سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

علم قرانی چیست

قرآن

اصطلاح "علوم قرآنی" به مجموعه مسائل مرتبط با شناخت قرآن و شوون مختلف آن گفته می‌شود. علوم قرآنی مباحث بیرونی قرآن است و بر خلاف "معارف قرآنی" به درون و محتوای قرآن از جنبه تفسیری کاری ندارد. به عبارت دیگر علوم قرآنی مقدمه‌ای برای معارف قرآنی و تفسیر است.

علوم را از این جهت به صیغه جمع گفته‌اند که هر یک از مسائل مطرح در علوم قرآنی در چارچوب خود استقلال دارد و غالبا ارتباط تنگاتنگی با دیگر مسائل علوم قرآنی ندارد و شاخه‌ای مستقل شناخته می‌شود. به همین دلیل بین آنها یک نظم طبیعی برقرار نیست که رعایت ترتیب بحث ضروری باشد، لذا هر مسأله جدا از دیگر مسائل قابل بحث و بررسی است.

در علوم قرآنی مباحثی مانند پدیده وحی، تاریخ نزول قرآن، جمع و تألیف قرآن، مسأله قرائت و قراء، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، اعجاز قرآن و ابعاد آن، مصونیت قرآن از تحریف و ... مطرح می‌باشد. با نگاهی به این عناوین ضرورت بحث در علوم قرآنی روشن می‌شود. به عنوان مثال تا اثبات نگردد که قرآن، کلام الهی است بحث از محتوای آن بی مورد است و یا این که تا مفهوم نسخ روشن نشود و آیات ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه از یکدیگر تمییز داده نشود، ورود به تفسیر خطا برانگیز خواهد بود. لذا بخش دین و اندیشه از این پس طی سلسله مقالاتی به بررسی مباحث علوم قرآنی می‌پردازد.

منبع:

برگرفته از کتاب علوم قرآنی، محمدهادی معرفت


- نظرات (0)

مفهوم اسماء حسنی

" برای خداست تمامی اسمایی كه بهترین اسماء است پس او را عبادت كنید و با آنها به سویش توجه نمایید."( سوره اعراف، آیه 80)

توصیف اسماء خدا به وصف " حسنی " دلالت می كند بر این كه مراد به این اسماء، اسمایی است كه در آنها معنای وصفی بوده باشد، مانند آن اسمایی كه جز بر ذات خدای تعالی دلالت ندارد، اگر چنین اسمایی درمیان اسماء خدا وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم دارای معنای وصفی، بلكه اسمی كه در معنای وصفی اش حسنی هم داشته باشد، باز هم نه هر اسمی كه در معنای وصفی اش حسن و كمال خوابیده باشد، بلكه آن اسمایی كه معنای وصفی اش وقتی با ذات خدای تعالی اعتبار شود به غیر خود احسن هم باشد،  بنابر این شجاع وعفیف هرچند از اسمایی هستند  كه دارای معنای وصفی اند و هر چند در معنای وصفی آنها حسن خوابیده لكن لایق به ساحت قدس خدا نیستند برای این كه از یك خصوصیت جسمانی خبر می دهند.

لازمه این كه اسمی از اسماء خدا بهترین اسم باشد این است كه بریك معنای كمالی دلالت كند، آن هم كمالی كه مخلوط با نفس و یا عدم نباشد، واگر هم هست تفكیك معنای كمالی از آن معنای نقصی و عدمی ممكن باشد.

" تنها برای خداست اسماء حسنی"، هر اسمی كه احسن در وجود باشد برای خدا بوده و احدی درآن با خدا شریك نیست. تنها برای خدا بودن آنها معنایش این است كه حقیقت این معانی فقط و فقط برای خداست و كسی در آنها با خدا شركت ندارد، مگر به همان مقداری كه او تملیك به اراده و مشیت خود كند.

تقسیم بندی صفات الهی

بعضی از صفات خدا صفاتی است كه معنای ثبوتی را افاده می كند، از قبیل علم و حیات، و اینها صفاتی هستند كه مشتمل برمعنای كمالند، و بعضی دیگرآن صفاتی است كه معنای سلبی را افاده می كند، مانند سبوح و قدوس و سایر صفاتی كه خدای را منزه از نقایص می سازد، پس از این نظر می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی ثبوتیه و دیگری سلبیه.

پاره ای از صفات خدا آن صفاتی است كه عین ذات او است نه زاید بر آن . مانند حیات و قدرت و علم به ذات، و اینها صفات ذاتی اند. و پاره ای دیگر صفاتی هستند كه تحقیقشان محتاج به این است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود، مانند خالق ورازق بودن كه صفات فعلی هستند، و اینگونه صفات زاید برذات و متنزع از مقام فعلند.

همچنین خلق و رحمت ومغفرت و سایر صفات و اسماء فعلی خدا كه برخدا اطلاق می شود، و خدا به آن اسماء نامیده می شود بدون این كه خداوند به معانی آنها متلبس باشد، چنان كه به حیات و قدرت وسایر صفات ذاتی متصف می شود، چه اگر خداوند حقیقتاً متلبس به آنها می بود می بایستی آن صفات، صفات ذاتی خدا باشند نه خارج از ذات، پس از این نظرهم می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی صفات ذاتیه و دیگری صفات فعلیه.

تقسیم دیگری كه درصفات خدا هست، تقسیم به نفسیت و اضافت است، آن صفتی كه معنایش هیچ اضافه ای به خارج از ذات ندارد صفات نفسی است مانند حیات، آن صفتی كه اضافه به خارج دارد صفت اضافی است، و این قسم دوم هم دوقسم است، زیرا بعضی از اینگونه صفات نفسی هستند و به خارج اضافه دارند آنها را صفات نفسی ذات اضافه می نمامیم، و بعضی دیگر صرفاً اضافی اند مانند خالقیت و رازقیت كه امثال آن را صفات اضافی محض نام می گذاریم.

تعداد اسماء حسنی

در آیات كریمه قرآن دلیلی كه دلالت كند برعدد اسماء حسنی و آن را محدود سازد نیست. هر اسمی درعالم باشد كه ازجهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم ازآن خداست، پس نمی توان اسماء حسنی را شمرده و به عدد معینی محدود كرد.

آن مقداری كه در خود قرآن آمده صد و بیست و هفت اسم است:

الف – الاه، احد، اول، آخر، اعلی، اكرم، اعلم، ارحم الراحمین، احكم الحاكمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل المغفره، اقرب، ابقی.

ب – باری، باطن، بدیع، بر، بصیر.

ت – تواب.

ج – جبار، جامع.

ح – حكیم، حلیم، حی، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفی.

خ – خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالفاصلین، خیرالحاكمین،خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.

ذ – ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمه، ذوالقوه، ذوالجلال و الاكرام، ذوالمعارج.

ر- رحمن، رحیم، رئوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.

س – سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.

ش – شهید، شاكر، شكور، شدید العقاب، شدید المحال .

ص – صمد.

ظ – ظاهر.

ع – علیم، عزیز، عفو، علی، عظیم، علام الغیوب، عالم الغیب و الشهاده.

غ – غنی، غفور، غالب، غافرالذنب، غفار.

ف – فالق الاصباح، فالق الحب و النوی، فاطر، فتاح.

ق – قوی، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل التوب، قائم علی كل نفس بما كسبت.

ك – كبیر، كریم، كافی.

ل – لطیف.

م – ملك، مومن، مهیمن، متكبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مصیب، متعال، محیی، متین، مقتدر، مستعان، مبدی، مالك الملك.

ن – نصیر، نور.

و – وهاب واحد، ولی، والی، واسع، وكیل، ودود.

ه – هادی.

معانی این اسماء را خدای تعالی به نحو اصالت داراست، و دیگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقیقی این اسماء خداست، و دیگران چیزی ازآن را مالك نیستند مگر آنچه را كه خداوند به ایشان تملیك كرده باشد كه بعد از تملیك هم باز مالك است، واز ملكش بیرون نرفته است.

در قرآن هیچ دلیلی بر توقیفی بودن اسماء خدای تعالی نبوده بلكه دلیل بر عدم آن هست.

نفی حد دراسماء و صفات الهی

ما جهات نقص و حاجتی را كه در اجزای عالم مشاهده می كنیم از خدای تعالی نفی می نماییم، مانند مرگ و فقر. وصفات كمال برای او اثبات می كنیم از قبیل حیات، قدرت، علم و امثال آن. این صفات در دار وجود ملازم با جهاتی از نقص و حاجت است وما آن را از خدای تعالی نفی می كنیم. از طرف دیگر وقتی بنا شد تمامی نقایص و حوایج را از او سلب كنیم برمی خوریم به این كه داشتن حد هم از نقایص است، برای این كه، چیزی كه محدود بود به طور مسلم خودش خود را محدود نكرده، و موجود دیگری بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برایش حد تعیین كرده، لذا همه انحاء حد و نهایت را از خدای سبحان نفی می كنیم، و می گوییم: خدای تعالی در ذاتش و همچنین درصفاتش به هیچ حدی محدود نیست، پس او وحدتی را داراست كه آن وحدت برهر چیزی قادر است، و چون قادر است احاطه به آن هم دارد.

این جاست كه قدم دیگری پیش رفته و حكم می كنیم به این كه صفات خدای تعالی عین ذات اوست، و همچنین هریك از صفاتش عین صفت دیگر اوست، و هیچ تمایزی میان آنها نیست. مگر به حسب مفهوم – معنای كلمه – برای این كه فكر می كنیم اگر علم او مثلاً غیر قدرتش باشد و علم و قدرتش غیر ذاتش بوده باشد، همانطور كه درما آدمیان این طور است، باید صفاتش هریك آن دیگری را تحدید كند و آن دیگری منتهی به آن شود، پس باز پای حد و انتها و تناهی به میان می آید.

و همین است معنای صفت احدیت او كه از هیچ جهتی ازجهات منقسم نمی شود و نه درخارج و نه در ذهن متكثر نمی گردد.

منبع :

 معارف قرآن در المیزان، گردآوری و تنظیم: سید مهدی امین


- نظرات (0)

اعجازاعدادی قران

تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است كه قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده  و از توضیح كامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.

اجر

واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه (فعل: كار) آمده است.

جزاء

كلمه(جزاء: پاداش- كیفر) 117 بار در قرآن به كار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر كیفر به كار رفته است!

ابلیس

در قرآن لفظ ابلیس 11 بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تكرار شده است.

آیات

واژه ( آیات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اینكه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائكة: فرشتگان)86 بار و (عالمین: جهانیان) 73 بار در قرآن بكار رفته، كلمه(آیات) به اندازه مجموع واژه های (ناس- ملائكه و عالمین) به كار رفته است.

ایمان

(ایمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به كار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) یعنی(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تكرار شده اند كه مساوی با لفظ (ایمان) به كار رفته اند.

بِرّ

لفظ برّ( نیكی) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده كه با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.

جحیم

كلمه جحیم( دوزخ) 26 بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب (كیفر) می باشد.

حرث

واژه حرث( كشت)14 بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( كشاورزی) به كار رفته است.

دنیا و آخرت

كلمه (دنیا) در قرآن 115 بار به كار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً 15 بار در قرآن آمده است.

رسل

واژه (رسل) 368 بار تكرار شده و واژه نبی 75 بار ، بشیر18 بار و نذیر 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است. جای شگفتی است كه این عدد با تعداد مواردی كه اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و...) نیز 518 بار در قرآن به كار رفته است.

صیام

واژه (صیام: روزه) و (صبر: شكیبایی) و (درجات: بیمناكی) و (شفقت: مهربانی) هر كدام 14 بار در قرآن آمده است.

عقل

كلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .

محبت

واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده كه به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد .

لسان

كلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.

مطالب فوق برگرفته از كتاب (اعجازعددی قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل می باشد.


- نظرات (0)

معنای سور

سوره ناس

این سوره را از آن جهت ناس خوانده اند که در آیه اول آن ، رب الناس ( پروردگار انسانها) ذکر شده و به پیامبر (ص) و نیز همه انسانهای اهل دل و معنی، پناه بردن به او را از شر شیاطین وسوسه گر، در هر شکل و هیأتی، می آموزد. این سوره و سوره پیشین را مجموعاً مُعَوذَتین ( دستمایه تعویذ و پناه جویی از خداوند) می نامند. و حضرت رسول (ص) با خواندن آنها نوادگان عزیزش امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را تعویذ می فرموده است. لذا بعضی از صحابه نظیر ابن مسعود گمان برده بودند که این دو سوره، از قرآن نیست، بلکه دعاست. 6 آیه و 20 کلمه دارد. به ترتیب مصحف صد و چهاردهمین ( = آخرین) سوره، و به ترتیب نزول بیست و یکمین سوره قرآن، و مکی است. همچنین از سوره های مقولات ( آغاز شده با قل) و از سوره های قصار  است.

سوره فلق

وجه تسمیه این سوره آن است که در آیه اول آن رب الفلق ( پروردگار فلق) ذکر شده و به پیامبر (ص) و نیز همه مسلمانان و انسانهای صاحبدل، پناه بردن به اورا از شر هر آنچه آفریده است،می آموزد. این سوره و سوره قبلی و بعدی و سوره کافرون که همه با قل آغاز می شوند، چهار قل نام دارند، و ما مسلمانان برای حفظ و پناه جویی در سایه عنایت الهی آنها را می خوانیم. این سوره 5 آیه و 23 کلمه دارد. به ترتیب مصحف صد و سیزدهمین، و به ترتیب نزول بیستمین سوره قرآن و مکی است. همچنین از سوره های مقولات ( آغاز شده با قل) و از سوره های قصار است.

سوره اخلاص

وجه تسمیه این سوره آن است که اعتقاد راسخ به مضامین توحیدی شامخ این سوره، برای پاکدلان اخلاص به بار می آورد. نامهای دیگر این سوره عبارتند از: توحید، اساس، تجرید، تفرید، معرفت، صمد، برائت و نجات. 4 آیه و 15 کلمه است. به ترتیب مصحف صد و دوازدهمین، و به ترتیب نزول بیست و دومین سوره قرآن، و مکی است. از سوره های هفده گانه قصار و از سوره های پنجگانه مقولات است ( که با قل آغاز می شود). مضمون این سوره کوتاه ،همه در توحید و احدیت و صمدیت خداوند است که نه فرزند دارد، نه فرزند کسی است، و نه همسر دارد.

سوره مسد

دراین سوره ،خداوند ابولهب عموی پیامبر (ص) را ( که از ائمة الکفر بود و از هیچ اذیت و آزاری در حق پیامبر (ص) و مقاومت در برابر دعوت الهی او فروگذار نمی کرد) به شدت توبیخ می فرماید: تَبَت یدا ابی لهب و تب ( زیانکار باد دستان ابولهب و خود او هم زیانکار شد)، و نیز این توبیخ شامل حال همسر او که حمالة الحطب (هیزم کش و آتش بیار معرکه) بود می شود. این سوره را مسد خوانده اند زیرا کلمه مَسَد ( لیف خرمای تابیده) در آخرین آیه این سوره به کار رفته است. نامهای دیگر این سوره ،تَبَت، لهب و ابولهب است.5 آیه و 22 کلمه دارد. به ترتیب مصحف صد و یازدهمین و به ترتیب نزول ششمین سوره قرآن و مکی است. همچنین از سوره های قصاراست.


- نظرات (0)

ظالم بودن خاص کافران جاهلیت نیست!


کار تسلیت، سالروز وفات حضرت فاطمه معصومه (س)

فاطمه زهرا درباره حوادث پس از رسول خدا می‌فرمایند:

کینه‌ها و دورویی‌ها آشکار و پرده دین دریده شد. هر گمراهی مدّعی و هر گمنامی سالار و هر یاوه‌گویی در پی گرمی بازار خویش، شیطان سر از کمینگاه خود به درآورد و شما را به سوی خود فراخواند و بسیاری از شما را آماده پذیرفتن دعوتش و منتظر فریبش یافت؛ شما هم سبکبار در پی او دویدید و به آسانی در دام فریبش خزیدید و او آتش انتقام را در دل هایتان برافروخت ...

کنار گذاشتن علی علیه السلام از صحنه حکومت آثار سوء فراوانی برجای گذاشت که عواقب آن در سالیان آینده از چشم پرنور فاطمه زهرا دور نبود. آن بانو با بیان اقدامات عجولانه مخالفین، بعد از رحلت پیامبر، اینگونه می‌فرمایند:

هنوز از مرگ پیامبرتان زمانی نگذشته بود و سوز سینه ما خاموش نشده، جراحت قلب ما التیام نیافته و هنوز پیامبر خدا در دل خاک جای نگرفته بود. بهانه شما این بود که از بروز فتنه‌ها جلوگیری می‌کنید. راهی جز راه حق می‌پویید و گرنه کتاب خدا در میان شماست! مطالب و موضوعاتش معلوم و احکام و دلایل آن روشن و درخشان، نشانه‌هایش نورانی و هویدا، نواهی اش آشکار و اوامرش گویاست. امّا شما آن را به پشت سرافکندید. آیا از کتاب خدا روی برتافته از آن اعراض می‌کنید؟ آیا داوری جز قرآن می‌گیرید؟ یا به غیر آن حکم می‌کنید؟ ستمکاران بد جانشینی را برای قرآن برگزیده‌اند و هر کسی کیشی جز آیین اسلام را پذیرا گردد، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت در زمره زیانکاران خواهد بود.

 

آیات قرآنی در سخنان فاطمی

با دقت در این بیانات متوجه می‌شویم که کنار گذاشتن امیرالمۆمنین در نظر فاطمه زهرا معادل کنار گذاشتن قرآن است. بانوی بانوان جهان در اینجا چهار آیه از قرآن را تلاوت فرمودند:

أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِین(توبه، 9): آگاه باش که [آنان با این درخواست ناهنجارشان] به فتنه و گناه افتاده‌اند و یقیناً دوزخ بر کافران احاطه دارد.

اگر به زنده بودن قرآن ایمان داریم، باید بدانیم هم اکنون آیاتی از قرآن مستقیماً به ما مربوط است،‌ ظاهرش مربوط به کفار یا مشرکین جاهلیت یا مۆمنین زمان رسول الله باشد. باطن کفر و شرکی که فاطمه زهراء در درون مسلمانان حاضر در مسجد تشخیص می‌دهد، درباره تک ما مسلمانان نیز ممکن است وجود داشته باشد؛ همانطور که خوبیها و برکتهایی که قرآن از آن خبر می‌دهد برای عده‌ای از ما وجود دارد

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ (آل عمران، 85): و هرکه جز اسلام، دینی طلب کند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانکاران است.

بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا (کهف، 50): برای ستمکاران، بد جایگزینی هستند.

أَنَّی تُۆْفَکُونَ (غافر، 62): چگونه [از حق] منصرفتان می‌کنند؟

انتخاب و کاربرد آیات قرآنی در این خطبه از شاهکارهایی است که جز از خاندان رسول از کس دیگری سراغ نداریم. در اینجا راه ما باز است که به قرآن مراجعه و به ساختار و شأن نزول و تفسیر این آیات توجه کنیم و از اینکه فاطمه زهرا علیها السلام چگونه از این آیات استفاده و آنرا به حوادث بعد از پیامبر تطبیق دادند درس آموزی کنیم.

 

قرآن زنده و جاری است

از سخنان آن بانو می‌آموزیم که آیات قرآن زنده هستند و هر روز مصادیق جدیدی پیدا می‌کنند. مثلاً آیه فتنه در شأن مردی نازل شده بود که به بهانه اینکه زنان فلان شهر فریبنده هستند، می‌گفت: "اجازه دهید به جنگ نیایم و به فتنه دچار نشوم."

سرور زنان جهان، این آیه را شامل افراد حاضر در جلسه نیز می‌داند که با رفتاری عجولانه، در حالیکه پیامبر هنوز خاکسپاری نشده بود، به بهانه جلوگیری از فتنه، خلیفه‌ای غیر از علی علیه السلام که تعیین شده الهی بود، تعیین نمودند.

ضمناً می‌آموزیم که عبارات دینی ممکن است برای مقاصدی ضد خود هم سوء استفاده شود همانطور که "مبارزه با فتنه" دستمایه‌ای برای وقوع در فتنه است.

از کاربرد آیه 85 آل عمران درباره مسلمانان داخل مسجد، می‌فهمیم که مراد از اسلام، ظواهر اسلام نیست و حرکت در مسیری که پیامبر برای جامعه تعیین کرده است، بخش بزرگی از اسلام خواهی را تشکیل نمی‌دهد.

از آیات دیگر ایشان نیز می‌فهمیم که "ظالم" بودن و "منصرف شدن از راه حق"، مخصوص مشرکان و کافران جاهلیت نیست و در بین مسلمانان حتی آنها که رسول خدا را دیده‌اند هم ممکن است پیدا شود.

از سخنان آن بانو می‌آموزیم که آیات قرآن زنده هستند و هر روز مصادیق جدیدی پیدا می‌کنند. مثلاً آیه فتنه در شأن مردی نازل شده بود که به بهانه اینکه زنان فلان شهر فریبنده هستند، می‌گفت: "اجازه دهید به جنگ نیایم و به فتنه دچار نشوم"

شمس و قمر فاطمی و ارتباط آن با زندگی ما

تاکنون فهمیدیم که قرآن زنده است و مرتباً شامل افراد جدیدی می‌شود و به فرمایش امام باقر علیه السلام به نقل از وسائل الشیعه، "قرآن مانند ماه و خورشید در جریان است." همچنین به تطبیق آیات قرآنی درباره عملکرد مردم بعد از پیامبر اشاره کردیم. اما اگر در همینجا توقف کنیم، باز قرآن را مرده حساب کرده‌ایم و حق آن را ادا نکرده‌ایم.

به عبارت دیگر اگر به زنده بودن قرآن ایمان داریم، باید بدانیم هم اکنون آیاتی از قرآن مستقیماً به ما مربوط است،‌ ظاهرش مربوط به کفار یا مشرکین جاهلیت یا مۆمنین زمان رسول الله باشد. باطن کفر و شرکی که فاطمه زهراء در درون مسلمانان حاضر در مسجد تشخیص می‌دهد، درباره تک تک ما مسلمانان نیز ممکن است وجود داشته باشد؛ همانطور که خوبیها و برکتهایی که قرآن از آن خبر می‌دهد برای عده‌ای از ما وجود دارد.

پیروی از فاطمه زهرا اگر حقیقی باشد، ما را از اتلاف وقت ها و بهانه آزاد می‌کند، بجای تفکرات بی‌فایده و ایراد گرفتن به مردم، ما را به شناخت قرآن به عنوان موجودی زنده سوق می‌دهد تا ارتباط روزانه خود با آن را کشف کنیم و از خود مطابق آن مراقبت کنیم.


- نظرات (0)

خلوت شبانه با خدا؛ لازمه محبت به او

در آیات و روایات توجه خاصی به راز و نیاز و ارتباط شبانه با خدای متعال شده است و با مراجعه به احادیثی قدسی که بر انبیای گذشته وحی شده است، درمی‌یابیم که این امر در ادیان گذشته نیز مطلوب بوده است.

خداوند در آیات ابتدایی سوره مزمل  که در همان آغاز رسالت بر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نازل شده است، می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا * نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا * أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا»[2]: شب را قیام کن و نصف شب، یا دو ثلث شب و یا حداقل ثلث شب را به عبادت بپرداز! سپس می‌فرماید: «إِنَّ رَبَّكَ یَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَكَ»[3]: خدا می‌داند که تو هر شب، از دو تا یک ثلث شب را به عبادت می‌پردازی؛ وقتی فراغت بیشتری داری دو ثلث، برخی اوقات نصف، اما هیچ‌گاه  عبادت تو کمتر از ثلث شب نمی‌شود.

جالب این است که می‌فرماید: «وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَكَ» تنها تو نیستی که این‌گونه عبادت می‌کنی؛ جمعی از کسانی که به تو ایمان آورده‌اند نیز این‌گونه‌اند.

در آیه دیگر می‌فرماید: «کَانُوا قَلِیلًا مِّنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ* وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ[4] اندکی از شب را استراحت می‌کنند و بیشتر آن را به عبادت می‌پردازند. به هر حال شب موقعیت خاصی دارد. البته عبادت همیشه مطلوب است و بعضی از عبادت‌ها همانند نماز ظهر، عصر و نافله‌ها و دعاهای آن‌ها حتما باید در روز انجام بگیرد، ولی این‌ها در مقابل عبادت‌های شب کمرنگ است و اهتمام به عبادت شب بیشتر است.

 

چرایی و چیستی مناجات شبانه

در این‌جا این سۆال مطرح می‌شود که عبادت و مناجات شب چه خصوصیتی دارد؟ چه لزومی دارد که انسان با خدا خلوت کند و در هنگام شب به عبادت بپردازد؟ این همه تأکید درباره نماز شب برای چیست، و این‌که حتی اگر مثلا یازده رکعت نماز شب را نمی‌توانید بخوانید، حداقل سه رکعت «شفع» و «وتر» را بخوانید؛ اگر همین سه رکعت را نیز نمی‌توانید، یک رکعت وتر را بخوانید. باز اگر همه یک رکعت را نمی‌خوانید به یک حمد و سوره یا حداقل یک حمد تنها اکتفا کنید. سحرخیزی و استفاده از وقت فراغت شب چه خصوصیتی دارد؟

حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را برای گفت‌وگوی با خدا در نظر بگیرد. به‌خصوص که او خود دعوت و اصرار می‌کند و پیغمبر می‌فرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل می‌کند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهره‌ای ببرد و بداند همه نعمت‌های خدا، خوردنی‌ها آشامیدنی‌ها نیست

سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این بود که برای نماز شب سه مرتبه بلند می‌شدند؛ یک مرتبه بلند می‌شدند و چهار رکعت نماز می‌خواندند، سپس بعد از کمی استراحت، چهار رکعت دیگر را می‌خواندند. باز استراحت می‌کردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را می‌خواندند.

برخی از بزرگان و علما که مقید بودند به سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تأسی کنند، نیز به همین صورت رفتار می‌کردند.

در روایتی امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: الیس کل محب یحب خلوة حبیبه [5]؛ آیا هر عاشقی دوست ندارد که با معشوقش خلوت کند؟! چرا انسان خلوت را دوست دارد و آن را نسبت به جلوت ترجیح می‌دهد؟

این موضوع درباره انسان‌ها ممکن است علت‌های مختلفی داشته باشد، اما علت اصلی آن (علاوه بر جنبه روان‌شناختی) این حقیقت است که لازمه محبت آن است که محب می‌خواهد ارتباط خصوصی محبوب داشته باشد و با او درد دل، گفت‌وگو و اظهار محبت کند. نکته اصلی خواسته نیز آن است که انسان می‌خواهد محبوبش نیز او را دوست بدارد و برای تقویت این رابطه عاطفی می‌خواهد تمام توجهش به محبوب باشد، و محبوب نیز تمام توجهش به او باشد.

همه انسان‌ها این را می‌فهمند که وقتی با دوست خود سخن می‌گویند، می‌خواهند او به آن‌ها توجه کند و اگر او روی برگرداند و با دیگری سخن بگوید، ناراحت می‌شوند. علت این‌که انسان می‌خواهد با دوستش خلوت کند نیز همین است که در خلوت، کس دیگری مزاحم انسان نیست و چیزی طرف مقابل را از توجه به او باز نمی‌دارد، و حتی گاهی از نور و سر و صدا نیز پرهیز می‌شود. شاید دیده‌اید در برخی از رستوران‌ها چراغ‌های کم‌نور و حتی شمع روشن می‌کنند و دوستانی که با هم به آن‌جا می‌روند، مقیدند که فرد دیگری به آن‌ها توجه نداشته باشد.

محب می‌خواهد همه توجه محبوب به او باشد و وقتی می‌بیند دل محبوب با فرد دیگری است و او را نیز دوست دارد و یا فرد دیگری مزاحم گفت‌وگویشان است، ناراحت می‌شود.

عبادت
تفاوت خلوت با خدا و خلوت با انسان

از آن‌جا که انسان‌ها تعلقات متعددی دارند، در رابطه با آن‌ها راه فراری از این مشکل نیست. شاید نتوان در عالم، عاشق و معشوقی پیدا کرد که همه توجهشان فقط به یکدیگر باشد، اما محبت خدا این‌گونه نیست. با این‌که خدا میلیاردها مخلوق دارد، اگر همه عاشق او باشند، می‌تواند با هر یک، آنچنان رفتار کند که گویی جز او بنده‌ای ندارد. «لایشغله شأن عن شأن»[6]؛ توجه خداوند تجزیه نمی‌شود که مقداری از آن به کسی و مقداری دیگر، به دیگری تعلق بگیرد.

از آن‌جا که ما انسان‌ها این مطالب را با خودمان قیاس می‌کنیم، تصور آن مشکل است. ما انسان‌ها اگر دو نفر را دوست داشته باشیم، نصف دلمان برای این است و نصف دیگرش برای دیگری. خیال می‌کنیم خدا نیز همین طور است و العیاذ بالله وقتی همه بندگانش را دوست می‌دارد، دلش به تعداد بندگان تقسیم می‌شود. ولی نه تنها خدا این‌گونه نیست، بلکه بنده‌های خاص خدا نیز این طور نیستند.

وقتی شما به حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌روید، می‌بینید افراد با زبان‌ها و حاجات مختلف ایشان را صدا می‌زنند،‌ فکر می‌کنید که ایشان این‌ها را نمی‌شنوند؟! فهم این مطلب در قیاس با ما انسان‌های عادی مشکل است. اولیای خدا حتی می‌دانند حاجت هر فرد چگونه باید برآورده شود و همان را از خدا می‌خواهند و خدا نیز تفضل می‌کند. این درباره حضرت معصومه است که نه پیغمبر است و نه امام، بلکه دختری والامقام از این خاندان است. حساب امام معصوم که دیگر جداست و اگر تمام عالم یک‌جا وجود مقدس حضرت ولی‌عصر اروحنافداه را صدا بزنند همه را می شنود.

سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این بود که برای نماز شب سه مرتبه بلند می‌شدند؛ یک مرتبه بلند می‌شدند و چهار رکعت نماز می‌خواندند، سپس بعد از کمی استراحت، چهار رکعت دیگر را می‌خواندند. باز استراحت می‌کردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را می‌خواندند

مناجات شبانه؛ ادای حق دوستی

این‌گونه نیست که کسانی که شب تا به صبح می‌خوابند و مثلاً برای نماز شب بلند نمی‌شوند، خدا را دوست نمی‌دارند، ولی حداقل حق دوستی را ادا نمی‌کنند و اشتغالات دیگر، قلبشان را گرفته و محبت به قدری نیست که بر آن‌ها غالب شود.

باید بدانیم که حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را  برای گفت‌وگوی با خدا در نظر بگیرد. به‌خصوص که او  خود دعوت و اصرار می‌کند و پیغمبر می‌فرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل می‌کند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهره‌ای ببرد و بداند همه نعمت‌های خدا، خوردنی‌ها آشامیدنی‌ها نیست.

خدا ان‌شاءالله به همه ما توفیق بدهد که به آن‌چه مورد رضایت او و موجب سعادت عمل کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1]. به احتمال قوی منظور این است که پیش از ظهر منتظر تمام شدن سایه هستند تا نمازشان را اول وقت بخوانند و پس از آن نیز منتظرند سایه به حدی برسد که وقت فضلیت نماز عصر را درک کنند.

[2]. سوره مبارکه مزمل، آیات 1 تا 4.

[3]. همان، آیه 20.

[4]. ذاریات، 17-18

[5]. الأمالی (للصدوق)، ص 356.

[6]. إقبال الأعمال، ج 1، ص 201.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیه الله مصباح یزدی.

 


- نظرات (0)

حجم عمل ما را گول نزند!

در مکتب اسلام سعی مطرح است نه عمل. سعی عملی است که با توان و قدرت انسان سنجیده شده. عمل با توانایی تو مقایسه می‌شود، نه با دارایی و مکنت تو. ممکن است من ده هزار تن بار را بردارم، در حالی که ظرفیت بیست هزار تن را دارم. این مقدار عمل نباید در چشم من بزرگ شود، و حجم عمل نباید من را گول بزند، که تکلیف به اندازه ی وسعت انسان است نه مکنت و دارایی او؛ «لایكلف اللَّه نفساً الّا وسعها». [انسان در دو فصل ص 79]



زندگی زیر سایه ربات‌ها

در اسلام هم کمیت مهم است و هم کیفیت و جای تردید نیست که به عنوان مثال تعداد گفتن اذکاری که در روایات مأثور آمده، نقش مهمی در ذکر و دعا و هر عمل عبادی دارد.

در مورد کمیت در بسیاری از مواقع میزان تعیین شده موضوعیت دارد و نمی توان به بهانه کیفیت از کمیت چشم پوشی کرد مانند تعداد رکعات نماز و یا عباداتی که کمیت در آن موضوعیت دارد.

بنابر این عدد نیز نقش مهمی دارد، اما باید تلاش شود که عدد و کمیت با کیفیت همراه شود وگرنه عدد خاص به تنهایی آثار مطلوب را در پی نخواهد داشت. در روایات آمده است:

«طوبی لمن شغل قلبه بالفكر و لسانه بالذكر»[1]

خوشا به حال کسی که دلش را با فکر و زبانش را با ذکر مشغول کند.

از طرفی ارزش هر عملی به کیفیت بیشتر و بهتر آن است، مثلاً در همین نماز که رکعات آن مشخص شده است حضور قلب و کیفیت آن نیز مورد تأکید است.

هرگاه ذکر با فکر و کیفیت با کمیت همراه شد، آثار و برکات خاصی را در پی خواهد داشت. اخلاص روح عبودیّت و بندگی است و عبادت جز با اخلاص مفهومی ندارد. به فرمایش امام صادق (علیه السلام):

«نیّت برتر از عمل است و آگاه باشید که نیّت، حقیقت عمل است».[2]

در صورت تعارض بین کیفیت و کمیت کدام مقدم است؟ مثلا آیا یک نماز مستحبی با کیفیت بالا و خلوص نیت بهتر است یا اینکه 10 نماز مستحبی بدون کیفیت و خلوص؟

پاسخ این است که در صورت تعارض میان کیفیت و کمیت، انسان باید کیفیت عمل را مورد توجه قرار دهد، یعنی کمتر دعا کند ولی با تفکر و حضور قلب. اسلام به کیفیت عمل بیشتر اهمیّت می دهد تا به کمیّت آن. زیاد بودن عمل موجب تقرّب نمی شود، بلکه خلوص نیّت مهم است.

آنچه دین مقدّس اسلام به آن اهمّیّت می‌دهد، عمق عمل است؛ به همین لحاظ اسلام هیچ گاه توصیه به کثرت و کمّیّت عمل نمی‌کند، بلکه پیوسته توصیه به کیفیّت و چگونگی آن می‌نماید؛ قرآن مجید در این رابطه می‌فرماید: «لِیَبْلُوَكُمْ ایُّكُمْ احْسَنُ عَمَلًا»

دین اسلام از مسلمانان، اعمال زیاد نخواسته است، بلکه اعمال خالص خواسته، عمل به اندازه توان خواسته است؛ لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها.(286 سوره بقره) بدین جهت در روز قیامت، گاهی کوهی از اعمال را در ترازوی سنجش اعمال می نهند، ولی هیچ وزنی ندارد.

از طرفی اگر چه کمّیت، در تأثیر بخشی اذکار و ادعیه و به طور مطلق در ملکه شدن روح عمل صالح در نهاد آدمی مهم است اما مهمتر از آن، اهتمام ورزیدن به احسنیّت و کیفیّت نفس عمل صالح است که خداوند در قرآن کریم از آن با کلمه «احسن عملا» یاد کرده است. بنابراین، آنچه دین مقدّس اسلام به آن اهمّیّت می‌دهد، عمق عمل است؛ به همین لحاظ اسلام هیچ گاه توصیه به کثرت و کمّیّت عمل نمی‌کند، بلکه پیوسته توصیه به کیفیّت و چگونگی آن می‌نماید؛ قرآن مجید در این رابطه می‌فرماید:

«لِیَبْلُوَكُمْ ایُّكُمْ احْسَنُ عَمَلًا»[3][4]

در صورت تعارض میان کیفیت و کمیت، انسان باید کیفیت عمل را مورد توجه قرار دهد، یعنی کمتر دعا کند ولی با تفکر و حضور قلب. اسلام به کیفیت عمل بیشتر اهمیّت می دهد تا به کمیّت آن. زیاد بودن عمل موجب تقرّب نمی شود، بلکه خلوص نیّت مهم است

مثل آنجا که فرموده است: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُواالصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً»[1]

لذا، در این که منظور از «أَحْسَنُ عَمَلًا» چیست؟ در بعضی از روایات اسلامی از پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده: أَتَمُّکُمْ عَقْلًا، وَ أَشَدُّکُمْ لِلَّهِ خَوْفاً، وَ أَحْسَنُکُمْ فِیْما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ نَهی عَنْهُ نَظَراً، وَ إِنْ کانَ أَقَلُّکُمْ تَطَوُّعاً!: [5]

«منظور این است: كدام یك از شما عقل و خرد كامل‏تر، و خداترسى بیشتر، و آگاهى فزون‏تر بر اوامر و نواهى الهى دارید، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد».

و در حدیثی از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم:

لَیْسَ یَعْنِی أَکْثَرَ عَمَلًا، وَ لکِنْ أَصْوَبُکُمْ عَمَلًا، وَ إِنَّمَا الْاصابَةُ خَشْیَةُ اللَّهِ وَ النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ، ثُمَّ قالَ الْابْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتَّی یَخْلُصَ، أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ، وَ الْعَمَلُ الْخالِصُ الصَّالِحُ الَّذِی لاتُرِیدُ أَنْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلَاّ اللَّه عَزَّوَجَلَّ:

«منظور این نیست كدام یك بیشتر عمل مى‏كنید، بلكه منظور این است كدامیك صحیح‏تر عمل مى‏كنید، و عمل صحیح آن است كه، توأم با خداپرستى و نیت پاك باشد، سپس فرمود: نگهدارى عمل از آلودگى، سخت‏تر است از خود عمل، و عمل خالص صالح، عملى است كه نمى‏خواهى احدى جز خدا تو را به خاطر آن بستاید». [6] [7]

از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل شده که حضرت می فرمود:

لا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقَوی وَ کَیْفَ یَقِلِّ ما یُتقَبَّلُ [8]

کاری که با اخلاص و پرهیزگاری توأم باشد، هر قدر به ظاهر کم باشد، کم نیست، چگونه ممکن است عملی که مقبول درگاه خداست، کم باشد؟!

 

پی نوشت ها:

[1] غرر الحکم و درر الکلم، ص: 820، نویسنده: تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، محقق / مصحح: رجائی، سید مهدی، ناشر: دار الکتاب الإسلامی، مکان چاپ: قم، سال چاپ: 1410 ق، نوبت چاپ: دوم

[2] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 16،، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، مکان چاپ: تهران، سال چاپ: 1407 ق، نوبت چاپ: چهارم

[3] سوره ملک آیه 2

[4] مثالهای زیبای قرآن، ج 2، ص: 137، نویسنده: آیت الله مکارم شیرازی

[5] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 67، ص: 233، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، مکان چاپ: بیروت، سال چاپ: 1403 ق، نوبت چاپ: دوم

[6] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 16

[7] تفسیر نمونه، ج 24 ص 328

[8] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 75

منابع:

مقاله حجت الاسلام سید عبدالمجید فلسفیان؛ سایت لیلة القدر



- نظرات (0)

هرچه قرآن دارد، زهرای مرضیه سلام الله علیها نیز دارا است

حضرت فاطمه

بنابر حدیث ثقلین که نشان از همتایی قرآن و اهل بیت وحی علیهم السلام (کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی) می دهد قرآن و اهل بیت علیهم السلام هیچ نقطه انفکاکی ندارند که سبب جدایی این دو از هم شود (إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض)[1].

بر این اساس هر چه قرآن دارد زهرای مرضیه سلام الله علیها نیز آن را داراست و اگر تصور شود حتی یک گزاره معرفتی از قرآن را آن حضرت نداند و یا در عمل بر خلاف آن رفتار کند، همان نقطه اختلاف و افتراق خواهد شد و با حدیث ثقلین منافات خواهد داشت. گذشته از آن که این تصور با آیه تطهیر که دلیل بر طهارت و عصمت آن بانوست ناسازگار است.

بنابراین قرآن و فاطمه سلام الله علیها دو جلوه از یک حقیقت اند.

گذشته از حدیث ثقلین که سندی محکم بر این مدعاست ، سیره آن بانوی فضیلت نیز بر این همتایی گواهی می دهد.

ولادت در خانه وحی و پرورش در دامان نبوت سبب شد تا آن بانو همواره با قرآن و تعالیم آن مأنوس باشد، روح و جانش با آن درآمیزد و خو بگیرد. برای همین است وقتی به سخن در می آید پیوسته از قرآن می گوید و مستند به آن حرف می زند.

آن حضرت در جریان وقایع ناگوار پس از رحلت رسول خدا صلی الله و علیه وآله در مقام دفاع از حقوق غصب شده، آنگاه که لب به سخن گشود ابتدا قرآن را کتابی معرفی می کند که در عین راستی دلایلش روشن و اسرار آیاتش روشن است (کِتَابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْآنُ الصَّادِقُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّیَاءُ اللَّامِع)[2] و آن را دربردانده پندهای مکرر الهی در کنار بیان واجبات و محرمات و کلمات شفابخش و فضایل انسانی می داند.

آن حضرت پس از بیان نمایی از قرآن با آیه (102/آل عمران) مخاطبان خود را دعوت به رعایت تقوا می کند(اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون: ای اهل ایمان! از خدا آن گونه که شایسته پروای از اوست پروا کنید، و در تمام زندگی تسلیم فرمانها و احکام الهی باشید.)‌

پس از آن آیه (28/فاطر) را می خواند (إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ: از بندگان خدا فقط دانشمندان از او می‌ترسند) تا معلوم شود آنان که از خدا پروا ندارند مشکلشان کجاست.

آنگاه با آیه (128/توبه) به زحمات پدرش اشاره می کند که چگونه برای هدایت این امت تلاش کرد و چقدر نسبت به مۆمنان رحیم است (لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُۆْمِنِینَ رَۆُفٌ رَحِیمٌ: بی تردید پیامبری از جنس خودتان به سویتان آمد که به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتیاق شدیدی به [هدایتِ] شما دارد و نسبت به مۆمنان رئوف و مهربان است.)

از دلیل روایی (حدیث ثقلین) و سیره عملی (نمونه ای که بیان شد) به خوبی ثابت می شود که زهرای مرضیه سلام الله علیها همانند پدر بزرگوارشان و دیگر امامان معصوم علیهم السلام جلوه ای تام از قرآن کریم است که قرآن در کلام و عمل او هویدا شد.

برای یاد آوری وضعیت اسفناکی که در آن گرفتار بودند و به لطف الهی و تعالیم اسلامی توانستند از آن نجات پیدا کرده و به ساحل امن امنیت و اتحاد دست پیدا کنند، آیه (103/آل عمران) را تلاوت کرد (وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّار: [شما پیش از بعثت پیامبر صلی الله و علیه وآله و نزول قرآن] با یکدیگر دشمن بودید؛ پس میان دل های شما پیوند و الفت برقرار کرد، در نتیجه به رحمت و لطف او با هم برادر شدید و بر لب گودالی از آتش بودید، ولی شما را از آن نجات داد.)

و نیز برای ترسیم و یادآوری اوضاعی که پیش از اسلام با آن دست و پنجه نرم می کردند اشاره ای به آیه (26/انفال) می کند که می فرماید: (وَ اذْکُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِیلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فیِ الْأَرْضِ تخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآوَاکُمْ وَ أَیَّدَکُم بِنَصْرِهِ: و یاد کنید هنگامی را که شما در زمین گروهی اندک بودید، و ناتوان و زبون شمرده می شدید و همواره می ترسیدید که مردم [مشرک و کافر] شما را بربایند [تا شکنجه و آزار دهند ونابود کنند] پس خدا شما را [در شهر مدینه] جای داد و با یاریش نیرومندتان ساخت.)

آنگاه وضعیتی را که جامعه اسلامی در واقع با آن روبرو شده بود را با آیه (49/توبه) به آنها گوشزد می کند(أَلَا فیِ الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةُ بِالْکَفِرِین: آگاه باش که [آنان (منافقان) با این درخواست ناهنجارشان] به فتنه و گناه افتاده اند و بی تردید دوزخ بر کافران احاطه دارد.)

آن حضرت، خطر دور افتادن از اسلام با فاصله گرفتن از تعالیم و احکام آن را با آیات (50/کهف و 85/آل عمران) یادآور می شود (بِئْسَ لِلظَّلِمِینَ بَدَلاً: [ابلیس ونسلش] برای ستمکاران، بد جایگزینی [به جای خدا] هستند.) و (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ: و هر که جز اسلام، دینی طلب کند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانکاران است.)

فدک

در بخش حق خواهی از فدکِ به تاراج رفته، پیوسته آیه می خواند و به کلمات الهی استناد و استشهاد می جوید و حکم خلیفه مبنی بر ارث نبردن فاطمه (سلام الله علیها) از پدرش رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) را حکم جاهلی و ضد اسلامی معرفی می کند: (أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (50/مائده): پس آیا [با وجودِ مشعل نبوّت و آیات روشن قرآن در میانشان] داوری جاهلیت را می‌طلبند؟! و برای قومی که یقین دارند، چه کسی در داوری بهتر از خدا است؟)

و آیات فراوان دیگری که تنها در یک مجلس سخن فاطمه سلام الله علیها به چشم می خورد ، نشان از ارتباط عمیق و ناگسستنی آن بانو با قرآن کریم دارد.

برای همین، چندان تعجب آور نیست خادم او فضه، در پرتو تربیت این بانو، چنان با قرآن مأنوس شود که در سال های آخر عمر جز به قرآن سخن نگوید.[3]

از مجموع آنچه بیان شد از دلیل روایی (حدیث ثقلین) و سیره عملی (نمونه ای که بیان شد) به خوبی ثابت می شود که زهرای مرضیه سلام الله علیها همانند پدر بزرگوارشان و دیگر امامان معصوم علیهم السلام جلوه ای تام از قرآن کریم است که قرآن در کلام و عمل او هویدا شد.

این معنا که نشان از روح بلند و کمال یافته آن بانو دارد ، جریان مشهور دیگری را هم برای ما معنا می کند و آن نزول جبرئیل به پیشگاه آن بانوست که تنها با درک این علو درجه و مقام معنوی قابل حل و قبول است.

امام خمینی ره در باره این روایت که گویای مقام والا و روح قرآنی و وحیانی فاطمه سلام الله علیها است می فرماید:

ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراوده‌ای بوده است؛ یعنی، رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیای عظام درباره کسی این‌طور وارد شده باشد .

امام صادق علیه السلام فرمود:

إِنَّ فَاطِمَةَ علیهاالسلام مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله و علیه وآله خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً وَ کَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِیدٌ عَلَی أَبِیهَا وَ کَانَ یَأْتِیهَا جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَی أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیٌّ علیه السلام یَکْتُبُ ذَلِکَ [4]

فاطمه علیهاالسلام بعد از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله 75 روز زنده بود و از مرگ پدرش اندوه سختی او را گرفته بود. جبرئیل نزدش می‌آمد و او را در مرگ پدرش نیکو تعزیت می گفت و خوش دلش می ساخت و از حال پدرش و مقام او و آنچه بعد از وی برای ذریه اش پیش می آید گزارش می داد و علی علیه السلام آنها را می نوشت. [5]

امام خمینی ره در باره این روایت که گویای مقام والا و روح قرآنی و وحیانی فاطمه سلام الله علیها است می فرماید:

ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراوده‌ای بوده است؛ یعنی، رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیای عظام درباره کسی این‌طور وارد شده باشد ... مسئله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسئله ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می‌آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می‌خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است ... تا تناسب ما بین روح این کسی که جبرئیل می‌آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیای درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است، بعد از این هم بین کسی دیگر نشده است. حتی درباره ائمه هم من ندیده‌ام که وارد شده باشد این‌طور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد، ... من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا سلام الله علیها ذکر کرده‌اند- با اینکه آنها هم فضایل بزرگی است- این فضیلت را من بالاتر از همه می‌دانم ... و این از فضایلی است که از مختصات حضرت صدیقه- سلام اللَّه علیها- است.[6]

 

پی نوشت ها:

1.     کافی 2/415

2.     احتجاج 1/99

3.     بحارالانوار 43/86. در جریانی که مرحوم مجلسی از کتاب ابوالقاسم قشیری نقل می کند در پایانش آمده است: فَسَأَلْتُهُمْ عَنْهَا فَقَالُوا هَذِهِ أُمُّنَا فِضَّةُ جَارِیَةُ الزَّهْرَاءِ علیها السلام مَا تَکَلَّمَتْ مُنْذُ عِشْرِینَ سَنَةً إِلَّا بِالْقُرْآنِ: پرسیدم این زن کیست (که اینگونه هر سوالی را با قرآن پاسخ می گوید)؟ گفتند: این مادر ما فضه خادم زهرا سلام الله علیها است که از بیست سال پیش تا کنون جز به قرآن سخن نگفته است.

4.     کافی 1/458/ح 1

5.     لازم به توضیح است آنچه جبرئیل برای فاطمه س بیان می کرده است غیر از آن وحی تشریعی بود که بر رسول خدا س نازل می کرد چرا که آن وحی با رحلت رسول خدا صلی الله و علیه وآله به کلی قطع گردید. امام (ره) در این باره می فرماید: والبته آن وحی به معنای آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم. صحیفه نور 20/5

6.     صحیفه نور 20/4-6



- نظرات (0)

معروف ترین آیه در شأن حضرت زهرا


حضرت فاطمه

مفسران شیعه ، آیات فراوانی از قرآن را در شأن حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌دانند ولی شاید معروف‌ترین آیه، آیه ی "تطهیر" است که منزلت والای دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را می‌رساند. این آیه از همان آغازین روزهای نزول مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و سخن پیرامون آن بسیار است.

مهم‌ترین نکته در این آیه ، بررسی مصادیق "اهل بیت" است. فریقین در این زمینه اقوالی مختلف داشته و رویکردی یکسان ندارند. در این مجال به بررسی این آیه پرداخته می‌شود تا مخاطبان حقیقی آیه از لا به لای منابع روایی فریقین به دست آیند.

 

معناشناسی اصطلاح اهل بیت

واژه ی "اهل" در لغت به شایسته، سزاوار و مستوجب معنا شده و در عرف نیز در همین معنا ظهور دارد. ولی وقتی به شی یا شخصی اضافه شود، به مناسبت مضاف الیه معنای دیگری از آن فهمیده می‌شود.

"اهل بیت" در لغت به هر شخصی که ساکن خانه است، یعنی زن و فرزندان، اطلاق می‌شود و به معنای خویشاوندان او نیز به کار می‌رود.

اما در مورد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) چون بیت آن حضرت محل نزول وحی و بیت نبوت نیز بوده، کلمه ی اهل بیت در مورد ایشان دو کاربرد پیدا می‌کند ؛

گاهی "بیت" محل سکونت آن حضرت اراده می‌شود؛ در این صورت اهل بیت در مورد آن حضرت همان معنایی را دارد که در مورد دیگران به کار می‌رود؛ یعنی به معنای خانواده یا مطلق خویشاوندان آن حضرت است. ولی گاهی اهل بیت با لحاظ ویژگی محل نزول وحی و بیت نبوت است. در این صورت به معنای ساکنان خانه، خانواده یا مطلق خویشاوندان آن حضرت نیست، بلکه منظور افرادی است که از نظر علمی، عملی و صفات انسانی، شایسته ی بیت آن حضرت هستند.

منابع و راویان احادیثی که دلالت بر انحصار آیه به پنج تن می‌کند به قدری زیاد است که جای تردید در آن باقی نمی‌گذارد تا آنجا که در شرح "احقاق الحق" بیش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گردآوری شده، و منابع شیعه در این زمینه از هزار هم می‌گذرد. نویسنده کتاب "شواهد التنزیل" که از علمای معروف اهل سنت است بیش از 130 حدیث در این زمینه نقل کرده است

در اینجا توجه به چند نکته ضروری است:

1 ـ چون اهل بیت در معنای دوم قابلیت تطبیق بر افراد مختلف را دارد، باید از ناحیه ی شارع حد و حدود آن تعیین شود. ممکن است در تعیین شارع برخی افراد از اهل بیت به معنای اول نیز در این معنا داخل شوند یا بیرون روند.

2 ـ شایستگی انتساب به بیت نبوت مراتبی گوناگون دارد که بر اساس معیارهای خاص ذاتی یا اکتسابی افراد احراز می‌شود. به همین دلیل سلمان فارسی با عبارت "سلمان منا اهل البیت" معرفی شده است.

3 ـ اهل بیت در لسان مبارک پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، در عالی‌ترین نمونه شایستگیِ انتساب به بیت نبوت، تنها بر افرادی خاص تطبیق شده و به صورت اصطلاح درآمده است. به گونه‌ای که هرگاه کلمه ی "اهل بیت" به کار می‌رود، همین افراد به ذهن متبادر می‌شوند. مانند "کتاب الله و عترتی اهل بیتی" در حدیث "ثقلین"، "مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح" در حدیث "سفینه"، "اللهم هۆلاء أهل بیتی" در داستان "مباهله" و "کساء" و ... .

 

بررسی روایات اهل سنت درباره ی آیه ی "تطهیر"

روایات در مورد آیه ی 33 سوره ی احزاب "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا" بسیار فراوان است. نکته ی قابل توجه در این زمینه آن است که منابع روایی شیعه بالاتفاق مخاطبان آیه را محصور در پنج تن می‌دانند: پیامبر اکرم، حضرت علی، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام). لکن در میان اهل سنت در باب مخاطب‌شناسی آیات اختلاف نظر وجود دارد. در ذیل به برخی از روایات این فرقه اشاره می‌گردد:

1 ـ أخرج ابن أبی حاتم و ابن عساکر من طریق عکرمة رضی الله عنه عن ابن عباس رضی الله عنهما فی قوله "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ" قال: نزلت فی نساء النبی (صلی الله علیه و سلم) خاصة.

2 ـ و أخرج ابن مردویه من طریق سعید بن جبیر رضی الله عنه عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: نزلت فی نساء النبی (صلی الله علیه و سلم).

3 ـ و أخرج ابن سعد عن عروة رضی الله عنه "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ" قال: یعنی أزواج النبی (صلی الله علیه و سلم) نزلت فی بیت عائشة رضی الله عنها.

همان‌گونه که مشاهده می‌شود در برخی روایات ـ که تعدادشان اندک است ـ نزول آیه را در شأن همسران رسول الله (صلی الله علیه و آله) دانسته‌اند. این رویکرد به دلیل توجه به سیاق آیات که در مورد همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده ، ایجاد شده است.

تطهیر

4 ـ ثعلبی در تفسیرش نیز روایت کرده ، به اسنادش از ام سلمه که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در منزلش بود که فاطمه با قدحی آمد که در آن حریره بود، پس فرمود شوهر و پسرانت را بطلب، پس حدیث را مثل حدیث ابو حمزه یاد کرده، سپس گفت پس خدا نازل کرد، انما یرید اللَّه، آیه تطهیر را گوید پس گرفت اطراف کساء را و بر آنها افکند، آن گاه دست خود را بیرون آورد و به سوی آسمان بلند نمود، سپس گفت: اللهمّ هۆلاء اهل بیتی و حامّتی فاذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا، بار خدایا اینها اهل خانه من و رحم من هستند ، پس ببر از ایشان پلیدی را و پاکیزه کن آنها را پاکیزه کردنی. ام سلمه گوید: پس من سرم را داخل اطاق کرده و گفتم من با شما هستم ای رسول خدا (صلفی الله علیه و آله) فرمود، تو عاقبت بخیری، تو عاقبت بخیری.

5 ـ ابن مردویه، از ام سلمه روایت کرده که گفت: آیه" إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً" در خانه من نازل شد، و در خانه هفت نفر بودند، جبرئیل، میکائیل، علی، فاطمه، حسن، و حسین، و من که دم در ایستاده بودم، عرضه داشتم: یا رسول اللَّه (صلی الله علیه و سلم) آیا من از اهل بیت نیستم؟ فرمود تو عاقبت بخیری، تو از همسران پیغمبری.

6 ـ ابن جریر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، از ابی سعید خدری روایت کرده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود: آیه "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً" در باره پنج نفر نازل شد، من، علی، فاطمه، حسن و حسین.

این گونه از روایات که تعدادشان در منابع روایی اهل سنت بسیار است، همانند شیعه، تنها پنج تن را مصداق آیه می‌دانند.

7 ـ صحیح مسلم، به سند خود از یزید بن حیان از زید بن ارقم روایت کرده که گفت: رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود:" من در بین شما دو چیز گرانبها و سنگین می‌گذارم، یکی کتاب خدا است، که حبل اللَّه است و هر کس آن را پیروی کند بر طریق هدایت، و هر کس ترکش گوید بر ضلالت است، و دومی اهل بیتم"

پرسیدیم: اهل بیت او کیست؟ همسران اویند؟ گفت: نه، به خدا قسم، همسر آدمی چند صباحی با آدمی است، و چون طلاقش دهند به خانه پدرش برمی‌گردد، و دوباره بیگانه می‌شود، اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) اهل او، و عصبه و خویشاوندان اویند، که بعد از او صدقه برایشان حرام است.

8 ـ ما از زید بن ارقم پرسیدیم: اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چه کسانی بودند؟ آیا همسرانش بودند؟ گفت: نه، اهل بیت او، دودمان اویند، که بعد از آن جناب صدقه خوردن بر آنان حرام است، یعنی آل علی، آل عباس، آل جعفر، و آل عقیل.

در این روایات کلمه بیت به نسب تفسیر شده، همچنان که عرفا هم بر این معنا اطلاق می‌شود، لیکن روایات سابق که از ام سلمه و غیر او نقل شد و به حد تواتر می‌رسید ، با این معنا سازگار نیست.

از مجموع آنچه گفتیم چنین نتیجه می‌گیریم که منابع و راویان احادیثی که دلالت بر انحصار آیه به پنج تن می‌کند به قدری زیاد است که جای تردید در آن باقی نمی‌گذارد تا آنجا که در شرح "احقاق الحق" بیش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گردآوری شده، و منابع شیعه در این زمینه از هزار هم می‌گذرد.

نویسنده کتاب "شواهد التنزیل" که از علمای معروف اهل سنت است بیش از 130 حدیث در این زمینه نقل کرده است.

اهل بیت در لسان مبارک پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، در عالی‌ترین نمونه شایستگیِ انتساب به بیت نبوت، تنها بر افرادی خاص تطبیق شده و به صورت اصطلاح درآمده است. به گونه‌ای که هر گاه کلمهء "اهل بیت" به کار می‌رود، همین افراد به ذهن متبادر می‌شود. مانند "کتاب الله و عترتی اهل بیتی" در حدیث "ثقلین"، "مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح" در حدیث "سفینه"، "اللهم هۆلاء أهل بیتی" در داستان "مباهله" و "کسا" و ...

از همه ی اینها گذشته پاره‌ای از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) در طول زندگی خود به کارهایی دست زدند که هرگز با مقام معصوم بودن سازگار نیست، مانند ماجرای جنگ جمل که قیامی بود بر ضد امام وقت که سبب خونریزی فراوانی گردید و به گفته بعضی از مورخان تعداد کشتگان این جنگ به هفده هزار نفر بالغ می‌شد. بدون شک این ماجرا به هیچ وجه قابل توجیه نیست و حتی خود عایشه بعد از این حادثه، اظهار ندامت می‌کند.

در آیاتی از قرآن نیز ـ 5 سوره ی تحریم ـ همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مورد مذمت خدا و آن جناب قرار گرفته‌اند که دوری آنان از مقام عصمت را به وضوح روشن می‌سازد. در نتیجه مخاطبان این آیه همسران رسول الله (صلی الله علیه و آله) نیستند.

 

نتیجه

با در نظر گرفتن تغییر سیاق آیه، روایات فراوانی که در این زمینه نازل شده است، بررسی معنای "اهل بیت"، بررسی تاریخی سیره ی زنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و در نظر گرفتن آیاتی که در توبیخ برخی زنان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نازل شده است به روشنی به دست می‌آید که مخاطبان آیه ی تطهیر تنها همان پنج تنی هستند که شیعه ادعا می‌کند و با در نظر گرفتن حصر آیه ، شخص دیگری را نمی‌تواند شامل گردد. البته بنا بر روایات شیعه و با در نظر گرفتن برخی نکات که اکنون مجال بیان آن‌ها نیست ، سایر امامان شیعه نیز در دایره ی اهل بیت قرار داشته و معصوم خواهند بود.

منابع:

مکاتب تفسیری، علی اکبر بابایی، ج 1، ص 67 و 68.

بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت اهل بیت در دیدگاه فریقین، فتح الله نجارزادگان، ص 3 و 4.

ترجمهء تفسیر المیزان، ج 16، ص 462.

ترجمهء تفسیر مجمع البیان، ج 20، ص 112.

تفسیر نمونه، ج 17، ص 300.

الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 5، ص 198.

 


- نظرات (0)

ارزش دعا به انگیزه آن است

دعا

دعا یک کار ارادی است و محتاج انگیزه است. انگیزه دعا کنندگان بسیار است و ارزش دعا کنندگان تابع ارزش انگیزه آنها می باشد.

گاهی انگیزه انسان از دعا تأمین نیازهای مادی است، مثلا از خدا پول و فرزند و از این قبیل امور درخواست می کند. بنابراین انگیزه او همان علاقه ای است که به این چیزها دارد این نوع درخواست گرچه نشان علو همت انسان نیست لکن در حد خود خوب است چرا که بیانگر اعتقاد دعا کننده به موثر بودن خداوند است.

مرحله بلندتر و عالی تر این که از خدا امور معنوی و توفیق بندگی را طلب کند در نزد چنین انسانی ارزش امور معنوی بیشتر از امور مادی است. وقتی انسان بداند که آنچه از خدا درخواست کند، خدا به او عطا می کند، اگر واقعاً آخرت را شناخته باشد درخواست امور دنیایی نمی کند، مگر این که در جهت امر اخروی باشد1 در نظر چنین انسانی آخرت بسی بهتر و پاینده تر است. « وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَى » 2 ؛ حال آنکه آخرت بهتر و، پاینده تر است.

 

ذکر یک داستان :

امام حسن بن علی علیه السلام در حالی که وسایل نقلیه و مرکوب های راهوار داشتند برای اینکه فیض بیشتری برده باشد، پیاده به مکه مشرف می شدند. در یکی از مسافرت ها پای مبارک حضرت آماس کرد به خدمتگزارش فرمود: این پول را بگیر و چند قدم جلوتر مرد سیاه چهره ای می آید، این پول را به او بده و روغنی را که دارد از او بگیر و بیاور تا به پایم بمالم که درمان شود خدمتگزار جلو رفت و با همان نشانه و خصوصیاتی که امام فرموده بود، مرد سیاه چهره ای می آید؛ از او پرسید که چنین روغنی داری تا برای ورم پا خوب باشد؟ گفت: آری. گفت این پول را بگیر و آن روغن را بده. گفت: برای که می خواهی؟ گفت: برای حسن بن علی علیه السلام آن مرد سیاه چهره گفت: حسن بن علی مولای من است و من به او ارادت دارم. این روغن را بگیر و ببر. گفت: من باید این روغن را از شما بخرم. شما اگر ارادتی دارید، به حضور مولایم شرفیاب شو و آنجا عرض ارادت کن. پول را داد و روغن را گرفت و با هم به حضور امام شرفیاب شدند. این مرد در بین مکه و مدینه در آن هوای گرم یک مطلب پیشنهاد داد و عرض کرد یا بن رسول الله شما از خدای سبحان مسئلت کنید، فرزندی که به من می دهد شیعه و از دوستان شما باشد من وقتی به قصد مسافرت از منزل خارج می شدم عیالم باردار بود، دعا کنید وقتی فارغ می شود فرزندی باشد که از دوستان شما باشد. این را به عنوان بهترین دعا از امام درخواست کرد و امام فرمودند: خدا به شما فرزندی داد که شیعه است و ما را دوست دارد.

این تلاش یک آدم سیاه چهره در زیر آسمان سوزان است به عنوان دعایی که از امام می خواهد نخواست که خدایا به من مال و مسکن بده و یا خدایا به من دنیا بده، یا هوا را خنک گردان ، و ... بلکه او فرزند صالح می طلبد، چون یکی از برکات حیات انسانی داشتن فرزند صالح است. 3

مرحله بلندتر و عالی تر دعا از خدا امور معنوی و توفیق بندگی است چرا که ارزش امور معنوی بیشتر از امور مادی است. وقتی انسان بداند که آنچه از خدا درخواست کند، خدا به او عطا می کند، اگر واقعاً آخرت را شناخته باشد درخواست امور دنیایی نمی کند، مگر این که در جهت امر اخروی باشد

البته ذات دعا مطلوب و پسندیده است. حاجت خواستن بهانه در خانه دوست رفتن است. چون خدا فرمود: دعا کنید، اجابت می کند. در این مرحله دیگر مهم نیست درخواست چه باشد، امور معنوی باشد یا مادی باشد، فرقی ندارد. هنگامی که شخصی عظمت خداوند را به واقع درک کرد و از عمق جان حس کند که خدا همیشه کنار اوست  چنین انسانی خود را در کنار اقیانوس بی کران الهی می بیند، لذا برای جزئی ترین امور خود دعا می کند خدا می فرماید «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ» 4 ؛ بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را .

دعا

علامه امینی و دعا

می گویند علامه امینی، صاحب الغدیر برای تصنیف الغدیر، به کتابی نیاز داشت؛ چندین ماه خدمت حضرت امیر مشرف می شد و از حضرت درخواست می کرد تا کتاب را پیدا کند و حضرت اجابت نمی کرد یک روز در حرم. حضرت بود که عربی به حرم حضرت آمد و رو به حضرت گفت: اگر مردی کار مرا انجام بده. با همان تعبیر خیلی توهین آمیز، هفته دیگر آمد و گفت: بله مرد هستی، تو مردی، کار ما را انجام دادی. صاحب الغدیر گوید ما خیلی ناراحت شدیم، گفتیم ما داریم برای حضرت زحمت می کشیم، کتاب الغدیر می نویسیم، اما او به ما اعتنا نمی کند، ولی این عرب دهاتی، همین که آمد و گفت: اگر مردی کار ما را انجام بده، کارش را انجام داد. می گویند: صاحب الغدیر حضرت را در خواب دیدند که حضرت فرموده بودند: این ها عرب دهاتی و بدوی هستند، نمی شود این ها را رد کرد باید با این ها مطابق طفولیتشان عمل کرد، لذا باید کار این ها را انجام دهیم، ولی تو که ما را می شناسی، مرد فضیلت و تقوایی، بصیر هستی. ما اگر به این زودی هم به تو اعتنا نکنیم، تو عارف به حق ما هستی. صاحب الغدیر گوید: در همین حین زنی آمد و گفت: ما امروز خانه تکانی داشتیم تا زواید خانه را بیرون بریزیم. یک کتاب مندرسی در خانه بود. شوهرم گفت: این کتاب را هم در زباله ها بیانداز. من گفتم: شاید به درد این همسایه ما آقای امینی بخورد. کتاب را به آقای امینی می دهد. آقای امینی وقتی می برد و باز می کند، می بیند همان کتابی است که دنبالش می گشته است. آن کتابی که برای پیدا کردنش آن همه به حضرت التماس می کرد در این فضایای ما هم حضرت همان برخوردی که با عرب دهاتی می کنند، با ما کردند تا قضیه خاتمه پیدا کرد. 5

 

دعا در روایات

عن ابی عبد الله علیه السلام قال امیرالمومنین علیه السلام :احب الاعمال الی الله فی الارض الدعا و افضل العباده العفاف، قال: کان امیرالمومنین علیه السلام رجلا دعا 6 ؛ امام صادق علیه السلام می فرماید: امام علی علیه السلام می فرماید، محبوب ترین کارها در روی زمین برای خدا دعا است و بهترین عبادت پرهیزگاری و پارسایی است و امیرالمومنین علیه السلام مردی بود که بسیار دعا می کرد.

عن الرضا علیه السلام: «علیکم بسلاح الانبیاء. فقیل: و ما سلاح الانبیا؟ قال الدعا؛ حضرت رضاعلیه السلام همیشه به اصحاب خود می فرمود: بر شما باد به اسلحه پیامبران. به او عرض شد: اسلحه پیامبران چیست؟ فرمود: دعا است».7 عن ابی عبدالله علیه السلام قال: الدعا اتفذ من السنان الحدید؛ صادق علیه السلام فرمود: دعا از نیزه تیز نافذتر است. 8

منبع : مجموعه مقالات ره توشه راهیان نور


1- بر درگاه دوست، محمد تقی مصباح یزدی، ص 71.

2- سوره اعلی، آیه 17.

3- اسرار عبادت، عبدالله جوادی آملی، ص 178.

4- سوره مومن، آیه 60.

5- سلوک معنوی، گفتارها و مصاحبه ها و خاطره ها، آیت الله بهاء الدینی، اکبر اسدی، ص 104.

6- اصول کافی، کلینی ره، ج 4، حدیث 8، ص 213.

7- همان، حدیث 5، ص 214.

8- همان، حدیث 7، ص 214.


- نظرات (0)