سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تقابل ایمان و کفر در بیان قرآن

روش مقابله در قرآن، از دامنه‌ای بسیار گسترده و وسیع برخوردار است و این شیوه، آن‌چنان نیست که به گونه ای حاشیه‌ای و اجمالی در قرآن به کار رفته باشد؛ بلکه شاید بتوان گفت هیچ صفحه‌ای از صفحات نورانی قرآن را نمی‌توان سراغ گرفت، مگر آنکه جلوه‌ای از این موضوع در آن نمایان است و تابلویی از جبهه‌آرایی مظاهر حق و باطل در برابر هم در آن به تصویر درآمده است.

 

مقابله در قرآن

یکی از جلوه‌های زیبا و باشکوه قرآن، مقابله‌های نغز و حکیمانه آن است که از یک سو باعث جذابیت بخشیدن به کلام وحی گردیده و از سوی دیگر در تبیین حقایق و پرده برداشتن از معارف ژرف، نقشی بی‌بدیل ایفا نموده است.

قرآن کریم مشحون از تعابیر و تصاویری است که در آن‌ها دو حقیقت در مقابل یکدیگر به نمایش در آمده‌اند و این رویارویی صحنه‌ها با یکدیگر، نقش مۆثری در تأثیرگذاری بر مخاطب و برانگیختن نیروی فکر و عاطفه او ایفا می‌کند؛ زیرا بدیهی که ارائه یک صحنه در مجالی خاص، نخواهد توانست همان تأثیری را از خود به جای بگذارد که در رویارویی آن صحنه با طرف مقابلش پدید می‌آید؛ ضمن اینکه این فرصت را به مخاطب نیز می‌دهد تا با شناخت هر دو جبهه به مقایسه بین آن دو با یکدیگر بپردازد و به انتخاب آگاهانه یکی از آن دو مبادرت نماید. (1)

 

تقابل خدا و سایر مظاهر هستی

بسیاری از صفات است که در ما انسان‌ها و موجودات دیگر غیرقابل جمع است و به صورت صفات متضاد جلوه می‌کند؛ برای مثال اگر کسی نفر اول صف باشد، دیگر نفر آخر نخواهد بود. این مسئله برای این است که وجود ما محدود است و یک وجود محدود جز این نمی‌تواند باشد، اما هنگامی که از صفات خدا سخن به میان می‌آید، اوضاف دگرگون می‌شود و ظاهر و باطن و آغاز و انجام با هم جمع می‌شوند: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ»؛ «اوست اول و آخر و ظاهر و باطن». (2)

مقصود از ایمان تنها یک شناخت ذهنی نیست؛ بلکه منظور ایمانی صادقانه و عمیق به خدا و مقدسات و تمامی ارزش‌های متعالی است که زنگار شک و تردید و سایر آفات و آلودگی‌ها آن را تیره نساخته و به سرحد جزم و یقین رسیده باشد

اینک به نمونه‌هایی از صفات سلبی و ایجابی خداوند در مقابله‌های گوناگون اشاره می‌کنیم:

نگارنده ایمان در دل‌ها: «أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ»؛ «در دل اینهاست كه [خدا] ایمان را نوشته». (3)

بازدارنده دل‌ها از ایمان: «أُوْلَئِكَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ»؛ «اینان همانانند كه خدا بر دلهایشان مهر نهاده است». (4)

زینت‌گر ایمان در دل‌های مۆمنین: «وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ»؛ «لیكن خدا ایمان را براى شما دوست‏داشتنى گردانید و آن را در دلهاى شما بیاراست». (5)

زینت‌گر بدی‌ها در دل‌های کفار: «إِنَّ الَّذِینَ لَا یُۆْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ»؛ «كسانى كه به آخرت ایمان ندارند كردارهایشان را در نظرشان بیاراستیم». (6)

مددرسان به مۆمنین: «أَنِّی مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِینَ»؛ «من شما را با هزار فرشته پیاپى یارى خواهم كرد». (7)

مددرسان به گمراهان: «قُلْ مَن كَانَ فِی الضَّلَالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا»؛ «بگو هر كه در گمراهى است [خداى] رحمان به او تا زمانى مدد می‌کند». (8)

زاینده ایمان: «وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى»؛ «و خداوند كسانى را كه هدایت‏یافته‏اند بر هدایتشان مى‏افزاید». (9)

فزاینده گمراهی: «فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا»؛ «در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود». (10)

رفعت‌بخش: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»؛‌« خدا [رتبه] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند». (11)

خوارکننده: «وَمَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ»؛ «و هر كه را خدا خوار كند او را گرامى‏دارنده‏اى نیست». (12)

رئوف و مهربان: «وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَۆُوفٌ رَّحِیمٌ»؛ «و در حقیقت‏خدا [نسبت] به شما سخت رئوف و مهربان است». (13)

قیامت

سخت‌کیفر: «أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ «خدا سخت‏كیفر است». (14)

القاگر محبت: «وَأَلْقَیْتُ عَلَیْكَ مَحَبَّةً مِّنِّی»؛ «و مهرى از خودم بر تو افكندم». (15)

القاگر دشمنی: «وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ»؛ «و تا روز قیامت میانشان دشمنى و كینه افكندیم». (16)

پاداش دهنده: «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی كَانُوا یَعْمَلُونَ»؛ «و بهتر از آنچه مى‏كردند پاداششان مى‏دهیم». (17)

عقوبت‌کننده: «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی كَانُوا یَعْمَلُونَ»؛ «حتما آنها را به بدتر از آنچه مى‏كرده‏اند جزا مى‏دهیم». (18)

حساب‌گر آسان: «فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا»؛ «بزودى‏اش حسابى بس آسان كنند». (19)

حساب‌گر سخت: «فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِیدًا»؛ «و از آنها حسابى سخت كشیدیم». (20)

عزت‌بخش: «وَتُعِزُّ مَن تَشَاء»؛ «و هر كه را خواهى عزت بخشى». (21)

ذلت‌بخش: «وَتُذِلُّ مَن تَشَاء»؛ «و هر كه را خواهى خوار گردانى». (22)

گسترنده روزی: «اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ»؛ «خدا روزى را براى هر كه بخواهد گشاده مى‏گرداند». (23)

تنگ‌گیرنده: «وَیَقَدِرُ»؛ «یا تنگ مى‏گرداند». (24)

خداوند مهر: «وَأَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛ «و [بدانید] كه خدا آمرزنده مهربان است». (25)

خداوند قهر: «أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ «خدا سخت‏كیفر است». (26)

 

تقابل ایمان و کفر

مقصود از ایمان تنها یک شناخت ذهنی نیست؛ بلکه منظور ایمانی صادقانه و عمیق به خدا و مقدسات و تمامی ارزش‌های متعالی است که زنگار شک و تردید و سایر آفات و آلودگی‌ها آن را تیره نساخته و به سرحد جزم و یقین رسیده باشد.

در مقابل قرآن از کسانی یاد می‌کند که تنها لاف ایمان می‌زنند، اما آثار حقیقی و راستین در زندگی فردی و اجتماعی آنان مشهود نیست و با روح و حقیقت ایمان بیگانه‌اند.

اینک به نمونه‌هایی از تقابل این دو گونه ایمان که رویاروی هم قرار گرفته‌اند، اشاره می‌کنیم:

ایمان راستین: «وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآیَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءتْنَا»؛ «و تو جز براى این ما را به كیفر نمى‏رسانى كه ما به معجزات پروردگارمان وقتى براى ما آمد ایمان آوردیم». (27)

ایمان پوشالی: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُۆْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا»؛ « [برخى از] بادیه‏نشینان گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده‏اید لیكن بگویید اسلام آوردیم». (28)

ایمان قلبی: «قَالَ أَوَلَمْ تُۆْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»؛ «فرمود: مگر ایمان نیاورده‏اى‏؟ گفت‏: چرا، ولى تا دلم آرامش یابد». (29)

ایمان موقتی: «وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ»؛ «و مى‏گویند به خدا و پیامبر [او] گرویدیم و اطاعت كردیم آنگاه دسته‏اى از ایشان پس از این [اقرار] روى برمى‏گردانند»

ایمان زبانی: «مِنَ الَّذِینَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُۆْمِن قُلُوبُهُمْ»؛ «آنانكه با زبان خود گفتند ایمان آوردیم و حال آنكه دلهایشان ایمان نیاورده بود». (30)

ایمان اختیاری: «إِنِّی آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ»؛ «من به پروردگارتان ایمان آوردم [اقرار] مرا بشنوید». (31)

ایمان اضطراری: «إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ»؛ «وقتى كه در شرف غرق شدن قرار گرفت گفت ایمان آوردم». (32)

ایمان سودمند: «إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ»؛ «مگر قوم یونس كه وقتى [در آخرین لحظه] ایمان آوردند عذاب رسوایى را در زندگى دنیا از آنان برطرف كردیم». (33)

ایمان بی‌فایده: «فَلَمْ یَكُ یَنفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا»؛ «و[لى] هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند دیگر ایمانشان براى آنها سودى نداد». (34)

ایمان عاشقانه: «الَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ»؛ «كسانى كه ایمان آورده‏اند به خدا محبت بیشترى دارند». (35)

ایمان عاقلانه: «وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیْكُمُ الأَنَامِلَ»؛ «و چون با شما برخورد كنند مى‏گویند ایمان آوردیم و چون [با هم] خلوت كنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را مى‏گزند». (36)

ایمان دائمی: «وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا»؛ «ریشه‏داران در دانش كسى نمى‏داند [آنان كه] مى‏گویند ما بدان ایمان آوردیم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست». (37)

ایمان موقتی: «وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ»؛ «و مى‏گویند به خدا و پیامبر [او] گرویدیم و اطاعت كردیم آنگاه دسته‏اى از ایشان پس از این [اقرار] روى برمى‏گردانند». (38)

 

پی‌نوشت ها:

1.     حمید محمدقاسمی، رویارویی صحنه‌ها در قرآن، ص 27.

2.     حدید: 3.

3.     مجادله: 22.

4.     محمد: 16.

5.     حجرات: 7.

6.     نمل: 4.

7.     انفال: 9.

8.     مریم: 75.

9.     مریم: 76.

10.   بقره: 10.

11.   مجادله: 11.

12.   حج: 18.

13.   حدید: 9.

14.   انفال: 25.

15.   طه: 39.

16.    مائده: 64.

17.    عنکبوت: 7.

18.    فصلت: 27.

19.    انشقاق: 8.

20.    طلاق: 8.

21.    آل‌عمران: 26.

22.    همان.

23.    رعد: 26.

24.    همان.

25.    مائده: 98.

26.    همان.

27.    اعراف: 126.

28.    حجرات: 14.

29.    بقره: 260.

30.    مائده: 41.

31.    یس: 25.

32.    یونس: 90.

33.    یونس: 98.

34.    غافر: 85.

35.    بقره: 165.

36.   آل‌عمران: 119.

37.   آل‌عمران: 7.

38.   نور: 47.



- نظرات (0)

تفسیرالبیان

لتبیان فی تفسیر القرآن

این تفسیر گرانسنگ تالیف ابو جعفر محمد بن حسین بن علی بن حسن طو سی، مشهور به شیخ طوسی و ملقٌب به شیخ الطایفه  است. شیخ بزرگ علامه طوسی از بزرگترین علمای امامیه و پیشوا و مقدم آنان است و در علوم و معارف اسلامی بر همگان پیشی جسته و الگو و سرمشق همه کسانی است که پس از او در تمام علوم اسلامی؛ از قبیل فقه، تفسیر، کلام، اصول، رجال و حدیث به تالیف پرداخته اند.

تبیان، تفسیری است جامع و فراگیر که ابعاد متعددی چون لغت، ادب، قرائت، نحو، تفسیر و تاویل، فقه، کلام و... را در برگرفته است. شیخ طوسی در آن تفسیر هیچ بعدی از ابعاد مربوط به تفسیر کلام الهی را رها نکرده و درباره هر یک بحثی کافی و وافی نموده است.

از ارجاعات شیخ در این تفسیر به سایر کتب فقهی و اصولی و کلامیش معلوم می گردد که وی تفسیر خود را بعد از تالیف کتابهای دیگرش نوشته و به همین جهت این کتاب عظمت و غنای علمی بیشتری نسبت به کتابهای دیگر او دارد.

حقیقتا این تفسیر گوی سبقت را از تمامی تفاسیر رایج در آن زمان ر بود؛ زیرا بیشتر تفاسیر مرسوم در آن زمان مختصر بودند و فقط به یکی از جوانب تفسیر می پرداختند؛ در حالی که این تفسیر، جامع تمام اقوال و نظریات مفسران قبل از خود بود.

تبیان، تفسیری است جامع و فراگیر که ابعاد متعددی چون لغت، ادب، قرائت، نحو، تفسیر و تاویل، فقه، کلام و... را در برگرفته است.

 

شیخ در مقدمه تفسیر خود می گوید: 

« آنچه مرا به تالیف این کتاب واداشت این است که در بین علمای گذشته و کنونی کسی را نیافتم که کتابی چنان جامع در تفسیر قرآن نوشته باشد که شامل جمیع فنون وفروع معانی آن باشد. تنها عده ای به جمع آوری احادیث و روایات مربوط به تفسیر آیات اقدام نموده اند و در صدد استیعاب ( گردآوری فراگیر احادیث) و توضیح نبوده اند.

در میان آنان برخی بسیار گسترده سخن رانده و به ذکر تنها معانی و مفاهیم و احادیث و اخبار پرداخته اند؛- مانند طبری و همانندان او -  برخی هم تنها به ذکر غرایب قرآ ن و معانی الفاظ بسنده کرده اند. گروهی هم با توجه به توان علمی خویش به طور میانه در این وادی گام نهاده اند و از آنچه بدان معرفت و شناختی نداشته اند سخنی نگفته اند.

من با خواست خداوند، با ایجاز و اختصار به تمامی فنون مربوط به تفسیر قرآن می پردازم. مطالب را نه چندان بسط می دهم که باعث ملال خاطر خواننده شود و نه چندان مختصر می کنم که به علت اختصار، فهم آن بر وی دشوار گردد».

به هر حال، این کتاب، تفسیری متوسط و در عین حال جامع و کامل و شامل همه محاسن تفاسیر گذشته است و مولف، در آن از مطالب طولانی و بیهوده ای که باعث ملال خواننده می شود خودداری ورزیده و آن را در ترتیبی زیبا و نیکو نگاشته است.

روش شیخ طوسی در تفسیر:

وی در تفسیر، همان روش درستی را پیش گرفته است که بیشتر مفسران مورد اعتماد، آن را مبنای کار خود قرار داده اند.

وی ابتدا مقدماتی می آورد که روشنگر شیوه های بیانی قرآنی است.

از ویزگیهای این تفسیر، آن است که شیخ طوسی در آن، مسائل کلامی را با روش ادبی بررسی می نماید و آیه ای از آیات قرآن را که به مسائل اعتقادی پرداخته باشد بدون بحث و بررسی رها نمی کند و به طور گسترده و مفصل به آن

 می پردازد.

همچنین به مسائل مربوط به تفسیر و تاویل، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، شناخت وجوه اعجاز قرآن و احکام و احکام تلاوت و قرائت آن، نزول قرآن به حرف واحد، توضیح درباره حدیث نزول قرآن به حرف واحد، توضیح درباره حدیث نزول قرآن بر هفت حرف، بررسی اسامی قرآن و اسامی سوره ها و آیات وجز آن می پردازد.

اما روش وی در تفسیر بدین صورت است که ابتدا آیه را ذکر می کند و سپس لغات غریب آنرا بررسی و اختلاف قرائت را بیان می کند و پس از آن به بیان و بررسی آراء و اقوال مختلف در مورد تفسیر آیه می پردازد و مفهوم آیه را – با رعایت اجاز لفظ و کمال معنا- بیان می کند.

همچنین اسباب نزول آیه و مسائل کلامی مستفاد از ظاهر آن را ذکر می کند و مسائل مورد اختلاف فقهی و اعتقادی را مورد بررسی قرار می دهد. او همه اینها را همراه با رعایت ادب در گفتار و تعابیر بیان می دارد.

از ویزگیهای این تفسیر، آن است که شیخ طوسی در آن، مسائل کلامی را با روش ادبی بررسی می نماید و آیه ای از آیات قرآن را که به مسائل اعتقادی پرداخته باشد بدون بحث و بررسی رها نمی کند و به طور گسترده و مفصل به آن می پردازد.

وی در مقدمه تفسیر چنین میگوید:

« شنیده ام که گروهی از شیعیان چه در  گذشته و چه در حال حاضر، خواهان کتابی هستند نه چندان مفصل و نه بیش از حد مختصر که شامل همه علوم و فنون قرآنی از قبیل قرائت، معانی، اعراب، سخن از متشابه، پاسخ به ایرادات منکران و مخالفان مانندمجبره، مشبهه، مجسمه (1) و جز آنان و بیان استدلالات علمای گذشته در صحت عقاید و اعتقاداتشان باشد و من به خواست خدا به این کار می پردازم؛ با روش وسبکی موجز و مختصر درهمه فنون قرآنی: نه چنان مفصل که باعث ملال خواننده شود و نه چنان مختصر که فهم معانی را مشکل سازد ».

شیخ در مقدمه تفسیر خود میگوید آنچه مرا به تالیف این کتاب واداشت این است که در بین علمای گذشته و کنونی کسی را نیافتم که کتابی چنان جامع در تفسیر قرآن نوشته باشد که شامل جمیع فنون وفروع معانی آن باشد.

 

اینک نمونه ای از این تفسیر را می آوریم :

مثلا هنگام تفسیر آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون» (2)

می گوید: « بدان که این آیه از دلایل واضح و آشکار بر امامت بلافصل امیر مومنان(ع) بعد از پیامبر (ص) است و وجه دلالت آن این است که در این آیه کاملا مشخص است که ولی به معنای اولی و احق آمده است. همچنین ثابت شده که منظور از « و الذین امنوا » حضرت علی (ع)  است؛ بنابراین چنانچه این دو  اصل ثابت و مشخص باشد خود دلیل امامت اوست ».

سپس می گوید:« منظور از « ولی »  در این آیه، « اولی به امر » است و این معنا از آیه به ذهن متبادر می گردد.

سپس به آیات و اشعار عرب و شواهد دیگر استشهاد می کند وپس از آن می گوید: « انما در اینجا بر حصر دلالت  میکند؛ و اظهار می کند که بیشتر مفسران معتقدند این آیه در شان حضرت علی (ع) نازل شده است.»

 

پی نوشت ها:

1- گروهی از متکلمان که برای خداوند متعال صفاتی جسمانی قائلند.

2- ولی شما، تنهاخدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.( مائده 55:5 )

3- التبیان، ج3، ص549.

4- معرفت، محمد هادی،  تفسیر و مفسران، ج2، صص 249-246، با اندکی تلخیص.


- نظرات (0)

تفسیر قرآن با گرایش تاریخی

در این مقاله با دو مبحث مهم قرآنی را مورد بررسی قرار می دهیم:

روش تفسیر تاریخی قرآن و یا تفسیر قرآن با گرایش تاریخی چیست؟

شیوه نگارش مفسّران در تفسیر، یکسان نیست و بر اساس سلیقه و ذوق و یا با توجّه به مخاطب خاص، اسلوب‌های نگارش و سبک پردازش مطلب متفاوت است. (رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن، ج 2، ص 34)

یکی از این سبک‌های تفسیر قرآن کریم؛ تفسیر تاریخی است، که به دلایلی طرفداران زیادی نداشته است.

تفسیر تاریخی؛ به شیوه‌ای از تفسیر گفته می‌شود که بیانگر نقل و گزارشی کامل از جنبه تاریخی قرآن با تکیه بر اسباب نزول و زمینه‌های تاریخی است. (رضایی اصفهانی، محمد علی، قرآن و مستشرقین، ج 2، ص 100)

به عبارت دیگر؛ بیان معانی آیات قرآن کریم با در نظر داشتن اصول و مبانی تفسیر به همراه ارائه معارف و معلومات تاریخی مخصوص به آیات.

تفسیر قرآن کریم با گرایش تاریخی دارای امتیازاتی است. در این نوشته، به برخی از این امتیازات اشاره می‌شود:

یک. روش تفسیر تاریخی ذهن ما را، ذهن مفسر و قرآن‌پژوه را با فضای نزول آیات و سوره‌های قرآن بهتر آشنا می‌کند.

دو. لازمه این روش، بهره‌گیری از همه اطلاعاتی است که در فهم قرآن دخالت دارد. (نکونام، جعفر، در آمدی بر تاریخ گذاری قرآن، مقدمه، ص 12)

سه. این روش، راه را بر تفسیر به رأی و فهم قرآن بر اساس عقاید و پیش فرض‌های ذوقی و تحمیلی بسیار تنگ می‌سازد.

چهار. تفسیر تاریخی از قرآن، امکان فهم زنده و روز آمد و قابل انطباق قرآن بر موضوعات و مسائل جدید را فراهم می‌کند.

توجه به سیاق و تناسب و رابطهء بین فصول قرآن و مجموعه‌های آیات در فهم موضوعات و اهداف قرآن بسیار ضروری است. فخر رازی و زمخشری از مفسران پیشین و علامه طباطبایی از معاصرین، بیش از سایرین به جایگاه مختلف سیاق در تفسیر قرآن کریم توجه داشته‌اند

با این حال؛ برخی از دانشمندان در زمینه علوم قرآنی، اشکالاتی را بر تفسیر قرآن کریم با گرایش تاریخی وارد کرده‌اند، به همین جهت استقبال زیادی از این روش و سبک تفسیری نشده است.

از جمله اشکالاتی که برای این تفسیر گفته‌اند این است که؛ این شیوه، خطر تفسیر به رأی را به دنبال دارد؛ (مصباح یزدی، محمد تقی، قرآن‌شناسی، ج 2، ص 157) زیرا هر چند شواهد یقینی تاریخی در فهم کامل برخی از موضوعات مطرح در آیات تاریخی، قرآن مۆثر است؛ ولی این شواهد در صورتی یقینی است که به طور متواتر نقل شده باشد یا دست‌کم به اندازه خبری موثّق اعتبار داشته باشد؛ بنابراین، نمی‌توان به هر نقلی اعتماد کرد و بر اساس آن به تفسیر پرداخت. بعضی از مفسران بی‌توجه به معیارهای لازم، به‌طور انبوه از روایات سبب نزول و دیگر روایات تاریخی در فهم قرآن بهره برده و در این مسیر دچار خطاهای زیادی شده‌اند.

آنچه گفته شد خلاصه‌ای از مطالبی بود که برخی از محققان و دانشمندان علوم قرآنی به آن اشاره کردند، و برای مباحث تفصیلی و اظهار نظر در این مورد لازم است که مطالعات گسترده‌ای انجام شود.

 

سیاق یعنی چه؟ و چه قدر اهمیت و جایگاه در تفسیر قرآن دارد؟

«سیاق» مصدر فعل «ساق»، «یسوق» است. اصل آن «سواق» بوده - که به دلیل کسره «سین»، حرف «واو» به «یا» تبدیل شده است- و در کتب لغت در معانی مختلفی از جمله: رشته پیوسته، راندن، تابع، اسلوب و روش، امور مخفی، کنایه از شدت داشتن و مهریه زن، بکار برده می‌شود. (لسان العرب، ج 10، ص 166)

در اصطلاح دو معنا برای سیاق ذکر شده است:

1. سیاق تنها دلالت مقالیه است که به آن سیاق لغوی (سیاق نوعی ویژگی لف1 عبارت و سخن است) هم می‌گویند. (بابایی، علی اکبر و دیگران، مکاتب تفسیری، ص 120) در این صورت سیاق عبارت خواهد بود از: اسلوب سخن، طرز جمله بندی عبارات، و نظم خاص کلام و یا روند کلی سخن.

2. سیاق دلالت مقالیه و حالیه است که عبارت است از: هرگونه دلیلی که به الفاظ و عبارات پیوند خورده باشد، چه لفظی، چه حالی. (صدر، محمد باقر، دروس فی علم الاصول، ج 1، ص 130)

عالمان بلاغت برای سیاق انواعی را ذکر کرده‌اند:

قرآن

سیاق کلمات: در پی آمدن کلمه‌ها در ضمن یک جمله، پدید آورنده سیاق کلمات است.

سیاق جمله‌ها: در پی هم آمدن جمله‌هایی که راجع به یک موضوع در یک مجلس بیان می‌شود، سیاق جمله‌ها را به وجود می‌آورد.

سیاق آیات: در خصوص قرآن کریم گاهی از پی آمدن آیات، سیاق آیات به دست می‌آید.

سیاق سوره‌ها: از به دنبال هم آمدن سوره‌ها این سیاق به دست می‌آید. (رجبی، محمود و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ص 125)

 

ارکان سیاق

وحدت موضوع و وحدت ساختار، دو رکن اصلیِ سیاق را تشکیل می هد. هر گاه در یک آیه، وحدت موضوع مسلم باشد، آنچه باید احراز شود وحدت ساختاری است. مثلاً در آیه: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم»، موضوع اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر است. حال با استناد به اصل یگانگی حکم معطوف علیه و عطف شدن اولی الامر بر رسول، وحدت ساختاری نیز اثبات می‌شود. در نتیجه آیه بر عصمت اولی الامر دلالت می‌کند.

 

جایگاه و اهمیت سیاق در علم تفسیر

سیاق دارای کاربردهای فراوانی در تفسیر قرآن است که به طور خلاصه می‌توان به نقش سیاق در تفسیر لغت، سعه و ضیق کلمات، تعیین معنای جمله، ترکیب مواد، ترتیب نزول آیات، نقد اسباب نزول، شناخت آیات مکی از مدنی، نقد احادیث تفسیری، تعیین مرجع ضمیر، فهم کلمه یا جمله محذوف، تعیین مصداق کلمه و در ترجیح و تعین یکی از دو قرائت، اشاره کرد که بحث مفصلی را می‌طلبد.

وحدت موضوع و وحدت ساختار، دو رکن اصلیِ سیاق را تشکیل می هد. هر گاه در یک آیه، وحدت موضوع مسلم باشد، آنچه باید احراز شود وحدت ساختاری است. مثلاً در آیه: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم»، موضوع اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر است. حال با استناد به اصل یگانگی حکم معطوف علیه و عطف شدن اولی الامر بر رسول، وحدت ساختاری نیز اثبات می‌شود. در نتیجه آیه بر عصمت اولی الامر دلالت می‌کند

یکی از قواعد مهم در تفسیر آیات قرآن کریم، توجه به بافت و سیاق آیات است. از سیاق آیات به عنوان یکی از قرائن متصله در فهم کلام استفاده می‌شود، تا در نتیجه، معنای آیات در ضمن سیاق آنها دانسته شود.

به عبارت دیگر؛ سیاق یکی از بهترین قرائن برای کشف معانی دقیق آیات است و عدم توجه به آن موجب خواهد شد تفسیری ناقص از قرآن ارائه شود و فهم درست از آیات بویژه آیات متشابه را با مشکل مواجه کند. توجه بیشتر و دقیق‌تر به سیاق، این معنا را مشخص می‌کند که در واقع معنای اصلی سیاق، یعنی استمداد از خود آیات قرآن در فهم مراد کلام خداوند.

برای نمونه معنای بدون توجه به سیاق آیه: «وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُون»، (صافات، 96) با این‌که خدا شما و آنچه را بر می‌سازید آفریده است، بدین ترتیب است: خدای تعالی هم بندگان و هم افعال آنان را خلق کرده است. ولی با توجه به سیاق مشخص می‌شود که آیهء مزبور به نقل از کلام حضرت ابراهیم (علیه السلام) خطاب به قوم خود و نکوهش آنها به دلیل عبادت بت‌ها است و این آیه در سیاق نکوهش شرک است؛ یعنی آنچه را آنان از بت‌ها می‌پرستند، در اصل مخلوق خدا است. همان‌طور که خود آنها مخلوق خدا هستند. (مجمع البیان، ج 12، ص 228)

بنابراین، توجه به سیاق و تناسب و رابطهء بین فصول قرآن و مجموعه‌های آیات در فهم موضوعات و اهداف قرآن بسیار ضروری است. فخر رازی و زمخشری از مفسران پیشین و علامه طباطبایی از معاصرین، بیش از سایرین به جایگاه مختلف سیاق در تفسیر قرآن کریم توجه داشته‌اند.


رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن، ج 2

همان ،  قرآن و مستشرقین، ج 2

جعفر نکونام، در آمدی بر تاریخ گذاری قرآن

محمود رجبی و دیگران، روش شناسی تفسیر قرآن

لسان العرب، ج 10

 


- نظرات (0)

چه دلیل قرآنی بر هماهنگی آیات قرآن وجود دارد؟

سورہ یاسین کا اثر انسان کی زندگی پر(حصّہ دوّم)

خداوند سبحان درباره هماهنگی سراسر قرآن با یکدیگر دو بیان دارد که یکی ناظر به عدم اختلاف آیات قرآن مجید با یکدیگر و دیگری راجع به انْعطاف و گرایش آیات قرآن با همدیگر است؛ اما بیان اول مستفاد از آیه "أَفَلاَ یتَدَبرَُّونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ الّهلِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً" است؛ زیرا پیام آیه مزبور دعوت همگان به تدبّر تامّ در سراسر کتابی است که در طول حدود ربع قرن در شرایط صَعْب و سَهْل، جنگ و صلح، غُرْبت و قربت، اوج و حضیض، سَرّاء و ضَرّاء، هزیمت و عزیمت، شکست و پیروزی و بالاخره در احوال مختلف سیاسی، نظامی، اجتماعی به صورت یکسان و هماهنگ نازل شده است.

آیه مزبور دعوت به تدبّر در سراسر قرآن می کند و دعوی عدم اختلاف به نحو سالبه کلیه را ارائه می کند و محصول آن تدبّرِ فراگیر را صحّت این دعوی می داند و ادعای مزبور را با آن بَیّنه و گواه صادق همراه می کند.

اما بیان دوم خداوند مستنبط از آیه "الَّهلُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُّتَشَابِهاً مَّثَانِیَ تَقْشَعِرُّمِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَ یذِکْرِ الَّهلِ ذَلِک هدَُ یاللَّه یهَْدِی بهِ منَْ یشَاء وَمنَ یضُْللِْ اللَّه فمَا لهَُ منِْ هاد" است؛ زیرا محتوای آیه مزبور این است که از یک سو سراسر آیات قرآن مجیدْ شبیه، همسان و همتای هم است و از سوی دیگر مُنثنَی، مُنْعطفِ و متمایل به هم است. معنای أنْثِناء، انعطاف و گرایش مطالب یک کتاب علمی این است که هر کدام از مطالب با دیگری مشروح یا مشروحتر و روشن یا روشنتر می گردد. چنین کتابی که همه آیات آن به هم گرایش دارد، حتماً مُفَسّر و مُبیّن همدیگر و شارح داخلی خویش است.

دعوت به تدبّر و ادعای نزاهت از اختلاف، چنانکه شاهد گویایی بر عمومی بودن فهم قرآن است، از بهترین شواهد استقلال قرآن در حجیّت و تبیین معارف و همچنین صحت و کارآیی شیوه تفسیر قرآن به قرآن است؛ زیرا اگر آیات قرآن از هم گسیخته بوده، هر کدام ناظر به مطلب خاص باشد و پیوندهایی از قبیل اطلاق و تقیید، تعمیم و تخصیص، تأیید و تبیین و شرح و تفصیل با یکدیگر نداشته باشد، هیچ کدام موافق با دیگری یا مخالف با آن نخواهد بود

دعوت به تدبّر و ادعای نزاهت از اختلاف، چنانکه شاهد گویایی بر عمومی بودن فهم قرآن است، از بهترین شواهد استقلال قرآن در حجیّت و تبیین معارف و همچنین صحت و کارآیی شیوه تفسیر قرآن به قرآن است؛ زیرا اگر آیات قرآن از هم گسیخته بوده، هر کدام ناظر به مطلب خاص باشد و پیوندهایی از قبیل اطلاق و تقیید، تعمیم و تخصیص، تأیید و تبیین و شرح و تفصیل با یکدیگر نداشته باشد، هیچ کدام موافق با دیگری یا مخالف با آن نخواهد بود؛ زیرا مرز مشترک و پیوند دلالی کلامی و گفتاری با هم ندارد و موافقت و مخالفتْ فرع بر پیوند وهم گرایی است؛ در حالی که ادعای هماهنگ بودن آیات ارتباط و پیوند را می فهماند؛ چنانکه دعوی نفی اختلاف از سنخ عدم ملکه است. پس حتماً باید بین آنها پیوند برقرار باشد. آنگاه می توان گفت: چنین کتابی اگر در تبیین مطالب خویش نیازمند به غیر خود باشد استدلال و برهان این آیه کریمه تامّ نخواهد بود.


- نظرات (0)

دو شرط برای بهشتی شدن!

مقدمه اول

آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که ایمان و عمل صالح را در کنار هم قرار داده و هر دو را شرط ورود به بهشت و نیل به قرب الهی دانسته اند.

این آیات به روشنی بیان می کنند که برای بهشتی شدن باید هر دو شرط را فراهم کرد؛ هم باید ایمان داشت و هم باید عمل صالح انجام داد؛ مانند آیه 25 سوره بقره که نوید بهشت را به کسانی می دهد که هم ایمان دارند و هم از عمل صالح بهره می داند:

وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ

و یا آیه 82 همین سوره که مردمانی را جاویدان در بهشت معرفی می کند که اهل ایمان و عمل صالح باشند:

الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ

و نیز آیه 173 سوره نساء که اعطای پاداش در قیامت را منوط به داشتن ایمان و انجام عمل صالح می داند:

الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

 

مقدمه دوم

آیاتی که داشتن ایمانِ تنها را برای ورود به بهشت کافی نمی دانند؛ مانند آیه 158 سوره انعام که ایمان بی عمل را هم ردیف بی ایمانی قرار داده و اعلام می دارد که هیچ یک از این دو، نفعی به حال فرد نخواهد داشت:

یَوْمَ یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْراً

روزی که برخی از نشانه‌های پروردگارت به ظهور آید، ایمان آوردن کسی که پیش از این ایمان نیاورده یا در حال ایمانش عمل شایسته‌ای انجام نداده سودی نخواهد داشت.

بنابراین کسی که در ظاهر به مانند دیگر مسلمانان ایمان دارد؛ ولی در عمل، نسبت به انجام واجبات و ترک محرمات دینی، کاملاً بی اعتناست باید بداند که دلخوشی او به چنین ایمانی بی جهت است و این ایمان برای او سودی نخواهد داشت.

به این نکته هم باید توجه داشت که ایمان اگر به راستی ایمان باشد؛ به این معنا که تنها، دانستن یک سری مفاهیم نباشد؛ بلکه باوری باشد گره خورده با جان، نمی تواند تنها ایمان باقی بماند و عملی متناسب به خود را به دنبال نداشته باشد.

به راستی چگونه می توان پذیرفت کسی حسابرسی روز قیامت را باور داشته باشد؛ اما برای آن روز حساب، خود را آماده نکند؟  

جلب رحمت و رضایت الهی در دنیا و آخرت؛ در گرو ایمان و عمل صالح است؛ نه ایمان به تنهایی موجب رستگاری است و نه اعمالی که بی ایمان و نیت خداوندی انجام گرفته است. آنچه رضایت الهی را تامین و موجبات ورود انسان به بهشت می شود ایمان به همراه عمل صالح است

مقدمه سوم

آیاتی که عمل نیک و پسندیده ی خالی از ایمان را مانند اسکناس بی پشتوانه دانسته که در بازار قیامت، هیچ ارزشی ندارد؛ مانند آیه 15 هود علیه السلام که می فرماید:

مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ

کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور کامل در [همین] دنیا به آنان می‌دهیم و در آن چیزی از آنان کاسته نخواهد شد.

این آیه درباره کسانی است که تمام هدف و نیت آنها از کار و تلاش و خدمت رسانی به دیگران در همین دنیا خلاصه می شود. اینها کسانی اند که اصولا کاری با آخرت ندارند و تمام فکر و ذکرشان دنیا است. [1]

بر اساس این آیه اگر کسی تمام عمر را به انجام کارهای پسندیده؛ مانند راهسازی، کمک به دیگران، ساخت و ساز بیمارستان و مدرسه بگذراند؛ اما ذره ای به خدا، نبوت و قیامت ایمان نداشته باشد؛ در قیامت کارهای خوب او سودی به حالش نخواهد داشت. چرا که در آیه بعد می فرماید:

أُوْلَئکَ الَّذِینَ لَیْسَ لهَُمْ فیِ الاَْخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِیهَا وَ بَاطِلٌ مَّا کَانُواْ یَعْمَلُون

اینان کسانی هستند که در آخرت، سهمی جز آتش برای آنان نیست و آنچه [در دنیا از کار خیر] کرده اند، در آخرت تباه و بی اثر می شود و آنچه همواره [برای غیر خدا] انجام می دادند، باطل است.

ایمان

نتیجه این سه مقدمه:

جلب رحمت و رضایت الهی در دنیا و آخرت؛ در گرو ایمان و عمل صالح است؛ نه ایمان به تنهایی موجب رستگاری است و نه اعمالی که بی ایمان و نیت خداوندی انجام گرفته است.

آنچه رضایت الهی را تأمین و موجبات ورود انسان به بهشت می شود ، ایمان به همراه عمل صالح است.

این معنا از آیه 10 سوره فاطر فهمیده می شود که فرمود:

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ

حقایق پاک [عقاید و اندیشه‌های صحیح] به سوی او (خداوند) بالا می‌رود.

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر این بخش می نویسد:

مراد از این کلم طیب، عقاید حقی است که انسان، اعتقاد به آن را زیر بنای اعمال خود قرار دهد، و قدر یقین از چنین عقایدی کلمه توحید است که برگشت سایر اعتقادات حق نیز به آن است ... و اینکه اعتقاد را قول و کلمه خوانده، بدین جهت است که این استعمال در عرب شایع بوده است. [2]

ایشان در ادامه می نویسد: صعود کلم طیب (ایمان) به سوی خدای تعالی، عبارت است از تقرب آن به سوی خدا ... و چون اعتقاد از مُعتقِد جدا نیست ، در نتیجه تقرب اعتقاد به خدا یعنی تقرب مُعتقِد به خدا.

این یعنی اگر ایمان باشد تقرب هست و اگر نباشد تقربی وجود نخواهد داشت؛ هر چند انسان، عمری به کار خیر مشغول باشد.

کسی که در ظاهر به مانند دیگر مسلمانان ایمان دارد؛ ولی در عمل، نسبت به انجام واجبات و ترک محرمات دینی، کاملاً بی اعتناست باید بداند که دلخوشی او به چنین ایمانی بی جهت است و این ایمان برای او سودی نخواهد داشت

در ادامه قرآن کریم به نقش عمل در این تقرب پرداخته و می فرماید:

وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ

و عمل صالح آن را بالا می برد.

یعنی بالِ پرواز و موتور حرکتی ایمان، عمل صالح است که بدون آن، این پرنده عرش پیما، زمین گیر شده و توان پرواز و اوج گیری نخواهد داشت و صاحبش را به قرب الهی نخواهد رساند. [3]

یک مثال :

مثال این مطلب مهم و دقیق، مثال هواپیمایی است که ایمان، بدنه آن و عمل صالح، موتورهای آن است. کسی که فقط عمل صالح دارد؛ مانند کسی است که سوار یک کشتی پر از موتور هواپیما است و کسی که فقط ایمان دارد؛ مانند کسی است که سوار بر هواپیمای بی موتور شده است و هر دو قصد دارند به آسمان پرواز کنند؛ اما کسی که ایمان دارد و به عمل صالحِ متکی بر آن ایمان، مشغول است سوار بر هواپیمای سالم و کاملی است که هر چقدر ایمان و عملش کامل و بی نقص باشد توان اوج گیری به ارتفاع بالاتری که همان مقام قرب الهی است را خواهد داشت.

نتیجه اینکه برای رسیدن به کمال انسانی و نیل به قرب خداوندی و ورود به بهشت برین هم باید ایمان داشت و هم عمل صالح انجام داد؛ نه ایمان به تنهایی سود دارد و نه عمل شایستهء بی ایمان.

و نیز باید دانست که ایمان عامل صعود انسان به کمالات و معیار نزدیک شده به مقام قرب الهی است؛ اما آنچه ایمان و مۆمن را بالا می برد و وارد بهشت می کند ، عمل صالح است.

 

پی نوشت ها:

1.    ر.ک به: المیزان 10/175

2.    المیزان 17/23

3.    ر.ک به تفسیر آیت الله جوادی آملی جلسه (02/09/1392)


- نظرات (0)

جمع شدن انس و جن هم بی فایده است!

اخلاقش همان قرآن بود!
مبارزه ی بی ثمر با قرآن!

ابن ابی العوجاء مردی ملحد و بی دین بود. ولی در سخنوری مهارت داشت با چند نفر از همفکرانش در مکّه اجتماع کردند. چهار نفر بودند و با هم پیمان بستند که تا یک سال وقت معیّن می کنیم، برویم و مانند قرآن چیزی درست کنیم و بیاوریم. یک سال بعد در همین جا حاضر شویم و آورده های خود را بخوانیم. بعد از یک سال آمدند و در همان جا اجتماع کردند. ساخته های خود را برای هم خواندند و یکی گفت: من وقتی به این آیه رسیدم، دیدم نمی توانم با قرآن مبارزه کنم. خود را در زمین دیدم و آن را در آسمان:

(وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءكِ وَیَا سَمَاء أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاء وَقُضِیَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ)؛ (سوره هود، آیه 44)

هر چه خواستم مانند این آیه حدّاقل از الفاظش بیاورم دیدم نمی توانم. دست برداشتم و خودم را عاجز دیدم.

دیگری گفت: من هم به این آیه در سوره یوسف رسیدم:

(فَلَمَّا اسْتَیْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیًّا ...)؛ (سوره یوسف، آیه 80)

دیدم نمی توانم وارد این میدان شوم، من هم دست برداشتم. هر یک چیزی می گفتند در همین اثناء، امام صادق (علیه السلام) عبورشان به جمع اینها افتاد. توقّفی کرد و نگاهی به آن جمع انداخت و فرمود:

(قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا )؛ (سوره اسراء، آیه 88)

اینها به هم نگاه کردند و گفتند: عجب! از کار ما آگاه بوده و از فکر ما خبر می دهد که ما چه می خواستیم بکنیم و جواب ما را نیز از خود قرآن داد که اگر جنّ و انس هم با هم جمع شوند، نخواهند توانست مانند آن بیاورند.)(صفیر هدایت (انفال/22))

 

هم آوردی خواستن (تحدی) در آن نیست كه سخنی همسان و همانند سخن خدا بیاورند به گونه‎ای كه در شیوه‎ی بیان و نحوه‎ی تعبیر كاملاً همانند باشد، زیرا این گونه همانندی جز با تقلید امكان پذیر نیست! بلكه مقصود از «تحدی» آوردن سخنی است كه هم چون قرآن از نظر معنویت دارای جایگاهی ارجمند و والا بوده و در درجه‎ی اعلای بلاغت و فصاحت قرار گرفته باشد؛ سخنی توانا و قدرتمند، رسا و گویا، با محتوایی بلند و متین و استوار باشد. علمای بیان با معیارهای مشخصی، درجات رفعت و انحطاط هر كلامی را معین ساخته‎اند و برتری كلامی بر كلام دیگر با همین معیارها مشخص می‎گردد. در علم «بلاغت» به تفصیل از آن معیارها سخن گفته شده است

دامنه‎ی تحدی

گسترده‎ترین تحدی از میان آیات قرآن در آیه‎ی 88 سوره‎ی اسراء انجام گرفته است. مخاطب این مبارزه طلبی، جن و انس یعنی همه جهانیانند. از این آیه به خوبی استفاده می‎شود كه ابعاد اعجاز قرآن اختصاص به فصاحت و بلاغت و زبان خاص آن كه زبان عربی است نداشته و از جهات مختلف مطرح است؛ و گرنه دعوت به مقابله غیر عرب با یك كتاب عربی بی‎تناسب است.[جوان آراسته، حسین؛ درسنامه علوم قرآنی، ص 352 ]

لازم به توضیح است كه هم آوردی خواستن (تحدی) در آن نیست كه سخنی همسان و همانند سخن خدا بیاورند به گونه‎ای كه در شیوه‎ی بیان و نحوه‎ی تعبیر كاملاً همانند باشد، زیرا این گونه همانندی جز با تقلید امكان پذیر نیست! بلكه مقصود از «تحدی» آوردن سخنی است كه هم چون قرآن از نظر معنویت دارای جایگاهی ارجمند و والا بوده و در درجه‎ی اعلای بلاغت و فصاحت قرار گرفته باشد؛ سخنی توانا و قدرتمند، رسا و گویا، با محتوایی بلند و متین و استوار باشد. علمای بیان با معیارهای مشخصی، درجات رفعت و انحطاط هر كلامی را معین ساخته‎اند و برتری كلامی بر كلام دیگر با همین معیارها مشخص می‎گردد. در علم «بلاغت» به تفصیل از آن معیارها سخن گفته شده است.[ معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، قم، التمهید،ص 372]  

خداوند در تمام آیات قرآن تمامی موجودات با شعور اعم از جن و انسان و ... را از آوردن کتابی مانند قرآن بلکه آوردن ده سوره و حتی یک سوره مانند آن عاجز و ناتوان می داند و از این رو همه را با قاطعیت تمام به آوردن کلامی مانند قرآن دعوت می کند.

منابع:

صفیر هدایت، حجت الاسلام ضیاء آبادی



- نظرات (0)

مردگان زنده‌ای به نام ...

کافران مردگان زنده اند/ وجود «نذیر» در میان امت‌ها سنت است

تفسیر آیات 19 تا 25 سوره فاطر

تمثیل یکی از راه‌های تببین و تفهیم مطلب است، تمثیل تقریب مطلب به ذهن مخاطب برای فهم است. در حقیقت تمثیل دامنه مطلب را از یک سو پایین می‌آورد و از سویی دیگر دست مخاطب را بالا می‌برد و باعث می‌شود که دست مخاطب به مطلب برسد و در نتیجه مخاطب مطلب را بفهمد.

لذا تماثیلی که در آیات 19 تا 22 بیان شده از همین جهت است «وَ مَا یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ( 19) وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ(20) وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ (21) وَ مَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اما در این تماثیل نکات فراوانی ذکر شده است.

در دو آیه اول ناقض قبل از کامل ذکر شده است و در دو تمثیل بعد برعکس است. شاید این به خاطر این باشد که در سه آیه اول فواصل و ختم به حرف «ر» رعایت شود و هماهنگی بین آخر آیات وجود داشته باشد و نکات ادبی آن نیز حفظ شود.

 

کافران حیات معنوی ندارند

فراز پایانی آیه 22 «وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ» با توجه به فراز آغازین این آیه «وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اشاره به این دارد که کافران مردگان زنده‌اند؛ حیات معنوی ندارند و حیاتی که آنها دارند حیات حیوانی است لذا حرف پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در آنها اثر نمی‌کند.

خداوند در این آیات تصریح می‌کند ای پیامبر تو فقط برای انذار دادن آنها آمده‌ای «انْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ» چرا که این سوره در مکه نازل شده است و در مورد کافران است و کافران را باید انذار کرد و از عذاب الهی ترساند.

نذیر با توجه به دیگر آیاتی که در سوره یونس، بینه، یاسین و همچنین آیه نفر وجود دارد، اختصاص به انبیاء ندارد و علمای یک امت هم نذیر می‌شوند

آیه 24 این سوره «ِانَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ؛ همانا ما تو را به حق فرستادیم تا مۆمنان را مژده رسان و کافران را هشداردهنده باشی و این پدیده‌ای نو و بی سابقه نیست؛ هیچ امتی نبوده مگر این که بیم‌دهنده در میان آنان بوده و درگذشته است» به این اشاره دارد که پیامبری، حضرت محمد (صلی الله و علیه وآله) بی‌سابقه نیست چرا که هیچ امتی بدون پیامبر نبوده و اینکه حرف حضرت محمد (صلی الله و علیه وآله) را نمی‌پذیرند و علیه‌اش مبارزه می‌کنند بی‌سابقه نیست.

بنابراین هم انذار و تبشیر سابقه دارد، هم انکار و تکذیب کافران و هم تحمل دشمنی‌ها و کارشکنی‌های کافران توسط پیامبران.

 

خداوند همه انسان‌ها را با فطرت توحیدی خلق می‌کند

قلب و فطرت انسان یک لوح نانوشته و سفید نیست. پیامبران الهی آمدند تا بفهمانند که غیر از آن خدای دلپذیر، فطرت‌پذیر، دلنوازی که در درون ماست، کسی نیست. این چنین نیست که ما خالی الذهن خلق شده باشیم.

هر انسانی با فطرت توحیدی خلق می‌شود، هر انسانی را خداوند موحد خلق کرده است و آیه 30 سوره روم «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» و حدیث «کُلُّ مَوْلودٍ یُولَدُ على الفِطرَةِ» اشاره به همین دارد. پس شرک عارضی است و انبیا آمدند و گفتند که این عرض بیگانه را راه ندهید.

در آیه 24 نکته‌ای نهفته است. در اینجا خداوند فرمود: «هیچ امتى نبوده مگر این که بیم دهنده در میان آنان بوده و در گذشته است» در اینجا سخن از نذیر است این نذیر اختصاص به پیامبر ندارد.

فراز پایانی آیه 22 «وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ» با توجه به فراز آغازین این آیه «وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اشاره به این دارد که کافران مردگان زنده‌اند؛ حیات معنوی ندارند و حیاتی که آنها دارند حیات حیوانی است لذا حرف پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در آنها اثر نمی‌کند

در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) نیز اینطور نبود که پیامبر تک تک افراد را انذار کرده باشد. برخی‌ها بودند که در زمان حیات پیامبر (صلی الله و علیه وآله) یک بار هم ایشان را ملاقات نکردند. ائمه و مبلغانی که از طرف حضرت می‌رفتند نذیر بودند. بنابراین نذیر با توجه به دیگر آیاتی که در سوره یونس، بینه، یاسین و همچنین آیه نفر وجود دارد، اختصاص به انبیاء ندارد و علمای یک امت هم نذیر می‌شوند.

بنابراین اینکه برای هر امتی نذیر و پیامبری و مبدا کلی باشد و این پیامبران شاگردانی داشته باشند از سنت‌های الهی است. لذا خداوند تصریح می‌کند اگر سران قریش تو را تکذیب کردند چیز تازه‌ای نیست. مشرکین قبل از آنها نیز پیامبران خودشان را که هم بینات و معجرات و هم کتاب‌های نصیحتی و رسمی آورده بودند، انکار کردند.

آیه 26 این سوره «ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کَانَ نَکِیر؛ آن گاه کسانى را که کافر شدند به عذاب گرفتم؛ پس (بنگرند که) عقوبت من چگونه بود» اشاره به سرنوشت انکار کنندگانی دارد که از قریش قوی‌تر بودند. در حقیقت این آیه هم تسلای خاطری برای پیامبر (صلی الله و علیه وآله) است و هم نوعی هشدار برای سران قریش است.


منبع: بیانات آیت الله جوادی آملی، سایت ایکنا


- نظرات (0)

منظور از "چیزی که نمی دانید" در قرآن چیست؟

در تفسیر قمی در ذیل جمله وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ آمده که امام فرمود: مقصود عجائبی است که خداوند در دریا و خشکی عالم خلق می‌کند. (المیزان، ج 12، ص 328)


منظور از ((چیزی دیگری هم که هنوز نمیدانید)) در آیه 8 سوره نحل چیست؟

وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِترَْکَبُوهَا وَ زِینَةً وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (8)

و اسبان و استران و خران را برای سواری و تجمّل شما آفرید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی‌دانید (برای سواری شما) خواهد آفرید. (8)

در این آیه به سراغ گروهی از حیوانات می‌رود که برای سواری انسان از آنها استفاده می‌شود می‌فرماید خداوند اسب ها و استرها و الاغ ها را آفرید تا شما بر آن سوار شوید، و هم مایه زینت شما باشد (وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِترَْکَبُوهَا وَ زِینَةً).

بدیهی است زینت در اینجا باز یک مسأله تشریفاتی نیست و برای کسی که با محتوای تعلیمات قرآن آشنا است این مطلب روشن است، بلکه یک نوع زینت است که اثر آن در زندگی اجتماعی ظاهر می‌گردد، برای پی بردن به این حقیقت کافی  است منظره و حال کسی که با پای پیاده یک راه طولانی بیابانی را پیموده، و خسته و کوفته و ناتوان به مقصد رسیده، به طوری که تا مدتی هیچ کاری از او ساخته نیست و نشاطی در او دیده نمی‌شود، با منظره کسی مقایسه کنیم که بر یک مرکب را هوار سوار شده زودتر به مقصد رسیده نیروی خود را از دست نداده، نشاط خود را کاملا حفظ کرده و آماده انجام هدفهای خود و استفاده از وقت و نیروی خویش است، آیا این زینت نیست؟

در پایان آیه به مسأله مهمتری اشاره کرده و افکار را به وسائل نقلیه و مرکب های گوناگونی که در آینده در اختیار بشر قرار می‌گیرد و بهتر و خوب تر از این حیوانات می‌تواند استفاده کند متوجه می‌سازد، و می‌گوید خداوند چیزها (وسائل نقلیه دیگری) می‌آفریند که شما نمی‌دانید (وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ).

گر چه بعضی از مفسران پیشین این جمله را اشاره به حیواناتی گرفته‌اند که در آینده آفریده می‌شود و رام بشر می‌گردد.

ولی همانگونه که در تفسیر مراغی و تفسیر فی ظلال آمده است درک مفهوم این جمله برای ما که در عصر ماشین و وسائل و مرکبهای سریع السیر زندگی می‌کنیم، ساده و آسان است.

و اگر ملاحظه می‌کنید که تعبیر به یخلق (می‌آفریند) کرده است دلیلش واضح است، زیرا کار انسان در این اختراعات در حقیقت چیزی جز جفت و جور کردن و به هم پیوستن نیست، اساس آنها که مواد اصلی را تشکیل می‌دهد، تنها با آفرینش خداوندی است، از این گذشته آن ابتکاری که بشر در طریق اختراع این وسائل به کار می‌برد آن هم مولود استعدادی است که خدا به او داده است.

در اهمیت زراعت همین بس که امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله: هر کس آب و خاکی داشته باشد و با این حال فقیر باشد، خدا او را از رحمت خویش دور کند. بدیهی است این گفتار بزرگ همانگونه که درباره یک فرد صادق است در باره یک ملت نیز صدق می‌کند، مردمی که آب و خاک بقدر کافی دارند، باز هم نیازمند به دیگران هستند، مسلما از رحمت خدا دورند!

اهمیت دامداری و کشاورزی

حتی امروز که دستگاههای تولیدی، ماشینی آنقدر گسترده شده که همه چیز را تحت الشعاع قرار داده باز دامداری و کشاورزی مهمترین بخش تولید زندگی انسان را تشکیل می‌دهد، چرا که می‌دانیم پایه اصلی تغذیه در این دو قسمت نهفته شده، و به همین دلیل رسیدن به حد خودکفائی در قسمت دامداری و کشاورزی نه تنها ضامن استقلال اقتصادی است که استقلال سیاسی نیز تا حد زیادی به آن مربوط است.

بنابراین جای تعجب نیست که تمام ملت های دنیا کوشش می‌کنند که صنعت کشاورزی و دامداری خود را تا سر حد امکان توسعه دهند و از صنایع مدرن برای این توسعه کمک گیرند.

در روایات اسلامی در زمینه دامداری تعبیرات جالبی دیده می‌شود و همچنین در زمینه کشاورزی که به عنوان نمونه احادیث زیر را از منابع مختلف یادآور می‌شویم:

1 -پیامبر به یکی از بستگانش فرمود چرا در خانه‌ات برکت نمی‌آوری؟ عرض کرد منظورتان از برکت چیست؟ فرمود: شاة تحلب: گوسفند شیرده! سپس اضافه فرمود: انه من کانت فی داره شاة تحلب او نعجة او بقرة فبرکاة کلهن: هر کس در خانه خود گوسفند شیرده یا گاو ماده داشته باشد سر تا پا برکت است.

کشاورزی

2 -و نیز از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده که درباره اهمیت گوسفند فرمود: نعم، المال الشاة گوسفند سرمایه بسیار خوبی است.

3 -در تفسیر نور الثقلین ذیل آیات مورد بحث از امام امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌خوانیم: افضل ما یتخذه الرجل فی منزله لعیاله الشاة فمن کان فی منزله شاة قدست علیه الملائکة مرتین فی کل یوم: بهترین چیزی که انسان در خانه برای خانواده خود تهیه می‌کند گوسفند است، هر کس در منزل خود گوسفندی داشته باشد در هر روز فرشتگان خدا دو بار او را تقدیس می‌کنند اشتباه نشود ممکن است شرائط تربیت کردن گوسفند در خانه برای بسیاری فراهم نباشد ولی هدف اصلی این است که به تعداد خانواده‌ها تولید و تربیت گوسفند بطور مستمر انجام گیرد (دقت کنید).

4 -در اهمیت زراعت همین بس که امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله: هر کس آب و خاکی داشته باشد و با این حال فقیر باشد، خدا او را از رحمت خویش دور کند.

بدیهی است این گفتار بزرگ همانگونه که درباره یک فرد صادق است در باره یک ملت نیز صدق می‌کند، مردمی که آب و خاک بقدر کافی دارند، باز هم نیازمند به دیگران هستند، مسلما از رحمت خدا دورند!

5 -و نیز از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده است که فرمود : علیکم بالغنم و الحرث فانهما یروحان بخیر و یغدوان بخیر: وظیفه شماست که به تربیت گوسفند و کشاورزی بپردازید که رفت و آمد هر دو خیر و برکت است.

6 -از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده که فرمود: ما فی الاعمال شی‌ء احب الی الله من الزراعة:هیچ عملی نزد خدا از زراعت محبوبتر نیست.

از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده که درباره اهمیت گوسفند فرمود: نعم، المال الشاة گوسفند سرمایه بسیار خوبی است

بالاخره در حدیثی از امام صادق (علیه‌السلام) می‌خوانیم الزارعون کنوز الانام تزرعون طیبا اخرجه الله عز و جل و هم یوم القیامة احسن الناس مقاما و اقربهم منزلة یدعون المبارکین: کشاورزان گنج‌های مردمند، غذای پاکیزه را که خداوند ارزانی داشته زراعت می‌کنند و آنها در روز قیامت برترین مقام را دارند و به خدا نزدیکترند و آنها را بنام مبارکها صدا می‌زنند.

 

نتیجه گیری

بنابراین مراد ماشین ها و هواپیماها و سفینه‌های فضائی و قطارها و دیگر وسائل و مرکبهای سریع‌السیری است که مولود استعدادی است که خدا به انسانها داده است.‌(تفسیر نور، ذیل آیه 8 سوره نحل)

در تفسیر قمی در ذیل جمله و یخلق ما لا تعلمون آمده که امام فرمود: مقصود عجائبی است که خداوند در دریا و خشکی عالم خلق می‌کند. (المیزان، ج 12، ص 328)

لذا انواع وسائلی که انسانها را حمل می کند ظاهراً مراد آیه است چه آنهایی که در خشکی است چه آنهایی که در دریاست، چه آنهایی که در آسمان است و چه آنهایی که در فضا و خارج از جو زمین است و طبیعتا مخاطبان اولیه قرآن، در خصوص این اختراعاتی که در زمینه وسائل حمل و نقل در آینده صورت خواهد گرفت، چیزی نمی دانستند همانگونه که احتمالا ما نیز از وسائل حمل و نقل پیشرفته ای که در آینده ساخته خواهد شد، بی اطلاعیم.


تفسیر نمونه ج: 11


- نظرات (0)

نقطه های نورانی امید در قرآن

1. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم»؛[1] بگو: «اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌‏اید! از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همه گناهان را مى‌‏آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.

دقت در تعبیرات این آیه نشان مى‌‏دهد که از امیدبخش‏‌ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است، شمول و گستردگى آن به حدى است که طبق روایتى امام على(علیه السلام) در تمام قرآن آیه‌‏اى وسیع‌تر از این آیه نیست: «ما فى القرآن آیة اوسع من یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا».[2] دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا:

1-1. تعبیر به «یا عبادى» (اى بندگان من) آغازگر لطفى است از ناحیه پروردگار.

1-2. تعبیر به «اسراف» به جاى «ظلم و گناه و جنایت» نیز لطف دیگرى است.

1-3. تعبیر به «عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ» که نشان مى‌‏دهد گناهان آدمى همه به خود او باز مى‌‏گردد، نشانه دیگرى از محبت پروردگار است، همان‌گونه که یک پدر دلسوز به فرزند خویش مى‌‏گوید این‌همه بر خود ستم مکن.

1-4. تعبیر به «لا تقنطوا» (مأیوس نشوید) با توجه به این‌که «قنوط» در اصل به معناى مأیوس شدن از خیر است، به تنهایى دلیل بر این است که گنه‌کاران نباید از لطف الهى ناامید شوند.[3]

2. «وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُونَ»؛[4] به کسانى که ایمان آورده، و کارهاى شایسته انجام داده‏‌اند، بشارت ده که باغ‌هایى از بهشت براى آنها است که نهرها از زیر درختانش جاری است. هر زمان که میوه‏‌اى از آن، به آنان داده شود، مى‌‏گویند: «این همان است که قبلاً به ما روزى داده شده بود. (ولى اینها چقدر از آنها بهتر و عالی‌تر است.)» و میوه‌‏هایى که براى آنها آورده مى‌‏شود، همه (از نظر خوبى و زیبایى) یک‌سانند. و براى آنان همسرانى پاک و پاکیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود.

خداوند در این آیه کسانى را که ایمان و عمل صالح داشته باشند به چهار نعمت بهشتى مژده مى‌‏دهد. البته حقیقت نعمت‌هاى بهشتى براى ما روشن نیست، ولى براى تفهیم نسبى و ترسیم دورنمایى از آن، در قرآن و احادیث، نعمت‌هاى بهشتى را با نعمت‌هاى این دنیا مقایسه مى‌‏کند و با زبانى که براى ما قابل فهم باشد آنها را مى‌‏آورد.

گناهان آدمى همه به خود او باز مى‌‏گردد، نشانه دیگرى از محبت پروردگار است، همان‌گونه که یک پدر دلسوز به فرزند خویش مى‌‏گوید این‌همه بر خود ستم مکن

آن چهار نعمتى که خداوند در این آیه به عنوان پاداش ایمان و عمل صالح به ذکر آنها پرداخته، عبارت‌اند از:

2-1. باغ‌هایى که از زیر درختان آن نهرها جارى است: جریان آب علاوه بر این‌که درختان و گل‌ها و گیاهان را سیراب مى‌‏کند، خود یک حالت چشم نواز و با صفایى دارد که به تنهایى براى یک تماشاگر لذت بخش است، در بهشت نیز این لذت وجود دارد.

2-2. میوه‏‌هاى بهشتى: بهشتیان از میوه‌‏هاى گوناگونى استفاده خواهند کرد. یکى از خصوصیات میوه‌‏هاى بهشتى این است که آنها نوع نامرغوب ندارند.

2-3. همسران پاکیزه: در بهشت همسرانى داده خواهد شد که از هر گونه پلیدى و زشتى پاک و پاکیزه‌‏اند و انسان از دیدن آنها و زندگى با آنها لذت زاید الوصفى مى‌‏برد. اینها همان حوریان هستند که ذکر آنها در آیات قرآن آمده است.

2-4. جاودانگى در بهشت: هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقا نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمى‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است.[5]

3. «وَ بَشِّرِ الْمُۆْمِنینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلاً کَبیراً»؛[6]و مۆمنان را بشارت ده که براى آنان از سوى خدا فضل بزرگى است.

ایمان

کلمه «فضل» به معناى عطا کردن بدون استحقاق گیرنده است. خداوند در جاى دیگر عطاى خود را توصیف کرده و فرموده: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها».[7] همچنین فرموده است: «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ».[8]

در این دو آیه بیان کرده که او از ثواب آن‌قدر مى‌‏دهد که یک مقدارش در مقابل عمل قرار مى‌‏گیرد و بیشترش در مقابل عملى قرار نمى‌‏گیرد، و این همان فضل است. گفتنی است که در آیه شریفه هیچ دلیلى وجود ندارد که دلالت کند بر این کند که این اجر زیادى مخصوص آخرت است.[9]

4. «فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فی‏ رَحْمَتِهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبین»؛[10] امّا کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مى‌‏کند، این همان پیروزى بزرگ است.

رحمت الهى مفهوم وسیعى دارد که دنیا و آخرت را در برمى‌‏گیرد، و در آیات قرآن بر معانى زیادى اطلاق شده است. گاه بر مسئله هدایت، گاه نجات از چنگال دشمن، گاه باران پر برکت، گاه به نعمت‌هاى دیگرى؛ مانند نعمت نور و ظلمت، و در موارد بسیارى نیز به بهشت و مواهب خدا در قیامت اطلاق شده است.[11]

5. «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی‏ رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما یَشاۆُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیر»؛[12] امّا کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏‌اند در باغ‌هاى بهشت‌اند، هر چه بخواهند نزد پروردگارشان براى آنها فراهم است، این است فضل (و بخشش) بزرگ.

هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقا نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمى‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است

در این آیه پروردگار مۆمنان را به «روضات»[13] (باغ‌هاى خرم و سرسبز) مژده می‌‌دهد. از این تعبیر به خوبى استفاده مى‏‌شود که باغ‌هاى بهشت متفاوت است، و مۆمنان در بهترین باغ‌هاى بهشت جای دارند، اما فضل الهى در باره مۆمنان به همین جا ختم نمى‌‏شود، آنها چنان مشمول الطاف او هستند که هر چه بخواهند نزد پروردگارشان براى آنها فراهم است: «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ». و به این ترتیب هیچ موازنه‌‏اى بین «عمل» و «پاداش» آنها وجود ندارد، بلکه پاداششان از هر نظر نامحدود است؛ چرا که جمله «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ» گویاى همین حقیقت است.

و از آن جالب‌تر تعبیر «عند ربهم» (نزد پروردگارشان) مى‌‏باشد که بیانگر لطف بى‌‏حساب خداوند در باره آنها است. چه موهبتى از این بالاتر که به مقام قرب خدا راه یابند؟ همانگونه که درباره شهداء مى‌‏گوید: «بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»[14] درباره مۆمنان نیز مى‌‏فرماید: «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ».

6. «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً»؛[15] امّا کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، باغ‌هاى بهشت برین محل پذیرایى آنان خواهد بود.

«فردوس» باغى است که همه نعمت‌ها و تمام مواهب لازم در آن جمع باشد، و به این ترتیب «فردوس» بهترین و برترین باغ‌هاى بهشت است. از آن‌جا که کمال یک نعمت در صورتى خواهد بود که دست زوال به دامن آن دراز نشود، بلافاصله اضافه مى‌‏کند: آنها جاودانه در این باغ‌هاى بهشت خواهند ماند: «خالِدِینَ فِیها».[16]

با این‌که طبع مشکل ‏پسند و تحول ‏طلب انسان دائماً تقاضاى دگرگونى و تنوع و تحول مى‌‏کند، ساکنان فردوس هرگز تقاضاى نقل مکان و تحول از آن نخواهند کرد.[17] 

 

پی نوشت ها:

[1]. زمر، 53.

[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏8، ص 784، ناصر خسرو، تهران، 1372ش.

[3]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏19، ص 499- 500، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374ش.

[4]. بقره، 25.

[5]. ر. ک: جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏1، ص 102- 103، بی‌جا، بی‌تا.

[6]. احزاب، 47.

[7]. «هر کس کار نیک انجام ده برابر اجر دارد». انعام، 160.

[8]. هر چه بخواهند در اختیار دارند و بیش از خواستشان نیز نزد ما وجود دارد». ق، 35.

[9]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏16، ص 330، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.

[10]. جاثیه، 30.

[11]. تفسیر نمونه، ج ‏21، ص 282.

[12]. شوری، 22.

[13]. «روضات» جمع «روضة» به معناى محلى است که آب و درخت فراوان دارد؛ لذا به باغ‌‌هاى خرم و سرسبز روضة اطلاق مى‌‏شود.

[14]. آل عمران، 169.

[15]. کهف، 107.

[16]. ر. ک: بهشت های هفت گانه، 1859.

[17]. تفسیر نمونه، ج ‏12، ص 563.

 


- نظرات (0)

شیعیان جهنمی هستند

تناقض به هنگام تفکیک و یا مثله کردن آیات و ایمان به بعضی و کفر (پوشاندن) بعضی دیگر پیش می‌آید، وگرنه در قرآن کریم تناقضی وجود ندارد. هیچ گاه نباید کسی (موافق یا مخالف)، در مقام تحقیق و بررسی در آیات قرآن کریم، بر اساس میل، کشش، هوای نفس و پیش‌داوری، آیات کریمه را مورد مطالعه قرار دهد.

الف – کلمه «ولایت» معانی متفاوتی دارد. واژه «ولایت» و مشتقات آن یعنی ولی، مولی، تولی، همه از یك ماده است. ریشه همه آنها ولایت است. صفت مشبهه اش ولی می‌شود. جمع آن اولیاء است. فعلش هم تولی می‌باشد. 

کلمه یا اسم «ولی» گاه در مورد حق تعالی به کار رفته است، چنان چه می‌فرماید: الله ولی مۆمنان است. گاه به صورت جمع، در مورد طواغیب به کار رفته است، چنان چه می‌فرماید: اولیا کفار، طواغیب هستند «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ ... الَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ». در هر دو صورت فوق، این کلمه به معنای «آقا، سرور و صاحب اختیار» می‌باشد. و تصریح دارد که مۆمن الله را صاحب اختیار خود می‌داند، اما کفار خودشان ولایت و سلطه‌ی شیطان را قبول می‌کنند «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ» - گاه به معنای بزرگی و زیر نفوذ داشتن و سرپرستی است، چنان چه می‌فرماید بعضی از مۆمنین، اولیای بعضی دیگر هستند و بعضی از کفار و منافقین نیز اولیای بعضی دیگر هستند - گاه این کلمه به معنای پشتیبان، ناصر و مددکار به کار رفته است، چنان چه می‌فرماید سرپرست، پشتیبان و ناصر مۆمنین الله جلّ جلاله است، اما کفار مولایی ندارند که بتواند آنها را یاری کند: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِینَ لَا مَوْلَى لَهُمْ». اما گاه این کلمه به معنای دوستی به کار رفته است و به بندگان نیز نسبت داده شده است، چنان چه می‌فرماید، دوستان خدا خوف و حزنی نخواهند داشت. «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»

ب – بدیهی است که در تمامی معانی، هر کس به غیر از الله جلّ جلاله (من دون الله)، کسی یا چیزی را آقا، سرور، سرپرست، ناصر، پشتیبان و دوست (غایت محبت = محبوب حقیقی) و ... بگیرد، به او کفر ورزیده است و هر جایگزینی یا همراهی برای او فرض کند، مبتلا به شرک گردیده است. اما باید بدانیم که تحقق «ولایت الله» و یا گرفتن اولیایی «مِن دونِ الله» یعنی چه؟

هر کس مدعی شود که من ولایت خدا و ولایت رسولش صلوات الله علیه و آله را قبول دارم، اما به بهانه توحید مدعی هستم که باب ولایت الهی دیگر بسته شد و دیگر ولایت او جاری نمی‌شود و مجرای دیگری ندارد، لذا «مَن کُنتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه» را قبول ندارم، او نیز در همان شناختن و پذیرش ولایت الله جلّ جلاله مشکل دارد

ج – اما همان خدایی که این آیات ولایی را نازل نموده و به ما درس توحید داده است، خودش فرموده از رسول من اطاعت کنید که اطاعت او اطاعت من است: «مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» یعنی: هر کس اطاعت رسول نماید، محققاً او اطاعت خدا کرده است. و فرمود از «اولی الامر» اطاعت کنید.

همان خدایی که خود را «ولیّ» مۆمنان می‌خواند و پذیرش هر ولایتی «من دون الله» را مستوجب هلاکت معرفی می‌‌کند، خودش امر به اطاعت از «اولی الامر» نمود و قابل توجه این که به صورت جمع می‌فرماید، یعنی نمی‌فرماید، «ولی امر» بلکه می‌فرماید «وَأُوْلِی الأَمْرِ»، یعنی به غیر از رسول صلوات الله علیه و آله، صاحبان ولایتی از جانب خداوند متعال وجود دارند که اطاعت از آنان، اطاعت خداست و واجب است:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت كنید پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیك‏فرجام‏تر است.

دقت شود که معنی ولایت اولی‌الامر در آیه، صرفاً دوستی نمی‌باشد، بلکه «سروری و صاحب‌ اختیاریی است، چرا که بحث از اطاعت است.

ولایت

حال ما چه بگوییم، موحدتر از خدا شده و بگوییم که خیر، ما این ولایت «اولی‌الامر» را قبول نداریم، خلاف توحید است؟! آیا می‌خواهند [العیاذ بالله] به خداوند متعال درس توحید بدهند؟!

د – همین آیه نشان می‌دهد که «ولایت»، یک امر جاری است. اگر این ولایت الهی باشد، مثل آب و مثل «نور» می‌ماند که به هر جا جاری و ساطع گردد، آنجا را آباد و روشن می‌کند و اگر ولایت شیطانی و طاغوتی باشد نیز جاری است، اما مثل مواد مذاب آتش‌فشان می‌ماند و به هر کجا جاری شود، آنجا را به آتش می‌کشد و می‌سوزاند؛ لذا فرمود:

«اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (البقره، 256)

ترجمه: خداوند سرور كسانى است كه ایمان آورده‏اند، آنان را از تاریكی‌ها به سوى روشنایى به در مى‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزیده‏اند سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكی‌ها به در مى‏برند؛ آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند.

*** بدیهی است که هر امری که جاری باشد، «مَجرا» می‌خواهد و مُجری دارد. مجرای نور فیزیکی، فضاست -  مجرای آب رودخانه است و مجرای «ولایت الهی» نیز اولیای الهی می‌باشند.

ه – از این رو اگر کسی به بهانه توحید مدعی شود که من ولایت الله جلّ جلاله را قبول دارم، اما ولایت رسولش را قبول ندارم، در واقع از همان ابتدا ولایت الله جل جلاله را قبول نداشته است:

«وَمَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُۆْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا» (النساء، 115)

معنای اولیای الهی و نیز ولی یا اولیای «مِن دونِ الله» روشن شد. تشیع بر این باور است که «الله جلّ جلاله»، خود می‌فرماید که مجرایش ولایتش کدام است و اولیایش را معرفی کرده و اطاعت از آنان را به مثابه اطاعت خود قرار داده است و چنین نیست که هر کسی بتواند از جانب خود برای خداوند متعال، ولی، امام، حجّت و خلیفه معرفی نماید

ترجمه: و هر كه پس از آنكه راه هدایت بر او روشن شد با فرستاده (رسول) ما مخالفت و دشمنى نماید و پیروى از راهى غیر راه مۆمنین كند، او را به آن سو كه رو كرده بگردانیم و در جهنم وارد كنیم و حرارتش را به او بچشانیم، و آن بد جاى بازگشتى است.

هم چنین هر کس مدعی شود که من ولایت خدا و ولایت رسولش صلوات الله علیه و آله را قبول دارم، اما به بهانه توحید مدعی هستم که باب ولایت الهی دیگر بسته شد و دیگر ولایت او جاری نمی‌شود و مجرای دیگری ندارد، لذا «مَن کُنتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه» را قبول ندارم، او نیز در همان شناختن و پذیرش ولایت الله جلّ جلاله مشکل دارد و همین طور است وضعیت اعتقادی کسی که مجرای ولایت را در هر زمان و تا «ولی الله» آخر و حاضر قبول نداشته باشد. ممکن نیست که خلقت باقی باشد، اما ولایت الهی نباشد و ممکن نیست که ولایت الهی باشد، اما جاری نگشته و مجرا نداشته باشد. و نیز ممکن نیست که کسی ولایت الهی را قبول نکند و به جایش ولایت شیطانی را ننشاند. «وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ» استثنا بردار نمی‌باشد.

پس معنای اولیای الهی و  نیز ولی یا اولیای «مِن دونِ الله» روشن شد. تشیع بر این باور است که «الله جلّ جلاله»، خود می‌فرماید که مجرایش ولایتش کدام است و اولیایش را معرفی کرده و اطاعت از آنان را به مثابه اطاعت خود قرار داده است و چنین نیست که هر کسی بتواند از جانب خود برای خداوند متعال، ولی، امام، حجّت و خلیفه معرفی نماید.


- نظرات (0)