سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چقدر مطمئنیم حالا حالاها زنده ایم

توبه، موفقیت زندگی

خداوند انسان را آفرید تا بندگیش کند اما گاهی بندگان خدا این هدف عظیم را فراموش میکنند، لذا لازم است راهی وجود داشته باشد تا انسان نادم به راه اصلی خویش باز گردد، برای همین خداوند درِ توبه را به سوی او باز کرد و برای آن شرایطی معین نمود که بنده در این مجموعه به توبه از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه پرداخته ام.

 

تعریف توبه

علمای علم لغت توبه را به" ألإعتِرافُ وَ النَدم و الإقلاع" معنی میکنند.

علمای علم اخلاق اصطلاحاً توبه را به بازگشت و پشیمانی از گناه و معصیت البته با لسان و عمل تعریف میکنند، یعنی این بازگشت اگر فاقد این مولفه(اقرار به لسان و عمل به اعضاء) نباشد جزو توبه به حساب نمی آید و در برخی روایات کسی که این چین توبه کند خداوند را مسخره کرده است. امام علی علیه السلام در نامه ای خطاب به فرزندشان امام حسن مجتبی علیه السلام به این امر مهم ایشان را فراخوانده و می فرمایند: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ أَذِنَ لَكَ فِی الدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلَ لَكَ بِالْإِجَابَةِ وَ أَمَرَكَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَكَ وَ تَسْتَرْحِمَهُ لِیَرْحَمَكَ‏ وَ لَمْ یَجْعَلْ بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ مَنْ یَحْجُبُكَ عَنْهُ وَ لَمْ یُلْجِئْكَ إِلَى مَنْ یَشْفَعُ لَكَ إِلَیْهِ وَ لَمْ یَمْنَعْكَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَةِ وَ لَمْ یُعَاجِلْكَ بِالنِّقْمَةِ وَ لَمْ یُعَیِّرْكَ بِالْإِنَابَةِ وَ لَمْ یَفْضَحْكَ حَیْثُ الْفَضِیحَةُ بِكَ أَوْلَى وَ لَمْ یُشَدِّدْ عَلَیْكَ فِی قَبُولِ الْإِنَابَةِ وَ لَمْ یُنَاقِشْكَ بِالْجَرِیمَةِ وَ لَمْ یُۆْیِسْكَ مِنَ الرَّحْمَةِ بَلْ جَعَلَ نُزُوعَكَ عَنِ الذَّنْبِ حَسَنَةً وَ حَسَبَ سَیِّئَتَكَ وَاحِدَةً وَ حَسَبَ حَسَنَتَكَ عَشْراً وَ فَتَحَ لَكَ بَابَ الْمَتَابِ وَ بَابَ الِاسْتِعْتَابِ»                      

آگاه باش آن كه خزائن آسمانها و زمین در اختیار اوست به تو اجازه دعا داده، و اجابت آن را ضمانت نموده، و دستور داده از او بخواهى تا ببخشد، و رحمتش را بطلبى تا رحمت آرد، و بین خودش و تو كسى را حاجب قرار نداده و تو را مجبور به توسل به واسطه ننموده، و اگر گناه كردى از توبه مانعت‏ نشده، و در عقوبتت عجله نكرده، و به باز گشتت سرزنشت ننموده، و آنجا كه سزاوار رسوا شدنى رسوایت نكرده، در پذیرش توبه بر تو سخت گیرى روا نداشته، و به حسابرسى گناهانت اقدام نكرده، و از رحمتش ناامیدت ننموده، بلكه خوددارى از معصیت را برایت حسنه قرار داده، و یك گناهت را یك گناه، و یك خوبیت را ده برابر به شمار آورده، باب توبه و باب خشنودیش را به رویت گشوده است. گناهان انسان یا مربوط به حق الله است که گناهکار فقط با دستورات خدا سرپیچی کرده برای جبران گناه باید به روش توبه روی آورد.

انسان قبل ازاینکه آثار مرگ براو ظاهر شود باید تصمیم به توبه بگیرد. اگردرحال احتضار توبه کند چنین بازگشتی واقعی نبوده ومقبول باریتعالی نخواهد بود. هنگامی که انگیزه بخشش وامید به آمرزش پروردگار در فرد ایجاد شود به روش توبه روی می آورد

از جمله سرپیچی ها ندادن خمس و زکات و نگرفتن روزه های  واجب است که در صورت پشیمانی باید خمس و زکات را پرداخته و قضای روزه را به جا آورد و یا کفاره آن را بپردازد. یا مربوط به حق الناس است یعنی حقوقی از مردمان را ضایع کرده، و باید رضایت کسی که حقش را ضایع کرده بدست آورد. بازشدن در توبه، در واقع باز شدن در رحمت به روی بندگان است که گذشته بد او نادیده گرفته می شود البته نباید به امید فردا توبه را به تاخیر انداخت چرا که کسی نمی داند مرگش کی فرا می رسد اینجاست که امام علی (علیه السلام) فرزندش را به تعجیل در توبه توصیه می کنند: «أَنَّكَ طَرِیدُ الْمَوْتِ الَّذِی لَا یَنْجُو مِنْهُ هَارِبُهُ وَ لَا یَفُوتُهُ طَالِبُهُ وَ لَا بُدَّ أَنَّهُ مُدْرِكُهُ فَكُنْ مِنْهُ عَلَى حَذَرِ أَنْ یُدْرِكَكَ وَ أَنْتَ عَلَى حَالٍ سَیِّئَةٍ قَدْ كُنْتَ تُحَدِّثُ نَفْسَكَ مِنْهَا بِالتَّوْبَةِ فَیَحُولَ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ ذَلِكَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ أَهْلَكْتَ نَفْسَكَ ».             

و صید مرگى كه گریزنده از آن را نجات نیست، و از دست خواهنده‏اش بیرون نرود، و ناگزیر او را بیابد. از اینكه مرگ تو را به هنگام‏ گناه دریابد- گناهى كه با خود مى‏گفتى از آن توبه مى‏كنم-  بر حذر باش، مرگى كه بین تو و توبه‏ات مانع گردد، و بدین صورت خود را به هلاكت انداخته باشى. تاخیر در توبه ، تاخیر در فرمان الهی است در قران مجید نیز تاخیر توبه مذمت شده و به تعجیل توبه توصیه شده است: «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِكَ یَتُوبُ اللَّهُ  عَلَیْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِیماً حَكِیماً» سوره نساء آیه 17                          

توبه نزد خداوند، تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه می شوند، سپس به زودی توبه می کنند اینانند که خدا توبه شان را می پذیرد و خداوند دانای حکیم است. انسان قبل از اینکه آثار مرگ بر او ظاهر شود باید تصمیم به توبه بگیرد.

در پذیرش توبه بر تو سخت گیرى روا نداشته، و به حسابرسى گناهانت اقدام نكرده، و از رحمتش ناامیدت ننموده، بلكه خوددارى از معصیت را برایت حسنه قرار داده، و یك گناهت را یك گناه، و یك خوبیت را ده برابر به شمار آورده، باب توبه و باب خشنودیش را به رویت گشوده است

اگر در حال احتضار توبه کند چنین بازگشتی واقعی نبوده و مقبول باریتعالی نخواهد بود. هنگامی که انگیزه بخشش و امید به آمرزش پروردگار در فرد ایجاد شود به روش توبه روی می آورد. امام در این مورد مهم فرمودند: «وَ لَمْ یُۆْیِسْكَ مِنَ الرَّحْمَةِ بَلْ جَعَلَ نُزُوعَكَ عَنِ الذَّنْبِ حَسَنَةً وَ حَسَبَ سَیِّئَتَكَ وَاحِدَةً وَ حَسَبَ حَسَنَتَكَ عَشْراً وَ فَتَحَ لَكَ بَابَ الْمَتَابِ وَ بَابَ الِاسْتِعْتَابِ» و از رحمتش ناامیدت ننموده، بلكه خوددارى از معصیت را برایت حسنه قرار داده، و یك گناهت را یك گناه، و یك خوبیت را ده برابر به شمار آورده، باب توبه و باب خشنودیش را به رویت گشوده است. این کلام حضرت نشان می دهد که باید به درگاه خدایی توبه کنیم که گناهان ما را به حسنات تبدیل می سازد. هم چنان که در قرآن مجید آمده است: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً  رَحِیما» سوره فرقان آیه 70مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل می کند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است. توبه موجب تقرب بوده و عبادت محسوب می‌شود اما توبه تنها عبادتی است که بصورت نیابتی قابل انجام نیست. نهج‌البلاغه با اصرار زیادی تذکر می‌دهد که توبه فقط در این دنیا امکان‌پذیر است و الا همه در آخرت با دیدن حقایق توبه می‌کنند اما توبه آخرت سودی نمی‌بخشد. با مرگ در توبه بسته می‌شود کسی هم نمی‌تواند به جای میت گناهکار توبه کند. و یرهقهم الاجل و یسد عنهم باب التوبه؛ مرگ آنها را در کام خود می‌کشد و درهای توبه بسته می‌شود. امید که خداوند به ما توفیق توبه‌ی واقعی را عطا نماید.

 

منابع:

نهج البلاغه روش های تربیتی کاربردی براساس نامه سی و یکم نهج البلاغه، سیده خاتون حسین زاده توبه در نهج البلاغه


- نظرات (0)

خدا کند این تلخی را هیچوقت نچشی!!

فقر

فقر یکی از معضلاتی است که بسیاری از مردم کره خاکی با آن دست و پنجه نرم می کنند و هر روز طعم تلخ آن را بیش از پیش می چشند و این  در حالی است که فقر همردیف با مرگ است. حضرت علی درود خدا بر او، فرمود: فقر مرگ بزرگ است و نیز فرمودند: آگاه باشید كه فقر نوعى بلا است. ‏(نهج البلاغة/ترجمه دشتى/665 ،723 ) 

 

چیزی تلخ تر از ناداری نیست

حضرت علی علیه السلام فقر را نوعی بلا معرفی کرده و از  آن به عنوان مرگ بزرگ یاد می کند، از لقمان، روایت شده كه به پسرش گفت: «پسرم! شیره درخت صبر را چشیدم و پوست درخت را هم خوردم؛ ولى چیزى كه از نادارى تلخ تر باشد، نیافتم. »

فقر و نداری بسی سخت و رنج آور است اما خدای ناکرده اگر کسی گرفتار این بلا شد چه باید کند؟ می بایست نزد اغنیا رفته و از آنان در جهت رهایی از مشکلش یاری خواهد؟

 

فقرت را پنهان کن

اولین قدم در مواجهه با این مرگ بزرگ پنهان داشتنش است، از سفارش لقمان به پسرش است كه گفت : ... پسرم پس اگر روزى به نادارى مبتلا شدى، آن را براى مردم، آشكار نكن؛ چون تو را خوار مى شمارند و هیچ فایده اى به تو نمى رسانند باز گرد به سوى كسى كه تو را به فقر مبتلا كرد و او بر گشایش كار تو تواناتر است، و از او حاجت بخواه. كیست كه از او درخواست كند و او عطایش ندهد یا به او اعتماد كند و او نجاتش ندهد». «پسرم! هر گاه فقیر شدى، تنها به درگاه پروردگار عز و جل آه و ناله كن و او را بخوان و به سوى او تضرّع نما و از فضل او و خزانه هاى او درخواست كن؛ زیرا غیر خدا، هیچ كس مالك خزانه هاى خدا نیست». عبد اللَّه بصرى در حدیثى مرفوعه از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است كه فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه) به امیر مۆمنان (علیه السلام) فرمود: اى على، خداوند فقر را به عنوان امانتى به مردم سپرده است، هر كس آن را پنهان دارد، پاداشش همچون پاداش روزه‏دارى است كه شب را در عبادت خدا به سر برده است، و هر كس آن را نزد ثروتمندى فاش سازد و او به وى كمك نكند گویى او را كشته است. آگاه باشید كه او را با نیزه و شمشیر نكشته بلكه با زخمى كه بر قلب او وارد ساخته وى را به قتل رسانده است. (ثواب الأعمال/ترجمه انصارى/353)

حضرت علی علیه السلام فقر را نوعی بلا معرفی کرده و از آن به عنوان مرگ بزرگ یاد می کند، از لقمان، روایت شده كه به پسرش گفت: «پسرم! شیره درخت صبر را چشیدم و پوست درخت را هم خوردم؛ ولى چیزى كه از نادارى تلخ تر باشد، نیافتم»

راهکارهای دور کردن فقر

1)‌ ذکر لاحول و لا قوّة إلّا باللَّه العلىّ العظیم: امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید: هر كه نعمتى بر او رخ نمود بسیار بگوید «الحمد للَّه»، و هر كه را هم حزن بسیار بدو روى آورد باید طلب آمرزش كند، و هر كه فقر و تهیدستى گریبانش گرفت بسیار بگوید: «لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلىّ العظیم» كه این فقر را از او بزداید.(بهشت كافى/ترجمه روضه كافى/128)

2) نماز: نبى اكرم (صلی الله علیه) چون براى اهل بیتش مشكلى پیش مى‏آمد میفرمود اى اهل من نماز بخوانید، نماز بخوانید. (مكارم الأخلاق/ ترجمه میرباقرى/ج‏2/145)

3) صدقه: امام پنجم فرمود نیكى و صدقه فقر را برطرف كنند، عمر را بیفزایند و هفتاد مرگ بد را دور كنند. (الخصال/ترجمه كمره‏اى/ج‏1/88)

 

خصلت هایی که فقر و روزی با خود به همراه دارد

سعید بن علاقه گوید از امام یكم (علیه السلام) شنیدم میفرمود تارهاى عنكبوت را در خانه گذاشتن سبب فقر است، در حمام ادرار کردن سبب فقر است، جنب چیز خوردن سبب فقر است، با چوب گز خلال كردن سبب فقر است، ایستاده شانه زدن سبب فقر است، خاكروبه در خانه گذاشتن سبب فقر است، سوگند دروغ سبب فقر است زنا سبب فقر است حرص‏ورزیدن سبب فقر است. خواب میان نماز مغرب و عشا سبب فقر است، خواب بین طلوعین سبب فقر است. عادت بدروغگوئى سبب فقر است، اندازه نداشتن زندگى سبب فقر است. قطع رحم سبب فقر است، بسیار سرود گوش گرفتن سبب فقر است، رد سائل مذكر در شب سبب فقر است.

ذکر لاحول و لا قوّة إلّا باللَّه العلىّ العظیم: امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید: هر كه نعمتى بر او رخ نمود بسیار بگوید «الحمد للَّه»، و هر كه را هم حزن بسیار بدو روى آورد باید طلب آمرزش كند، و هر كه فقر و تهیدستى گریبانش گرفت بسیار بگوید: «لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلىّ العظیم» كه این فقر را از او بزداید

سپس فرمود آیا اكنون شما را آگاه نكنم بدان چه روزى فراوان میكنند، عرض كردند چرا یا امیر المۆمنین فرمود:

جمع میان دو نماز روزى را فراوان میكند. تعقیب پس از نماز بامداد و نماز عصر روزى را زیاد میكند، صله رحم روزى را زیاد میكند، روفتن در خانه روزى را زیاد میكند، همراهى با برادران دینى روزى را زیاد میكند، بامداد دنبال روزى رفتن روزى را زیاد میكند، استغفار روزى را زیاد میكند، امانت دارى روزى را زیاد میكند، حقگوئى روزى را زیاد میكند، جواب اذان گو دادن روزى را زیاد میكند.

 

سخت ترین نوع فقر

فقر فقط به فقر مادی خلاصه نمی شود؛ در میان کلام بزرگان به انواعی از فقر اشاره شده است که در نوع خود سخت ترین نوع فقر و ناداری  هستند.

امام زین العابدین علیه السلام ـ در بیان سفارش هاى لقمان علیه السلام به پسرش فرمودند:اى پسرم! سخت ترین ندارى، نداشتن دل است و بزرگ ترین مصیبت، بدهكارى است و بالاترین محرومیت و بلا، همان بدهكارى است و سودمندترین ثروت، بى نیازىِ دل است. پس در همه اینها درنگ كن و به آنچه خدا قسمت فرموده، قانع و خشنود باش. هر گاه دزد بدزدد، خداوند عز و جلاو را از روزى اش باز مى دارد و گناه آن، بر عهده اوست. حال اگر شكیبایى مى ورزید، از راه خودش به آن روزى دست مى یافت.

و پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: اى على! فقرى، سخت‏تر از جهل نیست. (گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه)/ج‏2/104)


منابع:

1)     حکمت نامه لقمان، آیت الله  محمد محمدی ری شهری

2)     گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه)/ج‏2

3)     الخصال/ترجمه كمره‏اى/ج‏1

4)     مكارم الأخلاق/ ترجمه میرباقرى/ج‏2

5)     بهشت كافى/ترجمه روضه كافى

6)     ثواب الأعمال/ترجمه انصارى

7)     نهج البلاغة/ترجمه دشتى


هر حادثه‏اى كه محنتش بسیار است‏           غالب شده‏ام بر آن و اینم كار است‏

جز فقر كه غالبست و گر فاش كنم‏            عار است و گر نهان كنم دشوار است‏

 


- نظرات (0)

واردکنندگان اسرائیلیات در فرهنگ اسلامی

قرآن کریم

منشأ اصلی ورود روایات اسرائیلی به فرهنگ اسلامی ، تازه مسلمانانی از یهود و نصاری و پیروان ادیان دیگر بودند که در میان مسلمانان موقعیت ویژه ای یافته بودند و مسلمانان به آنها به دیده احترام نگاه می کردند و این درحالی بود که برخی از آنان در ادعای خود صداقت نداشتند و عملکرد آنها شاهد خوبی بر سوء نیت آنان بود، ولی مسلمانان از سوء نیت آنان ناآگاه بودند و فقط افراد اندکی از آن خبر داشتند.

یک نمونه آن سخن امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) در تکذیب گفته های کعب الاحبار بود که به زودی نقل خواهیم کرد. در اینجا نام های برخی از این اشخاص را همراه با بررسی اجمالی عملکرد آنان ذکر می کنیم. آنها به ترتیب اهمیّت عبارتند از:

 

1. عبداللّه‌بن‌سلام

حصین‌بن سلام‌بن حارث اسرائیلى از عالمان یهود و از قبیله خزرج است كه هنگام ورود پیامبر به مدینه، اسلام آورد و حضرت، نام او را عبداللّه نهاد.[1] عبداللّه همواره ادعا مى‌كرد كه عالم‌ترین یهود بوده و درباره كتابهاى پیشین از همگان آگاه‌تر است.[ 2]

او از كسانى بود كه احادیث فراوانى را جعل كرد تا نظر عوام را به خود متوجه، و جایگاهش را میان آنان رفیع سازد.[3] از وى روایت شده كه پیامبر به او اجازه داده یك شب قرآن و یك شب تورات بخواند; امّا ذهبى این روایت را به سبب وجود ابراهیم‌بن‌ابى‌یحیى كه فردى متروك الحدیث و متّهم است، ضعیف دانسته است.[4] او در سال 43 هجرى و در زمان خلافت معاویه در مدینه در‌گذشت.[5]

ابومحمد عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص از قبیله قریش. وى پیش از پدرش اسلام آورد. 7 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال 65 هجرى از دنیا رفت. او نخستین كسى بود كه پس از وفات پیامبر، به نشر اسرائیلیات پرداخت. در جنگ یرموك به دو بار شتر از كتب یهود دست یافت و از آن، مطالب و داستانهایى نقل مى‌كرد و عمل خود را با حدیثِ «حدثوا عن بنی‌إسرائیل و لا حرج» كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل مى‌كرد و روایت خود ساخته‌اى كه مدعى بود پیامبر در تعبیر خوابش به او اجازه قرائت تورات را داده بود، توجیه مى‌كرد

2. كعب‌الاحبار

ابواسحاق كعب‌بن‌ماتع حمیرى، معروف به كعب الاحبار از دانشمندان بزرگ یهود در یمن بود كه در اوایل خلافت عمر به اسلام گروید و در سال 34 هجرى در شهر حمص درگذشت.[6] صحابه از جمله عمر در آغاز براى اطّلاع از برخى معلومات به او مراجعه مى‌كردند; امّا پس از مدّتى بر اثر نقل روایات دروغ به سخنان او با دیده تردید نگریسته، او را تكذیب كردند.[ 7] نیز روایت شده است كه على(علیه السلام)او را دروغگو خواند.[8]

وى در زمان عثمان نیز به نقل اسرائیلیات پرداخت. سپس به شام رفت و جزو مشاوران معاویه و تحت حمایت او قرار گرفت و از طریق نقل روایات اسرائیلى و دروغ، پایه‌هاى حكومت وى را تثبیت كرد. روایات فراوانى كه درباره فضیلت شام و ساكنان آن از وى نقل شده، مۆیّد این معناست.[9]

این یهودى به ظاهر مسلمان، توانست به كمك برخى صحابه از جمله ابوهریره كه بیشترین نقش را در نقل و گسترش روایات كعب برعهده داشت، خرافات و داستان هاى دروغ و جعلى فراوانى را وارد معارف دینى مسلمانان‌كند.[ 10]

 

3. تمیم ‌بن‌اوس‌الدارى

ابورقیه تمیم‌بن اوس‌بن‌حارثه یا خارجه الدارى از عالمان مسیحى است كه در سال نهم هجرى به مدینه آمد و اسلام را پذیرفت. وى راهب زمان خویش و عابد مردم فلسطین بود.[ 11] این كاهن مسیحى كه پس از پذیرش اسلام، گرایشهاى مسیحى خود را حفظ كرده بود، نخستین كسى است كه داستانسرایى را در مسجد رواج داد و حتّى به اتفاق روایات، نخستین قصّه‌گو در اسلام است.[12]

وى از خلیفه‌دوم اجازه قصّه‌گویى خواست. عمر ابتدا ممانعت كرد. سپس به او اجازه داد تا پیش از نماز‌جمعه مردم را موعظه كند. این امر در زمان خلافت عثمان به هفته‌اى دوبار افزایش یافت.[13] مشهورترین حدیثى كه از وى نقل شده، حدیث جساسه (خبرچین) است كه مسلم آن را در صحیح خود نقل كرده است.[14] این حدیث افزون بر ضعف سند، از نظر محتوا نیز با معیارهاى حدیث صحیح سازگارى ندارد.[ 15] او در شام درگذشت و در «بیت‌جبرین» فلسطین دفن شد.[ 16]

اسلام

 

4. وهب‌بن‌منبّه

ابوعبداللّه وهب‌بن‌منبه صنعانى. پدرش منبه از اهالى خراسان و از شهر هرات بود كه كسراى ایران، او را اخراج كرد و به یمن فرستاد.[17] وهب از دانشمندان بزرگ اهل‌كتاب در یمن بود كه در سال 34 هجرى متولّد شد. وى مورّخ بود و از علوم اهل‌كتاب بهره فراوان داشت.[18]

نقل شده كه وى حدود 70 و چند كتاب از كتابهاى پیشینیان را خوانده است.[19] در روایتى، او عبداللّه‌بن‌سلام و كعب‌الاحبار را داناترین زمان خویش، و خود را داناتر از آن دو مى‌دانست.[20]

وى در پیدایش و نشر اندیشه‌هاى خرافى نقش بسزایى داشت، به‌گونه‌اى كه محمد رشید‌رضا او و كعب‌الاحبار را بدترین و ریاكارترین افراد در برابر مسلمانان دانسته و مى‌نویسد: هیچ خرافه‌اى در كتاب هاى تفسیرى و تاریخى درباره آفرینش موجودات، پیامبران، امّت هاى آنان و رستاخیز، به كتابهاى تفسیر و تاریخ‌اسلامى راه‌نیافت، جز آنكه این دو در آن نقش داشتند.[21] وى در سال 110 یا 116 هجرى بر اثر ضربات یوسف‌بن‌عمر، والى یمن و عراق درگذشت.[22]

 

5. محمد‌بن‌كعب القرظى

پدر وى از اسیران بنى‌قریظه واز فرزندان كاهنان یهود بود. وى در سال‌40 هجرى متولّد شد و در سال‌117 هجرى وفات یافت و از كسانى بود كه در مساجد به قصّه‌گویى مى‌پرداخت و افسانه‌هایى را از كتاب هاى پیشینیان نقل مى‌كرد و سرانجام درحالى‌كه در مسجد مشغول قصّه‌گویى بود، سقف مسجد فرو ریخت و به همراه گروهى دیگر جان‌سپرد.[ 23]

 

6‌. عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص

ابومحمد عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص از قبیله قریش. وى پیش از پدرش اسلام آورد. 7 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال 65 هجرى از دنیا رفت.[24] او نخستین كسى بود كه پس از وفات پیامبر، به نشر اسرائیلیات پرداخت.

در جنگ یرموك به دو بار شتر از كتب یهود دست یافت و از آن، مطالب و داستانهایى نقل مى‌كرد و عمل خود را با حدیثِ «حدثوا عن بنی‌إسرائیل و لا حرج» كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل مى‌كرد[25] و روایت خود ساخته‌اى كه مدعى بود پیامبر در تعبیر خوابش به او اجازه قرائت تورات را داده بود[26]، توجیه مى‌كرد.

منشأ اصلی ورود روایات اسرائیلی به فرهنگ اسلامی ، تازه مسلمانانی از یهود و نصاری و پیروان ادیان دیگر بودند که در میان مسلمانان موقعیت ویژه ای یافته بودند و مسلمانان به آنها به دیده احترام نگاه می کردند و این درحالی بود که برخی از آنان در ادعای خود صداقت نداشتند و عملکرد آنها شاهد خوبی بر سوء نیت آنان بود، ولی مسلمانان از سوء نیت آنان ناآگاه بودند و فقط افراد اندکی از آن خبر داشتند

7. ابوهریره

نام، اصل و نسب او به‌طور دقیق روشن نیست و مورّخان در این جهت اختلاف دارند.[27] حدود 20 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال هفتم هجرت از یمن نزد پیامبر آمد و اسلام را پذیرفت.[28] وى نخستین راوى است كه در اسلام مورد اتّهام قرار گرفت و بسیارى از اصحاب از جمله عمر، عثمان، عایشه او را به دروغگویى متّهم كردند و على(علیه السلام) او را دروغگوترین مردم دانست.[29]

وى روایاتى را از اهل‌كتاب گرفته و آن را به پیامبر و اصحاب نسبت مى‌داد. به گفته برخى وى در میان صحابه، بیش از دیگران فریفته كعب‌الاحبار شده و به او اعتماد كرد. كعب با ذكاوت و حیله‌گرى، از سادگى ابوهریره بهره مى‌برد و هر خرافه و سخن باطلى را كه مى‌خواست وارد اعتقادات مسلمانان كند به او تلقین و براى تأكید بر این امر، خود روایت ابوهریره را تصدیق مى‌كرد.[30] ابوهریره افزون بر تأثیرپذیرى از كعب‌الاحبار، از القائات وهب ابن‌منبّه نیز متأثّر بوده است.[31]

در اواخر عمر، از سوى معاویه والى مدینه شد و در سال 59 هجرى و در‌80 سالگى در قصر عقیق خود درگذشت و در قبرستان بقیع مدفون شد.[32]

 

8‌. ابن‌جریج

ابوخالد یا ابوالولید عبدالملك‌بن عبدالعزیز‌بن‌جریج. اصل وى رومى، و پیش از اسلام نصرانى مذهب بود. در سال 80 هجرى متولّد شد و در سال 150 هجرى وفات یافت. ذهبى وى را یكى از قطب هاى نشر اسرائیلیات دانسته و مى‌نویسد: او محور نشر اسرائیلیات در دوره تابعان است و هرگاه آیات مرتبط به نصارا را دنبال كنیم، مى‌بینیم بیشترین روایاتى كه طبرى درباره نصارا آورده، در محور ابن‌جریج دور مى‌زند[33]; امّا این نظریّه پندارى بیجا و مبتنى بر حدس است كه شاهدى بر صحّت آن وجود ندارد، بلكه شاهد نادرستى این مدعا، افسانه‌هایى است كه درباره مائده (سفره) آسمانى نازل بر حضرت عیسى(علیه السلام) و حواریّون در جامع‌البیان و الدرالمنثور آمده است كه فقط دست وهب‌بن‌منبّه و كعب‌الاحبار در آنها دیده مى‌شود و از ابن‌جریج خبرى نیست; نیز صدها روایت اسرائیلى كه ابوشهبه در كتاب الاسرائیلیات والموضوعات گرد آورده[34] و در آن دست هاى افرادى چون عبدالله‌بن‌سلام و تمیم دارى و كعب و وهب و قرظى و ابوهریره به‌طور فراگیر دیده مى‌شود، و ابن‌جریج فقط در یك مورد (هنگام نجات بنى‌اسرائیل از وادى تیه) از ابن‌عبّاس نقل‌مى‌كند.[35]

 

 پی نوشت ها :

[1].الاصابه، ج‌4، ص‌102.

[2].همان، ص‌103.

[3].التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌96.

[4]. سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌418‌ـ 419.

[5].الاصابه، ج‌4، ص‌104.

[6].همان، ج‌5، ص‌481‌ـ‌484; سیر اعلام النبلاء، ج‌3، ص‌489‌ـ‌490; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌97.

[7]. حلیة‌الاولیاء، ج‌5، ص426‌ـ‌427; سیر اعلام‌النبلاء، ج‌3، ص‌489‌ـ‌490; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌98.

[8].شرح نهج البلاغه، ج‌4، ص‌292.

[9].اضواء على السنة المحمدیه، ص‌181.

[10].همان، ص‌164.

[11].الاصابه، ج‌1، ص‌488; اضواء على السنة المحمدیه، ص‌182.

[12].فجر الاسلام، ص‌159; اسدالغابه، ج‌1، ص‌428.

[13].سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌447‌ـ‌448.

[14].صحیح مسلم، ج‌9، ص‌412‌ـ‌417.

[15].التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌107.

[16].الاصابه، ج‌1، ص‌488.

[17.تهذیب التهذیب، ج‌11، ص‌148.

[18].تذكرة الحفا1 ج‌1، ص‌100‌ـ‌101; الاعلام، ج‌8، ص‌125.

[19].تهذیب التهذیب، ج‌11، ص‌147.

[20].تذكرة الحفا1 ج‌1، ص‌101.

[21].اضواء على‌السنة المحمدیه، ص‌174.

[22].تهذیب‌التهذیب، ج‌11، ص148; الاعلام، ج‌8، ص‌126، 243.

[23].تهذیب التهذیب، ج‌9، ص‌363‌ـ‌364.

[24].سیر اعلام النبلاء، ج‌3، ص‌80; الاصابه، ج‌4، ص‌165‌ـ‌167; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌110.

[25].صحیح البخارى، ج‌4، ص‌175; تفسیر ابن‌كثیر، ج‌1، ص‌5; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌110.

[26].سیراعلام‌النبلاء، ج‌3، ص‌86; مسند احمد، ج‌2، ص444; حلیة‌الاولیاء، ج‌1، ص‌357.

[27].اضواء على السنة المحمدیه، ص‌196; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌112.

[28].الاعلام، ج3، ص‌308; حلیة‌الاولیاء، ج1، ص376; اسرائیلیات در تفاسیر، ص‌141.

[29].اضواء على‌السنة المحمدیه، ص‌200‌ـ‌204.

[30].همان، ص‌210; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌116‌ـ‌118.

[31].شیخ المضیره، ص‌269.

[32]. اضواء على السنة المحمدیه، ص‌218.

[33].التفسیر والمفسرون، ذهبى، ج‌1، ص‌198.

[34].الاسرائیلیات، ص‌159‌ـ‌305.

[35].همان، ص‌206‌ـ‌207.

منبع :

مقاله محمدهادى معرفت


- نظرات (0)

اسراری برای داشتن عمر طولانی


به همه کسانی که سودای عمر جاویدان دارند اینگونه خطاب می کند: (أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَة؛ هر كجا باشید، شما را مرگ درمى‏یابد؛ هر چند در بُرجهاى استوار باشید.) (النساء: 78)


عمر

یکی از آرزوهای بشر در طول زندگی این است که عمر جاویدان داشته باشد عمری که هر گز به پایان نرسد و بتواند سالیان سال در راه رسیدن به آروزهایش تلاش کند. مسئله طول عمر برای بشر تبدیل به یک کابوس شده تا جایی که فیلم های متعددی در این زمینه ساخته شده که در آن افراد به دنبال نوشیدن جامی بودند که به آنها عمر جاویدان و همیشگی را هدیه می داده است. اما به راستی انسان با وجود پیشرفت علم و تکنولوژی می تواند معجونی را اختراع کند که عمر جاویدان را به او ارزانی کند و یا این که این مسئله کاملا یک افسانه و یک کابوس برای بشریت است؟

جواب این سوال مهم را خداوند متعال در آیات طلایی قرآن کریم برای ما بیان کرده است که انسان در این دنیا هر گز نمیتواند عمر جاویدان داشته باشد چرا که اگر قرار به عمر جاویدان بود پیامبران و اولیای الهی به این امر اولویت داشتند در حالی که خداوند متعال به پیامبر خود اینگونه خطاب می کند: (إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ: قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نیز] خواهند مُرد.)(الزمر: 30)

و به همه کسانی که سودای عمر جاویدان دارند اینگونه خطاب می کند: (أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَة: هر كجا باشید، شما را مرگ درمى‏یابد؛ هر چند در بُرجهاى استوار باشید.)(النساء: 78)

اما با وجود اینکه بشر نمیتواند به عمر جاویدان دراین دنیا دست رسی پیدا کند ولی میتواند کارهایی انجام دهد که عمر او بیش از بیش افزایش یابد و بتواند مدت بیشتری را در این کره خاکی زندگی کند .

قرآن کریم یهودیان را آزمندترین و حریص ترین افراد به داشتن عمر طولانی بیان می کند و می فرماید:

(وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَكُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ : و آنان را مسلماً آزمندترین مردم به زندگى، و [حتى حریص‏تر] از كسانى كه شرك مى‏ورزند خواهى یافت. هر یك از ایشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنین عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مى‏كنند بیناست.)(البقرة: 96)

 امام علی(علیه السلام) نیز در مورد اهمیت صبحانه و نقش آن در داشتن عمر طولانی می‌فرماید: هر كه جاودانگی می‌خواهد باید چاشت را زود بخورد شام را دیر بخورد

با این وجود داشتن عمر طولانی منع نشده است و برای کسانی که میخواهند عمر طولانی تری داشته باشند توصیه های فراوانی از آیات و روایت برای ما بیان شده است ولی قبل از توجه به عواملی که سبب عمر طولانی برای افراد میشود توجه به این نکته لازم است که برکت در عمر خیلی با ارزش تر از عمر طولانی است به این معنا که عده ای از افراد با وجود زندکگی گوتاهشان در این دنیا اما از عمر با برکتی برخودار بودند و توانسته اند خدمات زیادی را برای جامعه خود انجام دهند مانند علامه مجلسى که واقعا عمرى بسیار پر بركت داشت. او در عمر 73 ساله خویش بیش از یكصد كتاب به زبان فارسى و عربى نوشت كه تنها یك عنوان آن بحارالأنوار است با 110 جلد و عنوان دیگر مرآة العقول با 26 جلد است و یا مثل علامه حلی که در زمان خودش نیم ساعت با شاه بحث کرد بعد از نیم ساعت بحث دقیق و استدلالی شاه شیعه شد وزیر و دربار هم شیعه شدند ایشان گفت حالا كه فهمیدید شیعه چی می‌گوید شما اجازه بدهید ما مكتب خودمان را ترویج كنیم اجازه داشتند تبلیغ كنند و الان هر كسی شیعه شد به بركت آن نیم ساعت عمر علامه حلّی است این را می‌گویند عمرکه یکی از دانشمندان می نویسد: اگر برای علامه حلی منقبت و فضیلتی غیر از شیعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همین برای برتری و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود حال آنکه مناقب و خوبیهای وی شمارش یافتنی نیست و آثار ارزنده اش بی نهایت است.

صبحانه
حال اگر می خواهید عمر طولانی داشته باشید:

1) صبحانه را فراموش نکنید :

قرآن كریم آنجا كه از غذای بهشتیان سخن به میان آورده است: به دو وعده غذا در هر روز (به هنگام صبحگاهان و شامگاهان) سفارش می‌كند:

(لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُكْرَةً وَ عَشِیًّا: در آن جا هرگز گفتار لغو و بیهوده‏اى نمى‏شنوند و جز سلام در آن جا سخنى نیست و هر صبح و شام، روزى آنان در بهشت مقرّر است.) (مریم: 62)

امام علی(علیه السلام) نیز در مورد اهمیت صبحانه و نقش آن در داشتن عمر طولانی می‌فرماید: هر كه جاودانگی می‌خواهد باید چاشت را زود بخورد شام را دیر بخورد.(ری شهری ،1384،ج2،ص 161)

2) در خوردن غذا افراط نکنید:

ما در نمازهای روزانه خود بارها و بارها این آیه شریفه را تکرار می کنیم که خدایا ما را به راه مستقیم هدایت کن: (صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ: راه آنهایى كه برخوردارشان كرده‏اى، همانان كه نه درخور خشم‏اند و نه گمگشتگان.)( الفاتحة: 7)

و بارها از خداوند می خواهیم که ما را در راه کسانی که بر آنها غضب کردی قرار نده در حالی که جالب است بدانید یکی از گروه هایی که خداوند برآنها غضب می کند کسانی هستند که پرخوری می کنند و از راه اعتدال خارج می شوند چرا که خداوند متعال در سوره مبارکه طه میفرماید: (كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبی‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى: از خوراكیهاى پاكیزه‏اى كه روزى شما كردیم، بخورید و[لى‏] در آن زیاده‏روى مكنید كه خشم من بر شما فرود آید، و هر كس خشم من بر او فرود آید، قطعاً در [ورطه‏] هلاكت افتاده است.)(طه: 81)

انسان در این دنیا هر گز نمیتواند عمر جاویدان داشته باشد چرا که اگر قرار به عمر جاویدان بود پیامبران و اولیای الهی به این امر اولویت داشتند در حالیکه خداوند متعال به پیامبر خود اینگونه خطاب می کند: إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ : قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نیز] خواهند مُرد

3) دیگران را ببخشید:

در آیات قران کریم در موارد متعددی سفارش به بخشش دیگران در صورت بروز خطا از انها شده و توصیه شده است که همیشه بدی های دیگران را با خوبی پاسخ بدهید: (وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیم: و نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن؛ آنگاه كسى كه میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یكدل مى‏گردد.)(فصلت: 34)

روانشناسان نیز  بر این عقیده اند که بخشندگی سهم بسزایی بر سلامت افراد و در نتیجه افزایش طول عمر آنها دارد و تاکید می کنند که داشتن کینه از دیگران و کدورت های اجتماعی و خانوادگی سبب میشود که عملکرد قلبی و عروقی افراد تحت تاثیرات منفی و بسیار مضری قرار بگیرد.

4) بسیار فکر کنید:

در نسخه های طلایی قرآن کریم در موارد متعددی به تفکر اشاره شده است تعابیری مانند: (قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُون: بگو: «آیا نابینا و بینا یكسان است؟ آیا تفكّر نمى‏كنید.)(الأنعام: 50)

که این فکر علاوه بر تاثیرات فراوان معنوی که برای زندگی فردی و اجتماعی انسان ها در پی دارد می تواند سهم بسزایی در افزایش عمر داشته باشد چرا که روانشناسان و پزشکان بر این عقیده اند که طول عمر رابطه کاملا تنگاتنگی با تفکر و هوشمندی دارد و طبق نظر برخی از آنها میتواند عمر انسان ها را تا 15 سال بیشتر کند.

5) مرتب به اقوام و خویشاوندان خود سر بزنید:

 قال أَبُو عَبْدِاللهِ (علیه السلام) مَا نَعْلَمُ شَیْئاً یَزِیدُ فِی الْعُمُرِ إِلَّا صِلَةَ الرَّحِمِ حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ ‏یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثَ سِنِینَ فَیَكُونُ وَصُولًا لِلرَّحِمِ فَیَزِیدُ اللهُ فِی عُمُرِهِ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَجْعَلُهَا ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَكُونُ قَاطِعاً لِلرَّحِمِ فَیَنْقُصُهُ اللهُ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَجْعَلُ أَجَلَهُ إِلَى ثَلَاثِ سِنِین: امام صادق علیه السلام: چیزی را نمی شناسم که عمر را زیاد کند به اندازه صله رحم، تا آنجا كه اگر سه سال به مرگ كسى باقیمانده باشد و صله رحم كند، خداوند سى سال بر عمر او بیفزاید و زندگى او سى و سه سال گردد، و اگر قطع رحم كند، سى سال زندگى او را خداوند به سه سال تبدیل فرماید. (الكافی، ج‏2، ص 153)


- نظرات (0)

جوایز ویژه برای سرمایه گذاران با مبالغ بالا


فرصت

خدای متعال سالیان درازی است که با قوی ترین ابزار اطلاع رسانی (قرآن کریم) و با قدرتمندترین مردان تبلیغی و رسانه ای (انبیا وائمه) وبا بیانات مختلف (کتاب،سخنرانی،جلسه و...) به ما گوشزد فرموده که سرمایه گذاری کنید:

(مَنْ كانَ یُریدُ حَرْثَ‏ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی‏ حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ یُریدُ حَرْثَ‏ الدُّنْیا نُۆْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ)(شوری:30) :كسى كه زراعت آخرت را بخواهد، به كشت او بركت و افزایش مى‏دهیم و بر محصولش مى‏افزاییم؛ و كسى كه فقط كشت دنیا را بطلبد، كمى از آن به او مى‏دهیم امّا در آخرت هیچ بهره‏اى ندارد!

این گونه دستور العمل های و تشویق های قرآنی به سرمایه گذاری برای آخرت زیاد هستند و همه ویژه. چرا که هر سرمایه گذاری برای آخرت همراه با جوایز ویژه است و سرمایه گذار تا چندین برابر سرمایه ی ناچیزش بهره خواهد برد، ولی مساله این است که ما با وجود این همه رحمت از جانب خدای متعال  (خدای ناکرده) باز هم غافلیم و ناسپاس:

(إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَشْكُرُون)(بقره2 :243).‏:خداوند نسبت به بندگان خود احسان مى‏كند؛ ولى بیشتر مردم، شكر (او را) بجا نمى‏آورند.

 

راه های بهینه سازی فرصت ها

آنچه پیوسته موجب سعادت و یا شقاوت انسان می گردد، ‌عمر و لحظه های زندگی اوست و با برنامه ریزی این مهم، بسیاری از ابعاد زندگی اصلاح می گردد. راهکارهایی است كه در استفاده ی بهینه از فرصت ها، انسان را یاری می نماید شامل موارد زیر است:

تفكر قبل از عمل

اولین راهكار برای تثبیت برنامه بهینه سازی فرصت ها, تفكر قبل از عمل است. (الذین یذكرون الله قیاماً‌ و قعودا و علی جنوبهم و یتفكرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار) (آل عمران3: 191) همانان كه خدا را (در همه احوال) ایستاده و نشسته، و به پهلو آرمیده یاد می كنند، و در آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند (كه:)پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریده ای منزهی تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار.

تاكید اسلام و قرآن مبنی بر تفكر و تعقل است و خداوند متعال بندگان را در قرآن بسیار به تفكر و تعقل فرا می خواند، ‌به همین دلیل، نباید بدون اندیشه دست به كار شد و بهتر است ابتدا همه ی جوانب كاملاً ‌سنجیده شود. در غیر این صورت نتیجه ی مطلوب حاصل نمی شود. با تفكر، حالات باطنی تقویت و قدرتهای روحی آشكار می شود. در صورت خوگرفتن به تفكر، ‌قدرت فكر و نیروی تمركز، ‌بیشتر می شود.

انسان برای رسیدن به هدفی كه دارد باید زمانی برای انجام آن در نظر بگیرد و تلاش كند. زیرا داشتن اهداف والا و گذر زمان، ‌به تنهایی، انسان را به سعادت نمی رساند بلكه به اراده و تلاش فراوان نیاز دارد. خداوند متعال می فرماید: «و ان لیس للانسان الا ما سعی» و اینكه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست

مشورت

در هنگامه ی نیاز، مشورت كردن با افراد آگاه و متعهد كه دارای شرایط مشاوره هستند، مانند استفاده از تجهیزات سالم در كوهنوردی است و كناره گیری از مشورت مانند كوهنوردی بدون تجهیزات و یا با امكانات ناسالم می باشد، ‌از این رو خداوند به پیامبر اعظم خود سفارش می كند كه در كارها با صاحبان خرد مشورت نماید:« و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوكل علی الله ان الله یحب المتوكلین» (آل عمران 159:3) و در كار [ها] با آنها مشورت كن، ‌و چون تصمیم گرفتی بر خدا توكل كن، ‌زیرا خداوند توكل كنندگان را دوست می دارد.

مشورت كردن، وقت و بهره مندی از آن را پربارتر می كند و به این ترتیب اولاً‌ احتمال اشتباه كمتر می شود و ثانیاً‌ زمانی را كه باید صرف یافتن نتیجه ای كرد را تقلیل می دهد و این فرصت را به وجود می آورد كه به كارهای دیگر پرداخته شود و البته اگر طریق مشورت صحیح باشد و به راه معقولی منتهی شود باید اهل عمل بود تا وقت مشورت دهنده و خود شخص، ‌مثمر ثمر گردد.

سال جدید، هدف‌های جدید
مشخص كردن اهداف

هر انسانی به اندازه ی هدفش بزرگ می شود. پس برای اینكه وقت خود را صرف كاری كرده باشد كه در آینده از صرف وقت در انجام آن كار پشیمان نشود بهتر است ابتدا هدف خود را شناسائی كرده تا كاملاً‌ واقف باشد كه عمر خود را صرف چه امری می كند. «من طلب شیئا ناله او بعضه؛ ‌هر كس چیزی را طلب كند، ‌به همه ی آن یا مقداری از آن نائل می شود» (آقا جمال الدین خوانساری 1366.ج5. ص305)

نوشتن یك سری اهداف اساسی عمر بر روی كاغذ شما را یاری خواهد داد تا در بیابید واقعاً در زندگی خود چه می خواهید، این كار شما را جهت دار می كند. به شما این احساس را می دهد كه بر سرنوشت خود مسلط هستید و به منزله ی پایه و معیاری می شود كه سایر فعالیتهای جنبی را با آن می سنجید و می توانید در جهات مختلف زندگی خود تعادل برقرار سازید. به این ترتیب با آگاهی از اینكه دوست دارید عمر خود را چگونه صرف كنید از بروز بسیاری از موانع و ناسازگارهای بعدی جلوگیری خواهید كرد.

هر انسانی به اندازه ی هدفش بزرگ می شود. پس برای اینكه وقت خود را صرف كاری كرده باشد كه در آینده از صرف وقت در انجام آن كار پشیمان نشود بهتر است ابتدا هدف خود را شناسائی كرده تا كاملاً‌ واقف باشد كه عمر خود را صرف چه امری می كند. «من طلب شیئا ناله او بعضه؛ ‌هر كس چیزی را طلب كند، ‌به همه ی آن یا مقداری از آن نائل می شود»

تلاش، ‌اراده و همت عالی

انسان برای رسیدن به هدفی كه دارد باید زمانی برای انجام آن در نظر بگیرد و تلاش كند. زیرا داشتن اهداف والا و گذر زمان، ‌به تنهایی، انسان را به سعادت نمی رساند بلكه به اراده و تلاش فراوان نیاز دارد. خداوند متعال می فرماید: «و ان لیس للانسان الا ما سعی» (نجم53: 39) و اینكه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست.

تلاش كردن عاملی برای رشد و شكوفایی هر كسی است. از این روی حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «... فشدوا عقد المآزر، ‌واطووا فضول الخواصر، ‌و لا تجتمع عزیمه و ولیمه. ما أنقض النوم لعزائم الیوم...؛ ... پس كمربندها را محكم ببندید، ‌و دامن همت بر كمر زنید، ‌كه به دست آوردن ارزش های والا با خوشگذرانی میسر نیست! چه بسا خواب های شب كه تصمیم های روز را از بین برده....» (دشتی 1379.ص477). بدون تلاش و اراده و همت عالی نمی توان انتظار سعادتمندی را كشید بلكه باید با ثبات قدم و تلاش مستمر از وقت و عمر بهره جست تا دریچه های موفقیت را یكی پس از دیگری گشود. «بسیاری از مواقع كارها خوب آغاز می شود ولی یا به انجام نمی رسد و یا بد تمام می شود. آنان كه روحیه استقامت در كار و پایداری تا به انجام رسیدن آن را ندارند هرگز به مقصد نمی رسند.

«... واستقم كما امرت و لا تتبع اهواءهم...» (شوری42:15) ... و همان گونه كه مأموری ایستادگی كن، ‌و هوسهای آنان را پیروی مكن... از آنجا كه هوا و هوسها، ‌بزرگترین مانع حركت (انسان به سوی تعالی) و سر راه برنامه [های] اوست خدای تعالی فرمان پیروی نگردن از هوا و هوسها را می دهد» (دلشاد تهرانی 1373. ص348 و 349)

استفاده بهینه از فرصت ها مانند اغلب مهارت های انسانی، ‌پس از آگاهی، نیاز به تمرین در جهت تحقق بخشیدن به این آگاهی ها دارد و با تلقین، تمرین، تكرار و تثبیت برنامه ها و راهكارهای بهینه سازی فرصت, عملی می گردد.

منبع :

اقتباسی از مقاله خانواده، ‌نهاد بهینه ساز فرصت جوانی از منظر قرآن و روایات, نویسندگان: دكتر محمدرضا ستوده نیا و اسماعیل رضایی ؛ فصلنامه قرآنی کوثر شماره 40.


- نظرات (0)

چه شد که اسرائیلیات در تفاسیر قرآن وارد شد؟

سرآغاز و چگونگی رهیابی اسرائیلیات به فرهنگ اسلامی

حضور یهودیان در سرزمینی که بعدها اسلام در آن ظهور کرد و برتری فرهنگی آنان نسبت به فرهنگ جاهلی مشرکان آن منطقه سبب شده بود که آنها مرجع علمی مشرکان آن سامان به خصوص در مدینه قرار گیرند. این وضع تا ظهور اسلام ادامه داشت. با طلوع اسلام و درخشش آن در منطقه و بعد استقرار حکومت اسلامی در مدینه همچنان آن ارتباط و مراجعه علمی به یهودیان ادامه داشت و مشرکان و برخی نو مسلمانان برای پاسخ به سوالاتی مربوط به خلقت، تاریخ ملّتهاى گذشته و ... که گمان می کردند جواب آن در اسلام نیست به آنها رجوع کرده و پاسخ آنها را وارد فرهنگ جامعه اسلامی می کردند.

رجوع به اهل ‏كتاب به همین منوال ادامه داشت، تا اینكه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، به ‏طور صریح مسلمانان را از مراجعه به آنان منع كرد[3] ؛ ولى با وجود این نهى صریح ، گروهى از مسلمانان همچنان این کار را ادامه می دادند.

با رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و کنار گذاشتن جانشین عالِم و دروازه علم آن حضرت یعنی، على علیه السلام و صحابیان دانشمندى همچون ابن‏ عباس و ابن ‏مسعود از سوی عده زیادی از مسلمانان، راه برای سرازیر شدن اسرائیلیات به فرهنگ اسلامى بازتر شد؛ به همین جهت، ذهبى مى‏نویسد: داخل شدن اسرائیلیات در تفسیر از امورى است كه به دوران صحابه بازمى‏گردد.[4]

بخش فراوانی از اسرائیلیات ، خرافه هایی هستند که اهل ‏كتاب در عهد صحابه ساختند و در پوشش تظاهر به اسلام آنها را وارد فرهنگ اسلامى کردند.

«اسرائیلیات» به روایت هایی اطلاق می شود که از طریق فرهنگ یهودى وارد حوزه اسلامى شده انn ؛ اما در یک معنای گسترده، به هر روایت و یا حکایتی که از منابع غیر اسلامى وارد قلمرو فرهنگ اسلامى شده «اسرائیلیات» گفته می شود

شیوع پدیده داستان سرایى و گرویدن شمار بیشترى از اهل ‏كتاب به اسلام و نیز رغبت بیشتر مسلمانان به شنیدن داستان هاى ملّت هاى پیشین سبب ورود اسرائیلیّات بیشترى به حوزه تفسیر و حدیث اسلامى شد.

این تهاجم فرهنگی ادامه داشت تا اینکه نوبت به عصر تدوین تفسیر رسید. در این عصر، برخى مفسّران بخش اعظم این روایات اسرائیلى را وارد تفسیر كردند.[5] به این ترتیب «اسرائیلیات» یا همان روایات بیگانه با اسلام، وارد منابع تفسیری و حدیثی شدند.

 

گسترش بعد از نفوذ

افزون بر عوامل ورود، زمینه‏ها یا عواملى نیز باعث شد تا این روایات، در دایره ‏اى وسیع، گسترش یافته همه شئون اخلاقى، اعتقادى و مذهبى مسلمانان را دربرگیرد. مهمترین این زمینه‏ها عبارتند از:

1. ضعف فرهنگى عرب

جهالت و بى ‏سوادى اعراب از یک سو ؛ بهره‏ مندی اهل ‏كتاب از آیین و كتاب آسمانى از سوی دیگر سبب شد تا اعراب، هر آنچه را اهل‏ كتاب مى‏گفتند بپذیرند.[6]

2. كینه و دشمنى شدید یهود با اسلام

یهودیان با ظهور اسلام، موقعیّت سیاسى، اجتماعى و اقتصادى خود را از دست رفته ‏دیدند. از سوى دیگر پیامبر خاتم از میان آنان برانگیخته نشد؛ از این ‏رو از اسلام و مسلمانان كینه بسیار شدیدى در دل داشتند و همواره درصدد نابودى و ضربه زدن به اسلام بودند و چون از طریق مقابله نظامى و همدستى با مشركان نتوانستند به این هدف دست یابند، از درِ حیله و تزویر وارد شده، با پذیرش اسلام و تظاهر به آن و جلب اعتماد برخى مسلمانان، عقاید خرافى فراوانى را وارد فرهنگ اسلامى كردند.[7]

3. ایجاز و گزیده‏ گویى قرآن

قرآن‏ كریم طبق ساختار ویژه خود در بازگویى داستانهاى تاریخى، فقط به ذكر آنچه با هدف و مقصود كلام ارتباط داشته، بسنده كرده و به جزئیّات این داستانها كمتر پرداخته است. این امر، گروهى از صحابه را بر آن داشت تا براى به دست آوردن جزئیات، به اهل‏ كتاب كه این داستانها در كتابهایشان با تفصیل بیشترى آمده است، مراجعه كنند.[8]

حضرت محمد صلی الله و علیه و آله

4. ممنوعیّت نگارش حدیث

خلأ حاصل از ممنوعیّت نگارش حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نشر آن كه در صدر اسلام به دستور خلفا، به ویژه خلیفه دوم پدید آمد و تا یك قرن بعد ادامه یافت، زمینه مناسبى را براى بدعت هاى یهودى و یاوه ‏هاى مسیحى و افسانه‏هاى زردشتى، به ویژه از سوى یهود و نصارا پدید آورد تا اینان احادیث فراوانى را جعل كنند و آن را به پیامبران الهى از جمله پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نسبت دهند.[9]

 

اقسام اسرائیلیات و اعتبار آنها

روایات اسرائیلى را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: این روایات یا در كتابهاى عهدین وجود دارند یا ندارند. بیشتر آنچه از اهل ‏بیت علیهم السلام در مقام احتجاج با اهل‏ كتاب به آن استناد شده از قسم اول است؛ اما بیشتر قسم دوم - اگر نگوییم همه آنها - مطالبى ساختگى هستند كه هیچ اصل و اساسى ندارند و منشأ آن، شایعات عوام و ساختگى است؛ بدین جهت نمى‏توان آنها را پذیرفت.

قسم اول، خود به سه دسته تقسیم مى‏شوند:

1. روایاتی که در اصول و فروع با شریعت اسلام موافقند كه این قسم پذیرفته می شوند؛ مانند آنچه در مزامیر آمده است:

متوكّلان و امیدواران به پروردگار، وارث زمین خواهند شد.[10] که این گزاره را قرآن تصدیق کرده است و می فرماید: «و لَقَد كَتَبنا فِى الزَّبورِ مِن بَعدِ الذّكرِ انَّ الارضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصلِحون»[11]

2. روایاتی که با شریعت اسلام مخالفند كه این قسم پذیرفته نمی شوند؛ مانند آنچه در سِفر خروج آمده كه مى‏گوید:

هارون، خود گوساله‏اى را براى پرستش بنى‏اسرائیل ساخت؛ نه سامرى.[12] که این گزاره، با هدف خداوند از ارسال رسولان و آیات قرآن در تضادّ است كه مى فرماید: «فَكَذلِكَ القَى السّامِرىّ فَاخرَجَ لَهُم عِجلًا جَسَدًا لَهُ خوارٌ فَقالوا هذا الهُكُم و الهُ موسى‏ ...»[13]

3. روایاتی که اسلام درباره‏اش سكوت كرده است که این دسته، در ابتدای امر، نه پذیرفته می شوند و نه رد ؛ بلکه کارشناسان علم حدیث، آنها را وارد چرخه حدیث شناسی می کنند تا بر اساس قواعد شناخت حدیث صحیح از غیر صحیح، میزان اعتبار و اعتماد به آنها بررسی شود. [14]

شیوع پدیده داستانسرایى و گرویدن شمار بیشترى از اهل ‏كتاب به اسلام و نیز رغبت بیشتر مسلمانان به شنیدن داستان هاى ملّتهاى پیشین سبب ورود اسرائیلیّات بیشترى به حوزه تفسیر و حدیث اسلامى شد

رویکرد مفسران به اسرائیلیات

با آغاز تدوین تفسیر، اسرائیلیات فراوانى كه وارد حوزه فرهنگ اسلامى شده بود، به تفاسیر نیز راه یافت. اما از همان ابتدا تا کنون روش تعامل مفسران با این روایتها یکسان نبود. تفاسیر را می توان بر اساس رویکرد مولفان آنها به اسرائیلیات، به چند دسته تقسیم كرد:

1. تفاسیرى كه اسرائیلیات فراوانى را بدون سند و بدون اینكه به نقد یا ردّ آنها بپردازند، نقل کرده اند؛ مانند تفسیر مقاتل بن ‏سلیمان (م 150) و الدرالمنثور سیوطى.

2. تفاسیرى كه اسرائیلیات را با سند، ذكر كرده و جز در مواردى اندك، به نقد آن نپرداخته‏اند؛ مانند جامع‏البیان طبرى.

3. تفاسیرى كه اسرائیلیات را با سند ذكر كرده و در بیشتر موارد به نقد و بررسى آنها پرداخته‏اند؛ مانند تفسیر القرآن العظیم ابن‏كثیر.

4. تفاسیرى كه اسرائیلیات را بدون سند نقل كرده و بیشتر به نقد آن پرداخته‏اند؛ مانند مجمع‏البیان فى تفسیرالقرآن طبرسى و روض ‏الجنان و روح‏ الجنان ابوالفتوح رازى.

5. تفاسیرى كه ضمن حمله شدید به اسرائیلیات و ناقلان آنها، خود در مواردى گرفتار این روایات شده و بدون نقد، آنها را در تفاسیر خود آورده‏اند؛ مانند الجامع لاحكام القرآن قرطبى و روح ‏المعانى فى تفسیرالقرآن آلوسى.

6. تفاسیرى كه از نقل اسرائیلیات احتراز و جز در موارد اندك، همراه با نقد و ردّ آنها، از ذكر این روایات خوددارى كرده‏اند؛ مانند المیزان فى تفسیر القرآن علامه طباطبایى ره كه گاهى اسرائیلیات را با سند یا بدون سند و با ذكر منبع نقل كرده؛ امّا با معیارهاى عرضه بر قرآن، سنّت و عقل به نقد این روایات مى‏پردازد.

 

پی نوشت ها :

1. التفسیر و المفسرون، ذهبى 1/165

2. اسرائیلیات در تفاسیر، ص 71- 77

3. روایات متعدّدى در منع از مراجعه به اهل ‏كتاب از پیامبر ص و صحابه وارد شده است؛ از جمله در روایتى نقل شده كه پیامبر پس از مشاهده نسخه‏اى از تورات در دست عمر، به شدّت خشمناك شد و مسلمانان را از پرسش از اهل ‏كتاب منع كرد. سپس فرمود: اگر موسى ع نیز اكنون زنده بود براى او پیروى جز از دین من جایز نبود. مسند احمد 4/376- 377؛ سنن الدارمى1/115

4. التفسیر و المفسرون، ذهبى 1/169

5. همان 1/175- 177

6. مقدمه ابن‏ خلدون 3/1031

7. اضواء على السنة المحمدیه، ص 145- 146

8. التفسیر و المفسرون، ذهبى 1/169

9. الملل و النحل 1/68- 69، 77

10. كتاب مقدس، مزامیر، 37: 9

11. 105/انبیاء

12. كتاب مقدس، خروج 32: 21- 24

13. 87-97/طه

14. التفسیر والمفسرون، معرفت 2/141




- نظرات (0)

شیطان همه را می زند جز عیسی بن مریم و مادرش!


شیطان
ضربه ی شیطان بر پهلوی فرزندان آدم

از تفاسیر فریقین و در ذیل آیه ی 26 سوره آل عمران، احادیث متعددی وارد شده که نشانگر تماس شیطان و ضربه زدن او به تمام فرزندان آدم در ابتدای تولد است که از این قاعده تنها حضرت عیسی (علیه السلام) و مادر گرامی اش استثناء شده اند! نمونه هایی از این احادیث به قرار ذیل است:

حدیث 1- از ابوهربره روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: «هر یک از فرزندان آدم در ابتدای تولد مورد ضربه ی شیطان قرار می گیرد که باعث می شود فریاد کودک به گریه بلند شود؛ مگر مریم دختر عمران و فرزندش (حضرت مسیح (علیه السلام)؛ چرا که مادر مریم در هنگام تولد او گفت «إِنِّی أُعِیذُهَا بِكَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ » «پروردگارا! من او و فرزندانش را از شیطان رانده شده در پناه تو قرار می دهم»

در پی اجابت این دعا بود که میان مسیح و شیطان، حجابی پدیدار شد و ضربه ی شیطان به آن حایل اصابت کرد. (تفسیر طبری، ج 3،ص 160)

حدیث 2- در نقل دیگری از ابوهریره نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: «هیچ فرزندی زاده نمی شود مگر اینکه شیطان او را در ابتدای ولادت لمس می کند، که بر اثر آن، فریاد کودک به گریه بلند می شود؛ اما تنها حضرت مریم و فرزندش از این قاعده مستثناء هستند.» (همان)

حدیث 3- در برخی نقل ها (تفسیر درالمنثور، ج 2،ص 19) از ابوهریره نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: «هیچ فرزندی زاده نمی شود مگر آنکه شیطان او را یک بار با دو بار مورد فشار قرار می دهد. مگر عیسی بن مریم و مادرش، آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) این آیه را تلاوت فرمود: «إِنِّی أُعِیذُهَا بِكَ وَذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»

 

مجعول بودن این روایات از دیدگاه محققان

برخی محققان با الهام از دلایل عقلی و نقلی، بی پایه بودن این دسته از روایات ابوهریره را ثابت کرده اند و بر تأثیر پذیری وی از اهل کتاب در پردازش چنین اقاویلی تصریح کرده اند؛

روشن می شود که چگونه این روایات مجعول دستاویز خوبی در اختیار بیمار دلا بی قرار داده که از هر طریق ممکن تلاش داشته اند تا عقاید کفرآمیز خود را مشروع جلوه دهند و چون اینان خواسته و آرزوی خود را در سخنان عناصر بی توجهی چون ابوهریره یافته اند، آن را مبنای قضاوت خویش درباره ی اسلام قرار داده و از این نمد کلاهی برای خود یافته اند!

فخر رازی در تفسیر خود می گوید: «قاضی عیاض این روایات را مورد طعن قرار داده و گفته است این روایات خبر واحد هستند و دلایلی چند نشانگر بطلان آن هاست:

الف- شیطان تنها کسانی را به بدی فرا می خواند که قدرت تشخیص خیر و شر را دارند. در حالی که نوزاد هنوز به این حد از تمیز نرسیده است.

ب- اگر شیطان می توانست چنین لطمه ای به انسان ها وارد کند، پس قادر بود تا دست به کارهای بزرگ تر مانند به هلاکت رساندن نیکوکاران زند.

ج- به چه دلیل تنها حضرت مریم و عیسی (علیه السلام) نسبت به ضربه ی شیطان مورد استثناء قرار گرفته اند و سایر انبیاء از این موهبت محروم مانده اند؟

د- اگر حقیقتاً از ناحیه ی شیطان چنین ضرباتی در پیکره ی آدمی وارد می آمد، می بایست اثر آن در جسم انسان باقی مانده و گریه و اثابه ی او نیز در تمام دوران زندگی اش ادامه یابد!(التفسیر الکبیر، ج 8،ص 28)

صاحب تفسیر کشّاف نیز درباره ی حدیث «ضربه ی شیطان» می گوید: «اگر چنین حدیثی درست باشد ، کنایه است از اینکه شیطان به گمراهی و اغوای فرزندان آدم چشم طمع دوخته... اما اینکه بخواهیم ضربه ی شیطان و لمس او را یک امر حقیقی بدانیم- همان گونه که حشویه چنین پنداشته اند- به هیچ وجه صحیح نیست؛ چرا که اگر بنا بود شیطان مردم را مورد ضربات خود قرار دهد ، تمام دنیا را صدای شیون و گریه زاری فرا می گرفت و این موضوع اسباب زحمت همگان را فراهم می آورد.» (تفسیر الکاشف، ج 1، ص 357)

علامه، فقید محمود ابوریه، ضمن آنکه این قبیل روایات را از جمله مسیحیانی به شمار آورده که به دست مسلمان نماهای اهل کتاب ساخته و پرداخته شده و به وسیله ی ساده لوحانی چون ابوهریره در میان مسلمانان اشاعه یافته است ، چنین می گوید:

«مطابق این حدیث که آن را چنین صحابی جلیلی! از پیامبر شنیده است ، شیطان تمام فرزندان آدم را مورد لطمه و ضربه خود قرار می دهد و تنها عیسی بن مریم و مادرش از این امر مستثنی بوده اند؛ به این ترتیب معلوم می شود که هیچ کدام از ابنای بشر حتی انبیای الهی نیز مانند نوح و ابراهیم و موسی و حتی خاتم الانبیاء محمد مصطفی - که درود خدا بر او و تمام پیامبران باد- از گزند لطمه ها و ضربه های شیطان در امان نبوده اند.

حال تو خود- به عمق این فاجعه ی دردناک- بنگر و از آن به شگفت آی!»

حضرت محمد

ایشان در ادامه می فرماید: «اما آنان- که این روایات را جعل کردند- به همین حد بسنده نکردند ، بلکه احادیث دیگری وضع کردند که طبق آن رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از ضربه ی شیطان- که بر قلب آن حضرت وارد آورده- مصون نمانده است ولی فرشتگان با عملیات جراحی خود و آن هم با ابزارهای ساخته شده از طلا موفق به نجات پیامبر- از این غده ی شیطانی- شده اند!

چنین روایاتی تصریح می دارد که فرشتگان سینه ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) را شکافته و از آن خود سیاهی را که - به گفته جاعلان- سهم شیطان از پیامبر بود، خارج کردند؛ البته گویا اولین عملیات جراحی فرشتگان چندان کارگر نیفتاد و به همین جهت شکافتن سینه ی آن حضرت چند نوبت تکرار شد!

به خدا سوگند نمی دانم چنین کسانی- که این سخنان را بر زبان رانده اند- چه حجتی در برابر این آیه ی کریمه دارند که خداوند می فرماید: «إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِینَ» «و به یقین تو را بر بندگان من تسلّطى نیست (آنها همیشه در انتخاب راه مختارند) جز كسانى از گمراهان كه به كلى پیرو تو شوند.»

نمی دانم آن ها چگونه قرآن را به خاطر احادیث - مجعول- خود کنار گذاشته یا با احادیث آحادی که تنها مفید ظن و گمان است، به معارضه ی با قرآن متواتری که افاده ی یقین می کند ، برخاسته اند!؟

شیخ محمد عبده نیز در رد و طرد این گونه روایات می گوید: (اضواء علی السنه المحمدیه، ص 185-188) «نزد ما مسلم و قطعی است که شیطان تسلطی بر بندگان مخلص خدا- که بهترین ایشان انبیاء و رسولان الهی اند- ندارد؛ بنابراین آنچه در روایات آمده که تنها مریم و عیسی (علیه السلام) از تماس شیطان در امان ماندند ، یا حدیث اسلام آوردن شیطانی که مصاحب با پیامبر بود! یا حدیث خارج کردن سهم شیطان از قلب پیامبر، همگی از جمله روایات آحاد و از اخبار ظنّی به شمار می روند و خداوند نیز درباره ی ظنّ و گمان فرموده است: «إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ». (تفسیر المنار، ج 3،ص 291)

صاحب تفسیر کشّاف نیز درباره ی حدیث «ضربه ی شیطان» می گوید: «اگر چنین حدیثی درست باشد کنایه است از اینکه شیطان به گمراهی و اغوای فرزندان آدم چشم طمع دوخته... اما اینکه بخواهیم ضربه ی شیطان و لمس او را یک امر حقیقی بدانیم- همان گونه که حشویه چنین پنداشته اند- به هیچ وجه صحیح نیست؛ چرا که اگر بنا بود شیطان مردم را مورد ضربات خود قرار دهد. تمام دنیا را صدای شیون و گریه زاری فرا می گرفت و این موضوع اسباب زحمت همگان را فراهم می آورد.»

تبعات ناگوار این روایات

یکی از اثرات سویی که این حدیث ساختگی ابوهریره از خود به جای گذاشته آن است که مسیحیان با استناد به این حدیث- که در بیشتر جوامع روایی اهل سنّت وارد شده- استدلال کرده اند که هیچ یک از ابنای بشر و حتی پیامبران، از عصمت برخوردار نبوده ، همگان در معرض انواع خطاها و لغزش ها قرار داشته و دارند و این تنها عیسی بن مریم بود که از گزند تماس شیطان مصون ماند و از این امر به خوبی برتری آن حضرت بر تمام ابنای بشر و حتی جنبه ی لاهوتی وی آشکار می شود!

کشیش مسیحی ابراهیم لوقا در کتاب خود مسیحیت در اسلام پس از آنکه مقام حضرت عیسی (علیه السلام) را از تمام انسان ها بالاتر دانسته و تنها وی را مستحق مقام عصمت شمرده است ، برای اثبات دلیل خود به این حدیث ابوهریره که در صحیح بخاری آمده استناد می کند و می گوید: «پس اسلام اقرار دارد به اینکه هیچ یک از انسان ها معصوم نبوده و در معرض انواع گناهان و جرایم قرار دارند و همگی منحرف شده و به فساد کشیده شده اند.

اما از سوی دیگر اسلام تنها به معصوم بودن مسیح و مصونیت وی از تصرف شیطان قرار دارد و این اعتراف صریح، مسیح را از مقام تمام ابنای بشر ارتقا بخشیده و در نتیجه اقراری است بر مقام والای لاهوتی حضرت مسیح». (یونس،36)

به این ترتیب روشن می شود که چگونه این روایات مجعول دستاویز خوبی در اختیار بیمار دلانی قرار داده که از هر طریق ممکن تلاش داشته اند تا عقاید کفرآمیز خود را مشروع جلوه دهند و چون اینان خواسته و آرزوی خود را در سخنان عناصر بی توجهی چون ابوهریره یافته اند، آن را مبنای قضاوت خویش درباره ی اسلام قرار داده و از این نمد ، کلاهی برای خود یافته اند!

منبع: مقاله دکتر حمید محمدقاسمی، مجله ترنم وحی، ش 17



- نظرات (0)

مستحبات قرائت قرآن


تلاوت

برای بهره‌مند شدن از فیض الهی و استفاده بهتر از سفره گسترده و پرنعمت قرآن، حضرات معصومین(علیهم السلام) به ما سفارش‌هایی نموده‌اند که از آن‌ها به آداب تلاوت قرآن یاد می‌کنیم. به چند مورد از آن‌ها چنانکه علمای ما هم چون فیض کاشانی در المحجة البیضا و مولی احمد نراقی در معراج‌السعاده و دیگران یادآور شده‌اند اشاره می‌کنیم.[2]

الف) مسواک زدن;[3]

ب) وضو و طهارت داشتن;[4]

ج) پناه بردن به خداوند پیش از قرائت قرآن. قرآن کریم می‌فرماید: «وقتی قرآن می‌خوانی، از[ شرّ] شیطان رانده شده به خداوند پناه ببر».[5]

د) قرائت از روی قرآن; پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: «قرائت قرآن از روی مصحف، بهترین اعمال امّت من است»[6]

ه) قرائت قرآن با صدای خوش; خاتم پیامبران(صلی الله علیه وآله) فرمود: «هر چیزی زیوری دارد و زیور قرآن، صوت نیکو است.» [7]

و) قرائت قرآن همراه با خشوع; قرآن می‌فرماید: «آیا وقت آن نرسیده است که دل‌های مؤمنان در برابر ذکر خدا و آن ‌چه از حق نازل شده، خاشع گردد؟»[8]

استماع و سکوت، هنگام شنیدن آیات قرآن کار بسیار شایسته‌ای است و کسانی که سکوت نکنند و گوش فرا ندهند، در مسیر لطف و رحمت الهی قرار ندارند

ز) قرائت همراه با حزن و اندوه; پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «به راستی قرآن همراه با حزن نازل شده است; بنابراین، هنگامی که قرآن می‌خوانید گریه کنید و اگر گریه نکردید، حالت گریه به خود بگیرید.»[9]

ح) تلاوت قرآن، همراه با ترتیل; قرآن می‌فرماید: (ورَتِّلِ القُرءانَ تَرتیلا); قرآن را با دقّت و تأنّی بخوان.[10]

ط) تدبر; یعنی قاری قرآن تنها به خواندن الفاظ بدون توجه به معانی آن، اکتفا نکند و همراه با قرائت آن در معانی قرآن اندیشه کند و از آیاتش پند گیرد; چنانکه امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در وصف پرهیزکاران می‌فرماید: «آنان در شب به پا خاسته، قرآن را شمرده شمرده و با تدبّر تلاوت می‌کنند. جان خویش را با آن محزون می‌سازند و دوای درد خود را از آن می‌گیرند. هرگاه به آیه‌ای برسند که در آن تشویق باشد، با علاقه و امید به آن روی می‌آورند و روح و جانشان با شوق بسیار در آن خیره می‌شود و آن را همواره نصب‌العین خود می‌سازند و هرگاه به آیه‌ای برخورد کنند که در آن بیم باشد، گوش‌های دل خود را برای شنیدن آن باز می‌کنند و صداهای ناله و برخورد زبانه‌های آتش در گوششان طنین‌انداز است.»[11]

 

آدابی برای مستمعین به قرآن کریم

خداوند متعال می‌فرماید: (وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْءَانُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون); و چون قرآن خوانده شود، بدان گوش فرا دارید و خاموش مانید; امید که بر شما رحمت آید.[12]

از این آیه بر می‌آید که استماع و سکوت، هنگام شنیدن آیات قرآن کار بسیار شایسته‌ای است و کسانی که سکوت نکنند و گوش فرا ندهند، در مسیر لطف و رحمت الهی قرار ندارند.

 

چه هنگام قرآن خواندن ثواب بیشتری دارد؟

هر وقت قرآن خوانده شود ثواب دارد، امّا در روایات به خواندن قرآن در صبح ‌و شب بیشتر سفارش شده است.[13]

در میان ماه‌ها، ماه مبارک رمضان، بهار قرآن معرفی شده و مستحب است در آن ماه، فراوان قرائت قرآن شود.[14]

 

پی نوشت ها :

[1]‌. وسائل الشیعه، ج‌4، ص‌839.

[2]‌. ر.ک: وسائل‌الشیعه، ج‌4، ص‌823‌ـ‌895 و بحارالانوار، ج‌89 و 92.

[3]‌. بحارالانوار، ج‌89، ص‌213.

[4]‌. همان، ص‌210.

[5]‌. نحل، آیه‌98.

[6]‌. بحارالانوار، ج‌89، ص‌202.

[7]‌. الکافی، ج‌2، ص‌615.

[8]‌. حدید، آیه‌16.

[9]‌. جامع‌الأخبار، ص‌49 و بحارالأنوار، ج‌92، ص‌210 و 216.

[10]‌. مزمل، آیه‌4.

[11]‌. نهج‌البلاغه، خطبه 193 (همام) ص‌224.

[12]‌. اعراف، آیه‌204.

[13]‌. وسائل‌الشیعه، ج‌4، ص‌849‌ـ‌850.

[14]‌. همان، ج 11، ص452.



- نظرات (0)

معجزه موقت، معجزه دائمی

شق القمر

از آنجا که در هر معجزه ای دست خداوند در ورای آن دیده می  شود، دینداران در طول تاریخ تلاش کرده اند از طریق معجزه، وجود خداوند را اثبات کنند. مبنای این استدلال بر این فرض نهفته است که «هر اثری دلالت بر وجود موثر دارد.» البته در کلام اسلامی، عموماً از برهان معجزه برای اثبات "نبوت خاصه"(1) استفاده می شوند و نه اثبات وجود خداوند. البته این مسئله از عمومیت برخوردار نیست و می توان مواردی را برشمرد که از این برهان برای اثبات وجود خداوند استفاده شده است. برای نمونه ملا محمدمهدی نراقی در کتاب "انیس الموحدین" برهان معجزه را یکی از دلایل وجود خداوند بر می  شمارد.(2)

برای فهم برهان معجزه نخست باید بدانیم معجزه چیست و چه حادثه ای به عنوان معجزه محسوب می شود. هر چند معجره را نمی توان بر اساس قوانین طبیعی تبیین کرد ولی بیان این که "هر پدیده  ای که نتوان از طریق قوانین طبیعی تبیین کرد معجزه  است" بیان درستی نیست، چرا که بسیاری از قوانین طبیعت برای ما شناخته شده نیستند و در آینده به آنها پی خواهیم برد. چنانچه بسیاری از پدیده  ها در گذشته از سوی عوام معجزه تلقی می  شد ولی امروزه برای ما به عنوان پدیده  ای روشن و مبتنی بر قوانین طبیعی شناخته می  شود. پس به دور از هر گونه تصور ساده  لوحانه باید درک درستی از مفهوم معجزه داشته باشیم.

فلاسفه غربی عموماً معجزه را امری می دانند که "ناقض قوانین طبیعت" یا "قوانین علیت" باشد ولی فلاسفه و متکلمان اسلامی معجزه را امری "خارق عادت" می دانند و نه خارق طبیعت یا علیت. به نظر متفکران اسلامی، برای این که پدیده ای را معجزه بدانیم لازم نیست که برخلاف قوانین طبیعت باشد بلکه همین مقدار که انسان های عادی نتوانند آن را انجام دهند(خارق عادت باشد) برای معجزه بودن آن کافی است. بنابراین معجزه امر خارق العاده ایست که با اراده خداوند از شخص مدعی ثبوت ظاهر می شود و نشانه صدق دعوی اوست

معجزه در لغت از ماده عجز به معنای ضعف و ناتوانی مشتق شده است. در فهم متعارف معجزه بر هر حادثه خلاف انتظاری اطلاق می شود که شگفتی و تعجب انسان را برانگیزاند ولی فلاسفه به هر امر خارق العاده ای معجزه

نمی‌ گویند بلکه پدیده ای معجزه محسوب می شود که دارای ویژگی های خاصی باشد. البته اختلاف نظر در این مورد بسیار است. فلاسفه غربی عموماً معجزه را امری می دانند که "ناقض قوانین طبیعت" یا "قوانین علیت"(3) باشد ولی فلاسفه و متکلمان اسلامی معجزه را امری "خارق عادت" می دانند و نه خارق طبیعت یا علیت. به نظر متفکران اسلامی، برای این که پدیده ای را معجزه بدانیم لازم نیست که برخلاف قوانین طبیعت باشد بلکه همین مقدار که انسان های عادی نتوانند آن را انجام دهند(خارق عادت باشد) برای معجزه بودن آن کافی است. بنابراین معجزه امر خارق العاده ایست که با اراده خداوند از شخص مدعی ثبوت ظاهر می شود و نشانه صدق دعوی اوست.

قرآن

خواجه نصیرالدین طوسی در تجریدالاعتقاد درباره معجزه می گوید:

«راه شناخت درستی گفتار پیامبر، معجزه‌ایست که به دست وی ظاهر شود و معجزه امری است خلاف عادت و ...»(4)   

سوال: از کجا بدانیم یک پدیده معجزه محسوب می شود؟ بسیاری از پدیده ها در قدیم الایام از سوی مردم معجزه تلقی می شد و امروزه برای ما از مسلمات محسوب می شود! برخی به خاطر همین اشکال معتقد شده اند امکان تشخیص معجزه برای ما در هیچ دوره ای امکان پذیر نیست.

پاسخ: البته این اشکال به کسانی که معجزه را خرق قوانین طبیعت می دانند وارد است ولی از آنجا که متفکران مسلمان معجزه را خرق عادت می دانند و نه علیت و قوانین طبیعی، این اشکال قابل جوابگویی است. به نظر اندیشمندان مسلمان معجزه بر دو قسم است:

معجزه موقت: در این قبیل معجزات، توانایی انسان ها در دوره ای خاص به چالش کشیده می شود و اگر در همان دوره خاص، انسان ها نتوانند همانند آن را انجام دهند معجزه گر در اثبات دعوی خود موفق بوده است.

معجزه دائمی: معجزه دائمی به پدیده ای اطلاق می شود که ادعای ناتوانی جمیع انسان ها در طول همه دوران ها را داشته باشد. به این ترتیب چنین معجزه ای در هیچ دوره ای(حتی در آینده های دور که قوانین طبیعی روشن شوند) نقض نخواهند شد.

بنابراین می توان به سوال بالا چنین جواب داد در معجزه هیچ قانون علیتی نقض نمی شود تا با کشف قوانین جدید، نگران ابطال یک معجزه باشیم.

از کجا بدانیم یک پدیده معجزه محسوب می شود؟ بسیاری از پدیده ها در قدیم الایام از سوی مردم معجزه تلقی می شد و امروزه برای ما از مسلمات محسوب می شود! برخی به خاطر همین اشکال معتقد شده اند امکان تشخیص معجزه برای ما در هیچ دوره ای امکان پذیر نیست

حال با توجه به توضیحات بالا می توانیم برهان معجزه را تقریر کنیم:

مقدمه 1- در طول تاریخ یا دیده ایم و یا به تواتر شنیده ایم که پیامبران برای اثبات دعوی خود مبنی بر وجود خداوند از معجزات و کرامات استفاده نموده اند. 

مقدمه 2- بالوجدان می دانیم که چنین اعمال خارق العاده ای (نه خارق قوانین طبیعت) معلول علل مادی نیست(به همین دلیل از توان انسان های عادی خارج است ولی این امر باعث نمی شود که برای آنها علتی قائل نشویم چرا که این پدیده ها نیز از علت برخوردارند پس قانون علیت را نقش نکرده ایم)

مقدمه 3- بنابر اصل علیت هر معلولی به علت نیازمند است.

عصای موسی(ع)

نتیجه:

معجزات و کرامات نیز مانند دیگر پدیده ها به علت نیازمندند، و از آنجا که برای تبیین آنها نمی توان از علل مادی بهره برد، پس باید از طرق علل ماوراء طبیعی به تبیین آنها پرداخت.

البته تقریرهای مختلفی از برهان معجزه شده است ولی ما در اینجا برای حفظ اختصار به همین مقدار اکتفا نمودیم. همانطور که در ابتدای بحث اشاره کردیم فلاسفه و متکلمان اسلامی غالبا از این برهان در اثبات دعوی "نبوت خاصه" بهره جسته اند و نه در اثبات واجب الوجود. این امر به دلایل ضعف‌هایی است که این برهان در خود دارد و برای کامل بودن آن نیاز به مقدمات دیگری است. به عنوان نمونه، حضرت آیت الله جوادی آملی، اثبات وجود حق را از توان این برهان خارج می دانند مگر این که به این برهان، برهان "وجوب و امکان" ضمیمه شود.(5) در کل، باید گفت می توان با ضمیمه مقدماتی دیگر، برای اثبات وجود خداوند استفاده نمود ولی بهتر آن است که این برهان را از مویدات وجود خداوند بدانیم و برای اثبات وجود حق از براهین محکم تری استفاده کنیم. این همان کاری است که متکلمان ما در دوره های مختلف اندیشه اسلامی به آن مبادرت ورزیده اند و ما نیز همچون ایشان از براهین دیگر همچون برهان صدیقین برای اثبات وجود خداوند استفاده خواهیم کرد. در نوشته های آینده تقریر برهان صدیقین ارائه خواهد شد.


غیر از منابعی که در متن ارجاع داده ام در این نوشته از این منابع نیز استفاده شده است:

- ملکیان، مصطفی، مسائل جدید کلام، قم، مخطوط، موسسه امام صادق.

- محمد محمدرضایی و دیگران، جستاری در کلام جدید، (تهران، سمت 1381)

- مرتضی مطهری، مجموعه آثار، (تهران، صدرا، 1372) ج1

- هیک، جان، فلسفه دین، بهرام راد، تهران، انتشارات بین المللی الهدی، 1372

برای مطالعه بیشتر:

- عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

- محمد محمدرضایی و دیگران، جستاری در کلام جدید، (تهران، سمت 1381)

- مرتضی مطهری، مجموعه آثار، (تهران، صدرا، 1372) ج1

- جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

- محسن غرویان، سیری در ادل? اثبات وجود خدا، (قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1373)

پی‌نوشت‌ها:

1- نبوت خاصه یعنی بعد از اثبات وجود خدا و ضرورت بعثت پیامبران (نبوت عامه) تلاش می¬شود از معجزات یک پیامبر معین (خاص) برای اثبات دعوی پیامبری او استفاده شود.

2- نراقی، محمد مهدی، انیس الموحدین، تهران، (انتشارات الزهرا، 1362) صص 54-53

3- برای مثال اینکه آتش چوب را می¬سوازند، آب آتش را خاموش می¬کند، شب از پی روز و روز از پی شب می¬آید و ... همگی از پدیده¬هایی به شمار می¬آیند که مطابق قوانین طبیعت رخ می¬دهند

4- علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 275

5- جوادی آملی، عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1378)بی تا، ص 248

 


- نظرات (0)

آیا خدا تجربه عشق دارد؟


قلب در پناه خدا

تحلیل و ارزیابی

در قالب یک مثال به تبیین فلسفی دیدگاه یاد شده می‌پردازیم:

فرض کنید دنیا با کمبود آب و خشکسالی روبرو ست. مردم نیازمند به آبُ  خبردار می‌شوند که اقیانوس بی‌حد و حصری در فلان کشور کشف شده است. طبعاً آنان با ظرف‌های مخصوص به خود راه می‌افتند یکی چند ظرف بیست لیتری، دیگری چند بشکه دویست لیتری و بعضی چند تانکر چندین هزار لیتری و بالاخره عده‌ای هم با امکانات مجهز خود سعی دارند تا دریاچه‌ای از آب آن اقیانوس بیکران را برای مردم خود به ارمغان ببرند؛ حال اگر کسی سؤال کند، آقایان این آب‌ها از کجاست؟ همه می‌گویند از آن اقیانوس نامحدود است؛ اگر دیگری سؤال کند، آب آن اقیانوس که نامحدود بوده پس چرا هرچه که به شما داده است محدود و محصور است؟ در پاسخ می‌گوییم: اقیانوس بیکران آب می‌دهد نه نقص‌ها، محدودیت‌ها و ظرف‌ها را و این محدودیت‌ها از ظروف و قابلیت‌ها است نه از آب بیکران آن.

بیان فلسفی: علت هستی‌بخش هم وجود به معالیل امکانی(معلول‌های ممکن الوجود) می‌بخشد و خود نیز آن به نحو اعلی، اشرف و بی‌نهایت داراست اما نه این‌ که ماهیت، نقص و محدودیت‌های آن وجودات از قبیل جسم و جسمانیات را هم داشته باشد زیرا آن‌ها مربوط به حدود و ظروف هرکدام از موجودات امکانی است نه اصل وجود که از ناحیه حق تعالی افاضه شده است.[1]

حال به بررسی اوصاف مذکور می‌پردازیم:

اما عشق: سخن عشق در هر زبان و فرهنگی الهام‌بخش بسیاری از مقاله‌ها، رمان‌ها و اشعار بوده است ولی تحقیقات علمی درباره اصل و حقیقت این کیمیای هستی خیلی ناچیز است.[2]

تعریف عشق

عشق یعنی سفر ساده یک بلبل تا گل، درد و دل یک قمری عاشق با گل

عشق اوج علاقه و احساسات است؛ یعنی وقتی ‌آدمی به گونه‌ای شخصی و یا چیزی را دوست داشته باشد که تمام وجودش را تسخیر کند و حاکم بر آن گردد.[3] در این صورت به هر کوی و برزنی که پای گذارد و به جایی که بنگرد نشان از قامت یار می‌بیند.[4]

البته این تعریف همه اقسام عشق را پوشش نمی‌دهد ولی می‌توان تعریف جامع‌تری برای آن گفت که بعد از انواع عشق مطرح خواهد شد.

طبق اقسام عشق می‌توان تعریف جامعی را برای عشق بیان کرد؛ عشق عبارت از علاقه شدید محب به محبوب خویش به نحوی که او را همواره در نظر داشته باشد؛ اعم از این‌ که به وصال آن برسد یا نه برخلاف شوق که از وصال محبوب بی‌بهره است

انواع و اقسام عشق:

عشق بر چهار گونه است:

1. حیوانی: این عشق بر پایه شهوات قرار گرفته است و بین انسان و حیوان مشترک می‌باشد.[5]

2. انسانی: بر اساس محبت و مودت شدید به انسان دیگر و یا به خالق هستی استوار شده است.[6]

3. الهی: سرچشمه عشق معرفت و شناخت است؛ این معرفت موجب دوستی شدید عاشق با معشوق و حبیب به محبوب خود می‌شود و هرچه محبوب کامل‌تر باشد عشق هم برتر خواهد بود. خداوند سبحان به جمال ذات خود ـ که کامل‌ترین موجودات است ـ شناخت دارد پس برترین عشق‌ها هم از آن اوست.[7]

4. طبیعی: آتش عشق الهی در عالم طبیعت نیز ساری و جاری است،[8] یعنی آن‌ها هم در حد درک و شعور خود عاشق حقند و او را همواره تسبیح و ستایش می‌کنند. «إنّ من شیی إلا یُسَبِّحُ بحمده، ولکن لاتفقهون تسبیحهم» البته چشم و گوش ظاهری نمی‌تواند تسبیح موجودات را درک کند بلکه برای فهم آن باید از نوع ملکوتی آن‌ها بهره کافی داشت.[9]

گر تو را از غیب چشمی باز شد با تو ذرات جهان همراز شد

نطق آب و نطق خاک و نطق گل              هست محسوس حواس اهل دل

جمله ذرات در عالم نهان                  با تو می‌گویند روزان و شبان

ما سمعیم و بصریم و باهشیم           با شما نامحرمان ما خامشیم.[10]

حال طبق اقسام عشق می‌توان تعریف جامعی را برای عشق بیان کرد؛ عشق عبارت از علاقه شدید محب به محبوب خویش به نحوی که او را همواره در نظر داشته باشد؛ اعم از این‌ که به وصال آن برسد یا نه برخلاف شوق که از وصال محبوب بی‌بهره است.[11]

غم و شادی

غم و شادی، ترس و کینه:

این اوصاف از کیفیات نفسانی آدمی است که همیشه با تغییر و تحول همراه است. به عبارتی دیگر این اوصاف حادثند و خداوند سبحان محل حوادث قرار نمی‌گیرد زیرا پیدایش حالات و حوادث جدید و گوناگون در اثر تغییر شرایط است، یعنی در شرایط خاصی حالت ترس را برای ما پدید می‌آید و در شرایط دیگر احساس غم یا شادی می‌کنیم و همین‌طور سایر حالات و انفعالاتی که بر ما عارض می‌شوند اما در مورد خداوند تغییر شرایط و حلول حوادث حداقل به دو دلیل ذیل محال است[12]:

1. این امر حادث از دو حال بیرون نیست، یا صفت کمالی است پس حتماً باید در ذات حق از ازل باشد و این با آن امر حادث منافات دارد و یا صفت کمالی نیست در این صورت محال است که در حق تعالی راه داشته باشد.

2. امر حادث موجب تغییر و انفعال ذات باری تعالی می‌شود و این با وجوب ذاتی حق تعالی که هیچ‌گونه کاستی و نقص ندارد، منافات دارد.[13]

نتیجه

غم و شادی، کینه و ترس، عشق حیوانی و امثال آن که بر پایه احساسات و عواطف است به مقام بلند حق تعالی راهی ندارد اما دریای عشق الهی که سرچشمه آن شناخت و معرفت به حق تعالی و اوصاف اوست نه تنها در ذات اقدس اله بار می‌یابد بلکه به حسب ظرفیت‌ها در سراسر جهان هستی جریان پیدا می‌کند.

عشــــق بحری، آســــــمان بر وی کفی                    چون زلـــیخا در هوای یوســــــــــفی


منابع:

[1] . مصباح، محمد تقی، آموزش فلسفه، جلد دوم، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1366، ص 67.

[2] . مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی، صدرا، تهران، چاپ چهارم، 1368، ص 79.

[3] . مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه، صدرا، تهران، چ سی و هشتم، 1379، ص 51.

[4] . اقتباس از شعر؛ به دریا بنگرم دریا ته بینم به صحرا بنگرم صحرا ته بینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته بینم

[5] . مولوی درباره این عشق اشعار نغزی دارد مانند؛ عشق‌هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود؛ عشق آن زنده‌گزین کو باقی است وز شراب جان‌فزایت ساقی است؛

عشق آن بگزین که جمله انبیاء یافتند از عشق او کار و کیا

[6] . برای عشق حیوانی و انسانی رجوع فرمایید به: مطهری مرتضی، جاذبه و دافعه، صدرا، تهران، چ سی و هشتم، 1379، ص 62.

[7] . مطهری، مرتضی، مقالات فلسفی، جلد دوم، حکمت، تهران، چ اول، 1366، ص 137.

[8] . مطهری، مرتضی، انسان کامل، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم: بی‌تا، ص 114.

[9] . طباطبائی، محمد حسین، المیزان، جلد سیزدهم، ترجمه موسوی همدانی، بیروت، لبنان: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 139 ه ، ص 148.

[10] . بلخی رومی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، ناصیه، تهران، چ اول، 1375، ص 145.

[11] . اقتباس از مرتضی مطهری، مقالات فلسفی، جلد دوم، ص 137.

[12] . ر.ک: غرویان محسن و...، بحثی مبسوط در آموزش عقاید، جلد اول، قم: دار العلم، چاپ اول، 1371، ص 185 و ربانی گلپایگان، علی، ایضاح الحکمه، جلد دوم، قم: مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1371، ص 199.

[13] . علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم: مؤسسه نشر اسلامی، چاپ پنجم، 1415 ه ، ص 294 و 295.

[14] اندیشه قم


- نظرات (0)