سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عید غدیر خم بر شما مبارک

سلام تنها کلیدیست که بی هیچ بهانه هرقفلی روبازمیکنه


آپلود عکس
عمری است که دم به دم علی می گویم

در حال نشاط و غم، علی می گویم

یک عمر علی گفتم و ان شاالله

تا آخر عمر هم، علی می گویم

تبریک عید غدیر خم بر شما مبارک



- نظرات (0)

صورت واقعی اعمال ما چگونه است؟

محبتمان به دنیا خیلی عمیق است

ظاهراً ما می گوییم دنیا چیست؟!، این چه دنیای بدی است و...

این حرف ها را زیاد شنیده اید که می زنند و زیاد می زنیم مگرنه ؟!

اما محبتمان به دنیا خیلی عمیق است. اگر این محبت عمیق بخواهد از دل آدم در بیاید، آدم باید خیلی کار کرده باشد و زحمت کشیده باشد.

فرمودند ریشه تمام بدی ها  و گناهان هم محبت دنیاست. اگر این را کنده باشی، چه می شود؟ راحت می شویم. تازه نفس می کشیم. می توانیم یک نماز بخوانیم.

گناه نمی گذارد انسان نماز بخواند. اگر انسان گناه کند، نمی تواند درست نماز بخواند. نماز که می گوییم منظور هیکل نماز نیست. هیکل نماز را می شود خواند. مگر اینکه خیلی گناه کند که حتی جسم نماز را هم از آدم بگیرند. اما انسان با گناه نمی تواند به روح نماز  برسد.

 

خدا که احتیاجی به اعمال ما ندارد. نه از کارهای بد من ضرری به خدا می رسد و نه از کارهای خوبم سودی برای خدا هست. خب پس این به چه درد می خورد؟ برای چه به ما گفته اند این کارها را بکنیم؟

می گویند: به درد خودت می خورد. شاید ده پانزده تا آیه باشد که مانند آیه 7 سوره مبارکه اسراء می فرماید: «إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ» اگر خوبی بکنید به خودت کرده ای.

در ادامه می فرماید: «وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا» اگر بد کردی هم به خودت کرده ای.

اگر این مسأله را باور کنیم، شرایطمان خیلی خوب می شود.

باز در آیه 272 سوره مبارکه بقره می فرماید: «وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنفُسِكُمْ» هر کار خیری و هر چیز خیری انفاق کنید، برای خودتان است.

آیه 286 سوره مبارکه بقره که همه با آن آشنا هستید می فرماید: «لَا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ» هرچه به نفعش است، کارهایی است که کرده است و هرچه به ضررش است هم کارهایی است که کرده است.

وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ. ضرری از جای دیگر نداریم. ضررها مربوط به کارهای خودمان است.

سودها هم مربوط به کارهای خودمان است.

می فرماید: من چیزی به شما نمی دهم. تو خودت کرده ای. کرده هایت را به تو تحویل می دهیم. بعد می گویند در اینکه این کرده ها را به تو تحویل می دهیم، نه یک ذره کم می کنیم و نه یک ذره زیاد می کنیم. وَلَا یَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا آنجا نهایت عدل است

باز قرآن یک کمی ریزترش را می فرماید: در آیه 6 سوره مبارکه عنکبوت می فرماید: «وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ» هر کس جهاد کند، نه به معنای جنگ؛ هر کس بکوشد و کار کند، فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ برای خودش کرده است.

در ادامه آیه می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ» خدا از همه بی نیاز است. اصلا فکر نکنی یک ذره اش به سود خدا یا فرشتگان خدا یا پیغمبر خداست.

در آیه 40 سوره مبارکه نمل می فرماید: «وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ» هرکس شکر کرد.

بسیاری از مشکلاتی که در زندگی برای ما پیش می آید برای این است که خدا به ما نعمتی می دهد و ما یادمان می رود که این داده خداست. شکرش را نمی کنیم، می گیرند. بسیاری از مشکلات ما نعمت هایی بود که از دستمان گرفتند. چرا گرفتند؟ چون شکرش را نکردیم.

می فرمایند هر کاری می کنی، یک روزی نتیجه این کارها را می بینی. فکر نکنی یک دانه اش از بین می رود، سر سوزنش نمی رود.

ببینید در آیه 7 سوره مبارکه زلزال از سر سوزن صحبت شده است: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ» هرکس به وزن یک ذره کار خیر بکند، آن را می بیند. هرکس به وزن یک ذره کار بد بکند، آن را می بیند.

در آیه 30 سوره مبارکه آل عمران نیز می فرماید: «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا» قیامت یک روزی است که هر کس هر چه کار خوب کرده آن را حاضر می بیند. در برابر خودش حاضر می بیند.

«یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ» اگر عمل بد کرده چه؟ متاسفانه او هم می بیند. مگر اینکه جبران کند.

کارهای خوبت هم متعلق به شماست. حالا اگر من کارهای بد کرده ام، کارهای بدم هم متعلق به من است. پس هم آزار کارهای بدم را می بینم و هم حظ و لذت کارهای خوبم را می برم

صورت واقعی اعمال ما چگونه است؟

ما صورت واقعی اعمال خودمان را که ندیده ایم. من یک دروغ گفته ام. صورت واقعی اش چگونه است؟ روایتش غریب است. می گویند بوی بدی که از دهان کسی که دروغ  گفته است متصاعد می شود، تا هفت آسمان می رود. همه فرشتگان از این بوی بد آزار می بینند و لعنت می کنند.

لذا آدمی که بدی های اعمالش را دید می گوید خدایا ای کاش بین من و اعمال بدم هزار فرسنگ فاصله بود. 

در پاسخ گفته می شود: این اعمال متعلق به خودت است. یادمان باشد که ما تنها یک چیز داریم که متعلق به خودمان است. پولمان نیست. لباسمان نیست. فقط اعمالمان است.

در آیه 39 سوره مبارکه نجم می فرماید: «وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی» انسان مالک هیچ چیز نیست، مگر مالک آن چیزی که کرده است. مالکیت واقعی است. آن وقت آقا اگر من یک بدی کرده ام، اگر این واقعا متعلق به من است، چطور امکان دارد از من جدا شود؟

کارهای خوبت هم متعلق به شماست. حالا اگر من کارهای بد کرده ام، کارهای بدم هم متعلق به من است. پس هم آزار کارهای بدم را می بینم و هم حظ و لذت کارهای خوبم را می برم.

در آیه 49 سوره مبارکه کهف می فرماید: وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا آنچه کرده اند را حاضر می یابند. در ادامه می فرماید: «وَلَا یَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا» یک قانون است. می فرماید: من چیزی به شما نمی دهم. تو خودت کرده ای. کرده هایت را به تو تحویل می دهیم. بعد می گویند در اینکه این کرده ها را به تو تحویل می دهیم، نه یک ذره کم می کنیم و نه یک ذره زیاد می کنیم. وَلَا یَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا آنجا نهایت عدل است.

بیانات حجت الاسلام حق شناس در درس های هفتگی ایشان



- نظرات (0)

113تفسیر برای بسم الله

بسم الله الرحمن الرحیم

آیه‌ی‌ كریمه‌ی‌ "بسم الله الرحمن الرحیم" كه سر فصل 113 سوره‌ی‌ قرآن كریم است و در سوره مباركه‌ی‌ "نمل" افزون بر آغاز سوره، در طلیعه‌ی‌ نامه‌ی‌ حضرت سلیمان (علیه‌السلام) به ملكه‌ی‌ سبأ نیز آمده است(1)، 114 بار نازل شده است، نه این كه یك بار نازل شده باشد و به دستور پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سرفصل سور قرآنی قرار گرفته باشد.

در عصر نزول وحی، فرود آمدن آیه‌ی‌ كریمه‌ی‌ "بسم الله الرحمن الرحیم" به عنوان اولین آیه‌ی‌ سوره‌ی‌ جدید، نشانه‌ی‌ پایان پذیرفتن سوره‌ی‌ پیشین و آغاز نزول سوره‌ی‌ پس از آن بود: "وإنما كان یُعرف انقضاء السورة بنزول "بسم الله الرحمن الرحیم" ابتداءً للأخری"(2).

نزول مكرّر آیه‌ی‌ "بسم الله..." نشانه‌ی‌ اختلاف معنا و تفسیر آن در هر سوره است. آیات "بسم الله..." در سراسر قرآن كریم گرچه از نظر لفظی یكسان است، لیكن از نظر معنوی و تفسیری گوناگون و در نتیجه "مشترك لفظی" است(3).

اختلاف معنوی و اشتراك لفظی آیاتِ "بسم الله الرحمن الرحیم" از آن روست كه بسم الله هر سوره جزئی از آن سوره و با محتوای آن هماهنگ و به منزله‌ی‌ عنوان و تابلو آن سوره است و چون مضامین و معارف سوره‌های قرآن با یكدیگر متفاوت است، معنای بسم الله نیز در سوره‌ها مختلف خواهد بود و در هر سوره درجه‌ای از درجات و شا‌ی‌نی از شئون الوهیت خدای سبحان و رحمانیت و رحیمیّت او را بازگو می‌كند و از این جهت همانند اسمای خداوند در پایان آیات است كه با محتوای آیات هماهنگ و به منزله‌ی‌ برهانی بر محتوای آن است. بر این اساس، اگر محتوای سوره‌ای به خوبی تبیین شود، تفسیر بسم اللهِ آن سوره نیز روشن خواهد شد.

توضیح این كه، در آیه‌ی‌ كریمه‌ی‌ "بسم الله الرحمن الرحیم " هم سخن از "الله" است كه اسم جامع و اعظم(4) خدای سبحان است و سایر اسمای حسنای الهی را زیر پوشش داشته، در هر سوره ظهوری خاصّ دارد و هم سخن از "رحمت رحمانیه" است كه همه‌ی‌ صفات خدای سبحان زیر پوشش آن است و در هر مظهری با اسمی خاصّ ظهور می‌كند؛ در سوره‌هایی كه محتوایی مهرآمیز دارد و اوصاف جمالیه‌ی‌ خداوند را مطرح می‌كند، در چهره‌ی‌ "جمال" و در سوری كه مضامینی قهرآمیز دارد و غضب الهی را بازگو می‌كند، در چهره‌ی‌ "جلال" تجلّی می‌كند(5) و از این رو برخی گفته‌اند: كلمه‌ی‌ الرحمن نیز همانند كلمه‌ی‌ الله اسم اعظم است. بنابراین، تفسیر "بسم الله..." به اختلاف سوره‌ها متفاوت است.(6)

بسم الله هر سوره جزئی از آن سوره و با محتوای آن هماهنگ و به منزله‌ی‌ عنوان و تابلو آن سوره است و چون مضامین و معارف سوره‌های قرآن با یكدیگر متفاوت است، معنای بسم الله نیز در سوره‌ها مختلف خواهد بود

پی‌نوشت‌ها__________

(1) آیه‌ی‌ 30.

(2) نورالثقلین، ج1، ص6.

(3) مراد از اشتراك لفظی در این‌جا، اشتراك لفظی مصطلح حكیمان است، نه ادیبان. توضیح این كه، عنوان "مشترك لفظی" بین حكیم و ادیب، خود مشترك لفظی است؛ زیرا اشتراك لفظی نزد اهل ادب تابع وضع است؛ لفظی كه در موارد گوناگون به كار می‌رود، اگر وضع واحد داشته باشد مشترك معنوی وگرنه مشترك لفظی است. از این رو اگر واژه‌ای برای یك جامع انتزاعی ذهنی (ونه خارجی و دارای حقیقت عینی) وضع شده باشد، ادیب به لحاظ وحدت وضعش، آن را مشترك معنوی می‌داند.

امّا اشتراك لفظی نزد حكیمان تابع برهان و بر مدار واقعیّت خارجی است، نه وضع واضعان؛ اگر چیزی فاقد جامع مشترك خارجی بود و آنچه در خارج است انواع گوناگونی بود كه تنها به یك نام نامیده می شود، حكیم آن را مشترك لفظی می‌داند؛ چنانكه واژه‌ی‌ "نَفْس" كه بر نفس نباتی، حیوانی و انسانی اطلاق می‌شود، ادیب آن را مشترك معنوی و حكیم مشترك لفظی می‌داند؛ زیرا ادیب به وحدت وضع این واژه نظر می‌كند، ولی حكیم كه برای آن جامع مشترك خارجی نمی‌یابد، گرچه جامع انتزاعی مفهومی و ذهنی دارد، آن را مشترك لفظی می‌داند و از این رو از نفوس نباتی، حیوانی و انسانی در فصولی مستقل بحث می‌كند.

آیه‌ی‌ كریمه "بسم الله الرحمن الرحیم" مشتمل بر اسمای حسنای "الله"، "الرحمن" و "الرحیم" است و چون خدای سبحان با نامهای الله و الرّحمن، در جهان هستی تجلیات و ظهورات گوناگونی دارد: "الحمدلله المتجلّى لخلقه بخلقه"(نهج البلاغه، خطبه108)؛ گاهی در چهره‌ی‌ قهّار منتقم مجرمان را كیفر می‌دهد: "إنّا من المجرمین منتقمون" (سوره‌ی‌ سجده، آیه‌ی‌ 22) و گاهی در چهره لطیف و رحیم، پرهیزكاران را به بهشت می‌رساند: "تلك الجنة التی نورث من عبادنا من كان تقیًّا" (سوره‌ی‌ مریم، آیه‌ی‌ 63) و نامهای "تدوینی" خدای سبحان مبیّن تجلیات گوناگون "تكوینی" اوست؛ پس این الفاظ در همه جا به یك معنا نیست؛ مثلا‌ بسم الله در سوره‌ی‌ مباركه حمد با بسم الله سوره‌ی‌ مَسَد در معنا و تفسیر متفاوت و مشترك لفظی است.

(4) تبیین این مطلب در بخش لطایف و اشارات همین آیه در ص307 خواهد آمد.

(5) بنابراین، عدم ذكر بسم الله در آغاز سوره‌ی‌ توبه برای آن نیست كه محتوای آن سوره با بسم الله سازگار و هماهنگ نیست؛ زیرا براساس این توجیه، آیه‌ی‌ كریمه‌ی‌ "بسم الله..." با سوره مَسَد (تبّت) نیز ناهماهنگ است، بلكه احتمالاً از آن روست كه سوره‌ی‌ توبه ادامه‌ی‌ سوره‌ی‌ انفال است واگر سوره‌ی‌ مستقلّی می‌بود با آیه‌ی‌ كریمه‌ی‌ "بسم الله الرحمن الرحیم" ناهماهنگ نبود. در قرآن كریم برخی آیات با قهر آغاز می‌شود و با مهر پایان می‌پذیرد؛ مانند: "فقطع دابر القوم الذین ظلموا والحمد لله ربّ العالمین" (سوره‌ی‌ انعام، آیه‌ی‌ 45) و این قهر و مهر هماهنگ است؛ زیرا قهر بر ظالم همان مهر به مظلوم است و این قهر از مصادیق و مظاهر رحمت مطلق خدای سبحان است.

(6) تفسیر تسنیم، جوادی آملی، ج1


- نظرات (0)

رموزی بین خدا و رسول

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏* الم (آل عمران ـ 1)

در مقالات قبلی، درباره‏ى آیه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» گفته شد كه از جایگاه خاصّى برخوردار است و خود آیه‏اى مستقل می باشد.

گفتن آن در اوّل هر كار سفارش شده و تكرار آن در ابتداى هر سوره، نشانه‏ى اهمیّت آن است.

«بِسْمِ اللَّهِ» مخصوص اسلام نیست و پیامبران دیگر نیز این آیه را با همین عبارت بكار برده‏اند.

اینكه «بِسْمِ اللَّهِ» با حرف «باء» شروع شده، به معناى استمداد و كمك‏ خواهى است، نشانه‏ى آن است كه بدون خواست و اراده او هیچ كارى صورت نمى‏گیرد.

استعانت از خدا، یعنى كمك گرفتن از تمام صفات او. او رحمن و رحیم است و چشم امید ما به رحمت اوست، رحمتى گسترده و عمومى براى این جهان و آن جهان.

آرى! دیگران یا رحم ندارند و یا رحمشان محدود به افراد خاص و یا زمان و مكان خاصّى است و هدفشان از رحم كردن بازگشت آن است، نظیر علفى كه به حیوان یا دانه‏اى كه به مرغ مى‏دهند تا از او بهره‏مند شوند. رحمتى گسترده و ابدى براى همه بدون قصد بازگشت، مخصوص خداوند است. پس، از چنین خداى رحمن و رحیمى استمداد كنیم و بگوییم: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»

 

حروف مقطعه:

در ابتدای 29 سوره از سوره های قرآن، یك یا چند حرف از حروف الفبا وجود دارد، كه مجموعاً 78 حرف است كه با حذف مكررات، 14 حرف می شود یعنی نصف حروف هجا كه 28 حرف است.

این حروف پیش هم چیده شده اند اما كلمه ای را تشكیل نداده اند. اگر چه در كتابت سر هم نوشته می شوند، ولی در قرائت، جدا از هم خوانده می شوند، مانند «ا ل م ص» مجموع حروف چهارده گانه عبارتند از: (ا ح رس ص ط ع ق ك ل م ن ه ی)

علامه طباطبایی در تفسیر سوره شوری درباره این حروف فرموده: «چنان چه در سوره هایی كه به حروف مقطعه افتتاح شده تدبر شود، مانند «الم» ها، «الر» ها، «طس» ها و «حم» ها، می بینیم كه این سوره ها از حیث محتوا مشابه یكدیگرند، سیاق آن ها یكنواخت است لذا ممكن است حدس زده شود كه میان این حروف و محتوای سوره های مربوطه رابطه ای وجود دارد

«الم» اولین آیه سوره مبارکه آل عمران نیز از حروف مقطعه است. شاید مشهورترین و بهترین نظر درباره حروف مقطعه همین باشد كه بگوییم رمزى است میان خدا و پیامبرش و یا اعلام این موضوع باشد كه قرآن، كلام الهى نیز از همین حروف الفبا تألیف یافته، ولى با این حال معجزه  است. اگر شما هم مى‏توانید، از همین حروف كتابى همچون قرآن بیاورید. همان‏گونه كه قدرت الهى از خاك، انسان مى‏آفریند ولى بشر از خاك، سفال و آجر و كوزه مى‏سازد. این تفاوت قدرت الهى با قدرت بشرى است‏.

 

سور دارای حروف مقطعه:

1 ـ بقره، الم. 2 ـ آل عمران، الم . 3 ـ اعراف، المص. 4 ـ یونس، الر. 5 ـ هود، الر. 6 ـ یوسف، الر. 7 ـ رعد، المر.

8 ـ ابراهیم، الر. 9 ـ حجر، الر 10 ـ مریم، كهیعص 11 ـ طه، طه 12 ـ شعرا، طسم 13 ـ نمل، طس 14 ـ قصص، طسم ـ 15 ـ عنکبوت، الم ـ 16 ـ روم، الم ـ 17 ـ لقمان، الم ـ 18 ـ سجده، الم ـ 19 ـ یس، یس .20 ـ ص، ص.

21 ـ غافر، حم 22 ـ فصلت، حم 23 ـ شوری، حم عسق 24 ـ زخرف، حم 25 ـ دخان، حم 26 ـ جاثیه ـ حم 27 ـ احقاف، حم 28 ـ ق، ق 29 ـ قلم، ن.

نکته: حروف مقطّعه «الم» در ابتداى شش سوره بقره، آل عمران، عنكبوت، روم، لقمان و سجده آمده است.

 

نظر علامه طباطبایی:

علامه طباطبایی در تفسیر سوره شوری درباره این حروف فرموده: «چنان چه در سوره هایی كه به حروف مقطعه افتتاح شده تدبر شود، مانند «الم» ها، «الر» ها، «طس» ها و «حم» ها، می بینیم كه این سوره ها از حیث محتوا مشابه یكدیگرند، سیاق آن ها یكنواخت است لذا ممكن است حدس زده شود كه میان این حروف و محتوای سوره های مربوطه رابطه ای وجود دارد.

مثلا سوره اعراف به «المص» مصدر گشته، شاید جامع بین محتوای سوره های «الم» و سوره «ص» باشد.

سوره رعد كه مصدر به «المر» گشته، شاید جامع محتوای سوره های «الم» و سوره «ص» باشد. همچنین سوره رعد كه مصدر به «المر» گشته شاید جامع بین محتوای سوره های «الم» و سوره های «الر» باشد و لذا چنین استفاده می شود كه این حروف رموز و اشارت هایی باشند میان خدا و رسول، كه از دید ما پنهان است و بیش از این نحو ارتباط، چیزی از آن نمی دانیم باشد كه دیگران بیش تر و بهتر از آن دریابند.

شاید به همین معنا اشارت باشد آن جا كه مولا امیرمومنان(علیه السلام) فرموده: «هر كتاب گزیده ای دارد و گزیده این كتاب (قرآن) حروف الفبایی است كه در آغاز سوره ها واقع گردیده است». (تفسیر المیزان ج 13 ص 6)

 

تفسیر عددی این حروف

در برخی مجموعه‌های حدیثی شیعه، روایت هایی از برخی امامان آورده شده که در آن‌ها به تفسیر عددی این حروف پرداخته‌اند اما این روایت ها با اخبار دیگری که تفسیر عددی این حروف را مردود می‌شمارند، در تعارضند.

«هر كتاب گزیده ای دارد و گزیده این كتاب (قرآن) حروف الفبایی است كه در آغاز سوره ها واقع گردیده است»

علی ناصوح طاهر، از محققان معاصر، معتقد است که ارزش عددی این حروف از شمار آیه‌ها در روایت های اولیه سوره‌ها یا مجموعه‌ای از سوره‌های مرتبط با هم حکایت می‌کند.

او برای موجه جلوه دادن رأی خود، به ‌ناچار، انواع سوره‌ها را با شیوه‌ای خودسرانه در هم آمیخته تا تعداد آیات مورد نیازش را به دست آورد.

مثلاً، 111 آیه سوره دوازدهم (یوسف) را به 120 آیه مکّی در سوره یازدهم (هود) افزوده تا عدد 231 را، که ارزش عددی «الر» است، به ‌دست آورد.

«الر» حروف آغازین این دو سوره و نیز سوره‌های دهم و چهاردهم و پانزدهم است که طاهر از آن‌ها ذکری به‌ میان نیاورده است.

گفتنی است که شمار آیات هیچ ‌یک از این سوره‌ها با ارزش عددی حروف مقطعه آن‌ها برابر نیست و در هیچ مورد، تعداد آیات اصلی یا مکّی‌ای که طاهر پیشنهاد کرده است با آنچه از چاپ معیار قرآن (مانند مصحف ملک فواد یا مصحف مدینه منوره) بر می‌آید تطابق ندارد، چه رسد به این ‌که بخواهیم رأی او را از منظر تاریخ نزول سوره‌ها نقد کنیم.

(محمد بن مسعود عیاشی، کتاب التفسیر، ج2، ص23، بحار الانوار، ج89، ص376. بحار الانوار، ج89، ص383384)

 

حروف مقطعه، رمزی به اسم اعظم الهی

در صورتی که بتوانیم این حروف جداگانه را به هم بپیوندیم، اسم اعظم خداوند از آن‏ها استخراج می‏شود.

مثلاً «الر» و «حم» و «ن» به صورت «الرحمن» در می‏آیند؛ همچنین سایر حروف مقطعه‏ی قرآن. در حالی که سعید بن جبیر می‏گوید: ما قادر بر جمع و پیوند حروفی که اسم اعظم از آن‏ها استخراج می‏شود، نیستیم. (مجمع البیان ج1 ص33)

سیوطی هم در اتقان می‏نویسد: گفته می‏شود، این حروف اسم اعظم خدا  هستند، ولی ما ترکیب آن‏ها را نمی‏دانیم.

منابع:

سایت ویکی فقه

تفسیر نور، ج 2

تفسیر المیزان، ج 13

تفسیر عیاشی، ج 2

بحارالانوار، ج 89

مجمع البیان، ج 1

سایت معارف قرآن

 



- نظرات (0)

"صراط مستقیم" دقیقاً چیست



صراط

صراط مستقیم به معنای راه و طریق استوار است. این کلمه در هیچ جای قرآن کریم به صورت جمع نیامده، همه جا «صراط» مفرد آمده است، مثل کلمة «نور»، که در هیچ جای قرآن به صورت جمع نیامده و در همه جا مفرد است.

ما حداقل روزی ده بار در نمازهای واجب از خدا می خواهیم: «اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیم»، که معنایش این است: «أدِمْ لَنَا تَوْفِیقَکَ الَّذی أطَعْناکَ فِی مَاضی أیّامِنا حَتّی نُطیعَکَ کَذَلِکَ فِی مُسْتَقْبَلِ أعْمَارِنا»[2]؛ یعنی خداوندا، توفیقاتی که در گذشته بر ما ارزانی داشتی و به برکت آن تو را اطاعت کردیم همچنان ادامه ده تا در آیندة عمرمان نیز تو را اطاعت کنیم.

زمانی کسی چیزی ندارد و آن را تقاضا می کند اما گاهی کسی آن را دارد و از خداوند تقاضای استمرار و ماندن آن را می کند. اتفاقاً می فرماید: اگر می خواهید شیطان را پیدا کنید باید آن را کنار صراط مستقیم پیدا کنید. چون همین جا سراغ مومنان می آید، کسی که از جاده بیرون رفته دیگر نیاز نیست، شیطان بیاید با او چه کند؟

شیطان می گوید: «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیم»[3] من در همین صراط مستقیم می آیم می نشینم، من در نماز سراغت می آیم، موقع قرآن خواندن سراغت می آیم، در عزاداری سراغت می آیم، من از طریق همین صراط مستقیم سعی می کنم انسان های متدین را به انحراف بکشم.

در قرآن کریم تصریح شده است که زیان‌ دیده‌ترینِ زیان‌کاران، کسانی هستند که یک عمر راه را غلط رفته‌اند، اما همیشه گمان کرده‌اند که راه درست را آنها رفته و کار درست را آنها انجام می‌دهند!

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» (الکهف، 103 و 104)

بگو: آیا (می‌خواهید) شما را از زیانكارترین مردم در عمل‏ها (ى دنیویشان) خبر دهیم * (آنان) كسانى هستند كه سعیشان در زندگى دنیا هدر رفته، و با این حال مى‏پندارند كه كار نیك انجام مى‏دهند!

الف – اما خداوند متعال که هادی تمامی مخلوقات خود می‌باشد، انسان را در هاله‌ای از ابهامات رها نکرده است که نداند چه کند؟ تمامی انبیاء و اوصیاء و نیز وحی برای رفع این ابهامات ارسال شده‌اند.

انسان باید بداند که "چه باید بکند" و آن کار را "چگونه باید انجام دهد"؟ احکام در هر موردی، تکلیف او را در "چگونه باید انجام دهد" معین کرده است، لذا در گام نخست کافیست که به قصد قربت، به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام ورزد – اما بصیرت، امر دیگری است، نیاز به دوری از سطحی نگری، ژرف نگری، عاقبت‌اندیشی و تعمق لازم دارد – در هر کاری

ب – منتهی همه باید دقت کنند که هر فیضی از مجرای خودش و با وسائل مربوط به خودش اعطا می‌گردد؛ پس کسب آن نیز جز با قرار گرفتن در همان راه و توسل  به همان وسایل ممکن نیست.

به عنوان مثال مربوط به موضوع، اگر فرمود: من برای هدایت بشر «رسول را همراه کتاب و میزان» ارسال نمودم، کسی نمی‌تواند بگوید که من از طریق دیگری هدایت خواهم شد.

اگر فرمود: هدف، دعا و خواسته‌ی روزمره و دائمی شما، "اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ" باشد، و آن که این وحی را اخذ کرد و به ما ابلاغ نمود، خود مصداق عینی و عملی آن را بیان کرد و فرمود: "صراط مستقیم من هستم و پس از من علی و اولادش (علیهم السلام)" هستند، هر کس گمان گند که از طریق دیگری جز تأسی به آنان می‌تواند در صراط مستقیم حرکت کند، دچار وهم شده و خود را فریب داده است.

ج – در هر حال انسان، موجودی تک بُعدی نیست که با انجام یک یا چند فرمان، هدایت شود؛ بلکه به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام، عالَمِ صغیر است و جهان هستی در او پیچیده شده است. انسان عقل و فطرت دارد – نفس حیوانی نیز دارد – روح و جسم دارد - در اموری مجبور است، در اموری اختیار نیز دارد – هدف‌گراست، منفعت طلب نیز هست – امیدوار و مأیوس می‌شود – شهوت و غضب حیوانی و نیز حبّ و بُغض انسانی هم دارد و ... .

تقویتِ ارادہ

از این رو، برای هدایتش، هم از حقایق عالم هستی به او گفته شده و هم "چه باید و نباید کرد"ها در هر امری از امور فردی یا اجتماعی برایش تدوین و تبیین شده است.

اما به طور کلی شاید بتوان مجموعه‌ی ‌ساختار او را به دو بخش عمده‌ی "ایمان و عمل" تقسیم نمود که تکامل آنها مستلزم امور ذیل می‌باشد:

1- شناخت: که مستلزم تعقل، تفکر، تدبر، بصیرت، مطالعه و کسب علم می‌باشد.

2- باور کردن: هدف گرفتن، در حیطه‌ و زمره‌ی آن حقایق هستیِ شناخته شده در آمدن است. شناخت خدا، با ایمان به خدا فرق دارد. ابلیس هم خدا را می‌شناخت، اما ایمانش ضعیف بود – و البته "ایمان"، مرحله‌ی پس از "اسلام" است. اول باید تسلیم حق بود، تا ایمان کامل و استوار گردد.

3- عمل: منظور همان "عمل صالح" است، نه هر فعلی که انسان انجام می‌دهد – که البته هر فعل مومن، باید عمل صالح باشد، یعنی بهترین عمل - اما عمل صالح، پس از شناخت و ایمان، اصول و محورهایی دارد که باید مورد توجه قرار گیرد، مانند:

1/3 – اخلاص در عمل – که این یک فعل خارجی نیست، بلکه به همان ایمان بر می‌گردد.

اخلاص، نیت و هدف در عمل است که باید سعی کند خالصاً و مخلصاً برای خدا باشد - منیّت در آن نباشد، حب نفس در آن نباشد - ریا در آن نباشد - هدف صرفاً اطاعت و عبادت معبود باشد - مقصد و مقصود، رضایت او باشد.

هدف، دعا و خواسته‌ی روزمره و دائمی شما، "اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ" باشد، و آن که این وحی را اخذ کرد و به ما ابلاغ نمود، خود مصداق عینی و عملی آن را بیان کرد و فرمود: "صراط مستقیم من هستم و پس از من علی و اولادش (علیهم السلام)" هستند، هر کس گمان گند که از طریق دیگری جز تأسی به آنان می‌تواند در صراط مستقیم حرکت کند، دچار وهم شده و خود را فریب داده است

2/3 – آگاهی و بصیرت – انسان باید بداند که "چه باید بکند" و آن کار را "چگونه باید انجام دهد"؟ احکام در هر موردی، تکلیف او را در "چگونه باید انجام دهد" معین کرده است، لذا در گام نخست کافیست که به قصد قربت، به انجام واجبات و ترک محرمات اهتمام ورزد – اما بصیرت، امر دیگری است، نیاز به دوری از سطحی نگری، ژرف نگری، عاقبت‌اندیشی و تعمق لازم دارد – در هر کاری.

3/3 – الگو پذیری - از همه مهمتر "الگو یا اسوه" است. چرا که انسان فطرتاً موجودی الگوپذیر است. انسان با دانستن کلمات و مفاهیم، هدایت نمی‌شود، بلکه به دنبال مصادیق خارجی و عینی می‌گردد. لذا در تمامی رفتارها و اعمال خود، نمونه‌ی مطلوب را الگوی خویش قرار می‌دهد.

و خداوند متعال پیامبر اکرم و اهل بیت او صلوات الله علیهم اجمعین را – که انسان کامل هستند – الگوی ما قرار داده است. از این رو لازم است که در تمامی امور شخصی یا اجتماعی، به آنان تأسی نماییم.



- نظرات (0)

علی با قرآن است وقرآن با علی


امام علی
علی با قرآن است و قرآن با علی

طبق حدیث ثقلین، ارتباط پیگیرانه با امیرالمومنین در کنار قرآن، نجات بخش هر کس از گمراهی است.

"قرآن ناطق" لقبی نیست که ما از محبت افراطی به ایشان داده باشیم،‌ بلکه در فرمایش رسول خدا آمده که "علی با قرآن است و قرآن با علی است" همراه بودن آن حضرت با قرآن، دو معنا دارد:

یکی آنکه باطن اعمال ایشان همخوانی تام با قرآن دارد و از این راه می‌توانیم معانی قرآن را از سبک زندگی ایشان بیاموزیم و دیگر آنکه آیات قرآن به شکل ظاهری نیز در جای جای زندگی آن حضرت حضور دارد و می‌توانیم تناسبات ظواهر قرآنی را با زندگیمان نیز از ایشان بیاموزیم.

در اینجا می‌خواهیم ضمن آموختن آداب وضو گرفتن از آن مولا، برخی از ارتباطات قرآنی آن را نیز به دست آوریم.

ایشان آداب وضو را به فرزند خویش محمد حنفیه آموخت و امام صادق علیه السلام آن را برای ما نقل فرموده‌اند که از جلد سوم کتاب کافی، صفحه 70 نقل می‌کنیم:

آن حضرت آب را بر دست چپ خویش ریخته و فرمود: حمد برای خدایی است که آب را پاک کننده قرار داد و آن را نجس قرار نداد.

سپس بدن خود را از دستشویی کردن پاکیزه کرده و فرمود: خدایا اندام تناسلی‌ام را محافظت کن و آن را عفیف قرار ده و زشتی‌ام را بپوشان و آتش را بر آن حرام گردان.

سپس بینی خود را پاکیزه کرده(آب در بینی گرداندند) و فرمود: خدایا بوی بهشت را بر من حرام نکن و مرا از کسانی قرار ده که بوی آن و خوشی آن را استشمام می‌کنند.

سپس در دهان خود آب گردانیده و فرمود: خدایا زبانم را با ذکر خودت بازگردان و مرا از آنان قرار ده که از آنان راضی می‌گردی.

سپس صورت را شسته و فرمود: خدایا صورتم را سفید گردان در روزی که صورت ها در آن سیاه می‌گردند و صورتم را سیاه نگردان  در روزی که صورت ها در آن سفید می‌گردند.

امیرالمومنین در ادامه می‌فرمایند: "هر که مثل من وضوء بگیرد و هر آنچه من گفتم را بگوید، خدا از هر قطره آن ملکی را خلق می‌کند که به تقدیس و تکبیر و تهلیل خدا مشغول می‌شود و ثوابش برای آن شخص نوشته می‌شود

سپس دست راست را شسته و فرمود: خدایا نامه عملم را به دست راستم بده و جاودانگی در باغ های بهشت را به دست چپم.

سپس دست چپ را شسته و فرمود: خدایا نامه عملم را به دست چپم نده و آن را به گردنم قفل نکن و از پاره‌های آتش به تو پناه می‌جویم.

سپس سر را مسح فرموده و فرمود: خدایا با رحمت و برکات و عفو خود مرا بپوشان.

سپس بر پای خود مسح نموده و فرمود: خدایا در روزی که پاها در آن می‌لغزد، پاهایم را بر صراط ثابت کن و کوششم را در راه رضای خودت قرار ده.

 

آیات مرتبط با این دعاها

در اینجا به برخی از آیات مرتبط با دعاهای حضرت اشاره می‌کنیم:

درباره پاک کننده بودن آب: ... وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً (فرقان، 48)

درباره محافظت از (بدی ها و گناهان مرتبط) آلت تناسلی: آیات 9 سوره مرسلات و 91 سوره انبیاء که در وصف حضرت مریم  علیها السلام است (که در عنفوان جوانی در معبد خدمت می‌کرد و در معرض رفت و آمد با مردان بسیاری بود) ولی بسیار پاکدامن بود: وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ و نیز آیه 5 سوره مومنون که در وصف مومنان  است: وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ

درباره رضایت خدا: آیه 8 بینه و آیات دیگر: رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ

درباره باز شدن زبان: آیه 13 سوره شعراء (دعای موسی برای پیامبر شدن هارون): وَ یَضیقُ صَدْری وَ لا یَنْطَلِقُ لِسانی‏ فَأَرْسِلْ إِلى‏ هارُونَ

درباره سفید یا سیاه شدن صورت ها در قیامت: آیه 106 سوره آل عمران: یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ

درباره دادن نامه عمل به دست راست: آیه 19 سوره حاقه و آیات دیگر: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاوُمُ اقْرَوُا كِتابِیَهْ

نامه عمل برخی به دست چپشان داده می شود: آیه 25 سوره حاقة: وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنی‏ لَمْ أُوتَ كِتابِیَهْ

در فرمایش رسول خدا آمده که "علی با قرآن است و قرآن با علی است" همراه بودن آن حضرت با قرآن، دو معنا دارد: یکی آنکه باطن اعمال ایشان همخوانی تام با قرآن دارد و از این راه می‌توانیم معانی قرآن را از سبک زندگی ایشان بیاموزیم و دیگر آنکه آیات قرآن به شکل ظاهری نیز در جای جای زندگی آن حضرت حضور دارد و می‌توانیم تناسبات ظواهر قرآنی را با زندگیمان نیز از ایشان بیاموزیم

نامه عمل برخی ها را از پشت سرشان می‌دهند: آیه 10 سوره انشقاق: وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً

درباره قفل هایی که به گردن برخی از مردم در قیامت هست: آیه 71 سوره غافر و آیات دیگر: إِذِ الْأَغْلالُ فی‏ أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ

درباره پاره‌های آتش (یا لباس بریده شده از جنس آتش): آیه 19 سوره حج: ... فَالَّذینَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ

درباره پوشش با رحمت و برکات و عفو خدا: آیه 107 آل عمران: وَ أَمَّا الَّذینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفی‏ رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فیها خالِدُونَ

درباره ثابت ماندن در راه خدا: آیه 7 سوره محمد و آیات دیگر: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ

درباره لغزش از راه خدا: آیه 94 سوره نحل و آیات دیگر: ... فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها

درباره راضی شدن خدا از سعی(تلاش جدی): آیه 19 سوره اسراء: وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُوراً

 

هر که مثل من کند و گوید

امیرالمومنین در ادامه می‌فرمایند: "هر که مثل من وضو بگیرد و هر آنچه من گفتم را بگوید، خدا از هر قطره آن ملکی را خلق می‌کند که به تقدیس و تکبیر و تهلیل خدا مشغول می‌شود و ثوابش برای آن شخص نوشته می‌شود.

برخی عبارت های اصلی دعا را از اینجا می‌توانید بخوانید.


- نظرات (0)