سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قبض و بسط روزی در مشیت الهی

روزی


نعمت های الهی برای همه و امانت در دست مردم

منابع طبیعی و ثروتهای اولیه برای جامعه به مثابه کل و عموم مردم آفریده شده است. وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ (الرحمن، ۱۰) زمین را برای خلایق آفرید. هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ ۚ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (بقره، ۲۹). او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود؛ و او به هر چیز آگاه است.

«وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأَرُونَ» (نحل، ۵۳) «آنچه از نعمت ها دارید، همه از سوی خداست و هنگامی که ناراحتی به شما رسد، فقط او را می خوانید.» همچنین می فرماید: «وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ ۚ» (نور، ۳۳). «و چیزی از مال خدا را که به شما داده است به آنان بدهید». بنابراین، امکانات عالم نعمتها و موهبت های الهی هستند که در اختیار بشر قرار گرفته اند. اگر او دستور به انفاق دهد نسبت به بخشش مال خود دستور داده است. اگر گردش ثروت در دست عموم را مطالبه کرده نمی توان گفت من با دانش خود کار کردم و دولت نمی تواند از من بگیرد و به فقرا بدهد بنا بر این، استدلال قارون که: « قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِندِی» [قارون] گفت: «این ثروت را با دانشی که نزد من است به دست آورده ام»، استدلال درستی نیست. بنابر این الگوی توزیع درآمد و ثروت از منظر قرآن کریم دیدگاههایی مانند جان لاک و نوزیک را بر نمی تابد. دیدگاه مبتنی بر این که افراد حقوق و وظایف اساسی و طبیعی دارند و هیچ مسئله اخلاقی، اجتماعی و فلسفی ای نباید محدودیتی برای این حقوق ایجاد کند. افراد می توانند منابع مالی خود را به صورتی کامل و نامحدود کنترل کنند. آنها نیاز ندارند رضایت کسانی را جلب کنند که از ناحیه وسعت حقوق ملکی، و فراوانی برخورداری های آنها از منابع مالی، امکانات و موقعیت های اجتماعی، در فشار قرار می گیرند. (ر. ک. واعظی، ۱۳۸۸، ص ۳۲۲ – ۳۲۶.)
 

قبض و بسط روزی در مشیت الهی

خداوند از ظاهر و باطن همه آفریدگان و از نهان جان انسانها آگاه است و بر رفتارهای آشکار و پنهان آنها ناظر است. او هم جهان هستی را آفریده و هم گردش آن را تدبیر می کند. این گونه آموزه ها با دئیسم که آفرینش جهان را آنی و لحظه ای می پندارد و آفریدگار جهان را همانند معمار بازنشسته دست بسته می داند که جهان و انسان را به حال خود رها ساخته تا بشر با رفتار بر طبق طبیعت خود راه سعادت را بپیماید به طور کامل متفاوت است.

إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا (اسراء، ۳۰). به یقین، پروردگارت روزی را برای هر کس بخواهد، گشاده یا تنگ می دارد؛ او نسبت به بندگانش، آگاه و بیناست. سنت الهی بر این است که « إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ۗ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ» (رعد، ۱۱)؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سویی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت! مشیت الهی بر این است که تغییر و تحولها، باید از درون صورت گیرد. از جمله دگرگونی هایی که در زندگی افراد و جوامع ممکن است پدید آید، تغییر در در آمد، ثروت و رفاه است. سنت خدا است که «مَن جَدَّ وَجَدَ»؛ «هرکس بکوشد، بیابد». هر جامعه ای می تواند با تدبیر، کار و فعالیت، ثروتمند شده یا با سوء مدیریت و کم کاری به جامعه ای فقیر تبدیل شود.

خداوند زمینه کار و تلاش را برای انسان فراهم ساخته، نیازها و تمایل ها را در بشر به وجود آورده و از طرفی به انسان، انگیزه و توانایی لازم داده است تا در تلاش برای کسب روزی باشد و بتواند نیازهای مادی و معنوی خود را تأمین کند و رفاه دنیایی و سعادت آخرتی خویش را به دست آورد. این روند معمول است؛ ولی اولا با وجود همه این غرائز و انگیزه های درونی، عله العلل اوست و همه چیز رزق و عطای خداوند متعال است. ثانیا، جمله «مَن جَدَّ وَجَدَ»، قاعده ای همیشگی و کلی نیست. در جامعه فراوان مشاهده می شود که افراد یا اقوامی به هر دری می زنند، گشوده نمی شود.

کلیت «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِم»، بلافاصله با جمله « وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ ؛ و هنگامی که خدا اراده سویی به قومی [به سبب اعمالشان] کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت.» تخصیص داده شده است. ثالثا؛ از بعضی آیات استفاده می شود که گسترش روزی بعضی و محدودیت روزی دیگران، معیاری برای ارزش فردی بر فرد دیگر یا یک فرد در زمانی در مقایسه با زمان دیگر نیست؛ هم چنان که تنگی معیشت، دلیل بر خشم و غضب خداوند نیست. خداوند گاهی انسان را به وسعت روزی، آزمایش می کند و اموال زیادی در اختیار او می گذارد، میزان مقاومت و پایمردی او را روشن می سازد و آنان را از این طریق پرورش می دهد. گاهی ثروت بسیار، مایه بلا و عذاب جان صاحبان آنها است و هرگونه آرامش را از آنان می گیرد. (ر. ک: مکارم شیرازی و دیگران، ج ۲۰، ص ۳۷۳.)

آیات متعدد حاکی از این هستند که خداوند به هر کس بخواهد، روزی بی حساب (بدون عوض) می دهد یا به بعضی بیش تر و به برخی کم تر می دهد. آیاتی به بیان حکمت ها و مصالح این «بسط و تقدیر» پرداخته اند. بعضی آیه ها، فلسفه بخشش را «امهال» کافران معرفی می کند و دستهای بیان می کنند که خداوند می خواهد به این وسیله، انسان را تربیت کند؛ روح سخاوت، فداکاری و از خودگذشتگی را در انسان پرورش دهد. افزون بر این اگر بسیاری از مردم در روزی شان گشایش شود، راه طغیان پیش می گیرند؛ بنابراین صلاح آنها است که اندازه معینی روزی داشته باشند که نه باعث فقر و نه طغیان شود. بعضی آیات فقر و ثروت را وسیله ای برای آزمایش نام می برند تا انسان پرورش یابد و صابران مشخص شوند.

قرآن عواملی مانند ایمان، تقوا، شکر نعمت، استغفار، انفاق، مهلت دادن به کار برای شدت بخشیدن به عذاب آنان در قیامت و سرانجام امتحان و آزمایش را اسباب گشایش در روزی و ناسپاسی، کفران نعمت، کفر و امتحان را عوامل تنگی روزی معرفی می کند.


خلاصه ای از مقاله "الگوی توزیع درآمد از منظر قرآن کریم" 
- نظرات (0)

هرعلمی حق انتشارندارد

آیا هر علمی حق انتشار دارد؟

در شرع اسلام حقیقتی که برهان و دلیل حقیقت بودن آن را اثبات کرده و مردم به آن نیازمندند حق بیان دارد، یعنی باید بیان و اظهار شود و نباید در بوته کتمان ماند و پنهان گردد.

آیات متعدّدی در قرآن کریم این مطلب را مورد تأکید قرار داده‌اند، ازجمله:
«وَ إذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتَابَ لَتُبَینُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لَا تَکتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَبِئْسَ مَا یشْتَرُونَ».
«إِنَّ الَّذِینَ یکتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَینَاتِ وَ الْهُدَی مِن بَعْدِ مَا بَینَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکتَابِ أُولَئِک یلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ * إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَینُوا فَأُولَئِک أَتُوبُ عَلَیهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ».

در این دو آیه پس از تأکید بر حرمت کتمان بینات الهی و این‌که کتمان بینات الهی موجب استحقاق لعن الهی و لعن و نفرین همه لعنت کنندگان می‌شود بر وجوب بیان این بینات و حقایق تأکید شده است.
 «وَ مَا کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینفِرُوا کافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ».
کلمه «لِیُنذِرُوا» در این آیه بر وجوب انذار دلالت دارد و مقصود از انذار تعلیم دستورات و اوامری است که خداوند متعال برای ایجاد نظم در زندگی بشر فرو فرستاده است و بیدارسازی مردم و هشدار به آنان نسبت به نتایج وخیم و شقاوت و رنجی است که در نتیجه مختلف از آن دستورات دامن‌گیر آن‌ها می‌شود.

در روایات وارده از معصومین نیز بر این مطلب تأکید شده است:
کلینی رحمةالله علیه به سند معتبر از امام صادق علیه السلام روایت می‌کند:
«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَرَأْتُ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ علیه السلام إِنَ‏ اللَّهَ‏ لَمْ‏ یَأْخُذْ عَلَی‏ الْجُهَّالِ‏ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّی أَخَذَ عَلَی الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ کَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ».

از روایات دیگر استفاده می‌شود مراد از علمی که بیان آن در شرع واجب است علم سودمندی است که مورد نیاز انسان‌ها در طلب کمال و تحقق سعادت است.

در هر صورت آنچه در آیات و روایات بر آن تأکید شده است وجوب بیان و تعلیم علمی است که مردم به آن نیاز دارند و در صلاح زندگی دنیایی یا آخرتی آن‌ها نقش دارد، نه دانسته‌ای که هیچ نقشی در صلاح امر زندگی دنیا و آخرت ندارد.

ازآنچه گفتیم به این نتیجه می‌رسیم که حق بیان حقیقت، حق مردم است نه حق حقیقت از آن نظر که حقیقت است. حقیقتی که سودی به حال مردم ندارد وجوب بیان و اظهار ندارد، تا چه رسد به حقیقتی که بیان آن به ضرر مردم است.

عملی که ضرر می‌رساند نه تعلیم آن و نه تعلّم آن جایز است و ازآنجاکه تعلیم در حقیقت بیان مطلب برای متعلّم است بنابراین بیان و اظهار مطلبی که ضرر می‌رساند هرچند حقیقت باشد جایز نیست.

ازآنچه گفتیم و از مجموع ادله شرعی می‌توان چنین نتیجه گرفت که بیان حقیقت از نظر حکم شرعی دارای احکام خمسه است:
1. وجوب بیان در آنجا که مطلبی حقیقت است و مفید به حال مردم است و فایده‌ای که بر آن مترتب می‌شود فایده ضروری برای زندگی مردم است به‌گونه‌ای که با عدم بیان آن زندگی مردم دچار اختلال می‌شود بیان آن واجب است .
علمی که طلبش واجب است علمی است که برای زندگی دنیوی و اخروی ضرورت دارد -و روایات صحیحه‌ای که با مضمون «طلب العلم فریضه» وارد شده است و معلوم است که وجوب سؤال و طلب علم بر وجوب جواب و تعلیم عالم دلالت التزامی دارد.
از رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمود:«مَنْ‏ کَتَمَ‏ عِلْماً نَافِعاً أَلْجَمَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِلِجَامٍ مِنْ نَار».

2. استحباب بیان در آنجا که بر بیان مطلبی که حقیقت است فایده‌ای که دارای رجحان شرعی یا عقلی است مترتب می‌شود.
این مطلب را از ادله‌ای که بر رجحان مطلق تعلّم و تعلیم علم نافع دلالت دارند می‌توان استفاده کرد


- نظرات (0)

انتظارات قرآن ازما

قرآن از ما چه انتظاراتی دارد؟

من یک انتظاراتی را از متن قرآن گرفتم. می‌گوید: این چیزها را من از شما می‌خواهم. در این فرصت به ده انتظاری که قرآن به مسلمان‌ها می‌گوید: من از شما این چیزها را می‌خواهم می پردازیم.

انتظار اول؛ قرائت یعنی مرا بخوانید. قرآن یعنی کتاب خواندن. فقط ماه رمضان نه، همیشه قرآن بخوانیم.
چه زمانی قرآن بخوانیم؟ برای زمانش هم سه پیشنهاد وجود دارد؛
یکی صبح‌ها، مسلمان‌ها صبح‌ها که از خواب برخواستید، امام رضا فرمود: نماز خواندید، قرآن بخوانید. «قُرْآنَ‏ الْفَجْر» (اسراء/78) قرآن صبحگاهی!
پیشنهاد دوم قبل از همه نمازها باشد. پیشنهاد خود قرآن این است که قبل از نماز، «اتْلُ ما أُوحِيَ‏ إِلَيْكَ‏ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ» (عنکبوت/45) در حضور قلب در نماز هم اثر دارد. یک صفحه قرآن چند دقیقه طول می‌کشد؟ شاید دو سه دقیقه، قبل از نماز یک صفحه قرآن بخوانیم. یا نیم صفحه قرآن بخوانیم. این سفارش خود قرآن است.
پیشهاد سوم در دل شب، الآن سبک زندگی‌ها طوری شده که خیلی همت می‌خواهد در دل شب برخیزیم ولی قرآن ستایش می‌کند کسانی را که «يَتْلُونَ‏ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ» (آل‌عمران/113) شب در وقتی که همه خواب هستند و امکان ریا نیست و خلوت با خدا بیشتر است، قرآن را باز کنیم و بخوانیم. خداوند به پیامبر می‌فرماید: «قُمِ‏ اللَّيْلَ‏» برخیز. «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلا» (مزمل/4)
چطور قرآن را بخوانیم؟
با پاکی، «لا يَمَسُّهُ‏ إِلَّا الْمُطَهَّرُون‏» (واقعه/79) یعنی فکر پاک و دل پاک می‌خواهد تا قرآن به ما چیزی بدهد.
چقدر بخوانیم؟
خود قرآن یک کلمه مبهمی را به کار برده است. می‌گوید: «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن‏» (مزمل/20) هرچقدر می‌توانید بخوانید.

انتظار دوم؛ دومین انتظار قرآن از ما تلاوت است. به ظاهر ممکن است بگویند: تلاوت و قرائت یکی است. قرائت به هر نوع خواندنی می‌گویند. تلاوت به لغت مراجعه می‌کند، می‌گوید: خواندن کتاب‌های آسمانی را تلاوت می‌گوییم. یعنی با یک نوع احترامی باید همراه باشد.  این یک معنای تلاوت است.
معنای دیگر تلاوت یعنی به ردیف، به ترتیب بخوانیم. چینش این کتاب به فرمان خدا انجام شده است. اول سوره حمد، بقره، آل عمران، نساء، مائده تا سوره ناس، یعنی ترتیب را باید حفظ کنیم.  تلاوت یعنی همه کتاب را بخوانید.

انتظار سوم، ترتیل است. یعنی با دقت بخوانید، با علاقه بخوانید. کلمه ترتیل که ما در نوع قرائت می‌بریم یعنی این کتاب را با یک جدیتی، با یک عطش و توجهی، «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلا» یک معنایش این است که سریع و شتاب زده نخوانید. با توجه بخوانید.

چهارمین انتظار قرآن از ما تدبر است. تدبر از ریشه دَبر است. دَبر یعنی پشت، این روی کلمات و آیات است، پشت آن معناها هستند. ظاهر و باطن، اکتفا کردن به ظاهر؛ این ما را با خسارت رو به رو می‌کند. سرمایه اصلی در باطن است، در معنا و مفهوم است. امام صادق(ع) در تفسیر آیه 121 از سوره بقره، حدیثی را فرمود و قسم خورده که حق تلاوت فقط به خواندن ظاهر نیست. خواندن تا آخر سوره نیست. خواندن تا آخر جزء نیست. اکتفا کردن به الفاظ، مخارج حروف، نه اینکه اینها نباید باشد، باید باشد. اما فقط این نیست. تدبّر یعنی پشت این کلمه‌‌ها، مثل‌ها، رهنمودها چه پیام‌هایی هست؟ کتاب آسمانی ما 114 سوره دارد. شش هزار و دویست و سی و شش آیه دارد و 78 هزار کلمه دارد. مسلمان‌ها در هر کجای کره خاکی هستند باید با معنای این 78 هزار کلمه آشنا باشند.

انتظار پنجم استماع است. یعنی گوش کنیم. خواندن یک اثر دارد و گوش دادن یک اثر دیگر دارد. گاهی شما یک کتابی را خواندی، فرزند شما می‌گوید: عجب کتابی است. شما می‌پرسی: کجایش؟ می‌گوید: فصل سومش، می‌گویی: من خواندم، به این نکته توجه نکردم. معلوم می‌شود گاهی وقت‌ها دیگران بخوانند و بر ما بگویند: یک اثر دیگری دارد. قرآن فرمانش این است «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (اعراف/204) صدای قرآن پخش می‌شود خاموش باشید و گوش فرا دهید.

انتظار ششم قرآن از ما تعلیم است. یعنی هرکس از این کتاب هرچه بلد است برود به کسی که آن را بلد نیست یاد بدهد.

انتظار هفتم که خیلی مهم است، تأثیر است. قرآن از ما می‌خواهد تحت تأثیر این کتاب قرار بگیریم. فقط بخوانیم نه، خلق و خوی ما و رفتار و منش ما عوض شود. اطرافیان به ما بگویند: تا حالا اینطور نبودی، چه شده است؟ بگویم: این آیه مرا عوض کرده است.

هفت پله را آمدیم، از سطح به عمق آمدیم. اینطور اگر باشد روز قیامت قرآن می‌پرسد: تو برای من چه کردی؟ حتی در حدیثی داریم کسی هست که آرام آرام آماده‌اش می‌کنند برای بردن به جهنم، قرآن می‌آید وساطت می‌کند. پروردگارا! او این کارها را برای من کرده است. بخاطر همین کارها شفاعت او پذیرفته می‌شود. قرآن شفاعت کننده‌ای است که شفاعتش پذیرفته می‌شود.


- نظرات (0)

توصیف بهشت درقرآن

بهشت

شبهه:

در آیه ۲۵ سوره بقره آمده است:، مژده ده ای پیامبر به کسانی که به تو ایمان آورده اند و نیکو کار شده اند، به آنها از بهشتی بگو که در آن نهرهای آب روان جاری است. فقر طبیعت و بی آبی سرزمین خشک عربستان چنین وعده هایی را می طلبد و گرنه به کسانی که در آمازون یا هاوائی زندگی می‌کنند باید وعده چرب تری داد. در ادامه آیه می‌خوانید: در بهشت، هر میوه ای که در جهان می‌شناسید وجود دارد. عرب بدبخت که به جز خرما، میوه دیگری نمی شناسد، باید برای کی وی، موز، پرتقال شهسوار و انار ساوه، باغات شمیران و خربزه مشهد و... دهنش آب بیفتد.

پاسخ کوتاه:

اگر چه بیشتر شبه جزیره عربستان را بیابان تشکیل می‌دهد و خشک است، اما بغیر از خرما، محصولات دیگری نیز در آنجا کشت می‌شده است. علاوه بر آن، میوه های دنیا و بهشت با هم قابل قیاس نیستند تا شائبه شود که عین آنچه در عربستان بوده، با همان کیفیات و خصوصیات در بهشت هست.

پاسخ تفصیلی:

برای پاسخ به شبهه فوق، باید به نکاتی اشاره کنیم.
نکته اول: شبهه اندازان لجوج برای تخریب قرآن، دست به کارهای ناجوانمردانه می‌زنند. آنها هر جا که قرآن از محیط عربستان سخن گفته، تهمت تاثیرپذیری از محیط را به قرآن می‌زنند، و هر گاه مثلا از بهشت سخن گفته، آن را به یک نحوی به محیط عربستان و اقتضای آن ربط می‌دهند؛ در حالی که اگر اگر برفرض محال اینگونه باشد، باید آیات عذاب و جهنم نیز بنا به مقتضای محیط عربستان باشد. اینجاست که باید به شبهه اندازان گفت: «أَ فَلا تَعْقِلُون‏[مومنون/67] چرا تعقل نمى‌‏كنيد؟»

نکته دوم: گر چه محیط عربستان خشک بوده است ولی اینگونه نبوده است که عاری از نهر آب بوده است و یا بجز خرما، محصول دیگری نداشته است. زیرا که بعضی از شهرهای آن مثل طائف دارای شرایط آب و هوایی مناسبی بوده و طبعا دارای نهرهای آب بوده و علاوه بر خرما، انواع انگور، موز، انار، انجير، هلو، به، و خربزه داشته است.[1] علاوه بر این، مردم مکه با شام و نواحی آن مراوده تجاری داشتند. چنانکه در آیه 2 قریش می‌خوانیم: «در سال دو مرتبه (فصل زمستان به يمن و فصل تابستان به شام) به تجارت مى‏‌روند.» وقتی اهل مکه با جاهای دیگر رابطه تجاری داشتند، طبعا با میوه ها و محصولات آن سرزمین ها نیز آشنا بوده و از آنها استفاده می کردند.
نکته سوم: نعمتهای بهشتی(از جمله میوه های بهشتی) تفاوت بسیاری با نعمتهای دنیوی دارند. از جمله مهمترین آنها فنا ناپذیر بودن آنهاست که در حدیثی از امیرالمومنین(علیه السلام) به آن اشاره شده است.[2] و دیگر آنکه میوه های بهشتی، بر خلاف میوه های دنیوی، عوارض و ناراحتی ندارند.(دخان/55) بنابراین بین میوه های دنیوی و اخروی تفاوت هست. به عبارت دیگر، خرمای بهشتی با خرمای دنیوی(شبه جزیره عربستان) قابل قیاس نیست. اما اینکه خدا برای ترغیب انسان ها به بهشت، از میوه ها و نعمت هایی سخن بگوید که در دنیا هست، نه تنها مشکلی ندارد بلکه امری عقلی وپسندیده است؛ چرا که انسان ذاتا تمایل به خوشی و نعمت دارد. از اینرو خدا در قرآن در وصف بهشت می‌فرماید: «و در آنجا آنچه دل‏ها مى‏‌خواهد و چشم‏ها از آن لذّت می‌برد آماده است‏.»(زخرف/71)

پی نوشت:
[1]. فتوح البلدان، بلاذري، دارالمکتب الهلال بیروت، 1988م، ج1، ص69 .
[2]. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ، تمیمى آمدى، عبد الواحد، ،‏ محقق، مصحح، درایتى، مصطفى، دفتر تبلیغات، قم، چاپ اول، 1366 ش، ص 157.


- نظرات (0)

توهین به کفاردرسوره قلم

قرآن

پاسخ اجمالی:

یکی از شبهات مطرح پیرامون آیات قرآن، درباره آیه 13 سوره قلم است. در این شبهه ادعا شده که خداوند در این آیه و آیات قبل از آن به مخالفان خود توهین کرده است. برای پاسخ به این شبهه به چند نکته اشاره می کنیم:

1.هر یک واژه های بکار رفته در این آیه دارای معانی متعدد است که برخی از مترجمین نیز به آنها توجه داشته اند از این رو  با مراجعه و بررسی ترجمه های فارسی به این تفاوت در ترجمه پی می بریم.
2. فرهنگ گفتاری قرآن بر مبنای ادب و رعایت حرمت ها سامان یافته است و از ناسزا حتى در سخن با كفار و مشركان نهی کرده و به مؤمنان دستور داده زیبا سخن بگویند.آنچه در شبهه به عنوان توهین، فحش یا ناسزا آمده در واقع هیچ یک از این موارد نیست بلکه تشریح حال، صفات یا تشبیه رفتار واقعی اشخاص است.
3. خطاب قرآن در آیات این سوره خطاب به کفاری است که علیرغم باز بودن راه برای شنیدن کلام پیامبر اسلام نه تنها هیچ علاقه ای به شنیدن کلام پیامبر خدا نداشتند بلکه با سرسختی تمام در برابر پیامبر و یاران مظلومش می ایستاند و الا همه کفار که عناد نداشتند.
4. قضاوت در باره بی ادبی و توهین بودن لفظی، باید با توجه به فرهنگ و فضای همان جامعه باشد و نمی توان برای هر فضا و هر فرهنگی، یک حکم ثابت و واحد صادر کرد. لذا تعابیر قرآن نیز، متناسب با فرهنگ آن زمان، برای تحقیر و یا طعنه زدن بوده، و بی ادبی و توهین محسوب نمی شده است.

پاسخ تفصیلی: یکی از شبهات مطرح پیرامون آیات قرآن، درباره آیه 13 سوره قلم است. در این شبهه ادعا شده که خداوند در این آیه و آیات قبل از آن به مخالفان خود توهین کرده است.
برای پاسخ به این شبهه به چند نکته اشاره می کنم:

1. در ابتدا متن آیه به همراه توضیح برخی از کلمات آن ارائه می شود. «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ؛ علاوه بر اينها كينه توز و پرخور و خشن و بدنام است! »[قلم/13] «عُتُل» آنگونه که در کتاب های لغت آمده 2 معنا برای آن ذکر شده یکی معنایی است که راغب در مفردات آورده «العُتُلُّ: الأَكُولُ المنوع؛ کسی که بسیار غذا می خورد.»[1] و دیگری معنایی است که در برخی دیگر از کتب لغت مانند قاموس آمده «انسان بد خوى كينه‏ توز و خشن»[2] از میان دو معنای ذکر شده با توجه به آیات قبل معنای دوم مناسب تر به نظر می رسد آنگونه که علامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان به آن اشاره کرده است.[3] اما واژه «زنیم» نیز در کتب لغت دارای چندین معنا می باشد. یکی اینکه به كسى گفته مى‏ شود كه اصل و نسبى نداشته باشد. بعضى گفته ‏اند به معناى كسى است كه از زنا متولد شده، و خود را به قومى ملحق كرده باشد، و در واقع از آن قوم و دودمان نباشد. بعضى ديگر گفته ‏اند زنيم كسى است كه به لئامت و پستى مشهور باشد. بعضى هم گفته ‏اند: كسى است كه در شرارت علامتى داشته باشد، كه با آن شناخته شود.[4] هر کدام از این معانی را می توان در ترجمه این کلمه بکار برد. البته توجه به بعضی از ظرافت های معانی در ترجمه باید لحاظ شود. اینکه به کسی بگوییم اصل و نَسَبَت مشخص نیست خیلی فرق دارد با اینکه به او بگوییم زنا زاده و عدم توجه به این تفاوت موجب می شود که آیه اشتباه فهمیده شود.اگر به دیگری نسبت داده شود که زنا زاده است در واقع به پدر و مادر او تهمت زنا زده شده است که نیاز به چهار شاهد دارد ولی اگر کسی اصل و نسبش مشخص نباشد و پدر و مادر مشخصی نداشته باشد این یک واقعیت خارجی است و توهین به کسی محسوب نمی شود.
2. فرهنگ گفتار قرآن بر مبنای ادب و رعایت حرمتهاست تا ‏جایى كه خود را بهترین سخنان دانسته و از دشنام و ناسزا حتى در سخن با كفار و مشركان نهی کرده و به مؤمنان دستور داده زیبا سخن بگویند. آنچه در شبهه به عنوان توهین، فحش یا ناسزا آمده در واقع هیچ یک از این موارد نیست بلکه تشریح حال، صفات یا تشبیه رفتار واقعی اشخاص است. اگر بیان صفتی ناخوشایند است، بدلیل پلیدی آن رفتار است و عیبی برای همان فرد محسوب می شود نه بیان کننده مطلب. آیات 8 تا 16 سوره قلم به تشریح صفات تکذیب کنندگان پیامبر(صلی اله علیه و اله) پرداخته و از پیامبر می خواهد که هرگز از چنین افرادی نباید متابعت کرد هر چند دارای مال فراوان یا فرزندان زیاد باشد.
3. خطاب قرآن در آیات این سوره خطاب به کفاری است که علیرغم باز بودن راه برای شنیدن کلام پیامبر اسلام و دستورات نجات بخش اسلام که سوره توبه آیه 6 به آن اشاره شده، نه تنها هیچ علاقه ای به شنیدن کلام پیامبر خدا نداشتند بلکه با سرسختی تمام و تا پای جان در برابر پیامبر و یاران مظلومش می ایستاند و با قساوت تمام نسبت به آنها خشونت می ورزیدند و الا همه کفار که عناد نداشتند؛ تنها گروهی از آنان بودند که تاب دیدن کمترین سوسوی نور اسلام را هم نداشتند و در صدد محو کامل آن به هر شکل ممکن بودند.

4. بر فرض اگر کسی برای واژه زنیم از معنای زنازاده استفاده کند باز هم نمی توان توهین و فحشی را متوجه خداوند متعال و قران کریم کرد زیرا باید بررسی کرد آیا تعبیری که در یک فرهنگ و گفتار به کار رفته، در نزد آن قوم و در آن محیط، بی ادبانه بوده یا نه؟ وقتی گفتار و اشعار اعراب را که مربوط به زمان صدر اسلام و حتی قبل از آن یعنی زمان جاهلیت است را مورد بررسی قرار می دهیم متوجه این واقعیت می شویم که کفار خود نیز از این تعابیر و تشبیهات بسیار استفاده کرده اند، بدون این که قصد توهین و بی احترامی داشته باشند.

بنابراین قضاوت در باره بی ادبی و توهین بودن لفظی، باید با توجه به فرهنگ و فضای همان جامعه باشد و نمی توان برای هر فضا و هر فرهنگی، یک حکم ثابت و واحد صادر نمود و این گونه تعبیر آوردن در کلام و ادبیات عرب و در عرف و گویش مخاطبین، امری کاملا عادی و معمولی بوده است و از آن بطور معمول استفاده می شده و اکنون نیز استفاده می شود بدون این که قصد توهین و بی ادبی در کار باشد. تعابیر قرآن نیز، متناسب با فرهنگ آن زمان، برای تحقیر و یا طعنه زدن بوده، و بی ادبی محسوب نمی شده است.
پی نوشت:
1. راغب اصفهانی،المفردات في غريب القرآن، ص654
2. طبرسى فضل بن حسن،مجمع البحرين، ج‏5، ص 419؛ قرشى سيد على اكبر،قاموس قرآن، ج‏4، ص 29
3.محمدحسین طباطبایی، ترجمه الميزان، ج‏19، ص 62
4.طبرسى فضل بن حسن، مجمع البيان، ج 10، ص334


- نظرات (0)

تبلیغات تو خالی دشمن

توکل

الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ (آل عمران ـ 172)
آنان كه دعوت خدا و رسول را (براى شركتِ دوباره در جهاد علیه كفّار) پذیرفتند، با آنكه جراحاتى به آنان رسیده بود، براى نیكوكاران و پرهیزكارانِ آنها، پاداش بزرگى است.


یک پیام از آیه:

مومنان واقعى، در سخت ‏ترین شرایط نیز دست از یارى اسلام بر نمى ‏دارند. «اسْتَجابُوا»، «مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ»


الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ (آل عمران ـ 173)
همان كسانى كه [برخى از] مردم به ایشان گفتند: «مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏اند پس، از آن بترسید.» و [لى این سخن‏] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیكو حمایتگرى است.»


یک پیام از آیه:

در برابر تبلیغاتِ تو خالیه دشمن نهراسید. «فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً»

 

فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (آل عمران ـ 174)
پس با نعمت و بخششى از جانب خدا، [از میدان نبرد] بازگشتند، در حالى كه هیچ آسیبى به آنان نرسیده بود، و هم چنان خشنودى خدا را پیروى كردند، و خداوند داراى بخششى عظیم است.


یک پیام از آیه:

حركت در مسیر انجام وظیفه، همراه با توكّل به خدا، سبب تبدیل مشكلات به آسانى مى ‏شود. «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ ....»
 

تفسیر اجمالی آیات:

غزوه حمراء الاسد
گفتیم در پایان جنگ احد، لشگر فاتح ابو سفیان، پس از پیروزى به سرعت راه مكه را پیش گرفتند، هنگامى كه به سرزمین "روحاء" رسیدند از كار خود سخت پشیمان شدند و تصمیم به مراجعت به مدینه و نابود كردن باقیمانده مسلمانان گرفتند.

این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. فوراً دستور داد كه لشكر احد خود را براى شركت در جنگ دیگرى آماده كنند، مخصوصاً فرمان داد كه مجروحان جنگ احد به صفوف لشگر بپیوندند.

یكى از یاران پیامبر صلی الله و علیه و آله می گوید:
من از جمله مجروحان بودم ولى زخم هاى برادرم از من سخت ‏تر و شدید تر بود، تصمیم گرفتیم هر طور كه هست خود را به پیامبر صلی الله و علیه وآله برسانیم، چون حال من از برادرم كمى بهتر بود هر كجا برادرم باز می ماند او را به دوش می كشیدم و با زحمت، خود را به لشكر رسانیدیم و به این ترتیب پیامبر صلی الله و علیه وآله و ارتش اسلام در محلى به نام "حمراء الاسد" كه از آنجا به مدینه هشت میل فاصله بود رسیدند و اردو زدند.

چه نعمت و فضلى از این بالاتر كه بدون وارد شدن، در یك برخورد خطرناك با دشمن، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون درد سر به مدینه مراجعت نمودند (فرق میان نعمت و فضل ممكن است از این نظر باشد، كه نعمت پاداشى است به اندازه استحقاق، و فضل اضافه بر استحقاق است)

این خبر به لشكر قریش رسید و مخصوصاً از این مقاومت عجیب و شركت مجروحان در میدان نبرد وحشت كردند و شاید فكر می كردند ارتش تازه نفسى نیز از مدینه به آنها پیوسته است.
در این موقع جریانى پیش آمد كه روحیه آنها را ضعیف ‏تر ساخت و مقاومت آنها را درهم كوبید، و آن این كه یكى از مشركان به نام "معبد الخزاعى" از مدینه به سوى مكه می رفت و مشاهده وضع پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش او را به سختى تكان داد.

عواطف انسانى او تحریك شد و به پیامبر صلی الله و علیه وآله گفت: مشاهده وضع شما براى ما بسیار ناگوار است، اگر استراحت می كردید براى ما بهتر بود.

این سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمین "روحاء" به لشكر ابوسفیان رسید، ابو سفیان از او درباره پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله سوال كرد، او در جواب گفت: محمد صلی الله علیه و آله را دیدم با لشكرى انبوه كه تاكنون همانند آن را ندیده بودم، در تعقیب شما هستند و به سرعت پیش مى ‏آیند!.
ابوسفیان با نگرانى و اضطراب گفت: چه مى ‏گویى؟ ما آنها را كشتیم و مجروح ساختیم و پراكنده نمودیم، معبد الخزاعى گفت: من نمى ‏دانم شما چه كردید؟ همین می دانم كه لشكرى عظیم و انبوه، هم اكنون در تعقیب شما است!.
ابوسفیان و یاران او تصمیم قطعى گرفتند كه به سرعت، عقب ‏نشینى كرده و به مكه بازگردند و براى اینكه مسلمانان آنها را تعقیب نكنند، و آنها فرصت كافى براى عقب ‏نشینى داشته باشند از جمعى از قبیله عبد القیس كه از آنجا می گذشتند و قصد رفتن به مدینه براى خرید گندم داشتند خواهش كردند كه به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و مسلمانان این خبر را برسانند كه ابوسفیان و بت ‏پرستان قریش با لشكر انبوهى به سرعت به سوى مدینه می آیند تا بقیه یاران پیامبر صلی الله و علیه و آله را از پاى در آورند.

حضرت محمد

هنگامى كه این خبر، به پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان رسید، گفتند: حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ: "خدا ما را كافى است و او بهترین مدافع ما است" اما هر چه انتظار كشیدند خبرى از لشكر دشمن نشد، لذا پس از سه روز توقف، به مدینه بازگشتند.

آیات فوق، اشاره به این ماجرا می كند. (نور الثقلین و مجمع البیان و تفسیر المنار و كتب دیگر)
امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: تعجّب مى‏كنم از كسى كه مى ‏ترسد، چرا به گفته‏ى خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ» پناه نمى ‏برد. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 392)

 

الَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِلّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِیمٌ
"كسانى كه [در نبرد احد] پس از آنكه زخم برداشته بودند، دعوت خدا و پیامبر [او] را اجابت كردند، براى كسانى از آنان كه نیكى و پرهیزگارى كردند پاداشى بزرگ است." (آل عمران، 172)
از اینكه در آیه فوق پاداش عظیم را اختصاص به جمعى داده است، معلوم مى ‏شود كه در میان آنها نیز افرادى یافت مى‏ شدند كه خلوص كامل نداشتند، و نیز ممكن است تعبیر "منهم" (بعضى از ایشان) اشاره به این باشد كه بعضى از جنگجویان احد، به بهانه ‏اى از شركت در این میدان، خوددارى كرده بودند.
سپس قرآن یكى از نشانه ‏هاى زنده پایمردى و استقامت آنها را به این صورت بیان می كند: الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ

"همان كسانى كه [برخى از] مردم به ایشان گفتند: «مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏اند پس، از آن بترسید.» و [لى این سخن‏] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیكو حمایتگرى است.»"

خاصیت ایمان به هدف است كه هر قدر انسان مشكلات و مصائب را بیشتر و نزدیك تر ببیند، پایمردى و استقامت او بیشتر مى‏ شود و در حقیقت تمام نیرو هاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر، بسیج می گردد

به دنبال این استقامت و ایمان و پایمردى آشكار، قرآن، نتیجه عمل آنها را بیان كرده و می فرماید: فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ:" آنها از این میدان، با نعمت و فضل پروردگار برگشتند".

چه نعمت و فضلى از این بالاتر كه بدون وارد شدن، در یك برخورد خطرناك با دشمن، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون درد سر به مدینه مراجعت نمودند (فرق میان نعمت و فضل ممكن است از این نظر باشد، كه نعمت پاداشى است به اندازه استحقاق، و فضل اضافه بر استحقاق است.)


تأثیر سریع تربیت الهى‏

مقایسه روحیه مسلمانان در میدان جنگ "بدر" با روحیه آنها در حادثه "حمراء الاسد" كه شرح آن گذشت، اعجاب انسان را بر مى ‏انگیزد كه چگونه یك جمعیت شكست ‏خورده فاقد روحیه عالى و نفرات كافى با آن همه مجروحان در مدتى به این كوتاهى كه شاید به یك شبانه روز كامل نمى ‏رسید، چنین تغییر قیافه دادند و با عزمى راسخ و روحیه ‏اى بسیار خوب، آماده تعقیب دشمن شدند تا آنجا كه قرآن درباره آنها می فرماید: هنگامى كه خبر اجتماع دشمن براى حمله، به آنها رسید آنها نه تنها نهراسیدند، بلكه ایمانشان و به دنبال آن استقامتشان افزوده شد و این خاصیت ایمان به هدف است كه هر قدر انسان مشكلات و مصائب را بیشتر و نزدیك تر ببیند، پایمردى و استقامت او بیشتر مى‏ شود و در حقیقت تمام نیرو هاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر، بسیج می گردد.

این دگرگونى عجیب در این فاصله كوتاه، انسان را به سرعت و عمق تأثیر تربیتى آیات قرآن و بیانات گیرا و موثر پیغمبر اسلام  صلی الله و علیه وآله آشنا مى ‏سازد كه این خود در سر حد یك اعجاز است.


منابع:
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
من لا یحضره الفقیه، ج 4
تفسیر نور الثقلین
تفسیر مجمع البیان


- نظرات (0)