سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دعای عاقبت بخیری


عاقبت
انسانها به چهار دسته تقسیم می شوند:

1ـ کسانی که از اوّل تا آخر عمر خوب و در مسیر صحیح بوده اند، این گونه افراد کمند و بارزترین مصداق آن ها انبیاء، امامان و اولیاء الهی هستند.

این گروه یقیناً عاقبت بخیر هستند و هیچگونه جای بحث ندارد هر چند خود این گروه نسبت به آینده خویش نگران و ترسان هستند.

2ـ کسانی که از اوّل عمر تا پایان بَدو شرّ بوده اند، و لحظه ای در مقابل فرامین الهی سر تعظیم فرود نیاوردند.این گروه در عاقبت به شرّشان شکّی نیست و این گروه نیز مورد بحث نیست.

3ـ گروه سوّم انسان هایی هستند که در اوائل زندگی اهل خیر و نیکی و در مسیر هدایت هستند ولی بر اثر عدم تسلّط هواهای نفسانی و پاکیزه شدن از صفات رذیله، کم کم به انحراف کشیده شده و سرانجام عاری از ایمان و در حال ارتداد و کفر از دنیا رفته، این گونه افراد را می گوییم افرادی که عاقبت به شر شده اند. این گروه به عنوان درس عبرت محل بحث و اشاره خواهد بود و در قرآن آیات فراوانی داریم به این مضمون که «آمنوا ثم کفروا».

4ـ گروهی در اوائل زندگی بر اثر غفلت و نادانی دچار گناه و انحرافات هستند ولی با گذشت زمان و رشد عقلی آرام، آرام در مسیر صحیح قرار گرفته و سرانجام باایمان کامل و کوله باری از اعمال صالح و توبه قبول شده از دنیا می روند، این گروه را عاقبت بخیر می نامیم .

 

مقصود از عاقبت به خیری

عمر انسان مجموع لحظات است و یکی از آن لحظات همان لحظه آخر و پایانی عمر انسان است. انسان باید تلاش کند که در آن لحظه در حالی باشد که دارای ایمان کامل و توبه مقبوله باشد و اگر ذرّه ای کوتاهی و بی مبالاتی کند امکان دارد در همان لحظه شیطان ایمان را از انسان بگیرد و خدای ناکرده دلبسته به غیر خدا باشد.

گروهی در اوائل زندگی بر اثر غفلت و نادانی دچار گناه و انحرافات هستند ولی با گذشت زمان و رشد عقلی آرام، آرام در مسیر صحیح قرار گرفته و سرانجام باایمان کامل و کوله باری از اعمال صالح و توبه قبول شده از دنیا می روند، این گروه را عاقبت بخیر می نامیم

اهمّیت عاقبت به خیری در قرآن

آیات متعددی از قرآن بر این امر تأکید دارد که مردم تلاش کنید مسلمان و عاقبت به خیر از دنیا بروید که به نمونه هایی اشاره می شود.

1ـ وصیّت خداوند

خداوند متعال مؤمنان را این گونه توصیه می کند: «یا ایّها الّذین آمنوا اتّقوا اللّه حقّ تقاته و لاتموتنّ الّا و انتم مسلمون؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! آن گونه که حق تقوا و پرهیزکاری است تقوای الهی داشته باشید، و از دنیا نروید، مگر این که مسلمان باشید (تلاش کنید تا پایان عمر گوهر ایمان را حفظ کنید.)»

2ـ وصیّت ابراهیم به فرزندان

«و وصّی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنیّ انّ اللّه اصطفی لکم الدّین فلا تموتنّ الّا و انتم مسلمون؛ و ابراهیم و یعقوب(در واپسین لحظات عمر) فرزندان خود را به این آیین، وصیّت کردند(و هر کدام به فرزندان خود گفتند) فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده، و شما جز به آیین اسلام (تسلیم در برابر فرمان خدا) از دنیا نروید.(تسلیم الهی بودن همان عاقبت به خیری است)»

تسلیم امر الهی بودن در هر زمانی متدین به دین الهی آن زمان بودن است و در این زمان عاقبت به خیری به این است که انسان واقعاً مسلمان و در حال داشتن دین اسلام و ایمان عمیق به اصول و ارکان آن از دنیا برود.

حضرت ابراهیم

 

3ـ درخواست راسخان در علم عاقبت به خیری

«الرّاسخون فی العلم آمنّا به...ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمةً انّک انت الوهّاب؛(3) راسخان در علم می گویند: «ما به آن (قرآن) ایمان آوردیم...پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی (از راه حق) منحرف مگردان و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده ای».

آیه فوق نکات مهمی در رابطه با عاقبت به خیری دارد:

1ـ راسخان علم با آن عظمت مواظب روح و دل خود هستند (رّبنا لاتزغ قلوبنا).

2ـ در خط قرار گرفتن و هدایت شدن مهم است ولی مهم تر آن است که انسان از خط خارج نشود و تا آخر خط بماند.

3ـ از خطر سوء عاقبت روح و دل نباید غافل شد و همیشه در این زمینه از خداوند باید استمداد جُست.

وقتی راسخان در علم از عاقبت به خیری ترس داشته باشند تکلیف دیگران مشخص است که چه قدر باید برای عاقبت به خیری تلاش نمایند.

4 ـ «...ربّنا آتنا فی الدّنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النّار؛ و بعضی می گویند: پروردگارا! به ما در دنیا «نیکی» عطا کن، و در آخرت نیز «نیکی» مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگهدار». در روایات آمده که رضایت الهی، بهشت، حورالعین حسنات آخرتند و حسنات دنیا علم و عبادت، اخلاق و توسعه در معاش و همسر نیک می باشند.

از جمله امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود: «رضوان اللّه و الجّنة فی الآخرة و السّعة فی المعاش و حسن الخلق فی الدّنیا؛ خشنودی خدا و بهشت در آخرت (حسنه است) و توسعه در معاش و خوش خلقی در دنیا (حسنه) می باشد.»

 

دعا برای عاقبت به خیری

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ: 8 ؛آل عمران

پروردگارا، پس از آن که ما را هدایت کردی، دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود، رحمتی بر ما ارزانی دار که تو خود بخشایشگری. قرآن کریم برای عاقبت به خیری و مردن با ایمان و پایداری در ایمان اهمیت ویژه ای قایل شده است.

«و ابراهیم و یعقوب پسران خود را به همان سفارش کردند: ای پسران من، خداوند برای شما این دین را برگزید. پس البته نباید جز مسلمان بمیرید. «ساحران فرعون نیز آن هنگام که به موسی (علیه السلام) ایمان آوردند و تهدید فرعون را شنیدند از خداوند عاقبت به خیری طلب کردند و گفتند: «رَبَّنا اَفرِغ عَلَینا صَبراً وَ تَوَفَّنا مُسلِمینَ(پروردگارا، بر ما شکیبایی فرو ریز و ما را مسلمان بمیران.)

تسلیم امر الهی بودن در هر زمانی متدین به دین الهی آن زمان بودن است و در این زمان عاقبت به خیری به این است که انسان واقعاً مسلمان و در حال داشتن دین اسلام و ایمان عمیق به اصول و ارکان آن از دنیا برود

یوسف صدیق (علیه السلام) نیز عرضه داشت: « تَوَفَّنی مُسلِماً وَ اَلحِقنی بِالصّالِحینَ » ؛ (مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما). در میان ادعیه و کلمات معصومان : نیز این موضوع مهم به چشم میخورد؛ از آن جمله دعای عدیله است که به همین منظور انشاء شده است.

امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) سرانجام نیک و فرجام خوش را این گونه از خداوند طلب می کند: «نَسأَلُ اللّهَ مَنازِلَ الشُّهَداءِ وَ مُعایَشَةَ السُّعَداءِ وَ مُرافَقَةَ الاَنبِیاءِ .» از خدا درجات شهیدان و زندگی سعادتمندان و همنشینی با پیامبران را درخواست می کنیم.)

امام چهارم در دعایی مستقل در صحیفه سجادیه عاقبت به خیری را از خداوند طلب کرده است: «ای آن که یاد او برای یاد کنندگان شرافت است و شکر و سپاسش برای سپاسگزاران رستگاری و طاعت و فرمانبرداریش برای مطیعان نجات و رهایی است، بر محمد و آل او درود فرست و دلهای ما را فقط به یاد خود و زبانهای ما را فقط به شکر خود و اندام ما را فقط به طاعت خود مشغول ساز و اگر برای ما فراغتی مقدر کرده ای، آن را چنان به سلامت بگذران که گناه و خستگی به ما رو نیاورد تا نویسندگان گناهان با نامة سفید بازگردند و نویسندگان طاعت از نوشتن حسنات ما شادمان شوند و چون روزهای عمر سپری شود و مدت زندگی به سر آید و دعوت تو، که ما ناچار آن دعوت را اجابت می کنیم، ما را احضار کند، پس بر محمد و آل محمد درود فرست وَاجعَل خِتامَ ماتُحصی عَلَینا کَتَبَةُ اَعمالِنا تَوبَةً مَقبُولَةً لا تُوقِفُنا بَعدَها عَلی ذَنبٍ اِجتَرَحناهُ وَلامَعصِیَةٍ اِقتَرَفناها [(و پایان آنچه را نویسندگان کردارهایمان برای ما می شمارند توبة پذیرفته شده قرار ده - توبه ای که بعد از آن گناهان و نافرمانی هایمان را به رخمان نکشند. در روزی که خبرهای بندگانت را می آزمایی و به حسابشان رسیدگی می کنی پوششی که با آن اعمال ما را پوشانده ای در برابر ناظران برندار. همانا تو با هر کس که تو را بخواند مهربانی و برای کسی که تو را صدا کند اجابت کنی.) ]

امام زمان(علیه السلام) نیز به درگاه خداوند این گونه عرضه داشته اند:

«اَللّهُمَّ عَرِّفنی نَفسَکَ فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی نَفسَکَ لَم اَعرِف نَبِیَّکَ اَللّهُمَّ عَرِّفنی نَبِیَّکَ فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی نَبِیَّکَ لَم اَعرِف حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفنی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی حُجَّتَکَ ضَلَلتُ عَن دینی اَللّهُمَّ لاتَمُتنی میتَةً جاهِلِیَّةً وَلا تُزِغ قَلبی بَعدَ اِذ هَدَیتَنی.»


- نظرات (0)

نشانه های منافقان در قرآن

در حالی که مومنان با کردار و گفتار سعی در پیراستن جامعه از آلودگی و فساد و آراستن آ ن به خوبی ها دارند، براساس  سوره توبه، منافقان در مسیری بر عکس، نهی از معروف و امر به منکر را پیشه می کنند (المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف) و در پوشش اصلاح و پیراستن جامعه از آلودگی ها (قالوا انما نحن مصلحون (بقره/11) تلاش می کنند که فساد، فراگیر و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بتوانند در چنان محیط آلوده ای به اهداف شوم خود برسند. (الا انهم هم المفسدون و لکن لایشعرون - بقره/12)

 

نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت

شکی نیست که نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت است. زیرا نفاق یکی از کانون های فتنه است و شناخت چهره نفاق و آگاهی از نشانه های منافقان سبب می شود تا فتنه انگیزی ها و توطئه های آنان خنثی شود و جامعه اسلامی فریب آن ها را نخورد و در دام توطئه ها نیفتد.در حقیقت شناخت نفاق نوعی دشمن شناسی است و لغت نفاق هم گویای این امر است.

زیرا نفاق از ماده «نفق» به معنای تونل های زیرزمینی است که برای فرار یا استتار از آن استفاده می شود و منافق نیز راه پنهان و مخفی برای خود ایجاد می کند تا به هنگام خطر از طریق آن فرار کند. به همین خاطر در آیات متعددی از نشانه ها و رفتارهای منافقان سخن به میان آمده و در کمتر سوره مدنی است که به صراحت یا کنایه به منافقان اشاره نشده باشد و حتی در قرآن ازمنافقان با تعبیر دشمن یاد شده است:« هم العدو فاحذرهم». در حدیثی نیز از پیامبر نقل شده است که: مومن چهار دشمن دارد؛ مسلمانی که به او حسد می ورزد، منافقی که کینه او را در دل دارد، شیطانی که او را گمراه می کند و کافری که به جنگ او می آید (نهج الفصاحه)

 

نفاق در قرآن

با توجه به این که قرآن کتاب هدایت و رحمت و پیامبر نیز «رحمةللعالمین» است هنگامی که افرادی به خاطر بی قابلیتی از شمول این رحمت محروم می شوند، در حقیقت تقصیر خود آنان است که زمینه محرومیت خویش را فراهم کرده و از زیر آبشار رحمت خداوند بیرون رفته اند. منافقان از این دسته افرادند که با خروج خود از رحمت الهی، غضب الهی را به جان خریده اند. خداوند هم در آیات متعددی ویژگی ها و رفتار آنان را مورد مذمت قرار داده است و از سوی خداوند متصف به صفاتی چون دروغ گو، فاسق، دشمن و... شده اند.

قرآن کریم در همان ابتدای سوره بقره انسان ها را در ارتباط با اعتقاد به خدا به سه دسته مومنان، کافران و منافقان تقسیم در سراسر قرآن روحیات، رفتارها و خصوصیات هر یک را بیان کرده است. در این میان درباره منافقان علاوه بر اختصاص سوره ای به آنان (سوره منافقین) در بیشتر سوره های مدنی از آنان سخن به میان  آمده است اما جامع ترین سوره درباره منافقان، سوره توبه است که به بیان ویژگی ها و رفتار آنان پرداخته شده است.(تفسیر نور )

شکی نیست که نفاق شناسی گامی در راستای افزایش بصیرت است. زیرا نفاق یکی از کانون های فتنه است و شناخت چهره نفاق و آگاهی از نشانه های منافقان سبب می شود تا فتنه انگیزی ها و توطئه های آنان خنثی شود و جامعه اسلامی فریب آن ها را نخورد و در دام توطئه ها نیفتد.

منافقان و حکومت نبوی

هنگامی که پیامبر(ص) به مدینه هجرت کرد و پایه های جامعه و حکومت نبوی را گذارد، مشرکان مکه و منافقان مدینه بیشترین گروه مخالفان حکومت نبوی را تشکیل می دادند و با توطئه ها و ترفندهای مختلف، سعی در ایجاد اخلال در برنامه های پیامبر(ص) داشتند. منافقان مدینه توطئه های خود را به حدی رساندند که تصمیم به ترور پیامبر(ص) گرفتند. اما خداوند پیامبر(ص) را از تصمیم شوم آن ها با خبر کرد و آنان را ناکام گذاشت.

با نگاهی به آیات متعدد مربوط به منافقان، درمی یابیم که هجوم بر ضد پیامبر(ص) در ابعاد مختلف مهم ترین محور فتنه انگیزی های منافقان بود و آنان به انحاء مختلف نسبت به برنامه های پیامبر(ص) کارشکنی می کردند و می خواستند با ایجاد یاس و بدبینی مردم را از گرد آن حضرت پراکنده کنند. از این رو می گفتند:« لاتنفقوا علی من عند رسول الله حتی ینفضوا: به اطرافیان پیامبر چیزی ندهید تا از دور او پراکنده شوند.» از دستور آن حضرت مبنی بر جهاد، سرپیچی می کردند و از این کار خود نیز خرسند بودند: «فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله و کرهواان یجاهدوا: بازماندگان (از جنگ تبوک) از مخالفت با رسول خدا(ص) خوشحالند و از این که به جهاد بروند ناراحت.» (توبه) اینان حتی دیگران را تشویق به نرفتن می کردند و می گفتند:«لا تنفروا فی الحر: می گویند هوا گرم است به جبهه نروید» (توبه).

در برابر مسجد پیامبر(ص) که مرکز عبادت و سیاست حکومت نبوی بود، مسجدی ساختند که قرآن آن را «مسجد ضرار» نامید: «والذین اتخذوا مسجداضرارا و کفرا و تفریقابین المومنین...: و کسانی که مسجدی برای ضررزدن و (تقویت) کفر و ایجاد تفرقه میان مومنان ساخته اند..»(توبه)عدالت پیامبر را قبول نداشتند و در تقسیم زکات توسط آن حضرت که حاکم مسلمانان به شمار می رفت، خرده می گرفتند: «و منهم من یلمزک فی الصدقات فان اعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون: برخی از آنان در تقسیم زکات بر تو خرده می گیرند اگر از آن به آن ها بدهند راضی می شوند و اگر از آن به آن ها داده نشود، خشمگین می شوند.» (توبه) به شیوه حکومت داری پیامبر ایراد می گرفتند و آن حضرت را «اذن» یعنی ساده و دهن بین می نامیدند که به حرف هر کس گوش می دهد و هر حرفی را می پذیرد:«ومنهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن: برخی از آنان (منافقان) کسانی هستند که پیامبر را اذیت می کنند و می گویند او دهن بین است.»(توبه)این آیات و مانند آن به روشنی نشان می دهد که منافقان به صورت یک جریان در مقابل پیامبر(ص) عمل می کردند و سعی در کارشکنی در امر حکومت داشتند و از دستورهای حضرت سرپیچی می کردند.

این مخالفت ها به حدی رسید که خداوند به آنان هشدار داد و فرمود :«الم یعلموا انه من یحاددالله و رسوله فان له نارجهنم خالدا فیها ذلک الخزی العظیم: مگر نمی دانند که هر کس با خدا و پیامبرش مخالفت کند، سزای او جهنم است...»(توبه) و یا اسرار آن ها را از طریق وحی برای مردم بیان کرد تا جایی که همین امر ترس و وحشت منافقان را فراهم کرد: «یحذرالمنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبئوهم بما فی قلوبهم: منافقان حذر می کنند از این که برایشان سوره ای نازل شود و از آن چه در دل های آنان است خبر دهد.»(توبه)متاسفانه باوجود تعداد زیاد آیاتی که در این باره نازل شده است، مسئله نفاق و حاکمیت اسلام به طور ویژه چنان که باید مورد بررسی قرار نگرفته است در حالی که به وضوح آیات قرآن از این ارتباط خبر می دهد و مشخص می کندکه بیشترین توطئه آنان اخلال در امر حاکمیت پیامبر(ص) و توفیق حکومت نبوی بوده و بیانگر نفوذ آنان در مراکز تصمیم گیری است.

 درست برعکس مومنان که دائما از طریق امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه و پیراستن آن از کژی ها کوشش می کنند، منافقان سعی می کنند که فساد همه جا را فرا بگیرد و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بهتر بتوانند در محیطی نامناسب به اهداف خود دست یابند

نشانه های نفاق در قرآن

در قرآن کریم ویژگی های رفتاری و روحی متعددی برای منافقان بیان شده است که مخالفت با پیامبر و نداشتن باور قلبی به آن حضرت و برنامه های ایشان مهم ترین آن به شمار می رود. اما در آیه ?? سوره توبه به چند ویژگی منافقان اشاره شده که در این جا به آن بسنده می کنیم. به جز استهزاء و مکر و خدعه نسبت به مسلمانان، که در آیات متعدد قرآن از آن سخن به میان آمده (مانند این دو آیه  - انومن کما آمن السفها-بقره13) - یخادعون الله والذین آمنوا و ما یخدعون الا انفسهم-بقره9) در سوره توبه چند ویژگی برای منافقان ذکر شده است. خداوند در این آیه می فرماید: «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون ایدیهم نسوالله فنسیهم ان المنافقین هم الفاسقین.» اولین فراز آیه بیان می کند که منافقان از یک قماشند و گرچه ممکن است روح نفاق به اشکال مختلف ظاهر شود اما همه آن ها در یک سلسله صفات شریکند و با یکدیگر ارتباط دارند.

از این رو به اوصاف آن ها می پردازد و می فرماید: درست برعکس مومنان که دائما از طریق امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه و پیراستن آن از کژی ها کوشش می کنند، منافقان سعی می کنند که فساد همه جا را فرا بگیرد و معروف و نیکی از جامعه برچیده شود تا بهتر بتوانند در محیطی نامناسب به اهداف خود دست یابند. در حقیقت قانون شکنی و دریدن حریم محرمات و واجبات الهی یکی از مهم ترین ویژگی های منافقان است که نه تنها خود از زی طاعت و بندگی خدا خارج شده اند بلکه تلاش می کنند جامعه را نیز به این سو بکشانند تا فضای تنفسی مناسب برای اجرای برنامه های خود را فراهم آورند. ویژگی دیگر آنان، بخل ورزی و انفاق نکردن آنان در راه خداست،( و یقبضون ایدیهم) اینان دست خود را می بندند و نه در راه خدا انفاق می کنند و نه به کمک محرومان می شتابند و نه به خویشان کمک می کنند؛ چون ایمان به آخرت ندارند و انفاق مال را از دست رفتن و اتلاف آن تلقی می کنند.

اگرچه برای رسیدن به اهداف شوم خود، اموال فراوانی خرج و یا گاه ریاکارانه بذل و بخشش می کنند. ویژگی چهارمی که آیه به آن اشاره می کند آن است که تمام اعمال و حرکات آنان نشان می دهد که خدا را فراموش کرده اند و در عوض خدا هم آنان را در برخورداری از مواهب و برکات خود فراموش کرده است و هیچ گونه سهمی از رحمت و توفیق خود برای آ نان قایل نمی شود.( نسوالله فنسیهم) آخرین ویژگی آنان که در  آیه ذکر شده آن است که منافقان از دایره اطاعت و بندگی خدا خارج هستند و به تعبیر قرآن فاسق به شمار می روند. به بیان دیگر این فراز بیان می کند که بین فسق و نفاق ارتباط تنگاتنگی است و فسق و نافرمانی خدا سبب می شود که انسان سر از نفاق درآورد.


- نظرات (0)

پلیدتر از نجاست سگ


روزی حاکمی از وزیرش پرسید: چه چیز است که از همه چیزها بدتر و از نجاست سگ پلیدتر است؟!

وزیر در جواب فرو ماند و از حاکم اجازه خواست تا برای یافتن پاسخ از شهر بیرون رود. در بیابان به چوپانی رسید که گوسفندان را می چراند. پس از احوال پرسی، چوپان را مرد خوش فکری یافت. سؤال حاکم را برای او بازگو کرد .


طمع
«و اعلم یقیناً أنّک لن تَبلُغَ أمَلَکَ، و لَن تَعدُوُ اجلک، و أنّک فی سبیل مَن کان قبلک فَخَفَّض فی الطلب، و أجمِل فی المُکتَسَب، فإنّه ربّ طلب قَدجَرَّ إلی حرب، فلیس کُلَّ طالبٍ بَمرزوقٍ، و لا کُلُّ مُجمَلٍ، بمحرومٍ. و أکرِم نَفسَکَ عَن کُلَّ دَنِیَّه و اِن ساقَتکَ إلی الرّغائِبِ، فإنّک لَن تعتاضَ بما تَبذُلُ مِن نفسک عوضاً. و لا تکن عَبدَ غیرک و قَد جعلک اللهُ حُرّاً. و ما خَیرُ خَیرٍ لا یُنالُ الّا بِشَرٍّ و یُسرٍ لا یُنالُ الا بُعسرٍ؟! و إیّاک اَن تُوجِفَ بکَ مَطایا الطّمَعِ، فَتُورِدَکَ مناهل الهلکه...»1

 

شرح گفتار

امیر بیان علی (علیه السلام) در این بخش از کلام زیبا و حکیمانه ی خویش خطاب به فرزند دلبندش امام حسن مجتبی (علیه السلام) می فرماید: «به یقین بدان که تو به همه ی آرزوهای خود نخواهی رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد، و بر راه کسی می روی که پیش از تو می رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردی نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بی اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد، پس هر تلاشگری به روزی دلخواه نخواهد رسید، و هر مدارا کننده ای محروم نخواهد شد نفس خود را از هرگونه پستی باز دار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمی توانی به اندازه ی آبرویی که از دست می دهی، بهایی به دست آوری، برده ی دیگری مباش، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شرّ بدست نیاید، نیکی نیست، و آن آسایشی که با سختی های فراوان به دست آید، آسایش نیست. بپرهیز از آنکه مرکب طمع ورزی تو را به سوی هلاکت به پیش راند...»

فرمایش مولای متّقیان علی(علیه السلام) بیانگر آن است که انسان در زندگی باید کاملاً واقع نگر بوده، و با چشمانی باز از بصیرت و آگاهی نسبت به اداره ی امور زندگی اقدام نماید.

با توجّه به کلام گهربار امیر بیان علی(علیه السلام) می توان گفت: آنچه می تواند تعادل زندگی را بر هم زده، و رفاه و آسایش واقعی را نابود و ریشه کن نماید، رفتار حریصانه ی انسان نسبت به دنیا است، رفتاری که در انسان در به دست آوردن دنیا پا را از حدّ اعتدال فراتر گذاشته، و همچون عاشق دلباخته نسبت به دنیا و لذّت های زودگذرش از خود شور و اشتیاق فراوان نشان دهد.

بدیهی است که چنین عملکردی از انسان در صورت تداوم، از او یک موجود طمع کاری می سازد که برای به دست آوردن مال و ثروت بی ارزش دنیا حاضر می شود تن به هر نوع خفّت و خواری دهد.

انسان با یک محاسبه ی دقیق و حساب شده، و دقت و تأمل پیرامون حقیقت دنیا خواهد فهمید که دنیا به هیچ وجه ارزش آن را ندارد که انسان عمر گرانبهای خویش را به پای آن هزینه نموده، و در مقابل، خسارت دنیا و آخرت را به جان خریداری نماید

تجربه ثابت کرده است که انسان های دنیاپرست و فزون طلب، همواره خود را به صاحبان قدرت و ثروت متّصل می کنند، و از این که شب و روز خود را در راه خدمت و نوکری آنها هزینه کنند، هیچ باکی ندارند، چرا که برق اموال و دارایی ثروتمندان آنها را چنان مجذوب خود ساخته که گویی هیچ دغدغه ای در زندگی به غیر از پول و ثروت ندارند.

بی تردید چنین رفتار ناشایستی، آبروی چندین و چند ساله ی انسان را بر باد فنا می دهد، آبرویی که مطابق فرمایش مولای متّقیان علی(علیه السلام) در صورت از دست رفتنش، هیچ چیزی از نظر ارزش و قیمت نمی تواند با آن برابری نموده، و خلأ وجودش را پُر نماید. در روایتی رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) با لحن بسیار تند و شدیدی درباره ی چنین اشخاصی می فرماید: «هر کس ثروتمندی را به طمع دنیا احترام کند و یا او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم می گیرد، و همدم قارون در تابوت زیرین آتش خواهد بود.»2

امام علی

نکته ی حائز اهمیّت در این باره آن است که آنچه می تواند در این دنیا دستگیر انسان باشد و او را از سیل ویرانگر حرص و طمع دنیوی نجات بخشد، توجّه به حقیقت و ماهیت دنیا است. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در بخشی از کلام زیبا و دلنشین خود، دنیا را این گونه معرفی می نماید: «دنیا خانه ای است که نزد خداوند بی مقدار است؛ زیرا که حلال آن با حرام، و خوبی آن با بدی، و زندگی در آن با مرگ، و شیرینی آن با تلخی درآمیخته است، خداوند آن را برای دوستانش انتخاب نکرد، و در بخشیدن آن به دشمنان دریغ نفرمود، خیرِ دنیا اندک، و شر آن آماده و فراهم آمده اش، پراکنده، و ملک آن غارت شده، و آبادانی آن رو به ویرانی نهاده است.»3

مطابق آنچه بیان شد، انسان با یک محاسبه ی دقیق و حساب شده، و دقت و تأمل پیرامون حقیقت دنیا خواهد فهمید که دنیا به هیچ وجه ارزش آن را ندارد که انسان عمر گرانبهای خویش را به پای آن هزینه نموده، و در مقابل، خسارت دنیا و آخرت را به جان خریداری نماید.

اما افسوس که دود طمع و حرص، چشمان دنیا دوستان را آنچنان کور و نابینا ساخته که حقایق را ندیده، و شرافت و بزرگی خویش را در پول و مال اندوزی جستجو می کند. آنها به اندازه ای فریفته ی دنیا و جلوه های به ظاهر زیبایش شده اند که گویا حقیقتی به نام مرگ وجود ندارد و آنها برای همیشه در این دنیا خواهند ماند.

طبیعی که با چنین دیدگاهی انسان به خاطر دنیا تن به ذلّت داده و اهانت و تحقیر دیگران را متوجّه خود سازد.

حال اگر ما به دنبال حفظ عزّت و جایگاه رفیع انسانیت در خود هستیم، باید هرچه سریعتر دست طمع و آز را نسبت به اموال دنیا کوتاه نماییم، و حاجات خویش را از یگانه خالق هستی خواستار باشیم، چرا که تنها اوست که می تواند با قدرت بی نظیر خویش، قفل مشکلات را باز، و درد بی درمان ما را درمان و مداوا نماید. در روایتی چهارمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت این حقیقت را به زیبایی بازگو نموده و در این فرموده است: «من همه  خیر را در بریدن طمع از آنچه در دست مردم است دیدم، و هر کس در هیچ چیزی به مردم امیدوار نباشد و امرش را در هر کاری به خدا واگذار نماید، خداوند عزوجل او را در هر چیزی اجابت کند»4

آنچه می تواند تعادل زندگی را بر هم زده، و رفاه و آسایش واقعی را نابود و ریشه کن نماید، رفتار حریصانه ی انسان نسبت به دنیا است، رفتاری که در انسان در به دست آوردن دنیا پا را از حدّ اعتدال فراتر گذاشته، و همچون عاشق دلباخته نسبت به دنیا و لذّت های زودگذرش از خود شور و اشتیاق فراوان نشان دهد

پلیدتر از نجاست سگ!

روزی حاکمی از وزیرش پرسید: چه چیز است که از همه چیزها بدتر و از نجاست سگ پلیدتر است؟!

وزیر در جواب فروماند و از حاکم اجازه خواست تا برای یافتن پاسخ از شهر بیرون رود. در بیابان به چوپانی رسید که گوسفندان را می چراند. پس از احوال پرسی، چوپان را مرد خوش فکری یافت. سؤال حاکم را برای او بازگو کرد و گفت که دنبال مردی عالم و حکیم می گردم که پرسش شاه را پاسخ گوید و جایزه بزرگی را دریافت کند.

چوپان گفت: ای وزیر! حاکم و پرسش او را رها کن، من به تو بشارتی می دهم که بسیار مهمّ است. بدان که پشت این تپه، گنج بزرگی پیدا کرده ام، بیا با هم آن را تصرّف کنیم و در این جا قصری بسازیم و لشکری جمع کنیم و حاکم را از سلطنت خلع کرده و خود جای او بنشینیم! تو حاکم باش و من هم وزیر تو.

وزیر که دیگ طمعش به جوش آمده بود، عقل و هوش از سرش پرید و دست و پایش را گم کرد و گفت: گنج کجا است؟ برویم آن را  به من نشان بده.

چوپان گفت: به این شرط می پذیریم که سه مرتبه زبانت را به نجاست سگ من بزنی! وزیر طمع کار پذیرفت و با خود گفت: این جا که کسی نیست تا مرا ببیند، این کار را انجام می دهم و وقتی گنج را تصاحب کردم، انتقامم را از چوپان می گیرم و او را می کُشم. سپس وزیر سه مرتبه زبان خود را به فضله ی سگ زد و بعد پرسید: حالا بگو گنج کجا است؟!

چوپان خندید و گفت: اکنون برگرد و به شاه بگو: آنچه از نجاست سگ پلیدتر است، طمع و طمع کاری است. 5

 

پی نوشت ها :‌

1- فرازی از نامه ی 31 نهج البلاغه، ص 532، ترجمه ی محمّد دشتی

2- ثواب الأعمال، ترجمه ی انصاری، ص555

3- فرازی از خطبه ی 113 نهج البلاغه، ص216، ترجمه ی محمّد دشتی

4-  کافی، ج3، ص382

5- برگرفته از کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی، نوشته ی محمّدحسین محمّدی، حکایت298

                                                                                                                                                       


- نظرات (0)

بهترین ها و بدترین ها نزد خدا

. مقرب ترین مردم

«هم اعلم خلقك بك، و اخوفهم لك، و اقربهم منك. » (خطبه 109) ؛ فرشتگان داناترین مخلوقات به مقام ربوبی تو هستند و بیمناك ترین موجودات از تو و نزدیك ترین مخلوقات به بارگاه قدس و كبریایی ات.

2. فاضل ترین بندگان

«ان افضل الناس عند الله من كان العمل بالحق احب الیه و ان نقصه و كرثه من الباطل و ان جر الیه فائده و زاده.» (خطبه 125) ؛ همانا با فضیلت ترین مردم نزد خداوند كسی است كه برای او عمل به حق، اگر چه موجب كاهش (ظاهری) و سختی باشد، محبوب تر از باطل بوده است، اگر چه آن باطل برای او فایده را جلب كند و موجب افزایش وی گردد.

3. محبوب ترین بندگان نزد خدا

«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه ... قد خلع سرابیل الشهوات، و تخلی من الهموم، الا هما واحدا انفردبه، فخرج من صفه العمی، و مشاركه اهل الهوی .» (خطبه 87)

 ؛ ای بندگان خدا! از محبوب ترین بندگان خدا در پیشگاه ربوبی بنده ای است كه خداوند (سبحان) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن یاری فرماید، پیراهن های شهوات را از خود بركند و جز یک غم، از تمام غم ها خود را می رهاند و از صف كوردلان و مشاركت با هواپرستان خارج شد.

4. خیرخواه ترین مردم

«ان انصح الناس لنفسه اطوعهم لربه؛ و ان اغشهم لنفسه اعصاهم لربه .» (خطبه 86)

؛ همانا خیرخواه ترین مردم درباره خویشتن مطیع ترین مردم بر پروردگارش و خائن ترین مردم درباره خویشتن معصیت كارترین آنان به خدایش می باشد.

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند: فردی كه خدا او را به خودش واگذار كرده (و به او كمک فكری نمی كند) چنین فردی از راه راست منحرف می گردد، به بدعت و مطالب انحرافی علاقمند و آلوده می شود. چنین فردی به وسیله آشوبگری گمراه گردیده، موجب انحراف كسانی است كه در زمان زندگی و مرگ او، از وی پیروی كنند، اشتباهات دیگران را به دوش می گیرد و گرو گناهان خویش است

5. دودستگی مردم

«انما الناس رجلان: متبع شرعه، و مبتدع بدعه، لیس معه من الله سبحانه برهان سنه، و لا ضیا حجه » (خطبه 176) ؛ مردم بر دو صفت اند: پیرو قانون شرع، یا بدعت گزار و پیرو بدعت كه با او هیچ قانونی و روشنایی دلیل از خداوند وجود ندارد.

6. بدترین خلق نزد خالق

«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: رجل و كله الله الی نفسه؛ فهو جائر عن قصد السبیل، مشغوف بكلام بدعه، و دعا ضلاله، فهو فتنه لمن افتتن به، ضال عن هدی من كان قبله، مضل لمن اقتدی به فی حیاته و بعد وفاته، حمال خطایا غیره، رهن بخطیئته.»(خطبه 17) ؛  

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:

فردی كه خدا او را به خودش واگذار كرده (و به او كمک فكری نمی كند) چنین فردی از راه راست منحرف می گردد، به بدعت و مطالب انحرافی علاقمند و آلوده می شود. چنین فردی به وسیله آشوبگری گمراه گردیده، موجب انحراف كسانی است كه در زمان زندگی و مرگ او، از وی پیروی كنند، اشتباهات دیگران را به دوش می گیرد و گرو گناهان خویش است.

7. برترین مؤمنان

«من كتاب له الی الحارث الهمدانی: اعلم ان افضل المومنین افضلهم تقدمه من نفسه و اهله و ماله، فانك ما تقدم من خیر یبق لك ذخره، و ما توخره یكن لغیرك خیره .» (نامه 69)

در نامه خود به حارث همدانی چنین نوشت: توجه داشته باش كه بهترین مؤمنین كسانی هستند كه بیشتر از دیگران از شخص خود، بستگان و مال خویش را در راه خدا پیشكش كنند و هر چه پیش از خود برای قیامت از كارهای خیر بفرستی برایت ذخیره می گردد و هر چه از مال و ثروت برای وارث بگذاری سودش برای دیگران است .

مرد تنها
8. مبغوض ترین بندگان نزد خدا

«ان من ابغض الرجال الی الله تعالی لعبدا و كله الله الی نفسه، جائرا عن قصد السبیل، سائرا بغیر ذلیل؛ ان دعی الی حرث الدنیا عمل، و ان دعی الی حرث الاخره كسل!.» (خطبه 103)

همانا قطعا از مبغوض ترین مردان در نزد خدا، آن بنده ای است كه خدا او را به خود او واگذاشته است، این بنده (رها شده به حال خود) از راه حق متجاوز و بدون رهبری كه دلیل راه است در حركت است. اگر این بنده (رها شده به حال خود) به كشت و كار دنیوی خوانده شود به كار می افتد و اگر به كشت و كار اخروی خوانده شود كسل و افسرده می گردد.

9. برترین بنده

«اعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل ، هدی و هدی .» (خطبه 164) ؛ بدان برترین بندگان در نزد خداوند سبحان، امامی است عادل، كه هدایت شده و مردم به وسیله او هدایت شوند.

10. شایسته ترین خلق

«اولی الناس بالكرم من عرفت به الكرام .» (حكمت 436) ؛ شایسته ترین مردم به كرامت كسی است كه مردمان با كرامت به وسیله او شناخته می شوند.

11. بهترین بندگان خدا

«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه علی نفسه ... مصباح ظلمات، كشاف عشوات، مفتاح مبهمات، دفاع معضلات، دلیل فلوات ، یقول فیفهم ، و یسكت فیسلم ... و اخر قد تسمی عالما و لیس به ، فاقتبس ‍ جهائل من جهال، و اضالیل من ضلال، و نصب للناس اشراكا من حبائل غرور، و قول زور ... یقول: اقف عند الشبهات، و فیها وقں و یقول: اعتزل البدع، و بینها اضطجع، فالصوره صوره انسان، و القلب قلب حیوان، لا یعرف باب الهدی فیتبعه، و لا باب العمی فیصد عنه. و ذلك میت الاحیا. » (خطبه 87)

همانا از محبوب ترین بندگان خدا، نزد او بنده ای است كه خداوند او را در برابر نفسش یاری رسانده است ... چراغ تاریكی هاست، برطرف كننده كوری ها، كلید مبهمات ، زداینده مشكلات و راهنمای بیابان ها. می گوید و می فهماند و به موقع خاموش می شود و سالم می ماند...

همانا بدترین مردم نزد پروردگار، پیشوای ستمگری است كه خود را گمراه و دیگران هم به وسیله او گمراه شوند و سنت های برگرفته از دین را نابود كند و نوآوری های ترک شده خلاف دین را زنده سازد

و دیگری كه خود را دانشمند می نامد، ولی دانشمند نیست، او از نادان ها و گمراهان، نادانی ها و گمراهی ها را فرا گرفته و دام هایی از ریسمان های فریب و گفتار دروغ برای مردم گسترده است ...

می گوید: به گاه شبهات درنگ می كنم در حالی كه در آن ها فرو افتاده است، می گوید از بدعت ها كناره می گیرم، در حالی كه میان آن ها خفته است، چهره اش نه چهره انسان را می شناسد تا به دنبال آن برود و نه باب كوری دل را تا از آن جلوگیری كند. او مرده ای است در میان زندگان.

12. هر كه بر اساس آنچه خدا نازل كرده است داوری نكند

«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: و رجل جلس بین الناس قاضیا ضامنا لتخلیص ما التبس علی غیره، فان نزلت به احدی المبهمات هیا لها حشوا رثا من رایه، ثم قطع به، فهو من لبس الشبهات فی مثل نسج العنكبوت. لا یدری اصاب ام اخطا ... تصرخ من جور قضائه الدما، و تعج منه المواریث . » (خطبه 17) ؛

بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:

مردی كه در میان مردم به قضاوت و حل مشكلات كه ضامن آن گردیده می نشیند، اگر مطلب مبهمی پیش آمد، رای ضعیف و نظر بی ارزشی می دهد و از روی قطع هم نظر خود را صادر می كند، چنین فردی در مسائل مبهم مثل تنیدن عنكبوت است، نمی داند عملش صحیح است یا غلط! ...

خون های ریخته شده از ظلم قضاوتش به فریاد آمده و فریاد میراث بر باد رفتگان (كه به ناحق تقسیم شده) بلند است.

مرد
13. حال محبوب ترین بندگان

ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه، فاستشعر الحزن، و تجلبب الخوف؛ فزهر مصباح الهدی فی قلبه .(خطبه 87)

همانا از محبوب ترین بندگان خدا نزد او، بنده ای است كه خداوند او را در پیكار با نفسش یاری كرده است، پس جامه رویینش ترس (از خدا) و چراغ هدایت در دلش فروزان است.

14. بدترین مردم از دیدگاه علی ـ علیه السلام ـ

ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به، فامات سنه ماخوذه، و احیا بدعه متروكه .(خطبه 164)

همانا بدترین مردم نزد پروردگار، پیشوای ستمگری است كه خود را گمراه و دیگران هم به وسیله او گمراه شوند و سنت های برگرفته از دین را نابود كند و نوآوری های ترک شده خلاف دین را زنده سازد.

15. بدبخت حقیقی

«ان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل، و التجربه.» (نامه 78)  ؛ همانا بدبخت كسی است كه از عقل و تجربه خود بهره نگیرد.


- نظرات (0)

شادکردن مومن شاد کردن خدا

اسلام به شادی و نشاط توصیه نموده و شاد نمودن دیگران را از حسنات و افراد که جهت ناراحتی دیگران تلاش می کند بدترین افراد شمرده است. از این جهت است که اسلام زدودن اندوه را از دل افراد مۆمن سفارش می نماید، وحتی در کتاب های حدیثی باب را بدین منظوره گشوده اند (باب إدخال السرور علی المۆمنین ) که حاکی از اهتمام اسلام به نشاط وشادابی واقعی برای انسان است. لذا امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «... تبسم الرجل فی وجه أخیه حسنة، وصرفه القذى عنه حسنة، وما عبد الله بشئ أحب إلى الله من إدخال السرور على المۆمن»... تبسم مۆمن به مۆمن و زدودن اندوه از چهره مۆمن از حسنات است، وزدودن گرد و غبار از چهره مۆمنین از حسنات است و بهترین اطاعت از خداوند ومحبوب ترین آن نزد خداوند خوشحال نمودن مۆمنین است.

در حدیثی از امام علی (علیه السلام) آمده است: سوگند به آنکه همه آواها را می شنود، هیچ کسی دلی را شادمان نسازد، مگر آنکه خداوند از آن شادمانی لطفی بیافریند و بدانگاه که گرفتاری و مصیبت بدو رسدآن لطف، همچون آبی که در نشیب روان گردد به سوی آن مصیبت و گرفتاری سرازیر شود و آن را از او دور گرداند، همچنان که شتر غریبه (از میان رمه ی شتران) رانده می شود.

و در حدیث دیگری امام صادق (علیه السلام) در توصیه به شاد نمودن دیگران می فرمایند:"هیچ یک از شما فکر نکند که اگر مومنی را شاد کرد فقط او را شادمان ساخته، بلکه به خدا قسم ما را شاد کرده، بلکه به خدا قسم رسول خدا را شاد کرده است."

در قرآن نیز در برخی آیات شادی های ممدوحی ذکر شده است. از جمله شادی مومنان به فضل الهی و لطف او:" قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ "(بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که از آنچه گردآوری کرده‌اند بهتر است.) (58 یونس)

اسلام دین نشاط و شادابی است و بسیار به شاد نمودن دیگران توصیه نموده است اما از شادی و نشاطی که به سبب نافرمانی الهی باشد نهی نموده و آن را مذمت کرده است

و یا شادی شهیدان به فضل خداوند "وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ..." ((ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.آنها بخاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند...) (169 آل عمران)

و همینطور شادی مومنان به خاطر نصرت الهی" فی بِضْعِ سِنینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُۆْمِنُونَ.بِنَصْرِ اللَّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ."(در چند سال همه کارها از آن خداست چه قبل و چه بعد و در آن روز، مۆمنان (بخاطر پیروزی دیگری) خوشحال خواهند شد. به سبب یاری خداوند و او هر کس را بخواهد یاری می‌دهد و او صاحب قدرت و رحیم است)(4 و 5 روم)

در قرآن شادی و نشاط بطور مطلق مذموم نبوده و از آن نهی نکرده است اما شادی در موضوعاتی که منفور شریعت است که فرد مرتکب آن شده و سپس شادمانی نموده مورد مذمت قرار گرفته است.

از جمله این شادمانی های مذمت شده شادمانی قارون است که ناشی از تکبّر و قرار گرفتن در مقابل حضرت موسی بوده است.

"إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسی فَبَغی عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ"(قارون از قوم موسی بود، اما بر آنان ستم کرد ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود (به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند: «این همه شادی مغرورانه مکن، که خداوند شادی‌کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد). (76 قصص)

در قرآن شادی و نشاط بطور مطلق مذموم نبوده و از آن نهی نکرده است اما شادی در موضوعاتی که منفور شریعت است که فرد مرتکب آن شده و سپس شادمانی نموده مورد مذمت قرار گرفته است

همچنین در آیه 120 سوره آل عمران منافقان از آن جهت مورد نکوهش و شادی آن ها مورد مذمت قرار گرفته که از رسیدن رنج و ناراحتی به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان شادمان و از رسیدن خوبی به رسول خدا و مسلمانان محزون می شدند." إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُۆْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحیط"(اگر نیکی به شما برسد، آنها را ناراحت می‌کند و اگر حادثه ناگواری برای شما رخ دهد، خوشحال می‌شوند. (امّا) اگر (در برابرشان) استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید، نقشه‌های (خائنانه) آنان، به شما زیانی نمی‌رساند خداوند به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.)

از دیگر شادی ها ی نکوهش شده در قرآن شادی منافقان به سبب سرپیچی از فرمان جهاد است." فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُون" (تخلّف‌جویان (از جنگ تبوک)، از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند و کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنند و (به یکدیگر و به مۆمنان) گفتند: «در این گرما، (بسوى میدان) حركت نكنید!» (به آنان) بگو: «آتش دوزخ از این هم گرمتر است!» اگر می‌دانستند) (81 توبه)

باید در انتها گفت که اسلام دین نشاط و شادابی است و بسیار به شاد نمودن دیگران توصیه نموده است اما از شادی و نشاطی که به سبب نافرمانی الهی باشد نهی نموده و آن را مذمت کرده است.


- نظرات (0)

کمک به ماهواره چی‌ها

ماهواره
ماهواره و سیاست داخلی و خارجی

این پرنده فضایی امروز در کنار خدمات سازنده ای که دارد بیش از آنکه در خدمت تعالی بشر باشد ابزار کارآمدی شده در خدمت کسانی که تمام خواه‌اند؛ همانها که همه دنیا را فقط برای خودشان می خواهند شاید هم ارث پدری می دانند که دیگران از کفشان ربوده اند. ایشان آن مقدار را که به چنگ آورده اند که هیچ؛ جایی را هم که از چنگشان در رفته با مشت آهنین و فشار نظامی بر آن دست درازی می کنند تا تصاحبش کنند. این ماجراجوئی ها دیگر بسان زمان چنگیزخان مغول نیست که او نیز با همین هدف تاخت و کشت و به پیش رفت. امروز بی آنکه خونی بریزند یا گردی هوا کنند با همین ماهواره جاده ورودشان را صاف؛ بلکه فرش می کنند. هر کجا هم که در تحرکات میدانی به خنسی بخوردند و در گِل بماندند این گوساله سامری را به صدا در می آورند تا رنگ و آهنگش سست دلان را بفریبد و باور کنند هر چه می گوید وحی منزل است و عین واقع. نقش ماهواره در فتنه 88 ی که بر این مردم گذشت عالی ترین نمونه برای این تحلیل است.

 

ماهواره و باورهای دینی و ارزشهای اخلاقی ما

از خاک و عرصه سیاسی که بگذریم همین داستان غمبار در عرصه دینی و باورها نیز تکرار می شود. شبکه های متعدد ضد دینی و مغایر به اصول مسلم اخلاقی و انسانی که در جهت تخریب باورها و القای خواسته صاحبان این غولهای رسانه ای مدام صدا و تصویر پراکنی می کنند شکل دیگری از استعمار و استثمار نوین است که به کمک این ماهواره ها در جریان است.

این چهره ماهواره، مصداق آیه (36/انفال) است که می فرماید:

«إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ» یعنی کفار (دشمنان دین و آیین) پول خرج می‌کنند تا مردم را از راه خدا خارج کنند.

بله باید پذیرفت که تعامل با تکنولوژی به خصوص آن دسته که کاربردی دو گانه دارند مانند همین ماهواره امری اجتناب ناپذیر است؛ اما آنچه مهم است و شدنی مدیریت صحیح در جهت بهره گیری مناسب با کمترین پیامد منفی از آن است.

گاه فردی که در رسانه آنها حاضر می شود هیچ قصد بدی از این همکاری و یا مصاحبه ندارد؛ اما مدیران آن شبکه با تحریف سخنان او، میکس و مونتاژ مصاحبه او و یا حتی صرف حضور و شرکت او در آن رسانه، بهره های تبلیغاتی خود را از آن می برند که این هم باز می شود همان ریختن آب به آسیاب دشمن

نباید فراموش که دشمن مدام در تلاش است که ابتدا ستون خیمه ما که دین ماست را از ریشه برکند آنگاه بر هست و نیست ما خیمه زند و به قول معروف آش را با جایش بالا کشد. این است که قرآن کریم هشدار می دهد مسلمانان هشیار باشید:

لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا (217/بقره)؛ دشمن پیوسته در تلاش است تا شما را از دینی که دارید برگرداند البته اگر بتواند.

امروز این تلاش، متمرکز در رسانه و انتشار آن از طریق ماهواره شده است؛ حقیقتی که بر هیچ اهل انصافی پوشیده نیست. پس باید مراقب بود و خود را در معرض این تیر و ترکشهایی که مدام از طریق گیرنده دریافت و به سوی بیننده پرتاب می شود قرار نداد.

در کشور ما تدبیری که تا کنون برای مقابله با این هجمه دشمن اندیشیده شده اعلام ممنوعیت استفاده از آن برای عموم جامعه است؛ مگر برای اشخاص حقیقی و حقوقی خاصی آنهم برای اموری خاص؛ مانند تحقیقات.

نظر مراجع عظام تقلید هم حرمت استفاده از آن است که یا به دلیل مفسده غالبی که در آن هست و یا به دلیل منع قانونی که برایش وجود دارد.

آخرین مصاحبه با جانباز فتنه ۸۸
همکاری و یا مصاحبه با شبکه های ماهواره ای

در رابطه با همکاری و انجام حتی یک مصاحبه یا ارتباط تلفنی با چنین شبکه‌های ماهواره ای، آیات زیر، شایسته توجه اند:

آیه دوم سوره مائده: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ... لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ: ای کسانی که ایمان آورده اید ... یکدیگر را بر گناه و تجاوز یاری ندهید.

اگر سمت و سوی شبکه ای تخریب و مبارزه با آیین و امنیت ما باشد بی شک یاری کردن آن حتی در حد یک مصاحبه، کمک به او در رسیدن به هدف مخربی است که در دستور کار دارد و این یعنی معاونت در گناه و تجاوز یک گنهکار متجاوز. کاری که قرآن کریم ما را از انجام آن به شدت برحذر داشته است.

آیه بعد آیه (104/بقره) است که خودی ها را از بهانه دادن به دست بیگانه ای که در صدد ضربه زدن است منع می کند:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا: ای کسانی که ایمان آورده اید، [به پیامبر] مگویید: «راعنا» و بگویید: «انظرنا»- ما را در نظر دار، به ما نگر- و گوش فرادارید.

ابن عباس مفسر معروف نقل می کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشغول سخن گفتن بود و آیات و احکام الهی را بیان می کرد گاهی از او می خواستند کمی با تأنی سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند و سۆالات و خواسته های خود را نیز مطرح نمایند؛ برای این درخواست از فعل راعنا از ماده الرعی که به معنی مهلت دادن است را به کار می بردند.

ولی یهود همین کلمه راعنا را از ماده الرعونه که به معنی کودنی و حماقت است استعمال می کردند. در اینجا برای یهود دستاویزی پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله ای که مسلمانان می‌گفتند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا مسلمانان را مسخره کنند.

برای همین آیه فوق نازل شد و برای جلوگیری از این سوء استفاده به مۆمنان دستور داد به جای جمله «راعنا»، جمله «انظرنا» را به کار برند که هم آن مفهوم را می رساند و هم اینکه دستاویزی برای دشمن لجوج نیست.[1]

در ارتباط با شبکه های بیگانه معاند نیز این اصل باید رعایت شود. گاه فردی که در رسانه آنها حاضر می شود هیچ قصد بدی از این همکاری و یا مصاحبه ندارد؛ اما مدیران آن شبکه با تحریف سخنان او، میکس و مونتاژ مصاحبه او و یا حتی صرف حضور و شرکت او در آن رسانه، بهره های تبلیغاتی خود را از آن می برند که این هم باز می شود همان ریختن آب به آسیاب دشمن که در آیه قبل گذشت.

در رابطه با همکاری و انجام حتی یک مصاحبه یا ارتباط تلفنی با چنین شبکه های ماهواره ای، آیات زیر، شایسته توجه اند: آیه دوم سوره مائده: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ... لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ: ای کسانی که ایمان آورده اید ... یکدیگر را بر گناه و تجاوز یاری ندهید

نتیجه

از آیات قرآن به دست می آید که در عرصه تبلیغات باید به جد مراقب بود تا به دشمن میدان نداد و او را خلع سلاح کرد (ممنوعیت ماهواره) و نیز کاری نکرد که او به هر شکل ممکنی در تلاش شومی که دارد تقویت شده و به واسطه ما گامی به هدف خود که زدن تیشه به ریشه ما است نزدیک شود (عدم همکاری با این شبکه ها).

مگر آنکه استفاده و یا مصاحبه برای هدفی باشد که ضمن نداشتن این آثار سوء آثار مثبتی هم به همراه داشته باشد. استفاده تحقیقاتی از ماهواره در مراکز علمی پژوهشی و نیز مصاحبه های که مسئولان محترم کشور عزیزمان با این شبکه ها انجام می دهند از این قبیل است.

در پایان متن حکم مقام معظم رهبری در باره استفاده از ماهوراه را می آوریم که روشن شود متن فتوا کاملاً منطبق با مبانی قرآنی است که بیان شد.

 

فتوای مقام معظم رهبری درباره استفاده از آنتن ماهواره

ایشان می فرمایند:

دستگاه آنتن ماهواره ای از این جهت که صرفاً وسیله ای برای دریافت برنامه های تلویزیونی است که هم برنامه های حلال دارد و هم برنامه های حرام، حکم آلات مشترک را دارد. لذا خرید و فروش و نگهداری آن برای استفاده در امور حرام، حرام است و برای استفاده های حلال جایز است. ولی چون این وسیله برای کسی که آن را در اختیار دارد زمینه دریافت برنامه های حرام را کاملاً فراهم می کند و گاهی نگهداری آن مفاسد دیگری را نیز در بر دارد، خرید و نگهداری آن جایز نیست؛ مگر برای کسی که به خودش مطمئن است که استفاده حرام از آن نمی کند و بر تهیه و نگهداری آن در خانه اش مفسده‌ای هم مترتّب نمی شود. لکن اگر قانونی در این مورد وجود داشته باشد باید مراعات گردد. [2]

 

پی نوشت ها:

1.  تفسیر نمونه 1/383

2.  اجوبةالاستفتائات سوال 1213


- نظرات (0)

باورحقانیت قیامت

حقانیّت قیامت را باور کنیم

اینک در باب معاد و حقَانیَت روز حساب به آیات قرآن دل بدهیم و ببینیم که قرآن کریم واقعه‌ی قیامت را با چه تأکیدی بیان می‌کند و چگونه دل‌ها را تکان می‌دهد!

خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم می‌فرماید: «و یستَنبوئک أحقّ هو ...؛ از تو می‌پرسند: آیا راستی، قیامت حقّ است؟»

«... قُلْ إِی وَرَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ ...؛ (1) بگو: بله؛ به خدایم قسم، قیامت حقّ است.»

کدام گوینده بهتر از خدا می‌تواند دل‌ها را تکان بدهد و با قاطعیّت تمام بگوید: «... قبل إی و ربِّی إنّهُ لَحقٌّ...!؟»

باز هم می‌فرماید: «لیجمعنّکم إلی یوم القیامةِ ...»

هم لام تأکید و هم نون تأکید دارد و با صیغه مضارع* که: «به طور قطع و مسلّم شما را روز قیامت جمع می‌کند.»

«لا ریبَ فیه؛ هیچ شکی در آن نیست.»

«وَ مَن أصدقُ مِنَ اللهِ حدیثاً؛ (2) چه کسی راستگوتر از خدا سراغ دارید.»

آیا اگر آقایان فلاسفه و عرفا بر اساس استدلالات عقلی و کشف و شهود عرفانی خود بگویند، شما می‌پذیرید امّا سخن خدا را با این قاطعیّت نمی‌پذیرید!؟ آیا فارابی و بوعلی سینا و آخوند ملاصدرا از خدا راستگوترند و گفتارشان به واقع نزدیکتر است!؟

«وَ إذا رَأیتَ ثَمَّ رأیت نعیماً و مَُلکاً کبیراً؛ (5) آنجا که رسیدید و دیدِ آنجایی را به دست آوردید، آنگاه می‌فهمید و حقیقت را می‌یابید.»

«فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا؛ شما خیال کردید که شما را لغو و عبث آفریدیم.»

این همه نظامات عالم را برای شما خلق کردیم و شما را هم برای اینکه بخورید و بخوابید و با هم بجنگید بعد بمیرید و بپوسید و از بین بروید؛ اینکه کار لغو و بیهوده‌ای خواهد بود.

«وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛ (3) و [آیا شما گمان کرده‌اید که] بازگشتی به سوی من نخواهید داشت؟»

 

هشدار که عالَم دیگری در انتظارِ ماست

« وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ »(4)

من که بازیگر نیستم که مثل بچه‌ها بسازم و خراب کنم. بلکه عالم دیگری پشت سر این عالم هست و بازگشتنی برای شما در کار است. حالا آنجا چه خبر است؟ همین قدر قرآن می‌گوید: بدانید که مجمع و محشری در پیش هست؛ امّا آن به چه کیفیت است؟ ما باید آنجا برویم و ببینیم. مولای ما امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده‌اند: «فَلیَکفِکُم مِنَ العِیانِ السّماعُ و مِنَ الغیب الخبرُ؛ فعلاً شما به همین شنیدن از ما اکتفا کنید تا در شرایط خاصّ به خود، شنیدنی‌ها را از نزدیک ببینید.»

«وَ إذا رَأیتَ ثَمَّ رأیت نعیماً و مَُلکاً کبیراً؛ (5) آنجا که رسیدید و دیدِ آنجایی را به دست آوردید، آنگاه می‌فهمید و حقیقت را می‌یابید.»

 

کیفر اخروی، محصول بذر دنیوی

گاهی در روایات تشبیهاتی به منظور تقریب به اذهان آورده‌اند که سخت تکان دهنده است؛ از رسول اکرم صلی الله علیه واله و سلم منقول است:

جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

«اِنَّ نارَکم هذه جُزءٌ مِن سبعینَ جُزءً مِن نار جهنّم قد اُطفأت سَبعینَ مَرّةً بِالماءِ ثمّ التَهبت؛ (6)».

«این آتشی که شما در دنیا دارید چه قدر سوزنده است؟ همین آتش شما یک جز، از هفتاد جز، آتش جهنّم است که هفتاد بار با آب، خاموش شده و باز شعله‌ور شده است تا به این حدّ از سوزندگی تنزّل یافته است.»

 

کم‌ترین عذاب جهنّم است!

حضرت در جای دیگری فرموده است: «... اِنَّ اَهوَنَ النّاسِ عذاباً یوم القیمةِ لَرجلٌ فی ضَحضاحٍ مِن نارٍ علیه نَعلانِ مِن نارٍ و شِراکانِ مِن نارٍ یَعلی منها دماغُهُ؛ (7) در روز قیامت، سبک عذاب ترین افراد در جهنّم، کسی است که در میان مقدار کمی از آتش قرار گرفته است در حالتی که یک جفت کفش آتشین بند دار به پایش کرده‌اند و به محض پوشیدن آن، مغزش به جوش می‌آید.»

«کما یغلی المِرجَلُ؛ آن گونه که دیگ مسی می‌جوشد، [مغز آن آدم هم بر اثر تماس با آن کفش آتشین می‌جوشد].»

 

پاسخ به یک شبهه

حال ممکن است در بعضی از ذهن‌ها خطور کند که: آیا این عذاب سنگین برای یک گناه، دور از تناسب نیست، هر چند هم آن گناه بزرگ باشد!؟

در جواب عرض می‌شود: این حقیقت را باید بدانیم که مجازات اخروی از سنخِ مجازات دنیوی نیست که مسأله‌ی تناسب و عدم آن پیش بیاید. در دنیا، جُرم و جریمه دو حقیقت از هم جدا و فاعلِ آن دو نیز از هم جدا هستند؛ مثلاً «زید» دزدی می‌کند و «عَمرو» دست او را می‌برد. دزدی کردن که جرم است، غیر دست بریدن است که جریمه است؛ فاعلِ جرم، زید است و فاعلِ جریمه، عمرو. اینجاست که مسأله‌ی تناسب و عدم تناسبِ جرم و جریمه مطرح می‌شود؛ امّا در مجازات اخروی، جریمه عینِ خود جرم است و فاعل جریمه، همان فاعل جرم است. زید است که در دنیا گناهی مرتکب شده و آن گناه در زمین جان او به صورت بذری جا گرفته و رشد کرده و در عالم آخرت به صورت آتش در آمده و از زمین جان او شعله کشیده است. این آتش، همان بذر گناه رشد یافته است و از خارج از وجود او، کسی چیزی برای او نیاورده است. این گفتار خداوند حکیم است:

«فَالیومَ لا تُظلمُ نفسٌ شیئاً...؛ (8) امروز به کسی، ستم نمی‌شود.»

«... إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ (9) آنچه که به عنوان کیفر می‌بینید، همان کاری است که در دنیا انجام داده‌اید.»

کیفر اخروی، محصول بذر دنیوی شماست. آنچه را که در دنیا کاشته‌اید همان را در آخرت درو می‌کنید؛ منتهی شما خودتان را نشناخته‌اید و از نظام عمل و آثار آن در وجود خودتان بی خبرید و لذا چاره‌ای جز پیروی از برنامه تنظیم شده‌ی از جانب خالقتان ندارید که می‌فرماید:

«... وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا...؛ (10) آنچه در دنیا عمل کرده‌اند، عین آن را در روز جزا حاضر می‌یابند.».

با زبانت به مردم نیش زدی، دل‌ها را سوزاندی! بدان که همین زبان نیش زنت در روز قیامت، تبدیل به مار و عقرب و افعی گشته و تو را می‌سوزاند!!

یک «الحمدلله» یا «سبحان الله» که از زبان شما صادر می‌شود، حضرت رب الفلق آن را می‌گیرد و تبدیل به مرغ بهشتی می‌کند؛ همان کسی که دامن ظلمت شب را می‌شکافد و سپیده‌ی صبح و خورشید فروزان را بیرون می‌آورد؛ همان قدرتی که دانه‌ی گندم را در دل خاک می‌شکافد و یک خوشه‌ی صد دانه‌ای از آن بیرون می‌آورد؛ همان قدرتی که نطفه را می‌شکافد از داخل آن انسانی عاقل و گویا و بینا و شنوا بیرون می‌آورد؛ همان قدرت است که افکار و اخلاق و اعمال شما را می‌شکافد و از داخل آن درخت طوبی یا شجره‌ی زقّوم می‌رویاند.

اینجا با دست خودت انفاق و ایثار می‌کنی، همین ایثار و انفاق شما در آن عالم، درختی ثمربخش می‌شود و بر شما سایه می‌افکند.

با زبانت به مردم نیش زدی، دل‌ها را سوزاندی! بدان که همین زبان نیش زنت در روز قیامت، تبدیل به مار و عقرب و افعی گشته و تو را می‌سوزاند!!

اینجا دل مردم را سوزاندی، دشنام دادی، مسخره کردی! خیال کردی که تمام شد!؟ حضرت ربّ الفلق این‌ها را می‌شکافد و از داخل آن، جهنّم بیرون می‌آورد.

یادمان باشدکه نظام آفرینش به این سادگی نیست و بی حساب و کتاب آفریده نشده است .

 

پی نوشت ها :

1- سوره‌ی یونس، آیه‌ی 53

* لَیجمعنَّ: لَ (لام تأکید) = یَجمع (فعل مضارع) + نَّ (نون تأکید).

2- سوره‌ی نساء، آیه‌ی 87

3- سوره‌ی مؤمنون، آیه‌ی 115

4- انبیاء،16

5- بحارالانوار، جلد 8، صفحه‌ی 288، حدیث 21

6- بحارالانوار، جلد 8، صفحه‌ی 295، حدیث 44

7- همان

8- سوره‌ی یس، آیه‌ی 54

9- سوره‌ی طور، آیه‌ی 16

10- سوره‌ی کهف، آیه‌ی 49


- نظرات (0)

آیا خواندن ترجمه‌ی قرآن، کافی است؟

پاسخ قرآن به سۆال مذکور:

قرآن، در پاسخ به سۆالی که مطرح شد می‌فرماید، خداوند که مرا به زبان عربی نازل فرمود هدف داشته؛ چرا که فرمود: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ [یوسف/2] ما آن را قرآنى عربى نازل كردیم، تا شما درك كنید (و بیندیشید)! » [1]

عربی بودن قرآن یا به این معناست که قرآن به زبان عرب است كه از گسترده‌‏ترین و کامل‌ترین زبانهاى جهان است، و یا به معنای «فصیح و آشکار» است، یعنی قرآن را در نهایت فصاحت قرار دادیم. [2]

در این آیه می‌توان به نکاتی رسید:

اول اینکه: قرآن، کلام خداست و اوست که بر کلامش، لباس عربی پوشانده و بر پیامبرش نازل فرموده و این کلام عربی، هرچند قابل ترجمه است؛ اما هرچه ما کوشش کنیم که ترجمه‌ی کاملی از قرآن، بنویسیم باز هم نمی‌توانیم همه‌ی ابعاد کلام خداوند را ترجمه کنیم.

چنان‌که امام علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ وَ لَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ [نهج‌البلاغه، خطبه18]  همانا قرآن داراى ظاهرى زیبا و باطنى ژرف و ناپیداست، مطالب شگفت‌آور آن تمام نمى‏‌شود، و اسرار نهفته آن پایان نمى‌‏پذیرد و تاریكى‏‌ها بدون قرآن بر طرف نخواهد شد»، و این در صورتی است‌که ما خود قرآن را به عربی بخوانیم و به اسرار آن پی ببریم، و اگر قرآن به زبان عربى نازل نمى‌‏شد و یا رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) آن را به لغت دیگرى ترجمه مى‏‌كرد قسمتی از اسرار آیات و معارف قرآن، بر عقل و فهم مردم مخفى مى‏‌ماند. [3]

و دوّم اینکه:‌ با توجه به اینکه «عربی بودن» قرآن کریم، غیر از این آیه در ده جای دیگر از قرآن،‌ آمده است می‌توان فهمید که مسلمانان، بکوشند که زبان عربی را به عنوان زبان دوم خود، یاد بگیرند. [4]

 

خواندن ترجمه‌ی قرآن کافی نیست

دلیل اول: هیچ شخصی نمی‌تواند ادعا کند که می‌تواند قرآن را به گونه‌ای ترجمه کند که از هر نظر کامل باشد و هیچ نقصی نداشته باشد (چنانکه می‌دانیم، هر کلمه‌ای از قرآن می‌تواند معانی متعددی داشته باشد پس چگونه همه‌ی آن معانی در یک ترجمه می‌آید و چه کسی می‌تواند ادعا کند که همه‌ی معانی کلمات قرآنی را می‌داند و چه بسا بعضی از کلمات قرآن، در ترجمه نمی‌آیند.)

امام خمینی (رحمة‌الله‌علیه) هم در این‌مورد می‌فرماید: « ...هم به خواندن قرآن بها دهیم و هم به خواندن ترجمه و هم به یادگیری ترجمه و... هیچ کدام ما را از دیگری باز ندارد، اگر هم ساعتی بخواهیم فقط با خواندن ترجمه، پیام های بیش تری از قرآن در یابیم و استفاده بیش تر ببریم، هیچ منعی ندارد

دلیل دوم: خداوند، قرآن کریم را به «نور» معرفی می‌کند و می‌فرماید:‌ «أَنْزَلْنا إِلَیْكُمْ نُوراً مُبیناً [نساء/174] ما نورى آشكار به سوی شما نازل كردیم‏» و می‌دانیم که نور، خاصیت مخصوص به خود را دارد و نور بودن ترجمه‌ی قرآن ثابت نیست و هرچه باشد به نورانیت خود قرآن نمی‌رسد.

دلیل سوم: الفاظ و آیات قرآن کریم، به گونه‌ای است که خواه‌، ناخواه در شنونده تأثیر می‌گذارد و نمونه‌های این تأثیرگزاری‌ها از تاریخ نزول قرآن تا اکنون‌، کم نیستند.

 

نمونه‌هایی از تأثیر‌گزاری‌هایی که در خود قرآن آمده‌ است:

خداوند در آیه‌ای می‌فرماید: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّه‏ [زمر/23] خداوند بهترین سخن را نازل كرده، كتابى كه آیاتش (در لطف و زیبایى و عمق و محتوا) همانند یكدیگر است آیاتى مكرّر دارد (با تكرارى شوق‌‏انگیز) كه از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام كسانى كه از پروردگارشان مى‏‌ترسند مى‏‌افتد سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذكر خدا مى‌‏شود

و در آیه‌ای دیگر در مورد تأثیر‌گذاری شنیدن آیات الهی بر مسیحیان زمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرماید: «وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى‏ أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدین‏» [مائده، 83] و (آن مسیحیان) هنگامی‌که آیاتى را كه بر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نازل شده مى‏‌شنوند، مى‏‌بینى كه چشمانشان از اینكه حقّ را شناخته‏‌اند از اشك لبریز مى‌‏شود و مى‏‌گویند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم، پس نام ما را در زمره‏‌ى گواهى‏‌دهندگان (به حقّ) بنویس.‏»

حفظ

 

دلیل چهارم: دعوت به حفظ قرآن، روایاتی که به حفظ قرآن دعوت می‌کنند دلیل دیگری بر توجه و اهمیت به الفاظ و کلمات خود قرآن هستند: امام صادق (علیه‌السلام) در روایتی می‌فرمایند: «الْحَافِظُ لِلْقُرْآنِ الْعَامِلُ بِهِ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ [5] حافظ قرآن كه به آن عمل كند در آخرت رفیق با فرشتگان پیغام‌برنده و نیك‌رفتار خداوند است

و پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند:‌ «إِنَّ أَكْرَمَ الْعِبَادِ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى بَعْدَ الْأَنْبِیَاءِ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ حَمَلَةُ الْقُرْآنِ [6] گرامی‌ترین بندگان نزد خداوند؛ بعد از پیغمبران عالمانند و سپس، حاملان و حافظان قرآن

دلیل پنجم: توصیه به خواندن قرآن، توصیه‌ای که در قرآن به قرائت آن شده مسلماً خواندن خود قرآن است که فرمود: «فَاقْرَۆُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن‏ [مزّمّل/20] هر مقدار كه برایتان میسر است از قرآن بخوانید

دلیل ششم: توصیه به خواندن قرآن به لحن عربی، در مورد خواندن قرآن، سفارش شده‌ایم که قرآن را با لحن عرب بخوانیم و خواندن به فارسی؛ فقط و یا زبان دیگر با این سفارش نمی‌سازد: امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) اقْرَءُوا الْقُرْآنَ بِأَلْحَانِ الْعَرَبِ وَ أَصْوَاتِهَا وَ إِیَّاكُمْ وَ لُحُونَ أَهْلِ الْفِسْقِ وَ أَهْلِ الْكَبَائِرِ [7] رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: قرآن را با لحن‌ها و اصوات عرب بخوانید، و از لحن فاسقان و گنهكاران دورى كنید

دلیل هفتم: روایات نگاه به قرآن، روایات زیادی داریم که ما را سفارش به نگاه کردن به خطوط قرآن می‌کنند، در یکی از روایات؛ امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) النَّظَرُ إِلَى الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ [8] نگاه کردن به قرآن، عبادت است.

اسحاق‌بن‌عمار از امام صادق (علیه‌السلام) پرسید: قربانت گردم من قـرآن را حـفـظ دارم آن‌را از حـفـظ بخوانم بهتر است یا از روى قرآن؟ امام (علیه‌السلام) فرمود: «بـَلِ اقـْرَأْهُ وَ انْظُرْ فِی الْمُصْحَفِ فَهُوَ أَفْضَلُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ النَّظَرَ فِی الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ [9] بلكه آن‌را بـخـوان و نـگـاه بقرآن كن كه بهتر است، آیا ندانسته‌اى كه نگاه كردن در قرآن عبادت است؟ »

خداوند، قرآن کریم را به «نور» معرفی می‌کند و می‌فرماید:‌ «أَنْزَلْنا إِلَیْكُمْ نُوراً مُبیناً ما نورى آشكار به سوی شما نازل كردیم‏» و می‌دانیم که نور، خاصیت مخصوص به خود را دارد و نور بودن ترجمه‌ی قرآن ثابت نیست و هرچه باشد به نورانیت خود قرآن نمی‌رسد

دلایل بسیار دیگری وجود دارد که مشخص می‌کند که خواندن ترجمه‌ی تنهای قرآن، کافی نیست. اما این موضوع، به این معنا نیست که فقط خواندن قرآن هم درست باشد در حالی که از معنای آن بی‌اطلاع باشیم، زیرا خواندن قرآن برای یادگیری است و یادگیری، مقدمه‌ی عمل است، پس خواندن قرآن؛ لازم است ولی بدون یادگیری ترجمه و تفسیر، کافی نیست.

 

کلام امام خمینی (رحمة‌الله‌علیه) در مورد نحوه‌ی استفاده از قرآن

امام خمینی (رحمة‌الله‌علیه) هم در این‌مورد می‌فرماید: « ...هم به خواندن قرآن بها دهیم و هم به خواندن ترجمه و هم به یادگیری ترجمه و... هیچ کدام ما را از دیگری باز ندارد، اگر هم ساعتی بخواهیم فقط با خواندن ترجمه، پیام های بیش تری از قرآن در یابیم و استفاده بیش تر ببریم، هیچ منعی ندارد.

 

از ترجمه، بی‌نیاز نیستیم

پس تأثیر و نورانیتی که در کلمات قرآن‌کریم و معصومین (علیهم‌السلام) وجود دارد در ترجمه نیست، اما از ترجمه هم بی‌نیاز نیستیم، پس ترجمه لازم است اما کافی نیست و مطالب و منابع دینی ما که به زبان عربی هستند را باید با کمک ترجمه و تفسیر، یاد بگیریم تا انشاءالله، مقدمه‌ای برای عمل و رسیدن به تکامل و سعادت باشند.

 

پی‌نوشت ها :

[1]. در سوره زخرف آیه 3 هم آمده با اندکی تغییر

[2]. با استفاده از: تفسیر نمونه، ج‏21، ص8 - المفردات فی غریب القرآن، ص557

[3]. با استفاده از ترجمه‌ی المیزان، ج‏11، ص101

[4]. با استفاده از:‌ تفسیر نمونه، ج‏9، ص300

[5]. اصول‌کافی، ج2، ص603

[6]. جامع‌الاخبار، ص40

[7]. اصول‌کافی/ج2، ص614

[8]. بحارالانوار، ج1،‌ ص204

[9]. همان


- نظرات (0)

عذاب ابدی در قیامت از آن کیست؟

الف: عذاب ابدی شامل کسانی می شود که در مقابل حق گردن کشی کرده و راه حق را بر روی خود دیگران بسته اند . اینها با اینکه می دانستند خدایی هست و حجّت بر آنها تمام شده بود باز ایمان نیاوردند ؛ و نه تنها ایمان نیاوردند در مقابل خدا صف آرایی کرده و راه حق را بر روی مردم بستند ؛ نظیر ابلیس که از روی علم و از سر عناد با خدا ، راه حق را بر مردم می بندد یا مثل ابن ملجم که با کشتن امیرالمو منین (علیه السلام) تمام بشریت را از هدایت آن حضرت محروم کرد ؛ یا مثل شمر و ابن زیاد که باعث دوام ظلم تا روز ظهور موعود شدند .

چنین کسانی اگر تا ابد هم عمر کنند باز هم به روش خود ادامه خواهند داد ؛ چون جوهره انسانی وجودشان را نابود کرده اند و راه بازگشت را به روی خودشان بسته اند اینها مانند کسی هستند که با اختیار خود از بالای یک آسمان خراش می پرند چنین کسی حتی اگر در وسط راه پشیمان هم شود راه بازگشت ندارد . خودش هم از اول می دانست که که اگر به این کار اقدام کند راه بازگشت نخواهد داشت :

« َقالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِی النَّارِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ كَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِیهَا أَنْ یَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِی الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ كَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِیهَا أَنْ یُطِیعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّیَّاتِ خُلِّدَ هَۆُلَاءِ وَ هَۆُلَاءِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى- قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ قَالَ عَلَى نِیَّتِه »(1)

(امام صادق علیه السّلام فرمود: اهل دوزخ از این رو در دوزخ جاودان باشند كه نیّت داشتند اگر در دنیا جاودان باشند همیشه نافرمانى خدا كنند و اهل بهشت از این رو در بهشت جاودان باشند كه نیت داشتند اگر در دنیا باقى بمانند همیشه اطاعت خدا كنند، پس این دسته و آن دسته بسبب نیّت خویش جاودانى شدند، سپس قول خداى تعالى را تلاوت نمود: «بگو هر كس طبق شاکله ی خویش عمل می كند فرمود: یعنى طبق نیّت خویش.)

خداوند متعال در باره اهل جهنم فرمود :« حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ،لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ » (2) (آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى‏دهند) تا زمانى كه مرگ یكى از آنان فرارسد، مى‏گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید! شاید در آنچه ترك كردم(و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى‏گویند:) چنین نیست! این سخنى است كه او به زبان مى‏گوید(و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته شوند! »

جهنّم نیز داخل در رحمت عامّ خداست اگرچه نسبت به بهشت غضب خداست. بنابر این ، عذاب اکثر مردمان بد ، موقّتی است ولی در نعمت بودن آنها ابدی است. و بهشت ابدی نسبت عذاب موقّت ـ هر قدر هم که شدید باشد ــ خیرکثیر است. بر این اساس ، خلقت افرادی که با سوء اختیارشان بد می شوند هم خیراست

پاداش و کیفر آخرت را نباید مثل مجازات یا پاداش کار دنیا تصوّر کرد . در دنیا وقتی کسی کاری می کند و در مقابل کارش پاداش یا مجازات می شود پاداش یا کیفر غیر از خود کار است ، امّا پاداش یا کیفر کار ، در آخرت عین خود عمل است ؛ یعنی شخص در آخرت حقیقت خود عمل را در وجود خویش می یابد .

به عبارتی در آخرت عمل و عامل با هم متحدند . خداوند متعال می فرماید : « و اینكه براى انسان نیست جز سعى و كوشش او ؛ و اینكه تلاش او بزودى دیده مى‏شود »(3) و فرمود : « در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى پراكنده(از قبرها) خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! پس هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند! و هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بیند! »(4)

و فرمود :« كسانى كه كتمان مى‏كنند آنچه را خدا از كتاب نازل كرده، و آن را به بهاى كمى مى‏فروشند، آنها جز آتش چیزى نمى‏خورند؛ (و هدایا و اموالى كه از این رهگذر به دست مى‏آورند، در حقیقت آتش سوزانى است.) و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمى‏گوید؛ و آنان را پاكیزه نمى‏كند؛ و براى آنها عذاب دردناكى است.

اینان، همان هایى هستند كه گمراهى را با هدایت، و عذاب را با آمرزش، مبادله كرده‏اند؛ راستى چقدر در برابر عذاب خداوند، شكیبا هستند!! اینها، به خاطر آن است كه خداوند، كتاب (آسمانى) را به حق، (و توأم با نشانه‏ها و دلایل روشن،) نازل كرده؛ و آنها كه در آن اختلاف مى‏كنند، (و با كتمان و تحریف، اختلاف به وجود مى‏آورند،) در شكاف و (پراكندگى) عمیقى قرار دارند. » (5) و فرمود : «كسانى كه اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند؛ و به زودى در شعله‏هاى آتش(دوزخ) مى‏سوزند.» (6) و فرمود : « اما كسى كه در این جهان(از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است! » (7)

جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

دراین آیات سخن از مشاهده خود اعمال و اتحاد با عمل است نه از اجر یا کیفری در مقابل عمل. بنابراین عذاب آخرت نتیجه قهری و حقیقت خود عمل است ؛ و عمل از عامل آن جدا شدنی نیست ؛ چون عامل ، علّت عمل است ؛ و جدایی معلول از علت محال است .

اگر ذات یک انسان عین آتش شد او در آتش ابدی خواهد شد چون ذات شخص را نمی توان از او جدا کرد . افرادی نظیر صدام و جرج بوش عین آتشند لذا دائماً مشغول سوزاندن و ویران کردند .

اینها در آخرت نیز هیزم آتش جهنم می شوند و آنان که در دنیا از آنها تبعیت کرده اند در آتش آنها می سوزند : « و اگر در باره آنچه بر بنده خود[ پیامبر] نازل كرده‏ایم شك و تردید دارید، یك سوره همانند آن بیاورید؛ و گواهان خود را- غیر خدا- براى این كار، فرا خوانید اگر راست مى‏گویید! پس اگر چنین نكنید- كه هرگز نخواهید كرد- از آتشى بترسید كه هیزم آن، بدن هاى مردم و سنگ ها[ بتها] است، و براى كافران، آماده شده است! »(8)

 

تمثیل دنیایی

عجیب نیست که در آخرت عمل موقت و اندکی موجب خلود در آتش شود . کما اینکه در دنیا نیز چنین است ؛ و کسی در دنیا آن را بی عدالتی نمی داند . در دنیا اگر کسی سوزنی را در چشم خود فرو کند برای همیشه کور می شود .

اگر بنا بود که چنین کسی در دنیا تا ابد زندگی کند تا ابد کور می ماند ؛ و کسی حق نداشت خدا را بابت این کار مذمت کند . کوری همیشگی نتیجه قهری سوزن در چشم فرو کردن است ؛ بنابراین اگر کسی این کار را کرد و کور شد تنها خودش مقصر است و بس . نه خدا مقصر است نه سوزن و نه کارخانه سوزن سازی .

خدا به مردم خبر داده است که چه کاری منجر به افتادن در آتش و چه کاری موجب خلود در آتش است . بنابراین اگر کسی این کارها را مرتکب شد ودر در آتش مخلد شد تنها خودش مقصر است .

اگر به کسی گفتند که در خانه گاز جمع شده کبریت نزن ؛ و او عناد کرد و کبریت زد وصورتش برای همیشه سوخت و زیبایی او برای همیشه از بین رفت مقصر تنها خودش است نه خدا .

 

اختیار

ب: خلقت فرد شرور منافاتی با علم ازلی الهی ندارد ، زیرا :

اولا: خداوند متعال انسان را مختار آفریده است ، پس انسان نمی تواند که مختارانه کار نکند. کاری که اختیاری است و خدا به آن کار ،مشروط به اختیار نمودن انسان وجود می دهد ، محال است بدون شرطش (اختیارانسان) تحققیابد. پس علم خدا ، صرفاً به کار بشر تعلّق نمی گیرد بلکه متعلّق علم خدا ، کاراختیاری انسان است که وصف اختیار از آن منفک نمی شود.

بنابراین درست نیست که گفته شود:«خدا می داند چه کسی بد و چه کسی خوب خواهد شد.» قضیّه درست این است که :«خدامی داند چه کسی با اختیار خود ، بد یا خوب خواهد شد.»

بنابراین خدا نه انسان بدآفریده و نه انسان خوب ؛ خدا فقط انسان مختار آفریده است.

ثانیا: علم پیشین خدا منشاء پیدایش موجودات است ؛ یعنی موجودات قبل از اینکه عینیّت بیابند در علم الهی وجود علمی داشته اند. پس اگر خدا به وجود انسان هایی که با سوء اختیارشان بد می شوند علم پیشین داشته ، و می دانسته که آنها تحقق خواهند یافت ، محال است که آنها تحقق نیابند.

به عبارت دیگر اختیار خدا ، اختیار وجوبی است نه اختیار امکانی ؛ لذا درباره خدا معنی ندارد که گفته شود:«اگر خدا بخواهد چنین می کند و اگر نخواهد چنان می کند.» راه یابی چنین صفتی به ذات قدس الهی مساوی با ممکن الوجود شدن واجب الوجود است.

در آخرت عمل و عامل با هم متحدند . خداوند متعال می فرماید : « و اینكه براى انسان نیست جز سعى و كوشش او ؛ و اینكه تلاش او بزودى دیده مى‏شود » و فرمود : « در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى پراكنده(از قبرها) خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! پس هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند! و هر كس به اندازه ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بیند! »

ثالثا: انسان با فطرت الهی آفریده شده است ؛ و فطرت الهی ،محال است نابود شود ؛ بلکه تنها زیر غبار گناه و کفر و شرک دفن می شود.« فَأَقِمْوَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لاتَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِلا یَعْلَمُونَ ؛ پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار كن! این فطرتى استكه خداوند،انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است آییناستوار؛ ولى اكثر مردم نمى‏دانند.»(9) « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْخابَ مَنْ دَسَّاها. و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را(آفریده و) منظّمساخته، * سپس فجور و تقوا(شرّ و خیرش) را به او الهام كرده است، * كه هر كس نفس خود را پاك و تزكیه كرده، رستگار شده؛ * و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناهمخفی ساخته، نومید و محروم گشته است.»(10)

حتّی بدترین موجودات مختار نیز فطرت الهی را در ذات خود دارا هستند ؛ بر این اساس ، جهنّم وسیله ای است برای استخراج این فطرت پنهان ؛ نه صرفاً برای اذیّت نمودن و انتقام کشی.

شخص جهنّمی در واقع از اعتقاد و اخلاق و عمل باطل خود در رنج است لذا آنقدر باید از دست خود ونقص خود عذاب بکشد تا از خود متنفّر شود ؛ همان خودی که حجاب فطرت شده است ؛ در این هنگام است که حجاب خودی برداشته شده فطرت الهی رخ نشان می دهد و شخص خود را خلاص ازجهنّم می یابد. لذا در روایات اهل بیت(علیه السلام) ذکر شده که بسیاری از انسانها بالاخره ازجهنّم خلاص خواهند شد.

بنابراین ، جهنّم نیز داخل در رحمت عامّ خداست اگرچه نسبت به بهشت غضب خداست. بنابر این ، عذاب اکثر مردمان بد ، موقّتی است ولی در نعمت بودن آنها ابدی است. و بهشت ابدی نسبت عذاب موقّت ـ هر قدر هم که شدید باشد ــ خیرکثیر است. بر این اساس ، خلقت افرادی که با سوء اختیارشان بد می شوند هم خیراست.

 

پی نوشت ها :

1. (‏ الكافی ج‏2 85 باب النیة ..... ص : 84)

2. (مۆمنون / آیه 99 و 100 )

3. (نجم 39 و40 )

4. (زلزال /6و 7 و8 )

5. (بقره / 174 و 175 و 176 )

6. (النساء : 10)

7. (الإسراء : 72)

8. (بقره / 23 و 24 )

9. الروم : 30

10. الشمس آیه 10-7



- نظرات (0)

رعایت انصاف، حتی درباره ی دشمنان


انصاف

الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (بقره ـ 146)

(یهود، نصاری و) کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) داده‌ایم او (پیامبر اسلام) را همچون پسران خود می‌شناسند، و همانا گروهی از آنان با آنکه حقّ را می‌دانند، کتمان می‌کنند.

در قرآن چندین مرتبه این واقعیّت بازگو شده است که اهل کتاب، به خاطر بشارت تورات و انجیل به ظهور و بعثت پیامبر اسلام، در انتظار او بودند و ویژگی‌های پیامبر چنان به آنها توضیح داده شده بود که همچون فرزندان خویش به او شناخت پیدا کرده بودند. ولی با این همه، گروهی از آنان حقیقت را کتمان می‌کردند.

قرآن در جای دیگر می‌فرماید: آنها نه تنها از پیامبر، بلکه از جامعه‌ای که او تشکیل می‌دهد و یارانش نیز خبر داشتند: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ» (فتح، 29)

محمّد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند. پیوسته آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی، آنها همواره فضل خدا و رضای او را می‌طلبند. نشانه ی آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است، این توصیف آنها در تورات و انجیل است.

قرآن برای شناخت دقیق اهل کتاب از پیامبر، آن را به شناخت پدر از پسر تشبیه می‌کند که روشن‌ترین شناخت‌هاست. زیرا:

از ابتدای تولّد و حتّی قبل از آن شکل می‌گیرد.

شناختِ چیزی است که انتظار بهمراه دارد.

شناختی است که در آن شکّ راه ندارد.

کتمان علم، بزرگترین گناه است. قرآن دربارهء کتمان کنندگان می‌فرماید:

«یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ» (بقره، 159) خداوند و تمام فرشتگان و انس و جنّ و هر با شعوری، برای همیشه آنان را لعنت و نفرین می‌کنند.

آری، کتمان حقّ، همچون کتمان فرزند خویش است و چه ناجوانمردانه است که پدری به خاطر لذّت‌های دنیوی، کودک خود را منکر شود!

رهبر باید از قاطعیّت و یقین برخوردار باشد، به خصوص وقتی که قانونی را تغییر داده و سنّتی را می‌شکند. «فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»

آیه مورد بحث می‌گوید:" علمای اهل کتاب پیامبر اسلام را به خوبی همچون فرزندان خود می‌شناسند و نام و نشان و مشخصات او را در کتب مذهبی خود خوانده‌اند.

" ولی گروهی از آنان سعی دارند آگاهانه حق را کتمان کنند" هر چند گروهی از آنها با مشاهده این نشانه‌های روشن اسلام را پذیرا گشتند، چنان که از عبد اللَّه بن سلام که از علمای یهود بود و سپس اسلام را پذیرفت نقل شده که می‌گفت:" من پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را بهتر از فرزندم می‌شناسم"! (انا اعلم به منی یا بنی) (" المنار" جلد 2 و تفسیر کبیر فخر رازی ذیل آیه مورد بحث)

یک نکته قابل توجه: این آیه پرده از حقیقت جالبی بر می‌دارد و آن اینکه بیان صفات جسمی و روحی و ویژگی های پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در کتب پیشین به قدری زنده و روشن بوده است که ترسیم کاملی از او در اذهان کسانی که با آن کتب، سر و کار داشته‌اند می‌نمود.

آیا کسی می‌تواند احتمال دهد که در آن کتب هیچ نامی از پیامبر اسلام و نشانی از وی نبوده ولی پیغمبر اسلام با این صراحت در مقابل چشم آنها بگوید تمام صفات من در کتب شما موجود است؟ آیا اگر چنین بود همه دانشمندان اهل کتاب به مبارزه شدید و صریح بر ضد او بر نمی‌خاستند؟ و به او نمی‌گفتند این تو و این کتاب های ما، در کجای آن نام و صفات تو ثبت است؟ و آیا ممکن بود حتی یک نفر از علمای آنان در برابر پیامبر اسلام تسلیم شود؟! پس این گونه آیات خود دلیل بر صدق و حقانیت خودش می‌باشد.

 

پیام‌های آیه:

1 ـ اگر روحیّه ی حقیقت طلبی نباشد، علم به تنهایی کافی نیست. یهود با آن شناخت عمیق از رسول خدا، باز هم او را نپذیرفتند. «یَعْرِفُونَ» «لَیَكْتُمُونَ»

2 ـ حتّی درباره ی دشمنان، انصاف را مراعات کنیم. قرآن، کتمان را به همه ی اهل کتاب نسبت نمی‌دهد. «فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَكْتُمُونَ»

کتمان علم، بزرگترین گناه است. قرآن دربارهء کتمان کنندگان می‌فرماید: «یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ» خداوند و تمام فرشتگان و انس و جنّ و هر با شعوری، برای همیشه آنان را لعنت و نفرین می‌کنند

و در آیه بعد:

الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ (بقره ـ 147)

حقّ، (آن چیزی است که) از سوی پروردگار توست، پس هرگز از تردید کنندگان مباش.

این آیه به عنوان تاکید بحثهای گذشته پیرامون تغییر قبله، یا احکام اسلام بطور کلی می‌فرماید:" این فرمان حقی است که از سوی پروردگار تو است و هرگز از تردید کنندگان نباش" و با این جمله پیامبر را دلداری می‌دهد و تاکید می‌کند در برابر سمپاشی‌های دشمنان ذره‌ای تردید، چه در مسأله تغییر قبله و چه در غیر آن به خود راه ندهد هر چند دشمنان تمام نیروهای خود را در این راه بسیج کنند.

مخاطب در این سخن گرچه شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) است ولی در واقع هدف همه مردم می‌باشند و گرنه مسلم است پیامبری که از طریق شهود با وحی سر و کار دارد هیچگاه شک و تردیدی به خود راه نمی‌دهد، چرا که وحی برای او جنبه حس و عین الیقین دارد.

 

پیام‌های این آیه:

1 ـ حقّ همان است که از منبع علم بی‌نهایت او صادر شده باشد. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ»

2 ـ دستورها و فرامین الهی که از طریق وحی و یا روایات ثابت شود، جای مجادله و مناقشه ندارد. «فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»

3 ـ رهبر باید از قاطعیّت و یقین برخوردار باشد، به خصوص وقتی که قانونی را تغییر داده و سنّتی را می‌شکند. «فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ»

منایع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

المنار جلد 2

تفسیر کبیر فخر رازی



- نظرات (0)