سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شیرینی فهم تخصصی دین

ماندگاری
در هفدهمین روز از سال 83 (ه.ق)، ستاره‌ای در خاندان عصمت و طهارت درخشید که نور برکات وجود او تا امروز هم زمین را روشن نگاه داشته است. ابوعبدالله جعفر بن محمد (ع)، رییس مذهب شیعه، بخشی از حیاتش را مصروف مهندسی علمی و فرهنگی کرد، تا هم اسلام را از غبار بدعت‌های دوران پاک گرداند و هم کاری کند تا شیعه بتواند روی پای خودش بایستد و این استراتژی موفق بود؛ چراکه شیعه تا امروز مکتبی پویا و زنده باقی مانده است.

گرچه زندگی معصومین ابعاد مختلفی دارد، اما شاید بتوان بعد اصلی زندگی امام صادق(ع) را حیات علمی او و دانشگاه پهناورش معرفی کرد که به تعبیر برخی، او را به مغز متفکر جهان شیعه تبدیل کرد.

حجت‌الاسلام ماندگاری، کارشناس مسائل دینی، در مصاحبه با "تبیان" به تبیین بعد از زندگانی ششمین اختر تابناک عصمت و طهارت پرداخت که در ادامه مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید؛

سه شعار بین‌المللی که انبیا آن را توحیدی کردند

حجت‌الاسلام ماندگاری مأموریت اهل بیت علیهم‌السلام را توحیدی کردن سه شعار بین‌المللی عنوان کرد و گفت: شعار اول به‌عنوان اساسی‌ترین شعار این است که هر چه فهم و دانایی ما بیشتر، سهم ما بیشتر و خسارت ما کمتر خواهد بود؛ شعار دوم می‌گوید هرچه قانون‌پذیری ما بیشتر، محکومیت ما کمتر و امتیازاتمان بیشتر است؛

فهم دینی دائمی است و عنصر ولایت همیشه پاسخگوی دین است. هیچ زمانی نداریم که از دین سؤال داشته باشیم و پاسخگو نداشته‌ باشیم.

 و شعار سوم اینکه هرچه پاداش ارزشمند‌تر، استقامت و پایداری در آن مسیر بیشتر و شیرین‌تر می‌شود. این سه شعاری است که در زندگی بشر اهمیت دارد و مردم دنیا پای این سه شعار حتی جان خودشان را هم می‌گذارند.

وی افزود: وظیفه اولیاء و انبیا این بوده که این سه شعار را تبدیل به شعار توحیدی کنند. فهم را دینی کنند، رعایت قانون را به قوانین الهی و تقوا برسانند و استقامت را به استقامت دینی برای رسیدن به پاداش‌های اخروی ارتقا دهند.

تلاش پیامبر در گسترش فهم دینی

ماندگاری فعالیت و تلاش پیامبر اکرم اسلام را در این همین راستا توصیف کرد و گفت: پیغمبراکرم(ص) تمام تلاششان را کردند که به مردم بگویند اصل اسلام این آیه است: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ »[1] یعنی فهم و اندیشه باید در بستر اسلام قرار بگیرد و این فهم دینی ارزشمند است؛ چراکه قرآن می‌فرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»[2]؛ همچنین کاری کردند که مردم رعایتشان از لحاظ قانونی دینی شود، لذا فرمودند: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»[3] و «وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا»[4]؛ و فرمودند باید استقامتتان هم دینی باشد: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ»[5]؛ پس این سه گام را همه پیغمبرها برداشتند.

هیچگاه اسلام بدون پاسخ‌گو نبوده است

او در ادامه به جامعیت فهم دینی ازنظر نگاه دنیوی و اخروی داشتن و نگاه ظاهری و باطنی داشتن اشاره کرد و گفت: فهم دینی دائمی است و عنصر ولایت همیشه پاسخگوی نیاز‌های دین است.

امام صادق (ع) شیرینی فهم دینی را به‌صورت تخصصی به مردم چشاندند و این کار باتربیت شاگردانی در بحث فقه و اصول و کلام و قرآن و طب و مباحث فلسفی و.. انجام گرفت.

 هیچ زمانی نداریم که از دین سؤال داشته باشیم و پاسخگو نداشته‌ باشیم. یک زمان پیغمبرها پاسخگو بودند، یک زمان امام معصوم و یک زمان فقها، تا اینکه در آینده ظهور و رجعت ان شاء الله واقع شوند؛ و اگر اینگونه نبود، نقض غرض لازم می‌آمد.

وی افزود: بعد از رحلت پیامبر(ص) همه تلاش دشمن این بود که فهم دینی را دچار انحراف کند، لذا به‌جای ولی‌ای که پیامبر و خدا انتخاب کرده بودند دیگران معرفی شدند و وقتی پاسخگو عوض شود، فهم دینی هم عوض می‌شود.

امام باقر(ع) و امام صادق(ع) شیرینی فهم دینی را به مردم چشاندند

این کارشناس مسائل دینی در پاسخ به این سؤال که نقش امام پنجم و ششم شیعیان در تغییر مسیر دینداری جامعه از انحراف چه بوده است گفت: در زمان امام باقر(ع) به دلیل اینکه انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی العباس بود، یک فترتی ایجاد شد و امام باقر(ع) فرصت پیدا کردند برای چشاندن شیرینی فهم دینی؛ چون فهم دینی را اگر مردم درک کنند، هم با عقلشان مطابق است و هم با فطرت و سعادتشان هماهنگی دارد. امام باقر(ع) این کار را کردند چون امامان قبل از او فرصت این کار را نداشتند؛ البته امام سجاد(ع) فریاد زدند و پذیرش کردند، ولی امام باقر(ع) شیرینی فهم دینی را به مردم چشاندند.

وقتی امام صادق(ع) دایره فهم دینی را وسیع کردند، شما می‌بیند حتی کسانی که خیلی هم امامت حضرت را هم قبول نداشتند آمدند و از سفره علمی حضرت بهره‌مند شدند؛



او در ادامه در تبیین نقش کلیدی امام ششم در تکامل اندیشه دینی گفت: امام صادق (ع) شیرینی فهم دینی را به‌صورت تخصصی به مردم چشاندند و این کار باتربیت شاگردانی در بحث فقه و اصول و کلام و قرآن و طب و مباحث فلسفی و.. انجام گرفت. در دانشگاه امام صادق(ع)، برای هر موضوعی پاسخگویی تربیت می‌شد. زراره ابن اعین یک دست از مسائل را پاسخ می‌داد، محمد بن مسلم هم دسته دیگر را، هشام هم به گروهی دیگر از سوالات پاسخگو بود. در شاگردان حضرت هم تنوع علمی بود و هم تنوع جغرافیایی؛ شاگردان هرکدام برای جایی بودند، بعضی‌ها هم از ایران بودند. لذا کاری که امام صادق(ع) انجام دادند، کاری بود که امامان قبل از او خیلی زمینه انجام آن را نداشتند؛ یعنی امام شیرینی فهم تخصص دین را به ما چشاندند و مردم فهمیدند در هر مسئله‌ای کلام دین جامع‌ترین است، کامل‌ترین است و به‌روزترین است.

مهندسی امام صادق(ع)، سرآغاز نهضت‌های دینی و علمی

ماندگاری نتایج اقدام امام صادق(ع) در تخصصی کردن فهم دینی را مهم توصیف کرد و در این‌باره توضیح داد: وقتی امام صادق(ع) دایره فهم دینی را وسیع کردند، شما می‌بیند حتی کسانی که خیلی هم امامت حضرت را هم قبول نداشتند آمدند و از سفره علمی حضرت بهره‌مند شدند؛ حتی دشمنان گفتند ما زیر آسمان عالم‌تر از جعفر بن محمد نداشتیم.

تمام حرکت‌های علمی مدیون کاری هستند که امام صادق(ع) و امام باقر(ع) شروع کردند.


او در ادامه گفت: این قدم اول بود برای جا انداختن اسلام. این دو امام وقتی سفره فهم دینی را پهن کردند، طبیعتاً یک بخشی از فهم دین مربوط به قوانین دین می‌شود، امتیازاتش و محرومیت‌های عدم انجامش، یک بخشی از فهم دین مربوط به نتایج دینی برای استقامت می‌شود، لذا ما نهضت‌های شیعی را از اینجا زیاد می‌بینیم و شاهد راه افتادن قیام علیه ظالمان و قیام برای اجرای حدود الهی  هستیم؛ اتفاقاتی هم افتاد، ولی دشمن با تمام وجود مقاومت می‌کرد و تقریباً همه را سرکوب کرد، ولی آن جریانات آثار خودش را گذاشت و بعد زمینه باز شد برای امام رضا(ع) که زیباترین تفسیر را از نهضت فهم دینی، یعنی ولایت ایجاد کند. بنابر این تمام حرکت‌های علمی مدیون کاری هستند که امام صادق(ع) و امام باقر(ع) شروع کردند.

پی‌نوشت‌ها:
[1] سوره آل عمران، آیه 19 «دین در نزد خدا ، اسلام ( و تسلیم بودن در برابر حق ) است.»
[2]سوره زمر، آیه 9 «آیا آنان که اهل علم و دانشند با مردم جاهل نادان یکسانند؟»
[3] سوره حجرات، آیه 13 «همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند»
[4] سوره طلاق، آیه 2 «هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند»
 [5]سوره فصلت، آیه 30 «به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند»


- نظرات (0)

آیه‌ای از قرآن که خطر "زلزله" را برطرف می‌کند

زلزله
زمین‌لرزه یا زلزله نوعی جنبش زمین است که به علّت آزاد شدن انرژی ناشی از گسیختگی سریع در گسل‌های پوسته زمین در مدّتی کوتاه روی می‌دهد. یکی از کارهای مهم در وقوع زمین‌لرزه آن است که خود را آماده کنیم تا در صورت وقوع آن، بدانیم باید چه کار کنیم. آماده بودن و دانستن این‌که موقع زلزله چه کاری باید انجام داد، می‌تواند در انجام اقدامات سریع و به‌موقع کمک شایان توجهی کند. ترس و وحشت؛ سرعت عمل و صحت رفتار شما را کاهش می‌دهد.
در توصیه‌های بزرگان دین اسلام برای غلبه بر ترس از زلزله نیز نکاتی بیان شده است که دانستن آن خالی از لطف نیست.
آیه 41 سوره مبارکه فاطر یکی از نکاتی است که بزرگان و مفسران قرآن کریم برای غلبه مومنان از ترس از این واقعه توصیه کرده‌اند.

«إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَکَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً»

«خداوند آسمانها و زمین را نگاه می‌دارد تا از نظام خود منحرف نشوند و هرگاه منحرف گردند، کسی جز او نمی‌تواند آنها را نگاه دارد، او بردبار و غفور است!»

(سوره فاطر آیه 41 .)

** حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نیز در کتب روایی شیعه  نقل شده که حضرت فرمودند: «هر گاه در شب (یا در روز)  و هنگام خوابیدن از وقوع زلزله و خراب شدن خانه می ترسی آیه «41 سوره فاطر» را قرائت کن ( که خانه بر سر تو خراب نخواهد شد ان‌شالله ) .  [ بحارالأنوار، ج 91، ص 51 - عَینُ الحَیات ، ج 2، ص 249 -مکارم الاخلاق، ص290-  مَن لایَحضُرُه‌ُالفَقیه -تفسیر نورالثقلین جلد 4، صفحه 368 - کَنزُ العُمّال: ج 1 ص 479 ح 2094 . ]




- نظرات (0)

پرهیز از رابطه دوستانه با کفار

ایران و آمریکا

قرآن شامل احکام، سنت‌ها و نیز مشتمل بر تمام حقایق عالم و در کلام خداوند، «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ» یعنی بیانگر و مبین هرچیز است. 

یکی از ویژگی‌های مهمی که این کتاب مقدس را ماندگار کرده  است، ویژگی فرازمانی و فرامکانی بودن و یا جاودانگی آن است. امام صادق(ع) با اشاره به جاودانه بودن قرآن چنین  فرمود: «قرآن زنده است و مرگ بدان راه ندارد، و مانند گردش شب و روز و آفتاب و ماه در جریان است». (بحارالانوار، ج 35، ص 404) و در دیگر روایت فرمود: «خداوند بی همتا و قدرتمند، کتاب خویش را بر شما نازل فرمود و او راستگو و نیکوکار است. در قرآن خبر شما و خبر آنان که پیش از شما بودند و آنان که پس از شما خواهند آمد، همچنین خبر آسمان و زمین است...» ( کافی، ج2، ص599)

بنابراین آموزه‌های قرآن در تمام زمان‌ها و مکان‌ها دارای کاربرد است به گونه‌ای که در طول 1400 سال گذشته اندیشمندان و حق‌طلبان عالم از آیات آن در جهت اصلاح و ارتقای مناسبات  سیاسی و اجتماعی استفاده‌های کاربردی گرفته‌اند تا جایی که در قرن 14 برای اولین بار شاهد نگارش تفاسیری با رویکرد اجتماعی هستیم. این نوع تفاسیر ناظر بر مسائل روز است به این معنا که آیاتی که با وقایع روز مطابقت دارد مورد توجه مفسر قرار می‌گیرد.

به عنوان نمونه از مجموعه آیاتی که همواره در طول تاریخ اسلام کاربرد داشته است، نحوه تعامل با دشمنان و یا دشمن‌شناسی است. مثلاً خداوند در آیه اول یک ممتحنه می‌فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ ۙ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی ۚ تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ ۚ وَمَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ»؛ این آیه مشتمل بر فرازهای عبرت‌آموزی است که ترجمه و تفسیر آن را در ادامه می‌خوانید: 
ای کسانی که به خدا ایمان آورده‌اید:
* هرگز نباید کافران را که دشمن من و شمایند یاران خود بگیرید
* شما نسبت به آنان اظهار محبت می‌کنید در صورتی که آنان به آنچه بر شما بر حق آمده است، سخت کافر شدند
 * رسول خدا و شما مؤمنان را به جرم ایمان به خدا از وطن خود آواره می‌کنند
* پس اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‌اید (پیوند دوستی با آنان برقرار نکنید)
* شما مخفیانه با آن‌ها رابطه دوستی برقرار می‌کنید در حالی که من به آنچه پنهان یا آشکار می‌کنید از همه داناترم
* و هر که از شما چنین کند از راه راست گمراه شده است

بر اساس آنچه از شأن نزول آیه آمده است، حرکتى از ناحیه یکى از مسلمانان صادر شد که هر چند به قـصـد جاسوسى نبود، اما اظهار محبتى به دشمنان اسلام محسوب مى‌شد، لذا آیات فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که از تکرار اینگونه کارها در آینده بپرهیزند.

نـخـسـت مـى‌فـرمـایـد: اى کـسـانى که ایمان آورده‌اید، دشمن من و خود را دوست خویش قرار نـدهـیـد، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَا؛ یعنى آنها فقط دشمنان خدا هـسـتـنـد کـه بـا شـمـا نـیـز عـداوت و دشـمـنـى دارنـد، بـا ایـن حال چگونه دست دوستى به سوى آنها دراز مى‌کنید؟! آنـهـا هـم در عـقـیـده بـا شـمـا مـخـالفند، و هم عملاً به مبارزه برخاسته‌اند و کارى را که بـزرگترین افتخار شما است، یعنى ایمان به پروردگار، براى شما بزرگ‌ترین جرم و گـنـاه شـمـرده‌انـد و بـه خـاطـر هـمـیـن شـما را از شهر و دیارتان آواره کردند، با این حـال آیـا جـاى ایـن اسـت کـه شـمـا نـسـبـت بـه آنـهـا اظـهـار محبت کنید و براى نجاتشان از چنگال مجازات الهى به دست توانمند رزمندگان سپاه اسلام تلاش کنید؟

تفسیر نمونه آیت‌الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

سوء استفاده غلات از آیات قرآن برای اثبات تناسخ

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ اعتقاد به تناسخ اولین بار در میان هندیان، به‌صورت کامل‌تر ظاهر شد و آن را وسیله‌ای برای تصفیه روح انسان تا رسیدن به کمال دانستند، و این‌که هرگاه روح در این بدن تصفیه نشود و صاحب بدن از دنیا برود، روح ناقص به بدن‌های دیگر که در آینده خواهند آمد، منتقل می‌شود، تا به تحمل رنج‌ها و سختی‌ها به مرحله تصفیه برسد و کامل گردد، و از این‌جا به تفکرات و اعتقادات پیشوایان فرق و مذاهب می‌رسیم که تناسخ در حقیقت وسیله‌ای برای پاداش و جزای اعمال خوب و بد افراد است. لذا وقتی که دقت در کتب تاریخ و ملل و نحل می‌کنیم، می‌بینیم این‌گونه تفکرات را به بودا نسبت می‌دهند و می‌توانیم بفهمیم که اعتقاد به این صورت، یک برخورد اخلاقی بوده است که بودا با آن روش مراحل ترقی و تکامل بشری را برنامه‌ریزی نمود، تا به مرحله کمال انسانی رسیده، پس بیان این گفتار این‌که تناسخ برای تکامل انسان است و روح انسان در هر بازگشتی کامل‌تر خواهد شد، لذا درباره بودا می‌گویند که او به قلّه کمال رسید، چرا که او زندگانی بسیار سختی را تحمل کرد، تا به این درجه رسید، مثلاً درباره او می‌گویند: اولین زندگی او سگ بوده و دو زندگی بعدی او در لباس خوک طی کرده و دو زندگی بعدش را در لباس قورباغه و چهار دوره زندگی بعد از آن را به شکل اژدها ظاهر شده و ده دوره بعدی را به شکل شیر و یازده دوره را به شکل آهو و دوازده دوره را به شکل میمون و نهایتاً به انسانیت رسید که یک دوره آن دزد بوده و بعد از آن روح به بدن بودا منتقل شد و به کمال رسید.[1]
لذا غُلات با این‌گونه عقاید و تفکرات، مردم ساده‌دل را فریب می‌دادند. شهرستانی، عالم بزرگ اهل سنت در کتاب خود می‌نویسد: «و ما من ملة الاّ و للتناسخ فیها قدم راسخ...[2] هیچ آیینی وجود ندارد، مگر این‌که تناسخ در آن به‌طور عمیق نفوذ کرده باشد.» و از ره‎آورد سخن این عالم سنّی می‌بینیم که دین اسلام هم از تناسخ تهی نبوده، همان‌طور که در ادیان گذشته هم همین طور بوده است. چرا که غالیان از راه تناسخ، پیروان خود را امیدوار می‌کردند... و به پیروان خود دستور می‌دادند که از پیرامونشان جدا نشوند و به آیات قرآن استدلال می‌کردند که اگر از رهبرانتان اطاعت نکنید و آن‌ها را اذیت کنید، پس از مردن روح شما به بدن حیوانات منتقل می‌شود و دچار عذاب می‌شوید، تا این‌که پاک شوید.[3]
و اما آیاتی که در توجیه تناسخ برای پیروان ساده‌دل خود به آن تمسک می‌کردند عبارتند از: «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یطِیرُ بِجَنَاحَیهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ.[انعام/38] بدانید که هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای که به دو بال در هوا پرواز می‌کند، امت‌هایی مانند شما انسان‌ها می‌باشند.» لذا آنان این‌گونه توجیه می‌کنند، که آن‌ها هم مثل شما انسان بودند که الان به‌واسطه گناهان به این شکل درآمده‌اند.[4] که در جواب آنان باید بگوییم که حیوانات مختلف، در اصل خلقت و رزق و تلاش و کیفیت تکثیر نسل و ... مانند انسان هستند، نه این‌که قبلاَ انسان بودند و الان به‌صورت حیوان در آمده‌اند.
و هم‌چنین آیه دیگر مثل این آیه شریفه، که خداوند می‌فرماید: «...عَلَى‏ أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِى مَا لَا تَعْلَمُونَ‏.[واقعه/ 61] اگر بخواهیم شما را فانی کرده، خلقی دیگر مثل شما بیافرینیم و شما را در صورتی‌که اکنون از آن بی‌خبرید، ایجاد می‌کنیم.» لذا می‌گفتند که آن صورت، همان بدن دیگری است که روح به آن در همین دنیا وارد می‌شود.[5] که در جواب آنان باید بگوییم که این آیه تصریح به روز قیامت دارد که انسان دوباره زنده می‌شود، نه به تناسخ که به آن معتقدند.
و یا این آیه شریفه: «...لَا یدْخُلونَ الجَنَّةَ حَتّی یلِجَ الجَمَلُ فِی سَمِّ الخِیاطِ.[اعراف/ 40] ... و داخل بهشت نشوند، تا آن‌که شتر از سوراخ سوزن ردّ شود.» لذا غُلات می‌گفتند: شتر که با این بدن نمی‌تواند از سوراخ سوزن ردّ شود و مراد از آیه آن است که ارواح انسان‌های معصیت‌کار، پس از این بدن انسانی، به بدن حیوانی مانند شتر منتقل می‌شود تا پاک گردد و همین طور ادامه پیدا می‌کند و در نهایت به بدن شپش وارد می‌گردد، چرا که این حشره می‌تواند از سوراخ سوزن ردّ شود و در آن هنگام است که دوباره به بدن انسان باز می‌گردد و این است معنای وارد شدن به بهشت.[6] در جواب به آن باید بگوییم که اولاً: این آیه بر طبق یک مثال بیان شده، که هنگام محال بودن کاری، ذکر شده. ثانیاً: منظور این است که همان‌طور که ردّ شدن شتر از سوراخ سوزن محال است، وارد شدن آن‌ها به بهشت نیز محال است.
نتیجتاً ائمه معصوم شیعه (علیهم السلام) با این‌گونه اعتقادات خرافی و سست باطل، با آگاهی عمیق از مسئله تناسخ و اهداف طرح آن و نهایتاً انکار به اصول دین از طرف ایشان، با شدت هر چه تمام‌تر با این قضیه برخورد می‌کردند و به پیروان خود سفارش می‌کردند که از این‌گونه اعتقادات و تفکرات واهی دوری گزینند.

پی‌نوشت:

[1]. مذاهب الاسلامیین، عبدالرحمان بدوی، دارالعلم للملایین، بیروت، لبنان، ج2 ص66.
[2]. ملل و نحل، شهرستانی، دارالمعرفه، بیروت، لبنان، ج2 ص255.
[3]. المقالات و الفرق، اشعری، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ص45.
[4]. وقفه عند نظریه التناسخ، آیه الله معرفت، مطبعه آلاداب، نجف، عراق، ص142.
[5]. تبصره العوام، نشر اساطیر، داعی حسنی رازی، تهران، ایران، (1364ش)، ص88.
[6]. المقالات و الفرق، اشعری، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ایران، لبنان، ص49.

منبع :**


- نظرات (0)

چراشکرخدا

شکرگزاری

مرحوم محدث قمی، صاحب مفاتیح الجنان در کتاب سفینة البحار روایتی بسیار زیبا آورده است؛ روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرضه داشت که خدایا، عابدترین بنده ات را به من نشان بده. آدرسی به او داده شد تا بتواند عابدترین بندگان خدا را ببیند.
موسی به آن آدرس رفت و دید که فردی فلج است که جزامی و بیماری برص هم داشت. اول شک کرد که آیا عابدترین مردم چنین انسانی است؟ چرا که در نظر او عابدترین انسان ها علی القاعده باید جانمازش پهن باشد و شب و روز در حال نماز و راز و نیایش باشد. پرسید خدایا من درست آمدم؟
جبرئیل نازل شد و گفت: موسی شک نکن، این فرد از عابدترین مردم است که همین الان هم من مأمور شده ام  چشمانش را از او بگیرم. موسی که شاهد این صحنه ها بود، می بینید که وقتی فرد نابینا شد سرش را رو به آسمان کرد و خدا را با لفظ یا "بارّ و یا وصول؛ کسی که خیلی به من خوبی کردی و خیلی به من صله و نعمت داده ای"، یاد کرد.

در این لحظه موسی تعجب کرد و جلو رفت و گفت: من موسی پیامبر مستجاب الدعوه خدا هستم. اگر حاجتی داری به من بگو که من به درگاه خدا واسطه شوم تا دعایت مستجاب شود. آن فرد تشکرد کرد و گفت؛ خدا هر چه را به لازم و در خیر و صلاح من بوده به من داده است. موسی عرضه داشت که خدا چه چیزی به تو داده، ظاهرت را هم گرفته است؛ فلج و جذامی و پیسی،چشم هایت را هم گرفته است!
رو کرد به موسی و گفت: یا موسی! خدا لطف کرده و معرفت نسبت به خودش را در این منطقه به من داده است، در این منطقه همه بت پرست هستند و به لطف او تنها من خدا پرست هستم، با این وصف می خواهی که شاکر خدا نباشم؟!
و این جا بود که موسی فهمید چرا این پیرمرد فلج، کور،جزامی و کسی که به بیماری پیسی گرفتار است، عابدترین بندگان نزد خداوند است.


حال من و شما از این داستان برای زندگی هایمان چه عبرتی می توانیم داشته باشیم؟ آیا من و شما در چنین شرایطی باز هم شاکر نعمتهایی که داریم و در بسیاری مواقع خیلی هم توجه نمی کنیم هستیم؟ نگاهمان را که نسبت به همه اتفاقات عالم زیبا کنیم خواهیم دید که به راحتی می توانیم همه چیز را زیباتر ببینیم و آن وقت است که این باور روز به روز در ما قوی و قوی تر می شود که "هر چه از دوست رسد، نیکوست"

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
                  منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
                 که در طریقت ما کافریست رنجیدن


- نظرات (0)

دعایی که نباید بالای منابر خواند

دعای صنمی قریش

حرمت دشنام به دشمنان حق‌تعالی

این آیه‌ی کریمه، آیه‌ی صد و هشت از سوره‌ی مبارکه‌ی انعام، سومین سوره از قرآن کریم است. از لحاظ ادبی، اولین کلمه در این آیه‌ی کریمه نهی است. همان گونه که امر، ظاهر در وجوب و الزام است، نهی هم ظاهر در حرمت و الزام به ترک است. ترجمه‌ی این آیه‌ی کریمه این است که به کسانی که بهره‌ی از ایمان ندارند دشنام ندهید. دلیل این حکم نهیی و حرمتی در جمله‌ی بعد آیه‌ی کریمه آمده است: «فَیَسُبُّوا اللّه‏ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ» یعنی به کسانی که با خدای متعال کار ندارند فحش و دشنام ندهید. این افراد مانند مشرکین، یا مانند قاتلین ابی‌عبدالله صلوات‌الله‌علیه از کفاری هستند که طبق روایات، خدای متعال هیچ شفاعتی را در مورد آن‌ها نمی‌پذیرد. طبق روایات معتبر، حق‌تعالی اراده فرموده است که این‌ها به جهنم بروند.

حق‌تعالی در قرآن کریم می‌فرماید: «وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّه». حتی به افرادی منحرف مانند شمر دشنام ندهید. خدای متعال دلیل این فرمان خود را این‌گونه بیان می‌فرماید: «فَیَسُبُّوا اللّه‏ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ». یعنی آن فرد در جواب دشنام شما به مقدسات شما که در راس آن حق‌تعالی قرار دارد، توهین خواهد کرد. عُقلا هم در این شرایط فرد دشنام دهنده‌ی اول را که رفتار او منجر به چنین پاسخی شده است را مقصر می‌دانند و عمل او را تقبیح می‌کنند.

ضرورت الگوبرداری از معصوم صلوات‌الله‌علیهم در لعن دشمنان خدای متعال

برای روشن شدن این‌که در هر جلسه‌ای با توجه به حضور افراد مختلف چگونه باید سخن گفت به عملکرد معصوم صلوات‌الله‌علیهم توجه می‌کنیم. در زیارت عاشورا ابتدا به صورت کلی لعن ذکر می‌شود. پس از سلام، به صورت مشخص‌تر، اولی و دومی و سومی و چهارمی و یزید به عنوان نفر پنجم مورد لعن قرار می‌گیرد. ما حق نداریم از معصوم صلوات‌الله‌علیهم بازخواست کنیم که چرا در ابتدا با تعبیر «اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلک» این لعن را مطرح کردید و سپس صریح‌تر آن را بیان فرمودید. ما می‌توانیم از یکدیگر مطالبه دلیل کنیم ولی فرمایش معصوم صلوات‌الله‌علیهم دقیقا مطابق اراده حق‌تعالی است.

حضرت شب هشتم ذی‌الحجه سال شصت در مکه فرمودند: «رِضا اللهِ رِضانا أَهْلَ الْبَیْتِ، نَصْبِرُ عَلی بَلائِهِ،َ یُوَفّینا أُجُورَ الصّابِرینَ» رضای ما و رضای حق‌تعالی یکی است. این جمله تعارف نیست، بلکه حداقل اعتقاد شیعه است و ارادت کمتر از این به اهل بیت صلوات‌الله‌علیهم به معنای شیعه نبودن است.

حق خواندن دعای صنمی قریش در بالای منبر نداریم

از سلمان رضوان‌الله علیه نقل شده است که نیمه شب به منزل امیرالمومنین صلوات‌الله‌علیه رفت. حضرت مشغول قرائت قنوت نماز شب بودند و در قنوت خود دعایی می‌خواندند. این دعا به عنوان صَنَمَی قریش از سلمان برای ما نقل شده است. از این نقل ما می‌فهمیم که این لعن را باید در قنوت نماز شب خواند و ما حق خواندن آن‌را در بالای منبر نداریم. مگر این‌که مشخص شود که معصوم صلوات‌الله‌علیهم یک بار آن را در خطبه‌ای به صورت عمومی خوانده‌اند. تا هر کجا که حضرت صادق صلوات‌الله‌علیه پیش رفته است ما حق پیش‌روی داریم. با کنایه یا تصریح سخن گفتن معصوم صلوات‌الله‌علیهم الگوی ما است.

در بحث مربوط به تولی و تبری، برخی مردم با تمسک به موضوع تبری، خواسته‌های نفسانی خود را برآورده می‌کنند. اول باید تصمیم بگیریم که بفهمیم، آن‌گاه باید از کلمه‌ی میزان استفاده کنیم و به محضر حضرت صادق صلوات‌الله‌علیه و امیرالمومنین صلوات‌الله‌علیه برویم و اظهار تبری را از ایشان فرا بگیریم. پاسخ امیرالمومنین صلوات‌الله‌علیه به سوال ما از عملکرد ایشان در قرائت دعای موسوم به صنمَی قریش در قنوت نماز شب مشخص می‌شود.

منبع:
قسمت هایی از سخنرانی آیت الله مرتضی تهرانی در مورد آیه «وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّه‏ فَیَسُبُّوا اللّه‏ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ» در جلسه پنج‌شنبه، ۱۸ آذر ۱۳۹۵؛ به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ام ابیها


- نظرات (0)

خصلتی ارزشمند

ایه قرآن

عفاف عنصر گرانبهایی است که  خداوند آن را در کنار ویژگی "حیا" به صورت فطری درون تمام انسان‌ها قرار داده است. این خصلتِ تعالی‌بخش باعث دوری انسان از شهوات نفسانی و اخلاقیات ناپسند می‌شود. به قول راغب اصفهانی در کتاب "المفردات" عفت، حالت نفسانی است که مانع تسلط شهوت بر انسان می‌شود و انسان عفیف کسی است که با تمرین و تلاش مستمر و پیروزی بر شهوت، به این حالت دست یافته باشد. همچنین گفته‌اند  پایه ‌عفاف، خویشتن‌داری است‌ که مانع افراط در مسائل اخلاقی و رفتاری می‌شود؛ عفت در شهوات، عفت در نگاه، عفت در خوردن، عفت کلام و عفت در هنگام فقر از مواردی است که در قرآن و روایات بر آن‌ها تأکید شده است. 

 خداوند در آیاتی از قرآن به صورت مستقیم و غیر مستقیم به این عنصر گرانبها اشاره فرموده است؛ به عنوان نمونه در بخشی از آیه 32 سوره نور می‌فرماید:

«وَ لْیَستَعْفِفِ الَّذِینَ لا یجِدُونَ نِکاحاً حَتى یُغْنِیهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ...؛ و آنها که امکان ازدواج ندارند باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنان را به فضلش بى نیاز سازد».

و یا در آیه273 سوره بقره می‌فرماید:‌

«لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ لَا یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا ۗ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ؛ صدقات مخصوص فقیرانی است که در راه خدا بازمانده و ناتوان شده‌اند و توانایی آنکه در زمین بگردند (و کاری پیش گیرند) ندارند و از فرط عفاف چنانند که هر کس از حال آنها آگاه نباشد پندارد غنی و بی‌نیازند، به (فقر) آنها از سیمایشان پی می‌بری، هرگز چیزی از کسی درخواست نکنند. و هر مالی انفاق کنید خدا به آن آگاه است.» 

همچنین در آیات 30 و 31 سوره نور به عفت چشم و پرهیز از نگاه حرام اشاره می‌کند و می‌فرماید: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ(30)  ... وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ...(31)؛ به مردان و زنان مؤمن بگو تا چشمها را (از نگاه ناروا) بپوشند»‌.

در روایات معصومین(ع) نیز تأکید فراوانی بر موضوع عفاف شده است و آن را عنصری برای حفظ و صیانت انسان از آلودگی‌های نفسانی و یا صیانت در مقابل دیدگان حرام معرفی کرده‌اند. امام علی(ع) در این باره فرمودند: «ثَمَرَةُ العِفَّةِ الصِّیانَةُ ؛. میوه عفّت، ایمنی و محفوظ ماندن است. (غرر الحکم و درر الکلم، حدیث4593)  همچنین حضرت در روایتی دیگر ارزش عفاف را همسنگ با موضوع شهادت برشمرد و فرمود: «پاداش مجاهدی که در راه خدا به شهادت رسیده برتر از پاکدامنی نیست که توان گناه دارد اما گناه نکند که پاکدامن در آستانه فرشته شدن است؛ مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَکَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَةِ» (نهج البلاغه، حکمت 466)

بر این اساس می‌توان گفت انسان عفیف کسی است که قوای شهوانی و نفسانی خویش را در کنترل عقل در آورد و از این قوا استفاده صحیح و مشروع داشته باشد و یا انسان عفیف کسی است که بتواند در قبال ناملایمات زندگی، خویشتن‌داری کند و عزت نفس خویش را حفظ کند و زائل شدن عفت و عدم بها دادن به این عنصر گرانبها مساوی با زائل شدن دستاوردهای معنوی فرد و جامعه است.


- نظرات (0)

مدیریت دخل‌وخرج زندگی

مدیریت دخل‌وخرج زندگی
این روزها مسأله اقتصاد و مدیریت خرج و دخل به واسطه تورم و گرانی‌های پیش آمده به یکی از موضوعات روز جامعه تبدیل شده به طوری که عده‌ای را به این وا داشته تا در خرج و مخارج زندگیشان تجدید‌نظری داشته و برای این مسأله راهکار و نسخه‌ای را پیدا کنند تا در این بحبوحه پیش آمده، زندگی را سالم‌تر و آرام‌تر سپری کنند.

یکی از مهم‌ترین، موثق‌ترین و البته موفقیت‌آمیزترین نسخه‌ها، فرمولی است که از جانب اهل‌بیت یا کسانی که مورد تأیید آن‌ها قرار دارند رسیده باشد که از آن‌ها می‌توان به جناب ابی‌ذر اشاره کرد.

راهکاری که جناب ابی‌ذر در رابطه با مدیریت هزینه‌های زندگی می‌گوید این است؛ «اِجعَلِ الدُّنیا دِرهَمَین (۱) همه‌ی دنیا را دِرهَمَین [یعنی دو درهم] قرار بده؛ دِرهَماً أَنفَقتَهُ عَلَی عیَالِک وَ دِرهَماً قَدَّمتَهُ لِآخِرَتِک»

یعنی همه‌ی موجودی خودت از دنیا و به عبارتی آنچه که از مال دنیا به دست می‌آوری را به دو قسم تقسیم کن به طوری که قسم سومی نداشته باشد؛ یک قسم آنچه که صرف می‌کنی برای زندگی خودت و عیالت که این یک امر لازم و واجبی است و باید انجام بدهی و یک قسم هم آنچه که خرج می‌کنی برای آخرتت. «وَ الثّالِثُ یُضِرُّ وَ لَا یَنفَع لَا تُرِدهُ» اگر شق سومی، راه سومی برای خرج پیدا کردی، این ضرر می‌زند و فایده نمی‌رساند؛ «لَا تُرِدهُ» دنبال آن نرو، آن را اراده نکن.

زوائد و تشریفاتی که در زندگی‌ها دیده می‌شود

حال اگر هر کدام از ما این فرمایش را با زندگی‌های خودمان تطبیق دهیم، متوجه ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها، دغدغه‌ها و استرس‌های موجود در زندگی خواهیم شد. تشریفات زائدی که متأسفانه در بین زندگی‌های اکثر مردم معمول شده، زوائدی که در زندگی‌ها در میان طبقات مختلف مردم؛ چه مرفهین و پول‌دارها و کسانی که مملو از مال دنیا هستند و چه حتی طبقات متوسط و آنهایی که دستشان برسد، رایج شده است.

زوائدی که مصداق‌های آن را در موقعیت‌ها و شرایط مختلف می‌توان به وفور مشاهده کرد؛ خرج‌ها و تشریفاتی که در بازگشت از سفرها اتفاق می افتد، عروسی‌های آنچنانی با خرج‌های گزاف، هزینه‌های اسراف‌گونه در عزای از دست دادن عزیزانمان از خرید قبرهای میلیاردی تا گرفتن مراسمات آنچنانی، عده‌ای را در خود غوطه ور کرده است.

شتاب تجملگرایی در مسیر رشد تکنولوژی

هر روز که می‌گذرد نه تنها از این زرق و برق‌ها کم نمی‌شود بلکه بیشتر و تجملاتی‌تر شده چنانچه در دنیای امروز شاهد هستیم رشد تکنولوژی و فضای مجازی، شتاب تجملگرایی را سرعت بخشیده، چرا که بسترهای دیده شدن و خودنمایی را در اختیار افراد قرار می‌دهد. به همین مناسبت، افراد برای به رخ کشیدن داشته‌ها، به خرید اجناسی که کاربردی ندارد روی آورده و به سوی مصرف گرا بودن سوق داده شده‌اند و با معرفی اجناس لوکس و به قول عده‌ای لاکچری که نه خیر آن به امور اداره‌ی معیشت زندگی‌شان -اهل و عیال و زندگی متعارف مردم- می‌خورد، نه در مسیر خدا است؛ تشریفات و رفتارهای اسراف‌گونه محض را برای انسان و انسانیت به ارمغان آورده و این همان چیزی است که در آموزه‌های دینی به شدت با آن مخالف است.

نکته قابل توجه و نگران کننده در این مسیر این است که قشر متوسط همواره می‌کوشد تا از سطحی که در آن قرار دارد جدا شده و همپای قشر مرفه حرکت کند، بر همین اساس با کوچکترین تبلیغاتی، با انرژی مضاعف به سوی مصرف‌گرایی و داشتن زندگی مجلل حرکت می‌کند و این دقیقاً همان چیزی است که اسلام آن را مذموم می‌داند.

نسلی که با تفکر مهم‌بودن در جامعه رشد می‌کنند

تأسف رواج مادی‌گرایی و تجملات و اشرافی‌گری‌ها آن جایی بیشتر می‌شود که با تربیت فرزندان، نسلی که قرار است در آینده جامعه برای آنان باشد گره می‌خورد. متأسفانه امروز فرزندان را به گونه‌ای تربیت می‌کنیم که به سمت مهم بودن می‌روند نه مفید بودن و این گونه می‌شود نسلی که با تفکر مهم بودن در جامعه رشد می‌کنند، مجبورند نگاه دیگران را به خود جلب کنند و نتیجه آن است که نوع پوشش، استفاده از مارک‌ها و برندهای معروف، ماشین‌ها و گوشی‌های تلفن همراه گران‌قیمت و بسیار وسایل دیگر جامعه را به سمت فرهنگ تشریفاتی و لوکس‌گرایی هدایت می‌کند.

پی نوشت:
1- الشافی، صفحه‌ی ۸۶۸


- نظرات (0)

گریه اتصال به خالق

گریه
گریه و خنده هر دو برخواسته از احساسات انسان هستند، ولی بیشتر مردم خنده را بر گریه ترجیح می‌دهند. در دنیای لذت‌گرایی امروز که ملاک گزاره‌های اخلاقی، به میزان تأمین لذت و غلبه بر درد تعریف می‌شود، گریه و اشک به طور حتم جایگاهی ندارد.

ضرب المثل «مرد که گریه نمی‌کنه!» هم ناظر به مقاومت مردم ایران نسبت به گریه کردن است.

شاید به همین دلایل باشد که شیعیان را مردمانی ماتم‌زده و افراطی در گریه و عزاداری معرفی می‌کنند؛ اما آیا واقعاً گریه دروازه ناامیدی و نشانه افسردگی است و باید تا می‌توانیم از اشک و گریه و هر چیزی که ما را ناراحت می‌کند فاصله بگیریم؟

گریه، سموم بدن را دفع می‌کند

گرچه اعتبار سنجی گزاره‌های دینی با نتایج علوم تجربی درست نیست، ولی گفتن این نکته خالی از لطف نیست که علم پزشکی گریه کردن را رد نمی‌کند، بلکه تا حدی که به حوزه تخصصی خودش یعنی بدن ربط پیدا می‌کند، گریه را حتی مفید می‌داند. به گفته پژوهش‌گران؛ به سبب هورمون کورتیزول که هنگام گریه ترشح می‌شود، سموم بدن دفع شده و سطح ایمنی بدن افزایش می‌یابد.[1]

اما هدف ما در این نوشته، بررسی تاثیرات روحی اشک و گریه است که در ادامه با رویکردهای دینی، عرفانی و اخلاقی به این موضوع می‌پردازیم.

 جایگاه ویژه گریه در آیات و روایات

در آیات و روایات برای گریه خاستگاه گوناگون و هم تاثیرات مهمی ذکر شده است. به طور مثال در یک آیه، منشأ گریه مؤمنین شوق بر معرفت افزایی بیان شده: «و هرگاه آیاتی را که بر پیامبر (اسلام) نازل شده، بشنوند، چشم‌های آنها را می‌بینی که (از شوق،) اشک می‌ریزد، به‌خاطر حقیقتی که دریافته‌اند؛»[2].

مولانا نیز جایگاه ما را به کودکی تشبیه می‌کند که برای به دست آوردن شیر، گریه می‌کند و ما هم باید برای به دست آوردن فضل خدا همین کار را انجام دهیم


و یا در جایی دیگر عامل افزایش خشوع معرفی می‌شود: «آنها (بی‌اختیار) به زمین می‌افتند و گریه می‌کنند و (تلاوت این آیات، همواره) بر خشوع آنان می‌افزاید»[3].

و نیز در روایت نبوی گریه بر گناه تحسین شده است: «خوشا چهره‌ای که خداوند به آن می‌نگرد، در حالی که از ترس خدا بر گناهی که کرده، می‌گرید و جز او کسی از آن گناه آگاه نیست»[4]

اگر مجموع روایات و آیات در این موضوع بررسی شود این مفهوم هم به دست می‌آید که گریه مخالف با لاابالی‌گری و بی تفاوت بودن نسبت به اعمالمان است. کسی که بر اثر عمل زشتی از او سر زده گریه می‌کند یعنی اباحه‌گر نیست و این در جهان اباحه‌گرِ منفعت‌طلبِ امروز نعمتی بزرگ است.

در حدیث دیگری از پیامبر آمده است که گریستن از ترس خدا، کلید رحمت، نشان‌ پذیرش و دَرِ اجابت است»[5]. مولانا نیز جایگاه ما را به کودکی تشبیه می‌کند که برای به دست آوردن شیر، گریه می‌کند و ما هم باید برای به دست آوردن فضل خدا همین کار را انجام دهیم:

تا نگرید ابر کی خندد چمن**تا نگرید طفل کی جوشد لبن
طفل یک روزه همی‌داند طریق**که بگریم تا رسد دایه شفیق
گفت فلیبکوا کثیرا گوش دار**تا بریزد شیر فضل کردگار

گریه نردبانی برای اتصال به معبود

دنیا مملو از عواملی است که غفلت و نسیان ما نسبت به معبود را افزایش می‌دهد. هر چقدر جلوتر می‌رویم، با توجه به تکنولوژی‌های سرگرم کننده و یا حجم عظیمی از اطلاعاتی که از طریق رسانه‌ها وارد مغزها می‌شود، انسان‌ها دیگر فرصت پیدا نمی‌کنند که به معبودشان فکر کنند و این یعنی غفلت؛ غفلتی که خداوند فرمود: «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور می‌کنیم!»

به تعبیر ابن فهد حلی توصیه‌ای که به گریه در هنگام دعا شده، به این دلیل است که گریه در دعا باعث انقطاع به سوی خدای متعال می‌شود.


غفلت از یاد خدا معلول رذایلی همچون دنیا پرستی، مصرف گرایی و طول امل است؛ ویژگی‌هایی که حیات انسانی را با خطر مواجه می‌کند و شاید بتوان از آن به بحران معنویت یاد کرد.

باید از این زندان تن بیرون آمد و این کار جز با ذکر و یاد خدا ممکن نیست؛ یکی از کارهای مؤثر در افزایش توجه به معبود اشک و گریه است.

به تعبیر شهید مطهری؛ در حال گریه و رقّت و هیجان خاص آن، انسان بیش از هر حالت دیگری خود را به محبوبی که برای او می‌گرید نزدیک می‌بیند، و در حقیقت در آن حال است که خود را با او متحد می‌بیند.[6]

بنابراین در راه انقطاع از مخلوق و اتصال به خالق، اشک نقش نردبانی را ایفاء می‌کند که انسان را از عالم ناسوتِ مادی، به ملکوت متعالی وصل می‌کند.

به تعبیر ابن فهد حلی؛ توصیه‌ای که به گریه در هنگام دعا شده، به این دلیل است که گریه در دعا باعث انقطاع به سوی خدای متعال می‌شود.[7]

گریه‌درمانی در علم اخلاق

اما آثار اشک و گریه فقط به مباحث عرفانی ختم نمی‌شود، بلکه در علم اخلاق نیز می‌توان آن را به عنوان وسیله‌ای برای درمان امراض نفسانی تجویز کرد.

برخی فکر می‌کنند از هرچه که موجب ناراحتی است باید فاصله گرفت، ولی این موضوع بی تفاوتی می‌آورد و جامعه را به مرور زمان فلج می‌کند.


یکی از امراض خطرناک نفسانی، قساوت قلب یا به تعبیر دیگر سخت‌دلی است؛ پدیده شومی که بیش از هر زمان دیگری شاهد آن هستیم. قساوتی که جامعه را در منجلاب بی‌رحمی‌ها، خشونت‌ها و سکوت در برابر ظلم فرو می‌برد. در بین نسل بازاری چند دهه گذشته، برخورد نرم و اخلاقی بیشتر بود؛ به طور مثال نقل شده مرشد چلویی روی دخلش تابلویی گذاشته بود که «نسیه و وجه دستی داده می‌شود حتی به جنابعالی به قدر قوه»؛

این نرم‌دلی و برخورد انسان‌دوستانه نسل گذشته، دلایل بسیاری دارد، اما نگارنده معتقد است یکی از مسائلی که قساوت قلب را از آن‌ها دور کرده بود، ارتباط نزدیک آن‌ها با خدا، نماز شب و گریه‌های سحرگاهی بود. بنابراین همانطور که امیرالمومنین در دعای کمیل فرمود، بکا و گریه سلاح مومن است، در برابر رذایل اخلاقی و در برابر مظاهر فریبنده دنیایی.

گریه همچنین انسان را از بی تفاوتی نسبت به مشکلات مردم جامعه نجات می‌دهد؛ به تعبیر مولانا:
هر که او بیدارتر، پر دردتر**هر که او آگاه‌تر، رخ زردتر

برخی فکر می‌کنند از هرچه که موجب ناراحتی است باید فاصله گرفت، ولی این موضوع بی تفاوتی می‌آورد و جامعه را به مرور زمان فلج می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:
[1]
[2]المائده/83
[3]الإسراء/ 109
[4] بحار الانوار؛ ج 69: 378
[5]ارشاد القلوب إلی الصواب؛ ص 98
[6]مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 473
[7]عدة الداعی ، ص ۱۶۷ 

منابع:
- مقاله "بکاء ممدوح از منظر قرآن و روایات" به قلم عباس اشرفی که در شماره 17 فصلنامه "سراج منیر" منتشر شده است.
- کتاب "قلب سلیم" به قلم آیت الله دستغیب.


- نظرات (0)

صفت ربانی قیوم

قرآن

به گزارش کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ به نقل از سایت اسلام کوئست نت، در این سایت پرسش و پاسخ اسلامی، پس از بیان سؤال در مورد صفت قیوم برای خداوند، به شرح و توضیح مفصل معنای این صفت با ذکر شواهدی از آیات قرآن پرداخته است که در ذیل آورده می‌شود.

صفت قیوم در سه آیه[۱] قرآن کریم برای خدای متعال آمده است. این صفت در هر سه آیه بعد از صفت حی ذکر شده است: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّوم».
کلمه «قیوم» صیغه مبالغه‌ای برای کلمه «قائم» بوده، و در لغت به معنای قیام کننده به امور خلق و تدبیر عالم در جمیع احوال است.[۲] ویژگی «قیوم بودن» و یا «قیام بر هر چیز» به معناى درست کردن و حفظ و تدبیر و تربیت و مراقبت و قدرت بر آن است، همه این معانى از قیام استفاده می‌‏شود؛ چون قیام به معناى ایستادن است، و عادتاً بین ایستادن و مسلط شدن بر کار ملازمه وجود دارد؛ از این‌رو از کلمه «قیوم» همه این معانى استفاده می‌‏شود.[۳]
خداى تعالى در قرآن کریم، اصل قیام به امور خلق خود را براى خود اثبات نموده است. آن‌جا که می‌فرماید: «أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ».[۴] در این آیه، به اصل قیام پرداخته شده و مبالغه‌ای در مورد آن مشاهده نمی‌شود، اما از آن‌جا که خداوند، مبدأ هستى بوده، و وجود هر چیز و اوصاف و آثارش از ناحیه او آغاز می‌‏شود، و هیچ مبدئى براى هیچ موجودى نیست، مگر آن‌که آن مبدأ هم به خدا منتهى می‌شود، پس او قائم بر هر چیز و از هر جهت بوده، و در حقیقت خدای تعالی معناى واقعی و تامّ و تمام کلمه «قائم» است؛ یعنى قیامش آمیخته با خلل و سستى نیست، و هیچ موجودى به غیر از خدا چنین قیامى ندارد، مگر این‌که به گونه‌ای قیام او منتهى به خدا و به اذن خدا است، پس خداى تعالى هر چه قیام دارد قیامى خالص است - نه قیامى آمیخته با ضعف و سستى- و غیر خدا به جز این چاره‌‌اى ندارد که باید به اذن او و به وسیله او قائم باشد.
گفتنی است، اسم قیوم اصل و جامع تمامى اسماى اضافى خدا است و منظور از اسماى اضافى اسمائى است که به وجهى بر معانى خارج از ذات دلالت می‌‏کند؛ مانند اسم خالق، رازق، مبدء، معید، محیى و...؛ چرا که اگر خدا، آفریدگار و روزی‌‏رسان و مبدأ هستى و بازگرداننده انسان‌ها در معاد و زنده کننده و میراننده و آمرزنده و رحیم و ودود است، به این جهت است که قیوم است؛[۵] به همین دلیل قیوم به وجودى گفته می‌‏شود که قیام او به ذات او است، و قیام همه موجودات به اوست.
نکته دیگر آن‌که روشن است که قیام به معناى ایستادن است و در گفت‌وگوهاى روزمره به هیئت مخصوصى گفته می‌شود که مثلاً انسان را به حالت عمودى بر زمین نشان می‌دهد، و از آن‌جا که این معنا درباره خداوند - که از جسم و صفات جسمانى منزه است - مفهومى ندارد، به معناى انجام کار خلقت و تدبیر و نگه‌دارى است؛ زیرا هنگامى که انسان می‌خواهد کارى را انجام دهد برمی‌خیزد. آرى او است که همه موجودات جهان را آفریده، و تدبیر و نگه‌دارى و تربیت و پرورش آنها را به عهده گرفته است و به طور دائم و بدون هیچ‌گونه وقفه قیام به این امور دارد.
به عبارت دیگر، خدای متعال قیوم است؛ یعنی قائم بذات خود بوده و قوام هستى تمامى موجودات و هر کمالی که در ممکنات دیده می‌شود، بازگشت آن به قیومیت او است؛ زیرا که ممکن در مرتبه ذات، فاقد هر کمال و فضیلتى است و فقر ذاتى دارد که از خود هیچ ندارد. و قول خدای تعالى که فرمود: «یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»،[۶] اشاره به همان فقر ذاتى است.[۷]
به بیان روشن‌تر خداوند قیّوم است؛ یعنی قائم به خویش است و دیگران هم قائم به او هستند؛ او در اصل وجود خود نیازى به دیگران ندارد و تمام موجودات عالم در وجود و پایدارى خود به او نیازمند هستند. هر چیزى که موجود می‌شود و هر موجودى که کمال و آثارى دارد، از فیض او بهره‌‏مند است، و گرنه در کتم عدم باقى می‌ماند.
گفتنی است که اگر برخی از مفسران معنای قیوم را محدود کرده و آن‌را به دائم الوجود، قیام کننده به تدبیر امور مخلوقات، عالم به امور و ... تفسیر کرده‌اند،[۸] در واقع تمام آنان اشاره به یکى از مصداق‌هاى «قیوم» کرده‌اند، در حالی‌که مفهوم «قیوم» گسترده بوده و همه آنها را شامل می‌‏شود؛ زیرا همان‌گونه که گفتیم «قیوم» به معناى کسى است که قائم به ذات است و دیگران قیام به او دارند و محتاج به او هستند.
شایان توجه است که کلمه «قیّوم» صفت فعل است؛ یعنى چه این جهان و موجودات آن باشند یا نباشند خداوند متصف به صفت «حى» است، ولى اتصاف خداوند به صفت «قیوم» در صورتى است که موجودات عالم باشند و از فیض او بهره‌‏مند شوند؛ مانند صفت خالق، رازق و... .[۹]
البته برخی از مفسران معتقدند که قیوم، صفت ذاتى خداوند است که ذهن انسان از احتیاج و ناپایدارى ممکنات، آن‌را انتزاع و اثبات می‌نماید.[۱۰]
با این توضیحات باید گفت؛ چون ممکنات از خود هستى و قوامى ندارند و نیازمند به اجزا و علل ترکیبى می‌باشند، پس قائم به ذات خود نیستند، نه در اصل هستى و نه در ترکیبات از اجزا و صورت‌ها و مواد، و نه در وضع و حال و اطوارى که هستند؛ لذا هستى و قیام و دوام آنها باید از ذات و به ذات قیومى باشد که به خود قائم است.
منابع:
[۱]. بقره، ۲۵۵، آل عمران، ۲، طه، ۱۱۱.
[۲]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏۱۲، ص ۵۰۴، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
[۳]. طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۲، ص ۳۳۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم‏، ۱۴۱۷ق.
[۴]. رعد، ۳۳.
[۵]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۲، ص ۳۳۰- ۳۳۱ و نیز، ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۲، ص ۲۶۴، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
[۶]. فاطر، ۱۵.
[۷]. ر. ک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏۷، ص ۷، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق؛ بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏۲، ص ۳۸۶، تهران، نهضت زنان مسلمان، ۱۳۶۱ش؛‏ جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏۱، ص ۵۸۳، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
[۸]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق، قصیر عاملی، احمد، ج ‏۲، ص ۳۰۸، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏۲، ص ۶۲۸، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش
[۹]. کوثر، ج ‏۱، ص ۵۸۳.
[۱۰]. طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، ج ‏۲، ص ۲۰۱، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، ۱۳۶۲ش.


- نظرات (0)