سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جملات حکیمانه قرآنی


قرآن و اندیشه قرآنی-جملاتی حکیمانه از قرآن کریم

جملاتی حکیمانه از قرآن کریم
کتابی فرخنده بر تو فرو فرستادیم، تا در آیات آن تدبیر کنند و خردمندان از آن پند گیرند. ص آیه

۲۹

 

************************
بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و رقابت در افزایش اموال و فرزندان است. همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو می‏برد ، سپس خشک می‏شود به گونه ‏ای که آن را زرد رنگ می‏بینی،‌سپس خس و خاشاک گردد ... زندگانى دنیا جز کالاى فریبنده نیست. حدید آیه ۲۰

 

 ************************
در روی زمین به تکبر راه مرو که نمی توانی زمین را بشکافی و هرگز قامتت به بلندای کوهها نمی رسد. اسراء آیه ۳۷

 ************************
بندگان خاص خداوند رحمان‏،کسانى هستند که با آرامش و بى‏ تکبّر بر زمین راه مى‏ روند؛وهنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند [و سخنان نابخردانه گویند]،  به ملایمت پاسخ مى‏ دهند. فرقان آیه ۶۳
 

************************
در آنچه خداوند بر تو بخشیده است، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همانگونه که خدا به تو نیکی کرده است نیکی کن و هرگز فساد در زمین منما که خدا مفسدان را دوست ندارد. قصص آیه ۷۷

 ************************
و هرگاه نعمت و رحمتى به انسان بچشانیم و سپس آن را از او برگیریم او مأیوس و نومید مى‏ شود و به کفران و ناسپاسى بر مى‏ خیزد. هود آیه ۹

************************
آیا کسى که در دل شب به طاعت خدا و سجده و قیام بسر برد و از آخرت ، هراسناک ، و به رحمت حق امیدوار باشد، با کسى که در کفر و گناه است یکسان است ؟ زمر آیه ۹

************************
آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد؟ و مانند کسانی نباشند که قبلا به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت آنگاه دلهایشان سخت شد و بسیارى از آنان نافرمان بودند. حدید آیه ۱۶

 

************************
بگو ای بندگان من که بر خود زیاده روی روا داشتید از رحمت خدا نا امید نشوید در حقیقت خداوند تمام گناهان را می امرزد که او خود امرزنده و مهربان است . زمر آیه ۵۳
 

************************
از رحمت خدا نا امید مباشید که جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نا امید نیست. یوسف آیه ۸۷
 

************************
 پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم. بقره آیه ۱۵۲

 ************************
کسانى که ایمان آورده ‏اند و ایمانشان را به شرک نیالوده ‏اند،امنیت مال آنها است، و آنها هدایت یافتگانند.  انعام آیه ۸۲

 ************************
کسی که دیدار پروردگارش را تمنامی کند ،‌عمل صالح بجای بیاورد و در عبادت پروردگارش هیچ کس را شریک قرار ندهد .کهف آیه ١١٠

 

 ************************
زندگانی دنیا چیزی جز متاع فریبنده نیست . آل عمران آیه ۱۸۵
 

************************
از آنچه به شما روزی داده ایم  پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه معامله ای وجود دارد و نه دوستی و شفاعت ، انفاق کنید. بقره آیه ٢۴۵

 

 ************************
بگو مرگی که از آن فرار می کنید ؛حتما شما را در خواهد یافت .سپس به سوی کسی که از پنهان و آشکار با خبر است برده می‏شوید و شما را از آنچه انجام می‏دادید خبر می‏دهد. جمعه آیه ٨


- نظرات (0)

نزدیک ترین انسان به خدا

«سبحان الّذى اسرى بعبده لیلًا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى» (سوره اسراء، آیه 1)

پیامبرى که جهانى از عاطفه است و گاهى در امور عادى و پیش پا افتاده چنان مهر و عاطفه نشان مى‏دهد که به راستى انسان را مبهوت مى‏کند: به هنگام وضو مى‏بیند که گربه‏اى تشنه به آب نگاه مى‏کند، وضو را قطع مى‏کند و آب را نزد گربه مى‏گذارد.

با دشمن محکم‏تر از کوه و با دوست نرم‏تر از آب است؛ در گذشتن از حق شخصى‏ خود، از سرسخت‏ترین دشمن خود به راحتى مى‏گذرد، ولى در مقام اجراى قانون به قدرى قاطع است که سوگند یاد مى‏کند: اگر دخترم هم خلافى کند او را با حدود الهى ادب مى‏کنم.

در زمانى که کمتر کسى خواندن و نوشتن مى‏دانست، فرمود: «طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة» (بحارالانوار، ج 67، ص 68) و هنوز با گذشت چهارده قرن، درباره اهمیت علم شعارى رساتر از این شعار نیامده است.

در زمانى که به خاطر کشته شدن یک نفر از یک قبیله، تمام افراد آن قبیله به خونخواهى قیام مى‏کردند و چندین نفر از قبیله قاتل را بى‏گناه مى‏کشتند و بى رحمى در حدّ اعلاى خود بود، در چنین شرایطى پیامبر مکرم اسلام صلى الله علیه و آله دستور مى‏دهد که اگر کسى حیوان خود را - گرچه در سفر مکه - آزار دهد گواهى آن شخص از اعتبار مى‏افتد. زیرا کسى که حیوان را خسته کرده، قساوت قلب دارد و قبول شهادت از چنین کسى نارواست.

سخن ما درباره کسى است که از یک سو به معراج رفت و مهمان خدا شد. و از سوى دیگر اگر برده‏اى او را براى غذاى ساده‏اى در فاصله دورى دعوت مى‏کرد مى‏پذیرفت. در عظمت او همین بس که براى سفر آسمانى‏اش بُراق و مرکب آسمانى حاضر مى‏شد، امّا فروتنى‏اش تا آنجا بود که بر الاغ بى‏جهاز سوار مى‏شد

آرى، این دستورات و لطفى که در آنها موج مى‏زند رمز حیات آن ملت مرده شد: «دعاکم لمایحییکم» (سوره انفال، آیه 24)

بى جهت نیست که خدا مى‏فرماید: «من یطع الرسول فقد اطاع اللّه» (سوره نساء، آیه 80)

هرکه از پیامبر صلى الله علیه و آله اطاعت کند در حقیقت از من اطاعت کرده است.

«و ما ینطق عن الهوى» (سوره نجم، آیه 3) او از روى هوا و هوس، چیزى نمى‏گوید.

«انک على صراط مستقیم» (سوره زخرف، آیه 43) او بر راه مستقیم است.

معراج

مگر مى‏توان در مقاله‏اى مختصر، اخلاق کسى را منعکس کرد که خداوند متعال درباره‏اش فرموده است: «انّک لعلى‏ خلُق عظیم» (سوره قلم، آیه 4) تو بر خلق بزرگى هستى.

چه بگویم درباره کسى که تولدش شعله‏هاى آتشکده فارس را خاموش کرد و بعثتش شعله‏هاى فساد را. تولّدش پایه‏هاى کاخ کسرى را تکان داد و بعثتش قلب و مغز افراد آماده را.

سخن ما درباره کسى است که از یک سو به معراج رفت و مهمان خدا شد. و از سوى دیگر اگر برده‏اى او را براى غذاى ساده‏اى در فاصله دورى دعوت مى‏کرد مى‏پذیرفت. در عظمت او همین بس که براى سفر آسمانى‏اش بُراق و مرکب آسمانى حاضر مى‏شد، امّا فروتنى‏اش تا آنجا بود که بر الاغ بى‏جهاز سوار مى‏شد.

پیامبر صلى الله علیه و آله، قرآن مجسم بود. این کلام را شیعه و سنى از همسر پیامبر، نقل کرده‏اند: «کان خلقه القرآن» (شرح ابن ابى‏الحدید، ج 6، ص 340؛ سنن‏النّبى، علّامه طباطبایى، ص 56)

و در عظمتش باید بگوییم: جبرئیل از طرف خدا به او سلام مى‏رساند و در تواضعش باید بگوییم: به کودکان مکه سلام مى‏کرد.

نزدیک‏ترین فرد هستى به ذات مقدس خداوند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که تنها درباره او این آیه نازل شده است: «ثم دنى فتدلّى» (یعنى نزدیک‏تر و نزدیک‏تر شد) و نیزخداوندى که دنیا را اندک و قلیل مى‏شمرد: «متاع الدنیا قلیل»، خُلق پیامبر را عظیم مى‏داند: «انّک لعلى خلق عظیم»

به هنگام سجده، پیشانى و قلب خود را تسلیم خدا مى‏کرد و در همان حال، اگر کودکان خانه بر پشت او سوار مى‏شدند، آن حضرت سجده را طولانى مى‏کرد تا بازى بچه‏ها بر هم نخورد.

اللّه اکبر! در یک لحظه، هم با خداى هستى به راز و نیاز مشغول بود و هم بازى کودکان را پاس مى‏داشت و مهر و عاطفه نسبت به آنان را از دست نمى‏داد .... دنیا باید این احترام به کودک را مشاهده کند و از شعارهاى بى محتواى خود براى حقوق انسان و زن و کارگر و کودک شرمنده شود .

ابعاد شخصیّت آن عزیز را نمى‏توان نوشت، نمى‏توان گفت و نمى‏توان تصور کرد.

در فوت کودکش ابراهیم اشک مى‏ریخت ولى هرگز سخنى برخلاف حق نمى‏گفت. براى کودکان اصحاب مسابقه ترتیب مى‏داد و براى برنده مسابقه، جایزه تعیین مى‏کرد. اما چه مسابقه‏اى؟ مسابقه‏اى که اسب‏سوار و تیرانداز آن فردا براى دفاع از مکتب و مبارزه با ستمگر به کار آید، نه مسابقه‏اى که دردى از جامعه دوا نکند و گرهى را نگشاید. امّا چه جایزه‏اى مى‏داد؟ درخت خرما، که از چوب و برگ و میوه و سایه‏اش استفاده کنند (جایزه‏اى تولیدى نه مصرفى) .

آری، نزدیک‏ترین فرد هستى به ذات مقدس خداوند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که تنها درباره او این آیه نازل شده است: «ثم دنى فتدلّى» (سوره نجم، آیه 8) (یعنى نزدیک‏تر و نزدیک‏تر شد) و نیزخداوندى که دنیا را اندک و قلیل مى‏شمرد: «متاع الدنیا قلیل» (سوره نساء، آیه 77)، خُلق پیامبر را عظیم مى‏داند: «انّک لعلى خلق عظیم» (سوره قلم، آیه 4)

ما فراموشکاریم، اما خداوند وعده داده که آنچه بر پیامبرش نازل کرده، هرگز آن را فراموش نکند: «سنقرئک فلا تنسى» (سوره اعلى، آیه 6)


- نظرات (0)

حکمت های 10 گانه لقمان



لقمان در نخستین پند خود به فرزندش چنین مى‌فرماید: "یا بنى لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم؛ اى پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است."(1) لقمان نخستین سخن خود را از نخستین سخن همه پیامبران علیهم السلام قرار داده که در سرلوحه تبلیغات و برنامه‌هاى پیامبران و مکاتب آسمانى مى‌درخشید و مى‌درخشد و آن یکتاپرستى و پرهیز از هرگونه شرک است، لقمان پس از این نصیحت بزرگ که ریشه و اساس همه نصایح است، به ذکر علت آن پرداخته و آن این که شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستى، ظلم بزرگ است. در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد. یعنى خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بى‌همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است.

din va andishe

حکمت‌هاى دهگانه لقمان در قرآن

قرآن و اندیشه قرآنی-حکمت‌هاى دهگانه لقمان در قرآن (1)

توحید و خداشناسى

لقمان در نخستین پند خود به فرزندش چنین مى‌فرماید: "یا بنى لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم؛ اى پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است."(1) لقمان نخستین سخن خود را از نخستین سخن همه پیامبران علیهم السلام قرار داده که در سرلوحه تبلیغات و برنامه‌هاى پیامبران و مکاتب آسمانى مى‌درخشید و مى‌درخشد و آن یکتاپرستى و پرهیز از هرگونه شرک است، لقمان پس از این نصیحت بزرگ که ریشه و اساس همه نصایح است، به ذکر علت آن پرداخته و آن این که شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستى، ظلم بزرگ است. در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد. یعنى خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بى‌همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است.

در مورد مطلب اول یعنى اعتقاد به این که جهان سازنده و آفریدگار دارد، انسان نباید بى‌تفاوت باشد، فطرت و نهاد انسان و قانون علیت و براهین دیگر بیانگر آن است که جهان را ذات پاک خدا آفریده چرا که ممکن نیست با دیدن آن همه نقش عجیب بر در و دیوار وجود، فکر او را نکرد و به او اعتقاد نیافت.

بعد از خدایابى، باید خدا را شناخت و در شناخت خدا نخستین چیزى که مطرح مى‌شود یکتایى و بى‌همتایى خدا است، او ذات پاک و بسیط و یکتا است و غبار شرک، هرگز بر دامن کبریایى او نخواهد نشست. بر همین اساس صفات او عین ذات او است، زیرا خداوند وجودى است که از هر جهت بى‌نهایت است، به همین دلیل هیچ صفت کمالى در بیرون ذات او وجود ندارد، چرا که او کمال مطلق است، بنابراین نمى‌توان صفت کمالى را خارج از وجود او تصور کرد.

شاخه‌هاى توحید و شرک

براى این که در صراط توحید قدم برداریم، و از هرگونه شرک پاک باشیم، باید بدانیم که توحید شاخه‌هاى متعددى دارد، چنان که به همین مناسبت شرک داراى شاخه‌هاى مختلفى است. در میان دانشمندان عقاید معروف است که توحید داراى چهار شاخه اصلى است که عبارتند از:

1ـ توحید ذات؛

2 ـ توحید صفات؛

3ـ توحید عبادت (یعنى پرستش تنها شایسته ذات پاک خدا است)

4ـ توحید افعال.

هر یک از این شاخه‌ها نیز به شاخه‌هاى دیگر تقسیم مى‌شوند. به همین نسبت، شرک نیز داراى شاخه‌هاى گوناگون است، مانند: شرک در ذات به این معنى که معتقد باشیم خدا در ذاتش بیش از یکى است، مثل عقیده دوگانه پرستان که اعتقاد به اهریمن خداى شرور و بدی‌ها، و یزدان خداى خیر و نیکى‌ها است، و مثل عقیده تثلیث مسیحیان که معتقدند که خدا همان "اب، ابن و روح القدس" است و این سه در عین آن که سه است، یکى شده و در هم آمیخته شده‌اند. و مانند شرک در صفات که بگوییم، صفات خدا جداى از ذات خدا است. و مانند شرک در عبادت، یعنى در پرستش براى خدا شریک قایل شویم، که غالبا مبارزه پیامبران با مشرکان، در مورد همین شرک بود، که آنها در پرستش، چیزهاى دیگر را نیز مى‌پرستیدند، و آن را شریک خدا قرار مى‌دادند. و مانند شرک افعالى که در مقابل توحید افعالى قرار گرفته، به این معنى که اعتقاد داشته باشیم موجود دیگرى در آفرینش پدیده‌ها، یا در ربوبیت و اداره و تدبیر نظام جهان با خدا شرکت دارد. و هم چنین در مالکیت و حاکمیت جهان. بنابراین باید از هرگونه قیاس و شرک پرهیز نمود، تا بتوان در پرتو توحید ناب حرکت کرد.

شرک به قدرى مورد نفرت است که به طور جدى باید از آن ـ حتى به اندازه یک لحظه ـ پرهیز کرد، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله به یکى از یارانش به نام عبدالله بن مسعود فرمود: "ایاک ان تشرک بالله طرفة عین، و ان نشزت بالمنشار او قطعت او صلبت او احرقت بالنار؛ از همتا قرار دادن براى خدا حتى به اندازه یک چشم به هم زدن اجتناب کن، هر چند با اره تو را بریده بریده کنند، یا تو را قطعه قطعه نمایند، یا به دار آویزند و یا در آتش بسوزانند."(2)

خداوند در قرآن، در مورد بیچارگى و کیفر و بدبختى مشرک و باطن هولناک شرک، مثالى زده و مى‌فرماید:

"... و من یشرک بالله فکانما خرّ من السماء فتخطفه الطیر او تهوى به الریح فى مکان سحیق؛ هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، گویى از آسمان سقوط نموده، و پرندگان (در وسط هوا) او را مى‌ربایند، و یا تندباد، او را به جاى دور دستى پرتاب مى‌کند."(3)

در تاریخ درخشان صدر اسلام آمده، در سال هشتم طایفه ثقیف مى‌زیستند، مشرک بودند، به مدینه به محضر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده و گفتند:

1ـ ما حاضر شده‌ایم اسلام را بپذیریم، مشروط بر این که دو پیشنهاد ما را بپذیرید: به ما اجازه دهید تا سه سال پرستش بت "لات" را ادامه دهیم.

2 ـ دستور دهید و نماز را از ما بردارید.

پیامبر صلی الله علیه و آله هر دو پیشنهاد را به طور قاطع رد کرد، چرا که اولى اثبات شرک، و دومى ترک نشانه توحید خالص بود، و در مورد نماز فرمود: "لا خیر فى دین لا صلاة فیه؛ دینى که داراى نماز نباشد خیر ندارد."(4)

شرک و بت‌پرستى بزرگترین آفت براى انسانیت، و آتش شعله‌ور براى سوزاندن کرامت و کمالات انسانى است، موضع‌گیرى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در برابر شرک، به قدرى قاطع و شکننده بود، که در سخت‌ترین شرایط، سران شرک پیشنهاد سازش کردند، که پیامبر صلی الله علیه و آله با آنها مماشات کند، آنها گفتند: یک سال ما آیین تو را مى‌پذیریم، یک سال تو آیین ما را بپذیر، در این صورت بهترین امتیاز را به تو خواهیم داد، پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ آنها فرمود: "معاذ الله ان اشرک به غیره؛ پناه مى‌برم به خدا که من چیزى را همتا و شریک خدا قرار دهم."

آنها گفتند: تو بیا فقط بعضى از خدایان ما را لمس کن و دستى بر آنها بکش و از آنها تبرک بجوى، آنگاه ما تو را تصدیق کرده و خدایت را مى‌پرستیم، پیامبر صلی الله علیه و آله این جواب را به آنها داد و گفت من منتظر فرمان پروردگارم هستم، در این هنگام سوره کافرون (صد و نهمین سوره قرآن) نازل شد، که پیامبر صلی الله علیه و آله طبق آن، به طور تاکید و قاطع فرمود: من هرگز معبود شما را نمى‌پرستم.(5)

در حدیثى از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده: "کسى که سوره قل یا ایها الکافرون را بخواند گویى یک چهارم قرآن را خوانده، و موجب دور شدن شیاطین طغیانگر از او مى‌شوند. " (6)

گویى این تعبیر اشاره به آن است که یک چهارم قرآن بیانگر مبارزه با شرک و بت پرستى است. و عصاره آن در این سوره آمده است، و پرهیز از شرک و موضع‌گیرى قاطع در برابر آن، شیطان‌هاى سرکش را منکوب و مغلوب کرده و از تسلط بر انسان دور مى‌سازد.

جالب این که در قرآن در ظاهر بیش از دویست بار، سخن از زشتى شرک و نفى گرایش‌هاى غیر توحیدى به میان آمده ـ جز آنچه در معنى، از شرک نهى شده است ـ و اعلام شده که عذاب شدید در کمین مشرکان است به عنوان نمونه مى‌فرماید: "... انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام؛ مشرکان پلید و ناپاکند، باید نزدیک مسجدالحرام (کعبه) نشوند."(7)

و در مورد دیگر مى‌فرماید: "... من یشرک بالله فقد افترى اثما عظیما؛ آن کس که براى خدا شریک قرار دهد، گناه بزرگى مرتکب شده است."(8)

در حدیثى از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده: "کسى که سوره قل یا ایها الکافرون را بخواند گویى یک چهارم قرآن را خوانده، و موجب دور شدن شیاطین طغیانگر از او مى‌شوند. "گویى این تعبیر اشاره به آن است که یک چهارم قرآن بیانگر مبارزه با شرک و بت پرستى است. و عصاره آن در این سوره آمده است، و پرهیز از شرک و موضع‌گیرى قاطع در برابر آن، شیطان‌هاى سرکش را منکوب و مغلوب کرده و از تسلط بر انسان دور مى‌سازد.

توحید ناب در سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه السلام

براى تکمیل این بحث نظر شما را به دو سخن از پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه السلام جلب مى‌کنیم:

1ـ مردى به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و پرسید: بالاترین مرحله علم چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: "شناخت خدا آن گونه که شایسته اوست" آنگاه در توضیح افزود: "این که بدانى خدا نه مثلى دارد، نه شبیهى، و او را به عنوان معبود واحد، خالق، قادر، اول، آخر، ظاهر و باطن بشناسى، که نه همتایى دارد و نه مانندى، این است حقیقت معرفت خدا."(9)

2ـ هنگام جنگ جمل که آتش جنگ به شدت شعله‌ور بود، مردى جلو آمد و گفت: "اى امیرمومنان! آیا تو مى‌گویى خداوند واحد است؟" در این هنگام سپاهیان به او حمله و انتقاد کردند که اکنون چه وقت این سوال است، حضرت على علیه السلام به سپاهیان فرمود: او را به حال خود بگذارید، آنچه که این عرب از ما مى‌خواهد، ما از گروه دشمن مى‌خواهیم (و به خاطر آن مى‌جنگیم). سپس فرمود: اى اعرابى! این که مى‌گوییم خدا واحد است چهار معنى دارد که دو معنى آن ناروا، و دو معنى آن صحیح و ثابت است، اما آن دو معنى ناروا:

1ـ این که کسى بگوید خدا واحد است و مقصودش واحد عددى باشد، یعنى یکى که دو ندارد، در صورتى که خدا یکتایى است که نداشتن دومى براى او تصور ندارد، بنابراین داخل در اعداد نمى‌شود.

2ـ کسى بگوید خدا واحد است و منظورش از واحد، نوعى از جنس باشد، این نیز درست نیست، زیرا مفهومش شبیه‌تراشى براى خدا است، اما آن دو معنى صحیح، یکى این است که او یکتا است و هیچ گونه شبیه ندارد، دوم این که بگویى او "احدى المعنى" است، یعنى ذات او نه در وجود خارجى و نه عقل و وهم قابل تقسیم و تجزیه نیست.(10)

امام صادق علیه السلام فرمود: "شرک پنهان‌تر از حرکت مورچه در شب ظلمانى بر روى لباس موئین سیاه رنگ است، و یکى از اقسام آن این است که انسان انگشتر خود را براى طلب حاجت از خدا، در انگشتش گردش دهد."

ظلم بزرگ بودن شرک

دلایل بر بطلان شرک بسیار است، لقمان در بخش دیگر نصیحت خود، به یک دلیل از دلایل بطلان شرک که قدر جامع دلایل دیگر است اشاره کرده و مى‌فرماید: "شرک، ظلم بزرگى است."

شرک هم ظلم است و هم ظلم بزرگ، زیرا از یک جهت ظلم به خداى بزرگ است، از این رو که موجود بى‌ارزشى همچون بت و انواع موجودات زبون دیگر، همتاى خدا قرار گرفته است، به عنوان مثال اگر بگوییم مورچه سیاه حقیر، همتاى سلیمان(ع) است، آیا چنین مقایسه‌اى ظلم به سلیمان(ع) نیست؟ و از جهت دیگر ظلم به خلق خدا است چرا که عظمت فکرى او را لگدکوب کرده و او را بنده و دل‌بسته امور ناچیز و ناتوان خواهد کرد، و موجب سقوط و انحطاط فکرى او مى‌شود، زیرا موجودى پست‌تر از خود را همتاى خداى خود گردانده است و از سوى سوم، شرک باعث آن مى‌شود که انسان از اوج عزت عبودیت خداوند بزرگ به قعر درّه ذلت پرستش غیر خدا ساقط مى‌گردد، چه ظلمى بالاتر از این. سخن لقمان بیانگر آن است که همواره در همه چیز خط عدالت و انصاف پیموده شود، عدالت به معنى آن است که هر چیزى در جاى صحیح خود قرار گیرد، و ظلم ضد آن است.

در اینجا باید به این نکته نیز توجه داشت که شرک، معنى و دامنه گسترده و شاخ و برگ‌هاى گوناگون دارد، پند لقمان به پیروى از پیامبران(ع) پرهیز شدید از هر گونه شرک است، که این پرهیز سنگ زیرین و خشت نخستین ترقى و تعالى معنوى است. بنابراین شامل شرک آشکار (بت‌پرستى و ...) و شرک خفى (ریا و خودنمایى) نیز خواهد شد. امام صادق علیه السلام فرمود: "شرک پنهان‌تر از حرکت مورچه در شب ظلمانى بر روى لباس موئین سیاه رنگ است، و یکى از اقسام آن این است که انسان انگشتر خود را براى طلب حاجت از خدا، در انگشتش گردش دهد."(11)

یکى از شاخه‌هاى توحید، تسلیم محض در برابر خدا است، و ضد آن حالت تردید در دستورهاى الهى است که یک نوع شرک است، بر همین اساس امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مومنى در مورد چیزى که خدا و رسولش تشریع کرده بگوید چرا بر خلاف آن را تشریع نکرده؟ یا چنین حالتى در روح و روانش حاکم شود، بى آنکه به زبان آورد، دستخوش شرک شده است. سپس امام آیه 64 نساء را به عنوان شاهد تلاوت فرمود.(12)

پى‌نوشت‌ها:

1 . لقمان (31) آیه13.

2 . علامه مجلسى، بحارالانوار، ج77، ص107.

3 . حج (23) آیه 31، و در آیه 41 سوره عنکبوت نیز نظیر این تشبیه آمده است.

4 . کامل ابن اثیر، ج2، ص542.

5 . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص552.

6 . همان، ص551.

7 . توبه (9) آیه 28.

8 . نساء (4) آیه 48.

9 . بحارالانوار، ج3، ص 14.

10 . بحارالانوار، ج3، ص206 و 207.

11 . همان، ج72، ص92.

12 . اصول کافى، ج2، ص398.

قرآن و اندیشه قرآنی -
پاسدار اسلام 239، حجة الاسلام والمسلمین محمد محمدى اشتهاردى


- نظرات (0)

موانع رد دعا


کعبه دیوار

«قل أنفقوا طوعاً أو کرهاً لن یُتقبّلَ مِنکم أنکُم کُنتم قَوماً فاسقین و ما مَنَعَُهم أن تُقبلَ مِنهُم إلاّ أنّهم کَفرُوا باللهِ و برسولهِ و لا یَاتونَ الصّلاة إلاّ و هُم کُسالی و لا یِنفِقُونَ إلاّ وهُم کارهُون»؛ (1).

«بگو: چه با میل و رغبت انفاق کنید و چه با بی میلی و کراهت، [به هر حال] از شما قبول نخواهد شد؛ زیرا شما گروهی فاسق [کافر و بی تقوا] هستید؛ و آنچه که مانع قبولی انفاق‌ها آن‌ها می‌شود [این است که] آن‌ها به خدا و رسول، کفر می‌ورزند و [از علائم نفاق و کفر آن‌ها این است که] به نماز نمی‌ایستند مگر با کسالت و انفاق نمی‌کنند مگر با کراهت [و عدم رضایت].»

 

موانع قبولی اعمال

آیه نشان می‌دهد که هم کفر باطنی، یعنی نفاق، مانع قبولی اعمال عبادی می‌باشد و هم بی نشاطی در نماز و نارضایتی در انفاق که چه بسا اهل ایمان را نیز شامل بشود؛ یعنی، ممکن است فردی مؤمن باشد ولی نه در حال نماز نشاط دارد و نه به هنگام انفاق، رضایت؛ نمازش با کسالت است و انفاقش با کراهت که این خود، کاشف از نوعی نفاق است. هر چند دارای مرتبه‌ای از ایمان هست ولی در مقام عمل، تقوا ندارد.

 

تقوا ملاک قبولی اعمال

«إنّما یَتقبّلُ اللهُ منَ المُتّقینَ» (2).

آنچه ملاک مقبولیّت است تقوا می باشد. ممکن است عملی صحیح باشد؛ یعنی، تمام شرایط صحّت آن موجود باشد امّا مقبول نشود، شرطِ مقبول بودن عمل این است که شخص عامل، متّقی باشد.

آنچه که توجّه به آن، دقیقاً لازم است این است که قرآن کریم با تعلیمات آسمانی اش می‌کوشد روح و جان بشر را در مسیر تکامل افکنده و آن را جوهری مطهّر و منوّر و منبع جوشان فضائل و مکارم بسازد و این را بفهماند که ملاک سعادت و شقاوتِ انسان، عملِ تنها نیست؛ یعنی، خود عمل «بِما هُو عَمل» ارزشی ندارد، بلکه از آن نظر که اثربخش به جوهر جان است دارای ارزش می‌باشد. در واقع ملاک سعادت و شقاوت انسان، مَلکات نفسانیّه ی اوست؛ اگر آدمی دارای ملکات فاضله بود، سعید است و اگر دارای ملکات رذیله بود، شقیّ است.

شما قطعه زغالی را کنار آتش قرار می‌دهید. از این آتش، حرارت اندکی به زغال می‌رسد. این حرارت، در ابتدا بسیار کم است، که اگر دست به آن زغال حرارت گرفته بزنید، اصلاً احساس گرمی نمی‌کنید، ولی مدّتی که گذشت و تدریجاً حرارت پی در پی به زغال رسید، کم کم می‌بینید روی زغال گُل انداخت و قرمز و سرخ شد و سرخی رو به شدّت رفت و در جسم زغال راسخ شد و عاقبت تبدیل به یک قطعه آتش شد

مَلَکه و مفهوم آن

مَلکه؛ آن حالت راسخه ای است که در اثر تکرارِ عملی اثربخش در جان آدم پیدا می‌شود. چون خداوند، انسان را به گونه‌ای آفریده که خاصیّت انفعال و پذیرش دارد؛ یعنی، هر عملی که از او صادر می‌شود اثری از آن، در روحش نقش می‌بندد.

عمل، فی‌نفسه، حرکاتی است که به حسب ظاهر، موجود و معدوم می‌شود. با زبان تلفّظی می‌کنیم، با دست و پا حرکتی انجام می‌دهیم و ظاهراً معدوم می‌گردد؛ ولی از همین حرکات، اثری در صفحه‌ی جان ما حادث می‌شود و نقش می‌بندد و تا مدّتی باقی می‌ماند. حال، آن عمل اثرگذار اگر تکرار نشود، آن اثر به مرور زمان از بین می‌رود؛ امّا اگر آن عمل تکرار شود طبیعی است که آن اثر نیز شدیدتر می‌گردد تا به حالتی می‌رسد که در جان رسوخ پیدا می‌کند و از آن حالت راسخه، در اصطلاح عملی تعبیر به ملکه می‌شود و آن ملکه بر اثر اشداد، تبدیل به جوهری در درون انسان می‌شود که منشأ آن آثار و منبع افعال می‌گردد!

از باب تشبیه: شما قطعه زغالی را کنار آتش قرار می‌دهید. از این آتش، حرارت اندکی به زغال می‌رسد. این حرارت، در ابتدا بسیار کم است، که اگر دست به آن زغال حرارت گرفته بزنید، اصلاً احساس گرمی نمی‌کنید، ولی مدّتی که گذشت و تدریجاً حرارت پی در پی به زغال رسید، کم کم می‌بینید روی زغال گُل انداخت و قرمز و سرخ شد و سرخی رو به شدّت رفت و در جسم زغال راسخ شد و عاقبت تبدیل به یک قطعه آتش شد. این قطعه زغالی که ابتدا سرد و سیاه بود و اثری نداشت، الان آتشی روشن و سوزان گشته که به هر چه برسد آن را می‌سوزاند، نفس آدمی نیز دارای این خاصیّت است؛ یعنی؛ خداوند حکیم آن را چنین ساخته که اگر در مجاورت اعمال خوب باید قرار گیرد، تدریجاً و پی در پی از آن اعمال، آثار نیک یا بد به او می‌رسد تا اینکه عاقبت، جان آدم مبدّل می‌شود به دیوی مهیب و غولی وحشتناک که پیوسته از او شرّ و فساد می‌جوشد و پس از مرگ نیز سر از جهنّم سوزان در می‌آورد؛ و یا بر اثر مجاورت با اعمال نیک، انسانی می‌شود فرشته خو که پیوسته از او خیر و صلاح و فضیلت تراوش می‌کند و پس از مرگ نیز در بهشت ابدی جایگزین می‌گردد.

 

قرآن پسر بچه فرزند کودک
ملکات نفسانیّه و تأثیر آن در سرنوشت انسان

پس ملاک شقاوت و سعادت، همان ملکات نفسانیّه است که از آن می‌شود به صفت رو به خدا بودن و پشت به خدا بودن، تعبیر کرد؛ یعنی، کار انسان به جایی می‌رسد که حقیقتاً موجودی رو به خدا می‌شود و جنبه‌ی وجه اللّهی پیدا می‌کند و هیچ گاه از بین نمی‌رود.«کُلُّ شیءٍ هالٌ إلاّ وجههُ...»؛ (3).

امّا همین انسان بر اثر تکرار اعمال بد، موجودی پشت به خدا می‌شود و هرگز روی حیات و آثار حیات در خود نمی‌بیند.

«الّذی یصلی النّار الکبری ثمّ لا یموتُ فیها و لا یحیی»؛ (4)

آن کسی که رو به خدا شد و ملکه خیر در او به وجود آمد، چه بسا کار به ظاهر بدی هم از او سر بزند، امّا همان کار بد، چون اشتباهاً و به انگیزه‌ی الهی انجام شده است، به جانش نورانیّت می‌دهد! چرا که جانش رو به خدا و انگیزه‌اش خدایی است.

مثلاً ممکن است آدمی که واقعاً متّقی و پرهیزکار است اشتباهاً خَمر را به گمان اینکه شربت حلال است بنوشد و یا به گمان اینکه دارویی است که بر حسب دستورِ طبیب برای رفع بیماری‌اش مؤثّر است تناول کند و عمل به دستور طبیب نیز شرعاً واجب است و حال آنکه در واقع شرابی است که خوردنش شرعاً حرام است. در این صورت، این شُرب خمر نه تنها موجب ظلمات در روحش نمی‌شود بلکه چون به قصد امتثال امر خدا انجام داده و انگیزه‌ی الهی داشته است سبب افزایش نورانیّت جانش نیز می‌گردد و همچنین است آدمی که بر اثر تکرار اعمال زشت و ناپسند، ملکه‌ی طغیان و عصیان در روحش پدید آمده و حالت «پشت به خدایی» به خود گرفته است، اگر شربت حلالی را با اعتقاد به اینکه خَمر حرام است، با انگیزه‌ی شکستن حریمِ دین و پا نهادن روی فرمان خدا بنوشد، این عمل بر ظلمت روحش می‌افزاید و او در نزد خدا، آدم طاغی و عاصی محسوب می‌گردد؛ زیرا اگر چه او شربت حلالی نوشیده است امّا چون این نوشیدن از ملکه‌ی طغیان بر خدا نشأت گرفته و حاکی از خُبث طینتِ وی می‌باشد، طبعاً به خاطرِ قُبحِ فاعلی‌اش محکوم به قبح می‌گردد و سبب افزایش ظلمت در روح می‌شود.

 

نشانه‌های مقبولیت اعمال

پس این چند جمله از آیات شریفه به ما نشان می‌دهد که مقبول بودن اعمال در نزد خدا دو علامت دارد: یکی نشاط در عبادت و دیگر رضایت در انفاق؛ یعنی، انفاق مسلمان باید توأم با رضا و رغبت باشد، و نمازش باید توأم با نشاط و حضور قلب باشد و او اگر بخواهد این دو حال برایش حاصل شود باید از دنیا بر کند وگرنه دلبستگی به دنیا موجب بی نشاطی در نماز و کراهت در انفاق می‌گردد.

«قُل أنفقوا طَوعاً أو کَرهاً لَن یُتقبّلَ مِنکم...»؛

«با کفر درونی که شما دارید هیچ عملی از شما مقبول نخواهد شد.» ما به حمدالله، کفر درونی نداریم ولی ترس این هست که مرتبه‌ای از نفاق در ما باشد! چون نفاق و ریا هم مراتب دارد. هم ایمان باید خالص باشد و هم اعمال، با نشاط. تمام اعمال این‌گونه باید باشد تنها موضوع نماز و زکات نیست. در آیه اگر اشاره به نماز و زکات شده است شاید به این جهت باشد که نماز، ارتباط با خدا را نشان می‌دهد و زکات، ارتباط با مردم را؛ انسان مسلمان باید رابطه‌اش با خدا و مردم محکم باشد. هر جا حقّ خدا و حقّ خلق خدا هست باید ادا شود؛ آن هم با نیّتی پاک و انگیزه‌ای خالص و الهی.

 

منبع :

صفیر ولایت، ش 62، سید محمدضیاء آبادی.

پی نوشت ها :

1- سوره‌ی برائت، آیات 53 و 54

2- سوره‌ی مائده، آیه 27

3- سوره‌ی قصص، آیه‌ی 86

4- سوره‌ی اعلی، آیات 12 و 13


- نظرات (0)

نیت کن ثواب ببر

اشاره

نقش نيت در عبادات در فرهنگ اسلامى، نيت نقش تعيين‏كننده‏اى در ارزش اعمال انسان ايفا مى‏كند.اما اين‏كه سر اين مطلب چيست، بخشى به فلسفه اخلاق و بخشى به حوزه‏هاى ديگر مربوط مى‏شود.از آن‏جا كه طرح بحث‏هاى گسترده و فنى در اين مقال نمى‏گنجد، به اجمال به برخى آثار نيت اشاره مى‏شود.

شيعه و سنى حديث‏شريفى از پيامبراكرم صلى الله عليه وآله نقل كرده‏اند كه آن‏حضرت فرمودند: «انماالاعمال بالنيات و لكل امرى‏ء ما نوى‏»1 ; ارزش كارها به نيت است و هر كس متناسب با نيت‏خود بهره خواهد برد.البته، منظور از نيت اين نيست كه انسان انگيزه خود را از انجام اعمال به زبان يا ذهن بياورد و مثلا بگويد: من اين كار را براى خدا انجام مى‏دهم، بلكه منظور اين است كه انگيزه واقعى انسان از انجام عمل، رضاى خدا و يا رسيدن به پاداش‏هاى اخروى و يا دست كم، نجات از عذاب الهى باشد.براى روشن شدن مطلبى به اين مثال توجه كنيد: شخص ميلياردرى كه تمام ثروتش و يا بخش عمده‏اى از آن را صرف امور - به اصطلاح - عام المنفعه از قبيل: ساختن مدرسه، بيمارستان، پل و مانند آن كرده است، اگر نيتش از انجام اين كارها صرفا اين باشد كه مورد تشويق و تمجيد مردم قرار گيرد، طبق حديث‏شريفى كه بيان شد، مزدش را دريافت كرده است.

براساس فلسفه اخلاق اسلامى، ارزش عملى كه در آن نيت‏خدايى وجود نداشته باشد، در حد صفر است و اگر چنانچه عبادت واجبى با انگيزه خودنمايى انجام شود، ارزش آن زير صفر است; زيرا علاوه بر اين‏كه، اصل عبادت باطل است، عذاب اخروى هم به دنبال دارد.اين مساله با فرهنگ عمومى مردم دنيا، به ويژه غيرمسلمان‏ها، تناسب و سازگارى ندارد.به بيان ديگر، آنها نمى‏توانند اين مطلب را بپذيرند كه خدمات فراوان يك شخص به مردم جامعه، به صرف اين‏كه انگيزه الهى در كار نبوده است، هيچ و پوچ انگاشته شود.

از نظر آموزه‏هاى دينى اگر فردى براى كسب محبوبيت در اجتماع، خدمتى انجام دهد، مثلا براى پيروزى در انتخابات وكسب‏راى بيش‏تر، مبالغ ‏هنگفتى ‏را صرف امور - به‏اصطلاح - عام‏المنفعه نمايد و مردم نيز به اين واسطه به او راى بدهند، در واقع، پاداش خود را دريافت نموده و چيزى از خدا طلبكار نمى‏باشد.

ارزش عملى كه در آن نيت‏خدايى وجود نداشته باشد، در حد صفر است و اگر چنانچه عبادت واجبى با انگيزه خودنمايى انجام شود، ارزش آن زير صفر است; زيرا علاوه بر اين‏كه، اصل عبادت باطل است، عذاب اخروى هم به دنبال دارد.

در نظام ارزشى اسلام، چيزى داراى ارزش است كه در روح انسان اثر خوبى برجاى گذارد.ظهور اين حالت در آخرت به صورت نعمت‏هاى بهشتى و يا ساير نعمت‏هاى اخروى خواهد بود.

بنابراين، رابطه بين انسان و خدا و يا رابطه انسان با نعمت‏هاى بهشتى، همان اثرى است كه در روح انسان باقى

دعا

مى‏ماند.پس اگر سؤال شود كه - مثلا - خرج كردن پول در دنيا و يا كشيدن دست نوازش بر سر كودكى يتيم چه ربطى به آخرت دارد، در پاسخ بايد گفت: آن چيزى كه موجب ارتباط انسان با خدا مى‏شود، قلب است و آنچه كه در دل مى‏گذرد; از آنجا كه خدا جسم نيست، جسم نمى‏تواند با او ارتباط برقرار كند.

از طريق قلب است كه انسان با خدا مرتبط مى‏شود و چيزى را از او دريافت مى‏كند.اگر اين اثر، يك اثر نورانى كمالى باشد، موجب مى‏شود كه خداى متعال در عالم آخرت آنها را به صورت نعمتهاى عظيم اخروى ظاهر نمايد.در حقيقت، آنها نتيجه همان اعمالى است كه انسان در دنيا انجام داده است.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند: وقتى شما جمله «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر» را بر زبان جارى مى‏سازيد، در واقع، با اين كار داريد درختى را براى خود در بهشت مى‏كاريد و يا كسانى كه مبادرت به خوردن مال يتيم مى‏كنند، در واقع دارند آتش تناول مى‏كنند: «ان الذين ياكلون اموال اليتامى ظلما انما ياكلون فى بطونهم نارا» (نساء: 10) بنابراين، آنچه به عمل ما ارزش مى‏بخشد و آن را به خدا و عالم آخرت مرتبط مى‏سازد، نيت قلبى است. كوچكى، بزرگى ظاهرى اعمال هم نشان‏ دهنده بى‏ارزشى و يا با ارزشى اعمال نيست، به بيان ديگر، ارزش كارها به كميت آنها نيست. در ظاهر قضيه، هيچ تفاوتى بين - مثلا - خرج كردن پول در راه حلال و مصرف آن در راه حرام وجود ندارد، اما آن چيزى كه موجب جدايى آنها از يكديگر مى‏شود، نيت انسان است. انگيزه است كه به اعمال انسان ارزش مى‏بخشد.

نكته ديگر اين‏كه، عبادات از لحاظ ميزان وابستگى به نيت در يك حد نيستند، ميان آنها تفاوت وجود دارد. براى مثال، شخصى كه براى خودنمايى نماز مى‏خواند، فقط ممكن است مورد تشويق افراد مؤمن و نمازخوان قرار گيرد، اشخاصى كه به نماز اهميت نمى‏دهند هرگز او را تشويق نمى‏كنند.

آن چيزى كه در اين‏جا موجب مى‏شود تا انسان ريا كند، جذب قلوب مؤمنان است. اما در امور عام‏المنفعه مثل، ساختن مدرسه و بيمارستان و مانند آن‏ها، هم مسلمان و هم غير مسلمان استقبال مى‏كند. بنابراين، زمينه خودنمايى و ريا در پول خرج كردن بيشتر است تا در نماز خواندن.

كمتر كسى است كه براى نماز خواندن به شخصى راى بدهد، اما اگر كسى پول خرج كند، احتمال اين‏كه افراد بيش‏ترى به او راى بدهند وجود دارد. از اين‏رو، انگيزه افراد در عبادات فردى و عبادتهايى كه نفعى براى مردم دارد، متفاوت است.

  بحارالانوار ، ج‏70، ص 210، روايت 32، باب 53

 

حضرت آيت الله محمدتقى مصباح يزدي


- نظرات (0)

وابستگی نیت به ارزش عمل

نقش والای نیّت

دین، روی موضوع نیّت و انگیزه ی عمل تکیه ی جدّی دارد. یک فرق اساسی بین قانون های بشری با قانون الهی همین موضوع نیّت است. در قانون بشری تمام توجّه، روی کار و عمل است و نیّت و انگیزه اصلاً به حساب نمی آید. مثلاً باید مالیات به دولت بپردازی، حالا راضی باشی یا نباشی. سرباز در شرایط لازم باید به میدان جنگ برود چه با رضا و رغبت و چه با عدم رضا و کراهت. امّا در قانون الهی تمام توجّه، روی نیّت و انگیزه ی کار است. دین، تنها روی خودِ عمل حسابی باز نمی کند؛ بلکه به حساب نیّت، برای عمل ارزش قائل می شود.

دین می گوید: اگر انفاق مال، تحت عنوان خمس و زکات و... انجام می دهی باید نیّتِ امتثالِ امر خدا داشته باشی وگرنه در نزد خدا مقبول نخواهد بود. اگر به میدان جنگ می روی باید تحتِ عنوان جهاد فی سبیل الله و اطاعت فرمان خدا بروی وگرنه ارزشی نخواهد داشت و احیاناً قتیل الحمار و مهاجر امّ قیس حساب خواهی شد.

حدیث مشهوری که از نظر اهل تحقیق، متواتر و قطعی الصّدور است در این باب از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منقول است: مرحوم نراقی قدس سره در جامع السّعادات درباره ی این حدیث می فرماید: هو أوّلُ ما یُعلِّنونَهُ أولادهم؛ «این حدیث اوّلین مطلبی بود که گذشتگان و افراد متدیّن به فرزندانشان یاد می دادند[و مراقب بودند که آنها در کنار قرآن این حدیث را نیز یاد بگیرند و بفهمند].» و کانُوا یقولونَ أنّهُ نصفُ العلم؛ «و می گفتند: این حدیث نصف علم است [یعنی علمی که یک مسلمان باید آن را فرا گیرد نصف آن، مضمون این حدیث است].» و این بیانگر اهمیّت این کلام نورانی است که فرموده:

(إنّما الاعمالُ بالنِّیّاتِ و لِکلِّ امرئٍ ما نَوی)؛

«همانا [ارزش] اعمال ، بسته به [ارزش نیّت هاست و هر کسی همان عایدش می شود که در نیّت داشته [و برای رسیدن به آن، کاری را انجام داده است].»

البته، منظور از نیت این نیست كه انسان انگیزه خود را از انجام اعمال به زبان یا ذهن بیاورد و مثلا بگوید: من این كار را براى خدا انجام مى‏دهم، بلكه منظور این است كه انگیزه واقعى انسان از انجام عمل، رضاى خدا یا رسیدن به پاداش‏هاى اخروى و یا دست كم، نجات از عذاب الهى باشد.

براساس فلسفه اخلاق اسلامى، ارزش عملى كه در آن نیت‏خدایى وجود نداشته باشد، در حد صفر است و اگر چنانچه عبادت واجبى با انگیزه خودنمایى انجام شود، ارزش آن زیر صفر است; زیرا علاوه بر این‏كه، اصل عبادت باطل است، عذاب اخروى هم به دنبال دارد.این مساله با فرهنگ عمومى مردم دنیا، به ویژه غیرمسلمان‏ها، تناسب و سازگارى ندارد.

به بیان دیگر، آن‏ها نمى‏توانند این مطلب را بپذیرند كه خدمات فراوان یك شخص به مردم جامعه، به صرف این‏كه انگیزه الهى در كار نبوده است، هیچ و پوچ انگاشته شود.از نظر آموزه‏هاى دینى اگر فردى براى كسب محبوبیت در اجتماع، خدمتى انجام دهد; مثلا براى پیروزى در انتخابات وكسب‏راى بیش‏تر، مبالغ‏هنگفتى‏راصرف امور - به‏اصطلاح - عام‏المنفعه نماید و مردم نیز به این واسطه به او راى بدهند، در واقع، پاداش خود را دریافت نموده و چیزى از خدا طلبكار نمى‏باشد.

در شب معراج به رسول اعظم صلی الله علیه وآله وسلم گفتند: «ای احمد! مراقب خود باش که همچون بچّه نباشی که هر گاه سبز و زردی ببیند و ترش و شیرینی داده شود گول می خورد.»

برای هر چه نیت کنیم ، به همان خواهیم رسید !

(فَمن کانت هِجرتُهُ إلی اللهِ و رسوله فهِجرَتُهُ إلی اللهِ و رسولهِ و من کانت هجرتُهُ إلی دنیا یصیبها أوِ امرَأةٍ یتزَوَّجُها إلی ما هاجر علیه)؛(1)

بنابراین کسی که برای نیل به قرب خدا و رسولش حرکت کند طبعاً به همان مقصد اعلا خواهد رسید. امّا کسی که برای رسیدن به شأنی از شئون دنیا و یا به قصد ازدواج با زنی اقدام به کاری کند، جز همان هدف به چیز دیگری نخواهد رسید. در این باره فرموده اند:

(و لِذلکَ کانَ السّلف یتعلّمونَ النِّیَّةَ لِلعملِ کما یتعلّمون العملَ)؛(2)

«پیشینیان همانگونه که در عمل آموزش می دیدند در نیّت عمل نیز آموزش می دیدند.»

 

اصلاح نیّت عمل

و این مطلب به راستی مطلب مهمّی است. ما اگر خیلی آدم خوبی باشیم، خیلی هنر کنیم به اصلاح عمل می پردازیم نه به اصلاح نیّتِ عمل؛ چه بسا اصلاً در ذهن اکثرِ ما خطور نکند که نیّت عمل نیز احتیاج به اصلاح دارد.

آدم اگر با خود فکر کند می بیند: 60-70 سال از عمرم رفته، امّا تا بحال در این باره فکر نکرده ام که آیا نیّتم درست است یا خیر؟ یک عمر صرف این کردم که ضادّ «وَ لاَ الضّالِّین» را خوب از مخرج ادا کنم و مدَش را خوب بکشم؛ برای طهارت و نجاست لباس و بدن چقدر وسواس به خرج دادم، امّا تا بحال فکر نکرده ام که انگیزه ی من در این کار چیست؟ نیّتم چگونه است؟!

مثلاً منبری چقدر سعی و تلاش می کند که آیه و حدیث حفظ کند، شعر، کجا بخواند و قصّه، کجا بگوید؛ چند ساعت مطالعه می کند و زحمت می کشد؛ امّا شاید ده دقیقه یا حتّی یک دقیقه هم صرف این نمی کند که نیّتم چیست؟! کار را اصلاح می کند و سعی دارد منبرش منظّم و مرتّب باشد، حدیث و آیه، شعر و قصّه و ذکر مصیبت هر کدام به جای خود قرار بگیرد، امّا نیّت چه؟! این کارها برای چیست؟ می خواهم پولی بدست آورم؟ میان مردم مشهور شوم؟ صدایم از رادیو پخش شود و چهره ام از صفحه ی تلویزیون دیده شود؟ خوب اینها از نظر صاحبنظران عالَم چه ارزشی دارد؟ دلخوشی کُنکی بیش نیست، همچون شکلاتی است که به بچه می دهند تا گولش بزنند!

من فرزند که به پدر و مادر احترام می گذارم و مرتب آن هارا مقدم می دارم و... نیّتم از این کار ها چیست ؟آیا برای رضای خدا و عمل به دستورا تا وچنین می کنم یا برای آنکه می خواهم به زودی پولی از آنان بگیرم چنین می کنم که زمینه برای کسب سودم از آنان فراهم شود؟!

نیت

در شب معراج به رسول اعظم صلی الله علیه وآله وسلم گفتند:

« یا أحمَدُ! إحذَر أن تکونَ مِثلَ الصَّبیِّ إذا نظر إلی الاَخضرِ و الاَصفَرِ أو اُعطیَ الحُلوَ و الحامضَ إغترَّ به »؛(3)

«ای احمد! مراقب خود باش که همچون بچّه نباشی که هر گاه سبز و زردی ببیند و ترش و شیرینی داده شود گول می خورد.»(حاسبُوا أنفسکم قَبلَ أن تُحاسبوا)؛

«پیش از اینکه شما را به پای حساب بکشند [و متّه به خشخاش بگذارند] شما خودتان را به پای حساب بکشید [و متّه به خشخاش بگذارید].»

و بدانید که به فرموده ی رسول مکرّم صلی الله علیه وآله وسلم:(لِکلِّ امرءٍ ما نَوی)؛

به قدر ارزش نیّت خویش از اعمال خویش بهره مند خواهید شد و لذا:

«پیشینیان [صالح و عاقل] همانگونه که برای اصلاح] عمل می کوشیدند برای [اصلاح] نیّت عمل نیز می کوشیدند.»

همانطور که رنج و تعب می بردند تا خودِ عمل را بیاموزند، پیش و بیش از آن رنج و تعب می بردند تا نیّت عمل را بیاموزند.

حاصل آنکه دین می خواهد جان و روح آدمی را به صلاح و کمال برساند. عمل که مال بدن است و بدن هم که می پوسد و از بین می رود و عمل هم به دنبالش! آنچه همراهِ جان باقی می ماند، مَلَکات حاصله ی از اعمال و راسخه ی در لوحه ی جان است؛ چه مَلکات رذیله و چه مَلکات فاضله!!

آن عملی نزد خدا مقبول است و ملاک سعادت که مولود نیّت و مَلکه ی فاضله باشد.

منابع :

صفیر هدایت ؛سید محمود ضیاءآبادی

  • مؤسسه دارالهدی – بیانات استاد محمد تقی مصباح یزدی

پی نوشت ها :

1-  جامع السّعادات، جلد 3، صفحه 112.

2- همان، صفحه ی 114.

3- بحارالانوار، جلد 77، صفحه ی 21.



- نظرات (0)

نشانه پذیرش اعمال


چطور بفهمیم که اعمالمان مقبول خداوند واقع شده است؟
دعا

منظور از قبولی اثر بخشی عمل است و مراد از اثر بخشی این است که انسان را به خداوند نزدیک کند، زیرا هدف کلی دین و انسان در زندگی قرب به خداوند است، بنابراین هر عملی که بتواند انسان را به خداوند نزدیک کند، عملی است که به طور قطع مورد قبول و پذیرش خداوند واقع شده است. معیار کلی این است که اعمال فرد مؤمن بر طبق معیارهای برگرفته از قرآن و سنت معصومین(ع) باشد و اعتبار هر عملی که از انسان سر می زند در هماهنگی با این معیار است.

اگر فردی معیارهای لازم برای اعمال را بشناسد و در هماهنگی اعمال خود با آن معیارها بکوشد، باید امیدوار باشد عملش مورد قبول و رضای خداوند است.

به صورت اجمالی می توان گفت: شرایط قبولى اعمال و اثر بخش بودن آن عبارت است از: الف) نیت خالص، ب) تقوا یعنی انجام واجبات و پرهیز از گناهان، ج) همراهی عمل با ایمان یقینی د) رعایت شرایط صحت شرعی عمل ه) محبت و پیروی از سنت و سیره اهل بیت(ع).

 

توضیح بیشتر:

قبولی اعمال انسان از نگاه آموزه های اخلاقی اسلام برآیند رعایت دو چیز است:

1. حسن فعلی: به معنای صحیح انجام شدن عمل است به گونه ای که خود عمل صلاحیت نزدیک ساختن انسان به خداوند را داشته باشد، زیرا عمل باطل شرعی به هر مقدار که با انگیزه تقرب انجام شود، توان نزدیک ساختن و بالا بردن انسان را ندارد.

2. حسن فاعلی: به معنای عمل به اقتضای ایمان و با انگیزه الهی و قصد قربت انجام شود. قرآن مى‏فرماید: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً »؛ هر کسى کار شایسته کند چه مرد و چه زن، در صورتى که مؤمن باشد، قطعا او را با زندگى پاکیزه‏اى حیات مى‏بخشیم، (سوره نحل، آیه 97) . یعنى در رسیدن به حیات طیّب فقط دو چیز نقش دارند: یکى، «حُسن فعلى» به نام عمل صالح(انجام صحیح اعمال) و دیگرى «حُسن فاعلى» به نام مؤمن بودن (یعنی نیت داشتن و برای خدا انجام دادن کار).

«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً ؛ هر کسى کار شایسته کند چه مرد و چه زن، در صورتى که مؤمن باشد، قطعا او را با زندگى پاکیزه‏اى حیات مى‏بخشیم»

بنابراین نیت و انگیزه عمل مهمترین رکن قبولی اعمال است و در بسیاری از روایات آمده که نیت از خود عمل بهتر است زیرا به عمل ارزش می دهد و در حقیقت بار ارزشی و اثر گذاری عمل را نیت به عهده دارد. حتما بسیار شنیده اید که نیت المومن خیر من عمله. نیت مومن از عملش بهتر است زیرا همین که نیت کرد به خدا نزدیک شود در نفسش نوری از قرب الهی پیدا می شود و نزدیکی صورت می گیرد و حتی گاهی موفق به عمل هم نمی شود ولی همان نیت اثر خود را می گذارد اگر چه اگر موفق به عمل هم بشود نور بیشتری حاصل خواهد شد.

دعا

البته ناگفته نماند کسی که برای رسیدن به بهشت و نجات از آتش جهنم اعمال صالح را انجام می دهد در حقیقت به خدا و معاد ایمان دارد و در حقیقت برای نزدیکی به خدا این کارها را انجام می دهد و مرتبه ای از نیت قرب هم همین است, ولی کسی که تنها برای خوشنودی خدا و جلب محبت الهی و از روی عشق خدا را عبادت می کند از مرتبه ای فراتر قرار دارد و ارزش نیت او افزون تر خواهد بود. نیّت جان عمل است.

اینکه می‏گویند در هنگام عبادت نیّت کنید، به این معنا نیست که مثلاً هنگام خواندن نماز انسان در ذهن خود ترسیم کند که چهار رکعت نماز ظهر بجا می‏آورم «قربه إلی الله». بلکه نیت؛ یعنی قصد؛ یعنی مقصد داشتن، هدف داشتن و در اصطلاح دین نیت به این معنی است که انسان در عبادتش قصد کند که به رنگ خدا در آید ، با پرستش هستی به شکل آن در آید و مظهر وجود و اسماء و صفات آن شود و به خدای متعال نزدیک گردد.

ما در درجه اول با نیت به خدا نزدیک می شویم و در درجه بعد با عمل. نیّت، انبعاث و پرش روح است. انبعاث روحی است که به سمت خدا پرواز می‎کند؛ همان نیتی که از عمل برتر است. از این رو گفته‏اند خدای سبحان را با نیّت های صادق مسئلت کنید. صحت عبادت مشروط به نیّت است که بدون آن عمل باطل خواهد بود و چون نیّت دارای درجاتی است، خود صحت هم مراتب دارد.

از آن جا که مواقف مهم روز قیامت عبارت است از آتش، بهشت و رضوان و از طرفی نفس انسان دارای سه حالت شهوت، غضب و عقل کمال طلب است، لذا عبادت هم سه قسم و عبادت‏کنندگان به سه گروه تقسیم می‏شوند:

 

سه گروه عبادت کنندگان

گروهی خدای سبحان را به جهت ترس از جهنم و آتش عبادت می‏کنند که این عبادت بردگان است. گروه دیگر، خدا را برای رسیدن به بهشت و نعمتهای آن عبادت می‏کنند؛ این عبادت بازرگانان و تجّار است. و گروه سوم خدا را فقط برای محبت و دوستی نسبت به آن ذات متعالی عبادت می‏کنند؛ این بالاترین مرتبه عبادت است که از آن به عبادت احرار تعبیر شده است. (نهج البلاغه، حکمت 237).همه این عبادت ها صحیح است؛ ولی مراتب ثواب و پاداش آن یکسان نیست.

پس نیت که همان قصد قربت است، جان و روح عمل بوده و از خود عمل بالاتر و مهمتر است؛ چون حیات و زندگی عمل به نیت بستگی دارد. و پاداش اعمال، براساس نوع نیت و قصد انسان، مراتبی گوناگون دارد. (آیت الله جوادی آملی، حکمت عبادات )

باید دید یک عمل نیک تا چه مدت ما را از مرتکب گناه شدن حفظ می کند این ملاک خوبی است برای سنجش اعمال مثلا ما الان نماز می خاونیم باید دید بعد از این نماز تا چه مدت گناه نمی کنیم آیا تا نماز بعدی دوام دارد یا نه بلافاصله بعداز نماز ثانیه ای نگذشته که مرتکب گناه میشویم

نشانه های پذیرش اعمال

عملی که مورد قبول خداوند است دارای نشانه هایی است مثل:

دعا و مناجات

1. هرگاه انسان موفق به عمل نیکی شود، انجام این عمل خود زمینه ساز انجام اعمال خیر و نیک دیگری می گردد که در اصطلاح به آن توفیق می گویند، یعنی هر عمل خیری توفیق اعمال خیر دیگری را نصیب انسان می کند.

2. حالت خوش معنوی و احساس صفا و معنویت و رغبت و میل به عبادت و دعا و کشش درونی و باطنی به سوی کارهای خیر و صالح از نشانه های دیگر قبولی اعمال و کسب رضا و خشنودی الهی است.

البته باید توجه داشت اولیای خاص خداوند و بندگان مقرب و برجسته او در عین حال که تمام سعی و کوشش خود را در انجام اعمال خیر و نیک و عمل به وظایف شرعی و الهی خود دارند ولی همواره از خداوند ترسان و بیمناکند و می ترسند عمل آنها مورد قبول خداوند قرار نگیرد.

این حال ویژه آنها است و از معرفت عمیق و جامع آنها سرچشمه می گیرد و به معنای کوتاهی در انجام وظیفه و یا بدگمانی به خداوند و سوء ظن به او و یا تردید در عدالت او نمی باشد، بلکه وقتی انسان عظمت خداوند متعال را بشناسد و نسبت به قدرت و علم و وجود بی کران و غیرمتناهی او شناخت پیدا کرد و از طرفی به کوچکی وحقارت و ضعف و نادانی خود پی برد، اعمال خود را ناقص و ناچیز می دادند و به همین جهت اولیای خداوند و پیشوایان معصوم (ع) به ما آموخته اند که هرگز دلگرم و دلخوش به اعمال خود نباشید و بر آنها تکیه نکنید، بلکه به فضل و لطف و رحمت الهی امیدوار باشید.

3- باید دید یک عمل نیک تا چه مدت ما را از مرتکب گناه شدن حفظ می کند این ملاک خوبی است برای سنجش اعمال مثلا ما الان نماز می خوانیم باید دید بعد از این نماز تا چه مدت گناه نمی کنیم آیا تا نماز بعدی دوام دارد یا نه بلافاصله بعداز نماز ثانیه ای نگذشته که مرتکب گناه میشویم مثلا تا نماز تمام میشود به سراغ غنا و موسیقی مطرب رفته و گوش خود را پر از صداهایی می کنیم که از آن منع شده ایم .  

اگر خداوند بخواهد با عدالت خود اعمال ما را بررسی کند و مورد سنجش قرار داد، امیدی برای قبولی عمل برای کسی باقی نمی ماند، ولی با توجه به فضل و لطف خداوند و تکیه بر آن جای امیدواری برای قبولی اعمال همواره وجود دارد.


منبع : وبلاگ سید مصطفی علم خواه

 


- نظرات (0)

سیمای زیان کاران درقران

زیانکاران در جهنم

در دنباله آیه 17 از سوره هود كه سخن از قرآن و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلّم به میان آمده آورده، آیات مورد بحث سرنوشت منكران، و نشانه‌ها، و پایان و عاقبت كارشان را تشریح می‌كند خاسران و زیانکاران را معرفی می‌نماید.

وَ مَنْ أَظلَمُ مِمَّنِ افْترَى عَلى اللَّهِ كذِباً أُولَئك یُعْرَضونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الاَشهَادُ هَؤُلاءِ الَّذِینَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلى الظالِمِینَ * چه كسى ستمكارتر است از آنها كه بر خدا افترا می‌بندند، آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه می‌شوند و شاهدان (پیامبران و فرشتگان) می‌گویند اینان همانها هستند كه به پروردگار دروغ بستند. لعنت خدا بر ظالمان باد!

الَّذِینَ یَصدُّونَ عَن سبِیلِ اللهِ وَ یَبْغُونهَا عِوَجاً وَ هُم بِالاَخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ * همانها كه (مردم را) از راه خدا باز می‌دارند و راه حق را كج و معوج نشان می‌دهند و به سراى آخرت كافرند.

أُولَئك لَمْ یَكُونُوا مُعْجِزِینَ فى الاَرْضِ وَ مَا كانَ لهَُم مِّن دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ یُضاعَف لهَُمُ الْعَذَاب مَا كانُوا یَستَطِیعُونَ السمْعَ وَ مَا كانُوا یُبْصِرُونَ * آنها هیچگاه توانائى فرار در زمین ندارند و جز خدا دوستان و پشتیبانانی نمی‌یابند. عذاب خدا براى آنها مضاعف خواهد بود (چرا كه هم گمراه بودند و هم دیگران را به گمراهی كشاندند)، آنها هرگز توانائی شنیدن (حق را) نداشتند و حقایق را) نمی‌دیدند.

أُولَئك الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسهُمْ وَ ضلَّ عَنهُم مَّا كانُوا یَفْترُونَ * آنان كسانی هستند كه سرمایه وجود خود را از دست دادند و تمام معبودهای دروغین از نظرشان گم شدند.

لا جَرَمَ أَنهُمْ فى الاَخِرَةِ هُمُ الاَخْسرُونَ * به همین دلیل آنها مسلما در سراى آخرت از همه زیانكارترند.

(آیات 18 – 22 سوره هود)

خاسرین همان كسانى هستند كه سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشكست شدند. و این بزرگترین خسارتى است كه ممكن است دامنگیر انسانى شود كه موجودیت انسانى خویش را از دست دهد، سپس اضافه می‌كند آنها به معبودهائى دروغین دل بسته بودند اما سرانجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند.

 

و من اظلم ممن افتری علی الله كذبا ... خداوند به پیامبر اکرم می‌فرماید: تو بدان جهت كه دارای بینه‌ای از ناحیه پروردگارت هستی، نمی‌توانی و ممكن نیست ظالم باشی، حاشا بر تو كه در دعوتت به خدای تعالی افتراء بسته باشی، برای این كه كسی به ساحت مقدس خداوند دروغ می‌بندد که از ستمكارترین ستمكاران است، و چنین و چنان وبالی در برابر دروغشان دارند.

منظور از افترای كذب بر خدای سبحان، توصیف خدای تعالی است به صفتی كه در او نیست، و یا نسبت دادن چیزی به ناحق، و یا بدون علم و مدرك به اوست. و افتراء از روشن‌ترین مصادیق ظلم و گناه است. و معلوم است كه ظلم نسبت به هر كسی یك حكم ندارد، هر قدر آن طرف كه مورد ظلم ما واقع شده بزرگتر باشد، ظلم ما نیز به همان نسبت بزرگتر خواهد بود، تا آنجا كه به بزرگترین مقام یعنی به ساحت عظمت و كبریایی پروردگار منتهی شود كه افتراء و ظلم به او عظیم‌ترین ظلم خواهد بود. خداوند فرموده: این شما هستید كه با عقاید خرافی خود به خدا افتراء می‌بندید، برای او بدون هیچ علم و مدركی شریك اثبات می‌كنید، با این كه او " الله " است و هیچ معبودی جز او نیست و شما هستید كه از راه خدا جلوگیری می‌كنید. و معنای جمله این است كه، راهی كه شما پیش گرفته‌اید افتراء است، نه راه خدا، شما راه دیگری پیش گرفته و آن را سنت و روش زندگی خود كردید كه این خود دگرگون ساختن راه خداست، همان راهی كه فطرت و نبوت به سوی آن هدایت می‌كند، و شما به آخرت كفر ورزیده آن را نفی كردید، و این اثبات مبدا بدون معاد معنایش نسبت دادن لغو و عمل باطل به خدای تعالی است كه خود افترایی دیگر است. اگر كسی معتقد باشد به این كه معادی نیست، نسبت لغو به خدا داده؛ زیرا در این صورت خلقت بیهوده و بی غرض خواهد بود. اعتقاد مشركین به غیر دین و سنت خدا و گرویدن به عقاید باطل در مساله مبدا و معاد و در زندگی دنیایی و اجتماعی غیر سنت الهی را سنت خود قرار دادن است و این - با این كه سنتی كه از ناحیه خدا آمده تنها سنت حق است و نزد خدا به جز دین حق هیچ سنتی نیست  افترایی است بر خدا ، كه به زودی در روزی كه بر پروردگارشان عرضه می‌شوند گواهان علیه آنان شهادت خواهند داد .

شاهدان، در روز قیامت می‌گویند: اینها آن كسانی‌اند كه در دنیا به پروردگار خود دروغ بستند. این شهادتی است از آن گواهان علیه مشركین كه به خدای تعالی افتراء بستند كه در حقیقت از ناحیه شهادت، اشهاد علیه آنان مسجل می‌شود كه آنان مفتری بودند؛ چون آنجا مکانی است که جز حق چیزی گفته نمی‌شود و كسی را نیز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفری نیست .

اولئك یعرضون علی ربهم؛ "عرض" به معنای اظهار چیزی است تا طرف آن را ببیند و به موضع آن واقف گردد. در روز قیامت حجاب‌ها (ی مادیت و منیت و عادت و ملكات زشت ناشی از آنها و از غیر آنها ) كه در دنیا بین مشركین و پروردگارشان حائل شده بود، به وسیله ظهور آیات الهی كنار می‌رود و حق به طور صریح و بدون هیچ شاغلی كه آن را از یادها ببرد و انسان‌ها را مشغول به خود سازد روشن می‌گردد، و انسان‌ها حاضر می‌شوند، و چون این حضور، حضوری اضطراری خواهد بود كه خود انسان‌ها در آن دخالتی ندارند، لذا در آیه مورد بحث از این حضور تعبیر به "عرضه شدن انسان‌ها به پروردگارشان " كرد. پس در آن روز ملائكه موكل بر مشركین، آنان را می‌آورند و در موقفی قرار می‌دهند كه بین آنان و پروردگارشان هیچ حجابی حایل نباشد تا خدای تعالی بین آنان داوری كند.

و یقول الاشهاد هؤلاء الذین كذبوا علی ربهم؛ كلمه "اشهاد" جمع شهید (گواه) است، مانند كلمه "اشراف " كه جمع شریف است . بعضی گفته‌اند: جمع شاهد است، مانند اصحاب كه جمع صاحب است . مؤید آن آیه شریفه زیر است كه می‌فرماید: فكیف اذا جئنا من كل امه بشهید (26)؛ چه خواهند كرد روزی كه از هر امتی شهیدی بیاوریم. (سوره نساء، آیه 41 ) كه این آیه نیز از روزی خبر می‌دهد كه اشهاد قیام می‌كنند، پس اشهاد همان شهیدهای امت‌ها هستند، در نتیجه این كلمه جمع شهید است .

پس اگر لاعنی در قیامت كسی را لعنت كند معنایش این است كه او را از رحمت مخصوص به مؤمنین طرد نموده و عذاب را علیه او مسجل كند.

در این كه شاهدان، فرشتگان الهى هستند؟ یا ماموران ضبط اعمال؟ و یا پیامبران؟ مفسران احتمالاتى داده‌اند، ولى با توجه به این كه در آیات دیگر قرآن، پیامبران خدا به عنوان شاهدان اعمال معرفى شده‌اند ظاهر این است كه در اینجا نیز منظور همان‌ها هستند و یا مفهوم وسیع‌ترى كه آنها و سایر شاهدان اعمال را در برگیرد.

شاهدان، در روز قیامت می‌گویند: اینها آن كسانی‌اند كه در دنیا به پروردگار خود دروغ بستند. این شهادتی است از آن گواهان علیه مشركین كه به خدای تعالی افتراء بستند كه در حقیقت از ناحیه شهادت اشهاد علیه آنان مسجل می‌شود كه آنان مفتری بودند؛ چون آنجا مکانی است که جز حق چیزی گفته نمی‌شود و كسی را نیز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفری نیست .

الا لعنة الله علی الظالمین. الذین یصدون عن سبیل الله ... . این جمله تتمه كلام گواهان است؛ و این كلام گواهان كه خدای تعالی آن را حكایت كرده تثبیت دوری از رحمت خدا از ناحیه گواهان است برای ستمكاران و مسجل كردن عذاب است برای آنان، نه این كه نظیر لعنت و رحمت دنیایی، صرف نفرین و دعا و مانند لعنتی باشد كه در آیه آمده، زیرا دنیا دار عمل است و قیامت روز جزاء. پس هر لعنت و رحمتی كه در قیامت باشد بروز آن است نه لفظ و آرزوی ما. لعنت در قیامت، رساندن عذابی است به ایشان كه برایشان ذخیره شده، و رحمت در آن روز رساندن پاداش ذخیره شده است . پس اگر لاعنی در قیامت كسی را لعنت كند معنایش این است كه او را از رحمت مخصوص به مؤمنین طرد نموده عذاب را علیه او مسجل كند .

خدای تعالی سپس ظالمینی را كه مورد لعن گواهان بودند تفسیر كرده به: الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالاخره هم كافرون. 

آیه فوق صفات این ظالمان را در ضمن سه جمله بیان می‌كند:

نخست می‌گوید: آنها كسانی هستند كه مردم را با انواع وسائل از راه خدا باز می‌دارند. این كار یا از طریق القاء شبهه، و زمانى از طریق تهدید، و گاهى تطمیع، و مانند آن، صورت می‌گیرد كه هدف همه آنها یكى است و آن بازداشتن از راه خدا است.

دیگر این كه آنها مخصوصا سعى دارند راه مستقیم الهى را كج و معوج نشان دهند. یعنى با انواع تحریف‌ها كم و زیاد كردن، تفسیر به راى و مخفى ساختن حقایق چنان می‌كنند كه این صراط مستقیم به صورت اصلیش در نظرها جلوه‌گر نشود، تا مردم نتوانند از این راه بروند، و افراد حق طلب جاده اصلى را پیدا نكنند .

و سومین خصوصیت این كه آنها به قیامت و روز رستاخیز ایمان ندارند . و عدم ایمانشان به معاد سرچشمه سایر انحرافات و تبهكاری‌هاى آنان می‌شود چرا كه ایمان به آن دادگاه بزرگ و عالم وسیع بعد از مرگ، روح و جان را تربیت می‌كند.

جالب این كه تمام این مسائل در مفهوم ظلم جمع است زیرا مفهوم وسیع این كلمه هر گونه انحراف و تغییر موضع واقعى اشیاء و اعمال و صفات و عقائد را شامل می‌شود. پس این ستمكاران چه این كه معتقد به صانعی باشند ولی دین فطرت را كه همان اسلام است رها كرده به سنت تحریف شده و منحرف كننده‌ای گرویده باشند، و چه این كه اصلا به صانعی معتقد نباشند و از آنهایی باشند كه می‌گویند: " جز این زندگی دنیا زندگانی دیگری نیست و ما را جز روزگار كسی نمی‌میراند" در هر حال ستمكار و مفتری بر خدا هستند و به خدا دروغ بسته‌اند .

منظور از افترای كذب بر خدای سبحان، توصیف خدای تعالی است به صفتی كه در او نیست، و یا نسبت دادن چیزی به ناحق، و یا بدون علم و مدرك به اوست. و افتراء از روشن‌ترین مصادیق ظلم و گناه است.

اولئك لم یكونوا معجزین فی الارض و ما كان لهم من دون الله من اولیاء ... كلمه "اولئك، آنان" اشاره است به آن كسانی كه بر خدای تعالی افتراء بسته بودند؛ كه در دو آیه قبل اوصافشان ذكر شد. مقامی كه آیه شریفه دارد دلالت می‌كند بر این كه منظور خدای تعالی كه فرمود: " آنان در زمین خدای را عاجز نمی‌كنند"، این است كه در زندگی مادی و زمینی خود نمی‌توانند به صرف خارج شدن از زی بندگی او را به ستوه بیاورند، پس اگر با دست زدن به افتراء، دروغ به خدای تعالی می‌بندند، و اگر راه خدا را به روی مردم سد می‌كنند، و اگر آن راه را كج و معوج می‌خواهند همه اینها بدان جهت نیست كه قدرت عاریتی آنان بر قدرت خدای سبحان فایق آمده، كه توانستند چنین كارهایی بكنند، و نیز برای آن نیست كه مشیت آنان بر مشیت خدای سبحان پیشی گرفته، و باز برای آن نیست كه آنان از تحت ولایت خدای تعالی بیرون آمده در ولایت كس دیگر داخل شده‌اند، و غیر خدا را ولی خود گرفته‌اند كه یا بتها باشند و یا اسباب ظاهری كه دل بدان بسته‌اند، زیرا خود خدای تعالی فرموده: و ما كان لهم من دون الله من اولیاء . پس نه قدرتشان بر قدرت خدای عزیز غالب آمده و نه شركایی كه برای خود گرفته و آنها را اولیای خود نامیده‌اند و در حقیقت ولایتی دارند و مدبر امور آنهایند، و نه آن اولیاء خیالی، آنها را به این كارهای ناروا یعنی بغی و ظلم واداشته‌اند، بلكه مدبر امورشان خدای تعالی است و اوست كه امر آنان را تدبیر می‌كند و در برابر سوء نیات و اعمال زشتشان كه سرانجامش سوء عذاب است كیفر می‌دهد و آنان را از راهی كه خودشان متوجه نشوند استدراج می‌كند. روایات فراوانى داریم كه هر كس سنت بدى بگذارد، وزر و گناه تمام كسانى كه به آن سنت بد عمل می‌كنند، براى او نوشته می‌شود همچنین هر كس سنت نیكی‌ بگذارد معادل پاداش كسانى كه به آن عمل می‌كنند براى او ثبت می‌گردد.

یضاعف لهم العذاب؛ خدای تعالی عذاب را برای آنان مضاعف می‌كند و این مضاعف كردن عذاب برای این است كه آنها فاسق شدند، و سپس بر این فسق و تباهی خود لجاجت و اصرار كردند. و یا برای این است كه هم خودشان نافرمانی خدا را كردند و هم دیگران را به معصیت خدا واداشتند؛ به این جهت، هم عذاب معصیت خود را دارند و هم عذاب معصیتی كه دیگران به تحریك آنان مرتكب شدند. آیات بسیاری دلالت می‌كنند بر این كه خدای تعالی عقل و چشم و گوش را از آنان سلب كرده که البته به اعتراف خودشان؛ نشنیدن و تعقل نكردن را گناه خود می‌شمارند، و در اینجا این سؤال پیش می‌آید كه چگونه گناه خود شمردند با این كه خدا عقل و گوش را از آنان سلب كرده؟ جوابش این است كه همین خود دلیل بر این است كه خودشان در این سرنوشت خود دخالت داشته‌اند و خود با ارتكاب گناهان باعث سلب این نعمت‌ها از خویش شده‌اند.

اگر كسی معتقد باشد به این كه معادی نیست، نسبت لغو به خدا داده؛ زیرا در این صورت خلقت بیهوده و بی غرض خواهد بود.

 اولئك الذین خسروا انفسهم و ضل عنهم ما كانوا یفترون.

آیه فوق محصول تمام تلاش‌ها و كوشش‌هاى نادرست آنها را در یك جمله بیان می‌كند و می‌گوید: اینها همان كسانى هستند كه سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشكست شدند. و این بزرگترین خسارتى است كه ممكن است دامنگیر انسانى شود كه موجودیت انسانى خویش را از دست دهد، سپس اضافه می‌كند آنها به معبودهائى دروغین دل بسته بودند اما سرانجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند.

این آیه شریفه مشتمل بر دو نكته است: یكی این كه می‌فرماید كفار نفس خود را خاسر كردند. دوم این كه می‌فرماید افترایی كه یك عمر مرتكب آن شدند در آخرت اثری از آن نمی‌یابند. اما خسران آنان دلیلش این است كه آدمی مالك نیست مگر نفس خود را كه البته مالكیتش نسبت به نفس خودش استقلالی نیست، بلكه به تملیك خدای تعالی است و وقتی آدمی چیزی را برای نفس خود بخرد كه مایه هلاكتش باشد و سرمایه عمر و مال و هر چیز دیگر را بدهد و در مقابل كفر و معصیت را بخرد در این معامله ضرر كرده و این ضرر را خودش برای خود فراهم آورده است . پس خسران نفس كنایه است از هلاك كردن نفس؛ و اما ضلالت در افترایی كه بستند علتش این است كه عقاید خرافی كه داشتند که دروغ بود، یعنی وهمی بود كه در خارج واقعیت نداشت، خرافاتی بود كه هوا و هوس‌های دنیوی آن را در نظرشان جلوه داده بود، و با برچیده شدن زندگی دنیا و هیچ و پوچ شدن هوا و هوس‌ها، آن اوهام و خرافات نیز جلوه و رنگ خود را می‌بازد، و معلوم می‌شود چیزی جز دروغ و افتراء نبوده، در آن روز هر كسی می‌فهمد كه حق مبین تنها خدای تعالی بوده و آنچه را حق می‌پنداشتند چیزی جز خیال نبوده است.

لا جرم انهم فی الاخره هم الاخسرون. از "فراء" نقل شده كه گفته است: كلمه "لا جرم" در اصل به معنای كلمات "لابد" و "لامحاله: بناچار " بوده و بعدا در معنای سوگند، استعمالی شایع یافته و به تدریج معنای كلمه "حقا" را به خود گرفته است، و به همین جهت در جواب آن، لام قسم آورده می‌شود؛ یعنی گفته می‌شود: " لا جرم لا فعلن كذا؛ حقا این كار را به یقین انجام می‌دهم."

پس معنای آیه اینطور می‌شود: حقا این خرافه پرستان در آخرت زیانكارترین افراد خواهند بود. و وجه زیانكارتر بودنشان در آخرت - اگر فرض كنیم منظور ، زیانكارتر از سایر معصیت كاران باشند - این است كه سایر گنهكاران امید نجات دارند، اما اینها به خاطر كفر و عنادشان نفس خود را خاسر و ضایع و هلاك كردند، در نتیجه دیگر امیدی در نجاتشان از آتش آخرت نیست همانطور كه در دنیا با حفظ آن عنادی كه داشتند امیدی به رستگاری و برگشتن از كفر به سوی ایمان در آنان نبود. اگر فرض كنیم كه منظور از خاسرتر بودنشان این است كه خسران آخرتشان بیش از خسران دنیایی آنان است در این صورت وجه آن این است كه این كفار به خاطر كفرشان و به خاطر این كه مردم را از راه خدا جلوگیری می‌كردند و در سعادتی كه دین حق برای آنان فراهم نموده بود محروم می‌ساختند، قهرا هم در دنیا زیانكار شدند و هم در آخرت، لیكن خسران آخرتشان شدیدتر است، زیرا دایمی و جاودانی است، (برای این كه باعث كفر و محرومیت دیگران نیز شدند.) پس خسران دنیاییشان در مقایسه با خسران آخرتیشان بسیار اندك است. علاوه بر این، در آخرت اعمال از نظر نتایج، شدیدتر و مضاعف می‌گردد.

 


- نظرات (0)

خداچرامردم را ازمایش میکند

صبر در مصیبت، مرگ

صابر کیست؟

خداوند سبحان در آیه 155 سوره بقره در مورد آزمایش انسان سخن به میان آورده و سپس صفات صابران را برمی‌شمرد که:

"وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ *

البته شما را به اندکی ترس و گرسنگی و بینوایی و بیماری و نقصان در محصول می‌آزماییم و شکیبایان را بشارت ده .

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ * کسانی که چون مصیبتی به آنها رسید گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او باز می‌گردیم .

أُولَـئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ * صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان باد، که هدایت یافتگانند. (بقره 155- 156- 157)

صبر از بزرگترین ملكات و احوالی است كه قرآن آن را ستوده و مكرر امر بدان نموده است، تا به جایی كه قریب به هفتاد مورد شده، حتی درباره‌اش فرموده: "ان ذلك من عزم الامور"؛ این صبر از كارهای بس مهم است. (لقمان/ آیه 17) و نیز فرموده: "و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم"؛ این اندرز را نمی‌پذیرد مگر كسانی كه صبر كنند و نمی‌پذیرد، مگر صاحب بهره‌ای عظیم. (فصلت/ آیه 35) و نیز فرموده: "انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب"؛ تنها صابرانند كه بدون حساب اجرشان کامل داده می‌شود.( زمر/ آیه 10)

 

امیرمؤمنان على علیه السلام در تفسیر این جمله مى‌فرماید: این كه ما مى‌گوئیم "انا لله" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و این كه مى‌گوئیم و "انا الیه راجعون" اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جاى دگر است .

جهان صحنه آزمایش الهى است

بعد از ذكر مسأله شهادت در راه خدا، و زندگى جاوید شهیدان، و همچنین مسأله صبر و شكر كه هر كدام یكى از چهره‌هاى آزمایش‌هاى الهى است، خداوند در این آیه به مسأله آزمایش به طور كلى و چهره‌هاى گوناگون آن اشاره مى‌كند و به عنوان یك امر قطعى و تخلف ناپذیر مى‌فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و كمبود میوه‌ها آزمایش مى‌كنیم (و لنبلونكم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات.)

و از آنجا كه پیروزى در این امتحانات جز در سایه مقاومت و پایدارى ممكن نیست در پایان آیه مى‌فرماید: و بشارت ده صابران و پایداران را. (و بشر الصابرین)

آنها هستند كه از عهده این آزمایش‌هاى سخت به خوبى بر مى‌آیند و بشارت پیروزى متعلق به آنها است، اما سست عهدان بى استقامت از بوته این آزمایش‌ها سیه روى در مى‌آیند.

آیه بعد صابران را معرفى كرده مى‌گوید: آنها كسانى هستند كه هر گاه مصیبتى به آنها رسد مى‌گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‌گردیم. (الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون)

توجه به این واقعیت كه همه از او هستیم این درس را به ما مى‌دهد كه از زوال نعمت‌ها هرگز ناراحت نشویم، چرا كه همه این مواهب بلكه خود ما تعلق به او داریم، یك روز مى‌بخشد و روز دیگر مصلحت مى‌بیند و از ما باز مى‌گیرد و هر دو صلاح ما است .

صفات درونى انسان به تنهائى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى كه در لابلاى اعمال انسان خودنمائى كند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشكار كنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كیفر او گردند.

و توجه به این واقعیت كه ما همه به سوى او باز مى‌گردیم به ما اعلام مى‌كند كه اینجا سراى جاویدان نیست، و زوال نعمت‌ها و كمبود مواهب و یا كثرت وفور آنها همه زودگذر است، و همه اینها وسیله‌اى است براى پیمودن مراحل تكامل توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

بدیهى است منظور از گفتن جمله انا لله و انا الیه راجعون تنها ذكر زبانى آن نیست، بلكه توجه به حقیقت و روح آن است كه یك دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته است .

و در آخرین آیه مورد بحث الطاف بزرگ الهى را براى صابران و سخت كوشان كه از عهده این امتحانات بزرگ بر آمده‌اند بازگو مى‌كند و مى‌گوید: اینها كسانى هستند كه لطف و رحمت خدا و درود الهى بر آنها است . (اولئك علیهم صلوات من ربهم و رحمة)

این الطاف و رحمت‌ها آنها را نیرو مى‌بخشد كه در این راه پر خوف و خطر گرفتار اشتباه و انحراف نشوند، لذا در پایان آیه مى‌فرماید: و آنها هستند هدایت یافتگان. (و اولئك هم المهتدون)

و به این ترتیب فشرده‌اى از مساله بزرگ امتحان و هدف نهائى و چهره‌هاى مختلف، و عوامل پیروزى و همچنین نتائج آن را در این چند جمله كوتاه روشن مى‌سازد.

 

در واقع امتحان خدا به كار باغبانى پر تجربه شبیه است كه دانه‌هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‌پاشد، این دانه‌ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‌كنند، تدریجا با مشكلات مى‌جنگند و با حوادث پیكار مى‌نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى كشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‌دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید كه بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

چرا خدا مردم را آزمایش مى‌كند؟

در زمینه مسأله آزمایش الهى بحث فراوان است، نخستین سؤالى كه به ذهن مى‌رسد این است كه مگر آزمایش براى این نیست كه اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بكاهیم؟ اگر چنین است خداوندى كه علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه كس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بى پایانش مى‌داند، چرا امتحان مى‌كند؟ مگر چیزى بر او مخفى است كه با امتحان آشكار شود؟!

پاسخ این سؤال مهم را در اینجا باید جستجو كرد كه مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش‌هاى ما بسیار متفاوت است .

آزمایش‌هاى ما همان است كه در بالا گفته شد یعنى براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهى در واقع همان پرورش و تربیت است .

توضیح این كه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان، آنان را مى‌آزماید، یعنى همانگونه كه فولاد را براى استحكام بیشتر در كوره مى‌گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در كوره حوادث سخت پرورش مى‌دهد تا مقاوم گردد.

این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان، آنان را مى‌آزماید، یعنى همانگونه كه فولاد را براى استحكام بیشتر در كوره مى‌گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در كوره حوادث سخت پرورش مى‌دهد تا مقاوم گردد.

در واقع امتحان خدا به كار باغبانى پر تجربه شبیه است كه دانه‌هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‌پاشد، این دانه‌ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‌كنند، تدریجا با مشكلات مى‌جنگند و با حوادث پیكار مى‌نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى كشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‌دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید كه بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

سربازان را براى این كه از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ‌هاى مصنوعى مى‌برند و در برابر انواع مشكلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‌دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.

امیر مؤمنان على علیه السلام تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى‌فرماید: گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه‌تر است ولى آنها را امتحان مى‌كند تا كارهاى خوب و بد كه معیار پاداش و كیفر است از آنها ظاهر گردد.

یعنى صفات درونى انسان به تنهائى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى كه در لابلاى اعمال انسان خودنمائى كند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشكار كنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كیفر او گردند.

اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شكوفا نمى‌شد و درخت وجود انسان، میوه‌هاى اعمال بر شاخسارش نمایان نمى‌گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام .

توجه به این واقعیت كه ما همه به سوى او باز مى‌گردیم به ما اعلام مى‌كند كه اینجا سراى جاویدان نیست، و زوال نعمت‌ها و كمبود مواهب و یا كثرت وفور آنها همه زودگذر است، و همه اینها وسیله‌اى است براى پیمودن مراحل تكامل توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

آزمایش خدا همگانى است

از آنجا كه نظام حیات در جهان هستى نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تكامل را مى‌پیمایند، حتى درختان، استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى‌دهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى مى‌بایست آزمایش شوند و استعدادهای خود را شكوفا سازند.

گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشكل، بعضى آسان و قهراً نتایج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومى انسان‌ها اشاره كرده مى‌فرماید: " أحسب الناس ان یتركوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون"؛ آیا مردم گمان مى‌كنند بدون امتحان رها مى‌شوند، نه هرگز بلكه همگى باید امتحان دهند. (عنكبوت/ آیه1) قرآن نمونه‌هائى از امتحان‌های پیامبران را نیز بازگو كرده است آنجا كه مى‌فرماید: "و اذ ابتلى ابراهیم ربه"؛ خداوند ابراهیم را امتحان كرد. (بقره/ 124)

در جاى دیگر آمده است: هنگامى كه یكى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در كمتر از یك چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر كرد، سلیمان گفت این لطف خدا است براى این كه مرا امتحان كند آیا شكرگزارى مى‌كنم یا كفران؟ (نمل/ 40 )

 

طرق آزمایش

در آیه مورد بحث نمونه‌هائى از امورى كه انسان با آنها امتحان مى‌شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان‌هاى مالى، و مرگ ... ولى وسائل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلكه امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند: فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب‌ها ممكن است از وسائل آزمایش باشد شرها و خیرها نیز از آزمایش‌هاى الهى محسوب مى‌شوند. "و نبلوكم بالشر و الخیر." (انبیاء/ 35)

بنابراین مواردى كه در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه‌هاى روشن و زنده آزمایش‌هاى الهى است . و مى‌دانیم كه مردم در برابر آزمایش‌هاى خداوند به دو گروه تقسیم مى‌شوند: گروهى از عهده امتحانات بر آمده و گروهى که مردود مى‌شوند.

 

رمز پیروزى در امتحان

در اینجا سؤال دیگرى پیش مى‌آید و آن این كه: حال كه همه انسان‌ها در یك امتحان گسترده الهى شركت دارند، راه موفقیت در این آزمایش‌ها چیست؟ پاسخ این سؤال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى‌دهد:

* نخستین و مهمترین گام براى پیروزى همان است كه در جمله كوتاه و پر معنى "و بشر الصابرین" در آیه فوق آمده است، این جمله با صراحت مى‌گوید: رمز پیروزى در این راه، صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى‌دهد.

* توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختی‌ها و مشكلاتش و این كه این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب می‌شود كه در جمله "انا لله و انا الیه راجعون" ؛ ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‌گردیم" آمده است .

اصولا این جمله كه از آن به عنوان كلمه استرجاع یاد مى‌شود، عصاره‌اى است از عالی‌ترین درس‌هاى توحید و انقطاع الى الله و تكیه بر ذات پاك او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‌بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تكرار مى‌كردند براى این بوده است كه شدت مصیبت آنها را تكان ندهد و در پرتو ایمان به مالكیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم كنند.

امیرمؤمنان على علیه السلام در تفسیر این جمله مى‌فرماید: این كه ما مى‌گوئیم "انا لله" اعتراف به این حقیقت است كه ما مملوك اوئیم و این كه مى‌گوئیم و "انا الیه راجعون" اقرار به این است كه ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جاى دگر است .

توجه به این واقعیت كه همه از خدا هستیم این درس را به ما مى‌دهد كه از زوال نعمت‌ها هرگز ناراحت نشویم، چرا كه همه این مواهب بلكه خود ما تعلق به او داریم، یك روز مى‌بخشد و روز دیگر مصلحت مى‌بیند و از ما باز مى‌گیرد و هر دو صلاح ما است .

* استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى عامل مهم دیگرى است، كسانى هستند كه هر وقت دستخوش حوادث مى‌گردند، اعتدال خود را از دست داده گرفتار اضطراب مى‌شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى‌دهند، خدا نیز روشن‌بینى بیشترى به آنها مى‌دهد كه در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنانكه قرآن مى‌گوید: "و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا"؛ كسانى كه در راه ما به جهاد برخیزند ما آنها را به راه‌هاى خود هدایت مى‌كنیم. (عنكبوت/ 69)

 

آزمایش به وسیله نعمت و بلا

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلكه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و كامیابی‌ها آزمایش مى‌كند، چنانكه قرآن مى‌گوید "و نبلوكم بالشر و الخیر فتنة"؛ ما شما را به وسیله بدی‌ها و خوبی‌ها امتحان مى‌كنیم. (انبیاء/ 35)

و در جاى دیگر از قول سلیمان علیه السلام  مى‌خوانیم: "هذا من فضل ربى لیبلونى اء اشكر ام اكفر"؛ این از فضل پروردگار من است او مى‌خواهد مرا آزمایش كند كه من در برابر این نعمت شكرگزارى یا كفران مى‌كنم؟ (سوره نمل/ آیه 40)

توجه به چند نكته دیگر نیز در اینجا ضرورى است یكى این كه لازم نیست همه مردم با همه وسائل آزمایش شوند، بلكه ممكن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد، چرا كه تناسب با روحیه‌ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است .

دیگر این كه ممكن است یك انسان از عهده پاره‌اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى كه در برابر امتحانات دیگر سخت مردود شود.

و نیز ممكن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلا خداوند كسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى‌دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى‌كشد كه آیا آنها در مقام همدردى بر مى‌آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى‌كوشند یا نه؟

 

خداوند مى‌فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و كمبود میوه‌ها آزمایش مى‌كنیم.

داستانی از صبر یک زن

در میان پیروان مكتب انبیاء نمونه‌هاى درخشانى از صبر و پایدارى در صحنه امتحان دیده مى‌شود كه هر كدام الگو و اسوهاى مى‌تواند باشد.

زن مسلمان بادیه نشینى بود به نام ام عقیل كه دو میهمان بر او وارد شد، فرزندش همراه شتران در بادیه بود، در همان لحظه به او خبر دادند كه شتر خشمگین فرزندش را در چاه انداخته و بدرود حیات گفته، زن با ایمان به كسى كه خبر مرگ فرزند را براى او آورده بود گفت از مركب پیاده شو، و به پذیرائى از مهمان‌ها كمك كن، گوسفندى که حاضر داشت به او داد تا آن را ذبح كند و سرانجام غذا آماده شد و به نزد میهمانان گذاشت آنها مى‌خوردند و از صبر و استقامت این زن در شگفت بودند، یكى از حاضران مى‌گوید: هنگامى كه از غذا خوردن فارغ شدیم، زن با ایمان نزد ما آمد و گفت: آیا در میان شما كسى هست كه از قرآن به خوبى آگاه باشد، یكى از حاضران گفت: بله من آگاهم، گفت آیاتى از قرآن بخوان تا در برابر مرگ فرزند مایه تسلى خاطر من گردد، او مى‌گوید: من این آیات را براى او خواندم "و بشر الصابرین. الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون. اولئك علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون ."

زن خداحافظى كرد سپس رو به قبله ایستاد و چند ركعت نماز گزارد، سپس عرض كرد: اللهم انى فعلت ما امرتنى، فانجز لى ما وعدتنى؛ خداوندا! من آنچه را تو دستور داده بودى انجام دادم، و رشته شكیبائى را رها نساختم، تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده داده‌اى بر من ارزانى دار.

سپس اضافه كرد: اگر بنا بود در این جهان كسى براى كسى بماند ... یكى از حاضران مى‌گوید من فكر كردم مى‌خواهد بگوید فرزندم براى من باقى مى‌ماند، اما دیدم چنین ادامه داد: پیامبر اسلام محمد صلى الله علیه و آله و سلم براى امتش باقى مى‌ماند!


- نظرات (0)

معرفی اهالی بهشت

در آیه 23 از سوره مبارکه هود خداوند اصحاب بهشت را معرفی نموده و می‎فرماید:

"إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحَاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبهِمْ أُولَئك أَصحَاب الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ آنها كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم بودند، آنها یاران بهشت‎اند، و جاودانه در آن خواهند ماند.

راغب در مفردات گفته است: كلمه «خبت» به معناى زمین مطمئن و محكم است، و وقتى گفته مى‎شود: «اخبت الرجل» معنایش این است كه تصمیم گرفت به زمینى محكم برود، و یا در آن زمین پیاده شد، نظیر كلمه «اسهل و انجد» كه به معناى «به سرزمین هموار رفت، به بلندى رفت» مى‎باشد، و به تدریج در معناى نرمى و تواضع استعمال شده كه در آیه "و اخبتوا الى ربهم" به همین معنا آمده، و نیز در جمله «و بَشِّر المُخبتین» به معناى تواضع آمده، مى‎فرماید افراد متواضع را كه استكبارى از عبادت خدا ندارند بشارت بده، و نیز در جمله «فَتُخبِت لهُ قُلوبهم» یعنى دل‎هایشان براى او نرم و خاشع مى‎گردد.

كسانی كه از عبادت پروردگارشان تكبر و استنكاف نمی‎ورزند و قلب‎هایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمی‎شود و اعمال صالحه انجام می‎دهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند.

و بنابراین، منظور از «اخبات مؤمنین به سوى خدا»، اطمینان و آرامش یافتنشان به یاد او و تمایل دل‎هایشان به سوى اوست، به طورى كه ایمان درون دلشان متزلزل نگشته، به این سو و آن سو منحرف نشوند و دچار تردید نگردند، همانطور كه زمین محكم این چنین است، و اشیائى را كه بر گرده(دوش) خود دارد نمى‎لغزاند.

كسانی كه از عبادت پروردگارشان تكبر و استنكاف نمی‎ورزند و قلب‎هایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمی‎شود و اعمال صالحه انجام می‎دهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند و در مقابل عقاید حق و اعمال صالح و تواضعشان در برابر حضرت حق، در بهشت خداوند جاودانه خواهند بود. و خدای متعال در این آیات وضعیت این مؤمنان صاحب بصیرت الهی را با افراد كافری كه دیده بصیرت خود را از كف داده‎اند مقایسه می‎نماید.(1)

خداوند در ادامه آیات گذشته كه حال گروهى از منكران وحى الهى را تشریح مى‎كرد، در این آیه، نقطه مقابل آنها، حال مؤمنان راستین را بیان مى‎كند.

در این آیه می‎فرماید: كسانى كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم و به وعده‎هاى او مطمئن بودند اصحاب و یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند. در این آیه به دو نكته باید توجه داشت:

1- بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یكدیگر است، چرا كه عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى كه چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است كه نمى‎توان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعده‎هاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مى‎باشد، چرا كه اعتقاد صحیح و عمل پاك سرچشمه پیدایش این صفات و ملكات عالى در درون جان انسان است .

در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید كرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این كه منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلكه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند كه اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویش‎اند.

2- "اخبتوا" از ماده اخبات از ریشه خبت (بر وزن ثبت) گرفته شده كه به معنى زمین صاف و وسیع است كه انسان به راحتى و با اطمینان مى‎تواند در آن گام بردارد، به همین جهت این ماده در معنى "اطمینان" به كار رفته است، و به معنى خضوع و تسلیم نیز آمده، چرا كه چنین زمینى هم براى گام برداشتن اطمینان‎بخش است، و هم در برابر رهروان خاضع و تسلیم .

بنابراین جمله "اخبتوا الى ربهم"، ممكن است به یكى از سه معنى زیر باشد كه در عین حال جمع هر سه نیز با هم منافاتى ندارد:

1- مؤمنان راستین در برابر خداوند خاضعند.

2- آنها در برابر فرمان پروردگارشان تسلیمند.

3- آنها به وعده‎هاى خداوند اطمینان دارند.

و در هر صورت اشاره به یكى از عالی‎ترین صفات انسانى مؤمنان است كه اثرش در تمام زندگى آنان منعكس است .

در حدیثى از امام صادق علیه السلام آمده است كه یكى از یارانش عرض كرد در میان ما مردى است كه نام او "كلیب" است، هیچ حدیثى از ناحیه شما صادر نمى‎شود مگر این كه او فوراً مى‎گوید من در برابر آن تسلیمم، و لذا ما اسم او را "كلیب تسلیم" گذارده‎ایم .

امام فرمود: رحمت خدا بر او باد، سپس اضافه كرد: آیا می‎دانى تسلیم چیست؟ ما ساكت شدیم، فرمود: به خدا سوگند این همان اخبات است كه در كلام خداوند عزوجل "الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم" آمده است . (2)

بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یكدیگر است، چرا كه عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى كه چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است كه نمى‎توان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعده‎هاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مى‎باشد، چرا كه اعتقاد صحیح و عمل پاك سرچشمه پیدایش این صفات و ملكات عالى در درون جان انسان است .

عده‎ای هم گفته‎اند که وصف "واجتنبوا ربهم" به طایفه خاصى از مؤمنین اشاره دارد. در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید كرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این كه منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلكه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند كه اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویش‎اند، و این خصوصیت همان است كه ما در صدر آیات در تفسیر جمله "اَ فَمن كانَ عَلى بَینة مِن رَبهِ ... " آورده و گفتیم: این آیات دو طایفه خاص از مردم را مقایسه مى‎كند، یكى آنهایى كه اهل بصیرت الهى‎اند، و دیگری آنهایى كه چشم بصیرت خود را از دست داده‎اند.(3)

در تفسیر نور دو معنا برای لفظ "اخبتوا" ذکر شده است که: واژه‏ «اَخبتوا» از «خَبْت» گرفته شده، كه هم به معناى تسلیم و خضوع آمده و هم به معناى آرامش و اطمینان به كار رفته است.

در كنار هشدار و تهدید، تشویق آمده است. به دنبال آیات قبل كه سرنوشت اهل افترا را بیان مى‏كرد، این آیه، سیماى اهل حقّ را بیان مى‏كند.

در این آیه دو مورد باید مورد توجه قرار گیرد:

1- به ایمان و عمل صالح خود مغرور نشویم كه تسلیم مطلق بودن، شرط عبودیّت است. «امنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربّهم.»

2- حالات قلبى و معنوى، در پاداش انسان مؤثّر است. «اخبتوا الى ربهم»

(4)

امید که خدواند توفیق دهد که در شمار این افراد، محاسبه گردیم.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- برگرفته از تفسیر اطیب البیان .

2- برگرفته از تفسیر نمونه جلد 9 صفحه 65

3- برگرفته از ترجمه تفسیر المیزان جلد 10 صفحه 287

4- برگرفته از تفسیر نور .

 

                                                                                                                           سایت تبیان

                                                                                                                         مهری هدهدی

 

پیوند به:

سیمای زیانکاران در قرآن کریم

چرا خداوند مردم را آزمایش می‌کند؟

سیمای مومنان در قرآن کریم

مختال فخور کیست؟

ویژگی‌های عباد در قرآن مجید

سیمای پرهیزکاران در قرآن مجید

 

 


- نظرات (0)