سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

وقتی انسان ملامیشود

دو راهی

ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل. این تعبیری بود که برخی از بزرگان برای لزوم تربیت در کنار علم آموزی به کار می‌ بردند. اما برخی دیگر پا را فراتر گذاشته و این عبارت را چنین اصلاح کردند: ملّا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است!

سکانس اول:

یکی از دوستان به صورت تصادفی در درس تفسیر قرآن یکی از اساتید حوزه شرکت کرده بود. درس استاد، بسیار پربار بود. اما دوست من بار عجیبی از این درس بر گرفته بود! می‌گفت برای اولین بار است که در این درس شرکت می‌ کنم. اما همین یک جلسه برای من کافی است، این ‌قدر مطالب متنوع در درس گفته شد و من به آن توجه کردم و به ذهن سپردم که احساس می‌ کنم می ‌توانم چندین درس و کلاس و سخنرانی راه بیندازم! دیگر احساس نیازی برای ادامه کلاس استاد هم در خودم احساس نمی‌ کنم.

 

سکانس دوم:

جوانان این دوره، خود را غرق در شبکه ‌های اجتماعی کرده‌اند. هرکس یک گوشی هوشمند خریده، یا پا به دنیای اینترنت گذاشته تا خودی نشان دهد، در چند شبکه اجتماعی ثبت‌ نام می ‌کند، لایک می ‌زند و اظهار فضل دیگران را می ‌خواند. گاهی کمی هم خودش اظهار فضل کند بدش نمی ‌آید!

در این دوره، بسیاری از جوانان به‌ جای مطالعه کتاب، به خواندن استاتوس و پست و کامنت روی آورده‌ اند. مطالبی که از این طریق به ‌راحتی منتشر می‌شود و صدق و کذبش بماند، اما حسابی حس آگاه بودن و به روز بودن را القا می‌ کند.

جوانی که با خواندن یک پست یا کامنت، حس می‌ کند که آخرین خبر را دریافت کرده و از آخرین دستاوردهای بشر مطلع شده و با دیدی متفاوت به پدرش که از این فناوری ‌ها سر در نمی ‌آورد می‌ نگرد.

این مطلب را که یکی از اهل فن در گوگل پلاس منتشر کرده بود درباره آدم ‌هایی است که حتی احساس نیاز به مشورت و یادگیری هم نمی ‌کنند. چون آن‌ها نیز مانند دوست من گوشه‌ای از فناوری را دیده‌اند و به ‌تنهایی تا انتها را خوانده‌اند!

وقتی یک نکته فقهی را فهمیدیم، و حتی گاه نفهمیدیم، به بررسی و اشکال ‌گیری از فتوای فلان مرجع تقلید می ‌پردازیم. با دانستن یک حکم قانونی، کارشناس حقوقی می‌شویم و به خودمان حق می ‌دهیم نسبت به‌ حق دیگران، بی‌ مبالات باشیم. این حال ‌و روز ماست که با یکی از بزرگ ‌ترین نعمت ‌های خداوند، راه خطا می ‌پیماییم؛ علم

سکانس سوم:

طبقه ترشیجات فروشگاه خالی ‌شده بود. کارگر فروشگاه جعبه بزرگ ترشی ‌ها را آورد تا قفسه را پر کند.

من هم که چرخ ‌دستیِ خریدم هنوز جا داشت، تصمیم گرفتم یک ترشی جدید را انتخاب کنم و بخرم. شیشه ترشی زیتون توجهم را جلب کرد. بسیار زیبا و جذاب بسته ‌بندی شده بود. اما چون هنوز آن را امتحان نکرده بودم از کارگر فروشگاه نظرش را در مورد آن پرسیدم.

جوان خوش بر و رویی بود. به گمانم از همان لیسانسی‌ هایی بود که از بی ‌شغلی به این کار رو آورده بود تا هزینه ‌های زندگی ‌اش را تأمین کند. اما اعتماد به نفسش را از دست  نداده بود. با سوال من، با اینکه به گفته خودش تاکنون از آن نخورده بود و حتی اسمش را هم از روی شیشه خواند، اما کارشناسانه آن را خوش ‌طعم توصیف کرد. گفت: این‌ ها خارجی است و کیفیت و قیمتشان بالاست، حتماً خوش ‌طعم هستند.

هرچند مثل برخی ‌ها جنس ایرانی را نکوبید، اما به خارجی بودنش، کلاسش را بالا برد.

برای پیدا کردن قیمت و تاریخ انقضاء، نوشته‌ های روی شیشه را خواندم. نگاهم به آدرس کارخانه‌ افتاد: قزوین!

 

نتیجه:

ما انسان‌ها گاهی نباید بدانیم. البته نه اینکه نباید بدانیم، بلکه دانستن بیش ‌از حد، ما را نیز از حدودمان بیرون می ‌برد.

دانستن برخی از مطالب حس بزرگی و غروری به ما می‌ دهد که دیگر نیازی به دانستن بیش از آن نمی‌ کنیم. برخی از ما، با خواندن یک خبر سیاسی، قضاوت ‌های سیاسی می‌ کنیم و به ‌عنوان یک کارشناس، در مورد سایر مسائل سیاسی نیز نظر می ‌دهیم.

وقتی یک نکته فقهی را فهمیدیم، و حتی گاه نفهمیدیم، به بررسی و اشکال ‌گیری از فتوای فلان مرجع تقلید می ‌پردازیم.

با دانستن یک حکم قانونی، کارشناس حقوقی می‌شویم و به خودمان حق می ‌دهیم نسبت به‌ حق دیگران، بی‌ مبالات باشیم.

این حال ‌و روز ماست که با یکی از بزرگ ‌ترین نعمت ‌های خداوند، راه خطا می ‌پیماییم؛ علم.

این همان نعمتی است که برخی با کسب قطره‌ای از آن خود را دریا پنداشته، به‌ جای شکر و خدمت و آموزش، به تکبر و نیرنگ و گاه خیانت تمایل پیدا می‌کنند.

اندرون خویش استغنا بدید

                               گشت طغیانی ز استغنا پدید [1]

 

حق‌ شناسی و عبودیت و فرو دستی، ثمره‌هایی است که از علم بشر توقع می ‌رفت، اما نتیجه نداد. در این روزگار پیشرفت‌ها، معجزه کارساز نیست، چراکه انسان‌ها آن را با خرافه یکی می‌دانند و برچسب جهالت بر آن می‌چسبانند. حقا که اگر انسان بندگی را در خود نپروراند، دانایی موجب طغیان او خواهد بود

این امر، نه حال ‌و روز یک فرد، نه یک جامعه، که حال ‌و روز همه انسان ‌ها است. با پیشرفت علم و روشن شدن تاریکی ‌های جهل انسان، بر غرور و زورگویی او نیز افزوده شده است.

حق‌ شناسی و عبودیت و فرو دستی، ثمره‌هایی است که از علم بشر توقع می ‌رفت، اما نتیجه نداد. در این روزگار پیشرفت‌ها، معجزه کارساز نیست، چراکه انسان‌ها آن را با خرافه یکی می‌دانند و برچسب جهالت بر آن می‌چسبانند.

حقا که اگر انسان بندگی را در خود نپروراند، دانایی موجب طغیان او خواهد بود. [2]

اگر چون ابن ‌سینا، اهل مراقبت باشد، بعد از سال ‌ها علم ‌آموزی، به این نتیجه می‌ رسد که هیچ نمی ‌داند. اما اگر خداوند در نزد او رنگ و بویی نداشته باشد، به دانستن نکته‌ای، عالمی را نقد می ‌کند و به داشتن توشه‌ای، عالَمی را به کشتن می‌دهد.

گواه آن، کشورهایی است که با داشتن رشد علمی زیاد، به خود حق می دهند که در امور داخلی هر کشوری دخالت کنند، برای مردم هر کشوری تصمیم بگیرند و حتی نسل مردمان کشوری را نابود کنند. با علمشان و کشف ناشناخته‌ های بشر، بر دیگران حکم رانده و به جای ارائه دستاوردهای علمی شان به همه مردم دنیا، آن ها را عقب ‌تر از خود نگاه می ‌دارند تا بتوانند بیش از پیش بر سرمایه‌ های خود بیفزایند. این همان طغیان بشریست؛ رهاورد استفاده نادرست از علم که همانا ثروتی الهی [3] است و سرپوشی برای اظهار بی ‌نیازی ظاهری.

 

پی نوشت ها:

[1] مولوی

[2] «كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى، أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى»؛ علق، آیه 6 و 7.

[3] «عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»؛ علق، آیه 5.




- نظرات (0)

چگونه بدون همسر فرزند می آورد؟

حضرت مریم (سلام اللہ علیہا) کی عظمت

اراده‏ى خداوند سبب پیدایش و آفرینش موجودات است و مى‏تواند بدون اسباب و وسیله مادّى نیز بیافریند. او سبب‏ ساز و سبب سوز است، گاهى تأثیر چیزى را از آن مى‏گیرد و گاهى به چیزى اثر مى‏بخشد. پیدایش و بقا و آثار همه چیز بسته به اراده و خواست اوست.


قَالَتْ رَبِّ أَنَّى یَكُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قَالَ كَذَلِكِ اللّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاء إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ (آل عمران ـ 47)

[مریم‏] گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود با آنكه بشرى به من دست نزده است؟» گفت: «چنین است [كار پروردگار]. خدا هر چه بخواهد مى‏آفریند چون به كارى فرمان دهد، فقط به آن مى‏گوید: «باش» پس مى‏باشد.»

 

چگونه بدون همسر فرزند مى‏آورم؟!

باز در این آیه داستان مریم ادامه مى‏یابد، او هنگامى كه بشارت تولد عیسى علیه السلام را شنید، چنین "گفت: پروردگارا! چگونه فرزندى براى من خواهد بود، در حالى كه هیچ انسانى با من تماس نگرفته" و هرگز همسرى نداشته‏ام (قَالَتْ رَبِّ أَنَّى یَكُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ)

مى‏دانیم این جهان، جهان اسباب است و خداوند آفرینش را چنان قرار داده كه هر موجودى به دنبال یك سلسله عوامل و اسباب پا به دائره وجود مى‏گذارد، مثلاً براى تولد یك فرزند، آمیزش جنسى و ازدواج و تركیب "اسپرم" و "اوول" لازم است، بنابراین جاى تعجب نیست كه مریم با شنیدن این بشارت كه به زودى صاحب فرزندى خواهد شد در شگفتى فرو رود.

ولى خداوند به این شگفتى پایان داد و فرمود: "این گونه خدا هر چه را بخواهد مى‏آفریند" (قَالَ كَذَلِكِ اللّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاء).

نظام عالم طبیعت مخلوق خدا است و محكوم فرمان او است و هرگاه بخواهد مى‏تواند این نظام را دگرگون سازد و به وسیله اسباب و عوامل غیر عادى موجوداتى را بیافریند.

سپس براى تكمیل این سخن مى‏فرماید: "هنگامى كه چیزى را مقرر كند (و فرمان وجود آن را صادر نماید) تنها به آن مى‏گوید: موجود باش، آن نیز فوراً موجود مى‏شود" (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ)

بدیهى است كه تعبیر به "كن" (باش) در حقیقت بیان اراده قطعى خدا است، وگرنه نیازى به سخنى نیست، یعنى به مجرد اینكه اراده او بر چیزى تعلق گرفت و فرمان آفرینش صادر شد، فوراً لباس هستى بر آن پوشانده مى‏شود.

ریشه سوال و تعجّب، اگر انكار و لجاجت نباشد مانعى ندارد. «أَنَّى یَكُونُ لِی وَلَدٌ» اولیاى خدا نیز اراده خداوند در امور جهان را بر پایه‏ى اسباب و علل طبیعى مى‏دانند و لذا اگر بشارت ویژه‏اى بر خلاف آن آمد، چگونگى آن را از خداوند مى‏پرسند

نکات آیه:

1ـ درباره آفرینش عیسى در این آیه جمله "یخلق" (مى‏آفریند) به كار رفته، در حالى كه درباره آفرینش یحیى در چند آیه قبل، تعبیر به "یفعل" (انجام مى‏دهد) شده است، شاید این تفاوت تعبیر، اشاره به تفاوت خلقت این دو پیامبر بوده باشد كه یكى از مجراى عادى و دیگرى از مجراى غیر عادى به وجود آمده‏اند.

البته اعتقاد نویسنده تفسیر نور این است که اینکه خداوند در پاسخ زكریّا فرمود: «یَفْعَلُ ما یَشاءُ» و در جواب مریم فرمود: «یَخْلُقُ ما یَشاءُ» شاید رمزش این باشد كه فرزند براى بانوى بى‏شوهر شگفت آورتر از فرزند براى پیرمرد باشد.

2ـ این نكته قابل توجه است كه در آغاز این سری آیات، مریم با فرشتگان سخن مى‏گوید ولى در اینجا مى‏بینیم او با خداى خود سخن مى‏گوید و از او پاسخ مى‏شنود، گویا چنان مجذوب ذات پاك حق شد كه واسطه‏ها را از میان برداشت و یكپارچه با مبدأ عالم هستى پیوند گرفت و بى هیچ واسطه‏اى آنچه مى‏خواست گفت و آنچه مى‏بایست شنید- البته سخن گفتن غیر پیامبران با خدا هرگاه به صورت وحى نبوت نباشد اشكال ندارد.

3ـ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ. این جمله یك قاعده كلّى است، ولادت عیسى از مصادیق آن مى‏باشد، به مضمون این جمله: همه چیز در برابر مشیت خدا خاضع است، خدا چون كارى را اراده فرماید انجام پذیرد خواه مطابق جریان طبیعى باشد یا نه؟ بشر از نظام طبیعت نمى‏تواند خارج باشد ولى خالق طبیعت مى‏تواند آن را عوض كند.

حضرت عیسی
تشابه آیات:

تطبیق این آیه با آیه سوره مریم كه مى‏فرماید: "قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِیًّا" (گفت: «[فرمان‏] چنین است، پروردگار تو گفته كه آن بر من آسان است، و تا او را نشانه‏اى براى مردم و رحمتى از جانب خویش قرار دهیم، و [این‏] دستورى قطعى بود.» (سوره مریم، آیه 21")

چنین بدست مى‏آید كه كلمه "كذلك" در مورد بحث خودش به تنهایى كلامى است تام و تقدیرش "الامر كذلك" است، یعنى بله مطلب این چنین است، و بشارتى كه هم اكنون به تو دادم امرى است مقضى و قضایى است كه رد و بدل نمى‏شود.

 

بحث لغوی:

همان طور كه در تفسیر آیه 40 همین سوره كه حضرت زكریا گفت: (أَنَّى یَكُونُ لِی غُلامٌ) تذکر دادیم كلمه (أَنّى) به معناى (كَیفَ) می باشد، شاید در اینجا هم بتوان همان معنا را در نظر گرفت. یعنى چون حضرت مریم سابقه این موضوع را نداشت كه بانویى به این كیفیت باردار شود، لذا از چگونگى این امر بى‏سابقه جویا شده است.

این معنا از جمله (وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ) نیز استفاده می شود: زیرا مفهوم آن این است كه تولید مثل بدون تماس زن و شوهر چگونه انجام می گیرد؟ معناى جمله: (كَذلِكِ اللَّهُ یَخْلُقُ ما یَشاءُ) الى آخره این می باشد:

با اینكه بشرى با تو تماس نگرفته است اما خداى توانا هرچه را كه بخواهد مى‏آفریند چنان كه حضرت آدم و حواء را با اینكه مادر هم نداشتند، به دست قدرت خود آفرید.

اینکه خداوند در پاسخ زكریّا فرمود: «یَفْعَلُ ما یَشاءُ» و در جواب مریم فرمود: «یَخْلُقُ ما یَشاءُ» شاید رمزش این باشد كه فرزند براى بانوى بى‏شوهر شگفت آورتر از فرزند براى پیرمرد باشد

كلمه قضاء در قرآن مجید براى معانى متعددى استعمال شده است. آن معنائى كه در اینجا تناسب بیشترى دارد این است كه شاید بتوان گفت: معناى كلمه (إِذا قَضى‏) یعنى هرگاه اراده كند.

آیه 81 سوره یس كه می فرماید:

إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ نیز این معنا را تأیید می كند. یعنى امر خدا جز این نیست كه هرگاه چیزى را اراده نماید به آن می گوید: موجود شو! پس موجود می شود. (تفسیر آسان، ج 2، ص 286)

صاحب تفسیر احسن الحدیث هم اعتقاد دارد که قضاء در اصل به معنى فیصله دادن است و در آیه به معنى اراده است.

 

پیام‏های آیه:

1ـ ریشه سوال و تعجّب، اگر انكار و لجاجت نباشد مانعى ندارد. «أَنَّى یَكُونُ لِی وَلَدٌ» اولیاى خدا نیز اراده خداوند در امور جهان را بر پایه‏ى اسباب و علل طبیعى مى‏دانند و لذا اگر بشارت ویژه‏اى بر خلاف آن آمد، چگونگى آن را از خداوند مى‏پرسند.

2ـ آفرینش خداوند از راه غیر معمول، كار تازه‏اى نیست و عوامل طبیعى نیز منحصر در امور شناخته شده نیستند. «كَذلِكِ».

3ـ دست خداوند براى آفرینش باز است. آفریدن از راه اسباب طبیعى و غیر طبیعى براى خداوند یكسان است. «یَخْلُقُ ما یَشاءُ»

4ـ شرط آفرینش، اراده‏ى حتمى الهى است. «قَضى‏ أَمْراً»، «كُنْ فَیَكُونُ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر آسان، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

ترجمه تفسیر المیزان، ج3


- نظرات (0)

عوامل شیرین کننده زندگی

مثبت

بسیار اتفاق می ‌افتد که بلافاصله پس از تصمیم مثبت، موانع و مشکلاتی به وجود می‌آیند. اصولاً مسائل و مشکلات زندگی،  واقعیت ‌هایی غیر قابل اجتناب هستند که در بعضی موارد گریزی از آن‌ ها نیست. مهم روش برخورد با این‌ گونه رخداد هاست. در این بخش به بررسی کوتاه برخی از موانع تفکر مثبت پرداخته می ‌شود.


موانع مثبت ‌اندیشی

1. عدم اعتماد به نفس

اعتماد به نفس یعنی توجه و تکیه به توانمندی ‌ها و موهبت ‌های فردی که از جانب خداوند به انسان عطا شده و آن، یکی از ویژگی ‌های شخصیتی است که با وجودش، فرد به خود اجازه می ‌دهد، به خویشتن و موقعیت‌ های اطراف نگرش مثبت داشته باشد.

انسان مۆمن با یقین به قدرت و عظمت پروردگار احساس قوت می‌ کند و با اعتماد کامل، کار خود را به خدا واگذار می‌ کند، چون می ‌داند خداوند ناظر بر بندگان خویش است و آنان را یاری می‌ نماید: «... و كارم را به خدا مى ‏سپارم خداست كه به [حال‏] بندگان [خود] بیناست.» (غافر/44)

در مقابل افرادی که نسبت به خود مطمئن نیستند، همیشه نیاز به تأیید دیگران دارند و چون به توانایی ‌های خود اعتماد ندارند، از خطر کردن پرهیز می‌کنند.

در واقع عدم اعتماد به نفس ناشی از ضعف ایمان انسان‌ هاست، با تقویت ایمان می ‌توان بر ضعف اعتماد به نفس چیره گشت.

 

2. خشم

خشم احساسی است که بسیاری از مردم در اوقات مختلف آن را تجربه می ‌کنند و در اصل نیرویی است دفاعی که برای دفاع از خود و پاسداری از حق در نهاد انسان گذارده شده است ولی چون از محور اصلی خویش خارج گردد، تبدیل به یکی از رذائل بزرگ می‌ شود.

خداوند از بندگان متقی خود که جانشینان او در روی زمین هستند، انتظار دارد در هنگام عصبانیت خشم خود را فرو برند و از خطا و اشتباه دیگران بگذرند: «همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى ‏كنند و خشم خود را فرو مى‏ برند و از مردم در مى‏ گذرند و خداوند نیكوكاران را دوست دارد.»(آل عمران/134)

انسان خشمگین، قدرت تصمیم‌گیری صحیح خود را از دست می ‌دهد و شاید هر لحظه مرتکب عمل ناخوشایندی شود که عواقب سخت و جبران‌ ناپذیری به دنبال داشته باشد.

دوری از بخل ذهن انسان را برای جایگزین کردن افکار مثبت آماده می‌کند. اما باید توجه داشت که اگر در ازای آنچه بخشیده می ‌شود توقعی برای دریافت پاداش یا جبران وجود داشته باشد اتفاق خاصی روی نمی ‌دهد

3. ترس و غم

ریشه ترس معمولاً در دانسته‌ های انسان نهفته است. گاهی نیز ترس به دلیل از دست دادن امکانات مادی یا معنوی‌ ای است که فرد دارد.

با قدرت ایمان و اراده می‌توان ذهن را از افکار منفی آزاد کرد و تفکرات مثبت را جایگزین آن نمود. قرآن کریم بر این نکته تأکید دارد که ترس و غم در دل مۆمن راه ندارد: «آگاه باشید، كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏ شوند.» (یونس/62)

 

4.بخل

بخل و خساست نقطه مقابل بخشش و سخاوت است. برای دستیابی به خواسته‌ها در زندگی، ابتدا لازم است دست بخشش داشت.

خداوند در ملامت و مذمت بخیلانی که اموال خود را انفاق نمی‌کنند می‌فرماید: «و كسانى كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده، بخل مى‏ ورزند، هرگز تصور نكنند كه آن [بخل‏] براى آنان خوب است، بلكه برایشان بد است. به زودى آنچه كه به آن بخل ورزیده ‏اند، روز قیامت طوق گردنشان مى‏ شود. میراث آسمان ها و زمین از آنِ خداست، و خدا به آنچه مى ‏كنید آگاه است.» (آل عمران/180)

مشکل

5. بزرگ شمردن مصیبت‌ ها

برخی عادت کرده‌اند مشکلات را بزرگ جلوه دهند و به این ترتیب همیشه موضوعی برای ناله و شکایت دارند.

رفتار انسان در مقابل رخدادهای زندگی تحت تأثیر نگرشی است که نسبت به آن حوادث دارد.

قرآن بر این نکته تأکید می‌ کند که همواره در کنار سختی‌ ها و مشکلات آسایش و آرامش وجود دارد: «پس [بدان كه‏] با دشوارى، آسانى است. آرى، با دشوارى، آسانى است.» (انشراح/ 5 و 6)

هرگز نباید از فضل خدا ناامید شد. کسی که مشکلات را می ‌پذیرد و در برابر سختی ‌ها ایستادگی به خرج می‌ دهد، خواهد دید که سختی‌ ها به آسایش مبدل خواهند شد.

اگر انسان ایمان داشته باشد که می ‌تواند از پس مشکلات خود برآید، بیش از نیمی از راه را برای رسیدن به موفقیت پیموده است.

 

6. ترس از شکست ‌های گذشته

یکی دیگر از نکاتی که مانع تفکر مثبت می‌شود ترس از شکست ‌های گذشته است. اگر در زندگی انسان‌های موفق دقت شود به دست خواهد آمد که بارها شکست را تجربه کرده‌اند. اخراعات بزرگ پس از تجربه از شکست ‌های فراوان به وجود آمده و جاودان شده‌اند.

این نکته تفاوت بین انسان‌ های مۆمن و مثبت‌ اندیش و بی ‌ایمان و منفی‌باف است.

خداوند در بیان این تفاوت چنین می‌فرماید: «و حال آنكه شما چیزهایى از خدا امید دارید كه آنها امید ندارند، و خدا همواره داناى سنجیده‏كار است.»(بقره/104)

مهم آن است که انسان آگاه باشد که شکست‌ های گذشته او را به سوی درماندگی نکشاند، بلکه شکست ‌ها را به منزله تجربه‌هایی جهت رسیدن به موفقیت تلقی شوند.

 

7. حسد

حسادت یکی از صفات مذموم و ناپسند از منظر دین و روانشناسی است. حسد آن است که شخص از نعمتی که به دیگری اضافه شده، کراهت پیدا کند و مایل باشد که آن نعمت از وی گرفته شود و زوال یابد.

خداوند در قرآن می‌فرماید: «و از شرّ [هر] حسود، آن گاه كه حَسَد ورزد.» (فلق/5)

انسان حسود در درون خود احساس آرامش و امنیت نمی ‌کند. درون ناآرام نمی‌تواند نگرش صحیح به دنیا و رویدادها داشته باشد. انسان حسود به علت تفکر منفی درباره خود از دیدن پیشرفت و موفقیت دیگران، احساس ناراحتی می ‌کند و به جای اینکه به تلاش کردن جهت موفقیت خود بیندیشد، دائم در حال حسادت به موفقیت انسان‌ های دیگر است و در نتیجه، خود را نیز از رسیدن به موفقیت محروم می ‌سازد.

 

8. سوء ظن

سوء ظن و گمان بد در مورد دیگران یکی از آفات مثبت ‌اندیشی است. چه بسا سوء ظن‌هایی که باعث بر هم زدن دوستی ‌ها و حتی اختلاف در روابط خانوادگی شده است.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمان ها گناه است ...». (حجرات/12)

برخی عادت کرده‌اند مشکلات را بزرگ جلوه دهند و به این ترتیب همیشه موضوعی برای ناله و شکایت دارند. رفتار انسان در مقابل رخدادهای زندگی تحت تأثیر نگرشی است که نسبت به آن حوادث دارد. قرآن بر این نکته تأکید می ‌کند که همواره در کنار سختی‌ ها و مشکلات آسایش و آرامش وجود دارد: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً*إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»؛ «پس [بدان كه‏] با دشوارى، آسانى است.*آرى، با دشوارى، آسانى است»

سوء ظن یکی از علل ناراحتی ‌های روحی و روانی است و موجب ایجاد اضطراب و نگرانی در انسان می‌شود.

خداوند رحمان با اینکه به گناهان آشکار و پنهان انسان‌ها عالم است، باز به آن‌ ها وعده بخشش می ‌دهد، پس چگونه بنده ‌هایش تنها با گمان و احتمال در مورد دیگران حکم صادر می ‌کنند؟! 

 

نتیجه

برای آنکه آدمی بتواند خود را به داشتن تفکر مثبت عادت دهد و بر آن پایدار بماند، بایستی برخی موانع را از راه خویش دور ساخته و روح خویش را از رذائل اخلاقی مبرا سازد.

مهم ‌ترین موانع در این زمینه عبارتند از:

عدم اعتماد به نفس، خشم، ترس و غم، بخل، بزرگ شمردن مصیبت‌ها، ترس از شکست ‌های گذشته، حسد و سوء ظن.

فرد مۆمن می‌تواند با تهذیب نفس جان خویش را از این امور دور ساخته و زندگی شیرین را برای خود و دیگران به ارمغان آورد.


منبع: مقاله «بررسی تأثیر مثبت ‌اندیشی از دیدگاه قرآن و حدیث»؛ محمدحسین توانایی، الهه سلیم ‌زاده.


- نظرات (0)

نشانه بهشتیان

نماز شب,آداب نماز شب,فضیلت نماز شب,ثواب واندن نماز شب

كانوا قليلاً من اللّيل ما يهجعون و بالاسحار هم يستغفرون.
آنها (پرهيزكاران) كمي از شبها را مي‌خوابيدند و در سحرگاهان استغفار مي‌كردند.«ذاريات ، 17 و 18»


پاداش سحر خيزان و نيكوكاران
آيات بعد به توضيح چگونگي نيكوكار بودن آنها پرداخته، سه وصف را از ميان اوصاف آنها بيان مي‌كند.


نخست اين كه: آنها كمي از شبها را مي‌خوابيدند» «كانوا قليلاً من الليل ما يهجعون».
(يهجعون) از ماده‌ (هجوع) به معني خواب شبانه است.


بعضي گفته‌اند منظور اين است كه آنها اكثر شب را بيدار بودند و كمي از شب را مي‌خوابيدند، و به اصطلاح همواره شب زنده‌دار بودند.


ولي از آنجا كه اين حكم به صورت يك دستور عمومي براي پرهيزكاران و محسنين بعيد به نظر مي‌رسد اين تفسير مناسب نيست، بلكه منظور اين است كه آنها كمتر اتّفاق مي‌افتاد تمام شب را بخوابند، و به تعبير ديگر (ليل) (شب) به صورت جنس و عموم در نظر گرفته شده.


بنابراين همه شب بخشي را بيدار بودند و به عبادت و نماز شب مي‌پرداختند و شبهايي را كه تماماً در خواب باشند و عبادت شبانه از آنها به كلّي فوت شود كم بوده است.


اين تفسير در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز نقل شده است.[1]
دومين وصف آنها را چنين بيان مي‌كند: آنها پيوسته در سحرگاهان استغفار مي‌كردند «و بالاسحارهم يستغفرون».


در آخر شب كه چشم غافلان در خواب است، و محيط از هر نظر آرام، قال و غوغاي زندگي مادّي فرو نشسته، و عواملي كه فكر انسان را به خود مشغول دارد خاموش است برمي‌خيزند، و به درگاه خدا مي‌روند، در پيشگاه معبود به راز و نياز مي‌پردازند، نماز مي‌خوانند، و مخصوصاً از گناهان خود استغفار مي‌كنند.


بسياري معتقدند كه منظور از استغفار در اينجا همان نماز شب است، از اين جهت كه قنوت نماز وتر مشتمل بر استغفار است.


(اسحار) جمع (سحر) (بر وزن بشر) در اصل به معني پوشيده و پنهان بودن است، و چون در ساعات آخر شب پوشيدگي خاصّي بر همه چيز حاكم است (سحر) ناميده شده.


واژه‌ (سحر) (بر وزن شعر) نيز به چيزي گفته مي‌شود كه چهره‌ حقائق را مي‌پوشاند و يا اسرار آن از ديگران پوشيده است.


در روايتي در تفسير (درّ المنثور) آمده است كه پيغمبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:
ان‌ آخر الليل في التهجد احب الي من اوله، لان الله يقول و بالاسحارهم يستغفرون: آخر شب براي تهجد (نماز شب) نزد من محبوبتر است از آغاز آن، زيرا خداوند مي‌فرمايد: پرهيزكاران در سحرگاهان استغفار مي‌كنند.[2]


و در حديث ديگري از امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌خوانيم: (كانوا يستغفرون الله في الوتر سبعين مرة في السحر): (نيكوكاران بهشتي در نماز وتر به هنگام سحر هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش مي‌كردند).[3]


ـ و در درّ منثور است كه ابن مردويه از انس روايت كرده كه گفت: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: براي شب زنده‌داري و نماز شب آخر شب را بيشتر از اوّل شب دوست دارم چون خداي تعالي فرموده: «و بالاسحارهم يستغفرون».


و در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابن عمر از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كرده كه در پاسخ كسي كه از معناي جمله «و بالاسحارهم يستغفرون» پرسيد، فرمود: يعني نماز مي‌خوانند.


ـ مؤلف: شايد تفسير استغفار به نماز از اين جهت است كه استغفار جزئي از نماز شب يعني نماز وتر است، همچنان كه در آيه‌: «و قرآن الفجران قرآن الفجر كان مشهوداً»[4] منظور از قرآن فجر همان نماز است.[5]

 

منابع :

[1] . مرحوم طبرسي در مجمع البيان به اين حديث اشاره كرده است (ج 9، ص 155) در تفسير صافي نيز حديث از كافي به اين صورت نقل شده است: «كانوا اقل الليالي يفوتهم لا يقومون فيها» (تفسير صافي ذيل آيه‌ي مورد بحث).

[2] . در المنثور، ج 6، ص 113.
[3] . نمونه ج 22، ص 321 ـ 322 ـ 323.
[4] . اسري / 78.
[5] . الميزان. ج 18 ص 586.


- نظرات (0)

عشوه گری هایی که خریدار دارد

ناز

شما زنان (به گونه ای هوس انگیز) و با ناز و کرشمه صحبت نگویید

که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید.(سوره احزاب، آیه 32)


چند وقت پیش برای خرید روسری وارد مغازه شدم. روسری ها را نگاه کردم و از فروشنده که در حال گپ زدن با خانم ها با وضع های آن چنانی بود خواستم که یکی از آن روسری را بیاورد تا از نزدیک ببینم.

یه بار

دوبار

سه بار

چندین بار این درخواست را محترمانه و در عین حال محکم و بدون هیچ لطافتی بیان کردم اما فروشنده هیچ جوابی نداد.

در همین حین بود که یک خانم آن چنانی با ظاهری که حتی توصیف کردن آن هم برای آدمی سخت است وارد مغازه شد و با صدایی نازک و عشوه گرانه گفت:

آقا این روسری قیمتش چنده؟؟؟

صدای خانم چنان توجه فروشنده را به خود جلب کرد که گویی برق سه فاز او را گرفته و هنوز حرف خانم تمام نشده سریع گفت:

خانم بفرمایید تو. بفرمایید داخل از نزدیک بیارم ببینید. این روسری برازنده شما است. قابلی ندارد بفرمایید!!

و خانم هم که داشت از ذوق به حضرت عزراییل بله می گفت داخل شد و رفت که روسری را امتحان کند!

آنجا بود که به یاد این آیه قرآن کریم افتادم که می فرماید:

شما زنان (به گونه ای هوس انگیز) و با ناز و کرشمه صحبت نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید. (سوره احزاب آیه 32)

چرا بعضی از ما خانم ها این آیه قرآن را فراموش کرده ایم و آن موقع که اتفاق بدی برایمان می افتد آنجا زبانمان باز می شود که ای بابا! تو این مملکت امنیت نیست! بیا ببین چقدر زن ها و دختران در دام های فساد افتاده اند!!

چه زن ها و دخترانی که صبح از خانه خارج شده اند و اثر و نشانی از آنان پیدا نشده! و ...

خوب دوست من! خانم محترم! این دام های آلوده را چه کسانی برای این مردان بیمار دل ایجاد کرده؟! غیر از این است که من و شمای نوعی با آن سر و وضع های آن چنانی آتش شهوت این مردان را روشن کرده ایم و روز به روز رنگ و دلبری های آن را بیشتر می کنیم؟!!

«خضوع در قول» حالت خاصی از گویش، همراه با نرمی در گفتار و نازكی صدا در ادای كلمات است؛ نظیر سخن گفتن زن با همسر خود در موارد خاص یا حرف زدن مادر با كودك خردسال خود در مواقعی كه می‌خواهد توجه او را به خود جلب كند

مگر قرآن به ما کد نداده است که حواسمان باشد اگر می خواهیم در دام طمع مردان بیماردل قرار نگیریم چگونه باید رفتار کنیم!!!

بله مردان خریدار عشوه و ناز و کرشمه ی زن ها هستند، راحت تر بگویم تشنه ی این عشوه ها هستند. چرا آنان را در کانون خانواده سیرابشان نکنیم؟!!

چرا کاری می کنیم که با همین عشوه ها و ناز و کرشمه ها کانون خانواده ها را از بین ببریم؟!!

مگر نه این است که قرآن کریم به خانم ها دستور می دهد: «در محاورات روزمره حالت عادی داشته و با ناز و كرشمه و طنازی صحبت نكنید و در كوچه و خیابان با بدن های نیمه عریان و لباس های بدن نما، ظاهر نشوید.» چند آیه بعد می فرماید: «با چادر و مقنعه اندام خود را بپوشانید (برداشت از آیه 32 و 33 سوره احزاب)

 

یکباره بگو باید ما زن ها لال شویم و حرف نزنیم!!

قرآن به ما نمی گوید سخن نگویید و سکوت اختیار کنید! نه این کلام حق نیست، کلام این است که حواسمان به نوع و لحن کلام هایمان و اینکه چه چیزی با چه کسی می گوییم باشد!!

ما باید به کیفیت سخن گفتنمان با نامحرم دقت کنیم! این را باید بفهمیم که زن مجاز نیست در مدرسه و دانشگاه، در كلاس و اداره با جنس مخالف با عشوه و ناز سخن بگوید! موقع خرید با فروشنده سر قیمت کمی بالا و پایین بگو بخند کند تا شاید فروشنده تخفیف بدهد!

بدحجابی

ما حق نداریم با رقیق و نازک کردن صدایمان از مردان دلربایی کنیم، همان طور که دوست نداریم دیگران از همسران و پسران و پدران ما دلربایی کنند!!

اگر کمی قرآن را با توجه بخوانیم خواهیم دید که قرآن در بیانی زیبا، در عین احترام به استفاده زن از حق طبیعی خود در سخن گفتن و گفت‌ و گو با دیگران، آنان را از «خضوع در قول» نهی كرده و فرموده است: «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا» (احزاب: 32)؛ پس به ناز سخن مگویید تا آنكه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید.

«خضوع در قول» حالت خاصی از گویش، همراه با نرمی در گفتار و نازكی صدا در ادای كلمات.(«فلا تخضعن بالقول» فضل ‌بن حسن طبرسى، پیشین، ج 8، ص 155») است؛ نظیر سخن گفتن زن با همسر خود در موارد خاص یا حرف زدن مادر با كودك خردسال خود در مواقعی كه می‌خواهد توجه او را به خود جلب كند.

ویژگی این نوع گویش آن است كه احساس ویژه‌ای در مخاطب ایجاد كرده، دل او را به گوینده جلب می‌كند.

آیه از زنان خواسته است كه در ارتباط گفتاری خود با مردان، این‌گونه سخن نگویند؛ زیرا این امر سبب طمع مردان ضعیف‌ الایمان در آنان می‌شود. بنابراین، معنای آیه این است: هنگام سخن گفتن با مردان اجنبی، صدای خود را نازك نكنید و كلمات و جملات را نرم و دلربا ادا نكنید؛ زیرا این‌گونه سخن گفتن آنان را (نسبت به مسائل جنسی) به طمع می‌اندازد.(فضل‌ بن حسن طبرسى، پیشین، ج 8، ص 155)

این دام های آلوده را چه کسانی برای این مردان بیمار دل ایجاد کرده؟! غیر از این است که من و شمای نوعی با آن سر و وضع های آن چنانی آتش شهوت این مردان را روشن کرده ایم و روز به روز رنگ و دلبری های آن را بیشتر می کنیم؟!!

قول معروف چیست؟

جمله «وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا» در این آیه، در مقابل «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» قرار گرفته است.

«قول معروف» گفتاری است كه در طرز ادای آن ناز و كرشمه، ادا و اطوار و نازكی صدا و هر چیزی كه مخاطب را به طمع بیندازد و دل او را به زن جلب كند وجود نداشته نباشد.(محمّدحسن طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملى، ج 8، ص 338)

پس زن در عین حال كه مجاز است با مردان ارتباط گفتاری داشته باشد، موظّف است به گونه‌ای سخن بگوید كه حالت تسلیم و انقیاد در مقابل مخاطب از آن استفاده نشود و این امر در صورتی میسّر خواهد بود كه زن در موقع سخن گفتن و ارتباط با نامحرم، حالت تواضع نداشته باشد و سخنان خود را با آهنگ نرم و حالت خضوع بیان نكند.

اگر حضرت علی(علیه السّلام) بر اساس برخی از نقل‌ها، تكبّر، ترس و بخل را از صفات خوب زنان دانستند، (نهج‌البلاغه، ح 234) رازش این است كه هر یك از این صفات، آنان را از خطر سقوط در فساد و فتنه محافظت می‌كند.

صفت تكبّر در زن سبب می‌شود هنگام رویارویی با نامحرم و ارتباط گفتاری با وی، با تكبّر و سختی سخن بگوید، نه با نرمی و متواضعانه.

نهى در این آیه، به خضوع در قول تعلّق گرفته، نه به اصل «قول». پس آیه به زنان نگفته «لا تقلن»؛ دم فرو بندید و با هیچ مردى سخن نگویید و با كسى ارتباط كلامى نداشته باشید، بلكه گفته است «لَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» با ناز و كرشمه، كه شیوه خاصى از اداى كلام است، سخن نگویید.


- نظرات (0)

به باطل نخورید

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

آیه ی 29 سوره نساء را آیه ی «تجارت» نام نهاده اند.

این آیه با طرح یکی از موضوعات اقتصادی اسلام، تصرف در دارایی های یکدیگر از راه های باطل مانند ریا، قمار، سرقت، و غصب را حرام داشته 2 و فقط از راه داد و ستدی که با رضایت یکدیگر باشد، جایز شمرده است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَ لاَتَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِیمًا

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، اموال همدیگر را به ناروا مخورید- مگر آنكه داد و ستدى با تراضى یكدیگر، از شما [انجام گرفته‏] باشد- و خودتان را مكشید، زیرا خدا همواره با شما مهربان است.

 

تصرف مشروع به سبب تجارت

به آیه تجارت بر اباحه تصرف به سبب تجارت در صورتی که با اختیار و رضایت دو طرف انجام شده باشد، استناد شده است.

 

مراد از تجارت در آیه

مراد از تجارت، مطلق معاوضه از قبیل بیع، صلح و قرض می‌باشد. [زبدة البیان، ص427][ کنز العرفان ج2، ص33]

در ادامه به نکاتی پیرامون تجارت از نگاه آیات قرآن و روایات می پردازیم:

 

بازرگانی (تجارت)

ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به ناحق مخورید مگر آنکه تجارتی باشد هر دو طرف به آن رضایت داشته باشند...هرآینه خدا با شما مهربان است. (سوره نساء، 29)

 

فضیلت بازرگانی

امام علی (علیه السلام): به کارهای تجاری بپردازید که آن شما را از مال دیگران بی نیاز می کند.خداوند پیشه ور درستکار را دوست دارد. (وسائل الشیعه: 12/4/6)

پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله ): کسی که تجارت می کند باید از پنج کار دوری ورزد وگرنه نباید خرید و فروش کند: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف وتبلیغ در هنگام فروش و بدگویی از کالا در موقع خرید آن. (بحار الانوار، 103/95/18)

امام صادق (علیه السلام): تجارت کردن خرد را می افزاید. (کافی: 5/148/1)

 

رها کردن تجارت

امام صادق (علیه السلام): رها کردن تجارت خرد را کم می کند. (همان)

ربا

آداب تجارت

پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله ): کسی که تجارت می کند باید از پنج کار دوری ورزد و گرنه نباید خرید و فروش کند:ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف وتبلیغ در هنگام فروش و بدگویی از کالا در موقع خرید آن. (بحار الانوار، 103/95/18)

امام صادق (علیه السلام): هر کس بخواهد تجارت کند باید احکام دین خود را بیاموزد تا بدین وسیله حلال را از حرام باز شناسد. کسی که احکام دین خود را نیاموزد و تجارت کند در دام شبهات فرو می غلتد. (همان)

امام صادق (علیه السلام): هرگاه مسلمانی از معامله پشیمان شود و تقاضای فسخ کند و مسلمان طرف دیگر معامله تقاضای فسخ معامله را بپذیرد، خداوند در روز رستاخیز از لغزش های او در می گذرد. (همان)

 

رعایت حق مشتری

وای بر کم فروشان ؛ آنان که چون از مردم پیمانه می ستانند آن را پر می گیرند و هرگاه برای مردم پیمانه یا وزن می کنند از آن می کاهند. (انعام: آیه 152)

 

تشویق تاجر به صدقه دادن

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ): ای جماعت تاجران! این معاملات (معمولاً) با سخن لغو و سوگند همراه است، پس آن را با صدقه در آمیزید. (کنز العمال: 9439)

امام علی (علیه السلام): در سفارش به مردی که مشغول فروختن کالایی بود، فرمود : از پیامبر شنیدم که می فرمود : گذشت و آسان گیری نوعی سود است. (وسائل الشیعه: 12/288/4)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ): ای جماعت تاجران! این معاملات (معمولاً) با سخن لغو و سوگند همراه است، پس آن را با صدقه در آمیزید. (کنز العمال:  9439)

تشویق تاجر به راستگویی

پیامبر (صلی الله علیه وآله): تاجر درستکار ، راستگو و مسلمان ،در قیامت با شهیدان است. (کنز العمال:9216)

 

پرهیز از سوگند خوردن در تجارت

امام علی (علیه السلام): ای جماعت دلال! کمتر سوگند یاد کنید؛ زیرا اگر چه این کار کالا را به فروش می رساند ولی سود (حقیقی) را می برد. (کافی: 5/162/2)

 

برکت:

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله): برکت، در بازرگانی و داد و ستد است. (مستدرک الوسائل: 13/9)

امام صادق (علیه السلام): خوش خلقی روزی را زیاد می کند. (بحارالانوار: 71/396/77)

وام

وام :

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله): از وام گرفتن بپرهیزید که آن غصه شب و خواری روز است. (بحارالانوار: 103/141/4)

 

ربا:

ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا بترسید و اگر ایمان آورده اید ، ربا را هر چند باقی مانده است رها کنید و اگر چنین نکردید با خدا و رسول او اعلان جنگ دهید و اگر توبه کنید اصل سرمایه برای شماست. در این حال نه ستم کرده اید و نه به شما ستم شده است . (بقره: 278،279)

 

احتکار:

امام علی (علیه السلام)- در فرمان زمامداری مصر به مالک اشتر – نوشت :...با این همه ،بدان که بسیاری از تاجران در داد و ستد بیش از اندازه سختگیرند و بخل ورزی ناپسندی دارند و به منظور سود بیشتر کالا را احتکار می کنند و به دلخواه نرخ گران می بندند و این کار برای توده ی مردم زیانبار و برای حکمرانان عیب و ننگ است.

بنابراین از احتکار جلوگیری کن؛ زیرا که رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) از آن منع فرموده است. (نهج البلاغه: کتاب 53)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): محتکران و آدم کشان در جهنم هم درجه هستند. (کنز العمال: 9739)

 

زکات:

امام صادق (علیه السلام): خداوند چیزی سخت تر از زکات بر این امت واجب نکرد و عموم آنان جز در این مورد هلاک نمی شوند. (الامالی طوسی: 693/1474)



- نظرات (0)