سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


قسمتی از قرآن کلام پیامبراست

پرسش: آیا درست است که قسمتی از قرآن وحی از طرف خداوند است و قسمتی از آن کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؟


شبهه

پاسخ:

چنین عقیده‌ای وجود ندارد، بلکه چنین ادعاهایی وجود دارد که وظیفه تدوین، تنظیم و طرح آن به دکتر سروش سپرده شده است و مسئولیت ترویج و تبلیغ آن نیز بر عهده‌ی (به اصطلاح) روشنفکران – دگر اندیشان – قرائت جدیدی‌ها و ... سپرده شده است و البته در کنار اهل قلم و برخی از مطبوعات و سایت‌ها، عده‌ی قابل توجهی از اساتید دانشگاه‌ها، به ویژه در علوم انسانی و بالاخص در دانشگاه‌های آزاد نیز این رسالت را بر عهده گرفته و بسیار جدی دنبال می‌کنند.

بحث در این زمینه بسیار است، هر ادعایی باید جداگانه بررسی شود؛ صرف ادعا نیز قابل قبول نیست، بلکه باید ادله اقامه شود و آن دلایل نیز مورد مطالعه قرار گرفته و نقد شوند. مباحث نظری و اعتقادی را نمی‌شود با تبلیغ، جوّسازی، شانتاژ، فرافکنی و ...، به اثبات رساند. در هر حال بحث در این خصوص بسیار است، اما برای این که سبُکی این ادعای هدفدار معلوم شود، فقط به چند نکته اشاره می‌شود:

الف – از کجا فهمیدند که قرآن کریم، مخلوطی از وحی و سخنان پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله است؟ آیا بخش وحیانی‌ این به آنها نیز وحی شده و یا توسط فرشتگان برای‌شان بازخوانی شده که فهمیدند مخلوط است؟

ب – مگر تمام قرآن به پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نازل نشده و توسط ایشان به بقیه ابلاغ نگردیده است؟ مگر ایشان سخنان دیگری که تحت عنوان حدیث مطرح است را بیان ننموده است؟ پس ما از کجا فهمیدیم که کدام وحی است و کدام حدیث؟ غیر از بیان و تفکیک شخص ایشان، دلیل دیگری هم داریم؟ حال چطور تشخیص دادیم که برخی از فرازهای قرآن نیز وحی نیست؟

د –از کجا فهمیدند که درست همان فرازهای مۆثر در ساختار شخصیت فردی و اجتماعی و به ویژه سیاسی و حکومتی، مثل عصمت، وجوب اطاعت، تبعیت، الگوپذیری، ولایت و ...، وحی نیست؟!

چطور تشخیص دادند که مثلاً «‌إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ‌» وحی است یا خبر از معاد و امر به بندگی او وحی است، اما آیه تطهیر یا آیه 32 از سوره آل عمران که می‌فرماید: «قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ» وحی نیست؟ و چه کسی قابلیت و رسالت تشخیص آیات وحی و یا افزوده‌های آن را به آنان داده است؟ ملاک‌ تشخیص و تفکیک‌شان چیست؟

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که عده‌ای از کفار سعی دارند بین خدا و رسولان جدایی بیاندازند و بعد بگویند که پس ما به برخی از آیات(که به نظر خودمان وحی است)ایمان می آوریم و به برخی دیگر ایمان نمی آوریم ...،سپس یک حد وسطی را که نه خدا و دین کاملاً انکار شود و نه کاملاً مورد اعتقاد قرار گرفته و عمل شود را ترسیم می‌کنیم،یک اسلام لیبرال،اسلام تسامح و تساهل، اسلام قرائت جدید، اسلام بی‌قداست،اسلام مشکوک،اسلام قابل تفکیک،اسلام معتدل به معنای حد وسط کفر و ایمان و ...را می‌آوریم و مردم را به آن فرا می‌خوانیم‌-و در واقع آنان به جای پیامبر دیکته و القا می‌کنند که کدام بیان را وحی بدانید و کدام را ندانید

حالا مثلاً آقای سروش گفت: بخش عصمت و اطاعتش وحی نیست – سپس آقای دیگری گفت: به نظر من بخش طهارتش وحی نیست – آقا یا خانم دیگری گفت: به نظر من احکام جهادی و حکومتی‌اش وحی نیست – دیگر گفت: به نظرم اخبار بهشت و جهنمش وحی نیست و ...؛ چه باید کرد و چه می‌شود؟

ه – آیا وقتی در قالب کلمات، اصطلاحات و جملات (به اصطلاح فلسفی) بیان می‌کنند که الغیاذ بالله پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، سخنان خود را به نام وحی به مردم ابلاغ و القا کرده است، معنایش اهل معصیت کبیره خواندن ایشان و نیز العیاذ بالله مفتر خواندن ایشان نیست؟

پس خوب دقت شود که کجا را هدف گرفته‌اند و  دقت شود که بسیار فرق است بین «انکار عصمت» و «متهم کردن پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله [الیعاذ بالله] به دروغ، افترا، فریب، هوای نفس و ...».

در این ادعاهای بی‌دلیل، چندین هدف تعقیب می‌شود که عمده‌ی آنها عبارتند از:

*- قداست زدایی از خدا، وحی، قرآن و اهل عصمت علیهم‌السلام؛

*- ایجاد انفصال عقلی و قلبی (نظری و عملی)، بین مۆمنین با خدا، وحی، قرآن و رسول (صلی الله و علیه وآله)؛

*- غیر وحیانی خواندن قرآن کریم و بالبتع ایجاد تشکیک در کلّ قرآن؛

*- تکذیب آیاتی که اعتقاد و عمل به آنها، منجر به تکفیر طاغوت، قیام به قسط و الگو قرار ندادن نظام استبدادی سلطه می‌گردد.

*- الگو زدایی وحیانی در تمامی شئون زندگی [اعم از اخلاقی، رفتاری، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ...]، برای فراهم سازی الگو پذیری از غرب و نظام سلطه.

*- ... و در یک کلام، گرفتن خدا، ایمان، اسلام، قرآن و اهل عصمت علیهم‌السلام از مردم.

و – خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که عده‌ای از کفار سعی دارند بین خدا و رسولان جدایی بیاندازند و بعد بگویند که پس ما به برخی از آیات (که به نظر خودمان وحی است) ایمان می آوریم و به برخی دیگر ایمان نمی آوریم ...، سپس یک حد وسطی را که نه خدا و دین کاملاً انکار شود و نه کاملاً مورد اعتقاد قرار گرفته و عمل شود را ترسیم می‌کنیم، یک اسلام لیبرال، اسلام تسامح و تساهل، اسلام قرائت جدید، اسلام بی‌قداست، اسلام مشکوک، اسلام قابل تفکیک، اسلام معتدل به معنای حد وسط کفر و ایمان و ... را می‌آوریم و مردم را به آن فرا می‌خوانیم‌ - و در واقع آنان به جای پیامبر دیکته و القا می‌کنند که کدام بیان را وحی بدانید و کدام را ندانید:

ادعاهای جدید در خصوص وحی، تجربه‌ی شخصی بودن وحی، کم و اضافه شدن به وحی به تشخیص آورنده و ابلاغ کننده‌ی وحی و ...، که توسط دکتر سروش تدوین و طرح می‌شود و توسط عده‌ای مشابه، به صورت هدفمند ترویج می‌گردد، ترجمه و برگردان بومی و اسلامی اندیشه‌های پست مدرن و نیز مصداق کامل و روشن آیه مذکور می‌باشد

«إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُۆْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِكَ سَبِیلاً» (النساء، 150)

ترجمه: همانا كسانى كه خدا و پیامبرانش را انكار مى‏كنند، و مى‏خواهند میان خدا و رسولانش جدایى قائل شوند، و مى‏گویند: ما به برخى ایمان داریم و به برخى نداریم، و مى‏خواهند بین این دو، راهى [جدا] بگیرند.

ادعاهای جدید در خصوص وحی، تجربه‌ی شخصی بودن وحی، کم و اضافه شدن به وحی به تشخیص آورنده و ابلاغ کننده‌ی وحی و ...، که توسط دکتر سروش تدوین و طرح می‌شود و توسط عده‌ای مشابه، به صورت هدفمند ترویج می‌گردد، ترجمه و برگردان بومی و اسلامی اندیشه‌های پست مدرن و نیز مصداق کامل و روشن آیه مذکور می‌باشد.  

آنها نمی‌خواهند اقرار کنند که ما اساساً به خدا، رسول، وحی، قرآن و اسلام هیچ اعتقادی نداریم، چرا که آن وقت بین آنها و مسلمانان فاصله می‌افتد و نمی‌توانند منافق‌وار از درون علیه اسلام و مسلمین کار کنند و اهداف خود و فرمانده‌هان‌شان را محقق نمایند، لذا از این طرق وارد می‌شوند.


- نظرات (0)

اهمیت اعتقاد به معاد

معاد

 

انگیزه ی فعالیتهای زندگی، تأمین نیازها و خواسته ها، و نیل به ارزشها و آرمانها، و در نهایت رسیدن به سعادت و کمال نهایی است و چندی و چونی کارها و کیفیت جهت دادن به آنها بستگی به تشخیص اهدافی دارد که تلاشهای زندگی برای رسیدن به آنها انجام می گیرد. بنابراین، شناخت هدف نهایی زندگی برای رسیدن، نقش اساسی را در جهت دادن به فعالیتها و انتخاب و گزینش کارها ایفاء می کند.

و در واقع، عامل اصلی در تعیین خط مشی زندگی را نوع نگرش و بینش و شناخت انسان، نسبت به حقیقت خود و کمال و سعادتش تشکیل می دهد و کسی که حقیقت خود را تنها مجموعه ای از عناصر مادّی و فعل و انفعالات پیچیده ی آنها می پندارد و حیات خود را منحصر به چند روزه ی زندگی دنیا می انگارد و لذّت و سعادت و کمالی را ورای بهره های مربوط به همین زندگی نمی شناسد، رفتارهای خود را بگونه ای تنظیم می کند که تنها نیازهای دنیوی و خواسته های این جهانیش را تأمین کند، اما کسی که حقیقت خود را فراتر از پدیده های مادّی می داند و مرگ را پایان زندگی ندانسته، آنرا نقطه ی انتقال از جهان گذرا به جهان جاودانی می شناسد و رفتارهای شایسته ی خود را وسیله ای برای رسیدن به سعادت و کمال ابدی می شمارد، برنامه ی زندگیش را به گونه ای طرح و اجراء می کند که هر چه بیشتر و بهتر برای زندگی ابدیش سودمند باشد. و از سوی دیگر، سختیها و ناکامیهای زندگی دنیا، او را دل سرد و ناامید نمی کند و از تلاش در راه انجام وظایف و کسب سعادت و کمال ابدی، باز نمی دارد.

همین روحیه ی اباء و امتناع از پذیرفتن معاد به معنای حقیقی را می توان در کسانی یافت که در گفتارها و نوشتارهایش می کوشند که «رستاخیز» و «روز واپسین» و دیگر تعبیرات قرآنی درباره ی معاد را بر پدیده های این جهانی و رستاخیز ملتها و تشکیل دادن جامعه ی بی طبقه و ساختن بهشت زمینی، تطبیق کنند یا عالم آخرت و مفاهیم مربوط به آن را مفاهیمی ارزشی و اعتباری و اسطوره ای قلمداد نمایند!

تأثیر این دو نوع انسان شناسی، منحصر به زندگی فردی نیست بلکه در زندگی اجتماعی و رفتارهای متقابل افراد نسبت به یکدیگر نیز تأثیر بسزائی دارد و اعتقاد به حیات اخروی و پاداش و کیفر ابدی، نقش مهمی را در رعایت حقوق دیگران و احسان و ایثار نسبت به نیازمندان، بازی می کند و در جامعه ای که چنین اعتقادی زنده باشد برای اجرای قوانین و مقررات عادلانه و جلوگیری از ظلم و تجاوز به دیگران، کمتر نیاز به اِعمال زور و فشار خواهد بود. و طبعاً در صورتی که این اعتقاد، جهانی و همگانی شود، مشکلات بین المللی هم بصورت چشمگیری کاهش خواهد یافت.

با توجه به این نکات اهمیت مسئله معاد و ارزش پژوهش و تحقیق درباره ی آن، روشن می شود، و حتی اعتقاد به توحید، به تنهایی (و بدون اعتقاد به معاد) نمی تواند تأثیر کامل و گسترده ای در بخشیدن جهت مطلوب به زندگی داشته باشد. و از این جا راز اهتمام ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدّس اسلام به این اصل اعتقادی، و تلاش فراوان انبیاء الهی برای راسخ کردن این عقیده در دلهای مردم، آشکار می گردد.

اعتقاد به زندگی اخروی در صورتی می تواند نقش خود را در جهت دادن به رفتارهای فردی و اجتماعی، ایفاء کند که نوعی رابطه ی علیّت بین فعالیتهای این جهانی و سعادت و شقاوت آن جهانی، پذیرفته شود و دست کم، نعمتها و عذابهای اخروی به عنوان پاداش و کیفر برای رفتارهای شایسته و ناشایسته این جهان، شناخته گردد. وگرنه، در صورتی که چنین پنداشته شود که سعادت اخروی را می توان در همان جهان، کسب کرد- هم چنان که بهره های دنیوی را می توان در همان جهان بدست آورد- اعتقاد به زندگی اخروی، نقش تعیین کننده ی خود را در رفتارهای این جهانی، از دست خواهد داد. زیرا طبق این پندار می توان گفت که: در این دنیا باید برای تحصیل سعادت دنیوی، کوشش کرد، و برای رسیدن به سعادت اخروی باید پس از مرگ و در همان عالم آخرت به تلاش پرداخت!

بنابراین، لازم است علاوه بر اثبات معاد و زندگی اخروی، رابطه ی بین دو زندگی (دنیا و آخرت) و تأثیر رفتارهای اختیاری در سعاادت یا شقاوت ابدی نیز اثبات گردد.

معاد
اهتمام قرآن به مسأله معاد

بیش از ثلث آیات قرآن، ارتباط با زندگی ابدی دارد: در یک دسته از آیات، بر لزوم ایمان به آخرت، تأکید شده؛(1) و در دسته ی دیگر، پی آمدهای انکار آن، گوشزد شده؛(2) و در دسته ی سوم، نعمت های ابدی،(3) و در دسته چهارمی عذابهای جاودانی، بیان شده است.(4) همچنین در آیات فراوانی رابطه ی بین اعمال نیک و بد با نتایج اخروی آنها ذکر گردیده؛ و نیز با شیوه های گوناگونی امکان و ضرورت رستاخیز مورد تأکید و تبیین قرار گرفته و به شبهات منکران، پاسخ داده شده؛ چنانکه منشأ تبهکاریها و کج رویها فراموش کردن یا انکار قیامت و روز حساب، معرفی شده است.(5)

از دقت در آیات قرآنی بدست می آید که بخش عمده ای از سخنان پیامبران و بحثها و جدالهای ایشان با مردم، اختصاص به موضوع معاد داشته است و حتی می توان گفت که تلاش آنها برای اثبات این اصل، بیش از تلاشی بوده که برای اثبات توحید کرده اند زیرا اکثر مردم، سرسختی بیشتری برای پذیرفتن این اصل، نشان می داده اند. علت این سرسختی را می توان در دو عامل، خلاصه کرد: یکی عامل مشترک در انکار هر امر غیبی و نامحسوس، و دیگری عامل مختص به موضوع معاد یعنی میل به بی بند و باری و عدم مسئولیت، زیرا همان گونه که اشاره شد اعتقاد به قیامت و حساب، پشتوانه ی نیرومندی برای احساس مسئولیت و پذیرفتن محدودیتهای رفتاری و خودداری از ظلم و تجاوز و فساد و گناه است و با انکار آن، راه برای هوسرانیها و شهوت پرستیها و خودکامگیها باز می شود:

قرآن کریم با اشاره به این عامل می فرماید:

اَیَحسَبُ الانسانُ اَن لَن نَجمَعَ عِظامَهُ، بَلی قادرینَ عَلی اَن نُسَوِّیَ بَنانَهُ، بَل یُریدُ الانسانُ لِیَفجُرَ اَمامَه.(6)

آیا انسان چنین می پندارد که استخوانهایش را (پس از متلاشی شدن) جمع نخواهیم کرد؟ چرا (این کار را خواهیم کرد (در حالی که) تواناییم که سرانگشتانش را (مانند اول) هموار سازیم. بلکه انسان می خواهد جلوی خویش را باز کند (و بی بند و بار باشد).

همین روحیه ی اباء و امتناع از پذیرفتن معاد به معنای حقیقی را می توان در کسانی یافت که در گفتارها و نوشتارهایش می کوشند که «رستاخیز» و «روز واپسین» و دیگر تعبیرات قرآنی درباره ی معاد را بر پدیده های این جهانی و رستاخیز ملتها و تشکیل دادن جامعه ی بی طبقه و ساختن بهشت زمینی، تطبیق کنند یا عالم آخرت و مفاهیم مربوط به آن را مفاهیمی ارزشی و اعتباری و اسطوره ای(7) قلمداد نمایند!

با توجه به این نکات اهمیت مسئله معاد و ارزش پژوهش و تحقیق درباره ی آن، روشن می شود، و حتی اعتقاد به توحید، به تنهایی (و بدون اعتقاد به معاد) نمی تواند تأثیر کامل و گسترده ای در بخشیدن جهت مطلوب به زندگی داشته باشد. و از این جا راز اهتمام ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدّس اسلام به این اصل اعتقادی، و تلاش فراوان انبیاء الهی برای راسخ کردن این عقیده در دلهای مردم، آشکار می گردد

قرآن کریم چنین کسانی را «شیاطین انس» و «دشمنان انبیاء» دانسته است که با سخنان آراسته و فریبنده شان به راهزنی دلها می پردازند و مردم را از ایمان و اعتقاد صحیح و پای بند به احکام الهی، باز می دارند:

وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکِلِّ نَبیٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الانِس وَالجِنَّ یُوحِی بَعضُهُم اِلی بَعضٍ زُخرُفَ القَول غُرُوراً وَ لَوشاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرهُم وَ ما یَفتَرُون؛ وَ لِتَصغی اِلَیه اَفئِدَهُ الذّینَ لایُومِنُونَ بالآخِرَه و لِیَرضَوهُ وَ لِیَقتَرفُوا ما هُم مُقتَرفُونَ.(8)

و بدین سان برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم که برای فریفتن مردم پیرایه های سخن را به یکدیگر الهام می کنند و اگر خدا می خواست (جبراً جلوی آنها را می گرفت و) چنین کارهایی انجام نمی دادند (ولی خواست خدا این است که مردم در گزینش راه خوب و بد، آزاد باشند) پس آنان را با دروغهایشان واگذار. و تا دلهای کسانی که ایمان به آخرت ندارند به سخنان آراسته ی آنان فرا داده شود و آنها رابپسندند و آنچه را بخواهند مرتکب شوند.

 

نتیجه

برای اینکه شخص بتواند راهی را در زندگی برگزیند که به سعادت حقیقی و کمال نهائیش بینجامد باید بیندیشد که: آیا حیات انسانی با مرگ، پایان می یابد یا پس از آن، حیات دیگری خواهد داشت؟ و آیا انتقال از این جهان به جهان دیگر، همانند مسافرت از شهری به شهر دیگر است که می توان لوازم و وسایل زیستن را در همان جا فراهم کرد یا اینکه حیات این جهان، مقدمه و زمینه ساز خوشیها و ناخوشیهای آن جهان است و کار را باید در این جا انجام داد و نتیجه ی نهائیش را در آنجا یافت؟ و تا این مسائل، حلّ نشود نوبت به شناختن راه و گزینش خط مشی و برنامه ی زندگی نمی رسد زیرا تا مقصد سیر و سفر، معلوم نشود نمی توان راه وصول به آنرا تشخیص داد.

در پایان، یادآور می شویم که احتمال وجود چنین حیاتی هر قدر ضعیف، فرض شود کافی است که انسان هوشیار و خردمند را وادار به تحقیق و پژوهش درباره ی آن کند زیرا «مقدار محتمل» بی نهایت است.

 

پی نوشت:

1. بقره/4؛ لقمان/4؛ نمل/3 و ...

2. اسرا/10؛ فرقان/11؛ صبا/8؛ مؤمنون/74 و ...

3. الرحمان/36 تا آخر سوره الواقعه/ 15- 38، الدهر- 11- 21، ...

4. الحاقّه/ 20- 27، الملک/ 6- 11، الواقعه/ 42/ 56 و ...

5. ص/ 26. سجده/140

6. القیامه- 3- 5.

7. نمل- 68، الحقاف- 17.

8. انعام/ 112- 113.

منبع: آموزش عقاید،آیة الله مصباح


- نظرات (0)

موقعیت روح در وجود انسان

درس اخلاق علامه کرباسچیان درباره بقای روح

بدن انسان مانند همه ی حیوانات، مجموعه ای از یاخته ها (سلولها) است که هر یک از آنها همواره در حال سوخت و ساز و تحوّل و تبدّل می باشد و شماره ی آنها از آغاز تولد تا پایان زندگی، عوض نشود یا تعداد یاخته هایش همواره ثابت بماند.

با توجه به این تغییرات و تحوّلاتی که در بدن حیوانات و به خصوص انسان، رخ می دهد این سوال، مطرح می شود که به چه ملاکی باید این مجموعه ی متغیر را، موجود واحدی به حساب آورد؛ با اینکه ممکن است اجزاء آن در طول زندگی، چندین بار عوض شود؟ (1)

پاسخ ساده ای که به این سوال، داده می شود این است که ملاک وحدت در هر موجود زنده ای پیوستگی اجزای هم زمان و ناهم زمان آن است و هر چند سلولهایی تدریجاً می میرند و سلولهای تازه ای جای آنها را می گیرند اما به لحاظ پیوستگی این جریان می توان این مجموعه ی باز و در حال نوسان را موجود واحدی شمرد.

ولی این، جواب قانع کننده ای نیست، زیرا اگر ساختمانی را فرض کنیم که از تعدادی آجر، تشکیل شده و آجرهای آن را تدریجاً عوض می کنند، بطوری که بعد از مدتی هیچ یک از آجرهای قبلی، باقی نمی ماند؛ نمی توان مجموعه ی آجرهای جدید را همان ساختمان قبلی دانست هر چند از روی مسامحه و به لحاظ شکل ظاهری، چنین تعبیراتی بکار می رود مخصوصاً از طرف کسانی که اطلاعی از تعویض اجزای مجموعه ندارند.

ممکن است پاسخ گذشته را به این صورت، تکمیل کرد که این تحوّلات تدریجی در صورتی به وحدت مجموعه، آسیبی نمی رساند که بر اساس یک عامل طبیعی و درونی، انجام بگیرد چنانکه در موجودات زنده، ملاحظه می شود. اما تبدیل آجرهای ساختمان بوسیله عامل بیرونی و قشری، حاصل می شود و از این رو نمی توان وحدت و این همانی حقیقی را در طول جریان تعویض اجزاء، به آنها نسبت داد.

این پاسخ، مبتنی بر پذیرفتن عامل طبیعی واحدی است که در جریان تحولات، همواره باقی می ماند و نظم و هماهنگی اجزاء و اعضای ارگانیسم را حفظ می کند. پس سوال درباره خود این عامل، مطرح می شود که حقیقت آن چیست؟ و ملاک وحدت آن کدام است؟

ترکیب انسان از روح و بدن، مانند ترکیب آب از اکسیژن و ئیدروژن نیست که با جدا شدن آنها از یکدیگر، موجود مرکّب به عنوان یک «کلّ» نابود شود بلکه روح، عنصر اصلی انسان است و تا آن، باقی باشد انسانیّت انسان و شخصیت شخص، محفوظ خواهد بود و به همین جهت است که عوض شدن سلولهای بدن، آسیبی به وحدت شخص نمی رساند. زیرا ملاک وحدت حقیقی انسان، همان وحدت روح اوست

طبق نظریه ی فلسفی معروف، ملاک وحدت در هر موجود طبیعی، امر بسیط (=غیر مرکب) و نامحسوسی به نام «طبیعت» یا «صورت»(2) است که با تحولات ماده، عوض نمی شود و در موجودات زنده که افعال مختلف و گوناگونی از قبیل تغذیه و نمو و تولیدمثل، انجام می دهند این عامل به نام «نفس» نامیده می شود.

فلاسفه ی پیشین، نفس نباتی و حیوانی را «مادّی» و نفس انسانی را «مجرّد» می دانسته اند ولی بسیاری از حکمای اسلامی و از جمله صدرالمتألهین شیرازی، نفس حیوانی را نیز دارای مرتبه ای از تجرّد دانسته و شعور و اراده را از لوازم و علائم موجود مجرّد، قلمداد کرده اند. ولی ماتریالیستها که وجود را منحصر به ماده و خواصّ آن می دانند روح مجرّد را انکار می کنند و مادّیین جدید (مانند پوزتیویست ها) اساساً منکر هر چیز نامحسوسی هستند و دست کم، امر غیرمحسوس را نیز نمی پذیرند و طبعاً پاسخ صحیحی برای ملاک وحدت در موجودات زنده هم ندارند.

قبض روح

بنابر اینکه ملاک وحدت در نباتات، نفس نباتی آنها می باشد زندگی نباتی در گروی وجود صورت و نفس نباتی خاصّ در موادّ مستعد می باشد و هنگامی که استعداد موادّ از بین برود صورت یا نفس نباتی هم نابود می شود و اگر فرض کنیم که همان موادّ مجدداً استعداد پذیرفتن صورت نباتی را پیدا کنند نفس نباتی جدیدی به آنها افاضه می شود ولی دو گیاه کهنه و نو با وجود مشابهت کامل نیز، وحدت حقیقی نخواهند داشت و با نظر دقیق نمی توان نبات جدید را همان نبات قبلی دانست.

اما در مورد حیوان و انسان، چون نفس آنها مجرّد است می تواند بعد از متلاشی شدن بدن هم باقی باشد و هنگامی که مجدداً به بدن، تعلق بگیرد وحدت و «این همانی» شخص را حفظ کند چنان که قبل از مرگ هم همین وحدت روح، ملاک وحدت شخص می باشد و تبدّل مواد بدن، موجب تعدد شخص نمی شود. ولی اگر کسی وجود حیوان و انسان را منحصر به همین بدن محسوس و خواصّ و اعراض آن بپندارد و روح را هم یکی یا مجموعه‌ای از خواصّ بدن بشمارد و حتی اگر آن را صورتی نامحسوس ولی مادّی بداند که با متلاشی شدن اندامهای بدن، نابود می شود چنین کسی نمی تواند تصور صحیحی از معاد داشته باشد زیرا به فرض اینکه بدن، استعداد جدیدی برای حیات، پیدا کند خواصّ و اعراض نوینی در آنها پدید می آید و دیگر ملاک حقیقی برای وحدت و «این همانی» آنها وجود نخواهد داشت زیرا فرض این است که خواصّ قبلی به کلی نابود شده و خواصّ جدیدی پدید آمده است.

حاصل آن که: در صورتی می توان حیات پس از مرگ را بصورت صحیحی تصور کرد که روح را غیر از بدن و خواصّ و اعراض آن بدانیم و حتی آن را صورتی مادّی که در بدن، حلول کرده باشد و با متلاشی شدن آن، نابود شود، ندانیم. پس اولاً باید وجود روح را پذیرفت، و ثانیاً باید آن را امری جوهری دانست نه از قبیل اعراض بدن، و ثالثاً باید آن را قابل استقلال و قابل بقای بعد از متلاشی شدن بدن دانست نه  مانند صورتهای حلول کننده (و به اصطلاح، منطبق در ماده) که با متلاشی شدن بدن، نابود می شوند.

تحوّلات تدریجی در صورتی به وحدت مجموعه، آسیبی نمی رساند که بر اساس یک عامل طبیعی و درونی، انجام بگیرد چنانکه در موجودات زنده، ملاحظه می شود. اما تبدیل آجرهای ساختمان بوسیله عامل بیرونی و قشری، حاصل می شود و از این رو نمی توان وحدت و این همانی حقیقی را در طول جریان تعویض اجزاء، به آنها نسبت داد

موقعیت روح در وجود انسان

نکته ی دیگری را که باید در این جا خاطرنشان کنیم این است که ترکیب انسان از روح و بدن، مانند ترکیب آب از اکسیژن و ئیدروژن نیست که با جدا شدن آنها از یکدیگر، موجود مرکّب به عنوان یک «کلّ» نابود شود بلکه روح، عنصر اصلی انسان است و تا آن، باقی باشد انسانیّت انسان و شخصیت شخص، محفوظ خواهد بود و به همین جهت است که عوض شدن سلولهای بدن، آسیبی به وحدت شخص نمی رساند. زیرا ملاک وحدت حقیقی انسان، همان وحدت روح اوست.

قرآن کریم با اشاره به این حقیقت، در پاسخ منکرین معاد که می گفتند: «چگونه ممکن است انسان بعد از متلاشی شدن اجزای بدنش حیات جدیدی بیابد؟» می فرماید:

قُل یَتَوَفّاکُم مَلَکُ المَوتِ الذی وَ کُلَّ بکُم. (3)

بگو (شما نابود نمی شوید بلکه) فرشته ی مرگ شما را می گیرد.

پس قوام انسانیت و شخصیت هر کسی به همان چیزی است که ملک الموت آن را قبض و توفّی می کند نه به اجزای بدنش که در زمین، پراکنده می شود.

 

پی نوشت:

1. قبل از طرح این سوال می توان سوال دیگری را مطرح کرد که اساساً ملاک وحدت در مجموعه های ثابت و بسته چیست؟ و ترکیبات شیمیایی و ارگانیک را به چه ملاکی می توان موجود واحدی شمرد؟ ولی برای جلوگیری از گسترش بحث، از مطرح کردن آن در اینجا خودداری کردیم. رجوع کنید به: آموزش فلسفه، جلد اول، درس 29.

2. باید دانست که هر یک از این واژه ها، معانی اصطلاحی دیگری نیز دارند و منظور از آنها در اینجا همان صورت نوعیه است.

3. سجده/ 11.

 


- نظرات (0)

رحمت الهی و عذاب ابدی کفّار

خلود کفار          

شماری از آیات قرآن ‌کریم بر خلود کفّار در آتش جهنم دلالت می‌کنند ،آیاتی دیگر حتّی بر ابدی ‌بودن این خلود تأکید می‌کنند و این تأکید تا جایی است که برخی آیات، به امتناع خروج کفّار از آتش و حرام ‌بودن بهشت بر آنان اشاره می‌کنند،علامة طباطبایی این آیات را نصّ بر خلود کفّار در جهنم می‌داند(1). در برابر این آیات، آیاتی وجود دارند که جاودانه ‌بودن عذاب کفّار در جهنم را مشروط به خواست خدا می‌کنند . علامة طباطبایی این آیات را دالّ بر اثبات قدرت خدا در عدم تخلیدِ کفّار در عذاب جهنم می‌داند اما تاکید می‌کند که او از این قدرت خود استفاده نخواهد کرد(2).

برخی از روایات شیعه و عامّه بر جاودانه ‌نبودن عذاب جهنمیان دلالت می‌کنند (3). برای مثال، روایت ابوسعید ‌خدرى که بر حاکم بودنِ عبارت قرآنی «إِلّا ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لمَا یُرِیدُ» بر تمام آیاتِ دالِّ بر خلود اشاره می‌کند، قابل توجّه است. عموم محدّثان، از این روایات عذاب منقطع اهل‌ قبله را نتیجه گرفته‌ و اطلاق آنها را شامل کفار ندانسته اند؛ بلکه آنها را در آتش جهنم مخلّد می‌دانند. برای مثال، علامة مجلسی به هنگام جمع‌بندی میان آنها و آیات و روایات دالّ بر جاودانه ‌بودنِ عذاب جهنم چنین می‌گوید:

«بدان: آنچه جمع میان آیات و روایات اقتضا می‌کند این است که کافری که منکر ضروری‌ای از ضروریات دین است، در آتش مخلد است و عذاب او تخفیف نخواهد یافت.» (4)

" گناهكارانی كه در قیامت به عذاب الهی گرفتار می شوند, پس از مدت زمانی معین عذاب آنها پایان یافته و یا از طریق شفاعت بخشیده می شوند. اما عده ای هستند كه هیچ زمینه ای برای بخشش و پاك شدنشان وجود ندارد; مانند كافران و معاندین كه این افراد به تصریح قرآن كریم همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود و این امر منافاتی با رحمت بی كران خداوند متعال ندارد; زیرا : اولا، رحمت الهی قابل مقایسه با عواطف انسانی نیست.

جهنم كه منتهى به جهنم مى‏ شود و منحرفان در قیامت به آن هدایت‏مى‏شوند صورت اصلى و باطنى همان راه ضلالت دنیوى است

انسان گاه بر اثر عواطف خود حكمی برخلاف حكمت و مصلحت صادر می كند، در حالی كه رحمت خداوند عین حكمتش است و اگر عدل و حكمت اقتضای خلود در جهنم را داشته باشد, رحمتش برخلاف آن حكم نمی كند. ثانیا، كیفر اخروی مانند عقوبت های دنیایی، جنبه قراردادی و اعتباری ندارد; بلكه تجسم عینی عمل است و انسان - كه موجودی جاودان است - اعمالش نیز جاودانگی دارد ، كسانی كه نفس خود را پلید و شیطانی می پرورند ،در قیامت خود عذاب خویشند و سرمایه حیات ابدی آنان همان كنش ها و خصلت هایی است كه خود كسب كرده اند.

باید دانست كه ضلالت بطونى دارد كه باطن آخر آن روبرو گشتن با غضب الهى است.انسانى كه در حیات دنیوى در طریق ضلالت و انحراف حركت مى‏ كند و پیش مى‏رود در باطن امر لحظه به لحظه به بطن این ضلالت پیش مى‏رود تا آن ‏جا كه با اسماء غضب و طرد حق مواجه مى‏گردد. مثلاً كسى كه در این دنیا گناهى كرده یا با حضرت حق عناد و لجاجت دارد؛ یعنى با اوامر حضرت‏حق مخالفت مى‏ كند این طغیان و مقابله در این دنیا پشت حجاب است و انسان در حیات دنیوى از این باطن محجوب مى‏ باشد. وقتى حجاب یا حجاب‏ها مرحله به مرحله كنار رفت آنچه در نهایت به ظهور و بروز مى‏رسد مواجهه با خداوند قهار است یعنى خدایى كه هر چه در مقابلش به عنوان مقابله كننده بایستد او را طرد لعن و خرد مى‏ كند. یعنى طریق جهنم كه منتهى به جهنم مى‏ شود و منحرفان در قیامت به آن هدایت‏مى‏شوند صورت اصلى و باطنى همان راه ضلالت دنیوى است.

انسان - كه موجودی جاودان است - اعمالش نیز جاودانگی دارد ، كسانی كه نفس خود را پلید و شیطانی می پرورند ،در قیامت خود عذاب خویشند و سرمایه حیات ابدی آنان همان كنش ها و خصلت هایی است كه خود كسب كرده اند

جاودانه بودن عذاب کفار در جهنّم، با صفت رحمت الهی سازگار است؛ زیرا کفّار، همواره افرادی خشن و محروم از عاطفه‌اند که بر دیگران ظلم روا می‌دارند؛ و بی‌رحمانه و تا آنجا که تمایل داشته و در توان دارند، سعی می‌کنند بر ظلم خویش استمرار ‌بخشند. در این شرایط، غلیان رحمت خدا نسبت به مظلومان، اقتضا می‌کند که او دادِ آنها را از کفّار بستاند و به شیوة خودشان آن‌ها را مجازات کند. به این معنا که او، تا آنجا که ممکن است و دوست می دارد، کفّار را عذاب کرده و امید هر گونه رهایی را از آنها باز می‌ستاند.   

 

کلام آخر:

بنابراین حتی خلقت جهنم و سخن گفتن از آن نیز ریشه در رحمت گسترده پروردگار دارد و خدای متعال با ذکر اثرات سوئی که به دنبال اعمال زشت ما به وقوع می پیوندد ، ما را هشدار می دهد . صد البته که در کنار آن ، عقوبت الهی خود بزرگترین ضامن و نیرومند ترین عاملی است که می تواند انسانها را از پایمال نمودن حقوق همنوعان خود و ظلم و ستم به یکدیگر باز دارد.

 

پی نوشتها:

1- المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص413

2-همان، ج‏7، ص353

3- تفسیر العیاشی، ج2، ص160؛ ، المنثور فى تفسیر المأثور،ج‏3، ص350

4- بحار الأنوار، ج8، ص364

                                                                                                                                       فرآوری: زهرا انصاری نسب


- نظرات (0)

جاودانگی مجازات

در بسیاری از آیات قرآن و معارف اسلامی بر این نکته تأکید شده که عده ای از انسان ها در جهان آخرت برای همیشه در جهنّم خواهند ماند! آیا این عدالت است که فردی تنها 80 تا 100 سال در این دنیا گناه کند، ولی برای همیشه در آتش جهنّم بسوزد؟

جواب: برای رسیدن به جواب این شبهه، باید به سه اصل توجه کرد:

1 - مجازات ابدی، منحصر به کسانی است که تمام روزنه های نجات را به روی خود بسته اند و عالما و عامدا غرق در فساد و تباهی و کفر و نفاق گشته اند، سایه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانیده، و در حقیقت به رنگ گناه و کفر در آمده اند، همان گونه که در قرآن می خوانیم: «بلی من کسب سیئة و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون»[1] آری کسی که مرتکب گناهی گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند چنان کسی اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند.

2 - این اشتباه است که بعضی خیال می کنند که مدت و زمان کیفر باید به اندازه مدت و زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان گناه و کیفر رابطه زمانی نیست بلکه رابطه کیفی است یعنی مقدار زمان مجازات بستگی به کیفیت گناه دارد نه مقدار زمان گناه ، مثلا کسی ممکن است در یک لحظه دست به قتل نفس بزند و طبق پاره ای از قوانین محکوم به زندان ابد گردد، در اینجا می بینیم زمان گناه تنها یک لحظه بوده در حالی که مجازات آن گاهی 80سال زندان خواهد بود. بنابر این آنچه مطرح است کیفیت است نه کمیت گناه از نظر زمان .

3- مجازات ها و کیفرهای رستاخیز بیشتر جنبه اثر طبیعی عمل و خاصیت گناه دارد و به عبارت روشنتر: رنج ها و دردها و ناراحتی هائی که گناهکاران در جهان دیگر می کشند اثر و نتیجه اعمال خود آنها است که دامانشان را فرا می گیرد و این مطلب را در بسیاری از آیات قرآن می بینیم:

آیه اول: «فالیوم لا تظلم نفس شیئا و لا تجزون الا ما کنتم تعملون»[2] امروز (روز رستاخیز) به هیچ کس ستم نمی شود و جز اعمال خود شما جزائی برای شما نیست!

آیه دوم: «و بدالهم سیئات ما عملوا و حاق بهم ما کانوا به یستهزۆن»[3] اعمال بد آنها در برابر آنان آشکار می گردد و آنچه را به باد مسخره می گرفتند و بر آنها وارد می گردد .

آیه سوم: «فلا یجزون الذین عملوا السیئات الا ما کانوا یعملون»[4] به آنها که کار بد انجام دادند جزائی جز اعمال آنها داده نمی شود.

این اشتباه است که بعضی خیال می کنند که مدت و زمان کیفر باید به اندازه مدت و زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان گناه و کیفر رابطه زمانی نیست بلکه رابطه کیفی است یعنی مقدار زمان مجازات بستگی به کیفیت گناه دارد نه مقدار زمان گناه

اکنون که این مقدمات سه گانه روشن شده جواب شبهه از دسترس ما چندان دور نیست، و برای رسیدن به آن کافی است که به چند سۆال زیر جواب دهید:

فرض کنید کسی بر اثر مصرف کردن پی در پی مشروبات الکلی در مدت یک هفته گرفتار زخم معده شدید شود بطوری که مجبور باشد تا آخر عمر با این درد بسازد و رنج برد، آیا این برابری میان عمل بد و نتیجه آن برخلاف عدالت است؟ حال اگر عمر این انسان به جای هشتاد سال، یک هزار سال و یا یک میلیون سال باشد و باید به خاطر یک هفته هوسرانی یک میلیون سال رنج ببرد، آیا این برخلاف اصل عدالت است در حالی که قبلا وجود این خطر در میگساری به او اعلام شده و عاقبت آن نیز برای او توضیح داده شده است.

و نیز فرض کنید کسی دستورات و مقررات رانندگی را که به کار بستن آنها مسلما به نفع عموم و موجب کاهش تصادف و ناراحتی های ناشی از آن است، به دست فراموشی بسپارد و به اخطارهای مکرر دوستان عاقل گوش فرا ندهد، و حادثه در یک لحظه کوتاه به سراغ او بیاید، و چشم  یا دست و پای خود را در حادثه از دست بدهد، و به دنبال آن ناچار شود سالیان دراز نابینائی و بی دست و پائی را تحمل کند، آیا این پدیده، هیچ گونه منافاتی با اصل عدالت پروردگار دارد؟

در اینجا مثال دیگری داریم (البته تعدد مثالها حقایق عقلی را به ذهن نزدیک کرده و برای گرفتن نتیجه نهایی و استدلالی آماده می کنند) فرض کنید چند گرم بذر خار مغیلان را بر سر راه خود می پاشیم و پس از چند ماه یا چند سال، خود را با یک صحرای وسیع خار می بینیم که دائما مزاحم ماست و ما را آزار می دهد...و یا اینکه چند گرم بذل گل – آگاهانه - می پاشیم و چیزی نمی گذرد که خود را با صحرائی از زیباترین و معطرترین گلها رو به رو می بینیم که همواره مشام جان ما را معطر، و دیده و دل ما را نوازش می دهد.

از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه می گیریم: هنگامی که پاداش و کیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمی باشد مسئله مساوات و برابری از نظر کمیت و کیفیت مطرح نخواهد بود

آیا این امور که همه از آثار اعمال است هیچ گونه منافاتی با اصل عدالت دارد، در حالی که مساوات و برابری در میان کمیت عمل و نتیجه آن موجود نیست؟

از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه می گیریم:

هنگامی که پاداش و کیفر، نتیجه و اثر خود عمل آدمی باشد مسئله مساوات و برابری از نظر کمیت و کیفیت مطرح نخواهد بود. ای بسا عمل به ظاهر کوچکی که اثرش یک عمر محرومیت و شکنجه و ناراحتی است و ای بسا کار ظاهرا کوچکی که سرچشمه خیرات و برکات برای یک عمر خواهد بود. بنابر این هنگامی که گناه و کفر و طغیان و سرکشی سراسر وجود انسانی را احاطه کرد و تمام بال و پرهای روح و جان او در آتش بیدادگری و نفاق سوخت چه جای تعجب که در سرای دیگر برای همیشه از نعمت پرواز در آسمان بهشت محروم گردد و همواره گرفتار درد و رنج این محرومیت بزرگ باشد.

آیا به او اعلام نکردند، و او را از این خطر بزرگ آگاه نساختند؟ !

آری...پیامبران الهی از یکسو، و فرمان عقل و خرد از سوی دیگر، به او آگاهی لازم را دادند.

آیا بدون توجه و اختیار دست به چنان کاری زد و چنان سرنوشتی پیدا کرد؟ نه، از روی علم و عمد و اختیار بود.

آیا جز خودش و نتیجه مستقیم اعمالش، این سرنوشت را برای او فراهم ساخت؟ نه، هر چه بود از آثار کار خود او بود. به قول مولوی:

این جهان کوه است و فعل ما ندا/ سوی ما آید نداها را صدا/ فعل تو کان زاید از جان و تنت/ همچو فرزندی بگیرد دامنت/ پس تو را هر غم که پیش آید ز درد/ بر کسی تهمت منه، بر خویش گرد/ فعل تست این غصه های دم به دم/ این بود معنای قد جفّ الفلم!

بنابراین، نه جای شکایتی باقی است و نه ایراد و اشکال به کسی و نه منافاتی با قانون عدالت پروردگار دارد.

 

پی نوشت:

1- سوره بقره/ آیه 81

2- سوره یس / آیه 54

3 - سوره جائیه/ آیه 33

4- سوره قصص/ آیه 84



- نظرات (0)

حجم عملت گولت نزنه


زندگی زیر سایه ربات‌ها

در اسلام هم کمیت مهم است و هم کیفیت و جای تردید نیست که به عنوان مثال تعداد گفتن اذکاری که در روایات مأثور آمده، نقش مهمی در ذکر و دعا و هر عمل عبادی دارد.

در مورد کمیت در بسیاری از مواقع میزان تعیین شده موضوعیت دارد و نمی توان به بهانه کیفیت از کمیت چشم پوشی کرد مانند تعداد رکعات نماز و یا عباداتی که کمیت در آن موضوعیت دارد.

بنابر این عدد نیز نقش مهمی دارد، اما باید تلاش شود که عدد و کمیت با کیفیت همراه شود وگرنه عدد خاص به تنهایی آثار مطلوب را در پی نخواهد داشت. در روایات آمده است:

«طوبی لمن شغل قلبه بالفكر و لسانه بالذكر»[1]

خوشا به حال کسی که دلش را با فکر و زبانش را با ذکر مشغول کند.

از طرفی ارزش هر عملی به کیفیت بیشتر و بهتر آن است، مثلاً در همین نماز که رکعات آن مشخص شده است حضور قلب و کیفیت آن نیز مورد تأکید است.

هرگاه ذکر با فکر و کیفیت با کمیت همراه شد، آثار و برکات خاصی را در پی خواهد داشت. اخلاص روح عبودیّت و بندگی است و عبادت جز با اخلاص مفهومی ندارد. به فرمایش امام صادق (علیه السلام):

«نیّت برتر از عمل است و آگاه باشید که نیّت، حقیقت عمل است».[2]

در صورت تعارض بین کیفیت و کمیت کدام مقدم است؟ مثلا آیا یک نماز مستحبی با کیفیت بالا و خلوص نیت بهتر است یا اینکه 10 نماز مستحبی بدون کیفیت و خلوص؟

پاسخ این است که در صورت تعارض میان کیفیت و کمیت، انسان باید کیفیت عمل را مورد توجه قرار دهد، یعنی کمتر دعا کند ولی با تفکر و حضور قلب. اسلام به کیفیت عمل بیشتر اهمیّت می دهد تا به کمیّت آن. زیاد بودن عمل موجب تقرّب نمی شود، بلکه خلوص نیّت مهم است.

آنچه دین مقدّس اسلام به آن اهمّیّت می‌دهد، عمق عمل است؛ به همین لحاظ اسلام هیچ گاه توصیه به کثرت و کمّیّت عمل نمی‌کند، بلکه پیوسته توصیه به کیفیّت و چگونگی آن می‌نماید؛ قرآن مجید در این رابطه می‌فرماید: «لِیَبْلُوَكُمْ ایُّكُمْ احْسَنُ عَمَلًا»

دین اسلام از مسلمانان، اعمال زیاد نخواسته است، بلکه اعمال خالص خواسته، عمل به اندازه توان خواسته است؛ لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها.(286 سوره بقره) بدین جهت در روز قیامت، گاهی کوهی از اعمال را در ترازوی سنجش اعمال می نهند، ولی هیچ وزنی ندارد.

از طرفی اگر چه کمّیت، در تأثیر بخشی اذکار و ادعیه و به طور مطلق در ملکه شدن روح عمل صالح در نهاد آدمی مهم است اما مهمتر از آن، اهتمام ورزیدن به احسنیّت و کیفیّت نفس عمل صالح است که خداوند در قرآن کریم از آن با کلمه «احسن عملا» یاد کرده است. بنابراین، آنچه دین مقدّس اسلام به آن اهمّیّت می‌دهد، عمق عمل است؛ به همین لحاظ اسلام هیچ گاه توصیه به کثرت و کمّیّت عمل نمی‌کند، بلکه پیوسته توصیه به کیفیّت و چگونگی آن می‌نماید؛ قرآن مجید در این رابطه می‌فرماید:

«لِیَبْلُوَكُمْ ایُّكُمْ احْسَنُ عَمَلًا»[3][4]

در صورت تعارض میان کیفیت و کمیت، انسان باید کیفیت عمل را مورد توجه قرار دهد، یعنی کمتر دعا کند ولی با تفکر و حضور قلب. اسلام به کیفیت عمل بیشتر اهمیّت می دهد تا به کمیّت آن. زیاد بودن عمل موجب تقرّب نمی شود، بلکه خلوص نیّت مهم است

مثل آنجا که فرموده است: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُواالصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً»[1]

لذا، در این که منظور از «أَحْسَنُ عَمَلًا» چیست؟ در بعضی از روایات اسلامی از پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده: أَتَمُّکُمْ عَقْلًا، وَ أَشَدُّکُمْ لِلَّهِ خَوْفاً، وَ أَحْسَنُکُمْ فِیْما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ نَهی عَنْهُ نَظَراً، وَ إِنْ کانَ أَقَلُّکُمْ تَطَوُّعاً!: [5]

«منظور این است: كدام یك از شما عقل و خرد كامل‏تر، و خداترسى بیشتر، و آگاهى فزون‏تر بر اوامر و نواهى الهى دارید، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد».

و در حدیثی از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم:

لَیْسَ یَعْنِی أَکْثَرَ عَمَلًا، وَ لکِنْ أَصْوَبُکُمْ عَمَلًا، وَ إِنَّمَا الْاصابَةُ خَشْیَةُ اللَّهِ وَ النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ، ثُمَّ قالَ الْابْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتَّی یَخْلُصَ، أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ، وَ الْعَمَلُ الْخالِصُ الصَّالِحُ الَّذِی لاتُرِیدُ أَنْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلَاّ اللَّه عَزَّوَجَلَّ:

«منظور این نیست كدام یك بیشتر عمل مى‏كنید، بلكه منظور این است كدامیك صحیح‏تر عمل مى‏كنید، و عمل صحیح آن است كه، توأم با خداپرستى و نیت پاك باشد، سپس فرمود: نگهدارى عمل از آلودگى، سخت‏تر است از خود عمل، و عمل خالص صالح، عملى است كه نمى‏خواهى احدى جز خدا تو را به خاطر آن بستاید». [6] [7]

از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل شده که حضرت می فرمود:

لا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقَوی وَ کَیْفَ یَقِلِّ ما یُتقَبَّلُ [8]

کاری که با اخلاص و پرهیزگاری توأم باشد، هر قدر به ظاهر کم باشد، کم نیست، چگونه ممکن است عملی که مقبول درگاه خداست، کم باشد؟!

 

پی نوشت ها:

[1] غرر الحکم و درر الکلم، ص: 820، نویسنده: تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، محقق / مصحح: رجائی، سید مهدی، ناشر: دار الکتاب الإسلامی، مکان چاپ: قم، سال چاپ: 1410 ق، نوبت چاپ: دوم

[2] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 16،، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، مکان چاپ: تهران، سال چاپ: 1407 ق، نوبت چاپ: چهارم

[3] سوره ملک آیه 2

[4] مثالهای زیبای قرآن، ج 2، ص: 137، نویسنده: آیت الله مکارم شیرازی

[5] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 67، ص: 233، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، مکان چاپ: بیروت، سال چاپ: 1403 ق، نوبت چاپ: دوم

[6] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 16

[7] تفسیر نمونه، ج 24 ص 328

[8] الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 75

منابع:

مقاله حجت الاسلام سید عبدالمجید فلسفیان؛ سایت لیلة القدر


- نظرات (0)

چرا نماز شب خوان ها کم شده اند؟

بسیاری از سنّت های نبوی متأسفانه در میان ما جایگاه اصلی خود را ندارند. این موضوع به خصوص زمانی اهمیت می یابد که توجه شود، توصیه و تأکید معصومین(علیهم السلام) بر آن ها بسیار بوده است! از جمله این سنت های شریف «نماز شب» است تا جایی که نشانه مؤمن اقامه نماز شب دانسته شده است. در این نوشتار به بررسی سیره امیرمؤمنان (علیه السلام) در این باب می پردازیم.

 

نمازی در دل شب

شب هنگام که مردم در خوابند، مؤمنان واقعی از بستر بر می خیزند و به راز و نیاز با معبود یگانه می پردازند. نمازی که در تاریکی شب کسی جز خود خداوند از آن خبر ندارد و رمز برتری آن نیز شاید همین بی ریایی و مخلصانه بودن آن باشد.

منابع و مآخذ

1- سوره مبارکه حشر- آیات 24-22

2- فص حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه- آیت الله حسن زاده آملی- ص69

3- مجموعه مقالات آیت الله حسن زاده آملی- ص21 و 22

4- فضایل و سیره چهارده معصوم(علیهم السلام) در آثار استاد علامه حسن زاده آملی- عباس عزیزی

سیره امیرمؤمنان در مورد نماز شب

اقامه نماز شب از جمله سنّت ها و سیره های همه معصومین است که هرگز در طول زندگی شریفشان ترک ننمودند. گویی دل شب بهترین زمان بود تا رازهای دل علی (علیه السلام) را بشنود و در خود نگهداری کند: «دل شب محرم سرّالله است»

از جمله آدابی که برای مستحبات نماز شب ذکر شده است، عملی است که امیرمؤمنان (علیه السلام) هنگامی که برای نماز از بستر برمی خاستند، انجام می دادند و آن این بود که به آسمان نگاه می کردند و آیاتی از قرآن را در مورد خلقت آسمان و زمین تلاوت می فرمودند. همچنین نقل است حضرت آیات آخر سوره مبارکه حشر را هنگام نماز شب تلاوت می فرمودند. این آیات توصیف کننده اسماء و صفات الهی است که بزرگی و برتری خداوند متعال را نشان می دهد:

مردی نزد امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین من در شب گذشته از نماز شب محروم شدم. حضرت به او فرمودند: تو مردی هستی که گناهان پایبند تو شد!

هُو الله الذی لا إله ألاّ هو عالمُ الغیبِ و الشّهاده هو الرّحمن الرّحیم. هو الله الّذی لا إله إلاّ هو الملکُ القُدّوسُ السَّلامُ المُؤمِنُ المُهَیمِنُ العزیزُ الجَبّارُ المُتکبّرُ سبحان الله عمّا یُشرکون. هو الله الخالقُ البارئُ المُصَوِّرُ لهُ الأسماءُ الحُسنی یُسَبِّحُ له ما فی السَّمواتِ و الأرضِ و هُو العزیزُ الحَکیم 1

در این آیات شریفه، اسماء و صفات الهی مترتباً مورد تذکّر واقع می شوند و با یاد و ذکر خداوند و یادآوری صفات خاص الهی و بزرگی و بی همتایی او، دل برای ارتباطی مستمر و حضور قلبی خالصانه آماده می گردد. از این رو از جمله آداب نماز شب که از امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) به سنّت مانده است، تلاوت این آیات هنگام برخاستن از بستر برای اقامه نماز شب است.

 

ساعت های پایانی

اهتمام به مناجات الهی در شب از جمله آموزه هایی است که امیرمؤمنان (علیه السلام) تا آخرین ساعات عمر شریفشان نسبت به آن متذکّر بودند. نقل است در شب نوزدهم ماه رمضان، همان شبی که آخرین شب عمر مولای متقیان بود، در دل شب از خواب برخاستند و تا هنگامه نماز صبح به عبادت و دعا مشغول بودند. در همان شب بود که از امّت نزد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) گلایه نمودند و از جور و جفای خلق استغاثه جستند و شد آنچه نباید می شد، آنچنان که امام حسن (علیه السلام) پس از شهادت حضرت فرمودند: به خدا قسم، امشب مردی در بین شما قبض روح گردید که پیشینیان از او پیشی نگرفتند جز در فضل نبوت و آیندگان به او نخواهند رسید. 2

از جمله آدابی که برای مستحبات نماز شب ذکر شده است، عملی است که امیرالمؤمنان (علیه السلام) هنگامی که برای نماز از بستر برمی خاستند، انجام می دادند.

محرومیت از نماز شب

نماز شب

از دیگر آموزه های اساسی درباره سیره امام علی (علیه السلام) درباره نماز شب آن است که به ذکر علت و دلیل محرومیت افراد از اقامه نماز شب پرداخته اند:

جناب صدوق در کتاب توحید روایت کرده اند که مردی نزد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین من در شب گذشته از نماز شب محروم شدم. حضرت به او فرمودند: تو مردی هستی که گناهان پایبند تو شد. 3

همان طور که مشاهده می شود حضرت در بیان علت عدم توفیق به خواندن نماز شب، کلیدی را ارائه می فرمایند که امروزه نیز می تواند راهگشای ما باشد. سرّ آنکه موفق به نماز شب نشویم جز این نیست که گناهان و زشتی ها همچون زنجیری پایمان را بسته اند و پرده غفلت و خواب زدگی بر چشمانمان کشیده اند. پس برای رهایی از چنگال گناهان و توفیق پرواز در شب های پر رمز و راز برای مناجات با معبود بی انباز باید تلاش و جهادی اکبر نمود.

 

نتیجه گیری

از جمله سیره امیرمؤمنان (علیه السلام) در بر پا داشتن سنن نبوی (صلی الله علیه و آله) اقامه نماز شب در طول عمر شریفشان بوده است. ایشان بر همین اساس، علت سلب توفیق از اقامه نماز شب را گناهان و محرمات ذکر فرموده اند.


- نظرات (0)

قضای نمازشب


نماز

در دنیا چیزهای کمیاب قیمتی تر و گران بها تر هستند ، و معمولا سخت تر به دست می آیند ، مثلا برای به دست آوردن فلز طلا عمیق ترین معدن ها را حفر میکنند و جستجوهای فراوانی انجام می دهند، و الماس که یک شئ خیلی گران قیمت است در فشار و حرارت بسیار بالایی تشکیل می‌شود، یعنی یک فشار فوق تصور را تحمل می کند و ارزش می یابد .

در دنیای اعمال و رفتار انسان ها اینگونه است ،اعمال روتین و پیش پا افتاده را همگان انجام می دهند اما در خیل انسان ها معمولا کسانی پیش می‌افتند که برای برداشتن قدمی فراتر از دیگران سعی و تلاش زیادی می کنند و در کره سختی ها تاب می آورند و به یک انسان خارق العاده بدل می شوند .

مثل اولیا و انبیاء الهی که در راه خودسازی قدم بر می داشتند علی رغم فشار جامعه عزم خود را جزم می کردند و دست از هدف خود بر نمی داشتند تا خودشان را بسازند و این آدم ها می شدند نور می شدند محور تحول در تاریخ بشر .

در میان اعمال  و عبادات هم یک سری اعمال انجامشان سخت است با مشقت همراه است اما سازندگی دارد ، برکات زیادی به دنبال دارد مثل نماز شب ،که خیلی سخت است از خواب ناز زده و به آن برسیم ، به خاطر همین مشقت در انجامش هم خداوند متعال ثوابی فوق تصور برای آن قرار داده است .

عن ابى عبدالله علیه السلام قال ما من عمل یعمله العبد الا و له ثواب فى القرآن الا صلوه اللیل فان الله لم یبین ثوابها لعظم خطرها عنده فقال : تتجافى جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعین جزاء بما کانوا یعملون (ارشاد القلوب ص 316 به نقل بحار ج 87 ص 161)

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ عملى نیست که بنده انجام دهد مگر اینکه خداوند در قرآن ثوابى براى آن بیان کرده جز نماز شب که ثوابى براى آن مشخص نکرده بواسطه ارزش زیادى که نزد خداوند عزیز داشته لذا در این آیه مى فرماید: از بسترهاى گرم حرکت مى کنند و از روى بیم و امید به دعا مى پردازند و از امکانات خود انفاق مى کنند هیچ کسى نمى داند خداوند چه چیزها براى آنها پنهان کرده که موجب روشنى چشم ایشان مى شود، به پاداش اعمالى که انجام مى دهند.

اما بسیاری از ما خوابمان سنگین است قصد نماز شب که می کنیم نمی توانیم بیدار شویم ،خسته ایم توانش را نداریم و ... آیا راهی هست که به نحوی جبران خسارت از دست دادن ثواب نماز شب شود ؟

‏ عبد اللَّه بن سنان از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده و می گوید: به آن حضرت عرض کردم شخصی که مدت زیادی نمازهای نافله اش ترک شده و مقدار و تعداد آنها را نمی داند، چگونه آنها را قضا کند؟ فرمود: آن قدر نماز نافله به جا آورد تا یقین کند همه نمازهای نافله ای را که به جا نیاورده قضا کرده است

قضای نماز شب

همانگونه که انجام و اداء نافله شب بسیار پسندیده است قضای آن برای کسانی که به هر دلیل نتوانسته اند این عبادت مهم را در وقت خود انجام دهند بسیار نیکو است.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالى البته نزد فرشتگان خود مباهات می کند به آن بنده که قضاى نماز شب را در روز انجام‏ دهد، و می فرماید: اى فرشتگان من به بنده من بنگرید که نمازى را که بر او واجب نساخته‏ام قضا می کند، گواه باشید که من البتّه گناهان او را آمرزیدم. [1]‏

بنا بر این همان طور که قضای واجبات بر مکلف واجب است قضاء مستحبات نیز بر مکلف مستحب است .

‏عبد اللَّه بن سنان از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده و می گوید: به آن حضرت عرض کردم شخصی که مدت زیادی  نمازهای نافله اش ترک شده و مقدار و تعداد آنها را نمی داند، چگونه آنها را قضا کند؟ فرمود: آن قدر نماز نافله به جا آورد تا یقین کند همه نمازهای نافله ای را که به جا نیاورده  قضا کرده است … [2]

از آنجا که ترک اعمال و نمازهای مستحبی گناه محسوب نمی شود و عقاب آور نیست ، اگر کسی خواست قضاء آنها را به جا آورد در هر وقتی که بخواهد می تواند این کار را انجام دهد.

نماز

1 - امام رضا (علیه السلام) در پاسخ کسی که سۆال کرده بود نماز مستحبی نخوانده ام اگر بخواهم قضاء کنم چه وقت قضاء کنم ؟ نوشتند:”‌‌ هر ساعت از روز یا شب که خواستید.”‌‌[3]

اما بهتر است که قضای نافله شب گذشته را در شب بعد و قضای نافله روز گذشته را در روز بعد بجا آورد. چنانچه امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: اگر نافله روزانه‏ات قضا شد، روز بعد، قضاى آن را بخوان، و اگر نافله شبانه‏ات قضا شد، شب بعد، قضاى آن‏ را بخوان[4].

محمّد بن مسلم مى‏گوید: محضر مبارک امام (علیه السلام) عرض کردم: شخصى بیمار شد و از انجام دادن مستحبّات امتناع نمود و در نتیجه نافله را ترک کرد حکم وى چیست؟

حضرت فرمود: اى محمّد نافله فریضه نیست، اگر خواست آن را قضاء کند البته برایش بهتر است و اگر قضاء هم نکند تکلیفى بر او نیست[5].

البته بهتر و مستحب است که در قضاء مستحبات رعایت ترتیب بشود؛ به این که ترتیب خصوصا در نافله شب اول باید نمازهاى دو رکعتى و در آخر نماز وتر آن را قضا کند. و در قضاء نمازهای وتر هم مستحب است دو رکعت نماز مستحبی بین شان فاصله باشد.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: در صورتى که دو یا سه شب و یا بیشتر، نماز وتر خود را نخوانده باشى، باید به ترتیب قضاى آن را بخوانى و بعد از آن که قضاى وتر اول را خواندى، لا اقل دو رکعت نافله بخوان و بعد از دو رکعت، وتر دوم را قضا کن، زیرا نماز وتر باید دنباله نمازهاى دیگر باشد[6]. 

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ عملى نیست که بنده انجام دهد مگر اینکه خداوند در قرآن ثوابى براى آن بیان کرده جز نماز شب که ثوابى براى آن مشخص نکرده بواسطه ارزش زیادى که نزد خداوند عزیز داشته لذا در این آیه مى فرماید: از بسترهاى گرم حرکت مى کنند و از روى بیم و امید به دعا مى پردازند و از امکانات خود انفاق مى کنند هیچ کسى نمى داند خداوند چه چیزها براى آنها پنهان کرده که موجب روشنى چشم ایشان مى شود، به پاداش اعمالى که انجام مى دهند

و نیز برید بن معاویه عجلى از امام باقر علیه السّلام روایت كرده كه فرمود: بهترین زمان قضا نماز شب همان ساعتى است كه از تو فوت شده است در آخر شب، و باكى نیست كه آن را در روز قضا كنى و قبل از زوال خورشید (یا فرا رسیدن وقت نماز پیشین). (گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه) ج‏1 173)

 

امان از غلبه خواب

یكى از شیعیان- كه از صلحاء و نیكان بود- نزد معاویة بن وهب رفته و از خواب سنگین خود شكایت كرد. و به او گفت:

من قصد مى‏كنم كه براى نماز شب برخیزم، ولى خواب بر من غلبه مى‏كند و تا صبح به خواب مى‏روم. چه بسیار اتفاق مى‏افتد كه یک یا دو ماه پى در پى نماز شب خود را قضا مى‏كنم، و آن را در روز بعد به جا مى‏آورم؛ و این عمل بر من سخت است ولى بر این دشوارى صبر و تحمل مى‏كنم.

معاویة بن وهب این خبر را به امام جعفر صادق علیه السّلام رساند.

امام علیه السّلام فرمودند: به خدا سوگند، چشمش روشن باد! به خدا سوگند، چشمش روشن باد.( گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه) ج‏1 173)

   

پی نوشت ها :

[1] وسائل الشیعة، ج‏4، ص:75 و 76؛ من لا یحضره الفقیه-ترجمه غفارى، ج ‏2، ص 202

[2] وسائل الشیعة، ج‏4، ص: 75-85؛ من لا یحضره الفقیه-ترجمه غفارى، ج‏2، ص: 299

[3] مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج‏2، ص178-  180

[4] کلینى‏، کافی، ج 3، ص 451، اسلامیه، تهران، 1362 ش، چاپ دوم‏، باب تقدیم النوافل و تأخیرهاو قضائها و صلاه الضحی؛ بهبودى، محمد باقر، گزیده کافی، ج 2،  ص 366 – 368‏، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، تهران،  1363 ش، چاپ اول‏.

[5] علل الشرائع-ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏2، ص: 175 – 177

[6] کافی، ج 3، ص 451، باب تقدیم النوافل و تأخیرهاو قضائها و صلاه الضحی؛ و گزیده کافی، ج 2،  ص 366 – 368 

 

منابع :

کتاب من لا یحضره الفقیه / ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى

کتاب گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه) ج‏1


- نظرات (0)

خلوت شبانه با خدا؛ لازمه محبت به او

در آیات و روایات توجه خاصی به راز و نیاز و ارتباط شبانه با خدای متعال شده است و با مراجعه به احادیثی قدسی که بر انبیای گذشته وحی شده است، درمی‌یابیم که این امر در ادیان گذشته نیز مطلوب بوده است.

خداوند در آیات ابتدایی سوره مزمل  که در همان آغاز رسالت بر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نازل شده است، می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا * نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا * أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا»[2]: شب را قیام کن و نصف شب، یا دو ثلث شب و یا حداقل ثلث شب را به عبادت بپرداز! سپس می‌فرماید: «إِنَّ رَبَّكَ یَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَكَ»[3]: خدا می‌داند که تو هر شب، از دو تا یک ثلث شب را به عبادت می‌پردازی؛ وقتی فراغت بیشتری داری دو ثلث، برخی اوقات نصف، اما هیچ‌گاه  عبادت تو کمتر از ثلث شب نمی‌شود.

جالب این است که می‌فرماید: «وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَكَ» تنها تو نیستی که این‌گونه عبادت می‌کنی؛ جمعی از کسانی که به تو ایمان آورده‌اند نیز این‌گونه‌اند.

در آیه دیگر می‌فرماید: «کَانُوا قَلِیلًا مِّنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ* وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ[4] اندکی از شب را استراحت می‌کنند و بیشتر آن را به عبادت می‌پردازند. به هر حال شب موقعیت خاصی دارد. البته عبادت همیشه مطلوب است و بعضی از عبادت‌ها همانند نماز ظهر، عصر و نافله‌ها و دعاهای آن‌ها حتما باید در روز انجام بگیرد، ولی این‌ها در مقابل عبادت‌های شب کمرنگ است و اهتمام به عبادت شب بیشتر است.

 

چرایی و چیستی مناجات شبانه

در این‌جا این سۆال مطرح می‌شود که عبادت و مناجات شب چه خصوصیتی دارد؟ چه لزومی دارد که انسان با خدا خلوت کند و در هنگام شب به عبادت بپردازد؟ این همه تأکید درباره نماز شب برای چیست، و این‌که حتی اگر مثلا یازده رکعت نماز شب را نمی‌توانید بخوانید، حداقل سه رکعت «شفع» و «وتر» را بخوانید؛ اگر همین سه رکعت را نیز نمی‌توانید، یک رکعت وتر را بخوانید. باز اگر همه یک رکعت را نمی‌خوانید به یک حمد و سوره یا حداقل یک حمد تنها اکتفا کنید. سحرخیزی و استفاده از وقت فراغت شب چه خصوصیتی دارد؟

حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را برای گفت‌وگوی با خدا در نظر بگیرد. به‌خصوص که او خود دعوت و اصرار می‌کند و پیغمبر می‌فرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل می‌کند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهره‌ای ببرد و بداند همه نعمت‌های خدا، خوردنی‌ها آشامیدنی‌ها نیست

سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این بود که برای نماز شب سه مرتبه بلند می‌شدند؛ یک مرتبه بلند می‌شدند و چهار رکعت نماز می‌خواندند، سپس بعد از کمی استراحت، چهار رکعت دیگر را می‌خواندند. باز استراحت می‌کردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را می‌خواندند.

برخی از بزرگان و علما که مقید بودند به سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تأسی کنند، نیز به همین صورت رفتار می‌کردند.

در روایتی امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: الیس کل محب یحب خلوة حبیبه [5]؛ آیا هر عاشقی دوست ندارد که با معشوقش خلوت کند؟! چرا انسان خلوت را دوست دارد و آن را نسبت به جلوت ترجیح می‌دهد؟

این موضوع درباره انسان‌ها ممکن است علت‌های مختلفی داشته باشد، اما علت اصلی آن (علاوه بر جنبه روان‌شناختی) این حقیقت است که لازمه محبت آن است که محب می‌خواهد ارتباط خصوصی محبوب داشته باشد و با او درد دل، گفت‌وگو و اظهار محبت کند. نکته اصلی خواسته نیز آن است که انسان می‌خواهد محبوبش نیز او را دوست بدارد و برای تقویت این رابطه عاطفی می‌خواهد تمام توجهش به محبوب باشد، و محبوب نیز تمام توجهش به او باشد.

همه انسان‌ها این را می‌فهمند که وقتی با دوست خود سخن می‌گویند، می‌خواهند او به آن‌ها توجه کند و اگر او روی برگرداند و با دیگری سخن بگوید، ناراحت می‌شوند. علت این‌که انسان می‌خواهد با دوستش خلوت کند نیز همین است که در خلوت، کس دیگری مزاحم انسان نیست و چیزی طرف مقابل را از توجه به او باز نمی‌دارد، و حتی گاهی از نور و سر و صدا نیز پرهیز می‌شود. شاید دیده‌اید در برخی از رستوران‌ها چراغ‌های کم‌نور و حتی شمع روشن می‌کنند و دوستانی که با هم به آن‌جا می‌روند، مقیدند که فرد دیگری به آن‌ها توجه نداشته باشد.

محب می‌خواهد همه توجه محبوب به او باشد و وقتی می‌بیند دل محبوب با فرد دیگری است و او را نیز دوست دارد و یا فرد دیگری مزاحم گفت‌وگویشان است، ناراحت می‌شود.

عبادت
تفاوت خلوت با خدا و خلوت با انسان

از آن‌جا که انسان‌ها تعلقات متعددی دارند، در رابطه با آن‌ها راه فراری از این مشکل نیست. شاید نتوان در عالم، عاشق و معشوقی پیدا کرد که همه توجهشان فقط به یکدیگر باشد، اما محبت خدا این‌گونه نیست. با این‌که خدا میلیاردها مخلوق دارد، اگر همه عاشق او باشند، می‌تواند با هر یک، آنچنان رفتار کند که گویی جز او بنده‌ای ندارد. «لایشغله شأن عن شأن»[6]؛ توجه خداوند تجزیه نمی‌شود که مقداری از آن به کسی و مقداری دیگر، به دیگری تعلق بگیرد.

از آن‌جا که ما انسان‌ها این مطالب را با خودمان قیاس می‌کنیم، تصور آن مشکل است. ما انسان‌ها اگر دو نفر را دوست داشته باشیم، نصف دلمان برای این است و نصف دیگرش برای دیگری. خیال می‌کنیم خدا نیز همین طور است و العیاذ بالله وقتی همه بندگانش را دوست می‌دارد، دلش به تعداد بندگان تقسیم می‌شود. ولی نه تنها خدا این‌گونه نیست، بلکه بنده‌های خاص خدا نیز این طور نیستند.

وقتی شما به حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌روید، می‌بینید افراد با زبان‌ها و حاجات مختلف ایشان را صدا می‌زنند،‌ فکر می‌کنید که ایشان این‌ها را نمی‌شنوند؟! فهم این مطلب در قیاس با ما انسان‌های عادی مشکل است. اولیای خدا حتی می‌دانند حاجت هر فرد چگونه باید برآورده شود و همان را از خدا می‌خواهند و خدا نیز تفضل می‌کند. این درباره حضرت معصومه است که نه پیغمبر است و نه امام، بلکه دختری والامقام از این خاندان است. حساب امام معصوم که دیگر جداست و اگر تمام عالم یک‌جا وجود مقدس حضرت ولی‌عصر اروحنافداه را صدا بزنند همه را می شنود.

سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این بود که برای نماز شب سه مرتبه بلند می‌شدند؛ یک مرتبه بلند می‌شدند و چهار رکعت نماز می‌خواندند، سپس بعد از کمی استراحت، چهار رکعت دیگر را می‌خواندند. باز استراحت می‌کردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را می‌خواندند

مناجات شبانه؛ ادای حق دوستی

این‌گونه نیست که کسانی که شب تا به صبح می‌خوابند و مثلاً برای نماز شب بلند نمی‌شوند، خدا را دوست نمی‌دارند، ولی حداقل حق دوستی را ادا نمی‌کنند و اشتغالات دیگر، قلبشان را گرفته و محبت به قدری نیست که بر آن‌ها غالب شود.

باید بدانیم که حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را  برای گفت‌وگوی با خدا در نظر بگیرد. به‌خصوص که او  خود دعوت و اصرار می‌کند و پیغمبر می‌فرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل می‌کند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهره‌ای ببرد و بداند همه نعمت‌های خدا، خوردنی‌ها آشامیدنی‌ها نیست.

خدا ان‌شاءالله به همه ما توفیق بدهد که به آن‌چه مورد رضایت او و موجب سعادت عمل کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1]. به احتمال قوی منظور این است که پیش از ظهر منتظر تمام شدن سایه هستند تا نمازشان را اول وقت بخوانند و پس از آن نیز منتظرند سایه به حدی برسد که وقت فضلیت نماز عصر را درک کنند.

[2]. سوره مبارکه مزمل، آیات 1 تا 4.

[3]. همان، آیه 20.

[4]. ذاریات، 17-18

[5]. الأمالی (للصدوق)، ص 356.

[6]. إقبال الأعمال، ج 1، ص 201.



- نظرات (0)

حق با اکثريت يا اقليت

قال على(عليه‎السلام):

«اَيُّهَا النّاسُ لا تَسْتَوْحِشُوا فى طَريقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ»؛ اى مردم! در راه هدايت از كمى طرفداران آن وحشت نكنيد.»(1)

 

 

شرح و تفسير

يكى از آفت‎هاى عقل انسان، تسليم شدن در برابر اكثريّت كمّى جامعه است، كه از آن در آيات قرآن و روايات معصومان(عليهم‎السلام) نهى شده؛ بلكه در برخى از اين آيات، به مدح اقليّت و مذمّت اكثريّت پرداخته شده است؛ مثلا در آيه شريفه 116 سوره انعام مى‎خوانيم: «وَ اِنْ تُطِعْ اَكْثَرَ مَنْ فِى الاَْرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللهِ»؛ «اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى‎كنند» علاوه بر اين، در بيش از ده آيه اكثريت به جهالت، و در 5 آيه به ناسپاسى، و در 4 آيه به فقدان ايمان، توصيف شده است.

حال با توجه به آنچه از آيات و روايات استفاده مى‎شود، كه اكثريت مذمّت شده، و از سوى ديگر در دنياى امروز همه جا سخن از اكثريّت‎ها است، و امروزه بسيارى از مسايل سرنوشت‎ساز بشر، بر محور رأى اكثريّت دور مى‎زند، معيار چيست؟

پاسخ اين است كه جوامع بشرى متفاوت است، اگر در جامعه‎اى صالحان متوليّان امور آن باشند، بدون شك تبعيّت از اكثريّت، تقوا و صلاح است، ولى اگر هواپرستان متوليان امور جامعه‎اى بودند، هيچگاه اسلام تبعيّت از اكثريّت هواپرست را سفارش و توصيه نمى‎كند؛ زيرا با منطق و عقل سازگار نيست.

به تعبير ديگر اسلام تابع اكثريّت كيفى است، نه اكثريّت كمّى! به همين جهت خداوند متعال در آيه شريفه هفتم سوره هود و دوم سوره ملك مى‎فرمايد: «لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلا» و نفرمود: «اَكْثَرُ عَمَلا» چون اكثريّت كيفى مهمّ است، نه اكثريّت كمّى!

ما نبايد در زندگى اخلاقى خويش تابع اكثريت‎ها باشيم. بنابراين اگر اكثريّت مردم روى زمين مال حرام مى‎خورند و پرهيز نمى‎كنند، ما نبايد به رنگ جماعت اكثريّت درآييم. اگر اكثريّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خويش دروغ مى‎گويند، ما نبايد از صف راستگويان، به بهانه در اقليّت بودن آنها، خارج شويم و از كمى تعداد و نفرات صادقين بترسيم و در صف دروغگويان درآييم.

ولى توجه اين نكته مهم است كه مسأله اكثريت در دنياى امروز، راه چاره بيچارگى است! زيرا معيارى براى اكثريت كيفى در جوامع غير دينى وجود ندارد و همه مدعى هستند كه بهترين هستند. بنابراين براى حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اكثريت عمل كنند؛ هر چند به مقتضاى آن، يك عالم دانشمند و مدير و مدبّر يك رأى، و يك فرد بى سواد ناآگاه هم يك رأى داشته باشد! بنابراين آيات مزبور و مانند آن ناظر به يك جامعه سالم و صالح نيست.

 

پيام اخلاقي حديث

ما نبايد در زندگى اخلاقى خويش تابع اكثريت‎ها باشيم، هر چند مجبوريم در زندگى سياسى تابع باشيم. بنابراين اگر اكثريّت مردم روى زمين مال حرام مى‎خورند و پرهيز نمى‎كنند، ما نبايد به رنگ جماعت اكثريّت درآييم. اگر اكثريّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خويش دروغ مى‎گويند، ما نبايد از صف راستگويان، به بهانه در اقليّت بودن آنها، خارج شويم و از كمى تعداد و نفرات صادقين بترسيم و در صف دروغگويان درآييم.

انسان مؤمن در مسايل اخلاقى بايد مستقل باشد، يعنى اگر تمام مردم روى زمين (فرضاً) آلوده شراب شدند او نبايد از تنهاييش در اين مسير به خود هراس راه دهد و از منطق رسواى «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!» پيروى كند. يا بگويد: «چه كسى راست مى‎گويد كه ما راست بگوييم؟» و مانند اينها؛ زيرا بدون شك فرداى قيامت اين بهانه‎ها پذيرفته نيست. زمانى انسان صالح مى‎شود و در مسير سلوك الى الله قرار مى‎گيرد، كه نگاه نكند ديگران چه مى‎گويند، بلكه بنگرد خداوند چه مى‎گويد.

پروردگارا ما را همواره در طريق حق بدار، و وحشت تنهايى در راه حق را از ما زايل كن.


پي‎نوشت:

1. نهج البلاغه، خطبه 201.

برگرفته از کتاب 110 سرمشق از سخنان حضرت على(عليه‎السلام)، آية الله مکارم شيرازي .


- نظرات (0)