سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خلخال ها و جاهلیت مدرن

حیا

نمی دونم خبر دارید یا نه! روند استفاده از لوازم آرایش به صورت افراطی و نمایشگری زنان از چند دهه قبل شروع شده است. حالا دیگه اکثر دختران و زنان ایرانی استفاده از لوازم آرایشی را جزء جدانشدنی زندگی خود می‌دانند. اختلال روانی نیاز به خودنمایی مثل خوره افتاده در جان عده ای از این دخترهایی که به واسطه اختلال روانی و نداشتن اعتماد به نفس به این اسباب گرایش پیدا کرده اند.


سن مصرف لوازم آرایش را بگم که در کشور در پنج سال اخیر از 19 سال به 13 سال رسیده و این در حالیه که در کشورهای پیشرفته تمایل به آرایش بیشتر در بین زنان سالمند دیده می‌شود که شادابی پوست خود را از دست داده‌اند.

وارد واگن های مترو که میشی انگار وارد یه دنیای دیگه ای شدی!! دختر بچه های کم سن و سال که جوانی و شادابی خود را با یک لایه ی بسیار ضخیم از لوازم آرایش پوشانده اند. مگر این ها چند سال دارن؟!!

با بعضی هایشان که سر صحبت را باز می کنی یا در رفتارها و عملکردهایشان دقت می کنی، می بینی که رنج سنی بین 13-25 ساله هستند! اوج جوانی و زیبایی خدادادی اما صد حیف که خود ، این زیبایی خدادادی را کنار گذاشته اند و با پودرها و دیگر لوازم آرایشی خود را بزک کرده اند.

بدتر از آن اینکه با این کار نه تنها زیباییشان بیشتر نشده بلکه بعضی از آنها شبیه به دلقک ها و عروسک های مصنوعی ای شده اند برای بهره برداری بیشتر مردان هرزه از آنها.

همین چند روز پیش بود در ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس بودم که دیدم یک خانم جوان با یک آرایش آن چنانی و لباس بدن نما در کنار خیابان ایستاده بود و منتظر تاکسی بود.

هر ماشینی با هر مدلی که رد می شد فرقی نداشت یک بی ام و آخرین مدل یا یک پیکان دهه شصت، هر کدام از آنها برایش یک نیش ترمزی می زدند که این خانم را همراهی کنند!

خوشبختانه این دفعه این خانم سوار هیچ کدام از آن ها نشد و در آخر که این وضعیت صف کشیدن ماشین ها را برای سوار شدنش دید، از آن جایی که ذاتش پاک بود و صد شکر که هنوز آلودگی، قلبش را کاملاً تیره نکرده بود به سمت ایستگاه اتوبوس آمد و با خود زمزمه می کرد که: خراب بشه این ایران که امنیت نداره!!

تلفنش زنگ زد. از مکالمه ای که می کرد متوجه شدم که متأهل است (حلقه هم دستش بود). تا اومدم به خودم بیام و باهاش حرف بزنم اتوبوس مورد مقصد او آمد و سوار شد و رفت و فرصت نشد به او بگویم:

دوست عزیزم! این امنیتی که شما الان مد نظرت هست را خودت باید برای خودت ایجاد کنی!

پیامبر (صلوات اللَّه علیه) در تفسیر جمله‏ى «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» در آیه وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ....(31 نور) فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرایش نكنند و یا تقاضاى شوهر را نپذیرند، لعنت كرده است. (تفسیر نور الثقلین)

اگر کمی بیشتر با قرآن و اهل بیت مأنوس تر باشی، امنیتی خواهی داشت که هیچ کسی نخواهد توانست آن را از تو بگیرد:

در آیات و روایات آمده که برای هر چیزی مستی و سکری است. انسان ها همانگونه که با شراب دچار مستی می شوند، یا به سبب ترس از مرگ دچار این حالت می گردند، [سوره ق، آیه 19] یا دنیازدگی، ایشان را مست می کند[سوره حجر، آیه72] همچنین برخی از اوقات چشمانشان می شود و همانند آدم هایی افسون شده می گردد.[سوره حجر، آیه15]   

این مستی چشمان که امنیت را از آدم ها می رباید، شاید به سبب چشمان مست آفرین جنس مخالفی باشد و شاید به تار مو و زلف زنی اتفاق بیفتد.

دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد.

خواهر زیبا سرشتم!

مگر نه آن است که قرآن فرموده:

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُۆْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ (احزاب / 59)

اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مۆمنان بگو پوشش هاى خود را بر خود فروتر گیرند.

وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ (نور/31)

و زیورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند(البته در برابر نامحرم).

چه شده که مرام و روش جاهلیت دوباره با ما همراه شده و این بار این جاهلیت را با نام مدرنیته بودن و شیک شدن و امروزی بودن با خود همراه کرده ایم؟!!

این خلخال هایی که به پا می بندیم و در محافل عمومی با افتخار با آن راه می رویم، راه رفتن های همراه با عشوه و کرشمه، رفتارهای ناشایست در خیابان، آرایش هایی که شاید حتی خیلی از آنها جایش حتی در عروسی های زنانه هم نباشد و... این ها نشانه ی جاهلیت و بدبختی ما نیست؟!!

چه شده فرهنگ حاکم بر آن روزگار که منش زن جاهلی را به هنگام حضور در اجتماع ترسیم می کند و زمینه نزول آیه شده است را بار دیگر به دوش خود حمل می کنیم!! (برخی از زنان عرب، خلخال به پا می کردند و برای اینکه بفهمانند خلخال به پا دارند پای خود را محکم به زمین می کوبیدند، آیه آنان را از این عمل نهی می کند.)

این مستی چشمان که امنیت را از آدم ها می رباید، شاید به سبب چشمان مست آفرین جنس مخالفی باشد و شاید به تار مو و زلف زنی اتفاق بیفتد. دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد

وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ ( نور / 31 )

و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین] نكوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد.

بر این اساس و با توجه به سیاق آیه، برخی از مفسران از این آیه یک قاعده کلی استنباط کرده اند و آن این که: نهی از پا به زمین کوبیدن، بیانگر نهی از هر چیزی است که توجه نامحرم را جلب کند و نگاه ها را برانگیزد و زمینه فساد درست کند. [جواد، فاضل، 3، 288]  

پیامبر (صلوات اللَّه علیه) در تفسیر جمله‏ى «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» در آیه "وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ...." (31 نور) فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرایش نكنند و یا تقاضاى شوهر را نپذیرند، لعنت كرده است. (تفسیر نور الثقلین)

لازم نیست با صدای بلند پاسخ دهید، فقط در درون خود، برای خود پاسخی داشته باشید که آیا بهتر نیست این جذابیت ها و خودنمایی های خود را و این لوازم آرایش هایی که تبلیغات زیادی دارند و فروش آن از مترو گرفته تا فلان خیابان معروف فروش عطر و لوازم آرایش! در محیط خانه و خانواده برای همسران خود به کار گیریم تا کانون زندگی خود را گرم تر کرده و آتش برای زندگی دیگران نباشیم؟!!

این نکته را نیز فراموش نکنیم که اگر برای زندگی ای خواسته یا ناخواسته هیزم آتشی باشیم، مطمئن باشیم با دست خود خندق آتش خانه و زندگی خود را کنده ایم! مطمئن باشید و شک نکنید!!



- نظرات (0)

زنانی که گویا امروز هم زنده به گور می‌شوند

مد

برخی عرب های جاهلیت آداب و عقاید خوب و بدی داشتند که یکی از معروفترین آنها نزد ما، زنده به گور کردن دختران است. هم اکنون نیز در برخی قبایل عقاید مشابهی دیده می ‌شود اما هیچ گاه مسأله‌ای عمومی و جزو فرهنگ جهانی محسوب نمی ‌شود.

با این حال، در دوران کنونی مسأله مشابهی در حال رخ دادن است که جریانی بسیار وسیع تر از دوران عرب های جاهلی دارد و در اینجا می ‌خواهیم قدری درباره آن سخن بگوییم.

عرب های جاهلی کسانی بودند که تا قبل از ایمان به پیامبر در شبه جزیره عربستان زندگی می ‌کردند و عادات و رسوم زیبا و زشتی از آنان در کتاب ها ذکر شده است.

روحیه شجاعت، علاقه به حج و ابراهیم علیه السلام و مهمان نوازی از صفات خوب آنان است؛ اما زنده به گور کردن دختران، در کنار کفر و شرک، باعث زشتی چهره آنان شده است.

بدیهی است که همه عرب ها این کار را نمی‌ کرده‌اند، اما اقدام برخی از آنها و سکوت بقیه و تبدیل شدن این مسأله به پاره‌ای از فرهنگ جامعه ‌شان امری نیست که بتوانیم به سادگی از کنار آن بگذاریم.

 

ما که عرب جاهلیت نیستیم!

زشتی این مسأله برای ما از واضح ترین امور محسوب می‌ شود و مردم این عصر با نگاهی تحقیر آمیز به عرب های جاهلیت می ‌نگرند، غافل از آنکه خود ما نیز به گونه‌ای دیگر – که بسی زشت ‌تر و فراگیرتر از دوران جاهلیت است – مشغول گور کردن زنان زنده هستیم و حتی زنان ما نیز دوشادوش مردان مشغول چنین ظلمی هستند.

به عبارت دیگر، ما در فرهنگی که در این دوران پذیرفته‌ایم، دچار چنان انحطاطی شده ایم که همانند جاهلان، نه تنها بدی های خود را نمی ‌بینیم، ‌بلکه آن را جزو شرافت خود به حساب می‌آوریم.

 

زنانگی، مذبوح جاهلیت مدرن

سوره تکویر در تصویری که از صحنه قیامت به ما نشان می ‌دهد، از دختران زنده میرانده عرب، به "موودة" تعبیر می‌ کند که از آنها سوال می‌ شود که به سبب کدام گناه کشته شده بودند: وَ إِذَا الْمَوْوُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ

پاسخ این سوال، البته روشن است: به سبب هیچ گناه و به دست کسانی که کورکورانه از بدی های فرهنگ زمانه خود پیروی کردند. فرهنگی که حتی برخی از خود زنها هم مشوق آن بودند.

دوران کنونی ما به حدی مردگرا شده است که عرصه‌های بزرگی از زنانگی، انسان ها را قربانی طمعکاری‌ های عده‌ معدودی کرده است و انبوه انبوه از گوهرهای زنانه را زنده زنده در خاک می‌ کند

کشتاری به این قساوت را در جوامع دوران خود به ندرت ممکن است بیابیم؛ اما با کمال تأسف باید گفت کشتاری به مراتب وسیع تر و علنی ‌تر همه روزه در این دوران در حال وقوع است که شاید بتوان آن را نیز نوعی زنده به گور کردن زنان دانست. دوران کنونی ما به حدی مردگرا شده است که عرصه‌های بزرگی از زنانگی، انسان ها را قربانی طمعکاری‌ های عده‌ معدودی کرده است و انبوه انبوه از گوهرهای زنانه را زنده زنده در خاک می‌ کند.

 

زنانی که آرزو می ‌کنند مرد می‌ بوده‌اند

به رغم همه تلاش ها و تبلیغاتی که درباره رعایت حقوق زنان و تساوی آنها در دنیای کنونی به گوش می ‌رسد، وضعیت زنان از جانب دیگری بغرنج شده است.

هر چند در ظاهر وضعیت زنان بهبود یافته است و مثلاً در تحصیل و اشتغال موانع کمتری بر سر راه دارند، گنجینه ‌های خداداد درونی آن ها به شدت تباه می ‌شود.

به عبارت دیگر، دنیای امروز ما دنیایی مردانه و مردگراست؛ به گونه‌ای که بسیاری از زنان این دوره، عمیقاً آرزوی مرد شدن را دارند و گویا خود را به خاطر زن بودن، دارای اشکال می‌ بینند.

 

برای زنان یا علیه زنان؟

هرچند روانشناسان بیان می‌ کنند که دنیای زنان با مردان تفاوت دارد، دوران کنون به دنبال یکپارچه کردن و استاندارد کردن همه کس و همه چیز است که در آن "زن" یک گوهر انسانی خاص نیست، بلکه به عنوان یک موجودی که باید مثل مردان بیندیشد و همانند آنان کار کند و مدیریتش مردانه باشد و رقابت و مسئولیت پذیری‌اش نیز مردانه باشد؛ حال آنکه جوهره زنان در این امور با مردان تفاوت دارد.

دختران سوپراستار و پسران آرنولد

جالب توجه آنکه تبلیغات فمنیستی که ظاهراً به نفع زنان صورت می‌ گیرد نیز مردانه است؛ یعنی زن را نه به عنوان یک جنس انسانی که دارای اقتضائات زنانه است؛ بلکه به عنوان یک جنس با ظاهر زنانه ولی باطن مردانه می‌ پسندد.

عمیق ترین نیازهای زنان را نادیده می‌ گیرد و بر برابری با مردان – آن هم از نوع برابری مردانه – تأکید می ‌کند.

زنان را به شرکت در رقابت های سیاسی، ورزشی و اقتصادی تشویق می‌ کند و با این کار به خیال خود به جنس زن خدمت می‌ کند.

در این میان کمتر کسی پیدا می ‌شود که برای تعالی زنان، به فکر نسخه‌ای زنانه باشد، گو اینکه زن متعالی زنی که هرچه بیشتر به مردان شبیه باشد. حاصل این مردگرایی‌ها بیشترین ضرر را به خود زنان می ‌رساند و با آسیب زنان، ضرر نهایی آن به شکل عمومی به کل بشریت باز می‌گردد.

آیاتی که گویا در شأن مردم دوران ما نازل می ‌شوند

از قرآن شناسان معصوم از خاندان پیامبر آموخته‌ایم که قرآن همیشه زنده است و مثل خورشید و ماه، هر روز و شب طلوع می ‌کند و به مصادیق جدید خود اشاره می ‌کند.

شاید بتوانیم در حد یک احتمال، حال کنونی زنان و نیز زنانگی را در جامعه امروز بشریت مصداق آیه معروف سوره تکویر بدانیم و مطابق با این احتمال بگوییم که تأویلاتی از آیه "وَ إِذَا الْمَوْوُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ" را نیز باید در زندگی این روزه خود تماشا کنیم.

توضیح، آنکه موووده را از ریشه "وود" به معنی سنگین کردن دانسته‌اند و شاید از جهت آنکه دختران زنده به گور، سنگینی خاک را روی بدن خود حس می ‌کردند، قرآن به آنان چنین نامی داده باشد.

ما در فرهنگی که در این دوران پذیرفته‌ایم، دچار چنان انحطاطی شده ایم که همانند جاهلان، نه تنها بدی های خود را نمی ‌بینیم، ‌بلکه آن را جزو شرافت خود به حساب می‌آوریم

اگر فشارهای همه جانبه‌ای را که در جوامع کنونی بر زنان وارد می ‌شود تا خود را به رنگ مردان در بیاورند و هویت زنانه خویش را از دست بدهند در نظر بگیریم، می‌ توانیم احتمال دهیم که تأویلی از آیه شریفه بالا، به وضعیت کنونی ما مرتبط باشد.

 

درمان زن و جامعه با بازگشت به فاطمه زهرا

الگو دانستن فاطمه زهرا سلام الله علیها باعث می‌ شود معتقد شویم که زن، برای اثبات هویت خویش نیاز به همسانی با مردان ندارد؛‌ بلکه خود دارای اصل و هویت متفاوت و خاص زنانه است که مستقل و مقبول است. هویتی که مخلوق احسن الخالقین است و ذاتاً عیبی ندارد و برای شکفتگی خود نیازمند دریافت هایی متناسب با خود – و نه هویت مردانه – می‌ باشد.

زنانی که فاطمه زهرا سلام الله علیها را دوست می ‌دارند برای کسب هویت، رفتارهای خود را به مردها شبیه نمی ‌کنند.

طرز فکر و نیز آرمان هایشان مردانه نیست زیرا در زن بودن خود کاستی نمی ‌بینند؛‌ در شادی و شکفتگی خویش، راهی زنانه را در پیش می‌ گیرند و خود را در تعادل زنانه حفظ می ‌کنند و از تخریب روحیه و آشفتگی روان در امان می ‌مانند.

آرامشی را که از یکپارچگی طبیعی زنانه خود می ‌برند با زحمات فرساینده برای "تر" و "ترین" بودن بر هم نم ی‌زنند.

به عبارت دیگر دوستی و شناخت فاطمه زهرا باعث افتخار به زن بودن است. زنی که از چنین نعمتی برخوردار باشد، هرگز آرزو نمی ‌کند که خدا او را مرد آفریده بود.



- نظرات (0)

فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله در ارزش اشک چشم!

اشک

شاید برایتان جالب باشد که بدانید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چندین بار فرموده‌اند که اشک چشم مومن که برای استغفار جاری شود، مثل آبی است که آتش دوزخ را خاموش می‌کند.

واژه بکاء و مشتقاتش حدود 7 بار در قرآن آمده است، اما همه این موارد درباره گریه توبه در برابر خداوند نیست، مثلا یه 16 سوره یوسف به گریه دروغین برادران این پیامبر الهی اشاره می‌کند که برای فریب یعقوب نبی انجام دادند.

با این حال چند آیه قرآن به گریه‌های ممدوح اشاره دارد، که اصلی‌ترینش در آیه 58 سوره مریم آمده است، وقتی خداوند ویژگی‌های تعدادی از پیامبرانش را بیان می‌کند، گریه کردن آنها را نیز مورد اشاره قرار می‌دهد: «اینان كسانى از پیامبران بودند كه خدا به آنان نعمت داد، از نسل آدم و از نسل كسانى كه با نوح در كشتى سوار كردیم و از نسل ابراهیم و اسرائیل و از كسانى كه آنان را هدایت كردیم و برگزیدیم. هنگامى كه آیات خداىِ‏ رحمان بر آنان خوانده مى‏شد، با گریه به سجده می‌روند.»

این آیه می‌تواند مهر تاییدی باشد برای اشک‌هایی که شیعیان در مناجات با خداوند می‌ریزند.

مرحوم آیت الله طباطبائی در تفسیر المیزان درباره این یه می‌نویسد: «این یه كنایه است تا كمال خضوع و خشوع در برابر خداوند را نشان دهد. اینکه اشک ریختن در این آیه به پیامبران الهی نسبت داده شده، نشان می‌دهد که این عمل از نشانه‌های بنده‌های مخلص خداوند است.»

در کتاب ارشاد القلوب آمده است که خداوند دوست دارد بندگانش پس از خواندن آیات قرآن اشک بریزند و حدیثی در این باره از امام صادق(علیه السلام) آورده است که فرمود: «رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) نزد عده‏اى از جوانان انصار آمد و فرمود: مى‏خواهم براى شما قرآن بخوانم و هر كسى كه با شنیدن این آیات گریه كند، بهشت از آن اوست. نگاه از سوره زمر یه «وَ سِیقَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ زُمَراً»را تا پایان سوره خواندند. همه گریه كردند، مگر جوانى كه گفت: اى رسول خدا! من خود را شبیه گریه‏كنندگان در آوردم، ولى قطره اشكى از چشمانم بیرون نیامد. در این هنگام پیامبر (صلی الله و علیه و آله) فرمود: دوباره مى‏خوانم هر كسى كه خود را شبیه گریه‏كنندگان سازد، بهشت از آن اوست.»

در حالات امام کاظم علیه السلام آمده است که: «کان یبکی من خشیة الله حتی تخضل لحیته بدموعه همیشه از خشیت خداوند گریه می کرد تا ریش آن حضرت از اشکش تر شود»

آب و آتش

شاید برایتان جالب باشد که بدانید پیامبر اکرم چندین بار فرموده‌اند که اشک چشم مومن که برای استغفار جاری شود، مثل آبی است که آتش دوزخ را خاموش می‌کند. چند نمونه از این روایات را بخوانید: «هر مۆمنى به اندازه بال پشه‏اى اشك بر گونه‏اش جارى سازد، خداوند آتش دوزخ را بر او حرام مى‏كند.»، «چشمى كه از خوف خدا گریسته و چشمى كه بیدارى كشیده باشد و چشمى كه از حرام خدا پوشانیده شده باشد، آتش دوزخ را نمى‏بیند.»

به عبارتی می توان گفت که یکی از مهمترین اقسام گریه، گریه ترس از قدرت و عظمت خداوند است. منشا این نوع از گریه، در واقع ترس از اعمال خود انسان است و یکی از بهترین انواع گریه می باشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «طوبی لصورة نظر الله الیها تبکی علی ذنب من خشیة الله لم یطلع علی ذلک الذنب غیره; خوشا به حال صورتی که خداوند به آن نظر کند. از خشیت خداوند بر گناهی گریه می کند که غیر از خداوند کسی از آن اطلاع ندارد.»

در حالات امام کاظم علیه السلام آمده است که: «کان یبکی من خشیة الله حتی تخضل لحیته بدموعه; همیشه از خشیت خداوند گریه می کرد تا ریش آن حضرت از اشکش تر شود.»

 

آثار اشک ریختن

برای گریه کردن هم می‌توان فواید جسمی عنوان کرد به تایید پزشکان و هم می‌توان فواید روحی آورد به تایید روایات دینی. محققان عقیده دارند گریه و خنده هر دو ریشه در یک بخش از مغز دارند و همان‌طور که خنده فواید زیادی برای بدن دارد و باعث پایین آوردن فشار خون، افزایش قدرت ایمنی بدن و بهبود حالت روحی می‌شود، اشک ریختن نیز باعث همین ایجاد همین شرایط می‌شود. پزشکان همچنین معتقدند که اشک حاوی «کورتیزول» است که دفع آن به وسیله اشک، نوعی سم زدایی محسوب می‌شود. درباره آثار معنوی گریه هم می‌توان به روشنایی چشم و قوت قلب اشاره کرد.

امام علی(علیه السلام) درباره آثار معنوی اشک ریخت فرمودند: «گریه از ترس خداوند، قلب را روشن می‏گرداند و انسان را از بازگشتن به گناه باز می‏دارد.»

در روایت بسیار جالبى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) چنین رسیده است: «ما مِنْ قَطرة اَحَبّ الى اللّه تعالى مِنْ قطرةِ دمع من خَشْیَةِ اللّه او قطرة دم اُریقَتْ فى سبیل اللّه» «هیچ قطره اى محبوب تر در نزد خدا از قطره اشک از خوف خدا یا قطره خون ریخته شده در راه خدا نیست».(شرح ابى الحدید، جلد 10، صفحه 147.)

امام صادق(علیه السلام) مى‏فرماید: «اگر اشک چشمى نداشتى براى گریستن، حالت تباکى و حزن و اندوه داشته باش»

گریه اى که پیامبر به آن سفارش کرده اند گریه از خوف خداوند و یا گریه از شوق وصول به لقاى الهى است. گر چه این دو قسم گریه مطلوب و در توجه به خداوند و بیدارى انسان نقش حیاتى دارند اما گریه از شوق وصول به لقاى خداوند، برتر و مستلزم معرفت عمیقى است که همگان بدان دست نمى یابند و تنها گروه اندکى، از جمله معصومان(علیهم السلام)، به آن معرفت رسیده اند.

 

گریه ارزشى در روایات‏

منزلت گریه ارزشى - که همان گریه رشد و تقواى روحانى است - از پاره‏اى روایات، از جمله احادیث ذیل روشن مى‏شود:

1. امام صادق(علیه السلام) مى‏فرماید: «نزدیک‏ترین حالت بنده نسبت به پروردگار عزّوجل، حالتى است که او در سجده با گریه است».(أصول الکافی/ ترجمه کمره‏اى، ج‏4، ص246 )

2.امام باقر(علیه السلام) مى‏فرماید: «هیچ قطره‏اى نیست که نزد خداى عزوجل محبوب‏تر باشد از قطره اشک در ظلمت شب که از خوف خدا باشد و غیر از جانب او منظورى نباشد».(همان)

3. «و اعوذ بک من قلب لایخشع و من عین لاتدمع»؛ «پناه مى‏برم به تو از قلبى که خاشع و چشمى که اشک‏بار نباشد».(مفاتیح‏الجنان، دعاى بعد از زیارت امیرالمۆمنین)

4. «واعنى بالبکاء على نفسى»؛ «و مرا به گریه به حال خود یارى کن». دعاى ابوحمزه ثمالى.

5. امام صادق(علیه السلام) مى‏فرماید: «اگر اشک چشمى نداشتى براى گریستن، حالت تباکى و حزن و اندوه داشته باش». (مرةالعقول، ج 12، ص56 )

چو نالان یدت آب روان پیش‏ مدد بخشش ز آب دیده خویش‏


منابع:

سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی

کتاب ره توشه، آیت الله مصباح یزدی


- نظرات (0)

حد و اندازه قدرت خداوند!

خدا
شبهه

آیا خدا می تواند مثل خودش را خلق کند ؟ اگر بگویید بلی، خداوند می تواند مثل خودش را خلق کند، که در این صورت امکان شریک برای خدا را در نظر گرفته اید در حالی که علمای اسلام با دلائل عقلی ثابت کرده اند که حتی فرض شریک هم برای خدا از جهت عقلی اشکال دارد و اگر بگوئید : نمی تواند مثل خودش را خلق کند که در این صورت قدرت خدایتان را محدود کرده اید، در حالی که قرآن در بسیاری از آیات ادعا کرده که خداوند بر همه چیز قادر است .

جواب:

با یک مقدمه، دو جواب را عرض می کنیم:

مقدمه: به طور کلی، افعالی که محال عقلی هستند، هیچ گاه متعلق قدرت واقع نمی شوند و اصلا مفهوم قدرت در مورد آن ها به کار نمی رود، یعنی اگر امری عقلا محال بود و وجودش در عالم خارج محال عقلی به حساب آمد ، دیگر نمی توانیم آن را در محدوده قدرت قرار دهیم و بگوئیم: آیا کسی می تواند این فعل محال را انجام دهد ؟! (دقت کنید)

جواب اول: از آنجایی که در جای خود ثابت شده که وجود شریک و مثل برای خداوند محال است ، لهذا اصلا تعلق قدرت بر ایجاد آن معنا و مفهومی ندارد، یعنی وقتی ثابت شد که عقلا محال است خداوند شریک داشته باشد، پس جائی برای این سوال باقی نمی ماند که آیا عقلا خداوند قدرت دارد که مثل و شریکی برای خود خلق کند؟

جواب دوم: عده ای از متکلمین در جواب این اشکال گفته اند: از آنجایی که خداوند ماهیت ندارد (یعنی حد و مرز معینی ندارد ) لذا اگر بخواهد خدائی مثل خودش را خلق کند، باید آن را بی حد و مرز و بدون ماهیت خلق کند، در حالی که مخلوق هیچ گاه نمی تواند بدون ماهیت (بدون حد و مرز ) باشد. بنابراین، خلق خدای دیگر از ناحیه خداوند، باز هم محال عقلی است و طبیعتا متعلق قدرت واقع نمی شود. پس سوال از این که آیا خدا می تواند خدایی نا محدود مثل خودش را خلق کند، اساسا باطل خواهد بود.    

افعالی که محال عقلی هستند، هیچ گاه متعلق قدرت واقع نمی شوند و اصلا مفهوم قدرت در مورد آن ها به کار نمی رود ، یعنی اگر امری عقلا محال بود و وجودش در عالم خارج محال عقلی به حساب آمد، دیگر نمی توانیم آن را در محدوده قدرت قرار دهیم و بگوئیم : آیا کسی می تواند این فعل محال را انجام دهد ؟!

برای واضح تر شدن جواب، مثالی عرض می کنیم: فرض کنید مرد قدرتمندی می تواند سنگ بیست کیلویی را به بالای بام خانه سه طبقه ای بیندازد. اگر به او بگویید یک ورق کاغذ را به بالای آن بام بیاندازد یقینا نمی تواند، چرا که کاغذ به خاطر سبکی وزن اصلا به بالا نمی رود و بالا رفتن کاغذ به دست آن مرد امری محال است. آیا مفهوم دارد که بگوئیم این مرد قدرتمند توانایی غلبه بر این کاغذ سبک را ندارد ؟! مشکل از ناحیه این مرد نیست. بلکه مشکل از بالا رفتن این کاغذ است که در عالم خارج واقع نمی شود.

خلاصه: از جواب های داده شده استفاده می شود که معنای آیاتی که عمومیت قدرت خداوند را مطرح کرده اند، آن است که خداوند بر تمام امورات ممکن قدرت دارد و اگر قدرت خداوند را در مورد خلق شریک سلب می کنیم، اشکال از ناحیه خود فعل است ( که عقلا محال است خداوند شریک داشته باشد ) نه از ناحیه فاعل (نه این که قدرت خداوند محدود باشد ) .[1]

ملاحظه: جواب بسیاری از سوالاتی که در محدوده قدرت الهی مطرح می شود همین است . مثلا گاهی سوال می کنند: آیا خداوند می تواند دنیا را با همان حجم بزرگ در تخم مرغی جای دهد؟ یا سوال می کنند آیا خداوند می تواند سنگی بزرگ خلق کند که خودش نتواند آن را بلند کند؟ در مقابل این نوع سوال ها نیز باید گفت: وقوع دنیا با آن حجم بزرگ در تخم مرغ کوچک یا خلق سنگ بزرگی که بدون ماهیت و بدون حد و حصر باشد، عقلا محال است، بنابراین اصلا مفهوم قدرت بر این امور تعلق نمی گیرد و سوال از این امور بی فائده و لغو است.

 

پی نوشت:

1- تجرید الاعتقاد، خواجه نصرین الدین طوسی رحمه الله

منبع:

  1. پاسخ به پرسشهای اینترنتی 2 ، هادی کردان

- نظرات (0)

تنها قدرت تاثیرگذار در عالم

شر

مقدمه:

در نوشته های پیشین بعد از اثبات وجود خداوند و ادله توحید به برخی سبهات موجود در این زمینه پرداختیم. گفتیم یکی از مسائلی که ملحدین تلاش می کنند از رهگذر آن اصل وجود خداوند و یا برخی از صفات آن را زیر سوال ببرند «مسئله شر» است. در مقاله قبلی به تقریر این شبهه پرداختیم؛ مسئله شرور و بدی ها از طرق مختلفی قابل بررسی است و مسئله توحید یکی از آن طرق است. ارتباط این دو مسئله را می توان چنین بیان کرد؛ بنابر اصل توحید، همه‏ افعال (از جمله افعال انسان) به مشیت و اراده خداوند است و موجودات همانگونه که در اصل وجود خود وابسته به ذات او هستند در تأثیر و فعل خود نیز چنین هستند. جهان هستی تنها یک فاعل حقیقی دارد و خداوند نه در ذات شریك دارد و نه در فاعلیت (در مقام تاثیر و علیّت). اعتقاد به هر قدرتی غیر از قدرت خداوند مستلزم اعتقاد به شریك بودن آن موجود با خدا در استقلال و در فاعلیت است. پس ما با دو مسئله مواجهیم؛

‌أ. هیچ قدرتی در عالم غیر از قدرت خداوند تاثیری ندارد.

‌ب. شرور و بدی های زیادی در عالم وجود دارد.

حتماً تا کنون به این مسئله فکر کرده اید که این دو امر چگونه با هم جمع می شوند؟ آیا عالم و هر چه در آن است از یک مبدا سرچشمه گرفته است؟ آیا عالم دو منشاء دارد که یکی خالق خوبی ها و دیگری خالق بدی هاست؟ روشن است که قبول وجود دو خداوند در عالم با توحید ذاتی در تضاد است و ما در نوشته های پیشین دلایل بطلان ثنویت را ذکر کردیم. بنابراین مسئله چنین طرح می شود که آیا خداوند بدی ها را خلق کرده است؟ آیا خلق بدی ها با نظام احسن الهی همساز است؟  آیا خداوندی که خیرخواه علی الاطلاق است می تواند بدی های عالم را خلق کرده باشد؟ بنابراین، ما بطور کلی با یک سوال اساسی مواجهیم:

سوال: اگر در عالم خدای واحد حکمفرماست و تنها افعال اوست که در این عالم جریان دارد، پس منشاء شرور و بدی-ها چیست؟ در پاسخ به این سوال گرایش های فکری مختلفی بوجود آمده است که هر یک تلاش می کنند این مشکل را حل کنند؛

پاسخ (1)

قائلین به دوگانه‏انگاری مبدأ هستی: این نظریه که معروف به «شبهه ثنویه» است، معتقد است که با توجه به وجود پدیده‏ های شرّ و نابسامانی هایی که در عالم عناصر و اضداد به چشم می‏خورد و نیز به خاطر عدم سنخیّت که میان خیر و شرّ حکمفرماست، صدور خیر و شرّ از فاعل واحد امکان‏پذیر نیست؛ از این رو در عرصه آفرینش، قائل به دو آفریدگار شده‏اند که یکی فاعل خیرات (یزدان) و دیگری مبدأ شرور (اهریمن) است و برای اثبات این مدعا، به صورت زیر استدلال نموده‏اند:

اگر واجب‏الوجود خیر محض است، از خیر محض (به حکم لزوم سنخیّت میان فعل و فاعل) چیزی جز خیر محض صادر نخواهد شد. از سوی دیگر، تردیدی نیست که برخی از پدیده‏های موجود در عالم کون و فساد شرّند که هیچ عاقلی نمی‏تواند آن را انکار کند و پدیده شرّ، به دلیل ممکن بودنش نیازمند علت است و سلسله علل، سرانجام به واجب‏الوجود منتهی می‏شود. پس یا شرّ، وجود ندارد، یا واجب‏الوجود متعدد است و چون وجود شرّ، مفروض و مسلّم است؛ بنابراین باید گفت: واجب‏الوجود متعدد است. (شرح توحید صدوق، ج2، ص165)

بنابر اصل توحید، همه‏ افعال (از جمله افعال انسان) به مشیت و اراده خداوند است و موجودات همانگونه که در اصل وجود خود وابسته به ذات او هستند در تأثیر و فعل خود نیز چنین هستند. جهان هستی تنها یک فاعل حقیقی دارد و خداوند نه در ذات شریك دارد و نه در فاعلیت

درواقع، ایشان برای حل این مسئله دشوار خود را ناچار از قبول ثنویت دیده اند. به نظر آنها موجودى كه در ذات‏ خود اراده شر دارد ممكن نیست اراده خیر داشته باشد، و همینطور موجودی که در ذات ‏خود اراده خیر دارد ممكن نیست اراده شر

هنر سنتی،هنر مقدس

داشته باشد. بنابراین، جهان داراى دومبدء است که یكى خیر محض است و همه آثار، افعال و عمال خوب در عالم منسوب به اوست و دیگرى شر محض‏ است، و تمامی شرور و بدی ها را او می آفریند. درواقع این عدّه با توجه به اینکه امور عالم را به دو بخش «خیر» و «شر» تقسیم کرده و معتقد بودند میان آنها هیچ نسبتی برقرار نیست (میان آنها رابطه تباین برقرار است: جدایی کامل) لذا مبدأ آنها را نیز واحد ندانسته و معتقد شدند هر یك‏از این دو قسم مبدا و منشا جداگانه دارند. «از آنجا که‏در عالم، هم خیر وجود دارد و هم شرّ، لذا هستی ما نیز دو صورت به خود می‏گیرد: صورت خیر و صورت شرّ، و زمانی که دو صورت متقابل تحقّق پذیرد، قطعا مبدأ این دو نوع از هستی باید دو چیز باشد: مبدأ خیر و مبدأ شرّ. مبدأ خیر را می‏توانیم همان خداوند بزرگ بدانیم و مبدأ شرّ قدرت بزرگی است که در اصل خلقت با خداوند، شریک و در نوع خلقت از خداوند امتیاز می‏یابد و در واقع، با خداوند به رقابت می‏پردازد. لذا خداوند خیرات به وجود شرّ راضی نیست، اما به خاطر ضعف و ناتوانی نمی‏تواند مانع بروز شرّ شود.» (جان هاسپرز، فلسفه دین، ص 130) در واقع این قول برای حل تعارض ظاهری میان «توحید» و «شرور» به انکار توحید پرداخته است.

 

ارزیابی: ما در نوشته های پیشین (مقالات مربوط به توحید) دلایلی را ذکر کردیم که ثنویت را رد می کنند. قبول ثنویت مستلزم انکار توحید است و فلاسفه اسلامی با ادله عقلی نشان داده اند که نمی توان به دو خدا در عالم اعتقاد داشت. برای مرور استدلالات ذکر شده به مقالات «ادله توحید»، «توحید ذاتی» و «توحید افعالی» مراجعه کنید. با توجه به اینکه حکما، اصل توحید را با دلایل عقلی مبرهن نموده اند، با چنین شبهاتی از این اصل دست برنداشته و از طرق دیگری به آن پاسخ می دهند. برای حل مسدله شر پاسخ های زیادی ارائه شده است. فلاسفه و حکمای اسلامی برای حل این مسئله با تاکید بر اصل توحید سعی می کنند نظریه را مطرح کنند. بنابراین یکی از پاسخ های ارائه شده نظریه «نیستی‏انگاری شرّ» است. پاسخ های دیگری نیز در این زمینه ارائه شده است؛ بنابراین بطور کلی می توان پاسخ های مسئله شر را چنین بیان نمود (ناگفته پیداست که پاسخ ثنویه را در این مجموعه ذکر نکردیم چراکه بنیادی ترین اصل ادیان توحیدی را منکر می شود):

1- نظریه نیست انگاری شر

2- اعتقاد به قرین بودن شر با خیر.

3- اعتقاد به وساطت ضروری شر برای تحقق خیرات.

4- اعتقاد به اینکه؛ «جهان با وجود شر، بهتر از جهان عاری از شر است».

5- اعتقاد به اینکه؛ شر مولود اختیار انسان است. 

در ادامه برخی از این پاسخ ها را مورد ارزیابی قرار می دهیم.

 

منابع:

1. جان هاسپرز، فلسفه دین، ترجمه گروه ترجمه و ویراستارى مركز مطالعات و تحقیقات اسلامى دفتر تبلیغات اسلامى

2. جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

3. کتاب التوحید -الشیخ الصدوق -وفات:??? -تصحیح وتعلیق : السید هاشم الحسینی الطهرانی -منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسة.

برای مطالعه بیشتر:

1.  شهید مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج3

2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383

3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 


- نظرات (0)

قدرت خداوند در خلقت، محدود نیست

آفرینش

مشكل و آسان نسبت به مخلوقات است كه قدرت محدودى دارند و اما آن كس كه قدرتش نامحدود است، تقسیم كارها به مشكل و آسان، براى او مفهومى ندارد براى او آفریدن یك برگ، یا آفرینش یك جنگل در هزاران كیلومتر یكسان است، و آفرینش یك ذره خاك با منظومه شمسى، مساوى است.

إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ (آل عمران ـ 59)

در واقع، مَثَلِ عیسى نزد خدا همچون مَثَلِ [خلقت‏] آدم است [كه‏] او را از خاك آفرید سپس بدو گفت: «باش» پس وجود یافت.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ مخالفان را از همان راهى كه پذیرفته‏اند، به حقّ دعوت كنیم. مسیحیان پذیرفته‏اند كه آدم مخلوق خداست، با اینكه پدر و مادر نداشت. «مَثَلَ عِیسى‏»، «كَمَثَلِ آدَمَ»

2ـ استناد به تاریخ و تجربه‏ هاى گذشته و ارائه نمونه ‏هاى عینى بهترین راه دعوت است. «إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ»

قدرت خداوند در خلقت، محدود نیست. «كُنْ فَیَكُونُ»

«الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُن مِّن الْمُمْتَرِینَ» (آل عمران ـ 60)

حق، همان است كه از جانب پروردگار توست، پس از تردید كنندگان مباش.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ بیان حق، رمز ربوبیّت و تربیت است. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ»

2ـ ثبات و حقّانیت، جز در راه خدا، كلام خدا و قانون خداوند، وجود ندارد. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ»

تعداد زیاد مخالفان، تلاش و فعّالیت آنان، و ثروت و تبلیغاتشان، نباید در حقّانیّت راه و عقاید ما تأثیر گذارد. «فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ».

مشكل و آسان نسبت به مخلوقات است كه قدرت محدودى دارند و اما آن كس كه قدرتش نامحدود است، تقسیم كارها به مشكل و آسان، براى او مفهومى ندارد براى او آفریدن یك برگ، یا آفرینش یك جنگل در هزاران كیلومتر یكسان است، و آفرینش یك ذره خاك با منظومه شمسى، مساوى است

شأن نزول آیات مورد بحث:

مقدار زیادى از آیات این سوره در پاسخ گفتگوهاى مسیحیان نجران، نازل شده است، چون آنها در یك هیأت شصت نفرى به اتّفاق چند نفر از روسا و بزرگان خود به عنوان نمایندگى براى گفتگو با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به مدینه وارد شده بودند.

از جمله مسائلى كه در این گفتگو مطرح شد این بود كه آنها از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: ما را به چه چیز دعوت مى‏كنى؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به سوى خداوند یگانه، و اینكه از طرف او رسالت خلق را دارم و مسیح علیه السلام بنده‏اى از بندگان او است و حالات بشرى داشت و مانند دیگران غذا مى ‏خورد.

آن ها این سخن را نپذیرفتند و به ولادت عیسى  علیه السلام بدون پدر اشاره كرده و آن را دلیل بر الوهیت او خواندند، آیات فوق نازل شد و به آن ها پاسخ داد و چون حاضر به قبول پاسخ نشدند، آنها را دعوت به مباهله كرد كه شرح آن به زودى خواهد آمد.

حضرت مسیح
نفى الوهیت مسیح‏

همانگونه كه در شأن نزول آمد، این آیات ناظر به كسانى است كه ولادت حضرت مسیح علیه السلام را بدون پدر، دلیل بر فرزندى او نسبت به خدا، و یا الوهیتش مى‏گرفتند، آیه نخست مى‏گوید: "مثل عیسى نزد خدا همچون مثل آدم است كه او را از خاك آفرید، سپس به او فرمود: موجود باش، او نیز بلافاصله موجود شد"! (إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ)

و با این استدلال كوتاه و روشن، به ادعاى آنها پاسخ مى‏ گوید كه اگر مسیح بدون پدر به دنیا آمد، جاى تعجب نیست، و دلیل بر فرزندى خدا یا عین خدا بودن نمى‏ باشد، زیرا موضوع آفرینش آدم از این هم شگفت ‏انگیزتر بود، او بدون پدر و مادر به دنیا آمد، سپس به غافلان مى ‏فهماند: كه هر كارى در برابر اراده حق، سهل و آسان است تنها كافى است بفرماید: "موجود باش، آن هم موجود مى ‏شود."

اصولاً مشكل و آسان نسبت به مخلوقات است كه قدرت محدودى دارند و اما آن كس كه قدرتش نامحدود است، تقسیم كارها به مشكل و آسان، براى او مفهومى ندارد براى او آفریدن یك برگ، یا آفرینش یك جنگل در هزاران كیلومتر یكسان است، و آفرینش یك ذره خاك با منظومه شمسى، مساوى است.

در دومین آیه براى تأكید آنچه در آیات قبل آمد، مى ‏فرماید: "اینها را (كه درباره حضرت مسیح علیه السلام و چگونگى ولادت او و مقاماتش) بر تو مى ‏خوانیم حقى است از سوى پروردگارت، و چون حق است، هرگز از تردید كنندگان در آن مباش" (الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُن مِّن الْمُمْتَرِینَ)

 

بحث لغوی:

1ـ در مورد جمله "الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ" مفسران دو احتمال داده‏اند: نخست اینكه جمله مركب از مبتدا و خبر باشد (الحق "مبتدا"، من ربك "خبر") بنابراین معنى آن چنین مى ‏شود كه "حق همواره از طرف پروردگار خواهد بود" زیرا حق به معنى واقعیت است، و واقعیت عین هستى است، و هستى ‏ها همه از وجود او مى‏ جوشد.

اگر بنا به عقیده نصارى پدر نداشتن باعث این شود كه عیسى خدا باشد، پس حضرت آدم كه نه پدر داشت و نه مادر شایستگى بیشترى دارد كه خدا باشد. در صورتى كه احدى به خدا بودن حضرت آدم قائل نشده است

باطل، عدم و نیستى است و با ذات او بیگانه است. دیگر اینكه جمله مزبور خبر مبتداى محذوفى است كه "ذلك الاخبار" بوده باشد، یعنى "این خبرهایى كه به تو داده شد، همگى حقایقى است از طرف پروردگار" و هر دو معنى با آیه سازگار است.

2ـ كلمه‏ى «الْمُمْتَرِینَ» از «مریة» به معناى شك و تردید است.

3ـ تراب: خاك. نكره آمدن دلالت به خاك مخصوصى دارد.

 

تشابه با آیات دیگر قرآن:

1ـ عین آیه 60 در سوره‏ى بقره آیه 147 نیز آمده است. با این آیه روشن مى‏ شود كه سخن حقّ و پایدار تنها از جانب خدایى است كه خود حقّ و ثابت است، وگرنه از انسان ‏هایى كه در طوفان هو سها و غرایز ثباتى ندارند، قانون و سخن پایدار را نمى ‏توان انتظار داشت.

2ـ كلمه مَثَلَ بفتح میم و ثاء در قرآن به معناى وصف آمده است چنانكه در سوره حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آیه 15 می فرماید: مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ. و در سوره فتح، آیه 29 می فرماید: ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ.

گرچه خدا می داند، اما شاید بتوان گفت: كلمه مَثَلَ هم كه در آیه مورد بحث است به معناى وصف باشد. یعنى وصف خلقت حضرت عیسى نزد خدا از لحاظ اینكه بدون پدر آفریده شده است، نظیر وصف خلقت حضرت آدم می باشد كه او نیز بدون پدر آفریده شده است.

اضافه بر اینكه آدم علیه السّلام مادر هم نداشته است. اگر بنا به عقیده نصارى پدر نداشتن باعث این شود كه عیسى خدا باشد، پس حضرت آدم كه نه پدر داشت و نه مادر شایستگى بیشترى دارد كه خدا باشد. در صورتى كه احدى به خدا بودن حضرت آدم قائل نشده است.

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر آسان ج 2




- نظرات (0)