سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جماد در جوار اولیاى خدا قداست مى ‏یابد

کعبه

در خانه خدا، نشانه‏هاى روشن بسیار است. نشانه‏هاى قداست و معنویّت، خاطرات انبیاء از آدم تا خاتم، مطاف بودن براى انبیاء و قبله‏گاه براى همه‏ى نمازگزاران.

فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ (آل عمران ـ 97)

در آن نشانه‏هایى روشن است [از جمله] مقام ابراهیم است و هر كه در آن در آید در امان است و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه یابد و هر كه كفر ورزد یقیناً خداوند از جهانیان بى‏نیاز است.

 

نکات آیه:

مكّه و كعبه، نمایشگاهى از قدرت و نشانه ‏هاى الهى، و تاریخ آن مملوّ از خاطرات و سرگذشت ‏هایى است كه توجّه به آنها درس ‏آموز و عبرت ‏انگیز مى‏ باشد.

در ساختن آن ابراهیم علیه السلام بنّایى، و اسماعیل علیه السلام كارگرى مى‏ كرده‏اند. سپاهیان فیل ‏سوار ابرهه كه به قصد ویرانى آن آمده‏اند، بهقدرت الهى توسط پرندگان ابابیل نابود شده‏اند. دیوار آن به هنگام تولد على علیه السلام براى مادرش شكافته مى‏ شود تا در داخل آن، نوزادى متولد شود كه در آینده‏اى نه چندان دور، بت ‏هاى داخل آن را فرو ریزد.

بلال، برده سیاهپوست حبشى، در برابر چشمان حیرت زده اشراف مكّه بر بالاى آن اذان مى ‏گوید و روزى نیز مى ‏رسد كه آخرین حجّت الهى به دیوار آن تكیه زده و نداى نجات انسان‏ها را سر مى‏ دهد و عالم را به اسلام دعوت مى‏ كند.

مكّه، شهر أمن الهى است كه هر كس در آن وارد شود، در امان است. حتّى اگر جنایتكار وارد مسجد الحرام شود، نمى ‏توان متعرّض او شد، تنها مى‏ توان او را در مضیقه قرار داد تا خود مجبور به خارج شدن شود. (كافى، ج 4، ص 226)

در كنار كعبه، مقام ابراهیم است. به گفته روایات، مقام ابراهیم سنگى است كه به هنگام ساختن كعبه و بالا بردن دیوارهاى آن، زیر پاى ابراهیم علیه السلام قرار داشت و اثر پاى آن حضرت بر روى آن مانده است.

بقاى این سنگ و اثر پا روى آن، از قرن‏ها پیش از عیسى و موسى علیهماالسلام با آن همه تغییر و تحوّلى كه در كعبه و اطراف آن در اثر حمله ‏ها، سیل‏ ها و خرابى‏ ها به وجود آمده، خود نشانه‏اى از قدرت الهى است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «آیاتٌ بَیِّناتٌ» فرمودند: مقصود مقام ابراهیم، حجر الاسود و حجر اسماعیل است. و از آن حضرت پرسیدند مراد از «مَنْ دَخَلَهُ» كعبه است یا حرم؟ حضرت فرمودند: حرم

حج در اسلام به معناى قصد خانه خدا و انجام اعمال مربوط به آن است. پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله به علىّ علیه السلام فرمود: «تارك الحج و هو مستطیع كافر» هر توانمندى كه حج را انكار و ترك كند، كافر است. و كسى كه امروز و فردا كند تا بمیرد، گویا یهودى و نصرانى از دنیا رفته است. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 368 كافى، ج 4، ص 265)

استطاعت مالى براى حج، لازم نیست از خود انسان باشد، بلكه اگر كسى دیگرى را میهمان كند، یا هزینه‏ى حجّ او را بپردازد، او مستطیع شده و حج بر او واجب است. (كافى، ج 4، ص 266)

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «آیاتٌ بَیِّناتٌ» فرمودند: مقصود مقام ابراهیم، حجر الاسود و حجر اسماعیل است. و از آن حضرت پرسیدند مراد از «مَنْ دَخَلَهُ» كعبه است یا حرم؟ حضرت فرمودند: حرم. (كافى، ج 4، ص 223)

شخصى از امام صادق علیه السلام درباره‏ى «مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً» سوال كرد: حضرت فرمودند: كسى كه این خانه را قصد كند و بداند كه این همان خانه‏اى است كه خداوند رفتن به آن را فرمان داده، و اهل بیت علیهم السلام را نیز آن گونه كه باید بشناسد، او در دنیا و آخرت در امان خواهد بود. (كافى، ج 4، ص 540)

آزمون انتخابی دانش آموزان گیلان برای اعزام به حج عمره برگزار شد

معنای حج:

واژه "حج" در اصل به معنى قصد است و به همین جهت به جاده و راه "محجة" (بر وزن مودة)  یعنی راه صاف و مستقیم گفته مى‏ شود، زیرا انسان را به مقصد مى ‏رساند، و به دلیل و برهان حجت مى ‏گویند، زیرا مقصود را در بحث روشن مى ‏سازد، و اما این كه این مراسم مخصوص را حج نامیده‏اند براى این است كه به هنگام حركت براى شركت در این مراسم "قصد زیارت خانه خدا" مى ‏كنند و به همین دلیل در آیه فوق اضافه به بیت (خانه كعبه) شده است.

 

دو نتیجه گیری از آیات 96 و 97 سوره مبارکه آل عمران:

نخست اهمیت فوق العاده حج است كه از ترك آن تعبیر به كفر شده است، مرحوم صدوق در كتاب "من لا یحضر" از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل مى‏كند كه: به امام على(علیه السلام) فرمود: اى على كسى كه حج را ترك كند با این كه توانایى دارد كافر محسوب مى‏ شود، زیرا خداوند مى ‏فرماید: بر مردمى كه استطاعت دارند به سوى خانه خدا بروند لازم است حج به جا بیاورند و كسى كه كفر بورزد (آن را ترك كند) به خود زیان رسانیده است، و خداوند از آنان بى نیاز است، اى على كسى كه حج را به تاخیر بیاندازد تا این كه از دنیا برود خداوند او را در قیامت یهودى یا نصرانى محشور مى‏ كند.

دیگر اینكه: انجام این فریضه مهم الهى مانند همه فرائض و برنامه ‏هاى دینى به سود مردم و براى تربیت آنها است و هیچ گونه تأثیرى براى خداوند كه از همگان بى نیاز است نخواهد داشت.

به گفته روایات، مقام ابراهیم سنگى است كه به هنگام ساختن كعبه و بالا بردن دیوارهاى آن، زیر پاى ابراهیم علیه السلام قرار داشت و اثر پاى آن حضرت بر روى آن مانده است. بقاى این سنگ و اثر پا روى آن، از قرن‏ها پیش از عیسى و موسى علیهما السلام با آن همه تغییر و تحوّلى كه در كعبه و اطراف آن در اثر حمله ‏ها، سیل‏ ها و خرابى‏ ها به وجود آمده، خود نشانه‏اى از قدرت الهى است

پیام ‏های آیه:

1ـ در خانه خدا، نشانه‏هاى روشن بسیار است. نشانه ‏هاى قداست و معنویّت، خاطرات انبیاء از آدم تا خاتم، مطاف بودن براى انبیاء و قبله‏گاه براى همه‏ى نمازگزاران. «فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ»

2ـ ابراهیم علیه السلام مقامى دارد كه جاى پاى او، به مكّه ارزش داده است. «مَقامُ إِبْراهِیمَ»

3ـ بر خلاف تفكّر وهابیّت، اگر جماد در جوار اولیاى خدا قرار گیرد، قداست مى‏ یابد. «مَقامُ إِبْراهِیمَ»

4ـ از امتیازات اسلام آن است كه یك منطقه از زمین را منطقه‏ى امن قرار داده، تا ضعیف و قوى در كنار یكدیگر مجتمع شوند. «مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً»

5ـ واجبات، یك نوع تعهّد الهى بر گردن انسان است. «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»

6ـ حج، باید خالصانه و تنها براى خدا باشد. «لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»

7ـ تكلیف و وظیفه، به مقدار توان است. توان فرد از نظر مالى و بدنى، و فراهم بودن شرایط بیرونى. «مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا»

8ـ استطاعت شرط حج است. (كافى، ج 4، ص 267) «مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا»

9ـ انكار حج و ترك آن، سبب كفر است. «وَ مَنْ كَفَرَ»

10ـ فایده‏ى انجام دستورات الهى، به خود انسان بر مى‏ گردد و گرنه خداوند نیازى به اعمال ما ندارد. «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ»

11ـ خداوند دعوت مى ‏كند، ولى منّت نمى‏ كشد. «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»، «وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

كافى، ج 4

من لا یحضره الفقیه، ج 4

 


- نظرات (0)

آیا خدا به کسی یا چیزی شک دارد؟!

برگزاری سیزدهمین دوره مسابقات قرآن، عترت و نماز فرهنگیان شهر تهران

آیا الفاظی چون «لعلّ» و مانند آن، در قرآن نیز به همان معنی که در میان مردم رایج است (که نشانه شک، تردید عدم یقین است) به کار رفته است؟


برخی بر این باورند كه «شاید» خدا، «باید» است ولی باید توجه داشت كه لفظ ‏‏«شایدِ» گاهی به «گوینده» و گاهی به «فعل» بر می‌گردد.

گوینده هم گاهی عالم ‏است، گاهی جاهل و گاه شك دارد.

ذات اقدس الهی گوینده‌ای نیست كه به چیزی جهل ‏یا شك داشته باشد زیرا " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ " است، " عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ " است، " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ " است و مانند آن.

پس استعمال این كلمات بر اساس خصوصیت گوینده آن ‏یعنی خدا نیست ، بلكه به فعل مربوط است.

 

لعلّ، شاید معمولی نیست!

قرآن كریم وقتی مقاماتی مانند تقوا، علم، سعادت را تحلیل می‌كند این عبارات را همراه با كلمه «لعلَّ» بیان می‌كنند و هر جایی از قرآن كه كلمه لعل ذكر شده است به معنای شاید معمولی نیست.

به عبارت دیگر كلمه «لعلَّ» برای تردید نیست، بلكه حكایت از نفس استعداد درونی عابد و زاهد است.

وقتی به سالك گفته می‌ شود در این مسیر حركت كن، شاید به انتهای مسیر برسی، در اینجا شاید به معنای شاید برسی و شاید نرسی نیست؛ بلكه به این معنی است كه اگر راه بیفتید می‌ رسید.

به عبارت دیگر اگر عبادت را برای قرب الهی شروع كردی، به مقصد می ‌رسی. اگر كسی قابلیت را داشته باشد ـ و خدای متعال هم استعداد ذاتی به او داده است ـ وقتی او راه افتاد، می ‌رسد.

اگر استعداد شخص عرضی او باشد، می ‌توان گفت كه شخص در مسیر تحصیل قرار می‌ گیرد اما احیاناً شاید عالم نشود، چون عالم شدن او یك امر عارضی است و احتمال دارد كه این امر عارضی از او زائل شود اما این معنای استعداد نیست.

وقتی خداوند انسان را خلق می‌ كند بر اساس سوره مباركه الرحمن كه می ‌فرماید: «الرَّحْمَنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْإِنسَانَ، عَلَّمَهُ الْبَیَانَ؛ [خداى] رحمان قرآن را یاد داد و انسان را آفرید و به او بیان آموخت» می‌ توان گفت كه هر رونده‌ای كه در قرآن به كار رفته است مربوط به وصول و رسیدن است و اگر به كسی گفته شود تحصیل كنید تا عالم شود به این معنی است كه اگر بخواهید عالم بشود، حتما عالم می‌ شوید.

قرآن كریم وقتی مقاماتی مانند تقوا، علم، سعادت را تحلیل می‌كند این عبارات را همراه با كلمه «لعلَّ» بیان می‌كنند و هر جایی از قرآن كه كلمه لعل ذكر شده است به معنای شاید معمولی نیست

به عبارت دیگر عالم شدن مترتب در تحصیل است برای این‌ كه استعداد وجودی شخص محصل، جزء لوازم ذاتی اوست كه خدای متعال او را در مقام خلقت در ذات او نهاده است؛ لذا او را به عنوان مستعد جعل كرد نه به عنوان غیر مستعد. به این معنی كه استعداد او عارضی نیست.

اگر به مومنین گفته می ‌شود فلان عمل را انجام دهید، امید است رستگار ‌شوید، به معنای این است كه رستگار می ‌شوید؛ زیرا این امید و استعداد به درون ذات انسان بر می ‌گردد كه آن استعداد وجودی انسان است و آن حق است به همان جعل وجودی انسان؛ لذا لعّل‌ های قرآن به استعداد شخص برمی‌ گردد. این ‌كه انبیاء می ‌فرمایند بیایید، راه برای رفتن هست و هركسی هم راه بیفتد، به همان ‌اندازه‌ای كه راه برود، رسیده است.

 

دچار غرور نشویم

مطلب دیگر این است كه در بسیاری از موارد اگر به شخصی بگویند فلان كار تو، ‏صد درصد آینده شما را تأمین می کند ، گرفتار غرور می‌شود؛ برای این‌كه غرور او را نگیرد، ‏تعبیر اخلاقی این است كه به او گفته شود شاید به مقصد برسی!

به هر حال كلمه لَعَلّ، ‏لیت، عسی كه در قرآن كریم آمده ، هرگز به ساحت الهی باز نمی ‌گردد.


منابع:

ایکنا؛ بیانات حجت الاسلام صمدی

بیانات آیت الله جعفر سبحانی در مجله راه قرآن، ش 36


- نظرات (0)

چرا مهربانی کم شده

سنگدل

قرآن کریم یک قانون به ما عنایت فرمود:

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ(فتح، 29) 

محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند با کافران خشن و بین خودشان مهربانند.

حال با این معیار به امت اسلامی، به جامعه کنونی خودمان یک نگاهی بیاندازید، اگر بگوییم قضیه وارونه شده است حرف گزافی نیست. مسلمان با دشمن دین دست می دهد و افتخار می کند. مومن از مومن متنفر است و آن را درست می داند.

آیا خدای متعال این را برای امت اسلامی خواست؟


نگاه افراد مقید به ظواهر دینی نگاهی کاملاً بدبینانه به افراد غیر مقید است، انگار آنها تفاوتی با کافران ندارند. این درست نیست.

چقدر از بلند نظری و مهر پیشوایان دین، برای ما گفتند اما چرا و چرا اکنون چنین شده است؟

چرا با دیدن جرم و جنایت هایی که در عالم می بینیم و یا صدای مظلوم را می شنویم خود را به ندیدن و نشنیدن می زنیم و گاه نیز از اینکه این مسائل و مصیبت ها را به ما برسانند، معترض می شویم؟

در عالم چه خون هایی که به ناحق ریخته می شود و چه کسانی که مظلوم شده اند و جرئت فریاد زدن هم ندارند!

به حقیقت ما انسان ها چه فکری می کنیم؟ فکر کرده ایم چه کسی هستیم و این اشرف مخلوقات بودن از باب شرافت خودمان به شکل استقلالی است یا اینکه از باب رحمت خداوند است که او این عزت را به ما داده است؟

گاهی اوقات با دیدن صحنه ها و جنایت های امروزی در عالم خجالت می کشیم! بدتر و وقیح تر آنجایی که خیلی از این جنایت ها با نام اسلام و مسلمانی در حال رخ دادن است.

مسلمان نماهایی كه قلب هم نوع خود را می خورند، سر او را به راحتی جدا می کنند و ... که البته این کارها البته از وحوش بعید نیست اما انسان چرا!

گاه آدمی با شنیدن داستان های تاریخ مثل خوردن جگر حمزه توسط هند جگر خوار و امثال آن تعجب می کرد ولی امروز با دیدن صحنه هایی می بینیم که اولاد منافق این جگر خواران و هم کیش و مسلک های آنان امروز به تبعیت از اجداد همچنان اقتدا می كنند.

به ضرس قاطع می توان گفت که از مهم ترین دلایل این فجایع و این همه نامهربانی و رفتارهای غیر انسانی موجود در عالم قساوتاست.

قلب در شدت قساوت به درجه‌ای می ‌رسد که حتی از سخت ‌ترین سنگ ها هم، سخت تر می شود. نه اینکه چشم ها‌ی عواطف و علم از آن نمی جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى ‏كند؛ بلکه هرگز از خوف خدا، دلِ انسان سنگدل به تپش نمی افتد. این تهدیدى است سربسته، براى این جمعیت بنى اسرائیل و تمام كسانى كه خط آنها را ادامه مى ‏دهند

قساوت

در هر انسانى دو نیرو وجود دارد: نیروى عقل و خرد و نیروى عواطف انسانى. دستگاهى كه انسان به وسیله آن حقایق را مى فهمد عقل نامیده مى شود.

بنابراین، فهم و شعور و ادراك به یارى عقل انسان ممكن مى گردد؛ ولى عاطفه نیرویى است كه انسان به وسیله آن مسائل اخلاقى را همچونحبّ و بغض درك مى كند.

مادام كه عواطف انسانى زنده باشد، جوامع بشرى زنده هست و در حقیقت مرگ عاطفه ها، مرگ جوامع بشرى است.

واى بر انسان آن روز كه عواطفش بر اثر دنیا پرستى بمیرد كه در این صورت، انسان خطرناك تر از هر حیوان درنده وحشى مى شود! این بمب هاى شیمیایى را چه كسانى ساختند؟ دانشمندان دنیاپرست بى عاطفه! كسانى كه عواطف انسانى را به دلارها فروختند و كشته شدن هزاران انسان را در حلبچه ندیدند! چه كسانى شهرهاى هیروشیما و ناكازاكى ژاپن و یك صد هزار سكنه آنها را با بمب هاى اتمى و در مدّت چند لحظه نابود كردند؟

 

درجات قساوت

قلب یکی از حساس ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت ‌های اعجاب ‌انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله ی آن قابلیت ها این است که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می آید، می ‌تواند نرم یا سخت گردد و حتی این نرمی و سختی هم، دارای درجات متفاوتی بوده؛ تا جایی که دل انسان از شدت قساوت می ‌میرد.

داعش

قرآن کریم، این درجات را با تمثیلی زیبا بیان کرده است:[طالقانى، سید محمود؛ پرتوى از قرآن‏، ج‏1، ص 202]

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم ...فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً»

«سپس دل هاى شما سخت شد... همچون سنگ، یا سخت ‏تر!»

أ‌. «وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ»

«چرا كه پاره‏اى از سنگ ها مى‏ شكافد، و از آن نهرها جارى مى‏ شود»

ب‌.  «وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء»

«و پاره‏اى از آنها شكاف بر مى ‏دارد، و آب از آن تراوش مى‏كند.»

ج. «وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ ...‏» [بقره/74]

«و پاره‏اى از خوف خدا به زیر مى ‏افتد ...»

خداوند در این آیه با تمثیل زیبایی، به بیان شدّت و درجه ی قساوت مردم یهود، اشاره کرده و بیان می کند که قلب در شدت قساوت به درجه‌ای می ‌رسد که حتی از سخت ‌ترین سنگ ها هم، سخت تر می شود.

نه اینکه چشم ها‌ی عواطف و علم از آن نمی جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى ‏كند؛ بلکه هرگز از خوف خدا، دلِ انسان سنگدل به تپش نمی افتد.

این تهدیدى است سربسته، براى این جمعیت بنى اسرائیل و تمام كسانى كه خط آنها را ادامه مى ‏دهند. [پرتوى از قرآن، ج‏1، ص 306]

 

عوامل قساوت

قساوت قلب، نیز مانند بسیاری از رفتارهایی که از انسان سر می ‌زند، دارای عواملی است که به برخی اشاره می گردد:

1. جهل و غفلت:

یکی از عوامل بروز قساوت قلب در انسان، جهل و غفلت است. جهل، تصویری نادرست از واقعیت، در برابر انسان ایجاد کرده و مانع نفوذ نور ایمان در قلب می شود؛ و غفلت، او را از جستجوی حقایق منحرف می سازد؛ فلذا دل انسان در مقابل نصیحت، معجزه و دلیل، سخت می گردد؛ چنانچه خداوند در خطاب به پیامبر اسلام می‌فرماید:

«فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ» [روم/52]

«و در حقیقت تو مردگان را شنوا نمى‏ گردانى و این دعوت را به كران آنگاه كه به ادبار پشت مى‏ گردانند نمى ‏توانى بشنوانى.»

گناه، نشانه ‌ی غفلت از خداوند است که، موجب سیاهى دل و ضعف ایمان شده و در صورت استمرار، بر دلها مُهر قساوت زده می ‌شود: «أَوَلَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ»

2. اعراض از یاد خدا:

از دیگر عوامل سخت شدن قلوب،فراموشی خدا و اعراض از یاد اوست:

«الَّذِینَ كَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاء عَن ذِكْرِی وَكَانُوا لَا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعًا» [کهف/101]

[به] همان كسانى كه چشمان [بصیرت]شان از یاد من در پرده بود و توانایى شنیدن [حق] نداشتند.

3. گناه:

گناه، نشانه ‌ی غفلت از خداوند است که، موجب سیاهى دل و ضعف ایمان شده و در صورت استمرار، بر دلها مُهر قساوت زده می ‌شود: [أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏11، ص: 157]

«أَوَلَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ» [أعراف/100]

مگر براى كسانى كه زمین را پس از ساكنان [پیشین] آن به ارث مى ‏برند باز ننموده است كه اگر مى‏ خواستیم آنان را به [كیفر] گناهانشان مى‏ رساندیم و بر دل هایشان مهر مى‏ نهادیم تا دیگر نشنوند.

طبع قلب، به معنى بسته شدن است که موجب محدود شدن از جهت دید و درك حقایق و أنوار ملکوتی خواهد بود و این چیزی جز، قساوت قلب نیست. [تفسیر روشن، ج‏9، ص 77]

4. لجاجت:

انسان از روی لجاجت، چشم خود را در برابر نشانه های الهی بسته و بر جهل خود پافشاری می کند:

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ...» [بقره/74]

«سپس دل هاى شما بعد از این واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، یا سخت‏تر!...»


- نظرات (0)

همترازی در دوستی

انتخاب

اساس زندگی خوب میان ما انسان ها به رعایت کردن اصول و قواعد خاصی است که عقل آدمی و دین الهی بیان کننده آنها می‌ باشد.


کفویت در هر انتخابی یک اصل است

یکی از این اصول برای یک انتخاب خوب، اصل «تناسب در همنشینی» است که هم در ازدواج و هم در دوست یابی بسیار فراموش شده و مشکلات زیادی را برای ما به ارمغان می‌ آورد.

چه افراد زیادی که در اثر بلند پروازی و یا پیروی از احساسات جوانی، بدون توجه به مشکلاتی که ممکن است در آینده متوجه خود و خانواده خویش شود اقدام به ازدواج می‌ کنند و چیزی نگذشته که پشیمان می ‌شوند و دچار حسرت می‌ گردند.

یکی از علت های اصلی طلاق رعایت نکردن همین اصل است.

«درک متقابل» که شرط مهم ادامه زندگی است با رعایت نکردن موضوع تناسب در زوجین در موارد بسیاری آسیب می‌ بیند و به موارد استثناء نمی ‌توان اعتنا کرد.

متاسفانه دوران ما دوران به هم خوردن تناسبات اجتماعی است و غالباً جوانان هستند که بیشترین آسیب را از این مطلب می ‌بینند. همه ما مواردی از این قبیل را در اطراف خود دیده‌ایم.

حاکم کردن ظاهر به جای واقعیت و پیروی از احساسات به جای عقل، جامعه را دچار مشکلات زیادی می ‌کند. من می ‌ترسم ما به نوعی مشمول این آیه شریفه بشویم که می ‌فرماید:

« بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَن یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ»[1]

[نه، این چنین نیست‏] بلكه كسانى كه ستم كرده‏اند، بدون هیچ گونه دانشى هوسهاى خود را پیروى كرده‏اند. پس آن كس را كه خدا گمراه كرده، چه كسى هدایت مى‏ كند؟ و براى آنان یاورانى نخواهد بود.

ظلم به خود هم یکی از اقسام بزرگ ظلم است و پیروی از احساسات غیر عقلانی مصداقی از پیروی هواهای نفسانی می باشد.

این بحث درباره دوست یابی هم جریان دارد. اگر افراد خوب با افراد ناشایسته معاشرت کنند، مسلّماً از خوبی آنها کاسته خواهد شد.مسأله دوست یابی یک مسأله بسیار مهم اجتماعی است که مورد توجه اسلام نیز قرار گرفته است.

در هر حال آنچه مهم است اینکه «مسأله تجانس» یعنی از جنس و سنخ خود برگزیدن یک مساله‌ای است که علاوه بر دلیل عقلی و تجربه انسانی، مورد توجه متون دینی ما نیز قرار گرفته است.

«درک متقابل» که شرط مهم ادامه زندگی است با رعایت نکردن موضوع تناسب در زوجین در موارد بسیاری آسیب می‌ بیند و به موارد استثناء نمی ‌توان اعتنا کرد

متون دینی ما از باب دلسوزی و خیرخواهی به ما نکاتی را گوشزد می‌کنند. همه توصیه ها و نکاتی که قرآن کریم به ما می‌ کند باید با این نگاه دیده شود و الا خدا که نیازی به چیزی ندارد «إِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ» [2]

از هر دو مورد به آیه‌ای اشاره می ‌کنم:

قرآن کریم درباره مساله ازدواج می‌فرماید:

«الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّوُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ»[3]

ازدواج

زنان پلید براى مردان پلیدند، و مردان پلید براى زنان پلید. و زنان پاك براى مردان پاكند، و مردان پاك براى زنان پاك. اینان از آنچه در باره ایشان مى‏گویند بركنارند، براى آنان آمرزش و روزىِ نیكو خواهد بود.

در اینكه منظور از "خبیثات" و "خبیثین" و همچنین "طیبات" و "طیبین" در آیه مورد بحث كیست؟ مفسران بیانات مختلفى دارند:

1- گاه گفته شده منظور سخنان ناپاك و تهمت و افترا و دروغ است كه تعلق به افراد آلوده دارد و به عكس سخنان پاك از آن مردان پاك و با تقوا است، و "از كوزه همان برون تراود كه در او است".

2- گاه گفته مى‏ شود "خبیثات" به معنى "سیئات" و مطلق اعمال بد و كارهاى ناپسند است كه برنامه مردان ناپاك است و به عكس "حسنات" تعلق به پاكان دارد.

اما پیداست كه این آیه بر حقیقتى اجتماعى و اساسى تأكید مى‏ كند و آن این است كه انسان نمى‏ تواند نام خود را در سیاهه تبهكاران و بدان ثبت نماید و آن گاه با نیكان زندگانى كند، بلكه ناگزیر باید سرانجام در عمل با كسانى زندگانى كند كه نامش را در سیاهه ایشان ثبت كرده است. كه گفته‏اند: كند همجنس با همجنس پرواز.

به تعبیر دیگر: مراد آیه هم سویى فكرى، عقیدتى، اخلاقى و به اصطلاح هم‏ شأن و هم‏ كفو بودن در انتخاب همسر باشد. یعنى هر كس به طور طبیعى به سراغ همفكر خود مى ‏رود.

ذرّه‏اى كه در همه ارض و سماست جنس خود را همچو كاه و كهرباست‏

ناریان مر ناریان را جاذبند                                                                          

                    نوریان مر نوریان را طالبند

آنچه مهم است اینکه «مسأله تجانس» یعنی از جنس و سنخ خود برگزیدن یک مساله‌ای است که علاوه بر دلیل عقلی و تجربه انسانی، مورد توجه متون دینی ما نیز قرار گرفته است

درباره دوست یابی هم قرآن کریم با اشاره به پشیمانی افرادی که دوست بد انتخاب کرده‌اند در روز قیامت می‌ فرماید:

یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا*لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا »[4]

«اى واى، كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم. او [بود كه‏] مرا به گمراهى كشانید پس از آنكه قرآن به من رسیده بود.» و شیطان همواره فروگذارنده انسان است.

چقدر کسانی که در دوران نوجوانی و جوانی خود اهل مسجد و عبادت بودند اهل تعبد و توسل بودند ولی بعداً در اثر معاشرت و دوستی با دوستان آلوده و از خدا بی خبر، به غفلت و سپس گناه گرفتار شده‌اند. دوستی با گرگان و گرگ صفتان برای افراد پاک و پاکیزه ارمغانی جز تند خویی ندارد.

به قول مولانا:

کافران هم جنس شیطان آمده جانشان شاگرد شیطان شده

صد هزاران خوی بد آموخته دیده‌های عقل و دل بر دوخته[5]

اگرچه اصلاح افراد ناشایسته از وظایف خوبان است اما این حالت وقتی است که خوبان در اثر تماس مستمر دچار غفلت نشوند.

هر انسانی به خوبی از نقاط ضعف و قوت خود اگاه است:« بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ»[6]: بلكه انسان خود بر نفس خویشتن بیناست، هر چند دست به عذر تراشى زند.

بنابراین نباید به بهانه اصلاح دیگران از خودمان غافل شویم و در اثر معاشرت، صفات بد آنها را کسب نماییم.

 

پی نوشت ها:

[1] - روم29. ترجمه همه آیات از مرحوم دکتر فولادوند است.

[2] -آل عمران97

[3] - نور 26.

[4] - فرقان28/29.

[5] - مثنوی، دفتر چهارم. چند بیت قبلش هم تعبیر جالبی دارد: زآنکه جنسیت عجایب جاذبیست جاذبش جنسست هرجا طالبیست

[6] - قیامت14-15



- نظرات (0)

بدون دلیل حلال‏ها را حرام نپندارید

حرام

در تفاسیر آمده است كه بنى اسرائیل به پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله اشكال مى‏ كردند كه اگر تعالیم او موافق تعالیم انبیاى پیشین همچون ابراهیم، موسى و عیسى علیهم السلام است، پس چرا گوشت و شیر شتر را حرام نمى ‏داند؟!

این آیه 93 سوره آل عمران در جواب آنها نازل شد، كه تمام غذاها براى بنى اسرائیل حلال بوده است و تنها حضرت یعقوب بعضى از غذاها را بر خود تحریم نموده بود و دلیل این تحریم نیز چنان كه در بعضى تفاسیر آمده، آن است كه وقتى حضرت یعقوب گوشت شتر را استفاده مى‏ نمود، موجب ناراحتى جسمى او مى‏ شد، او از این غذا پرهیز مى ‏كرد (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 184) و بنى اسرائیل گمان مى ‏بردند كه این یك تحریم شرعى و ابدى است.


كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلاًّ لِّبَنِی إِسْرَائِیلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِیلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُواْ بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ (آل عمران ـ 93)

فَمَنِ افْتَرَىَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (آل عمران ـ 94)

همه خوراكی ها بر فرزندان اسرائیل حلال بود جز آنچه پیش از نزول تورات اسرائیل [=یعقوب] بر خویشتن حرام ساخته بود بگو اگر [جز این است و] راست مى‏گویید تورات را بیاورید و آن را بخوانید.

پس كسانى كه بعد از این بر خدا دروغ بندند آنان خود ستمكارانند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ حلال بودن غذاها، یك اصل ثابت در ادیان آسمانى است. «كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلًّا»

2ـ بدون دلیل و تحریم شرعى، حلال‏ ها را حرام نپندارید. «حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلى‏ نَفْسِهِ»

3ـ بهترین نوع استدلال، استدلال بر اساس عقاید و كتاب آسمانى طرف مقابل است. «فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ»

قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ (آل عمران ـ 95)

بگو خدا راست گفت پس از آیین ابراهیم كه حق ‏گرا بود و از مشركان نبود پیروى كنید.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ اهل كتاب كه خود را پیرو ابراهیم مى‏ دانند، باید موحّد باشند، زیرا او مشرك نبود. «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِیمَ»، «وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ»

2ـ حق‏ گرایى ابراهیم، آیین او را پایدار و استوار ساخت. «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً»

قرآن كراراً روى این جمله تكیه شده است كه ابراهیم از مشركان نبود. تعبیر وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ در سوره آل عمران 67- 95 و انعام 161 و نحل 124 و بقره 135 دیده مى ‏شود

شأن نزول آیات:

از روایات و نقل مفسران استفاده مى ‏شود كه یهود، دو ایراد دیگر در گفتگوهاى خود به پیامبر صلی الله علیه و آله كردند:

نخست این كه چگونه پیامبر اسلام گوشت و شیر شتر را حلال مى ‏داند با این كه در آئین ابراهیم علیه السلام حرام بوده، و به همین دلیل یهود هم به پیروى از ابراهیم آنها را بر خود حرام مى ‏دانند، نه تنها ابراهیم بلكه نوح هم اینها را تحریم كرده بود با این حال چگونه كسى كه آنها را حرام نمى ‏داند دم از آئین ابراهیم مى ‏زند؟!

دیگر این كه چگونه پیامبر اسلام خود را وفادار به آئین پیامبران بزرگ خدا مخصوصاً ابراهیم علیه السلام مى ‏داند در حالى كه تمام پیامبرانى كه از دودمان اسحاق فرزند ابراهیم بودند "بیت المقدس" را محترم مى ‏شمردند، و به سوى آن نماز مى خواندند، ولى پیامبر اسلام از آن قبله روى گردانده و كعبه را قبله‏ گاه خود انتخاب كرده است؟!

آیات فوق به ایراد اول پاسخ گفته و دروغ آنها را روشن مى ‏سازد، و آیات آینده به ایراد دوم پاسخ مى ‏گوید.

 

تفسیر:

كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلاًّ لِّبَنِی إِسْرَائِیلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِیلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ 

این آیه با صراحت تمام تهمت هاى یهود را در مورد تحریم پاره‏اى از غذاهاى پاك (مانند شیر و گوشت شتر) رد مى‏ كند و مى‏ گوید: در آغاز، تمام این غذاها براى بنى اسرائیل حلال بود، مگر آنچه اسرائیل (اسرائیل نام دیگر یعقوب است) بر خود تحریم كرده بود.

درباره این كه یعقوب چه نوع غذایى را بر خود تحریم كرده بود و علت آن تحریم چه بود؟ توضیحى در آیه ذكر نشده است، ولى از روایات اسلامى بر مى ‏آید كه هنگامى كه یعقوب گوشت شتر مى ‏خورد بیمارى عرق النسا ("عرق النسا" یك نوع بیمارى عصبى است كه امروز به آن "سیاتیك" مى ‏گویند و بر اثر آن، اعصاب كمر و پاها به شدت ناراحت مى ‏شود به طورى كه گاهى قدرت حركت از انسان سلب مى ‏شود) بر او شدت مى‏ گرفت.

و لذا تصمیم گرفت كه از خوردن آن براى همیشه خوددارى كند، پیروان‏ او هم در این قسمت به او اقتدا كردند و تدریجاً امر بر بعضى مشتبه شد و تصور كردند این یك تحریم الهى است، و آن را به عنوان یك دستور دینى به خدا نسبت دادند.

قرآن در آیه بالا علت اشتباه آنها را تشریح مى‏ كند و روشن مى‏ سازد كه نسبت دادن این موضوع به خدا یك تهمت است.

بنابراین قبل از نزول تورات هیچ یك از غذاهاى پاكیزه بر بنى اسرائیل حرام نبوده كه با جمله "مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ" در آیه فوق به آن اشاره شده است، اگر چه بعد از نزول تورات و آمدن موسى بن عمران بر اثر ظلم و ستم یهود پاره‏اى از غذاهاى پاكیزه به عنوان مجازات، بر آنها تحریم شد.

از روایات اسلامى بر مى ‏آید كه هنگامى كه یعقوب گوشت شتر مى ‏خورد بیمارى عرق النسا ("عرق النسا" یك نوع بیمارى عصبى است كه امروز به آن "سیاتیك" مى ‏گویند و بر اثر آن، اعصاب كمر و پاها به شدت ناراحت مى ‏شود به طورى كه گاهى قدرت حركت از انسان سلب مى ‏شود) بر او شدت مى‏ گرفت. و لذا تصمیم گرفت كه از خوردن آن براى همیشه خوددارى كند، پیروان‏ او هم در این قسمت به او اقتدا كردند و تدریجاً امر بر بعضى مشتبه شد و تصور كردند این یك تحریم الهى است، و آن را به عنوان یك دستور دینى به خدا نسبت دادند. قرآن در آیه بالا علت اشتباه آنها را تشریح مى‏ كند و روشن مى‏ سازد كه نسبت دادن این موضوع به خدا یك تهمت است

قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ

خداوند در این جمله به پیامبرش دستور مى ‏دهد كه از یهود دعوت كند همان تورات موجود نزد آنها را بیاورند و آن را بخواند تا معلوم شود كه ادعاى آنها در مورد تحریم غذاها نادرست است، ولى آنها حاضر به انجام این كار نشدند چون مى ‏دانستند در تورات چنین چیزى وجود ندارد.

فَمَنِ افْتَرَىَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

اكنون كه آنها حاضر به آوردن تورات نشدند و افترا بستن آنها بر خدا مسلم شد، باید بدانند كسانى كه بر خدا دروغ مى ‏بندند ستمگرند، هم بر خود ستم مى‏ كنند كه خویش را گرفتار مجازات و كیفر الهى مى‏ سازند، و هم به دیگران كه آنها را با دروغ و نیرنگ از راه راست منحرف مى ‏سازند.

 

تورات كنونى و تحریم پاره‏اى از گوشت ها:

در تورات كنونى در سفر "لاویان" فصل یازدهم ضمن بیان گوشت هاى حرام و حلال چنین مى‏ خوانیم: "از نوشخوار كنندگان و سم چاكان (منظور مثل گوسفند و گاو است که بین صم انها چاک دارد) اینها را نخورید، شتر را با وجودى كه نوشخوار مى ‏كند اما تمام سم چاك نیست آن براى شما ناپاك است".

از جمله ‏هاى فوق استفاده مى ‏شود كه یهود گوشت شتر و سایر سم چاكان را حرام مى ‏دانستند، ولى هیچ گونه دلالتى بر تحریم آنها در آئین ابراهیم و نوح ندارد ممكن است این قسمت از آنها باشد كه به عنوان مجازات بر یهود تحریم شده بود.

قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ

اكنون كه مى ‏بینید من در دعوت خود صادق و راستگویم، پس از آئین من كه همان آئین پاك و بى آلایش ابراهیم است پیروى نمائید زیرا او "حنیف" بود یعنى از ادیان باطل، متمایل به حق شده بود و در دستورات او حتى در مورد غذاهاى پاك یك حكم انحرافى و تحریم بى دلیل وجود نداشت.

او هرگز از مشركان نبود و این كه مشركان عرب خود را بر آئین او مى ‏دانند كاملاً بى معنى است، "بت پرست" كجا و "بت‏شكن" كجا؟

قابل توجه این كه در قرآن كراراً روى این جمله تكیه شده است كه ابراهیم از مشركان نبود. (تعبیر وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ در سوره آل عمران 67- 95 و انعام 161 و نحل 124 و بقره 135 دیده مى ‏شود.)

زیرا بت پرستان جاهلیت مدعى بودند كه بر آئین ابراهیم هستند و آن قدر در این ادعا پیش رفته بودند كه دیگران، آنها را "حنفا" (پیروان ابراهیم)! معرفى مى‏ كردند، لذا قرآن مكرر این موضوع را نفى مى‏ كند.

 

بحث لغوی:

1ـ «الطَّعامِ» به چیزى گفته مى ‏شود كه به ذائقه‏ى انسان طعم دارد و كلمه‏ى «حِلًّا» در برابر «عقد»، به معناى آزادى و رهایى است.

2ـ «حنیف» كسى است كه از گمراهى فاصله گرفته و به هدایت و راه راست، روى آورده است. (حنیفا: حنیف: مایل به حق، جنیف: مایل به باطل. مراد از آن در اینجا موحد است.)

3ـ حل: (بكسر اول) حلال. اصل كلمه به فتح اول به معنى باز كردن است.


منابع:

تفسیر عیّاشى، ج 1

تفسیر نور، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3



- نظرات (0)

تفسیری که صرفاً روایی نیست

تفسیر طبری

طبری در موارد متعدد از روش تفسیر قرآن با قرآن برای تبیین آیات بهره جسته است؛

مثلاً برای تفسیر آیه 7 سوره بقره، از آیه 23 سوره جاثیه استفاده کرده است

همین طور طبری در بحث از تأویل قرآن و وجوه مختلف آن، بعد از ذکر آیات دالِّ بر تحریض به تفکر در قرآن و فهم کلام خداوند، تأویلات قرآن را به دو دسته تقسیم می‌کند؛ بخشی از تأویلات قرآن را جز از طریق تأمل در احادیث نبوی نمی‌توان به دست آورد.

بخشی دیگر در حیطه علم خداوند است، همچون زمان نزول عیسی بن مریم پیش از قیامت و نفخ صور و زمان قیامت.


تفسیر طبری  

تفسیر طبری، یکی از قدیمی ترین و جامع ترین تفسیرهای عربی روائی قرآن در قرن سوم هجری در بین مسلمانان است.

این تفسیر اگر چه عنوانش در خود کتاب ذکر نشده ولی طبری در کتاب دیگرش (تاریخ طبری) آن را «جامع البیان عن تاویل القرآن» نامیده است. البته این تفسیر صرفاً تفسیر روائی نیست، زیرا در آن به مباحث و مسائل کلامی توجه شده و نظرات مولّف در نقل احادیثی دال بر موضع کلامی اش، بیان شده است مانند آیه 172 سوره اعراف.

 

معرفی اجمالی نویسنده

ابو جعفر محمد بن جرید بن یزید طبری، محدث و فقیه، مفسر و مورخ قرن سوم بود که در اوایل سال 225 هـ ق، در آمل که آن زمان از توابع طبرستان بود، به دنیا آمد.

در نوجوانی، علوم مختلفی را از علمای عراق و شام و مصر آموخت و بعد در بغداد ساکن شد و تا زمان وفاتش نیز آنجا بود.

طبری درعلوم بسیاری تبحر پیدا کرد و حافظ و عارف به قرآن و معانی و احکام شد. اطلاعات او راجع به صحابه و تابعین و زمان های بعد از آن، زیاد و در مسائل راجع به ایام و اخبار مردم، آگاهی کامل داشت. از همین رو، کتابی به نام «تاریخ طبری» دارد.

زهد و ورع و خشوع و کثرت تألیفات و نوشته هایش، او را بسیار مشهور ساخت. لذا کتاب تفسیر قرآن او که به نام «جامع البیان عن تأویل القرآن» است به تفسیر طبری شهرت پیدا کرد.

طبری بر مذهب اهل تسنن بود ولی چون در گفته هایش، حقایقی را توضیح داده برخی به او اتهام شیعه می زدند. از همین جهت بعد از وفاتش، از ترس مردم عوام، او را شبانه دفن کردند.

وی در سال 310 هجری قمری در سن 86 سالگی در بغداد از دنیا رفت.

این تفسیر عمدتاً با ذکر سلسله سند کامل هر حدیث و روات حدیث، تدوین شده است و به صحت و نقد سند، چندان اعتنایی ندارد و احادیثی را اگر چه با عقل سازگار نبوده، نقل کرده است. از همین رو، احادیث ضعیف السند و اسرائیلیات در این تفسیر فراوان است

ساختار و تقسیم بندی کتاب

این کتاب، با خطبه و مقدمه ای شروع و بعد از مطالبی در باب بلاغت و اعجاز و فصاحت سخن می گوید سپس به روایت های ناظر بهنزول قرآن که بر هفت وجه آمده و به ایراداتی در این باب، جواب گفته است.

در این کتاب، راجع به تأویل قرآن صحبت شده و تأویل مطلوب و مقبول قرآن را تنها منوط به وجود نصی از پیغمبر می داند و این تأویلات قرآن به دو دسته تقسیم شده، بخشی از تأویلات از طریق تامل در احادیث نبوی و دسترسی به نصی از پیغمبر و بخشی دیگر در حیطه علم خداوند، مثل زمان نزول عیسی بن مریم، نفخ صور، و زمان قیامت.

این تفسیر، ابتدا آیه یا آیاتی را با عنوان «القول فی تاویل قوله تعالی» آورده و غالباً با جمله «یقول الله جل تناوه» سخن را شروع کرده بعد با اقوال صحابه و تابعین و تابعین تابعین، آیات را تفسیر و بررسی و در آخر، یا قول مرجح را قبول و یا با استدلال در رد اقوال گوناگون، نظر خودش را بیان کرده است.

مولف در موارد متعدد از روش تفسیر قرآن با قرآن برای تبیین آیات استفاده نموده است. او از اختلاف قرائات نیز سخن گوید.

طبری در این تفسیر، در رد کسانی که می گویند در قرآن چیزهایی است غیر کلام عربی و تفسیر اسماء قرآن و شعر و غیر آن، مطالبی آورده است و نیز ذکر فضائل اهل بیت، در آن به چشم می خورد.

این تفسیر عمدتاً با ذکر سلسله سند کامل هر حدیث و روات حدیث، تدوین شده است و به صحت و نقد سند، چندان اعتنایی ندارد و احادیثی را اگر چه با عقل سازگار نبوده، نقل کرده است. از همین رو، احادیث ضعیف السند و اسرائیلیات در این تفسیر فراوان است. به همین جهت بعضی بر او خرده گرفته و انتقادهایی شده است.

 

ترجمه فارسی تفسیر طبری

تفسیر محمّد بن جریر طبری از قرآن مجید در زمان سلطنت منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسمعیل سامانی، در نیمه دوم قرن چهارم هجری، به وسیله علما و فقهای ماوراء النّهر از عربی به فارسی ترجمه شده ‌است.

در مورد نوع نگارش و ترجمه ی آن به فارسی نیز باید خاطر نشان کرد شیوه نگارش آنان نیز پر معنا بوده، زیرا برخلاف آنچه اکنون در متن چاپی دیده می ‌شود، ظاهراً مترجمان هیچ گاه ترجمه قرآن را جدا از متن قرآن نقل نمی‌ کرده‌اند، بلکه زیر هر یک از واژگان قرآن، معادل آن را می ‌نهاده‌اند. این شیوه، بی‌ تردید رایج ترین شیوه ترجمه طی هزار سال بوده است.

تفسیر

املا تفسیر طبری

به نظر می ‌رسد که طبری تفسیر خود را بر دو طبقه از شاگردان املا کرده باشد. به گفته ابوبکر بن کامل، مشهورترین شاگرد طبری، (متوفی 350) طبری تفسیر خود را در 270 بر شاگردانش قرائت کرده؛ اما ابوبکر بن بَالَوَیْه، دیگر شاگرد وی، گفته است که طبری تفسیر خود را از 283 تا 290 بر ما املا کرد.

مصادر تفسیر طبری

تفسیر طبری از تفاسیر قبل خود مانند تفسیر ابن عباس و سعید بن جبیر و حسن بصری و عکرمه و ضحاک بن مزاحم و عبدالله بن مسعود و تفسیر ابن جریح و مقاتل بن حیان، قتادة بن دعامه، استفاده کرده است.

همچنین روایت یونس بن بکیر در اختیار طبری بوده که از مصادر مهم آن در این تفسیر، به خصوص در بخش های مربوط به داستان آفرینش، استفاده شده است و در مأخذ تاریخی و سیره و اخبار، از نوشته های محمد بن سائب کلبی و فرزندش هشام و محمد بن عمر واقدی، أخذ کرده است.

 

تفسیر طبری در دیدگاه دیگران

این تفسیر مورد توجه علمای بعد از طبری قرار گرفت. ابن ندیم، آن را کتابی خواند که بهتر از آن نوشته نشده است.

ابوحامد احمد اسفراینی فقیه می گوید: اگر کسی برای دستیابی به این کتاب، تا چین سفر کند، کار چندان بزرگی نکرده است.

در مورد نوع نگارش و ترجمه ی آن به فارسی نیز باید خاطر نشان کرد شیوه نگارش آنان نیز پر معنا بوده، زیرا برخلاف آنچه اکنون در متن چاپی دیده می ‌شود، ظاهراً مترجمان هیچ گاه ترجمه قرآن را جدا از متن قرآن نقل نمی‌ کرده‌اند، بلکه زیر هر یک از واژگان قرآن، معادل آن را می ‌نهاده‌اند. این شیوه، بی‌ تردید رایج ترین شیوه ترجمه طی هزار سال بوده است

ابن یتمیه حنبلی مسلک: تفسیر طبری را باید از صحیح ترین تفاسیر بدانیم.

این تفسیر تاثیر زیادی بر مفسران بعد از خود گذاشت و غالب مفسران در تفسیر آیات، به نظر او اشاره کرده اند، از جمله: علی بن احمد واحدی (متوفی 468)، عالمان اندلسی، شیخ طوسی، محمد بن احمد قرطبی (متوفی 671)، ابوبکر محمد بن عبدالله ابن عربی مالکی (متوفی 543).

هر چند که باید بگوئیم که شیخ طوسی در مقدمه تفسیرش، به افراط طبری در تفصیل مطالب اشاره کرده و آن را نقص کار او می داند ولی مکرراً در تفسیر خود، از آراء طبری بهره برده است.

 

چاپ و انتشار کتاب

از این تفسیر، نسخه های خطی متعدد به ویژه در کتابخانه های ترکیه مانند «ایاصوفیه و نور عثمانیه» موجود است.

اولین چاپ آن در سال 1321/1903 م در قاهره بود. دارالکتب العلمیه، در 12 جلد متن کامل تفسیر را چاپ کرد.

محمد حسن محمد حسن اسماعیل، آراء فقهی طبری در این تفسیر را با عنوان «الاحکام الفقهیه الامام ابطری» در بیروت چاپ کرد.

بخش هایی از این تفسر به قلم "محمد باقر خالصی" به فارسی ترجمه شده است. قسمتی از آن به قلم "جان کوپر" در 1987 م در آکسفورد به انگلیسی ترجمه شده است.

قسمتی از این تفسیر به قلم "پیرگوده" در 1983 م در پاریس به فرانسه ترجمه شده است.

از تفسیر طبری، نیز گزیده هایی با نام های مختلف، در دست می باشد.



- نظرات (0)