سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نزول وحى بر پیامبر، حقّ است

نزول

نزول آیات الهى بر پیامبر، بدون كم و كاست و براساس حقّ و حقیقت است. همچنین عمل ‏ها و عكس العمل ‏ها، پاداش‏ ها و كیفرهاى امّت‏ ها، مطابق یك سرى اصول و سنّت‏ هاى پایدار است.

خداوند، نه بر بندگان تكلیفِ فوق طاقت مى ‏كند و نه در كیفر و پاداش، شرایط و استعدادها و توان افراد را یكسان مى ‏بیند، كه این ها موجب ظلم مى ‏گردد.

ظلم را كسى روا مى ‏دارد كه یا كمبود داشته باشد و یا نتواند از راه حقّ به مقصود خود نایل شود و یا از بدى و زشتى ستم غافل باشد و بر خداوند سبحان هیچ یك از این موارد صادق نیست. خداوندى كه همه چیز از اوست و بازگشت همه چیز نیز به سوى اوست، چه نیازى به ظلم كردن دارد؟!

تِلْكَ آیَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِینَ (آل عمران ـ 108) وَلِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ(آل عمران ـ 109)

اینها آیات خداوند است كه ما آن را به حقّ بر تو مى‏ خوانیم و خداوند هیچ ستمى را بر جهانیان نمى ‏خواهد.

و آنچه در آسمان ‏ها و آنچه در زمین است، از آن خداست و بازگشت همه امور تنها به سوى خداست.

تِلْكَ آیَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِینَ:

این آیه اشاره به بحث ‏هاى مختلف گذشته درباره اتحاد و انفاق و ایمان و كفر و امر به معروف و نهى از منكر و نتائج و عواقب آنها كرده، مى‏ فرماید: اینها آیات خدا است كه به حق بر تو مى ‏خوانیم و آنچه بر اثر تخلف از این دستورات دامنگیر افراد مى‏ شود، نتیجه اعمال خود آنها است و خداوند به هیچ كس ستم نمى ‏كند، بلكه این آثار شوم همان است كه با دست خود براى خود فراهم ساختند.

وَلِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ:

این آیه در حقیقت مشتمل بر دو دلیل بر عدم صدور ظلم و ستم از ناحیه خدا است:

نخست اینكه خدایى كه مالك تمام هستى و موجودات این جهان مى‏باشد ظلم و ستم درباره او مفهومى ندارد، كسى تعدى به دیگرى مى‏ كند كه فاقد چیزى باشد كه دیگران دارند.

به علاوه ظلم و ستم درباره كسى مفهوم دارد كه ممكن است بدون جلب رضایت او كارى صورت گیرد اما آن كس كه تمام امور هستى از آغاز تا پایان به او باز مى‏ گردد و هیچ كس بدون اذن او نمى ‏تواند كارى انجام دهد ظلم و ستم از ناحیه او ممكن نیست.

روسفیدى و رو سیاهى در قیامت، بازتاب عقاید و افكار و اعمال خود انسان‏هاست، نه ظلم خداوند. «وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعالَمِینَ»

نکات:

نزول آیات الهى بر پیامبر، بدون كم و كاست و بر اساس حقّ و حقیقت است. همچنین عمل‏ ها و عكس العمل‏ ها، پاداش ‏ها و كیفرهاى امّت‏ ها، مطابق یك سرى اصول و سنّت‏ هاى پایدار است.

خداوند، نه بر بندگان تكلیفِ فوق طاقت مى ‏كند و نه در كیفر و پاداش، شرایط و استعدادها و توان افراد را یكسان مى‏ بیند، كه اینها موجب ظلم مى‏ گردد.

ظلم را كسى روا مى ‏دارد كه یا كمبود داشته باشد و یا نتواند از راه حقّ به مقصود خود نایل شود و یا از بدى و زشتى ستم غافل باشد، و بر خداوند سبحان هیچ یك از این موارد صادق نیست.

خداوندى كه همه چیز از اوست و بازگشت همه چیز نیز به سوى اوست، چه نیازى به ظلم كردن دارد؟!

 

پاسخ یک اشکال:

فایده اینكه خدا به حضرت محمّد صلی الله علیه و آله خبر می دهد: این آیاتى كه براى تو تلاوت می كنیم بر حق است چیست؟ در صورتى كه آن بزرگوار به حق و صدق این گونه آیات علم الیقین داشت!

جواب این است كه گرچه دأب قرآن مجید تكرار این گونه آیات می باشد، ولى در عین حال مقصود اصلى حضرت محمّد صلی الله علیه و آله نیست. بلكه منظور آن افراد شكاكى است كه گمان می كردند و می كنند اینگونه آیات از طرف حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است، نه از طرف خداوند متعال.

 

بحث لغوی:

1ـ لام كلمه (لِلَّهِ) براى اختصاص است و چون مشروط و مقید به زمانى نیست، پس مادامى كه دنیا بر سر پا باشد نمی توان احدى را براى هر نحوه ملك و مقامى مالك حقیقى شناخت. زیرا كسى مالك حقیقى و اصلى می باشد كه ملك و مقام خود را از دست ندهد.

ظلم و ستم درباره كسى مفهوم دارد كه ممكن است بدون جلب رضایت او كارى صورت گیرد اما آن كس كه تمام امور هستى از آغاز تا پایان به او باز مى‏ گردد و هیچكس بدون اذن او نمى ‏تواند كارى انجام دهد ظلم و ستم از ناحیه او ممكن نیست

بنابر این كلیه ملك و مقام‏ها موقت و مجازى می باشند شاید منظور از جمله: (وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ) این باشد كه جزاء و پاداش كلیه امور، چه در عالم دنیا و چه در عالم آخرت با خدا خواهد بود.

2ـ معناى جمله: (وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعالَمِینَ) این است كه خدای مهربان حتى اراده ظلم هم در حق جهانیان نمی كند، تا چه برسد در حق آنان ظلم و ستم نماید زیرا همان طور که اشاره کردیم كسى ظلم و ستم می نماید كه محتاج و جاهل باشد، در صورتى كه ذات مقدس پروردگار از این گونه احتمالات پاك و منزه مى ‏باشد و اوست که مالك موجودات و حاكم بر آنهاست، چه «كم بودى» دارد تا براى جبران آن ظلم كند؟ وانگهى: وقتى كه همه مال‏ او در قبضه حكومت اوست، رابطه‏اش با همه یكى است چرا بر یكى ظلم و بر دیگرى رحم كند؟!! پس این مردم هستند كه به خودشان ظلم مى‏ كنند.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ نزول وحى بر پیامبر، حقّ است، نه ساخته‏ى ذهن و خیال او. «آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْكَ بِالْحَقِّ»

2ـ روسفیدى و رو سیاهى در قیامت، بازتاب عقاید و افكار و اعمال خود انسان‏هاست، نه ظلم خداوند. «وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعالَمِینَ».


منابع:

تفسیر آسان، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر نور، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 


- نظرات (0)

فرهنگ وقف در اسلام

فرهنگ وقف در اسلام 

وقف سنت حسنه ای است که از دیرباز به اشکال گوناگون در تاریخ بشر وجود داشته و اسلام آن را در مسیری روشن، منطقی، هدفدار، مترقی و دقیق نهاده است. 

در شروع بحث، توجه خواننده گرامی را به وقف در غیر جهان اسلام جلب می کنم.


تعریف وقف 

وقف در لغت به معنای ایستادن، ماندن و آرام گرفتن است. (1) و در اصطلاح فقهی، نگهداشتن و حبس کردن عین ملک است و مصرف کردن منافع آن در راه خدا. برخی از فقها گویند وقف حبس عین است بر ملک خدایتعالی. 

مرحوم محقق حلی در شرایع می نویسد: «وقف عقدی است که ثمره آن حبس اصل و تسبیل منافع است (تسبیل منافع یعنی صرف کردن مال در جهتی که واقف تعیین کرده است)». (2) 

مرحوم شیخ طوسی در مبسوط می گوید تسبیل یعنی در راه خدا قرار دادن، و دلیلشان این سخن نبی اکرم صلی الله علیه وآله است که فرمود: «حبس الاصل و سبل المنفعة » یعنی اصل را حبس کن و منافعش را در راه خدا آزاد نما». (3) 

مذاهب دیگر اسلامی برای وقف تعاریف مختلفی دارند و فقهای هر مذهب وقف را آن گونه تعریف کرده اندکه بیانگر دیدگاه آنان نسبت به مالکیت وقف باشد. گروهی وقف را جایز و گروهی آن را لازم دانسته اند.

علمای مذهب شافعی می گویند: وقف عبارتست از حبس مال که انتفاع از آن با بقای عین مال ممکن باشد. وقف در اصل مال ممنوع و مقطوع می گردد و منافع وقف به قصد قربت هزینه می شود. (4) 

در فقه گفته می شود وقف عبارتست از حبس عین مال بر ملک واقف و صدقه دادن منافع آن. (5) در این تعریف ابوحنیفه وقف را مانند عاریه جایز می داند و لذا استعمال لغت حبس در این تعریف دارای اشکال است. (6) 

ابن عرفه از علمای مذهب مالکی گفته است: وقف عبارتست از اعطای منفعت (و نه ذات آن)، به خلاف هبه که واهب عین موهوبه را می بخشد. (7) 

در فقه حنبلی وقف چنین تعریف شده است: «الوقف هو تحبیس الاصل و تسبیل الثمرة » یعنی وقف حبس اصل و تسبیل منافع است. (8)


اهداف وقف 

وقف به لحاظ مصالح عمومی از دیرباز موارد استفاده متنوع و گوناگون داشته و رایجترین موارد مصرف آن عبارتست از: 

1 - تعلیم و تعلم رایگان - (احداث مدارس و تهیه امکانات تحصیل برای جویندگان علم و دانش). 

2 - زاویه ها: مراکزی بوده اند که برای تحصیل علم، عبادت و خدمت رایگان به وجود آمده و مانند سفره ای رنگین در اختیار عموم بوده اند. (9) 

3 - تهیه آب و آبیاری اراضی کشاورزی و مانند آن. 

4 - تاسیس کاروانسراها در مسیر کاروانها و قافله ها. 

5 - مواردی از قبیل معالجه و درمان بیماران، کمک به زوار و مسافران، همدردی با فقرا و مستمندان. 

اقسام وقف 

وقف به اعتبارهای مختلف به انواع و اقسامی تقسیم می شود و از آن جمله: 

منقطع الاول، منقطع الوسط، منقطع الآخر. با این توضیح که انقطاع ممکن است ناشی از جعل شارع و یا ناشی از جعل واقف باشد. 

وقف به اعتبار قصد واقف. ممکن است تملیک منافع بر موقوف علیه مقصود باشد (10) و یا صرف آن در موقوف علیه، و در صورت دوم ممکن است منظور صرف شخص منافع باشد و یا اعم از آن و بدلش. 

وقف به اعتبار موقوف علیه به عام و خاص تقسیم می شود: 

وقف عام وقفی است که مخصوص دسته و طبقه خاص نیست مانند وقف بر فقراء، روضه خوانی و اطعام، وقف بر طلاب علوم دینی و مساجد و غیره. 

وقف خاص وقفی است که مخصوص دسته ای خاص باشد مانند وقف بر اولاد و ذریه شخص و غیره. 

به بیان دیگر وقف عام وقفی است که برای انتفاع کل مردم قرار داده شده است و وقف خاص حق انتفاع را برای گروهی خاص در نظر دارد (11) . 

از جمله تقسیمات دیگر وقف، وقف انتفاع و وقف منفعت است. 

در وقف انتفاع نظر واقف از وقف تحصیل درآمد مادی نیست مانند احداث و وقف مسجد در زمین ملکی خود یا زمین موات. 

در وقف منفعت همان طور که در «وقف به اعتبار قصد واقف » گفتیم نظر واقف تحصیل درآمد و مصرف درآمد در موارد مورد نظر واقف است مانند وقف ملکی برای حفظ و اداره مدرسه و غیر آن مثل روضه خوانی و اطعام. (12) 

ارکان وقف 

بنابر قول اکثر فقها ارکان وقف چهار مورد است: 

1 - صیغه وقف 

2 - موقوف (مال به وقف داده شده). 

3 - واقف. 

4 - موقوف علیه. 

1 - صیغه وقف. 

تمامی علمای شیعه امامیه و مذاهب اربعه بر این مطلب اتفاق نظر دارند که وقف با لفظ «وقفت » تحقق پیدا می کند و این لفظ صراحت در وقف دارد و به هیچ قرینه لغوی، شرعی و عرفی احتیاج ندارد. (13) 

به قول علامه حلی لفظ صریح در وقف، وقفت است و لاغیر. (14) 

بعضی از فقهای امامیه از قبیل مرحوم آیت الله سید کاظم یزدی در ملحقات عروة الوثقی و مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در وسیلة النجاة و مرحوم حکیم در منهاج الصالحین(15) فرموده اند که در وقف مسجد و مقبره احتیاج به صیغه نیست، (16) یعنی اگر کسی مسجد را بنا کند و به مردم اجازه اقامه نماز بدهد و یا قطعه زمینی را جهت دفن امواتاختصاص دهد و اجازه دفن بدهد این عمل بتنهایی در تحقق وقف کفایت نموده و احتیاجی به گفتن لفظ وقفت نیست. 

از مذاهب دیگر حنفیه و مالکیه نیز عرف محل را برای تحقق وقف کافی می دانند ولی شافعیه می گویند وقف تمام نمی شود مگر با خواندن صیغه وقف. (17) 

2 - موقوف 

موقوف باید دارای چهار شرط باشد: لذا وقف چیزی که عین نباشد مانند طلب، یا مال مجهول صحیح نیست. 

عین باشد (یعنی دین نباشد). 

مملوک باشد (یعنی قابلیت تملک داشته باشد) و (متقوم باشد). 

با باقی ماندن عین، قابل انتفاع باشد. 

به تصرف دادن آن صحیح باشد. 

پس در موارد مملوک بودن موقوف باید گفت که وقف خوک و امثال آن (نجس العین) چون مسلمانان نمی توانند آن را تملک کنند جایز نیست. (18) 

امام خمینی (ره) در تحریرالوسیله می فرمایند: آنچه وقف می شود باید قابل تملک و دارای منافع حلال باشد به طوری که بشود با بقای اصل ملک به مدت قابل توجهی از آن منفعت برد ولی لازم نیست که هم اکنون قابل بهره برداری باشد بلکه کافی است بعد از مدتی انتفاع شود مانند وقف چهارپای کوچک و نهال کاشته شده که چندین سال بعد میوه می دهد صحیح است و نیز وقف ملکی که اجاره داده شده است، صحیح است و پس از وقف اجاره به همان حال باقی می ماند. (19) 

اهل سنت سه شرط را در مورد موقوف معتبر می دانند. 

1 - موقوف باید دارای ارزش باشد که تلف کننده ضامن باشد - یعنی قانونگذار، آن را محترم بشمارد و متخلف متجاوز را ضامن بداند و نیز تصرفاتی نظیر بیع و اجاره و هبه در آن جایز باشد لذا وقف کردن ام ولد (کنیزی که از مولایش بچه دارد) و مال به رهن داده شده جایز نیست زیرا اینها قابلیت فروش ندارند. 

2 - موقوف نباید مبهم باشد بلکه مقدار، اوصاف و جنس آن باید معلوم باشد. 

3 - مورد وقف باید ملک واقف باشد. اکثر علما بر این مطلب اتفاق نظر دارند، ولی در این مساله اختلافاتی دارند که آیا واقف باید در حین وقف مالک باشد یا مالکیت آتی نیز کفایت می کند؟ 

از نظر فقه مالکی مالکیت آتی را نیز کافی است. یعنی اگر کسی بگوید: «اگر فلان خانه را مالک شدم وقف است » و بعدا آن را مالک شود وقف صحیح است و به انشاء جدید نیاز ندارد. 

3 - واقف 

واقف باید عاقل، بالغ و جائزالتصرف باشد یعنی محجور نباشد. (20) 

همه مذاهب بر شرط بودن کمال عقل در واقف اتفاق نظر دارند و معتقدند وقف محجور صحیح نیست. از ابوحنیفه نقل شده است که وقف در ثلث اموال صحیح است مشروط بر این که در جهت بر و احسان باشد.

امام خمینی (ره) در تحریرالوسیله می فرمایند: «وقف کننده بایستی عاقل، بالغ، مختار و غیر محجور باشد و ممنوعیتی از تصرفات در مالی که وقف می کند نداشته باشد بلکهوقف کافر هم صحیح است که می بایست این وقف در دین اسلام یا بر دین او مشروع باشد. (21) 

4 - موقوف علیه 

در شرایط موقوف علیهم اختلافی بین فقها وجود دارد. علامه حلی سه شرط برای موقوف علیه بیان می کند. 

(1) موقوف علیهم باید اهلیت تملک داشته باشد یعنی باید از کسانی باشند که بتوانند مالک شوند. 

(2) موقوف علیهم باید معلوم باشند. 

(3) این که وقف کردن به حرام نباشد - یعنی مسلمان نمی تواند چیزی را بر کافر حربی وقف کند اگر چه رحم او باشد ولی بر کافر (غیرحربی) هر چند کافر بیگانه باشد می توان وقف نمود. (22) 

بعضی از فقها برای موقوف علیهم پنج شرط قائلند: 

(1) موقوف علیهم باید در زمان وقف موجود باشند - یعنی وقف بر طفلی که بعدا متولد می شود از نظر فقهای امامیه، شافعیه، و حنابله صحیح نیست ولی مالکیه آن را جایز دانسته است. 

(2) موقوف علیهم باید اهلیت تملک داشته باشند لذا وقف بر حیوانات جایز نیست. 

بعضی از فقها وقف بر حیوانات را جایز نمی دانند ولی حضرت امام خمینی (ره) این گونه وقفها را جایز دانسته اند مانند وقف بر کبوتران حرم امام رضاعلیه السلام. 

(3) وقف بر معصیت خداوند نباشد مانند وقف بر مجالس قمار و شرابخواری ولی وقف بر کافر ذمی را اتفاق علما جایز دانسته اند. 

مرحوم سید کاظم یزدی در ملحقات عروة الوثقی در باب وقف می فرمایند - بلکه وقف و نیکی و احسان بر کافر حربی هم برای ترغیب او بر خیر جایز است و معصیت خداوند نیست - چون که از بندگان خداوند و بنی آدمند ولی وقف بر خوارج و غلاة جایز نیست چون اینها به امیرالمؤمنین کفر ورزیده اند. 

حضرت امام خمینی (ره) می فرمایند: «ظاهرا وقف بر کافر غیرحربی و مرتد غیر فطری - اگر رحم باشد صحیح است اما وقف بر کافر حربی و مرتد فطری محل تامل است. (23) 

(4) موقوف علیهم باید معین و غیر مجهول باشد پس وقف بر زن و یا مرد غیر مشخص باطل است. 

(5) امامیه و شافعیه و مالکیه معتقدند وقف بر خود یا شریک قرار دادن خود با موقوف صحیح نیست ولی حنابله و حنفیه آن را صحیح می دانند ولی اگر بعد از وقف، واقف شرایط موقوف علیهم را پیدا کند می تواند از وقف انتفاع ببرد.


شرایط وقف 

علامه حلی در شرایع الاسلام چهار شرط برای صحت وقف را لازم دانسته است: 

1 - دوام - یعنی وقف باید ابدی باشد نه موقت (موقت حبس است). 

2 - تنجیز - یعنی وقف معلق و مشروط نباشد (قطعی و محکم باشد). 

3 - به تصرف دادن - یعنی مسلط کردن موقوف علیهم یا متولی یا حاکم بر موقوفه و برداشتن تسلط خود از آن. 

4 - از خود بیرون کردن - یعنی بر خود وقف نکردن. (24) 

اکثر علما از جمله مرحوم شیخ طوسی (25) و صاحب جواهر (26) و حضرت امام خمینی(ره) (27) شرایط اربعه فوق را در جهت وقف لازم می دانند. 

قلمرو و منابع وقف 

وقف از نظر قرآن 

باید گفت وقف از مختصات نظام حقوقی و اقتصادی اسلام است. وقف در اسلام دارای ویژگیهایی است، پیش از هر مطلبی نگاهی به منابع اربعه می اندازیم و به عنوان تیمن و تبرک بحث را از قرآن کریم آغاز می کنیم. 

قرآن مجید اصیلترین منبع معارف و حقوق اسلامی است - لذا برای دستیابی به اصل و ریشه هر مطلبی پیش از هر منبعی باید به قرآن مراجعه کنیم. 

درباره عطایای منجزه مانند وقف و سکنی و صدقه و هبه و غیر اینها در قرآن مجید آیاتی مخصوص به این امور نیست لیکن آنچه عموما بر فعل خیرات و تحریض به آنها دلالت دارد دال بر این امور نیز هست. راوندی و معاصران او از آن جمله سه آیه (28) را در اینجا آورده اند. (29) ولی می توان از باب اولویت به آیات مربوط به انفاق و احسان (30) و قرض الحسنه و تعاون و صدقه، به جواز و بلکه به رجحان و استحباب وقف استدلال کرد. علاوه بر اینها آیه 46 سوره کهف و آیه 76 سوره مریم دلالت روشنتری بر جواز و رجحان وقف دارند. (31) 

وقف عملی است صالح و باقی، و مصداق روشنی است از تعاون و تعاضد، و انفاقی است عاری از منت، و احسانی است خالی از اذیت و بدور از تحقیر شخصیت دیگران، و تصدقی است دایمی و مستمر و بدون ریا، و وامی است بدون اضطراب و تکاثر (33) و بروز اختلافات فاحش طبقاتی به صورتی معقول مبارزه می شود، و برگ سبزی است که به گور فرستاده می شود. (34) و سرانجام عاملی است که نام واقف را نیز جاودان می سازد و وی را به نوعی خلود و بقا می رساند. 

وقف از نظر سنت 

دومین منبع وقف سنت است - و سنت به قول، فعل و تقریر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و جای دیگر - به قول، فعل و تقریر شخص پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام و یا اصحاب تعریف شده است. (35) 

واقدی در کتاب مغازی، نقل می کند که اراضی مخیرق را به موجب وصیتی در اختیار حضرت محمدصلی الله علیه وآله گذاشته بودند و حضرت آنها را وقف فرمودند. 

در روایتی منقول از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، حیطان هفتگانه (دلال، عواف ( - اعراف - عراف 0 عوالی) حسنی، صافیه، مال ام ابراهیم (مشربه ام ابراهیم) مبیت (مثیب، مبثبه و برقه)، موقوفه و یا موقوفات حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله بوده اند که بعد از رحلت آن حضرت در اختیار حضرت فاطمه علیهاالسلام بود که بعدها دعوایی در مورد آنها مطرح شد و حضرت علی علیه السلام بر وقفیت آنها شهادت دادند و حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز آنها را موقوفه معرفی فرمود. (36) 

گروه کثیری از یاران پیامبرصلی الله علیه وآله در حال حیات حضرتش و با تایید آن حضرت هر کدام مالی یا اموالی را وقف کردند چنان که گروهی هم بعد از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله اقدام به وقف نمودند. عواید این اوقاف مطابق نیت واقف خرج می شد و به دست خود واقف یا کسی که از طرف او تعیین می گردید اداره می شد. (37) 

این روش خداپسندانه ادامه یافت و اصحاب و تابعین یکی بعد از دیگری برای تاسی به سنت نبوی و جلب رضای الهی - مالی را در راه خدا و یا برای اقربا و ذریه وقف می کردند. 

متاسفانه این سنت و سیره مرضیه بعدها تغییر ماهیت یافت و وقف در دست برخی، وسیله محروم ساختن بعضی از ورثه از ارث و یا فرار از مالیات و امثال آن قرار گرفت. (38) 

وقف از نظر اجماع و عقل 

در فقه امامیه نگارنده به قولی برخورد نکرده است که وقف را مشروع و حتی ممدوح نداند، (39) و لذا بدون تردید می توان گفت که اکثریت قریب به اتفاق فقهای سایر مذاهب اسلامی نیز، موافق قول امامیه اند تنها از ابوحنیفه و زفربن هذین بن قیس عنبری بصری و ابوهذیل، از بزرگان اصحاب ابوحنیفه - مخالفتی نقل شده و در یکی از اقوال نیز جوازوقف به اسلحه و چارپا اختصاص یافته است. 

عموم اهل کوفه و شریح قاضی هم از ابوحنیفه پیروی کرده اند - گویا ابوحنیفه نهاد وقف را مستقل از نهاد وصیت نمی دانسته و یا عقیده داشته که صیغه وقف قادر به ازاله مالکیت مالک نیست، و یا اصلا وقف را منافی با حقوق ورثه می دانسته است. 

وقف در جوامع دیگر 

اعمال و عقودی شبیه وقف در تمام اجتماعات بشری وجود داشته است. وجود انواع معابد در اجتماعات مختلف و تخصیص اموال و املاک به معابد، حکایت از نوعی وقف می کند. مؤسسه های خیریه فراوانی در سراسر جهان به وجود آمده و املاک و اموالی بر آنها تخصیص یافته و فروش و انتقال آن املاک و اشیاء نیز منع شده است. 

هنگام فتح شوش در بقعه دانیال پیامبرعلیه السلام سندی به دست آمده که نشان می داد به منظور پرداخت وامهای بدون ربح نیز اختصاص یافته بود. خلیفه دستور داد آن گنج به بیت المال منتقل شود و طبق مفاد مندرج در آن سند عمل شود. (40) 

در میان اعراب حجاز افرادی بودند که تحت شرایطی خاص تعدادی از چهارپایان و حتی گاهی فرزند خود را در مقام وفای به نذر در پای بتها قربانی می کردند و گوشت گوسفند و یا شتر قربانی شده را میان مردم و بویژه مستمندان تقسیم می کردند. (41) 

زن عمران حمل خود را نذر کرد (42) و مریم در مقام وفای به نذر صمت خود، حاضر به پاسخ نشد. (43) و قوم صالح، ناقه او را که شاید موقوفه بود پی کردند. (44) 

در کشورهای اروپایی، وقف به معنایی که در قوانین ما وجود دارد به چشم نمی خورد، ولی فکر ایجاد سازمانی که دارایی آن به هدفهای خیر و عام المنفعه اختصاص یابد از دیرباز وجود داشته و هم اکنون نیز بنیادهای خیریه در غالب کشورها، سهم بزرگی در امور اجتماعی و سیاسی و اقتصادی برعهده دارند - مانند بنیاد نوبل در سوئد و فورد و راکفلر در امریکا. (45) 

نگارنده بر آن نیست که موارد فوق الذکر و همانندان آن تحت عنوان وقف قرار گیرد. زیرا هر کار خیری وقف نیست (و رابطه آن با خدمات عام المنفعه عموم و خصوص مطلق و به تعبیری دیگر عموم و خصوص من وجه است) گو این که روح وقف در برخی از آنان به چشم می خورد. 

ادخال و اخراج 

ادخال آن است که فردی غیر از موقوف علیهم را جزء موقوف علیهم قرار دهند و اخراج عکس آنست. (46) اگر واقف مالی را وقف کند و در حین وقف شرط کند که هر کس را بخواهد از زمره موقوف علیهم خارج کند وقف باطل است ولی اگر شرط کند که هر کسی متولد شود، داخل در موقوف علیهم گردد وقف صحیح است. 

حضرت امام خمینی (ره) (47) در این باره می فرمایند: واقف پس از تمامیت وقف نمی تواند تغییری در مورد موقوف علیهم بدهد و حق ندارد کسی را داخل موقوفه نماید یا از آن خارج کند. 

در صورتی که این حق را ضمن عقد وقف شرط نکرده باشد و اگر شرط کرده است - بعید نیست که ادخال و اخراج جایز نباشد و چنین شرطی باطل است و بلکه با اشکال وقفهم باطل است. و نیز چنین است انتقال وقف از موقوف علیه. 

مقایسه چند باب فقهی با وقف 

1 - هبه: چون عقد هبه ذاتا مقتضی تملیک است، لذا با وقف ارتباط اصولی ندارد ولی در مواردی که رجوع از هبه جایز نیست مانند هبه بر ذو رحم و یا به قصد قربت، هبه محکوم به حکم وقف خواهد بود مانند آن که کسی تمام یا قسمتی از اموال خود را بر مؤسسه خیریه ای هبه منجزه کند. 

2 - وصیت: عقدی است (48) معلق و لذا با وقف که عهدی است منجز، مشابهت ذاتی ندارد ولی در مورد وصیت به وقف و ثلث مؤبد با وقف ارتباط پیدا می کند. توضیح این که اگر موصی بگوید بعد از مرگ من فلان ملک مرا وقف کنید و وصی و یا اوصیا بعد از مرگ او آن را وقف کنند وقف مصداق می یابد. 

3 - صدقه: بنابر قول مشهور با ایجاب و قبول محقق می شود و در منقول و غیرمنقول می تواند عملی شود مفید تملیک هم هست و لذا ذاتا از وقف که مفید ازاله مالکیت است، جدا می شود گو این که وقف خود نوعی صدقه است. 

4 - نذر: عبارت است از التزام به عملی برای خدا به نحو مخصوص. نذر در «نذر به وقف » با وقف ارتباط پیدامی کند مانند آن که شخص می گوید: اگر فرزندم در امتحان موفق شد، فلان ملکم را وقف می کنم و سپس چنین کند و نظایر اینها. (49) 

عده ای گفته اند اگر وقف طرف مشخص داشته باشد باید قبول را شرط بدانیم زیرا طبق قاعده اگر بخواهیم چیزی را ملک کسی قرار دهیم باید او راضی باشد. 

برخی فقها وقف خاص را عقد و وقف عام را ایقاع می دانند. (50) 

در قانون مدنی از آن دسته از فقها که وقف را چه خاص و چه عام باشد عقد می دانند پیروی کرده است و در مورد صحت عقد وقف نیز مستقیما ماده مخصوصی ندارد ولی آنچه مسلم است با توجه به این که شرایط خاص و اساسی عقد در ماده 190 ذکر شده است لذا وقف نیز تابع موقوف خواهد بود. 

وقف عقد است یا ایقاع؟ 

اگر ماهیت وقف مانند ملک باشد و موقوفه دارای شخصیت حقوقی باشد، از ایقاعات است و نیازی به قبول ندارد. بنابراین نظریه، وقف ازاله مالکیت است و عدم قبول موقوف علیه ضرری بر تحقق وقف نمی زند بلکه آنان را از انتفاع محروم می کند. 

مرحوم محقق حلی می گوید: وقف ایقاع است ولی صدقه عقد است. (51) 

شهید اول در لمعه می فرماید: ظاهر این است که در مطلق وقف قبول شرط نیست (یعنی وقف ایقاع است)شهید ثانی در شرح لمعه می فرماید: در این مورد دو قول است: 

قول اول قبول را شرط می داند و قول دوم قبول را شرط نمی داند و می گوید طبق اصالت عدم اشتراط است همچنین وقف بریدن مالکیت است و نیازی به قبول ندارد لذا از ایقاعات است. 

وقف لازم است یا جایز؟ 

علامه حلی در شرایع می گوید هر گاه وقف تمام شود و قبض به عمل آید وقف لازم می شود به شرط آن که در زمان صحت واقع شود رجوع از آن جایز نیست. (52) 

شهید اول (53) و دوم (54) و شیخ طوسی (55) و حضرت امام خمینی (56) (ره) نیز همین عقیده را دارند. 

امام خمینی (ره) در این مورد می فرمایند: واقف بعد از اتمام وقف نمی تواند وقف یا مورد وقف و عنوان آن را تغییر دهد. بطور کلی می توان گفت شیعه عقیده دارد بعد از قبض عقد وقف لازم می شود. 

از مذاهب اربعه علمای حنفیه عقیده دارند که عقد وقف جایز است و شافعیه و مالکیه و حنابله و زیدیه نیز قائل بر لازم بودن عقد وقف هستند. 

قبض موقوفه 

پس از جاری شدن صیغه وقف، موقوفه به قبض کسی داده می شود که حق انتفاع به او منتقل شده باشد. ماده 59 قانون مدنی می گوید اگر واقف عین موقوفه را به تصرفوقف ندهد، وقف محقق نمی شود و هر وقت به قبض داد، وقف تحقق می یابد. (57) 

سید کاظم یزدی در این باره می گوید: تصرف در عین موقوفه پیش از اقباض، موجب بطلان وقف نمی شود زیرا نص، بر تصرف تعلق می گیرد، نه خود وقف. (58) 

ولایت بر وقف 

ولایت بر وقف، داشتن اختیاراتی محدود است بر نگهداری، اصلاح، برداشت درآمدهای وقف و مصرف آن درآمدها در موردی که بر آن وقف شده است و این ولایت بر دو گونه است: 

1 - ولایت عامه که برای ولی امر است. 

2 - ولایت خاصه که واقف در حین انشاء وقف با حاکم او را تعیین می کند. 

موقوفاتی وجود دارد که با نداشتن متولی نیاز به حکم و اذن حاکم شرع ندارند. (59) 

شرایط متولی 

فقها در این مورد اختلاف نظر دارند: 

برخی امانت و عدالت را در متولی شرط می دانند و عده ای دیگر عقیده دارند که فقط امانت و توانایی کفایت می کند. 

شارح لمعه (60) (شهید ثانی) و صاحب جواهر (61) (شیخ محمدحسن نجفی) گفته اند واقف می تواند خود را ناظر بر وقف قرار دهد و یا خود و دیگری را متولی وقف تعیین کند. 

شهید اول در لمعه می گوید اگر واقف متولی تعیین نکرد، در صورتی که وقف عام باشد تولیت از آن حاکم شرع است و در وقف خاص تولیت به موقوف علیهم می رسد. (62) 

و نیز گفته اند واقف می تواند تولیت و نظارت را به طور دایم یا موقت، مستقلا و یا مشترکا با دیگری، برای خود و یا دیگری قرار دهد و نیز جایز است تولیت را به شخصی واگذار نماید که او متولی را تعیین کند البته این اختیارات را واقف در ضمن عقد وقف دارد و بعد از آن واقف نسبت به وقف بیگانه است و حق جعل تولیت و عزل متولی را ندارد، مگر اینحق را ضمن عقد برای خود شرط کرده باشد. 

در این مورد (اشتراط) مرحوم سید کاظم یزدی می فرمایند: «اشتراط غیر از استثناء است و اشتراط در مواردی مصداق وقف بر نفس واقع می شود و گاهی نه. (63) 

در شرایط متولی صاحب جواهر می گوید: بسیاری از علما عدالت را در متولی شرط می دانند. (64) 

حضرت امام خمینی (ره) (65) فقط امانت و کفایت را در متولی شرط می دانند (66) ایشان همچنین جعل تولیت برای مجنون و طفل حتی طفل ممیز را در صورتی که مقصودش آن باشد که با مباشرت به عمل تولیت در اجاره و امثالهم اقدام کند جایز نمی دانند ولی اگر تولیت را برای ولی قرار دهد بدان منظور که مادامی که صغیر است قیم به امر تولیت اقدام کند ظاهرا جایز است. (67)


وظایف متولی 

اگر واقف وظیفه خاصی برای متولی تعیین کرد وظیفه او پیروی از نظر واقف است و اگر بطور اطلاق گفت وظیفه متولی طبق متعارف است مانند تعمیر وقف و اجاره آن و تحصیل درآمد و صرف برابر نظر واقف همه این امور با رعایت احتیاط و مراعات و صلاح و صرفه وقف صورت می گیرد و هیچ کس حتی موقوف علیهم حق مزاحمت او را ندارد (68) که این نظر اکثر فقها و از جمله امام خمینی (ره) می باشد. (69) 

در این مورد لازم است گفته شود که متولی منصوب واقف حتی در صورت ناتوانی از تصدی امور وقف حتی تفویض تولیت را به دیگری ندارد مگر آن که واقف در موقع عقد وقف چنین حقی را برای تولیت شرط کند ولی متولی می تواند جهت انجام بعضی امور، وکیل بگیرد. (70) 

اگر واقف در ضمن عقد وقف متولی تعیین نکرده باشد بنابر قول اکثر فقها در اوقاف عامه تولیت از آن حاکم است یا فرد منصوب مثل کسی از جانب او، (71) برابر نظر حضرت امام خمینی (ره) اگر تولیت به حاکم برسد و اداره اوقاف در این صورت جانشین حاکم خواهد بود. (72) که تبصره یک ماده قوانین اوقافی مصوب سال 63 مبین این مساله است اداره امور اوقاف عام که فاقد متولی بوده یا مجهول التولیه باشند و موقوفات خاص در صورتی که مصلحت وقف و بطون لاحقه و یا رفع اختلاف موقوف علیهم متوقف بر دخالت ولی فقیه باشد با سازمان اوقاف و امور خیریه است. 

مواد9 و 10 آئین نامه اجرائی قانون وقف، وظایف متولیان را مشخص نموده است. 

در مورد حق التولیه باید گفت حق التولیه جزو هزینه تحصیل منافع وقف است نه اینکه از باب استثناء باشد و یا متولی جزو موقوف علیهم بشمار آید. (73) 

آیا تولیت قابل عزل است؟ 

اگر واقف تولیت وقف را برای شخصی قرار دهد، بر آن شخص قبول آن واجب نیست، خواه در مجلس عقد حاضر باشد یا غایب. حتی اگر بعد از وفات واقف باشد. و چنانچه تولیت را برای چند نفر قرار دهد و بعضی قبول کنند، با قبول یکی به شخص بعدی واجب نمی شود (واجب کفایی) و با عدم قبول وقف بدون متولی منصوب می شود. (74) 

سؤال این است که اگر تولیت را قبول کرد آیا بعد از آن می تواند مانند وکیل خود را عزل کند یا نه؟ در این مورد دو قول وجود دارد - و احتیاط به عدم عزل بایستی ترک نشود و تا مراجعه به حاکم و نصب متولی به وظایف تولیت خود می بایست قیام کند. (75) 

مرحوم سید کاظم یزدی نیز در ملحقات عروة الوثقی اشاره ای به این معنی می کنند و می فرمایند: وفا به شرط مندرج در ضمن عقد جایز، واجب است و این امر مستلزم لزوم عقد نیست. 

واقف بعد از عقد وقف حق عزل متولی را ندارد مگر این که این حق را در ضمن عقد برای خود شرط کرده باشد. بنابراین متولی می تواند تولیت را قبول نکند و نیز می تواند قبول کند ولی بعدا منصرف شود قابل عزل هم نیست. 

در موارد خیانت متولی منصوب از طرف حاکم شرع می بایست برای امر تولیت ضم امین نماید. واقف در ضمن عقد می تواند برای تولیت ناظر تعیین کند. که این نظارت یا اطلاعی خواهد بود یا استصوابی. 

مرحوم یزدی در ملحقات عروة الوثقی در این مورد فرموده اند: اگر معلوم نباشد که نظارت اطلاعی است و یا استصوابی، بدون اذن ناظر نباید اقدامی در مورد موقوفه صورت گیرد. 

تمامی اعمال متولی باید به تصویب ناظر استصوابی برسد و متولی در اجرای نظر واقف می بایست نظر را اخذ نماید. 

در نظارت اطلاعی می تواند مراتب را فقط به ناظر برساند. 

در نظارت استصوابی متولی نمی تواند بدون اذن و تصمیم ناظر تصرف در موقوفه اعمال نماید. (76) 

تبدیل به احسن کردن موقوفات 

منظور از تبدیل به احسن موقوفه ابدال و استبدال عین موقوفه به کیفیتی بهتر است. لازم است در خصوص دو واژه فوق تعریفی اجمالی بعمل آید: 

ابدال از باب افعال یعنی فروختن عین موقوف بمنظور خریدن ملک دیگری بجای آن استبدال به معنای معاوضه کردن است. منظور از استبدال در باب وقف آن است که عین موقوفه با ملک دیگری معاوضه می شود. (77) 

عنوان تبدیل به احسن مفهومی اعم از ابدال و استبدال دارد و در وقف منفعت می تواند سودمند باشد علماء معمولا تغییر و تبدیل در موقوفه و حتی تغییر در عنوان وقف را هم جایز نمی دانند و فقط تحت شرایط خاص در وقف منفعت جواز تبدیل صادر می نمایند و آن وقتی است که وقف منفعت یا عنوان سلب منفعت باشد. 

حضرت امام خمینی (ره) تبدیل به احسن را در وقف امتناع جایز نمی دانند و در وقف منفعت با شرایطی خاص این عمل را جایز می دانند. (78) 

تبدیل به احسن موقوفات از اهمیت خاصی برخوردار است و اگر شارع اجازه تبدیل به احسن نمی داد - چه بسا موقوفاتی که امروز قابل بهره برداری نبوده و بلااستفاده می ماندند در ماده 32 آئین نامه اجرایی قانون اوقاف اجازه به احسن، به سرپرست سازمان که نماینده از طرف ولی فقیه باشد تحت شرایط خاص محول شده است. 

مرحوم یزدی نیز در این رابطه می فرمایند: تغییر وقف به سببی از اسباب اختیاریه مانند بیع و رهن، جایز نیست ولی تغییر به علت عروض عوارض قهریه چرا جایز نباشد؟ (79)


بیع وقف 

در بیع وقف این مطلب بررسی می شود که آیا واقف یا متولی یا موقوف علیهم و یا حاکم و یا دیگری حق فروش عین موقوفه را دارند یا خیر؟ و اگر فروش موقوفه جایز است تحت چه شرایطی و چگونه باید این بیع واقع شود آنچه از فتاوی علمای اسلام بدست می آید عدم جواز بیع است. 

از جمله حضرت امام خمینی (ره) در همین مورد می فرمایند: 

فروش و نقل اموال وقفی (وقف خاص و وقف عامی که بر عناوین عمومی مانند فقرا وقف شده) جایز نیست (80) شارع مقدس بیع وقف را جایز ندانسته و روایاتی هم از ائمه اطهارعلیهم السلام در منع بیع وقف رسیده است. (81) 

فقهای امامیه در تقسیمات کلی وقف آن را به عام و خاص تقسیم کرده اند. (82) 

در نوع وقف خاص می گویند در صورتی که بین موقوف علیهم اختلاف بروز نکند بیع وقف جایز است. (83) 

حضرت امام خمینی (ره) در این مورد می فرمایند: «در صورتی که میان افرادی که مال بر آنان وقف شده است اختلاف شدید درگیرد که بقای آن به همان حال موجب تلف شدن مال و جان گردد و جز با فروش آن اختلاف حل نمی شود - در این حال می توان آن را فروخت و پولش را میان آنان تقسیم کرد. مگر آن که خریدن مالی مشابه آن با پول وقفممکن و یا تبدیل وقف امکان پذیر باشد. (84) 

در وقف عام چون عوایدش متعلق به گروه خاصی نیست اکثر علماء فتوی بر عدم جواز بیع وقف داده اند حتی اگر وقف در معرض خرابی باشد. 

مرحوم سید کاظم یزدی برخلاف سایر فقها از جهت بیع فرقی بین عام و خاص قائل نیست و در شرایط خاص بیع وقف عام را نیز جایز می داند و می فرماید: آنچه از مقومات مفهوم وقف است عدم بیع وقف بدون جهت و به نحو سایر املاک است نه اینکه اصلا بیع وقف جایز نباشد. (85) 

جهت بررسی بیشتر در بیع وقف مطلب بطور تقریبا کامل در صفحات 89 تا 94 جلد اول حقوق مدنی - تالیف دکتر سید حسن امامی آمده که برای آگاهی بیشتر به کتاب مذکور مراجعه گردد. 

پی نوشتها و مآخذ 

1- فرهنگ عمید، کلمه وقف، چاپ سوم، ص 1100. 

2- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، ص 343. 

3- المبسوط، ج 3، ص 286. 

4- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 1، ص 67. 

5- این تعریف را مرغینانی مؤلف الهدایة به ابوحنیفه منسوب و از او نقل قول کرده است (احکام وقف، ج، ص 71). 

6- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 1، صص 70 و 71. 

7- همان کتا، ص 75. 

8- همان کتاب، به نقل از ابن قدامه مقدس، ج 1، ص 79. 

9- سفرنامه ابن بطوطه پر از ذکر این مراکز است و به عنوان مثال در ج 1، ص 60 آمده است: «مزار ابویعقوب زاویه ای برای اطعام مسافرین دارد که می گویند وقف آن از طرف سلطان صلاح الدین بوده است ». 

10- در فرض قصد تملیک احدی از موقوف علیهم می تواند سهم خود را معاوضه نماید و سهم او به ورثه منتقل می شود و در حد نصاب زکات بر آن تعلق می گیرد. (به کتابوقف در منهاج الصالحین، م 2، رجوع شود.) 

11- مقدمه ای بر فرهنگ وقف، مساله 8، ص 94; و مساله 34، ص 100. 

12- همان، ص 49 و 50. 

13- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 1، ص 122. 

14- شرایع الاسلام، ج 1، ص 343. 

15- منهاج الصالحین، ج 2،; ص 262; مساله 1112 و1113. 

16- این نظر از قول شهید اول نیز نقل قول شده است، اما در لمعه مشاهده نشد. 

17- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 1، ص 135 و136. 

18- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، ص 345. 

18- تحریر الوسیله، ج 3، ص 122. 

20- این شرایط را اکثریت قریب به اتفاق علمای اسلام و تمامی علمای شیعه برای وقف قائلند. (ر.ک: کتب فقه). 

21- تحریر الوسیله، ج 3، ص 122. 

22- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، ص 346. 

23- تحریر الوسیله، ج 3، ص 125. 

24- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، ص 350. 

25- المبسوط، ج 3، صص 292 - 301 

26- جواهر الکلام، شیخ محمد حسن نجفی، ج 28، چاپ ششم، ص 51. 

27- تحریر الوسیله، ج 3، شرایط وقف. 

28- آل عمران، آیه 92; مزمل، آیه 20; بقره، آیه 177. 

29- ادوار فقه، محمود شهابی، بخش وقف، ص 151. 

30- بقره، آیات 260-261،263 -266. 

31- و کارهای شایسته ماندنی نزد پروردگارت به پاداش بهتر و امید آن بیشتر است. 

32- توبه آیه 23. 

33- تکاثر، آیات 1 و 2. 

34- مزمل، آیه 20. 

35- امامهی، ائمه علیهم السلام و اهل سنت اصحاب را در تعریف سنت منظور کرده اند. 

36- به وسایل کتاب الوقوف، باب 10، حدیث 1 و 2 رجوع شود. 

37- احکام وقف در شریعت اسلام، ص 45-52. 

38- همان. 

39- فرهنگ وقف، ابوسعید سلمان، ص 15. 

40- کتاب تاریخچه اوقاف اصفهان، ص 374. 

41- ر.ک: احکام وقف، ج 1، صص 21 -23 (مقدمه); اسلام و جاهلیت از ص 276 به بعد; علی هامش السیره، ج 1. 

42- آل عمران، آیه 53. 

43- مریم، آیه 26. 

44- شمس، آیه 13. 

45- ر.ک: حقوق مدنی ایران، ناصر کاتوزیان، ص 492. 

46- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 1، ص 226. 

47- تحریر الوسیله، ج 3، ص 131. 

48- مراد از عقد، در این تعبیرات به معنای عام کلمه است که شامل ایقاع هم می شود. 

49- مقدمه ای بر فرهنگ وقف، صص 45-46. 

50- قانون مدنی ایران، ص 487. 

51- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، صص 352 و359. 

52- شرایع الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، صص 342. 

53- اللمعة الدمشقیه. 

54- شرح لمعه. 

55- المبسوط، ج 3. 

56- تحریرالوسیله، ج 3. 

57- مجموعه قوانین و مقررات اوقافی، ص 134. 

58- ملحقات عروة الوثقی. 

59- ملحقات عروة الوثقی، مرحوم یزدی. 

60- شرح لمعه، کتاب الوقف. 

61- جواهر الکلام، ج 28، کتاب موقوفات و صدقات. 

62- لمعه، چاپ دوم، کتاب وقف، ص 88. 

63- ملحقات عروة الوثق. 

64- جواهر الکلام، ج 28، چاپ ششم، ص 22. 

65- تحریر الوسیله، ج 3. 

66- صاحب کتاب مقدمه ای بر فرهنگ وقف نیز این شرایط را دقیقا آورده است. همان کتاب، ص 14، مساله 80. 

67- از قول شهید اول نقل شده که معتقد بوده اند متولی باید عادل و خبره باشد. (این مطلب را در لمعه جویا شدم و نیافتم). 

68- فرهنگ وقف در اسلام، ص 115، مساله 83. 

69- تحریرالوسیله، ج 3، ص 149. 

70- فرهنگ وقف، ص 115، مساله 85. 

71- مقدمه ای بر فرهنگ وقف در اسلام، ص 116، مساله 87. 

72- تحریرالوسیله، ج 3، ص 148 و149. 

73- ملحقات عروة الوثقی، سید کاظم یزدی. 

74- مرحوم سید کاظم یزدی در ملحقات عروة الوثقی می فرمایند: «اگر تولیت برای بیش از یک نفر بطور اطلاق قرار داده باشد قدر متقین اشتراک است ». 

75- مقدمه ای بر فرهنگ وقف، ص 114، مساله 81. 

76- همان ماخذ،; ص 115، مساله 86. 

77- احکام وقف در شریعت اسلام، ج 2، ص 11. 

78- تحریر الوسیله، ج 3. 

79- به نقل از ملحقات عروة الوثقی در کتاب مقدمه ای بر فرهنگ وقف، مبحث نکات و تذکرات عروة الوثقی در ارتباط با وقف. 

80- به نقل از تحریرالوسیله در کتاب رساله نوین، ج 2، ص 151. 

81- از آن جمله روایتی در جلد سیزدهم وسائل الشیعه در باب کتاب الوقف و الصدقات از محمدبن یعقوب در مورد بیع وقف آمده است که از امام علیه السلام سؤال می کند: حضرت می فرمایند: خرید و فروش موقوفات جایز نیست. 

82- مقدمه ای بر فرهنگ وقف، ص 100، مساله 34. 

83- حقوق مدنی ایران، کاتوزیان، ص 593. 

84- به نقل از تحریرالوسیله در کتاب رساله نوین، ج 2، ص 152. 

85- به نقل از ملحقات عروة الوثقی در کتاب مقدمه ای بر فرهنگ وقف، مبحث نکاتی و تذکراتی از عروة الوثقی در رابطه با وقف. 

   


- نظرات (0)

خواص و فضیلت شگفت انگیز آیت الکرسی

عكس العمل شيطان هنگام نزول آيه الكرسي
حضرت امام محمد باقر از امير المومنين (علیه السلام) روايت فرموده: هنگامي كه آيت الكرسي نازل شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود آيه الكرسي آيه اي است كه از گنج عرش نازل شده و زماني كه اين آيه نازل گشت هر بتي كه در جهان بود با صورت به زمين خورد.
در اين زمان ابليس ترسيد و به قومش گفت :"امشب حادثه اي بزرگ اتفاق افتاده است باشيد تا من عالم را بگردم و خبر بياورم.
ابليس عالم را گشت تا به شهر مدينه رسيد مردي را ديد و از او سوال كرد: " ديشب چه حادثه اي اتفاق افتاد"
مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آيه اي از گنج هاي عرش نازل شد كه بت هاي جهان به خاطر آن آيه همگي با صورت به زمين خوردند. ابليس بعد از شنيدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

آيت الكرسي سيد آيات قرآن
پيامبر به حضرت علي (علیه السلام) فرمود: " يا علي ! من سيد عربم-مكه سيد شهر هاست- كوه سينا سيد همه كوه هاست- جبرئيل سيد همه فرشتگان است – فرزندانت سيد جوانان اهل بهشتند- قرآن سيد همه كتاب هاست – بقره سيد همه سوره هاي قرآن است – ودر بقره يك آيه است كه آن آيه 50كلمه دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آيت الكرسي است.

پاداش كسي كه آيت الكرسي را زياد مي خواند
عبدالله بن عوف گفته است:" شبي خواب ديدم كه قيامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آساني بررسي كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ هاي زيادي به من نشان دادند. به من گفتند: درهاي اين كاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.
بعد گفتند: خانه هايش را بشمار. ديدم 175 خانه بود. به من گفتند اين خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پريدم و خدا را شكر گفتم.

صبح كه شد نزد ابن سيرين رفتم و خواب را برايش تعريف كردم.

او گفت : معلوم است كه تو آيه الكرسي زياد مي خواني. گفتم : بله ؛ همين طور است. ولي تو از كجا فهميدي. گفت براي اينكه اين آيه 50 كلمه و 175 حرف دارد. من از زيركي حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت : هر كه آيه الكرسي را بسيار بخواند سختي هاي مرگ بر او آسان مي شود.

داستان نزول
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: چون خداي متعال خواست سوره ي حمد و آيه هاي شهدالله (18و19 آل عمران) و قل اللهم (26-27آل عمران) و سوره توحيد و آيه الكرسي را به زمين نازل كندهمگي به عرش الهي چنگ زدند در حالي كه بين آن ها و خداوند حجابي نبود.
سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوي كساني كه عصيان و گناه مي كنند مي فرستي ؛ در حالي كه ما پاك و مطهر هستيم.

سپس خداي متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هيچ كس شما را بعد از نماز نخواند مگر اين كه او را در مرتبه بالاي قدس جاي دهم كه از نعمت هاي آن استفاده كنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحكت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند كه بسيار گناه كرده باشد كه كمترين آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمني پناه مي دهم و براي پيروزي بر هر دشمني ياريش مي دهم و مانعي به جز مرگ براي بهشت رفتن او نباشد.( يعني بعد از مرگ بلافاصله به بهشت مي رود)


آيت الكرسي براي حفظ چشم
بعد از هر نماز دستان را روي چشم بگذاريد و بعد از خواندن آيت الكرسي بگوييد:"اللهم احفظ حدقتي بحق حدقتي علي بن ابيطالب(علیه السلام)"

امان نامه الهي
امام كاظم (علیه السلام) فرمود: از بعضي پدران بزرگوارم شنيدم كه كسي داشت سوره حمد را مي خواند پس حضرت فرمود: هم شكر خدا را به جاي آورد و هم به پاداش رسيد. بعد حضرت شنيد كه سوره توحيد مي خواند فرمود: ايمان آورد و ايمني به دست آورد و سپس شنيد كه سوره قدر مي خواند فرمود: راست گفت و آمرزيده شد و بعد شنيد كه آيت الكرسي مي خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برايش فرو فرستاد.

قرآن برتر است يا تورات؟
روايت شده كه از پيامبر (صلی الله علیه و آله) پرسيدند: قرآن برتر است يا تورات؟ فرمودند: در قرآن آيه اي است كه از تمام كتابهايي كه خداوند بر پيامبرانش نازل فرموده بهتر و برتر و والاتر است و آن آيه الكرسي است.
پيامبر فرمودند با فضيلت ترين آيه اي كه بر من نازل شد آيه الكرسي است.
پيامبر فرمودند آيه الكرسي وسوره توحيد عظيم تر از همه چيزهايي است كه دون و پست تر از خداست.

پيامبر (ص
لی الله علیه و آله) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به كسي كه جان محمد در دست اوست اين آيه داراي دو زبان و دو لب است كه در عرش الهي تسبيح و تقديس خدا مي گويد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: در شب معراج دو لوح را ديدم ، كه در يك لوح سوره حمد و در لوح ديگر كل قرآن قرار داشت كه سه نور از آن مي درخشيد . پس گفتم اي جبرئيل اين نوره چيست؟ جبرئيل در جواب گفت : آن سه نور يكي سوره توحيد و يكي سوره ياسين و ديگري آيه الكرسي مي باشد.

پيامبر (ص
لی الله علیه و آله) فرمودند: در معراج در آـسمان هفتم ديدم كه ملائكه حجب سوره نور را مي خوانند ، خزان كرسي آيه الكرسي و حمله عرش سوره مومن را مي خوانند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا من از آيه الكرسي براي بالا رفتن درجات استفاده مي كنم.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحيد و قدر را با آيه الكرسي بخوانيد و بعد از آن برخيزيد و و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهيد كه حاجاتتان بر آورده خواهد شد زيرا اسم اعظم هستند.

امام علي (ع
لیه السلام) فرمودند اگر شما از آثار معنوي آيه الكرسي آگاه بوديد در هيچ حال خواندن آن را ترك نمي كرديد.
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: هر كس يك بار آيه الكرسي را بخواند خداوند هزار ناراحتي از ناراحتي هاي دنيا و هزار سختي آخرت رااز او دور مي كند كه كمترين ناراحتي دنيا فقر و كمترين سختي آخرت فشار قبر است.

رسول خدا در خواب به دختر خويش فرمودند: ترازوي اعمال خويش را با آيه الكرسي سنگين گردان. زيرا هركس آن را قرائت نمايد آسمان وزمين با فرشتگانش به جنبش و حركت در آيند و خداوند را با صداي بلند به پاكي ياد كنند و او را بزرگ بدارند و تسبيح گويند. پس از آن تمامي فرشتگان از خداوند مي خواهند كه گناه خواننده آيه الكرسي را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هركس آيه الكرسي را يك بار بخواند اسم او از ديوان اشقيا و انسان هاي بد محو مي شود.
امام رضا (علیه السلام) به نقل از پيامبر فرمودند: هر كس 100 مرتبه آيه الكرسي را بخواند چنان باشد كه همه عمر خود را عبادت كرده باشد.

بعد از نماز
پيامبر فرمودند: هر كس آيه الكرسي را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شكافته گردد و به هم نيايد تا خداوند متعال به سوي خواننده آيت الكرسي نظر رحمت افكند و فرشته اي را بر انگيزد كه از آن زمان تا فرداي آن كارهاي خوبش را بنويسد و كارهاي بدش را محو كند.
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: يا علي بر تو باد به خواندن آيه الكرسي بعد از هر نماز واجب. زيرا به غير از پيغمبر و صديق و شهيد كسي به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمي كند و هر كس بعد از هر نماز آيه الكرسي را بخواند به جز خداوند متعال كسي او را قبض روح نمي كند و مانند كسي باشد كه همراه پيامبران خدا جهاد كرده تا شهيد شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت مي شود و به جز انسان صديق و عابد كسي بر خواندن آيه الكرسي مواظبت نمي كند.

در روايتي از امام باقر آمده است:" هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بيچارگيدر امان شود و رزق او وسعت يابد و خداوند به او از فضل خودش مال زيادي بخشد."

رسول اكرم فرمودندك هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق مي گردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگه دارد.
جهت نور چشم بعد از هر نماز دست بر چشم بگذارد و آيه الكرسي بخواند و بگويد :" اعيذ نور بصري بنور الله الذي لا يطفي"

خداوند به موسي بن عمران وحي فرمود: كسي كه بعد از نماز واجبش آيه الكرسي بخواند خداوند متعال به او قلب شاكرين – اجر انبيا و عمل صديقين را عطا فرمايد و چيزي جز مرگ از داخل شدن او به بهشت جلوگيري نمي نمايد. مداومت نمي نمايد به آن مگر پيامبر يا صديق يا كسي كه از او راضي شده ام و يا شخصي كه شهادت را روزي او مي نمايم.


زيادي علم وحافظه
پيامبر (صلی الله علیه و آله) روايت كرده است كه فرمودند : 5 چيز حافظه را قوي مي گرداند: خوردن شيريني – گوشت نزديك گردن – عدس – نان سرد و خواندن آيت الكرسي
عالمي گويد : هر كه علم مي خواهد بر پنج چيز مواظبت مي كند:
1- پرهيزكاري در آشكارا و پنهان 2- خواندن آيت الكرسي 3- هميشه با وضو بودن 4- نماز شب خواندن حتي اگر دو ركعت باشد. 5- غذا خوردن به منظور نيرو گرفتن نه شكم پر كردن.

سفر
امام صادق (علیه السلام) فرمود: سفر را با دادن صدقه و يا با خواندن آيت الكرسي آغاز كنيد. كسي كه در سفر هر شب آيه الكرسي را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چيزهايي كه همراه اوست.

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هرگاه براي حاجتت از خانه ي خود بيرون آمدي آيه الكرسي را بخوان كه حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.

امام علي (ع
لیه السلام) فرمودند: هرگاه يكي از شما اراده حاجتي كند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بيرون رود و در وقت بيرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آيه 190تا آخر) و آيه الكرسي و سوره قدر و حمد را بخواند ، زيرا كه در خواندن اين ها حوائج دنيا و آخرت برآورده مي شود.
در روايت آمده است هر كس آيت الكرسي را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد. 


ادامه مطلب - نظرات (0)

چگونه در کارهای سخت موفق شویم؟

ایمان

«فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَى ، وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى» [لیل/ آیات 5، 7، 6] ؛ اما آن کس که بخشش و پرهیزکاری کرد(5) و وعده های خدا را تصدیق کرد(6) پس به زودی او را در مسیر آسانی قرار می دهیم. (7)

توفیق از مادّه وَفْق است، به معنای ایجاد موافقت میان دو چیز یا چیزهای متعدد; و در واقع، نوعی فراهم کردن وسیله لازم برای افراد است تا با میل و اراده خود از آن برای پیشرفت استفاده کنند. می توان گفت توفیق به معنای هدایت کردن و رساندن به مقصود است.

قرآن یکی از اسباب جلب توفیق الهی را تلاش و کوشش در راه هدف می داند و می فرماید: مجاهدان راه خدا و شهیدان از توفیق الهی برخوردارند و کارشان در نزد خداوند اصلاح می شود.

یکی دیگر از عواملِ به دست آوردنِ توفیقِ الهی کار نیک است. از نظر قرآن، فقط خداوند منشأ توفیق است: «اَلَیسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ»; و اگر خداوند [(بر اساس علم به شایستگی ها و ناشایستگی ها )] محرومیت کسی را بخواهد، هرگز کسی نمی تواند به او بهره ای از هدایت برساند; و اگر خداوند هدایت و توفیق را بخواهد، هیچ کس قادر نیست آن را برگرداند.»

با توجه به آیات سوره لیل، خداوند برای «توفیق الهی» سه عامل را بیان داشته است که عبارتند از: انفاق، پرهیزگاری و تصدیق جزاهای الهی و همچنین عوامل سلب توفیق را بخل، بی نیازی طلبی از خدا و انکار پاداش نیک الهی می داند.

یکی دیگر از واژه هایی که به سلب توفیق معنی شده است واژه «لعن» در دنیاست که اهل لغت آن را به معنى سلب توفیق گرفته اند، ولی در واقع باید گفت سلب توفیق، از مصادیق لعن مى‏ باشد. (7)

گاه مجازات ها که نتیجه گناهان انسان است، به شکل سلب توفیق نمود پیدا می کند چنانکه خداوند متعال در آیه 49 سوره مبارکه مائده مى‏ فرماید: «فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ أَن یُصِیبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ؛ و اگر آنها (از حکم و داورى تو)، روى گردانند، بدان که خداوند مى‏ خواهد آنان را به خاطر پاره‏ اى از گناهانشان مجازات کند و بسیارى از مردم فاسقند».

از توفیق در روایات به عنوان «لا قائد کالتوفیق: بهترین راهبر » (نهج‌البلاغه، کلمات قصار«113» رضی، محمد بن حسین؛ ترجمه شهیدی، سید جعفر) و «اجلٌ ما ینزل من السماء التوفیق: با ارزشترین چیزی که از آسمان فرو می‌آید » (میزان الحکمه، ج14، ص6950 ، ج22228 ) تعبیر شده است.

با توجه به آیات سوره لیل، خداوند برای «توفیق الهی» سه عامل را بیان داشته است که عبارتند از: انفاق، پرهیزگاری و تصدیق جزاهای الهی و همچنین عوامل سلب توفیق را بخل، بی نیازی طلبی از خدا و انکار پاداش نیک الهی می داند

بنابر آیات خداوند انفاق توأم با تقوا و ایمان را عامل توفیق در کارهای بزرگ و سخت و بخل و تنگ نظری را سبب از دست دادن توفیق معرفی کرده است.

به روایاتی از امام علی (علیه السلام) توجه فرمایید: «توفیق اساس خوشبختی است; بهترین کوشش آن است که با توفیق قرین شود; نعمتی چون عافیت نیست و عافیتی چون یاریِ توفیق; اقدام نکردن در هنگام سرگردانی از توفیقات است; امکان گناه نیافتن از توفیقات است.»

از امام باقر(علیه السلام) درباره معنای «لاحَوْلَ وَلاقُوًّةَ اِلّا باللّه» پرسیدند. حضرت فرمودند: «ما قدرت بر ترک معصیت نداریم، مگر به یاری خداوند; و توانایی بر طاعت خدا نداریم، مگر با توفیق خداوند، عزّوجل.»

در دعاهای فراوانی هم از خداوند، توفیق طلب شده، مثل «ارزقنی فیها التوفیق لما وفقت له محمد و آل محمد» (قمی، عباس؛ مفاتیح الجنان، دعای شب بیست و دوم رمضان) و یا « وفقنی للّتی هی أزکی ….» (همان، دعای مکارم الاخلاق) و یا «اللهم ارزقنی توفیق الطاعه و بعد المعصیه…» و … شاید گفته شود چرا این توفیقات شامل حال گروهى مى‏ شود، در حالى که گروه دیگرى از آن محروم مى‏ گردند؟

باید گفت در حقیقت انجام عمل خیر، سبب توفیق الهى مى‏ گردد و انجام اعمال شرّ، توفیق را از آدمى سلب مى‏ کند. (تفسیر نمونه ج‏19 ص485)

توفیق و موافق قراردادن همه اسباب و وسائل خارجی تنها از جانب خداوند متعال امکان ‌پذیر است زیرا کسی را چنین نیروی فراگیر و کاملی نیست که بتواند در هر موردی که می ‌خواهد همه اسباب و مسائل مادی و معنوی را موافق سازد. (مصطفوی، تفسیر روشن، ج11, ص285)

در قرآن از زبان حضرت شعیب (علیه السلام) آمده است: «و ما توفیقی الا بالله؛ توفیق من تنها از جانب خداوند است.» (سوره هود؛ آیه 88)

از امام باقر(علیه السلام) درباره معنای «لاحَوْلَ وَلاقُوًّةَ اِلّا باللّه» پرسیدند. حضرت فرمودند: «ما قدرت بر ترک معصیت نداریم، مگر به یاری خداوند; و توانایی بر طاعت خدا نداریم، مگر با توفیق خداوند، عزّوجل»

به هر حال توفیق و نهادینه کردن روح عبودیت، مانند دیگر فضائل نیاز به تمرین و تلاش دارد، زیرا همان ‌طور که عواملی مثل فطرت و عقل، انسان را به سوی عبادت و تکامل سوق می‌ دهند، عوامل متعددی از شهوت و هوای نفس و … انسان را از عبادت و عبودیت باز می ‌دارند.

امام رضا (علیه السلام) می ‌فرمایند، «هر کس از خدا توفیق مسألت کند، در حالی که کوشا و تلاشگر نیست، خود را به استهزاء گرفته است.» (میزان الحکمه، ج 2، ص862، ح2790)

برخی از عوامل توفیق غیر از آنچه در شرح آیات سوره لیل گذشت (انفاق، پرهیزگاری و تصدیق جزاهای الهی) عبارتند از: نیت خوب داشتن، چنان که امام علی(علیه السلام) می فرماید: «هر که نیتش خوب باشد، توفیق یار او شود.» (میزان الحکمه، ج13، ص6574، ح20983 )

یکی از عوامل دیگر توفیق، دعا است حضرت علی(علیه السلام) می ‌فرماید: «یعنی بر توست که از خدایت کمک بگیری و توفیق را از او طلب کنی.» (غرر الحکم، 203)

عامل دیگر، نصیحت پذیری و موعظه است زیرا ممکن است حتی کسانی که اهل عبادتند گاهی دچار کم رغبتی شوند، که در این حالت، نیاز به عوامل دارند که نشاط عبادت را به آن‌ها باز گرداند و موعظه می ‌تواند بسیار کارساز باشد.

حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «بزرگ ‌ترین توفیق برای انسان پذیرش نصحیت است.» (میزان الحکمه ج 13، ص 6302، ح 20183)

عوامل دیگری نیز برای توفیق بیان شده است، مانند: علم، مطالعه زندگی علماء و خوبان، مال حلال، توبه و استغفار، تلاش و پشتکار، حسن خلق،همنشین خوب، اخلاص، نظم و برنامه ‌ریزی، توسل و …


- نظرات (0)

می خواهید از عذاب جهنم در امان باشید

اتحاد

از تاریخِ تلخِ اختلافات پیشینیان، درس بگیریم که اختلاف و تفرقه، نه تنها قدرت در دنیا را مى ‏شكند، بلكه گرفتاری عذاب و جهنم را در قیامت به دنبال دارد.

وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِینَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ(آل عمران ـ 105)

و چون كسانى مباشید كه پس از آنكه دلایل آشكار بر ایشان آمد پراكنده شدند و با هم اختلاف پیدا كردند و براى آنان عذابى سهمگین است.

در این آیه مجدّداً بحث در پیرامون مسئله اتحاد و پرهیز از تفرقه و نفاق است، این آیه مسلمانان را از اینكه همانند اقوام پیشین، همچون یهود و نصارى، راه تفرقه و اختلاف را پیش گیرند و عذاب عظیم براى خود بخرند بر حذر مى‏دارد و در حقیقت آنها را به مطالعه تاریخ پیشینیان، و سرنوشت دردناك آنها پس از اختلاف و تفرقه دعوت مى‏ كند.

اصرار و تأكید قرآن مجید در این آیات، درباره اجتناب از تفرقه و نفاق، اشاره به این است كه این حادثه در آینده در اجتماع آنها وقوع خواهد یافت زیرا هر كجا قرآن در ترساندن از چیزى زیاد اصرار نموده اشاره به وقوع و پیدایش آن مى‏ باشد.

پیامبر اسلام نیز این پیش ‏بینى را قبلاً كرد و صریحاً به مسلمانان خبر داد كه: "قوم یهود بعد از موسى 71 فرقه شدند و مسیحیان 72 فرقه و امت من بعد از من 73 فرقه خواهند شد" (این روایت به طرق مختلف از شیعه و سنى نقل شده است به طریق شیعه در كتاب هاى: خصال، معانى، احتجاج، امالى صدوق، اصل سلیم بن قیس، و تفسیر عیاشى، وارد شده است و به طرق اهل تسنن نیز در كتاب هاى در المنثور، و جامع الاصول، و ملل و نحل نقل شده است.)

ظاهراً عدد 70 اشاره به كثرت است و به اصطلاح "عدد تكثیرى" است نه "شمارشى" یعنى در میان یهود یك طایفه بر حق بودند و "طوائف زیادى" بر باطل، در میان مسیحیان طوائف باطل فزونى گرفتند و حق همچنان در یك طایفه بود و در میان مسلمانان اختلافات باز هم فزونى خواهد گرفت.

و طبق آنچه قرآن مجید اشاره كرده و پیغمبر اكرم نیز خبر داده بود، مسلمانان بعد از وفات او از طریق مستقیم كه یك راه بیش نبود منحرف شدند؛ در عقاید مذهبى و حتى در خود دین پراكنده گشتند و به تكفیر یكدیگر پرداختند، تا آنجا كه در میان آنان گاه شمشیر، و گاه سب و لعن حكومت مى‏كرد، كار به جایى كشید كه بعضى از مسلمانان جان و مال همدیگر را حلال می دانستند و حتى به قدرى میان مسلمانان عداوت و دشمنى ایجاد شده بود كه بعضى حاضر می شدند به كفار بپیوندند و با برادران دینى خود جنگ كنند!

بدین ترتیب اتحاد و وحدت كه رمز موفقیت مسلمانان پیشین بود، به نفاق و اختلاف مبدل گشت، در نتیجه زندگى سعادتمندانه آنان به یك زندگى شقاوت بار تبدیل شد، و عظمت دیرین خود را از دست دادند.

ظاهرا عدد 70 اشاره به كثرت است و به اصطلاح "عدد تكثیرى" است نه "شمارشى" یعنى در میان یهود یك طایفه بر حق بودند و "طوائف زیادى" بر باطل، در میان مسیحیان طوائف باطل فزونى گرفتند و حق هم چنان در یك طایفه بود، و در میان مسلمانان اختلافات باز هم فزونى خواهد گرفت

خلاصه ای از تفسیر المیزان:

کسانی که اختلاف می نمایند، اختلاف آنها از تفرقه در اعتقاداتشان ناشی می شود، اما همین تفرقه در عقاید به تفرقه در ابدان آنها منجر می شود و آنها را از صورت جماعت خارج می کند و از طرف دیگر تفرقه ابدان هم به اختلاف عقاید منجر می شود.

می فرماید: شما مسلمانان با هم متحد باشید و مانند اهل کتاب نباشید که ابتدا بدن هایشان از هم جدا شد و از جماعت خارج شدند و آنگاه آراء و عقاید آنها هم مختلف گردید.

لذا قرآن در دعوت به اتحاد تأکید می کند و در نهی از اختلاف مبالغه می نماید و این نیست مگر به جهت ژرف نگری چون می دانسته که این امت به زودی دچار اختلاف و تشتت آراء می گردند، جریان حوادث هم این پیش گوئی قرآن را تأیید و تصدیق کرد،چون امت محمد (صلی الله علیه و آله ) به مذاهب گوناگون منشعب گشت که هر یک، دیگری را نسبت کفر می داد و هر گاه شخصی برخاست تا اختلاف دو مذهب را از بین برد خود مذهب سومی ایجاد کرد.

به هرحال پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) در اثر نفاق منافقان مردم متفرق شدند و حکومت ها، مردم را در بند تحکم و استبداد کشیدند و سعادت حیاتشان را به شقاوت و هدایتشان را مبدل به ضلالت نمودند و عذاب عظیم آنان به جهت تفرقه و اختلاف است که به سقوط آنها منجر می شود.

در صحیح بخاری و صحیح مسلم از انس روایت شده که گفت: رسول خدا فرمود: (به زودی مردانی از صحابه من در کنار حوض بر من وارد می شوند و همین که نزدیک می شوند از جانب خدا دستگیرشان نموده و به سرعت می برند و من می گویم: ای پروردگار من، اینها اصحاب من هستند، پس خطاب می رسد: مگر نمی دانی که اینها بعد از رحلت تو چه حوادثی پدیدآوردند؟)

أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ:

كسانى كه با بودن ادله روشن در دین اختلاف كنند به عذاب عظیم و دردناكى گرفتار می گردند.

بى‏ شك نتیجه فورى اختلاف و نفاق ذلت و خوارى است و سرّ ذلت و خوارى هر ملت را در اختلاف و نفاق آنان باید جستجو كرد.

جامعه‏اى كه اساس قدرت و اركان همبستگى ‏هاى آن با تیشه‏ هاى تفرقه در هم كوبیده شود، سرزمین آنان براى همیشه جولانگاه بیگانگان و قلمرو حكومت استعمارگران خواهد بود، راستى چه عذاب بزرگى است! اما عذاب آخرت آنچنان كه خدا در قرآن بیان كرده است فوق العاده از این عذاب هم شدیدتر خواهد بود و در انتظار تفرقه ‏اندازان و اختلاف ‏گرایان است.

همیشه ریشه‏ى اختلافات جهل نیست، هوس‏ها نیز اختلاف برانگیز است. «وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ»

پیام‏ های آیه:

1ـ از تاریخِ تلخِ اختلافات پیشینیان، درس بگیریم. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ ...»

2ـ همیشه ریشه‏ى اختلافات جهل نیست، هوس‏ ها نیز اختلاف برانگیز است. «وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ»

3ـ اختلاف و تفرقه، نه تنها قدرت شما را در دنیا مى‏ شكند، بلكه در قیامت نیز گرفتار عذاب جهنّم مى‏ سازد. «لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر المیزان



- نظرات (0)

حفظ قرآن، یکی از راه های ورود به تدبّر است

حفظ

منابع:

برگزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار قاریان، حافظان و اساتید قرآنی

انس با قرآن دل هاى ما را با معارف قرآن آشناتر خواهد كرد. هر چه در دنیاى اسلام كمبود هست، بر اثر دورى از معارف الهى و معارف قرآنى است.

قرآن کریم، ریسمان استوار و دستاویز محکمی است که خداوند به بندگانش هدیه داده است و بنابر سفارش رسول مکرمش، در کنار عترت، می بایست به آن تمسک ورزید. (سیوطی،1414 هـ.ق، ج2، ص60؛ کلینی، 1389 هـ.ق، ج2، ص415)
قرآن، تنها کتاب آسمانی است که از تحریف مصون مانده و یگانه کلامی است که بر بلندای قله فصاحت، هدایت و رستگاری را نوید داده (اسراء، 2) و رمز و راز مکتوم عالم را باز می گوید. (نحل، 89)
در مکتب اسلام، قرآن به عنوان بهترین و مطمئن ترین راه انس با حضرت حق تعریف شده است. گرچه انس با قرآن کریم مراحل مختلفی دارد از جمله: نگاه، شنیدن، روخوانی، قرائت، ترتیل، تلاوت، درس (مراجعه مکرر)، حفظ، تدبر، تفکر، تمسک، فهم و عمل؛ اما مرحله نهایی و اصلی انس، عمل کردن به دستورات آن امانت مقدس الهی و پیاده نمودن در جامعه می باشد.
متأسفانه، امروزه در بسیاری از جوامع، انس با امور دنیوی بر انس با قرآن مقدم شده است.

و این در حالی است که قرآن كتاب حكمت است، كتاب علم است، كتاب حیات است. حیات امت ها و ملت ها در آشنائى با معارف قرآن و عمل به مقتضاى این معارف و عمل به احكام قرآنى است.

انسان ها اگر طالب عدالتند و از ظلم بیزارند، راه مبارزه‌ى با ظلم را باید از قرآن فرا بگیرند.

انسان ها اگر طالب علمند و به وسیله‌ى معرفت و آگاهى و علم می خواهند زندگى را رونق ببخشند و راحت و رفاه را براى خودشان تأمین كنند، راهش به وسیله‌ى قرآن نشان داده می شود. انسان ها اگر در پى ارتباط با خداى متعال و صفاى معنوى و روحى و آشنائى با مقام قرب الهى هستند، راهش قرآن است.

ضعف ما امت مسلمان، عقب‌ ماندگى ما، كج‌ رفتارى ‌هاى ما، كج‌ تابى ‌هاى ما در مسائل اخلاقى و زندگى، همه‌ى اینها ناشى از دورى از قرآن است.

ملت هاى مسلمان بر اثر حاكمیت طغیان گران و طاغوت ها - كه قرآن مخاطبان خود را این همه از طاغوت ها بر حذر داشته است - خونشان مكیده شد؛ نه فقط خون اقتصادیشان، نه فقط منابع حیاتى و معادن زیر زمینى و نفت و امثال این ها، بلكه روحیه‌ى ایستادگیشان، مقاومتشان، طلب علوّ و عزت در دنیا هم از ملت هاى مسلمان گرفته شد.

ضعف ما امت مسلمان، عقب‌ ماندگى ما، كج‌ رفتارى ‌هاى ما، كج‌ تابى ‌هاى ما در مسائل اخلاقى و زندگى، همه‌ى اینها ناشى از دورى از قرآن است

ملت هاى مسلمان به فرهنگ خودشان پشت كردند، فرهنگ مادیگرى را پذیرفتند. با اینكه به ظاهر ما كلمه‌ى «لا اله الّا اللَّه» گفتیم، در طول زمان مسلمان بودیم، اما فرهنگ غرب و معارف غرب در دل هاى ما اثر كرد و ما را از حقایق دور كرد. آن وقت نه فقط اقتصادمان را، عزت دنیویمان را از دست دادیم، بلكه اخلاق و معالم اخلاقیمان را هم از دست دادیم. ما اگر دچار تنبلى هستیم، اگر دچار ضعف و سستى هستیم، اگر دل هاى ما با یكدیگر مأنوس نیست، اگر در میان ما بدخواهى وجود دارد، اینها از آثار فرهنگ تزریقاتىِ تحمیلىِ ضد اسلامى و غیر اسلامى است.

نقش قرآن این است كه ما را از لحاظ ماده و معنا اعتلاء ببخشد؛ و این كار را قرآن می كند. كسانى كه با تاریخ آشنا هستند، نمونه‌هایش را در تاریخ دیدند.

 

حفظ قرآن، تدبیر در قرآن را به ارمغان می آورد

یكى از چیزهائى كه می تواند تدبر در قرآن را به ما ارزانى بدارد، حفظ قرآن است.

توجه داشته باشید كه حفظ قرآن قدم اول است. اولاً حفظ را باید نگه داشت. بنابراین حافظ قرآن باید تلاوت كننده‌ى مستمر قرآن باشد؛ یعنى مرتباً بایستى قرآن را تلاوت كند؛ والّا حفظ از دست خواهد رفت. بعد بایستى این حفظ كمك كند به تدبر؛ حفظ حقیقتاً كمك می كند به تدبر. آنجائى كه شما قرآن را تكرار می كنید، حافظید و می خوانید، فرصت تدبر و تعمق در آیات قرآن براى شما پیدا می شود.

البته انس با تفاسیرى كه مراد از آیه را تبیین می كنند، خیلى لازم است. وقتى حفظ باشد و این انس با تفسیر هم باشد و تدبر باشد، نتیجه می شود؛ شكوفائى قرآنى.

 


- نظرات (0)