سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قدردانی از همسر

تقدیم گل
پیامبر اکرم (صلی الله و آله) در بین همسران خود بیش از همه از خدیجه (سلام الله علیها) یاد می کردند. حتی اگر گوسفندی ذبح می کردند، ابتدا سهم دوستان خدیجه را جدا می کردند. این امر باعث شده بود برخی از همسران پیامبر(صلی الله و آله) نسبت به خدیجه حسادت کنند. به گونه ای که روزی وقتی حضرت رسول دوباره از خدیجه به نیکی یاد می کنند؛ یکی از همسران پیامبر تحمل نداشته و زبان به اعتراض می گشایند و می گویند: ای رسول خدا خدیجه پیرزنی بیش نبوده است و خدا بهتر از او برای شما نصیب کرده است. در این هنگام آثار غضب در چهره پیامبر اکرم (صلی الله و آله) هویدا شد و فرمودند:« هرگز خدا بهتر از خدیجه نصیب من نکرده است، زیرا خدیجه زمانی با من همراه شد و ثروت خود را در اختیار من قرار داد که دیگران کافر بودند و مرا قبول نداشتند. خداوند از او برای من فرزندانی نصیب کرد که از دیگر همسرانم نصیب نکرده است.»[1]

آری خدیجه نخستین زنی بود که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و با تمام ثروت خود تا آخریت لحظات عمرش در راه آیین اسلام فداکاری کرد و به دلیل این همه فضیلت بود که پیامبراکرم ( صلی الله علیه و آله) همیشه به او عشق می ورزید و از او به خوبی یاد می کرد.

پی نوشت:
1.بحار الانوار ، ج16 ص12.


- نظرات (0)

آیات آرامبخش

قران و نماز
حجت‌الاسلام و المسلمین حسن کمالی، کارشناس مسائل مذهبی با اشاره به جایگاه سلامت روان در قرآن و احادیث و روایات اسلامی گفت: امیر مؤمنان علی(ع) در یکی از خطبه‌های گوهر‌بار خویش فرمودند «کسی که با ظلم و ستم پیروزی به دست آورده، پیروز نشده بلکه پیروز واقعی میدان جنگ کسی است که بر هوای نفس خود غلبه پیدا کرده است.»

وی افزود: این حدیث اهمیت والای غلبه بر نفس، گذر از خشم، تشویش و رسیدن به سلامت نفس را در اسلام نشان می‌دهد، تا جایی که امیر مؤمنان آن را پیروزی واقعی برشمرده‌اند.

این کارشناس مسائل مذهبی عنوان کرد: شخصی در مراسم حج از امام(ع) سؤال پرسید «آیا ثوابی بالاتر از زیارت کعبه وجود دارد؟» امام(ع) چنین پاسخ داد که ثواب عیادت مریض و احسان به پدر و مادر به مراتب بالاتر از اعمال حج است و خداوند آرامش روحی را ارزانی چنین فردی می‌کند.

وی تصریح کرد: این حدیث بیانگر این امر است که رسیدن به آرامش روحی و روانی تا چه حد ارزشمند است.

این کارشناس مسائل مذهبی ادامه داد: خدای متعال در آیه‌ 28 سوره‌ رعد در خصوص راه رسیدن به آرامش و اطمینان خاطر می فرمایند «...الا بذکرالله تطمئن القلوب» ذکر خداست که بر مؤمنان رحمت را روز افزون می‌کند و این رحمت چیزی جز آرامش خاطر روح و قلب آدمی نیست.

حجت‌الاسلام کمالی یادآور شد: علامه‌ طباطبایی مراد از قلب در قرآن را روح و روان می‌دانستند و خیلی از علمای بزرگ و شناخته شده‌ عالم تشیع مانند آیت‌الله بهجت طول عمری با برکت داشتند و در سنین کهولت با سلامت کامل درس خارج از فقه، اصول و فلسفه را به شاگردان خود می‌آموختند که این امر نیاز به داشتن سلامت روحی و آرامش روانی بسیار بالایی دارد.

وی ادامه داد: یکی از معانی اسلام «سلامت آفرین» بوده است و انسان با خواندن حتی یک آیه‌ از قرآن به آرامش خاطر می‌رسد.

حجت‌الاسلام کمالی خاطرنشان کرد: اگر افراد موحد نباشند و به تعالیم قرآنی احترام نگذارند، غرور کاذب پیدا می‌کنند و غرور مانع از رسیدن به اطمینان قلبی است.

این کارشناس مسائل مذهبی اظهار داشت: خداوند در آیه‌ 82 سوره‌ اسراء قرآن را مایه‌ شفا و متعالی‌کننده‌ روح معرفی می‌کند و می‌فرماید «وننزل من‌القرآن ما هو شفاء و رحمته‌‌للمؤمنین و لا یزید الظالمین و ال‌احسارا» و ما آنچه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل می‌کنیم و ستمگران را جز زیان نمی‌افزاید.

وی گفت: با جست‌وجو در سیره نبوی نیز به اهمیت روح و روان انسان پی می‌بریم و می‌توانیم با الگوبرداری از ایشان و ائمه اطهار(ع) به درجات متعالی روحی دست یابیم.

این کارشناس مذهبی ادامه داد: روزی ورزشکاری به رسول خدا(ص) گفت «من سنگ را دو نصف می‌کنم.» پیامبر فرمودند پیروز آن کسی نیسا که تنها قدرت بدنی خود را پرورده باشد بلکه ان کسی است که برنفس خود غلبه کرده باشد، پیامبر هیچگاه سلامتی را تنها سلامت جسمی ندانسته و رسیدن به روح متعالی را نیز قابل توجه برشمرده‌اند.

وی تصریح کرد: از این رو اسلام را مانند نوزادی تازه متولد شده، شاداب و البته عریان معرفی کرده‌اند که بر مؤمن است تا با رسیدن تعالی روح، لباس تقوا بر آن بپوشاند.

این کارشناس مسائل مذهبی همچنین اضافه کرد: هنگامی که از پیامبر سؤال شد چه کسی با آرامش بیشتری زندگی می‌کند؟ پیامبر فرمود: کسی که زندگی دیگران از زندگی او سامان بگیرد، از این رو حضرت علی(ع) تأکید کردند «آنچه را برای خود نمی‌پسندی برای دیگران نپسند، و آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران نیز بپسند.»

حجت‌الاسلام و المسلمین کمالی خاطرنشان کرد: روح انسان توانایی و استعداد رسیدن به بالاترین کمالات را داراست و قابلیت متعالی شدن را دارد چرا که خدا در آیه‌ 29 سوره حجر می‌فرماید «...ونفخت فیه من روحی...» خداوند از روح خود بر ما دمیده است و بر ماست تا از ظرفیت رشد و کمال روح خود با بهره‌گیری از کلام خدا و بهره‌گیری از سیره پیامبر و ائمه‌اطهار(علیهم‌السلام) استفاده کنیم و سلامت آن را ارج نهیم.


- نظرات (0)

نمازخواندن درقرآن

«وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل/۸۹] و ما این كتاب را بر تو نازل كردیم كه بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.»


قرآن

در قرآن هر آنچه که مورد نیاز ما در مسیر هدایت است، بیان شده:
«وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل/۸۹] و ما این كتاب را بر تو نازل كردیم كه بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.»

اما شکل بیان متفاوت است و بعضی از مسائل به نحو کلی بیان شده اند. امام صادق(ع) می فرمایند: «ما من أمر یختلف فیه اثنان إلا و له أصل فی كتاب الله عز و جل، و لكن لا تبلغه عقول الرجال؛[۱] هیچ مساله اختلافی ای نیست مگر اینکه برای آن مساله اصلی در قرآن وجود دارد ولی عقل های مردم به آن نمی رسد.»

بنابراین اولا باید توجه کنیم که بعضی مسائل به شکل اصولی و کلی بیان شده اند و باید از آن کلیت به نتیجه برسیم. ثانیا ما مسلط بر قرآن نیستیم و محتاج نظر مفسرین و معلمین راستین قرآن هستیم. هر دوی این ها ما را به سنت رسول الله و ائمه اطهار (علیهم السلام) باز می گرداند، چرا که در قرآن بیان شده که رسول الله (ص) معلّم قرآن است و ایشان نیز برای بعد از خودشان اهل بیت (علیهم السلام) را معرفی کرده اند. علاوه بر اینکه قرآن به ما دستور داده است، هر چه رسول الله (ص) می گوید، وحی الهی است و ما موظف به اطاعت از آن هستیم:
«أَرْسَلْنا فیكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ یَتْلُوا عَلَیْكُمْ آیاتِنا وَ یُزَكِّیكُمْ وَ یُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ؛[بقره/۱۵۱] رسولى از خودتان در میان شما فرستادیم تا «آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاك كند و به شما، كتاب و حكمت بیاموزد.»
«وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى؛‏[نجم/۳-۴] و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى ‏گوید! * آنچه مى ‏گوید چیزى جز وحى كه بر او نازل شده نیست.»

حماد بن عیسى(بعد از این كه در حضور امام صادق(علیه السلام) دو ركعت نماز مى‌خواند و حضرت نمازش را نمى‌پسندد) گوید: امام صادق(علیه السلام) برخاست و رو به قبله ایستاد، دو دستش را روى پاهایش قرار داد و انگشتان دستش را بست، فاصله بین پاهایش را نزدیك كرد تا مقدار سه انگشت باز، با خشوع تكبیرة الاحرام گفت، سپس حمد را با ترتیل قرائت فرمود و سوره توحید را بعد از آن خواند، سپس به مقدار یك نفس كشیدن درنگ كرد، در حالى كه ایستاده بود، سپس در همین حال «الله ‌اكبر» گفت، بعد به ركوع رفت و كف دست‌هایش را در حالى كه انگشتان دستش باز بود، بر روى زانوهایش قرار داد. زانوهایش را به پشت رد نمود و پشت خود را مستوى نمود؛ به گونه‌اى كه اگر قطره آبى بر آن مى‌ریخت، ثابت مى‌ماند. گردنش كشیده و چشمانش را فرو خوابانیده بود. در این حال سه بار با ترتیل تسبیح (سبحان ربى العظیم و بحمده) گفت، سپس سر از ركوع برداشت وایستاد، پس از آرامش «سمع الله لمن حمده» و «الله اكبر» را گفت و دست‌هایش را تا مقابل صورتش بالا آورد. بعد از آن به سجده رفت. هنگام سجده رفتن، ابتدا دست‌هایش را به زمین نهاد، سپس زانوهایش را. در سجده تنها هشت عضو بدنش را بر زمین نهاد: پیشانى، دو كف دست، دو زانو، سر دو انگشت شست پا و بینى ـ قرار دادن بینى بر زمین مستحب است ـ و در سجده سه بار فرمود: «سبحان ربى الاعلى و بحمده». سپس سر از سجده برداشت و به طور كامل نشست؛ آنگاه «الله اكبر» گفت و نیز «استغفر الله ربى و اتوب الیه» گفت. دوباره «الله اكبر» گفت، سپس به سجده دوم رفت و سجده دوم را همانند سجده اول به جا آورد و ركعت دوم را همانند ركعت اول انجام داد. بعد از نماز به حمّاد فرمود: اى حمّاد! این گونه نماز بخوان، در حال نماز به جایى نگاه نكن، با انگشتان خود بازى نكن.[۲]

پی نوشت:
[۱]. تفسیر نور الثقلین، ج‏۳، ص: ۷۶.
[۲]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۶۷۳.


- نظرات (0)

گرفتاري مؤمنان و آسايش كافران

بسيارى از كفار و مخالفان، زندگى مرفه و پر زرق و برقى دارند. قرآن كريم پيامبر و مسلمان ها را دل دارى مى دهد و امر به شكيبايى و صبر مى كند و مى گويد: اين ظواهر فريبنده، مانند شكوفه هايى هستند كه زود مى شكفند و پژمرده مى گردند و بر روى زمين مى ريزند و چند صباحى بيشتر پايدار نمى مانند.

زندگی، جهنم

«وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ»؛ زخرف (43)، آيه 33.؛ «و اگر نه آن بود كه (-(همه )-)مردم (-(در انكار خدا)-)، امتى واحد گردند، قطعاً براى خانه هاى آنان كه به (-(خداى )-) رحمان كفر مى ورزيدند، سقف ها و نردبان هايى از نقره كه بر آنها بالا روند، قرار مى داديم».
اين آيه در صدد بيان آن است كه مال و ثروت و مقامات مادى، ارزش ذاتى و پايدار ندارند و اگر مردم كم ظرفيت و دنياطلب، به سوى بى ايمانى و كفر متمايل نمى شدند، خداوند اين سرمايه ها را تنها نصيب اين گروه مى كرد؛ تا همگان بدانند كه مقياس ارزش و شخصيت انسان، اين امور نمى باشند.
در قرآن مجيد مى خوانيم: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجًا مِنْهُمْ زَهْرَه الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ»؛ طه (20)، آيه 131.؛ «هرگز چشم خود را به نعمت هاى مادى كه به گروه هايى از آنها داديم، ميفكن كه اينها شكوفه هاى زودگذر زندگى دنياست و براى آن است كه آنان را با آن بيازماييم و روزى پروردگارت، بهتر و پايدارتر است».
بديهى است كه بسيارى از كفار و مخالفان، زندگى مرفه و پر زرق و برقى دارند. قرآن كريم پيامبر و مسلمان ها را دل دارى مى دهد و امر به شكيبايى و صبر مى كند و مى گويد: اين ظواهر فريبنده، مانند شكوفه هايى هستند كه زود مى شكفند و پژمرده مى گردند و بر روى زمين مى ريزند و چند صباحى بيشتر پايدار نمى مانند. در واقع، آيات قرآن، در مقام بيان بى ارزشى متاع دنيا نسبت به آخرت است و بيان اين كه آن چه خداوند به پيامبر و مسلمان ها داده، بهتر و پايدارتر است كه عبارتند از: ايمان، اسلام، قرآن و آيات الهى و روزى هاى حلال و پاكيزه و نعمت هاى جاودان آخرت.
نكته ديگر آن است كه كفار در اين جا از زندگى ظاهرى بهره مند مى شوند و در آخرت، عاقبت بدى در انتظارشان است؛ ولى مؤمنين در اين جا گرچه به ظاهر، بهره مند نيستند، ولى در همين دنيا آزمايش شده، خالص مى شوند و عاقبت نيكى در انتظار آنهاست.
نكته بعدى آن است كه هدف قرآن در اين آيات، اين است كه معيار شخصيت انسان ها، ثروت و زينت نيست؛ گرچه اين امكانات مادى، بد نيستند؛ امّا مهم اين است كه به آنها به صورت يك ابزار نگاه شود؛ نه يك هدف متعالى و نهايى. بنابراين، نه بهره مند بودن گروهى از كفار و ظالمان از اين مواهب مادى، دليل بر شخصيت آنهاست و نه محروم بودن مؤمنان از آنها، دليل بدى مؤمنان است؛ بلكه استفاده از اين امور، در حد معقول و به صورت يك ابزار، ضررى به ايمان و تقواى انسان مى زند، اين، همان تفكر صحيح اسلامى و قرآنى است و در نتيجه، آسايش و آرامش واقعى، تنها در سايه ايمان است.
البته فقر و غنا هم در ميان مؤمنين و هم در ميان كفار وجود دارد و بهره مندى از ثروت ها و لذت هاى دنيوى، اختصاصى به كفار ندارد؛ گرچه افراد ثروتمند، فعلاً در ميان كفار بيشتر مى باشند؛ چون تمام هدف و تلاش آنها در راستاى جمع آورى ثروت و برخوردارى از لذايذ دنيوى است؛ ولى رنج و شادى دو قسم است؛ رنج و شادى روحى و جسمى كه اولى بسيار مهم تر است. گاهى انسان رنج جسمى دارد؛ ولى رنج روحى ندارد و تحمل آن برايش راحت است؛ ولى رنج روحى، تحملش دشوارتر است و رنج كفار، اغلب از نوع روحى است؛ چون عامل اساسى در رنج روحى، دورى و بُعد از خداست و آنان از خدا دورند و عامل امنيت روحى، قرب به خداست و اين عامل، در اختيار مؤمنين است. يونس (10)، آيه 62، 63و 65 ؛ بقره (2)، آيه 112 ؛ زمر (39)، آيه 61.
حال با توجه به مقدمه مذكور، علت پول دار بودن كفار و گنه كاران را مى توان در علت هاى ذيل جست و جو كرد:
1. بسيارى از امورى كه در نظر مردم، موجب راحتى هستند و ثروت و امكانات محسوب مى شوند، همان ها مجراى عذاب آخرت مى باشند؛ چنان كه آيه شريفه در مورد منافقان مى فرمايد: «فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اَللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِى اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا»؛ توبه (9)، آيه 54..
در مورد كفار نيز آمده است كه جهنم، همين الان بر آنان احاطه دارد و آنان در يك شرايط روحى جهنمى به سر مى برند؛ «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ»؛ عنكبوت (29)، آيه 54.؛ «و حال آن كه جهنم، قطعاً بر كافران احاطه دارد»؛ حتى اگر از زندگى لذتى ببرند. حداكثر بهره مندى آنها از لذايذ، در همين دنياست و وقتى اين لذت ها را با لذايذ بهشتيان مقايسه كنيم، مى بينيم كه بسيار ناچيزند. حديد (57)، آيه 20 ؛ انعام (6)، آيه 32 ؛ عنكبوت (29)، آيه 64 ؛ لقمان (31)، آيه 24.

2. بسيارى از مشكلات، داراى اثر تربيتى و سازنده اى هستند و رفاه و تنعم بيش از حد، سستى و غفلت آور است؛ «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »؛ علق (96)، آيه 6 و 7.؛ «و خداوند از آن جا كه آنها را به حال خود واگذار كرده، اسباب بيدارى و تنبهشان را فراهم نمى سازد».
3. برخى از تنگ دستى ها و مصايب، كفاره گناهانند كافى، ج 2، ص 446، ح 9 و10 ؛ بحارالانوار، ج 6، ص 160، ح 26. كه از باب لطف خداوند، در دنيا بر مؤمنان وارد مى شوند و كفار و گناه كاران از آن مصايب محرومند.
4. گاهى اوقات اينها براى مؤمن، امتحان الهى هستند؛ تا معلوم شود كه آيا همانند دوران فراوانى نعمت، باز هم ايمان خود را حفظ مى كند يا نه و در مقابل، براى كافران استدراج است؛ «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ»؛ اعراف (7)، آيه 182 ؛ قلم (68)، آيه 44.؛ «به تدريج، از جايى كه نمى دانند، گريبانشان را خواهيم گرفت»؛ يعنى از باب مكر الهى به آنها نعمت مى دهد؛ ولى به يك باره آنان را گرفتار كرده، دچار عذاب و جهنمشان مى سازد.
5. از آن جا كه كافران بيشتر فعاليت خود را متوجه دنيا مى كنند، طبيعى است كه برداشت و بهره بيشترى داشته باشند؛ در حالى كه مؤمنان به دليل عبادت ها و مسئوليت هاى دينى، مانند جهاد و رعايت تقوا و معنويت گرايى، وقت كمترى براى دنيا مى گذارند.
6. از سوى ديگر، مؤمنان به جهت رعايت احكام الهى، دست يابى به مال را از هر طريقى، جايز نمى دانند؛ اما كافران، محدوديت شرعى ندارند و طبيعى است كه كافران از دارايى بيشترى برخوردار باشند.
در قرآن آمده است: «مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَه عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُومًا مَدْحُورًا. وَ مَنْ أَرادَ اْلآخِرَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا»؛ اسراء (17)، آيه 18 و 19.؛ «هر كس خواهان (-(دنياى )-) زودگذر است، به زودى هر كه را خواهيم، (-(نصيبى )-) از آن مى دهيم؛ آن گاه جهنم را كه در آن خوار و رانده، داخل خواهد شد، براى او مقرر مى داريم و هر كس خواهان آخرت است و نهايت كوشش را براى آن بكند و مؤمن باشد، آنانند كه تلاش آنها مورد حق شناسى واقع خواهد شد».
از اين آيه شريفه به خوبى استفاده مى شود كه هر كس در اين دنيا فعاليتى داشته باشد، بهره و برداشت خود را خواهد داشت و طبيعى است اگر كسى بيشتر فعاليت كند، برداشت بيشترى خواهد داشت.
7. از آن جا كه خداوند، هيچ تلاشى را بدون پاسخ نخواهد گذاشت، كافران را كه از پاداش بهشتى بهره اى ندارند، از زيورآلات دنيا به طور كامل بهره مند مى سازد. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 24/500037)


- نظرات (0)

شرایط تحدی

خداوند انسانها را به هماورد طلبی و تحدی دعوت کرده است اما تحدی به قرآن شرایطی دارد.

تحدی قرآن
آیا ما نمی توانیم سوره ای مانند قرآن بیاوریم؟
مسلما پاسخ منفی است!! اما باید توجه کرد که برای هماوردطلبی شرایط خاصی بیان شده است. لذا باید ابتدا آن شرطها و لوازم را شناخت، بعد جمله ای مثل قرآن آورد. حال با بعضی از این شروط آشنا می شویم:

۱. قرآن در آیاتی که انسانها را به تحدی دعوت می کند می فرماید، مخلوقات، قادر به نوشتن چیزی مثل قرآن نیستند (بگو: «اگر انسانها و پريان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند يكديگر را (در اين كار) كمك كنند)[1] پس با توجه به این آیه، مخلوقات باید با فکر و علم خود سوره ای مثل یکی از سوره های قرآن را بیاورند نه اینکه از آیات قرآن استفاده کنند و فقط الفاظ را تغییر دهند! مثلا عده ای در مقابل سوره كوثر گفته اند: انا اعطیناك الجواهر، فصلّ لربك و جاهر و لا تعتمد قول ساحر! مسلما این افراد با تقلید كامل از نظم و تركیب آیات قرآنی و تغییر برخی از الفاظ آن چنین تلقین می‎كنند كه با قرآن معارضه کرده اند ولی نمی توان این جملات را سوره ای مثل قرآن دانست زیرا کاملا مشخص است که این افراد از آیات خود قرآن استفاده کرده اند و فقط الفاظ را تغییر داده اند؛ پس این قابل قبول نیست؛ چون اگر از آیات قرآن استفاده کنیم اسم این کار، معارضه یا تحدی به قرآن نیست بلکه تقلید کردن از قرآن نام خواهد داشت!

۲. قرآن کتابی است که سعادت دنیا و آخرتِ انسانهایی که بدان عمل کنند را تضمین می کند (ماهِ رمضان، ماهى است كه قرآن، براى راهنمايى مردم، و نشانه‏ هاى هدايت، و فرق ميان حق و باطل، در آن نازل شده است)[2] پس هر کس بخواهد چیزی مثل قرآن بیاورد باید چیزی بیاورد که سعادت اخروی فرد نیز تضمین شود.

۳. قرآن یک اثر ادبی فوق العادۀ جهان عرب است. از این رو اعراب جاهلی ابتدا آن را شعر نامیدند و شعرای عرب سعی در رقابت با آن کردند ولی نتوانستند لذا آنرا جادو خواندند!(البته خداوند این توهم آنها را رد کرده و مورد نکوهش قرار داده و می فرماید: و قرآن، گفتار شاعر نيست...)[3] اکنون هم اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید جملاتی را نقل کند که به لحاظ ادبی حداقل کم نظیر باشد.

۴. سخنان قرآن، سخنان خداست. ( و شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن گويد، مگر از راه وحى يا از پشت حجاب، يا رسولى مى‏ فرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحى مى‏ كند چرا كه او بلند مقام و حكيم است)[4] حال اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید هر چه می گوید از خود بگوید، نه اینکه از افراد دیگر یا از بحث های فلسفی و حقوقی روز استفاده کند.

۵. سخنان خدا در هر زمانی کاربرد دارد و البته قرآن هرگز به لحاظ علمی و کلامی قابل رد کردن نیست.( بگو: «خداوند، گواه ميان من و شماست و (بهترين دليل آن اين است كه) اين قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى ‏رسد، بيم دهم)[5] پس هر کس بخواهد مثل قرآن بیاورد باید سخنانی منطقی و خلل ناپذیر بیاورد.

۶. قرآن به زبان «عربی» نازل شده است و گنجایش بالای زبان عربی خود باعث این شده است که کلام خدا در بهترین وجه به دست ما برسد. خداوند نیز بر «عربی» نازل کردن قرآن تأکید دارد(ولى اين (قرآن)، به زبان عربى آشكار است)[6] پس هر کس که بخواهد مثل قرآن بیاورد باید متنی عربی بیاورد.

پی نوشت:
[1].  سوره اسراء آیه 88 (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيرا)
[2]. سوره بقره آیه 185 (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان...)
[3].  سوره حاقه، آیه 41 (وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِر...)
[4]. سوره شوری، آیه 51 (وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ )
[5]. سوره انعام، آیه 19 (قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ...)
[6]. سوره نحل، آیه 103 (وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبين)


- نظرات (0)

قرآن مبهم نیست


قرآن کریم بر اساس زبان عربی وبر اساس معیار ادبیات عربی به بهترین وجه فصاحت وبلاغت نازل شده است وهیچ گونه ابهام وپیچیدگی در آن نیست وآنچه به عنوان مبهمات در قرآن کریم از آن یاد می شود با مراجعه به کتب لغت وتفاسیر،به راحتی رفع ابهام می شوند.

قرآن مبهم نیست
یکی از اشکالاتی که بر ساحت مقدس قران کریم گرفته شده است این است که: قرآن کریم کتابی مبهم است و چون ما مراد آن را نمی دانیم پس از حجیت و درجه اعتبار ساقط می شود!!! 

مقدمه :
شیوه ارسال پیغمبران برای هدایت مردم بر این اساس است که زبان(و گفتار) یکدیگر را بفهمند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم؛[ابراهیم/4] (و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [بتواند به وسيله آن زبان، پيام وحى را به روشنى‏] براى آنان بيان كند).

بعد ازبیان مقدمه وارد اصل بحث می شویم:

مبهم در لغت به چیزی گفته می شود که درک وحس کردن  آن(ولو آنکه ازمحسوسات باشد)سخت ودشوار است و به کلام مبهم از آن جهت مبهم می گویند که دارای پیچیدگی است ومراد آن مشخص نیست. [1]

مراد از مبهم در قرآن کریم این است که،اسمی یا وصفی یا زمان ومکانی برای ما مشخص نباشدواین مشخص نبودن اسباب وعواملی دارد از جمله:گاهی این مبهم در آیات دیگر، از آن رفع ابهام  شده است مثل: مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‏(صاحب روز جزا) [حمد/4]که مرا از روز جزا مشخص نیست ولی در سوره انفطار آیه17تا19 از این واژه رفع ابهام می کند ومی فرماید مراد روز قیامت است، وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ، ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ،  يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ(و تو چه مى‏دانى روز جزا چيست؟ باز چه مى‏دانى روز جزا چيست؟ روزى كه كسى از كسى چيزى از عذاب را دفع نمى‏كند، و در آن روز فرمان و حكم ويژه خدا است. ) [انفطار/19].

گاهی ابهام بخاطر، مشهور بودن آن اسم یا آن شی است، گاهی برای این است که خداوند متعال نمی خواهد آن شخص را معرفی کند و همین طورموارد دیگری که محققین علوم قرآن آنها را بیان کرده اند.[2]

نا گفته نماند که هر زبانی برای فهم بهتر وصحیح خود دارای دستورات وقواعدی است تا مخاطب در فهم دچار اشتباه نشود ودر زبان عربی وقران کریم نیز این امر وجود دارد.

نتیجه:قرآن کریم بر اساس زبان عربی وبر اساس معیار ادبیات عربی به بهترین وجه فصاحت وبلاغت نازل شده است وهیچ گونه ابهام وپیچیدگی در آن نیست.
پی نوشت:
1)المعجم الوسیط-لجنه من المحققین-دارالدعوه،ترکیه-ج1،ص79
2) الموسوعة القرآنية المتخصصة- حمدى زقزوق، محمود-وزاره الاوقاف مصر-قاهره‏-2003 م‏-ص 609و610


- نظرات (0)