سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

رابطه شکرگزاری و افزون شدن نعمت


شکر
شکر نعمت نعمتت افزون کند...

آیه 7 سوره ی ابراهیم در مورد شکر و کفران نعمت سخن گفته شده است، در ذیل آیه تفسیری خدمتتان ارائه می دهیم.

بدون شک خداوند در برابر نعمت هایی که به ما می بخشد، نیازی به شکر ما ندارد، و اگر به شکرگزاری دستور داده، برای باز افزایی آن نعمت هاست. مهم این است که ببینیم حقیقت شکر چیست تا روشن شود که رابطه آن با افزونی نعمت چیست و چگونه می تواند خود یک عامل تربیتی باشد.

حقیقت شکر، تنها تشکر زبانی مانند گفتن "الحمدلله" و مانند آن نیست بلکه شکر دارای سه مرحله است:

نخست آن که به دقت بیندیشیم که بخشنده ی نعمت کیست و به او توجه کنیم. دومین مرحله، شکر زبانی است.

مرحله ی سوم که از همه مهم تر است، شکر عملی است، یعنی اینکه درست بیندیشیم که هر نعمتی برای چه هدفی به ما داده شده است و آن را در مورد خودش به کار گیریم که اگر چنین نکنیم، کفران نعمت کرده ایم.

آری اگر نعمت چشم را در راه دیدن نشانه های الهی، نعمت گوش را در راه شنیدن آیات خدا، نعمت عقل را در راه شناخت آفریدگار هستی و به طور کلی هر نعمتی را در مسیر خود مصرف کردیم، خداوند را شکر کرده ایم، اما اگر همین نعمت ها وسیله ای برای طغیان و خودپرستی و غرور و غفلت و بیگانگی از خدا شد، مسلماً کفران نعمت کرده ایم، اگرچه همواره با زبان، خدا را شکر کنیم.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:" کمترین شکر این است که نعمت را از خدا بدانی، بدون آن که خدا را فراموش کنی و دلت به کلی به آن نعمت مشغول گردد، و به آنچه خدا به تو اعطا کرده، راضی باشی و آن را وسیله ی نافرمانی او قرار ندهی و با امر ونهی و با استفاده از نعمت هایش مخالفت نکنی."

از این جا روشن می شود که شیوه ی شکر کردن برای قدرت و علم و نیروی فکر و اندیشه و نفوذ اجتماعی و مال و ثروت و سلامت و تندرستی کدام است و کفران آن چگونه است.

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم : " شکر نعمت، پرهیز از گناهان است" همچنین از ایجاد رابطه ی میان شکر و فزونی نعمت روشن می شود که هر گاه انسان ها نعمت های خدا را درست در همان هدف های واقعی نعمت صرف کنند، در عمل ثابت می کنند که لیاقت و شایستگی سبب فیض بیشتر و موهبت افزون تر می گردد. در برابر این گروه، افراد نالایق و ناشایستی هستند که حتی نعمتی که در اختیار دارند، برای آنان اضافی است، تا چه رسد به فزونی نعمت.

کسی از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا شکر پروردگار حدی دارد که اگر انسان به آن حد برسد شاکر محسوب شود؟" فرمود: "آری" پرسید: "چگونه؟" فرمود: "خدا را بر تمام نعمت‌هایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند و اگر در اموالی که به او داده حقی باشد ادا کند

                                          

ای کریمی که از خزانه غیب گبـر و ترسا وظیفه‌خور داری 

 

                       دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری

 

فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردی بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز وردق در برگرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.

 

   ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

 

                                         همه از بحر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

 

انسان باید غافل از گذشته و حال نباشد وهمواره به شرایط، آگاهی خویش را توسعه بده وهمواره فضا را بسته نبیند و دید وسیعی داشته باشد.

قرآن کریم می‌فرماید: "اعْمَلُوَّاْ ءَال‌َ دَاوُدَ شُکْرًا; (سبا، 13) ای آل داود، شکر [این همه نعمت را ] به‌جای آورید."

شکر بیشتر از مقوله "عمل" است و باید آن را در لابه ‌لای اعمال انسان دریافت و شاید به همین علت، قرآن کریم تعداد شکرگزاران واقعی را اندک شمرده است: "قَلِیلاً مَّا تَشْکُرُون‌َ; (ملک، 24) کم‌تر شکر او را به‌جای می‌آورید."; "وَ قَلِیل‌ٌ مِّن‌ْ عِبَادِی‌َ الشَّکُورُ; (سبا، 13) اما عده کمی از بندگان من شکر گذارند." و در آیه 73 سوره نمل نیز می‌فرماید: " وَ لَـَکِن‌َّ أَکْثَرَهُم‌ْ لاَ یَشْکُرُون‌َ; (نمل، 73) بیشتر آن‌ها شکرگزاری نمی‌کنند."

شکر نعمت

از طرف دیگر، با توجه به این نکته که نعمت‌های خداوند که سر تا پای وجود انسان را احاطه کرده، آن‌قدر زیاد است که قابل شماره نیست، روشن است که چرا شکر به مفهوم واقعی‌اش در برابر تمام نعمت‌ها به گونه‌ای که همه را بدون استثنا در طریق بندگی خدا ـ که نعمت‌ها برای آن آفریده شده است ـ به کار گیرد کم‌تر یافت می‌شود.

به تعبیر دیگر و به گفته بعضی از مفسران بزرگ، "شکر مطلق" آن است که انسان همواره به یاد خدا باشد; بی هیچ گونه فراموشی و در راه او گام بردارد; بدون هیچ‌گونه معصیت; و اطاعت فرمان او کند خالی از هرگونه سرپیچی; و مسلم است که این اوصاف در کم‌تر کسی جمع می‌شود.

کسی از امام صادق علیه السلام پرسید: "آیا شکر پروردگار حدی دارد که اگر انسان به آن حد برسد شاکر محسوب شود؟" فرمود: "آری" پرسید: "چگونه؟" فرمود: "خدا را بر تمام نعمت‌هایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند و اگر در اموالی که به او داده حقی باشد ادا کند."(ر.ک: اصول کافی، شیخ کلینی;، ج 2، باب الشکر، ح 12، 10، 27)

توجه به این نکته نیز ضروری است که تشکر و قدردانی از کسانی که وسیله نعمتی برای انسان هستند نیز شعبه‌ای از شکر خداست. (ر.ک: تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 18، ص 51)

راه تقویت این صفت خصوصاً در مقابل خدای متعال توجه به نکات زیر می‌باشد:

1. در منطق قرآن خدای متعال بی نیاز از تشکر ماست و شکر ما در واقع، منفعتش به سوی خود ما باز می‌گردد یعنی کاری است جهت تأمین منافع خودمان، لذا توجه به این نکته حسن منفعت خواهی ما را تقویت نموده و شکرگویی را بیشتر می‌کند.

"وَ مَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِه; (نمل،40) هر کس شکر کند به سود خود شکر کرده است.

توجه به این نکته که شکر باعث زیادی نعمت می‌شود خود باعث تقویت حس شکرگزاری انسان می‌شود. قرآن مجید در سوره ابراهیم، 7 می‌فرماید: "لَـئِن شَکَرْتُم‌ْ لاَ؟َزِیدَنَّکُم; شکر نعمت نعمتت افزون کند"

2. توجه به نعمت‌های الهی.

یکی از راه‌های تقویت حس شکرگزاری، توجه به نعمت‌های الهی است نعمت‌های بی پایانی که او به ما ارزانی داشته که اگر بخواهیم شماره کنیم هرگز نمی‌توانیم. قرآن مجید در آیه 14 نحل می‌فرماید:

او کسی است که دریا را مسخر شما ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید وسائل زینتی و کشتی‌ها برای بهره‌وری از فضل خدا در خدمت شماست لَعَلَّکُم‌ْ تَشْکُرُون توجه به این همه نعمت‌ها، حس شکرگزاری را در شما زنده می‌کند. (تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 11، ص 181)

3. استفاده از ابزار شناخت (سوره نحل آیه، 78)

می‌فرماید خدا شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ نمی‌دانستید اما برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را به جا آورید. چشم و گوش و عقل ابزار شناخت انسان است و استفاده صحیح از آن‌ها زمینه را برای شکر آماده می‌سازد. (تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 11، ص 338)

4. توجه به این نکته که شکر باعث زیادی نعمت می‌شود خود باعث تقویت حس شکرگزاری انسان می‌شود.

قرآن مجید در سوره ابراهیم، 7 می‌فرماید: "لَـئِن شَکَرْتُم‌ْ لاَزِیدَنَّکُم; (ابراهیم،7) شکر نعمت نعمتت افزون کند."

5. الگو پذیری از صالحان و انبیاء یکی دیگر از راه‌های تقویت حس شکرگزاری پیروی از پاکان و انبیای الهی است که در همه لحظات زندگی و در برابر همه نعمت‌های الهی، کوچک و بزرگ، شاکر بودند و قرآن از آن‌ها با صفت شکرگزار تجلیل می‌کند و نه تنها از آن‌ها می‌خواهد که شاکر باشد که می‌گوید شکور یعنی مبالغه در شکر خیلی شکر بگویید. (تفسیر موضوعی قرآن، آیة الله جوادی، ح 7، ص 469)


- نظرات (0)

نقش تلاوت قرآن و یاد خدا در زندگی روزمره

تلاوت

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحْمَةٌ لِلْمُۆْمِنِینَ

ای مردم، به یقین، برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی، و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست، و رهنمود و رحمتی برای گروندگان [به خدا] آمده است.(یونس، 57)

 

نقش قرآن در زندگی انسان چیست؟

قرآن چیزی جز کتاب هدایت در زندگی نیست: "هدی للمتقین". قرآن کتابی است برای انتخاب بهترین زندگی که سعادت جاودانه در پرتو آن تحقق می‌یابد.

زندگی حقیقی و حیات طیبه در پرتو علم به دستورها و رهنمودهای قرآن شکل می‌گیرد: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اجابت کنید خدا و رسولش را هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که مایه حیات شما است" نیز فرمود: "هر کس کار شایسته انجام دهد، مرد باشد یا زن، در حالی که مۆمن باشد، پس او را حیات و زندگی پاکیزه بخشیم".

چون قرآن روش درست زیستن را به انسان می‌آموزد و برنامه‌ای را که در برگیرنده تمام ابعاد زندگی انسان و تضمین کننده سعادت فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی اوست، ارائه می‌دهد، به میزانی که انسان آموزه‌ها و دستورهای قرآن را در زندگی به کار بندد، موفقیت کسب خواهد کرد اما هر اندازه از قرآن فاصله بگیرد، دچار خسارت و ضرر خواهد شد.

زندگی قرآنی بر اساس رعایت مقررات و عدالت و احسان و صفا و صمیمیت است و مردمی که این گونه زندگی کنند، دارای اطمینان خاطر و آسایش خواهند بود و سعادت ابدی و جاودانه را در آغوش خواهند گرفت.

قرآن و آیات نورانیش وسیله بیداری و بینائی از طرف پروردگار است، که به هر انسان آماده ای دید و روشنائی و نور می دهد: هذا بصائر من ربکم و مایه هدایت و رحمت برای افراد با ایمان و آنها که در برابر حق تسلیم اند می باشد و رحمة لهدی وقوم یۆمنون

قرآن شفا دهنده دردها

رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و عرض کرد یا رسول الله فتنه ها در امت تو زیاد می شود و امت تو به فتنه هایی مبتلا می شوند. گرفتاری ها و فتنه ها و ظلمت هایی به امت تو رو می آورد: ستکون فی امتک فتنه

گفتم جبرئیل چه کنند؟ راه خروجش چیست؟ گفت یا رسول الله خدای تبارک و تعالی می فرماید:

کتاب الله فیه بیان ما قبلکم من خیر و خبر ما بعدکم

این قرآن است از گذشته و آینده خبر می دهد و با تمسک به قرآن می توانند این فتنه ها را دفع کنند

امیرالمومنین علی علیه السلام می قرماید : فانفیه شفاء من اکبر الدائ این قرآن شفاست از دردهای بزرگ نه دردهای ساده. یعنی وقتی می گویم بزرگ، ساده را زودتر درمان می کند و چونکه صد آمد نود هم پیش ماست.

 

دردهای بزرگ چیست؟

الکفر و النفاق و الغی (گمراهی) و الضلال (انحراف)

فرمود این کتاب دردهای بزرگی مثل کفر و نفاق و ضلالت و گمراهی را شفا می دهد.(نهج البلاغه/خطبه 176)

 

راهکاری برای زندگی سعادتمندانه

در روایتی نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

إِنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظِّلَّ یَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَی یَوْمَ الضَّلَالَةِ فَادْرُسُوا

الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ کَلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِی الْمِیزَانِ.

اگر زندگی سعادتمندانه و مرگ با شهادت و نجات در قیامت و سایه نشینی روز گرم قیامت و هدایت در روز رستاخیز را خواستارید، به سراغ قرآن بروید که سخن خداوند رحمان و موجب دوری از شیطان و وسیله برتری میزان عمل است.

با کمی دقت در این روایت متوجه می شویم که شهادت در راه الهی که مرگی بالاتر از آن نیست و آرزوی بهشتیان این است که به دنیا برگردند و با شهادت از دنیا بروند و همچنین نجات روز رستاخیز، همه و همه در گرو تلاوت قرآن و آموزش فرامین الهی و عمل به ان است.

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود خدا را نمی توان دید ولی می توان کلامش را شنید فرمود:

فتجلی لهم سبحانه فی کتابه (نهج البلاغه/ خطبه 204): خدا در این قرآن تجلی کرده است.

ایمان
یاد خدا باعث بینائی و روشنایی

خداوند در سوره اعراف می فرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسهُمْ طئفٌ مِّنَ الشیْطنِ تَذَکرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون (َاعراف، 201) »

«وَ إِخْوَنُهُمْ یَمُدُّونهُمْ فی الْغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُونَ، (اعراف،202)»

پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان شوند به یاد خدا و پاداش و کیفر او می افتند و در پرتو یاد او راه حق را می بینند و بینا می گردند. ولی ناپرهیزکاران برادرانشان یعنی شیاطین آنان را پیوسته در گمراهی پیش می برند و باز نمی ایستند!

در روایات کرارا به اثر عمیق ذکر خدا در کنار زدن وسوسه های شیطان اشاره شده است.

حتی افراد بسیار با ایمان و دانشمند و با شخصیت همیشه احساس خطر در مقابل وسوسه های شیطانی می کردند و از طریق مراقبت که در علم اخلاق بحث مشروحی دارد با آن می جنگیدند.

اصولا! وسوسه های نفس و شیطان همانند میکروب های بیماری زا است،که در همه وجود دارند، ولی به دنبال بنیه های ضعیف و جسم های ناتوان می گردند، تا در آنجا نفوذ کنند اما آنها که جسمی سالم و نیرومند و قوی دارند، این میکروب ها را از خود دفع می کنند.

جمله اذا هم مبصرون به هنگام یاد خدا چشمشان بینا می شود و حق را می بینند اشاره به این حقیقت است که وسوسه های شیطانی پرده بر دید باطنی انسان می افکند، آنچنان که راه را از چاه و دوست را از دشمن و نیک را از بد نمی شناسد، ولی یاد خدا به انسان بینائی و روشنائی می بخشد، و قدرت شناخت واقعیتها به او می دهد، شناختی که نتیجه اش نجات از چنگال وسوسه ها است.

پرهیزکاران در پرتو ذکر خدا از چنگال وسوسه های شیطانی رهائی می یابند، و این در حالی است که گناهکاران آلوده، که برادران شیطانند در دام او گرفتارند، قرآن در آیه بعد در این باره چنین می گوید:

جمله اذا هم مبصرون به هنگام یاد خدا چشمشان بینا می شود و حق را می بینند اشاره به این حقیقت است که وسوسه های شیطانی پرده بر دید باطنی انسان می افکند، آنچنان که راه را از چاه و دوست را از دشمن و نیک را از بد نمی شناسد، ولی یاد خدا به انسان بینائی و روشنائی می بخشد، و قدرت شناخت واقعیتها به او می دهد، شناختی که نتیجه اش نجات از چنگال وسوسه ها است

برادرانشان - یعنی شیاطین - پیوسته آنها را در گمراهی پیش می برند، و از گمراه ساختن آنها باز نمی ایستند، بلکه بیرحمانه حملات خود را به طور مداوم بر آنها ادامه می دهند : وَإِخْوَانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الْغَیِّ ثُمَّ لاَ یُقْصِرُونَ (سوره اعراف ایه 202)

اخوان کنایه از شیاطین است و ضمیر هم به مشرکان و گنهکاران باز می گردد،چنانکه در (آیه 27 سوره اسراء) می خوانیم :

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ : تبذیر کنندگان برادران شیطانند!

یمدونهم از ماده امداد به معنی کمک دادن و ادامه دادن و افزودن است یعنی پیوسته آنها را به این راه می کشانند و پیش می روند.

جمله لا یقصرون به معنی این است که شیاطین در گمراه ساختن آنها از هیچ چیز کوتاهی نمی کنند. سپس حال جمعی ازمشرکان و گنهکاران دور از منطق را شرح می دهد و می گوید : هنگامی که آیات قرآن را برای آنها بخوانی آنرا تکذیب می کنند و هنگامی که آیه ای برای آنها نیاوری و در نزول وحی تاخیری افتد می گویند: پس این آیات چه شد؟ چرا از پیش خود آنها را تنظیم نمی کنی؟ مگر همه اینها وحی آسمانی است؟

وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِیَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَیْتَهَا

اما به آنها بگو من تنها از آنچه بسویم وحی می شود پیروی می کنم، و جز آنچه خدا نازل می کند،چیزی نمی گویم قل انما اتبع مایوحی الی من ربی.

این قرآن و آیات نورانیش وسیله بیداری و بینائی از طرف پروردگار است، که به هر انسان آماده ای دید و روشنائی و نور می دهد: هذا بصائر من ربکم و مایه هدایت و رحمت برای افراد با ایمان و آنها که در برابر حق تسلیم اند می باشد : وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ یُۆْمِنُونَ (سوره اعراف ایه 203)


آنگاه که درون خویش را از خود تهی یافتی و بیرون خویش را خالی از خدا،... قرآن بخوان!

آنگاه که در دریای خروشان زندگی، در چنگال طوفان جهل و ترس اسیر شدی، و ساحل صلاح و صلح و کشتی نجات و رهایی را آرزو کردی، قرآن بخوان!

... آنگاه که مرگ را «ختم» و «معاد» را «وهم»، و پندار خود را، «حتم» یافتی،... قرآن بخوان!

آنگاه که نسیان گریبانت را گرفت و عصیان دامانت را، قرآن بخوان!

آنگاه که نهایت سعادت را، بودن و شهادت را، نهایت حیات پنداشتی، قرآن بخوان!

آنگاه که گذشته را حسرت و حال را عسرت و آینده را حیرت احساس کردی،«شب قدر»را به یاد آور و آنگاه، قرآن بخوان!

آنگاه که در دل سیاه شب و در اعماق تاریک ظلمات، در جستجوی نور و روشنی، ره می پویی و در آرزوی صبح و سپیدی، افق را به امید نظاره فلق می نگری تا شاید طلوع فجر را در نیمه شب تماشا کنی، «قرآن» را باز کن، تا در فلق برگهایش و در افق اندیشه ات شفق را دریابی، آنگاه ... قرآن بخوان!


- نظرات (0)

لوازم چشیدن مزه ایمان

ایمان

من اگر روح پریشان دارم/من اگر غصه هزاران دارم

گله از بازی دوران دارم/دل گریان،لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم/ای خدا  ای خدا  ای خدا

 

سیبی كه دستم بود را با تمام لذت می خوردم، به به چقدر خوشمزه است، همین طور كه لحظه به لحظه با مزه خوش سیب لذت می بردم سوالی ذهنم را به خودش مشغول كرد، آیا مسائل معنوی یا همان غذاهای معنوی هم مانند این سیب دارای مزه هستند؟ مثلا همین ایمان به خدا كه اساس دین را تشكیل میدهد یا ایمان به قیامت و یا ایمان به پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله.

همان طور كه برای فهمیدن مزه سیب نیاز به جسم سالم است برای درك مسائل معنوی نیز انسان نیاز به روحی سالم دارد تا وقتی روح انسان داری سلامتی های لازم نباشه نمی تواند مزه ایمان به خدا را به خوبی درك بكند امام علی علیه‌السلام می فرماید: هیچ انسانى طعم ایمان را نمى‏چشد، مگر این كه داراى سه خصلت باشد:   1- آگاهى در دین،    2- صبر در برابر مصیبت‏ها،    3- اندازه‏ گیرى در مخارج «1».

بله اولین شرط چشیدن طعم ایمان آگاهی و بصیرت در دین است و تا انسان آگاهى و معرفت كامل نسبت به مسایل مختلف دین پیدا نكند، چگونه مى‏تواند اعتقاد محكم و التزام عملى نسبت به احكام دینى پیدا كند، و تا وقتى كه ایمان و عمل شایسته ‏اى حاصل نشود چشیدن طعم ایمان امكان‏پذیر نخواهد بود.

آخرین شریط چشیدن ایمان اندازه گیری در مخارج است، بله رابطه طعم ایمان با برنامه‏ ریزى صحیح در امر معاش و زندگى از این نظر است كه وقتی شخصى برنامه صحیح اقتصادى در زندگى و مخارج روزمرّه خود ندارد مبتلا به مشكلات و گناه و گاه اسراف و زیاده ‏روى مى ‏شود. و روشن است كه چنین انسانى مبتلا به معصیت مى‏ شود و نمى‏ تواند طعم ایمان را بچشد

دومین خصلتى كه بدون آن طعم ایمان چشیده نمى‏شود، صبر و شكیبایى در برابر مشكلات است. بسیارند كسانى كه در مقابل مصائب و حوادث تلخ زانو مى‏زنند و به همه كائنات بدبین مى‏ شوند و در دل یا در زبان به خدا اعتراض دارند! چنین انسان‏ هایى چگونه مى‏توانند طعم ایمان را بچشند؟ در حالى كه مصائب و سختى‏ها فلسفه‏ هاى روشنى دارد كه مۆمن حقیقى آن را درك مى‏ كند، مصیبت‏ها گاه هشدارى است به انسان به هنگام غفلت. گاه كفّاره گناهان و خطاها و معصیت‏هاى اوست. و فلسفه ‏هاى دیگرى كه این جا جاى شرح آن نیست. همین قدر باید بدانیم كه هیچ حادثه ‏اى در این عالم بى ‏علّت و تصادفى نیست.

و آخرین شرط چشیدن ایمان اندازه گیری در مخارج است، بله  رابطه طعم ایمان با برنامه‏ ریزى صحیح در امر معاش و زندگى از این نظر است كه وقتی شخصى برنامه صحیح اقتصادى در زندگى و مخارج روزمرّه خود ندارد مبتلا به مشكلات و گناه و گاه اسراف و زیاده ‏روى مى ‏شود. و روشن است كه چنین انسانى  مبتلا به معصیت مى‏ شود و نمى‏ تواند طعم ایمان را بچشد.

 

یک راز دیگر برای چشیدن طعم ایمان

در روایتی حضرت رسول صلی الله علیه وآله و سلم به بعضی از اصحاب فرمودند: هیچ کس طعم ایمان را نمی چشد گرچه نماز وروزه اش زیاد باشد تا اینکه در راه خدا دوستی کند ودر راه خدا دشمنی نمایید.

راوی عرض کرد: ای رسول خدا ! چگونه بفهمم که من در راه خدا دوستی ودشمنی کرده ام ....؟

 رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم اشاره به امیر المومنین علی علیه سلام وفرمود:

دوست این شخص (امیرالمومنین علیه سلام) دوست خداست و دشمن او دشمن خداست. با دشمن او دشمن باش، ودوست اورا دوست داشته باش،گرچه قاتل پدر وفرزندت باشد وبا دشمن او دشمنی کن، گرچه پدر یا وفرزندت باشد.(بحار الا نوار:جلد 110،ص 40و 41.)  

 

موانع چشیدن طعم ایمان

روایتی از علی(علیه‎السلام) داریم که فرمود: «لَا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِیمَانِ حَتَّى یَتْرُکَ الْکَذِبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّهُ»(بحارالأنوار، ج69، ص249)  بنده‎ای طعم ایمان را نمی‎چشد، مگر این که دروغ را، چه به شوخی و چه جدّی،ترک کند. 

 

حب دنیا 

در روایت آمده است :  آن چیزی که موجب می‎شود انسان از محدوده ایمان خارج شود، چشم‎داشت به امور مادّی است که در دست دیگران است. (بحارالأنوار، ج67، ص304)

نتیجه این كه طعم ایمان در سایه معرفت دینى، شكیبایى در تحمّل مشكلات، و برنامه ‏ریزى صحیح در امر زندگى حاصل مى‏ شود.

 

پی نوشت :

1- لا یَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقیقَةِ الْایمانِ، حَتّى‏ یَكُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: الْفِقْهُ فِى الدینِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَصائِبِ، وَ حُسْنُ التَّقْدیرِ فِى الْمَعاشِ«بحار الانوار، جلد 1، صفحه 20 و جلد 68، صفحه 85 و 346.»

 

منابع :

سایت رهروان ولایت

سایت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی(ره) 

                                                                                                     


- نظرات (0)

ای پیامبر از گناهت توبه کن!

حضرت محمد
مراد از «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ»

«فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکَارِ» (1).

«ای رسول ما! (بر آزار امّت) صبر کن که البته وعده (ثواب و عقاب) خدا حق است و بر گناه خود از خدا آمرزش طلب کن (یعنی بر گناه امّت نادان از درگاه خدا آمرزش بخواه) و شامگاهان و سپیده دمان به تسبیح و ذکر پروردگار خود مشغول باش».

در آیه دیگر می فرماید: «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَاتِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوَاکُمْ».(2)

«بدان که هیچ خدایی جز خدای یکتا نیست و تو بر گناه خود و برای مردان و زنان با ایمان آمرزش طلب کن و خدا منازل انتقال شما به عالم آخرت و مسکن و مأوای شما را می داند». (3)

شبهه ای که در این گونه آیات مطرح شده این است که: اگر پیامبر از گناه مصون است پس معنای استفغار چه می تواند باشد؟ استغفار در جایی صدق می کند که شخص مرتکب گناه و اشتباهی شده باشد.

جواب:

برای این شبهه چند پاسخ داده اند که ساده ترین آنها این است که گفته شود:

1- کلام خدای عزّ و جلّ از باب «ایّاک اَعْنی وَ اسْمَعی یا جاره»، به در می زند تا دیوار بشنود است، یعنی دستوری عمومی برای تمامی مسلمانان محسوب می شود. مسلمان باید از گناه خود استغفار نماید و این استغفار هم از واجبات به شمار می آید. یعنی رویگردانی از گناهانی که به آن دچار شده است و زدودن آثار، نیاز به پاک کننده ای دارد که آن استغفار و پشیمانی است. همین طور برای سرعت بخشیدن وتضمین آن، دعا برای همسایگان و دوستان از اهمیّت خاصی برخوردار است که طلب مغفرت برای دیگران، خدا را به رقّت می آورد و نظر خدا را جلب می نماید.

پس مۆمن باید هم برای همسایگان و هم برای خویشتن طلب بخشش کند تا سریعتر از راههای دیگر به هدف نایل گردد. لذا در قرآن و خطابهای زیادی وجود دارد که برحسب ظاهر، خطاب به شخص پیغمبر می باشد، ولی مخاطب حقیقی عمومی مسلمانان هستند. نظیر آن در قرآن فراوان است.

مثلاً در قرآن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش می شود که نسبت به پدر و مادر احسان کند «و بالوالدین احساناً» و یا به آنها حتی یک اُف هم نگوید «فَلا تَقُل لَهُمَا اُفٍّ» و حال آن که پیامبر قبل از تولد و یا در ایام کودکی پدرش را از دست داد و مادرش را نیز در سن شش سالگی از دست داد. پس مقصود بیان یک حکم عمومی برای مسلمانان است.

«ذنب» در آیه «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنینَ»، متناسب با مقام رسالت و عرفان آن حضرت می باشد. مراتب عرفان در من و تو یک جور نیست، بلکه معرفت افراد نسبت به ساحت مقدّس خدا متفاوت است. لذا حسب مراتب شناخت خدا، از سوی گوینده احساس ذنب و گناه می شود، و هرچه معرفت بیشتر باشد احساس گناه شخص بیشتر می شود

2- پاسخِ ظریفتر آیه، این می تواند باشد که: گناه را چه معنا بکنیم. گاهی گناه و عصیان، به معنای معصیت اوامرِ الهی است، به این صورت که خداوند در خصوص مسأله ای امر کرده و من مخالفت می کنم. گاهی هم گناه، کوتاهی و کوتاه آمدن در پیشگاه حضرت حق است.

 

آیا از نظر اولیای خدا دوّمی گناه است یا نیست؟

اگر در پیشگاه حق تعالی آن گونه که حق در نظرت جلوه کرد به همان اندازه که شایسته اوست انجام وظیفه نکنی آیا احساس می کنی که سهل انگاری کردی یا نه؟ قطعاً کوتاهی کرده ای! و شرط بندگی آن است که انسان به همان اندازه که عظمت حق را دریافته، برابر و معادل آن، بندگی کند که شایسته مقام اوست. آیا هیچ انسانی می تواند در مقابل این درک خویش به خود ببالد و ادّعا کند که من انجام تکلیف کرده ام؟

همین طور است شکرانه ی نعمت های الهی. آیا می توانی بگویی که من به مقدار وافی نعمت خدا را شکرگزار بوده ام؟ اولیاء و انبیاء خدا (علیهم السلام) که از درد به خود می پیچیدند و کوچکترین نمود آن، شب زنده داریهای زیاد و گریه های بی امان و روزه های طاقت فرسای آنها بود، که هیچگاه متوجّه خویش نبودند از قبیل دعاهایی که به نام امام سجّاد (علیه السلام) ثبت شده است که صرفاً برای تعلیم من و تو نیست، گرچه این هم هست. اما طرف قویتر، آن است که این بزرگان عالم خلقت، به حقیقت کنه الهی پی برده بودند و چون عظمتی را که آنها از پروردگارشان یافتند همسان آن، به تقدیر و تکریم پروردگار (عزّ شانه) با ناله زمزمه می کردند که گوشه ای از تقریرهای آن، به ما رسیده، آنان همچنان به اظهار کوچکی خود و گرامیداشت عظمت خداوندگار عالم ادامه می دادند و مراتب بندگی خویش را اظهار می نمودند. به علاوه به این کار خود عشق می ورزیدند و فریفته آن بودند. آن گاه این کار خود را با شرافت شأن و منزلت بی همتای الهی مقایسه می کردند، و از خود می پرسیدند، آیا همین مقدار برای اظهار ارادت کافی است یا نه؟ هر قدر که خود را کوچک می دیدند خدا را والاتر و دایره قدرت او را فراگیرتر می یافتند. از این رو این مبنای اعتقاد آنان، دامنه عشق به خدا را افزایش می داد. تا جایی که معتقد بودند همان مقدار از ساعتها را که صرف زندگی معمولی و رفع نیاز ضروری خویش می نمودند، روی تافتن از بندگی گناه است و گناه محسوب می شود، خلاصه این مراتب اخلاص و بندگی را کسانی به دست می آورند که در هیچ حالی خود را نمی بینند و فقط برای جلب خشنودی خدای یکتا از هر آنچه به غیر او ختم می گردد، بیزاری و تبّری می جستند. این صفت تنها برای مردان بزرگ و انسیان نیست، بلکه تمام ملائکه به ثناگویی خدا مشغولند و برای انسانها استغفار می کنند.

توبه

اینک این سۆال پیش می آید که چرا مۆمنان احساس می کنند که در بندگی کوتاه آمده اند؟ چون این شرط بندگی است وگرنه هر کس، که این حالت نفسانی را در خود احساس نکند، اطاعت خدا نکرده است.

پس «ذنب» در آیه «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَ لِلْمُۆْمِنینَ»، متناسب با مقام رسالت و عرفان آن حضرت می باشد. مراتب عرفان در من و تو یک جور نیست، بلکه معرفت افراد نسبت به ساحت مقدّس خدا متفاوت است. لذا حسب مراتب شناخت خدا، از سوی گوینده احساس ذنب و گناه می شود، و هرچه معرفت بیشتر باشد احساس گناه شخص بیشتر می شود.

بالاخره مقصود از «ذنب» در آیه «ذنب» در خور مقام هر شخصی است که از آن جایگاه خدا را در می یابد. ائمه هدی (علیهم السلام)، همچنین تربیت یافتگان مکتب اهل بیت (علیهم السلام)، هیچگاه کار مباح نمی کردند؛ تا جایی که اگر چند دقیقه که در کنار همسر و فرزند بودند از دید وظیفه و عبادت به آن می نگریستند، هرچند اینها عبادت است امّا چهره شخصی و هدف غیر خدایی نیز در آن نهفته است.

در قرآن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش می شود که نسبت به پدر و مادر احسان کند «و بالوالدین احساناً» و یا به آنها حتی یک اُف هم نگوید «فَلا تَقُل لَهُمَا اُفٍّ» و حال آن که پیامبر قبل از تولد و یا در ایام کودکی پدرش را از دست داد و مادرش را نیز در سن شش سالگی از دست داد. پس مقصود بیان یک حکم عمومی برای مسلمانان است

خداوند در مورد حضرت مریم می فرماید:

«کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً» (4).

«آن هنگامی که حضرت مریم(علیهاالسلام) بچّه‌ای نداشت هر وقت زکریّا به عبادتگاه مریم می‌آمد نزد او سفره شگفت‌آوری می‌یافت(میوه زمستانی را در تابستان و تابستانی را در زمستان در اطاق عبادت او می‌دید) .

اما آن وقتی که حضرت مریم بچّه دار شد خطاب رسید:

«وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً» (5)

«ای مریم! شاخه نخل را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد».

تفاوتی که در شرح حال مریم (علیهاالسلام) در دو زمان متفاوت می یابیم می خواهیم بدانیم این مریم، با مریم آن زمان چه فرقی کرد؟

عدّه ای جواب داده اند که مریم قبل از بچّه دار شدن، نیّتی خالص و فقط به ذکر خدا سرگرم بود، امّا الان مقداری از ذکر خود با خدا را به بچّه اش اختصاص داده است. بنابراین همین اندازه که به بچّه اش پرداخت، روحیّات و وضعش فرق کرد. گرچه رسیدگی به حضرت عیسی (علیه السلام) خود از بزرگترین عبادتهاست.

خلاصه این که: «حَسنات الأَبرار سَیِّئاتُ المُقرَّبین» اینها حقایقی هستند که در مسألهء عرفان و شناخت مطرح است و قرآن هم در این باب آیات زیادی دارد که انسان با دقت در اینها مطالب بسیاری برایش روشن می شود.

 

پی نوشت ها:

1. مۆمن (40)، آیه 55.

2. محمّد (47)، آیه 19.

3. و نظیر این دو آیه، آیه 106 سوره نساء است که می فرماید: «وَ اسْتَغفِرِ اللهَ اِنَّ اللهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً».

4. آل عمران (3)، آیه 37.

5. مریم (19)، آیه 25.

منبع: معرفت، محمد هادی؛ (1389)، تنزیه انبیاء (از آدم تا خاتم)


- نظرات (0)

فراسوي ترجمه

سيري در ترجمه هاي فارسي قرآن

اشاره:

سلسله نوشتار " فراسوي ترجمه " تلاش دارد تا با مطالعه مورد پژوهانه، گزارشي توصيفي و  تاريخي از ترجمه هاي قرآن به زبان فارسي و سير تحول ترجمه نگاري قرآن را ارائه نمايد. در هر شماره از اين سلسله، به تفکيک هر قرن، ترجمه هاي قرآن مربوط به همان سده، معرفي و تبيين مي شود.

 

تفسير و ترجمة الخواص(946 هـ.ق)

تفسير و ترجمة الخواص از ابوالحسن على بن حسن زواره‏اى (متوفى نيمه دوم قرن 10 قمرى) كه در تاريخ 946 قمرى تأليف آن پايان يافته است. زواره اي هم در ترجمه قرآن و هم در تفسير آن از تفسير "مواهب عليه" كاشفى استفاده كرده است و روايات و احاديث شيعى بر آن افزوده است. از آنجا که تا زمان وى در هيچ تفسيرى اين مقدار روايت حديث شيعى گرد نيامده، اين اثر را مي توان نخستين تجليگاه عقايد و گرايشهاى شيعيان سده نهم و دهم دانست.[29]

تفسير صفي علي شاه تنها تفسير منظوم کامل قران است. مفسر و سراينده اين تفسير مرحوم ميرزا حسن ملقب به صفي علي شاه از عرفاي بنام شيعه است. وي کل اين تفسير را طي دو سال يعني از 1306 تا 1308 هجري قمري به نظم آورده است. در اين اثر دو ترجمه قران يکي به نثر و ديگري به نظم وجود دارد.ترجمه منثور آن ترجمه اي تحت اللفظي و نسبتا دقيق است و در زير متن عربي آيات شريفه قرار گرفته است

ترجمه و تفسير منهج الصادقين: (980 هـ.ق)

تفسير منهج الصادقين تفسير مختصرى است از قرآن كريم كه توسط مولى فتح الله كاشانى (متوفى 988 ق) نگاشته شده است. پس در اين تفسير كار استاد خود علي بن حسن زوارهاي بر تفسير مواهب عليه را تكميل كرده و بر جنبه هاي شيعي آن تا سر حد امكان افزوده است.[30] روش مؤلف در نگارش تفسير آن است كه پس از ذكر بخشى از يك آيه ، ترجمه واژه هاي آن را همراه با اضافات تفسيرى بيان مى‏كند و در مواردى نيز به تفصيل نكات تفسيرى يا ادبى يا شأن نزول را بيان مى‏نمايد. بخش ترجمه اين تفسير تا حد زيادي پيرو نثر كاشفي در مواهب عليه است يعني واژگان فارسي و ساختار عربي، اما وي در همه جا از مواهب عليه پيروي ننموده است بلكه گاهي كلمات ترجمه را تغيير داده و بيشتر عربي كرده است. گاه نيز، سراسر عبارت را از نو نگاشته است.[31]

 

ترجمه جمال الدين محقق خوانساري (قرن 12هـ.ق)

يکي از ترجمه هاي دقيق تحت اللفظي از قران کريم ترجمه آيت الله جمال الدين محقق خوانساري(متوفي 1125 ه.ق)است.او که مجتهدي اصولي و حکيمي متکلم و اهل دقت بود ترجمه اي بسيار متقن از قران کريم ارائه کرده است.[32] در اين اثر واژه هاي قراني با توجه به ريشه آن ها ترجمه شده است و ترجمه هر آيه درست مطابق با متن قران، واژه به واژه بلکه حرف به حرف معني شده است.و اگر در جاهائي اندک يک يا دو واژه به عنوان توضيح افزوده شده است اين واژگان توضيحي ،پس از ويراستاري ميان پرانتز گذارده شده است تا ترجمه از توضيح مشخص وجدا باشد. اخيراً اين ترجمه به همت محمد رضا انصاري محلاتي از روي نسخه اي که بيش از يک قرن پيش در هندوستان به چاپ رسيده ، تصحيح و تدقيق شده است. [33]

 

ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( متوفى 1176 هـ.ق)

يكي از ترجمه هاي فارسي قرآن كه پرتيراژترين ترجمه قرآن در كشورهاى پاكستان و هند است ترجمه شاه ولي الله دهلوي (1114- 1176 هـ.ق) با عنوان «فتح الرحمن فى ترجمة القرآن» است. اين ترجمه يكى از روان‏ترين ترجمه‏هاى كهن پارسى از قرآن كريم است. اگرچه ترجمه تحت اللفظى است اما افزوده‏هاى تفسيرى مانند: شأن نزول آيات و بيان مقصود از برخى مفردات نيز در حاشيه .و متن آن مشاهده مى‏شود. همسانى تعبيرات در ترجمه مفردات و جملات مشابه در حد بسيار بالائى مورد توجه مترجم قرار گرفته، به گونه‏اى كه اين ترجمه را از اين لحاظ به يك نمونه بى‏بديل در ترجمه كهن تبديل كرده است.[34] اسلوب و زبان ترجمه ساده و روان است ولى به دليل آنكه اين ترجمه حدوداً دو قرن و نيم انجام گرفته از نثر قديمى برخوردار است.[35]

 

ترجمه بصير الملک (1270 هـ.ش)

ميرزا محمد طاهر مستوفي کاشاني ملقب به بصير الملک (1249 – 1330 هـ ق) از رجال فرهنگي دربار ناصر الدين شاه بود . از وي در حوالي سال 1311 هـ.ق (مقارن با 1270 هـ.ش) ترجمه اي از قرآن كريم چاپ كرده است.[36] اين ترجمه که پس از انتشار به عنوان قرآن بصير الملکي معروف شد سال ها مورد توجه و استقبال بوده است.[37] روش اين ترجمه تحت اللفظي و تا حدودي روان است و تطبيق ترجمه با اصل آيه به طور نسبي رعايت شده است . اين ترجمه اضافات و توضيحاتي را در ميان متن همراه دارد که از اصل ترجمه تفکيک نشده است.[38]

نقل شده كه اين ترجمه زير نظر مرحوم الهي قمشه اي (متولد 1318 هـ.ق نوشته شده است. اما با توجه به آنكه ايشان در آن زمان تنها 7 سال داشته اند اين سخن نمي تواند درست باشد.

 

ترجمه صفي علي شاه ( 1308 هـ.ق)(1276 هـ.ش)

تفسير صفي علي شاه تنها تفسير منظوم کامل قران است. مفسر و سراينده اين تفسير مرحوم ميرزا حسن ملقب به صفي علي شاه از عرفاي بنام شيعه است. وي کل اين تفسير را طي دو سال يعني از 1306 تا 1308 هجري قمري به نظم آورده است. در اين اثر دو ترجمه قران يکي به نثر و ديگري به نظم وجود دارد.ترجمه منثور آن ترجمه اي تحت اللفظي و نسبتا دقيق است و در زير متن عربي آيات شريفه قرار گرفته است.[39]

[29] - تاريخ ترجمه از عربى به فارسى، ص 237.

[30] - تاريخ ترجمه از عربي به فارسي، ص 241.

[31] - همان، ص 245.

[32] - روضات الجنات،ج 2،ص 214

[33] - بنيات،سال دوم،شمار? 7 ص 182

[34] - محمدرضا انصارى، نقد و بررسى ترجمه شاه ولى الله دهلوى، ترجمان وحى، شماره 3، ص

[35] - اهتمام ايرانيان به قرآن كريم، ص 144

[36] - الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج4، ص 127.

[37] - عيار نقد بر ترجمان وحي ص 69

[38] - اهتمام ايرانيان به قرآن ، ص 84

[39] - ترجمان وحي،شماره 8، ص48


- نظرات (0)

آرزو دارم یک دقیقه طعم ایمان را بچشم!!

ایمان

گاهی ذهن نیز مانند نفس دچار وسواس می‌گردد. گاه به رغم آن که چیزی را قبول دارد، به خود القا می‌کند که قبول ندارم یا نکند قبول ندارم و خودم نمی‌دانم؟!

ندیدید کسی که وسواس به طهارت دارد، به رغم آن که به لحاظ علمی می‌داند که اگر دستش را یک بار با آب کُر گرفت، پاک می‌شود، ولی ده بار یا صدبار این کار را تکرار می‌کند و در نهایت نیز شک می‌کند که بالاخره پاک شد یا نه؟ ذهن نیز اگر دچار وسواس شود، همین طور است. البته نسبت به هر موضوعی.

به فرض که کسی نسبت به خداوند متعال، شناخت و اعتقاد درست و محکمی نداشته باشد، اما وقتی در تاریخ و گذشته (چنان چه در متن سۆال آمده بود) نیز دچار تشکیک می‌گردد، پس یقین یابد که دچار وسواس ذهنی شده است.

همین قدر که حساس هستید و سۆال می‌کنید، معلوم است که قبول دارید. منتهی سۆالاتی در ذهن شما پیش می‌آید، و این بسیار طبیعی است. به قول مرحوم علامه جعفری (ره): «حیات معقول یعنی انسان عاقل سۆال دارد، لذا کسی که سۆال ندارد، عقل ندارد».

دقت کنید که قبول داشتن یا خدایی ناکرده قبول نداشتن وجود خدا، معاد، پیامبر و ...، کار عقل و قلب است و نه کار نفس. لذا لزومی ندارد که نفس قبول کند. منتهی در اطاعت و تبعیت، نفس مزاحم می‌شود.

عقل شما، قلب شما، نفس شما و سایر قوای شما، همه ابزاری هستند که در اختیار شما هستند و شما باید حکومت و مدیریت آنها را بر عهده بگیرید. اگر شما به عنوان یک حاکم بر مملکت وجود خود، قوای عقلانی را حاکم کردید، نفس مطیع می‌شود، اگر قوای نفسانی را حاکم کردید، عقل زندان می‌شود و فعالیت و درخشش نخواهد داشت و قلب محجوب شده و پرتو افشانی نخواهد کرد.

دقت نمایید که البته مطالعه‌ی صحیح لازم است، هر چه بیشتر و اصولی‌تر باشد بهتر است، ولی کار فقط با علم و دانستن درست نمی‌شود، چرا که انسان در نهایت دنبال چیزی می‌رود که آن را دوست دارد و نه دنبال چیزی که آن را می‌شناسد. مگر کسی که معتاد به الکل، دخانیات، مواد مخدر یا خدایی ناکرده فحشا و فساد دارد، نمی‌داند که اینها مضر و مهلک هستند؟!

انسان همیشه به دنبال معقول نمی‌رود، بلکه به صورت مستمر و مجدانه به دنبال معشوق می‌رود و در سیر کمالی است که عقل و قلب در هدف متحد می‌شوند.

لازم است که همه و به ویژه نوجوانان و جوانان، به غیر از مطالعه، رابطه‌ی عاشقانه‌ی خود با خداوند کریم و آنان که او فرمود دوست داشتن آنها، دوست داشتن من است، اطاعت از آنها، اطاعت من است و نتیجه رسالت در موّدت آنها متجلی می‌گردد را تقویت نمایند

از این رو، خداوند متعال در آموزه‌های اسلامی، محبت و موّدت را هدف، انگیزه و عامل حرکت معرفی نموده است. خداوند متعال پس از بیان آیات و استدلال‌های فراوان در اثبات مبدأ معاد، وحی و ...، نمی‌فرمایید پس حالا هر کس که شناخت بیاید، بلکه می‌فرماید هر کس که مرا دوست دارد، حرکت کند و بیاید:

«‌قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (آل‌‌عمران، 31)

ترجمه: بگو: اگر خدا را دوست مى‏دارید پس پیروى از من كنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهان‌تان را ببخشاید، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

هم چنین شاهدیم که مزد (نتیجه و ثمره‌ی) رسالت را در شناخت محدود و بیان ننمود، بلکه در موّدت بیان نمود و تصریح نمود که پاداش ایمان و عمل صالح، ظهور و تقویت همین «موّدت» به انسان کامل (اهل عصمت علیهم‌السلام) در قلب، عقل و وجود آدمی است:

«ذَلِكَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» (الشّوری، 23)

ترجمه: این همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند [بدان] مژده داده است بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم مگر دوستى در باره خویشاوندان و هر كس نیكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهیم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.

دقت شود که شناخت بدون عشق و علاقه، انسان را به جمود می‌کشاند، هر چند که گرایش اسلامی داشته باشد (مثل وهابیت)، و عشق بدون شناخت نیز بیشتر همان نفس است و چه بسا به زودی و به هر بهانه‌ای از محبوبی به سوی محبوب دیگری متمایل گردد. پس هر دو بال لازم است که قوی و مستحکم و سالم باشند، اما در نهایت، انسان به سوی معشوق و محبوب پر می‌کشد.

از این رو، لازم است که همه و به ویژه نوجوانان و جوانان، به غیر از مطالعه، رابطه‌ی عاشقانه‌ی خود با خداوند کریم و آنان که او فرمود دوست داشتن آنها، دوست داشتن من است، اطاعت از آنها، اطاعت من است و نتیجه رسالت در موّدت آنها متجلی می‌گردد را تقویت نمایند.

به قول مرحوم، شهید آیت الله دکتر بهشتی: «جوان‌ها! عاشق شوید».

عقل شما، قلب شما، نفس شما و سایر قوای شما، همه ابزاری هستند که در اختیار شما هستند و شما باید حکومت و مدیریت آنها را بر عهده بگیرید. اگر شما به عنوان یک حاکم بر مملکت وجود خود، قوای عقلانی را حاکم کردید، نفس مطیع می‌شود، اگر قوای نفسانی را حاکم کردید، عقل زندان می‌شود و فعالیت و درخشش نخواهد داشت و قلب محجوب شده و پرتو افشانی نخواهد کرد

خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید: «بنده‌ی من! به حقی که بر من داری، دوستت دارم؛ پس به حقی که بر تو دارم، دوستم داشته باش».

این که من فردی را در گوشه‌ای از جهان بشناسم و در مورد او، اصل و نسب و فعالیت‌هایش شناختی حاصل کنم، دلیل نمی‌شود که حتماً او را دوست داشته باشم، اما اگر با او مرتبط شدم، با کمالات و حسنات او ارتباط عقلی و عاطفی برقرار کردم، با او سخن گفتم، درد دل نمودم، و متقابلاً به سخن او گوش دادم و ...، از او خوشم می‌آید و این خوشایند آرام آرام به محبّت و عشق می‌رسد، به حدّی که لحظه‌ای دوری از او را تحمّل نخواهم نمود.

رابطه با خداوند لطیف، پیامبر عظیم‌الشأن و اهل بیت او سلام الله علیهم اجمعین و قرآن کریم نیز همین‌طور است، حتی رابطه با معاد نیز همین‌طور است، عشاق برای رسیدن تعجیل دارند و امیدوار به لقای محبوب هستند، لذا اهل توحید، ایمان و عمل صالح می‌گردند:

«قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا» (الکهف، 110)

ترجمه:

بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدایى یگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود امید دارد باید به كار شایسته بپردازد و هیچ كس را در پرستش پروردگارش شریك نسازد. و البته بدانیم که این ارتباط، نیاز به معراج دارد و نماز بهترین صورت آن است. «الصلوة معراج المۆمن».


- نظرات (0)

چه خسارتی بالاترازاین

تفسیر

تفسیر قرآن یکی از علومی است که همراه با علم قرائات، تجوید و تاریخ قرآن، سابقه آن تا عصر پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) کشیده می‌شود.

از دیرباز تاکنون کوشش‌های گسترده و طاقت‌فرسایی پیرامون تفسیر انجام پذیرفته و می‌پذیرد و هر یک از عالمان و اندیشمندان به فراخور توان خویش در این راه کوشیده و تفاسیر متعددی را به رشته تحریر درآورده‌اند.

حقیقت تفسیر به معنای برداشتن پرده از آیات الهی است. حضرت امام خمینی(ره) در این باره می‌فرمایند «به طور کلى معنی تفسیر کتاب آن است که شرح مقاصد آن کتاب را بنماید؛ و نظر مهم به آن، بیان منظور صاحب کتاب باشد. این کتاب شریف [قرآن] که به شهادت خداى تعالى کتاب هدایت و تعلیم است و نور طریق سلوک انسانیت است، باید مفسر در هر قصه از قصص آن، بلکه هر آیه از آیات آن، جهت اهتداء به عالم غیب و حیث راهنمایى به طریق سعادت و سلوک طریق معرفت و انسانیت را به متعلم بفهماند. مفسر وقتى مقصد از نزول را بما فهماند مفسر است، نه سبب نزول ... که در تفاسیر وارد است.»

یکی از نکاتی که برای دانستن بسیار مهم است این می باشد که هر کسی نمی‌تواند قرآن کریم را تفسیر کند. تفسیر کار کسی است که قرآن بدو وحی شده (رسول اکرم صلی الله و علیه وآله) و یا علوم را سینه به سینه از ایشان گرفته و خود معدن وحی و مخزن اسرار الهی است (ائمه معصومین علیهم السلام). 

آن چه که امروز به نام «تفسیر» بیان یا تألیف می‌گردد، مبتی بر همان تفاسیر بوده و یا تشریح است و نه تفسیر. و اگر بگویند که قرآن کریم نه تفسیر می‌خواهد و نه تشریح و نه تعلیم و نه موشکافی و تعمق و تدبر و ...، پس فقط به درد بوسیدن می‌خورد و نه فهمیدن و عمل کردن. و این همان معنایی است که دشمنان اسلام و قرآن القاء می‌کنند تا اگر دینی هست، فقط بر اساس ظاهر نگری و خرافه‌گرایی باشد تا آنها بتوانند به راحتی تفاسیر سوء خود را بر قرآن کریم حمل نموده و به اذهان عمومی مسلمین القاء کنند.

«مفسر باید شۆون الهیه را به مردم تعلیم کند و مردم باید برای تعلم شۆون الهیه به آن رجوع کنند تا استفاده از آن حاصل شود «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا، و ما آنچه را براى مۆمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏کنیم [ولى] ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید». چه خسارتى بالاتر از اینکه سى چهل سال کتاب الهى را قرائت کنیم و به تفاسیر رجوع کنیم و از مقاصد آن بازمانیم»

تقسیم‌بندی تفسیر آیات قرآن از منظر امام خمینی (ره)

در رابطه با تفسیر قرآن کریم نیز امام (ره) آیات را به دو دسته تقسیم می‌کنند؛ تفسیر برخی از آیات را که مربوط به احکام فرعی است، برای همه مفسرین ممکن می‌دانند، امّا در رابطه با تفسیر برخی دیگر از آیات مثل آیات سوره مبارکه حدید و سوره توحید می‌فرمایند: «همین آیاتی که در روایات ما وارد شده که برای متعمّقین آخرالزمان وارد شده ‌است، مثل سوره توحید و شش آیه از سوره حدید، گمان ندارم که واقعیتش برای بشر تا الآن و تا بعدها آن طور که باید باشد، کشف بشود... متعمقین آخرالزمان هم به اندازه عمق ادراکشان، بهتر از دیگران فهمیده‌اند و الا حد قرآن، آن است که «انما یعرف القرآن من خوطب به: قرآن را مخاطبان قرآن می‌شناسند»، این «یعرف...» این نحو آیات است، والا بعضی آیات که مربوط به احکام ظاهریه است و مربوط به نصایح است که همه می‌فهمند.»

امام خمینی کفن نداشت!
نبود تفسیر حقیقی از قرآن

امام خمینی (ره) بر این باور است که «تاکنون تفسیرى براى کتاب خدا نوشته نشده و نشد که [امامان معصوم(علیهم السلام)] قرآن تفسیر کنند و آن معارفى که در قرآن هست آن‌ها براى ما بیان کنند، این‌ها از تأسف‌هایى است که ما باید در گور ببریم. بنابراین ما باید در این امور متأسف باشیم که از قرآن دستمان کوتاه است و این تفسیرهایى که بر قرآن نوشته شده است از اول تا حالا, این‌ها تفسیر نیستند. اینها البته یک ترجمه هایى, یک بویى از قرآن بعضى‌شان دارند، و الا تفسیر این نیست.»

اخذ مفاهیم قرآنی با برهان و عقل

در نظر امام خمینی (ره) «کتاب خدا، کتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و کمال است... ما باید مقصود از تنزیل این کتاب را قطع نظر از جهات عقلی برهانی، که خود به ما مقصد را می‌فهماند ازخود کتاب اخذ کنیم. مصنف کتاب مقصد خود را بهتر می‌داند. اکنون به فرموده‌های این مصنف راجع به شۆون قرآن نظر کنیم، می‌بینیم خود می‌فرماید: «ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ: این است کتابى که در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است (بقره/2) این کتاب را کتاب هدایت خوانده».

در رابطه با تفسیر برخی دیگر از آیات مثل آیات سوره مبارکه حدید و سوره توحید می‌فرمایند: «همین آیاتی که در روایات ما وارد شده که برای متعمّقین آخرالزمان وارد شده‌است، مثل سوره توحید و شش آیه از سوره حدید، گمان ندارم که واقعیتش برای بشر تا الآن و تا بعدها آن طور که باید باشد، کشف بشود... متعمقین آخرالزمان هم به اندازه عمق ادراکشان، بهتر از دیگران فهمیده‌اند و الا حد قرآن، آن است که «انما یعرف القرآن من خوطب به: قرآن را مخاطبان قرآن می‌شناسند»، این «یعرف...» این نحو آیات است، والا بعضی آیات که مربوط به احکام ظاهریه است و مربوط به نصایح است که همه می‌فهمند»

ویژگی مفسر و ویژگی تفسیر امام خمینی (ره)

«مفسر باید شۆون الهیه را به مردم تعلیم کند و مردم باید برای تعلم شۆون الهیه به آن رجوع کنند تا استفاده از آن حاصل شود «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا، و ما آنچه را براى مۆمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏کنیم[ولى] ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید». (اسرا/82) چه خسارتى بالاتر از اینکه سى چهل سال کتاب الهى را قرائت کنیم و به تفاسیر رجوع کنیم و از مقاصد آن بازمانیم.»

امام خمینی (ره) به تناسب از روش‌های مختلف برای تفسیر قرآن سود جسته است. حضرت امام (ره) تلاش کرده‌اند تا با رفع حجاب از اسرار قرآن مقاصد آن را برای جویندگان حقیقت روشن نمایند و به مرتبه ایمان مطلوب برسانند.

به تعبیرامام راحل (ره) مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است که در قلب انسان تأثیر کند و باطن انسان صورت کلام الهی گردد و از مرتبه ملکه به مرتبه تحقق رسد.

تبیان


- نظرات (0)

خیلی دور، خیلی نزدیک!


دنیا
ذهن محدود ما

بزرگی و عظمت خیلی از چیزها از تصور ما بدور است .مثلا رشته کوه هیمالیا، قله اورست یا بزرگی و عظمت خورشید و یا کهکشان راه شیری را ما چقدر می فهمیم؟فقط در حد خواندن چند رقم که حتی در مخیله ما هم نمی گنجد .

مثلا سرعت نور که 300000 کیلومتر در ثانیه است را می توانیم تصور کنیم که 1000 سال نوری، با سرعت 300000 هزار کیلومتر در ثانیه چقدر می شود.؟

اصلا ما را چه به این حرفها، ما آنقدر سرگرم مادیات و خوردن و پوشیدن و رنگ به رنگ شدن هستیم که گاهی دوست نداریم خودمان را درگیر فکر کردن به بعضی از مسائل مهم کنیم ، انگار آزرده خاطر می شویم ، سرمان گیچ می رود.

آری سخت است مانند عقاب در اوج آسمان معرفت پرواز کردن، صعود کردن به قله های عظیم فکری ! بهتر است مانند مرغان روی زمین فقط دنبال دانه باشیم ، نه؟!

مگر ما چند روز زنده ایم حیف نیست از این همه لذت بهره نبریم؟! پس حال که به زندگی حیوانی قائلیم، مارا به بلندای فکری عارفان راهی نیست.

 

دعا و مناجات ائمه معصومین (علیهم السلام)

سوزناک ترین، عارفانه ترین و کامل ترین دعاها مختص وجود مقدس ائمه معصومین (علیهم السلام) است. آنجا که با زبان عجز و لابه و انابه به درگاه با عظمت خدای تعالی خاضعانه سر بر سجده نیاز می سایند و با آه و آتشی سوزنده از خدا می خواهند که از خطاهایشان چشم بپوشند. آن چنان در می زنند که گویی صاحب خانه را با چشم می بینند.

حضرت علی (علیه السلام) در دعای کمیل می فرماید:

لا اله الا انت سبحانک و بحمدک ظلمت نفسی و تجرأت بجهلی و سکنت الی قدیم ذکرک لی و منک علی : خدایی جز تو نیست. ای ذات پاک و منزه ستایش مخصوص تو است و من به عصیان بر خود ستم کردم و از نادانی بر نافرمانی تو جرأت یافتم و خاطرم آسوده به این بود که همیشه مرا یاد کردی و بر من لطف و احسان فرمودی .

در فراز دیگری از همین دعا می فرماید:

اللهم مولای کم من قبیح سترته و کم من فادح من البلاء اقلته و کم من عثار وقیته و کم من مکروه دفعته و کم من ثناء جمیل لست اهلا نشرته

فلسفه اصلی قربة الی الله در همه عبادات همین است یعنی خیلی نزدیک و نزدیک تا مرز فانی شدن در حق یعنی خود را ندیدن و خدا را دیدن.پیامبر اکرم بنده خاص خدا در شب معراج به مقام و مکانتی رسید که جبرئیل فرمود: از این بالاتر من حق ورود ندارم

ای مولای من چه بسیار کارهای زشتم را مستور کردی ، چه بسیار از لغزش ها که مرا نگاه داشتی و چه بسیار مکروه و ناپسند ها که از من دور کردی و چه بسیار مدح و ثنای نیکو که من لایق نبودم و تو از من بر زبان ها منتشر ساختی.

اینها چگونه است ؟! مگر حیدر کرار با همه عظمت وجودی اش ، با همه بندگی خالصانه اش گناه کرده که با خدای خود در نیمه شب چنین راز و نیاز می کند ؟! او را چه می شود؟

 

عصمت و طهارت ائمه معصومین (علیهم السلام)

ائمه معصومین در نهایت پاکی و طهارت هستند. قرآن کریم در آیه 33 احزاب می فرماید:

إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا

خدا فقط می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.

خداوند وجود این ذوات مقدسه را از هر گونه آلودگی، گناه، خطا، نسیان پاک کرده است. تاریخ ، گواه مدعای حق است.هیچ کس در هیچ جا به شهادت دوست و دشمن خطا و اشتباهی حتی کوچک از ائمه معصومین ندیده است. آنان بر قله های رفیع انسانیت ایستاده اند و انسان های کاملی هستند که واسطه فیض خدا و کارگزار و خلیفه واقعی خداوند می باشند. هرکس هر خواسته و نیازی که دارد این آبرو داران را به در خانه خدا می فرستد تا به معنایی آبرو داری کنند.

ائمه اطهار
خیلی دور خیلی نزدیک

جهت روشن شدن مسئله مثالی مادی می زنیم. قله عظیم اورست که متعلق به رشته کوه هیمالیا است از دور شاید نقطه ای به چشم آید اما هر چقدر نزدیک می شویم نزدیک و نزدیک تر ، وقتی آن را می بینیم حس می کنیم عظمتش قابل بیان نیست.

ما انسانها چون از خدا خیلی دور هستیم و معرفتی نسبت به خدا نداریم و فهم و شناختمان به اندازه فهم ناقص و کوتاهمان است و عظمت و وسعت وجودی خدای بزرگ و قادر و توانا را درک نمی کنیم. از خداوند یک تصور شرک آمیز، باور غلط و پر از اشکال و اشتباه داریم که اصلاً با خدای واحد و احد و صمد شباهتی ندارد برای همین هرگونه گناه و خطایی که می کنیم به چشممان کوچک می آید. اما اگر روزی بر اثر ترک گناه، انجام واجبات و کسب معرفت و علم ، شناختمان نسبت به خدا بیشتر شد ، وقتی معنای واقعی قربة الی الله را با تک تک سلولهای وجودمان حس کردیم و عظمت واقعی و معنای باطنی الله اکبر را لمس کردیم ، آن وقت خیلی نزدیک و نزدیک می شویم و در مقابل عظمت بی نهایت باریتعالی گناهان و خطاهایمان را ناچیز نمی بینیم.

ائمه معصومین در نهایت پاکی و طهارت هستند. قرآن کریم درکریمه 33 احزاب می فزماید: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا خدا فقط می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند

ائمه معصومین (علیهم السلام) در عین پاکی و طهارت ، خدا را با چشم دل می بینند، می پرستند، بندگی می کنند و پروانه وار او را می ستایند. اینان خیلی نزدیکند و ما خیلی دور.

فلسفه اصلی قربة الی الله در همه عبادات همین است ؛ یعنی خیلی نزدیک و نزدیک تا مرز فانی شدن در حق یعنی خود را ندیدن و خدا را دیدن.

پیامبر اکرم بنده خاص خدا در شب معراج به مقام و مکانتی رسید که جبرئیل فرمود: از این بالاتر من حق ورود ندارم.

ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی (8) فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی (9)

سپس نزدیک آمد و نزدیکتر شد (8) تا [فاصله‌اش] به قدر [طول] دو [انتهای] کمان یا نزدیکتر شد (9)(نجم)

خداوند در آیات زیبایی در قرآن به امر مهم تقرب تأکید می فرماید:

کَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ

زنهار فرمانش مبر و سجده کن و خود را [به خدا] نزدیک گردان (علق/19)

شرط تقرب را نافرمانی خدایان و تعبد و بندگی خدای رحمان می داند و بهترین حالات را سجده می شمارد که انسان در نهایت نزدیکی به خدای خویش است.

شاید این بار که دعاهای مأثوره را بخوانیم با دقت تمام زیبایی کلام معصومین را بهتر احساس کنیم که خیلی دور و خیلی نزدیک یعنی چه؟

منابع:

تفسیر المیزان –علامه محمدحسین طباطبایی

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی

دروس معرفت النفس – علامه حسن زاده آملی


- نظرات (0)

چگونه خانه‌هایمان را قرآنی کنیم؟

تلاوت
ویژگی های خانواده ی قرآنی

اگر ما به آثار خواندن قرآن توجه و قرآن را مانند دوستی در زندگی انتخاب کنیم، آیاتش را بخوانیم و در معانی آسمانی‌اش تفکر کنیم، پس از مدتی زندگی‌مان سرشار از نور، روشنایی، طراوت و زیبایی خواهد شد.

ما در نیایشی پیش از تلاوت قرآن از خدا می‌خواهیم: «خدایا! رغبت مرا به قرآن افزون گردان و آن را مایه روشنایى دیده و درمانِ بیمارى‌هاى دل و از بین رفتن غم ‌و ‌اندوه من قرار ده. خدایا! زبانم را به خواندن قرآن بیارا و چهره‌ام را با آن زیبا، بدنم را با آن قدرتمند و ترازوى اعمالم را سنگین كن».

و در نیایشی که هنگام ختم قرآن می‌خوانیم، به خداوند می‌گوییم: «خدایا! قرآن را در دنیا همراه ما، در گور انیس ما، در قیامت شفاعت كننده ما، بر پُل صراط مایه روشنایى، در بهشت هم‌نشین، در برابر آتش دوزخ پوشش و براى اجراى كارهاى نیك، راهنماى ما قرار ده.»[ بحارالانوار، ج 89، ص 206 ـ 209]

اگر از آغاز تا پایان به آیات و سوره‌های قرآن نظری بیفکنیم، خواهیم دید که قرآن، بهترین شیوه‌ها را برای زندگی دنیایی همراه با سعادت به انسان‌ها نشان داده است. زندگی همراه با عزت، سربلندی، برادری و بزرگواری، نه همراه با ظلم و بیداد و ستم.

 

بیایید خانه هایمان را قرآنی کنیم

خانواده ای که با قرآن انس داشته باشد، از برکات فوق العاده ای بهره مند خواهند شد، برکاتی که تنها منحصر به آخرت نیست بلکه در همین دنیا نیز می توان ثمرات آن را مشاهده نمود .

 

خانه ی قرآنی، ستاره‌ای برای آسمانیان

کارکرد وسیع و گرانقدر خانه، آن را مکانی مورد احترام و عنایت قرار داده است؛ اما چنانچه این محل معبدی برای بندگی و ذکر حق واقع شود، خداوند آن را رفیع و عظیم می گرداند. چنان که خطاب به رسول گرامیش می فرماید:

«فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبّح له فیها بالغدوّ و الاصال» (نور،36) رفعت و علو حقیقی خاص خداوند متعال است؛ خانه ای که مسجد خداوند و محل تسبیح او باشد، نیز عظیم و مرفوع است.

یکی از برکات خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود، این است که مانع نفوذ شیطان می شود. چنانکه امام صادق (علیه السلام) در این زمینه می فرماید: «الْبَیْتُ الَّذِی یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ یُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ .... تَهْجُرُهُ الشَّیَاطِینُ» خانه‌ای که قرآن در آن خوانده شود و خدا در آن یاد گردد ... شیاطین از آن دور می‌شوند

آن چه از آیه فوق و تفسیر مرحوم علامه طباطبایی (المیزان) استفاده می شود، این است که اگر خانه از هر پلیدی منزه بماند و به ذکر خدا و عبادت او مزیّن شود، رفعت می یابد و از یک چهار دیواری سرد و بی روح خارج می شود و هر چه صبغه ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع تر می یابد که مصداق کامل آن کعبه، خانه ی خدا است. (طباطبایی، 1363: ج 15، صص 179-178)

یکی دیگر از نکاتی که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که آموزه های دینی ما همانگونه که به نورانیت ظاهری منزل سفارش کرده به نورانیت باطنی آن نیز توجه نموده است. ما انسان ها برای نورانی نمودن ظاهر منزل، سعی می کنیم خانه‌هایمان را در مکان‌های بنا کنیم که نوری بیشتری جذب می‌کنند. همچنین برای افزایش روشنایی، از انواع لامپ و چراغ نیز استفاده می کنیم. اما برای نورانیت باطنی آن چه باید کرد؟

یکی از مشخصه های خانه قرآنی آن است که چنین خانه هایی به برکت قرآن، از نورانیت باطنی نیز برخوردار می شوند چنانکه پیامبر اعظم(صلی الله و علیه وآله) در این زمینه می‌فرماید:

«نوروا بیوتکم بتلاوة القرآن...فإن البیت إذا کثر فیه تلاوة القرآن... أضاء لأهل السماء کما تضیء نجوم السماء لأهل الدنیا»[1]

با تلاوت قرآن، خانه هایتان را روشن کنید، زیرا هرگاه در خانه بسیار تلاوتِ قرآن شود، آن خانه برای اهل آسمان می درخشد همانگونه که ستارگان آسمان برای اهل زمین می درخشند.

رحمت
خانه قرآنی، محل ریزش برکت الهی:

امروزه به رغم اینکه از منازل کاه گِلی و خشتی خبری نیست و مسکن و خانه، با شتاب بیشتری در حال قد کشیدن هستند، همچنین با وجود اینکه میزان درآمدهای افراد رشد قابل توجهی نموده است، و نیز نعمت های الهی به طور چشمگیری در میان مردم افزایش پیدا کرده است، اما با همه اینها کمتر کسی را می بینیم که ننالد، به راستی چه اتفاقی افتاده که با وجود این همه نعمت، و با وجود این همه رفاه و آسایش نسبی که امروزه همگان از آن برخوردارند، اما باز هم بسیاری از مردم می‌نالند؟

چرا پدربزرگ‌های ما با وجود اینکه از نعمت برق محروم بودند و به جای آن از چراغ های کم فروغ استفاده می‌کردند، و یا به جای خانه های مجلل و شیک، در خانه های گِلی و گنبدی زندگی می‌کردند، و یا به جای اتومبیل های آخرین مدل، با اسب و الاغ، مسافت ها را طی می‌کردند، از زندگیشان راضی بودن و اینقدر نمی‌نالیدند؟

شاید یکی از علت های این مسأله این باشد که در حساب و کتاب امروزی ها، فرمولی به نام «برکت» جایش را به بالا بردن ارقام و اعداد داده است. در حالی که پیشینیان ما قبل از اینکه به اعداد و ارقام چشم بدوزند، در وهله ی نخست از فرمول «برکت» بهره می‌بردند و معتقد بودند که زندگی انسان با ارقام و اعداد پولی، سامان نمی یابد بلکه عامل معنویِ به نام «برکت» است که زندگی انسان را رونق می بخشد از همین رو همواره از خداوند درخواست «برکت» می کردند.

قرآن، بهترین شیوه‌ها را برای زندگی دنیایی همراه با سعادت به انسان‌ها نشان داده است. زندگی همراه با عزت، سربلندی، برادری و بزرگواری، نه همراه با ظلم و بیداد و ستم

یکی از شاخصه های خانواده قرآنی این است که بر اثر انس گرفتن با قرآن کریم، از نعمت «برکت» برخوردارند.

چنانکه امام صادق (علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

«الْبَیْتُ الَّذِی یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ یُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ تَكْثُرُ بَرَكَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِكَةُ»[2]

خانه‌ای که قرآن در آن خوانده شود و خدا در آن یاد گردد برکتش افزون می‌شود و فرشتگان در آن حضور می‌یابند.

 

ورود شیطان به خانه قرآنی ممنوع:

شیطانی که به دلیل تکبر و خودبرتر بینی، از دستور خداوند سرپیچی کرد [3] و از درگاه خداوند رانده شد،[4] نه تنها نخستین دشمن انسان محسوب می شود، بلکه از سرسخت ترین دشمنان او نیز می باشد از همین رو همواره تلاش می کند تا به هر نحوی که شده انسان را از راه راست، به بیراهه کشانده و او را گمراه کند. اما برای رهایی از توطئه های این دشمن، چه باید کرد؟

راه های زیادی وجود دارند که یکی از مهمترین آنها، تلاوت قرآن است. به گونه ای که یکی از برکات خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود، این است که مانع نفوذ شیطان می شود.

چنانکه امام صادق(علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

«الْبَیْتُ الَّذِی یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ یُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ .... تَهْجُرُهُ الشَّیَاطِینُ»[5]

خانه‌ای که قرآن در آن خوانده شود و خدا در آن یاد گردد ... شیاطین از آن دور می‌شوند.

 

پی نوشت ها:

[1]. اصول کافی، ج 2، ص 610.

[2]. کافی، دار الکتب الاسلامیه، 1365 هـ. ش. ج 2، ص 499.

[3]. حجر، آیه 30 – 33.

[4]. حجر، آیه 34 – 35.

[5]. کافی، دار الکتب الاسلامیه، 1365 هـ. ش. ج 2، ص 499.



- نظرات (0)

مراقب لبه تیز تیغ علم باشیم!


غرور
حکایت

روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد. شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است. آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت.

فردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارده تا سۆالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد. که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف.... را نظر کردند اثری از استاد نبود.

یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید: چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ای سرشناس آمده، محل درس را رها نمودید؟!

ابوریحان گفت: یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد. شاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد.

 

لبه تیز تیغ علم

احادیث و روایات در باب علم و علم آموزی بسیار است از آن جمله پیغمبر (صلوات الله علیه) فرمود طلب علم واجب است و در حدیث دیگر فرمود: طلب علم بر هر مسلمانى واجب است. همانا خدا دانشجویان را دوست دارد. (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ ج‏1 / 36) اما با وجود بار دانش و علمی که به دست می آید وظایف و حقوقی نیز محقق می گردد که رعایت آن از شرایط اساسی یک دانشمند و عالم حقیقی است و آن هدایتگری و قدم نگذاردن جز به راه حق است.

یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد

علما دو نوعند: عالمى كه به علمش عمل مى‏كند، چنین كسى نجات پیدا مى‏كند و عالمى كه عمل به علم خود را ترك مى‏كند، چنین كسى هلاك مى‏شود. اهل جهنّم از بوى بد عالمى كه علمش را ترك كند در اذیّت خواهند بود.

پشیمان ترین و پر حسرت‏ترین اهل جهنّم كسى است كه بنده‏اى را بسوى خدا دعوت كند و آن بنده قبول نماید و خدا را اطاعت كند و داخل بهشت شود، در حالى كه دعوت‏كننده از دستور خداوند سرپیچى كند و به خاطر ترك علمش و دنباله روى از هوس و معصیتش نسبت به خداوند داخل آتش شود. (أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم/ 381 )

عالم حقیقى كسى است كه كردار او گواهى دهد به علم او. یعنى: عمل هاى نیكو و پسندیده از او صادر شود و شغل و كار او محمود باشد و نیز تقوى مصدّق او باشد بر علم. یعنى: با وجود عمل صالح، باید متّقى و پرهیزگار هم باشد. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان / 388) 

پشیمان ترین و پر حسرت‏ترین اهل جهنّم كسى است كه بنده‏اى را بسوى خدا دعوت كند و آن بنده قبول نماید و خدا را اطاعت كند و داخل بهشت شود، در حالى كه دعوت‏كننده از دستور خداوند سرپیچى كند و بخاطر ترك علمش و دنباله روى از هوس و معصیتش نسبت به خداوند داخل آتش شود

علم و کوله بار مسئولیت

عالمان و دانشمندان به واسطه کسب علم و دانش به مقام و منزلتی در میان مردم دست می یابند و به وسیله کسب همین جایگاه نزد دیگر افراد تأثیرات عمیقی بر روح و روان آنان خواهد گذاشت و زمانی این نفوذ و تأثیرات بیشتر می گردد که عالم پای بر مسند حکومتی زده و جایگاه والایی را نصیب خویش سازد، در این حال اگر عالم عامل به عمل خویش نباشد و یا هوای نفسانی بر او غالب گردد، وجود ایشان نه تنها موجب بالندگی و رشد جامعه نخواهد بود بلکه مخرب دین و دنیای مردم است.

مرحوم نراقی در این باره می فرمایند:

و بالجمله اصناف مغرورترین اهل علم به خصوص در امثال این اعصار بسیار زیاد است و کسی که تأمل کند ، می داند که تلبیس و تدلیس و افعال ذمیمه و صفات رذیله بعضی ایشان به جایی منتهی شده که با وجود ایشان ضرر اسلام و مسلمین و موجب خرابی دین مبین، و مردن ایشان نفع ایمان و برطرف شدنشان باعث استقامت امیر مومنان است، زیرا ایشان دجّال دین و علمدار لشکر شیاطین اند.

عیسی بن مریم علیه السلام عالم بد را مثال زده به سنگی که بر ممرّ آبی افتاده، نه خود آب می خورد و نه می گذارد که آب به زرع بندگان خدا برسد.

اى گشته به علم و معرفت شهره شهر

زنهار مباش غافل از خویش كه دهر

گه مال تو از جفا به تاراج دهد

گه كام تو از فراق سازد چون زهر


منابع:

1)  معراج السعادة/ مرحوم نراقی

2)  مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

3)  أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم

4)  أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ ج‏1

5)  سایت بیتوته

 


- نظرات (0)