سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بیایید بهترین‏ها را انفاق كنیم

انفاق

رسیدن به مقام نیكوكاران واقعى، شرایط زیادى دارد كه یكى از آنها انفاق كردن از اموالى است كه مورد علاقه انسان است، زیرا عشق و علاقه واقعى به خدا، و احترام به اصول انسانیت و اخلاق، آن گاه روشن مى ‏شود كه انسان بر سر دو راهى قرار گیرد، در یك طرف مال و ثروت یا مقام و منصبى قرار داشته باشد كه مورد علاقه شدید او است، و در طرف مقابل خدا و حقیقت و عواطف انسانیت و نیكو كارى، اگر از اولى بخاطر دومى صرف نظر كرد معلوم مى ‏شود كه در عشق و علاقه خود صادق است، و اگر تنها در این راه از موضوعات جزئى حاضر بود صرف نظر كند، معلوم مى ‏شود عشق و علاقه معنوى او نیز به همان پایه است و این مقیاسى است براى سنجش ایمان و شخصیت.


لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ (آل عمران ـ 92)

هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید و از هر چه انفاق كنید قطعاً خدا بدان داناست.

 

نمونه‏ هایى از انفاق مومنان‏

1ـ ابو طلحه انصارى، بیشترین درختان خرما را در مدینه داشت و باغ او محبوب ‏ترین اموالش بود. این باغ كه روبروى مسجد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله واقع شده بود، آب زلالى داشت. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله گاه و بى‏گاه وارد آن باغ مى ‏شد و از چشمه‏ى آن مى ‏نوشید.

این باغِ زیبا و عالى، درآمد كلانى داشت كه مردم از آن سخن مى ‏گفتند. وقتى آیه نازل شد كه «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى ...» او خدمت پیامبر رسید و عرض كرد: محبوب‏ ترین چیزها نزد من این باغ است، مى‏ خواهم آن را در راه خدا انفاق كنم.

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: تجارت خوبى است، آفرین بر تو، ولى پیشنهاد من آن است كه این باغ را به فقراى فامیل و بستگان خویش دهى. او قبول كرد و باغ را بین آنان تقسیم نمود. (تفسیر كبیر، ج 2، ص 81)

2ـ مهمانى بر ابوذر وارد شد، ابوذر گفت: چون من گرفتارى دارم، شما خودتان یكى از شتران مرا نحر و غذا تهیه كنید. آنها شتر لاغرى را انتخاب كردند. ابوذر ناراحت شد و پرسید: چرا شتر فربه و چاق را نیاوردید؟ گفتند: آن را براى نیاز آینده تو گذاشتیم. ابوذر فرمود: روز نیاز من، روز قبر من است. (مجمع البیان، ج 2، ص 474)

3ـ وقتى فاطمه زهرا علیها السلام را در شب عروسى به خانه شوهر مى ‏بردند، فقیرى از حضرت پیراهن كهنه‏اى خواست. فاطمه زهرا علیها السلام به یاد این آیه «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...» همان پیراهن نوى عروسیش را انفاق كرد.

كسى كه سال بر او بگذرد و از مال خود، كم یا زیاد به ما نرساند، خداوند روز قیامت به او نظر نمى‏ كند، مگر آنكه او را ببخشد. اى مفضل! این تكلیفى است كه خداوند آن را بر شیعیان لازم كرده آن گاه كه در كتاب خود مى‏فرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...» پس ما برّ و تقوى و راه هدایت هستیم

4ـ عبد اللّه بن جعفر، غلام سیاهى را دید كه در باغى كارگرى مى ‏كند، به وقت غذا سگى وارد باغ شد و در برابر غلام نشست. غلام لقمه‏اى به او داد، باز سگ با نگاه خود تقاضاى غذا كرد، غلام غذاى خود را لقمه لقمه به او داد تا تمام شد. از او پرسید: خودت چه مى ‏خورى؟ گفت: من امروز سهمى ندارم. پرسید: چرا این كار را كردى؟ گفت: این سگ از راه دور آمده و گرسنه بود. عبد اللّه از فتوّت این غلام تعجّب كرد. آن باغ و غلام را خرید، غلام را آزاد كرد و باغ را به او بخشید. (تفسیر المنار، ج 3، ص 376 به نقل از احیاء العلوم)

5ـ زبیده همسر هارون الرشید قرآنى بسیار گران ‏قیمت داشت كه آن را با زر و زیور و جواهرات تزیین كرده بود و علاقه فراوانى به آن داشت، یك روز هنگامى كه از همان قرآن تلاوت مى‏كرد به آیه لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ رسید، با خواندن آیه در فكر فرو رفت و با خود گفت هیچ چیز مثل این قرآن نزد من محبوب نیست و باید آن را در راه خدا انفاق كنم، كسى را به دنبال جواهر فروشان فرستاد و تزیینات و جواهرات آن را فروخت و بهاى آن را در بیابان هاى حجاز براى تهیه آب مورد نیاز بادیه ‏نشینان مصرف كرد كه مى ‏گویند: امروز هم بقایاى آن چاه ها وجود دارد و به نام او نامیده مى ‏شود.

در احادیث ذیل این آیه مى‏خوانیم كه راه رسیدن به برّ، كمك به والدین است قبل از درخواست آنان، گرچه بى‏نیاز باشند. (كافى، ج 2، ص 157)

طبیعت

امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر فرمود: از پدرم شنیدم كه مى ‏فرمود: كسى كه سال بر او بگذرد و از مال خود، كم یا زیاد به ما نرساند، خداوند روز قیامت به او نظر نمى‏ كند، مگر آنكه او را ببخشد. اى مفضل! این تكلیفى است كه خداوند آن را بر شیعیان لازم كرده آن گاه كه در كتاب خود مى‏فرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...» پس ما برّ و تقوى و راه هدایت هستیم. (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 182)

 

بحث لغوی:

كلمه‏ى «الْبِرَّ» به خیر و بركت گسترده، و زمینى كه براى كشت و زراعت و یا سكونت مهیّاست، گفته مى‏ شود. همچنین به گندم كه غذاى عموم انسان‏ ها و انواع حیوانات است، «بر» گفته مى ‏شود.

با توجّه به اشتقاق لغوى «بر» كه به معناى توسعه در خیر است در قرآن، ایمان و عمل صالح و جهاد و نماز و وفاى به عهد، از نمونه‏هاى بِرّ معرفى شده‏اند. («لَّیْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ » بقره، 177) همگان توصیه شده‏اند كه در انجام «برّ» همدیگر را یارى كنند. «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ» (مائده، 2) و در این آیه نیز مى ‏فرماید كه شما هرگز به این گوهر گرانبها نمى ‏رسید، مگر آنكه از آنچه دلپسند شماست و آن را دوست مى ‏دارید، انفاق كنید.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ یگانه راه رسیدن به مقام نیكوكاران، انفاق خالصانه از امور مورد علاقه است، نه فقط ذكر و دعا. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...»

بهترین چیز دوست داشتنى براى انسان «جان» است. پس شهدا كه جان خود را در راه خدا مى ‏دهند، به بالاترین مقام بِرّ مى‏ رسند. «تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»

2ـ در مكتب اسلام، هدف از انفاق تنها فقر زدایى نیست، بلكه رشد انفاق كننده‏ نیز مطرح است. دل كندن از محبوب ‏هاى خیالى و شكوفا شدن روح سخاوت، از مهم‏ترین آثار انفاق براى انفاق كننده است. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ»

3ـ دلبستگى به دنیا سبب محروم شدن از رسیدن به مقام برّ است. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ»

4ـ سعادتِ فرد در سایه نگاه اجتماعى و كریمانه اوست. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا»

5ـ بهترین چیز دوست داشتنى براى انسان «جان» است. پس شهدا كه جان خود را در راه خدا مى ‏دهند، به بالاترین مقام بِرّ مى‏ رسند. «تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»

6ـ آنچه را كه خود دوست مى‏ دارى انفاق كن، نه آنچه را كه بینوایان دوست مى‏ دارند. زیرا ممكن است فقرا به جهت شدّت فقر، به اشیاى ناچیز نیز راضى باشند. «مِمَّا تُحِبُّونَ»، نه «مما یحبون»

7ـ انسانى كه تربیت الهى یافته، اسیر مال و ثروت نیست، بلكه حاكم بر آنهاست. «تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»

8ـ در انفاق، اصل كیفیّت است، نه كمیّت. «مِمَّا تُحِبُّونَ»

9ـ اسلام، مكتب انسان دوستى است نه مال دوستى. «تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»

10ـ در انفاق نه افراط و نه تفریط، تنها بخشى از آنچه را دوست دارى، انفاق كن. «مِمَّا تُحِبُّونَ»

11ـ محبّت به مال در نهاد هر انسانى هست: «مِمَّا تُحِبُّونَ» آنچه خطرناك است، شدّت محبّت است كه مانع انفاق شود. «وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ» (عادیات، 8)

12ـ مهم انفاق است حتّى اگر اندك باشد. «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ» آرى یك برگ زرد روى آب، مى ‏تواند كشتى صدها مورچه شود.

13ـ حال كه خداوند انفاق ما را مى ‏بیند، چرا در كمّ و كیف آن كوتاهى كنیم؟ بیایید بهترین ‏ها را انفاق كنیم. «فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر عیّاشى، ج 1

كافى، ج 2

تفسیر كبیر

مجمع البیان، ج 2

 



- نظرات (0)

خانه ای که مایه ی هدایت مردم شد

كعبه

كعبه، اوّلین خانه‏اى است كه براى عبادت و نیایش مردم بنا نهاده شده است، خیر و بركت آن، تنها براى مومنان یا نژاد خاصّى نیست، بلكه براى همگان است و قطعاً كعبه، مایه‏ىهدایت مردم است.

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ (آل عمران ـ 96)

در حقیقت نخستین خانه‏اى كه براى [عبادت] مردم نهاده شده همان است كه در مكه است و مبارك و براى جهانیان [مایه] هدایت است.

 

نکات آیه:

یكى از ایرادهاى بنى اسرائیل این بود كه چرا مسلمانان با توجّه به قدمت بیت المقدس كه هزار سال قبل از میلاد توسط حضرت سلیمان ساخته شده است، آن را كنار گذاشته و كعبه را قبله‏ى خود قرار داده‏اند.

این آیه در پاسخ آنان مى‏ فرماید: كعبه از روز نخستین، اوّلین خانه عبادت بوده و قدمت آن بیشتر از هر جاى دیگر است.

امام صادق علیه السلام با توجّه به جمله‏ى «أَوَّلَ بَیْتٍ» فرمودند: چون مردم مكّه بعد از كعبه گرد آن جمع شده‏اند، پس حقّ اولویّت با كعبه است و لذا براى توسعه‏ى مسجد الحرام مى ‏توان خانه‏هاى اطراف كعبه را به نفع حرم خراب كرد. «1»

تفسیر المیزان مى‏گوید: روایات «دحو الارض» («دَحوُ الارض» به معنى گسترش زمین از زیر خانه كعبه است) «2» بسیار است و هیچ دلیل علمى كه مغایر آن باشد، پیدا نشده و با قرآن نیز مخالفتى ندارد.

حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه خطبه 192 مى ‏فرماید: خداوند تمام مردم را از آدم علیه السلام تا آخرین نفر با همین سنگ ‏هاى كعبه آزمایش مى ‏كند.

امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت آدم و سلیمان و نوح علیهم السلام نیز دور همین كعبه، حج انجام داده‏اند. «3»

در قرآن، از كعبه تعابیر متعدّدى شده است كه برخى از آنها را بازگو مى‏ كنیم:

1: كعبه، اوّلین خانه است. «أَوَّلَ بَیْتٍ»

2: مركز پایدارى و قیام مردم است. «قِیاماً لِلنَّاسِ» «4»

3: خانه آزاد بدون مالك است. «بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» «5»

4: محل تجمّع و خانه امن مردم است. «مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً» «6»

 

منظور از بكه چیست؟

"بكه" در اصل از ماده "بك" (بر وزن فك) به معنى ازدحام و اجتماع است، و این كه به خانه كعبه، یا زمینى كه خانه كعبه در آن ساخته شده است "بكه" گفته‏اند به خاطر ازدحام و اجتماع مردم در آنجا است و بعید نیست كه این اسم از آغاز روى آن نبوده و پس از رسمیت یافتن براى عبادت روى آن گذاشته شده باشد.

تنها همین قطعه سنگ است كه با مرور هزاران سال هنوز به عنوان مصالح ثابت در این معبد پر سابقه پا بر جا مانده است، بنابراین اهمیت آن در واقع همان سابقه داشتن در مسیر خدا و خدمت به مردم است

در روایتى از امام صادق علیه السلام نقل شده كه" مكه" نام مجموع شهر است و "بكه" نام محلى است كه خانه كعبه در آنجا بنا شده است.

بعضى از مفسران نیز احتمال داده‏اند كه بكه همان مكه بوده باشد كه "م" در آن تبدیل به "ب" شده است نظیر "لازم" و "لازب" كه هر دو در لغت عرب به- یك معنى است.

براى نامگذارى خانه كعبه و محل آن به "بكه" وجه دیگرى نیز گفته‏اند و آن این كه ماده مزبور به معنى از بین بردن نخوت و غرور آمده است و چون در این مركز بزرگ، همه تبعیضات برچیده مى ‏شود و گردنكشان و مغروران همانند مردم عادى باید به نیایش برخیزند و غرور آنها به این وسیله درهم شكسته می شود، به آن بكه گفته شده است.

 

نخستین خانه مردم‏

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبارَكاً همانطور كه در ذیل آیات سابق گفتیم یهود به پیامبر اسلام دو ایراد داشتند كه پاسخ نخستین ایرادشان در آیات سابق آمد، و پاسخ دومین ایراد كه درباره فضیلت بیت المقدس و برترى آن بر كعبه بود در این آیات آمده است.

در آیه فوق قرآن مى ‏گوید: اگر كعبه به عنوان قبله مسلمانان انتخاب شده است، جاى تعجب نیست، زیرا این نخستین خانه توحید است و باسابقه‏ ترین معبدى است كه در روى زمین وجود دارد، هیچ مركزى پیش از آن مركز نیایش و پرستش پروردگار نبوده، خانه‏اى است كه براى مردم و به سود جامعه بشریت در نقطه‏اى كه مركز اجتماع و محلى پربركت است ساخته شده است.

حضرت ابراهیم

تاریخ و منابع اسلامى هم به ما مى‏گوید كه خانه كعبه به دست آدم ساخته شد و سپس در طوفان نوح آسیب دید و به وسیله ابراهیم خلیل تجدید بنا شد. (براى توضیح بیشتر درباره مدارك این موضوع از آیات و روایات به جلد اول تفسیر نمونه، صفحه 330 مراجعه شود.)

بنابراین انتخاب پرسابقه ‏ترین خانه توحید براى قبله از هر نقطه دیگرى شایسته‏تر است.

جالب توجه اینكه در این آیه خانه كعبه كه نام دیگرش "بیت اللَّه" هست، به عنوان خانه مردم معرفى شده و این تعبیر، بیان كننده این حقیقت است كه آنچه به نام خدا و براى خدا است باید در خدمت مردم و بندگان او باشد، و آنچه در خدمت مردم و بندگان خدا است براى خدا محسوب مى ‏شود.

ضمنا از این آیه اهمیت سابقه داشتن در مسیرهاى الهى و سازنده روشن مى‏ شود، و لذا در آیه فوق نخستین فضیلتى كه براى خانه كعبه ذكر شده همان سابقه ممتد و طولانى آن است و از اینجا پاسخ ایرادى كه در مورد احترام "حجر الاسود" مى ‏شود نیز روشن مى ‏گردد، زیرا عده‏اى مى‏ گویند یك قطعه سنگ چه ارزش و اهمیتى دارد كه همه سال میلیونها مردم براى استلام آن (دست گذاشتن بر آن) بر یكدیگر پیشى گیرند و به عنوان یك مستحبّ موكد در برنامه زائران خانه خدا گنجانیده شود؟

ولى توجه به تاریخچه این سنگ مخصوص نشان مى‏ دهد كه امتیازى در آن است كه در هیچ سنگ دیگرى در جهان نمی توان پیدا كرد و آن این كه پرسابقه ‏ترین چیزى است كه به عنوان مصالح ساختمان، در یك مركز عبادت و پرستش خداوند، بكار رفته، زیرا مى ‏دانیم تمام معابد روى زمین و حتى كعبه كه نخستین پرستشگاه است بارها تجدید بنا شده و مصالحى كه در ساختمان آنها بكار رفته، تغییر یافته است تنها همین قطعه سنگ است كه با مرور هزاران سال هنوز به عنوان مصالح ثابت در این معبد پر سابقه پا بر جا مانده است، بنابراین اهمیت آن در واقع همان سابقه داشتن در مسیر خدا و خدمت به مردم است.

اگر كعبه به عنوان قبله مسلمانان انتخاب شده است، جاى تعجب نیست، زیرا این نخستین خانه توحید است و باسابقه‏ ترین معبدى است كه در روى زمین وجود دارد، هیچ مركزى پیش از آن مركز نیایش و پرستش پروردگار نبوده، خانه‏اى است كه براى مردم و به سود جامعه بشریت در نقطه‏اى كه مركز اجتماع و محلى پربركت است ساخته شده است

به علاوه این سنگ تاریخ خاموشى از نسل هاى فراوان مومنان در قرون و اعصار مختلف است، این سنگ زنده كننده خاطره استلام انبیاى بزرگ وبندگان خاص خدا است كه در كنار آن به نیایش پروردگار برخاستند.

موضوع دیگرى كه توجه به آن در اینجا لازم است این است كه آیه فوق مى ‏گوید:

این نخستین خانه‏اى بوده است كه براى مردم ساخته شده است، روشن است كه منظور "نخستین خانه عبادت و پرستش" است، بنابراین هیچ مانعى ندارد كه قبل از آن خانه ‏هاى مسكونى دیگر در روى زمین وجود داشته است و این تعبیر پاسخ روشنى است به آنها (مانند نویسنده تفسیر المنار) كه مى ‏گویند خانه كعبه نخستین بار بدست ابراهیم ساخته شد و ساخته شدن آن را بدست آدم در ردیف افسانه‏ها قلمداد مى ‏كنند.

در حالى كه به طور مسلم قبل از ابراهیم، معبد و پرستشگاه در جهان وجود داشته و انبیاى پیشین همچون نوح از آن استفاده مى ‏كردند بنابراین چگونه ممكن است خانه كعبه كه نخستین معبد جهان است به دست ابراهیم ساخته شده باشد.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ كعبه، اوّلین خانه‏اى است كه براى عبادت و نیایش مردم بنا نهاده شده است. «أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ»

2ـ سابقه تاریخى معابد، یكى از ملاك ‏هاى ارزشى آن است. «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ ...»

3ـ خیر و بركت كعبه، تنها براى مومنان یا نژاد خاصّى نیست، بلكه براى همگان است. «وُضِعَ لِلنَّاسِ»

4ـ مردمى بودن براى كعبه، یك ارزش است. «وُضِعَ لِلنَّاسِ»

5ـ كعبه، مایه‏ى هدایت مردم است. «هُدىً لِلْعالَمِینَ»

 

پی نوشت ها:

(1). وسائل، ج 13، ص 217.

(2). كافى، ج 4، ص 189.

(3). تفسیر برهان، ج 1، ص 300.

(4). مائده، 97.

(5). حج، 29.

(6). بقره 125.


منابع:

نهج البلاغه، خطبه 192

تفسیر نور، ج 2

تفسیر برهان، ج 1

وسائل الشیعه، ج 13

تفسیر نمونه، ج 3


- نظرات (0)

خنده بر هر دردی درمان نیست

اسلام به عنوان دین خاتم و برتر، بر آن است تا ضمن تبیین حقایق هستی و فلسفه آن، اصولی را به عنوان جهان ‌بینی در اختیار انسان قرار دهد که سبک زندگی درست و راستین نامیده می‌شود.

سبک زندگی اسلامی، مبتنی بر این هستی‌ شناسی و جهان‌بینی، هرگز بر آن نیست تا اراده انسانی را از او سلب کند و یا بر خلاف فطرت و طبیعت انسانی او را به امری وادار سازد که می‌ تواند در روند تکاملی او خدشه و خللی ایجاد کند. از این ‌رو مبتنی بر فطرت و طبیعت آدمی، سبک زندگی اسلامی را شکل داده است. (روم، آیه 30)

مدیریت و مهار عواطف در چارچوب فلسفه زندگی

خنده و گریه

خداوند به صراحت در این آیه می‌ فرماید: وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى؛ و هم اوست که می ‌خنداند و می‌ گریاند.

هر امر طبیعی و فطری می ‌بایست در چارچوب اهداف و فلسفه اصلی و غایی آفرینش از جمله آفرینش انسان به کار گرفته شود؛ چراکه غایت و فلسفه آفرینش انسان، به عهده گرفتن مسئولیتخلافت الهی پس از تحقق صفات خداوندی است.

دستیابی به این مقام تنها با شناخت حقایق و اجرای برنامه ‌هایی از سوی انسان امکان ‌پذیر است که از آن به سبک زندگی اسلامی و صراط مستقیم یاد می ‌شود.

اینکه در عرف از خنده و گریه، امر و نهی می‌شود و مثلاً می‌گویند: مخند! یا گریه کن! خود بیانگر این معناست که مهار خنده و مدیریت آن در دست انسان است.

پس با آنکه خنده و گریه به شکل امر غیر اختیاری و متأثر از عوامل درونی و بیرونی ایجاد هیجانات است، اما این‌گونه نیست که به ‌طور کامل خنده و گریه و دیگر هیجانات عاطفی و احساسی قابلیت مدیریت و مهار نباشد، وگرنه امر و نهی به آن تعلق نمی ‌گرفت.

خداوند نیز در آیه 82 سوره توبه به منافقان فرمان می‌ دهد:

فَلْیَضْحَكُواْ قَلِیلاً وَلْیَبْكُواْ كَثِیرًا؛ کم بخندید و بسیار بگریید. این امر و نهی نیز خود بهترین گواه بر امکان مدیریت و مهار هیجانات عاطفی و احساسی است.

عامل طبیعی خنده مانند تعجب کم اتفاق می ‌افتد و این‌ گونه نیست که انسان خردمند هر دم با امری شگفت‌ آور مواجه شود که انتظار آن را نداشته است. البته انسان سفیه و بی‌ خرد، این‌ گونه است و موجبات تعجب در او بسیار است، پس می‌ توان گفت که خنده زیاد نشانه سفاهت شخص است و از طرفی موجب غفلت او از خداوند و آخرت می‌ شود و لذا به شدت مذموم است

خنده، سرّ الهی

در تفسیر فی ظلال القرآن آمده که خنده اسراری از اسرار تکوینی خداوند است که ما چگونگی آنها را نمی ‌دانیم.

همچنین عواملی که ایجاد خنده و گریه در انسان می ‌کند در شعور او ثبت نمی ‌شود، زیرا عواملی که امروز باعث خنده ما می‌ شود، شاید فردا باعث گریه ما شود. و این دو حالت در ذات انسان می ‌باشند و کاملاً غیر قابل شناخت هستند. (سید قطب، فی‌ظلال القرآن)

 

تعجب، عامل خنده‌ های طبیعی

پیامبر(صلی الله و علیه وآه) می ‌فرماید: از خندیدن بی ‌تعجب و بی‌ جا یا راه رفتن و سخن گفتن بی‌ ادبانه بپرهیزید. (بحارالأنوار؛ ج75، ص8، ح63)

از این حدیث به دست می ‌آید که تعجب، از مهم‌ترین عوامل طبیعی خنده در انسان است؛ به این معنا که انسان وقتی در برابر امری قرار می ‌گیرد که انتظار آن را نداشته باشد، حالت تعجب در او شکل می‌گیرد و همین عاملی است که انسان را به خنده وا می ‌دارد.

از این‌ رو پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید که تنها در شرایط تعجب، خنده، امری طبیعی است و بیرون از این حالت، خنده، رفتاری نادرست است. ازنظر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) خنده جدا از حالت تعجب همانند سخن گفتن، دور از ادب است.

امام حسن عسکری(علیه السلام) نیز براساس همین طبیعت و عامل اصلی خنده می ‌فرماید: خنده‌ای که از روی تعجب نباشد نشانه نادانیاست. (تحف‌العقول، ح487- منتخب میزان الحکمه، ص120)

تعجب

خنده عاقلانه و خنده سفیهانه

از سخنان معصومان(علیهم السلام) این معنا به دست آمده که خنده باتوجه به عوامل ایجادی آن می ‌تواند دو گونه باشد:

1- خنده با تعجب که خردمندانه و طبیعی و فطری است؛ 2- خنده بی‌ تعجب که سفیهانه است.

در قرآن بارها از خنده‌هایی که مبتنی بر تعجب بوده گزارش‌هایی آمده است. از جمله این خنده‌ها می‌توان به خنده حضرت سلیمان (علیه السلام) پس از شنیدن سخن شگفت‌ آور ملکه مورچگان و نیز خنده ساره (سلام الله علیها) پس از شنیدن خبر بچه‌ دار شدن اشاره کرد.

 

خنده مودبانه

اما نوعی از خنده است که می‌ توان آن را خنده با ادبانه تعبیر کرد. این خنده همان لبخند و به تعبیر قرآنی تبسم است.

در روایات آمده که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) همواره لبخند و تبسم بر لب داشت و هرگز با صدا نمی‌ خندید که همان ضحک باشد.

امام علی (علیه السلام) نیز تبسم و لبخند را بهترین نوع خنده دانسته و می ‌فرماید: بهترین خنده، تبسم است. (غررالحکم و درر الکلم، ح4964)

پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید که تنها در شرایط تعجب، خنده، امری طبیعی است و بیرون از این حالت، خنده، رفتاری نادرست است. ازنظر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) خنده جدا از حالت تعجب همانند سخن گفتن، دور از ادب است

دل مردگی ناشی از خنده

باید گفت که از نظر اسلام، خنده‌ای که برخاسته از تعجب نباشد، عامل دلمردگی است. پس اینکه برخی می‌گویند که خنده بر هر دردی درمان است،سخنی ناروا و بی‌ پایه است؛ زیرا اگر خنده دارای عامل طبیعی چون تعجب نباشد و شخص بیهوده و بی‌ عامل تعجب بخندد، نه ‌تنها این خنده‌ها درمانگر نخواهد بود، بلکه موجب دل مردگی و افسردگی شخص خواهد شد.

امام صادق (علیه السلام) زیادی خنده را موجب دل مردگی دانسته و می‌فرماید: خنده بسیار، دل را می‌میراند. (کافی، ج2، ص664) چرا که عامل طبیعی خنده مانند تعجب کم اتفاق می ‌افتد و این‌ گونه نیست که انسان خردمند هر دم با امری شگفت‌ آور مواجه شود که انتظار آن را نداشته است. البته انسان سفیه و بی‌ خرد، این‌ گونه است و موجبات تعجب در او بسیار است، پس می‌ توان گفت که خنده زیاد نشانه سفاهت شخص است و از طرفی موجب غفلت او از خداوند و آخرت می‌ شود و لذا به شدت مذموم است.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) ضمن دسته‌ بندی خنده ‌ها به خنده خدا پسندانه و غیر خدا پسندانه می ‌فرماید: خنده دو قسم است؛ خنده‌ای که خدا آن را دوست دارد؛ و خنده‌ای که خدا آن را دشمن دارد؛ اما خنده‌ای که خدا آن را دوست دارد، آن است که مرد به روی برادر خویش از شوق دیدار وی لبخند زند؛ اما خنده‌ای که خدای والا آن را دشمن دارد آن است که مرد، سخن خشن و ناروا گوید که بخندد یا بخنداند پس به سبب آن در جهنم سرنگون شود. (نهج‌الفصاحه، ح1892)

 

نکته آخر:

خنده‌های استهزایی و بیهوده و مانند آن ریشه در غفلت آدمی دارد. از این‌ رو در آیات قرآنی از این‌گونه رفتار به دور از عقلانیت پرهیز داده شده و آن را رفتاری سفیهانه می ‌داند. (نجم، آیات 59 تا 61)


- نظرات (0)

فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله در ارزش اشک چشم!

اشک

شاید برایتان جالب باشد که بدانید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چندین بار فرموده‌اند کهاشک چشم مومن که برای استغفار جاری شود، مثل آبی است که آتش دوزخ را خاموش می‌کند.

واژه بکاء و مشتقاتش حدود 7 بار در قرآن آمده است، اما همه این موارد درباره گریه توبه در برابر خداوند نیست، مثلا یه 16 سوره یوسف به گریه دروغین برادران این پیامبر الهی اشاره می‌کند که برای فریب یعقوب نبی انجام دادند.

با این حال چند آیه قرآن به گریه‌های ممدوح اشاره دارد، که اصلی‌ترینش در آیه 58 سوره مریم آمده است، وقتی خداوند ویژگی‌های تعدادی از پیامبرانش را بیان می‌کند، گریه کردن آنها را نیز مورد اشاره قرار می‌دهد: «اینان كسانى از پیامبران بودند كه خدا به آنان نعمت داد، از نسل آدم و از نسل كسانى كه با نوح در كشتى سوار كردیم و از نسل ابراهیم و اسرائیل و از كسانى كه آنان را هدایت كردیم و برگزیدیم. هنگامى كه آیات خداىِ‏ رحمان بر آنان خوانده مى‏شد، با گریه به سجده می‌روند.»

این آیه می‌تواند مهر تاییدی باشد برای اشک‌هایی که شیعیان در مناجات با خداوند می‌ریزند.

مرحوم آیت الله طباطبائی در تفسیر المیزان درباره این یه می‌نویسد: «این یه كنایه است تا كمال خضوع و خشوع در برابر خداوند را نشان دهد. اینکه اشک ریختن در این آیه به پیامبران الهی نسبت داده شده، نشان می‌دهد که این عمل از نشانه‌های بنده‌های مخلص خداوند است.»

در کتاب ارشاد القلوب آمده است که خداوند دوست دارد بندگانش پس از خواندن آیات قرآن اشک بریزند و حدیثی در این باره از امام صادق(علیه السلام) آورده است که فرمود: «رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) نزد عده‏اى از جوانان انصار آمد و فرمود: مى‏خواهم براى شما قرآن بخوانم و هر كسى كه با شنیدن این آیات گریه كند، بهشت از آن اوست. نگاه از سوره زمر یه «وَ سِیقَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ زُمَراً»را تا پایان سوره خواندند. همه گریه كردند، مگر جوانى كه گفت: اى رسول خدا! من خود را شبیه گریه‏كنندگان در آوردم، ولى قطره اشكى از چشمانم بیرون نیامد. در این هنگام پیامبر (صلی الله و علیه و آله) فرمود: دوباره مى‏خوانم هر كسى كه خود را شبیه گریه‏كنندگان سازد، بهشت از آن اوست.»

در حالات امام کاظم علیه السلام آمده است که: «کان یبکی من خشیة الله حتی تخضل لحیته بدموعه همیشه از خشیت خداوند گریه می کرد تا ریش آن حضرت از اشکش تر شود»

آب و آتش

شاید برایتان جالب باشد که بدانید پیامبر اکرم چندین بار فرموده‌اند که اشک چشم مومن که برای استغفار جاری شود، مثل آبی است که آتش دوزخ را خاموش می‌کند. چند نمونه از این روایات را بخوانید: «هر مۆمنى به اندازه بال پشه‏اى اشك بر گونه‏اش جارى سازد، خداوند آتش دوزخ را بر او حرام مى‏كند.»، «چشمى كه از خوف خدا گریسته و چشمى كه بیدارى كشیده باشد و چشمى كه از حرام خدا پوشانیده شده باشد، آتش دوزخ را نمى‏بیند.»

به عبارتی می توان گفت که یکی از مهمترین اقسام گریه، گریه ترس از قدرت و عظمت خداوند است. منشا این نوع از گریه، در واقعترس از اعمال خود انسان است و یکی از بهترین انواع گریه می باشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «طوبی لصورة نظر الله الیها تبکی علی ذنب من خشیة الله لم یطلع علی ذلک الذنب غیره; خوشا به حال صورتی که خداوند به آن نظر کند. از خشیت خداوند بر گناهی گریه می کند که غیر از خداوند کسی از آن اطلاع ندارد.»

در حالات امام کاظم علیه السلام آمده است که: «کان یبکی من خشیة الله حتی تخضل لحیته بدموعه; همیشه از خشیت خداوند گریه می کرد تا ریش آن حضرت از اشکش تر شود.»

 

آثار اشک ریختن

برای گریه کردن هم می‌توان فواید جسمی عنوان کرد به تایید پزشکان و هم می‌توان فواید روحی آورد به تایید روایات دینی. محققان عقیده دارند گریه و خنده هر دو ریشه در یک بخش از مغز دارند و همان‌طور که خنده فواید زیادی برای بدن دارد و باعث پایین آوردن فشار خون، افزایش قدرت ایمنی بدن و بهبود حالت روحی می‌شود، اشک ریختن نیز باعث همین ایجاد همین شرایط می‌شود. پزشکان همچنین معتقدند که اشک حاوی «کورتیزول» است که دفع آن به وسیله اشک، نوعی سم زدایی محسوب می‌شود. درباره آثار معنوی گریه هم می‌توان به روشنایی چشم و قوت قلب اشاره کرد.

امام علی(علیه السلام) درباره آثار معنوی اشک ریخت فرمودند: «گریه از ترس خداوند، قلب را روشن می‏گرداند و انسان را از بازگشتن به گناه باز می‏دارد.»

در روایت بسیار جالبى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) چنین رسیده است: «ما مِنْ قَطرة اَحَبّ الى اللّه تعالى مِنْ قطرةِ دمع من خَشْیَةِ اللّه او قطرة دم اُریقَتْ فى سبیل اللّه» «هیچ قطره اى محبوب تر در نزد خدا از قطره اشک از خوف خدا یا قطره خون ریخته شده در راه خدا نیست».(شرح ابى الحدید، جلد 10، صفحه 147.)

امام صادق(علیه السلام) مى‏فرماید: «اگر اشک چشمى نداشتى براى گریستن، حالت تباکى و حزن و اندوه داشته باش»

گریه اى که پیامبر به آن سفارش کرده اند گریه از خوف خداوند و یا گریه از شوق وصول به لقاى الهى است. گر چه این دو قسم گریه مطلوب و در توجه به خداوند و بیدارى انسان نقش حیاتى دارند اما گریه از شوق وصول به لقاى خداوند، برتر و مستلزم معرفت عمیقى است که همگان بدان دست نمى یابند و تنها گروه اندکى، از جمله معصومان(علیهم السلام)، به آن معرفت رسیده اند.

 

گریه ارزشى در روایات‏

منزلت گریه ارزشى - که همان گریه رشد و تقواى روحانى است - از پاره‏اى روایات، از جمله احادیث ذیل روشن مى‏شود:

1. امام صادق(علیه السلام) مى‏فرماید: «نزدیک‏ترین حالت بنده نسبت به پروردگار عزّوجل، حالتى است که او در سجده با گریه است».(أصول الکافی/ ترجمه کمره‏اى، ج‏4، ص246 )

2.امام باقر(علیه السلام) مى‏فرماید: «هیچ قطره‏اى نیست که نزد خداى عزوجل محبوب‏تر باشد از قطره اشک در ظلمت شب که از خوف خدا باشد و غیر از جانب او منظورى نباشد».(همان)

3. «و اعوذ بک من قلب لایخشع و من عین لاتدمع»؛ «پناه مى‏برم به تو از قلبى که خاشع و چشمى که اشک‏بار نباشد».(مفاتیح‏الجنان، دعاى بعد از زیارت امیرالمۆمنین)

4. «واعنى بالبکاء على نفسى»؛ «و مرا به گریه به حال خود یارى کن». دعاى ابوحمزه ثمالى.

5. امام صادق(علیه السلام) مى‏فرماید: «اگر اشک چشمى نداشتى براى گریستن، حالت تباکى و حزن و اندوه داشته باش».(مرةالعقول، ج 12، ص56 )

چو نالان یدت آب روان پیش‏ مدد بخشش ز آب دیده خویش‏


منابع:

سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی

کتاب ره توشه، آیت الله مصباح یزدی


- نظرات (0)

مطمئن باشید، خدا رسوایشان می کند!

یهود

میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است و كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى‏شوند.

وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ ما یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ (آل عمران ـ 69)

گروهی از اهل کتاب آرزو می کنند کاش شما را گمراه می کردند، در صورتی که جز خودشان [کسی] را گمراه نمی کنند و نمی فهمند.

 

شأن نزول:

بعضى از مفسران نقل كرده‏اند كه جمعى از یهود كوشش داشتند افراد سرشناس و مبارزى از مسلمانان پاكدل چون "معاذ" و "عمار" و بعضى دیگر را به سوى آئین خود دعوت كنند و با وسوسه ‏هاى شیطانى از اسلام باز گردانند آیه فوق نازل شد و به همه مسلمانان در این زمینه اخطار كرد. (این شأن نزول با اختلاف مختصرى در تفسیر ابو الفتوح، روح المعانى و تفسیر كبیر و غیر آن آمده است)

 

وسوسه‏هاى یهود

همانگونه كه در شأن نزول گفته شد، دشمنان اسلام مخصوصاً یهود براى دور ساختن تازه مسلمانان از اسلام، از هیچ گونه كوشش فروگذار نبودند، و حتى در یاران مخصوص پیامبر صلی الله علیه و اله چنین طمعى داشتند كه بتوانند آنها را از اسلام بازگردانند، و بى ‏شك اگر مى ‏توانستند در یك یا چند نفر از یاران نزدیك آن حضرت نفوذ كنند ضربه بزرگى بر اسلام وارد مى‏ شد و زمینه براى تزلزل دیگران نیز فراهم مى‏گشت.

آیه فوق ضمن افشاى این نقشه دشمنان، به آنها یادآور مى‏ شود كه دست از كوشش بیهوده خود بر دارند، مى‏ فرماید: "جمعى از اهل كتاب دوست داشتند شما را گمراه كنند" (وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ یُضِلُّونَكُمْ) غافل از اینكه تربیت مسلمانان در مكتب پیامبر صلی الله علیه و اله به اندازه‏اى حساب شده و آگاهانه بود كه احتمال بازگشت وجود نداشت، آنها اسلام را با تمام هستى خود دریافته بودند و به آن عشق مى‏ ورزیدند، بنابراین دشمنان نمى ‏توانستند آنها را گمراه سازند.

بلكه به گفته قرآن در ادامه این آیه "آنها تنها خودشان را گمراه مى‏ كنند و نمى ‏فهمند" (وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ).

آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند

زیرا آنها با القاء شبهات و نسبت دادن خلاف ها به اسلام و پیامبر صلی الله علیه و اله، روح بدبینى را در روح خود پرورش مى‏دادند زیرا كسى كه در صدد عیب‏ جویى و خرده ‏گیرى است، نقطه‏ هاى قوت را نمى ‏بیند و گاه بر اثر تعصب و لجاجت، نقاط نورانى و قوت در نظرش تاریك و منفى جلوه مى ‏كند و به همین دلیل روز به روز بیشتر از حق فاصله مى‏ گیرد.

جمله "وَ ما یَشْعُرُونَ" (آنها متوجه نیستند و نمى ‏فهمند) گویا اشاره به همین نكته روانى است كه انسان ناخود آگاه تحت تاثیر سخنان خویش است و به هنگامى كه سعى دارد دیگران را با سفسطه و دروغ و تهمت گمراه كند، خودش از آثار آن بر كنار نخواهد بود و این خلاف ‏گویى‏ها كم كم در روح و جان او چنان اثر مى ‏گذارد كه به صورت یك عقیده راسخ در مى‏ آید، و آنها را باور مى ‏كند و براى همیشه گمراه مى ‏شود.

 

نظر صاحب تفسیر احسن الحدیث:

صاحب تفسیر احسن الحدیث ذیل این آیه می آورد: این آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند، ناگفته نماند «لو» در آیه به معنى «اى كاش» است كه در عرب «تمنى» گویند.

 

بحث لغوی:

1ـ "لو" در جمله "لَوْ یُضِلُّونَكُمْ" به معنى "ان" مصدریه است، و از آنجا كه "لو" معنى تمنى را در این گونه موارد مى‏ رساند، به جاى آن نشسته تا رساتر باشد.

2ـ "طائفة" از ماده "طواف" به معنى حركت دور چیزى است، و از آنجا كه در گذشته براى مسائل ایمنى و امنیتى، به صورت دسته جمعى، مسافرت مى ‏كردند، واژه طائفه بر آنها اطلاق شد و سپس به هر گروه و جمعیتى طائفه گفتند.

3ـ ودّت: آرزو كرد.

4ـ كلمه "طائفه" به معناى جماعتى از انسان ها است و گویا به این مناسبت جماعتى از انسان ها را طائفه نامیده‏اند، كه عرب ها قبل از آنكه به زندگى شهرنشینى برسند، شعبه شعبه و قبیله قبیله بودند و هر قبیله‏اى در گوشه‏اى از بیابان زندگى مى‏ كردند، و لذا به هر جمعیتى طائفه گفتند و هر جا این كلمه بیاید، از آن معناى جماعت فهمیده مى ‏شود.

كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

نکته مهم:

سیماى تهاجم فرهنگى و توطئه‏هاى دشمن براى بى ‏دین كردن مسلمانان را در این آیه و سه آیه بعد مى‏ بینیم.

این آیه خبر از كینه ‏هاى مكتبى، آیه بعد خبر از لجاجت و كفر، آیه هفتاد و یكم خبر از شیوه حق ‏پوشى و كتمان آگاهانه، و آیه هفتاد و دوّم خبر از تاكتیك فریبنده‏ى دشمن مى ‏دهد كه مجموعاً یك تهاجم فرهنگى برخاسته از باطن تاریك، به كارگیرى شیوه‏ هاى كتمان، زیر سوال بردن و تضعیف و تزلزل عقاید توده‏ى مردم است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند، نقشه ‏هاى دشمنان دین را افشا و آنان را رسوا مى‏كند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

2ـ شناخت دشمن و برنامه‏هاى او، لازمه‏ى در امان ماندن از آسیب‏هاى احتمالى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

3ـ خطر تهاجم فكرى و فرهنگى، جدّى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

4ـ به اظهاراتِ منافقانه‏ى مخالفان اعتماد نكنید، آنها قلباً خواستار انحراف شما هستند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

5ـ در قضاوت‏ها، انصاف را فراموش نكنید. گروهى از اهل كتاب، چنین آرزویى دارند، نه همه‏ى آنها. «وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ»

6ـ باید كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

7ـ كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى ‏شوند. «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»

8ـ میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است. «وَدَّتْ»، «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر هدایت ج 1

ترجمه تفسیر المیزان ج 3

 


- نظرات (0)

درباره برزخ یا قیامت

قیامتکیفر بدبختان این است که در آتش مى سوزند نه مى میرند و نه زنده مى مانند بلکه مدام دچار رنج هاى گوناگونند. گاهى به جهت ضعف آهى خفیف و گاه به سبب درد سخت آهى بلند مى کشند. این کافران در آتش دوزخ جاودان مى مانند تا زمانى که آسمانها و زمین پیرامون دوزخ پایدار باشند. اما خوشبختان در بهشت اند، مادام که زمین و آسمان آن برجاست، لیکن مشیت خدا فوق همه اینهاست.

مى توان گفت اراده خدا که محدود نیست بر این تعلق گرفته است که بهشت را جاودانى کند تا مومنان زمان بیشترى براى ماندن در آنجا داشته باشند: اما کسانى که تیره بخت شدند، برایشان در آتش ضجه و ناله است. تا آسمان ها و زمین برپاست در آن ماندگار خواهند بود، مگر آن که پروردگار تو بخواهد، که بى تردید خداى تو هر چه را خواهد کننده است. و اما کسانى که نیکبخت شدند، تا آسمان ها و زمین برپاست جاودانه در بهشت خواهند بود، مگر آن که پروردگارت بخواهد، که این عطایى قطع ناشدنى است.» (هود/ 106- 108)

نکته ای که در این مقاله قرار است به آن توجه شود، این است که در آیه ی107 الی 108 سوره ی هود اشاره به برپایی آسمان ها و زمین دارد، می خواهیم ببینیم حرف این آیه چیست و بالاخره این 2 آیه در مورد برزخ است یا قیامت؟

جواب این سوال را خدای تبارك و تعالی در كلام خود آن جا كه از آسمان ها و زمینی برای قیامت كه غیر از آسمان و زمین دنیا است سخن گفته، داده است: قرآن كریم در این رابطه فرموده است: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ (ابراهیم:48) روزی که زمین به غیر این زمین ، و آسمانها [ به غیر این آسمانها ] مبدل گردد ، و [ مردم ] در برابر خدای یگانه قهار ظاهر شوند.

و نیز خدا از اهل بهشت حكایت می كند كه می گویند: ...الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ ... (زمر:74) ستایش مخصوص خداوندی است كه وعده ی خود را بر ما محقق فرمود و ما را وارث همه ی سرزمین بهشت گردانید تا هر جای آن بخواهیم منزل گزینیم.

پس معلوم می شود برای آخرت نیز آسمان ها و زمینی است، همچنان كه در آن بهشت و دوزخ و برای هر یك سكنه و اهلی است، كه خدای تبارك و تعالی همه ی آن ها را به این وصف توصیف كرده كه نزد اویند، و فرموده: مَا عِندَكمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ... (نحل:96). آنچه نزد شماست از بین می رود و آنچه نزد خداست باقی می ماند و به حكم این آیه آسمان و زمین آخرت از بین نمی رود و خلود بهشتیان در بهشت و دوزخیان در دوزخ محدود این آسمان و زمین است نه آسمان و زمین دنیا كه پایان عمرش همان ابتدای قیامت می باشد.

علاوه بر این كه خود قرآن كریم برای عالم قیامت آسمان و زمینی را اثبات می كند و ما به همین دلیل می توانیم بگوییم در آیات مورد سوال، خلود در بهشت و جهنم اخروی محدود به دوام آسمان و زمین اخروی شده است كه از سنخ خود آن عالم است به علاوه قراینی كه در آیات هست و از ویژگی های قیامت سخن می گوید، دلالت می كند كه آیات كریمه مربوط به عالم قیامت است نه عالم برزخ و بهشت و جهنم برزخی

و این كه در آیه ی107 و 108 از سوره ی هود بقای بهشت و دوزخ و اهل آن دو را به مدت بقای آسمان و زمین محدود كرده، از این جهت است كه معنای این دو اسم از حیث آسمان و زمین بودن، هیچ وقت از بین نمی رود، آن كه از بین می رود یك نوع آسمان و زمین است و آن آسمان و زمین دنیایی است كه این نظام مشهود را دارد و امّا آسمان ها و زمینی كه بهشت در آن ها است و به نور پروردگار روشن می شود و به هیچ وجه از بین نمی رود و خلاصه جهان همواره آسمان و زمینی دارد.

با این تفاوت كه در آخرت نظام دنیائیش را از دست می دهد، پس روشن شد كه با این وضع، دیگر هیچ اشكالی باقی نمی ماند كه خلود در بهشت و جهنم را محدود به دوام آسمان و زمین كرده، در حالی كه آخرین اجل آسمان و زمین ابتدای قیامت است و از آن به بعد دیگر آسمان و زمین دنیا وجود نخواهد داشت هر چند آسمان و زمین آخرت باقی است.

از آن جایی كه روز قیامت و حساب با عالم برزخ متفاوت است و ویژگی خاص خودش را دارد و از آن جایی كه در آیات مورد سوال به ویژگی هایی اشاره شده كه از خصوصیات قیامت است، پی می بریم كه این آیات در رابطه به بهشت و جهنم اخروی سخن می گوید نه عالم برزخ. و وحدت سیاق آیات هم می طلبند كه آیه ی107 و 108 نیز مربوط به قیامت و زمین و آسمان اخروی باشد.

برخی از ویژگی هایی كه در این آیات ذكر شده و از خصوصیات منحصره عالم قیامت است و دلیل آن است كه این آیات در مقام بیان اوصاف قیامت است، عبارتند از:

و این كه در آیه ی107 و 108 از سوره ی هود بقای بهشت و دوزخ و اهل آن دو را به مدت بقای آسمان و زمین محدود كرده، از این جهت است كه معنای این دو اسم از حیث آسمان و زمین بودن، هیچ وقت از بین نمی رود، آن كه از بین می رود یك نوع آسمان و زمین است و آن آسمان و زمین دنیایی است كه این نظام مشهود را دارد و امّا آسمان ها و زمینی كه بهشت در آن ها است و به نور پروردگار روشن می شود و به هیچ وجه از بین نمی رود و خلاصه جهان همواره آسمان و زمینی دارد

1. ...ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ ... (هود:103). یعنی آن روزی كه عذاب آخرت، در آن به وقوع می پیوندند روزی است كه همه ی مردم برای دیدنش جمع می شوند و خصوصیت این روز این است كه مردم به خاطر آن مجموعند.

ب) ...وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ (هود:105) یكی دیگر از ویژگی های روز قیامت آن است كه روز مشاهده است. چون جمع شدن مردم مستلزم مشاهده نیز هست، آن روز برای هر كسی كه بتواند مشاهده كند مشهود است، چه مردم، چه ملائكه و چه جن.

ج) یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعیدٌ (هود:105). روزی كه می آید آن اجلی كه قیامت تا آن روز به تأخیر می افتد و هیچ كس در آن روز تكلم نمی كند، مگر به اذن خدا.

 

نتیجه:

علاوه بر این كه خود قرآن كریم برای عالم قیامت آسمان و زمینی را اثبات می كند و ما به همین دلیل می توانیم بگوییم در آیات مورد سوال، خلود در بهشت و جهنم اخروی محدود به دوام آسمان و زمین اخروی شده است كه از سنخ خود آن عالم است به علاوه قراینی كه در آیات هست و از ویژگی های قیامت سخن می گوید، دلالت می كند كه آیات كریمه مربوط به عالم قیامت است نه عالم برزخ و بهشت و جهنم برزخی. (طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ص6، 8، 19، 30، 40)


- نظرات (0)