سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خنده بر هر دردی درمان نیست

اسلام به عنوان دین خاتم و برتر، بر آن است تا ضمن تبیین حقایق هستی و فلسفه آن، اصولی را به عنوان جهان ‌بینی در اختیار انسان قرار دهد که سبک زندگی درست و راستین نامیده می‌شود.

سبک زندگی اسلامی، مبتنی بر این هستی‌ شناسی و جهان‌بینی، هرگز بر آن نیست تا اراده انسانی را از او سلب کند و یا بر خلاف فطرت و طبیعت انسانی او را به امری وادار سازد که می‌ تواند در روند تکاملی او خدشه و خللی ایجاد کند. از این ‌رو مبتنی بر فطرت و طبیعت آدمی، سبک زندگی اسلامی را شکل داده است. (روم، آیه 30)

مدیریت و مهار عواطف در چارچوب فلسفه زندگی

خنده و گریه

خداوند به صراحت در این آیه می‌ فرماید: وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى؛ و هم اوست که می ‌خنداند و می‌ گریاند.

هر امر طبیعی و فطری می ‌بایست در چارچوب اهداف و فلسفه اصلی و غایی آفرینش از جمله آفرینش انسان به کار گرفته شود؛ چراکه غایت و فلسفه آفرینش انسان، به عهده گرفتن مسئولیت خلافت الهی پس از تحقق صفات خداوندی است.

دستیابی به این مقام تنها با شناخت حقایق و اجرای برنامه ‌هایی از سوی انسان امکان ‌پذیر است که از آن به سبک زندگی اسلامی و صراط مستقیم یاد می ‌شود.

اینکه در عرف از خنده و گریه، امر و نهی می‌شود و مثلاً می‌گویند: مخند! یا گریه کن! خود بیانگر این معناست که مهار خنده و مدیریت آن در دست انسان است.

پس با آنکه خنده و گریه به شکل امر غیر اختیاری و متأثر از عوامل درونی و بیرونی ایجاد هیجانات است، اما این‌گونه نیست که به ‌طور کامل خنده و گریه و دیگر هیجانات عاطفی و احساسی قابلیت مدیریت و مهار نباشد، وگرنه امر و نهی به آن تعلق نمی ‌گرفت.

خداوند نیز در آیه 82 سوره توبه به منافقان فرمان می‌ دهد:

فَلْیَضْحَكُواْ قَلِیلاً وَلْیَبْكُواْ كَثِیرًا؛ کم بخندید و بسیار بگریید. این امر و نهی نیز خود بهترین گواه بر امکان مدیریت و مهار هیجانات عاطفی و احساسی است.

عامل طبیعی خنده مانند تعجب کم اتفاق می ‌افتد و این‌ گونه نیست که انسان خردمند هر دم با امری شگفت‌ آور مواجه شود که انتظار آن را نداشته است. البته انسان سفیه و بی‌ خرد، این‌ گونه است و موجبات تعجب در او بسیار است، پس می‌ توان گفت که خنده زیاد نشانه سفاهت شخص است و از طرفی موجب غفلت او از خداوند و آخرت می‌ شود و لذا به شدت مذموم است

خنده، سرّ الهی

در تفسیر فی ظلال القرآن آمده که خنده اسراری از اسرار تکوینی خداوند است که ما چگونگی آنها را نمی ‌دانیم.

همچنین عواملی که ایجاد خنده و گریه در انسان می ‌کند در شعور او ثبت نمی ‌شود، زیرا عواملی که امروز باعث خنده ما می‌ شود، شاید فردا باعث گریه ما شود. و این دو حالت در ذات انسان می ‌باشند و کاملاً غیر قابل شناخت هستند. (سید قطب، فی‌ظلال القرآن)

 

تعجب، عامل خنده‌ های طبیعی

پیامبر(صلی الله و علیه وآه) می ‌فرماید: از خندیدن بی ‌تعجب و بی‌ جا یا راه رفتن و سخن گفتن بی‌ ادبانه بپرهیزید. (بحارالأنوار؛ ج75، ص8، ح63)

از این حدیث به دست می ‌آید که تعجب، از مهم‌ترین عوامل طبیعی خنده در انسان است؛ به این معنا که انسان وقتی در برابر امری قرار می ‌گیرد که انتظار آن را نداشته باشد، حالت تعجب در او شکل می‌گیرد و همین عاملی است که انسان را به خنده وا می ‌دارد.

از این‌ رو پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید که تنها در شرایط تعجب، خنده، امری طبیعی است و بیرون از این حالت، خنده، رفتاری نادرست است. ازنظر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) خنده جدا از حالت تعجب همانند سخن گفتن، دور از ادب است.

امام حسن عسکری(علیه السلام) نیز براساس همین طبیعت و عامل اصلی خنده می ‌فرماید: خنده‌ای که از روی تعجب نباشد نشانه نادانی است. (تحف‌العقول، ح487- منتخب میزان الحکمه، ص120)

تعجب

خنده عاقلانه و خنده سفیهانه

از سخنان معصومان(علیهم السلام) این معنا به دست آمده که خنده باتوجه به عوامل ایجادی آن می ‌تواند دو گونه باشد:

1- خنده با تعجب که خردمندانه و طبیعی و فطری است؛ 2- خنده بی‌ تعجب که سفیهانه است.

در قرآن بارها از خنده‌هایی که مبتنی بر تعجب بوده گزارش‌هایی آمده است. از جمله این خنده‌ها می‌توان به خنده حضرت سلیمان (علیه السلام) پس از شنیدن سخن شگفت‌ آور ملکه مورچگان و نیز خنده ساره (سلام الله علیها) پس از شنیدن خبر بچه‌ دار شدن اشاره کرد.

 

خنده مودبانه

اما نوعی از خنده است که می‌ توان آن را خنده با ادبانه تعبیر کرد. این خنده همان لبخند و به تعبیر قرآنی تبسم است.

در روایات آمده که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) همواره لبخند و تبسم بر لب داشت و هرگز با صدا نمی‌ خندید که همان ضحک باشد.

امام علی (علیه السلام) نیز تبسم و لبخند را بهترین نوع خنده دانسته و می ‌فرماید: بهترین خنده، تبسم است. (غررالحکم و درر الکلم، ح4964)

پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید که تنها در شرایط تعجب، خنده، امری طبیعی است و بیرون از این حالت، خنده، رفتاری نادرست است. ازنظر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) خنده جدا از حالت تعجب همانند سخن گفتن، دور از ادب است

دل مردگی ناشی از خنده

باید گفت که از نظر اسلام، خنده‌ای که برخاسته از تعجب نباشد، عامل دلمردگی است. پس اینکه برخی می‌گویند که خنده بر هر دردی درمان است، سخنی ناروا و بی‌ پایه است؛ زیرا اگر خنده دارای عامل طبیعی چون تعجب نباشد و شخص بیهوده و بی‌ عامل تعجب بخندد، نه ‌تنها این خنده‌ها درمانگر نخواهد بود، بلکه موجب دل مردگی و افسردگی شخص خواهد شد.

امام صادق (علیه السلام) زیادی خنده را موجب دل مردگی دانسته و می‌فرماید: خنده بسیار، دل را می‌میراند. (کافی، ج2، ص664) چرا که عامل طبیعی خنده مانند تعجب کم اتفاق می ‌افتد و این‌ گونه نیست که انسان خردمند هر دم با امری شگفت‌ آور مواجه شود که انتظار آن را نداشته است. البته انسان سفیه و بی‌ خرد، این‌ گونه است و موجبات تعجب در او بسیار است، پس می‌ توان گفت که خنده زیاد نشانه سفاهت شخص است و از طرفی موجب غفلت او از خداوند و آخرت می‌ شود و لذا به شدت مذموم است.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) ضمن دسته‌ بندی خنده ‌ها به خنده خدا پسندانه و غیر خدا پسندانه می ‌فرماید: خنده دو قسم است؛ خنده‌ای که خدا آن را دوست دارد؛ و خنده‌ای که خدا آن را دشمن دارد؛ اما خنده‌ای که خدا آن را دوست دارد، آن است که مرد به روی برادر خویش از شوق دیدار وی لبخند زند؛ اما خنده‌ای که خدای والا آن را دشمن دارد آن است که مرد، سخن خشن و ناروا گوید که بخندد یا بخنداند پس به سبب آن در جهنم سرنگون شود. (نهج‌الفصاحه، ح1892)

 

نکته آخر:

خنده‌های استهزایی و بیهوده و مانند آن ریشه در غفلت آدمی دارد. از این‌ رو در آیات قرآنی از این‌گونه رفتار به دور از عقلانیت پرهیز داده شده و آن را رفتاری سفیهانه می ‌داند. (نجم، آیات 59 تا 61)




- نظرات (0)

در برابر قهر خدا، هیچ قدرتى نمى‏تواند مانع باشد

عذاب جهنم

لازمه عمل صالح و سخت ‏كوشى، مبارزه كردن با عناد و لجاجت نفس هاى خودمان است تا مسیرى همچون یهودیان معاصر عیسى نداشته باشیم و بلكه به درجه حواریان عیسى و صدیقان ارتقاء پیدا كنیم.

فَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ (آل عمران ـ 56)

اما كسانى كه كفر ورزیدند، در دنیا و آخرت به سختى عذابشان كنم و یاورانى نخواهند داشت.

وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (آل عمران ـ 57)

و امّا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند، پاداش ‏هاى آنها را (خدا) بطور كامل خواهد داد و خداوند ستمگران را دوست نمى ‏دارد.

ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَیْكَ مِنَ الآیَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِیمِ (آل عمران ـ 58)

اینهاست كه ما آن را از آیات و قرآن حكمت ‏آمیز بر تو مى ‏خوانیم.

 

سرنوشت پیروان و مخالفان مسیح علیه السلام

آیه اول و دوم دنباله خطاب به حضرت مسیح علیه السلام است كه در آیه قبل درباره پیروان و مخالفان او آمده بود، و سومین آیه خطاب به شخص رسول اللَّه صلی الله علیه و اله است.

در آیه نخست مى‏ فرماید: بعد از آنكه مردم به سوى خدا بازگشتند و او در میان آنان داورى كرد، صفوف از هم جدا مى ‏شود" اما كسانى كه كافر شدند (و حق را شناختند و انكار كردند) آنها را مجازات شدیدى در دنیا و آخرت خواهم كرد و یاورانى ندارند" (فَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ)

در این آیه علاوه بر عذاب آخرت كه نتیجه داورى پروردگار در قیامت است، به مجازات شدید دنیا نیز اشاره شده است كه دامنگیر افراد كافر، و مخالفان حق و عدالت خواهد شد، در حالى كه هیچ كس توانایى حمایت از آنها را نخواهد داشت.

سپس به گروه دوم اشاره كرده، مى‏ فرماید:" اما كسانى كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند خداوند پاداش آنها را به طور كامل خواهد داد" (وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ)

و باز تأكید مى كند: "خداوند هرگز ستمگران  را دوست ندارد" لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ‏ فاش مى‏ كند كه فقط اهل ایمان و عمل از عیسى بهره خواهند برد نه منكرین او.

مقدم داشتن سرنوشت كافران بر مومنان، به خاطر آن است كه كسانى كه نسبت به مسیح كافر شدند، اكثریت را داشتند.

ضمناً از اینكه در آیه نخست اشاره به عذاب دنیا نیز شده به خوبى استفاده مى ‏شود كه كافران (منظور در اینجا یهود است) گرفتار مجازات هاى دردناكى در همین جهان نیز خواهند شد و تاریخ ملت یهود شاهد این مدعاست.

جمله "وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ" گویا ناظر به این نكته است كه تمام شعب كفر و اعمال سوء، در ظلم به معنى وسیع آن خلاصه مى ‏شود، و مسلم است خدایى كه ظالمان را دوست ندارد هرگز در حق بندگان ستم نخواهد كرد و اجر آنها را به طور كامل خواهد داد

در تفسیر أطیب البیان، نمونه ‏اى از عذاب ‏هاى دنیوى بنى اسرائیل، این گونه آمده است: 37 سال پس از حضرت مسیح، شخصى به نام طیطوس كه از قیصرهاى روم بود، بر یهود مسلّط شد و میلیون ‏ها نفر از آنان را كشته و هزاران نفر را به اسارت گرفت. او دستور داد اموال آنان را به آتش كشیده و یا غارت كنند و اسیران آنها را طعمه‏ى درندگان كند.

نکته جالب اینكه در آیه اول تنها تكیه بر كفر شده ولى در آیه دوم ایمان و عمل صالح هر دو با هم آمده است، اشاره به اینكه كفر به تنهایى مى‏ تواند منشأ عذاب الهى گردد ولى ایمان به تنهایى براى نجات كافى نیست، بلكه عمل صالح نیز مى‏ طلبد.

در ضمن جمله "وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ" گویا ناظر به این نكته است كه تمام شعب كفر و اعمال سوء، در ظلم به معنى وسیع آن خلاصه مى ‏شود، و مسلم است خدایى كه ظالمان را دوست ندارد هرگز در حق بندگان ستم نخواهد كرد و اجر آنها را به طور كامل خواهد داد.

حضرت عیسی

در آخرین آیه پس از شرح داستان مسیح و گوشه‏اى از تاریخ  پر ماجراى او، در آیات پیشین روى سخن را به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله كرده، مى‏ گوید: "اینها را كه بر تو مى ‏خوانیم از نشانه‏ هاى حقانیت تو و یادآورى حكیمانه است" كه به صورت آیات قرآن بر تو نازل گردیده و خالى از هرگونه باطل و خرافه است (ذلِكَ نَتْلُوهُ عَلَیْكَ مِنَ الْآیاتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِیمِ)

این در حالى است كه دیگران سرگذشت این پیامبر بزرگ را به هزار گونه افسانه دروغین و خرافات و بدعت ها آلوده‏اند.

 

پس اى خردمندان عبرت گیرید (نکته آیه 58)

آیه می گوید: این بود قصه‏هاى عیسى و معاصران وى. آیا اینها قصه محض است؟ هرگز! اینها، در درجه اول، دلالت بر حقایقى دارد كه برجسته ‏ترین آنها این است كه انبیاى خدا بشر بوده‏اند، و خدا چون آنان را شایسته براى برگزیده شدن به عنوان فرستادگان و ابلاغ رسالت خود و تواناى بر عمل صالح مى‏ دانسته، به رسالت برگزیده است، نه این كه چون از عنصر و نژاد برترى بوده‏اند به این مقام رسیده‏اند و این حقیقتى یگانه است كه آن را از قصه ‏هاى عیسى به دست مى‏ آوریم، علاوه بر این عبرت ها و پندهایى از این قصه‏ ها مى ‏گیریم، و آشكارترین آنها بصیرت  در بینش علمى در زندگى و دست یافتن به دانشى سودمند است.

لازمه عمل صالح و سخت‏ كوشى، مبارزه كردن با عناد و لجاجت نفس هاى خودمان است تا مسیرى همچون یهودیان معاصر عیسى نداشته باشیم و بلكه به درجه حواریان عیسى و صدیقان ارتقاء پیدا كنیم.

كفر به تنهایى مى‏ تواند منشأ عذاب الهى گردد ولى ایمان به تنهایى براى نجات كافى نیست، بلكه عمل صالح نیز مى‏ طلبد

بحث لغوی:

1ـ در آیه 56 منظور از (الَّذِینَ كَفَرُوا) گروهى از یهود بنى اسرائیل بودند كه به حضرت عیسى كافر شدند.

2ـ (در مورد آیه 57): همانطور كه در آیه قبل گفته شد منظور از (الَّذِینَ كَفَرُوا) گروهى از یهود است كه به عیسى كافر شدند.

در این آیه هم منظور از (الَّذِینَ آمَنُوا) افرادى است كه به حضرت عیسى ایمان آوردند و بعد از آن بزرگوار تابع شمعون شدند.

3ـ در آیه 58 «ذلك» اشاره است به جریان عیسى، و شاید به قضیه یحیى و زكریا و مریم نیز اشاره باشد. «ذكر حكیم» همان آیات و قرآن است‏.

 

پیام‏ های آیات 56 و 57:

1ـ سر و كار كفّار با خودِ خداست. «فَأُعَذِّبُهُمْ»

2ـ هر چه اتمام حجّت بیشتر باشد، قهر خدا بر انكار كنندگان بیشتر خواهد بود.

كسانى كه زنده كردن مرده را از عیسى مى ‏بینند، ولى ایمان نمى ‏آورند، مستحق هر نوع عذابى هستند. «فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِیداً»

گاهى خداوند در این دنیا نیز مجازات مى‏ دهد. «فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ»

4ـ در برابر قهر خدا، هیچ قدرتى نمى‏ تواند مانع باشد. «وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»

 

پیام آیه 58:

براى رهبرى صحیح و قاطع، نشانه‏ هاى الهى و بیان محكم و مستدل لازم است. «الْآیاتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِیمِ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر الحسن الحدیث، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

تفسیر آسان، ج 2

 



- نظرات (0)

عشوه گری هایی که خریدار دارد!

ناز

شما زنان (به گونه ای هوس انگیز) و با ناز و کرشمه صحبت نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید.(سوره احزاب، آیه 32)

چند وقت پیش برای خرید روسری وارد مغازه شدم. روسری ها را نگاه کردم و از فروشنده که در حال گپ زدن با خانم ها با وضع های آن چنانی بود خواستم که یکی از آن روسری را بیاورد تا از نزدیک ببینم.

یه بار

دوبار

سه بار

چندین بار این درخواست را محترمانه و در عین حال محکم و بدون هیچ لطافتی بیان کردم اما فروشنده هیچ جوابی نداد.

در همین حین بود که یک خانم آن چنانی با ظاهری که حتی توصیف کردن آن هم برای آدمی سخت است وارد مغازه شد و با صدایی نازک و عشوه گرانه گفت:

آقا این روسری قیمتش چنده؟؟؟

صدای خانم چنان توجه فروشنده را به خود جلب کرد که گویی برق سه فاز او را گرفته و هنوز حرف خانم تمام نشده سریع گفت:

خانم بفرمایید تو. بفرمایید داخل از نزدیک بیارم ببینید. این روسری برازنده شما است. قابلی ندارد بفرمایید!!

و خانم هم که داشت از ذوق به حضرت عزراییل بله می گفت داخل شد و رفت که روسری را امتحان کند!

آنجا بود که به یاد این آیه قرآن کریم افتادم که می فرماید:

شما زنان (به گونه ای هوس انگیز) و با ناز و کرشمه صحبت نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید. (سوره احزاب آیه 32)

چرا بعضی از ما خانم ها این آیه قرآن را فراموش کرده ایم و آن موقع که اتفاق بدی برایمان می افتد آنجا زبانمان باز می شود که ای بابا! تو این مملکت امنیت نیست! بیا ببین چقدر زن ها و دختران در دام های فساد افتاده اند!!

چه زن ها و دخترانی که صبح از خانه خارج شده اند و اثر و نشانی از آنان پیدا نشده! و ...

خوب دوست من! خانم محترم! این دام های آلوده را چه کسانی برای این مردان بیمار دل ایجاد کرده؟! غیر از این است که من و شمای نوعی با آن سر و وضع های آن چنانی آتش شهوت این مردان را روشن کرده ایم و روز به روز رنگ و دلبری های آن را بیشتر می کنیم؟!!

«خضوع در قول» حالت خاصی از گویش، همراه با نرمی در گفتار و نازكی صدا در ادای كلمات است؛ نظیر سخن گفتن زن با همسر خود در موارد خاص یا حرف زدن مادر با كودك خردسال خود در مواقعی كه می‌خواهد توجه او را به خود جلب كند

مگر قرآن به ما کد نداده است که حواسمان باشد اگر می خواهیم در دام طمع مردان بیماردل قرار نگیریم چگونه باید رفتار کنیم!!!

بله مردان خریدار عشوه و ناز و کرشمه ی زن ها هستند، راحت تر بگویم تشنه ی این عشوه ها هستند. چرا آنان را در کانون خانواده سیرابشان نکنیم؟!!

چرا کاری می کنیم که با همین عشوه ها و ناز و کرشمه ها کانون خانواده ها را از بین ببریم؟!!

مگر نه این است که قرآن کریم به خانم ها دستور می دهد: «در محاورات روزمره حالت عادی داشته و با ناز و كرشمه و طنازی صحبت نكنید و در كوچه و خیابان با بدن های نیمه عریان و لباس های بدن نما، ظاهر نشوید.» چند آیه بعد می فرماید: «با چادر و مقنعه اندام خود را بپوشانید (برداشت از آیه 32 و 33 سوره احزاب)

 

یکباره بگو باید ما زن ها لال شویم و حرف نزنیم!!

قرآن به ما نمی گوید سخن نگویید و سکوت اختیار کنید! نه این کلام حق نیست، کلام این است که حواسمان به نوع و لحن کلام هایمان و اینکه چه چیزی با چه کسی می گوییم باشد!!

ما باید به کیفیت سخن گفتنمان با نامحرم دقت کنیم! این را باید بفهمیم که زن مجاز نیست در مدرسه و دانشگاه، در كلاس و اداره با جنس مخالف با عشوه و ناز سخن بگوید! موقع خرید با فروشنده سر قیمت کمی بالا و پایین بگو بخند کند تا شاید فروشنده تخفیف بدهد!

بدحجابی

ما حق نداریم با رقیق و نازک کردن صدایمان از مردان دلربایی کنیم، همان طور که دوست نداریم دیگران از همسران و پسران و پدران ما دلربایی کنند!!

اگر کمی قرآن را با توجه بخوانیم خواهیم دید که قرآن در بیانی زیبا، در عین احترام به استفاده زن از حق طبیعی خود در سخن گفتن و گفت‌ و گو با دیگران، آنان را از «خضوع در قول» نهی كرده و فرموده است: «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا» (احزاب: 32)؛ پس به ناز سخن مگویید تا آنكه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید.

«خضوع در قول» حالت خاصی از گویش، همراه با نرمی در گفتار و نازكی صدا در ادای كلمات.(«فلا تخضعن بالقول» فضل ‌بن حسن طبرسى، پیشین، ج 8، ص 155») است؛ نظیر سخن گفتن زن با همسر خود در موارد خاص یا حرف زدن مادر با كودك خردسال خود در مواقعی كه می‌خواهد توجه او را به خود جلب كند.

ویژگی این نوع گویش آن است كه احساس ویژه‌ای در مخاطب ایجاد كرده، دل او را به گوینده جلب می‌كند.

آیه از زنان خواسته است كه در ارتباط گفتاری خود با مردان، این‌گونه سخن نگویند؛ زیرا این امر سبب طمع مردان ضعیف‌ الایمان در آنان می‌شود. بنابراین، معنای آیه این است: هنگام سخن گفتن با مردان اجنبی، صدای خود را نازك نكنید و كلمات و جملات را نرم و دلربا ادا نكنید؛ زیرا این‌گونه سخن گفتن آنان را (نسبت به مسائل جنسی) به طمع می‌اندازد.(فضل‌ بن حسن طبرسى، پیشین، ج 8، ص 155)

این دام های آلوده را چه کسانی برای این مردان بیمار دل ایجاد کرده؟! غیر از این است که من و شمای نوعی با آن سر و وضع های آن چنانی آتش شهوت این مردان را روشن کرده ایم و روز به روز رنگ و دلبری های آن را بیشتر می کنیم؟!!

قول معروف چیست؟

جمله «وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا» در این آیه، در مقابل «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» قرار گرفته است.

«قول معروف» گفتاری است كه در طرز ادای آن ناز و كرشمه، ادا و اطوار و نازكی صدا و هر چیزی كه مخاطب را به طمع بیندازد و دل او را به زن جلب كند وجود نداشته نباشد.(محمّدحسن طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملى، ج 8، ص 338)

پس زن در عین حال كه مجاز است با مردان ارتباط گفتاری داشته باشد، موظّف است به گونه‌ای سخن بگوید كه حالت تسلیم و انقیاد در مقابل مخاطب از آن استفاده نشود و این امر در صورتی میسّر خواهد بود كه زن در موقع سخن گفتن و ارتباط با نامحرم، حالت تواضع نداشته باشد و سخنان خود را با آهنگ نرم و حالت خضوع بیان نكند.

اگر حضرت علی(علیه السّلام) بر اساس برخی از نقل‌ها، تكبّر، ترس و بخل را از صفات خوب زنان دانستند، (نهج‌البلاغه، ح 234) رازش این است كه هر یك از این صفات، آنان را از خطر سقوط در فساد و فتنه محافظت می‌كند.

صفت تكبّر در زن سبب می‌شود هنگام رویارویی با نامحرم و ارتباط گفتاری با وی، با تكبّر و سختی سخن بگوید، نه با نرمی و متواضعانه.

نهى در این آیه، به خضوع در قول تعلّق گرفته، نه به اصل «قول». پس آیه به زنان نگفته «لا تقلن»؛ دم فرو بندید و با هیچ مردى سخن نگویید و با كسى ارتباط كلامى نداشته باشید، بلكه گفته است «لَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» با ناز و كرشمه، كه شیوه خاصى از اداى كلام است،
- نظرات (0)

تسلط شیطان بر دروغگو !

دروغ

بخشی از مفهوم آیات 36 و 37 سوره «زخرف» در رابطه با مقدمه تسلط شیطان بر انسان سخن می ‌گوید : «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ 36 وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ 37»

"و هر کس از یاد خدا رویگردان شود شیطان را به سراغ او می‌ فرستیم پس همواره قرین اوست (36) و آنها (= شیاطین) این گروه را از راه خدا بازمی ‌دارند، در حالی که گمان می‌ کنند هدایت یافتگان حقیقی آنها هستند (37)."

یکی از مسیرهای روی گردانی از خداوند افتادن در مسیر دروغ و دروغ گویی می باشد.

 

معنی دروغ

دروغ در حوزه رذایل اخلاقی و نابهنجاری اجتماعی به معنای سخن نارواست، خلاف حقیقت و یا واقعیت و گفتاری ناحق است.

راغب اصفهانی در كتاب مفردات الفاظ القرآن بر این باور است كه اصل كذب و دروغ در گفتار است. تفاوتی در دروغ از این لحاظ نیست كه در گذشته اتفاق افتاده باشد یا در آینده؛ چنان كه تفاوتی از این جهت وجود ندارد كه دروغ نسبت به وعده ای باشد كه انجام نمی شود و یا امر دیگری باشد. (مفردات ص 478 ذیل واژه صدق)

 

منشأ دروغ شیطان است

قرآن منشأ دروغ را شیطان و ابلیس می داند و به انسان هشدار می دهد كه شیطان به عنوان بنیانگذار دروغ و كسی كه از این طریق كوشید تا به اهداف پست خود دست یابد، موجودی است كه انسان را تشویق به دروغ می كند.

قرآن در داستان آفرینش و خلافت انسان گزارشی كامل از واقعه به دست می دهد و در آن جا به اموری توجه می دهد كه بسیار حیاتی و حساس است.

قرآن گزارش می كند كه ابلیس برای دست یابی به اهداف خویش و خوار و گمراه كردن انسان به دروغ متوسل می شود و نخستین موجودی است كه از آن برای دست یابی به اهداف شوم خود سود می برد.

قرآن ملاك و معیار تشخیص دروغ از راست را این دانسته است كه شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خویش سخنی را به میان آورد، در حقیقت دروغ گفته است، حتی اگر در سخن وی سخن حقی باشد ولی چون با باورهای وی نامتناسب است و تطابقی میان سخن و باورش نیست آن سخن دروغ دانسته می شود

قرآن به انسان هشدار می دهد كه شیاطین و یاران ابلیس الهام كنندگان دروغ بر دروغگویان هستند (شعراء آیه 221 و 222) و آنان هستند كه به این نابهنجاری دامن می زنند.

البته قرآن توضیح می دهد كه شخصیت دروغگویان به آنان اجازه می دهد تا تصرف شوند. از این رو می فرماید شیاطین بر هر تهمت زننده و گناهكار الهام به دروغ می كنند.

چیرگی شیطان و ابلیس بر انسان موجب می شود تا به دروغ بلكه سوگندی های دروغ گرایش پیدا كند و برای دست یابی به منافع، با سوء استفاده از باورهای مردم به اموری چون خدا و پیامبر و امامان (علیهم السلام) سوگند بخورد. (مجادله آیات 14 و 19)

 

ملاك شناخت دروغ

قرآن ملاك و معیار تشخیص دروغ از راست را این دانسته است كه شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خویش سخنی را به میان آورد، در حقیقت دروغ گفته است، حتی اگر در سخن وی سخن حقی باشد ولی چون با باورهای وی نامتناسب است و تطابقی میان سخن و باورش نیست آن سخن دروغ دانسته می شود. (منافقون آیه1)

بنابراین ممكن است شخصی سخنی را بگوید كه نادرست و ناحق باشد ولی چون باور وی آن است كه آن چه می گوید راست است نمی توان وی را متهم به دروغ گویی كرد. برعكس اگر شخصی باوری داشته باشد و برخلاف باور خویش سخن حقی را بگوید، او دروغگو است؛ زیرا وی برخلاف باور خویش و به قصد دروغ سخن حقی را به زبان آورده است. بنابراین ملاك و معیار سخن راست از سخن دروغ باورهای شخص و سخنان وی است. از این رو تطابق سخن با حق و یا واقع، ملاك سنجش نیست بلكه مطابقت باورهای شخص با سخنی است كه به زبان می راند.


- نظرات (0)

خلخال ها و جاهلیت مدرن

حیا

نمی دونم خبر دارید یا نه! روند استفاده از لوازم آرایش به صورت افراطی و نمایشگری زنان از چند دهه قبل شروع شده است. حالا دیگه اکثر دختران و زنان ایرانی استفاده از لوازم آرایشی را جزء جدانشدنی زندگی خود می‌دانند. اختلال روانی نیاز به خودنمایی مثل خوره افتاده در جان عده ای از این دخترهایی که به واسطه اختلال روانی و نداشتن اعتماد به نفس به این اسباب گرایش پیدا کرده اند.


سن مصرف لوازم آرایش را بگم که در کشور در پنج سال اخیر از 19 سال به 13 سال رسیده و این در حالیه که در کشورهای پیشرفته تمایل به آرایش بیشتر در بین زنان سالمند دیده می‌شود که شادابی پوست خود را از دست داده‌اند.

وارد واگن های مترو که میشی انگار وارد یه دنیای دیگه ای شدی!! دختر بچه های کم سن و سال که جوانی و شادابی خود را با یک لایه ی بسیار ضخیم از لوازم آرایش پوشانده اند. مگر این ها چند سال دارن؟!!

با بعضی هایشان که سر صحبت را باز می کنی یا در رفتارها و عملکردهایشان دقت می کنی، می بینی که رنج سنی بین 13-25 ساله هستند! اوج جوانی و زیبایی خدادادی اما صد حیف که خود ، این زیبایی خدادادی را کنار گذاشته اند و با پودرها و دیگر لوازم آرایشی خود را بزک کرده اند.

بدتر از آن اینکه با این کار نه تنها زیباییشان بیشتر نشده بلکه بعضی از آنها شبیه به دلقک ها و عروسک های مصنوعی ای شده اند برای بهره برداری بیشتر مردان هرزه از آنها.

همین چند روز پیش بود در ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس بودم که دیدم یک خانم جوان با یک آرایش آن چنانی و لباس بدن نما در کنار خیابان ایستاده بود و منتظر تاکسی بود.

هر ماشینی با هر مدلی که رد می شد فرقی نداشت یک بی ام و آخرین مدل یا یک پیکان دهه شصت، هر کدام از آنها برایش یک نیش ترمزی می زدند که این خانم را همراهی کنند!

خوشبختانه این دفعه این خانم سوار هیچ کدام از آن ها نشد و در آخر که این وضعیت صف کشیدن ماشین ها را برای سوار شدنش دید، از آن جایی که ذاتش پاک بود و صد شکر که هنوز آلودگی، قلبش را کاملاً تیره نکرده بود به سمت ایستگاه اتوبوس آمد و با خود زمزمه می کرد که: خراب بشه این ایران که امنیت نداره!!

تلفنش زنگ زد. از مکالمه ای که می کرد متوجه شدم که متأهل است (حلقه هم دستش بود). تا اومدم به خودم بیام و باهاش حرف بزنم اتوبوس مورد مقصد او آمد و سوار شد و رفت و فرصت نشد به او بگویم:

دوست عزیزم! این امنیتی که شما الان مد نظرت هست را خودت باید برای خودت ایجاد کنی!

پیامبر (صلوات اللَّه علیه) در تفسیر جمله‏ى «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» در آیه وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ....(31 نور) فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرایش نكنند و یا تقاضاى شوهر را نپذیرند، لعنت كرده است. (تفسیر نور الثقلین)

اگر کمی بیشتر با قرآن و اهل بیت مأنوس تر باشی، امنیتی خواهی داشت که هیچ کسی نخواهد توانست آن را از تو بگیرد:

در آیات و روایات آمده که برای هر چیزی مستی و سکری است. انسان ها همانگونه که با شراب دچار مستی می شوند، یا به سبب ترس از مرگ دچار این حالت می گردند، [سوره ق، آیه 19] یا دنیازدگی، ایشان را مست می کند[سوره حجر، آیه72] همچنین برخی از اوقات چشمانشان می شود و همانند آدم هایی افسون شده می گردد.[سوره حجر، آیه15]   

این مستی چشمان که امنیت را از آدم ها می رباید، شاید به سبب چشمان مست آفرین جنس مخالفی باشد و شاید به تار مو و زلف زنی اتفاق بیفتد.

دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد.

خواهر زیبا سرشتم!

مگر نه آن است که قرآن فرموده:

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُۆْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ (احزاب / 59)

اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مۆمنان بگو پوشش هاى خود را بر خود فروتر گیرند.

وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ (نور/31)

و زیورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند(البته در برابر نامحرم).

چه شده که مرام و روش جاهلیت دوباره با ما همراه شده و این بار این جاهلیت را با نام مدرنیته بودن و شیک شدن و امروزی بودن با خود همراه کرده ایم؟!!

این خلخال هایی که به پا می بندیم و در محافل عمومی با افتخار با آن راه می رویم، راه رفتن های همراه با عشوه و کرشمه، رفتارهای ناشایست در خیابان، آرایش هایی که شاید حتی خیلی از آنها جایش حتی در عروسی های زنانه هم نباشد و... این ها نشانه ی جاهلیت و بدبختی ما نیست؟!!

چه شده فرهنگ حاکم بر آن روزگار که منش زن جاهلی را به هنگام حضور در اجتماع ترسیم می کند و زمینه نزول آیه شده است را بار دیگر به دوش خود حمل می کنیم!! (برخی از زنان عرب، خلخال به پا می کردند و برای اینکه بفهمانند خلخال به پا دارند پای خود را محکم به زمین می کوبیدند، آیه آنان را از این عمل نهی می کند.)

این مستی چشمان که امنیت را از آدم ها می رباید، شاید به سبب چشمان مست آفرین جنس مخالفی باشد و شاید به تار مو و زلف زنی اتفاق بیفتد. دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد

وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ ( نور / 31 )

و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین] نكوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد.

بر این اساس و با توجه به سیاق آیه، برخی از مفسران از این آیه یک قاعده کلی استنباط کرده اند و آن این که: نهی از پا به زمین کوبیدن، بیانگر نهی از هر چیزی است که توجه نامحرم را جلب کند و نگاه ها را برانگیزد و زمینه فساد درست کند. [جواد، فاضل، 3، 288]  

پیامبر (صلوات اللَّه علیه) در تفسیر جمله‏ى «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» در آیه "وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ...." (31 نور) فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرایش نكنند و یا تقاضاى شوهر را نپذیرند، لعنت كرده است. (تفسیر نور الثقلین)

لازم نیست با صدای بلند پاسخ دهید، فقط در درون خود، برای خود پاسخی داشته باشید که آیا بهتر نیست این جذابیت ها و خودنمایی های خود را و این لوازم آرایش هایی که تبلیغات زیادی دارند و فروش آن از مترو گرفته تا فلان خیابان معروف فروش عطر و لوازم آرایش! در محیط خانه و خانواده برای همسران خود به کار گیریم تا کانون زندگی خود را گرم تر کرده و آتش برای زندگی دیگران نباشیم؟!!

این نکته را نیز فراموش نکنیم که اگر برای زندگی ای خواسته یا ناخواسته هیزم آتشی باشیم، مطمئن باشیم با دست خود خندق آتش خانه و زندگی خود را کنده ایم! مطمئن باشید و شک نکنید!!



- نظرات (0)

زنانی که گویا امروز هم زنده به گور می‌شوند

مد

برخی عرب های جاهلیت آداب و عقاید خوب و بدی داشتند که یکی از معروفترین آنها نزد ما، زنده به گور کردن دختران است. هم اکنون نیز در برخی قبایل عقاید مشابهی دیده می ‌شود اما هیچ گاه مسأله‌ای عمومی و جزو فرهنگ جهانی محسوب نمی ‌شود.

با این حال، در دوران کنونی مسأله مشابهی در حال رخ دادن است که جریانی بسیار وسیع تر از دوران عرب های جاهلی دارد و در اینجا می ‌خواهیم قدری درباره آن سخن بگوییم.

عرب های جاهلی کسانی بودند که تا قبل از ایمان به پیامبر در شبه جزیره عربستان زندگی می ‌کردند و عادات و رسوم زیبا و زشتی از آنان در کتاب ها ذکر شده است.

روحیه شجاعت، علاقه به حج و ابراهیم علیه السلام و مهمان نوازی از صفات خوب آنان است؛ اما زنده به گور کردن دختران، در کنار کفر و شرک، باعث زشتی چهره آنان شده است.

بدیهی است که همه عرب ها این کار را نمی‌ کرده‌اند، اما اقدام برخی از آنها و سکوت بقیه و تبدیل شدن این مسأله به پاره‌ای از فرهنگ جامعه ‌شان امری نیست که بتوانیم به سادگی از کنار آن بگذاریم.

 

ما که عرب جاهلیت نیستیم!

زشتی این مسأله برای ما از واضح ترین امور محسوب می‌ شود و مردم این عصر با نگاهی تحقیر آمیز به عرب های جاهلیت می ‌نگرند، غافل از آنکه خود ما نیز به گونه‌ای دیگر – که بسی زشت ‌تر و فراگیرتر از دوران جاهلیت است – مشغول گور کردن زنان زنده هستیم و حتی زنان ما نیز دوشادوش مردان مشغول چنین ظلمی هستند.

به عبارت دیگر، ما در فرهنگی که در این دوران پذیرفته‌ایم، دچار چنان انحطاطی شده ایم که همانند جاهلان، نه تنها بدی های خود را نمی ‌بینیم، ‌بلکه آن را جزو شرافت خود به حساب می‌آوریم.

 

زنانگی، مذبوح جاهلیت مدرن

سوره تکویر در تصویری که از صحنه قیامت به ما نشان می ‌دهد، از دختران زنده میرانده عرب، به "موودة" تعبیر می‌ کند که از آنها سوال می‌ شود که به سبب کدام گناه کشته شده بودند: وَ إِذَا الْمَوْوُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ

پاسخ این سوال، البته روشن است: به سبب هیچ گناه و به دست کسانی که کورکورانه از بدی های فرهنگ زمانه خود پیروی کردند. فرهنگی که حتی برخی از خود زنها هم مشوق آن بودند.

دوران کنونی ما به حدی مردگرا شده است که عرصه‌های بزرگی از زنانگی، انسان ها را قربانی طمعکاری‌ های عده‌ معدودی کرده است و انبوه انبوه از گوهرهای زنانه را زنده زنده در خاک می‌ کند

کشتاری به این قساوت را در جوامع دوران خود به ندرت ممکن است بیابیم؛ اما با کمال تأسف باید گفت کشتاری به مراتب وسیع تر و علنی ‌تر همه روزه در این دوران در حال وقوع است که شاید بتوان آن را نیز نوعی زنده به گور کردن زنان دانست. دوران کنونی ما به حدی مردگرا شده است که عرصه‌های بزرگی از زنانگی، انسان ها را قربانی طمعکاری‌ های عده‌ معدودی کرده است و انبوه انبوه از گوهرهای زنانه را زنده زنده در خاک می‌ کند.

 

زنانی که آرزو می ‌کنند مرد می‌ بوده‌اند

به رغم همه تلاش ها و تبلیغاتی که درباره رعایت حقوق زنان و تساوی آنها در دنیای کنونی به گوش می ‌رسد، وضعیت زنان از جانب دیگری بغرنج شده است.

هر چند در ظاهر وضعیت زنان بهبود یافته است و مثلاً در تحصیل و اشتغال موانع کمتری بر سر راه دارند، گنجینه ‌های خداداد درونی آن ها به شدت تباه می ‌شود.

به عبارت دیگر، دنیای امروز ما دنیایی مردانه و مردگراست؛ به گونه‌ای که بسیاری از زنان این دوره، عمیقاً آرزوی مرد شدن را دارند و گویا خود را به خاطر زن بودن، دارای اشکال می‌ بینند.

 

برای زنان یا علیه زنان؟

هرچند روانشناسان بیان می‌ کنند که دنیای زنان با مردان تفاوت دارد، دوران کنون به دنبال یکپارچه کردن و استاندارد کردن همه کس و همه چیز است که در آن "زن" یک گوهر انسانی خاص نیست، بلکه به عنوان یک موجودی که باید مثل مردان بیندیشد و همانند آنان کار کند و مدیریتش مردانه باشد و رقابت و مسئولیت پذیری‌اش نیز مردانه باشد؛ حال آنکه جوهره زنان در این امور با مردان تفاوت دارد.

دختران سوپراستار و پسران آرنولد

جالب توجه آنکه تبلیغات فمنیستی که ظاهراً به نفع زنان صورت می‌ گیرد نیز مردانه است؛ یعنی زن را نه به عنوان یک جنس انسانی که دارای اقتضائات زنانه است؛ بلکه به عنوان یک جنس با ظاهر زنانه ولی باطن مردانه می‌ پسندد.

عمیق ترین نیازهای زنان را نادیده می‌ گیرد و بر برابری با مردان – آن هم از نوع برابری مردانه – تأکید می ‌کند.

زنان را به شرکت در رقابت های سیاسی، ورزشی و اقتصادی تشویق می‌ کند و با این کار به خیال خود به جنس زن خدمت می‌ کند.

در این میان کمتر کسی پیدا می ‌شود که برای تعالی زنان، به فکر نسخه‌ای زنانه باشد، گو اینکه زن متعالی زنی که هرچه بیشتر به مردان شبیه باشد. حاصل این مردگرایی‌ها بیشترین ضرر را به خود زنان می ‌رساند و با آسیب زنان، ضرر نهایی آن به شکل عمومی به کل بشریت باز می‌گردد.

آیاتی که گویا در شأن مردم دوران ما نازل می ‌شوند

از قرآن شناسان معصوم از خاندان پیامبر آموخته‌ایم که قرآن همیشه زنده است و مثل خورشید و ماه، هر روز و شب طلوع می ‌کند و به مصادیق جدید خود اشاره می ‌کند.

شاید بتوانیم در حد یک احتمال، حال کنونی زنان و نیز زنانگی را در جامعه امروز بشریت مصداق آیه معروف سوره تکویر بدانیم و مطابق با این احتمال بگوییم که تأویلاتی از آیه "وَ إِذَا الْمَوْوُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ" را نیز باید در زندگی این روزه خود تماشا کنیم.

توضیح، آنکه موووده را از ریشه "وود" به معنی سنگین کردن دانسته‌اند و شاید از جهت آنکه دختران زنده به گور، سنگینی خاک را روی بدن خود حس می ‌کردند، قرآن به آنان چنین نامی داده باشد.

ما در فرهنگی که در این دوران پذیرفته‌ایم، دچار چنان انحطاطی شده ایم که همانند جاهلان، نه تنها بدی های خود را نمی ‌بینیم، ‌بلکه آن را جزو شرافت خود به حساب می‌آوریم

اگر فشارهای همه جانبه‌ای را که در جوامع کنونی بر زنان وارد می ‌شود تا خود را به رنگ مردان در بیاورند و هویت زنانه خویش را از دست بدهند در نظر بگیریم، می‌ توانیم احتمال دهیم که تأویلی از آیه شریفه بالا، به وضعیت کنونی ما مرتبط باشد.

 

درمان زن و جامعه با بازگشت به فاطمه زهرا

الگو دانستن فاطمه زهرا سلام الله علیها باعث می‌ شود معتقد شویم که زن، برای اثبات هویت خویش نیاز به همسانی با مردان ندارد؛‌ بلکه خود دارای اصل و هویت متفاوت و خاص زنانه است که مستقل و مقبول است. هویتی که مخلوق احسن الخالقین است و ذاتاً عیبی ندارد و برای شکفتگی خود نیازمند دریافت هایی متناسب با خود – و نه هویت مردانه – می‌ باشد.

زنانی که فاطمه زهرا سلام الله علیها را دوست می ‌دارند برای کسب هویت، رفتارهای خود را به مردها شبیه نمی ‌کنند.

طرز فکر و نیز آرمان هایشان مردانه نیست زیرا در زن بودن خود کاستی نمی ‌بینند؛‌ در شادی و شکفتگی خویش، راهی زنانه را در پیش می‌ گیرند و خود را در تعادل زنانه حفظ می ‌کنند و از تخریب روحیه و آشفتگی روان در امان می ‌مانند.

آرامشی را که از یکپارچگی طبیعی زنانه خود می ‌برند با زحمات فرساینده برای "تر" و "ترین" بودن بر هم نم ی‌زنند.

به عبارت دیگر دوستی و شناخت فاطمه زهرا باعث افتخار به زن بودن است. زنی که از چنین نعمتی برخوردار باشد، هرگز آرزو نمی ‌کند که خدا او را مرد آفریده بود.



- نظرات (0)