سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تعبیر زیبایی که یک بار در قرآن آمده

خدا کا خالق کوں؟

در قرآن کریم خداوند این معرفی شده است: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ شىَ‏ءٍ عَلِیمٌ».

امام صادق (علیه السلام) در معنای «الْأَوَّلُ» فرموده: خداوند نخستین موجودی است که قبل از او اوّلی نبوده، و آغازی بر او مقدّم نیست و «الاَخِرُ» یعنی هر چیز جز پروردگار جهانیان نابود شود و دگرگون گردد، تنها او است که همیشه به یک حالت بوده و باشد.

در تبیین معنای ظاهر و باطن گفته شده: «الظاهر» یعنی حجت روشن و برهان نورانی و نشانه مختلف، که دلالت بر ربوبیت و صحت یکتا بودنش دارد و «الباطن» یعنی کسی است که از دیدگان پنهان است؛ یعنی ذاتش از اوهام و خیالات بشر مخفی می‌باشد و انسان نمی تواند با حواس او را درک کند و یا به ذاتش دست یابد.


تفسیر «هُوَ الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن»

خداوند در قرآن برای تبیین توحید نزد مخاطبان می‌فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ شىَ‏ءٍ عَلِیمٌ». [1]

توصیف به اول و آخر بودن تعبیر لطیفی است از ازلیت و ابدیت او، زیرا می‌دانیم او وجودی است بی انتها و واجب الوجود، یعنی هستی اش از درون ذات او است نه از بیرون، تا پایان گیرد یا آغازی داشته باشد، بنابراین از ازل بوده و تا ابد خواهد بود.

او سرآغاز و ابتدای عالم هستی است و او است که بعد از فنای جهان نیز خواهد بود.

بنابراین تعبیر به اول و آخر هرگز زمان خاصی را در بر ندارد و اشاره به مدت معینی ندارد.

توصیف به ظاهر و باطن نیز تعبیر دیگری از احاطه وجودی او نسبت به همه چیز است، از همه چیز ظاهرتر است چرا که آثارش همه جا را گرفته و از همه چیز مخفی‌تر است چون که ذاتش بر کسی روشن نیست.

بعضی از مفسران در اینجا چنین تعبیر کرده‌اند: " اولی است که آغاز ندارد، و آخری است که پایان ندارد، ظاهری است که نزدیک نیست، باطنی است که پوشیده نمی‌باشد".

و بعضی دیگر تعبیر لطیف دیگری دارند: " او آغازگری است در نیکی ها، و پایان‌گری است به عفو و بخشش، هنگامی که اطاعتش کنی با احسان و توفیقش بر تو ظاهر می‌شود، و هنگامی که معصیتش کنی با ستر و پوشش پنهان می‌گردد".

کوتاه سخن اینکه او به همه چیز احاطه دارد و آغاز و انجام و ظاهر و باطن جهان هستی او است.

توصیف به ظاهر و باطن نیز تعبیر دیگری از احاطه وجودی او نسبت به همه چیز است، از همه چیز ظاهرتر است چرا که آثارش همه جا را گرفته، و از همه چیز مخفی‌تر است چون که ذاتش بر کسی روشن نیست

بعضی از مفسران "ظاهر" را در اینجا به معنی "غالب" تفسیر کرده‌اند (از ظهور به معنی غلبه) و در بعضی از خطب "نهج البلاغه" نیز قرینه‌ای بر این معنی دیده می‌شود. آنجا که درباره آفرینش زمین می‌فرماید: هو الظاهر علیها بسلطانه و عظمته، و هو الباطن لها بعلمه و معرفته" او با سلطه و عظمتش بر آن غلبه دارد و با علم و معرفتش در باطن آن راه دارد." (نهج البلاغه خطبه 186) جمع میان دو تفسیر نیز بی مانع است.

به هر حال یکی از نتایج این امور همان است که در پایان آیه آمده: "وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ" زیرا کسی که از آغاز بوده و تا پایان باقی است و در ظاهر و باطن جهان است چنین کسی قطعاً از همه چیز آگاه می‌باشد.

 

این تعبیر فقط یک بار در قرآن:

چنین توصیف و تعبیری در یک آیه و با این کلمات، تنها یک بار در قرآن آمده است. روایات مختلفی نیز پیرامون این صفات به بحث پرداخته است.

راوی می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم در پاسخ کسی که از تفسیر آیه «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» پرسید، فرمود: خداوند نخستین موجودی است که قبل از او اوّلى نبوده و آغازى بر او مقدّم نبوده است (از چیزى قبل از خود به وجود نیامده)

پایانى است که انتها بودنش از جهت ختم و پایان نیست، آن‌گونه که از صفت مخلوقات به نظر می‌‌آید (چنان‌که گویند: فلانى آخرین فرزند فلان کس است از حیث این‌که دیگر بعد از او فرزندى نداشته است) و لکن خدا قدیم اوّل (دیرینه‌‏اى است که هیچ چیز قبل از او نبوده و هیچ چیز بر او پیشى نگرفته بود) و آخرى است جاودانه و زوال ناپذیر که همیشه بوده و هست و خواهد بود، بدون ابتدا و انتها، پدید آمدن بر او وارد نیست، از حالى به حال دیگر نگردد، و آفریننده همه چیز است». [2]

در روایت دیگری، امام کلمه باطن را با تفصیل بیشتر، این تفسیر می فرماید: «ابن ابی یعفور می گوید: از حضرت صادق(علیه السلام) پیرامون قول خدا «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» پرسیدم و گفتم: معناى اول را فهمیدم و اما معنای کلمه آخر را شما برایم بیان کنید.

«خدای عز و جل دانست که در آخر الزمان مردمی محقق و موشکاف آیند از این رو سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آیات سوره حدید را که آخرش «وَ هُوَ عَلِیمٌ‏ بِذاتِ الصُّدُورِ» است نازل فرمود، پس هر که براى خداشناسى غیر از این جوید هلاک است»

امام فرمود: هر چیز جز پروردگار جهانیان نابود شود و دگرگون گردد. حال این نابودى و دگرگونى یا از خارج به او راه یابد یا رنگ و شکل و وصفش عوض شود و از زیادى به کمى و از کمى به زیادى گراید، تنها او است که همیشه به یک حالت بوده و خواهد بود.

او است اول و پیش از هر چیز و او است آخر براى همیشه، صفات و اسمای گوناگون بر او وارد نشود، چنانکه بر غیر او وارد شود، مانند انسان که گاهى خاک و گاهى گوشت و خون و گاهى استخوان پوسیده و نرم شده است و ...». [3]

همچنین علما در تبیین معنای ظاهر و باطن آورده اند: «الظاهر، یعنی حجت روشن و برهان نورانی و نشانه مختلف، دلالت بر ربوبیت و صحت یکتا بودنش دارد و همچنین دلالت دارد که هیچ موجودی نیست مگر آنکه شهادت به هستی او می دهد، و هیچ مخلوقی نیست مگر آنکه پرده از توحیدش برمی‌دارد.

الباطن یعنی کسی است که از دیدگان دیگران، پنهان است، پس او، هم «ظاهر» است و هم «مخفى»، ظاهر است از طریق دلایل و نشانه‌ها، ولى ذاتش از اوهام و خیالات بشر مخفى مى‏‌باشد؛ ذاتش محجوب و پوشیده و در عین حال از طریق نشانه‌‏ها آشکار است». [4] مفسران دیگری نیز تفسیری نزدیک به این معنا را ذکر کرده‌اند.[5] البته معانی دیگری نیز برای این صفات ذکر شده است.[6]

آنچه ذکر شد مختصری از تفسیر آیه مورد بحث بوده است، ولی این صفات خداوند طبیعتاً بحث مفصلی را در علوم عقلیه به خصوص کلام و فلسفه اسلامی به خود اختصاص داده‌اند و حتی برخی از مفسران نیز بدان پرداخته؛ [7] شاید به همین جهت امام سجاد (علیه السلام) پیرامون این نوع از آیات فرموده‌اند:‌ «خدای عز و جل دانست که در آخر الزمان مردمی محقق و موشکاف آیند. از این رو سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آیات سوره حدید را که آخرش «وَ هُوَ عَلِیمٌ‏ بِذاتِ الصُّدُورِ» است نازل فرمود، پس هر که براى خداشناسى غیر از این جوید هلاک است». [8]

 

پی نوشت ها:

[1]. حدید، 3: «اوّل و آخر هستى و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همه امور عالم، داناست».

[2]. شیخ صدوق، معانی الاخبار،، ص 12؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ج 1، ص 26- 27

[3]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 115؛ کافی، ترجمه، مصطفوی، سید جواد، ج 1، ص 156

[4]. ابن فهد حلی، احمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، ص 321؛ ابن فهد حلی، احمد، آیین بندگی و نیایش (ترجمه عدة الداعی)، ص 561.

[5]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 7، ص 239؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 298

[6]. تستری، ابومحمد سهل بن عبدالله، تفسیر التستری، تحقیق: عیون السود، محمد باسل، ص 161، منشورات محمدعلی بیضون

[7]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 29، ص 444 – 448؛ صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، ج 6، ص 153 – 157

[8]. الکافی، ج 1، ص 230.


- نظرات (0)

سفسطه نکن

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قالَ إِبْراهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (بقره ـ 258)

آیا آن كس (نمرود) را كه خداوند به او پادشاهى داده بود، ندیدى كه با ابراهیم درباره‏ى پروردگارش محاجّه و گفتگو مى‏كرد؟ زمانى كه ابراهیم گفت: خداى من كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏میراند، او گفت: من هم زنده مى‏كنم و مى‏میرانم. ابراهیم گفت: خداوند خورشید را از مشرق مى‏آورد، پس تو (كه مى‏گویى حاكم بر جهان هستى،) خورشید را از مغرب بیاور. (در اینجا بود كه) آن مرد كافر مبهوت و وامانده شد. و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى‏كند.

در آیه‏ى قبل خواندیم كه خداوند ولىّ مۆمنان است و آنان را از ظلمات خارج و به سوى نور مى‏برد، این آیه و آیات بعد نمونه‏هایى از ولایت خداوند و بیرون آوردن از ظلمات به نور را مطرح مى‏كند.

در روایاتِ تاریخى آمده است كه نمرود از پادشاهان بابل بود و حكومت مقتدرانه‏اى داشت. او با حضرت ابراهیم درباره‏ى خداوند مباحثه و مجادله كرد.

وقتى حضرت ابراهیم گفت: پروردگار من آن است كه زنده مى‏كند و مى‏میراند، او گفت: من نیز زنده مى‏كنم و مى‏میرانم. سپس دستور داد دو زندانى را حاضر كردند، یكى را آزاد نمود و دیگرى را دستور داد بكشند. وقتى ابراهیم علیه السلام این سفسطه و مغالطه را مشاهده كرد كه این شخص چه برداشتى از زنده كردن و میراندن دارد و چگونه مى‏خواهد افكار دیگران را منحرف كند، فرمود: خداوند طلوع خورشید را از مشرق قرار داده است، اگر تو ادّعا دارى كه بر جهانِ هستى حكومت دارى و همه چیز در اختیار و تحت قدرت توست، خورشید را از مغرب بیرون بیاور! آن موقع بود كه نمرود مبهوت ماند و پاسخى جز سكوت نداشت.

ریشه همه اشكال بت پرستى یك چیز است و آن انحطاط فكرى و جهل و نادانى بشر و عدم رهبرى صحیح او در مسائل خداجویى و خداشناسى است كه با تعلیم و تربیت و راهنمایى انبیاء به خوبى قابل پیشگیرى مى‏باشد

نكات آیه:

1- چه كسى با ابراهیم در این جلسه روبرو بود، و با او محاجه كرد؟

در قرآن تصریح به نام او نشده ولى همین اندازه مى‏فرماید: أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ یعنى به خاطر غرورى كه از حكومت خودكامه پیدا كرده بود با ابراهیم به محاجه برخاست، ولى در روایتى كه از على علیه السلام در تفسیر "در المنثور" نقل شده و همچنین در تواریخ آمده است نام او "نمرود بن كنعان" بود.

2- گرچه در آیه فوق زمان این بحث و گفتگو مشخص نشده اما از قرائن بر مى‏آید كه این موضوع بعد از بت شكنى ابراهیم و نجات او از آتش بوده است زیرا مسلم است كه قبل از به آتش افكندن ابراهیم مجالى براى این گفتگوها نبوده و اصولاً بت پرستان حق چنین مباحثه‏اى را به او نمى‏دادند و آنها ابراهیم را یك مجرم و گنهكار مى‏شناختند كه مى‏باید هرچه زودتر به كیفر اعمال خود و قیام بر ضد خدایان مقدس برسد.

آنها در این موقع تنها از علت اقدام به بت شكنى پرسش كردند و سپس با نهایت عصبانیت و خشونت ،دستور آتش‏سوزى او را صادر نمودند اما هنگامى كه او از آتش به طرز شگفت‏انگیزى نجات یافت ، توانست به اصطلاح به حضور نمرود برسد و با او به بحث و گفتگو نشیند.

3- از آیه به خوبى بر مى‏آید كه نمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوى حقیقت نبود، بلكه مى‏خواست گفتار باطل خود را به كرسى بنشاند و شاید به كار بردن كلمه "حاج" نیز به همین منظور باشد زیرا این كلمه غالباً در همین موارد به كار مى‏رود.

4- از آیه به خوبى بر مى‏آید كه جبار آن زمان مدعى الوهیت بود، نه تنها به این معنى كه او را پرستش كنند بلكه علاوه بر این خود را آفریدگار عالم هستى نیز معرفى مى‏كرد یعنى هم خود را معبود مى‏دانست و هم خالق را.

و جاى تعجب هم نیست هنگامى كه مردم در برابر سنگ و چوب به سجده بیفتند و علاوه بر پرستش، آنها را در امور جهان مۆثر و سهیم بدانند ، این فرصت براى یك "جبار اغفال‏گر" پیش مى‏آید كه از ساده‏لوحى مردم استفاده كند و آنها را به سوى خود دعوت نماید و خود را همچون بتى جلوه دهد كه هم او را بپرستند و هم به خالقیت او گردن نهند.

 

تاریخچه بت پرستى:

براى بت پرستى به زحمت مى‏توان تاریخچه‏اى نشان داد و آغاز آن را تعیین نمود بلكه از قدیمترین ایامى كه امروز از آن آگاهى داریم ، این موضوع در میان افراد بشر كه داراى افكارى منحط و در سطح پایین بوده‏اند وجود داشته است.

رسانه

در حقیقت بت پرستى یك نوع تحریف در عقیده خدا پرستى است.

همان عقیده‏اى كه جزء فطرت و سرشت انسان است و از آنجا كه این سرشت همیشه در انسان بوده تحریف آن در میان افراد منحط نیز همیشه وجود داشته است و لذا مى‏توان گفت تاریخ بت پرستى با تاریخ پیدایش انسان تقریباً همراه بوده است.

توضیح اینكه:

انسان به مقتضاى سرشت و خلقت خویش متوجه نیروى ما فوق طبیعت بوده است. این سرشت با استدلال هاى روشنى از نظام هستى كه نشان دهنده وجود یك مبدأ عالم و قادر بوده است تأیید مى‏شده و انسان از این دو طریق (سرشت و عقل) همیشه كم و بیش با آن مبدأ هستى آشنایى داشته است ولى همانطور كه اگر احساس گرسنگى كه در وجود كودك است به موقع، رهبرى نشود و غذاى سالم در اختیار او قرار نگیرد ، كودك دست خود را به چیزهایى مانند خاك دراز مى‏كند و كم كم به آن خو مى‏گیرد و سلامت خود را از دست مى‏دهد، انسان نیز اگر در مسیر فطرت و عقل از نظر خداجویى رهبرى نشود ، رو به خدایان ساختگى و انواع بت ها كرده و در برابر آنها سر تعظیم فرود مى‏آورد و صفات خدایى را براى آنها قائل مى‏شود.

از یك سو احتیاج به تذكر ندارد كه افراد كوته‏بین و سفیه سعى دارند همه چیز را در قالب حسى ببینند و اساساً فكر آنها از منطقه محسوسات گام بیرون نگذاشته، در نتیجه پرستش خداى نادیده براى آنها مشكل و سنگین است و میل دارند خداى خود را در یك قالب حسى بریزند، این جهل و بى خبرى هنگامى كه با " سرشت خدا پرستى" آمیخته شد ، به شكل بت پرستى و خداى حسى خودنمایى مى‏كند.

از سوى دیگر گفته مى‏شود اقوام پیشین روى احترام خاصى كه براى پیامبران و بزرگان مذهب قائل بودند ، بعد از وفات آنها مجسمه‏هاى یادبود آنها را مى‏ساختند و روح قهرمان سازى كه در افراد ضعیف و كم فكر است ، آنها را وادار مى‏كرد كه براى آن بزرگان و سپس براى مجسمه‏هاى آنها مقامات و نفوذ فوق العاده‏اى قائل شوند و آنها را به سرحد الوهیت برسانند و این خود سرچشمه ی دیگرى براى بت پرستى بود.

یكى دیگر از سرچشمه‏هاى بت پرستى این بود كه یك سلسله از موجودات كه منشأ بركات و فوائدى در زندگى انسان بودند مانند ماه و خورشید و آتش و آب ، توجه او را به خود جلب مى‏كردند. آنها به عنوان قدردانى در برابر این منابع ، سر تعظیم فرود مى‏آورند.

بدون اینكه افق فكر خود را وسیع‏تر سازند و سبب نخستین و آفریدگار جهان را در ما وراى آنها ببینند ، این احترامات عظیم با گذشت زمان شكل بت پرستى به خود گرفت.

چه كسى با ابراهیم در این جلسه روبرو بود، و با او محاجه كرد؟ در قرآن تصریح به نام او نشده ولى همین اندازه مى‏فرماید: أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ یعنى به خاطر غرورى كه از حكومت خودكامه پیدا كرده بود با ابراهیم به محاجه برخاست، ولى در روایتى كه از على علیه السلام در تفسیر "در المنثور" نقل شده و همچنین در تواریخ آمده است نام او "نمرود بن كنعان" بود

البته ریشه همه اشكال بت پرستى یك چیز است و آن انحطاط فكرى و جهل و نادانى بشر و عدم رهبرى صحیح او در مسائل خداجویى و خداشناسى است كه با تعلیم و تربیت و راهنمایى انبیاء ، به خوبى قابل پیشگیرى مى‏باشد.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ هر كس هر چه دارد از اوست. كافران نیز در دنیا از نعمت‏هاى او بهره‏مند مى‏شوند، ولى از آن سوء استفاده مى‏كنند. «آتاهُ اللَّهُ»

2ـ قدرت و حكومت مى‏تواند عامل استكبار و غرور گردد. «آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ»، «أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ»

3ـ توجّه به افكار عمومى و قضاوت مردم لازم است. گرچه پدیده‏ى حیات یكى از راه هاى خداشناسى است و جواب نمرود صحیح نبود، ولى آن بحث‏ها و مجادله‏ها، افكار عمومى را پاسخ نمى‏گفت. «رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ»

4ـ مغالطه و سفسطه، ترفند اهل باطل است. «أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ»

5ـ حقّ، اگر منطقى و مستدل ارائه شود، بر باطل پیروز و حاكم است. «فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ»

6ـ در مباحثه‏ها از استدلال‏هاى فطرى، عقلى و عمومى استفاده كنید، تا مخالفِ لجوج نیز مقهور و مبهوت شود. «فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ»

كافر ظالم است، زیرا به خود و مقام انسانیّت ظلم كرده است. «لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»



منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2


- نظرات (0)

شریف‌ترین آیه قرآن

همه ی آیات الهی نور می باشند وهریک به نوعی تابلوی زیبایی از دستورات حضرت حق برای روشنایی زندگی بشریت به تصویر کشیده شده است .  در روایات از یکی از آیات به عنوان سرور وسید دیگر آیات سخن به میان آمده است و آن " آیة الکرسی " می باشد .


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آیة الکرسی را با عظمت‌ترین و سید آیات قرآن کریم دانسته است.

ائمه معصومین علیهم السلام در روایات به طور گسترده و در زمانها و مکانهای گوناگون به تلاوت آن سفارش کرده اند و آن را همواره مانند تابلوی زیبائی فراروی انسان قرار داده‌اند.

با اندکی دقت و آشنائی نسبت به فضیلت، خاصیت، آثار فراوان، گسترده و متنوع این آیه شریفه، احساس شوق و رغبت در انسان زنده می‌شود و مصمم می‌گردد تا خود را هر چه بیشتر از برکت و فضیلت آن بهره‌امند سازد و گاهی هم با دیدن آثار موثر، مشکل گشا، اعجاز آفرین و فوق العاده آیة الکرسی، ناراحت می‌شود و با حسرت یاد می‌کند که: چرا ما با وجود این چراغ پر فروغ، به بیراهه می‌رفتیم و از آن برای سعادت خویش و حل مشکلات روحی، معنوی، دنیائی، آخرتی، کلی و جزئی استفاده نکردیم و بهره مند نشدیم؟ چرا با آن دیر آشنا و مانوس گشتیم؟

در روایت آمده است که: آیة الکرسی پنجاه کلمه و در هر کلمه پنجاه برکت است و در آیه یاد شده تا علی العظیم، پنجاه کلمه می‌باشد. همچنین استفاده از تعبیر آیة الکرسی به جای آیات الکرسی، روشن می‌سازد که تنها یک آیه منظور بوده است و از سوی دیگر لفظ الکرسی نیز فقط در آیه اول آمده است، به علاوه آن که در مواردی که منظور، خواندن هر سه آیه بوده است.

امیدواریم این گفتار گامی باشد - هر چند کوچک - در راه آشنائی و بهره مندی و نزدیکی با فضیلت، آثار، خاصیت و موارد استفاده و کاربرد آیة الکرسی، این شریف‌ترین و با عظمت ترین آیه قرآن کریم.

 

نام یک آیه:

آیة الکرسی نام یک آیه است که با الله لا اله الا هو الحی القیوم آغاز و با هو العلی العظیم پایان می‌یابد و دو آیه بعد از آن جزء آیة الکرسی نمی‌باشد، هر چند در برخی از موارد به خواندن آن‌ها همراه آیة الکرسی تاکید شده است.

در روایت آمده است که: آیة الکرسی پنجاه کلمه و در هر کلمه پنجاه برکت است و در آیه یاد شده تا علی العظیم، پنجاه کلمه می‌باشد. همچنین استفاده از تعبیر آیة الکرسی به جای آیات الکرسی، روشن می‌سازد که تنها یک آیه منظور بوده است و از سوی دیگر لفظ الکرسی نیز فقط در آیه اول آمده است، به علاوه آن که در مواردی که منظور، خواندن هر سه آیه بوده است.

گفته‌اند: آیة الکرسی و دو آیه بعد از آن را بخوانید. بنابراین آیة الکرسی تنها یک آیه است و در بین آیات، دارای نام مخصوص به خود می‌باشد.

 

فضیلت و عظمت:

آیة الکرسی

رسول اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمودند: «قرآن کلامی برتر و بزرگ است و سوره بقره، سید قرآن و آیة الکرسی سید بقره است.». سپس فرمودند: «آیة الکرسی از گنجینه‌ای در زیر عرش به من عطاشده است و قبل از من به هیچ پیغمبری چنین عطائی نشده است.»

 

آیة الکرسی در همه جا:

دستور به خواندن، نوشتن و بهره مندی از این آیه در بسیاری از مناسبت‌های مکانی و زمانی می‌تواند فضیلت آن را نمایان و روشن سازد و کمک می‌کند تا انسان در هر موقعیت و زمانی از برکت و رحمت این آیه شریفه استفاده ببرد. از این روی برخی از موارد کاربرد و استفاده این آیه را برمی شماریم. به این امید که با عمل به آن‌ها نور و رحمت نصیب خویش سازیم. هر چند که به یقین می‌توان اظهار کرد که اهمیت، عظمت و موارد آیة الکرسی، بیش از آن است که بتوان در این مجال از آن سخن به میان آورد.

 

سه مرتبه در هر شب:

حضرت علی علیه السلام فرمودند: بر مسلمان لازم است که شب را به پایان نیاورد مگر آنکه آیة الکرسی را بخواند و اگر می‌دانستید که آیة الکرسی چیست و در آن چیست، هرگز آن را رها نمی‌کردید. پیامبر به من فرمود: «آیة الکرسی» از گنجینه‌ای در زیر عرش به من عطا شده است و قبل از من به هیچ پیغمبری چنین عطائی نشده است. سپس حضرت فرمود: «از وقتی این مطلب را از پیامبر صلی الله علیه و اله شنیدم، در تمام شب‌ها آن را خواندم و هرگز آن را ترک نکردم.» سپس فرمودند: «هر شب در سه وقت آیة الکرسی را می‌خوانم.»2

 

وقت خوابیدن:

حضرت علی علیه السلام فرمودند: پیامبر صلی الله علیه واله مرا خواست و فرمود: آنگاه که به بستر خواب رفتی بسیار استغفار کن وصلوات بفرست و زیاد قل هو الله احد (سوره توحید) را بخوان که نور قرآن است و برتو باد به قرائت آیة الکرسی که در هر حرف آن هزار برکت و هزار رحمت است.3

 

در پی وضو گرفتن:

امام باقر علیه السلام فرمودند: هر کسی در پی وضو گرفتن، آیة الکرسی بخواند، خداوند ثواب چهل سال عبادت به وی عطا کند و…..4

 

برآورده شدن حاجت:

همواره انسان برای انجام کاری در پس اسباب می‌رود و از آن نتیجه می‌خواهد و برای رسیدن به مقصد و مقصود، تلاش و کوشش می‌کند و در آرزوی اهداف بلند می‌باشد. در دین به ما دستور داده‌اند که: قبل از انجام هر کاری به خداوند توجه کنیم و از او خیر، سلامت و سعادت بخواهیم و با کمک خواهی از خداوند، کاری را آغاز و به انجام برسانیم، زیرا در این صورت است که کار و کوشش، نتایج درخشان نصیب انسان می‌سازد. پس بنابراین، از آداب انجام کار این است که انسان چشم به اسباب ندوزد و خود را از غفلت نجات دهد و با یاد و درخواست خیر و صلاح از خداوند، وارد کارشود. از جمله اینکه: قبل از تعقیب حاجت‌ها، آیة الکرسی بخواند، زیرا که ابزار بسیار قدرتمندی است. در رساندن انسان به هدف، نتیجه و مقصود.

پیامبرصلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند: آنگاه که از منزل در پی حاجتی بیرون شدی آیة الکرسی تلاوت کن، زیرا موجب برآورده شدن حاجت می‌باشد.5

 

میمنت سفر:

امام حسن عسگری علیه السلام فرمودند: آنگاه که در سفر احتمال خطر دادی، قبل از سفر سوره‌های حمد، معوذتین، آیة الکرسی و قدر را بخوان.6

برخی می‌گویند: مثلا روز چهارشنبه یا دوشنبه سفر خوب نیست و میمنت ندارد. امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: هر وقت خواستی سفر کنی با میمنت است، به شرط اینکه قبل از آن صدقه بدهی و آیة الکرسی بخوانی.7

 

برای سفر:

امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند: هر فردی که می‌خواهد سفر کند به طرف در بایستد و سه آیة الکرسی به طرف راست، چپ و مقابل خود بخواند و این موجب حفظ و دفع بدی‌ها و پریشانی می‌شود.8

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: هر وقت شخص آیة الکرسی بخواند و بر اهل قبور اهداء کند، خداوند از هر حرف آن، ملکی می‌آفریند که تا قیامت برای آن شخص تسبیح می‌کند
آیة الکرسی

هنگام خروج:

در چند روایت آمده است که: هنگام بیرون رفتن از خانه، آیة الکرسی، آیات آخر قرآن، انا انزلنا و ام الکتاب خوانده شود، زیرا این کار موجب توفیق در کارها و برآوردن حوائج دنیا وآخرت است.9

 

برخانه مرتفع:

امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی ارتفاع سقف خانه، بیش از چهار متر باشد به دور خانه آیة الکرسی بنویسید تا از شر جن و شیطان در امان باشید.10

 

بردیوار اطاق:

یکی از اصحاب می‌گوید: دیدم بر دور خانه امام صادق علیه السلام آیة الکرسی نقش بسته و همچنین در طرف قبله عبادتگاه آن حضرت، آیة الکرسی نوشته شده بود.11

 

دور ساختن شیطان:

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله درباره آیة الکرسی فرمودند: «در خانه آیة الکرسی بخوانید که شیطان به شما نزدیک نمی‌شود.»12

 

اهداء ثواب به مردگان:

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: هر وقت شخص آیة الکرسی بخواند و بر اهل قبور اهداء کند، خداوند از هر حرف آن، ملکی می‌آفریند که تا قیامت برای آن شخص تسبیح می‌کند.13

امام صادق علیه السلام فرمودند: آنگاه که مومن ثواب خواندن آیة الکرسی را به مردگان هدیه می‌کند، خداوند ثواب آن را به همه آنان می‌رساند…. و از هر حرفی، ملکی می‌آفریند که تا قیامت برای او تسبیح کند.14

 


 پی نوشت ها:

1.    نشریه قرآنی بشارت، شماره 14

2.    بحارالانوار، ج 86 ص 125.

3.    بحارالا نوار، ج 76، ص 231.

4.    بحارالا نوار، ج 80، ص 317.

5.    بحارالا نوار، ج 92، ص 159.

6.    بحارالا نوار، ج 59، ص 24.

7.    بحارالا نوار، ج 59، ص 28

8.    بحارالا نوار، ج 76، ص 39.

9.    بحارالا نوار، ج 76، ص 169.

10.  بحارالا نوار، ج 76، ص 149.

11.  بحارالا نوار، ج 76، ص 151.

12.  بحارالا نوار، ج 63، ص 316.

13.  بحارالانوار، ج 82، ص 63.

14.  بحارالا نوار، ج 102، ص 300 .

 مجله‌:  مکاتبه واندیشه  –شماره 14



- نظرات (0)

امروز برو، فردا بیا

این گونه کارمندان را انتخاب کنید!!

امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه‌ای كه در عهدنامه‌ی مالك اشتر می‌فرماید که چه كسانی را برای كارمندان دولت انتخاب كن: «وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» (نهج‏البلاغه، نامه‏53) اگر خواستی از كارمندان كسی را بیاوری، كسی را بیاور كه تجربه داشته باشد و حیاء و ادب داشته باشد.

از نظر فامیلی «من اهل بیوتات صالحه» باشد.  

«وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ» در اسلام صاحب قدمت باشد.

بعد می‌فرماید: «فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» این‌ها از نظر اخلاق كرامت دارند، آبرودار هستند و خوب می توانند کار کنند و مفید واقع شوند.

 

گمراهان را انتخاب نکنید

قرآن می‌فرماید: «وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً» «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً»(كهف/51) در جنگ احد عده‌ای از یهودیان آمدند، گفتند: یا رسول اللّه! ما می‌خواهیم كمكت كنیم، فرمود: من از یهودیان كمك نمی‌گیریم، از مضلین عضو نمی‌گیرم. گمراهان را به عنوان بازو انتخاب نمی‌كنم.

در جایی دیگر به همین مضامین داریم که فرموده اند :«فَلَنْ أَكُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ» (قصص/17) من پشتیبان مجرمین نیستم، به مجرمین كمك نمی‌دهم.

توجه توجه:

از مضلین بازو و عضو نمی‌گیرم. قصد مجرمین را پشتیبانی نمی‌كنم.

 

آدم های شل و کسل را رها کن

امیرالمۆمنین می‌فرماید: این‌ها را بیرون بریز «لا تتخذ امرك علی الكسلان» در كارهایت آدم های كسل و شل را كنار بزن.

اگر ایمان و عمل صالح بود، «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» مهرش را در دل مردم قرار می‌دهد. پس من و شمای کارمند، اگر «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بود «وُدًّا» مودت و محبت كه بود حمایت هم هست، حمایت مردم كه بود، دولت هم هست، دولت و آن شرکت كه بود من و شما هم سر كار هستیم

معیارهایی برای انتخاب افراد

1- علم: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُون»(زمر/9)

2- سابقه: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»(واقعه/11-10) «لا یَسْتَوی مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ»(حدید/10)

آن‌ها كه قبل از پیروزی مكه كمك می‌كردند، ارزش آن‌ها بیش از كسانی است كه بعد از پیروزی مكه كمك می‌كردند. زمانی كه پیغمبر را سنگ باران می‌كردند، زمانی كه توهین و جسارت می‌كردند، آن زمان اگر كسی كمك كرد، ارزش دارد.

كسانی كه عالم هستند، سابقه‌ی انقلابی دارند، كسانی كه اهل هجرت هستند. سال هایی را در مناطق سخت می‌روند، مناطقی كه مشكلاتی دارند، آن جا خدمت می‌كنند، ارزش این‌ها بیش‌تر است.

قرآن می‌فرماید: كسانی كه ایمان دارند، ولی هجرت نمی‌كنند، این‌ها نباید سرپرست باشند. كسانی كه «آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا» (انفال/72) ایمان دارد ولی هجرت نمی‌كنند، می‌گوید: آقا اگر تهران باشد من حاضر هستم. می‌گوییم: فلان جا لازم است! می‌گوید: نه! من حال رفتن به فلان جا را ندارم. قرآن و اهل بیت می فرمایند: این افراد به درد کار نمی خورند.

 

دانا باشد

حضرت موسی آمد و گفت: مسئولیت اقتصاد مملكت را به من بدهید. بعد دلیل گزینش خودش را این طور گفت: «إِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ»(یوسف/55) اگر من مسئول اقتصاد و بودجه باشم «حَفیظٌ عَلیمٌ» من هم حفاظت می‌كنم و هم می‌دانم چگونه حفاظت كنم.

 

قوی و امین باشد

دختر حضرت شعیب، به حضرت شعیب گفت: پدر برای استخدام موسی را بگیر، برای این كه موسی خوب جوانی است و هم قوی و هم امین است.

لب چاه كه رفته بودیم تا گوسفندها را آب بدهیم، موسی آمد و جوان‌ها را كنار زد تا ما زودتر به گوسفندانمان آب بدهیم. حق ما را گرفت، گوسفندان را زودتر آب داد، چون ما دختر چوپان هستیم نگذاشت مردها حق ما را از بین ببرند. او بسیار قوی است و هم امین است چون وقتی در راه می‌آمدیم به ما نگاه نكرد.

 

به پدر او چه کار دارید؟!

عده‌ای از بنی اسرائیل گفتند: یك رهبری به ما بده كه با طاغوت بجنگیم. خدا گفت: خیلی خوب، طالوت رهبر شما باشد. گفتند: پدر طالوت گدا است. آیه نازل شد به پدر او چه كار دارید؟ «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (بقره/247) ایشان علم دارد، جسم او هم خوب است یعنی توان رزمی و توان جسمی‌اش خوب است، اطلاعات نظامی‌اش هم خوب است.

اگر اصلاً كسی نداند كه كدام عالم كجا به دنیا آمده است، چند سال عمر كرد، كجا فوت كرد، اگر نداند به جهنم نمی‌رود. اگر كسی از اول قرآن تا آخر قرآن حتی نتواند بخواند باز به جهنم نمی‌رود، عقاید حق را باید داشته باشد، نمازش را هم باید بلد باشد. در رشته‌ی خودش باید یك كلیاتی را بلد باشد

در گزینش چه سۆالاتی بپرسیم؟

گاهی در گزینش‌ها یک سری سۆالاتی وجود دارد که پرسیدن آنها هیچ تناسبی با آن کار ندارد.

مثلاً می‌خواهد صافكاری كند و صافكار ماشین است. از او می‌پرسیم: فرق بین وحی و الهام چیست؟ صاف كاری به وحی و الهام چه كار دارد؟!!!

دوم این كه باید یك سری از چیزها را حساب كنیم كه افرادی هستند كه با آن‌ها كار نشده است. ذاتشان خیلی خوب است، اگر 20 روز یا40 روز با آن كار بكنید قول می‌دهد خوب شود.

مثلا یك آقایی برای گزینش به اداره ای، جایی می رود که مثلاً اصلاح صورتش اسلامی نیست ولی شما می‌گویی: آقاجان ما تو را می‌پسندیم اما از تو می‌خواهیم اصلاح صورتت را اسلامی بكنی، می‌گوید باشد.

گاهی وقت‌ها یك چیزی ملاك نیست، اما ما این را به عنوان یك ملاك حساب می‌كنیم.

مثلاً از كسی می‌پرسند، قبر زن فلان پیغمبر كجاست؟ حالا كسی نمی‌داند قبر زن فلان پیغمبر كجاست؟ آن چیزی كه امام در رساله نوشته است این است كه واجب است یك مسلمان مسائلی كه مربوط به اعمال روزمره‌اش است را یاد بگیرد. آقا شك بین دو و سه و چهار چیست؟ خوب همین بس است. حالا می‌پرسند: آقا شك بین 2 و 6 چه طوری است؟ هیچ کسی تا حالا بین دو و شش شك نكرده است!!!

اینکه در داروخانه همه نوع دارویی باشد دلیل نمی شود که من همه ی آنها را خورده باشم یا در موردشان بدانم. بله باید در رساله باشد. در داروخانه باید همه دارویی باشد، اما معنایش این نیست كه همه‌ی مریض‌ها همه داروها را بخورند. در رساله همه مسأله‌ای هست ولی لزومی ندارد من همه اش را بدانم!!

این گونه می شود که گاهی وقت‌ها، جاذبه‌ها و دافعه ها اشتباه می شود، برخوردها به جای این كه طرف را اصلاح كند بد می‌شود.

اگر اصلاً كسی نداند كه كدام عالم، كجا به دنیا آمده است، چند سال عمر كرد، كجا فوت كرد، اگر نداند به جهنم نمی‌رود! اگر كسی از اول قرآن تا آخر قرآن حتی نتواند بخواند باز به جهنم نمی‌رود، عقاید حق را باید داشته باشد، نمازش را هم باید بلد باشد. در رشته‌ی خودش باید یك كلیاتی را بلد باشد.

مردان مجرد
چگونه كار صالح می‌شود؟

مردم به كسانی كه برای دولت كار می‌كنند، كارمندان دولت می‌گویند. به غیر از كارمندان دولت كارگر می‌گویند.

ما، در زندگی اجتماعی خود با واژگان مواجه هستیم؛ واژه كارمند و كارگر. اما قرآن آن چیزی که به آن تكیه می‌كند می‌گوید: عمل صالح، عمل كه عمل است، كار فكری، عملی، بیانی، دست و پایی، بالاخره كار، كار است. اما چگونه كار صالح می‌شود؟

كار صالح آن است كه صلاحیت داشته باشد. صالح بودن، برای نیت و هدف است. وقتی انسان هدفش مقدس شد كارش می‌شود كار صالح.

یك كسی می‌گوید: آقا برای خرجی استخدام بشویم، یك كسی می‌گوید: برای كمك استخدام بشویم.

 

وظیفه ی من کارمند چیست؟

مسئولیت‌ها امانت است. اگر امانت را خوب اداره كردید، پُست می‌شود پُست، وگرنه پُست می‌شود پَست. حساب این است كه این مسئولیت امانت است. اعضاء بدن شما امانت است، چشم شما امانت است. تمام داده‌ها و نعمت های خدا امانت است و اگر كسی خیانت كند مصداق آیه‌ی قرآن است كه می‌فرماید: «وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ»(مومنون/8) مۆمن كسی است كه امانت را رعایت كند.

 

به نااهل مسئولیت ندهید

نباید به نااهل مسئولیت داد «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُۆَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها» (نساء/58) پُست را به اهلش بدهید. خدا هر چیزی را كنار چیز دیگری قرار داده است، خیانت به مردم را در كنار خیانت به خدا قرار داده است.

كما این كه شكر به والدین را در كنار شكر به خدا قرار داده است. می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(انفال/27) به خدا و پیغمبر خیانت نكنید، به امانت‌های خودتان هم خیانت نكنید.

اگر كسی مسئولیتی را به آدمی كه نمی‌تواند آن را انجام بدهد واگذار كند، خیانت كرده است. خیانت در قیامت از بین نمی‌رود. قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ» (آل عمران/161) در روز قیامت خیانت خائن همراه او است. خیانت گناهی نیست كه برود. روز قیامت خیانت بر دوش خیانتکار سنگینی خواهد کرد.

 

اگر كسی مسئولیتی را به آدمی كه نمی‌تواند آن را انجام بدهد واگذار كند، خیانت كرده است. خیانت در قیامت از بین نمی‌رود. قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ» در روز قیامت خیانت خائن همراه او است. خیانت گناهی نیست كه بپرد و برود. روز قیامت خیانت بر دوش او است

چگونه کارمند دوست داشتنی باشیم؟

اگر ایمان و عمل صالح بود، «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»(مریم/96) مهرش را در دل مردم قرار می‌دهد. پس من و شمای کارمند، اگر «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بود «وُدًّا» مودت و محبت كه بود حمایت هم هست، حمایت مردم كه بود، دولت هم هست، دولت و آن شرکت كه بود، من و شما هم سر كار هستیم.

پس اگر خیانت كنی عمل صالح تو مشکل دارد، عمل صالح كه مشکل دار شد، مردم مودت ندارند. مردم علاقه كه نداشتند دولت را حمایت نمی‌كنند، حمایت كه نبود دولت تضعیف می‌شود، دولتی كه نبود، شما هم و من هم سر كار نیستیم.

پس حواسمان باشد اگر خراب کنیم، خودمان را خراب کرده ایم. این طرف دنیایی آن است، آخرتش هم باقی مانده است.

 

امروز برو فردا بیا!

یك حدیث هم داریم كه در مورد امروز برو و فردا بیا، رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «وَیْلٌ لِصُنَّاعِ أُمَّتِی مِنَ الْیَوْمِ وَ غَدٍ»(من‏لایحضره‏الفقیه، ج‏3، ص‏160) وای به كارگرهای امت من، «مِنَ الْیَوْمِ وَ غَدٍ» كه كارگر، کارمند می‌گوید: امروز برو فردا بیا. اگر شما می‌توانی كاری را راه بیندازی پس چرا طرف را معطل می‌كنی؟ یك امضا می‌خواهد همین امروز امضا كند. می‌گوید: آقا نمی‌شود، فردا بیا، هفته ی بعد بیا!! چرا نمی‌شود؟!!!


منبع :

بیانات حجت الاسلام قرائتی؛ درس هایی از قرآن


- نظرات (0)

چرا دعا می کنیم اما به اجابت نمی رسد؟!

دعا كردن، همراه و همرنگ شدن با كلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ» (بقره، 116) و تمام موجودات به درگاه او اظهار نیاز دارند «یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (الرحمن، 29) پس ما نیز از او درخواست كنیم تا وصله‏ى ناهمگون هستى نباشیم.


وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره ـ 186)

و هر گاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیكم دعاى نیایشگر را آنگاه كه مرا مى‏خواند پاسخ مى‏گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد كه به رشد رسند.

در مقاله قبل که آیه 186 سوره بقره را مطرح کردیم نکاتی از این آیه را تذکر دادیم .

در ادامه، نوشتار زیر را که تکمیل کننده مباحث گذشته است تقدیم می داریم:

 

نكته‏های آیه 186 سوره مبارکه بقره

مفهوم واقعى دعا

پس از آنكه دانستیم كه دعا در مورد نارسایی هاى قدرت ما است، نه در مورد توانایى و قدرت، و به عبارت دیگر دعاى مستجاب دعائى است كه به مضمون" أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ" (سوره نمل آیه 62) به هنگام اضطرار و عقیم ماندن تمام تلاش ها و كوشش ها انجام گیرد، روشن مى‏شود كه مفهوم دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملى است كه از دائره قدرت انسان بیرون باشد ، آن هم از كسى كه قدرتش بى‏پایان و هر امرى براى او آسان است. ولى این درخواست نباید تنها از زبان انسان صادر شود، بلكه از تمام وجود او برخیزد و زبان در این قسمت نماینده و ترجمان تمام ذرات وجود انسان و اعضا و جوارح او باشد.

 

شرائط اجابت دعا

توجه به كیفیت این شرایط نیز روشنگر حقایق تازه‏اى در زمینه مسأله به ظاهر بغرنج دعا است، و اثر سازنده آن را آشكار مى‏سازد .

در روایات اسلامى شرایطى بر استجابت دعا مى‏خوانیم از جمله:

1- براى اجابت دعا باید قبل از هر چیز در پاكى قلب و روح كوشید و از گناه توبه كرد ، خودسازى نموده و از زندگى رهبران الهى الهام گرفت.

كسى نزد امیر مۆمنان على علیه السلام از عدم استجابت دعایش شكایت كرد و گفت با اینكه خداوند فرموده دعا كنید من اجابت مى‏كنم، چرا ما دعا مى‏كنیم و به اجابت نمى‏رسد؟! اما در پاسخ فرمود: " قلب و فكر شما در هشت چیز خیانت كرده (لذا دعایتان مستجاب نمى‏شود)

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمود: " مبادا هیچ یك از شما از خدا تقاضایى كند مگر اینكه نخست حمد و ثناى او را بجا آورد و درود بر پیامبر و آل او بفرستد بعد به گناه خود نزد او اعتراف (و توبه) كند ، سپس دعا نماید. (سفینة البحار ، جلد اول ، صفحه 448 و 449)

2- در پاكى زندگى از اموال غصب و ظلم و ستم بكوشد، و تغذیه او از حرام نباشد. از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده: " كسى كه دوست دارد دعایش مستجاب گردد باید غذا و كسب خود را پاك كند." (سفینة البحار جلد اول صفحه 448 و 449)

3- از مبارزه با فساد و دعوت بسوى حق خود دارى نكند، زیرا آنها كه امر بمعروف و نهى از منكر را ترك مى‏گویند دعاى مستجابى ندارند، چنان كه از پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله نقل شده: " باید امر به معروف و نهى از منكر كنید و الا خداوند بدان را بر نیكان شما مسلط مى‏كند و هرچه دعا كنند مستجاب نخواهد شد"! (سفینة البحار جلد اول صفحه 448 و 449)

4- عمل به پیمان هاى الهى- ایمان و عمل صالح و امانت و درستكارى یكى دیگر از شرائط استجابت دعا است. زیرا آن كس كه به عهد خویش در برابر پروردگارش وفا نكند نباید انتظار داشته باشد كه مشمول وعده اجابت دعا از ناحیه پروردگار باشد.

استجابت

كسى نزد امیر مۆمنان على علیه السلام از عدم استجابت دعایش شكایت كرد و گفت : با اینكه خداوند فرموده : دعا كنید من اجابت مى‏كنم، چرا ما دعا مى‏كنیم و به اجابت نمى‏رسد؟! اما در پاسخ فرمود: " قلب و فكر شما در هشت چیز خیانت كرده (لذا دعایتان مستجاب نمى‏شود):

1- شما خدا را شناخته‏اید اما حق او را ادا نكرده‏اید، به همین دلیل شناخت شما سودى به حالتان نداشته!.

2- شما به فرستاده او ایمان آورده‏اید سپس با سنتش به مخالفت برخاسته‏اید . پس ثمره ایمان شما كجا است؟

3- كتاب او را خوانده‏اید ولى به آن عمل نكرده‏اید، گفتید شنیدیم و اطاعت كردیم سپس به مخالفت برخاستید!

4- شما مى‏گوئید از مجازات و كیفر خدا مى‏ترسید، اما همواره كارهایى مى‏كنید كه شما را به آن نزدیك مى‏سازد ...

5- مى‏گوئید به پاداش الهى علاقه دارید اما همواره كارى انجام مى‏دهید كه شما را از آن دور مى‏سازد ...

6- نعمت خدا را مى‏خورید و حق شكر او را ادا نمى‏كنید.

7- به شما دستور داده دشمن شیطان باشید (و شما طرح دوستى با او مى‏ریزید) ادعاى دشمنى با شیطان دارید اما عملاً با او مخالفت نمى‏كنید.

8- شما عیوب مردم را نصب العین خود ساخته و عیوب خود را پشت سر افكنده‏اید ... با این حال چگونه انتظار دارید دعایتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان درهاى آن را بسته‏اید؟

تقوا پیشه كنید، اعمال خویش را اصلاح نموده ، امر به معروف و نهى از منكر كنید تا دعاى شما به اجابت برسد". (سفینة البحار ج 1- صفحه 448 و 449)

این حدیث پر معنى با صراحت مى‏گوید: وعده خداوند به اجابت دعا یك وعده مشروط است نه مطلق، مشروط به آنكه شما به وعده‏ها و پیمان هاى خود عمل كنید در حالى كه شما از 8 راه ، پیمان شكنى كرده‏اید و اگر به این پیمان شكنى پایان دهید دعاى شما مستجاب مى‏شود.

دعاى مستجاب دعائى است كه به مضمون" أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ" به هنگام اضطرار و عقیم ماندن تمام تلاشها و كوششها انجام گیرد

5- دیگر از شرائط استجابت دعا توأم گشتن آن با عمل و تلاش و كوشش است.

در كلمات قصار امیر مۆمنان على علیه السلام مى‏خوانیم:" دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تیرانداز بدون "زه" است"!(نهج البلاغه- حكمت 337)

بنابراین معناى دعا، ترك كسب و كار نیست، بلكه توكّل به خداوند همراه با تلاش است‏.

 

تذکر یک نکته مهم:

عدم استجابت دعاى ما به خاطر شرك یا جهل ماست. در تفسیر المیزان مى‏خوانیم كه خداوند در این آیه مى‏فرماید: «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ» خودم اجابت مى‏كنم دعا كننده‏اى را كه فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر كند.

پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است كه ما از خداوند خیر نخواسته‏ایم و در واقع براى ما شرّ بوده و یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نكرده‏ایم و همراه با استمداد از غیر بوده است و یا اینكه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد كه به فرموده روایات، در این صورت به جاى آن بلایى از ما دور مى‏شود و یا براى آینده ما یا نسل ما ذخیره مى‏شود و یا در آخرت جبران مى‏گردد.

 

خلاصه سخن آنکه:

مجموع شرایط پنجگانه فوق روشنگر این واقعیت است كه دعا ، نه تنها نباید جانشین اسباب طبیعى و وسائل عادى براى وصول به هدف گردد، بلكه براى اجابت آن باید در برنامه‏هاى زندگى دعا كننده دگرگونى كلى به عمل آمده ، روحیات شخص، نوسازى شود و در اعمال پیشین تجدید نظر گردد.


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

نهج البلاغه- حكمت 337

سفینة البحار ج 1

 



- نظرات (0)

ویژه نامه میلاد امام رضا

 

چکيده زندگاني و حالات امام هشتم عليه السلام



آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى (1)،

يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق عليه السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛

و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد.

نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه .(2)

كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .

اءلقاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... .

پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام .

مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .

نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از:

((حَسْبىَ اللّهُ)) ، ((ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ)) ، ((وَلييّ اللّهُ)) .

دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.

مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ،

پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد.

و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گرديد.

مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است .

و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش ؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد،

گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است .

در علّت آمدن امام رضا عليه السلام به خراسان ، نيز بين مورّخين اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود:

چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش ماءمون قرار گرفت .

پس از گذشت مدّتى كوتاه ، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امين كشته شد.

در اين بين ، ماءمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد.

بنابر اين ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد،

تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند.

هنگامى كه امام رضا عليه السلام به شهر مَرْوْ رسيد، ماءمون عبّاسى به حضرتش پيشنهاد بيعت و خلافت را داد.

ولى حضرت چون كاملاً نسبت به افكار و دسيسه هاى ماءمون و ديگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پيشنهاد خلافت را از طرف ماءمون نپذيرفت .

و ماءمون دو ماه به طور مرتّب ، با نيرنگ ها و شيوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزيد كه شايد امام عليه السلام بپذيرد؛

ولى چون از طريقى در رسيدن به هدف خويش موفّق نگرديد، در نهايت ، حضرت را تهديد به قتل كرد.

بر همين اساس امام عليه السلام مجبور گرديد كه ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد،

كه روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارك رمضان ، در سال 201 بيعت انجام گرفت ، مشروط بر آن كه حضرت در هيچ كارى از امور حكومت دخالت ننمايد.

پس از آن كه ماءمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت ، شخصا تصميم قتل حضرت رضاعليه السلام را گرفت

و به وسيله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد.

شهادت : بنابر مشهور بين تاريخ ‌نويسان ، حضرت روز جمعه يا دوشنبه ، آخر ماه صفر، در سال 203 يا 206 هجرى قمرى

(3) به وسيله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهيد گرديد؛ و به عالم بقاء رحلت نمود.

و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حميد بن قحطبه ، كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد.

خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت ، هم زمان با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين ، عمويش ابراهيم ،

دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبداللّه ملقّب به ماءمون عبّاسى مصاددف گرديد.

تعداد فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است ؛

ولى اكثر مورّخين بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام نداشته است .

نماز آن حضرت : شش ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه ((هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا)) خوانده مى شود.(4)

و بعد از آخرين سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراءعليها السلام گفته مى شود؛

و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد كه انشاء اللّه تعالى برآورده خواهد شد.

1- در سال ولادت آن حضرت بين محدّثين اختلاف است ، كه از 148 تا 153 گفته اند.

و برحسب 11 / ذى القعدة / 148 قمرى ، طبق سال شمسى 11 / آذرماه / 144 مى باشد.

2- نام و لقب مبارك حضرت به عنوان امام ((علىّ، رضا)) عليه السلام ، طبق حروف اءبجد كبير، عدد 110، 1001 مى باشد.

3- تاريخ شهادت آن حضرت طبق سال شمسى : 19 / شهريور / 197، يا 17 / مرداد / 200 خواهد بود.

4- تاريخ ولادت و ديگر حالات حضرت برگرفته شده است از:

، اصول كافى : ج 1، كشف الغمّة : ج 2، فصول المهمّه ابن صبّاغ مالكى ، إ علام الورى طبرسى : ج 2،

مجموعه نفيسه ، تاريخ اهل بيت عليهم السلام ، ينابيع المودّه ، تهذيب الا حكام : ج 6،

جمال الا سبوع سيّد ابن طاووس ، دعوات راوندى ، دلائل الا مامه طبرى ، عيون المعجزات و... .


منبع:

چهل داستان از امام رضا عليه السلام، صالحي، عبدالله

 


 

قطعه شعری زیبا دروصف امام رضا

 

 

شب است و منــادى نـــدا مى كند                   

                 مــریدان حــق را صدا مى كند


كه امشب در رحـــمت خویـــش را               

                       خــدا بر رخ خــلق وا مـى كند


ز خمخانه شــــب شرابــــاً طهــورا                   

                   بــه پیمــانه  انّــما  مـى كند


ز  رحمت به موسى بن جعفر خدا                 

                      گران هدیه اى را عطا مى كند


بــه نجمـــه عطا كرده حق آیتــــى                  

                    كه حق را ز باطل جدا مى كند


قدم زد على بن موسى به عالــم                         

               كه عالم بر او  اقتـــدا مـى كند


به شمس الضحى داده شمس الشموسى           

            كز او شمس كسب ضیا مى كند


درخشید رخشنده مهرى كه مهرش                    

                 مس  قلب مــا  را طلا مـى كند


چو جدّش ز رفعت برد گوى سبـقت                    

                  كه صبــر بــلا در قضــا مــى كند


ز نام على نام او گشتـــه مشتـــق                   

                   كه توصیف او هل اتى مى كند


بــــود عصمت فاطمـى را دُر نـــــاب              

                        كه شــرم از رخ او حیـا مى كند


بـــود او حَسَن را علمــــدار صلحـى                 

                     كه پــاینده دیــن خــدا مـى كند


بـــود وارث نهضـــت ســـرخ عاشور                  

                    كه كـاخ ستـــم را فنــا مى كند


بـــود در عبــادت چو زیـــن العبـــاد                      

                  كه بر شیعیانـــش دعا مى كند


چو بحرالعلوم است دریایى از علم                     

                   كه فكـــر بـــشر كیمیا مــى كند


ز فقه الرضا زنده شد فقـه صــادق                      

                 كه تضمیــن آن بـــا  ولا مى كند


اگر اژدهــــا كرد موســى عصــا را                     

                   رضا این عمل بى عصا مى كند


كند زنــده در پرده تصویـر شیـــران                 

                       ببین پور موسى چه ها مى كند


اگر آهــــویى را به دامــى ببینـــد                    

                     ز دام بلایـــش رهـــــا مــى كند


بود او طبیبى كه بى نسخه درمان                       

                 ز مـــا  دردهـــا را  دوا مــى كند


چو بابش بود مظهر جود و بخشش                       

                كه حــاجــات مــا را روا مـى كند


ز بس كه رئوف است از ما خـدا را                        

                 ز فـــرط رضایــش رضــــا مى كند


رســـول خــــدا را بــــود پاره تــــن                       

                 كه وصفش رســول خـدا مى كند


خــــدا را زیـــــارت كند هر كه او را                            

            زیــارت به صــدق و صفــا مى كند


به دیدار قبــرش رود هر كه یك بار                        

به «ژولیده» او داده قولى كه فردا                  

                     به قـــولى كه داده وفــا مى كند

 

 

 

 

ویژه های دگر مناسب با میلاد

 

نماهنگ زیبای  یا غریب الغربا

 

آهنگ های مولودی امام رضا

 

مقالات خواندنی از امام رضا

 

پخش تصاویرزنده از حرم رضوی

 

دانلود کتب ارزشمند از امام رضا

 

 


- نظرات (0)