سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نزول قرآن برپایه 7 حرف

این موضوع از آن جهت که مربوط به قرائت‌های چندگانه قرآن می‌شود مورد توجه مسلمانان قرار گرفت؛ زیرا اختلاف قرائت از همان زمان صحابه[1] در بین آنان بود و التزام به یک قرائت واحد، برایشان دشوار جلوه می‌کرد، لذا به نوعی طرفدار نظریه صحت قرائت‌های گوناگون بودند.

اما منشأ این قول؛ که قرآن بر هفت حرف نازل شده است کجاست و اصولاً نزول قرآن بر هفت حرف به چه معنا است، خود داستانی طولانی دارد.

بخاری در صحیحش روایت کرده است: «این قرآن بر هفت حرف نازل شده است».[2] روایات دیگری در این‌باره در کتاب‌های اهل سنت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وارد شده است. طبرى روایتى می‌آورد كه؛ جبرئیل به پیامبر گفت: قرآن را بر یک حرف بخوان. و میكائیل گفت: قرآن را بر دو حرف بخوان، و سپس افزود: بر سه حرف بخوان، و ... تا گفت: بر هفت حرف بخوان. پس از آن گفت: اینها همه شافى و كافى هستند، مادامى كه آیه عذاب به رحمت، یا به عكس، تبدیل نگردد.[3]

از عبد الله بن مسعود نیز نقل شده است: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه هر حرفى از آن، ظاهر و باطنى دارد».[4]

شاید بتوان مهمترین وجوهی که برای روایات نزول قرآن بر «هفت حرف» شده است را در چند مورد ذیل دسته‌بندی کرد:[5]

الف. «حرف»؛ یعنى «وجه» و مراد از هفت حرف همان لغات و لهجه‌هاى گوناگون عرب (قریش، هزیل، ثقیف، هوازن، كنانه، تمیم و یمن) است. بدین معنا كه با توجه به لهجه‌هاى گوناگون عرب جهت تسهیل، خداوند ایشان را ملزم نداشته است به لهجه قریش كه پیامبر از آن قبیله بود قرآن را قرائت و ادا كنند.

ب. ممكن است مراد، معانى پنهانى و بطون قرآن باشد كه در روایات فراوان فریقین مطرح و مورد پذیرش قرار گرفته است. طبق این معنا كلمه هفت، ناظر بر عدد معیّنى نمی‌باشد، بلكه به كثرت اشاره دارد.

ج. ممكن است مقصود، انواع معانى و مطالب قرآن باشد، چنان‌كه گفته شده قرآن امر و نهى، حلال و حرام، محكم و متشابه و مَثَل دارد.

د. ممکن است منظور از هفت حرف، هفت قرائت باشد که در بین مسلمانان شایع گشت.[6]

اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند، اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است

نزول قرآن بر هفت حرف از دیدگاه امامیه

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست.

در زمان امام صادق (علیه السلام) که بحث قرائت‌های مختلف[7] قرآن کریم و قاریان مشهور و روایت‌های مختلف از قرآن مانند روایت حفص از عاصم، مورد توجه بود. حدیث نزول قرآن بر هفت وجه که مردم از آن تفسیر به هفت قرائت و آن هم قرائت‌های مشهور زمان خودشان را داشتند! بر سر زبان‌ها می‌چرخید، فضیل بن یسار می‌گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم و گفتم: مردم می‌گویند قرآن بر هفت حرف نازل شده است، امام(علیه السلام) فرمود: «این دشمنان خدا، دروغ می‌گویند، قرآن از نزد خداوند واحد و بر یک حرف نازل شده است».[8]

لذا در روایتی دیگر که نظر به همین اختلاف قرائت است و به خوبی نشان می‌دهد که مردم، هفت وجه را به هفت قرائت تفسیر کرده‌اند، امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «قرآن واحد است و از نزد خداوند واحد نازل شده است، و اختلاف [که در برخی از کلمات بنا بر برخی از قرائات هست] از جهت راویان[9] ایجاد شده است».[10]

اما شیخ صدوق روایتی را نقل کرده است که شبیه آن ‌را پیشتر از کتاب طبری نقل کردیم. در این روایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما دوباره جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما باز جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده، آن‌گاه جبرئیل گفت: خداوند به تو فرمان داده که (می‌توانی) قرآن را بر هفت حرف قرائت کنی!».[11]

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست

این حدیث در هیچ یک از کتاب‌های حدیثی حتی در دیگر کتاب‌های حدیثی شیخ صدوق نیامده است، علاوه بر این‌که در سند آن شخصی به نام احمد بن هلال عبرتائی است که درباره او گفته‌اند: غلوّ کننده و متهم در دینش است[12] که نشان از نهایت ضعف دارد و چه بسا این روایت را از روایات اهل سنت بوده است که وارد میراث حدیثی شیعه کرده است.

اما اگر هفت وجه به معنای آن است که هفت باطن[13] دارد، این تفسیر می‌تواند مورد قبول باشد.

وقتی حماد بن عثمان از اصحاب جلیل القدر ائمه(علیه السلام) از امام صادق(علیه السلام) درباره علت اختلافی که در برخی از احادیث منقوله از ایشان و دیگر امامان وجود دارد، پرسید، امام فرمود: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است، پس امام هم [که بر مبنای قرآن، سخن می‌گوید] می‌تواند حداقل بر هفت وجه سخن گوید».[14]

این کلام امام صادق(علیه السلام) بدان معنا است که در بیان احکام چه بسا به‌خاطر برخی از مصالح، امام معصوم(علیه السلام) می‌تواند حکمی یا سخنی؛ مطابق ظاهر یا بر طبق بطن (لایه‌های زیرین معنایی آیات) آیات بگوید.

بنابراین،اگر در کلام بزرگانی مانند شیخ طوسی چنین آمده است که: «آنچه معروف بین أصحاب ما (مذهب امامیه) درباره نزول قرآن وجود دارد، نزول آن بر یک حرف است اگر چه جواز قرائت به آنچه متداول بین قرّاء است را نیز قبول کرده‌اند»،[15] مربوط به نزول قرآن بر هفت وجه به معنای هفت قرائت و هفت لغت است که مورد قبول نیست.

نکته مهم دیگری که شیخ طوسی بدان اشاره کرده است آن است که؛ اگر چه نزول قرآن بر هفت حرف به معنای هفت قرائت؛ مورد قبول شیعه نیست، ولی قرائت‌های متداول بین قاریان را که مردم بر اساس آن؛ قرآن را قرائت می‌کنند، مورد قبول است.

نتیجه این‌که؛ اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند،[16] اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است.[17]

 

پی نوشت ها:

[1]. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، تحقیق: دیب البغا، مصطفی، ج 4، ص 1909، ح 4706، دار ابن کثیر، بیروت، 1407ق.

 [2]. الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، ج 4، ص 1909، ح 4706.

[3]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏1، ص 18، دار المعرفة، بیروت، 1412ق.

[4]. أبو منصور ماتریدی، تفسیر الماتریدی (تأویلات أهل السنة)، ج 1، ص 220، دار الكتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1426ق؛ أبو جعفر طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تحقیق: تركی، عبد الله بن عبد المحسن، ج 1، ص 22، دار هجر للطباعة و النشر و التوزیع و الإعلان، بی‌جا، چاپ اول، 1422ق.

 [5]. سعیدی روشن، محمد باقر، علوم قرآن، ص 191، مۆسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى‏، قم، 1379ش.

[6]. موضوع قرائت‌های هفت‌گانه و حجت یا عدم حجیت آن موضوعی جداگانه و قابل بررسی است.

[7]. قرائت‌های مختلف به معنای روش‌های مختلف در قرائت قرآن آن هم در برخی از کلمات قرآن است و با آنچه امروزه به معنای قرائت‌های متعدد از قرآن به معنای تفسیر و تحلیل‌های مختلف از قرآن است که عموماً جنبه کلامی دارد، متفاوت است.

[8]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 630، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

[9]. قاریان مشهور و کسانی که سبک قرائت داشتند، سند قرائت خود را به یکی از اصحاب و بزرگان رسانده و به قول معروف از آنان روایت می‌کردند، مانند قرائت حفص از عاصم که به امیر المۆمنین(علیه السلام) می‌رسد.

[10]. الکافی، ج 2، ص 630.

[11]. شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 358، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1362ش.

[12]. شیخ طوسی، الفهرست، محقق و مصحح: آل بحر العلوم، سید محمد صادق، ص 83، المکتبه المرتضویه، نجف، چاپ اول، بی‌تا.

[13]. چه بسا هفت در این‌جا به معنای کثرت باشد.

[14]. خصال، ج 2، ص 358.

[15]. همان، ج 2، ص 576.

[16]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، ج 1، ص 7، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.

[17]. نرجمه مناهل العرفان فی علوم القرآن، ص 163 تا ص 374.

                                                                                                  


- نظرات (0)

اصلا بااین فرد معاشرت نکنید


یکی از آثار در دام افتادن شیطان، استفاده برخی افراد از مسکرات است. در روایتی از پیامبر اعظم (صلی الله و علیه وآله) آمده است: شرابخوار اگر بیمار شود به عیادتش نروید و اگر مرد بر جنازه اش حاضر نشوید، و اگر گواهی داد او را شایسته ندانید، و اگر خواستگاری کرد به او زن ندهید، و اگر امانتی از شما خواست او را امین نشمارید. (الکافی، ج 6، ص 397)


شراب الکل
مضرات شراب خواری

شرابخواری به دلیل اثرات سوئی که بر جسم انسان می گذارد و روان آدمی را دگرگون می کند در آیین اسلام مورد نکوهش قرار گرفته و برای شرابخوار مجازات های سختی در نظرگرفته شده است.

شراب از نظر لغوی یعنی مایع نوشیدنی و از «شُرب» یعنی نوشیدن گرفته شده است اما از نظر اصطلاحی همان مایع مست کننده می‌باشد. این کلمه فارسی است و عربی آن خَمر است و خمر از نظر لغوی یعنی پوشاندن.

راغب می‌گوید: «اصل خمر یعنی پوشاندن شی و آنچه با آن چیزی را می‌پوشانند خمار گویند ولی در تعاریف، خمار به آنچه زن، سر خود را با آن می‌پوشاند گفته شده و به شراب از آن جهت خمر می‌گویند که عقل را پوشانده و زائل می‌کند.»[1]

در اصطلاح شرابخواری، خَمر آن است که مستی می‌آورد: از انگور باشد یا غیر از انگور.[2]

البته در قرآن واژگان دیگری هم برای شراب استفاده شده است که عبارتند از: سکر رحیق و کأس.[3]

در رابطه با شراب در وسائل الشیعه حدیثی آمده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «شراب از پنج چیز گرفته می‌شود: عصیر از انگور، نقیع از کشمش، بتع از عسل، مزر از جو و نبیذ از خرما.»[4]

 

دلائل حرمت شرابخواری در قرآن

ملاک عمل مسلمانان کلام پروردگار است که از عالم ملکوت نازل و در قرآن به شکل بلیغ و شیوایی تجلّی نموده است و همه نکاتی که برای هدایت بشریت نیاز است در قرآن تجمیع شده است.

یکی از احکامی که در قرآن به آن پرداخته شده است حکم حرمت خمر و نوشیدن آن می‌باشد. آیاتی که در مورد حکم حرمت شرب خمر به طور تدریجی نازل شده است به شرح ذیر می‌باشد:

1- «و از میوه‌های درختان نخل و انگور، مسکرات (ناپاک) و روزی خوب و پاکیزه می‌گیرید؛ در این نشانه روشنی است برای جمعیتی که اندیشه می‌کنند.»[5]

شراب‌خواری مهمترین عاملی است که انسان را بسوی انحطاط و پستی می‌کشاند به این معنی که با بزرگترین سرمایة بشر و مایة امتیاز او از سایر جانداران که همانا عقل و خرد است سر جنگ و مبارزه دارد

این آیه در مکه نازل شده و به نظر بسیاری از مفسران اولین اخطاری است که در زمینه تحریم صورت گرفته و اشاره به حرمت آن می‌کند. قرآن مجید می‌خواهد ضمن برشمردن نعمت های الهی اشاره کند به اینکه مردم ممکن است از مواهب الهی سوء استفاده هم بکنند.»[6] «زیرا اگر همه استعمالات مردم را نعمت می‌دانست اتخاذ سکر را در مقابل رزق حسن قرار نمی‌داد با اینکه این آیه دلالت بر نوعی عتاب و سرزنش دارد و می‌خواهد بر مردم تعریض کند که چرا از آن دو شراب مسکر می‌گیرند.»[7]

2- «درباره شراب و قمار از تو سۆال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است و...»[8]

در مورد شأن نزول این آیه آمده است که گروهی از یاران پیامبر خدمتش آمدند و عرض کردند حکم شراب و قمار را که عقل را زائل و مال را تباه می‌کند بیان فرمایید. در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد.»[9]

این آیه دلالت بر تحریم دارد برای اینکه در اینجا تصریح می‌کند بر اینکه شرب خمر «اثم کبیر» است، چون خداوند فقط در مورد شراب و قمار «اثم کبیر» آورده است.[10]

3- «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه می‌گویید و همچنین هنگامی که جنب هستید تا غسل کنید و...»[11]

4- «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بتها ازلام [نوعی بخت آزمایی]، پلید و از اعمال شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.»[12]

5- «شیطان می‌خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید) خودداری خواهید کرد؟![13]

 

زمینه فردی در شرابخواری

گرایش به هر عمل چه در بُعد مثبت و چه در بُعد منفی معلول علت‌هایی است که باید به آن پرداخت. البته در زمینه شراب‌خواری انگیزه و علل گرایش به آن زیاد است که بعضی از آنها در قسم فردی این قسمت مطرح می‌شود:

‌عوامل فردی:[14]

1- دوری از احکام الهی: یکی از عوامل مهمی که زمینه شراب‌خواری را در فرد بوجود می‌آورد بی‌دینی و بی‌ایمانی و دوری از احکام الهی است. زیرا دین و دینداری و ایمان و اعتقاد علمی و عملی است که انسان را در برابر شیطان و عوامل انحرافی حفظ می‌کند و نمی‌گذارد که از حریم پاکی و طهارت جدا شود و آلوده گردد و چون فرد از اجتماع جدا نبوده لذا عامل دین می‌تواند از باز دارنده‌های اجتماعی شمرده شود.

2- فشارهای عصبی و ناراحتی‌های روحی: کسانی که دائماً در معرض فشارهای عصبی و محیطی قرار دارند بیشتر از دیگران در معرض خطر گرایش به شراب هستند که اگر فرد راه صحیح مقابله با آنها را نداند امکان دارد برای آرامش مقطعی از شراب استفاده کند و پُر واضح است که تبعات حاصله پس از نوشیدن شراب فشارهای عصبی منفی را دو چندان می‌کند.

3- مشکلات جسمانی و عدم آگاهی از خطرات شراب: عده‌ای می‌گویند که نوشیدن شراب باعث فعال شدن کلیه و یا شادابی پوست و امثالهم می‌گردد و حال آنکه واقعیت چیز دیگری است یعنی نه تنها چنین نیست بلکه سبب تحلیل رفتن ارگانیزم بدن شده و بعضاً موجب هلاکت می‌گردد.

4- نگرش غلط، به مسئله شراب: با توجه به تعریف‌هایی که از شراب در طول تاریخ توسط افراد مختلف شده مبنی بر اینکه انسان را از غم رها می‌کند و در مجموع اطلاعات غلط موجب می‌شود که فرد دیدگاه مثبتی نسبت به مصرف شراب پیدا کند.

شراب
مفاسد شراب‌خواری

باید توجه داشت که احکام بر طبق مصالح و مفاسد جعل شده است؛ یعنی علت حرمت نوشیدن شراب مفسده داشتن آن است و علت وجوب نماز مصلحت داشتن آن است و همچنین بقیه احکام هم دارای مصلحت‌ها و مفاسدی است.[15]

از جمله مفاسد فردی شرابخواری عبارتند از:

1- مفاسد روحی و اخلاقی: شراب‌خواری مهمترین عاملی است که انسان را بسوی انحطاط و پستی می‌کشاند به این معنی که با بزرگترین سرمایة بشر و مایه امتیاز او از سایر جانداران که همانا عقل و خرد است سر جنگ و مبارزه دارد.

الکل، دشمن بزرگ قوای فکری و تعقل انسان است و وقتی که عقل -که هدایتگر تکوینی بشر است- از او گرفته شود و کارائی خود را از دست دهد عوامل مخرب مانند شهوت، غضب، خودخواهی و... جای آن را می‌گیرد و انسان را از نظر روحی وروانی مریض می‌کند و در جسم انسان مریض، عقل سالم جایی ندارد، هم‌چنانکه بزرگان گفته‌اند: عقل سالم در بدن سالم است.[16]

2- مفاسد جسمی: مشروبات الکلی علاوه بر مفسدات و مفاسد روحی و اخلاقی بر جسم نیز زیان‌های جبران ناپذیری وارد می‌کند. مثل ایجاد اختلال در ضربان و ریتم قلب، لرزش بدن و بی‌خوابی در شب، تاثیر بر معده، مغز، اعصاب، معده، کبد، گردش خون، دستگاه تنفسی، کلیه ها و... مثلاً تأثیر آن بر روی مغز چنین است که وقتی آدمی مقدار مختصری نوشابه الکلی می نوشد، ابتدا یک حالت نشاط آرامش و لذت به سراغش می آید که البته هنوز مقدار الکل نتوانسته بر روی قسمت‌های حساس مغز اثر بگذارد اما همین که مقدار آن بیشتر می شود مقدار الکل که در خون است به سراغ سلول‌های بسیار حساس مغز می‌رود و پس از غرق کردن آنها در الکل تمام قدرت کنترل نیرومند مغز را یا به کلی از کار می‌اندازد یا فوق العاده ضعیف می‌کند.

وقتی سانسور مغز از میان برود. یعنی تمام قیود، منع از کارهای ناشایسته، پرهیز از مخاطره و خلاصه عقل سلیم با تمام ارزش های معنوی که شخص طی سال ها آموزش و پرورش بدست آورده موقتاً تا زمانی که الکل در خون وجود دارد نابود می‌شوند؛ شخص خود را در دنیایی مشاهده می‌کند که اجرای هیچ کاری زشت و ناپسند نیست، یعنی واقعا همان طور که فلاسفه یونان باستان گفته اند، خوی حیوانی و شیطانی بر مسند و اریکه عقل و فرمانروایی می نشیند.  

در رابطه با شراب در وسائل الشیعه حدیثی آمده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «شراب از پنج چیز گرفته می‌شود: عصیر از انگور، نقیع از کشمش، بتع از عسل، مزر از جو و نبیذ از خرما»

3- مفاسد اجتماعی: از آنجائیکه اجتماع از افرادی تشکیل می‌شود که رویکردهای مثبت و منفی آنها بر محیط اطرافشان تأثیر می‌گذارد، بنابراین باید مفاسد اجتماعی شرابخواری را مورد توجه خاص قرار داد.

 

راه درمان

رهایی از برخی عادت های زشت که مدت زمانی دراز به آن ها مبتلا بوده ایم، طوری که به بخشی از رفتار ثابت ما تبدیل شده اند، برای بسیاری از مردم کار ساده ای نیست؛ زیرا این کار به اراده ای قوی و تلاشی فراوان و تمرینی مداوم نیاز دارد. از این رو بهترین روشی که ما می توانیم برای رهایی از عادات زشت خود در پیش گیریم اقدام و عمل به طریق «تدریج» است.

قرآن برای درمان شرابخواری و رباخواری که در آن زمان بین مردم جاهلی، رایج بود، از روش ذکر شده استفاده کرد. در ابتدا، مردم به آسانی آماده ترک چنین عاداتی نبودند؛ اما پس از آنکه ایمان، به دل آن ها راه یافت، خود انگیزه ای قوی شد که از خداوند متعال و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) اطاعت کنند و چیزهایی را که به انجام آن امر شده بودند، بپذیرند ضمن اینکه خداوند از ابتدا به تحریم کامل این عادات فرمان نداد؛ بلکه در بدو امر به ایجاد نفرت و انزجار از آنها پرداخت. آنگاه به تدریج مسلمانان را به سوی تحریم کامل سوق داد.

به هر حال مطالعه در مورد اثرات شرابخواری و پیامدهای ناگوار آن و تفکر در ابعاد هولناک این عمل، انسان را قادر می‌سازد تا برای حل این مرض به تکاپو افتاده و با مراجعه به متخصصین  و مشاوره با ایشان قدم اساسی در این را بردارد.

 

پی نوشت ها:

[1]. اصفهانی، راغب؛ مفردات فی غریب القرآن، تفسیر لغوی و ادبی قرآن، ترجمه سید غلامرضا خسروی حسینی، انتشارات مرتضوی، 1375، ج 1، ص 154.

[2]. قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1375، ج 1، ص 299

[3]. خرمشاهی، بهاء الدین؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، انتشارات ناهید، ج 1، ص 1003.

[4]. عاملی، شیخ حر؛ محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، به تصحیح و تحقیق شیخ عبدالرحیم الربانی، المکتبة الاسلامیة، طهران، 1401 هـ.ق، ابواب الاشربة المحرقه، باب 1، حدیث 1، ص 221.

[5]. ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 67/ نحل.

[6]. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1381، ج 11، ص 291.

[7]. طباطبایی، محمدحسین؛ تفسیرالمیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، کانون انتشارات محمدی، 1362، ج 24، ص 180.

[8]. ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 219/ بقره.

[9]. مکارم شیرازی؛ همان، ج 2، ص 116.

[10]. طباطبایی؛ المیزان، ج 3، ص 372.

[11]. ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 43/ نساء

[12]. ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 90/ مائده.

[13]. آیه 91/ مائده

[14]. ر.ک: گودرزی، فرامر؛ پزشکی قانونی، تهران، انتشارات انیشتین، 1377، ج 2، ص 1536.

[15]. دهقان، احمد؛ پرسشها و پاسخهای روز، قم، انتشارات لاهیجی، ص 163.

[16]. ر.ک: طالقانی، سید محمود؛ پرتویی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، ص 124.

مقاله شراب خواری؛ نوشته  زینب برجی نژاد

اسلام پزشک بی دارو، ص 44، نقل از علوم جنایی، ص 863، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص:346

 





- نظرات (0)

یک دستور فوری


قبله

وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره ـ 149)

و (ای پیامبر!) از هر جا (که به قصد سفر) خارج شدی، (به هنگام نماز) روی خود را به جانب مسجد الحرام بگردان، این دستور حقّی است از طرف پروردگارت، و خداوند از آنچه انجام می‌دهید غافل نیست.

در آیات قبل، توجّه به مسجد الحرام، مربوط به شهر مدینه بود که مسلمانان در آن سکونت داشتند، ولی این آیه می‌فرماید: در مسافرت نیز به هنگام نماز رو به سوی مسجد الحرام نمایید.

این آیه همچنان مساله تغییر قبله و پی آمدهای آن را دنبال می‌کند. قبله ای که، نشانه و مظهر توحید است. آرم و نشانه ی مسلمانان است. در نهج البلاغه از کعبه به عنوان عَلَم یعنی پرچم و نشانه ی آشکار اسلام یاد شده است.

بت‌پرستان و ستاره پرستان هنگام نیایش، به سوی بت و یا ستاره و ماه توجّه می‌کردند، امّا اسلام توجّه به خانه خدا را به جای آن قرار داد و روی کردن به سوی قبله را نشانه ی توجّه به خدا شمرده است.

در روایات می‌خوانیم: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله معمولاً رو به قبله می‌نشستند و سفارش کرده‌اند به سوی قبله بخوابید و بنشینید و حتّی رو به قبله نشستن، عبادت شمرده شده است.

قبله، جایگاه و احترام خاصّی دارد و در بعضی اعمال، توجّه به آن واجب است. برای مثال:

نمازهای واجب باید رو به قبله خوانده شود. ذبح حیوان و دفن میّت، باید به سوی قبله باشد. در مستراح رو به قبله یا پشت به قبله نشستن حرام است.

علاوه بر اینها قبله عامل وحدت مسلمانان است. اگر از فراز کره ی زمین بر مسلمانان نظر کنیم، می‌بینیم آنان هر روز پنج بار با نظم و ترتیب خاصّ، به سوی قبله توجّه می‌کنند.

کعبه، قرارگاه و آمادگاه حرکت‌ها و انقلاب‌های الهی بوده است. از حضرت ابراهیم و حضرت محمّد گرفته تا امام حسین علیهم السلام و در آینده حضرت مهدی علیه السلام، همگی از کنار کعبه حرکت خود را شروع کرده و می‌کنند. در عظمت کعبه همین بس که مسلمانان به اهل قبله معروفند.

تکرار موضوع تغییر قبله در آیات متعدّد، نشانه ی اهمیّت آن است. علاوه بر آنکه در هر یک از آیات در کنار این موضوع، مطلب جدیدی را نیز یادآور می‌شود.

مساله تغییر قبله و نسخ حکم سابق برای گروهی از تازه مسلمانان نیز گران و سنگین بوده همانگونه که برای دشمنان لجوج، دستاویزی برای سمپاشی

در این آیه نخست روی سخن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) کرده و به عنوان یک فرمان مۆکد می‌گوید:" از هر جا (و از هر شهر و دیار) خارج شدی (به هنگام نماز) روی خود را به جانب مسجد الحرام کن ."

و باز به عنوان تأکید بیشتر اضافه می‌کند:" این فرمان دستور حقی است از سوی پروردگارت"

و در پایان این آیه به عنوان تهدیدی نسبت به توطئه‌گران و هشداری به مۆمنان می‌گوید:" و خدا از آنچه انجام می‌دهید غافل نیست ."

این تاکیدات پی در پی همگی حاکی از این حقیقت است که مسأله تغییر قبله و نسخ حکم سابق برای گروهی از تازه مسلمانان نیز گران و سنگین بوده همانگونه که برای دشمنان لجوج، دستاویزی برای سمپاشی.

در اینجا- و بطور کلی در همه تحولات و انقلاب های تکاملی- چیزی که می‌تواند به گفتگوها پایان دهد و تردیدها و شک ها را بزداید ، همان قاطعیت و صراحت و تاکیدهای متوالی و کوبنده است، هر گاه رهبر جمعیت در این مواقع حساس با لحن قاطع و برنده و غیر قابل تغییر، موضع خود را مشخص کند، دوستان را مصمم‌تر و دشمنان را برای همیشه مایوس خواهد ساخت، و این نکته کراراً در قرآن به وضوح دیده می‌شود.

به علاوه این تکرار و تاکیدها در حقیقت تکرار محض نیست، بلکه دستورات تازه‌ای نیز هم همراه دارد، از جمله اینکه در آیات گذشته تکلیف مسلمانان در ارتباط با مساله قبله نسبت به شهری که در آن زندگی می‌کردند مشخص شده بود، اما در این آیه و آیه بعد، حکم نمازگزاران را به هنگام مسافرت در هر نقطه و هر دیار روشن می‌سازد.

منابع:

تفسیر نور ج 1


- نظرات (0)

چگونه اقرار به یگانگی خدا باعث خوشبختی

در قرآن كریم داریم كه «قولوا لا الله الا الله تفلحوا». سۆال اینجاست كه چگونه اعتقاد و اقرار به وحدت خدا ما را به فلاح دنیوی و اخروی می‌رساند؟ اگر دو یا چند خدا را پرستش کنیم، مگر چه تأثیری دارد که کبیره محسوب می‌گردد؟

جمله‌ی فوق آیه قرآن کریم نیست، بلکه دعوت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، مبتنی بر آیات قرآن کریم است. ایشان از همان آغاز بعثت تا آخر عمر به مردمان عصر خود و همه‌ی اعصار می‌فرمودند: «یا ایها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» - بگویید: لا اله الا الله [تا] رستگار شوید».

الف – این که اساساً انسان چرا باید پرستش داشته باشد و بحث در خصوص این که انسان ذاتاً «حیّ مألوه» است، یعنی پرستنده است [نه این که باید پرستش داشته باشد]، یک مقوله‌ مستقل است که قبلاً مباحث بسیاری در این خصوص درج گردیده است .

انسان هستی قائم بالذات نیست، بلکه مخلوق، فقیر، نیازمند و محتاج در اصل هستی خود (وجود) و نیز ربوبیّت می‌باشد، پس حتماً، همیشه، مستمر، خواسته یا ناخواسته، عبدِ إله است و معبود خود را می‌ستاید. چه این معبود، إله و رب، حقیقی باشد و چه آن که او به خطا چیزی یا کسی را معبود و إله خود فرض نموده باشد. لذا فرمود: بگویید الهی جز الله وجود ندارد، تا رستگار گردید.

ب – اما این که «حالا این بندگی الله جل جلاله چه تأثیری در زندگی دنیوی و اخروی ما دارد و چگونه این اعقتاد ما را به فلاح می‌رساند؟»، مبحث بسیار مفصلی است که از جوانب متفاوت و لحاظ‌های گوناگون می‌تواند مورد بحث قرار گیرد.

این سۆال مثل آن است که بپرسیم: چه فرقی میان آدم عاقل، عالم و جاهل است؟ و یا بپرسیم: چه فرقی بین انسان رونده‌ای که هدف و راه رسیدن را می‌شناسد، با رونده‌ای که نه هدف و نه راه را می‌شناسد وجود دارد؟ بدیهی است که اولی در راه درست و راست (صراط مستقیم) حرکت کرده و به هدف می‌رسد، اما دومی راه را گم کرده و به گمراهی (ضلالت) می‌افتد و در نهایت هلاک می‌شود.

بدیهی است که عقل و جهل، علم به حقایق هستی و یا نادانی، نور و ظلمت، شناخت حق تعالی و یا قرار دادن اجسام و اشیاء و سایر مخلوقات به جای خدا و پرستش آنها و ...، یک سان نبوده و تأثیر مشابهی در ساختار شخصیتی فرد و اجتماع و رشد و یا انحطاط ندارند:

پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟!

«قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِیَاء لاَ یَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (الرّعد، 16)

ترجمه: بگو پروردگار آسمان‌ها و زمین كیست؟ بگو خدا؛ بگو پس آیا جز او سرپرستانى گرفته‏اید كه اختیار سود و زیان خود را ندارند؟! بگو آیا نابینا و بینا یكسانند یا تاریكی‌ها و روشنایى برابرند؟! یا براى خدا شریكانى پنداشته‏اند كه مانند آفرینش او آفریده‏اند؟! و در نتیجه [این دو] آفرینش بر آنان مشتبه شده است بگو خدا آفریننده هر چیزى است و اوست ‏یگانه‌ی قهار.

ج – اما در خصوص شرک و پرستش چند خدا نیز توجه داشته باشیم که وقتی کسی باور داشت و اقرار کرد به «لا اله الا الله»، او نفی خدایان کاذب را نموده است، پس اگر در عین حال قائل به دو یا چند خدا باشد، همان شعار «لا إله الاّ الله» را نیز نفی نموده است. لذا ایمان و شرک، یک جا جمع نمی‌شود. حتی 99% ایمان به وحدانیت به اضافه 1% قبول و باور خدایان دیگر، یعنی رد و تکذیب همه آن 99% - چرا که دیگر وارد شرک شده است.

د – پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟! لذا حضرت یوسف علیه‌السلام به هم سلولی‌های خود فرمود:

«یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (یوسف، 49)

ترجمه: اى دو یار زندانى من، آیا خدایان متعدد و پراكنده بهترند (مانند بت‏ها، ستارگان و غیره) یا خداى یكتاى غالب و چیره؟!

ایمان

ه  – کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود.

و – انسان اگر موحد نگردید، کثرت‌گرا می‌شود و کثرت نیز عین تجزیه و پراکندگی است. لذا همه‌ی قوا و استعدادهای انسان مشرک، به جای قدرت یافتن در «وحدت – توحید»، پراکنده، ناتوان و فانی می‌شوند. مضافاً بر این که این «کثرت‌گرایی» او در پرستش [که در افکار، اعتقادات و اعمال او متجلی‌ می‌گردد]، خلاف حقیقت هستی و حقایق عالم هستی است، از این رو وقتی به پایان زندگی دنیا رسید و وارد قبر شد، متوجه می‌شود که به خلاف رفته است و در آنجا با علم یقینی می‌بیند که اصلاً کثرتی وجود ندارد و او به جای رشد، جاده‌ی انحطاط را پیموده است. در این بیانات نورانی دقت کنیم:

«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ * كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ  * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ  * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»

ترجمه: شما را تکثر طلبی (کثرت گرایی – فزونی طلبی) به خود مشغول داشت (از یاد خدای واحد غافل نمود) * تا آنكه گورستان‏ها (قبرها) را زیارت كردید * چنین نیست (كه مى‏پندارید باید براى دنیا كوشید)، به زودى (وقت ورود به عالم برزخ) خواهید دانست * آرى چنین نیست، به زودى (در روز جزا) خواهید دانست * چنین نیست اگر (حقیقت امر را) به علم الیقین (علم غیر قابل تشكیك) مى‏دانستید * به یقین جهنم را (به دیده دل) مى‏دیدید (لكن ندانستید و ندیدید) * سپس بى‏تردید آن را (در روز جزا) به عین الیقین خواهید دید (یقینى حاصل از داخل شدن و سوختن در آن) * سپس شما در آن روز بى‏شك از بخشش و نعمت (خدا در دنیا) بازخواست خواهید شد.

کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود

ز –انسان مشرک، به جای واقع‌گرا بودن، وَهم‌گرا یا به فرموده پیامبر عظیم الشأن، صلوات الله علیه و آله «عبدالاوهام = بنده اوهام» می‌شود؛ چرا که در حقیقت خدا (إله) دیگری وجود ندارد که او بخواهد آن را نیز بپرستد و هر خدایی که او آن را خدای دیگر پنداشته، چیزی جز ظنّ و گمانی که هیچ مبنای علمی ندارد، نمی‌باشد.

آیا وضعیت نظریه‌پرستان را ندیدید؟ هر از چند گاه به نظریه‌ای درباره جهان و حقایق عالم هستی رو می‌کنند، بدون آن که دلیل عقلی و علمی داشته باشند، آن را یک حقیقت می‌پندارند و پس از افول آن، به سراغ نظریه‌ی دیگری می‌روند و اینها همه تبعیت از «ظنّ و گمان» است؛ ظنّ‌هایی خطا که به دروغ به جای حقیقت القاء می‌شوند:

«وَمَا یَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» (یس، 36)

ترجمه: و بیشتر آنها (در اعتقاداتشان) جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند، با آنكه بى‏تردید (ظنّ و) گمان از هیچ حقّى بى‏نیاز نمى‏سازد، همانا خداوند به آنچه مى‏كنند داناست.

«أَلا إِنَّ لِلّهِ مَن فِی السَّمَاوَات وَمَن فِی الأَرْضِ وَمَا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ شُرَكَاء إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ» (یونس، 66)

ترجمه:آگاه باشید كه هر كه (و هر چه) در آسمان‏ها و هر كه (و هر چه) در زمین است ملك حقیقى خداوند است، و كسانى كه غیر از خداوند شریكانى (بت‏ هایى) را مى‏خوانند از چه پیروى مى‏كنند؟ آنها جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند و آنها فقط حدس و دروغ مى‏زنند


- نظرات (0)

ملاک ارزش چیست؟

سعی، تنها دارایی ماست و سعی، با عمل تفاوت دارد. سعی، نسبتِ عمل با قدرت و توانایی انسان را با خود دارد. کسی که از سرمایه اش بخشیده، با کسی که از نانش کم کرده و بخشیده است، برابر نیستند. گرچه عمل‌ها و حجم عمل آن ثروتمند زیادتر است، ولی سعی او اندک است.

آنچه برای انسان می ماند، سعی است، نه عمل؛ که عمل بدون توجّه به توانایی، عامل غرور می شود. آنچه تو را از غرور می رهاند، این مقایسه ی مستمر میان عمل با توانایی، میان عمل تو و عمل‌های دیگرانی است، که برای دنیا می کوشند؛ میان عمل تو برای خدا و عمل تو برای خودت است. این مقایسه ها، تو را از غرور می رهاند؛ که می‌فهمی برای او سعی نداشته ای و حتّی می فهمی که سعی تو، سرعت نداشته و در جایگاه مناسب خود ننشسته است.( نامه های بلوغ، ص: 57)

این، قرآن است که می گوید: «لَیْسَ لِلِانْسانَ الَّا ما سَعى». سعی، تنها دارایی ماست و سعی، با عمل تفاوت دارد. سعی، نسبتِ عمل با قدرت و توانایی انسان را با خود دارد. کسی که از سرمایه اش بخشیده، با کسی که از نانش کم کرده و بخشیده است، برابر نیستند. گرچه عمل‌ها و حجم عمل آن ثروتمند زیادتر است، ولی سعی او اندک است. و آنچه برای انسان می ماند، سعی است، نه عمل؛ که عمل بدون توجّه به توانایی، عامل غرور می شود. آنچه تو را از غرور می رهاند، این مقایسه ی مستمر میان عمل با توانایی، میان عمل تو و عمل‌های دیگرانی است، که برای دنیا می کوشند؛ میان عمل تو برای خدا و عمل تو برای خودت است.

این مقایسه ها، تو را از غرور می رهاند؛ که می‌فهمی برای او سعی نداشته ای و حتّی می فهمی که سعی تو، سرعت نداشته و در جایگاه مناسب خود ننشسته است.( نامه های بلوغ، ص: 57)

 

انسان در گرو عملش

1. وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی* وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَی؛ و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست *و اینکه تلاش او بزودی دیده می‌شود.

نه دنیاپرستان به آن‌چه می‌خواهند می‌رسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم می‌شوند، اما با این تفاوت که گروه اول با دست خالی به سرای آخرت می‌روند و گروه دوم با دست‌های پر

تفسیر

"سعی" در اصل به معنی راه رفتن سریع است که به مرحله دویدن نرسیده، ولی غالباً به معنی تلاش و کوشش به کار می‌رود، چرا که به هنگام تلاش و کوشش در کارها انسان حرکات سریعی انجام می‌دهد، خواه کار خیر باشد یا شر.

جالب اینکه نمی‌فرماید: بهره انسان کاری است که انجام داده، بلکه می‌فرماید تلاشی است که از او حاصل شده است، اشاره به این‌که مهم تلاش و کوشش است هر چند انسان احیاناً به مقصد و مقصودش نرسد که اگر نیتش خیر باشد، خدا پاداش خیر به او می‌دهد، چرا که او خریدار نیت‌ها و اراده‌هاست، نه فقط کارهای انجام شده. "و آیا خبر ندارد که سعی و کوشش او به زودی دیده می‌شود"؟ وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری.

نه تنها نتیجه‌های این سعی و تلاش، چه در مسیر خیر باشد یا شر، بلکه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشکار می‌شود، همان‌گونه که در جای دیگر می‌فرماید: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً.

منطق عقل نیز همین را اقتضا می‌کند که "هر کسی مسئول اعمال خویش و منتفع به اعمال خویش باشد".

این اعتقاد اسلامی سبب می‌شود که انسان به جای پناه بردن به خرافات و یا گناه خویش را به گردن این و آن افکندن، به سراغ سعی و تلاش در اعمال خیر برود، تأثیر تربیتی این عقیده در انسان‌ها کاملاً روشن و غیر قابل انکار است.

درست است که این آیات ناظر به سعی و تلاش برای آخرت و مشاهده پاداش آن در سرای دیگر است، ولی ملاک و معیار اصلی آن، دنیا را نیز در بر می‌گیرد، به این معنی که افراد با ایمان نباید در انتظار دیگران بنشینند که برای آن‌ها کار کنند و مشکلات جامعه آن‌ها را حل نمایند. بلکه خود دامن همت به کمر زده به سعی و تلاش و کوشش برخیزند.

معنای آیه چنین شد که: هیچ انسانی هیچ چیزی را به ملکیت واقعی مالک نیست، تا اثر آن ملکیت، که خیر یا شر، نفع یا ضرر عایدش شود، مگر آن عملی را که کرده و جهدی نموده تنها آن را داراست، اما آن‌چه دیگران کرده‌اند اثر خیر یا شرش عاید انسان نمی‌شود.

ایمان

کوشش در معنویات

2. وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ؛ و برای هر یک (از این دو دسته)، درجات (و مراتبی) است از آن‌چه عمل کردند و پروردگارت از اعمالی که انجام می‌دهند، غافل نیست.

تفسیر

این آیه بار دیگر این حقیقت را تاکید می‌کند که تمام مقام‌ها، درجات و درکات، زائیده اعمال خود آدمی است و نه چیز دیگر.

متعلق لفظ "کل" ضمیری است که به دو طایفه جن و انس برمی‌گردد و در آیه حذف شده است و معنای آیه این است: برای هر یک از دو طایفه جن و انس درجاتی است از عمل، چون اعمال مختلف است و اختلاف اعمال باعث اختلاف درجات صاحبان اعمال است و خداوند از آن‌چه که این دو طایفه می‌کنند، غافل نیست.

 

زمان تلاش و کوشش

3. وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و از رحمت اوست که برای شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش داشته باشید و هم برای بهره‌گیری از فضل خدا تلاش کنید و شاید شکر نعمت او را بجا آورید!

 

تفسیر

آری گستردگی دامنه رحمت خدا ایجاب می‌کند که تمام وسایل حیات شما را تامین کند، شما از یک سو نیاز به کار و کوشش و حرکت دارید که بدون‌ روشنایی روز ممکن نیست و از سوی دیگر نیاز به استراحت و آرامش، که بدون تاریکی شب کامل نمی‌شود.

امروز از نظر علمی ثابت شده است که در برابر نور تمام دستگاه‌های بدن انسان فعال و سرزنده می‌شوند: گردش خون، دستگاه تنفس، حرکت قلب و سایر دستگاه‌ها و اگر نور بیش از اندازه بتابد، سلول‌ها خسته می‌شوند و نشاط جای خود را به فرسودگی می‌دهد و بر عکس، دستگاه ‌های بدن در تاریکی شب در آرامش و آسایش عمیقی فرو می‌روند و در سایة آن تجدید قوا و نشاط می‌کنند.

این نیز شایان توجه است که در پایان این سخن مسأله "شکر" را مطرح می‌کند، شکر در برابر نظام حساب شده نور و ظلمت، شکری که خواه و ناخواه انسان را به شناخت منعم و معرفت او وا می‌دارد و شکری که انگیزة ایمان در مباحث اعتقادی است.

برای هر یک از دو طایفه جن و انس درجاتی است از عمل، چون اعمال مختلف است و اختلاف اعمال باعث اختلاف درجات صاحبان اعمال است و خداوند از آن‌چه که این دو طایفه می‌کنند، غافل نیست

تلاش بی ثمر

4. مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُۆْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ؛ کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش می‌دهیم و بر محصولش می‌افزاییم و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او می‌دهیم؛ امّا در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد.

 

تفسیر

تشبیه جالب و کنایه زیبایی است، انسان‌ها همگی زارعند و این جهان مزرعه ماست، اعمال ما بذرهای آن و امکانات الهی، بارانی است که بر آن می‌بارد، اما این بذرها بسیار متفاوت است، بعضی محصولش نامحدود، جاودانی و درختانش همیشه خرم و پر میوه، اما بعضی دیگر محصولاتش بسیار کم، عمرش کوتاه و زودگذر و میوه‌هایی تلخ و ناگوار دارد.

تعبیر به "یرید"(می‌خواهد و اراده می‌کند) در حقیقت اشاره به تفاوت نیت‌های مردم است، مجموع آیه شرحی است پیرامون آن‌چه در آیة قبل از مواهب و روزی ‌های پروردگار آمده که گروهی از این مواهب به صورت بذرهایی برای آخرت استفاده می‌کنند و گروهی برای تمتع دنیا.

جالب این‌که در مورد کشت کاران آخرت می‌گوید: «نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ»(زراعت او را افزون می‌کنیم) ولی نمی‌گوید از تمتع دنیا نیز بی‌نصیبند، اما در مورد کشت‌کاران دنیا می‌گوید: «مقدارى از آن را كه مى‏خواهند به آن‌ها مى‏دهیم، بعد مى‏افزاید در آخرت هیچ نصیب و بهره‏اى ندارند».

به این ترتیب نه دنیاپرستان به آنچه می‌خواهند می‌رسند و نه طالبان آخرت از دنیا محروم می‌شوند، اما با این تفاوت که گروه اول با دست خالی به سرای آخرت می‌روند و گروه دوم با دست‌های پر.

تعبیر به "نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ" هماهنگ است با آن‌چه در آیات دیگر قرآن آمده، از جمله مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها؛ کسی که کار نیکی انجام دهد ده برابر پاداش او است و لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِه؛ خدا پاداش آن‌ها را به طور کامل می‌دهد، و از فضلش بر آن‌ها می‌افزاید.

گستردگی دامنه رحمت خدا ایجاب می‌کند که تمام وسایل حیات شما را تامین کند، شما از یک سو نیاز به کار و کوشش و حرکت دارید که بدون‌روشنایی روز ممکن نیست و از سوی دیگر نیاز به استراحت و آرامش، که بدون تاریکی شب کامل نمی‌شود

تلاش در راه خدا

1 ـ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛ کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.

2 ـ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَلاَیَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّی یُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنها یاران یکدیگرند؛ و آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند، هیچ گونه ولایت [= دوستی و تعّهدی] در برابر آنها ندارید تا هجرت کنند! و (تنها) اگر در (حفظ) دین (خود) از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید، جز بر ضدّ گروهی که میان شما و آنها، پیمان (ترک مخاصمه) است؛ و خداوند به آنچه عمل می‌کنید، بیناست.

 

فایده تلاش و کوشش

3 ـ وَ مَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ*وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ؛ کسی که جهاد و تلاش کند، برای خود جهاد می‌کند؛ چرا که خداوند از همه جهانیان بی نیاز است. و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.

 

 به پایه‌ای نرسد شخص، بی‌رُکوبِ خُطوب                                         

                                                                           به مایه‌ای نرسد مرد، بی‌خیالِ خطر                                

 به رنج اندر است ای خردمند، گنج                                                      

                                                                           نیـابـد کـسـی گـنـج، نـابـُرده رنـج  

منابع:

سایت لیلة القدر؛ نوشته استاد علی صفایی حائری

سایت حوزه

نشریه ره توشه، ش 101

 




- نظرات (0)

ویژگی های رهبر راستین


رهبر

رهبری، یک امر ضروری برای جوامع بشری است، از این رو بعد از رحلت انبیا نیاز به آن است که این سرپرستی و رهبری الهی ادامه پیدا کند.

علاوه بر این برهان عقلی در ضرورت تداوم رهبری الهی وجود دارد. گذشته از یک دسته مسائل فردی که در دین مطرح است، یک سلسله دستورات اجتماعی درون مرزی نظیر حدود و دیات و قصاص و تعزیرات و امثال آن، و یک سلسله دستورات اجتماعی برون مرزی مانند جهاد، دفاع و مانند آن، نیز در دین وجود دارد. خود این دستورات نشان دهنده آن است که دین نیازمند به یک قدرت اجرائی و یک سرپرستی و ولایت اجتماعی است. اما ویژگی هایی که یک رهبر راستین می بایست ازآن برخوردار باشد چیست؟

 

ویژگی رهبران راستین در قرآن کریم

راستگویی و امانت

وَ قالَ مُوسی: یا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ حَقِیقٌ عَلی أَنْ لا أَقُولَ عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ، قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ، فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرائِیلَ «سوره اعراف/ 105- 104» موسی گفت: ای فرعون! من فرستاده پروردگار جهانیانم سزاوار من آنکه از جانب خدا جز حق نگویم، با برهان و نشانه‌ای از پروردگار شما آمده‌ام، پس بنی اسرائیل را با من روانه کن. امام علی «علیه السلام» فرمودند: ... سوگند به آنکه او را به حق برانگیخت و برآفریدگان برگزید، که جز به راستی سخن نمی‌گویم.. (الحیاة / ترجمه احمد آرام/ج 2/ 301)  

 

اهلیت و شایستگی

لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ، لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ، وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً «سوره احزاب/ 21» برای شما در (اخلاق و رفتار) پیامبر، اسوه و الگوی خوبی است، برای آن کس که به خدا و روز دیگر امیدوار باشد و از خدا فراوان یاد کند.

امام علی «علیه السلام»:.. این را (چگونگی پیروی از قرآن را) از اهل آن خواستار شوید، که آنان مایه زندگی علمند و مایه مرگ جهل؛ آنانند که حکم ایشان از دانش و علمشان خبر می‌دهد، و سکوتشان از سخنگوییشان، و ظاهرشان از باطنشان. با دین مخالفت نمی‌کنند و در آن با یک دیگر اختلاف ندارند، و آن (قرآن) در میان ایشان گواهی راستگو است و خاموشی گویا.

امام علی «علیه السلام» فرمود: ای مردم! به خدا که شما را به فرمانبری و طاعتی بر نمی‌انگیزم، مگر اینکه خود در آن بر شما پیشی گرفته باشم، و از نافرمانی و معصیتی باز نمی‌دارم، مگر اینکه خود پیش از شما از آن دست کشیده باشم

اخلاص

وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی، إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا «سوره مریم /51»در این قرآن از موسی یاد کن، که مخلص بود و پیامبری بود مرسل. امام صادق علیه السّلام فرمود: پایداری بر عمل تا خالص ماند، سخت‌تر از خود عمل است و عمل خالص آنست که: نخواهی هیچ کس جز خدای عز و جل ترا بر آن بستاید، همانا نیت همان عمل است (أصول الکافی/ترجمه مصطفوی/ج 3/26)  

 

سختگیری در اجرای حق و عدالت

وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ، إِنْ کُنْتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ.. «نور/ 2».. در اجرای دین خدا، اگر به خدا و روز باز پسین ایمان دارید، رأفت و دلسوزی در حق ایشان (گناهکاران) روا مدارید.. امام علی «علیه السلام» فرمودند: تا من حاضر باشم هیچ یک از حدود الهی جاری نشده نخواهد ماند.

 

راه انسان و خوشبختی او

وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ، فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ، وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ «سوره یونس / 47» هر امتی را پیامبری است، پس چون پیامبر ایشان بیاید، میان آنان به داد داوری کند و بر کسی ستم نرود.

 

خواستاری صلاح و اصلاح

إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ، وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ، عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ «هود / 88» تا آنجا که بتوانم، چیزی جز اصلاح نمی‌خواهم، و توفیق من جز به دست خدا نیست، بر او توکل کردم و به آستان او باز خواهم گشت. امام حسن «علیه السلام»- خطاب به معاویه فرمودند: از جنگ با تو دست کشیدم، در حالی که بر من حلال بود، به خاطر صلاح امت و الفت افتادن در میان ایشان.. («الغدیر» 10/ 160)

امام علی

عامل بدان چه امر می کنند

وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ، إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ، وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا «مریم / 55- 54» در قرآن از اسماعیل یاد کن که صادق الوعد بود و پیامبر خدا و کسان خود را به نماز و زکات فرمان می‌داد، و در نزد پروردگار خود پسندیده بود.

امام علی «علیه السلام» فرمود: ای مردم! به خدا که شما را به فرمانبری و طاعتی بر نمی‌انگیزم، مگر اینکه خود در آن بر شما پیشی گرفته باشم، و از نافرمانی و معصیتی باز نمی‌دارم، مگر اینکه خود پیش از شما از آن دست کشیده باشم.

 

همراهی با بیماران و بینوایان

علی بن الحسین «علیه السلام» بر جذامیانی گذشت که مشغول خوردن غذا بودند، و چون او را به خوردن طعام با خود دعوت کردند گفت: اگر روزه نبودم دعوت شما را می‌پذیرفتم. پس چون به خانه خود رسید دستور داد که خوراک پر طول و تفصیل و خوشمزه‌ای فراهم آوردند، و آنان را به مهمانی فراخواند، و خود با ایشان بر سر غذا نشست.

 

سادگی در زندگی

امام علی «علیه السلام» فرمودند: آگاه باشید که امام شما از دنیا به دو لباس کهنه و از خوراکی به دو قرص نان بسنده کرده است. بدانید که شما بر این کار توانایی ندارید، ولی مرا با پارسایی و سختکوشی و پاکدامنی و استواری یاری کنید.

امام صادق علیه السّلام فرمود: پایداری بر عمل تا خالص ماند، سخت‌تر از خود عمل است و عمل خالص آنست که: نخواهی هیچ کس جز خدای عز و جل ترا بر آن بستاید، همانا نیت همان عمل است

زهد و قناعت

امام علی «علیه السلام» در وصف زهد پیامبر «صلی الله علیه» فرمود: دنیا را کوچک و بیمقدار می‌شمرد، و در آن آسانگیر بود، و می‌دانست که خدا آن را به اختیار خود از او باز گرفته است، و برای کوچک کردن دیگران آن را برایشان گسترده است.

 

بزرگ شمردن مسئولیت و توجه کردن به آن

فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِمْ، إِنْ لَمْ یُۆْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً؟ «كهف/ 6» مگر می‌خواهی خود را از اندوه اینکه چرا به این کلام ایمان نیاورده‌اند، هلاک سازی؟ پیامبر «صلی الله علیه»: اگر خورشید را در دست راستم قرار دهند، و ماه را در دست چپم، از این گفته دست برنمی‌دارم، تا اینکه آن را انتشار دهم، یا در راه آن کشته شوم. (مناقب/ 1/ 58)

 

حقوق مردم و کوشش برای تثبیت و نگاهداری آنها

وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ، فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً، وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ «انبیا / 47» در روز قیامت ترازوهای عدل را می‌نهیم، بر هیچ کس ستم نمی‌رود، و اگر (عملی) به وزن دانه خردلی هم باشد آن را به حساب می‌آوریم، و خود برای حسابرسی بسنده‌ایم.

امام علی «علیه السلام» از نامه‌ای که به زیاد بن ابیه، جانشین کارگزارش عبد اللَّه بن عباس، نوشته است: به خدا سوگندی راستین یاد می‌کنم که اگر به من خبر برسد که در غنایم مسلمانان، کم یا زیاد، خیانت ورزیده‌ای، چندان به تو سخت خواهم گرفت که تهیدست و گرانبار و خوار مایه شوی؛ و السلام. (نهج البلاغه/ 870؛ عبده 3/ 22)

منابع

1)     الحیاة/ ج 2/ترجمه احمد آرام

2)     أصول الکافی/ترجمه مصطفوی/ج 3

3)     سایت اندیشه قم


- نظرات (0)

انواع بهشت وجهنم

امام خمینی

 

اشاره:

طایفه ای به نام «حبیّه» بر این باورند كه باید در پی محبت خدا بود، نه به دنبال رسیدن به بهشت، یا فرار از جهنم خوارزمی در كتاب مفاتیح العلوم از این گروه نام برده و آنان را فرقه ای از حشویه معرفی كرده است. در حالی كه آیات و روایات فراوانی ما را به همین بهشت می خوانند و از همین جهنم باز می دارند.

در مباحث عرفانی آمده است كه قیامت منحصر در بهشت و جهنم و اعراف نیست، بلكه جاهای دیگر نیز وجود دارد و این سه، به عنوان نمونه ذكر شده اند؛ نه سعادت، منحصر در بهشت است و نه شقاوت، منحصر در جهنم.

بهشت و جهنم دارای درجات و مراتبی است؛ مثلاً یك انسان عادی پشت سر یك بازاری غیبت می كند، اما طلبه پشت سر مرجع تقلید غیبت می كند، یا حرام خواری افراد عادی از مال دیگران یا در نهایت از بیت المال است، اما حرام خواری طلبه از مال امام زمان است. طلبه حق ندارد به خاطر كم بودن شهریه، توان كمتری را برای انجام وظیفه بگذارد. روشن است كه در این صورت عقاب طلبه بیشتر و شدیدتر است.

 

انواع سه گانه بهشت و جهنم

امام(ره) می فرمایند سه نوع بهشت و جهنم وجود دارد:

1 . بهشت و جهنم اعمال؛

2 . بهشت و جهنم اخلاق؛

3 . بهشت و جهنم لقاء.

بهشت و جهنم اعمال

در قرآن به این بهشت و جهنم تصریح و تأكید شده است. حور العین، خوردنی ها، و ... و نیز آتش و مار و همگی مربوط به همین بهشت و دوزخ می باشند.

امام می فرماید: جهنم اعمال، همان است كه در حدیثی آمده كه «سنگی از لب جهنم داخل آن افتاد و پس از هفتاد سال به قعر آن رسید»؛ یعنی شخصی در هفتاد سال زندگی، مسیر سقوط را پیمود و الآن مرگ او فرا رسید. به عبارت دیگر، همین الآن ما در بهشت یا جهنم هستیم، اما به دلیل ارتباط با دیگران، متوجه نیستیم، اما پس از مرگ، متوجه خودمان می شویم. اكنون هم جهنمی ها درد می كشند، اما متوجه نیستند و پس از مرگ متوجه این عذاب می شوند.

بهشت و جهنم اخلاق

بهشت و جهنم اخلاق در قرآن با كنایه بیان شده است و بهشت و دوزخ آن شدیدتر از بهشت و جهنم اعمال است. بحث چشم برزخی و صورت حقیقی مربوط به این بهشت و جهنم است. انسان پیرامون هر چیزی كه فكر كند، چهره ای مشابه آن پیدا می كند؛ اگر كسی طمّاع و بی غیرت است و غیبت هم می كند، چون طمع دارد شبیه مورچه است، چون بی غیرت است مانند خوك است، چون غیبت می كند مثل گرگ است؛ باطن این شخص، حیوانی معجون از همه این حیوانات می شود یعنی اشترگاوپلنگ.

بعضی از انسان ها چنان محشور می شوند كه «یحسن عندهم، القردة و الخنازیر».

و در مقابل پیامبر و اولیاء خدا، چون چهره باطنی شان همیشه خدا را نشان می دهد و خدا جمیل است و دوست دار زیبایی، زیبا است و دیدن آن موجب لذت و فرح می شود. این بهشت اخلاقی است و آن جهنم اخلاقی.

حدیثی از امام مجتبی است كه می فرماید: اگر آخرت هیچ اضطرابی جز این نداشت بس بود كه روز قیامت همه یكدیگر را می بینند و می دانند چه كرده اند و چه اندیشه هایی داشته اند. یعنی هیچ حجابی نمی ماند و چهره ها، اعمال را نشان می دهد؛ «یعرف المجرمون بسیماهم» به همین معناست.

اگر چیزی حالت زودگذر داشت و تبدیل به ملكه نشد، در روح آدم ثابت نمی شود و با عذاب جهنم زایل و محو می گردد. اما آنچه كه تبدیل به ملكه انسان شده باشد، دیگر محو نمی شود، این افراد حتی اگر به بهشت بروند معذب خواهند بود؛ همچنان كه لقمه كردن غذا و ممانعت از دریدن و پاره كردن گوشت برای گرگ عذاب است. و به همین دلیل روز قیامت به بعضی ها می گویند: هر كدام از بهشت و جهنم را دوست دارید، انتخاب كنید و آن ها داخل جهنم می شوند.

بهشت و جهنم لقاء

در قرآن تنها با ایماء به بهشت و جهنم لقاء اشاره شده است و بهشت و دوزخ آن شدیدتر از دو نوع پیش است. حضرت امام این بهشت و دوزخ را در عرفان توضیح می دهند.

برگرفته از: دفتر عقل و قلب، احمد عابدی


- نظرات (0)

كدام سوره، خلاصه قرآن است؟

حمد

سوره حمد، در اول قرآن، قرار گرفته و ممكن است علت آن فراگیر بودن، این سوره باشد. زیرا این سوره، با داشتنِ فقط هفت آیه، تمام مطالب قرآن را، در برگرفته است. چونكه، قرآن شامل تحمید، تمجید، تسبیح، تقدیس، تهلیل، شكر، ثناء و تكبیر است، و همه اینها، در كلمه حمد مندرج است.

همچنین، بیان ارزاق، اِنعام، احسان، تربیتِ بندگان و اكرام و امهال ایشان، در كلمه رحمان  گنجانده شده است؛ و تمامى آنچه در قرآن، از وسعت رحمت و عفو گناهان و رحمت بر بندگان، در رحیم، درج شده است و تمام مفاهیم ثُباتِ قدرت الهى، عظمت، بقاء، و سرمدیّت حق، تنزیه او از شركاء، در كلمه مالك، نهفته است و تمام مسائل مربوط به قیامت، مواقف و مقامات و نعمتهاى اخروى، كرامات و احوال اهل بهشت و درجات آن، اهوال دوزخ و شدائد و دركات آن، حساب و میزان و صراط، در كلمه یوم الدین  جمع شده است.

آنچه در قرآن از عبادات و كیفیت آن، از نماز و روزه و زكوة و حج و غیر آن، در اِیّاكَ نَعْبُدُ مندرج است. همینطور قرآن مشتمعل بر توكل و طلب نصرت و فتح و استعانت، از خدایتعالى و امثال اینها، در ایّاكَ نَسْتَعینْ نهفته است و هكذا مفاهیم قرآن، از قبیل هدایت، توفیق، تفویض، ارشاد، اعتماد، دعا، سۆ ال، التجاء و ابتهال در اهدنا گرد آمده است و هر چه در قرآن، از میان حلال و حرام و شرایع و احكام از امر و نهى مى باشد؛ كلمه صِراطَ الْمُسْتَقیم متضمن آن است.

خلاصه احوالِ اقوام لجوج و خودپرست و بت پرست، قصه ها و اخبار ایشان، از كفران نعمت و تكذیب انبیاء و قتل ایشان و اصرارِ بر مناهى و توجّه به ملاهى و عذاب و غضب حق تعالى برایشان، در آیه غَیْرِالْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ بیان شده است و بالاخره حالات بقیه جبّاران و فرعون ها و نصارى و سایر مشركین و گمراهان، در كلمه ضالّین، درج مى باشد. و این یكى از محسّناتِ قرآن شریف، مى باشد كه گفته اند: ذكر الشّى مجملا ثم مفصلاً اوقع فى النفوس

و تمامى احوال و آثارِ انسان هاى خوشبخت و كیفیت طریقه و سیره آنان و علتِ نجات و رفع درجات آنان، كه در قرآن آمده است؛ در جمله اَلّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ مندرج است.

خلاصه احوالِ اقوام لجوج و خودپرست و بت پرست، قصه ها و اخبار ایشان، از كفران نعمت و تكذیب انبیاء و قتل ایشان و اصرارِ بر مناهى و توجّه به ملاهى و عذاب و غضب حق تعالى برایشان، در آیه غَیْرِالْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ بیان شده است و بالاخره حالات بقیه جبّاران و فرعون ها و نصارى و سایر مشركین و گمراهان، در كلمه ضالّین، درج مى باشد. و این یكى از محسّناتِ قرآن شریف، مى باشد كه گفته اند: ذكر الشّى مجملا ثم مفصلاً اوقع فى النفوس.


- نظرات (0)

تیرهایی غیب بر دل شیاطین


فرشته

آیه‌ی مورد سۆال به شرح ذیل می‌باشد:

«وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ * إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ» (الحجر، 17 و 18)

ترجمه: و آن را از هر شیطان رانده شده‏اى نگه داشتیم * مگر آن كه استراق سمع كند (دزدانه گوش دهد) كه شعله‏اى روشن او را دنبال نماید.

به این معنا و شهاب، در سوره الصافات نیز به بیان دیگری تصریح شده است. می‌فرماید:

«لَا یَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَیُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ * دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ * إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ» (الصافات، 8 تا 10)

[به طورى كه‏] نمى‏توانند به [سخن‏] ساكنان عالم بالا گوش فرا دهند، و از هر سویى پرتاب مى‏شوند * با شدّت به دور رانده مى‏شوند، و برایشان عذابى دایم است * مگر آنكه كسى (از شیاطین بخواهد سخنى را از ملأ اعلى) دزدانه گوش دهد، كه شهاب و شعله‏اى نافذ او را دنبال مى‏كند.

الف – ابتدا به معانی لازم دقت نماییم: «حفظ» کردن، نگهبانی نمودن از چیزی است تا به غارت نرود و یا تلف و ضایع نگردد - «استراق» نیز صرفاً شنیدن نیست، بلکه از «سرقت» گرفته شده است، یعنی دزدکی چیزی را شنیدن و یا اطلاعاتی را ربودن – در آیه دوم کلمه (الْمَلَإِ) آمده است، یعنی بزرگان و اشراف هر قوم یا گروه. پس مراد از (الْمَلَإِ الْأَعْلَى)، بزرگان فرشتگان است.

هم چنین در آیه دوم به جای «استراق»، واژه‌ی «خَطِفَ» آمده است که مراد از آن «دزدیدن و قاپیدن» می‌باشد. و كلمه "ثاقب" از "ثقوب" است كه به معناى فرو رفتن و نفوذ چیزى در چیز دیگر است و بالاخره شهاب به ستون نورانی و درخشنده گفته می‌شود و «شهاب ثاقب» از این جهت بیان شده است که مانند تیری است که دقیقاً به هدف می‌خورد و خطا نمی‌رود.

با توجه به دو آیه‌ی فوق و معنای کلمات، مشخص گردید که آسمان‌ها آبادتر از زمین است. درجات و مراتبی دارد و فرشتگانی که هر کدام مأمور به امری هستند در آنها ساکن بوده و یا تردد دارند.

شیاطین نیز چه نوع جن باشند و چه از نوع انسان، برای خود و نیز تحقق هدف‌شان در به انحراف کشیدن نوع انسان، تشکیلاتی دارند و بالتبع اداره‌ی این تشکیلات در راستای تحقق اهداف، مستلزم علم و آگاهی به امور است و البته مقدرات از آسمان به زمین نازل می‌گردند.

مراد از نزدیك شدن شیطان‌ها به آسمان، و استراق سمع، و به دنبالش هدف شهاب‌ها قرار گرفتن، این است كه: شیطان‌ها مى‏خواهند به عالم فرشتگان نزدیك شوند، و از اسرار خلقت و حوادث آینده سر درآورند. و ملائكه هم ایشان را با نورى از ملكوت كه شیطان‌ها تاب تحمل آن را ندارند، دور مى‏سازند. و یا مراد این است كه: شیطان‌ها خود را به حق نزدیك مى‏كنند، تا آن را با تلبیس‏ها و نیرنگهاى خود به صورت باطل جلوه دهند، و یا باطل را با تلبیس و نیرنگ به صورت حق درآورند، و ملائكه رشته‏هاى ایشان را پنبه مى‏كنند، و حق صریح را هویدا مى‏سازند، تا همه به تلبیس آنها پى برده، حق را حق ببینند، و باطل را باطل

از این رو، شیاطین جن و انس، سعی دارند تا از عالم بالا، معلومات و اطلاعاتی به دست آورند و بدیهی است که دسترسی به این اطلاعات و معلومات، مستلزم بالا رفتن است. البته نه الزاماً بالا رفتن فیزیکی. بلکه منظور همان صعود و هبوطی است که انسان نیز دارد و به تناسب مراتب رشد یا سقوط، به حقایق عالم هستی، عالم و جاهل می‌گردد.

ب - خداوند متعال در این آیات به انسان خبر می‌دهد و او را آگاه می‌سازد که حتی شیاطین جنّ نیز نمی‌توانند چنین صعودی داشته باشند و مراتب خود را آن قدر بالا ببرند که از عالم ملائک و علوم آنها و گفتگوهای‌شان با خبر شوند و یا به صورت مخفیانه، استراق سمع کنند یا اطلاعاتی را به سرقت برند. البته قصد این کار را می‌کنند، اما با شعله‌های سوزاننده‌ای از نور، رانده و دفع می‌گردند.

نظر به این که برای درک و فهم معانی، مثال‌ها با اسم‌هایی آمده که در زمین و زندگی مادی شناخته شده است، (مثل شنیدن، استراق سمع، شهاب و ...)، برخی گمان برده‌اند که با توجه به نزول جنیان به آسمان اول، لابد این شهاب‌ها نیز همان ستارگان و یا سنگ‌های آسمانی هستند؛ همان طور که برخی گمان دارند که لابد «لوح، قلم، کتاب و ...» نیز به همین شکل مادی می‌باشند و بر اساس این تفکر گاهی برای خداوندی که سمیع و بصیر است، جسمیّت و دست و پا و چشم و گوش قائل می‌شوند (دیدگاه ابن تیمیه و طرفدارانی مثل وهابیت).

اما اینها همه مثال است برای فهم معنا. چنان چه فرمود:

«وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ» (العنکبوت، 43)

ترجمه: و این مثل‏ها را براى مردم مى‏زنیم ولى جز دانایان آنها را در نمى‏یابند (تعقل نمی‌کنند).

شیاطین جن و انس، سعی دارند تا از عالم بالا، معلومات و اطلاعاتی به دست آورند و بدیهی است که دسترسی به این اطلاعات و معلومات، مستلزم بالا رفتن است. البته نه الزاماً بالا رفتن فیزیکی. بلکه منظور همان صعود و هبوطی است که انسان نیز دارد و به تناسب مراتب رشد یا سقوط، به حقایق عالم هستی، عالم و جاهل می‌گردد
از این رو، هیچ الزامی ندارد که «شهاب» یا «شهاب ثاقب»، الزاماً جسمی فیزیکی مانند ستاره‌ها و یا سنگ‌های آسمانی باشند. بلکه ملائکی مأمور هستند و آنها را هدف قرار می‌دهند و با ستون‌ها و شعله‌های درخشانی به آنها حمله می‌کنند و تیرشان نیز به خطا نمی‌رود.

مرحوم علامه طباطبایی(ره): بنا بر این اساس، مراد از آسمانى كه ملائكه در آن منزل دارند، عالمى ملكوتى خواهد بود كه افقى عالى‏تر از افق عالم ملك و محسوس دارد، همان طور كه آسمان محسوس ما با اجرامى كه در آن هست عالى‏تر و بلندتر از زمین ماست .

و مراد از نزدیك شدن شیطان‌ها به آسمان، و استراق سمع، و به دنبالش هدف شهاب‌ها قرار گرفتن، این است كه: شیطان‌ها مى‏خواهند به عالم فرشتگان نزدیك شوند، و از اسرار خلقت و حوادث آینده سر درآورند. و ملائكه هم ایشان را با نورى از ملكوت كه شیطان‌ها تاب تحمل آن را ندارند، دور مى‏سازند. و یا مراد این است كه: شیطان‌ها خود را به حق نزدیك مى‏كنند، تا آن را با تلبیس‏ها و نیرنگهاى خود به صورت باطل جلوه دهند، و یا باطل را با تلبیس و نیرنگ به صورت حق درآورند، و ملائكه رشته‏هاى ایشان را پنبه مى‏كنند، و حق صریح را هویدا مى‏سازند، تا همه به تلبیس آنها پى برده، حق را حق ببینند، و باطل را باطل.

و این كه خداى سبحان داستان استراق سمع شیاطین و هدف شهاب قرار گرفتنشان را دنبال سوگند به ملائكه وحى و حافظان آن از مداخله شیطان‌ها ذكر كرده، تا اندازه‏اى گفتار ما را تایید مى‏كند- و خدا داناتر است.


- نظرات (0)

خانه ی سالمندان نشانه جدایی دین از زندگی!


سالمندان

در آیه 7 سوره عنکبوت خداوند می‌فرماید «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ» یعنی این ما همه اعمالشان را به حساب احسن می‌آوریم و پاداش می‌دهیم یا این‌که احسن آن است که برجسته‌ترین اعمالشان را به عنوان نمونه پاداش می‌دهیم یعنی شامل اعمال حسنه میانی نیز می‌شود؛ مشابه این تعبیر در سوره مبارکه فصلت درباره تبهکاران آمده است: «فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذَابًا شَدِیدًا وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ» این «اسوأ» اگر به این معنا باشد که ما همه اعمال آنها را به حساب بدترین کار آنان پاسخ می‌دهیم با عدل الهی سازگار نیست، در سوره قصص آمده است که خداوند حسنه را به بهتر از آن جواب می‌دهد اما سیئه را به همان اندازه جواب می‌دهد، کیفر که بدتر از گناه نخواهد بود از نظر عقلی و با «جَزَاءً وِفَاقًا» و با «جَزَاءُ سَیِّئَةٍ بِمِثْلِهَا» از نظر نقلی سازگار نیست، ما اینها را به أَسْوَأَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ کیفر می‌دهیم یعنی این‌که یکی این‌که اسوأ به معنای افعل تفضیل نیست بلکه به معنای سیئه است و دیگر این که این آیه ناظر به بدترین عمل است و به اعمال عادیشان نظر ندارد؛ این به آن معنا نیست که ما تمام اعمالشان را برابر بدترین عملشان کیفر می‌دهیم.

 

تفاوت است میان عملوا الصالحات و صالحین

خداوند در آیه «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ» می‌فرماید اگر کسی ایمان بیاورد؛ حسن فاعلی داشته باشد و عمل صالح انجام دهد؛ حسن فعلی داشته باشد او را با صالحان محشور می‌کنیم، بین «عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» یعنی کسانی که در مقام فعل کارهای صالح انجام می‌دهند با صالحان متفاوت است، صالحان کسانی هستند که به گوهر ذاتی رسیده‌اند که آن گوهر ذات صالح است، درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمده است که «وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ».

برخی‌ها ذات آنان صالح است و غیر از صالح از آنان صادر نمی‌شود، خلاف کسانی که در مقام عمل صالح هستند و لغزش‌هایی از اینان صادر می‌شود، ذات اقدس اله کسانی را که حسن فاعلی و حسن فعلی داشتند فرمود اینان را در قیامت در زمره بندگان صالح قرار می‌دهیم، اما من الصالحین شدن کار ساده‌ای نیست، داخل در طایفه صالحین شدن وعده‌ای برای اینان است؛ درباره این گروه می‌فرماید که ما اینان را در زمره صالحین قرار می‌دهیم .

بین «عملوا الصالحات» با «الصالحین» فرق است؛ همچنین میان «فی الصالحین» و «من الصالحین» فرق است.

خداوند انبیاء را که می‌ستاید می‌فرماید یحیی (علیه السلام) کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، عیسی (علیه السلام) کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، در سوره مبارکه مریم آیه 32 درباره حضرت عیسی می‌فرماید: «وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا» احترام به پدر و مادر در ردیف برجسته‌ترین ویژگی‌های انبیاء آمده است

پدر و مادر مجرای فیض خالقیت هستند

«وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» اسلام دین‌شمولی است یعنی برای همه برنامه دارد اگر بعضی موحد اهل کتاب بودند برای آنان برنامه دارد، برای ملحدان و مشرکان برنامه دارد، اسلام «کَافَّةً لِّلنَّاس» و «نَذِیرًا لِّلْبَشَرِ» است ما مسلمانان می‌خواهیم با سایر مردم زندگی کنیم،‌ برای گروه‌های مختلف برنامه دارد؛ برنامه‌های بین‌المللی اسلام غیر از برنامه‌های محلی است، محلی همان نماز و روزه و احکام است، برنامه‌های منطقه‌ای همان مشترکات با اهل کتاب است؛ اما در برنامه‌های بین‌المللی فرمود هر کس که دینی ندارد باید با او این طور برخورد کنید، فرمود پدر و مادر شما چه مسیحی چه مشرک، پدر و مادر هر گیری دارند احترام آنان را باید حفظ کرد و این جزو برنامه‌های بین‌المللی اسلام است، در جریان به وفای عهد و ادای امانت، صدق و امنیت و امانت اسلام برنامه‌های بین‌المللی دارد و دستور به رعایت این موارد شده است.

ذات اقدس اله در سوره مبارکه اسراء نیز سخن از دستور به احسان به پدر و مادر آورده است. اینان چون مجرای فیض خالقیت هستند، احترام به والدین را در کنار توحید ذکر می‌کند؛ یکی از علمای بزرگوار وجیه بود مردم کمک کردند، یکی گفت برای سالمندان خواستیم کمک جمع کنیم اما مردم حاضر نشدند کمک کنند؛ مردمی که حاضر نیستند توی شهرشان خانه سالمندان باشد، این‌ها برکت است، شرف یک ملت این است که پدر و مادرش را حفظ کند، چه توقعی است الان که بچه‌ها توی مهد کودک می‌روند در نهایت والدین را به خانه سالمندان نسپارند؛ بچه‌ای که عاطفه ندید پدر و مادر را به خانه سالمندان می‌برد، این هفت سالی که بچه بزرگ می‌شود یک دانشکده عاطفه است.

والدین

توحید محترم و احترام پدر و مادر هم محترم است، در سوره اسراء این احترام پدر و مادر را در کنار توحید ذکر می‌کند، برای این است که آنان مجرای فیض خالقیت هستند این اختصاص به یهودیت و مسیحیت و دیگر آیین ها ندارد، حتی اگر مشرک هستند نباید بگوییم آنان را باید به خانه سالمندان تحویل دهیم البته اگر اصرار دارند که از توحید دست برداریم نباید به فرمان آنان گوش دهیم؛ «وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا» این بیان نورانی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) که فرمود: «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق» نه قابل تخصیص است نه قابل تقیید فرمود در صدر اسلام برخی از جوانان اسلام را پذیرفته بودند و پدر و مادر اصرار داشتند که باید از دین دست برداری اما هم خداوند و هم پیامبر فرمود که لازم نیست حرف اینان را گوش دهی.

وی ادامه داد: اگر اینان پیر شدند «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا» با آنان با احترام رفتار کن.

آیاتی که در زمینه احترام به پدر و مادر است چند قسم است ؛ یک طایفه صرف احسان به والدین را دستور می‌دهد، طایفه دیگر آیاتی است که می‌گوید آنان در دوران کودکی تلاش کردند و به او شیر و غذا دادند و نیازهای شما را برطرف کردند نتیجه هر دودسته آیات این است که احترام آنان را حفظ کنیم؛ خداوند انبیاء را که می‌ستاید می‌فرماید یحیی (علیه السلام) کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، عیسی (علیه السلام)  کسی بود که نسبت به مادرش احترام می‌کرد، در سوره مبارکه مریم آیه 32 درباره حضرت عیسی می‌فرماید: «وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا» احترام به پدر و مادر در ردیف برجسته‌ترین ویژگی‌های انبیاء آمده است.

بچه‌ای که عاطفه ندید پدر و مادر را به خانه سالمندان می‌برد، این هفت سالی که بچه بزرگ می‌شود یک دانشکده عاطفه است

انجام توقع زائد والدین واجب نیست

هر کس پدر و مادرش را دوست دارد اما یک مختصری خسته شد ببرد خانه سالمندان این جدایی دین از زندگی است، ما مسلمانانیم بندگی و زندگی‌مان جدا است، مردان الهی بندگی‌شان در زندگی بود، حرف زدن‌های ما اسلامی نیست؛ بندگی ما در زندگی نیست آن که می‌گوید «قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» یعنی به صورت بنده زندگی می‌کنم.: عاق اسم فاعل است یعنی عاصی، عاق والدین شدن یعنی معصیت کردن که گناه کبیره است، پدر و مادر می‌گوید فلان کار را انجام بده اما این کار را انجام نمی‌دهد؛ این معصیت کبیره است، اطاعت از پدر و مادر واجب است، مورد نیاز است، یک وقت پدر و مادر خواهش بی‌جا و تمنای بی‌جا دارد در آن‌جا اطاعت لازم نیست اما گاه در موردی که نیاز دارد به پسر گفته فلان کار را برای من انجام بده و نمی‌رود و پدر را می‌رنجاند یک وقت رنجیده خاطر می‌شود آن می‌شود معصیت کبیره، عقوق والدین از معاصی کبیره است؛ انجام توقع زائد واجب نیست.

در آیه مورد بحث هم گفتند اگر فرزند از نظر اعتقاد با پدر و مادر هماهنگ نباشد بی‌احترامی نکند و در عین حال به حرف آنان گوش نسپارد؛ در صدر اسلام عده‌ای مبتلا به این موضوع شدند، «وَإِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا» اگر بخواهی حرف اینان را در مسائل اعتقادی گوش کنید، تو دلیل نداری نه تنها تو دلیل نداری بلکه احدی دلیل ندارد: «مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» این قضیه هم شخصی است و هم به صورت یک موجبه کلیه مطرح می‌کند، قرآن یک حرف جهانی می‌زند اصلا شرک برهان‌پذیر نیست، «وَمَن یَدْعُ مَعَ اللَّـهِ إِلَـٰهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ»

منبع: بیانات حضرت آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، در تفسیر آیات ابتدایی سوره عنکبوت


- نظرات (0)