سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ملاک ارزش چیست؟

سعی، تنها دارایی ماست و سعی، با عمل تفاوت دارد. سعی، نسبتِ عمل با قدرت و توانایی انسان را با خود دارد. کسی که از سرمایه اش بخشیده، با کسی که از نانش کم کرده و بخشیده است، برابر نیستند. گرچه عمل‌ها و حجم عمل آن ثروتمند زیادتر است، ولی سعی او اندک است.

آنچه برای انسان می ماند، سعی است، نه عمل؛ که عمل بدون توجّه به توانایی، عامل غرور می شود. آنچه تو را از غرور می رهاند، این مقایسه ی مستمر میان عمل با توانایی، میان عمل تو و عمل‌های دیگرانی است، که برای دنیا می کوشند؛ میان عمل تو برای خدا و عمل تو برای خودت است. این مقایسه ها، تو را از غرور می رهاند؛ که می‌فهمی برای او سعی نداشته ای و حتّی می فهمی که سعی تو، سرعت نداشته و در جایگاه مناسب خود ننشسته است.( نامه های بلوغ، ص: 57)


بعضی ها، ارزش‌ها را در نعمت‌ها و داده ها جست‌وجو می کنند و بعضی ها که از نعمت و دارایی برخوردار نیستند، ارزش‌ها را در عمل و کار انسان می دانند، که می تواند به نعمت‌ها و دارایی‌ها جهت بدهد و از آن‌ها بهره بردارد.

اعتقاد اوّل، انسان را دنیاپرست و اعتقاد دوم، انسان را خودپرست می سازد... اما اگر سعی را ملاک ارزش بدانیم، نه عمل را؛ اگر نسبتِ داده ها و بازدهی را در نظر بگیریم؛ آن‌وقت، از دنیاپرستی و خودپرستی نجات می یابیم؛ همان‌طور که از غرور و یأس آزاد می شویم.

کسی که از یک تومان، یک ریال سود آورده با کسی که از هزار تومان، ده تومان بهره گرفته، مساوی نیست؛ چون او یک دهم سود آورده و این دیگری یک صدم. پس اگر این دیگری از هزار تومان، صد تومان بهره می آورد، تازه باهم مساوی و برابر بودند. این‌گونه، حسرت و افسوس و غرور و یأس شکسته می شود و خوشنودی و رضا، در دل تو خانه می کند؛ که تو بر نعمت‌ها و قدرت‌های بیرون و درون خودت تکیه نداری؛ و می‌دانی که داده ها، بازدهی می خواهد و هنگام حساب‌رسی، نسبت‌ها را در نظر می گیرند و این‌گونه پاداش می دهند و یا بازخواست می کنند.(. نامه های بلوغ، ص: 117)

این، قرآن است که می گوید: «لَیْسَ لِلِانْسانَ الَّا ما سَعى». سعی، تنها دارایی ماست و سعی، با عمل تفاوت دارد. سعی، نسبتِ عمل با قدرت و توانایی انسان را با خود دارد. کسی که از سرمایه اش بخشیده، با کسی که از نانش کم کرده و بخشیده است، برابر نیستند. گرچه عمل‌ها و حجم عمل آن ثروتمند زیادتر است، ولی سعی او اندک است. و آنچه برای انسان می ماند، سعی است، نه عمل؛ که عمل بدون توجّه به توانایی، عامل غرور می شود. آنچه تو را از غرور می رهاند، این مقایسه ی مستمر میان عمل با توانایی، میان عمل تو و عمل‌های دیگرانی است، که برای دنیا می کوشند؛ میان عمل تو برای خدا و عمل تو برای خودت است.

این مقایسه ها، تو را از غرور می رهاند؛ که می‌فهمی برای او سعی نداشته ای و حتّی می فهمی که سعی تو، سرعت نداشته و در جایگاه مناسب خود ننشسته است.( نامه های بلوغ، ص: 57)

 

انسان در گرو عملش

1. وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی* وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَی؛ و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست *و اینکه تلاش او بزودی دیده می‌شود.

نه دنیاپرستان به آن‌چه می‌خواهند می‌رسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم می‌شوند، اما با این تفاوت که گروه اول با دست خالی به سرای آخرت می‌روند و گروه دوم با دست‌های پر

تفسیر

"سعی" در اصل به معنی راه رفتن سریع است که به مرحله دویدن نرسیده، ولی غالباً به معنی تلاش و کوشش به کار می‌رود، چرا که به هنگام تلاش و کوشش در کارها انسان حرکات سریعی انجام می‌دهد، خواه کار خیر باشد یا شر.

جالب اینکه نمی‌فرماید: بهره انسان کاری است که انجام داده، بلکه می‌فرماید تلاشی است که از او حاصل شده است، اشاره به این‌که مهم تلاش و کوشش است هر چند انسان احیاناً به مقصد و مقصودش نرسد که اگر نیتش خیر باشد، خدا پاداش خیر به او می‌دهد، چرا که او خریدار نیت‌ها و اراده‌هاست، نه فقط کارهای انجام شده. "و آیا خبر ندارد که سعی و کوشش او به زودی دیده می‌شود"؟ وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری.

نه تنها نتیجه‌های این سعی و تلاش، چه در مسیر خیر باشد یا شر، بلکه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشکار می‌شود، همان‌گونه که در جای دیگر می‌فرماید: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً.

منطق عقل نیز همین را اقتضا می‌کند که "هر کسی مسئول اعمال خویش و منتفع به اعمال خویش باشد".

این اعتقاد اسلامی سبب می‌شود که انسان به جای پناه بردن به خرافات و یا گناه خویش را به گردن این و آن افکندن، به سراغ سعی و تلاش در اعمال خیر برود، تأثیر تربیتی این عقیده در انسان‌ها کاملاً روشن و غیر قابل انکار است.

درست است که این آیات ناظر به سعی و تلاش برای آخرت و مشاهده پاداش آن در سرای دیگر است، ولی ملاک و معیار اصلی آن، دنیا را نیز در بر می‌گیرد، به این معنی که افراد با ایمان نباید در انتظار دیگران بنشینند که برای آن‌ها کار کنند و مشکلات جامعه آن‌ها را حل نمایند. بلکه خود دامن همت به کمر زده به سعی و تلاش و کوشش برخیزند.

معنای آیه چنین شد که: هیچ انسانی هیچ چیزی را به ملکیت واقعی مالک نیست، تا اثر آن ملکیت، که خیر یا شر، نفع یا ضرر عایدش شود، مگر آن عملی را که کرده و جهدی نموده تنها آن را داراست، اما آن‌چه دیگران کرده‌اند اثر خیر یا شرش عاید انسان نمی‌شود.

ایمان

کوشش در معنویات

2. وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ؛ و برای هر یک (از این دو دسته)، درجات (و مراتبی) است از آن‌چه عمل کردند و پروردگارت از اعمالی که انجام می‌دهند، غافل نیست.

تفسیر

این آیه بار دیگر این حقیقت را تاکید می‌کند که تمام مقام‌ها، درجات و درکات، زائیده اعمال خود آدمی است و نه چیز دیگر.

متعلق لفظ "کل" ضمیری است که به دو طایفه جن و انس برمی‌گردد و در آیه حذف شده است و معنای آیه این است: برای هر یک از دو طایفه جن و انس درجاتی است از عمل، چون اعمال مختلف است و اختلاف اعمال باعث اختلاف درجات صاحبان اعمال است و خداوند از آن‌چه که این دو طایفه می‌کنند، غافل نیست.

 

زمان تلاش و کوشش

3. وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و از رحمت اوست که برای شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش داشته باشید و هم برای بهره‌گیری از فضل خدا تلاش کنید و شاید شکر نعمت او را بجا آورید!

 

تفسیر

آری گستردگی دامنه رحمت خدا ایجاب می‌کند که تمام وسایل حیات شما را تامین کند، شما از یک سو نیاز به کار و کوشش و حرکت دارید که بدون‌ روشنایی روز ممکن نیست و از سوی دیگر نیاز به استراحت و آرامش، که بدون تاریکی شب کامل نمی‌شود.

امروز از نظر علمی ثابت شده است که در برابر نور تمام دستگاه‌های بدن انسان فعال و سرزنده می‌شوند: گردش خون، دستگاه تنفس، حرکت قلب و سایر دستگاه‌ها و اگر نور بیش از اندازه بتابد، سلول‌ها خسته می‌شوند و نشاط جای خود را به فرسودگی می‌دهد و بر عکس، دستگاه ‌های بدن در تاریکی شب در آرامش و آسایش عمیقی فرو می‌روند و در سایة آن تجدید قوا و نشاط می‌کنند.

این نیز شایان توجه است که در پایان این سخن مسأله "شکر" را مطرح می‌کند، شکر در برابر نظام حساب شده نور و ظلمت، شکری که خواه و ناخواه انسان را به شناخت منعم و معرفت او وا می‌دارد و شکری که انگیزة ایمان در مباحث اعتقادی است.

برای هر یک از دو طایفه جن و انس درجاتی است از عمل، چون اعمال مختلف است و اختلاف اعمال باعث اختلاف درجات صاحبان اعمال است و خداوند از آن‌چه که این دو طایفه می‌کنند، غافل نیست

تلاش بی ثمر

4. مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُۆْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ؛ کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش می‌دهیم و بر محصولش می‌افزاییم و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او می‌دهیم؛ امّا در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد.

 

تفسیر

تشبیه جالب و کنایه زیبایی است، انسان‌ها همگی زارعند و این جهان مزرعه ماست، اعمال ما بذرهای آن و امکانات الهی، بارانی است که بر آن می‌بارد، اما این بذرها بسیار متفاوت است، بعضی محصولش نامحدود، جاودانی و درختانش همیشه خرم و پر میوه، اما بعضی دیگر محصولاتش بسیار کم، عمرش کوتاه و زودگذر و میوه‌هایی تلخ و ناگوار دارد.

تعبیر به "یرید"(می‌خواهد و اراده می‌کند) در حقیقت اشاره به تفاوت نیت‌های مردم است، مجموع آیه شرحی است پیرامون آن‌چه در آیة قبل از مواهب و روزی ‌های پروردگار آمده که گروهی از این مواهب به صورت بذرهایی برای آخرت استفاده می‌کنند و گروهی برای تمتع دنیا.

جالب این‌که در مورد کشت کاران آخرت می‌گوید: «نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ»(زراعت او را افزون می‌کنیم) ولی نمی‌گوید از تمتع دنیا نیز بی‌نصیبند، اما در مورد کشت‌کاران دنیا می‌گوید: «مقدارى از آن را كه مى‏خواهند به آن‌ها مى‏دهیم، بعد مى‏افزاید در آخرت هیچ نصیب و بهره‏اى ندارند».

به این ترتیب نه دنیاپرستان به آنچه می‌خواهند می‌رسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم می‌شوند، اما با این تفاوت که گروه اول با دست خالی به سرای آخرت می‌روند و گروه دوم با دست‌های پر.

تعبیر به "نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ" هماهنگ است با آن‌چه در آیات دیگر قرآن آمده، از جمله مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها؛ کسی که کار نیکی انجام دهد ده برابر پاداش او است و لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِه؛ خدا پاداش آن‌ها را به طور کامل می‌دهد، و از فضلش بر آن‌ها می‌افزاید.

گستردگی دامنه رحمت خدا ایجاب می‌کند که تمام وسایل حیات شما را تامین کند، شما از یک سو نیاز به کار و کوشش و حرکت دارید که بدون‌روشنایی روز ممکن نیست و از سوی دیگر نیاز به استراحت و آرامش، که بدون تاریکی شب کامل نمی‌شود

تلاش در راه خدا

1 ـ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛ کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.

2 ـ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَلاَیَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّی یُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنها یاران یکدیگرند؛ و آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند، هیچ گونه ولایت [= دوستی و تعّهدی] در برابر آنها ندارید تا هجرت کنند! و (تنها) اگر در (حفظ) دین (خود) از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید، جز بر ضدّ گروهی که میان شما و آنها، پیمان (ترک مخاصمه) است؛ و خداوند به آنچه عمل می‌کنید، بیناست.

 

فایده تلاش و کوشش

3 ـ وَ مَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ*وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ؛ کسی که جهاد و تلاش کند، برای خود جهاد می‌کند؛ چرا که خداوند از همه جهانیان بی نیاز است. و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.

 

 به پایه‌ای نرسد شخص، بی‌رُکوبِ خُطوب                                         

                                                                           به مایه‌ای نرسد مرد، بی‌خیالِ خطر                                

 به رنج اندر است ای خردمند، گنج                                                      

                                                                           نیـابـد کـسـی گـنـج، نـابـُرده رنـج    


سایت لیلة القدر؛ نوشته استاد علی صفایی حائری


نشریه ره توشه، ش 101

 


- نظرات (0)

تفاوت اختیار ملائکه با اختیار ما!!


فرشته

خداوند می‌فرماید:

«الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا ؛ كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى‏كنند، و آنها كه پیرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبیح مى‏گویند و به او ایمان دارند و براى كسانى كه گرویده‏اند طلب آمرزش مى‏كنند».[سوره غافر، آیه 7]

دلالت این آیه به این که ملائکه ، موجودات مستقل و دارای شعور و اراده می باشند، روشن است؛ زیرا اوصافی که برای آنان ذکر شده (مانند ایمان به خدا و طلب مغفرت برای دیگران) جز با وجود مستقل و صاحب شعور و اراده سازگار نیست.

همچنین خداوند درباره ملائکه مقربین می‌فرماید:

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت».[سوره نساء، آیه 173]

مسیح و ملائکه مقربین اگر چه معصیت نمی‌کنند، ولی درصورت معصیت و سرپیچی از بندگی، با عذاب روز قیامت در این آیه تهدید شده‌اند.

تهدید با عذاب روز قیامت که فرع بر ترک تکلیف است ،جز با استقلال وجود و شعور و اراده درست نمی‌باشد ؛ در نتیجه می‌توان اصل اختیار ایشان را ثابت دانست.

مفسرین در ذیل آیه 6 سوره تحریم به این بحث مهم پرداخته‌اند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُۆْمَرُونَ ؛

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ كنید: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‏دهند.» [سوره تحریم، آیه 6]

در مورد تکلیف ملائکه و اختیار و اراده ایشان بحث‌های مفصلی مطرح شده است. فخر رازى در تفسیر كبیر خود در ذیل آیه شریفه مورد بحث گفته:

در این آیه اشاره‏‌اى است به اینكه ملائكه در آخرت مكلف به تكالیف مى‏‌شوند (همان‌طور كه ما انسان‌ها در دنیا مكلف هستیم) ، آن‌ها در آخرت مورد تكالیف و اوامر و نواهى مى‏‌گردند، و عصیان ملائكه به همین است كه با امر و نهى خدا مخالفت كنند.[1]

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت»

علامه در المیزان فرموده‌اند:

این حرف درست نیست، چون در آیه چنین اشاره‏‌اى وجود ندارد. آیه شریفه تنها مى‏‌خواهد بفرماید: ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند.

سپس حضرت علامه، نظر تحقیقی خود را که برگرفته از حکمت متعالیه ملاصدرا است بیان فرموده‌اند:

و نیز تكلیف ملائكه از سنخ تكلیف معهود در مجتمع بشرى ما نیست، چون در بین ما انسان‌هاى اجتماعى تكلیف ، عبارت از این است كه تكلیف كننده اراده خود را متعلق به فعل مكلف كند، و این تعلق امرى است اعتبارى، كه دنبالش پاى ثواب و عقاب به میان مى‏‌آید، یعنى اگر مكلف موجودى داراى اختیار باشد، و به اختیار خود اراده تكلیف كننده را انجام بدهد، مستحق پاداش مى‏‌شود، و اگر ندهد سزاوار عقاب مى‏‌گردد، و در چنین ظرفى یعنى ظرف اجتماع، و نسبت به چنین تعلقى یعنى تعلق اعتبارى البته، هم فرض اطاعت هست و هم فرض معصیت، هم ممكن است مكلف فعل مورد اراده تكلیف كننده را بیاورد و هم ممكن است نیاورد.

ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه رازى تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند

اما در غیر ظرف اجتماع مثلاً در بین ملائكه كه زندگیشان اجتماعى نیست، و اعتبار در آن راه ندارد، تا فرض اطاعت و معصیت هر دو در آن راه داشته باشد، تكلیف هم معناى دیگرى دارد.

آرى ملائكه خلقى از مخلوقات خدایند، داراى ذواتى طاهره و نوریه، كه اراده‏ نمى‏‌كنند مگر آنچه خدا اراده كرده باشد، و انجام نمى‏‌دهند مگر آنچه او مأمورشان كرده باشد، هم‌چنان كه فرمود:" بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ " (انبیاء/26 و 27) و به همین جهت در عالم فرشتگان جزا و پاداشى نیست، نه ثوابى و نه عقابى، و در حقیقت ملائكه مكلف به تكالیف تكوینى‏‌اند، نه امر و نهى‏‌هاى تشریعى، و تكالیف تكوینیشان هم به خاطر اختلافى كه در درجات آنان هست مختلف است، هم‌چنان كه در جاى دیگر قرآن آمده:" وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ "، و نیز از خود ملائكه نقل كرده كه مى‏‌گویند:" وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا". [2]

در توضیح کلام علامه باید اضافه کنم:

فرشتگان بر اساس متون اسلامى و آیات قرآن، نمى‏‌توانند برخلاف وظیفه‏‌اى كه دارند اقدام كنند. بنابراین اختیار به معنای مصطلح در بین ما انسان‏‌ها، در مورد آن‌ها مطرح نیست؛ چون انسان مخیر است؛ یعنى، مى‏‌تواند انجام دهد و مى‏‌تواند انجام ندهد.

از طرفى جبر نیز به معناى سلب اختیار از موجودى است كه شأن اختیار را داشته باشد؛ مثلاً اگر انسانى را وادار كنند كه كارى را برخلاف میل خودش انجام دهد، او را مجبور ساخته‏‌اند. بنابراین در فرشتگان جبر هم مطرح نیست.

البته براى اختیار معناى دیگرى نیز هست كه فرشتگان را هم شامل مى‏‌شود و آن این كه كارى را كه انجام مى‏‌دهند، از روى میل و رغبت است؛ بدون آن‌كه از سوى عامل دیگرى تحت فشار قرار بگیرند. بنابراین تسبیح و تقدیس فرشتگان اختیارى است و آن‌چه را مى‏‌كنند، در كمال میل و رغبت انجام مى‏‌دهند.

 

پی نوشت ها :

[1]. تفسیر فخر رازى، ج 30، ص 46

[2]. ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 562


- نظرات (0)

حکمت خدا را دریاب

یکى از برنامه هاى اساسى قرآن توجه دادن به حکمت خداوند است.1 هر پدیده اى که در جهان روى مى دهد بر اساس تدبیر حکیمانه الهى است و هر چیزى حساب و کتاب دارد.

حکمت بیانگر این است که عالم هستى در تمام ابعادش بر اساس نظم و حساب دقیق و قوانین موزون و منسجم بر پا شده است و افعال خداوند بر تمام ابعادش با حکمت است و این همان چیزى است که از آن به نظام احسن تعبیر مى شود. 2

آثار تربیتى اعتقاد به حکمت خداوند

الف : توجه به حکمت خداوند مى تواند در پیشرفت هاى علمى انسان و آگاهى او نسبت به اسرار جهان هستى اثر عمیقى بگذارد و به علم و دانش ‍ بشرى عمق و شتاب و سرعت بیشترى بخشد.

زیرا وقتى ما بدانیم که این بناى باشکوه و عظیم را معمار چیره دستى ساخته و در جاى جاى آن اسرار حکمت به کار برده هرگز از کنار موجودات و حوادث جهان بى تفاوت نمى گذریم هر پدیده را به عنوان یک موضوع شایان دقت مورد بررسى قرار مى دهیم تا آنجا که از افتادن یک سیب از درخت و مانند آن مى توانیم قانون پر اهمیت جاذبه عمومى و قوانین مهم دیگر را کشف کنیم (انیشتین ) مى گوید: پیشگامان علوم و مکتشفان بزرگ داراى نوعى ایمان به مبدا علمى و حکمت آفرینش بوده اند و همان اعتقاد به تلاشهاى آنان عمق و وسعت بخشیده است .

ب : توجه به حکمت خدا انسان را در برابر حوادث ناگوار و توان مى بخشد چون مى داند هیچ یک از اینها بى حساب نیست و همین احساس او را براى غلبه بر مشکلات که گاهى تصور آن انسان را از پاى در مى آورد یارى مى دهد زیرا شرط غلبه بر حوادث ، داشتن روحیه بالا است و این در سایه معرفت حکمت خداوند است

ج ) توجه به حکمت خداوند پذیرش قوانین الهى را آسان مى سازد چرا که مى داند تمام این برنامه ها و دستورات از سوى آن حکیم بزرگ است.3

د: توجه به حکمت و تدبیر خداوند نگرانى را از خاطر مى زداید و موجب مى شود آدمى در سختى ها آرامش خود را نبازد و زبان به شکوه و شکایت نگشاید و ایمانش را از دست ندهد هر چند حکمت آنرا نفهمد. کسى که به حکمت خداوند باور دارد دچار افکار منفى نمى شود.

حکمت بیانگر این است که عالم هستى در تمام ابعادش بر اساس نظم و حساب دقیق و قوانین موزون و منسجم بر پا شده است و افعال خداوند بر تمام ابعادش با حکمت است و این همان چیزى است که از آن به نظام احسن تعبیر مى شود.

مشیت الهى

تحولات جهان بر اساس مشیت الهى خداوند است آنچه او بخواهد آن مى شود. قرآن مى فرماید:

ارتباط هستی و انسان با خدا

«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیر»4 ؛ بگو بارالها! مالک حکومت ها تویى ، تو هستى که به هر کس بخواهى حکومت مى بخشى و از هر کس بخواهى حکومت را مى گیرى ، هر کس را بخواهى عزت مى دهى و به هر کس بخواهى ذلت مى دهى تمام خوبى ها به دست تو است زیرا تو بر هر چیزى قادر هستى .

اوست که ملک ها و حکومت ها را به هر کس بخواهد مى بخشد یا مى گیرد، عزت مى دهد و یا بر خاک ذلت مى نشاند.

مشیت خدا بدون حساب و بى دلیل نیست بلکه آمیخته با حکمت و مراعات نظام و مصلحت عمومى جهان آفرینش و جهان انسانیت است و هر کارى که از او صورت مى گیرد در نوع خود بهترین است .

در این جا سوال مهمى پیش مى آید که ممکن است از آیه فوق کسانى چنین نتیجه بگیرند که هر کس به حکومتى مى رسد و یا از حکومت ، سقوط مى کند، خواست خدا بوده . نتیجه آن ، امضاى تمام حکومت هاى جبار و ستمگر تاریخ است . اتفاقا در تاریخ نیز مى خوانیم که یزید بن معاویه براى توجیه حکومت ننگین خود به آیه فوق استدلال کرد.

پاسخ این است که آیه یک مفهوم کلى و عمومى دارد که طبق آن تمام حکومتهاى خوب و بد بر طبق مشیت خداست با این توجه که خداوند یک سلسله عوامل و اسباب براى پیشرفت و پیروزى در این جهان ، آفریده است .

و استفاده از آثار این اسباب همان مشیت خداست . بنابراین خواست خدا یعنى آثارى که در آن اسباب و عوامل آفریده شده است حال اگر افراد ستمگر و ناصالحى همچون چنگیز و یزید و فرعون و مانند اینها از آن وسایل پیروزى استفاده کردند و ملت هاى ضعیف و زبون و ترسو به آن تن در دادند، این نتیجه اعمال خود آنها است که گفته اند! هر ملتى لایق همان حکومتى است که دارد.

ولى اگر مردم آگاه بودند و آن عوامل و اسباب را از دست جباران گرفته و به دست صالحان دادند و حکومت هاى عادلانه اى بوجود آوردند باز نتیجه اعمال آنها است که بستگى بطرز استفاده از عوامل و اسباب الهى دارد.

در حقیقت آیه بیدار باشى براى همه افراد و جوامع انسانى است که بهوش ‍ باشند و از وسایل پیروزى بهره گیرند پیش از آنکه عوامل ناصالح بر آنها چیره شوند و پست هاى حساس اجتماعى را از دست آنها بگیرند و همه سنگرهاى حساس را اشغال کنند و خلاصه اینکه خواست خدا همان جهان اسباب است تا چگونه ما از این جهان اسباب استفاده کنیم ؟5

 

منبع : مشیت الهى در سبب سازى و سبب سوزى ، محمود اكبرى


1- توبه ، 71، 160 / نساء، 10، 130 / شورى ، 51

2- پیام قرآن ، آیت الله مکارم ، جلد 4، ص 135. در قرآن آیاتى وجود دارد که به این سخن معنا دلالت دارد مانند سوره سجده ، آیه 7 و سوره نمل آیه 88

3- پیام قرآن ، آیت الله مکارم : ج 4،ص 137

4- سوره آل عمران آیه 26.

5- تفسیر نمونه ، ج 2، ص 369.

 


- نظرات (0)

در کجای قرآن درباره راه نجات گفته


ایمان

الف. آیاتی که راه نجات را معرفی کرده‌اند: قرآن کتاب آسمانی الهی و بیان‌گر راه هدایت و تکامل انسان است؛ از این‌رو سراسر قرآن، یا مستقیماً یا غیر مستقیم، راه صحیح و راه نجات و رستگاری انسان را بیان کرده است و هیچ آیه‌‌ای بی‌ربط با هدایت و رشد انسان نیست.

با این‌حال برخی از آیاتی را که به طور مستقیم به راه نجات و رستگاری اشاره کرده است، بیان می‌کنیم.

1. ایمان به خدا، پیامبر، جهاد و هجرت در راه خدا: خداوند در سوره صف، راه نجات از عذاب دردناک آخرت را چنین بیان می‌کند: «یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ هَلْ أَدُلُّكمُ‏ْ عَلىَ‏ تجِارَةٍ تُنجِیكمُ مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ* تُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تجُاهِدُونَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكمُ‏ْ وَ أَنفُسِكُمْ  ذَالِكمُ‏ْ خَیرْ لَّكمُ‏ْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ* یَغْفِرْ لَكمُ‏ْ ذُنُوبَكمُ‏ْ وَ یُدْخِلْكمُ‏ْ جَنَّاتٍ تجَرِى مِن تحَتهِا الْأَنهْارُ وَ مَسَاكِنَ طَیِّبَةً فىِ جَنَّاتِ عَدْنٍ  ذَالِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛[1] اى كسانى كه ایمان آورده‌‏اید! آیا شما را به تجارتى راهنمایى كنم كه شما را از عذاب دردناک رهایى مى‏‌بخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد كنید. این براى شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید. اگر چنین كنید گناهانتان را مى‏‌بخشد و شما را در باغ‌‌هایى از بهشت وارد مى‌‏كند كه نهرها از زیر درختانش جارى است و در خانه‌‌هایی پاكیزه در بهشت جاویدان جاى مى‌‏دهد و این پیروزى عظیم است.

در آیه‌‌ای دیگر، با اشاره به ایمان و جهاد، از هجرت در راه خدا نیز یاد می‌‌کند و می‌‌فرماید کسانی که این کارها را انجام داده باشند، مقام بزرگی در نزد خدا دارند و فقط این‌گونه افراد به حقیقت پیروزی و رستگاری دست می‌‌یابند.[2]

2. اطاعت از خدا و پیامبر، خشیت از خدا و تقوای او: در آیه‌‌ای دیگر، سخن از پیروی از خدا و پیامبرش به میان آمده و به خوف از خدا و تقوای او اشاره شده و راه سعادت را در رعایت این موارد دانسته است: «وَ مَن یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یخَشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْفَائزُونَ»؛[3] و هر كس از خدا و پیامبرش اطاعت كند، و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهیزد، چنین كسانى همان پیروزمندان واقعى هستند.

کسانی اهل نجات و سعادت هستند که از هر نوع تعصب جاهلانه قومی و ملیتی و غیره به دور باشند و اهل تحقیق و حق جویی باشند. این افراد، به همه سخنان و نظریات، گوش فرامی‌‌دهند و بعد با انصاف به قضاوت درباره آنها می‌‌پردازند و بدون جانبداری، راه صحیح را انتخاب می‌‌کنند
3. حقیقت طلبی: در قرآن، در توصیف کسانی که اهل هدایت هستند، چنین آمده است: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ  أُوْلَئكَ الَّذِینَ هَدَئهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ»؛[4] همان كسانى كه سخنان را مى‌‏شنوند و از نیكوترین آنها پیروى مى‌‏كنند. آنان كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده، و آنها خردمندانند.

در واقع کسانی اهل نجات و سعادت هستند که از هر نوع تعصب جاهلانه قومی و ملیتی و غیره به دور باشند و اهل تحقیق و حق جویی باشند. این افراد، به همه سخنان و نظریات، گوش فرامی‌‌دهند و بعد با انصاف به قضاوت درباره آنها می‌‌پردازند و بدون جانبداری، راه صحیح را انتخاب می‌‌کنند.

4. تزکیه نفس: یکی از راه‌های رسیدن به سعادت، تزکیه نفس است. در اسلام تأکید فراوانی بر این مطلب شده و دستورات زیادی در این باره به مردم ارائه شده است. پاک ساختن روح و جان انسان، از خلقیات و صفات ناپسند، موجب رشد و آمادگی برای دریافت خصلت‌‌ها و اوصاف نیکو و نور معرفت است؛ از این‌رو، خداوند به نُه چیز قسم یاد می‌‌کند تا اهمیت مسئله را بیان کند. سپس می‌‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا»؛[5] هر كس نفس خود را پاک و تزكیه كرده، رستگار شده است.

ب. آیه‌‌ای که اشاره به واژه «نجات» دارد: یکی از آیات قرآن کلمه «نجات» را در خود جای داده است؛ اما این آیه در صدد بیان راه نجات نیست: «وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ أَنْجاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذاب»؛[6] و (به خاطر بیاور) هنگامى را كه موسى به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانى كه شما را از (چنگال) آل فرعون رهایى بخشید! همان‌ها كه شما را به بدترین وجهى عذاب مى‏‌كردند.

 

پی نوشت ها:

[1]. صف، 10-11.

[2]. «الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ  وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْفَائزُونَ»؛ آنها كه ایمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جان‌هایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها پیروز و رستگارند»؛ توبه، 20.

[3]. نور، 52.

[4]. زمر، 18.

[5]. شمس، 9.

[6]. ابراهیم، 6.


- نظرات (0)

شبهه: خداوند هر کاری می تواند بکند اما نمی کند!


عدل الهی

در مبانی خداشناسی هیچ شکی وجود ندارد که خداوند، قادر مطلق است: "اِنَّ اللَّهَ عَلَی كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٍ"[نحل ، آیه77]. ولیکن خداوند، حكیم مطلق هم هست؛ یعنی كارهای بیهوده و بی فایده انجام نمی دهد.

مثلاً در قضیه حضرت ابراهیم كه پرنده های مرده را زنده كرد، حكمتش این بود كه به تقاضای خلیلش جواب مثبت داده تا درجه یقین پیامبرش را بالا ببرد تا با قاطعیت و ایمان بیشتر بتواند مردم را هدایت كند. اما در موارد غیر منطقی؛ مثلاً بیان شود که: آیا خدا قادر است جایگاه دو نفر را با یكدیگر عوض كند؟

اگر مراد این باشد كه در عالم آخرت، پاداش یكی را به دیگری و عقوبت دیگری را به اولی بدهد، هرگز خدا این كار را انجام نمی دهد، گر چه قدرت دارد، ولی چون حكیم و عادل است، هرگز عقوبت دیگری را به گردن غیرش نمی اندازد.

قرآن می فرماید: "ستمكاران دوست دارند تمام آن چه را روی زمین است، مالك باشند و همانند آن بر آن افزوده شود تا آن‌ها را در عوض عذاب الهی فدا كنند (ولی هرگز چنین نخواهد بود. هر كس باید مجازات خود را ببیند)".[زمر، آیه 47]

باز می فرماید: "وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی؛ [انعام ، آیه 164] هیچ كس گناه دیگری را بر دوش خود نمی كشد". و "وَ لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍغ‌ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛ [جاثیه ، آیه 22] هر شخصی مجازات اعمال خود را متحمل می شود و به ناحق مجازات نمی شوند".

بنابراین، در دنیا و در قیامت هر كسی مجازات اعمال خویش را می بیند و كسی به جای دیگری مجازات نمی شود. عدالت و حكمت خداوند اقتضا می كند كسی را به جای دیگری مجازات نكند.

اگر مراد از تعویض جای دو نفر این باشد كه روح زید را مثلاً در جسم عمرو قرار دهد و جان عمرو را در جسم زید، اولاً سۆال می شود: برای چه خدا این عمل را انجام دهد؟ حكمتش چه باشد؟ خدا امر لغو و بیهوده ای انجام نمی دهد.

یعنی اینچنین کاری به نوعی از طرف خداوند محال منطقی است در نهایت اگر چنین كاری شد، جسم زید می شود مال عمرو و كالبد عمرو می شود كالبد زید. دیگر نمی توان گفت بدن عمرو را روح زید تصرف كرده و عكس آن، به خاطر این كه انسانیت هر انسانی به روح او بستگی دارد، نه به جسم.

در دنیا و در قیامت هر كسی مجازات اعمال خویش را می بیند و كسی به جای دیگری مجازات نمی شود. عدالت و حكمت خداوند اقتضا می كند كسی را به جای دیگری مجازات نكند

معنای اصطلاحی حكمت

امّا در اصطلاح قرآن و روایات و حكماء و علماء و متكلمان حكمت در مورد خداوند به چند معنا اطلاق شده است

1. حكمت علمی:  عبارت است از برترین علم به برترین معلوم كه مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خویش است. البته به این معنا، حكمت از علم خداوند و حب الهی به كمال و خیر كه صفت ذاتی است نشأت می‌گیرد. یعنی خداوند كه كمال مطلق و منشأ خیرات است علم دارد به كمال و خیر خودش، این معنای حكمت علمی است.

چنان كه فخر رازی در این مورد گفته:

ان الحكمة عبارة عن معرفة افضل المعلومات بافضل العلوم فالحكیم بمعنی العلیم؛ یعنی حكمت عبارت است شناخت برترین معلومات به واسطه برترین علوم. پس حكیم به این معنا یعنی علیم.[2]

2. استحكام و انسجام در آفرینش و تدبیر جهان (به این معنا كه جهان آفرینش با اتقان و استحكام خاصی آفریده شده و طراح این جهان آن چنان كاردان و حكیم بوده كه هرچیز را به جای خویش به بهترین صورت ممكن قرار داده است.

جهان چون چشم و خد و خال ابروست

         كه هر چیزی به جای خویش نیكوست

 

و آیه كریمه قرآن: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ »[3]؛ خداوند كسی است كه هر چیزی را به نحو احسن خلق فرمود.

و هم چنین آیه: «الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى»؛[4] خداوند كسی است كه خلق نمود و هماهنگی بخشید و اندازه‌گیری كرد و راهنمایی فرمود، ناظربه این معنای حكمت است.

خدا کا خالق کوں؟

علامه حلی معنای یاد شده از حكمت را چنین بیان كرده است: حكمت گاهی به معنای معرفت اشیاء است و گاهی به معنای انجام كاری به وجه احسن است و چون هیچ معرفتی برتر از معرفت خداوند نسبت به عالم نیست، پس خداوند به هر دو معنی حكیم است.[5]

3. پاكی و پیوستگی خداوند از افعال قبیح و ناروا

به این معنا كه خداوند كار زشت و قبیح انجام نمی‌دهد و این خود به دلیل این است كه عوامل پدید آورنده كارهای زشت و قبیح (كه عبارتند از جهل به زشتی عمل و یا نیاز به آن و یا عجز از انجام ندادن آن است) در خدای تعالی وجود ندارد و خدای بزرگ از این عوامل، پاك و منزه است.

حكمت علمی عبارت است از برترین علم به برترین معلوم كه مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خویش است. البته به این معنا، حكمت از علم خداوند و حب الهی به كمال و خیر كه صفت ذاتی است نشأت می‌گیرد. یعنی خداوند كه كمال مطلق و منشأ خیرات است علم دارد به كمال و خیر خودش، این معنای حكمت علمی است

فخر رازی نیز در این مورد گفته است: حكمت عبارت است از تقدس خداوند از انجام آنچه نارواست.[6]

4. غایتمند بودن افعال الهی

به این معنا كه هر فعلی كه از خداوند سر می‌زند دارای غایت و هدفی است. كار لغو و بیهوده و عبث از خداوند صادر نمی‌شود كه این معنا چیزی است كه از آن تعبیر به فعل حكیمانه خداوند می‌شود.

آیه كریمه قرآن كه می‌فرماید: «ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلاً»؛ ما آسمان و زمین و آنچه بین آن دو هست بیهوده و لغو نیافریدیم (اشاره به این معنای حكمت دارد).

خلاصه معنای اصطلاحی حكمت: خداوند متعال كه عالم به همه چیز است نظام هستی را به صورت كامل و احسن آفریده، به طوری كه هیچ خلل و نقصی در آن راه ندارد و از اینكه كار لغو و بیهوده و قبیح و ناروا از او سر بزند، پاك و مبراست.

و امّا اینكه در بحث‌های كلامی معمولا عدل و حكمت با هم آورده می‌شود، به جهت ارتباط و پیوستگی است كه بین این دو موضوع وجود دارد و گرنه به یك معنا نمی‌باشند، بلكه معنای حكمت اعم از معنای عدل است چرا كه عدل فقط شامل فعل خداوند می‌شود.

 

پی نوشت ها :

[1] . مفردات راغب اصفهانی، ذیل واژة حكم.

[2] . عقاید استدلالی، علی ربانی گلپایگانی،  ص 192.


- نظرات (0)

اقرار به یگانگی خدا باعث خوشبختی

در قرآن كریم داریم كه «قولوا لا الله الا الله تفلحوا». سۆال اینجاست كه چگونه اعتقاد و اقرار به وحدت خدا ما را به فلاح دنیوی و اخروی می‌رساند؟ اگر دو یا چند خدا را پرستش کنیم، مگر چه تأثیری دارد که کبیره محسوب می‌گردد؟



ذکر

جمله‌ی فوق آیه قرآن کریم نیست، بلکه دعوت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، مبتنی بر آیات قرآن کریم است. ایشان از همان آغاز بعثت تا آخر عمر به مردمان عصر خود و همه‌ی اعصار می‌فرمودند: «یا ایها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» - بگویید: لا اله الا الله [تا] رستگار شوید».

الف – این که اساساً انسان چرا باید پرستش داشته باشد و بحث در خصوص این که انسان ذاتاً «حیّ مألوه» است، یعنی پرستنده است [نه این که باید پرستش داشته باشد]، یک مقوله‌ مستقل است که قبلاً مباحث بسیاری در این خصوص درج گردیده است .

انسان هستی قائم بالذات نیست، بلکه مخلوق، فقیر، نیازمند و محتاج در اصل هستی خود (وجود) و نیز ربوبیّت می‌باشد، پس حتماً، همیشه، مستمر، خواسته یا ناخواسته، عبدِ إله است و معبود خود را می‌ستاید. چه این معبود، إله و رب، حقیقی باشد و چه آن که او به خطا چیزی یا کسی را معبود و إله خود فرض نموده باشد. لذا فرمود: بگویید الهی جز الله وجود ندارد، تا رستگار گردید.

ب – اما این که «حالا این بندگی الله جل جلاله چه تأثیری در زندگی دنیوی و اخروی ما دارد و چگونه این اعقتاد ما را به فلاح می‌رساند؟»، مبحث بسیار مفصلی است که از جوانب متفاوت و لحاظ‌های گوناگون می‌تواند مورد بحث قرار گیرد.

این سۆال مثل آن است که بپرسیم: چه فرقی میان آدم عاقل، عالم و جاهل است؟ و یا بپرسیم: چه فرقی بین انسان رونده‌ای که هدف و راه رسیدن را می‌شناسد، با رونده‌ای که نه هدف و نه راه را می‌شناسد وجود دارد؟ بدیهی است که اولی در راه درست و راست (صراط مستقیم) حرکت کرده و به هدف می‌رسد، اما دومی راه را گم کرده و به گمراهی (ضلالت) می‌افتد و در نهایت هلاک می‌شود.

بدیهی است که عقل و جهل، علم به حقایق هستی و یا نادانی، نور و ظلمت، شناخت حق تعالی و یا قرار دادن اجسام و اشیاء و سایر مخلوقات به جای خدا و پرستش آنها و ...، یک سان نبوده و تأثیر مشابهی در ساختار شخصیتی فرد و اجتماع و رشد و یا انحطاط ندارند:

پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟!

«قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِیَاء لاَ یَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (الرّعد، 16)

ترجمه: بگو پروردگار آسمان‌ها و زمین كیست؟ بگو خدا؛ بگو پس آیا جز او سرپرستانى گرفته‏اید كه اختیار سود و زیان خود را ندارند؟! بگو آیا نابینا و بینا یكسانند یا تاریكی‌ها و روشنایى برابرند؟! یا براى خدا شریكانى پنداشته‏اند كه مانند آفرینش او آفریده‏اند؟! و در نتیجه [این دو] آفرینش بر آنان مشتبه شده است بگو خدا آفریننده هر چیزى است و اوست ‏یگانه‌ی قهار.

ج – اما در خصوص شرک و پرستش چند خدا نیز توجه داشته باشیم که وقتی کسی باور داشت و اقرار کرد به «لا اله الا الله»، او نفی خدایان کاذب را نموده است، پس اگر در عین حال قائل به دو یا چند خدا باشد، همان شعار «لا إله الاّ الله» را نیز نفی نموده است. لذا ایمان و شرک، یک جا جمع نمی‌شود. حتی 99% ایمان به وحدانیت به اضافه 1% قبول و باور خدایان دیگر، یعنی رد و تکذیب همه آن 99% - چرا که دیگر وارد شرک شده است.

د – پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟! لذا حضرت یوسف علیه‌السلام به هم سلولی‌های خود فرمود:

«یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (یوسف، 49)

ترجمه: اى دو یار زندانى من، آیا خدایان متعدد و پراكنده بهترند (مانند بت‏ها، ستارگان و غیره) یا خداى یكتاى غالب و چیره؟!

ایمان

ه  – کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود.

و – انسان اگر موحد نگردید، کثرت‌گرا می‌شود و کثرت نیز عین تجزیه و پراکندگی است. لذا همه‌ی قوا و استعدادهای انسان مشرک، به جای قدرت یافتن در «وحدت – توحید»، پراکنده، ناتوان و فانی می‌شوند. مضافاً بر این که این «کثرت‌گرایی» او در پرستش [که در افکار، اعتقادات و اعمال او متجلی‌ می‌گردد]، خلاف حقیقت هستی و حقایق عالم هستی است، از این رو وقتی به پایان زندگی دنیا رسید و وارد قبر شد، متوجه می‌شود که به خلاف رفته است و در آنجا با علم یقینی می‌بیند که اصلاً کثرتی وجود ندارد و او به جای رشد، جاده‌ی انحطاط را پیموده است. در این بیانات نورانی دقت کنیم:

«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ * كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ  * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ  * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»

ترجمه: شما را تکثر طلبی (کثرت گرایی – فزونی طلبی) به خود مشغول داشت (از یاد خدای واحد غافل نمود) * تا آنكه گورستان‏ها (قبرها) را زیارت كردید * چنین نیست (كه مى‏پندارید باید براى دنیا كوشید)، به زودى (وقت ورود به عالم برزخ) خواهید دانست * آرى چنین نیست، به زودى (در روز جزا) خواهید دانست * چنین نیست اگر (حقیقت امر را) به علم الیقین (علم غیر قابل تشكیك) مى‏دانستید * به یقین جهنم را (به دیده دل) مى‏دیدید (لكن ندانستید و ندیدید) * سپس بى‏تردید آن را (در روز جزا) به عین الیقین خواهید دید (یقینى حاصل از داخل شدن و سوختن در آن) * سپس شما در آن روز بى‏شك از بخشش و نعمت (خدا در دنیا) بازخواست خواهید شد.

کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود

ز –انسان مشرک، به جای واقع‌گرا بودن، وَهم‌گرا یا به فرموده پیامبر عظیم الشأن، صلوات الله علیه و آله «عبدالاوهام = بنده اوهام» می‌شود؛ چرا که در حقیقت خدا (إله) دیگری وجود ندارد که او بخواهد آن را نیز بپرستد و هر خدایی که او آن را خدای دیگر پنداشته، چیزی جز ظنّ و گمانی که هیچ مبنای علمی ندارد، نمی‌باشد.

آیا وضعیت نظریه‌پرستان را ندیدید؟ هر از چند گاه به نظریه‌ای درباره جهان و حقایق عالم هستی رو می‌کنند، بدون آن که دلیل عقلی و علمی داشته باشند، آن را یک حقیقت می‌پندارند و پس از افول آن، به سراغ نظریه‌ی دیگری می‌روند و اینها همه تبعیت از «ظنّ و گمان» است؛ ظنّ‌هایی خطا که به دروغ به جای حقیقت القاء می‌شوند:

«وَمَا یَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» (یس، 36)

ترجمه: و بیشتر آنها (در اعتقاداتشان) جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند، با آنكه بى‏تردید (ظنّ و) گمان از هیچ حقّى بى‏نیاز نمى‏سازد، همانا خداوند به آنچه مى‏كنند داناست.

«أَلا إِنَّ لِلّهِ مَن فِی السَّمَاوَات وَمَن فِی الأَرْضِ وَمَا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ شُرَكَاء إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ» (یونس، 66)

ترجمه:آگاه باشید كه هر كه (و هر چه) در آسمان‏ها و هر كه (و هر چه) در زمین است ملك حقیقى خداوند است، و كسانى كه غیر از خداوند شریكانى (بت‏ هایى) را مى‏خوانند از چه پیروى مى‏كنند؟ آنها جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند و آنها فقط حدس و دروغ مى‏زنند.



- نظرات (0)

زیباترین پیشگویی قرآن



سبب نزول قرآن
شأن نزول

در مورد شأن نزول این سوره، اکثر مفسران اعتقاد دارند که چون فرزندان پسر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) از دنیا رفتند، دشمنان خوشحال شدند که بعد از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) دین او نیز نابود خواهد شد و کسی ادامه دهنده راه او نخواهد بود.

روایت شده که روزی پیامبر اکرم وارد مسجد شدند و در مسجد عاص بن وائل و عمرو بن العاص هم بودند. عمرو به کنایه و استهزا گفت: یا ابا الابتر، زیرا مردم زمان جاهلیت رسم داشتند به مردی که فرزند نداشت ابتر یا دم بریده می گفتند.[1]

خداوند سوره کوثر را برای شادی قلب پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نازل کرد تا به وی بگوید که دشمن تو ابتر است و دین و نسبی ندارد و دین اسلام باقی و برقرار خواهد ماند.

این خود یکی از پیشگویی های زیبای قرآن است؛ چرا که اولاً نسل و دین پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) از طریق فرزندان فاطمه(علیهم السلام) گسترش یافت و ثانیاً فرزندان و خاندان آن دشمن خدا، بعد از چند نسل به کلی منقرض گشتند.

 

از کوثر چه می دانیم؟

تمامی مفسّران اعم از مفسران شیعه یا سنی، معنای کوثر را «خیر کثیر» می دانند. اما واقعاً منظور از کوثر چیست؟

در روایتی آمده است که وقتی این سوره نازل شد پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) بر فراز منبر رفت و سوره را بر مردم تلاوت فرمود. اصحاب عرض کردند: این چیست که خداوند به تو عطا فرموده است؟ فرمود: نهری است در بهشت، سفیدتر از شیر، صاف تر از قدح، در دو طرف آن قبه هایی از درّ و یاقوت است.

در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم که فرمود: کوثر نهری است در بهشت که خداوند آن را به پیامبرش در عوض فرزندش (عبدالله که در حیات او از دنیا رفت) به او عطا فرمود.

بعضی گفته اند: منظور همان حوض کوثر است که تعلق به پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) دارد و مؤمنان به هنگام ورود در بهشت از آن سیراب می شوند.

بعضی آن را به نبوت تفسیر کرده و بعضی دیگر به قرآن و بعضی به کثرت اصحاب و یاران و بعضی به کثرت فرزندان و ذریه که همه آن ها از نسل دخترش فاطمه زهرا(علیهماالسلام) به وجود آمدند و آنقدر فزونی یافتند که از شماره بیرونند و تا دامنه قیامت یادآور وجود پیامبر اکرمند.[2]

بر تو باد به دوستی علی بن ابیطالب قسم به کسی که مرا به حق مبعوث کرد، از بنده هیچ حسنه ای پذیرفته نمی شود مگر با حب علی بن ابیطالب. خدای تعالی داناتر است که اگر عمل فرد با ولایت علی بود از او می پذیرد و اگر همراه با ولایت نبود از او چیزی سوال نمی کند و دستور ورود او را به آتش می دهد

بعضی نیز آن را به شفاعت تفسیر کرده اند که در هر کدام به عنوان مصداقی از کوثر قابل احتمال است.

در بین مفسران اهل سنت فخر رازی پانزده احتمال در مصداق کوثر ذکر کرده است و به عنوان قول سوم می نویسد:

«مراد از کوثر اولاد و فرزندان رسول خداست به این جهت که این سوره در رد بر کسانی نازل شد که عدم وجود اولاد پسر و تداوم نسل را بر پیغمبر اکرم(صلی الله علیه واله وسلم) خرده می گرفتند، بنابراین معنی سوره این است که خداوند به او نسلی می دهد که او در طول زمان باقی می ماند. [3]

 

کوثر و سلسبیل

شایسته است در اینجا حدیثی را که مرحوم بحرانی در تفسیر خود «البرهان فی تفسیر القرآن» در ارتباط با سوره کوثر آورده است ذکر کنیم.

او از عبدالله بن عباس نقل می کند «از پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) شنیدم که فرمودند: خداوند به من و علی پنج چیز عنایت کرد: به من جوامع الکلم و به علی جوامع العلم را عطا کرد. مرا نبی و او را وصی قرار داد. به من کوثر و به او سلسبیل عطا کرد. به من وحی فرمود و به او الهام. من به سوی او به معراج رفتم و درهای آسمان و حجاب ها به رویم گشوده شد تا اینکه علی به من نگریست و من به او نگریستم.

راوی گوید: پس پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) گریه کرد.

گفتم: پدر و مادرم فدایت؛ چه چیز شما را گریاند؟

فرمودند: ای ابن عباس! اولین سخنی که خداوند با من تکلم کرد این بود که ای محمد! پایین را بنگر. من به حجاب ها نگریستم که پاره شدند و آسمان باز شد و علی را دیدم. در همان حال سرش را به طرف من بلند کرد و با من سخن گفت و من نیز با او سخن گفتم.

ابن عباس گوید: پرسیدم یا رسول الله! پروردگارت چه چیزی گفت؟ فرمود: به من گفت ای محمد! علی را وصی و وزیر و جانشین بعد از تو، قرار دادم. بدان که او سخن تو را گوش می دهد.

پس خداوند ملائکه را امر کرد تا بر علی درود فرستند و دیدم که ملائکه در حال رفت و آمد هستند؛ هیچ فرشته ای نمی گذشت مگر اینکه این گونه به من تهنیت می گفت. ای محمد(صلی الله علیه واله وسلم) قسم به خدایی که تو را به حق برانگیخت، با جانشینی پسر عمّت علی، سرور و شادی بر تمام ملائکه وارد شد.

کوثر

من (پیامبر) حاملین عرش را دیدم که سرهایشان را به سمت زمین پایین آوردند. گفتم ای جبرئیل! چرا حاملین عرش سرشان را به پایین خم کرده اند؟ گفت: ای محمد(صلی الله علیه واله وسلم) تمام ملائکه به صورت علی ابن ابیطالب (صلی الله علیه واله وسلم) می نگریستند به جز حاملین عرش؛ خداوند به آن ها نیز اجازه داده است تا برای ساعتی به چهره علی (علیه السلام) بنگرند.

ابن عباس گوید: گفتم: یا رسول الله! مرا سفارش فرما.

فرمودند: بر تو باد به دوستی علی بن ابیطالب قسم به کسی که مرا به حق مبعوث کرد، از بنده هیچ حسنه ای پذیرفته نمی شود مگر با حب علی بن ابیطالب. خدای تعالی داناتر است که اگر عمل فرد با ولایت علی بود از او می پذیرد و اگر همراه با ولایت نبود از او چیزی سوال نمی کند و دستور ورود او را به آتش می دهد.[4]

باید ابرهای آسمان در ماتم عظمایی که بر دخت پیامبر و همسرش علی وارد آمد به جای باران خون ببارند.

شما را چه شد که این قدر زود عهد و پیمان را شکستید و راه بی وفائی را در پیش گرفتید؟ هنوز خانه پیامبر، بدن مطهر او را در برگرفته است. این چه بلوایی است که بر پا کرده اید؟ سقیفه دیگر چه صیغه ای است؟ به کجا می روید؟

یا رسول الله به آنان بگویید:

هنگامی که آیه اولوالامر نازل شد، جابر از شما پرسید: یا رسول الله، اولوالامر کیانند؟ پاسخ دادید: علی و حسن و حسین و فرزندان حسین. آنگاه دوازده امام را یک یک نام بردید تا حجت را بر آن ها تمام کرده باشید.

یا رسول الله، به آنان بگویید: علی آئینه اکمال دین است. علی نشانه اتمام نعمت خدا بر بندگان و آیت رضایت پروردگار است. پس چرا کنارش زدند؟ مگر آنان قرآن نخوانده بودند. مگر در غدیرخم حضور نداشتند؟

خداوند سوره کوثر را برای شادی قلب پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نازل کرد تا به وی بگوید که دشمن تو ابتر است و دین و نسبی ندارد و دین اسلام باقی و برقرار خواهد ماند. این خود یکی از پیشگویی های زیبای قرآن است

یا رسول الله، شما به آنان بگویید که کوثری که خداوند به شما بخشید همان فاطمه ای است که آنان دیگر صدای گریه هایش را نمی شنوند. بگویید که خدا دین شما را با فرزندان فاطمه گسترش می دهد. اف بر این انسان که چقدر فراموشکار است؛ همین زهرایی که جگر گوشهء پیامبر بود، در عزای پدرش سیلی خورد، پهلویش شکست، بازویش سیاه و فرزند بدنیا نیامده اش هلاک شد.

همین علی که نور چشم پیامبر بود با طناب بر دست و گردن به مسجد برده شد تا به زور از او بیعت بگیرند.

آری وقتی با دسیسه و نفاق، قرآن از اهل بیت خدا می شود، وقتی بین دو امانت پیامبر فاصله می افتد، باید منتظر دیدن این صحنه ها بود.

باید دید که به واسطهء این جنایت ها، مهدی فاطمه مخفیانه به دنیا بیاید و مخفیانه رشد کند تا دشمنان از وجود او مطلع نشوند و شیعه از درک محضرش محروم بماند تا وعدهء الهی بر تشکیل حکومت صالحان پا برجا باشد.

آری در اثر دسیسهء سقیفه و نادیده گرفتن پیوند قرآن و عترت، آن شرارت ها بر خاندان پاکان و یاران و دوستداران آن ها و دین الهی وارد شد که امواج آن تا به امروز همچنان در تلاطم است.

اگر فرقه وهابیت به اسم، تمام آثار تاریخی اسلام را در سرزمین وحی نابود می کند.

اگر بقیع به خرابه ای تبدیل می شود و بر مزار فرزندان زهرا در بقیع حتی یک شمع هم نمی سوزد.

اگر بوسه زنندگان به قبر پیامبر و فرزندانش را تازیانه می زنند و بقیع را منطقه ممنوعه می دانند.

اگر شیعیان اهل بیت از دور بر غربت فرزندان زهرا در بقیع خون گریه می کنند.

اگر تلاش پنهان و آشکار در جریان است تا در خانه خدا نام و آثار علی وجود نداشته باشد. همه و همه از آثار سقیفه است.

 

پی نوشت ها :

[1] - تفسیر القمی 2/445

[2] - نمونه/ 27/371

[3] - عترت رسول در کتاب خدا /37

[4] - البرهان فی تفسیر القرآن 5/512

مجله رهپویان قرآن


- نظرات (0)

نامسلمان‌های کافر، مقصر و مستضعف

اکنون سخن در دو گروه است:

الف. آنها که مسلمان نشدند؛ اما کارهایی کردند که از نظر اسلام پسندیده است.

ب. آنها که مسلمان نشدند؛ اما اسلام نیاوردنشان از روی آگاهی و عمد نبود.

آنها که اسلام نیاوردند و در نامسلمانیشان هم مقصرند کم نیستند کسانی که آیین شان اسلام نیست؛ اما در زندگی روزانه خود، مقید به انجام و رعایت اموری هستند که در اسلام توصیه شده است؛ برای مثال دروغ نمی گویند، حقوق دیگران را محترم می شمارند، از نیازمندان دستگیری می کنند، با خانواده و اطرافیان خود مهربانند و ...

این عده اگر از گروه اول باشند؛ یعنی راستی و درستی اسلام را شناختند؛ اما به عمد از پذیرش آن سر باز زدند در زمره کسانی خواهند بود که قرآن آنها را کافر می نامد و با تعبیر «الَّذینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا»[1] از آنان یاد کرده و ایشان را مستوجب عذاب الهی معرفی می کند (أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون؛ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحیمِ؛ ...)

 

قرآن کریم چه کسی را کافرِ لایق عذاب می داند؟

قرآن کریم کسی را کافر و لایق عذاب می داند که تکذیب و انکار، چاشنی کارش باشد؛ وگرنه کسی که در اثر بی توجهی به دین حق از نعمت پیروی از آن محروم مانده و نه از روی عناد و کبر ورزی، چنین کسی در حقیقت کافر نیست؛ بلکه مستضعفی است که امرش بدست خداست.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیات 161 ـ 162 سوره بقره بعد از بیان مطلب بالا می نویسد:

شاهدش این است که خداوند متعال، کفر کافران را در غالب آیات قرآن، مقید به تکذیب می کند، به ویژه در آیات مربوط به هبوط آدم(علیه السلام) که در آن، اولین حکم شرعی را برای بشر تشریع کرده است درباره کافران می فرماید: الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره/39) و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، ایشان اهل آتشند و در آن جاودان خواهند ماند. [2]

اگر شرایط حاکم بر زندگی فرد یا افرادی به گونه ای باشد که در نامسلمانی خود چه در باور و چه در عمل مقصر نباشند بنابر آیه «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»: خدا هیچ کس را جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند. توبیخ و مجازاتی از این جهت، متوجه آنان نخواهد شد

سفارش قرآن به اهل کتاب

قرآن کریم در سفارشی به اهل کتاب، آنها را دعوت به اسلام کرده و راه نجات رستگاری ایشان را، هم باور شدن با مسلمانان معرفی کرده درباره آنها می فرماید:

فَإِنْ ءَامَنُواْ بِمِثْلِ مَا ءَامَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّ إِن تَوَلَّوْاْ فَإِنمَّا هُمْ فیِ شِقَاقٍ (بقره/137): اگر آنها به همین امور که شما ایمان آورده‌اید ایمان بیاورند هدایت یافته‌اند و اگر سرپیچی کنند در این صورت، حق را رها کرده و سراغ باطل رفته‌اند.[3] روشن است کسی که در راه باطل قدم بردارد هیچگاه روی نجات و سعادت نخواهد دید.

 

پاداش خوبی های کسانی که به عمد و با آگاهی و از سر عناد، اسلام را نپذیرفتند

اما کارهای دین پسندید این گروه که با آگاهی و از روی عمد، باور صحیح را یافتند ولی نپذیرفتند، بی مزد نخواهد ماند که اگر بماند با عدالت الهی ناسازگار می شود. خداوند متعال پاداش خوبی های این افراد را در همین دنیا تمام و کمال به آنها داده و با ایشان تسویه حساب می کند. دلیل این سخن، آیه 15 سوره هود علیه السلام است که می فرماید:

مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ: کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور کامل در [همین] دنیا به آنان می‌دهیم و در آن چیزی از آنان کاسته نخواهد شد. به گونه ای که در روز حساب چیزی برای ثواب بردن نخواهند داشت. (آیه 16)

گناه
آنها که اسلام نیاوردند و در نامسلمانی شان مقصر هم نیستند

گروه دوم کسانی اند که به دلایل گوناگون، دین نجات بخش را نشناختند و در این ناآگاهی مقصر هم نبودند و عمدی هم در این باره نداشتند؛ اینها کسانی اند که قرآن کریم با تعبیر مستضعف از آنها یاد می کند. صف آنها را از صف گروه قبل جدا می کند.

بنابر تفسیری که از کافر گذشت کسی که مسلمان نبودن او از روی عناد نیست؛ بلکه از سر ناآگاهی و بی خبریست چنین کسی مستضعف فکری و دینی شمرده شده و پایان کار او به دست خداست؛ یعنی خدا خود می داند با او چه خواهد برخوردی که به صراحت برای ما بیان نکرده است؛ آنگونه که تکلیف و سرانجام نامسلمانهای گروه اول را بیان کرد.

در آیات 97 و 98 سوره نساء آمده است:

بی تردید کسانی که [با ترک هجرت از دیار کفر، و ماندن زیر سلطه کافران و مشرکان] بر خویش ستم کردند [هنگامی که] فرشتگان، آنان را قبض روح می کنند، به آنها می گویند: [از نظر زندگی دینی] در چه حالی بودید؟ می گویند: ما در زمین، مستضعف بودیم. فرشتگان می گویند: آیا زمین خدا وسیع و پهناور نبود تا در آن [از محیط شرک به دیار ایمان] مهاجرت کنید؟! پس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است. مگر مردان و زنان و کودکان مستضعفی که [برای نجات خود از محیط کفر و شرک] هیچ چاره ای ندارند و راهی [هم برای خلاصی] نمی یابند.

قرآن کریم در سفارشی به اهل کتاب، آنها را دعوت به اسلام کرده و راه نجات رستگاری ایشان را، هم باور شدن با مسلمانان معرفی کرده درباره آنها می فرماید: فَإِنْ ءَامَنُواْ بِمِثْلِ مَا ءَامَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّ إِن تَوَلَّوْاْ فَإِنمَّا هُمْ فیِ شِقَاقٍ: اگر آنها به همین امور که شما ایمان آورده‌اید ایمان بیاورند هدایت یافته‌اند و اگر سرپیچی کنند در این صورت، حق را رها کرده و سراغ باطل رفته‌اند. روشن است کسی که در راه باطل قدم بردارد هیچگاه روی نجات و سعادت نخواهد دید

مستضعف کیست؟

از این آیات به دست می آید که مستضعف واقعی که عذر او نزد پروردگار عالم پذیرفته است کسی است که به واقع نمی‌تواند وضعیتی را که در آن قرار دارد تغییر دهد، از آن رها شود و یک زندگی اسلامی داشته باشد. و نیز فهمیده می‌شود که بی خبری از معارف دین در صورتی که ناشی از کوتاهی و ضعف باشد و خود انسان هیچ دخالتی در آن کوتاهی و ضعف نداشته باشد در درگاه خدای عز و جل معذور است. [4]

آنچه در پایان این آیات قابل توجه است نویدی البته با کنایه به گذشت از این گونه افراد است چرا که می فرماید:

فَأُوْلَئکَ عَسیَ اللَّهُ أَن یَعْفُوَ عَنهمْ وَ کاَنَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا: پس اینانند که امید است خدا از آنان درگذرد و خدا همواره گذشت کننده و بسیار آمرزنده است.

ولی نباید این نکته از نظر پنهان بماند که در عصر حاضر که عصر ارتباطات و فناوری های پیشرفته مربوط به آن است این بهانه که ما ندانستیم و یا از آن بی خبر ماندیم از خیلی ها پذیرفته نیست. امروز که ماهواره ها و پایگاههای اینترنتی هر شهر و آبادی را در نوردیده و بسیاری از ساکنان کره زمین سایه افکنده به سختی می توان بی خبری از اسلام و باورهای آن را باور کرد.

به هر حال اگر شرایط حاکم بر زندگی فرد یا افرادی به گونه ای باشد که در نامسلمانی خود چه در باور و چه در عمل مقصر نباشند بنابر آیه «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»: خدا هیچ کس را جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند. (بقره/286) توبیخ و مجازاتی از این جهت، متوجه آنان نخواهد شد. [5]

 

پی نوشت ها:

1.  آیه 39 بقره و هفت آیه دیگر

2.  تفسیر المیزان 1/390

3.  تفسیر نمونه 1/469

4.  برای مطالعه بیشتر ر.ک به تفسیر المیزان ج 5 ذیل آیه 98 سوره نساء، گفتاری در معنای مستضعف.

5.  ر.ک به همان


- نظرات (0)

گذرگاه ورود به منجلاب فساد


نگاه
گذرگاه ورود به منجلاب فساد

در مكتب انسان‌ساز اسلام، پاكدامنی از ارزش‌های والای انسانی به حساب می‌آید و در مقابل، بی‌عفّتی و بی‌بند و باری جنسی محكوم شده است. اسلام نخست با راهنمایی و هدایت،‌ جنسی و شهوانی را كنترل و تعدیل می‌كند، مسلمانان را به عفاف و پاكدامنی فرا می‌خواند، سپس با تدابیر حكمت‌آمیز و اصولی زمینه‌های انحراف را از میان بر می‌دارد. هم به پیروان خویش دستور می‌دهد بی‌عفتی نكنند و هم از آنان می‌خواهد كه اسباب لغزش و گناه دیگران را فراهم نسازند.

هر عضوی که خداوند در خلقت ما درنظر گرفته است، دارای فواید و ویژگی‌هایی است. به کار گرفتن آن عضو در راستای بهره‌گیری بهینه، هدف عالم آفرینش است که از آن به شکر یاد می‌شود و مصرف کردن آن عضو در غیر آنچه خدا و دین خدا درنظر گرفته است، کفران و ناسپاسی آن نعمت به شمار می‌رود.

چشم، یکی از شریف‌ترین، کارآمدترین و سودمندترین نعمت‌های الهی است که اگر مورد استفاده درست و صحیح قرار گیرد، دروازه ملکوت می‌شود و اگر در مسیر نادرست و انحرافی مصرف شود، دام شیطان و روزنه گناه و سرآغاز فتنه و لغزش خواهد شد؛ هم‌چنان‌كه در حدیث آمده است: «لَیْسَ فِی الْبَدَنِ شَیْءٌ أَقَلَّ شُکْرا مِنَ الْعَیْنِ فَلَا تُعْطُوهَا سُۆْلَهَا فَتَشْغَلَکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛ در مجموعه بدن شما، ناسپاس‌تر از چشم عضوی نیست، پس هرآنچه می‌خواهد پاسخش ندهید؛ زیرا شما را از یاد خدا باز می‌دارد». (1)

 

چشم‌چرانی، اولین قدم انحراف

چشم، یک از مهم‌ترین موهبت‌‌های الهی به انسان به شمار می‌‌آید که انسان می‌‌تواند از آن به عنوان وسیله‌‌‌ای مهم جهت انتقال عواطف و احساسات خود استفاده کند و دریچه‌ دل و اندیشه‌ او باشد. حال اگر اختیار این وسیله‌ مهم  و موهبت الهی را که در اختیار آدمی است، به دست «عقل سلیم» و «قلب پاک» سپرده شود، انتقال عواطف، ابراز احساسات، نگریستن‌‌‌ها، نگاه‌‌ها و نظرها، همه در محـدوده‌‌ شرع خواهـد بود. چنین چشمی، چشمه‌ امید و ایمان می‌‌شود و همه‌ نگاه‌‌ها و نظرها، عبادت و در نتیجه سبب رشـد، تعـالی و تکـامل آدمی خواهد شد.

از همین روست كه قرآن کریم به انـسان در قبال نگاه‌‌هایش به طور جدی هـشدار می‌دهد: «إِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَالفُۆَادَ کَانَ عَنهُ مَسۆُلاً؛ [در پیشگاه حکم خدا] چشم، گوش و دل‌‌ها همه مسۆولند». (2)

پرهیز از نگاه خیانت‌كارانه و هوس‌آلود به نامحرم، به زنان نیز توصیه شده است: «یعلَمُ خَائِنَةَ الأَعینِ؛ او چشم‌‌های که به خیانت می‌‌گردد، می‌داند»

اسلام، عـفّت و پاكدامنی را از ارزش‌‌های ‌والای انسانی و اسلامی شمرده و در مقابل، بی‌‌عفّـتی، ناپاکی و بـی‌‌بند و باری جنسی را محـكوم كرده است. از این رو ابتدا با راهنمایی و هدایت، مسائل جنسی و شهـوانی را كنترل و تعدیل می‌‌كند، همگان را بـه عـفاف و پاكـدامنـی فـرا می‌‌خواند، سپس با تدابیر حكمت‌آمیز و اصولی، زمیـنه‌‌های انحـراف را از مـیان بـر می‌‌دارد. قرآن و سنّت، حجاب در نگاه را امری مهم دانسته و فرونهادن و ترک نگاه و حفظ پاکدامنی و پوشاندن عورت بر مردان و زنان را واجب و تخلّف از آن را حرام کرده است: «قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ؛ [ای پیامبر] به مۆمنان بگو چشم‌‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و عفاف خود را حفظ كنند». (3)

هم‌چنین خطاب بـه زنان بـا ایمان می‌فرماید: «وَ قُلْ لِلْمُۆْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ؛ و به زنان با ایمان بگو چشم‌‌های خود را (از نگاه هوس‏‌آلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ كنند». (4)

قرآن کریم نه تنها به حفظ چشم از نگاه و نظر، دستور داده؛ بلکه به پوشاندن چشم نیز دستور داده تا از شناخت و دید مردان به دور باشد. شهید مطهّری… می‌نویسد: «پوشش و کنترل چشم به مردان در مقایسه با زنان بیشتر توصیه شده است؛ زیرا تمایل مرد به نگاه و چشم‌‌چرانی است نه به خودنمایی و تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه به چشم‌‌چرانی». (5) البته پرهیز از نگاه خیانت‌كارانه و هوس‌آلود به نامحرم، به زنان نیز توصیه شده است: «یعلَمُ خَائِنَةَ الأَعینِ؛او چشم‌‌های که به خیانت می‌‌گردد، می‌داند». (6)

نگاه

گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی، «چشم‌چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه‌های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می‌كند. در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «اَلنَّظرَةُ بَعْدَ النًّظرَةِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَة؛ چشم‌چرانی، تخم شهوت را در دل می‌كارد و چنین كاری برای نگاه‌كننده كافی است كه منشأ فتنه گردد». (7)

نگاه كردن به ناموس دیگران،‌ شیطان است. چشمی كه تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می‌كند، محل كمین شیطان است. شیطان از كمان چشم‌های او ناموس دیگران را نشانه می‌گیرد.

در حدیث مشهوری از پیامبر (صلی الله علیه ) آمده است: «النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ؛ نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است». (8)

 

ارزش چشمان پاك

هر یك از اعضای بدن مۆمن نسبت به عبادت پروردگار متعال، وظیفه خاصی بر عهده دارد كه اگر بدان وظیفه عمل كرد، ارزشمند است. امام علی (علیه السلام) درباره مواظبت و حفاظت از چشم‌ها فرموده است: «لَیْسَ فِی الْبَدَنِ‌ شَیءٌ اَقَلَّ شٌكراً مِنَ الْعَیْنِ فَلا تُعطوها سٌۆلَها فَتَشْغَلكُم عَنْ ذِكْرِ اللهِ‌ عَزَّ وَجَل؛ چیزی در بدن كم‌سپاس‌تر از چشم نیست، خواسته‌اش را ندهید كه شما را از یاد خدا باز می‌دارد». (9)

نگاه كردن به ناموس دیگران،‌ شیطان است. چشمی كه تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می‌كند، محل كمین شیطان است. شیطان از كمان چشم‌های او ناموس دیگران را نشانه می‌گیرد

رسول ‌خدا (صلی الله علیه وآله) نیز در این باره فرموده است: «كُلُّ عَیْنٍ باكِیَةٌ یَومَ القِیامَةِ اِلّا ثَلاًًثَةُ اَعیُنٍ: عَیْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشیَةِ اللهِ وَ عَیْنٌ غَضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَیْنٌ باتَت ساهِرَة فی سبیلِ الله؛ همه چشم‌ها روز قیامت گریانند جز سه چشم: چشمی كه از ترس خدا بگرید، چشمی كه از نامحرم فرونهاده شود، چشمی كه در راه خدا (و پاسداری از كیان اسلام) شب‌زنده‌دار باشد». (10)

 

چشیدن شیرینی ایمان

وقتی چشم آدمی پاك و از خطا و خیانت به دور باشد، قلب آدمی نیز می‌تواند حلاوت و شیرینی ایمان را بچشد. در سخنی از رسول ‌خدا (صلی الله علیه وآله) آمده است: «اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ‌ فَمَنْ تَرَكَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ؛ نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر كس آن را از ترس خدا ترك كند، خداوند چنان ایمانی به او عطا كند كه شیرینی‌اش را در دل خویش احساس كند». (11)

 

پاداش الهی

كنترل چشم از خیانت و نگاه آلوده، پاداش الهی را نیز به دنبال دارد. امام صادق (علیه السلام) فرموده است: «مَنْ نَظَرَ اِلی امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلیَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرُهُ حَتّی یُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العینِ؛ هر كسی زنی را ببیند و بلافاصله دیده‌اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر خداوند حوریان بهشتی را به عقد او درآورد». (12)

 

پی‌نوشت ها:

1.     بحارالانوار، ج 101، ص 106.

2.     اسراء: 36.

3.     نور:30.

4.     نور:31.

5.     مسئله‌ حجاب، صص 145 ـ 144.

6.     غافر: 19.

7.     محمدتقی مجلسی، روضة‌المتقین، ج 9،‌ص 434.

8.     بحارالانوار، ج 104، ص 38.

9.     همان، ج 101، ص 35.

10.   همان.

11.   همان، ج 104، ص 38.

12.   همان، ج 101، ص 37.


- نظرات (0)

چرا همه به پیامبر ایمان نیاوردند ؟

حضرت محمد


«دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم پوچ و بیهوده خلق شده است و هدفی جز نیستی و تباهی ندارد ما محکوم به بدبختی و تباهی هستیم و هیچ دخالتی در سرنوشت خود نداریم .عده ای خوشبخت به دنیا می آیند و می روند و عده ای نیز تا آخر عمر در فلاکت و بدبختی خود غوطه می خورند».

آری، این عقاید جاهلیت قبل از بعثت پیامبران و جاهلیت مدرنیته امروزی است ارمغان تاریکی تفکر زندگی بدون خداست.  زندگی سیاهی که هویت انسانی را در حد حیوانیت و پستی نزول می دهد.فساد و فحشا ارزش می شود فرزند کشی و سقط جنین و آدم کشی عادت پسندیده محسوب می گردد، خرید و فروش برده در قدیم و اکنون به صورت قاچاق زن و بچه رواج پیدا می کند و پستی و رذالت تا جایی پیش می رود که خیانت بهاء می یابد . لحظه ای بیاندیشید در این دنیای وانفسا چقدر زندگی سخت و نکبت بار است.


ستاره ای بدرخشید

خداوند متعال همه چیز را برای انسان آفرید و انسان را برای خودش. دنیا را با همه زیبایی ها و جذابیت هایش، قرارگاه تربیت انسانی و خداگونه شدن قرار داد تا در روی زمین خلیفه الهی شود هدف او کمال حیوانی نیست بلکه هنر او در انسان شدن است برای رسیدن به این هدف متعالی که رشد و تربیت انسان است خداوند پیامبران را یکی پس از دیگری برای انذار و تبشیر فرستاد تا حجت الهی را بر مردم تمام کند. آری اینجا بود که بزرگترین واقعه کل تاریخ جهان با بعثت پیامبر ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله رقم زد. قرآن کریم بعثت پیامبر را نعمت آشکاری می داند که به انسان و خلقت او هویت بخشید و به خاطر این نعمت بزرگ به سر او منت می گذارد.

«لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُۆمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ» (ال عمران /164)؛ به یقین خدا بر مۆمنان منت نهاد [كه] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد ، قطعا پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

پیامبر آمده که انسان ها را هم در زمینه علم و دانش و هم اخلاق و علم پرورش دهد تا به وسیله این دو بال به اوج آسمان سعادت پرواز کنند و مسیر الی الله را پیش گیرند و به مقام قرب الهی او نایل شوند.

بزرگترین نعمت الهی بعثت پیامبر اسلام است، پیامبری که مردم را تربیت کند و از گمراهی های آشکار باز دارد. حال هر اندازه انسان ها برای حفظ این نعمت تلاش کنند و هر بهایی بپردازند ناچیز است. «من» در این آیه به معنای سنگ هایی است که با آن وزن می کنند و به همین دلیل هر نعمت سنگین و گران بهایی را منت می گویند.

 

عصر جاهلیت

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: در دوره جاهلیت، مردم نه فرهنگ سالم داشتند و نه از بهداشت بهره مند بوده اند.

برادر ایشان جعفر طیار نیز در هجرت به حبشه و در برابر نجاشی اوضاع دوره جاهلی را چنین ترسیم می کند: ما بت پرستانی بودیم که در آن روزها مردار خوار و اهل فحشا و فساد بودیم ما با بستگان قطع رابطه و با همسایگان بدرفتاری می کردیم و قدرتمندان ما حقوق ناتوان را پایمال می کردند و تا این که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد.

 

هدف بعثت،تربیت و رشد

هدف اصلی و نهایی، تربیت انسان هایی است که با شکوفایی فطرت الهی در درون خود به نیروهای قدرتمندی تبدیل شدند که دنیایی را تکان دهند و وجودشان را عطر دلاویز طهارت و پاکی مطهر سازد و زیر بار ظلم نروند و به دیگران ستم نکنند و اسیر و برده شیاطین نگردند .

آری پیامبر آمده که انسان ها را هم در زمینه علم و دانش و هم اخلاق و علم پرورش دهد تا به وسیله این دو بال به اوج آسمان سعادت پرواز کنند و مسیر الی الله را پیش گیرند و به مقام قرب الهی او نایل شوند.

 

سه برنامه مهم

پیامبر جهت رسیدن به این هدف برنامه مهم را درباره انسان ها اجرا کرد:

 نخست، خواندن آیات پروردگار به آنها و آشنا ساختن گوش ها و افکار با این آیات ( یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ)

راه دوم، تعلیم  یعنی وارد ساختن این حقایق در درون جان آنها.

راه سوم، تزکیه یعنی تزکیه نفوس و تربیت ملکات اخلاقی و انسانی( وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ)

مبعث

از آنجا که هدف اصلی و نهایی تربیت است در این آیه قبل از تعلیم ذکر شده در حالی که از نظر تربیت طبیعی تعلیم بر تربیت مقدم است. جمعیتی که از حقایق انسانی به کلی دورند به آسانی تحت تربیت قرار نمی گیرند و بلکه باید مدتی گوش های آنان را با سخنان الهی آشنا ساخت و وحشتی را که قبلا از آن داشتند، از آنها دور کرد و سپس وارد مرحله تعلیم اصولی شد و به دنبال آن، محصول تربیتی را گرفت.

نکته مهم

رشد و خودسازی باید در سایه ی مکتب انبیا و ایات الهی باشد. ریاضت و رهبانیت ها و عرفان های نوظهور کاذب که سرچشمه اش آیات الهی و معلمش انبیا نباشد خود انحراف بزرگ است.

این سوال به تکرار بیان می شود که آیا مبلغی کامل تر از رسول اکرم و پیامی کامل تر از قرآن وجود دارد؟ پس چرا همه مردم در زمان پیامبر ایمان نیاوردند؟

اصل مهم تربیت این است که پیامبر فقط وسیله رسالت و ابلاغ وحی داشتند و این وظیفه را در نهایت کمال انجام دادند اما برای رشد مناسب تنها کمال مربی و مبلّغ کافی نیست بلکه باید زمینه پذیرش نیز فراهم باشد.

از زمان ابلاغ وحی تا کنون مردم در برابر آیات الهی سه گروه شدند:

گروهی که منکر دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله و وحدانیت خداوند شدند(کافران)

گروهی که به ظاهر اسلام آوردند و ایمان به قلبشان نفوذ نکرد(منافقان)

گروهی که با جان و روحشان در ظاهر و باطن تسلیم آیات حق شدند تا معامله واقعی جان و مالشان در راه خدا پیش رفتند(مسلمانان)

اصل مهم تربیت این است که پیامبر فقط وسیله رسالت و ابلاغ وحی داشتند و این وظیفه را در نهایت کمال انجام دادند اما برای رشد مناسب تنها کمال مربی و مبلّغ کافی نیست بلکه باید زمینه پذیرش نیز فراهم باشد.

«مَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى * إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن یَخْشَى» (2/3/طه)؛ قرآن را بر تو نازل نكردیم تا به رنج افتى؛ جز اینكه براى هر كه مى‏ترسد پندى باشد.

 چنان که برای محصول خوب، بذر خوب و زمین مناسب و مراقبت لازم است، در انسان نیز احساس مسئولیت مقدمه پند پذیری است و تعبیر «لمن یخشی» در این آیه نشان می دهد که تا یک نوع احساس مسئولیت که قرآن نام آن را خشیت و ترس گذاشته در ادمی نباشد پذیرای حقایق نخواهد شد، چرا که قابلیت قابل هم در بارور شدن هر بذر و دانه ای شرط است.تا انسان خودش نخواهد زیر بار تعالیم آسمانی انبیا نمی رود پس شرط اساسی سعادت و خوشبختی خواست و اراده خود انسان است. و گر چه بعثت برای همه مردم است ولی تنها مومنان از نور هدایت بهره می برند: « لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُۆمِنِینَ».    

                                                                                                            

منبع :

تفسیر نمونه . ایة الله مکارم شیرازی

تفسیر نور .آقای قرائتی


- نظرات (0)