافاً برایش مایه می گذارند. پس عجیب نیست که خسارت زدگان، نهایت تلاششان را بکنند که ضربه ای، خدشه ای یا انحرافی در این جریان بزرگ ایجاد کنند؛ به هر طریقی که دستشان برسد؛ از شایعه درست کردن برای هیئتی ها برای بدبین کردن افکار مردم یا حتی تحریفِ وقایع عاشورا، چیزهایی است که حتماً شنیده و مواجه شده اید.

یا مسئله ی حجاب که چهره ی جامعه ی اسلامی را با جوامع دیگر در نگاه اول متفاوت می کند، به شدت در معرض تخریب و هجمه و طعنه است. و البته باز هم امر به معروف و نهی منکر؛ مظلوم ترین واجبی که چون در بین متدینان مغفول و مظلوم است، دشمن خیلی راحت تر با آن بازی می کند!

با شانتاژ خبری و غوغای رسانه ای، بعضی از ما نیز ناخواسته با این جریان ها همراه می شویم. موج، ما را هم با خود تکان می دهد. وقتی با هیاهو بر فضای اجتماع غلبه می کنند، هر چند برای زمانی کوتاه، ذهن مردم را از شناخت و تحلیل درست ماجرا، منحرف می کنند، مخصوصاً اگر دست روی احساسات و عواطف مردم بگذارند. سلامتی، امنیت روانی، حفظ نوامیس و...؛ این ها چیزهایی است همه ی ما به آن حساسیم و دقیقاً از همین حساسیت ها برای حمله به باورهای دینی، سوء استفاده می کنند.

و یکی از لوازم مهم بصیرت، تحقیق کامل است. "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ" ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره ی آن تحقیق کنید؛ مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده ی خود پشیمان شوید

حرف و حرف و حرف! چقدر به این حرف ها و هیاهوها دل بسته اند. چقدر از این حرف ها امید معجزه دارند. انصافاً چقدر خرج می کنند تا نور خدا را خاموش کنند. با دهان به پیکار خدا آمده اند!

یُرِیدُونَ أَن یُطْفِوُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ

اما چرا باید با نور خدا بجنگند؟ نور خدا کجای محاسبات دنیامدارانه ی آن ها را به هم می ریزد؟ وقتی صحنه با نور خدا روشن و شفاف شود، لایه های باطل، هرچه کلفت باشند، نمی توانند حق را بپوشانند. دیگر دیوار حاشا بلند نیست. کتمان حق و حقیقت جواب نمی دهد. "وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ" و خدا نور خود را کامل می کند هرچند کافران خوش نداشته باشند.

 

دلیل درونی

اما مهم ترین دلیل درونی، نداشتن یا کم داشتن یک ابزار طلایی است به نام "بصیرت".

بصیرت، یعنی به ظاهر اکتفا نکردن، از لایه های ظاهری عبور کردن و عمق امر را دیدن.

یکی از بهترین راه های کسب بصیرت، قرآن است. "هَـذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ" این وسیله ی بینایی از طرف پروردگارتان و مایه ی هدایت و رحمت است برای جمعیتی که ایمان می آورند.

و یکی از لوازم مهم بصیرت، تحقیق کامل است. "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ" ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره ی آن تحقیق کنید؛ مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده ی خود پشیمان شوید.

به امید آنکه با کسب بصیرت و درست عمل کردن، گاه با دست خود تیشه به ریشه ی دین و دینداری ها نزنیم.



- نظرات (0)

دست به طلا می زنم خاک می شود؛ چکار کنم؟

احترام به پدر و مادر

یک زمانی اگر دست به خاک می زدم طلا می شد ولی بی نمازی و بی احترامی به پدر و مادر گرفتارم کرده است. حالا اگر دست به طلا هم بزنم خاک می شود. چکار کنم؟



خیلی اوقات در زندگی مسائلی که برای انسان به وجود می آید نشان می دهد که خدا چقدر ما را دوست دارد. مثل چی؟

مثلاً می بینیم که قبلاً کارهایمان خیلی بهتر و با برکت تر بود ولی از وقتی که (خودمم می دونم) کاهل نماز شدم و یا به پدر و مادرم آن طور که باید احترام نمی کنم، برکت از زندگی ام رفته است؛ به قول معروف قبلاً دست به خاک می زدم طلا می شد اما الان دست به طلا هم می زنم خاک می شود.

و این حس با تمام تلخی ای که دارد ولی از یک جهت حس خوبی است که آدم را در همین دنیا می تواند متحول کرده تا راه درست را پیدا کند.

به قول حجت الاسلام رنجبر دندان پزشکان یک آمپول بی حسی می زنند و رابطه ی دندان و اعصاب قطع می شود و دیگر مغز به اعصاب لثه دستور نمی دهد و لثه دیگر حس ندارد. بعد دکتر که کارش با دندان ما تمام می شود، به مرور این حس برمی گردد. حس که برمی گردد دردها شروع می شود. شیطان هم با ما این کار را می کند. چگونه؟

شیطان یک مدتی حس ما را قطع می کند. من پدر و مادرم را نگران می کنم، همسرم  را از خودم ناراحت می کنم، به همسایه ام حرف نامربوطی می زنم، دل شکستن دیگران برایم راحت می شود و...

در این لحظه که از من این خطاها سر می زند گویا حس قطع است اما خدا انسان هایی که دوست دارد را این حس را زود به آنها در همین دنیا بر می گرداند تا دردشان بگیرد و به دوای آن درد بپردازند.

کسی که خدا دوستش دارد، او خودش می فهمد که چه کار کرده است. در این موقع انسان به فکر آنتی بیوتیک و دارو می افتد. چون خدا مهربان است، راه برگشت را برای ما باز گذاشته است.

نمازهایی که قضا شده را کم کم قضایش را به جا آوریم و به نمازهای یومیه الان خود هم توجه کنیم، سر موقع و با آداب خودش کامل و صحیح به جا آوریم. این آنتی بیوتیک درد بی نمازی و به عبارتی آشتی با خداست!

علاوه بر اینها به موارد جزئی تری نیز اشاره شده است؛ مثل روایتی از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) که فرمودند از پیامبر (صلی الله و علیه و آله) درباره حق والد بر فرزند سوال کردند ایشان جواب داد كه فرزند نباید والدین خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر آنها سبقت گیرد و موجب توهین دیگران به ایشان شود"

اما آشتی با خلق خدا که بهترین آن آشتی با پدر و مادر است؛ فراموش نکنیم که بعد از خدا بهتر از پدر و مادر در عالم وجود ندارد.

و ای وای بر بعضی از ما جوانان با این نوع برخورد کردن با پدر و مادرهایمان!

اف بر این دنیایی که وقتی پسر، سگ به خانه می آورد و مادر می گوید که من دیگر به خانه ی تو نمی آیم و فرزند می گوید: خوب نیا و خودش، زندگی و عمرش را از شیرینی و حلاوت و حرارت حضور پدر و مادر محروم می کند و گاه هم دیده می شود که با لحن های بد و تمسخر آمیز و بی احترامی با آنان برخورد می کند.

مگر حواسمان به این آیات قرآن پیرامون احترام به پدر و مادر نیست؟!!

آیات را نمی بینیم یا خود را به ندیدن زده ایم؟!

دوست من! مقام پدر و مادر در کنار مقام خداوند آمده است یعنی بعد از احترام و سجده به خداوند، مراقب رفتار و عملکردت با پدر و مادرت باش. توجه کنیم، این حرف خیلی بزرگی است و آن را کم اهمیت نشماریم. اُف بر این دنیا که دارد ما را به اینجا می کشاند.

و خوش به حال کسانی که عطر خوش پدر و مادر در خانه ی آنها پیچیده است و آن را با هیچ چیز و هیچ کسی مبادله نمی کنند.

در ادامه به بیان سندهایی بر گفتارهای خود از آیات و روایات می پردازیم:

همان طور که بیان شد، در چهار سوره از قرآن كریم دستور به احسان به والدین بلافاصله بعد از مسئله توحید قرار گرفته است، این هم ردیف بودن دو مسئله، بیانگر این است كه قرآن تا چه حدّ براى والدین احترام قائل است:

«لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً» (بقره، 83)

جز خداوند یگانه را پرستش نكنید و به پدر و مادر نیكى كنید.

«وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (نساء، 36)

خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتاى او قرار ندهید و به پدر و مادر نیكى كنید.

«أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (انعام، 151)

اینكه چیزى را شریك خدا قرار ندهید و به پدر و مادر نیكى كنید.

«وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (اسراء، 23)

و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید.

مادر

و همچنین در قرآن و روایات مصادیق و مواردی از مسئله احترام و نیکی به پدر و مادر بیان شده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

الف. خوش سخنی

در آیه ای می فرماید:

"... چون یكی یا هر دو [پدر و مادر] به پیری رسند حتی به آنان "اُف" مگو و آنها را از خود مران بلكه بزرگوارانه با ایشان سخن بگوی".(اسراء، 23)

در روایتی نیز امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

اگر کمتر از "اف" عبارتی وجود داشت خداوند از آن نهی می فرمودند. (کلینی، کافی، ج 2، ص 349)

ب. تواضع در مقابل آنها

در ادامه آیه بالا می فرماید:

بال های تواضع خویش را از روی رحمت و مهربانی در برابر پدر و مادر فرود آر". (اسراء، 24)

تعبیر استعاری "فرود آوردن بال رحمت" در این آیه بر حد اعلای تواضع در برابر والدین دلالت می‌كند.

ج. اطاعت از آنها

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

"فرزند سه وظیفه در قبال پدر و مادر دارد؛ شکر گذاری آنها در همه حال، اطاعت  آنها در آنچه امر و نهی می کنند در غیر معصیت الهی و خیر خواهی آنها در آشکار و خفا". (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص 236)

امام صادق (علیه السلام): نیکی به والدین از شناختن خوب خدا ناشی می شود چرا که هیچ عبادتی سریع تر از نیکی به والدین نتیجه اش به انسان نمی رسد

د. دعا برای آنها

در همان آیات به دعا کردن برای پدر و مادر امر می فرماید:

"... و بگو پروردگارا بر آنها [پدر و مادر] رحم کن همان طور که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند". (اسراء، 24)

علاوه بر اینها به موارد جزئی تری نیز اشاره شده است؛ مثل روایتی از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) که فرمودند از پیامبر (صلی الله و علیه و آله) درباره حق والد بر فرزند سوال کردند ایشان جواب داد كه فرزند نباید والدین خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر آنها سبقت گیرد و موجب توهین دیگران به ایشان شود".(کلینی، کافی، ج 2، ص158)

و در آیه ای نیز انفاق به والدین  را مقدم بر هر انفاقی می کند و می فرماید:

"از تو می‌ پرسند كه چه انفاق كنند. بگو هر مالی كه می‌ بخشید پس به والدین و نزدیكان و ... ببخشید." (بقره، 215)

رسول اکرم (صلی الله و علیه و آله): نظر به والدین عبادت است. (بحارالانوار، ج ،1 ص204)


- نظرات (0)