سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اثبات الهی و آسمانی بودن قرآن در پنج دقیقه

از کجا بفهمیم که این قرآن از طرف خدا آمده است برای ادعای خودتان دلیلی دارید؟

امام باقر (علیه السلام) شعرى دارند، « شِفَاءُ الْعَمَى طُولُ السُّۆَالِ وَ إِنَّمَا تَمَامُ الْعَمَى طُولُ السُّكُوتِ عَلَى الْجَهْل»(كفایةالأثر، ص‏253) شفاى نابینایى سۆال است و تمام نابینایى سكوت است.

برای اثبات این مطلب که قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، باید از دو منظر به این قضیه نگاه کنیم.

ابتدا از حیث آورنده قرآن کریم در سوابق و ویژگی های فردی و اخلاقی و اجتماعی او توجه کنیم و در مرتبه بعدی به محتوای آن توجه و دقت نماییم.

 

نکته اول:

اما قسمت اول یعنی وقتی که ما به آورنده قرآن یعنی حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله و سلم) و زندگی و صفات اخلاقی و فردی و اجتماعی ایشان توجه می کنیم، چند خصوصیت ممتاز از رفتار ایشان دلالت می کند که ؛

حضرت در ادعای خود راستگو و صادق بوده اند و این خصوصیات بارز در واقع همه دلالت بر این دارد که ایشان پیامبر الهی می باشد و کتاب هدایتی که آوردند از طرف خداوند متعال است.

 

ویژگی اول:

اولین و مهمترین ویژگی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم ) این بود که ایشان فردی درس نخوانده و بی سواد بوده است. این مسأله در اثبات نبوت و حقانیت ادعای ایشان و اثبات الهی بودن قرآن کریم ، بسیار مهم و ارزشمند می باشد؛ چرا که وقتی ما به سوابق و جایگاه علمی ایشان در میام اقوام عرب نگاه می کنیم، هیچ گونه اثر علمی و یا جایگاه  علمی برای حضرت بیان و نوشته نشده شده است.

این مطلب دلالت بر این موضوع دارد که این قرآن با این همه عظمت و بزرگی نمی تواند توسط این شخص درس نخوانده و بی سواد آورده شده باشد.

این موضوع را علمای تفسیر و علوم قرآنی نوعاً با عنوان اعجاز من حیث آورنده قرآن بیان کرده اند ؛ یعنی این که اگر کسی با این مسأله اقناع نمی شود و نمی تواند قبول کند که این قرآن از طرف خداوند متعال فرستاده شده ، می تواند بر اساس تحدی که در قرآن وجود دارد امتحان کند، ببیند که آیا فرد ناتوان و درس نخوانده و بی سوادی را می تواند پبدا کند که قادر به آوردن حتی یک سوره همانند قرآن کریم باشد تا با انجام این کار، نقضی بر قرآن آورده و حقانیت قرآن کریم را زیر سوال ببرد : «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ [اعراف /157]

همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، پیروى مى‏كنند»

«فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ [اعراف /158] پس به خدا و فرستاده او- كه پیامبر درس‏نخوانده‏اى است بگروید».

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد این در حالی است که عموماً کتابهای توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوی تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند

ویژگی دوم:

بر اساس نقل متواتری که از کتب تاریخی بیان شده ، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم ) از لحاظ خصوصیات اخلاقی فردی متمایز و بلند مرتبه بوده اند به طوری که ایشان حتی قبل از مبعوث شدن به رسالت الهی ، فردی بسیار راستگو و صدیق و درستکار بوده ، به طوری که به امانتداری و صداقت و خوش اخلاقی شهرت داشته اند .

همچنین اقوام جاهلی و متعصب عرب مجذوب اخلاق زیبا و انسانی و الهی حضرت شده بودند و این مطلب اشاره به این دارد که شخصی که هیچ گونه سابقه انحراف اخلاقی و رفتاری ، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن ، نداشته است دلیلی بر حقانیت گفتار و ادعایش می تواند باشد :«

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا [الاحزاب/21] قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏كند. »

 

ویژگی سوم:

وقتی که در خصوصیات رفتاری ایشان بعد از بعثت نگاه می کنیم ، می بینیم که ایشان در مسیر رسیدن به اهداف والای الهی خود بسیار ثابت قدم و استوار بوده اند به طوری که دشمنی سرسختانه و بی حد و حصر اقوام جاهلی با بدترین رفتار هایی که داشتند ، نتوانست ایشان را از مسیری که داشتند سست و یا منحرف کند و این در حالی است که اگر ایشان در ادعای خود مبنی بر آسمانی بودن و الهی بودن قرآن کریم کاذب بودند ، یقیناً با این همه فشارها و آزار و اذیتی که می دیدند از ادعای خود دست بر می داشتند :

وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ ؛ [سوره لقمان/17] و بر آسیبى كه بر تو وارد آمده است شكیبا باش ».

«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ ؛ [سوره اعراف/199] گذشت پیشه كن، و به [كار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رُخ برتاب. »

نزول

ویزگی چهارم:

وقتی که در سوابق تبلیغی حضرت بعد از رسالت توجه می کنیم می بینیم که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از این همه مرارت و آزار و اذیتی که در مسیر دین و ادعای خود مبنی بر الهی بودن رسالت و آسمانی بودن قرآن کریم می کشیدند ، اجر و مزدی از مردم نمی خواهند و به دنبال مال و منال و دنیا نمی روند و این در حالی است که در دنیا هر کسی که برای مقاصد مادی و دنیایی کاری انجام دهد، همیشه به دنبال این بوده که از این مسیر سودی را برای خود تحصیل کند.

با این حال حضرت رسول اکرم (صلی اله علیه و اله و سلم )هیچ گونه تمایلی به این مسائل دنیایی نداشته و از این مساِِئل دوری می جستند. «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى [شوری /23] بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.»

 

نکته دوم:

در این قسمت با محتوای آنچه که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم ) آورده یعنی متن قرآن کریم کار داریم در این خصوص هم مباحثی که مربوط به محتوا می شود را باید دسته بندی کنیم :

 

خصوصت اول:

جایگاه علمی این کتاب؛

نکته ای که باید در این خوص به آن توجه داشت و ادعای الهی بودن قرآن را اثبات می کند و با آن می شود اثبات کرد که این قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، بحث محتوای قرآن کریم می باشد .

ما وقتی به محتوای قرآن کریم و زمان و مکان نزول آن توجه می کنیم متوجه می شویم که :

اولاً قرآن کریم در زمانی و مکانی نازل شده که مردم آن زمان سرآمد مباحث فصاحت و بلاغت بوده اند و از این لحاظ از قدرت و تبحر بالایی برخوردار بوده اند .

از طرفی می بینیم که یکی از ابعاد اعجاز آمیز قرآن کریم بحث اعجاز بیانی آن می باشد ، به طوری که وقتی خداوند متعال توسط رسول خود به همین قرآن تحدی می کند ، همین دانشمندان و زبردستان مباحث فصاحت و بلاغت ؛ اولاً مجذوب این کتاب آسمانی و فصاحت دقیق و شگرف آن قرار می گیرند و از ثانیاً از آوردن مثل آن هم ابراز ناتوانی و عجز می کنند :

« أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ [یونس/38]یا مى‏گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید، و هر كه را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید.

« وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ [البقره/23]

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ایم شك دارید، پس- اگر راست مى‏گویید- سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید

وقتی درآیات و محتوی الهی این کتاب آسمانی دقت و توجه میکنیم می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتاه پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد و از طرفی معارف آن انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد

خصوصیت دوم:

محتوای اخلاقی این کتاب ؛ وقتی درآیات و محتوای این کتاب آسمانی دقت و توجه می کنیم ، می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست ، چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتا پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد .

از طرفی معارف این کتاب ارزشمند انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد :

«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ؛[فصلت/34]بدى را با نیكى دفع كن».

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [اعراف/157] همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند- پیروى مى‏كنند [همان پیامبرى كه‏] آنان را به كار پسندیده فرمان مى‏دهد، و از كار ناپسند باز مى‏دارد، و براى آنان چیزهاى پاكیزه را حلال و چیزهاى ناپاك را بر ایشان حرام مى‏گرداند، و از [دوش‏] آنان قید و بندهایى را كه بر ایشان بوده است برمى‏دارد. پس كسانى كه به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پیروى كردند، آنان همان رستگارانند.

 

خصوصیت سوم :

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد ، نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد ؛ این در حالی است که عموماً کتاب هایی که توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند ، نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوای تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند :

« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا [النساء/82] آیا در [معانى‏] قرآن نمى‏اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.»


- نظرات (0)

«اللّه» جامع ترین نام خداوند!

هر كدام از نام‏هاى خدا در قرآن كریم، ناظر به برخى از صفات اوست. تنها نامى كه به تمام صفات و كمالات الهى اشاره دارد و به تعبیر دیگر، جامع تمام صفات جمال و جلال است «الله» است. به همین دلیل، سایر اسماى خداوند غالباً صفت براى كلمه‏ى «اللّه» ذكر مى‏شود، مانند: «فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (بقره/ 226) و «فَإِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ». (بقره/ 227؛ نمونه/ ج 1/ ص 20)

عظمت و قداست نام الهى‏

نام الهى از چنان عظمت و قداستى برخوردار است كه اگر به هنگام ذبح حیوان ذكر شود، آن حیوان حلال، وگرنه گوشت آن حیوان حرام مى‏گردد. از این رو، قرآن كریم به صورت سلب و ایجاب آن را مطرح مى‏كند. گاهى مى‏فرماید: از آن حیوانى كه نام خدا بر آن برده نشده، نخورید؛ «وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ یُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ» (انعام/ 121) گاهى مى‏فرماید: از آن حیوانى كه نام خدا بر آن برده شده، بخورید؛ «فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ إِن كُنتُمْ بِآیَاتِهِ مُۆْمِنِینَ». (انعام/ 118؛ محاضرات‏)

 

«اللّه» جامع ترین نام خداوند

هر كدام از نام‏هاى خدا در قرآن كریم، ناظر به برخى از صفات اوست. تنها نامى كه به تمام صفات و كمالات الهى اشاره دارد و به تعبیر دیگر، جامع تمام صفات جمال و جلال است «الله» است. به همین دلیل، سایر اسماى خداوند غالباً صفت براى كلمه‏ى «اللّه» ذكر مى‏شود، مانند:

«فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (بقره/ 226) و «فَإِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ». (بقره/ 227؛ نمونه/ ج 1/ ص 20)

 

معناى اللّه‏

«اللّه» اسم است براى ذات واجب الوجود كه مستجمع جمیع صفات كمال است. این نام بزرگ خداوند كه اختصاص به ذات خود او دارد، در سراسر قرآن كریم دو هزار و هشتصد و دوازده بار ذكر شده است.

بعضى معتقدند كه كلمه‏ى «اللّه» اسم وضع شده‏اى است و مشتق نیست، چنان كه خلیل گفته است و برخى دیگر گویند كه مشتق است و در اشتقاق آن اختلاف كرده‏اند، بعضى آن را مشتق از «اله، یأله» مى‏دانند كه مصدر به معناى اسم مفعول است.

«اله» یعنى «معبود» و برخى آن را مشتق از «وله» به معناى تحیر و سرگردانى دانسته‏اند؛ یعنى عقول و اندیشه‏هاى انسان‏ها در باره‏ى او متحیر و سرگردان است. (دایرة الفراید/ ج 2/ ص 1)

ابن عباس مى‏گوید كه از على علیه السلام پرسیدم: چرا سوره‏ى برائت «بسم اللّه» ندارد؟ فرمود: «بسم اللّه» امان و مایه‏ى امنیت است و در سوره‏ى برائت امان وجود ندارد و فرمان جنگ داده شده است؛ «لأنّها أمان و برائة، نزلت بالسّیف لیس فیها أمان»

ویژگى نام مقدّس اللّه‏

هر اسمى، جز كلمه‏ى «اللّه» هرگاه حرفى از آن كم شود، معنایش به هم مى‏خورد. زیرا اگر«الف» حذف گردد، «للّه» مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: «وَلَلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرضِ» (جاثیه/ 27)

 و اگر «لام» اول حذف گردد، «له» مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: «لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ». (طه/ 6)

اگر «لام» دوم حذف گردد، «هو» مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: «وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ». (قصص/ 70؛ روح البیان/ ج 1/ ص 398)

 

آغاز هر كار به نام خداوند

1- «بسم اللّه الرحمن الرحیم» سرآغاز كتاب الهى است، «بسم اللّه» نه تنها در ابتداى قرآن، بلكه در آغاز همه‏ى كتب آسمانى بوده است.

2- حركت و توقف كشتى نوح به نام خدا بود؛ «بِسْمِ اللّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا». (هود/ 41)

3- حضرت سلیمان وقتى ملكه‏ى سبا را به ایمان به خداوند فرا خواند، دعوت‏نامه‏ى خود را با جمله‏ى «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» براى او فرستاد.

4- «بسم اللّه» رمز آن است كه در شروع كار نیاز به دلگرمى و امید و رحمت است و مبدأ و منشأ همه‏ى قدرت‏ها و امیدها و رحمت‏ها خداست. از این رو، بعد از كلمه‏ى «اللّه» رحمن و رحیم به كار رفته است. پیامبر نیز رسالت خویش را با نام خدا شروع كرد؛ «اقرأ باسم ربّك». (نور/ ج 1/ ص 12)

«بسم اللّه الرحمن الرحیم» سرآغاز كتاب الهى است، «بسم اللّه» نه تنها در ابتداى قرآن، بلكه در آغاز همه‏ى كتب آسمانى بوده است

5- پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: هر كار مهمى كه بدون نام خدا شروع شود، بى‏فرجام است؛ «كلّ أمر ذى بال لم یذكر فیه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم فهو أبتر». (بحار/ ج 19/ ص 60)

6- ابن عباس مى‏گوید كه از على علیه السلام پرسیدم: چرا سوره‏ى برائت «بسم اللّه» ندارد؟

فرمود: «بسم اللّه» امان و مایه‏ى امنیت است و در سوره‏ى برائت امان وجود ندارد و فرمان جنگ داده شده است؛ «لأنّها أمان و برائة، نزلت بالسّیف لیس فیها أمان». (مستدرك الوسائل/ ج 2/ ص 33)

7- امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: هرگز «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را ترك نكن، گرچه بخواهى بعد از آن شعرى بخوانى؛ «لا تدع بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و ان كان بعده شعر». (نور الثقلین/ ج 1/ ص 6)

8- امام حسن عسگرى علیه السلام مى‏فرماید: گفتن بسم اللّه یارى خواستن از خداوند در جمیع شئون زندگى است؛ «بسم اللّه اى أستعین على أمورى كلّها باللّه». (نور الثقلین/ ج 1/ ص 12)

9- امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: بسم اللّه نزدیك‏ترین اسم به اسم اعظم خداوند است؛ «بسم اللّه الرحمن الرحیم أقرب الى اسم اللّه الأعظم من ناظر العین الى بیاضها». (نور الثقلین/ ج 1/ ص 21)

منابع:

کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم ج 1 ـ اکبر دهقان

تفسیر نور الثقلین/ ج 1

مستدرك الوسائل/ ج 2

تفسیر نور/ ج 1

منبغ"+


- نظرات (0)

معنای فارسی، "خداوند" ایزد است


خدا

آیه بسم الله الرحمن الرحیم یا آیه تسمیه آیه‌ای از قرآن است که در اول هر سورهای به استثنای سوره برائت (توبه) آمده‌است.

 

آیا بسم الله الرحمن الرحیم جزء آیات سوره است؟

بر سر اینکه آیا این آیه جزء هر سوره‌است یا نه، اختلاف وجود دارد. برخی از اهل تسنن آن را جزء هیچ سوره‌ای نمی‌دانند و شروع هر سوره را با بسم الله از قبیل شروع هر کار دیگر با بسم الله می‌شمارند. از این رو در نماز، سوره حمد یا هر سوره‌ای را بدون بسم الله می‌خوانند.

شیعیان به پیروی از اهل بیت علیهم السلام با این مسأله مخالفت دارند. شیعیان در این موضوع اتفاق نظر دارند؛ ولی میان اهل تسنن اختلاف نظر است. بعضی با نظر شیعه موافقند و بعضی سخت مخالف و بعضی قائل به تفصیلند.

ابن عباس، ابن مبارک، عاصم، کسائی، ابن عمر، ابن زبیر، ابن هریره عطاء، طاووس و نیز امام فخر رازی در تفسیر کبیر و جلال الدین سیوطی در اتقان که مدعی تواتر روایاتند، از طرفداران نظریه جزئیتند. بعضی مانند مالک و ابو عمرو و یعقوب می‌گویند که جزء هیچ سوره‌ای نیست و فقط برای اوائل سوره‌ها تیمناً نازل گشته و نیز برای فواصل سوره‌هاست؛ ولی بعضی از پیروان مسلک شافعی و حمزه قائل به تفصیلند که می‌گویند فقط در سوره ی حمد جزء سوره ‌است و در سوره‌های دیگر نیست.

 

تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم از دیدگاه علماء

سید محمد جواد غروی می گوید: (سید محمد جواد غروی، آدم از نظر قرآن، جلد سوم، فصل سوم: تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم، صفحه 434)

خداوند معنای فارسی الله نیست و درست آن ایزد است و بخشنده ترجمه وهّاب است نه رحمان. رحمان و رحیم هر دو صفتند و معنای هر دو یکی است جز آن که هر یک از این دو ، بیانگر بخشی از رحمت الهی است زیرا رحمت بر دو نوع است یکی رحمت عام بلا شرط و دیگری رحمت خاص مع الشرط.

شاید دلیل ترتیب بین بسم الله و بالله رعایت ترتیب صعودی نظری و فکری است که علم و توسل انسان ابتدا به اسما و صفات خداوند است سپس علم و توسل به ذات خداوند پیدا می کند

رحمت عام بلا شرط رحمتی است که مشروط به هیچ شرطی نیست و رحمت عام بلا شرط رحمتی است که منوط به عمل است اعم از مادیات و معنویات.

 

مقصود از «اسم» در «بسم الله الرّحمن الرّحیم» و «سبح اسم ربک الاعلی» چیست؟

اضافه کلمه «اسم» به سوی «اللّه» از قبیل اضافه بیانیّه نیست تا منظور از کلمه «اللّه» و «الرّحمن الرّحیم» مجرد الفاظ این کلمات باشد، نه مفهوم آنها؛ زیرا اولاً: این احتمال بعید به نظر می‌رسد. ثانیاً: اگر منظور از «اسم»، مجموع این سه کلمه باشد، آنها که به صورت مجموع نام خدا نیست و اگر یک یک آنها منظور باشد، در این صورت نیز لازم بود در میان آنها «واو عطف» باشد تا آنها را از هم جدا سازد و بدین صورت خوانده شود: «بسم اللّه و الرّحمن و الرّحیم».

به همین جهت باید گفت؛ اضافه «اسم» به سوی «اللّه» اضافه معنوی است و منظور از «اللّه» هم مفهوم آن است نه لفظ آن؛ یعنی کلمه «اللّه» در معنای خود به کار رفته است نه این‌که منظور از آن خود لفظ «اللّه» باشد.

بنابراین، باید گفت که کلمه «اسم» در معنای عمومی و جامع خود که می‌تواند به تمام اسما و نام‌های الهی مشتمل باشد، به کار رفته است. و با گفتن کلمه «بسم اللّه» مفهوم کلی اسم خدا منظور می‌شود و به مصداق اشاره می‌گردد؛ چون اسم اعظم پروردگار (الله) بزرگ‌ترین مصداق نام‌های پروردگار است. و با مفهوم کلی اسم پروردگار بهتر و بیشتر تطبیق می‌کند و با گفتن کلمه «اسم» از تمام اسما و نام‌های دیگر پروردگار پیشتر و بیشتر به ذهن گوینده و شنونده سبقت و مبادرت می‌کند. (البیان فی تفسیر القرآن، ص 433 و 524)

پس، مقصود از «اسم» در «بسم الله الرّحمن الرّحیم» خود «الله» نیست، بلکه الله مصداق اکمل و اعظم نام‌های الهی است.

«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى»؛ (اعلی، 1) منزّه شمار نام پروردگار بلندمرتبه‌ات را!

اضافه «اسم» به سوی «اللّه» اضافه معنوی است و منظور از «اللّه» هم مفهوم آن است نه لفظ آن؛ یعنی کلمه «اللّه» در معنای خود به کار رفته است نه این‌که منظور از آن خود لفظ «اللّه» باشد

جمعی از مفسران معتقدند که منظور از «اسم» در اینجا «مُسمّى» (ذات مقدس) است، در حالی‌که جمعی گفته‌اند منظور خود نام پروردگار است، البته نامی که دلالت بر مسمّی می‌کند، (شبر، سید عبد الله، تفسیر القرآن الکریم، ص 555) و میان این دو تفسیر تفاوت چندانی نیست و به هر حال منظور این است که نام خداوند در ردیف نام بت‌ها قرار داده نشود، و ذات پاک او را از هرگونه عیب و نقص، و صفات مخلوق‌ها و عوارض جسم و جسمانیت، و هرگونه محدودیت و نقصان منزّه بشمریم، نه همچون بت‌پرستان که نام او را در کنار نام بت‌های خود قرار می‌دهند، یا کسانی که او را جسم و جسمانی می‌شمرند. (تفسیر نمونه، ج 26، ص 384)

 

چرا در عبارت «بسم الله و بالله» اسم خدا بر خود خدا مقدم شده است؟

با توجه به مباحث دقیق عرفانی، شناخت حقیقت ذات خداوند ممکن نیست. به بیان اهل عرفان از ذات خداوند نه خبری می توان داد و نه اسم و رسمی بر او می توان گذارد. تمام دانش ما از خداوند از مقام تجلی و مقام ظهور اسما و صفات است؛ بنابراین «الله» نیز اسمی از اسم های خداوند است.

البته «الله» جامع ترین اسم خداوند است که بقیه اسم ها را در بر دارد. اما به لحاظ متون شرعی «الله» اسم برای ذات محسوب می شود. به همین جهت اهل معرفت «اسم الله» را تحت دو عنوان «الله ذاتی» و «الله صفاتی» بررسی می کنند. (مبانی و اصول عرفانی نظری، ص 455 – 458) در هر صورت، شاید دلیل ترتیب بین بسم الله و بالله رعایت ترتیب صعودی نظری و فکری است که علم و توسل انسان ابتدا به اسما و صفات خداوند است سپس علم و توسل به ذات خداوند پیدا می کند.


- نظرات (0)

آیا جهنم و بهشت اکنون خلق شده اند؟

آیا جهنم و بهشت اکنون خلق شده اند؟ الآن کجا هستند و چه وسعتی دارند؟ آیا درست است که بهشت در آسمان است و جهنم در زمین؟

 

پاسخ:

اکثر دانشمندان اسلامی معتقدند که این دو هم اکنون وجود خارجی دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تائید می کند. به عنوان نمونه:

1- آیات فراوانی که در مورد بهشت و یا دوزخ تعبیر به «اُعِدَّت» (مهیا شده) نظیر آیه 133 از سوره آل عمران[1]و یا تعبیرات دیگری که از همین ماده آمده است. از این آیات استفاده می-شود که بهشت و دوزخ هم اکنون آماده شده اند اگر چه بر اثر اعمال نیک و بد انسان ها توسعه می یابند.

2- در آیات مربوط به معراج در سوره «والنَّجم» می خوانیم: بار دیگر پیامبر (ص) جبرئیل را نزد «سدره المنتهی» که در بهشت جاویدان قرار دارد مشاهده کرد.[2]

3- در سوره تکاثر می فرماید: اگر علم الیقین داشتید، دوزخ را مشاهده می کردید پس به عین الیقین آن را می دیدید.»[3]...

 

اما اینکه بهشت و جهنم در کجا هستند؟

پاسخ این سوال را از دو راه می توان داد:

نخست اینکه بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند.

همانطور که در این عالم موجودات بسیاری هستند که با چشم و گوش و لامسه عادی و غیر مسلح قابل درک نیستند، نظیر امواج رادیویی که تا دستگاه گیرنده ای نباشد، صدائی از آن امواج به گوش ما نمی رسد. البته این مثال هر چند از جهاتی رسا نیست ولی برای مجسم ساختن چگونگی وجود بهشت و دوزخ، در باطن این جهان، مؤثر به نظر می رسد.

دیگر اینکه: عالم آخرت و بهشت و دوزخ، محیط بر این عالم است و به اصطلاح این جهان در شکم و درون آن جهان قرار گرفته است. درست همانند عالم جنین که در درون عالم دنیاست، زیرا می دانیم عالم جنین برای خود عالم مستقلی است، اما جدای از این عالمی که در آن هستیم نیست، بلکه در درون آن واقع شده است. عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت همین حال را دارد، یعنی در درون آن قرار گرفته است و اگر می‏بینیم قرآن می‏گوید وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمان ها و زمین است به خاطر آن است که انسان چیزی وسیع تر از آسمان و زمین نمی‏شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود ، لذا قرآن برای اینکه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم کند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه کرده است و چاره‏ای غیر از این نبوده، همان طور که اگر کودکی که در شکم مادر قرار دارد، عقل می‏داشت و می‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقی صحبت کنیم که برای او در آن محیط قابل درک باشد.

از آنچه گفتیم پاسخ این سؤال نیز روشن شد که اگر وسعت بهشت به اندازه زمین و آسمان ها است پس دوزخ کجا است ؟ زیرا طبق پاسخ اول دوزخ نیز در درون همین جهان قرار گرفته و وجود آن در درون این جهان منافاتی با وجود بهشت در درون آن ندارد (همانطور که در مثال امواج فرستنده صوتی ذکر شد) و اما طبق پاسخ دوم که بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند جواب باز هم روشنتر است زیرا دوزخ می‏تواند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن و از آن هم وسیع تر.[4]


[1]-وَ سارِعُوا إِلی‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان؛ و بهشتی که وسعت آن، آسمانها و زمین است؛ و برای پرهیزگاران آماده شده است.

[2]- سوره والنجم آیات 13 الی 15 « وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری‏ * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی‏ * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی‏ و بار دیگر نیز او را مشاهده کرد، نزد «سدرة المنتهی»، که «جنت المأوی» در آنجاست!

[3]- سوره تکاثر آیات 5، 6 و 7 کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ چنان نیست که شما خیال می‏کنید؛ اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (افزون طلبی شما را از خدا غافل نمی‏کرد)! قطعاً شما جهنّم را خواهید دید! سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین خواهید دید.

[4]-این جواب از تفسیر نمونه ج3 ص92 الی 95 با اندکی تصرف برگرفته شده است .

منبع "+


- نظرات (0)

قسمتی از قرآن کلام پیامبراست

پرسش: آیا درست است که قسمتی از قرآن وحی از طرف خداوند است و قسمتی از آن کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؟


شبهه

پاسخ:

چنین عقیده‌ای وجود ندارد، بلکه چنین ادعاهایی وجود دارد که وظیفه تدوین، تنظیم و طرح آن به دکتر سروش سپرده شده است و مسئولیت ترویج و تبلیغ آن نیز بر عهده‌ی (به اصطلاح) روشنفکران – دگر اندیشان – قرائت جدیدی‌ها و ... سپرده شده است و البته در کنار اهل قلم و برخی از مطبوعات و سایت‌ها، عده‌ی قابل توجهی از اساتید دانشگاه‌ها، به ویژه در علوم انسانی و بالاخص در دانشگاه‌های آزاد نیز این رسالت را بر عهده گرفته و بسیار جدی دنبال می‌کنند.

بحث در این زمینه بسیار است، هر ادعایی باید جداگانه بررسی شود؛ صرف ادعا نیز قابل قبول نیست، بلکه باید ادله اقامه شود و آن دلایل نیز مورد مطالعه قرار گرفته و نقد شوند. مباحث نظری و اعتقادی را نمی‌شود با تبلیغ، جوّسازی، شانتاژ، فرافکنی و ...، به اثبات رساند. در هر حال بحث در این خصوص بسیار است، اما برای این که سبُکی این ادعای هدفدار معلوم شود، فقط به چند نکته اشاره می‌شود:

الف – از کجا فهمیدند که قرآن کریم، مخلوطی از وحی و سخنان پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله است؟ آیا بخش وحیانی‌ این به آنها نیز وحی شده و یا توسط فرشتگان برای‌شان بازخوانی شده که فهمیدند مخلوط است؟

ب – مگر تمام قرآن به پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نازل نشده و توسط ایشان به بقیه ابلاغ نگردیده است؟ مگر ایشان سخنان دیگری که تحت عنوان حدیث مطرح است را بیان ننموده است؟ پس ما از کجا فهمیدیم که کدام وحی است و کدام حدیث؟ غیر از بیان و تفکیک شخص ایشان، دلیل دیگری هم داریم؟ حال چطور تشخیص دادیم که برخی از فرازهای قرآن نیز وحی نیست؟

د –از کجا فهمیدند که درست همان فرازهای مۆثر در ساختار شخصیت فردی و اجتماعی و به ویژه سیاسی و حکومتی، مثل عصمت، وجوب اطاعت، تبعیت، الگوپذیری، ولایت و ...، وحی نیست؟!

چطور تشخیص دادند که مثلاً «‌إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ‌» وحی است یا خبر از معاد و امر به بندگی او وحی است، اما آیه تطهیر یا آیه 32 از سوره آل عمران که می‌فرماید: «قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ» وحی نیست؟ و چه کسی قابلیت و رسالت تشخیص آیات وحی و یا افزوده‌های آن را به آنان داده است؟ ملاک‌ تشخیص و تفکیک‌شان چیست؟

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که عده‌ای از کفار سعی دارند بین خدا و رسولان جدایی بیاندازند و بعد بگویند که پس ما به برخی از آیات(که به نظر خودمان وحی است)ایمان می آوریم و به برخی دیگر ایمان نمی آوریم ...،سپس یک حد وسطی را که نه خدا و دین کاملاً انکار شود و نه کاملاً مورد اعتقاد قرار گرفته و عمل شود را ترسیم می‌کنیم،یک اسلام لیبرال،اسلام تسامح و تساهل، اسلام قرائت جدید، اسلام بی‌قداست،اسلام مشکوک،اسلام قابل تفکیک،اسلام معتدل به معنای حد وسط کفر و ایمان و ...را می‌آوریم و مردم را به آن فرا می‌خوانیم‌-و در واقع آنان به جای پیامبر دیکته و القا می‌کنند که کدام بیان را وحی بدانید و کدام را ندانید

حالا مثلاً آقای سروش گفت: بخش عصمت و اطاعتش وحی نیست – سپس آقای دیگری گفت: به نظر من بخش طهارتش وحی نیست – آقا یا خانم دیگری گفت: به نظر من احکام جهادی و حکومتی‌اش وحی نیست – دیگر گفت: به نظرم اخبار بهشت و جهنمش وحی نیست و ...؛ چه باید کرد و چه می‌شود؟

ه – آیا وقتی در قالب کلمات، اصطلاحات و جملات (به اصطلاح فلسفی) بیان می‌کنند که الغیاذ بالله پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، سخنان خود را به نام وحی به مردم ابلاغ و القا کرده است، معنایش اهل معصیت کبیره خواندن ایشان و نیز العیاذ بالله مفتر خواندن ایشان نیست؟

پس خوب دقت شود که کجا را هدف گرفته‌اند و  دقت شود که بسیار فرق است بین «انکار عصمت» و «متهم کردن پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله [الیعاذ بالله] به دروغ، افترا، فریب، هوای نفس و ...».

در این ادعاهای بی‌دلیل، چندین هدف تعقیب می‌شود که عمده‌ی آنها عبارتند از:

*- قداست زدایی از خدا، وحی، قرآن و اهل عصمت علیهم‌السلام؛

*- ایجاد انفصال عقلی و قلبی (نظری و عملی)، بین مۆمنین با خدا، وحی، قرآن و رسول (صلی الله و علیه وآله)؛

*- غیر وحیانی خواندن قرآن کریم و بالبتع ایجاد تشکیک در کلّ قرآن؛

*- تکذیب آیاتی که اعتقاد و عمل به آنها، منجر به تکفیر طاغوت، قیام به قسط و الگو قرار ندادن نظام استبدادی سلطه می‌گردد.

*- الگو زدایی وحیانی در تمامی شئون زندگی [اعم از اخلاقی، رفتاری، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ...]، برای فراهم سازی الگو پذیری از غرب و نظام سلطه.

*- ... و در یک کلام، گرفتن خدا، ایمان، اسلام، قرآن و اهل عصمت علیهم‌السلام از مردم.

و – خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که عده‌ای از کفار سعی دارند بین خدا و رسولان جدایی بیاندازند و بعد بگویند که پس ما به برخی از آیات (که به نظر خودمان وحی است) ایمان می آوریم و به برخی دیگر ایمان نمی آوریم ...، سپس یک حد وسطی را که نه خدا و دین کاملاً انکار شود و نه کاملاً مورد اعتقاد قرار گرفته و عمل شود را ترسیم می‌کنیم، یک اسلام لیبرال، اسلام تسامح و تساهل، اسلام قرائت جدید، اسلام بی‌قداست، اسلام مشکوک، اسلام قابل تفکیک، اسلام معتدل به معنای حد وسط کفر و ایمان و ... را می‌آوریم و مردم را به آن فرا می‌خوانیم‌ - و در واقع آنان به جای پیامبر دیکته و القا می‌کنند که کدام بیان را وحی بدانید و کدام را ندانید:

ادعاهای جدید در خصوص وحی، تجربه‌ی شخصی بودن وحی، کم و اضافه شدن به وحی به تشخیص آورنده و ابلاغ کننده‌ی وحی و ...، که توسط دکتر سروش تدوین و طرح می‌شود و توسط عده‌ای مشابه، به صورت هدفمند ترویج می‌گردد، ترجمه و برگردان بومی و اسلامی اندیشه‌های پست مدرن و نیز مصداق کامل و روشن آیه مذکور می‌باشد

«إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُۆْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِكَ سَبِیلاً» (النساء، 150)

ترجمه: همانا كسانى كه خدا و پیامبرانش را انكار مى‏كنند، و مى‏خواهند میان خدا و رسولانش جدایى قائل شوند، و مى‏گویند: ما به برخى ایمان داریم و به برخى نداریم، و مى‏خواهند بین این دو، راهى [جدا] بگیرند.

ادعاهای جدید در خصوص وحی، تجربه‌ی شخصی بودن وحی، کم و اضافه شدن به وحی به تشخیص آورنده و ابلاغ کننده‌ی وحی و ...، که توسط دکتر سروش تدوین و طرح می‌شود و توسط عده‌ای مشابه، به صورت هدفمند ترویج می‌گردد، ترجمه و برگردان بومی و اسلامی اندیشه‌های پست مدرن و نیز مصداق کامل و روشن آیه مذکور می‌باشد.  

آنها نمی‌خواهند اقرار کنند که ما اساساً به خدا، رسول، وحی، قرآن و اسلام هیچ اعتقادی نداریم، چرا که آن وقت بین آنها و مسلمانان فاصله می‌افتد و نمی‌توانند منافق‌وار از درون علیه اسلام و مسلمین کار کنند و اهداف خود و فرمانده‌هان‌شان را محقق نمایند، لذا از این طرق وارد می‌شوند.


- نظرات (0)

اهمیت اعتقاد به معاد

معاد

 

انگیزه ی فعالیتهای زندگی، تأمین نیازها و خواسته ها، و نیل به ارزشها و آرمانها، و در نهایت رسیدن به سعادت و کمال نهایی است و چندی و چونی کارها و کیفیت جهت دادن به آنها بستگی به تشخیص اهدافی دارد که تلاشهای زندگی برای رسیدن به آنها انجام می گیرد. بنابراین، شناخت هدف نهایی زندگی برای رسیدن، نقش اساسی را در جهت دادن به فعالیتها و انتخاب و گزینش کارها ایفاء می کند.

و در واقع، عامل اصلی در تعیین خط مشی زندگی را نوع نگرش و بینش و شناخت انسان، نسبت به حقیقت خود و کمال و سعادتش تشکیل می دهد و کسی که حقیقت خود را تنها مجموعه ای از عناصر مادّی و فعل و انفعالات پیچیده ی آنها می پندارد و حیات خود را منحصر به چند روزه ی زندگی دنیا می انگارد و لذّت و سعادت و کمالی را ورای بهره های مربوط به همین زندگی نمی شناسد، رفتارهای خود را بگونه ای تنظیم می کند که تنها نیازهای دنیوی و خواسته های این جهانیش را تأمین کند، اما کسی که حقیقت خود را فراتر از پدیده های مادّی می داند و مرگ را پایان زندگی ندانسته، آنرا نقطه ی انتقال از جهان گذرا به جهان جاودانی می شناسد و رفتارهای شایسته ی خود را وسیله ای برای رسیدن به سعادت و کمال ابدی می شمارد، برنامه ی زندگیش را به گونه ای طرح و اجراء می کند که هر چه بیشتر و بهتر برای زندگی ابدیش سودمند باشد. و از سوی دیگر، سختیها و ناکامیهای زندگی دنیا، او را دل سرد و ناامید نمی کند و از تلاش در راه انجام وظایف و کسب سعادت و کمال ابدی، باز نمی دارد.

همین روحیه ی اباء و امتناع از پذیرفتن معاد به معنای حقیقی را می توان در کسانی یافت که در گفتارها و نوشتارهایش می کوشند که «رستاخیز» و «روز واپسین» و دیگر تعبیرات قرآنی درباره ی معاد را بر پدیده های این جهانی و رستاخیز ملتها و تشکیل دادن جامعه ی بی طبقه و ساختن بهشت زمینی، تطبیق کنند یا عالم آخرت و مفاهیم مربوط به آن را مفاهیمی ارزشی و اعتباری و اسطوره ای قلمداد نمایند!

تأثیر این دو نوع انسان شناسی، منحصر به زندگی فردی نیست بلکه در زندگی اجتماعی و رفتارهای متقابل افراد نسبت به یکدیگر نیز تأثیر بسزائی دارد و اعتقاد به حیات اخروی و پاداش و کیفر ابدی، نقش مهمی را در رعایت حقوق دیگران و احسان و ایثار نسبت به نیازمندان، بازی می کند و در جامعه ای که چنین اعتقادی زنده باشد برای اجرای قوانین و مقررات عادلانه و جلوگیری از ظلم و تجاوز به دیگران، کمتر نیاز به اِعمال زور و فشار خواهد بود. و طبعاً در صورتی که این اعتقاد، جهانی و همگانی شود، مشکلات بین المللی هم بصورت چشمگیری کاهش خواهد یافت.

با توجه به این نکات اهمیت مسئله معاد و ارزش پژوهش و تحقیق درباره ی آن، روشن می شود، و حتی اعتقاد به توحید، به تنهایی (و بدون اعتقاد به معاد) نمی تواند تأثیر کامل و گسترده ای در بخشیدن جهت مطلوب به زندگی داشته باشد. و از این جا راز اهتمام ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدّس اسلام به این اصل اعتقادی، و تلاش فراوان انبیاء الهی برای راسخ کردن این عقیده در دلهای مردم، آشکار می گردد.

اعتقاد به زندگی اخروی در صورتی می تواند نقش خود را در جهت دادن به رفتارهای فردی و اجتماعی، ایفاء کند که نوعی رابطه ی علیّت بین فعالیتهای این جهانی و سعادت و شقاوت آن جهانی، پذیرفته شود و دست کم، نعمتها و عذابهای اخروی به عنوان پاداش و کیفر برای رفتارهای شایسته و ناشایسته این جهان، شناخته گردد. وگرنه، در صورتی که چنین پنداشته شود که سعادت اخروی را می توان در همان جهان، کسب کرد- هم چنان که بهره های دنیوی را می توان در همان جهان بدست آورد- اعتقاد به زندگی اخروی، نقش تعیین کننده ی خود را در رفتارهای این جهانی، از دست خواهد داد. زیرا طبق این پندار می توان گفت که: در این دنیا باید برای تحصیل سعادت دنیوی، کوشش کرد، و برای رسیدن به سعادت اخروی باید پس از مرگ و در همان عالم آخرت به تلاش پرداخت!

بنابراین، لازم است علاوه بر اثبات معاد و زندگی اخروی، رابطه ی بین دو زندگی (دنیا و آخرت) و تأثیر رفتارهای اختیاری در سعاادت یا شقاوت ابدی نیز اثبات گردد.

معاد
اهتمام قرآن به مسأله معاد

بیش از ثلث آیات قرآن، ارتباط با زندگی ابدی دارد: در یک دسته از آیات، بر لزوم ایمان به آخرت، تأکید شده؛(1) و در دسته ی دیگر، پی آمدهای انکار آن، گوشزد شده؛(2) و در دسته ی سوم، نعمت های ابدی،(3) و در دسته چهارمی عذابهای جاودانی، بیان شده است.(4) همچنین در آیات فراوانی رابطه ی بین اعمال نیک و بد با نتایج اخروی آنها ذکر گردیده؛ و نیز با شیوه های گوناگونی امکان و ضرورت رستاخیز مورد تأکید و تبیین قرار گرفته و به شبهات منکران، پاسخ داده شده؛ چنانکه منشأ تبهکاریها و کج رویها فراموش کردن یا انکار قیامت و روز حساب، معرفی شده است.(5)

از دقت در آیات قرآنی بدست می آید که بخش عمده ای از سخنان پیامبران و بحثها و جدالهای ایشان با مردم، اختصاص به موضوع معاد داشته است و حتی می توان گفت که تلاش آنها برای اثبات این اصل، بیش از تلاشی بوده که برای اثبات توحید کرده اند زیرا اکثر مردم، سرسختی بیشتری برای پذیرفتن این اصل، نشان می داده اند. علت این سرسختی را می توان در دو عامل، خلاصه کرد: یکی عامل مشترک در انکار هر امر غیبی و نامحسوس، و دیگری عامل مختص به موضوع معاد یعنی میل به بی بند و باری و عدم مسئولیت، زیرا همان گونه که اشاره شد اعتقاد به قیامت و حساب، پشتوانه ی نیرومندی برای احساس مسئولیت و پذیرفتن محدودیتهای رفتاری و خودداری از ظلم و تجاوز و فساد و گناه است و با انکار آن، راه برای هوسرانیها و شهوت پرستیها و خودکامگیها باز می شود:

قرآن کریم با اشاره به این عامل می فرماید:

اَیَحسَبُ الانسانُ اَن لَن نَجمَعَ عِظامَهُ، بَلی قادرینَ عَلی اَن نُسَوِّیَ بَنانَهُ، بَل یُریدُ الانسانُ لِیَفجُرَ اَمامَه.(6)

آیا انسان چنین می پندارد که استخوانهایش را (پس از متلاشی شدن) جمع نخواهیم کرد؟ چرا (این کار را خواهیم کرد (در حالی که) تواناییم که سرانگشتانش را (مانند اول) هموار سازیم. بلکه انسان می خواهد جلوی خویش را باز کند (و بی بند و بار باشد).

همین روحیه ی اباء و امتناع از پذیرفتن معاد به معنای حقیقی را می توان در کسانی یافت که در گفتارها و نوشتارهایش می کوشند که «رستاخیز» و «روز واپسین» و دیگر تعبیرات قرآنی درباره ی معاد را بر پدیده های این جهانی و رستاخیز ملتها و تشکیل دادن جامعه ی بی طبقه و ساختن بهشت زمینی، تطبیق کنند یا عالم آخرت و مفاهیم مربوط به آن را مفاهیمی ارزشی و اعتباری و اسطوره ای(7) قلمداد نمایند!

با توجه به این نکات اهمیت مسئله معاد و ارزش پژوهش و تحقیق درباره ی آن، روشن می شود، و حتی اعتقاد به توحید، به تنهایی (و بدون اعتقاد به معاد) نمی تواند تأثیر کامل و گسترده ای در بخشیدن جهت مطلوب به زندگی داشته باشد. و از این جا راز اهتمام ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدّس اسلام به این اصل اعتقادی، و تلاش فراوان انبیاء الهی برای راسخ کردن این عقیده در دلهای مردم، آشکار می گردد

قرآن کریم چنین کسانی را «شیاطین انس» و «دشمنان انبیاء» دانسته است که با سخنان آراسته و فریبنده شان به راهزنی دلها می پردازند و مردم را از ایمان و اعتقاد صحیح و پای بند به احکام الهی، باز می دارند:

وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکِلِّ نَبیٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الانِس وَالجِنَّ یُوحِی بَعضُهُم اِلی بَعضٍ زُخرُفَ القَول غُرُوراً وَ لَوشاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرهُم وَ ما یَفتَرُون؛ وَ لِتَصغی اِلَیه اَفئِدَهُ الذّینَ لایُومِنُونَ بالآخِرَه و لِیَرضَوهُ وَ لِیَقتَرفُوا ما هُم مُقتَرفُونَ.(8)

و بدین سان برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم که برای فریفتن مردم پیرایه های سخن را به یکدیگر الهام می کنند و اگر خدا می خواست (جبراً جلوی آنها را می گرفت و) چنین کارهایی انجام نمی دادند (ولی خواست خدا این است که مردم در گزینش راه خوب و بد، آزاد باشند) پس آنان را با دروغهایشان واگذار. و تا دلهای کسانی که ایمان به آخرت ندارند به سخنان آراسته ی آنان فرا داده شود و آنها رابپسندند و آنچه را بخواهند مرتکب شوند.

 

نتیجه

برای اینکه شخص بتواند راهی را در زندگی برگزیند که به سعادت حقیقی و کمال نهائیش بینجامد باید بیندیشد که: آیا حیات انسانی با مرگ، پایان می یابد یا پس از آن، حیات دیگری خواهد داشت؟ و آیا انتقال از این جهان به جهان دیگر، همانند مسافرت از شهری به شهر دیگر است که می توان لوازم و وسایل زیستن را در همان جا فراهم کرد یا اینکه حیات این جهان، مقدمه و زمینه ساز خوشیها و ناخوشیهای آن جهان است و کار را باید در این جا انجام داد و نتیجه ی نهائیش را در آنجا یافت؟ و تا این مسائل، حلّ نشود نوبت به شناختن راه و گزینش خط مشی و برنامه ی زندگی نمی رسد زیرا تا مقصد سیر و سفر، معلوم نشود نمی توان راه وصول به آنرا تشخیص داد.

در پایان، یادآور می شویم که احتمال وجود چنین حیاتی هر قدر ضعیف، فرض شود کافی است که انسان هوشیار و خردمند را وادار به تحقیق و پژوهش درباره ی آن کند زیرا «مقدار محتمل» بی نهایت است.

 

پی نوشت:

1. بقره/4؛ لقمان/4؛ نمل/3 و ...

2. اسرا/10؛ فرقان/11؛ صبا/8؛ مؤمنون/74 و ...

3. الرحمان/36 تا آخر سوره الواقعه/ 15- 38، الدهر- 11- 21، ...

4. الحاقّه/ 20- 27، الملک/ 6- 11، الواقعه/ 42/ 56 و ...

5. ص/ 26. سجده/140

6. القیامه- 3- 5.

7. نمل- 68، الحقاف- 17.

8. انعام/ 112- 113.

منبع: آموزش عقاید،آیة الله مصباح


- نظرات (0)

موقعیت روح در وجود انسان

درس اخلاق علامه کرباسچیان درباره بقای روح

بدن انسان مانند همه ی حیوانات، مجموعه ای از یاخته ها (سلولها) است که هر یک از آنها همواره در حال سوخت و ساز و تحوّل و تبدّل می باشد و شماره ی آنها از آغاز تولد تا پایان زندگی، عوض نشود یا تعداد یاخته هایش همواره ثابت بماند.

با توجه به این تغییرات و تحوّلاتی که در بدن حیوانات و به خصوص انسان، رخ می دهد این سوال، مطرح می شود که به چه ملاکی باید این مجموعه ی متغیر را، موجود واحدی به حساب آورد؛ با اینکه ممکن است اجزاء آن در طول زندگی، چندین بار عوض شود؟ (1)

پاسخ ساده ای که به این سوال، داده می شود این است که ملاک وحدت در هر موجود زنده ای پیوستگی اجزای هم زمان و ناهم زمان آن است و هر چند سلولهایی تدریجاً می میرند و سلولهای تازه ای جای آنها را می گیرند اما به لحاظ پیوستگی این جریان می توان این مجموعه ی باز و در حال نوسان را موجود واحدی شمرد.

ولی این، جواب قانع کننده ای نیست، زیرا اگر ساختمانی را فرض کنیم که از تعدادی آجر، تشکیل شده و آجرهای آن را تدریجاً عوض می کنند، بطوری که بعد از مدتی هیچ یک از آجرهای قبلی، باقی نمی ماند؛ نمی توان مجموعه ی آجرهای جدید را همان ساختمان قبلی دانست هر چند از روی مسامحه و به لحاظ شکل ظاهری، چنین تعبیراتی بکار می رود مخصوصاً از طرف کسانی که اطلاعی از تعویض اجزای مجموعه ندارند.

ممکن است پاسخ گذشته را به این صورت، تکمیل کرد که این تحوّلات تدریجی در صورتی به وحدت مجموعه، آسیبی نمی رساند که بر اساس یک عامل طبیعی و درونی، انجام بگیرد چنانکه در موجودات زنده، ملاحظه می شود. اما تبدیل آجرهای ساختمان بوسیله عامل بیرونی و قشری، حاصل می شود و از این رو نمی توان وحدت و این همانی حقیقی را در طول جریان تعویض اجزاء، به آنها نسبت داد.

این پاسخ، مبتنی بر پذیرفتن عامل طبیعی واحدی است که در جریان تحولات، همواره باقی می ماند و نظم و هماهنگی اجزاء و اعضای ارگانیسم را حفظ می کند. پس سوال درباره خود این عامل، مطرح می شود که حقیقت آن چیست؟ و ملاک وحدت آن کدام است؟

ترکیب انسان از روح و بدن، مانند ترکیب آب از اکسیژن و ئیدروژن نیست که با جدا شدن آنها از یکدیگر، موجود مرکّب به عنوان یک «کلّ» نابود شود بلکه روح، عنصر اصلی انسان است و تا آن، باقی باشد انسانیّت انسان و شخصیت شخص، محفوظ خواهد بود و به همین جهت است که عوض شدن سلولهای بدن، آسیبی به وحدت شخص نمی رساند. زیرا ملاک وحدت حقیقی انسان، همان وحدت روح اوست

طبق نظریه ی فلسفی معروف، ملاک وحدت در هر موجود طبیعی، امر بسیط (=غیر مرکب) و نامحسوسی به نام «طبیعت» یا «صورت»(2) است که با تحولات ماده، عوض نمی شود و در موجودات زنده که افعال مختلف و گوناگونی از قبیل تغذیه و نمو و تولیدمثل، انجام می دهند این عامل به نام «نفس» نامیده می شود.

فلاسفه ی پیشین، نفس نباتی و حیوانی را «مادّی» و نفس انسانی را «مجرّد» می دانسته اند ولی بسیاری از حکمای اسلامی و از جمله صدرالمتألهین شیرازی، نفس حیوانی را نیز دارای مرتبه ای از تجرّد دانسته و شعور و اراده را از لوازم و علائم موجود مجرّد، قلمداد کرده اند. ولی ماتریالیستها که وجود را منحصر به ماده و خواصّ آن می دانند روح مجرّد را انکار می کنند و مادّیین جدید (مانند پوزتیویست ها) اساساً منکر هر چیز نامحسوسی هستند و دست کم، امر غیرمحسوس را نیز نمی پذیرند و طبعاً پاسخ صحیحی برای ملاک وحدت در موجودات زنده هم ندارند.

قبض روح

بنابر اینکه ملاک وحدت در نباتات، نفس نباتی آنها می باشد زندگی نباتی در گروی وجود صورت و نفس نباتی خاصّ در موادّ مستعد می باشد و هنگامی که استعداد موادّ از بین برود صورت یا نفس نباتی هم نابود می شود و اگر فرض کنیم که همان موادّ مجدداً استعداد پذیرفتن صورت نباتی را پیدا کنند نفس نباتی جدیدی به آنها افاضه می شود ولی دو گیاه کهنه و نو با وجود مشابهت کامل نیز، وحدت حقیقی نخواهند داشت و با نظر دقیق نمی توان نبات جدید را همان نبات قبلی دانست.

اما در مورد حیوان و انسان، چون نفس آنها مجرّد است می تواند بعد از متلاشی شدن بدن هم باقی باشد و هنگامی که مجدداً به بدن، تعلق بگیرد وحدت و «این همانی» شخص را حفظ کند چنان که قبل از مرگ هم همین وحدت روح، ملاک وحدت شخص می باشد و تبدّل مواد بدن، موجب تعدد شخص نمی شود. ولی اگر کسی وجود حیوان و انسان را منحصر به همین بدن محسوس و خواصّ و اعراض آن بپندارد و روح را هم یکی یا مجموعه‌ای از خواصّ بدن بشمارد و حتی اگر آن را صورتی نامحسوس ولی مادّی بداند که با متلاشی شدن اندامهای بدن، نابود می شود چنین کسی نمی تواند تصور صحیحی از معاد داشته باشد زیرا به فرض اینکه بدن، استعداد جدیدی برای حیات، پیدا کند خواصّ و اعراض نوینی در آنها پدید می آید و دیگر ملاک حقیقی برای وحدت و «این همانی» آنها وجود نخواهد داشت زیرا فرض این است که خواصّ قبلی به کلی نابود شده و خواصّ جدیدی پدید آمده است.

حاصل آن که: در صورتی می توان حیات پس از مرگ را بصورت صحیحی تصور کرد که روح را غیر از بدن و خواصّ و اعراض آن بدانیم و حتی آن را صورتی مادّی که در بدن، حلول کرده باشد و با متلاشی شدن آن، نابود شود، ندانیم. پس اولاً باید وجود روح را پذیرفت، و ثانیاً باید آن را امری جوهری دانست نه از قبیل اعراض بدن، و ثالثاً باید آن را قابل استقلال و قابل بقای بعد از متلاشی شدن بدن دانست نه  مانند صورتهای حلول کننده (و به اصطلاح، منطبق در ماده) که با متلاشی شدن بدن، نابود می شوند.

تحوّلات تدریجی در صورتی به وحدت مجموعه، آسیبی نمی رساند که بر اساس یک عامل طبیعی و درونی، انجام بگیرد چنانکه در موجودات زنده، ملاحظه می شود. اما تبدیل آجرهای ساختمان بوسیله عامل بیرونی و قشری، حاصل می شود و از این رو نمی توان وحدت و این همانی حقیقی را در طول جریان تعویض اجزاء، به آنها نسبت داد

موقعیت روح در وجود انسان

نکته ی دیگری را که باید در این جا خاطرنشان کنیم این است که ترکیب انسان از روح و بدن، مانند ترکیب آب از اکسیژن و ئیدروژن نیست که با جدا شدن آنها از یکدیگر، موجود مرکّب به عنوان یک «کلّ» نابود شود بلکه روح، عنصر اصلی انسان است و تا آن، باقی باشد انسانیّت انسان و شخصیت شخص، محفوظ خواهد بود و به همین جهت است که عوض شدن سلولهای بدن، آسیبی به وحدت شخص نمی رساند. زیرا ملاک وحدت حقیقی انسان، همان وحدت روح اوست.

قرآن کریم با اشاره به این حقیقت، در پاسخ منکرین معاد که می گفتند: «چگونه ممکن است انسان بعد از متلاشی شدن اجزای بدنش حیات جدیدی بیابد؟» می فرماید:

قُل یَتَوَفّاکُم مَلَکُ المَوتِ الذی وَ کُلَّ بکُم. (3)

بگو (شما نابود نمی شوید بلکه) فرشته ی مرگ شما را می گیرد.

پس قوام انسانیت و شخصیت هر کسی به همان چیزی است که ملک الموت آن را قبض و توفّی می کند نه به اجزای بدنش که در زمین، پراکنده می شود.

 

پی نوشت:

1. قبل از طرح این سوال می توان سوال دیگری را مطرح کرد که اساساً ملاک وحدت در مجموعه های ثابت و بسته چیست؟ و ترکیبات شیمیایی و ارگانیک را به چه ملاکی می توان موجود واحدی شمرد؟ ولی برای جلوگیری از گسترش بحث، از مطرح کردن آن در اینجا خودداری کردیم. رجوع کنید به: آموزش فلسفه، جلد اول، درس 29.

2. باید دانست که هر یک از این واژه ها، معانی اصطلاحی دیگری نیز دارند و منظور از آنها در اینجا همان صورت نوعیه است.

3. سجده/ 11.

 


- نظرات (0)

رحمت الهی و عذاب ابدی کفّار

خلود کفار          

شماری از آیات قرآن ‌کریم بر خلود کفّار در آتش جهنم دلالت می‌کنند ،آیاتی دیگر حتّی بر ابدی ‌بودن این خلود تأکید می‌کنند و این تأکید تا جایی است که برخی آیات، به امتناع خروج کفّار از آتش و حرام ‌بودن بهشت بر آنان اشاره می‌کنند،علامة طباطبایی این آیات را نصّ بر خلود کفّار در جهنم می‌داند(1). در برابر این آیات، آیاتی وجود دارند که جاودانه ‌بودن عذاب کفّار در جهنم را مشروط به خواست خدا می‌کنند . علامة طباطبایی این آیات را دالّ بر اثبات قدرت خدا در عدم تخلیدِ کفّار در عذاب جهنم می‌داند اما تاکید می‌کند که او از این قدرت خود استفاده نخواهد کرد(2).

برخی از روایات شیعه و عامّه بر جاودانه ‌نبودن عذاب جهنمیان دلالت می‌کنند (3). برای مثال، روایت ابوسعید ‌خدرى که بر حاکم بودنِ عبارت قرآنی «إِلّا ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لمَا یُرِیدُ» بر تمام آیاتِ دالِّ بر خلود اشاره می‌کند، قابل توجّه است. عموم محدّثان، از این روایات عذاب منقطع اهل‌ قبله را نتیجه گرفته‌ و اطلاق آنها را شامل کفار ندانسته اند؛ بلکه آنها را در آتش جهنم مخلّد می‌دانند. برای مثال، علامة مجلسی به هنگام جمع‌بندی میان آنها و آیات و روایات دالّ بر جاودانه ‌بودنِ عذاب جهنم چنین می‌گوید:

«بدان: آنچه جمع میان آیات و روایات اقتضا می‌کند این است که کافری که منکر ضروری‌ای از ضروریات دین است، در آتش مخلد است و عذاب او تخفیف نخواهد یافت.» (4)

" گناهكارانی كه در قیامت به عذاب الهی گرفتار می شوند, پس از مدت زمانی معین عذاب آنها پایان یافته و یا از طریق شفاعت بخشیده می شوند. اما عده ای هستند كه هیچ زمینه ای برای بخشش و پاك شدنشان وجود ندارد; مانند كافران و معاندین كه این افراد به تصریح قرآن كریم همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود و این امر منافاتی با رحمت بی كران خداوند متعال ندارد; زیرا : اولا، رحمت الهی قابل مقایسه با عواطف انسانی نیست.

جهنم كه منتهى به جهنم مى‏ شود و منحرفان در قیامت به آن هدایت‏مى‏شوند صورت اصلى و باطنى همان راه ضلالت دنیوى است

انسان گاه بر اثر عواطف خود حكمی برخلاف حكمت و مصلحت صادر می كند، در حالی كه رحمت خداوند عین حكمتش است و اگر عدل و حكمت اقتضای خلود در جهنم را داشته باشد, رحمتش برخلاف آن حكم نمی كند. ثانیا، كیفر اخروی مانند عقوبت های دنیایی، جنبه قراردادی و اعتباری ندارد; بلكه تجسم عینی عمل است و انسان - كه موجودی جاودان است - اعمالش نیز جاودانگی دارد ، كسانی كه نفس خود را پلید و شیطانی می پرورند ،در قیامت خود عذاب خویشند و سرمایه حیات ابدی آنان همان كنش ها و خصلت هایی است كه خود كسب كرده اند.

باید دانست كه ضلالت بطونى دارد كه باطن آخر آن روبرو گشتن با غضب الهى است.انسانى كه در حیات دنیوى در طریق ضلالت و انحراف حركت مى‏ كند و پیش مى‏رود در باطن امر لحظه به لحظه به بطن این ضلالت پیش مى‏رود تا آن ‏جا كه با اسماء غضب و طرد حق مواجه مى‏گردد. مثلاً كسى كه در این دنیا گناهى كرده یا با حضرت حق عناد و لجاجت دارد؛ یعنى با اوامر حضرت‏حق مخالفت مى‏ كند این طغیان و مقابله در این دنیا پشت حجاب است و انسان در حیات دنیوى از این باطن محجوب مى‏ باشد. وقتى حجاب یا حجاب‏ها مرحله به مرحله كنار رفت آنچه در نهایت به ظهور و بروز مى‏رسد مواجهه با خداوند قهار است یعنى خدایى كه هر چه در مقابلش به عنوان مقابله كننده بایستد او را طرد لعن و خرد مى‏ كند. یعنى طریق جهنم كه منتهى به جهنم مى‏ شود و منحرفان در قیامت به آن هدایت‏مى‏شوند صورت اصلى و باطنى همان راه ضلالت دنیوى است.

انسان - كه موجودی جاودان است - اعمالش نیز جاودانگی دارد ، كسانی كه نفس خود را پلید و شیطانی می پرورند ،در قیامت خود عذاب خویشند و سرمایه حیات ابدی آنان همان كنش ها و خصلت هایی است كه خود كسب كرده اند

جاودانه بودن عذاب کفار در جهنّم، با صفت رحمت الهی سازگار است؛ زیرا کفّار، همواره افرادی خشن و محروم از عاطفه‌اند که بر دیگران ظلم روا می‌دارند؛ و بی‌رحمانه و تا آنجا که تمایل داشته و در توان دارند، سعی می‌کنند بر ظلم خویش استمرار ‌بخشند. در این شرایط، غلیان رحمت خدا نسبت به مظلومان، اقتضا می‌کند که او دادِ آنها را از کفّار بستاند و به شیوة خودشان آن‌ها را مجازات کند. به این معنا که او، تا آنجا که ممکن است و دوست می دارد، کفّار را عذاب کرده و امید هر گونه رهایی را از آنها باز می‌ستاند.   

 

کلام آخر:

بنابراین حتی خلقت جهنم و سخن گفتن از آن نیز ریشه در رحمت گسترده پروردگار دارد و خدای متعال با ذکر اثرات سوئی که به دنبال اعمال زشت ما به وقوع می پیوندد ، ما را هشدار می دهد . صد البته که در کنار آن ، عقوبت الهی خود بزرگترین ضامن و نیرومند ترین عاملی است که می تواند انسانها را از پایمال نمودن حقوق همنوعان خود و ظلم و ستم به یکدیگر باز دارد.

 

پی نوشتها:

1- المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص413

2-همان، ج‏7، ص353

3- تفسیر العیاشی، ج2، ص160؛ ، المنثور فى تفسیر المأثور،ج‏3، ص350

4- بحار الأنوار، ج8، ص364

                                                                                                                                       فرآوری: زهرا انصاری نسب


- نظرات (0)

جاودانگی مجازات

در بسیاری از آیات قرآن و معارف اسلامی بر این نکته تأکید شده که عده ای از انسان ها در جهان آخرت برای همیشه در جهنّم خواهند ماند! آیا این عدالت است که فردی تنها 80 تا 100 سال در این دنیا گناه کند، ولی برای همیشه در آتش جهنّم بسوزد؟

جواب: برای رسیدن به جواب این شبهه، باید به سه اصل توجه کرد:

1 - مجازات ابدی، منحصر به کسانی است که تمام روزنه های نجات را به روی خود بسته اند و عالما و عامدا غرق در فساد و تباهی و کفر و نفاق گشته اند، سایه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانیده، و در حقیقت به رنگ گناه و کفر در آمده اند، همان گونه که در قرآن می خوانیم: «بلی من کسب سیئة و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون»[1] آری کسی که مرتکب گناهی گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند چنان کسی اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند.

2 - این اشتباه است که بعضی خیال می کنند که مدت و زمان کیفر باید به اندازه مدت و زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان گناه و کیفر رابطه زمانی نیست بلکه رابطه کیفی است یعنی مقدار زمان مجازات بستگی به کیفیت گناه دارد نه مقدار زمان گناه ، مثلا کسی ممکن است در یک لحظه دست به قتل نفس بزند و طبق پاره ای از قوانین محکوم به زندان ابد گردد، در اینجا می بینیم زمان گناه تنها یک لحظه بوده در حالی که مجازات آن گاهی 80سال زندان خواهد بود. بنابر این آنچه مطرح است کیفیت است نه کمیت گناه از نظر زمان .

3- مجازات ها و کیفرهای رستاخیز بیشتر جنبه اثر طبیعی عمل و خاصیت گناه دارد و به عبارت روشنتر: رنج ها و دردها و ناراحتی هائی که گناهکاران در جهان دیگر می کشند اثر و نتیجه اعمال خود آنها است که دامانشان را فرا می گیرد و این مطلب را در بسیاری از آیات قرآن می بینیم:

آیه اول: «فالیوم لا تظلم نفس شیئا و لا تجزون الا ما کنتم تعملون»[2] امروز (روز رستاخیز) به هیچ کس ستم نمی شود و جز اعمال خود شما جزائی برای شما نیست!

آیه دوم: «و بدالهم سیئات ما عملوا و حاق بهم ما کانوا به یستهزۆن»[3] اعمال بد آنها در برابر آنان آشکار می گردد و آنچه را به باد مسخره می گرفتند و بر آنها وارد می گردد .

آیه سوم: «فلا یجزون الذین عملوا السیئات الا ما کانوا یعملون»[4] به آنها که کار بد انجام دادند جزائی جز اعمال آنها داده نمی شود.

این اشتباه است که بعضی خیال می کنند که مدت و زمان کیفر باید به اندازه مدت و زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان گناه و کیفر رابطه زمانی نیست بلکه رابطه کیفی است یعنی مقدار زمان مجازات بستگی به کیفیت گناه دارد نه مقدار زمان گناه

اکنون که این مقدمات سه گانه روشن شده جواب شبهه از دسترس ما چندان دور نیست، و برای رسیدن به آن کافی است که به چند سۆال زیر جواب دهید:

فرض کنید کسی بر اثر مصرف کردن پی در پی مشروبات الکلی در مدت یک هفته گرفتار زخم معده شدید شود بطوری که مجبور باشد تا آخر عمر با این درد بسازد و رنج برد، آیا این برابری میان عمل بد و نتیجه آن برخلاف عدالت است؟ حال اگر عمر این انسان به جای هشتاد سال، یک هزار سال و یا یک میلیون سال باشد و باید به خاطر یک هفته هوسرانی یک میلیون سال رنج ببرد، آیا این برخلاف اصل عدالت است در حالی که قبلا وجود این خطر در میگساری به او اعلام شده و عاقبت آن نیز برای او توضیح داده شده است.

و نیز فرض کنید کسی دستورات و مقررات رانندگی را که به کار بستن آنها مسلما به نفع عموم و موجب کاهش تصادف و ناراحتی های ناشی از آن است، به دست فراموشی بسپارد و به اخطارهای مکرر دوستان عاقل گوش فرا ندهد، و حادثه در یک لحظه کوتاه به سراغ او بیاید، و چشم  یا دست و پای خود را در حادثه از دست بدهد، و به دنبال آن ناچار شود سالیان دراز نابینائی و بی دست و پائی را تحمل کند، آیا این پدیده، هیچ گونه منافاتی با اصل عدالت پروردگار دارد؟

در اینجا مثال دیگری داریم (البته تعدد مثالها حقایق عقلی را به ذهن نزدیک کرده و برای گرفتن نتیجه نهایی و استدلالی آماده می کنند) فرض کنید چند گرم بذر خار مغیلان را بر سر راه خود می پاشیم و پس از چند ماه یا چند سال، خود را با یک صحرای وسیع خار می بینیم که دائما مزاحم ماست و ما را آزار می دهد...و یا اینکه چند گرم بذل گل – آگاهانه - می پاشیم و چیزی نمی گذرد که خود را با صحرائی از زیباترین و معطرترین گلها رو به رو می بینیم که همواره مشام جان ما را معطر، و دیده و دل ما را نوازش می دهد.

از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه می گیریم: هنگامی که پاداش و کیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمی باشد مسئله مساوات و برابری از نظر کمیت و کیفیت مطرح نخواهد بود

آیا این امور که همه از آثار اعمال است هیچ گونه منافاتی با اصل عدالت دارد، در حالی که مساوات و برابری در میان کمیت عمل و نتیجه آن موجود نیست؟

از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه می گیریم:

هنگامی که پاداش و کیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمی باشد مسئله مساوات و برابری از نظر کمیت و کیفیت مطرح نخواهد بود. ای بسا عمل به ظاهر کوچکی که اثرش یک عمر محرومیت و شکنجه و ناراحتی است و ای بسا کار ظاهرا کوچکی که سرچشمه خیرات و برکات برای یک عمر خواهد بود. بنابر این هنگامی که گناه و کفر و طغیان و سرکشی سراسر وجود انسانی را احاطه کرد و تمام بال و پرهای روح و جان او در آتش بیدادگری و نفاق سوخت چه جای تعجب که در سرای دیگر برای همیشه از نعمت پرواز در آسمان بهشت محروم گردد و همواره گرفتار درد و رنج این محرومیت بزرگ باشد.

آیا به او اعلام نکردند، و او را از این خطر بزرگ آگاه نساختند؟ !

آری...پیامبران الهی از یکسو، و فرمان عقل و خرد از سوی دیگر، به او آگاهی لازم را دادند.

آیا بدون توجه و اختیار دست به چنان کاری زد و چنان سرنوشتی پیدا کرد؟ نه، از روی علم و عمد و اختیار بود.

آیا جز خودش و نتیجه مستقیم اعمالش، این سرنوشت را برای او فراهم ساخت؟ نه، هر چه بود از آثار کار خود او بود. به قول مولوی:

این جهان کوه است و فعل ما ندا/ سوی ما آید نداها را صدا/ فعل تو کان زاید از جان و تنت/ همچو فرزندی بگیرد دامنت/ پس تو را هر غم که پیش آید ز درد/ بر کسی تهمت منه، بر خویش گرد/ فعل تست این غصه های دم به دم/ این بود معنای قد جفّ الفلم!

بنابراین، نه جای شکایتی باقی است و نه ایراد و اشکال به کسی و نه منافاتی با قانون عدالت پروردگار دارد.

 

پی نوشت:

1- سوره بقره/ آیه 81

2- سوره یس / آیه 54

3 - سوره جائیه/ آیه 33

4- سوره قصص/ آیه 84



- نظرات (0)

حجم عملت گولت نزنه


زندگی زیر سایه ربات‌ها

در اسلام هم کمیت مهم است و هم کیفیت و جای تردید نیست که به عنوان مثال تعداد گفتن اذکاری که در روایات مأثور آمده، نقش مهمی در ذکر و دعا و هر عمل عبادی دارد.

در مورد کمیت در بسیاری از مواقع میزان تعیین شده موضوعیت دارد و نمی توان به بهانه کیفیت از کمیت چشم پوشی کرد مانند تعداد رکعات نماز و یا عباداتی که کمیت در آن موضوعیت دارد.

بنابر این عدد نیز نقش مهمی دارد، اما باید تلاش شود که عدد و کمیت با کیفیت همراه شود وگرنه عدد خاص به تنهایی آثار مطلوب را در پی نخواهد داشت. در روایات آمده است:

«طوبی لمن شغل قلبه بالفكر و لسانه بالذكر»[1]

خوشا به حال کسی که دلش را با فکر و زبانش را با ذکر مشغول کند.

از طرفی ارزش هر عملی به کیفیت بیشتر و بهتر آن است، مثلاً در همین نماز که رکعات آن مشخص شده است حضور قلب و کیفیت آن نیز مورد تأکید است.

هرگاه ذکر با فکر و کیفیت با کمیت همراه شد، آثار و برکات خاصی را در پی خواهد داشت. اخلاص روح عبودیّت و بندگی است و عبادت جز با اخلاص مفهومی ندارد. به فرمایش امام صادق (علیه السلام):

«نیّت برتر از عمل است و آگاه باشید که نیّت، حقیقت عمل است».[2]

در صورت تعارض بین کیفیت و کمیت کدام مقدم است؟ مثلا آیا یک نماز مستحبی با کیفیت بالا و خلوص نیت بهتر است یا اینکه 10 نماز مستحبی بدون کیفیت و خلوص؟

پاسخ این است که در صورت تعارض میان کیفیت و کمیت، انسان باید کیفیت عمل را مورد توجه قرار دهد، یعنی کمتر دعا کند ولی با تفکر و حضور قلب. اسلام به کیفیت عمل بیشتر اهمیّت می دهد تا به کمیّت آن. زیاد بودن عمل موجب تقرّب نمی شود، بلکه خلوص نیّت مهم است.

آنچه دین مقدّس اسلام به آن اهمّیّت می‌دهد، عمق عمل است؛ به همین لحاظ اسلام هیچ گاه توصیه به کثرت و کمّیّت عمل نمی‌کند، بلکه پیوسته توصیه به کیفیّت و چگونگی آن می‌نماید؛ قرآن مجید در این رابطه می‌فرماید: «لِیَبْلُوَكُمْ ایُّكُمْ احْسَنُ عَمَلًا»

دین اسلام از مسلمانان، اعمال زیاد نخواسته است، بلکه اعمال خالص خواسته، عمل به اندازه توان خواسته است؛ لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها.(286 سوره بقره) بدین جهت در روز قیامت، گاهی کوهی از اعمال را در ترازوی سنجش اعمال می نهند، ولی هیچ وزنی ندارد.

از طرفی اگر چه کمّیت، در تأثیر بخشی اذکار و ادعیه و به طور مطلق در ملکه شدن روح عمل صالح در نهاد آدمی مهم است اما مهمتر از آن، اهتمام ورزیدن به احسنیّت و کیفیّت نفس عمل صالح است که خداوند در قرآن کریم از آن با کلمه «احسن عملا» یاد کرده است. بنابراین، آنچه دین مقدّس اسلام به آن اهمّیّت می‌دهد، عمق عمل است؛ به همین لحاظ اسلام هیچ گاه توصیه به کثرت و کمّیّت عمل نمی‌کند، بلکه پیوسته توصیه به کیفیّت و چگونگی آن می‌نماید؛ قرآن مجید در این رابطه می‌فرماید:

«لِیَبْلُوَكُمْ ایُّكُمْ احْسَنُ عَمَلًا»[3][4]

در صورت تعارض میان کیفیت و کمیت، انسان باید کیفیت عمل را مورد توجه قرار دهد، یعنی کمتر دعا کند ولی با تفکر و حضور قلب. اسلام به کیفیت عمل بیشتر اهمیّت می دهد تا به کمیّت آن. زیاد بودن عمل موجب تقرّب نمی شود، بلکه خلوص نیّت مهم است

مثل آنجا که فرموده است: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُواالصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً»[1]

لذا، در این که منظور از «أَحْسَنُ عَمَلًا» چیست؟ در بعضی از روایات اسلامی از پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده: أَتَمُّکُمْ عَقْلًا، وَ أَشَدُّکُمْ لِلَّهِ خَوْفاً، وَ أَحْسَنُکُمْ فِیْما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ نَهی عَنْهُ نَظَراً، وَ إِنْ کانَ أَقَلُّکُمْ تَطَوُّعاً!: [5]

«منظور این است: كدام یك از شما عقل و خرد كامل‏تر، و خداترسى بیشتر، و آگاهى فزون‏تر بر اوامر و نواهى الهى دارید، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد».

و در حدیثی از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم:

لَیْسَ یَعْنِی أَکْثَرَ عَمَلًا، وَ لکِنْ أَصْوَبُکُمْ عَمَلًا، وَ إِنَّمَا الْاصابَةُ خَشْیَةُ اللَّهِ وَ النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ، ثُمَّ قالَ الْابْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتَّی یَخْلُصَ، أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ، وَ الْعَمَلُ الْخالِصُ الصَّالِحُ الَّذِی لاتُرِیدُ أَنْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلَاّ اللَّه عَزَّوَجَلَّ:

«منظور این نیست كدام یك بیشتر عمل مى‏كنید، بلكه منظور این است كدامیك صحیح‏تر عمل مى‏كنید، و عمل صحیح آن است كه، توأم با خداپرستى و نیت پاك باشد، سپس فرمود: نگهدارى عمل از آلودگى، سخت‏تر است از خود عمل، و عمل خالص صالح، عملى است كه نمى‏خواهى احدى جز خدا تو را به خاطر آن بستاید». [6] [7]

از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل شده که حضرت می فرمود:

لا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقَوی وَ کَیْفَ یَقِلِّ ما یُتقَبَّلُ [8]

کاری که با اخلاص و پرهیزگاری توأم باشد، هر قدر به ظاهر کم باشد، کم نیست، چگونه ممکن است عملی که مقبول درگاه خداست، کم باشد؟!

 

پی نوشت ها:

[1] غرر الحکم و درر الکلم، ص: 820، نویسنده: تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، محقق / مصحح: رجائی، سید مهدی، ناشر: دار الکتاب الإسلامی، مکان چاپ: قم، سال چاپ: 1410 ق، نوبت چاپ: دوم

[2] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 16،، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، مکان چاپ: تهران، سال چاپ: 1407 ق، نوبت چاپ: چهارم

[3] سوره ملک آیه 2

[4] مثالهای زیبای قرآن، ج 2، ص: 137، نویسنده: آیت الله مکارم شیرازی

[5] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 67، ص: 233، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، مکان چاپ: بیروت، سال چاپ: 1403 ق، نوبت چاپ: دوم

[6] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 16

[7] تفسیر نمونه، ج 24 ص 328

[8] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 75

منابع:

مقاله حجت الاسلام سید عبدالمجید فلسفیان؛ سایت لیلة القدر


- نظرات (0)