سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

راضی بودن ماازخدا


شکر

در برخی از آیات قرآن کریم [1] پس از بیان نعم و موهبت‌های مادی و معنوی, از رضایت الهی از انسان و راضی بودن انسان از خداوند به عنوان رستگاری بزرگ یاد شده است.

این رضایت دو جانبه, چنان دارای اهمیت و ارزش والایی است که از آن به عنوان بزرگترین موهبت الهى و بالاترین نعمت ها یعنی رستگاری انسان, یاد شده است.

در آیاتی که به این نعمت الهی اشاره شده است, خداوند متعال پس از ذکر نعم محسوس و مورد خوشایند انسان همچون وعده بهشت و خلود در آن, این رضایت دو جانبه را بزرگتر و عظیم تر از موارد یاد شده دانسته و از آن با عنوان «رستگاری بزرگ» یاد کرده است.

به عبارت دیگر, اندكى از رضایت و خشنودى خداوند از تمام نعمتهاى بهشتى كه در قرآن بیان گردیده، بهتر و بالاتر است، زیرا خشنودى اوست كه باعث كمال هر سعادت, نیك‏بختى و موجب هر گونه رستگارى مى‏شود، و به سبب خشنودى اوست كه انسان از بزرگداشت و بخشش او بهره‏مند مى‏گردد و بخشش و كرامت، بزرگترین نوع پاداش, اجر و ثواب است؛[2]و حاصل این رستگاری رسیدن انسان به ثواب و رهایی و نجات از آتش جهنم است.[3]

البته باید دانست که رضایت حق از آنِ كسی است كه, تمام افعال, اقوال, عقائد و اخلاق او مورد رضایت خداوند باشد و تحقق این امر را تنها می توان برای معصوم متصور شد و رضایت انسان از خداوند نیز فقط در بهشت نیست, زیرا تمام اهل بهشت كمال رضایت را دارند.

از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله روایت شده, كه ایشان فرمودند: «چون اهل بهشت در بهشت قرار گیرند، خداوند متعال می فرماید: اى اهل بهشت! ایشان گویند: لبّیك ربّنا و سعدیك. می فرماید: آیا راضى شدید؟ گویند: بار خدایا! و چگونه راضى نشویم، تو به ما آن چیزی را داده ای که به کسی نداده‌ای!

حق تعالى می فرماید: من به شما بهتر از این را می دهم. گویند: بار خدایا! بهتر از این چه می باشد؟ پروردگار می‌فرماید: رضا و خشنودى من از شما.[4] 

البته باید خاطر نشان نمود که اینگونه افراد, در جمیع حالات دنیا و آخرت داراى مقام رضا هستند كه این امر, بالاتر از مقام صبر و توكل است. [5]

هیچ كس نمى‏تواند آن لذت معنوى و احساس روحانى را كه به یك انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودى خدا از او، دست مى‏دهد، توصیف كند، حتى گوشه‏اى از این لذت روحانى از تمام بهشت، و نعمت ها و مواهب گوناگون و رنگارنگ و بى‏پایانش، برتر و بالاتر است. [6]

از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله روایت شده, كه ایشان فرمودند: «چون اهل بهشت در بهشت قرار گیرند، خداوند متعال می فرماید: اى اهل بهشت! ایشان گویند: لبّیك ربّنا و سعدیك. می فرماید: آیا راضى شدید؟ گویند: بار خدایا! و چگونه راضى نشویم، تو به ما آن چیزی را داده ای که به کسی نداده‌ای! حق تعالى می فرماید: من به شما بهتر از این را می دهم. گویند: بار خدایا! بهتر از این چه می باشد؟ پروردگار می‌فرماید: رضا و خشنودى من از شما

برخی از مفسرین در تحلیل بیان علت این رضایت در آیه «قَالَ اللّهُ هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ », این چنین نوشته‌اند: «خداوند گوید: این روزى است كه راستان را راستیشان (در عقیده و گفتار و كردار) سود مى‏بخشد، براى آنها بهشت‏هایى است كه از زیر ( ساختمان‏ها و درختان) آنها نهرها روان است، جاودانه در آن باشند، خداى از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنود، این است كامیابى بزرگ» 

به طور کلی رسیدن به مقام رضایت پروردگار از بنده ، یكى از مقامات عبودیت است كه نفس از تمامى مراتب كفر و از اتصاف به فسق پاك باشد .[7]

علامه طباطبایی چگونگی این رستگاری بزرگ می‌نویسد: «از آثار مقام رضایت پروردگار از بنده, این است كه وقتى نفس بنده داراى ذلت عبودیت شد و آنچه را كه به چشم و دل خود درك نمود، و همه را مملوك خدا و خاضع در برابر او دانست, قهراً از او خشنود مى‏شود. زیرا مى‏بیند كه اگر خدا به او داده آنچه را كه داده همانا از فضل و كرمش بوده نه اینكه او از خدا طلبكار و بر خدا واجب و حتم بوده كه آن را بدهد. و اگر هم چیزى را از او دریغ داشته و نداده ، آن هم از روى حكمت بوده.

علاوه بر این، خداى تعالى در باره حال بندگان راضی خود در بهشت فرموده:" لَهُمْ ما یَشاۆُنَ"[8] و معلوم است كه وقتى انسان به هر چه كه بخواهد بتواند دسترسى پیدا كند البته راضى خواهد شد. این است منتها درجه سعادت براى آدمى از نظر اینكه بنده است. و لذا خداى تعالى كلام خود را به همین معنا پایان داده است.[9]

 

پی نوشت ها:

[1]. المائده/119:« قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیم» و نیز: التوبه/100 و ...

[2]. الطبرسى, فضل بن حسن‏, تفسیر جوامع الجامع, چاپ اول, تهران, انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم‏, ‏‏1377ش، ج‏2، صص 69و 70 ور.ک: الزمخشرى, محمود, الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل‏, چاپ سوم‏‏, بیروت‏, دار الكتاب العربی, 1407ه, ج‏2، ص290

[3]. الطوسى, محمد بن حسن, التبیان فى تفسیر القرآن‏, تحقیق: با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانى و تحقیق احمد قصیرعاملى‏, بیروت‏, دار احیاء التراث العربى‏, بی‌تا، ج‏4، ص74

[4]. ابوالفتوح رازى, حسین بن على, روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن, ‏تحقیق: محمد جعفر یاحقى- محمد مهدى ناصح, مشهد, بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏, 1408ه, ج‏9، ص296

[5]. ر.ک: طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏4، ص509

[6]. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏8، ص39

[7]. موسوى همدانى, سید محمد باقر, ترجمه تفسیر المیزان‏, قم, دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏, چاپ پنجم, ‏1374 ش, ج‏6، صص361و360

[8]. زمر/34: «لَهُم مَّا یَشَاءونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِینَ » 

[9]. موسوى همدانى, ترجمه المیزان، پیشین, ج‏6، صص362و 361

شهربانو زندلشنی


- نظرات (0)

علت اختلاف دین در قران


دین

وجود بسیاری از اختلافات دینی نیز در زمره همین نوع از اختلاف قرار می‌گیرد؛ لذا از اختلاف به معنای منفی -که جدایی از حق به جهت نفس و شخص باشد- باید پرهیز کرد و این عمل در عقل و شرع مورد نکوهش واقع شده است.

قرآن کریم در آیه‌ای علت شیوع اختلاف و افتراق در میان پیروان ادیان آسمانی که منشأ واحدی دارند و همه به دین واحدی ختم می‌شوند، را این‌گونه بیان می‌دارد: «وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِی شَكٍّ مِّنْهُ مُرِیبٍ»؛[1]

و (صاحبان هر یك از شرایع، به مسلك‏هاى مختلف) پراكنده نشدند مگر پس از آنكه آگاهى كامل (به حقّیّت شریعت و حقیقت مسلك‏ها) به آنها رسید، (و این تفرقه) به خاطر ظلم و حسد و برترى‏جویى در میان خودشان (بود)، و اگر نبود كلمه‏اى كه از پروردگارت گذشته (از علم ازلى او در لوح محفوظ مندرج شده كه هر فرد و قومى را) تا مدت معینى (مهلت است)، حتما میان آنها (به هلاكت اهل باطل) داورى قطعى مى‏شد، و البته (اغلب) كسانى كه پس از آنها كتاب (آسمانى) را به ارث دریافتند در شكّى تردیدزا و ابهام‏آورند.

این آیه در واقع جواب از سۆال مقدّری است که از آیه قبل به وجود می‌آید.[2] خداوند در آیه قبل به انبیای الهی دستور داده دین را بر پا دارند و دچار تفرقه نشوند.[3]

حال این سۆال پیش می‌آید که با این توضیح چرا در میان ایمان‌‌آورندگان به ادیان الهی تفرقه و جدایی به وجود آمده است؟

خداوند در جواب، آیه مورد بحث را بیان می‌فرماید. همچنین آیه شریفه، این تفکر که دین موجب اختلاف در میان ابناء بشر شده است را نفی کرده و بیان می‌کند که دنیا‌دوستی و حسادت و ظلم ، مسبب ایجاد اختلاف در دین الهی و پیروان آن بوده است.[4]

توضیح این‌که؛ با وجود این‌که خداوند با فرستادن پیامبران و دین و قانون شریعت، اراده کرده بود تا همه در یک مسیر که همان صراط مستقیم بود، قرار گرفته و راه تعالی را طی کنند، اما برخی از مردم به خاطر هوای نفس و حسادت و حُب دنیا و وجود دشمنی در بینشان، از پذیرش قوانین الهی و طیّ کردن راه کمال سر باز زدند و مسیر خود را از مۆمنان جدا کرده و باعث تفرقه در جامعه شدند.

خداوند یکی از علل اصلی افتراق از حق را حسادت و ظلم برخی بر برخی دیگر دانسته است که البته سرچشمه آن‌، امیال نفسانی و وسوسه‌های شیطانی دانست

اما این گمراهی و مخالفت با حق، از روی جهل و نشناختن راه صحیح نبود، بلکه آنها حق را به خوبی می‌شناختند و به صورت آگاهانه و به خاطر پیروی از خواسته‌های نفس، بنده شیطان و هوای نفس خود شدند.[5]

در این بین برخی از عالمان ادیان مختلف نیز جزو جدا شوندگان از مسیر حق بوده‌‌اند.

این افراد به دلیل خُبث باطن،[6] آموزه‌‌های دینی را تحریف کردند؛ مانند برخی از مسیحیان که حضرت عیسی(علیه السلام) را به عنوان خدا معرّفی کرده و یا مانند یهودیان که به او تهمت دروغ‌گو بودن زدند.[7]

هر قسمت آیه نقشی در تفسیر معنای کلی آیه دارند که به اختصار بیان می‌شود:

1. علم در عبارت «ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ» به معانی مختلف تفسیر شده است: علم به این‌که تفرقه و گمراهی ضلالت است و موجب فساد می‌شود.[8]

منظور از علم، علم به حق و حقیقت است[9] به این‌که آنها حق و حقیقت را شناختند و در عین حال به تفرقه پرداختند، این معنای دوم که در آیه دیگری آمده و به جای کلمه علم از «بیّنات» استفاده شده است، تأیید می‌شود: «وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ»،[10] و در آیه دیگری نیز از کلمه «بیّنه» استفاده شده است.[11]

بنابر این، معنای «وَ ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ» این است که آنها بعد از بدست آوردن علم، به تفرقه و جدایی در دین خود پرداختند.

با وجود این‌که خداوند با فرستادن پیامبران و دین و قانون شریعت، اراده کرده بود تا همه در یک مسیر که همان صراط مستقیم بود، قرار گرفته و راه تعالی را طی کنند، اما برخی از مردم به خاطر هوای نفس و حسادت و حُب دنیا و وجود دشمنی در بینشان، از پذیرش قوانین الهی و طیّ کردن راه کمال سر باز زدند و مسیر خود را از مۆمنان جدا کرده و باعث تفرقه در جامعه شدند

اما معنای دیگری نیز از این قسمت آیه بیان شده: منظور از تفرقه در این آیه شریفه، ایمان نیاوردن اهل کتاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است به این‌که آنها از پیامبر جدا ماندند و این‌گونه تفرقه در دین الهی را سبب شدند در حالی که به نبوّت و رسالت پیامبر اسلام علم و اطمینان داشتند.[12]

این محتوا از آیات دیگر نیز به دست می‌آید: «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَمَن یَكْفُرْ بِآیَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِیعُ الْحِسَابِ».[13]

اگر اسلام را به معنای دین اسلام که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) رسول آن بوده، بگیریم، معنای تفرقه و اختلاف، ظهور در معنای جدایی از اسلام و قبول نکردن پیامبر اسلام توسط برخی از پیروان سایر ادیان دارد.

2. عبارت «بَغْیاً بَیْنَهُمْ» کلیدی‌ترین عبارت آیه است؛ «بغی» در لغت، به حسد[14] و ظلم[15] معنا شده است و کلمه «بغیاً» در این ترکیب، مفعول لأجله؛ یعنی بیان کننده علت است.[16]

بنابر این، خداوند یکی از علل اصلی افتراق از حق را حسادت و ظلم برخی بر برخی دیگر دانسته است که البته سرچشمه آن‌، امیال نفسانی و وسوسه‌های شیطانی دانست.

3. منظور از «إِنَّ الَّذینَ أُورِثُوا الْكِتابَ»، اهل کتاب زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند که بعد از انبیای خود و در حالی‌که از آنان کتاب‌هایی نیز داشتند، به قرآن رسیده و با آن مواجه شده‌اند. این تعیین مصداق توسط برخی آیات دیگر نیز تأیید می‌شود.[17]

همان‌گونه که در بالا ذکر شد، محتوای این آیه در آیات دیگری نیز وجود دارد. اما در یکی از آنها خداوند مسلمانان را در این‌که مانند این قوم شوند و چنین صفتی داشته باشند و از یکدیگر جدا شوند، نهی کرده است: «و [شما اى اهل ایمان!] مانند كسانى نباشید كه پس از آن‌كه دلایل روشن براى آنان آمد، پراكنده و گروه گروه شدند و [در دین‏] اختلاف پیدا كردند، و آنان را عذابى بزرگ است».[18] 

 

پی نوشت ها:

[1]. شوری، 14.

[2]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 27، ص 588، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[3]. شوری، 13، «از دین آنچه را به نوح سفارش كرده بود، براى شما تشریع كرد و آنچه را به تو وحى كردیم و آنچه را به ابراهیم و موسى و عیسى به آن توصیه نمودیم [این است‏] كه: دین را برپا دارید و در آن فرقه فرقه و گروه گروه نشوید ...».

[4]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 20، ص 381، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[5]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏18، ص 31، دفتر انتشارات اسلامى‏، چاپ پنجم، قم، 1417 ق؛ شیخ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 151، دار احیاء التراث العربى‏، بیروت، بی‌تا.

[6]. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 124 – 125.

[7]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 195.

[8]. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 4، ص 44، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، تهران، چاپ اول، 1377ش؛ مفاتیح الغیب، ج ‏27، ص 588.

[9]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 31.

[10]. بقره، 213،‌ «و اختلاف را در آن پدید نیاوردند مگر كسانى كه به آنان كتاب داده شد، [این اختلاف‏] بعد از دلایل و برهان‌هاى روشن و آشكارى بود كه براى آنان آمد، [و سبب آن‏] برتری‌جویى و حسد در میان خودشان بود».

[11]. بیّنه، 4، «وَ مَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتهمُ الْبَیِّنَةُ».

[12]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج 9، ص 37 - 38، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.

[13]. آل عمران، 19، «مسلماً دینِ [واقعى كه همه پیامبرانْ مُبلّغ آن بودند] نزد خدا اسلام است. و اهل كتاب [درباره آن‏] اختلاف نكردند مگر پس از آنكه آنان را [نسبت به حقّانیّت آن‏] آگاهى و دانش آمد، این اختلاف به خاطر حسد و تجاوز میان خودشان بود ... ».

[14]. ‏طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی‏، سید احمد، ج 1، ص 53، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375ش.

[15]. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، محقق و مصحح: مخزومى، مهدى، سامرائى، ابراهیم، ج 4، ص 453، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410ق.

[16]. صافی، محمود بن عبد الرحیم، الجدول فی اعراب القرآن، ج ‏25، ص 26، دار الرشید، مۆسسة الإیمان، دمشق‏، بیروت، چاپ چهارم، 1418ق.

[17]. برای نمونه ر.ک: بینه، 4.

[18]. آل عمران، 105، «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ».


- نظرات (0)

احترام به دلیل ثروت مندی

ثروت

«وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا»

«و نفس خود را همراه كسانى دار كه صبحگاه و شامگاه پروردگارشان را مى‏خوانند در حالى كه پیوسته خشنودى او را مى‏طلبند. و مباد كه هر دو چشمت از آنها (به شخص دیگر و چیز دیگر) منصرف شود كه زینت و آرایش زندگى دنیا را طالب باشى، و از كسى كه قلب او را (به خاطر سابقه طغیانش) از یاد خود غافل كرده‏ایم و از هوا و هوس پیروى مى‏كند و كارش اسراف و تجاوز (از حدود خداوند) است اطاعت مكن.» (سوره كهف، آیه 28)

نكاتی كه از این آیه شریفه استفاده می‌شود این است گروهی با صدق نیت به پیامبر گرامی گرویدند و صبح و شام به طور مستمرّ پروردگارشان را خوانده و طالب رضا و رحمت آفریدگار جهان و بندگی خدای سبحان بودند.

از سوی دیگر هم افرادی افراط گر و اسرافكار و هوسران كه بر اثر طغیان گری‌ هایشان خدا آن‌ها را از یاد خود غافل ساخته بود ، نزد پیامبر رفت و آمد می‌كردند و از پیامبر می‌خواستند كه آن گروه اوّل را تنها به جرم اینكه از نظر مالی فقیرند از خود دور كند و به ثروتمندان سرشناس بپیوندد.

در آیه شریفه خداوند به پیامبرش دستور می‌دهد كه شكیبایی خود را با آنها حفظ كن كه صبح و شب خدا را می خوانند‌ و جز رضای او چیزی طلب نمی‌كنند و از آن‌ها چشم مپوشان و از گروه دوم كه مشتی تبهكار و هوسران و غافل از یاد خدا هستند ، فرمان مبر .

در آیه 52 سوره انعام فرمود: اگر گروه نخست را كه همواره صبح و شام خدا را می‌خوانند از خود طرد كردی در این هنگام از ظالمین می‌باشی.

پیامبر گرامی هرگز به فكر معاشرت با سرمایه داران دنیا طلب نبود و با افرادی كه از نظر مادّی در حد پایین بودند ولی از نظر ایمان و معنویت در سطح عالی بودند همچون سلمان، عمار و بلال وابوذر و... بسیار مهربان و صمیمی بود .

در میان یاران خود چنان می زیست كه گویی او هم یكی از آنهاست با اینكه او پیامبری بود كه از جمیع پیامبران مرسل افضل بود.

گویند او در جمع اصحاب خود آن‌چنان بی‌تكلّف بود كه چون شخصی از بیرون به مجلس پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد می‌شد، او را نمی شناخت زیرا به طور دایره وار نشسته بودند و شخص تازه وارد نمی‌فهمید كه گل سر سبد این مجموعه یعنی محمّد كدام است.

تا دم مرگ از پنج کار دست نخواهم کشید: غذا خوردن روی زمین با غلامان، دو تركه سوار الاغ شدن (كه نشانه كمال تواضع است) دوشیدن بز به دست خود، پوشیدن پشم (لباس پشمی در آن زمان خشن ترین لباس‌ها بوده) و سلام به كودكان (این كارها را ترك نخواهم كرد) تا بعد از من روش و سنّتی باشد

از ابن عباس روایت كرده‌اند كه این قسمت از آیه شریفه «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا » درباره امیه بن خلف الجمحی نازل شد كه به رسول خدا گفت: فقرا را از نزد خود بیرون كن و با صنادید اهل مكه معاشرت كن .

به روایت دیگر عینیه بن حصین بر رسول خدا وارد شد در حالتی كه سلمان نزد پیامبر بود، عینیه گفت: یا محمّد هنگامی‌كه نزد تو می‌آییم باید این مرد را بیرون كنی سپس این آیه نازل شد.

پیامبر اكرم هیچ گاه كسی را به خاطر ثروت و شهرتش بر دیگران متقدّم نمی دانست و با بردگان و خاك نشینان معاشرت كرد تا دیگران هم به او اقتدا كنند.

این سخن گهربار از اوست:

تا دم مرگ از پنج کار دست نخواهم کشید: غذا خوردن روی زمین با غلامان، سوار الاغ شدن (كه نشانه كمال تواضع است) دوشیدن بز به دست خود، پوشیدن پشم (لباس پشمی در آن زمان خشن ترین لباس‌ها بوده) و سلام به كودكان (این كارها را ترك نخواهم كرد) تا بعد از من روش و سنّتی باشد.

و خدایش فرمود: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » برای شما در رسول خدا سرمشقی نیكوست. (سوره احزاب آیه 21)

از این رو ما حق نداریم به ثروتمندان به خاطر مال و دارایی آن‌ها احترام گذاریم و نیز حق نداریم كه به فقرای متدین به چشم حقارت بنگریم و به خاطر فقرشان در زندگی، با آن‌ها قطع ارتباط كنیم.


- نظرات (0)

وعده برای انده نده جزبا ان شالله

ان شاء الله

هیچ عملى و اثرى از موجودات سر نمى‏زند مگر آنکه خدا بخواهد، زیرا اوست که آن را قادر بر آن فعل کرده و در عین حال سلب قدرت از خود ننموده، تا آن فاعل بر خلاف اراده خدا اراده‏اى کند.


قرآن حکیم در آیات 23 و 24 سوره کهف می فرماید:

وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا ، إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَى أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا

و هیچ چیز و هیچ كارى را مگوى كه من فردا كننده‏ام آن را،مگر آنكه خدا بخواهد، و چون فراموش كردى پروردگارت را یاد كن و بگو: «امید كه پروردگارم مرا به راهى كه نزدیكتر از این به صواب است، هدایت كند.»

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: این آیه شریفه چه خطابش را منحصر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بدانیم و چه اینکه بگوییم خطاب به آن حضرت و به دیگران است ، متعرض امرى است که آدمى آن را کار خود مى‏داند، و به طرف مقابل خود وعده مى‏دهد که در آینده این کار را مى‏کنم.

قرآن کریم در تعلیم الهى خود تمامى آنچه که در عالم هستى است چه ذوات و چه آثار و افعال ذوات را مملوک خدا به تنهایى مى‏داند، که مى‏تواند در مملوک خود هر قسم تصرفى نموده و هر حکمى را انفاذ بدارد، و کسى نیست که حکم او را تعقیب کند، و غیرخدا هیچ کس هیچ چیز را مالک نیست، مگر آنچه را که خدا تملیکش کرده، و او را بر آن توانا نموده، تازه بعد از تملیک هم باز خود او مالک و قادر بر آن است و مانند تملیک ما به یکدیگر نیست که وقتى چیزى به کسى تملیک کنیم دیگر خودمان مالک نیستیم.

پس تمامى ذواتى که در عالم است که داراى افعال و آثارى هستند و ما آنها را سبب و فاعل و علت آن افعال و آثار مى‏نامیم هیچ یک مستقل در سببیت خود نیستند، و هیچ کدام در فعل و اثر خود بى نیاز از خدا نیست، هیچ عملى و اثرى از آنها سر نمى‏زند مگر آنکه خدا بخواهد، زیرا او است که آن را قادر بر آن فعل کرده و در عین حال سلب قدرت از خود ننموده، تا آن فاعل بر خلاف اراده خدا اراده‏اى کند.

و به عبارت دیگر هر سببى از اسباب عالم هستى سبب از پیش خود نیست و سببیتش به اقتضاء ذاتش نمى‏باشد، بلکه خداى تعالى او را قادر بر فعل و اثرش کرده و هر جا که فعل و اثرى از خود نشان دهد مى‏فهمیم که خدا خلاف آن را اراده نکرده است.

قرآن مى‏گوید هنگامى که یاد خدا را فراموش کردى بعد که متوجه شدى پروردگارت را بخاطر بیاور. اشاره به اینکه اگر بخاطر فراموشى جمله انشاء اللَّه را به سخنانى که از آینده خبر میدهى نیفزایى هر موقع به یادت آمد فورا جبران کن و بگو انشاء اللَّه، که این کار گذشته را جبران خواهد کرد

و اگر بخواهى مى‏توانى بگویى خداى تعالى راه رسیدن به اثر را برایش آسان و هموار کرده و باز اگر خواستى بگو اثر خود را به اذن خدا بروز مى‏دهد، زیرا برگشت همه این تعبیرات به یکى است. اذن خدا همان اقتدار خدا است، اذن خدا همان رفع موانع نمودن خدا است، و آیات داله بر این که هر عملى از هر عاملى موقوف بر اذن خداى تعالى است بسیار زیاد است از آن جمله مى‏فرماید:"ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَةً عَلى‏ أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ / هیچ درخت خرمایى را قطع نمى‏کنید و یا به حال خود نمى‏گذارید مگر به اذن خدا. " و نیز مى‏فرماید:" ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ / هیچ مصیبتى نمى‏رسد مگر به اذن خدا. " و نیز مى‏فرماید:" وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ / سرزمین پاک روئیدنیش نمى‏روید مگر به اذن خدا. "

پس انسان عارف به مقام پروردگار خود و کسى که خود را تسلیم پروردگار خویش ساخته مى‏بایستى هیچ وقت خود را سبب مستقل در امرى و در کارى نداند، و خود را در آن‏کار مستغنى از خدا نپندارد، و بداند که اگر مالک آن عمل و قادر بر آن است خداى تعالى تملیکش فرموده.

و او بر آن کار قادرش ساخته و ایمان داشته باشد به اینکه:" أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً- نیروها همه از خدا است" لا جرم هر وقت تصمیم مى‏گیرد که عملى را انجام دهد باید عزمش توأم با توکل بر خدا باشد هم چنان که خودش فرموده:" فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ" و هر وقت به کسى وعده‏اى مى‏دهد و یا از عملى که در آینده انجام دهد خبر مى‏دهد، باید مقیدش کند به اذن خدا، یا به عدم مشیت خدا خلاف آن را، و بگوید این کار را مى‏کنم اگر خدا غیر آن را نخواسته باشد. و همین معنا یعنى نهى از مستقل پنداشتن، خود معنایى است که از آیه شریفه به ذهن مى‏رسد، مخصوصاً با سابقه ذهنى که از قرآن کریم در باره این حقیقت داریم وقتى مى‏شنویم:"وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ"، آن هم با در نظر گرفتن آیات قبل که وحدانیت خدا را در الوهیت و ربوبیت بیان مى‏کرد و همچنین آیات ما قبل این قصه را که آنچه در روى زمین است زینت داده خدا معرفى مى‏نمود، و مى‏فرمود:

توکل

" خدا به زودى آنها را به صورت خاکى خشک و بى علف در مى‏آورد". و نیز با در نظر گرفتن اینکه یکى از چیزهایى که در روى زمین است افعال آدمى است که خدا براى انسان زینتش داده و با آن آدمیان را امتحان مى‏کند، که آیا خود را مالک آن افعال مى‏دانند یا خیر.

از همه اینها استفاده مى‏شود که منظور از جمله‏" وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً" این نیست که شما کارهاى خودتان را به خود نسبت ندهید، و این کارها مال شما نیست، قطعاً منظور این نیست، براى اینکه ما مى‏بینیم بسیارى از موارد، خدا کارهاى پیغمبرش و غیر پیغمبرش را به خود آنان نسبت داده، و اصلاً امر مى‏کند که کارهایى را به خودش نسبت دهد:" فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ" و یا" لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ"

بنابراین قرآن کریم اصل نسبت دادن افعال به فاعل را انکار نمى‏کند آن چیزى را که انکار کرده این است که کسى براى خود و یا براى کسى و یا چیزى ادعاى استقلال در عمل و بى‏نیازى از مشیت خدا و اذن او کند، این است آن نکته‏اى که جمله استثنایى:" إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ" در مقام افاده آن است.

اما در تفسیر نمونه هم در این ارتباط آمده است: خطاب قرآن به پیامبر این است که ؛

اولاً تو هرگز مستقل در تصمیم‏گیرى نیستى و اگر خدا نخواهد هیچ کس توانایى بر هیچ کار را ندارد، بنابراین براى اینکه ثابت کنى نیروى تو از نیروى لایزال او است و قدرتت وابسته به قدرت او جمله انشاء اللَّه (اگر خدا بخواهد) را حتماً به سخنت اضافه کن.

تمامى ذواتى که در عالم است که داراى افعال و آثارى هستند و ما آنها را سبب و فاعل و علت آن افعال و آثار مى‏نامیم هیچ یک مستقل در سببیت خود نیستند، و هیچکدام در فعل و اثر خود بى نیاز از خدا نیست، هیچ عملى و اثرى از آنها سر نمى‏زند مگر آنکه خدا بخواهد، زیرا او است که آن را قادر بر آن فعل کرده و در عین حال سلب قدرت از خود ننموده، تا آن فاعل بر خلاف اراده خدا اراده‏اى کند

ثانیاً: خبر دادن قطعى براى انسان که قدرتش محدود است و احتمال ظهور موانع مختلف مى‏رود صحیح و منطقى نیست، و چه بسا دروغ از آب در آید، مگر اینکه با جمله" انشاء اللَّه" همراه باشد.

بعضى از مفسران احتمال دیگرى در تفسیر آیه فوق گفته‏اند و آن اینکه منظور ، نفى استقلال انسان در کارها است و مفهوم آیه چنین است:" تو نمى‏توانى بگویى من فلان کار را فردا انجام خواهم داد مگر خدا بخواهد".

البته لازمه این سخن آن است که اگر جمله انشاء اللَّه را بیفزائیم سخن کامل خواهد بود، اما این لازمه جمله است نه متن آن چنان که در تفسیر اول گفته شد.

شان نزولى را که در مورد آیات فوق نقل کردیم تفسیر اول را تأیید مى‏کند، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) بدون ذکر انشاء اللَّه به کسانى که پیرامون اصحاب کهف و مانند آن سۆال کرده بودند قول توضیح و جواب داد، به همین جهت مدتى وحى الهى به تأخیر افتاد، تا به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این زمینه هشدار داده شود و سرمشقى براى همه مردم باشد.

سپس در تعقیب این جمله، قرآن مى‏گوید هنگامى که یاد خدا را فراموش کردى بعد که متوجه شدى پروردگارت را بخاطر بیاور. اشاره به اینکه اگر بخاطر فراموشى جمله انشاء اللَّه را به سخنانى که از آینده خبر می دهى نیفزایى ، هر موقع به یادت آمد فوراً جبران کن و بگو انشاء اللَّه، که این کار گذشته را جبران خواهد کرد.


- نظرات (0)

خداوندوبندگان شاکر

إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ (بقره ـ 158)

همانا صفا و مروه، از شعائر خداست. پس هر که حج خانه خدا و یا عمره به جای آورد، مانعی ندارد که بین صفا و مروه طواف کند. و (علاوه بر واجبات)، هر کس داوطلبانه کار خیری انجام دهد، همانا خداوند سپاسگزار داناست.

«شَعائِرِ» جمع «شعیرة» به نشانه‌هایی که برای اعمال خاصّی قرار می‌دهند، گفته می‌شود و «شَعائِرِ اللَّهِ» علامت‌هایی است که خدا برای عبادت قرار داده است. (تفسیر مجمع البیان)

صفا و مروه نام دو کوه در کنار مسجد الحرام است که با فاصله تقریبی 428 متر، روبروی یکدیگر قرار دارند و امروزه به صورت خیابانی سرپوشیده در آمده است.

زائران خانه خدا، وظیفه دارند هفت مرتبه فاصله میان این دو کوه را طی کنند. این کار یادآور خاطره ی هاجر، همسر فداکار حضرت ابراهیم است که برای پیدا کردن جرعه آبی برای کودک خود اسماعیل، هفت بار فاصله این دو کوه را با اضطراب و نگرانی و بدون داشتن هیچ گونه یاور و همدمی طی کرد.

پیش از ظهور اسلام و همچنین مقارن آن مشرکان و بت پرستان برای انجام مناسک حج به مکه می‌آمدند، و مراسم حج را که اصل آن از ابراهیم علیه السلام بود ولی با مقدار زیادی از خرافات و شرک آمیخته بودند انجام می‌دادند که از جمله وقوف به عرفات، قربانی، طواف، سعی صفا و مروه بود، البته این اعمال با وضع خاصی صورت می‌گرفت.

اسلام با اصلاح و تصفیه‌ای که در این برنامه به عمل آورد، اصل این عبادت بزرگ و مراسم صحیح و خالص از شرک آن را امضا نمود و بر روی خرافات خط بطلان کشید.

از جمله اعمال و مناسکی که انجام می‌شد،" سعی" یعنی حرکت میان دو کوه معروف صفا و مروه بود. (تفسیر نمونه ، ج1)                      

در عصر جاهلیّت، مشرکان در بالای کوه صفا، بتی بنام «اساف» و بر کوه مروه، بت دیگری بنام «نائله» نصب کرده بودند و به هنگام سعی، آن دو بت را به عنوان تبرّک، با دست مسح می‌کردند. مسلمانان به همین جهت از سعی میان صفا و مروه کراهت داشته و فکر می‌کردند با توجّه به سابقه قرار داشتن بت بر بالای دو کوه، نباید سعی کنند. آیه فوق نازل شد که صفا و مروه از شعائر الهی است و اگر مردم نادان آنها را آلوده کرده‌اند، دلیل بر این نیست که مسلمانان آن را رها کنند. (تفسیر تبیان، ج 1، ص 44)

کسانی که سعی صفا و مروه را با تمام زحمتی که دارد انجام دهند و بر خلاف میل باطنی که از اعمال اعراب جاهلیت سرچشمه می‌گیرد، حج خود را با آن تکمیل نمایند خداوند پاداش لازم به آنها خواهد داد

حج و عمره، گاهی در کنار هم، مانند اذان و اقامه بجا آورده می‌شوند، و گاهی اعمال عمره، جداگانه و به تنهایی انجام می‌شود.

در عمره پنج عمل واجب است:

1 احرام. 2 طواف. 3 نماز طواف. 4 سعی بین صفا و مروه. 5 کوتاه کردن مو یا ناخن. حج علاوه بر اینها، چند عمل دیگر دارد که در جای خود بدان اشاره شده است. به هر حال سعی بین صفا و مروه، هم در عمره مطرح است و هم در حج.

دیدن صفا و مروه، حضور در صحنه تاریخ است تا اینکه تصدیق به جای تصور، و عینیّت به جای ذهنیّت قرار گیرد. در صفا و مروه، کلاس خداشناسی است که چگونه اراده او این همه انسان را با آن همه اختلاف، در یک لباس و یک جهت جمع می‌کند. کلاس پیامبر شناسی است که چگونه ابراهیم، آن پیامبر الهی، برای انجام فرمان خداوند، زن و فرزند خویش را در آن بیابان تنها گذاشت و کلاس انسان‌شناسی است که می‌آموزد چگونه انسان می‌تواند در لحظاتی اعمالی را انجام دهد که تا ابد آثار آن باقی بماند.

سعی صفا و مروه، یاد می‌دهد اگر همه با هم حرکت کنیم، روح الهی را در جامعه خود می‌بینیم. سعی صفا و مروه، یاد می‌دهد که باید تکبّر را به دور انداخته و همراه دیگران حرکت کنیم. سعی صفا و مروه، به ما می‌آموزد که در راه احیای نام خداوند، زن و کودک هم سهم دارند.

در آیات قبل، سخن از بلا و آزمایش بود، در این آیه نمونه‌ای از آزمایش هاجر، کودک، پدر او و سایر مسلمانان مطرح است. اثر کار خدایی و اخلاص تا آنجا پیش می‌رود که همه ی انبیاء و اولیاء، موظّف می‌شوند به تقلید از هاجر همسر ابراهیم و با قیافه‌ای مضطرب و هروله‌کنان همچون او، این مسافت را هفت بار طی کنند و این فرمان، تشکر خداوند از رنج های حضرت هاجر است. «فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِیمٌ» با اینکه سعی صفا و مروه واجب است، لکن می‌فرماید: «فَلا جُناحَ عَلَیْهِ»، این لحن بخاطر همان نگرانی از وضع پیشین است که جایگاه بت و محلّ عبور مشرکان بود.

ایمان

طواف، به معنای گردش دائره‌ای نیست، بلکه به هر حرکتی که انسان دوباره به جایگاه اوّلیّه برگردد، خواه به صورت دوری باشد یا طولی، طواف گفته می‌شود.

لذا کلمه طواف، هم در مورد طوافِ دور کعبه که حرکت دایره‌ای است گفته شده «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» (حج، 29) و هم درباره حرکت طولی بین صفا و مروه آمده است.

 

نکته قابل توجه در آیه ، اعمال جاهلان نباید مانع کار مثبت گردد

این آیه با توجه به شرایط خاص روانی نخست به مسلمانان خبر می‌دهد که" صفا و مروه از شعائر و نشانه‌های خدا است" (إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ).

و از این مقدمه چنین نتیجه گیری می‌کند:" کسی که حج خانه خدا یا عمره را به جا آورد ، گناهی بر او نیست که به این دو طواف کند." (فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما).

هرگز نباید اعمال بی‌رویه مشرکان که این شعائر الهی را با بت ها آلوده کرده بودند از اهمیت این دو مکان مقدس بکاهد.

و در پایان آیه می‌فرماید:" کسانی که کار نیک به عنوان اطاعت خدا انجام دهند خداوند شاکر و علیم است" (وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ).

در برابر اطاعت و انجام کار نیک به وسیله پاداش نیک از اعمال بندگان تشکر می‌کند، و از نیت های آنها به خوبی آگاه است، می‌داند چه کسانی به بت ها علاقمندند و چه کسانی از آن بیزار.

در صفا و مروه، کلاس خداشناسی است که چگونه اراده او این همه انسان را با آن همه اختلاف، در یک لباس و یک جهت جمع می‌کند

ضمناً باید توجه داشت که تعبیر به" شاکر" در مورد پروردگار تعبیر لطیفی است که از نهایت احترام خداوند به اعمال نیک انسان ها حکایت می‌کند جایی که او در برابر اعمال بندگان شکرگزار باشد تکلیف آنها در برابر یکدیگر و در برابر خداوند معلوم است.

 

تطوع چیست؟

" تطوع" در لغت به معنی قبول طاعت و پذیرفتن دستور است، و در عرف فقها، معمولاً به اعمال مستحبّ گفته می‌شود، روی همین جهت غالب مفسران این جمله را اشاره به انجام حج و عمره و یا طواف مستحبی و یا هر نوع عمل نیک مستحبّ دانسته‌اند، یعنی هر کس عمل نیکی انجام دهد و فرمان خدا را در مورد آن امتثال کند خداوند از کار او آگاه و در برابر آن پاداش لازم خواهد داد.

ولی احتمال می‌رود که این جمله تکمیل و تأکید جمله‌های قبل باشد و منظور از" تطوع" پذیرفتن طاعت در آنجا که بر انسان مشکل است می‌باشد.

بنابراین معنی جمله چنین می‌شود : کسانی که سعی صفا و مروه را با تمام زحمتی که دارد انجام دهند و بر خلاف میل باطنی که از اعمال اعراب جاهلیت سرچشمه می‌گیرد، حج خود را با آن تکمیل نمایند خداوند پاداش لازم به آنها خواهد داد.


- نظرات (0)

8 دوربین مدابسته درزندگی

دوربین ها در زندگی من و شما نصب شده است چه بخواهیم و چه نخواهیم. هرکس باور کند که این دوربین ها در زندگی او است و درحال فیلمبرداری است، گناه نخواهد کرد.

دوربین های دنیایی روی افراد تنظیم شده است و از زوایای مختلف مراقب است که یک حرکت غلط و نامناسب انجام ندهیم. البته اینها فقط از صورت ما عکس و فیلم می گیرد. حتی اگر برق قطع شود اینها نیز قطع می شوند. یعنی در این صورت ارتباط ما قطع خواهد شد. ولی دوربین هایی که خدا گذاشته است نه باطری آن تمام می شود، نه برق آنها قطع می شود و نه فقط ظاهر را می گیرد.

این هشت دوربین و هشت آیه را هر روز جلوی خود بگذاریم ، هر روز به آنها نگاه کنیم. چرا این که این هشت دوربین مداربسته هر روز به دنبال ما است. البته توجه داشته باشید که این دوربین ها آبروی انسان را نمی برد. این دوربین ها مچ گیرنده نیستند. اینها همه دوربین خدا است. این دوربین ها تخلف را به در خانه ی انسان نمی فرستد بلکه فقط بین انسان و خدای او است.

 

دوربین اول:

اولین دوربین ، دوربین خود خدا است. آیه ی چهارده سوره ی علق: آیا نمی دانند که خدا آنها را نگاه می کند و چه زیباست جمله ی امام راحل که فرمودند: عالم محضر خدا است ، در محضر خدا معصیت نکنید.

فردی که معتاد به گناه بود به نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و گفت آقا من معتاد به گناه هستم. امام فرمودند: اگر می خواهید گناه کنید بکنید اما یک جایی بروید که خدا شما را نبیند.

باید باور کنیم و بدانیم که در زندگی دوربین هایی گذاشته شده است. این اولین دوربین بود.

از شما حرکتی سر نمی زند مگر اینکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند. یکی مأمور نوشتن خوبی ها و یکی مأمور نوشتن بدی ها است. فقط یک تفاوتی با هم دارند. این یکی اگر نیت خوبی هم بکنیم یادداشت می کند. آن یکی نیت بدی کنیم یادداشت نمی کند. پس از ارتکاب گناه و عدم توبه در فرصتی که برای توبه داده اند(در بعضی روایات هفت ساعت) خواهند نوشت

دوربین دوم:

دوربین دوم، دوربین پیغمبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) است. آیه ی چهل و پنج سوره ی احزاب: ای پیغمبر ما تو را در امت گذاشته ایم، هم شاهد هستی و آنها را می بینی. هرکاری بکنند آنها را می بینی.

و مبشراً، پیغمبر به باطن بهشت بشارت می دهد. و نذیرا، و انذار به جهنم می دهد. این هم دوربین دوم است.

آیا می توانم مقابل پیامبر، بی حیایی بکنم ، حرام خواری بکنم ، گناه بکنم و فردا روزی انتظار شفاعت داشته باشم؟!!

 

دوربین سوم:

سومین دوربین امامان معصومین علیهم السلام هستند. آیه ی صد و پنج سوره ی توبه. که در هر سه دوربین یک و دو و سه را در این آیه جمع کرده است. پیغمبر به مردم بگو هر کاری می خواهید بکنید،بکنید. اما اعمال شما را خدا می بیند، پیغمبر می بیند و امامان نیز می بینند.

همیشه در انجام هر عملی فقط این نکته را مدنظر بگیریم که وقتی در حین ارتکاب عمل حضرت زهرا سلام الله علیها و یا معصوم دیگری وارد شوند، عکس العمل ما چه خواهد بود؟!

 

دوربین چهارم:

چهارمین دوربین شهدا هستند. آیه ی صد و پنجاه و چهار سوره ی بقره است:

وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ

 

قیامت

دوربین پنجم:

پنجمین دوربین ملائک مقرب خدا هستند . آیه ی هیجده سوره ی قاف. از شما حرکتی سر نمی زند مگر اینکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند. یکی مأمور نوشتن خوبی ها و یکی مأمور نوشتن بدی ها است.

فقط این دو ملک یک تفاوتی با هم دارند. این یکی اگر نیت خوبی هم بکنیم یادداشت می کند. آن یکی نیت بدی کنیم یادداشت نمی کند. پس از ارتکاب گناه و عدم توبه در فرصتی که برای توبه داده اند(در بعضی روایات هفت ساعت) خواهند نوشت.

 

دوربین ششم:

ششمین دوربین زمین است. آیه ی چهار سوره ی زلزال. روز قیامت همین زمینی که ما روی آن نشسته ایم می آید و خبرهای خود را می دهد. خدایا من فیلمبرداری کردم. این افراد در این مکان نماز خواندند. در این مکان اشک ریختند. این آقا و این خانم در این مکان دست یک بینوا را گرفت. این آقا وقتی در این مکان این کار را انجام می داد نیت قشنگی داشت. خدای ناکرده زمین شهادت می دهد که این آقا، این خانم و این فرد در این مکان گناه کرد. خدایا من ثبت کردم و هیچ چیزی را هم فراموش نکردم. این دوربین ها به اذن خدا در قیامت حرف می زنند.

 

دوربین هفتم: 

هفتمین دوربین زمان است. آیات اول سوره ی بروج. روایات صریح از وجود امیرالمومنین علی (علیه السلام) داریم که شب جمعه اعمال شما را فیلمبرداری می کنند. شب و روز عرفه اعمال شما را فیلم برداری می کنند. ایام هم موجود زنده هستند. لذا امیرالمومنین وقتی بیدار می شوند می گویند: سلام می کنم به تو ای روزی که نه قبلاً بوده ای و نه بعداً می آیی، تو یک موجود مستقل هستی.

همیشه در انجام هر عملی فقط این نکته را مدنظر بگیریم که وقتی در حین ارتکاب عمل حضرت زهرا سلام الله علیها و یا هر معصوم دیگر وارد شود، عکس العمل ما چه خواهد بود؟!

دوربین هشتم:

هشتمین دوربین که از همه تکان دهنده تر است ، اعضاء و جوارح ما می باشند. آیه ی بیست و بیست و یک سوره ی فصلت. روز قیامت اینها می خواهند شهادت بدهند. پوست دست من علیه من شهادت می دهد. این دست با همین پوست بر سر یک یتیم زد. می گویم اگر من لذتی هم بردم، با شما اعضاء و جوارح بردم. می گویند ما مأمور مخفی خدا بودیم. خدا امروز به من گفته که به حرف بیایم.

بنابراین اگر از باطن اعمال نمی ترسیم و به سراغ آن نمی رویم لااقل ، به این دوربین ها توجه کنیم. دوربین ها ما را کنترل می کنند.

از موقعی که در جاده ها دوربین گذاشته اند تصادفات و تخلفات واقعاً کم شده است. ماکت دوربین نیز غوغا می کند. این دوربین ها واقعی است. هشت دسته دوربین وجود دارد. این دوربین ها نشان می دهد که ای انسان ها شما موجود عبث نیستید.

شعله ی آتش که زیاد می شود مردم از چند متری آن فاصله می گیرند. الان گاهی اوقات خبر می دهند که جنگل های فلان شهر سوخت، مردم از چند کیلومتری آن فرار می کنند. گناه آتش شعله وری است که همه ی ما را می سوزاند. این انذار پیامبر است. اگر به آن مرحله توجه نداریم لااقل از دوربین ها بترسیم که روز قیامت آبروی ما می رود. در دنیا آبروی ما را نمی برند اما در روز قیامت آبروی ما می رود. پس از این دوربین ها حیا کنیم.

برنامه سمت خدا حاج اقا ماندگاری


- نظرات (0)

5 نکته از ایت الکرسی

1. شأن نزول «آیة الکرسی»

در مورد شأن نزول آیة الکرسی امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «یهود معتقد بودند وقتى خداى توانا آسمان‌‌ها و زمین را آفرید ، در حالى‌که بر فراز کرسى نشسته بود که روى دو زانوى خود تکیه کرده بود و بدین وسیله رفع خستگى نمود؛ لذا آیة الکرسی بر ردّ اعتقاد آنان نازل شد».[1]

 

2. اهمیت و جایگاه «آیة الکرسى»

در اهمیت و فضیلت آیة الکرسی احادیث زیادی با ثواب‌های گوناگون نقل شده است، که برای نمونه دو مورد بیان می‌شود:

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «برگزیده قرآن سوره بقره و برگزیده بقره، آیة الکرسى است، در آن پنجاه کلمه است و در هر کلمه‌اى پنجاه برکت است».[2]

همچنین امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «براى هر چیز نخبه‌اى است و نخبه و قلّه قرآن، آیة الکرسى است. هر کس یک‌بار آن‌را بخواند خداوند هزار ناگوارى از ناگواری‌هاى دنیا و هزار ناگوارى از ناگواری‌هاى آخرت را از او بر می‌گرداند، آسان‌ترین ناگوارى دنیا فقر و سهل‌ترین ناگوارى آخرت عذاب قبر است و من به امید ارتقای درجه و مقامم آن‌را می‌خوانم»‏.[3]

در روایات به خواندن آیة الکرسی در منزل،[4] در تعقیب نمازها،[5] موقع خواب،[6] هنگام خارج شدن از منزل،[7] زمان سوار شدن بر مرکب،[8] وقت زیارت قبور مۆمنان[9] و... سفارش شده است.

3. حدود آیة الکرسی

در مورد حدود آیة الکرسی دو دیدگاه وجود دارد و قائلان به هر دیدگاه، دلایلی ارائه کرده‌اند که به اختصار بیان می‌شود.

3-1. آیة الکرسی، یک آیه است؛ یعنی از «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ» تا «وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ» است؛ به چند دلیل:

الف. ظاهر بسیارى از روایات همین را تأیید می‌کند، به ویژه این‌که آنچه مشهور است و در روایات آمده عبارت «آیة الکرسى» است که کلمه «آیة» مفرد است و تنها شامل یک آیه می‌شود.[10] و اگر تا «هُمْ فِیها خالِدُونَ» بود باید تعبیر به آیات می‌شد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «برگزیده قرآن سوره بقره و برگزیده بقره، آیة الکرسى است، در آن پنجاه کلمه است و در هر کلمه‌اى پنجاه برکت است»

ب. اضافه شدن آیه به کرسى هم، مۆیّد دیگر است؛ زیرا آیه‌ای که مشتمل بر لفظ «کرسى» است، آیه 255 سوره بقره بوده، ولی در آیات بعد از آن، لفظ کرسى نیامده است.[11]

ج. تمام مفسران شیعی و سنی؛ فضائل و خواص آیة الکرسى را ذیل آیه 255 سوره بقره بیان کرده‌اند، سپس به تفسیر دو آیه بعد از آن پرداخته‌اند.

2. برخی نیز آیة الکرسی را تا آیه 257 (هُمْ فِیها خالِدُونَ) دانسته‌اند. به سه دلیل:

الف. متعارف بودن بین مسلمانان.

ب. در روایات سفارش شده است که آیة الکرسى و دو آیه بعد از آن خوانده شود.[12]

آنچه درباره آیة الکرسی مناسب به نظر می‌رسد این است که؛ با توجه به روایاتی که عنوان «آیة الکرسی» در آن ذکر شده، به همان آیه 255 سوره بقره می‌گویند، اما در برخی روایات علاوه بر سفارش به خواندن آیة الکرسی، به خواندن دو آیه بعد از آن هم سفارش شده است، ولی نه به عنوان آیة الکرسی؛ از این‌رو، میان عرف مۆمنان جا افتاده است که آیة الکرسی به سه آیه 255 تا 257 سوره بقره گفته می‌شود.

در عین حال؛ در این‌جا تفسیر هر سه آیه بیان می‌شود.

4. تفسیر آیه 255 سوره بقره

«اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ».

پس از آن‌که خداوند داستان امت‌هاى گذشته و اختلاف آنان را با پیامبرانشان در مسئله توحید بیان کرد، در این آیه شریفه به بیان توحید می‌پردازد.

«اللَّهُ»؛ یعنى کسى که به دلیل قدرت و توانایی‌اش بر نعمت‌ها، پرستش سزاوار اوست.

«لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»؛ احدى جز او سزاوار پرستش و خدایى نیست.

«الْحَیُّ الْقَیُّومُ»؛ زنده‌اى که قائم است به تدبیر خلق از آفرینش ابتدایى مردم و سپس روزى دادن به آنها.

فرزند خدا بچه

«لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ»؛ او را نه چُرت و نه خواب سنگین می‌گیرد. بعضى می‌گویند: یعنى او غافل از مردم نمی‌گردد و آنها را فراموش نمی‌نماید.

«لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ»؛ براى اوست سلطنت و تصرف آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است.

«مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ»؛ کیست که شفاعت کند نزد او جز به اجازه‌اش. این جمله استفهامى است که معناى انکار و نفى دارد؛ یعنى شفاعت نمی‌کند در روز قیامت کسى براى دیگرى جز به اجازه خدا و امر خدا؛ چون مشرکان می‌پنداشتند که بُت‌ها براى آنان شفاعت می‌کنند.

«یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ»؛ می‌داند آنچه روبه‌رو و آنچه پشت سر ایشان است.

«وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»؛ به چیزى از دانش او احاطه ندارند. مقصود از کلمه «علم» در این‌جا «معلوم» است یعنى به معلومات او احاطه ندارند.

«إِلَّا بِما شاءَ»؛ مگر آنچه را که خود او بخواهد که دیگران بدانند و آنان را آگاه کند.

«وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»؛ علم و آگاهى خدا آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته است.

«وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما»؛ یعنى بر خداوند حفظ آسمان‌ها و زمین سنگین و سخت نمی‌باشد.

«وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ»؛ او بالاتر است از مانندها و ضدها و مثل‌ها و از آنچه نشانه نقص و دلیل حدوث است و او توانا است و عظیم الشأن که هیچ چیز او را ناتوان نمی‌کند و دانایى است که هیچ چیز بر او پوشیده نیست و براى مقدورات و معلومات او نهایت و پایانى نیست.[13]

تفسیر آیه 256 سوره بقره

«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیم».

ظاهر بسیارى از روایات همین را تأیید می‌کند، بویژه این‌که آنچه مشهور است و در روایات آمده عبارت «آیة الکرسى» است که کلمه «آیة» مفرد است و تنها شامل یک آیه می‌شود

«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ»؛ اکراه و اجبارى در دین نیست و امور مذهب بر قدرت و اختیار مبتنى است نه بر إجبار.

«قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»؛ ایمان از کفر (و حق از باطل) با دلایل روشن، جدا شد.

«فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ...»؛ هر کس کافر شود به شیطان و بت‌ها، و خدا را تصدیق کند، به نیروى بازدارنده مطمئنى دست یافته که قطع نمی‌شود.

تفسیر آیه 257 سوره بقره

«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ».

«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»؛ خدا ولى و سرپرست کسانى است که بخواهند ایمان آورند، و با لطف و کمک خویش آنان را از تاریکی‌هاى کفر و گمراهى بیرون می‌آورد و به نور و هدایت راهنمایى می‌کند. یا منظور این است که خداوند مۆمنان را از شبهاتى که در دین براى آنها به وجود می‌آید بیرون می‌برد و به وسیله راه حل‌هایى که در اختیارشان می‌گذارد، آنان را به نور یقین می‌رساند.

«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»؛ کسانى که بر کفر اصرار ورزند به عکس مۆمنان، اولیاى آنها شیاطین هستند که عهده‌دار امور آنان می‌باشند.

«یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»؛ آنان را از نور هدایت و روشنایى به تاریکی‌هاى جهل و شرک بیرون می‌برند.

«أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ»؛ اینان اهل آتش و براى همیشه در آن خواهند بود.[14]

 

پی نوشت ها:

[1]. کلینی، الکافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ‏2، ص 661، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم‏، 1407ق‏.

[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ‏2، ص 626، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.

[3]. عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، تحقیق، رسولى محلاتى، سید هاشم، ج ‏1، ص 136، تهران، چاپخانه علمیه، چاپ اول، 1380ق.

[4]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 626؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج ‏1، ص 20، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1404ق.

[5]. شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، ص 45 – 46، نجف، مطبعة حیدریة، چاپ اول، بی‌تا.

[6]. الکافی، ج ‏2، ص 539.

[7]. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، ص 345، قم، شریف رضی، چاپ چهارم، 1412ق.

[8]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏73، ص 295، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.

[9]. دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب إلی الصواب، ج ‏1، ص 176، قم، شریف رضی، چاپ اول، 1412ق.

[10]. جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏1، ص 581 – 582؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏2، ص 276، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.

[11]. همان.

[12]. الکافی، ج 2، ص 621.

[13]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 628 - 629.

[14]. همان، ص 631 – 633.


- نظرات (0)

سعادت در گرو اعمال است، نه ادّعا و شعار!!

قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ (بقره ـ 139)

(اى پیامبر! به اهل كتاب) بگو: آیا درباره‏ى خداوند با ما مجادله مى‏كنید، در حالى كه او پروردگار ما و شماست و اعمال ما براى ما و اعمال شما از آنِ شماست و ما براى او خالصانه عبادت مى‏كنیم.

از آنجا كه یهود و غیر آنها گاه با مسلمانان به محاجه و گفتگو برمى‏خاستند و مى‏گفتند: تمام پیامبران از میان جمعیت ما برخاسته، و دین ما قدیمى‏ترین ادیان و كتاب ما كهن ترین كتب آسمانى است، اگر محمد نیز پیامبر بود باید از میان ما مبعوث شده باشد!

گاه مى‏گفتند:" نژاد ما از نژاد عرب براى پذیرش ایمان و وحى آماده‏تر است، چرا كه آنها بت‏پرست بوده‏اند و ما نبودیم. و گاه خود را فرزندان خدا مى‏نامیدند و بهشت را در انحصار خودشان!

قرآن در آیه فوق خط بطلان به روى همه این پندارها كشیده‏ است.

این آیه، در واقع هشدار به اهل كتاب است كه از ادّعاهاى بى‏دلیل دست بردارند. آنها مى‏گفتند: ما به خدا نزدیكتر و یا فرزندان او و یا محبوبان او هستیم.

بنى اسرائیل‏ گمان مى‏كردند كه باید همه‏ى انبیا از نژاد آنان باشند و به خاطر قدیمى بودن دین آنان و كتاب تورات، خودشان را برتر مى‏دانستند و لطف الهى را فقط مخصوص خودشان دانسته و با این گمان با مسلمانان محاجّه و گفتگو مى‏كردند.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ صاحب اختیار همه‏ى انسان‏ها، خداست. او به همه لطف دارد و مى‏تواند هر كس را از هر نژادى كه باشد، مورد عنایت خاصّ خود قرار دهد. «هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ»

2 ـ سعادت هر كس در گرو اعمال اوست. ادّعا و شعار كارساز نیست. «لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ»

3 ـ ملاك قرب به خداوند، عبادت خالصانه و منزّه دانستن او از شریك است. «نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ»

هیچ ستمى بالاتر از این نیست كه افرادى آگاهانه حقایق را كتمان كنند و مردم را در بیراهه‏ها سرگردان سازند

بزرگترین ظلم‏ها، ظلم فرهنگى و كتمانِ حقایق است!!

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره ـ 140)

یا مى‏گویید كه ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودى یا نصرانى بودند؟ بگو: شما بهتر مى‏دانید یا خدا؟ (چرا حقیقت را كتمان مى‏كنید؟) و چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه گواهى و شهادت الهى را (درباره‏ى پیامبران) كه نزد اوست، كتمان كند و خدا از اعمال شما غافل نیست.

این آیه، در ادامه مباحث آیه قبل خطابى دیگر به اهل كتاب است، كه شما آن قدر به یهودى یا نصرانى بودن خود مباهات مى‏كنید كه حتّى حاضرید بزرگترین افتراها را به بهترین اولیاى خدا نسبت دهید؟!

آیا مى‏گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران دیگر از نسل یعقوب «اسباط»، با آنكه قبل از نزول تورات و انجیل بوده‏اند، یهودى و نصرانى هستند؟

آیا این ستمگرى نیست كه واقعیّتى را كه بدان واقفید بپوشانید و این حقیقت روشن تاریخى را بر عامّه مردم كتمان كنید و چنین وانمود كنید كه همه پیامبران، تابع یهودیّت یا نصرانیّت بوده‏اند؟ ولى بدانید كه خداوند از آنچه شما انجام مى‏دهید غافل نیست.

عجیب است، وقتى انسان روى دنده لجاجت و تعصب مى‏افتد حتى مسلمات تاریخ را انكار مى‏كند، مثلا آنها پیامبرانى همچون ابراهیم و اسحاق و یعقوب را كه قبل از موسى و عیسى به دنیا آمدند و از جهان رفتند، از پیروان موسى یا مسیح مى‏شمارند و یك واقعیت به این روشنى را كتمان مى‏كنند، واقعیتى كه با سرنوشت مردم و دین و ایمان آنها سر و كار دارد، به همین دلیل قرآن آنها را ستمكارترین افراد معرفى كرده است، زیرا هیچ ستمى بالاتر از این نیست كه افرادى آگاهانه حقایق را كتمان كنند و مردم را در بیراهه‏ها سرگردان سازند.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ گاهى تعصّب به جایى مى‏رسد كه شخص حاضر مى‏شود واقعیّت‏هاى روشن تاریخى را تحریف و یا انكار كند. «أَمْ تَقُولُونَ»

2 ـ بزرگترین ظلم‏ها، ظلم فرهنگى و كتمانِ حقایق است. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ»

3 ـ علم خداوند به كتمان و ظلم‏ها، باید براى ما هشدار باشد. «وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج1


- نظرات (0)

علت اختلاف در شمارش تعداد آیات قرآن

آنچه چه مسلم و اجماعی است، این است که آیات قرآن مجید از شش هزار (6000) آیه کمتر نمی باشد، ولی در بیشتر از آن اختلاف نظرهایی وجود دارد.{1}

برخی از عواملی که باعث اختلاف در تعداد آیات شده عبارتند از:

1. عده‌ای حروف مقطعه را یک آیه شمرده‌اند، ولی برخی آن‌ها را یک آیه مستقل به حساب نیاورده‌اند.{2} 2. ابو عمر و دانی میگوید: من در قرآن کلمه‌ای جز "مدها متان "{3} کلمه دیگری نمی شناسم که یک آیه به حساب آمده باشد، در حالی که دیگران کلمات دیگری مانند: "والنجم "، "و الضحی "، "و العصر" را یک آیه مستقل شمرده‌اند.{4}

3. مهمترین علت اختلاف در شمارش آیات قرآن این است که رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) به منظور آگاه ساختن مردم به تمام شدن آیه، در انتهای آیه وقف می کرد، ولی گاهی به علت پیوستگی مطلب، آن دو را به همدیگر وصل می کرد و بدون وقف ادامه میداد.

در نتیجه این توهم در مردم پدید آمد که این وصل، علامت انقطاع و تمام شدن آیه نیست. و در تعداد آیات قرآن روایات و نظرها مختلف شد، و هر فرقه و گروهی بر حسب روایاتی که در نظر آن‌ها بر دیگر روایات رجحان داشت عدد خاصی را ذکر کردند، تا این که همین اختلاف روایات باعث به وجود آمدن عددهای مختلف مکی، مدنی، کوفی، بصری و شامی در شمار آیات قرآن گردید.{5}

اما به نظر می رسد از بین این اقوال صحیح ‌ترین عدد، عدد کوفی یعنی شش هزار و دویست و سی و شش (6236) آیه است که دارای سند عالی است و از حضرت علی علیه السلام گرفته شده است.{6}

عده‌ای حروف مقطعه را یک آیه شمرده‌اند، ولی برخی آن‌ها را یک آیه مستقل به حساب نیاورده‌اند

سیوطی در الاتقان اسناد عدد کوفی را این گونه ذکر کرده است: "حمزْبن حبیب الزیات و ابی الحسن الکسائی و خلف بن هشام "و"قال حمزْ اخبرنابهذالعدد ابن ابی لیلی، عن ابی عبدالرحمن السلمی، عن علی بن ابیطالب - علیه السلام "{7}

 

پی نوشت ها:

[1]. لاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج 1 ص 123، انتشارات زاهدی و شریف رضی

[2]. لاتقان، همان، ص 230 و 239

[3]. الرحمن، 64

[4]. لاتقان، همان، ص 230

[5]. ر.ک: الاتقان، همان، ص 231 / پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر سید محمد باقر حجتی، ص 70، دفتر نشر فرهنگ اسلامی / تاریخ قرآن آیت الله معرفت، ص 82، نشر سمت

[6]. ک: مجمع البیان، طبرسی، ج 1، ص 36، مۆسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت / پژوهشی در تاریخ قرآن، محمد باقر حجتی، همان، ص 72 / تاریخ قرآن، آیات الله معرفت، همان، ص 82

[7]. لاتقان، همان، ص 233



- نظرات (0)

چند نکته عرفانی از اسرار خلقت آسمان ها

در آیه مورد پرسش می‌خوانیم: «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فی‏ یَوْمَیْنِ وَ أَوْحى‏ فی‏ کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیم»؛[1] در این هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و در هر آسمانى کار آن (آسمان) را وحى (و مقرّر) فرمود، و آسمان پایین را با چراغ‌هایى [ستارگان‏] زینت بخشیدیم، و (با شهاب‌ها از رخنه شیاطین) حفظ کردیم، این است تقدیر خداوند توانا و دانا!

علاوه بر معنای ظاهری آیه که به جای خود، معتبر است، تفسیری عرفانی نیز ارائه شده است:

1. «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ»: منظور از هفت آسمان، مراتب هفت‌گانه آسمانی انسان یا لطائف هفت‌گانه قلب انسان است.[2] برای قلب هفت‌ طور قائل شده‌‌اند که هفتمین آن، حُبّ القلب، یعنی باطن قلب است که محل تجلّی و کشف و محل اسرار و نزول انوار معنوی است.[3] اما برخی مفسران، آنها را به باطن هفت‌گانه تفسیر کرده و آنها را عبارت از «نیروهای درونی، نفس، قلب، سر، روح، خفا و حق» می‌دانند و می‌گویند: اینها جزء هویّت هر شخصی هستند.[4]

2. «فی‏ یَوْمَیْنِ»: چندین معنای عرفانی برای آن بیان شده است:

الف. روز انشاء و روز ایجاد و ابداع، یا روز مدبّرات و روز مجرّدات.[5]

ب. «یومَین»؛ یعنی روز تابیدن نور قدیم بر آسمان‌ها و روز طلوع کردن خورشید نقاء بر آنها.[6]

ج. با توجه به تفسیر هفت آسمان به هفت مرتبه باطنی انسان، منظور از این دو روز، دو ماه آخر بارداری است.[7]

3. «وَ أَوْحى‏ فی‏ کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها»: وحی کردن به معنای افاضه علم است که یا به واسطه فرشته یا بدون آن انجام می‌شود. اما چون در مجرّدات، علم عین ذات است، به معنای خلقت آن مجرّد است با وصف علم.[8]

این اموری که وحی شده، عبارت است از خزانه‌های اسرار و لطائف انوار الهی و حقیقت‌های تقدیر او که بر همه پوشیده است و فقط کسانی مانند فرشتگان و انبیا و اولیای الهی از برخی از آنها مطلع شده‌اند.[9]

همچنین گفته‌ شده: اموری که به طبقات مختلف آسمان باطن انسان وحی شده که عبارتند از: اعمال، ادراکات، مکاشفات، مشاهدات، مواصلات، مناغیات و تجلّیات.[10]

منظور از هفت آسمان، مراتب هفت‌گانه آسمانی انسان یا لطائف هفت‌گانه قلب انسان است. برای قلب هفت‌ طور قائل شده‌‌اند که هفتمین آن، حُبّ القلب، یعنی باطن قلب است که محل تجلّی و کشف و محل اسرار و نزول انوار معنوی است

4. «وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ حِفْظاً»: در باره این بخش از آیه شریفه نیز چند تفسیر عرفانی بیان شده است:

یک. همان‌طور که خداوند زمین را به واسطه انبیا و اولیا زینت داده، آسمان‌ها را نیز با نور کرّوبیان زینت بخشیده است. و نیز قلب عارفان را با خورشید تجلّی ذات و ماه صفات الهی و با ستاره‌های اسرار ملکوت و جبروت تزیین کرده است.[11]

دو. در توضیح این آیه، تفسیری به امام صادق(علیه السلام) منسوب است: «اعضا و جوارح مۆمنان را با خدمت کردن زینت دادیم».[12]

سه. ابن عطا در توضیح این آیه می‌گوید: قلب مۆمنان را با نور معرفت زینت دادیم و در آن چراغ هدایت و نور توحید قرار دادیم.[13]

چهار. خداوند قلب‌ها را با نورهایی تزیین کرده که این نورها عبارت‌اند از: نور عقل، نور فهم، نور علم، نور یقین، نور معرفت و نور توحید.[14]

پنج. آسمان دنیا را عقل دانسته که نزدیک‌ترین بخش باطن انسان به قلب است که آن‌را به واسطه چراغ‌های استدلال‌ها و برهان‌ها از شیاطین وهم و خیال محافظت می‌کند.[15]

5. «ذلک تقدیر العزیز العلیم»: او خدای قدرت‌مندی است که هیچ‌کس بر او غلبه نمی‌کند و مانع تدابیر او نمی‌گردد. همچنین خدایی است دانا که نسبت به هیچ مطلبی جهل ندارد، خصوصاً اموری که مربوط به مصالح مملکتش می‌شود.[16]

 

پی نوشت ها:

[1]. فصلت، 12.

[2]. گنابادى، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ‏4، ص 33، مۆسسة الأعلمی مطبوعات، بیروت، چاپ دوم، 1408ق.

[3]. حقى بروسوى اسماعیل‏، تفسیر روح البیان، ج ‏8، ص 238، دارالفکر، بیروت، چاپ اول، بی‌تا.

[4]. ابن عربی، تفسیر ابن عربى (تأویلات عبد الرزاق)، محقق: رباب،‏ سمیر مصطفى، ج ‏2، ص 220، دار احیاء التراث العربى‏، بیروت، چاپ اول، 1422ق.

[5]. تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ‏4، ص 33.

[6]. بقلى شیرازى‏، روزبهان، تفسیر عرائس البیان فى حقائق القرآن، محقق: فرید المزیدى، احمد، ج ‏3، ص 245، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 2008م.

[7]. ابن عربی، تفسیر ابن عربى، ج ‏2، ص 221.

[8]. تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج ‏4، ص 33.

[9]. تفسیر عرائس البیان فى حقائق القرآن، ج ‏3، ص 245.

[10]. تفسیر ابن عربی، ج ‏2، ص 221.

[11]. تفسیر عرائس البیان فى حقائق القرآن، ج ‏3، ص 245.

[12]. منسوب به امام جعفر صادق(علیه السلام)، تفسیر امام جعفر الصادق(ع) (مجموعه آثار السلمى)، پل نوپا، ج 1، ص 53، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، چاپ اول، 1369ش.

[13]. همان، ص 177.

[14]. قشیری، ابوالقاسم عبدالکریم، لطائف الإشارات، محقق: بسیونی، ابراهیم، ج2، ص 611، الهیئة المصریة العامه للکتاب‏، مصر، چاپ سوم، 1981م.

[15]. تفسیر ابن عربى، ج ‏2، ص 220 – 221.

[16]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏7، ص 288، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم، چاپ پنجم، 1417ق.


- نظرات (0)