سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سرچشمه‏ى هشدارهاى الهى، محبّت و رأفت است


قیامت

اعمال انسان محو نمى‏شود و در قیامت در برابر او حاضر مى‏گردد و گنهكاران، در قیامت از اعمال خود شرمنده‏اند، امّا چه سود؟ در روز قیامت، پشیمانى سودى ندارد و از آرزوهای نشدنى است.


یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَوُوفُ بِالْعِبَادِ (آل عمران ـ 30)

روزى كه هر كس، هر كار نیكى انجام داده حاضر بیابد و هر چه بدى كرده، آرزو مى‏كند اى كاش بین آن عمل و او فاصله‏اى دور مى‏بود. و خداوند شما را از (مخالفت امرش) بر حذر مى‏دارد و (در عین حال) خداوند به بندگان مهربان است.

 

گنجینه لغت آیه

"امد" در لغت به معنى زمان محدود است، و تفاوت آن با "ابد" این است كه ابد، زمان نامحدود را مى‏گوید، و غالباً "امد" توجه به انتهاى زمانى و سر رسید مدت‏ دارد، هر چند به معنى زمان محدود (در برابر نامحدود) نیز به كار مى‏رود.

واژه "تجد" از "ماده وجدان" (یافتن) ضد فقدان و نابودى است و كلمه "خیر" و "سوء" كه به صورت نكره آمده در اینجا مفید عموم است، یعنى هر انسانى در آن روز تمام اعمال خوب و بد خود را- هر چند كم باشد- در نزد خود مى‏یابد.

 

حضور اعمال و تجسم آن در قیامت‏

این آیه تكمیلى است بر آنچه در آیه قبل آمد، و از حضور اعمال نیك و بد در قیامت پرده بر مى ‏دارد. آرى گناهكاران و نیكوكاران همگى اعمال خود را در آن روز حاضر مى‏بینند، با این تفاوت كه نیكوكاران از مشاهده اعمال خویش خوشحال و مسرور مى‏شوند و بدكاران از مشاهده اعمال خود چنان در وحشت فرو مى‏روند كه آرزو مى‏كنند از آن فاصله بگیرند نه فاصله مكانى، كه فاصله زمانى دور و دراز كه براى ابراز تنفر از فاصله مكانى رساتر است، زیرا در فاصله مكانى احتمال حضور نزد او وجود دارد، ولى در فاصله زمانى به هیچ وجه امكان‏ پذیر نیست.

قرآن مجید در آیه مورد بحث و آیات زیاد دیگرى از این حقیقت پرده بر مى‏دارد كه؛

در قیامت اعمال نیك و بد انسان، هر كدام در شكلى تجسم یافته و در عرصه محشر حاضر مى‏شود.

تجسم اعمال، متضمن این معناست که ثواب و عقاب اعمال خوب یا بد انسان ها چیزی جدا از آن اعمال نیست و به بیان دقیق‌تر، اعمال انسانها و عواقب آن‌ها با یکدیگر رابطه تکوینی دارند و معذِّب خارجی در کار نیست؛ مثلاً اگر در برابر گناهی آتش دوزخ وعده داده شده، آن آتش چیزی جدا از آن فعل گناه نیست، بلکه حقیقت آن است که تمثل پیدا کرده است

گرچه جمعى از مفسرین اصرار دارند این آیه و آیات مانند آن را توجیه كنند و بگویند منظور از حاضر شدن اعمال، حضور پاداش و كیفر آنها است و یا اینكه منظور حضور نامه عمل است كه تمام اعمال آدمى از نیك و بد در آن ثبت شده است.

ولى پیداست كه این توجیهات، با ظاهر آیه سازگار نیست، زیرا این آیه به روشنى مى‏گوید كه انسان در روز رستاخیز، "خود عمل" را مى‏یابد، و در ذیل آیه مى‏خوانیم گناهكار آرزو دارد كه بین او و عمل زشتى كه انجام داده جدایى بیفتد، و در اینجا نیز خود عمل، مورد بحث آیه است نه نامه عمل و نه كیفر و پاداش آنها.

 

نظر علامه در المیزان

علامه طباطبایی در المیزان می فرماید: جمله"تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا" دلالت دارد بر اینكه حاضر شدن عمل زشت باعث ناراحتى نفس مى‏شود، هم چنان كه عمل خیر باعث مسرت نفس مى‏گردد، و اگر فرمود صاحب عمل زشت دوست مى‏دارد كه: اى كاش بین او و آن عمل، فاصله‏اى زمانى مى‏ بود، و نفرمود دوست مى ‏دارد كه كاش اصلاً آن عمل را نكرده بود، براى این است كه عمل خود را حاضر مى‏بیند و مى‏بیند كه خداى تعالى عملش را حفظ كرده، دیگر هیچ آرزویى نمى‏تواند داشته باشد، بجز اینكه بگوید اى كاش در چنین موقعیتى كه سخت ‏ترین احوال است بین من و این عمل زشت فاصله زیادى بود، و اینطور نزدم حاضر نمى‏شد.

فریاد گناه
آیات مشابه این آیه در قرآن

این آیه شبیه آیه 49 سوره كهف است كه مى‏فرماید: در روز قیامت مردم تمام اعمال خود را در برابر خویش حاضر مى‏یابند.

در تفسیر برهان آمده است كه امام سجّاد علیه السلام در هر جمعه در مسجد النبى هنگام موعظه، این آیه را براى مردم تلاوت مى‏فرمود.

گواه دیگر اینكه در آیه مورد بحث مى‏خوانیم: گناهكار دوست مى‏ دارد میان او و عملش فاصله زیادى بیفتد و هرگز آرزوى از بین رفتن عمل خود را نمى‏كند. این نشان مى‏دهد كه نابودى اعمال امكان‏پذیر نیست و به همین دلیل تمناى آن را نمى‏نماید.

 

ذکر سه نکته در آیه

1ـ در آیه نمى‏گوید آرزو مى‏كند اعمال بدش نابود شود زیرا مى‏داند چیزى در جهان نابود نمى‏شود، بلكه آرزو مى‏كند با آن فاصله بگیرد.

2ـ در پایان آیه، باز براى تأكید بیشتر مى‏فرماید:" خداوند شما را از (نافرمانى) خویش بر حذر مى‏دارد و در عین حال خدا نسبت به همه بندگان مهربان است" (وَیُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَوُوفُ بِالْعِبَادِ).

در واقع، این جمله معجونى است از بیم و امید، از یك سو اعلام خطر مى‏كند و هشدار مى‏دهد، و از سوى دیگر بندگان را به لطفش امیدوار مى‏سازد تا تعادلى میان خوف و رجا كه عامل مهم تربیت انسان است برقرار شود، این احتمال نیز وجود دارد كه این دو جمله تاكید بر یكدیگر باشد و به این مى‏ ماند كه كسى به دیگرى بگوید من تو را از این كار خطرناك بر حذر مى‏ دارم و من به تو مهربانم كه اعلام خطر مى‏كنم.

انسان در پیش روى خود، اعمال خویش را كه تجسّم پیدا كرده و به صورت حقایق قابل مشاهده درآمده مى‏بیند، و چه عالى و مایه خوشى و شادمانى است كه آدمى عمل نیك خود را ببیند، آن هم در هنگامى كه خستگی ها از بین رفته و دشواری ها به پایان رسیده و پایان نیك عمل بر جاى مانده است.

ولى كارهاى بد چه مى‏شود؟ آن هم در حالى كه لذت ساده انجام كار بد از میان رفته، و عواقب گناه بر جاى مانده است.

بیم و امید در كنار هم نقش تربیتى دارند. امید، به تنهایى سبب غرور، و بیم از تنهایى، سبب یأس مى‏شود. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»، «وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

پیام‏های آیه

1ـ اعمال انسان محو نمى‏شود و در قیامت در برابر او حاضر مى‏گردد. «مُحْضَراً»

2ـ اعتقاد به حضور عمل در قیامت، مانع گناه است. «مُحْضَراً»

3ـ گنهكاران، در قیامت از اعمال خود شرمنده‏اند، امّا چه سود؟ «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها»

4ـ بسیارى از اعمالى كه در دنیا مورد علاقه انسان است، در قیامت مورد تنفّر او قرار خواهد گرفت. «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً»

5ـ در روز قیامت، پشیمانى سودى ندارد و آرزوها نشدنى است. كلمه (لَوْ) در مورد آرزوهاى نشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً»

6ـ خدا پروایى، مانع گناه است. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ»

7ـ سرچشمه‏ى هشدارهاى الهى، محبّت و رأفت اوست. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

8ـ بیم و امید در كنار هم نقش تربیتى دارند. امید، به تنهایى سبب غرور، و بیم از تنهایى، سبب یأس مى‏شود. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»، «وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

9ـ لطف و رأفت خداوند شامل حال همه‏ى بندگان است. «رَوُفٌ بِالْعِبادِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

ترجمه المیزان، ج 3

تفسیر هدایت، ج 1



- نظرات (0)

اراده‏ى خداوند، فوق اسباب طبیعى

خدا

آیا انسان به سراغ پیر شدن می رود، یا پیر شدن در تعقیب انسان است؟ به طور یقین انسان به دنبال پیر شدن نمی رود. حتى دوست هم ندارد كه پیر شود و قواى بدنش تحلیل روند!! بلكه پیر شدن در تعقیب انسان است و از اینجا معلوم می شود که جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد.

قَالَ رَبِّ أَنَّىَ یَكُونُ لِی غُلاَمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِی عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء (آل عمران ـ 40)

گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود؟ در حالى كه پیرىِ من بالا گرفته است و زنم «نازا» ست! [فرشته‏] گفت: «[كار پروردگار] چنین است. خدا هر چه بخواهد مى‏كند.»

 

نکات آیه:

1ـ در آیه فوق زكریا به هنگام شرح پیرى خود مى‏گوید:

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ (پیرى به سراغ من آمده) ولى در آیه 8 سوره مریم از قول او مى‏خوانیم: وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِیًّا (من به آخرین مرحله پیرى رسیده‏ام).

این اختلاف در تعبیر به خاطر آن است كه همان طور كه انسان به سوى پیرى مى‏رود، گویا پیرى و مرگ هم از طرف مقابل به سراغ او مى‏آید. چنان كه على علیه السلام مى‏فرماید: اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى‏: (چون كه تو به سوى پایان عمر مى‏روى و مرگ به سوى تو مى‏آید، چه زود به یكدیگر خواهید رسید.) (نهج البلاغه، حكمت 29)

2ـ "غلام" از نظر لغت به معنى پسر جوان است. و "عاقر" از واژه "عقر" به معنى "ریشه و اساس" یا به معنى "حبس" است و اینكه به زنان نازا عاقر مى‏گویند یا به خاطر آن است كه كار آنان به پایان رسیده و یا اینكه از نظر تولد فرزند، محبوس گشته‏اند.

3- در اینجا سوالى پیش مى‏آید كه تعجب و شگفتى زكریا با توجه به قدرت بى ‏پایان پروردگار براى چه بود؟

با توجه به آیات دیگر قرآن پاسخ آن روشن است. او مى‏خواست بداند كه از یك زن نازا كه حتى سال ها پیش دوران قاعدگى را پشت سر گذاشته بود چگونه ممكن است فرزندى متولد شود؟

جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد. لذا حضرت زكریا چنان كه این آیه می فرماید می گوید: پیر شدن به سراغ من آمده است

چه تغییراتى در وجود او پیدا مى‏شود؟ آیا بار دیگر همچون زنان جوان و میانسال عادت ماهانه مى‏بیند یا به طرز دیگر آماده پرورش فرزند مى‏شود؟

به علاوه ایمان به قدرت خداوند غیر از شهود و مشاهده است. او در حقیقت مى‏خواست در اینجا ایمانش به مرحله شهود برسد و همانند ابراهیم كه ایمان به معاد داشت و تقاضاى شهود مى‏كرد، مى‏خواست به چنین مرحله‏اى از اطمینان نایل گردد و این طبیعى است كه هر انسانى هنگامى كه با مسأله‏اى بر خلاف قوانین طبیعت مواجه مى‏شود در فكر فرو مى‏رود و تمایل پیدا مى‏كند كه یك نشانه حسى براى آن بیابد.

4ـ صاحب تفسیر آسان در ذیل این آیه می فرماید: یك نكته لطیف این آیه آن است كه آیا انسان به سراغ پیر شدن می رود، یا پیر شدن در تعقیب انسان است؟

به طور یقین انسان به دنبال پیر شدن نمی رود و حتى دوست هم ندارد كه پیر شود و قواى بدنش تحلیل روند!! بلكه پیر شدن در تعقیب انسان است.

از اینجا معلوم می شود که جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد. لذا حضرت زكریا چنان كه این آیه می فرماید می گوید: پیر شدن به سراغ من آمده است. (ابن عباس می گوید: عمر حضرت زكریا در موقعى كه بشارت پسر را شنید- 120- سال و عمر زوجه‏اش- 98- سال بود-)

از جمله: (كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء) نیز استفاده می شود که در همین حالى كه شما دو نفر پیر هستید، خدا یحیى را به شما عطا می كند، تا بدانید خدا هر عملى را كه بخواهد می تواند انجام دهد و كوچكترین احتیاجى به كوچكترین وسیله‏اى ندارد

5ـ از ظاهر كلمه (رَبِّ) استفاده می شود که حضرت زكریا بدون واسطه با خدا این سخن را گفت. گرچه خدا می داند، ولى چون كلمه (أَنَّى) در قرآن به معناى (كیف) هم استعمال شده است. چنان كه در آیه 259 بقره می فرماید: قَالَ أَنَّىَ یُحْیِـی هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا

لذا شاید بتوان گفت: كلمه (أَنَّى) كه در این آیه است به معناى كیف باشد. یعنى چگونه براى من پسرى خواهد به وجود آمد و جمله: (وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِی) یعنى و حال اینكه پیرى عارض من شده و زوجه‏ام نازا می باشد.

به عبارت دیگر از این جمله شریفه استفاده می شود که حضرت زكریا می خواهد از چگونگى تولید مثل از یك پیر مرد و پیر زن آگاه شود. نه اینكه در اصل قضیه تردیدى داشته است. لذا می گوید: چگونه از من كه پیر شده‏ام و زوجه‏ام كه نازا می باشد پسر به وجود مى‏آید!؟ و از جمله: (كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء) نیز استفاده می شود که در همین حالى كه شما دو نفر پیر هستید، خدا یحیى را به شما عطا می كند، تا بدانید خدا هر عملى را كه بخواهد می تواند انجام دهد و كوچك ترین احتیاجى به كوچك ترین وسیله‏اى ندارد.

 

پیام‏های آیه:

1ـ در نومیدى بسى امید است. «أَنَّى یَكُونُ لِی غُلامٌ»، «كَذلِكَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ»

2ـ در بیان ضعف‏ها از خود شروع كنیم. «بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِی عاقِرٌ»

اراده‏ى خداوند، فوق وسائل و اسباب طبیعى است. «یَفْعَلُ ما یَشاءُ»



منابع:

نهج البلاغه، حكمت 29

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر آسان، ج 2

 


- نظرات (0)

نزدیک ترین راه به سوی تقوا

عدل

از منظر قرآن، عدل به مثابه صفت و ملكه انسانی و اجتماعی ریشه در فطرت انسان ها دارد. بدین معنا كه در نهاد آدمی و در اساس خلقت او گرایش به عدالت و عدالت خواهی، تنفر از ظلم و ستم، بی‌عدالتی و تبعیض وجود دارد.

و این حقیقتی است كه انسان آن را در ذات خود یافته و فطرتش را بدان حكم می‌كند. هر چند كه سرگرم شدن به اسباب ظاهری و امور دنیوی او را غافل ساخته باشد. لذا قرآن انسان را به چیزی بیرون از وجود انسانی خود و عقل و فطرت او فرا نمی‌خواند و اگر به عدل فرا می‌خواند، عدلی است كه ریشه در وجود او دارد. چنانچه در آیه 90 از سوره مباركه نحل می‌خوانیم: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ: همانا خداوند فرمان به عدل و احسان می‌دهد.

وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ: و خدا آسمان ها و زمین را به حقّ آفریده است. (سوره جاثیه- آیه 22)

عدل الهی چون صفت حق تعالی است در عین واقعی بودن و كامل بودن، یكی از اصول آفرینش نیز می‌باشد.

باید دانست كه علاوه بر اینكه خلقت جهان هستی بر اساس عدل است، ایجاد قوانین و سنن و كلمات جهان هستی نیز بر پایة عدل و داد تحقق یافته است چنان چه در آیه 115 سوره انعام می‌خوانیم كه:

وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ: و سخن پروردگارت به راستى و داد، سرانجام گرفته است و هیچ تغییر دهنده‏اى براى كلمات او نیست و او شنواى داناست.

در این آیه سخن از اتمام كلمة حق بر اساس صدق (راستی) و عدل (اعتدال و برابری) است و در آن تردیدی و تبدیلی نیست.

قرآن كتابی است آسمانی كه دستورات زندگی، چگونه زیستن برای سعادت دنیا و آخرت در آن نهفته است و عدالت كه یكی از مفاهیم با ارزش این كتاب می‌باشد از آغاز خلقت تا ابد جایگاه ارزشی خود را نزد بشر حفظ كرده است و دقیقاً به خاطر ذات عدالت خواهانه آدمی كه ریشه در صفات پروردگار دارد، انبیاء الهی مبعوث شدند تا آدم سرگشته را به راه حق و برقراری عدل كه یكی از اصول اعتقادی و اصلی‌ترین اهداف پیامبران بود، بازگردانند.

از مهم‏ترین وظایفى كه هر انسانى بالاخص مسئولین حكومتى به عهده دارند، رعایت ضابطه و قانون است. به این معنا كه در تمام امور زندگى به ویژه مسائل سیاسى و اجتماعى عدالت را رعایت كنند نه اینكه به خاطر رابطه با اقوام و دوستان از مسیر عدالت منحرف شوند.

به خدا سوگند بیت‏المال تاراج شده را هر كجا بیابم به صاحبان اصلى آن باز مى‏گردانم گرچه با آن ازدواج كرده باشند و یا كنیزانى خریده باشند زیرا در عدل وسعت و گستردگى است و هركه در عدل احساس تنگى كند پس ستم بر او تنگ‏تر خواهد بود

در مورد اهمیت و ارزش عدالت در قرآن کریم خداوند این چنین فرمان داده است:

«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ» (نحل، 90)

علاوه بر این معنا، هدف بعثت انبیاء قیام مردم به عدالت بوده است «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید، 25)  

به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشكار روانه كردیم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند،

در ارزش و عظمت عدالت همین بس كه نزدیك ترین راه به سوى تقوا معرفى شده است: «اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» (مائده، 8)

موضوع عدالت در قرآن كریم در ابعاد مختلفى مطرح شده كه به قسمتى از آن اشاره مى‏كنیم.

1- عدالت در وزن كردن اجناس:

«وَأَوْفُواْ الْكَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ»

و پیمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپیمایید. (انعام، 152)

«وَأَوْفُوا الْكَیْلَ إِذا كِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ»

و چون پیمانه مى‏كنید، پیمانه را تمام دهید، و با ترازوى درست بسنجید. (اسراء، 35)

عدالت

2- عدالت در حكم:

«وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» و اگر داورى مى‏كنى، پس به عدالت در میانشان حكم كن. (مائده، 42)

«وَإِذَا حَكَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ» و چون میان مردم داورى مى‏كنید، به عدالت داورى كنید. (نساء، 58)

3- عدالت در گواهى دادن:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ».

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید. (مائده، 8)

4- عدالت در تنظیم سند:

«فَاكْتُبُوهُ وَلْیَكْتُب بَّیْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ» آن را بنویسید و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسد. (بقره، 282)

5- عدالت در سخن گفتن:

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى» و چون [به داورى یا شهادت‏] سخن گویید دادگرى كنید، هر چند [درباره‏] خویشاوند [شما] باشد. (انعام، 152)

6- عدالت در اصلاح میان متخاصمین:

«وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُوْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» و اگر دو طایفه از مومنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید، و اگر [باز] یكى از آن دو بر دیگرى تعدّى كرد، با آن [طایفه‏اى‏] كه تعدّى مى‏كند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر باز گشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت كنید، كه خدا دادگران را دوست مى‏دارد. (حجرات، 9)

از مهم‏ترین وظایفى كه هر انسانى بالاخص مسئولین حكومتى به عهده دارند رعایت ضابطه و قانون است به این معنا كه در تمام امور زندگى به ویژه مسائل سیاسى و اجتماعى عدالت را رعایت كنند نه اینكه به خاطر رابطه با اقوام و دوستان از مسیر عدالت منحرف شوند

9- عدالت در خانواده:

«فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً» (نساء، 3)

10- عدالت در سرپرستى یتیمان:

«وَأَن تَقُومُواْ لِلْیَتَامَى بِالْقِسْطِ». (نساء، 127)

11- عدالت نسبت به كفّار:

«لَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» (ممتحنه، 8)

 

عدالت در روایات:

در روایات معصومین علیهم السلام نیز موضوع عدالت مورد عنایت خاصى واقع شده است. لذا امیرالمۆمنین علیه السلام مى‏فرماید:

به خدا سوگند بیت ‏المال تاراج شده را هر كجا بیابم به صاحبان اصلى آن باز مى‏گردانم گرچه با آن ازدواج كرده باشند و یا كنیزانى خریده باشند؛ زیرا در عدل وسعت و گستردگى است و هر كه در عدل احساس تنگى كند، پس ستم بر او تنگ‏تر خواهد بود. (نهج‏البلاغه، خطبه 15)

و نیز مى‏فرماید «ثلاث منجیات خشیة من اللَّه فى السّر و العلانیة و القصد فى الفقر و الغنى و العدل فى الغضب والرّضا»؛ سه چیز عامل نجات است: ترس از خدا در آشكار و پنهان، میانه روى در فقر و بى نیازى، و رعایت عدالت در عصبانیت و خشنودى. (شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحدید 20/ 333)


منابع:

سایت معارف قرآن

کتاب هفتاد و دو نکته از قرآن و عترت ـ اکبر دهقان

نهج‏البلاغه خطبه 15



- نظرات (0)

این دعا حتماً مستجاب می شود

حضرت زکریا

غبطه خوردن كمال، ولى حسد ورزیدن نقص است. زكریّا علیه السلام با دیدن مقام مریم علیهاالسلام شیفته شد و غبطه خورد و دست به دعا برداشت.

هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنْكَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعَاء (آل عمران ـ 38)

آنجا [بود كه‏] زكریا پروردگارش را خواند [و] گفت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندى پاك و پسندیده به من عطا كن، كه تو شنونده دعایى.»

فَنَادَتْهُ الْمَلآئِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُكَ بِیَحْیَـى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ (آل عمران ـ 39)

پس در حالى كه وى ایستاده [و] در محراب [خود] دعا مى‏كرد، فرشتگان، او را ندا دردادند كه: خداوند تو را به [ولادت‏] یحیى- كه تصدیق كننده [حقانیت‏] كلمة اللَّه [عیسى‏] است، و بزرگوار و خویشتندار [پرهیزنده از زنان‏] و پیامبرى از شایستگان است- مژده مى‏دهد.

این آیات گوشه‏اى از زندگى پیامبر الهى، زكریا را در ارتباط با داستان مریم بیان مى‏كند.

سابقاً گفتیم، همسر زكریا و مادر مریم خواهر یكدیگر بودند و اتفاقاً هر دو در آغاز، نازا و عقیم بودند، هنگامى كه مادر مریم از لطف پروردگار، صاحب چنین فرزند شایسته‏اى شد و زكریا اخلاص و سایر ویژگی هاى شگفت‏آور او را دید، آرزو كرد كه او هم صاحب فرزندى پاك و با تقوا همچون مریم شود، فرزندى كه چهره‏اش آیت و عظمت خداوند گردد.

با اینكه سالیان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود، و از نظر معیارهاى طبیعى بسیار بعید به نظر مى‏رسید كه صاحب فرزندى شود، ولى ایمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود میوه‏هاى تازه در غیر فصل، در كنار محراب عبادت مریم، قلب او را لبریز از امید ساخت كه شاید در فصل پیرى، میوه فرزند بر شاخسار وجودش آشكار شود.

به همین دلیل هنگامى كه مشغول نیایش بود از خداوند تقاضاى فرزند كرد، و آنگونه كه قرآن در نخستین آیه فوق مى‏گوید: "در این هنگام زكریا پروردگار خویش را خواند و گفت: پروردگارا! فرزند پاكیزه‏اى از سوى خودت به من (نیز) عطا فرما كه تو دعا را مى‏شنوى" و اجابت مى‏كنى."

در این موقع فرشتگان به هنگامى كه او در محراب ایستاده و مشغول نیایش بود، وى را صدا زدند كه خداوند تو را به یحیى بشارت مى‏دهد، در حالى كه كلمه خدا (حضرت مسیح) را تصدیق مى‏كند و آقا و رهبر خواهد بود، و از هوى و هوس بر كنار و پیامبرى از صالحان است‏. (آل عمران، آیه 39)

قانون ازدواج، یك قانون فطرى است و در هیچ آیینى ممكن نیست حكمى بر خلاف این قانون فطرى، تشریع گردد، بنابراین نه در آیین اسلام و نه در هیچ آیین دیگرى ترك ازدواج، كار خوبى نبوده است

نه تنها خداوند اجابت دعاى او را به وسیله فرشتگان خبر داد، بلكه پنج وصف از اوصاف این فرزند پاكیزه را بیان داشت:

نخست اینكه او به بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ حضرت مسیح علیه السلام ایمان مى‏آورد، و با ایمان و حمایت از او سبب تقویت مسیح مى‏گردد.

دوم اینكه او مقام سیادت و رهبرى از نظر علم و عمل خواهد داشت.

سوم اینكه او خود را از هوى و هوس هاى سركش و آلودگى به دنیا پرستى حفظ مى‏كند، این معنى از واژه "حصورا" استفاده مى‏شود.

واژه "حصور" از "حصر" به معنى حبس گرفته شده است، در اینجا به معنى كسى است كه خود را از هوى و هوس، منع كرده است.

این واژه گاه به معنى كسى كه خوددارى از ازدواج مى‏كند نیز آمده به همین دلیل جمعى از مفسران آن را به همین معنى تفسیر كرده‏اند، و در پاره‏اى از روایات نیز به آن اشاره شده است. (در ادامه همین نوشتار در این مورد توضیحاتی را خواهیم داد.)

چهارم و پنجم اینكه او پیامبر بزرگى خواهد بود (توجه داشته باشید كه "نبیاً" به صورت نكره آمده كه در اینجا براى عظمت است) و از صالحان و شایستگان خواهد بود.

 

لغات مورد بحث:

1ـ "ذریة" در اصل به معنى فرزندان كوچك است، گاه به اولاد بزرگ نیز گفته مى‏شود، این واژه هر چند در اصل معنى جمعى دارد، ولى بر مفرد هم اطلاق مى‏گردد (مفردات راغب) ضمناً "طیبة" به صورت مونث آمده با اینكه حضرت زكریا تقاضاى پسر كرده بود، این به خاطر مراعات ظاهر لفظ ذریة است.

2ـ سیدا: مأخوذ از سواد شخص است، و گفته شده كه به معنى مالك سواد اعظم یعنى شهر بزرگ است و اطاعت او واجب است، و این در صورت مقید بودن آن است، و اگر مطلق باشد به معنى خداوند متعال است.

3ـ حصورا: یعنى كسى كه از مجامعت خوددارى مى‏كند، و كسى كه سر خود را پنهان مى‏كند نیز حصور خوانده شده است.

حضرت یحیی
یک نکته: آیا ترك ازدواج فضیلت است؟

نخستین سوالى كه در اینجا پیش مى‏آید این است كه اگر "حصورا" به معنى "ترك كننده ازدواج" باشد آیا این عمل براى انسان امتیازى محسوب مى‏شود كه درباره "یحیى" آمده است؟

در پاسخ باید گفت: اولا هیچ گونه دلیل قاطعى بر اینكه منظور از "حصور" در آیه ترك كننده ازدواج است، در دست نیست. و روایتى كه در این زمینه نقل شده از نظر سند مسلم نمى‏باشد.

هیچ بعید نیست كه حصور در آیه به معنى ترك كننده شهوات و هوس ها و دنیا پرستى و صفتى همانند زهد بوده باشد.

ثانیا ممكن است یحیى نیز همانند عیسى بر اثر شرایط خاص زندگى و اجبار به سفرهاى متعدد براى تبلیغ آیین خدا ناچار به مجرد زیستن بوده است.

این یك قانون كلى براى همه نمى‏تواند باشد و اگر خداوند او را به این صفت مى‏ستاید، به خاطر این است كه او بر اثر شرایط خاصى ازدواج نكرد ولى در عین حال توانست خود را از گناه حفظ كند و به هیچ وجه آلوده نشود.

به طور كلى قانون ازدواج، یك قانون فطرى است و در هیچ آیینى ممكن نیست حكمى بر خلاف این قانون فطرى، تشریع گردد، بنابراین نه در آیین اسلام و نه در هیچ آیین دیگرى ترك ازدواج، كار خوبى نبوده است.

بهرحال با اینکه بعضى «حَصُوراً» را به معناى ترك ازدواج یحیى به خاطر مسافرت ‏هاى زیاد دانسته‏اند، ولى امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: عفّت یحیى باعث شد تا ازدواج نكند و از زنان كناره بگیرد. (تفسیر مجمع البیان)

 

پیام‏های آیه 38:

1ـ حالات انسان و ساعات دعا، در استجابت آن موثّر است. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

2ـ غبطه خوردن كمال، ولى حسد ورزیدن نقص است. زكریّا علیه السلام با دیدن مقام مریم علیها السلام شیفته شد و غبطه خورد و دست به دعا برداشت. «هُنالِكَ دَعا»

3ـ زن مى‏تواند پیامبر خدا را تحت تأثیر قرار دهد. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

4ـ مشاهده‏ى كمالات دیگران، زمینه‏ى درخواست كمالات و توجّه انسان به خداوند است. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

5ـ درخواست فرزند و نسل پاك، سنّت و روش انبیاست. «هَبْ لِی»، «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»

6ـ ارزش ذریّه و فرزندان، به پاكى آنهاست. «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»

7ـ در دعا باید از خداوند تجلیل كرد. «إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعاءِ»

با اینكه سالیان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود، و از نظر معیارهاى طبیعى بسیار بعید به نظر مى‏رسید كه صاحب فرزندى شود، ولى ایمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود میوه‏هاى تازه در غیر فصل، در كنار محراب عبادت مریم، قلب او را لبریز از امید ساخت كه شاید در فصل پیرى، میوه فرزند بر شاخسار وجودش آشكار شود

پیام‏های آیه 39:

دعاى خالصانه از قلب پاك مستجاب مى‏شود. «دَعا زَكَرِیَّا»، «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ»

2ـ نماز، در ادیان پیشین نیز بوده است. «یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ»

مِحراب مسجد، از قداست خاصّى برخوردار است؛ محل نزول مائده آسمانى «وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً» و استجابت دعا. «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ»، «فِی الْمِحْرابِ»

4ـ نماز، زمینه‏ى نزول فرشتگان است. «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ»

اراده‏ى خداوند بر هر چیزى غلبه دارد. پیرىِ پدر و عقیمىِ مادر، مانع فرزند دار شدن نیست. «أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

6ـ گاهى نامگذارى افراد از طرف خداست. «یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

فرزند از نعمت‏ها و بشارت‏هاى الهى است. «یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

8ـ انبیاء یكدیگر را تصدیق مى‏كنند. «مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ»

9ـ حضرت عیسى نشانه‏اى از قدرت خداست، نه فرزند خدا. «بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ»

10ـ خداوند از آینده هر كس خبر دارد. «سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا»

11ـ عفّت و كنترل تمایلات جنسى، مورد ستایش خداوند است. «حَصُوراً»


منابع:

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

 


- نظرات (0)

اسیران فناوری

این است حال و روز بت پرستان مدرن

اینترنت

اسیران فناوری؛ این شاید مناسب ترین عبارت برای بیان حال برخی افراد باشد؛ کسانی که به جای حکومت بر فناوری و تکنولوژی، زیر حکومت استعمارگونه آنها، زندگی خود را تباه می‌کنند.

آدمیان، برای رفاه و پیشرفت زندگی خویش، دست به ابتکار می‌زنند و نوآوری می‌آفرینند. اما بعد از مدتی کوتاه راه را گم کرده و رفاه خود را فدای از دست ندادن فناوری می‌کنند.

در زمانه ما، گوشی‌های موبایل روز به روز از سایر مصنوعات بشری پیشی می‌گیرند، بر همه زندگی مردم سیطره می‌یابند و به روزترین فناوری‌ها را از آن خود می‌کنند.

فناوری‌ موبایل‌ها به قدری به پیش تاخته‌اند که اصلی‌ترین هدف از اختراع تلفن همراه که صحبت کردن بود را تحت الشعاع قرار داده و حواشی را بر اصل، برتری داده اند.

این پیشتازی انسان را مسحور خود نموده است تا جایی که عمده اوقات بیداری افراد را همچون جدیدترین نوآوری‌ها به تصاحب خود در آورده است. البته تکنولوژی که از خود اراده‌ای ندارد، بلکه این انسان است که مسحور ابتکار خود شده و عمده اوقات خود را تحت اختیار ساخته دست خویش گذاشته است.

تا جایی که این فناوری، ارتباط بین آدمیان، اطلاع رسانی به آنها، همراهی همیشگی با آنها، پرکردن اوقات تنهایی و حتی خنداندن و گریاندن آنها را به تنهایی به دوش می‌کشد. همین امر است که انسان را اسیر آن نموده؛ اسیر چیزی که ساخته دست خود اوست.

مدگرایی؛ پدیده‌ای که در زندگی برخی افراد بسیار نمود دارد. افرادی که زندگی خود را به شدت تحت تأثیر آن قرار داده‌اند. لباسشان، خوراکشان، موی سر، خودرو و حتی اثاث منزلشان را بر مبنای آن انتخاب می‌کنند. همّ و غمشان اطلاع از آخرین مد و تبعیت کورکورانه از آن است؛ بدون اینکه از انگیزه ایجاد آن مد و علت انتشار آن در بین مردم و دلیل پیروی از آن بپرسند، آن را مو به مو اجرا می‌کنند تا کپی، برابر اصل شود.

چه مشقت‌ها که انسان برای عقب نماندن از قافله مد، رعایت نمی‌کند، چه هزینه ‌هایی که در این راه متحمل نمی‌شود و چه آسودگی‌ها که فدای آن نمی‌کند.

روزگاری خدایان ساختگی را بت می‌نامیدند. اما بشر پیشرفت کرد و سطح خدایان را ارتقاء داد. دیگر از سنگ و چوب، برای خود خدا نمی‌سازد. چرا که خدایان دیگری نیز یافته است. اما خدایان موهوم را همچنان بندگی می‌کند

سر منشأ مد، فکر و سلیقه انسان است. انسان می‌اندیشد و مدی اختراع می‌کند و در بین مردم شایع می‌کند و در نهایت، عده‌ای، شیفته پر و پا قرص آن شده و بی چون و چرا از آن تبعیت می‌کنند. امان از انسان که خود را اسیر ساخته دست خویش می‌کند.

موقعیت اجتماعی، نیز برخی آدمیان را به خود مشغول ساخته است. برخی نه یک دل، که هزاران دل عاشق آن هستند. نه یک شب که همه زندگی خود را به پای آن می ‌ریزند.

این انسان در همه زندگی خود می‌کوشد تا اموالی به دست آورد، یا کاری با موقعیت عالی پیدا کند، یا خانواده‌ای با جایگاه آن چنانی برای ادامه زندگی برگزیند یا به طریقی خود را همنشین عالیجنابان کند.

این تلاش و کوشش گاه عمر زیادی از او می‌گیرد. اما او از اهدای عمر خویش برای کسب آن مرتبت، دریغ نمی‌کند. بعد از آن که به دسترنج خود رسید و بر آن جایگاه آن چنانی نشست و آرام گرفت، خود را در قید و بندهای آن می‌یابد، قیودی که اگر پا از آنها فراتر نهد، همه حاصل عمر خود را بر باد فنا می‌بیند. با این همه، گاهی هدف خود را نیز فدای آن می‌کند تا آن را از دست ندهد.

او به چرایی آن همه قید و بند نمی‌اندیشد. او به اهمیت و علت اهمیت موقعیتش نمی‌ اندیشد. او فقط آن جایگاه را شدیداً دوست دارد. از این رو دیگر در برابر آن قید و بندهای دست و پا گیر، چرا، نمی‌گوید. فقط اطاعت می‌کند. این هم ماجرای دیگری از انسان و این اسارت ‌های خود ساخته.

این مشت، نمونه خروار خروار خدایانی است که ممکن است در زندگی هر انسانی کمین گرفته باشند. همیشه هم ظاهری منفی ندارند، گاهی درس خواندن و مسائل اجتماعی یا سیاسی هم برای برخی آن قدر اهمیت می‌یابند که با آمدن آنها، بی چون و چرا، مسائل دیگر به حاشیه رانده می‌شوند.

این حال و روز انسان‌هایی است که غیرخداوند متعال را برای خدایی برمی‌گزینند؛ خدایانی که قدرت ساخت چیزی از خود ندارند و خود نیز ساخته دست و فکر بشرند

آنچه از این خدایان ساختگی پیداست، تقابل آنها با واقعیت است؛ هر یک از این خدایان، واقعیت را از چشم انسان مخفی می‌کند، نیاز واقعی او را می‌پوشاند و زندگی او را از صراط مستقیم به در کرده و به سمت خطرناکی هدایت می‌کند.

وقتی چشم و گوش را پر کنند، دغدغه همیشگی انسان باشند، بدون هرگونه علامت سوال پیروی شوند و همه امور مهم به خاطر آنها کنار گذاشته شوند، یعنی آن، برای انسان بسیار مهم تر از هر چیزی است، یعنی آن، خدای انسان است، خدایی که انسان با دست خود برای خود قرار داده و خود را اسیر بند‌های آن کرده است؛ خدایی ساختگی. خدایی که به خودی خود نه ضرری را از انسان دور کرده و نه منفعتی برای او جلب می‌کنند.

روزگاری خدایان ساختگی را بت می‌نامیدند، اما بشر پیشرفت کرد و سطح خدایان را ارتقاء داد. دیگر از سنگ و چوب، برای خود خدا نمی‌سازد. چرا که خدایان دیگری نیز یافته است. اما خدایان موهوم را هم چنان بندگی می‌کند.

 

این است حال و روز بت پرستان مدرن!!

این حال و روز انسان ‌هایی است که غیر خداوند متعال را برای خدایی برمی‌گزینند؛ خدایانی که قدرت ساخت چیزی از خود ندارند و خود نیز ساخته دست و فکر بشرند. [سوره فرقان؛ آیه 3]


- نظرات (0)

شوهرم را دوست دارم، اما طلاق می خواهم

تجسس

زن جوان که از دخالت های خواهر شوهرش عاصی شده بود، با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق از شوهرش را ارائه کرد.

چند روز پیش زن جوانی با مراجعه به شعبه 268 دادگاه خانواده درخواست طلاق از شوهر خود را ارائه کرد و به قاضی در خصوص علت آن گفت: آقای قاضی خواهرشوهرم زندگی مرا تبدیل به جهنم کرده است.

سه ماه است که با شوهرم ازدواج کرده ام و در این مدت هیچ مشکلی با خود او نداشتم، ولی به خاطر دخالت ها و تجسّس های خواهر شوهرم زندگی ما تبدیل به جهنم شده است.

خواهر شوهرم از همان روز اول شروع کرد به بهانه گیری و مرتب از من و زندگیمان ایراد می‌گرفت و در زندگی ما دخالت می‌کرد. اگر خواهر شوهرم نبود من و همسرم با هم زندگی خوبی داشتیم. ولی او هر روز بین ما دعوا به راه می‌اندازد.

دیگر از دست او و کارهایش خسته شده ام. با اینکه شوهرم را دوست دارم ولی دیگر نمی‌ توانم تحمل کنم. فکر می‌کنم اگر شوهرم از همین ابتدا جدا شوم بهتر است تا آنکه چند سال دیگر با یک بچه از او جدا شوم. زندگی ما عاقبت خوبی ندارد و ما باید از هم جدا شویم.

بله این یکی از هزاران موردی است که روزانه به دادگاه های خانواده مراجعه می کنند و مشکل اساسی زندگی خود را تجسّس های بی مورد یکی از طرفین به دادگاه ارائه می کنند؛ و یا نه، گاهاً هم دیده می شود که طرف به خاطر بحث آبرو و ... به دادگاه مراجعه نمی کند ولی در زندگی اش با این مشکل دست و پا می زند و این مسائل علتی ندارند جز دخالت ها و تجسس های اطرافیان در زندگی دیگران؛ از دخالت های مادر شوهر، مادر زن، خواهر شوهر و.... گرفته تا دخالت دوست و ...

با خود می گویم بی خود نیست که اسلام این قدر در مورد تجسس کردن نکته ارائه کرده و در آیات قرآن کریم هم پیرامون این موضوع حرف های زیادی زده شده است.

در ادامه به بیان نکاتی پیرامون این موضوع که امروزه باعث از هم پاشیدگی بسیاری از خانواده ها قرار گرفته است می پردازیم.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرماید: لغزش های مومنین را جستجو نکنید: زیرا کسی ‌که به دنبال لغزش های برادر مومنش باشد خدای تعالی گناهان او را پیگیری می کند و هر کس که خدای تعالی گناهانش را پیگیری کند او را مفتضح و رسوا می ‌سازد هرچند در داخل خانه ‌اش باشد

تعریف تجسس

تجسس، جستجو كردن از چیزهاى پنهانى است و بیشتر در كشف امور شرّی كه مخفی هستند استعمال مى‏شود و جاسوس به كسى گفته مى‏شود كه بدی هاى پنهان مردم را پیگیرى مى‏كند.[ مجمع البحرین/ طریحی ج1 ماده (جَسّ)]

مرحوم شهید ثانى نیز در تعریف اصطلاحی آن مى‏فرماید: معنى تجسّس این است كه بندگان خدا را زیر پرده ستّاریّت پروردگار رها نكنى و پرده از روى كار آنان بردارى و آنچه را كه خداوند پوشیده داشته است، آشكار كنى كه این كار وسیله كسب اطلاع از امور مخفى آنها و پرده برداشتن از روى اسرارشان مى‏شود و در نتیجه آنچه بر تو پوشیده بود، آشكار مى‏گردد كه اگر مخفى بود دل و دینت سالم‏تر مى‏ماند. [تاج العروس، زبیدی، ج 15 ماده (جس)].

 

تجسس از منظر قرآن و سنت

خداوند حکیم در قرآن کریم از این عمل زشت در ضمن منع از گناهان دیگر می فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا ...»؛

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمان ها گناه است، و جاسوسى مكنید،...(حجرات، آیه 12)

به عبارت دیگر از جمله شروط ایمان، عدم دخالت و تحقیق بیجا در امور مسلمانان است و با صیغه نهی كه آمده دلالت بر حرمت تجسّس می كند و حتی بر اساس آیه می ‌توان بهگناه كبیره بودن آن حكم كرد:

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ ...؛

كسانی كه دوست دارند زشتی ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناكی برای آنها در دنیا و آخرت است...». [سوره نور، آیه 19]

استیصال

زیرا یكی از راه های تشخیص كبیره بودن گناهی آن است كه در قرآن یا روایت، وعده عذاب الیم و سخت در مورد آن داده شود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرماید:

لغزش های مومنین را جستجو نکنید: زیرا کسی که به دنبال لغزش های برادر مومنش باشد خدای تعالی گناهان او را پیگیری می کند و هر کس که خدای تعالی گناهانش را پیگیری کند او را مفتضح و رسوا می سازد هر چند در داخل خانه اش باشد. [ تفسیر المیزان/ علامه، ج 18، ص 327]

خدا وکیلی چقدر شده که چشممان به جستجوی گناهان و خطاهای دیگران می چرخد که چیزی، مشکلی و خطایی از آنان بگیریم و در ذهن و دلمان به ثبت برسانیم تا سر بزنگاه آن را در سر و صورت طرف بکوبیم که حواست باشد من همه چیز را در مورد تو می دانم؟!!!

و این در حالی است که امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) فرمودند:

نزدیک ترین وضعی که بنده به کفر دارد این است که با مردی برادر دینی باشد و لغزش ها و خطاهای او را شماره گیرد تا یک روزی او را بدان ها سرزنش کند.) [اصول کافی/ کلینی، ج 2، ص 354]

و نیز در جایی پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله می فرمایند:

بدترین مردم سوء ظن برندگانند و بدترین سوءظن برندگان تفتیش کنندگانند و بدترین تفتیش کنندگان پُرحرفانند و بدترین پرحرفان هتاکان هستند. [مستدرک الوسائل/ نوری، ج 9، ص 147]

از امیرالمومنین(علیه السلام) نقل شده  که می فرماید:

کسی که از اسرار دیگران تفتیش کند خدا اسرار او را برملا می سازد

آثار وضعی تجسّس:

نوع گناهان آثار وضعی دارند، تجسّس نیز از جمله آنهاست.

در عیوب دیگران تجسس نکنید چرا که خداوند تجسس کننده را رسوا خواهد نمود. [اصول کافی/ کلینی ج 2، ص 354]

و از امیرالمومنین(علیه السلام) نقل شده می فرماید:

کسی که از اسرار دیگران تفتیش کند خدا اسرار او را برملا می سازد. [شرح غرر، ج 5، ص 371]

 

امان از تجسس هایی از جنس همسایه

امروزه کم و بیش هممون درگیر این مسأله تجسس همسایه ها در کار همدیگر هستیم. چه خوب است که این روایت را در این رابطه ملکه ذهن خود کنیم؛ امیرالمومنین علیه السلام در روایتی می فرماید:

کسی که از اسرار همسایه خود تفتیش کند پرده اسرار او پاره می شود.[غررالحاکم، ح 8798]

با توجه به نکاتی که از زبان قرآن و اهل بیت علیهم السلام خدمتتان عرض شد، امید است که این رذیله اخلاقی را با در نظر گرفتن آیات و روایات از شخصیت خود خارج کنیم تا انشالله آرامش را اول برای خود و بعد برای دیگران به ارمغان بیافرینیم.


- نظرات (0)