سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آسان‌ترین راه‌های گناه نکردن

همه ما خواهان سلامت و سعادت و نیکبختی در دنیا و قرار گرفتن در قرب الهی و محشور شدن با اولیاء خدا در آخرت هستیم. اما در بستر حرکت و تلاش در جهت رسیدن به اهداف متعالی فوق بعضاً در گرداب گناه و آلودگی گرفتار می‌شویم. می‌لغزیم، می‌لنگیم، می‌مانیم.

فرصت سوزی می‌کنیم. هر بار تصمیم بر عدم تکرار گناه و لغزش می‌گیریم. توبه می‌کنیم. اما بار دیگر گرفتار می‌شویم. چه کنیم؟ چه تدابیری بیندیشیم؟ آیا ممکن است گناهان خود را به صفر نزدیک کنیم؟ آیا رسیدن به مقام (نه معصومیت) که به مرز عصمت ممکن است؟ ابوذرها، مقدادها، میثم تمارها، مالک اشترها، زینت‌ها، ام البنین ها، خدیجه کبراها و نیز در دهه‌ها و سده های اخیر شیخ انصاری‌ها، میرزا جواد ملکی تبریزی‌ها، امام خمینی‌ها چگونه بدان مقام‌ها رسیدند؟

بیایید اندکی بیندیشیم – تصمیم بگیریم – تمرین کنیم – عمل کنیم. پرواز را بیاموزیم و به آن قله‌های رفیع اخلاقی و عرفانی برسیم. هم به آرامش و نشاط دنیوی و هم به سعادت و خوشبختی اخروی برسیم. برای رسیدن بدین مقام چند گام ساده لازم است خداوند دین و قرآن و انبیاء و چهارده نور آسمانی را برای راحتی و سهولت طی طریق ما طراحی و ترسیم نموده، نه برای سختی و شکنجه و ناراحتی و عذاب ما.

خداوند از رگ گردن به ما نزدیک‌تر از خود ما به ما مهربان‌تر است. پس چگونه و چرا باید ما را در رنج و عذاب گرفتار کند؟ دین اتوبان زندگی می‌سازد که هر کسی بخواهد می‌تواند در آن به طی طریق بپردازد. راه‌های پر سنگلاخ و پر پیچ و خم، از آن دور شدگان از دین است. استرس، اضطراب، اعتیاد، تنش، تلخی و گناه در بین دینداران حقیقی در کم‌ترین حّد خود می‌باشند. جالب و عجیب اینجاست که هر قدر امکانات رفاهی بیشتر، جوامع مدرن‌تر رسانه‌های صوتی و تصویری فرا گیرتر و پیچیده‌تر می‌شوند و تعداد تحصیلکردگان افزایش می‌یابد و آمار بی سوادان کاهش می‌یابد. بر آمار ناهنجاری‌های اجتماعی از جمله طلاق، اعتیاد، خشونت، قانون گریزی، ... و نیز ناآرامی‌های روانی و بداخلاقی‌ها افزوده می‌شود.

راحت‌ترین راه گناه نکردن، در محیط و فضای آلوده وارد نشدن در آب گناه مسموم کننده است. واقع شدن در فضای آلوده به گناه، مثل واقع شدن در محیطی آغشته به بیماری واگیر است. آثار مخرب آن اجتناب ناپذیر است. مگر در مورد افراد بسیار استثنایی مثل حضرت یوسف (علیه السلام) که وقتی وارد کاخ شد. کاخ نشینان را تغییر داد و خود تحت تاثیر محیط واقع نشد

چه باید کرد؟ برای پاسخ به سؤالات مذکور چه برنامه‌ها و توصیه‌هایی ارائه می‌شود؟ عارفان و عالمانی که خود به قله‌های فضایل اخلاقی و دوری از مصائب و معصیت‌ها رسیده‌اند چه گفته‌اند؟ جهت پرهیز از اطاله احکام اصلی‌ترین توصیه‌های سالکان و راهیان نور را با هم می‌خوانیم: به امید آنکه بدانیم و بخوانیم و عمل کنیم.

1- راحت‌ترین راه گناه نکردن، در محیط و فضای آلوده وارد نشدن در آب گناه مسموم کننده است. واقع شدن در فضای آلوده به گناه، مثل واقع شدن در محیطی آغشته به بیماری واگیر است. آثار مخرب آن اجتناب ناپذیر است. مگر در مورد افراد بسیار استثنایی مثل حضرت یوسف (علیه السلام) که وقتی وارد کاخ شد. کاخ نشینان را تغییر داد و خود تحت تاثیر محیط واقع نشد. همچنین آنگاه که وارد زندان شد. زندانیان را منقلب و متحول ساخت. اما در مورد افراد عادی این فرآیند به ندرت پیش می‌آید. لذا برای گناه نکردن دوری از گناه از ضروریات بسیار مهم بشمار می‌آید. مثلاً اگر در اتاقی، چند نفر در حال غیبت کردن هستند. تا زمانی که وارد آن اطاق نشده ایم از غیبت و آثار مخرب آن در امان هستیم. اما به محض ورود به آن مکان چه غیبت بکنیم چه بشنویم در هر صورت آلوده به گناه شده‌ایم.

2-دوری از دوستان و آشنایان و معاشرانی که اهل معصیت و گناه هستند. در آموزه‌های دینی انسان به آئین و مرام همنشین خود خوانده شده است. شخصیت و موقعیت هر کس را از طریق همنشینانش می‌توان محک زد. بنابر این برای پرهیز از گناه و لغزش نباید با کسانی که گناه می‌پراکنند، معاشرت نمود بنا به گفته امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) «طبع آدمی خوبی‌ها و بدی‌ها اخلاقی و رفتاری دیگران را از آن خود می‌کند. پس با خوبان معاشرت کنید تا از خوبان و پاکان به شمار آیید.»

بیکاری

3- بیکاری مساویست با بیماری و هم نشینی با شیطان. لذا هرگز بیکار نباشید. 24 ساعت شبانه روز را به 3 قسمت مساوی تقسیم کنید. 8 ساعت خواب، 8ساعت کار، 8ساعت بی کار این 8ساعت بیکاری را با برنامه ریزی مطلوب و مشروع پُر کنید. به طور مثال 5/1ساعت مطالعه کتاب‌های اخلاقی، دینی، عرفانی و تربیتی، 1ساعت عبادت، نیم ساعت ورزش، 1ساعت با همسر بودن، 1ساعت با فرزند یا فرزندان گذراندن، 1ساعت ارتباط با خویشان و اطرافیان (تلفنی – حضوری)، 5/1ساعت استفاده مطلوب از برنامه‌های صدا و سیما و ....

4- برای دوری از بدی‌ها و پلیدی‌ها و گناهان همین بس که از آنچه در دیگران می‌بینیم و نمی‌پسندیم. دوری کنیم. این سفارش علی (علیه السلام) است که فرمودند: برای تربیت خود همین بس که از آنچه در دیگران می‌بینی و نمی‌پسندی دوری کن. ( غرر – ح 3241)

(لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان)

5-مطالعه سر گذشت انسان‌های بزرگ اسلامی، ایرانی و جهانی، تأثیر فوق العاده ای در رویکرد و عملکرد هر انسان بی غرضی خواهد داشت. این مهم را در فرآیند مبارزه و مقابله با گناه فراموش نکنید.

خداوند از رگ گردن به ما نزدیک‌تر از خود ما به ما مهربان‌تر است. پس چگونه و چرا باید ما را در رنج و عذاب گرفتار کند؟ دین اتوبان زندگی می‌سازد که هر کسی بخواهد می‌تواند در آن به طی طریق بپردازد. راه‌های پر سنگلاخ و پر پیچ و خم، از آن دور شدگان از دین است

6-  عوامل و عناصر تحریک کننده غرایز و شهوات همچون – فیلم‌ها، عکس‌ها، و کتاب‌های مبتذل بنزینی بر روی آتش نفس امّاره خواهد بود. بنزین را از آتش دور کنید.

7- شیرینی و حلاوت، دوری از گناه را همواره در ذهن و زندگی تداعی و تکرار و تلخی و نتیجه ملال آور گناه را نیز یادآوری کنیم. از آینده به امروز نگاه کنیم. سریال زندگی خود را بنویسیم و فرآیند و پایان سریال را با خوبی‌ها و زیبایی‌های اخلاقی طراحی کنیم تا هر بیننده و خواننده سناریوی سریال زندگی ما، با دیده تحقیر آمیز به ما ننگرد.

8-  خود را به دو بال پرواز پر فراز آسیب‌ها و آفت‌ها مجهز کنیم. دو بال پرواز دین است و دانش، بدون دانش ، دین پوسته‌ای بی مغز و بدون دین، دانش چراغی در دست دزد خواهد بود. (که گزیده‌تر برد کالا) – منظور از دین اکتفا به چند رکعت نماز و سالی یک ماه روزه و مرتب به زیارت رفتن و بر سجاده نشستن و ذکر زبانی اکتفا کردن نیست.

منظور دینداری علاوه بر این‌ها خدمت بی توقع به مردم، پر کردن اوقات زندگی با خوبی‌ها، ادب در برابر عالمان و عارفان و والدین و معلمان. مهار خشم و غیبت و حسادت و نیک همسرداری کردن و تلاش در جهت تربیت دینی فرزندان، مشارکت در سرنوشت جامعه، این‌ها موانع عمده‌ی آلوده شدن به بیهودگی و گناه و بطالت است.

9- پرمودا باترا روانشناس هندی می‌گوید بزرگ‌ترین آتش‌های جهان را با یک فنجان آب می‌توان خاموش کرد. کافیست زمان را در یابید. یعنی به موقع اینکار انجام گیرد. زمانی که جرقه‌ای زده شد و آتش به تازگی در حال خود نمایی است همان موقع با یک فنجان آب آتش خاموش می‌شود. آسیب‌ها و گناهان را نیز در همان آغاز باید مهار کرد. بی مبالاتی و اهمال دامنه آنرا به سراسر زندگی گسترش داده و خاموش کردن آن کار بسیار دشوار و گاهی ناممکن خواهد بود. اگر چه گناه نکردن آسان‌تر از توبه کردن است، اما بلافاصله توبه کردن و خاموش کردن جرقه‌های گناه، اقدامی است که در فرآیند پرهیز از گناه و پاک شدن و پاک ماندن ضروریست.


- نظرات (0)

آب بازی حرام نیست


آب بازی (1)
ضرورت شادی و نشاط در زندگی

شادی و تفریح کردن یک ضرورت حیاتی است که در سنوات مختلف زندگی انسان بصورتهای مختلف ظهور و بروز دارد. در طفولیت به صورت بازی‌های کودکانه انجام می‌شود و در بزرگسالی به اعتبار تفاوت در تربیت‌های خانوادگی و شرائط محیط اجتماعی به شکل‌های مختلفی تحقق می‌پذیرد. میل به شادی یکی از خواهش‌های طبیعی است که با سرشت انسان آمیخته شده است و از آغاز زندگی تا پایان عمر همواره ثابت و پایدار است.

 

شادی و نشاط در آینه‌ روایات اسلامی

کسب نشاط و شادی عنصر مهمی است که در روایات اسلامی به صورت مشخص مورد تأکید قرار گرفته است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است: السرور یبسط النفس و یشیر النشاط؛ فرح و شادمانی باعث بهجت و انبساط روح است و مایه‌ی تهییج و جد و نشّاط می‌باشد.

بر این اساس روایات اسلامی شادی و نشاط را جزئی از زندگی بشری می‌دانند. همچنین بر آرامش بخشی تفریحات و شاد زیست در زندگی تأکید دارد. از امام رضا علیه‌السلام نقل است که حضرت فرمودند: إجعلوا لأنفسکم خطّاً من الدینا باعطائها ما تشتهی من الحلال و ما لا تثلم المروّة و لاسرف فیه واستعینوا بذلک علی امور الدنیا؛ از لذائذ دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و تمرینات دل را از راه‌های مشروع برآورید، مراقبت کنید در این کار به مردانگی و شرافتتان آسیب نرسد و دچار اسراف و تندروی نشوید. سرگرمی‌های لذت بخش شما را در اداره‌ی زندگی یاری می‌کند و با کمک آن بهتر به امور دنیای خویش موفق خواهید شد.

در روایتی دیگر از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: کوشش کنید اوقات روز شما چهار وقت باشد. ساعتی برای عبادت و ساعتی برای تأمین معاش و ساعتی برای مصاحبت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیوبتان آگاه می‌سازند و ساعتی را به لذات و تفریحات و کسب شادی خود اختصاص دهید و از مسرّت و نشاط ساعت تفریح نیروی انجام وظائف دیگر را تأمین نمایید

بر اساس این روایات و بسیاری از روایات دیگر کسب شادی و نشاط در امور دنیوی نه تنها از نظر اسلام مردود نیست بلکه مورد توصیه و تأکید نیز می‌باشد و بزرگان دین همواره به پاسخ دادن به نیازهای طبیعی و سرشتی بشر تأکید دارند که نیازهایی معقول و به جاست امّا نکته‌ی مهم آن است که بر اساس آنچه از این روایت نیز بر می‌آید کسب شادی و لذت در اسلام از هر راهی مطلوب و پسندیده نمی‌باشد.

میل به شادی یکی از خواهش‌های طبیعی است که با سرشت انسان آمیخته شده است و از آغاز زندگی تا پایان عمر همواره ثابت و پایدار است

شروط شادی اسلامی!

بر این اساس برخی از شرایط برای کسب شادی وجود دارد که در روایت امام رضا علیه‌السلام به آن اشاره شده که عبارتند از:

1- کسب شادی از راه حلال باشد یعنی با کارهای حرام شادی بدست نیاورید.

2- کسب شادی منافاتی با شرافت آدمی نداشته باشد. در توضیح باید گفت لذت بردن و شاد شدن به هر قیمتی هرگز مطلوب نخواهد بود. مثلاً انجام کارهایی که شاید حرام نباشند امّا در شأن یک مسلمان نیستند.

از لذائذ دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و تمرینات دل را از راه‌های مشروع برآورید، مراقبت کنید در این کار به مردانگی و شرافتتان آسیب نرسد و دچار اسراف و تندروی نشوید. سرگرمی‌های لذت بخش شما را در اداره‌ی زندگی یاری می‌کند و با کمک آن بهتر به امور دنیای خویش موفق خواهید شد

3- کسب شادی همراه با اسراف و زیاده‌روی نباشد. نباید انسان برای شادی و نشاط خود به کارهایی بپردازد که نتیجه‌ی آن‌ها اسراف و از بین بردن نعمات الهی باشد.

از امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روایتی دیگر آمده است: اوقات السّرور خلُسَة؛ مواقع شادمانی فرصت است. یعنی مواقع شادمانی و تفریح کردن فرصت‌هایی است که افراد عاقل آن را مغتنم شمارده و از آن به نفع خوشبختی و سعادت خویش استفاده می‌کنند. بر اساس این روایت شریف یکی دیگر از شروط شادمانی مشروع آن است که انسان بکوشد شاد زیست‌هایش را در مسیری قرار دهد که از آن‌ها استفاده و حظِ معنوی ببرد.

با توجه به معارف و آموزه های اسلامی و آنچه از روایات بدست می آید کسب شادی و نشاط نه تنها مخالفتی با مسلمان بودن ندارد بلکه شایسته یک مسلمان آن است که شادی کند و از آن برای روحیه گرفتن در انجام سایر وظایف دینی و شرعی خود بهره گیرد!

اسلام با شادی مخالف نیست!

بر این اساس می‌توان به سادگی نتیجه گرفت که اسلام عزیز نه تنها با شادی کردن و کسب نشاط مخالفتی ندارد بلکه آن را جزئی از زندگی بشر می‌داند. در روایتی دیگر از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: کوشش کنید اوقات روز شما چهار وقت باشد. ساعتی برای عبادت و ساعتی برای تأمین معاش و ساعتی برای مصاحبت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیوبتان آگاه می‌سازند و ساعتی را به لذات و تفریحات و کسب شادی خود اختصاص دهید و از مسرّت و نشاط ساعت تفریح نیروی انجام وظائف دیگر را تأمین نمایید.

بر این اساس دست یافتن به لذائذ مشروع و کسب شادی و نشاط در ردیف امور مربوط به معاش و معاد قرار گرفته و خاطر نشان شده  است که مسلمان شایسته، قسمتی از وقت خود را به جلب شادی های مباح اختصاص می دهد و موجبات بهجت و انبساط خاطر خود را فراهم می سازد تا بتواند خود را برای انجام وظایف دینی و الهی اش آماده سازد .

آب بازی-اسکیت

با توجه به معارف و آموزه های اسلامی و آنچه از روایات بدست می آید کسب شادی و نشاط نه تنها مخالفتی با مسلمان بودن ندارد بلکه شایسته یک مسلمان آن است که شادی کند و از آن برای روحیه گرفتن در انجام سایر وظایف دینی و شرعی خود بهره  گیرد!

پس نه تنها اسلام با شادی کردن  مخالف نیست بلکه آن را توصیه می کند و لازم می داند اما راه های تحصیل شادی را نیز معین و مشخص فرموده است؛ در واقع مسلمان نباید از هر راهی شادی کند و خوش بگذراند زیرا سعادتی که خداوند برای او مد نظر داشته است با برخی از شادی ها در معرض آسیب قرار می گیرد .

 

آب بازی حرام نیست!

دوستانی جوان در ایامی نه چندان دور به بازی و سرگرمی مفرح و نشاط آور یعنی " آب بازی" پرداختند و به قول معروف حسابی دلی از عزا در آوردند و صد البته که آب بازی می تواند تفریحی نشاط آور و شادی آفرین باشد و تجدید خاطره کودکی برخی از ماها نیز هست، اما در این میان چند سوال نیز مطرح است:

آیا این اشخاص  به دنبال شادی مشروع بوده اند یا این گونه مسایل اصلا برای ایشان مهم نبوده است؟

آیا به هر قیمتی می توان شادی و آب بازی کرد؟

آیا این اشخاص شرایط شادی اسلامی را کسب نموده بودند؟

حرف ما یک کلام است: شادی کنیم امّا نه به هر قیمتی و با هر شرایط و از هر راهی! اسلامی شادی کنیم که هم به نفع دنیای ماست و هم به نفع آخرتمان البته! یک پیشنهاد ساده هم در این باره هم می‌تواند داد:

شهرادری ها و مراکز فرهنگی شرایطی فراهم آورند که جوانان بتوانند در محیطی عاری از اختلاط زن و مرد به تفریح و کسب نشاط بپردازند و علاوه بر لذت بردن، دچار معصیت و گناه نشوند

تطبیق شروط شادی مشروع با آب بازی مطرح شده:

1- حرام نباشد؛ آیا آب بازی مذکور بدون انجام اعمال حرامی چون اختلاط دختر و پسر و لهو و لعب های غیر اسلامی بود؟!

2- به شرافت آدمی آسیب نرساند؛ آیا در آن بازی نشاط آور با نگاه‌های طرح اعمال خلاف عرف و عادت اسلامی انجام نشده؟!

3- همراه با اسراف نباشد؛ آیا در آن روز آب و نعمت‌های الهی اسراف نشد؟!

4- در جهت کسب معنویات باشد؛ چقدر آن آب بازی‌ها در جهت تقویت معنویات بوده است

منابع :

1- بحار الانوار – ج 17 – ص 208

2- غرر الحکم – ص 245 و ص 157

3- گفتار فلسفی – جوان از نظر عقل و احساسات – صص 413 تا 420

4- آداب معاشرت از دیدگاه معصومین – شیخ حرّ عاملی

5- بیست اصل در تربیت – علی محمد رفیعی

6- تفریح در اسلام – شهید بهشتی

 


- نظرات (0)

شاد کردن مۆمن، شاد کردن خدا است

اسلام به شادی و نشاط توصیه نموده و شاد نمودن دیگران را از حسنات و افراد که جهت ناراحتی دیگران تلاش می کند بدترین افراد شمرده است. از این جهت است که اسلام زدودن اندوه را از دل افراد مۆمن سفارش می نماید، وحتی در کتاب های حدیثی باب را بدین منظوره گشوده اند (باب إدخال السرور علی المۆمنین ) که حاکی از اهتمام اسلام به نشاط وشادابی واقعی برای انسان است. لذا امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «... تبسم الرجل فی وجه أخیه حسنة، وصرفه القذى عنه حسنة، وما عبد الله بشئ أحب إلى الله من إدخال السرور على المۆمن»... تبسم مۆمن به مۆمن و زدودن اندوه از چهره مۆمن از حسنات است، وزدودن گرد و غبار از چهره مۆمنین از حسنات است و بهترین اطاعت از خداوند ومحبوب ترین آن نزد خداوند خوشحال نمودن مۆمنین است.

در حدیثی از امام علی (علیه السلام) آمده است: سوگند به آنکه همه آواها را می شنود، هیچ کسی دلی را شادمان نسازد، مگر آنکه خداوند از آن شادمانی لطفی بیافریند و بدانگاه که گرفتاری و مصیبت بدو رسدآن لطف، همچون آبی که در نشیب روان گردد به سوی آن مصیبت و گرفتاری سرازیر شود و آن را از او دور گرداند، همچنان که شتر غریبه (از میان رمه ی شتران) رانده می شود.

و در حدیث دیگری امام صادق (علیه السلام) در توصیه به شاد نمودن دیگران می فرمایند:"هیچ یک از شما فکر نکند که اگر مومنی را شاد کرد فقط او را شادمان ساخته، بلکه به خدا قسم ما را شاد کرده، بلکه به خدا قسم رسول خدا را شاد کرده است."

در قرآن نیز در برخی آیات شادی های ممدوحی ذکر شده است. از جمله شادی مومنان به فضل الهی و لطف او:" قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ "(بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که از آنچه گردآوری کرده‌اند بهتر است.) (58 یونس)

اسلام دین نشاط و شادابی است و بسیار به شاد نمودن دیگران توصیه نموده است اما از شادی و نشاطی که به سبب نافرمانی الهی باشد نهی نموده و آن را مذمت کرده است

و یا شادی شهیدان به فضل خداوند "وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ..." ((ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.آنها بخاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند...) (169 آل عمران)

و همینطور شادی مومنان به خاطر نصرت الهی" فی بِضْعِ سِنینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُۆْمِنُونَ.بِنَصْرِ اللَّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ."(در چند سال همه کارها از آن خداست چه قبل و چه بعد و در آن روز، مۆمنان (بخاطر پیروزی دیگری) خوشحال خواهند شد. به سبب یاری خداوند و او هر کس را بخواهد یاری می‌دهد و او صاحب قدرت و رحیم است)(4 و 5 روم)

در قرآن شادی و نشاط بطور مطلق مذموم نبوده و از آن نهی نکرده است اما شادی در موضوعاتی که منفور شریعت است که فرد مرتکب آن شده و سپس شادمانی نموده مورد مذمت قرار گرفته است.

از جمله این شادمانی های مذمت شده شادمانی قارون است که ناشی از تکبّر و قرار گرفتن در مقابل حضرت موسی بوده است.

"إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسی فَبَغی عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ"(قارون از قوم موسی بود، اما بر آنان ستم کرد ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود (به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند: «این همه شادی مغرورانه مکن، که خداوند شادی‌کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد). (76 قصص)

در قرآن شادی و نشاط بطور مطلق مذموم نبوده و از آن نهی نکرده است اما شادی در موضوعاتی که منفور شریعت است که فرد مرتکب آن شده و سپس شادمانی نموده مورد مذمت قرار گرفته است

همچنین در آیه 120 سوره آل عمران منافقان از آن جهت مورد نکوهش و شادی آن ها مورد مذمت قرار گرفته که از رسیدن رنج و ناراحتی به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان شادمان و از رسیدن خوبی به رسول خدا و مسلمانان محزون می شدند." إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُۆْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحیط"(اگر نیکی به شما برسد، آنها را ناراحت می‌کند و اگر حادثه ناگواری برای شما رخ دهد، خوشحال می‌شوند. (امّا) اگر (در برابرشان) استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید، نقشه‌های (خائنانه) آنان، به شما زیانی نمی‌رساند خداوند به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.)

از دیگر شادی ها ی نکوهش شده در قرآن شادی منافقان به سبب سرپیچی از فرمان جهاد است." فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُون" (تخلّف‌جویان (از جنگ تبوک)، از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند و کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنند و (به یکدیگر و به مۆمنان) گفتند: «در این گرما، (بسوى میدان) حركت نكنید!» (به آنان) بگو: «آتش دوزخ از این هم گرمتر است!» اگر می‌دانستند) (81 توبه)

باید در انتها گفت که اسلام دین نشاط و شادابی است و بسیار به شاد نمودن دیگران توصیه نموده است اما از شادی و نشاطی که به سبب نافرمانی الهی باشد نهی نموده و آن را مذمت کرده است.


- نظرات (0)

ذکرخدادرهمه حال

هنگامى كه نام خدا برده مى شود یك دنیا عظمت، قدرت، علم، و حكمت در قلب انسان متجلى مى شود، چرا كه او داراى اسماء حسنى و صفات علیا و صاحب تمام كمالات و منزه از هر گونه عیب و نقص است. توجه مداوم به چنین حقیقتى كه داراى چنان اوصافى است، روح انسان را به نیكی ها و پاكی ها سوق مى دهد و از بدیها و زشتیها پیراسته مى دارد و به تعبیر دیگر، بازتاب صفات او در جان انسان تجلى مى كند.

توجه به چنین معبود بزرگى موجب احساس حضور دایم در پیشگاه اوست و با این احساس، فاصله انسان از گناه و آلودگى بسیار زیاد مى شود. یاد او یادآورى مراقبت اوست، یاد حساب و جزاى اوست، یاد دادگاه عدل او و بهشت و دوزخ اوست و چنین یادى است كه جان را صفا، و دل را نور و حیات مى بخشد.

به همین دلیل، در روایات اسلامى آمده است هر چیز اندازه اى دارد جز یاد خدا كه هیچ حد و مرزى براى آن نیست. امام صادق(علیه السلام) طبق روایتى كه در كافى آمده است مى فرماید: «ما مِنْ شَىء اِلاّ وَلَهُ حَدٌّ یُنْتَهى اِلَیْهِ، اِلاّ الذِّكْر، فَلَیْسَ لَهُ حَدٌّ یُنْتَهى اِلَیْه; هر چیزى حدى دارد كه وقتى به آن رسد پایان مى پذیرد جز ذكر خدا حدى كه با آن پایان گیرد، ندارد»(1).

سپس مى افزاید: «فَرَضَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ اَلْفَرائِضَ، فَمَنْ أَدّا هُنَّ فَهُوَ حَدُّ هُنَّ، وَ شَهْرُ رَمَضان فَمَنْ صامَهُ فَهُوَ حَدُّه، وَ الْحَجُّ فَمَنْ حُجَّ حَدُّه، اِلاّ الذِّكْرَ، فَاِنَّ اللّهِ عَزَّ وَ جَلّ لَمْ یَرْضِ مَنْهُ بِالْقَلیلِ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ حداً یُنْتَهى اِلَیْه، ثُمَّ تَلا: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اُذْكُرواللّهَ ذِكْراً كَثیراً وَ سُجود بُكْرَةً وَ اَصیلا»; خداوند نمازهاى فریضه را واجب كرده است، هر كس آن ها را ادا كند، حدّ آن تأمین شده، ماه مبارك رمضان را هر كس روزه بگیرد حدّش انجام گردیده و حج را هر كس (یك بار) به جا آورد همان حدّ است، جز ذكر الله كه خداوند به مقدار قلیل آن راضى نشده و براى كثیر آن نیز حدّى قایل نگردیده سپس به عنوان شاهد این سخن آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اللّهَ ذِكْراً كثیراً»(2) را تلاوت فرمود:

امام صادق(علیه السلام) در ذیل همین روایت از پدرش امام باقر(علیه السلام) نقل مى كند كه او كثیر الذكر بود، هر وقت با او راه مى رفتم ذكر خدا مى گفت و به هنگام غذا خوردن نیز به ذكر خدا مشغول بود، حتى هنگامى كه با مردم سخن مى گفت از ذكر خدا غافل نمى شد...

سرانجام با این جمله پرمعنا، حدیث مذكور پایان مى پذیرد: «وَالْبِیْتُ الَّذى یَقْرَأُ فیهِ الْقُرْآن، وَ یَذْكُرُ الله عَزَّوَجلّ فیهِ تَكْثُر بَرَكَتُه، وَ تَحْضُرُهُ اَلْمَلائِكَة، وَ تَهَرمِنْهُ الشَّیاطینَ، وَ یَضىءُ لاَِهْلِ السَّماءِ كَما یُضىءُ الْكَوْكَبُ الدُّرىّ لاَِهْلِ الاَْرْضِ; خانه اى كه در آن تلاوت قرآن شود، خدا یاد شود بركتش افزون خواهد شد، فرشتگان در آن حضور مى یابند و شیاطین از آن فرار مى كنند و براى اهل آسمانها مى درخشد همان گونه كه ستاره درخشان براى اهل زمین»(3)

(اما به عكس خانه اى كه در آن تلاوت قرآن و ذكر خدا نیست بركاتش كم خواهد بود، فرشتگان از آن هجرت مى كنند و شیاطین در آن حضور دایم دارند).

خانه اى كه در آن تلاوت قرآن شود، خدا یاد شود بركتش افزون خواهد شد، فرشتگان در آن حضور مى یابند و شیاطین از آن فرار مى كنند و براى اهل آسمانها مى درخشد همان گونه كه ستاره درخشان براى اهل زمین.

این موضوع بقدرى اهمیت دارد كه در حدیثى یاد خدا معادل تمام خیر و آخرت شمرده است چنانكه از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده: «مَنْ اَعْطى لِساناً ذاكراً فَقَدْ اَعْطى خَیْرَ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ; آن كسى كه خدا زبانى به او داده كه به ذكر پروردگار مشغول است، خیر دنیا و آخرت به او داده شده است».(4)

روایات در اهمیت یاد خدا آنقدر زیاد است كه اگر بخواهیم همه آنها را در این جا بیاوریم از وضع كتاب خارج است، این سخن را با حدیث كوتاه و پرمعناى دیگرى از امام صادق(علیه السلام) در كافى پایان مى دهیم آن جا كه فرمود: «مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرِ اللّهِ - عز و جل - أَحَبَهُ الله فى جَنَّتِهِ; هر كس بسیار یاد خدا كند خدا او را در سایه لطف خود در بهشت برین جاى خواهد داد»(5)

تأكید بر این مطلب را لازم نمى دانیم كه اینهمه بركات و خیرات مسلماً مربوط به ذكر لفظى و حركت زبان كه خالى از فكر و اندیشه و عمل باشد نیست، بلكه هدف ذكرى است كه سرچشمه فكر شود، همان فكرى كه بازتاب گسترده اش در اعمال انسان آشكار شود. چنانكه در روایات به این معنى تصریح مى كند(6)

فقط بوی خدا

مراحلى براى ذكر پروردگار:

یكى از مفسران(7) براى ذكر پروردگار مراحلى بیان كرده است:

1ـ مرحله اول، ذكر نام اوست، آیه سوره مزمل، «وَ اذْكُرْ اِسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلَ تَبْتیلا;نام پروردگارت را یاد كن و تنها به او دل ببند»

2ـ مرحله دوم، در مرحله بعد نوبت به یاد آورى ذات پاك او در قلب مى رسد، «وَاذْكُرْ رَبَّكَ فى نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخیفَةً; پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف یاد كن».(8)

3 - مرحله سوم، سرانجام مرحله سوم فرا مى رسد، كه در این مرحله از مقام ربوبیت خداوند فراتر مى رود و به مقام مجموعه صفات جمال و جلال خدا كه در الله جمع است مى رسد «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اُذْكُروا اللّهَ ذِكْراً كَثیرا; اى كسانى كه ایمان آورده اید خدا را بسیار یاد كنید»(9)

و به این ترتیب این ذكر همچنان ادامه مى یابد و مرحله به مرحله تكامل پیدا مى كند و صاحب آن را با خود به اوج كمال مى برد.(10)

نمونه اى از كسانى كه همیشه به یاد خدا بودند:

این نكته در زندگى حضرت موسى(علیه السلام) قابل توجه است كه همیشه به یاد خدا و متوجه درگاه او بود و حلّ هر مشكلى را از او مى خواست.

هر كس بسیار یاد خدا كند خدا او را در سایه لطف خود در بهشت برین جاى خواهد داد»

هنگامى كه مرد قبطى را كشت و ترك اولایى از او سرزد فوراً از خدا تقاضاى عفو و مغفرت كرد و عرض كرد: «قالَ اِنّى ظَلَمْتُ نَفْسى فَاغْفِرلى; پروردگارا! من بر خود ستم كردم مرا ببخش».(11)

و به هنگامى كه از مصر بیرون آمد، عرض كرد: «قالَ رَبِّ نَجَّنى مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ; خداوندا مرا از قوم ستكار نجات ده».(12)

به هنگامى كه متوجه سرزمین مدین شده، گفت: «قالَ عَسى رَبّى أَنْ یَهْدینى سَواءَ السَّبیلِ; امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت كند».

هنگامى كه گوسفندان شعیب را سیراب كرد و در سایه آرمید عرض كرد: «قالَ رَبِّ اِنّى لَما اَنْزَلْتَ اِلى مِنْ خَیْر فَقیر; پروردگارا! هر خیرى بر من نازل كنى من نیازمندم».(13)

مخصوصاً این دعاى اخیر كه در بحرانى ترین لحظات زندگى او بقدرى مؤدّبانه و توأم با آرامش و خونسردى بود كه حتى نگفت خدایا نیازهاى مرا بر طرف گردان بلكه تنها عرض كرد: من محتاج خیر و احسان توام.

البته تصور نشود كه حضرت موسى(علیه السلام) فقط در سختی ها در فكر پروردگار بود در تفسیر نور الثقلین(14) آمده است: وقتى كه در قصر فرعون در آن ناز و نعمت نیز بود خدا را فراموش نكرد. لذا در روایات مى خوانیم، روزى در مقابل فرعون عطسه زد، و بلافاصله «الحمدلله رب العالمین» گفت، فرعون از شنیدن این سخن ناراحت شد، و به او سیلى زد و موسى نیز متقابلا ریش بلند او را گرفت و كشید، فرعون سخت عصبانى شد وتصمیم بركشتن او گرفت، ولى همسرش به عنوان این كه او كودكى است خردسال و متوجه كارهاى خود نیست او را از مرگ نجات داد»(15)

 

1. ج 2، كتاب الدعاء«باب ذكرالله عزوجل».

2.همان مدرك

3.همان مدرك

4.بحارالانوار، ج 82، ص 145.

5.بحارالانوار،ج66،ص324.

6.تفسیرنمونه، ج 17، ص 355ـ 358.

7.تفسیر فخر رازى، ج 30، ص 177.

8.سوره اعراف، آیه 205 .

9.سوره احزاب، آیه 41.

10.تفسیر نمونه، ج 25، ص 177ـ 178.

11.سوره قصص (28)، آیه (16).

12.قصص (28)، آیه (21)

13.قصص (28)، آیه (24)

14.ج4،ص117.

15.تفسیر نمونه، ج 16، ص 61ـ


برگرفته از درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)


- نظرات (0)

موانع یادخدادرقرآن

خیلی از ما انسان های معتقد به خداوند وقتی عالم یا عارفی را بشناسیم نهایت احترام را برای او قائل میشویم سعی داریم شأنش را محترم بداریم و در نهان خانه دل به حالش غبطه ها میخوریم و آرزو میکنیم کاش جای او بودیم و تصمیم میگیریم آن ها را الگوی زندگی خود قرار دهیم اما همین که پای عمل به میان می آید گویی زمین و آسمان دست به دست هم میدهند  و نمیشود براستی چرا؟ چرا این همه مانع؟ چرا نمیتوانیم اوقات خوش را با دوست بسر ببریم و اوقاتمان همه در بی حاصلی وبیخبری میگذرد! 

اکنون سعی میکنیم دلایل این بی خبری را از قرآن بپرسیم! 

 

موانع یاد خدا از نظر قرآن 

1.از جمله موانع ذکر(یاد خدا)، رفاه زدگى و توجه افراطى به دنیا است . خداى متعال در این باره مى فرماید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکمْ أَمْوَالُکمْ وَلَا أَوْلَادُکمْ عَن ذِکرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِک فَأُوْلَئِک هُمُ الْخَاسِرُونَ ؛1 اى کسانى که ایمان آورده‏اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند، و هر کس چنین کند، آنان خود زیانکارانند.

گرایش به توحید، خدا پرستى و توجه به پروردگار، امرى فطرى است . از آغاز شکفتگى نیروى عقل ، یکى از اندیشه هایى که فکر انسان را به خود مشغول مى دارد همین است که آفریدگار خود را بشناسد و با این حال و با همه کوشش هاى پیامبران الهى ، گروه اندکى راه فطرت و عقل سلیم را بر مى گزینند و در هر عصرى معمولا تعداد گمراهان بیشتر است . خداوند با اشاره به همین حقیقت مى فرماید: قلیلا ما تذکرون ؛ 2 چه اندک پند مى گیرند.

بر این اساس ، خداوند تأثیر گرایش هاى مادى و دنیوى را در جلوگیرى از توجه بیش از حد به اموال و اولاد، روح انسان را آلوده مى سازد و صفا و جلاى آن را از بین مى برد. غفلت از یاد خدا باعث مى گردد که انسان از هدف اصلى حیات باز بماند و به مسایلى که به همین حیات محدود و چند روزه دنیوى مربوط مى شود و تباهى جاودان را در پى دارد مشغول گردد.

براى رسیدن به مقام ذکر واقعى ، انسان باید سعى کند دل بسته پست و مقام نگردد و اگر کسى را شایسته تر از خود یافت که بهتر بتواند با جامعه خدمت کند، به نفع او از پست و مقام خود کنار رود.

2. یکى دیگر از موانع ذکر ظاهر بینى و جدى نگرفتن حیات است .

قرآن کریم در این باره مى فرماید .

یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ؛ 3 از زندگى دنیا ظاهرى مى شناسند، و حال آن که از آخرت غافلند.

انسان مؤ من جهان هستى را مخلوق خدایى حکیم و آگاه مى داند و بر این اساس از کنار هیچ موضوعى ، هر چند کوچک ، به سادگى نمى گذرد و در مواجهه با هر چیزى به یاد آفریدگار حکیم مى افتد. اما فرد بى ایمان حیات را پدیده اى اتفاقى و حوادث جهان را امورى تصادفى مى بیند و مرگ را نهایت این جهان مى نگرد. او تنها به ظواهر زندگى دنیا توجه دارد و از سرانجام کار غافل است .

3. از دیگر موانع ذکر، دوستان گم راه هستند. در قرآن در این باره مى خوانیم .

«یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا» 4؛ واى بر من ، کاش فلانى را دوست خود نگرفته بودم . او بود که مرا به گمراهى کشانید پس از آن که نزد قرآن به من رسیده بود، و شیطان همیشه خوار کننده انسان بوده است .

بدون شک یکى از عوامل مؤ ثر در شکل گیرى شخصیت انسان هم نشینان و دوستان او هستند. معاشرت با افراد منحرف ، و رفتار و سخنان آنان در ذهن و روح و رفتار فرد اثر مى گذارد و معمولا این تغییر چنان آرام و تدریجى است که شخص متوجه آن نمى شود.

شیطان

4. تسلط شیطان بر انسان نیز از موانع مهم ذکر به شمار مى آید.

خداوند در این باره مى فرماید: «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ ...»5؛ شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است .

کلمه استحوذ به معناى تسلط کامل شیطان بر شخص است ، به گونه اى که گویا اختیار از او سلب شود. این حالت وقتى براى کسى پیش مى آید که با آگاهى و اراده خود مدت ها در گناه و انحراف غرق گردد.

5. ، یکى هم آرزوهاى دراز است ، قرآن در این باره مى فرماید: «نذَرْهُمْ یَأْكُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ »6  بگذارشان تا بخورند و بر خوردار شوند و آرزوها سرگرمشان کند، پس به زودى خواهند دانست

خداوند براى بشر مواهب و نیروهایى قرار داده که اگر به جا و درست مورد استفاده قرار گیرند، مى توانند در راه تأمین رفاه مادى و تکامل معنوى و روحى انسان به کار آیند و دنیا و آخرت او را آباد سازند. اما متأسفانه بشر غالبا از این امکانات استفاده نا به جا مى کند و با افراط و تفریط ها آنچه را باید در خدمت تعالى خویش قرار دهد، در مسیر سقوط مادى و معنوى خود به کار مى گیرد. از جمله این ویژگى ها آرزو کردن است که اگر به نحو معقول و منطقى و با آینده نگرى باشد، نه تنها مفید، بلکه لازم است . اما وقتى این عامل از حد بگذرد و به صورت آرزوهاى دور و دراز در آید، عامل بدبختى و غفلت مى گردد.

یکى از عوامل مؤ ثر در شکل گیرى شخصیت انسان هم نشینان و دوستان او هستند. معاشرت با افراد منحرف ، و رفتار و سخنان آنان در ذهن و روح و رفتار فرد اثر مى گذارد و معمولا این تغییر چنان آرام و تدریجى است که شخص متوجه آن نمى شود.

6. هواپرستى را نیز باید از موانع مهم ذکر دانست .

خداوند در این باره مى فرماید: وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا7 و از آن كس كه قلبش را از یاد خود غافل ساخته‏ایم و از هوس خود پیروى كرده و [اساس‏] كارش بر زیاده‏روى است، اطاعت مكن .

اگر گفته مى شود که دنیا پرستى با خدا پرستى در تضاد است و دل بستگى به دنیا باعث غفلت از یاد خدا مى گردد. بدان معنا نیست که انسان دست از کار و تلاش و فعالیت بکشد و به وظایف شخصى و اجتماعى خود نپردازد و لذایذ و نعمت هاى دنیا را بر خود حرام کند. آنچه مورد نکوهش و موجب غفلت است محبت و دل بستگى به دنیا است . انجام وظایف و تأمین نیازهاى مادى و دنیوى و کار و تلاش ، با دل بستگى ، عشق و شیفتگى به دنیا متفاوت است . تأمین نیازمندى ها و روزى حلال و اداره زندگى و کار و تلاش ‍ از وظایفى است که خداوند براى انسان واجب کرده است . از این رو به عنوان اطاعت و امتثال امر خداوند، در آن زمینه ها نیز باید تلاش کنیم.

به علاوه ، کار و تلاش موجب حفظ عزت و کرامت جامعه اسلامى در برابر کفار، و استقلال و عدم وابستگى به بیگانگان مى گردد. مگر امیر مؤ منان علیه السلام کار نمى کرد؟ آن حضرت به دست خود قنات ها، چاه هاى آب و نخلستان هاى فراوانى احیا کردند و آنها را وقف فقرا نمودند.

براى رسیدن به مقام ذکر واقعى ، انسان باید سعى کند دل بسته پست و مقام نگردد و اگر کسى را شایسته تر از خود یافت که بهتر بتواند با جامعه خدمت کند، به نفع او از پست و مقام خود کنار رود. 

 

بررسى امکان توجه دائم به خداوند
یاد خدا

گرچه از مدام بودن ذکر مدح و ستایش فراوانى شده است ، اما پرسش این جا است که تداوم ذکر با کیفیت بالا و عمیق چگونه با زندگى روزمره انسان سازگار و قابل جمع است؟ در پاسخ یک مثال مطرح میکنیم مثلا کسی عزیزی از دست داده مدام به یاد اوست حتى گاهى کسى سال ها پس از مرگ عزیزش ، باز او را فراموش نمى کند و با دیدن هر چیزى که به او تعلق داشته ، به یاد عزیزش مى افتد

آنان گرچه به امور روزمره زندگى و وظایف خود مشغولند، اما در ته دل به یاد عزیز سفر کرده شان نیز هستند و این توجه ، مانع فعالیت هاى آنها نمى شود. حتى در چنین وضعیتى مراسم شادمانى بر پا مى کنند و در مراسم ازدواج و عروسى شرکت مى جویند، ولى در عین حال از ژرفاى دل به یاد عزیزشان نیز هستند.

گرایش به توحید، خدا پرستى و توجه به پروردگار، امرى فطرى است . از آغاز شکفتگى نیروى عقل ، یکى از اندیشه هایى که فکر انسان را به خود مشغول مى دارد همین است که آفریدگار خود را بشناسد.

بنابراین چنان نیست که نشود در هنگام انجام فعالیت هاى روزمره توجه مستمر به چیزى خارج از حوزه این فعالیت ها داشت و جمع آن توجه با اشتغالات روزمره محال باشد.

از یک نظر، حتى مى توان گفت چنین توجه مستمرى به فعالیت هاى زندگى نوعى وحدت و هماهنگى مى بخشد و از پراکندگى و هرز رفتن نیرو جلوگیرى مى کند. از یک سو ما در بسیارى از کارها، مانند مطالعه ، نیاز به تمرکز فکر داریم . از سوى دیگر پراکنده کارى هاى زندگى تمرکز فکرى انسان را از بین مى برد. حال ما محورى براى توجهات خود داشته باشیم که عادت کنیم همواره توجهمان را بر آن متمرکز نماییم یعنى عادت کنیم همواره به یاد خدا باشیم ، همین استمرار یاد و توجه و تمرکز یافتن فکر حول محورى ثابت ، مانع پراکندگى حواس مى گردد.

البته تمرکز فکر در دو امر مستقل از هم براى ما میسر نیست . ما نمى توانیم در عین توجه به امور غیر الهى ، توجه و فکرمان را بر ساحت قدس الهى نیز متمرکز کنیم و از او غافل نگردیم . اما گرچه انسان نمى تواند هم زمان توجه خود را کاملا بر دو چیز متمرکز گرداند، ولى در روان شناسى ثابت شده که انسان مى تواند در یک آن و هم زمان ، به چند چیز توجه کند و چند ادراک داشته باشد. البته تعداد آن درک ها و گستره آنها، به لحاظ تفاوت قدرت ذهنى افراد، یکسان نیست.

بنابراین ، این که انسان در هنگام اشتغال به کارهاى روزمره زندگى ، در عمق دل به خداوند نیز توجه داشته باشد، امرى نامعقول و سخنى ناصواب نیست در هر صورت ، توجه به خداوند در همه حالات به این معنا نیست که انسان در کنار انجام کارهاى خود توجهش کاملا متمرکز در یاد خدا باشد، بلکه براى ما همین حد کفایت مى کند که چون کسى که عزیزى از دست داده و او را فراموش نمى کند، ما نیز خدا را فراموش نکنیم و فعالیت ها و کارهاى روزمره مانع توجه ما به خداوند نگردد.

 

1- سوره منافقون آیه / 9 .

2- سوره  اعراف / 3.

3-  سوره روم / 7

4- سوره فرقان/ 28و 29.

5- سوره مجادله / 19.

6- سوره حجر / 3.

7- کهف / 28.

منبع : یاد او - نویسنده : آیت الله محمد تقى مصباح یزدى



- نظرات (0)

2 بال سعادت

خوش گمانى به خدا

خداوند متعال مهربانترین مهربانان است او در حق بندگان لطف و عنایتی دارد که قابل وصف نیست  و این رحمت اوست که باعث میشود شقاوت و گستاخی های بندگانش را مورد چشم پوشی قرار دهد و راه بازگشت پیش پاییشان بگذارد و این لطف اوست که امید حرکت و بازگشت را به بنده میدهد و درهای توبه را باز گذاشته است و رزق و روزی بندگان را به آنها میرساند.

عجیب آنکه گاه انسان ها فراموش میکنند این لطف لایزالی را و هنگامی که لغزشی از آنان سر زد و یا کوچکترین رنج یا ناراحتی برایشان پیش آمد چنان رفتار میکنند که گویی دنیا به آخر رسیده است. خمود و غمگین در خود فرو میروند و خداوند و هر آنچه در زمین و آسمان است را متهم میکنند غافل از اینکه دریای از عشق و محبت در انتظار اوست که خود و همه مسائلش را به او بسپارد. و آسوده و رها با خاطری آسوده زندگیش را جاری سازد و هر چه پیش آمد را اعم از اینکه خوشایند او باشد یا نه برخواسته از لطف خدا بداند که همه خیر است و در کار خداوند شر راه ندارد .(البته نباید کوتاهی کند و نتیجه اش را به خدا نسبت دهد )

انسان در همه حال باید امیدوار به رحمت خدا باشد و یأس به خود راه ندهد آیا سزاوار است که با مشاهده این همه لطف و کرم باز نا امید بود از رحمتش؟

در سوره فتح خدا فرموده : کسانى که به خدا گمان بد مى برند، بر آنان باد دایره بد. (یعنى بدیها آنان را احاطه مى کند مثل دایره) و غضب کرده خدا بر ایشان و لعنت کرده آنان را. و مهیا فرموده براى آنان جهنم را و بدجایى است .

در کتاب کافى به سند صحیح از امام باقر(علیه السلام ) نقل کرده که فرمود: یافتم در کتاب امیرالمؤمنین (علیه السلام ) که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم بر منبر فرمودند:

قسم به آن کسى که نیست خدایى مگر ذات او، داده نشده به هیچ مؤ منى هرگز خیر دنیا و آخر مگر به خوش گمانى و امیدوارى او به خدا و خوش خلقى و اجتناب کردن او از غیبت مؤمنین .

و قسم به آن ذات مقدس ، عذاب نمى کند خدا مؤمنى را بعد از توبه و استغفار مگر به بدگمانى و تقصیر او در امیدوارى به خدا و بد خلقى و غیبت کردن او مؤمنین را.

و قسم به آن ذات مقدس که خوش گمان نمى شود بنده مؤ من به خدا مگر آنکه خدا مطابق با همان گمانش با او رفتار خواهد کرد. چون خدا کریم است و به ید قدرت اوست تمام خیرات ، حیا مى کند که بنده گمان خوب به او برد پس گمان و امید او را قطع کند. پس خوش گمان شوید به خدا و رغبت کنید به سوى او.

هیچ مؤ منى نیست مگر آنکه در قلب او دو نور است ؛ یکى نور ترس و دیگرى نور امیدوارى به رحمت . و هیچ یک زیادتى ندارد بر دیگرى.

به سند صحیح دیگر از امام باقر (علیه السلام ) نقل کرده که رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند که : ذات مقدس حق مى فرماید: عمل کنندگان و عبادت کنندگان ، باید اعتماد بر اعمال خود نکنند، براى آنکه آنان هر چه جدیت کنند در عبادت ، باز کوتاهی کرده اند و عبادات آنان به اندازه نعمات و احسانات من نیست . و باید وثوق و اعتماد به رحمت من داشته باشند، و امیدوار به فضل من باشند، و اطمینان به خوش گمانى به سوى من داشته باشند؛ که در این هنگام رحمت من به آنان مى رسد...

خداوند رئوف و مهربان است و در پرده کرمش مراعات حال بندگان را میکند که از سر نادانی و نا آگاهی فسقی از آنان سر بزند، و در عین حال آگاه باشیم که خداوند قهار و جبار نیز هست بترسیم از عوافب خشم خدا و نگذاریم که  لغزش ما بشود لجاجت از دایره گمراهان به مغضوبین وارد شویم که بس عظیم است قهر خدا.

 

خوف از خدا
توبه و انابه

مؤمن باید همیشه مابین خوف و رجا باشد. و در آیات زیاد تأکید و امر شده به خوف از خدا و وعده بهشت داده شده به کسى که از خدا بترسد.

پس فرموده : «وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ.»1 ؛ کسى که بترسد از مقام پروردگارش ، دو بهشت براى او هست .

و فرموده : «إِنَّ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِیرٌ» 2 ؛ کسانى که مى ترسند از پروردگارشان در پنهانى ، براى آنهاست آمرزش و اجر بزرگ .

در کتاب کافى از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده که فرمود: در وصیت لقمان عجایبى است . و عجیبترین آنها این است که فرمود به پسر خود: بترس از خدا به طورى که بترسى که اگر محشور شوى با عبادت و کارهاى خیر جن و انس ، باز هم تو را عذاب کند. و امیدوار باش به خدا به طورى که امیدوار باشى که اگر گناه جن و انس داشته باشى ، باز رحمت او شامل تو شود.

پس فرمود امام صادق (علیه السلام ) که : پدرم امام باقر(علیه السلام ) مى فرمود: هیچ مؤمنى نیست مگر آنکه در قلب او دو نور است ؛ یکى نور ترس و دیگرى نور امیدوارى به رحمت . و هیچ یک زیادتى ندارد بر دیگرى .

در کتاب خصال نقل کرده از رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم که فرمود: ذات قدوس حق مى فرماید قسم به عزت و جلال خودم ، جمع نمى کنم براى بنده خودم دو ترس و دو امنیت را. اگر در دنیا از من ایمن بود و نترسید، مى ترسانم او را در قیامت . و اگر در دنیا از من ترسید، ایمن مى کنم او را در قیامت .

در کتاب امالى صددوق از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: امیدوار باش به خدا به نحوى که باعث جرأت تو بر معصیت نشود. و بترس از خدا ترسى که ناامید نکند تو را از رحمت حق تعالى .

قسم به آن ذات مقدس که خوش گمان نمى شود بنده مؤ من به خدا مگر آنکه خدا مطابق با همان گمانش با او رفتار خواهد کرد. چون خدا کریم است و به ید قدرت اوست تمام خیرات ، حیا مى کند که بنده گمان خوب به او برد پس گمان و امید او را قطع کند. پس خوش گمان شوید به خدا و رغبت کنید به سوى او.
توبه قریب

از ترس هاى مهمى که در پیش است ترس از معامله خداست با بنده خود به عدل . چون خدا مختار است که با بنده خود به عدل رفتار کند یا به فضل . و اگر ذات مقدس حق به فضل و رحمت رفتار نکند، احدى به سعادت دنیا و آخرت نخواهد رسید.

و به حکم نقل و عقل ظاهر است که خدا مجبور نیست به قبول کردن حسنات بندگان . پس اگر روز قیامت حسنات را قبول نکرد و در حساب بنده خود نیاورد، قبیح نکرده است . چون بندگان از حد تقصیر هیچ وقت خارج نمى شوند.

در بحار از کتاب حسین بن سعید اهوازى از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده که فرمود: روز قیامت سه دیوان براى بنده مى باشد: یکى دیوان نعمت هاى خدا، و دوم دیوان اعمال خیر، و سوم دیوان اعمال شر. پس مقابل مى شود بین دیوان نعمت ها و بین دیوان اعمال خیر، پس فرا مى گیرد آن را. و باقى مى ماند دیوان گناهان .

در بحار از امالى شیخ طوسى از امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نقل کرده که فرمود: بنده را در محکمه عدل الهى نگه مى دارند. پس ‍ خدا مى فرماید: بسنجید نعمت هاى مرا که به او لطف کردم با اعمال او. پس فرا مى گیرد نعمت ها اعمال بنده را. پس خدا مى فرماید: ببخشید نعمت هاى مرا به بنده من و مقایسه کنید اعمال خیر و شر او را.

پس اگر اعمال خیر با اعمال شر مساوى بود، خداوند کریم رحیم شر را محو مى فرماید و او را داخل بهشت مى فرماید. و اگر اعمال خیر او بیشتر بود، خدا عطا مى فرماید به او به فضل و کرمش هر چه بخواهد. و اگر اعمال شر او زیادتر بود و بنده از اهل تقوا باشد و اهل شرک به خدا نباشد و از شرک اجتناب کرده باشد، این بنده از اهل مغفرت است ، مى آمرزد او را به رحمت خود - اگر بخواهد - و تفضل مى فرماید بر او به عفو و بخشش خود.

پس اگر کسی واقعا به دنبال سعادت و تعالی است همواره باید در بین بال های ترس و امید گام بردارد نه مهربانی خدا او را سرمست و گستاخ کند و نه قهر و غلبه اش مأیوس، هر جا که ناخواسته اشتباهی کرد امیدوار به رحمت خدا باشد و اگر نه عبودیّت و بندگی به جا آورد مغرور نشود که هر چه بکند در مقابل نعمات خدا ناچیز است و باید بترسد از بازخواست. عرفا خوف و رجا را دو بال سعادت  مینامند و مادامی که انسان در این مسیر گام بردارد به سمت سعادت در حرکت است.

 

منبع : ابواب رحمت،آیت الله حاج شیخ على نمازى شاهرودى


- نظرات (0)

ذکرخدازمینه شکرخدا

فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لا تَکْفُرُونِ (بقره ـ 152)

پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و برای من شکر کنید و کفران نورزید.

در این آیه به مردم اعلام می‌کند که جا دارد شکر نعمتهای بزرگ را (که در آیه قبل یادآوری شد) بجا آورند و با بهره‌گیری صحیح از این نعمتها، حق شکر او را ادا کنند.

بدیهی است جمله" مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم" اشاره به یک معنی عاطفی میان خدا و بندگان نیست، آن گونه که در میان انسانها است که به هم می‌گویند: به یاد ما باشید تا به یاد شما باشیم.

بلکه اشاره به یک اصل تربیتی و تکوینی است، یعنی به یاد من باشید، به یاد ذات پاکی که سرچشمه تمام خوبیها و نیکیها است و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن سازید و آماده پذیرش رحمت پروردگار، توجه شما به این ذات پاک شما را در فعالیت ها مخلص تر، مصمم تر، نیرومندتر، و متحدتر می‌سازد.

همانگونه که منظور از" شکرگزاری و عدم کفران" تنها یک مسأله تشریفاتی و گفتن با زبان نیست، بلکه منظور آن است که هر نعمتی را درست به جای خود مصرف کنید و در راه همان هدفی که برای آن آفریده شده به کار گیرید تا مایه فزونی رحمت و نعمت خدا گردد.

خداوند در برخی آیات می‌فرماید: «اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ» (بقره، 40) نعمت‌های مرا یاد کنید. ولی در این آیه می‌فرماید: «فَاذْكُرُونِی» یاد خود من باشید.

و این بخاطر درجات شناخت و معرفت مردم است. بگذریم که یاد خداوند، زمینه‌ساز شکر است و لذا بر شکر مقدّم شده است. این آیه، نشانگر نهایت لطف خداوند به بنده است. انسانی که جهل، فقر، فنا و حقارت، از ویژگی‌های اوست، چقدر مورد لطف قرار گرفته که خداوندِ علیم، غنی، باقی و عزیز به او می‌گوید:

مرا یاد کن تا ترا یاد کنم.

مگر یاد کردن ما چه ارزشی دارد؟ مگر نه این است که یاد کردن ما نیز خود توفیقی از سوی اوست؟

همانطور که گفتیم یاد کردن خدا تنها با زبان نیست، با دل و جان باید خدا را یاد کرد. یاد خدا هنگام گناه و دست کشیدن از آن، یاد واقعی است. و بهترین نوع یاد کردن خداوند، نماز است که فرمود: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی» (طه، 14)

با اینکه شکر، یکی از مصادیق ذکر خداست، ولی نام آن جداگانه در کنار ذکر آمده و این نشانهء اهمیّت شکر، به عنوان مصداق بارز ذکر است.

منظور از ذکر خدا تنها یادآوری به زبان نیست، که زبان ترجمان قلب است، هدف این است با تمام قلب و جان به ذات پاک خدا توجه داشته باشید، همان توجهی که انسان را از گناه باز می‌دارد و به اطاعت فرمان او دعوت می‌کند

خداوند، با انسان داد و ستد می‌کند و هیچ کاری از انسان را بی‌بهره نمی‌گذارد:

«فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»، «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ» (بقره، 40)، «فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ»(مجادله، 11)

امام باقر علیه السلام در ذیل این آیه، یکی از مصادیق ذکر خدا را، تسبیحات حضرت زهرا شمردند که 34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه الحمد لله، و 33 مرتبه سبحان الله می‌باشد. (تفسیر نور الثقلین، ج 1 ص 140)

 

نکات آیه:

1- گفتار مفسران در تفسیر جمله" فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ"

مفسران در شرح این جمله، و اینکه منظور از یادآوری بندگان چیست؟

و یادآوری خداوند چگونه است تفسیرهای متنوعی ذکر کرده‌اند که فخر رازی در تفسیر کبیر خود آن را در ده موضوع خلاصه کرده:

1- مرا به" اطاعت" یاد کنید، تا شما را به" رحمتم" یاد کنم (شاهد این سخن آیه 132 سوره آل عمران است که می‌گوید: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ).

2- مرا به" دعا" یاد کنید، تا شما را به" اجابت" یاد کنم (شاهد این سخن آیه 60 سوره مۆمن است که می‌گوید: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ).

3- مرا به " ثنا و طاعت" یاد کنید، تا شما را به" ثنا و نعمت" یاد کنم.

4- مرا در" دنیا" یاد کنید تا شما را در" جهان دیگر" یاد کنم.

5- مرا در" خلوتگاه ها" یاد کنید تا شما را در" جمع" یاد کنم.

6- مرا به " هنگام وفور نعمت " یاد کنید، تا شما را در" سختی ها" یاد کنم.

7- مرا به " عبادت" یاد کنید، تا شما را به" کمک" یاد کنم (شاهد این سخن جمله إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ است).

عبادت

8- مرا به" مجاهدت" یاد کنید، تا شما را به" هدایت" یاد کنم (شاهد این سخن آیه 69 سوره عنکبوت است که می‌فرماید : وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا).

9- مرا به " صدق و اخلاص" یاد کنید شما را به" خلاص و مزید اختصاص" یاد می‌کنم.

10- مرا به " ربوبیت" یاد کنید شما را به" رحمت" یاد می‌کنم (مجموعه سوره حمد می‌تواند گواه این معنی باشد) (تفسیر کبیر فخر رازی ، جلد 4 ، صفحه 144 ) با مختصر تغییر و مقداری اضافات)

البته هر یک از این امور جلوه‌ای از جلوه‌های معنی وسیع این آیه است و آیه فوق همه این معانی و حتی غیر آن را نیز شامل می‌شود: مرا به " شکر" یاد کنید تا شما را به " زیادی نعمت" یاد کنم، چنان که در آیه 7 سوره ابراهیم می‌خوانیم لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ.

بدون شک هر گونه توجه به خداوند- چنان که گفتیم- یک اثر تربیتی دارد که در پرتو یاد خدا در وجود انسان پرتوافکن می‌شود، و روح و جان او بر اثر این توجه آمادگی نزول برکات جدیدی که متناسب با نحوه یاد او است پیدا می‌کند.

2- ذکر خدا چیست؟

مسلم است منظور از ذکر خدا تنها یادآوری به زبان نیست، که زبان ترجمان قلب است، هدف این است با تمام قلب و جان به ذات پاک خدا توجه داشته باشید، همان توجهی که انسان را از گناه باز می‌دارد و به اطاعت فرمان او دعوت می‌کند.

منظور از" شکرگزاری و عدم کفران" تنها یک مساله تشریفاتی و گفتن با زبان نیست، بلکه منظور آن است که هر نعمتی را درست به جای خود مصرف کنید و در راه همان هدفی که برای آن آفریده شده به کار گیرید تا مایه فزونی رحمت و نعمت خدا گردد

به همین دلیل در احادیث متعددی از پیشوایان اسلام نقل شده است که منظور از ذکر خدا یادآوری عملی است، در حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌خوانیم که به علی (علیه السلام) وصیت فرمود و از جمله وصایایش این بود:

" سه کار است که این امت توانایی انجام آن را (بطور کامل) ندارند، مواسات و برابری با برادر دینی در مال، و ادای حق مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و دیگران، و خدا را در هر حال یاد کردن، منظور سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر نیست، بلکه منظور این است هنگامی که کار حرامی در مقابل او قرار می‌گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید" (کتاب خصال طبق نقل تفسیر نور الثقلین ، جلد 1 ، صفحه 140)

ولی به هر حال چه جالب است که خداوند با آن عظمت، ذکر بندگان را در کنار ذکر خود قرار می‌دهد، بندگان در آن عالم محدود و کوچکشان و خداوند بزرگ در آن عالم نامحدود و بی انتها با آن همه رحمتها و برکات!

 

پیام‌های آیه:

1 ـ خداوند، به انسان شخصیّت می‌بخشد و مقام انسان را تا جایی بالا می‌برد که می‌فرماید: تو یاد من باش، تا من هم یاد تو باشم. «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»

2 ـ کسانی مشمول لطف خاصّ هستند، که همواره به یاد خدا باشند. «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»

3 ـ ذکر خدا و نعمت‌های او، زمینه ی شکر و سپاس است. چنان که غفلت از یاد خدا، مایه ی کفران است. «فَاذْكُرُونِی»، «اشْكُرُوا لِی وَ لا تَكْفُرُونِ»


1- تفسیر کبیر فخر رازی جلد 4

2- تفسیر نور الثقلین جلد 1

3- تفسیر نور ج 1

4- تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)

ادم دلش بایدپاک باشه

حرف هایی چون «آدم باید دلش پاک باشه، هر کاری خواستی بکن» همدیگر را نقض می کنند و به اصطلاح «پارادوكسیكال» هست. کسی که بخواهد آدم درست و حسابی و دل پاکی باشد، دیگر نمی تواند هر جور که دلش می خواهد زندگی کند، به دلیل اینکه درست و حسابی بودن لوازم خاصی را می طلبد و محدودیت ها، قید و بندها و شرط و شروطی را لازم دارد که در صورت ملزم شدن به آن خواسته ها و تمینات انسان نباید خارج از این محدوده باشد.

 

اعمال انسان تجلی نیت های اوست

یقیناً اعمال انسان برآیند و تجلی نیت های او و درون اوست. کسی که هر چه که دلش بخواهد و هر آنچه که هوای نفسش آن را طلب کند انجام دهد و به دنبال کارها و افعال شیطانی باشد ، دیگر نمی تواند بگوید: که درون من و دل من پاک است و آدم درستی ام. این درون است که برون را می سازد و برون است که درون را جلا می بخشد. لذا نیت و دل و درون انسان رابطه مستقیمی با اعمال و رفتارش دارد و از همدیگر تأثیر و تأثر دارند.

 

معنای صحیح «درست و دل پاک بودن»

ابتدا بهتر است تا تعریف صحیحی از «درست و دل پاک بودن» ارائه دهیم. انسان وقتی انسان درستی است که به دنبال اعمال صالح باشد و وقتی عمل صالح انجام می دهد که درونش پاک باشد و ایمان و اعتقاد و درستی داشته باشد.

از نظر احکام اخروی و سعادت و رستگاری انسان که باید گفت: اعتقاد قلبی و اقرار زبانی کافی نبوده و عمل صالح نیز لازم است. از این رو در آیات قرآن پیوسته ایمان با عمل صالح همراه آمده است. چنان که می فرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»[1] یعنی غیر از مردمان، با ایمان که دارای عمل صالح هستند و از حق پیروی کرده و یک دیگر را با پافشاری در حق سفارش می کند همه مردم زیانکارند.

اگر محبت ما راستین بود؛ حتماً اهل اطاعت او می شدیم، چرا که هر دوستداری، مطیع محبوب خویش است. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: هر کس دستورات خدا را عظیم شمارد، پاسخ به فرمان او می دهد

بالاتر از این قرآن کریم بر عمل بسی تأکید کرده و می فرماید: «وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى»[2]:و نمی داند این که برای آدمی جز آنچه به سعی و عمل خود انجام داد ثواب و جزائی نخواهد بود و البته انسان پاداش سعی و عمل خود را بزودی خواهد دید. [3]

و در یک کلام انسان دل پاک و درست، انسانی است که محبت خداوند را در دل دارد.

 

هر دوستداری، مطیع محبوب خویش است

آیا درست است که مخالف امر خدا عمل کنیم و اظهار به محبت او داشته باشیم؟ این از محالات و کارهای نوظهور است! امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «ما احب الله من عصاه» [4]: کسی که خدا را نافرمانی می کند، او را دوست ندارد.

اگر محبت ما راستین بود؛ حتماً اهل اطاعت او می شدیم، چرا که هر دوستداری، مطیع محبوب خویش است. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: هر کس دستورات خدا را عظیم شمارد، پاسخ به فرمان او می دهد. [5]

قرآن کریم می فرماید: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ ...» [6]: ای پیامبر بگو اگر خدا را دوست می دارید، از من (فرستاده او) پیروی کنید تا دوستتان بدارد.

از نظر احکام اخروی و سعادت و رستگاری انسان که باید گفت: اعتقاد قلبی و اقرار زبانی کافی نبوده و عمل صالح نیز لازم است. از این رو در آیات قرآن پیوسته ایمان با عمل صالح همراه آمده است. چنان که می فرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» یعنی غیر از مردمان، با ایمان که دارای عمل صالح هستند و از حق پیروی کرده و یک دیگر را با پافشاری در حق سفارش می کند همه مردم زیانکارند

همچنین امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: اگر می خواهی از آفریدگار خود فرمان برداری نکنی، از روزی او مخور و اگر دشمن او را دوست می داری، از مملکت او بیرون شو. بر فرض که خداوند برای معصیت خود بیم هم نمی داد؛ واجب و شایسته بود که برای شکر نعمتش، معصیت نشود. عقل شمشیر برنده است؛ خواهش نفست را با عقل خویش بکش. [7]

 

مروج چنین نظریه هایی چه کسانی هستند؟

چنین افکار و اندیشه هایی خطر بزرگی برای اخلاق بشری است و عاملی است برای ترویج فساد و بی بند و باری. دلایل عمده ترویج دهندگان این نظریه ها به قرار زیر است:

1. تا در قید و بند احکام دینی و شریعت نباشند و به قول خودشان بتوانند هر کاری که خواستند انجام دهند و هر جوری که خواستند زندگی کنند؛

2. برای این که وجدان و درون خود را قانع کنند؛

3. چون خود هلاک شده اند به دنبال هلاک کردن دیگران هم هستند تا در این میان تنها نمانند.

 

روش برخورد با افراد مروج لاابالی گری

در رابطه با روش برخورد با این افراد که مروج چنین افکاری هستند یا به دنبال چنین اندیشه هایی می روند از آنجایی که آنها دوستان دینی ما هستند در مرحله اول باید با نرمی و ملایمت و ملاطفت؛ دست آنها را بگیریم و از گرداب چنین افکار و اندیشه های باطل و ناصواب نجاتشان بدهیم انشاء الله.

 

پی نوشت ها:

1.      سوره مبارکه عصر، آیه 3.

2.      سوره مبارکه نجم، آیه 40 ـ 39

3.      فرق و مذاهب کلامی،ربانی گلپایگانی، ص 277.

4.      معانی الاخبار شیخ صدوق.

5.      مواعظ امامان علیهم السلام (ترجمه بحارالانوار)، ص 84.

6.      سوره مبارکه آل عمران، آیه 31.

7.      روضه الواعظین، ترجمه مهدوی دامغانی، ص 664؛ بر گرفته از کتاب «... لحظه ای درنگ» به نگارش مریم ادیب.



- نظرات (0)

ذکری مستند و نجاتبخش از غم و اندوه

آیت الله جوادی آملی نجات از خطر گناه و بلایا را از جمله آثار ذکر برشمرده و با اشاره به جریان حضرت یونس (علیه السلام) بر عدم اختصاص ذکر یونسیه به آن حضرت تأکید کرد و گفت: این را قرآن می فرماید که اگر انسان غمگینی به ذکر یونسی سرگرم باشد، قبل از اینکه از ما چیزی بخواهد ما غمش را برطرف می‌کنیم و آنها هم که اهل راه هستند این ذکر یونسی را مجرَّب می‌دانند.



حضرت یونس

اگر هر انسانی یا موجود دیگری، توسط یک ماهی بزرگ یا نهنگ، یک لقمه گردد و بلعیده شود، روال عادی و طبیعی این است که خفه شود و بمیرد و هضم بدن نهنگ گردد و جز این چاره ای نیست.

اما آیا واقعاً برای حل چنین مشکل بزرگی و مانند آن، راهی وجود ندارد؟

اگر خدا داشته باشی و پشتت به او گرم باشد، هیچ مشکلی نیست که حل نشود؛ با خدا، هر ناممکنی ممکن می شود، نمونه بارز و وقوع یافته آن، جریان حضرت یونس علیه السلام است.

خداوند متعال می فرماید: آری، برای این مشکل و هر مشکل دیگر و هر غم و اندوهی که بر شما وارد می شود، راه حل وجود دارد. راهش این است که به یکتایی و بزرگی خدا اقرار و ایمان داشته باشید و نیز به گناه خود اعتراف کنید و حل مشکل خود را از او درخواست نمایید؛ یکی از ذکرهایی که در این زمینه وارد شده، این است که اینگونه بگویید:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»؛ (سوره انبیاء، آیه 87)

به این می گویند «ذکر یونسیه» که بخشی از آیه ای است که در رکعت اول نماز غفیله خوانده می شود.

خداوند در قرآن کریم شواهدی را قرآن کریم مطرح می‌کند که در آن شواهد روشن می‌کند که اگر کسی به یاد خدا بود، خدا هم به یاد او است و معنای اینکه خدا به یاد کسی باشد آن است که او را از خطر می‌رهاند؛ یا خطر معصیت و یا خطرهای دیگر که کمتر از خطر معصیت نیستند: (152 سوره بقره) (فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ)

 

ذکر تسبیح، عامل نجات یونس (علیه السلام)

در سوره مبارکه صافات نکته ای را بیان می کند و آن این است که یاد حقّ انسان را از خطر می‌رهاند، آیه 143 و 144 فرمود: (فَلَو لاَ أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ * لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ)؛ اگر صاحب حوت (این ذالنون (علیه السلام)) اگر یونس (علیه السلام) جزء مسبحین نبود، در بطن ماهی الی یوم القیامه می‌ماند. این خطر را خدا از او دور داشت، برای اینکه او اهل تسبیح بود. چون ذکر خواه به صورت تسبیح و تحمید باشد، خواه به صورت تهلیل و تکبیر باشد شامل می‌شود، فرمود: چون او اهل تسبیح بود از این خطر نجات پیدا کرد، وقتی هم که خدای سبحان ذکر یونس (علیه السلام) را نقل می‌کند، می‌بیینم در حدّ یک تسبیح است، دیگر مسئلت در ذکر او نیست، عرض نکرد «خدایا مرا نجات بده!»، عرض کرد: (لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ)، این ذکر او را از خطر نجات داد.

در روایات دارد که اگر انسانی به یاد حقّ سرگرم بود و حاجتش یادش رفت، خدا حاجت او را برآورده می‌کند و آنها که اهل مناجات با خدایند، همین که وارد ذکر و ثنا شدند، لذّت مناجات آن قدر در جانشان شیرین است که حاجتشان از یادشان می‌رود

عدم اختصاص ذکر یونسیه به حضرت یونس (علیه السلام)

(وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ)، آنگاه فرمود: (فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ)، برای اینکه تثبیت کند این مسئله کلی است و اختصاصی به أنبیا ندارد، منتها مرحله بالایش برای أنبیاء است وگرنه مراحل وسطی و نازله‌اش نصیب دیگران هم می‌شود، در ذیل آیه اصل کلی را ارائه داد و فرمود: (وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُۆْمِنِینَ) یعنی اگر انسان غمگینی به ذکر یونسی سرگرم باشد، قبل از اینکه از ما چیزی بخواهد ما غمش را برطرف می‌کنیم.

آنها هم که اهل راه هستند این ذکر یونسی را مجرَّب می‌دانند، می‌گویند: (لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ)، حالا یا 400 بار است در روز یا کمتر، بیشتر، یا در حال سجده است یا غیر سجده اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن کریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص کام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: (وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُۆْمِنِینَ) یعنی اگر مۆمنی با ذکر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌کند.

ذکر
ذکر خدا، ادب عبودیت

ادب عبد آن است که در برابر خدا ذاکر باشد، اینکه می‌بینید ما مرتّب از خدای سبحان چیزی می‌طلبیم برای آن است که لذّت یاد حق در ما ظهور نکرده است و اگر لذت یاد حقّ در جان ما ظهور کند، ما همین که سرگرم مناجات با خدا شدیم، آن نیاز و حاجت ما از یاد ما می‌رود، ولی از یاد خدا نمی‌رود؛ چون (وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیّاً)؛ حاجات ما را می‌داند و برآورده هم می‌کند.

در روایات دارد که اگر انسانی به یاد حقّ سرگرم بود و حاجتش یادش رفت، خدا حاجت او را برآورده می‌کند و آنها که اهل مناجات با خدایند، همین که وارد ذکر و ثنا شدند، لذّت مناجات آن قدر در جانشان شیرین است که حاجتشان از یادشان می‌رود.

حضرت یونس علیه السلام از اینکه سال ها قوم خود را به توحید دعوت کرده؛ ولی جز چند نفر معدود کسی او را اجابت نکرد، خسته شده بود؛ لذا آنان را رها کرد و عجولانه از دیار خود خارج شد. سوار بر کشتی بود، دریا طوفانی شد، ناخدا گفت: چون کشتی سنگین است، باید یک نفر را به دریا بیندازیم تا سبک شود؛ قرعه انداختند، به نام یونس افتاد. بار دوم، بار سوم، هر بار به نام یونس می افتاد، چاره ای نبود، پس یونس را به دریا انداختند. چشمتان نبیند روز بد، یک ماهی بزرگ شبیه به نهنگ، یونس را یک لقمه کرد و خورد؛ البته نقل دیگر این است که از همان ابتدا، این ماهی غول پیکر به کشتی حمله کرده و یونس را بلعیده است.

اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن کریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص کام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: (وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُۆْمِنِینَ) یعنی اگر مۆمنی با ذکر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌کند

قرآن کریم در این باره می فرماید:

«فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ»؛ سوره صافات، آیه 142.

ماهی او را بلعید و یک لقمه کرد؛ در حالی که ملامت گر خود بود.

اما یونس علیه السلام، در همان حال خدا را فراموش نکرد، فهمید که راه درست این نبوده و نباید از قوم خودش خسته شود؛ لذا به یگانگی و بزرگی خدا اقرار کرد و با گریه و ناله و زاری گفت که من اشتباه کردم و به خودم ظلم کردم؛ لذا توبه کرد و خدا هم توبه اش را پذیرفت:

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذَلِکَ نُنجِی الْمُۆْمِنِینَ؛ ما دعای یونس را اجابت کردیم و او را از غم و اندوه نجات دادیم؛ البته که هر مۆمن دیگری هم خدا را اینگونه بخواند، او را نجات خواهیم داد.

به جهت همین وعده الهی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز فرمودند: هیچ گرفتاری که با این‌دعا، دعا کند؛ مگر این که او اجابت‌شود.

این ذکر دارای آثار و برکات زیادی است که در هر زمان گفته شود خوب است، به هر تعداد که بتوان گفت، خوب است؛ لکن در سجده بودن بهتر است؛ خصوصاً در سجده های شبانه و نیز هر چه بیشتر باشد، بهتر است:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»


بیانات آیت الله جوادی آملی در درس و تفسیر


- نظرات (0)

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد


ازدواج
سفارش قرآن و پیامبران سابق

خوبی کردن به مساکین از سفارشهای قرآن و پیامبران سابق است. خوبی، به معنای عمل درست و الهی است که از نمونه های آن دادن مال به مساکین است.

النساء: 36 وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً ؛

«و خداوند را بپرستید و چیزى را با او شریک مگردانید و به پدر و مادر و به خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه‏ خویشاوند و همسایه‏ بیگانه و یار همنشین و در راه مانده و ملک یمین بردگان‏ خود، احسان کنید»

البقرة: 83 وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ ؛

به یاد آرید آن هنگام را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و درویشان نیکی کنید و به مردمان سخن نیک گویید و نماز بخوانید و زکات بدهید ولی جز اندکی ، پشت کردند و رویگردان شدند .

البقرة: 177 لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ .

نیکی آن نیست که روی خود را به جانب مشرق و مغرب بگردانید، بلکه نیکیِ [مجسّم ]کسی است که به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب [های آسمانی ]و پیامبران ایمان آورده و مال خود را با اینکه آن را دوست می دارد به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان و در [راه آزادی ]بردگان می دهد و نماز را بر پا می دارد و زکات می پردازد، و کسانی که وقتی عهد می بندند به عهدشان وفا می کنند، و بویژه کسانی که در تنگدستی و سختی و هنگام جنگ شکیبا هستند. اینانند که [در ادعای نیک بودن ]راست می گویند و اینانند همان تقواپیشگان.

 

ترتیب را رعایت کنید

ترتیب را رعایت کنید. والدین و بستگان و یتیمان را بر مساکین مقدم بدارید.

البقرة: 215 یَسْئَلُونَكَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ  ؛

از تو می پرسند که چه انفاق کنند ؟ بگو آنچه از مال خود انفاق می کنید ،برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و رهگذران باشد ، و هرکار نیکی که کنید خدا به آن آگاه است

 

بخشی از ارث

در هنگام تقسیم ارث هم اگر مساکین پیش شما بودند، مقداری هم به آنها بدهید

النساء: 8 وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً ؛

و اگر بهنگام تقسیم (ارث)، خویشاوندان (و طبقه‏اى که ارث نمى‏برند) و یتیمان و مستمندان، حضور داشته باشند، چیزى از آن اموال را به آنها بدهید! و با آنان به طور شایسته سخن بگویید!

 

سهم واجب از خمس و زکات و اموال عمومی

سهم فقرا و مساکین از خمس و زکات و اموال عمومی، واجبی است که خدا قرار داده است

التوبة: 60 إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُۆَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبیلِ فَریضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَكیمٌ ؛

«صدقات، تنها به تهیدستان و بینوایان و متصدّیان [گردآورى و پخش‏] آن، و كسانى كه دلشان به دست آورده مى‏شود، و در [راه آزادى‏] بردگان، و وامداران، و در راه خدا، و به در راه مانده، اختصاص دارد. [این‏] به عنوان فریضه از جانب خداست، و خدا داناى حكیم است»

درباره سهم مساکین از خمس و اموال عمومی مراجعه کنید به الأنفال: 41 و الحشر: 7  

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد النور: وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

قسم می خورید که به مسکینان کمک نکنید و مراقبت می کنید که متوجه تان نشوند؟

پولدار ها قسم نخورند که به بستگان و مساکین بخشش نکنند

النور: 22 وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُۆْتُوا أُولِی الْقُرْبى‏ وَ الْمَساكینَ وَ الْمُهاجِرینَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ  ؛

توانگران و آنان که گشایشی در کار آنهاست ، نباید سوگند بخورند که به ، خویشاوندان و مسکینان و مهاجران در راه خدا چیزی ندهند باید ببخشند و ببخشایند آیا نمی خواهید که خدا شما را بیامرزد ؟ و خداست آمرزنده مهربان .

قرآن داستان کسانی را هم برای ما می گوید که در حالی به سراغ محصولات خود رفتند که مراقبت می کردند که هیچ مسکینی متوجهشان نشود، غافل از آنکه محصولاتشان قبلا از بین رفته بود:

قلم: 21 تا 24 فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِینَ أَنِ اغْدُواْ عَلىَ‏ حَرْثِكمُ‏ْ إِن كُنتُمْ صَارِمِینَ فَانطَلَقُواْ وَ هُمْ یَتَخَافَتُونَ أَن لَّا یَدْخُلَنهََّا الْیَوْمَ عَلَیْكمُ مِّسْكِینٌ

پس هنگام صبح یكدیگر را صدا زدند ، كه اگر قصد چیدن (میوه) دارید بامدادان به سوى باغ و زراعت خود بیرون آیید ، پس به راه افتادند در حالى كه آهسته با هم گفتگو مى‏كردند ، كه مبادا امروز فقیرى در این باغ بر شما وارد شود.

 

ای پیامبر تو هم بخشش کن

ای پیامبر به تو هم می گویم که به مساکین بده (به در می گویم تا دیوار بشنود)

الإسراء: 26 وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً

و حقّ خویشاوند (حق خویشان خود و حق خویشان پیامبرت) و حق فقیر و وامانده در راه را بپرداز، و هیچ نوع اسراف و ریخت و پاش (كه صرف مال در راه حرام و تجاوز از حد در حلال است) مكن

الروم: 38 فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ ذلِكَ خَیْرٌ لِلَّذینَ یُریدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

پس حقّ خویشاوند و فقیر و در راه مانده را بده (به خویشاوند خود نفقه را و به خویشاوند معصوم پیامبر انفال و اخماس را، و به فقیر زكات را، و به وامانده در راه زكات و خمس را بده)، این (انفاق) براى كسانى كه رضاى خدا را مى‏طلبند بهتر است و آنهایند كه رستگارند.

 

بترس و خرج نکن!

شیوه شیطان برای فریب این است که می گوید بخشش نکن که فقیر می شوی؛ در مقابل، خدا می گوید که هر قدر در راه خدا خرج کردید (از مال حلال و در راه درست) خدا به شما باز می گرداند.

البقرة: 268 الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

شیطان شما را (به هنگام هر انفاقى) وعده فقر مى‏دهد و شما را به كار زشت (بخل و غیره) امر مى‏كند، و خداوند شما را وعده آمرزش از جانب خود و فضل و فزونى مى‏دهد، و خدا صاحب سعه (وجودى، توانى و رحمتى) و دانا (به همه چیز) است

سبأ: 39 قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ

بگو: همانا پروردگار من براى هر كس از بندگانش كه بخواهد روزى را (طبق صلاح عام و نظام اتم) فراخ مى‏سازد و تنگ مى‏كند، و آنچه از اشیاء ( در راه خدا) انفاق كنید عوضش را مى‏دهد و او بهترین روزى‏دهندگان است

فقر
درباره سرپرستان یتیمان

اگر عهده دار پرورش کودکی یتیم شده اید، از مال او نخورید مگر اینکه خودتان واقعا فقیر باشید و مصرفتان به اندازه متعارف باشد:

النساء: 6 وَ ابْتَلُوا الْیَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَكْبَرُوا وَ مَنْ كانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كانَ فَقیراً فَلْیَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ حَسیباً ؛

و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید! اگر در آنها رشد (کافى) یافتید، اموالشان را به آنها بدهید! و پیش از آنکه بزرگ شوند، اموالشان را از روى اسراف نخورید! هر کس که بى‏نیاز است، (از برداشت حق الزحمه) خوددارى کند؛ و آن کس که نیازمند است، به طور شایسته (و مطابق زحمتى که مى‏کشد،) از آن بخورد. و هنگامى که اموالشان را به آنها بازمى‏گردانید، شاهد بگیرید! اگر چه خداوند براى محاسبه کافى است.

 

اگر بعد از انفاق اذیت می کنی، همان بهتر که انفاق نکنی

مواظب حالاتت بعد از انفاق باش

البقرة: 262 الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ  ؛کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می کنند سپس در پی انفاقشان نه منتّی می نهند و نه آزاری می رسانند، اجرشان برایشان نزد پروردگارشان خواهد بود و نه ترسی بر آنان است و نه غمگین می شوند .

البقرة: 263 قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلیمٌ

گفتارى پسندیده و بخشیدن (اصرار و بدزبانى سائلان) بهتر از صدقه‏اى است كه دنبالش آزارى باشد، و خداوند بى‏نیاز و بردبار است.

 

برای آنها که جوانان را به ازدواج تشویق نمی کنند

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد

النور: 32 وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

قرآن داستان کسانی را هم برای ما می گوید که در حالی به سراغ محصولات خود رفتند که مراقبت می کردند که هیچ مسکینی متوجهشان نشود، غافل از آنکه محصولاتشان قبلا از بین رفته بود: قلم: 21 تا 24 فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِینَ أَنِ اغْدُواْ عَلىَ‏ حَرْثِكمُ‏ْ إِن كُنتُمْ صَارِمِینَ فَانطَلَقُواْ وَ هُمْ یَتَخَافَتُونَ أَن لَّا یَدْخُلَنهََّا الْیَوْمَ عَلَیْكمُ مِّسْكِینٌ

همه ما فقیران خدا هستیم

فقرا را که می بینی یادت باشد که تو هم نزد درگاه خدا فقیر هستی

فاطر: 15 یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ

اى مردم، همه شما به خدا نیازمندید و خداست كه بى‏نیاز و ستوده صفات و افعال است (او خالق و حافظ و رازق بشر است پس اینان نیازمند مطلق و او غنى مطلق است)

درباره خوشبختی خودت بخل می ورزی؟!

هر کس درباره مخارج خداپسندانه بخل بورزد در حقیقت درباره سعادت و خوشبختی خودش است که بخل ورزیده است

محمد: 38 ها أَنْتُمْ هۆُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ ثُمَّ لا یَكُونُوا أَمْثالَكُمْ . ؛ پیش از محاسبه خود، قضاوت درباره دیگران ممنوع

به هوش باشید، شما همانها هستید كه دعوت مى‏شوید تا در راه خدا انفاق كنید پس برخى از شما بخل مى‏ورزند، و هر كه بخل ورزد جز این نیست كه نسبت به خود بخل مى‏ورزد، و خداست كه بى‏نیاز است و شمایید كه نیازمندید، و اگر (از دین او) روى برتابید به جاى شما گروه دیگرى را مى‏آورد.

 

میانه رو باش

در هنگام انفاق کردن نه زیاده روی کن و نه کم بگذار

الفرقان: 67 وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً

و آنان كه چون انفاق نمایند نه اسراف و تجاوز از حد كنند، و نه سختگیرى نموده و پایین‏تر از حد روند، و (انفاقشان) میان این دو روش، حد وسط و عادلانه است.

الإسراء: 29 وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً

و دستت را بسته به گردن خود قرار مده، (در انفاق واجبات بخل نورز) و آن را به تمام نیز مگشاى (چندان انفاق مكن كه خود نیازمند شوى) كه ملامت‏زده و وامانده خواهى نشست.

 

ای مردم نکند کسی در کنار شما گرسنه باشد

همدیگر را درباره غذا دادن به مساکین سفارش کنیم. سفارش نکردن به زبان و عمل، جزو صفات کسانی است که جهنمی و مورد اهانت خدا و تکذیب کننده دین هستند.

الحاقة: 34 وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ

و هیچ گاه (خود و دیگران را) به دادن طعام به فقیر و مستمند ترغیب نمى‏كرد.

الفجر: 18 وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ

و بر اطعام فقیران یكدیگر را ترغیب نمى‏كنید.

الماعون: 3 وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ

و (كسى را) به دادن طعام بر فقرا ترغیب نمى‏كند.


- نظرات (0)