سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قرآن از هر تحریفی در امان است!

انتشار، قرآن، تحریف ، كویت

یکی از دلایل مهم دفع شبهه تحریف، مساله ضرورت تواتر قرآن است شرط پذیرفتن قرآن، چه در کل و چه در بعض، متواتر بودن آن است.

قرآن در هر حرف و هر کلمه و حتی در حرکات و سکنات نیز باید متواتر باشد، یعنی همگان (جمهور مسلمین) آن را دست به دست و سینه به سینه، به طور همگانی نقل کرده باشند. ازاین رو، آن چه در زمینه تحریف گفته اند که فلان کلمه یا فلان جمله از قرآن بوده، چون با نقل آحاد روایت شده قابل قبول نیست و طبق اصل «لزوم تواتر قرآن» مردود شمرده می شود و این اصل یکی از مسایل ضروری اسلام و مورد اتفاق علماست و اساساً خبر واحد در مسایل اصولی و کلامی فاقد اعتبار است و صرفاً در مسائل فرعی و عملی اعتبار دارد

شبهه تحریف قرآن، از دیر زمان مطرح بوده و پیوسته مورد انکار و رد علما و محققین بزرگ اسلام بوده است. منشأ این شبهه روایاتی است که در کتب حدیث اهل سنت و شیعه درج شده است و به ظاهر تحریف کلام اللّه را می رساند.

این روایات غالباً قابل تأویل می باشد، و در صورت عدم امکان تأویل، کنار گذاشته می شوند.

بررسی شبهه تحریف به دلیل ارتباط با حجیت ظواهر قرآن اهمیت دارد، از این رو لازم است این مسأله از ریشه مورد ارزیابی قرار گیرد.

ما در این نوشتار به دلیل اطاله کلام فقط به برخی دلائل عدم تحریف قرآن اشاره می کنیم.

 

دلائل عدم تحریف قرآن عبارتند از:

1- در مورد عدم تحریف قرآن از همه روشن تر، بعد از آیه «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (حجر/ 9)؛ بى‏ تردید ما این قرآن را به تدریج نازل كرده‏ایم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود.

قرآن برای مسلمانان همه چیز بوده؛ قانون اساسی، دستور العمل زندگی، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانی، و رمز عبادت، روشن می شود که اصولاً کم و زیاد در آن امکان نداشته است.

قرآن کتابی بود که مسلمانان نخستین همواره در نمازها، در مسجد، در خانه، در میدان جنگ، به هنگام روبرو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب از آن استفاده می کردند.

حتی از تواریخ اسلامی استفاده می شود که تعلیم قرآن را مهر زنان قرار می دادند! و اصولاً تنها کتابی که در همه محافل مطرح بوده و هر کودکی را از آغاز عمر با آن آشنا می کردند و هر کس می خواست درسی از اسلام بخواند آن را به او تعلیم می دادند، همین قرآن مجید بود.

آیا با چنین وضعی کسی احتمال می دهد که دگرگونی در این کتاب آسمانی رخ دهد، و آیا با چنین وضعی هیچگونه احتمالی در مورد تحریف قرآن امکان پذیر است؟!

روایت ثقلین که با طرق معتبر و متعدد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده خود دلیل دیگری بر اصالت قرآن، و محفوظ بودن آن از هر گونه دگرگونی است، زیرا طبق این روایات پیامبر می فرماید: "من از میان شما می روم و دو چیز گرانمایه را برای شما به یادگار می گذارم: نخست قرآن، و دیگری اهلبیت من است که اگر دست از دامن این دو برندارید هرگز گمراه نخواهید شد."

2 ـ دلیل عقلی: شـیـواتـریـن دلـیل عقلی را در این زمینه را علامه طباطبایی عرضه داشته است: اما آن قرآنی را که زید بن ثابت در زمان عثمان گردآوری کرد، بدون شک حاوی جمیع قرآن است و در آن یک کلمه کم و یا یک کلمه زیاد نشده است و قول به تحریف قرآن از درجه اعتبار ساقط است. چون اخبار آحادی که در تحریف وارد شده است، حجیت آنها متوقف بر حجیت قول امام است، که آن را بـیان کرده است، و حجیت قول امام متوقف بر حجیت قول رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) است که امام را وصـی و خـلـیفه و معصوم معرفی فرموده است؛ و حجیت قول رسول اللّه متوقف بر حجیت قرآن است که رسول اللّه را معصوم و امام و نبی و ولی معرفی کرده است؛ و اگر قائل به کم بودن یا زیاد بـودن یـک حـرف در قرآن مجید بشویم، تمام قرآن از حجیت ساقط می شود و سقوط این حجت، حـجـیت اخبار تحریف را نیز ساقط می کند …

[به تعبیر دیگر] اخبار تحریف که قرآن را از حجیت سـقـوط مـی دهد، عمل به مفادش موجب اسقاط خود آنها می شود، یعنی از ثبوتش عدمش لازم می آید و بنابراین عمل به آنها مستحیل [غیر ممکن] است. (مهر تابان، مجموعه مصاحبات آیت اللّه سید محمد حسین حسینی طهرانی با علامه سید محمد حسین طباطبایی، ص 206 ـ 207)

ابتداء اسلام میں کاتبان وحی

3- کاتبان وحی، یعنی کسانی که بعد از نزول آیات قرآن بر پیامبر آن را یادداشت می کردند که عدد آنها را از چهارده نفر تا چهل و سه نفر نوشته اند.

ابو عبدالله زنجانی در کتاب ذی قیمت خود تاریخ قرآن، این چنین می گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) نویسندگان متعددی داشت که وحی را یادداشت می کردند و آنها چهل و سه نفر بودند که از همه مشهورتر خلفای چهارگانه نخستین بودند، ولی بیش از همه زیدبن ثابت و امیر مۆمنان علی بن ابیطالب (علیهما السلام) ملازم پیامبر در این رابطه بودند. کتابی که این همه نویسنده داشته چگونه ممکن است دست تحریف کنندگان به سوی آن دراز شود؟!

اگر قرآن امام [مصحف عثمانی] که در دوران خلافت عثمان فراهم آمده، و هـمین است که در دست ماست، محرف بود، هر آینه بر علی (علیه السلام) واجب بود که [اعتراض کند] و تصحیح آن را در صدر برنامه حکومت خویش قرار دهد

4- دعوت همه پیشوایان اسلام به قرآن موجود

قابل توجه اینکه بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان می دهد که از همان آغاز اسلام همه یک زبان مردم را به تلاوت و بررسی و عمل به همین قرآن موجود دعوت می کردند، و این خود نشان می دهد که این کتاب آسمانی به صورت یک مجموعه دست نخورده در همه قرون از جمله قرون نخستین اسلام بوده است. سخنان علی (علیه السلام) در نهج البلاغه گواه زنده این مدعا است.

در خطبه 133 می خوانیم: "کتاب خدا در میان شما است، سخنگوئی است که هرگز زبانش به کندی نمی گراید، و خانه ای است که هیچ گاه ستون هایش فرو نمی ریزد، و مایه عزت است آنچنان که یارانش هرگز مغلوب نمی شوند."

و در خطبه 198 می خوانیم: "سپس خداوند کتابی بر پیامبرش نازل کرد که نوری است خاموش نشدنی، و چراغ پر فروغی است که به تاریکی نمی گراید، طریقه ای است که رهروانش گمراه نمی شوند، و مایه جدائی حق از باطل است که برهانش خاموش نمی گردد." مانند این تعبیرات در سخنان علی (علیه السلام) و سایر پیشوایان دین فراوان است.

آیا اگر فرض کنیم دست تحریف به دامن این کتاب آسمانی دراز شده بود، امکان داشت اینگونه به سوی آن دعوت بشود؟ و به عنوان راه و روش و وسیله جدائی حق از باطل و نوری که هرگز خاموش نمی شود و چراغی که به خاموشی نمی گراید و ریسمان محکم خدا و سبب امین و مطمئن او معرفی گردد؟

اخبار تحریف که قرآن را از حجیت سـقـوط مـی دهد، عمل به مفادش موجب اسقاط خود آنها می شود، یعنی از ثبوتش عدمش لازم می آید و بنابراین عمل به آنها مستحیل [غیر ممکن] است

5- اصولاً پس از قبول خاتمیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اینکه آئین اسلام آخرین آئین الهی است و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه می توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسداری نکند؟!

آیا تحریف قرآن با جاودانگی اسلام طی هزاران سال و تا پایان جهان مفهومی می تواند داشته باشد؟!

6- روایت ثقلین که با طرق معتبر و متعدد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده خود دلیل دیگری بر اصالت قرآن، و محفوظ بودن آن از هرگونه دگرگونی است، زیرا طبق این روایات پیامبر می فرماید: "من از میان شما می روم و دو چیز گرانمایه را برای شما به یادگار می گذارم: نخست قرآن، و دیگری اهلبیت من است که اگر دست از دامن این دو بر ندارید هرگز گمراه نخواهید شد."

آیا این تعبیر در مورد کتابی که دست تحریف به دامان آن دراز شده می تواند صحت داشته باشد؟

حدیث ثقلین

7ـ عدم اعتراض امام علی (علیه السلام)

بـه ایـن شـرح که اگر قرآن امام [مصحف عثمانی] که در دوران خلافت عثمان فراهم آمده، و هـمین است که در دست ماست، محرف بود، هر آینه بر علی (علیه السلام) واجب بود که [اعتراض کند] و تصحیح آن را در صدر برنامه حکومت خویش قرار دهد.

همچنانکه تغییراتی را که عثمان در سنت پیغمبر داده بود، و زیان آنها کمتر از تحریف قرآن بود، در وقت اولین اعلام برنامه حکومت خویش یادآوری کرد؛ چنانکه فرمود آنچه را که عثمان از بـیـت المال مسلمانان بخشیده است، پس خواهم گرفت، هر چند به مهریه زنان و خرید غلامان داده باشید. (قـانـون تـفـسیر، ص 95)




- نظرات (0)

چه چیزی جلوی اجل معلق را می گیرد

اجل

امام باقر (علیه السلام): نیکوکاری و انفاق پنهانی فقر را برطرف و عمر را افزون می کند و مانع هفتاد گونه مرگ و میر بد می شود.

از قرآن و احادیث استفاده می شود كه مرگ، نیستی و نابودی نیست، بلكه انتقال از عالمی به عالم دیگر است و حیات انسان در این انتقال رو به كمال است، یعنی از این حركت و انتقال نقص و ضرری به او نمی رسد، و چیزی از او كاسته نمی گردد، بلكه در این حركت و انتقال مرتباً تكامل و ترقی پیدا می كند.

قرآن می فرماید: «وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید.

پس همانطور كه طفل در شكم مادر است و ما نمی ‌توانیم حقیقت دنیا را به او تفهیم كنیم و بدو گفت كه خورشید، ماه، ستارگان، كهكشان ها، كوه های سر به فلك كشیده، چشمه سارها و لاله ‌های رنگارنگ همه زیبا هستند، فهماندن حقیقت آخرت و بهشت و جهنم نیز برای ما انسانها میسر نیست.

تنها یك دورنمایی از آن را می‌توان تصور كرد، زیرا حقیقت آخرت، چیز شگفتی است. نه خورشیدش چون خورشید این دنیاست نه فضایش به فضای دنیا می ماند. نه غذا و آبش هیچكدام با این دنیا قابل تشبیه نیست، بلكه آنجا حیات جاویدان است.

 

همه چیز عالم اجلی دارد!

- «مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى؛ [ما] آسمانها و زمین و آنچه را كه میان آن دو است جز به حق و [تا] زمانى معین نیافریدیم ...» (احقاف/3)

در بسیاری از آیات بیان شده است که هر چه در این جهان هست اجلی دارد.

اجل یعنی مدت معین؛ و درباره ی انسان، یعنی مدت مقرر شده برای زندگی او. از این رو به مرگ اجل می گویند که بر دو قسم است:اجل معلق و مبهم.

این که در روایات فراوانی آمده است که انفاق یا صله ی رحم عمر را طولانی و بلاها را برطرف می کند بدین معناست که اجل معلق را مانع می شود

اجل مسمی و حتمی، که در نزد خدا معین است و عبارت است از پایان استعداد جسم برای بقا؛ اما اجل معلق مشروط به چیزی است که اگر آن چیز تحقق یابد، اجل در آن زمان فرا می رسد.

قرآن در این باره می فرماید: ایمان به دعوت انبیاء و عمل به برنامه های آن ها جلوی اجل معلق را می گیرد و سبب ادامه یافتن زندگی انسان تا اجل مسمی می شود. [ابراهیم/10]

صله رحم
آنچه که اجل معلّق را، دور می ‌کند:

1ـ ترک گناه

ـ امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید:

مردم بیش از آن که به سبب فرا رسیدن اجل (طبیعی) خود بمیرند، بر اثر گناهان خویش در می‌گذرند. [میزان الحکمه، ج1]

2ـ صدقه

ـ امـام عـلی (علیه السّلام) می ‌فـرمایند:

با صـدقه دادن، عـمـرها طـولانی می ‌شود. [همان، باب أجل]

3ـ صله‌ی ارحام

امام رضا (علیه السّلام) می ‌فرمایند:

ما برای زیاد شدن عمر، وسیله‌ای جز صله‌ی ارحام نمی ‌شناسیم. چه بسا مردی که 3 سال از عمرش باقی مانده، امّا به خاطر صله‌ی رحم، خداوند آن باقی مانده را سی سال اضافه می ‌کند. (یعنی 33سال)

و خداوند آنچه را که می‌ خواهد انجام می ‌دهد و کسی که از عمرش 33 سال باقی مانده است و به واسطه‌ی قطع رحم خداوند سی سال از عمرش بر می ‌دارد و آن را به 3 سال کاهش می ‌دهد. [اخلاق عملی، ص 544، اصول کافی، ج2، ص 150]

قرآن در این باره می فرماید: ایمان به دعوت انبیاء و عمل به برنامه های آن ها جلوی اجل معلق را می گیرد و سبب ادامه یافتن زندگی انسان تا اجل مسمی می شود

ـ امام باقر یا امام صادق (علیهماالسّلام) (تردید از راوی است) به میسر فرمود: گمان می‌کنم به خویشاوندان خود نیکی می‌ کنی؟

عرض کرد: آری

من در نوجوانی در بازار برای کسی کار می ‌کردم و تنها دو درهم مزد می‌ گرفتم. یک درهم را به ‌عمّه‌ام و یک ‌درهم‌ را به ‌خاله‌ام می‌ دادم.

امام (علیه السّلام) فرمود: به خدا سوگـند دو بار مرگـت نزدیک شـد، ولی به خاطر این صله‌ی رحم به تأخیر افتاد. [همان]

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: گاهی انسان گناه می کند و از اعمال نیکی چون نماز شب باز می ماند؛ آنگاه فرمودند: بدانید که کار بد در فنای انسان از کارد در گوشت سریع تر اثر می کند. [بحار،ج1،ص488]

 


- نظرات (0)

سوره ای برای دلداری پیامبر (صلی الله علیه و آله)

ضحی

سوره «ضحی»،‌ در مکه و برای دلداری پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نازل شده است که برخی آیات آن در مورد گذشته پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که باید چراغ راه آینده او باشد. تعابیر موجود در این آیات را نیز نمی ‌توان توهینی به حضرتشان بر شمرد.

سوره «الضحی»،‌ دارای یازده آیه می ‌باشد و در مکه بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

درباره شأن نزول این سوره، روایات زیادى نقل شده که از همه روشن تر روایت زیر است:

«ابن عباس» مى گوید: پانزده روز گذشت، و وحى بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل نشد، مشرکان گفتند: پروردگار محمّد، او را رها کرده، و دشمن داشته، اگر راست مى گوید که مأموریت او از سوى خدا است، باید وحى به طور مرتب بر او نازل شود، در اینجا سوره فوق نازل گشت (و به سخنان آنها پاسخ گفت).

قابل توجه این که: طبق حدیثى، وقتى این سوره نازل شد، پیامبر (صلى الله علیه وآله) به «جبرئیل» فرمود: دیر کردى، سخت به تو مشتاق بودم. «جبرئیل» گفت: وَ أَنَا کُنْتُ أَشَدُّ اِلَیْکَ شَوْقاً: «من به تو مشتاق تر بودم، ولى من بنده اى مأمورم، و جز به فرمان پروردگار، نازل نمى شوم»!

در حدیث دیگرى آمده است: جماعتى از یهود خدمت رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) رسیدند، و از داستان «ذى القرنین» و «اصحاب کهف» و آفرینش «روح» سوال کردند، پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: فردا به شما خبر خواهم داد، و ان شاء اللّه نگفت، و همین سبب شد که وحى الهى ایامى از او قطع شود و زبان دشمنان به شماتت بازگشت.

از این جهت، پیامبر (صلى الله علیه وآله) غمگین شد، این سوره نازل شد تا مایه تسلّى خاطر پیامبر (صلى الله علیه وآله) گردد (ولى این شأن نزول بعید به نظر مى رسد چرا که تماس یهود با پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و این گونه سوالات، معمولاً در «مدینه» بود، نه در «مکّه»).

در بعضى از روایات نیز آمده است: جمعى از مسلمانان عرض کردند: اى رسول خدا! چرا وحى بر شما نازل نمى شود؟ فرمود: وَ کَیْفَ یَنْزِلُ عَلَىَّ الْوَحْىُ وَ أَنْتُمْ لا تُنَقُّونَ بَراجِمَکُمْ وَ لا تَقْلِمُونَ أَظْفارَکُمْ: «چگونه وحى بر من نازل شود، در حالى که شما مفاصل انگشتان خود را پاکیزه نمى کنید، و ناخن هاى خود را نمى گیرید»!؟(«مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 504 (با کمى تلخیص و اقتباس))

در این که: مدت انقطاع وحى چقدر بود؟ روایات، مختلف است: دوازده روز، پانزده، نوزده، بیست و پنج و حتى بعضى چهل روز نقل کرده اند.

در روایتى نیز، فقط دو سه شبانه روز بیان شده است . 

سوره «ضحی»،‌ در مکه و برای دلداری پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نازل شده است که برخی آیات آن در مورد گذشته پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که باید چراغ راه آینده او باشد. تعابیر موجود در این آیات را نیز نمی‌توان توهینی به حضرتشان برشمرد.

در آغاز این سوره نیز، با دو سوگند روبرو مى شویم: سوگند به «نور» و سوگند به «ظلمت»، مى فرماید: «قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید و همه جا را فرا گیرد» (وَ الضُّحى).

 «و سوگند به شب در آن زمان که آرام گیرد و همه جا را در آرامش فرو برد» (وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى).

«ضُحى» به معنى اوائل روز است، آن موقعى که خورشید در آسمان بالا بیاید و نور آن بر همه جا مسلط شود، و این در حقیقت، بهترین موقع روز است و به تعبیر بعضى، در حکم فصل جوانى است، در تابستان هوا هنوز گرم نشده، و در زمستان سرماى هوا شکسته شده است، و روح و جان انسان در این موقع آماده هر گونه فعالیت است.»

به دنبال این دو سوگند بزرگ، به نتیجه و جواب قسم پرداخته، مى فرماید: «پروردگارت هرگز تو را ترک نگفته، و هرگز مورد خشم قرار نداده است» (ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى).

«وَدَّعَ» از ماده «تودیع» به معنى ترک گفتن و وداع کردن است. «قَلى» از ماده «قلا» (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده «قَلْو» (بر وزن سرو) به معنى پرتاب کردن نیز آمده است.

«راغب» معتقد است: هر دو به یک معنى باز مى گردد زیرا کسى که مورد عداوت انسان است، گوئى قلب، او را پرت مى کند و نمى پذیرد.

طبق حدیثى، وقتى این سوره نازل شد، پیامبر (صلى الله علیه وآله) به «جبرئیل» فرمود: دیر کردى، سخت به تو مشتاق بودم. «جبرئیل» گفت: وَ أَنَا کُنْتُ أَشَدُّ اِلَیْکَ شَوْقاً: «من به تو مشتاق تر بودم، ولى من بنده اى مأمورم، و جز به فرمان پروردگار، نازل نمى شوم»!

این تعبیر، دلدارى و تسلّى خاطرى است براى شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله)، که بداند اگر گاهى در نزول وحى تأخیر افتد، روى مصالحى است که خدا مى داند، و هرگز دلیل بر آن نیست که طبق گفته دشمنان، خداوند نسبت به او خشمگین شده باشد، یا بخواهد او را ترک گوید، او همیشه مشمول لطف و عنایات خاصه خداوند است و همواره در کنف حمایت ویژه او است.

پس از آن، اضافه مى کند: «بى شک جهان آخرت براى تو از این دنیا بهتر است» (وَ لَلآْخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى). تو در این جهان، مشمول الطاف او هستى، و در آخرت بیشتر و بهتر، نه در کوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت.

کوتاه سخن این که: تو در دنیا و آخرت عزیزى، در دنیا عزیز و در آخرت عزیزتر.

بعضى از مفسران «آخرت» و «أُولى» را اشاره به آغاز و پایان عمر پیغمبر (صلى الله علیه وآله) دانسته اند و گفته اند: منظور این است: تو در آینده عمرت موفق تر و پیروزتر خواهى بود، و این اشاره به گسترش اسلام و پیروزى هاى مکرر مسلمین بر دشمنان، و فتوحات آنها در غزوات، و بارور شدن نهال توحید، و برچیده شدن آثار شرک و بت پرستى است.

جمع میان این دو تفسیر نیز بى مانع است.


منابع:

تفسیر نمونه جلد 27


- نظرات (0)

5 عذاب الهی در قبال پیمان شکنی

عهد

آیه 77 سوره آل عمران، كسانى را كه پیمان شكنى مى ‏كنند، به پنج نوع قهر الهى تهدید مى ‏كند: بى‏ بهرگى در آخرت، محرومیّت از خطاب الهى، محرومیّت از نظر لطف الهى، محرومیّت از پاكى از گناه و گرفتارى به عذاب دردناك.

إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلًا أُوْلَئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ وَلاَ یُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلاَ یُزَكِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (آل عمران ـ 77)

كسانى كه پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیزى مى‏فروشند آنان را در آخرت بهره‏اى نیست و خدا روز قیامت با آنان سخن نمى‏گوید و به ایشان نمى‏نگرد و پاكشان نمى‏گرداند و عذابى دردناك خواهند داشت.

 

شأن نزول:

جمعى از دانشمندان یهود مانند "ابى رافع" و "حى بن اخطب" و "كعب بن اشرف" به هنگامى كه موقعیت اجتماعى خود را در میان یهود در خطر دیدند، كوشش كردند كه نشانه ‏هایى كه در تورات درباره آخرین پیامبر وجود داشت و شخصاً در نسخى از تورات با دست خود نگاشته بودند تحریف نمایند و حتى سوگند یاد كنند آن جمله ‏هاى تحریف شده از ناحیه خداوند است! به همین جهت آیه فوق نازل گردید و شدیداً به آنها اخطار كرد.

جمعى از مفسران نیز گفته‏ اند كه این آیه درباره "اشعث بن قیس" نازل گردید كه به دروغ مى ‏خواست زمین دیگرى را تملك كند، هنگامى كه آماده ی اداى سوگند براى ادعاى خود شد، آیه فوق نازل گردید و در این هنگام اشعث بن قیس ترسید و اعتراف به حق كرد و زمین را به صاحبش بازگرداند. (مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث)

 

نکات آیه:

این آیه، كسانى را كه پیمان شكنى مى ‏كنند، به پنج نوع قهر الهى تهدید مى ‏كند: بى ‏بهرگى در آخرت، محرومیّت از خطاب الهى، محرومیّت از نظر لطف الهى، محرومیّت از پاكى از گناه و گرفتارى به عذاب دردناك.

در روایات شیعه و سنّى آمده است كه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: «لا ایمان لمن لا أمان له و لا دین لمن لا عهد له» كسى كه مراعات امانت نكند، ایمان ندارد و آن كسى كه به عهد خویش وفادار نباشد بى‏دین است. (تفسیر مراغى و نور الثقلین)

در بعضى روایات آمده است كه مراد از «بِعَهْدِ اللَّهِ»، حقایق مربوط به پیامبر اسلام در تورات است كه به دست عالمان یهود تحریف گشته است.

پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: هر كس با سوگند، مال و ثروت برادرش را به نا حق بخورد، مورد غضب الهى است. سپس این آیه را تلاوت نمودند

مقایسه كنیم وضع كسانى را كه از جانب خداوند به آنها سلام داده مى ‏شود «سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (یس، 58) با كسانى كه خدا هیچ سخنى با آنان نگوید «لا یُكَلِّمُهُمُ‏ اللَّهِ» و اگر ناله‏اى سر دهند با جمله‏ى «اخْسَوُوا فِیهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ» (مومنون، 108) خفه مى ‏شوند.

پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: هر كس با سوگند، مال و ثروت برادرش را به نا حق بخورد، مورد غضب الهى است. سپس این آیه را تلاوت نمودند. (تفسیر نور الثقلین)

حضرت على علیه السلام فرمودند: مراد از نگاه خداوند در قیامت «لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ» نگاه رحمت است، (نه نگاه با چشم). (تفسیر برهان، ج 1، ص 293)

 

یک مطلب مهم:

نكته‏اى كه در اینجا باید به آن توجه داشت این است كه عواقب شوم پنج گانه‏اى كه در برابر "پیمان شكنى" و "سوگند هاى دروغ" در این آیه ذكر شده گویا اشاره به مراحل تدریجى"قرب و بعد" از خدا است.

كسى كه به خداوند نزدیك مى ‏شود و بر بساط قرب او گام مى ‏نهد، نخست مشمول یك سلسله مواهب معنوى مى‏ گردد و هنگامى كه نزدیك ‏تر شد، خدا با او سخن مى‏گوید، باز نزدیك ‏تر مى‏ شود، خدا بر او نظر رحمت مى ‏افكند و هنگامى كه از آن هم نزدیك ‏تر شد، او را از آثار لغزش هاى گناه پاك مى‏ سازد و در نتیجه از عذاب دردناك نجات مى‏ یابد و غرق در نعمت هاى او مى‏ شود ولى كسانى كه در مسیر پیمان شكنى و استفاده ‏هاى نادرست از نام پروردگار قرار گرفتند، از همه این مواهب و بركات محروم مى ‏شوند و مرحله به مرحله عقب ‏نشینى مى ‏كنند.

 

بحث لغوی:

"خلاق" از ماده "خلق" به معنى نصیب و بهره است، به خاطر اینكه انسان آن را به وسیله اخلاق خود به دست مى‏ آورد (اشاره به اینكه آنها اخلاق برجسته‏اى نداشته‏اند كه بتواند بهره‏اى براى خود به دست آورند).

عذاب‏ هاى اخروى، هم جسمى است و هم روحى. هم تحقیر است «لا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ» و هم شكنجه و مجازات. «وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ»

پیام ‏های آیه:

1ـ امانت مردم نزد انسان، عهد الهى است. در آیات قبل خواندیم كه بعضى امانت مردم را بر نمى ‏گردانند، در این آیه به جاى امانت مردم، كلمه‏ى «بِعَهْدِ اللَّهِ» بكار رفته است.

2ـ پیمان شكنى، از گناهان كبیره است. این نوع تهدید پى در پى، درباره هیچ گناهى در قرآن مطرح نشده است. «یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ»، «لا خَلاقَ لَهُمْ ...»

3ـ سوگند دروغ، سبب محرومیّت در قیامت مى ‏شود. «یَشْتَرُونَ»، «أَیْمانِهِمْ»

4ـ دنیاپرستى، ریشه‏ى پیمان شكنى است. «ثَمَناً»

5ـ بهاى پیمان شكنى هرچه باشد، كم است. «ثَمَناً قَلِیلًا»

كیفرهاى قیامت، متناسب با عملكرد خود ماست. بى ‏اعتنایى ما به تعهّدات الهى، سبب بى ‏اعتنایى خدا به ماست. «لا یُكَلِّمُهُمُ»، «لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ»، «لا یُزَكِّیهِمْ»

7ـ عذاب‏ هاى اخروى، هم جسمى است و هم روحى. هم تحقیر است «لا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ» و هم شكنجه و مجازات. «وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر برهان، ج 1

تفسیر مراغى

نور الثقلین

مجمع البیان

 



- نظرات (0)

زنی که هرگز جوگیر جامعه اش نشد!

گمراه

روزهای مدیدی است؛ نشسته ام و مشغول خواندن "مرد رویاها" شده ام، در مورد مردی عجیب که عین و مانندش را دیگر ندیده ایم. تنها بود و یگانه و بزرگ. بعد داشتم فکر می کردم که انسانی با همه قابلیت های آدمی در دنیا و شاید بهشتِ دنیایی زندگی کند، متأثر ازآن فضا نشود، باز هم دنبال آرمان هایش باشد و ایجاد تغییر. چطور یک انسان می تواند خود را به این درجه برساند که بی توجه به فضای اطراف و تفکر محیط زندگی راه خود را برود و هراسی نداشته باشد؟

بعد یادم افتاد که از این بزرگتر هم می توان نام برد؛ بانوی محترم و بزرگواری چون آسیه همسر فرعون. آنجا که در سوره تحریم/11 خداوند می فرماید: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ .

فرعون از نظر قرآنی بدترین فرد است ولی همسر این طاغوت مطلق و ظلم و ستم محض، بانوی با کرامتی است که طبق حدیث پیامبر صلی الله و علیه وآله جایگاهش در بهشت برین است.

آسیه در مقابل ظلم و ستم پادشاه جائر زمان خود که همسرش نیز بود؛ ساکت نماند، اعتراض کرد، از رهبر معصوم زمان خود تبعیت کرد، ایمان به خدا آورد و ایمانش باعث شد کشته شود. در همان حالِ شکنجه از خداوند قرب و نزدیکی به خودش را خواست و راضی به کمتر از آن نبود.

ما آدمیان در بسیاری از زمان های زندگی دچار شک و تردید می شویم؛ گاهی تحت تأثیر جو اطرافمان قرار می گیریم و اندکی نمی اندیشیم که آنچه جامعه و اطرافیان مرتکب آن هستند درست است یا غلط؟ آیا مورد رضایت خداست یا خیر؟

گاهی به عللی مثل همرنگی با جماعت، کم نیاوردن از دیگران، ترس از سرزنش و امثال این موارد توجهی به درست و غلط بودن امور نمی کنیم و ادامه دهنده راه دیگران می شویم.

گاه تبعیت از خانواده می کنیم. یابد بدانیم که عقل و منطق و وحی بر روابط و مسائل خانوادگی ارجح است. روابط خانوادگی مرز دارد و آنجا که به کفر و انحراف می رسد، تبعیت الزامی ندارد و پیروی از مرد در اعتقادات بر عهده زن نیست. همانطور که آسیه از همسرش در کفر و شرک و ظلم و ستم پیروی نکرد و تا پای جان بر عقیده خود ایستاد.

آسیه؛ راه و روش درست را در پیش گرفت، پای ایمان و اعتقاد خود ایستاد و تبعیتی از راه نادرست همسرش نداشت. مَثَل آسیه برای همه ماست؛ زن و مرد بَردار نیست. همه ما باید بدانیم که می توان خلاف جهت جریان آب حرکت کرد که البته زحمت و مشقت دارد و هنر است. می توان با همتی والا و در پرتو ایمان، اوضاع و شرایط اطراف را تغییر داد و راستی و درستی را حاکم کرد.

یادمان بماند که هر کدام از ما توانایی تغییر داریم، می توانیم در بهترین راه قدم برداریم و ادامه دهیم تا نتیجه ای مطلوب؛ البته به شرط آنکه ایمان و اعتقادی 100% به درستی راه داشته باشیم و تحت تأثیر جامعه و محیط زندگی و حرف اطرافیان نشویم؛ نه نگاه های بد را ببینیم و نه حرف های ناروا را بشنویم؛ مصداق لاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ (مائده/54) باشیم

به این نکته توجه داشته باشیم که اگر هر کدام از ما بگوییم از دست ما کاری ساخته نیست، بنشینیم، حرکتی نکنیم، خودمان هم همرنگ جماعت شویم، اوضاع بدتر خواهد شد. ولی اگر ایمان به درستی راهمان داریم، باید حرکت و اصلاحات را آغاز کنیم و نتیجه را به خدا بسپاریم؛ حتی اگر در نقطه ای به نتیجه مطلوب و مورد نظرمان هم نرسیدیم حداقل وجدانمان راحت باشد که وظیفه و مسئولیت خود را انجام داده ایم.

ما مأمور به انجام وظیفه هستیم و نتیجه با خداست. وظیفه ما تبری از بدی ها است. باید از سوء، تنفر و انزجار داشته باشیم و این بیزاری را ابراز کنیم.

اگر اندکی، فقط مقدار کمی به جامعه اطراف خود بنگریم و در آن تفکر کنیم به این نتیجه می رسیم که بسیاری از افراد جامعه سیر "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" را در پیش گرفته اند، انگار چشمان خود را بر درستی و غلطی امور بسته اند، در بسیاری موارد رضایت خلق را از رضایت خالق دوست تر می دارند، بی فکر به عاقبت و بی آینده نگری به راه خود ادامه می دهند.

اگر گاهی علت انجام برخی امور را از آنها جویا شویم در جواب می گویند: "همه اینگونه اند".

در واقع این جواب به معنی عدم تفکر در صحت و عدم صحت است. انگار قرار است همه جا رأی با اکثریت باشد. در اینجا باید به این فکر کنیم که آیا مصطفی چمران نمی توانست بی دغدغه اطرافش ، بی فکری به اوضاع مظلومین عالم زندگی کند و از آن زندگی در رفاه لذت ببرد؟

آیا آسیه نمی توانست از ترس همسرش یا از فرط دنیا زدگی و رفاه زدگی توجهی به آرمان و راه حضرت موسی علیه السلام نداشته باشد و راحت و بی دغدغه، روزگار را سپری کند؟

عقل و منطق و وحی بر روابط و مسائل خانوادگی ارجح است. روابط خانوادگی مرز دارد و آنجا که به کفر و انحراف می رسد، تبعیت الزامی ندارد و پیروی از مرد در اعتقادات بر عهده زن نیست. همانطور که آسیه از همسرش در کفر و شرک و ظلم و ستم پیروی نکرد و تا پای جان بر عقیده خود ایستاد

آری، حتما می توانستند؛ ولی فرار را بر قرار ترجیح دادند و ایستادگی و مبارزه کردند. تا پای جان ایستادگی کردند، ایستادگی کردند تا راه درست، تا آنچه مرضی رضای خداوند است محو نشود، ایستادگی کردند برای بدست آوردن آخرتی آباد.

آخرت باقی را بر زندگی فانی دنیا ترجیح دادند. تمام همت و تلاششان در جهت انتخاب مسیر حق و راه درست بود و دنبال روی جهل و خطای اطرافیان نشدند و در انتها نیز به مقامی والا نائل گشتند.

 

نتیجه گیری:

یادمان بماند که هر کدام از ما توانایی تغییر داریم، می توانیم در بهترین راه قدم برداریم و ادامه دهیم تا نتیجه ای مطلوب؛ البته به شرط آنکه ایمان و اعتقادی 100% به درستی راه داشته باشیم و تحت تأثیر جامعه و محیط زندگی و حرف اطرافیان نشویم؛ نه نگاه های بد را ببینیم و نه حرف های ناروا را بشنویم؛ مصداق لاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ (مائده/54) باشیم.

اگر همه ما انسان ها بدانیم که تنها باید اعمالمان مورد رضایت باری تعالی باشد، تنها در دادگاه او قرار می گیریم دیگر نیازی به تأیید اطرافیان نداریم. باید بدانیم که ما تنها برای زندگی راحت در این دنیا فریده نشده ایم، مسئولیت های عظیمی بر دوش است، در دادگاه الهی برای قصور از آن ها بازخواست خواهیم شد.

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (احزاب/72)



- نظرات (0)

طريقة محاسبه ثواب در جهان آخرت چگونه است؟

طريقة محاسبه ثواب در جهان آخرت

در مورد طريقه محاسبه ثواب در جهان آخرت بايد متذكر شويم كه:


اولاً: وزن[1] (مقدار) ثواب اعمال در روز قيامت تطبيق براعمال است ، به اين معنا كه هر شخصي پاداش نيكش به مقدار حقي است كه عمل او مشتمل بر آن است، در نتيجه اگر اعمال شخصي به هيچ مقداري از حق مشتمل نباشد از عملش جز هلاكت و عقاب بهره و ثمره‌اي عايدش نمي‌شود.


ثانياً: براي هر انساني ميزان‌هاي متعددي است كه هر كدام از عمل‌هايش با يكي از آنها سنجيده مي‌شود ، و ‌ميزان هر عملي همان مقدار حقي است كه عمل مشتمل بر آن است، مثلاً حق در نمازش، نماز واقعي و جامع همه اجزاء و شرايط است، و حق در زكاتش، زكات جامع شرايط است، خلاصه، حق در نماز، غير حق در روزه و زكات و حج و امثال آن است. (ترجمه تفسير الميزان، ج 8، ص 10 الي 15، با تلخيص).


آن چه كه از روايات هم برداشت مي‌شود، محاسبه ثواب در جهان آخرت بستگي به عواملي دارد:


1. كيفيت عمل: يك وقت عمل خير از شخصي صادر مي‌شود كه از نظر ايمان، شناخت، آگاهي و اخلاص در سطح بالايي قرار دارد، بدون شك چنين عملي از ارزش بسيار والايي برخوردار است. و گاه از شخصي كه از نظر علم و آگاهي و اخلاص در سطح پايين تري قرار دارد، عملي سر مي‌زند، طبيعي است كه چنين عملي از ارزش و ثواب پايين‌تري برخوردار مي‌باشد.

 

از حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل مي‌كنند: هنگامي كه حج گذار با رحل و توشه پاكيزه از خانه بيرون رود و پا در ركاب نهد، پس اللهم لبيك سر دهد، منادي از آسمان ندا دهد كه لبيك، سعديك، زاد و توشه تو حلال و مركبت نيز حلال و حجت مقبول است، و وزر و وبالي بر تو نيست. و آن گاه كه با زاد و توشه آلوده به حرام خارج گردد و پاي در ركاب گذارد، و نداي لبيك، سر دهد، منادي از آسمان بانگ برآورد كه لا لبيك و لا سعديك زاد، و توشه‌ات حرام و حجت مايه وزر و وبال است، نه مقبول حق.[2]


محمد بن حمران از امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت كرده كه فرمود: هر كس با اخلاص بگويد: (لا اله الا الله)، داخل بهشت خواهد شد. و اخلاص در كلمة توحيد به اين است كه شهادت دادن به يگانگي پروردگار، او را از معاصي باز دارد.[3]


2. زمان عمل
زمان عمل از نظر ارزش دادن به عمل نيز مؤثر است، مثلاً اذكار و اورادي را شخص در شب و روز جمعه يا شب و روز عرفه و نماز اوّل وقت و امثال آن مي‌خواند، با همان اذكار در ديگر شبها و ورزها و نماز غير اول وقت، از نظر ثواب برابري ندارد، زيرا در روايات براي دعا و عبادات زمانهاي ياد شده، ثواب هاي مضاعف ذكر شده است.


امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد:
برتري نماز در اوّل وقت، مانند برتري آخرت بر دنياست.[4]


3. مكان عمل: مكان عمل نيز به عبادت ارزش مضاعف مي‌بخشد.
حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: ثواب نماز در مسجد من مانند ثواب هزار نماز در غير اين مسجد است، مگر مسجد الحرام، زيرا ثواب نماز در مسجد الحرام معادل ثواب هزار نماز در مسجد من است.[5]


4. ولايت: در روايات بسيار ـ در حد تواتر ـ نقل شده كه هر كس ولايت اولياء خدا و امامت و رهبري حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و امامان بر حق را نپذيرد، عبادت او ـ هر چند با تمام شرايط و مستحبات باشد ـ قبول نمي‌گردد.


امام صادق ـ عليه السّلام ـ به يكي از اصحابش به نام ميسر فرمود: احترام كدام مكاني از همه بيشتر است؟ ميسر: خدا و رسول و فرزندانش بهتر مي‌دانند.


امام صادق ـ عليه السّلام ـ : اي ميسر! بين حجر الاسود و مقام ابراهيم (در كنار كعبه) باغي از باغ‌هاي بهشت است، و بين قبر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مقبره باغي از باغ‌هاي بهشت است، سوگند به خدا اگر خداوند به بنده‌اي از بندگانش هزار سال عمر بدهد و او در اين دو مكان مقدس، هزار سال خدا را عبادت كند، آنگاه مظلومانه در بسترش كشته شود، ولي خدا را بدون ولايت ما، قبول امامت ما، ملاقات نمايد، بر خدا سزاوار امت كه او را با صورت در آتش دوزخ واژگون سازد.[6]


4. كميت عمل: هر چند ميزان اعمال خير بيشتر باشد اجر و ثواب بيشتري در قيامت براي او محاسبه مي‌شود.


امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: هر كس دو بار به مكه معظمه مشرف شود و اعمال حج را بجا آورد، تا زنده است در خير و سعادت مي‌باشد.[7]

لفظ ثواب در قرآن
در چند آيه از آيات قرآن مجيد لفظ ثواب ذكر شده است:
«وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ»[8]


ترجمه: سعي و كوشش انسان هيچ گاه ضايع نمي‌شود، اگر هدف كسي تنها نتيجه‌هاي مادي و دنيوي باشد و همانند بعضي از رزمندگان احد تنها به خاطر غنيمت تلاش كند، بالاخره‌ بهره‌اي از آن بدست مي‌آورد، امّا اگر هدف عالي‌تر بود و كوشش‌ها در مسير حيات جاويدان و فضايل انساني به كار افتاد، باز به هدف خواهد رسيد. بنابراين حالا كه رسيدن به دنيا يا آخرت هر دو نيازمند به كوشش است، پس چرا انسان سرمايه‌هاي وجودي خود را در مسير دوّم كه يك مسير عالي و پايدار است، به كار نيندازد؟


«مَنْ كانَ يُرِيدُ ثَوابَ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوابُ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً بَصِيراً»[9]
كسي كه از زندگي پاداش دنيوي را بخواهد، بايد بداند پاداش دنيا و آخرت هر دو نزد خداست، شنوا و بينا بودن صفت خداست. مراد از ثواب دنيا و آخرت، سعادت دنيا و آخرت با هم باشد و آن، هم نزد خداست، پس بندة خدا بايد به درگاه او تقرب بجويد، حتي آن هم كه سعادت دنيا و پاداش مادي را در نظر دارد، بايد از خداي تعالي بخواهد. چون سعادت دنيا و آخرت از غير مسير تقوا براي انسان حاصل نمي‌شود، و تقوي هم جز از طريق عمل به احكام دين براي او حاصل نمي‌گردد، پس اين نيست مگر، سعادت حقيقي بشر و با اين حال ديگر چگونه تصور دارد كه كسي جز از طريق خداوندي به ثواب و پاداشي برسد؟ با اين كه تنها او سميع و بصير است، از حاجت خلق با خبر و بينا و دعاي آن را شنوا است.[10]


بعضي از ‌آيات كه كلمه ثواب در آنها ذكر شده است:
آل عمران / 148 و 149؛ كهف / 31 و 44 و 46؛ مريم / 76؛ قصص / 80؛ مطففين / 36.

پي نوشت ها:
[1]. اعراف/8: و وزن کردن، در آن روز حق است. کساني که ميزان هاي آن ها سنگين است، همان رستگارانند.
[2] . الحج في السنة، تحقيق معاونية شؤون التعليم و البحوث الاسلاميه في الحج، نشر اداري، چاپ اول، محرم 1417 هـ .ق، ناشر المشعر، ص 42.
[3] . صدوق؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه علي اکبر غفاري، تهران، انتشارات صدوق، چاپ دهم، 1367، ص 19.
[4] . محمدي اشتهاردي، محمد؛ نماز از ديدگاه قرآن و عترت، ناشر انتشارات نبوي، چاپ چهارم، چاپ نهضت، تابستان 1375.
[5]. حر عاملي، محمد، وسائل الشيعه، قم، آل البيت، 1409 هـ ق، ج5، ص 280، حديث 6548.
[6]. همان، ج1، ص 123، باب 12.
[7] . حر عاملي، محمد؛ وسائل الشيعه، قم، ال البيت، 1409 هـ ق، ج11، ص 129.
[8]. آل عمران/ 145.
[9]. نساء/ 134.
[10]. طباطبائي، سيد محمد حسين، الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي، قم، جامعه مدرسين، ج5، ص 169.
andisheqom.com


- نظرات (0)