سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دستورقتل کفار


قران و کفار

اگر بخواهیم منطق قرآنی را درست درک کنیم، باید آیات را به طور کامل و به عنوان یک مجموعه منسجم، مد نظر قرار دهیم. و الا اگر هر کسی مطابق خواسته های خود، بخشی از آیات را انتخاب کند، می توان ادعاهای مختلف و متناقضی درباره قرآن داشت که  چیزی جز تحریف قرآن نخواهد بود و خود قرآن این شیوه را  به شدت آن را نکوهش کرده است:

الَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ (۹۱  حجر) همانها كه قرآن را تقسيم كردند (آنچه را به سودشان بود پذيرفتند، و آنچه را بر خلاف هوسهايشان بود رها نمودند.

به نظر می رسد، تمام آیات قرآن درباره مواجهه با مخالفان در سه دسته، قابل بیان باشند. که از هر کدام به نمونه ای اشاره می شود:

الف) آیاتی که به روشنگری و  صبر و مدارا در مقابل مخالفان دستور می دهد:

وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ (۶ توبه) و اگر يكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بينديشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چرا كه آنها گروهى ناآگاهند!

ب) آیاتی که به قول معروف می فرماید: عیسی به دین خود و موسی به دین خود.

لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ (۶کافرون) (حال كه چنين است) آيين شما براى خودتان، و آيين من براى خودم.

ج) آیاتی که به مقابله سخت و خشن در مقابل کفار دستور می دهد:

فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها  (۴ محمد) پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد كنيد، گردنها [يشان‏] را بزنيد. تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد، پس [اسيران را] استوار در بند كشيد سپس يا [بر آنان‏] منّت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد]، تا در جنگ، اسلحه بر زمين گذاشته شود.

با توجه به این سه دسته می توانیم بگوییم اسلام سه مرحله را در مقابل مخالفان بیان نموده است:

۱-ابتدا باید منطق خود را توضیح داده و کفار را به سمت حق دعوت کنیم. طبیعتا بعضی اسلام می آورند و بعضی در کفر خود باقی می مانند.

۲-کسانی که در کفر خود باقی بمانند، اگر قبول کنند که همزیستی مسالمت آمیزی با مسلمانان داشته باشند و نظام اجتماعی ای را با مسلمانان شکل دهند، با آنها پیمان بسته می شود. و می توانند مناسک دینی خود را داشته باشند.

۳-کسانی که علاوه بر اصرار خود در کفر، تلاش دارند مانع راه حق مسلمانان نیز بشوند. و هر طور شده، آنها را از اسلام باز گرداند اگر چه با راه انداختن جنگ و انواع فتنه ها که در مقابل این گروه باید چنان سختی نشان داد، که قدرتشان از بین برود و دست از مزاحمت و توطئه علیه مسلمانان بردارند.

بنابراین تقسیم واکنش اسلام به قبل از قدرت یافتن  در مکه و بعد هجرت و قدرت یافتن در مدینه، غلط است. چرا که فتح بدون خون ریزی مکه، در اوج قدرت مسلمانان انجام شده، و آیه ۶ سوره توبه که در بالا اشاره کردیم، به وضوح برای زمانی است که مسلمانان قلمروی خاص خود را دارند.

همچنین در خود آیات مربوط به جهاد، تعابیری وجود دارد که به خوبی نشان می دهد، جهاد در اسلام، برای برداشتن مزاحمان از سر راه است. مثل تعبیر " حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها" (تا آنکه سنگینی جنگ برداشته شود) که در آیه بالا بیان شده و تعابیری مثل جنگ تا رفع فتنه و ...


- نظرات (0)

خطاب هاى قرآنى

قرآن

در فرهنگ محاوره در غرب و شرق عالم مى گويند مردم اين چنين اند، مردم انقلاب كردند، مبارزه كردند. وقتى مى گويند مردم، اختصاصى به مردان ندارد. قرآن كريم هم سه گونه سخن مى گويد، گاهى كه خطاب به عموم جامعه است به مذكر اشاره دارد مثل «اَلَّذينَ» و «اَلْمُؤمِنُون» گاهى كه تعبير به «رجال» دارد، وظيفه اختصاصى مردان را ذكر مى كند، گاهى هم تعبير به «نساء» دارد كه وظيفه اختصاصى زنها را بيان مى كند.
فرهنگ محاوره، فرهنگ مردم است نه مردان و قرآن كريم هم بر اساس همين فرهنگ محاوره سخن مى گويد. گاهى ذات اقدس اله مى فرمايد: مريم (علیهاالسلام)  نمونه مردم خوب است، يا آسيه نمونه مردم خوب است: «وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ»[1] در مورد زن نوح و لوط هم فرمود اينها نمونه مردم بد هستند: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ»[2].
ائمه (علیهم السلام) نمونه مردم خوبند و همه افراد جامعه، چه زن و چه مرد بايد به آنها اقتدا كنند. فاطمه زهرا (علیهاالسلام)  هم اين چنين است، نمونه مردم خوب است، نه نمونه زنان خوب. ذات اقدس اله در آيه اى كه تلاوت شد نفرمود نمونه زنان خوب زن فرعون است، نفرمود نمونه زنان خوب مريم است بلكه فرمود: مريم و آسيه نمونه مردم خوب هستند.
پس انسان خوب، نمونه انسان هاى ديگر است چه مرد باشد چه زن. خداوند متعال در سوره مباركه نحل مى فرمايد: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»[3] اگر كسى داراى جان و عقيده سالم بود و كارهاى صالح انجام داد، زن باشد يا مرد، ما به او حيات طيبه مى دهيم.
در اواخر سوره آل عمران (كه مستحب است انسان موقعى كه براى نماز شب برمى خيزد اين جملات را قرائت كند) آمده است: «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»[4] اگر كسى مؤمن باشد و عمل خير انجام دهد چه زن و چه مرد، اجر او را ضايع نمى كنيم. در سوره مباركه احزاب هم مفصلاً مردان و زنان را كنار هم ذكر مى كند: «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤمِنِينَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ  الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ...»[5] بنابراين هرگز خطاب هاى قرآنى به مردان نيست، خطاب به مردم است.

پی نوشت ها:
[1]. سوره تحريم66: آيه 11. 
[2]. سوره تحريم 66: آيه 10. 
[3]. سوره نحل 16: آيه 97. 
[4]. سوره آل عمران 3: آيه 5.


- نظرات (0)

فرق نبی ورسول


رسول خدا
سلام بر شما
نبی در لغت به معنای  خبر دهنده است.(۱) که اگر با تشدید نبیِّ خوانده شود به معنای رفعت و بلندى است(۲) و رسول در لغت به معنای فرستاده شده است.(۳)
واز آنجا كه در قرآن برای واژه رسول و نبی، فرق خاصی بیان نشده است، مفسرین ملاکهای هر یک را بیان کرده و آن را با شواهد و قرائنی همراه ساخته اند که البته هر یک دارای اشکالات و نقدهایی بوده است اما به نظر می رسد یگانه راه برای کشف این حقیقت رجوع به اهل بیتی است که همسنگ قرآن بوده و مفسران حقیقی آن به شمار می آیند.
بنابراين به نظر می آید فرق نبی و رسول آن است که نبی در خواب واسطه وحى را مى ‏بيند، و وحى را ميگيرد، ولى رسول كسى است كه فرشته حامل وحى را در بيدارى می بيند، و با او صحبت مى‏ كند.(۴)
آنچنانکه در روایتی از امام باقر (ع) نقل شده كه در تفسير آيه: وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا ...(۵) فرمود: الرَّسُولُ الَّذِي يَأْتِيهِ جَبْرَئِيلُ قُبُلًاپ فَيَرَاهُ وَ يُكَلِّمُهُ فَهَذَا الرَّسُولُ وَ أَمَّا النَّبِيُّ فَهُوَ الَّذِي يَرَى فِي مَنَامِهِ نَحْوَ رُؤْيَا إِبْرَاهِيمَ وَ نَحْوَ مَا كَانَ رَأَى رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ أَسْبَابِ النُّبُوَّةِ قَبْلَ الْوَحْي‏...‏(۶)
رسول، آن كسى است كه‏ جبرئيل در برابر او مجسم مى‏ شود، و او جبرئيل را مى ‏بيند و با او سخن مى‏گويد. نبى، آن كسى است كه در خواب مى‏ بيند مانند خواب‌هائى كه ابراهيم خليل مى‏‌ديد و مانند آن خوابها كه رسول خدا مى‌‏ديد پيش از وحى رسالت‏... و یا در روایت دیگری از آن امام نقل شده است كه فرمود: پيغمبر كسى است كه در خواب مى‏بيند و آواز را مى‏‌شنود و فرشته را به چشم نبيند و رسول كسى است كه آواز فرشته را بشنود و در خواب ببيند و فرشته را هم به چشم بنگرد...(۷)
بر این اسا س رسالت مقامی بالاتر از نبوت نبوت است که شخص بعد رسیدن به مقام نبوت به آن می رسد لذا به حضرت ابراهیم (ع)نخست مقام عبوديت، و سپس نبوت، و بعد رسالت، آن گاه خلت، و در آخر امامت عنایت شد.(۸) در حدیثی از امام باقر(ع) نقل شده است که فرمود به راستى خدا ابراهيم را به بندگى خود پذيرفت پيش از آنكه او را پيغمبر خود نمايد و پيغمبرش گرفت پيش از آنكه رسولش سازد و به رسالتش برگزيد پيش از آنكه خليل خودش گيرد و خليل خودش نمود پيش از آنكه امام گيردش و چون همه اين مقامات را براى او فراهم نمود (و كف خود را براى نمودن جميع مقامات به هم بست) به او فرمود: اى ابراهيم «به راستى من تو را براى مردم امام ساختم».(۹)
در نتیجه بین این دو مقام از نظر مصداقی رابطه عام(نبی) خاص(رسول) مطلق حاکم است که در برخی موارد برای شخص واحد قابل جمع است لذا هم رسول است و هم نبي یعنی هم وحی را در خواب دریافت کند و هم در بیداری.(۱۰)

پی نوشتها:
۱- ابن منظور، لسان العرب‏،چ دار الفكر‏،بيروت، بي تا، ۱۴۱۴ ه ق‏، ج ۱، ص ۴۰۵.
۲- راغب اصفهانی، المفردات في غريب القرآن، چ دارالعلم، بیروت،۱۴۱۲ق، ج ۱، ص ۷۸۹.
۳- قريشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، چ دار الكتب الإسلامية، تهران۱۳۷۱ ش، ج ۳، ص ۹۱.
۴- موسوى همدانى، ترجمه المیزان، چ دفتر انتشارات اسلامى، قم‏ ۱۳۷۴ش‏، ج ۱، ص ۴۲۰.
۵- مريم (۱۹)آیه ۵۴.
۶- مرحوم کلینی، الكافي، چ دار الكتب الإسلامية، تهران، ۱۳۶۵ ه ش، ج ۱، ص ۱۷۶.
۷- همان.
۸- موسوى همدانى، ترجمه المیزان، چ دفتر انتشارات اسلامى، قم‏ ۱۳۷۴ش‏، ج ۱، ص ۴۲۰.
۹- مرحوم كليني، اصول كافى، ترجمه كمره‏اى‏،چ اسوه، قم ‏‏۱۳۷۵ش‏، ج‏۲، ص ۴۳.
۱۰- موسوى همدانى، ترجمه المیزان، چ دفتر انتشارات اسلامى، قم‏ ۱۳۷۴ ش‏، ج ۳، ص ۳۴۵.
تفسیر و علوم قرآن،علوم قرآنی›زبان قرآن


- نظرات (0)

پاداش مضاعف

ماه رمضان 

ماهی که مانند بارانی بر سر بشریت نازل می ‌شود و هر فردی به میزان ظرفیت خود از این آب حیات استفاده می ‌کند. بررسی چند ویژگی این ماه، برای شناخت قدر و ارزش آن، بسیار شایسته است.

ماه نزول کتاب ‌های آسمانی

همه مسلمانان ماه رمضان را ماه قرآن می ‌دانند؛ همچنانکه خداوند فرموده: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاس[بقره/185] ماه رمضان ماهى است كه قرآن برای هدایت بشر در آن نازل شده است.» ولی شاید کمتر کسی بداند که دیگر کتب آسمانی نیز در این ماه نازل شده است. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «نَزَلَتْ صُحُفُ إِبْرَاهِیمَ فِی أَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ لِسِتٍّ مَضَیْنَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ أُنْزِلَ الْإِنْجِیلُ لِثَلَاثَ عَشْرَةَ لَیْلَةً خَلَتْ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ أُنْزِلَ الزَّبُورُ لِثَمَانِیَةَ عَشَرَ خَلَوْنَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ أُنْزِلَ الْقُرْآنُ فِی ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ؛ صحف ابراهیم در اولین شب ماه رمضان و تورات در ششمین شب ماه رمضان و انجیل در سیزدهمین شب ماه رمضان و زبور در هجدهم ماه رمضان و قرآن در بیست و سوم ماه رمضان نازل شد.» (الکافی، ج2، ص629) پس نباید اهمیت ماه رمضان را تنها مختص مسلمانان و پس از نزول قرآن بدانیم؛ بلکه این ماه از ابتدای خلقت، ماه نزول کتاب ‌های آسمانی بوده و آغازی برای هدایت به شمار می ‌رفته است.

ماه برکت، رحمت و مغفرت

حضرت محمد (صلی الله و علیه وآله) در خطبه ‌ای مهم که به معرفی ماه مبارک رمضان پرداختند؛ از این ماه به این صورت یاد کردند: أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ؛ هان مردم، ماه خدا به سوی شما همراه با برکت و رحمت و آمرزش روی آورده است، ماهی است که نزد خدا برترین ماه ها، روزهایش برترین روزها و شب هایش بهترین شب ها و ساعت هایش بهترین ساعات است.» 

پیامبر اکرم فرمودند: همانا ماه رمضان، ماهی بزرگ است که در آن پاداش ‌ها چندین برابر است و گناهان در آن پاک می ‌شود و بر درجات در آن افزوده می ‌شود.» (امالی، ص55)

حضرت ورود به این ماه را دعوتی از جانب خدا دانسته و بیان داشتند: «هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَى ضِیافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ؛ ماهی است که در آن به مهمانی خدا دعوت شدید و شما در آن ماه از افراد ارزشمند الهی شمرده شدید.» (امالی صدوق، ص93)

این ماه را نباید تکراری مثل دیگر ماه‌ها دانست. ماه رمضان از ارزشمندی خاصی برخوردار است که قابل مقایسه با دیگر ماه‌ ها و روزها نیست. ماهی که به فرموده پیامبر اکرم (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله) حتی نفس کشیدن و خواب در آن تسبیح و عبادت به شمار می ‌رود و اعمال در آن مقبول و دعاها در آن مستجاب است. کدام سی روز را می ‌توان یافت که چنین جایگاه و ویژگی ‌هایی داشته باشد؟

ماه پاداش‌های مضاعف

ماه مبارک رمضان را باید ماه پاداش‌ های مضاعف دانست. حضرت رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله) درباره این ماه فرمودند: «مَنْ أَدَّى فِیهِ فَرْضاً كَانَ لَهُ ثَوَابُ مَنْ أَدَّى سَبْعِینَ فَرِیضَةً فِیمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُور؛ کسی که در این ماه یک واجب الهی را انجام دهد برایش پاداش کسی است که آن کار را هفتاد مرتبه در غیر این ماه انجام داده است.»

درباره قرائت قرآن در این ماه فرمودند: «وَ مَنْ تَلَا فِیهِ آیَةً مِنَ الْقُرْآنِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُور؛ و کسی که در این ماه یک آیه از قرآن را تلاوت کند؛ برایش پاداش ختم قرآن در غیر این ماه است.»

پاداش افطاری دادن در این ماه، کسب مغفرت و بخشیده شدن گناهان بیان شده و در این ماه است که با افطاری دادن به یک خرما یا جرعه ‌ای آب انسان می‌ تواند خود را از آتش جهنم دور کند. (امالی، ص95)

حضرت رسول اکرم(صلی ‌الله‌ علیه ‌ وآله) در حدیثی دیگر فرمودند: «إِنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ شَهْرٌ عَظِیمٌ یُضَاعِفُ اللَّهُ فِیهِ الْحَسَنَاتِ وَ یَمْحُو فِیهِ السَّیِّئَاتِ وَ یَرْفَعُ فِیهِ الدَّرَجَات‏؛ همانا ماه رمضان، ماهی بزرگ است که در آن پاداش ‌ها چندین برابر است و گناهان در آن پاک می ‌شود و بر درجات در آن افزوده می ‌شود.» (امالی، ص55)

پاداش افطاری دادن در این ماه، کسب مغفرت و بخشیده شدن گناهان بیان شده و در این ماه است که با افطاری دادن به یک خرما یا جرعه ‌ای آب انسان می‌ تواند خود را از آتش جهنم دور کند. (امالی، ص95)

ماهی با قدری ناشناخته

همانطور که ما ارزش شب قدر را نشناختیم؛ ارزش ماه رمضان را نیز درک نکردیم. اگر قدر این ماه بزرگ را شناخته بودیم؛ هیچگاه راضی به تمام شدن آن نبودیم. مطلبی که پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله) آن را اینگونه بیان داشتند: «لَوْ یَعْلَمُ‏ الْعَبْدُ مَا فِی‏ رَمَضَانَ‏ یَوَدُّ أَنْ یَكُونَ رَمَضَانُ السَّنَة؛ اگر بندگان می ‌دانستند در ماه رمضان چیست؛ دوست داشتند تمام سال ماه رمضان باشد.» (بحارالانوار، ج93، ص346)

جالب است که امام سجاد علیه ‌السلام در مناجات خویش و با شروع ماه رمضان این گونه نجوا می ‌کنند: «اللَّهُمَّ... وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ فَضْلِهِ وَ إِجْلَالَ حُرْمَتِهِ؛ خدایا! به ما توفیق شناخت فضیلت ماه رمضان و بزرگداشت این ماه را عنایت کن! »(صحیفه سجادیه، ص188) این دعای امام چهارم ما بیانگر عظمت این ماه است. عظمتی که برای فهم آن نیرویی الهی نیاز است. حال اینکه چرا برخی از کنار آن به سادگی می‌گذرند یا آن را مانند ماه‌های دیگر طی می‌کنند؛ جای سؤال است؟!

راز این عظمت و آن پاداش ‌ها

عظمت ناشناخته ماه رمضان و پاداش‌های مضاعفی که در این ماه نصیب بندگان می‌ شود؛ دل ‌های افراد را شستشو می ‌دهد و با پاک شدن دل، ظرفیت انسانی است که بالاتر می ‌رود و آمادگی او برای کسب هدایت و قدم گذاشتن در مسیر سعادت بالا و بالاتر می ‌رود.

گزافه نیست اگر بگوییم راه یک ساله را در ماه رمضان می ‌توان یک ماهه پیمود. استاد مطهری(ره) در کتاب انسان کامل آورده‌اند: «اساساً برنامه ماه مبارك رمضان برنامه انسان ‌سازى است كه انسان هاى معیوب در این ماه خود را تبدیل به انسان هاى سالم، و انسان هاى سالم خود را تبدیل به انسان هاى كامل كنند. برنامه ماه مبارك رمضان برنامه تزكیه نفس است، برنامه اصلاح معایب و رفع نواقص است، برنامه تسلط عقل و ایمان و اراده بر شهوات نفسانى است، برنامه دعاست، برنامه پرستش حق است، برنامه پرواز به سوى خداست، برنامه ترقى دادن روح است.»


- نظرات (0)

خواندن تفسیر

ارتباط با قرآن


نفس تلاوت قرآن آثار و برکات و فضیلت و ثواب دارد. بعضی می گویند یعنی چه که کتاب عربی که آدم نمی فهمد را بخواند؛ خب ترجمه اش را می خوانیم. ترجمه اش را هم بخوانید و یاد بگیرد ولی تلاوت خود این کلمات فضلیت و ثواب دارد؛ زیرا این کلمات وحی شده و قرآن است و قالب آن حقایق قرآن و لباس آن حقایق قرآنی این کلمات است؛ اگر به فارسی ترجمه اش کردید، ترجمه اش هم محترم است ولی قالب آن حقایق قرآنی نیست؛ گرچه ترجمه قرآن بی ربط با قرآن نیست ولی آن الفاظی که قالب آن حقایق و معانی هستند مثل بدنی که روح انسان در آن هست، آن پیکره ای که روح و نور قرآن در آن تنزل و تجلی کرده همین الفاظ عربی است و لذا انس با همین الفاظ و تلاوت همین الفاظ عربی ولو آدم معنی اش را نفهمد دارای فضلیت های بسیار زیاد است.

کلید فهم قرآن

اگر انسان مأنوس با قرآن شد و قرآن را همراه با ادب حضور زیاد تلاوت کرد، آن وقت ترجمه اش را هم می فهمد و نور و روح قرآن هم به قلبش وارد می شود. بنابراین یکی از عبادات مهم تلاوت قرآن است که ثواب هم دارد؛ البته تلاوت آدابی نیز دارد.

این جور نباشد که کسی بگوید ما بجای اینکه قرآن را تلاوت کنیم می رویم تفسیر قرآن را می خوانم. بعضی از اینهایی که بوی روشن فکری می دهند از این حرفها می زنند که چرا ما قرآن را بخوانیم؟ می رویم تأمل و تدبر می کنیم. نخیر؛ نفس تلاوت قرآن موضوعیت دارد البته تلاوت باید همراه با آدابی باشد. غیر از تعلم قرآن، فهم قرآن هم اثر و ثواب دارد؛ یعنی اینکه انسان دنبال فهم قرآن باشد و حقیقت و معارف قرآن را هم تلاوت کند هم بفهمد و تعلم کند؛ اما عمل به قرآن فضلیت بیشتری دارد؛ تعلیم به دیگران هم فضیلت دارد.

قرآن یک کتابی است که انسان هر نوع ارتباط مثبتی با این کتاب برقرار کند فضلیت دارد و این طور نیست که فقط فهمیدن معارفش یا عمل کردن به قرآن اثر داشته باشد. بله، فهم و عمل کردن به قرآن بسیار مهم است اما این موجب نشود که آدم بگوید ما بجای این که قرآن بخوانیم تفسیر قرآن بخوانیم. این طور نیست؛ خواندن تفسیر قرآن جای تلاوت قرآن را نمی گیرد.

چقدر قرآن بخوانیم؟
خود قرآن می فرماید «فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»(مزمل/20) هر چه از قرآن برایتان میسور است بخوانید. خدای متعال به وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله می فرماید «قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا * نِّصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا»(مزمل/2-4) شب را جز اندکی از آن یا نیمی از شب و یا کمی کمتر کمی بیشتر بیدار باشید و قرآن را با ترتیل بخوانید.

ترتیل یکی از آداب تلاوت قرآن است. بنابراین هر چقدر مقدور است باید قرآن خواند؛ منتهی تلاوت قرآن یک آدابی دارد که باید آنها را انسان رعایت کند بعد از رعایت آداب هر چه بیشتر قرآن بخواند بهتر است.



منبع:
سایت حجت الاسلام سید مهدی میرباقری


- نظرات (0)

اراده خدا

خواستن خدا یعنی چه؟


لَقَدْ أَنزَلْنَا آیَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ ۚ وَاللَّـهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ﴿نور:٤٦﴾همانا نازل ساختیم آیاتی روشنگر و خدا هر که را بخواهد به راه راست رهنمون می‌گردد.

اینکه می‌گوئیم هر که را خدا بخواهد، خواستن خدا یعنی چه؟ یعنی یک نفر را خدا می‌خواهد، یک نفر را نمی‌خواهد؟ با بعضی‌ها یک نظر خاصی دارد، آنها را می‌کشاند، می‌برد، بعضی‌ها را پس می‌زند؟ این‌جور نیست قضیه. اراده و مشیت خدا -در موارد معمولی البته- جز در قالب علت‌های طبیعی و عادی جلوه‌گری نمی‌کند. ... اراده‌کردن خدا به این معناست که وسایل و اسباب عادی پیش آمده یا نیامده؛ اگر وسایل و علل عادی پیش آمده برای انجام گرفتن این معلول، با اراده و خواست شما، اینجا خدا خواسته. اگر چنانچه شما نخواستید پیداست که خدا نخواسته؛ نه اینکه نخواستن خدا موجب بشود که شما اراده نکنید؛ نه، شما در اراده‌کردن آزادید. خدا نخواسته یعنی علت لازم مترتب نشده، این معنی خدا نخواسته.

خب چرا نمی‌گوئیم علت لازم مترتب نشده، می‌گوییم خدا نخواسته؟ برای خاطر اینکه به‌وجودآورنده‌ی علت‌ها و خاصیت‌بخش علت‌ها خدا بود. ... به‌خاطر اینکه خدا آفریننده‌ی علت‌هاست، به این دلیل. این «من‌یشاء»ها در همه جای قرآن از این قبیل است.


- نظرات (0)

رابطه بدگویی با تجسس

 تجسس در امور و زندگی شخصی دیگران ممنوع!

قرآن کریم آن گاه که از آسیب های اخلاقی و شخصیتی انسان ها سخن می راند، تجسس در امور و زندگی شخصی دیگران را یاد می کند و ایمان آورندگان را از استمرار این رفتار ناپسند اخلاقی بر حذر می دارد:

«یَا أیُّهَا الّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیرًا مِنَ الظَّنِّ إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أیُحِبُّ أحَدُکُمْ أنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ تَوّابٌ رَحِیمٌ»؛[1] ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که پاره ای از گمان ها گناه است و جاسوسی مکنید و بعضی از شما غیبت بعضی نکند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید (پس) از خدا بترسید که خدا توبه پذیر و مهربان است.

نباید تردید داشت که بدگمانی نسبت به دیگران و نیز بدگویی در غیاب آنان، با تجسس برای یافتن نقطه ضعف ها یا عیوب پنهانی، پیوندی تنگاتنگ دارد. یعنی کسانی که به دلایلی دچار بدگمانی و دشمنی نسبت به کسی شده اند و یکسر به غیبت و تضعیف شخصیت اجتماعی او می پردازند، خواه ناخواه به دنبال شواهدی عینی برای اثبات گفته های خود می باشند. از این رو یا خود وارد حریم خصوصی افراد می شوند یا از ساده لوحی نزدیکان استفاده کرده و می کوشند تا اندک مایه و اعتباری که آنان در حیات جمعی شان دارند، سلب کنند.

اسلام از آن جا که نگاهی کریمانه به انسان ها دارد و حقوق فردی و اجتماعی شان را محترم می شمارد، به هیچ مسلمانی اجازه نمی دهد که سرنوشت کسی را بازیچه دست خود قرار دهد؛ زیرا با گسترش موج بی حرمتی و بی اعتمادی مردم به یکدیگر، نمی توان جامعه ای سالم و رشدیافته و معنویت گرا داشت. از طرفی نیز هراس و عدم امنیت اجتماعی مجال نمی دهد که کسی از حقوق خود یا ستمدیدگان جامعه جانبداری کند؛ زیرا ممکن است در معرض ترور شخصیت قرار گرفته و به کلی از منزلت اجتماعی اش محروم شود.

از اطلاق بسیاری از اخبار معلوم می شود که کشف سرّ مؤمنین حرام است؛ یعنی، عیوبی که از مؤمنین مستور و مخفی است، چه خَلقی یا خُلقی یا عملی باشد، حرام است اظهار آن را و افشا[2] آن را. چه شخص متصف، راضی به آن باشد یا نه؛  مگر آن که نفس عمل از اموری باشد که ذکر آن و اشاعه آن محرّم شرعی باشد؛ چون معاصی خدا که صاحب معصیت نیز نمی تواند اظهار آن کند و از جملة اشاعة فاحشه است. و این مربوط به حرمت غیبت نیست و بعید نیست اظهار مستورات مؤمنین در صورت عدم رضایت آن ها نیز محرّم باشد ولو قصد انتقاص در کار نباشد.[3]

کسانی که با انگیزه های سیاسی یا غیر سیاسی حریم خصوصی دیگران را محترم نمی شمارند و اقدام های خود را به لحاظ عرفی یا شرعی توجیه می کنند، از مسأله حرمت اظهار و افشای گناهان و لغزش های مردم و طبعاً اشاعه زشتی در جامعه، چه تلقی دارند؟ چون به هر حال این گونه دخالت های ناروا پیامدهایی غیر منتظره به همراه خواهد داشت. پندار باطلی است اگر تصور شود که زیان این گونه حرکت ها گریبانگیر یک فرد یا گروه می شود؛ چرا که امنیت اجتماعی یک جامعه و نظام را زیر سؤال می برد.

وقتی کسی یا کسانی در محل مسکونی یا اشتغال خود احساس نا امنی داشته باشند، چگونه می توان از اخلاق اجتماعی اسلام سخن به میان آورد یا مدعی کرامت انسان و عدالت اجتماعی شد؟ از این رو رهبر فقید انقلاب اسلامی در فرمان هشت ماده ای خود ـ که بر پیشانی نظام و انقلاب می درخشد ـ آشکارا از مسئولان خواستند که حرمت مردم را نگاه دارند و حریم خصوصی کسی را جولانگاه پندار و شیوه غیر انسانی ـ اسلامی خود قرار ندهند.

هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصیِ کسی بدون اذن صاحب آن ها وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه، تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی ـ اسلامی مرتکب شود.[4]

پی‌نوشت:
[1]. حجرات (49): 12.
[2]. «افشای» صحیح می‌باشد.
[3]. شرح چهل حدیث، ص 302.
[4]. صحیفه امام، ج 17، ص 140.

منبع:
اصول اخلاق اجتماعی اسلام از منظر امام خمینی، ابوالفضل هدایتی، موسسه تنظم و نشر آثار امام، ص 38-


- نظرات (0)

حضرت عیسی نمرده

حضرت عیسی


برخی شبهه افکنان در فضای مجازی این چنین بیان می کنند، در مورد حضرت عیسی(علیه السلام) یک علامت سوال در اذهان نقش می‌بندد: چرا کسی که طبق بیان قرآن، مرده را زنده می‌کرد، خود سرانجام کشته شد؟
خدا در آیه 49 آل عمران می فرماید: «و پيامبرى به سوى بنى‏ اسرائيل مى‏‌فرستد كه[به آنان گويد:] من از سوى پروردگارتان براى شما نشانه‏ اى[بر صدق رسالتم‏] آورده ‏ام؛ من از گل براى شما چيزى به شكل پرنده مى‌‏سازم و در آن مى‌‏دمم كه به اراده و مشيت خدا پرنده ‏اى[زنده و قادر به پرواز] مى‌‏شود؛ و كور مادرزاد و مبتلاى به پيسى را شفا می‌دهم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده مى‌‏كنم‏.»

پاسخ: باید به شما شبهه کننده گفت که حضرت عیسی(علیه السلام) کشته نشده است. قرآن می‌فرماید: «و نيز گفته آنها كه ما مسيح عيسى بن مريم رسول خدا را كشتيم- در حالى كه او را نكشتند و به دار نياويختند، و لكن كار بر آنها مشتبه شد (خيال كردند در جنگ كشته شد، يا شخص ديگرى به قيافه او كشته شد يا عيسى نامى مدعى نبوت پس از مدتى كشته شد) و حتما كسانى كه درباره او اختلاف دارند در اين باره در شك و ترديدند و جز پيروى ظن و گمان هيچ علمى بدان ندارند و يقينا او را نكشتند.»(آل عمران/157) زنده بودن حضرت عیسی(علیه السلام) را هم اهل سنت نقل کرده اند[1] و هم شیعیان[2]
وقتی که کشته نشدن حضرت عیسی(علیه السلام) ثابت است، دیگر دلیلی برای پاسخ به سوال غلط شما شبهه کنده نمی ماند. ولی در حالت کلی باید بدانی که این سخن غلط شما مانند آن است؛ کسی بگوید چون یک دکتر، متخصص سرطان است، باید در مقابل سرطان بیمه باشد؛ در حالی که اینگونه نیست و چه بسا متخصصینی، گرفتار همان بیماری می‌شوند که در درمان آن استاد هستند.

پی نوشت:
[1]. تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم، مکتبة نزار الصطفی الباز، عربستان سعودی، 1419 هـ ق، ج 4، ص 1110، ح 6232.
[2]الامالی، . شیخ صدوق، انتشارات کتابخانه اسلامیه، تهران، 1362 هـ ش، ج 1، ص 218.


- نظرات (0)

شکر نعمت، نعمت را زیاد نمی‌کند!

شکر نعمت

اصلاح الگوی مصرف تنها با نگاه به شکل ظاهری مصرف حاصل نمی شود؛ بلکه باید بینش و تفکر، تغییر یابد؛ زیرا گاه یک شکل مصرف ممکن است هم متصف به نیکی و هم بدی باشد.
به بیان دیگر، برای رسیدن به الگوی صحیح مصرف گاه به نحوه و میزان مصرف توجه می شود و گاه به جهت و مقصود و انگیزه مصرف و گاه نیز به شناخت صاحب حقیقی نعمت.

هرگاه اندیشه مصرف کننده اصلاح شد و دانست که با چه هدف هایی باید مصرف کند، می تواند به بایدها و نبایدهای چگونه مصرف کردن، راحت تر تن دهد.

در روایات نیز آمده است که «مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ نِعْمَةً فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ عَلِمَ أَنَّ الْمُنْعِمَ عَلَیهِ اللَّهُ فَقَدْ أَدَّی شُکرَهَاوَ إِنْ لَمْ یحَرِّک لِسَانَه» کسی که واقعاً نعمت را با قلبش درک کند، در حقیقت همین درک نعمت، شکر آن نعمت است.



یکی از مبانی مهم در الگوی مصرف صحیح در مبانی اسلامی اهتمام به شکر نعمت و قدرشناسی از منعم است. اگر انسان بر این امر وقوف داشته باشد که هر چه مصرف می کند نعمت خداوند است و بیهوده آفریده نشده و باید در مصرف آن به اهداف الهی توجه کند، در جاده مصرف صحیح قرار خواهد گرفت.

و این صحیح مصرف کردن، همان تعبیری است که در لسان دین شکرگزاری نام گرفته است. اصلی ترین شکر نعمت، شناخت مُنعِم و استفاده درست و به جا از نعمت، در جهت خواست و اراده اوست. چنین امری همان طور که گفته شد، مهم ترین ارکان اصلاح الگوی مصرف است.

شکر نعمت، نعمت افزون نکند؛ بلکه ...

در این بین یکی از آیات قرآن کریم که در رابطه با شکرگزاری و نتیجه آن مطرح شده است آیه 7 سوره ابراهیم می باشد؛ «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ»
نکته ی ظریفی که در این آیه مطرح می شود این است که در بسیاری از مواقع دیده شده شعر« شکر نعمت نعمتت افزون کند» را در راستای این آیه بیان می شود در حالی که این هم پوشانی به معنایی که اتخاذ شده، خیلی صحیح نیست.

حقیقت این آیه این است که می فرماید: شُکر (چه نعمت و چه غیر نعمت و هر شکری) خودت را افزون کند (لازیدنکم) یعنی وجود تو با شکر کردن بزرگ می شود، چرا که شکرگزار بودن، صفتی الهی است که وجود انسان را بزرگ می کند.

آن جایی هم که شکر گزار بودن باعث افزون شدن نعمت می شود به عنوان پاداش، نیست بلکه به عنوان ظرفیتی دیگر برای شکرگزاری بیشتر.

بنابراین در شعر

شکر نعمت نعمتت افزون کند              کفر، نعمت از کفت بیرون کند.

گرچه حرف درستی است که شکر نعمت موجب افزایش نعمت می شود اما این به خاطر آن است که با شکر کردن، الهی تر شده ایم و به همین خاطر نعمتمان نیز افزایش می یابد. به عبارت دیگر، اصل شکر، افزون شدن خودمان است وگرنه خداوند که احتیاجی به شکر ما ندارد.


مهم ترین راه برای شکرگزار بودن
یکی از مهم ترین راه های شکرگزاری درک نعمت و شناخت نعمت است. در روایات نیز آمده است که «مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ نِعْمَةً فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ عَلِمَ أَنَّ الْمُنْعِمَ عَلَیهِ اللَّهُ فَقَدْ أَدَّی شُکرَهَاوَ إِنْ لَمْ یحَرِّک لِسَانَه» (1) کسی که واقعاً نعمت را با قلبش درک کند، در حقیقت همین درک نعمت، شکر آن نعمت است.

باید توجه کرد که عرفان غیر از علم است. ما می دانیم خدا چیزهایی به ما داده است، ولی معرفت و اینکه آن نعمت را با تمام وجود درک کنیم، چیز دیگری است.
به تعبیر دیگری الآن ما می دانیم تشنگی یک چیزی است. اما ما گاهی همه ی وجودمان تشنه است. یعنی احساس تشنگی، آن درک است.
عالم می گوید: من می دانم، عارف می گوید: من می یابم. یعنی در واقع شهود می کند و می بیند. فرق علم با معرفت بسیار زیاد است. و لذا این در این روایت امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «من عرفَ النعمة» یعنی درک و معرفت داشته باشد و ببیند خدا به او چه داده است. این نعمتی که خدا به ما مرحمت کرده است، چه نعمت بزرگی است. اگر واقعاً از صمیم دل درک کردیم، و همه ی وجودمان، نعمتی را که خدا به ما مرحمت کرده است را فهمیدیم و حسش کردیم، در حقیقت شکر نعمت را به جا آورده ایم، ولو آنکه با زبان هم چیزی نگفته باشیم.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که؛ کم ترین شکر آن است که نعمت را از خدا بدانی، بدون آن که قلب تو به غیر خدا مشغول شود و (نیز شکر نعمت آن است) که به نعمت او راضی باشی و به وسیله نعمت های خدا نافرمانی او را نکنی.



نعمت ها فقط در خوراک و مادیات نیستند
روایتی از پیغمبر عظیم الشأن (صلی الله و علیه وآله) است که فرمودند: اگر کسی تمام نعمت های خدا را در خوراک و مادیات ببیند، این عملش کم است و عذابش نزدیک شده است: «وَ مَنْ لَمْ یرَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیهِ نِعْمَةً إِلَّا فِی مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ فَقَدْ قَصَرَ عَمَلُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ»(2) یعنی اگر کسی نعمت را فقط در طعام و خوراک و پوشاک و مسائل مادی ببیند، این عذابش نزدیک است و عملش خیلی کوتاه است.
در این روایت هشدار داده شده است که نعمت ها را تنها در مسائل مادی را نبینیم. خدا میلیارد، میلیارد مافوق مسائل مادی به ما نعمت مرحمت کرد، فقط درکش کنیم. وقتی این نعمت ها را ببینیم و درک کنیم، آن موقع است که بی اختیار سجده می رویم، بی اختیار نماز می خوانیم. بی اختیار عاشق خدا می شویم.

کمترین درجه شکرگزار بودن

در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که؛ کم ترین شکر آن است که نعمت را از خدا بدانی، بدون آن که قلب تو به غیر خدا مشغول شود و (نیز شکر نعمت آن است) که به نعمت او راضی باشی و به وسیله نعمت های خدا نافرمانی او را نکنی.(3)
اگر فضل خدا بر خود بدانی
بماند بر تو نعمت جاودانی(سعدی)

پی‌نوشت:
1- بحارالانوار، ج75، ص252
2- کافی، ج2، ص315
3- مصباح الشريعه، ص 24؛ بحار الانوار، ج 68، ص 52 و سفينة البحار، ج 4، ص 477


منابع:
تفسیر قرآن مهر، جلد یازدهم، صفحه 42
بیانات حجت الاسلام فرحزادی؛ به نقل از برنامه سمت خدا
درس استاد؛ شکر نعمت ها، نوشته معینی، مرضیه؛ مجله نامه جامعه، فروردین و اردیبهشت 1392 - شماره 103
حوزه؛ مجله گنجینه تابستان 1388، شماره 79
کتاب معراج السعاده



- نظرات (0)

شرح صدر


شرح صدر


خداي متعال در قرآن مي فرمايد «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام»(انعام/125) خداي متعال اگر اراده اش به اين تعلق بگيرد که کسی را هدايت كند - اراده خداوند به هر چيزي که تعلق گرفت، واقع مي شود- يشرح صدره للإسلام، به او شرح صدر مي دهد تا بتواند تحمل كند که حقيقت اسلام و قرآن به قلبش وارد شود، چرا که هر قلبي نمي تواند حقايق را تحمل كند بلکه بايد شرح صدر بدهند تا اين حقيقت در قلب قرار گیرد.

در تفسير مجمع البيان آمده که از وجود مقدس نبيّ اكرم سؤال شد يا رسول الله اينكه خداي متعال فرموده اگر بخواهيم كسي را هدايت كنيم به او شرح صدر مي دهيم، شرح صدر يعني چه؟ حضرت فرمودند شرح صدر يك نورانيت الهی است که در قلب مؤمن واقع مي شود، «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح‏»(بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏65، ص: 236). قلب انسان با نزول اين نور، منشرح و گسترده مي شود. اين قلب خودش يك عالَم شده آنگاه حقايق به اين عالم نازل مي گردد.

شرح صدر يك نورانيت الهی است که در قلب مؤمن واقع مي شود، «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح‏» قلب انسان با نزول اين نور، منشرح و گسترده مي شود. اين قلب خودش يك عالَم شده آنگاه حقايق به اين عالم نازل مي گردد.



به حضرت عرض كردند آقا اين نور و این قلبِ واسع علامت ندارد؟ حضرت فرمودند سه علامت دارد، اول اینکه «التجافي عن دارالغرور»، دل كنده از دنيا شده و آماده رفتن مي شود. تجافی آن حالتي است كه انسان سر پنجه هاي دست و پايش را مي گذارد و می خواهد برخیزد، وقتي مي خواهد بأيستد سر پنجه دست و پا بلند مي شود، به اين حالت، تجافي می گویند. فرمود علامت اول تجافي از دار غرور است، يعني نسبت به دار دنيا كه همه اش دار غرور است حالت دل كندگي پيدا مي كند.

اما اثر دوم این است که «والإنابة الي دار الخلود»، یعنی متمايل به خلود شده و بدانجا روی مي آورد. و اثر سوم اینکه «والاستعداد للموت قبل حلول الفوت»، یعنی قبل از اينكه فرصتش تمام شود و بخواهند او را از دنیا ببرند، خودش آماده رفتن از دار دنيا و مهیای براي موت است.



منبع:
بیانات حجت الاسلام سید مهدی میرباقری


- نظرات (0)