سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چیزهایی که روزی را زیاد می کنند

رزق ، روزی

عوامل افزایش روزی

در آیات و روایات یک سلسله عوامل به عنوان عوامل افزایش دهنده روزی شمرده شده است که اگر کسی آن ها را انجام دهد، روزی او افزایش می یابد؛ همچنان که یک سلسله عوامل هستند که به عنوان اسباب کاهش رزق به شمار آمده اند. البته این عوامل افزایش روزی، علت تامه برای وسعت رزق نیستند؛ یعنی خود به خود و به تنهایی موجب افزایش روزی نمی شوند؛ بلکه باید علاوه بر انجام دادن کارهایی که باعث افزایش روزی می شوند از انجام اعمالی که موجب کاهش روزی می شوند نیز پرهیز نماییم.(1)

تقوا و پرهیزکاری 

از مهم ترین عوامل افزایش دهنده روزی تقوا و پرهیزکاری می باشد، هم در سطح فرد و هم در سطح اجتماع، همان گونه که گناه عکس آن را نتیجه داده و موجب نقصان و کاستی نعمت های الهی می گردد: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقرَى آمَنواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبواْ فَأَخَذْنَاهم بِمَا كَانواْ یَكْسِبونَ»؛ «و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعاً بركاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم ولى تكذیب كردند پس به [كیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم».(2)
علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه می نویسد: «خداوند تعالی در این آیه یک حقیقت خالی از هر شائبه ای را خاطر نشان ساخته و بدان اشاره نموده است و این حقیقت عبارت است از چیزی که معیار و اساس نزول نعمت و نقمت بر آدمیان است».(3)
امام علی (علیه السلام) نیز در سفارش های خود فرموده است: «شما را سفارش می کنم به پرهیزکاری ... پس هر که تقوا و پرهیزگاری پیش گیرد، سختی ها بعد از نزدیک شدن و رو آوردن از او دور ... رحمت و مهربانی پس از دور شدن به او بازگشت و نعمت ها پس از کم شدن بر او فراوان گردد و برکت مانند باران بزرگ قطره پس از اندک باریدن به او برسد».(4)
تقوا و پرهیزکاری موجب افزایش روزی می گردد، هم در ناحیه رزق و روزی مادی که ظاهر آیه با توجه به سیاق آیه شریفه بدان اشاره دارد و هم موجب افزایش روزی معنوی می گردد؛ یعنی اگر کسی تقوا پیشه کند، چه بسا بیشتر از کسانی که تقوا را رعایت نمی کنند، بیشتر و بهتر بفهمد و موفقیت های بیشتری به دست آورد.

شکر و سپاسگزاری

یکی از مهم ترین عوامل افزایش دهنده روزی، شکر و سپاسگزاری است و در مقابل، صفت زشت کفر و ناسپاسی که موجب نقصان و کاهش روزی می گردد: «لَئِن شَكَرْتمْ لأَزِیدَنَّكمْ»؛ «اگر واقعاً سپاسگزارى كنید [نعمت] شما را افزون خواهم كرد».(5)

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: بر هر مسلمانی در هر روز صدقه ای واجب است. عرض شد: کیست که بتواند چنین کاری بکند؟ حضرت فرمود: رفع مانع از سر راه مردم صدقه است، راهنمایی کردن مردم صدقه است، عیادت مریض صدقه است، امر به معروف صدقه است، نهی از منکر صدقه است، پاسخ سلام دادن صدقه است

این یک قانون تخلف ناپذیر الهی است که هر کس بدان عمل کند، نتیجه گوارایش را نیز خواهد دید. رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرموده است: «لایَرزق اللهَ عَبداً الشکرَ فَیَحرمَه الزِیَادَةَ لِأَنَّ الله یَقول لَئِن شَکَرتم لَأَزِیدَنَّکم؛ هیچ بنده ای نیست که خداوند شکر را روزیش فرموده باشد و از افزایش نعمت محرومش گرداند؛ زیرا خود می فرماید: اگر واقعاً سپاسگزاری کنید [نعمت] شما را افزون خواهم کرد».(6)

صدقه دادن

از جمله اموری که در روایات، از آن به عنوان عامل افزایش دهنده روزی یاد شده است، صدقه دادن است. خداوند در قرآن کریم فرموده است: «وَلَكِن ینَزِّل بِقَدَرٍ مَّا یَشَاء »؛ «لیكن آنچه را بخواهد به اندازه اى [كه مصلحت است] فرو مى فرستد».(7)

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نیز فرموده است: «إِستَنزِلوا الرِّزقَ بِالصَّدَقَةِ؛ روزی را به وسیله صدقه فرود آورید».(8) از در کنار هم قرار گرفتن این آیه شریفه و حدیث نبوی، می توان چنین نتیجه گرفت که آدمی به واسطه صدقه دادن در فرود آمدن روزی خود تأثیرگذار است.
نکته قابل توجه اینکه، صدقه دادن صرفاً مساوی با پول دادن به صدقه نیست؛ بلکه در روایات برای صدقه معنای وسیعی بیان شده است؛ چنان که در حدیثی آمده است: «رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: بر هر مسلمانی در هر روز صدقه ای واجب است. عرض شد: کیست که بتواند چنین کاری بکند؟ حضرت فرمود: رفع مانع از سر راه مردم صدقه است، راهنمایی کردن مردم صدقه است، عیادت مریض صدقه است، امر به معروف صدقه است، نهی از منکر صدقه است، پاسخ سلام دادن صدقه است».(9)

صله رحم

صله رحم از جمله اموری است که موجب افزایش رزق و روزی می شود و در نعمت های الهی را به سوی انسان می گشاید. امام حسین (علیه السلام) به کسانی که از افزایش روزی و عمر زیاد خوشحال می شوند، چنین سفارش می فرماید:«مَن سَرَّه أَنی نسَأَ فِی أَجَلِهِ وَ یزَآد فِی رِزقِهِ فَلیَصِل رَحِمَه ؛ هر کس که می خواهد مرگش به تأخیر افتد و روزیش زیاد شود،باید صله رحم نماید».(10)

ازدواج

برخی بر اساس محاسبات عادی، از ترس تهی دستی با ازدواج کردن مخالفت می کنند و انتخاب همسر را به سبب ترس از فقر و تنگدستی به تأخیر می اندازند و به بهانه اینکه می خواهیم بعد از گشایش در روزی ازدواج نماییم، تن به زندگی مشترک نمی دهند.

قرآن، ازدواج را یکی از اسباب گشایش روزی دانسته است: «وَأَنكِحوا الْأَیَامَى مِنكمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكمْ وَإِمَائِكمْ إِن یَكونوا فقَرَاء یغْنِهِم اللَّه مِن فَضْلِهِ وَاللَّه وَاسِعٌ عَلِیمٌ»؛ «بى همسران خود و غلامان و كنیزان درستكارتان را همسر دهید اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خویش بى نیاز خواهد كرد و خدا گشایشگر داناست».(11)
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است: «کسی که از ترس تنگ دستی ازدواج نکند، به راستی به پروردگارش بدگمان است».(12)

رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) نیز یکی از راه های درخواست روزی را ازدواج دانسته و فرموده است: «إِلتَمَس وا الرِّرزقَ بِالنِّکَاحِ؛ روزی را با ازدواج کردن درخواست کنید».(13)

استغفار

روزی ها معین و تقسیم شده است و خدای را فضل و زیادتی است که آن را از طلوع فجر تا طلوع خورشید تقسیم می کند و این فرموده اوست که "از خدا فضل او را بخواهید". سپس امام فرمود: ذکر خدا بعد از طلوع فجر در تحصیل روزی موثرتر است

در آیات و روایات به این مطلب تصریح شده است که طلب آمرزش از خداوند غفار، موجب ریزش برکات  می گردد: «فَقلْت اسْتَغْفِروا رَبَّكمْ إِنَّه كَانَ غَفَّارًا * یرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْكم مِّدْرَارًا * وَ یمْدِدْكمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَل لَّكمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَل لَّكمْ أَنْهَارًا»؛ «و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید كه او همواره آمرزنده است [تا] بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد و شما را به اموال و پسران یارى كند و برایتان باغ ها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد».(14)
در تفسیر مجمع البیان ذیل این آیه شریفه آمده است: «ربیع بن صبیح گوید: مردی نزد امام حسن (علیه السلام) آمد و از خشکسالی گله کرد. امام حسن (علیه السلام) به او فرمود: استغفار کن [از خدا آمرزش بخواه].

مردی دیگری آمد و از فقر و نیازمندی گله کرد، امام به او فرمود: استغفار کن. مرد دیگری آمد و عرض کرد: دعا کنید خدا به من پسری بدهد. امام به او فرمود: از خدا آمرزش بخواه. عرض کردیم: افرادی با حوایج گوناگون نزد شما آمدند. شما همه آن ها را سفارش به استغفار کردید. حضرت فرمود: من این را از خود نگفتم؛ بلکه این را در نتیجه تأمل در گفته خدا به دست آوردم. خدا از نوح پیامبر علیه السلام حکایت می کند که به قوم خود گفت: اسْتَغْفِروا رَبَّكمْ إِنَّه كَانَ غَفَّارًا...».(15)

ذکر و دعا بین الطلوعین

دعا در بعضی از اوقات تأثیر بیشتری در وسعت رزق و روزی دارد؛ از جمله این اوقات، دعا هنگام بین الطلوعین است که در روایات به آن توجه شده است. حسین بن مسلم می گوید: به امام باقر (علیه السلام) گفتم: جانم به فدایت! آن ها [اهل سنت] می گویند خواب بعد از فجر مکروه است؛ چرا که روزی ها در این وقت تقسیم می شود. فرمود: «الأرزَاق موظوفَةٌ مَقسومَةٌ وَ للهِ فَضلٌ یقَسِّمه مِن طلوعِ الفَجرِ إِلَی طلوعِ الشَمسِ وَ ذَلِکَ قوله "وَسئَل وا اللهَ مِن فَضلِهِ" ثمَّ قَال وَ ذِکر اللهِ بَعدَ طلوعِ الفَجرِ أَبلَغ فِی طَلَبِ الرِّزقِ مِن الضَربِ فِی الأَرضِ؛ روزی ها معین و تقسیم شده است و خدای را فضل و زیادتی است که آن را از طلوع فجر تا طلوع خورشید تقسیم می کند و این فرموده اوست که "از خدا فضل او را بخواهید". سپس امام فرمود: ذکر خدا بعد از طلوع فجر در تحصیل روزی موثرتر است».(16)


پی نوشت ها:
1. علی متین، رزق و روزی از دیدگاه قرآن و حدیث، ص 243.
2. اعراف: 96.
3. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 8، ص 247.
4. نهج البلاغه، خطبه 189.
5. ابراهیم: 7.
6. قرشی بغدادی، الشکرلله عزوجل، ص 65.
7. شوری:27.
8. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 381.
9. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج3، ص 63.
10. کلینی، الکافی، ج2، ص 156.
11. نور: 32.
12. طبرسی، مجمع البیان، ج 7 8، ص 220.
13. طبرسی، مکارم الاخلاق، ج1، ص 430.
14. نوح: 12 10.
15. مجمع البیان، ج 10، ص 543.
16. بحارالانوار، ج5، ص147.


- نظرات (0)

فضیلتی که در جامعه کمرنگ شده است

ادب

ادب یکی از واژه ای نسبتا پرکاربرد است که شاید در شبانه روز چندین مرتبه آن را بشنویم، سوال این است که ادب چیست؟ و چگونه می توان به یک نفر گفت با ادب و یا بی ادب.

با توجه به آنکه ادب یک واژه عربی می باشد، در لغت نامه ها به معنای هدایت کردن مردم به سوی کارپسندیده ،اخلاق نیکو و خوش و بازداشت آنها از کار زشت، تعریف شده است . فخرالدین بن محمدعلی طُریحی ، از مفسران قرآن کریم و عالمان دینی امامیه در قرن یازدهم  نخستین عالم شیعی است که در توضیح واژگان مشکل قرآن و حدیث، کتاب نوشته است در کتاب مجمع البحرین ادب را به حسن اخلاق تعریف کرده است.(1)

اگر کسی دارای ادب اسلامی باشد با هیچ یک از کارهای خود باعث ذلت و بی احترامی به دیگران نمی شود، خداوند در سوره توبه آیه  104 خطاب به مسلمانان می فرماید که وقتی صدقه میدهید فکر نکنید به فقیر داده اید، نه بلکه شما به خدا پرداخت میکنید پس نباید بخاطر این کارتان بر سر آنها منت بگذارید و یا خدایی ناکرده باعث از بین رفتن آبروی او شوید.

حسن بن محمد دیلمی عالم شیعی در تعریف ادب  اینگونه آورده است: «حقیقت ادب، جمع شدن صفت های نیک و دور کردن صفات زشت است...»(2) همچنین علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان می فرمایند: ادب، هیأت زیبا و پسندیده است که طبع و سلیقه چنین سزاوار می داند که هر عمل مشروعی چه دینی باشد مانند دعا و امثال آن و چه مشروع عقلی باشد مانند دیدار دوستان بر طبق آن هیأت واقع شود.(3)

بعد از توضیح  لفظ ادب لازم است به سراغ قرآن برویم تا ببینیم چه موضعی نسبت به ادب دارد و از منظر قرآن ادب به چه معنا می باشد.

نشانه خردمندی و باعث مغفرت الهی

 در رابطه با اهمیت ادب در قرآن می توان گفت همین بس است که قرآن، رعایت ادب و نگاه داشتن حرمت افراد در روابط اجتماعی، نشانه خردمندی  دانسته شده است. «اِنَّ الذینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وراءِ الحُجراتِ أَکْثَرُهُمْ لایَعْقِلونَ؛ (ولی)کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا می زنند، بیشترشان نمی فهمند. »(4) 

در آیه ای دیگر بعد از آنکه قرآن مسلمانها را به رعایت ادب نزد رسول الله (صلوات الله علیه) امر می نماید در ادامه آن می فرماید: افرادی که ادب را رعایت میکنند کسانی اند که خداوند دل هایشان را برای پرهیزکاری آزموده ( و آماده ساخته ) است. أُولئِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ»(5)  و در انتهاء می فرماید: آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است. یعنی رعایت ادب مقدمه ای برای پرهیزکار شدن و باعث دریافت اجر و مغفرت الهی می باشد.

ندای فطرت که مورد غفلت واقع شد

خداوند تبارک و تعالی در سوره نور(6)، رعایت حقوق دیگران را به عنوان ادب نام برده ورعایت ادب وحقّ دیگران را سرچشمه ى سعادت بشر معرفی میکند. «ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ» و در انتهاء آیه می فرماید: آداب واخلاق دینى، همان نداى فطرت است، كه مورد غفلت قرار گرفته و باید با تذكر آنرا بیدار كنیم. «لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (7)

تبعیت از رهبر اسلامی و حفظ نظم جامعه

در زمان صدر اسلام وقتی سپاه اسلام به سوی احد حرکت کرد، مصادف شد با شب عروسی جوانی به نام حنظله که این جوان آمد نزد رسول الله صلوات الله علیه وآله و اجازه گرفت تا مراسم عروسی خود را برگزار کند و بعد به سپاه اسلام بپیوندد که پیامبر صلوات الله علیه و آله به وی اجازه داد و فردای آنروز بدون آنکه غسل جنابت بکند به جبهه رفت و شهید شد، نبی مکرم اسلام بعد از شهادت حنظله فرمودند: «فرشتگان او را غسل دادند».  که این آیه نازل شد : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ ٦
مؤمنان (واقعى) تنها كسانى هستند كه به خدا وپیامبرش ایمان آورده و هرگاه با پیامبر بر كارى اجتماع نمایند، بدون اجازه او نمى روند.(8)

قرآن با بیان این آیه میخواهد بگوید اجازه گرفتن از رهبر الهی و تسلیم او بودن یکی از نشانه های ادب است، (9) یعنی اگر انسانی ادب داشت بالطبع به نظام و رهبر خود نیز عشق می ورزد و تابع محض رهبر زمان خود می باشد و اگر ادب در جامعه ای نباشد باعث از بین رفتن نظم آن جامعه و سرپیچی افراد از رهبران خود خواهد شد.

خشوع در عبادت

خاشع بودن در عبادات یکی از آثار ادب داشتن می باشد: «الذین هم فى صلوتهم خاشعون» همانان كه در نمازشان خاشع و فروتنند. (10) 
در این آیه خداوند می فرماید: کسانی که وقتی نماز میخوانند متوجه هستند که در برابر چه کسی ایستاده و با او راز و نیاز میکنند، ادب را رعایت کرده و در عبادت خود  خشوع (ادب جسمی روحی) خواهند داشت. همانگونه که داریم روزی رسول اكرم صلى الله علیه و آله دید كه شخصى در حال نماز با ریش خود بازى مى كند، فرمودند: اگر او روح خشوع داشت، هرگز این كار را نمى كرد.

قرآن با بیان این آیه میخواهد بگوید اجازه گرفتن از رهبر الهی و تسلیم او بودن یکی از نشانه های ادب است، (9) یعنی اگر انسانی ادب داشت بالطبع به نظام و رهبر خود نیز عشق می ورزد و تابع محض رهبر زمان خود می باشد و اگر ادب در جامعه ای نباشد باعث از بین رفتن نظم آن جامعه و سرپیچی افراد از رهبران خود خواهد شد.

عدم غرور و تکبر

از دید قرآن از دیگر نشانه های ادب ، غرور و عجب نداشتن : « فَعَسى أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ » امید است چنین گروهى از هدایت یافتگان باشند.(11)

گاهی مواقع بعضی انسانها با انجام دادن چند عبادت، به غرور و عجب  می رسند و فکر میکند که کار بسیار بزرگی انجام داده اند،  که ادب قرآنی اقتضاء می کند انسان اعمال و عبادت خود را در برابر نعمت های خداوند هیچ بداند تا به مرحله غرور نرسد که غرور باعث بطلان عبادات و از بین رفتن اجر آنها و مانع تکامل انسان می شود.

حفظ آبروی دیگران

 روزی امام صادق علیه السلام از یكى از یاران خود پرسید: زكات مال خودت را چه مى كنى؟ گفت: فقرا نزد من مى آیند و به آنها پرداخت مى كنم. امام فرمود: این كار تو سبب ذلّت فقرا است و هر كس دوست خدا را ذلیل كند، گویا در كمین جنگ با او نشسته است. (12)

اگر کسی دارای ادب اسلامی باشد با هیچ یک از کارهای خود باعث ذلت و بی احترامی به دیگران نمی شود، خداوند در سوره توبه آیه  104 خطاب به مسلمانان می فرماید که وقتی صدقه میدهید فکر نکنید به فقیر داده اید، نه بلکه شما به خدا پرداخت میکنید پس نباید بخاطر این کارتان بر سر آنها منت بگذارید و یا خدایی ناکرده باعث از بین رفتن آبروی او شوید.
« أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ» آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد ، و صدقات را می گیرد ، و خداوند توبه پذیر و مهربان است؟!

نتیجه:

با توجه به این مطالبی که ذکر شد ، فهمیدیم که رعایت ادب مورد تاکید قرآن و پیامبر صلوات الله علیه وآله و ائمه معصومین علیهم السلام  بوده است ، و ادب هم در جامعه و هم در ارتباط شخصی لازم است و برای رسیدن انسان به کمال (که هدف از خلقت انسان همین میباشد) و ارتباط با خداوند رعایت ادب ضروری و مورد تاکید قرار گرفته است، واگر امروز در جامعه و زندگی ما مشکلاتی وجود دارد یکی از دلائل آن عدم رعایت ادب می باشد.


منابع:
1. مجمع البحرین، ج1،ص51.
2. ارشاد القلوب الی الصواب، حسن بن ابی الحسن دیلمی،ترجمه عبدالحسین رضایی، ص۳۸۳.
3. تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۶۰.
4. حجرات/۴.
5. حجرات/3.
6. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ .نور/ 27
7. تفسیر نور/ج 6 /ص 168.
8. نور /62
9. تفسیر نور/ ج 6 /217
10. مومنون/2
11. توبه/ 18.
12. جامع الأحادیث، ج 9، ص 351.

 


- نظرات (0)

دینی که قدرتمند خواهد شد!

قران ، دعا ، نماز
 ، ارتباط با خدا

نشان دادن جایگاه حقیقی عناصر و مظاهر طبیعی و سوق دادن انسان به سمت حقیقت و توجه دادن او به خدای حقیقی و بهره گرفتن از مظاهر طبیعی برای اثبات حقایق غیرمحسوس و متعالی بر عهده قرآن است. قرآن از محسوسات کمک گرفت، با بیان ضعف و ناتوانی و تغییر و تحول مدام آن ها ذهن انسان را از خدا فرض نمودن آن ها بازداشت و در عین حال وجود آن ها را دلیلی بر اثبات حقایق عالم هستی قرار داد تا بیندیشند و با عبور از ماده به معنا برسند و با گذر از پوست، مغز را دریابند.
از دید قرآن هدف غایی طبیعت شناسی، افزون بر معرفت انسان ها درباره خداوند و تقرب به اوست؛ اما به عنوان اهداف متوسطه می توان یک رشته مسائل دیگر را ذکر کرد که پی بردن به آن ها مقدمه رسیدن به آن هدف نهایی است.

دلداری دادن به پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله)

رسول گرامی اسلام(صلی الله و علیه وآله) از هدایت نشدن کافران و مشرکان، آه حسرت می کشید و دلسوزانه بر حالشان تأسف می خورد که چرا حق و حقیقت را باور نمی کنند و چرا بدبختی و شقاوت را به جان می خرند و چرا در مقابل نشانه های روشن خداوند سر تسلیم فرود نمی آورند. خداوند با تعابیر مختلفی به دلداری حضرت پرداخته است و در این میان، از روشی منحصر به فرد استفاده کرده و آن، بهره گیری از پدیده های طبیعت است.

قرآن اسلام را برای بشر به ارمغان آورده است و در عظمت و بزرگداشت این دین بزرگ الهی فراوان سخن گفته است؛ دینی که به تدریج رشد می کند و به رغم میل کافران، بر شوکت و قدرت آن افزوده خواهد شد

قرآن در آیات 43 تا 54 سوره فرقان، پس از بیان اینکه مشرکان به پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) می خندیدند و آن بزرگوار را به باد تمسخر می گرفتند، برای تسلی و دلداری قلب آزرده حضرت، نشانه هایی از نعمت های الهی را بر شمرده است؛ نعمت هایی همچون: ایجاد روز و شب در اثر گردش زمین، در حالی که اگر همیشه روز یا شب بود، مشکلات طاقت فرسایی ایجاد می شد؛ نعمت خواب و بیداری؛ نعمت بادها و نزول باران؛ نعمت سرسبزی زمین ها پس از باران؛ نعمت وجود دریاهای آب شیرین و شور و مخلوط نشدن آن ها با یکدیگر و ... .

بیان مبدأ پیدایش و نحوه تکوّن موجودات و پدیده ها

در برخی آیات، کشف مبدأ خلقت و مراحل تکوّن بعضی از موجودات و پدیده های طبیعی مطرح شده است. از این آیات تشویق به فراگیری دانش طبیعی و کشف مبدأ آفرینش معلوم می شود؛ چرا که کشف مبدأ خلقت و نیز اطلاع یافتن از نحوه تکوین اشیاء از ابزار مهمی است که انسان ها را به مبدأ متعال نزدیک می کند: «أَوَلَمْ یرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیءٍ حَی أَفَلَا یؤْمِنُونَ»؛ «آیا كسانى كه كفر ورزیدند ندانستند كه آسمان ها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده اى را از آب پدید آوردیم آیا [باز هم] ایمان نمى آورند».(1)
علامه طباطبایی می نویسد: «ما همواره مشاهده می کنیم عناصر زمینی و جوّی از یکدیگر منفصل می شوند. انواع گیاهان از زمین جدا می شوند و حیوانات برخی از برخی منفصل می گردند و صورت هر مخلوق دارای آثار جدید است. کرات آسمانی و زمین نیز ماده هستند و احکام ماده بر آن ها جاری می شود. تکرار تولدها و انفصال ها ما را به این نقطه می رساند که روزی همه زمین و کرات دیگر به هم پیوسته بوده اند و آسمان و زمینی نبوده است. بعدها بر اثر تدبیری منظم، هر یک از موجودات فعلی از آن مجموعه جدا شده و نظام فعلی آفرینش تحقق یافته است».(2)

بیان نظم و انسجام و هدفداری طبیعت

در بسیاری از آیات قرآن، وجود نظم و انسجام و هدفداری در طبیعت دلیلی بر حکمت خالق حکیم ذکر شده است. این آیات افزون بر نشان دادن علم و حکمت الهی، فکر انسانی را به انسجام پدیده های طبیعی سوق می دهد و به بشر می آموزد حوادث عالم طبیعت را تصادفی فرض نکند و در پی کشف قوانین منظم آن ها باشد.
فکر رسیدن به جامعه آباد و سالم، بدون تلاش جدی برای آن و به انتظار اعجاز و تصادف و خرق عادت نشستن در بین مردم، وجود نخواهد داشت. افراد جامعه اگر بفهمند که کارهای خدایشان از چه انسجام و اتقانی برخوردار است، بی شک هیچ کاری را به سستی نخواهند گرفت و زندگی را بازیچه نخواهند دانست و پراکندگی و بی انسجامی از بین گفته ها و رفتارهای آنان رخت بر خواهد بست.
«أَوَلَمْ یتَفَكَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى وَإِنَّ كَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاء رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ»؛ «آیا در خودشان به تفكر نپرداخته اند خداوند آسمان ها و زمین و آن چه را كه میان آن دو است، جز به حق و تا هنگامى معین نیافریده است و [با این همه] بسیارى از مردم لقاى پروردگارشان را سخت منكرند».(3)

خوار شمردن منافقان و تحقیر آنان

کشف مبدأ خلقت و نیز اطلاع یافتن از نحوه تکوین اشیاء از ابزار مهمی است که انسان ها را به مبدأ متعال نزدیک می کند: «أَوَلَمْ یرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیءٍ حَی أَفَلَا یؤْمِنُونَ»؛ «آیا كسانى كه كفر ورزیدند ندانستند كه آسمان ها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده اى را از آب پدید آوردیم آیا [باز هم] ایمان نمى آورند

قرآن برای اثبات برخی از مسائل از مثل استفاده کرده است؛ از جمله برای تبیین حالات منافقان و روشن نمودن برنامه های مزورانه آنان از مثال آوردن از مظاهر طبیعی بهره جسته است. برای مثال پس از بیان صفات و ویژگی های منافقان ، مثالی دقیق و گویا از حالات آنان بیان می کند و می فرماید: آنان همانند کسانی هستند که در دل شب ظلمانی آتشی افروخته اند تا در پرتو نور آن، راه را از بیراهه بشناسند، اما خداوند آن را خاموش می کند. آنان می پندارند با این آتش مختصر می توانند با ظلمت ها پیکار کنند، اما ناگهان بادی سخت می وزد یا باران درشتی می بارد و آتش خاموش می شود: «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لاَّ یبْصِرُونَ».(4)

خوار کردن و سرزنش کافران

قرآن با بهره گرفتن از طبیعت، حالات و اعمال کافران  را ترسیم کرده است. برای مثال می فرماید: بیابانی خشک و سوزان را در نظر بگیرید که کسی در آن گرفتار آمده، به جای آب به دنبال سراب می دود و عاقبت از تشنگی جان می دهد. سعی و کوشش کافران مانند دویدن به دنبال همین سراب است: «وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ یجِدْهُ شَیئًا»؛ «و كسانى كه كفر ورزیدند كارهایشان چون سرابى در زمینى هموار است كه تشنه آن را آبى مى پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزى نیابد».(5)

تشویق مردم به ایمان و تقوا و انفاق در راه خداوند

قرآن مردم را به تقوا و ایمان فرا می خواند و با تعابیری زیبا، حسن عاقبت مؤمنان و پرهیزکاران را نشان می دهد و با ارائه دلایل و شواهد، مردم را به راستی و پاکی و درستی هدایت می کند. یادکرد قرآن از طبیعت و عناصر طبیعی گاه در این راستا قرار دارد. برای مثال می فرماید: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ»؛ «و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم».(6)
برخی مفسران منظور از برکات آسمان ها و زمین را نزول باران و روییدن گیاهان دانسته اند(7) و برخی دیگر نیز آن را به اجابت دعاها و حل مشکلات زندگی تفسیر کرده اند.(8)

خبر دادن از پایان عالم مادی

قرآن عالم مادی و کرات آسمانی و حیات زمینی را جاویدان نمی داند و به صورت های مختلف بیان می کند که روزی چرخه حیات مادی از حرکت باز خواهد ایستاد، بدون آن که زمان مشخصی را برای آن بیان کند: «كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا»؛ «نه چنان است آنگاه كه زمین سخت در هم كوبیده شود».(9)

کلام آخر:
قرآن اسلام را برای بشر به ارمغان آورده است و در عظمت و بزرگداشت این دین بزرگ الهی فراوان سخن گفته است؛ دینی که به تدریج رشد می کند و به رغم میل کافران، بر شوکت و قدرت آن افزوده خواهد شد: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَینَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا یبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ».(10)

پی نوشت ها:
1. انبیاء: 30.
2. المیزان، ج14، ص 280.
3. روم: 8.
4. بقره: 17.
5. نور: 39.
6. اعراف: 96.
7. زمخشری، الکشاف، ج1، ص 472.
8. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج6، ص 264.
9. فجر: 21.
10. فتح: 29.


- نظرات (0)

عناصر مذهبی که بویی از سعادت نبرده اند!

در تصور و باور ساده اندیشان همین که انسان بتواند به وظایف عادی و شرعی خود همچون نماز، روزه و تهجد جامه عمل بپوشاند در زمره ی سعادتمندان و رستگاران عالم به شمار می آید؛ این در حالی است که تاریخ شاهد و گواه بر فرجام نا خوشایند عناصر مذهبی بوده است که هیچ گاه در خصوص این وظایف کوتاهی نمی نمودند و به تهجد و بندگی شهرت داشتند! ولی با این حال بویی از سعادت و کمال واقعی را نبردند.
شیطان پرستی ، عناصر مذهبی


با بیان این مطلب جای طرح این پرسش باقی است که چه عنصری در سعادت و رستگاری افراد نقش تعیین کننده ایفا می نماید؟ آیا به صرف تهجد و عبادت می توان ضمانت نهایی سعادت افراد را تضمین نمود.

کلید واژه ای به نام بصیرت

یکی از کلمات و مفاهیم کلیدی که در فرهنگ قرآن و نهج البلاغه از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار می باشد واژه بصیرت است. واژه بصیرت از ماده «بصر» است. احمد بن فارس در خصوص معنای آن می نویسد: یکی از معانی «بصر» به معنای علم به چیزی می باشد «هو بصیر به؛ او به آن چیز دانا است» [1]
بصیرت در لغت، به معنای عقیده قلبی، شناخت، یقین، زیرکی و عبرت آمده است.[2] بصیرت در اصطلاح، عبارت است از قوه ای در قلب شخص، که به نور قدسی منوّر بوده، به وسیله آن حقایق اشیا و امور را درک می کند؛ همان گونه که شخص به وسیله چشم، صُوَر و ظواهر اشیا را می بیند[3]

بصیرت در فرهنگ و منابع اسلامی

از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: مَنْ عَمِیَ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ غَرَسَ الشَّكَّ بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛ هر كه از دیدن آنچه در برابر اوست نابینا باشد، نهال شكّ را در میان دو پهلوى خود (سینه اش) بنشاند

در قرآن کریم مشتقات «بصر»، 148 بار و واژه «بصیرت» دو بار تکرار شده است. در منطق و ادبیات قرآن و نهج البلاغه کسانی که دارای برداشتی سطحی و ظاهری از دنیا و واقعیات پیرامون آن هستند و هیچ گونه برداشت صحیح و عمیق از حوادث و رویدادهای اطراف خود ندارد بی بصیرت شناخته می شوند و از طرفی کسانی که علاوه بر علم به ظاهر مادی و محسوس دنیا واقعیت های غیبی و پشت پرده آن را به خوبی درک و تحلیل می کنند از عنصر بصیرت برخوردار هستند.
البته نمی توان انتظار داشت در این عبارت مختصر تعریف دقیق بصیرت و مفهوم آن بدست آید؛ چرا که مؤلفه ها و شاخصه های فراوانی باید در کنار هم قرار گیرد تا اینکه شخص بتواند در باتلاق حوادث و فتنه های زمان به سلامت خارج شود: امام علی (علیه السلام) در معرفی شخص بصیر می فرماید: « وَ إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا یُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً وَ الْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَیْهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّد؛[4] همانا، دنیا نهایت دیدگاه كسى است كه دیده اش كور است، و از دیدن جز دنیای محجور چیزی نمی بیند، و آن كه بیناست نگاهش از دنیا بگذرد و از پس آن خانه آخرت را نگرد. پس بینا از دنیا رخت بردارد، و نابینا رخت خویش در آن گذارد. بینا از دنیا توشه گیرد، و نابینا براى دنیا توشه فراهم آرد».
خداوند متعال برای بیان اهمیت و جایگاه بصیرت به نمونه های عینی و قرآنی اشاره کرده و ایشان را به بندگان معرفی می فرماید: «وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدی وَ الْأَبْصارِ؛ [ص، آیه 45] و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب خداوندان دستها- كنایه از نیرو و قدرت براى طاعت و عبادت- و دیدگان- كنایه از بینش و بصیرت در دین و حقیقت- را یاد كن».

سه پیامد هولناک بی بصیرتی در جامعه اسلامی

داشتن بصیرت و قدرت تحلیل و بررسی حوادث، رویدادها، و واقعیات پیش روی یکی از ضروریات زندگی فردی و اجتماعی افراد در دنیا است. هرگاه شخص و یا گروهی به خوبی از این عنصر و شاخص ارزشمند برخوردار نباشد پیامدهای دردناک و خطرناکی را باید به انتظار بنشیند؛ چرا که در عرصه انتخاب بین حق و باطل این افراد بی بصیرت هستند که گاهاً خود را در میدان باطل می بینند و از حق و برکات آن محروم می شوند. به طور کل می توان پیامدهای بی بصیرتی را این چنین برشمرد:

1-گرفتار شدن در عذاب الهی

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون؛ [اعراف، آیه179] و هر آینه بسیارى از پریان و آدمیان را براى دوزخ بیافریدیم- سرانجامشان به دوزخ مى رسد-، [زیرا] دلهایى دارند كه به آن [حق را] در نمى یابند و چشمهایى دارند كه به آن [حق را] نمى بینند، و گوشهایى دارند كه به آن [حق را] نمى شنوند. اینان بسان چارپایانند بلكه گمراه ترند همینانند غافلان».

2-گمراهی و گرفتار شدن در جریانهای انحرافی

بارزترین پیامد بی بصیرتی، گمراهی و ضلالت است. گمراهی واژه ای دارای مصادیق فراوان است، به این معنا که گمراهی می تواند به شکل های گوناگونی معنا پیدا کند، ولی علت اساسی گرفتار شدن در آن را به راستی می توان بی بصیرتی افراد معرفی کرد. با اندک توجهی در محیط اطراف خود می توان جریانهای انحرافی فراوانی همچون شبکه های ماهواره ای و اینترنتی را مشاهده کرد که با ظاهری زیبا و فریبنده محتوای گمراه کننده خود را تبلیغ و ترویج می نمایند، چه بسیار تحرکات مرموز و فتنه انگیزی که در اتاق های فکر معاندین طراحی و برنامه ریزی شده است و این تنها افراد بی بصیرتند که گرفتار آن دام می شوند: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْكَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ كانُوا لا یُبْصِرُون؛ [یونس، آیه 43] و از آنان كسی هست كه به تو مى نگرد [ولى نه با چشم دل ] آیا تو مى توانى كوران را راه نمایى گرچه نبینند؟».

3-گرفتار شدن در دام شک و تردید

کسی که راه و مسیر صحیح و الهی خود را در عرصه های مختلف فرهنگی، دینی، سیاسی به درستی انتخاب ننموده و از آگاهی و علم کافی در خصوص آرمانهای مقدس خود برخوردار نیست، با اندک شبهه و ایرادی دستخوش تزلزل و تردید می شود. به طور مثال تردید در اهداف والای انقلاب اسلامی و بازی کردن در میدان دشمن ثمره و نتیجه بی اطلاعی و بی بصیرتی است. از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: مَنْ عَمِیَ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ غَرَسَ الشَّكَّ بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛[5] هر كه از دیدن آنچه در برابر اوست نابینا باشد، نهال شكّ را در میان دو پهلوى خود (سینه اش) بنشاند».

موانع بصیرت در آیات و روایات

از امام علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: بینا کسی است که  بشنود و بیندیشد، بنگرد و بینا شود و از عبرتها بهره گیرد

1-تبعیت از هوای نفس: هرگاه افراد به جای بهره مندی از قوه عاقله و آموزه های وحیانی، خود را اسیر خواهش های نفسانی و شیطانی  می نماید نباید انتظار داشته باشد که در عرصه انتخاب بین حق و باطل طرفدار حقیقت گردد؛ چرا که هوای نفس و شیطان جز سوق دادن افراد به سوی ضلالت و گمراهی کار دیگری انجام  نمی دهند: « أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ؛ [جاثیه، آیه 23] آیا دیدى كسى را كه خداى خود را خواهش و هوس دل خویش گرفت و خدا از روى دانش گمراهش كرد و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر چشمش پرده افكند؟ پس كیست كه او را پس از [فرو گذاشتن ] خدا راه نماید؟ آیا پند نمى گیرید؟».

2- حب و بغض های افراطی و غیر عقلانی: «حُبُّكَ لِلشَّیْ ءِ یُعْمِی وَ یُصِمُّ.[6] حبّ شیء انسان را کور و کر می کند».


3-عدم استفاده از قوه تعقل و اندیشه سالم: کسانی که در زندگی از قوه تعقل و اندیشه صحیح استفاده نمی نمانید به عواقب شوم گرفتار شدن در دام بی بصیرتی مبتلا می شوند: از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: بینا کسی است که  بشنود و بیندیشد، بنگرد و بینا شود و از عبرتها بهره گیرد». [7]

کلام آخر:

این نوشته را با یکی از جملات زیبای رهبری به پایان می رسانم ایشان می فرمایند: «در ماجرای دفاع از دین، از همه چیز بیشتر، برای انسان، بصیرت لازم است. بی بصیرتها فریب می خورند، بی بصیرتها در جبهه باطل قرار می گیرند بدون اینکه خود بدانند. همچنان که در جبهه ابن زیاد، کسانی بودند که از فساق و عجار نبودند، ولی از بی بصیرتها بودند».[8]

پی نوشت ها:
[1]. معجم مقاییس اللغه: ج1، ص 253 و254.
[2]. لسان العرب، ابن منظور، ج۴، ص۶۵، واژه«بصر».
[3]. فرهنگ قرآن، ج ۶، ص۲۶۴.
[4]. نهج البلاغة (للصبحی صالح): ص  191.
[5]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم: ص72، ح1073. 
[6]. من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص380، ح5814.
[7]. تحف العقول: ص155.
[8]. بیانات ارزشمند مقام معظم رهبری در تاریخ: 22/4/71.


- نظرات (0)

این دعا مستجاب می شود

ایمان

تا به حال در زندگی حالت اضطرار پیدا کرده اید؟!  به چه چیزی و به چه کسی متوسل شده اید؟!

در شرایط  کاملاً اضطرار ، شرایطی که همه ی درها را به ظاهر بر روی خود بسته می بینیم ، واقعاً باید چه کرد؟

نمی خواهم شعار بدهم ، بحث نصیحت کردن هم نیست، یک عمل تجربه شده است ...

مهمترین، نزدیک ترین و مؤثر ترین راه وصل کردن سیم دل ها با خدا است.

اگر از سویدای دل با حال اضطرار و انقطاع از غیر، خدا را بخوانیم، غیر ممکن است که گشایشی از جانب خدا ایجاد نشود...

خداوند گشایش ایجاد می کند. چنان که قرآن می فرماید:

«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ ...» (سوره ی نمل، آیه ی 62)

کیست که درمانده ای را زمانی که او را بخواند، اجابت کند و گرفتاری را بر طرف سازد.

« وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُوْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (سوره ی بقره آیه ی 186)

و هر گاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیكم، و دعاى دعاكننده را- به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى ‏كنم، پس [آنان‏] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد كه راه یابند.

«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» (سوره ی طلاق، آیه ی 2 و 3)

هر کس تقوا و پرهیزگاری پیشه می کند (مراعات واجب و حرام الهی در حد علم و در حد قدرت) خداوند برای او گشایش ایجاد می کند و رزق او را از جایی که گمان نمی کند، می دهد.

در این خصوص برای یقین بیشتر می توانید به صورت میدانی از مۆمنین و تجارب آنان تحقیق نمایید. پس اولین و آخرین راه برای بیرون آمدن از سختی ها و اضطرار های زندگی یک راه بیشتر نیست؛ دعا و اتصال به رازق کل شیء، خدای متعال است. اوست که مسبب الاسباب و سبب ساز حقیقی است.

از آیه ی محل بحث می توان دریافت که برای اجابت دعا، تحقق دو شرط لازم است: 1- انسان به حد اضطرار و درماندگی برسد« امن یجیب المضطر» 2- انسان از تمام اسباب مادی ناامید بشود و با تمام وجود، فقط خدا را بخواند« اذا دعاه» در این حالت، انسان ارتباط قوی و محکمی با خدا پیدا کرده و خداوند نیز دعای او را مستجاب و گرفتاری او را برطرف می کند.« و یکشف السوء»

رابطه ی اضطرار و اجابت دعا

یادمان باشد با توجه به آیه أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ، برای اجابت دعا، تحقق دو شرط لازم است:

1- انسان به حد اضطرار و درماندگی برسد «امن یجیب المضطر»

2- انسان از تمام اسباب مادی ناامید بشود و با تمام وجود، فقط خدا را بخواند «اذا دعاه»

در این حالت، انسان ارتباط قوی و محکمی با خدا پیدا کرده و خداوند نیز دعای او را مستجاب و گرفتاری او را برطرف می کند: وَیَكْشِفُ السُّوءَ.

نکته ی مهم در این میان این است که ما حقیقتاً دعا کنیم، با تمام وجود...

دعای حقیقی دعایی است که از لفظ خارج می‌شود و به معنا می ‌رسد و حقیقتاً از صمیم دل بر می ‌خیزد و وقتی انسان می ‌تواند چنین دعایی کند که خودش را در نهایت نداری و ناچیزی و فقر بداند.

در چنین حالت وقتی آدم در نهایت فقر، نیستی و نداری خودش را در برابر پروردگار عالم که غنی علی ‌الطلاق است، می‌ بیند و می ‌داند، در این حالت خود به خود دعایش حقیقی می شود.

عمده مسأله در دعا و استجابت دعا این است که خواست حقیقی در کار باشد. دعا به زبان و لسان قال فقط نباشد. به زبان حال هم باشد؛ اینکه انسان متوجه باشد که در هر جهتی به خدای متعال نیازمند است و این همان حالت اضطرار و مضطر شدن است ...

اگر کسی که در حال اضطرار باشد و هیچ سببی را در دور و بر خودش نبیند، در این حالت اضطرار به پروردگار متعال متوسل شود، دعایش مستجاب می‌شود.

بنابر این مشکلات و سختی ها، مضطر شدن ها توجیهی نیستند برای اعمال خلاف ما، بلکه این مضطر شدن راهی است برای نزدیک شدن بیشتر به خداوند و استجابت زودتر برای خواسته هایمان انشالله


- نظرات (0)