سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شبهه: آیا قرآن اجازه تفریح به ما نمی دهد؟!

خداوند متعال در سوره‌ی مۆمنون و برخی آیات دیگر، پرهیز از «لغو» را از ویژگی‌های مۆمن برشمرده و همگان را از «لهو و لعب»، پرهیز داده است . در سوره المۆمنون، پس از بیان چند ویژگی مۆمن می‌فرماید:

«الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» (المۆمنون، 2 و 3)

ترجمه: آنان كه در نمازشان خاشع‏اند * و آنان كه از بیهوده رویگردانند.

الف – لهو کار بیهوده‌ای است که موجب غفلت انسان شود و لعب نیز شوخی و لذت بیهوده‌ای است که موجب غفلت، ضرر و خسران آدمی گردد.

ب – خداوند متعال در قرآن کریم فرمود (و به حکم عقل نیز اثبات می‌شود) که ما جهان و شما را بازیچه نیافریدیم و اگر می‌خواستیم بازیچه باشد، خودمان این کار را می‌کردیم. لذا معنا ندارد که انسان در یک حرکت جدی و سیر نزولی و صعودی، که هر غفلتی ممکن است به قیمت خسران و هلاکت او تمام شود، به کار بیهوده‌ای سرگرم شود که موجب غفلت او می‌گردد.

ج  – از این رو در اسلام هر حرکتی، هر گفتاری و هر رفتاری هدفدار و مۆثر است، حال یا هدف متعالی است و انسان را به تعالی می‌برد و یا دون است و موجب هبوط و سقوط می‌گردد. به تعبیر دیگر یا مفید است و یا مضر.

پس در اسلام، ساده‌ترین و عادی‌ترین رفتارها، چون غذا خوردن، لباس پوشیدن، خوابیدن و ... نیز هدفدار و مۆثر در ساختار شخصیتی است و نتایج و عواقب مثبت یا منفی خود را دارد.

د – مطلق «تفریح» نه تنها مصداق «لهو و لعب» نیست، بلکه لازمه‌ی سلامتی جسمی، روانی و روحی می‌باشد. لذا در آموزه‌های اسلامی که دین فطرت و عقل است، بسیار مورد توجه و تأکید قرار گرفته است.

ه – پس از آن که دانستیم «تفریح» اصلاً مصداق «لهو و لعب» نمی‌باشد، باید دقت کنیم که «تفریح» نیز انواع و اقسام دارد، مثل غذا خوردن که حلال و حرام دارد و یا هر کار دیگری.

در قرآن کریم به انواع و اقسام تفریحاتی که موجب فرحناکی انسان می‌‌گردد اشاره شده است.

یونس شیبانی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت پرسید چگونه است شوخی و مزاح کردن شما با دیگران؟ گفتم اندک است. حضرت با لحنی عتاب آمیز فرمود چرا با دیگران مزاح و شوخی ندارید، شوخی و مزاح بخشی از خوشرفتاری و حسن خلق است. و در ادامه این حدیث حضرت فرمودند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم با افراد شوخی می‌کرد و می‌خواست که آنها را شادمان کند

1 – فرحناکی حزبی در دین و سیاست:

در یک جا به لحاظ دین و سیاست می‌فرماید: هر حزبی (گروهی) به آن چه که در دست دارد، فرحناک است و آنها را تقبیح می‌کند که با حزب‌بازی، دین را تکه تکه و مردم را گروه گروه کرده‌ و بین‌شان تفرقه ایجاد کرده‌اند و تازه خوشحال هم هستند:

«مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَكَانُوا شِیَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» (الرّوم، 32)

ترجمه: از آن كسانى كه دین خود را پراكنده ساختند و گروه گروه شدند و هر گروهى به آنچه در نزد خود دارند خرسندند.

2 – هم چنین می‌فرماید برخی به پول و ثروت فرحناک می‌شوند - برخی دیگر به ضرر رسیدن به اسلام و مسلمین فرحناک می‌شوند و اساساً تفریح‌شان همین است - متقابلاً برخی دیگر به موفقیت، رشد و پیروزی اسلام و مسلمین فرحناک می‌شوند «... وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُۆْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ یَنصُرُ مَن یَشَاءُ ...»، برخی دیگر به فضیلت شهادت فرحناک می‌شوند و ... .

پس، تفریح نیز حق و باطل دارد، سالم و ناسالم دارد، مفید و مضر دارد و هر کدام نتایج و عواقب دنیوی و اخروی خود را در پی‌دارد:

«ذَلِكُم بِمَا كُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَمْرَحُونَ» (غافر، 75)

ترجمه: این [عقوبت] به سبب آن است كه در زمین به ناروا شادى و سرمستى مى‏كردید و بدان سبب است كه [سخت به خود] مى‏نازیدید.

و – تفریح سالم، هر چه که باشد، خوب، مفید، لازم و ضروری است. اما تفریح سالم چیست یا مصداقش کدام است را نمی‌شود به صورت محدود تعیین نمود. برای هر کسی کاری یا حالتی تفریح است. حتی کار می‌تواند تفریح باشد، چنان چه فرمود «کار، تفریح مرد است». خوردن، خوابیدن و جماع با همسر نیز می‌تواند برای تفریح باشد. بازی کردن، مزاح کردن، ورزش، گردش، دور هم جمع شدن و سایر تفریحاتی که حرام نباشد و یا اگر حلال است، سبب غفلت نگردد نیز می‌تواند از مصادیق تفریح سالم قلمداد گردد.

تفریح را فراموش نکنید
تفریح و شوخی در روایات

1- یونس شیبانی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت پرسید چگونه است شوخی و مزاح کردن شما با دیگران؟ گفتم اندک است. حضرت با لحنی عتاب آمیز فرمود چرا با دیگران مزاح و شوخی ندارید، شوخی و مزاح بخشی از خوشرفتاری و حسن خلق است. و در ادامه این حدیث حضرت فرمودند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم با افراد شوخی می‌کرد و می‌خواست که آنها را شادمان کند. (وسائل الشیعة، ج 12، ص 114)

2-حضرت علی (علیه السلام)  به فرزندش می فرماید: «فرد با ایمان کسی است که این سه وقت را در زندگی خود قرار داده باشد، بخشی از آن را به معنویات بپردازد و با پروردگارش مناجات کند، قسمتی در فکر معاش و امورات دنیا می گذرد و قسمتی را به این تخصیص می‌دهد که از لذت‌های حلال و مشروع بهره‌مند شود.» (میزان الحکمة، ج 10، ص 376)

3- ایشان در حدیث دیگری می‌فرمایند که این بخش تفریح خود کمک برای بخش‌های دیگر است و امام باقر علیه‌السلام در حدیث مشابهی می‌فرمایند: آن که کسی این بخش آخر (تفریح) را ندارد، مابقی را نیز نخواهد داشت.

باید توجه داشته باشیم که اسلام عزیز برای هر چیزی حد و حدودی تعیین کرده است همانطور برای شادی و تفریح ارزش قائل است برای آن حد می گذارد ، و این تفریح را مقید به این می کند که کاری از امور اخروی بر جا نماند یا این تفریحات به هر قیمتی نباشد.

مثلا هستند کسانی که برای لحظه ای تفریح حاضرند جان خود را فدا کنند و پر ریسک ترین تفریحات را انتخاب می کنند، یا مثلا تفریحات پر هزینه را انتخاب می کنند به صورتی هزینه یک تفریح یک ساعته وی معدل خرج یک ماهه خانواده ای بی بضاعت می شود.

باید به یاد داشته باشیم آنچه به ما حالت خوشی و آرامش می دهد رسیدن به جسم و راضی کردن آن نیست، بلکه این جان و روح است که تنفس می طلبد هوایی تازه می طلبد گاه گرفتن دست انسانی دیگر به ما حسی می دهد که مسافرت دور دنیا نمی دهد، برای بسیاری از ما اتفاق افتاده است لحظاتی که حس می کنیم از ناکجای این عالم هستی سرمی فرح بخش و جان فزا به جسم و روح ما تزریق شده است چنان حال خوشی به ما دست می دهد که حاضر نیستیم با دنیا و ما فیها عوضش کنیم.

تفریح سالم، هر چه که باشد، خوب، مفید، لازم و ضروری است. اما تفریح سالم چیست یا مصداقش کدام است را نمی‌شود به صورت محدود تعیین نمود. برای هر کسی کاری یا حالتی تفریح است. حتی کار می‌تواند تفریح باشد، چنان چه فرمود «کار، تفریح مرد است». خوردن، خوابیدن و جماع با همسر نیز می‌تواند برای تفریح باشد. بازی کردن، مزاح کردن، ورزش، گردش، دور هم جمع شدن و سایر تفریحاتی که حرام نباشد و یا اگر حلال است، سبب غفلت نگردد نیز می‌تواند از مصادیق تفریح سالم قلمداد گردد

این ها اثرات وضعی کارهای خیری است که گاهی توفیق دست می دهد و انجام می دهیم.

بر عکس این حالت هم بسیار رخ می دهد بعد از ساعت ها تفریح کردن ها و خرید کردن ها و بهره گرفتن از انواع و اقسام ورزش ها و خوراکی ها ، حس می کنیم به جز خستگی چیزی عایدمان نشده است و همچنان درگیر هستیم ، این ها به خاطر این است که ما کار مفیدی که روح را خوش بیاید انجام نداده ایم و عمر به هدر داده ایم تا جسم بیاساید به همین خاطر به آرامش نمی رسیم این قبیل امور لذت موقت دارد ، باید بگردیم و تفریحاتی پیدا کنیم که لذتش دائم باشد، تنها در آن صورت است که جانی دوباره می گیریم برای استفاده هر چه بهتر و بیشتر از عمر با ارزشمان.

لإمامُ الصّادقُ علیه‏السلام

فیمَن طَلبَ الصَّیدَ لاهِیا: وإنّ المۆمنَ لَفی شُغُلٍ عن ذلكَ ، شَغَلَهُ طَلَبُ الآخِرَةِ عَنِ المَلاهی إلى أن قالَ: وإنَّ المۆمنَ عَن جَمیعِ ذلكَ لَفی شُغُلٍ، ما لَهُ وللمَلاهی ؟! فإنَّ المَلاهیَ تُورِثُ قَساوَةَ القَلبِ وتُورِثُ النِّفاقَ.

امام صادق علیه‏السلام - درباره كسى كه براى سرگرمى دنبال شكار مى‏رود -:

مۆمن، فرصت چنین كارهایى را ندارد. آخرت جویى او را از سرگرمى باز داشته است - تا آن جا كه فرمود: - مۆمن به هیچ یك از این كارها نمى‏رسد، او را چه به سرگرمى‏ها ؟ كارهاى لهو و سرگرم كننده، سختدلى و نفاق بر جاى مى‏گذارد .

(مستدرك الوسائل : 13 / 216 / 15163 منتخب میزان الحكمة: 504)

نکته:

چرا به ما القا کرده‌اند که تفریح یعنی: خواندن، رقصیدن و لذت‌های حرام؟!


- نظرات (0)

بداء در قرآن

«بداء» در لغت به معني آشكار شدن و وضوح كامل است و به معني پشيماني نيز آمده، زيرا شخصي كه پشيمان مي‌شود حتماً‌ مطلب تازه‌اي براي او پيدا مي‌شود.

بدون شك «بداء» به معناي اخير در مورد خداوند، معني ندارد و هيچ آدم عاقل و دانايي، ممكن نيست احتمال بدهد كه مطلبي بر خدا پوشيده باشد و سپس با گذشت زمان بر او آشكار گردد لازمه اين گفتار اين است كه جهل و ناداني را به ذات پاك خداوند نسبت دهيم و ذات او را محل تغيير و حوادث قرار دهيم. قبل از آن‌كه به اصل پاسخ بپردازيم لازم است نكاتي را مورد توجه قرار دهيم.

آيه: «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الكتب؛[1] خداوند هرچه را بخواهد محو و هرچه را بخواهد؛ اثبات مي‌كند و «ام‌الكتاب» نزد او است» اين آيه قانون كلي را بيان مي‌كند و آن اينست كه: تحقق موجودات و حوادث مختلف جهان دو مرحله دارد: يكي مرحله قطعيت كه هيچ‌گونه دگرگوني در آن راه ندارد و در آيه فوق از آن اشاره به «ام الكتاب، كتاب مادر» شده است.

ديگري مرحله غيرقطعي به تعبير ديگر «مشروط» است در اين مرحله، دگرگوني در آن راه دارد. گاهي نيز از اين دو به «لوح محفوظ» و «لوح محو و اثبات» تعبير مي‌شود. گوئي در يكي از اين دو لوح، آنچه نوشته شده است به هيچ وجه دگرگوني در آن راه ندارد و كاملاً‌ محفوظ است و اما ديگري ممكن است چيزي در آن نوشته شود و سپس محو گردد و به جاي آن چيز ديگري نوشته شود.

فائده اين «بداء» اين است كه مردم بدانند، سرنوشتشان در دست خودشان است و با تغيير مسير و روش قادرند سرنوشت خود را تغيير دهند.

اما حقيقت امر اين است كه گاهي يك حادثه را با اسباب و علل ناقصه آن در نظر مي‌گيريم، مثلاً: سمّ كشنده‌اي را كه مقتضاي طبيعتش نابود كردن يك انسان است مورد توجه قرار مي‌دهيم و مي‌گوئيم هركس آن را بخورد مي‌ميرد در حالي كه اين سم داراي «ضد سم» نيز است كه اگر خورانده شود اثر سم را خنثي مي‌كند در نتيجه مرگ به خاطر «خوردن سمّ» جنبه قطعي ندارد و به اصطلاح جاي آن «لوح محو و اثبات» است كه تغيير و دگرگوني با توجه به حوادث ديگر در آن راه دارد.

ولي اگر حادثه را با علت تامه‌اش، يعني وجود مقتضي و اجتماع همه شرايط و از ميان رفتن همه موانع و... در نظر بگيريم؛ اين حادثه جنبه قطعي دارد و هيچ‌گونه دگرگوني در آن راه ندارد. از اميرالمؤمنان علي ـ عليه‌السّلام ـ نقل شده كه از پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره آيه فوق سؤال كرد، پيامبر فرمود: «من چشمان تو را به تفسير اين آيه روشن مي‌سازم و همچنين چشمان امتم را بعد از من، هرگاه كمك به نيازمندان به صورت صحيح انجام گيرد و نيكي به پدر و مادر و انجام هر كار خير، شقاوت را به سعادت مبدل مي‌كند و عمر را طولاني و از خطرات جلوگيري مي‌نمايد» اين روايت نشان مي‌دهد كه سعادت و شقاوت يك امر حتمي و قطعي نيست حتي انسان مي‌تواند با دست خود، خود را در صف اشقياء قرار بدهد و مي‌تواند با اعمال صالح، سرنوشت خود را تغيير دهد و همرديف اصفياء قرار دهد.

با توجه به اين، آنچه شيعه از معني «بداء» اعتقاد دارد و روي آن اصرار و پافشاري مي‌كند، اين است كه، بسيار مي‌شود كه ما طبق ظواهر علل و اسباب، احساس مي‌كنيم كه حادثه‌اي به وقوع خواهد پيوست و يا وقوع چنين حادثه‌اي به يكي از پيامبران خبر داده شده در حالي كه بعداً مي‌بينيم آن حادثه واقع نشد. در اين هنگام مي‌گوئيم «بداء» حاصل شد، يعني آنچه را به حسب ظاهر ما واقع‌شدني مي‌ديديم و تحقق آنرا قطعي مي‌پنداشتيم، خلاف آن ظاهر شد.

ريشه و علت اصلي اين است كه گاهي آگاهي ما فقط از علت ناقصه است و شرائط و موانع آن را نمي‌بينيم و بر طبق آن قضاوت مي‌كنيم.[2] علاوه بر آن «بداء» در تكوينيات حاصل مي‌شود نه در تشريعيات.[3]

نمونه‌هاي را كه قرآن بدان اشاره كرده و به مسئله «بداء» مربوط مي‌شود ذكر مي‌كنيم:

1. در داستان يونس آمده كه نافرماني قومش سبب شد كه مجازات الهي به سراغ آنها بيايد و اين پيامبر الهي هم آنها را ترك گفت:اما ناگهان براساس توبه مردم و علماء،‌به او حاصل شد ومجازاتي كه نشانه‌هايش ظاهر شده بود برطرف شد.[4]

2. در تواريخ اسلامي آمده كه حضرت مسيح ـ عليه‌السّلام ـ درباره دختري خبر داد كه او در شب عروسي خود مي‌ميرد اما او در شب زفاف نمرده بود هنگامي كه از او جريان را سؤال كردند گفت:من در آن شب صدقه‌اي در راه رضاي خدا دادم.»[5]

3. در داستان حضرت ابراهيم آمده است كه او مأمور ذبح فرزندش اسماعيل بوده، اما هنگامي كه آمادگي خود را نشان داد «بداء» روي داد و آشكار شد كه اين امر يك امر امتحاني بوده است.

4. در سرگذشت حضرت موسي ـ عليه‌السّلام ـ آمده كه او نخست مأمور شده بود كه 30 روز قوم خود را ترك گويد ولي بعداً براي آزمايش بني‌اسرائيل به مقدار 10 روز تمديد شد. [6]

و فائده اين «بداء» اين است كه مردم بدانند، سرنوشتشان در دست خودشان است و با تغيير مسير و روش قادرند سرنوشت خود را تغيير دهند.

-------------------------

[1] . سوره رعد، آيه 39.

[2] . ر.ك: تفسير نمونه، حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي، (دارالكتب الاسلاميه، تهران، چ 11، 1371)، ج 10، ص 9ـ241 و ر.ك: تفسير الميزان، علامه طباطبائي، (انتشارات جامعه مدرسين قم، 1365 ه‍) ج 11، ص 374.

[3] . علوم قرآني، محمدهادي معرفت، (انتشارات التمهيد، قم، چ 1، 1378)، ص 254.

[4] . سوره يونس، آيه 98.

[5] . بحارالانوار، علامه مجلسي، (دارالاحياء التراث، بيروت)، ج 2، ص 131.

[6] . بقره/51


- نظرات (0)

یکی ازعلامات شیعه بودن

بداء
مقدمه

«بداء» یکی از مسائل اعتقادی شیعه است که یکی از ویژگی های مشخص و بارز ایشان شمرده می شود. البته اعتقاد به بداء در صورتی میسّر خواهد بود که پایه های استدلالی این موضوع به خوبی مستحکم شود و از نظر عقلی و برهانی این مطلب به خوبی درک شود. در این صورت اعتقاد به آن اثبات قدرت حق تعالی و از سوی دیگر مسأله ی اراده در انسان است و تبادل منطقی و معقول میان اعتقاد به قدرت الهی و اختیار انسان رخ خواهد داد!

 

بداء شیعه!

بداء در لغت به معنای ظهور بعد از خفاء است و از آن معنای تبدل و تغییر بدست می آید. اعتقاد به بداء یکی از موضوعات و بحث های جنجالی و مورد اختلاف میان شیعیان و اهل تسنن است. اساساً یکی از علامات شیعه همین مساله اعتقاد به بداء است که در حدیث آمده است: من انکر أربعة الا شیاء فلیس منّا: هر کس چهار چیز را انکار کند از ما اهل بیت نیست. یکی از آن چهار چیز بداء است.

بنابراین منکر بداء علامت شیعه را ندارد!

 

مسأله بداء و تغییر در خدا؟!!

بدأء در اصل موضوع به معنای آن است که ما معتقد باشیم خداوند متعال دارای علم است و در علم او بداء راه می یابد! از نظر شیعه بداء در علم الهی اشکالی پیش نمی آورد. در حالی که اهل تسنن این موضوع را به معنای ورود تغییر و تبدّل در علم الهی می دانند و آن را انکار می کنند! انسان به عنوان موجودی محدود ممکن است در مقطعی چیزی برایش مخفی باشد و سپس آشکار شود امّا برای خداوند متعال که فوق همه چیز است چگونه می توان گفت چیزی برای او در خفاء بوده و سپس ظهور پیدا می کند؟!! از این رو اهل تسنن بداء را در مورد خداوند متعال مستلزم جهل و یا تغییر در ذات خدا و یا محدودیت قدرت الهی دانسته و آن را انکار می نمایند! امّا در مقابل، تئوری شیعه در این باره هیچ یک از لوازم فوق را درباره ی حق تعالی پیش نخواهد آورد و از این رو شیعه بداء را می پذیرد!

بداء بدین معنی است که در مرتبه ی لوح محو و اثبات از مراتب علم الهی تغییر و تبدل روی می دهد!

شیعه چگونه بداء را تبیین می کند؟

شیعه منکر علم الهی به همه ی اشیاء و فوق الاشیاء بودن حق تعالی و احاطه قدرت حضرت حق نیست، بلکه شیعه معتقد است علم خدا در عین اینکه عامّ است و تخصیص نمی خورد، بداء هم دارد ولی باید بداء را به گونه فهمید که با علم فراگیر الهی منافاتی نداشته باشد! از این رو نه تنها اعتقاد به بداء منافاتی با قدرت و جایگاه برتر حق تعالی ندارد بلکه تثبیت کننده و مستحکم کننده ی آن در اعتقادات انسان است.

 

مراتب علم خدا و بداء

برای فهم دقیق مسأله بداء بایستی علم الهی و مراتب آن را به خوبی درک کرد. بر اساس اعتقاد شیعه که براساس قرآن و روایات شکل گرفته است، خدای متعال یک علم ازلی ذاتی دارد که هیچ تغییر و تبدّلی در آن راه ندارد و آن علم الهی قبل از ایجاد موجودات است. یک مرحله ی دیگر در علم الهی علم تفصیلی حق تعالی و همان علم مع الایجاد الهی است که همان نفس موجودات است. بداء در این مرحله تحقق می یابد.

حکمای الهی و تبیین بداء

صدرالمتألهین یکی از حکمای الهی است که کوشیده مسأله ی بداء را به نحو معقول تبیین نماید. وی تصریح می کند که بداء به عنوان صفت ذات الهی محال است یعنی چیزی در ذات حق مجهول باشد و سپس معلوم شود، محال است. امّا اگر بداء را به عنوان صفت فعل مطرح کنیم یعنی چیزی ظاهر نبود و موجود نبود و بعد ظاهر و موجود شد و خدا هم آن را از قبل می دانست، نه تنها اشکالی در قدرت و علم الهی ایجاد نمی شود بلکه اساساً تثبیت کننده ی آن ها نیز هست!

 

مسأله ی بداء در مثال!

مثلاً فرض کنیم کسی که در حال احتضار بوده است زنده شود و نمیرد. چگونه شد که او نمرد و زنده شد. بداء در این مساله چگونه است؟ زنده شدن کسی که در حال احتضار است بدان معنی نیست که در علم ذاتی خدا امری حادث شده باشد و تغییر و تبدّلی در آن روی دهد که در این صورت علم الهی و قدرت حق تعالی مورد خدشه واقع می شود؛ بلکه در علم فعلی خدا یعنی علمی که صفت فعل است این طور رخ داده است که کسی که می خواست بمیرد حالا برگشته و زنده می شود. این مستلزم هیچ گونه نقص و جهلی برای خدا نیست.

 

یک راه دیگر!

برخی از اندیشمندان شیعی با توجه به اصطلاحات قرآنی در مراتب علم خدا که شامل مرتبه عذاب، مرتبه ی لوح محفوظ مرتبه ی لوح محو واثبات و غیره است سعی می کنند مسأله ی بداء را تبیین نمایند.

اگر بداء را به عنوان صفت فعل مطرح کنیم یعنی چیزی ظاهر نبود و موجود نبود و بعد ظاهر و موجود شد و خدا هم آن را از قبل می دانست، نه تنها اشکالی در قدرت و علم الهی ایجاد نمی شود بلکه اساساً تثبیت کننده ی آن ها نیز هست!

در این نگرش یک مرتبه ی علم، علم ذات خداست، مرتبه ی دوم «قلم» است که جامع همه ی علوم است و مرتبه ی دیگر لوح محفوظ است که همه چیز در آن هست و در نهایت مرتبه ی لوح محو و اثبات است که این مرتبه ی علم الهی شامل علومی است که محو و اثبات می شود: « یمحو الله مایشاء و یثبت و عنده علم الکتاب» حال در همان مثال قبلی فردا باید فلان شخص بمیرد و با فرا رسیدن فردا او کار خیری انجام می دهد و نمی میرد این تغییری در مراتب بالای علم الهی شامل ذات و قلم و لوح محفوظ ایجاد نمی کند بلکه در مرتبه ی لوح محو و اثبات این رخ می دهد و در مراتب بالای علم الهی مرگ و زندگی آن شخص مشروط بوده است که با مثلاً انجام کار خیری مرگ او به تعویق می افتد و با انجام گناهی مثلاً مرگ او فرا می رسد! پس بداء بدین معنی است که در مرتبه ی لوح محو و اثبات از مراتب علم الهی تغییر و تبدل روی می دهد!

 

شیعه بودن و بداء!

فایده ی اساسی که شیعه با اعتقاد به بداء بدان دست می یابد آن است که بسیاری از معارف و آموزه ها در شیعه براساس آن شکل می یابد و معنا پیدا می کند! با اعتقاد به بداء انسان زود ناامید نمی شود! و همواره به رحمت الهی نظر دارد زیرا ممکن است گریز گاهی و راه نجات و فراری برای انسان در علم ذاتی و لوح محفوظ حق تعالی تعریف شده باشد که با اعتقاد به بداء و لوح محو و اثبات می تواند آن را بیابد. به علاوه دعا و نذر و نیاز و مسألی از این دست همگی برای انسان براساس اعتقاد به بداء اهمیت یافته و معنا می یابد. به همین دلیل است که در روایات ما دعا سلاح مومن معرفی شده است و دعا می تواند قضای حتمی الهی را تغییر دهد که: الدعا یردّ القضاء. بنابراین مجموعه ی معارف و آموزه های شیعی ناب و خالص براساس بداء و اعتقاد به آن پایه گذاری شده و به صورت معقول و منطقی قابل درک و فهم می گردد و اینجاست که انسان می فهمد چرا اعتقاد به بداء از علائم شیعه بودن است!


منابع و مآخذ:

1- الشواهد الرّبوبیة- صدر المتألهین شیرازی

2- هستی و علل آن- شرح غلط رابع اشارات- دکتر احمد بهشتی

3- اسرار الآیات- ملاصدرا

4- فلسفه ی ما- آیت الله صدر

5- رسائل فلسفی ملاصدرا- تحقق حامد ناجی


- نظرات (0)

بهترین روش قرائت قرآن

ترتیل بهترین روش برای تلاوت است. زیرا این روش ویژگیهایی دارد كه خواننده قرآن با آن به سوی هدف عالی نزول قرآن (كه هدایت انسانهاست) هدایت می‌شود. در این سطور به چند ویژگی از ویژگی‌های روش ترتیل پرداخته می‌شود.

1. تدبر در قرآن:

خداوند در قرآن كریم انسانها را به تفكر و تدبر در قرآن دعوت می‌كند. زیرا قرآن كتاب عبرت و درس آموزی است، برنامه زندگی انسانهای پرهیزكار است. اگر قرآن مسلمانان را به تلاوت آیاتش دعوت كرده است، برای این است كه از عبرتهای قرآن درس بگیرند و از معارف بلند آن ره‌توشه‌ای برای دنیا و آخرت خویش برگیرند. این موضوع تنها با خواندن قرآن حاصل نمی‌شود، بلكه باید خواندن، همراه با توجه به معانی آیات، ‌فهمیدن آن و تدبر و اندیشه كردن باشد.

به همین خاطر است كه امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:

«لا خَیْرَ فی قِراءهٍ لَیْسَ فِیها تَدَبُّرٌ»[1]؛ در قرائتی كه در آن تدبّر نباشد، خیری نیست.

زمانی حالت تدبر و تنبّه ایجاد می‌شود كه قاری، آن را با آرامش و شمرده بخواند و در هر فرازی خود را مخاطب قرآن ببیند و در آن اندیشه كند. در كلامی از ابن عباس نقل شده است كه:

«سوره بقره و آل عمران را با ترتیل و تدبّر بخوانم برایم محبوبتر است از این كه تمام قرآن را با سرعت بخوانم.»[2]

2. احترام باری تعالی:

قاری قرآن هر گاه بخواهد قرآن را تلاوت كند باید ابتدا عظمت گوینده آن را در دل خود حاضر كند و بداند كه قرآن كلام خداست و تلاوت كلام الهی بس عظیم و خطیر است، آن گاه متوجه می‌شود كه باید آن را با احترام بخواند، حفظ احترام قرآن ایجاب می‌كند كه تلاوت آن همراه با وقار، آرامش و پرهیز از عجله باشد.

غزالی در این زمینه می‌گوید:

«بدان كه ترتیل استحباب دارد نه تنها برای تدبّر، زیرا برای افراد غیر عرب كه معنی قرآن را نمی‌فهمند نیز ترتیل و شمرده خواندن مستحب است. زیرا تلاوت با ترتیل نشانه احترام و تكریم و با وقار نگهداشتن قرآن است و تأثیرش در قلب از با سرعت و شتاب خواندن بیشتر بهتر می‌باشد».[3]

3. تأثیر در قلبها:

تلاوت قرآن به صورت آهسته و شمرده سبب تأثیر در قلبها می‌شود. از این تأثیر قاری و استماع كننده بهره‌مند می‌شوند. هنگام تلاوت ترتیل، قاری فرصت دارد تا مفاهیم آیات را به قلب خویش القا كند و بر اثر تكرار القاها قلب و روح او تأثیر می‌پذیرد. همین موضوع برای شنونده تلاوت ترتیل نیز وجود دارد، زیرا فرصت تفكر و اندیشیدن آیات را پیدا می‌كند، در نتیجه مفاهیم و پیامهای آیات در سراسر وجودش پرتوافكن شده، موجب تنبه و تأثیر پذیری روح و روانش می‌گردد.


[1] . تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، ص 204، مؤسسه النّشر الاسلامی، قم، چاپ دوم، 1363.

[2] . هفده گفتار در علوم قرآنی، محمد حسینی، ص 314، انتشارات بدر، تهران.

[3] . النشر فی القراآت العشر، ج 1، ص 209.



- نظرات (0)

بهترین راه قرائت و فهم قرآن کریم


قرآن
آیا تلاوت قرآن در صورتی که انسان معنای آیات را نفهمد اثر و فایده‌ای دارد ؟

اگر اهمیت و فضیلت تلاوت قرآن برای ما روشن شود و بدانیم که قرآن تکلم و سخن گفتن خداوند با ما است، و با طهارت باطن و اُنس با قرآن لذت تلاوت را بچشیم، هیچ گاه حاضر نمی‌شویم بین خود و قرآن فاصله بیندازیم و هرگز از فیض عظیم آن، حداقل با تلاوت پنجاه آیه ی در شبانه‌روز، محروم نمی‌گردیم.

خدای سبحان، رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) را مستقیماً تحت ولایت خود معرفی کرده، می‌فرماید: «إنّ ولیّی الله الّذی نزّل الکتاب و هو یتولّی الصّالحین» (1) این آیه ی کریمه حاوی چند مطلب است: اول آن که می‌فرماید خدا ولی رسول الله است«ان ولیّی الله» دوم آن که همان خدایی، ولی رسول الله است که قرآن را نازل فرموده «الّذی نزل الکتاب» و سوم آن که خداوند متولّی صالحین است «و هو یتولّی الصالحین».

نگویید خواندن بدون ادراک چه اثری دارد. چون قرآن، کلام آدمی نیست که اگر کسی معنایش را نداند خواندنش بی‌ثمر باشد؛ بلکه نوری الهی است که خواندن آن به تنهایی عبادت است گرچه به معنایش آگاهی نداشته باشد

با توجه به این سه نکته می‌فهمیم، راه این که خدا ولّی انسان باشد، آن است که انسان، صالح بشود و تا صالح نگردد تحت ولایت الله نخواهد بود و خدا هم تولی او را نخواهد پذیرفت و بهترین راه صلاح، هم اُنس با قرآن است.این جمله که می‌فرماید ولّی رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله)، خدایی است که قرآن را نازل کرده از باب تعلیق حکم بر وصفمی‌باشد که مشعر به علیّت است؛ یعنی اگر کسی به قرآن عمل کند صالح می‌شود و اگر خداوند بخواهد «ولّی» کسی بشود، از راه قرآن، ولایت و تدبیر او را اعمال می‌کند.

به همین دلیل می‌فرماید: «فاقرءوا ما تیسّر من القرآن» (2) آن مقداری که برای شما میسّر است قرآن تلاوت کنید و با این کتاب الهی مأنوس باشید. حتّی اگر معنای بعضی از آیات و سور برای شما روشن نشد، نگویید خواندن بدون ادراک چه اثری دارد. چون قرآن، کلام آدمی نیست که اگر کسی معنایش را نداند خواندنش بی‌ثمر باشد؛ بلکه نوری الهی است که خواندن آن به تنهایی عبادت است گرچه به معنایش آگاهی نداشته باشد.

بهترین راه قرائت و فهم قرآن کریم چیست؟

بهترین راه برای قرائت همراه با ادراک و فهم قرآن این است که انسان همراه با قرائت سور قرآنی، معانی آن را در ذهن و نظر قرار دهد، و با هر آیه در درون و نهاد خود گفتگو نماید،در آیه ی عذاب از خداوند، طلب مغفرت و در آیه ی رحمت از خدای سبحان طلب گذشت کند و بشیر بودن و نذیر بودن خداوند در آیات را مشاهده نماید و از هر مطلبی که قرآن افاده می‌نماید نکته ی علمی مربوط به آن را برداشت نماید.

راه این که خدا ولّی انسان باشد، آن است که انسان، صالح بشود و تا صالح نگردد تحت ولایت الله نخواهد بود و خدا هم تولی او را نخواهد پذیرفت و بهترین راه صلاح، هم اُنس با قرآن است.

در هنگام تلاوت قرآن با زبان، کلمات از راه گوش به سمع انسان می‌رسد که معنای آن نیز باید به دل و جان نفوذ کند و اگر دل بسته باشد، معنا به آن نفوذ نمی‌نماید، قرآن کریم در این مورد می‌فرماید: «أفلا یَتَدبّرونَ القرآن أم علی قلوبٍ اقفالها» (3) آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند یا بر دل‌ها قفل‌هایی نهاده شده است؟ و در آیهء دیگر می‌فرماید: «کلاّ بل رانَ علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» (4) یعنی؛ بر قلب‌های آن‌ها با آنچه کسب کرده‌اند زنگار نشسته است.

گناه، غفلت و علائق به دنیا، دل را قفل می‌کند و می‌بندد و معارف قرآنی در این قلب‌ها نفوذ نمی‌کند و انسان باید از راه باز کردن دل و زدودن «رین» و «چرک» از آن، زمینهء نفوذ معنا را به جان خود فراهم آورد. چون این زمینه فراهم شود تلاوت آیات قرآن موجب لذّت می‌شود. فرد با ورود به هر آیه‌ای اگر مشتمل بر خیرات، معرفت، علم و مانند آن باشد، مضمون آن را مسألت می‌کند و اگر ناظر به عذاب و مانند آن باشد نجات از آن را از خداوند طلب می‌نماید.

 

پی نوشت ها :

(1): سورهء اعراف، آیهء 196.

(2): سورهء مزّمل، آیهء 20. (قرآن در قرآن، ص 239، 240.)

(3): سورهء محمّد، آیهء 24.

(4): سورهء مطففین، آیهء 14.


- نظرات (0)

معارف قرآن پایان‌ناپذیر است!


قرآن
تدبر در قرآن

لکن باید توجه داشت که این تحویل و نو شدن تنها از طریق آگاهی و تلاش فردی خود انسان حاصل می‌گردد و عید نوروز و تعطیلات آن می‌تواند زمانی مناسب برای رسیدن به این هدف باشد. فرصت‌هایی که می‌توان از آن برای تفکر نمودن در آیات قرآن ـ کتاب هدایت بشر ـ بهره گرفت و خود و خانواده را به سوی کمال و رستگاری پیش برد. بدین منظور در این مجال به بررسی جایگاه و اهمیت تدبر در آیات قرآن پرداخته می‌شود.          

       

معنای تدبر

تدبر در اصل از ماده "دبر" (بر وزن ابر) به معنى پشت سر و عاقبت چیزى است، بنابر این تدبر یعنى بررسى نتائج و عواقب و پشت و روى چیزى مى‏باشد، و تفاوت آن با "تفكر"، این است كه تفكر مربوط به بررسى علل و خصوصیات یك موجود است، اما "تدبر" مربوط به بررسى عواقب و نتائج آن است.

خداوند متعال می‌فرماید:

«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً»؛ «آیا درباره قرآن نمى‏اندیشند كه اگر از ناحیه غیر خدا بود اختلافات فراوانى در آن مى‏یافتند.»(نساء/82)

از آیه فوق چند مطلب استفاده مى‏شود:

1ـ مردم موظفند كه درباره اصول دین و مسائلى همانند صدق دعوى پیامبر و حقانیت قرآن مطالعه و بررسى كنند و از تقلید و قضاوت‌هاى كوركورانه بپرهیزند.

2ـ قرآن ـ بر خلاف آنچه بعضى مى‏پندارند ـ براى همه قابل درك و فهم است زیرا اگر قابل درك و فهم نبود دستور به "تدبر" در آن داده نمى‏شد.

یكى از دلائل حقانیت قرآن و اینكه از طرف خدا نازل شده این است كه در سراسر آن تضاد و اختلاف نیست براى روشن شدن این حقیقت به توضیح زیر توجه فرمائید.

معارف قرآن پایان‌ناپذیر است. اینكه به همه دستور تدبّر مى‏دهد نشان آن است كه هر كس تدبّر كند به نكته‏ى تازه‏اى مى‏رسد و اگر علما و دانشمندان گذشته همه‏ى اسرار قرآن را فهمیده باشند، تدبّر ما لغو است

اهمّیت قرآن و تدبّر در آن‏

از منظر دینی كسى كه در آیات قرآن تدبّر نكند سزاوار تحقیر الهى است: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محمّد، 24)

عالم ربانى كسى است كه سر و كارش با تحصیل و تدریس قرآن باشد «كُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ» (آل عمران، 79) و كتاب آسمانى را باید با جدّیت گرفت «خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ»(مریم، 12)

كسانى كه قرآن را مهجور كردند، در قیامت مورد شكایت پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله قرار مى‏گیرند: «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» (فرقان/30)

خداوند در قرآن می‌فرماید: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْكَ مُبارَكٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ»؛ «(این) كتاب مباركى است كه به سوى تو فرو فرستادیم تا در آیات آن تدبّر كنند و خردمندان پند گیرند.»(ص/29)

«مُبارَكٌ» به چیزى گفته مى‏شود كه فایده و خیر آن، رشد و فزونىِ زیاد و ثابت داشته باشد.

قرآن از منبع مبارك است. «تَبارَكَ الَّذِی» در شب مبارك نازل شده است. «فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» در مكان مبارك نازل شده «بِبَكَّةَ مُبارَكاً» و خودش نیز مبارك است. سیماى قرآن در این آیه ترسیم شده است:

الف) متن آن نوشته شده است. «كِتابٌ»

ب) از سرچشمه‏ وحى و علم بى‌نهایت الهى است. «أَنْزَلْناهُ»

ج) گیرنده‏ آن شخص معصوم است. «إِلَیْكَ»

د) محتوایش پر بركت است. «مُبارَكٌ»

ه) هدف از نزول، تدبّر در آن است. «لِیَدَّبَّرُوا»

و) علم و آگاهى به نكات و معارف آن، مقدّمه‏ حركت معنوى و قرب به خداست. «لِیَتَذَكَّرَ»

ز) كسانى این توفیق را خواهند داشت كه خردمند باشند. «أُولُوا الْأَلْبابِ»

تدبر

پیام‏هایی که از این آیات می‌توان به دست آورد عبارتند از:

1ـ قرآن، مبارك است. (تلاوت، تدبّر، تاریخ، استدلال، داستان، الگوهاى، معارف، اخبار غیبى، تشبیهات، اوامر و نواهى آن، همه و همه پر از راز و رمز است)

2ـ گرچه قرآن، مبارك است، امّا براى تدبّر است، نه فقط تبرّك جستن به ظاهر آن. (براى حفظ منزل، مسافر و عروس از خطرات)

3ـ تدبّر در قرآن مقدّمه‏ تذكّر است و گر نه چه بسا انسان اسرار و لطایف علمى قرآن را درك كند ولى مایه‏ى غرورش شود.

4ـ تدبّر باید در همه‏ آیات قرآن باشد نه تنها در آیات الاحكام.

5ـ شرط تدبّر و بهره‏گیرى و پندپذیرى، عقل و خرد است.

6ـ كسانى كه از قرآن متذكّر نمى‏شوند، بى‏خردند.

7ـ قرآن، مطابق عقل و خرد است، لذا اهل خرد با تدبّر در آن به احكام و رموزش پى‏مى‏برند. (در قرآن، امرى مخالف عقل یافت نمى‏شود)

8ـ معارف قرآن پایان‌ناپذیر است. اینكه به همه دستور تدبّر مى‏دهد نشان آن است كه هر كس تدبّر كند به نكته‏ى تازه‏اى مى‏رسد و اگر علما و دانشمندان گذشته همه‏ى اسرار قرآن را فهمیده باشند، تدبّر ما لغو است.

از منظر دینی كسى كه در آیات قرآن تدبّر نكند سزاوار تحقیر الهى است: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»

آداب تلاوت قرآن‏

همه چیز نیاز به برنامه دارد مخصوصاً بهره‏گیرى از كتاب بزرگى همچون قرآن، به همین دلیل در خود قرآن براى تلاوت و بهره‏گیرى از این آیات آداب و شرائطى بیان شده است:

1ـ «لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»؛ «قرآن را جز پاكان لمس نمى‏كنند» که این تعبیر ممكن است اشاره به پاكیزگى ظاهرى باشد كه تماس گرفتن با خطوط قرآن باید توام با طهارت و وضو باشد، و هم اشاره به اینكه درك مفاهیم و محتواى این آیات تنها براى كسانى میسر است كه پاك از رذائل اخلاقى باشند، تا صفات زشتى كه بر دیده حقیقت بین انسان پرده مى‏افكند، آنها را از مشاهده جمال حق محروم نگرداند.

به هنگام آغاز تلاوت قرآن باید از شیطان رجیم و رانده شده درگاه حق، به خدا پناه برد، چنان كه در آیات فوق خواندیم «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ»

3ـ قرآن را باید به صورت "ترتیل" تلاوت كرد، یعنى شمرده، و توام با تفكر «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا» (مزمل/ 4). قرآن را تند و دست و پا شكسته نباید خواند، بلكه باید به آرامى تلاوت كرد، هنگامى كه به آیه‏اى مى‏رسى كه در آن ذكر آتش دوزخ شده است توقف مى‏كنى (و مى‏اندیشى) و به خدا از آتش دوزخ پناه مى‏برى!

4ـ علاوه بر ترتیل، دستور به "تدبر و تفكر" در آیات قرآن داده است آنجا كه مى‏گوید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ‏: آیا آنها در قرآن نمى‏اندیشند؟»

آنها كه آیات قرآن را مى‏شنوند نیز وظیفه‏اى دارند، وظیفه‏شان سكوت كردن، سكوتى توام با اندیشه و تفكر: «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»؛ «هنگامى كه قرآن خوانده مى‏شود گوش فرا دهید و خاموش باشید تا مشمول رحمت حق شوید». (اعراف/204)


تفسیر نور، ج‏10، ص 102، 103

تفسیر نمونه، ج‏4، ص 28؛ ج‏11، ص: 401 تا 404.


- نظرات (0)

شبهه: آیا می‌توان در قرآن هم شک کرد؟

مجهول همیشه بر اساس اصل یا اصول ثابت طرح می‌گردد و سۆال نیز بر اساس معلومات مطرح می‌شود، لذا اگر هیچ معلوم لازمی در یک معادله وجود نداشته باشد، هیچ مجهولی نیز معلوم نخواهد شد و یا اگر صورت مسئله خودش غلط باشد، بدیهی است که هیچ پاسخ صحیحی برای آن به دست نخواهد آمد.

این نکته‌ی مهم برای آن بیان شد که همیشه در طرح سۆال [چه در خصوص دین و چه سایر مسائل]، اول باید دقت نماییم که آیا معلوم‌ها و یا صورت مسئله صحیح است؟ و بعد چون و چرا کنیم.

الف – در یک پاسخ کوتاه می‌توان بیان داشت که حتی در وجود حق تعالی نیز می‌شود تشکیک کرد و سۆال نمود، چه رسد به کلام او که قرآن کریم است. پس صورت سۆال مبنی بر این که «چرا نمی‌شود» غلط است و پاسخش این است که اتفاقاً نه تنها می‌شود تشکیک کرد، طرح سۆال نمود و سند خواست، بلکه سراسر قرآن دستور به تأمل، تدبر، تعقل و تفکر می‌دهد.

ب – اما یک موقع سۆال می‌شود که حالا آن دلیل یا سند چیست و کدام است؟ آن وقت باید توجه داشت که سۆال راجع به چه موضوعی مطرح شده است؟ مثلاً:

ب/1: گاه سۆال می‌شود که از کجا معلوم که قرآن کریم وحی و کلام‌الله است؟ خُب پاسخ‌های مبسوطی دارد. از جمله آن که بیان می‌شود:

ابتدا باید توحید و نبوت به اثبات برسد تا فعل آنها که وحی و رسالت است، مورد بحث قرار گرفته و به اثبات برسد – بدیهی است که وقتی نبوت و رسالت به اثبات رسید، کلامی که به عنوان وحی ابلاغ می‌نماید نیز به اثبات می‌رسد که وحی است. لذا خداوند متعال ابتدا با بینه‌ها، دلایل عقلی و معجزات مادی و معنوی، رسالت شخص را به اثبات می‌رساند و بعد دستور به ایمان و اطاعت از او را می‌دهد:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ  ...» (الحدید، 25)

ترجمه: به یقین ما فرستادگان خود را با دلایلى روشن (از منطق و معجزه) فرستادیم و با آنها كتاب (آسمانى) و وسیله سنجش (معانى و شناسایى حق از باطل و وزن اشیاء خارجى) فرو فرستادیم تا مردم (در زندگى دنیا) به قسط و عدل برخیزند ... .

حتی در وجود حق تعالی نیز می‌شود تشکیک کرد و سۆال نمود، چه رسد به کلام او که قرآن کریم است. پس صورت سۆال مبنی بر این که «چرا نمی‌شود» غلط است و پاسخش این است که اتفاقاً نه تنها می‌شود تشکیک کرد، طرح سۆال نمود و سند خواست، بلکه سراسر قرآن دستور به تأمل، تدبر، تعقل و تفکر می‌دهد

«فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَآۆُوا بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِیرِ» (آل‌عمران، 184)

ترجمه: پس اگر تو را تكذیب كردند همانا فرستادگانى هم كه پیش از تو با دلایل روشن و نوشته‏ها (ى حكمت و اندرز) و كتاب روشن و روشنگر (دین و شریعت) آمده بودند تكذیب شدند.

پس حتی خداوند متعال برای اثبات نبوت انبیایش دلیل، بینه، سند و معجزه آورد، چرا که طبیعی است مردم و مخاطبین تشکیک کنند و دلیل و سند بخواهند.

ب/2: ممکن است سۆال شود که از کجا معلوم این قرآن موجود همان کلام وحی است؟

این نیز پاسخ‌های مبسوطی دارد که از جمله آنها همان «تحدی» است که خداوند متعال به آن احتجاج کرده است و می‌فرماید: اگر سخن بشر باشد، اولاً در آن اختلاف دیده می‌شود و ثانیاً بشری که می‌تواند یک کتاب وحی را به این زیبایی تحریف کند، لابد می‌تواند سوره‌ای مثل آن را بیاورد؛ و البته شاهدیم که به رغم وجود مکاتب بشری فراوان، هنوز هیچ شخص یا گروهی نتوانستند کتاب یا مانیفستی از تعریف صحیح جهان هستی و نیز قوانین منطبق با آن ارائه دهند که توسط خودشان رد نشده باشد.

ب/3: یک موقع سۆال می‌شود که چرا برای مباحث مطروحه دلیل آورده نشده است؟

پاسخ داده می‌شود که این سۆال نیز غلط و ناروا است، چرا که اصول و فروعش مستدل می‌باشند و با گواهی و سند عقل، حکمت و علم جامع به اثبات می‌رسند. حال گاه اصل یا فرعی مستقیم مورد بحث و استدلال قرار می‌گیرد و گاه فروعی با استناد به اصول تثبیت می‌گردد.

به عنوان مثال اجمالی: از یک سو به وحدانیت خداوند متعال استدلال عقلی می‌شود – از سوی دیگر به بازیچه نبودن خلقت از سوی خالق علیم و حکیم استدلال می‌شود – از سوی دیگر با توجه به این دو موضوع، مقوله معاد مورد بحث و اثبات قرار می‌گیرد و حرکت به سوی معاد نیز مستلزم هدایت تکوینی و تشریعی و بالتبع ضرورت نبوت و رسالت و وحی استدلال می‌گردد و همین استدلال‌ها که در اصول اعتقادی مطرح است و به حکم «عقل» شناخته و تثبیت می‌شوند، خود اثبات کننده احکام هستند.

لذا نتیجه‌گیری می‌شود که «الهی جز من نیست – پس غیر از من را نپرستید – پس شرک نورزید – پس تسلیم (مسلمان باشید) – پس اطاعت از رسول کنید که اطاعت من است – در نتیجه حلال و حرام تبیین شده در احکام را رعایت کنید.

ممکن است سۆال شود که از کجا معلوم این قرآن موجود همان کلام وحی است؟ این نیز پاسخ‌های مبسوطی دارد که از جمله آنها همان «تحدی» است که خداوند متعال به آن احتجاج کرده است و می‌فرماید: اگر سخن بشر باشد، اولاً در آن اختلاف دیده می‌شود و ثانیاً بشری که می‌تواند یک کتاب وحی را به این زیبایی تحریف کند، لابد می‌تواند سوره‌ای مثل آن را بیاورد؛ و البته شاهدیم که به رغم وجود مکاتب بشری فراوان، هنوز هیچ شخص یا گروهی نتوانستند کتاب یا مانیفستی از تعریف صحیح جهان هستی و نیز قوانین منطبق با آن ارائه دهند که توسط خودشان رد نشده باشد

ملاحظه:

یک موقع شما کتابی می‌خوانید و در آن نقل قولی شده است، مثلاً یک حدیث. بدیهی است که در پاورقی جویای سند آن می‌شوید. در سند نوشته است: بحارالانوار یا اصول کافی یا ... – سپس در آن منابع جویای سند می‌شوید – در نقل حدیث سند آورده شده که به نقل از فلانی و فلانی و فلانی ... این حدیث از رسول الله صلوات الله علیه و آله می‌باشد؛ لذا با علم حدیث و علم رجال و ... جویای سندیت و دلایل لازم برای صحت قول فلانی و فلانی می‌شوید، تا آن که برای شما مسجل می‌گردد که این حدیث از ایشان است. تازه پس از همه این مراحل می‌فرماید اگر حدیثی از من به شما نقل شد و با عقل و قرآن نخواند، به سینه دیوار بزنید و نپذیرید. حال اگر مسجل شد و از ایشان سند بخواهید، لابد این نیست که بگویید: سند این سخن شما کجاست؟ چرا که می‌فرماید: خودم که بیان نمودم سند هستم. بلکه می‌پرسید: دلیل این بیان شما چیست؟ آن وقت عقل، حکمت و وحی به عنوان دلیل اقامه می‌شود.

این منابع در اختیار همگان وجود دارد. مگر آن که کسی نخواهد تحقیق کند و یا نخواهد تفکر و تعمل و تعقل نماید. در این حالت گفته می‌شود: «گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟».


- نظرات (0)

روح بعد از مرگ کجا برده می شود؟


برزخ
«اولئکم سلف غایتکم، و فُرَّاطُ مناهلکم، الذین کانت لهم مَقاوِمُ العِزِّ، و حلباتُ الفخر، ملوکاً و سُوَقاً سلکوا فی بطون البرزخ سبیلاً، سُلِّطَتِ الأرض علیهم فیه، فأکلت مِن لحومِهِم، و شربت مِن دمائهم، فأصبحوا، فی فَجَواتِ قبورهم جماداً لا یَنمونَ، و ضحاراً لا یُوجَدون.»[1]

شرح گفتار

گذشت زمان، عقربه های ساعت عمر آدمی را به سرعت به گردش وا داشته است. گردشی که تنها راه پیش را پیموده و عقبگرد ندارد.

به مرور زمان کم کم آثار پیری و فرسودگی خود را نمایان ساخته و گذران عمر انسان را به طناب مرگ نزدیک می نماید.

اما افسوس که انسان غافل در اثر ضعف ایمان و فراموشی یاد خدا، چنان مجذوب جلوه های دلفریب دنیا شده، که همچون عاشقی دلباخته، با براه انداختن بساط بزم و شادی، تنها به دنیا اندیشیده و به ضایعه ی از دست رفتن عمر توجه ای ندارد.

آنچه او را از خواب مرگبار غفلت بیدار می نماید، صدای گوش خراش طبل مرگ است، اما چه سود که کار از کار گذشته، و این بیداری پرکاهی برایش ارزش ندارد و دردی را از او درمان نخواهد کرد. با دیدن صحنه ی مرگ، آنچه در ذهن آدمی نقش می بندد این پرسش مهم و اساسی است که براستی انسان پس از مرگ چه سرنوشتی خواهد داشت؟! آیا به محض فرو رفتن در خواب مرگ، بر حیات ابدی، او مهر پایان زده می شود، و برای همیشه فرصت زندگی کردن از او گرفته می شود؟!

پیرامون حیات برزخی آن است که روح آدمی در این عالم تنها نخواهد بود، بلکه همچون عالم دنیا، روح بر مرکب بدن سوار گشته و آن را به عنوان ابزار خود به خدمت خواهد گرفت

در پاسخ به این پرسش مهم باید گفت: از کلام حضرت حق و نیز گفتار معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) استفاده می شود که مرگ تنها مقدمه ای است که با آن حیاتی نو و تازه، برای انسان آغاز می شود. و لذا عقیده به حیات پس از مرگ، از جمله واجباتی که هر مومن خداباوری باید از عمق جانش به آن ایمان داشته و آن را باور نماید، و در این باره کوچکترین شک و تردیدی به دل راه ندهد.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ضمن سخن از مردگان از چنین حیاتی سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «مردگان پیش از شما به کام مرگ فرو رفتند، و برای رسیدن به آبشخور، از شما پیشی گرفتند در حالی که آنها دارای عزّت پایدار، و درجات والای افتخار بودند، پادشاهان حاکم یا رعیت سرانجام به درون برزخ راه یافتند، و زمین آنها را در خود گرفت، و از گوشت بدن های آنان خورد، و از خون آنان نوشید، پس در شکاف گورها بی جان و بدون حرکت پنهان مانده اند. چنان که توانایی ظهور در عرصه ی هستی را از دست دادند.»

آری حیات پس از مرگ که از آن به حیات برزخی تعبیر می شود، حقیقتی است که خالق هستی در کلام نورانی خویش پرده از روی آن برداشته و در این باره فرموده است: «وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ »[2] ؛ و پشت سر مردگان برزخی است، تا روزی که برانگیخته شوند.

طوفان جنسی در برزخ

نکته ی حائز اهمیت پیرامون حیات برزخی آن است که روح آدمی در این عالم تنها نخواهد بود، بلکه همچون عالم دنیا، روح بر مرکب بدن سوار گشته و آن را به عنوان ابزار خود به خدمت خواهد گرفت.

از روایات معتبر استفاده می شود که بدن برزخی (بدن مثالی) از لحاظ شکل و خصوصیات ظاهری شبیه بدن دنیوی بوده و از این جهت با آن تفاوتی ندارد، به گونه ای که اگر کسی آن را ببیند خواهد گفت: که این بدن همان بدن دنیوی است.

به عنوان مثال در روایتی امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هرگاه خداوند عزوجل، مؤمن را قبض روح کند، روح او را در یک قالبی، همانند قالب دنیا قرار می دهد، که می خوردند و می آشامند و هر که بر آنها وارد شود، آنها را به همان صورت هایی که در دنیا بودند، می شناسند.[3]

 

منزلگاه روح در عالم برزخ

چنان چه همه می دانیم، خالق هستی، پس از مرگ انسان، دنیا را به عنوان منزلگاه او قرار داده است، تا با سکونت گزیدن در آن به حیات خویش ادامه دهد.

امام علی(علیه السلام)می فرمایند: مردگان پیش از شما به کام مرگ فرو رفتند، و برای رسیدن به آبشخور، از شما پیشی گرفتند در حالی که آنها دارای عزّت پایدار، و درجات والای افتخار بودند، پادشاهان حاکم یا رعیت سرانجام به درون برزخ راه یافتند، و زمین آنها را در خود گرفت، و از گوشت بدن های آنان خورد، و از خون آنان نوشید، پس در شکاف گورها بی جان و بدون حرکت پنهان مانده اند. چنان که توانایی ظهور در عرصه ی هستی را از دست دادند

در عالم برزخ نیز این روند ادامه داشته و خالق هستی روح آدمی را به منزلگاهی خواهد برد، تا در آن حیاتی نو و جدید را آغاز نماید.

اما اینکه آن منزلگاه کجاست و چه خصوصیتی دارد؟! معمّایی است که حل آن را باید در میان کلمات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) جویا شد.

مطابق روایات موجود در این زمینه، روح مومن پس از مرگ به قبرستان «وادی سلام» در شهر نجف برده می شود.

ما در اینجا به عنوان نمونه به یکی از آن روایات اشاره می کنیم:

در روایتی شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض می کند: برادرم در بغداد ساکن است و من می ترسم که در همان جا بمیرد [و من به او دسترسی نداشته باشم.]

حضرت در جواب می فرماید: برای تو نباید مهم باشد که او در کجا بمیرد، زیرا هیچ مؤمنی در شرق و غرب عالم نیست مگر اینکه خداوند روحش را در «وادی السلام» محشور می کند.[4]

تاکنون تکلیف ارواح مؤمنین و منزلگاه آنها پس از مرگ مشخص شد، اما اینکه خداوند ارواح کافران را به کجا برده و در چه مکانی جای می دهد، پرسشی است که آن نیز بی جواب نخواهد ماند. در روایتی امام صادق (علیه السلام) می فرماید: در پشت یمن درّه ای است که آن را برهوت می خوانند، و از آن فقط مارهای سیاه و از پرنده ها تنها جغد گذر می کند. در این دره چاهی است که آن را «بلهوت» می خوانند که ارواح مشرکان را در هر صبح و شام به آنجا برده و از چرک زخم به آنها می نوشانند.. .[5]

 

پی نوشت ها :

1- فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ص448 ترجمه محمد دشتی

2- سوره مومنون، آیه 100

3- کافی، ج5، ص603

4- تهذیب الاحکام، ج1، ص466

5- کتاب بهشت کافی، ترجمه روضه کافی، ص307

1- فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ص448 ترجمه محمد دشتی

2- سوره مومنون، آیه 100

3- کافی، ج5، ص603

4- تهذیب الاحکام، ج1، ص466

5- کتاب بهشت کافی، ترجمه روضه کافی، ص307



- نظرات (0)

تا چه زمانی فرصت داریم توبه کنیم؟


توبه
وسیله ای نجات بخش

«کان فی الأرض فان مِن عذاب الله، و قَد رُفِعَ أحَدُهُما، الآخَرَ فَدُونَکُمُ فتمسکوا بِهِ: أمّا الأمانُ الّذی رُفِعَ فَهُوَ رسولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله)؛ و أمّا الأمانُ الباقی فالإستغفار. قال الله تعالی: و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان اللهُ معذّبَهُم و هُم یَستَغفِرون»1

 

شرح گفتار

امیر بیان علی (علیه السلام) در این بخش از کلام حکیمانه ی خویش از عذاب دردناک الهی و اموری که ما در برابر آن ایمنی می بخشد، سخن به میان آورده و در این باره می فرماید: «دو چیز در زمین مایه ی امان از عذاب خدا بود: یکی از آن دو برداشته شد، پس دیگری را دریابید و بدان چنگ بزنید. اما امانی که برداشته شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود، و امان باقیمانده، استغفار کردن است، که خدای بزرگ به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خدا آنان را عذاب نمی کند، در حالی که تو در میان آنهایی، و عذابشان نمی کند مادامی که استغفار می کنند». انفال/33

فرمایش گهربار مولای متّقیان علی (علیه السلام) بیانگر آن است که توبه و استغفار در حقیقت پناهگاه مستحکمی است که انسان می تواند در پناه آن، خویشتن را از اسارت شیطان و هوای نفس رهانیده و از عذاب خانمان سوز الهی نجات بخشد.

در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، امام صادق (علیه السلام) پیرامون «توبه» می فرماید: «التوبة حبل الله و مدد عنایته، و لا بدّ للعبد مِن مداومة التوبة علی کل حال»2: توبه ریسمان الهی است که به وسیله ی آن مجرمان و گنهکاران به رحمت الهی نزدیک و مشمول لطف و عنایت پروردگار عالم می شوند: بنابراین انسان در زندگی همواره باید بر توبه و انابه مداومت داشته باشد.

مثل مومن نزد خداوند عزّوجلّ همچون فرشته ی مقرّب است، و همانا مۆمن نزد پروردگار عظیم تر است از فرشته ی مقرّب، و چیزی نزد خداوند محبوبتر از مرد مۆمن و زن مۆمنه ی توبه کننده نیست

با توجه به فرمایش امام صادق (علیه السلام) می توان این گونه نتیجه گرفت که: بهترین وسیله ای است که می تواند انسان را از هجوم لشگریان شیاطین و گناهان خانمانسوز رهایی بخشید توبه است.

در اثر توبه انسان می تواند در حریم امن الهی قرار گرفته و آتش خشم و غضب خداوند متعال را با قطرات اشک ندامت و پشیمانی فرونشاند و به فلاح و رستگاری دست یابد.

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در یکی از سخنان زیبا و دلنشین خود در مورد نقش بسیار ارزنده ی توبه چنین می فرماید: «لا شفیعَ اَنجَحُ مِن التوبة»3: هیچ شفاعت کننده ای، کار سازتر از توبه نیست.

 

چگونه توبه کنیم؟!

نکته ی حائز اهمیت پیرامون موضوع «توبه» آن است که انسان توبه کاری که به عفو و بخشش الهی امید بسته، باید بداند به منظور دست یافتن به توبه ی واقعی هرچه سریعتر باید به ترک گناه و انجام دستورات الهی اقدام نماید، چرا که گناه بزرگترین سدّی است که بر سر راه خوشبختی او قرار گرفته، و از سعادت ابدی او را محروم می سازد. در واقع در اثر گناه، پل ارتباطی انسان با خدا قطع می شود و در نتیجه انسان به شدّت مورد خشم و نفرت خداوند بی همتا قرار می گیرد.

توبه

در روایتی امام صادق (علیه السلام) درباره ی چگونگی و کیفیّت توبه ای که عامه ی مردم باید به آن بپردازند، چنین می فرماید: «کیفیّت توبه ی عوام و طریق رجوع آنها از تقصیر، این است که: به آب حیات، باید باطن خود را از لوث گناه و معصیت شست و شو دهند، و به تقصیر خود اعتراف کنند، و از کرده ها و گفته ها پشیمان و  نادم باشند، و از عمر باقیمانده خائف و ترسناک باشند، که مبادا گناه دیگری مرتکب شوند و گناه را سهل و آسان نگیرید که سهل گرفتن گناه موجب کسالت و بی اعتنایی به توبه است. و به گریه ی خود و تأسف بر آنچه از طاعات و عبادات از او فوت شده ادامه دهد، و نفس خود را از تمایلات نفسانی و خواهش های شیطانی بازدارد. و از پروردگار پناه خواهد، تا او را در مقام توبه پایدار و ثابت قدم کرده و از برگشت به روش گذشته و اعمال سوءسابق حفظ نماید...»4

 

خدا توبه کاران را دوست دارد!

انسان گنهکار باید بداند که اگر بتواند به فضای عرشی توبه و انابه قدم نهاده و از این طریق به فیض عظیم اتصال به حضرت حق و آشتی با آن یگانه خالق هستی دست یابد، بی تردید نظر رحمت الهی را به سوی خود جلب نموده و از فضای عطرآگین محبّت و دوستی خداوند مهربان بهره مند خواهد گشت.

در روایتی امام رضا (علیه السلام) از قول پدران بزرگوار خویش و آنها نیز از رسول گرامی اسلام روایت می کند که ایشان فرمود: «مثل المۆمن عندالله عزوجل کمثل ملک مقرّب و اِنّ المۆمن عندالله عزّوجلّ اعظم مِن ذلک، و لیس شیءٌ اَحَبُّ إلی الله مِن مۆمن تائب أو مۆمنة تائبة»5 مثل مومن نزد خداوند عزّوجلّ همچون فرشته ی مقرّب است، و همانا مۆمن نزد پروردگار عظیم تر است از فرشته ی مقرّب، و چیزی نزد خداوند محبوبتر از مرد مۆمن و زن مۆمنه ی توبه کننده نیست.

محبّت و دوستی خداوند نسبت به انسان توبه کار، به اندازه ای وسیع و گسترده است که درک حقیقت آن برای ما امکان پذیر نیست.

نکته ی حائز اهمیت پیرامون موضوع «توبه» آن است که انسان توبه کاری که به عفو و بخشش الهی امید بسته، باید بداند به منظور دست یافتن به توبه ی واقعی هرچه سریعتر باید به ترک گناه و انجام دستورات الهی اقدام نماید، چرا که گناه بزرگترین سدّی است که بر سر راه خوشبختی او قرار گرفته، و از سعادت ابدی او را محروم می سازد. در واقع در اثر گناه، پل ارتباطی انسان با خدا قطع می شود و در نتیجه انسان به شدّت مورد خشم و نفرت خداوند بی همتا قرار می گیرد

در روایتی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) از این محبّت و دوستی سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «خداوند از توبه ی بنده ی گنهکارش از عقیمی که دارای فرزند می شود و نیز از کسی که گمشده اش را بیابد و نیز از تشنه ای که بر چشمه ی آبی وارد شود خوشحال تر است.»6

بنابراین بیاییم با پشت پا به گذشته ی تاریک خویش و بی اعتنایی به وسوسه های دلفریب شیطان، روی به درگاه الهی نموده، و با توبه و انابه چراغ آشتی با حضرت حق را در خانه ی قلب خویش روشن نماییم.

 

ورود بر خدای کریم

مردی حکیم از گذرگاهی عبور می کرد، دید گروهی می خواهند جوانی را به خاطر گناه و فساد از منطقه بیرون کنند و زنی از پی او سخت گریه می کند. پرسیدم این زن کیست؟ گفتند: مادر اوست، دلم رحم آمد و از او نزد جمع شفاعت کردم و گفتم: این بار او را ببخشید، اگر به گناه و فساد بازگشت بر شماست که او را از شهر بیرون کنید. حکیم می گوید: پس از مدّتی به آن ناحیه بازگشتم. در آنجا از پشت در، صدای ناله شنیدم، گفتم شاید آن جوان را به خاطر ادامه ی گناه بیرون کردند و مادر از فراق او ناله می زند. در خانه را زدم، مادر در را باز کرد، از حال جوان جویا شدم. گفت: از دنیا رفت ولی چگونه از دنیا رفتنی؟! وقتی اجلش نزدیک شد گفت: مادر، همسایگان را از مردن من آگاه نکن، من آنان را آزرده ام و آنان مرا به گناه سرزنش کرده اند، دوست ندارم کنار جنازه ام حاضر شوند، خودت عهده دار تجهیز من شو و این انگشتر را که مدّتی است خریده ام و بر آن «بسم الله الرحمن الرحیم» نقش است با من دفن کن و کنار قبرم نزد خدا شفاعت کن که مرا بیامرزد و از گناهانم درگذرد. به وصیتش عمل کردم، وقتی از دفنش برگشتم، گویی شنیدم که می گفت: مادر برو آسوده باش، من بر خدای کریم وارد شدم.7 

 

پی نوشت ها :

1- کلمات قصار نهج البلاغه، حکمت 88

2- مصباح الشریعه: ترجمه ی عبدالرزاق گیلانی، ص484

3- کلمات قصار نهج البلاغه، حکمت 371

4- مصباح الشریعه، ترجمه عبدالرزاق گیلانی، ص 486

5-وسائل الشیعه، ج16، ص75، باب 86

6- میزان الحکمه، ج2، ص636، حدیث 2123

7- تفسیر روح البیان، ج1، ص337


- نظرات (0)

خبرهای داغ و تکان دهنده از قیامت


قیامت

«عبادالله، اِحذَرُوا یوماً تُفحصُ خیرة الاعمال، و یکثرُ فیه الزلزال، و تشیبُ فیه الاطفال»؛‌ بندگان خدا! از روزی بترسید که اعمال و رفتار انسان وارسی می شود، روزی که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن روز پیر می گردند!

 

شرح گفتار

انسان زندگی خود را در حالی آغاز می کند که مدتی کوتاه در خانه رحم مادر بسر برده است، خانه ای کوچک و محقّر، که روزنه ی هرگونه ارتباطی با فضای بیرون را به رویش بسته است. او در این مدت نسبت به جهانی دیگر کاملاً بی خبر بوده، و تمام زندگی خود را در همین مکان تاریک و محقّر می بیند.

طولی نمی انجامد که از این فضای محدود بیرون آمده و به دنیای وسیع تری قدم می نهد، دنیایی پر زرق و برق که با ظاهر فریبنده اش چشم هر بیننده ای را به خود مشغول می کند. کودک که با فضای محدود شکم مادر مأنوس گشته بود، به گمان این که زندگی اش به خطر افتاده، احساس ترس خود را با گریه و زاری به اطرافیان نشان می دهد.

به مرور زمان است که با گشودن چشمان کوچک خود، دنیا در منظرش بزرگ و زیبا جلوه نموده، و در اثر جذبه دنیا به جای گریه، لبخند شادی بر لبانش می نشیند. گذشت زمان کم کم ساختمان جسمش را توانا و نیرومند ساخته و از او جوانی سرشار از نشاط و انرژی می سازد.

جهان پس از مرگ و تشکیل دادگاه عدل الهی است که بذر امید را در زمین دل آدمی کاشته و انگیزه قدم نهادن در مسیر خوبی ها و پرهیز از بدی ها را در وجودش زنده می کند

اما افسوس، دیری نمی پاید که این نیرو و نشاط به تحلیل می رود و آفتاب عمرش غروب نموده و ضربان قلبش به شماره می افتد، در چنین اوضاعی است که طراوت و تازگی جای خود را به پوسیدگی و فرسودگی، و جوانی جای خود را به پیری می دهد، او در این دوران، رنج و سختی فراوانی را متحمل شده به گونه ای که شاید به ظاهر مرهمی جز مرگ، التیام بخش دردهای روحی و جسمی او نباشد.

آری انسان در طول مدت عمر خویش با حوادث گوناگونی مواجه بوده، و زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر نهاده است.

در این میان آنچه به حیات دنیوی آدمی معنا بخشیده و آن را از پوچی و بیهودگی خارج می سازد، وجود جهانی پس از مرگ است. جهانی جاودانه، که نقاب نیستی و نابودی از چهره اش کنار رفته، و روح ابدیت در کالبد وجودش دمیده شده است.

این جهان پس از مرگ و تشکیل دادگاه عدل الهی است که بذر امید را در زمین دل آدمی کاشته و انگیزه قدم نهادن در مسیر خوبی ها و پرهیز از بدی ها را در وجودش زنده می کند.

در سایه ایمان به آخرت است که نزول کتب آسمانی، بعثت انبیاء الهی و امامت پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) همه و همه هدفمند گشته و چهره ای کاملاً معقول و حساب شده به خود می گیرد.

آغازگر چنین جهان با عظمتی، روزی است سرنوشت ساز که در کلام حضرت حق و گفتار معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین) از آن به قیامت تعبیر می شود. روزی با شکوه که عظمتش چشم هر نظاره گری را مجذوب خود ساخته است.

به دلیل اهمیّت ویژه ی روز قیامت و نقش حیاتی آن در سرنوشت انسان، پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) همواره آن را مورد دقت و توجه قرار داده و همگان را نسبت به وقوع آن هشدار داده اند.

امام علی (ع)

مولای متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه 157 نهج البلاغه به این مهم پرداخته و در بیانی زیبا و دلنشین در این باره  می فرماید: (بندگان خدا! از روزی بترسید که اعمال و رفتار انسان وارسی می شود، روزی که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن روز پیر می گردند!) با دقت و تأمل در کلام امیر بیان علی(علیه السلام) می یابیم که این توصیه از ناحیه آن دریای علم و معرفت، به جهت حوادث هولناکی است که در آن روز با شکوه رخ می دهد، حوادثی  که آدمی به عمر خویش ندیده است.

هول و وحشت روز قیامت به اندازه ای سنگین و طاقت فرسا است که هر صاحب قدرتی را به تسلیم وا داشته، به گونه ای که در برابرش کمر خم کرده و از تحمّل سختی هایش زبان به عجز می گشاید.

این امر حقیقتی است که خالق هستی در کلام نورانی خویش به روشنی آن را بیان نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً )؛ ‌قیامت در آسمان ها و زمین سنگین و گران است و سراغتان نیاید مگر به طور ناگهانی.

 

نامی که بر اندام جبرئیل لرزه انداخت!

در روایتی قطب راوندی از ششمین اختر تابناک آسمان امامت امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمود: حضرت عیسی از جبرئیل پرسید: چه زمان قیامت برپا خواهد شد؟ جبرئیل تا اسم قیامت را شنید، لرزه او را فراگرفت به حدّی که غش کرد و بر زمین افتاد؛ هنگامی که به حال طبیعی برگشت، به حضرت عیسی گفت: نسبت به قیامت سوأل شونده گاه تر از سوأل کنند نیست، و سپس این یه را خواند.(ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً )

 

وحشتی بی سابقه!

طبق روایت معتبری که از چهارمین گل بوستان ولایت و امامت، امام زین العابدین نقل شده است، جناب اسرافیل که از ناحیه ی خداوند عالم مأمور برپایی قیامت است شیپور مخصوصی دارد که سه بار در آن می دهد، بار اول برای ترساندن مردم و بار دیگر برای مردن آن ها و در نهایت بار سوم برای زنده شدنشان.

در این روایت زیبا و آموزنده امام سجاد(علیه السلام) می فرماید: (هنگامی که دنیا به آخر رسیده و عمرش به پایان می رسد، خداوند به اسرافیل دستور می دهد که در صور فزع بدهد (شیپور ترس) هنگامی که فرشتگان الهی اسرافیل را می بینند که به سوی زمین می آید و شیپور در دست دارد، می گویند خداوند اجازه مردن اهل آسمان و زمین را داده است، سپس اسرافیل در بیت المقدس فرود آمده و رو به قبله می ایستد و در صور فزع می دهد، همانگونه که خدای تعالی می فرماید:«وَ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ» ؛ روزی که در صور دمیده می شود، پس هرکس که در آسمان ها و زمین است ترسان و هراسان شوند، جز آنانکه خدا نخواسته، سپس با ذلت و خواری در صحرای محشر حاضر می شوند... (من جاء بالحسنة فله خیرٌ منها و هم من فزعٍ یومئذٍ آمنون.) هر کسی که کار نیکی انجام داده باشد، بهتر از آن را به او می دهند، و ایشان از هول و هراس آن روز در امانند.

جبرئیل تا اسم قیامت را شنید، لرزه او را فراگرفت به حدّی که غش کرد و بر زمین افتاد؛ هنگامی که به حال طبیعی برگشت، به حضرت عیسی گفت: نسبت به قیامت سوأل شونده آگاه تر از سوأل کنند نیست، و سپس این آیه را خواند (ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً )

در آن روز زمین چنان به لرزه می افتد که هر زن شیردهی (با وجود آن همه مهر و محبّت مادرانه) طفل شیرخوارش را فراموش می کند، و از شدّت ترس، زن حامله سقط جنین می کند، در روز مردم روی هم افتاده وچنان از خود بیخود می شوند که گویی مست و لایعقل شده اند، از شدّت ترس محاسن سیاه جوانان سفید شده و شیاطین در اطراف زمین پرواز کرده و هریک به گوشه ای پناه می برند این صور چنان هولناک است که اگر اراده خدا بر نگه داشتن روح ها در بدن ها نبود هر آینه از هول و وحشت آن، روح ها از بدن ها خارج می شد...)

این حدیث تکان دهنده از امام زین العابدین (علیه السلام) بیانگر آن است که هریک از ما انسان ها در آینده ای نه چندان دور با حوادث و اتفاقات هولناکی مواجه هستیم که به هیچ وجه نمی توان به سادگی از کنارشان عبور کرده  و به دیده ی حقارت به آن نگریست بنابراین به منظور رهایی از این حوادث دردناک ضروری است که هرچه سریعتر به خود آمده، و با مجهّز شدن به سلاح ایمان و تقوا و مددجویی از یگانه خالق هستی، خود را به وصف پرهیزگاران ملحق نماییم، همان کسانی که همواره نام قیامت را در دل زنده نگه داشته و شب و روز خود ر ابا یاد آن سپری می نمایند.


- نظرات (0)