سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عطر "معروف" برای اکسیژن دهی به جامعه

عطر، عطر خوش،

 امام علی علیه السلام در اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر می فرمایند:« و َما أعمالُ البِرِّ كُلُّها وَ الجِهادُ فى سَبیلِ اللّهِ عِندَ الامرِ بِالمَعرُوفِ و َالنَّهىِ عَنِ المُنكَرِ إِلاّ كَنَفثَةٍ فى بَحرٍ لُجِّىٍّ: همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون قطره اى است در دریاى عمیق.» (نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص542، ح374)

لذّت حس مسئولیت اجتماعی

احساس مسئولیّت همانطور که وظایفی را برای انسان تعیین می کند، لذّت خاصّی را نیز به همراه دارد. فردی که فاقد این حس است از چشیدن آن محروم و ناتوان است. اصل این لذّت برآمده از یک نیاز درونی انسانی است. انسان همیشه نیاز داشته که در اجتماع زندگی کند. زندگی اجتماعی ایده آل برای انسان، زندگی است که ضمن برطرف کردن احتیاجات گوناگون خود، از هر آسیبی از ناحیه آن ایمن باشد.

لذّت خاص و ویژه این مسئولیت پذیری در رابطه با کسانی است که زیردست انسان هستند و از دیدگاه دین اسلام همه افراد جامعه اسلامی به نوعی زیر دست یکدیگر بوده و باید نسبت به یکدیگر احساس مسئولیّت داشته باشند. هر چه این زیردستان از منتسبین نزدیکتر به انسان باشند، او از احساس مسئولیّت نسبت به آن ها لذّت بیشتری خواهد برد. لذا پیامبر گرامی اسلام می فرمایند: ألا كُلُّكُم راعٍ و كُلُّكُم مَسوولٌ عَن رَعِیَّتِه؛ فَالأَمیرُ الَّذی عَلَى النّاسِ راعٍ و هُوَ مَسوولٌ عَن رَعِیَّتِهِ، وَالرَّجُلُ راعٍ عَلى أَهلِ بَیتِهِ و هُوَ مَسوولٌ عَنهُم، وَ المرأةُ راعِیةٌ عَلى بَیتِ بَعلِها و وُلدِهِ و هِیَ مَسوولَةٌ عَنهُم... ألا فَكُلُّكُم راعٍ و كُلُّكُم مَسوولٌ عَن رَعِیَّتِهِ: بدانید كه همه شما مسئولید و همه شما نسبت به زیردستانش بازخواست مى شوید. فرمانرواى مردم، مسئول مردم است و نسبت به زیردستانش بازخواست مى شود . مرد، سرپرست خانواده است و نسبت به آنان، بازخواست مى شود. زن، مسئول خانه شوهر و فرزندان اوست و در برابر آنان، بازخواست مى شود... پس بدانید كه همه شما مسئولید و همه تان در برابر زیردستان خود، بازخواست مى شوید.» (صحیح مسلم، ج3، ص1459، ح20؛ سنن أبی داوود، ج3، ص130، ح2928) بهترین دلیل بر این مسأله این است که بیشتر انسان ها مسئولیّت را دارای لذّت و نوعی از تسلّط می دانند. در واقع احساس مسئولیّت، نوعی علاقه و محبّت نسبت به جامعه است.

ایمان واقعی ایمانی است که شخص مومن هم بر اعمال خود نظارت داشته باشد و هم به فکر فضای ایمانی جامعه باشد نه اینکه سر در لاک خود فرو برده و فقط به فکر نجات خود باشد

خوشبختی در گرو دوستانی به وسعت عالم

بسیاری از عناوین دینی در اعتقادات و اخلاق از دو جنبه فردی و اجتماعی به صورت همزمان برخوردار هستند. مثلا تقوای مطلوب دینی شامل هم تقوای فردی می شود و هم تقوای اجتماعی. مسئولیت پذیری نیز دارای دو جنبه فردی و اجتماعی است. انسان همچنان که نسبت به وجود، عُمر، استعدادها و فرصتهای خود مسئول است، نسبت به اجتماع نیز مسئول است. 

خوشبختی واقعی در گرو ایمان واقعی است:« قَدْ أَفْلَحَ الْمُوْمِنُونَ: مومنان رستگار شدند.» (مومنون، 1) در جای دیگر این گونه دستور داده می شود:« وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آل عمران، 104) باید از شما گروهى باشند كه دعوت به نیكى و امر به خوبى و نهى از بدى كنند و آنان همان رستگارانند.»

از کنار هم قرار دادن این دو آیه اینگونه برداشت می شود که همه مومنان صالح، خوشبخت و سعادتمند هستند امّا این خوشبختی را مدیون گروهی هستند که مردم جامعه را به خیر و سعادت دعوت کرده، امر به خوبی ها و نهی از بدی ها می کنند!

به عبارت دقیق تر، ایمان واقعی ایمانی است که شخص مومن هم بر اعمال خود نظارت داشته باشد و هم به فکر فضای ایمانی جامعه باشد نه اینکه سر در لاک خود فرو برده و فقط به فکر نجات خود باشد. به این طریق آمران به خوبی ها و ناهیان از بدی ها دوستانی دارند به وسعت تمام دنیا! اگر چه دیگران ندانند. لازم به ذکر است که گاهی برای دوستی با مردم لازم است به جنگ بدخواهان و شیاطین در جامعه پرداخت که مصداقی از این دوستی هاست.

عطر معروف، اکسیژن اجتماع

یک از معانی کلمه "معروف"، "شناخته شده" است. به عملی که به واسطه نیکو و خیر بودن در بین افراد جامعه اسلامی شناخته شده است "معروف" می گویند. لذا معنای منکر، دقیقاً عکس معنای معروف است. کاری که به واسطه بد و خطا بودن، توسّط افراد جامعه اسلامی انجام نمی شود لذا از آن به عنوان "منکر" (یعنی ناشناخته) یاد می کنند. قرآن کریم اینگونه به پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) دستور می دهد:« خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ: عفو و گذشت را پیشه کن، و به کار پسندیده فرمان ده، و از نادانان روی بگردان.»

از محتوای این آیه شریفه، به صورت کلّی، این مطلب قابل برداشت است که امر به معروف در جامعه اسلامی مخالفانی دارد که از روی جهالت و نادانی با آن مخالفت می کنند امّا آنچه مسلّم است نباید به این فضاسازی ها توجّهی کرد بلکه روی دلسوزی و مهر و محبّت را باید به سوی جامعه و صلاح کلّ افراد جامعه متوجّه کرد و به این واجل الهی اهتمام جدّی داشت. زیرا اجتماع برای حیات واقعی نیاز به شرایطی دارد از جمله این شرایط می توان به امنیّت، هماهنگی افراد جامعه، اتّحاد و... نام برد و تنها راه ایجاد چنین جامعه ای، امر به معروف و نهی از منکر است.
فطرت تمامی انسان ها، الهی خلق شده و بهترین برنامه فردی و اجتماعی برای آن ها دین اسلام است. یعنی تنها در بستر عمل به این دین کامل است که تمامی نیازها و اهداف بشریّت محقّق می شود. از طرفی عامل بقای دین اسلام نیز امر به معروف و نهی از منکر است. زیرا اگر این واجب دینی فراموش شود، جامعه به دست ظالمان و اهل شرّ خواهد افتاد. پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمودند:« إِذَا لَمْ یَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ یَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعُوا الْأَخْیَارَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ شِرَارَهُمْ فَیَدْعُوا خِیَارُهُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ: هرگاه (مردم) امر به معروف و نهى از منكر نكنند، و از نیكان خاندان من پیروى ننمایند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نیكانشان دعا كنند امّا دعایشان مستجاب نشود.» (کافی(ط - الاسلامیه) ج2، ص374)

همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون قطره اى است در دریاى عمیق

شیرین تر از جان!

امام علی علیه السلام در روایتی عمیق می فرمایند:« مَن تَرَكَ إنكارَ المُنكَرِ بِقَلبِهِ و یَدِهِ و لِسانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَینَ الأحیاءِ: آن كه منكَر را با قلب و دست و زبانش انكار نكند، مرده ای است میان زندگان.» (تهذیب الأحكام ، ج6 ، ص181) همان طور که می دانیم؛ امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایط و نیز مراتبی است که طبق این روایت هر کسی که نهی از منکر و بدی را در تمام مراتب آن ترک کند گویا اصلاً در جامعه وجود ندارد و همانند مردگان است.


- نظرات (0)

مؤمن همچون آب شکستنی نیست

آب

با ارزش ترین آفریده خدا بعد از انسان

در قرآن کریم توجه ویژه ای به موضوع آب شده است و در موارد گوناگونی انسان را به تفکر در باب این موضوع و  شکرگزاری وادار نموده است؛ [به آبی که می نوشید اندیشیده اید؟ آیا شما آن را از ابر نازل کرده اید یا ما آن را نازل می کنیم؟ هر گاه بخواهیم این آب گوارا را تلخ و شور قرار می دهیم پس چرا شکر نمی کنید؟» (آیات 68 تا 70 سوره واقعه). «بگو: به من خبر دهید اگر آبهای (سرزمین) شما در زمین فرو رود چه کسی می تواند آب جاری و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟» (آیه 30 سوره ملک) ]

با توجه به تأکیداتی که کتاب آسمانی قرآن کریم به  آب به عنوان برکت خداوندی داردکه زندگی و حیات بخش است، بنابر این می توان از این عنصر به عنوان با ارزش ترین آفریده خدا بعد از انسان یاد کرد.

در زندگی معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد ... گاهی لازم است کوتاه بیایی تا بزرگتر بشوی ...
گاهی نمی توان بخشید و گذشت اما می شود چشم را بست و عبور کرد تا خودت به مقصد برسی....

 

" آب " خاصیت حیات دهندگی دارد

ویژگی حیات بخش عنصر آب در آیات قرآن کریم بدین گونه بیان شده است؛ (آیات 48 و 49 سوره فرقان: و خداوند آب را از ابرها پایین فرستاده و به وسیله آن زمین را پس از مردنش حیات داده است.) آب نه تنها حیات می بخشد بلکه هر حیاتی اصلش از آب است (ما هر موجود زنده ای را از آب آفریدیم) [انبیاء آیه 30]

اهمیت "آب" برای مسلمانان

آب برای مسلمانان اهمیت ویژه ای برای استفاده در طهارت، وضو، غسل و غیره دارد. امام صادق (علیه السلام) آب و طهارت را کلید قرب و مناجات با خدا معرفی نموده اند: «چون اراده طهارت و وضو نمودی چنان به سوی آب روان شو که گویی به سوی رحمت خدای تعالی می روی که خداوند تعالی آب و طهارت را کلید قرب و مناجات خویش و نشانی برای راهنمایی مردم به سوی خوان خویش مقرر فرموده است و چنان که رحمت خداوند گناهان بندگان را پاک می کند نجاست های ظاهر را جز با آب نمی توان پاک کرد. پس چنان که هر نعمت دنیوی را با آب، حیات بخشید به رحمت و فضل خویش حیات قلب باطنی و عبادات را نیز به وسیله آب (که همانا طهارت است) زندگی و کمال بخشید. در صفا، پاکی، شفافیت، فراوانی آن و امتزاج لطیف اش با هر چیز بیاندیش و آن را در تطهیر اعضای بدنت که خدا به تطهیرشان امر فرموده به کار گیر و واجبات و سنن تطهیر را بجای آور که در هر یک از آنها فواید بسیاری نهفته است پس چون آب را گرامی داشته و آن را به کار گیری، به زودی چشمه های فواید بسیاری برایت جوشیده خواهد شد.» [ مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه باب دهم]
مومن به آب می ماند؛ یعنی مومن شکستنی نیست زیرا پیوسته تحت تابش نور الهی است برخلاف منافق که همواره دور از خداست و از این  رو سرد و افسرده شده و به انجماد کشیده می شود، و در نتیجه شکستنی می شود.

 

با مخلوقات همچون رفتار آب معاشرت کن

با مخلوق خدا به گونه ای معاشرت نما، همچنانکه آب با اشیاء مخلوط و ممزوج می شود، و حق هر چیز را به او می رساند. اما از معنا و ماهیتش تغییر پیدا نمی کند، بنا بر این رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: مثل المومن الخالص کمثل الماء [بحارالانوار،ج 7، ج 339] مؤمن به آب می ماند؛ یعنی مومن شکستنی نیست زیرا پیوسته تحت تابش نور الهی است برخلاف منافق که همواره دور از خداست و از این  رو سرد و افسرده شده و به انجماد کشیده می شود، و در نتیجه شکستنی می شود.
ندیده ای انسان وقتی کنار آدم های دور از خدا می نشیند سرد شده و گرما و حرارت و انرژی خود را از دست داده و دیگر عبادات برای او حال و حلاوت پیشین را ندارد.
پس صفای تو با خدای تعالی در تمام اطاعت هایت، مثل شفافیت آب باشد آن وقتی که از آسمان نازل می شود و آنرا طهور نامیده است.
وقتی که اعضایت را با آب پاک می کنی، دل خود را نیز با آب تقوا و یقین پاک کن.

علت تشبیه مؤمن به آب چیست؟

1- در واقع دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر را می دهند. اما دوتیکه سنگ هیچ گاه با هم یکی نمی شوند! پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم فهم دیگران برایمان مشکلتر و درنتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیزکاهش می یابد.
2-  آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ به مراتب سرسخت تر و در رسیدن به هدف خود، لجوج تر و مصمم تر است.سنگ پشت اولین مانع جدی می ایستد اما آب راه خود را به سمت دریا می یابد. خلاصه آنکه در زندگی معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد ... گاهی لازم است کوتاه بیایی تا بزرگتر بشوی ...
گاهی نمی توان بخشید و گذشت اما می شود چشم را بست و عبور کرد تا خودت به مقصد برسی.... (مصطفی مدرس،نشریه طلاب،بهمن 92 با اندکی تصرف)
3-  سویی دیگر انسان در معاشرتش با دیگران باید مانند آب نسبت به خودش طاهر و نسبت به فرزندان و خانواده و اجتماعش مطهر باشد ، تا روى سعادت بیند ، و به خیر دنیا و آخرت برسد.
خداوند بزرگ انسان را در اصل خلقت برابر با آیه فطرت پاك خلق فرموده ، و انسان وظیفه و مسئولیت دارد كه این پاكى را در سایه توحید و عمل به دستورات الهى حفظ كرده و در مقام پاك كردن دیگران نیز فعالیت كند .

منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر

شیخ حسین انصاریان، کتاب عرفان اسلامی


- نظرات (0)

سفره فسق و فجور پهن وگسترده

تمسخر خدا

تمسخر خداوند با تمسخر انسان ها فرق می کند

تا به حال شده که کسی را مسخره کنید؟! این سوال از گروهی پرسیده شد، می دانید چه پاسخی دادند؟ آن ها گفتند: بله ما دیگران را مسخره می کنیم، چرا که خداوند به بیان قرآن کریم، خود نیز این عمل را انجام می دهد...
با خود گفتم: عجب، این نسبت دادن تمسخر در قرآن کریم به خدا، خود یک موضوعی است که خوب است پیرامونش جستجویی بشود و نتیجه روشن شود ... در ادامه با ما همراه باشید
تمسخر خدای متعال در مورد افراد منافق مشرک به معنای تمسخری که گاهی بعضی از انسان ها نسبت به یک دیگر روا می دارند، نیست و استهزاء خدای متعال استهزائی خاص می باشد.

استهزاء از ریشه «هزء» و آن هم به معنای به مسخره گرفتن آمده است، و هم به معنای شکستن و خورد کردن، و البته این دو معنا با یکدیگر بی ارتباط نیستند، چون وقتی کسی را به مسخره می گیرند، می خواهند شخصیت او را بشکنند.
الله یستهزیّ بهم: خداوند آنان- منافقین- را خورد می کند.
و البته خورد کردن خداوند هم به گونه ای دیگر است. خدا اگر بخواهد کسی را خورد کند او را بالا برده و شوکت و حشمت او را افزون می کند و آنگاه او را از آن بلندا فرو می افکند.
درست مثل شکستن گردو که آن را بالا می بری و بر سنگی سخت می کوبی.

تفاسیر مختلفی از تمسخر خدا

در تفسیر آیه شریفه "اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ" نوشته اند:
الف:استهزاء به معنى مصطلح بر خداوند روا نیست، زیرا ذات خداوند از عیوب و قبایح منزّه و مبرّا است. بنا بر این، مراد از استهزاء ممكن است یكى از چهار چیز باشد:

از حضرت رضا علیه السّلام در مورد تفسیر قول خداوند كه می فرماید: "اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ" سوال کردم: فرمود: خداوند آن ها را استهزاء نمی كند. بلكه آنان را مجازات و كیفر نماید و مراد از استهزاء خداوند، كیفر بخشیدن به منافقین باشد

1- جزاء و عقوبت عمل آنها كه معنى اللَّه یستهزئ بهم، یجازیهم و یعاقبهم باشد و تعبیر به لفظ استهزاء از باب مشابهت در لفظ است مانند: وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ (1) یعنى یجازیهم على مكرهم یعنی به خاطر مکرشان مجازات می شوند.
2- استهزاء مومنین و ملائكه از آنها در قیامت، و این عقوبتى است كه خداوند براى آنها مقرر داشته چنانچه این معنى از آیه شریفه: فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ یَضْحَكُونَ (2) (امروز مومنین به كفار می خندند) استفاده می شود و در مجمع البیان بر طبق این مضمون حدیثى از ابن عباس روایت شده كه گفت: "انه یفتح لهم و هم فى النار باب من الجنة فیقلبون من النار الیه مسرعین حتى اذا انتهوا الیه سد علیهم و فتح لهم باب آخر فى موضع آخر فیقلبون الیه من النار مسرعین حتى اذا انتهوا الیه سد علیهم فیضحك المومنون منهم". یعنی: وقتى مومنین داخل بهشت و كافرین داخل جهنم شدند درى از بهشت بروى كفار باز می شود و از آتش شتابان بسوى آن می روند وقتى رسیدند درب بروى آنان بسته می شود و از جاى دیگر درى از بهشت باز می شود باز به سرعت به طرف آن می روند و وقتى رسیدند، مجددا درب بسته می شود، سپس مومنان بر آنان می خندند.

3- مراد از استهزاء، استدراج باشد كه خداوند آنان را مهلت دهد تا در معصیت و طغیان ازدیاد كنند و اینان گمان می كنند خدا خیر آنان را خواسته و سپس به عذاب سخت گرفتار كند بنا بر این، جملة "وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ" تفسیر و بیان آن است
4- مراد از استهزاء الهى مكافات عمل آنها در دنیا باشد كه همین طور كه این منافقان مومنان را استهزاء می كنند خداوند آنان را به استهزاء و سخریه دیگران مبتلا و گرفتار خواهد نمود، مانند ظلم كه نتیجه آن در دنیا دامن گیر ظالم می شود و بالاخره دست مكافات گلوى او را به دست ظالم دیگر می فشارد و نسبتش به خداوند از جهت این است كه تمام امور در تحت مشیت و اراده اوست. (3)
ب:معناى استهزاء خدا سزا دادن حق تعالى به استهزاء آنان می باشد، زیرا در میان اعراب مرسوم است كه سزاى عمل را به نام عمل نام می برند چنانكه در قرآن می فرماید جزاى سیئة سیئة است با اینكه جزاى سیئة و سزاى عمل زشت عدل است، اما از این عدل تعبیر به سیئه شده زیرا عمل را به نام آن می خواند. (4)
ج:مراد از استهزاء خداوند، مكافات و پاداش اعمال منافقین در دنیا است یعنى همین طور كه منافقین مومنان را استهزاء می كنند خداوند آنها را به استهزاء و سخریه دیگران گرفتار می كند، مانند ظلم كه نتیجه آن در دنیا دامن گیر ظالم می شود و اما نسبتش به خدا به خاطر این است كه تمام امور در تحت مشیت و اراده اوست. به عقیده بعضى از مفسرین معنى استهزاء در آیه مزبور این است كه خداوند آنها را در دنیا مهلت می دهد تا در معصیت و طغیان ازدیاد كنند و آنها گمان میكنند كه خدا خیر آنان را خواسته سپس بعذاب سخت گرفتارشان میكند و جمله یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ نیز در بیان و تفسیر این مطلب است و در حقیقت مراد از استهزاء در آیه مباركه استدراج است.

همه بر مرکب چموش "نفس" سواریم، حال کسانی که اهل ایمان اند خداوند نخست دست ایشان را تهی می کند تا بتوانند مهار اسب را در دست داشته باشند و آن را به خوبی برانند، و این در حالی است که دستان اهل نفاق را پر کرده و آن ها توفیق مهار را نمی یابند؛ بی شک آنان به سرعت ساقط شده و سقوط می کنند

د: مراد از استهزاء خدای متعال، همان حقارت و خوارى پیش خدا است كه مترتب بر استهزاء آنان می باشد و مجازا ت لازم استهزاء را استهزاء نامیده اند. (5)
ذ:ابن بابویه در كتاب توحید از على بن حسن بن فضال روایت كرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام در مورد تفسیر قول خداوند كه می فرماید: "اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ" سوال کردم: فرمود: خداوند آن ها را استهزاء نمی كند. بلكه آنان را مجازات و كیفر نماید و مراد از استهزاء خداوند، كیفر بخشیدن به منافقین باشد. (6)

کلام آخر

وقتی که سفره را می اندازند آن را می کشند، تا بازتر شود و غذای بیشتری در آن جای گیرد و افراد بیشتری گرداگرد آن بنشینند، این کشیدن را عرب «مد» می گوید.
"و یمدهم فی طغیانهم"
یعنی خداوند سفره فسق و فجور و طغیان اهل نفاق را توسعه داده و گسترش می دهد، تا آنان از هر گونه جفا و جنایتی دریغ نکنند، یعنی سفره آنها را پر می کند از آنچه می خواهد و این در حالی است که آنان بر اسب چموش نفس سوارند، و بی گمان دیر یا زود اسب رم کرده و آنان را بر زمین می کوبد.
روشن تر بگویم: همه بر مرکب چموش "نفس" سواریم، حال کسانی که اهل ایمان اند خداوند نخست دست ایشان را تهی می کند تا بتوانند مهار اسب را در دست داشته باشند و آن را به خوبی برانند، و این در حالی است که دستان اهل نفاق را پر کرده و آن ها توفیق مهار را نمی یابند؛ بی شک آنان به سرعت ساقط شده و سقوط می کنند.
از مجموع این بیانات این مطلب به دست می آید که شخص منافق و کافر در اثر نفاق و کفری که مرتکب می شود، در اصل خودش را خوار و ذلیل کرده و مورد تمسخر قرار داده است و این تمسخر از طرف خدای متعال به وقت خودش آشکار خواهد شد. و چنین نیست که معنایی که ما از تمسخر می فهمیم، همان معنا را در مورد خدای متعال به کار بریم تا بعد قضاوت کنیم که آیا این گونه تمسخر کردن در مورد خدای متعال اشکالی دارد یا نه!
پی نوشت ها:
 1. سوره آل عمران آیه 54.
 2. سورة مطففین آیه 34.
 3. طیب سید عبد الحسین،أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 403.
4. داور پناه ابوالفضل، أنوار العرفان فی تفسیر القرآن،تهران، ج 1، ص 270.
5. همان، ص 271.
6. بروجردی سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، ج 1، ص118.


منابع:
پرسمان قرآنی
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

"چگونه خواندن" یا "چقدر خواندن"؛


تلاوت قرآن

وقتی در جامعه دقیق می شویم می بینیم که امروزه مردم با توجه به مشکلات و گرفتاری هایی که دچارش شده اند، به معنویت روی آوردند؛ صبح ها در واگن های مترو می بینیم که دختران و زنان جوانی که در دستانشان تسبیح یا صلوات شماری است و در حال ذکر و فرستادن صلوات هستند. یا عده ای در حال خواندن دعا و قرآن ...
هرچند كه زیاد قرآن خواندن و ختم قرآن، دعا کردن و ذکر گفتن یك فضیلت است و پیشوایان دین، چنین می كرده اند، امّا از آداب باطنی آن است كه به كیفیّت، همچون کمیت و یا حتی بیش از كمیّت توجّه شود. «چگونه خواندن»، مهم تر از«چه قدر خواندن» است. ائمّه در عین آن كه كثرت تلاوت داشتند، تدبّر در آیات هم داشتند و قرآن با دل و جانشان همنوا و عجین می شد.
حضرت علی(علیه السلام) توصیه كرده است كه: قرآن را روشن و استوار بخوانید و با ضربه های اثرگذار قرآن، بر دلهای سنگی و قساوت گرفته خویش بكوبید، باشد كه تكان بخورد و اثر پذیرد و همه فكر و همّت شما این نباشد كه به آخر سوره برسید: «وَلكِنِ ِ اقْرَعُوا بِهِ قُلُوبَكُمُ الْقاسیَّةَ وَلایَكُنْ هَمُّ أحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةَ» (كافی، ج 2، ص 99)
متاسفانه گاهی از سر بی حوصلگی قرآن تلاوت می کنیم و دائم به شماره آیات نگاه می کنیم که کی به انتهای سوره می رسیم و فقط همّ و تلاشمان بر این است که سوره به اتمام برسد و یا در جزء خوانی، جزء به اتمام برسد و هیچ توجهی به مفهوم و باطن آیات نداریم. و این آفت بزرگی در تلاوت قرآن می باشد.

ارزش هر عملی به کیفیت بیشتر و بهتر آن است، مثلاً در همین نماز که رکعات آن مشخص شده است حضور قلب و کیفیت آن نیز مورد تأکید است

اسلام از مسلمانان، اعمال زیاد نخواسته است، بلکه اعمال خالص خواسته، عمل به اندازه توان خواسته است؛ لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (286 سوره بقره) بدین جهت در روز قیامت، گاهی کوهی از اعمال را در ترازوی سنجش اعمال می نهند، ولی هیچ وزنی ندارد.
ارزش هر عملی به کیفیت بیشتر و بهتر آن است، مثلاً در همین نماز که رکعات آن مشخص شده است حضور قلب و کیفیت آن نیز مورد تأکید است.
هرگاه ذکر و یا تلاوت قرآن با فکر و کیفیت همراه شد، آثار و برکات خاصی را در پی خواهد داشت. اخلاص روح عبودیّت و بندگی است و عبادت جز با اخلاص مفهومی ندارد. به فرمایش امام صادق (علیه السلام): «نیّت برتر از عمل است و آگاه باشید که نیّت، حقیقت عمل است.» (ثقه الاسلام کلینی، الکافی، ج 2،  ص 16، حدیث 4)


- نظرات (0)

حسی که آدمی را هیچ گاه رها نمی کند

ترس

خوف، ترس، حزن، غم آدمی را رها نخواهد کرد؛ چه ولی خدا باشی چه ولی شیطان باشی خوف و حزن همیشه با شما هست منتها اگر با خدا نباشی این خوف مخرب است و تو را آب می کند ولی اگر با خدا باشی این خوف نه تنها برای تو زیانی ندارد بلکه محرک است؛ تو را متعالی می کند، تو را بالا می برد قبض و بسط سیری است می گوید «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» (یونس/ 62)
نمی گوید اولیاء الهی خوف ندارند نه، می گوید خوفی که به زیانشان باشد ندارند، خوف مخرب نیست انسان بدون خوف که نمی شود. حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه در بیان ویژگی های اولیاء خدا می فرمایند: تَجَلْبَبَ اَلْخَوْفَ (نهج البلاغه، خطبه 86) خوف سر تا پای این ها را احاطه کرده در هم پیچیده و پوشیده منتها یک خوف مقدس و متعالی و یک خوف رشد دهنده، همان خوفی که گاهی وقت ها حافظ از آن یاد می کند که:
ذره ی خاکم و در کوی تو ام جای خوش است
ترسم اِی دوست که بادی ببرد ناگاهم
می گوید مثل یک گرد و غباری هستم که روی دامن تو نشستم، تمام ترس و خوفم این است که یک باد هوسی بوزد و من را از دامان تو دور و جدا بکند. پس این ها سر تا پا خوف هستند می گوید پس فکر نکن حالا که من به آستان میکده درآمده ام دیگر کارم تمام است، بر آستان میکده خون می خورم؛ مدام دائم دارم غصه می خورم، ترسان هستم، خائف هستم ... انگار این غصه از ما جدا نمی شود از روز ازل برای ما مقدر شده است.
از نگاهی دیگر هم می توان نگاه کرد و آن اینکه  آدمی هیچ گاه خالی از ترس نیست؛ حال یا ترس از خدا یا ترس از آتش.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه در بیان ویژگی های اولیاء خدا می فرمایند: تَجَلْبَبَ اَلْخَوْفَ (نهج البلاغه، خطبه 86) خوف سر تا پای این ها را احاطه کرده در هم پیچیده و پوشیده منتها یک خوف مقدس و متعالی و یک خوف رشد دهنده، همان خوفی که گاهی وقت ها حافظ از آن یاد می کند که:
ذره ی خاکم و در کوی تو ام جای خوش است
ترسم اِی دوست که بادی ببرد ناگاهم

از خدا بترسیم یا از جهنم یا از عذاب خدا؟

آن چیزی كه انسان از آن می ترسد عذاب است. علت عذاب چیست؟ گناهی كه مرتكب شده؛ پس، از گناهش می ترسد؛ روز قیامت ظرف عذاب است پس از آن روز هم می ترسد. جهنم جای عذاب است پس از آن هم می ترسد و بالاخره این نظام را خدا ایجاد كرده و اوست كه در مقابل گناه عذاب را مقرر فرموده است، پس باید از او ترسید. معنایش این نیست كه خدا موجود ترسناكی است، بلكه حقیقت ترس، ابتدائا برای عذابی است كه در اثر اعمال خودمان آفریده می شود.

ترس از آتشی که هیزمش آدمی است

البته آتش ترسی ندارد، به شرط آنکه زمام آن به دست انسان باشد، و انسان خود بتواند آن را هر جا و هر گاه که می خواست خاموش و یا روشن کند. چنین آتشی رحمت است و زحمت ها را کم می کند، زحمت سردی و خامی و خاموشی را.
اما اگر آتشی باشد که هیزمش خود آدم باشد، البته که از چنین آتشی باید ترسید.
گفتند بترس از این دلیری
از این رو در قرآن کریم در این آیه هشدار می دهد که: اگر نمی توانید سوره ای مثل قرآن بیاورید و هرگز هم نمی توانید، پس بترسید از آتشی که هیزم آن خود مردم اند- یعنی خود شما- و نیز سنگ ها.
و راستی که چه تصویر زیبایی در این آیه از انسان های منکر داده، زیرا آنها را همنشین سنگ ها دانسته، و می گوید آتشی که آدم ها و سنگ ها هیزم های آن هستند.
و این از آن روست که دل های ایشان درست مثل سنگ های سخت و سنگین است؛ ثُمَّ قَسَتْ قُلوبُکُم مِنْ بَعدِ ذلِکَ، فَهِی کَالحِجارةِ أوْ أشدُّ قَسْوةً، و إنَّ مِنَ الحِجارةِ لَما یتَفَجَّرُ مِنْهُ الأنهارِ، و إنَّ مِنْها لَما یشَقّقُ فَیخْرُجُ مِنْهُ الماءُ وَ إنَّ مِنْها لَما یهبِطُ مِنْ خَشْیةِ اللّهِ (بقره،74)
دل هایتان چنان سخت گردید؛ گویی که سخت تر از سنگ! پاره ای از صخره های سنگ می شکافد و چشمه ها از آن می جوشد و جوی ها به راه می افتد و مگر نه آن که بعضی از سنگ ها می شکافد و از روزن آن ها آب می چکد؟ و مگر نه آن که پاره ای از آن ها از سطوت الهی از فراز آسمان و کوه فرو می غلتد؟!
خداوند در این آیه، دلهای گروهی از مردم را در «قساوت و سختی» به سنگ تشبیه کرده و فرموده است: «دل هایشان چون سنگ است، بلکه سخت تر از سنگ»

منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر
آیت الله مصباح یزدی؛ روزنامه كیهان 1390/05/11
بیانات حجت الاسلام رنجبر؛ برنامه سمت خدا



- نظرات (0)

فرمولی برای جمع کردن مال دنیا

دنیاپرستی، مال دنیا، ثروت اندوزی

در حدیثی امام رضا(علیه السلام) فرمول جمع کردن مال دنیا را بیان کرده اند، ایشان فرمودند: « لَا یَجْتَمِعُ الْمَالُ إِلَّا بِخِصَالٍ خَمْسٍ بِبُخْلٍ شَدِیدٍ وَ أَمَلٍ طَوِیلٍ وَ حِرْصٍ  غَالِبٍ  وَ قَطِیعَةِ الرَّحِمِ وَ إِیثَارِ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَةِ؛ هرگز مال و ثروت، جمع و اندوخته نمی گردد مگر با پنج خصلت: بخل شدید، آرزوی دور و دراز، حرص غالب، قطع رحم و برگزیدن دنیا بر آخرت.» (شیخ صدوق، ج1، ص282)
این حدیث می تواند فرمول دنیاطلبی و دنیاپرستی نام بگیرد. فرمولی برای زر اندوزی، دنیاطلبی و جمع کردن دنیا؛ اما باید ببینیم که آیا افرادی با این خصوصیات؛ روی آرامش را خواهند دید؟ آیا جمع کردن ثروت هدف زندگی است؟ باید ببینیم که دنیا ارزشش را دارد تا با آخرت معاوضه شود یا نه؟

یک فرمول پنج گانه برای دنیاپرستی

خداوند در این آیه، بخیل را در زمره کافران قرار داده است؛ چرا که کافر حقیقت را کتمان و پنهان کرده و از آن پیروی نمی کند. بخیل نیز نعمتی را که خدا در اختیار او قرار داده می پوشاند، کتمان کرده و از آن به دیگران نمی بخشد. خودش نیز در انجام واجبات مالی اش کم می  گذارد و وظایف دینی از جمله خمس و زکات و پرداخت کفارات و نذرها را پشت گوش می اندازد. مطمئناً چنین کسی ایمانی درست ندارد و جایگاه او در آخرت جز جهنم نیست.

1- بخل
بخیل کسی است که نیازهای اطرافیان، دوستان، خانواده و حتی خود را نمی بیند. گرسنه است اما غذایی نمی خَرد. به وسیله ای نیاز دارد، اما برای تهیه آن پولی خرج نمی کند تا از سرمایه اش کم نشود. بخیل پول را برای پول می خواهد نه برای خدمت و نه برای خرج کردن. بخیل، پول پرستی واقعی است.
آنقدر صفت بخل زشت و زننده است که خداوند با تمام رحمتی که دارد؛ اعلام کرده فرد بخیل را دوست ندارد و فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَیَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا (نساء/36 و 37) كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمى دارد؛ همان كسانى كه بخل مى ورزند و مردم را به بخل وادار مى سازد و آنچه را خداوند از فضل خویش به آنها ارزانى داشته، پوشیده مى دارند و براى كافران عذابى خواركننده آماده كرده ایم.»
خداوند در این آیه، بخیل را در زمره کافران قرار داده است؛ چرا که کافر حقیقت را کتمان و پنهان کرده و از آن پیروی نمی کند. بخیل نیز نعمتی را که خدا در اختیار او قرار داده می پوشاند، کتمان کرده و از آن به دیگران نمی بخشد. خودش نیز در انجام واجبات مالی اش کم می  گذارد و وظایف دینی از جمله خمس و زکات و پرداخت کفارات و نذرها را پشت گوش می اندازد. مطمئناً چنین کسی ایمانی درست ندارد و جایگاه او در آخرت جز جهنم نیست.

2- آرزوهای بلند
امید داشتن و آرزو کردن از صفت های خوب و نعمت های الهی است اما اگر انسان در آرزوهای مادی و دنیایی اش پا را فراتر از نیاز و حدّش بگذارد؛ نتیجه ای جز فدا کردن آخرت ندارد. مادیات در دنیا ابزارهایی هستند تا انسان در سایه آرامش و آسایش به وظیفه بندگی اش بپردازد و عبودیت را فراموش نکند؛ ولی آرزوهای بلند و بلندپروازی های غیر ضروری، انسان را از بندگی خدا غافل می کند.
خداوند یکی از عوامل غفلت را آرزوهای بلند دانسته، غفلتی که تبلیغ و هدایت های پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را بی اثر می کند و پیامبر، ناچار باید چنین افرادی را رها کند: « ذَرْهُمْ یَأْكُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (حجر/3)؛ بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان كند پس به زودى خواهند دانست.»

3- حرص و طمع
حرص به دنیا بزرگترین عامل از دست رفتن آسایش و آرامش در دنیا است. عاملی که همیشه امکانات موجود را کوچک بر شمرده و به جای استفاده درست از این امکانات، انسان را به دنبال جمع کردن امکانات دیگری می فرستد. حریص هیچگاه رنگ و بوی آرامش و راحتی را نخواهد دید و چه بسا جانش را به خاطر حرص و طمع از دست بدهد.
به تعبیر قرآنی انسان طمع کار و حریص از اموال خوبی برخوردار است، نیازهای دنیایی اش تأمین است اما باز حرص و طمع می ورزد. خداوند اینچنین فردی را دشمنی از دشمنان خود برشمرده و فرموده است: « وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا وَبَنِینَ شُهُودًا وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیدًا ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآیَاتِنَا عَنِیدًا(مدثر/ 16- 12)؛ و برایش ثروت گسترده و فراوان قرار دادم، و فرزندانی که نزدش حاضرند، و وسائل زندگی را از هر نظر برای وی فراهم ساختم. حاشا، كه او به آیات ما ستیزه جو است .»

خداوند یکی از عوامل غفلت را آرزوهای بلند دانسته، غفلتی که تبلیغ و هدایت های پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را بی اثر می کند و پیامبر، ناچار باید چنین افرادی را رها کند: « ذَرْهُمْ یَأْكُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (حجر/3)؛ بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان كند پس به زودى خواهند دانست.»

5 - قطع رحم
دنیاپرست وقتی برای صله رحم ندارد و حتی از آن فراری است. چنین فردی می ترسد مبادا در دید و بازدیدها از مشکلات دیگران با خبر شود و مجبور شود قدری از اموالش را صرف باز کردن گرهی از مشکلات دیگران کند. آنها فکر می کنند از قطع رحم سود می برند اما خداوند این گروه را از جمله زیان کاران برشمرده است: «الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(بقره/37) پیمان خدا را پس از آن كه محكم ساختند، می  شكنند، و پیوندهائی را كه خدا دستور داده بر قرار سازند قطع می نمایند، و در جهان فساد می كنند، اینها زیانكارانند.»

6 -تقابل آخرت و دنیاپرستی
فرهنگ دینی به هیچ عنوان نادیده گرفتن دنیا را نمی پسندد. حتی در دعاها نیز دنیا جایگاه خویش را دارد و طلب دنیا فراموش نشده است. از این رو به سفارش قرآن در دعاهایمان، خیر و خوشی دنیا و آخرت را باهم از خدا می خواهیم و می گوییم: «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»(بقره/201)
دنیاپرستی به معنای نابود کردن آخرت برای دنیاست. دنیا هر اندازه که برای فرد طولانی باشد، پایان یافتنی است و راضی شدن به دنیا در مقابل آخرت و انجام گناه برای کسب ثروت دنیوی، بدترین تجارت و خسارتی جبران نشدنی است. زیرا دنیا در مقایسه با آخرت کالایی اندک است.
«أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ(توبه/37) آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش كرده اید؛ متاع زندگى دنیا در برابر آخرت جز اندكى نیست.»


- نظرات (0)