سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا برخی مومنان همسر بد نصیبشان می شود؟

ازدواج و تشکیل خانواده یکی از محبوبترین بناها در نظر خداوند حق تعالی می باشد.

ازدواج است که گفته شده نیمی از  دین انسان با آن کامل می شود. ازدواج است که به هم زدن آن عرش خداوند را به لرزه در می آید، و طلاق منفورترین حلال خداوند است.  

در آیات قرآن کریم به ازدواج به انحاء مختلف اشاره کرده است و رهنمودهایی ارائه داده شده است.

با این حال گاهی و متأسفانه این روزها بیشتر شاهدیم که ازدواج ها دوام چندانی ندارند، آمار ازدواج پایین آمده و آمار طلاق بالا رفته است و جامعه ما را با یک آسیب جدی رو به رو کرده است.

وقتی ما در این زندگی ها دقیق می شویم می بینیم افراد علی رغم تحقیق و تفحص و مشورت های فراوان نتوانسته اند موفق به یک ازدواج خوب شده باشند.

گاهی می بینیم دو جوان که کنار هم قرار گرفته اند از نظر خلق و خو و اعتقادات سنخیتی با هم ندارند، ارزش هایشان با هم فرق دارد و نمی توانند همدیگر را درک کنند .

اینجاست که کسانی که شاهد این اتفاق نامیمون هستند، در عجب می مانند که چرا این آدم های خوب باید همسر مناسب و خوبی نصیبشان نشود و در این آیه قرآن تشکیک می کنند.

آیه 26 سوره نور است كه می فرماید : الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّوُنَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ (نور- 26)

زنان پلید برای مردان پلیدند، و مردان پلید برای زنان پلید. و زنان پاک برای مردان پاکند، و مردان پاک برای زنان پاک. اینان از آنچه درباره ایشان می گویند برکنارند، برای آنان آمرزش و روزیِ نیکو خواهد بود.

مى‏فرماید: زنان خبیث و ناپاک از آن مردان خبیث و ناپاكند، همانگونه كه مردان ناپاک، تعلق به زنان ناپاک دارند (الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ) و در نقطه مقابل نیز زنان طیب و پاک به مردان طیب و پاک تعلق دارند، و مردان پاک و طیب از آن زنان پاک و طیبند (وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ).

بدون شک قانون نوریان مر نوریان را طالبند، ناریان مر ناریان را جاذبند و ضرب المثل معروف كند همجنس با همجنس پرواز و ... همه اشاره به یک سنت تكوینى است كه ذره ذره موجوداتى را كه در ارض و سماء است در بر مى‏گیرد كه جنس خود را همچو كاه و كهرباء جذب مى ‏كنند. به هر حال همه جا همنوعان سراغ همنوعان مى ‏روند و هر گروه و هر دسته‏اى با هم ‏سنخان خود گرم و صمیمى‏اند. 

خدا برای کافران مثل زن نوح و زن لوط را می آورد که هر دو در نکاح دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خیانت ورزیدند و آنها نتوانستند از زنان خود دفع عذاب کنند و گفته شد: با دیگران به آتش در آیید»

در طول تاریخ یا در محیط زندگى خود گاه مواردى را مى ‏بینیم كه با این قانون هماهنگ نیست، به عنوان مثال در خود قرآن آمده است كه همسر نوح و همسر لوط زنان بدى بودند و به آنها خیانت كردند (سوره تحریم آیه 10) و در مقابل، همسر فرعون از زنان با ایمان (تفسیر نمونه، ج‏14، ص: 425 ) و پاكدامنى بود كه گرفتار چنگال آن طاغوت بى ایمان گشته بود (سوره تحریم آیه 11).

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ؛ [التحریم/10] خدا برای کافران مثل زن نوح و زن لوط را می آورد که هر دو در نکاح دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خیانت ورزیدند و آنها نتوانستند از زنان خود دفع عذاب کنند و گفته شد: با دیگران به آتش در آیید».

می خواهیم بگوییم گاهی امتحان یک بنده ای در آن قرار می گیرد که یک انسان خوب و وارسته همسری نصیبش می شود  که از نظر معنویات و ارزش ها بسیار پایین است. همیشه این طور نیست که تصور کنیم این ازدواج یک اجبار بوده است، بلکه تا حد زیادی از بی دقتی خود ما ناشی می شود، چشممان را بر واقعیات می بندیم و به دنبال خواسته دل می رویم و بعد که اسرار رو می شود، خداوند را مقصر می دانیم!

 

یک استثناء:

همانطور که در بالا گفتیم در هر قانونی یک استثناء وجود دارد، گاهی علی رغم تلاش ها تحقیق ها مشورت ها باز می بینیم همسر مناسبی انتخاب نشده است.

این جاست که می گویم خداوند متعال به بعضی از بندگانش نعمت مصاحبت با بهتر از خودشان را می دهد باشد که به واسطه ایشان هدایت شود. حالا دیگر به خود شخص بسته است که شکرگزار باشد یا کفران کند.  مثل همسران بسیاری از پیامبران که از مصاحبت ایشان هیچ بهره ای نبرده اند.

و الگویی است برای این دنیای پر شبهه ما که گاهی افراد تحمل یک همسر مومن و با تقوا را ندارند و با هر وسیله در صدد تغییر ایشان هستند و زندگی اولیاء الهی که همسران خوبی نداشته اند برایشان می تواند قوت قلبی باشد و  از راه خود دلسرد نشده و خواست خداوند را به همه ترجیح دهند.



- نظرات (0)

ملاك قُرب به انبیاء چیست؟

حضرت ابراهیم

نسبت ایمانى، فراتر و محكم‏تر از نسبت خویشاوندى است و افرادى كه همفكر و هم خط و هم هدف باشند، به همدیگر نزدیك ‏تر از كسانى هستند كه در ظاهر قوم و خویشند، ولى به لحاظ فكرى و اعتقادى از همدیگر جدایند.

ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (آل عمران ـ 67)

ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه حق گرایی فرمانبردار بود، و از مشرکان نبود.

اینجا خداوند ابراهیم علیه السلام را به عنوان حنیف توصیف نموده، زیرا او بود كه پرده‏هاى تقلید و تعصب را درید، و در زمان و محیطى كه غرق بت پرستى بود هرگز در برابر بت سجده نكرد.

ولى از آنجا كه بت پرستان زمان جاهلیت عرب، نیز خود را بر دین حنیف ابراهیم معرفى مى ‏كردند، و این سخن به قدرى شایع شده بود كه یهود و نصارى آنها را حنفاء مى‏گفتند (به این ترتیب حنیف درست معنایى بر ضد معناى اصلیش پیدا كرده بود، و با بت پرستى مرادف شده بود) خداوند پس از توصیف ابراهیم به عنوان حنیف و مسلم، مى‏ فرماید: "او هرگز از مشركان نبود" (وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ) تا هرگونه ارتباطى میان ابراهیم و بت پرستان عرب را نفى كند.

و نیز این آیه، با آوردن كلمه‏ى «مُسْلِماً» در كنار كلمه‏ى «حَنِیفاً»، هم دامن ابراهیم را از شرك پاك كرده است و هم دامن این كلمه‏ى مقدّس را از مشركان. (حضرت على علیه السلام فرمودند: دین ابراهیم همان دین محمّد صلى اللَّه علیه و آله بود. بحارالانوار، ج 12، ص 11)

امام صادق علیه السلام در تفسیر عبارت «حَنِیفاً مُسْلِماً» فرمودند: «خالصا مخلصا لیس فیه شى‏ء من عبادة الاوثان» یعنى ابراهیم شخصى خالص و برگزیده بود كه در او ذره‏اى از پرستش بت‏ها نبود. (تفسیر نور الثقلین، كافى، ج 2، ص 15)

 

یک سوال مهم:

در اینجا ممكن است گفته شود: اگر ابراهیم را نتوانیم پیرو آئین موسى علیه السلام و مسیح علیه السلام معرفى كنیم، به طریق اولى نمى ‏توانیم او را مسلمان بدانیم، زیرا او هزاران سال قبل از ظهور اسلام و پیغمبر اكرم صلی الله و علیه وآله بوده است؟ پس چرا قرآن او را به عنوان مسلم معرفى كرده است؟

در حدیثى از على علیه السلام مى ‏خوانیم: "سزاوارترین مردم به پیامبران آنها هستند كه به دستورهاى آنها بیش از هر كس عمل مى‏ كنند- سپس آیه فوق را تلاوت فرمود- و افزود: دوست محمد كسى است كه اطاعت از فرمان خدا كند هر چند نسبش از او دور باشد و دشمن محمد كسى است كه نافرمانى او كند هر چند قرابت و خویشاوندیش با او نزدیك باشد"

پاسخ این سوال از نكته‏اى كه قبلاً نیز به آن اشاره كرده‏ایم روشن مى ‏شود كه "مسلم" در اصطلاح قرآن به معنى خصوص پیروان پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله نیست بلكه اسلام به معنى وسیع كلمه، همان تسلیم در برابر فرمان حق و توحید كامل و خالى از هرگونه شرك و بت پرستى است، كه ابراهیم علیه السلام پرچمدار آن بود.

بنابر آنچه گفته شد معلوم شد كه ابراهیم پیرو هیچ یك از این آئین ها نبوده، تنها چیزى كه در اینجا باقى مى ‏ماند این است كه چه كسانى مى ‏توانند رابطه و پیوند خود را با مكتب ابراهیم علیه السلام به عنوان یك سند افتخار- اثبات كنند، و به تعبیر دیگر چگونه مى ‏توان خود را پیرو این پیامبر بزرگ كه همه پیروان ادیان الهى براى او عظمت قائل هستند دانست.

 

بحث لغوی:

«حنف»، به معناى گرایش به حقّ است و در مقابل آن واژه‏ى «جنف»، معنى گرایش و تمایل به باطل را مى‏ دهد. بنابراین «حنیف» به كسى گفته مى‏ شود كه در مسیر باشد، ولى بت ‏پرستان آن را در مورد خود بكار مى‏ بردند و مشركان نیز «حنفاء» خوانده مى ‏شدند.

إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُوْمِنینَ (آل عمران ـ 68)

در حقیقت، نزدیکترین مردم به ابراهیم، همان کسانی هستند که او را پیروی کرده اند، و [ نیز ] این پیامبر و کسانی که [ به آیین او ] ایمان آورده اند و خدا سرور مومنان است.

 

مهمترین پیوند، پیوند مكتبى است‏

در آیه فوق این حقیقت بیان شده است كه هیچ رابطه‏اى بالاتر از رابطه مكتبى نیست، بلكه ارتباط با مردان خدا و اولیاء اللَّه تنها از همین طریق است.

بنابراین هیچ كس نمى‏ تواند ادعاى ارتباط با پیامبر اسلام صل یالله و علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام كند مگر از همین طریق.

در روایات اسلامى نیز روى این موضوع، با صراحت تكیه شده است از جمله در حدیثى از على علیه السلام مى ‏خوانیم: "سزاوارترین مردم به پیامبران آنها هستند كه به دستورهاى آنها بیش از هر كس عمل مى‏ كنند- سپس آیه فوق را تلاوت فرمود- و افزود: دوست محمد كسى است كهاطاعت از فرمان خدا كند هر چند نسبش از او دور باشد و دشمن محمد كسى است كه نافرمانى او كند هر چند قرابت و خویشاوندیش با او نزدیك باشد" (مجمع البیان، ج 1 و 2 ص 458 - نور الثقلین، ج 1 ص 353)

خداوند ابراهیم علیه السلام را به عنوان حنیف توصیف نموده، زیرا او بود كه پرده‏هاى تقلید و تعصب را درید، و در زمان و محیطى كه غرق بت پرستى بود هرگز در برابر بت سجده نكرد

بنابر این از این آیه معلوم مى‏ شود كه نسبت ایمانى، فراتر و محكم‏تر از نسبت خویشاوندى است و افرادى كه همفكر و هم خط و هم هدف باشند، به همدیگر نزدیك‏تر از كسانى هستند كه در ظاهر قوم و خویشند، ولى به لحاظ فكرى و اعتقادى از همدیگر جدایند.

امام صادق علیه السلام به یكى از یاران با وفایش فرمود: «انتم و الله من آل محمد» به خدا سوگند كه شما از آل محمّد صلى اللَّه علیه و آله هستید. و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود. (تفسیر مجمع البیان)

رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله نیز در مورد سلمان فارسى فرمودند: «سلمان منا اهل البیت» (بحارالانوار، ج 10، ص 123)

با اینكه آیه فرمود: نزدیك ‏ترین مردم به ابراهیم، پیروان او هستند، لكن نام پیامبر اسلام و مسلمانان را جداگانه برد، تا بهترین نمونه ‏ى پیروى را در وجود حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله و مسلمانان، به دنیا نشان دهد.

امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا» در آیه، امامان و پیروان آنها هستند. (كافى، ج 1، ص 416)

 

پیام ‏های آیه:

1ـ پیوند مردم با رهبر، پیوند مكتبى است، نه پیوند قبیله‏اى، زبانى، منطقه‏اى و نژادى. «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ»

2ـ ملاك قُرب به انبیاء، اطاعت از آنان است. «أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ»

3ـ پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله و مسلمانان، در خط ابراهیم و هم مرام و هم هدف با او هستند. «أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ»، «وَ هذَا النَّبِیُّ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

كافى، ج 1 و ج 2

بحار الانوار، ج 10 و ج 12

مجمع البیان، ج 1 و 2

نور الثقلین، ج 1

 



- نظرات (0)

در برخورد با متشابهات قرآن چه باید کرد

قرآن کریم

راسخان در علم عبارتند از پیامبر و امامان (علیهم السلام) که از همه اسرار این آیات آگاهند و علما و دانشمندان راستین ـ که به موازین، احکام، عقاید شرعی و به روش تأویل متشابهات آشنایی کافی دارند ـ و هر یک، به اندازه دانش خود از این آیات چیزی می فهمند و برای مردم تشریح می کنند و همین حقیقت است که مردم را برای درک اسرار قرآن به دنبال معلمان الهی و علمای دینی می کشاند; بنابر این، در برخورد با متشابهات، باید به احادیث و تفاسیر علمای راستین مراجعه کرد. (تفسیر نمونه، ج 2، ص 442 و 443)

معنای متشابه و محکم و علت اختلاف نظر در تعداد آیات متشابه در قرآن

واژه «متشابه» در اصل به چیزی گفته می‌ شود که اجزای مختلف آن شبیه به هم باشند. از این ‌رو؛ به جمله‌ها و کلماتی که معنای آنها پیچیده است و احتمالات مختلفی درباره معنای آنها داده می‌ شود، متشابه می ‌گویند.

در مقابل «متشابه» واژه «مُحکم» قرار دارد. این کلمه در اصل به معنای ممنوع ساختن به‌کار می ‌رود؛ به همین دلیل به موجوداتی که پایدار هستند، محکم گفته می‌ شود.

به سخنان روشن و قاطعی که هرگونه احتمال خلاف را از خود دور می ‌کند، محکم می ‌گویند. (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 2، ص 432 – 433)

خداوند متعال می ‌فرماید: "او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد که قسمتی از آن، آیات "محکم" است که اساس این کتاب می ‌باشد و قسمتی از آن "متشابه" است; امّا آن ‌ها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند تا فتنه ‌انگیزی کنند و تفسیر برای آن می ‌طلبند; در حالی که تفسیر آن ‌ها را جز خدا و راسخان در علم نمی‌ داند...". (آل‌عمران، 7)

از این آیه، استفاده می‌ شود که آیات قرآن کریم دو دسته‌اند:

الف) محکمات; ب) متشابهات.

"محکمات" آیات‌ِ روشنی هستند که جای هیچ‌ گونه انکار و توجیه و سوء استفاده در آن نیست; امّا "متشابهات" به دلیل بالا بودن سطح مطلب یا گفتگو درباره عوالمی که از دسترس ما بیرون است; مانند علم غیب، جهان رستاخیز و صفات خداوند متعال و... که فهم معنای نهایی و اسرار و پی ‌بردن به کنه حقیقت آن ‌ها، به سرمایه خاص علمی نیاز دارد و خداوند متعال می‌ فرماید: فقط خداوند و راسخان در علم، اسرار این آیات را می‌ دانند و برای مردم تشریح می‌ کنند.

محکم عبارت است از: هر آیه‌ای که آگاهی به آن -با برهان خفی یا جلی- ممکن باشد; به خلاف متشابه; مثل علم به زمان قیامت و....

اما درباره این‌ که کدام از آیات قرآن متشابه هستند، نمی ‌توان آمار دقیقی ارائه کرد؛ چرا که در این موضوع، اختلاف نظر وجود دارد؛ زیرا نگاه افراد و تشخیص آنان نسبت به آیات مختلف است؛ برخی احتمال معانی مختلف را در آن ممکن می ‌دانند و برخی آن‌ را واضح و روشن دانسته و هر گونه احتمال معنای دیگر را رد می‌ کنند و نیز با توجه به سطح معرفت افراد، ممکن است آیات محکم و متشابه نسبت به آنان متفاوت باشد.

 

تعیین محکم و متشابه (آرا و نظریات)

به طور کلی در زمینه محکم و متشابه نظریات ذیل اظهار شده است: (مجمع‌البیان، ج1، ص699 و ج2، ص 700)

1. متشابهات عبارت از حروف مقطعه‌ای هستند که در اوایل بعضی از سور نازل شده‌اند و مابقی محکماتند.

2. محکمات حروف مقطعه‌اند و غیر آنها آیات متشابهند.

3. آیات مبین در قرآن محکم و آیات مجمل، متشابهات قرآنند.

4. آیات ناسخ، محکم و آیات منسوخ، متشابهند.

5. محکمات، آیاتی هستند که دلایلی روشن و واضح دارند. اما بازشناسی متشابهات نیاز به تأمل و تدبر دارد.

6. محکم عبارت است از: هر آیه‌ای که آگاهی به آن -با برهان خفی یا جلی- ممکن باشد; به خلاف متشابه; مثل علم به زمان قیامت و....

درباره این‌که کدام از آیات قرآن متشابه هستند، نمی‌توان آمار دقیقی ارائه کرد؛ چرا که در این موضوع، اختلاف نظر وجود دارد؛ زیرا نگاه افراد و تشخیص آنان نسبت به آیات مختلف است؛ برخی احتمال معانی مختلف را در آن ممکن می‌دانند و برخی آن‌را واضح و روشن دانسته و هر گونه احتمال معنای دیگر را رد می‌کنند و نیز با توجه به سطح معرفت افراد، ممکن است آیات محکم و متشابه نسبت به آنان متفاوت باشد

7. آیات الاحکام، محکمات قرآن و مابقی متشابهاتند.

8. آیات محکمات، تأویل واحدی دارند; در حالی که آیات متشابه، وجوه متعددی از تأویل در آنها محتمل است.

9. تقسیم آیات بر محکم و متشابه مختص به آیات قصص است; آیاتی که در آن اخبار پیامبران و امت‌ هایشان به صورت روشن، تبیین شده محکمات، و آن دسته از آیات که با تکرار در سور متعدد الفاظ و محتوای آن در مورد سرگذشت پیامبران مشتبه شده، متشابهاتند.

10. آیات متشابه، آیاتی هستند که نیاز به توضیح و بیان دارند; بر خلاف محکمات.

11. آیاتی که در قالب خبریه هستند، متشابهات و انشائات قرآن محکماتند.

12. آیات صفات (خواه صفات خداوند و خواه صفات انبیاء) آیات متشابه و بقیه محکماتند.

13. آیات قابل فهم و درک برای انسان، محکمات و آیاتی که عقل انسان قادر به فهم آنها نیست متشابهاتند.

14. آیاتی که ظاهر آنها مراد است، محکمات و آیاتی که خلاف ظاهر آنها مراد است، متشابهات قرآنند (مشهور مفسران متأخر همین قول را انتخاب کرده‌اند.)

15. محکم آیه‌ای است که در تأویل آن اتفاق نظر وجود داشته باشد; به خلاف متشابه.

بیان نظریات فوق صرفاً جهت اطلاع است. درباره نارسایی‌ های این انظار و آراء، علامه طباطبائی در المیزان به تفصیل سخن گفته است. به نظر می ‌رسد با توجه به تعریفی که از محکم و متشابه ارائه گردید، اشکالات وارد بر بعضی از نظریه ‌های ذکر شده روشن بوده و نیازی به طرح آن نباشد.


- نظرات (0)

قرآن دشمنت را رسوا کن، توهین چرا

توهین

توهین می کنیم چرا که دلیل و منطقی بر حرف هایمان نداریم، اطلاعاتمان کم است.

منطق نداریم، راه مقابله را بلد نیستیم و فکر می کنیم با توهین یا انجام برخی اعمال، کمر دشمنان و مخالفانمان را شکسته ایم!!


سکانس اول:

در یک دعوای خیابانی دیدم که مردم به جان هم افتاده اند و حرف های زشتی به هم می زنند. بعد از اینکه عده ای آمدند و آنها را از هم جدا کردند و شرایط آرام تر شد، علت این بگو مگو را جویا شدم. یکی از طرفین رو کرد و گفت: اون اول شروع کرد به فحش دادن، بهش چند بار تذکر دادم که فحش نده، فحش بدی می شنوی! و او هم کارش را تکرار کرد و دعوا و مشاجره بالا گرفت.

 

سکانس دوم:

مترو شلوغ بود و ازدحام بسیار بالا. خواه ناخواه در این شرایط مکان برای ایستادن و حتی نفس کشیدن سخت می شود! در این موقعیت یک خانمی رو کرد به یکی دیگر و گفت: خانم کیفتو جمع کن! اونم گفت به تو چه مربوط و اگر راحتی می خوای با آژانس برو و.... همین طوری این بگو مگو ادامه پیدا کرد و کار به فحّاشی و حرف های زشت رسید.

 

سکانس بعدی:

دعوت شدن به جشنی با عنوان عید الزّهرا و اینکه با این جشن دل اهل بیت و حضرت زهرا سلام الله علیهم را شاد کنیم.

اما به نظر تنها چیزی که به آن توجه نمی شود رضایت اهل البیت است چرا که این مراسم پر بود از کلمات و عبارت ها و اشعار زشت که مملو از فحش و ناسزا بود.

به اسم اینکه روایت داریم در شادی اهل بیت شاد باشیم ، مجلس را به گناه و حرام کشانده بودند و اینجا بود که یاد روایت امام صادق علیه السلام افتادم که می فرمایند: اگر دیدید از ما اهل بیت صحبتی را نقل کردند که با قرآن منافات دارد، آن را به دیوار بزنید!

شادی با فحش و هتاکی فرق می کند چنانچه قرآن کریم هرگونه فحش و سب را نهی می کند: و لاتسبِّوا .

توهین نشانه بی ادبی، ضعف و بی منطقی من است و از فرد مسلح به منطق و برهان وادب و پشت گرم به حق صادر نمی شود چرا که یک فرد منطقی می داند که اگر بخواهد با زبان توهین آن هم توهین به مقدسات و شخصیت فرد یا گروهی با آنان وارد معامله و گفتگو شود، باید منتظر چنین عمل و به عبارتی عکس العملی از طرف مقابل باشد

چقدر از این جریان ها و برخوردهای زشت را در اطراف زندگیمان می بینیم؟!! مترو، اتوبوس، خیابان، زندگی خانوادگی و جشن ها و میهمانی ها و....

و این ها همه در حالی وجود دارند و اتفاق می افتند که این سرزمین را سرزمین اسلامی می خوانیم و خود را مسلمان و قرآن را کتاب زندگی خود معرفی می کنیم.

چرا با آیات قرآن بیگانه شده ایم و آنها را الگوی زندگی روزمره خود قرار نمی دهیم؟!!

وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَیَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ (انعام / 108)

و آنهایى را كه جز خدا مى‏ خوانند دشنام مدهید كه آنان از روى دشمنى [و] نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى كردارشان را آراستیم. آن گاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام مى ‏دادند آگاه خواهد ساخت.

این آیه ما انسان ها را از سب و فحش دادن حتی به کسانی که از نظر عقیده و دین با ما هیچ اشتراکی ندارند منع کرده، چه رسد به برادران و همشهری هایمان. چه رسد بر آنانی که در کنار هم زیر لوای اسلام پناه گرفته ایم و خود را مسلمان می خوانیم.

چرا این مسلمانی و قبول داشتن قرآن و ادعای محب اهل بیت بودن بازتابی در رفتارهای زندگی، جشن ها و میهمانی هایمان ندارد؟!!

شاهین نجفی

آنقدر بی منطق شده ایم؟!!

اگر من بتوانم منطقی بر گفته های خود سند و دلیل و منطق ارائه دهم، دیگر جایی برای فحّاشی و استفاده از حرف های زشت باقی نمی ماند.

توهین نشانه بی ادبی، ضعف و بی منطقی من است و از فرد مسلح به منطق و برهان و ادب و پشت گرم به حق صادر نمی شود چرا که یک فرد منطقی می داند که اگر بخواهد با زبان توهین آن هم توهین به مقدسات و شخصیت فرد یا گروهی با آنان وارد معامله و گفتگو شود، باید منتظر چنین عمل و به عبارتی عکس العملی از طرف مقابل باشد.

چنانچه قرآن کریم نیز این نکته را متذکر شده است: هیچ گاه بتها و معبودهای مشرکان را دشنام ندهید، زیرا این عمل سبب می شود که آنها نیز نسبت به ساحت قدس خداوند همین کار را از روی ظلم و ستم و جهل و نادانی انجام دهند.

و کلام امیر مومنان را فراموش نکنیم که فرمودند: از مصادیقِ دشنام به خدا، دشنام به ولىّ خداست. [تفسیر المیزان]

در بیانی امام صادق علیه السلام ضمن حدیثی طولانی روایت شده است: ... هر کس به اولیای خدا ناسزا گوید در حقیقت خدا را دشنام داده است و چه کسی ظالم تر از آنکه موجب دشنام گویی به خدا و اولیای او شود؟(کافی، ج 8، ص 7، ح 1; نورالثقلین، ج 1، ص 757، ح 238)

قرآن صریحاً از این موضوع، نهی کرد و رعایت اصول ادب و عفت و نزاکت در بیان را، حتی در برابر خرافی ترین و بدترین ادیان، لازم می داند چرا که؛

با دشنام و ناسزا نمی توان کسی را از مسیر غلط باز داشت، بلکه به عکس، تعصب شدید آمیخته با جهالت که در اینگونه افراد است، سبب می شود که به اصطلاح روی دنده لجاجت افتاده، در آئین باطل خود راسخ تر شوند، و به راحتی زبان به بدگوئی و توهین نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشایند، زیرا هر فرد، گروه و ملتی نسبت به عقاید و اعمال خود، تعصب دارد.

من نوعی که خود را محب قرآن و اهل بیت می دانم باید رفتار و کردار خودم را به رفتار امام و پیشوایم نزدیک تر کنم چنانچهامیرالمومنین(علیه السلام) به لشکریانشان در جنگ صفین که معاویه و یارانش را دشنام می ‌دادند فرمود: "انی اکره لکم ان تکونوا سبّابین؛ من خوش ندارم که شما دشنام گو و بد زبان باشید."

این آیه ما انسان ها را از سب و فحش دادن حتی به کسانی که از نظر عقیده و دین با ما هیچ اشتراکی ندارند منع کرده، چه رسد به برادران و همشهری هایمان. چه رسد بر آنانی که در کنار هم زیر لوای اسلام پناه گرفته ایم و خود را مسلمان می خوانیم

سیمای آنان را رسوا کنیم

چه خوب است وقتی در برابر یک عمل، یک بدعت یک رفتار ناهنجار و ناخوشایندی قرار گرفتیم، با آن اصولی رفتار کنیم و به جای توهین کردن به آن مکتب و روش و رفتار، سیمای آن را روشن کنیم چنانچه حضرت على علیه السلام در جنگ صفّین به سربازان خود توصیه مى‏کرد که به پیروان معاویه دشنام و ناسزا نگویند، بلکه سیماى آنان را مطرح کنند کهبهتر از دشنام است. (نهج‏البلاغه، کلام 206)

 

فحش و ناسزا در بیان روایات

از همه ی اینها گذشته فحش دادن یک عمل گناه و خلاف قرآن و روایات اهل بیت است که در روایات نیز این عمل بسیار نهی شده است. در ادامه به بیان قسمتی از این روایات می پردازیم:

رسول گرامی می فرمایند:

از فحش بر حذر باشید زیرا خدای تعالی ناسزا و بدگویی را دوست ندارد. (بحارالانوار، ج76، ص 110)

وارد شدن در بهشت بر فحّاش حرام است. (مجموعة ورام، ج1، ص 110)

پیامبر مكرم اسلام حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم در وصیتی كه به مردی از بنی تمیم دارند می فرمایند: لاَ تَسُبُّوا النّاسَ فَتَكْتَسِبُوا الْعَدَاوَةَ بَیْنَهُمْ؛ به مردم دشنام مدهید زیرا باعث می شود كه از آن ها كسب عداوت و دشمنی كنید. (الكافی، ج2، ص 360)

در جای دیگر امام علیه السلام می فرماید: بدگویی و هرزه گویی قدر و منزلت انسان را پایین می آورد و اخوت (برادری و دوستی) را از بین می برد. (غررالحكم، ص 223)

و همچنین در وصیت مولای متقیان علی علیه السلام آمده است كه: در كلامتان از فحش استفاده نكنید چرا كه فحش و بد زبانی زیبنده ما خاندان و شیعیان ما نیست و انسان فحاش شایستگی و لیاقت دوستی را ندارد. (مستدرك الوسائل، ج12، ص 82)



- نظرات (0)

آخرین برگ برنده مومن

روز مباهله

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح كرده‏اند كه آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و اله نازل شده است و پیامبر تنها كسانى را كه همراه خود به میعاد گاه برد، فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام و دخترش فاطمه سلام الله علیها و على علیه السلام بودند.


فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ (آل عمران ـ 61)

پس هر كه در این [باره‏] پس از دانشى كه تو را [حاصل‏] آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیك و شما خویشان نزدیك خود را فرا خوانیم سپس مباهله كنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

در تفاسیر شیعه و سنى و برخى كتب حدیث و تاریخ مى‏ خوانیم كه در سال دهم هجرى، افرادى از سوى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله مأمور تبلیغ اسلام در منطقه نجران از بلاد یمن شدند.

مسیحیانِ نجران نیز هیئتى را به نمایندگى از سوى خود براى گفتگو با پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله به مدینه گسیل داشتند. با وجود گفتگوهایى كه میان آنان و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله ردّ و بدل شد، باز هم آنان بهانه‏ جویى كرده و در حقّانیّت اسلام ابراز تردید مى‏ كردند. این آیه نازل شد و خطاب به پیامبر فرمود: به كسانى كه با تو محاجّه و جدال كرده، و از قبول حقّ شانه خالى مى‏ كنند، بگو: بیایید با فرا خواندن فرزندان و زنان و خودمان، خدا را بخوانیم و با حالت تضرّع و ابتهال بر دروغگویان نفرین كنیم و هر نفرینى كه دامن گروه مقابل را گرفت، معلوم مى ‏شود كه راه او باطل است و با این وسیله به این گفتگو و جدال پایان دهیم.

هنگامى كه نمایندگان مسیحیان نجران، پیشنهاد مباهله را از رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله شنیدند، به یكدیگر نگاه كرده و متحیّر ماندند. آنان مهلت خواستند تا در این باره فكر و اندیشه و مشورت كنند.

بزرگِ نصارى به آنها گفت: شما پیشنهاد را بپذیرید و اگر دیدید كه پیامبر با سر و صدا و جمعیّتى انبوه براى نفرین مى‏آید، نگران نباشید و بدانید كه خبرى نیست، ولى اگر با افراد معدودى به میدان آمد، از انجام مباهله صرف نظر و با او مصالحه كنید.

گرچه پیامبر مى ‏توانست خود شخصاً نفرین كند و كارى به علىّ، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نداشته باشد، ولى خدا و رسول، با این عمل به ما فهماندند كه این‏ افراد، یاران و شریكان رسول خدا در دعوت به حقّ و هدف او هستند و همراه او آماده‏ى استقبال از خطر بوده و تداوم‏گر حركت او مى‏باشند

روز مباهله، آنها دیدند كه پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله همراه با دو كودك و یك جوان و یك زن بیرون آمدند. آن دو كودك، حسن و حسین علیهما السلام و آن جوان، علىّ بن ابیطالب علیهماالسلام و آن زن فاطمه‏ى زهرا علیها السلام دختر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بودند.

اسقف مسیحیان گفت: من چهره ‏هایى را مى‏ بینم كه اگر از خداوند بخواهند كوه از جا كنده شود، كنده مى‏شود. اگر این افراد نفرین كنند، یك نفر مسیحى روى زمین باقى نمى‏ ماند. لذا از مباهله اعلام انصراف كرده و حاضر به مصالحه شدند. (پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: سوگند به كسى كه مرا پیامبر حقّ قرار داد، اگر مباهله انجام مى ‏گرفت، آن وادى آتش را بر آنان فرو مى ‏ریخت. (تفسیر مجمع البیان مناقب ابن مغازى، ص 263)

این ماجرا، علاوه بر تفاسیر شیعه، در منابع معتبر اهل سنّت نیز آمده است. (صاحب تفسیر المیزان در جلد سوّم صفحه 257 آورده است كه ماجراى مباهله را 51 نفر از صحابه به اتّفاق نظر نقل كرده‏اند.

تفاسیر كبیر، آلوسى و مراغى ذیل آیه، در كتاب الكامل ابن اثیر جلد دوّم صحفه 293، مستدرك حاكم جلد سوّم صفحه 150، مسند احمد حنبل جلد اوّل صفحه 185 و همچنین تفاسیر روح البیان، المنار و ابن كثیر و بسیارى از منابع شیعى و سنّى دیگر، این واقعه را ضبط و نقل كرده‏اند.

در كتاب احقاق‏ الحق جلد سوّم صفحه 46 نیز نام شصت نفر از بزرگان اهل سنّت را آورده است كه همگى گفته‏اند: این آیه درعظمت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام اوست)

روز مباهله، بیست و چهارم یا بیست و پنجم ماه ذى الحجّه بوده و محل آن در روزگار پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در بیرون شهر مدینه بوده كه اكنون داخل شهر قرار گرفته و در آن محل، مسجدى به نام «مسجد الاجابة» ساخته شده است.

فاصله‏ى این مسجد تا مسجد النّبى تقریباً دو كیلومتر است. «اللهم ارزقنا زیارته و شفاعته»

بر اساس روایتى در تفسیر المیزان، دعوت به مباهله مخصوص نصارى نبوده و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از یهودیان نیز براى مباهله دعوت كردند.

مباهله، خاصّ زمان پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نبوده است، بلكه بر اساس برخى از روایات، دیگر مومنان نیز مى‏توانند مباهله كنند. امام صادق علیه السلام در این باره دستوراتى داده‏اند. (تفسیر نور الثقلین ج 1، ص 351 اصول كافى، ج 2، باب مباهله)

شهادت حضرت فاطمه (س)

بحث لغوی:

واژه‏ى «نَبْتَهِلْ» از ریشه‏ى «ابتهال» به معناى باز كردن دست ‏ها و آرنج ‏ها براى دعا، به سوى آسمان است و این آیه به دلیل این واژه، به آیه ‏ى مباهله معروف گشته است.

مباهله، یعنى توجّه و تضرّع دو گروه مخالف یكدیگر، به درگاه خدا و تقاضاى لعنت و هلاكت براى طرف مقابل كه از نظر او اهل باطل است. (التحقیق فى كلمات القرآن)

 

یک نکته:

از این آیه معلوم مى‏ شود كه بر خلاف حملات بى ‏رویه افرادى كه مى‏گویند"اسلام عملاً آیین مردان است و زنان در آن به حساب نیامده‏اند" زنان در مواقع حساس به سهم خود در پیشبرد اهداف اسلامى همراه مردان در برابر دشمن مى ‏ایستاده‏اند، صفحات درخشان زندگى فاطمه بانوى اسلام علیها السلام و دخترش زینب كبرى علیها السلام و زنان دیگرى كه در تاریخ اسلام، گام بر جاى گام هاى آنها نهاده‏اند، گواه این حقیقت است.

 

طرح یک سوال و پاسخ آن:

سوال: در این ماجرا تنها فاطمه زهرا علیها السلام حضور داشت، پس چرا قرآن كلمه‏ى جمع «نِساءَنا» را به كار برده است؟

پاسخ: در قرآن مواردى است كه خداوند از یك نفر به صورت «جمع» یاد مى ‏كند، مانند آیه 181 سوره آل عمران كه یك نفر از روى توهین گفت: خدا فقیر است، ولى آیه به صورت جمع مى‏فرماید: «الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِیرٌ» چنان كه قرآن درباره حضرت ابراهیم علیه السلام مى‏فرماید: ابراهیم یك امّت است، با آنكه یك نفر بیشتر نبود.

گرچه پیامبر مى ‏توانست خود شخصاً نفرین كند و كارى به علىّ، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نداشته باشد، ولى خدا و رسول، با این عمل به ما فهماندند كه این‏ افراد، یاران و شریكان رسول خدا در دعوت به حقّ و هدف او هستند و همراه او آماده‏ى استقبال از خطر بوده و تداوم‏گر حركت او مى‏باشند.

بر خلاف حملات بى ‏رویه افرادى كه مى‏گویند"اسلام عملاً آیین مردان است و زنان در آن به حساب نیامده‏اند" زنان در مواقع حساس به سهم خود در پیشبرد اهداف اسلامى همراه مردان در برابر دشمن مى ‏ایستاده‏اند، صفحات درخشان زندگى فاطمه بانوى اسلام علیها السلام و دخترش زینب كبرى علیها السلام و زنان دیگرى كه در تاریخ اسلام، گام بر جاى گام هاى آنها نهاده‏اند، گواه این حقیقت است

پیام‏های آیه:

1ـ اگر انسان ایمان به هدف داشته باشد، حاضر است خود و نزدیك‏ ترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد. «مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»

2ـ آخرین برگ برنده و سلاح برنده مومن، دعاست. «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ»

3ـ فرزند دخترى، همچون فرزند پسرى، فرزند خود انسان است. «أَبْنائِنا» بنابراین امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرزندان پیامبرند.

4ـ زن و مرد در صحنه ‏هاى مختلف دینى، در كنار همدیگر مطرحند. «نِساءَنا»

 در دعا، حالات اهل دعا مهم است، نه تعداد آنها. گروه مباهله كننده پنج نفر بیشتر نبودند. «أَبْناءَنا»، «نِساءَنا»، «أَنْفُسَنا»

6ـ علىّ بن ابیطالب علیه السلام، جان رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله است. «أَنْفُسَنا»

7ـ در مجالس دعا، كودكان را نیز با خود ببریم. «أَبْناءَنا»

8ـ اهل بیت پیامبر علیهم السلام مستجاب الدعوة هستند. «أَبْناءَنا»، «نِساءَنا»، «أَنْفُسَنا»

9ـ استمداد از غیب، پس از بكارگیرى توانایى‏ هاى عادّى است. «نَبْتَهِلْ»

10ـ كسى كه منطق و استدلال و معجزه، او را به پذیرش حقّ تسلیم نمى ‏كند، باید با او مباهله كرد. «تَعالَوْا»، «نَبْتَهِلْ»

11ـ اگر مومنان محكم بایستند، دشمن به دلیل باطل بودنش عقب نشینى مى ‏كند. «نَدْعُ»، «نَبْتَهِلْ»

12ـ استدلال را باید با استدلال پاسخ داد، ولى مجادله و لجاجت باید سركوب شود. «لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِینَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نور الثقلین، ج 1

اصول كافى، ج 2

التحقیق فى كلمات القرآن

تفسیر المیزان، ج 3

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نمونه، ج 2



- نظرات (0)

وقتی منبر پیامبر صلی الله علیه و آله جای میمونها شد!

خواب پیامبر

پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواب نگران ‌کننده‌ای دید که برایش سخت و گران بود.

خواب دید کسانی مانند میمون‌ از منبر او بالا می ‌روند و پایین می ‌آیند و مردم را به عقب (یعنی دوران جاهلیت) برمی ‌گردانند. حضرت از این مسئله بسیار غمگین شد آنچنان که بعد از آن، کمتر می خندید.

در پی آن خوابِ عجیب، آیه‌ای نازل شد و نکات عجیب تر و مهم‌تری را بیان کرد: "به یاد آور زمانی را که به تو گفتیم پروردگارت احاطه‌ی کامل به مردم دارد و ما آن رویایی را که به تو نشان دادیم همچنین شجره‌ای که در قرآن لعن شده، جز به منظور آزمایش مردم قرار ندادیم. و ما آن ‌ها را تخویف (و انذار) می کنیم اما هر چه می کنیم جز بیشتر شدن طغیانشان نتیجه نمی ‌دهد؛ آن هم چه طغیان بزرگی! "

"وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّویَا الَّتِی أَرَیْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَانًا كَبِیرًا" [1]

 

میمون ‌های منبر پیامبر (صلی الله علیه و آله)

روایات معروفی در تفاسیر شیعه و سنی گفته اند که آن میمون های رویای پیامبر (صلی الله علیه و آله)، "بنی ‌امیه" بودند که یکی بعد از دیگری بر جای پیامبر نشستند، در حالی که از یکدیگر تقلید می کردند و افرادی فاقد شخصیت بودند و حکومت اسلامی و خلافت رسول الله را به فساد کشیدند. [2]

پیامبر از جبرئیل پرسید: آیا ایشان در زمان من هستند (و چنین می کنند)؟ گفت: نه ولی آسیای اسلام از ابتدای هجرتت به گردش می آید و تا ده سال می چرخد؛ سپس سال سی و پنجم از هجرت تو، به گردش در می آید و تا پنج سال می گردد. آن ‌گاه به ناچار آسیای ضلالت بر محور خود قائم خواهد شد و پس از آن پادشاهی فراعنه است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: و خدای بزرگ در این باره وحی نازل کرد: به تحقیق ما آن را در شب قدر نازل کردیم و چه می دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر بهتر از هزار ماه است که بنی امیه در آن حکومت کنند و شب قدر در آن نباشد. [3] سپس فرمود: پس خدای عز و جل پیامبرش را آگاه فرمود که بنی امیه قدرت و حکومت این امت را به دست می گیرند و مدت سلطنتشان برابر همین زمان است؛ پس اگر کوه ها با ایشان به سرکشی برخیزند، ایشان بر کوه ها بلندی گیرند تا وقتی که خدای بزرگ به نابودی حکومتشان حکم کند؛ و بنی امیه در این مدت عداوت و کینه ی ما اهل بیت را شعار خود می نمایند؛ خداوند از آن چه در مدت حکومت بنی امیه بر اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله) و دوستان و شیعیان ایشان می ‌رسد به رسولش خبر داد.

آن گاه حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: و خدا درباره بنی امیه وحی نازل فرمود: "أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ*

جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ "[4]

"آیا به كسانى كه [شكر] نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند و قوم خود را به سراى هلاكت درآوردند ننگریستى؟

[در آن سراى هلاكت كه‏] جهنم است [و] در آن وارد مى‏ شوند، و چه بد قرارگاهى است."

و نعمت خدا محمد و اهل بیت آن حضرتند که دوستی ایشان ایمانی است که باعث ورود به بهشت است و دشمنی ایشان کفر و نفاقی است که به جهنم در می آورد. پس رسول خدا این راز را پنهانی با علی و اهل بیتش در میان گذاشت. [5]

همان طور که در آیات بالا و حدیث امام صادق(علیه السلام) بیان شد، تبدیل نعمت الهیِ وجود اهل بیت(علیهم السلام) و زاویه گرفتن از مسیر ولایت الهی، محور "فتنه ی اموی" بود

شجره ی ملعونه یعنی چه؟

شجره، همان طور که به درخت ‌های ساقه دار اطلاق می ‌شود، به ریشه هایی که از آن ‌ها شاخه های فرعی جوانه می ‌زند نیز اطلاق می شود مانند ریشه های مذهبی و اعتقادی.

وقتی می گویند فلانی از شجره ی مبارکی است، معنایش این است که ریشه ی دودمان مبارکی دارد. شجره ی ملعونهنیز یکی از همان اقوام ملعونه در کلام خدا هستند که صفات شجره را دارند، یعنی از یک ریشه منشعب شده و نشو و نما کرده اند و دودمانی هستند که امت اسلام به وسیله ی آن آزمایش شده و می شوند یعنی همان بنی‌امیه. [6]

شجره ملعونه

چرا "فتنه"؟

راستی بنی امیه چه می کنند که قرار است امت پیامبر با آن ‌ها در بوته ی آزمایش قرار گیرد و دوران یک "فتنه" را از سر بگذراند؟

رویای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خیلی واضح پاسخ ما را می ‌دهد. بنی امیه در جایگاهی نشستند که شایسته ی آن نبودند و جای آن ها نبود. جانشینی پیامبر خدا، یعنی جانشینی خدا. بنی امیه ای که بعد از دشمنی ها و جنگ ‌های بسیار با پیامبر خدا، تازه در فتح مکه (شاید به ناچار) مسلمان شدند، عملکردشان در تاریخ نشان می دهد که جز به ظاهر (آن ‌هم حداقلی و البته ناقص) مسلمان نبودند. و همین ظاهرِ عوام ‌فریب، نمی گذاشت مردمِ عوامِ کم اطلاع، درونِ آلوده ی آن ها را به روشنی ببینند.

برای همین، حقیقتِ بنی‌امیه که غاصبان کرسی جانشینی پیامبر بودند، برای عموم جامعه ی آن روزگار، همیشه در هاله ای از غبار، پنهان بود.

تردید عده ای از سپاهیان امام علی (علیه السلام) در جنگ با معاویه ی نماز خوانی که قرآن بر نیزه کرده، یکی از شواهدِ فضای غبار آلود آن دوران است و "فتنه" یعنی همین.

بنی ‌امیه در جامعه ای حکومت می کنند که ولیِ خدا و جانشین برحق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یعنی امامِ هر عصر در آن زندگی می کند و مسئول حفظ دین خدا و هدایت بندگان خدا، اوست. اما دستگاه خلافت اموی، امامان هدایت را به حاشیه می ‌راند و حق آنان را از مردم پوشیده نگه می داشت تا با آدرس غلطی که از اسلام ناب می دهد، بر مسندِ غصبی خود باقی بماند.

بنی ‌امیه در جامعه ای حکومت می کنند که ولیِ خدا و جانشین برحق رسول خدا(صلی الله علیه و آله) یعنی امامِ هر عصر در آن زندگی می کند و مسئول حفظ دین خدا و هدایت بندگان خدا، اوست. اما دستگاه خلافت اموی، امامان هدایت را به حاشیه می ‌راند و حق آنان را از مردم پوشیده نگه می داشت تا با آدرس غلطی که از اسلام ناب می دهد، بر مسندِ غصبی خود باقی بماند

بنی ‌امیه ی زمان ما

همان طور که در آیات بالا و حدیث امام صادق (علیه السلام) بیان شد، تبدیل نعمت الهیِ وجود اهل بیت (علیهم السلام) و زاویه گرفتن از مسیر ولایت الهی، محور "فتنه ی اموی" بود.

تا خط مستقیم ولایت الهی هست، و تا خطر زاویه گرفتن از این مسیر هست، آتش فتنه ی اموی هم زیر خاکستر است.

در فضای غبار آلود و مبهم فتنه، مهم ترین چیزی که زیر سوال می رود و تشخیصش سخت می شود، "مسیر حق" است.

اهل باطل (از جنس همان هایی که از منبر پیامبر بالا می ‌رفتند و جایگاهشان آن جا نبود)، خیلی پر سر و صدا و با اعتماد به نفس، خود را حق معرفی می کنند و البته همزمان، مسیر حق را مبهم و حاشیه ای جلوه می دهند.

انقلاب اسلامی ایران، انفجار نوری بود که ریشه ی درخت فتنه ‌انگیز پهلوی را از ریشه در آورد. اما از همان روز، بذرهای دیگری از جنس فتنه کاشته شد تا با بغض و کینه ‌ای سنگین از انقلاب و انقلابیون مسلمان، آبیاری شود.

هر از گاهی دشمنان انقلاب (که دشمن ایران و ایرانی هم هستند)، می خواهند از شجره ی ملعونه ‌ی خود، میوه ای بچینند. در 18 تیر 1378 آتش فتنه ‌ای افروختند و خرداد 1388 فتنه ‌ای دیگر به پا کردند که همگی با لطف بی کران الهی و با نورافکن بصیرت ایرانی خنثی شد اما خطر، همیشه هست!

 

پی نوشت ها :

[1] - اسراء، 60

[2] -. به نقل از تفسیر نمونه، ج12، ص 172.

[3] - قدر، 1-3

[4] - ابراهیم، 28-29.

[5] - مقدمه صحیفه سجادیه، ترجمه حسین انصاریان

[6] - برگرفته از تفسیر المیزان، ج13، ص 188



- نظرات (0)