سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

هستى تسلیم اوست، چرا ما نباشیم؟

دین

دین و هدایت الهى، همواره همراه بشر بوده است. انبیاء همچون معلّمان یك مدرسه‏اند كه به طور زنجیره‏اى مأمور ارشاد مردم هستند.

أَفَغَیْرَ دِینِ اللّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (آل عمران ـ 83)

آیا جز دین خدا را مى‏جویند با آنكه هر كه در آسمان ها و زمین است ‏خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است و به سوى او بازگردانیده مى ‏شوید.

 

نکات اجمالی:

موجودات آسمان‏ ها و زمین، همگى تسلیم خدایند. حتّى اگر در حال عادّى این سر سپردگى را كتمان كنند، در حال احساس خطر به ناچار به او دل مى ‏سپارند.

مومنان با میل و رغبت تسلیم او هستند، ولى همگان در زمان احساس خطر یا مرگ یا مغلوب شدن در جنگ و یا درماندن در استدلال، تسلیم او مى‏شوند.

همه ذرّات عالم، از كوچك‏ ترین اتم تا بزرگ ‏ترین كرات، همه تابع همان قانونى هستند كه خداوند بر آنها حاكم كرده است و هر لحظه مى‏تواند آن را تغییر دهد.

امام صادق علیه السلام در مورد این آیه فرمودند: زمانى كه قائم علیه السلام قیام كند، تمام سرزمین ‏ها شهادت «لا إله الا الله و محمد رسول الله» سر خواهند داد. (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 183)

 

پیام ‏های آیه:

1ـ انتخاب راه غیر خدا، با حركت هستى سازگار نیست. «أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ»

2ـ حقیقت دین، تسلیم است. «أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ ...»

3ـ انسان، دائماً در جستجوى راه و روشى است و گرایش به مكتب در نهاد او قرار دارد. (جمله «یَبْغُونَ» دلالت بر خواست و تمایل دائمى دارد.)

4ـ اگر هستى تسلیم اوست، چرا ما تسلیم نباشیم؟ «لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»

5ـ در آسمان‏ ها موجودات با شعور هستند. «مَنْ فِی السَّماواتِ» (پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: مراد از «مَنْ فِی السَّماواتِ» ملائكه مى ‏باشند. درّ المنثور، ج 2، ص 254)

در حدیثى از پیامبر صلی الله علیه و اله مى ‏خوانیم كه فرمود: روز قیامت اعمال را یك به یك (در دادگاه الهى) مى ‏آورند، هر كدام خود را معرفى مى‏ كند؛ یكى مى ‏گوید من نمازم، دیگرى مى‏ گوید من روزه‏ام و ... و سپس اسلام را مى ‏آورند و مى ‏گوید: پروردگارا! تو سلامى و من اسلام، خداوند مى‏ فرماید: ... امروز به واسطه (مخالفت با) تو مواخذه مى ‏كنم و به تو پاداش مى ‏دهم. خداوند در كتابش مى ‏فرماید: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ

6ـ اگر پایان كار ما اوست، چرا از همان اوّل رو به سوى او نكنیم؟ «إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ»

قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَالنَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (آل عمران ـ 84)

بگو به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده و آنچه به موسى و عیسى و انبیاى [دیگر] از جانب پروردگارشان داده شده گرویدیم و میان هیچ یك از آنان فرق نمى‏گذاریم و ما او را فرمانبرداریم.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ ایمان خود را اظهار كنید. «قُلْ»

2ـ ایمان به انبیاء، در كنار ایمان به خداوند است. «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ»، «وَ النَّبِیُّونَ»

3ـ خدمات پیشینیان را نادیده نگیریم. «وَ ما أُنْزِلَ عَلى‏ إِبْراهِیمَ»، «وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏»

4ـ آمدن انبیاء، جلوه‏اى از ربوبیّت الهى است. «وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ»

5ـ دین و هدایت الهى، همواره همراه بشر بوده است. انبیا همچون معلّمان یك مدرسه‏اند كه به طور زنجیره‏اى مأمورارشاد مردم هستند. «إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ»

6ـ تمام انبیاء، داراى هدف واحد هستند. «لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ»

برترى بعضى از انبیاء بر برخى دیگر «فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلى‏ بَعْضٍ» (اسراء، 55) هرگز مانع ایمان ما به همه‏ى آنها نیست. «لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ»

8ـ پیامبر اسلام، با اظهار ایمان خود به سایر انبیاء، پیروان آنها را به وحدت دعوت مى‏ كند. «لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ»

9ـ پیامبر اسلام، تسلیم مطلق حقّ است. «نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»

10ـ كسى كه میان انبیاء فرق بگذارد، در حقیقت تسلیم خدا نیست. «لا نُفَرِّقُ»، «نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»

11ـ مومنان، هماهنگ با تمام موجودات، تسلیم خدا هستند. «لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»، «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»

وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ (آل عمران ـ 85)

و هر كه جز اسلام دینى [دیگر] جوید هرگز از وى پذیرفته نشود و وى در آخرت از زیانكاران است.

نکات اجمالی :

از جمله‏ى «یَبْتَغِ»، استفاده مى ‏شود كه مراد آیه، كسانى هستند كه اسلام به گوش آنها رسیده، ولى آن را رها كرده و به سراغ دیگر مكاتب رفته‏اند. این افراد در قیامت زیانكارند و دین آنها مورد پذیرش نیست.

اسلام

پیام‏ های آیه:

1ـ اسلام، ناسخ همه ادیان پیشین است. «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ»

2ـ رها كردن مكتبى جامع، مایه خسارتى ابدى است. «مَنْ یَبْتَغِ»، «مِنَ الْخاسِرِینَ»

3ـ آخرت، جلوه گاه خسارت ‏هاى واقعى است. «فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ»

4ـ انتخاب اسلام، رمز و نشانه دور اندیشى انسان است. «فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ»

 

برترین آیین الهى اسلام است‏

تاكنون بحث هاى مشروحى در آیات گذشته درباره مذاهب پیشین آمده، در این آیات بحث درباره اسلام آغاز مى ‏شود و توجه اهل كتاب و پیروان ادیان گذشته را به آن جلب مى ‏كند.

در آیه 83 قرآن مجید، اسلام را به معنى وسیعى تفسیر كرده و مى ‏گوید: تمام كسانى كه در آسمان و زمینند و تمام موجوداتى كه در آنها وجود دارند مسلمان‏اند یعنى در برابر فرمان او تسلیم‏اند زیرا روح اسلام همان تسلیم در برابر حق است منتها گروهى از روى اختیار (طوعاً) در برابر"قوانین تشریعى" او تسلیم‏اند و گروهى بى اختیار (كرهاً) در برابر"قوانین تكوینى" او.

در آیه 84 خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله (و همه پیروان او) دستور مى‏دهد كه نسبت به همه تعلیمات انبیاء و پیامبران پیشین، علاوه بر آنچه را پیغمبر اسلام نازل شده ایمان داشته باشند.

و بالاخره در آیه 85 به عنوان یك نتیجه گیرى كلى مى‏ فرماید: "هر كس غیر از اسلام آیینى براى خود انتخاب كند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانكاران است" .

به این ترتیب از مفهوم عام اسلام به عنوان یك اصل كلى كه همان تسلیم در مقابل حق است به مفهوم خاص آن یعنى آیین اسلام منتقل مى‏ شود كه نمونه كامل و اكمل آن است و مى ‏گوید: امروز جز آیین اسلام از هیچ كس پذیرفته نیست و در عین احترام به همه ادیان الهى برنامه امروز، اسلام است.

زمانى كه قائم علیه السلام قیام كند، تمام سرزمین ‏ها شهادت «لا إله الا الله و محمد رسول الله» سر خواهند داد

جمعى از مفسران گفته‏اند كه این آیه درباره دوازده نفر از منافقان نازل شده كه اظهار ایمان كرده بودند و سپس مرتد شدند و از مدینه به مكه بازگشتند آیه نازل شد و به آنها اعلام كرد كه هر كس جز اسلام را بپذیرد زیانكار است. (تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 3، صفحه 100)

در حدیثى از پیامبر صلی الله علیه و اله مى ‏خوانیم كه فرمود: روز قیامت اعمال را یك به یك (در دادگاه الهى) مى ‏آورند، هر كدام خود را معرفى مى‏ كند؛ یكى مى ‏گوید من نمازم، دیگرى مى‏ گوید من روزه‏ام و ... و سپس اسلام را مى ‏آورند و مى ‏گوید: پروردگارا! تو سلامى و من اسلام، خداوند مى‏ فرماید: ... امروز به واسطه (مخالفت با) تو مواخذه مى ‏كنم و به تو پاداش مى ‏دهم. خداوند در كتابش مى ‏فرماید: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ (تفسیر الدر المنثور، ذیل آیه مورد بحث (با تلخیص) جلد 2 صفحه 48)

 

بحث لغوی:

جمله "یبتغ" از ماده "ابتغاء" به معنى تلاش و كوشش است كه هم در موارد شایسته و هم ناشایسته به كار مى ‏رود و در هر مورد، تابع قرائنى است كه در آن مورد وجود دارد.

 

تشابه با آیات دیگر:

آیه 84، به غیر از یكى دو كلمه، كاملًا شبیه آیه 136 سوره بقره است

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر الدر المنثورف ج 2

تفسیر ابو الفتوح رازى، ج 3

تفسیر عیّاشى، ج 1

 


- نظرات (0)

این امت طاقت 3 چیز را ندارد!

آنچه در پیش رو دارید قسمتی دیگر از روایات اهل بیت علیهم السلام است که در ارتباط با آیات شریف قرآن کریم بیان شده است. این روایات گذشته از پیام مستقلی که خود دارند ما را به فهم و درک بهتر معنای آیه رهنمون می سازند

 

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ (127/بقره)

و [یاد کنید] زمانی که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های کعبه را بالا می‌بردند. 

امام صادق علیه السلام فرمود:

کانَتِ الکَعبَةُ عَلی عَهدِ إبراهیمَ علیه‌السلام تِسعَةَ أذرُعٍ و کانَ لَها بابانِ ... [1]

[ارتفاع] کعبه در زمان حضرت ابراهیم نُه ذراع (حدود چهار متر و نیم) بود و دو در داشت. عبداللّه بن زبیر آن را دوباره ساخت و ارتفاعش را 18 ذراع (حدود 9 متر) قرار داد. حجّاج آن را خراب کرد و آن را به ارتفاع 27 ذراع (حدود 14 متر) ساخت.

فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لی وَ لا تَکْفُرُونِ (152/بقره)

مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید. از مهم ترین ذکرهایی که خدا با آن یاد می شود امام صادق علیه السلام فرمود:

تَسبیحُ فاطِمَةَ علیهاالسلام مِن ذِکرِ اللّهِ الکَثیرِ الَّذی قالَ اللّهُ عز و جل: «فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ» [2]

تسبیح فاطمه علیهاالسلام از جمله یاد بسیار خداست که خداوند متعال فرموده: «مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم».

واقعیت ذکر خدا رسول خدا صلی الله و علیه و آله در توصیه ای به امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

ثَلاثٌ لا تُطیقُها هذِهِ الامَّةُ: المُواساةُ لِلأَخِ فی مالِهِ، و إنصافُ النّاسِ مِن نَفسِهِ، وذِکرُ اللّهِ عَلی کُلِّ حالٍ ... [3]

سه چیز است که این امّت، طاقت آنها را ندارد: سهیم کردن برادر [دینی] در مال خود (کمک مالی به او)، انصاف داشتن با مردم و به یاد خدا بودن در همه حال، و آن، گفتنِ «سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه و اللّه أكبر» نیست؛ بلکه این است که هر گاه با آنچه بر او حرام شده است رو به رو شد، از خداوند متعال بترسد و آن را مرتکب نشود.

 

واقعیت شکر

امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

شُکْرُ کُلِّ نِعْمَةٍ الْوَرَعُ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل [4]

شکر هر نعمتی، پرهیز کردن از حرام های خداوند است. یعنی شکر هر نعمتی به این است که شخص با آن نعمت مرتکب گناه نشود.

برای مثال شکر نعمت بینایی نگاه نکردن به دیدنی هایی است که خداوند، دیدن آن را حرام کرده است. پس کسی که با چشم خود گناه می کند شکرگزار نعمت چشم و بینایی نیست.

همانا مۆمن به اندازه کارهای نیکش بلا می‌بیند. پس، هر که دینش درست و کردارش نیکو باشد بلایش سخت است؛ زیرا خداوند متعال، دنیا را پاداش مۆمن و کیفر کافر قرار نداده است. و هر که دینش سست و کردارش ضعیف باشد بلایش اندک است

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ (153/بقره)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از صبر و نماز [در همه امور زندگی] یاری جویید زیرا خدا با صابران است. پیام امام باقر علیه السلام به شیعیان امام باقر علیه السلام به فضیل فرمود:

فضیل! هر کدام از شیعیان ما را که دیدی سلام ما را به او برسان و به آنها بگو که من گفتم:

إِنِّی لَا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِلَّا بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ فَاحْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاةِ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین [5]

نزد خدا کاری از دست من برای شما ساخته نیست، جز این که اهل تقوا باشید و در راه دینداری بسیار تلاش کنید. پس زبان های خود را حفظ کنید و دست هایتان را باز دارید و بر شما باد شکیبایی و نماز که خداوند، با شکیبایان است.

به تعبیر دیگر مقام شفاعت و دستگیری اهل بیت علیهم السلام برای کسی سود خواهد داشت که سعی کرده است دین خدا را در زندگی پیاده کند؛ دینی که از مهم ترین دستوراتش انجام واجب و ترک حرام است. اگر کسی در این راستا سعی خود را کرد ولی کاستی هایی هم داشت؛ امید است که اهل بیت علیهم السلام نزد خدا او را شفاعت کنند؛ اما کسی که اصلا در این وادی نبود و به حلال و حرام خدا توجه نکرد؛ اهل بیت علیهم السلام سودی به حال او نخواهند داشت.

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ (155/بقره)

حضرت ابراهیم

بی‌تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند] آزمایش می‌کنیم. سطح امتحان به میزان عمل و ایمان از روایات به دست می آید که بین ایمان و عمل صالح بنده و امتحانات او رابطه مستقیم برقرار است. امام صادق علیه السلام به نقل از کتاب علی علیه السلام [6] فرمود:

سخت ترین امتحانات برای پیامبران است و در رتبه بعد برای جانشینان آنهاست و بعد همین طور رتبه های بعدی (هر رتبه بالاتری امتحان هایش از رتبه پایین تر خود سخت تر است).

بعد فرمود:

إنّما یُبتلی المۆمنُ علی قَدْرِ أعمالِهِ الحَسَنةِ فمَن صَحَّ دینُهُ و حَسُنَ عملُهُ اشْتدَّ بلاۆهُ ... [7]

همانا مۆمن به اندازه کارهای نیکش بلا می‌بیند. پس، هر که دینش درست و کردارش نیکو باشد بلایش سخت است؛ زیرا خداوند متعال، دنیا را پاداش مۆمن و کیفر کافر قرار نداده است. و هر که دینش سست و کردارش ضعیف باشد بلایش اندک است.

این رابطه را می توان به تناسب میزان دانش فرد و سطح آزمون از او تشبیه کرد. آزمونی که از یک پزشک متخصص گرفته می شود هیچ گاه با آزمون یک دانشجوی سال اول پزشکی یکی نخواهد بود هم چنان که آزمون این دانشجو با دانش آموز دبیرستانی و پایین تر متفاوت است. خلاصه اینکه آزمون هر کس متناسب با سطحی است که قرار دارد.

از اینجا می توان به توده مردم این خاطر جمعی را داد که هرگز دستور ذبح فرزند که به حضرت ابراهیم علیه السلام داده شد و او از این آزمون سربلند بیرون آمد به مردم عادی داده نمی شود.

شکر هر نعمتی، پرهیز کردن از حرام های خداوند است. یعنی شکر هر نعمتی به این است که شخص با آن نعمت مرتکب گناه نشود. برای مثال شکر نعمت بینایی نگاه نکردن به دیدنی هایی است که خداوند، دیدن آن را حرام کرده است. پس کسی که با چشم خود گناه می کند شکرگزار نعمت چشم و بینایی نیست

امیرالمومنین علیه السلام می فرماید:

إنَّ اللّهَ یَبتَلی عِبادَهُ عِندَ الأَعمالِ السَّیِّئَةِ بِنَقصِ الثَّمَراتِ و حَبسِ البَرَکاتِ و إغلاقِ خَزائِنِ الخَیراتِ؛ لِیَتوبَ تائِبٌ ... [8]

خداوند، بندگانش را، آن گاه که کارهای بد می‌کنند با کاهش میوه‌ها و متوقّف ساختن برکت ها و بستن گنجینه‌های خیرات می‌آزماید تا توبه کننده، توبه کند و دست کشنده، [از بدی] دست بکشد و پند گیرنده، پند پذیرد و ترک کننده، [گناه را] ترک کند.

این روایت برگرفته از آیه 94 سوره اعراف است که می فرماید:

أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُون

اهل آن قریه (شهر یا روستا) را [پس از آنکه مرتکب گناهانی مانند تکذیب پیامبران شدند] به تهیدستی و سختی و رنج و بیماری دچار کردیم، باشد که [به پیشگاه ما] فروتنی و زاری کنند (توبه کرده و از کار خود پشیمان شوند).

 

پی نوشت ها:

1.       کافی 4/ 207

2.       معانی الأخبار ص 194

3.       من لا یحضره الفقیه 4/358

4.       خصال 1/14

5.       دعائم الاسلام 1/133

6.       نوشته ای است که بر اساس روایات گوینده آن رسول خدا ص و نویسنده آن امیرالمومنین ع است.

7.       کافی 2/259

8.       نهج البلاغه، خطبه 143


- نظرات (0)

معرفی 2 گروه که هلاک شدند!

حضرت محمد

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: درباره من دو گروه هلاك شدند:

1: پیروان افراطى، كه مرا از حدّ بشرى بالا بردند. 2 دشمنان بى ‏انصاف، كه پیامبرى مرا قبول ندارند و من از هر دو گروه بیزارم.

مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن یُوْتِیَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّی مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ (آل عمران ـ 79)

هیچ بشرى را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پیامبرى بدهد سپس او به مردم بگوید به جاى خدا بندگان من باشید بلكه [باید بگوید] به سبب آنكه كتاب [آسمانى] تعلیم مى ‏دادید و از آن رو كه درس مى‏ خواندید علماى دین باشید.

 

نکات آیه:

امتیاز پیامبران بر دیگران آن است كه هر قدر بر تعداد یاران و مقدار قدرتشان افزوده شود، مردم را بیشتر به بندگى خدا دعوت مى‏ كنند، و هرگز راه توحید را عوض نمى ‏كنند و تأكید و هشدارشان بیشتر مى ‏شود. امّا دعوت كننده‏ هاى سودجو، در ابتدا با قیافه‏اى مقدّس مآبانه و دلسوزانه كار را شروع مى‏ كنند، ولى پس از رسیدن به مسند قدرت، استبداد و خود محورى را پى‏ ریزى مى ‏نمایند.

در روایات آمده است كه به بردگان خود، «عبدى» نگویید، بلكه «فتى» بگویید و بردگان نیز به مولاى خود «ربى» نگویند، بلكه «سیدى» بگویند. (تفسیر قرطبى)

اگر انبیاء نباید پرستش بشوند، حساب دیگران روشن است. اگر مواهب معنوى عامل عبودیّت نشود، حساب زرق و برق مادّى روشن است.

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: درباره من دو گروه هلاك شدند:

1- پیروان افراطى، كه مرا از حدّ بشرى بالا بردند.

2- دشمنان بى ‏انصاف، كه پیامبرى مرا قبول ندارند و من از هر دو گروه بیزارم.

حضرت عیسى علیه السلام نیز این هشدار را براى پیروان خود گوشزد كرده بود و نظیر این معنا را در نهج البلاغه از حضرت على علیه السلام نیز شاهد هستیم.

در حقیقت یكى از طرق شناسایى "داعیان حق" و "داعیان باطل" همین است كه داعیان حق كه در رأس آنها پیامبران و امامان قرار داشتند در آن روز كه‏ بزرگ‏ ترین قدرت ها را در اختیار مى‏ گرفتند همانند نخستین روزهاى دعوت خود، مردم را دعوت به سوى اهداف مقدس دینى و انسانى از جمله توحید و یگانه پرستى و آزادگى مى‏ نمودند، ولى داعیان باطل به هنگام قدرت و پیروزى نخستین، مطلبى كه در مغز آنها جوانه مى‏زند دعوت به سوى خویش و تشویق مردم به یك نوع عبودیت بوده است

همچنین فرمودند: «لا ترفعونى فوق حقى فان الله تعالى اتخذنى عبدا قبل ان یتخذنى نبیا» مرا از آنچه هستم بالاتر نبرید، همانا خداوند پیش از آنكه مرا پیامبر قرار دهد، بنده آفریده است. سپس این آیه را تلاوت فرمودند. «1»

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله درباره‏ى این آیه فرمودند: هیچ مرد و زن مسلمان، آزاد یا بنده‏اى نیست مگر آنكه حقّ واجبى از خداوند بر گردن اوست و آن اینكه قرآن را فرا گیرد و در آن تفكّر كند.«2»

هلاکت
بشر پرستى ممنوع است

آیه فوق با صراحت تمام هرگونه پرستش غیر خدا و مخصوصاً بشر پرستى را محكوم مى ‏سازد و روح آزادگى و استقلال شخصیت را در انسان پرورش مى ‏دهد، همان روحى كه بدون آن شایسته نام انسان نخواهد بود.

در طول تاریخ افراد زیادى را مى‏ شناسیم كه پیش از آنكه به قدرت برسند چهره‏اى معصومانه داشتند و مردم را به حق و عدالت و حریت، آزادگى و ایمان دعوت مى ‏كردند اما هنگامى كه پایه ‏هاى قدرت آنها در اجتماع محكم شد، كم كم مسیر خود را تغییر داده و گرایش به فرد پرستى و دعوت به سوى خویش كردند.

در حقیقت یكى از طرق شناسایى "داعیان حق" و "داعیان باطل" همین است كه داعیان حق كه در رأس آنها پیامبران و امامان قرار داشتند در آن روز كه‏ بزرگ‏ ترین قدرت ها را در اختیار مى‏ گرفتند همانند نخستین روزهاى دعوت خود، مردم را دعوت به سوى اهداف مقدس دینى و انسانى از جمله توحید و یگانه پرستى و آزادگى مى‏ نمودند، ولى داعیان باطل به هنگام قدرت و پیروزى نخستین، مطلبى كه در مغز آنها جوانه مى‏زند دعوت به سوى خویش و تشویق مردم به یك نوع عبودیت بوده است.

 

تملق ها و چاپلوسی هاى افراد بى مایه‏اى كه معمولاً اطراف آنها را مى‏گرفتند، با غرور و كم ظرفیتى آن ها توأم شده و چنین پدیده‏اى را به بار مى ‏آورد.

در روایات آمده است كه به بردگان خود، «عبدى» نگویید، بلكه «فتى» بگویید و بردگان نیز به مولاى خود «ربى» نگویند، بلكه «سیدى» بگویند

حدیث جالبى كه از على علیه السلام نقل شده روشنگر چهره واقعى و روحانى آن حضرت و شاهدى براى این بحث است:

روزى كه امام علیه السلام به سرزمین "انبار" (یكى از شهرهاى مرزى عراق) رسید جمعى از دهقانان در برابر آن حضرت طبق سنتى كه به آن خو گرفته بودند از مركب هایشان پیاده شدند و به سرعت به سوى او شتافتند. (و شاید سجده كردند)

امام علیه السلام نه تنها به این كار رضایت نداد بلكه شدیداً برآشفت و بر آنها فریاد زده و فرمودند: "این چه كارى بود كه شما انجام دادید؟

عرض كردند: این آدابى است كه ما امیران خود را با آن بزرگ مى ‏داریم. امام فرمود: به خدا سوگند! زمامداران شما از این كار بهره‏اى نمى‏ گیرند و شما خود را در دنیا به رنج و در آخرت به بدبختى گرفتار مى ‏سازید!

چه زیانبار است رنجى كه به دنبال آن كیفر خدا باشد و چه سودمند است آرامش و آزادگى كه در پى آن ایمنى از آتش دوزخ قرار گیرد"! (نهج البلاغه، كلمات قصار شماره 37)

 

بحث لغوی:

«رَبَّانِیِّینَ» جمع «ربانى» به كسى گفته مى‏شود كه پیوند او با خدا محكم باشد و در فكر اصلاح و تربیت دیگران باشد.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ سوء استفاده از موقعیّت، محبوبیّت و مسئولیّت، ممنوع است. «ما كانَ لِبَشَرٍ»

2ـ كتاب و حكمت و نبوّت، انسان را از بشر بودن خارج نمى ‏كند. «ما كانَ لِبَشَرٍ»

3ـ هدف انبیاء، تنها نجات بشر از شرك نیست، بلكه رشد او تا مرحله‏ى ربّانى شدن است. «كُونُوا رَبَّانِیِّینَ»

راه ربّانى شدن، علمِ دین و درس كتاب است، نه تصوّف و چلّه نشینى. «3» «رَبَّانِیِّینَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ ...»

5ـ اگر تعلیم و تعلّم و درس، انسان را ربّانى نكند، در واقع آن علم، علم نبوده است. «4» «رَبَّانِیِّینَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ ...»

6ـ علماى ربّانى، مفسّران واقعى قرآن هستند. «كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ»

7ـ تعلیم و تدریس كتب آسمانى، باید همیشگى باشد. «كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ»، «تَدْرُسُونَ»

8ـ معلّمى، شغل انبیاست. «تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر نور الثقلین.

(2). مستدرك، ج 4، ص 323.

(3). تفسیر فی ظلال القرآن.

(4). تفسیر صافى.

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر نور الثقلین

مستدرك، ج 4

تفسیر فی ظلال القرآن

تفسیر صافى

تفسیر قرطبى

نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 37

 



- نظرات (0)

تفکری که، کفر محض است

پیامبران اولوالعزم

پیامبران نه مردم را به عبادت خود مى‏خوانند و نه به پرستش ملائكه و پیامبران دیگر. آنچه در این باره به پیامبران نسبت داده‏اند همه جعلى و دروغ محض است.

در دین خدا، انسان پرستى، فرشته پرستى، بت پرستى و خلاصه پرستش غیر خدا ممنوع است.

وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل عمران ـ80)

و [ نیز ] شما را فرمان نخواهد داد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی بگیرید. آیا پس از آنکه سر به فرمان [ خدا ] نهاده اید [ باز ] شما را به کفر وامی دارد؟

 

شأن نزول:

درباره دو آیه 79 و 80 سوره آل عمران دو شأن نزول ذكر كرده‏اند:

نخست این كه كسى نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمد و اظهار داشت ما به تو همانند دیگران "سلام" مى‏ كنیم در حالى كه به نظر ما چنین احترامى كافى نیست تقاضا داریم به ما اجازه دهى امتیازى برایت قائل شویم و تو را سجده كنیم!

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "سجده براى غیر خدا جایز نیست، پیامبر خود را تنها به عنوان یك بشر احترام كنید ولى حق او را بشناسید و از او پیروى نمائید"!

دوم اینكه یكى از یهودیان به نام"ابو رافع" به اتفاق سرپرست هیئت اعزامى"نجران" در مدینه روزى خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و اظهار داشتند آیا مایل هستى تو را پرستش كنیم و مقام الوهیت براى تو قائل شویم؟! (شاید آنها مى ‏پنداشتند كه مخالفت پیغمبر صلی الله و علیه وآله با الوهیت مسیح به خاطر این است كه خود او سهمى از این موضوع ندارد. بنابراین اگر او را به مقام الوهیت همچون مسیح بپذیرند، از مخالفت خود دست بر مى ‏دارد و شاید این پیشنهاد توطئه‏اى براى بد نام كردن پیامبر صلی الله علیه و آله و منحرف ساختن افكار عمومى از او بود) اما پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: "معاذ اللَّه" (پناه بر خدا) كه من اجازه دهم كسى جز پروردگار یگانه مورد پرستش قرار گیرد، خداوند هرگز مرا براى چنین امرى مبعوث نكرده است. (مجمع البیان، جلد 1- 2 صفحه 466)

حضرت علی بن موسى الرضا علیه السّلام از حضرت علی بن أبیطالب علیه السّلام از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله روایت می كند كه فرمود: مرا از آن حق و مقامى كه دارم بالاتر نبرید! زیرا خداى علیم مرا عبد خود قرار داد، قبل از اینكه مرا پیامبر قرار دهد

نکات آیه:

این آیه تكمیلى است نسبت به آنچه در آیه قبل آمده بود، مى‏ فرماید: همان طور كه پیامبران مردم را به پرستش خویش دعوت نمى‏ كردند، به پرستش فرشتگان و سایر پیامبران هم دعوت نمى ‏نمودند مى ‏فرماید: "و سزاوار نیست اینكه به شما دستور دهد فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود انتخاب كنید" (وَ لا یَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً).

این جمله از یك سو پاسخى است به مشركان عرب كه فرشتگان را دختران خدا مى ‏پنداشتند و نوعى ربوبیت براى آنها قائل بودند و با این حال خود را پیرو آیین ابراهیم علیه السلام معرفى مى ‏كردند.

از سوى دیگر پاسخى است به صائبان كه خود را پیرو یحیى علیه السلام مى ‏دانستند ولى مقام فرشتگان را تا سر حد پرستش بالا مى‏ بردند.

نیز پاسخى است به یهود و نصارا كه عزیر یا مسیح را فرزند خدا معرفى مى‏ كردند و سهمى از ربوبیت را براى آنها قایل بودند.

آیه در پاسخ همه آنها مى‏ گوید: هرگز ممكن نیست پیامبرى با آن علم و آگاهى الهى مردم را به ربوبیت غیر خدا دعوت كند.

و در پایان آیه براى تأكید بیشتر مى ‏افزاید: "آیا شما را به كفر دعوت مى‏ كند پس از آنكه مسلمان شدید" (أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ: آیا ممكن است پیامبر خدا به كفر دعوت كند و به شما اجازه دهد او را پرستش كنید.

ناگفته پیدا است كه اسلام در اینجا مانند بسیارى از موارد دیگر به معنى وسیع كلمه یعنى تسلیم در برابر فرمان خدا و ایمان و توحید به كار رفته است، یعنى چگونه ممكن است پیامبرى پیدا شود و نخست مردم را به ایمان و توحید دعوت كند سپس راه شرك را به آنها نشان دهد ؟

یا اینكه چگونه ممكن است پیامبرى نتایج زحمات پیامبران دیگر را كه به اسلام دعوت كرده‏اند بر باد دهد و آنها را متوجه كفر و شرك سازد؟!

آیه ضمناً اشاره سربسته‏اى به معصوم بودن پیامبران و عدم انحراف آن ها از مسیر فرمان خدا مى‏ كند.

كفر، تنها انكار خدا نیست بلكه پذیرش هر گونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقى، كفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ»

نتیجه بحث:

خلاصه دو آیه 79 و 80 این است كه: پیامبران نه مردم را به عبادت خود مى ‏خوانند و نه به پرستش ملائكه و پیامبران دیگر. آنچه در این باره به پیامبران نسبت داده‏اند همه جعلى و دروغ محض است.

در دین خدا، انسان پرستى، فرشته پرستى، بت پرستى و خلاصه پرستش غیر خدا ممنوع است.

حضرت علی بن موسى الرضا علیه السّلام از حضرت علی بن أبیطالب علیه السّلام از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله روایت می كند كه فرمود: مرا از آن حق و مقامى كه دارم بالاتر نبرید! زیرا خداى علیم مرا عبد خود قرار داد، قبل از اینكه مرا پیامبر قرار دهد.

 

بحث لغوی:

ارباب: جمع رب. تربیت كننده.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ هرگونه دعوت به شرك از سوى هر كس كه باشد، ممنوع است. «وَ لا یَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا ...»

كفر، تنها انكار خدا نیست بلكه پذیرش هر گونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقى، كفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مجمع البیان، ج 1- 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر آسان، ج 2


- نظرات (0)

سوره پیامبری که بلعیده شد!

سوره

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «هر کس سوره یونس را در مدت سه ماه قرائت کند دیگر از جاهلان نبوده و در روز قیامت در زمرد مقربین درگاه الهی خواهد بود.»

بی شک اگر کسی آیات هشدار دهنده این سوره را که تعداد آن نیز بسیار است، با تدبر و تأمل تلاوت کرده و به دستورات آن عمل کند، تاریکی جهل از روح او زدوده شده و در شمار مقربان الهی قرار خواهد گرفت.

سوره مبارکه یونس دهمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره توبه و قبل از سوره هود در جزء یازدهم قرآن کریم قرار دارد و از نظر ترتیب نزول، پنجاه و یکمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره هود (علیه السلام) و قبل از سوره اسراء در مکه بر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نازل شده و بنابراین جزء سوره های مکی قرآن است.

این سوره 109 آیه دارد و از نظر حجم در شماره سوره «مثین» قرار دارد؛ یعنی سوره هایی که تعداد آیات آن ها کمی کمتر یا بیشتر از 100 آیه باشد.

سوره مبارکه یونس از اوایل جزء یازدهم قرآن آغاز و تا اواخر همان جزء ادامه می یابد، بنابراین کمتر از یک جزء قرآن را شامل می شود.

 

تنها قومی که ایمان آوردند

یونس تنها نامی است که برای این سوره مبارکه ذکر شده است. جریان ایمان آورندگان قوم حضرت یونس (علیه السلام) در این سوره آمده است؛ اهمیت این امر از آن جاست که قوم یونس (علیه السلام) تنها قومی بودند که به پیامبر خود ایمان آوردند.

نام حضرت یونس (علیه السلام) پنج بار در قرآن کریم آمده است؛ یک بار در سوره مبارکه انبیاء با عنوان «ذاالنون»، چهار بار هم در سوره های نساء، انعام، صافات و یونس (علیه السلام).

در این سوره آیاتی از قبیل «وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا» و نیز آیه «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ» و آیه «فَإِن كُنتَ فِی شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَیْكَ» در آغاز و پایان سوره آمده است که این امر خود دلیلی قاطع بر جایگاه والای قرآن کریم است که در ابتدای سوره به آن تصریح شده است.

این سوره 109 آیه دارد و از نظر حجم در شماره سوره «مثین» قرار دارد؛ یعنی سوره هایی که تعداد آیات آن ها کمی کمتر یا بیشتر از 100 آیه باشد

تنها پیامبری که بلعیده شد!

حضرت یونس (علیه السلام) در شهر نینوا و در سرزمین موصل، قوم خود را به یکتا پرستی دعوت می کرد. آن حضرت مدت ها به دعوت قوم خود پرداخت و چون نپذیرفتند، تصمیم به نفرین قوم خود گرفت و دست به دعا برداشت.

چون موعد عذاب فرا رسید، به قوم خود خبر داد که به زودی عذاب خدا به مدت سه روز بر شما فرود خواهد آمد. پس از آن از میان قوم خود بیرون رفت.

قوم او چون صدق و راستی آن حضرت را بارها آزموده بودند، پیرامون مرد عالمی که در آن دیار می زیست گرد آمده و از او چاره جویی کردند؛ آن ها به توصیه آن مرد عالم از شهر بیرون رفته، دست به دعا و توبه برداشتند. فرزندان را از مادران جدا کردند و بدین سان صدای شیون و فریاد از همه جا به گوش رسید؛ به این ترتیب بود که اثرات عذاب که چندی قبل در آنجا آشکار شده بود برطرف شده و دعایشان اجابت شد.

پس از برطرف شدن عذاب، آن ها به جستجوی پیامبر خویش پرداختند. اما اثری از او ندیدند.

از دیگر سو یونس(علیه السلام) که خشمگین از میان قوم خود خارج شده بود، کنار دریا رسید و در آنجا وارد یک کشتی شد. در میان دریا خدای متعال ماهی بزرگی را مأمور کرد تا سر راه کشتی آنان قرار گیرد. کشتی بانان قرعه کشی کردند تا قرعه به نام هر کسی افتاد او را به دریا بیندازند. آنان هفت بار قرعه زدند و هر بار قرعه به نام یونس (علیه السلام) بود!

در این هنگام یونس (علیه السلام) برخاست و خود را به دریا افکند؛ ماهی او را بلعید و از آنجا دور شد.

ابن مسعود از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) روایت کرده است که یونس (علیه السلام) چهل شبانه روز در شکم ماهی بود تا آن که در آن تاریکی و ظلمات خدای را خوانده و گفت: «معبودی جز تو نیست. منزهی تو و من از زیانکارانم.» خدا نیز دعای او را مستجاب کرد و به ماهی دستور داد تا او را کنار دریا آورده و در ساحل گذارد.

 

موضوعات اصلی سوره مبارکه یونس

- اشاره به مسائل اعتقادی، نشانه های توحید در جهان و مسائلی در خصوص مبدا و معاد

- بیان مطالبی در خصوص عظمت آفرینش و اسرار خلقت

- بیان قسمت های مختلفی از زندگی پیامبران بزرگ از جمله حضرت نوح (علیه السلام)، موسی(علیه السلام) و یونس (علیه السلام)

یونس تنها نامی است که برای این سوره مبارکه ذکر شده است. جریان ایمان آورندگان قوم حضرت یونس(علیه السلام) در این سوره آمده است؛ اهمیت این امر از آن جاست که قوم یونس(علیه السلام) تنها قومی بودند که به پیامبر خود ایمان آوردند

– اشاره به مسئله وحی، نبوت و بعثت انبیاء و اهداف عالی آنان

– بیان دلایلی مبنی بر اثبات وجود خداوند عظیم و اوصاف جلال و جمال او

- بیان برخی از سنت های الهی حاکم بر جامعه

- اشاره به جایگاه والای قرآن در جامعه و اهداف والا و جنبه های اعجازی آن

- اشاره به مسئله اختیار و آزادی انسان در انتخاب و گزینش راه کفر، فساد و یا ایمان

- آداب حضور در مساجد و مجامع دینی و مذهبی و رعایت و حفظ شئون و قداست این مکان ها

- عهد و پیمان الهی با انسان و لزوم پایبندی و میثاق ها و پیمان های الهی

- دستور به تدبر و تفکر در جهان خلقت و آفرینش و اسرار و رازهای نهفته در جهان طبیعت.

 

آثار و برکات سوره

1) درمان درد پهلو، درد پا و ساق

برای درمان، قرائت آیه 12 این سوره مفید است و همچنین اگر در ظرفی تازه و پاک نوشته شود و روغنی پاک را در آن ریخته و با آتش آرامی آن را بجوشانند و با آن روغن بر جای دردها بمالند بهبود می یابد. (المصباح كفعمی، ص454)

منابع:

قرآن درمانی روحی و جسمی محسن آشتیانی، سید محسن موسوی،ص111



- نظرات (0)

چه کار کنیم تا گره ها باز شود

گره

وقتی کاری را نمی توانیم انجام دهیم بهانه می آوریم و می گوئیم: یک دست صدا ندارد چرا که عقل سلیم تأیید می کند که انسان به تنهایی نمی تواند کاری را بکند و نیاز به یک یار و دوست دارد تا در نهایت نیازمندی، کمک کار او باشد.

او را حمایت کند و دست او را بگیرد. ما نیاز به یک دست داریم اما چه دستی؟ باید سری به آیات قرآن بزنیم تا ببینیم این ضرب المثل را تأیید می کند یا نه؟

معنای ید

واژه ید، به معنای قلمرو، اختیار ملک، بذل و بخشش قدرت و سلطه به کار رفته است و صفت ید در صفات الهی به معنای ظهور اراده و قدرت خداوند، تحت برنامه ای خاص و حکمت و مصالح است که این اراده و قدرت و سلطه که از ناحیه ذات مقدس خداوند متجلی می گردد، حاکم و نافذ و قاهر بر هر قدرت و قوت ظاهری بندگان است. (آیه 10، سوره فتح)

 

عضوی به عنوان نماد قدرت

ید عضوی است که انسان به آن اعمال قدرت می کند به همین جهت دست کنایه از قدرت است.

وجود مقدس امیرالمۆمنین که ید الله است به این معناست که دست او مانند دست خدا و جانشین خدا قوی و کار ساز و نجات دهنده است گرچه می شود گفت انسانها همه ید الله هستند ولی نه مثل آن حضرت زیرا بشر خدا صفت است و جانشین خداست اصل نیروها و صفت ها را که بشر داراست از خدا می باشد و این صفات الهی باید در وجود انسان فعال شود زیرا همه بالقوه است و نهایت کمال انسان همین است.

 

چرا گره در کار می افتد؟

یک دست صدا ندارد اما گاهی اوقات افراد زیادی به ما کمک می کنند اما چرا کار ما درست نمی شود. شاید آن دستی که مافوق و بالاتر از همه قدرت های پیدا و پنهان است به کمک ما نیامده است.

قرآن می خواهد بگوید: شما که دستتان به دست پیامبر می دهید و بیعت می کنید، دست خدا روی دست هر دوی شماست زیرا که در زمان بیعت پیامبر دست خود را بالا می گرفت و مردم دستشان را پایین می گرفتند. همیشه دست پیامبر بالا بود و دست مردم پایین قرار می گرفت

سرچشمه تمام خیر و خوبی ها

دستی باید فریادرس ما باشد که تمام خیر و خوبی از او جاری شود.

بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (26 آل عمران)

دستی باید باشد که فضل و رحمت فقط بدست او باشد.

وَأَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُوْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (29 حدید)

دستی باید باشد که تمام ملکوت عالم و فرمانروایی عالم در قدرت او باشد.

فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (یس 83)

چنین دستی باید دست انسان را بگیرد تا کارها به سرانجام و نتیجه برسد اما ما انسان ها اشتباهاً دنبال کسی می گردیم که مثل خودمان است و آنقدر که به بندگان خدا اعتماد و اطمینان داریم، نعوذ بالله به خدا اعتماد نداریم.

قرآن درباره اعتقادات یهود می فرماید:

وقتی یهودیان آیاتی را شنیدند که در آنها صدقات به قرض به خدا تعبیر شده بود که می فرماید کیست که به خدا قرض نیکویی دهد با ریشخند گفتند: دست خدا بسته است و نمی تواند برای نیازهایش در ترویج دین و زنده کردن دعوتش خرج کند و به همین خاطر از مردم قرض خواسته است. (64/ مائده)

این تفکر یهود یعنی بسته بودن دست خدا در برخی از حوادث چیزی است که از تعلیمات دینی آنها و تورات موجودشان خیلی دور نیست. آنان می گویند برخی از امور می تواند خدا را درمانده کند و مانع رسیدن به اهداف او گردد.

ما نیز گاهی در مورد باورها و اشتباهمان همین گونه فکر می کنیم و خدا را ناتوان و ضعیف می دانیم.

اگر انسان هر کاری را برای رضای خدا انجام دهد و دیگر منیّتی در او وجود نداشته باشد و هرچه هست فانی در خدا و حق باشد خداوند دست او را می گیرد اینجاست که یک دست صدا ندارد اما اگر دستی را که خدا انتخاب کرده بگیرد قدرت الهی پیدا می کند، گره ها باز می شود مشکلات حل می شود و دنیایی را آباد می کند

شأن نزول آیه

در ماجرای صلح حدیبیه وقتی که کار سخت شد و احتمال اینکه درگیری و جنگ شدید رخ بدهد قوت گرفت. مسلمین همچنین آمادگی داشتند غیر از یک نفر بقیه آمدند با پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) در زیر درخت بیعت کردند.

قرآن می فرماید: در حقیقت کسانی که با تو ای پیامبر بیعت می کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می کنند چرا که دست خدا بالای دست هاست.

قرآن می خواهد بگوید: شما که دستتان به دست پیامبر می دهید و بیعت می کنید، دست خدا روی دست هر دوی شماست زیرا که در زمان بیعت پیامبر دست خود را بالا می گرفت و مردم دستشان را پایین می گرفتند. همیشه دست پیامبر بالا بود و دست مردم پایین قرار می گرفت.

 

چه کار کنیم تا گره ها باز شود؟

اگر انسان هر کاری را برای رضای خدا انجام دهد و دیگر منیّتی در او وجود نداشته باشد و هرچه هست فانی در خدا و حق باشد خداوند دست او را می گیرد اینجاست که یک دست صدا ندارد اما اگر دستی را که خدا انتخاب کرده بگیرد قدرت الهی پیدا می کند، گره ها باز می شود مشکلات حل می شود و دنیایی را آباد می کند.


منابع:

تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی

تفسیر نور، آقای قرائتی

 


- نظرات (0)