سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حیا میوه درخت ایمان

ایمان ، اصولاً شرمی است که مؤمن به جهت خوف از پروردگار، از ارتکاب معصیت پرهیز می نماید. امام صادق (ع) می فرماید: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَه‏» کسی که حیا ندارد ایمان ندارد . 1

 امام سجاد(ع) فرمود: « از خدا بترس، به سبب قدرتی که بر تو دارد و از او شرم کن، به جهت نزدیکی اش به تو. » 2

 

ارزش و اهمیت حیاء

قرآن كریم در سوره قصص در یك بخش از قصه زندگی حضرت موسی (ع) به ماجرای برخورد آن حضرت و دختران حضرت شعیب را در کمال احترام و سرشار از حیا بیان می کند .3

در این آیه شریفه مشی و راه رفتن توأم با شرم و حیاء ، مورد عنایت قرار گرفته است و این خود بیانگر این نكته است كه شرم و حیاء ، در بینش اسلامی از برجسته ترین صفات و كمالات انسانی ، مخصوصا برای زن ها به حساب می آید. 4 

در تفسیر قمی در ذیل آیه آمده است كه : « شعیب به دخترش گفت : نیروی آن جوان را به خاطر این كه دلو بزرگ را به تنهایی از چاه كشید به من شناساندی ، امانتش را از كجا شناخته ای ، دخترش گفت : از آن جا كه موسی (ع) به من گفت : از پشت سرم بیا ، و راه را بر من بنما ، زیرا من از قومی هستم كه به پشت سر زنان نگاه نمی كنند ، دانستم او از كسانی است كه از پشت سر به زنان نگاه نمی كند و همین ، دلیل بر امین بودنش است.»5

در جای دیگر، قرآن كریم ، افراد و انسان های بی شرم را مورد نكوهش قرار داده می فرماید :« اعمال زشت خود را از مردم پنهان می دارند اما از خدا پنهان نمی دارند.»6

 

اقسام حیاء

شرم و حیاء ، اقسامی دارد و برخی از اقسام آن ، مثبت و ارزنده و برخی از آن ، مذموم و مورد نكوهش است . پیامبر اكرم (ص) می فرماید : « حیاء بر دو نوع است ؛ یك نوع آن ضعف و زبونی و نوع دیگرش ، قوت و ایمان است .»7

حیاهای مورد پسند عبارتند از :

 

حیاء از خداوند

در آیه ??? سوره نساء « یستخفون من الناس و لایستخفون من الله...» ، كسانی را كه از خداوند شرم و حیاء نمی كنند مورد سرزنش و ملامت قرار می دهد و می گوید :« اعمال زشت خود را... از خدا پنهان نمی دارند « و لایستخفون من الله...» ،  بنابراین اولین مصداق از مصادیق حیای مثبت ، شرم و حیا از خدای متعال است و شرم از خداوند هم به این است كه انسان اوامر او را انجام دهد و از اموری كه منع شده است دوری نماید .

در حدیثی كه از ابوذر نقل شده است ، پیامبر (ص) به من فرمود : ای اباذر دوست داری داخل بهشت شوی ؟ گفتم : بلی یا رسول الله . فرمود : پس آمال و آرزوهایت را كم و كوتاه كن ، همیشه به یاد مرگ و مردن باش و از خداوند حیا كن . گفتم : یا رسول الله من از خداوند حیا دارم... فرمود: حیا از خداوند به این است كه قبر و گرفتاری آن را به یاد داشته باشی ، شكم را از خوراكی ها و آشامیدنی های حرام ، حفظ كنی ، چشم و گوش و زبانت را از امور ممنوعه باز بداری ، زیرا كسی كه كرامت آخرت را می خواهد ، زینت های «حرام» دنیا را باید فراموش كند .»8

حضرت علی (ع) می فرماید:  «بهترین شرم و حیاء آن است كه تو خود از نفس خویش حیاء كنی و قدمی به ناروا برنداری.»

حیاء از مردم

نوع دوم از حیای معقول، این است كه انسان ، برخی اعمال زشت و ناپسند را به خاطر این كه در بین جامعه و مردم ، بدنام نشود ترك می كند ، چنانچه قرآن می فرماید : « یستخفون من الناس ؛ اعمال زشت خود را از مردم پنهان می دارند.»9

امام علی (ع) می فرماید : «مَن لَم یَستَخی مِنَ النّاسِ لَم یَستَخیِ مِنَ اللهِ ؛ هر که از مردم شرم نکند از خدا شرم نمی کند .»10

 

حیاء از خود

نوع سوم از انواع شرم و حیای پسندیده این است كه انسان از خود و وجدان خویش ، شرم و حیاء داشته باشد و از ارتكاب اعمال خلاف شرع و قانون در مکان های خلوت خودداری نماید .

حضرت علی (ع) این نوع از حیاء را از بهترین ها معرفی می كند و می فرماید :

 «بهترین شرم و حیاء آن است كه تو خود از نفس خویش حیاء كنی و قدمی به ناروا برنداری .»11

 

جایگاه حیا درروایات

شرم و حیا

حیا در روایات جایگاهی ویژه دارد، به گونه ای که آن را محصول ایمان و حتی عین ایمان شمرده اند . امام صادق (ع) می فرماید: «حیا از ایمان است و ایمان در بهشت است .»12  و در جای دیگر می فرمایند: «الْحَیَاءُ وَ الْإِیمَانُ مَقْرُونَانِ فِی قَرَنٍ فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُه ؛ حیا و ایمان در یک رشته و همدوش همدیگرند; چون یکی از آن دو رفت، دیگری هم می رود .»13

بنابراین، حیا ثمره ایمان است. هر چه ایمان انسان بیش تر باشد، حیا بیش تر در رفتارش مشاهده می شود و از ارتکاب کارهای زشت بیش تر احساس شرمندگی می کند . در مقابل، هر چه ایمان انسان ضعیف تر باشد، گستاخی اش برای انجام گناه بیش ترخواهد شد .

 

زمینه های بروز و تجلّی حیا

الف: حیا در کلام

کلام و گفتار هر فردی در حقیقت نشانگر بسیاری از نیات و مقاصد فرد است. این کار فرد برای مطلبی که در نظر دارد، زیباترین گفتار را برمی گزیند بیانگر عفت کلام اوست ..

قرآن کریم می فرماید:

 « قُل لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ أحسَنُ ؛ به بندگان من بگو که به بهترین نحو سخن بگویند »14

 

ب: حیا در پوشش

در فطرت آدمی استفاده از پوشش به صورت امری نهادینه مطرح است و البته در بانوان جلو ه ی بیشتری دارد، نوع پوشش معمولاً بیانگر حالت حیا و عفاف و یا عدم آن است. لذا مسأله پوشش هم در خانواده و هم در جامعه باید جدی گرفته شود.

قرآن کریم در داستانی زیبا وقتی از قصه ی حضرت مریم علیه السلام سخن می گوید این حالت اضطراب را به بهترین شکل بیان می کند

امام علی (ع) می فرماید: «لا یَستَحَیِنَّ اَحَدُ [مِنکُم] اِذا سُئِل عَمّا لا یَعلَمُ اَن یَقُولَ : لا اَعلَمُ ؛کسی از [شمایان] شرم مدارد که چون از چیزی که نمی داند پرسیده شود ، بگوید نمی دانم»

ج : حیا در رفتار

نوع دیگر شرم و حیا حیایی است که در رفتار فرد تجلی می کند. رفتار آدمی باید به گونه ای باشد که سراسر بر اساس شرم و حیا باشد و این ارزشی است که قرآن با صراحت از آن یاد می کند .

در داستان دختران حضرت شعیب وقتی می خواهند که حضرت موسی (ع) را به طرف خانه پدر راهنمایی کنند، با شرم و آزرم راه می روند .15

 

حیا در موارد زیر به طور کلی مذموم است؛

الف: حیا در بیان حق

در بیان سحن حق نباید شرم وجود داشته باشد. یکی از علل ترک شدن امر به معروف و نهی از منکر حیا کردن بی جاست .

امام علی (ع) می فرماید : «مَن استَحیا مِنَ القَولِ الحَقِّ فَهُوَاَحمَقُ ؛ هر که از بیان کلام حق حیا کند کم اندیش است .»16

 

ب: حیا در بیان احکام شریعت

احکام شریعت گاهی به مواردی مربوط می شود که انسان از گفتن و یا سؤال کردن درباره ی آن شرم دارد. این نوع شرم موجب می شود که احکام خدا اجرا نگردد. 

 

ج : حیا در آموختن علم

بسیاری افراد از گفتن کلمه « نمی دانم » خجالت می کشند . نکته ی مهم آن است که در مقام علم آموزی شرم و حیا معنا پیدا نمی کند . 

امام علی (ع) می فرماید: «لا یَستَحَیِنَّ اَحَدُ [مِنکُم] اِذا سُئِل عَمّا لا یَعلَمُ اَن یَقُولَ : لا اَعلَمُ ؛کسی از [شمایان] شرم مدارد که چون از چیزی که نمی داند پرسیده شود ، بگوید نمی دانم . »17

 

د : حیا در مقام عذرخواهی

به هنگام عذرخواهی نباید خجالت کشید، اگر فعل نامناسبی از فردی سربزند نباید از عذرخواهی کردن احساس شرمندگی کند. اگرچه عذرخواهی بسیار سخت است، آنسان باید بداند که نه تنها با عذرخواهی خوار نمی شود بلکه باعث بزرگی او خواهد شد. پس با توجه به ابعاد گسترده ی حیا ، آن را شناخته و در مواقع صحیح از آن بهره ببریم


منابع :

1- کافی / ج 3 /ص 165

2- بحارالانوار / ج 71 / ص 336

3- قصص / 23

4- همان / 24

5- تفسیر قمی ذیل آیه ی 24 و 25 قصص

6- نساء / 108

7- بحارالانوار / ج 12 / ص 152

8- مشکاة الانوار / ج 13

9- نساء / 108

10- بحارالانوار / ج 12 / ص 120

11- همان / ج13 / ص 165

12- کافی / ج 3 /ص 165

13- همان

14- بقره / 156

15- قصص / 24

16- نهج البلاغه / حکمت 25

17- همان / حکمت 53


- نظرات (0)

هم نشینی با فرشتگان


پيامبر و فرشته

آیا راهی برای رسیدن به این آرزو هست؟

آیات نورانی قرآن، پاسخ این سؤال را مثبت می‌دانند، البته با ذکر شرایطی که در ذیل به بررسی آن‌ها می‌پردازیم:

شروط بهره مندی از امدادهای ملائکه:

1- ایمان

در جهان بینی الهی، زندگی انسان‌ها با جهان فرشتگان مرتبط است. ملائکه به فرمان خدا در خدمت مؤمنان قرار می‌گیرند و آنان را یاری می‌کنند. این مطلب از آیه‌ی 124 سوره‌ی آل عمران فهمیده می‌شود که می‌فرماید: «اِذ تَقولُ لِلمؤمنین ألَن یَکفِیَکُم أن یُمِدَّکُم رَبُّکُم به ثلاثه آلافٍ مِنَ الملائکهِ مُنزَلین» در آن هنگام که به مؤمنان می‌گفتی: آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را با سه هزار نفر از فرشت‌گان، که فرود می‌آیند یاری کند؟

البته خداوند متعال در ادامه‌ی آیات متذکر می‌گردد که توجه داشته باشید آمدن فرشتگان به یاری شما، تنها برای تشویق و بشارت و اطمینان خاطر و تقویت روحیه‌ی شماست، وگرنه پیروزی تنها از ناحیه‌ی خداوندی است که بر همه چیز قادر و در همه کار حکیم است.

2- صبر و تقوا

خدایتعالی در آیه‌ی 125 سوره‌ی آل عمران می‌فرماید: «بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ به خمسه آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمِینَ» البته اگر صبر و مقاومت کنید و تقوا داشته باشید، گرچه دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته‌ی مخصوص مدد می‌رساند.

چنانکه می‌بینیم در آیه‌ی قبل، برای مؤمنین وعده‌ی امداد سه هزار فرشته را فرمود، و در این آیه می‌فرماید اگر در ایمان خود پیش روید و به مراحل بالای صبر و تقوی برسید، پنج هزار فرشته را به یاریتان خواهم فرستاد. یعنی هر چه پیشروی در کمالات و فضایل انسانی بیشتر، یاری خداوند به واسطه‌ی ملائک هم بیشتر.

3. استقامت بر اعتقادات

در آیه‌ی شریفه‌ی 30 از سوره‌ی فصلت می‌خوانیم: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُون» کسانی که می‌گویند پروردگار ما الله است، سپس بر سر گفته‌ی خود می‌ایستند و کم‌ترین انحرافی پیدا نمی‌کنند و آنچه لازمه‌ی آن است در عمل و گفتار نشان می‌دهند، فرشتگان الهی بر آن‌ها نازل می‌شوند که نترسید و غمگین مباشید.

چه تعبیر جامع و جالبی که در حقیقت همه نیکی‌ها و صفات برجسته را در بر دارد. نخست دل به خدا بستن و ایمان محکم به او پیدا کردن، سپس تمام زندگی را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن.

هر چه پیشروی در کمالات و فضایل انسانی بیشتر، یاری خداوند به واسطه‌ی ملائک هم بیشتر

میوه درخت ایمان را برچینیم !

استقامت همچون عمل صالح میوه درخت ایمان است ؛ زیرا ایمان هنگامی که عمق و نفوذ کافی پیدا کند انسان را دعوت به استقامت خواهد کرد. در حقیقت آنچه ایمان را بارور می‌کند و به نتیجه می‌رساند، مقاومت است و گر نه چه بسا مؤمنانی که بد عاقبت شدند. خالق بودن خداوند را بسیاری قبول دارند ولی در تدبیر امور پای دیگران را به میان می‌آورند. مهم آن است که انسان در ربوبیت خداوند مقاومت کند. یعنی هیچ قانون و برنامه‌ای را از غیر خداوند نپذیرد.

مؤمنان مقاوم کسانی هستند که در ادوار مختلف زندگی بر گفته‌ی «ربنا الله» راسخ و محکمند و حتی با به خطر افتادن جان، مال، آبرو و منافع خود یا عزیزانشان از این عقیده دست برنداشته و ایمان و عقیده خود را فدای منافع دنیوی نمی‌کنند ، که البته این مهم در شرایط سخت و حوادث ناگوار زندگی بروز می‌کند و گر نه در حالت عادی که زندگی بر وفق مراد است، همه کس دم از ایمان و اعتقاد به توحید می‌زنند.

امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه در این زمینه می‌فرمایند:

و قد قُلتُم ربُنا الله فاستَقیموا علی کتاب و علی مِنهاجِ اَمرِهِ و عَلی الطریقه الصالحه مِن عبادته ثم لاتَمرَقوا منها و لا تَبتَدِعوا فیها و لا تُخالِفوا عَنها ؛شما گفتید پروردگار ما الله است. اکنون بر سر این سخن پایمردی کنید. بر انجام دستورهای کتاب او، در راهی که فرمان داده و در طریق پرستش شایسته او استقامت به خرج دهید. از دایره فرمانش خارج نشوید. در آئین او بدعت مگذارید و هرگز با آن مخالفت نکنید. (خطبه 176).

از آنجا که آیه قید و شرطی ندارد می‌توان دائمی و مستمر بودن بشارت‌های فرشتگان را در دنیا و آخرت استنباط کرد. مضافاً اینکه کلمه تَتَنَزَلُ فعل مضارع بوده و دلالت بر استمرار دارد و همچنین در ادامه‌ی آیه، ملائکه می‌گویند ما دوستان و اولیاء شما در دنیا و آخرت هستیم و این دلیل بر آن است که مؤمنان این مژده‌ها را به هنگامی که در دنیا زنده‌اند از فرشتگان می‌شنوند اما نه بشارتی با زبان و الفاظ، بلکه بشارت‌هایی که مؤمنان با گوش جان می‌شنوند و در مشکلات و گرفتاری‌ها در اعماق دل احساس می‌کنند و آرامش می‌یابند.

این بشارت‌های فرشتگان الهی است که در روح و جان انسان‌های با ایمان و پر استقامت پرتو افکن می‌شود، در طوفان‌های سخت زندگی به آن‌ها نیرو و توان می‌بخشد و در پرتگاه‌ها و لغزشگاه‌ها به آن‌ها ثبات قدم می‌دهد.

فرشته

4. استغاثه به درگاه الهی

با توجه به آیه‌ی 9 سوره‌ی انفال، یکی دیگر از عواملی که ممکن است امداد ملائکه را در پی داشته باشد، تضرع و استغاثه به سوی خداوند است. «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفِین» زمانی که از شدت ناراحتی در میدان بدر به خدا پناه بردید و دست حاجت به سوی او دراز کردید و از وی تقاضای کمک کردید، در این هنگام خدا تقاضای شما را پذیرفت و فرمود من شما را با یک هزار نفر از فرشت‌گان که پشت سر هم فرود می‌آیند کمک و یاری می‌کنم ...

و نتیجه اینکه آنچه می‌تواند انسان را به هم‌نشینی ملائک رسانده و از یاری آنان بهره‌مند سازد، ایمان، صبر و تقوا، استقامت بر عقاید و استغاثه به پیشگاه خداوند است.

چنانکه می‌دانیم از اسماء مبارکه حضرت زهرا سلام الله علی‌ها محدِثه و محدَثه بود. به این معنی که هم ایشان با ملائکه سخن می‌گفتند و هم ملائکه با ایشان. شاید سرّ رسیدن حضرت به این مقام والا این است که ایشان تمام شروط مذکور را در حد اعلی داشتند. آن گاه که در سن کودکی، آزار و اذیت‌های قوم را بر پدر بزرگوارشان نظاره کرده و می‌دیدند که به جرم سر دادن ندای توحید، شکمبه گوسفند بر سر ایشان می‌ریختند، بر ایمان خود مقاوم‌تر شده و بدون کم‌ترین شکایتی پا به پای پدر، با گام‌هایی استوار در مسیر توحید قدم بر می‌داشتند.

و نیز آن هنگام که همسر گرامیشان را به زور به مسجد بردند علیرغم رنج و عذاب‌هایی که بر خود ایشان وارد آمد ذره‌ای در ایمان، استقامت و تقوای آن بزرگوار خلل ایجاد نگردید و از این رو در طول عمر هم‌نشین و هم صحبت ملائکه الهی بودند.

باشد که ما نیز بتوانیم ذره‌ای ره رو راه آن بانو باشیم


- نظرات (0)

با خبر باش که سر می شکند دیوارش

رحمت

ماه های پررحمت خدا می آیند و چون برق و باد می گذرند. اما براستی ما چقدر از زمان های خود استفاده می کنیم و چقدر قدر لحظاتمان را می دانیم؟ واقعاً چقدر توانسته ایم با بهره برداری صحیح از فرصت ها خود را از لحاظ معنوی به مراتب کمال برسانیم و حقیقت ایمان و توحید را بدست آوریم؟ چقدر ایام الله و روزهای خوب خدا را ارج نهادیم و طعم واقعی لااله الاالله را چشیدیم؟! آیا توحید را لمس کرده ایم؟! آیا شما هم از آن دسته افراد هستید که معتقدند بسیاری از آدم ها از اعمال عبادی خود بهره ای نمی برند! براستی آیا اکثر مردم از اعمال و رفتارهای عبادی خود بهره ای نمی برند؟! اگر چنین است، چرا؟! گره این معما کجاست؟!

 

تنها برای خدا!

ما مکلّفیم اعمال و رفتارهای عبادی را به خوبی و به نحو صحیح انجام دهیم. آن هم تنها برای خدا. چون او از ما خواسته و به ما راه را نشان داده که برای رسیدن به او و رشد و کمال معنوی خود، تنها او را بپرستیم و تنها در مسیر او گام برداریم. همچنانکه می فرماید: قولوا لااله الاالله تفلحوا؛ بگویید خدایی جز خدای یگانه نیست تا رستگار شوید. گفتن تنها به زبان نیست بلکه پذیرش این موضوع باید در قلب انسان اتفاق بیفتد و در عمل پیاده شود و سراسر زندگی را از یاد الهی پر نماید و تنها در این صورت است که رستگاری و فلاح اخروی نصیب آدمی می شود. در حالی که مشرکان و کسانی که از یاد و نام الهی رویگردانند در برابر این امر سرکشی و طغیان می کنند. قرآن کریم می فرماید: إنّهم کانوا إذا قیل لهم لااله الاالله یستکبرون و یقولون أإنّا لتارکوا الهتنا لشاعر مجنون؛ آنها (مشرکان) چنین بودند که وقتی به آنها گفته می شود لااله الاالله، جز خدای یگانه معبودی نیست ، استکبار و گردنکشی می کردند و می گفتند: آیا ما به گفتار یک آدم خیالباف دیوانه دست از معبودهای خود برداریم؟ (صافات/36-35)

این موضوع نشان می دهد لااله الاالله مبارزه ی پیامبرگونه با تمام شئون زندگی مشرکانه است که باید تمام ابعاد زندگی از افکار و عقاید و اخلاق و اعمال دگرگون شود و رنگ الهی به خود بگیرد.

 

ما در کجا ایستاده ایم؟

حال ما با لااله الاالله چگونه رفتار می کنیم؟ آیا ما بتها را از فضای زندگی بیرون ریخته و الله را جای آن قرار داده ایم؟ جدّاً ما خدا را معبود خود گرفته ایم یا هوی را؟! اگر انصاف داشته باشیم باید اعتراف کنیم که ما در بت خانه زندگی می کنیم! و می گوییم لااله الاالله.

آیا اکثر مردم از اعمال و رفتارهای عبادی خود بهره ای نمی برند؟! اگر چنین است، چرا؟! گره این معما کجاست؟!

نفس امّاره بت است که در خانه ی قلب ما قرار گرفته و در تمام نواحی وجود ما فرمانروایی می کند! افرأیت من اتّخذ الهه هواه؛ آیا دیده ای آن کس را که هوای نفس خود را معبود خود قرار داده (و از آن تبعیت می کند.) (جاثیه/23)

آنچنان این محبوبهای دنیوی از مال و مقام و مسکن و مرکب و همسر و فرزند ، معبودهای ما شده اند و در اعماق جان ما نشسته اند که به این سادگی ها امکان ندارد آنها را از سرزمین قلب خود ریشه کن کنیم و جداً بگوییم: لااله الاالله.

 

خانه تکانی دیر نشود!

جایگزین کردن خدا در دل و جان آدمی خانه تکانی روح می خواهد و جاروب کردن خانه دل از هر چه غیرخداست را می طلبد و این کاری دشوار و مشکل است.

ای که از کوچه معشوقه ما می گذری                باخبر باش که سر می شکند دیوارش

 

اما با همه دشواری راهی است که معصومین و اولیای الهی آن را پیموده اند. پس راهی پیمودنی است و باید پا در راه گذاشت. مهمترین و شاید بهترین علامت توحید و صادق بودن در راه لااله الاالله ، همان فرموده قرآن کریم است که اگر انسان بکوشد آن را در خود ایجاد و تقویت نماید، اندک اندک طعم شیرین لااله الاالله را حس خواهد کرد!

عبادت
چه باید کرد؟

قرآن کریم می فرماید: لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لاتفرحوا بما آتاکم؛  بر آن چه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به آنچه به شما داده است شادمانی نکنید. (حدید/23)

بر اساس این آیه شریفه علامت لااله الاالله این است که به خاطر از دست رفته از امور دنیوی غمگین نشوید و برای بدست آمده های مادّی خوشحال نگردید.

زیرا دنیا و آنچه در آن است در نظر انسان موحد و لااله الاالله گوی که دل داده به خداست، ارزشی ندارد تا به خاطر آمدن و رفتن آن شاد و یا اندوهناک گردد. رضا و خشنودی موحّد واقعی جز رضا و خشنودی الهی نیست و جز خشم و نارضایتی الهی چیزی او را غمگین نمی گرداند. در غیر این صورت در عمق جان خود ، شریکی برای خدا قرارداده است: :و ما یۆمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون؛ اکثر اینان که ایمان به الله دارند (در باطن جانشان) مشرکند! (یوسف/106)

آیا ما بتها را از فضای زندگی بیرون ریخته و الله را جای آن قرار داده ایم؟ جدّاً ما خدا را معبود خود گرفته ایم یا هوی را؟! اگر انصاف داشته باشیم باید اعتراف کنیم که ما در بت خانه زندگی می کنیم! و می گوییم لااله الاالله

باید در این آیات اندیشید و خود را به آنها عرضه کرد و با آنها سنجید ، تا بفهمیم که ما به راستی موحّدیم یا نه؟ آیا مبتلا به بیماری شرک شده ایم و خود غافلیم!

 

اعمال ما کجا و قرآن کجا!

بر اساس آنچه قرآن و روایات اسلامی به ما می آموزد اعمال عبادی ما تنها در صورتی برای ما بهره و ارزشی خواهند داشت که از سر توحید و لااله الاالله واقعی باشند وگرنه بهره ای برای ما نخواهند داشت. آیا ما با از دست دادن مال و مقام دنیا غمگین نمی شویم و با بدست آمدن آن خوشحال و راضی نمی گردیم؟ آیا می توانیم مطمئن باشیم موحّد واقعی هستیم تا اعمال عبادی ما مورد استفاده و بهره ما در آخرت قرار گیرند؟ آیا ختم قرآن کردن و جوشن کبیر خواندن و افطار و سحری خوردن در ماه رمضان به تنهائی ما را کفایت می کند و آیا باید به همانها دل خوش باشیم؟!

مبادا از آن گروههایی باشیم که در مورد آنها فرمودند: کم من صائم لیس له من صیامه إلاّ الجوع و الظّمأ و کم من قائم لیس له من قیامه الاّ السّر و العناء؛ چه بسیارند روزه داری که از روزه اش جز گرسنگی و تشنگی نتیجه ای نگرفته و چه بسیار شب زنده داری که جز بیدار ماندن و به رنج افکندن بدن از شب زنده داری اش بهره ای نبرده است.

آیا با این وضع و حال می توانیم بگوییم لااله الاالله، یعنی جز او معبودی ندارم و جز او معبودی نمی شناسم؟ قضاوت باشد در صحنه وجدانمان


منابع و مأخذ:

1- صفیر هدایت- سید محمد ضیاءآبادی- شماره 25

2- نهج البلاغه- ترجمه فیض الاسلام- خطبه 145

3- تفسیر المیزان- علامه طباطبایی- تفاسیر سور حدید و یوسف

4- صفیر سعادت- سیدمحمدضیاء آبادی


- نظرات (0)

به کدام سو

إن النفس لامّارة بالسّوء إلّا ما رحم ربّي . . .


لطافت گلبرگ ها و رايحه روح فزاي آنها، او را به سمت خود مي کشاند .

همو که عاشق اين زيبايي هاست و اصلاً فلسفه زنده بودنش به بودن اين زيبايي هاست.

آنچنان غرق در مشاهده اين زيبايي ها گشته که ديوانه وار در پي آن به کوه و دشت مي زند،

برايش هيچ فرقي نمي کند که گمشده اش را نزديکتر بيابد يا دورتر!!

کامش با يک طعم انس عجيبي پيدا کرده است، طوري که تصميم گرفته خود کانون اين طعم باشد،


او با زيبايي ها سنخيّت پيدا کرده . . .

در اين ميان کسي هم هست که ...

خوابگهش فاضلاب ها و مزبله هاست

طعامش تعفّن و پليدي هاست

او با تعفّن سنخيّت پيدا کرده . . . .


حال ببينيد در فضاي مجازي به کدام سو ميرويم، زنبور عسليم يا . . . ،





- نظرات (0)

به کدام سو

إن النفس لامّارة بالسّوء إلّا ما رحم ربّي . . .


لطافت گلبرگ ها و رايحه روح فزاي آنها، او را به سمت خود مي کشاند .

همو که عاشق اين زيبايي هاست و اصلاً فلسفه زنده بودنش به بودن اين زيبايي هاست.

آنچنان غرق در مشاهده اين زيبايي ها گشته که ديوانه وار در پي آن به کوه و دشت مي زند،

برايش هيچ فرقي نمي کند که گمشده اش را نزديکتر بيابد يا دورتر!!

کامش با يک طعم انس عجيبي پيدا کرده است، طوري که تصميم گرفته خود کانون اين طعم باشد،

او با زيبايي ها سنخيّت پيدا کرده . . .





در اين ميان کسي هم هست که ...

خوابگهش فاضلاب ها و مزبله هاست

طعامش تعفّن و پليدي هاست

او با تعفّن سنخيّت پيدا کرده . . . .


حال ببينيد در فضاي مجازي به کدام سو ميرويم، زنبور عسليم يا . . . ،



- نظرات (0)

چهار شنبه سوری و ترقه بازی از دیدگاه علما و مراجع

حضرت آیت الله خامنه ای:

چهارشنبه سوری و سیزده بدر مبنای عقلایی ندارد.(مجموعه استفتائات)

حضرت آیت الله فاضل لنکرانی (ره):

در فرض مزبور که دارای خطرات جانی و مالی است  و موجب اذیت و آزار دیگران است و مخالف مقررات و قانون و نظم جامعه است جایز نیست.

حضرت آیت الله بهجت(ره):

این کارها مشروعیت ندارد.

حضرت آیت الله خامنه ای:

چهارشنبه سوری و سیزده بدر مبنای عقلایی ندارد

حضرت آیت الله تبریزی(ره):

هیچ یک ا زاین امور رجحان شرعی ندارد و تشویق مردم به این مورد تشویق به دنیا غافل کردن از آخرت است و این که تصور می کنند این امور مردم را به حفظ وطن و عزت وا می دارد تصوری باطل است، آنچه مردم را به عزت می رساند و به حفظ وطن وا می دارد ایمان است و بس.

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی:

اشکال دارد.

حضرت آیت الله سیستانی:

اموری که به جامعه ضرر می زند و موجب ایذاء مردم است مانند استعمال ترقه خرید و فروش آن جایز نیست.  

حضرت آیت الله مکارم شیرازی:

 این کارها شایسته مسلمان نیست.

چهار شنبه سوری و فتوای علمای اسلام


- نظرات (0)

چهارشنبه سوری یا عاقبت سوزی


چهارشنبه سوری
باز هم آخرین سه شنبه سال و آتشهایی که در غروب و شامگاه آن به پا می شود. بی شک روا نیست که برای مردم فهیم ایران از خطر آتش بگوییم و از لطمات انفجار یا به آنها توصیه هایی کنیم که معمولا به کودکان می‌شود؛ اما چه کنیم که با وجود تذکرات و هشدارهای امنیتی و پزشکی که هر ساله تکرار می شود و پخش صحنه های دلخراشی که در اثر بی توجهی به این توصیه ها رخ داده است؛ باز شاهد آنیم که هر ساله عده ای به طرز فجیعی می سوزند و عده ای دچار نقص عضو می شوند و تعدادی هم متأسفانه به سال جدید نرسیده و سورشان به سوگ تبدل می شود.

به نظر می رسد بی توجهی به عواقب کار و تنها به فکر شور و لذت آنی بودن به اضافه اینکه همه هم مدعی اند کارشان بی خطر است و تدابیر لازم را اندیشیده اند؛ سبب می شود که این قصه پر غصه هر ساله تکرار شود.

این نوشته برای آن دسته از عزیزان است که در چهارشنبه سوری به دنبال سور و سُرُور می گردند و با تمام این بحثها و هشداها؛ همچنان اصرار دارند که از روی شعله های آتشی که به پا کرده اند پرش کنند و از صدای انفجاری که تولید می کنند لذت(!) برند و مطمئن هم هستند که تمام جوانب کار را دیده اند و کارشان کاملا بی خطر است.

به این دسته از عزیزان که شاید بتوان گفت اکثر قریب به اتفاق صحنه گردانی های آن شب را همین ها بر عهده دارند عرض می شود:

مسائل امنیتی و رعایتی آن شب تنها به همین موارد ختم نشده و اموری کلان همچنان باقی است؛ امور مهمی که متاسفانه به ذهن نیامده و یا توجهی به آنها نمی شود.

با خود بیندیشیم که اگر با شعله و صدای انفجاری که ما باعث آن بودیم کودکی ترسید و پیری رنجید ؛ تکلیف چیست؟ اشک کودک و آه مادر را چگونه می توان جبران کرد و غم از دل آن پدر و مادر پیر چطور می شود زدود؟

اگر دلی را شاد کردیم و لبخندی بر لب نشاندیم این کار ما گم نخواهد شد و دیر یا زود اثر آن را خواهیم دید ؛ اما اگر به اسم تفریح و شادی و رسم و آیین، دلی را لرزاندیم و اشکی را در آوردیم و ترساندیم و صدمه زدیم ؛ منتظر باشیم که زده را بخوریم و یادمان نرود که خدا در کمین است ؛ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ

آن که معتقد به قیامت و روز جزاست به یاد داشته باشد که:

«مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَه‏»؛ هر كس به اندازه ذره‏اى بدی كرده باشد، آن را مى‏بیند.(1) زیرا قاضی آن روز همان خدایی است که «لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ» در آسمانها و در زمین همسنگ ذره‏اى از او پوشیده و پنهان نیست. (2)

سلب امنیت و آرامش مردم به بهانه لذت و سُرُور نه تنها روا نیست ؛ بلکه مصداق ظلم و تضییع حق الناس است. مردم حق دارند آرامش داشته باشند و در سلامت به سر برند. نادیده گرفتن این حق و تعدی به حقوق آنها یعنی ظلم به آنها و ظلم به دیگران هم گناهی نیست که تنها با استغفار زبانی و ندامت درونی فیصله یابد.

امام باقر علیه السلام در مورد ظلم به دیگران به این نکته اشاره دارد که خداوند از این ظلم نمی گذرد [تا اینکه صاحب حق؛ راضی شود] (3)

 و بالاخره ، دیر یا زود ، آتش ظلم ، دامن ظالم را می گیرد. امام صادق علیه السلام فرمود: « مَنْ ظَلَمَ مَظْلِمَةً أُخِذَ بِهَا فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی مَالِهِ أَوْ فِی وُلْدِه‏» ؛ هر كس ستمی به دیگری کند به همان ستم ، گرفتار می شود ؛ یا خودش یا دارائیش یا فرزندش‏.

چهارشنبه سوری با این نگاه و با توجه به وقایعی که در آن رخ می دهد ؛ شبی است که در آن ، آتش ظلم زبانه می کشد. تمام اشتباه ما این است که فکر می کنیم این کارها ، ظلم نیست و ظلم یعنی کشتار کودکان غزه و چپاول سه هزار میلیارد تومان از اموال مردم و مانند آن؛ در حالی که لرزاندن دل کودکی هم ظلم است. جوانی که با منفجر کردن نارنجک و یا حتی ترقه ای کودکی را چنان می ترساند که او به آغوش مادر پناهنده شده و بلند گریه می کند و خود مستانه می خندد هم ظالم است و باید منتظر عواقب کار خود باشد.

سلب امنیت و آرامش مردم به بهانه لذت و سُرُور نه تنها روا نیست ؛ بلکه مصداق ظلم و تضییع حق الناس است. مردم حق دارند آرامش داشته باشند و در سلامت به سر برند. نادیده گرفتن این حق و تعدی به حقوق آنها یعنی ظلم به آنها و ظلم به دیگران هم گناهی نیست که تنها با استغفار زبانی و ندامت درونی فیصله یابد

تفریح و شادی در اسلام حرام نیست به شرط اینکه حرامی در آن نباشد و الا حرام است و ممنوع؛ مانند اینکه عده ای بخواهند با تمسخر یک نفر، بخندند و شادی کنند.

به عزیزانی هم که چندان با فضای آیات و روایات مانوس نیستند توصیه می کنیم به این تک بیت مولوی توجه کرده و در آن اندیشه کنند:

                       این جهان کوه است و فعل ما ندا                          سوی ما آید نداها را صدا (4)

احتمالا شما هم تجربه حضور در کوهستان را داشته اید و از تکرار فریادهایتان در بین کوه ها لذت برده اید. مولوی همین حالت را به تصویر کشیده و می گوید افعال و رفتار ما در این دنیا مانند فریاد در آن کوهستان است اگر شما به کوه بد گفتید دیر یا زود همان را که گفته اید خواهید شنید و اگر برای او زیباترین کلمات را بر زبان راندید همانها را گوشتان خواهد شنید.

اعمال و رفتار ما در دنیا نیز اینگونه است اگر دلی را شاد کردیم و لبخندی بر لب نشاندیم این کار ما گم نخواهد شد و دیر یا زود اثر آن را خواهیم دید ؛ اما اگر به اسم تفریح و شادی و رسم و آیین، دلی را لرزاندیم و اشکی را در آوردیم و ترساندیم و صدمه زدیم ؛ منتظر باشیم که زده را بخوریم و یادمان نرود که خدا در کمین است ؛ «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ » .(5)

پی نوشت ها

1. آیه 8 سوره زلزله

2.آیه 3 سوره سبأ

3. کافی ج2 ص330 ح1

4.مثنوی دفتر اول ص14

5.آیه 14 سوره فجر 


- نظرات (0)

تجلی ایثار بانویی بزرگ به بیان قرآن کریم


بخشش
تجلی ایثار برای مهمان

قرآن کریم وابستگی انسان به مال و متاع دنیا را به عنوان یک واقعیت و بر اساس گرایش طبیعی انسان معرفی می‌نماید و برای رهانیدن انسان از این علاقمندی تلاش نموده و راه رهیدن از این وابستگی را، بریدن از دنیا و انفاق عنوان می‌نماید. لذا خداوند سبحان، به لحاظ شدت این وابستگی رهیدن از این خطر را آن چنان با اهمیت می‌داند که جهاد با مال را در کنار جهاد با جان عنوان می‌نماید: «... وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ  ...»(1): و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کنید؛ زیرا هدیه کردن مال در راه خدا همانند هدیه کردن جان در راه خداست.

قرآن کریم افزون بر رهنمود، الگوهایی را نیز برای تأثیر گذاری بیشتر ارائه می‌دهد و زندگی برگزیدگان را در جلو دیدگان انسان‌ها ترسیم می‌نماید. آنان که از انفاق در راه خدا از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. آنان که از بهترین امکانات خود در سخت‌ترین شرایط در راه خدا گذشتند و در رفتار آنها نه تنها انفاق، بلکه فراتر از انفاق، یعنی «ایثار» جلوه‌گر است. (2)

 

ایثار بهتر از سخاوت است

سخاوت و جوانمردی جزیی از اخلاق انبیاء و معصومین (علیهم السلام) و از مظاهر ایمان است. خداوند متعال در این باره می‌فرماید: «فَأَمَّا مَن أَعْطَی وَاتَّقَی * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی»(3): امّا هرکس بخشش و سخاوت کرد و پرهیزگار شد و به نیکویی این عمل را تصدیق کرد، البته کارش را سهل و آسان می‌گردانیم.

با توجه به این آیه معنای سخاوت، بخشش مال با رضایت کامل به مستحقان، خویشان و مانند این‌هاست. خداوند متعال همه مشکلات کسی که سخاوت را به کمال برساند؛ آسان و ختم به خیر می‌نماید.

ما باید این راه را برویم. ما هم باید گذشت کنیم، ایثار کنیم ... آن بزرگوار (حضرت زهرا سلام الله علیها) کاری کرد که سوره ی دهر (و حشر) درباره ی او و شوهر و فرزندانش نازل شد ، ایثار نسبت به فقرا و کمک به محرومان، به قیمت گرسنگی کشیدن خود: «وَیُۆْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ » ما هم باید همین کارها را بکنیم

پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمود: «وَلا یَصْلُحُ لِدِینِکُمْ إلاَّ السَّخَاءُ وَحُسْنُ الْخُلْقِ»(4): خداوند صلاح و خیر دینتان را جز با سخاوت و خوش اخلاقی ممکن نمی‌کند.

امّا «ایثار، از سخاوت فراتر است. چنان‌که مولای متقیان امام علی علیه السلام فرمود: «الإِیثَارُ أَعْلَی الْمَكَارِم‏»(5): ایثار عالی‌ترین درجه مکارم است.

زیرا در سخاوت، انسان مالی که از نیاز او فزون‌تر است را می‌بخشد؛ اما در ایثار، چیزی را عطا می‌کند که خود نیز به آن احتیاج دارد.

 

نمونه ای از تجلی ایثار حضرت زهرا (سلام الله علیها)

ایثار و مقدم داشتن نیاز دیگران بر خود، یکی از مظاهر بارز حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.

مردی نزد پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) آمد و از گرسنگی شکایت کرد. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) کسی را برای تهیه طعام به حجره‌های همسران خویش می‌فرستد. آنها می‌گویند چیزی جز آب در حجره‌ها پیدا نمی‌شود؛ سپس حضرت رو به یارانش کرد و فرمود: «کسی هست که امشب او را سیر کند؟

حضرت فاطمه

علی بن ابیطالب(علیه السلام) گفت: «أَنَــا یَا رَسُـول الله»؛ سپس مرد گرسنه را نزد فاطمه (سلام الله علیها) آورد و گفت: «مَا عِنْدَکَ یَا بِنْتَ رَسُولِ الله؟» فَقَالَتْ: «مَا عِنْدَنَا إِلاَّ قُوتُ الْعَشیَّةِ لَکِنّا نُۆْثِرُ ضَیْفَنَا.»(6): چه نزد توست ای دختر پیامبر خدا؟ پاسخ دادند: ما جز قوت شب چیزی نداریم ولی میهمان را بر خود ترجیح می‌دهیم. (غذای خود را با وجود نیازمندی به فقیر دادند.)(7)

پس علی بن ابیطالب (علیه السلام) گفت: بچه ها را بخوابان و من چراغ را برای میهمان روشن می نمایم. پس چنین کرد و میهمان خوراک خورد.

پس از آنکه از میهمان پذیرایی فرمودند، در بامداد، خداوند این آیه را درباره آنان نازل فرمود: «وَ یُۆْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(8): آنها را بر خود مقدم می‌کنند در حالی که خود بدان محتاج بودند، و کسانی که [برای آسایش دیگران] به نفس خود سخت‌گیری کنند از رستگارانند.

آن ها کسانی اند که ایثار می کنند، از چیزهایی که واقعاً حق خودشان است می گذرند، از چیزهایی که حقِ مشروع و نیازهای طبیعیشان است، از راحتی و خواب و خوراک خویش می گذرند. با اینکه این ها مخصوص خودشان است و اگر خودشان استفاده کنند، همه می پذیرند. آن کسی که بتواند در دنیا نفس خودش را کنترل کند و قدرت ایثار و گذشت پیدا کند، رستگار می شود. پیامبر فرمودند که: «مهربانترین شما کسانی اند که به فکر خودشان نباشند، خودشان ساده و راحت زندگی می کنند و بیشتر به فکر دیگرانند.» و این رابطه ای است میان مهربانی و زهد. سخت گرفتن بر خود، ساده گرفتن بر دیگران. (9)

ایثار، از سخاوت فراتر است. چنان‌که مولای متقیان امام علی علیه السلام فرمود: «الإِیثَارُ أَعْلَی الْمَكَارِم‏»: ایثار عالی‌ترین درجه مکارم است

ما باید این راه را برویم

ما باید این راه را برویم. ما هم باید گذشت کنیم، ایثار کنیم ... آن بزرگوار (حضرت زهرا سلام الله علیها) کاری کرد که سوره ی دهر (و حشر) درباره ی او و شوهر و فرزندانش نازل شد ، ایثار نسبت به فقرا و کمک به محرومان، به قیمت گرسنگی کشیدن خود: «وَیُۆْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ » ما هم باید همین کارها را بکنیم.

این نمی‌شود که ما دم از محبت فاطمه ی زهرا (سلام‌اللَّه‌علیها) بزنیم، در حالی که آن بزرگوار برای خاطر گرسنگان، نان را از گلوی خود و عزیزانش -مثل حسن و حسین (علیهماالسّلام) و پدر بزرگوارشان (علیه‌السّلام)- برید و به آن فقیر داد ... .

ما می‌گوییم پیرو چنین کسی هستیم؛ ولی ما نه فقط نان را از گلوی خود نمی‌بُریم که به فقرا بدهیم، اگر بتوانیم، نان را از گلوی فقرا هم می‌بُریم! این روایاتی که در «كافى» شریف و بعضی از کتب دیگر در باب علامات شیعه هست، ناظر به همین است؛ یعنی شیعه بایستی آن‌طور عمل کند. ما باید زندگی آنها را - ولو به صورت ضعیف - نمایش بدهیم. (10)

جاذبه مال و منال و مقام، و آنچه متاع دنیا به حساب می‌آید؛ انسان را از مسیر خود باز می‌دارد. وابستگی به دنیا پر خطرترین دام سر راه انسان است. بسیاری این خطر را احساس می‌کنند. لیکن مهم چاره‌سازی این مشکل است که چگونه باید از دام این خطر رهید.

انفاق و ایثار امامان از بهترین اموال خویش و در سخت‌ترین شرایط نیازمندی صورت می‌گرفت. این چنین است آنان الگوی زندگی و تلاش در سازندگی برای همگان هستند. آنان با این ارزش‌ها دل ها را شیفته خود و چشم‌ها را خیره هنرهای خویش نموده‌اند و وحی الهی و سروش آسمانی از سیره، انفاق و ایثار آنان، این چنین ستایش می‌نماید.

 

پی نوشت ها:

1.      سوره مبارکه توبه، آیه 41.

2.      حبیب الله احمدی؛ امام علی (علیه السلام) الگوی زندگی، صفحه 49، برگرفته از سایت امام علی نت.

3.      سوره مبارکه لیل، آیات 5-7.

4.      جامع السعادات، ج 1، ص 308.

5.      غررالحکم، ج 1، ص 986.

6.      عبدالعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 286 و نیز رجوع کنید به حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج 2، ص 246.

7.      اسماعیل منصوری لاریجانی، در ملکوت حج.

8.      سوره مبارکه حشر، آیه 9.

9.      گفتاری از استاد رحیم پور ازغدی پیرامون اردوی جهادی

10.  بیانات رهبر عزیزمان، سید علی خامنه ای در دیدار جمعی از مداحان 05/10/1370 با اندکی دخل و تصرف


- نظرات (0)

آیا خداوند را می‌‌توان دوست محسوب کرد


 بہترین عبادت کیا ہے؟
اگر قرار است دوستی در زندگی ما باشد ما حتما انتظاراتی از او داریم که چون بنده ای است مثل خود ما به یقین قادر به برآوردن همه نیازهایمان نیست گاه دلخوری ها و کدورت ها پیش می آید چون درک کاملی از هم نداریم .

اما خداوند متعال بهترین دوست ماست او ما را آفریده و دوستمان دارد چون مخلوق اوییم، خداوند متعال همه چیز را به ما نشان داده است اما هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مانع رفاقت ما با خداوند متعال شود مگر اینکه خود ما این رفاقت سراسر خیر و برکت را نخواهیم و به جای این رفاقت نورانی بخواهیم به نور پشت کرده و به تاریکی رو کنیم .

یادمان باشد در هر حال خداوند ما را دوست دارد اگر فکر می کنیم در گناه غرق هستیم و وجودمان را ناپاکی گرفته است کافی یک لحظه از سر ندامت و پشیمانی و با قلبی خاضع و قطره ای اشک به درگاه خداوند متعال برویم و بگوییم که اشتباه کرده ایم و پشیمانیم خداوند متعال " یغفر الذنوب است » است «ارحم الراحمین » است ما را می بخشد دست نوازش بر سرمان می کشد و به ما فرصت جبران می دهد.

حضرت علی (علیه السلام) خطاب به پسر گرامیشان می فرمایند: آن خدایی که آسمان ها و زمین به دست اوست به تو اجازه داده است که او را بخوانی و ضمانت کرده است که دعای تو را اجابت می کند.( نهج البلاغه / نامه 31 ) بنابراین با خیال آسوده هر زمان که خواستی خدا را صدا کن، روز و شب، زمستان و تابستان، وقت قبلی نیاز نیست چرا که او همه جا حاضر و ناظر بوده و قبل از اینکه او را بخوانی به نیت و خواست تو آگاه است و تو را اجابت خواهد کرد. این مجوز سخن گفتن از زبان یکی از بزرگانش بود امّا خدای متعال خود به صراحت در قرآن مجید فرموده "بخوانید مرا تا اجابتتان کنم" .

حضرت علی (علیه السلام) خطاب به پسر گرامیشان می فرمایند: آن خدایی که آسمان ها و زمین به دست اوست به تو اجازه داده است که او را بخوانی و ضمانت کرده است که دعای تو را اجابت می کند

خودش این اجازه را به ما داده است و  در قرآن کریم خداوند خود را دوست مۆمنان نامیده و هم در روایات از زبان ائمه خداوند به عنوان دوست مورد خطاب قرار گرفته است.

الف. در قرآن کریم می‌خوانیم:

1. «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرین»؛[1] خداوند، توبه ‏کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد.

2. «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنین»؛[2] خداوند، نیکوکاران را دوست مى‏ دارد.

3. «... وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقینَ»؛[3] و خدا دوست پرهیزکاران است.

4. «إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیی‏ وَ یُمیتُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیر»؛[4] ملک آسمان‌ها و زمین از آن خدا است، زنده می‌کند و می‌میراند و شما را جز خدا دوست و یاورى نیست.

ب. در دعاها نیز چنین آمده است:

1. «یَا حَبِیبَ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ‏»؛[5] ای دوست قلب‌های صادقان.

2. «یَا حَبِیبَ مَنْ لَا حَبِیبَ لَه‏»؛[6] ای دوست کسی که دوستی برایش نیست.

3. «یَا وَلِیَّ الْمُۆْمِنِین»؛‏[7] ای دوست مۆمنان.

بنابراین دلایل متقن خداوند متعال نه تنها ما را دوست دارد که بهترین دوست ما نیز هست پس با وجود خدای خوبمان هیچ کدام از ما نباید احساس تنهایی و دلگرفتگی کنیم. ما دوستی داریم که ناگفته غممان را از نگاهمان می خواند، ناگفتنی های حرف هایمان را می داند، همه کارهایی را که کرده ایم می داند و با همه این ها دوستمان دارد، کارهایی که اگر گوشه ای از آنها را کسی بداند تا ابد به روی ما نگاه هم نخواهد کرد.

 

خوشا به حال ما که چنین دوست و یاوری داریم و باشد که قدرش را بدانیم ...

پی نوشت ها:

[1]. بقره، 222.

[2]. همان، 195.

[3]. جاثیه، 19.

[4]. توبه، 116.

[5]. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج ‏2، ص 848، مۆسسة فقه الشیعة، بیروت، چاپ اول، 1411 ق‏.‏

[6]. کفعمى، ابراهیم بن على عاملى، البلد الأمین و الدرع الحصین، النص، ص 407، مۆسسة الأعلمی للمطبوعات‏، بیروت، چاپ اول، 1418 ق.‏

[7]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد،  ج 2، ص 552، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق


- نظرات (0)

نگوتنگ دستم


من مهربان ندارم، نامهربان من کو؟
سخاوت و ادای حقّ فقرا

بشر اصولا فراموشکار است. یادش می رود که قبلا چه بوده و الآن به کجا رسیده است. قبلا چه کسی بوده و چه داشته، و الآن چه کسی هست و چه دارد. باید از خدا تشکر کند.

تشکر از خدا این است که از این همه لطف خدا کمی را انفاق کند. آن موقع بنده می شویم. خدا هم برایمان زیادتر می کند.(ابراهیم،: لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ(7)) مثلا خیلی ها قبلاً مستأجر بوده و الآن خانه دار شده اند. عزیز من، تو که به لطف خدا دیگر مجبور نیستی هر ماه اجاره بدهی، خیلی کم ترش را صدقه بده. بعضی افراد کوچک ترین وسیله ای که برای منزلشان تهیه می کنند به اندازه بخشی از هزینه ای که کرده اند به فقرا هدیه می کنند؛ چون خدا دوست دارد وقتی شما چیزی به دست می آورید به چند نفر هم از کنار آن خیری برسانی. وقتی صدقه دادی خدا، هم تو و خانواده ات را حفظ می کند و هم آن خانه یا وسیله را برایت مبارک می گرداند؛ چون تو دل دیگران را شاد کردی. اما اگر این کار را نکنی، در همان خانه و در کنار همان وسیله ها پیش آمدهایی برایت رخ می دهد که دائم با مشکل مواجه می شوی، چون شکرانه اش را به جا نیاورده بودی که خدا آن را برایت مبارک گرداند. پس چرا ما توجه نمی کنیم و همه چیز را برای خود می خواهیم؟

این تازه اول کار است. شخصی که سخاوتمند نیست خدا صفات او را دوست ندارد و کم کم او را از جایگاه و ابّهتی که دارد پایین می کشد و ضعیفش می کند. این آدم دیگر نور ولایت و عبادت هم در دلش جلوه نمی کند و سرانجام از یاد خدا، نماز و روزه هم جدایش می کند. امام حسین علیه السلام می فرمایند: کسی که سخاوت داشته باشد، آقا گردد و کسی که بخل ورزد، پست شود.(بحارالانوار، جلد 78 ص 121)

ممکن است سوال شود که چگونه می شود خیلی ها که سخاوت ندارند دارای مال و ثروت زیادی هستند؟ روایت داریم که اینها امانت دار دیگران هستند اما خودشان بهره ای نمی برند مثلا انبارداری که جمع می کند ولی استفاده اش را دیگران می برد. اگر هم کسی که سخی نیست، در ظاهر درآمد زیاد و خانه و ماشین داشته باشد، باز هم از زندگی لذت نمی برد، همیشه باقی دارد، همیشه در فکر و خیال است، هیچ وقت در عمق وجودش خوشحالی و آسایش و آرامش را احساس نمی کند این است که می گویم چنین شخصی یک انباردار است، یعنی برای آسایش خود از آن اموال بهره ای ندارد.

تمام «هستی» کسی را بر عهده خودت نگیر؛ یعنی نگو من به طور کلی زندگی تو را تأمین می کنم. ما باید سعی کنیم «کسری» زندگی مردم را رفع کنیم، نه اینکه هستی آنها را برعهده بگیریم

فردی که هم خوب بخورد هم به دیگران خوب بخوراند متصل به خواست خدا و اهل بیت می شود. آنها هم او را شاد می کنند و به دل او آرامش می بخشند. پس عزیزان، بیاییم شکرانه داشته باشیم تا حداقل خودمان در رفاه باشیم. اگر کسی دست دهنده داشته باشد مشکلات دنیا و مصیبت ها را به خوبی و خوشی رد می کند، آن چیزهایی که برای همه مشکل ساز می شوند اصلا به او نزدیک هم نمی شوند. چرا؟ چون فردی که مشکل گشاست، خدا برایش مشکل گشایی می کند. اصلا در یک کلام، صدقه دادن به فقرا، رفع کننده همه بی امری ها و بلاهاست. انفاق کردن نسبت به دوستان علی علیه السلام هم ایجاد کننده خیرات و خوبی هاست. پس بار دیگران را برداریم تا خدا بارمان را بردارد؛ به دیگران عطا کنیم تا خدا به ما عطا کند.

سخاوت
حدّ سخاوت

مسئله ای که در مورد انفاق و سخاوت مطرح است این است که خدا به قدر وسع و توان هر کس از او توقع دارد. یکی باید زیاد ببخشد، نه کم، اما یکی باید کم ببخشد نه زیاد. چون اصل سخاوت آن است که باید به خاطر علاقه به خدا و ولایت، از علایق مادی گذشت. پس در مورد انفاق هیچ وقت نگوییم «الآن وضعمان خوب نیست ، نمی توانیم». حتی اگر کسی وضع مالی بدی هم دارد نباید نسبت به انفاق بی تفاوت باشد. حتی اگر به مقدار خیلی کم باشد؛ چون خدا از هر کسی توقعی دارد.

زنبور عسل به قدر وسع و توان خود خواست که آتش ابراهیم را خاموش کند، خدا هم به او پاسخ می دهد؛ نمی گوید تو نتوانستی آتش او را خاموش کنی؛ چون اصولا خاموش کردن آتش، کار خداست نه ما؛ ما وظیفه داریم به قدر توان خود به خاموش کردن آن آتش کمک کنیم، که فرمود: «آتش فقر از آتش جدّ ما ابراهیم سخت تر است؛ چرا که آن آتش به قدر ساعتی بود، اما آتش فقر برای یک عمر است». زنبور عسل که این کار را کرد، خدا دلش را مملوّ از عسل کرد و وحی هم به او نازل می شود .(نحل 68. وَأَوْحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ(68)ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(69))

امّا تو که در حدّ وسع خود کمک کردی تا آتش فقر برادر مسلمانت خاموش شود، پاسخ خدا این است که دلت را مملوّ از محبّت می کند. سخاوت یعنی این! با سخاوت تو، خدا محبوب خودش را، مقصد خودش را به تو می دهد. حالا چرا؟ چون تو محبّت ولایت را بر محبت دنیا ترجیح دادی و از علاقه ات گذشتی. خدا هم همین گذشتن از علاقه را می خواهد، نه مال زیاد را. بعد به خاطر این محبت، امر خدا را اطاعت کردی و امر را بالاتر از خیال و خواسته مادّی خود قرار دادی. حالا خدا هم محبت همان امر را در دلت زیاد می کند. تو به خاطر خشنودی خدا از علاقه ات گذشتی، خدا هم تعمتش را به تو می دهد. نعمت خدا همان ولایت است. مگر نمی فرماید: «وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی»! (مائده، 3)

این سخاوت و گذشتن از علاقه ارزشش آنقدر زیاد است که هر کس ندارد و دلش می خواهد ببخشد، مثل این است که بخشیده است و خدا به حسابش می نویسد. حتی گاهی بهتر از بخشش هایی است که با ریا توام باشد.

در مورد انفاق هیچ وقت نگوییم «الآن وضعمان خوب نیست ، نمی توانیم». حتی اگر کسی وضع مالی بدی هم دارد نباید نسبت به انفاق بی تفاوت باشد. حتی اگر به مقدار خیلی کم باشد؛ چون خدا از هر کسی توقعی دارد

حدود سخاوت

در انفاق هایمان باید مواظب یک چیز دیگر هم باشیم. نباید هیچ وقت در امور دین احساساتی عمل کنیم؛ یعنی از روی هیجان و ذوق زدگی کاری نکنیم بلکه باید بفهمیم اصلا انفاق برای کیست و وظیفه ما چیست؟ آن وقت دیگر احساسی نمی شویم، بلکه وظیفه ای می شویم. خدا هم همین را می خواهد.

اول اینکه خدا از ما نخواسته تمام «هستی» مان را به فقرا ببخشیم (اسرا 29 و 30: وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا(29)إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا(30))، بلکه باید اول چرخ زندگی ما به خوبی بچرخد، بعد با اضافه آن از دیگران دستگیری کنیم. تمام هستی خود را دادن، مورد تأیید خدا نیست؛ چون در این صورت خودت دچار مشکل می شوی و خانواده ات ظرفیت و کشش این کار را ندارند. علاوه بر این با این کارت بیچاره ای به بیچاره ها اضافه می کنی. آیا چنین چیزی مورد تأیید خداست؟

دوم اینکه تمام «هستی» کسی را بر عهده خودت نگیر؛ یعنی نگو من به طور کلی زندگی تو را تأمین می کنم. ما باید سعی کنیم «کسری» زندگی مردم را رفع کنیم، نه اینکه هستی آنها را برعهده بگیریم. چرا؟ چون این کار باعث بیچارگی خودمان می شود و ممکن است موقعی برسد که نتوانیم این کار را ادامه دهیم و در آن صورت مسئول هستیم. از طرفی این کار، نام دلسوزی به خود می گیرد و دلسوزی بدین گونه، مقصّر قلمداد کردن خداوند است؛ یعنی اینکه خدا نمی فهمد و نمی تواند، ولی ما می فهمیم و می توانیم! دین ابعاد زیادی دارد. خدا ان شاءالله فهم دین را به همه ما بدهد.

منبع: کتاب سخاوت / حاج حسین خوش لهجه



- نظرات (0)