سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خداوند به هیچ کس تضمینی نمی دهد!

عقد


گاهی جوانان عزیزی که تازه ازدواج کرده اند و درگیر مشکلات مالی می شوند و سنگینی بار مسئولیت را بر شانه های خود احساس می کنند، با کلافگی می پرسند مگر خداوند تضمین نکرده که پول ازدواج را می رساند مگر در قرآن نگفته که شما ازدواج کنید خداوند شما را بی نیاز می کند ،  پس چرا این همه فشار به ما می آید؟




در اینجا خوب است همه ما بدانیم که در هیچ یک از امور و شئون زندگی فردی و اجتماعی، خداوند متعال آیه‌ی تضمینی نفرستاده است، بلکه همه مشروط است؛ اگر شرایط محقق شد، او تضمین کرده است. چنان که در مراحل و حوادث زندگی نیز شاهدیم که هر رشد و پیشرفتی و حتی هر انحطاط و هلاکتی مشروط است به تحقق اسباب و علل آن.

نظام عالم تکوین حکیمانه است، پس نظام تشریع نیز حکیمانه است، و هر چیزی جایگاه، قدر (اندازه)ای دارد که مقدرات بر اساس آنها رقم می ‌خورد، از جمله رزق در امر ازدواج یا هر امر دیگری:

«وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا»(آیه 2 و 3 / طلاق) ؛‌و از جایى كه حسابش را نمى ‏كند به او روزى مى‏ رساند و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است‏. خدا فرمانش را به انجام‏ رساننده است به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‏اى مقرر كرده است .

تمام آن چه از رشد، کمال، سعادت، فلاح و امنیت دنیوی و اخروی، از نزد خدا در کلام وحی و احادیث اهل عصمت علیهم السلام تضمین شده است، مشروط و منوط است به معرفت، ایمان، اخلاص، عمل صالح، علم، بصیرت، کار، تلاش، مجاهدت، امید، توکل، توسل، تنفویض امر به الله جلّ جلاله و ... – تمام آن چه از جهالت، بدبختی، گمراهی، ناامیدی، ترس از آینده، گرفتاری و هلاکت دنیوی و اخروی نیز به صورت یقینی بیان شده است، مشروط و منوط است به کفر، شرک، نفاق، جهالت، معصیت، بی ‌بصیرتی، بی ‌نظمی، ناامیدی، حرص، طمع، پیروی از شیطان درون (نفس) و پیروی از شیاطین جنّ و انس بیرونی.

پس انسان اگر در صراط مستقیم گام برداشت و درست عمل کرد، به فضل الهی موفق می‌ شود و اگر منحرف شد و بد عمل کرد، خود را از شمول رحمت و فضل خارج کرده و متضرر و معذب می‌ گردد.

آیات بسیاری بر این معنا تصریح نموده است که از جمله دو آیه‌ی ذیل می‌باشد:

«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ» (المدثر، 38) ؛ هر كسى در گرو دستاورد خویش است.

حال "همه چیزش با من" یعنی چه؟! یعنی اگر پولش رسید، اخلاق و ایمان و نظم و عشق و محبت هم می ‌رسد؟ احساس مسئولیت و کار و تلاش هم می ‌رسد؟ گرمی و صمیمیت و وفا و غیرت هم می ‌رسد؟! اگر چنین بود که هر پولداری مومن و صالح نیز می ‌بود

«وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ» (ابراهیم، 7)

و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید [نعمت] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نمایید قطعاً عذاب من سخت ‏خواهد بود.

 

همه چیزش با من، به ویژه در امر ازدواج یعنی چه؟!

آن قدر ازدواج را برای خود سخت کرده‌ایم که گمان می‌ کنیم همه چیز "پول" است! آن قدر شرایط اقتصادی بحرانی و گرانی حاکم است که گمان می‌ کنیم همه چیز زندگی، یعنی تأمین مالی معاش!

حال آیا کم هستند جوانانی مرفه و متمولی که به فاصله کمتر از یک سال از ازدواج، از هم جدا شده‌اند؟! آیا تمامی کمی ‌ها و کاستی ‌های زندگی از "پول" است و آیا رفع تمامی نواقص و نیازها با "پول" میسر است؟

بسیاری پول دارند، اما تعقل نمی ‌کنند - پول دارند، ولی فرهنگ ندارند – پول دارند، اما آداب و معاشرت بلد نیستند و اخلاق ندارند – پول دارند، ولی دین و ایمان ندارند – پول دارند، اما به خود و دیگران ظلم می‌ کنند – پول دارند، ولی جاهلند و ... .

حال "همه چیزش با من" یعنی چه؟! یعنی اگر پولش رسید، اخلاق و ایمان و نظم و عشق و محبت هم می ‌رسد؟ احساس مسئولیت و کار و تلاش هم می ‌رسد؟ گرمی و صمیمیت و وفا و غیرت هم می ‌رسد؟! اگر چنین بود که هر پولداری مومن و صالح نیز می ‌بود.

دخل و خرج خانه

بله، همه چیز می ‌رسد، اما مشروط به آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت، ایمان و توکل و توسل، تعقل و تدبر و بصیرت، کار و تلاش و جدیت. نیت و اهتمام و هدف.

ازدواج نیز از سایر مقوله‌های زندگی جدا و مستثنی نمی‌ باشد. خداوند متعال بسیار تأکید نموده که به خاطر ترس از "روزی" نه فرزند خود را بکشید (زنده به گور در قدیم، قتل اولاد یا سقط در عصر حاضر)؛ نه از فرزند داشتن بترسید، نه از ازدواج دوری گزینید. فرموده است که مگر "روزی ‌رسان" به خودتان شما هستید و مگر روزی آنان را شما می ‌دهید؟ کسی که گمان کند خودش رازق خود و همسر و اولادش می ‌باشد که مبتلا به شرک شده است:

«وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِیرًا» (الإسراء، 31)

و از بیم تنگدستى فرزندان خود را مكشید ماییم كه به آنها و شما روزى مى‏ بخشیم آرى كشتن آنان همواره خطایى بزرگ است.

خداوند متعال نفرموده که ازدواج را از طریق غیر آن چه فرموده‌ام انجام دهید و او هر تشریفات و اسرافی را تضمین می ‌کند و یا زمینه هر کار غیر معقول یا حرامی را مهیا می ‌نماید

همچنین خوف و پرهیز از ازدواج برای ترس از رزق را نیز جایز ندانسته و فرموده است:

«وَأَنكِحُوا الْأَیَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن یَكُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (النّور، 32)

بى ‏همسران خود و غلامان و كنیزان درستكارتان را همسر دهید اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خویش بى ‏نیاز خواهد كرد و خدا گشایشگر داناست (۳۲)

*- خداوند متعال وعده داده که فقیر مؤمن و صالح را برای ازدواج مورد تفضل قرار می‌ دهد و برای این امر غنی می‌ نماید.

*- خداوند متعال نفرموده که ازدواج را از طریق غیر آن چه فرموده‌ام انجام دهید و او هر تشریفات و اسرافی را تضمین می‌ کند و یا زمینه هر کار غیر معقول یا حرامی را مهیا می‌ نماید. 

 

نتیجه:

1- اولاً ضمانت رزق به این معنا نیست که انسان دست روی دست بگذارد و به دنبال به دست آوردن روزی فعالیت نکند، چنانکه امیرالمومنین ‌(علیه السلام) می ‌فرمایند: «اطلبو الرزق فانه مضمون لطالبه»؛ (الارشاد، ج1، ص303) روزی را بجویید، زیرا برای جوینده آن ضمانت شده است.

و در کلام خدا آمده است که: «و تنه درخت خرما را به طرف خود بگیرد و بجنبان، تا بر تو خرمای تازه فرو ریزد.» (سوره مریم آیه 25)
یعنی خداوند در آن شرایط سخت حضرت مریم‌ (سلام الله علیها) که در حال وضع حمل بود به او می ‌فرماید: برای به دست آوردن روزیت درخت را تکان بده.
2- روزی خداوند برای موجودات ضمانت شده است،‌ به شرطی که مانعی در کار نباشد و عدالت اجتماعی برقرار باشد و عده‌ای از روی ظلم حق دیگران را پایمال نکرده باشند.


- نظرات (0)

متهم ردیف اول گمراهی جوانان!

استکبار

مستضعفان به مستكبران مى‏ گویند: وسوسه‏ هاى فریبكارانه شما در شب و روز (مایهگمراهى ما شد) هنگامى كه به ما دستور مى ‏دادید كه به خداوند كافر شویم و همتایانى براى او قرار دهیم.

این کلام الهی است که در سی و سومین آیه سوره سبأ روایت شده و شباهت زیادی با درد امروز جوانان غرب دارد. این سخن هر چند قدری دیر بر زبان جاری می ‌شود و مربوط به سرای آخرت است، اما حکایت از درد پنهانی است که هم ‌اکنون توسط مقام معظم رهبری هشدار داده شده است.

مردم در آن روز به زورگویان خواهند گفت که؛ درست است كه ما در پذیرش آزاد بودیم و مقصر و گنهکار، ولى شما هم به عنوان عامل فساد مسئولید و گنهکار، بلكه سنگ اول به دست ناپاک شما گذاشته شد، به خصوص این‌ که همواره از موضع قدرت با ما سخن مى ‏گفتید.

مستکبران نه تنها گمراهند بلکه مانع مستقیم رفتن دیگران هم هستند. از این روست که مبغوض خداوندند. خداوند ابراز تنفر خود از مستکبران را چنین بیان می‌ کند؛ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِینَ؛ [1] خداوند مستکبران را دوست ندارد. چراکه استكبار در برابر حق اولین نشانه بیگانگى از خداست.

خداوند در سوره فیل به کوچکی قدرت‌های بزرگ جهانی در برابر قدرت الهی اشاره نموده و هشدار داده است

منطق غلط

امروزه مستكبران غالباً براى فرار از حق و همچنین براى گمراه ساختن دیگران به تهمتی موذیانه متوسل مى‏ شوند و حتى در كتب جامعه‌ شناسی شكلی به اصطلاح علمى به آن داده‏اند؛ آن‌ها مذهب را زاییده جهل بشر و تفسیرهاى مذهبى را اسطوره‏ها مى‏نامند!

آن‌ها از این طریق در انحراف افکار عمومی از توجه به مسائل دینی می‌کوشند، اما با مذاهب خرافى و ساختگى هرگز جنگ و ستیز ندارند، مخالفت آن ‌ها تنها با مذاهب راستین است كه افكار انسان‌ ها را بیدار مى‏ كند و زنجیرهاى استعمار را در هم مى ‏شكند و سد راه مستكبران و استعمارگران است.

قرآن کریم این نقشه شوم را چنین افشا می ‌کند: وَإِذَا قِیلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ؛ [2] و هنگامى كه به آن ‌ها گفته شود پروردگار شما چه چیز نازل كرده است؟ در پاسخ مى ‏گویند: (این‌ ها وحى الهى نیست) همان افسانه‏ هاى دروغین پیشینیان است.

اما چنین نیست که آن‌ها رها شده باشند. قطعاً آنان نیز به سرنوشت پیشینیان خود دچار می‌ شوند، چرا که این اولین بار نیست كه مستكبران به رهبران الهى تهمت مى ‏زنند و وحى آسمانى را اساطیر مى‏ شمارند، بلكه «کسانى كه قبل از آن ‌ها بودند نیز از این گونه توطئه‏ها داشتند، ولى خداوند به سراغ شالوده زندگیشان رفت و از اساس آن را ویران نمود و سقف از بالا بر سرشان فرود آمد» و غیر از عذاب دنیا،در روز رستاخیز نیز خدا آن‌ ها را رسوا خواهد ساخت. [3]

البته پنداشته نشود که موقعیت طاغیان این زمانه با مستکبران آن زمان متفاوت است و در جایگاه برتری قرار دارند، بلکه موقعیت پیشینیان نیز موقعیتی ممتاز بود چنانچه قرآن می فرماید: در چیزهایى به آنان امكانات داده بودیم كه به شما در آنها [چنان] امكاناتى نداده‏ایم و براى آنان گوش و دیده‏ها و دل هایى [نیرومندتر از شما] قرار داده بودیم و[لى] چون به نشانه‏ هاى خدا انكار ورزیدند [نه] گوششان و نه دیدگانشان و نه دلهایشان به هیچ وجه به دردشان نخورد، [4] و نتیجه آن بود که توان مقابله با خدا را نداشتند.

خداوند موضع‌ گیری محکمی نسبت به مستکبران اتخاذ نموده و آخرین بیانیه خود را چنین صادر می‌کند: «إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِیمِ؛ شما به ‌طور مسلم عذاب دردناك الهى را خواهید چشید»

خداوند در سوره فیل به کوچکی قدرت‌های بزرگ جهانی در برابر قدرت الهی اشاره نموده و هشدار داده است.

اینکه مستكبران، مردان الهى را به خاطر نو آوری ‌ها و حركت بر ضد مسیر جامعه‏ هاى فاسد و همچنین نشان دادن خارق عادات متهم به سحر و یا جنون كنند تا در افكار مردم ساده ‏دل، نفوذ كنند و آن‌ ها را از گرد پیامبران پراكنده سازند نیز تنها به زمان ما اختصاص ندارد، بلکه برای آن قدمتی طولانی می‌ توان یافت.

مسحور و دیوانه خطاب کردن موسی نبی علی نبینا و اله و علیه السلام،[5] نمونه روشنی از این دست اهانت ‌هاست.

حتی تهمت و ناسزا و قتل و اعدامی که امروزه متوجه مخالفان منافع نامشروع زورگوهاست نیز به زمان ما اختصاص ندارد تا جایی که واکنش پیامبرانی چون موسی نبی را هم در پی داشته است؛ «وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ؛[6] من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‏برم از این كه مرا ـ متهم یا ـ سنگسار كنید.»

تازیانه الهى آماده است و به‌ زودی بر گرده مستكبران و ظالمان فرود خواهد آمد

تفاوت معیارها

آنچه مطابق دیدگاه مستکبران امروز به شخصیت انسان ارزش می ‌دهد شهرت، قدرت، پول، ماشین‌های لوکس، خانه ‌های آنچنانی و حتی رنگ پوست است؛ اما مطابق دستورات دینی نه‌ تنها این معیارها تخطئه شده و ملاکی برای برتری به شمار نیامده است بلکه در مقابل، تقوا و اخلاق حسنه و خدا جویی ملاک برتری انسان‌ ها دانسته شده است.

انتقادی که مستکبران به افراد پیرامون پیامبران و صنف مومنان داشتند ناشی از این تفاوت دیدگاه بود. آن‌ ها می ‌گفتند: «قَالُوا أَنُوْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ؛ [7] گفتند: آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالى كه افراد پست و بى ‏ارزش از تو پیروى كرده‏اند؟» اما خداوند این ملاک ‌های پوشالی مستکبران را زیر سوال می‌ برد و از اهمیت آن می‌ کاهد؛ «وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُم بِالَّتِی تُقَرِّبُكُمْ عِندَنَا زُلْفَى؛ [8] چنین نیست كه اموال و اولادتان شما را نزد ما مقرّب سازد.»

اینکه خداوند ملاک ‌هایی مطابق میل آن‌ها بر نمی‌گزیند خود عاملی است که خشم آن ‌ها را بر می ‌انگیزاند. حال اگر خداوند سراى آخرت را تنها براى كسانى قرار داده باشد كه اراده برتری ‌جویی در زمین و فساد را ندارند [9] و همین دو عامل (برتری‌ جویی و فساد كه همه گناهان در آن دو جمع‌اند) را سبب محرومیت انسان از مواهب سراى آخرت معرفی کند بر شدت ناراحتی آن ‌ها افزوده خواهد شد.

خداوند موضع‌ گیری محکمی نسبت به مستکبران اتخاذ نموده و آخرین بیانیه خود را چنین صادر می‌کند: «إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِیمِ؛ [10] شما به ‌طور مسلم عذاب دردناك الهى را خواهید چشید.»

خلاصه، تازیانه الهى آماده است و به‌ زودی بر گرده مستكبران و ظالمان فرود خواهد آمد.

 

پی نوشت ها:

[1]. نحل / 23

[2]. نحل / 24

[3]. نحل / 26 و 27

[4]. احقاف / 26

[5]. اسراء / 101

[6] دخان / 20

[7]. شعراء / 111

[8]. سبأ / 37

[9]. قصص / 83

[10]. صافات / 38



- نظرات (0)

دشمن نسبت به شما غضب ندارد، غیظ دارد

پوتین و اوباما

راه نفوذ دشمن، یا ترس و طمع ماست و یا بى‏ پروایى و بى ‏تقوایى ما، كه صبر و تقوا، راه خنثى كردن آنهاست.

هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ یُحِبُّونَكُمْ وَتُوْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیْكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَیْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (آل عمران ـ 119)
هان شما كسانى هستید كه آنان را دوست دارید و [حال آنكه] آنان شما را دوست ندارند و شما به همه كتاب ها[ى خدا] ایمان دارید و چون با شما برخورد كنند مى‏ گویند ایمان آوردیم و چون [با هم] خلوت كنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را مى ‏گزند بگو به خشم خود بمیرید كه خداوند به راز درون سینه‏ها داناست.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ تشخیص روحیات دشمن و انگیزه‏ هاى حقیقى خود، بسیار دقیق است، به همین جهت در صدر آیه، كلمه‏ى «ها» براى هشدار و تنبیه آمده است.
2ـ دوستى باید دو جانبه باشد وگرنه مایه‏ى ذلّت و خود باختگى و احساس حقارت است. «تُحِبُّونَهُمْ وَ لا یُحِبُّونَكُمْ»
3ـ مسلمان به تمام كتب آسمانى پیشین ایمان دارد، گرچه دیگران به قرآن ایمان نیاورند. «تُوْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ»

4ـ به هر اظهار ایمانى اطمینان نكنید. «قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا ...»
5ـ گمان نكنید محبّت شما، دشمنان كینه ‏توز را نسبت به شما دلگرم مى‏ كند. «تُحِبُّونَهُمْ»، «عَضُّوا عَلَیْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ»
6ـ انگیزه ‏هاى درونى، بازتاب بیرونى دارد. در آیه قبل: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ» در این آیه «عَضُّوا عَلَیْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ»
7ـ دشمن نسبت به شما غضب ندارد، غیظ دارد. غیظ در مواردى بكار مى ‏رود كه ظرف انسان از غضب پر شده باشد. «مِنَ الْغَیْظِ»
8ـ یكى از امداد هاى الهى، افشاى روحیه ‏هاى دشمن براى مسلمانان است، تا اغفال نشوند و هوشیار باشند. «وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»، «وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْكُمُ الْأَنامِلَ ...»

9ـ دشمنان خود را تحقیر كنید. «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»
10ـ گاهى مسائل روانى چون حسد و كینه، انسان را تا سرحد مرگ پیش مى ‏برد. «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»
11ـ برخورد اسلام با منافقانِ موذى، شدیدتر از كافران یك رنگ است. «إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا»، «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»

به بهانه‏ ى جذب كفّار، به آنها محبّت نكنید، زیرا گاهى انگیزه‏ى واقعى محبّت، طمع یا ترس و یا خود باختگى است. «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»

12ـ گاهى اعلان نفرت و نفرین لازم است. كافران كینه ‏توز و منافقان حیله‏ گر شایسته ‏ى نابودى هستند. «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»
13ـ به بهانه‏ ى جذب كفّار، به آنها محبّت نكنید، زیرا گاهى انگیزه‏ى واقعى محبّت، طمع یا ترس و یا خود باختگى است. «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»
14ـ خداوند به اسرار دل ها آگاه است. «عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» اگر باور كنیم كه خداوند همه چیز را مى‏داند، كمتر دست به حیله و فریب مى ‏زنیم. منافقان توطئه‏گر نیز بدانند كه خداوند عملكرد آنان را مى‏ داند و به موقع پاسخ خواهد داد.
إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُواْ بِهَا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (آل عمران ـ 120)
اگر به شما خوشى رسد آنان را بدحال مى‏كند و اگر به شما گزندى رسد بدان شاد مى‏ شوند و اگر صبر كنید و پرهیزگارى نمایید نیرنگشان هیچ زیانى به شما نمى ‏رساند یقیناً خداوند به آنچه مى ‏كنند احاطه دارد.

این آیه راه شناختِ دوست و دشمن را بیان مى ‏كند، كه بهترین راه آن، توجّه به روحیات و عكس العمل آنها در مواقع كامیابى و یا ناكامى مسلمانان است.

در سیاست خارجى نیز توجّه به محكوم كردن ‏ها، تأیید ها، تبریك و تكذیب ‏ها، و انواع كمك‏ ها و تبلیغات، لازم است.
در آیات قبل، به مسلمانان سفارش نمود كه دشمنان را نه همراه بگیرند و نه دوست. این آیه مى‏ فرماید: این برخورد ممكن است تاوان سختى داشته باشد و آنان بر علیه شما توطئه كنند، بنابراین شما باید اهل صبر و تقوا باشید، تا حیله ‏هاى آنان ضربه‏اى به شما نزند.

ایران و امریکا

به طور کلی از آیه استفاده مى ‏شود كه در امنیت بودن مسلمانان در برابر نقشه ‏هاى شوم دشمنانمشروط به استقامت و هوشیارى و داشتن تقوى است، و تنها در این صورت است كه امنیت آنها تضمین گردیده است.


یک نکته:

كفار و منافقین به قدرى بدخواه مسلمین بوده و می باشند كه هر نحوه نعمتى به مسلمانان نصیب شود آنان رنج برده و می برند. چنانكه در ذیل همین آیه می فرماید: نیرنگ‏ هائى بكار برده و می برند تا اینكه آن نعمت را غصب نمایند.

بحث لغوی:

چنان كه در سوره: زمر، آیه 50 می فرماید: (فَأَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما كَسَبُوا) زیرا كلمه سیئات در اینجا به معناى عذاب و شكنجه می باشد، و در سوره: اعراف، آیه 167 می فرماید: (وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ) زیرا كلمه سیئات در اینجا به معناى ضرر می باشد.

خداى علیم در این جمله خبر می دهد: هر نوع شكنجه و ضررى متوجه مسلمانان شده و خواهد شد موجب فرح و خوشحالى كفار شده و خواهد شد.

خداوند با افشاى روحیّات دشمن، به مسلمانان هم روحیّه مى ‏دهد و هم بیدار باش. «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ»، «لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ»

معناى جمله: (وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئاً) این است‏ كه اگر شما مسلمین در مقابل آن فرح و خوشحالى كه كفار براى شكنجه و ضررهاى شما اظهار می نمایند صبور و پرهیزكار باشید، نیرنگ هاى آنان هیچ گونه ضررى به شما نخواهد زد.

از جمله: (لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ) استفاده می شود كه كفار همه وقت نسبت به مسلمانان نیرنگ بازى كرده و می كنند كه خدا خبر می دهد: نیرنگ ایشان به شما ضررى نمی زند.

جمله: (إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ) از طرفى به مسلمین دلدارى می دهد و می فرماید: مطمئن باشید كه خدا به رفتارهاى زشت كفار احاطه دارد و از جهتى هم كفار را تهدید می نماید و می فرماید: گمان نكنید كه این گونه أعمال شما از احاطه ما خارج هستند. بلكه در موقع انتقام از شما انتقام خواهیم گرفت.


پیام‏ های آیه:

1ـ حسادتِ دشمنان به قدرى است كه اگر اندك خیرى به شما برسد، ناراحت مى‏ شوند. «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ»
2ـ راه نفوذ دشمن، یا ترس و طمع ماست و یا بى ‏پروایى و بى ‏تقوایى ما، كه صبر و تقوا، راه خنثى كردن آنهاست. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّكُمْ»
3ـ در برابر حسودانى كه از رشد ما ناراحتند، چاره‏اى جز صبر و تقوا نیست. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّكُمْ»
4ـ خداوند با افشاى روحیّات دشمن، به مسلمانان هم روحیّه مى ‏دهد و هم بیدار باش. «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ»، «لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ»

منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر آسان، ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 



- نظرات (0)

راهکار قرآنی برای خواستگاری دختر از پسر

خواستگاری

اگر روزی یک دختر نجیب و عفیف، از رفتار و ادب یک پسر خوشش بیاید و او را یک مرد ایده آل برای زندگی خود ببیند و از طرفی بیم آن داشته باشد که از ازدواج با چنین پسری محروم شود، چه کند؟ چگونه می ‌تواند از آن پسر خواستگاری کند؟

سکانس اول:

انتخاب همسر پسران و دختران متفاوت است. بنابر فرهنگ و آداب جامعه ما، انتخاب همسر در مرحله اول، انتخاب آزادانه‌ای است که نصیب پسر می‌ شود.

پسر می ‌تواند خصوصیاتی که برای شریک زندگی‌اش در نظر دارد را مطرح کند و از آن ‌سو در بین دخترانی که برای ازدواج با او مطرح می ‌شوند مناسب ‌ترین گزینه را انتخاب کند.
اما دختران از این آزادی نسبی بی ‌بهره‌اند. آن‌ ها در مرحله اول باید انتظار بکشند تا خواستگاری به سراغشان بیاید. بعد اگر او را مطابق شرایط و خواسته ‌هایشان دیدند انتخابش کنند؛ اما ممکن است که خواستگار حاضر، شرایط یک زندگی ایده آل را نداشته باشد. در این صورت یا باید دست رد به سینه او بزنند و یک مرحله به عقب برگردند و دوباره انتظار خواستگار دیگری را بکشند، یا از ترس اینکه خواستگار دیگری در کار نباشد تن به ازدواج با گزینه مردود حاضر داده، نقد را بر نسیه ترجیح دهند و دچار زندگی سختی بشوند که دردسرهای متعدد بعدی را به دنبال داشته باشد. خصوصاً اگر خانم ترس بالا رفتن سن را هم داشته باشد؛ در این صورت است که کار برای او بسیار دشوار می ‌شود.
اما اگر یک دختر جوان، نجیب، پاکدامن و متدین، بخواهد این خصوصیات را برای خود حفظ کند و همچنین دچار مشکلاتی که مطرح شد، نشود و از طرفی، فرد مناسب برای زندگی خود را در نظر داشته باشد، غیر از اینکه بنشیند و انتظار بکشد تا آن پسر جوان به خواستگاری‌اش بیاید چه‌کار دیگری می ‌تواند انجام دهد؟ آیا او می ‌تواند به خواستگاری آن جوان برود؟
پاسخ به این سوال کمی توضیح می‌ طلبد. برای شروع به یک نمونه قرآنی اشاره می ‌کنم:
جوان از ترس مأموران، از شهر خود گریخته بود و به بیابان ‌ها پناه آورده بود. از دور دست عده‌ای را دید که به همراه گوسفندانشان پیرامون چشمه آبی جمع شده‌اند. خود را به آن‌ ها رساند.

منظره‌ای توجهش را جلب کرد: دو دختر جوان کنار ایستاده بودند و دام ‌هایشان را پیرامون خود جمع کرده بودند تا مردان شهر گوسفندهایشان را سیراب کنند و بروند و بعد آن‌ ها برای آب دادن به گوسفندانشان به کنار چشمه بروند.

سوالی ذهنش را مشغول کرد: اینکه این دختران با این حیا و پاکی چرا خود اقدام به چرا بردن گوسفندان کردند؟ علت را از خودشان پرسید. آن‌ ها گفتند که پدر پیری دارند که چرای گوسفندان از او ساخته نیست.
جوان، بعد از شنیدن صحبت ‌های آنان، در حالی که هنوز مردان شهر از کنار چشمه آب متفرق نشده بودند گوسفندهای آنان را سیراب کرد.

وقتی دختران به منزل بازگشتند، پدر از بازگشت زود هنگام آن‌ها پرسید و آن‌ ها همه ماجرا را تعریف کردند. پدر که مشتاق دیدار جوان شده بود و می‌ خواست پاداش محبت او را بدهد، یکی از دخترانش را به دنبال او فرستاد.

دختران برای رعایت این امر که نفع اصلی آن نیز متوجه خود آن‌ هاست و موجب حفظ کرامت و شخصیتشان می‌شود، باید به نحوی پسر را به خواستگاری دعوت کنند؛ اما این دعوت نباید به‌ صورت مستقیم توسط خود دختر انجام شود، بلکه می ‌توان از طریق پدر و مادر، فامیل، آشنایان و حتی دوستان اقدام نمود

در راه منزل، آن جوان کمی جلوتر از دختر حرکت می‌ کرد. دختر که حرکات جوان را زیر نظر داشت از یاری‌اش در آب دادن به گوسفندان، از قوّت بازو و توانایی ‌اش و از همه مهم‌ تر، از حیا و تعهد آن جوان خوشش آمد. از این رو ماجرا را با پدر در میان گذاشت. پدر که جوان را جوانی برازنده و مناسب دید، او را در منزل خویش اسکان داد، دخترش را به ازدواج او درآورد و چراندن گوسفندانش را به او سپرد؛ هم به او منزل داد، هم همسر و هم شغل.
 

سکانس دوم:

این ماجرای حضرت موسی و شعیب نبی علی نبینا و آله و علیهما السلام را حتماً شنیده یا خوانده‌اید.

در این حکایت که نمونه ‌های مشابهی از آن را می ‌توان در تاریخ یافت، پسر جوان به خواستگاری نرفت. بلکه خواستگاری از طرف خانواده دختر مطرح شد. علاوه بر اینکه حرمت و کرامت دختر به‌ صورت کامل حفظ شد و کوچک ‌ترین آسیبی به دختر، شخصیتش و آبرویش وارد نشد.
این حکایت می ‌تواند الگوی مناسبی برای دختران جوان و پاکدامن باشد. دخترانی که فرد مناسبی را برای زندگی خود یافته‌اند و نمی‌ خواهند فرصت را از دست بدهند و منتظر بنشینند، بلکه می ‌خواهند خودشان کاری کنند.
مطابق فرهنگ ما، خواستگاری از سوی پسر انجام می‌ شود و هرگز خواستگاری از سوی دختر نه توصیه ‌شده و نه امری پسندیده دانسته می ‌شود.

دختران برای رعایت این امر که نفع اصلی آن نیز متوجه خود آن‌ هاست و موجب حفظ کرامت و شخصیتشان می‌شود، باید به نحوی پسر را به خواستگاری دعوت کنند؛ اما این دعوت نباید به‌ صورت مستقیم توسط خود دختر انجام شود، بلکه می ‌توان از طریق پدر و مادر، فامیل، آشنایان و حتی دوستان اقدام نمود.

ماجرای حضرت موسی و شعیب نبی علی نبینا و آله و علیهما السلام را حتماً شنیده یا خوانده‌اید. در این حکایت که نمونه ‌های مشابهی از آن را می ‌توان در تاریخ یافت، پسر جوان به خواستگاری نرفت. بلکه خواستگاری از طرف خانواده دختر مطرح شد. علاوه بر اینکه حرمت و کرامت دختر به‌ صورت کامل حفظ شد و کوچک ‌ترین آسیبی به دختر، شخصیتش و آبرویش وارد نشد

آنچه در این راه، مهم است این است که دختران عفیف، خود را از نعمت مشاوره محروم نکنند. در صورتی که با این مسئله رو به رو شدند، حتماً مشاوری امین و متعهد را انتخاب و از راهنمایی ‌های او استفاده کنند. حتی همین مشاور می‌ تواند واسطه بسیار مناسبی برای دعوت از پسر برای خواستگاری باشد.


چند پیشنهاد به دوستان عزیز

چند نکته که مناسب است از آن غفلت نشود:
• ازدواج را به تأخیر نیندازید. همین‌ که شریک مناسبی برای زندگی متأهلی خود یافتید، فرصت را هدر ندهید که در تأخیر، آفت است.
• در انتخاب همسر، از مشورت ‌های دلسوزانه اطرافیان و یک مشاور امین استفاده کنید.
• هرگز گزینه مناسب را تنها با یک آشنایی خیابانی انتخاب نکنید. سریع عاشق و شیفته نشوید و در راه انتخاب همسر عاقلانه رفتار کنید.
• هرگز ارزش خود را کم نکنید. تا قبل از خواستگاری از هرگونه ارتباط بپرهیزید. عجول نباشید تا از هول حلیم در دیگ نیفتید!

• همیشه صبور و با حوصله باشید و توکل بر خدا را فراموش نکنید.


- نظرات (0)

خدا نزدیکتر از رگ گردن، و ما این همه دور

اگر «الف» به «ب» نزدیک باشد قطعاً «ب»  هم نزدیک به «الف» است آیا در مورد خداوند و ما هم همین طور است؟

چرا خداوند از رگ گردن هم به ما نزدیک است و ما از خدا دور هستیم؟


خدا به ما نزدیک است امّا ما به خدا چطور؟ آیا ما هم به خدا نزدیک هستیم؟ اگر نزدیک هستید، پس وحی دریافت کنید ببینیم چگونه دریافت می کنید؟! اگر نزدیک هستید به خدایی که عین علم است، پس خبر از غیب دهید تا گواه ادّعایتان باشد. اگر نزدیک هستید به خدایی که عین قدرت است، پس معجزه نشان دهید تا باور کنیم که نزدیک هستید.

مشکل از آن طرف نیست؛ بلکه از این طرف است.

خدا به همه نزدیک است؛ امّا همه به خدا نزدیک نیستند. شما که آیه ی «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ » را دیده اید آیه ی « وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُون؛ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُون‏» را ببینید. یا این آیات را « أَلا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِثَمُودَ ـــ آگاه باشید که قوم ثمود، پروردگارشان را انکار کردند! دور باد قوم ثمود »؛ « أَلا إِنَّ عاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِعادٍ قَوْمِ هُود ــــ آگاه باشید که قوم عاد نسبت به پروردگارشان کفر ورزیدند! دور باد عاد، قوم هود.»

خدا به ما نزدیک است؛ و بر ما احاطه ی وجودی دارد؛ امّا روشن است که ما از او دوریم؛ لکن نه از حیث مکانی، چون او مکان ندارد؛ بلکه از حیث رتبه ی وجودی.

وجود شدید، با تمام مراتب پایین وجود هست و بر همه ی مراتب مادون خود احاطه ی وجودی دارد؛ امّا مرتبه ی پایین وجود، به مرتبه ی فوق خود احاطه ی وجودی ندارد.

از باب تمثیل عرض می شود: نور هزار واتی، یقیناً نور نهصد واتی و هشتصد واتی و ... صد واتی را داراست؛ بی آنکه مرکّب از آنها باشد؛ امّا نور صد واتی و دویست واتی و سیصد واتی و ... هشتصد و واتی و نهصد واتی، نور هزار واتی را در خود ندارند.

نور هزار وات، بر تمام نورهای مادون خودش احاطه ی نوری دارد امّا انوار ضعیف تر بر نور هزار واتی احاطه ی نوری ندارند. نور هزار وات، بر نور پانصد وات همان اندازه احاطه دارد که بر نور صد وات احاطه دارد؛ امّا نور صد وات، از نور هزار وات دورتر است تا نور پانصد وات.

نور پانصد وات، اگر دو برابر شدّت یابد به نور هزار وات می رسد؛ امّا نور صد وات باید ده برابر شدّت یابد تا به نور هزار وات برسد. 
اگر انسان به هدف تحصیل علم و دانش یا کسب مال تلاش و کوشش می کند باید از استعداد لازم برخوردار باشد و استعدادش را در راه رسیدن به مطلوب به کار گیرد و آن را بیهوده مصرف نکند و تصمیم جدی بر تحصیل دانش داشته باشد و اسباب لازم یعنی ابزار تحصیل را فراهم کند و سپس با جدیت به تحصیل علم و کسب دانش یا ثروت اقدام کند.

خدا به ما نزدیک است؛ و بر ما احاطه ی وجودی دارد؛ امّا روشن است که ما از او دوریم؛ لکن نه از حیث مکانی، چون او مکان ندارد؛ بلکه از حیث رتبه ی وجودی. وجود شدید، با تمام مراتب پایین وجود هست و بر همه ی مراتب مادون خود احاطه ی وجودی دارد؛ امّا مرتبه ی پایین وجود، به مرتبه ی فوق خود احاطه ی وجودی ندارد

انسانی که به خدا ایمان آورده است باید توجه داشته باشد که مهم ترین هدف و مطلوب او، وصول به قرب الهی از طریق شناسایی خدای سبحان و ارتباط صمیمانه با اوست؛ زیرا جز او چیزی صلاحیت و ارزش آن را ندارد که هدف و مطلوب انسان قرار گیرد و شایستگی آن را داشته باشد که انسان به عنوان انسان در راه او تلاش و فداکاری نماید.

از این رو لازم است پس از بیداری و لزوم حرکت در جهت آن هدف و مطلوب، عزم و تصمیم خود را به کارگیرد و با فراهم کردن اسباب و وسایل مناسب با آن هدف، تلاش ها و مجاهدات خود را به گونه ای تنظیم کند که آن ها وی را به مطلوب برساند و تحقق هدف از آفرینش او را هموار سازد.

قرآن کریم در این رابطه فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (سوره: المائدة آیه : 35)؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید و به او [توسل و] تقرب جویید و در راهش جهاد كنید باشد كه رستگار شوید».

در این آیه از مومنان خواسته شد تا برای رسیدن به رستگاری و فلاح سه کار را انجام دهد:

1ـ تقوای الهی را پیشه خود سازد.

2ـ برای تقرّب به خدا وسیله ای انتخاب کند.

3ـ در راه خدا جهاد و تلاش کند.

یعنی در مرحله اول باید سپری داشته باشد که نگذارد نافرمانی خدا به او برسد، گویا گناه تیری است که از سوی شیطان متوجه انسان می شود و آدمی با سپر تقوا مانع از اصابت آن تیر به خود می شود. زیرا شیطان در کمین است و به تعبیر قرآن (لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُوْمِنُونَ) (سوره اعراف آیه27) در حقیقت او و قبیله‏اش شما را از آنجا كه آنها را نمى‏بینید مى‏بینند ما شیاطین را دوستان كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند.

او می بیند و ما او را نمی بینیم، باید سپر لازم را در دست داشته باشیم تا از خطر او در امان باشیم.


- نظرات (0)

توجه به عاملی که موجب پیروزی است!

جنگ احد

در جنگ احد نقش علىّ بن ابىطالب علیهماالسلام از همه‏ى افراد بیشتر بود، به نحوى كه شمشیر آن حضرت شكست و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شمشیر خود را كه ذوالفقار نام داشت به آن حضرت داد و  حضرت على علیه السلام از ایشان حفاظت مى ‏كرد. در این جنگ شصت ضربه و زخم بر پیكر مبارك امام على علیه السلام وارد شد.

امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید كه مى ‏گوید: «لا فتى الا على لا سیف الا ذو الفقار».

وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُوْمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (آل عمران ـ 121)
و [یاد كن] زمانى را كه [در جنگ احد] بامدادان از پیش كسانت بیرون آمدى [تا] مومنان را براى جنگیدن در مواضع خود جاى دهى و خداوند شنواى داناست.


پیام‏ های آیه:
1ـ روزهاى حسّاس گذشته را فراموش نكنیم و به عنوان سند تجربه، بیاد آوریم. «وَ إِذْ غَدَوْتَ ...»
2ـ در آستانه جنگ باید از خانواده دل كند. «وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ ...»
3ـ برنامه ‏ریزى ‏هاى فنّى، جغرافیایى و طبیعى عملیات نظامى، باید قبل از حمله‏ى دشمن صورت گیرد. «وَ إِذْ غَدَوْتَ»، «تُبَوِّئُ»
4ـ فرماندهى جنگ و انتخاب پایگاه‏ ها و مناطق استراتژیك دفاعى، به عهده‏ى شخص پیامبر و رهبر مسلمانان است. «تُبَوِّئُ الْمُوْمِنِینَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ»

إِذْ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلاَ وَاللّهُ وَلِیُّهُمَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ (آل عمران ـ 122)
آن هنگام كه دو گروه از شما بر آن شدند كه سستى ورزند با آنكه خدا یاورشان بود و مومنان باید تنها بر خدا توكل كنند.


پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند از تصمیمات ما آگاه است و پیامبرش را از افكار مردم آگاه مى ‏سازد. «إِذْ هَمَّتْ»
2ـ روزهاى سخت و تجربه از آنها را فراموش نكنید. «إِذْ هَمَّتْ»
3ـ همه‏ى كسانى كه به جبهه جنگ مى‏ روند یكسان نیستند. «طائِفَتانِ»، «أَنْ تَفْشَلا»
4ـ وجود عناصر سست بنیاد در جبهه ‏ها، عامل شكست و خطر است. «تَفْشَلا»
5ـ اگر انسان تحت ولایت خدا نباشد، سست مى ‏شود. «أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»
6ـ خداوند مومنان را به حال خود رها نمى ‏كند و در مواقع حساس دست آنان را مى ‏گیرد. «وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»

ذكر ماجراى احد به دنبال آیاتى كه قبلاً درباره عدم اعتماد به كفار بود اشاره به یك نمونه زنده از این واقعیت است چون پیغمبر اجازه نداد یهودیانى كه به ظاهر به حمایت او برخاسته بودند، در لشكرگاه اسلام بمانند، زیرا هر چه بود آنها بیگانه بودند و بیگانگان نباید محرم اسرار و تكیه‏گاه مسلمانان در آن شرایط حساس شوند

 فكر گناه، اگر به مرحله‏ى عمل نرسد، انسان را از تحت ولایت الهى خارج نمى‏ كند. «هَمَّتْ»، «وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»

8ـ یگانه داروى سستى، توكّل بر خداست. كه این دارو تنها در دست مومنان است. «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ»
9ـ توكّل بر خداوند، عامل پیروزى است. «هَمَّتْ»، «أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ»


تفسیر اجمالی:

از اینجا آیاتى شروع مى ‏شود كه درباره یك حادثه مهم و پر دامنه اسلامى یعنى جنگ "احد" نازل شده است زیرا از قرائنى كه در آیات 121 و 122 وجود دارد استفاده مى ‏شود كه این دو آیه بعد از جنگ احد نازل شده و اشاره به گوشه‏اى از جریانات این جنگ وحشتناك مى‏ كند و بیشتر مفسران نیز بر همین عقیده‏اند.
در آغاز اشاره به بیرون آمدن پیامبر از مدینه براى انتخاب لشكرگاه در دامنه احد كرده و مى‏ گوید: "به خاطر بیاور اى پیامبر آن روز را كه صبحگاهان از مدینه از میان بستگان و اهل خود بیرون آمدى تا براى مومنان پایگاه‏ هایى براى نبرد با دشمن آماده سازى".
در آن روز گفتگوهاى زیادى در میان مسلمانان بود (توضیح آن به تفصیل در ذیل خواهد آمد) و درباره انتخاب محل جنگ و اینكه داخل مدینه یا بیرون مدینه بوده باشد، در میان مسلمانان اختلاف نظر شدید بود، و پیامبر پس از مشورت كافى نظر اكثریت مسلمانان را كه جمع زیادى از آنان را جوانان تشكیل مى‏ دادند انتخاب كرد و لشكرگاه را به بیرون شهر و دامنه كوه احد منتقل ساخت، و طبعاً در این میان افرادى بودند كه در دل مطالبى پنهان مى ‏داشتند و به جهاتى حاضر به اظهار آن نبودند.

5700نفر از دانش آموزان کاشان در مسابقات قرآن شرکت کردند

جمله "وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ" گویا اشاره به همه اینها است یعنى "خداوند هم سخنان شما را مى‏ شنید و هم از اسرار درون شما آگاه بود".

إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا ...
سپس به گوشه دیگرى از این ماجرا اشاره كرده مى‏ فرماید: "در آن هنگام دو طایفه از مسلمانان (كه طبق نقل تواریخ "بنو سلمه" از قبیله اوس و "بنو حارثه" از قبیله خزرج بودند) تصمیم گرفتند كه سستى به خرج دهند و از وسط راه به مدینه باز گردند".
علت این تصمیم شاید این بود كه آنها از طرفداران نظریه "جنگ در شهر" بودند و پیامبر با نظر آنها مخالفت كرده بود، به علاوه "عبد اللَّه بن ابى سلول" با سیصد نفر از یهودیانى كه به لشكر اسلام پیوسته بودند بر اثر مخالفت پیامبر به ماندن آنها در اردوگاه اسلام، به مدینه بازگشتند و همین موضوع تصمیم آن دو طایفه مسلمان را بر ادامه راهى كه در پیش گرفته بودند سست كرد.
اما چنان كه از ذیل آیه استفاده مى ‏شود آن دو طایفه به زودى از تصمیم خود بازگشتند، و به همكارى با مسلمانان ادامه دادند، لذا قرآن مى ‏گوید: وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ:" خداوند یاور و پشتیبان این دو طایفه بود و افراد با ایمان باید بر خدا تكیه كنند".
ضمناً باید توجه داشت كه ذكر ماجراى احد به دنبال آیاتى كه قبلاً درباره عدم اعتماد به كفار بود اشاره به یك نمونه زنده از این واقعیت است چون پیغمبر اجازه نداد یهودیانى كه به ظاهر به حمایت او برخاسته بودند، در لشكرگاه اسلام بمانند، زیرا هر چه بود آنها بیگانه بودند و بیگانگان نباید محرم اسرار و تكیه‏گاه مسلمانان در آن شرایط حساس شوند.

مسلمانان نیز با شنیدن شایعه شهادت رسول خدا با ترس و وحشت پا به فرار گذاشته و بعد از با خبر شدن از زنده بودن پیامبر بازگشته و از آن حضرت عذرخواهى كردند. در این جنگ هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّه‏ى زیادى نیز مجروح شدند

برخی وقایع از جنگ احد

در این جنگ نقش علىّ بن ابىطالب علیهما السلام از همه‏ى افراد بیشتر بود، به نحوى كه شمشیر آن حضرت شكست و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شمشیر خود را كه ذو الفقار نام داشت به آن حضرت داد و على علیه السلام از ایشان حفاظت مى‏كرد.

در این جنگ شصت ضربه و زخم بر پیكر مبارك على علیه السلام وارد شد. امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید كه مى‏گوید: «لا فتى الا على لا سیف الا ذو الفقار» (مجمع البیان، ج 1، ص 497)
یكى از كفّار مكّه به نام ابن قمعه، سرباز فداكار اسلام مَصعب را به خیال اینكه او پیامبر است، شهید كرد و فریاد زد: به لات و عزّى سوگند كه محمّد كشته شد. كفّار به شهادت رسول خدا مطمئن شده و راه مكّه را در پیش گرفته و جنگ را رها كردند و عملًا این شعار به نفع مسلمانان تمام شد. در این میان مسلمانان نیز با شنیدن شایعه شهادت رسول خدا با ترس و وحشت پا به فرار گذاشته و بعد از با خبر شدن از زنده بودن پیامبر بازگشته و از آن حضرت عذرخواهى كردند. در این جنگ هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّه‏ى زیادى نیز مجروح شدند. (تفسیر نمونه)

 

بحث لغوی:

غدوت: غدو به معنى خارج شدن در بامداد است «غدوت» یعنى در بامداد خارج شدى.
تبوى: تبوئه، اتخاذ مكان و آماده كردن جا براى دیگرى است، به مفعول دوم با لام و بى لام متعدى مى ‏شود.
مقاعد: جمع مقعد به معنى محل قعود و محل نشستن است. در المنار گوید: آن در اصل به معنى مكان قعود است سپس به معنى مكان (از باب توسع) به كار رفته، مراد از آن در آیه مواضع است.
همت: یعنى قصد كرد. «الهم: القصد و العزم».                        
تفشلا: فشل (بر وزن جبل) به معنى ترس و ضعف است، مراد از آن در اینجا ظاهراً ضعف در تصمیم و برگشتن از تصمیم است. (قاموس قرآن)
یتوكل: وكل (بر وزن عقل): واگذار كردن. توكل بر خدا: واگذار كردن كار به خداست.


منابع: 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور ج 2
تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2
قاموس قرآن
مجمع البیان، ج 1

 


- نظرات (0)