سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مخاطب این آیه معروف کیست؟!

تفسیری از جمله ی كُنْ فَیَكُونُ که بیشتر معنا شناسی واژه ای و تفسیر موضوعی بوده را طبق نظریات علماء بررسی می کنیم.

1- ابن سینا از دیدگاه علم متافیزیک این موضوع را این گونه مورد بررسی قرار داده:

او بین ذات و موجودیت تفاوت قائل شده. از نظر او موجودیت همان حادث شدن از ذات است. او با استفاده از مفهوم لازم این مطلب را بیان می کند.

از نظر ابن سینا لازم یعنی تایید بر موجودیت! همچنین بیان می کند لازم به علت احتیاجی ندارد در حالی که ممکن به علت احتیاج دارد.

لازم اصل موجودیت را در خود دارد اما ممکن اصل موجودیت را در خود ندارد

برای هست شدن ممکن؛ موجودیت یک حادثه است که به ذات اضافه می شود. در واقع در ممکن هستی به چیزی احتیاج دارد تا واقع شود.

این مطالب در ضمن بحث با الفاظ «اجازه ی اعتبار هستی از جانب خداوند» و «تاخر وتقدم امر بیان شده»

 

اما تفسیر "کن فیکن" از دیدگاه قران کریم و علما

امر خداوند در جهان به 2 شکل جاری است.

1 - امر در حکم یا امر تشریعی

2 - امر در ایجاد یا امر تکوینی

که در مورد موضوع بحث ما این یک امر ایجادی و تکوینی است.

در امر تشریعی قوانین با امر خداوند یا با نهی او تثبیت می شوند.

اما در امر تکوینی با امر خداوند موجودیت انجام می گیرد.

در برخی آیات قرآن کریم خداوند امر و خلق را مقابل یک دیگر قرار داده.

برای مثال:

«إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ »(سوره آل عمران - آیه 59)

و یا در آیه ی دیگر امر خود را تفصیل نموده و می فرماید:

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ »(آیه 80 یس)

از این دو آیه معلوم می شود که عالم امر مادی ندارد یعنی ایجاد هستی با همان «کنه الهی» امر انجام پذیر است و این ایجاد فقط فاعل دارد که در این آیات فاعل به وسیله ی ضمیر «ه» یا «هو» است.

مرحوم علامه به درستی به این بحث اشاره دارندو می فرمایند: «.....و حقیقت این است كه تنها در خطاب‏هاى لفظى است كه باید مخاطب قبلا وجود داشته باشد، و اما در خطاب‏هاى تكوینى قضیه درست بر عكس است، یعنى وجود مخاطب فرع خطاب است، چون خطاب‏هاى تكوینى همان ایجاد است، و معلوم است كه تا خطاب صادر نشود، مخاطبى پدید نمى ‏آید، چون " وجود"، فرع بر" ایجاد" است، هم چنان كه در آیه" أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ" كلمه" فیكون" اشاره به وجود " شى‏ء" است كه متفرع شده بر كلمه "كن" كه همان ایجاد است»

توجه به این نکته ضروری است که "کن فیکون" در مورد معدوم محض به کار نمی رود.

همچنین خطاب در آیات به 2 شکل صورت می گیرد:

1 -خطاب تکوینی   2 - خطاب اعتباری

در خطاب اعتباری تا مخاطب نباشد امر معنا ندارد اما در خطاب تکوینی چون خطاب به اصل موجودیت است موضوع بر عکس می شود؛ یعنی تا خطاب نباشد، مخاطب خلق نمی شود.

پس نتیجه می گیریم که معقول نیست که به معدوم محض خطابی بشود.

بلکه در این آیات صورت علمی اشیاء است که معلوم است و خطاب به این معلوم انجام می گیرد.

پس با فعل امر کن خداوند اراده می کند که آن موجود علمی را عینی کند.

اما این ایجاد در آیه ی 40 سوره ی نحل با تعبیر به قول آمده : «إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَیَكُونُ»

ظاهراً در این آیه مراد از کلمه ی امر (کن) «شأن» باشد. یعنی می خواهد بفرماید در هنگام اراده ی خلقت موجودی از موجودات شأن خدای تعالی چنین است و این امر در (کن) در مقابل نهی نیست.

پس صورت صحیح قضیه این است که ما کلمه یقول را بر امر به معنای شأن خالقیت خداوند حمل کنیم. به این معنا که بگوییم این کلمه به جهت که خودش مصداقی از شأن است این جا به کار رفته؛ نه اینکه امر را بر قول در مقابل نهی حمل کنیم.

و معنای اذا اراد شئ = اذا اراد (ایجاد شئ) وقتی اراده کند ایجاد چیزی را و در برخی از آیات به جای اراد؛ کلمه ی قضا آمده:

« وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ » (آیه 117 سوره ی بقره)

به عبارتی مراد از یقول له این است که ان شیء را خودش ایجاد میکند و اراده او عین ایجاد ان شیء است. به عبارت دیگر میان اراده الهی و موجود شدن چیزی که خداوند میخواسته باشد، فاصله ای وجود ندارد

که تفاوتی با اراده ندارد. قضا به معنای حکم است و حکم و قضی و اراده ی خداوند یک چیز است و چون اراده از صفات فعل خداوند و خارج از ذات خداوند است و از مقام فعل او انتزاع می یابد معنای کن فیکون این می شود:

هر چیز موجود را که در رابطه با خدای سبحان فرض کنیم؛ به گونه ای است که هیچ چاره ای جز هست شدن ندارد. چون حکم خدا و اراده ی خداوند برآن تعلق گرفته است.

 

نتیجه:

مراد از قول و یقول در این آیه این نیست که خداوند به صورت لفظی به کسی یا چیزی گفته باشد و آن چیز نیز موجود شده است. بلکه مراد از این فراز که در چند آیه دیگر نیز تکرار شده است، اراده تکوینی الهی و ایجاد است.

به عبارتی مراد از یقول له این است که آن شیء را خودش ایجاد می کند و اراده او عین ایجاد آن شیء است.

به عبارت دیگر میان اراده الهی و موجود شدن چیزی که خداوند می خواسته باشد، فاصله ای وجود ندارد.

بنابراین، گفتگویی در کار نیست تا سوال شود که مخاطب این گفتگو و دیالوگ کیست یا چیست. خداوند وقتی می خواهد واقعه ای اتفاق بیفتد یا موجودی باشد، همین که اراده می کند آن که متعلق اراده الهی بوده موجود می شود به همان صورتی که خداوند می خواسته است. بنابراین نه گفتگویی در کار است و نه تفکر و سنجش و سبک، سنگین کردنی.

مرحوم علامه به درستی به این بحث اشاره دارند و می فرمایند:

«.....و حقیقت این است كه تنها در خطاب‏هاى لفظى است كه باید مخاطب قبلا وجود داشته باشد، و اما در خطاب‏هاى تكوینى قضیه درست بر عكس است، یعنى وجود مخاطب فرع خطاب است، چون خطاب‏هاى تكوینى همان ایجاد است، و معلوم است كه تا خطاب صادر نشود، مخاطبى پدید نمى ‏آید، چون " وجود"، فرع بر" ایجاد" است، هم چنان كه در آیه" أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ" كلمه" فیكون" اشاره به وجود " شى‏ء" است كه متفرع شده بر كلمه "كن" كه همان ایجاد است.»

تفسیر المیزان، ج 17 ص 115، ج 13 ص 404

روح البیان، ج 5 ص 36

ترجمه تفسیر المیزان، ج 2 ص 566

 



- نظرات (0)

علت اختلاف در شمارش تعداد آیات قرآن

آنچه چه مسلم و اجماعی است، این است که آیات قرآن مجید از شش هزار (6000) آیه کمتر نمی باشد، ولی در بیشتر از آن اختلاف نظرهایی وجود دارد.{1}

برخی از عواملی که باعث اختلاف در تعداد آیات شده عبارتند از:

1. عده‌ای حروف مقطعه را یک آیه شمرده‌اند، ولی برخی آن‌ها را یک آیه مستقل به حساب نیاورده‌اند.{2} 2. ابو عمر و دانی میگوید: من در قرآن کلمه‌ای جز "مدها متان "{3} کلمه دیگری نمی شناسم که یک آیه به حساب آمده باشد، در حالی که دیگران کلمات دیگری مانند: "والنجم "، "و الضحی "، "و العصر" را یک آیه مستقل شمرده‌اند.{4}

3. مهمترین علت اختلاف در شمارش آیات قرآن این است که رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) به منظور آگاه ساختن مردم به تمام شدن آیه، در انتهای آیه وقف می کرد، ولی گاهی به علت پیوستگی مطلب، آن دو را به همدیگر وصل می کرد و بدون وقف ادامه میداد.

در نتیجه این توهم در مردم پدید آمد که این وصل، علامت انقطاع و تمام شدن آیه نیست. و در تعداد آیات قرآن روایات و نظرها مختلف شد، و هر فرقه و گروهی بر حسب روایاتی که در نظر آن‌ها بر دیگر روایات رجحان داشت عدد خاصی را ذکر کردند، تا این که همین اختلاف روایات باعث به وجود آمدن عددهای مختلف مکی، مدنی، کوفی، بصری و شامی در شمار آیات قرآن گردید.{5}

اما به نظر می رسد از بین این اقوال صحیح ‌ترین عدد، عدد کوفی یعنی شش هزار و دویست و سی و شش (6236) آیه است که دارای سند عالی است و از حضرت علی علیه السلام گرفته شده است.{6}

عده‌ای حروف مقطعه را یک آیه شمرده‌اند، ولی برخی آن‌ها را یک آیه مستقل به حساب نیاورده‌اند

سیوطی در الاتقان اسناد عدد کوفی را این گونه ذکر کرده است: "حمزْبن حبیب الزیات و ابی الحسن الکسائی و خلف بن هشام "و"قال حمزْ اخبرنابهذالعدد ابن ابی لیلی، عن ابی عبدالرحمن السلمی، عن علی بن ابیطالب - علیه السلام "{7}

 

پی نوشت ها:

[1]. لاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج 1 ص 123، انتشارات زاهدی و شریف رضی

[2]. لاتقان، همان، ص 230 و 239

[3]. الرحمن، 64

[4]. لاتقان، همان، ص 230

[5]. ر.ک: الاتقان، همان، ص 231 / پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر سید محمد باقر حجتی، ص 70، دفتر نشر فرهنگ اسلامی / تاریخ قرآن آیت الله معرفت، ص 82، نشر سمت

[6]. ک: مجمع البیان، طبرسی، ج 1، ص 36، مۆسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت / پژوهشی در تاریخ قرآن، محمد باقر حجتی، همان، ص 72 / تاریخ قرآن، آیات الله معرفت، همان، ص 82

[7]. لاتقان، همان، ص233


- نظرات (0)

عملی که ثوابش در قرآن ذکر نشده

در روایات و احادیث وارد شده از ائمه اطهار (علیهم السلام) و نیز در مواعظ و نصایح اخلاقی و عرفانی عرفا و بزرگان دین، بر خواندن نماز شب و شب زنده داری و مداومت بر آن تاکید فراوان شده است.

در این مطلب به بیان مواعظ اخلاقی از میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(ره) پیرامون شب زنده داری می پردازیم تا عاملی باشد جهت تشویق ما به خواندن نماز شب!

امام صادق علیه‌السلام در حدیثی گران‌بها فرموده‌اند: فضیلت نماز شب نزد خداوند متعال چنان زیاد است که میزان ثواب و پاداش آن را در قرآن ذکر نفرموده‌اند.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

هر کـار نـیکی که بـنـده می‌کند، در قــرآن برایش ثوابی ذکر شده است مگر نماز شب که از بس نزد خدا پر اهمیت است ثواب آن را معلوم نکرده است و فرموده است:

ما مِن عَمَلٍ حَسَنٍ یَعمَلُهُ العَبدُ إلاّ ولَهُ ثَوابٌ فی القرآنِ إلاّ صلاةَ اللیلِ؛ فإنَّ اللّه‌َ لَم یُبَیِّنْ ثَوابَها لِعَظیمِ خَطَرِها عندَهُ، فقالَ: «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفا وَطَمَعَا وَمِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ فلا تَعْلَمُ نَفسٌ ما أُخْفِیَ لَهُم مِن قُرَّةِ أعْیُنٍ جَزاءً بِما كانوا یَكْسِبُونَ : پهلوهایشان از بسترها جدا مى‏‌شود (در دل شب) با بیم و امید خداى خود را مى‏‌خوانند و از آنچه روزى آنها كردیم انفاق مى‏‌كنند و هیچ كس نمى‏‌داند به پاداش آنچه انجام داده‏‌اند چه چیزى براى آنان ذخیره ساخته‏‌ام، كه مایه روشنى چشم ایشان است .»(سوره سجده/آیه 16)(وسائل الشیعه، جلد 5، صفحه 281)

 

وقتی بسیار مبارک برای عبادت خدا

وقت سحر و نیمه شب، وقت بسیار مبارکی است، وقت تهجّد و عبادت خدا است. وقت انس گرفتن با محبوب حقیقی در خلوت شب است. وقتی است که پیشوایان معصوم اسلام (سلام الله علیهم) مسلمانان را به بیداری و تهجّد در آن ترغیب می‌نمودند، وقتی است که علمای بزرگ و صالحان روزگار همیشه در آن وقت از خواب برمی‌خاستند و در پیشگاه حضرت حق به نماز خواندن و تلاوت قرآن و استغفار می‌پرداختند و حل مشکلات زندگی و قضای حوایج مهم خود را در این ساعت از ذات مقّدس حق تعالی می‌خواستند و به مقصود می‌رسیدند.

کارهای ارزشمند و عظیم چنان است که حقیقت آنها به سادگی قابل درک نیست، در عین حال پنهان داشتن پاداش آنها نشاط انگیزتر است

خداوند در دو جای قرآن، کسانی را که در سحرگاهان به استغفار می‌پردازند و از خداوند کریم و رحیم بخشایش گناهان خود را می‌خواهند مورد تمجید قرار داده است. (وقت سحر، آخرین قسمت از یک ششم شب می باشد. هر چند وقت نماز شب از نصف شب به بعد آغاز می‌شود و تا طلوع فجر ادامه پیدا می‌کند، ولی هر چه به طلوع فجر نزدیکتر باشد، ثواب بیشتری دارد).

در روایات آمده است که خداوند متعالی، هنگام سحر درهای آسمانها را می‌گوشاید و مقرّبان به درگاه خداوند آیند و تسبیح و تهلیل و تکبیر گویند و نغمات ذکر ایشان عالم قدس را بگیرد و در این ساعت است که خداوند هر حاجتی از او خواسته شود اجابت می‌کند و وقت انتشار برکات بر زمین است و آنگاه که نسیم سحر از مطلع خویش عاشق وار نفس سرد برآرد، آن ساعت درهای بهشت باز شود و آن باد سحرگاهی با آن لطافت و راحت و لذت از جانب بهشت عَدَن روان باشد.

از داود پیغمبر پرسیدند: کدام وقت شب فضیلت بیشتر دارد؟ گفت: ندانم لیکن دانم که وقت سحر، عرش مجید به جنبش درآید.

محمد مصطفی (صلی الله و علیه وآله) را فرمان آمد که ای محمد: مقام شفاعت در قیامت مقامی بزرگوار و مقامی محمود و تو را مسلم است و راهش این است که به شب برخیزی و نماز کنی. ای محمد، اگر خشنودی ما خواهی، روز را به رسالت بگذران و اگر «مقام محمود» خواهی، شب را به عبادت گذران و نماز شب کن.

از این آیه برمی‌آید که نماز شب بر پیامبر واجب بوده است و این بخاطر نتیجه‌ای است که به دنبال دارد. یعنی خدا او را به مقام محمود مبعوث می‌کند.

مقام محمود، مقام بسیار برجسته‌ای است که ستایش همگان را بر می‌انگیزد. از این رو در روایات آمده که همان مقام «شفاعت كبرى» است ؛ زیرا همه خلایق بخاطر آنکه پیامبر بزرگترین شفیع در عالم آخرت است، او را حمد می‌کند. اما نماز شب برای همه مفید است.

استغفار و عذرخواهی

و نیز گفته‌اند که اول شب، منادی ندا کند که پرستندگان خدا برخیزید و عبادت کنید. نیمه شب ندا کند: ای مطیعان برخیزید و خدا را یاد کنید و هنگام سحر ندا کند:

آمرزش خواهان کجایند که استغفار کنند؟

پس خوشا به حال کسانی که به وقت سحر استغفار کنند و شراب مهر به جام عشق در آن وقت بنوشند که خداوند فرموده: محبوب ترین مردم نزد من کسانی هستند که هنگام سحر از من آمرزش خواهند.

انسان، با تداوم نماز شب و تهجّد و عبادت های شبانه، می‌تواند به مقامی از کمال و صفای نفس و قرب به خدا برسد که چشم و گوش و دست خدایی پیدا کند (جز حق نبیند، جز حق نشنود و جز حق، عمل نکند) و به آنجا برسد که هر دعایی کند، مستجاب گردد.

تهجّد عبارت است از شب زنده‌داری و به ذکر و مناجات و استغفار پرداختن و مۆاخذه نفس.

کسانی که در مقامات علمی و معنوی و دینی به جایی رسیده‌اند، از سحر خیزها بوده‌اند. در سحر، آمادگی فکری و روحی و امکان ارتباط با خدا بیشتر است.

                                     هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ *** از یمن دعای شب و ورد سحری بود

مرا در این ظلمات آن که رهنمایی کرد نیاز نیم شب و درس صبحگاهی بود رو به خواب که حافظ به بارگاه قبول زد ورد نیمه شب و درس صبحگاهی بود.

چرا پاداش عظیم نماز شب مخفی نگاه داشته شده است؟ این سۆال را به سه شکل می‌توان پاسخ داد:

1. کارهای ارزشمند و عظیم چنان است که حقیقت آنها به سادگی قابل درک نیست، در عین حال پنهان داشتن پاداش آنها نشاط انگیزتر است.

2. قرّة‌العین و چشم روشنی، آن قدر بزرگ و گسترده است که دانش انسان از رسیدن به تمام خصوصیات آن ناتوان است.

3. چون «نماز شب» مخفیانه و دور از چشم دیگران انجام می‌گیرد، پاداش آن نیز پنهان و دور از چشم مردمان است.

امام صادق علیه‌السلام در حدیثی گران‌بها فرموده‌اند: فضیلت نماز شب نزد خداوند متعال چنان زیاد است که میزان ثواب و پاداش آن را در قرآن ذکر نفرموده‌اند

طریقه ای آسانی برای نماز شب

نماز شب 11 رکعت است که می شود آن را به صورت خلاصه و آسان، و یا مقداری مفصل تر و همراه با دعاهای ماثوره و قرائت قرآن خواند.

اما طریق آسان آن عبارت است از اینکه:

انسان حدود نیم ساعت به اذان صبح مانده از خواب بیدار شود و بعد از وضو، چهار تا دو رکعتی مثل نماز صبح به نیت نافله شب بخواند یعنی در هر رکعت بعد از حمد یک بار قل هو الله احد یا یکی از سوره های کوچک را بخواند. که در مجموع 8 رکعت می شود.

بعد دو رکعت به نیت نماز شفع بخواند که در رکعت اول بعد از حمد سوره قل اعوذ برب الناس و در رکعت دوم بعد از حمد سوره قل اعوذ برب الفلق را بخواند و نماز را تمام کند

بعد هم یک رکعت به نام نماز وتر است که بعد از حمد یک مرتبه قل هو الله احد یا بهتر است سه مرتبه قل هو الله احد و یک مرتبه قل اعوذ برب الفلق و یک مرتبه قل اعوذ برب الناس را بخواند و بعد قنوت بگیرد و 7 مرتبه بگوید:

((هذا مـَقامُ العائـِذِ بِکَ مِنَ الـنـّار))

و سپس با دست چپ قنوت بگیرد و به دست راست تسبیح بگیرد و 70 مرتبه بگوید:

((استغفر الله ربی و اتوب الیه)) یا ((استغفر الله و اتوب الــیه))

سپس 300 مرتبه بگوید الــعفو

که اگر یک تسبیح صد دانه به دست بگیرد و هر دانه تسبیح را سه بار بگوید الــعفــو با یک دور تسبیح 300 مرتبه الـعــفو تمام می شود و در مجموع 300 مرتبه الــعفــو را در 3 دقیقه می شود گفت.

محمد مصطفی (صلی الله و علیه وآله) را فرمان آمد که ای محمد: مقام شفاعت در قیامت مقامی بزرگوار و مقامی محمود و تو را مسلم است و راهش این است که به شب برخیزی و نماز کنی. ای محمد، اگر خشنودی ما خواهی، روز را به رسالت بگذران و اگر «مقام محمود» خواهی، شب را به عبادت گذران و نماز شب کن

بعد هم برای 40 نفر مومن دعا و استغفار کند مثلا بگوید اللهم اغفر ابی، یا فارسی بگوید خدایا پدرم را بیامرز، مادرم را بیامرز، فلانی را بیامرز و ..... افراد زنده و مرده در اینجا فرقی ندارند، برای زنده ها هم صحیح است استغفار کند و در پایان بگوید:

((رَبَّ اغفـِرلی و ارحَمنی و تــُب عَلی إنَکَ أنتَ التـٌوابُ الغَفــُورُ الـَّرحیم))

سپس به رکوع و سجده برود و نماز را تمام کند و بعد از آن تسبیح حضرت زهرا (علیه السلام) را انجام دهد. و همچنین آیت الکرسی رو بخواند.

اگر انصاف به خرج دهیم باید حتما همه ما حداقل این روش آسان و راحت نماز شب را ترک نکنیم و خودمان را در زمره متهجدان و عابدان و نماز شب خوانان قرار بدهیم.

اما اگر ما تصمیم جدی بگیریم خداوند هم کمک خواهد کرد، زیرا که خداوند نماز شب را خیلی دوست دارد و به دنبال بهانه است تا مسلملنان و خاصه شیعیان علی بن ابی طالب (علیه السلام) را به بهشت ببرد، بیایید ما این بهانه را درست کنیم تا خداوند ما را در زمره نماز شب خوانان واقعی و عابدان و زاهدان و متهجدان حقیقی قرار دهد.

خوب هر مقدار که از وقت باقی مانده تا اذان صبح مشغول قرائت قرآن شود که ثواب زیادی دارد و خداوند متعال در سوره مزمل پیامبر (صلی الله و علیه وآله) را مکلف می کند که مشغول ترتیل قرآن شود که همان قرائت همراه با تامل و تفکر در آیات قرآن است که توضیح بیشترش در بخش نماز شب از دیدگاه قرآن آمده است.

همچنین خواندن مناجات خمس عشره بسیار ثواب دارد.




- نظرات (0)

10شباهت گناه و اعتیاد

معتاد شدن هر یک از جوانان ما به مواد مخدر به معنای آوار شدن همه غم ها و ناکامی ها و تلخ کامی های زندگی بر سر و روی اعضای خانواده است. کم نیستند خانواده هایی که به محض مطلع شدن از اعتیاد فرزند خود، برای درمان او پول و وقت و تلاش زیادی را صرف نموده و از هیچ کوشش طاقت فرسایی دریغ نمی کنند.

متأسفانه بسیاری، فرد معتاد را مورد نفرت و طرد و انزجار قرار داده و روز به روز او را ترک نموده و با همه دردها و زخم های روحی و روانی اش تنها می‌گذارد.

اگر چه این گونه برخوردهای حذفی و سلبی مناسب درمان افراد معتاد نیست، امّا این ترس و هراس و تلاش و طرد و اختصاص هزینه های کلان در مورد افراد گناهکار (که آثار تلخ و گزنده و مخرب شان در جسم و جان و اطرافیانش بسیار بیشتر از افراد معتاد می باشد) انجام نمی گیرد.

به نظر شما اعتیاد در مقایسه با گناه عوارض و پیامدهای مخربی تری دارد؟

آیا نباید برای مقابله با گناه بیشتر و حساس تر از مقابله با اعتیاد باشیم؟ به راستی چرا تأمل و توجه چندانی به آثار مخرب گناه نداریم؟

در این مجال مختصر این دو معضل و مشکل را با هم مقایسه می کنیم تا هشداری باشد برای آنان که آثار گناه را کمتر از اعتیاد می دانند.

تلخ تر از همه اینکه برای انجام گناه و ایجاد زمینه های معصیبت زمان، مکان و هزینه های زیادی را بعضاً اختصاص می‌دهیم.

1- همان طور که اعتیاد از طریق دوستان و اطرافیان و معاشران ناصالح و ناسالم به فرد سرایت می کند، گناه نیز به وسیله معاشرت و ارتباط با افراد گناهکار بر فرد انتقال می یابد.

عارفان و عالمان اخلاق با تأکید بر آموزه های دینی تصریح کرده اند که: طبع انسان گاهی بدون اینکه فرد مطلع و متوجه شود خصلت ها و خصوصیات اخلاقی معاشران و اطرافیان خود را از آن خود می کند. لذا گناه و رذایل اخلاقی نیز بعضاً از طریق مراوده و آمد و شد با دیگران وارد پایتخت وجودی (روح و روان) انسان شده و وی را آلوده و فاسد می کند.

همان طور که اعتیاد از طریق دوستان و اطرافیان و معاشران ناصالح و ناسالم به فرد سرایت می کند، گناه نیز به وسیله معاشرت و ارتباط با افراد گناهکار بر فرد انتقال می یابد

2- انسان همان طور که به طور طبیعی از اعتیاد به مواد مخدر متضرر است، از گناه نیز متضرر است و آن را بد می داند. دروغ، غیبت، اسراف، تکبر، حسد، خودنمایی و... را همه بد می دانند امّا معتاد و معصیت کار هر دو به این امراض مبتلا شده و خود را در گرداب غمبار و خانمان سوز اعتیاد و گناه گرفتار می کنند.

3- نقطه آغازین در اعتیاد از تعارف یک سیگار، و یا قلیان شروع شده و به مرور به مصرف مواد کننده مغبر می شود. گناه نیز از یک نقطه ظاهراً کوچک آغاز می شود. تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود.

4- معتاد به ظاهر خود را در پناه مصرف مواد مخدر به آرامشی کاذب و مقطعی وارد می سازد، تا به خیال خود از قید غم و اندوه و ناکامی نجات یابد. فرد گناهکار نیز با یک دروغ و غیبت در پی آرامش و به اصطلاح خنک شدن دل خود تلاش می کند، امّا در مرداب معصیت و گناه توأم با اضطراب و افسردگی و خودخوری گرفتار می آید.

5- فرد معتاد در اوان اعتیاد، آلودگی خود را پنهان نموده و سعی در تظاهر به سلامت و شادابی دارد تا اینکه تابلو شده و آبروی خود را بر باد می دهد فرد گناهکار نیز در ابتدا گناه خود را پنهان می کند و پس از مدتی رسوا می شود. زندان، محاکمه و فرو افتادن تشت رسوایی از بام زندگی همگان را با خبر می سازد.

6- فرد معتاد، اغلب زشتی عمل خود را چندان درک نمی کند، گناهکار نیز نه تنها به تعفن و فساد گناه خود آگاه نیست، بلکه اغلب به گناه خود می بالد. به طور مثال فرد اسراف کار گناه خود را نوعی سخاوت، حسود، خود را دلسوز، عبوس خود را مومن، متکبر و خودسر خود را مفّرقر... می دانند.

7- فرد معتاد به تدریج در نظر دیگران حقیر، بی اراده، ناکام، ناسالم و ... تلقی شده و منزوی می شود. فرد گناهکار نیز عاقبت مورد سوء ظن و بی اعتمادی دیگران واقع شده و خوبان از اطراف او دور شده و افراد آلوده به گناه همراه و همصدای او می شوند.

معتاد به ظاهر خود را در پناه مصرف مواد مخدر به آرامشی کاذب و مقطعی وارد می سازد، تا به خیال خود از قید غم و اندوه و ناکامی نجات یابد. فرد گناهکار نیز با یک دروغ و غیبت در پی آرامش و به اصطلاح خنک شدن دل خود تلاش می کند، امّا در مرداب معصیت و گناه توأم با اضطراب و افسردگی و خودخوری گرفتار می آید

8- اعضای خانواده معتاد هر یک به نوعی آسیب دیده و طلاق، بیکاری، احساس حقارت، فرزندان بی سرپرست و یا بدسر پرست و... در زندگی فرد معتاد از جمله آسیب های آزاردهنده و رنج آور خواهد بود. افراد مرتبط با گناهکار نیز تحت تأثیر گفتار و رفتار آلوده گناهکار واقع شده و دچار مشکلات و معضلات متعددی خواهند شد.

شک نکنیم که پدری که دروغ می گوید و یا از راه نامشروع به تحصیل مال و ثروت اقدام می کند، فرزندانی ناصالح و ناسالم خواهد داشت، همسرش او را فردی نامطمئن می داند و...

9- ترک اعتیاد توسط معتاد و اطرافیانش نیاز به زحمت و ریاضت و آموزش دارد فرد آلوده به گناه نیز می بایست با جهاد اکبر علیه بدی ها و زشتی های اخلاقی و رفتاری خود قیام کند.

10- معتاد و گناهکار بعد از ترک، (اعتیاد و گناه) محتاج باز پروری و باز تولید و تقویت خود می باشند لذا لازم است، با افراد موفق و مصمم و مۆمن مراوده داشته، با توسل به مدل های متعالی (معصومین علیهم السلام) و توکل به خدای متعال، در جهت تقویت بنیه ایمانی، نورانی و فطری خود بکوشند.


- نظرات (0)

چگونگی مجازات‌های آخرت

چه رابطه ای بین اعمال دنیوی انسان و نتایج اُخروی آن (ثواب و عقاب) وجود دارد؟

از جمله مسائلی که در بحث معاد به آن پرداخته شده و در آیات الهی و روایات معصومین(علیهم السلام)، فراوان به چشم می‌خورد، مسئله‌ی جزای اعمال و نتیجه‌ی کردار آدمی در دنیاست و این که هر عملی که از انسان صادر می‌شود، خوب یا بد، به گونه ای آن را در آخرت پیش روی خود خواهد دید; اما این که بین اعمال دنیایی با نتایج اخروی آن چه ارتباطی وجود دارد، پرسشی است که باید بدان پرداخت.

قبل از هر چیز لازم است متوجه این نکته باشیم که دنیا و آخرت با هم مرتبط اند. رابطه ای که بین این دو نشئه از حیات انسان وجود دارد، رابطه ای است چون کاشتن و برداشتن. دنیا فصل کاشت و حرکت و تکاپو و عمل است و آخرت فصل برداشت نتیجه‌ی همان تلاش‌ها و زحماتی که در دنیا کشیده شده است. آخرت برگ دیگری از حیات انسان است که توأم با بقا و جاودانگی است و سعادت و شقاوت آدمی در آخرت، در گرو عقاید و رفتار او در دنیاست. حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)می‌فرماید:

و إن الیوم عمل و لا حساب و غداً حساب و لا عمل; امروز (در دنیا) کار است و محاسبه نیست و فردا محاسبه است و کار نیست.

 

انواع مجازات‌ها و کیفره

عمل هر کسی باقی است و فانی نمی‌شود; به عبارتی هر نیک و بدی که از انسان صادر شود به خود او برمی گردد و قرآن از این اصل، چنین خبر می‌دهد:

(وَ کُلَّ إِنسان أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ); هر انسانی مسئول کار خویش است و هر کرده ای از او سر زد بر گردن خود اوست.

خداوند در آیاتی از قرآن کریم از این حقیقت خبر می‌دهد.

بیان کیفیت ارائه‌ی عمل به انسان در قیامت: (سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لِلّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّهُ به ما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ) ; اموالی که در جهان می‌اندوزند، به زودی (در قیامت) همانند طوقی به گردنشان می‌افکنند و میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداست و خدا از آنچه انجام می‌دهید آگاه است

1. انسان هر آنچه در دنیا انجام دهد در آخرت خواهد دید:

(وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْر تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ به ما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) ; نماز را به پا دارید و زکات بدهید و بدانید که آنچه برای خود پیش می‌فرستید در نزد خدا خواهید یافت، همانا خداوند به اعمال شما آگاه است.

2. تمام اسرار و پنهان کاری انسان در آخرت آشکار می‌شود:

(إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللّهُ) ; هر آنچه از خیر و شر در دل داشته باشید، پنهان کنید یا آشکار، همه را خداوند در محاسبه‌ی اعمالتان می‌آورد.

3. پاداش عین عمل است:

(یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل فَتَکُنْ فِی صَخْرَة أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللّهُ إِنَّ اللّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ) ; ای پسرکم همانا اگر (نتیجه‌ی کار تو در این دنیا) به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی، آن هم در (میان) سنگی در آسمان‌ها یا زمین باشد، خدا آن را خواهد آورد. خدا لطیف و آگاه است.

4. بیان کیفیت ارائه‌ی عمل به انسان در قیامت:

(سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لِلّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّهُ به ما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ) ; اموالی که در جهان می‌اندوزند، به زودی (در قیامت) همانند طوقی به گردنشان می‌افکنند و میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداست و خدا از آنچه انجام می‌دهید آگاه است.

5. اعمال انسان دارای ظاهر و باطنی است:

(إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً) ; در حقیقت کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‌خورند، جز این نیست که آتش در شکم خود فرو می‌برند و به زودی در شعله های آتش (دوزخ) می‌سوزند.6. آدمی به سبب ظلم بی حدّ و حصر خودش هیزم جهنم می‌شود:

(أُولئِکَ هُمْ وَقُودُ النّارِ) ; اینان مایه‌ی آتش افروز جهنّم اند.

کیفیت اتحاد و عینیت بین عمل در دنیا و جزای در آخرت خیلی روشن نیست; عمل انسان در دنیا مرتبه ای از وجود است، پاداش آن عمل در آخرت هم مرتبه‌ی دیگری از وجود است که برای ما ناشناخته است. هرچه آن جا مشاهده می‌شود، از نتیجه‌ی عمل و عقاید، از موجودی که در این دنیاست به وجود می‌آید و ایمان و عمل صالح و یا کفر و عصیان، آن را شکل می‌دهد

(فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ) ; بترسید از آتشی که هیزم (آتش گیره و آتش زنه ی) آن مردم بدکار و سنگ ریزه‌هاست ]اینان همچون سنگ‌های آتش زا و آتش برانگیزند.

7. قدرت عمل چنان است که عامل را به صورت خود درمی آورد:

(یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً) ; روزی که در صور دمیده می‌شود، و شما گروه گروه ]به شکل‌های مختلف[ وارد محشر می‌شوید.

ذیل همین آیه از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) روایتی نقل شده که حضرت فرمود:

ده صنف از امت من پراکنده محشور خواهند شد و خداوند آنان را از سایر مردم جدا و متمایز ساخته است; برخی به شکل بوزینه، برخی به صورت خوک، برخی واژگون اند و پاهایشان بالا و در صحنه‌ی قیامت به چهره کشیده می‌شوند... .

اثر عمل در دنیا تا حدّی پیش می‌رود که در قیامت صورت انسانی را از او می‌گیرد. اگر کسی در دنیا سخن چین بود در آخرت، همین عمل او که به حدّ ملکه رسیده است، به صورت بوزینه ظاهر می‌شود.

پس رابطه‌ی تنگاتنگی بین عمل و جزا برقرار است، تا حدّی که به عینیّت و اتحاد می‌رسند; امّا از آن جا که ما توان درک آخرت را نداریم، کیفیت اتحاد و عینیت بین عمل و جزا هم برای ما چندان روشن نیست. عینیتی که در این جا مطرح است، بدان معنا نیست که همان عملی که در دنیا انجام داده‌ایم، با تمام خصوصیات در آخرت ظاهر می‌شود; مثلا اگر انفاقی به فقیر در خلوت صورت گیرد عین همین به صورت جزا پیش روی آدمی ظاهر می‌شود، بلکه پاداش و جزایی به این بنده تعلق می‌گیرد که رابطه‌ی عینی با نفس عمل دارد و چیزی خارج از عمل نیست. عمل در آخرت به صورت پاداش ظهور پیدا می‌کند، امّا کیفیت این ظهور برای ما روشن نیست.

کیفیت اتحاد و عینیت بین عمل در دنیا و جزای در آخرت خیلی روشن نیست; عمل انسان در دنیا مرتبه ای از وجود است، پاداش آن عمل در آخرت هم مرتبه‌ی دیگری از وجود است که برای ما ناشناخته است. هرچه آن جا مشاهده می‌شود، از نتیجه‌ی عمل و عقاید، از موجودی که در این دنیاست به وجود می‌آید و ایمان و عمل صالح و یا کفر و عصیان، آن را شکل می‌دهد.


مقاله محسن میرزاپور


- نظرات (0)

آثار سخاوت زندگی

آثار سخاوت

1ـ سخاوت خُلق عظیم پروردگار ویکی از صفات کمالیه‌ی او است.

2ـ سخاوت خُلق انبیای الهی است. [1]

3ـ سخاوت ستون محکم دین است.[2]

9ـ سخاوت شعاع نور یقین است. یعنی یکی از عوامل ایجاد سخاوت یقین است.

15ـ انسان سخاوتمند نسبت به مال خودش متبرّء، و نسبت به اموال دیگران مُتُوَرِّع است، یعنی اموال خودش را به دیگران بدون هیچ چشم داشتی انفاق می‌کند اما در مواجهه‌ی با اموال دیگران، با تقوا و ورع برخورد نموده و بدون اذن اجازه‌ی آنان در مالشان تصرف نمی‌کند.[3]

16ـ سخاوت در فطرت تمام اولیای الهی نهفته است و هیچ ولیّ و انسان وارسته ای را پیدا نمی‌کنید که بخیل باشد. چرا که ولی خدا از نظر کمالات، با خدای خود سنخیت دارد و یکی از کمالات الهی سخاوت است.[4]

17ـ سخاوت، اِحدی السعادتین(یکی از دو سعادت) است. یعنی انسان در زندگی دو سعادت دارد یکی دارایی و مال، و دیگری سخاوتی که با آن مال را به دیگران انفاق کند.[5]

18ـ بزرگ‌ترین شکر نعمت، بذل نعمت بوده و این تشکر عملی از خداوند است زیرا لازمه‌ی تشکر از نعمت‌ها، استفاده‌ی از نعمت‌های الهی در بهترین راه است و بهترین راه استفاده‌ی از مال، بذل و بخشش آن به دیگران است. [6]

51ـ انسان سخاوتمند از آنچه موجود است بخشش می‌کند. دستوری هم که برای میهمانی‌ها وارد شده است همین است که میزبان هر چه را در منزل دارد برای میهمان بیاورد و برای آنچه که در منزلش موجود نیست خود را به زحمت نیندازد. [7]

بهترین احسان‌ها، احسان غیابی است که انسان پشت سر دیگران و به طور ناشناس به آن‌ها کمک کند. مانند اینکه در نبود دیگران به آن‌ها دعا می‌کند و چه بسا به کسانی دعا می‌کند که اصلاً آن‌ها را نمی‌شناسد مثلاً از جلوی بیمارستان عبور می‌کند و برای شفای همه‌ی بیماران حمد شفا می‌خواند

شخصی امیر المومنین علیه‌السلام را با اصرار زیاد به منزلش دعوت کرد. امام علیه‌السلام به او فرمودند: به شرطی دعوت تو را می‌پذیرم که از آنچه در خانه داری از من دریغ نکنی و نسبت به آنچه نداری خود را به زحمت نیندازی!

52ـ انسان سخاوتمند انفاق را به اهلش می‌رساند و این بهترین نوع بخشش است. چه اینکه صاحب حق همسرش باشد، فرزندش باشد، همسایه‌اش باشد، وبا اقوامش باشند.[8]

53ـ تنگدستی و عسرت، انسان سخیّ را از سخاوت باز نمی‌دارد. [9]

54ـ انسان سخاوتمند تمام تلاش خود را بذل می‌کند( از هیچ تلاشی برای دیگران فروگذاری نمی‌کند). [10]

55ـ انسان سخیِ «اتباع الاحسان بالاحسان» می‌کند که می‌توان برای آن دو معنا ذکر کرد؛ یکی اینکه پی در پی احسان می‌کند و بعد از هر نوبت احسان دو مرتبه احسان می‌کند.

معنای دوم روایت این است که هرگاه کسی به او احسان می‌کند او نیز در مقابل، احسان او را فوراً با احسان پاسخ می‌دهد و به قول معروف نمی‌گذارد عرقش بخشکد. [11]

56ـ سخاوتمندترین مردم، به کسی عطا می‌کند که هیچ امیدی به او ندارد مانند اینکه اهل بیت علیهم السلام برای سفر حج وارد کاروان‌های غریبه می‌شدند و چون کسی آن‌ها را نمی‌شناخت تا می‌توانستند به زائران خدمت می‌کردند. [12]

56ـ بهترین احسان‌ها، احسان غیابی است که انسان پشت سر دیگران و به طور ناشناس به آن‌ها کمک کند. مانند اینکه در نبود دیگران به آن‌ها دعا می‌کند و چه بسا به کسانی دعا می‌کند که اصلاً آن‌ها را نمی‌شناسد مثلاً از جلوی بیمارستان عبور می‌کند و برای شفای همه‌ی بیماران حمد شفا می‌خواند.

گاهی طوری برای بیماران دعا می‌کند که گویا بیماری آنان بیماری خودِ او است و خدای متعال هم دعایش را مستجاب می‌کند. از موارد دیگر احسانِ بدون چشم داشت، احسان به امواتی است که دستشان از دنیا کوتاه است و انسان هیچ امیدی به تشکر کردن آن‌ها ندارد. انسان سخاوتمند در هنگام دعا و انس با پروردگار دیگران را هم سهیم می‌کند.

انسان سخاوتمند انفاق را به اهلش می‌رساند و این بهترین نوع بخشش است. چه اینکه صاحب حق همسرش باشد، فرزندش باشد، همسایه‌اش باشد، وبا اقوامش باشند.[8

مرحوم آیت الله صافی رحمه الله داستانی را در جلسه‌ی درسشان نقل می‌فرمودند که شخصی از دنیا رفته بود و کسی در عالم خواب از او پرسیده بود آیا خیراتی که برایت می‌فرستیم به تو می‌رسد یا خیر؟

بزرگ‌ترین شکر نعمت، بذل نعمت بوده و این تشکر عملی از خداوند است زیرا لازمه‌ی تشکر از نعمت‌ها، استفاده‌ی از نعمت‌های الهی در بهترین راه است و بهترین راه استفاده‌ی از مال، بذل و بخشش آن به دیگران است

آن شخص هم در پاسخ گفته بود "خیرات شما به دست ما می‌رسد اما چون نمی‌توانم چگونگی آن را توضیح دهم مثالی می‌زنم. کسی را فرض کنید که در حمام پر از بخار ایستاده و بخار زیاد موجب تنگی نفسش شده است. اما روزنه‌ی کوچکی از بیرون نمایان می‌شود و هوای تازه وارد حمام می‌شود و او نفس عمیقی می‌کشد. خیرات شما هم این گونه به ما می‌رسد.

61ـ انسانی که بذل و بخشش نمی‌کند اما مورد ستایش مردم است روزی برایش پیش خواهد آمد که انفاق می‌کند اما مورد ملامت و نیش مردم قرار می‌گیرد. یعنی به خاطر اینکه در زمان وسعت بذل و بخشش نمی‌کرده است خداوند او را تنبیه کرده و در موقعیتی قرار می‌گیرد که هم اموالش را به دیگران بذل می‌کند و هم مورد ملامت آن‌ها قرار می‌گیرد.[13]

62ـ در روایت دیگری می‌فرماید کسی که در حال نشسته نمی‌بخشد، در حال ایستاده به چیزی داده نمی‌شود. ظاهراً نشستن و ایستادن در این جملات کنایه است از هنگام دارایی و تنگدستی، به این بیان که انسان دارایی که در وضعیت خوب مالی به سر می‌برد مانند انسان نشسته در آرامش خاطر روزگار را سپری می‌کند و انسانی که نیازمند و محتاج شده است مانند کسی که ایستاده، و برای دستیابی به مال تلاش می‌کند. بنا بر این امام علیه‌السلام می‌فرمایند در حالت گشاده دستی انفاق کنید تا هنگام تنگدستی مورد بی مهری مردم قرار نگیرد. [14]

63ـ کسی که مالش را به ستایشگر خود نمی‌دهد، در عاقبت وارثانی مالش را تصرف می‌کنند که او را ستایش نمی‌کنند. [15]

64ـ کسی که سخا و حیا ندارد مرگ برای او از حیات بهتر است.[16]

65ـ به کسی که کریم بودن را در طبع او نمی‌یابید هیچ گاه امیدوار نباشید و انتظار اینکه خیری از او به شما برسد را نداشته باشید.[17]

 

پی نوشت ها :

1. غررالحکم/ص375

2. بحارالأنوار/ج68 /ص355 / باب 87

3. غررالحکم/ص376 /ح8459

4. بحارالأنوار/ج68 /ص355

5. غررالحکم/ص375 /ح8441

6. غررالحکم/ص376 /ح8482

7. غررالحکم/ص381 /ح8642

8. غررالحکم/ص381 /ح8643-

9. غررالحکم /ص381/ح8644

10. غررالحکم/ص252 /ح 5275

11. غررالحکم/ص388 /ح 8885

12. بحارالأنوار/ج71 /ص400

13. غررالحکم /ج380 /ص 8615

14.غررالحکم/ص380 /ح 8617

15. غررالحکم/ص380 /ح

16. غررالحکم /ص380/ح 8619

17. غررالحکم/ص380 /ح 8619



- نظرات (0)

استعمار با معنای قرآنی

قرآن تمدن‌ساز است/ جامعه قرآنی؛ نیازمند مدیرانی مدبر

آیات 37 تا 40 سوره فاطر اشاره به اوضاع قیامت دارد و یکی از خصوصیات قیامت این است که قیامت ظرف تکامل علم است ولی به هیچ وجه ظرف تکامل عمل نیست. یعنی انسان نمی‌تواند کاری بکند که آن عمل و فعل باعث کامل شدن او در قیامت شود.

 

علم انسان در قیامت کامل می‌شود

در قیامت انسان حق را می‌فهمد یعنی علم او کامل می‌شود «رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا؛ پروردگارا دیدیم و شنیدیم» اما نمی‌تواند ایمان بیاورد به همین خاطر در ادامه این آیه انسان می‌گوید: «فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا؛ ما را بازگردان تا کار شایسته کنیم». چون اگر انسان در آخرت کاری انجام دهد یا ایمان بیاورد، عمل صالح انجام دهد نظام حاکم بر آنجا نظام شریعت می‌شود، اگر جایی تکلیف باشد دین است، دستور است، رسالت است و تازه این می‌شود دنیا؛ این همه مختص دنیاست و تفاوت آخرت و دنیا در همین مسئله است.

علت تکامل علمی در آخرت این است که بین علم و نفس فاصله نیست و زمانی که علم حاصل شود و برهان و دلیل کافی ارائه شود انسان نمی‌تواند نفهمد؛ چرا که فهم در اختیار و اراده انسان نیست. از همین رو کسانی که وارد قیامت شده‌اند چون علم شهودی به قیامت و برزخ پیدا کرده‌اند و همه چیز را دیده‌اند عالم به قیامت و معاد شده‌اند و به همین علت است که درخواست بازگشت برای انجام عمل صالح می‌کنند؛ اما بین نفس و ایمان فاصله است و آن فاصله اراده است و می‌توانیم بگویم کاری که صد در صد حق است قبول نداریم یا ایمان نمی‌آوریم مانند آنچه برای فرعون اتفاق افتاد. فرعون فهمیده بود علم داشت که کار موسی معجزه است اما ایمان نیاورد.

استعمار از مقدس‌ترین واژه‌های قرآنی است اما وقتی به دست ستمکاران افتاد از پلیدترین واژه‌ها شد. استعمار قرآنی یعنی خداوند زمان و زمین را به مطالب علمی مزین کرد، انسان را به نیروی تدبیر مجهز کرد و انسان را در زمین آورد و از انسان به جد خواست که زمین را آباد کنند و هیچ احتیاجی به دیگران نداشته باشند و هر جا نفس می‌کشند روزی همان جاست

آخرت محل انجام عمل صالح نیست

بنابراین آخرت محل ثواب و عقاب نیست و اینکه در آیه ده سوره یونس خصوصیات بهشتیان را اینگونه بیان می‌کند «دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلاَمٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛ نیایش آنان در آنجا سبحانک اللهم [خدایا تو پاک و منزهى] و درودشان در آنجا سلام است و پایان نیایش آنان این است که الحمد لله رب العالمین [ستایش ویژه پروردگار جهانیان است]» منظور انجام این برای اخذ ثواب بیشتر و تکامل عملی نیست. هر کسی این افعال را در دنیا انجام دهد ثواب دارد اما در آخرت اهل بهشت این کارها را انجام می‌دهند بدون اینکه ثواب ببرند.

 

آثار اعمال نیک در آخرت باعث اعتلای درجه انسان می‌شود

اگر چه قیامت جای تکامل عملی برای خود افراد نیست و افراد نمی‌توانند با انجام اعمال صالح باعث ارتقای درجات‌شان شوند اما اگر آثار عمل آنها در دنیا باقی مانده باشد باعث تکامل و ارتقای انسان می‌شود. این همان مطلبی است که خداوند در آیه 12 سوره یاسین به آن اشاره کرده است «نکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ؛ آنچه را از پیش فرستاده‏اند با آثار [و اعمال]شان درج مى‏کنیم».

قرآن

پس اگر کسی در دنیا عمل صالحی انجام دهد مثلا مدرسه‌ای بسازد، بیمارستانی بسازد، مسجدی بسازد، سدی بسازد و هر عمل خیر دیگری انجام دهد که باعث خدمت به خلق و استفاده دیگران باشد و یا حتی فکری را پایه‌گذاری کند که باعث هدایت انسان‌ها شود جزء آثار عمل دنیاییش شمرده می‌شود و حتی اگر خودش از دنیا رفته باشد باعث ارتقای درجه‌اش می‌شود.

خداوند در آیه 39 این سوره می‌فرماید «هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ» که انسان را جانشین خود قرار داده است. خداوند کل زمین را مسخر کرد قدرت تدبیر را نیز به انسان داد و انسان را مظهر مدیریت که مختص ذات اقدس اله است، قرار داد و در نتیجه آن از انسان به جد خواست که زمین را آباد کند. این امر مطابق همان چیزی است که خداوند در آیه 61 سوره هود فرموده است «هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا»

 

استعمار با معنای قرآنی؛ یکی از مقدس‌ترین واژه‌ها

استعمار از مقدس‌ترین واژه‌های قرآنی است اما وقتی به دست ستمکاران افتاد از پلیدترین واژه‌ها شد. استعمار قرآنی یعنی خداوند زمان و زمین را به مطالب علمی مزین کرد، انسان را به نیروی تدبیر مجهز کرد و انسان را در زمین آورد و از انسان به جد خواست که زمین را آباد کنند و هیچ احتیاجی به دیگران نداشته باشند و هر جا نفس می‌کشند روزی همان جاست.

بنابراین اگر این آیات قرآنی به درستی در جامعه پیاده می‌شد تحریم و امثال تحریم افسانه بود. اگر جامعه ما قرآنی بود و اگر همه موازین و دستورات قرآن در جامعه به خوبی پیاده می‌شد ما دیگر به هیچ کس و هیچ چیز نیازمند نبودیم.

اینکه گفته می‌شود قرآن تمدن می‌آورد و تمدن ما در تدین ماست همین است یعنی خداوند همه چیز را به انسان داد و انسان را خلیفه قرار داد و به او گفت زمین را آباد کنید و آقای خودتان باشد

تفاوت معنای استعمار قرآنی و استعمار ستمگران

تفاوت استعمار قرآنی و استعمار منحوث این است که در استعمار قرآنی همه چیز برای خداوند است و خداوند همه امکانات را آفرید و همه هوش واستعداد را به انسان داد و برای اینکه انسان روی پای خودش باشد و محتاج کسی نباشد از او خواست تا برای خودش کار کند تا زمین را آباد کند؛ اما استعمار ستمگران یعنی اینکه زمین و زمان مال شما همه چیز برای شما و تمام امکانات برای شما اما برای ما کار کنید.

 

انتقاد از واردات محصولات کشاورزی به کشور

علوفه که انرژی هسته‌ای نیست کشور ما هزاران هکتارش همسایه دیوار به دیوار دریا است و تصفیه کردن آب و کاشت علوفه نه کود می‌خواهد و نه سم و نه چیز دیگر اینها عرضه می‌خواهد، مدیریت می‌خواهد. بنابراین وارد کردن علوفه از ترکیه با این گرانی ارز چه معنایی دارد.

اینکه گفته می‌شود قرآن تمدن می‌آورد و تمدن ما در تدین ماست همین است یعنی خداوند همه چیز را به انسان داد و انسان را خلیفه قرار داد و به او گفت زمین را آباد کنید و آقای خودتان باشد. جامعه قرآنی یعنی همین را خوب بفهمد و خوب عمل کند. خداوند فرمود شما مدیریت دارید من شما را مدیر کردم. اگر کسی این‌ها را نداشته باشد که خداوند او را خلیفه خود نمی‌کند. مدیریت در جامعه اسلامی وجود دارد؛ چرا که همه این مدیریت‌ها را در طول زمان در دفاع مقدس در جامعه در تمام پیشرفت‌های علمی دیده‌ایم.

منبع: بیانات آیت الله جوادی آملی؛ سایت ایکنا



- نظرات (0)

ظریفه های قرآنی

انسان باید طوری باشد که در هر کاری وارد می‌شود بگوید: خدایا به نام تو صادقانه وارد می‌شوم و از هر کاری که بیرون می‌آید بگوید: خدایا به نام تو خالصانه از این کار رخت برمی‌بندم. یعنی با دست پر و نتیجه درست از این کار بیرون می‌آیم. روشن است که انسان در مورد کار حرام یا مکروه نمی‌تواند بگوید: "خدایا به نام تو صادقانه وارد می‌شوم" چنانکه کار مکروه و حرام پایان صادق و خالصی ندارد تا درباره آن بگوید: "و خارج می‌شوم خالصانه" هر کاری که انسان شروع می‌کند باید به گونه‌ای باشد که در آغاز آن بتواند بگوید: "بسم الله الرحمن الرحیم" و آن کار ، واجب یا مستحب است.

این که گفته‌اند هنگام ورود در کار و آغاز عمل، نام خدا را فراموش نکنید، یعنی نام خدا کلید واجب و مستحب است زیرا کار حرام و مکروه را نمی‌شود به نام خدا انجام داد (1)

 

عیب جو

شخصی نزد عمربن عبدالعزیز آمد و در خلال سخنان از مردی نام برد، او را به بدی یاد کرد و عیبی از وی به زبان آورد. عمربن عبدالعزیز گفت اگر مایلی پیرامون سخنت بررسی و تحقیق می‌کنم در صورتی که گفته‌ات دروغ در آمد فاسق و گناهکاری و خبری که داده‌ای مشمول این آیه است: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر فاسقی خبری برایتان آورد پس تحقیق کنید" (سوره حجرات) و در صورتی که راست گفته باشی عیب جو و سخن چین هستی و مشمول این آیه‌ای"سوره قلم آیه 11 "

اگر میل داری تو را می‌بخشم و مورد عفو قرار می‌دهم. مرد که از گفته خود سخت پشیمان و منفعل شده بود با سرافکندگی و ذلت در خواست عفو نمود و متعهد شد که دیگر از کسی عیب جویی نکند و این عمل ناپسند را تکرار نماید.(2)

 

ثواب موعظه و نصیحت

در روایت آمده است که در حضور پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از حال دو نفر که یکی از آنان بعد از ادا نماز واجب می‌نشست و به مردم احکام دین را یاد می‌داد. و دیگری که روزها را روزه می‌گرفت و شبها را به عبادت مشغول بود جویا شدند که کدام فضیلت بیشتری دارد؟

اگر میل داری تو را می‌بخشم و مورد عفوت قرار می‌دهم. مرد که از گفته خود سخت پشیمان و منفعل شده بود با سرافکندگی و ذلت در خواست عفو نمود و متعهد شد که دیگر از کسی عیب جویی نکند و این عمل ناپسند را تکرار نماید

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند: فضیلت یاد دهنده مانند فضلیت من است بر سایر مردم. آیا نمی‌بینید که خداوند اسماعیل صادق الوعد را مدح نموده و فرموده "بدرستی که او بسیار در وعده صادق و در پیغمبری بزرگوار بود و همیشه اهل بیت خود را به ادا نماز و زکوه امر می‌کرد و او نزد خدا بنده پسندیده‌ای بود" (سوره مریم آیه 55).(3)

 

سخاوت و فوائد دنیوی و اخروی آن

سخاوت ثمره زهد بی‌مبالاتی به دنیا است و مشهورترین صفات پیغمبران خدا و معروف‌ترین اخلاق اصفیا و اولیا است چنانچه خداوند در مدحشان فرموده: "اختیار می‌کردند دیگران را برخورد اگر چه خود احتیاج داشتند(سوره حشر)

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: دو صفت است که خداوند آنها را دوست می‌دارد و آن سخاوت و حسن خلق است و دو صفتند که پروردگار آنها را دشمن می‌دارد و ان بخل و بداخلاقی است و خداوند متعال همه این صفات را در این آیه جمع فرموده چنانکه می‌فرماید: "هر که خویشتن را از بخل و بدخلقی نگاهدارد رستگار خواهد بود" (سوره حشر آیه 9 )(4)

اخلاق
حکایت اسمعی

اسمعی، حکایت کرده که روزی آیه "وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا ... وَاللّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ : مرد دزد و زن دزد را بگیرید و دستشان را قطع کنید... و خداوند بخشنده و مهربان است" را می‌خواندم. مردی عرب نزد من بود، آن مرد عرب گفت: این که می‌خوانی کلام کیست؟

گفتم: کلام خداست.

مرد عرب گفت: بار دیگر برایم بخوان.

آنچه را که می‌خواندم بار دیگر برای او خواندم.

مرد عرب گفت: این کلام الهی نیست!

من دانستم که آیه را غلط خواندم تصحیح کردم و خواندم "...و... عزیز حکیم"

آن مرد گفت: حالا درست خواندی! این کلام الهی است.

از آن مرد پرسیدم قرآن را از حفظی؟ گفت نه.

گفتم: پس از کجا دانستی که نوبت اول غلط خواندم و دیگر بار درست خواندم؟

گفت: ای برادر! چون خداوند غالب بود، حکم به بریدن کرد و اگر قصد آموزش داشت. هرگز حکم به بریدن نمی‌کرد. یعنی من از این آیه دانستم که غالب شدن و حکم کردن مناسب بریدن است و آمرزیدن و گذشت مناسب عفو و بخشش است.(5)

فضیلت یاد دهنده مانند فضلیت من است بر سایر مردم. یا نمی‌بینید که خداوند اسماعیل صادق الوعد را مدح نموده و فرموده "بدرستی که او بسیار در وعده صادق و در پیغمبری بزرگوار بود و همیشه اهل بیت خود را به ادا نماز و زکوه امر می‌کرد و او نزد خدا بنده پسندیده‌ای بود"

انواع مستی

برخی از مفسران در تفسیر این آیه "ای کسانی که ایمان آورده‌اید نزدیک نماز نشوید در حالی که مست هستید" (سوره نساء _43) گفته‌اند مستی بر چند قسم است :

یکی از آنها مستی شراب است و آن زودتر از همه مستی‌ها برطرف می‌شود.

دیگری مستی غفلت است.

دیگر مستی هوا و هوس است.

دیگر مستی دنیا و آرزوهاست.

دیگر مستی اهل و فرزند است.

دیگر مستی معصیت است.

دیگر مستی طاعت است.

که همه این مستی‌ها، صاحب خود را از تمام کردن نماز به شرایط عبودیت و بندگی منع می‌کند و مانع می‌شود.(6)

 

دل مومن

از عالمی پرسیدند: قول خدای عزوجل که فرموده است:

"و چاه های متروک و کوشک های افراشته" (سوره حج 45) اشاره به چه دارد و مراد چیست؟

عالم گفت: "چاه های متروک" دل کافر است که فارغ از گفتن "لا اله الا ا..." است. و همچنین "کوشک های افراشته" دل مومن است که همواره به گفتن "لا اله الا ا..." مشغول است.(7)

 

پی نوشت ها:

1. مراحف اخلاق در قرآن _ آیة الله جوادی آملی

2. مجموعه ورّام _ ج1 ص 122

3. انوار ملکوت _ سید محمدحسین حسینی تهرانی

4. نور ملکوت قرآن _ سید محمدحسین حسینی تهرانی

5. رساله خطی مشکول _ حاج بابا قزوینی

6. رساله خطی مشکول _ حاج بابا قزوینی

7. رساله خطی مشکول _ حاج بابا قزوینی



- نظرات (0)

آیا اسلام نجات بخش، دین خاصی است

خلاصه مقاله یاد شده:

1.  تنها دین نجابت بخش، اسلام به معنای خاص آن یعنی همین آخرین شریعت آسمانی است.

2.  با آمدن اسلام ادیان قبل از آن همگی منسوخ شده است و پیروی از آنها از کسی پذیرفته نیست.

3.  عملی نجات بخش است که از نظر دین (عقل سلیم و نقل معتبر) پسندیده باشد و نیز با نیت الهی انجام پذیرد.

اما نظرهای رسیده و موضوعاتی که به آنها پرداخته شده است عبارتند از:

الف. آیا مراد از اسلام به عنوان دین نجات بخش، اسلام به معنای تسلیم شدن در برابر خداست و یا دین اسلام به معنای خاص آن؟

پاسخ:

از آیات 33 سوره توبه، 28 سوره فتح و 9 سوره صف که در مقاله نیز به آنها استناد شده به خوبی روشن می شود که منظور از دین نجات بخش، آخرین دین و شریعت الهی یا همان دین اسلام است. آیینی که مردم با هر نوع گرایش و مکتبی موظف شده اند از آن تبعیت کنند. برای همین در آیه 65 سوره مائده فرمود:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعیمِ

اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و پرهیزگاری پیشه کنند، از گناهان گذشته آنها درمی گذریم و آنها را در باغ های بهشت که کانون انواع نعمت ها است وارد می‌کنیم.

روشن است که منظور از ایمان در اینجا ایمان به رسول خدا صلی الله علیه و آله و دین خاتم است [1]؛ زیرا خود آیه با یاد کردن از ایشان با عنوان اهل کتاب، اعلام می کند که آنها به دین خود ایمان داشتند.

ب. آیاتی که در آنها ایمان اهل کتاب مقبول و مایه نزول برکات بر آنها دانسته شده با بحث نجات بخش نبودنِ ایمان آنها چگونه قابل جمع است؟ آیاتی مانند آیه 62 سوره بقره و آیات 66 و 69 سوره مائده.

پاسخ:

در آیه 62 سوره بقره و مانند آن (آیه 69 سوره مائده) می خوانیم:

إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ النَّصَرَی وَ الصَّبِینَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهِْمْ وَ لَا هُمْ یحَْزَنُونَ

بی تردید کسانی که [به ظاهر] ایمان آوردند و یهودی ها و مسیحی ها و صابئی ها هر کدامشان [از روی حقیقت] به خدا و روز قیامت ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین خواند شد.

آیه نمی گوید هر کس به هر دین که هست چه مسیحی، چه یهودی و چه مسلمان اگر به دین خود مۆمن باشد بهشت نصیبش خواهد شد

علامه طباطبایی (ره) با نگاه تفسیری، آیه را اینگونه معنا می کند: این نامها و نامگذاریهایی که دارید از قبیل مۆمنین، یهودیان، مسیحیان، صابئیان، اینها نزد خدا هیچ ارزشی ندارد؛ نه شما را مستحق پاداشی می کند و نه از عذاب او ایمن می سازد؛ بلکه تنها ملاک کار و سبب احترام و سعادت، حقیقت ایمان به خدا و روز جزاء و نیز عمل صالح است. [2]

بنابر تفسیر علامه (ره) اینگونه آیات برای ابطال طرز فکری است که نام گذاری به یک دین را نجات بخش می داند که چون ما مسیحی یا یهودی و یا مسلمان نامیده می شویم پس اهل بهشت ایم؛ قرآن کریم این تصور باطل را با این آیات رد کرده و ملاک نجات را ایمان و عمل صالح معرفی می کند [3]؛ آیه نمی گوید هر کس به هر دین که هست چه مسیحی، چه یهودی و چه مسلمان اگر به دین خود مۆمن باشد بهشت نصیبش خواهد شد.

در آیه 66 سوره مائده نیز می خوانیم:

وَ لَوْ أَنهَُّمْ أَقَامُواْ التَّوْرَئةَ وَ الْانجِیلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَیهِْم مِّن رَّبهِّمْ لَأَکَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَ مِن تحَْتِ أَرْجُلِهِم

و اگر آنان تورات و انجیل [واقعی] و آنچه را که از سوی پروردگارشان به آنان نازل شده برپا می داشتند، بی تردید از برکات آسمان و زمین بهره مند می شدند.

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه نیز می نویسد:

منظور از تورات و انجیل، دو کتاب آسمانی است که قرآن کریم یکی را بر موسی (علیه السلام) و دیگری را بر عیسی (علیه السلام) نازل می داند [؛ یعنی آن تورات و انجیل حقیقی و به دور از تحریف]؛ نه این کتابهایی که فعلا در دست است و به نام انجیل و تورات نامیده می شوند؛ چرا که این کتابهای موجود، تورات و انجیل حقیقی و آسمانی نیستند؛ بلکه مجموعه ای هستند که دست تحریف به این صورتشان در آورده است. [4]

تورات

این بود نظر علامه طباطبایی (ره) درباره این آیه؛ ولی با کمال تعجب در بین نظرات رسیده فردی ناشناس در اظهار نظر خود با جدیت مطلبی را به علامه طباطبایی نسبت می دهد که درست برعکس نظر ایشان در المیزان است. این فرد نوشته است:

«مرحوم علامه طباطبایی به درستی اشاره می کند که مخاطب این آیه یهودیان زمان حضرت موسی و حضرت عیسی علیه السلام نیستند و منظور از تورات و انجیل دقیقا همین کتابهایی است که در زمان نزول آیه فوق در اختیارشان بوده است.»

که باید پرسید مدرک این سخن و انتساب چیست و کجاست؟ زیرا آنچه در المیزان وجود دارد درست خلاف این است.

ج. نظر علامه طباطبایی (ره) درباره این موضوع چیست؟ آیا ایمان مسیحیان و یهودیانِ امروز پذیرفته است؟ آیا مسیحیت، یهودیت و یا هر دین دیگری غیر از اسلام می تواند نجات بخش باشد؟

پاسخ:

گذشته از آنچه تا کنون از ایشان نقل شد سخن ایشان در ذیل آیه 66 سوره مائده نیز به روشنی گواه بر معتقد بودن ایشان بر بطلان هر عقیده جز اسلام به معنای خاص و تنها نجات بخش بودن این دین خاتم است. ایشان در تفسیر آیه 66 سوره مائده می نویسد:

قرآن با احکام خود شرایع و احکام آن دو (تورات و انجیل) را نسخ کرده است ... و از نظر قرآن تورات و انجیل عمل کردنی نیستند. [5] زیرا قسمت های تحریف شده آن دو که از اعتبار ساقط است و بخشهای حذف شده و از بین رفته آنها هم مورد امر (مامورٌ به) نیستند. وقتی کتابی این چنین شد روشن است که ایمان به آن و عمل بر اساس آن نیز نجات بخش نخواهد بود.

همچنین علامه (ره) در تفسیر آیه 83 سوره آل عمران که می فرماید:

أَ فَغَیْرَ دینِ اللَّهِ یَبْغُونَ

می نویسد: آیه درباره اهل کتاب می فرماید:

این اهل کتاب را چه می شود که به تو ای رسول اسلام ایمان نمی آورند و با کفر به تو به دنبال چه هستند؟[6]

از آیات 33 سوره توبه، 28 سوره فتح و 9 سوره صف که در مقاله نیز به آنها استناد شده به خوبی روشن می شود که منظور از دین نجات بخش، آخرین دین و شریعت الهی یا همان دین اسلام است. آیینی که مردم با هر نوع گرایش و مکتبی موظف شده اند از آن تبعیت کنند. برای همین در آیه 65 سوره مائده فرمود: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعیمِ

د. کاربری نوشته است: «ظاهر اعمال برای خدا مهم نیست. بلکه نیت آن مهم است.»!! پاسخ: اگر اینگونه است پس چرا نماز را به این شکلی که می خوانیم بر ما واجب کرده است؟ به اضافه اعمال فراوانی که موظفیم دقیقا به شکلی که دستور داده است انجام دهیم و اگر به آن شکل و صورت خاص انجام نشود باطل است؟ چرا؟ این نشان می دهد که ظاهر اعمال برای خدا مهم است همان گونه که نیت آنها نیز مهم است.

برای نمونه: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

صَلُّوا کَمَا رَأَیْتُمُونِی أُصَلِّی [7]

نماز بخوانید آنگونه که می بینید من نماز می خوانم. یعنی دقیقا به همین شکل و ظاهری که من نماز می خوانم بر شما واجب است که نماز بخوانید.

این کاربر محترم برای اثبات ادعای خود به آیه 37 سوره حج استناد کرده است که می فرماید:

لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماۆُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ  

هرگز گوشتها و خونهای آنها (قربانی ها) به خدا نمی رسد؛ بلکه تقوای شما به او می رسد.

غافل از اینکه این آیه درباره این عقیده است که گمان می کند گوشت و خون حیوان قربانی شده به دست خدا می رسد و او از آن بهره مند می شود؛ که آیه شریفه آن را ابطال کرده و خدا را منزه از آن معرفی کرده و اعلام می کند شما با بعد معنوی این عمل، به خدا نزدیک می شوید [8]؛ نه آنکه خواسته باشد منکر ظاهر عمل شود و ظاهر آن را بی ارزش معرفی کند.

 

پی نوشت ها:

1.  مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 342

2.  المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص 193

3.  همان و نیز همان، ج 6، ص 67

4.  همان، ج 6، ص 37

5.  همان، ص 38

6.  همان، ج 3، ص 335

7.  بحارالانوار، ج 82، ص 279

8.  المیزان فی تفسیر القرآن، ج14، ص 375

 


- نظرات (0)

قرآن بدون عترت راهگشا نیست

قصّه ی ابن ابی العوجاء معروف است. ابن ابی العوجاء آدم کافر، ملحد و زندیقی* بود که به هیچ چیز اعتقاد نداشت. امّا سخنوری قهّار بود با چند نفر از همفکران خود به مسجد الحرام می رفتند و آنجا به مسلمانانی که طواف می کردند، می خندیدند و آن ها را به استهزا می گرفتند. او حتّی خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و با زبانی تند گفت: «شما تاکی این خرمن را می کوبید». کعبه را (العیاذبالله) به خرمن می چرخند. گفت: تاکی این خرمن را می کوبید و به این سنگ پناهنده می شوید و مثل شترهای رمیده از این کوه به آن کوه جست و خیز می کنید. او به قول امروزی ها، خیلی روشنفکرانه حرف زد. امام (علیه السلام) هم جواب هایی به او داد که فعلاً مجال نقل آن نیست. منظور این است که این آدم کافر ملحدزندیق که به هیچ اعتقاد نداشت، کعبه را هم به مسخره می گرفت. همین آدم با قرآن مأنوس بود. قرآن را حفظ می کرد و بعد آیات قرآن را با هم می سنجید. حتّی چنان به قرآن احاطه داشت و قرآن را نقادی می کرد که جناب هشام بن حکم را سخت در تنگنا قرار داد. جناب هشام از بزرگان اصحاب امام صادق و امام کاظم (علیه السلام) بود. شخصیّت او خیلی بزرگ بود که امام صادق (علیه السلام) در باره ی ایشان فرموده است:

(مرحبا بناصرتا بیده و لسانه و قلبه)؛

«آفرین بر باور ما که با زبانش، با دستش و با قلبش ما را یاری می کند».

او در علم کلام، یعنی مسائل مربوط به اصول عقاید قهرمان بود بسیاری از کفّار را در مناظراتش به زانو در می آورد؛ ولی در مقابل ابن ابی العوجاء کم می آورد این شخص نزد هشام آمد و گفت: مگر شما نمی گویید قرآن از طرف خداوند حکیم آمده است، پاسخ داد: بله. گفت: آیا حکیم در گفته هایش تناقص گویی می کند؟ گفت: خیر. گفت: آیهء سوّم سورهء نساء با آیه ی 129 همان سوره متناقض است. برای این که در آیه ی سوم چنین آمده است:

(... فائکحوا ما طاب لکم من النساء متنی و ثلاث و رباع فان حقتم الا تعدلوا قواحدة)؛

یعنی؛ شما می توانید تعدّد زوجات داشته باشید. دو تا، سه تا، چهارتا زن دایم بگیرید ولی عدالت را رعایت کنید. اگر نتوانستید رعایت عدالت کنید یکی بیشتر نگیرید. این آیه نشان می دهد که رعایت عدالت بین زنان متعدّد ممکن است. بعد در آیهء 129 چنین آمده است:

امام فرمود: به او بگو آیه ی اول مربوط به نفقه و هزینهء زندگی است؛ یعنی یک مرد می تواند برای تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و سایر نیازمندی ها بین دو زن عدالت را رعایت کند. از این نظر است که می فرماید: (... فائکحوا ما طاب لکم...) این، ممکن است. امّا آنجا که فرموده ممکن نیست، مربوط به محبّت قلبی است؛ یعنی برای مرد، ممکن نیست محبّت قلبی خود را میان دو تا زن به طور مساوی رعایت کند. برای اینکه محبّت، عامل خارجی دارد، در اختیار خود انسان نیست

(... لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم...)؛

این آیه می گوید اصلاً ممکن نیست. هر چه هم شما بکوشید و به خود فشار بیاورید نمی توانید میان زن ها عدالت برقرار کنید. می گوید: (لن تستطیعوا) به قول آقایان اهل ادب، لن نقی ابد می کند؛ یعنی، هرگز نمی توانید و ممکن نیست. خوب این دو آیه با هم تناقض دارند. آیهء سوم می گوید: می توانید و چون می توانید: (...فائکحوا ما طاب لکم...) دو تا، سه تا، چهار تا زن بگیرید. ولی این آیه می گوید: نمی توانید منظور از این تناقض چیست؟ هشام در پاسخ ناتوان ماند. واقعاً کدامیک از ما این گونه قرآن می خوانیم که آیات را با هم بسنجیم و به نقّادی بپردازیم. هشام گفت: مدّتی به من مهلت بده، مثلاً یک ماه مهلت می خواهم. گفت: یک ماه که سهل است، ده ماه مهلت می دهم ولی مطمئن باش که نمی توانی جواب بدهی. هشام دید چاره ای نیست، مگر این کار در خانه ی عترت برود.

(فاسالوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون)؛

زوج

خدا در کنار قرآن، عترت را قرار داده است. اگر مردم از عترت جدا شوند، قرآن را نخواهند فهمید و برای همین، هشام بار سفر بست و از عراق به حجاز رفت. در آن زمان، سفر با دشواری انجام می شد؛ مثلاً با شتر روزهای زیادی به طول می انجامید. امام صادق (علیه السلام) از آمدن هشام به حجاز تعجّب کرد، چون زمان حجّ نبود. سوال کردند: برای چه به حجاز آمده ای؟ عرض کرد یک مشکل قرآنی برایم پیش آمده است. مشکل را بیان کرد که ابن ابی العوجاء چنین اشکالی کرده که این دو آیه با هم تناقض دارند.

امام فرمود: به او بگو آیه ی اول مربوط به نفقه و هزینهء زندگی است؛ یعنی یک مرد می تواند برای تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و سایر نیازمندی ها بین دو زن عدالت را رعایت کند. از این نظر است که می فرماید: (... فائکحوا ما طاب لکم...) این، ممکن است. امّا آنجا که فرموده ممکن نیست، مربوط به محبّت قلبی است؛ یعنی برای مرد، ممکن نیست محبّت قلبی خود را میان دو تا زن به طور مساوی رعایت کند. برای اینکه محبّت، عامل خارجی دارد، در اختیار خود انسان نیست.

خدا در کنار قرآن، عترت را قرار داده است. اگر مردم از عترت جدا شوند، قرآن را نخواهند فهمید

به عنوان مثال مردی که دو زن دارد، یکی پیر، بدقیافه، بد اخلاق و بد زبان است و دیگری جوان، زیبا، خوش اخلاق و خوش بیان در این حال، این مرد بینوا هر چه سعی کند که هر دو را یک اندازه دوست داشته باشد، ممکن نیست. ممکن است میان این زن زیبا و آن زن نازیبا از لحاظ خوراک و پوشاک و مسکن رعایت کمال مساوات و عدالت را بنماید. ولی هرگز نمی تواند در محبّت قلبی میان آن دو مساوات کامل برقرار کند. چون موضوع محبّت در اختیار خود انسان نیست و بستگی به عوامل خارجی دارد آنجاست که می فرماید:

(... لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم...)؛[1]

پس آنجا که فرموده عدالت ممکن است، در بارهء نفقات است و آنجا که فرموده ممکن نیست، منظو، محبت قلبی است و لذا تناقضی بین آن دو آیهء قرآن نیست.

هشام به عراق برگشت و به ابن ابی العوجاء گفت: جواب را آوردم. گفت: به این زودی! وقتی هشام مطلب را بیان کرد، او گفت؛ این سخن مال تو نیست. این از حجاز آمده است. منظور این است که ممکن است یک آدم کافر ملحد زندیقی* که به هیچ چیز اعتقاد ندارد، حافظ قرآن باشد و حتّی نقّاد هم باشد پس نزد خداوند، اینها ملاک شرف و کرامت نیست.[2]

 منبع: صفیر هدایت؛ سلسله مباحث تفسیری ؛ سید محمد ضیاء آبادی

پی نوشت ها :

[1] - سوره ی نساء آیه ی 129

[2] - صفیر هدایت (انفال/8)

*- زندیق: بی دین.


- نظرات (0)