سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شاه کلیدحقیقی شادی

شادی در قران
«آیه شریفه ای در قرآن وجود دارد که می فرماید: لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ. این یکی از آن نشانه های مهم و اساسی است که در این باره در قرآن مطرح شده است. آیه به ما می گوید به آنچه که از دست می دهید زیاد اندوه نخورید و به خاطر آن چیزی هم که به دست می آورید زیاد شادمان نشوید. اگر نعمت و لذتی از دست رفت به جرع و فزع نیفتید. این طور نباشد فکر کنید دنیا روی سرتان خراب شده است و همه چیز به بن بست رسیده و زندگی تمام شده است.  در حقیقت انسان مومن به قدری ظرفیت و  سعه صدر و کمال دارد که حتی اگر دنیایش را هم از او بگیرند می گوید من خدا دارم و رازق و پشتیبان من خداوند است و او  مرا رها نمی کند. در آن سو آیه تصریح می کند که اگر دنیا به شما روی کرد و به نعمت و گشایشی رسیدید نباید سرمست و مغرور شوید.  این همان اعتدالی است که از آن سخن گفتیم و باز این جا هم می بینید که در حقیقت انسان مومن انسانی معتدلی است که نه از به دست آوردن سرمست و مغرور می شود و نه به خاطر از دست دادن دچار چنان حرمانی می شود که خود را ببازد. »

آنچه در ادامه می آید  بخش دوم گفتگوی گروه قرآن و معارف خبرگزاری شبستان با محمود کریمی، استاد  علوم قرآن و حدیث دانشگاه امام صادق (ع) درباره نسبت دین و شادی است که در ادامه می آید.

با توجه به آن چیزی که در بخش اول گفتگو بیان کردید می توان گفت در حقیقت تامین شادی عمیق و مانا برای انسان زمانی می تواند روی دهد که بتواند خوراکی مناسب برای روح خود فراهم نماید؟

بله و البته توجه کنیم که  نه تنها در اسلام که در همه ادیان این خوراک های معنوی و روحی آماده شده است. شما در اسلام پنج بار نماز را به عنوان نماز واجب تجربه می کنید. ظاهر قضیه تکلیف است و کسی که معتقد نباشد حتی شاید برای او ملال آور هم باشد اما آن کسی که با نماز ارتباط حقیقی می گیرد می داند که با بالاترین قدرت که خداوند باشد رابطه برقرار کرده است و چون به بالاترین قدرت متصل شده است پس ترسی هم نخواهد داشت. وجودی هم که در آن ترسی نباشد و خوف و نگرانی از آینده و پیش آمدهای فردا نداشته باشد در آن صورت به شادی خواهد رسید. چرا بسیاری از افراد در زندگی دچار نگرانی هستند و انواع ترس ها اجازه نمی دهد که آن ها  با شادی عمیقی مواجه شوند؟  به خاطر این که آن ارتباط با خداوند را نه به شکل ملال آور که به شکل حقیقی تجریه نمی کنند اما وقتی کسی خود را متصل به یک قدرت عظیم می بیند این چنین کسی می داند که رشته امور جهان دست این و آن نیست که دچار تشویش کند و حتی اگر مصیبت و ناگواری ای به این فرد برسد آن مصیبت و ناگواری آرامش عمیق درونی آن فرد را به هم نمی زند.

در حقیقت بسته به این که شما در ظاهر و رویه زندگی سکنی گزیده باشید یا عمیقا متصل باشی به آن فطرت و درون مایه اصلی باشید نگاه شما به اتفاقات عالم تغییر خواهد کرد. مثلا وقت کسی صدقه می دهد یا انفاق می کند زکات می دهد در لایه اول و ظاهری این طور به نظر می رسد که از فرد کم می شود اما وقتی کسی با حقیقت این اعمال آشنا شد احساس می کند هر کمکی به دیگران در حقیقت کمک به خود اوست. هر بخششی در حقیقت بخشیدن خود است چون وقتی کسی در مسیر انفاق و بخشایش قرار می گیرد به سعه صدر می رسد و روح بزرگ و فراخی می یابد و فرد این را در درون خود حس می کند  ظرفیتی پیدا کرده است که پیش تر در خود احساس نمی کرد و این هاست که انسان را مستعد شادی حقیقی می کند. شادی حقیقی وقتی ظاهر می شود که شما واجد چنان ظرفیتی می شوید که دیگر حوادث عالم از آنچه خوشایند به نظر می رسد یا ناخوشایند تاثیر چندانی بر روی شما نمی گذارد.

جنس شادی حقیقی از چیست؟

همه افرادی که در زندگی چنین تجربه هایی داشته اند می دانند که جنس این شادی حقیقی از چیست. می دانند که مثلا یک دروازه بزرگ برای شادی خدمت کردن است. ظاهر قضیه ممکن است حتی بسیار پرزحمت به نظر برسد. شما چندین روز صرف می کنید تا گرهی از کار کسی باز شود چندین روز زمان می گذارید تا در حق یک برادر یا خواهر دینی گره گشایی انجام دهید و وقتی ناراحتی یا فرد اندوهگین یا مبتلا به ناراحتی را برطرف می کنید آن بهجت درونی در شما پدیدار می شود.

پس یک نکته کلیدی در رسیدن به شادی این است که انسان متوجه مسئولیت های اجتماعی خود باشد و خدمت به دیگران را از یاد نبرد؟

بله اساسا لازمه اعتدال همین است که من نگاه کنم به این که اگر خانواده من برخودار است آیا همسایه و همشهری من هم برخوردار است؟ اساسا انسان یک موجود اجتماعی است و شما وقتی وارد یک جمعی شوید که ببینید انها افسرده اند حتی اگر شما از مواهب بسیاری هم برخوردار باشید انگاه مساله آنها ناخوداگاه مساله شما هم می شود چون  همه ما در کنار هم زندگی می کنیم و از مسایل هم برکنار نیسیتم.

مساله ارتباط انسان با شادی در آیات و روایات ما چگونه مطرح می شود؟ می خواهم بدانم آن شاه کلیدهایی که در آیات و روایات ما درباره رموز شاد زیستن طرح شده چیست؟

آیه شریفه ای در قرآن وجود دارد که می فرماید: لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ. این یکی از آن نشانه های مهم و اساسی است که در این باره در قرآن مطرح شده است. آیه به ما می گوید به آنچه که از دست می دهید زیاد اندوه نخورید و به خاطر آن چیزی هم که به دست می آورید زیاد شادمان نشوید. اگر نعمت و لذتی از دست رفت به جزع و فزع نیفتید. این طور نباشد فکر کنید دنیا روی سرتان خراب شده است و همه چیز به بن بست رسیده و زندگی تمام شده است.  در حقیقت انسان مومن به قدری ظرفیت و سعه صدر و کمال دارد که حتی اگر دنیایش را هم از او بگیرند می گوید من خدا دارم و رازق و پشتیبان من خداوند است و او  مرا رها نمی کند. در آن سو آیه تصریح می کند که اگر دنیا به شما روی کرد و به نعمت و گشایشی رسیدید نباید سرمست و مغرور شوید.  این همان اعتدالی است که از آن سخن گفتیم و باز این جا هم می بینید که در حقیقت انسان مومن انسانی معتدلی است که نه از به دست آوردن سرمست و مغرور می شود و نه به خاطر از دست دادن دچار چنان حرمانی می شود که خود را ببازد.


- نظرات (0)

سختی‌های نبوت


محمدرسول الله

شیوه تبلیغ و دعوت و صبر و بردباری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدت ۲۳ سال یکی از عوامل اصلی در موفقیت مکتب اسلام در برابر شرک جاهلی با تمام امکانات و استعدادهایش شد. این دعوت البته در ارتباط مستقیم با شخصیت کمال یافته ایشان بود. شخصیتی که استقامت، صبر و بردباری از ویژگی‌های بارزش است.

خداوند در قرآن کریم بارها پیامبر(ص) را به صبر و بردباری در برابر مشکلات دعوت کرده و یکی از راه‌های آسان شدن مشکلات بر پیامبر را آشنایی ایشان با تاریخ انبیای پیشین برشمرده است.

همچنین خداوند در آیات متعدد پیروزی بر مشرکان و کفار را قطعی بیان کرده تا پیامبر(ص) بداند که تحمل سختی‌ها و مشکلات بی‌ثمر و بی‌نتیجه نیست و قطعاً پیروزی از آن او و پیروانش است.

به این آیه توجه کنید

وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَى‏ مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى‏ أَتَهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَآءَکَ مِن نَبَإِىْ الْمُرْسَلِینَ‏ (سوره انعام آیه ۳۴)

ترجمه

و همانا پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند، لیکن در برابر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند صبر کردند، تا یارى ما به آنان رسید. (تو نیز چنین باش زیرا) براى کلمات (و سنّت‏هاى) خداوند، تغییر دهنده‏اى نیست. قطعاً از اخبار پیامبران براى تو آمده است (و با تاریخ آنان آشنایى).

در تفسیر نور درباره این آیه آمده است؛

«کلمات» به معناى سنت‏‌هاى الهى است: «ولقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون وانّ جُندنا لهم الغالبون» (صافّات، ۱۷۱ تا ۱۷۳)

تاریخ، سرچشمه و منبعى پذیرفته شده براى شناخت حوادث است. از صبر انبیاى پیشین و نابودى اقوامى چون قوم هود وصالح ولوط و ... که تکذیب کردند، باید عبرت گرفت، سنّت و برنامه الهى، فرستادن رسولان و آزادى مردم در انتخاب است. کافران را به کیفر مى‏‌رساند و رسولان را در راه دعوت، امداد مى‏‌کند.

در آیات متعدّدى از قرآن خداوند یارى و پیروزى رهبران و مؤمنان صابر را بر خود لازم دانسته است از جمله:
«کتب‏اللّه لاغلبنّ أنا و رسلى» (مجادله، ۲۱)
«وکان حقّاً علینا نصر المؤمنین» (روم، ۴۷)
«انّا لننصر رسلنا» (غافر، ۵۱)
«ولینصرنّ اللَّه من ینصره» (حج،۴۰)

پیام‌ها

راه حقّ، هیچ‌گاه هموار نبوده و تحققّ آرمان انبیا همراه با تحمّل مشکلات بوده است. «فصبروا على ما کذّبوا»
یکى از بهترین اهرم‏‌هاى مقاومت در برابر شداید، بیان امدادهاى الهى است. «فصبروا... حتّى اتاهم نصرنا»
رهبران، انتظار اطاعت همه را نداشته باشند. «کُذّبوا»
شرط اصلى پیروزى، صبر است. «فصبروا... حتّى اتاهم نصرنا» (خداوند به صابران، نوید پیروزى مى‏‌دهد)
دشمنان از هیچ تلاشى علیه حق، کوتاهى نمى‏‌کنند، خواه تکذیب باشد و خواه آزار. «کذّبوا، اوذوا»
صبر مستمر، زمینه‏‌ساز نزول نصرت و رحمت الهى است. «فصبروا... حتّى أتاهم نصرنا»
حقّ، پیروز است. «اتاهم نصرنا»
سنّت‏‌هاى الهى تغییر ناپذیر است و خداوند خلف وعده نمى‏‌کند. «لامبدّل لکلمات اللّه»
هر کس باید نمونه‏‌هاى مشابه خود را در تاریخ بشناسد. خداوند خطاب به پیامبر مى‏‌فرماید: «و لقد جاءک من نبأ المرسلین»
از زحمات و رنج‏‌هاى پیشینیان باید یاد و قدردانى کرد. «و لقد جاءک من نبأ المرسلین»


- نظرات (0)

انتقاد از جمودگرایی و عدم تعقل

شیخ مفید

بی‌تردید وجود علما و فرهیختگان در جامعه می‌تواند ثمرات و نتایج درخشانی را در شکوفایی و پرباری جامعه داشته باشد. چنانچه این تأثیر را در تاریخ درخشان فقه شیعه با حضور عالم برجسته و وارسته‌ای چون محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید، مشاهده می‌کنیم. این درخشش به حدی است که به حق باید گفت شیعه امامیه و علمای شیعه، مدیون این عالم بزرگ هستند. عالمی که همگان بر علم، عدالت و وثاقت او اتفاق نظر داشته و او را داناترین افراد به فقه و کلام در عصر خود معرفی می‌کنند.

با ظهور و بروز شیخ مفید، در راستای قوّت، گسترش و تعمیق علوم و دانش شیعی، حرکت ارزشمندی پایه‌گذاری شد و آن فعال کردن مرکب عقل و خرد بود. شیخ، با آشنایی که از مکتب اهل حدیث داشت، از جمودگرایی و عدم تعمق آنان در روایات به‌شدت انتقاد و به اهل حدیث شدیداً حمله می‌کند.


مرحوم شیخ مفید، در تمام رشته‌ها آثار ارزشمندی از خود به جای گذاشته و اثرات مثبت و خیره کننده‌ای داشته است، چنانچه حتی علمای غیر شیعه توانایی وی را یادآور شده و از آن تجلیل کرده‌اند.

فتح الفتوحی در تاریخ فقه شیعه

یکی از حوزه‌هایی که شیخ در  ‌آن بسیار فروزان درخشید به‌طوری که تاریخ را تحت تأثیرات خود قرارداد فقه شیعه بود. آشکارترین و حساس‌ترین این تحولات با توجه به شرایط زمانی و همچنین نوپا بودن فقه شیعه و ناهماهنگی فتاوایی که از دوران‌های قبل شیخ مفید شکل‌گرفته و باقی مانده بود، فقه را در مکتب تشیع دچار ضعف‌هایی کرده بود که در برهه‌ای از تاریخ یعنی در سده چهارم هجری که بنابر نظر بسیاری آن را "فتح الفتوح" تاریخ شیعه می‌دانند. با حضور و تأثیرگذاری عالم برجسته‌ای چون شیخ مفید، ضعف‌ها فروریخته و شاهد شکوفایی و تحول عظیمی در این حوزه از چگونگی، کیفیت و شکل‌گیری جلسات درس و آموزش فقه گرفته تا مسائل بنیانی و اصولی بدنه این مباحث در این راستا هستیم.

آوازه این تحول به‌قدری وسیع، عظیم و تکان‌دهنده بود که از طرفی برای همیشه در تاریخ فقه شیعه ماندگار شد، چنانچه معیارهایی که امروزه فقها برای استنباط احکام شرعی از آن بهره می‌برند را مدیون این فقیه بزرگ هستند و از طرف دیگر دوست و دشمن زبان به تمجید او گشودند.

همان‌طور که گفته شد جهان اسلام در عصر «مفید» جامعه تحول و نوآوری بر خود پوشید و این بدین جهت بود که در اواسط قرن چهارم هجری محدودیت شیعیان با تأسیس شاخه‌ای از حکومت آل‌بویه به رهبری عضدالدوله بعد از یک دوره فشار بنی‌امیه و جو خفقان بار خلفا و حکمرانان، کاهش یافت و شیعیان توانستند در این فرصت که البته خیلی هم طولانی نبود در پناه آل‌بویه از آزادی بهره برده و عقاید خویش را نشر دادند. محمدبن نعمان، شیخ مفید در این عصر می‌زیست و با توجه به اوضاع، از مقام و منزلتی بسیار برخوردار بود.

بعد از وفات عضدالدوله بار دیگر غبار دشمنی بر شیعه گردافشانی کرد، اما این بار شیخ مفید یک تنه با مدیریت و توانایی که داشت بر اوضاع تسلط پیدا کرد و تحولات و خدماتی را در راستای تشر و شکوفایی فرهنگ و علوم شیعی ایجاد نمود.

فتح بابی در حیطه مناظرات

خدمات شیخ مفید در راستای نشر مکتب تشیع در بسیاری موارد مخالفان را به خشم می‌آورد. یکی از این مواضع برپایی مناظرات بود. ازآنجا که بغداد، مقر حضور شیخ مفید و مرکز کشورهای اسلامی به شمار می‌آمد عالمان و صاحب‌نظران مذاهب گوناگون حضور داشتند.

یکی از حوزه‌هایی که شیخ مفید در آن بسیار فروزان درخشید به‌طوری که تاریخ را تحت تأثیرات خود قرارداد، فقه شیعه بود. آشکارترین و حساس‌ترین این تحولات با توجه به شرایط زمانی و همچنین نوپا بودن فقه شیعه و ناهماهنگی فتاوایی که از دوران‌های قبل از شیخ مفید شکل‌گرفته و باقی مانده بود، فقه را در مکتب تشیع دچار ضعف‌هایی کرده بود که در سده چهارم هجری که بنابر نظر بسیاری آن را "فتح الفتوح" تاریخ شیعه می‌دانند با حضور و تأثیرگذاری عالم برجسته‌ای چون شیخ مفید، ضعف‌ها فروریخته و شاهد شکوفایی و تحول عظیمی در این حوزه هستیم.


از طرفی شیخ مفید طرفدار برپایی مناظرات به سبک صحیح و درست بود و روزگار وی، دوره اوج مناظرات عالمان مذاهب اسلامی به حساب می‌آید. مجالس بحث و مناظره در ابعاد گوناگون، کلامی، فقهی یکی پس از دیگری برگزار می‌شد. مفید، در این مجالس شرکت می‌کرد و با عالمان فرق گوناگون، به مناظره می‌پرداخت و به اشکالات و شبهات پاسخ می‌گفت و از دیدگاه‌های شیعه دفاع می‌کرد. او با معلومات وسیع و گسترده و با بیان زیبایی که داشت، دشمنان مغلوب وی شده و موجبات خشم آنان فراهم می‌شد. این بدان جا پیش رفت آنانی که تجربه تلخ شکست در برابر شیخ را چشیده بودند برای رهایی از این ذلت و سرافکندگی، مرگ وی را آرزو می‌کردند.

فعال شدن مرکب عقلانیت

با همه اهمیتی که قرآن و معصومین (ع)، به عقل و خرد می‌دادند، شاهد هستیم که در زمان اهل‌بیت جریانی در میان شیعیان وجود داشت که تنها به دریافت و نقل احادیث می‌پرداختند و از بحث‌های کلامی و تفکرات عقلانی دوری می‌کردند. این سیر تفکر تا اواخر قرن چهارم بر جامعه حاکم بود.

با ظهور و بروز شیخ مفید، در راستای قوّت، گسترش و تعمیق علوم و دانش شیعی، حرکت ارزشمندی پایه‌گذاری شد و آن فعال کردن مرکب عقل و خرد بود. شیخ، با آشنایی که از مکتب اهل حدیث داشت، از جمودگرایی و عدم تعمق آنان در روایات به‌شدت انتقاد و به اهل حدیث شدیداً حمله می‌کند.
- نظرات (0)

دین افیون توده

دین افیون توده

در هر دوره‌ای و در هر جامعه‌ای افرادی بوده‌اند که به‌نوعی نسبت به دین نگاه انتقادی داشته‌ و یا در ستیز با دین بوده‌اند. برخی از انسان‌ها با اصل تدین مشکلی ندارند، ولی به جهت پایبندی به یک دین، ادیان دیگر را رد می‌کنند. اما برخی از مخالفین دین، با جهان‌بینی متافیزیکی اندیشه دینی مخالفند و اصطلاحاً ماتریالیست و مادی‌گرا هستند. برخی دیگر از اندیشمندان نیز ضمن اینکه خود را مادی‌گرا نمی‌دانند، ولی مخالف با دین هستند. شاید یکی از وجوه مشترک مخالفت آن‌ها این باشد که دین را منفعل، محافظه‌کار، مخدر توده‌های مظلوم، دعوت‌گر به صبر در برابر ظلم و یا مانع ترقی، توسعه و پیشرفت می‌دانند.

دین افیون توده‌هاست!

از مشهورترین شخصیت‌هایی که از این زاویه به دین می‌نگریست، کارل مارکس جامعه‌شناس ماتریالیست آلمانی بود. او در عبارتی مشهور درباره دین می‌گوید: «آه ستمدیدگان، قلب یک جهان بی‌عاطفه، و روح یک جهان بی‌روح است؛ دین افیون توده‌ها است.» او درجایی دیگر گفته است که انسان سازنده دین است، نه دین سازنده انسان.

می‌توان ادعا کرد کمونیست‌ها بیشترین هجمه‌ها را علیه دین داشتند؛ چراکه دین را مانعی مهم بر سر راه انقلاب‌ها ومبارزه علیه ظلم و استبداد می‌دیدند. لنین جمله‌ای مشهور دارد که هر نظم اجتماعی ارتجاعی، به دو چیز نیاز دارد: جلاد و روحانی!

هرکسی اگر که مطالعاتی در حوزه ادیان داشته باشد، می‌فهمد که برچسب مصالحه با حکام جور به ادیان ابراهیمی نمی‌چسبد. این ادیان اساس و بنیادشان بر مبارزه با استکبار و استبداد بنا نهاده شده؛


ارتجاع یعنی مخالفت با پیشرفت، تحول و ترقی و حفاظت از سنت‌ها و درخواست بازگشت به گذشته؛ و لنین، روحانیت و نهاد متولی امر دین را محافظه‌کارانی به حساب می‌آورد که رکن و محور یک جامعه مرتجع هستند.

این نظریه‌ها فقط منحصر در جامعه شناسان کمونیست نبوده و در هر جامعه‌ای روشنفکرانی هستند که دین را نماد ارتجاع و مانع پیشرفت و توسعه به‌حساب می‌آورند.

ریچارد داوکینز دین‌ستیز معروف انگلیسی می‌گوید برای پیشرفتِ انسان، بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم، این است که ایمان مذهبی را آن قدر تضعیف کنیم تا کاملاً از بین برود.[1]

اگر بخواهیم بدون تعصب درباره این دیدگاه تفکر کنیم، باید از کسانی که دین را مانع ترقی می‌دانند چند سؤال بپرسیم؛ اول اینکه آیا ذات همه ادیان محافظه‌کار و مرتجع است یا عملکرد متدینین متصف به این صفات می‌شود؟ دوم اینکه آیا همه ادیان را رصد کرده‌اید که حکم کلی صادر می‌کنید؟

متدینین مقصرند اما دین نه!

درباره سؤال اول، هرکسی اگر که مطالعاتی در حوزه ادیان داشته باشد، می‌فهمد که برچسب مصالحه با حکام جور به ادیان ابراهیمی نمی‌چسبد. این ادیان اساس و بنیادشان بر مبارزه با استکبار و استبداد بنا نهاده شده و همه تلاش و همت انبیا برقراری عدالت و برابری بوده است.

روشنفکران غربی تا حدی حق دارند دین را افیون توده و جامعه بدانند؛ چراکه سروکار آن‌ها با ادیان تحریف‌شده‌ای بوده که برنامه‌ای مدون برای حیات اجتماعی بشر نداشتند.


البته اگر کسی بگوید که بسیاری از متدینین در طول تاریخ آب به آسیاب ستمگران می‌ریختند، حرف حقی زده است؛ کما اینکه دوره بنی‌امیه، به دلیل صحه گذاشتن بر عملکرد خلفا توسط برخی از علمای آن عصر، یا تلاش برای اثبات اعتقاد جبرگرایی برای توجیه ظلم خلفا، مصادیقی برای بی‌کفایتی متدینین است و یا بالاتر از این مورد، در قرون‌وسطی متدینین خودشان منشأ ظلم به مردم بودند و از هر اقدامی علیه مخالفین خود استفاده می‌کردند.

به همین دلیل دکتر شریعتی با اشاره به دوگانه دین و عملکرد متدینین، آن دینی که در تاریخ موجود بوده و حکومت می‌کرده را زاییده جهل و زاییده ترس مردم از عوامل طبیعی معرفی می‌کند و ادیان ابراهیمی را زاییده عشق و زاییده نیاز آدمی به یک هدف و به یک حکومت بر عالم و به نیاز پرستش انسان در برابر جمال مطلق و تکامل مطلق و جلال مطلق می‌بیند که به همه نیازهایش - ازلحاظ روحی، فلسفی و اجتماعی – پاسخ می‌داده است.[2]

روشنفکران غربی حق دارند دین را افیون جامعه بدانند

اما درباره سؤال دوم باید گفت که روشنفکران غربی تا حدی حق دارند دین را افیون توده و جامعه بدانند؛ چراکه سروکار آن‌ها با ادیان تحریف‌شده‌ای بوده که برنامه‌ای مدون برای حیات اجتماعی بشر نداشتند. به‌طور مثال از مسیحیت به‌عنوان دین اکثر مردم اروپا، جز عباراتی نصیحت گونه و اخلاق مدارانه باقی نمانده و همین روشنفکران غربی را به‌اشتباه انداخت.

مرحوم مطهری معتقد است مسیحیت دایره‌اش محدود است، ولی اسلام دایره‌اش وسیع است؛ مسیحیت از حدود اندرز تجاوز نمی‌کند، اما اسلام تمام شئون زندگی بشر را زیر نظر دارد و دارای قوانین اجتماعی و سیاسی است که آمده برای تشکیل دولت و حکومت.[3]

اسلام و دستوراتی درباره حیات اجتماعی بشر

اسلام در کنار معتبر دانستن باورهای فردی، برای اجتماع متدینین ارزش قائل است و ازاین‌جهت دینی کامل در جهت تأمین نیازهای فردی و اجتماعی انسان محسوب می‌شود. به همین خاطر است که اسلام برای جزیی ترین شئون زندگی بشر تا اجتماعی‌ترین مراحل حیات انسان قوانین و توصیه‌هایی دارد .

عملکرد پیامبر اسلام و تاثیری که بر اعراب جاهلیت گذاشت و آن‌ها را به انسان‌هایی مطالبه‌گر و مبارز تبدیل کرد، گواه مخالفت دین اسلام با تخدیر توده‌های جامعه است.


همچنین قرآن مجید پر از آیاتی است که دلالت بر اجتماعی بودن اسلام می‌کند و می‌توان مخالفت اسلام با خمودی، تقلید، تخدیر یا هر مفهومی که جامعه را از پویایی و حرکت بازدارد را  از آن‌ها استنباط کرد. به‌طور مثال، قرآن مسلمین را به قیام برای خداوند دعوت می‌کند، اما قیامی که نه از سر جوزدگی و هم‌رنگ شدن با جماعت باشد، بلکه قیامی همراه با تفکر و تعقل؛ [4] قرآن مسمانان را از تفرقه و پراکندگی منع می‌کند[5] و در حیات اجتماعی، انسان‌ها را نسبت به یکدیگر مسئول می‌داند، به همین دلیل کسانی را رستگار می‌خواند که امربه‌معروف و نهی از منکر کنند [6] و این خود از علایم پویایی اسلام است. اسلام تسلط و استعمار بیگانگان بر مسلمانان به هر شکلی که باشد را نمی‌پذیرد[7] و اگر روزی نیاز به مقابله با دشمنان متجاوز باشد، حکم به جهاد با اموال و جان‌ها می‌دهد[8] و کشته در این راه را شهید می‌خواند. حکم جهاد از مواردی است که نشان می‌دهد اسلام به‌هیچ‌وجه دین منفعل و محافظه‌کاری نیست و برای مقابله با ظلم پیش‌قدم است.

این آیات صرفاً به مباحث تئوریک و نظری اندیشه دینی مربوط می‌شود؛ عملکرد پیامبر اسلام و تاثیری که بر اعراب جاهلیت گذاشت و آن‌ها را به انسان‌هایی مطالبه‌گر و مبارز تبدیل کرد، گواه مخالفت دین اسلام با تخدیر توده‌های جامعه است. قیام‌ها و اقدامات امامان معصوم علیه ظلم حاکمان هم‌عصر خود که نتیجه‌ای جز شهادت برای آن‌ها نداشت، پویایی و فعال بودن اسلام را ثابت می‌کند. کارنامه درخشانی که بسیاری از علمای شیعه و سنی در مبارزه با استعمار و استبداد داشته‌اند و ما اوج این مبارزات را در جریان انقلاب مشروطه و سپس انقلاب اسلامی شاهد هستیم، کاشف از این است که اسلام به ذات خود عیبی ندارد و نقص‌هایی که دیده می‌شود به برداشت‌های ناصواب ما از متون دینی و عملکرد اشتباه ما باز می‌گردد.

انقلاب اسلامی نماد قدرت نهاد دین

متاسفانه احزاب چپ در حالی دین را مخدر توده یا زاییده جهل و ترس بشر معرفی می‌کنند که اطلاع درستی از ذات ادیان ندارند و فقط عملکرد بخشی از دین‌داران را محکوم می‌کنند. قبل از انقلاب هم گروه‌های چپ مثل حزب توده و چریک‌های فدایی خلق بر اساس اندیشه مارکسیستی و ماتریالیستی با رژیم پهلوی مبارزه می‌کردند، اما موفقیت چشمگیری به‌دست نیاوردند، ولی در مقابل نیروهای مذهبی علیرغم هجمه‌هایی که علیه آن‌ها وجود داشت، در بسیج نیروها و مبارزات خود موفق عمل کردند و سرانجام با شعار تشکیل جمهوری اسلامی پیروز شدند.

البته این رویکرد جامعه شناسان و روشنفکران حتی در غرب هم کمرنگ‌تر شده و بسیاری از دانشمندان و اندیشمندان به وجوه مثبت دین که پاسخگوی نیازهای روحی انسان است اعتراف کرده‌اند. به‌طور مثال استیون تی فیزیکدان انگلیسی در مقاله "دین چه چیزی به ما می‌دهد که علم نمی‌تواند بدهد؟" می‌نویسد: «مذهب همان‌قدر که مخدر است، نیروبخش هم است، همان‌قدر که کرخت‌کننده و آرام‌بخش است، مؤمن را تهییج و تقویت می‌کند. این کیفیت متغیر دین می‌تواند برای حکومت‌ها بیشتر از این‌که اطمینان‌بخش باشد خطرناک باشد. همچنین، دین می‌تواند مروج انسان‌دوستی و نوع‌دوستی باشد»

امروز وظیفه ما ادامه راه نواندیشان دینی همچون مرحوم امام خمینی، امام موسی صدر، شهید مطهری، شهید بهشتی و دیگرانی است که در عین پایبندی به منابع اصیل دینی، به نیاز کارکرد‌گرایانه دین تاکید می‌کردند و همت خود را در نمایاندن برنامه‌های گسترده اسلام مصروف داشته‌اند. اگر ما این پروژه را به سرانجام برسانیم، محکم‌ترین مهر ابطال خواهد بود بر نظریه‌های مخالف و معاند با دین و دینداری.

پی‌نوشت‌ها:
[1] "دین چه چیزی به ما می‌دهد که علم نمی‌تواند بدهد؟" به قلم استیون تی/ سایت صدانت
[2] کتاب "مذهب علیه مذهب"، بخش سوم
[3] مجموعه آثار شهید مطهری . ج20، ص: 223
[4] سوره سبأ، آیه 46 ؛ «شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید، سپس بیندیشید»
[5] سوره آل عمران، آیه 103؛ «همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.»
[6]همان، آیه 104؛ «باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند.»
[7]سوره نساء، آیه 114؛ «خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده ا


- نظرات (0)

افزایش بی‌حساب و کتاب روزی


دعا و قرآن

آیات ۳۷ و ۳۸ سوره مبارکه نور به خصوصیات انسان‌هایی اشاره می‌کند که هیچ چیز دنیایی آنها را از یاد خدا غافل نمی‌کند و با این حال از روز قیامت و حساب و کتاب بیمناک هستند. اینها کسانی هستند که خداوند بیش از آنچه عمل خیرشان است به آنها پاداش می‌دهد. پاداشی که حساب و کتاب ندارد و میزان آن فراوان و فوق انتظار است.

اهمیت اطاعت از خدا و غافل نشدن از او و فرامینش نکاتی است که در این آیه آمده و کسانی که هیچ چیز دنیایی نتواند آنها را از یاد خدا غافل کند قطعاً سعادتمند دنیا و آخرت هستند.

مردان و زنان با ایمانی که از هدایت الهی بهره‌مند می‌شوند، برای رفع نیاز‌های مادی و دنیوی خود تلاش می‌کنند و به کسب و کار و تجارت می‌پردازند، اما این کارها آنها را از امور معنوی و انجام وظایف دینی باز نمی‌دارد و همواره به فکر عاقبت کار خود هستند و توجه دارند که باید در دادگاه قیامت حاضر شده و پاسخگوی کارهای خود باشند. همین امر، به عنوان عاملی قوی، اهل ایمان را از زشتی‌ها باز می دارد و به سوی کارهای خوب و شایسته سوق می‌دهد.

به این آیات توجه کنید

رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَرَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِیتَآءِ الزَّکَوةِ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَرُ(۳۷)
لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُواْ وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَآءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ‏(۳۸)

ترجمه

مردانى که هیچ تجارت و معامله‏‌اى آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات، سرگرم و مشغول نمى‏‌کند، از روزى که در آن، دل‌ها و چشم‏‌ها دگرگون مى‏‌شود بیمناک‌اند.(۳۷)
تا خداوند به آنان به نیکوتر از آنچه کرده‏‌اند پاداش بدهد و از فضل و رحمت خویش بر پاداششان بی‌افزاید و خداوند هر کس را بخواهد بدون حساب روزى مى‏‌دهد.(۳۸)

کلمه‏ «رِجال» در این آیه شامل همه‏ بندگان خدا مى‏‌شود، چه مرد و چه زن. «تجارت»، داد و ستد دائمى براى به دست آوردن سود است، ولى «بیع» خرید و فروش مقطعى براى رفع نیازهاى زندگى است.(تفسیر المیزان)

در حدیث مى‏‌خوانیم: مراد از کسانى که در این آیه از آنها یاد شده است، تجارى هستند که با شنیدن صداى اذان، تجارت را رها مى‏‌کنند و به سوى نماز مى‏‌روند.

تجارت، تنها عاملى نیست که انسان را سرگرم مى‏‌کند و از یاد خدا باز مى‏‌دارد، عوامل دیگرى نیز در قرآن کریم ذکر شده است، از جمله: تکاثر، آرزو، فرزند و دوست بد.

پیام ها

کسانى که تجارت آنان را غافل نکند، مردان بزرگى هستند. («رجالٌ» با تنوین آمده که علامت بزرگى و عظمت است)

اگر ایمان و اراده‏ قوى باشد، ابزار و وسائل اثرى ندارند. «لا تُلهیهم تجارة»

بازار اسلامى، هنگام نماز باید تعطیل شود. «لا تُلهیهم تجارة»

حتّى کارهاى حلال و مباح نباید انسان را از یاد خدا غافل کند، چه رسد به کارهاى مکروه و حرام. «لا تُلهیهم تجارة»

ترک تجارت، ارزش نیست، بلکه تجارت همراه با یاد خدا و نماز و زکات ارزش است. «لا تُلهیهم تجارة... عن ذکر اللّه و...» (مردان خدا براى زندگى دنیوى تلاش مى‏کنند، ولى از آخرت غافل نیستند.)

ایمان به آخرت، دنیا را نزد انسان کوچک مى‏‌کند. «لا تُلهیهم... یخافون یوماً»

با این که نماز ذکر خداست، ولى به خاطر اهمیّت، جداگانه مطرح شده است. «ذکر اللّه و اقام الصلوة»

نماز و زکات، در کنار یکدیگرند و کسانى استحقاق ستایش دارند که اهل هر دو باشند. «اِقام الصّلوة و ایتاء الزّکاة»

دنیا، شما را از آخرت غافل نکند. «یَخافون یوماً»

صحنه‏‌هاى قیامت، چشم‏‌ها را خاشع و دلها را منقلب مى‏‌سازد. «تَتقلّب فیه القلوب والابصار»

خداوند کم و کاستى‏‌هاى اعمال مردان خدا را جبران کرده و پاداش کامل به آنان مى‏‌دهد. «لِیجزیَهم اللّه أحسن ما
عملوا»

پاداش را بیش از عمل بدهید. «و یزیدهم من فضله» (در اسلام سفارش شده است که مزد را معیّن کنید، ولى هنگام
پرداخت بیش از آن مقدار بدهید.)

اگر از سود دنیا بگذرید، به سود بى‏‌حساب آخرت مى‏‌رسید. «لاتُلهیهم تجارة - واللّه یرزق ... بغیرحساب» (مراد از رزقِ
بى‏‌حساب، پاداشى فراوان و فوق انتظار است.)


- نظرات (0)

سفارش طلایی امام صادق(ع) در برخورد با اهل سنت

رهبری


انسان به لحاظ ویژگی‌ها و نیازهای ذاتی و طبیعی که خدای متعال در وجود او قرار داده موجودی اجتماعی است. از طرفی این انسان اجتماعی برای گذراندن یک زندگی آرام و توأم با سعادت و کامیابی به همفکری، تعاون و هماهنگی و اتحاد با سایر هم نوعان خود نیاز دارد. هرچند که اهمیت و جایگاه مهم این همگرایی و اتحاد برای بسیاری از افراد روشن و مبرهن است؛ ولی بااین‌وجود عده‌ای از روی جهل و نادانی و عده‌ای هم از روی کینه و دشمنی با تخریب این همبستگی زمینه‌ی به وجود آمدن رخوت، سستی، اختلاف و چنددستگی را درجوامع بشری فراهم می‌کنند.

جایگاه و اهمیت وحدت و همگرایی

آیین مقدس اسلام در خود گوهرهای ارزشمندی از معارف و آموزه‌های اسلامی را به همراه دارد که اگر به‌درستی در زندگی انسان‌ها نهادینه شوند روح آرامش و آسایش را در حیات دنیوی و آخروی برای انسان به ارمغان خواهد آورد، از جمله‌ی این معارف زیبا و ارزشمند اتحاد و همبستگی و پرهیز از اختلاف و چنددستگی است. [1] خدای متعال با مهم برشمردن همبستگی بین مسلمانان به آنان هشدار می‌دهد که اگر گرفتار تفرقه و اختلاف شوند به عذاب شدید مبتلا خواهند شد. [2] پرواضح است که این عذاب شدید علاوه بر حیات اخروی دامان حیات مادی آنان را خواهد گرفت؛ چراکه با وجود تفرقه و اختلاف، دشمنان به‌راحتی می‌توانند بر جوامع اسلامی چیره شده و عظمت و شوکت دول اسلامی را بر هم زنند. [3]

نگاهی اجمالی به معنای صحیح و غلط وحدت اسلامی

مقصود از وحدت اسلامی این است که با تکیه بر امور مسلم و روشن، اعتقادی، دینی و اخلاقی رفتاری انسان دوستانه و مهرورزانه با هم داشته باشند، و در برابر دشمن مشترک در یک صف قرار گیرند.

وحدت و اتحاد در معنای لغوی عبارت است از همبستگی، یکی شدن، هم‌گرایی، یک‌دلی، اجتماع و یک‌جهتی و با هم بودن در یک امر، با این تعریف وحدت یعنی تبدیل گسستگی به همبستگی، و واگرایی به هم‌گرایی، و پراکندگی به پیوستگی. [4] ولی برخی در یک برداشت غلط و سطحی از وحدت اسلامی این‌چنین می‌پندارند که مقصود از وحدت یعنی اینکه پیروان مذاهب اسلامی از اصول و فروعات خود دست بردارند و یک مذهب جدید تأسیس کنند، بدیهی است که منظور علمای روشنفکر اسلامی از وحدت اسلامی، حصر مذاهب در یک مذهب نیست، و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرح مفترقات نیست، چراکه این تعریف نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی، بلکه مقصود از وحدت اسلامی این است که با تکیه بر امور مسلم و روشن، اعتقادی، دینی و اخلاقی رفتاری انسان دوستانه و مهرورزانه با هم داشته باشند، و در برابر دشمن مشترک در یک صف قرار گیرند. [5]

اصول وحدت آفرین در جوامع اسلامی

همواره مدافعان تقریب مذاهب و وحدت اسلامی برای نجات جامعه اسلامی به دنبال شاخص‌ها و مؤلفه‌های بوده‌اند تا اینکه مسلمانان را از تفرقه و اختلاف و درگیری نجات دهند، یکی از این مدافعان وحدت، آیت الله سید محمد باقر حکیم است که در کتاب خود (وحدت اسلامی از نگاه قرآن و حدیث) به اصول مهمی اشاره کرده است:

اگر تمام مذاهب اسلامی به‌طور صحیح و اصولی تسلیم و مطیع معارف الهی و غنی قرآن کریم باشند، می‌توان جامعه اسلامی را گرد آن معارف آسمانی جمع کرد


1-اصل توحید و یکتا‌پرستی: یکی از مهم‌ترین محورهایی که بر اساس آن مذاهب اسلامی به خوبی می‌توانند گرد هم جمع آیند و از پراکندگی و اختلاف دور شوند اصل توحید و یکتاپرستی است، اصل مهم قرآنی که همه مذاهب اسلامی بر آن اتفاق‌نظر دارند. اصلی که به خوبی می‌تواند میان فرق اسلامی انس و الفت ایجاد نماید. [6] دراهمیت و محوریت توحید همین بس که خدای متعال در آیه 52 سوره مؤمنون همه پیامبران و پیروان آنها را به توحید و تقوی دعوت کرده و می‌فرماید:" همه شما امت واحدی هستید"(و تفاوت‌های میان شما و همچنین پیامبرانتان هرگز دلیل بر دوگانگی و چندگانگی نیست) (وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً)." و من پروردگار شما هستم، از مخالفت فرمان من بپرهیزید." (وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ). به این ترتیب، آیه فوق به وحدت و یگانگی جامعه انسانی، و حذف هرگونه تبعیض و جدایی دعوت می‌کند، همان‌گونه که او پروردگار واحد است، انسان‌ها نیز امت واحد هستند. [7]

2-اصل پیروی از پیامبر اکرم(ص): دومین اصلی که زمینه اختلاف و پراکندگی را از میان جوامع اسلامی برطرف می‌کند موضوع اطاعت‌پذیری از پیامبر اکرم (ص) است، همان‌طور که تمام فرق و مذاهب اسلامی حضرت محمد (ص) را به‌عنوان آخرین پیامبر الهی می‌شناسند و قبول دارند؛ اگر بر اوامر ایشان نیز مطیع و منقاد باشند، و اجازه تفسیر به رأی و اجتهاد در برابر رأی پیامبر را به خود ندهد، و رأی و نظر ایشان را در تمام عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به‌کار ببندند هیچ‌گاه جامعه اسلامی درگیر اختلاف، و چنددستگی نخواهد شد.

اگر شیعیان با اهل سنت خوب رفتار کنند آنان از مذهب و امامان شیعی به نیکی یاد خواهند کرد.


3-اصل معارف قرآنی: قرآن کریم نیز ازجمله محورهای مشترک بین فرق و مذاهب اسلامی است، به‌واقع اگر تمام مذاهب اسلامی به‌طور صحیح و اصولی تسلیم و مطیع معارف الهی و غنی قرآن کریم باشند و اجازه‌ی تفسیر به رأی در آن را به خود ندهند، به‌راحتی می‌توان جامعه اسلامی را گرد آن معارف آسمانی جمع کرد، باری به هر جهت همین معارف، حسن رفتار و عدالت را حتی با غیر هم کیشان و غیرمسلمانان تجویز می‌کند[8] چه رسد به اینکه این رفتار مهرورزانه را با برادران مسلمانی رعایت کنیم.

پیشوایان تشیع، پیشگامان وحدت اسلامی

برخلاف رفتار برخی افراطیون مغرض و جاهل که هیچ‌گاه طرفدار اتحاد و انسجام اسلامی نبوده‌اند پیشوایان و امامان شیعه همواره از این رویه حمایت کرده و شیعیان و پیروان خود را به برخورد صحیح و انسان دوستان با اهل سنت تشویق و ترغیب می‌کرده اند، ایشان به محبان خود سفارش می‌کردند که در مناسک دینی و مراسم عبادی اهل سنت شرکت کنند از اموال آنان محافظ کنند، به عیادت مریضانشان بروند، و در تشیع جنازه آنان حاضر شوند اگر شیعیان با اهل سنت خوب رفتار کنند آنان از مذهب و امامان شیعی به نیکی یاد خواهند کرد. [9]

پی‌نوشت‌ها:
[1]. «وَ اعْتَصِمُوا به حبل اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا؛ [آل عمران/103] و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!»
[2]. «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ (آل عمران/105) و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه‌های روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمی دارند»
[3]. «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ؛ [انفال/46] و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود!»
[4]. امامان شیعه و وحدت اسلامی، علی آقا نوری، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، ص17
 [5]. پیشوایان شیعه، پیشگامان وحدت، مهدی مسائلی، ص16.
[6]. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ [انفال/63] و دلهای آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف می‌کردی که میان دلهای آنان الفت دهی، نمی‌توانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است!»
[7]. تفسیر نمونه، ج14، ص 257.
[8]. ممتحنه آیه 8. «خدا شما را از نیکی‌کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی‌که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نرانند نهی نمی‌کند چراکه خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد.»
[9]. من لا یحضره الفقیه؛ ج1؛ ص 383،1128.


- نظرات (0)

شیرینی فهم تخصصی دین

ماندگاری
در هفدهمین روز از سال 83 (ه.ق)، ستاره‌ای در خاندان عصمت و طهارت درخشید که نور برکات وجود او تا امروز هم زمین را روشن نگاه داشته است. ابوعبدالله جعفر بن محمد (ع)، رییس مذهب شیعه، بخشی از حیاتش را مصروف مهندسی علمی و فرهنگی کرد، تا هم اسلام را از غبار بدعت‌های دوران پاک گرداند و هم کاری کند تا شیعه بتواند روی پای خودش بایستد و این استراتژی موفق بود؛ چراکه شیعه تا امروز مکتبی پویا و زنده باقی مانده است.

گرچه زندگی معصومین ابعاد مختلفی دارد، اما شاید بتوان بعد اصلی زندگی امام صادق(ع) را حیات علمی او و دانشگاه پهناورش معرفی کرد که به تعبیر برخی، او را به مغز متفکر جهان شیعه تبدیل کرد.

حجت‌الاسلام ماندگاری، کارشناس مسائل دینی، در مصاحبه با "تبیان" به تبیین بعد از زندگانی ششمین اختر تابناک عصمت و طهارت پرداخت که در ادامه مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید؛

سه شعار بین‌المللی که انبیا آن را توحیدی کردند

حجت‌الاسلام ماندگاری مأموریت اهل بیت علیهم‌السلام را توحیدی کردن سه شعار بین‌المللی عنوان کرد و گفت: شعار اول به‌عنوان اساسی‌ترین شعار این است که هر چه فهم و دانایی ما بیشتر، سهم ما بیشتر و خسارت ما کمتر خواهد بود؛ شعار دوم می‌گوید هرچه قانون‌پذیری ما بیشتر، محکومیت ما کمتر و امتیازاتمان بیشتر است؛

فهم دینی دائمی است و عنصر ولایت همیشه پاسخگوی دین است. هیچ زمانی نداریم که از دین سؤال داشته باشیم و پاسخگو نداشته‌ باشیم.

 و شعار سوم اینکه هرچه پاداش ارزشمند‌تر، استقامت و پایداری در آن مسیر بیشتر و شیرین‌تر می‌شود. این سه شعاری است که در زندگی بشر اهمیت دارد و مردم دنیا پای این سه شعار حتی جان خودشان را هم می‌گذارند.

وی افزود: وظیفه اولیاء و انبیا این بوده که این سه شعار را تبدیل به شعار توحیدی کنند. فهم را دینی کنند، رعایت قانون را به قوانین الهی و تقوا برسانند و استقامت را به استقامت دینی برای رسیدن به پاداش‌های اخروی ارتقا دهند.

تلاش پیامبر در گسترش فهم دینی

ماندگاری فعالیت و تلاش پیامبر اکرم اسلام را در این همین راستا توصیف کرد و گفت: پیغمبراکرم(ص) تمام تلاششان را کردند که به مردم بگویند اصل اسلام این آیه است: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ »[1] یعنی فهم و اندیشه باید در بستر اسلام قرار بگیرد و این فهم دینی ارزشمند است؛ چراکه قرآن می‌فرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»[2]؛ همچنین کاری کردند که مردم رعایتشان از لحاظ قانونی دینی شود، لذا فرمودند: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»[3] و «وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا»[4]؛ و فرمودند باید استقامتتان هم دینی باشد: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ»[5]؛ پس این سه گام را همه پیغمبرها برداشتند.

هیچگاه اسلام بدون پاسخ‌گو نبوده است

او در ادامه به جامعیت فهم دینی ازنظر نگاه دنیوی و اخروی داشتن و نگاه ظاهری و باطنی داشتن اشاره کرد و گفت: فهم دینی دائمی است و عنصر ولایت همیشه پاسخگوی نیاز‌های دین است.

امام صادق (ع) شیرینی فهم دینی را به‌صورت تخصصی به مردم چشاندند و این کار باتربیت شاگردانی در بحث فقه و اصول و کلام و قرآن و طب و مباحث فلسفی و.. انجام گرفت.

 هیچ زمانی نداریم که از دین سؤال داشته باشیم و پاسخگو نداشته‌ باشیم. یک زمان پیغمبرها پاسخگو بودند، یک زمان امام معصوم و یک زمان فقها، تا اینکه در آینده ظهور و رجعت ان شاء الله واقع شوند؛ و اگر اینگونه نبود، نقض غرض لازم می‌آمد.

وی افزود: بعد از رحلت پیامبر(ص) همه تلاش دشمن این بود که فهم دینی را دچار انحراف کند، لذا به‌جای ولی‌ای که پیامبر و خدا انتخاب کرده بودند دیگران معرفی شدند و وقتی پاسخگو عوض شود، فهم دینی هم عوض می‌شود.

امام باقر(ع) و امام صادق(ع) شیرینی فهم دینی را به مردم چشاندند

این کارشناس مسائل دینی در پاسخ به این سؤال که نقش امام پنجم و ششم شیعیان در تغییر مسیر دینداری جامعه از انحراف چه بوده است گفت: در زمان امام باقر(ع) به دلیل اینکه انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی العباس بود، یک فترتی ایجاد شد و امام باقر(ع) فرصت پیدا کردند برای چشاندن شیرینی فهم دینی؛ چون فهم دینی را اگر مردم درک کنند، هم با عقلشان مطابق است و هم با فطرت و سعادتشان هماهنگی دارد. امام باقر(ع) این کار را کردند چون امامان قبل از او فرصت این کار را نداشتند؛ البته امام سجاد(ع) فریاد زدند و پذیرش کردند، ولی امام باقر(ع) شیرینی فهم دینی را به مردم چشاندند.

وقتی امام صادق(ع) دایره فهم دینی را وسیع کردند، شما می‌بیند حتی کسانی که خیلی هم امامت حضرت را هم قبول نداشتند آمدند و از سفره علمی حضرت بهره‌مند شدند؛



او در ادامه در تبیین نقش کلیدی امام ششم در تکامل اندیشه دینی گفت: امام صادق (ع) شیرینی فهم دینی را به‌صورت تخصصی به مردم چشاندند و این کار باتربیت شاگردانی در بحث فقه و اصول و کلام و قرآن و طب و مباحث فلسفی و.. انجام گرفت. در دانشگاه امام صادق(ع)، برای هر موضوعی پاسخگویی تربیت می‌شد. زراره ابن اعین یک دست از مسائل را پاسخ می‌داد، محمد بن مسلم هم دسته دیگر را، هشام هم به گروهی دیگر از سوالات پاسخگو بود. در شاگردان حضرت هم تنوع علمی بود و هم تنوع جغرافیایی؛ شاگردان هرکدام برای جایی بودند، بعضی‌ها هم از ایران بودند. لذا کاری که امام صادق(ع) انجام دادند، کاری بود که امامان قبل از او خیلی زمینه انجام آن را نداشتند؛ یعنی امام شیرینی فهم تخصص دین را به ما چشاندند و مردم فهمیدند در هر مسئله‌ای کلام دین جامع‌ترین است، کامل‌ترین است و به‌روزترین است.

مهندسی امام صادق(ع)، سرآغاز نهضت‌های دینی و علمی

ماندگاری نتایج اقدام امام صادق(ع) در تخصصی کردن فهم دینی را مهم توصیف کرد و در این‌باره توضیح داد: وقتی امام صادق(ع) دایره فهم دینی را وسیع کردند، شما می‌بیند حتی کسانی که خیلی هم امامت حضرت را هم قبول نداشتند آمدند و از سفره علمی حضرت بهره‌مند شدند؛ حتی دشمنان گفتند ما زیر آسمان عالم‌تر از جعفر بن محمد نداشتیم.

تمام حرکت‌های علمی مدیون کاری هستند که امام صادق(ع) و امام باقر(ع) شروع کردند.


او در ادامه گفت: این قدم اول بود برای جا انداختن اسلام. این دو امام وقتی سفره فهم دینی را پهن کردند، طبیعتاً یک بخشی از فهم دین مربوط به قوانین دین می‌شود، امتیازاتش و محرومیت‌های عدم انجامش، یک بخشی از فهم دین مربوط به نتایج دینی برای استقامت می‌شود، لذا ما نهضت‌های شیعی را از اینجا زیاد می‌بینیم و شاهد راه افتادن قیام علیه ظالمان و قیام برای اجرای حدود الهی  هستیم؛ اتفاقاتی هم افتاد، ولی دشمن با تمام وجود مقاومت می‌کرد و تقریباً همه را سرکوب کرد، ولی آن جریانات آثار خودش را گذاشت و بعد زمینه باز شد برای امام رضا(ع) که زیباترین تفسیر را از نهضت فهم دینی، یعنی ولایت ایجاد کند. بنابر این تمام حرکت‌های علمی مدیون کاری هستند که امام صادق(ع) و امام باقر(ع) شروع کردند.

پی‌نوشت‌ها:
[1] سوره آل عمران، آیه 19 «دین در نزد خدا ، اسلام ( و تسلیم بودن در برابر حق ) است.»
[2]سوره زمر، آیه 9 «آیا آنان که اهل علم و دانشند با مردم جاهل نادان یکسانند؟»
[3] سوره حجرات، آیه 13 «همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند»
[4] سوره طلاق، آیه 2 «هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند»
 [5]سوره فصلت، آیه 30 «به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند»


- نظرات (0)

آیه‌ای از قرآن که خطر "زلزله" را برطرف می‌کند

زلزله
زمین‌لرزه یا زلزله نوعی جنبش زمین است که به علّت آزاد شدن انرژی ناشی از گسیختگی سریع در گسل‌های پوسته زمین در مدّتی کوتاه روی می‌دهد. یکی از کارهای مهم در وقوع زمین‌لرزه آن است که خود را آماده کنیم تا در صورت وقوع آن، بدانیم باید چه کار کنیم. آماده بودن و دانستن این‌که موقع زلزله چه کاری باید انجام داد، می‌تواند در انجام اقدامات سریع و به‌موقع کمک شایان توجهی کند. ترس و وحشت؛ سرعت عمل و صحت رفتار شما را کاهش می‌دهد.
در توصیه‌های بزرگان دین اسلام برای غلبه بر ترس از زلزله نیز نکاتی بیان شده است که دانستن آن خالی از لطف نیست.
آیه 41 سوره مبارکه فاطر یکی از نکاتی است که بزرگان و مفسران قرآن کریم برای غلبه مومنان از ترس از این واقعه توصیه کرده‌اند.

«إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَکَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً»

«خداوند آسمانها و زمین را نگاه می‌دارد تا از نظام خود منحرف نشوند و هرگاه منحرف گردند، کسی جز او نمی‌تواند آنها را نگاه دارد، او بردبار و غفور است!»

(سوره فاطر آیه 41 .)

** حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نیز در کتب روایی شیعه  نقل شده که حضرت فرمودند: «هر گاه در شب (یا در روز)  و هنگام خوابیدن از وقوع زلزله و خراب شدن خانه می ترسی آیه «41 سوره فاطر» را قرائت کن ( که خانه بر سر تو خراب نخواهد شد ان‌شالله ) .  [ بحارالأنوار، ج 91، ص 51 - عَینُ الحَیات ، ج 2، ص 249 -مکارم الاخلاق، ص290-  مَن لایَحضُرُه‌ُالفَقیه -تفسیر نورالثقلین جلد 4، صفحه 368 - کَنزُ العُمّال: ج 1 ص 479 ح 2094 . ]




- نظرات (0)

پرهیز از رابطه دوستانه با کفار

ایران و آمریکا

قرآن شامل احکام، سنت‌ها و نیز مشتمل بر تمام حقایق عالم و در کلام خداوند، «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ» یعنی بیانگر و مبین هرچیز است. 

یکی از ویژگی‌های مهمی که این کتاب مقدس را ماندگار کرده  است، ویژگی فرازمانی و فرامکانی بودن و یا جاودانگی آن است. امام صادق(ع) با اشاره به جاودانه بودن قرآن چنین  فرمود: «قرآن زنده است و مرگ بدان راه ندارد، و مانند گردش شب و روز و آفتاب و ماه در جریان است». (بحارالانوار، ج 35، ص 404) و در دیگر روایت فرمود: «خداوند بی همتا و قدرتمند، کتاب خویش را بر شما نازل فرمود و او راستگو و نیکوکار است. در قرآن خبر شما و خبر آنان که پیش از شما بودند و آنان که پس از شما خواهند آمد، همچنین خبر آسمان و زمین است...» ( کافی، ج2، ص599)

بنابراین آموزه‌های قرآن در تمام زمان‌ها و مکان‌ها دارای کاربرد است به گونه‌ای که در طول 1400 سال گذشته اندیشمندان و حق‌طلبان عالم از آیات آن در جهت اصلاح و ارتقای مناسبات  سیاسی و اجتماعی استفاده‌های کاربردی گرفته‌اند تا جایی که در قرن 14 برای اولین بار شاهد نگارش تفاسیری با رویکرد اجتماعی هستیم. این نوع تفاسیر ناظر بر مسائل روز است به این معنا که آیاتی که با وقایع روز مطابقت دارد مورد توجه مفسر قرار می‌گیرد.

به عنوان نمونه از مجموعه آیاتی که همواره در طول تاریخ اسلام کاربرد داشته است، نحوه تعامل با دشمنان و یا دشمن‌شناسی است. مثلاً خداوند در آیه اول یک ممتحنه می‌فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ ۙ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی ۚ تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ ۚ وَمَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ»؛ این آیه مشتمل بر فرازهای عبرت‌آموزی است که ترجمه و تفسیر آن را در ادامه می‌خوانید: 
ای کسانی که به خدا ایمان آورده‌اید:
* هرگز نباید کافران را که دشمن من و شمایند یاران خود بگیرید
* شما نسبت به آنان اظهار محبت می‌کنید در صورتی که آنان به آنچه بر شما بر حق آمده است، سخت کافر شدند
 * رسول خدا و شما مؤمنان را به جرم ایمان به خدا از وطن خود آواره می‌کنند
* پس اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‌اید (پیوند دوستی با آنان برقرار نکنید)
* شما مخفیانه با آن‌ها رابطه دوستی برقرار می‌کنید در حالی که من به آنچه پنهان یا آشکار می‌کنید از همه داناترم
* و هر که از شما چنین کند از راه راست گمراه شده است

بر اساس آنچه از شأن نزول آیه آمده است، حرکتى از ناحیه یکى از مسلمانان صادر شد که هر چند به قـصـد جاسوسى نبود، اما اظهار محبتى به دشمنان اسلام محسوب مى‌شد، لذا آیات فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که از تکرار اینگونه کارها در آینده بپرهیزند.

نـخـسـت مـى‌فـرمـایـد: اى کـسـانى که ایمان آورده‌اید، دشمن من و خود را دوست خویش قرار نـدهـیـد، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَا؛ یعنى آنها فقط دشمنان خدا هـسـتـنـد کـه بـا شـمـا نـیـز عـداوت و دشـمـنـى دارنـد، بـا ایـن حال چگونه دست دوستى به سوى آنها دراز مى‌کنید؟! آنـهـا هـم در عـقـیـده بـا شـمـا مـخـالفند، و هم عملاً به مبارزه برخاسته‌اند و کارى را که بـزرگترین افتخار شما است، یعنى ایمان به پروردگار، براى شما بزرگ‌ترین جرم و گـنـاه شـمـرده‌انـد و بـه خـاطـر هـمـیـن شـما را از شهر و دیارتان آواره کردند، با این حـال آیـا جـاى ایـن اسـت کـه شـمـا نـسـبـت بـه آنـهـا اظـهـار محبت کنید و براى نجاتشان از چنگال مجازات الهى به دست توانمند رزمندگان سپاه اسلام تلاش کنید؟

تفسیر نمونه آیت‌الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

سوء استفاده غلات از آیات قرآن برای اثبات تناسخ

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ اعتقاد به تناسخ اولین بار در میان هندیان، به‌صورت کامل‌تر ظاهر شد و آن را وسیله‌ای برای تصفیه روح انسان تا رسیدن به کمال دانستند، و این‌که هرگاه روح در این بدن تصفیه نشود و صاحب بدن از دنیا برود، روح ناقص به بدن‌های دیگر که در آینده خواهند آمد، منتقل می‌شود، تا به تحمل رنج‌ها و سختی‌ها به مرحله تصفیه برسد و کامل گردد، و از این‌جا به تفکرات و اعتقادات پیشوایان فرق و مذاهب می‌رسیم که تناسخ در حقیقت وسیله‌ای برای پاداش و جزای اعمال خوب و بد افراد است. لذا وقتی که دقت در کتب تاریخ و ملل و نحل می‌کنیم، می‌بینیم این‌گونه تفکرات را به بودا نسبت می‌دهند و می‌توانیم بفهمیم که اعتقاد به این صورت، یک برخورد اخلاقی بوده است که بودا با آن روش مراحل ترقی و تکامل بشری را برنامه‌ریزی نمود، تا به مرحله کمال انسانی رسیده، پس بیان این گفتار این‌که تناسخ برای تکامل انسان است و روح انسان در هر بازگشتی کامل‌تر خواهد شد، لذا درباره بودا می‌گویند که او به قلّه کمال رسید، چرا که او زندگانی بسیار سختی را تحمل کرد، تا به این درجه رسید، مثلاً درباره او می‌گویند: اولین زندگی او سگ بوده و دو زندگی بعدی او در لباس خوک طی کرده و دو زندگی بعدش را در لباس قورباغه و چهار دوره زندگی بعد از آن را به شکل اژدها ظاهر شده و ده دوره بعدی را به شکل شیر و یازده دوره را به شکل آهو و دوازده دوره را به شکل میمون و نهایتاً به انسانیت رسید که یک دوره آن دزد بوده و بعد از آن روح به بدن بودا منتقل شد و به کمال رسید.[1]
لذا غُلات با این‌گونه عقاید و تفکرات، مردم ساده‌دل را فریب می‌دادند. شهرستانی، عالم بزرگ اهل سنت در کتاب خود می‌نویسد: «و ما من ملة الاّ و للتناسخ فیها قدم راسخ...[2] هیچ آیینی وجود ندارد، مگر این‌که تناسخ در آن به‌طور عمیق نفوذ کرده باشد.» و از ره‎آورد سخن این عالم سنّی می‌بینیم که دین اسلام هم از تناسخ تهی نبوده، همان‌طور که در ادیان گذشته هم همین طور بوده است. چرا که غالیان از راه تناسخ، پیروان خود را امیدوار می‌کردند... و به پیروان خود دستور می‌دادند که از پیرامونشان جدا نشوند و به آیات قرآن استدلال می‌کردند که اگر از رهبرانتان اطاعت نکنید و آن‌ها را اذیت کنید، پس از مردن روح شما به بدن حیوانات منتقل می‌شود و دچار عذاب می‌شوید، تا این‌که پاک شوید.[3]
و اما آیاتی که در توجیه تناسخ برای پیروان ساده‌دل خود به آن تمسک می‌کردند عبارتند از: «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یطِیرُ بِجَنَاحَیهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ.[انعام/38] بدانید که هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای که به دو بال در هوا پرواز می‌کند، امت‌هایی مانند شما انسان‌ها می‌باشند.» لذا آنان این‌گونه توجیه می‌کنند، که آن‌ها هم مثل شما انسان بودند که الان به‌واسطه گناهان به این شکل درآمده‌اند.[4] که در جواب آنان باید بگوییم که حیوانات مختلف، در اصل خلقت و رزق و تلاش و کیفیت تکثیر نسل و ... مانند انسان هستند، نه این‌که قبلاَ انسان بودند و الان به‌صورت حیوان در آمده‌اند.
و هم‌چنین آیه دیگر مثل این آیه شریفه، که خداوند می‌فرماید: «...عَلَى‏ أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِى مَا لَا تَعْلَمُونَ‏.[واقعه/ 61] اگر بخواهیم شما را فانی کرده، خلقی دیگر مثل شما بیافرینیم و شما را در صورتی‌که اکنون از آن بی‌خبرید، ایجاد می‌کنیم.» لذا می‌گفتند که آن صورت، همان بدن دیگری است که روح به آن در همین دنیا وارد می‌شود.[5] که در جواب آنان باید بگوییم که این آیه تصریح به روز قیامت دارد که انسان دوباره زنده می‌شود، نه به تناسخ که به آن معتقدند.
و یا این آیه شریفه: «...لَا یدْخُلونَ الجَنَّةَ حَتّی یلِجَ الجَمَلُ فِی سَمِّ الخِیاطِ.[اعراف/ 40] ... و داخل بهشت نشوند، تا آن‌که شتر از سوراخ سوزن ردّ شود.» لذا غُلات می‌گفتند: شتر که با این بدن نمی‌تواند از سوراخ سوزن ردّ شود و مراد از آیه آن است که ارواح انسان‌های معصیت‌کار، پس از این بدن انسانی، به بدن حیوانی مانند شتر منتقل می‌شود تا پاک گردد و همین طور ادامه پیدا می‌کند و در نهایت به بدن شپش وارد می‌گردد، چرا که این حشره می‌تواند از سوراخ سوزن ردّ شود و در آن هنگام است که دوباره به بدن انسان باز می‌گردد و این است معنای وارد شدن به بهشت.[6] در جواب به آن باید بگوییم که اولاً: این آیه بر طبق یک مثال بیان شده، که هنگام محال بودن کاری، ذکر شده. ثانیاً: منظور این است که همان‌طور که ردّ شدن شتر از سوراخ سوزن محال است، وارد شدن آن‌ها به بهشت نیز محال است.
نتیجتاً ائمه معصوم شیعه (علیهم السلام) با این‌گونه اعتقادات خرافی و سست باطل، با آگاهی عمیق از مسئله تناسخ و اهداف طرح آن و نهایتاً انکار به اصول دین از طرف ایشان، با شدت هر چه تمام‌تر با این قضیه برخورد می‌کردند و به پیروان خود سفارش می‌کردند که از این‌گونه اعتقادات و تفکرات واهی دوری گزینند.

پی‌نوشت:

[1]. مذاهب الاسلامیین، عبدالرحمان بدوی، دارالعلم للملایین، بیروت، لبنان، ج2 ص66.
[2]. ملل و نحل، شهرستانی، دارالمعرفه، بیروت، لبنان، ج2 ص255.
[3]. المقالات و الفرق، اشعری، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ص45.
[4]. وقفه عند نظریه التناسخ، آیه الله معرفت، مطبعه آلاداب، نجف، عراق، ص142.
[5]. تبصره العوام، نشر اساطیر، داعی حسنی رازی، تهران، ایران، (1364ش)، ص88.
[6]. المقالات و الفرق، اشعری، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ایران، لبنان، ص49.

منبع :**


- نظرات (0)