سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

لزوم اتحاد و همبستگی در قرآن

مفهوم شناسی وحدت و همبستگی:

وحدت در اصطلاح به معنای یکی بودن است که از آن به واحد تعبیر می کنند. ولی در اتحاد در اصطلاح آن است که دو امر دارای نقاط متفاوت، جنبه های مشترک خود را تقویت کنند و از این حیث خود را هر چه بیشتر به یکدیگر نزدیک کنند، که از آن به اتحاد تعبیر می کنند مانند اتحاد شیعه و سنی و به تعبیر دقیق علمی، اتحاد یعنی تقویت ما به الاشتراک در عین حفظ ما به الامتیاز[1]

 

اهمیت و جایگاه وحدت در قرآن

خداوند متعال با توجه به کارکرد و تاثیر بسیار مهمی که اتحاد و همبستگی در رسیدن به پیروزی و موفقیت ایفا می کند ارزش و جایگاه فوق العاده برای اتحاد بین مسلمین بیان می فرماید؛«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا[آل عمران/103]و همگى به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت‏]، چنگ زنید، و پراكنده نشوید» .

 

لزوم اتحاد و همبستگی در قرآن

خداوند متعال برای این که مسلمین را به اهمیت و جایگاه آن واقف سازد و آنها را از تفرقه و پراکندگی و اختلاف برحذر دارد ، عذاب سختی برای کسانی که از فرمان الهی سر باز می زنند بیان می فرماید:« وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ [آل عمران/105[ و مانند كسانى نباشید كه پراكنده شدند و اختلاف كردند (آن هم) پس از آنكه نشانه‏هاى روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمى دارند.

 

شکست و ضعف عاقبت اختلاف و درگیری:

یکی از مهمترین و خطرناک ترین مضرات اختلاف و عدم اتحاد از دست دادن توانایی و قدرت لازم برای رسیدن به پیروز در برابر دشمن می باشد از این رو خداوند متعال این نکته را به انسان یادآورمی شود که با عدم اتحاد و همبستگی به سستی و شکست مواجه می شوند : « وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ [انفال/46] و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و كشمكش) نكنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوكت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت كنید كه خداوند با استقامت كنندگان است».

اولین و مهمترن راهکار برای رسیدن به یک جامع رمانی همراه با اتحاد و همبستگی توجه دادن امت اسلامی به جایگاه و اهمیت این مولفه در منابع اسلامی است

ریشه اختلاف و درگیری

بسیاری از اختلاف ها و درگیری ها ریشه در رذایل اخلاقی دارد. امام علی علیه السلام به زیبایی تأثیر رذایل اخلاقی را در به وجود آمدن اختلاف و درگیری بیان می فرماید : «إِنّما أَنتم إِخوان عَلی دین الله ما فَرّق بَینكم إِلّا خُبث السَرائر و سوء الضَمائر؛ [2]شما بر اساس دین خدا با هم برادرید؛ چیزی جز دشمنی درون و بدی نیّت, شما را از هم پراكنده نكرده است».

 

نکته ها و پیام ها

1- اولین و مهمترین راهکار برای رسیدن به یک جامع آرمانی همراه با اتحاد و همبستگی توجه دادن امت اسلامی به جایگاه و اهمیت این مولفه در منابع اسلامی است.

2-دومین عامل برای تقویت عنصر همبستگی و اتحاد در بین صفوف مسلمین توجه دادن به عواقب هولناک دنیایی و اخروی اختلاف و درگیری است.

3- از جمله دستورات زیبایی خداوند متعال در قرآن مجید سفارش به اتحاد و همبستگی در بین مسلمین می باشد.

2-خداوند متعال به کسانی که از فرمان الهی سر باز می زنند و دامن جامع را در گیر اختلاف و پراکندگی می کنند وعده عذاب می دهد.

3-از جمله عواقب اختلاف و پراکندگی سستی و ضعف و شکست در برابر دشمن است.

 

پی نوشت ها:

[1].فاضل مقداد، ابوالفتح بن مخدوم، الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب، چ مۆسسه مطالعات اسلامى، بی تا، ص 21.

[2]. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، 1جلد، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق. ص168 خطبه113


- نظرات (0)

عیسای قرآن یا عیسای انجیل ؟

رضوی

با تبریک کریسمس به هم وطنان مسیحی؛ کلمه مسیح به قدرت سیاسی؛ اجتماعی مسیح اشاره دارد و در فرهنگ یهودیان، «مسیح» یعنی کسی که برای بدست گرفتن قدرت اجتماعی آماده شده و این لفظ برای طالوت، داود و حضرت سلیمان (ع) نیز بکار رفته است و در معنای لغوی یعنی کسی که با روغن مقدس، تعمید یافته است؛ و داستان آن از این قرار است که...

این روزها مسیحیان جهان هم به دلیل آغاز سال نو میلادی و هم به دلیل سالروز میلاد حضرت مسیح (ع) در جشن و سرور به سر می برند.

آغاز سال جدید میلادی و تولد حضرت عیسی بن مریم (ع) فرصت مناسبی است تا نگاه متفاوت قرآن کریم و انجیل به شخصیت و جایگاه حضرت عیسی و مادر مقدسش حضرت مریم (س) را بررسی کنیم.

آنچه در پی می آید حاصل گفت‌وگوی مرکز خبر حوزه، با حجت‌الاسلام‌ والمسلمین رضوی محقق و پژوهشگر حوزوی در عرصه ادیان و مذاهب پیرامون نگاه دو کتاب آسمانی به این پیامبر عظیم الشأن است.

 

* تولد عیسی از منظر انجیل و قرآن

مکان تولد   تصویری که اناجیل به ما می‌دهند با تصویری که قرآن به ما می‌دهد متفاوت است، داستان انجیل این‌گونه است که «حضرت مریم به همراه شوهر یا نامزدش یوسف نجار برای شرکت در سرشماری به جنوب فلسطین یعنی بیت اللحم می‌روند؛ در بیت اللحم1 بخاطر شلوغی جایی را پیدا نمی‌کنند و مجبور می‌شوند در یک آغولی شب را به صبح برسانند که در همان شب، عیسی به دنیا می‌آید، یعنی محل تولد ایشان آغول گوسفندان و جایی بوده است که حیوانات را نگه می‌داشتند و دو نفر هم حضور داشته‌اند؛ یکی یوسف نجار و دیگری مریم؛ در حالی که قرآن محل تولد را مکان شرقی معرفی می‌کند «وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِیًّا» 2. کسی هم همراه مریم نبوده است و نگاه قرآن به مکان تولد و وقایع میلاد آن حضرت با کمال احترام و حفظ حرمت پیامبر الهی است در حالی که در انجیل تحریف شده، این وقایع به صورتی نقل شده که از ساحت مقدس انبیای الهی به دور است.

 

* جشن کریسمس سابقه تاریخی ندارد

در مورد زمان تولد هم تاریخ‌های مختلفی گفته شده است؛ خود مسیحیان با محاسبه‌ای که ما می‌کنیم معتقدند حضرت مسیح، چهار سال قبل از تاریخ میلادی که اکنون برای او معین کرده‌اند به دنیا آمده است و این تاریخ میلادی دقیق نیست، زیرا تاریخ میلادی را ششصد سال بعد از میلاد مسیح به عنوان تاریخ میلادی قرار دادند لذا در محاسبه اشتباه کرده‌اند و اگر بخواهیم تاریخ دقیق میلادی را محاسبه کنیم الان در سال 2014 باید باشیم و چهار سال با تاریخ کنونی اختلاف است؛ در مورد فصل هم اطلاع دقیقی در دست نیست و اینکه مسیحیان زمستان و کریسمس را به عنوان زمان تولد مسیح جشن می‌گیرند دقیق نیست و به احتمال زیاد این را از «میترا پرستان» گرفته‌اند؛ گفتنی این امر ضروری است که جشن‌های کریسمس از قرن چهاردهم به بعد متداول شده است و جشن‌هایی به نام جشن کریسمس 3 تا قبل از این قرن نداشته ایم.

 

چگونگی تولد:

در مورد چگونگی تولد، اختلافی بین قرآن و اناجیل وجود دارد، اناجیل می‌گویند: وقتی عیسی مسیح در آن آغول گوسفندان که عیسی به دنیا آمد، فرشتگان، چوپان‌هایی که در اطراف آن منطقه بودند را خبر کردند که بیائید در اینجا نوزاد مبارکی به دنیا آمد است و مجوسی‌هایی که از شرق به آن منطقه آمده بودند به دنبال یک ستاره که در محل تولد، طلوع کرده بود به آن منطقه رفته بودند؛ و وقتی هم که مردم به آنجا آمدند، همگان فکر می‌کردند که عیسی فرزند مریم و یوسف است و طبق گزارش اناجیل، هیچ کس اطلاع نداشت که حضرت عیسی پدر ندارد.

 اما از منظر اسلام اینگونه نیست و اسلام، نامی از یوسف نجار نمی‌برد و بیان می‌کند که در محل تولد حضرت عیسی فقط حضرت مریم (س) هست و وقتی که به واسطه روح القدس به این فرزند آبستن می‌شوند در ابتدا خیلی ناراحت می‌شوند، ولی خدا در این خصوص و برای تسلی دل حضرت مریم می‌فرماید که این امر الهی است.

 همگان از تولد عیسی تعجب می‌کنند و به او تهمت می‌زنند و حضرت عیسی بخاطر رفع این تهمت در گهواره سخن می‌گوید و مسئله تولد عیسی به سرعت در بین بنی اسرائیل می‌پیچد:

 «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا (27)یا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِیًّا (28)فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا كَیْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا (29)قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنی‏ نَبِیًّا (30)وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانی‏ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا (31)وَ بَرًّا بِوالِدَتی‏ وَ لَمْ یَجْعَلْنی‏ جَبَّاراً شَقِیًّا (32)» 4

حتی در انجیل «متی» اولین مطلبی که در این خصوص آورده است، نسب نامه عیسی (ع) است و در حقیقت نام اجداد یوسف نجار را می‌شمارد و در واقع ایشان را فرزند یوسف نجار معرفی می‌کند.

 

* جایگاه مادر حضرت عیسی(ع)

در این مورد بین قرآن و اناجیل اختلاف است؛ بطوری که حضرت مریم در قرآن، شخص پاک و پاکیزه و معصوم و دارای علو درجه یاد می‌شود؛ مثلا در قرآن آمده:

 «وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمینَ» 5 یا در آیه‌ای او را «صدیقه» معرفی می‌کند «وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ» 6

اما در اناجیل، مریم را یک زن عادی معرفی می‌کند و تنها امتیاز او این است که فرزندی به دنیا می‌آورد که بعدها «فرزند خدا» نامیده شد و مسیحیت بعد از قرن‌ها متوجه این مطلب شدند که باید جایگاه مریم را بالا ببرند تا اینکه در قرن گذشته کلیسا اعلام کرد که بر ما الهام شده مریم هم مانند عیسی به آسمانها رفته است. این تفکرات دقیقاً بر عکس نظر قرآن کریم است، زیرا قرآن کریم چهره‌ای عالی از حضرت مریم (س) معرفی کرده است و او را بانویی عابده و دارای کرامات معنوی بسیار دانسته است.

 

* اسامی و القاب

برای حضرت عیسی؛ القاب متفاوتی؛ در مسیحیت گفته شده است؛ که خیلی از این اسم‌ها ساختگی است و واقعیت ندارد؛ ولی اسامی معروف ایشان در بین مسیحیت عبارتند از: «عیسی» که در اصل «یشوع» بوده به معنی «نجات دهنده» و یهودیان آن را «یسوس» می‌خواندند و در عربی هم «عیسی» می‌گویند و اسامی دیگری هم برای ایشان گفته‌اند مانند؛ بنده خدا؛ منجی؛ را ه؛ حقیقت، شبان؛ نیکو؛ کلمه خدا؛ زندگی و... اما در قرآن تنها دو نام برای ایشان آمده است یکی «عیسی» که 23 بار در قرآن آمده است و دیگری «مسیح» که 9 بار در قرآن ذکر شده است.

در قرآن آمده است:

 «إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ» 7

که هم نام «مسیح» و هم نام «عیسی بن مریم» در آن آمده است و جالب است که همواره «عیسی بن مریم» گفته است.

 

* مسیح برای تشکیل حکومت آمده بود

کلمه مسیح به قدرت سیاسی؛ اجتماعی مسیح اشاره دارد و در فرهنگ یهودیان، «مسیح» یعنی کسی که برای بدست گرفتن قدرت اجتماعی آماده شده و این لفظ برای طالوت، داود و حضرت سلیمان (ع) نیز بکار رفته است و در معنای لغوی یعنی کسی که با روغن مقدس، تعمید یافته است؛ و داستان آن از این قرار است که: وقتی خواستند «طالوت» را به عنوان حاکم برای یهودیان انتخاب کنند؛ سموئیل نبی ایشان را با روغن مقدس تعمید داد و بعد از ایشان داود را و ..... غسل تعمید دادند، پس تعمید دادن با روغن مقدس برای بدست گرفتن قدرت است؛ حضرت عیسی هم اگر مسیح نامیده می‌شود چون ایشان برای ایجاد حکومت اقدام کرده است.

متاسفانه مسیحیان برای رسیدن به اهداف شوم خود از ایشان چهره‌ای معرفی می‌شود که گویا ایشان با حکومت و کار‌های اجتماعی کاری نداشت و فردی گوشه گیر و منزوی بود ! در حالیکه حضرت مسیح هم مثل سایر انبیاء الهی می‌خواستند احکام الهی را اجرا کنند و لفظ «مسیح» اشاره به این دارد که آن حضرت هم می‌خواسته حکومتی بر قرار کند و اتفاقا این مبارزه را هم شروع کردند و اولین درگیری ایشان با کاهنان معبد حضرت سلیمان بود، حکومت داخلی یهودی‌ها را بزرگان بنی اسرائیل به عهده داشتند و آن حضرت با کاهنان درگیر می‌شوند که چرا احکام شریعت را خوب اجرا نمی‌کنند.

 

* مسیح پیش از بعثت

در قرآن درباره دوره قبل از بعثت ایشان مطلب خاصی نداریم؛ و مهمترین مطلبی که درباره این دوره گفته شده است، مسئله سخن گفتن در گهواره است که ایشان در گهواره سخن می‌گوید و خودش را بنده خدا معرفی می‌کند بیش از این درباره دوره کودکی ایشان به طور صریح مطلبی نداریم و از اناجیل هم گزارش دقیق و واضحی درباره کودکی ایشان به ما نرسیده است.

 

* دوران بعثت

اما وقتی ایشان به بعثت می‌رسند قرآن چهر ه‌ای از اعمال و تکالیف ایشان معرفی می‌کند که ایشان چه کار‌هایی را انجام می‌دادند و چه تعالیمی داشته‌اند؛ اولین کارهایی که قرآن از ایشان خبر می‌دهد، معجزاتی است که از ایشان سر زده است مانند شفای بیماران،؛ شفای کور مادر زاد؛ شفای کسی که مبتلا به پیسی شده است؛ زنده کردن مردگان؛ ساختن پرنده از گل و دمیدن روح در او به اذن الهی و تاکید هم می‌شود که همه این‌ها به اذن الهی است در سوره مائده آیه 110 می‌فرماید:

 «إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْكُرْ نِعْمَتی‏ عَلَیْكَ وَ عَلى‏ والِدَتِكَ إِذْ أَیَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی‏ فَتَنْفُخُ فیها فَتَكُونُ طَیْراً بِإِذْنی‏ وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنی‏ وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنی‏ وَ إِذْ كَفَفْتُ بَنی‏ إِسْرائیلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ 8

 که اکثر معجزات مسیح در این آیه آمده است و در اناجیل هم به این معجزات اشاره شده است بجز سخن گفتن در گهواره و ساختن پرنده که این دو را در اناجیل نداریم؛ اما تعجب اینجاست که در انجیل یوحنا اولین معجزه ایشان را ساختن شراب می‌داند. 9

 

* نماز و عبادت

در اوصاف ایشان نماز و عبادت ذکر شده است که «وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانی‏ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا» 10 تصریحا به نماز و زکات اشاره می‌کند که ایشان از عابدان و زاهدان بوده‌اند و هیچ گاه شریعت را کنار نگذاشته‌اند.

تناقض گویی که مسیحیت دچار آن می‌باشد این است که چرا مسیحیان به شریعت عمل نمی‌کنند و باید به این سئوال جواب دهند که چطور بود که حضرت عیسی (ع) اعمال عبادی اش را انجام می‌داد، ولی مسیحیان از عیسی تبعیت نمی‌کنند؛ از منظر قرآن، ایشان شریعت داشته و خودش هم به شریعت عمل می‌کرده است و دیگران را هم دعوت به آن شریعت کرده است و از نظر اخلاقی هم ایشان بسیار انسان نیکوکاری بوده‌اند «وَ بَرًّا بِوالِدَتی‏ وَ لَمْ یَجْعَلْنی‏ جَبَّاراً شَقِیًّا» 11 خدا به من وصیت کرده است که به مادرم نیکی کنم و جبار و شقی نباشم، برخلاف انجیل یوحنا که چهره‌ای پرخاشگر نسبت به مادر از ایشان نشان می‌دهد در همان انجیل یوحنا در «داستان شراب» وقتی مادرش به او می‌گوید، شراب ندارم، عیسی می‌گوید: «ای زن مرا با تو چکار است»12 و یک حالت پرخاشگری دارد بر خلاف قرآن که او را نسبت به مادر بسیار نیکو کار می‌شمارد و همچنین چهره عیسی در قرآن به عنوان شخصی مبارک مطرح می‌شود که «وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكا» 13 و انسانی صالح معرفی می‌گردد «وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عیسى‏ وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ»14 و اینها همه نشان می‌دهد که اسلام چه چهره عالی از مسیح معرفی می‌کند و اناجیل سعی می‌کنند که عیسی را از آن مقام بلند بکاهند .

 

* مناظره حضرت رضا‌(ع) با دانشمند مسیحی

مسیحیت، حضرت عیسی را به عنوان پسر یکی از اقانیم سه گانه 15 معرفی می‌کنند و در مناظره‌ای که امام رضا‌(ع) با یکی از مسیحیان داشتند، حضرت خطاب به ایشان می‌گویند که حضرت عیسی اشکال بزرگی داشت و آن هم این بود که اصلا عبادت نمی‌کرد. آن عالم مسیحی ناراحت می‌شود و می‌گوید: «خیر ایشان شب و روز نماز می‌خواند» و بر صحبت خود نیز خیلی تاکید می‌کند در این وقت حضرت می‌فرمایند این مطلب که ایشان اهل عبادت بوده‌اند دلیل بر این مطلب است که ایشان خدا نیست و بنده خدا بوده‌اند.16 و این همه تاکید در اناجیل بر عبادت کردن ایشان دلیل بر همین مطلب است و قرآن هم او را به عنوان یک پیامبر معرفی می‌کند. 17

 

* تعالیم مسیح

قرآن بر دو نکته تاکید می‌کند یکی اینکه حضرت عیسی تایید کننده تورات بوده است «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ»؛ و این مطلب در اناجیل هم آمده است که «من نیامده ام که تورات را نسخ کنم بلکه آمده ا م آن را کامل کنم». حضرت عیسی‌(ع) خود شریعت داشته و تکمیل کننده شریعت موسی بوده است و در ادامه همین آیه جنبه بشیر بودن ایشان را مطرح می‌کند که بشارت دهنده به رسالت حضرت محمد‌(ص) است «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی‏ مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ»18 در اناجیل، نکته دوم را نگفته‌اند مگر انجیل «برنابا» که بشارت دادن را آورده است و مسیحیان آن انجیل را قبول دارند.

 

* سرنوشت مسیح:

 در مورد سرنوشت مسیح همه اناجیل، گزارش تقریبا واحدی دارند که بر اساس آن؛ بزرگان معبد سلیمان جمع شدند و توطئه‌ای چیدند و حضرت را دستگیر کردند و تحویل حاکم رومی دادند و حاکم رومی هم ابتدا نمی‌خواست ایشان را اعدام کند و در آخر تحت فشار یهودیان ایشان را به مکان اعدام مجرمین بردند و در کنار دو نفر دیگر ایشان را به صلیب کشیدند، حضرت هم در آنجا جان داد و ایشان را در قبری گذاشتند و بعد از مدتی دیدند در قبر نیست و از میان مردگان بر خواسته است و به آسمان رفته است؛ ولی قرآن این مطلب را قبول ندارد19 و تصریح می‌کند که حضرت مسیح زنده است و او را به صلیب نکشیده‌اند، بلکه فردی را اشتباهی که مجرم هم بود به صلیب کشیدند. در برخی متون دیگر اسلامی آمده است که آن حضرت هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) به زمین بازخواهند گشت.

 

* حواریون:

حوارییون، استمرار دهندگان نهضت مسیح هستند و در اناجیل اربعة در بخش «اعمال رسولان» به حوارییون پرداخته است.

 قرآن حواریون را انسانهایی پاکیزه، مومن و خوش قلب معرفی می‌کند20 و چهره وجیهی از ایشان بیان می‌کند و وصی حضرت عیسی هم از بین آنها بوده‌اند، اما در اناجیل اینگونه نیست بلکه چهره‌های نامناسب و زشتی از آنان معرفی می‌کند که ایشان افرادی کم فهم و سست دل و بی ایمان بوده‌اند و خیلی در اجتماع تاثیر گذار نبوده‌اند 21؛ بر خلاف اسلام که ایشان را مومن و وارسته می‌داند.

 اناجیل اربعة چهره‌ای از مسیح معرفی می‌کند که هرچند گزارش کاملی هم نمی‌دهد ولی با وجود همه اینها آن چهره‌ای که اناجیل از ایشان ترسیم می‌کنند غیر از آن چهره‌ای است که مسیحیان به آن توجه دارند.

حضرت عیسی آمده بود تا قوانین شریعت و الهی را اجرا بکند و نیامده بود تنها خودش و چند نفر را نجات بدهد، آن حضرت اهل کوشش و جهاد بودند؛ در «لوقا» باب 12 آیه 49 تا 53 آمده است «من آمده ام تا آتشی در زمین بپا افروزم پس آن چه می‌خواهم الان در گرفته است» پس معلوم می‌شود که حضرت عیسی‌(ع) برای مبارزه آمده است و حتی یارانش را دعوت می‌کند تا شمشیر و ادوات جنگی تهیه کند تا بتواند مبارزه کنند و کسی که شمشیر ندارد جامه خود را فروخته و آن را بخرد» – لوقا باب 32 آیه 7 –

این که نسبت به مسیح می‌گویند: به سیاست کاری نداشته است اینگونه نبوده است بلکه مستقیما به پادشاه حمله می‌کند، مسیحیان می‌گویند که آن حضرت سکولار بود اصلاً اینگونه نیست، ایشان فردی سیاسی و مبارز و قوی بوده است و سیاست او عین دیانت او و دیانت او عین سیاست او بوده است.

 

موسوی - گروه دین و اندیشه تبیان


پی‌نوشت‌ها:

[1] - بیت اللحم یکی از شهرهای ایالت ناصره در فلسطین امروزی می‌باشد .

[2] - مریم: 16

و در این كتاب از مریم یاد كن، آنگاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت.

[3] - کریسمَس (به انگلیسی: Christmas) (به فرانسوی: Noël) روزی است که برپایه گاهشماری مسیحیان زادروز عیسی دانسته می‌شود و بزرگترین جشن مسیحیان جهان می‌باشد. مسیحیان این روز را با آیینهای ویژه برگزار می‌کنند. برای نمونه درخت کریسمس را می‌آرایند و شخصیتی به نام بابانوئل در این روز پیشکشهایی به مردم می‌دهد. بیشتر مسیحیان این جشن را در ?? دسامبر برگزار می‌کنند.

سرچشمه این جشن را در مهرپرستی -که کیش رومیان پیش از گرویدن به مسیحیت بود- می‌دانند.

منبع: محمد بهشتی؛فرهنگ صبا / ویکی‌پدیای انگلیسی،نسخه ?? دسامبر ????

[4] - مریم آیات 27-32

(مریم) در حالی كه او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد; گفتند:) «ای مریم! كار بسیار عجیب و بدی انجام دادی! (27)ای خواهر هارون! نه پدرت مرد بدی بود، و نه مادرت زن بد كارها (28)(مریم) به او اشاره كرد; گفتند:) «?گونه با كودكی كه در گاهواره است سخن،) بگوییم؟!» (29)(ناگهان عیسی زبان به سخن،) گشود و) گفت: «من بنده خدایم; او كتاب (آسمانی) به من داده; و مرا پیامبر!) قرار داده است! (30)و مرا - هر جا كه باشم- وجودی پربركت قرار داده; و تا زمانی كه زنده‏ام، مرا به نماز و زكات توصیه كرده است! (31)و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده; و جبار و شقی قرار نداده است! (32)

[5] - (3) آل‏عمران: 42

و [یاد كن‏] هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم، خداوند تو را برگزیده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است.»

[6] - المائدة: 75

مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ كانا یَأْكُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ كَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى یُؤْفَكُونَ

مسیح، پسر مریم جز پیامبرى نبود كه پیش از او [نیز] پیامبرانى آمده بودند؛ و مادرش زنى بسیار راستگو بود. هر دو غذا مى‏خوردند. بنگر چگونه آیات [خود] را براى آنان توضیح مى‏دهیم؛ سپس ببین چگونه [از حقیقت‏] دور مى‏افتند

[7] - آل‏عمران: 45

[یاد كن‏] هنگامى [را] كه فرشتگان گفتند: «اى مریم، خداوند تو را به كلمه‏اى از جانب خود، كه نامش مسیح، عیسى بن مریم است مژده مى‏دهد، در حالى كه [او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است.»

[8] - المائدة: 110

 [یاد كن‏] هنگامى را كه خدا فرمود: «اى عیسى پسر مریم، نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور، آنگاه كه تو را به روح‏القدس تأیید كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در میانسالى [به وحى‏] با مردم سخن گفتى؛ و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجیل آموختم؛ و آنگاه كه به اذن من، از گِل، [چیزى‏] به شكل پرنده مى‏ساختى، پس در آن مى‏دمیدى، و به اذن من پرنده‏اى مى‏شد، و كور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا مى‏دادى؛ و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بیرون مى‏آوردى؛ و آنگاه كه [آسیب‏] بنى‏اسرائیل را -هنگامى كه براى آنان حجّتهاى آشكار آورده بودى- از تو باز داشتم. پس كسانى از آنان كه كافر شده بودند گفتند: این‏[ها چیزى‏] جز افسونى آشكار نیست.

[9] - انجیل یوحنا باب دوم

 و در روز سیّم در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود و عیسی و شاگردانش را نیز به عروسی دعوت كردند و چون شراب تمام شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارندعیسی به وی گفت ای زن مرا با تو چه كار است ساعت من هنوز نرسیده است مادرش به نوكران گفت هر چه به شما گوید بكنید و در آنجا شش قدح سنگی بر حسب تطهیر یهود نهاده بودند كه هر یك گنجایش دو یا سه كیل داشت عیسی بدیشان گفت قدحها را از آب پر كنید و آنها را لبریز كردندپس بدیشان گفت الآن بردارید و به نزد رئیس مجلس ببرید پس بردندو چون رئیس مجلس آن آب را كه شراب گردیده بود بچشید و ندانست كه از كجا است لیكن نوكرانی كه آب را كشیده بودند می‏دانستند رئیس مجلس داماد را مخاطب ساخته بدو گفت هر كسی شراب خوب را اوّل می‏آورد و چون مست شدند بدتر از آن لیكن تو شراب خوب را تا حال نگاه داشتی و این ابتدای معجزاتیست كه از عیسی در قانای جلیل صادر گشت و جلال خود را ظاهر كرد و شاگردانش به او ایمان آوردند

[10] - مریم: 31

و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زنده‏ام به نماز و زكات سفارش كرده است،

[11] - مریم: 32

[12] - انجیل یوحنا باب دوم

[13] - مریم: 31

[14] - (6) الأنعام: 85

وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عیسى‏ وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ (85)

[15] - آشنایی با ادیان بزرگ حسین توفیقی؛ ص 150

 از آنجا كه مسیحیان معتقدند روح القدس پیوسته كلیسا را ارشاد می‏كند،آنان از روی‏ایمان خود می‏گویند كه فهمیدن راز تثلیث پیوسته به كمك پاپها،شوراها،اندیشمندان‏و عارفان،به رشد و پیشرفت خود ادامه خواهد داد.نخستین شوراهای كلیسایی اعلام‏كردند كه خدا یكتا،ولی دارای سه اقنوم است.كلمه اقنوم از ریشه یونانی و به معنای راه‏وجود است.بر این اساس،اقانیم سه گانه سه راه یا سه حالت برای وجود خدا و عمل اوست.نویسندگان مسیحی عرب زبان برای رساندن مفهوم تثلیث،از واژه یونانی الاصل‏«اقنوم»و از كلمه«صفت»(به معنای مظهر)استفاده كرده‏اند. معادل لاتینی كلمه ‏«اقنوم»(به معنای نقاب)است.

[16] - مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى ج‏5 119

در مجلس مباحثه‏اى كه مأمون براى علماى مذاهب و ادیان تشكیل داده بود و حضرت رضا (ع) نماینده مسلمانان بود، بین حضرت رضا و عالم مسیحى درباره الوهیّت یا عبودیّت عیسى (ع) بحث درگرفت. عالم مسیحى براى عیسى مقام الوهیت و فوق بشرى قائل بود. حضرت رضا (ع) فرمود: «عیسى مسیح همه چیزش خوب بود جز یك چیز و آن این كه بر خلاف سایر پیامبران به عبادت علاقه‏اى نداشت!» عالم مسیحى گفت: «از تو اینچنین سخن عجیب است، او از همه مردم عابدتر بود».همینكه حضرت رضا اعتراف عبادت عیسى را از عالم مسیحى گرفت، فرمود: «عیسى چه كسى را عبادت مى‏كرد؟» آیا عبادت دلیل عبودیّت نیست؟ آیا عبودیّت دلیل عدم الوهیّت نیست؟

[17] - مائدة: 75

مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل

[18] - صف: 6

وَ إِذْ قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنی‏ إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی‏ مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ (6)

(61) الصف: 6

 و هنگامى را كه عیسى پسر مریم گفت: «اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را كه پیش از من بوده تصدیق مى‏كنم و به فرستاده‏اى كه پس از من مى‏آید و نام او «احمد» است بشارتگرم.» پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد، گفتند: «این سحرى آشكار است.»

[19] - نساء: 157

وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی‏ شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقیناً (157)

و گفته ایشان كه: «ما مسیح، عیسى بن مریم، پیامبر خدا را كشتیم»، و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، لیكن امر بر آنان مشتبه شد؛ و كسانى كه در باره او اختلاف كردند، قطعاً در مورد آن دچار شكّ شده‏اند و هیچ علمى بدان ندارند، جز آنكه از گمان پیروى مى‏كنند، و یقیناً او را نكشتند.

[20] - آل‏عمران: 52-53

فَلَمَّا أَحَسَّ عیسى‏ مِنْهُمُ الْكُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (52) رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدینَ (53)

 

چون عیسى از آنان احساس كفر كرد، گفت: «یاران من در راه خدا چه كسانند؟» حواریون گفتند: «ما یاران [دین‏] خداییم، به خدا ایمان آورده‏ایم؛ و گواه باش كه ما تسلیم [او] هستیم. پروردگارا، به آنچه نازل كردى گرویدیم و فرستاده‏[ات‏] را پیروى كردیم؛ پس ما را در زمره گواهان بنویس.

[21] - انجیل متی باب 20 آیه 17؛ لوقا باب 25 آیه


- نظرات (0)

اهداف شیطان از باز داشتن نماز

در این آیه اشاره به پاره‌ای از زیانهای آشكار شراب و قمار پرداخته، ‌نخست می‌گوید: شیطان می‌خواهد از طریق شراب و قمار در میان شما تخم عداوت و دشمنی بپاشد و از نماز و ذكر خدا باز دارد(انما یرید الشیطان...).

ـ در پایان این آیه به عنوان یك استفهام تقریری،‌می‌گوید: آیا شما خودداری خواهید كرد (فهل انتم منتهون).

یعنی پس از این همه تأكید باز جای بهانه جویی یا شكّ و تردید در مورد ترك این دو گناه بزرگ باقی مانده است.[1]

در المیزان آمده:

جز این نیست كه شیطان می‌خواهد به وسیله شراب و قمار بین شما عداوت و خشم بیندازد و شما را از ذكر خدا و از نماز باز دارد.

شیطان از دعوت به این گونه عملیات جز شرّ شما را نمی‌خواهد و لذا گفته‌اند رجس از عملیات شیطانی است.

معنی رجس بودن شراب و امثال آن این است كه ساختن و یا مثلاً خوردن آن كار آدمی را به وسوسه‌های شیطانی و گمراهیش می‌كشاند و بس، و حال آن كه از روایات زیادی استفاده می‌شود كه شیطان خودش به صورت آدمی مجسم شده و طرز تهیّه شراب را به انسانها یاد داده است.[2]

ـ‌ نماز را جدای از ذكر خدا اسم برده با این كه نماز هم ذكر خداست. استفاده می‌شود كه چون نماز فرد كامل از ذكر است خدای تعالی اهتمام بیشتری به امر آن دارد و در روایت صحیح از رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد است كه فرمود: نماز ستون دین است و همچنین در آیات بسیار زیادی از قرآن كریم به این معنی اشاره شده است،‌در سوره‌های (مؤمنون ، ـ اعراف ، 17 ـ معارج ، 22 ـ عنكبوت ، 45 ـ جمعه ، 9 و مریم ، 14).

ـ و این كه در آیه مورد بحث ذكر را بر نماز مقدّم داشته برای این بوده است كه تنها و تنها مقصود از دعوت الهی آن بوده است، آری ذكر خداست كه خمیر مایه‌ سعادت دنیا و آخرت و روح زنده هر پیكره ایست از عبادات.[3]

رجس بودن آن را به وسیله‌كلمه (إنّما) حصر نموده و فرموده (انما یرید الشیطان...) یعنی این عملیات جز این نخواهد بود كه هر وقت واقع شوند، رجس و پلید و عمل شیطانند و شیطان هم جز این كه به وسیله این اعمال بین شما عداوت و بغضا بیندازد و شما را از نماز و یاد خدا غافل سازد غرض دیگری ندارد.

مفاسد عمومی آنها یعنی عداوت و بغضاء انصراف از نماز و ذكر خدا است.[4]

ـ قمار بازی نتیجه‌ای جز كینه و عداوت ندارد.

معنی رجس بودن شراب و امثال آن این است كه ساختن و یا مثلاً خوردن آن كار آدمی را به وسوسه‌های شیطانی و گمراهیش می‌كشاند و بس، و حال آن كه از روایات زیادی استفاده می‌شود كه شیطان خودش به صورت آدمی مجسم شده و طرز تهیّه شراب را به انسانها یاد داده است

شیطان می‌خواهد از این راه شما را از یاد خداوند باز دارد تا شكر نعمتهای او را بجای نیاورید.

و شیطان می‌خواهد از این راه شما را از نماز كه پایه محكم دین است غافل گرداند.

(فهل انتم منتهون) جمله سؤالی و معنای آن امر است یعنی خدا را اطاعت كنید و نهی او را زیر پا نگذارید.

بدیهی است كه خداوند از این افعال منع و مذّمت كرده هر گاه زشتی عملی ثابت باشد، سپس از مخاطب سؤال كنند كه (آیا ترك خواهی كرد) وظیفه او اقرار به ترك است گویی به او گفته می‌شود.

ـ آیا بعد از آن كه زشتی این كارها ثابت شده باز هم آنها را انجام می‌دهی.

این جمله برای منع از انجام كاری، رساتر است، یعنی: نهی را اطاعت كنید و شراب ننوشید.

 

داستان آموزنده:

ابن عباس گوید: منظورسعد بن ابی وقاص و مردی از انصار است كه با یكدیگر عهد برادری بسته بودند. مردی انصاری، ‌سعد را به مهمانی دعوت كرد و سفره طعام و شراب گستردند و چندان خوردند كه مست شدند. در این وقت بر یكدیگر فخر فروشی كردند و كار به جنگ و زد و خورد كشید. مرد انصاری قطعه استخوانی برداشت و چنان بر بینی سعد كوبید كه بینیش را در هم شكست، خداوند متعال این‌ آیه را درباره آنان نازل كرد. یعنی: شیطان می‌خواهد شما را اغوا كند و به شراب خوردن وادارد تا عنان عقل را از كف شما بگیرد و به كارهایی وادارد كه در حال عادی انجام نمی‌دهید.[5]

 

پیام آیه

1ـ شیطان وسایل بسیاری دارد كه می‌تواند برای ایجاد خصومت و دشمنی و گمراهی افراد عالم و همچنین باز داشتن آنها از طریق هدایت و ایمان مورد استفاده قرار دهد.

2ـ تمام كارهای بد و زشت و ناروا همه از تحریكات شیطان است چون از عاملین اصلی فساد و تباهكاری‌ها و باز دارنده خیر و سعادت بشر است و نقشه‌های او در این مسیر از یك راه و دو راه نیست،‌گاهی مسایلی را طرح ریزی می‌‌كند كه كمتر به فكرآدمی خطور می‌كند.

شیطان برای رسیدن به مقاصد خود از وسایلی گمراه كننده استفاده می‌كند.

حرام بودن آن وسایل گمراه كننده به خاطر آن است كه میان شما كینه و دشمنی ایجاد كند و شما را از یاد خداوند و نماز باز دارد.

جز این نیست كه شیطان می‌خواهد به وسیله شراب و قمار بین شما عداوت و خشم بیندازد و شما را از ذكر خدا و از نماز باز دارد

اهداف شیطان در این‌ آیه یكی رابطه مردمی را بین انسانها و یكی رابطه الهی را با خدا قطع می‌كند.

3ـ محبّت را تبدیل به قهر می‌كند.

4ـ تولی را تبری و تبری را تولی می‌كند.

5ـ عمل شیطان سد راه بندگان خداست.

6ـ رابطه الهی، ذكر و نماز، نیایش و عبادت است.

7ـ همان طور كه شیطان برای اقامه‌ نماز سدها مهیّا نموده ما هم برای اقامه‌ نماز در جامعه زمینه‌ها و وسایل خوبی را مهیّا كنیم.

اگر در جامعه بین جوانان قمار بازی و غیره رواج پیدا كند همین مسأله باعث جدایی آنها از نماز می‌شود.

تهاجم فرهنگی الآن در جامعه‌ ما یك نوع عمل شیطانی بوده كه از افكار پلید آمریكا است و اگر در بین جوان رواج پیدا كند، معنوّیت از بین آنها رخت برمی‌بندد.

10ـ شراب مانع نماز است.

11ـ سستی در مقابل این موانع انسان را از فیض با عظمت الهی باز داشته و از رحمت حضرت حق محروم می‌سازد.

 

پی نوشت ها :

[1] . تفسبر نمونه، ج 5، ص 73.

[2] . المیزان، ج 6، ص 191.

[3] . المیزان، ج 6، ص 195.

[4] . المیزان، ج 6، ص 197.

[5] . مجمع البیان، ج 3، ص 369.



- نظرات (0)

از رفتن به عیادت این فرد بپرهیزید

مضرات شراب خواری

شرابخواری به دلیل اثرات سوئی که بر جسم انسان می گذارد و روان آدمی را دگرگون می کند در آیین اسلام مورد نکوهش قرار گرفته و برای شرابخوار مجازات های سختی در نظرگرفته شده است.

شراب از نظر لغوی یعنی مایع نوشیدنی و از «شُرب» یعنی نوشیدن گرفته شده است اما از نظر اصطلاحی همان مایع مست کننده می‌باشد. این کلمه فارسی است و عربی آن خَمر است و خمر از نظر لغوی یعنی پوشاندن.

راغب می‌گوید: «اصل خمر یعنی پوشاندن شی و آنچه با آن چیزی را می‌پوشانند خمار گویند ولی در تعاریف، خمار به آنچه زن، سر خود را با آن می‌پوشاند گفته شده و به شراب از آن جهت خمر می‌گویند که عقل را پوشانده و زائل می‌کند.»[1]

در اصطلاح شرابخواری، خَمر آن است که مستی می‌آورد: از انگور باشد یا غیر از انگور.[2]

البته در قرآن واژگان دیگری هم برای شراب استفاده شده است که عبارتند از: سکر رحیق و کأس.[3]

در رابطه با شراب در وسائل الشیعه حدیثی آمده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «شراب از پنج چیز گرفته می‌شود: عصیر از انگور، نقیع از کشمش، بتع از عسل، مزر از جو و نبیذ از خرما.»[4]

 

دلائل حرمت شرابخواری در قرآن

ملاک عمل مسلمانان کلام پروردگار است که از عالم ملکوت نازل و در قرآن به شکل بلیغ و شیوایی تجلّی نموده است و همه نکاتی که برای هدایت بشریت نیاز است در قرآن تجمیع شده است.

یکی از احکامی که در قرآن به آن پرداخته شده است حکم حرمت خمر و نوشیدن آن می‌باشد. آیاتی که در مورد حکم حرمت شرب خمر به طور تدریجی نازل شده است به شرح ذیر می‌باشد:

1- «و از میوه‌های درختان نخل و انگور، مسکرات (ناپاک) و روزی خوب و پاکیزه می‌گیرید؛ در این نشانه روشنی است برای جمعیتی که اندیشه می‌کنند.»[5]

شراب‌خواری مهمترین عاملی است که انسان را بسوی انحطاط و پستی می‌کشاند به این معنی که با بزرگترین سرمایة بشر و مایة امتیاز او از سایر جانداران که همانا عقل و خرد است سر جنگ و مبارزه دارد

این آیه در مکه نازل شده و به نظر بسیاری از مفسران اولین اخطاری است که در زمینه تحریم صورت گرفته و اشاره به حرمت آن می‌کند. قرآن مجید می‌خواهد ضمن برشمردن نعمت های الهی اشاره کند به اینکه مردم ممکن است از مواهب الهی سوء استفاده هم بکنند.»[6] «زیرا اگر همه استعمالات مردم را نعمت می‌دانست اتخاذ سکر را در مقابل رزق حسن قرار نمی‌داد با اینکه این آیه دلالت بر نوعی عتاب و سرزنش دارد و می‌خواهد بر مردم تعریض کند که چرا از آن دو شراب مسکر می‌گیرند.»[7]

2- «درباره شراب و قمار از تو سۆال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است و...»[8]

در مورد شأن نزول این آیه آمده است که گروهی از یاران پیامبر خدمتش آمدند و عرض کردند حکم شراب و قمار را که عقل را زائل و مال را تباه می‌کند بیان فرمایید. در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد.»[9]

این آیه دلالت بر تحریم دارد برای اینکه در اینجا تصریح می‌کند بر اینکه شرب خمر «اثم کبیر» است، چون خداوند فقط در مورد شراب و قمار «اثم کبیر» آورده است.[10]

3- «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه می‌گویید و همچنین هنگامی که جنب هستید تا غسل کنید و...»[11]

4- «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بتها ازلام [نوعی بخت آزمایی]، پلید و از اعمال شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.»[12]

5- «شیطان می‌خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید) خودداری خواهید کرد؟![13]

 

زمینه فردی در شرابخواری

گرایش به هر عمل چه در بُعد مثبت و چه در بُعد منفی معلول علت‌هایی است که باید به آن پرداخت. البته در زمینه شراب‌خواری انگیزه و علل گرایش به آن زیاد است که بعضی از آنها در قسم فردی این قسمت مطرح می‌شود:

‌عوامل فردی:[14]

1- دوری از احکام الهی: یکی از عوامل مهمی که زمینه شراب‌خواری را در فرد بوجود می‌آورد بی‌دینی و بی‌ایمانی و دوری از احکام الهی است. زیرا دین و دینداری و ایمان و اعتقاد علمی و عملی است که انسان را در برابر شیطان و عوامل انحرافی حفظ می‌کند و نمی‌گذارد که از حریم پاکی و طهارت جدا شود و آلوده گردد و چون فرد از اجتماع جدا نبوده لذا عامل دین می‌تواند از باز دارنده‌های اجتماعی شمرده شود.

2- فشارهای عصبی و ناراحتی‌های روحی: کسانی که دائماً در معرض فشارهای عصبی و محیطی قرار دارند بیشتر از دیگران در معرض خطر گرایش به شراب هستند که اگر فرد راه صحیح مقابله با آنها را نداند امکان دارد برای آرامش مقطعی از شراب استفاده کند و پُر واضح است که تبعات حاصله پس از نوشیدن شراب فشارهای عصبی منفی را دو چندان می‌کند.

3- مشکلات جسمانی و عدم آگاهی از خطرات شراب: عده‌ای می‌گویند که نوشیدن شراب باعث فعال شدن کلیه و یا شادابی پوست و امثالهم می‌گردد و حال آنکه واقعیت چیز دیگری است یعنی نه تنها چنین نیست بلکه سبب تحلیل رفتن ارگانیزم بدن شده و بعضاً موجب هلاکت می‌گردد.

4- نگرش غلط، به مسئله شراب: با توجه به تعریف‌هایی که از شراب در طول تاریخ توسط افراد مختلف شده مبنی بر اینکه انسان را از غم رها می‌کند و در مجموع اطلاعات غلط موجب می‌شود که فرد دیدگاه مثبتی نسبت به مصرف شراب پیدا کند.

شراب
مفاسد شراب‌خواری

باید توجه داشت که احکام بر طبق مصالح و مفاسد جعل شده است؛ یعنی علت حرمت نوشیدن شراب مفسده داشتن آن است و علت وجوب نماز مصلحت داشتن آن است و همچنین بقیه احکام هم دارای مصلحت‌ها و مفاسدی است.[15]

از جمله مفاسد فردی شرابخواری عبارتند از:

1- مفاسد روحی و اخلاقی: شراب‌خواری مهمترین عاملی است که انسان را بسوی انحطاط و پستی می‌کشاند به این معنی که با بزرگترین سرمایة بشر و مایه امتیاز او از سایر جانداران که همانا عقل و خرد است سر جنگ و مبارزه دارد.

الکل، دشمن بزرگ قوای فکری و تعقل انسان است و وقتی که عقل -که هدایتگر تکوینی بشر است- از او گرفته شود و کارائی خود را از دست دهد عوامل مخرب مانند شهوت، غضب، خودخواهی و... جای آن را می‌گیرد و انسان را از نظر روحی وروانی مریض می‌کند و در جسم انسان مریض، عقل سالم جایی ندارد، هم‌چنانکه بزرگان گفته‌اند: عقل سالم در بدن سالم است.[16]

2- مفاسد جسمی: مشروبات الکلی علاوه بر مفسدات و مفاسد روحی و اخلاقی بر جسم نیز زیان‌های جبران ناپذیری وارد می‌کند. مثل ایجاد اختلال در ضربان و ریتم قلب، لرزش بدن و بی‌خوابی در شب، تاثیر بر معده، مغز، اعصاب، معده، کبد، گردش خون، دستگاه تنفسی، کلیه ها و... مثلاً تأثیر آن بر روی مغز چنین است که وقتی آدمی مقدار مختصری نوشابه الکلی می نوشد، ابتدا یک حالت نشاط آرامش و لذت به سراغش می آید که البته هنوز مقدار الکل نتوانسته بر روی قسمت‌های حساس مغز اثر بگذارد اما همین که مقدار آن بیشتر می شود مقدار الکل که در خون است به سراغ سلول‌های بسیار حساس مغز می‌رود و پس از غرق کردن آنها در الکل تمام قدرت کنترل نیرومند مغز را یا به کلی از کار می‌اندازد یا فوق العاده ضعیف می‌کند.

وقتی سانسور مغز از میان برود. یعنی تمام قیود، منع از کارهای ناشایسته، پرهیز از مخاطره و خلاصه عقل سلیم با تمام ارزش های معنوی که شخص طی سال ها آموزش و پرورش بدست آورده موقتاً تا زمانی که الکل در خون وجود دارد نابود می‌شوند؛ شخص خود را در دنیایی مشاهده می‌کند که اجرای هیچ کاری زشت و ناپسند نیست، یعنی واقعا همان طور که فلاسفه یونان باستان گفته اند، خوی حیوانی و شیطانی بر مسند و اریکه عقل و فرمانروایی می نشیند.  

در رابطه با شراب در وسائل الشیعه حدیثی آمده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «شراب از پنج چیز گرفته می‌شود: عصیر از انگور، نقیع از کشمش، بتع از عسل، مزر از جو و نبیذ از خرما»

3- مفاسد اجتماعی: از آنجائیکه اجتماع از افرادی تشکیل می‌شود که رویکردهای مثبت و منفی آنها بر محیط اطرافشان تأثیر می‌گذارد، بنابراین باید مفاسد اجتماعی شرابخواری را مورد توجه خاص قرار داد.

 

راه درمان

رهایی از برخی عادت های زشت که مدت زمانی دراز به آن ها مبتلا بوده ایم، طوری که به بخشی از رفتار ثابت ما تبدیل شده اند، برای بسیاری از مردم کار ساده ای نیست؛ زیرا این کار به اراده ای قوی و تلاشی فراوان و تمرینی مداوم نیاز دارد. از این رو بهترین روشی که ما می توانیم برای رهایی از عادات زشت خود در پیش گیریم اقدام و عمل به طریق «تدریج» است.

قرآن برای درمان شرابخواری و رباخواری که در آن زمان بین مردم جاهلی، رایج بود، از روش ذکر شده استفاده کرد. در ابتدا، مردم به آسانی آماده ترک چنین عاداتی نبودند؛ اما پس از آنکه ایمان، به دل آن ها راه یافت، خود انگیزه ای قوی شد که از خداوند متعال و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) اطاعت کنند و چیزهایی را که به انجام آن امر شده بودند، بپذیرند ضمن اینکه خداوند از ابتدا به تحریم کامل این عادات فرمان نداد؛ بلکه در بدو امر به ایجاد نفرت و انزجار از آنها پرداخت. آنگاه به تدریج مسلمانان را به سوی تحریم کامل سوق داد.

به هر حال مطالعه در مورد اثرات شرابخواری و پیامدهای ناگوار آن و تفکر در ابعاد هولناک این عمل، انسان را قادر می‌سازد تا برای حل این مرض به تکاپو افتاده و با مراجعه به متخصصین  و مشاوره با ایشان قدم اساسی در این را بردارد.

 

پی نوشت ها:

[1]. اصفهانی، راغب؛ مفردات فی غریب القرآن، تفسیر لغوی و ادبی قرآن، ترجمه سید غلامرضا خسروی حسینی، انتشارات مرتضوی، 1375، ج 1، ص 154.

[2]. قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1375، ج 1، ص 299

[3]. خرمشاهی، بهاء الدین؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، انتشارات ناهید، ج 1، ص 1003.

[4]. عاملی، شیخ حر؛ محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، به تصحیح و تحقیق شیخ عبدالرحیم الربانی، المکتبة الاسلامیة، طهران، 1401 هـ.ق، ابواب الاشربة المحرقه، باب 1، حدیث 1، ص 221.

[5]. ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 67/ نحل.

[6]. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1381، ج 11، ص 291.

[7]. طباطبایی، محمدحسین؛ تفسیرالمیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، کانون انتشارات محمدی، 1362، ج 24، ص 180.

[8]. ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 219/ بقره.

[9]. مکارم شیرازی؛ همان، ج 2، ص 116.

[10]. طباطبایی؛ المیزان، ج 3، ص 372.

[11]. ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 43/ نساء

[12]. ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 90/ مائده.

[13]. آیه 91/ مائده

[14]. ر.ک: گودرزی، فرامر؛ پزشکی قانونی، تهران، انتشارات انیشتین، 1377، ج 2، ص 1536.

[15]. دهقان، احمد؛ پرسشها و پاسخهای روز، قم، انتشارات لاهیجی، ص 163.

[16]. ر.ک: طالقانی، سید محمود؛ پرتویی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، ص 124

مقاله شراب خواری؛ نوشته  زینب برجی نژاد

اسلام پزشک بی دارو، ص 44، نقل از علوم جنایی، ص 863، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص:346


- نظرات (0)

تفاوت "سرعت" و "سبقت" در کارها

سبقت و شتاب در كارهای نیک

 در قرآن با دو واژه از مردم خواسته شده است تا در کار‌های نیک و پسندیده مشارکت فعال و سازنده داشته باشند. این دو واژه عبارتند از "سبقت" و "سرعت". بازشناسی مفهوم این واژگان در تبیین صحیح مشارکت نقش ویژ‌ه‌ای را ایفا خواهد نمود.

"سبقت" در لغت به معنای پیشی گرفتن در راه، کار، فکر و علم است[1] و "سرعت" عبارت است از شتاب داشتن؛ این معنی هم در اجسام کاربرد دارد و هم در کارها.[2] نقطه مقابل آن، واژه‌ی " بُطء" به معنای کندی است.

سبقت در کار خیر و سرعت داشتن در آن، از صفات پسندیده به حساب می‌آیند اما عجله در کار‌ها چه کار خوب باشد و چه بد، از صفات نکوهیده و ناپسند است. دلیل آن هم نکته‌ی لطیفی است که در معنای عجله نهفته است. راغب می‌گوید: «مقصود از عجله، خواستن چیزی است که هنوز موعدش فرا نرسیده است.»[3]

 

تفاوت "سرعت" و "سبقت" در کارها

سرعت به معنای شتاب است. در این جا سخن از این است که بی‌توجه به دیگران هر کسی خود می‌بایست در کار‌های نیک و خیر شتاب ورزد و تأنّی و مکث و درنگ نکند. وقتی گفته می‌شود که در کاری باید شتاب داشت، توجه به خود فرد و عملکرد او نسبت به کاری است که باید انجام دهد و در حقیقت سرعت در کار، در حوزه‌ی فردی مطرح می‌شود.

در مسابقه و پیشی‌گرفتن چنان که از خود واژه ظاهر است، نوعی نسبت در آن نهفته است. از این رو ارتباط نزدیکی با مسایل اجتماعی پیدا می‌کند. به این معنا که هر کسی می‌بایست خود را با دیگری مقایسه کرده و بسنجد و در کار‌های نیک و پسندیده بکوشد تا از دیگری سبقت گیرد. به دیگر سخن اگر دو تن می‌توانند کاری نیک و خیر انجام دهند، هریک می‌بایست تلاش کند که زودتر از دیگری به آن اقدام کند.[4]

امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:خدا شما را رحمت کند! پس بشتابید به سوى آباد کردن خانه‏هایى که شما را به آبادانى آن فرمان دادند و تشویقتان کرده، به سوى آن دعوت کرده‏اند،[...] وه! چگونه ساعت‏‌ها در روز، و روز‌ها در ماه، و ماه‏‌ها در سال، و سال‏‌ها در عمر آدمى شتابان مى‏گذرد؟!

آیات مربوط به سبقت در کار‌های نیک

کسانی که برای رسیدن به قُرب خداوند لحظه شماری می‌کنند؛ کسانی که ایمان به روز واپسین دارند و معتقدند که بازگشت همه به سوی خداست و بلاخره کسانی که لحظه‌های غفلت و کوتاهی برای جلب رضایت معبود را جایز نمی‌شمارند و آن را عقب ماندن از غافله‌ی مشتاقان معبود می‌دانند، همواره خواهان پیش‌گام بودن در این مسیر هستند.[5]

به همین دلیل است که فرشتگان،[6] پیامبران[7] و بندگان صالح خدا[8] در قرآن به این ویژگی ستوده شده‌اند که در کار‌های نیک از پیشی‌گیرندگانند.

به جز گروه نخست که همواره جویای پیشگامی در این مسیر می‌باشند، خداوند دیگر بندگان و ایمان‌آورندگان را نیز تشویق به سبقت در کار‌های خیر می‌کند:

«[...] اگر خدا مى‏خواست همه‌ی شما را امت واحدى قرار مى‏داد ولى خدا مى‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید (و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد). پس در نیکی‌ها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوى خداست سپس از آنچه در آن اختلاف مى‏کردید به شما خبر خواهد داد.»[9]

سفارش قرآن به ایمان‌آورندگان این است که به‌جای بحث و گفت و گو در مورد چیز‌هایی که ثمرات چندانی دربر ندارد، توجه خود را معطوف به کار‌های خوب کنند و سعی کنند که در آن کار‌ها از یک‌دیگر سبقت گیرند:

«هر طایفه‏اى قبله‏اى دارد که خداوند آن را تعیین کرده است (بنابراین، زیاد در باره‌ی قبله گفتگو نکنید! و به جاى آن،) در نیکى‏‌ها و اعمال خیر، بر یکدیگر سبقت جویید! هر جا باشید، خداوند همه‌ی شما را (براى پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز،) حاضر مى‏کند زیرا او، بر هر کارى تواناست.» [10]

 

عمل

سیره‌ی پیشوایان(علیهم السلام) در پیش‌گامی

روش و سیره‌ی پیامبر و پیشوایان دین‌(علیه السلام) این‌گونه نبود که تنها دستورات و پیام‌های الهی را به مردم برسانند؛ بلکه نخست خود به آنها عمل می‌کردند و سپس به دیگران می‌گفتند. بنابراین می‌توان پیش‌بینی کرد که حتی در عمل به این توصیه‌ی قرآنی نیز ایشان پیشگام همگان بودند

امیرمومنان و پیشوای متقیان‌(علیه السلام) در بیان ویژگی‌های خود این‌چنین می‌گوید:

«آن گاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم و آن وقت که همه باز ایستادند من با راهنمایى نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهسته‏تر بود امّا در عمل برتر و پیشتاز بودم.»[11]

آنکه افکارش تنها دنبال یافتن کار‌های خوب باشد، به مرور زمان دارای شخصیتی می‌شود که حتی آنجایی که دیگران متوجه کار‌های خوب نیستند، او پیش از دیگران به انجام دادن آن اقدام می‌نماید و این همان خصوصیّاتی است که در شخصیّت حضرت علی‌(علیه السلام) می‌توان یافت.

 

دلایل شتاب در کار‌های نیک

به چه علت باید در کار‌های خیر شتاب نمود و از دیگران پیش افتاد؟ برای پاسخ به این سوال، باید روشن نمود که اصولا چرا انسان‌ها در کار‌ها –چه خوب و چه بد- شتاب می‌کنند؟ از دست ندادن فرصت‌ها برای به دست آوردن منافع دنیوی یا اخروی جواب مناسبی است که به این پرسش می‌توان داد. امیرمومنان‌(علیه السلام) در این باره چنین می‌فرماید:

«خدا شما را رحمت کند! پس بشتابید به سوى آباد کردن خانه‏هایى که شما را به آبادانى آن فرمان دادند و تشویقتان کرده، به سوى آن دعوت کرده‏اند،[...] وه! چگونه ساعت‏‌ها در روز، و روز‌ها در ماه، و ماه‏‌ها در سال، و سال‏‌ها در عمر آدمى شتابان مى‏گذرد؟!»[12]

 

چه چیز‌هایی می‌تواند موجب از دست رفتن فرصت‌ها شود

‌أ) فقر

شخصی که دچار فقر گشته، به دلیل نداشتن بسیاری از امکانات، نمی‌تواند آن‌چنان که بایسته و شایسته است به وظایف خود عمل کند و در آرزوی انجام بسیاری از کار‌های نیکی که می‌توانست انجام دهد می‌ماند، تاچه رسد به اینکه بخواهد در آنها پیش‌گام نیز باشد. کار‌های خوبی از قبیل کمک به نیازمندان، از جهت مالی محتاج داشتن دارایی کافی است.

‌ب)ثروت

گاه پیش می‌آید که انسانی در اثر به دست آوردن مال و ثروت فراوان، روحیه‌ی مال‌اندوزی و حرص و طمع در او به وجود می‌آید، که حاضر نیست به راحتی از سرمایه‌ی فروانی که به دست آورده به دیگران ببخشد و در راه خیر و خوبی گامی بردارد.

از میان علل و عواملی که موجب از دست رفتن تمامی فرصت‌ها می‌شود، مرگ را می‌توان بزرگ‌ترین عامل دانست. پس از مرگ تنها کار‌های خوبی که هرکس پیش از مرگ انجام داده باقی می‌ماند و بس. بنابراین تا فرصت هست و تا این عمر کوتاه از دست نرفته، انسان باید در ذخیره‌ی اعمال برای روز واپسین بکوشد

این ثروت طغیان‌آور لذّت مشارکت در کار‌های خوب و حتی شرینی عبادت پروردگار را نیز از انسان می‌گیرد.[13] حضرت عیسی‌(علیه السلام) فرمود:

«به حق به شما مى‏گویم: هم‌چنان که مریض به غذا نگاه می‌کند، ولی از آن لذّتی نمی‌برد، هم‌چنین صاحب دنیا از عبادتش لذت نخواهد برد و تا وقتى که دنیا در ذایقه‏اش شیرینى مى‏کند، از شیرینى عبادت بهره‏اى نصیبش نمى‏گردد.»[14]

‌ج)  پیری

دوران پیری، دوران کاستی‌های جسمی است. اگر انسان در زمانی که جوان است و از توانایی جسمی خوبی برخوردار است، از فرصت‌ها به خوبی بهره نبرده و در انجام کار‌های نیکی که نیاز به توانایی جسمی دارد، کوتاهی کند، دیگر پیری این اجازه را به او نخواهد داد تا به آن کار‌ها مبادرت ورزد. شتاب در انجام کار‌های نیک در جوانی این امکان را به انسان می‌دهد که بهترین بهره را از این دوران ببرد.

‌د) رخداد‌های ناگوار

بعضی از حوادث اجتماعی و سیاسی نیز می‌تواند از عواملی باشد که فرصت ‌های مناسب را از انسان بگیرد. انجام بسیاری از کار‌ها نیازمند فضای مناسب اجتماعی و سیاسی است. اگر شخصی از فضای آرام اجتماعی، سیاسی و اعتقادی بهره‌برداری مناسب را نکند و با پیش‌تازی در امور خیر شخصیّت خوبی را برای خود ساخته و پرداخته نسازد، در معرض انحرافات اخلاقی و اعتقادی قرار دارد. رسول خدا‌(ص) فرمود:

«سوى کارهاى نیک، پیش از آنکه فتنه‏هایى چون پاره‏هاى شب‌هاى تاریک ظاهر شوند، پیشى گیرید؛ در آن هنگام انسان صبح مؤمن است و شب کافر مى‏شود؛ شب مومن است و روز کافر مى‏شود و دین خود را به کالای ناچیز دنیا معامله می‌کند.»[15]

مرگ

‌ه) مرگ

از میان علل و عواملی که موجب از دست رفتن تمامی فرصت‌ها می‌شود، مرگ را می‌توان بزرگ‌ترین عامل دانست. پس از مرگ تنها کار‌های خوبی که هرکس پیش از مرگ انجام داده باقی می‌ماند و بس. بنابراین تا فرصت هست و تا این عمر کوتاه از دست نرفته، انسان باید در ذخیره‌ی اعمال برای روز واپسین بکوشد.

 

 

موانع شتاب در کار خیر

بعضی از عواملی که به قهر و اجبار جلوی شتاب و سبقت در کارهای خیر را می‌گیرد، به اختصار بیان گردید. اما علل و عوامل دیگری نیز در شخصیّت برخی از افراد وجود دارد که می‌تواند موجب سستی انسان در انجام سریع و به موقع کارهای خوب گردد. از این عوامل می‌توان به:

خودکم‏بینی، توقع بیش از حد از خود، کمال‏طلبی وسواس‏گونه، اشتیاق به لذت‏جویی کوتاه مدت، عدم اعتماد به نفس، عدم تسلط بر کار، نگرش منفی به کار، نگرش غیر واقع بینانه از دیگران، احساس عدم مسؤولیت در برابر خود و دیگران، لجبازی با دیگران و ... اشاره نمود.[16]

هرگاه کسی این نقصان شخصیّتی را در خود درمان کند و متوجه باشد که فرصت‌ها همیشه باقی نیستند؛ بلکه بسیاری از علل و عوامل اختیاری و قهری موجب از دست رفتن آنها می‌شوند، سعی و تلاشش در انجام کارها دو صد چندان خواهد شد. این تلاش با توجه به آثاری که شتاب و سبقت در کارهای نیک دربر دارد، سرعت بیشتری نیز به خود خواهد گرفت و چنین شخصی، با گذشت زمان جزء پیشگامان در کارهای خیر شناخته خواهد شد.

 

نتایج و ثمرات سبقت در خیرات

شتاب داشتن در کار‌های خوب و پیشی‌گرفتن از دیگران در انجام آن دو نوع ثمره و نتیجه را دربر دارد:

الف)  ثمره‌ی دنیوی

1) پیشرفت جامعه

از جمله نتایج دنیایی و مادی این کار می‌توان به این موارد اشاره داشت: نخست آن که جامعه رو به پیشرفت می‌نهد؛ چراکه پیشرفت جامعه در گرو انجام گرفتن به موقع کار‌های خوب است. اگر روحیه‌ی مسابقه در انجام کار‌های نیک در جامعه نهادینه شود، کار‌ها با شتاب بیشتری پیش می‌رود.

از میان علل و عواملی که موجب از دست رفتن تمامی فرصت‌ها می‌شود، مرگ را می‌توان بزرگ‌ترین عامل دانست. پس از مرگ تنها کار‌های خوبی که هرکس پیش از مرگ انجام داده باقی می‌ماند و بس. بنابراین تا فرصت هست و تا این عمر کوتاه از دست نرفته، انسان باید در ذخیره‌ی اعمال برای روز واپسین بکوشد

2) ایجاد انگیزه در دیگران

نتیجه دیگر مسابقه، آن است که جامعه به انجام کار‌های خیر تشویق می‌شود و هر کسی می‌کوشد تا نخستین کسی باشد که کار خوبی را انجام می‌دهد و در حقیقت جامعه با حالت عاطفی خاصی رو به رو می‌شود که هرکسی در جست و جوی یافتن کار‌های خوب است.

3) ظهور و بروز کارهای خیر در جامعه

فایده دیگر مسابقه این خواهد بود که کار‌های خیر علنی و آشکارا انجام و در چشم دیگران مطرح شود؛ زیرا در مسابقه، دست کم دو نفر مشارکت خواهند داشت و این گونه است که به صورت آشکار کار‌های خیر مطرح و در جامعه منتشر و رقابت برای پیش تازی میان مردمان پدید می‌آید.

 

‌ب) نتایج معنوی و اخروی

در مورد نتایج معنوی و اخروی سبقت و شتاب در کار‌های نیک نیز می‌توان گفت: بسیاری از موارد تأخیر در انجام دادن کاری، موجب از دست رفتن فرصت‌ها شده و ممکن است انسان دیگر آن میل اولیّه را برای انجام آن نداشته باشد. به همین سبب توصیه شده که هرگاه انسان خواهان انجام کار خوبی است، شتاب نموده و برعکس هرگاه قصد انجام کار ناپسندی را داشت، کمی درنگ کند.[17] بسیاری از موارد است که انجام یک کار خوب در زمانی مناسب، باعث عاقبت به خیری انسان می‌شود.[18]

از دیگرسو، خداوند از کار‌های نیک، آنی را دوست دارد که در انجام آن شتاب شود.[19]البته باید یادآور شد که، تنها کسانی به این توفیق دست می‌یابند که به فرموده‌ی خداوند متعال این‌گونه باشند:

«و آنها که نهایت کوشش را در انجام طاعات به خرج مى‏دهند و با این حال، دل‌هایشان هراسناک است از اینکه سرانجام به سوى پروردگارشان بازمى‏گردند، (آرى) چنین کسانى در خیرات سرعت مى‏کنند و از دیگران پیشى مى‏گیرند»[20]

 

 

پی نوشت ها :

[1]. فراهیدی، خلیل؛ کتاب‌العین، قم، انتشارات هجرت، 1410ق، چ دوم، ج5، ص85 و مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش، ج5، ص41.

[2]. قرشى، سید على‌اكبر‌؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371ش، چ ششم، ج3، ص255 و راغب‌اصفهانی، حسین؛ الفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان، دمشق-بیروت، انتشارات دارالعلم، 1412ق، چ اول، ص407.

[3]. راغب اصفهانی، همان، ص548.

[4]. ر.ک: طباطبایی، محمدحسین؛ تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمدباقرموسوی همدانی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1374، چ پنجم، ج19، ص290.

[5]. مومنون/57-61.

[6]. نازعات/4.

[7]. انبیاء/90

[8]. آل‌عمران/114 و توبه/100.

[9]. مائده/48.

[10]. بقره/148.

[11]. سیدرضی، محمد؛ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، انتشارات مشهور، 1379، چ اول، ص91.

[12]. سیدرضی، همان، ص371.

[13]. ر.ک: مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، 1389ش، ج27، ص804- 805.

[14]. ابن‌فهدحلّی، احمد؛ عدة الداعی و نجاح الساعی، قم، دارالکتاب اسلامی، 1407ق، چ اول، ص106.

[15]. پاینده، ابوالقاسم؛ نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول‌(ص) ، تهران، دنیای دانش، 1382ش، چ چهارم، ص370-371.

[16]. آقاتهرانی، مرتضی؛ اهمال کاری (تعلل ورزیدن)؛ بررسی علل، راه کارها و درمان، مجله معرفت، شماره64، فروردین 82، ص40.

[17]. کلینی، محمد؛ الکافی، تهران، انتشارات اسلامیه، 1362، چ دوم، ج2، ص142-143.

[18]. همان.

[19]. همان.

[20]. مومنون/60-61.

 


- نظرات (0)

«وِزر» در لغت به معنای گناه نیست

مراد از «وزر»

«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ‌ * وَ وَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ‌ * الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ‌ * وَ رَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ‌ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» (1).

«ای رسول گرامی آیا تو را (به نعمت حکمت و رسالت) شرح صدر (و بلندی همّت) عطا نکردیم؟ و بار سنگین تو را (با عطای مقام نبوّت) از تو برنداشتیم؟ در صورتی که آن بار سنگین ممکن بود بر پشت تو سنگینی کند! و نام نیکوی ترا در عالم بلند کردیم! پس با هر سختی البتّه آسانی است».

شبهه ای که در این آیه شده این است که: گفته اند «وِزر» به معنای گناه است و خداوند فرموده: ای رسول آیا ما نبودیم که گناه ترا آمرزیدیم؟ و این دلیل بر این است که پیغمبران و انبیا از گناه مصون نیستند.

جواب:

«وِزر» در لغت به معنای گناه نیست، بلکه اساساً به معنای بار سنگین است و بار سنگین و طاقت فرسا را «وِزر» می گویند. گناه را نیز از این جهت «وِزر» می گویند، چون سنگینی ویژه ای را بر دوش گنهکار ایجاد می کند، و آن احساس شرم و دلمردگی و عذاب رستاخیز است؛ نه این که اساساً «وِزر» به معنای گناه باشد.

برای روشن شدن معنی درست این کلمه، به آیاتی استناد می کنیم که به معنی «بار سنگین» به کار رفته است. خداوند در سوره طه می فرماید:

«وَ لکِنَّا حُمِّلْنَا اَوْزَاراً مِن زِینَةِ الْقَوْمِ» (2).

قوم موسی به موسی گفت: «ما به میل و اختیار خود خلاف وعده تو نکردیم ولیکن اسباب تجمّل و زینت بسیاری که (از فرعونیان) بار دوش ما بود آنها را در آتش افکندیم».

می خواهد بگوید، بار زیادی از جواهر و طلاآلات را به دست آوردیم و از آن بت ساختیم. «اَوزار» یعنی بار سنگین و برای بیان مقدار و وزن به کار آمده است.

همچون خداوند به رسولش دلگرمی می دهد و می فرماید:

«وَ لاَ تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیْهَا وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى» (3).

«هر کس آنچه کسب کرده است خود بر دوش می کشد. هیچ کس بار دیگری را بر دوش نمی گیرد».

«وِزر» در لغت به معنای گناه نیست، بلکه اساساً به معنای بار سنگین است و بار سنگین و طاقت فرسا را «وِزر» می گویند. گناه را نیز از این جهت «وِزر» می گویند، چون سنگینی ویژه ای را بر دوش گنهکار ایجاد می کند، و آن احساس شرم و دلمردگی و عذاب رستاخیز است؛ نه این که اساساً «وِزر» به معنای گناه باشد

پس «وِزر» در قرآن کریم اساساً به معنای گناه نیامده است.

در نتیجه مراد از بار گران در آیه چیست که در قرآن پیامبرش را از عقاب آن انذار می دهد؟

این بار وزین همان تبلیغ رسالت بود، یعنی ما تو را به پیامبری برگزیدیم و این بار گران (تبلیغ رسالت) را بر دوشت نهادیم. تو نیز با کمک ما به گونه ای نیکو از تحمّل و عهده این مسۆولیت طاقت فرسا برآمدی و این باری که بر دوش تو بود توانستی به سرمنزل مقصود برسانی. لذا بعد از طی طریق و انجام رسالت ندا می رسد:

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً» (4).

«امروز (روز عید غدیرخم) دین شما را به حدّ کمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام کردم و بهترین آئین را که اسلام است برایتان برگزیدم».

این همان پایان طریق رسالت است. پس پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) توانست این بار را به دوش بگیرد و به خوبی از عهده اش برآید و آن را به سلامت به هدف برساند.

برداشت بالا به خاطر این نکته است که مقصود از «وزر» در این آیه، کفر و ناسپاسی است; زیرا آیه شریفه درباره همین موضوع است.

نتیجه این قسمت از کلام ما این می شود که این آیه ربطی به مسأله گناه ندارد.

 

پی نوشت ها:

1. انشراح (94)، آیه 6-1.

2. طه (20)، آیه 87.

3. انعام (6)، آیه 164.

4. مائده (5)، آیه 3.

منبع: معرفت، محمد هادی؛ (1389)، تنزیه انبیاء (از آدم تا خاتم)، قم: انتشارات ائمه (علیهم السلام)، چاپ دوم


- نظرات (0)

اگر ازدواج كنیم پولدار می‌شویم

این حرف ها سخن بسیاری از پسران مجردی است که کم و بیش شنیده می شود. در این مقاله برآن شدیم پیرامون این موضوع کمی بیشتر بدانیم ، با ما همراه باشید .

یک عذر تقریباً عمومی و بهانه همگانی برای فرار از زیر بار ازدواج و تشکیل خانواده، مسئله فقر و نداشتن امکانات مالی است و از بزرگ ترین موانع روانی در برابر زناشویی ، بیم از تأمین نشدن مخارج عائله مندی می باشد؛ در حالی که اسلام اهمیت بسیار زیادی برای ازدواج و تشکیل خانواده قائل شده است.

از نظر اسلام، ازدواج و تشکیل خانواده، اهمیت خاصى داشته و بهترین وسیله براى پاکدامنى و مهار غرایز جنسى و آرامش و حرکت به سوى کمال دینى است که به دنبال آن سعادت دنیایی و آخرتی انسان است.

ازدواج دارای فوائد فراوانی است که در معارف نورانی اسلام به آنها اشاره شده است: بقاء نسل، آرامش و تعادل روحی، تأمین نیازهای طبیعی و غریزی انسان و ازدیاد رزق.

برخلاف بیشتر تصورات ابتدایی از ازدواج، که عده ای آن را موجب زیاد شدن نان خور و تقسیم سرمایه می دانند ، دین اسلام ازدواج را موجب برکت و ازدیاد رزق و روزی می داند.

خداوند می فرماید: «اشخاص مجرد و بردگان و کنیزان شایسته خود را همسر دهید که اگر فقیر باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می کند».[1]

روایات متعددی هم ازدواج را موجب ازدیاد رزق و روزی شمرده است:

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرماید: «ازدواج کنید زیرا رزق شما بیشتر می شود».[2]

تقریباً همه کسانی که ازدواج کرده اند ، علی رغم اذعان به بعضی از مشکلات، اعتراف دارند که وضعیت مادی و معیشتی آنان، از قبل ازدواج بهتر شده است. گرچه معمولاً دراین گونه از مسائل اجتماعی استثنائاتی نیز وجود داشته است.

همه این تأکیدات، اهمیت فراوان این بنیاد مقدس را در دین اسلام می رساند، به گونه ای که فقهاء ازدواج را یکی از مستحبات شمرده اند. لکن اگر کسی نیاز به ازدواج داشته باشد، اسلام آن را بر او واجب می داند و نمی توان به خاطر ادامه تحصیل و ترس از کم شدن حقوق و درآمد و …، از ازدواج واجب خودداری کرد.

البته حساب فقرایی که با سیلی، صورت خود را سرخ نگه‌داشته و به تعبیر قرآن، چنان زندگی می‌نمایند که از شدت عفاف و خویشتنداری، همانند ثروتمندان به چشم می‌آیند، از آنها جدا است و آنان از پاداش خاص و ویژه‌ای در آخرت برخوردار خواهند بود

باید بدانیم که گسترش و توسعه رزق و روزی همه انسان ها به اراده خداوند متعال است و اگر کسی برای رهایی از نافرمانی او ازدواج کند ، خداوند متعال از راه هایی رزق و روزی او را (همراه با کار و تلاش) توسعه و مشکلات زندگی او را بر طرف خواهد کرد.

در احادیث زیادی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) آمده است که اگر فردی تنگ دست باشد و ازدواج کند ، خداوند او را از فضل و رحمت خود بی نیاز کرده و مشکلات مالی و مادی او را حل خواهد کرد.[3]

پس جوانانی که نیاز به ازدواج دارند، باید اقدام به ازدواج کنند، اما توجه داشته باشند که از مسائل غیر ضروری و تشریفات و گناه بپرهیزند که اگر چنین کنند یقیناً رحمت و برکات خداوند نصیب آنان خواهد شد.

 

فقر و ازدواج

نکته مهمی که باید به آن دقت نماییم، این است که رزق و روزی تضمین شده انسان ها در زمان فعلی، همانند زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بوده و از این نظر نمی‌توان تفاوتی را در نظر گرفت، اما عوامل دیگری که در آن زمان نیز تا حدودی وجود داشته، اکنون به مقیاسی وسیع تر در جامعه امروزی وجود دارد که موجب آن می‌شود تا روزی خداوند را نادیده بگیریم! به عنوان نمونه:

1-5: توقعات یک زوج برای شروع زندگی در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) بسیار محدود بوده و اشخاص می‌توانستند با درآمد اندکی، یک خانواده را؛ هر چند با مشکلاتی؛ اداره نمایند. نمی‌توان معتقد بود که در عصر کنونی نیز باید به همان شیوه عمل نمود، اما واقعیت این است که می‌توان از آداب و رسوم و توقعات بسیاری که اکنون در ابتدای زندگی مطرح شده و موجب صرف هزینه‌های بی‌مورد می‌شود، چشم‌پوشی نموده و آن را در امور مهم‌تر مصرف نمود.

2-5: چون فقر امری نسبی می‌باشد، همه افراد، خود را در مقایسه با افراد ثروتمندتر از خودشان، فقیر می‌پندارند و این موجب عدم رضایتمندی از زندگی شده و ناسپاسی از خداوند را به دنبال دارد که به فرموده امام سجاد(علیه السلام)، نتیجه آن نیز کاهش رزق و روزی انسان ها است.[4]

ازدواج

3-5: اگر ما؛ به هر نحوی؛ به حقوق دیگران احترام نگذاریم، خداوند نیز برکت را از روزی ما برخواهد داشت.[5]

در زندگی ماشینی و به هم‌پیوسته جهان امروز، رعایت این نکته اهمیت بیشتری خواهد داشت، چون ممکن است، امور به ظاهر کوچکی که در گذشته کمتر به چشم می‌آمد، همانند رعایت ننمودن صف و در نظر نداشتن حقوق همسایگان خصوصاً در آپارتمان‌ها‌ و نقض مقررات راهنمایی و رانندگی و …، موجب محروم شدنمان از برکت روزی باشد.

به عبارتی ممکن است ثروتمند هم باشیم، اما نتوانیم از ثروت خود استفاده بهینه را به عمل آوریم!

4-5: اسراف و بخل هر دو می‌توانند برهم زننده تعادل زندگی انسان ها باشند.

شخصی می‌گوید که از امام رضا(علیه السلام) در ارتباط با چگونگی هزینه ‌نمودن اموال خود پرسیدم، ایشان در پاسخ، با استناد به آیه 67 سوره فرقان بیان فرمودند که باید چیزی مابین دو امر ناپسند باشد! پرسیدم که آن دو امر ناپسند چیست؟ فرمود: اسراف و بخل.[6]

با نگاهی به زندگی بسیاری از افراد که همیشه داد فقر و ناداری سر می‌دهند، مشاهده می‌نماییم که بسیاری از لوازم زندگی و هزینه‌های دیگر انجام‌شده توسط آنان، قابل چشم‌پوشی بوده و با صرف نظر نمودن از آنها هیچ لطمه‌ای به زندگی‌شان وارد نمی‌شده است، اما خود آنان به دلیل چشم و هم‌چشمی و … اقدام به صرف چنین هزینه‌های اضافی نموده‌اند که در نتیجه فشار فقر را بر آنان مضاعف نموده است؛به ویژه که چنین نیازهای کاذبی، امروزه به سرعت در حال افزایش است؛ اما با این وجود، خداوند را موجب پدیدار شدن چنین وضعیتی می‌پندارند و فقر ناشی از اسراف خود را به حساب خدا می‌نویسند!

البته حساب فقرایی که با سیلی، صورت خود را سرخ نگه‌داشته و به تعبیر قرآن، چنان زندگی می‌نمایند که از شدت عفاف و خویشتنداری، همانند ثروتمندان به چشم می‌آیند،[7] از آنها جدا است و آنان از پاداش خاص و ویژه‌ای در آخرت برخوردار خواهند بود.[8]

هر چند ازدواج، همیشه ثروتمندتر شدن را به دنبال ندارد، اما به هر حال، توصیه پیامبر(صلی الله علیه وآله)، همچنان مفید بوده و وضعیت مناسب تری را برای اشخاص به وجود خواهد آورد و این را نیز می‌توان نوعی توسعه در رزق به شمار آورد

با توجه به تمام نکات فوق، این مطلب قابل پذیرش نیست که در حال حاضر، با توجه به این که هم اکنون متأهلان فقیر بسیارند! ازدواج نمی‌تواند راهی برای افزایش رزق بوده و سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) امروزه کاربردی نخواهد داشت؛ زیرا باید گفت که ؛

اولا چنین موضوعی منحصر به عصر حاضر نبوده و در زمان‌های قبل و حتی در زمان خود پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز متأهلان فقیر بسیاری وجود داشته‌اند و این روایت با در نظر گرفتن تمام جوانب صادر شده است و ثانیاً اگر وضعیت عمومی افرادی با سطح زندگی برابر را با هم مقایسه نماییم که گروهی از آنان بدون وحشت از فقر و با توکل به خداوند، از ازدواج نهراسیده و با تلاش مستمر خود توانسته‌اند یک زندگی مختصر را به پیش ببرند، اما گروهی دیگر از آنان به دلیل ترس از نداری، ازدواج ننموده و به سنین بالا رسیده‌اند، درخواهیم یافت که در بیشتر موارد، گروه اول از وضعیت بهتری؛ چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ روحی؛ برخوردار می‌باشند و افرادی از گروه دوم که دچار مشکلات روحی، روانی و انحرافات اخلاقی و اعتیاد و … شده‌اند که بالتبع باید هزینه‌های آن را نیز پرداخت نمایند، بسیار بیشتر از گروه اول خواهد بود.

بنابراین، هر چند ازدواج، همیشه ثروتمندتر شدن را به دنبال ندارد، اما به هر حال، توصیه پیامبر(صلی الله علیه وآله)، همچنان مفید بوده و وضعیت مناسب تری را برای اشخاص به وجود خواهد آورد و این را نیز می‌توان نوعی توسعه در رزق به شمار آورد.

 

پی نوشت ها:

[1]. نور، 32

[2]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 6، ص 145، ح 6656، مۆسسه آل البیت، قم، 1408 هـ ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 87، ص 374، مۆسسه الوفاء، بیروت، 1404 ه ق و …

[3]. شیخ کلینى، کافی، ج 5، ص 331، اسلامیه‏، چاپ دوم‏، تهران‏،1362 ش‏،التَّمِیمِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مَنْ تَرَکَ التَّزْوِیجَ مَخَافَةَ الْعَیْلَةِ فَقَدْ أَسَاءَ ظَنَّهُ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ‏

[4]. وسائل الشیعة، ج 16، ص 313، ح 21636

[5]. همان، ج 27، ص 325

[6]. وسائل الشیعه، ج 21، ص 556، ح 27863

[7]. بقره، 273

[8]. وسائل الشیعة، ج 9، ص 446، ح 12460-12461


- نظرات (0)

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد


ازدواج

سفارش قرآن و پیامبران سابق

خوبی کردن به مساکین از سفارشهای قرآن و پیامبران سابق است. خوبی، به معنای عمل درست و الهی است که از نمونه های آن دادن مال به مساکین است.

النساء: 36 وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً

البقرة: 83 وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ

البقرة: 177 لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

 

ترتیب را رعایت کنید

ترتیب را رعایت کنید. والدین و بستگان و یتیمان را بر مساکین مقدم بدارید.

البقرة: 215 یَسْئَلُونَكَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ

 

بخشی از ارث

در هنگام تقسیم ارث هم اگر مساکین پیش شما بودند، مقداری هم به آنها بدهید

النساء: 8 وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً

 

سهم واجب از خمس و زکات و اموال عمومی

سهم فقرا و مساکین از خمس و زکات و اموال عمومی، واجبی است که خدا قرار داده است

التوبة: 60 إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُۆَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبیلِ فَریضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَكیمٌ

درباره سهم مساکین از خمس و اموال عمومی مراجعه کنید به الأنفال: 41 و الحشر: 7  

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد النور: وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

قسم می خورید که به مسکینان کمک نکنید و مراقبت می کنید که متوجه تان نشوند؟

پولدار ها قسم نخورند که به بستگان و مساکین بخشش نکنند

النور: 22 وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُۆْتُوا أُولِی الْقُرْبى‏ وَ الْمَساكینَ وَ الْمُهاجِرینَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ

قرآن داستان کسانی را هم برای ما می گوید که در حالی به سراغ محصولات خود رفتند که مراقبت می کردند که هیچ مسکینی متوجهشان نشود، غافل از آنکه محصولاتشان قبلا از بین رفته بود:

قلم: 21 تا 24 فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِینَ أَنِ اغْدُواْ عَلىَ‏ حَرْثِكمُ‏ْ إِن كُنتُمْ صَارِمِینَ فَانطَلَقُواْ وَ هُمْ یَتَخَافَتُونَ أَن لَّا یَدْخُلَنهََّا الْیَوْمَ عَلَیْكمُ مِّسْكِینٌ

 

ای پیامبر تو هم بخشش کن

ای پیامبر به تو هم می گویم که به مساکین بده (به در می گویم تا دیوار بشنود)

الإسراء: 26 وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً

الروم: 38 فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ ذلِكَ خَیْرٌ لِلَّذینَ یُریدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

 

بترس و خرج نکن!

شیوه شیطان برای فریب این است که می گوید بخشش نکن که فقیر می شوی؛ در مقابل، خدا می گوید که هر قدر در راه خدا خرج کردید (از مال حلال و در راه درست) خدا به شما باز می گرداند.

البقرة: 268 الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

سبأ: 39 قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ

فقر

درباره سرپرستان یتیمان

اگر عهده دار پرورش کودکی یتیم شده اید، از مال او نخورید مگر اینکه خودتان واقعا فقیر باشید و مصرفتان به اندازه متعارف باشد:

النساء: 6 وَ ابْتَلُوا الْیَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَكْبَرُوا وَ مَنْ كانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كانَ فَقیراً فَلْیَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ حَسیباً

 

اگر بعد از انفاق اذیت می کنی، همان بهتر که انفاق نکنی

مواظب حالاتت بعد از انفاق باش

البقرة: 262 الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ

البقرة: 263 قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلیمٌ

 

برای آنها که جوانان را به ازدواج تشویق نمی کنند

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد

النور: 32 وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

قرآن داستان کسانی را هم برای ما می گوید که در حالی به سراغ محصولات خود رفتند که مراقبت می کردند که هیچ مسکینی متوجهشان نشود، غافل از آنکه محصولاتشان قبلا از بین رفته بود: قلم: 21 تا 24 فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِینَ أَنِ اغْدُواْ عَلىَ‏ حَرْثِكمُ‏ْ إِن كُنتُمْ صَارِمِینَ فَانطَلَقُواْ وَ هُمْ یَتَخَافَتُونَ أَن لَّا یَدْخُلَنهََّا الْیَوْمَ عَلَیْكمُ مِّسْكِینٌ

همه ما فقیران خدا هستیم

فقرا را که می بینی یادت باشد که تو هم نزد درگاه خدا فقیر هستی

فاطر: 15 یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ

 

درباره خوشبختی خودت بخل می ورزی؟!

هر کس درباره مخارج خداپسندانه بخل بورزد در حقیقت درباره سعادت و خوشبختی خودش است که بخل ورزیده است

محمد: 38 ها أَنْتُمْ هۆُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ ثُمَّ لا یَكُونُوا أَمْثالَكُمْ

 

میانه رو باش

در هنگام انفاق کردن نه زیاده روی کن و نه کم بگذار

الفرقان: 67 وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً

الإسراء: 29 وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً

 

ای مردم نکند کسی در کنار شما گرسنه باشد

همدیگر را درباره غذا دادن به مساکین سفارش کنیم. سفارش نکردن به زبان و عمل، جزو صفات کسانی است که جهنمی و مورد اهانت خدا و تکذیب کننده دین هستند.

الحاقة: 34 وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ

الفجر: 18 وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ

الماعون: 3 وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ



- نظرات (0)

سحرخیزی در قرآن كریم


بیدار شدن از خواب با زنگ ساعت

ما با بهره‌جویی از تفسیرهای روایی به هر دو دسته این آیات اشاره خواهیم کرد:

1ـ «ای جامه به خود پیچیده، شب را جز اندکی بپاخیز، نیمی از شب را یا کمی از آن کم کن، یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تأمل بخوان» [1]

2‌ـ «به یقین نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و گفتاری ماندگارتر است.»[2]

از امام صادق(علیه‌السلام) روایت کرده‌اند که مقصود از این آیه، سحرخیز کسی است که قصد او از آن جز الله عزوجل نیست.[3]

مرحوم طبرسی می‌گوید: مقصود از «ناشئة اللیل» ساعات شبانه است که پی‌در‌پی پدید می‌آیند. از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) نقل است که مقصود از این آیه، سحری خیزی برای نماز شب است.[4] و نماز شب «اشد و طû بسیار عمل سنگین و پرمشقت است؛ زیرا شب، زمان استراحت است و عمل عبادی در آن زحمت دارد.

پس عبادتی در دل شب پابرجاتر و پایدارتر است که هدف از آن خود الله جل و علا باشد.

حضرت آیت الله جوادی آملی در این باره می‌گوید:

«معنای آیه شریفه (ان ناشئة اللیل...) این است که تو در روز کارهای فراوانی داری، ولی شب هنگام، مزاحمی نداری و کسب پایگاه محکم و سخن مستحکم تنها در سحر میسر است‌».[5]

و من اللیل فتَهَجَّد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا؛ و پاسی از شب را برای برپایی نافله شب (افزون بر دیگر واجبات، از خواب) برخیز؛ امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود رساند».[6]

واژه تهجد هم خانواده هجود است. هجود به معنی خواب است و تهجد (از باب تفعل) بنابر نظر بسیاری از اهل لغت به معنای بیداری پس از خواب[7] برای عبادت و اقامه نماز است. کلمه «نافله» نیز از ماده «نفل» به معنای زیادی می‌باشد.[8]

امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد». فرمود: نماز شب مؤمن، گناه روز او را از بین می‌برد

پس متهجد کسی است که از خواب شبانه برای بپاداشتن نماز شب که افزون بر نمازهای واجب است برخیزد.

رسول خدا می‌فرماید: همانا خدای تعالی صدای کسانی را که سحرگاهان استغفار می‌کنند دوست می‌دارد.[ 9]

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل است که: سه گروه از (وسوسه‌های) ابلیس و لشکریانش، پاک (و در امان)اند:  1ـ آنان که خداوند را یاد می‌کنند؛  2ـ کسانی که از بیم (عذاب) خدا، گریه دارند؛  3ـ گروهی که سحرگاهان استغفار می‌کنند.[10]

امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هرگاه بنده (در روز) گناهی انجام دهد تا شب او را مهلت دهند، پس اگر استغفار کند بر او ننویسند.[11]

از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) روایت است که مقصود از تهی‌کنندگان پهلو در آیه یاد شده، همان کسانی‌اند که برای خواندن نماز شب از رختخواب خود برمی‌خیزند. [12]

7ـ «یا کسی که در ساعات شبانه به عبادت می‌پردازد و در حال سجده و قیام از عذاب خداوند می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است (با دیگران یکسانند)»[13]

از امام باقر(علیه‌السلام) روایت است که مقصود از این آیه، نماز شب است.[14]

سجده و قیام در شب از ویژگی‌های عبادالرحمن است و مقصود از بیتوته و سجده و قیام شبانه همان نماز شب است و این ویژگی اختصاصی بدان خاطر است که اطاعت شبانه سخت‌تر و پسندیده‌تر و از ریا دورتر است.

ابن عباس می‌گوید: هر کس در دل شب دو رکعت یا بیش‌تر نماز بگزارد از عبادالرحمن به شمار می‌آید.[15]

امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛[16] همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد». فرمود: نماز شب مؤمن، گناه روز او را از بین می‌برد.[17]

14ـ «آنان مساوی نیستند؛ از اهل کتاب گروهی هستند که قیام می‌کنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را می‌خوانند، در حالی که سجده می‌کنند.» [18]

پی نوشت ها :

[1] - سوره مزمل، آیات 1 و 2.

[2] - سوره مزمل، آیه 6.

[3] - وسائل الشیعه: ج 5، باب 39 از ابواب بقیة الصلوات المندریة و میزان الحکمة: ج 5، باب 2311، ص 417، حدیث 10448.

[4] - همان، ح 10447.

 [5] - مراحل اخلاق در قرآن: فصل هفتم.

[6] - سوره اسراء، آیه 79.

[7] - تفسیر المیزان: ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 13، ص 241.

[8] - همان.

[9] - میزان الحکمة: حدیث 14810

[10] -. همان: حدیث 14812.

[11] - همان: حدیث 14818.  

[12] - مجمع البیان: پیشین، ج 8، ص 331.

[13] - سوره زمر، آیه 9.

[14] - وسائل الشیعه: ج 3، باب 17، از ابواب اعداد فرائض و نوافلها، حدیث 7.

 [15] - صلاة اللیل: ص 29.

[16] - سوره هود، آیه 114.

[17] - میزان الحکمة: ج 5، باب 2314، ص 421، حدیث 10462.

[18] - سوره آل عمران، آیه 113.

 


- نظرات (0)

حجاب و حرمت نگاه به نامحرم در قرآن

مفهوم حجاب

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه بیشتر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.

 

ابعاد حجاب در قرآن

حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و  سلبی  است.

1_ بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن؛

2_ بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است.

این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.

اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می ‎تواند از لغزش ‎ها و گناه‎ های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.

علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.

 

هدف حجاب

هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید.

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات آیه 13) ؛ بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ.» ؛ اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.

از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است.

ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند

حجاب با پوشش مناسب

«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا » (احزاب آیه 59) ؛ ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.

جلاب یعنی پوشش سراسری؛یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

 

حجاب چشم

چشم پوشی

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ (نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

 

حجاب گفتاری در مقابل نامحرم

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

 

حجاب رفتاری (راه رفتن) در مقابل نامحرم

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرماست. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشاندادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند

وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ (نور؛31) ؛ و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.

از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است .

بنابراین حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد.

 

حجاب و عفت

دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند.

تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.

ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است

حجاب زنان سالمند

قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.

«وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. » (نور آیه 60)

علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.

آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟

با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکار آمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست.

البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد. 


- نظرات (0)