سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عاملی برای تقویت چشم

اهمیت علاقه و محبت در حفظ قرآن

نقش و اهمیت علاقه و محبت در انجام کارهای گوناگون غیر قابل انکار است.

اگر شما به یکی از دوستان و یا معلمان خود، علاقه داشته باشید تصدیق می فرمایید که خیلی زود، اسم و فامیل او را یاد گرفته و شماره تلفن همراه او را بسیار زود در ذهن می سپارید و این میل و کشش درونی شما (محبت شما به این شخص) سبب می شود که شما دوست داشته باشید بیشتر با این شخص نشست و برخاست داشته و اوقات بیشتری را با او سپری کنید و صورت و رفتار و گفتارهای او در خاطر شما نقش بسته و در ذهن خود یک فایل خاصی را برای او ایجاد می کنید.

به یقین می توان گفت که علاقه و محبت داشتن به چیزی، مهمترین شرط در ایجاد تمرکز حواس و به خاطر سپردن مطالب است. هر چه علاقه شما به یک موضوع بیشتر باشد، تمرکز فکر شما بر آن بیشتر می شود.

در مورد حفظ قرآن هم، مطلب به همین قرار است. وقتی شما، علاقه و محبت زیادی به قرآن داشته باشید، سبب تلاش و کوشش شما برای حفظ کردن خواهد شد و این محبت و کشش درونی، سبب می شود که راحت تر آیات قرآن را به ذهن خود بسپارید و راحت تر آیات حفظ شده را مرور کنید.

اسحاق بن عمار از حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسید: فدایت شوم، من حافظ قرآنم، قرآن را از حفظ بخوانم بهتر است یا از روی مصحف؟ امام فرمود: از روی مصحف تلاوت كنی بهتر است. آیا نمی‌دانی كه نگاه كردن به قرآن عبادت است

شاید این سوال در ذهن شما باشد که ما علاقه و محبت به قرآن داریم ولی این محبت و علاقه ما کم است و ما را به سمت حفظ قرآن نمی کشاند.

راه حل اول

ارتباط و انس بیشتر با قرآن

در روابط انسانی وقتی شما به یک شخصی برخورد می کنید که او را تا به حال ندیده بودید، نهایت چیزی که هست در مواجهه اول با آن شخص یک علاقه ای در خود احساس می کنید. اگر ارتباط شما با این شخص قطع شود، علاقه شما هم قطع خواهد شد و یا علاقه در همان حد خواهد ماند، ولی اگر ارتباط شما با این فرد بیشتر شود طبیعتاً علاقه شما به این فرد روز به روز بیشتر خواهد شد.

در مورد قرآن هم مطلب به همین صورت است. عموماً ما علاقه به قرآن داریم، ولی علاقه ما کم است. ما با زیاد خواندن و انس بیشتر با آن علاقه و محبتمان به قرآن زیاد خواهد شد. البته این را مد نظر داشته باشید که این علاقه به تدریج بیشتر خواهد شد.

 

راه حل دوم:

راهکار بعدی این است که شما در موقع حفظ کردن باید به یک سری تذکرات عنایت داشته باشید:

تذکر اول:

از جهت زمانی وقتی را انتخاب کنید که برای شما دلچسب باشد. همچنین از جهت مکان، جایی را بر گزینید که خاطره خوبی را برای شما رقم بزند.

تذکر دوم:

در موقع خستگی و همچنین در هنگام عصبانیت و مانند آن به سمت حفظ قرآن نروید، زیرا حفظ قرآن همراه با یک خاطره بد، اینگونه خواهد شد که خواه ناخواه، در روح و روان شما تأثیر بد می گذارد.

بر عکس در موقع شادابی و نشاط به سمت حفظ قرآن بروید که تأثیر خوبی بر روان شما خواهد گذاشت.

حفظ

تذکر سوم:

سعی کنید کم کم و به مرور زمان، وقت حفظ خود را بیشتر کنید و به تدریج انس خود را با قرآن زیاد کنید، همچنان که در روابط انسانی هم، انسان کم کم و به تدریج انس خود را با محبوب خود زیاد می کند.  

 

سخنی با حافظان محترم قرآن کریم

چنانكه آغاز حفظ قرآن آدابی دارد، پایان آن نیز با آداب و وظایف ویژه ای همراه است. حال که به لطف خداوند به حفظ قرآن کریم دست پیدا کرده اید، در ادامه به بخشی از وظایف حافظان می پردازیم:

1. فروتنی

حافظ قرآن نباید در برابر توفیقی كه خداوند متعال به او عنایت كرده، مغرور شود و تكبر و فخر بورزد. امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: با صدایی بلند به حافظ می‌گویند: ای حافظ قرآن، به وسیله‌ ی قرآن در برابر مردم فروتن باش تا خداوند عزیزت گرداند و از فخر و تكبر بپرهیز تا ذلیل و خوارت نسازد.[1]

2. عمل به قرآن

قرآن كتاب هدایت و روشنگری است و مهم‌ترین هدف عالی آن، هدایت بشریت به سوی سعادت و تعالی و رشد و كمال انسان‌ها و ایجاد روح عبودیت می‌باشد. لذا مهم‌ترین اهداف عالی حافظ قرآن باید این باشد كه در مسیر حفظ قرآن، عامل به قرآن باشد نه اینكه حفظ قرآن را به عنوان ابزاری برای منافع دنیوی و... استفاده نماید.

قرآن كریم می‌فرماید: «لِمَ تَقُولُونَ مَا لَاتَفْعَلُونَ.»[2] چرا می‌گویید آنچه را كه عمل نمی‌كنید. آری یكی از بهترین راه‌های مهجوریت‌زدایی قرآن، عمل واقعی به قرآن است.

3. حفظ اندوخته‌ها

یكی از مسئولیت‌های حافظ قرآن، تلاش برای تثبیت و استحكام محفوظات قرآنی است.

امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: هركس سوره‌ ای از قرآن را فراموش كند، آن سوره به صورتی زیبا و در درجه‌ ای بلند در بهشت در برابرش آشكار می‌گردد. وقتی آن‌را می‌بیند، می‌گوید: تو كیستی كه چنین زیبایی؟ كاش برای من بودی. سوره می‌گوید: مرا نمی‌شناسی؟! من فلان سوره‌ام. اگر مرا فراموش نمی‌كردی، تو را به این درجه و مقام می‌رساندم.[3]

یکی از آثار شگفت انگیز محبت، از یاد نبردن خود محبوب است. این علاقه و محبت سبب می شود که شما توجه به محبوب داشته و به خاطر اهمیت دادن و علاقه به او، فایل او را از ذهن خود حذف نکنید. انسان هر آنچه را که دوست داشته باشد به خاطر می سپارد

4. پرهیز از اشتغال به كارهای دنیوی

حافظ قرآن باید هر روز وقتی را به تكرار محفوظات قرآنی اختصاص دهد و از غرق شدن در كارهای دنیوی[4] بپرهیزد.

یكی از یاران امام صادق ـ علیه السلام ـ به نام یعقوب احمر به حضرت عرض كرد: بدهی بسیار دارم و چنان در اندوه فرو رفته‌ام كه قرآن را از یاد برده‌ام.

امام فرمود: قرآن، قرآن! همانا قرآن و سوره‌ ای از آن در رستاخیز می‌آید و تا هزار درجه (در بهشت) بالا می‌رود. آن‌گاه می‌گوید: اگر مرا حفظ می‌كردی، تو را به این‌جا می‌رساندم.[5]

5. لزوم روخوانی قرآن

حافظ قرآن باید، برای تثبیت محفوظات قرآنی‌اش و نیز محروم نشدن از پاداش نگریستن به قرآن، وقت خود را به دو بخش تقسیم كند:

زمانی را به تكرار محفوظات اختصاص دهد و زمانی را به تلاوت قرآن از روی مصحف.

اسحاق بن عمار از حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسید: فدایت شوم، من حافظ قرآنم، قرآن را از حفظ بخوانم بهتر است یا از روی مصحف؟

امام فرمود: از روی مصحف تلاوت كنی بهتر است. آیا نمی‌دانی كه نگاه كردن به قرآن عبادت است.[6]

البته مراد امام ـ علیه السلام ـ این نیست كه قرآن همیشه از روی مصحف قرائت شود؛ زیرا گاه باید، برای تثبیت محفوظات، آن ‌را از حفظ تكرار كرد.

افزون بر آنچه گذشت، تلاوت قرآن از روی مصحف  به تقویت چشم، سبك شدن عذاب پدر و مادر و... می‌انجامد.[7]

 

پی نوشت ها:

[1] . اصول كافی، ج 4، ص 406.

[2] . صف 61: 2.

[3] . اصول كافی، ج 4، ص 410.

[4] . البته این نیست كه حافظ قرآن كار و تلاش نكند و به امور مادی خویش نپردازد؛ مراد آن است كه از كارهای پراكنده و زیاد و مشوش كردن ذهن بپرهیزد.

[5] . اصول كافی، ج 4، ص 411.

[6] . همان، ص 418.

[7] . اصول كافی، ج 4، ص 417.


- نظرات (0)

توجیه گناه، راهی برای انجام آن


الَّذِینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره ـ 275)

كسانى كه ربا مى‏خورند، (در قیامت از قبرها) بر نمى‏خیزند مگر همانند برخاستن كسى كه بر اثر تماس شیطان، آشفته و دیوانه شده است. (نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاهى زمین مى‏خورد و گاهى بر مى‏خیزد) این (آسیب) بدان سبب است كه گفتند: داد و ستد نیز مانند ربا است. در حالى كه خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است. پس هر كس كه موعظه‏اى از پروردگارش به او رسید و (از ربا خوارى) خوددارى كرد، آنچه در گذشته (از طریق ربا به دست آورده) مال اوست، و كار او به خدا واگذار مى‏شود. امّا كسانى كه (دوباره به ربا خوارى) بازگردند، آنان اهل آتش خواهند بود و در آن جاودانه مى‏مانند.

به دنبال بحث درباره انفاق در راه خدا  و بذل مال براى حمایت از نیازمندان، در این آیات از مسأله ربا خوارى كه درست بر ضد انفاق است، سخن مى‏گوید و در حقیقت هدف آیات گذشته را تكمیل مى‏كند، زیرا ربا خوارى موجب افزایش فقر در جامعه  و تراكم ثروت در دست عده‏اى محدود و محرومیت اكثر افراد اجتماع است.

انفاق سبب پاكى دل و طهارت نفوس و آرامش جامعه، و ربا خوارى سبب پیدایش بخل و كینه و نفرت و ناپاكى است.

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است.

مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود.

رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور مى‏شود، چرا كه در دنیا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه گردیده است. ثروت پرستى، چشم عقلش را كور كرده و با عمل خود چنان اختلافات طبقاتى و كینه را بر مى‏انگیزد كه فقر و كینه سبب انفجار شده و اصل مالكیّت را نیز متزلزل مى‏كند. براى این افراد، گویا ربا اصل و خرید و فروش فرع است، فلذا مى‏گویند: بیع و معامله هم مثل رباست و تفاوتى ندارند

نخست در یك تشبیه گویا و رسا، حال ربا خواران را مجسم مى‏سازد، مى‏فرماید: "كسانى كه ربا مى‏خورند، بر نمى‏خیزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شیطان با او دیوانه شده" و نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاه به زمین مى‏خورد و گاه بر مى‏خیزد.

در این جمله شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه و انسان بیمارگونه‏اى شده كه به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ كند و به طور صحیح گام بر دارد.

به عبارتی رباخوار، به كسى تشبیه شده كه شیطان او را خبط كرده است. «خبط» به معناى افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حركت است.

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد

تهدیدهایى كه در قرآن براى اخذ ربا و پذیرش حاكمیّت طاغوت آمده، براى قتل، ظلم، شرب خمر، قمار  و زنا نیامده است. «1» حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى، قطعى و از گناهان كبیره است.

وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى ربا خوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏داشتم گردنش را مى‏زدم. «2»

همچنان كه حضرت على علیه السلام وقتى با رباخوارى مواجه شد، از او خواست توبه كند، وقتى توبه كرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنان كه از شرك توبه مى‏دهند.

از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه فرمود: خبیث ‏ترین درآمدها، رباخوارى است. «3»

و رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرموده‏اند: هر گاه خداوند اراده‏ى هلاك کردن قریه‏اى را داشته‏ باشد، رباخوارى در آن قریه ظاهر مى‏شود. «4»

و خداوند، فرد رباخوار، وكیل، شاهد و كاتب ربا را لعنت نموده است. «5»

در حدیث مى‏خوانیم: رباخواران، در قیامت‏ همچون دیوانگان محشور مى‏شوند. «6»

امام صادق علیه السلام علّت تكرار آیات ربا را آماده سازى ثروتمندان براى كار خیر و صدقات مى‏داند و مى‏فرماید: چون از یك سو «ربا» حرام است و از طرف دیگر كنز و انباشتن ثروت به صورت راكد نیز حرام، پس چاره‏اى براى ثروتمندان جز انفاق و یا كارهاى تولیدى مفید باقى نمى‏ماند. «7»

همچنان كه درباره‏ى علّت تحریم ربا گفته‏اند: رباخوارى مانع جریان پول در مسیر تولید و كارهاى عام المنفعه است و به جاى تلاش و فكر و بازو، فقط از سود پول بهره‏گیرى مى‏شود، لذا ربا تحریم شده است.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمودند: «لو كان الربا حلالا لترك الناس التجارات» اگر ربا حلال بود، مردم كسب و كار را رها مى‏كردند. «8»

و از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است كه فرمودند: اگر ربا شیوع پیدا كند راه قرض دادن بسته مى‏شود. «9»

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است. و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است. مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود

ضمناً چون احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادى زیاد است، در حدیث مى‏خوانیم: «من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الربا» (نهج البلاغه، قصار 447) هر كس بدون‏ دانش و آگاهى از مسائل تجارى وارد تجارت شود، گرفتار ربا مى‏شود.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ ربا خواران، از تعادل روحى و روانى برخوردار نیستند و جامعه را نیز از تعادل اقتصادى خارج مى‏سازند. «كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»

2ـ تشبیه بیع حلال به رباى حرام، نشانه‏ى عدم تعادل فكرى آنان است. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»، «بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

3ـ شیطان، قدرت تصرف بر درون انسان را دارد. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ»

توجیه گناه، راه را براى انجام گناه باز مى‏كند. «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

5ـ تا قبل از ابلاغ تكلیف، مسئولیّتى نیست. «فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

6ـ احكام الهى، در جهت پند و تربیت مردم است. «جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

7ـ قانون امروز، شامل گذشته افراد نمى‏شود. «فَلَهُ ما سَلَفَ»

8ـ از گناه ناآگاهان اغماض مى‏شود، ولى از آگاهانِ مغرض و مُصرّ هرگز. «وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر المیزان، ذیل آیه.

(2). وسائل، ج 12، ص 429.

(3). كافى، ج 5، ص 147.

(4). كنز العمّال، ج 4، ص 104.

(5). وسائل، ج 12، ص 430.

(6). تفسیر در المنثور، ج 2، ص 102.

(7). وسائل، ج 12، ص 423.

(8). وسائل، ج 12، ص 424 و بحار، ج 103، ص 119.

(9). الحیاة، ج 4، ص 334.


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

وسائل الشیعه، ج 12

كافى، ج 5

كنز العمّال، ج 4

نهج البلاغه، قصار 447

 


- نظرات (0)

پیوند اسمانی نور بارک







- نظرات (0)

سیمایی از تقابل رباخواران و مومنان در قرآن


یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِیمٍ (بقره ـ 276)

خداوند ربا را نابود مى‏كند، ولى صدقات را افزایش مى‏دهد و خداوند هیچ انسان ناسپاس و كافرِ گنهكارى را دوست نمى‏دارد.

"محق" به معنى نقصان و نابودى تدریجى است، و "ربا" نمو و رشد تدریجى است از آنجا كه رباخوار به وسیله ثروتى كه در دست دارد حاصل دسترنج طبقه زحمتكش را جمع مى‏كند و گاه با این وسیله به هستى و زندگى آنان خاتمه مى‏دهد و یا لااقل بذر دشمنى و كینه در دل آنان مى‏پاشد به طورى كه تدریجاً تشنه خون رباخوار مى‏گردند و جان و مالش را در معرض خطر قرار مى‏دهند.

قرآن می فرماید: "خدا سرمایه‏هاى ربوى را به نابودى سوق مى‏دهد" این نابودى تدریجى كه براى افراد رباخوار هست، براى اجتماع رباخوار نیز مى‏باشد.

در مقابل، كسانى كه با عواطف انسانى و دلسوزى در اجتماع گام مى‏نهند و از سرمایه و اموالى كه تحت اختیار دارند انفاق كرده و در رفع نیازمندی هاى مردم مى‏كوشند، با محبت و عواطف عمومى مواجه مى‏گردند و سرمایه آنها نه تنها در معرض خطر نیست بلكه با همكارى عمومى، رشد طبیعى خود را مى‏نماید این است كه قرآن مى‏گوید "و انفاق ها را افزایش مى‏دهد."

این حكم در فرد و اجتماع یكى است، در اجتماعى كه به نیازمندی هاى عمومى رسیدگى شود، قدرت فكرى و جسمى طبقه زحمتكش و كارگر كه اكثریت اجتماع را تشكیل مى‏دهد به كار مى‏افتد و به دنبال آن یك نظام صحیح اقتصادى كه بر پایه همكارى عمومى و بهره گیرى عموم استوار است به وجود مى‏آید.

"كفار" (از ماده كفور بر وزن فجور) به كسى گویند كه بسیار ناسپاس و كفران كننده باشد و "اثیم" كسى است كه گناه زیاد مرتكب مى‏شود.

 

نتیجه اینکه:

این آیه یادآور مى‏شود كه هر چند رباخوار به قصد انباشت ثروت، از دیگران ربا مى‏گیرد، ولى خداوند بركت و آثار خوبى كه باید ازدیاد مال داشته باشد از ربا مى‏گیرد. لازم نیست خود مال رَبَوى از بین برود، بلكه اهدافى كه از افزایش ثروت در نظر است از بین مى‏رود.

در نظام رَبَوى، سعادت، محبّت و امنیّت نیست و چه بسیار ثروتمندانى كه از سرمایه خود، هیچ نوع راحتى و آرامش و یا محبوبیّتى بدست نمى‏آورند، ولى در نظامى كه در آن انفاق، صدقه و قرض الحسنه رایج باشد، آن جامعه از بركات زیادى برخوردار است.

در آن نظام، فقرا مأیوس نبوده و اغنیا در فكر تكاثر نیستند. محرومان به فكر انتقام و سرقت، و اغنیا نگران حراست و حفاظت اموال خود نمى‏باشند و جامعه از یك تعادل نسبى همراه با الفت و رحمت و تفاهم و امنیّت برخوردار خواهد بود.

در تفسیر كبیر فخر رازى آمده است: وقتى رباخوار، عواطف و عدالت انسانى را در خود محو كند، خود و اموالش مورد نفرین فقرا قرار مى‏گیرد و كینه و انتقام و توطئه سرقت هر لحظه او را تهدید مى‏كند و این نمونه‏اى از آن نابودى است كه در آیه مطرح شده است.

رباخوار، بسیار ناسپاس و گنهكار است. او با گرفتن ربا خود را ضامن مردم، زندگى خود را حرام، عباداتش را باطل، و حرص و طمع قساوت را بر خود حاكم مى‏گرداند. «كَفَّارٍ أَثِیمٍ»

پیام‏های این آیه:

1ـ به رشد ظاهرى ثروت خیره نشوید، نظام اقتصادى بر اساس ربا رو به نابودى است. «یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا»

2ـ نابود كردن مال ربوى، از سنّت‏هاى الهى است. «یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا» فعل مضارع نشانه‏ى استمرار است.

3ـ رواج صدقه و زكات، سبب رشد و استوارى اقتصاد است. «یُرْبِی الصَّدَقاتِ»

4ـ رباخوار، از رحمت و محبّت الهى محروم است. «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِیمٍ»

5ـ رباخوار، بسیار ناسپاس و گنهكار است. او با گرفتن ربا خود را ضامن مردم، زندگى خود را حرام، عباداتش را باطل، و حرص و طمع قساوت را بر خود حاكم مى‏گرداند. «كَفَّارٍ أَثِیمٍ»

 

مومنان نقطه مقابل رباخوارن

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره ـ 277)

همانا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى نیكو انجام داده‏اند و نماز برپا داشته و زكات پرداخته‏اند، پاداششان نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‏شوند.

در آیه مورد بحث سخن از گروه با ایمانى است كه درست نقطه مقابل رباخوارانند، در برابر رباخواران ناسپاس و گنهكار، كسانى كه در پرتو ایمان، خود پرستى را ترك گفته و عواطف فطرى خود را زنده كرده و علاوه بر ارتباط با پروردگار و بر پا داشتن نماز، به كمك و حمایت نیازمندان مى‏شتابند و از این راه از تراكم ثروت و به وجود آمدن اختلافات طبقاتى و به دنبال آن از هزارگونه جنایت جلوگیرى مى‏كنند، پاداش خود را نزد پروردگار خواهند داشت و در هر دو جهان از نتیجه عمل نیك خود بهره‏مند مى‏شوند.

در واقع این آیه، برابر رباخواران كه «كفّار اثیم» هستند، سیماى مومنان را ترسیم مى‏كند كه عمل صالح انجام داده و نماز را بر پاى مى‏دارند و زكات پرداخت مى‏كنند. تا اشاره به این باشد كه زمینه‏ى برچیده شدن ربا در جامعه، توجّه به ایمان و عمل صالح و احیاى نماز و زكات است.

مردم چهار گروهند:

1 گروهى ایمان آورده و عمل صالح انجام مى‏دهند كه اینان «مومنانند».

2 گروهى، نه ایمان آورده و نه كار شایسته انجام مى‏دهند كه اینان «كافرانند».

3 گروهى ایمان دارند، ولى عمل صالح ندارند كه اینان «فاسقانند».

4 گروهى ایمان ندارند، ولى اظهار ایمان مى‏كنند و در ظاهر كار نیك انجام مى‏دهند كه اینان «منافقانند».

اگر رباخواران از خدا و مردم بریده‏اند، امّا در مقابل، كسانى هستند كه اهل ایمان و عمل صالح بوده و از طریق نماز، با خداوند مرتبط مى‏باشند و با پرداخت زكات با مردم پیوند دارند.

رباخواران نه تنها با ترك انفاق و قرض الحسنه و صرف مال در راه نیازمندی هاى عمومى ، شكر نعمتى كه خداوند به آنها ارزانى داشته به جا نمى‏آورند بلكه آن را وسیله هرگونه ظلم و ستم و گناه و فساد قرار مى‏دهند و طبیعى است كه خدا چنین كسانى را دوست نمى‏دارد

پیام‏های این آیه:

1ـ اسلام در كنار مسائل عبادى و فردى، به مسائل اقتصادى و مردمى نیز توجّه دارد. نماز و زكات در كنار هم مطرحند. «أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ»

2ـ ذكر نماز و زكات بعد از عمل صالح، نشانه آن است كه در میان كارهاى شایسته حساب این دو جداست. «عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ»

3ـ تشویق نیكوكاران به دنبال تهدید بدكاران، یك اصل تربیتى است. «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ»

4ـ هوشمند كسى است كه در محاسبات، تنها به موجودى امروز كه در دست دارد ننگرد، بلكه به آینده و ذخیره‏هایى كه نزد خداوند است توجّه داشته باشد. «عِنْدَ رَبِّهِمْ»

5ـ پروردگار، به مومنانى كه اهل عمل صالح و نماز و زكاتند، نظر ویژه‏اى دارد. كلمه «رَبِّهِمْ» اشاره به لطف خاصّ اوست.

6ـ وعده‏هاى الهى، انگیزه‏ى عمل صالح است. «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ»

7ـ امنیّت و آرامش واقعى، در سایه‏ى ایمان و عمل صالح و پیوند با خدا و مردم است. «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»

عوامل آرامش، ایمان، عمل صالح، نماز و زكات است. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ»، «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

كافى، ج 5

 


- نظرات (0)

معیارهای قرآنی برای یک انتخاب

به جرأت می توان گفت بیشترین مشكلاتی كه در زندگی مشترك به وجود می آید، ناشی از این است كه زن و مرد، همسر مناسب خود را انتخاب نكرده اند و پس از چند سال زندگی، متوجه می شوند این دو مناسب یكدیگر نبوده اند.

شریعت اسلام برای گزینش همسر، معیارها و ضوابطی را معین كرده است. در این نوشتار مختصر سعی شده، اصولی ترین معیارها و ملاك های انتخاب همسر شایسته، به جوانان عزیز معرفی شود تا به گونه ای همسر برگزینند كه با یكدیگر همتا و متناسب باشند، و زندگی مشتركشان بهتر، سالم تر، پرجاذبه تر، شیرین تر و باصفاتر گردد.

 

اصالت و نجابت خانوادگی

اصالت و شرافت خانوادگی زن و مرد، یكی از اساسی ترین ملاك های ازدواج، به ویژه در جوامع اسلامی است.

كلمه ی اصالت از اصل گرفته شده و اصل به معنای ریشه آمده است. یعنی زن و مرد از خانواده هایی باشند كه دارای اصل و ریشه اند.

شناخت خصوصیات و وضعیت تربیتی و فرهنگی خانواده ی همسر آینده، در ایجاد تفاهم بین زوجین در زندگی، نقش اساسی را ایفا می كند و می تواند ملاك قابل اعتمادی برای چگونگی تربیت فرزندان و ارتباطات متقابل در زندگی زناشویی تلقی شود.

توصیه های اسلام در این باره آن است كه تا حد امكان، خانواده ی همسر، پاك و عفیف باشند؛ زیرا اخلاق و رفتار خانواده، جنبه های عقلی - از لحاظ قوت و ضعف هوش - و زمینه های اعتقادی آن ها، در زندگی نسل جدید اثر می گذارد.

از دیدگاه قرآن، زنان فقط وسیله ی ارضای غریزه جنسی نیستند، بلكه آفریدگار جهان آنان را به گونه ای آفریده كه وسیله ای برای بقای نسل و حفظ حیات نوع بشر و مركز ثقل پرورش و تربیت فرزندان صالح و شایسته باشند:

نِساۆُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ اَنّی شِئْتُمْ وَ قَدّموا لاِنْفُسِكُمْ؛(بقره/223) زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند؛ پس هر زمان كه بخواهید، می توانید نزد آنان بروید و (سعی نمایید از این فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نیكی برای خود، از پیش بفرستید!

هرگاه یكى از شما بخواهد همسر اختیار كند پس باید بپرسد كه موى او چطور است. از رنگ و رشد آن جویا باشد همچنان كه از سیمایش سۆال مى‏كند زیرا موى زن خود یك بخش از دو جمال اوست

اخلاق نیكو

زندگی مشترك زناشویی، دارای فراز و نشیب هایی است كه برخورد صحیح با آنها، نیاز به روحیه ای قوی و اخلاقی پسندیده دارد.

به طور كلی منظور از اخلاق نیك، این است كه انسان آراسته به صفات، عادات، خُلق و خوهای پسندیده، فضائل، كمالات و اعمال و رفتار نیكو بوده، از صفات زشت، بیماری های اخلاقی و ... دور باشد.

مردى نزد امام صادق علیه السّلام آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! اخلاق نیك را به من خبر ده، حضرت فرمود: چشم پوشى و گذشت از كسى كه به تو ستم روا داشته و پیوند با كسى كه از تو بریده و عطا كردن به كسى كه تو را محروم داشته و حق گویى اگر چه بر علیه خودت باشد. (جهاد النفس وسائل الشیعة/ترجمه افراسیابى/59)

زندگی زن و مرد در محیط خانوادگی احتیاج به اخلاق دارد زیرا تنها در پرتو قانون نمی توان زندگی كرد.

قرآن كریم از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه) به عنوان صاحب خُلق عظیم یاد نموده، می فرماید: انك لعلی خلق عظیم؛(قلم/4) تو بر خلق و خوی بزرگی هستی.

اخلاق
سلامت عقل و تفكر

شریعت اسلام برای جلوگیری از ضایعات احتمالی كه در اثر وراثت پیش می آید، تأكید می كند كه برخی از ازدواج ها صورت نپذیرد.

اسلام افراد را از ازدواج با انسان احمق  كه از نظر هوشی عقب مانده است، برحذر می دارد. چنان كه امام صادق(علیه السلام) می فرماید: ایّاكم و تزویج الحَمقاء فَانَّ صُحبَتَها بَلاءٌ و ولدها ضیاع (فروع كافی، ج5، ص354)؛ بپرهیزید از ازدواج با احمق!

 

زیبایی و شادابی

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: هرگاه یكى از شما بخواهد همسر اختیار كند پس باید بپرسد كه موى او چطور است. از رنگ و رشد آن جویا باشد همچنان كه از سیمایش سۆال مى‏كند زیرا موى زن خود یك بخش از دو جمال اوست. (من لا یحضره الفقیه/ ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر/ج‏5/17)

از این رو زیبایی و شادابی را می توان یکی از معیارهای دینی انتخاب همسر برشمرد.

اى فرزند رسول خدا! اخلاق نیك را به من خبر ده، حضرت فرمود: چشم پوشى و گذشت از كسى كه به تو ستم روا داشته و پیوند با كسى كه از تو بریده و عطا كردن به كسى كه تو را محروم داشته و حق گویى اگر چه بر علیه خودت باشد

عفاف و پاكی از آلودگی ها

در دستور العمل هایی كه از پیامبر اكرم(صلی الله علیه) و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) رسیده، به لزوم رعایت این امر بسیار تأكید شده است.

از نظر اسلام با كسی كه مرتكب شرب خمر می شود نباید ازدواج كرد. چنان كه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) می فرماید: شارب الخمر لایزوج، اذا خطب (فروع كافی، ج5، ص348)؛ شرابخوار اگر خواستگاری كند، به او دختر داده نمی شود.

همچنین امام صادق(علیه السلام) می فرماید: من زوج كریمته من شارب الخمر فقد قطع رحمها (فروع كافی، ج5، ص 347)؛ كسی كه دخترش را به شرابخوار بدهد، با این كار خود، قطع رحم كرده است.

نكته ای كه در پایان این نوشتار تذكر آن ضروری به نظر می رسد این است كه معیارهای دیگری نیز از لابه لای روایات و آموزه های دینی فهمیده می شود كه باید افزون بر آنچه ذكر شد، مراعات گردد كه فهرست وار به آنها اشاره می شود.

دوشیزگی همسر، جهت نسل پروری و زایایی او، پاكدامنی و عفت، درستكاری، - در صورت جامعیت معیارهای ذكر شده - زیبایی، هزینه كردن درست و به جا و رعایت اقتصاد، نگهبانی از عرض و مال، میل به استقبال از همسر و مشایعت او در آمد و شد، همراهی و معاونت با همسر و ... از جمله معیارهای درجه دو در انتخاب همسر هستند كه اگر مراعات شوند، زندگی بسیار شیرین می شود.

منابع:

1) من لا یحضره الفقیه/ ترجمه غفارى، على اكبر و محمد جواد و بلاغى، صدر/ج‏5

2) جهاد النفس وسائل الشیعة/ ترجمه افراسیابى

3) موسسه ام الکتاب، بزرگترین مرجع جهانی قرآن کریم



- نظرات (0)

عواملی که چراغ بصیرت باطن را درخشان می کنند!

الف) تقوای الهی

با رجوع به قرآن کریم می توان دریافت که از منظر اسلام ارتباط تنگاتنگی بین طهارت باطن و دستیابی به معرفت و درک صحیح وجود دارد به گونه ای که مادامی که ظرف دل از کثافات و آلودگی ها پاک نگردد، نمی تواند حامل مظروف علم و حقیقت گردد.

خداوند در قرآن کریم روشن شدن چراغ بصیرت در باطن را وابسته به تقوای الهی دانسته و می‌فرماید: «... إن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً...»(انفال/ 29) همانا اگر تقوای خدا را پیشه کنید، خداوند وسیله تمییز حق از باطل را برای شما قرار می دهد.

این آیه به روشنی رابطه بین تقوا و معرفت را بیان کرده و تأثیر تقوای درونی  در کسب شناخت صحیح را متذکّر شده است.

ب) ایمان

روح ایمان همان تسلیم و خضوع در برابر حقیقت و واقعیت است و به انسان این فرصت را می دهد که حقایق را آن گونه که هست بشناسد و روشن بینی پیدا کند.

قرآن کریم درباره کسانی سخن می گوید که در اثر کفر مرده بودند و آن ها را به واسطه ایمان زنده کرد و سپس روشنایی برایشان قرار داد تا راه خود را با آن پیدا کنند و به معرفت حقایق دست یابند: «أَوَ مَن كَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ...» (انعام/122) این نور همان معرفت و شناخت ویژه ای است که می توان آن را شناخت عرفانی و شهودی نامید.

پس ایمان  به پروردگار زمینه ای برای شناخت و درک حقیقی در قلب آدمی را فراهم می سازد.

اگر انسان چهل شبانه روز با اخلاص عمل کند دیده بصیرت او بینا شده و خداوند چشمه های معرفت و حکمت را از قلب او بر زبانش جاری می سازد. پس می توان نتیجه گرفت که انسان بدون اخلاص در عمل به حقیقت عبودیت که همان معرفت ذات حق است، دست پیدا نمی‌کند

ج) عمل صالح

در کنار ایمان، عمل صالح  نیز یکی دیگر از لوازم و شرایط معرفت حقیقی و باعث روشنایی چراغ بصیرت و آگاهی به شمار می آید.

همان گونه که حرکت در راه تکامل، متکی بر شناخت حقیقت است، شناخت حقیقت نیز متکی بر حرکت در راه تکامل است لذا قرآن کریم می فرماید: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا...» (عنکبوت/69) یعنی آنان که همه توان خود را در راه پیمودن مسیر ما به کار گیرند، ما راه های خود را به آنان آشکار می کنیم و شناخت های مورد نیاز آنان را به آن ها عنایت می کنیم.

در روایتی امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: «لایقبل العمل الا بمعرفة ولامعرفة الا بعمَل فمن عَرف دلّته المعرفةُ علی العمل و من لم یَعمل فلا معرفةَ له» (میزان الحكمة، ج3، باب المعرفة) هیچ عملی بدون معرفت پذیرفته نمی شود و معرفت جز با عمل تحقق پیدا نمی کند. پس کسی که معرفت خدا پیدا کند این معرفت او را به عمل راهنمایی می کند و کسی که عمل نمی کند، معرفت ندارد.

امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیث معروفی خطاب به عنوان بصری پس از معرّفی علم حقیقی و ارتباط آن با بندگی خداوند، می فرماید: «اگر طالب علم هستی، اول در وجود خود به دنبال حقیقت عبودیّت باش، و با به کار بستن علم آن را بجوی، و از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.» (بحارالأنوار، ج 1، ص 224)

در کنار ایمان، عمل صالح نیز یکی دیگر از لوازم و شرائط معرفت حقیقی و باعث روشنایی چراغ بصیرت و آگاهی به شمار می آید

د) اخلاص در عمل

عمل صالح عملی است که علاوه بر حسن شکلی، از نیّت درستی نیز برخوردار باشد لذا اخلاص  در عمل نیز به عنوان یکی از شاخصه های مهم عمل اخلاقی در مکتب اسلام در شکل دهی معرفت صحیح نقش دارد. هر گاه عمل انسان همراه با اخلاص و در راه خدا و برای کسب رضای الهی باشد، نه با انگیزه های نفسانی باعث روشن شدن چراغ بصیرت در درون آدمی شده و راه های وصول به حقیقت هستی را بر دل شخص وارد می کند.

در حدیثی معروف از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) آمده است که «من اخلص لله اربعین صباحا فجر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه» (بحارالانوار، ج 67، ص 249) یعنی اگر انسان چهل شبانه روز با اخلاص عمل کند، دیده بصیرت او بینا شده و خداوند چشمه های معرفت و حکمت  را از قلب او بر زبانش جاری می سازد. پس می توان نتیجه گرفت که انسان بدون اخلاص در عمل به حقیقت عبودیت که همان معرفت ذات حق است، دست پیدا نمی‌کند.


- نظرات (0)