سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

راه حلّی برای حل اختلافات

قرعه کشی

این آیه و آیاتى كه در سوره صافات درباره حضرت یونس آمده استفاده مى‏شود كه براى حل مشكل و یا در هنگام مشاجره و نزاع و هنگامى كه كار به بن‏بست كامل مى‏رسد و هیچ راهى براى پایان دادن به نزاع دیده نمى‏شود، مى‏توان از قرعه استمداد جست


ذلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیكَ وَمَا كُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَیُّهُمْ یَكْفُلُ مَرْیَمَ وَمَا كُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ (آل عمران ـ 44)

این [جمله‏] از اخبار غیب است كه به تو وحى مى‏كنیم، و [گرنه‏] وقتى كه آنان قلم هاى خود را [براى قرعه‏كشى به آب‏] مى‏افكندند تا كدام یك سرپرستى مریم را به عهده گیرد، نزد آنان نبودى و [نیز] وقتى با یكدیگر كشمكش مى‏كردند نزدشان نبودى.

 

سرپرستى مریم‏

این آیه اشاره به گوشه دیگرى از داستان مریم مى‏كند و مى‏فرماید: "آنچه را درباره سرگذشت مریم و زكریا براى تو بیان كردیم، از خبرهاى غیبى است كه به تو وحى مى‏كنیم" (ذلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیكَ)

زیرا این داستان ها به این صورت (صحیح و خالى از هرگونه خرافه) در هیچ یك از كتب پیشین كه تحریف یافته است، وجود ندارد و سند آن تنها وحى آسمانى قرآن است.

سپس در ادامه این سخن مى‏گوید: "در آن هنگام كه آنها قلم هاى خود را براى (قرعه‏كشى و) تعیین سرپرستى مریم در آب افكندند، تو حاضر نبودى و نیز هنگامى كه (علماى بنى اسرائیل براى كسب افتخار سرپرستى او) با هم كشمكش داشتند حضور نداشتى" و ما همه اینها را از طریق وحى به تو گفتیم (وَمَا كُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَیُّهُمْ یَكْفُلُ مَرْیَمَ وَمَا كُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ)

همان گونه كه در تفسیر آیات قبل گفته شد، مادر مریم پس از وضع حمل، نوزاد خود را در پارچه‏اى پیچید و به معبد آورد و به علما و بزرگان بنى اسرائیل خطاب كرد كه این نوزاد براى خدمت خانه خدا نذر شده است، سرپرستى او را به عهده بگیرید.

از آنجا كه مریم از خانواده‏اى بزرگ و معروف به پاكى و درستى (خانواده عمران) بود، عابدان بنى اسرائیل، براى سرپرستى او بر یكدیگر پیشى مى‏گرفتند، و به همین جهت چاره‏اى جز قرعه نیافتند.

به كنار نهرى آمدند و قلم ها و چوب هایى كه به وسیله آن قرعه مى‏زدند حاضر كردند و نام هر یك را به یكى از آنها نوشتند، هر قلمى در آب فرو مى ‏رفت برنده قرعه نبود، تنها قلمى كه روى آب باقى ماند، قلمى بود كه نام زكریا بر آن نوشته شده بود.

طرز قرعه‏كشى در اسلام صورت خاصى ندارد بلكه مى‏توان از چوبه‏هاى تیر یا سنگ ریزه یا كاغذ و مانند آن طورى استفاده كرد كه تبانى و زدوبند در آن راه نداشته باشد. روشن است كه در اسلام از طریق قرعه‏كشى نمى‏توان برد و باخت كرد: زیرا این موضوع مشكلى نبوده كه براى حل آن متوسل به قرعه شویم و چنان درآمدى مشروع نیست

به این ترتیب سرپرستى زكریا نسبت به مریم مسلم شد و در واقع از همه سزاوارتر بود زیرا علاوه بر دارا بودن مقام نبوت، شوهر خاله مریم بود.

 

قرعه آخرین راه حل اختلاف‏

از این آیه و آیاتى كه در سوره صافات درباره یونس آمده، استفاده مى‏شود كه براى حل مشكل و یا در هنگام مشاجره و نزاع و هنگامى كه كار به بن‏بست كامل مى‏رسد و هیچ راهى براى پایان دادن به نزاع دیده نمى‏شود، مى‏توان از قرعه استمداد جست.

همین آیات به ضمیمه روایات پیشوایان اسلام سبب شده كه قاعده قرعه به عنوان یكى از قواعد فقهى در كتب اسلامى شناخته شود و از آن بحث گردد اما قرعه مشروط به وجود بن‏بست كامل است؛ بنابراین هرگاه طریق دیگرى براى حل مشكل پیدا شود از قرعه نمى‏توان استفاده كرد.

طرز قرعه‏كشى در اسلام صورت خاصى ندارد بلكه مى‏توان از چوبه‏هاى تیر یا سنگ ریزه یا كاغذ و مانند آن طورى استفاده كرد كه تبانى و زدوبند در آن راه نداشته باشد. روشن است كه در اسلام از طریق قرعه‏كشى نمى‏توان برد و باخت كرد: زیرا این موضوع مشكلى نبوده كه براى حل آن متوسل به قرعه شویم و چنان درآمدى مشروع نیست.

این نكته نیز لازم به یادآورى است كه قرعه تنها مخصوص منازعات و اختلافات میان مردم نیست بلكه بن‏بست هاى دیگر را نیز مى‏توان با آن گشود مثلاً همان طور كه در احادیث وارد شده، اگر انسان منحرفى با گوسفندى آمیزش جنسى كند، سپس آن را در میان گله گوسفندان رها نماید و شناخته نشود باید به قید قرعه یكى از آنها را خارج ساخت و از خوردن گوشت آن اجتناب نمود زیرا كنار گذاشتن همه آنها زیان بزرگى است و استفاده از گوشت همه آنها نیز جایز نمى‏باشد. در اینجا قرعه حل مشكل مى‏كند.

یك گذشت از مادر و این همه كرامت براى فرزند. «نَذَرْتُ»، «أَیُّهُمْ یَكْفُلُ مَرْیَمَ» (مادرِ مریم با آنكه سال ها صاحب فرزند نمى‏شد، ولى به خاطر نذرى كه كرده است از فرزند دلبندش مى‏گذرد و در مقابل، بزرگان بنى اسرائیل براى سرپرستى او سر و دست مى‏شكنند)

بحث لغوی آیه:

(أَنْباءِ الْغَیْبِ) یعنى اخبار غیبى از قبیل داستان حضرت مریم و مادرش و قصه حضرت زكریا و پسرش حضرت یحیى می باشد كه آنها را در مقالات قبلی توضیح دادیم.

 

پیام‏های آیه:

1ـ انبیاء از طرف خدا بر گوشه‏اى از غیب آگاه مى‏شوند. «مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ» (یكى از جلوه‏ هاى اعجاز قرآن، گزارشات غیبى و نقل نهفته ‏هاى تاریخ است).

2ـ حكایت ‏هاى قرآن، تنها از طریق وحى براى رسول خدا كشف شد و قبل از آن نه در كتابى بود و نه در سینه‏اى. «مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ»

3ـ یكى از راه هاى شناخت تاریخ پیشینیان، وحى است. «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ»

4ـ یكى از راه هاى حلّ اختلاف، قرعه است. «یُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ» (امام باقر علیه السلام فرمود: اوّلین كسى كه مورد قرعه قرار داده شد، مریم علیها السلام بوده، و این قرعه‏كشى در زمان یتیمى آن حضرت بوده است.) (من لایحضر، ج 3، ص 51 بحار، ج 14، ص 192.)

5ـ یك گذشت از مادر و این همه كرامت براى فرزند. «نَذَرْتُ»، «أَیُّهُمْ یَكْفُلُ مَرْیَمَ» (مادرِ مریم با آنكه سال ها صاحب فرزند نمى‏شد، ولى به خاطر نذرى كه كرده است از فرزند دلبندش مى‏گذرد و در مقابل، بزرگان بنى اسرائیل براى سرپرستى او سر و دست مى‏شكنند)

6ـ بزرگان، در قبول مسئولیّت ‏هاى مقدّس با هم رقابت مى‏كنند. «أَیُّهُمْ یَكْفُلُ مَرْیَمَ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

من لا یحضرالفقیه، ج 3

بحارالانوار، ج 14

تفسیر آسان، ج2



- نظرات (0)

بی اجازه او جایی نرو!

تلاش

زندگی های ما مملو از "اطاعت‌"هاست. آدم ‌ها، صرف‌ نظر از اعتقاد و مرامی که دارند، در "اطاعت ‌کردن" با هم مشترکند. اما اطاعت از چه کسی؟

حتی اون ‌هایی که اعتماد به نفس زیادی وادارشان می کند که بگویند ما مطیع هیچ ‌کس و هیچ ‌چیزی نیستیم، اتفاقاً به شدت فرمانبردار هیولای نفسِ خود هستند.

ریسمانِ اطاعت‌ها، آدم‌ها را به هر طرف که بخواهد می‌کشاند. شاید این اطاعت – خوب یا بد-، برای یک لحظه باشد؛ اما مسیر زندگی‌ها را برای یک عمر عوض می‌کند.

باید بر سر دوراهی زندگی، تصمیم آخر را خیلی زود بگیری. هیچ راه سومی وجود ندارد. با هر کوچکترین عملی، یا در جاده‌ی اطاعت شیطانی قدم گذاشته‌ای یا در مسیراطاعت ربانی می‌روی. انتهای این دو جاده را از همین ابتدا برایت ترسیم کرده اند تا خودت در کمال هوشیاری و اختیار، تصمیم بگیری[1] اما جاده‌ها همیشه بی دغدغه و بی‌ دردسر نیستند!

 

اطاعت شیطانی

عاقبت تلخ لحظه‌ای فرمانبرداری از نفس اماره را خیلی‌ هایمان تجربه کرده‌ایم و تأسفش را همراهمان داریم. همان لحظه‌هایی که چراغ سبز نشان داد و وسوسه کرد و ما نفهمیدیم که چقدر راحت دارد با پای خودمان به دنبال خودش می‌کشاندمان به سرزمین ولایت شیطان.

ما اهل این سرزمین نبودیم اما با یک اطاعتِ لعنتی، مسافرش شدیم. سوغات آن سرزمینِ شوم، برای بعضی‌ها صغیر بود و برای بعضی‌ها، کبیر. بعضی‌ها بلیط برگشت هم دارند و برمی‌گردند اما بعضی، پل‌های پشت سر را کوبیدند تا برای همیشه ساکن دیار ابلیس شوند! (خدا نصیب نکند!)

وقتی به جاده‌ی اطاعت از خدا و رسول و اولی الأمر وارد شوی، همسفران بی‌نظیری با تو همراه می‌شوند. افتخار معیت با اینان، فقط نصیب مطیعان خدا می‌شود: "وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا" و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى‏] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند

همان کسی که "خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ" [2] (مرا بیافریده سپس راهنماییم می کند)، می گوید اطاعتش نکنید تا ایمن بمانید. "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ"[3] اما برای همین اطاعت نکردن و ایمن ماندن، باز باید سر به اطاعتی دیگر سپرد. نگویید این دوُری باطل است و بی فایده، چون این اطاعتِ نجات ‌بخش، از جنس دیگری است.

 

اطاعت ربانی

"یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً" [4] "اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت كنید پس هر گاه در امرى [دینى‏] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [كتاب‏] خدا و [سنت‏] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیك‏فرجام‏تر است. "

پس روی دیگر اطاعت، رنگ و بوی دیگری دارد که قرآن، خوشبختی و عاقبت نیک را نتیجه ی آن می داند. اما چرا؟ چرا خوشبختی در گرو این اطاعت است؟ چون بهترین چیزی که به کانون هستی- بخوانید کانون خوشبختی- نزدیکمان می کند، همین اطاعت ربانی است.

از امام محمد باقر(علیه السلام) پرسیدند: بهترین چیزی که بنده با آن، به خدای عزوجل تقرب می جوید چیست؟ حضرت فرمود: "أَفْضَلُ مَا یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِهِ وَ طَاعَةُ أُولِی الْأَمْرِ" بهترین چیزی که بنده با آن، به خدای عزوجل تقرب می‌جوید، اطاعت از خدا و رسول و اولی الامر است.[5]

عبد الاعلی از امام صادق(علیه السلام) شنید که فرمود: "السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَیْرِ، السَّامِعُ الْمُطِیعُ لَا حُجَّةَ عَلَیْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِی لَا حُجَّةَ لَهُ" شنیدن و اطاعت کردن، درهای خیرند. آن که می‌شنود و اطاعت می کند، حجتی علیه او نیست؛ اما آن ‌کس که می‌شنود و نافرمانی می کند، حجت و دفاعی از خود ندارد

وقتی به جاده‌ی اطاعت از خدا و رسول و اولی الأمر وارد شوی، همسفران بی‌نظیری با تو همراه می‌شوند. افتخار معیت با اینان، فقط نصیب مطیعان خدا می‌شود: "وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا" [6] "و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى‏] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند."

آنهایی که در مقابل خدا حرف ‌گوش ‌کن و مطیعند، درهای خیر و خوشبختی فرا رویشان باز است. یا بهتر است بگوییم، همین اطاعت ‌کردنشان، باب خیر است برایشان.

عبد الاعلی از امام صادق(علیه السلام) شنید که فرمود: "السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَیْرِ، السَّامِعُ الْمُطِیعُ لَا حُجَّةَ عَلَیْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِی لَا حُجَّةَ لَهُ" شنیدن و اطاعت کردن، درهای خیرند. آن که می‌شنود و اطاعت می کند، حجتی علیه او نیست؛ اما آن ‌کس که می‌شنود و نافرمانی می کند، حجت و دفاعی از خود ندارد. [7]

نکته‌ای را نباید فراموش کرد: "إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ "[8] "جز این نیست كه مومنان كسانى‏اند كه به خدا و پیامبرش گرویده‏اند، و هنگامى كه با او بر سر كارى اجتماع كردند، تا از وى كسب اجازه نكنند نمى‏روند."

یعنی وقتی قرار می شود حرف‌ گوش ‌کن و مطیعِ خدا باشی، باید برای هر کاری اجازه داشته باشی، باید حرف ها و رفتارهایت، تصمیم‌ها و اقدام‌ هایت را با خدا و نمایندگانش چک کنی.

 

پی نوشت ها:

[1] - "إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا" سوره انسان، 3

[2] - سوره شعراء، 78

[3] - سوره نور، 21

[4] - سوره نساء، 59

[5] - الكافی؛ ج‏1، ص187

[6] - سوره نساء، 69

[7] - الكافی؛ ج‏1، ص205

[8] - سوره نور، 62



- نظرات (0)

هدیه ایی قرآنی

انار

در قرآن کریم از میوه های بسیاری به عنوان نعمات بزرگ الهی سخن به میان آمده است. آمدن فصل پاییز بهانه ای شد برای پرداختن به انار که در قرآن کریم در چند مورد به آن اشاره شده است.



انار یکی از میوه های بهشتی است که سه مرتبه در قرآن کریم از آن یاد شده است:

وَهُوَ الَّذِی أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَیْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ(انعام/141)

و اوست كسى كه باغ هایى با داربست و بدون داربست، و خرمابن، و كشتزار با میوه‏هاى گوناگون آن، و زیتون، و انار، شبیه به یكدیگر و غیر شبیه پدید آورد. از میوه آن- چون ثمر داد- بخورید، و حق [بینوایان از] آن را روز بهره ‏بردارى از آن بدهید، و [لى‏] زیاده ‏روى مكنید كه او اسرافكاران را دوست ندارد.

وَهُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِیَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَیَنْعِهِ إِنَّ فِی ذَلِكُمْ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ (انعام/99)

و اوست كسى كه از آسمان، آبى فرود آورد پس به وسیله آن از هر گونه گیاه برآوردیم، و از آن [گیاه‏] جوانه سبزى خارج ساختیم كه از آن، دانه‏هاى متراكمى برمى‏آوریم. و از شكوفه درخت خرما خوشه‏هایى است نزدیك به هم. و [نیز] باغ هایى از انگور و زیتون و انار- همانند و غیر همانند- خارج نمودیم. به میوه آن چون ثمر دَهَد و به [طرز] رسیدنش بنگرید. قطعاً در اینها براى مردمى كه ایمان مى‏آورند نشانه‏هاست.

فِیهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ (الرحمن/68)

در آن دو، میوه و خرما و انار است.

انار دشمن شیطان 

امام علی(علیه السلام) فرمود: «اطعموا صبیانکم الرمّان فانه اسرع لا لسننتهم» «به کودکانتان انار بخورانید چون که قدرت تکلم آن ها را سرعت می بخشد.» ( امالی طوسی، ج1، ص 272 )

امام صادق (علیه السلام): " چهار چیز است که طبیعت را به حالت اعتدال درمی آورد ، انار سورانی، خرمای پخته، بنفسج و کاسنی"

آن حضرت در حدیث دیگری فرمود:

«کلوا الرمان بشحمه فانه دباغ المعده و فی کل حبه من الرمان اذا استنقرت فی المعده حیاه للقلب و اناره للنفس و تمرض وسواس الشیطان اربعین لیله» «انار را با پیه آن (پوست زرد و ضخیمی که دانه های انار روی آن قراردارد) بخورید زیرا آن پوست زرد، معده را دباغی می کند. هر دانه ای از انار که در معده قرار می گیرد دل را زنده و جان را نورانی و وسوسه های شیطانی را تا چهل شب بی اثر می کند. (بحارالانوار، ج 66، ص 155)

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که: «بر شما باد خوردن انار شیرین چرا که دانه ای از آن نیست که به معده برود جز این که درد و بیماری را نابود گرداند.» (درمان گیاهی در کلام معصومین، سید عبدالله بشر، ص 201 )

امام علی(علیه السلام): "به کودکان خود انار بخورانید که به سرعت زبان را باز می نماید." (امالی طوسی ، ج1، ص 272 )  

انار

رسول خدا(صلی الله و علیه وآله): هیچ اناری نیست مگر این که در آن یک دانه از بهشت وجود دارد و من دوست دارم حتی یک دانه از آن را ترک نکنم. (طب الائمه، ص 134 )

در روایت کافی چنین است:

"هر کس انار بخورد درد را از بدنش بیرون می کند."

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس انار بخورد، پس جان او تا صبح در امان است. (بحارالانوار، ج 66، ص 164)

 

انار و روشنایی دل :

داوود ابن سلیمان از امام رضا علیه السلام از پدرش از رسول خدا نقل می کند که: 

"انار بخورید، زیرا هیچ دانه ای از آن بر معده نمی افتد مگر این که دل را روشن می کند و شیطان را چهل روز از بدن بیرون می نماید." (عیون اخبار، ج 2، ص 43-35، صحیفه الرضا، ص 34، مکارم الاخلاق، ص 195)

امام صادق(علیه السلام): "چهار چیز است که طبیعت را به حالت اعتدال درمی آورد، انار سورانی، خرمای پخته، بنفسج و کاسنی". (همان)

رسول خدا(صلی الله و علیه و آله): "هر کس انار بخورد، قلبش را روشن می گرداند و وسوسه را از دلش برمی دارد تا چهل روز." (محاسن، ج 2، ص 543 )

 

انار و تعدیل مزاج:

امام صادق(علیه السلام): "میوه یکصد و بیست رنگ است و آقای آن انار است." (همان)

امام رضا(علیه السلام): "بر تو باد انار، زیرا اگر آن را در حالت گرسنگی بخوری بر تو کفایت می کند و اگر در حالت سیری بخوری غذا را هضم می کند." (همان)

امام صادق(علیه السلام): مومن هر شب جمعه انار می خورد.(همان)

پیامبر خدا (صلی الله و علیه و آله): "انار را با پیه آن بخورید؛ چرا که شست و شو دهنده معده است"

انار و قوه باه

حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید: خوردن انار نطفه مرد را زیاد می کند و فرزند را زیبا می گرداند. (محاسن، ج 2، ص 546 )

 

خواص خوردن انار با پیه آن

پیامبر خدا(صلی الله و علیه و آله): "انار را با پیه آن بخورید؛ چرا که شست و شو دهنده معده است." (همان)

امام علی(علیه السلام): "انار را با پیه بخور چرا که معده را پاک می کند و هیچ دانه ای در معده انسان مسلمان جای نمی گیرد مگر این که آن را روشن می سازد و تا چهل پگاه شیطان و وسوسه را از آن دور می سازد." (همان)

امام علی(علیه اسلام): "انار را با پیه اش بخور چرا که زرد شدگی دندان و بدبویی دهان را از بین می برد و انسان را پاک می کند." (همان)

امام صادق(علیه السلام): "انار را با پیه اش بخور چرا که معده را پاک می کند و ذهن را افزون می سازد." (همان)


منابع:

مجله راه قرآن؛ نوشته لیلا ملک الشعرایی



- نظرات (0)

او قادر مطلق است!

حضرت یحیی

خدایى كه مى‏تواند زبان را هنگام تكلّم با مردم ببندد و هنگام ذكر خدا باز كند، مى‏تواند از پدرى پیر و مادرى عقیم نیز فرزندى به دنیا بیاورد


قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّیَ آیَةً قَالَ آیَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَةَ أَیَّامٍ إِلاَّ رَمْزًا وَاذْكُر رَّبَّكَ كَثِیرًا وَسَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَالإِبْكَارِ (آل عمران ـ 41)

گفت: «پروردگارا، براى من نشانه‏اى قرار ده.» فرمود: «نشانه‏ات این است كه سه روز با مردم، جز به اشاره سخن نگویى و پروردگارت را بسیار یاد كن، و شبانگاه و بامدادان [او را] تسبیح گوى.»

 

بشارت تولد یحیى‏

سخن از زكریا و درخواست فرزندى از سوى او از پیشگاه خدا و بشارت به تولد یحیى بود.

در اینجا زكریا از خداوند تقاضاى نشانه‏اى بر این بشارت بزرگ مى‏كند و چنان كه گفتیم نه به خاطر عدم اعتماد بر وعده‏هاى الهى، بلكه براى تأكید بیشتر و اینكه ایمان او به این مطلب ایمان شهودى گردد، تا قلبش مالامال از اطمینان شود، همان گونه كه ابراهیم خلیل تقاضاى مشاهده صحنه معاد براى آرامش هر چه بیشتر قلب مى‏نمود.

زكریا عرضه داشت: "پروردگارا! نشانه‏اى براى من قرار ده" (قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً).

در پاسخ خداوند به او "گفت: نشانه تو آن است كه سه روز با مردم جز به اشاره و رمز، سخن نخواهى گفت" و زبان تو بدون هیچ عیب و علت براى گفتگوى با مردم از كار مى‏افتد (قَالَ آیَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَةَ أَیَّامٍ إِلاَّ رَمْزًا).

"ولى پروردگار خود را (به شكرانه این نعمت) بسیار یاد كن و هنگام شب و صبحگاهان او را تسبیح‏گوى" (وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْكارِ).

از این جمله استفاده مى‏شود در حالى كه زبان او به طور موقت، براى سخن گفتن با مردم از كار افتاده بود، قادر بر تسبیح و ذكر خدا بود، تا هم وظیفه شكرگزارى را نسبت به این موهبت عظیم كه خدا به او عنایت كرده بود انجام دهد و هم نشانه روشنى از خداوند بزرگ بر گشودن موضوعات بسته باشد، یا به تعبیر دیگر بریدن از مردم و پیوستن به حق در این سه روز، او را به خدا نزدیك‏تر كند و آیت و نشانه روشنى از قدرت خدا باشد.

زكریا از خداوند تقاضاى نشانه‏اى بر این بشارت بزرگ مى‏كند و چنان كه گفتیم نه به خاطر عدم اعتماد بر وعده‏هاى الهى، بلكه براى تأكید بیشتر و اینكه ایمان او به این مطلب ایمان شهودى گردد، تا قلبش مالامال از اطمینان شود، همان گونه كه ابراهیم خلیل تقاضاى مشاهده صحنه معاد براى آرامش هر چه بیشتر قلب مى‏نمود

"رمز" در اصل اشاره كردن با لب ها را گویند، به صداى آهسته نیز "رمز" گفته مى‏شود، این واژه در گفتگوهاى معمولى، معنى وسیع‏ ترى پیدا كرده و به هر سخن و اشاره و نشانه‏اى كه مطلبى را مخفیانه یا به طور غیر صریح برساند، رمز مى‏گویند.

به هر حال خداوند درخواست زكریا را پذیرفت و سه شبانه روز زبان او بدون هیچ عامل طبیعى از سخن گفتن با مردم باز ماند در حالى كه به ذكر خدا مترنم بود.

این وضع عجیب، نشانه‏اى از قدرت پروردگار بر همه چیز بود، خدایى كه مى‏تواند زبان بسته را به هنگام ذكرش بگشاید، قادر است از رحم عقیم و بسته، فرزندى با ایمان كه مظهر یاد پروردگار باشد به وجود آورد، و از اینجا رابطه این نشانه با آنچه زكریا مى‏خواست، روشن مى‏شود.

بعضى از مفسران گفته‏اند: احتمال دارد كه این خوددارى از سخن گفتن با مردم جنبه اختیارى داشته، و زكریا به فرمان خدا مامور بوده كه در این سه روز، زبان جز به ثناى الهى نگشاید و به اصطلاح مامور به روزه سكوت بود كه در بعضى از امم پیشین وجود داشته است.

فخر رازى این قول را از ابو مسلم نقل مى‏كند، و آن را تفسیر زیبا و معقولى مى‏شمرد (تفسیر كبیر، جلد 8 صفحه 41) ولى روشن است كه این تفسیر با محتواى آیه سازگار نیست زیرا زكریا درخواست آیه و نشانه‏اى براى بشارت الهى كرد، و سكوت اختیارى هیچ گونه دلیلى بر این معنى نمى‏تواند باشد.

واژه "عشى" معمولاً به ساعات آخر روز گفته مى‏شود همان گونه كه "ابكار" به ساعات آغاز روز مى‏گویند، بعضى معتقدند كه از ابتداى ظهر تا غروب آفتاب "عشى" نام دارد، و از ابتداى طلوع صبح تا هنگام ظهر، ابكار است. (المصحف المفسر، نوشته فرید وجدى ـ ذیل آیه مورد بحث)

ولى راغب اصفهانى در كتاب مفردات مى‏گوید: "عشى" از هنگام ظهر است تا صبح فردا، و ابكار از طلوع صبح است تا ظهر. بنابراین عشى و ابكار، مجموع شبانه روز را شامل مى‏شود، ولى همان طور كه گفتیم این دو واژه معمولاً در دو معنى اول به كار مى‏رود.

حضرت زکریا
نكات آیه:

1ـ در اینجا سوالى پیش مى‏آید كه آیا بسته شدن زبان پیامبر، با مقام نبوت و وظیفه تبلیغى او سازگار است؟

پاسخ این سوال چندان مشكل نیست:

زیرا این موضوع، در صورتى با وظیفه نبوت سازگار نمى‏باشد كه طولانى باشد اما براى یك مدت كوتاه، مدتى كه پیامبر مى‏تواند در آن مدت از قوم و جمعیت خود غایب گردد و به عبادت خدا بپردازد مانعى نخواهد داشت.

به علاوه در همین مدت او مى‏توانست با ایماء و اشاره مطالب لازم را به اطلاع آنها برساند و یا با تلاوت آیات پروردگار كه ذكر خدا محسوب مى‏شد، حقایق را به آنها تفهیم كند و اتفاقاً همین كار را كرد و با اشاره، مردم را به ذكر خداوند هدایت نمود!

علامتى كه خدا به حضرت زكریا عطا كرد از چند نظر اعجاز عجیبى دارد: یکی اینكه: حضرت زكریا براى تسبیح و ذكر گفتن قادر به تكلم بود، ولى از سخن گفتن به كلام بشر عاجز بود! دوم اینكه: خدا خبر داد هنگامى كه این حالت به تو دست داد، آن فرزند یعنى حضرت یحیى به وجود خواهد آمد. بعداً هم همانطور شد كه خدا خبر داده بود

2ـ از جمله «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْكار» استفاده می شود که زبان آن بزرگوار براى ذكر خدا قادر به تکلم بوده. بنابراین ذكر را به زبان جارى می كرده و برای تسبیح نمودن پروردگار ناطق و گویا بوده است. بنابراین علامتى كه خدا به حضرت زكریا عطا كرد از چند نظر اعجاز عجیبى دارد:

یکی اینكه: حضرت زكریا براى تسبیح و ذكر گفتن قادر به تكلم بود، ولى از سخن گفتن به كلام بشر عاجز بود!

دوم اینكه: خدا خبر داد هنگامى كه این حالت به تو دست داد، آن فرزند یعنى حضرت یحیى به وجود خواهد آمد. بعداً هم همان طور شد كه خدا خبر داده بود.

 

پیام‏های آیه:

1ـ خدایى كه مى‏تواند زبان را هنگام تكلّم با مردم ببندد و هنگام ذكر خدا باز كند، مى‏تواند از پدرى پیر و مادرى عقیم نیز فرزندى به دنیا بیاورد. «كَذلِكَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ»، «أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ»

2ـ انبیاء، به دنبال رسیدن به مقام یقین و شهود هستند. «اجْعَلْ لِی آیَةً»

آنجا كه خداوند بخواهد، سبب را از كار مى‏اندازد و زبان قدرت حرف زدن را از دست مى‏دهد. «أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ»

4ـ هر چه لطف الهى بیشتر مى‏شود، باید یاد او نیز بیشتر شود. «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِیراً»

5ـ ذكر خدا هر چه بیشتر، بهتر. «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِیراً»

در میان ذكرهاى خداوند، تسبیح جایگاه خاصّى دارد. «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ»، «وَ سَبِّحْ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر كبیر ج 8

تفسیر آسان ج 2

المصحف المفسر ـ فرید وجدى


- نظرات (0)

گمشده ی مومن

حکمت

در این نوشتار کوتاه دربارة «حکمت» از دیدگاه قرآن کریم بحث می‌نماییم.

واژة حکمت در هفده مورد، در قرآن کریم استفاده شده است که به این شرح می‌باشد:

«وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [بقره/129- آل عمران/164- جمعه/2] سه مرتبه؛ «وَیُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [بقره/151] «وَیُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [آل عمران/48] «وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ» [بقره/251] «وَمَن یُوْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا كَثِیرًا» [بقره/269] «فَقَدْ آتَیْنَآ آلَ إِبْرَاهِیمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [نساء/54] «وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَیْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [نساء/113] «وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [مائده/110] «وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ» [لقمان/12] «وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِكْمَةَ» [ص/20] «وَمَا أَنزَلَ عَلَیْكُمْ مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ» [بقره/231] «ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ» [اسراء/39] «وَاذْكُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِكُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ» [احزاب/34] «وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ لَمَا آتَیْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ» [آل عمران/81]

 

تحلیل اجمالی آیات مبارکه:

1- قرآن کریم همواره حکمت را موضوعی الهی و مقدس می‌داند. در شانزده مورد دهنده حکمت خداست و در یک مورد هم که به صورت فعل مجهول به کار رفته (و من یۆتی الحکمة) مشخص است که دهنده حکمت خداست.

خلاصه قرآن عنایت خاصی دارد که حکمت یک مطلب شریفی است که از جانب خدا به انسان ها عنایت شده است و بنابر این حکمت امری ارزشی و مقدّس است.

2- در یازده مورد حکمت مطلبی است که با نزول کتاب همراه است که در نه مورد آن مراد از کتاب، قرآن مجید است و در دو مورد دیگر کتب انبیاء (نبیین و آل ابراهیم) مقصود است که البته یکی از آنها هم قرآن می‌باشد.

3- در دو مورد، حکمت مطلبی است که خدا در کنار حکمرانی به افراد شایسته داده است:

«و آتاه الله الملک و الحکمة-  و شددنا ملکه و آتیناه الحکمة» حکمت در حکمرانی عبارت است از تدبیر و انجام اقدامات متقن و عقلانی. حکمت در اینجا دانشی است که مربوط به جنبه عملی (حکمرانی) می شود.

علامه مطهری(ره) هم، در تبیین معنای حکمت بیانی کوتاه و پر معنی دارد. ایشان می‌نویسد: «حکمت یعنی دریافت حقیقت. از آن جهت به دریافت حقیقت «حكمت‏» گفته مى‏شود كه استحكام دارد و پشتوانه‏اش واقعیت است؛ بر خلاف دریافت هاى غیر منطبق با واقعیت كه استحكام ندارد و مانند خانه عنكبوت سست و بى بنیاد است. فلسفه‏ها به هر اندازه صحیح و مطابق با واقع باشند شایستگى این واژه مقدس را دارند»

4- قرآن مجید در دو مورد، به مصادیق حکمت اشاره کرده است. یکی در سورة لقمان است که شکرگزاری خدا را به عنوان حکمت ذکر کرده است: «وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ» و دیگری در سوره اسراء است که فرمود «ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ»: این [سفارش ها] از حکمت هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است.

برای روشن شدن مرجع اسم اشاره (ذلک) باید به آیات قبل مراجعه نماییم تا متوجه شویم که این سفارش های حکیمانه چه بوده است.

احترام به والدین، پرهیز از تبذیر، خوب سخن گفتن با مساکینی که توان کمک به آنها وجود ندارد، اعتدال در انفاق، پرهیز از سقط جنین و کشتن اولاد، پرهیز از زنا، پرهیز از قتل، پرهیز از خوردن مال یتیم، دقت در هنگام وزن کردن و پرهیز از کم‌فروشی، پرهیز از پیروی کردن از چیزی که معلوم نیست، پرهیز از راه رفتن به صورت متکبرانه، مصادیقی هستند که از آیه 23 تا آیه 39 سوره اسراء که محل بحث می‌باشد، مطرح شده است.

تمام این موارد احکام و اخلاق اسلامی هستند- حال به صورت واجب و حرام یا حداقل به صورت مستحب و مکروه- که مربوط به جنبه‌های عملی انسان است. یعنی حکمت در این موارد آموزه‌ای صرفاً علمی و نظری نیست، بلکه آموزه‌ای است که کاملاً به رفتار و عمل فرد ارتباط دارد.

واژة حکیم دال بر یکی از اوصاف کمالی خدای متعال است. خدایی که در قرآن مجید بیش از نود مورد به صفت حکیم توصیف شده است. 

این واژه مجموعاً 97 بار در قرآن مجید به کار رفته، فقط در پنج محل صفت قرآن و در یک محل صفت امر آمده، بقیّه همه درباره حکیم بودن خداوند سبحان است. [قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن]

قرآن
حکمت در روایات

در انتهای این بحث مناسب است اشاره‌ای نیز به روایات بنماییم:

در روایات اهل بیت(علیهم السلام): طاعت خدا، شناخت امام، اجتناب از گناهان کبیره، فهم و درک از مصادیق حکمت شمرده شده است. [ری شهری محمد، میزان الحکمه 2/889]

نکتة دیگری که در روایات متعدد روی آن تأکید شده است معرفی حکمت به عنوان «ضالة المۆمن»: گمشدة مۆمن است و اینکه باید از مطلب حکیمانه هرچند گوینده آن منافق یا مشرک باشد، استفاده کرد. [همان]

 

حکمت در لغت و اصطلاح:

حکمت؛ رسیدن به حق با علم و خرد است بنابراین حکمت داشتن خدا به معنای شناخت اشیاء و ایجاد آنها به صورت کاملاً استوار و حکمت داشتن انسان، شناخت موجودات و انجام خیرات است.

برخی از پژوهشگران می‌نویسند: «با مراجعه به اصل معنى كلمه می توان بدست آورد كه حكمت یك حالت و خصیصه درك و تشخیص است كه شخص به وسیله آن می تواند حق و واقعیّت را درك كند و مانع از فساد شود و كار را متقن و محكم انجام دهد. على هذا حكمت حالت نفسانى و صفت روحى است نه شى‏ء خارجى بلكه شى‏ء محكم خارجى از نتایج حكمت است‏.» [قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن]

به لحاظ اصطلاحی، فلاسفه حکمت را این گونه تعریف کرده‌اند: علم به حقایق موجودات به گونه‌ای که واقعاً همان طور هستند به اندازه طاقت و توان بشری. [آملی، محمد تقی درر الفوائد 1/6]

احترام به والدین، پرهیز از تبذیر، خوب سخن گفتن با مساکینی که توان کمک به آنها وجود ندارد، اعتدال در انفاق، پرهیز از سقط جنین و کشتن اولاد، پرهیز از زنا، پرهیز از قتل، پرهیز از خوردن مال یتیم، دقت در هنگام وزن کردن و پرهیز از کم‌فروشی، پرهیز از پیروی کردن از چیزی که معلوم نیست، پرهیز از راه رفتن به صورت متکبرانه، مصادیقی هستند که از آیة 23 تا آیة 39 که محل بحث می‌باشد، مطرح شده است

حکمت در کلام برخی از بزرگان

علامه طباطبائی در تبیین معنای حکمت می‌فرمایند:

«کلمه "حکمت" به کسره "حاء" بر وزن "فعلة" است، که وزنی است مخصوص افاده نوع، یعنی دلالت بر نوع معنایی می‌کند که در این قالب در آمده. پس حکمت به معنای نوعی احکام و اتقان و یا نوعی از امر محکم و متقن است، آن چنان که هیچ رخنه و یا سستی در آن نباشد، و این کلمه بیشتر در معلومات عقلی و حق و صادق استعمال می‌شود و معنایش در این موارد این است که بطلان و کذب به هیچ وجه در آن معنا راه ندارد.

پس حکمت عبارت است از قضایای حقه‌ای که مطابق با واقع باشد، یعنی به نحوی مشتمل بر سعادت بشر باشد، مثلاً معارف حقه الهیه درباره مبدأ و معاد باشد، و یا اگر مشتمل بر معارفی از حقایق عالم طبیعی است، معارفی باشد که باز با سعادت انسان سر و کار داشته باشد، مانند حقائق فطری که اساس تشریعات دینی را تشکیل می‌دهد.» [ترجمه المیزان 2/606]

علامه مطهری (ره) هم، در تبیین معنای حکمت بیانی کوتاه و پر معنی دارد. ایشان می‌نویسد: «حکمت یعنی دریافت حقیقت. از آن جهت به دریافت حقیقت «حكمت‏» گفته مى‏شود كه استحكام دارد و پشتوانه‏اش واقعیت است؛ بر خلاف دریافت هاى غیر منطبق با واقعیت كه استحكام ندارد و مانند خانه عنكبوت سست و بى بنیاد است. فلسفه‏ها به هر اندازه صحیح و مطابق با واقع باشند، شایستگى این واژه مقدس را دارند.» [مجموعه آثار 5/190]


- نظرات (0)

موانعی درانجام وتوجیه گناه

خدا

خداوند به آنچه انسان در سینه دارد چه آن را اظهار نماید و یا مخفى نگاه دارد آگاه است و علم خداوند به آشكار و نهان و به زمین و آسمان، یكسان است پس از خدایى كه به اسرار تمام آسمان‏ ها آگاه است، چه چیز را مى‏توان پنهان كرد

قُلْ إِن تُخْفُواْ مَا فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَیَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آل عمران ـ 29)

بگو: اگر آنچه در سینه‏ها دارید پنهان سازید یا آشكارش نمایید، خداوند آن را مى‏داند و (نیز) آنچه را در آسمان‏ ها و آنچه را در زمین است مى ‏داند و خدا بر هر چیز تواناست.

 

گنجینه لغت آیه:

«صُدُور»: سینه‌ها. در اینجا مراد، دل و درون است.

او از اسرار درون شما آگاه است‏.

در آیه قبل، دوستى و همكارى با كافران و دشمنان خدا، و تكیه كردن بر آنان شدیداً مورد نهى واقع شده، جز در موارد تقیه، و از آنجا كه بعضى، ممكن است همین استثناء را بهانه‏اى براى برگزیدن كافران به دوستى و تن در دادن به ولایت و حمایت آنها قرار دهند، و با سوء استفاده از عنوان تقیه با دشمنان اسلام رابطه برقرار سازند، در این آیه به آنها هشدار داده، مى‏فرماید: "بگو: اگر آنچه را در سینه‏هاى شما است، پنهان سازید یا آشكار كنید خداوند آن را مى‏داند" (قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ).

نه تنها اسرار درون شما را مى‏داند بلكه "آنچه را كه در آسمان ها و آنچه را در زمین است (نیز) مى‏داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع) خداوند بر هر چیزى توانا است" (وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

بنابراین او با علم بى ‏پایانش كه پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته، از نیات همه شما با خبر است، و قدرت بر كیفر دادن گنهكاران را نیز دارد.

علم و قدرت خدا بر انحرافات نفسانى آدمى و انحرافات مادى وابسته به آنها احاطه كامل دارد، و به علم خود حساب خطاها را نگاه مى‏دارد و جزاى آنها را مى‏دهد

بنابراین می توان گفت که این یك حكم كلّى است که خدا به اسرار و آنچه كه در دل بندگان است آگاه مى‏باشد ولى مصداق آن در آیه، موالات و دوستى كفّار است و البته این حكم «عام» بعد از «خاص» است یعنى: نه تنها خدا از رازهاى درونى شما آگاه است، بلكه آنچه در آسمانها و زمین هست پیش خدا عیان است شما نیز جزء آنها هستید، گذشته از اینها خدا به همه چیز تواناست، می تواند افكار را بیرون كشیده و روى آنها حساب كند، بطور کلی این آیه در تأكید نهى از دوست داشتن كفّار است‏.

 

ذکر یک نکته:

مبارزه بر ضد طاغیان و طاغوتان كه صورت حادّ توحید و اخلاص در بندگى خدا است، به یك خودآگاهى دینى زنده نیازمند است. و این وجدان دینى از احساس دائمى به این كه خداوند پیوسته مراقب آدمى است و بر همه اعمال او آگاه است، به وجود مى‏آید. به همین سبب خدا در این آیه به ما یادآورى مى‏كند:

«قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ- بگو: اگر آنچه را در سینه دارید پنهان كنید یا آن را آشكار سازید، خدا آن را مى‏داند.»

عمل صالح و فاسد نیست مگر بنا بر جایى كه در آن قرار داده مى‏شود و هدفى كه صاحب آن از انجام دادن آن در نظر داشته است.

نماز گاهى براى ریا گزارده مى‏شود و گاه براى خدا، این هر دو نماز از لحاظ یكسان و شبیه یكدیگر است، ولى در واقع آنها به اندازه از زمین تا آسمان فاصله دارند.

خدا از نهان هاى نفس بشرى آگاه است و مردمان را براى آن هدف ها كه اعمال خود را براى تحقق آن انجام مى‏دهند در معرض حسابرسى قرار مى‏دهد.

بنا بر این علم و قدرت خدا بر انحرافات نفسانى آدمى و انحرافات مادى وابسته به آنها احاطه كامل دارد، و به علم خود حساب خطاها را نگاه مى‏دارد و جزاى آنها را مى‏دهد.

نه تنها اسرار درون شما را مى‏داند بلكه "آنچه را كه در آسمانها و آنچه را در زمین است (نیز) مى‏داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع) خداوند بر هر چیزى توانا است" (وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ). بنابراین او با علم بى ‏پایانش كه پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته، از نیات همه شما با خبر است، و قدرت بر كیفر دادن گنهكاران را نیز دارد

آیات مشابه این آیه در قرآن:

طبق نظر علامه طباطبائی در المیزان این آیه‏ نظیر آیه: "وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ، یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ" (سوره بقره، آیه 284) است با این تفاوت كه در آیه مورد بحث ابتدا نهان داشتن و سپس اظهار كردن را آورده، و در آیه سوره بقره به عكس ذكر فرموده، و این به طورى كه گفته‏اند به جهت آن است كه آیه مورد بحث فرموده چه آن كنید و چه این كنید خدا آن را مى‏داند و در آیه سوره بقره فرموده: "خدا آن را حساب مى‏كند"، و مناسب‏تر برای دانستن این است كه متعلق به مخفى شود، و مناسب‏تر برای حساب كردن این است كه متعلق به ظاهر و آشكار گردد.

در آیه شریفه رسول گرامى اسلام صلی الله علیه و آله خود را مأمور نموده این حقیقت را ابلاغ كند كه آنچه در نفس دارند چه پنهانش كنند و چه اظهارش بدارند، خدا آن را مى‏داند و خودش آن را بیان نكرده، با اینكه در آیات سابق حقایق را خود خدا بیان مى‏كرد و این تغییر سیاق برای این بوده كه بفهماند خدا بزرگتر از آن است كه خودش با افرادى كه مى‏داند در آینده با او مخالفت مى‏كنند، هم كلام شود.

 

پیام‏های آیه:

1ـ به كسانى كه به اسم تقیّه در صدد ارتباط با كفّار هستند، هشدار دهید. «قُلْ إِنْ تُخْفُوا»

2ـ سینه‏ى انسان، صندوق اسرار و خزانه افکار و اندیشه هاى اوست. «تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ»

3ـ علم خداوند به آشكار و نهان، به زمین و آسمان، یكسان است. «تُخْفُوا»، «تُبْدُوهُ»، «یَعْلَمْهُ اللَّهُ»

4ـ توجّه به علم خداوند، مایه‏ى زنده شدن وجدان مذهبى و مانع گناه و توجیه آن است. «یَعْلَمْهُ اللَّهُ»

5ـ از خدایى كه به اسرار تمام آسمان‏ها آگاه است، چه چیز را مى‏توان پنهان كرد؟ «یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ»

6ـ قدرت مطلق خداوند، پشتوانه تهدید او نسبت به مخالفان است. «إِنْ تُخْفُوا»، «وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

7ـ آگاهى خداوند به آنچه انسان در سینه دارد. چه آن را اظهار نماید و یا مخفى نگاه دارد. (قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ)


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر هدایت ج 1

ترجمه تفسیر المیزان ج 3



- نظرات (0)