سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دانشمندان منحرف، سرچشمه ی فتنه اند!

دو راهی
زمینه ‏هاى انحراف و كفر، یا فقدان راه است و یا فقدان راهنما. امّا با وجود كتاب و سنّت و قوانین و رهبر الهى دیگر انحراف چرا؟

قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَاللّهُ شَهِیدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ (آل عمران ـ 98)

بگو اى اهل كتاب چرا به آیات خدا كفر مى ‏ورزید با آنكه خدا بر آنچه مى‏ كنید گواه است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ سوال همراه با توبیخ ولى با لحنى مودّبانه، بهترین شیوه‏ى هشدار است. «یا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ»

2ـ اگر خداوند را شاهد اعمال خود بدانیم، دست از مخالفت او بر مى‏ داریم. «لِمَ تَكْفُرُونَ»، «وَ اللَّهُ شَهِیدٌ»

3ـ اهل كتاب، فعّالیت ‏هاى پنهانى علیه مسلمانان داشتند. «وَ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلى‏ ما تَعْمَلُونَ»

 

قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنتُمْ شُهَدَاء وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (آل عمران ـ 99)

بگو اى اهل كتاب چرا كسى را كه ایمان آورده است از راه خدا باز مى ‏دارید و آن [راه] را كج مى ‏شمارید با آنكه خود [به راستى آن] گواهید و خدا از آنچه مى‏ كنید غافل نیست.

بگو اى اهل كتاب چرا به آیات خدا كفر مى ‏ورزید با آنكه خدا بر آنچه مى‏ كنید گواه است

پیام‏ های آیه:

1ـ اهل كتاب براى پیشرفت اسلام، مانع‏ تراشى و اخلال‏ گرى مى‏كنند. «لِمَ تَصُدُّونَ»

2ـ كج‏ نشان دادن اسلام، از راه هاى مبارزه با اسلام است. «تَبْغُونَها عِوَجاً»

3ـ دشمنان، هر لحظه براى انحراف شما تلاش مى‏كنند. «تَبْغُونَها عِوَجاً»

4ـ دشمنان، بر حقّانیت آیین شما آگاه و گواهند. «وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ»

5ـ سرچشمه‏ى فتنه، دانشمندان منحرفند. «وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ»

6ـ اگر بدانیم كه لحظه‏اى از ما و رفتار ما غفلت نمى ‏شود، دست از خطاكارى بر مى‏ داریم. «مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ فَرِیقًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ یَرُدُّوكُم بَعْدَ إِیمَانِكُمْ كَافِرِینَ (آل عمران ـ 100)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید اگر از فرقه‏اى از اهل كتاب فرمان برید شما را پس از ایمانتان به حال كفر بر مى ‏گردانند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ پیروى از دانشمندان منحرف، سبب ارتداد است. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً»، «یَرُدُّوكُمْ»

2ـ عمل، در عقیده اثر مى‏ گذارد. اطاعت از منحرفان، سر از انحراف عقیده در مى ‏آورد. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً»، «یَرُدُّوكُمْ»

3ـ نتیجه پیروى از بیگانگان، كفر و سوء عاقبت است. «یَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِیمانِكُمْ كافِرِینَ»

 

وَكَیْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَى عَلَیْكُمْ آیَاتُ اللّهِ وَفِیكُمْ رَسُولُهُ وَمَن یَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (آل عمران ـ 101)

و چگونه كفر مى‏ ورزید با اینكه آیات خدا بر شما خوانده مى‏ شود و پیامبر او میان شماست و هر كس به خدا تمسك جوید قطعاً به راه راست هدایت ‏شده است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ زمینه ‏هاى انحراف و كفر، یا فقدان راه است و یا فقدان راهنما. امّا با وجود كتاب و سنّت و قوانین و رهبر الهى دیگر انحراف چرا؟ «كَیْفَ تَكْفُرُونَ وَ ...»

2ـ وجود قانون به تنهایى براى جلوگیرى از كفر و انحراف كفایت نمى ‏كند، رهبر نیز لازم است. «وَ فِیكُمْ رَسُولُهُ ...»

3ـ تكیه و توكّل به خداوند و استمداد از او، رمز مصونیّت از تمام وسوسه‏ها و انحرافات است. «مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ»

اگر بدانیم كه لحظه‏اى از ما و رفتار ما غفلت نمى ‏شود، دست از خطاكارى بر مى‏ داریم. «مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

تفسیر: نفاق‏ افكنان‏

آیه 98: در این آیه روى سخن به اهل كتاب كه منظور در اینجا یهود است مى ‏باشد و خداوند به پیغمبرش فرمان مى ‏دهد كه با زبان ملامت و سرزنش از آنها بپرسد انگیزه آنها در كفر ورزیدن به آیات خدا چیست؟ در حالى كه مى ‏دانند خداوند از اعمال آنان آگاه است.

منظور از آیات خدا در اینجا یا آیاتى است كه در تورات درباره نشانه ‏هاى پیامبر اسلام وارد شده بود، و یا مجموعه آیات و معجزاتى است كه به پیامبر اسلام نازل گردید و حكایت از حقانیت او مى‏ كرد.

آیه 99: سپس آنها را ملامت مى‏كند كه اگر خود شما حاضر به پذیرفتن حق نیستید چه اصرارى دارید كه دیگران را نیز از راه خدا منحرف سازید، و راه مستقیم الهى را در نظر آنها كج و نادرست جلوه دهید؟ در حالى كه شما باید نخستین دسته‏اى باشید كه این منادى الهى را "لبیك" گوئید، زیرا بشارات ظهور این پیامبر قبلاً در كتب شما داده شده و شما گواه بر آنید (وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ).

بنابراین چرا با سمپاشی ها و وسوسه ‏ها و القاى شبهات و روشن ساختن آتش كینه‏ هاى فراموش شده، مردم را از راه مستقیم الهى دور مى ‏سازید و علاوه بر انحراف، خود بار سنگین مسئولیت انحراف دیگران را نیز بر دوش مى‏ كشید؟! چرا؟ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ: در پایان آیه آنها را تهدید مى‏ كند كه خدا هرگز از اعمال شما غافل نیست.

شاید تعبیر به "عدم غفلت خداوند" در اینجا به خاطر این باشد كه یهود براى پیشبرد مقاصد شوم خود، غالباً دست به نقشه‏ هاى مخفیانه و توطئه ‏هاى پنهانى مى‏ زدند كه در افراد غافل و بى اطلاع زود موثّر واقع مى ‏شد و لذا مى ‏فرماید: اگر بعضى از مردم به خاطر غفلت تحت تأثیر توطئه ‏هاى شوم شما قرار گیرند، خداوندى كه از اسرار نهان و آشكار آنها آگاه است، غافل نخواهد بود و مجازات او در انتظار شما است!

آیه 100: سپس روى سخن را به مسلمانان اغفال شده كرده، به آنها هشدار مى ‏دهد كه اگر تحت تأثیر سخنان مسموم دشمن واقع شوند و به آنها اجازه دهند كه در میان افرادشان نفوذ كنند و به وسوسه‏ هاى آنها ترتیب اثر دهند، چیزى نخواهد گذشت كه رشته ایمان را به كلى خواهند گسست و به سوى كفر باز مى ‏گردند، زیرا دشمن، نخست مى‏ كوشد آتش عداوت  را در میان آنها شعله‏ ور سازد و آنها را به جان هم بیفكند و مسلّماً به این مقدار قناعت نخواهد كرد و به وسوسه‏ هاى خود همچنان ادامه مى ‏دهد تا به كلى آنها را از اسلام بیگانه سازد.

زمینه ‏هاى انحراف و كفر، یا فقدان راه است و یا فقدان راهنما. امّا با وجود كتاب و سنّت و قوانین و رهبر الهى دیگر انحراف چرا؟ «كَیْفَ تَكْفُرُونَ وَ ...»

از آنچه گفته شد، روشن مى ‏شود كه منظور از بازگشت به كفر كه در آیه فوق به آن اشاره شده، "كفر حقیقى و بیگانگى مطلق" از اسلام است و نیز ممكن است منظور از "كفر" همان عداوت ها و دشمنى‏ هاى دوران جاهلیت باشد كه آن خود، یكى از شعبه‏ها و نشانه‏هاى كفر محسوب مى‏ شود، چه اینكه ایمان سرچشمه محبت و برادرى است، و كفر سرچشمه پراكندگى و عداوت است.

آیه 101: بعد به صورت تعجب از مومنان سوال مى ‏كند: چگونه ممكن است شما راه كفر پیش گیرید، در حالى كه هم پیامبر در میان شما است، و هم آیات الهى، مرتّباً بر شما خوانده مى‏شود و دانه ‏هاى باران احیا كننده وحى، بر قلب شما فرو مى ‏ریزد.

این جمله در حقیقت اشاره به این است كه اگر دیگران گمراه شوند، زیاد جاى تعجب نیست، تعجب در این است كه افرادى كه پیامبر را در میان خود مى ‏بینند و دائماً با عالم وحى در تماس هستند چگونه ممكن است گمراه گردند، و مسلّماً اگر چنین اشخاصى گمراه شوند، مقصر اصلى خود آنها هستند و مجازاتشان بسیار دردناك خواهد بود.

وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ:

در پایان این آیات به مسلمانان توصیه مى‏ كند براى نجات خود از وسوسه‏ هاى دشمنان، و براى هدایت یافتن به صراط مستقیم، دست به دامن لطف پروردگار بزنند و به ذات پاك او و آیات قرآن مجید متمسك شوند و به آنها صریحاً مى‏ گوید: "هر كس به خدا تمسك جوید به راه راست هدایت خواهد شد".

اگر دیگران گمراه شوند، زیاد جاى تعجب نیست، تعجب در این است كه افرادى كه پیامبر را در میان خود مى ‏بینند و دائماً با عالم وحى در تماس هستند چگونه ممكن است گمراه گردند، و مسلّماً اگر چنین اشخاصى گمراه شوند، مقصر اصلى خود آنها هستند و مجازاتشان بسیار دردناك خواهد بود

نکات:

از نكته ‏هایى كه در این آیات جلب توجه مى‏ كند این است كه در دو آیه اول كه روى سخن در آن به یهود است به صورت خطاب بالواسطه است، زیرا به پیامبر دستور مى‏ دهد كه این مطالب را به آنها بگوید، لذا با كلمه "قل" (بگو) شروع شده است، اما در دو آیه اخیر كه روى سخن به مومنان است، خطاب بدون واسطه صورت گرفته، و بدون كلمه "قل" شروع شده است و این نشانه نهایت لطف و توجه خاص خداوند به بندگان با ایمان است.

 

بحث لغوی:

شهید: شهادت در اصل به معنى حضور، مراد از آن در اینجا ظاهرا دانایى است.

تصدون: صد: منع كردن و اعراض

عوجا: (بر وزن فرس) كجى و (بر وزن عنب) كج. مقصود از آن انحراف در دین است.

غافل: غفلت به معنى سهو، اشتباه و بى خبرى است.

یعتصم: عصم: امساك. اعتصام: چنگ زدن (قاموس قرآن)


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2

قاموس قرآن


- نظرات (0)

مراد از "روح" و "ریحان" در این آیه چیست؟

واقعه

مطابق آنچه از نصوص قرآن کریم و اخبار و روایات متواتر و غیر قابل انکاری که از رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) رسیده است استفاده می شود، هیچ کس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قیامت کبری نمی شود، زیرا قیامت کبری مقارن است با یک سلسله انقلاب ها و دگرگونی های کلی در همه موجودات زمینی و آسمانی.

هنگام قیامت کبری هیچ چیزی در وضع موجود باقی نمی ماند. به علاوه در قیامت کبری اولین و آخرین جمع می شوند و ما می بینیم که هنوز نظام جهان برقرار است و شاید میلیونه ها و بلکه میلیاردها سال دیگر نیز برقرار باشد و میلیاردها میلیارد انسان دیگر بعد از این بیایند.

همچنین از نظر قرآن کریم هیچ کس در فاصله مرگ و قیامت کبری در خاموشی و بی حسی فرو نمی رود، یعنی چنین نیست که انسان پس از مردن در حالی شبیه بیهوشی فرو رود و هیچ چیز را احساس نکند، نه لذتی داشته باشد نه المی، نه سروری داشته باشد و نه اندوهی، بلکه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحله ای دیگر از حیات می گردد که همه چیز را حس می کند، از چیزهایی لذت می برد و از چیزهای دیگر رنج، البته لذت و رنجش بستگی دارد به افکار و اخلاق و اعمالش در دنیا. این مرحله ادامه دارد تا آنگاه که قیامت کبری به پا شود.

در آن هنگام در اثر یک سلسله انقلاب ها و دگرگونی ای بی نظیر که در آن واحد جهان را فرا می گیرد و از دورترین ستارگان گرفته تا زمین ما، همه مشمول آن دگرگونی می شوند، این مرحله یا این عالم که برای هر کسی یک فاصله و حد وسط میان دنیا و قیامت می شود، پایان می پذیرد.

سختی های پس از مرگ تنها شامل حال گروه سوم، یعنی تکذیب کنندگان می شود، ولی مقربان و اصحاب یمین از نجات یافتگان هستند

از نظر قرآن کریم انسان پس از مرگ دو عالم را طی می کند: عالمی که مانند عالم دنیا پایان می پذیرد و "عالم برزخ" نامیده می شود، دیگر عالم قیامت کبری که به هیچ وجه پایان نمی پذیرد. قرآن کریم از زندگی پس از مرگ تا قیامت کبری با کلمه "برزخ" تعبیر کرده است.

در سوره مومنون 99 و 100 می فرماید: «حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ  * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ »؛ «تا آنگاه كه مرگ یكى از ایشان فرا رسد مى‏گوید پروردگارا مرا بازگردانید *شاید من در آنچه وانهاده‏ام كار نیكى انجام دهم نه چنین است این سخنى است كه او گوینده آن است و پشاپیش آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته خواهند شد .»

 

عالم برزخ در آیات 86 تا 96 سوره واقعه

«اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى ‏شوید، پس آن (روح) را باز گردانید اگر راست مى ‏گویید! پس اگر او از مقرّبان باشد، در رَوح و ریحان و بهشت پرنعمت است! امّا اگر از اصحاب یمین باشد، (به او گفته مى‏شود:) سلام بر تو از سوى دوستانت که از اصحاب یمین هستند! امّا اگر او از تکذیب ‏کنندگان گمراه باشد، با آب جوشان دوزخ از او پذیرایى مى ‏شوید! و سرنوشت او ورود در آتش جهنّم است، این مطلب حقّ و یقین است! پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن (و او را منزّه بشمار)!»

آیات فوق از آیاتى است که اشاره به عالم برزخ دارد؛ زیرا در آستانه مرگ که انسان آماده براى انتقال به جهان دیگر مى‏ شود با یکى از حالات زیر روبرو خواهد شد:

همچنین ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است: منظور از روح و ریحان در آیه "فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ" روح و ریحان در قبر است، ولى جنت نعیم در آخرت است

نعمت ها و مواهب و پاداش هاى الهى و روح و ریحان، یا کیفرها و مجازات هاى دردناک، و قرائن موجود در آیات نشان مى ‏دهد که قسمتى از اینها مربوط به قیامت و قسمت دیگرى مربوط به قبر و برزخ است. [1]

در حدیثى از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) مى‏ خوانیم: "نخستین چیزى که به مومن در هنگام وفات بشارت داده مى ‏شود، روح و ریحان و بهشت پرنعمت است، و نخستین چیزى که به مومن در قبرش بشارت داده مى ‏شود این است که به او مى‏ گویند بشارت باد بر تو به خشنودى خداوند، به بهشت خوش آمدى، خداوند تمام کسانى که تو را تا قبرت تشییع کرده‏اند همه را آمرزید و شهادت آنها را درباره تو تصدیق کرد و دعاى آنها را براى آمرزشت مستجاب فرمود". [2]

همچنین ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است: منظور از روح و ریحان در آیه "فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ" روح و ریحان در قبر است، ولى جنت نعیم در آخرت است. [3]

اما سکرات مرگ که در پرسش به آن اشاره شد، این مربوط به پیش از مرگ و در حال جان دادن است، [4] اما سختی های پس از مرگ تنها شامل حال گروه سوم، یعنی تکذیب کنندگان می شود، ولی مقربان و اصحاب یمین از نجات یافتگان هستند.

 

پی نوشت ها :

[1] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 287 و 288.

[2] . سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج 6، ص 166.

[3] . قمی، على بن ابراهیم‏، تفسیر قمى، تحقیق: موسوى جزایرى‏، سید طیب، ج 2، ص 350.

[4] . برای روشن شدن معنای سکرات موت شایسته است در این رابطه به این حدیث توجه کنیم.


- نظرات (0)

جماد در جوار اولیاى خدا قداست مى ‏یابد

کعبه

در خانه خدا، نشانه‏هاى روشن بسیار است. نشانه‏هاى قداست و معنویّت، خاطرات انبیاء از آدم تا خاتم، مطاف بودن براى انبیاء و قبله‏گاه براى همه‏ى نمازگزاران.

فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ (آل عمران ـ 97)

در آن نشانه‏هایى روشن است [از جمله] مقام ابراهیم است و هر كه در آن در آید در امان است و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه یابد و هر كه كفر ورزد یقیناً خداوند از جهانیان بى‏نیاز است.

 

نکات آیه:

مكّه و كعبه، نمایشگاهى از قدرت و نشانه ‏هاى الهى، و تاریخ آن مملوّ از خاطرات و سرگذشت ‏هایى است كه توجّه به آنها درس ‏آموز و عبرت ‏انگیز مى‏ باشد.

در ساختن آن ابراهیم علیه السلام بنّایى، و اسماعیل علیه السلام كارگرى مى‏ كرده‏اند. سپاهیان فیل ‏سوار ابرهه كه به قصد ویرانى آن آمده‏اند، بهقدرت الهى توسط پرندگان ابابیل نابود شده‏اند. دیوار آن به هنگام تولد على علیه السلام براى مادرش شكافته مى‏ شود تا در داخل آن، نوزادى متولد شود كه در آینده‏اى نه چندان دور، بت ‏هاى داخل آن را فرو ریزد.

بلال، برده سیاهپوست حبشى، در برابر چشمان حیرت زده اشراف مكّه بر بالاى آن اذان مى ‏گوید و روزى نیز مى ‏رسد كه آخرین حجّت الهى به دیوار آن تكیه زده و نداى نجات انسان‏ها را سر مى‏ دهد و عالم را به اسلام دعوت مى‏ كند.

مكّه، شهر أمن الهى است كه هر كس در آن وارد شود، در امان است. حتّى اگر جنایتكار وارد مسجد الحرام شود، نمى ‏توان متعرّض او شد، تنها مى‏ توان او را در مضیقه قرار داد تا خود مجبور به خارج شدن شود. (كافى، ج 4، ص 226)

در كنار كعبه، مقام ابراهیم است. به گفته روایات، مقام ابراهیم سنگى است كه به هنگام ساختن كعبه و بالا بردن دیوارهاى آن، زیر پاى ابراهیم علیه السلام قرار داشت و اثر پاى آن حضرت بر روى آن مانده است.

بقاى این سنگ و اثر پا روى آن، از قرن‏ها پیش از عیسى و موسى علیهماالسلام با آن همه تغییر و تحوّلى كه در كعبه و اطراف آن در اثر حمله ‏ها، سیل‏ ها و خرابى‏ ها به وجود آمده، خود نشانه‏اى از قدرت الهى است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «آیاتٌ بَیِّناتٌ» فرمودند: مقصود مقام ابراهیم، حجر الاسود و حجر اسماعیل است. و از آن حضرت پرسیدند مراد از «مَنْ دَخَلَهُ» كعبه است یا حرم؟ حضرت فرمودند: حرم

حج در اسلام به معناى قصد خانه خدا و انجام اعمال مربوط به آن است. پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله به علىّ علیه السلام فرمود: «تارك الحج و هو مستطیع كافر» هر توانمندى كه حج را انكار و ترك كند، كافر است. و كسى كه امروز و فردا كند تا بمیرد، گویا یهودى و نصرانى از دنیا رفته است. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 368 كافى، ج 4، ص 265)

استطاعت مالى براى حج، لازم نیست از خود انسان باشد، بلكه اگر كسى دیگرى را میهمان كند، یا هزینه‏ى حجّ او را بپردازد، او مستطیع شده و حج بر او واجب است. (كافى، ج 4، ص 266)

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «آیاتٌ بَیِّناتٌ» فرمودند: مقصود مقام ابراهیم، حجر الاسود و حجر اسماعیل است. و از آن حضرت پرسیدند مراد از «مَنْ دَخَلَهُ» كعبه است یا حرم؟ حضرت فرمودند: حرم. (كافى، ج 4، ص 223)

شخصى از امام صادق علیه السلام درباره‏ى «مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً» سوال كرد: حضرت فرمودند: كسى كه این خانه را قصد كند و بداند كه این همان خانه‏اى است كه خداوند رفتن به آن را فرمان داده، و اهل بیت علیهم السلام را نیز آن گونه كه باید بشناسد، او در دنیا و آخرت در امان خواهد بود. (كافى، ج 4، ص 540)

آزمون انتخابی دانش آموزان گیلان برای اعزام به حج عمره برگزار شد

معنای حج:

واژه "حج" در اصل به معنى قصد است و به همین جهت به جاده و راه "محجة" (بر وزن مودة)  یعنی راه صاف و مستقیم گفته مى‏ شود، زیرا انسان را به مقصد مى ‏رساند، و به دلیل و برهان حجت مى ‏گویند، زیرا مقصود را در بحث روشن مى ‏سازد، و اما این كه این مراسم مخصوص را حج نامیده‏اند براى این است كه به هنگام حركت براى شركت در این مراسم "قصد زیارت خانه خدا" مى ‏كنند و به همین دلیل در آیه فوق اضافه به بیت (خانه كعبه) شده است.

 

دو نتیجه گیری از آیات 96 و 97 سوره مبارکه آل عمران:

نخست اهمیت فوق العاده حج است كه از ترك آن تعبیر به كفر شده است، مرحوم صدوق در كتاب "من لا یحضر" از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل مى‏كند كه: به امام على(علیه السلام) فرمود: اى على كسى كه حج را ترك كند با این كه توانایى دارد كافر محسوب مى‏ شود، زیرا خداوند مى ‏فرماید: بر مردمى كه استطاعت دارند به سوى خانه خدا بروند لازم است حج به جا بیاورند و كسى كه كفر بورزد (آن را ترك كند) به خود زیان رسانیده است، و خداوند از آنان بى نیاز است، اى على كسى كه حج را به تاخیر بیاندازد تا این كه از دنیا برود خداوند او را در قیامت یهودى یا نصرانى محشور مى‏ كند.

دیگر اینكه: انجام این فریضه مهم الهى مانند همه فرائض و برنامه ‏هاى دینى به سود مردم و براى تربیت آنها است و هیچ گونه تأثیرى براى خداوند كه از همگان بى نیاز است نخواهد داشت.

به گفته روایات، مقام ابراهیم سنگى است كه به هنگام ساختن كعبه و بالا بردن دیوارهاى آن، زیر پاى ابراهیم علیه السلام قرار داشت و اثر پاى آن حضرت بر روى آن مانده است. بقاى این سنگ و اثر پا روى آن، از قرن‏ها پیش از عیسى و موسى علیهما السلام با آن همه تغییر و تحوّلى كه در كعبه و اطراف آن در اثر حمله ‏ها، سیل‏ ها و خرابى‏ ها به وجود آمده، خود نشانه‏اى از قدرت الهى است

پیام ‏های آیه:

1ـ در خانه خدا، نشانه‏هاى روشن بسیار است. نشانه ‏هاى قداست و معنویّت، خاطرات انبیاء از آدم تا خاتم، مطاف بودن براى انبیاء و قبله‏گاه براى همه‏ى نمازگزاران. «فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ»

2ـ ابراهیم علیه السلام مقامى دارد كه جاى پاى او، به مكّه ارزش داده است. «مَقامُ إِبْراهِیمَ»

3ـ بر خلاف تفكّر وهابیّت، اگر جماد در جوار اولیاى خدا قرار گیرد، قداست مى‏ یابد. «مَقامُ إِبْراهِیمَ»

4ـ از امتیازات اسلام آن است كه یك منطقه از زمین را منطقه‏ى امن قرار داده، تا ضعیف و قوى در كنار یكدیگر مجتمع شوند. «مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً»

5ـ واجبات، یك نوع تعهّد الهى بر گردن انسان است. «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»

6ـ حج، باید خالصانه و تنها براى خدا باشد. «لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»

7ـ تكلیف و وظیفه، به مقدار توان است. توان فرد از نظر مالى و بدنى، و فراهم بودن شرایط بیرونى. «مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا»

8ـ استطاعت شرط حج است. (كافى، ج 4، ص 267) «مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا»

9ـ انكار حج و ترك آن، سبب كفر است. «وَ مَنْ كَفَرَ»

10ـ فایده‏ى انجام دستورات الهى، به خود انسان بر مى‏ گردد و گرنه خداوند نیازى به اعمال ما ندارد. «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ»

11ـ خداوند دعوت مى ‏كند، ولى منّت نمى‏ كشد. «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»، «وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

كافى، ج 4

من لا یحضره الفقیه، ج 4

 


- نظرات (0)

آیا خدا به کسی یا چیزی شک دارد؟!

برگزاری سیزدهمین دوره مسابقات قرآن، عترت و نماز فرهنگیان شهر تهران

آیا الفاظی چون «لعلّ» و مانند آن، در قرآن نیز به همان معنی که در میان مردم رایج است (که نشانه شک، تردید عدم یقین است) به کار رفته است؟


برخی بر این باورند كه «شاید» خدا، «باید» است ولی باید توجه داشت كه لفظ ‏‏«شایدِ» گاهی به «گوینده» و گاهی به «فعل» بر می‌گردد.

گوینده هم گاهی عالم ‏است، گاهی جاهل و گاه شك دارد.

ذات اقدس الهی گوینده‌ای نیست كه به چیزی جهل ‏یا شك داشته باشد زیرا " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ " است، " عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ " است، " إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ " است و مانند آن.

پس استعمال این كلمات بر اساس خصوصیت گوینده آن ‏یعنی خدا نیست ، بلكه به فعل مربوط است.

 

لعلّ، شاید معمولی نیست!

قرآن كریم وقتی مقاماتی مانند تقوا، علم، سعادت را تحلیل می‌كند این عبارات را همراه با كلمه «لعلَّ» بیان می‌كنند و هر جایی از قرآن كه كلمه لعل ذكر شده است به معنای شاید معمولی نیست.

به عبارت دیگر كلمه «لعلَّ» برای تردید نیست، بلكه حكایت از نفس استعداد درونی عابد و زاهد است.

وقتی به سالك گفته می‌ شود در این مسیر حركت كن، شاید به انتهای مسیر برسی، در اینجا شاید به معنای شاید برسی و شاید نرسی نیست؛ بلكه به این معنی است كه اگر راه بیفتید می‌ رسید.

به عبارت دیگر اگر عبادت را برای قرب الهی شروع كردی، به مقصد می ‌رسی. اگر كسی قابلیت را داشته باشد ـ و خدای متعال هم استعداد ذاتی به او داده است ـ وقتی او راه افتاد، می ‌رسد.

اگر استعداد شخص عرضی او باشد، می ‌توان گفت كه شخص در مسیر تحصیل قرار می‌ گیرد اما احیاناً شاید عالم نشود، چون عالم شدن او یك امر عارضی است و احتمال دارد كه این امر عارضی از او زائل شود اما این معنای استعداد نیست.

وقتی خداوند انسان را خلق می‌ كند بر اساس سوره مباركه الرحمن كه می ‌فرماید: «الرَّحْمَنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْإِنسَانَ، عَلَّمَهُ الْبَیَانَ؛ [خداى] رحمان قرآن را یاد داد و انسان را آفرید و به او بیان آموخت» می‌ توان گفت كه هر رونده‌ای كه در قرآن به كار رفته است مربوط به وصول و رسیدن است و اگر به كسی گفته شود تحصیل كنید تا عالم شود به این معنی است كه اگر بخواهید عالم بشود، حتما عالم می‌ شوید.

قرآن كریم وقتی مقاماتی مانند تقوا، علم، سعادت را تحلیل می‌كند این عبارات را همراه با كلمه «لعلَّ» بیان می‌كنند و هر جایی از قرآن كه كلمه لعل ذكر شده است به معنای شاید معمولی نیست

به عبارت دیگر عالم شدن مترتب در تحصیل است برای این‌ كه استعداد وجودی شخص محصل، جزء لوازم ذاتی اوست كه خدای متعال او را در مقام خلقت در ذات او نهاده است؛ لذا او را به عنوان مستعد جعل كرد نه به عنوان غیر مستعد. به این معنی كه استعداد او عارضی نیست.

اگر به مومنین گفته می ‌شود فلان عمل را انجام دهید، امید است رستگار ‌شوید، به معنای این است كه رستگار می ‌شوید؛ زیرا این امید و استعداد به درون ذات انسان بر می ‌گردد كه آن استعداد وجودی انسان است و آن حق است به همان جعل وجودی انسان؛ لذا لعّل‌ های قرآن به استعداد شخص برمی‌ گردد. این ‌كه انبیاء می ‌فرمایند بیایید، راه برای رفتن هست و هركسی هم راه بیفتد، به همان ‌اندازه‌ای كه راه برود، رسیده است.

 

دچار غرور نشویم

مطلب دیگر این است كه در بسیاری از موارد اگر به شخصی بگویند فلان كار تو، ‏صد درصد آینده شما را تأمین می کند ، گرفتار غرور می‌شود؛ برای این‌كه غرور او را نگیرد، ‏تعبیر اخلاقی این است كه به او گفته شود شاید به مقصد برسی!

به هر حال كلمه لَعَلّ، ‏لیت، عسی كه در قرآن كریم آمده ، هرگز به ساحت الهی باز نمی ‌گردد.


منابع:

ایکنا؛ بیانات حجت الاسلام صمدی

بیانات آیت الله جعفر سبحانی در مجله راه قرآن، ش 36


- نظرات (0)

چرا مهربانی کم شده

سنگدل

قرآن کریم یک قانون به ما عنایت فرمود:

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ(فتح، 29) 

محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند با کافران خشن و بین خودشان مهربانند.

حال با این معیار به امت اسلامی، به جامعه کنونی خودمان یک نگاهی بیاندازید، اگر بگوییم قضیه وارونه شده است حرف گزافی نیست. مسلمان با دشمن دین دست می دهد و افتخار می کند. مومن از مومن متنفر است و آن را درست می داند.

آیا خدای متعال این را برای امت اسلامی خواست؟


نگاه افراد مقید به ظواهر دینی نگاهی کاملاً بدبینانه به افراد غیر مقید است، انگار آنها تفاوتی با کافران ندارند. این درست نیست.

چقدر از بلند نظری و مهر پیشوایان دین، برای ما گفتند اما چرا و چرا اکنون چنین شده است؟

چرا با دیدن جرم و جنایت هایی که در عالم می بینیم و یا صدای مظلوم را می شنویم خود را به ندیدن و نشنیدن می زنیم و گاه نیز از اینکه این مسائل و مصیبت ها را به ما برسانند، معترض می شویم؟

در عالم چه خون هایی که به ناحق ریخته می شود و چه کسانی که مظلوم شده اند و جرئت فریاد زدن هم ندارند!

به حقیقت ما انسان ها چه فکری می کنیم؟ فکر کرده ایم چه کسی هستیم و این اشرف مخلوقات بودن از باب شرافت خودمان به شکل استقلالی است یا اینکه از باب رحمت خداوند است که او این عزت را به ما داده است؟

گاهی اوقات با دیدن صحنه ها و جنایت های امروزی در عالم خجالت می کشیم! بدتر و وقیح تر آنجایی که خیلی از این جنایت ها با نام اسلام و مسلمانی در حال رخ دادن است.

مسلمان نماهایی كه قلب هم نوع خود را می خورند، سر او را به راحتی جدا می کنند و ... که البته این کارها البته از وحوش بعید نیست اما انسان چرا!

گاه آدمی با شنیدن داستان های تاریخ مثل خوردن جگر حمزه توسط هند جگر خوار و امثال آن تعجب می کرد ولی امروز با دیدن صحنه هایی می بینیم که اولاد منافق این جگر خواران و هم کیش و مسلک های آنان امروز به تبعیت از اجداد همچنان اقتدا می كنند.

به ضرس قاطع می توان گفت که از مهم ترین دلایل این فجایع و این همه نامهربانی و رفتارهای غیر انسانی موجود در عالم قساوتاست.

قلب در شدت قساوت به درجه‌ای می ‌رسد که حتی از سخت ‌ترین سنگ ها هم، سخت تر می شود. نه اینکه چشم ها‌ی عواطف و علم از آن نمی جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى ‏كند؛ بلکه هرگز از خوف خدا، دلِ انسان سنگدل به تپش نمی افتد. این تهدیدى است سربسته، براى این جمعیت بنى اسرائیل و تمام كسانى كه خط آنها را ادامه مى ‏دهند

قساوت

در هر انسانى دو نیرو وجود دارد: نیروى عقل و خرد و نیروى عواطف انسانى. دستگاهى كه انسان به وسیله آن حقایق را مى فهمد عقل نامیده مى شود.

بنابراین، فهم و شعور و ادراك به یارى عقل انسان ممكن مى گردد؛ ولى عاطفه نیرویى است كه انسان به وسیله آن مسائل اخلاقى را همچونحبّ و بغض درك مى كند.

مادام كه عواطف انسانى زنده باشد، جوامع بشرى زنده هست و در حقیقت مرگ عاطفه ها، مرگ جوامع بشرى است.

واى بر انسان آن روز كه عواطفش بر اثر دنیا پرستى بمیرد كه در این صورت، انسان خطرناك تر از هر حیوان درنده وحشى مى شود! این بمب هاى شیمیایى را چه كسانى ساختند؟ دانشمندان دنیاپرست بى عاطفه! كسانى كه عواطف انسانى را به دلارها فروختند و كشته شدن هزاران انسان را در حلبچه ندیدند! چه كسانى شهرهاى هیروشیما و ناكازاكى ژاپن و یك صد هزار سكنه آنها را با بمب هاى اتمى و در مدّت چند لحظه نابود كردند؟

 

درجات قساوت

قلب یکی از حساس ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت ‌های اعجاب ‌انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله ی آن قابلیت ها این است که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می آید، می ‌تواند نرم یا سخت گردد و حتی این نرمی و سختی هم، دارای درجات متفاوتی بوده؛ تا جایی که دل انسان از شدت قساوت می ‌میرد.

داعش

قرآن کریم، این درجات را با تمثیلی زیبا بیان کرده است:[طالقانى، سید محمود؛ پرتوى از قرآن‏، ج‏1، ص 202]

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم ...فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً»

«سپس دل هاى شما سخت شد... همچون سنگ، یا سخت ‏تر!»

أ‌. «وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ»

«چرا كه پاره‏اى از سنگ ها مى‏ شكافد، و از آن نهرها جارى مى‏ شود»

ب‌.  «وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء»

«و پاره‏اى از آنها شكاف بر مى ‏دارد، و آب از آن تراوش مى‏كند.»

ج. «وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ ...‏» [بقره/74]

«و پاره‏اى از خوف خدا به زیر مى ‏افتد ...»

خداوند در این آیه با تمثیل زیبایی، به بیان شدّت و درجه ی قساوت مردم یهود، اشاره کرده و بیان می کند که قلب در شدت قساوت به درجه‌ای می ‌رسد که حتی از سخت ‌ترین سنگ ها هم، سخت تر می شود.

نه اینکه چشم ها‌ی عواطف و علم از آن نمی جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى ‏كند؛ بلکه هرگز از خوف خدا، دلِ انسان سنگدل به تپش نمی افتد.

این تهدیدى است سربسته، براى این جمعیت بنى اسرائیل و تمام كسانى كه خط آنها را ادامه مى ‏دهند. [پرتوى از قرآن، ج‏1، ص 306]

 

عوامل قساوت

قساوت قلب، نیز مانند بسیاری از رفتارهایی که از انسان سر می ‌زند، دارای عواملی است که به برخی اشاره می گردد:

1. جهل و غفلت:

یکی از عوامل بروز قساوت قلب در انسان، جهل و غفلت است. جهل، تصویری نادرست از واقعیت، در برابر انسان ایجاد کرده و مانع نفوذ نور ایمان در قلب می شود؛ و غفلت، او را از جستجوی حقایق منحرف می سازد؛ فلذا دل انسان در مقابل نصیحت، معجزه و دلیل، سخت می گردد؛ چنانچه خداوند در خطاب به پیامبر اسلام می‌فرماید:

«فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ» [روم/52]

«و در حقیقت تو مردگان را شنوا نمى‏ گردانى و این دعوت را به كران آنگاه كه به ادبار پشت مى‏ گردانند نمى ‏توانى بشنوانى.»

گناه، نشانه ‌ی غفلت از خداوند است که، موجب سیاهى دل و ضعف ایمان شده و در صورت استمرار، بر دلها مُهر قساوت زده می ‌شود: «أَوَلَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ»

2. اعراض از یاد خدا:

از دیگر عوامل سخت شدن قلوب،فراموشی خدا و اعراض از یاد اوست:

«الَّذِینَ كَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاء عَن ذِكْرِی وَكَانُوا لَا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعًا» [کهف/101]

[به] همان كسانى كه چشمان [بصیرت]شان از یاد من در پرده بود و توانایى شنیدن [حق] نداشتند.

3. گناه:

گناه، نشانه ‌ی غفلت از خداوند است که، موجب سیاهى دل و ضعف ایمان شده و در صورت استمرار، بر دلها مُهر قساوت زده می ‌شود: [أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏11، ص: 157]

«أَوَلَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ» [أعراف/100]

مگر براى كسانى كه زمین را پس از ساكنان [پیشین] آن به ارث مى ‏برند باز ننموده است كه اگر مى‏ خواستیم آنان را به [كیفر] گناهانشان مى‏ رساندیم و بر دل هایشان مهر مى‏ نهادیم تا دیگر نشنوند.

طبع قلب، به معنى بسته شدن است که موجب محدود شدن از جهت دید و درك حقایق و أنوار ملکوتی خواهد بود و این چیزی جز، قساوت قلب نیست. [تفسیر روشن، ج‏9، ص 77]

4. لجاجت:

انسان از روی لجاجت، چشم خود را در برابر نشانه های الهی بسته و بر جهل خود پافشاری می کند:

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ...» [بقره/74]

«سپس دل هاى شما بعد از این واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، یا سخت‏تر!...»


- نظرات (0)

همترازی در دوستی

انتخاب

اساس زندگی خوب میان ما انسان ها به رعایت کردن اصول و قواعد خاصی است که عقل آدمی و دین الهی بیان کننده آنها می‌ باشد.


کفویت در هر انتخابی یک اصل است

یکی از این اصول برای یک انتخاب خوب، اصل «تناسب در همنشینی» است که هم در ازدواج و هم در دوست یابی بسیار فراموش شده و مشکلات زیادی را برای ما به ارمغان می‌ آورد.

چه افراد زیادی که در اثر بلند پروازی و یا پیروی از احساسات جوانی، بدون توجه به مشکلاتی که ممکن است در آینده متوجه خود و خانواده خویش شود اقدام به ازدواج می‌ کنند و چیزی نگذشته که پشیمان می ‌شوند و دچار حسرت می‌ گردند.

یکی از علت های اصلی طلاق رعایت نکردن همین اصل است.

«درک متقابل» که شرط مهم ادامه زندگی است با رعایت نکردن موضوع تناسب در زوجین در موارد بسیاری آسیب می‌ بیند و به موارد استثناء نمی ‌توان اعتنا کرد.

متاسفانه دوران ما دوران به هم خوردن تناسبات اجتماعی است و غالباً جوانان هستند که بیشترین آسیب را از این مطلب می ‌بینند. همه ما مواردی از این قبیل را در اطراف خود دیده‌ایم.

حاکم کردن ظاهر به جای واقعیت و پیروی از احساسات به جای عقل، جامعه را دچار مشکلات زیادی می ‌کند. من می ‌ترسم ما به نوعی مشمول این آیه شریفه بشویم که می ‌فرماید:

« بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَن یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ»[1]

[نه، این چنین نیست‏] بلكه كسانى كه ستم كرده‏اند، بدون هیچ گونه دانشى هوسهاى خود را پیروى كرده‏اند. پس آن كس را كه خدا گمراه كرده، چه كسى هدایت مى‏ كند؟ و براى آنان یاورانى نخواهد بود.

ظلم به خود هم یکی از اقسام بزرگ ظلم است و پیروی از احساسات غیر عقلانی مصداقی از پیروی هواهای نفسانی می باشد.

این بحث درباره دوست یابی هم جریان دارد. اگر افراد خوب با افراد ناشایسته معاشرت کنند، مسلّماً از خوبی آنها کاسته خواهد شد.مسأله دوست یابی یک مسأله بسیار مهم اجتماعی است که مورد توجه اسلام نیز قرار گرفته است.

در هر حال آنچه مهم است اینکه «مسأله تجانس» یعنی از جنس و سنخ خود برگزیدن یک مساله‌ای است که علاوه بر دلیل عقلی و تجربه انسانی، مورد توجه متون دینی ما نیز قرار گرفته است.

«درک متقابل» که شرط مهم ادامه زندگی است با رعایت نکردن موضوع تناسب در زوجین در موارد بسیاری آسیب می‌ بیند و به موارد استثناء نمی ‌توان اعتنا کرد

متون دینی ما از باب دلسوزی و خیرخواهی به ما نکاتی را گوشزد می‌کنند. همه توصیه ها و نکاتی که قرآن کریم به ما می‌ کند باید با این نگاه دیده شود و الا خدا که نیازی به چیزی ندارد «إِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ» [2]

از هر دو مورد به آیه‌ای اشاره می ‌کنم:

قرآن کریم درباره مساله ازدواج می‌فرماید:

«الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّوُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ»[3]

ازدواج

زنان پلید براى مردان پلیدند، و مردان پلید براى زنان پلید. و زنان پاك براى مردان پاكند، و مردان پاك براى زنان پاك. اینان از آنچه در باره ایشان مى‏گویند بركنارند، براى آنان آمرزش و روزىِ نیكو خواهد بود.

در اینكه منظور از "خبیثات" و "خبیثین" و همچنین "طیبات" و "طیبین" در آیه مورد بحث كیست؟ مفسران بیانات مختلفى دارند:

1- گاه گفته شده منظور سخنان ناپاك و تهمت و افترا و دروغ است كه تعلق به افراد آلوده دارد و به عكس سخنان پاك از آن مردان پاك و با تقوا است، و "از كوزه همان برون تراود كه در او است".

2- گاه گفته مى‏ شود "خبیثات" به معنى "سیئات" و مطلق اعمال بد و كارهاى ناپسند است كه برنامه مردان ناپاك است و به عكس "حسنات" تعلق به پاكان دارد.

اما پیداست كه این آیه بر حقیقتى اجتماعى و اساسى تأكید مى‏ كند و آن این است كه انسان نمى‏ تواند نام خود را در سیاهه تبهكاران و بدان ثبت نماید و آن گاه با نیكان زندگانى كند، بلكه ناگزیر باید سرانجام در عمل با كسانى زندگانى كند كه نامش را در سیاهه ایشان ثبت كرده است. كه گفته‏اند: كند همجنس با همجنس پرواز.

به تعبیر دیگر: مراد آیه هم سویى فكرى، عقیدتى، اخلاقى و به اصطلاح هم‏ شأن و هم‏ كفو بودن در انتخاب همسر باشد. یعنى هر كس به طور طبیعى به سراغ همفكر خود مى ‏رود.

ذرّه‏اى كه در همه ارض و سماست جنس خود را همچو كاه و كهرباست‏

ناریان مر ناریان را جاذبند                                                                          

                    نوریان مر نوریان را طالبند

آنچه مهم است اینکه «مسأله تجانس» یعنی از جنس و سنخ خود برگزیدن یک مساله‌ای است که علاوه بر دلیل عقلی و تجربه انسانی، مورد توجه متون دینی ما نیز قرار گرفته است

درباره دوست یابی هم قرآن کریم با اشاره به پشیمانی افرادی که دوست بد انتخاب کرده‌اند در روز قیامت می‌ فرماید:

یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا*لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا »[4]

«اى واى، كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم. او [بود كه‏] مرا به گمراهى كشانید پس از آنكه قرآن به من رسیده بود.» و شیطان همواره فروگذارنده انسان است.

چقدر کسانی که در دوران نوجوانی و جوانی خود اهل مسجد و عبادت بودند اهل تعبد و توسل بودند ولی بعداً در اثر معاشرت و دوستی با دوستان آلوده و از خدا بی خبر، به غفلت و سپس گناه گرفتار شده‌اند. دوستی با گرگان و گرگ صفتان برای افراد پاک و پاکیزه ارمغانی جز تند خویی ندارد.

به قول مولانا:

کافران هم جنس شیطان آمده جانشان شاگرد شیطان شده

صد هزاران خوی بد آموخته دیده‌های عقل و دل بر دوخته[5]

اگرچه اصلاح افراد ناشایسته از وظایف خوبان است اما این حالت وقتی است که خوبان در اثر تماس مستمر دچار غفلت نشوند.

هر انسانی به خوبی از نقاط ضعف و قوت خود اگاه است:« بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ»[6]: بلكه انسان خود بر نفس خویشتن بیناست، هر چند دست به عذر تراشى زند.

بنابراین نباید به بهانه اصلاح دیگران از خودمان غافل شویم و در اثر معاشرت، صفات بد آنها را کسب نماییم.

 

پی نوشت ها:

[1] - روم29. ترجمه همه آیات از مرحوم دکتر فولادوند است.

[2] -آل عمران97

[3] - نور 26.

[4] - فرقان28/29.

[5] - مثنوی، دفتر چهارم. چند بیت قبلش هم تعبیر جالبی دارد: زآنکه جنسیت عجایب جاذبیست جاذبش جنسست هرجا طالبیست

[6] - قیامت14-15



- نظرات (0)