سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ذکری مستند و نجاتبخش از غم و اندوه

آیت الله جوادی آملی نجات از خطر گناه و بلایا را از جمله آثار ذکر برشمرده و با اشاره به جریان حضرت یونس (علیه السلام) بر عدم اختصاص ذکر یونسیه به آن حضرت تأکید کرد و گفت: این را قرآن می فرماید که اگر انسان غمگینی به ذکر یونسی سرگرم باشد، قبل از اینکه از ما چیزی بخواهد ما غمش را برطرف می‌کنیم و آنها هم که اهل راه هستند این ذکر یونسی را مجرَّب می‌دانند.



حضرت یونس

اگر هر انسانی یا موجود دیگری، توسط یک ماهی بزرگ یا نهنگ، یک لقمه گردد و بلعیده شود، روال عادی و طبیعی این است که خفه شود و بمیرد و هضم بدن نهنگ گردد و جز این چاره ای نیست.

اما آیا واقعاً برای حل چنین مشکل بزرگی و مانند آن، راهی وجود ندارد؟

اگر خدا داشته باشی و پشتت به او گرم باشد، هیچ مشکلی نیست که حل نشود؛ با خدا، هر ناممکنی ممکن می شود، نمونه بارز و وقوع یافته آن، جریان حضرت یونس علیه السلام است.

خداوند متعال می فرماید: آری، برای این مشکل و هر مشکل دیگر و هر غم و اندوهی که بر شما وارد می شود، راه حل وجود دارد. راهش این است که به یکتایی و بزرگی خدا اقرار و ایمان داشته باشید و نیز به گناه خود اعتراف کنید و حل مشکل خود را از او درخواست نمایید؛ یکی از ذکرهایی که در این زمینه وارد شده، این است که اینگونه بگویید:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»؛ (سوره انبیاء، آیه 87)

به این می گویند «ذکر یونسیه» که بخشی از آیه ای است که در رکعت اول نماز غفیله خوانده می شود.

خداوند در قرآن کریم شواهدی را قرآن کریم مطرح می‌کند که در آن شواهد روشن می‌کند که اگر کسی به یاد خدا بود، خدا هم به یاد او است و معنای اینکه خدا به یاد کسی باشد آن است که او را از خطر می‌رهاند؛ یا خطر معصیت و یا خطرهای دیگر که کمتر از خطر معصیت نیستند: (152 سوره بقره) (فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ)

 

ذکر تسبیح، عامل نجات یونس (علیه السلام)

در سوره مبارکه صافات نکته ای را بیان می کند و آن این است که یاد حقّ انسان را از خطر می‌رهاند، آیه 143 و 144 فرمود: (فَلَو لاَ أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ * لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ)؛ اگر صاحب حوت (این ذالنون (علیه السلام)) اگر یونس (علیه السلام) جزء مسبحین نبود، در بطن ماهی الی یوم القیامه می‌ماند. این خطر را خدا از او دور داشت، برای اینکه او اهل تسبیح بود. چون ذکر خواه به صورت تسبیح و تحمید باشد، خواه به صورت تهلیل و تکبیر باشد شامل می‌شود، فرمود: چون او اهل تسبیح بود از این خطر نجات پیدا کرد، وقتی هم که خدای سبحان ذکر یونس (علیه السلام) را نقل می‌کند، می‌بیینم در حدّ یک تسبیح است، دیگر مسئلت در ذکر او نیست، عرض نکرد «خدایا مرا نجات بده!»، عرض کرد: (لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ)، این ذکر او را از خطر نجات داد.

در روایات دارد که اگر انسانی به یاد حقّ سرگرم بود و حاجتش یادش رفت، خدا حاجت او را برآورده می‌کند و آنها که اهل مناجات با خدایند، همین که وارد ذکر و ثنا شدند، لذّت مناجات آن قدر در جانشان شیرین است که حاجتشان از یادشان می‌رود

عدم اختصاص ذکر یونسیه به حضرت یونس (علیه السلام)

(وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ)، آنگاه فرمود: (فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ)، برای اینکه تثبیت کند این مسئله کلی است و اختصاصی به أنبیا ندارد، منتها مرحله بالایش برای أنبیاء است وگرنه مراحل وسطی و نازله‌اش نصیب دیگران هم می‌شود، در ذیل آیه اصل کلی را ارائه داد و فرمود: (وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُۆْمِنِینَ) یعنی اگر انسان غمگینی به ذکر یونسی سرگرم باشد، قبل از اینکه از ما چیزی بخواهد ما غمش را برطرف می‌کنیم.

آنها هم که اهل راه هستند این ذکر یونسی را مجرَّب می‌دانند، می‌گویند: (لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ)، حالا یا 400 بار است در روز یا کمتر، بیشتر، یا در حال سجده است یا غیر سجده اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن کریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص کام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: (وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُۆْمِنِینَ) یعنی اگر مۆمنی با ذکر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌کند.

ذکر
ذکر خدا، ادب عبودیت

ادب عبد آن است که در برابر خدا ذاکر باشد، اینکه می‌بینید ما مرتّب از خدای سبحان چیزی می‌طلبیم برای آن است که لذّت یاد حق در ما ظهور نکرده است و اگر لذت یاد حقّ در جان ما ظهور کند، ما همین که سرگرم مناجات با خدا شدیم، آن نیاز و حاجت ما از یاد ما می‌رود، ولی از یاد خدا نمی‌رود؛ چون (وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیّاً)؛ حاجات ما را می‌داند و برآورده هم می‌کند.

در روایات دارد که اگر انسانی به یاد حقّ سرگرم بود و حاجتش یادش رفت، خدا حاجت او را برآورده می‌کند و آنها که اهل مناجات با خدایند، همین که وارد ذکر و ثنا شدند، لذّت مناجات آن قدر در جانشان شیرین است که حاجتشان از یادشان می‌رود.

حضرت یونس علیه السلام از اینکه سال ها قوم خود را به توحید دعوت کرده؛ ولی جز چند نفر معدود کسی او را اجابت نکرد، خسته شده بود؛ لذا آنان را رها کرد و عجولانه از دیار خود خارج شد. سوار بر کشتی بود، دریا طوفانی شد، ناخدا گفت: چون کشتی سنگین است، باید یک نفر را به دریا بیندازیم تا سبک شود؛ قرعه انداختند، به نام یونس افتاد. بار دوم، بار سوم، هر بار به نام یونس می افتاد، چاره ای نبود، پس یونس را به دریا انداختند. چشمتان نبیند روز بد، یک ماهی بزرگ شبیه به نهنگ، یونس را یک لقمه کرد و خورد؛ البته نقل دیگر این است که از همان ابتدا، این ماهی غول پیکر به کشتی حمله کرده و یونس را بلعیده است.

اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن کریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص کام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: (وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُۆْمِنِینَ) یعنی اگر مۆمنی با ذکر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌کند

قرآن کریم در این باره می فرماید:

«فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ»؛ سوره صافات، آیه 142.

ماهی او را بلعید و یک لقمه کرد؛ در حالی که ملامت گر خود بود.

اما یونس علیه السلام، در همان حال خدا را فراموش نکرد، فهمید که راه درست این نبوده و نباید از قوم خودش خسته شود؛ لذا به یگانگی و بزرگی خدا اقرار کرد و با گریه و ناله و زاری گفت که من اشتباه کردم و به خودم ظلم کردم؛ لذا توبه کرد و خدا هم توبه اش را پذیرفت:

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذَلِکَ نُنجِی الْمُۆْمِنِینَ؛ ما دعای یونس را اجابت کردیم و او را از غم و اندوه نجات دادیم؛ البته که هر مۆمن دیگری هم خدا را اینگونه بخواند، او را نجات خواهیم داد.

به جهت همین وعده الهی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز فرمودند: هیچ گرفتاری که با این‌دعا، دعا کند؛ مگر این که او اجابت‌شود.

این ذکر دارای آثار و برکات زیادی است که در هر زمان گفته شود خوب است، به هر تعداد که بتوان گفت، خوب است؛ لکن در سجده بودن بهتر است؛ خصوصاً در سجده های شبانه و نیز هر چه بیشتر باشد، بهتر است:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»


بیانات آیت الله جوادی آملی در درس و تفسیر


- نظرات (0)

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد


ازدواج
سفارش قرآن و پیامبران سابق

خوبی کردن به مساکین از سفارشهای قرآن و پیامبران سابق است. خوبی، به معنای عمل درست و الهی است که از نمونه های آن دادن مال به مساکین است.

النساء: 36 وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً ؛

«و خداوند را بپرستید و چیزى را با او شریک مگردانید و به پدر و مادر و به خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه‏ خویشاوند و همسایه‏ بیگانه و یار همنشین و در راه مانده و ملک یمین بردگان‏ خود، احسان کنید»

البقرة: 83 وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ ؛

به یاد آرید آن هنگام را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و درویشان نیکی کنید و به مردمان سخن نیک گویید و نماز بخوانید و زکات بدهید ولی جز اندکی ، پشت کردند و رویگردان شدند .

البقرة: 177 لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ .

نیکی آن نیست که روی خود را به جانب مشرق و مغرب بگردانید، بلکه نیکیِ [مجسّم ]کسی است که به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب [های آسمانی ]و پیامبران ایمان آورده و مال خود را با اینکه آن را دوست می دارد به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان و در [راه آزادی ]بردگان می دهد و نماز را بر پا می دارد و زکات می پردازد، و کسانی که وقتی عهد می بندند به عهدشان وفا می کنند، و بویژه کسانی که در تنگدستی و سختی و هنگام جنگ شکیبا هستند. اینانند که [در ادعای نیک بودن ]راست می گویند و اینانند همان تقواپیشگان.

 

ترتیب را رعایت کنید

ترتیب را رعایت کنید. والدین و بستگان و یتیمان را بر مساکین مقدم بدارید.

البقرة: 215 یَسْئَلُونَكَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ  ؛

از تو می پرسند که چه انفاق کنند ؟ بگو آنچه از مال خود انفاق می کنید ،برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و رهگذران باشد ، و هرکار نیکی که کنید خدا به آن آگاه است

 

بخشی از ارث

در هنگام تقسیم ارث هم اگر مساکین پیش شما بودند، مقداری هم به آنها بدهید

النساء: 8 وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً ؛

و اگر بهنگام تقسیم (ارث)، خویشاوندان (و طبقه‏اى که ارث نمى‏برند) و یتیمان و مستمندان، حضور داشته باشند، چیزى از آن اموال را به آنها بدهید! و با آنان به طور شایسته سخن بگویید!

 

سهم واجب از خمس و زکات و اموال عمومی

سهم فقرا و مساکین از خمس و زکات و اموال عمومی، واجبی است که خدا قرار داده است

التوبة: 60 إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُۆَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبیلِ فَریضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَكیمٌ ؛

«صدقات، تنها به تهیدستان و بینوایان و متصدّیان [گردآورى و پخش‏] آن، و كسانى كه دلشان به دست آورده مى‏شود، و در [راه آزادى‏] بردگان، و وامداران، و در راه خدا، و به در راه مانده، اختصاص دارد. [این‏] به عنوان فریضه از جانب خداست، و خدا داناى حكیم است»

درباره سهم مساکین از خمس و اموال عمومی مراجعه کنید به الأنفال: 41 و الحشر: 7  

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد النور: وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

قسم می خورید که به مسکینان کمک نکنید و مراقبت می کنید که متوجه تان نشوند؟

پولدار ها قسم نخورند که به بستگان و مساکین بخشش نکنند

النور: 22 وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُۆْتُوا أُولِی الْقُرْبى‏ وَ الْمَساكینَ وَ الْمُهاجِرینَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ  ؛

توانگران و آنان که گشایشی در کار آنهاست ، نباید سوگند بخورند که به ، خویشاوندان و مسکینان و مهاجران در راه خدا چیزی ندهند باید ببخشند و ببخشایند آیا نمی خواهید که خدا شما را بیامرزد ؟ و خداست آمرزنده مهربان .

قرآن داستان کسانی را هم برای ما می گوید که در حالی به سراغ محصولات خود رفتند که مراقبت می کردند که هیچ مسکینی متوجهشان نشود، غافل از آنکه محصولاتشان قبلا از بین رفته بود:

قلم: 21 تا 24 فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِینَ أَنِ اغْدُواْ عَلىَ‏ حَرْثِكمُ‏ْ إِن كُنتُمْ صَارِمِینَ فَانطَلَقُواْ وَ هُمْ یَتَخَافَتُونَ أَن لَّا یَدْخُلَنهََّا الْیَوْمَ عَلَیْكمُ مِّسْكِینٌ

پس هنگام صبح یكدیگر را صدا زدند ، كه اگر قصد چیدن (میوه) دارید بامدادان به سوى باغ و زراعت خود بیرون آیید ، پس به راه افتادند در حالى كه آهسته با هم گفتگو مى‏كردند ، كه مبادا امروز فقیرى در این باغ بر شما وارد شود.

 

ای پیامبر تو هم بخشش کن

ای پیامبر به تو هم می گویم که به مساکین بده (به در می گویم تا دیوار بشنود)

الإسراء: 26 وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً

و حقّ خویشاوند (حق خویشان خود و حق خویشان پیامبرت) و حق فقیر و وامانده در راه را بپرداز، و هیچ نوع اسراف و ریخت و پاش (كه صرف مال در راه حرام و تجاوز از حد در حلال است) مكن

الروم: 38 فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ ذلِكَ خَیْرٌ لِلَّذینَ یُریدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

پس حقّ خویشاوند و فقیر و در راه مانده را بده (به خویشاوند خود نفقه را و به خویشاوند معصوم پیامبر انفال و اخماس را، و به فقیر زكات را، و به وامانده در راه زكات و خمس را بده)، این (انفاق) براى كسانى كه رضاى خدا را مى‏طلبند بهتر است و آنهایند كه رستگارند.

 

بترس و خرج نکن!

شیوه شیطان برای فریب این است که می گوید بخشش نکن که فقیر می شوی؛ در مقابل، خدا می گوید که هر قدر در راه خدا خرج کردید (از مال حلال و در راه درست) خدا به شما باز می گرداند.

البقرة: 268 الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

شیطان شما را (به هنگام هر انفاقى) وعده فقر مى‏دهد و شما را به كار زشت (بخل و غیره) امر مى‏كند، و خداوند شما را وعده آمرزش از جانب خود و فضل و فزونى مى‏دهد، و خدا صاحب سعه (وجودى، توانى و رحمتى) و دانا (به همه چیز) است

سبأ: 39 قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ

بگو: همانا پروردگار من براى هر كس از بندگانش كه بخواهد روزى را (طبق صلاح عام و نظام اتم) فراخ مى‏سازد و تنگ مى‏كند، و آنچه از اشیاء ( در راه خدا) انفاق كنید عوضش را مى‏دهد و او بهترین روزى‏دهندگان است

فقر
درباره سرپرستان یتیمان

اگر عهده دار پرورش کودکی یتیم شده اید، از مال او نخورید مگر اینکه خودتان واقعا فقیر باشید و مصرفتان به اندازه متعارف باشد:

النساء: 6 وَ ابْتَلُوا الْیَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَكْبَرُوا وَ مَنْ كانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كانَ فَقیراً فَلْیَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ حَسیباً ؛

و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید! اگر در آنها رشد (کافى) یافتید، اموالشان را به آنها بدهید! و پیش از آنکه بزرگ شوند، اموالشان را از روى اسراف نخورید! هر کس که بى‏نیاز است، (از برداشت حق الزحمه) خوددارى کند؛ و آن کس که نیازمند است، به طور شایسته (و مطابق زحمتى که مى‏کشد،) از آن بخورد. و هنگامى که اموالشان را به آنها بازمى‏گردانید، شاهد بگیرید! اگر چه خداوند براى محاسبه کافى است.

 

اگر بعد از انفاق اذیت می کنی، همان بهتر که انفاق نکنی

مواظب حالاتت بعد از انفاق باش

البقرة: 262 الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ  ؛کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می کنند سپس در پی انفاقشان نه منتّی می نهند و نه آزاری می رسانند، اجرشان برایشان نزد پروردگارشان خواهد بود و نه ترسی بر آنان است و نه غمگین می شوند .

البقرة: 263 قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلیمٌ

گفتارى پسندیده و بخشیدن (اصرار و بدزبانى سائلان) بهتر از صدقه‏اى است كه دنبالش آزارى باشد، و خداوند بى‏نیاز و بردبار است.

 

برای آنها که جوانان را به ازدواج تشویق نمی کنند

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد

النور: 32 وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

قرآن داستان کسانی را هم برای ما می گوید که در حالی به سراغ محصولات خود رفتند که مراقبت می کردند که هیچ مسکینی متوجهشان نشود، غافل از آنکه محصولاتشان قبلا از بین رفته بود: قلم: 21 تا 24 فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِینَ أَنِ اغْدُواْ عَلىَ‏ حَرْثِكمُ‏ْ إِن كُنتُمْ صَارِمِینَ فَانطَلَقُواْ وَ هُمْ یَتَخَافَتُونَ أَن لَّا یَدْخُلَنهََّا الْیَوْمَ عَلَیْكمُ مِّسْكِینٌ

همه ما فقیران خدا هستیم

فقرا را که می بینی یادت باشد که تو هم نزد درگاه خدا فقیر هستی

فاطر: 15 یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ

اى مردم، همه شما به خدا نیازمندید و خداست كه بى‏نیاز و ستوده صفات و افعال است (او خالق و حافظ و رازق بشر است پس اینان نیازمند مطلق و او غنى مطلق است)

درباره خوشبختی خودت بخل می ورزی؟!

هر کس درباره مخارج خداپسندانه بخل بورزد در حقیقت درباره سعادت و خوشبختی خودش است که بخل ورزیده است

محمد: 38 ها أَنْتُمْ هۆُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ ثُمَّ لا یَكُونُوا أَمْثالَكُمْ . ؛ پیش از محاسبه خود، قضاوت درباره دیگران ممنوع

به هوش باشید، شما همانها هستید كه دعوت مى‏شوید تا در راه خدا انفاق كنید پس برخى از شما بخل مى‏ورزند، و هر كه بخل ورزد جز این نیست كه نسبت به خود بخل مى‏ورزد، و خداست كه بى‏نیاز است و شمایید كه نیازمندید، و اگر (از دین او) روى برتابید به جاى شما گروه دیگرى را مى‏آورد.

 

میانه رو باش

در هنگام انفاق کردن نه زیاده روی کن و نه کم بگذار

الفرقان: 67 وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً

و آنان كه چون انفاق نمایند نه اسراف و تجاوز از حد كنند، و نه سختگیرى نموده و پایین‏تر از حد روند، و (انفاقشان) میان این دو روش، حد وسط و عادلانه است.

الإسراء: 29 وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً

و دستت را بسته به گردن خود قرار مده، (در انفاق واجبات بخل نورز) و آن را به تمام نیز مگشاى (چندان انفاق مكن كه خود نیازمند شوى) كه ملامت‏زده و وامانده خواهى نشست.

 

ای مردم نکند کسی در کنار شما گرسنه باشد

همدیگر را درباره غذا دادن به مساکین سفارش کنیم. سفارش نکردن به زبان و عمل، جزو صفات کسانی است که جهنمی و مورد اهانت خدا و تکذیب کننده دین هستند.

الحاقة: 34 وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ

و هیچ گاه (خود و دیگران را) به دادن طعام به فقیر و مستمند ترغیب نمى‏كرد.

الفجر: 18 وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ

و بر اطعام فقیران یكدیگر را ترغیب نمى‏كنید.

الماعون: 3 وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ

و (كسى را) به دادن طعام بر فقرا ترغیب نمى‏كند.


- نظرات (0)

راه‌های جبران گناهان


توبه

چنانچه در آیات قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) آمده است هر چند انسان گناه زیادی انجام داده باشد، باب بازگشت به خدا و از بین بردن گناهان همیشه باز است چرا که خداوند در قرآن با بیانی مهربانانه می‌فرماید:

«یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی‌ أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً»1؛ «ای بندگان من که بر خود اسراف کرده‌اید از رحمت خداوند نامید نشوید که خدا همه‌ی گناهان را می‌آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»

پس باید دانست که رحمت الهی بسی بیشتر از گناهان ما و گناهان همه‌ی مخلوقات است، و جایی برای ناامید شدن ما نیست؛ و باز خداوند برای بخشیدن ما راه‌هایی را قرار داده که برخی از آن‌ها را بر می شماریم:

در حدیث قدسی آمده «اگر انان که به من پشت کردند بدانند که من چقدر منتظر انان هستم و به توبه و بازگشت انان مشتاقم, از شوق دیدارم قالب تهی کرده و از شدت محبتم بند بند انان می‌گسست»

1. توبه:

یکی از راه‌های خلاص شدن از گناهان توبه است. راهی که قرآن به ما آموزش می‌دهد آنجا که می‌فرماید: «تُوبُوا إِلَی‌ اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» 2؛ «به سوی خدا توبه کنید توبه‌ای خالص»

توبه آنچنان که در روایات معنا شده است یعنی پشیمانی قلبی و واقعی از کارهایی که انجام داده‌ایم. و لازمه‌ی این پشیمانی، تصمیم بر ترک آن عمل زشت می‌باشد . پس توبه یعنی پشیمان بودن از گناه و تصمیم بر ترک گناه. چنانچه انسان به این حالت برسد اصطلاحاً توبه نموده است.

در حدیث قدسی آمده «اگر آنان که به من پشت کردند بدانند که من چقدر منتظر آنان هستم و به توبه و بازگشت انان مشتاقم,از شوق دیدارم قالب تهی کرده و از شدت محبتم بند بند انان می‌گسست»

ارکان توبه را می‌توان در چهار چیز خلاصه کرد:

1. ندامت

2. تصمیم بر ترک در آینده

3. جبران گذشته

4. استغفار و طلب بخشش و مغفرت از خداوند.

پس توبه تنها استغفار یا پشیمانی از گذشته و حتی تصمیم به ترک در آینده نیست، بلکه علاوه بر همه این‌ها باید شخص گنه‌کار در مقام جبران برآید و فسادی را که مرتکب شده جبران نماید. این صحیح نیست که مثلاً در جلوی دیگران فردی را به دروغ و حیله متهم کنیم و بعد در خانه خلوت استغفار نماید. پس باید حقوقی از خداوند مثل نماز و روزه و عبادات و تکالیفی را که ضایع و ترک کرده و نیز حقوقی از مردم را که تباه ساخته جبران نماید و آن‌ها را تدارک کند و حقوق مردم را به آن‌ها برگرداند و در صورت امکان و دسترسی از آن‌ها رضایت و حلالیت بطلبد.

 

«توبه» کمیت و کیفیتی دارد

توبه

کمیت توبه آن است که قرآن کریم به همه مؤمنان دستور آن را می‌دهد: «توبوا الی الله جمیعاً ایّها المؤمنون»و کیفیتش هم عبارت از «نَصوح»؛ یعنی، خالص بودن است که در این زمینه قرآن می‌فرماید: «یا ایّها الذین آمنوا توبوا الی الله توبةً نصوحاً»

اگر توبه همه جانبه صورت گرفت و انسان از همه گناهان و خلاف‌ها توبه کند و خالص شود، آن گاه لغزش‌های گذشته بخشوده می‌شود و انسان توبه‌ کننده به منزله بی‌ گناه است. پیامبر اکرم فرمود: «التائب من الذّنب کَمن لاذَنب له» (مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 6، ص‌21.)

 

اعمالی برای بخشش گناهان

بعضی از اعمال که باعث بخشیدن گناهان می‌شود جلب می‌نماییم:

- انجام کارهای نیک

و یدرئون بالحسنة السیئة (سوره‌ی رعد/22) اندیشمندان کسانی هستند که با حسنات,(کارهای نیک) سیئات(کارهای بد) را از بین می‌برند. و یا در سوره‌ی هود آیه‌ی 14 می‌خوانیم: نماز را در دو طرف روز و اوائل شب بر پا دار چرا که نیکی‌ها, بدی‌ها را بر طرف می‌سازند.

به طور حتم, بسیاری از گناهان کوچک هستند که نه تنها به یادمان نمی‌آید که چه زمانی و در کجا مرتکب آنها شده‌ایم و بلکه چه بسا آن‌ها را به عنوان گناه به حساب نمی‌آوریم. قرآن راه چاره را در ترک گناهان کبیره ذکر می‌کند و می‌فرماید: اگر از گناهان کبیره‌ای که از آن نهی شده‌اید اجتناب کنید, گناهان کوچک شما را می‌پوشانیم. (سوره‌ نساء/ 31)

برخی از مفسرین معتقدند که منظور از پوشاندن گناه محو آثار آن است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: در هر جا هستی از خدا بترس و با مردم با خلق نیک برخورد کن و هر گاه گناهی کردی, کار نیکی بعد از آن انجام بده که آن گناه را محو می‌کند.

خوش اخلاقی نیز سبب بخشوده شدن گناهان می‌شود.چنانچه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است،خوش اخلاقی مانند حرارت خورشید، گناهان را از بین می‌برد

امام صادق(علیه‌السلام) نیز در حدیثی دیگر فرمود:کسی که در پنهانی گناه کند, پس در پنهانی کار نیک انجام بدهد, و کسی که آشکارا گناه کرد پس آشکارا کار نیک انجام دهد. (نقل از بحار الا نوار/ ج 71 / ص 242 و وسائل الشیعه / ج 11 / ص 383)

 

 - صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد ـ علیهم السلام ـ

صلوات

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است: «کسی که نمی‌تواند کاری کند که گناهانش پاک شود پس باید زیاد بر محمد و آل او صلوات بفرستد زیرا زیاد فرستادن صلوات گناهان را از بین می‌برد.3

- سفر زیارتی حج یا عمره نیز، باعث پاک شدن گناهان می‌شود.4

-  زیارت اهل بیت(علیه السلام) به ویژه امام حسین(علیه السلام)5

- خوش اخلاقی نیز سبب بخشوده شدن گناهان می‌شود.چنانچه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است «خوش اخلاقی مانند حرارت خورشید، گناهان را از بین می‌برد.»6

- سجده‌ی فراوان، شخصی نزد پیامبر اسلام آمد و عرض کرد گناهانم زیاد شده است حضرت فرمودند: «زیاد سجده کن زیرا سجده فراوان، مانند باد که برگ‌ها را روی زمین می‌ریزد گناهان را از بین می‌برد.»7

- خواندن دعاها از جمله دعای کمیل در هر هفته نیز باعث بخشش گناهان می‌شود.8

- گریه نمودن بر مصائب امام حسین(علیه السلام)9

هر چند اگر انسان توبه‌ی خود را شکست باز هم باب توبه به روی او باز است، اما در روایات حکایت شده: کسی که از گناهانش استغفار می‌کند در حالی که باز آن گناه را انجام می‌دهد، مثل کسی است که پروردگار خویش را به مسخره گرفته است

- انفاق نمودن به مردم:10از امام علی(علیه السلام) نیز حکایت شده: «کفاره‌ی گناهان بزرگ و عظیم، فریاد رسی از بیچارگان می‌باشد.»11

خلاصه همه‌ی اعمال خیر مثل قرائت قرآن، نماز، زیارت برادران دینی یا عیادت مریض یا پرستاری از مریض و... همه و همه باعث پاک شدن گناهان می‌شود.

 

یادآوری:

1. بعضی از گناهان را نمی‌توان فقط با توبه یا راه‌های دیگر پاک کرد. و این‌ها گناهانی هستند که با انجام آن‌ها، هم حق خداوند را ضایع کرده‌ایم و هم به دیگران ظلم نموده‌ایم، مثل غیبت، تهمت، دزدی یا آزردن پدر و مادر و ... در این‌گونه گناهان علاوه بر راه‌های قبل، لازم است حقی که از دیگران ضایع نموده‌ایم را تا اندازه‌ای که ممکن است جبران نماییم تا این نوع از گناهان نیز پاک شوند.

2. هر چند اگر انسان توبه‌ی خود را شکست باز هم باب توبه به روی او باز است، اما در روایات حکایت شده: کسی که از گناهانش استغفار می‌کند در حالی که باز آن گناه را انجام می‌دهد، مثل کسی است که پروردگار خویش را به مسخره گرفته است.12

3. مطمئن باشیم هر قدمی که ما به سوی خدای خود بر می‌داریم، خداوند چندین برابر به سوی ما بذل توجه می‌کند فقط نیاز به صبر دارد تا برایمان معلوم شود.

عامل اصلی سعادت، ایمان است و مقتضای ایمان، انجام دادن اعمالی است که از لوازم آن به شمار می‌رود

4. با «توبه» و به سوی خداوند رفتن، و حلال و حرام او را مراعات نمودن، نه تنها چیزی از دست نمی‌دهیم، بلکه به آرامش و بهره برداری بهینه از نعمت‌های خدا در دنیا و آخرت می‌رسیم. چرا که دین و دستورات دینی از ما می‌خواهد که خواهش‌های نفسانی را نظام‌مند و مدیریت کنیم نه اینکه لذت‌ها را ترک کنیم.

5. هر یک از دستورات خداوند (واجب یا حرام یا...) با در نظر گرفتن همه‌ی ابعاد وجودی انسان و نیازهای متفاوت اوست و هر کدام از این دستورات حکمت‌های فراوانی در بردارد، هر چند برای ما معلوم نباشد یا حتی به کام ما خوش نیاید.

6. وقتی انسان گناهی انجام می‌دهد، علاوه بر اینکه گناه او در پرونده‌ی اعمال او ثبت می‌شود، آن گناه در جان و روح او اثرات منفی می‌گذارد، که برای از بین بردن آن آثار، راه‌های متعددی وجود دارد که برخی از آن‌ها در این مجال بیان شد.

 

نتیجه گیری :

از آنچه گذشت می‌توان این حقیقت را دریافت که آیات مربوط به ایمان، در مقام دسته‌بندیِ دقیقِ شرایط سعادت انسان نیستند؛ بلکه صرفاً می‌خواهند اهمیّت ایمان و عمل صالح را بیان کنند و با توجه به آیات دیگر، مجموعاً چنین به دست می‌آید که عامل اصلی سعادت، ایمان است و مقتضای ایمان، انجام دادن اعمالی است که از لوازم آن به شمار می‌رود.

و در یک کلام :

بازآی بازآی هر آن که هستی بازآی   گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آی

این درگه ما درگه نومیدی نیست         صد بار اگر توبه شکستی باز آی

پی نوشت ها:

1 . زمر / 53.

2 . تحریم / 8.

3. آمالی صدوق 68/4.

4. بحار 99 / 50 / 46.

5. مستدرک وسائل، 10 / 183، بحار 98 / 22.

6. بحار 71 / 395 / 74.

7. آمالی صدوق 404 / 11.

8. مفاتیح‌الجنان.

9. وسائل 4 / 102.

10. تغابن / 17.

11. نهج‌البلاغه، حکمت 24.

17 . مکارم الاخلاق / 432.

12. مجموعه ورام، ج 2، ص 223.


- نظرات (0)

دقیقه نودی ها در قرآن و تاریخ عاشورا

یکی از نسخه های طلایی قرآن کریم  همین روحیه جبران اشتباهات است که در آیات متعددی از این روحیه ,صحبت به میان است .

در دیدگاه و منطق قرآن از جبران اشتباهات به توبه تعبیر شده و می توان آن را در سه سه قسم تصور کرد :

1) اینکه کلا بگویی من این کار رو انجام ندادم .

2) اینکه بگویی این كار را كردم ,ولی منظورم از این كار چنین وچنان بوده و بخواهی به هر نحوی اشتباه خودت را توجیه کنی .

3) یا اینكه بگویی,این كار را كرده ام (ویا فلان  گناه را انجام دادم ) ولی اشتباه کردم و دیگر آن تکرار نمی کنم بلکه کاری می کنم که اشتباهم را جبران کنم .

که در منطق قرآن بهترین نوع جبران اشتباهات همین قسم سومه که شخص از اشتباه خودش پشیمان بشود و به فکر باشد که به هر نحوی آن را  جبران کند .

اما آنچه بیش از بیش در قرآن به آن اهمیت داده شده این است که برای جبران اشتباهات در زندگی به هیچ وجه امروز و فردا نکنیم و در اسرع وقت به فکر جبران اشتباهات خود باشیم.

خداوند متعال در آیات متعددی از افرادی که برای جبران اشتباهات خود امروز و فردا نمی کنند و به محض بروز اشتباه در صدد جبران آن هستند  به نیکی یاد کرده است:

(وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ إلاَّ اللهُ:و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند، به یاد خدا افتاده، پس برای گناهان خود طلب آمرزش می‌کنند. و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد)(آل عمران 135)

عبیدالله بن حر جعفی در جنجالی ترین ثانیه های عمر خود امام و پیشوای خود را تنها گذاشت و ننگ و پشیمانی ابدی را برای خود خرید و حتی بعد از واقعه جانسوز كربلا, همیشه تاسف می خورد كه چرا حسین بن علی (علیه السلام)را یاری نكرد, اما این پشیمانی هیچ سودی به حال او نداشت

به همین خاطر در قرآن کریم 87 بار از جبران اشتباهات و توبه صحبت به میان آمده است  تا این روحیه در افراد جامعه زنده بشود و در سایه این روحیه بتوانند به آرامش برسند و اضطراب و پریشانی ها رو از خود دفع کنند. چون کسی که مرتکب اشتباهی می شود , حال یا در جامعه یا در پیشگاه خداوند, در یک بحران روحی, قرار می گیره و مدام از اشتباهات خود رنج می برد و جبران اشتباه , سبب می شود  که فرد از این بحران نجات پیدا کند. 

   

دقیقه نودی ها و پشیمانی

اما افرادی که به فکر جبران گذشته خود و  اشتباهاتی که در زندگی انجام داده اند  نیستند  و مدام امروز و فردا می کنند انسان هایی هستند که محکوم به شکست و سقوط هستند :

(وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلیماً: و توبه كسانى كه گناه مى‏كنند، تا وقتى كه مرگ یكى از ایشان دررسد، مى‏گوید: «اكنون توبه كردم»، پذیرفته نیست؛ ونیز توبه‏كسانى كه در حال كفر مى‏میرند، پذیرفته نخواهد بود، آنانند كه برایشان عذابى دردناك آماده كرده‏ایم.)( النساء:18)

پشیمانی

آری این افراد همیشه جبران اشتباهات خود را به آینده  موکول می کردند و همیشه امروز و فردا می کردند تا اینکه مرگ آنها فرا برسد که آن وقت پشیمان و نگران از گذشته خود می گویند: آیا الان میتوانم کاری را که سال ها در فکر انجام آن بودم را انجام دهم؟  اما استثنائاتی هم برای این افراد وجود دارد کسانی که یک عمر در گمراهی و ضلالت بودند اما  فقط دقایقی مانده به دقیقه نود و پایان یک امتحان بزرگ تصمیم بزرگی می گیرند و با این تصمیم طوفانی عظیم در زندگی دنیا و آخرت خود ایجاد کردند و نام خود را به نیکی در دفتر تاریخ به ثبت می کنند .

در تاریخ پر رمز و راز عاشورا هم از این دسته از انسان ها فراوان داشتیم که با تصمیم هایی که در دقیقه نود گرفتند زندگی خود را متحول کردند.

بعضی مانند (عبید الله بن حر جعفی)  در آخرین ثانیه ها هم به فکر جبران اشتباهات و گذشته سیاه خود نبودند و وقتی امام به ایشان فرمود :گـناهان زیادی مرتكب شده ای , اكنون می توانی با نصرت ما, گذشته خودراجبران كنی وتوبه نمایی.اینگونه جواب امام را داد و گفت :مرا معذور دارید ! اما اسبی تیزرو دارم به نام كه آن راتقدیم شما می كنم . امام (علیه السلام) فرمود: ما نه به تو احتیاجی داریم ونه به اسب تو وطبق بیان قرآن كریم , انسانهای ظالم را تكیه گاه خود قرار نمی دهم اكنون كه مارا یاری نمی كنی , زودتر از اینجا خارج شو, زیرا هركس فریاد استغاثه مارا بشنود ومارا یاری نكند, خداوند متعال اورا به صورت  به آتش جهنم می اندازد.

آن دسته از افراد كه زندگی هدفمندی دارند و کار امروز را به فردا و همچنین جبران اشتباهات خود را به تأخیر نمی اندازند و سعی می كنند هر كاری را در زندگی به موقع خودش انجام دهند و آن را به زمان دیگری محول نكنند

آری عبیدالله بن حر جعفی در جنجالی ترین ثانیه های عمر خود امام و پیشوای خود را تنها گذاشت و ننگ و پشیمانی ابدی را برای خود خرید و حتی  بعد از واقعه جانسوز كربلا, همیشه تاسف می خورد كه چرا حسین بن علی (علیه السلام)را یاری نكرد, اما این پشیمانی هیچ سودی به حال او نداشت .( مقتل الحسین , مقرم , 223).

و عده ای هم مانند (حر بن یزید ریاحی) در آخرین دقیقه ها ناگهان متحول شدند و بعد از عمری گناه و اشتباه  به یاری سید الشهداء شتافتند و بهشت جاویدان و رضوان خدای متعال را دریافت کردند .

اما این استثنائاتی مانند حر بن یزید ریاحی در تاریخ کمتر رخ می دهد و اغلب کسانی که در دقیقه نود می خواهند گذشته خود را جبران کنند محکوم به شکست هستند .

ولی آن دسته از افراد كه زندگی هدفمندی دارند و کار امروز را به فردا و همچنین جبران اشتباهات خود را به تأخیر نمی اندازند و سعی می كنند هر كاری را در زندگی به موقع خودش انجام دهند و آن را به زمان دیگری محول نكنند طبق وعده خداوند که فرمود :

(فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏ أَنْ یَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحینَ   : و امّا كسى كه توبه كند(در فکر جبران گذشته خود باشد ) و ایمان آورَد و به كار شایسته پردازد، امید كه از رستگاران باشد.)  ( القصص : 67)

حتما و صد البته به سعادت و پیروزی خواهند رسید .و جمله آخر اینکه یکی از بزرگترین رموز موفقیت این است كه زندگی را جدی بگیریم  و بدانیم كه برای موفق شدن در زندگی باید از دقیقه اول آن تلاش کرد .


- نظرات (0)

حضرت یونس در شکم ماهی یا ساحل دریا


حضرت یونس علیه السلام

ترک اولی یونس، و قرار گرفتن او در شکم ماهی

حضرت یونس علیه السلام حق داشت که ناراحت گردد زیرا 33 سال قوم خود را دعوت کرد، تنها دو نفر به او ایمان آوردند، از این رو به طور کلّی از آن‌ها ناامید شد و بر ایشان نفرین کرد، و از میان آن‌ها بیرون آمد که از عذاب آن‌ها نجات یابد،ولی اگر او در میان قوم می‌ماند و باز آن‌ها را دعوت می کرد بهتر بود، چرا که شاید در همان روزهای آخر، ایمان می آوردند.

ولی یونُس که کاسه صبرش لبریز شده بود، آن کار بهتر را رها کرد و از میان قوم بیرون آمد، همین ترک اولی باعث شد که دچار غضب سخت الهی گردید.[ بحار،ج 14، ص 393 ـ 395]

یونس از نینوا خارج شد و به راه خود ادامه داد تا به کنار دریا رسید. در آن جا منتظر ماند، ناگاه یک کشتی مسافربری فرا رسید.

آن کشتی پر از مسافر بود و جا نداشت، امّا یونس ـ علیه السلام ـ از ملوان کشتی تقاضا و التماس کرد که به او جا بدهند، سرانجام به او جا دادند، و او سوار کشتی شد و کشتی حرکت کرد. در وسط دریا ناگاه ماهی بزرگی[ در مورد این ماهی بزرگ، مطالبی گفته شده مانند این که: نهنگ یا بالِن بوده است. در فرهنگ عمید آمده: «بالِن ماهی بزرگی است که دِرازی بدنش تا سی متر، و وزنش تا سی تُن می‌رسد، معده‌اش بسیار بزرگ است که چند خروار غذا در آن جا می‌گیرد، برای تنفس همیشه روی آب حرکت می کند، و بیش از یک ساعت نمی‌تواند در زیر آب بماند.

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست

سر راه کشتی را گرفت، در حالی که دهان باز کرده بود، گویی غذایی می طلبید، سرنشینان کشتی گفتند به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ما است که باید طعمه ماهی گردد. بین سرنشینان کشتی قرعه زدند،

قرعه به نام یونس ـ علیه السلام ـ اصابت کرد، حتی سه بار قرعه زدند، هر سه بار به یونس ـ علیه السلام ـ اصابت نمود. یونس را به دریا افکندند، آن ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که مستحقّ ملامت بود.[ صافّات، 139 ـ 141؛ بحار، ج 14، ص 400]

ملامت حضرت یونس (علیه السلام) از این جهت بود که مرتکب ترک اولی شد و بهتر بود قومش را ترک نمی کرد.

ماهی یونس ـ علیه السلام ـ را به دریا برد، طبق روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است:

یونس ـ علیه السلام ـ چهار هفته (28 روز) از قوم خود غایب گردید، هفت روز هنگام رفتن به سوی دریا، هفت روز در شکم ماهی، هفت روز پس از خروج از دریا زیر درخت کدو، و هفت روز هنگام مراجعت به نینوا.[ بحار، ج 14، ص 398]

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست.

در روایتی آمده: «خداوند به آن ماهی وحی كرد كه هیچ استخوانی را از یونس مشكن، و هیچ پیوندی را از او قطع نكن.» (تفسیر فخر رازی، ج 26، ص 165) ناگفته نماند که زنده ماندن یونس در شکم ماهی به اعجاز الهی است، و نمی‌توان آن را از نظر طبیعی حل کرد.]

یونس در درون تاریکی‌های سه گانه: تاریکی درون دریا، تاریکی درون ماهی و تاریکی شب قرار گرفت، ولی همواره به یاد خدا بود، و توبه حقیقی کرد، و مکرّر در میان آن تاریکی‌ها می گفت:

حضرت یونس

«لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛ ای خدای بزرگ معبودی یكتا جز تو نیست، تو از هر عیب و نقصی منزه هستی و من از ستمگران می‎باشم.»

سرانجام با انابه و تسبیح به درگاه الهی از شکم ماهی نجات یافت.

در آیه 88 سوره انبیاء آمده: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ»: (ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم).

آری یونس حقیقتاً توبه کرد و تسبیح خدا گفت و اقرار به گناه خود نمود تا نجات یافت، و در غیر این صورت، هم چنان در شکم ماهی می‌ماند، چنان که در آیه 143 و 144 سوره صافّات می خوانیم:

«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِینَ * لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ : و اگر

پس اگر نه این بود كه او (در مدت عمرش و در شكم ماهى) از تسبیح‏گویان بود * حتما تا روزى كه (مردم) برانگیخته مى‏شوند در شكم آن ماهى مى‏ماند.»[ تفسیر برهان، ج 4، ص 35 ـ 37]

 

اکنون به اصل شبهه بر می گردیم.

خداوند در آیه 145 سوره صافّات می گوید: (سرانجام او را در سرزمینی خالی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود): «فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِیمٌ » این آیه با آنچه در بالا گفتیم منافاتی ندارد.

در آیه 49 سوره قلم نیز خداوند می گوید: «لَوْلَا أَن تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاء وَهُوَ مَذْمُومٌ »: (اگر نه این بود كه نعمتى از جانب پروردگارش (توفیق، قبول توبه و ولایت معنوى) او را دریافت، همانا (از شكم ماهى) ملامت‏شده و مطرود به صحرایى بى‏گیاه افكنده مى‏شد (ولى مشمول رحمت گشت و با كمال حرمت افكنده شد)).

این آیه نیز با آیات بالا هیچ منافاتی ندارد. چراکه در این آیه نیز تصریح شده است که حضرت یونس (علیه السلام) نجات یافت. امّا اگر رحمت پروردگارش نبود، نجات می یافت در حالیکه ترک اولایش بخشیده نشده بود و مستحقّ سرزنش بود؛ نه اینکه نجات نمی یافت.

بنابراین این آیات هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند و اشکال کنندگان در معنای آیه 49 سوره قلم دچار اشتباه فاحشی شده اند.


- نظرات (0)

چرا فرشتگان اعمال انسان را می‌نویسند؟


فرشته
در قرآن می‌خوانیم که فرشتگان حافظان اعمال انسان‌ها هستند: «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظینَ. کِراماً کاتِبینَ. یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُون»؛[1] و البته بر شما نگهبانانى است. بزرگوارانى نویسنده (از فرشتگان). که [ظاهر و باطن و خلوص و ریا و مراتب کمال و نقص] آنچه را می‌کنید می‌دانند.

منظور از «حافظین» در این آیه شریفه، فرشتگانی هستند که مأمور حفظ و نگهداری اعمال انسان‌ها اعم از نیک و بد هستند[2] که در آیه دیگری از قرآن تعبیر به «رقیب» و «عتید» شده است: «هیچ سخنى را بر زبان نمی‌آورد جز آن‌که در نزد او فرشته مراقب حاضر و آماده‌اى [براى نوشتن] است».[3] و در آیه دیگری می‌خوانیم: «[به یاد آر] آن‌گاه که آن دو (فرشته) دریافت‌کننده، از راست و از چپ او نشسته [افکار و اعمال او را] دریافت می‌کنند».[4]

این آیات شریفه اشاره دارند به این‌که اعمال انسان غیر از طریق یادآوری خود صاحب عمل، ‌از راه دیگری نیز محفوظ است و آن محفوظ بودن با نوشتن فرشتگان نویسنده اعمال است که در طول زندگی هر انسانی موکل بر او هستند و انسان‌ها بر معیار آن اعمال؛ پاداش و کیفر می‌بینند.[5] همچنان که فرمود: «نامه‌ات را بخوان؛ کافى است که امروز خودت حسابرس خود باشى».[6]

درباره این‌که چرا خداوند فرشتگان را بر انسان گماشته است، دلایلی بیان شده است؛ از جمله:

یک. تا انسان گمان نکند که خداوند از اعمال آنان بی‌خبر است و این یک نوع لطفی است از جانب خداوند بر انسان؛ زیرا وقتی انسان بداند که خداوند فرشتگانی را گماشته تا به صورت ویژه از اعمال او مراقبت ‌کنند، انگیزه‌اش برای دوری از  گناه بیشتر می‌شود.

شخصى از امام صادق(علیه السلام) پرسید: علت وجود فرشتگان مأمور ثبت اعمال نیک و بد انسان‌ها چیست، در حالى‌که می‌دانیم خداوند: «عَالِمُ السِّرِّ وَ مَا هُوَ أَخْفَى‏» است؛ یعنى هر چیزى را که از آن مخفی‌تر نیست می‌داند؟!

امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «خداوند این فرشتگان را به عبادت خود دعوت کرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان، بیشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصیان او بیشتر ناراحت شوند، و چه بسیار بنده‌اى که تصمیم به گناه می‌گیرد سپس به یاد فرشته می‌افتد و خوددارى می‌کند، می‌گوید: پروردگارم مرا می‌بیند، و فرشتگان حافظ اعمال نیز گواهى می‌دهند.

علاوه بر این، خداوند به رحمت و لطفش اینها را مأمور بندگان کرده، تا به فرمان خدا شیاطین سرکش را از آنها دور کند، و همچنین جانوران زمین و آفات بسیار را که آنها نمی‌بینند، تا آن زمان که فرمان خدا و مرگ آنها فرا رسد».[7]

تا انسان گمان نکند که خداوند از اعمال آنان بی‌خبر است و این یک نوع لطفی است از جانب خداوند بر انسان؛ زیرا وقتی انسان بداند که خداوند فرشتگانی را گماشته تا به صورت ویژه از اعمال او مراقبت ‌کنند، انگیزه‌اش برای دوری از گناه بیشتر می‌شود

از این روایت به خوبى استفاده می‌شود که آنها علاوه بر مأموریت ثبت اعمال، مأمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه‌هاى شیاطین نیز هستند.[8]

دو. از آن‌جا که نظام عالم بر اساس اسباب و مسبّبات شکل گرفته است، برخی فرشتگان نیز اسبابی برای ثبت و ضبط اعمال انسان‌ها هستند‏.[9]

بنابراین، علاوه بر احاطه علمی خداوند بر ظاهر و باطن انسان دو فرشته نیز مراقب اعمال اویند که از طرف راست و چپ از او مراقبت می‌کنند، پیوسته، ‌با او هستند و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شوند.  

 

پی نوشت ها:

[1].انفطار 10- 12                                                             

[2]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، ج ‏10، ص 292، ؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏26، ص 224.

[3]. ق، 18: «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتید». ر.ک: «منظور از رقیب و عتید»، سۆال 37066؛ «تعداد فرشتگان ثبت اعمال»، سۆال 35508.

[4]. ق، 17: «إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعیدٌ».

[5]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 226.

[6]. اسراء، 14: «اقْرَأْ کِتابَکَ کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً».

[7]. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، محقق و مصحح: خرسان، محمد باقر، ج ‏2، ص 348

[8]. تفسیر نمونه، ج ‏26، ص 226.

[9]. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏18، ص 347 – 348.


- نظرات (0)

سرسختی و دشمنی با کدام کفّار؟!


تسامح و تساهل

در اندیشه اسلامی، رابطه خداوند با موجودات بر اساس رحمت (1) و محبت و بر بنیان ربوبیت (2) استوار گشته و ارتباط افراد جامعه با یکدیگر بر پیوند ناگسستنی (اُخوّت) (3) بنا نهاده شده است؛ پیوندی که تقویت و تحکیم آن، رابطه مستقیمی با گسترش و نهادینه شدن فرهنگ «مدارا و گذشت» که میوه شیرین آن، صلح، صمیمیت و وحدت دارد.

یکی از مباحث اساسی، مرزبندی و حوزه شناسی مدارا و آسان گیری از یک سو، و تفاوت خشونت ناروا با صلابت و سخت گیری از سوی دیگر است، عدم تمایز میان محدوده هر یک، ارزش گذاری آنها را دشوار یا نادرست می سازد. (4)

بی تردید مدارا و عفو از ارزش های والای انسانی و دینی و مورد تأکید اسلام است ولی مداهنه (5) و سازشکاری از نظر عقل و شرع کاری ناپسند است، همان گونه که خشونت ظالمانه از دید عقل و شرع، محکوم، و صلابت و قاطعیت مورد ستایش است. ولی چگونه می توان محدوده آنها را تشخیص داد؟

از تحلیل و جمع بندیِ نصوص دینی و تأمل در سیره پیامبران و امامان می توان به این نتیجه رسید که محدود تسامح و عفو و مدارا، در امور شخصی و حوزه شدت عمل و قاطعیت، درباره مسائل مربوط به اصول و ارزش های دینی و دفاع از حق و عدالت است. درشتی و تندی در مورد اول، کاری ناپسند و غیر اخلاقی است و تسامح و انعطاف در مورد دوم، عین مداهنه و سازشکاری؛ در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفته اند: «رسول خدا هیچ گاه برای شخص خود از کسی انتقام نگرفت، اما اگر حرمتهای الهی شکسته می شد، برای خدا انتقام می گرفت. (6)

 

حفظ اصول و ارزشها

نرمی و مدارا، ابزاری است برای ارائه بهتر حق، نه زیر پا نهادن بخشی از حقیقت. آن گاه که برای رضایت خلق و یا رسیدن به منافع شخصی و به بهانه مدارا، بخشی از حقیقت زیر پا نهاده شود دیگر ارزش نیست، جلوه ای از نفاق و تظاهر، مداهنه و چاپلوسی است.

در شأن نزول سوره کافرون آمده است که جمعی از سران مشرک نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده، گفتند: یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و سال دیگر ما خدای تو را... و یا دست کم بعضی از خدایان ما را لمس کن و از آنها تبرک بجوی تا ما هم تو را تصدیق کنیم... این جا بود که سوره کافرون نازل شد و هرگونه سازشکاری در اصول دینی را منتفی دانست. (7)

حکومت علوی، تا زمانی که مخالفان و منافقان، اقدامی در جهت براندازی آن حکومت انجام نداده بودند با آنها مدارا نمود. ولی آن گاه که در صدد اقدام عملی برآمدند، به شدت با آنان برخورد کرد

بدین سان قرآن کریم هشدار می دهد که حوزه اصول و ارزشها، هیچ گونه تسامح و سازشی را برنمی تابد و هرگونه پیشنهاد سازش و معامله بر سر اصول (8) را مردود دانسته و می فرماید: (فَلاَ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ) (9)

مۆید این مطلب، روایاتی است که هرگونه بی تفاوتی در برابر اهل معصیت و ترک امر به معروف و نهی از منکر را نوعی مداهنه دانسته و آن را سخت مورد نکوهش قرار داده است. امام باقر علیه السلام می فرمایند: خداوند متعال به حضرت شعیب علیه السلام وحی نمود که من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب می کنم؛ چهل هزار نفر از بدکاران و شصت هزار نفر از خوبان. شعیب عرض کرد: پروردگارا! بدکاران به خاطر بدی خود عذاب می شوند، ولی خوبان چرا؟ خداوند وحی نمود: آنان با اهل معصیت مداهنه نمودند و به خاطر خشم من، خشم نگرفتند. (10)

به طور کلی، یکی از تفاوتهای اساسی بین عفو مدارات اسلامی با تساهل و تسامح غربی در همین نکته است؛ منادیان تولرانس معتقدند که اصول و ارزشهای انسانی و دینی را بایستی به مسلخ تساهل و تسامح برد، بلکه اساساً چیزی به عنوان «حقیقت و ارزش» وجود ندارد تا پافشاری بر آن، به قیمت از دست دادن تسامح، و رویکرد به خشونت باشد! (11)

 

مقابله با دشمنان

عبارت قرآنی (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ) (12) محدوده شدّت و خشونت، و نیز عفو و محبت را مشخص می کند؛ مۆمنان کانونی از عواطف و محبت نسبت به دوستان و هم کیشان هستند و آتشی سخت و سوزان و سدّی محکم در برابر دشمنان. (13)

البته مراد از «الکفّار» در این عبارت، کفّاری اند که سرجنگ و عناد و توطئه دارند و گرنه صرف کفر عقیدتی موجب شدت و سرسختی با آنان نمی شود چرا که قرآن کریم، بر ایجاد پیوند محبت آمیز با غیرمسلمانانی که سرجنگ ندارند، تصریح دارد. (14)

قرآن کریم هشدار می دهد که حوزه اصول و ارزشها، هیچ گونه تسامح و سازشی را برنمی تابد و هرگونه پیشنهاد سازش و معامله بر سر اصول را مردود دانسته و می فرماید: (فَلاَ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ)

برخورد با توطئه گران منافق

گاهی در جامعه افراد و جریاناتی، نقشه براندازی حکومت اسلامی را در سر می پرورند و دست به اقدامات عملی می زنند و یا با اشاعه سخنان نادرست و پخش شایعات در جامعه، ایجاد اضطراب و تزلزل می کنند. در این مورد قرآن کریم دستور می دهد که در صورت ادامه این شیوه، برخوردی سخت و به دور از تسامح صورت گیرد: اگر منافقان و کسانی که در قلبشان بیماری است و نیز کسانی که اخبار دروغ در مدینه پخش می کنند دست از کارشان برندارند ما تو را بر ضد آنان می شورانیم و بر آنها مسلّط می کنیم. سپس جز مدت کوتاهی نمی توانند در کنار تو در این شهر بمانند، هر کجا یافت شوند گرفته شده و به قتل خواهند رسید. (15)

شیوه برخورد علی علیه السلام با خوارج قابل تأمل و درس آموز است. حکومت علوی، تا زمانی که مخالفان و منافقان، اقدامی در جهت براندازی آن حکومت انجام نداده بودند با آنها مدارا نمود. ولی آن گاه که در صدد اقدام عملی برآمدند، به شدت با آنان برخورد کرد. (16)

 

پی نوشت ها:

1- نک: انعام (6)، آیه 12؛ غافر (40)، آیه 7.

2- در قرآن کریم، از صف ربوبیت الهی حدود 970 بار، و بیش از صفات دیگر الهی، یاد شده است.

3- نک: حجرات (49)، آیه 10.

4- ابهام در معانی الفاظ و عدم شفافیت مقصود گوینده، منازعات طولانی و بی حاصلی را در پی خواهد داشت. در سالهای اخیر، مباحث فراوانی در مقوله خشونت و تسامح، و حسن و قبح آن در سطح جامعه و به ویژه مطبوعات مطرح شده که متأسفانه غالب آنها معلول همین واقعیت است. (نک: اصغر افتخاری، «خشونت شناسی»، کتاب نقد، بهار و تابستان 79، شماره 15-14.)

5- دُهن، در اصل به معنای نرمی و سهولت است و به همین مناسبت روغن را دهن گویند، و ادهان و مداهنه به معنای نرمش و سازش است. (نک: ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 2، ص 308)، این واژه به طور معمول، در مورد سازشکاری منافقانه و مذموم به کار می رود، به گونه ای که برای رسیدن به منافع شخصی، بخشی از حق و حقیقت، مورد معامله قرار گیرد. نک: فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج 6، ص 250؛ فضل بن طبرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 501، دارالمعرفه، اول، بیروت، 1456 ه.ق.

6- علی المتقی بن حسام الدین هندی، کنزالعمال، ج 7، ص 221

7- فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 840.

8- محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 18، ص 231

9- قلم (68)، آیه ها 8 و 9: «از تکذیب کنندگان اطاعت مکن، آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا آنها نیز نرمش نشان دهند».

10- محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، ج 5، ص 56،  

11- علی اکبر نوایی، «سماحت و سهولت یا تسامح و تساهل اسلامی»، اندیشه حوزه، صص 1379، 174-172، شماره 24.

12- فتح (48)، بخشی از آیه 29: «محمد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار، سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند».

13- قرآن کریم تصریح می کند که این شدت و خشونت، چنان آشکار باشد که دشمنان آن را به نیکی احساس نمایند. نک: توبه (9)، آیه های 73 و 123؛ تحریم (66)، آیه 9.

14- نک: ممتحنه (60)، آیه 8.

15- احزاب (33)، آیه های 61-60.

16- نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 4، صص 36 و 53، اعلمی، بیروت؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 33، صص 406-343.

مجموعه مقالات قرآن و جامعه شناسی


- نظرات (0)

منتظر عواقب دل شکستن هایمان باشیم


دل

عنوان "شکستن دل دیگران" عنوانی کلی است که می تواند بر اثر اتفاقات مختلفی به وجود آید؛ و به همین دلیل نباید به دنبال حکمی کلی در مورد آن، چه در قرآن و چه در روایات بود. به عنوان نمونه، اگر فردی به دلیل نصیحتی مشفقانه به او که در راستای امر به معروف و نهی از منکر انجام شده است، دل شکسته شود، نمی توان دل شکستگی او را نشانی از نامناسب بودن رفتار آمر به معروف و ناهی از منکر دانست، اما در طرف مقابل، موارد بسیاری وجود دارند که به ناحق، باعث دل شکستگی دیگران می شوند.

در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که به این موارد اشاره نموده و در واقع، به ریشه و دلیل آزرده خاطر شدن دیگران پرداخته و توصیه هایی در این زمینه ارائه فرموده اند که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف. برخی آنچه از آنها نهی شده است:

1. مسخره کردن دیگران: "یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یکُونُوا خَیراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یکُنَّ خَیراً مِنْهُن‏"؛[1] اى افراد با ایمان! گروهى از مردان شما گروهی دیگر را مسخره نکنند، شاید آن مسخره‏شدگان بهتر از آنها باشند. و گروهى از زنان شما نیز دیگران را مسخره کند، شاید آن مسخره‏شدگان بهتر از آنها باشند.

2. عیب جویی: "وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُم‏"؛[2] به عیب جویی از یکدیگر مپردازید.

3. یکدیگر را با نام زشت خواندن: "وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقاب‏"؛[3] با نامهای زشت، یکدیگر را مورد خطاب قرار ندهید.

4. روی از دیگران برگرداندن: "وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاس‏"؛[4] با بی اعتنایی از مردم رو مگردان.

5. با تکبر و غرور راه رفتن: "لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحا"؛[5] هنگام راه رفتن، باد نخوت بر گلو مینداز!

6. سر از کار دیگران در آوردن و غیبت کردن: "وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضا"؛[6] به دنبال سر درآوردن از کار دیگران نبوده و غیبت نکنید.

ب. برخی آنچه بدانها فرمان داده شده است:

1. رعایت اخلاق خانوادگی: "وَ أْتَمِرُوا بَینَکُمْ بِمَعْرُوف‏"؛[7] در زندگی خانوادگی با یکدیگر با خوبی و خوشی رفتار کنید.

2. با مردم به نیکی سخن گفتن: "قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا"؛[8] با مردم به نیکی سخن گویید.

اکنون می توان گفت: اگر به توصیه های یاد شده و نیز دیگر توصیه های قرآنی عمل شود، هیچ فردی به ناحق دل شکسته نخواهد شد. 

امام زین العابدین(علیه السلام) در حدیث شریفی می فرماید: پدرم در لحظات آخر عمر عزیزش، در آن شرایط سخت روز عاشورا در حالی كه خون در رگ هایش می غلطید مرا در آغوش گرفت و به من فرمود تو را به آن چه پدرم نزدیك شهادتش به من فرمود وصیت می كنم و آن این كه: «یا بنی! ایاك و ظلم من لا تجد علیك ناصرا الا الله؛ پسر عزیزم! از ظلم و ستم به كسی كه یار و یاوری جز خدا ندارد بپرهیز»

ذکر یک نکته مهم

شكستن دل انسان مۆمن كه به تعبیر روایات، احترام او از كعبه بیشتر است، دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است و دلی كه شكست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است، پس در مرحله اول باید انسان مراقب باشد دل كسی را نشكند و قلبی را جریحه دار نسازد و اگر خدای ناخواسته این اتفاق افتاد باید به سرعت جبران و تلافی كند و دل شكسته را التیام بخشد و آن را به دست آورد و تنها استغفار و آمرزش كافی نیست مگر این كه آن فرد از انسان دور باشد و انسان قدرت جبران نداشته باشد كه در این صورت علاوه بر استغفار و طلب آمرزش از درگاه الهی باید در حق آن فرد دعای خیر كرد و خیر دنیا و آخرت او را از خداوند درخواست نمود و با این كار انشاءالله قلب او در باطن از شما راضی و خشنود می گردد.

در حدیث آمده است كه خداوند می فرماید: «انا عند المنكسره قلوبهم؛ من همدم قلب های شكسته هستم» یعنی انسان دل شكسته در پیشگاه خداوند دارای جایگاه ویژه ای است و مورد توجه خداوند می باشد و دعا و نفرین انسان دل شكسته خیلی زود اثر می بخشد.

امام زین العابدین(علیه السلام) در حدیث شریفی می فرماید: پدرم در لحظات آخر عمر عزیزش، در آن شرایط سخت روز عاشورا در حالی كه خون در رگ هایش می غلطید مرا در آغوش گرفت و به من فرمود تو را به آن چه پدرم نزدیك شهادتش به من فرمود وصیت می كنم و آن این كه: «یا بنی! ایاك و ظلم من لا تجد علیك ناصرا الا الله؛ پسر عزیزم! از ظلم و ستم به كسی كه یار و یاوری جز خدا ندارد بپرهیز.» (منتهی الامال، ج 1، ص 713، انتشارات هجرت)

 

پی نوشت ها:

[1] حجرات، 11.

[2] همان.

[3] همان.

[4] لقمان، 18.

[5] همان.

[6] حجرات، 12.

[7] طلاق، 6.

[8] بقره، 83. 


- نظرات (0)

لزوم اتحاد و همبستگی در قرآن


اتحاد
مفهوم شناسی وحدت و همبستگی:

وحدت در اصطلاح به معنای یکی بودن است که از آن به واحد تعبیر می کنند. ولی در اتحاد در اصطلاح آن است که دو امر دارای نقاط متفاوت، جنبه های مشترک خود را تقویت کنند و از این حیث خود را هر چه بیشتر به یکدیگر نزدیک کنند، که از آن به اتحاد تعبیر می کنند مانند اتحاد شیعه و سنی و به تعبیر دقیق علمی، اتحاد یعنی تقویت ما به الاشتراک در عین حفظ ما به الامتیاز[1]

 

اهمیت و جایگاه وحدت در قرآن

خداوند متعال با توجه به کارکرد و تاثیر بسیار مهمی که اتحاد و همبستگی در رسیدن به پیروزی و موفقیت ایفا می کند ارزش و جایگاه فوق العاده برای اتحاد بین مسلمین بیان می فرماید؛«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا[آل عمران/103]و همگى به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت‏]، چنگ زنید، و پراكنده نشوید» .

 

لزوم اتحاد و همبستگی در قرآن

خداوند متعال برای این که مسلمین را به اهمیت و جایگاه آن واقف سازد و آنها را از تفرقه و پراکندگی و اختلاف برحذر دارد ، عذاب سختی برای کسانی که از فرمان الهی سر باز می زنند بیان می فرماید:« وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ [آل عمران/105[ و مانند كسانى نباشید كه پراكنده شدند و اختلاف كردند (آن هم) پس از آنكه نشانه‏هاى روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمى دارند.

 

شکست و ضعف عاقبت اختلاف و درگیری:

یکی از مهمترین و خطرناک ترین مضرات اختلاف و عدم اتحاد از دست دادن توانایی و قدرت لازم برای رسیدن به پیروز در برابر دشمن می باشد از این رو خداوند متعال این نکته را به انسان یادآورمی شود که با عدم اتحاد و همبستگی به سستی و شکست مواجه می شوند : « وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ [انفال/46] و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و كشمكش) نكنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوكت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت كنید كه خداوند با استقامت كنندگان است».

اولین و مهمترن راهکار برای رسیدن به یک جامع رمانی همراه با اتحاد و همبستگی توجه دادن امت اسلامی به جایگاه و اهمیت این مولفه در منابع اسلامی است

ریشه اختلاف و درگیری

بسیاری از اختلاف ها و درگیری ها ریشه در رذایل اخلاقی دارد. امام علی علیه السلام به زیبایی تأثیر رذایل اخلاقی را در به وجود آمدن اختلاف و درگیری بیان می فرماید : «إِنّما أَنتم إِخوان عَلی دین الله ما فَرّق بَینكم إِلّا خُبث السَرائر و سوء الضَمائر؛ [2]شما بر اساس دین خدا با هم برادرید؛ چیزی جز دشمنی درون و بدی نیّت, شما را از هم پراكنده نكرده است».

 

نکته ها و پیام ها

1- اولین و مهمترین راهکار برای رسیدن به یک جامع آرمانی همراه با اتحاد و همبستگی توجه دادن امت اسلامی به جایگاه و اهمیت این مولفه در منابع اسلامی است.

2-دومین عامل برای تقویت عنصر همبستگی و اتحاد در بین صفوف مسلمین توجه دادن به عواقب هولناک دنیایی و اخروی اختلاف و درگیری است.

3- از جمله دستورات زیبایی خداوند متعال در قرآن مجید سفارش به اتحاد و همبستگی در بین مسلمین می باشد.

2-خداوند متعال به کسانی که از فرمان الهی سر باز می زنند و دامن جامع را در گیر اختلاف و پراکندگی می کنند وعده عذاب می دهد.

3-از جمله عواقب اختلاف و پراکندگی سستی و ضعف و شکست در برابر دشمن است.

 

پی نوشت ها:

[1].فاضل مقداد، ابوالفتح بن مخدوم، الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب، چ مۆسسه مطالعات اسلامى، بی تا، ص 21.

[2]. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، 1جلد، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق. ص168 خطبه 113



- نظرات (0)

کسانی که نباید امر به معروف و نهی از منکر کنند!


امر به معروف نهی از منکر

امر به معروف ونهی از منکر در قرآن جایگاه ویژه ای دارد تا آنجا که در بعضی از آیات امر به معروف و نهی از منکر در ردیف ایمان به خدا، بر پا داشتن نماز، ادای زکات و … آورده شده است و حتی در بعضی دیگر از آیات مقدم خواندن نماز و ادای زکات شده است، به این خاطر که خواندن نماز- که از بزرگترین معروف هاست- نیاز به یک سری مقدماتی دارد که همان امر به معروف است.در جامعه ای که نماز خواندن در آن مرسوم نیست اگر امر به معروف نشود بلا شک نماز خواندن در آن جامعه رواج پیدا نمی کند.

(عصر/ا-3):« وَالعصر ، انّ الانسانَ لفی خُسر، الاّ الذینَ آمنوا و عَمِلوا الصالحاتِ و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصبر»

مضمون این آیه این است که اگر امر به معروف ونهی از منکر در جامعه نباشد انسانی که در آن زندگی می کند خاسر است و ضرر و زیان های زیادی متوجه اوست. در آیه ی سوم از این سوره به یکی از نکات مهم در امر به معروف و نهی از منکر نیز اشاره شده است که ابتدا باید خود عمل صالح انجام دهیم و سپس دیگران را به آن دعوت نماییم.

تعالیم دینی یکی از شرایط وجوب امر به معروف را پای‌بندی خود افراد به معروف و منکر ذکر نکرده‌اند. اما این مسئله از دو نگاه قابل بررسی است.

1. کسانی که خود به هیچ معروفی پای‌بند نیستند و از محرمات دوری نمی‌کنند، اما در برابر دیگران خودنمایی می‌کنند و در برابر کوچک‌ترین لغزش آنان عکس العمل نشان می‌دهند و آن‌را به رخ افراد می‌کشند، و به نوعی امر به معروف را دستاویز مقاصد خود برای تخریب دیگران قرار می‌دهند، قرآن کریم به چنین افرادی سخت هشدار داده و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ* كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ»؛[1] اى كسانى كه ایمان آورده‏‌اید! چرا سخنى مى‌‏گویید كه عمل نمى‌‏كنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است كه سخنى بگویید كه عمل نمى‌‏كنید».

بهتر است نصیحت کننده خود نیز به آنچه می‌‌گوید عمل کند، ولی اگر عمل نکرد و قصد خودنمایی و تخریب شخصیت دیگران را نداشت، نمی‌‌تواند با این توجیه، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، بلکه هم باید خود را اصلاح کرده و هم به دیگران امر به معروف نموده و هم پذیرای امر به معروف آنان باشد، تا مصداق مۆمنانی قرار گیرد که سفارش به حق می‌کنند

قرآن کریم در جایی دیگر می‌فرماید: «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ»؛[2] آیا مردم را به نیكى دعوت مى‏‌كنید، اما خودتان را فراموش مى‌‏نمایید، با این‌كه شما كتاب (آسمانى) را مى‌‏خوانید! آیا نمى‌‏اندیشید؟!

این‌گونه افراد که وظایف و تکالیف خود را فراموش کرده، و در صدد به رخ کشیدن عیوب دیگرانند، خداوند آنها را مورد ملامت و سرزنش قرار داده و می‌گوید قبل از این‌که در صدد اصلاح دیگران باشید به بررسی عیوب خود بپردازید و به اصلاح خود مشغول شوید.‌

2. اما در بیشتر موارد این‌گونه نیست؛ یعنی فردی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، به ضعف‌های خود اعتراف دارد، اما از سر خیر خواهی به برادران و خواهران دینی خود تذکر می‌دهد. این‌جا است که امر به معروف و نهی از منکر، از روابط دوستانه‌ای است که میان مۆمنان برای ارتقای معنوی‌‌شان برقرار شده است.

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «وَ الْمُۆْمِنُونَ وَ الْمُۆْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُۆْتُونَ الزَّكاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَكیمٌ»؛[3] مردان مۆمن و زنان مۆمن دوستان یكدیگرند. به نیكى فرمان مى‏دهند و از ناشایست باز مى‏دارند، و نماز مى‏گزارند و زكات مى‏دهند و از خدا و پیامبرش فرمانبردارى مى‏كنند. خدا اینان را رحمت خواهد كرد، خدا پیروزمند و حكیم است.

قرآن کریم در جایی دیگر، در مورد این افراد می‌فرماید: «...الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْر»؛[4] كسانى كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌‏اند، و یكدیگر را به حق سفارش كرده و یكدیگر را به شكیبایى و استقامت توصیه نموده‏اند!

یعنی فردی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، به ضعف‌های خود اعتراف دارد، اما از سر خیر خواهی به برادران و خواهران دینی خود تذکر می‌دهد. این‌جا است که امر به معروف و نهی از منکر، از روابط دوستانه‌ای است که میان مۆمنان برای ارتقای معنوی‌‌شان برقرار شده است

«تواصى» به معناى سفارش كردن این به آن و آن به این است. و «تواصى» به «حق» این است كه یكدیگر را به حق سفارش كنند. سفارش كنند به این‌كه از حق پیروى نموده و در راه حق استقامت و مداومت كنند.[5]

بزرگ به كوچک سفارش مى‌‏كند، و كوچک به نوبه خود بزرگ را در معرض سفارش خود قرار مى‌‏دهد؛ دانا نادان را توصیه مى‌‏كند، و نادان نیز به توصیه دانا مى‌‏پردازد. و این اصل دامنه انجام دادن فریضه امر به معروف و نهى از منكر را گسترش مى‌‏دهد، و به همین گونه امر واجب خواندن مردمان به سوى خدا و به همه رساندن رسالت‌هاى او، و هدایت كردن جاهلان و چیزهاى دیگرى از این قبیل را به صورتى گسترده‌‏تر به جریان مى‏‌اندازد.[6]

با توجه به آنچه بیان شد، بهتر است نصیحت کننده خود نیز به آنچه می‌‌گوید عمل کند، ولی اگر عمل نکرد و قصد خودنمایی و تخریب شخصیت دیگران را نداشت، نمی‌‌تواند با این توجیه، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، بلکه هم باید خود را اصلاح کرده و هم به دیگران امر به معروف نموده و هم پذیرای امر به معروف آنان باشد، تا مصداق مۆمنانی قرار گیرد که سفارش به حق می‌کنند. 

 

پی نوشت ها:

[1] . صف، 2 و 3.

[2]. بقره، 44.

[3]. توبه، 71.

[4]. عصر، 3.

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 375، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.

[6]. ر. ک: مترجمان، تفسیر هدایت، ج ‏18، ص 314، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، چاپ اول، 1377ش.


- نظرات (0)