سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چهارشنبه سوری یا عاقبت سوزی


چهارشنبه سوری
باز هم آخرین سه شنبه سال و آتشهایی که در غروب و شامگاه آن به پا می شود. بی شک روا نیست که برای مردم فهیم ایران از خطر آتش بگوییم و از لطمات انفجار یا به آنها توصیه هایی کنیم که معمولا به کودکان می‌شود؛ اما چه کنیم که با وجود تذکرات و هشدارهای امنیتی و پزشکی که هر ساله تکرار می شود و پخش صحنه های دلخراشی که در اثر بی توجهی به این توصیه ها رخ داده است؛ باز شاهد آنیم که هر ساله عده ای به طرز فجیعی می سوزند و عده ای دچار نقص عضو می شوند و تعدادی هم متأسفانه به سال جدید نرسیده و سورشان به سوگ تبدل می شود.

به نظر می رسد بی توجهی به عواقب کار و تنها به فکر شور و لذت آنی بودن به اضافه اینکه همه هم مدعی اند کارشان بی خطر است و تدابیر لازم را اندیشیده اند؛ سبب می شود که این قصه پر غصه هر ساله تکرار شود.

این نوشته برای آن دسته از عزیزان است که در چهارشنبه سوری به دنبال سور و سُرُور می گردند و با تمام این بحثها و هشداها؛ همچنان اصرار دارند که از روی شعله های آتشی که به پا کرده اند پرش کنند و از صدای انفجاری که تولید می کنند لذت(!) برند و مطمئن هم هستند که تمام جوانب کار را دیده اند و کارشان کاملا بی خطر است.

به این دسته از عزیزان که شاید بتوان گفت اکثر قریب به اتفاق صحنه گردانی های آن شب را همین ها بر عهده دارند عرض می شود:

مسائل امنیتی و رعایتی آن شب تنها به همین موارد ختم نشده و اموری کلان همچنان باقی است؛ امور مهمی که متاسفانه به ذهن نیامده و یا توجهی به آنها نمی شود.

با خود بیندیشیم که اگر با شعله و صدای انفجاری که ما باعث آن بودیم کودکی ترسید و پیری رنجید ؛ تکلیف چیست؟ اشک کودک و آه مادر را چگونه می توان جبران کرد و غم از دل آن پدر و مادر پیر چطور می شود زدود؟

اگر دلی را شاد کردیم و لبخندی بر لب نشاندیم این کار ما گم نخواهد شد و دیر یا زود اثر آن را خواهیم دید ؛ اما اگر به اسم تفریح و شادی و رسم و آیین، دلی را لرزاندیم و اشکی را در آوردیم و ترساندیم و صدمه زدیم ؛ منتظر باشیم که زده را بخوریم و یادمان نرود که خدا در کمین است ؛ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ

آن که معتقد به قیامت و روز جزاست به یاد داشته باشد که:

«مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَه‏»؛ هر كس به اندازه ذره‏اى بدی كرده باشد، آن را مى‏بیند.(1) زیرا قاضی آن روز همان خدایی است که «لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ» در آسمانها و در زمین همسنگ ذره‏اى از او پوشیده و پنهان نیست. (2)

سلب امنیت و آرامش مردم به بهانه لذت و سُرُور نه تنها روا نیست ؛ بلکه مصداق ظلم و تضییع حق الناس است. مردم حق دارند آرامش داشته باشند و در سلامت به سر برند. نادیده گرفتن این حق و تعدی به حقوق آنها یعنی ظلم به آنها و ظلم به دیگران هم گناهی نیست که تنها با استغفار زبانی و ندامت درونی فیصله یابد.

امام باقر علیه السلام در مورد ظلم به دیگران به این نکته اشاره دارد که خداوند از این ظلم نمی گذرد [تا اینکه صاحب حق؛ راضی شود] (3)

 و بالاخره ، دیر یا زود ، آتش ظلم ، دامن ظالم را می گیرد. امام صادق علیه السلام فرمود: « مَنْ ظَلَمَ مَظْلِمَةً أُخِذَ بِهَا فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی مَالِهِ أَوْ فِی وُلْدِه‏» ؛ هر كس ستمی به دیگری کند به همان ستم ، گرفتار می شود ؛ یا خودش یا دارائیش یا فرزندش‏.

چهارشنبه سوری با این نگاه و با توجه به وقایعی که در آن رخ می دهد ؛ شبی است که در آن ، آتش ظلم زبانه می کشد. تمام اشتباه ما این است که فکر می کنیم این کارها ، ظلم نیست و ظلم یعنی کشتار کودکان غزه و چپاول سه هزار میلیارد تومان از اموال مردم و مانند آن؛ در حالی که لرزاندن دل کودکی هم ظلم است. جوانی که با منفجر کردن نارنجک و یا حتی ترقه ای کودکی را چنان می ترساند که او به آغوش مادر پناهنده شده و بلند گریه می کند و خود مستانه می خندد هم ظالم است و باید منتظر عواقب کار خود باشد.

سلب امنیت و آرامش مردم به بهانه لذت و سُرُور نه تنها روا نیست ؛ بلکه مصداق ظلم و تضییع حق الناس است. مردم حق دارند آرامش داشته باشند و در سلامت به سر برند. نادیده گرفتن این حق و تعدی به حقوق آنها یعنی ظلم به آنها و ظلم به دیگران هم گناهی نیست که تنها با استغفار زبانی و ندامت درونی فیصله یابد

تفریح و شادی در اسلام حرام نیست به شرط اینکه حرامی در آن نباشد و الا حرام است و ممنوع؛ مانند اینکه عده ای بخواهند با تمسخر یک نفر، بخندند و شادی کنند.

به عزیزانی هم که چندان با فضای آیات و روایات مانوس نیستند توصیه می کنیم به این تک بیت مولوی توجه کرده و در آن اندیشه کنند:

                       این جهان کوه است و فعل ما ندا                          سوی ما آید نداها را صدا (4)

احتمالا شما هم تجربه حضور در کوهستان را داشته اید و از تکرار فریادهایتان در بین کوه ها لذت برده اید. مولوی همین حالت را به تصویر کشیده و می گوید افعال و رفتار ما در این دنیا مانند فریاد در آن کوهستان است اگر شما به کوه بد گفتید دیر یا زود همان را که گفته اید خواهید شنید و اگر برای او زیباترین کلمات را بر زبان راندید همانها را گوشتان خواهد شنید.

اعمال و رفتار ما در دنیا نیز اینگونه است اگر دلی را شاد کردیم و لبخندی بر لب نشاندیم این کار ما گم نخواهد شد و دیر یا زود اثر آن را خواهیم دید ؛ اما اگر به اسم تفریح و شادی و رسم و آیین، دلی را لرزاندیم و اشکی را در آوردیم و ترساندیم و صدمه زدیم ؛ منتظر باشیم که زده را بخوریم و یادمان نرود که خدا در کمین است ؛ «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ » .(5)

پی نوشت ها

1. آیه 8 سوره زلزله

2.آیه 3 سوره سبأ

3. کافی ج2 ص330 ح1

4.مثنوی دفتر اول ص14

5.آیه 14 سوره فجر 


- نظرات (0)

تجلی ایثار بانویی بزرگ به بیان قرآن کریم


بخشش
تجلی ایثار برای مهمان

قرآن کریم وابستگی انسان به مال و متاع دنیا را به عنوان یک واقعیت و بر اساس گرایش طبیعی انسان معرفی می‌نماید و برای رهانیدن انسان از این علاقمندی تلاش نموده و راه رهیدن از این وابستگی را، بریدن از دنیا و انفاق عنوان می‌نماید. لذا خداوند سبحان، به لحاظ شدت این وابستگی رهیدن از این خطر را آن چنان با اهمیت می‌داند که جهاد با مال را در کنار جهاد با جان عنوان می‌نماید: «... وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ  ...»(1): و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کنید؛ زیرا هدیه کردن مال در راه خدا همانند هدیه کردن جان در راه خداست.

قرآن کریم افزون بر رهنمود، الگوهایی را نیز برای تأثیر گذاری بیشتر ارائه می‌دهد و زندگی برگزیدگان را در جلو دیدگان انسان‌ها ترسیم می‌نماید. آنان که از انفاق در راه خدا از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. آنان که از بهترین امکانات خود در سخت‌ترین شرایط در راه خدا گذشتند و در رفتار آنها نه تنها انفاق، بلکه فراتر از انفاق، یعنی «ایثار» جلوه‌گر است. (2)

 

ایثار بهتر از سخاوت است

سخاوت و جوانمردی جزیی از اخلاق انبیاء و معصومین (علیهم السلام) و از مظاهر ایمان است. خداوند متعال در این باره می‌فرماید: «فَأَمَّا مَن أَعْطَی وَاتَّقَی * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی»(3): امّا هرکس بخشش و سخاوت کرد و پرهیزگار شد و به نیکویی این عمل را تصدیق کرد، البته کارش را سهل و آسان می‌گردانیم.

با توجه به این آیه معنای سخاوت، بخشش مال با رضایت کامل به مستحقان، خویشان و مانند این‌هاست. خداوند متعال همه مشکلات کسی که سخاوت را به کمال برساند؛ آسان و ختم به خیر می‌نماید.

ما باید این راه را برویم. ما هم باید گذشت کنیم، ایثار کنیم ... آن بزرگوار (حضرت زهرا سلام الله علیها) کاری کرد که سوره ی دهر (و حشر) درباره ی او و شوهر و فرزندانش نازل شد ، ایثار نسبت به فقرا و کمک به محرومان، به قیمت گرسنگی کشیدن خود: «وَیُۆْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ » ما هم باید همین کارها را بکنیم

پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمود: «وَلا یَصْلُحُ لِدِینِکُمْ إلاَّ السَّخَاءُ وَحُسْنُ الْخُلْقِ»(4): خداوند صلاح و خیر دینتان را جز با سخاوت و خوش اخلاقی ممکن نمی‌کند.

امّا «ایثار، از سخاوت فراتر است. چنان‌که مولای متقیان امام علی علیه السلام فرمود: «الإِیثَارُ أَعْلَی الْمَكَارِم‏»(5): ایثار عالی‌ترین درجه مکارم است.

زیرا در سخاوت، انسان مالی که از نیاز او فزون‌تر است را می‌بخشد؛ اما در ایثار، چیزی را عطا می‌کند که خود نیز به آن احتیاج دارد.

 

نمونه ای از تجلی ایثار حضرت زهرا (سلام الله علیها)

ایثار و مقدم داشتن نیاز دیگران بر خود، یکی از مظاهر بارز حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.

مردی نزد پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) آمد و از گرسنگی شکایت کرد. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) کسی را برای تهیه طعام به حجره‌های همسران خویش می‌فرستد. آنها می‌گویند چیزی جز آب در حجره‌ها پیدا نمی‌شود؛ سپس حضرت رو به یارانش کرد و فرمود: «کسی هست که امشب او را سیر کند؟

حضرت فاطمه

علی بن ابیطالب(علیه السلام) گفت: «أَنَــا یَا رَسُـول الله»؛ سپس مرد گرسنه را نزد فاطمه (سلام الله علیها) آورد و گفت: «مَا عِنْدَکَ یَا بِنْتَ رَسُولِ الله؟» فَقَالَتْ: «مَا عِنْدَنَا إِلاَّ قُوتُ الْعَشیَّةِ لَکِنّا نُۆْثِرُ ضَیْفَنَا.»(6): چه نزد توست ای دختر پیامبر خدا؟ پاسخ دادند: ما جز قوت شب چیزی نداریم ولی میهمان را بر خود ترجیح می‌دهیم. (غذای خود را با وجود نیازمندی به فقیر دادند.)(7)

پس علی بن ابیطالب (علیه السلام) گفت: بچه ها را بخوابان و من چراغ را برای میهمان روشن می نمایم. پس چنین کرد و میهمان خوراک خورد.

پس از آنکه از میهمان پذیرایی فرمودند، در بامداد، خداوند این آیه را درباره آنان نازل فرمود: «وَ یُۆْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(8): آنها را بر خود مقدم می‌کنند در حالی که خود بدان محتاج بودند، و کسانی که [برای آسایش دیگران] به نفس خود سخت‌گیری کنند از رستگارانند.

آن ها کسانی اند که ایثار می کنند، از چیزهایی که واقعاً حق خودشان است می گذرند، از چیزهایی که حقِ مشروع و نیازهای طبیعیشان است، از راحتی و خواب و خوراک خویش می گذرند. با اینکه این ها مخصوص خودشان است و اگر خودشان استفاده کنند، همه می پذیرند. آن کسی که بتواند در دنیا نفس خودش را کنترل کند و قدرت ایثار و گذشت پیدا کند، رستگار می شود. پیامبر فرمودند که: «مهربانترین شما کسانی اند که به فکر خودشان نباشند، خودشان ساده و راحت زندگی می کنند و بیشتر به فکر دیگرانند.» و این رابطه ای است میان مهربانی و زهد. سخت گرفتن بر خود، ساده گرفتن بر دیگران. (9)

ایثار، از سخاوت فراتر است. چنان‌که مولای متقیان امام علی علیه السلام فرمود: «الإِیثَارُ أَعْلَی الْمَكَارِم‏»: ایثار عالی‌ترین درجه مکارم است

ما باید این راه را برویم

ما باید این راه را برویم. ما هم باید گذشت کنیم، ایثار کنیم ... آن بزرگوار (حضرت زهرا سلام الله علیها) کاری کرد که سوره ی دهر (و حشر) درباره ی او و شوهر و فرزندانش نازل شد ، ایثار نسبت به فقرا و کمک به محرومان، به قیمت گرسنگی کشیدن خود: «وَیُۆْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ » ما هم باید همین کارها را بکنیم.

این نمی‌شود که ما دم از محبت فاطمه ی زهرا (سلام‌اللَّه‌علیها) بزنیم، در حالی که آن بزرگوار برای خاطر گرسنگان، نان را از گلوی خود و عزیزانش -مثل حسن و حسین (علیهماالسّلام) و پدر بزرگوارشان (علیه‌السّلام)- برید و به آن فقیر داد ... .

ما می‌گوییم پیرو چنین کسی هستیم؛ ولی ما نه فقط نان را از گلوی خود نمی‌بُریم که به فقرا بدهیم، اگر بتوانیم، نان را از گلوی فقرا هم می‌بُریم! این روایاتی که در «كافى» شریف و بعضی از کتب دیگر در باب علامات شیعه هست، ناظر به همین است؛ یعنی شیعه بایستی آن‌طور عمل کند. ما باید زندگی آنها را - ولو به صورت ضعیف - نمایش بدهیم. (10)

جاذبه مال و منال و مقام، و آنچه متاع دنیا به حساب می‌آید؛ انسان را از مسیر خود باز می‌دارد. وابستگی به دنیا پر خطرترین دام سر راه انسان است. بسیاری این خطر را احساس می‌کنند. لیکن مهم چاره‌سازی این مشکل است که چگونه باید از دام این خطر رهید.

انفاق و ایثار امامان از بهترین اموال خویش و در سخت‌ترین شرایط نیازمندی صورت می‌گرفت. این چنین است آنان الگوی زندگی و تلاش در سازندگی برای همگان هستند. آنان با این ارزش‌ها دل ها را شیفته خود و چشم‌ها را خیره هنرهای خویش نموده‌اند و وحی الهی و سروش آسمانی از سیره، انفاق و ایثار آنان، این چنین ستایش می‌نماید.

 

پی نوشت ها:

1.      سوره مبارکه توبه، آیه 41.

2.      حبیب الله احمدی؛ امام علی (علیه السلام) الگوی زندگی، صفحه 49، برگرفته از سایت امام علی نت.

3.      سوره مبارکه لیل، آیات 5-7.

4.      جامع السعادات، ج 1، ص 308.

5.      غررالحکم، ج 1، ص 986.

6.      عبدالعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 286 و نیز رجوع کنید به حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج 2، ص 246.

7.      اسماعیل منصوری لاریجانی، در ملکوت حج.

8.      سوره مبارکه حشر، آیه 9.

9.      گفتاری از استاد رحیم پور ازغدی پیرامون اردوی جهادی

10.  بیانات رهبر عزیزمان، سید علی خامنه ای در دیدار جمعی از مداحان 05/10/1370 با اندکی دخل و تصرف


- نظرات (0)

آیا خداوند را می‌‌توان دوست محسوب کرد


 بہترین عبادت کیا ہے؟
اگر قرار است دوستی در زندگی ما باشد ما حتما انتظاراتی از او داریم که چون بنده ای است مثل خود ما به یقین قادر به برآوردن همه نیازهایمان نیست گاه دلخوری ها و کدورت ها پیش می آید چون درک کاملی از هم نداریم .

اما خداوند متعال بهترین دوست ماست او ما را آفریده و دوستمان دارد چون مخلوق اوییم، خداوند متعال همه چیز را به ما نشان داده است اما هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مانع رفاقت ما با خداوند متعال شود مگر اینکه خود ما این رفاقت سراسر خیر و برکت را نخواهیم و به جای این رفاقت نورانی بخواهیم به نور پشت کرده و به تاریکی رو کنیم .

یادمان باشد در هر حال خداوند ما را دوست دارد اگر فکر می کنیم در گناه غرق هستیم و وجودمان را ناپاکی گرفته است کافی یک لحظه از سر ندامت و پشیمانی و با قلبی خاضع و قطره ای اشک به درگاه خداوند متعال برویم و بگوییم که اشتباه کرده ایم و پشیمانیم خداوند متعال " یغفر الذنوب است » است «ارحم الراحمین » است ما را می بخشد دست نوازش بر سرمان می کشد و به ما فرصت جبران می دهد.

حضرت علی (علیه السلام) خطاب به پسر گرامیشان می فرمایند: آن خدایی که آسمان ها و زمین به دست اوست به تو اجازه داده است که او را بخوانی و ضمانت کرده است که دعای تو را اجابت می کند.( نهج البلاغه / نامه 31 ) بنابراین با خیال آسوده هر زمان که خواستی خدا را صدا کن، روز و شب، زمستان و تابستان، وقت قبلی نیاز نیست چرا که او همه جا حاضر و ناظر بوده و قبل از اینکه او را بخوانی به نیت و خواست تو آگاه است و تو را اجابت خواهد کرد. این مجوز سخن گفتن از زبان یکی از بزرگانش بود امّا خدای متعال خود به صراحت در قرآن مجید فرموده "بخوانید مرا تا اجابتتان کنم" .

حضرت علی (علیه السلام) خطاب به پسر گرامیشان می فرمایند: آن خدایی که آسمان ها و زمین به دست اوست به تو اجازه داده است که او را بخوانی و ضمانت کرده است که دعای تو را اجابت می کند

خودش این اجازه را به ما داده است و  در قرآن کریم خداوند خود را دوست مۆمنان نامیده و هم در روایات از زبان ائمه خداوند به عنوان دوست مورد خطاب قرار گرفته است.

الف. در قرآن کریم می‌خوانیم:

1. «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرین»؛[1] خداوند، توبه ‏کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد.

2. «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنین»؛[2] خداوند، نیکوکاران را دوست مى‏ دارد.

3. «... وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقینَ»؛[3] و خدا دوست پرهیزکاران است.

4. «إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیی‏ وَ یُمیتُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیر»؛[4] ملک آسمان‌ها و زمین از آن خدا است، زنده می‌کند و می‌میراند و شما را جز خدا دوست و یاورى نیست.

ب. در دعاها نیز چنین آمده است:

1. «یَا حَبِیبَ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ‏»؛[5] ای دوست قلب‌های صادقان.

2. «یَا حَبِیبَ مَنْ لَا حَبِیبَ لَه‏»؛[6] ای دوست کسی که دوستی برایش نیست.

3. «یَا وَلِیَّ الْمُۆْمِنِین»؛‏[7] ای دوست مۆمنان.

بنابراین دلایل متقن خداوند متعال نه تنها ما را دوست دارد که بهترین دوست ما نیز هست پس با وجود خدای خوبمان هیچ کدام از ما نباید احساس تنهایی و دلگرفتگی کنیم. ما دوستی داریم که ناگفته غممان را از نگاهمان می خواند، ناگفتنی های حرف هایمان را می داند، همه کارهایی را که کرده ایم می داند و با همه این ها دوستمان دارد، کارهایی که اگر گوشه ای از آنها را کسی بداند تا ابد به روی ما نگاه هم نخواهد کرد.

 

خوشا به حال ما که چنین دوست و یاوری داریم و باشد که قدرش را بدانیم ...

پی نوشت ها:

[1]. بقره، 222.

[2]. همان، 195.

[3]. جاثیه، 19.

[4]. توبه، 116.

[5]. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج ‏2، ص 848، مۆسسة فقه الشیعة، بیروت، چاپ اول، 1411 ق‏.‏

[6]. کفعمى، ابراهیم بن على عاملى، البلد الأمین و الدرع الحصین، النص، ص 407، مۆسسة الأعلمی للمطبوعات‏، بیروت، چاپ اول، 1418 ق.‏

[7]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد،  ج 2، ص 552، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق


- نظرات (0)

نگوتنگ دستم


من مهربان ندارم، نامهربان من کو؟
سخاوت و ادای حقّ فقرا

بشر اصولا فراموشکار است. یادش می رود که قبلا چه بوده و الآن به کجا رسیده است. قبلا چه کسی بوده و چه داشته، و الآن چه کسی هست و چه دارد. باید از خدا تشکر کند.

تشکر از خدا این است که از این همه لطف خدا کمی را انفاق کند. آن موقع بنده می شویم. خدا هم برایمان زیادتر می کند.(ابراهیم،: لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ(7)) مثلا خیلی ها قبلاً مستأجر بوده و الآن خانه دار شده اند. عزیز من، تو که به لطف خدا دیگر مجبور نیستی هر ماه اجاره بدهی، خیلی کم ترش را صدقه بده. بعضی افراد کوچک ترین وسیله ای که برای منزلشان تهیه می کنند به اندازه بخشی از هزینه ای که کرده اند به فقرا هدیه می کنند؛ چون خدا دوست دارد وقتی شما چیزی به دست می آورید به چند نفر هم از کنار آن خیری برسانی. وقتی صدقه دادی خدا، هم تو و خانواده ات را حفظ می کند و هم آن خانه یا وسیله را برایت مبارک می گرداند؛ چون تو دل دیگران را شاد کردی. اما اگر این کار را نکنی، در همان خانه و در کنار همان وسیله ها پیش آمدهایی برایت رخ می دهد که دائم با مشکل مواجه می شوی، چون شکرانه اش را به جا نیاورده بودی که خدا آن را برایت مبارک گرداند. پس چرا ما توجه نمی کنیم و همه چیز را برای خود می خواهیم؟

این تازه اول کار است. شخصی که سخاوتمند نیست خدا صفات او را دوست ندارد و کم کم او را از جایگاه و ابّهتی که دارد پایین می کشد و ضعیفش می کند. این آدم دیگر نور ولایت و عبادت هم در دلش جلوه نمی کند و سرانجام از یاد خدا، نماز و روزه هم جدایش می کند. امام حسین علیه السلام می فرمایند: کسی که سخاوت داشته باشد، آقا گردد و کسی که بخل ورزد، پست شود.(بحارالانوار، جلد 78 ص 121)

ممکن است سوال شود که چگونه می شود خیلی ها که سخاوت ندارند دارای مال و ثروت زیادی هستند؟ روایت داریم که اینها امانت دار دیگران هستند اما خودشان بهره ای نمی برند مثلا انبارداری که جمع می کند ولی استفاده اش را دیگران می برد. اگر هم کسی که سخی نیست، در ظاهر درآمد زیاد و خانه و ماشین داشته باشد، باز هم از زندگی لذت نمی برد، همیشه باقی دارد، همیشه در فکر و خیال است، هیچ وقت در عمق وجودش خوشحالی و آسایش و آرامش را احساس نمی کند این است که می گویم چنین شخصی یک انباردار است، یعنی برای آسایش خود از آن اموال بهره ای ندارد.

تمام «هستی» کسی را بر عهده خودت نگیر؛ یعنی نگو من به طور کلی زندگی تو را تأمین می کنم. ما باید سعی کنیم «کسری» زندگی مردم را رفع کنیم، نه اینکه هستی آنها را برعهده بگیریم

فردی که هم خوب بخورد هم به دیگران خوب بخوراند متصل به خواست خدا و اهل بیت می شود. آنها هم او را شاد می کنند و به دل او آرامش می بخشند. پس عزیزان، بیاییم شکرانه داشته باشیم تا حداقل خودمان در رفاه باشیم. اگر کسی دست دهنده داشته باشد مشکلات دنیا و مصیبت ها را به خوبی و خوشی رد می کند، آن چیزهایی که برای همه مشکل ساز می شوند اصلا به او نزدیک هم نمی شوند. چرا؟ چون فردی که مشکل گشاست، خدا برایش مشکل گشایی می کند. اصلا در یک کلام، صدقه دادن به فقرا، رفع کننده همه بی امری ها و بلاهاست. انفاق کردن نسبت به دوستان علی علیه السلام هم ایجاد کننده خیرات و خوبی هاست. پس بار دیگران را برداریم تا خدا بارمان را بردارد؛ به دیگران عطا کنیم تا خدا به ما عطا کند.

سخاوت
حدّ سخاوت

مسئله ای که در مورد انفاق و سخاوت مطرح است این است که خدا به قدر وسع و توان هر کس از او توقع دارد. یکی باید زیاد ببخشد، نه کم، اما یکی باید کم ببخشد نه زیاد. چون اصل سخاوت آن است که باید به خاطر علاقه به خدا و ولایت، از علایق مادی گذشت. پس در مورد انفاق هیچ وقت نگوییم «الآن وضعمان خوب نیست ، نمی توانیم». حتی اگر کسی وضع مالی بدی هم دارد نباید نسبت به انفاق بی تفاوت باشد. حتی اگر به مقدار خیلی کم باشد؛ چون خدا از هر کسی توقعی دارد.

زنبور عسل به قدر وسع و توان خود خواست که آتش ابراهیم را خاموش کند، خدا هم به او پاسخ می دهد؛ نمی گوید تو نتوانستی آتش او را خاموش کنی؛ چون اصولا خاموش کردن آتش، کار خداست نه ما؛ ما وظیفه داریم به قدر توان خود به خاموش کردن آن آتش کمک کنیم، که فرمود: «آتش فقر از آتش جدّ ما ابراهیم سخت تر است؛ چرا که آن آتش به قدر ساعتی بود، اما آتش فقر برای یک عمر است». زنبور عسل که این کار را کرد، خدا دلش را مملوّ از عسل کرد و وحی هم به او نازل می شود .(نحل 68. وَأَوْحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ(68)ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(69))

امّا تو که در حدّ وسع خود کمک کردی تا آتش فقر برادر مسلمانت خاموش شود، پاسخ خدا این است که دلت را مملوّ از محبّت می کند. سخاوت یعنی این! با سخاوت تو، خدا محبوب خودش را، مقصد خودش را به تو می دهد. حالا چرا؟ چون تو محبّت ولایت را بر محبت دنیا ترجیح دادی و از علاقه ات گذشتی. خدا هم همین گذشتن از علاقه را می خواهد، نه مال زیاد را. بعد به خاطر این محبت، امر خدا را اطاعت کردی و امر را بالاتر از خیال و خواسته مادّی خود قرار دادی. حالا خدا هم محبت همان امر را در دلت زیاد می کند. تو به خاطر خشنودی خدا از علاقه ات گذشتی، خدا هم تعمتش را به تو می دهد. نعمت خدا همان ولایت است. مگر نمی فرماید: «وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی»! (مائده، 3)

این سخاوت و گذشتن از علاقه ارزشش آنقدر زیاد است که هر کس ندارد و دلش می خواهد ببخشد، مثل این است که بخشیده است و خدا به حسابش می نویسد. حتی گاهی بهتر از بخشش هایی است که با ریا توام باشد.

در مورد انفاق هیچ وقت نگوییم «الآن وضعمان خوب نیست ، نمی توانیم». حتی اگر کسی وضع مالی بدی هم دارد نباید نسبت به انفاق بی تفاوت باشد. حتی اگر به مقدار خیلی کم باشد؛ چون خدا از هر کسی توقعی دارد

حدود سخاوت

در انفاق هایمان باید مواظب یک چیز دیگر هم باشیم. نباید هیچ وقت در امور دین احساساتی عمل کنیم؛ یعنی از روی هیجان و ذوق زدگی کاری نکنیم بلکه باید بفهمیم اصلا انفاق برای کیست و وظیفه ما چیست؟ آن وقت دیگر احساسی نمی شویم، بلکه وظیفه ای می شویم. خدا هم همین را می خواهد.

اول اینکه خدا از ما نخواسته تمام «هستی» مان را به فقرا ببخشیم (اسرا 29 و 30: وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا(29)إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا(30))، بلکه باید اول چرخ زندگی ما به خوبی بچرخد، بعد با اضافه آن از دیگران دستگیری کنیم. تمام هستی خود را دادن، مورد تأیید خدا نیست؛ چون در این صورت خودت دچار مشکل می شوی و خانواده ات ظرفیت و کشش این کار را ندارند. علاوه بر این با این کارت بیچاره ای به بیچاره ها اضافه می کنی. آیا چنین چیزی مورد تأیید خداست؟

دوم اینکه تمام «هستی» کسی را بر عهده خودت نگیر؛ یعنی نگو من به طور کلی زندگی تو را تأمین می کنم. ما باید سعی کنیم «کسری» زندگی مردم را رفع کنیم، نه اینکه هستی آنها را برعهده بگیریم. چرا؟ چون این کار باعث بیچارگی خودمان می شود و ممکن است موقعی برسد که نتوانیم این کار را ادامه دهیم و در آن صورت مسئول هستیم. از طرفی این کار، نام دلسوزی به خود می گیرد و دلسوزی بدین گونه، مقصّر قلمداد کردن خداوند است؛ یعنی اینکه خدا نمی فهمد و نمی تواند، ولی ما می فهمیم و می توانیم! دین ابعاد زیادی دارد. خدا ان شاءالله فهم دین را به همه ما بدهد.

منبع: کتاب سخاوت / حاج حسین خوش لهجه



- نظرات (0)

بدهکاراتحت فشارنگذار

وَ ان کانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ الی مَیْسَرَة». (280 بقره)

پشتوانهء این طرح، تنها اخلاق و اعتقاد نیست، که ضرورت‌ها، اکل میته و سرقت را هم تجویز کرده اند. و این قرآن است که می گوید: در قرض و وام اگر طرف به سختی می افتد، بر او سخت نگیرند و به او مهلت بدهند، نه یک ماه و دو ماه، که تا هنگام آسانی و گشاد دستی.[1]

یکی از اموری که اسلام بدان تأکید بسیاری نموده، موضوع قرض دادن به نیازمندان است تا جایی که در روایات ما آن را از صدقه برتر دانستند. [مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 71، ص 104]

امّا باید توجه داشت در برخی از موارد ما به وظایفمان و آداب و شرایطی که وجود دارد عمل نمی کنیم و از این جهت زیان هایی بر ما وارد می شود، ولی آگاهانه و یا ناآگاهانه گناه آن را بر گردن دیگران می گذاریم.

برای قرض الحسنه، این سنت پسندیده، شرایطی بیان شده است که در طولانی ترین آیه از قرآن بدان اشاره شده است:

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که بدهى مدّت‏دارى (به خاطر وام یا داد و ستد) به یک دیگر پیدا می کنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده‏اى از روى عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد! و کسى که قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن خوددارى کند! پس باید بنویسد، و آن کس که حق بر عهده اوست، باید املا کند، و از خدا که پروردگار او است بپرهیزد، و چیزى را فروگذار ننماید!...». [بقره، 282] در روایات نیز به این مهمّ تأکید شده است.[حر عاملی، وسائل‌الشیعة، ج 17، ص 11]

بنابر این با توجه به تأکیداتی که از جانب اسلام برای استحکام امر قرض بیان شده، اگر ما کوتاهی نموده و خسارتی دامان ما را گرفته نباید آن را به حساب دین یا رهبران آن بگذاریم.

خداوند در آیه 12 سوره مائده از جمله پاداش های بزرگ قرض الحسنه را دستیابی به فوز عظیم و کامیابی در بهشت جاودان دانسته است. پس می بایست این عمل را از اعمال صالح و نیکی دانست که تضمین کننده بهشت برای آدمی است

آداب و شرایط قرض الحسنه

در آموزه های دینی ما قرض دادن به برادران مۆمن، آداب و شرایطی دارد که برخی از آنها چنین است.

1. قرض همراه با اخلاص باشد.

2. با دل خوش و رضایت کامل باشد.

3. قرض از مال حلال باشد. [کلینی، اصول کافی، کمره‌ای، محمد باقر، ج، ص 843] ‌

4. قرض مکتوب شود. [بقره، 282]

5. کسی که به مۆمنی قرض داد، منتظر بماند تا پرداخت قرض برای او امکان‌پذیر شود؛ یعنی همان طور که جایز نیست بدهکار با فرض توانایی، پرداخت مال را به تأخیر بیندازد، همین طور نیز اگر طلبکار می‌داند بدهکار توانایی ندارد، جایز نیست او را تحت فشار قرار دهد. [شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الأعمال، ص 138]

آیه 280 بقره دربردارنده یک دستور مالی و حقوقی است که در آن به طلبکار توصیه شده در صورت سررسید زمان دریافت طلب، در صورتی که امکان پرداخت برای بدهکار وجود نداشته باشد؛ طلبکار نباید او را تحت فشار قرار دهد؛ بلکه باید به او مهلت دهد. (إِن کاَنَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیَ مَیْسَرَةٍ)

قرض الحسنه

حتی در قوانین اسلام که در واقع تفسیری است برای آیه فوق، تصریح شده که هیچگاه نمی توان خانه و وسایل ضروری زندگی افراد را برای بدهی آنها توقیف کرد یا از آنها گرفت؛ بلکه طلبکاران تنها می‌توانند از اضافه بر آن، حق خود را بگیرند و این حمایت روشنی از حقوق قشرهای ضعیف جامعه است. [تفسیر نمونه 2/377 ]

در ادامه با توصیه ای اخلاقی، بحث حقوقی سابق را تکمیل می کند. قرآن کریم به طلبکاران می‌گوید: در این گونه موارد که بدهکاران سخت در تنگنا قرار دارند اگر بدهی آنان بخشوده شود، از هر نظر برای شما بهتر است. (أَن تَصَدَّقُواْ خَیرٌْ لَّکُم) احساس کینه توزی و انتقام را به محبت و صمیمیت مبدل می سازد و افراد ضعیف جامعه را به فعالیت مجددی که نتیجه اش نصیب همگان می شود، وا می دارد و اضافه بر اینها، صدقه و انفاقی در راه خدا محسوب می‌شود که ذخیره روز پسین خواهد بود. [همان 2/378]

پاداش های مادی و معنوی قرض الحسنه

در آیات و روایات، پاداش ها بسیاری برای قرض الحسنه برشمرده شده است. این پاداش ها مادی و معنوی و نیز دنیوی و اخروی است. مهم ترین پاداش قرض الحسنه در همان اصل قرض دادن نهفته، زیرا شخص وام دهنده با خداوند معامله می کند و کسی که قرض می گیرد در حقیقت خداوند است.[ بقره، آیه 245؛ مائده، آیه 12]

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: ثَلاثٌ تـُورِثُ المَحَبَّه: الـدَیـنُ وَ التَّـواضُعُ وَ البَذلُ؛ سه چیز است که محبت آورد: قـرض دادن و فـروتنـی و بخشـش

دیگر آن که خداوند خود ضمانت بازپس دادن وام را کرده و بی گمان خداوند شاکر و سپاسگزار است[ تغابن، آیه 17] و با برکت قرار دادن در مال شخص او را بی نیاز خواهد کرد و به فضل خود بر مال او می افزاید. از این رو در بیان سود و پاداش حاصل از قرض دادن به نیازمندان و محتاجان می فرماید که خداوند پاداش نامحدود و بی شماری را در نظر گرفته است.[ بقره، آیه 245، حدید، آیات 11 و 18]

خداوند در این آیات از پاداش و اجرت کریمانه خود سخن می گوید؛ بنابراین می بایست پاداشی عظیم و نیکو و بزرگوارانه ای باشد که خداوند برای وام دهنده در نظر گرفته است. این پاداش ها تنها اختصاص به دنیا ندارد بلکه در دنیا و آخرت و نیز مادی و معنوی خواهد بود.[ همان ]

از آثار و برکات اجتماعی و کارکردهای دنیوی قرض الحسنه می توان به ایجاد محبت بین مردم و تحقق انسجام و وحدت اسلامی اشاره کرد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: ثَلاثٌ تـُورِثُ المَحَبَّه: الـدَیـنُ وَ التَّـواضُعُ وَ البَذلُ؛ سه چیز است که محبت آورد: قـرض دادن و فـروتنـی و بخشـش.[ تحف العقول، ص 316]

از جمله آثار قرض الحسنه می توان به محو سیئات و تبدیل آن به حسنات اشاره کرد.[ مائده، آیه 12] بنابراین، وام دهنده با این کار خویش، گویی تازه از مادر متولد شده و نقش کار او همانند توبه، تاثیرگذار است و مشکلاتی که به سبب گناه گرفتار آن است برطرف می شود. پس می توان گفت که وام دادن، موجب جلب منفعت و دفع و رفع بلا و گرفتاری نیز است.

خداوند در آیه 12 سوره مائده از جمله پاداش های بزرگ قرض الحسنه را دستیابی به فوز عظیم و کامیابی در بهشت جاودان دانسته است. پس می بایست این عمل را از اعمال صالح و نیکی دانست که تضمین کننده بهشت برای آدمی است


مۆلف: حجت الاسلام سید عبدالمجید فلسفیان


- نظرات (0)

قرآن پیروان همه ادیان را اهل نجات می داند

پیش از بحث در مورد آیه مورد سۆال و مسائل پیرامون آن، ذکر مقدمه‌ای لازم است.

تمام ادیان برای خود هدفی را مشخص کرده‌اند، به بیان دیگر در هر دینی هدفی دنبال می‌شود و عموماً اعتقادات و اعمال ادیان مختلف برای سوق به آن هدف پی‌ریزی شده‌اند. یکی از مهم‌ترین اهداف ادیان، سعادت و رستگاری انسان‌ها در این دنیا و در آخرت است. بنابر این هر دینی، به پیروان خود نجات را نوید داده و تضمین می‌کند هر شخصی که پیرو واقعی آن دین بوده باشد، به نجات دست خواهد یافت. تا این‌جا همه ادیان، مشترک بوده و نجات را به پیروانشان نوید می‌دهند.

اما در گام بعدی، سۆال این است که آیا در نگاه هر دینی، نجات برای پیروان ادیان دیگر نیز قابل تصوّر است؟ آیا پیروان ادیان دیگری که انسان‌های شریف، با اخلاق، منصِف و حتی با خدایی هستند، تنها به این دلیل که حقانیت دین برحق برایشان ثابت نشده است، از نجات محروم‌اند؟

در ابتدا ذکر این نکته ضروری است که در این بحث باید میان حقانیت و نجات، فرق گذاشت؛ البته طبیعی است که همه ادیان خود را حق دانسته و معتقدند که مسیر درستی را می‌پیمایند، اما برخی از ادیان، دامنه رستگاری و نجات را گسترش داده و آن‌را در مورد برخی از پیروان ادیان دیگر نیز گسترش می‌دهند.

در میان پیروان مسیحیت، اعتقاد بر این بود که تنها در مسیحیت و با اعتقاد به مسیح می‌توان رستگار شد و در غیر این راه، نجاتی امکان‌پذیر نیست. آنها در حالی‌که قرن‌ها قدرت را در اختیار داشتند بر این اعتقاد بودند، تا این‌که در قرون‌ جدید بویژه بعد از شورای واتیکانی دوم[1] کمی به این سمت گرایش پیدا کرده‌اند که افراد غیر مسیحی نیز امکان نجات دارند که البته آن نیز به جهت رسیدن فیض عیسای مسیح بدان‌ها می‌باشد.[2]

اما در دین اسلام ماجرا کاملاً متفاوت از مسیحیت است. برخلاف مسیحیت و کلیسا که تقریباً بعد از شانزده قرن آن هم به اجبار پذیرفتند که غیر مسیحی نیز امکان نجات دارد؛ در اسلام، در همان سال‌های اول و در مقدس‌ترین متن به این مطلب اذعان شده است که اگر انسان‌ها بر فطرت پاک خود باشند، عمل صالح انجام دهند و واقعاً حقیقت اسلام بر آنها روشن نشده باشد، می‌توانند نجات یابند. این مطلب تنها در یک آیه و یا به صورت ضمنی بیان نشده است، بلکه در آیات مختلف و با صراحت کامل بیان شده است که هر چند اسلام، دین حق و حقیقت است، اما برای گروه‌هایی از غیر مسلمانان که به حقیقت دین اسلام پی نبردند نیز راه نجات وجود دارد.

هر یک از مسلمانان و یهود و نصارى و صابئان (پیروان حضرت یحیى) كه از روى حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان آورد و نیكوكارى پیشه كند، البته آنها از خدا پاداش نیک یابند و هیچ‌گاه بیمناک و اندوهگین نخواهند بود. این آیه با کمی تفاوت در سوره مائده نیز آمده است

در این مورد باید به این نکات توجه داشت:

1. این‌که اسلام، امکان نجات یافتن غیر مسلمانان را نیز مطرح می‌کند؛ به این معنا نیست که، حقانیت اسلام زیر سۆال برود، بلکه به قطع و یقین، اسلام دین حق و حقیقت است، اما بر اساس آیات قرآن و عقل، دایره نجات فراتر از حقانیت می‌باشد.

2. این اعتقاد با برخی از آیات قرآن که گفته تنها دین اسلام پذیرفته می‌شود؛[3] منافات ندارد؛ زیرا این آیات برای افرادی است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را درک کرده‌اند و یا حقانیت اسلام برای آنها ثابت شده است و در این صورت از آنها غیر از اسلام قبول نمی‌شود، اما برای افرادی که واقعاً نتوانسته‌اند با اسلام راستین و حقیقت درست، آشنا گردند، حال چه به جهت شرایط خاص خودشان به اسلام نرسیده‌اند و چه به جهت کم‌کاری برخی مسلمانان، در عین حال بنا بر فطرت خود به خداوند و روز قیامت اعتقاد داشتند و عمل صالح انجام می‌دادند؛ طبیعی است که نباید آنها را مستحق عذاب دانست که این خلاف عدالت الهی می‌باشد.[4]

یکی از آیاتی که بر این مطلب دلالت دارد، این آیه شریفه است: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛[5] هر یک از مسلمانان و یهود و نصارى و صابئان (پیروان حضرت یحیى) كه از روى حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان آورد و نیكوكارى پیشه كند، البته آنها از خدا پاداش نیک یابند و هیچ‌گاه بیمناک و اندوهگین نخواهند بود. این آیه با کمی تفاوت در سوره مائده نیز آمده است.[6]

تفسیر آیه

الف. مقصود از «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا»؛ كسانى هستند كه به زبان و در ظاهر ایمان آوردند که اینان همان منافقان می‌باشند،[7] و مراد «الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى‏» نیز یهودیان و مسیحیان هستند.[8] در مورد این‌که صابئین چه کسانی هستند نیز اقوالی وجود دارد؛ برخی صابئین را همان ستاره‌پرستان معنا کرده‌اند.[9] البته بنابر سیاق آیه که اهل کتاب را ذکر می‌کند و نجات را برای آنها می‌داند، این معنا بعید است،[10] بلکه قول دیگر که بسیاری به آن معتقدند و بهتر به نظر می‌رسد این است که صابئین، معتقدان به كیشى هستند كه حد وسط میان یهودیت و مجوسیت است و كتابى دارند كه آن‌را به حضرت یحیى بن زكریا منتسب می‌دانند.[11] دیدگاه‌های دیگری نیز در این زمینه وجود دارد.[12]

این‌که اسلام، امکان نجات یافتن غیر مسلمانان را نیز مطرح می‌کند؛ به این معنا نیست که، حقانیت اسلام زیر سۆال برود، بلکه به قطع و یقین، اسلام دین حق و حقیقت است، اما بر اساس آیات قرآن و عقل، دایره نجات فراتر از حقانیت می‌باشد

بنابراین، در تفسیر آیه می‌توان چنین گفت: انسان‌هایی که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را درک نکرده‌اند (بلکه بهتر است بگوییم که اسلام و حقیقت آن‌را درک نکرده‌اند) در عین حال اعمالشان به اقتضای فطرت پاکشان بوده؛ ایمان به خدا داشته‌اند، بدی‌های که فطرت از آن نهی می‌کند مثل دروغ، زنا و ... را ترک کرده‌اند؛ به جهان آخرت ایمان دارند و به فکر حساب و کتاب در آن زمان هستند، و همچنین عمل صالح انجام می‌دهند، آیه به اینان می‌گوید که برای این جماعت ترسی وجود ندارد.[13]

ب. تفسیر دیگری نیز برای آیه وجود دارد؛ خداوند در این آیه در مقام بیان این است که نام‌ها و نامگذاری‌ها كه دارید، از قبیل مۆمنین، یهودیان، مسیحیان، صابئیان، اینها نزد خدا هیچ ارزشى ندارد، نه شما را مستحق پاداشى مى‏كند، و نه از عذاب او ایمن می‌سازد. ایمان ظاهرى مخصوصاً بدون انجام عمل صالح، چه از مسلمانان باشد و چه از یهود و نصارى و پیروان ادیان دیگر بی‌ارزش است، تنها ایمان واقعى و خالص به خدا و قیامت كه با كار نیک و عمل صالح همراه باشد در پیش‌گاه خدا ارزش دارد، و تنها این برنامه موجب پاداش و جلب آرامش و امنیت مى‏گردد.[14]

بنابر تفسیر دوم، معنای «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا» دیگر منافقان نیستند، بلکه مسلمانان به معنای عام است به این‌که به بیعت عام اسلام را قبول کرده باشند.[15]

 

پی نوشت ها:

[1]. شورای کلیسای کاتولیک که به منظور پاسخ دادن به نیازهای تبلیغی و عبادی کاتولیک‌ها در قرن بیستم برپا کرد. این شورا تغییرات مهمی در اعمال کاتولیکیو همچنین در گرایش‌ها و برداشت‌های کلامی ایجاد کرد؛ ویور،‌ مری جوی، درآمدی به مسیحیت، مترجم، قنبری، حسن، ص 488، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، 1381ش.

[2]. یوسفیان، حسن، کلام جدید، ص 282، تدوین کتب علوم اسلامی دانشگاه‌ها (سمت)، مۆسسه آموزشی امام خمینی(ره)، قم، چاپ سوم، 1390ش.

[3]. آل عمران، 85: «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ»؛ و هركه جز اسلام، دینى طلب كند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانكاران است.

[4]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: عدل الاهی و عدم آشنایی انسان ها با تشیع

[5]. بقره، 62.

[6]. مائده، 69: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ».

[7]. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 1، ص 50، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، تهران، چاپ اول، 1377ش؛ شبّر، سید عبد الله، تفسیر القرآن الکریم، ص 49، دار البلاغة للطباعة و النشر، بیروت، چاپ اول، 1412ق؛ ‏زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 1، ص 146، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1407ق.

[8]. شریف لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، تحقیق: حسینی ارموی (محدث)، میر جلال الدین، ج 1، ص 60، دفتر نشر داد، تهران، چاپ اول، 1373ش؛ حسینی شیرازی، سید محمد، تقریب القرآن إلی الأذهان، ج 1، ص 138، دار العلوم، بیروت، چاپ اول، 1424ق.

[9]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، مصحح، موسوی جزائری، سید طیب، ج 1، ص 48، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404ق.

[10]. فضل الله، سید محمد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج 2، ص 71، دار الملاک للطباعة و النشر، بیروت، چاپ دوم، 1419ق.

[11]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 358، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[12]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 288 - 291، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش؛ فخرالدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 3، ص 536، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[13]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 1، ص 118، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1424ق.

[14]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏ 1، ص 193؛ تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 283.

[15]. گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج 1، ص 100، مۆسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، 1408ق.


- نظرات (0)

دلایل انحطاط مسلمانان بعداز پیامبر

پژوهشگری که تاریخ اسلام را مطالعه و بررسی می‌کند، از تحولات سریع و نیز عمیقی که در جامعه تازه تأسیس اسلامی توسط پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) ایجاد شد، در شگفت و حیرت فرو می‌رود.

مردمی که تا دیروز به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کردند و جز به پر کردن شکم خود و افزودن قدرت خانواده و عشیره خویش به موضوع دیگری توجه نداشتند، در اندک مدتی حاضر به جانفشانی برای متعالی ترین ارزش های الهی و انسانی گردیدند. شرح تحولات گسترده جامعه عرب در این مختصر مقدور نیست.

اگرچه تمام جامعه اسلامی حقیقتاً به ارزش های اسلامی ایمان نیاورده بود که فرمود:

«وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیم»[1] و برخی از آن بادیه‌نشینان کسانی هستند که آنچه را [در راه خدا] هزینه می‌کنند، خسارتی [برای خود] می‌دانند، و برای شما پیشامدهای بد انتظار می‌برند. پیشامدِ بد برای آنان خواهد بود، و خدا شنوای داناست، لکن گروه دیگری هم بودند که؛

و مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلوَاتِ الرَّسُولِ أَلاَ إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیم.»[2] و برخی [دیگر] از بادیه‌نشینان کسانی‌اند که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و آنچه را انفاق می‌کنند مایه تقرّب نزد خدا و دعاهای پیامبر می‌دانند. بدانید که این [انفاق] مایه تقرّب آنان است. به زودی خدا ایشان را در جوار رحمت خویش درآوَرَد، که خدا آمرزنده مهربان است.

تلاش و کوشش مسلمانان صدر اسلام در چند آیه از قرآن کریم مورد تقدیر و عنایت الهی قرار گرفته است:

«و السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیم»[3]

نگاه دینی، تن پروری و راحت طلبی سبب اصلی انحطاط یک جامعه منسجم است و همه باید نسبت به ترویج و نشر این فرهنگ در میان مردم خصوصاً جوانان هشیار باشند. امید است که این مختصر برای خوانندان محترم مفید باشد
و پیشگامانِ نخستین از مهاجران و انصار، و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند، و برای آنان باغ هایی آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانه‌اند.

این است همان کامیابی بزرگ وحتی برخی اشتباهاتشان مورد مغفرت الهی قرار گرفت که فرمود: «لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ وَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِیم.»[4]

هر آینه خدا [به بخشایش خویش و قبول توبه] بر پیامبر و مهاجران و انصار که در هنگام سختی و دشواری- رفتن به جنگ تبوک- از او پیروی کردند بازگشت پس از آنکه دلهای گروهی از آنان در آستانه لغزش و کجروی بود- که چرا باید با کمبود وسایل و غذا در شدت گرما راه دراز تبوک را در پیش گیریم- و باز [به بخشایش خود] بدیشان روی کرد و توبه‌ شان را پذیرفت، که او به آنان رئوف- دلسوز- و مهربان است.

و مهر رضایت الهی در موضوع بیعت رضوان به گویایی بیان می‌کندکه: «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُۆْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیبا.»[5]

هر آینه خدای از مۆمنان خشنود شد آنگاه که با تو در زیر آن درخت- در حدیبیه- بیعت می‌کردند، آنچه را در دلهایشان بود- از راستی و پاکی نیت و وفا- دانست، پس آرامش را بر آنان فرو آورد و ایشان را پیروزی ای نزدیک- فتح خیبر- پاداش داد.

حضرت فاطمه

با این حال ما ملاحظه می‌کنیم که همین جامعه پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) حاضر به پذیرش ولایت وصی ایشان نشده و با فراموشی ارزش های والای الهی دوباره به برخی از مناسبت های قبیله‌ای جاهلیت بازگشت. بحث سر علت اصلی این موضوع است که چرا مسلمانان با فاطمه (سلام الله علیها) چنان کردند و دختر پیامبر را آزردند.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) در خطبه خود با اشاره به عقبگرد مردم به این موضوع توجه کرده و فرمودند:

«فانی حرتم بعد البیان؛ و اسررتم بعد الاعلان؛ و نکصتم بعد الاقدام؛ و اشرکتم بعد الایمان..الا و قد اری ان قد اخلدتم الی الخفض و ابعدتم من هو احق بالبسط و القبض و اقواهم علیه و خلوتم بالدعة و نجوتم من الضیق بالسعة فمججتم ما وعیتم و دسعتم الذی تسوغتم»

پس چرا بعد از آن همه بیانات قرآن و پیامبر(صلی الله و علیه وآله) امروز حیران مانده‌اید؟ چرا حقایق را بعد از آشکار شدن مکتوم می‌دارید و پیمان های خود را شکسته‌اید و بعد از ایمان راه شرک را پیش گرفته‌اید؟...آگاه باشید من چنین می‌بینم که شما رو به راحتی گذارده‌اید و عافیت طلب شده‌اید، کسی را که از همه برای زعامت و اداره امور مسلمین شایسته‌تر بود دور ساختید، و به تن پروری و آسایش در گوشه خلوت تن دادید و از فشار و تنگنای مسئولیت ها به وسعت بی تفاوتی روی آوردید.[6]

در این بخش از خطبه، حضرت زهرا (علیهاالسلام) «آسوده طلبی و تن پروری» را مهمترین علت انحطاط جامعه اسلامی دانسته‌اند. از فرمایش حضرت استفاده می‌شود که تن پروری یکی از عواملی بود که توده مردم حاضر به پذیرش حکومت علوی نشدند، چرا که می‌دیدند با رهبری امام امیرالمۆمنین(علیه السلام) باید به سختی های زیادی برای اسلام تن دهند.

اتفاقاً در خود قرآن کریم هم به این حقیقت اشاره شده که صبر و تقوا رمز موفقیت مسلمانان است و سستی عامل ضعف و وادادگی می‌باشد:

«و إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاَ یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئا»[7]

و اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند.

اگر می بینیم که امت، پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرزندشان امام حسین (علیه السلام) را مظلومانه به شهادت رساندند، به سبب انحرافاتی بود که مردم در اثر قرار نگرفتن مربی جامعه در منصب هدایت و تربیت با آن مواجه شدند

«و لاَ تَهِنُوا و لاَ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُم الْأَعْلَوْن إِنْ كُنْتُمْ مُۆْمِنِین»[8]

و سستی نورزید و اندوهگین مباشید که اگر مۆمن باشید شما برترید.

اگر مسلمانان همانگونه که گوش به فرمان پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) بودند، پس از رحلت ایشان به وصی حضرتش که به تعبیر صدیقه طاهره(علیهاالسلام) شایسته‌ترین فرد امت برای رهبری بود، توجه می‌کردند مسلماً همان توفیقات و اصلاحات تربیتی در جامعه اسلامی ادامه میافت. اگر می بینیم که امت، پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرزندشان امام حسین(علیه السلام) را مظلومانه به شهادت رساندند، به سبب انحرافاتی بود که مردم در اثر قرار نگرفتن مربی جامعه در منصب هدایت و تربیت با آن مواجه شدند.

در هر جامعه دیگری هم تا زمانی که مردم نسبت به ارزش ها و آرمان های خود حساسیت لازم را نداشته باشند و به دنبال راحت طلبی و آسوده خاطری گام بردارند، طولی نخواهد کشید که هم دشمنان خارجی بر آنها غالب خواهند شد و هم در درون خود با اختلافات و فساد مواجه می‌گردند.

خلاصه بحث اینکه: از نگاه دینی، تن پروری و راحت طلبی سبب اصلی انحطاط یک جامعه منسجم است و همه باید نسبت به ترویج و نشر این فرهنگ در میان مردم خصوصاً جوانان هشیار باشند. امید است که این مختصر برای خوانندان محترم مفید باشد.

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک.

والحمد لله رب العالمین

 

پی نوشت ها:

[1] - توبه 98 ترجمه آقای فولادوند.

[2] - توبه99 ترجمه آقای فولادوند.

[3] - توبه100 ترجمه آقای فولادوند.

[4] - توبه117 ترجمه آقای مجتبوی.

[5] - فتح18 ترجمه از آقای مجتبوی.

[6] - ترجمه از آقای مکارم شیرازی.

[7] - آل عمران120 ترجمه آقای فولادوند.

[8] - آل عمران139 ترجمه آقای گرمارودی.


- نظرات (0)

حق پیمانها و پیمانه‌ها در خطبه فاطمی

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها قبل از اینکه به موضوع اصلی سخن خود یعنی دفاع از حق خود درباره باغ فدک و دفاع از خلافت امیرالمومنین بپردازد، در جملات آغازین خطبه خود می‌فرمایند: "و توفیة المکاییل و الموازین تغییرا للبخس" یعنی خداوند ادا کردن حق پیمانه‌ها و ترازوها را باعث تغییر در روحیه بخس قرار داده است.

در اینجا با دو سوال روبرو می‌شویم:

منظور از پیمانه و ترازو چیست؟

روحیه بخس چیست؟

در عبارت حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، سخن از مکاییل و موازین آمده که به معنای پیمانه‌ها و ترازوهاست. در زمان سابق اشیاء به شکل بسته بندی‌های کنونی فروخته نمی‌شد؛ بلکه اشیاء عموماً به شکل باز و با استفاده از یکی از دو روش وزن یا حجم کردن محاسبه و فروخته می‌شد. حضرت فاطمه(علیهاالسلام) نیز با این جمله کوتاه خود، اهمیت توجه به ملاک های درست در خرید و فروش را یادآور شدند زیرا رعایت نکردن آن، باعث کم فروشی و از گناهان بزرگ است.

در حقیقت این سخن بانوی اسلام، ریشه در آیات قرآنی دارد. در آیه 152 سوره انعام و 35 سوره اسراء ما مسلمان به دقت در نحوه معاملات خود و دوری از کم فروشی دستور شده ایم. اما مسأله کم فروشی، اشکال ویژه مردم در زمان شعیب پیامبر علیه السلام بوده که البته ممکن است این اشکال در هر زمان دیگری از تاریخ از نو رواج یابد. قرآن هشدارهای حضرت شعیب علیه السلام را اینگونه نقل می‌کند:

رعایت حق و دقت در عدالت در برخی موارد نکوهیده هم هست و آن در اوقاتی است که تنها طرف خود را بگیریم و تنها مراقب باشیم که حقوق خودمان ضایع نشود و وقتی به طرف مقابل برسیم، کم کاری و کم فروشی کنیم و از حقوق او بکاهیم

وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ إِنِّی أَراکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحیطٍ

وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ

و به سوی مَدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم.] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما را جز او هیچ معبودی نیست و از پیمانه و ترازو مکاهید، همانا من شما را در توانگری و نعمت می‌بینم و بر شما از عذاب روزی فراگیر بیمناکم.

و ای قوم من، پیمانه و ترازو را عادلانه کامل و تمام بدهید، و اجناس مردم را [هنگام خریدن] کم‌شمارتر و کم‌ارزش‌تر [از آنچه که هست] به حساب نیاورید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید. (سوره هود آیات 84 و 85)

 

توصیه‌ای برای همه زمانها

"مکیال" و "میزان" به معنی پیمانه و ترازو است و ناقص کردن آنها به معنی کم فروشی و نپرداختن حقوق مردم است. (تفسیر نمونه، ج 9، ص 201) و شعیب پیامبر به مردم می‌گفت که "من خیرخواه شما هستم" یعنی این توصیه‌ها مستقیماً به نفع و خیر مردم است. البته هشدار نسبت به کم‌فروشی تنها مخصوص به زمان شعیب پیامبر نیست. در زمان ما نیز هر گونه معامله و قرداد تجاری و خدماتی و عرفی را شامل می‌شود.

امام علی علیه السلام هم هر روز صبح که به بازارهای کوفه سرکشی می‌نمود، ضمن توصیه به خیرخواهی، سهولت و بردباری و رعایت مظلومان و هشدار از قسم و دروغ و ظلم و ربا، آیه را برای بازاریان تلاوت می‌فرمود: " أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ" (کافی، ج 5، ص 151)

نکته دیگری که درباره "لاتبخسوا" قابل توجه است، آنکه باید مراقب باشیم که اشیاء مردم را "بخس" نکنیم، یعنی عیب های نادرست نگیریم و کم ارزش حساب نیاوریم و به اصطلاح عمومی "در سر جنس مردم زدن" ممنوع است.

کم فروشی
دو مفهوم باطنی از دو مفهوم ظاهری

در اینجا از "لا تبخسوا" سخن گفتیم که به معنای کم ارزش نکردن جنسهای مردم است. این توصیه در حقیقت گسترده تر از خرید و فروش های ظاهری است. ممکن است در معاملات خود "بر سر جنس" کسی نزنیم اما در واقع جزو کسانی باشیم که دارایی ها، طرز فکرها، سلیقه‌ها و به طور کلی، داشته‌های دیگران را کم ارزش حساب می‌آورند. مثلا ممکن است عادت های کسی را نپسندیم اما همان شخص به واسطه همان عادتها، موفق به انجام خوبی های بسیاری در زندگی شده باشد و یا ممکن است وسایل زندگی کسی برای ما قدیمی یا کم ارزش به حساب بیاید اما او توانسته باشد برکتهای زیادی در زندگی به کمک همان وسایل کسب کند.

        

آنان که تنها از جهت خود دقیق هستند

قرآن در سوره مطففین، خصلتی نکوهیده از کم‌فروشان را یادآوری می‌کند:

وای بر کم‌فروشان!

آنان که چون از مردم کالایی را با پیمانه و وزن‌می‌ستانند تمام و کامل می‌ستانند، و چون برای آنان پیمانه و وزن کنند، کم می‌دهند.

آیا اینان یقین ندارند که حتماً بر انگیخته می‌شوند؟

برای روزی بزرگ،

روزی که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پا می‌ایستند.

در عبارت فاطمه زهرا، سخن از مکاییل و موازین آمده که به معنای پیمانه‌ها و ترازوهاست. در زمان سابق اشیاء به شکل بسته بندی‌های کنونی فروخته نمی‌شد؛ بلکه اشیاء عموماً به شکل باز و با استفاده از یکی از دو روش وزن یا حجم کردن محاسبه و فروخته می‌شد. فاطمه زهرا نیز با این جمله کوتاه خود، اهمیت توجه به ملاک های درست در خرید و فروش را یادآور شدند زیرا رعایت نکردن آن، باعث کم فروشی و از گناهان بزرگ است

از اینجا متوجه می‌شویم که رعایت حق و دقت در عدالت در برخی موارد نکوهیده هم هست و آن در اوقاتی است که تنها طرف خود را بگیریم و تنها مراقب باشیم که حقوق خودمان ضایع نشود و وقتی به طرف مقابل برسیم، کم کاری و کم فروشی کنیم و از حقوق او بکاهیم.

 

آیات قرآن و نگاهی وسیعتر

آنان که فهمیده‌اند که قرآن کتابی برای همه دوران هاست، از محدود کردن معنای آیات خودداری می‌کنند و معتقدند که این آیات درباره هرنوع کم فروشی و هر نوع کم ارزش حساب کردن نسبت به هر یک از متعلقات مردم است و تنها مربوط به معاملات بازار نیست؛ بلکه شامل هر نوع رابطه بین انسانها می‌شود.

بنابراین رعایت کردن تعهدات در قراردادهای کتبی و شفاهی، رعایت کردن حقوق خانواده و همسایه و مسلمانان و حتی رعایت کردن حقوق حیوانات، گیاهان و محیط زیست از مصادیق عمومی این آیات می‌باشد. در بالاترین مرتبه نیز رعایت حقوق اولیای الهی و به طور خاص، شخصی مانند امام علی علیه السلام که ولایت الهی بر مردم دارد، نیز به این آیه مربوط است و از اینجا متوجه می‌شویم که دختر پاکیزه رسول الله با گنجاندن این مفهوم در ابتدای سخن خویش، گونه‌ای از ارتباط معنایی و جامع سخن گفتن را برای ما به نمایش گذاشته‌است؛ چرا که مفهوم کلی خطبه ایشان، بازداشتن خلیفه از مصادره نابحق باغ فدک و ترغیب مردم به رعایت پیمان خود با پیامبر درباره امام علی علیه السلام است که هر دو با مفهوم آیات بالا در تناسب می‌باشد.


- نظرات (0)

وفای به عهد گناهان را می آمرزد

تفاوتی ندارد بر چه اعتقاد یا از چه صنفی باشی و یا از چه دین و آیینی پیروی کنی، هرکه باشی و بر هر چه معتقد باشی این اصل را قبول خواهی داشت که یا وعده ای نمی دهی و یا اگر قول و وعده بدهی باید خود را ملزم به انجام آن نمایی. همان‌طور که امام المتقین و امیرالمۆمنین (علیه السلام) فرموده است:

لَیْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَیْ‌ءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَیْهِ اجْتِمَاعاً مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِیمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُود؛

هیچ یک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست که همه مردم جهان با تمام اختلافاتی که در افکار و تمایلات دارند، در آن اتّفاق نظر داشته باشند. [1]

اگر مروری کوتاه و اجمالی بر تاریخ صدر اسلام داشته باشیم، در بررسی عوامل انحراف مسلمین بعد از وفات نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وآله) به نتایج جالب توجهی خواهیم رسید.

بخشی از این عوامل در کلمات نورانی اهل بیت (علیه السلام) نیز صریحاً یا کنایتاً وارد شده است. و یکی از مواضعی که می تواند منبع مناسبی برای استخراج نکات ناب از تاریخ و عبرت گرفتن از آن باشد، خطبه ی مبارک و شریف حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است که آن را بعد از غصب فدک ایراد فرمود.

«خطبه‌ی فدکیه» سرشار از مضامین عالی و معارف ناب اسلامی است. به همین جهت در این وجیزه به شرح و بررسی یکی از فرازهای آن با استناد به آیات شریفه قرآن کریم خواهیم پرداخت تا بدین واسطه گامی در جهت کسب معرفت اولیاء الله برداشته باشیم.

یکی از موضوعاتی که در این خطبه به آن اشاره شده است بحث مهم و اساسی «وفای به عهد» می‌باشد. حضرت صدیقه ی طاهره (سلام الله علیها) در این فراز فرموده است:

فَجَعَلَ اللهُ ... الْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ؛

خداوند متعال وفای به عهد را موجب مغفرت و آمرزش بندگان قرار داد. [2]

در این فراز منظور از کلمه ی نذر، مطلق عهد است.

با مراجعه به آیات شریفه قرآن کریم و روایات گهربار معصومین (علیه السلام) و بررسی آن‌ها پیرامون موضوع «وفای به عهد» به نکات ارزشمندی دست خواهیم یافت که در ادامه به قسمتی از آن اشاره می گردد:

 

نشانه ی مۆمن و منافق

پروردگار عظیم در قرآن کریم امانت داری و التزام به تعهد را یکی ویژگی‌های مۆمنین معرفی نموده و می‌فرماید:

وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُونَ؛ و (مۆمنین کسانی هستند که) در امانات و تعهدشان اهل مراعاتند.[3]

پیامبر رحمت (صلی الله و علیه وآله) نیز در حدیثی فرموده است: سه خصلت است که در هرکسی باشد منافق است، اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره کند و گمان کند که مسلمان است:

اول درغگویی (اِذا حَدَّثَ کَذِبَ)، دوم خلف وعده (وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ)، ور در آخر، خیانت در امانت (وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ) [4]

یکی از لوازم و همراهان ایمان وفای به عهد است. همان‌طور که نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وله) می‌فرماید: مَن کانَ یُۆمِنُ بِاللّه وَالیَومِ الخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ؛ هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده می دهد باید وفا کند

اهمیت این امر تا حدی است که ائمه معصومین (علیه السلام) از خلف وعده حتی در مورد عهدی که با دشمن بسته شده نیز نهی فرموده اند. حضرت یعسوب الدین و امام المۆمنین (علیه السلام) در این خصوص فرموده است:

ای مالک، اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا دار باش، و بر آنچه بر عهده گرفتی امانت دار باش، و جان خود را سپر پیمان خود گردان [5]

 

راهی برای نفوذ شیطان و عاقبت آن

خداوند حکیم، در قرآن کریم گروهی را معرفی فرموده است که راهی برای نفوذ شیطان به درون جان خویش باز کرده اند و در نتیجه تسلط شیطان بر این افراد راحت تر و بیشتر می‌گردد؛

هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلیَ مَن تَنزَّلُ الشَّیَاطِینُ. تَنزَّلُ عَلیَ کلُ‌ِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ ... وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ [6]

ترجمه: آیا می‌خواهید به شما خبر دهم که شیطانها بر چه کسانی نازل می‌شوند؟ بر انسان دروغگوی بدکار، نازل می‌گردند ... و [آنان کسانی هستند که] چیزی را می‌گویند که به آن عمل نمی‌کنند.

در آیات دیگر، نتیجه ی این عمل، گرفتاری به خشم و غضب خداوند معرفی شده است:

کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ این کار، سخت خدا را به غضب می‌آورد که سخنی بگویید و عمل نکنید. [7]

دوست
یکی از معیارهای انتخاب رفیق و یار همراه

به جرأت می توان ادّعا کرد که امروزه بازگشت بسیاری از معضلات اجتماعی به مسأله ی «عدم التزام به تعهدات» یا همان «خلف وعده» است.

یکی از شایع‌ترین معضلاتی که متأسفانه بسیاری از افراد را درگیر خود نموده، مبغوض ترین حلال الهی؛ «طلاق» است. طلاق تخلفی است که زوجین یا یکی از آن دو به عهد و پیمان زناشویی خویش نموده اند.

جوانان عزیز می‌توانند از همین مسأله استفاده نموده و آن را چراغی برای حرکت در مسیر زندگی خویش قرار دهند.

امام علی (علیه السلام) در این خصوص فرموده است:

لا تَعتَمِد عَلی مَوَدَّةِ مَن لا یوفِی بِعَهدِهِ؛ به دوستی که به عهد خود وفا نمی کند اعتماد نکن. [8]

استاد شهید مطهری (ره) نیز در کتاب خود می‌نویسد: فردی که هیچ گاه پای بند به وفای به عهد و پیمان خود نیست و هر وقت که پیمانی می‌بندد دسیسه و دغل بازی است و تصمیمش این است که آن را نقض کند، از انسانیت و آن چیز که آن را اشرف انسانیّت می‌نامند، سقوط کرده و دیگر انسان نیست. [9]

 

عوامل پیمان شکنی

با مطالعه و تأمل در مسألهء عوامل پیمان شکنی، به نتایج قابل تأملی خواهیم رسید، که ذکر همهء آنها در این وجیزه نمی‌گنجد، و در اینجا به ذکر سه مورد بسنده می‌کنیم:

عامل اول: دروغگویی است. کسی که باکی از دروغ گفتن ندارد، نمی تواند شخص خوش قولی باشد. همان‌طور که امیر مۆمنان (علیه السلام) فرموده است: أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ وَ لَا أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَی مِنْه؛

ای مردم! وفا همراه راستی است و من سپری محکم‌تر و نگهدارنده‌تر از آن سراغ ندارم. [10]

عامل دوم: ضعف ایمان است. کسی که مۆمن است قطعاً به عهد و پیمان خود ملتزم است. به عبارت دیگر یکی از لوازم و همراهان ایمان وفای به عهد است. همان‌طور که نبی مکرم اسلام (صلی الله و علیه وآله) می‌فرماید:

مَن کانَ یُۆمِنُ بِاللّه وَالیَومِ الآخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ؛ هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده می دهد باید وفا کند. [11]

عامل سوم: اعتماد به نفس کاذب است. چه بسا انسان بدون اینکه از خصوصیات و چگونگی انجام امری اطلاع داشته باشد وعده‌ای می‌دهد و بعد منکشف می‌گردد که قدرت بر انجام آن را ندارد.

 

راه حل قرآنی

خداوند منان در قرآن کریم برای اینکه انسان دچار خلف وعده نگردد، دستوری ذکر می‌فرماید که:

وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَاْیْ‌ءٍ إِنیّ‌ِ فَاعِلٌ ذَالِکَ غَدًا إِلَّا أَن یَشَاءَ الله؛

و هرگز درباره چیزی مگو که: من فردا آن را انجام می‌دهم، مگر اینکه [بگویی: اگر] خدا بخواهد.

پیامبر رحمت (صلی الله و علیه وآله) نیز در حدیثی فرموده است: سه خصلت است که در هرکسی باشد منافق است، اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره کند و گمان کند که مسلمان است: اول درغگویی (اِذا حَدَّثَ کَذِبَ)، دوم خلف وعده (وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ)، ور در آخر، خیانت در امانت (وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ)

این آیه شریفه در مرحله اول دو پیام دارد:

اولا انسان باید اعتقاد داشته باشد که همهء امور به دست خداوند است و تا مشیّت الهی به امری تعلق نگیرد، به انجام رسیدن آن امر محال است.

ثانیا پس از اینکه اعتقاد انسان راسخ شد، هرگاه خواست وعده ای بدهد حتما از خداوند کمک بگیرد و بگوید: «إن شاء الله».

بنابراین اگر اعتقاد به مشیت الهی داشته باشد، هرگز وعده‌ای نمی‌دهد که تصمیم و یا توانایی انجامش را ندارد و اگر در ظاهر توانایی دارد، با جملهء إن شاء الله کار را در بسیاری از جهات بیمه می‌کند.

 

سخن آخر اینکه:

سزاوار است شیعیان از گرفتار شدن به صفات رذیله به خداوند عالمیان پناه برده و به سنت پیامبر رحمت و اهل بیت او (علیه السلام) متمسک شوند که امام رۆوف؛ حضرت علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیة و الثناء) فرمود:

إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ نَرَی وَعْدَنَا عَلَیْنَا دَیْناً کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله و علیه وآله)؛ ما خاندانی هستیم که وعده‌های خود را قرضی بر گردن خود می‌بینیم، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین بود. [13]

 

پی نوشت ها:

[1] نهج البلاغه. نامه 53 (نامهء امام به مالک اشتر (ره))

[2] من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 568

[3] سورة المۆمنون: 8

[4] کافی، ج 2، ص 291

[5] نهج البلاغه. نامه 53 (نامهء امام به مالک اشتر (ره))

[6] سورة الشعراء. آیات 221_226

[7] سورة الصف. آیه 3

[8] غرر الحکم و درر الکلم. حدیث 98

[9] آشنایی با قرآن، ج 3، ص 146-147

[10] نهج البلاغه. خطبه 41

[11] کافی. ج 2. ص 364

[12] سورة الکهف. آیات 23 و 24

[13] تحف العقول. ص 446


- نظرات (0)

ضربه ای که ترک کردن قرآن به ما می زند

می‌دانیم قرآن کتاب شفاء، هدایت و رحمت است:

یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُۆْمِنینَ «اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است و درمانى براى آنچه در سینه‏ هاست (درمانى براى دلهاى شما) و هدایت و رحمتى است براى مۆمنان!»[یونس/57]

و خدای متعال می‌فرماید که قرآن کتابی است که:

از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام كسانى كه از پروردگارشان مى‏ ترسند مى‏ افتد سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذكر خدا مى‏ شود[زمر/39]

اما سوال اساسی این است که چرا خیلی از ماها واقعاً این حس را نسبت به قرآن نداریم نه شفای خودمان را از قرآن می‌توانیم بگیریم و نه از خواندن قرآن بدنمان به لرزه می‌افتد؟ تکرار سوره‌ها و آیات را از لحاظ پند آموزی و تاثیرگذاری بی فایده ( و یا حداقل کم فایده) می‌بینیم. و اگر هم قرآن می‌خوانیم صرفاً برای ثواب‌هایی است که در روایات آمده است؟

پاسخ:

برای تاثیرپذیری و لذت بردن از قرآن شرایط و مقدمات خاصی لازم است که در اینجا به تبیین یکی از این موارد می‌پردازیم:

 

احساس نیاز به قرآن:

به صورت کلی انسان زمانی بهتر می‌تواند مطلبی را بهتر یاد بگیرد و از آن تاثیر پذیرفته و به آن عمل کند که احساس نیاز به آن کند.

از خواندن قرآن غافل مشو ؛ زیرا قرآن دل را زنده مى كند و از فحشا و زشت كارى و ستم باز مى دارد

مثلا: زمانی زبان انگلیسی را بهتر و سریع‌تر یاد می‌گیریم که احساس نیاز و کمبودی نسبت به آن در ما ایجاد شود مثلا بخواهیم فیلم‌های غربی را با زبان اصلی ببینیم. و اگر بخواهیم تا شش ماه آینده به کشورهای انگلیسی زبان برویم یادگیری ما نیز بسیار سریع‌تر خواهد بود و حالت جدی‌تری به خود خواهد گرفت. و یا یک دختر زمانی کتاب آشپزی برایش جذابیت دارد و پخت غذا را بهتر یاد می‌گیرد که ازدواج کند و بخواهد آشپزی کند. انسان زمانی طریقه عوض کردن تایر ماشین را یاد می‌گیرد که ماشین داشته باشد و احتمال پنچری ماشین را بدهد.

قرآن نیز کارش این است که ما را به سعادت اخروی برساند راه و روش جدا شدن از متعلقات دنیوی یاد داده و ما را مشغول جمع‌آوری توشه برای روز قیامت نماید. بدیهی است که کسی که اصلا به فکر قیامت و آخرت نیست و هیچ انگیزه‌ای برای رسیدن به سعادت اخروی را ندارد، هیچ تاثیری از قرآن نخواهد پذیرفت و مثل این فرد مانند آن کسی است که از هرچی رایانه و لب تاب است بدش می‌آید و شما به او کتابی در مورد تایپ کردن تدریس کنید.

قرآن کریم نیز در این مورد می‌فرماید:

قرآن

ذلِكَ الْكِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ «آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزكاران است.»[بقره/2]

و نیز می‌فرماید: هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُۆْمِنینَ هدایت و رحمتى است براى مۆمنان![یونس/57]

متقین و مومنین مصداق بارز کسانی هستند که به غیب و آخرت ایمان دارند و می‌دانند که این کتاب، کتاب هدایت آن‌هاست و باید به این کتاب عمل کنند تا به سعادت اخروی برسند برای همین نیز کاملا احساس نیاز به قرآن می‌کنند.

 

تلاوت قرآن صیقل دهنده قلب ها

كنز العمّال عن ابن عمر: قال رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : إنّ هذهِ القُلوبَ تَصدَأُ كما یَصدَأُ الحَدیدُ . قیلَ : یا رسولَ اللّه ِ ، فما جَلاۆها ؟ قالَ : تِلاوَةُ القرآنِ ؛ کنز العمّال ـ به نقل از ابن عمر ـ : پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: این دلها نیز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول خدا! صیقل دهنده دلها چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن.( كنز العمّال : 2441)

پیامبر صلی الله علیه و آله : لاتَغفُل عَن قِراءَةِ القُرآنِ ، فَإنَّ القُرآنَ یُحیِی القَلبَ و یَنهى عَنِ الفحشاءِ و المُنكَرِ و البَغیِ ؛از خواندن قرآن غافل مشو ؛ زیرا قرآن دل را زنده مى كند و از فحشا و زشت كارى و ستم باز مى دارد .( میزان الحكمه ، ح 16503)

قرآن نیز کارش این است که ما را به سعادت اخروی برساند راه و روش جدا شدن از متعلقات دنیوی یاد داده و ما را مشغول جمع‌آوری توشه برای روز قیامت نماید. بدیهی است که کسی که اصلا به فکر قیامت و آخرت نیست و هیچ انگیزه‌ای برای رسیدن به سعادت اخروی را ندارد، هیچ تاثیری از قرآن نخواهد پذیرفت و مثل این فرد مانند آن کسی است که از هرچی رایانه و لب تاب است بدش می‌آید و شما به او کتابی در مورد تایپ کردن تدریس کنید

اهمیت احترام گذاشتن به قرآن

قالَ رسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: «اَلْقُـرآنُ اَفْضَلُ شَى ءٍ دُونَ اللّه ِ، فَمَنْ وَقَرَّ القُرآنَ فَقَدْ وَقَرَّ اللّه َ وَ مَنْ لَمْ یُوَقِّرِ القُرآنَ فَقَدْ اِسْتَخَفَّ بِحُرْمَةِ اللّه ِ، حُرْمَةُ الْقُرآنِ عَلَى اللّه ِ كَحُـرْمَةِ الوالِدِ عَلى وَلَدِهِ»؛ قـرآن جز خـدا بهترین و برترین چیـزهاست، كسى كه احـترام قـرآن را نـگهدارد به خدا احـترام كرده است، و كسـى كه حـرمت قـرآن را نـگه ندارد نسبت به خدا بى حرمتى كرده اسـت، احـترام به قـرآن در پیشـگاه الهى هـمانند احتـرام پـدر بر فـرزند اسـت.( جامع الاخبار و الآثار، ج1، ص 420.) 

 

شفای قرآن

قالَ رَسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله: «عَلَیْكُمْ بِالقُرآنِ فَاِنَّهُ الشِّفاءُ النافِعُ، وَ الدَّواءُ الْمُبارَكُ وَ عِصْمَةٌ لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ، وَ نَجاةٌ لِمَنْ تَبِعَهُ». (امع الاخبار والآثار، ج 1، ص 432.)

پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله فرمود: بر شما باد به قرآن، چون قرآن، شفاى سودمند، و داروى پربركت است و نگهبان كسى است كه به آن چنگ مى زند، و نجاتبخش كسى است كه از آن پیروى كند.

بنابراین مانیز به هر میزان که بتوانیم تقوا و ایمان خود را قوی‌تر نماییم و انگیزه رسیدن به نعمت‌های بهشتی و قرب الی‌الله را در خود افزایش دهیم در واقع احساس نیاز خود را به قرآن بیشتر کرده‌ایم و بیشتر خواهیم توانست از آن بهره بگیریم. 

در ترک کردن قرآن این ماییم که ضربه می خوریم از همه برکات قرآن خودمان را محروم می کنیم و بدون قرآن چگونه می خواهیم راه به سعادت ببریم و خیر دنیاو آخرت ببینیم؟



- نظرات (0)