سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آيا گناهان كبيره را مي‌شناسي؟

اين تفسير اثر عالمانه و ارزشمند علامه سيدمحمدحسين فضل‌الله (متولد 1354 قمري) از انديشمندان و روشنفكران معاصر شيعه است كه هم اكنون نيز كرسي تدريس وي در سطوح عاليه حوزه علميه لبنان برقرار است.

«من وحي القرآن» تفسيري اجتماعي ـ تربيتي است كه مفسر در آغاز، مباحث آن را به منظور ايجاد هوشياري در جمع طلاب و جوانان ارائه كرد. و آنگاه به صورت تفسيري عرضه داشته است.(1) از اين رو، بر مجموعه اين تفسير رويكرد حركت‌زايي، لزوم بازگشت به قرآن، پاسخگويي به نيازهاي انسان معاصر و رفع شبهات اعتقادي حاكم است.

علامه فضل‌الله در نگارش اين تفسير در عين حال كه به بُعد اجتماعي - تربيتي و نيازمندي عام جامعه نظر داشته، از جنبه علمي و استدلالي، توجه به نكات عميق و دقيق، و ادبيات استوار و شيوا غافل نبوده و بر آن تأكيد ورزيده است.

وي در تفسير آيات ابتدا معناي لغوي را ذكر مي‌كند و سپس به بيان كلياتي از پيام آيات، ارائه تحليل درباره موضوع، طرح پرسش‌هايي متناسب با آيه و پاسخ به آنها و شرح ابعاد مختلف آيه مي‌پردازد.(2)

اين تفسير در چاپ جديد در 24 جلد و به زبان عربي منتشر شده و اميد است مترجمان عزيز كشورمان به ترجمه فارسي اين اثر نيز همت بگمارند تا فارسي زبانان نيز بتوانند از اين اثر ارجمند بهره گيرند.

 

شناخت گناهان كبيره

اكنون به حكايتي علمي از اين تفسير كه در بيان مصاديق گناه كبيره نقل شده، اشاره مي‌كنيم.

از امام كاظم عليه‌السلام روايت شده است كه:

عمروبن عبيد بصري بر (پدرم) امام صادق عليه‌السلام در آمد. همين كه سلام كرد و نشست، اين آيه را تلاوت كرد: «وَالَّذينَ يجْتَنِبُونَ كَبائِرَ اْلإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ» و آنگ‌اه از خواندن بقيه آيه خودداري كرد. امام صادق عليه‌السلام پرسيد: چرا سكوت كردي؟ گفت: دوست دارم اول گناهان كبيره را از نظر قرآن كريم بشناسم. حضرت فرمود: عيبي ندارد. اي عمرو! بزرگ‌ترين كباير عبارتند از:

1. شرك به خداي تعالي، به دليل اين كلام خداي عزوجل كه مي‌فرمايد: «إِنَّ اللهَ لا يغْفِرُ أَنْ يشْرَكَ بِهِ»، و اين آيه كه مي‌فرمايد: «إِنَّهُ مَنْ يشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النّارُ وَ ما لِلظّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ» (مائده/72) ؛ و كسي كه به خدا شرك بورزد، خدا بهشت را بر او حرام كرده و جايگاهش آتش است.

2. نااميدي از رحمت خداوند؛ چون در اين باره فرموده: «إِنَّهُ لا ييأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ» (يوسف/87)؛ و از رحمت خدا مايوس نمي‌شوند، مگر مردم كافر.

3. ايمني از مكر خداي تعالي؛ چون خداي تعالي او را خاسر و زيانكار خوانده و فرموده «فَلا يأْمَنُ مَكْرَ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ.» (اعراف/99)

4. عقوق والدين؛ يكي ديگر از گناهان كبيره‌اي كه در قرآن آمده، عاق والدين است و خداوند عاق والدين را جبار و شقي ناميده و از قول حضرت عيسي عليه‌السلام نقل كرده كه فرمود:«وَ بَرًّا بِوالِدَتي وَ لَمْ يجْعَلْني جَبّارًا شَقِيا» (مريم/32)؛ خدا مرا در برابر مادرم نيكوكار كرده، و مرا جبار و شقي قرار نداد.

5. قتل نفس؛ (يعني كشتن انساني كه خداي تعالي ريختن خون او را جايز ندانسته و در نتيجه بدون حق نبايد كشته شود) و درباره اين گناه فرموده: «وَ مَنْ يقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فيها» (نساء/93)؛ و كسي كه مؤمني را عمداً به قتل برساند، كيفرش جهنم است؛ در حالي ‌كه هميشه در آن خواهد بود .

6. نسبت زنا به زنان بي‌گناه دادن؛ كه خداي تعالي درباره اين گناه فرموده: «إِنَّ الَّذينَ يرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ اْلآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ» (نور/23)؛ كساني كه زنان مؤمن پاكدامن و از همه جا بي خبر را تهمت زنا مي‌زنند، در دنيا و آخرت لعنت شده‌اند و عذابي عظيم دارند.

7. خوردن مال يتيم؛ چون قرآن كريم درباره‌اش مي‌فرمايد:«إِنَّ الَّذينَ يأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيتامى ظُلْمًا» (نساء/10)؛ كساني كه اموال يتيمان را به ظلم مي‌خورند، جز اين نيست كه آتش در شكم خود مي‌كنند.

8. فرار از جنگ؛ خداي تعالي درباره آن مي‌فرمايد: «وَ مَنْ يوَلِّهِمْ يوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّ مُتَحَرِّفًا لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيزًا إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ» (انفال/16)؛ و كسي كه پشت به دشمن كند، بدون اين كه بخواهد حيله جنگي به كار برد، و يا به جمعيتي بپيوندد تا او را كمك كنند، با خشم خدا روبه‌رو شود، و چنين كسي جاي در دوزخ دارد كه چه بد سرانجامي است.

9. ربا خواري؛ خداي تعالي درباره آن فرموده:«الَّذينَ يأْكُلُونَ الرِّبا لا يقُومُونَ إِلاّ كَما يقُومُ الَّذي يتَخَبَّطُهُ الشَّيطانُ مِنَ الْمَسِّ» (بقره/275)؛ (آنها كه ربا مي‌خورند از جاي بر نمي‌خيزند، مگر مثل كسي كه شيطان با تماس خود مُخْبِطش(بيمار، تباه، فاسد) كرده است. و نيز درباره رباخواران فرموده:«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ» (بقره/279)؛ حال اگر باز هم از اين عمل دست بردار نيستيد، اعلام جنگ با خدا و رسولش دهيد.

10. جادوگري (سحر)؛ خداي تعالي درباره آن فرموده:«وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي اْلآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ» (بقره/102)؛ ساحران به خوبي مي‌دانند كسي كه سحر را بر كتاب خدا ترجيح دهد، در آخرت نصيبي ندارد.

11. زنا؛ زيرا خداي تعالي مي‌فرمايد:«وَ مَنْ يفْعَلْ ذلِكَ يلْقَ أَثامًا، يضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يوْمَ الْقِيامَةِ وَ يخْلُدْ فيه مُهانًا» (فرقان/68ـ 69)؛ و كسي كه اين گناه را مرتكب شود، با عقوبتي روبه‌رو خواهد شد و روز قيامت عذاب براي او مضاعف گشته، با ذلت در آن جاودانه خواهد زيست.

12. سوگند دروغ؛ چون خداي تعالي درباره آن مي‌فرمايد:«إِنَّ الَّذينَ يشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ ايمانِهِمْ ثَمَنًا قَليلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي اْلآخِرَةِ» (آل‏عمران/77)؛ مسلماً كساني كه با عهد خدا و سوگندهاشان بهايي اندك را به دست مي‌آوردند، اينان در آخرت هيچ بهره‌اي ندارند.

13. غلول؛ (يعني دزديدن از غنيمت)؛ كه خداي تعالي درباره آن فرمود: «وَ مَنْ يغْلُلْ يأْتِ بِما غَلَّ يوْمَ الْقِيامَةِ» (آل‏عمران/161)؛ و كسي كه از غنيمت بدزدد و در آن خيانت كند، روز قيامت با همان خيانتش مي‌آيد.

14. ندادن زكات واجب؛ خداي سبحان درباره آن مي‌فرمايد: «يوْمَ يحْمى عَلَيها في نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ» (توبه/35)؛ روزي كه بر آن گنجينه‌ها در آتش جهنم مي‌دمند تا سرخ شود، آنگاه با همان پولها پيشاني و پشت و پهلويشان را داغ مي‌زنند.

15. شهادت دروغ و كتمان شهادت؛ خداي متعال فرموده: «وَ مَنْ يكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» (بقره/283)؛ و كسي‌كه شهادت را كتمان كند، قلبش گنهكار است.

16. شرب خمر و مي‌گساري؛ زيرا خداي تعالي آن‌ را معادل بت‌پرستي قرار داده است.

17. ترك نماز به طور عمدي.

18. ترك واجبات خدا؛ به دليل اين كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: كسي كه نماز را عمداً ترك كند، ذمه خدا و ذمه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از او بري و بيزار است.

19. قطع رحم؛ زيرا خداي تعالي فرموده: «أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ» (رعد/25)؛ اينان مشمول لعنت خدايند، و منزل بد كه (همان دوزخ) است از آنِ ايشان است.

عمروبن ‌عبيد از نزد امام صادق عليه‌السلام بيرون مي‌شد، در حالي كه صدايش به گريه بلند بود، و مي‌گفت: هلاك شد هر كس كه به راي خود فتوا داد، و با شما ـ اهل بيت (رسول صلي‌ الله ‌عليه ‌و آله)  در فضيلت و علم معارضه كرد.

 

پي‌نوشت‌ها:

1. من وحي القرآن، جلد1 ص 8؛ تفسير و مفسران، محمد هادي معرفت، ج2، ص 501 ـ 502.

2. شناخت‌نامه تفاسير، محمد علي ايازي، ص 263، 274؛ تفسير مفسران، ج2،ص 501 ـ 502 .

3. من وحي القرآن، ج7 ،ص 209ـ210؛ مجمع البيان، ج 3 ،ص 62؛ اصول كافي، ج 2 ،ص 285، حديث 24؛ ترجمه تفسير الميزان، ج4، ص 226، 229.

 

منبع:

سروش وحي، ش 20 .


- نظرات (0)

تاریخ ربا خواری

مى‏توان گفت اهل مكه عموما تاجر بودند. مرد و زن اشراف مكه و فامیل‏هاى وابسته، در مال‏التجاره و سرمایه این تجارت عمومى و همیشگى سهیم بودند، و از این راه ثروت زیادى به دست مى‏آوردند. معروف است كه خدیجه همسر پیغمبر قبل از ازدواج با آن حضرت از تجار عمده بود، ولى باید دانست كه بقیه زنان قریش هم تقریبا چنین بودند، و اختصاص به خدیجه نداشت.

شیوع رباخوارى آینده بدهكاران را مختل مى‏نمود، و بسیارى در زیر بار آن به ستوه مى‏آمدند. چه بسا كه به واسطه ندارى ناگزیر مى‏شدند به صورت مزدور و یا برده طلب كار رباخوار درآیند

از این گذشته چون مردم مكه سالى یكبار از زوار كعبه و قبائل مختلف كه براى انجام مراسم حج مى‏آمدند، پذیرائى مى‏نمودند و آنها نیز فراورده‏هاى خود را در منازل میان راه و خود مكه مى‏فروختند، از این راه نیز، سود سرشارى عاید قریش مى‏شد.

براى درك اهمیت قریش، باید در نظر داشت كه گاهى دو هزار و پانصد شتر كالاى آنها را میان حجاز و شام و یمن مبادله مى‏كرد.

مبادلات تجارى آنها طلا، نقره، پوست، چرم، ادویه، عطر، صمغ، سنا، یعنى محصولات یمن و هند و حبشه بود، و از شام و مصر و فلسطین نیز كتان، ابریشم، اسلحه، غله، زیتون، و روغن زیتون و غیره مى‏آوردند.

این معنا موجب گردید كه اسلام از همان آغاز كار به جنگ رباخواران برود، تا آنجا كه قرآن رباخوارى را در حكم جنگ با خدا دانسته است

به موازات ظهور اسلام تجار عمده قریش ابوسفیان از قبیله بنى امیه، عتبة بن ربیعه از قبیله عبدالدار، ابوجهل از قبیله بنى مخزوم، و ابولهب از قبیله بنى هاشم بودند، كه همگى از ثروتمندان و مال‏داران معروف به شمار مى‏رفتند.

تجارت و ثروت اندوزى قریش با رباخوارى توام بود. ربا را با چند برابر مى‏گرفتند. ثروتمندان عرب گذشته از سودى كه از تجارت مى‏بردند، سود حاصل از ربا نیز بر درآمد سرشار آنها مى‏افزود. ربا را نوعى بیع و خرید و فروش مى‏دانستند. چنان به آن دل بسته بودند كه موقع مطالبه و گرفتن، هیچگونه ترحم و ملاحظه نداشتند. شیوع رباخوارى آینده بدهكاران را مختل مى‏نمود، و بسیارى در زیر بار آن به ستوه مى‏آمدند. چه بسا كه به واسطه ندارى ناگزیر مى‏شدند به صورت مزدور و یا برده طلبكار رباخوار درآیند.

این معنا موجب گردید كه اسلام از همان آغاز كار به جنگ رباخواران برود، تا آنجا كه قرآن رباخوارى را در حكم جنگ با خدا دانسته است. (1)

و صریحا مى‏گوید: خدا داد و ستد معمول را حلال كرده است، و ربا را حرام. (2)

از كارهاى بسیار مفید و سرنوشت‏ساز اسلام همین مبارزه با رباخوارى بود كه قشر مستضعف را نجات داد، و جلو سود كلان مفت‏خوران را گرفت.

 

نوشته مرحوم علامه على دوانى

تنظیم موسوی - گروه دین و اندیشه تبیان

---------------------------

پى‏نوشتها:

(1)فاذنوا بحرب من الله و رسوله - سوره بقره آیه 279.

(2)واحل الله البیع و حرم الربوا - سوره بقره آیه 275.


- نظرات (0)

اوّل بخشیده شدن، بعداً بهشت رفتن

صدای کوبه در بهشت

قرآن كریم در غالب موارد، مغفرت را در مقابل جنت قرار داده به این دلیل که بهشت خانه پاكان است پس كسى كه هنوز آلوده به گناهان و پلیدی هاى معاصى باشد داخل آن نمى‏ شود، مگر آنكه خداى تعالى با آمرزش خود گناهان او را از بین برده و پاكش كند.

وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ (آل عمران ـ 133)
و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمان ها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید.

مسابقه در مسیر سعادت‏

به دنبال آیات گذشته كه بدكاران را تهدید به مجازات آتش و نیكوكاران را تشویق به رحمت الهى مى‏ كرد، در این آیه كوشش و تلاش نیكوكاران را تشبیه به یك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهایى آن آمرزش الهى و نعمت‏ هاى جاویدان بهشت است و مى‏ فرماید: براى رسیدن به این هدف بر یكدیگرسبقت بگیرید.
در حقیقت قرآن در اینجا از یك نكته روانى استفاده كرده كه انسان براى انجام دادن یك كار اگر تنها باشد، معمولاً كار را بدون سرعت و به طور عادى انجام مى‏ دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد، آن هم مسابقه‏اى كه جایزه با ارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به كار مى‏ گیرد و با سرعت هرچه بیشتر به سوى هدف پیش مى‏ تازد.
و اگر مى ‏بینیم هدف این مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده براى این است كه رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش وشستشوى از گناه ممكن نیست، نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد!

وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ: دومین هدف این مسابقه معنوى بهشت قرار داده شده، بهشتى كه وسعت آن، پهنه آسمان ها و زمین است (باید توجه داشت كه مراد از "عرض" در این آیه اصطلاح هندسى آن كه در مقابل "طول" است نیست، بلكه به معنى لغوى كه وسعت است مى ‏باشد.)
و به این ترتیب قرآن با صراحت مى‏ گوید: وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین مى‏ باشد.
در آیه 21 سوره حدید همین تعبیر با تفاوت مختصرى دیده مى‏ شود؛ "سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ" در این آیه به جاى "مسارعت" صریحاً كلمه "مسابقه" ذكر شده و "سماء" به صورت مفرد با الف و لام جنس آمده كه در اینجا معنى عموم مى ‏دهد، و از "كاف تشبیه" استفاده شده است، به این معنى كه در آیه مورد بحث صریحاً مى ‏گوید "وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین است" ولى در آیه سوره حدید مى‏ گوید: وسعت آن مانند وسعت آسمان و زمین مى ‏باشد، و هر دو تعبیر یك معنى را مى ‏رساند.
در پایان آیه تصریح مى‏ كند كه این بهشت، با آن عظمت، براى پرهیزگاران آماده شده است (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ)

قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد

سوال: 
اولاً: آیا بهشت و دوزخ هم اكنون آفریده شده و وجود خارجى دارند یا بعداً در پرتو اعمال مردم ایجاد مى‏ شوند؟

ثانیاً اگر آنها آفریده شده‏اند جاى آنها كجا است، (با توجه به اینكه قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه آسمان ها و زمین است.)


آیا بهشت و دوزخ الان موجودند؟

اكثر دانشمندان اسلامى معتقدند كه این دو هم اكنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید مى‏ كند، به عنوان نمونه:                       
1- در آیه مورد بحث و در آیات فراوان دیگرى تعبیر به " اعدت" (مهیا شده) یا تعبیرات دیگرى از همین ماده، گاهى در مورد بهشت و گاهى در باره دوزخ، آمده است.

از این آیات استفاده مى‏ شود كه بهشت و دوزخ هم اكنون آماده شده‏اند اگر چه بر اثر اعمال نیك و بد انسان ها توسعه مى ‏یابند.
2- در آیات مربوط به معراج در سوره "و النجم" مى ‏خوانیم: "وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى ":" بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد "سدرة المنتهى" در آنجا كه بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده كرد، (نجم: 13 و 14 و 15)- این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است.
3- در سوره "تكاثر" آیه 5 و 6 و 7 مى ‏فرماید: "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ": اگر علم الیقین داشتید دوزخ را مشاهده مى‏ كردید سپس به عین الیقین آن را مى ‏دیدید".
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه ‏هاى روشنى بر این مسئله دیده مى ‏شود. (باید توجه داشت كه بهشت جهان دیگر كه اكنون مورد بحث است، غیر از بهشتى است كه آدم در آن بود و قبل از آفرینش آدم وجود داشت.)


حسابِ نزدیك، مردمِ بی‌خیال!!

بهشت و دوزخ در كجا هستند؟

به دنبال بحث فوق این بحث پیش مى ‏آید كه اگر این دو هم اكنون موجودند در كجا هستند؟
پاسخ این سوال را از دو راه مى‏توان داد:
نخست اینكه: بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند. ما این آسمان و زمین و كرات مختلف را با چشم خود مى ‏بینیم اما عوالمى كه در درون این جهان قرار دارند نمى ‏بینیم و اگر دید و درك دیگرى داشتیم، هم اكنون مى‏ توانستیم آنها را ببینیم، در این عالم موجودات بسیارى هستند كه امواج آنها با چشم ما قابل درك نیستند، آیه "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ" كه در بالا اشاره شد نیز گواه این حقیقت است.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند.
دیگر اینكه: عالم آخرت و بهشت و دوزخ، محیط بر این عالم است، و به- اصطلاح این جهان در شكم و درون آن جهان قرار گرفته، درست همانند عالم جنین كه در درون عالم دنیا است، زیرا مى‏ دانیم عالم جنین براى خود عالم مستقلى است، اما جداى از این عالمى كه در آن هستیم نیست، بلكه در درون آن واقع شده است، عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت، همین حال را دارد، یعنى در درون آن قرار گرفته است.
و اگر مى ‏بینیم قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمین است به خاطر آن است كه انسان چیزى وسیع تر از آسمان و زمین نمى ‏شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود، لذا قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند

از آنچه گفتیم پاسخ این سوال نیز روشن شد كه اگر وسعت بهشت به اندازه زمین و آسمان ها است پس دوزخ كجا است؟
زیرا طبق پاسخ اول دوزخ نیز در درون همین جهان قرار گرفته و وجود آن در درون این جهان منافاتى با وجود بهشت در درون آن ندارد (همانطور كه در مثال امواج فرستنده صوتى ذكر شد) و اما طبق پاسخ دوم كه بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند جواب باز هم روشن تر است زیرا دوزخ مى‏ تواند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن، و از آن هم وسیع تر.


بحث روایی:

حضرت على علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: «سارعوا الى اداء الفرائض» به انجام تكالیف الهى سرعت كنید. (تفسیر مجمع البیان)


بحث لغوی:

1ـ در این آیه، كلمه‏ى «عرض» به معناى وسعت است، نه كلمه‏اى در برابر طول.
2ـ "سارعوا" از "مسارعت" به معنى كوشش و تلاش دو یا چند نفر براى پیشى گرفتن از یكدیگر در رسیدن به یك هدف است، و در كارهاى نیك، قابل ستایش، و در كارهاى بد، نكوهیده است.


پیام‏های آیه:

1ـ سرعت در كار خیر، ارزش آن را بالا مى ‏برد. «سارِعُوا»
2ـ اوّل بخشیده شدن، سپس بهشت رفتن. «مَغْفِرَةٍ»، «جَنَّةٍ»
3ـ آمرزش گناه مردم، از شئون ربوبیّت الهى است. «مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»
4ـ سرعت در توبه، لازم است. «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ»
5ـ لازمه‏ى سرعت به سوى بهشت متّقین، قرار گرفتن در زمره‏ى متّقین است. «جَنَّةٍ»، «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»


منابع: 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور، ج 2
تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث
ترجمه المیزان، ج 4


- نظرات (0)

توجیه گناه، راهی برای انجام آن!

ربا

تهدیدهایى كه در قرآن براى أخذ ربا  و پذیرش حاكمیّت طاغوت آمده، براى قتل، ظلم، شرب خمر، قمار و زنا نیامده است و حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى، قطعى و از گناهان كبیره است.

الَّذِینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره ـ 275)

كسانى كه ربا مى‏خورند، (در قیامت از قبرها) بر نمى‏خیزند مگر همانند برخاستن كسى كه بر اثر تماس شیطان، آشفته و دیوانه شده است. (نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاهى زمین مى‏خورد و گاهى بر مى‏خیزد) این (آسیب) بدان سبب است كه گفتند: داد و ستد نیز مانند ربا است. در حالى كه خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است. پس هر كس كه موعظه‏اى از پروردگارش به او رسید و (از ربا خوارى) خوددارى كرد، آنچه در گذشته (از طریق ربا به دست آورده) مال اوست، و كار او به خدا واگذار مى‏شود. امّا كسانى كه (دوباره به ربا خوارى) بازگردند، آنان اهل آتش خواهند بود و در آن جاودانه مى‏مانند.

به دنبال بحث درباره انفاق در راه خدا  و بذل مال براى حمایت از نیازمندان، در این آیات از مسأله ربا خوارى كه درست بر ضد انفاق است، سخن مى‏گوید و در حقیقت هدف آیات گذشته را تكمیل مى‏كند، زیرا ربا خوارى موجب افزایش فقر در جامعه  و تراكم ثروت در دست عده‏اى محدود و محرومیت اكثر افراد اجتماع است.

انفاق سبب پاكى دل و طهارت نفوس و آرامش جامعه، و ربا خوارى سبب پیدایش بخل و كینه و نفرت و ناپاكى است.

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است.

مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود.

رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور مى‏شود، چرا كه در دنیا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه گردیده است. ثروت پرستى، چشم عقلش را كور كرده و با عمل خود چنان اختلافات طبقاتى و كینه را بر مى‏انگیزد كه فقر و كینه سبب انفجار شده و اصل مالكیّت را نیز متزلزل مى‏كند. براى این افراد، گویا ربا اصل و خرید و فروش فرع است، فلذا مى‏گویند: بیع و معامله هم مثل رباست و تفاوتى ندارند

نخست در یك تشبیه گویا و رسا، حال ربا خواران را مجسم مى‏سازد، مى‏فرماید: "كسانى كه ربا مى‏خورند، بر نمى‏خیزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شیطان با او دیوانه شده" و نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند، گاه به زمین مى‏خورد و گاه بر مى‏خیزد.

در این جمله شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه و انسان بیمارگونه‏اى شده كه به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ كند و به طور صحیح گام بر دارد.

به عبارتی رباخوار، به كسى تشبیه شده كه شیطان او را خبط كرده است. «خبط» به معناى افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حركت است.

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد

تهدیدهایى كه در قرآن براى اخذ ربا و پذیرش حاكمیّت طاغوت آمده، براى قتل، ظلم، شرب خمر، قمار و زنا نیامده است. «1» حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى، قطعى و از گناهان كبیره است.

وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى ربا خوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏داشتم گردنش را مى‏زدم. «2»

همچنان كه حضرت على علیه السلام وقتى با رباخوارى مواجه شد، از او خواست توبه كند، وقتى توبه كرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنان كه از شرك توبه مى‏دهند.

از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه فرمود: خبیث ‏ترین درآمدها، رباخوارى است. «3»

و رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرموده‏اند: هر گاه خداوند اراده‏ى هلاك کردن قریه‏اى را داشته‏ باشد، رباخوارى در آن قریه ظاهر مى‏شود. «4»

و خداوند، فرد رباخوار، وكیل، شاهد و كاتب ربا را لعنت نموده است. «5»

در حدیث مى‏خوانیم: رباخواران، در قیامت‏ همچون دیوانگان محشور مى‏شوند. «6»

امام صادق علیه السلام علّت تكرار آیات ربا را آماده سازى ثروتمندان براى كار خیر و صدقات مى‏داند و مى‏فرماید: چون از یك سو «ربا» حرام است و از طرف دیگر كنز و انباشتن ثروت به صورت راكد نیز حرام، پس چاره‏اى براى ثروتمندان جز انفاق و یا كارهاى تولیدى مفید باقى نمى‏ماند. «7»

همچنان كه درباره‏ى علّت تحریم ربا گفته‏اند: رباخوارى مانع جریان پول در مسیر تولید و كارهاى عام المنفعه است و به جاى تلاش و فكر و بازو، فقط از سود پول بهره‏گیرى مى‏شود، لذا ربا تحریم شده است.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمودند: «لو كان الربا حلالا لترك الناس التجارات» اگر ربا حلال بود، مردم كسب و كار را رها مى‏كردند. «8»

و از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است كه فرمودند: اگر ربا شیوع پیدا كند راه قرض دادن بسته مى‏شود. «9»

«الرِّبا»، در لغت به معناى زیادى و افزایش است. و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است. مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، كه این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، كه این نیز در مواردى ربا مى‏شود

ضمناً چون احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادى زیاد است، در حدیث مى‏خوانیم: «من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الربا» (نهج البلاغه، قصار 447) هر كس بدون‏ دانش و آگاهى از مسائل تجارى وارد تجارت شود، گرفتار ربا مى‏شود.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ ربا خواران، از تعادل روحى و روانى برخوردار نیستند و جامعه را نیز از تعادل اقتصادى خارج مى‏سازند. «كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»

2ـ تشبیه بیع حلال به رباى حرام، نشانه‏ى عدم تعادل فكرى آنان است. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ»، «بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

3ـ شیطان، قدرت تصرف بر درون انسان را دارد. «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ»

4ـ توجیه گناه، راه را براى انجام گناه باز مى‏كند. «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

5ـ تا قبل از ابلاغ تكلیف، مسئولیّتى نیست. «فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

6ـ احكام الهى، در جهت پند و تربیت مردم است. «جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ»

7ـ قانون امروز، شامل گذشته افراد نمى‏شود. «فَلَهُ ما سَلَفَ»

8ـ از گناه ناآگاهان اغماض مى‏شود، ولى از آگاهانِ مغرض و مُصرّ هرگز. «وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر المیزان، ذیل آیه.

(2). وسائل، ج 12، ص 429.

(3). كافى، ج 5، ص 147.

(4). كنز العمّال، ج 4، ص 104.

(5). وسائل، ج 12، ص 430.

(6). تفسیر در المنثور، ج 2، ص 102.

(7). وسائل، ج 12، ص 423.

(8). وسائل، ج 12، ص 424 و بحار، ج 103، ص 119.

(9). الحیاة، ج 4، ص 334.

منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

وسائل الشیعه، ج 12

كافى، ج 5

كنز العمّال، ج 4

نهج البلاغه، قصار 447

 


- نظرات (0)

مسلمانی از نظر قرآن

اہل تسنن کا فقہی نظام

جامعه امروز رنگ اسلام و مسلمانی را در خود کمرنگ می بیند و چقدر هستند و هستیم افرادی که خود را مسلمان، پیرو پیامبر می دانیم اما ذره ای از رفتارمان شباهتی با اسلام واقعی ندارد.

در این مقاله بر آنیم تا با استفاده از منبع اصلی دین اسلام یعنی قرآن، مسلمانی را تبیین نماید و مردم را به این گونه مسلمانی که قرآن نشان می دهد، دعوت نماید.

 

اسلام و مسلمانی

بر اساس تبیین قرآن، اسلام نام همه آیین های توحیدی است که مبتنی بر وحی الهی از سوی پیامبران خداوند به جامعه بشریت معرفی شده تا انسان بر اساس آن، مسیر هدایت و کمال را بپمایند و متاله و ربانی شده و در مقام خلافت و مظهریت ربوبی قرار گیرند.

از نظر آموزه های قرآنی آن چه تحت عنوان و نام ادیان توحیدی و ابراهیمی شناخته می شود، جز شرایع اسلام نیست که در حقیقت شاخه ها و منهاج و روش های همان دین اسلام است که همواره یکی و یگانه بوده است.(مائده، آیه 48)

در حقیقت اسلام نام همه شرایع الهی است از آدم(ع) تا خاتم(ص) است و آن چه در شرایع اسلامی تغییر یافته است، جزئیاتی است که به سبب مقتضیات زمان و مکان نیازمند تغییر بوده است، ولی هرگز در اصول دین اسلام در طول تاریخ پیامبری هیچ تغییری رخ نداده است.(همان آیات و آیات دیگر)

 

مسلمان امروزی در جامعه؛ مسلمان قرآنی

قرآن تصویر و ترسیمی از مسلمانی دارد که در جامعه بر خلاف آن از مسلمان دیده می شود؛ زیرا از نظر افکار و اعتقاد و هم در عمل و رفتار، به گونه ای هستند که خلاف آموزه های وحیانی می باشد.

از نظر قرآن، مسلمانی دو معنای دیگر عام و خاص دارد؛ گاه وقتی از مسلمانی سخن به میان می آید به کسی گفته می شود که به دین اسلام متدین است؛ یعنی اصل اسلام را پذیرفته و شهادتین را بر زبان جاری کرده، گرچه پای بندی عملی به احکام اسلام نداشته باشد.(حجرات، آیه 14؛ المیزان، ج 18، ص 328)

خداوند در این آیه بیان می کند که برخی از مردمان مدعی ایمان شده اند، در حالی که ایشان تنها به کلیات اسلام ایمان آورده و اسلام به سبک زندگی ایشان و اعتقاد و باور آنان نشده است. هر گاه اسلام سبک زندگی کسی شود و اعتقاد کامل به آموزه های آن داشته و بدان پای بند شود، آن گاه مومن خواهد بود که مرتبه کامل مسلمانی است.

معنای دوم مسلمانی همان پای بندی کامل به آموزه های وحیانی است که در این صورت مسلمان مترادف معنای مومن است. قرآن هرگاه درباره پیامبران، از عنوان اسلام و مسلمانی سخن می گوید، همین معنای دوم از مسلمانی مراد است.

به عقیده غالب اهل سنت و شیعه، هر مومنی مسلمان است، ولی هر مسلمانی مومن نیست. (دانشنامه قرآن، ج 1، ص 219)

مسلمان نه تنها در اندیشه رهایی از ظلم و استعضاف خود و مسلمانان دیگر است،‌ بلکه نسبت به هر موجودی احساس وظیفه دارد و تلاش می کند تا در برابر ظالم و مستکبر در همه جای جهان بیایستد و به عدالت قیام کند و دستگیر مظلوم و مستعضف باشد و در این راه نیز از جان و مال خود هم می گذرد و به جنگ ظالم و مستکبر می رود

مسلمان قرآنی

از ویژگی اسلام و مسلمانی که در آیات قران اشاره شده، استقامت مسلمانان و پایداری و پای بندی آنان به وظایف و تکالیف الهی و انجام آن است. (هود، آیه 112)

مسلمان اهل استعانت از خداوند است و به جای این که از دیگران یاری و استعانت جوید تنها از خداوند استعانت می جوید؛ زیرا خداوند را تنها مالک هستی و رب و پروردگار جهانیان می داند و از این رو تنها او را شایسته عبودیت می شناسد و علم و قدرت و حکمت و مالکیت را از آن خداوند می داند. از این رو، تنها از او یاری و استعانت می جوید. (سوره حمد؛ نساء، آیه 75)

مسلمان همان گونه که در جهاد از جان می گذرد هم چنین برای تحقق اهداف اسلام از مال خود می گذرد و می داند که خداوند با پیروزی ایشان بر دشمن، خسارت های مادی او را نیز جبران می کند و عزت اقتصادی و مادی را به او بازمی گرداند.(توبه، آیه 28)

مسلمان اهل ضعف و سستی نیست، چنان که اهل استکبار و ظلم نیست. مسلمان ممکن است در استضعاف قرار گیرد یا مظلوم واقع شود، ولی هرگز ظلم پذیر نیست. از این روست که تلاش می کند به هر شکلی خود را از استعضاف در آورد و از ظلم رهایی بخشد و بر ظالم چیره گردد و مستکبر را به خاک مذلت و خواری بکشاند.(نساء، آیه 75؛ انفال، آیات 24 و 26)

مسلمان نه تنها در اندیشه رهایی از ظلم و استعضاف خود و مسلمانان دیگر است،‌ بلکه نسبت به هر موجودی احساس وظیفه دارد و تلاش می کند تا در برابر ظالم و مستکبر در همه جای جهان بیایستد و به عدالت قیام کند و دستگیر مظلوم و مستعضف باشد و در این راه نیز از جان و مال خود هم می گذرد و به جنگ ظالم و مستکبر می رود.(نساء، آیه 75)

ایمان

مسلمانی از نظر قرآن، سبک زندگی اعتدال است. مسلمان از نظر قرآن انسان معتدلی است که درمسیر عدالت و اعتدال به دور از هر گونه افراط و تفریطی زندگی می کند و نیازهای مادی و معنوی و روانی و جسمی خود را در حد مطلوب پاسخ می دهد.(طه، آیه 135؛ فاطر، آیه 32)

مسلمان اهل دانش و تفقه در دین است و برای شناخت دین و تبلیغ آن در میان مردمان تلاش می کند. (توبه، آیه 122) چنان که مسلمان اهل عمل به خیر و نیکی و دعوت دیگران به آن و نهی از هر گونه زشتی و نابهنجاری است. (آل عمران، آیات 101 و 104)

مسلمان به سبب ایمان به خدا و تقوای الهی، اهل بصیرت است و در فتنه ها قدرت تشخیص را دارا می باشد و می تواند در فضای خاکستری حق را از باطل تشخیص دهد و راه خویش را در میان حق و باطل بیابد و به سوی حق گرایش یافته و آن را به دست آورده و تقویت نماید.(بقره، آیه 143؛ عنکبوت، آیه 10 و 11؛ انفال، آیه 29)

هنگامی که با غیر مسلمان رو به رو می شود اهل تسامح و تساهل است تا او را به حقانیت اسلام دعوت کند. بر مشترکات می خواند و از تفرقه باز می دارد و می کوشد تا حقانیت در هر مقداری که امکان تحقق و حضور دارد، ظهور یابد.(آل عمران، آیه 64)

مسلمان اهل انفاق و احسان است واز هر آن چه خداوند روزی ایشان کرده به دیگران می دهند.

مسلمان از نظر قرآن انسان معتدلی است که در مسیر عدالت و اعتدال به دور از هر گونه افراط و تفریطی زندگی می کند و نیازهای مادی و معنوی و روانی و جسمی خود را در حد مطلوب پاسخ می دهد

مسلمانان سست ایمان

باید توجه داشت که همه مسلمانان این گونه نیستند و چنان که گفته شد اسلام در برابر ایمان یک معنای عام است و شامل هر کسی می شود که شهادت بگوید. از این روست که خداوند مسلمانانی را نیز شناسایی و معرفی می کند که اهل نفاق (آل عمران، آیه 154؛ نساء، آیه 81؛ توبه، آیه 66)، دارای افکار جاهلی (نساء،‌آیه 94)،‌اهل ربا خواری و نزول خواری (بقره، آیات 278 و 279)، اذیت و آزار به پیامبر (احزاب،ایات 53 و 57 و 69)، اهل شرک ورزی (نساء، ایه 51)، ایمان به طاغوت و جبت و پذیرش سلطه ایشان (همان)،‌ اهل فرار از جبهه و جنگ (توبه، آیه 92)، گرفتار غرور و خودپسندی (توبه، ایه 25)، اهل بدگمانی و غیبت و افترا و تهمت (نور، آیات 11 تا 16 و صف؛ آیات 2 و 3 ) اهل ترک واجبات و فرایض الهی (جمعه، آیات 9 و 11)، اهل درخواست های بی جا (بقره، ایه 108)، ترسو و بزدل (نساء، آیه 77)، سلطه پذیر و دشمن دوست (مائده،آیات 52 و 53) اهل تفاخر و خود بزرگ بینی و امتیاز خواهی (توبه، ایه 19)، دنیا طلب (جمعه، آیات 9 و 11) خیانت کار و افشا کننده رازها و اسرارها (انفال، ایه 27)، رفاه طلب (توبه، ایه 38) تنبل و سست (نساء، آیات 72 و 73) ، حسود و جاسوس و مانند آن می باشند.

از نظر قرآن اینان مسلمانان سست ایمانی هستند که هنوز ایمان واقعی در دل و جان ایشان نفوذ نکرده است و تنها از اسلام همان نام را با خود دارند و این گونه است که به اسلام و مسلمانی ضربه می زنند و آبروی اسلام و مسلمانی را می برند.

در بسیاری از آیات قرآنی اینگونه مسلمانان و مسلمانی را سرزنش و بی فایده می شمارد؛ زیرا تنها عامل حفظ خون و مال و عرض ایشان است و از حقوق شهروندی بهره می برند ولی هیچ سود و بهره ای واقعی از اثار اسلام و ایمان نمی برند و دنیا و آخرت خویش را این گونه تباه می سازند.

بنابراین، مسلمان واقعی کسی است که با ایمان واقعی و عمل به احکام آن، دنیا و آخرت خویش و دیگران را اباد کند و از فواید ایمان و اسلام و مسلمانی در دنیا و آخرت بهره برد.


- نظرات (0)

چرا مسلمانان امنیت جانی ندارند؟

ظلم

در کشوری زندگی می کنیم که آفتاب مهربان اسلام بر آن می تابد اما در این پهنه ی پهناور و کهن، در همیشه ی روزگار، مردمانی با عقاید دینی مختلف در کنار هم بوده اند.

امروز هم که دین مبین اسلام حاکمیت سیاسی دارد، ادیان آسمانی را رسمیت می شناسیم و به مردمی که آن آئین را معتقدند، به عنوان یک هم وطن ایرانی احترام می گذاریم و نه تنها برای ایرانیان غیر مسلمان که برای هر انسان، در هر کجای دنیا حق حیات آزادانه قائلیم. این مرام اسلام و تعلیمِ قرآن ماست:
" أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا"  "هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روى زمین بكشد، چنان است كه گویى همه انسان ها را كشته؛ و هر كس، انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است كه گویى همه مردم را زنده كرده است."

حیات یک انسان در منش اسلام، به قدری مهم است که با حیات همه ی ابنای بشر هم وزنی می کند. فرقی ندارد آن انسان مسلمان است یا مسیحی یا غیره. اما گویا برای عده ای که داعیه ی کد خدایی جهان را دارند، فقط جان انسا هایی ارزش دارد که همسوی آن ها باشند. مخصوصاً اگر آن انسان، مسلمان باشد، احتمال بها داشتن جانش، در نظر آن ها کمتر و کمتر می شود!
تحلیل رهبر عزیز انقلاب (مدظله العالی) در بیانات اخیرشان، از اوضاع کنونی آن جوامع چنین است: 
"آنچه امروز در دنیا مشاهده می‌ شود، این است که قدرت ‌ها و دولت‌ های مدعی انصاف و عدالت، هیچ انصاف و عدالتی را جز در دایره سیاست‌ های تنگ و محدود و ظالمانه خودشان ملاحظه و مراعات نمی ‌کنند. شما امروز می ‌بینید در اروپا، در آمریکا، علیه مسلمان‌ها چه تبلیغاتی انجام می ‌گیرد. بحث این نیست که چرا مسلمان‌ ها آزادی لازم را در بسیاری از این کشورها ندارند؛ بحث بر سرِ این است که چرا امنیت جانی ندارند!"
ایشان بر طبق دستور و منش اسلام، سبک تعامل با  پیروان ادیان دیگر را بر پایه ی انصاف و عدالت می دانند: " ما از اسلام آموخته‌ ایم که باید باپیروان ادیان دیگر با انصاف و عدالت برخورد کرد؛ این حکم اسلام به ما است... اسلام معتقد است به انصاف... ما امیدواریم ان‌شاءالله بر همین روال حرکت کنیم و پیش برویم."
البته قرآن موشکافانه، منصفانه و واقع بینانه، عقاید و عملکرد اهل کتاب را نقد می کند؛ نقدِ واقعی. یعنی مثبت ها و منفی ها را در کنار هم می گذارد.

حیات یک انسان در منش اسلام، به قدری مهم است که با حیات همه ی ابنای بشر هم وزنی می کند. فرقی ندارد آن انسان مسلمان است یا مسیحی یا غیره. اما گویا برای عده ای که داعیه ی کد خدایی جهان را دارند، فقط جان انسا هایی ارزش دارد که همسوی آن ها باشند. مخصوصاً اگر آن انسان، مسلمان باشد، احتمال بها داشتن جانش، در نظر آن ها کمتر و کمتر می شود!

مثلاً در انتقاد از عقیده ی کشتن و به صلیب کشیدن حضرت مسیح (علیه السلام) می فرماید: 
"وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا"  "و گفتارشان كه: «ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را كشتیم!» در حالى كه نه او را كشتند، و نه بر دار آویختند؛ لكن امر بر آنها مشتبه شد. و كسانى كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروى مى‏كنند؛ و قطعاً او را نكشتند!"
اما در کنارش از قرابت و مودت مسیحیان نسبت به مسلمانان می گوید: "...وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَكْبِرُونَ" ‏ "و نزدیكترین دوستان به مومنان را كسانى مى‏ یابى كه مى‏ گویند: «ما نصارى هستیم»؛ این به خاطر آن است كه در میان آنها، افرادى عالم و تارك دنیا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تكبّر نمى ‏ورزند."

سه وصف مثبت از نصارا در این آیه آمده است:

1- نزدیک ترین مودت و دوستی را نسبت به مومنان دارند.

2- در میانشان افرادی عالم و تارک دنیا هستند که احتمالاً بر جامعه ی مسیحیت تأثیر گذارند.

3- مسیحیانِ (واقعی معتقد) اهل تکبر و ایستادگی در مقابل حقیقت نیستند پس جزء افراد نرم و منطقی به حساب می آیند.

ما از اسلام آموخته‌ ایم که باید با پیروان ادیان دیگر با انصاف و عدالت برخورد کرد؛ این حکم اسلام به ما است... اسلام معتقد است به انصاف

با همه ی تفاوت هایی که میان مسلمانان و اهل کتاب وجود دارد و قرآن هم به آن ها اذعان می کند، دعوت به وحدت مسالمت، رویه ی قرآن است: " قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ " "بگو: «اى اهل كتاب! بیایید به سوى سخنى كه میان ما و شما یكسان است؛ كه جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را همتاى او قرار ندهیم؛ و بعضى از ما، بعضى دیگر را -غیر از خداى یگانه- به خدایى نپذیرد.» 
همین روال مهر آمیز، سبب زندگی زیبا و بی دغدغه ی مسلمانان و پیروان دیگر ادیان در ایران بوده و هست.
به فرموده ی رهبرانقلاب، "در دوران اسلامی و جمهوری اسلامی، تعرض به غیر مسلمان از سوی مسلمان ‌ها هیچ سابقه‌ای ندارد. همان جوان حزب ‌اللّهی تند و داغ هم هرگز به خودش اجازه نمی ‌دهد و در واقع نباید اجازه بدهد که به یک غیر مسلمانی تهاجم و حمله بکند و مانند اینها." 
اما "مثلاً در آلمان، جوان‌ های نئونازی ــ که حالا افتخار می‌ کنند که نازی‌اند؛ اسمشان را گذاشته‌اند «نئونازی» ــ حمله می ‌کنند به یک مشت مسلمان، به مسجد مسلمان ‌ها؛ می ‌زنند، می ‌کشند، تعقیب درست و حسابی‌ای هم نمی ‌شوند...

یا آن دختر خانم جوان عرب را که مثلاً فرض کنید که مقنعه داشته یا پوشیه داشته، به‌ خاطر حجابش می ‌زنند می‌ کشند و هیچ ‌کس اصلاً دنبال هم نمی‌ کند... اینها مدعی حقوق بشر هم هستند! اینها را مقایسه کنند با آنچه در ایران می‌گذرد."
ایران و ایرانی فقط با سبک زندگی قرآنی، آرامش و پیشرفت را تجربه می کند.



- نظرات (0)