سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آرزویی برای افتادن به عمق چاه

جماعت

سوره‌های بقره و آل عمران شامل آیات زیادی درباره اهل کتاب هستند که برای مطالعه خصلت ها و طرز تفکر این عده از انسان ها بسیار سودمند می ‌باشد.

یکی از خصلت هایی که قرآن به برخی از آنان نسبت می ‌دهد، میل درونی آنها به آن است که ما را از مسیر درست خارج کنند؛ هر چند در این مسیر، آن کسی که قطعاً از مسیر خارج می‌ شود خودشان هستند


اهل کتاب کیستند؟

اهل کتاب، عبارتی پرمغز در قرآن است که منظور از آن عموماً یهویان و مسیحیان (و نیز زرتشتیان و صائبیان) می ‌باشد. جالب آنجاست که قرآن هیچ گاه از آنها به نام موسویون و عیسویون نام نبرده ‌است؛ بلکه آنها را به نام یهود و نصاری و یا تحت نام کلی اهل کتاب ‌خوانده‌ است؛ زیرا در منطق قرآن کسی که واقعاً پیرو موسی و عیسی علیهماالسلام باشد، با ظهور حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) به ایشان ایمان می ‌آورد و در واقع مسلمان می‌شود.

بنابراین کسانی که یهودی و مسیحی باقی می ‌مانند، در حقیقت خود را متوقف کرده‌اند و به تعبیر قرآن اهل کتاب هستند. خود را در قید و بند "کتاب" که از قرن ها پیش برایشان به یادگار مانده است نگاه داشته‌اند؛ حال آنکه وظیفه دارند خود را تسلیم خدای آن کتاب کنند و به پیامبر آخرین آن خدا ایمان بیاورند.

 

سوره‌ هایی درباره اهل کتاب و مسلمانان کتابی

سوره‌ های بقره و آل‌ عمران سرشار از آیاتی است که خصلت ها و روحیات اهل کتاب  را به ما می ‌شناساند؛ اما آیات قرآن مانند خورشید و ماه همواره در جریان هستند و هیچ گاه جنبه خشک و ثابت پیدا نمی‌ کنند؛ بنابر این آنجا که قرآن روحیات اهل کتاب را معرفی می‌ کند، نه صرفاً برای محکوم کردن آنان، بلکه گوشزدی برای مسلمانان است که مراقب باشند که این خصلت ها در آنها نفوذ نکند؛ زیرا می‌شود ظاهراً مسلمان باشیم اما روحیات اهل کتاب  را  داشته باشیم.

 

آیه 69 آل عمران چه می‌ گوید؟

وَدَّت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یُضِلُّونَكُمْ وَمَا یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ گروهى از اهل كتاب آرزو مى‏ كنند كاش شما را گمراه مى‏ كردند، در صورتى كه جز خودشان [كسى‏] را گمراه نمى ‏كنند و نمى‏ فهمند.

ظالمان قبل از آنکه بتوانند به دیگران ظلمی بکنند، به خودشان ظلم می ‌کنند و این ظلم قطعی است؛ حال ممکن است تیرشان به هدف بخورد یا نخورد

این آیه نشان می ‌دهد که همه اهل کتاب چنین نیستند؛ ولی مهم است که بدانیم عده‌ای از آنها در دل تمایل دارند که ما اشتباه کنیم و در راه درست قرار نگیریم. این آیه ما را از بدبینی به همه آنها باز می ‌دارد؛ اما چشمان ما را باز می‌ کند که اعتماد و دلبستگی بیجا به آنها نداشته باشیم و برای محافظت از خود، جانب احتیاط را از دست ندهیم.

از این آیه می‌ آموزیم بدخواهان هیچ گاه برنده نیستند. سخن در اینجا درباره این نیست که آیا بدخواهان می‌توانند در راهیابی ما تأثیر منفی بگذارند و ما را از لذت های بزرگ الهی در دنیا و آخرت دور کنند (به ضلالت برسانند)؛ بلکه سخن در آن است کهبدخواهان در درجه اول به خود بدی می‌کنند؛ گمراه کنندگان در درجه اول خود را گمراه می‌کنند و همه اینها در حالی است که خودشان نمی‌فهمند.

به عبارت دیگر، ظالمان قبل از آنکه بتوانند به دیگران ظلمی بکنند، به خودشان ظلم می ‌کنند و این ظلم قطعی است؛ حال ممکن است تیرشان به هدف بخورد یا نخورد. گمراه کنندگان نیز وزر  و وبالی از گمراهی دیگران را به دوش خود خواهند کشید بدون آنکه از وزر گمراه شدگان چیزی کاسته شود و به طور خلاصه، همانطور که قرآن می‌گوید: این وزر بسیار بدی است که بر دوش خود حمل می‌کنند که شامل بار گناهان خود و بخشی از بار گناهان آنانی است که گمراهشان کرده‌اند: «لِیَحْمِلُواْ أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلاَ سَاء مَا یَزِرُونَ» (نحل، آیه 25)

 

بیا هر دو تاریک باشیم

این آیه در حالی نازل شده است که عده زیادی از یهودیان و مسیحیان، اوصاف پیامبر را شنیده بودند و حقانیت آن حضرت و شکوهمندی ایمان به او و راهگشایی ایمان بر ایشان قطعی و روشن شده بود؛ اما به آن حضرت ایمان نمی ‌آورند.

عده‌ای از آنها بودند که ضمن آنکه خود به انکار و کتمان حقیقت می ‌پرداختند، برای گمراه کردن مسلمانان نیز برنامه ریزی می‌ کردند. قرآن ریشه این تلاش ها را برای ما روشن می ‌کند تا از آن درس بگیریم: حسدی که از موفقیت الهی مومنان در دل داشتند (بقره، 109) و اینکه در کفر تنها نباشند. (نساء، 89)

از این آیه می‌ آموزیم که بسیاری از خیرخواهان، بدخواه هستند اما جامه خیرخواهی به تن کرده‌اند؛ همانند ابلیس که در لباس خیر خواهی به گمراهی پدر و مادر ما پرداخت.

ای بسا ابلیس آدم که هست

 پس به هر دستی نباید داد دست

آنجا که قرآن روحیات اهل کتاب را معرفی می‌کند، نه صرفاً برای محکوم کردن آنان، بلکه گوشزدی برای مسلمانان است که مراقب باشند که این خصلت ها در آنها نفوذ نکند؛ زیرا می ‌شود ظاهراً مسلمان باشیم اما روحیات اهل کتاب را داشته باشیم

بی‌شعور به معنی واقعی کلمه

و به عنوان آخرین سخن، آنان با همه زرنگی ها و ترفندها و استفاده از فنون قدیمی و جدید، متوجه این حقیقت نیستند که با این کارها در درجه اول مشغول چاه ‌کندن برای خودشان هستند. هر چند به خیالمان می‌ رسد که این آیه درباره یهودیان و مسیحیان است، اما درس های کلی آن مخصوص آنها نیست.

از این آیه می ‌آموزیم که ممکن است کسانی آنقدر بی ‌شعور شده باشند که متوجه نباشند چه تأثیرات منفی از آزارهایشان نصیب خودشان می ‌شوند.

کسانی که به این آیه ایمان دارند، آیات قرآن را با خود تطبیق می ‌دهند. در دل آنها همواره این ترس وجود دارد که "وای به حال من اگر با خوش‌ خیالی‌ خودم را موفق بدانم در حالیکه متوجه آسیب هایی که به خودم می‌ زنم نباشم."

 

اعوذ بک من شر نفسی

ایمان به قرآن ما را از ساده‌ اندیشی نسبت به حیله‌ های نفس خودمان باز می ‌دارد و باعث می‌ شود که نه تنها از شر دیگران، بلکه از شر نفس خودمان نیز احساس ایمنی نکنیم و دائماً مشغول پناه ‌جویی به خدا باشیم.


- نظرات (0)

ستون‌های اسرار آمیز و نامرئی

آسمان و زمین

از دیر زمان برای انسان ها این سوال مطرح بود که با این که هر سقفی برای ایستایی خود بر سطح نیاز به ستون دارد، چگونه این آسمان با این همه ستاره ها و سیارات بر پا ایستاده و هیچ تکیه گاهی ندارد؟

در مکتب های مختلف برای این سوال جواب هایی مطرح شده و در پی رفع این سوال کنجکاوانه بودند، پس طبیعی است که جواب ها در این باره متفاوت باشد.

برای هر انسان موحدی که خدا را قبول داشته باشد شکی نیست که این آسمان و زمین را خدا آفریده است پس از تفکر در آسمان و زمین شگفتی های فراوانی در آن دیده و سوالاتی داشته اند و اما برای همه موحدین این مسلم است که خدا خالق این نظام است.

خدا نیز کارهای خود را با اسباب و علل انجام می دهد حال برای برافراشتن این نظام آسمان و زمین، قوانینی به کار برده و هر گوشه از آن را طبق تدبیر حکیمانه خود مرتبط با دیگر اجزا قرار داده است.

شکی نیست که این عالم که خلقش به دست اوست و تدبیرش به ید توانای اوست و چرخش این نظام الهی طبق طراحی حکیمانه اوست، زوالش نیز به ید اراده اوست "اگر نازی کند در هم فرو ریزند قالب ها"

به قول فلاسفه علت محدثه، علت مبقیه نیز هم هست یعنی علت باید در تمام طول هستی علت به او التفات داشته باشد و آن را تدبیر نماید.

در آیه به این توحید ربوبی توجه می دهد و می فرماید : «إِنَّ اللَّهَ یُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِیمًا غَفُورًا»

همانا خدا آسمان ها و زمین را نگاه مى ‏دارد تا نیفتند، و اگر بیفتند بعد از او هیچ كس آنها را نگاه نمى ‏دارد اوست بردبار آمرزنده.

با وجود این همه عظمت و نشانه‌هایی که در جهان هستی وجود دارد و با مرور زمان، تعدادی از آن‌ ها برای ما روشن می‌ شود، باز عده‌ای در بعضی از آیات الهی که از عظمت خلقت سخن به میان آورده، شک و شبهه ایجاد می‌ کنند، تا راه شیطان که اغواگری و گمراهی است را دنبال کنند؛ اما غافل از این‌ که هر جزئی از خلقت بدون هدف و حکمت آفریده نشده است.

آیت الله مکارم شیرازی در مورد این آیه می‌نویسد: «خداوند متعال در این آیه آسمان‌ها را بدون ستون معرفی نمی‌کند؛ بلکه می‌فرماید ستون‌هایی که شما آن‌ها را نمی‌بینید و این تعبیر لطیفی که خداوند متعال استفاده کرده‌ به قانون جاذبه و دافعه برمی‌گردد که هم‌چون ستونی بسیار قوی و نیرومند است که کرات آسمانی را در جای خود نگه داشته است، اما با چشم دیده نمی‌شود

شبهه ستون های آسمان

خداوند متعال در قرآن کریم این‌گونه می‌فرمایند: «

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا...؛ آسمان‌ ها را بی‌هیچ ستونى كه آن را ببینید خلق كرد...» [لقمان/10]

آیت الله مکارم شیرازی در مورد این آیه می ‌نویسد: «خداوند متعال در این آیه آسمان ‌ها را بدون ستون معرفی نمی ‌کند؛ بلکه می ‌فرماید ستون‌ هایی که شما آن‌ ها را نمی ‌بینید و این تعبیر لطیفی که خداوند متعال استفاده کرده‌، به قانون جاذبه و دافعه برمی‌ گردد که همچون ستونی بسیار قوی و نیرومند است که کرات آسمانی را در جای خود نگه داشته است، اما با چشم دیده نمی‌ شود.» [1]

در تأیید این مطلب، حدیثی است از «حسین بن خالد» که می‌گوید از امام رضا (علیه‌السلام) پرسیدم اینکه خداوند متعال می‌فرماید:« وَالسَّمَاء ذَاتِ الْحُبُكِ؛ سوگند به آسمان داراى زینت و حسن منظر و آفرینش معتدل و راه‏‌هاى گوناگون عروج  و نزول فرشتگان» [2] یعنی چه؟ امام (علیه‌السلام) فرمودند: این آسمان راه‌ هایی به سوی زمین دارد؛ او می‌ گوید عرض كردم: چگونه می ‌تواند راه ارتباطی با زمین داشته باشد، در حالی ‌كه خداوند می ‌فرماید: آسمان‌ ها، بی ‌ستون است؟

امام (علیه‌السلام) فرمودند: «عجیب است مگر قرآن نمی ‌فرماید: بدون ستونی كه قابل مشاهده باشد؟ من عرض كردم: آری. فرمود: پس ستون‌ هایی هست، لكن شما نمی ‌بینید.» [3]

نویسندگان دیگری همچون محمد حسن هیتو [4] و آیت الله معرفت [5] هم به این نیروی جاذبه استناد کرده و نوشته‌اند: این ستون ‌ها می ‌تواند نیروی جاذبه و دافعه باشد که وجود دارد اما قابل مشاهده نیست.

بنابراین این تفسیر می ‌تواند یکی از مصادیق کلمه «عَمَدٍ » (ستون‌ها) باشد؛ همچنین با پیشرفت علم و آگاهی بیشتر بشر، احتمال نظریات دیگری هم می ‌توان داد، زیرا هرچه علم پیشرفت کند، معلومات انسان زیادتر می‌ شود و در نتیجه کشفیات آن هم بیشتر می‌ شود.

 

پی‌نوشت ها:

[1]. برگرفته از تفسیر نمونه، ج 17، ص 29

[2]. الذاریات/7 ترجمه آیت الله مشکینی

[3]. تفسیر برهان، ج 2، ص 278

[4]. دكتر محمد حسن هیتو، المعجزه القرآنیة، ص 180

[5].التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 122ـ 128







- نظرات (0)

مکر خدا چه معنایی دارد؟

مکر

منظور از آیه مورد بحث و آیات متعدد دیگرى كه "مكر" را به خدا نسبت مى‏دهد، این است كه دشمنان "مسیح" با طرح هاى شیطانى خود مى‏ خواستند جلو این دعوت الهى را بگیرند اما خداوند براى حفظ جان پیامبر خود و پیشرفت آیینش تدبیر كرد و نقشه ‏هاى آن ها نقش بر آب شد.

رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ (آل عمران ـ 53)

پروردگارا، به آنچه نازل كردى گرویدیم و فرستاده [ات‏] را پیروى كردیم پس ما را در زمره گواهان بنویس.

در این آیه جمله ‏هایى نقل شده كه بیانگر نهایت اخلاص حواریون است، آنها پس از قبول دعوت مسیح و اعلام آمادگى براى همكارى و كمك به او، ایمان خویش را به پیشگاه خداوند عرضه داشتند و گفتند: "پروردگارا! ما به آنچه نازل كرده‏اى ایمان آوردیم و از فرستاده (تو حضرت مسیح) پیروى نمودیم، پس ما را در زمره گواهان بنویس" (رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ)

آنها نخست ایمان خود را به آنچه نازل شده بود اظهار داشتند، ولى چون ایمان به تنهایى كافى نبود، مسأله عمل به دستورهاى آسمانى و پیروى از مسیح علیه السلام را كه گواه زنده ایمان راسخ آنها بود پیش آوردند، زیرا هنگامى كه ایمان در روح و جان انسان رسوخ كند، حتماً در عمل او انعكاس مى‏ یابد، و بدون عمل ممكن است تنها یك ایمان پندارى باشد نه واقعى، و سپس از خدا تقاضا كردند نام آنها را در زمره شاهدان و گواهان كه در این جهان، مقام رهبرى امت ها را دارند و در جهان دیگر مقام شفاعت و گواهى بر اعمال  را، ثبت نماید.

منظور از كلمه (الرَّسُولَ) حضرت عیسى علیه السّلام است. مفسرین درباره جمله (فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ) اقوالى دارند. بعضى فرموده‏اند منظور از شاهدین عموم آن افرادى هستند كه به یكتائى خدا و آنچه فرو فرستاده است شهادت داده و می دهند

بحث لغوی و تشابه با آیات دیگر:

1ـ در عبارت «مَعَ الشَّاهِدِینَ» معناى حمایت است كه در عبارت «مِنَ الشَّاهِدِینَ» نیست. نظیر تفاوت «آمَنُوا بِهِ» و «آمَنُوا مَعَهُ». چون در آیه‏ى قبل (52) حضرت عیسى به عنوان شاهد مطرح شد، پس با شاهدان بودن یعنى همراه و یاور انبیاء بودن.

2ـ شاید منظور از كلمه (بِما أَنْزَلْتَ) انجیل اصلى باشد. همان انجیلى كه حاوى وظائف آن مردم و بشارت به وجود پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله بود. چنانكه قرآن در سوره: صف آیه 6 از زبان حضرت عیسى می فرماید:

وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ: یعنى من بشارت دهنده‏ام به رسولى كه بعد از من مى‏ آید و نام مبارك او احمد می باشد.

3ـ منظور از كلمه (الرَّسُولَ) حضرت عیسى علیه السّلام است. مفسرین درباره جمله (فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ) اقوالى دارند. بعضى فرموده‏اند منظور از شاهدین عموم آن افرادى هستند كه به یكتائى خدا و آنچه فرو فرستاده است شهادت داده و می دهند.

 

پیام‏های آیه 53:

1ـ لازمه‏ى ایمان، اطاعت از پیامبر است. «آمَنَّا»، «وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ»

2ـ ایمان به تمام دستورات الهى لازم است. «بِما أَنْزَلْتَ»

3ـ از خداوند بخواهیم كه ایمان ما را تثبیت كرده و ما را از حامیان انبیاء قرار دهد. «فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ»

 

وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاكِرِینَ (آل عمران ـ 54)

و [دشمنان‏] مكر ورزیدند، و خدا [در پاسخشان‏] مكر در میان آورد، و خداوند بهترین مكرانگیزان است.

پس از شرح ایمان حواریون در آیه قبل، در این آیه اشاره به نقشه ‏هاى شیطانى یهود كرده، مى‏ گوید: "آنها (یهود و سایر دشمنان مسیح براى نابودى او و آیینش) نقشه كشیدند و خداوند (براى حفظ او و آیینش) چاره‏ جویى كرد و خداوند بهترین چاره‏جویان است" (وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ).

بدیهى است نقشه‏ هاى خدا بر نقشه ‏هاى همه پیشى مى‏ گیرد، چرا كه آنها معلوماتى اندك و محدود دارند و علم خداوند بى پایان است، آنها براى پیاده كردن طرح هاى خود قدرت ناچیزى دارند در حالى كه قدرت او بى پایان است.

 

بحث لغوی آیه:

"مكر" در لغت عرب با آنچه در فارسى امروز از آن مى ‏فهمیم تفاوت بسیار دارد "در فارسى امروز مكر" به نقشه ‏هاى شیطانى و زیانبخش گفته مى ‏شود، در حالى كه در لغت عرب هر نوع چاره ‏اندیشى را "مكر" مى‏گویند كه گاهى خوب و گاهى زیان‏ آور است.

به عبارت دیگر مكر در اصل به معنى تدبیر است خواه در كار خوب باشد یا در كار بد.

در كتاب مفردات "راغب" مى‏خوانیم: المكر صرف الغیر عما یقصده:" مكر این است كه كسى را از منظورش باز دارند" (اعم از اینكه منظورش خوب باشد یا بد).

امام رضا علیه السلام فرمود: مراد ازمكر خدا، كیفرِ مكر است وگرنه او اهل مكر نیست

 

منظور از" مكر الهى" چیست؟

گرچه آیه به یكى از سنّت ‏هاى الهى اشاره دارد، ولى با توجّه به آیات قبل كه حضرت عیسى كفر بنى اسرائیل را احساس كرد و با توجّه به آیه بعد كه خداوند عیسى علیه السلام را به آسمان بالا برد، استفاده مى ‏شود كه مراد از مكر در اینجا، توطئه‏ى قتل حضرت عیسى است كه گروهى در زمان آن حضرت براى خاموش كردن دعوت او نقشه ‏ها كشیده و تدبیرها نمودند، حتّى براى حبس و دستگیرى و معرّفى او جایزه تعیین و مقدّمات اعدام و به دار آویختن او را فراهم كردند. امّا خداوند نقشه‏ى آنها را نقش بر آب كرد و او را به بهترین شكل نجات داد.

امام رضا علیه السلام فرمود: مراد ازمكر خدا، كیفرِ مكر است وگرنه او اهل مكر نیست. (عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 126)

 

تشابه با آیات دیگر:

در قرآن مجید گاهى "ماكر" با كلمه "خیر" ذكر شده مانند:" وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ" (خداوند بهترین چاره‏ جویان است) و گاهى "مكر" با كلمه "سیئ" آمده‏ است مانند: "وَلَا یَحِیقُ الْمَكْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ" (نقشه و اندیشه بد جز به صاحبش احاطه نخواهد كرد) (سوره فاطر، آیه 43)

بنابراین همانطور که در بالا هم متذکر شدیم، منظور از آیه مورد بحث و آیات متعدد دیگرى كه "مكر" را به خدا نسبت مى ‏دهد این است كه دشمنان "مسیح" با طرح هاى شیطانى خود مى‏ خواستند جلو این دعوت الهى را بگیرند، اما خداوند براى حفظ جان پیامبر خود و پیشرفت آیینش تدبیر كرد و نقشه ‏هاى آنها نقش بر آب شد و همچنین در موارد دیگر.

منظور از آیه مورد بحث و آیات متعدد دیگرى كه "مكر" را به خدا نسبت مى ‏دهد این است كه دشمنان "مسیح" با طرح هاى شیطانى خود مى‏ خواستند جلو این دعوت الهى را بگیرند، اما خداوند براى حفظ جان پیامبر خود و پیشرفت آیینش تدبیر كرد و نقشه ‏هاى آنها نقش بر آب شد و همچنین در موارد دیگر

پیام‏ های آیه 54:

1ـ خداوند، پشتیبان اولیاى خویش است. «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ»

2ـ تدبیر و حركت انسان، مقدّمه‏ى قهر یا لطف خداوند است. «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ»

3ـ كیفرهاى الهى، با جرم بشر تناسب و سنخیّت دارد. «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ»

4ـ اراده و تدبیر خدا، بالاتر از هر تلاش، حركت و تدبیر است. «وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ»



منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

عیون اخبار الرضا، ج 1

تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2

تفسیر آسان، ج 2

 


- نظرات (0)

براى سایر انبیاء هم معراج بوده است


معراج

جهانى بودن اسلام، منافاتى با وجود اقلیّت‏ هاى مذهبى در پناه اسلام ندارد.

از عبارت «إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ» در آیه استفاده مى ‏شود كه یهود و نصارى تا قیامت مى ‏باشند.

إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَیْنَكُمْ فِیمَا كُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (آل عمران ـ 55)

[یاد كن‏] هنگامى را كه خدا گفت: «اى عیسى، من تو را برگرفته و به سوى خویش بالا مى‏ برم، و تو را از [آلایش‏] كسانى كه كفر ورزیده‏اند پاك مى‏ گردانم، و تا روز رستاخیز، كسانى را كه از تو پیروى كرده‏اند، فوق كسانى كه كافر شده‏اند قرار خواهم داد آن گاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى‏ كردید میان شما داورى خواهم كرد.

 

بازگشت مسیح به سوى خداوند

این آیه همچنان ادامه آیات مربوط به زندگى حضرت مسیح علیه السلام است، معروف در میان مفسران اسلام، به استناد آیه 157 سوره نساء این است كه مسیح هرگز كشته نشد (و از توطئه‏اى كه یهود با همكارى بعضى از مسیحیان خیانتكار براى او چیده بودند رهایى یافت) و خداوند او را به آسمان برد. هر چند مسیحیان طبق انجیل هاى موجود مى‏گویند مسیح كشته شد و دفن گردید و سپس از میان مردگان برخاست و مدت كوتاهى در زمین بود و بعد به آسمان صعود كرد (انجیل مرقس باب 16، انجیل متى باب 28، انجیل لوقا باب 24، انجیل یوحنا باب 31) آیه فوق ناظر به همین معنى است، مى‏فرماید: به یاد آرید "هنگامى را كه خدا به عیسى گفت: من تو را بر مى‏گیرم و به سوى خود بالا مى‏برم‏"

در قسمتی از آیه می فرماید: و تو را از كسانى كه كافر شدند پاك مى‏سازم‏." (وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا).

منظور از این پاكیزگى، یا نجات او از چنگال افراد پلید و بى ایمان است، و یا از تهمت هاى ناروا و توطئه ‏هاى ناجوانمردانه، كه در سایه پیروزى آیین او حاصل شد، همانگونه كه در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در سوره فتح مى‏خوانیم: إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِیناً لِیَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ،" ما براى تو پیروزى آشكارى فراهم ساختیم، تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد".

یعنى از گناهانى كه به تو در گذشته نسبت مى‏ دادند و زمینه آن را براى آینده نیز فراهم ساخته بودند پاك سازد.

و نیز ممكن است منظور از پاك ساختن او، بیرون بردن مسیح از آن محیط آلوده باشد.

درست است كه واژه توفى گاهى به معنى مرگ آمده و متوفى به معنى مرده است، ولى حتى در اینگونه موارد نیز حقیقتاً به معنى مرگ نیست، بلكه به معنى تحویل گرفتن روح مى ‏باشد و اصولاً در معنى توفى، مرگ نیفتاده و ماده فوت از ماده وفى به كلى جدا است

سپس مى ‏افزاید: "ما پیروان تو را تا روز رستاخیز بر كافران برترى مى ‏دهیم" این بشارتى است كه خدا به مسیح و پیروان او داد تا مایه دلگرمى آنان در مسیرى كه انتخاب كرده بودند گردد.

این آیه یكى از آیات اعجاز آمیز و از پیشگویی ها و اخبار غیبى قرآن است كه مى‏گوید پیروان مسیح همواره بر یهود كه مخالف مسیح بودند، برترى خواهند داشت. چون مكتب یهود بر نژاد پرستى و نژاد استوار است لذا پیشرفت نكرده و پیوسته زیر سلطه نصارى خواهند ماند و آن گاه كه اسلام پیشرفت كرد و مسیحیت عقب ماند، یهود زیر سلطه مسلمانان خواهند بود، زیرا كه مسلمانان نیز مصداق الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ هستند و نبوت عیسى را قبول دارند.

در دنیاى كنونى، این حقیقت را با چشم خود مى ‏بینیم كه یهود و صهیونیست ها بدون وابستگى و اتّكاء به مسیحیان، حتى یك روز نمى ‏توانند به حیات سیاسى و اجتماعى خود ادامه دهند، روشن است كه منظور از "الَّذِینَ كَفَرُوا"، جماعتى از یهود مى‏باشند كه به مسیح كافر شدند.

و در پایان آیه مى ‏فرماید: "سپس بازگشت همه شما به سوى من است، و من در میان شما در آنچه اختلاف داشتید داورى مى ‏كنم" یعنى آنچه از پیروزی ها گفته شد، مربوط به این جهان است و محاكمه نهایى و گرفتن نتیجه اعمال چیزى است كه در آخرت خواهد آمد.

 

بحث لغوی:

بعضى تصور كرده ‏اند كه واژه "متوفیك" از ماده "وفات" به معنى "مرگ" است، به همین دلیل چنین مى ‏پندارند كه با عقیده معروف میان مسلمانان درباره عدم مرگ حضرت عیسى و زنده بودن او منافات دارد.

در حالى كه چنین نیست، زیرا ماده "فوت" به معنى از دست رفتن است ولى "توفى" (بر وزن ترقى) از ماده "وفى" به معنى تكمیل كردن چیزى است و اینكه عمل به عهد و پیمان  را وفا مى‏گویند به خاطر تكمیل كردن و به انجام رسانیدن آن است، و نیز به همین دلیل اگر كسى طلب خود را به طور كامل از دیگرى بگیرد، عرب مى‏گوید: توفى دینه، "یعنى طلب خود را به طور كامل گرفت".

 

تشابه با آیات دیگر:

1ـ در آیات دیگر قرآن نیز توفى به معنى گرفتن به طور مكرر به كار رفته است مانند: "وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ؛ و اوست كسى كه شبانگاه، روح شما را [به هنگام خواب‏] مى‏گیرد و آنچه را در روز به دست آورده‏اید مى‏داند. (سوره انعام، آیه 60)

2ـ در این آیه مسأله خواب  به عنوان توفى روح ذكر شده، همین معنى در آیه 42 سوره زمر و آیات دیگرى از قرآن نیز آمده است.

درست است كه واژه توفى گاهى به معنى مرگ آمده و متوفى به معنى مرده است، ولى حتى در اینگونه موارد نیز حقیقتاً به معنى مرگ نیست، بلكه به معنى تحویل گرفتن روح مى ‏باشد و اصولاً در معنى توفى، مرگ نیفتاده و ماده فوت از ماده وفى به كلى جدا است.

 

نكات آیه:

1ـ در اینجا سوالى پیش مى‏ آید كه طبق این آیه، یهود و نصارى تا دامنه قیامت در جهان خواهند بود و همواره این دو مذهب به زندگى خود ادامه خواهند داد، با اینكه در اخبار و روایات مربوط به ظهور حضرت مهدى "عج" مى‏ خوانیم كه او همه ادیان را زیر نفوذ خود در مى ‏آورد؟

پاسخ این سوال از دقت در روایات مزبور روشن مى ‏شود، زیرا در روایات مربوط به ظهور حضرت مهدى "عج" مى ‏خوانیم كه هیچ خانه‏اى در شهر و بیابان نمى‏ ماند مگر اینكه توحید در آن نفوذ مى ‏كند، یعنى اسلام به صورت یك آیین رسمى همه جهان را فرا خواهد گرفت و حكومت به صورت یك حكومت اسلامى در مى ‏آید و غیر از قوانین اسلام چیزى بر جهان حكومت نخواهد داشت ولى هیچ مانعى ندارد كه اقلیتى از یهود و نصارى در پناه حكومت حضرت مهدى "عج" با شرایط "اهل ذمه" وجود داشته باشند.

زیرا مى ‏دانیم حضرت مهدى "عج" مردم را از روى اجبار به اسلام نمى ‏كشاند، بلكه با منطق پیش مى ‏رود و توسل او به قدرت و نیروى نظامى براى بسط عدالت، و بر انداختن حكومت هاى ظلم و قرار دادن جهان در زیر پرچم عدالت اسلام است، نه براى اجبار به پذیرفتن این آیین، وگرنه آزادى و اختیار مفهومى نخواهد داشت.

این آیه یكى از آیات اعجاز آمیز و از پیشگویی ها و اخبار غیبى قرآن است كه مى‏گوید پیروان مسیح همواره بر یهود كه مخالف مسیح بودند، برترى خواهند داشت. چون مكتب یهود بر نژاد پرستى و نژاد استوار است لذا پیشرفت نكرده و پیوسته زیر سلطه نصارى خواهند ماند و آن گاه كه اسلام پیشرفت كرد و مسیحیت عقب ماند، یهود زیر سلطه مسلمانان خواهند بود، زیرا كه مسلمانان نیز مصداق الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ هستند و نبوت عیسى را قبول دارند

2ـ از آنجایى كه در آیه شریفه كلمه "رافعك" مقید به قید "الى" شده، معلوم مى‏ شود كه منظور از این رفع، رفع معنوى است نه رفع صورى و جسمى، چون خداى تعالى در مكانى بلند قرار نگرفته تا عیسى را به طرف خود بالا ببرد، او مكانى از سنخ مكان هاى جسمانى كه اجسام و جسمانیات در آن قرار مى ‏گیرند ندارد، به همین جهت دورى و نزدیكى نسبت به خداى تعالى هم دورى و نزدیكى مكانى نیست، پس منظور از رفع، رفع معنوى است یعنى ترفیع درجه و تقرب به خداى سبحان‏.

3ـ امام باقر علیه السلام فرمود: معراج حضرت عیسى علیه السلام، در شب 21 ماه مبارك رمضان بوده است.(تفسیر نور الثقلین)

 

پیام ‏های آیه:

1ـ براى سایر انبیاء نیز معراج بوده است. «رافِعُكَ إِلَیَّ»

2ـ زندگى در میان كفّار، مایه‏ى آلودگى، و دورى از آنها، مایه‏ى پاكى و طهارت است. «مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا» 3ـ پیشگویى غیبى غلبه‏ى مسیحیّت بر یهود، از معجزات قرآن است. «جاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُوا»

4ـ پیروى از انبیاء، رمز پیروزى است. «جاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُوا»

5ـ جهانى بودن اسلام، منافاتى با وجود اقلیّت ‏هاى مذهبى در پناه اسلام ندارد. از عبارت «إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ» استفاده مى ‏شود كه یهود و نصارى تا قیامت مى ‏باشند.

6ـ بازگشت همه به سوى خداست و او داور بى ‏چون و چراست. «إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر نور الثقلین

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

ترجمه تفسیر المیزان، ج 3

 


- نظرات (0)

بهترین نتیجه از بدترین شرایط

مثبت

به طور قطع در زندگی همه انسان‌ ها، اتفاقات خوب و بد، هر دو، وجود دارد. در تفکر مثبت هدف این است که بر جنبه‌ های خوب رویدادها تکیه شود و حتی از بدترین شرایط، بهترین نتیجه کسب گردد.

تفاوت فرد موفق و ناموفق این است که فرد موفق شکست را به منزله تجربه‌ای جهت رسیدن به موفقیت تلقی می ‌نماید. در این بخش به ذکر برخی از عوامل مۆثر و زمینه ‌ساز در بروز مثبت ‌اندیشی پرداخته می ‌شود:

 

زمینه ‌های بروز مثبت ‌اندیشی

1. ایمان

اگر انسان همواره خدا را ناظر بر افکار و اعمال خود بداند و آگاه باشد که به عنوان اشرف مخلوقات و جانشین خداوند بر روی زمین است، در می‌ یابد که شایستگی کسب نعمت‌ ها و موهبت‌ های فراوانی را دارد.

فضایل و کمالات اخلاقی زمانی از پشتوانه قابل اعتمادی برخوردار می‌ شود که تکیه بر ایمان به خدا و کلمه توحید داشته باشد و تنها ایمان به خداست که می‌ تواند در تار و پود وجود انسان نفوذ کند و تمامی وجود انسان را تحت تسلط خود گیرد.

خداوند در آیات قرآن وعده می‌ دهد که ایمان ‌آورندگان را یاری می‌ نماید: «أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِیبٌ»؛ «آگاه باشید كه یارى خدا نزدیك است.» (بقره/214) و گاه به فرشتگان خود فرمان می ‌دهد که مۆمنان را یاری کنند: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ* نَحْنُ أَوْلِیَاوُكُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ»؛ «در حقیقت، كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‏آیند [و مى‏گویند:] «هان، بیم مدارید و غمین مباشید، و به بهشتى كه وعده یافته بودید شاد باشید.*در زندگى دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم، و هر چه دلهایتان بخواهد در [بهشت‏] براى شماست، و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت.» (فصلت/30 و 31)

نکته مهم دیگر این است که توکل به خدا موجب آرامش درونی فرد می‌گردد:

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ «همان كسانى كه ایمان آورده‏اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد. آگاه باش كه با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد.» (رعد/28)

با آرامش درونی می‌ توان حوادث و رخدادها را به گونه‌ای مثبت تعبیر کرد. در حقیقت باید گفت ایمان دری به سوی موفقیت و کامیابی است.

انسانی که از ابتدا با الگوی رفتاری منفی رشد کرده، مسلّماً به راحتی نمی ‌تواند به تفکر مثبت دست یابد. برای مثبت‌ اندیشی نیاز است که باورهای فرد اصلاح شود. لازم است از تفکر «نمی ‌توانم»، «لیاقت ندارم» به سمت تفکر «من می ‌توانم»، « من ارزشش را دارم» برود. همچنین قرار گرفتن در امواج منفی دیگران و همنشینی با کسانی که بیش از اندازه زبان به شکوه می‌ گشایند فرد را به سوی منفی ‌بافی و بدبینی سوق می ‌دهد

2. فرهنگ اجتماعی و خانوادگی

یکی از زمینه ‌هایی که در سوق دادن تفکر انسان به سوی نگرش مثبت یا منفی نقش مهمی دارد، فرهنگ خانواده و اجتماع است.

حقیقت این است که از اوان کودکی، تربیت، اخلاق، رفتار و باورهای والدین، معلمان و اطرافیان در شکل‌ گیری شخصیت انسان نقش بسیار مهمی دارد. خداوند در آیات قرآن والدین را به تربیت صحیح فرزندان و مراقبت از آنان فرمان داده است:

«یُوصِیكُمُ اللّهُ فِی أَوْلاَدِكُمْ ... »؛ «خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش مى‏كند: ... ». (نساء/11)

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا ... »؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ كنید ... » (تحریم/6)

«وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ»؛ «و بازداشتشان نمایید كه آنها مسئولند.» (صافات/24)

القائاتی که به انسان می‌ شود، چه مثبت و چه منفی، همه در ذهن او اثر می‌ گذارد؛ جملاتی مانند تو در ریاضی ضعیف هستی، اگر تلاش کنی به هدفت می ‌رسی، خدا به درآمد تو برکت می ‌دهد و ... جملاتی هستند که در سالیان رشد، باورهای آدمی را می ‌سازند.

انسانی که از ابتدا با الگوی رفتاری منفی رشد کرده، مسلّماً به راحتی نمی ‌تواند به تفکر مثبت دست یابد. برای مثبت‌ اندیشی نیاز است که باورهای فرد اصلاح شود. لازم است از تفکر «نمی ‌توانم»، «لیاقت ندارم» به سمت تفکر «من می ‌توانم»، « من ارزشش را دارم» برود. همچنین قرار گرفتن در امواج منفی دیگران و همنشینی با کسانی که بیش از اندازه زبان به شکوه می‌ گشایند فرد را به سوی منفی ‌بافی و بدبینی سوق می ‌دهد.

زندگی بهتر

3. تلاش

تلاش و کوشش از عوامل بسیار مۆثر در بروز مثبت ‌اندیشی است. خداوند انسان‌ های تلاشگر را دوست دارد و وعده می ‌دهد که به اندازه تلاششان به آن‌ ها جزا داده خواهد شد:

«لِتُجْزَى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى‏»؛ «تا هر كسى به [موجب‏] آنچه مى‏كوشد جزا یابد.» (طه/16)

همچنین قرآن از این تلاش انسان قدردانی می‌ نماید: «وَكَانَ سَعْیُكُم مَّشْكُورًا»؛ «و كوشش شما مقبول افتاده است.» (انسان/22)

در حقیقت مثبت‌ اندیشی زمانی مۆثر است که با عمل همراه باشد. چه بسا افرادی که اندیشه ‌های مثبت دارند، اما چون دست به عمل نمی‌ زنند، مثبت‌ اندیشی آن ‌ها ثمر نمی ‌دهد. اگر فرد ایمان داشته باشد که خداوند قادر، نیروهای عظیمی را در وجود او به ودیعه نهاده است، مسلّماً با جدیت و انرژی بیشتر برای کسب آن‌ ها تلاش می‌ کند.

تلاش و کوشش بی ‌تردید با دشواری ‌هایی نیز هموار است، اما خدا وعده می ‌دهد که بعد از این دشواری ‌ها آسانی در پیش است و از سوی دیگر هر کس را به اندازه توانایی اش تکلیف می ‌فرماید: «لَا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا»؛ «خدا هیچ كس را جز [به قدر] آنچه به او داده است تكلیف نمى‏كند. خدا به زودى پس از دشوارى آسانى فراهم مى‏كند.» (طلاق/7)

4. اراده

تفکر مثبت در صورتی نتیجه می ‌دهد که انسان بخواهد با اراده باورهای غلط ذهنی، خود را تغییر داده و تحولات اساسی در مسیر زندگی ایجاد کند. خداوند در قرآن می‌فرماید:

« ... إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ ... »؛ « ... در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند ...» (رعد/11)

در حقیقت مثبت‌ اندیشی زمانی مۆثر است که با عمل همراه باشد. چه بسا افرادی که اندیشه ‌های مثبت دارند، اما چون دست به عمل نمی‌ زنند، مثبت‌ اندیشی آن ‌ها ثمر نمی ‌دهد. اگر فرد ایمان داشته باشد که خداوند قادر، نیروهای عظیمی را در وجود او به ودیعه نهاده است، مسلّماً با جدیت و انرژی بیشتر برای کسب آن‌ ها تلاش می‌ کند

این وعده الهی است که انسان با قدرت اراده، حتی قادر است سرنوشت قومی را تغییر دهد. پس خداوند از آدمی می ‌خواهد از مواهبی که او در وجودش به ودیعه نهاده است، به نحو احسن استفاده کند.

از سوی دیگر اراده قوی به دنبال ایمان قوی به وجود می ‌آید. انسان در سایه ایمان محکم می‌تواند ادراکات خود، جهان بیرون و درون را در جهت صحیح هدایت کند و به این وسیله تحول اساسی در زندگی خود و دیگران ایجاد کند.

در حقیقت تفاوت میان انسان مثبت ‌اندیش و منفی‌ نگر در نیروی اراده آن‌ هاست. باید دانست که این تصمیم ‌های انسان است که سرنوشت او را رقم می ‌زند.

آدمی باید به یاد داشته باشد، تصمیمی که به آن مقید و پایبند باشد، نیرویی است که زندگی او را دگرگون می‌ سازد. اراده پیروزی، اراده تغییر مسیر زندگی و مسلط بودن به آن، تنها هنگامی ایجاد می‌ شود که انسان تصمیم بگیرد و باور کند که هیچ مشکل و مانعی نمی ‌تواند او را بازدارد.

 

نتیجه

انسان برای خوب زندگی کردن نیازمند ابزاری است و یکی از مهم‌ترین این ابزار، داشتن تفکری مثبت به زندگی، آینده و حتی دیگران است.

مثبت ‌اندیشی امری ذاتی نیست بلکه هر کس با ایجاد زمینه‌ های آن در وجود خویش می ‌تواند به مراتب مختلفی از آن دست یابد.

ایمان، فرهنگ اجتماعی و خانوادگی، تلاش و اراده از مهم‌ترین زمینه ‌های ایجاد تفکر مثبت در انسان می‌ باشند


منبع:  مقاله «بررسی تأثیر مثبت‌ اندیشی از دیدگاه قرآن و حدیث»؛ محمدحسین توانایی، الهه سلیم‌ زاده.


- نظرات (0)

در برابر قهر خدا، هیچ قدرتى نمى‏تواند مانع باشد

عذاب جهنم

لازمه عمل صالح و سخت ‏كوشى، مبارزه كردن با عناد و لجاجت نفس هاى خودمان است تا مسیرى همچون یهودیان معاصر عیسى نداشته باشیم و بلكه به درجه حواریان عیسى و صدیقان ارتقاء پیدا كنیم.


فَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ (آل عمران ـ 56)

اما كسانى كه كفر ورزیدند، در دنیا و آخرت به سختى عذابشان كنم و یاورانى نخواهند داشت.

وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (آل عمران ـ 57)

و امّا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند، پاداش ‏هاى آنها را (خدا) بطور كامل خواهد داد و خداوند ستمگران را دوست نمى ‏دارد.

ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَیْكَ مِنَ الآیَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِیمِ (آل عمران ـ 58)

اینهاست كه ما آن را از آیات و قرآن حكمت ‏آمیز بر تو مى ‏خوانیم.

 

سرنوشت پیروان و مخالفان مسیح علیه السلام

آیه اول و دوم دنباله خطاب به حضرت مسیح علیه السلام است كه در آیه قبل درباره پیروان و مخالفان او آمده بود، و سومین آیه خطاب به شخص رسول اللَّه صلی الله علیه و اله است.

در آیه نخست مى‏ فرماید: بعد از آنكه مردم به سوى خدا بازگشتند و او در میان آنان داورى كرد، صفوف از هم جدا مى ‏شود" اما كسانى كه كافر شدند (و حق را شناختند و انكار كردند) آنها را مجازات شدیدى در دنیا و آخرت خواهم كرد و یاورانى ندارند" (فَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ)

در این آیه علاوه بر عذاب آخرت كه نتیجه داورى پروردگار در قیامت است، به مجازات شدید دنیا نیز اشاره شده است كه دامنگیر افراد كافر، و مخالفان حق و عدالت خواهد شد، در حالى كه هیچ كس توانایى حمایت از آنها را نخواهد داشت.

سپس به گروه دوم اشاره كرده، مى‏ فرماید:" اما كسانى كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند خداوند پاداش آنها را به طور كامل خواهد داد" (وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ)

و باز تأكید مى كند: "خداوند هرگز ستمگران  را دوست ندارد" لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ‏ فاش مى‏ كند كه فقط اهل ایمان و عمل از عیسى بهره خواهند برد نه منكرین او.

مقدم داشتن سرنوشت كافران بر مومنان، به خاطر آن است كه كسانى كه نسبت به مسیح كافر شدند، اكثریت را داشتند.

ضمناً از اینكه در آیه نخست اشاره به عذاب دنیا نیز شده به خوبى استفاده مى ‏شود كه كافران (منظور در اینجا یهود است) گرفتار مجازات هاى دردناكى در همین جهان نیز خواهند شد و تاریخ ملت یهود شاهد این مدعاست.

جمله "وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ" گویا ناظر به این نكته است كه تمام شعب كفر و اعمال سوء، در ظلم به معنى وسیع آن خلاصه مى ‏شود، و مسلم است خدایى كه ظالمان را دوست ندارد هرگز در حق بندگان ستم نخواهد كرد و اجر آنها را به طور كامل خواهد داد

در تفسیر أطیب البیان، نمونه ‏اى از عذاب ‏هاى دنیوى بنى اسرائیل، این گونه آمده است: 37 سال پس از حضرت مسیح، شخصى به نام طیطوس كه از قیصرهاى روم بود، بر یهود مسلّط شد و میلیون ‏ها نفر از آنان را كشته و هزاران نفر را به اسارت گرفت. او دستور داد اموال آنان را به آتش كشیده و یا غارت كنند و اسیران آنها را طعمه‏ى درندگان كند.

نکته جالب اینكه در آیه اول تنها تكیه بر كفر شده ولى در آیه دوم ایمان و عمل صالح هر دو با هم آمده است، اشاره به اینكه كفر به تنهایى مى‏ تواند منشأ عذاب الهى گردد ولى ایمان به تنهایى براى نجات كافى نیست، بلكه عمل صالح نیز مى‏ طلبد.

در ضمن جمله "وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ" گویا ناظر به این نكته است كه تمام شعب كفر و اعمال سوء، در ظلم به معنى وسیع آن خلاصه مى ‏شود، و مسلم است خدایى كه ظالمان را دوست ندارد هرگز در حق بندگان ستم نخواهد كرد و اجر آنها را به طور كامل خواهد داد.

حضرت عیسی

در آخرین آیه پس از شرح داستان مسیح و گوشه‏اى از تاریخ  پر ماجراى او، در آیات پیشین روى سخن را به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله كرده، مى‏ گوید: "اینها را كه بر تو مى ‏خوانیم از نشانه‏ هاى حقانیت تو و یادآورى حكیمانه است" كه به صورت آیات قرآن بر تو نازل گردیده و خالى از هرگونه باطل و خرافه است (ذلِكَ نَتْلُوهُ عَلَیْكَ مِنَ الْآیاتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِیمِ)

این در حالى است كه دیگران سرگذشت این پیامبر بزرگ را به هزار گونه افسانه دروغین و خرافات و بدعت ها آلوده‏اند.

 

پس اى خردمندان عبرت گیرید (نکته آیه 58)

آیه می گوید: این بود قصه‏هاى عیسى و معاصران وى. آیا اینها قصه محض است؟ هرگز! اینها، در درجه اول، دلالت بر حقایقى دارد كه برجسته ‏ترین آنها این است كه انبیاى خدا بشر بوده‏اند، و خدا چون آنان را شایسته براى برگزیده شدن به عنوان فرستادگان و ابلاغ رسالت خود و تواناى بر عمل صالح مى‏ دانسته، به رسالت برگزیده است، نه این كه چون از عنصر و نژاد برترى بوده‏اند به این مقام رسیده‏اند و این حقیقتى یگانه است كه آن را از قصه ‏هاى عیسى به دست مى‏ آوریم، علاوه بر این عبرت ها و پندهایى از این قصه‏ ها مى ‏گیریم، و آشكارترین آنها بصیرت  در بینش علمى در زندگى و دست یافتن به دانشى سودمند است.

لازمه عمل صالح و سخت‏ كوشى، مبارزه كردن با عناد و لجاجت نفس هاى خودمان است تا مسیرى همچون یهودیان معاصر عیسى نداشته باشیم و بلكه به درجه حواریان عیسى و صدیقان ارتقاء پیدا كنیم.

كفر به تنهایى مى‏ تواند منشأ عذاب الهى گردد ولى ایمان به تنهایى براى نجات كافى نیست، بلكه عمل صالح نیز مى‏ طلبد

بحث لغوی:

1ـ در آیه 56 منظور از (الَّذِینَ كَفَرُوا) گروهى از یهود بنى اسرائیل بودند كه به حضرت عیسى كافر شدند.

2ـ (در مورد آیه 57): همانطور كه در آیه قبل گفته شد منظور از (الَّذِینَ كَفَرُوا) گروهى از یهود است كه به عیسى كافر شدند.

در این آیه هم منظور از (الَّذِینَ آمَنُوا) افرادى است كه به حضرت عیسى ایمان آوردند و بعد از آن بزرگوار تابع شمعون شدند.

3ـ در آیه 58 «ذلك» اشاره است به جریان عیسى، و شاید به قضیه یحیى و زكریا و مریم نیز اشاره باشد. «ذكر حكیم» همان آیات و قرآن است‏.

 

پیام‏ های آیات 56 و 57:

1ـ سر و كار كفّار با خودِ خداست. «فَأُعَذِّبُهُمْ»

2ـ هر چه اتمام حجّت بیشتر باشد، قهر خدا بر انكار كنندگان بیشتر خواهد بود.

كسانى كه زنده كردن مرده را از عیسى مى ‏بینند، ولى ایمان نمى ‏آورند، مستحق هر نوع عذابى هستند. «فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِیداً»

3ـ گاهى خداوند در این دنیا نیز مجازات مى‏ دهد. «فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ»

4ـ در برابر قهر خدا، هیچ قدرتى نمى‏ تواند مانع باشد. «وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»

 

پیام آیه 58:

1ـ براى رهبرى صحیح و قاطع، نشانه‏ هاى الهى و بیان محكم و مستدل لازم است. «الْآیاتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِیمِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر الحسن الحدیث، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

تفسیر آسان، ج 2

 


- نظرات (0)