سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سفر به خطرناک ترین شهر دنیا

شهر کوچکی است, اما خیلی عجیب و غریب است, هم زیبا و هم خطرناک , زیبا, چون منظره های زیبایی در آن به چشم می خورد و خطرناک, چون علاوه بر منظره های زیبا دره ها و مرداب های خطرناکی دارد که هر آن ممکن است در مرداب این شهر غرق شوی و در دره های عمیق آن سقوط کنی .

هر کسی جرات نمی کند وارد این شهر شود, چون واقعا خطرناک است و هر ثانیه ممکن است برای آدمی حادثه ای جبران ناپذیر رخ دهد و یک عمر پشیمانی به وجود بیاورد .

عده زیادی از خیر منظره های زیبای این شهر می گذرند و از ترس دره های وحشتناک این شهر حتی نزدیک این شهر هم نمی شوند  و نه تنها نزدیک نمی شوند بلکه از صدها کیلومتری این شهر فرار می کنند  .

اما در این میان عده ای بدون هیچ هراس و ترس و دلهره ای با راحتی خیال و آرامش وصف ناشدنی بارها به این شهر سر می زنند و از منظره های آن دیدن می کنند. این افراد فقط منظره های این شهر را می بینند اما از خطر دره ها و مرداب های آن غافل هستند .

شاید بتوان گفت, عجیب ترین شهری است, که تا به حال وصف آن را می شنیدم, شهری  که بر خلاف شهرهای دیگر نقشه جغرافیای آن هم عجیب و غریب است چرا که این شهر مانند مثلثی است که از سه ضلع تشکیل شده و بیشتر دره ها و مرداب های این شهر در اطراف آن یعنی بر سه ضلع آن قرار داشت .

شهرداری این شهر آن را به سه منطقه تقسیم کرده بود و برای هر منطقه نیز اسمی گذاشته بود :

منطقه 1: منطقه نگاه

منطقه یک این شهر همان منطقه ای است که پر از منظره های به ظاهر زیبا و دل انگیز است که انسان های زیادی را به طرف خود می کشاند و به عبارتی دیگر یک منطقه توریستی  به همراه کلی جاذبه برای جذب کردن افراد است .

به عبارتی می توان گفت که این منطقه همان سرزمینی است که گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی «چشم چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می کند.

حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«اَلنَّظرَهُ بَعْدَ النًّظرَهِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَهَ وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَه» [روضه المتقین، ج 9،‌ص 434]؛ چشم چرانی، تخم شهوت را در دل می کارد و چنین کاری برای نگاه کننده کافی است که منشأ فتنه گردد.

این منطقه همان سرزمینی است که گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی «چشم چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می کند

نگاه کردن به ناموس دیگران،‌ خواست شیطان است. چشمی که تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می کند، محل کمین شیطان است. شیطان از کمان چشم های او ناموس دیگران را نشانه می گیرد.

پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ...» [بحارالانوار، ج 104، ص 38.]

نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است....

امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: «الْعُیونُ مَصائِدُ الشَّیطانَ» [همان، ج 77، ص 294] چشم ها، کیمنگاه های شیطان است.

پس باید مراقب چشمان خویش باشیم، تا شیطان از آن برای تخریب ایمان ما و ناموس مردم استفاده نکند.

 

منطقه 2: منطقه گناه

توریست های زیادی از این منطقه دیدن می کنند و در حقیقت اکثر آنها به خاطر دیدن منطقه یک که همان منطقه نگاه است خواه ناخواه به این منطقه کشانده میشوند و این قانونی بود که شهرداری این شهر تصویب کرده بود که هر کسی که از منطقه یک دیدن کند به ناچار باید از منطقه دو نیز دیدن کند و همه توریست ها و افراد نیز به ناچار این قانون را پذیرفته اند .

 

منطقه 3: منطقه زنا و ویرانی

این منطقه, خطرناک ترین منطقه این شهر است که هر کسی وارد این شهر شود نابود می شود و راه برگشتی از منطقه نیست, چرا که در طول تاریخ این شهر عده زیادی به خاطر مسافرت به منطقه های یک و دو این شهر وارد این منطقه شدند و بلافاصله بعد از ورود به این منطقه نامه هلاکت و شکست و بدبختی و ذلت خود را امضا کردند و یک عمر پشیمان از اینکه ای کاش هیچ گاه وارد این شهر شوم نمیشدند .

گناه

در حقیقت منطقه زنا سرزمینی است که بزرگترین گناهان را در آغوش خود می گیرد و چنان که در روایات فرموده‌اند و برای كبیره بودنش به آیه‌ 68 سوره‌ فرقان تمسك شده كه می‌فرماید: «از جمله صفات بندگان خدا آن است كه نپرستند و نخوانند با خدای به حق، خدای دیگری را (یعنی مشرك نباشند) و آن نفسی كه خدا كشتنش را حرام فرموده نكشند و زنا نكنند، و كسی كه اینها را به جا آورد (شرك، قتل، زنا)، برسد و ببیند جزای خود را كه شكنجه‌اش در روز قیامت دو چندان است و همیشه به خواری در آتش است».[و الذین لایدعون مع الله الها آخر ولا یقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق ولا یزنون و من یفعل ذلك یلق اثاماً یضاعف له العذاب یوم القیمه و یخلد فیه مهاناً (سوره فرقان، آیه 68)]

 

بوی گند زناكار در صحرای محشر

و چون از قبرش بیرون شود از بوی گندش مردم اذیت می‌شوند پس به این بوی زننده شناخته می‌شود و دانسته می‌گردد كه زناكار است تا اینكه امر كرده می‌شود او را به آتش برند. زینهار، به درستی كه خداوند محرمات را حرام فرموده و حدودی را تعیین فرموده. پس هیچ كس از خداوند غیرتمندتر نیست و از غیرت الهیه است كه فواحش را حرام فرموده.[ وسائل الشیعه، كتاب نكاح، باب 9، ص243]

 

همه، زناكاران را در محشر لعنت می‌كنند

حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: در روز قیامت به امر خدا، بوی گندی وزیده می‌شود كه تمام اهل محشر ناراحت می‌شوند، تا اینكه نفس كشیدن بر آنها مشكل می‌گردد، پس منادی ندا می‌كند آیا می‌دانید این بوی گند چیست؟ گویند نمی‌دانیم و سخت ناراحتمان كرده، پس گفته می‌شود: این بوی عورت زناكاران است كه بدون توبه از دنیا رفته‌اند پس آنها را لعنت كنید كه خدا آنها را لعنت كرده پس نمی‌ماند در محشر كسی مگر اینكه آنها را نفرین می‌كند و می‌گوید خدایا زناكاران را لعنت فرما.[ وسائل الشیعه، كتاب نكاح، باب 10، ص243]

خداوند متعال در این آیه رابطه تنگاتنگی بین منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است و منطقه دو و سه که منطقه گناه و زنا است بر قرار کرده است و این رابطه دلالت بر این مطلب دارد که اگر می خواهید در منطقه دو وسه این شهر وارد نشوید باید از ورود به این شهر خود داری کنید و امکان ندارد که بگویید من وارد می شوم و فقط این منطقه را مشاهده می کنم و بعد به سرعت ازآن خارج می شوم

شهردار این شهر کیست:

این شهر سه ضلعی شهری است که قرآن کریم به زیبایی هرچه تمام تر آن را به تصویر کشیده است شهری که شهردار آن کسی نیست جز شیطان,که برای کسانی که وارد این شهر میشوند برنامه های زیادی را تدارک دیده است ازجمله:

1) شراب و قمار و گناه برای مسافران تدارک دیده شده:

(إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ : شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند)( المائدة: 90)

2) فحشا و منکر در این شهر به کثرت دیده میشود:

(وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر:، و هر كس پاى بر جاى گام هاى شیطان نهد [بداند كه‏] او به زشتكارى و ناپسند وامى‏دارد)( النور :  21)

3) گمراهی و حسرت در انتظار کسانی است که وارد این شهر میشوند :

(وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ : و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد.)( النساء :  119)

اما خداوند متعال در آیات فروانی افراد را از مسافرت به این شهر که شاید بتوان خطرناک ترین شهر در دنیا است نهی کرده است و بارها فرموده است که فریب تبلیغات این شهر را نخورید چرا که اگر وارد این شهر شوید به ناچار باید از سه منطقه آن دیدن کنید و بعد از آن  دیگر راهی برای برگشت باقی نمی ماند و شما محکوم خواهید شد .

خداوند متعال در آیات سوره  مبارکه نور به زیبایی هر چه تمام تر انسان ها را از سفر کردن به این منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است منع کرده است و فرموده :

(قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ : به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است)( النور :  30)

خداوند متعال در این آیه رابطه تنگاتنگی بین منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است و منطقه دو و سه که منطقه گناه و زنا است بر قرار کرده است و این رابطه دلالت بر این مطلب دارد که اگر می خواهید در منطقه دو وسه این شهر وارد نشوید باید از ورود به این شهر خود داری کنید و امکان ندارد که بگویید من وارد می شوم و فقط این منطقه را مشاهده می کنم و بعد به سرعت ازآن خارج می شوم .

آری شهری سه ضلعی را به تصویر کشیدیم که عده زیادی هر ساله برای سفرهای خود آن را انتخاب می کنن غافل از اینکه این شهر شهری است پر از اندوه و افسردگی و گمراهی و برای افادی که به آن سفر می کنند جز پشیمانی به دنبال نخواهد داشت .

آیت الله شهید دستغیب ، گناهان کبیره، ج1


- نظرات (0)

و‌یژگی‎های حضرت ‌یحیی(علیه‎السلام)

مقبره حضرت یحیی علیه السلام

حضرت ‌یحیی از سلسله‌ی‌ انبیای ابراهیمی(علیهم‎السلام) بشمار می‌آ‌ید و گذشته از اتّصاف به اوصاف نبوّت عامّ از و‌یژگی‎های نبوّت خاص برخوردار بود، كه قرآن كر‌یم به هر دو بخش آن اشاره می‌كند. حضرت ‌یحیی‌(علیه‎السلام) جزو سالكان بوده است، به عنوان رسمی‌تر‌ین صراط معرّفی شد و پیامبر گرامی اسلام‌(صلی الله علیه و آله) مأمور‌یت ‌یافت كه همان راه را ادامه دهد و به همان هدا‌یت پیشگامانِ رهبری اقتدا كند، نه به خود آنان. البته فرق وافر است بین آن كه هدا‌یت الهی كه نصیب پیامبران پیشین شده است، اُسُوه خاتم انبیاء‌(صلی الله علیه و آله) قرار گیرد، ‌یا خود آنان مقتدای وی شوند، كه اوّلی صواب است نه دومی.

اوصاف نبوّت خاص، كه ‌یا در خصوص حضرت ‌یحیی(علیه‎السلام) وارد شده و ‌یا درباره ‌یحیی و عیسی ‌(علیهماالسلام) كه در برخی از كمال‎های معنوی شر‌یك همند، چنین است:

1ـ نام‌گذاری وی از طرف خدا بود و نام او هم بی‌سابقه بود. ‌یعنی خداوند شخصاً سِمَت تسمیه‌ی‌ وی را بر عهده گرفت و بر او نامی غیر مسبوق نهاد، زیرا تا آن زمان كسی ‌یحیی نامیده نشده بود. پس هر كس بعد از آن به ا‌ین نام موسوم گردد، به وی كرده اقتدا است: "‌یا ‌زكر‌یا انّا نبشّرك بغلامٍ اسمه ‌یحیی لم ‌نجعل له من قبل سمیاً.(1)

2ـ تصد‌یق نبوّت مسیح(علیه‎السلام) كه ما‌یه‌ی‌ انكار و نقد ‌یهود‌یان و بدخواهان بود. ‌یعنی حضرت ‌یحیی در شرا‌یطی كه پذ‌یرش پیامبری حضرت عیسی‌(علیه‎السلام) نیاز مُبْرم به تصد‌یق، حما‌یت، دعوت توده‌ی‌ مردم و نظا‌یر آن داشت، به جانبداری از نبوّت مس‌ح(علیه‎السلام) برخاست و ‌دعوی و‌ دعوت وی را تصد‌یق كرد. گو‌یا حضرت عیسی(علیه‎السلام) كه كلمه‌ی‌ خدا بود، به سمع قلبی ‌یحیی كه خود نیز از كلمات الهی محسوب می‌شود، مسموع افتاد و او سخن خداوند را صادق دانست و به تصد‌یق وی همّت گمارد.

3ـ سیادت و بزرگواری كه رهبری اجتماعی و اخلاقی جامعه را به همراه دارد. ‌یعنی حضرت ‌یحیی ‌(علیه‎السلام) به مقام والای سیادت امّت و ‌ولا‌یت امر آنان راه ‌یافت كه در پرتو آن، جامعه‌ای را به جلوه‌گاه كمال مطلوب برساند. گرچه ا‌ین كمال مانند كمال وجودی قبلی، ‌یعنی تصد‌یق پیامبری كه از اولواالعزم است، اختصاص به‌ حضرت ‌یحیی ندارد، ولی قرآن كر‌یم، به تصر‌یح آن اهتمام دارد و حضرت ‌یحیی‌(علیه‎السلام) را با ا‌ین و‌یژگی‎ها نام می‌برد.

4ـ حَصُور و بی همسر بودن كه نشانه‌ی‌ نزاهت و برائت وی از هوا و هوس است. گرچه نكاح سنّت است، ولی آنچه در ستا‌یش ‌یحیی(علیه‎السلام) به عنوانِ حَصور، ‌یاد می‌شود، علامت شدّت اشتیاق وی به خداوند و كناره‌گیری او از هرگونه لذّت‎های جسمی، غر‌یزی و حیوانی است. قرآن كر‌یم ضمن ‌یادآوری نبوّت حضرت ‌یحیی و صالح بودن وی، به سه وصف خاص اخیر اشاره می‌كند: "فنادته الملائكة و هو قائم ‌یصلّی فی المحراب انّ ‌الله ‌یبشّرك بیحیی مصدِّقاً بكلمةٍ من ‌الله و سیداً و حصوراً و نبیاً من الصالحین."(2)

5ـ مأمور‌یت در‌یافت، پذ‌یرش، ادراك و استواری در عمل نسبت به كتاب آسمانی كه حجت آن روزگار بود، مانند انجیل مسیح‌(علیه‎السلام) ‌یا همه‌ی‌ كتاب‎های انبیای آسمانی، اعمّ از انجیل و ‌غیر آن: "‌یا ‌‌یحیی خذ الكتاب بقوّةٍ."(3) البته منظور از قوّت خصوص نیروی بدنی نیست، بلكه مقصود گرفتن قدرتمندانه‌ی‌ كتاب الهی است با نیروی فكر و دل و عقل و شهود از ‌یك سو، و قوّت استقامت در اجرای احكام و‌ حِكَمِ آن از ‌سوی د‌یگر، بدین جهت حضرت ‌یحیی(علیه‎السلام) كه هم میلاد وی خارق عادت بود و هم خود، مولودی خارق عادت بود ـ ز‌یرا وی در كودكی چون حضرت مسیح مشمول لطف خارق‌العاده‌ی‌ الهی شد ـ برای اجرای قوانین خداوند، تا مرز ا‌یثار و نثار و جهاد و شهادت، سِبْقَت ‌یافت و در ا‌ین راه سربازی نموده، سرفراز برآمد.

6ـ بهره‎برداری از حكمت خاص الهی در دوران كودكی، كه به نوبه‌ی‌ خود از خصا‌یص آن حضرت است: "و‌ اتیناه الحكم صبیاً."(4) گروهی حُكم در ا‌ین آ‌یه را به نبوت تفسیر كرده‌اند، ولی چون در غالب موارد، كلمه‌ی‌ حُكم در قبال نبوّت و همچنین در مقابل كتاب الهی قرار گرفت، معلوم می‌شود كه منظور از حُكم، نه نبوت است و نه كتاب آسمانی، بلكه مقصود معرفت مُتْقَنِ عقلی و قلبی و عمل مستحكم صالح است كه از خصوصیت‎های رجال آسمانی است. اگرچه همه انبیای الهی از معارف متقن الهی برخوردار بوده‌اند، لیكن همگان در كودكی به ا‌ین كمال وجودی نا‌یل نیامده بودند.

7ـ جذبه و كشش خاصّی كه میان ‌یحیی و خداوند بود. قرآن كر‌یم از ا‌ین وصف ممتاز به "حَنان" ‌یاد كرده‌ است: "و حَناناً من لدنا."(5) گرچه هرگونه كشش مردمی به طوری كه انسان وارسته محبوب دلهای د‌یگران باشد، كمال محسوب می‎شود، از این رو حضرت ابراهیم(علیه‎السلام) آن را از خداوند درباره‌ی‌ ذر‌یه خود طلب كرد: "فاجعل افئدةً من الناس تهوی الیهم"(6) و از طرف د‌یگر خداوند همین نعمت را به حضرت موسی‌(علیه‎السلام) افاضه فرمود: "و القیت علیك محبّةً منّی."(7) همچنین خداوند دوستی جامعه و مودّت مردمی را، نعمت الهی قرار داد و آن را در پرتو ا‌یمان به اصول و معارف د‌ین و انجام كارهای خیر و صالح میسّر می‌داند: "انّ الذ‌ین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودّاً."(8) 

لیكن آنچه بهره حضرت ‌یحیی(علیه‎السلام) قرار گرفت، جاذبه‌ی‌ خاص خدا‌یی بود، كه آن را می‌توان از قید "لدنّا" استنباط كرد، ز‌یرا كلمه‌ی‌ "لدن" نشانه‌ی‌ اختصاصی بودن ا‌ین تَحَنّن و انعطاف و گرا‌یش می‌باشد. البته خداوند حَنّان است، ولی حنین وی همواره ‌یكسان نیست، چنانكه رحمت، علم و ‌سا‌یر اوصاف الهی در ‌همه موارد، ‌یكسان نیست، از ا‌ین رو می‌توان حدس زد كه تحنّن و گرا‌یش عبد به مولا و لطف مولا به عبد در حضرت ‌یحیی به طور و‌یژه جلوه كرده ‌است.

8 ـ طهارت روح و نزاهت از عیب نفسانی و برائت از نقص هوس مَداری و هواپرستی كه در پرتو عطای مخصوص الهی نصیب حضرت ‌یحیی شده است، راز اساسی آن در ا‌ین نهفته است كه اگر پیامبری بخواهد مسئولیت تطهیر جامعه از هواجس نفسانی و تزكیه امّت اسلامی از خواطر شیطانی را، بر عهده داشته باشد، با‌ید قبل از تطهیر اَغیار، خود طاهر بوده، پیش از تزكیه د‌یگران، خود زاكی باشد. و اگر منظور از كلمه‌ی‌ "زكات" كه در وصف ‌یحیی(علیه‎السلام) آمد: "و زكوةً"(9)، معنای لغوی آن، ‌یعنی نموّ صالح و رشد متعادل و بارور باشد، باز از خصا‌یص معنوی آن حضرت محسوب خواهد شد.

9ـ تقوا كه تنها ره‌توشه سالكان كوی وصال محبوب است، به طور اختصاص در سلسله اوصاف حضرت ‌یحیی(علیه‎السلام) ‌یاد شد: "و كان تقیّاً"(10)؛ یعنی وصف ممتاز پرهیزكاری از دیر زمان، ملازم یحیی (علیه‎السلام) بود و او از گذشته‌ی‌ طولانی به ‌چنان برجستگی، موصوف بود. قرآن كر‌یم مسافران معاد را به تحصیل چنین زاد راه فراخواند و فرمود: "تزوّدوا فان خیر الزاد التقوی."(11) پروای از خدا در حالات گوناگون، آثار متنوّع دارد. گاهی دستور صبر می‌دهد، مانند آنچه برای مسلمانان صدر اسلام، قبل از هجرت مطرح بود و زمانی اذن دفاع و نبرد صادر می‌كند، مانند آنچه برای مسلمانان بعد از هجرت طرح می‌شد. ظر‌یفتر‌ین جلوه‌ی‌ تقوا آن است كه بنده‌ی‌ سالك همواره مراقب باشد تا خود را در سیئات، وقا‌یه‌ی‌ خدای سبحان قرار دهد كه مبادا نقص ‌یا عیب و فساد، به ذات اقدس الهی استناد پیدا كند، و خداوند را در حسنات، وقا‌یه‌ی‌ خود قرار دهد تا مبادا حسنات را به خود مستند كند. آری ا‌ین گونه سپر به دست گرفتن و در صحنه جهاد اوسط و اكبر پیروز شدن، خاص اتقیای الهی چون ‌یحیی(علیه‎السلام) است.

10ـ نیكی به پدر و مادر و اجتناب از عقوق و رعا‌یت كامل حقوق آنان، از د‌یگر و‌یژگیهای حضرت ‌یحیی (علیه‎السلام) بشمار آمد: "و‌ برّاً بوالد‌یه"(12)، اسلام اصول خانوادگی را حفظ و ‌از هر ‌كاری كه ما‌یه‌ی‌ متلاشی شدن اركان آن باشد جلوگیری می‎كند، و احترام به مقام منیع پدر و شخصیت والای مادر را در محدوده‌ی‌ خانواده، اساس غیر متزلزل می‌داند، از ا‌ین رو رهبران الهی را اسوه‌ی‌ چنین فضیلت قرار می‌دهد.

11ـ پرهیز از ‌ظلم اجتماعی و رعا‌یت كامل حقوق توده‌ی‌ مردم و دوری از هرگونه تعدّی به حر‌یم جامعه، فضیلت د‌یگر حضرت ‌یحیی بشمار آمد: "و لم یكن جبّاراً عصیّاً."(13) اسلام عدالت اجتماعی را پا‌یه سعادت ملتها می‌داند و پیروان خود را از هرگونه جور و ستم برحذر می‌دارد و افراد جامعه را همانند اعضای پیكر واحد تلقّی می‌كند. از ا‌ین رو سلامت امّت را در‌ قسط و‌ عدل آحاد آن جستجو می‌كند و رهبران الهی را به جامعیت بین حفظ حقوق فرد و ‌رعا‌یت قوانین و مقررات جامعه می‌ستا‌ید. بنابر این حضرت یحیی گذشته از نیكی به پدر ‌و مادر و رعا‌یت اصول خانوادگی، افراد جامعه را نیز از گزند جور خو‌یش مصون نگه ‌می‌داشت و هرگز از قوانین عمومی جامعه عصیان و تعدّی نمی‌كرد. چنین انسان وارسته‌ای كه در طول زندگی خو‌یش سنّت حسنه داشت و اصلاً خلاف شرع و شرف در قلمرو زندگی او راه نیافت، همان خواسته زكر‌یای سالمند است كه در نیا‌یش خو‌یش از او به عنوان فرزند مَرْضی و ط‌یب ‌یاد كرد.

12ـ برخورداری از سلامِ و‌یژه الهی در مقاطع سه‌گانه حسّاس، ‌یعنی روز میلاد و ورود به دنیا و روز هجرت از دنیا و ورود به برزخ و روز رستاخیز و ظهور قیامت كبرا، از د‌یگر فضیلت‎های برجسته آن زاهد دوران بوده ‌است: "و ‌سلام علیه ‌یوم ولد و ‌یوم ‌یموت و ‌یوم ‌یبعث حیاً."(14)

پی‎نوشت‎ها:

1- سوره‌ مریم، آیه‌‌ 7.

2- سوره‌ آل عمران، آیه‌‌ 39.

3- سوره‌‌ مریم، آیه‌‌ 12.

4- سوره‌ مریم، آیه‌‌ 12.

5-سوره‌‌ مریم، آیه‌‌ 13.

6-سوره‌‌ ابراهیم، آیه‌‌ 37.

7-سوره‌‌ طه، آیه‌‌ 39.

8- سوره‌ مریم، آیه‌‌ 96.

9- سوره‌ مریم، آیه‌‌ 13.

10- همان.

11- سوره‌‌ بقره، آیه‌‌ 197.

12- سوره‌‌ مریم، آیه‌‌ 14.

13- همان.

14- سوره‌‌ مریم، آیه‌‌ 15.

برگرفته از کتاب سیره پیامبران در قرآن، آیة الله جوادی آملی


- نظرات (0)

قصه قرآنی پادشاه و نویسنده ای صالح

تُبّع " از ریشه " تَبِعَ " و در لغت به معنی پیروی کردن است؛ خواه به طور دنبال کردن و تعقیب باشد، خواه از نظر پذیرفتن دستور و اطاعت کردن.1 و در اصطلاح به رؤسایی گفته می شود که به خاطر پیروی بعضی از آنها از بعضی دیگر در ریاست و سیاست این چنین نامیده شده اند و نیز گفته شده " تُبّع " فرمانروایی است که قومش از وی پیروی می کنند و جمعش "تبابعه" است.2

از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا تبّعِ پادشاه، تبّع نامیده شده است؟

حضرت فرمود: «زیرا او جوانى بود نویسنده و براى پادشاه قبل از خود نویسندگى مى‏كرد و نوشتن را با جمله‏ "باسم اللَّه الّذی خلق صیحا و ریحا" (به نام خداوندى كه باد و فریاد را آفرید) آغاز مى‏كرد. پادشاه به او گفت: بنویس "به نام پادشاه رعد" (یعنی نام خودش) او گفت: خیر، نوشتن را فقط با نام معبود خودم آغاز مى‏كنم، سپس خواسته تو را در نظر مى‏گیرم، لذا خداوند این ویژگى او را شكر نمود و پادشاهى آن پادشاه را به او اعطاء كرد و مردم در این مورد تابع او شدند و لذا تبّع نامیده شد.»3

منظور از قوم تُبّع، گروهی از مردم یمن است؛ زیرا تبع و تبابعه لقبی برای پادشاهان [حمیر] یمن است، مانند«كسرى» براى سلاطین ایران و  «خاقان» براى شاهان ترک و «فرعون» براى سلاطین مصر و «قیصر» براى سلاطین روم.4

سرزمین یمن از سرزمینهای آباد و پر برکت است که در گذشته مهد تمدن درخشانی بود که پادشاهان یکی پس از دیگری بر آنجا حکومت می کردند. قوم تُبّع نیز جمعیتی بودند با قدرت و نیروی فراوان و حکومت پهناور.5

در تواریخ آمده: "تبّع" در قرن پنجم میلادی به سوی مکه لشکر کشی می کند تا خانه خدا را خراب کند ولی به بیماری سختی مبتلا می شود، پزشکان چاره و درمان او را، انصراف از سوء قصدش به کعبه می بینند، چون منصرف می شود، بهبودی می یابد و کعبه را محترم می دارد و برای نخستین بار بر آن پرده یا پیراهن می پوشاند.6

او مدت یكماه هر روز صد شتر را نحر مى‏كرد و با گوشت آن مردم را اطعام مى‏نمود. بعد از مدتى، رو به جانب مدینه نهاد و اقوامى از مردم یمن بنام «غسان» را در آنجا اسكان داد، آنها كسانى بودند كه بعدها در زمان پیامبر اكرم (ص) هسته‏هاى اولیه انصار را تشكیل دادند.7

اکنون در مکه نیز محلی است که آن را «دارالتّبابعه» می گویند.8

«تبّع» مردى صالح بوده است كه خداوند او را مذمت نكرده است، بلكه تنها قومش مذمّت شده اند. جمعی معتقدند او مردم را به پیروی از دعوت انبیاء فرا می خواند، هر چند با او مخالفت می کردند

یاد كرد قرآن از قوم تُبّع:

قرآن کریم

 در قرآن دو بار به این قوم اشاره شده است:

«أَ هُمْ خَیرٌْ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ  إِنهَُّمْ كاَنُواْ مجُْرِمِین ‏»9

«آیا آنان بهترند یا قوم «تبّع» و كسانى كه پیش از آنها بودند؟! ما آنان را هلاك كردیم، چرا كه مجرم بودند»

در این آیه «تُبّع» یکی از پادشاهان یمن است که در بعضی روایات نام او «اسعد ابو کرب» نقل شده است .

از پیامبر اكرم (ص) روایت شده كه فرمود:«تبّع را نفرین نكنید، زیرا تبّع اسلام آورده است.»

و همچنین گویند: «تبّع» مردى صالح بوده است كه خداوند او را مذمت نكرده است، بلكه تنها قومش مذمّت شده اند.10

جمعی معتقدند او مردم را به پیروی از دعوت انبیاء فرا می خواند، هر چند با او مخالفت می کردند.11

در آیات فوق به دنبال بحثى كه پیرامون مشركان مكه و لجاجت و انكار آنها نسبت به معاد آمده با اشاره به سرگذشت قوم تبّع آنها را تهدید مى‏كند كه نه تنها عذاب الهى در قیامت در انتظارشان است كه در این دنیا نیز سرنوشتى همچون قوم گنهكار و كافر تبّع پیدا خواهند كرد.12

 

آئین قوم تبّع:

«وَ أَصحَْابُ الْأَیْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ  كلُ‏ٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فحََقَّ وَعِید»13

قوم بنی اسرائیل

«و «اصحاب الایكه» [قوم شعیب‏] و قوم تبّع (كه در سرزمین یمن زندگى مى‏كردند)، هر یك از آنها فرستادگان الهى را تكذیب كردند و وعده عذاب درباره آنان تحقّق یافت.»

اینكه مى‏گوید: آنها «رسولان الهى» را تكذیب كردند، در حالى كه هر یك از آنها فقط پیامبر خود را تكذیب نمودند، به خاطر آن است كه فعلى كه از مجموع آنها سر زد در حقیقت تكذیب همه انبیاء بود، هر چند هر كدام یك پیامبر را تكذیب كردند، یعنی اینكه كه تكذیب یكى از پیامبران تكذیب بقیه نیز محسوب مى‏شود چرا كه محتواى دعوت همه یكى است.

به هر حال این اقوام هم پیامبرانشان را تكذیب كردند، و هم مسأله توحید و معاد را، و سرانجام به سرنوشت دردناكى گرفتار شدند؛ بعضى گرفتار طوفان شدند، بعضى سیلاب، و بعضى دیگر صاعقه، و بعضى زلزله، و یا غیر آن و سرانجام میوه تلخ تكذیب را چشیدند.14

با این همه بخش عمده سرگذشت شاهان تبابعه یمن،(و پیروان آنها) از نظر تاریخى خالى از ابهام نیست و گاه به روایات ضد و نقیض در این زمینه برخورد مى‏كنیم، آنچه بیشتر در كتب اسلامى اعم از تفسیر و تاریخ و حدیث مطرح شده، پیرامون همان سلطانى است كه قرآن در دو مورد به او اشاره كرده است. در حالیكه دربار? تعداد آنها و مدت حکومتشان، اطلاعات زیادی در دست نداریم.15

علاوه بر اینکه قرآن نیز تنها در این دو آیه اشاره ای کوتاه به این قوم و هلاک کردن آنها دارد و از بیان جزئیات، معیشت، خصوصیات و نوع عذاب آنها سخنی به میان نیاورده است.


قرآن، افزون بر اینکه کتاب هستی و زندگی است، آئینه عبرت نیز هست. حکایات فراوانی که از اقوام و ملل گذشته، در این کتاب شریف آسمانی آمده، حکمتش یکی همین است که انسان را با سنت های فراگیر و مانای الهی آشنا سازد تا راهی را نرود که گذشتگان گمراه رفته اند یا به عکس طریقی را بپیماید که صالحان در گذشته پیموده اند.

یکی از اقوامی که حکایتشان به مرّات در قرآن نقل شده است، داستان قوم"تبع" است. مولف در نوشتار پیش‌رو کوشیده است تا به اختصار، سرگذشت و سرنوشت این قوم لجوج و پیامبر‌ستیز را تبیین نماید.



[1]-  راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى، بیروت، دارالعلم، 1412 ق‏ ،اول‏،ص162

[2]- همان، ص163

[3]- شیخ صدوق، محمد بن على‏؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، ترجمه حمید رضا مستفید وعلى اكبرغفارى،‏ تهران،‏ صدوق،1372 ش‏، اول،ج1، ص509

[4]- مکارم شیرازی، ناصر و دیگران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، اول، ج 21، ص 194

[5]-  تفسیر نمونه، پیشین، ص 191

 - [6] خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377ش، اول، ج 1، ص 472

[7] - عزیزى، یوسف؛ ‏داستان پیامبران یا قصه‏هاى قرآن از آدم تا خاتم‏، تهران،‏ هاد ،1380 ش،‏ اول،‏ ص669

[8] -  تفسیر نمونه، پیشین، ج 21، ص 196

[9] -  دخان37 «ترجمه آیات از آیت الله مکارم شیرازی می باشد»

[10] - طبرسی ،فضل بن حسن؛ تفسیر مجمع البیان ، ترجمه گروهی از مترجمان ،تهران ،فراهانی ،1360ش ،اول ،ج22 ،ص312

[11] -  تفسیر نمونه، پیشین، جلد 22، ص 240.

[12] - همان ، ص 192

[13]- ق / 14

[14] - تفسیر نمونه،پیشین ،ج22 ،ص240

[15]-  تفسیر نمونه،پیشین، ج‏21، ص 197

 


- نظرات (0)

شاه کلید حیله های شیطان


زمان
تسویف، آفت موفقیت

یکى از موضوعاتى که در کلمات اهل‌بیت(علیهم السلام) و همه بزرگان این خاندان مورد تأکید و ترغیب قرار گرفته، مسأله غنیمت شمردن فرصت‌هاست. آدمی‌ مقاصدى دارد که در هر شرایطى نمی‌تواند در پى تحقق آن‌ها اقدام نماید؛ یعنى براى هر کارى فرصت مناسب را باید جستجو نمود و شرایط خاصى باید فراهم گردد تا بتوان براى آن اقدام کرد.

همگى می‌دانیم که جوانى همیشه باقى نمی‌ماند، اما به گونه‌اى رفتار می‌کنیم که گویا همیشه جوان خواهیم ماند. توجه نمی‌کنیم که روزى پیر می‌شویم و این قوا از دست می‌روند و نخواهیم توانست کار مورد نظر خود را انجام دهیم. گاه آن‌چنان غافلیم که دیگران هم هرچه می‌گویند چندان اثر نمی‌کند و فرصت‌ها را یکى پس از دیگرى از دست می‌دهیم. واقعیت آن است که ما از وجود نعمت‌هاى بى‌پایانى که در اختیار داریم، غافلیم و توجه کافى به زمان، مکان و شرایط موجود نداریم تا بدانیم چه ذخیره‌اى از امکانات و چه گنجینه‌اى از نعمت‌هاى الهى را در اختیار داریم تا از آن‌ها استفاده کنیم. موقعى به وجود آن‌ها پى می‌بریم که آن‌ها را از کف داده‌ایم؛ مثلا تا زمانى که در حوزه یا دانشگاه هستیم و اساتید بزرگوار، مجرّب، دانشمندان، مربیان وارسته اخلاق و امکانات تحصیل و تهذیب فراهم است، به وجود ذى‌قیمت آن‌ها پى نمی‌بریم و یا گمان می‌کنیم که این فرصت همیشه باقى است و آن را به وقت‌هاى آتى حواله می‌دهیم؛ ولى ناگهان متوجه می‌شویم که فرصت از کف رفته است. اهمیت فراوان این مطلب و شدّت اهتمام دین مقدس اسلام باعث شده است تا با تعابیر مختلف در روایات شریف روى این مسأله تأکید شود که فرصت‌ها را غنیمت بشمارید که مثل ابر می‌گذرند: اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ .(نهج البلاغه، قصارالحکم، ش 21).

امیرالمۆمنین على(علیه السلام) در یک جمله کوتاه و پرمعنا می‌فرماید: بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَکوُنَ غُصَّةً؛ تا فرصت هست از شرایط براى تکامل خودت استفاده کن، اگر از آن استفاده نکنى فردا غصه خواهى خورد و این فرصت به غم و اندوه تبدیل می‌شود . قبل از این که این فرصت از دست برود و به خاطر سپرى شدن آن، مبتلا به غم و اندوه شوى آن را غنیمت بشمار!

اگر اصلی‌ترین کار برای طلبه و دانشجو به بهانه‌های مختلف به تأخیر ‌افتد؛ روزی به بهانه دلتنگی، روز دیگر به بهانه‌ی وضعیت نابسامان اقتصادی و یک روز نیز به بهانه نامطلوب بودن شرایط مطالعه و ...، و بالاخره با امید به این که یک روز مشکلات و معضلات حل می‌شود و دلتنگی‌ها برطرف می‌گردد و امور اقتصادی سامان می‌یابد؛ فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد و عاقبت چاره‌ای جز خارج شدن از حوزه و دانشگاه با دست خالی را ندارد

معمولا شیطان با القاى افکار باطل که در ظاهر حکمت‌آمیز است، انسان را فریب می‌دهد؛ چون علم شیطان نه تنها کمتر از علم ما نیست؛ بلکه اگر علم صدها نفر را روى هم بگذاریم به اندازه علم  ابلیس ملعون نمی‌شود. شیطان شش هزار سال قبل از حضرت آدم در این دنیا زندگى می‌کرد و هم‌اینک نیز زنده است و از همه تجربیات خود و دیگران استفاده می‌کند؛ لذا شیطان از همه ما عالمتر است و راه‌هاى مختلف اغواى دیگران را خیلى خوب می‌داند. گمان مبرید که ما خیلى زرنگ هستیم و حتماً می‌توانیم در مقابل شیطان مقاومت کنیم و فریب نخوریم. او از ما بسیار استادتر است و گاهى افراد را به وسیله کلمات به ظاهر حکمت‌آمیز فریب می‌دهد.

دوراندیشى اقتضا می‌کند که فرصت را غنیمت بشماریم و در همین لحظه تصمیم بگیریم و عمل مناسب این فرصت را انجام دهیم؛ چراکه که این فرصت دیگر تکرار نمی‌شود و به دست نمی‌آید. مبادا کار را پشت سر بیندازد و مسامحه کند که مِنْ سَبَبِ الحِرْمانِ التَّوانى؛ به تأخیر انداختن، موجب محرومیت انسان می‌شود. هرگز نمی‌توان این را صبر و حوصله و دوراندیشى نامید؛ بلکه مصداق تام و کامل سهل‌انگارى، تسویف و فریب‌خوردن از شیطان است.

 

تسویف؛ کلید کید شیطان

تسویف کلید کیدهای شیطان برای بازداشتن از رشد و تکامل انسان است. کلیدی که شیطان با وعده‌های بی‌اساس کار خیر را به تأخیر می‌اندازد. در کلمات نورانی امام علی(علیه السلام) آمده است که فریب خدعه‌ها و نیرنگ‌های شیطان را نخورید که او درصدد است تا شما را به تسویف بکشاند، چرا که او در کمین هلاکت و نابودی شماست.

لاتغتروا بالمنی و خدع الشیطان و تسویفه فإن الشیطان عدوکم، حریص علی أهلاکم (1)

زمان

امیرالمۆمنین با سرزنش کسانی که کار خیر را به موقع انجام نمی‌دهند، می‌فرماید: کل معالج یسأل الانظار و کل مۆجل یتحلل بالتسویف؛ کسانی که فرصت ندارند، به دنبال فرصتند و از خدا مهلت می‌طلبند تا بندگی و عبادت کنند و کسانی که فرصت دارند، با بهانه جویی کار را به تأخیر می‌اندازند.(2)

امام علی(علیه السلام) یکی از معضلات جامعه اسلامی را مبتلا شدن علما و دانایان به این بیماری می‌داند و می‌فرماید: جاهلان شما به مرض زیاده روی و عالمان شما به بیماری تسویف گرفتارند؛ جاهلکم مزداد و عالمکم مسوف(3)

این بیماری جامعه را از مرز اعتدال و توازن دور و به ورطه افراط و تفریط سوق می‌دهد.

کار را به وقت مناسب مۆکول کردن و به دنبال فرصت استثنایی و طلایی گشتن و بهانه تراشی در انجام عمل؛ بیماری است که در صورت شیوع آن جامعه به تعطیلی و تنبلی کشیده شده و در نتیجه به عقب‌ماندگی تمدن اسلامی منجر می‌شود. به عنوان نمونه اگر اصلی‌ترین کار برای طلبه و دانشجو به بهانه‌های مختلف به تأخیر ‌افتد؛ روزی به بهانه دلتنگی، روز دیگر به بهانه‌ی وضعیت نابسامان اقتصادی و یک روز نیز به بهانه نامطلوب بودن شرایط مطالعه و ...، و بالاخره با امید به این که یک روز مشکلات و معضلات حل می‌شود و دلتنگی‌ها برطرف می‌گردد و امور اقتصادی سامان می‌یابد؛ فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد و عاقبت چاره‌ای جز خارج شدن از حوزه و دانشگاه با دست خالی را ندارد. اما به راستی آیا روزی فرا خواهد رسید که از مشکلات و نابسامانی‌ها و دغدغه‌های ذهنی و فکری خبری نباشد؟! هرگز!!

امیرالمۆمنین على(علیه السلام) در یک جمله کوتاه و پرمعنا می‌فرماید: بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَکوُنَ غُصَّةً؛ تا فرصت هست از شرایط براى تکامل خودت استفاده کن، اگر از آن استفاده نکنى فردا غصه خواهى خورد و این فرصت به غم و اندوه تبدیل می‌شود

عمر من شد فدیه ی فردای من                    وای از این فردای ناپیدای من 

بیان حکایتی از حالات امیرمۆمنان پیشوای حق بین‌ ما بیانگر اهتمام آن امام همام به راه نداشتن تسویف در سیره و زندگی اوست. در یکی از شب‌ها مال فراوانی را به محضرش آوردند، حضرت در همان لحظه فرمان تقسیم آن‌ها را داد. بعضی از کسانی که در دام تسویف گرفتار بودند، عرض کردند: یا امیرالمۆمنین! الان شب است، این کار را به فردا مۆکول کن. امیرالمۆمنین علیه السلام که شتاب در امر خیر را نیکو می‌دانست، فرمود: آیا ضمانت می‌کنید که تا فردا زنده بمانم؟! در پاسخ گفتند: این امر به دست ما نیست. پس آن حضرت شمعی طلبید و شبانه خود اموال را تقسیم کرد و به صاحبانش که فقرا و ایتام بودند، رسانید.

 

پی نوشت ها :‌

[1] . بحارالانوار، ج 81 ، ص 100.

[2] . نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1224، حكمت 227.

[3]. همان، ص 1223، حكمت 275.

[4]. بحارالانوار، ج 41، ص 43. 

منابع : کتاب پند جاوید : شرح وصیت امیرالمۆمنین(علیه السلام) به امام حسن مجتبى(علیه السلام) / آیت الله محمدتقى مصباح یزدى .


- نظرات (0)

این 2سوال برایت تا حالا پیش آمده

نهج البلاغه

سخنان امام علی (علیه السلام) حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق است و درباره‏اش گفته‏اند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق» یعنی از نظر فصاحت، بلاغت و چند بعدی بودن آن فراتر از تمامی گفته های اندیشمندان و صاحب نظران است اما نسبت به قرآن که کلام خداوند متعال می باشد، پایین تر است.

در این مقاله به دو شبهه پاسخ خواهیم گفت:

شبهه اول: قرآن چه جنبه ای دارد که معجزه است و چرا نهج البلاغه معجزه نیست؟

قرآن دارای ویژگی هایی است که کتاب های دیگر از آن ویژگی ها برخوردار نیستند و اگر نهج البلاغه هم آنها را دارا بود معجزه بود، اما نهج البلاغه این ویژگی ها را ندارد و همچون قرآن نیست. درباره وجوه و جنبه های اعجاز قرآن کتابها و مقالات متعدد نگاشته شده که در این مجال نمی گنجد.

بهرحال نهج البلاغه بخشی از کلمات نامه ها و خطبه های امیر المۆمنین (علیه السلام) است که توسط سید رضی (ره) جمع آوری شده است و دارای امتیازات و برتری های فراوانی از جمله فصاحت و بلاغت، و همه جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدى بودن و.....است.

هر یک از این امتیازات به تنهایى کافى است تا کلمات امام على (علیه السلام) را در مقام والایی قرار دهد، ولى توأم شدن همه این ویژگی های با یکدیگر، و ایراد سخن در زمینه ها و میدان هاى مختلف و گاه با حفظ  کمال فصاحت و بلاغت سخن على (علیه السلام) را در حد اعجاز قرار داده است اما با این حال به هیچ وجه به کلام خالق (قرآن) نمی رسد بلکه سخنان امام علی (علیه السلام) حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق است و درباره‏اش گفته‏اند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق» (مطهرى، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهرى، ج 14، سیرى در نهج البلاغه، ص 358). یعنی از نظر فصاحت، بلاغت و چند بعدی بودن آن فراتر از تمامی گفته های اندیشمندان و صاحب نظران است اما نسبت به قرآن که کلام خداوند متعال می باشد، پایین تر است.

بنابر این از این جهت که دارای این ویژگی هاست معجزه امام علی (علیه السلام) است اما معجزه نبوت نیست و هیچ کس چنین ادعایی در باره آن نکرده است زیرا معجزه آن است که اولاً دیگران از آوردن آن عاجز باشند ، ثانیاً صاحب آن بخواهد با آن ادعای نبوت کند.

نهج البلاغه گرچه وجوه اعجاز زیادی دارد اما کلام مخلوق است و هرگز به پای قرآن نمی رسد و معجزه اصطلاحی نیست. و نمی تواند همانند قرآن معجزه الی الله باشد

بنابراین نهج البلاغه گرچه وجوه اعجاز زیادی دارد اما کلام مخلوق است و هرگز به پای قرآن نمی رسد و معجزه اصطلاحی نیست. و نمی تواند همانند قرآن معجزه الی الله باشد.

شبهه دوم: چرا امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه از امامت خودشان حرفی نزده است و فقط از این که خلافتش را غصب کرده اند شکایت می کنند و هیچ وقت تصریح نمی کنند که من امام شما هستم؟

دفاع امام علی (علیه السلام) از خود و معرفی توانایی ها و شایستگی ها و امتیازات خود، در حقیقت دفاع و معرفی مقام امامت است؛ زیرا اگر مردم از آن آگاه نباشند به شدت دچار خسران خواهند شد. (کما این که متأسفانه این اتفاق در تاریخ اسلام به وقوع پیوست). براین اساس امام علی (علیه السلام) درمواردی که شرایط اقتضا می کرد به صراحت مقام و شأن رهبری و امامت خود را بیان می فرمودند. بعضی از این موارد در نهج البلاغه آمده است که ما فقط به ذکر آدرس بخشی از آنها اکتفا می کنیم: خطبه های 3،4، 5 ،6 ،10، 15، 16 ،26 ، 34، 37 ،74 ، 75، 84 ، 87 ،92  ، 93 ، 108 ،126 ، 127 ،131، 136 ،137 ، 139 ،156و...،[1] در این جا فقط یک نمونه از تصریحات آن حضرت را از خطبه معروف شقشقیه[2] نقل می کنیم که در آن به صراحت بر غصب مقام خلافت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) توسط برخی از صحابه اعتراض کرده و خود را به عنوان بهترین شخص برای هدایت و امامت امت، معرفی می کند.

سخنان امام علی (علیه السلام) حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق است و درباره‏اش گفته‏اند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق» یعنی از نظر فصاحت، بلاغت و چند بعدی بودن آن فراتر از تمامی گفته های اندیشمندان و صاحب نظران است اما نسبت به قرآن که کلام خداوند متعال می باشد، پایین تر است

در این خطبه نورانی حضرت می فرماید: "آگاه باشید! به خدا سوگند ابابکر،[3] جامه خلافت را بر تن کرد، در حالى که مى‏دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامى، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت مى‏کند. او مى‏دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جارى است، و مرغان دور پرواز اندیشه‏ها، به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رداى خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیرى کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پاخیزم؟! یا در این محیط خفقان‏ زا و تاریکى که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه مى‏دارد. پس از ارزیابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانه‏تر دیدم. پس صبر کردم در حالى که گویا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و با دیدگان خود مى‏نگریستم که میراث مرا به غارت مى‏برند".(4)

سپس این شکوائیه را ادامه می دهد و می فرماید: "شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم مى‏خواست عذرش را بپذیرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگرى در آورد. هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره‏مند گردیدند".(5)

 

پی نوشتها:

[1] نهج البلاغه، ترجمه، محمد دشتی.

[2] نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 3، ص 48.

[3] در نهج البلاغه صبحی صالح به جای لفظ "ابوبکر"،لفظ " فلانُ" آمده است. اما در نهج البلاغه ابن ابی الحدید که یکی از قدیمی ترین شرح های نهج البلاغه است، "ابن ابی قحافة" (ابوبکر) آمده است.

[4] نهج البلاغه، خطبه سوم، ترجمه دشتی، ص 45.

[5] همان، ص 46.

نهج البلاغه، خطبه سوم، ترجمه دشتی

نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 3


- نظرات (0)

جامع ترین و کامل ترین حکومت


نهج البلاغه
کار ویژه‌های دولت و حکومت از منظر نهج‌البلاغه

این که هر حکومت و ساختار سیاسی، بر اساس اهدافی مشخص شکل می‌گیرد و بر پایه همان اهداف بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت، با تدوین برنامه‌های دقیق به تبیین وظایف خود در بخش‌های مختلف می‌پردازد، امری بدیهی و مسلم است. همچنین در این که دولت و حکومت در بخش‌های فرهگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی چه در بعد داخلی و چه در بعد بین‌المللی، باید بر اساس وظایف خود نقش‌هایی را ایفا کند، جای شک و شبهه‌ای نیست. آنچه مورد بحث نظریه‌پردازان عالم سیاست است تعیین محدوده وظایف و مصادیق آن در بخش‌های گوناگون است.

امام علی (علیه السلام) علیرغم این که مدت حکومتشان از لحاظ زمانی کوتاه بود ولی در عمل و گفتار همه وظایف حکومت و مردم را در ابعاد مختلف تبیین کرده است که این وظایف را می‌توان در پنج محور دسته‌بندی کرد.

محورهای پنج‌گانه فرهنگ‌سازی، مشروعیت‌سازی، توزیع قدرت، نظم و امنیت و توزیع کالا و خدمات از این نظر که جامع وظایف حکومت دیده می‌شود به عنوان چارچوبه بحث درباره خط مشی‌های عمومی حکومت انتخاب شده است.

 

1) فرهنگ سازی

از جمله کارویژه‌های مهم یک نظام سیاسی، فرهنگ‌سازی یعنی شیوه آشنا کردن آحاد مختلف جامعه با ارزش‌ها و ایستارهای فرهنگی است. این فرهنگ‌سازی، از دیدگاه نظریه‌پردازان مکتب ساختاری – کارکردی، تحت عنوان جامعه‌پذیری سیاسی در بخش کارویژه‌های سیستمی مورد بحث قرار گرفته است. این گروه از نظریه‌پردازان قائلند که هر نظام سیاسی، سه دسته کارویژه اساسی دارد: کارویژه‌های سیستمی، فرآیندی و سیاست‌گذاری.

2) مشروعیت‌سازی

در هر نظام سیاسی، نوعی اجبار مشروع، پشتیبان تصمیمات آن حکومت است و از همین رهگذر، اطاعت از آن تصمیمات بر افراد جامعه امری لازم خواهد بود. مشروعیت در نظام‌های مختلف از شدت و ضعف برخوردار است. قوت مشروعیت، موجب ثبات و پایداری نظام است و ضعف مشروعیت می‌تواند زمینه فروپاشی سازمان سیاسی و حکومت را فراهم سازد.

امام علی (علیه السلام) به پیروی از انبیای عظام الهی، حکومت را بهترین ابزار برای رسیدن به تعالی بشر می‌داند، لذا روح همه وظایف حکومت به انسان‌سازی برمی‌گردد

3) توزیع قدرت

«حکومت‌دارای» قدرت سیاسی در جامعه است که از این قدرت برای ایفای نقش‌های اساسی حکومت و انجام وظایف خود استفاده می‌کند. با توجه به این که قدرت، منابع مختلفی دارد و اگر به صورت متمرکز باشد زمینه‌های استبداد و دیکتاتوری را به وجود خواهد آورد، بحث توزیع قانونی آن مطرح می‌شود. تفکیک قوا، دخالت دادن جامعه از طریق انتخابات و جایگاه قانونی دادن به احزاب و گروه‌ها از نمودهای این توزیع قانونی است.

نظم و انضباط ، لازمه زندگی

4) نظم و امنیت

کلمه نظام، اشاره به سازمان و تشکیلاتی دارد که با محیط، در کنش و واکنش متقابل است؛ یعنی هم برآن اثر گذاشته و هم از آن تاثیر می پذیرد، ضمن این که در درون خود، اجزای متعددی دارد که با هم در تعاملند. آنچه این مجموعه را به صورت یک واحد درآورده است، نظم است. پس هر نظامی برای حفظ و بقای خود نیازمند ثبات این نظم درونی و بیرونی است که از عوامل مهم این ثبات، وجود امنیت در ابعاد مختلف آن جامعه است و به تبع، فقدان امنیت بیشترین مشکل را برای حفظ و بقای این نظم و در نتیجه برای نظام سیاسی به وجود می‌آورد.

5) توزیع کالا و خدمات

نظام سیاسی در تعامل با دو محیط داخلی و خارجی خود، درون‌دادهایی را از این دو محیط دریافت می‌کند و برون‌دادهایی را نیز به این دو محیط تحویل می‌دهد. تأمین رفاه و آسایش در جامعه، نتیجه تحویل درست بخشی از برون‌دادها است؛ چون منبع این تأمین پول، کالا و خدماتی است که در جامعه به گردش درمی‌آید و اگر این منابع، به درستی، عادلانه و بدون هیچ‌گونه تبعیضی در جامعه توزیع شود و همه افراد جامعه، از آن بهره‌مندی درستی داشته باشند، رفاه و آسایش عمومی و مطلوب، محصول آن خواهد بود.

فرمان حکومتی امام علی (علیه السلام) به مالک اشتر به عنوان یکی از کارگزاران حکومت امام آنقدر جامع است که هنوز بدیلی برای آن یافت نشده است

بهره کلام

مجموعه وظایف برگفته شده در پنج محور فرهنگ‌سازی، مشروعیت‌سازی، توزیع قدرت، نظم و امنیت و توزیع کالا و خدمات بیشتر برگرفته از نظریات مکتب ساختاری- کارکردی است که «گابریل آلموند» از بزرگترین نظریه پردازان این مکتب می‌باشد.

اما آنچه از نهج‌البلاغه حضرت امیر (علیه السلام) مستفاد می‌شود فراتر از این محدوده وظایف است؛ زیرا امام علی (علیه السلام) به پیروی از انبیای عظام الهی، حکومت را بهترین ابزار برای رسیدن به تعالی بشر می‌داند، لذا روح همه وظایف حکومت به انسان‌سازی برمی‌گردد.

هرچند سال‌ها گذشته تا نظریه‌پردازان قرون جدید، با کاوش‌های بسیار به اهداف و وظایفی برای دولت و حکومت رسیده‌اند، اما امام (علیه السلام) در دوران حکومت خود که نهج‌البلاغه تصویری از آنچه در آن حکومت گذشته را نشان می‌دهد، جامع‌ترین و کامل‌ترین حکومت را ارائه فرمود و در هیچ بعدی نمی‌توان نظریات امروز را از آنچه در حکومت آن حضرت مطرح بوده واتفاق افتاده، جامع‌تر دانست. تنها ذکر یک نمونه کافی است و آن این که فرمان حکومتی امام علی (علیه السلام) به مالک اشتر به عنوان یکی از کارگزاران حکومت امام آنقدر جامع است که هنوز بدیلی برای آن یافت نشده است.

منبع: مقاله دولت - محمدجواد رنجکش؛ سایت حوزه


- نظرات (0)

به نظرت اوضاع جامعه مثبته یا منفی

اعتیاد

امروزه زندگی بشر در بستر جامعه معنا می‌یابد. رشد روزافزون جمعیت، افزایش جوامع را به همراه داشته است و این افزایش مستلزم توجه بیشتر تمام مردم به ملزوماتی است که در جامعه برای رفاه حال خود و دیگران باید رعایت کنند. اصولی که بی‌تردید در دین اسلام، به عنوان آخرین دین، مورد توجه قرار داده شده و پیشوایان دینی ما، آن‌ها را مدنظر قرار داده‌اند. در این میان حضرت علی (علیه السلام) به دلیل آنکه برای مدتی هر چند کوتاه زمام حکومت را در دست داشتند بیش از سایر معصومین (علیهم السلام) به این مهم در سخنان خویش اشاره کرده‌اند. شاخصه‌های جوامع مدنی و ویژگی‌های جوامع نکوهیده از جمله موضوعاتی است که در سخنان ایشان می‌توان یافت.

 

جوامع نکوهیده در نهج البلاغه

چهار گروه از جوامع در نهج البلاغه مورد نکوهش واقع شده‌اند که هر یک از این جوامع ویژگی‌هایی دارند که سبب نکوهش امام (علیه السلام) شده‌اند. شناخت این ویژگی‌ها و تلاش برای دوری از آن‌ها و یا اصلاحشان، می‌تواند ما را برای داشتن جامعه‌ای زیبا یاری رساند:

1ـ ویژگی‌های منفی جامعه‌های گذشته:

امام علی (علیه السلام) عوامل تیره‌روزی اقوام گذشته را برشمرده‌اند. خلاصه‌ای از آن چنین است:

ندادن حق مردم، کینه، نفاق، جدایی افتادن، دست از یاری یکدیگر کشیدن، تبدیل الفت به پراکندگی، گراییدن به حزب‌ها، بریدن از پیوندهای خانوادگی.

به عنوان نمونه فرموده‌اند: "بپرهیزید از آنچه فرود آمد بر امت‌های پیشین ... و بپرهیزید از هر کار که پشت آنان را شکست ... چون، کینه هم در دل داشتن و تخم نفاق در سینه کاشتن و از هم بریدن، و دست از یاری یکدیگر کشیدن ... پس بنگرید که پایان کارشان به کجا کشید، چون میانشان جدایی افتاد، و الفت به پراکندگی انجامید و سخن‌ها و دل‌هایشان گونه‌گون گردید. از هم جدا شدند، و به حزب‌ها گراییدند، و خدا لباس کرامت را از تنشان بیرون آورد ... آنان واگذاشتند مستمند درویش، چراننده اشتران پشت ریش. پست‌ترین جای‌هایشان خانه، و خشک‌ترین بیابانشان جای قرار و کاشانه ... ". (خطبه 192)

2ـ ویژگی‌های منفی جامعه عرب جاهلی:

بررسی سخنان امام علی (علیه السلام) برخی ویژگی‌های منفی عرب جاهلیت را روشن می‌سازد که عبارت بودند از:

تفاوت خواسته‌ها، گونه‌گون شدن سخن‌ها، تعدد کیش‌ها، بت‌پرستی، گمراهی، نادانی، بی‌عدالتی، نفاق، جدایی و پراکندگی، گراییدن به حزب‌ها، نبودن دوستی و مودت، یاری نکردن مردم، بریدن پیوندهای خویشاوندی، کینه و دشمنی بین خویشاوندان، فقر، ندادن حق مردم، غارت کردن یکدیگر، نزاع و خونریزی، زنده به گور کردن دختران، تحت سلطه بودن، نداشتن حکومتی قوی برای دفع ستم.

لازمه تحقق مدنیت، زدودن خودکامگی است. آنجا که مدنیت بروز می‌کند، هیچ کس مالک و ارباب دیگری نیست و حق خودکامگی ندارد. امام می‌فرمایند: "جز این نیست که من و شما بنده و مملوک پروردگاری هستیم که پروردگاری جز او نیست"

این موارد برگرفته از خطبه 1، 213، 231 و 96 می‌باشد که به دلیل جلوگیری از تفصیل در کلام تنها به یک مورد اشاره می‌گردد: " ... دل‌های نیکوکاران به سوی او [محمد (صلی الله علیه و آله)] گردیده، دیده‌ها در پی او دویده، کینه‌ها را بدو نهفت و خون‌ها به برکت او بخفت. مۆمنان را بدو برادر هم‌کیش ساخت، و جمع کافران را پریش، خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار و عزیزان را بدو خوار. گفتار او ترجمان هر مشکلی است و خاموشی او زبانی گویا برای اهل دل".

3ـ ویژگی‌های منفی جامعه معاصر امام (علیه السلام):

علی (علیه السلام) در موارد متعددی ویژگی‌هایی منفی مردم عصر خویش را بیان داشته‌اند. بررسی کلمات کلام 9، 62،  حکمت 317، خطبه 217، 192، 180، 166، 162، 156، 150، 144، 131، 130، 119، 116، 106،  105، 97، 88، 71، 69، 43، 3، 30، 29، 25 موارد زیر را نشان داد:

بدعت در دین، فراموشی سنت، بیگانگی با اسلام، فراموش کردن احکام صحیح، دفاع نکردن از حق، پیروی نکردن از دستورات رهبر الهی، گوشه‌نشینی مۆمنان، حکمفرمایی به ظاهر مۆمنان، آشکاری فساد، عامل نبودن امر به معروف و نهی از منکرکنندگان، آشکار نمودن گناهان، گوش نکردن به مواع1 بی‌رغبتی به عمل نیک، فراگیر شدن بدی، پایمال کردن حق، انجام امور باطل، سستی و بی‌ارادگی، بی‌توجهی به جهاد، کندکرداری، تندخویی و بدزبانی، شیوع کینه، تفرقه، یاری نکردن یکدیگر، بی‌توجهی به فقرا، ازدیاد فقر، بازگشت به ارزش‌های جاهلی.

"ما در روزگاری به سر می‌بریم ستیزنده و ستمکار، و زمانه‌ای سپاس‌ندارکه نیکوکار در آن بدکار به شمار آید، و جفاپیشه در آن سرکشی افزاید. از آنچه دانستیم سود نمی‌بریم، و آنچه را نمی‌دانیم نمی‌پرسیم، و از بلایی، تا سرمان نیامده، نمی‌ترسیم". (خطبه 32)

4ـ ویژگی‌های منفی آیندگان:

آنچه شاید بیش از موارد فوق برای ما اهمیت داشته باشد ویژگی‌هایی است امام (علیه السلام) برای جوامع آینده پیش‌بینی کرده‌اند. بررسی خطبه 98، 147، 151، 187، حکمت 102، 369، 468 موارد زیر را آشکار می‌سازد:

بدعت در دین، مغرور کردن مردم به نام اسلام، حلال از حرام شناخته نشود، سخت شدن کسب درآمد حلال، آسان به دست آوردن درآمد حرام، آمیخته شدن رأی درست و نادرست، دشواری تشخیص رأی درست، چیره شدن تردید در دل‌ها، انفاق کردن از درآمد حرام، سوگند خوردن نابه جا، دروغ گفتن، گمنامی مۆمنان واقعی، خوار شدن افراد نیک، کیفر دادن نیکوکاران، ارج نهادن سخن‌چینان، منت گذاشتن در روابط خویشاوندی، بریده شدن پیوندها، خودپسندی و تعصب و غرور، شیوع قتل و خونریزی، رواج پیمان‌شکنی، گسترش ستم، جدا شدن مردم از اسلام، تفسیر به رأی در قرآن، فراموشی کتاب خدا از سوی حافظانش، واگذاشتن کتاب خدا از سوی حاملانش، مهجور شدن قرآن و قرآنیان، زیان‌بار شمردن قرآن، عبادت وسیله بزرگی فروختن بر مردم است، پنهانی حق، آشکاری باطل، ناشناختگی معروف، گمراهی مردم، رواج منکر و ... .

حرام

به عنوان نمونه ایشان در حکمت 369 می‌فرمایند: "مردم را روزگاری رسد که در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن. در آن روزگار بنای مسجدهای آنان از بنیان آبادان است و از رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان مساجد بدترین مردم زمینند، فتنه از آنان خیزد و خطابه آنان درآویزد. آنکه از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند، و آنکه از آن پس افتاد به سویش برانند".

 

شاخصه‌های مدنیت

در کنار موارد فوق امام (علیه السلام) ویژگی‌هایی را برای جوامع مدنی و پیشرفته بیان می‌دارند:

1ـ گران‌قدری و برپایی ارزش‌های انسانی: پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند تا مناسبات غلط جاهلی را بر هم زده و گران‌قدری انسان را معنا بخشند و پایبندی به اخلاق و ارزش‌های انسانی را حاکم گردانند، و این‌گونه مدنیت را جلوه‌گر نمایند. امیر المۆمنان درباره بعثت ایشان چنین تعبیری دارند: "خداوند او را رساننده‌ای برای پیام خود، و مایه کرامت امتش، و بهار خرمی مردم زمانش، و مایه سربلندی یارانش و موجب شرافت یاورانش گردانید". (خطبه 198)

امام علی (علیه السلام) در امتداد مسیری که پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشخص کرده بودند، تلاش نمودند تا با بازگرداند گران‌قدری انسان و برپایی ارزش‌های انسانی، مدنیت آسیب‌دیده را به سامان آورند.

2ـ ملایمت و رفق: امام علی (علیه السلام) در آموزه‌های خود مردم را به سوی ملایمت و رفق‌ورزی هدایت می‌کردند تا در بستر آن، جامعه از عصبیت و خشونت دور شود و پایه‌های مدنیت استوار گردد. حضرت با بر پا کردن دولتِ رفق و مدارا، در این جهت کوشیدند و در حکومتی که بدان در پی نفی کامل جاهلیت با همه شاخصه‌ها و ویژگی‌هایش بودند، اجازه عصبیت و خشونت‌ورزی ندادند و در برابر چنین رفتارهایی، بدان سو هم کشیده نشدند. به همین منظور در مواجهه با پیمان‌شکنان بصره فرمودند:

"همانا اینان به سبب ناخرسندی از حکومت من به یکدیگر پیوسته و هم‌داستان شده‌اند و من تا از گسیختن جمعیت شما [و نابودی جامعه] بیمناک نگردم، مدارا و شکیبایی خواهم ورزید". (خطبه 169)

3ـ حرمت‌بانی و حقوق مداری: حریم‌بانی، پیمان‌داری و حقوق‌مداری در مناسبات جاهلی هیچ وزنی نداشت. در مقابل چنین جاهلیتی، مدنیتی است که حفظ حرمت و حقوق، بر همه روابط و مناسبات آن حاکم است و کسی نمی‌تواند حریم مردم را بشکند و در حوزه‌ای پا از حقوق و حدود فراتر گذارد. امام علی (علیه السلام) در جهت برپایی مدنیت و زدودن جلوه‌های جاهلیت، چنان بر پاسداشت حرمت انسان‌ها جدیت می‌ورزیدند که اجازه کمترین حریم‌شکنی را در هیچ حوزه‌ای به هیچ کس نمی‌دادند. ایشان در خطبه 167 می‌فرمایند:

"بی‌گمان خداوند چیزهایی را که ناشناخته نیست، بر شما حرام کرد و چیزهایی را که از عیب و کاستی عاری است، بر شما حلال نمود؛ و حرمت مسلمانان را از هر حرمتی برتر نهاد و بالاتر قرار داد؛ و حقوق مسلمانان را در بنیاد اخلاص و یکتاپرستی پیوند داد".

ایشان در حکمت 369 می‌فرمایند: "مردم را روزگاری رسد که در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن. در آن روزگار بنای مسجدهای آنان از بنیان آبادان است و از رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان مساجد بدترین مردم زمینند، فتنه از آنان خیزد و خطابه آنان درآویزد. آنکه از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند، و آنکه از آن پس افتاد به سویش برانند"

4ـ مردم‌سالاری: لازمه تحقق مدنیت، زدودن خودکامگی است. آنجا که مدنیت بروز می‌کند، هیچ کس مالک و ارباب دیگری نیست و حق خودکامگی ندارد. امام می‌فرمایند: "جز این نیست که من و شما بنده و مملوک پروردگاری هستیم که پروردگاری جز او نیست".

حضرت در میدان عمل هم نشان دادند که حکومت برای مردم و به خواست آنان است و رضایت مردم اصل است. (نامه 53)

5ـ صلح‌گرایی و مسالمت‌جویی: امیر المۆمنان (علیه السلام) جنگ‌طلبی و خونریزی را نشانه دوری از هدایت پیام‌آوران الهی و مدنیت، و فرو رفتن در گنداب جاهلیت معرفی می‌کنند. در نظر امام (علیه السلام) زشت‌ترین جلوه‌های نابخردی جاهلی گرایش به جنگ و خونریزی است. امام (علیه السلام) تا آنجا جنگ را محکوم و تقبیح می‌نمودند که حتی محدودترین راه‌های آن که دعوت به مبارزه و نبرد بود، نهی کرده و می‌فرمودند: "هرگز به مبارزه دعوت مکن". ایشان در فرمایش خود به مالک اشتر می‌گویند: "قدرت حکومت خود را با ریختن خون حرام، استوار مساز که این کار موجب ضعف و سستی بنیان حکومت می‌گردد، و بلکه آن را از بین می‌برد و به دست دیگری می‌سپارد؛ و البته در قتل عمد، عذر تو نه در خدا و نه نزد من پذیرفته نخواهد شد".

 

نتیجه

چهار گروه از جوامع در نهج البلاغه مورد نکوهش واقع شده‌اند که هر یک از این جوامع ویژگی‌هایی دارند که سبب نکوهش امام (علیه السلام) شده‌اند: جامعه‌های گذشته، جامعه عرب جاهلی، جامعه معاصر امام (علیه السلام) و آیندگان. در کنار این امام (علیه السلام) ویژگی‌هایی را برای جوامع مدنی و پیشرفته بیان می‌دارند از آن جمله می‌توان به گران‌قدری و برپایی ارزش‌های انسانی، ملایمت و رفق، حرمت‌بانی و حقوق مداری، مردم‌سالاری، صلح‌گرایی و مسالمت‌جویی اشاره نمود.


منابع:                                                                                    

مقاله "جاهلیت و مدنیت در نهج البلاغه"، مصطفی دلشاد تهرانی.

مقاله "جوامع نکوهیده در نهج البلاغه"، غلامحسین صدیق اورعی.


- نظرات (0)

چقدر مطمئنیم حالا حالاها زنده ایم

توبه، موفقیت زندگی

خداوند انسان را آفرید تا بندگیش کند اما گاهی بندگان خدا این هدف عظیم را فراموش میکنند، لذا لازم است راهی وجود داشته باشد تا انسان نادم به راه اصلی خویش باز گردد، برای همین خداوند درِ توبه را به سوی او باز کرد و برای آن شرایطی معین نمود که بنده در این مجموعه به توبه از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه پرداخته ام.

 

تعریف توبه

علمای علم لغت توبه را به" ألإعتِرافُ وَ النَدم و الإقلاع" معنی میکنند.

علمای علم اخلاق اصطلاحاً توبه را به بازگشت و پشیمانی از گناه و معصیت البته با لسان و عمل تعریف میکنند، یعنی این بازگشت اگر فاقد این مولفه(اقرار به لسان و عمل به اعضاء) نباشد جزو توبه به حساب نمی آید و در برخی روایات کسی که این چین توبه کند خداوند را مسخره کرده است. امام علی علیه السلام در نامه ای خطاب به فرزندشان امام حسن مجتبی علیه السلام به این امر مهم ایشان را فراخوانده و می فرمایند: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ أَذِنَ لَكَ فِی الدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلَ لَكَ بِالْإِجَابَةِ وَ أَمَرَكَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَكَ وَ تَسْتَرْحِمَهُ لِیَرْحَمَكَ‏ وَ لَمْ یَجْعَلْ بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ مَنْ یَحْجُبُكَ عَنْهُ وَ لَمْ یُلْجِئْكَ إِلَى مَنْ یَشْفَعُ لَكَ إِلَیْهِ وَ لَمْ یَمْنَعْكَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَةِ وَ لَمْ یُعَاجِلْكَ بِالنِّقْمَةِ وَ لَمْ یُعَیِّرْكَ بِالْإِنَابَةِ وَ لَمْ یَفْضَحْكَ حَیْثُ الْفَضِیحَةُ بِكَ أَوْلَى وَ لَمْ یُشَدِّدْ عَلَیْكَ فِی قَبُولِ الْإِنَابَةِ وَ لَمْ یُنَاقِشْكَ بِالْجَرِیمَةِ وَ لَمْ یُۆْیِسْكَ مِنَ الرَّحْمَةِ بَلْ جَعَلَ نُزُوعَكَ عَنِ الذَّنْبِ حَسَنَةً وَ حَسَبَ سَیِّئَتَكَ وَاحِدَةً وَ حَسَبَ حَسَنَتَكَ عَشْراً وَ فَتَحَ لَكَ بَابَ الْمَتَابِ وَ بَابَ الِاسْتِعْتَابِ»                      

آگاه باش آن كه خزائن آسمانها و زمین در اختیار اوست به تو اجازه دعا داده، و اجابت آن را ضمانت نموده، و دستور داده از او بخواهى تا ببخشد، و رحمتش را بطلبى تا رحمت آرد، و بین خودش و تو كسى را حاجب قرار نداده و تو را مجبور به توسل به واسطه ننموده، و اگر گناه كردى از توبه مانعت‏ نشده، و در عقوبتت عجله نكرده، و به باز گشتت سرزنشت ننموده، و آنجا كه سزاوار رسوا شدنى رسوایت نكرده، در پذیرش توبه بر تو سخت گیرى روا نداشته، و به حسابرسى گناهانت اقدام نكرده، و از رحمتش ناامیدت ننموده، بلكه خوددارى از معصیت را برایت حسنه قرار داده، و یك گناهت را یك گناه، و یك خوبیت را ده برابر به شمار آورده، باب توبه و باب خشنودیش را به رویت گشوده است. گناهان انسان یا مربوط به حق الله است که گناهکار فقط با دستورات خدا سرپیچی کرده برای جبران گناه باید به روش توبه روی آورد.

انسان قبل ازاینکه آثار مرگ براو ظاهر شود باید تصمیم به توبه بگیرد. اگردرحال احتضار توبه کند چنین بازگشتی واقعی نبوده ومقبول باریتعالی نخواهد بود. هنگامی که انگیزه بخشش وامید به آمرزش پروردگار در فرد ایجاد شود به روش توبه روی می آورد

از جمله سرپیچی ها ندادن خمس و زکات و نگرفتن روزه های  واجب است که در صورت پشیمانی باید خمس و زکات را پرداخته و قضای روزه را به جا آورد و یا کفاره آن را بپردازد. یا مربوط به حق الناس است یعنی حقوقی از مردمان را ضایع کرده، و باید رضایت کسی که حقش را ضایع کرده بدست آورد. بازشدن در توبه، در واقع باز شدن در رحمت به روی بندگان است که گذشته بد او نادیده گرفته می شود البته نباید به امید فردا توبه را به تاخیر انداخت چرا که کسی نمی داند مرگش کی فرا می رسد اینجاست که امام علی (علیه السلام) فرزندش را به تعجیل در توبه توصیه می کنند: «أَنَّكَ طَرِیدُ الْمَوْتِ الَّذِی لَا یَنْجُو مِنْهُ هَارِبُهُ وَ لَا یَفُوتُهُ طَالِبُهُ وَ لَا بُدَّ أَنَّهُ مُدْرِكُهُ فَكُنْ مِنْهُ عَلَى حَذَرِ أَنْ یُدْرِكَكَ وَ أَنْتَ عَلَى حَالٍ سَیِّئَةٍ قَدْ كُنْتَ تُحَدِّثُ نَفْسَكَ مِنْهَا بِالتَّوْبَةِ فَیَحُولَ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ ذَلِكَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ أَهْلَكْتَ نَفْسَكَ ».             

و صید مرگى كه گریزنده از آن را نجات نیست، و از دست خواهنده‏اش بیرون نرود، و ناگزیر او را بیابد. از اینكه مرگ تو را به هنگام‏ گناه دریابد- گناهى كه با خود مى‏گفتى از آن توبه مى‏كنم-  بر حذر باش، مرگى كه بین تو و توبه‏ات مانع گردد، و بدین صورت خود را به هلاكت انداخته باشى. تاخیر در توبه ، تاخیر در فرمان الهی است در قران مجید نیز تاخیر توبه مذمت شده و به تعجیل توبه توصیه شده است: «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِكَ یَتُوبُ اللَّهُ  عَلَیْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِیماً حَكِیماً» سوره نساء آیه 17                          

توبه نزد خداوند، تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه می شوند، سپس به زودی توبه می کنند اینانند که خدا توبه شان را می پذیرد و خداوند دانای حکیم است. انسان قبل از اینکه آثار مرگ بر او ظاهر شود باید تصمیم به توبه بگیرد.

در پذیرش توبه بر تو سخت گیرى روا نداشته، و به حسابرسى گناهانت اقدام نكرده، و از رحمتش ناامیدت ننموده، بلكه خوددارى از معصیت را برایت حسنه قرار داده، و یك گناهت را یك گناه، و یك خوبیت را ده برابر به شمار آورده، باب توبه و باب خشنودیش را به رویت گشوده است

اگر در حال احتضار توبه کند چنین بازگشتی واقعی نبوده و مقبول باریتعالی نخواهد بود. هنگامی که انگیزه بخشش و امید به آمرزش پروردگار در فرد ایجاد شود به روش توبه روی می آورد. امام در این مورد مهم فرمودند: «وَ لَمْ یُۆْیِسْكَ مِنَ الرَّحْمَةِ بَلْ جَعَلَ نُزُوعَكَ عَنِ الذَّنْبِ حَسَنَةً وَ حَسَبَ سَیِّئَتَكَ وَاحِدَةً وَ حَسَبَ حَسَنَتَكَ عَشْراً وَ فَتَحَ لَكَ بَابَ الْمَتَابِ وَ بَابَ الِاسْتِعْتَابِ» و از رحمتش ناامیدت ننموده، بلكه خوددارى از معصیت را برایت حسنه قرار داده، و یك گناهت را یك گناه، و یك خوبیت را ده برابر به شمار آورده، باب توبه و باب خشنودیش را به رویت گشوده است. این کلام حضرت نشان می دهد که باید به درگاه خدایی توبه کنیم که گناهان ما را به حسنات تبدیل می سازد. هم چنان که در قرآن مجید آمده است: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً  رَحِیما» سوره فرقان آیه 70مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل می کند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است. توبه موجب تقرب بوده و عبادت محسوب می‌شود اما توبه تنها عبادتی است که بصورت نیابتی قابل انجام نیست. نهج‌البلاغه با اصرار زیادی تذکر می‌دهد که توبه فقط در این دنیا امکان‌پذیر است و الا همه در آخرت با دیدن حقایق توبه می‌کنند اما توبه آخرت سودی نمی‌بخشد. با مرگ در توبه بسته می‌شود کسی هم نمی‌تواند به جای میت گناهکار توبه کند. و یرهقهم الاجل و یسد عنهم باب التوبه؛ مرگ آنها را در کام خود می‌کشد و درهای توبه بسته می‌شود. امید که خداوند به ما توفیق توبه‌ی واقعی را عطا نماید.

 

منابع:

نهج البلاغه روش های تربیتی کاربردی براساس نامه سی و یکم نهج البلاغه، سیده خاتون حسین زاده توبه در نهج البلاغه


- نظرات (0)

خدا کند این تلخی را هیچوقت نچشی!!

فقر

فقر یکی از معضلاتی است که بسیاری از مردم کره خاکی با آن دست و پنجه نرم می کنند و هر روز طعم تلخ آن را بیش از پیش می چشند و این  در حالی است که فقر همردیف با مرگ است. حضرت علی درود خدا بر او، فرمود: فقر مرگ بزرگ است و نیز فرمودند: آگاه باشید كه فقر نوعى بلا است. ‏(نهج البلاغة/ترجمه دشتى/665 ،723 ) 

 

چیزی تلخ تر از ناداری نیست

حضرت علی علیه السلام فقر را نوعی بلا معرفی کرده و از  آن به عنوان مرگ بزرگ یاد می کند، از لقمان، روایت شده كه به پسرش گفت: «پسرم! شیره درخت صبر را چشیدم و پوست درخت را هم خوردم؛ ولى چیزى كه از نادارى تلخ تر باشد، نیافتم. »

فقر و نداری بسی سخت و رنج آور است اما خدای ناکرده اگر کسی گرفتار این بلا شد چه باید کند؟ می بایست نزد اغنیا رفته و از آنان در جهت رهایی از مشکلش یاری خواهد؟

 

فقرت را پنهان کن

اولین قدم در مواجهه با این مرگ بزرگ پنهان داشتنش است، از سفارش لقمان به پسرش است كه گفت : ... پسرم پس اگر روزى به نادارى مبتلا شدى، آن را براى مردم، آشكار نكن؛ چون تو را خوار مى شمارند و هیچ فایده اى به تو نمى رسانند باز گرد به سوى كسى كه تو را به فقر مبتلا كرد و او بر گشایش كار تو تواناتر است، و از او حاجت بخواه. كیست كه از او درخواست كند و او عطایش ندهد یا به او اعتماد كند و او نجاتش ندهد». «پسرم! هر گاه فقیر شدى، تنها به درگاه پروردگار عز و جل آه و ناله كن و او را بخوان و به سوى او تضرّع نما و از فضل او و خزانه هاى او درخواست كن؛ زیرا غیر خدا، هیچ كس مالك خزانه هاى خدا نیست». عبد اللَّه بصرى در حدیثى مرفوعه از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است كه فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه) به امیر مۆمنان (علیه السلام) فرمود: اى على، خداوند فقر را به عنوان امانتى به مردم سپرده است، هر كس آن را پنهان دارد، پاداشش همچون پاداش روزه‏دارى است كه شب را در عبادت خدا به سر برده است، و هر كس آن را نزد ثروتمندى فاش سازد و او به وى كمك نكند گویى او را كشته است. آگاه باشید كه او را با نیزه و شمشیر نكشته بلكه با زخمى كه بر قلب او وارد ساخته وى را به قتل رسانده است. (ثواب الأعمال/ترجمه انصارى/353)

حضرت علی علیه السلام فقر را نوعی بلا معرفی کرده و از آن به عنوان مرگ بزرگ یاد می کند، از لقمان، روایت شده كه به پسرش گفت: «پسرم! شیره درخت صبر را چشیدم و پوست درخت را هم خوردم؛ ولى چیزى كه از نادارى تلخ تر باشد، نیافتم»

راهکارهای دور کردن فقر

1)‌ ذکر لاحول و لا قوّة إلّا باللَّه العلىّ العظیم: امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید: هر كه نعمتى بر او رخ نمود بسیار بگوید «الحمد للَّه»، و هر كه را هم حزن بسیار بدو روى آورد باید طلب آمرزش كند، و هر كه فقر و تهیدستى گریبانش گرفت بسیار بگوید: «لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلىّ العظیم» كه این فقر را از او بزداید.(بهشت كافى/ترجمه روضه كافى/128)

2) نماز: نبى اكرم (صلی الله علیه) چون براى اهل بیتش مشكلى پیش مى‏آمد میفرمود اى اهل من نماز بخوانید، نماز بخوانید. (مكارم الأخلاق/ ترجمه میرباقرى/ج‏2/145)

3) صدقه: امام پنجم فرمود نیكى و صدقه فقر را برطرف كنند، عمر را بیفزایند و هفتاد مرگ بد را دور كنند. (الخصال/ترجمه كمره‏اى/ج‏1/88)

 

خصلت هایی که فقر و روزی با خود به همراه دارد

سعید بن علاقه گوید از امام یكم (علیه السلام) شنیدم میفرمود تارهاى عنكبوت را در خانه گذاشتن سبب فقر است، در حمام ادرار کردن سبب فقر است، جنب چیز خوردن سبب فقر است، با چوب گز خلال كردن سبب فقر است، ایستاده شانه زدن سبب فقر است، خاكروبه در خانه گذاشتن سبب فقر است، سوگند دروغ سبب فقر است زنا سبب فقر است حرص‏ورزیدن سبب فقر است. خواب میان نماز مغرب و عشا سبب فقر است، خواب بین طلوعین سبب فقر است. عادت بدروغگوئى سبب فقر است، اندازه نداشتن زندگى سبب فقر است. قطع رحم سبب فقر است، بسیار سرود گوش گرفتن سبب فقر است، رد سائل مذكر در شب سبب فقر است.

ذکر لاحول و لا قوّة إلّا باللَّه العلىّ العظیم: امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید: هر كه نعمتى بر او رخ نمود بسیار بگوید «الحمد للَّه»، و هر كه را هم حزن بسیار بدو روى آورد باید طلب آمرزش كند، و هر كه فقر و تهیدستى گریبانش گرفت بسیار بگوید: «لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلىّ العظیم» كه این فقر را از او بزداید

سپس فرمود آیا اكنون شما را آگاه نكنم بدان چه روزى فراوان میكنند، عرض كردند چرا یا امیر المۆمنین فرمود:

جمع میان دو نماز روزى را فراوان میكند. تعقیب پس از نماز بامداد و نماز عصر روزى را زیاد میكند، صله رحم روزى را زیاد میكند، روفتن در خانه روزى را زیاد میكند، همراهى با برادران دینى روزى را زیاد میكند، بامداد دنبال روزى رفتن روزى را زیاد میكند، استغفار روزى را زیاد میكند، امانت دارى روزى را زیاد میكند، حقگوئى روزى را زیاد میكند، جواب اذان گو دادن روزى را زیاد میكند.

 

سخت ترین نوع فقر

فقر فقط به فقر مادی خلاصه نمی شود؛ در میان کلام بزرگان به انواعی از فقر اشاره شده است که در نوع خود سخت ترین نوع فقر و ناداری  هستند.

امام زین العابدین علیه السلام ـ در بیان سفارش هاى لقمان علیه السلام به پسرش فرمودند:اى پسرم! سخت ترین ندارى، نداشتن دل است و بزرگ ترین مصیبت، بدهكارى است و بالاترین محرومیت و بلا، همان بدهكارى است و سودمندترین ثروت، بى نیازىِ دل است. پس در همه اینها درنگ كن و به آنچه خدا قسمت فرموده، قانع و خشنود باش. هر گاه دزد بدزدد، خداوند عز و جلاو را از روزى اش باز مى دارد و گناه آن، بر عهده اوست. حال اگر شكیبایى مى ورزید، از راه خودش به آن روزى دست مى یافت.

و پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: اى على! فقرى، سخت‏تر از جهل نیست. (گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه)/ج‏2/104)


منابع:

1)     حکمت نامه لقمان، آیت الله  محمد محمدی ری شهری

2)     گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه)/ج‏2

3)     الخصال/ترجمه كمره‏اى/ج‏1

4)     مكارم الأخلاق/ ترجمه میرباقرى/ج‏2

5)     بهشت كافى/ترجمه روضه كافى

6)     ثواب الأعمال/ترجمه انصارى

7)     نهج البلاغة/ترجمه دشتى


هر حادثه‏اى كه محنتش بسیار است‏           غالب شده‏ام بر آن و اینم كار است‏

جز فقر كه غالبست و گر فاش كنم‏            عار است و گر نهان كنم دشوار است‏

 


- نظرات (0)

واردکنندگان اسرائیلیات در فرهنگ اسلامی

قرآن کریم

منشأ اصلی ورود روایات اسرائیلی به فرهنگ اسلامی ، تازه مسلمانانی از یهود و نصاری و پیروان ادیان دیگر بودند که در میان مسلمانان موقعیت ویژه ای یافته بودند و مسلمانان به آنها به دیده احترام نگاه می کردند و این درحالی بود که برخی از آنان در ادعای خود صداقت نداشتند و عملکرد آنها شاهد خوبی بر سوء نیت آنان بود، ولی مسلمانان از سوء نیت آنان ناآگاه بودند و فقط افراد اندکی از آن خبر داشتند.

یک نمونه آن سخن امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) در تکذیب گفته های کعب الاحبار بود که به زودی نقل خواهیم کرد. در اینجا نام های برخی از این اشخاص را همراه با بررسی اجمالی عملکرد آنان ذکر می کنیم. آنها به ترتیب اهمیّت عبارتند از:

 

1. عبداللّه‌بن‌سلام

حصین‌بن سلام‌بن حارث اسرائیلى از عالمان یهود و از قبیله خزرج است كه هنگام ورود پیامبر به مدینه، اسلام آورد و حضرت، نام او را عبداللّه نهاد.[1] عبداللّه همواره ادعا مى‌كرد كه عالم‌ترین یهود بوده و درباره كتابهاى پیشین از همگان آگاه‌تر است.[ 2]

او از كسانى بود كه احادیث فراوانى را جعل كرد تا نظر عوام را به خود متوجه، و جایگاهش را میان آنان رفیع سازد.[3] از وى روایت شده كه پیامبر به او اجازه داده یك شب قرآن و یك شب تورات بخواند; امّا ذهبى این روایت را به سبب وجود ابراهیم‌بن‌ابى‌یحیى كه فردى متروك الحدیث و متّهم است، ضعیف دانسته است.[4] او در سال 43 هجرى و در زمان خلافت معاویه در مدینه در‌گذشت.[5]

ابومحمد عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص از قبیله قریش. وى پیش از پدرش اسلام آورد. 7 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال 65 هجرى از دنیا رفت. او نخستین كسى بود كه پس از وفات پیامبر، به نشر اسرائیلیات پرداخت. در جنگ یرموك به دو بار شتر از كتب یهود دست یافت و از آن، مطالب و داستانهایى نقل مى‌كرد و عمل خود را با حدیثِ «حدثوا عن بنی‌إسرائیل و لا حرج» كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل مى‌كرد و روایت خود ساخته‌اى كه مدعى بود پیامبر در تعبیر خوابش به او اجازه قرائت تورات را داده بود، توجیه مى‌كرد

2. كعب‌الاحبار

ابواسحاق كعب‌بن‌ماتع حمیرى، معروف به كعب الاحبار از دانشمندان بزرگ یهود در یمن بود كه در اوایل خلافت عمر به اسلام گروید و در سال 34 هجرى در شهر حمص درگذشت.[6] صحابه از جمله عمر در آغاز براى اطّلاع از برخى معلومات به او مراجعه مى‌كردند; امّا پس از مدّتى بر اثر نقل روایات دروغ به سخنان او با دیده تردید نگریسته، او را تكذیب كردند.[ 7] نیز روایت شده است كه على(علیه السلام)او را دروغگو خواند.[8]

وى در زمان عثمان نیز به نقل اسرائیلیات پرداخت. سپس به شام رفت و جزو مشاوران معاویه و تحت حمایت او قرار گرفت و از طریق نقل روایات اسرائیلى و دروغ، پایه‌هاى حكومت وى را تثبیت كرد. روایات فراوانى كه درباره فضیلت شام و ساكنان آن از وى نقل شده، مۆیّد این معناست.[9]

این یهودى به ظاهر مسلمان، توانست به كمك برخى صحابه از جمله ابوهریره كه بیشترین نقش را در نقل و گسترش روایات كعب برعهده داشت، خرافات و داستان هاى دروغ و جعلى فراوانى را وارد معارف دینى مسلمانان‌كند.[ 10]

 

3. تمیم ‌بن‌اوس‌الدارى

ابورقیه تمیم‌بن اوس‌بن‌حارثه یا خارجه الدارى از عالمان مسیحى است كه در سال نهم هجرى به مدینه آمد و اسلام را پذیرفت. وى راهب زمان خویش و عابد مردم فلسطین بود.[ 11] این كاهن مسیحى كه پس از پذیرش اسلام، گرایشهاى مسیحى خود را حفظ كرده بود، نخستین كسى است كه داستانسرایى را در مسجد رواج داد و حتّى به اتفاق روایات، نخستین قصّه‌گو در اسلام است.[12]

وى از خلیفه‌دوم اجازه قصّه‌گویى خواست. عمر ابتدا ممانعت كرد. سپس به او اجازه داد تا پیش از نماز‌جمعه مردم را موعظه كند. این امر در زمان خلافت عثمان به هفته‌اى دوبار افزایش یافت.[13] مشهورترین حدیثى كه از وى نقل شده، حدیث جساسه (خبرچین) است كه مسلم آن را در صحیح خود نقل كرده است.[14] این حدیث افزون بر ضعف سند، از نظر محتوا نیز با معیارهاى حدیث صحیح سازگارى ندارد.[ 15] او در شام درگذشت و در «بیت‌جبرین» فلسطین دفن شد.[ 16]

اسلام

 

4. وهب‌بن‌منبّه

ابوعبداللّه وهب‌بن‌منبه صنعانى. پدرش منبه از اهالى خراسان و از شهر هرات بود كه كسراى ایران، او را اخراج كرد و به یمن فرستاد.[17] وهب از دانشمندان بزرگ اهل‌كتاب در یمن بود كه در سال 34 هجرى متولّد شد. وى مورّخ بود و از علوم اهل‌كتاب بهره فراوان داشت.[18]

نقل شده كه وى حدود 70 و چند كتاب از كتابهاى پیشینیان را خوانده است.[19] در روایتى، او عبداللّه‌بن‌سلام و كعب‌الاحبار را داناترین زمان خویش، و خود را داناتر از آن دو مى‌دانست.[20]

وى در پیدایش و نشر اندیشه‌هاى خرافى نقش بسزایى داشت، به‌گونه‌اى كه محمد رشید‌رضا او و كعب‌الاحبار را بدترین و ریاكارترین افراد در برابر مسلمانان دانسته و مى‌نویسد: هیچ خرافه‌اى در كتاب هاى تفسیرى و تاریخى درباره آفرینش موجودات، پیامبران، امّت هاى آنان و رستاخیز، به كتابهاى تفسیر و تاریخ‌اسلامى راه‌نیافت، جز آنكه این دو در آن نقش داشتند.[21] وى در سال 110 یا 116 هجرى بر اثر ضربات یوسف‌بن‌عمر، والى یمن و عراق درگذشت.[22]

 

5. محمد‌بن‌كعب القرظى

پدر وى از اسیران بنى‌قریظه واز فرزندان كاهنان یهود بود. وى در سال‌40 هجرى متولّد شد و در سال‌117 هجرى وفات یافت و از كسانى بود كه در مساجد به قصّه‌گویى مى‌پرداخت و افسانه‌هایى را از كتاب هاى پیشینیان نقل مى‌كرد و سرانجام درحالى‌كه در مسجد مشغول قصّه‌گویى بود، سقف مسجد فرو ریخت و به همراه گروهى دیگر جان‌سپرد.[ 23]

 

6‌. عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص

ابومحمد عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص از قبیله قریش. وى پیش از پدرش اسلام آورد. 7 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال 65 هجرى از دنیا رفت.[24] او نخستین كسى بود كه پس از وفات پیامبر، به نشر اسرائیلیات پرداخت.

در جنگ یرموك به دو بار شتر از كتب یهود دست یافت و از آن، مطالب و داستانهایى نقل مى‌كرد و عمل خود را با حدیثِ «حدثوا عن بنی‌إسرائیل و لا حرج» كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل مى‌كرد[25] و روایت خود ساخته‌اى كه مدعى بود پیامبر در تعبیر خوابش به او اجازه قرائت تورات را داده بود[26]، توجیه مى‌كرد.

منشأ اصلی ورود روایات اسرائیلی به فرهنگ اسلامی ، تازه مسلمانانی از یهود و نصاری و پیروان ادیان دیگر بودند که در میان مسلمانان موقعیت ویژه ای یافته بودند و مسلمانان به آنها به دیده احترام نگاه می کردند و این درحالی بود که برخی از آنان در ادعای خود صداقت نداشتند و عملکرد آنها شاهد خوبی بر سوء نیت آنان بود، ولی مسلمانان از سوء نیت آنان ناآگاه بودند و فقط افراد اندکی از آن خبر داشتند

7. ابوهریره

نام، اصل و نسب او به‌طور دقیق روشن نیست و مورّخان در این جهت اختلاف دارند.[27] حدود 20 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال هفتم هجرت از یمن نزد پیامبر آمد و اسلام را پذیرفت.[28] وى نخستین راوى است كه در اسلام مورد اتّهام قرار گرفت و بسیارى از اصحاب از جمله عمر، عثمان، عایشه او را به دروغگویى متّهم كردند و على(علیه السلام) او را دروغگوترین مردم دانست.[29]

وى روایاتى را از اهل‌كتاب گرفته و آن را به پیامبر و اصحاب نسبت مى‌داد. به گفته برخى وى در میان صحابه، بیش از دیگران فریفته كعب‌الاحبار شده و به او اعتماد كرد. كعب با ذكاوت و حیله‌گرى، از سادگى ابوهریره بهره مى‌برد و هر خرافه و سخن باطلى را كه مى‌خواست وارد اعتقادات مسلمانان كند به او تلقین و براى تأكید بر این امر، خود روایت ابوهریره را تصدیق مى‌كرد.[30] ابوهریره افزون بر تأثیرپذیرى از كعب‌الاحبار، از القائات وهب ابن‌منبّه نیز متأثّر بوده است.[31]

در اواخر عمر، از سوى معاویه والى مدینه شد و در سال 59 هجرى و در‌80 سالگى در قصر عقیق خود درگذشت و در قبرستان بقیع مدفون شد.[32]

 

8‌. ابن‌جریج

ابوخالد یا ابوالولید عبدالملك‌بن عبدالعزیز‌بن‌جریج. اصل وى رومى، و پیش از اسلام نصرانى مذهب بود. در سال 80 هجرى متولّد شد و در سال 150 هجرى وفات یافت. ذهبى وى را یكى از قطب هاى نشر اسرائیلیات دانسته و مى‌نویسد: او محور نشر اسرائیلیات در دوره تابعان است و هرگاه آیات مرتبط به نصارا را دنبال كنیم، مى‌بینیم بیشترین روایاتى كه طبرى درباره نصارا آورده، در محور ابن‌جریج دور مى‌زند[33]; امّا این نظریّه پندارى بیجا و مبتنى بر حدس است كه شاهدى بر صحّت آن وجود ندارد، بلكه شاهد نادرستى این مدعا، افسانه‌هایى است كه درباره مائده (سفره) آسمانى نازل بر حضرت عیسى(علیه السلام) و حواریّون در جامع‌البیان و الدرالمنثور آمده است كه فقط دست وهب‌بن‌منبّه و كعب‌الاحبار در آنها دیده مى‌شود و از ابن‌جریج خبرى نیست; نیز صدها روایت اسرائیلى كه ابوشهبه در كتاب الاسرائیلیات والموضوعات گرد آورده[34] و در آن دست هاى افرادى چون عبدالله‌بن‌سلام و تمیم دارى و كعب و وهب و قرظى و ابوهریره به‌طور فراگیر دیده مى‌شود، و ابن‌جریج فقط در یك مورد (هنگام نجات بنى‌اسرائیل از وادى تیه) از ابن‌عبّاس نقل‌مى‌كند.[35]

 

 پی نوشت ها :

[1].الاصابه، ج‌4، ص‌102.

[2].همان، ص‌103.

[3].التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌96.

[4]. سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌418‌ـ 419.

[5].الاصابه، ج‌4، ص‌104.

[6].همان، ج‌5، ص‌481‌ـ‌484; سیر اعلام النبلاء، ج‌3، ص‌489‌ـ‌490; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌97.

[7]. حلیة‌الاولیاء، ج‌5، ص426‌ـ‌427; سیر اعلام‌النبلاء، ج‌3، ص‌489‌ـ‌490; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌98.

[8].شرح نهج البلاغه، ج‌4، ص‌292.

[9].اضواء على السنة المحمدیه، ص‌181.

[10].همان، ص‌164.

[11].الاصابه، ج‌1، ص‌488; اضواء على السنة المحمدیه، ص‌182.

[12].فجر الاسلام، ص‌159; اسدالغابه، ج‌1، ص‌428.

[13].سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌447‌ـ‌448.

[14].صحیح مسلم، ج‌9، ص‌412‌ـ‌417.

[15].التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌107.

[16].الاصابه، ج‌1، ص‌488.

[17.تهذیب التهذیب، ج‌11، ص‌148.

[18].تذكرة الحفا1 ج‌1، ص‌100‌ـ‌101; الاعلام، ج‌8، ص‌125.

[19].تهذیب التهذیب، ج‌11، ص‌147.

[20].تذكرة الحفا1 ج‌1، ص‌101.

[21].اضواء على‌السنة المحمدیه، ص‌174.

[22].تهذیب‌التهذیب، ج‌11، ص148; الاعلام، ج‌8، ص‌126، 243.

[23].تهذیب التهذیب، ج‌9، ص‌363‌ـ‌364.

[24].سیر اعلام النبلاء، ج‌3، ص‌80; الاصابه، ج‌4، ص‌165‌ـ‌167; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌110.

[25].صحیح البخارى، ج‌4، ص‌175; تفسیر ابن‌كثیر، ج‌1، ص‌5; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌110.

[26].سیراعلام‌النبلاء، ج‌3، ص‌86; مسند احمد، ج‌2، ص444; حلیة‌الاولیاء، ج‌1، ص‌357.

[27].اضواء على السنة المحمدیه، ص‌196; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌112.

[28].الاعلام، ج3، ص‌308; حلیة‌الاولیاء، ج1، ص376; اسرائیلیات در تفاسیر، ص‌141.

[29].اضواء على‌السنة المحمدیه، ص‌200‌ـ‌204.

[30].همان، ص‌210; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌116‌ـ‌118.

[31].شیخ المضیره، ص‌269.

[32]. اضواء على السنة المحمدیه، ص‌218.

[33].التفسیر والمفسرون، ذهبى، ج‌1، ص‌198.

[34].الاسرائیلیات، ص‌159‌ـ‌305.

[35].همان، ص‌206‌ـ‌207.

منبع :

مقاله محمدهادى معرفت


- نظرات (0)