سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تستی برای سنجش مسیر زندگی!

شک

با توجه به پیامی که رهبر عزیزمان به جوانان اروپا داشته اند و نکات ارزشمندی را  بیان فرمودند، در این مقاله بر آن شدیم که قسمتی از بیانات ایشان را  که پیرامون معیارهای هدایت از منظر قرآن بوده را  مورد توجه قرار دهیم تا انشالله بتوان از این راه، چراغ راه زندگی را فروزان تر نماییم.

در روزگار کنونی، تبادل اطلاعات به راحتی صورت می گیرد. هر شخص و هر آیینی با کوچک ترین حرکت می تواند اعتقادات، افکار و آداب خویش را در فضای مجازی پخش نماید.

این امر با وجود تمام مزایایی که دارد می ‌تواند خطرساز نیز باشد. چرا که آدمی را به راهی که خود در آن قرار دارد مشکوک می سازد و این سوال بزرگ را در ذهن او ایجاد می کند که آیا من در مسیر درست قرار گرفته ام؟!

این سوال شاید یکی از بزرگ ترین دغدغه های بشر امروز، به ویژه جوانان باشد. از این رو باید دید در قرآن چه ملاک ها و معیارهایی برای رستگاران وهدایت یافتگان لحاظ شده است تا با تطبیق آن ها بر زندگی خویش، درستی راه خویش را تشخیص دهیم.

 

ایمان

اولین و مهم ترین معیار برای هدایت، ایمان است. اینکه آدمی از عمق جان خویش به دین و لوازم آن یقین آورد.

در آیات سوم تا پنجم سوره بقره [1] خداوند رحمان اشاره می نماید که ایمان به غیب، کتاب های آسمانی و آخرت از مقدمات اصلی هدایت است.

اگر انسانی در قلب و روح خویش ذره ‌ای شک نسبت به هر یک از این امور راه داد، بداند در مسیر صحیح قرار نگرفته و یا احتمال لغزش در او وجود دارد.

چه بسیارند فرقه هایی که با شبهه پراکنی های مختلف سعی دارند جوانان را از این حقایق قلبی دور سازند. در این میان نقش جامعه اسلامی در دادن آگاهی های درست بسیار مهم و اثرگذار خواهد بود.

خداوند ایمان آورندگان حقیقی را حزب خود دانسته و در توصیفشان می فرماید: "قومى را نیابى كه به خدا و روز باز پسین ایمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند- هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند- دوست بدارند. در دل اینهاست كه [خدا] ایمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تأیید كرده است، و آنان را به بهشت هایى كه از زیر [درختان‏] آن جوی هایى روان است در مى‏ آورد همیشه در آنجا ماندگارند خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند اینانند حزب خدا. آرى، حزب خداست كه رستگارانند". [2]

هدایت یافتگان حقیقی هرگز تاب نمی آورند که بهترین غذاها را خورده و زیباترین جامه ها را بر تن نمایند در حالی که فردی در نزدیکیشان با شکمی گرسنه سر بر بالین می گذارد

جهاد در راه خدا

از دیگر معیارهایی که برای شناخت هدایت ‌یافتگان در قرآن بدان اشاره شده است، جهاد در راه خداست. این مبارزه می تواند جنبه های مختلفی را شامل گردد.

بالاترین مقام مربوط به کسانی است که در راه جهاد اکبر گام برداشته و با ترک شهوات و انجام واجبات و مستحبات، سیر الی الله را طی می ‌نمایند؛ کسانی که هرگز، قرار گرفتن در مقامات مختلف آنان را دچار عجب نمی سازد.

این عزیزان با جاه طلبی بیگانه اند و از چاپلوسی  بیزارند. کسانی که همواره به دنبال خدمت به سایر مردمان هستند و در این راه ازانفاق آنچه در توان دارند دریغ نمی کنند. کسانی هستند که در میدان نبرد حق علیه باطل پیشگامند و ترسی از بذل جان در راه خداوند ندارند. [3]

 

اطاعت از خدا و رسول

ویژگی دیگر رستگاران آن است که گوش به فرمان خداوند و رسول او، و به تبع جانشینان ایشان هستند. [4]

این فرمان هر چه باشد، در صورت یقین از صحت صدور، بدون هیچ معطلی و با تمام توان در راه انجامش تلاش خواهند کرد. کسانی که در مقابل کلام خدا و رسولانش چون و چرا آورده و سعی در کمرنگ ساختن آن دارند، هرگز در مسیر هدایت قرار نداشته و امکان انحرافشان وجود دارد.

خداوند رسول خویش را فرستاد تا راه را بر مردمان نمایان سازد، کارهای پسندیده را نشانشان داده و از امور ناپسند دورشان سازد. حلال و حرام الهی را بر ایشان تبیین ساخته و قید و بندهای خود ساخته را از پایشان بردارد. بی شک اطاعت نمودن از چنین انسانی عین هدایت خواهد بود. همچنان که در آیه 157 از سوره اعراف بدان اشاره شده است. [5]

 

پرداخت حقوق دیگران

هدایت یافتگان حقیقی کسانی هستند که تنها به فکر زندگی خویش نیستند. کسانی هستند که دغدغه راحت زندگی کردن دیگران، هرگز فراموششان نخواهد شد. اینان چشمانی تیزبین داشته و همواره در رصد کسانی هستند که گرفتاری مادی یا غیر مادی زندگی را برایشان مشکل ساخته است. حتی اگر خود در وضعیت عالی قرار نداشته باشند، در حد توان نیاز سایرین را برآورده می سازند و در این میان نزدیکان، مساکین و در راه ماندگان را بر سایرین ارجحیت می ‌دهند. [6]

در روزگار کنونی که فشار اقتصادی، از هم پاشیده شدن بسیاری از خانواده ‌ها و تلخ شدن زندگی ها را به همراه داشته است، عده ای در رفاه کامل زندگی می کنند.

در زمانه ‌ای که بعضی به نان شب محتاجند، شماری هستند که بدون هیچ دغدغه ‌ای پول خرج می کنند.

هدایت یافتگان حقیقی هرگز تاب نمی آورند که بهترین غذاها را خورده و زیباترین جامه ها را بر تن نمایند در حالی که فردی در نزدیکیشان با شکمی گرسنه سر بر بالین می گذارد.

در این میان داستان خانواده امام علی (علیه السلام) در سوره دهر زبانزد است.

صبر

صبر در برابر مصیبت ها

از دیگر نشانگان ره یافتگان آن است که هنگام بروز سختی ها و مصائب هرگز جزع و فزع نمی کنند. اینان همه چیز را در ید قدرت الهی می دانند و آنچه بدیشان داده شده است امانت هایی از سوی خالق بی همتا تلقی می نمایند. از این رو هنگام دستیابی به نعمت ها شکرگزارند و در زمان از دست دادن آن ها صبوری پیشه می سازند. [7]

 

امر به معروف و نهی از منکر

نکته مهم دیگری که در مورد هدایت یافتگان در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است، وجود روحیه امر به معروف و نهی از منکر در چنین افرادی است.

انسانی که حقیقتاً به سوی رستگاری گام برداشته باشد، از هر فرصتی برای همراه ساختن دیگران با خود استفاده می کند. خانواده، دوستان، آشنایان و محیط جامعه برای او بسیار مهم است. او هرگز توان دیدن گمراهی دیگران را ندارد و از شیوه ‌های صحیح برای انجام این فریضه الهی بهره می ‌گیرد. او به دنبال آن است که مدینه ای فاضله ایجاد کند تا هر کس در آن با آرامش و راحتی زندگی کند. [8]

خواب صبحگاهی یا گرسنگی هنگام ظهر و یا حتی مشغله های لحظات غروب آنان را از نمازشان غافل نمی سازد

بر پا داشتن نماز

نماز اصول دین اسلام را تشکیل می دهد. در باب اسرار نماز و ویژگی ‌های آن سخن ها گفته شده است. آنچه در این مجال مدنظر قرار داده می شود آن است که اقامه نماز یکی از شاخص ‌های اصلی کسانی است که بر سبیل هدایت قدم برداشته ‌اند.[9]

مفلحین حقیقی حساسیت ویژه ای نسبت به نمازهای پنجگانه خویش دارند. هیچ عاملی سبب نمی گردد آنان در این امر سستی نمایند؛ خواب صبحگاهی یا گرسنگی هنگام ظهر و یا حتی مشغله های لحظات غروب آنان را از نمازشان غافل نمی سازد.

 

دوری از بخل

گروه دیگر از رستگاران کسانی هستند که به تعبیر قرآن "شح نفس" دارند. [10]  "شح" به معنى بخل توأم با حرص است كه به صورت عادت در آید. [11]

در حدیثی مى ‏خوانیم:

"بخل و حرص و ایمان در قلب مرد مسلمان جمع نمى‏شود." [13]

انشالله که با در نظر گرفتن هر یک از این ملاک ها می توان میزان موفقیت خویش را در مسیر هدایت سنجید و ارزیابی نمود و در این راه مقاوم تر و زیباتر درخشید.

 

پی نوشت ها:

[1]. "الَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ*وَ الَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ*أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ"

[2]. مجادله/22

[3]. التوبه/88

[4]. نور/51

[5]. "الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی‏ كانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون"

[6]. روم/38

[7]. بقره/156 و 157

[8]. آل عمران/104

[9]. لقمان/4 و 5

[10]. تغابن/16

[11]. تفسیر نمونه، ج‏ 23، صفحه 521.

[12]. نور الثقلین، ج 5، صفحه 291.

[13]. مجمع البیان، ج 9، صفحه 262.


- نظرات (0)

عالی‌ترین درجه ی و مرتبه ایمان

حضرت ابراهیم

شک نیست که ابراهیم یقین استدلالی و فطری به یگانگی خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، او ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولی با مشاهده مرغان سر بریده‌ای که زنده شدند، ایمان او به مرحله "عین الیقین" رسید.

منظور از ملکوت آسمان ها و زمین در سوره انعام آیه 75 چیست؟

در این آیه می‌خوانیم: «كَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ (انعام، 75) و این گونه، فرمانروایى مطلق آسمان‏ ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم؛ (تا بدان استدلال كند) و به خاطر آنكه از یقین كنندگان باشد.»

واژه ملکوت در اصل از ریشه ملک و به معنای حکومت و مالکیت است. «واو» و «نا» آخر کلمه برای تأکید و مبالغه است. بنابراین مقصود از ملکوتفرمانروایی مطلق خدا بر سراسر عالم هستی است.

این آیه گویا اجمالی از تفصیلی است که در آیات بعد درباره مشاهده وضع خورشید و ماه و ستارگان و پی بردن از غروب آنها به مخلوق بود نشان آمده است.

یعنی قرآن ابتدا مجملی از مجموع آن قضایا را ذکر کرده، سپس به شرح آنها پرداخته است، و به این ترتیب منظور از نشان دادن ملکوت آسمان و زمین به ابراهیم روشن می ‌شود.

 

ملکوت چیست؟

مفسران در مورد اینکه ملکوت آسمان و زمین که خدا به حضرت ابراهیم(علیه السلام) نشان داد چه بود، چند دیدگاه دارند.

1. این آیه فشرده‌ای از آیات بعد است که به خداشناسی حضرت ابراهیم با دیدن ماه و خورشید می‌ پردازد؛ اینکه وقتی ماه را می ‌بیند می‌ گوید این پروردگار است و چون غروب می ‌کند، می‌ گوید این برای پروردگاری مناسب نیست و چون خورشید را می‌ بیند، همان سخن را تکرار می‌ کند آنان می‌ گویند این ماجرا همان مشاهده ملکوت است.

واژه ملکوت در اصل از ریشه ملک و به معنای حکومت و مالکیت است. «واو» و «نا» آخر کلمه برای تأکید و مبالغه است. بنابراین مقصود از ملکوت فرمانروایی مطلق خدا بر سراسر عالم هستی است

2. عالم ملکوت عالم اسرار و نظم و شگفتی جهان ما و جهان غیب است. توضیح اینکه دو عالم مُلک و ملکوت (عالم طبیعت و ماورای طبیعت) داریم و عالم ملکوت همان عالم غیب و سر جهان است.

از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده است که خداوند به چشم حضرت ابراهیم نوری بخشید که عمق آسمانها و زمین را دید. (نور الثقلین، ذیل آیه، تفسیر صافی، ج 2، ص 131 و 132)

احادیث دیگری هم داریم که براساس آنها خدا همانگونه که ملکوت را به ابراهیم (علیه السلام) نشان داد، به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) هم نشان داد. (تفسیر صافی، ذیل آیه)

این احادیث مسئله را به صورت عمیق ‌تری مطرح می‌ کنند؛ اینکه خداوند چشمی عطا می‌ کند که می ‌توانند ژرف‌نگر باشند و به ظواهر طبیعت اکتفا نکنند.

خداوند در پایان آیه می‌فرماید: «وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ و به خاطر آنكه از یقین كنندگان باشد.»

در حقیقت حضرت ابراهیم به یگانگی خدا یقین داشت و این تعیین با مطالعه اسرار آفرینش به کمال رسید. از ذیل آیه نیز استفاده می ‌شود که اهل یقین شدن یکی از آثار دیدن ملکوت است.

البته استدلال محکم و برخورد علمی با دیگران، نیازمند ایمان قلبی است. حضرت ابراهیم هم پس از یقین، «لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» وارد استدلال می‌ شود که در آیات پس از این می ‌آید.

از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده است که خداوند به چشم حضرت ابراهیم نوری بخشید که عمق آسمانها و زمین را دید

فرق یقین و اطمینان

در بحث زنده کردن موجودات، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: تا قلبم مطمئن شود.

اطمینان مرتبه علم عادی است، اما یقین مرتبه بالاتری است و سه درجه (علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین) دارد. یقین که عالی‌ ترین درجه ایمان است، در اثر داشتن دید ملکوتی پدید آمد.

شک نیست که ابراهیم یقین استدلالی و فطری به یگانگی خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، او ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولی با مشاهده مرغان سر بریده‌ای که زنده شدند، ایمان او به مرحله "عین الیقین" رسید.

 

چهار نکته مهم در آیه 75 سوره مبارکه انعام:

1 ـ آنکه حقّ را شناخت و به آن دعوت کرد و از چیزی نهراسید، خداوند «دیدِ ملكوتى» به او می ‌بخشد. (همچون حضرت ابراهیم، به مقتضای آیه قبل) «وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَكُوتَ ...» آری، یک جوان هم می‌ تواند با رشد معنوی، به دید ملکوتی دست یابد. چون طبق تفاسیر متعدّد، ابراهیم در آن زمان نوجوان بود.

2 ـ انبیا، از هدایت ویژه ی خداوند برخوردارند. «وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ»

3 ـ یقین، عالی‌ترین درجه ی ایمان است. «وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»

4 ـ به یقین رسیدن، نیاز به امداد الهی دارد. «نُرِی» ...«الْمُوقِنِینَ»


منابع:

تفسیر نمونه، ج 5

تفسیر نور، ج 3

کتاب شبنم مهر ـ محمد علی رضایی اصفهانی


- نظرات (0)

حد و حدود حجاب چیست؟

چادر

آرایش در مقابل نامحرم نوعی «تبرّج» محسوب شده و از نظر شرع جایز نیست.

تبرّج از مصدر بروج (ظهور و بروز) و به معنای خود آرایی و خود نمایی است.

تبرّج جاهلیت به زنان اختصاص ندارد، همان‏ طور كه حمیت جاهلیّت - كه در سوره فتح مطرح شده است - به مردان اختصاص ندارد.

انسان ذاتاً و به‏ طور طبیعی تشنه خودنمایی نزد دیگران است. حال اگر سوال شود كه چرا در سوره احزاب فقط زنان از تبرّج نهی شده‏اند نه مردان؟

پاسخ آن روشن است؛ زیرا مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند.
همزمان با طلوع خورشید اسلام از افق تاریك عربستان، در جامعه عرب - كم ‏و بیش مانند دیگر جوامع بشری آن روزگار - زن ابزاری برای خوش‏ گذرانی و وسیله‏ای برای ارضای تمایلات غریزی و شهوانی مرد بود و بی‏بند و باری و هرج ‏و مرج در روابط جنسی بیداد می‏ كرد و به ‏طور كلی كانون خانواده از پایه و اساس محكمی برخوردار نبود.

این‏ ها و مسائل بسیار دیگر، باعث شده بود كه جایگاه زن در افكار عمومی جامعه به‏ خصوص مردان از حد یك انسان كامل به یك حیوان و حتی پست ‏تر از آن تنزّل یابد.

 

تبرّج حرام است

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود.

«تبرج» یعنی اینکه مرد و یا زن خود را به شکلی بیاراید که دیگران را تحت تاثیر قرار دهد و در آنها حالت هیجانی ایجاد کند.

آرایش زنان به گونه‌ای که چیزی به صورت خود بیفزایند مانند استفاده از لوازم آرایش نوعی تبرج است و موجب جلب توجه می ‌شود و این کار از نظر شرع مجاز نیست.

در هر حال هر نوع ظاهر شدن مقابل نامحرم به گونه‌ای که احساسات او را برانگیخته و جلب توجه کند، از نظر شرع جایز نیست.

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود

تبرّج مردان!

اینان نیز اگر از موقعیت ‏های فرهنگی و اجتماعی مناسبی برخوردار بودند، هرگز خود را به این شكل و شمایل درنمی‏آوردند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

ارزش و اهمیت حجاب در قرآن

یا آنان را به جواهرات اصلی، چون یاقوت و مرجان تشبیه می‏كند كه جواهر فروشان، در پوششی مخصوص قرار می‏ دهند تا همچون جواهرات بدلی به آسانی در دسترس این و آن قرار نگیرند و از قدر و ارزش و اهمیت آنها كاسته نشود: فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ

بنابراین، حجاب، كمال و وقار زن بوده و نشانگر ارزش و اصالت وی می‏ باشد و باید کوشید که این اصالت باقی بماند و با تبرّج و خودنمایی آن را خراب نکنیم.

خداوند پاداش عظیم و بی‏كرانی را برای زنان تقوا پیشه و پاكدامن مقرر داشته است.

مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند

حدّ و حدود حجاب

حتی در مورد حجاب نیز حد و حدود و عرف تعیین شده است و نباید نوع حجاب به گونه‌ای باشد که محرک هیجانات، عواطف و احساسات نامحرم باشد.

حجاب نباید به گونه‌ای باشد که قیافه فرد را متفاوت کرده و جاذبه ایجاد کند.

چنانچه مردان نیز لباس ‌های عجیب پوشیده، به گونه‌ای که جلب توجه کرده و آرامش جامعه را برهم زند و افراد با دید تحقیر به فرد بنگرند، این نوع لباس پوشیدن برای مردان نیز تبرّج بوده و حرام است. 


منابع:


راه بهشت؛ برگرفته از؛ ماهنامه گلستان قرآن

بیانات حجت‌الاسلام سیدرضا موسوی



- نظرات (0)

2 آفت هستی سوز

غرور

برتری ‌جویی و تکبر از رذایل اخلاقی است.

تکبر حالتی در نفس است که انسان خود را برتر از دیگران می ‌بیند و موجبات خودپسندی وی را فراهم می‌ آورد.

همین حالت نفسانی، عامل مهم در رفتارهای نابهنجار فرد در جامعه است که از جمله آنها می‌ توان به نقد ناپذیری، تندخویی، استکبارورزی، عصبانیت، درگیری، اهانت، دشنام و مانند آن اشاره کرد.


علل و عوامل تکبر و برتری ‌جویی

حالت نفسانی تکبر و برتری ‌جویی نسبت به دیگران هر چند که بستر طبیعی در ذات انسانی دارد، ولی علل و عواملی این مسئله را تشدید می‌کند.

از آیات قرآنی به دست می ‌آید که بسترهای فکری، فرهنگی، طبقاتی و اجتماعی در ایجاد این حالت در نفس نقش اساسی دارد.

به عنوان نمونه خداوند در آیه 27 سوره هود، طبقه اجتماعی اشرافیت را زمینه ابتلا به تکبر و خوی خودبرتربینی در انسان برمی ‌شمارد.

اینکه شخص در یک خانواده اشرافی به دنیا می‌آید و در آن رشد می ‌کند گاه به این توهم باطل می ‌رسد که همگان برده زرخرید اویند و باید مطیع محض او باشند.

فراهم شدن همه امکانات و اطاعت بی ‌چون و چرا از او از سوی دیگران به ویژه خدمه و کارگزاران موجب می‌شود که شخص به این باور برسد که از نظر نفسی نیز، او برتر از دیگران است. پس از نظر فکری و فهم و شعور نیز برتر است و باید همگان نظرات او را بپذیرند.

خداوند در آیه 27 سوره هود، طبقه اجتماعی اشرافیت را زمینه ابتلا به تکبر و خوی خودبرتربینی در انسان برمی ‌شمارد

طبقه اجتماعی از یک سو و برخورداری از امکانات و فراوانی مال و فرزند از سوی دیگر، زمینه تکبر و غرور را در افراد موجب می‌شود و این حالت را در اشخاص برمی‌انگیزد.

خداوند در آیاتی از جمله آیه 10 سوره هود و آیات 32 تا 35 سوره کهف و آیات 50 و 51 سوره فصلت به این عامل یعنی برخورداری از امکانات اشاره می‌ کند و می‌ فرماید که چگونه ثروت موجب می ‌شود که شخص گمان کند که او از هرگونه بدی و نقص به دور است و چون از فقر مادی رهایی یافته است، هیچ‌گونه فقری ندارد و این دیگران هستند که به سبب فقر مادی در همه گونه فقر دست و پا می‌زنند.

از دیگر عوامل تهییج و برانگیختن روحیه تکبر می‌ توان به علم اشاره کرد. برخی از افراد به علم خود می ‌بالند و موفقیت ‌های خود را به خود نسبت می‌ دهند و می‌ گویند که این علم آنهاست که آنان را در عرصه ‌های گوناگون چون اقتصاد و مدیریت موفق کرده است و فارغ از یاد خدا و آخرت شده و فراموش می ‌کنند که وقتی به دنیا آمدند هیچ نمی ‌دانستند و در ناتوانی و نادانی به سر می ‌بردند و خداوند ایشان را دانا و توانا ساخت و همان خدا به چیزی کوچک، آنان را ناتوان و نادان می‌ سازد و یا در سر پیری این امکانات و نعمت ها را از آنها می ‌گیرد.

خداوند این عامل را به عنوان یکی از متغیرات و عوامل تکبر انسان در آیاتی از جمله 76 تا 78 سوره قصص مطرح می ‌کند؛ زیرا قارون غره به علم خود شد و گمان برد که دارایی و ثروتی که به دست آورده ناشی از علم اقتصاد او بوده است و همین موجب شد که تکبر و علو کند.

 

شیطان

متکبر، منکر یقین است

خداوند در آیه 14 سوره نمل می ‌فرماید که یکی از عوامل انکار یقین از سوی برخی افراد، علو و برتری‌ جویی است. به این معنا که شخص با آنکه به موضوع و مسئله‌ای یقین قطعی و برهانی دارد و از نظر اندیشه‌ای جزم دارد ولی در مقام عمل به انکار آن می‌پردازد؛ زیرا عمل به علم خود را مانع برتری ‌جویی یا ظلم می ‌بیند، پس با انکار یقین می ‌کوشد تا کار خودش را توجیه کرده و به علو و ظلم بپردازد.

عوامل دیگری چون شیطان و وسوسه‌هایش (نساء، آیات 36 تا 38)، غفلت از یاد خدا(اعراف، آیه 146)، نژاد پرستی (اسراء، آیه 61؛ ص، آیات 75 و 76) و مانند آن از دیگر عوامل تأثیرگذار در ایجاد و اظهار این حالت در انسان است که در آیات قرآن به آن ها اشاره شده است.

هر انسانى حالت کبر و غرور به خود مى گیرد به خاطر ذلت و شکستى است که در درون خود مى بیند

داشتن کمبود، ریشه ی تکبر است

بعضى داراى کمبودهایى هستند. این کمبودها، ممکن است جنبه جسمانى داشته باشد یا عاطفى و روحانى، و یا حتى جنبه خیالى و پندارى، مثلا کسى از نقص عضو یا فقر مالى یا عدم اصالت خانوادگى رنج مى برد یا در زندگى گرفتار شکست از رقبا شده و یا موقعیت اجتماعى لازم را پیدا نکرده، و یا خیال مى کند گرفتار شکست و عقب ماندگى شده است. واکنش افراد در برابر این کمبودها دو گونه است: «واکنش مثبت» و «واکنش منفى».

منظور از واکنش مثبت آن است که این کمبودها گر چه موقتاً شخصیت او را جریحه دار کند، ولى به دنبال آن بسیج عمومى در وجود او اعلام میگردد، تمام قدرت و نیروى ابتکار خود را به کار مى گیرد و براى جبران این شکست یا آن کمبود، بپا مى خیزد .

«صورت دوم» واکنش منفى است و آن اینکه به خاطر شکست و کمبود، روحیه خود را به کلى از دست دهد و در خود احساس شکست نماید، و این امر تدریجاً به صورت عقده اى در آید و همچون خوره به جان او افتد، این بدترین واکنش در مقابل ناکامی ها و کمبودها است.

اینجاست که گاهى انسان براى جبران این حالت به خیالات و پندارها روى مى آورد، خود را موجودى برتر و بزرگتر از دیگران مى شمرد، تافته اى جدابافته، و شخصیّتى ممتاز، و انسانى پر ارزش که جامعه هنوز نتوانسته است او را بشناسد، تصور مى کند! باد به غبغب مى اندازد، قیافه و ژشت متکبّرانه به خود مى گیرد، نسبت به دیگران بى اعتنا مى شود، و چون افراد دیگر حاضر نیستند او را به این صورت تحویل بگیرند کم کم به انزوا کشیده مى شود.

در حدیثى این حقیقت در یک عبارت بسیار کوتاه و پر معنى منعکس شده است. امام صادق (علیه السلام) مى فرماید:

«هر انسانى حالت کبر و غرور به خود مى گیرد به خاطر ذلت و شکستى است که در درون خود مى بیند»! (اصول کافى، جلد 2، ص 313، حدیث 17)

در حدیث دیگرى که همین معنى یا معنى و سیع ترى را بازگو مى کند از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم:

«کبر و غرور در انسان هاى شرور و بد از هر گروه و جمعیتى است.» (اصول کافى، جلد 2، ص 309، حدیث 2)

کسی که متکبر و مغرور است، می‌ کوشد تا لباسی متفاوت داشته باشد که او را برجسته نشان دهد. در غذا و تغذیه نیز این گونه است و رویه اسراف و تبذیر را درپیش می ‌گیرد و اهل خوشگذرانی است. (سبا، آیات 34 و 35) در راه رفتن نیز چنان گردن‌کشی می‌ کند که گویی همه باید زیر پای او و برده او باشند و بر او سلام کنند. (لقمان، آیات 11 تا 19)

دو آفت هستی سوز

در حقیقت از نظر قرآن دو آفت هستی سوز، برتری ‌جویی و تبهکاری است، چنان که در آیات پیش از این، رهاورد شوم برتری‌ جویی و برتری‌ طلبی در داستان عبرت ‌انگیز فرعون و هامان و نیز قارون به روشنی ترسیم شده و اینک هشدار می ‌دهد که ما سرای جاودانه آخرت و پاداش پرشکوه آن را برای کسانی قرار می‌ دهیم که نه در اندیشه خود بزرگ ‌بینی و برتری ‌جویی باشند و نه در پی تبهکاری و فساد.

کسی که متکبر و مغرور است، می‌ کوشد تا لباسی متفاوت داشته باشد که او را برجسته نشان دهد. در غذا و تغذیه نیز این گونه است و رویه اسراف و تبذیر را درپیش می ‌گیرد و اهل خوشگذرانی است. (سبا، آیات 34 و 35) در راه رفتن نیز چنان گردن‌کشی می‌ کند که گویی همه باید زیر پای او و برده او باشند و بر او سلام کنند. (لقمان، آیات 11 تا 19)

اهل تجمل و تجمل ‌پرستی است و بیشترین هزینه را برای آن می‌ کند و چشم و هم‌ چشمی، او را کور کرده و اجازه نمی ‌دهد تا کسی بالاتر و برتر از او باشد. از هرگونه نقد و انتقاد گریزان است و فکر و رای و عملش را برترین و بهترین می ‌داند.

خود را چنان برتر می ‌بینند که در همه جا می‌ کوشند تا از حق و قانون بگریزند و قانون را دور بزنند و اگر نتوانستند، با قلدری آن را برای خود مجاز قرار دهند.

منابع:

سایت آیت الله مکارم شیرازی

روزنامه کیهان، مطلب علی جواهر دهی


- نظرات (0)

دو چیز که معیار امتیاز امّت‏ هاست

امر به معروف

در امر به معروف، سنّ، منطقه، نژاد، سواد و موقعیّت اقتصادى و اجتماعى نقشى ندارد و همچنین مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهى كند، نه از روى خواهش و التماس.

كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (آل عمران ـ 110)
شما بهترین امتى هستید كه براى مردم پدیدار شده‏اید به كار پسندیده فرمان مى ‏دهید و از كار ناپسند باز مى ‏دارید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل كتاب ایمان آورده بودند قطعاً برایشان بهتر بود برخى از آنان مومنند و[لى] بیشترشان نافرمانند.

 

باز هم مبارزه با فساد و دعوت به حق‏

كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ...

در این آیه بار دیگر مسئله امر به معروف و نهى از منكر و ایمان به خدا مطرح شده است، و همانطور كه در تفسیر آیه 104 گفته شد این آیه امر به معروف و نهى از منكر را به عنوان یك وظیفه عمومى و همگانى ذكر مى ‏كند، در حالى كه آیه گذشته یك مرحله خاص از آن را به عنوان یك وظیفه خصوصى و واجب كفایى بیان كرده است، كه شرح آن را مبسوطا ذكر كردیم.
نكته جالب توجه اینكه در این آیه مسلمانان به عنوان بهترین "امتى" معرفى شده كه براى خدمت به جامعه انسانى بسیج گردیده است، و دلیلبهترین امت بودن آنها این ذكر شده كه "امر به معروف و نهى از منكر مى‏ كنند و ایمان به خدا دارند" و این خود مى‏ رساند كه اصلاح جامعه بشرى بدون ایمان و دعوت به حق و مبارزه با فساد ممكن نیست، و ضمناً از آن استفاده مى‏ شود كه این دو وظیفه بزرگ با وسعتى كه در اسلام دارد در آئین هاى پیشین نبوده است.
اما چرا این امت بهترین امت ها باید باشد آن نیز روشن است زیرا آن ها داراى آخرین ادیان آسمانى هستند و آخرین دین روى حساب تكامل، كامل ترین آنها است.
در آیه فوق به دو نكته دیگر باید توجه نمود، نخست اینكه "كنتم" (بودید) به صورت فعل ماضى ذكر شده یعنى شما در گذشته بهترین امت بودید.

در كافى از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده كه مسعدة بن صدقه گوید از آن حضرت پرسیدند: آیا امر به معروف و نهى از منكر به همه امت واجب است؟ فرمود: نه. گفتند: چرا؟ فرمود: آن فقط بر شخص نیرومند و مطاع واجب است كه معروف را از منكر مى ‏شناسد نه بر ضعیفى كه راهى را آشنا نیست و نمى ‏داند از كجا به كجا مى ‏رود ... دلیل آن كلام خداست كه فرماید: وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ ... و آن خاص است نه عام

درباره مفهوم این جمله گرچه مفسران احتمالات زیادى داده‏اند ولى بیشتر به نظر مى ‏رسد كه تعبیر به فعل ماضى براى تأكید است و نظیر آن در قرآن مجید فراوان است كه موضوعات مسلم در شكل فعل ماضى ذكر مى ‏شود و آن را یك واقعیت انجام یافته معرفى مى ‏كند.                        
دیگر اینكه در اینجا امر به معروف و نهى از منكر بر ایمان به خدا مقدم داشته شده و این نشانه اهمیت و عظمت این دو فریضه بزرگ الهى است، به علاوه انجام این دو فریضه ضامن گسترش ایمان و اجراى همه قوانین فردى و اجتماعى مى ‏باشد و ضامن اجرا عملاً بر خود قانون مقدم است.
از همه گذشته اگر این دو وظیفه اجرا نگردد، ریشه ‏هاى ایمان در دل ها نیز سست مى‏ گردد و پایه‏ هاى آن فرو مى ‏ریزد، و به همین جهات بر ایمان مقدم داشته شده است.
از این بیان نیز روشن مى ‏شود مسلمانان تا زمانى یك "امت ممتاز" محسوب مى‏ گردند كه دعوت به سوى نیكی ها و مبارزه با فساد را فراموش نكنند، و آن روز كه این دو وظیفه فراموش شد، نه بهترین امتند و نه به سود جامعه بشریت خواهند بود.
ضمناً باید توجه داشت كه مخاطب در این آیه عموم مسلمانان هستند، همانطور كه سایر خطابات قرآن چنین است، و اینكه بعضى احتمال داده‏اند كه مخصوص مهاجران یا مسلمانان نخستین باشد هیچ گونه دلیلى ندارد.
وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ.
سپس اشاره مى ‏كند كه مذهبى به این روشنى و قوانینى با این عظمت منافعش براى هیچ كس قابل انكار نیست، بنابراین "اگر اهل كتاب (یهود و نصارى) ایمان بیاورند به سود خودشان است، اما متأسفانه تنها اقلیتى از آنها پشت پا به تعصب هاى جاهلانه زده‏اند و اسلام را با آغوش باز پذیرفته‏اند در حالى كه اكثریت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شده" و حتى بشاراتى كه درباره پیامبر در كتب آنها بوده، نادیده انگاشته و بر كفر و عصبیت خود همچنان باقى مانده‏اند.

شیطان

بحث روایی:

در كافى از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده كه مسعدة بن صدقه گوید از آن حضرت پرسیدند: آیا امر به معروف و نهى از منكر به همه امت واجب است؟ فرمود: نه. گفتند: چرا؟ فرمود: آن فقط بر شخص نیرومند و مطاع واجب است كه معروف را از منكر مى ‏شناسد نه بر ضعیفى كه راهى را آشنا نیست و نمى ‏داند از كجا به كجا مى ‏رود ... دلیل آن كلام خداست كه فرماید: وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ ... و آن خاص است نه عام. (كافى 5 ص 59)
بحث لغوی: 
فاسقون: فسق در اصل به معنى خارج شدن است كافر را فاسق گویند كه از دین خارج شده، گناهكار را فاسق گویند كه از مقدارى از عمل دینى خارج شده است.


پیام‏های آیه:

1ـ بهترین امّت بودن با شعار نیست، با ایمان و امر به معروف و نهى از منكر است. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ ...»

امر و نهى مى‏ تواند موثّر باشد كه از ایمان مایه گرفته باشد. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»، «تُوْمِنُونَ»

2ـ در امّتِ ساكت و ترسو خیرى نیست. «خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
3ـ امر به معروف و نهى از منكر به قدرى مهم است كه انجام آن معیار امتیاز امّت ‏هاست. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»
4ـ امر به معروف و نهى از منكر، در صورتى محقّق مى‏ شود كه مسلمانان به شكل یك امّت باشند، یعنى حاكمیّت داشته باشند. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»
5ـ مسلمانان مسئول اصلاح تمام جوامع بشرى هستند. «أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»
6ـ سفارش به خوبى ‏ها بدون مبارزه با فساد، كم نتیجه است. «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»

7ـ هر یك از افراد امّت باید امر به معروف و نهى از منكر كند. (یك دختر 9 ساله نیز حقّ امر به معروف و نهى از منكر رئیس جمهور را دارد) «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
8ـ در امر به معروف، سنّ، منطقه، نژاد، سواد و موقعیّت اقتصادى و اجتماعى نقشى ندارد. «خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
9ـ مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهى كند، نه از روى خواهش و التماس. «تَأْمُرُونَ»
10ـ امر به معروف، مقدّم بر نهى از منكر است. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
11ـ امر و نهى مى‏ تواند موثّر باشد كه از ایمان مایه گرفته باشد. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»، «تُوْمِنُونَ»                        
12ـ خداوند اهل كتاب را به اسلام دعوت مى‏ كند. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ»
13ـ اسلام، ناسخ تمام ادیان است. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ»
14ـ انسان، در انتخاب راه آزاد است. «مِنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ»


منابع: 
تفسیر نمونه ،ج 3
تفسیر نور ،ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
کافی، ج 5


- نظرات (0)

گناه برخی مضاعف است

چرا گناه بعضی از افراد از جمله بزرگان  ، مضاعف است؟

«یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً ؛ اى همسران پیامبر! هر كس از شما كار زشت (و گناهى) آشكار مرتكب شود، عذابش دو چندان خواهد بود و این(كار) براى خدا آسان است.» (احزاب 30)

آیاتى كه با زنان پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) سخن مى‏گوید، از طریق مقام رسالت است نه آن كه مستقیماً به خود آنان خطاب و وحى شود ، بر خلاف حضرت مریم كه به خودش خطاب مى‏شد : «یا مَرْیَمُ»  (آل عمران، 42 43)

گناهان دو دسته‏اند : كبیره و صغیره . سرچشمه‏ى این تقسیم ، آیه مباركه‏ى «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ ؛ اگر شما از گناهان بزرگ دورى كنید ما سیّئات و گناهان كوچك شما را مى‏بخشیم .» (نساء، 31) است ، لكن در مواردى گناه صغیره حكم گناه كبیره پیدا مى‏كند ، نظیر گناه در زمان خاص مانند ماه رمضان كه جرم و مجازات آن بیشتر می باشد ، یا گناه در مكان خاص ، تكرار گناه و اصرار بر آن ، گناه همراه با شادى ، گناهِ آشكارا و گناهِ افراد برجسته و الگو نظیر همسران پیامبر ؛ به هر حال مسائل جنبى مى‏تواند در گناه و كیفر آن اثر بگذارد .

گر چه آیات 30 و 31 سوره احزاب پیرامون همسران پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) سخن مى‏گوید كه اگر اطاعت خدا كنند پاداشى مضاعف دارند ، و اگر گناه آشكارى مرتكب شوند كیفر آنان نیز مضاعف خواهد شد ، ولى از آنجا كه ملاك و معیار اصلى همان داشتن مقام و شخصیت و موقعیت اجتماعى است ، این حكم درباره افراد دیگر كه موقعیتى در جامعه دارند نیز صادق می باشد .

چرا که این گونه افراد تنها متعلق به خویشتن نیستند ، بلكه وجود آنها داراى دو بعد است، بعدى تعلق به خودشان دارد ، و بعدى تعلق به جامعه ، و برنامه زندگى آنها مى‏تواند جمعى را هدایت یا عده‏اى را گمراه كند. بنا بر این اعمال‏ آنها دو اثر دارد؛ یك اثر فردى و دیگر اثر اجتماعى، و از این لحاظ هر یك داراى پاداش و كیفرى می باشد .

در روایات آمده است كه گناه بزرگان، حساب دیگرى دارد، حتّى اگر از انبیا یك «ترك اولى‏» سر زند تنبیه مى‏شوند . در حدیثى معروف آمده است : «یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن یغفر للعالم ذنب واحد ؛ هفتاد گناه جاهل بخشیده مى‏شود، قبل از آن كه یك گناه عالم بخشیده شود.» (كافى، ج 1، ص 47)

در روایتى از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه: « توبه عالم در بعضى از مراحل پذیرفته نخواهد شد ، سپس به این آیه شریفه استناد فرمود ؛ " إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ : توبه تنها براى كسانى است كه از روى جهل و نادانى كار بدى انجام مى‏دهند"»

هر کس به انداززه توانمندی و معرفتش بازخواست خواهد شد

همواره رابطه نزدیكى میان سطح علم و معرفت با پاداش و كیفر است ، همانگونه كه در بعضى از احادیث اسلامى مى‏خوانیم: «ان الثواب على قدر العقل: پاداش به اندازه عقل و آگاهى انسان است.» (اصول كافى ، ج اول ، صفحه 9 ، كتاب العقل و الجهل) در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام) آمده است: ‏«انما یداق اللَّه العباد فى الحساب یوم القیامة على قدر ما آتاهم من العقول فى الدنیا :خداوند در روز قیامت در حساب بندگان به اندازه عقلى كه به آنها در دنیا داده دقت و سختگیرى مى‏كند .» (اصول كافى ، ج اول ، صفحه 9 ، كتاب العقل و الجهل)

بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

حتى در روایتى از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه : « توبه عالم در بعضى از مراحل پذیرفته نخواهد شد ، سپس به این آیه شریفه استناد فرمود ؛ " إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ : توبه تنها براى كسانى است كه از روى جهل و نادانى كار بدى انجام مى‏دهند/"» (سوره نساء آیه 17) (اصول كافى ، جلد اول ، صفحه 38 ، باب لزوم الحجة على العالم)

از اینجا روشن مى‏شود كه ممكن است مفهوم" مضاعف" یا " مرتین" در اینجا افزایش ثواب و عقاب باشد ، گاه دو برابر و گاه بیشتر، درست همانند اعدادى كه جنبه " تكثیر" دارد بخصوص اینكه " راغب" در" مفردات" در معنى‏ "ضعف" مى‏گوید: «ضاعفته ضممت الیه مثله فصاعدا : آن را مضاعف ساختم یعنى همانندش و یا بیشتر و چند برابر آن افزودم.» (دقت كنید)

روایتى كه در بالا در باره تفاوت گناه عالم و جاهل تا هفتاد برابر ذكر كردیم گواه دیگرى بر این مدعا است .

اصولاً سلسله مراتب اشخاص و تفاوت آن بر اثر موقعیت اجتماعى و الگو و اسوه بودن نیز ایجاب مى‏كند كه پاداش و كیفر الهى نیز به همین نسبت باشد .

در حدیثى از امام سجاد (علیه السلام) می خوانیم كه : « كسى به امام عرض كرد : انكم اهل بیت مغفور لكم : شما خانواده‏اى هستید كه خداوند شما را مشمول آمرزش خود قرار داده .»

امام در غضب شد و فرمود : « نحن احرى ان یجرى فینا ما اجرى اللَّه فى ازواج النبى (صلى اللَّه علیه و آله) من ان نكون كما تقول، انا نرى لمحسننا ضعفین من الاجر و لمسیئنا ضعفین من العذاب، ثم قرء الایتین : ما سزاوارتریم كه آنچه را خدا درباره همسران پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) جارى كرده در مورد ما جارى شود ، نه چنان كه تو مى‏گویى، ما براى نیكوكارانمان دو پاداش ، و براى بدكارانمان دو كیفر و عذاب قائل هستیم، سپس دو آیه 30 و 31 سوره احزاب را به عنوان شاهد تلاوت فرمودند .» ( مجمع البیان ، جلد 8 ، صفحه 354)

در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) آمده است: ‏« انما یداق اللَّه العباد فى الحساب یوم القیامة على قدر ما آتاهم من العقول فى الدنیا :خداوند در روز قیامت در حساب بندگان به اندازه عقلى كه به آنها در دنیا داده دقت و سختگیرى مى‏كند»

پیام‏های آیه:

قرآن

1ـ در كیفر و پاداش ، حَسَب و نسب اثرى ندارد و هر متخلّفى باید مجازات شود : «یا نِساءَ النَّبِیِّ» ...

2ـ همسرى پیامبر، مستلزم عصمت نیست : «مَنْ یَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ» (آرى در خانه پیامبر بودن ، انسان را بیمه نمى‏كند ، این مكتب است كه انسان را بیمه مى‏كند.)

3ـ حساب خلاف‏هاى علنى ، از گناهان پنهان جداست : «مُبَیِّنَةٍ»

4ـ عمل زشت به خودى خود ، كیفر به دنبال دارد : «یُضاعَفْ» و نفرمود: «نضاعف»

5ـ شدّت و ضعف كیفر و پاداش بر اساس آثار فردى و اجتماعى عمل است : «نِساءَ النَّبِیِّ ... ضِعْفَیْنِ»

6ـ كسانى كه چهره‏ى دینى و اجتماعى دارند و كارشان براى دیگران سرمشق است ، اگر گناه كنند ، كیفرشان بیش از دیگران خواهد بود : «نِساءَ النَّبِیِّ ... ضِعْفَیْنِ»

7ـ خانواده و بستگان مسئولان نظام اسلامى باید بدانند كه اگر مرتكب خلافى شدند ، نه تنها آزاد نمى‏شوند ، بلكه چند برابر دیگران مجازات خواهند دید : «یا نِساءَ النَّبِیِّ ... الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ»

8ـ اگر كیفر بستگان متخلّفِ یك مسئول چند برابر است ، كیفر خود مسئولِ متخلّف چه میزان است ؟ «نِساءَ النَّبِیِّ ... الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ» (قرآن در مورد كیفر تخلّف خود پیامبر مى‏فرماید : «لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ ... لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ ؛ اگر سخن ناروایى را به ما نسبت دهد، رگ‏هاى گردن او را قطع مى‏كنیم.» (حاقّه ، 44 - 46)

9ـ كیفر متخلّفان بر خداوند آسان است : «عَلَى اللَّهِ یَسِیراً»


منابع:

1- تفسیر نور ، ج 9

2- تفسیر نمونه ، ج 17

3- مجمع البیان ، جلد 8

4- اصول كافى ، جلد 1

 


- نظرات (0)