سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

علل افزایش مرگ‌های ناگهانی و زودرس



آنها که بر اثر گناهان مى‏میرند بیش از آنهایند که به مرگ الهى از دنیا مى‏روند و کسانى که بر اثر نیکوکارى عمر طولانى پیدا مى‏کنند، بیش از کسانى هستند که بر اثر عوامل طبیعى عمرشان زیاد مى‏شود.

مرگ

مرگ همواره از مسائل پیچیده و مرموزی است که آدمی را به طور ناگهانی غافلگیر کرده و در دوران حیات سوالات متعددی را در ذهن آدمی ایجاد می کند. پدیده ای که گریزی از آن نیست و هر موجود زنده ای روزی با آن روبه رو می شود.

 الإمامُ الصّادقُ علیه ‏السلام : یَعیشُ النّاسُ بإحسانِهِم أكثرَ مِمّا یَعیشُونَ بأعمارِهِم ، ویَموتُونَ بذُنوبِهِم أكثرَ مِمّا یَموتُونَ بآجالِهِم . امام صادق علیه ‏السلام : مردم بیش از آن كه با عمر خود زندگى كنند، با احسان و نیكوكارى خویش مى‏زیند. و بیش از آن كه به سبب فرا رسیدن اجل خود بمیرند، بر اثر گناهان خویش مى‏میرند .( بحار الأنوار : 5/140/7)

 

اجل به چه معنا است و به چند دسته تقسیم می شود؟

اجل که همان زمان مرگ و پایان عمر انسان است به دو دسته اجل معلق و مسمی تقسیم می شود؛ اجل مسمی همان مرگ طبیعی است که بنا بر مقتضیات طبیعی و عوامل آن، و همراه نبودن با موانعی که جلوی مرگ در رسیدن به سنی خاص را می گیرد، بر بدن وارد شده و به زندگی انسان پایان می دهد. اما اجل معلق به اجلی گفته می شود که فرد به دلایلی همچون ارتکاب گناه ، زودتر از موعد طبیعی و مشخص و قطعی دچار مرگ می شود که در قرآن هم به این نکته اشاره شده است.

امام صادق علیه ‏السلام فرمود : اجل غیر مسمّى (غیر قطعى) ، موقوف و معلّق است و به خواست خدا پس و پیش مى‏شود . اما اجل مسمّى (قطعى)، آن است كه از شب قدر تا شب قدر سال آینده مقدّر مى‏فرماید و این است سخن خداوند كه: «چون اجلشان در رسد ساعتى از آن پس و پیش نمى‏افتند».( بحار الأنوار : 5/139/3 )

بنابراین در اجل مسمی میزان طبیعی و سقف عمر فرد مشخص شده و هنگامی که فرا برسد هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود حتی پرداختن صدقه، اما اجل معلق مرگی است که زودتر از موعد مشخص بنا به ارتکاب گناهانی خاص فرا می رسد و فرد زندگی اش خاتمه پیدا می کند. البته هر دو اجل جزو مقدرات انسان نوشته شده است به این صورت که به طور مثال در تقدیر فرد نوشته شده اگر این شخص فلان کار نیک را به جا آورد و مرتکب گناهانی که اجل را نزدیک می کند، نشود، هفتاد سال، و اگر مرتکب گناهانی شود که اجل را نزدیک می کند، سی سال زندگی می کند. بنابراین اجل مسمی، مطلق است و قابل تغییر نیست و نهایت عمر هر فرد است و اجل معلق اجلی است که مشروط به شروط خاصی است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «ای گروه مسلمانان!از زنا بپرهیزید که در آن شش خصلت (واثر سوء)وجود دارد : سه در دنیا وسه در آخرت . اما آن سه که در دنیا است جمال و زیبایی را می برد، وپریشانی وتنگدستی می آورد وعمر را کوتاه میکند. اما آن سه که در آخرت است :موجب خشم خدا،بدی حساب وخلود در آتش دوزخ گردد»

مرگ

علت افزایش مرگ ناگهانی و زودرس

بسیاری از مردم به سبب ترک اطاعت و تقوای الهی، گرفتار مرگ زودرس می‌شوند و گناهان، عمرشان را کوتاه می‌کند؛ چنان که خداوند به صراحت می‌فرماید که بسیاری از سختی‌ها و مشکلات زندگی به سبب ترک ذکر الله است: و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا «و هر کس از یاد من روی گرداند، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت

1- قطع رحم:

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آمده که فرمودند:«صلةالرحم تعمر الدیار وتزید فی الاعمار وان کان اهلهل غیر اخیار»(صله رحم خانه ها را آباد گرداند وبر عمرها بیفزاید گرچه انجام دهندگان آن مردم خوبی نباشند) (اصول کافی ج4 ص48)قطع رحم در روایات ما درردیف شرک به خدا شمرده شده است و روایات در مذمت وآثار قطع رحم بسیار زیاد است.

2- دروغ، عامل کوتاهی عمر

دروغ آثار سوء زیادی در زندگی انسان دارد از جمله آن آثار کوتاهی عمر است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مورد قسم دروغ آمده است: «من حلف علی یمین وهو یعلم انه کاذب فقد بارز الله بالمحاربةوان الیمین الکاذبه تذر الدیار بلاقع من اهلها وتورث الفقر فی العقب»:کسی که به دروغ قسم بخورد و بداند که دروغ است به جنگ با خدا رفته است و همانا قسم دروغ ، خانه ها را بی صاحب و بی خانمان گرداند و موجب فقر فرزندان گردد(سفینةالبحار ج1 ص 297)

3- زنا

یکی از آثار شوم زنا کوتاهی عمر و مرگ بد و ناگهانی است می باشد که در روایات ما به آن تصریح شده است از جمله در روایتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید:

اجل معلق مرگی است که زودتر از موعد مشخص بنا به ارتکاب گناهانی خاص فرا می رسد و فرد زندگی اش خاتمه پیدا می کند. البته هر دو اجل جزو مقدرات انسان نوشته شده است به این صورت که به طور مثال در تقدیر فرد نوشته شده اگر این شخص فلان کار نیک را به جا آورد و مرتکب گناهانی که اجل را نزدیک می کند، نشود، هفتاد سال، و اگر مرتکب گناهانی شود که اجل را نزدیک می کند، سی سال زندگی می کند

«ای گروه مسلمانان!از زنا بپرهیزید که در آن شش خصلت (واثر سوء)وجود دارد : سه در دنیا وسه در آخرت . اما آن سه که در دنیا است جمال و زیبایی را می برد، و پریشانی وتنگدستی می آورد و عمر را کوتاه میکند. اما آن سه که در آخرت است :موجب خشم خدا،بدی حساب و خلود در آتش دوزخ گردد».(خصال صدوق ج1 ص320)

4- آزار پدر ومادر عامل کوتاهی عمر

امام صادق علیه السلام می فرماید:«نعوذ بالله من الذنوب التی تعجل الفناء وتقرب الآجال و تخلی الدیار ،و هی قطیعة الرحم و العقوق و ترک البر»:

«پناه می برم به خدا از گناهانی که در نابودی شتاب می کنند و مرگ ها را نزدیک می سازد و خانه را بی خانمان می کنند و آنها عبارتند از :قطع رحم ،آزردن والدین و دست کشیدن از احسان و نیکی ».(اصول کافی ج4 ص184)

در حدیثی دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:

« سه گناه است که در کیفر آن (در دنیا)شتاب شود و به روز قیامت نیفتد : نافرمانی و آزردن پدر و مادر ، ستم بر مردم و کفران احسان و نیکی(یعنی ترک احسان ونیکی)».(امالی شیخ طوسی ج2 ص13)

اینها مهمترین گناهانی است که در کوتاهی عمر و مرگ های ناگهانی و بد نقش به سزایی دارد.

 

عواملی که مرگ را به تاخیر می اندازند و مانع اجل معلق می شوند، کدام است؟

بنابر روایات و آموزه های بزرگان ما ترک گناه، به جا آوردن صله رحم، خوشرفتاری با همسایه و پرداخت صدقه می تواند موجب طول عمر و مانع وقوع اجل معلق شود.

الإمامُ علیٌّ علیه ‏السلام :بالصَّدَقةِ تُفْسَحُ الآجالُ؛ امام على علیه ‏السلام :با صدقه دادن ، عمرها طولانى مى‏شود.

( غرر الحكم : 4239)

انجام برخی از گناهان همچون آزار پدر و مادر، پرخوری و خوردن پس از سیری، قطع صله رحم، دروغگویی و ... موجب می شود فرد به مرگ طبیعی از دنیا نرفته و زودتر از موعد مشخص گرفتار مرگ شود.

روایت از امام صادق (علیه السلام) داریم که:" مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ اکْثَرُ مَّنْ یَمُوتُ بِالْاجالِ وَ مَنْ یَعیشُ بِالْاحسانِ اکْثَرُ مِمَّنْ یَعیشُ بِالْاعْمار؛ آنها که بر اثر گناهان مى‏میرند بیش از آنهایند که به مرگ الهى از دنیا مى‏روند و کسانى که بر اثر نیکوکارى عمر طولانى پیدا مى‏کنند، بیش از کسانى هستند که بر اثر عوامل طبیعى عمرشان زیاد مى‏شود."( سفینة البحار، ج 1، ص 488)


- نظرات (0)

دو ویژگی اصلی دنیا در قرآن!‌


در دین درباره بی ارزش بودن دنیا به معنی بی ارزشی مقایسه ای است، یعنی دنیا ارزش ندارد که ما به خاطر آن اصول اخلاقی و اجتماعی و معنی انسانیت و بزرگواری را از دست بدهیم. 


مرگ

قرآن کریم در این زمینه دو تعبیر دارد:

1. دنیا متاع زودگذر: «وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ كَذَلِكَ كَانُوا یُوْفَكُونَ»؛ [1] و روزى که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد می‌‏ کنند که جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نکردند! این‌ چنین از درک حقیقت بازگردانده می ‌‏شوند.

«وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ كَأَن لَّمْ یَلْبَثُواْ إِلاَّ سَاعَةً مِّنَ النَّهَارِ یَتَعَارَفُونَ بَیْنَهُمْ...»؛ [2] (به یاد آور) روزى را که (خداوند) آنها را جمع (و محشور) می ‌‏سازد آن ‌چنان‌که (احساس می‌‏کنند) گویى جز ساعتى از روز، (در دنیا) توقّف نکردند، به آن مقدار که یکدیگر را (ببینند و) بشناسند.

در این آیات اشاره به وضع دردناک مشرکان در قیامت کرده و می ‌‏گوید به خاطر بیاور آن ‌روز را که خداوند همه آنها را محشور می‌ کند، در حالى‌ که چنان احساس می‌‏کنند که تمام عمرشان در این دنیا بیش از ساعتى از یک روز نبود؛ به همان مقدار که یکدیگر را ببینند و بشناسند.

این احساس کم بودن مقدار اقامت در دنیا، یا به دلیل آن است که اصولاً در برابر زندگى جاویدان قیامت به مقدار ساعتى بیش نیست.

یا از آن ‌رو است که این دنیاى ناپایدار چنان با سرعت بر آنها گذشت که گویى بیش از یک ساعت نبود.

و یا این ‌که به دلیل عدم استفاده صحیح از عمر خود، چنین می‌‏ پندارند که همه عمرشان بیش از یک ساعت ارزش نداشت.

بنابر آنچه گفته شد، جمله «یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ» (یکدیگر را می ‌‏شناسند) اشاره به مقدار درنگ آنها در دنیا است؛ یعنى آنچنان عمر را کوتاه احساس می‌‏ کنند که گویا تنها به مقدارى بود که دو نفر یکدیگر را ببینند و معارفه‌‏اى در میان آنها انجام گردد و از همدیگر جدا شوند.

خداوند به هر موجودى آنچه را نیاز داشته، عطا كرده است. دیگر آنكه هر موجودى، به گونه‏اى هدایت شده است كه از همه نیروهاى خود در پایندگى حیات استفاده كند و به هدف نهایى وجود خود نائل آید.ار آنچه گذشت روشن می شود كه دنیا بی ارزشنیست

این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور احساس کوتاهى زمان دوران برزخ است؛ یعنى آنها در دوران برزخ در حالتى شبیه به خواب فرو می ‌‏روند که گذشت سال ‌ها و قرون و اعصار را احساس نمی ‌‏کنند، به طورى که به هنگام رستاخیز فکر می ‌‏کنند دوران برزخشان که شاید هزاران و یا ده‌ها هزار سال بود، بیش از ساعتى به درازا نکشید؛ [3] زیرا کوتاهى زندگى دنیا برایشان روشن شد. آنان می‌‏ پنداشتند که دنیا سراى باقى است. در حالى‌که اگر دنیا را میلیون ‌ها سال هم تصور کنید، در برابر جاودانى آخرت هیچ وزن و اعتبارى ندارد. حال چگونه است مدت زندگى چند ده سال آدمیان در برابر ابدیت آخرت: «یَتَخَافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا»؛ [4] آنها آهسته با هم گفت‌وگو می‌کنند (بعضى می‌‏ گویند:) شما فقط ده (شبانه روز در عالم برزخ) توقّف کردید. [5]

لذا دنیا و توقف در آن به قدرى فانى و زودگذر است که انسان به هنگام مرگ و به هنگام قیامت این ‌طور می ‌‏پندارد که بیش از یک شب و یک روز، یا بیش از یکى دو ساعت در دنیا مکث ننموده است.

2. دنیا متاع اندک: «لْ مَتَاعُ الدَّنْیَا قَلِیلٌ »‏؛ [6] به آنها بگو سرمایه زندگى دنیا، ناچیز است.

منظور از قلیل و ناچیز در این‌جا فنا پذیری و از بین رفتن سریع است. 

دنیا و توقف در آن به قدرى فانى و زودگذر است که انسان به هنگام مرگ و به هنگام قیامت این‌طور می‌‏پندارد که بیش از یک شب و یک روز، یا بیش از یکى دو ساعت در دنیا مکث ننموده است

دو اصل اساسی در هدفمندی آفرینش از نظر قرآن

از نظر قرآن جهان آفرینش بیهوده خلق نشده است؛ بلكه تمامى اجزا و عناصر آن براى هدف و غرض مشخصى خلق شده‏اند.

در آیات زیادى از قرآن به هدفدارى آفرینش جهان و آدمیان اشاره شده است؛ از جمله:
«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ* الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»؛ آل عمران (3)، آیه 190 - 191.؛ «مسلماً در آفرینش آسمان ‏ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، براى صاحبان عقل و اندیشه آیاتى است؛ كسانى كه خداوند را در حال ایستادن و نشستن و آن هنگام كه بر پهلو خوابیده‏اند، به یاد مى‏ آورند و در آفرینش آسمان‏ ها و زمین مى ‏اندیشند بارالها! این را بیهوده نیافریده‏اى، منزّهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه‏دار».
آیات فوق انسان را به اندیشه وا مى‏ دارد و مى ‏فهماند كه مشاهده بدون اندیشه و تفكر ره به جایى نمى ‏برد.
در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید:
«رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏»؛ «پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى، خلقت مناسب او را عطا كرد و آن گاه هدایت نمود».
در این آیه به دو اصل اساسى اشاره شده است: نخست اینكه خداوند به هر موجودى آنچه را نیاز داشته، عطا كرده است. دیگر آنكه هر موجودى، به گونه‏اى هدایت شده است كه از همه نیروهاى خود در پایندگى حیات استفاده كند و به هدف نهایى وجود خود نائل آید.از آنچه گذشت روشن می شود كه دنیا بی ارزش نیست، بلكه ارزش مقدمی دارد و مانند جهاز تغذیه در جنین است كه برای دوران محدودی مناسب است و برای دوره بعدی حیات جهازات كامل تر و پایاتری لازم است. جهان نیز جنین دنیایی بزرگ تر و پایاتر است و مقدمه ای برای رسیدن به حیات برتر.

 

پی نوشت ها:

[1]. روم، 55.

[2]. یونس، 45.

[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏8، ص 302- 303.

[4]. طه، 103.

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏14، ص 210.

[6]. نساء، 77.


- نظرات (0)

تفسیری که به شرح روایتی از امیرمومنان پرداخته

تفسیر

كتاب معروف به تفسیر نعمانی، در حقیقت، روایتی طولانی از امیرالمۆمنین علیه السلام است كه حضرتش آیات قرآن را به شصت نوع تقسیم و برای هر نوع مثالی آورده است مانند ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و... .

تمام تفسیر نعمانی در بحار الانوار، ج 19 بیروت آمده است.

این تفسیر، تفسیری روایی منسوب به ابو عبداللّه محمد بن ابراهیم کاتب نعمانی معروف به ابن ابی زینب، متکلم و محدّث و مفسر امامیِ اوایل قرن چهارم می‌باشد.

تفسیر نعمانی

کتاب تفسیر قرآن نعمانی، از تفاسیر قرن چهارم هجری قمری است. این تفسیر به زبان عربی در یک جلد و به شیوه «روائی و کلامی» می باشد.

این تفسیر که به تفسیر نعمانی مشهور شده، تفسیر به معنای رایج کلمه نیست که به تفسر تمام آیات قرآن بپردازد، بلکه نوعی تقسیم بندی موضوعی قرآن است.

تفسیر نعمانی روایتی از امیر المومنین علیه السلام است بی آنكه نعمانی از خود چیزی بدان افزوده باشد اما در قدیم عادت قدما بر این بود كه اگر كسی روایت مفصلی را از استادش نقل می كرد و می نگاشت، خود او مولف آن به شمار می رفت. 

همین روایت را شخص دیگری به نام سعد بن عبدالله اشعری نیز نقل نموده است و به عنوان تفسیر، به وی نسبت داده شده است.  

مرحوم علامه مجلسی در بحار فرموده است: نسخه ای كهن یافته ام كه نویسنده آن شخصی به نام سعد بن عبد الله اشعری بود.

پس از تطبیق این كتاب با تفسیر نعمانی روشن شد كه این هر دو یكی بیش نیست جز آنكه اندكی از لحاظ تقدم و تاخر با یكدیگر تفاوت دارند.

خلاصه تفسیر نعمانی به اضافه خطبه مختصری تحت عنوان تفسیر«المحکم و المتشابه» که البته در کتب رجالی از آن نامی آورده نشده، از زمان محمدباقر مجلسی و شیخ حر عاملی و.... به سید مرتضی علم الهدی، نسبت داده شده است که در تهران در سال 1312 ق، چاپ سنگی شده است

معرفی اجمالی نویسنده

ابو عبد الله محمد بن ابراهیم کاتب نعمانی معروف به "ابن" یا "ابی زینب" از مفسران و محدثان بزرگ شیعه در قرن چهارم هجری قمری است.

او عالمی بزرگ بود که روایت بسیاری داشت و از شاگردان محمد بن یعقوب کلینی است. به عالم ربانی موصوف و به نعمانی مشهور بود.

جد مادری وزیر مغربی "سالف الاشاره" است. یعنی فاطمه مادر وزیر، دختر او بوده است. نعمانی منسوب به نعمان، شهری بین واسط و بغداد و یا به قولی نعمان منسوب به مصر بود که بعداً به شام رفت و در همانجا ماند و از دنیا رفت.

در این تفسیر، حدود شصت موضوع قرآنی به صورت گفتگو میان امام علیه السلام و راوی، مطرح و بیشتر از 500 آیه توضیح داده شده است.

ساختار تفسیر نعمانی

این تفسیر، تفسیر کامل قرآن به معنای رایج نیست، بلکه تقسیم بندی موضوعی آیات است.

این تفسیر، حدیثی از امام صادق علیه السلام را درباره قرآن و انواع و اقسام آیات آن ذکر می کند که آن حضرت فرمودند: شیعیان از امام علی علیه السلام، درباره قرآن سئوال کردند و حضرت به اجمال، قرآن و انواع و اقسام آیات آن را وصف می کنند.

از جمله این سئوال ها، بحث ناسخ و منسوخ است که حضرت علی علیه السلام، شانزده مورد نسخ آیات را توضیح داده اند.

اولین آیه نازل شده، محکم و متشابه، وحی و اقسام آن، معانی مختلف خلقت، موضوع قضا و قدر، کفر و شرک و نور در قرآن، تحریف و مراد از آن و سوالاتی دیگر که از حضرت علی (علیه السلام) شده و حضرت بعد از هر سئوال، آیات هر موضوع را بیان کرده اند.

نیز آیات رد بر ملحدان و زنادقه و دهریه و پیروان مذاهب و مکتب ها، آیات مبین غزوات پیغمبر اسلام، و مباحثی مربوط به امامت، در پاسخ حضرت علی به سئوال کنندگان است.

در این تفسیر، حدود شصت موضوع قرآنی به صورت گفتگو میان امام علیه السلام و راوی، مطرح و بیشتر از 500 آیه توضیح داده شده است.

قرآن

شباهت کتاب با مقدمه تفسیر قمی

موضوع دیگری که درباره تفسیر نعمانی مطرح است، مشابهت فراوان با مقدمه تفسیر علی بن ابراهیم قمی و رساله‌ای از سعد بن عبد الله اشعری است که مجلسی بخش هایی از آن را در اختیار گذاشته است.

پس از مقایسه میان این 3 متن در توضیح شباهت میان آنها می ‌توان چنین گفت که مقدمه تفسیر قمی و رساله سعد بن عبدالله اشعری دو تحریر از متنی واحد هستند، اما شاکله اصلی رساله تفسیر نعمانی با توجه به مقدمه تفسیر قمی سامان یافته، و توضیحات و مثال های بیشتر از متن تفسیر به آن افزوده شده و با استفاده از منابعی دیگر مباحث دیگری نیز به آن اضافه گردیده است

 

اهمیت تفسیر نعمانی

1- به جهت اهمیت این تفسیر، علامه مجلسی، تمامی این تفسیر را در بحارالانوار، در کتاب القرآن تحت عنوان «ماوردعن امیرالمومنین صلوات اله علیه فی اصناف آیات القرآن و انواعها به روایة النعمانی... ) نقل کرده است.

2- شیخ حر عاملی، شرح حال این مفسر را در «امل الامل» نوشته و می گوید که از مولفات او تفسیر قرآن کریم است که من قطعه از آن را دیده ام.

سپس شیخ آقا بزرگ تهرانی، بر گفتار حر عاملی می نویسد: که مقصود حر عاملی، احتمالاً مقدمه مفسر بر تفسیر خود باشد که شامل روایات مبسوط است.

باید گفت که: به علت نقل این روایت امام صادق علیه السلام، از امام علی علیه السلام، در موضوع تفسیر آیات قرآن این کتاب، به مرور به تفسیر نعمانی مشهور شده است.

مرحوم علامه مجلسی در بحار فرموده است: نسخه ای كهن یافته ام كه نویسنده آن شخصی به نام سعد بن عبد الله اشعری بود. پس از تطبیق این كتاب با تفسیر نعمانی روشن شد كه این هر دو یكی بیش نیست جز آنكه اندكی از لحاظ تقدم و تاخر با یكدیگر تفاوت دارند

راوی این روایت، جعفربن محمدبن قولویه، از سعدبن عبدالله اشعری، یکی از صحابه امام حسن عسگری علیه السلام و شیخ طوسی است.

اگر چه احتمال ضعیفی داده شده که تفسیر نعمانی، همان کتاب ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه، تالیف سعد بن عبدالله اشعری باشد یا روایتی که او در این کتاب آورده است.

 

خلاصه تفسیر نعمانی

خلاصه تفسیر نعمانی به اضافه خطبه مختصری تحت عنوان تفسیر «المحکم و المتشابه» که البته در کتب رجالی از آن نامی آورده نشده، از زمان محمد باقر مجلسی و شیخ حر عاملی و.... به سید مرتضی علم الهدی، نسبت داده شده است که در تهران در سال 1312 ق، چاپ سنگی شده است.

 

شرح و چاپ تفسیر

حسن فرید گلپایگانی، تفسیر نعمانی را شرح کرده و بنام «بینات الفرید» به چاپ رساند.

 

نسخه کتاب

درباره نسخ خطی موجود از این رساله نیز باید گفت که دوران کتابت همه این نسخه ‌ها به دوران تداول رساله یعنی سده 11ق و ادوار بعدی باز می‌ گردد.




- نظرات (0)

اگر به دنبال آرامش هستی بخوان

توکل

چندی پیش از یك دانشمند مسیحی اروپایی مقاله‌ای خواندم كه زندگی خود را شرح داده بود كه:
تحصیلات عالیه‌ی آن چنانی داشتم و در مشاغل مهمّی مشغول به كار بودم، تا آنكه حادثه‌ای پیش آمد و بیچاره‌ام كرد، طوری كه از كارم بركنار شدم و غصّه و غم مرا فرا گرفت، آن گونه كه شب ها خوابم نمی‌ برد و كارم داشت به جنون می‌ كشید تا روزی با یك مرد پخته‌ی با تجربه و دنیا دیده‌ای صحبت كردم، او به من گفت: تنها راه علاج بیماری تو این است كه باید بروی مدّتی در میان اعراب مسلمان صحرانشین زندگی كنی. 
این پیشنهاد در نظرم مطلب نامعقولی آمد كه یعنی چه؟! من، یك فرد تحصیل كرده‌ی شهری، بروم میان مردمی بیابانی و عاری از سواد بمانم؟! امّا او روی این حرف خود پافشاری كرد و من دیدم چاره‌ای جز پذیرفتن ندارم و به یك منطقه‌ی آفریقایی رفتم و با گروهی از اعراب چادرنشین مسلمان آشنا شدم و بنای زندگی با آنها را تا یك مدّت طولانی گذاشتم و طبیعی است كه زندگی با آنها، در ابتدا برای من بسیار دشوار بود، اصلاً فرهنگشان با فرهنگ من سازگار نبود، ولی چون چاره‌ای نداشتم، میان همان چادرهای سیاهشان ماندم، روی زمین می ‌خوابیدم و با كمال تعجّب می ‌دیدم اینها در زندگی بسیار ساده‌شان اصلاً غصّه و غمی ندارند و با آسایش و آرامش روحی عجیبی زندگی می‌ كنند، حوادث ناگواری پیش می ‌آمد، ولی همه‌اش می ‌گفتند: ما شاءَ اللهُ كانَ؛ این جمله ورد زبانشان بود كه: آنچه خدا خواسته، خواهد شد. اَلْمُقَدَّرُ كائِنٌ؛ آنچه مقدّر شده، باید بشود. 
پی بردم كه تنها همین اعتقاد به خدا و تقدیر خدا رمز آسایش و آرامش روحی اینهاست.

هفت سال بین آنها زندگی كردم و به راستی آدم شدم و مسلمان گشتم. اعتقاد به مقدّرات حكیمانه‌ی خدا پیدا كرده و آرام شدم و كتابی هم درباره‌ی پیامبر اسلام(صلی الله علیه  و اله و سلم) نوشتم. اكنون كه 17سال از آن جریان می‌ گذرد من یك زندگی آرام، خالی از غصّه و غم دارم. 
لذا قرآن می ‌فرماید:
((وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوْمِنُونَ)) ؛«انسان های با ایمان، باید متوكّل بر خدا باشند [تا هم سعادت آخرتشان تأمین گردد و هم دنیایشان به آسایش و آرامش بگذرد.]»
آیه‌ی بعد می‌فرماید:
(( قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ((؛«[به كافران و منافقان] بگو: آیا شما درباره‌ی ما جز یكی از دو نیكی انتظار دارید [یا بر شما پیروز می ‌شویم و یا شربت شهادت می‌ نوشیم] ولی ما، درباره‌ی شما انتظار داریم یا عذابی از طرف خداوند [در آن جهان] و یا به دست ما [در این جهان] به شما برسد. حال كه چنین است شما انتظار بكشید، ما هم با شما منتظریم.»

خداوند همواره بر این نکته تاکید می کند که انسان می بایست با پذیرش مالکیت و حاکمیت مطلق خداوند در هستی و تقدیر امور، گام هایی را به عنوان تدبیر امور زندگی خود بردارد؛ چرا که در ارتباط انسان با تقدیر و جهان،‌ این انسان است که با کارها و رفتار ارادی و اختیاری خود، روابط و سطح آن را تعیین می کند. پس اگر بخواهد خود را در تقدیری مثبت و سازنده قرار دهد می بایست بکوشد و تلاش مثبتی از خود داشته باشد

تدبیر در کنار تقدیر و توکل

اعتقاد به مقدّرات هرگز به معنای دست بر دست گذاشتن و به امید تقدیر نشستن نیست؛ زیرا همین آموزه های قرآنی که این گونه بر توحید افعالی و تقدیر امور سخن به میان آورده بر اصل تدبیر و حرکت انسانی تاکید می کند و انسان را به اقداماتی در جهت تحقق بخشیدن به تقدیر الهی و یا تغییر در برخی از مقدرات که آن نیز تحت اذن و سنت الهی خواهد بود و اگر بخواهد تاثیرگذار باشد می بایست به مشیت الهی انجام گیرد، دعوت می کند.

به سخن دیگر، هر گونه فعل و تاثیر فعلی بیرون از حاکمیت و حکومت و مشیت و ربوبیت و حکمت الهی نیست. پس اگر خداوند از انسان می خواهد که مثلا برای تغییر سرنوشت و تقدیر خود گامی بردارد،‌ این تغییر با فعل انسانی زمانی تحقق می یابد که مشیت الهی به آن تعلق گرفته باشد و به تعبیر قرآنی ماذون باشد.

جالب این که خداوند همواره بر این نکته تاکید می کند که انسان می بایست با پذیرش مالکیت و حاکمیت مطلق خداوند در هستی و تقدیر امور، گام هایی را به عنوان تدبیر امور زندگی خود بردارد؛ چرا که در ارتباط انسان با تقدیر و جهان،‌ این انسان است که با کارها و رفتار ارادی و اختیاری خود، روابط و سطح آن را تعیین می کند. (انفال، ایه ۵۳) پس اگر بخواهد خود را در تقدیری مثبت و سازنده قرار دهد می بایست بکوشد و تلاش مثبتی از خود داشته باشد. (همان ؛ رعد، آیه ۱۱)

دگرگونی در سرنوشت فردی و اجتماعی و تغییر موقعیت بد به موقعیت مناسب و خوب نیازمند جزم و عزم عالی انسان است که به صراحت در این آیات بیان شده است.

خداوند در آیه ۵ سوره یونس از تقدیر حرکت ماه و قدر و اندازه داشتن منازل آن به عنوان زمینه ساز امکان برنامه ریزى براى زندگى و تدبیر شئون انسان سخن به میان می آورد. از این آیه دانسته می شود که اصولا برنامه ریزی و تدبیر در زندگی یک اصل مثبت و خواسته و اراده الهی است. پس همان خدایی که بر توحید افعالی و تقدیر در همه امور هستی از جمله امور زندگی انسانی سخن به میان آورده ، از انسان ها خواسته است تا تدبیر را با تقدیر همراه کنند.

حتی در معجزه بر اساس توکل و تقدیر باید حرکت و تدبیری از سوی انسان انجام گیرد و این گونه نیست که تدبیر امور به معنای نفی تقدیر یا قول به شرک و نفی توحید افعالی باشد ، بلکه تدبیر در سایه تقدیر و توکل و تفویض انجام می گیرد و این نوع رویکرد و حرکت عین توحید است

بی برنامه نباشیم

انسان باید هماره بر اساس توکل و تقدیر الهی برنامه ریزی و تدبیر داشته باشد و این گونه نباشد که به توجیه تقدیر و توکل از تدبیر و حرکت و عزم در مقام عمل فرار کند. خداوند به پیامبرش(صلی الله و علیه وآله) فرمان می دهد که در هر کاری که تدبیر کرده و عزم نموده توکل را نیز داشته باشد؛ زیرا توکل به این معناست که اگر بخواهد این عزم فعلی تاثیر مثبت خود را بگذارد می بایست خداوند بخواهد تا فعل انجام گیرد و تاثیر خودش را داشته باشد.(آل عمران، آیه ۱۵۹)

از نظر قرآن حتی برای تحقق معجزات می بایست انسان نیز حرکتی داشته باشد و این گونه نباشد که بخواهد دست روی دست بگذارد و هیچ کاری نکند. پیامبری که می خواهد معجزه داشته باشد باید عصای را به حرکت در آورد، دستی را به جیب خود فرود برد و در آورد، گلی را به شکل پرنده ای در آورد،‌ اشاره ای داشته باشد و حرکتی بکند. در آیاتی از قرآن به مجاهدان می فرماید شما در میادین نبرد آماده شوید تا در آن جا فرشتگان به کمک و امداد شما بیایند. (آل عمران، آیه ۱۲۵ و آیات دیگر)

بنابراین، حتی در معجزه بر اساس توکل و تقدیر باید حرکت و تدبیری از سوی انسان انجام گیرد و این گونه نیست که تدبیر امور به معنای نفی تقدیر یا قول به شرک و نفی توحید افعالی باشد ، بلکه تدبیر در سایه تقدیر و توکل و تفویض انجام می گیرد و این نوع رویکرد و حرکت عین توحید است؛ ‌زیرا برای هیچ کس و هیچ چیزی تاثیر استقلالی قایل نمی شود هر چند که به ظاهر علت قریب و تام باشد؛‌زیرا این علت قریب و تام زمانی تاثیرگذار خواهد بود که تقدیر و اذن الهی به آن تعلق گرفته باشد و خداوند جلوی تاثیر علت را نگرفته باشد چنان که در باره آتش نمرودیان جلوی تاثیر آتش و علت قریب و تام را گرفت و با آن که آتش فروزان و سوزانی بود نمی سوزاند.

بر ماست که در زندگی فردی و اجتماعی تدبیر و برنامه ریزی داشته باشیم و هرگز به توجیه تقدیر و سرنوشت و قضا و قدر و توکل و مانند آن دست از کار نکشیم و برای آینده خود برنامه ای نداشته باشیم؛ بلکه باید برنامه ریزی و تدبیر در اصول زندگی ما حضور و حاکمیت داشته باشد و بدانیم که العبد یدبر و الله یقدر؛‌ انسان تدبیر می کند ولی آن چه تحقق خواهد یافت همان تقدیر الهی است که به حکمت است.


- نظرات (0)

توضیح درباره میوه ممنوعه حضرت آدم(علیه السلام)

قیامت

در قیامت، مومن هر چه بخواهد در اختیار اوست و از هر درختی هر نوع میوه‌ای بنابر میل مومن قابل استحصال است.

خداوند، رب و البته مالک و خالق همه عالم است، قرآن کریم فرمود مقالید آسمان‌ها و زمین از آن خداست؛ هر موجود آسمان و زمینی کلیدی دارد که هر کاری بخواهد انجام شود از طریق این کلیدها و اسباب است.

نظام عالم سببی و مسببی و مانند آن است که از سبب به عنوان کلید مسبب یاد می‌ شود، اگر خالق و رب، اوست و لاغیر، چرا برخی اصرار دارند که غیر خدا پرستش شود؟

 

مقالید همان مفاتیح است

مقالید همان مفاتیح است و اگر کسی به غیر خدا مراجعه کند، نه از مخزن خبر دارد و نه از کلید، و فرمود کافران و مشرکان خدا را آن طور که باید نشناختند، زیرا نفهمیدند که هم مفتاح، خداست و هم مفتح در دست اوست؛ در بحث معاد هم فرمود همه در قیامت در قبضه الهی هستند، نه اینکه الان در قبضه الهی نیستند، بلکه الان پرده روی چشم انسان است، ولی در قیامت پرده برداشته می‌شود.

یاد خدا، لفظی نیست، زیرا به سمع و لسان نسبت داده نشده است، اگر کسی آثار الهی را بفهمد و بنویسد و بگوید و بشنود، یاد خداست؛ الان این طور نیست که زمین رها یا در قبضه دیگری باشد و در قیامت در قبضه خدا باشد؛ الیوم در اختیار هو الاول و در قیامت هم در اختیار هو الاخر است که هو الاول همان هو الاخر است.

 

تغییرات زمین در هنگامه قیامت

شفاف و روشن است که به لحاظ بدن، ما از زمین هستیم و بعد هم به زمین بر می‌ گردیم، روایات دارد که زمین به زمینی تبدیل می‌ شود که در آن گناه نشده است، زمینی که هزاران سال از آن گذشته بر روی آن معصیت شده است به زمینی بدون معصیت تبدیل می‌ شود و این از مسائل سخت تفسیری است؛ (البته این طور هم نیست که با تغییرات انسان، زمین عوض شود و از طرفی همه اجزای زمین و مسجد و ... هم در قیامت شهادت می‌ دهند).

 

در قیامت چیز غیرشفافی وجود ندارد

درباره کوه ‌ها همه آیات به حسب ظاهر قابل فهم است. اینکه اول آن را مانند تل شن می‌ کنیم و فرو می‌ ریزیم، الان کوه ‌ها میخ زمین هستند که زمین نلرزد، امام علی در نهج البلاغه فرمودند که خدا با صخره ‌ها اضطراب زمین را برطرف کرد. الان اگر کسی خیانتی کرد می ‌تواند در کوه و دره‌ای خود را پنهان کند اما در قیامت دیگر مجالی برای این کار نیست.

وقتی نفخه دوم هم زده شد، مردم را به نام انبیاء و امامشان دعوت می ‌کنند؛ اگر دنبال فرعون و نمرود بودند، می ‌گویند فرعونیان و نمرودیان بیایند و اگر حسین و حسن (علیهم السلام) باشند، می‌ گویند حسینی ‌ها و حسنی ‌ها بیایند

تفسیر میوه ممنوعه

در قصه حضرت آدم دارد که ابلیس استکبار کرد و کان من الکافرین شد، علامه طباطبایی در اینجا تعبیر لطیفی دارند که خداوند از همان روز ازل که اینها را آفرید قبل از آزمون می‌ دانست که درون او ناصادق است و امتحان سجده را پیش آورد.

در اینکه آدم گندم خورد یا میوه دیگری تعابیر مختلف است؛ برخی گفته‌ اند گندم بود و برخی چیز دیگر که همه درست است زیرا در قیامت همه چیز در اختیار مومن است و میوه بهشتی مانند دنیا نیست که از گندم فقط گندم بروید در آنجا اگر مومن اراده کند از گندم، میوه ‌های دیگری هم به دست می ‌آید.

 

هر گروهی با امامشان محشور می‌ شوند

در نفخ اول این مرگ است که اماته می‌ شود لذا خالدین فیها است، وقتی نفخه دوم هم زده شد، مردم را به نام انبیاء و امامشان دعوت می ‌کنند؛ اگر دنبال فرعون و نمرود بودند، می ‌گویند فرعونیان و نمرودیان بیایند و اگر حسین و حسن (علیهم السلام) باشند، می‌ گویند حسینی ‌ها و حسنی ‌ها بیایند.

فرمود از مرسلین و هم از مرسل ‌الیه سوال می‌ کنیم. سوال اینجا، اتمام حجت است که استفهامی است و پیامبر که در دنیا مهیمن بر دیگر انبیاست، در قیامت هم مهیمن و شهید شهداست.

 

حضور انبیاء، ملائکه و اعمال در دادگاه الهی

احضار انبیاء تشریفاتی است، در جریان آمدن پیامبر در قیامت هم دارد که با جلال و شکوه می ‌آیند تا شهادت بدهند؛ شهدا هم فرشتگانی هستند که «کراما کاتبین»اند؛ البته اعضا و جوارح در آن حد نیستند که همراه این شهودان بیایند.

از طرف دیگر عمل هم خودش حاضر است و دیگر جایی برای انکار نیست.

 

جزاء وفاقا داده می شود

جزای آنان بیش از گناهانشان نیست، بلکه عصاره عملشان را به آنان نشان می ‌دهیم که باطن عمل و یا تجسم عمل است.

در قصه حضرت آدم دارد که ابلیس استکبار کرد و کان من الکافرین شد، علامه طباطبایی در اینجا تعبیر لطیفی دارند که خداوند از همان روز ازل که اینها را آفرید قبل از آزمون می‌ دانست که درون او ناصادق است و امتحان سجده را پیش آورد

یک جزای صددرصد موافق است؛ موافق بودنش به این است که این خودش است یعنی این عذاب خود آن عمل است. مثل جزای دنیا نیست که عقاب دنیا غیر از جرم دنیا باشد.

در دنیا یک نفر جرمی مرتکب می شود جریمه اش فرض کنید زندان است، زندان غیر از جرمش است یا جریمه اش قصاص است، قصاص غیر از جرمش است. ولی در آنجا چیزی شبیه عمل و عکس العمل است و بلکه بالاتر از عمل و عکس العمل است.

این جزای موافق هم بعد از این است که آن گناه با شوینده هایی که خدا قرار داده است پاک نشود و با داروهایی که او مقرر کرده درمان نشود.

این پاک کننده ها و داروهای درمانگر عبارتند از: توبه، عمل صالح، رنج دنیوی، سختی جان کندن، فشار قبر، عذاب برزخ، شفاعت (انبیاء و اولیاء علیهم السلام علما و شهدا و صلحا و ...) ، دعای گذشتگان و آیندگان و ...

در نهایت اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است. (نهج البلاغه، خطبه 168)

در هر صورت، این یک قانون الهی است که فرمود:«مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها»؛ آنان كه به صحنه قیامت و حساب، كار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نبینند. (160/انعام)

حضرت سجاد علیه السلام مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود.


منابع:

بیانات آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)

این امت طاقت 3 چیز را ندارد

اعمال

آنچه در پیش رو دارید قسمتی دیگر از روایات اهل بیت علیهم السلام است که در ارتباط با آیات شریف قرآن کریم بیان شده است. این روایات گذشته از پیام مستقلی که خود دارند ما را به فهم و درک بهتر معنای آیه رهنمون می سازند.

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ (127/بقره)

و [یاد کنید] زمانی که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های کعبه را بالا می‌بردند. 

امام صادق علیه السلام فرمود:

کانَتِ الکَعبَةُ عَلی عَهدِ إبراهیمَ علیه‌السلام تِسعَةَ أذرُعٍ و کانَ لَها بابانِ ... [1]

[ارتفاع] کعبه در زمان حضرت ابراهیم نُه ذراع (حدود چهار متر و نیم) بود و دو در داشت. عبداللّه بن زبیر آن را دوباره ساخت و ارتفاعش را 18 ذراع (حدود 9 متر) قرار داد. حجّاج آن را خراب کرد و آن را به ارتفاع 27 ذراع (حدود 14 متر) ساخت.

فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لی وَ لا تَکْفُرُونِ (152/بقره)

مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید. از مهم ترین ذکرهایی که خدا با آن یاد می شود امام صادق علیه السلام فرمود:

تَسبیحُ فاطِمَةَ علیهاالسلام مِن ذِکرِ اللّهِ الکَثیرِ الَّذی قالَ اللّهُ عز و جل: «فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ» [2]

تسبیح فاطمه علیهاالسلام از جمله یاد بسیار خداست که خداوند متعال فرموده: «مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم».

واقعیت ذکر خدا رسول خدا صلی الله و علیه و آله در توصیه ای به امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

ثَلاثٌ لا تُطیقُها هذِهِ الامَّةُ: المُواساةُ لِلأَخِ فی مالِهِ، و إنصافُ النّاسِ مِن نَفسِهِ، وذِکرُ اللّهِ عَلی کُلِّ حالٍ ... [3]

سه چیز است که این امّت، طاقت آنها را ندارد: سهیم کردن برادر [دینی] در مال خود (کمک مالی به او)، انصاف داشتن با مردم و به یاد خدا بودن در همه حال، و آن، گفتنِ «سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه و اللّه أكبر» نیست؛ بلکه این است که هر گاه با آنچه بر او حرام شده است رو به رو شد، از خداوند متعال بترسد و آن را مرتکب نشود.

 

واقعیت شکر

امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

شُکْرُ کُلِّ نِعْمَةٍ الْوَرَعُ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل [4]

شکر هر نعمتی، پرهیز کردن از حرام های خداوند است. یعنی شکر هر نعمتی به این است که شخص با آن نعمت مرتکب گناه نشود.

برای مثال شکر نعمت بینایی نگاه نکردن به دیدنی هایی است که خداوند، دیدن آن را حرام کرده است. پس کسی که با چشم خود گناه می کند شکرگزار نعمت چشم و بینایی نیست.

همانا مۆمن به اندازه کارهای نیکش بلا می‌بیند. پس، هر که دینش درست و کردارش نیکو باشد بلایش سخت است؛ زیرا خداوند متعال، دنیا را پاداش مۆمن و کیفر کافر قرار نداده است. و هر که دینش سست و کردارش ضعیف باشد بلایش اندک است

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ (153/بقره)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از صبر و نماز [در همه امور زندگی] یاری جویید زیرا خدا با صابران است. پیام امام باقر علیه السلام به شیعیان امام باقر علیه السلام به فضیل فرمود:

فضیل! هر کدام از شیعیان ما را که دیدی سلام ما را به او برسان و به آنها بگو که من گفتم:

إِنِّی لَا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِلَّا بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ فَاحْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاةِ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین [5]

نزد خدا کاری از دست من برای شما ساخته نیست، جز این که اهل تقوا باشید و در راه دینداری بسیار تلاش کنید. پس زبان های خود را حفظ کنید و دست هایتان را باز دارید و بر شما باد شکیبایی و نماز که خداوند، با شکیبایان است.

به تعبیر دیگر مقام شفاعت و دستگیری اهل بیت علیهم السلام برای کسی سود خواهد داشت که سعی کرده است دین خدا را در زندگی پیاده کند؛ دینی که از مهم ترین دستوراتش انجام واجب و ترک حرام است. اگر کسی در این راستا سعی خود را کرد ولی کاستی هایی هم داشت؛ امید است که اهل بیت علیهم السلام نزد خدا او را شفاعت کنند؛ اما کسی که اصلا در این وادی نبود و به حلال و حرام خدا توجه نکرد؛ اهل بیت علیهم السلام سودی به حال او نخواهند داشت.

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ (155/بقره)

حضرت ابراهیم

بی‌تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند] آزمایش می‌کنیم. سطح امتحان به میزان عمل و ایمان از روایات به دست می آید که بین ایمان و عمل صالح بنده و امتحانات او رابطه مستقیم برقرار است. امام صادق علیه السلام به نقل از کتاب علی علیه السلام [6] فرمود:

سخت ترین امتحانات برای پیامبران است و در رتبه بعد برای جانشینان آنهاست و بعد همین طور رتبه های بعدی (هر رتبه بالاتری امتحان هایش از رتبه پایین تر خود سخت تر است).

بعد فرمود:

إنّما یُبتلی المۆمنُ علی قَدْرِ أعمالِهِ الحَسَنةِ فمَن صَحَّ دینُهُ و حَسُنَ عملُهُ اشْتدَّ بلاۆهُ ... [7]

همانا مۆمن به اندازه کارهای نیکش بلا می‌بیند. پس، هر که دینش درست و کردارش نیکو باشد بلایش سخت است؛ زیرا خداوند متعال، دنیا را پاداش مۆمن و کیفر کافر قرار نداده است. و هر که دینش سست و کردارش ضعیف باشد بلایش اندک است.

این رابطه را می توان به تناسب میزان دانش فرد و سطح آزمون از او تشبیه کرد. آزمونی که از یک پزشک متخصص گرفته می شود هیچ گاه با آزمون یک دانشجوی سال اول پزشکی یکی نخواهد بود هم چنان که آزمون این دانشجو با دانش آموز دبیرستانی و پایین تر متفاوت است. خلاصه اینکه آزمون هر کس متناسب با سطحی است که قرار دارد.

از اینجا می توان به توده مردم این خاطر جمعی را داد که هرگز دستور ذبح فرزند که به حضرت ابراهیم علیه السلام داده شد و او از این آزمون سربلند بیرون آمد به مردم عادی داده نمی شود.

شکر هر نعمتی، پرهیز کردن از حرام های خداوند است. یعنی شکر هر نعمتی به این است که شخص با آن نعمت مرتکب گناه نشود. برای مثال شکر نعمت بینایی نگاه نکردن به دیدنی هایی است که خداوند، دیدن آن را حرام کرده است. پس کسی که با چشم خود گناه می کند شکرگزار نعمت چشم و بینایی نیست

امیرالمومنین علیه السلام می فرماید:

إنَّ اللّهَ یَبتَلی عِبادَهُ عِندَ الأَعمالِ السَّیِّئَةِ بِنَقصِ الثَّمَراتِ و حَبسِ البَرَکاتِ و إغلاقِ خَزائِنِ الخَیراتِ؛ لِیَتوبَ تائِبٌ ... [8]

خداوند، بندگانش را، آن گاه که کارهای بد می‌کنند با کاهش میوه‌ها و متوقّف ساختن برکت ها و بستن گنجینه‌های خیرات می‌آزماید تا توبه کننده، توبه کند و دست کشنده، [از بدی] دست بکشد و پند گیرنده، پند پذیرد و ترک کننده، [گناه را] ترک کند.

این روایت برگرفته از آیه 94 سوره اعراف است که می فرماید:

أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُون

اهل آن قریه (شهر یا روستا) را [پس از آنکه مرتکب گناهانی مانند تکذیب پیامبران شدند] به تهیدستی و سختی و رنج و بیماری دچار کردیم، باشد که [به پیشگاه ما] فروتنی و زاری کنند (توبه کرده و از کار خود پشیمان شوند).

 

پی نوشت ها:

1.       کافی 4/ 207

2.       معانی الأخبار ص 194

3.       من لا یحضره الفقیه 4/358

4.       خصال 1/14

5.       دعائم الاسلام 1/133

6.       نوشته ای است که بر اساس روایات گوینده آن رسول خدا ص و نویسنده آن امیرالمومنین ع است.

7.       کافی 2/259

8.       نهج البلاغه، خطبه 143



- نظرات (0)