سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

من " قالوا بلی" را به یاد نمی آورم!

در قرآن مجید سخن از یک پیمان، عهد، میثاق و گواهی به میان آمده است که خداوند از انسان ها گرفته است. روشن ترین آیه ای که بر این حقیقت دلالت دارد، آیة 172 سورة اعراف است که به «آیة ذر» معروف شده است. این آیه دقیق ترین معنی و شگفت ترین نظم را دارد.[المیزان، محمد حسین طباطبایی،ج 8، ص 306]



سوال از خدا پاسخ از شما

پاسخ به یک تلقّی اشتباه!

یک تلقّی اشتباهی که گاهی از عالَم ذر بیان می شود؛ بعضاً گفته می شود که عالَم ذر، یک عالَمی بوده در زمانی قبل از این دنیا و در مکانی غیر از این دنیا، و ما قبل از تولد در این دنیا، در آنجا بوده ایم و...، که عالَم ذر به این معنا صریحاً هم با آیاتی از قرآن کردیم و هم با عقل برهانی و قطعی منافات دارد.

ما قبل از این دنیا، در یک عالَم دیگری به معنای مکان و زمان دیگری نبوده ایم، که این با جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء بودن انسان منافات دارد. بلکه منظور از عالَم ذر و آیه ی أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى معنای دقیقی است که آن را در محضر حضرت علامه طباطبایی(قدس سره) می آموزیم؛

خداوند متعال مى فرماید: وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ (اعراف: 172 و 173).

و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت كه آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهى دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم.

این عالم چه ارتباطى با عالم (ذّر) دارد؟ و نیز چگونه اشخاص مى فهمند كه در عالم ذّر (بلى ) گفته اند با وجود اینكه در این عالم غافلند؟

 

جواب علامه طباطبایی:

عالم (ذّر) روح این عالم است كه آن را (عالم غیب) نیز مى گویند. توضیح اینكه: هر موجودى دو وجه دارد؛ وجه الى الله كه زمان و تدریج در آن راه ندارد؛ و وجه بغیره، كه در آن تدریج و زمان (با مقایسه موجودات به یكدیگر) راه دارد. خداوند متعال مى فرماید: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ (یس: 82)

تنها كار خداوند وقتى بخواهد چیزى را ایجاد كند، این است تا به آن مى گوید موجود شو، بى درنگ به وجود مى آید.

هر انسانی، گوهری از فطرت دارد، ولی چون قدر گوهرش را نمی داند، آن گوهر وجودش – گوهر فطرت ضلال و زیبای خودش – را به گردن چیزهای پست می بندد و به آنها دل می دهد. درست همانند آن کسی که گوهر شب چراغ را به گردن خر ببست

از این آیه شریفه استفاده مى شود كه كلمه (كن) همان كلمه و گفتار خداوند متعال است، و معلوم است كه كلام خداوند متعال مانند سخن گفتن انسان نیست كه با باز كردن دهان و اعتماد بر مقاطع حروف، صورت بگیرد، بلكه مصداق گفتار خداوند متعال (كن) همان موجود خارجى است؛ بر این پایه، گفتار خداوند متعال (كن)، هم امر است، و هم مخاطب درست كن است، یعنى هم به آن (كن) مى گوید و هم به آن گوش مى دهد كه بشنود، و هم قلب مى دهد كه بپذیرد، پس كلمه (كن) از طرفى وجود شىء و از طرفى ایجاد آن است. و در جاى دیگر مى فرماید: وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ. (قمر: 50)

فرمان ما جز یكى نیست، آن هم چون چشم به هم زدنى مى باشد.

كنایه از اینكه: امر ما تدریج بردار نیست.

پس، ما سوى الله و همه مخلوقات، یك امر و به یك (كن) ایجاد شده و یك فعل است؛ و این موجود واحد منبسط یك وجه الى الله دارد كه یكى است و زمان و تدریج و حركت كه از لوازم جسم و ماده است، در آن راه ندارد، زیرا زمان از حركت پدید مى آید، و حركت لازمه جسم است و آن لازمه ماده است و به مقتضاى سنخیت بین علت و معلول از او مسلوب است، این وجه الى الله عالم ذّر این عالم است.

و همان موجود یك وجه دیگر دارد كه همین دنیاى ظاهر است، كه در آن زمان و حركت و تدریج فرض مى شود، بنابراین، عالم ذّر از این عالم مسلوب نیست.

عالم ذّر این گونه نیست كه مردم به صورت ذّر و مانند مورچه یا ذرات ریز در اصلاب وجود داشته باشد، و خداوند متعال به مقتضاى (أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ؟) (اعراف: 172) (آیا من پروردگار شما نیستم ؟) خود را به آن ها بنمایاند به گونه اى كه با چشم و امثال آن خداوند متعال را ببینند. و آنگاه (بلى) (اعراف: 172) (بله ) بگویند؛ زیرا دو محذورى كه خداوند در ذیل آیه فرمود كه أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ* أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاۆُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (اعراف: 172، 173): (تا مبادا روز قیامت بگویید: ما از این امر غافل بودیم، یا بگویید: پدران ما پیش از این مشرك بوده اند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم، آیا ما را به خاطر آنچه باطل اندیشان انجام داده اند، هلاك مى كنى؟) با معناى اخیر سازگار نیست، هر چند مرحوم سید مرتضى و طبرسى رحمهما الله به همین معناى دوم قائلند.» (در محضر علامه طباطبایی-727 پرسش و پاسخ- محمدحسین رخشاد-ن شر سماء قلم- ص50)

می توان ریشه های سخن علامه طباطبایی را در تفسیر کنز الدقایق پیدا کرد.[کنز الدقایق، ج 3، ص 742]

استاد جواد آملی معتقد است كه مراد از آیه، بیان واقعیت خارجی است و خداوند متعال به لسان عقل و وحی و با زبان انبیاء، از انسان میثاق گرفته است; یعنی خداوند در برابر درك عقلی و رسالت وحی از مردم پیمان گرفته است كه معارف دین را بپذیرند.( جوادی آملی، عبدالله: فطرت در قرآن، ج 12، ص 137 - 122)

 

علت بعثت انبیاء

امام علی(علیه السلام) در مورد علت بعث انبیاء می فرماید: "زمانی كه بیشتر خلق خدا آن پیمانی را كه پروردگار با آن ها بسته بود عوض كردند و از آن تخلف نمودند، و به حق خدا جاهل شدند و ... پس خدا میان مردم پیامبرانی فرستاد".[نهج البلاغه فیض الاسلام، ص24، خطبة 1]

حضرت در این سخن تصریح كرده اند كه خداوند با بشر عهد و پیمانی بسته است.

ذر
چرا عالم ذر را فراموش کرده ایم؟

به قول شیخ بهایی:

در روز الست، بلی گفتی/ امروز، به بستر لا خفتی

آن روز «بلی» گفتی اما امروز «لا» می گویی! آن «بلی» همان زبان ازلی انسان، یعنی فطرت اوست. فطرت انسان، ازلی است؛ یعنی در ظرف زمان و مکان نمی گنجد.

آن زبان «بلی» را فراموش کرده ایم  و امروز به خطاب «أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ» بلی نمی گوییم و به بستر لا خفته ایم!

 

آخر چرا نمی گوییم؟

برای اینکه به امور غیر حق تعالی مشغول شده ایم. اشتغال پیدا کرده ایم؛ وارونه شده ایم! چنانچه این اشتغالات را از خودمان دور کنیم [آنگاه به ندای فطرت پاسخ خواهیم گفت]. دور کردن هم به این معنا نیست که منزوی شویم. منظور انزوا نیست؛ این که انسان منزوی شود و این امور را از خود دور کند، بلکه انسان باید زندگی کند.

گاهی ممکن است از حرف هایی که زده می شود، بدآموزی شود و عده ای فکر کنند که اسلام به انزوا و خلوت دعوت می کند، در حالی که اصلاً این طور نیست! [منظور این است که] باید با تنبّه به این مراتب رسید.

معلوم است که شما در این عالم زندگی می کنید و باید از لذّات این عالم هم به نحو معقول متمتّع باشید. این هیچ عیبی ندارد! اما باید تنبّه پیدا کنی که تو کیستی؟ تو چیستی؟ منشأ تو چیست؟ از کجا آمدی؟ این ها خیلی مهم هستند.

اگر به اصل خودت تنبّه پیدا کنی که همان فطرت خود شما است و نوعی ازلیّت دارد و در ازل بلی گفته و عهدی بسته است [اسیر قید و بند این دنیا نخواهی شد]. خود این عهد، خیلی مهم است و [نشان می دهد که] انسان بالذات متعهّد است، منتهی عهد خود را فراموش کرده است. انسان هایی که تعهّد ندارند، عهد [ازلی] خود را فراموش کرده اند. انسان به حسب ذات با حق بیعت بسته است و این عهد، عهد ازلی است. وقتی بلی گفتی، این عهدی بود که با خدا بستی.

سعدی هم می گوید:

پیش از آب و گل من در دل من مهر تو بود/با خود آوردم از آنجا، نه به خود بر بستم

بله! یعنی مهر حق و حقیقت [از ازل در دل انسان بوده است]. انسان بالذات حقیقت طلب است. هیچ انسانی در کره زمین، صالح و طالح، مۆمن و کافر، شرقی و غربی، سفید و سیاه، پیر و جوان، زن و مرد، کسی نیست که از «حق» خوشش نیاید؛ همه کس می گوید حق. این همان عهد ازلی و تعهد ذاتی انسان است، منتها ممکن است در تفسیر حق اشتباه کند.

ممکن است وقتی می خواهد بگوید که حق چیست، در مصادیق اشتباه کند، یا عناد بورزد، یا منافع خود را در نظر بگیرد. اما اصل اینکه با حقیقت، تعهد دارد و حقیقت را دوست دارد، [غیر قابل انکار است و] هیچ انسانی نمی گوید من، دشمن حقیقت هستم. البته ممکن است کسی در ظاهر، چیزی [بر خلاف این اصل] بگوید، ولی آیا انسان در سرّ سویدا خودش و وقتی با خود خلوت می کند، خود را دشمن حقیقت می داند؟ قطعاً این طور نیست!

این همان عهدی است که بسته است، یعنی فطرت من با عهد به حقیقت بسته شده است. منتها من گاهی اشتباه می کنم، گاهی عناد دارم، گاهی نفسانیات دارم و به همین دلایل، چیز دیگری را به جای آن [عهد در نظر می گیرم]؛ من با حقیقت عهد دارم ولی گاهی این تعهّد را با چیز دیگری [غیر از حقیقت] می بندم و این اشتباه است.

استاد جواد آملی معتقد است كه مراد از آیه, بیان واقعیت خارجی است و خداوند متعال به لسان عقل و وحی و با زبان انبیا, از انسان میثاق گرفته است; یعنی خداوند در برابر درك عقلی و رسالت وحی, از مردم پیمان گرفته است كه معارف دین را بپذیرند

فردوسی یک قطعه ای دارد، بسیار شگفت انگیز!:

یکی ابلهی شب چراغی بجست/که با وی بدی عقد پروین درست

چنان شب چراغی که ناید بدست/شنیدم که بر گردن خر ببست

من آن شب چراغ سحرگاهی‌ام/فروزان کن ماه تا ماهی‌ام

ولیکن مرا بخت ابله شعار/ببسته است بر گردن روزگار

 

[این حکایت] آدمی است که یک گوهر گرانبهایی را یافته ولی نمی داند که آن چیست [و چه ارزشی دارد]. اصلاً نمی شناسد زیرا گوهرشناس نیست. این شخص، یک خر هم دارد. او این شیء زیبا را که نمی داند حقیقت آن چیست و چقدر گرانبها و بی بدیل و بی مثال است، به گردن خر می بندد! یعنی ارزش این گوهر را نمی داند.

هر انسانی، گوهری از فطرت دارد، ولی چون قدر گوهرش را نمی داند، آن گوهر وجودش – گوهر فطرت ضلال و زیبای خودش – را به گردن چیزهای پست می بندد و به آنها دل می دهد. درست همانند آن کسی که گوهر شب چراغ را به گردن خر ببست.

فردوسی در پایان قطعه می گوید: « من آن شب چراغ سحرگاهی‌ام/فروزان کن ماه تا ماهی‌ام» یعنی من همه عالم را روشن می کنم، اما چه کنم که حالا به گردن روزگاری پست بسته شده ام.


منابع:

اکبری، محمد رضا، عالم ذر: آغاز شگفت انگیز زندگی انسان

تفسیر نمونه ذیل آیه 172 اعراف

تفسیر المیزان ذیل آیه 172 اعراف


- نظرات (0)

امری که خدا اذن می دهد اما راضی نیست!


اللہ کی نامحدود صفات کا ادراک

در بسم الله الرحمن الرحیم دو صفت در دنبال اسم الله آمده است كه خدای متعال علاوه بر این كه الله است، رحمان و رحیم هم است.

رحمان و رحیم را مفصل لغویون و بزرگان و ادبا و مفسرین بحث كردند، در اینجا فقط این جمله‌ای كه در روایات مكرر آمده عرض می شود كه جمله‌ی قابل توجهی است.

فرمود: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِعِبَادِهِ أَیُّهَا الْفُقَرَاءُ إِلَى رَحْمَتِی‏» (وسایل ‌الشیعه/ج7/ص169) همه‌ی شما فقیر به رحمت حق هستید، در دعای ابوحمزه خواندید : «و برحمتك تعلقی» ما همه متعلق به رحمت هستیم. همه‌ی شئون ما تعلق به رحمت حق دارد. آمیخته به رحمت حق هستیم.

«أَیُّهَا الْفُقَرَاءُ إِلَى رَحْمَتِی‏ قَدْ أَلْزَمْتُكُمُ الْحَاجَةَ إِلَیَّ فِی كُلِّ حَالٍ» بخواهید یا نخواهید فقر به من ملازم شماست. من این را ملازم شما قرار دادم. اصلاً حالت غنا در عبد پیدا نمی‌شود. این را ملازم شما قرار دادم. كوچك باشید، بزرگ باشید، خیال نكنید وقتی طفل هستید، فقیر هستید، جوان رشید كه شدید، دیگر غنی می‌شوید. همانطور كه آن موقع هم فقیر بودید، الآن هم فقیر هستید.

«وَ ذِلَّةَ الْعُبُودِیَّةِ فِی كُلِّ وَقْت‏» همیشه ذلت عبودیت ملازم شماست. ما در ذل عبودیت هستیم. البته در ذل عبودیت، اگر كسی او را درك كند، عین عز تقرب حضرت حق است. همه‌ی عزت از آن اوست، «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعا» (یونس/65) اگر كسی به ذل عبودیت رسید و در مقابل حضرت حق احساس عبودیت محض كرد، این ذلت عبودیت را چشید، عزت بندگی را هم بدست می‌آورد. و الا الی الابد ذلیل غیر خواهد بود.

انسان اگر در مقام عبودیت حضرت حق قرار گرفت، طوفان‌ها هم مۆمن را به حركت درنمی‌آورد. چون عبد است، چون ذلیل حضرت حق است، به عزت عبودیت رسیده است. لذا همه‌ی عالم، كائنات او را نمی‌توانند حركت بدهند.

چه بسا امری كه خدای متعال اذن می‌دهد ولی راضی نیست. ولی اذن داده است. اگر اذن نداده بود، انسان نمی‌توانست گناه كند. آن رحمت عام است

وقتی در قیامت آن زلزله‌ی عظیم می‌شود كه همه مضطرب می‌شوند، «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» (نمل/89) در امنیت محض است. چرا؟

نكته‌اش این است كه در عزّ عبودیت حضرت حق است. عزت جز در مقام عزّ عبودیت نیست. عبودیت هم بندگی محض و خاكساری محض است. گردن فرازی عبودیت نیست. یعنی خود را ندیدن، حضرت حق را دیدن، هر وقت حضرت خود را ندیدی، آنوقت عزت حضرت حق در انسان جاری می‌شود. انوار عزت جاری می‌شود. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُۆْمِنین‏» (منافقون/8)

در زیارت غدیریه‌ی حضرت علی(علیه السلام) از امام هادی (علیه السلام) است. تعبیر این است. «لَا تَزِیدُنِی كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِی النَّاسُ جَمِیعاً لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعاً» (بحارالانوار/ج97/ص361) شما فرمودی همه‌ی مردم دور من جمع شوند، بر عزت من اضافه نمی‌شود. از دور من پراكنده شوند، من هیچ گاه احساس تنهایی نمی‌كنم و از تفرق آنها احساس وحشت در من پیدا نمی‌شود. همه‌ی مردم مرا با دشمن تنها بگذارند، احساس ذلت نمی‌كنم. احساس تضرع نمی‌كنم. چرا؟ حضرت این بیان امیرالمۆمنین را كه خودشان در بیان خودشان فرمودند، توضیح می‌دهند. «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت‏» (بحارالانوار/ج97/ص361) كسی كه با اعتصام به خدا به عزت می‌رسد، دیگر توجهی به آمد و شد كائنات ندارد. اصلاً اینقدر عزیز است كه كائنات بیایند و بروند احساس نمی‌كند.

در باب حضرت حق یك تعبیری است. فرمود: وقتی خدای متعال همه‌ی عوالم را آفرید، هیچ چیز بر ملكش اضافه نشد. همه‌ی عوالم را آفرید، چیزی بر ملك خدا اضافه نشد. كسی كه صاحب ملك الهی است، همه‌ی كائنات بیایند و بروند، چیزی بر او كم و زیاد نمی‌شود. «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت‏»

حضرت فرمودند: من ذلت و عبودیت را در همه‌ی اوقات ملازم شما قرار دادم. بنابراین شما ذلیل من هستید. محتاج من هستید. منتهی ممكن است اشتباه كنید و سراغ بت‌ها بروید. من شما را محتاج بت‌ها نیافریدم. این را مكرر خواندیم در ابوحمزه است كه «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَكَلَنِی إِلَیْهِ فَأَكْرَمَنِی» (بحارالانوار/ج95/ص82) من شما را خوار نكردم به دیگران واگذار كنم. «وَ لَمْ یَكِلْنِی إِلَى النَّاسِ فَیُهِینُونِی‏» من شما را فقیر خودم آفریدم. از دایره‌ی فقر من و عبودیت نمی‌توانید بیرون بروید . سر در هر دامنی نگذارید. این دامن‌ها، دامن‌‌هایی نیستند كه شما را اجابت كنند. این گوش‌ها نمی‌شنوند. این دست‌ها كاری با شما ندارند.

توکل

«فَإِلَیَّ فَافْزَعُوا فِی كُلِّ أَمْرٍ تَأْخُذُونَ فِیهِ وَ تَرْجُونَ تَمَامَهُ وَ بُلُوغَ غَایَتِه‏» (وسایل‌الشیعه/ج7/ص169

فرمود: در هر امری كه شروع می‌كنید و امیدوار هستید به آن نتیجه‌ای كه می‌خواهید برسد و اصلاً برای آن نتیجه كار را شروع می‌كنید. شما فقیر به آن نتیجه هستید. بی‌نیاز از آن نتیجه نیستید. اگر می‌خواهید به آن نتیجه برسید، «فَإِلَیَّ فَافْزَعُوا».

«فَإِنِّی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أُعْطِیَكُمْ لَمْ یَقْدِرْ غَیْرِی عَلَى مَنْعِكُمْ» (بحارالانوار/ج89/ص232) اگر من بخواهم به شما بدهم، دیگری نمی‌تواند جلوی مرا بگیرد. «وَ إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَمْنَعَكُمْ لَمْ یَقْدِرْ غَیْرِی عَلَى إِعْطَائِكُم‏» اگر هم می‌خواهم منع كنم دیگری نمی‌تواند به شما چیزی بدهد. «فَأَنَا أَحَقُّ مَنْ سُئِلَ وَ أَوْلَى مَنْ تُضُرِّعَ إِلَیْه‏» آن كسی كه شایسته است، به سوی او تضرع كنید، و از او بخواهید من هستم. بقیه اصلاً شایستگی ندارند.

بنابراین «فَقُولُوا عِنْدَ افْتِتَاحِ كُلِّ أَمْرٍ صَغِیرٍ أَوْ عَظِیم‏» (بحارالانوار/ج89/ص232) و كسی این را فهمید كه ما در مقابل حضرت حق، فقیر و ذلیل و مضطر هستیم و در مقابل غیر مطلقاً اینگونه نیستیم. دیگری نه می‌تواند كاری كند و نه با ما هم كار دارد. پس در افتتاح هر امری «بسم الله الرحمن الرحیم» بگویید. كار نداشته باشید این كار كوچك است یا بزرگ است.

از دیگران كارهای كوچك هم ساخته نیست. «ما یَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمیرٍ» (فاطر/13) یك پوسته و هسته خرما هم در اختیار اینها نیست. «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبابا» (حج/73) یك پشه هم نمی‌توانند خلق كنند. پس خیال نكنید دیگران می‌توانند كارهای كوچك را انجام دهند و در كارهای بزرگ سراغ حضرت حق برویم. در افتتاح هر كار كوچك و بزرگی بگویید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ» (بحارالانوار/ج89/ص232) در این امری كه شروع كردم، دنبال رسیدن به هدفی هستم، استعانت می‌جویم از كسی كه «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» دیگری شایسته‌ی عبادت نیست. استعانت، عبادت است. «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» یعنی «لا تحق الاستعانه»

بندگان من، من شما را فقیر خودم آفریدم. لذا عبد من هستید. فرمود: «قَدْ أَلْزَمْتُكُمُ الْحَاجَةَ إِلَی فِی كُلِّ حَالٍ وَ ذِلَّةَ الْعُبُودِیَّة‏» (وسایل‌الشیعه/ج7/ص169)

بنابراین «استعینوا» استعانت جستن، رفع فقر كردن با عبادت كردن یكی است. «أَسْتَعِینُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ بِاللَّهِ الَّذِی لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» آن كسی كه غیر است شایسته‌ی عبادت نیست و اگر حاجتت را بردی، عبادت كردی. شرك می‌شود. شرك در دعا، شرك در بندگی است. بنده فقط باید دستش به طرف خدا دراز شود.

عزت جز در مقام عزّ عبودیت نیست. عبودیت هم بندگی محض و خاكساری محض است. گردن فرازی عبودیت نیست. یعنی خود را ندیدن، حضرت حق را دیدن، هروقت حضرت خود را ندیدی، آنوقت عزت حضرت حق در انسان جاری می‌شود. انوار عزت جاری می‌شود. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُۆْمِنین‏»

دو صفت این است : «الرَّحْمَنِ الَّذِی یَرْحَمُ بِبَسْطِ الرِّزْقِ عَلَیْنَا الرَّحِیم‏» (بحارالانوار/ج89/ص232) رحمان یعنی رزقش را بر همه‌ی مخلوقات منتشر كرده است. «بَلْ كَیْفَ یَضِیقُ عَلَى المدنیین [الْمُذْنِبِینَ‏] مَا وَصَفْتَهُ مِنْ رَحْمَتِك‏» در دعای ابوحمزه است. این رحمت عام خدای متعال، گناهكار را در حال گناه هم گرفته است و الا اگر نبود نمی‌توانست گناه كند. این به معنای این نیست كه خدای متعال راضی به گناه است. در روایت كتاب توحید است. فرمود: چه بسا امری كه خدای متعال اذن می‌دهد ولی راضی نیست. ولی اذن داده است. اگر اذن نداده بود، انسان نمی‌توانست گناه كند. آن رحمت عام است.

 

رحیم یعنی چه؟

در روایت داریم «رَحِیمٌ بِالْمُۆْمِنِین‏» (بحارالانوار/ج4/ص194) فقط به یك دسته رحیم است. یك رحمت و لطف و محبت خاص است. مثل رزق ایمان، توكل، یقین، رضا و معرفت، آن طعام‌هایی كه یك لقمه‌اش با كل كائنات قابل عوض كردن نیست. یك جرعه از جام الهی و شراب الهی كه مطهر انسان است، با همه شراب‌های دنیایی كه دیگران می‌خورند، با همه نوشیدنی‌های دنیا قابل مقایسه نیست. آن رحمت‌های خاص است. قرآن سفره‌ی خداست. رحمت رحیمیه است. همه‌ی مۆمنین سر این سفره می نشینند و از این سفره طعام الهی را برمی‌دارند. ولایت نبی اكرم(صلی الله و علیه وآله) و اهلبیت‌اش رحمت رحیمیه‌ی خداست.

«الرَّحِیمِ بِنَا فِی أَدْیَانِنَا وَ دُنْیَانَا وَ آخِرَتِنَا» نسبت به مۆمنین هم در امر دینشان، دین رحمت خاصه‌ی خداست. در دین و دنیا و در آخرت آنها، رحمت خاص به آنها دارد.

منابع:

بیانات حجت الاسلام میرباقری در برنامه سمت خدا


- نظرات (0)

قرآن و بهداشت جنسی


قلب

غریزه جنسی از غرایزی است که خدای متعال درانسان قرار داده است؛ این غریزه، عطیه الهی و امری طبیعی و فطری است.

قرآن کریم، گرایش زن و مرد را به یکدیگر، اقتضای ساختار آدمی و نخستین کالای زیبا و آراسته دنیوی به حساب آورده است: برای مردمان، علاقه به خواستنی های گوناگون از جمله علاقه به زنان و... آراسته شده است.»(آل عمران،14)

در این آیه واژه شهوت به کار رفته و چون این واژه به معنای خواسته شدید است می توان گفت علاقه به زن و فرزند شدید است.

در مجموعه آثار (ج،19) شهید مطهری در مورد غریزه جنسی این گونه می گوید:  

به هر حال از نظر اسلام علاقه جنسی نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد، بلکه جزء خوی و خلق انبیاست. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام، طبق آثار و روایات فراوان که رسیده است، محبت و علاقه خود را به زن در کمال صراحت اظهار می‌کرده‌اند و برعکس، روش کسانی را که میل به رهبانیت پیدا می‌کردند سخت تقبیح می‌نمودند.

قابل ذکر است که خدای متعال غرایز انسانی را برای اهدافی در راستای رشد فردی و اجتماعی او در وجودش نهاده است از این رو نیز برای ارضای هر کدام، رهنمود هایی نموده است که طغیان و یا افراط و تفریط در ارضای آنها، علاوه بر عدم دستیابی به اهداف خلقت، موجب عذاب الهی در دنیا و آخرت خواهد شد.

در مورد تجاوز در ارضای غریزه جنسی در سوره فرقان وعده عذاب خلد در جهنم را داده است: و زنا نمی‌کنند و هر کس چنین کند، مجازات سختی خواهد دید!، عذاب او در قیامت مضاعف می‌گردد، و همیشه با خواری در آن خواهد ماند! (فرقان،68ـ67)

در سوره مۆمنون نیز کسانی را که از غیر راه شرعی ارضای غریزه جنسی خود نماید اورا متجاوز می نامد:  وَ آنها که دامان خود را (از آلوده‌شدن به بی‌عفتی) حفظ می‌کنند، تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهره‌گیری از آنان ملامت نمی‌شوند، و کسانی که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند! (مۆمنون،7ـ5)

آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)

در قرآن، کتاب فطرت و زندگی، آیاتی در مورد آثاراستفاده درست و صحیح از غریزه جنسی بیان فرموده است؛ و با دقت و تدبر به این آیات و قیاس با مکاتب دیگر مادی، به اکمل و اتم بودن دستورات اسلام را نسبت به آنها روشن می شود.

 

آیا در قرآن به بهداشت جنسی هم اشاره‌ای شده است؟

در قرآن بهداشت جنسی در دو گستره قابل بررسی است:

1. افرادی که با آنان ارتباط برقرار می‌شود، آیات «وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُون»؛ (مۆمنون، 5؛ معارج، 29) و آنان که شرمگاه خود را نگه می‌دارند. همچنین «الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثات»؛ (نور، 26) زنان ناپاک از آن مردان ناپاک‌اند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارند. می‌تواند ناظر به آن باشد.

2. در ارتباط با مدل روابط جنسی آیه «فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَكُمُ اللَّه»؛ (بقره، 222) و هنگامی که پاک شدند، از طریقی که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید. می‌تواند بخشی از آن باشد، اما همان‌گونه که بیان شد قرآن کتابی ناظر به این موضوعات نیست تا تمام جزئیات در آن نگاشته شود، بلکه تنها آیه «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف»؛ (نساء، 19) و با آنان، به طور شایسته رفتار کنید، به صورت کلی نشانگر آن است که رفتار جنسی نیز باید متعارف و معقول باشد.

ازدواج
روابط جنسی و آیات الهی

با تدبر در آیات الهی می توان نکات ذیل را پیرامون روابط جنسی یافت:

1) تمتع و لذت

2) زمان اختصاصی

3) موجب آرامش

4) لباس همسران

5) ثواب اخروی

که به اختصار هر کدام را بررسی خواهیم کرد:

1 ـ تمتع و لذت

و زنانی را که متعه می‌کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید .(نساء،24)

در این آیه خدای متعال کلمه «تمتع» را بیان نموده است؛ این کلمه در کتب لغت به معنای «بهره گیری و انتفاع» است، و این بهره گیری لذت جنسی است که امام صادق (علیه السلام) آن را با لذت ترین نعمت های دنیا وآخرت می دانند و فرمودند: برای مردم در دنیا و آخرت، هیچ لذتی بالاتر از همبستری با زنان نیست؛ سپس فرمودند: اهل بهشت به چیزی بیشتر از نکاح، چه از طعام و شراب، لذت نمی برند. (کافی ج 5، ص 320)

2 ـ زمان اختصاصی

قرآن برای بهره گیری همسران از یکدیگر زمان اختصاصی قائل است، و در این وقت خصوصی زن و مرد، می بایستی دیگر افراد خانواده بدون اجازه وارد نشوند: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بردگان شما، و همچنین کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسیده‌اند، در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح، و نیمروز هنگامی که لباسهای (معمولی) خود را بیرون می‌آورید، و بعد از نماز عشا این سه وقت خصوصی برای شماست امّا بعد از این سه وقت، گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر بگردید. این گونه خداوند آیات را برای شما بیان می‌کند، و خداوند دانا و حکیم است! (نور،58)

برای مردم در دنیا و آخرت، هیچ لذتی بالاتر از همبستری با زنان نیست؛ سپس فرمودند: اهل بهشت به چیزی بیشتر از نکاح، چه از طعام و شراب، لذت نمی برند

3 ـ موجب آرامش

در قرآن علت خلقت زوج (همسر) را به عنوان آرامش بخش یکدیگر بودن بیان فرموده است: از نشانه های او، این است که همسرانی (جفت هایی) از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش بگیرید، و بین شما (زن و شوهر) مودّت و رحمت قرارداده است؛ در این، نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند (روم 21).

در آیه سوره روم خدای متعال علت خلقت زوج (همسر) را کسب آرامش وجلب مودت ورحمت بیان نموده است؛ ولی در آیه 187سوره اعراف ضمن بیان علت خلقت همسر را «کسب آرامش»، این آرامش را از همبستری با زوج خود (فَلَمَّا تَغَشَّئهَا) بیان کرده است: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنهَْا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیهَْا فَلَمَّا تَغَشَّئهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت (اعراف،187)

4 ـ لباس همسران

آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)(بقره،187)

در آیه فوق خدا ضمن نَسخ حُکم حُرمت همبستری در ماه رمضان، جواز آن را در شب های ماه رمضان صادر نمودند؛ وسپس تعبیری زیبا نسبت به چگونگی ارتباط زن وشوهر بیان می نماید، که زیباترین ولطیف ترین تشبیه برای ارتباط زن وشوهر می باشد، زن و مرد را لباس یکدیگر بیان می فرماید (هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ)

می توان از سیاق آیه نتیجه گرفت که از نتایج مۆثر و مثبت برقراری روابط جنسی، لباس یکدیگر بودن می باشد؛ وتمامی خواص مطرح شده لباس که در تفاسیر آمده (و ما اینجا به علت اطاله کلام نیاورده ایم)، براثر ارتباط جنسی درست وصحیح زن وشوهر می باشد.

خدای متعال غرایز انسانی را برای اهدافی در راستای رشد فردی واجتماعی او در وجودش نهاده است از این رو نیز برای ارضای هر کدام، رهنمود هایی نموده است که طغیان و یا افراط و تفریط در ارضای آنها، علاوه بر عدم دستیابی به اهداف خلقت، موجب عذاب الهی در دنیا و آخرت خواهد شد

5 ـ ثواب اخروی

زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند پس هر زمان که بخواهید، می‌توانید با آنها آمیزش کنید. و اثر نیکی برای خود، از پیش بفرستید! و از خدا بپرهیزید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مۆمنان، بشارت ده! (بقره،223)

علامه در تفسیر المیزان در ذیل این آیه «وَ قَدِّمُواْ لِأَنفُسِكمُ» علاوه بر فرزند صالح، پیش فرستادن عمل صالح را نیز بیان می کند.

بیانی که از نظر خواننده گذشت این احتمال را تایید می‌کند که مراد از تقدیم برای خود از پیش فرستادن اعمال صالح است، برای روز قیامت، هم چنان که در جایی دیگر فرموده: یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ"(روزی که هر کسی به تماشای آنچه از پیش فرستاده می‌ایستد.) «سوره نبا آیه 41» و نیز فرموده:" وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ، تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً" (و آنچه را از پیش برای خود فرستادید، نزد خدایش می‌یابید، که اگر خیر بود خیرتر شده، و اجری عظیم دارد.) «سوره مزمل آیه 20»

بنابراین آیه در وهله اول منظور از عمل خیر فرستادن، «فرزند صالح» می باشد که با انجام کارهای خیر موجب رشد روحی والدین در زمان حیات و ممات آنها خواهد شد، ولی علاوه بر این با توجه به مطالب علامه طباطبایی، به خوبی می توان نتیجه ثواب و اجر اخروی نیز گرفت.


- نظرات (0)

راهی برای دوری از گناهان حتمی!


گناه

آیه شماره 12  از سوره مبارکه حجرات

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری گمان‌ها دوری کنید، زیرا بعضی گمان‌ها گناه است. و (در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضی از شما دیگری را غیبت نکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلکه آن را ناپسند می‌دانید و از خدا پروا کنید، همانا خداوند بسیار توبه‌پذیر مهربان است.

ایمان، تعهّدآور است و باید از یک‌سری افکار و اعمال دوری نماید. «یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا...» (ایمان، با سوءظن و تجسّس و غیبت سازگار نیست.)

برای دوری از گناهان حتمی، باید از گناهان احتمالی اجتناب کنیم. (بنابراین از آنجایی که برخی گمان‌ها گناه است، باید از بسیاری گمان‌ها، دوری کنیم.) «اجتنبوا كثیراً... انّ بعض الظن اثم»

در جامعه ی ایمانی، اصل بر اعتماد، کرامت و برائت انسان‌ها است. «انّ بعض الظن اثم»

برای جلوگیری از غیبت باید زمینه‌های غیبت را مسدود کرد. (راه ورود به غیبت، اوّل سوء ظن و سپس پیگیری و تجسّس است، لذا قرآن به همان ترتیب نهی کرده است.) «اجتنبوا كثیراً من الظن... لاتجسسوا ولا یغتب»

گناه، گرچه در ظاهر شیرین و دلنشین است، ولی در دید باطنی و ملکوتی، خباثت و تنفّرآور است. «یأكل لحم اخیه میتاً» (باطن غیبت، خوردن گوشت مرده است و درباره هیچ گناهی این نوع تعبیر بکار نرفته است.)

از شیوه‌های تبلیغ و تربیت، استفاده از مثال و تمثیل است. «أیحبّ احدكم...»

در شیوه نهی از منکر، از تعبیرات عاطفی استفاده کنیم. «لایغتب... أیحبّ احدكم ان یأكل لحم اخیه»

همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصی که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «میتاً»

غیبت و بدگویی از دیگران حرام است، از هر سنّ و نژاد و مقامی که باشد. «لایغتب...» («احدكم» شامل کوچک و بزرگ، مشهور و گمنام، عالم و جاهل، زن و مرد و... می‌شود.)

مردم با ایمان، برادر و هم‌خون یکدیگرند. «لحم اخیه»

همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصی که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «میتاً»

غیبت کردن، نوعی درّندگی است. «یأكل لحم اخیه میتاً»

غیبت، با تقوا سازگاری ندارد. «لایغتب... واتّقوا اللَّه»

تقوا، انسان را به سوی توبه سوق می‌دهد. «واتّقوا اللَّه ان اللّه توّاب»

در اسلام بن‌بست وجود ندارد، با توبه می‌توان گناه گذشته را جبران کرد. «لایغتب... ان اللَّه توّاب رحیم»

عذرپذیری خداوند، همراه با رحمت است. «توّاب رحیم»

توبه پذیری خداوند، جلوه‌ای از رحمت اوست. «توّاب رحیم»


- نظرات (0)

کسانی که دوان دوان به سمت جهنم می روند!!


جهنم
از نظر قرآن کریم، پست‌تر از هر حیوان و هر میکروبی، کسی است که فکر دارد، ولی تفّکر ندارد؛ عقل دارد، ولی تعقّل ندارد؛ چشم و گوش بسته است و بدون تفکّر و تعقّل، رفتار می‌کند: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ »[1] ؛ بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی‌کنند.

اگر راجع به تعقّل، آیه‌ای جز این آیه نازل نشده بود، بس بود که انسان بداند: تعقّل، مانع سقوط او است و عقل و فکر خود را به کار گیرد. 

 

نگرش قرآن کریم به تفکّر، تعقّل و تفهّم

قرآن کریم در آیات فراوانی، با عباراتی چون «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُون»‏، «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون»، «لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُون»، «لا یَفْقَهُون‏» و «لا یَشْعُرُون»‏، بر به‌کارگیری عقل، فکر و فهم تأکید می‌ورزد و از آدمیان می‌خواهد که آگاهانه تصمیم بگیرند و عمل کنند.

گاهی نیز با استفهام توبیخی، اهمیّت تفکّر و تعقّل را بیان می‌دارد و بی‌توجّهی به آن را ملامت می‌نماید؛ چنان‌که با جملاتی نظیر «أَ فَلا تَعْقِلُونَ»، «أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ» و «أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُون‏» به ‌طور مکرّر، به مذمّت رفتار بدون عقلانیّت و خردورزی پرداخته است.

افزون بر این، قرآن کریم از افراد غافل که از عقل خود استفاده نمی‌کنند، با لحنی تند یاد کرده، می‌فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ »[2]

می‌فرماید: گویا بعضی از مردم برای جهنّم خلق شده‌اند و دوان دوان به سوی آن می‌شتابند. این افراد کسانی هستند که تفکّر و تعقّل ندارند و چشم و گوش بسته‌اند و بدون تفکّر حرف می‌زنند و بدون تعقّل رفتار می‌کنند. سپس می‌فرماید: آنها حیوان هستند. بعد تأکید می‌کند: از حیوان هم پست‌ترند؛ چرا که ایشان غافل و بی‌فکر هستند.

نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود، در قاموس نوع انسان راه ندارد. یعنی اگر بخواهد می‌تواند، اگر بخواهد می‌داند و اگر بخواهد، می‌شود. پس، اگر رشد و پیشرفت چنان‌که شایسته مسلمانان و جامعه اسلامی است، واقع نشده، مانع آن خود افراد هستند که در تعقّل و تلاش کوتاهی کرده‌اند

بشارت قرآن کریم به اهل عقل و فهم 

امام کاظم«علیه السلام» به هشام بن حکم فرمودند: خداوند متعال در قرآن کریم به اهل عقل و فهم بشارت داده، می‌فرماید:«فَبَشِّرْ عِبَادِ ، الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ [3]» ؛ همان هایى را كه به هر سخنى گوش مى‏دهند پس بهترین آن را پیروى مى‏كنند، آنان هستند كه خدا هدایتشان كرده و آنان هستند صاحبان خرد.

بر این اساس، دست عنایت خداوند متعال، بر سر افراد عاقل است، زیرا آنان با تفکّر خود، خوب و بد را تمیز می‌دهند، بدی‌ها را رها کرده، خوبی‌ها را می‌گیرند. به این عمل ارزنده اخلاقی اقتباس گفته می‌شود.  

 

تحلیل ارزش والای عقلانیّت

در روایاتی از بیان مبارک امام حسین«علیه السلام» آمده است: ثواب یک ساعت تفکّر، از یک سال عبادت بیشتر است: «تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ»[4]

ثواب شگفت آور تعقّل، تفکّر و نیک فهمیدن و جایگاهی که این فضیلت ارزشمند در تعالیم قرآن و عترت دارد، به خاطر آن است که انسان می‌تواند با اندکی تفکّر و تأمل و با خردورزی و فهم نیکو، سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین نماید؛ چنان‌که محرومیّت از فضیلت تفکّر و تعقّل و دوری از اندیشه و فهم صحیح، شقاوت انسان را در پی خواهد داشت.

البته باید توجه داشت که ارزش تفکّر، به نوع آن بستگی دارد. به بیان دیگر، اینکه انسان درباره چه چیزی فکر کند و نتیجه تفکر رسیدن به معرفت باشد.

تفکر
تفکرّ، اولین مرتبه قانون مراقبه

مرحوم شهید«ره» که از علمای بزرگ و افتخار برای عالم تشیّع است، در یکی از کتاب‌های خود که هم فقهی و هم اخلاقی است، می‌فرماید:

انسان در شبانه‌روز باید هفت یا هشت مرتبه به قانون مراقبه عمل کند. قانون مراقبه مراتبی دارد که مرحله مختصر و ابتدایی آن، تفکّر و اندیشیدن بر اعمال است. مثلاً صبح فکر کند که اگر امروز روز آخر عمر من و امشب شب اول قبر من باشد، آیا رستگار هستم یا خیر؟ سپس به دنبال تحصیل یا کارش برود. در بین روز، با خود بیندیشد که آیا خدای سبحان، از کار و عمل من راضی است یا نه؟! اگر راضی است خداوند متعال را شاکر باشد و اگر راضی نیست، همان موقع کار خود را تدارک و جبران کند و به همین صورت در طول روز، در هر فرصتی تفکّر داشته باشد و این مراقبه را تا هنگام خواب ادامه دهد. هنگام خوابیدن هم با خود بیندیشد که روز خود را چگونه گذرانده ‌است؟ اگر خوب بوده و در مسیر رضای الهی گام برداشته، خداوند متعال را شاکر باشد. اگر خوب نبوده است، سریع جبران و تدارک نماید.

 

توبه، از تفکر سرچشمه می‌گیرد

قانون مراقبه و به خصوص تفکّر و تأمّل پیرامون اعمال، انسان را یاری و راهنمایی می‌کند تا به جبران گذشته بپردازد. راهکار جبران گذشته نیز توبه و بازگشت به سوی خداوند متعال است .«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »[5]؛ ای بنده گناهکار، از رحمت خداوند مأیوس نشو! زیرا یأس از رحمت، خود گناهی در سرحدّ کفر است و به رحمت الهی امیدوار باش.   

دست عنایت خداوند متعال، بر سر افراد عاقل است، زیرا آنان با تفکّر خود، خوب و بد را تمیز می‌دهند، بدی‌ها را رها کرده، خوبی‌ها را می‌گیرند. به این عمل ارزنده اخلاقی اقتباس گفته می‌شود

ضرورت بهره‌مندی از هوش و استعداد، با تفکّر و تعقّل

در دنیا مشهور است که هوش و استعداد جوان‌های ایرانی نمونه است. به تجربه هم اثبات شده است که ایرانی‌ها از لحاظ فهم علمی، درک اقتصادی و شعور سیاسی، در جایگاه خوبی قرار دارند. اگر برای پیشرفت علمی و اقتصادی و برای آبادی دنیا تلاش کنند، حتماً می‌توانند موفق شوند .

 

نباید فقط به کاستی ها اندیشید 

باید توجه کنیم که نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود، در قاموس نوع انسان راه ندارد. یعنی اگر بخواهد می‌تواند، اگر بخواهد می‌داند و اگر بخواهد، می‌شود. پس، اگر رشد و پیشرفت چنان‌که شایسته مسلمانان و جامعه اسلامی است، واقع نشده، مانع آن خود افراد هستند که در تعقّل و تلاش کوتاهی کرده‌اند. 

در جنگ جهانی دوم، کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان، به طور کامل ویران شدند؛ اما توانستند در مدت چند سال، ترقی کنند و جبران ویرانی گذشته را بنمایند؛ به گونه‌ای که اکنون پس از گذشت حدود هفتاد سال، نسبت به کشورهای پیشرفته، کمبودی ندارند. این موقعیّت، در پرتو کار، تلاش و فعالیّت مستمر، همراه با عقلانیّت و تدبیر نصیب آن کشورها شده است.

نظر دین اسلام هم همین است که با تلاش، تعقّل و تفکّر، به هر موقعیّت و منزلت مطلوبی می‌توان رسید. چنان‌که بدون فعالیّت، بدون فکر و بدون تعقّل، خسارات فراوانی در دنیا و آخرت نصیب انسان می‌شود: «خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ ».[6] ؛ ر دنیا و آخرت زیان دیده است. این است همان زیانِ آشكار.

 

پی نوشت ها:

1. الأنفال‏، 22

2. الأعراف‏، 179

3. الزمر، 17-18

4. تفسیر العیاشی، ج 2، ص 208

5. الزمر، 53

6. ‌ الحج‏، 11



- نظرات (0)

تقابل ایمان و کفر در بیان قرآن


کربلا

روش مقابله در قرآن، از دامنه‌ای بسیار گسترده و وسیع برخوردار است و این شیوه، آن‌چنان نیست که به گونه ای حاشیه‌ای و اجمالی در قرآن به کار رفته باشد؛ بلکه شاید بتوان گفت هیچ صفحه‌ای از صفحات نورانی قرآن را نمی‌توان سراغ گرفت، مگر آنکه جلوه‌ای از این موضوع در آن نمایان است و تابلویی از جبهه‌آرایی مظاهر حق و باطل در برابر هم در آن به تصویر درآمده است.

 

مقابله در قرآن

یکی از جلوه‌های زیبا و باشکوه قرآن، مقابله‌های نغز و حکیمانه آن است که از یک سو باعث جذابیت بخشیدن به کلام وحی گردیده و از سوی دیگر در تبیین حقایق و پرده برداشتن از معارف ژرف، نقشی بی‌بدیل ایفا نموده است.

قرآن کریم مشحون از تعابیر و تصاویری است که در آن‌ها دو حقیقت در مقابل یکدیگر به نمایش در آمده‌اند و این رویارویی صحنه‌ها با یکدیگر، نقش مۆثری در تأثیرگذاری بر مخاطب و برانگیختن نیروی فکر و عاطفه او ایفا می‌کند؛ زیرا بدیهی که ارائه یک صحنه در مجالی خاص، نخواهد توانست همان تأثیری را از خود به جای بگذارد که در رویارویی آن صحنه با طرف مقابلش پدید می‌آید؛ ضمن اینکه این فرصت را به مخاطب نیز می‌دهد تا با شناخت هر دو جبهه به مقایسه بین آن دو با یکدیگر بپردازد و به انتخاب آگاهانه یکی از آن دو مبادرت نماید. (1)

 

تقابل خدا و سایر مظاهر هستی

بسیاری از صفات است که در ما انسان‌ها و موجودات دیگر غیرقابل جمع است و به صورت صفات متضاد جلوه می‌کند؛ برای مثال اگر کسی نفر اول صف باشد، دیگر نفر آخر نخواهد بود. این مسئله برای این است که وجود ما محدود است و یک وجود محدود جز این نمی‌تواند باشد، اما هنگامی که از صفات خدا سخن به میان می‌آید، اوضاف دگرگون می‌شود و ظاهر و باطن و آغاز و انجام با هم جمع می‌شوند: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ»؛ «اوست اول و آخر و ظاهر و باطن». (2)

مقصود از ایمان تنها یک شناخت ذهنی نیست؛ بلکه منظور ایمانی صادقانه و عمیق به خدا و مقدسات و تمامی ارزش‌های متعالی است که زنگار شک و تردید و سایر آفات و آلودگی‌ها آن را تیره نساخته و به سرحد جزم و یقین رسیده باشد

اینک به نمونه‌هایی از صفات سلبی و ایجابی خداوند در مقابله‌های گوناگون اشاره می‌کنیم:

نگارنده ایمان در دل‌ها: «أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ»؛ «در دل اینهاست كه [خدا] ایمان را نوشته». (3)

بازدارنده دل‌ها از ایمان: «أُوْلَئِكَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ»؛ «اینان همانانند كه خدا بر دلهایشان مهر نهاده است». (4)

زینت‌گر ایمان در دل‌های مۆمنین: «وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ»؛ «لیكن خدا ایمان را براى شما دوست‏داشتنى گردانید و آن را در دلهاى شما بیاراست». (5)

زینت‌گر بدی‌ها در دل‌های کفار: «إِنَّ الَّذِینَ لَا یُۆْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ»؛ «كسانى كه به آخرت ایمان ندارند كردارهایشان را در نظرشان بیاراستیم». (6)

مددرسان به مۆمنین: «أَنِّی مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِینَ»؛ «من شما را با هزار فرشته پیاپى یارى خواهم كرد». (7)

مددرسان به گمراهان: «قُلْ مَن كَانَ فِی الضَّلَالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا»؛ «بگو هر كه در گمراهى است [خداى] رحمان به او تا زمانى مدد می‌کند». (8)

زاینده ایمان: «وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى»؛ «و خداوند كسانى را كه هدایت‏یافته‏اند بر هدایتشان مى‏افزاید». (9)

فزاینده گمراهی: «فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا»؛ «در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود». (10)

رفعت‌بخش: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»؛‌« خدا [رتبه] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند». (11)

خوارکننده: «وَمَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ»؛ «و هر كه را خدا خوار كند او را گرامى‏دارنده‏اى نیست». (12)

رئوف و مهربان: «وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَۆُوفٌ رَّحِیمٌ»؛ «و در حقیقت‏خدا [نسبت] به شما سخت رئوف و مهربان است». (13)

قیامت

سخت‌کیفر: «أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ «خدا سخت‏كیفر است». (14)

القاگر محبت: «وَأَلْقَیْتُ عَلَیْكَ مَحَبَّةً مِّنِّی»؛ «و مهرى از خودم بر تو افكندم». (15)

القاگر دشمنی: «وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ»؛ «و تا روز قیامت میانشان دشمنى و كینه افكندیم». (16)

پاداش دهنده: «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی كَانُوا یَعْمَلُونَ»؛ «و بهتر از آنچه مى‏كردند پاداششان مى‏دهیم». (17)

عقوبت‌کننده: «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی كَانُوا یَعْمَلُونَ»؛ «حتما آنها را به بدتر از آنچه مى‏كرده‏اند جزا مى‏دهیم». (18)

حساب‌گر آسان: «فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا»؛ «بزودى‏اش حسابى بس آسان كنند». (19)

حساب‌گر سخت: «فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِیدًا»؛ «و از آنها حسابى سخت كشیدیم». (20)

عزت‌بخش: «وَتُعِزُّ مَن تَشَاء»؛ «و هر كه را خواهى عزت بخشى». (21)

ذلت‌بخش: «وَتُذِلُّ مَن تَشَاء»؛ «و هر كه را خواهى خوار گردانى». (22)

گسترنده روزی: «اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ»؛ «خدا روزى را براى هر كه بخواهد گشاده مى‏گرداند». (23)

تنگ‌گیرنده: «وَیَقَدِرُ»؛ «یا تنگ مى‏گرداند». (24)

خداوند مهر: «وَأَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛ «و [بدانید] كه خدا آمرزنده مهربان است». (25)

خداوند قهر: «أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ «خدا سخت‏كیفر است». (26)

 

تقابل ایمان و کفر

مقصود از ایمان تنها یک شناخت ذهنی نیست؛ بلکه منظور ایمانی صادقانه و عمیق به خدا و مقدسات و تمامی ارزش‌های متعالی است که زنگار شک و تردید و سایر آفات و آلودگی‌ها آن را تیره نساخته و به سرحد جزم و یقین رسیده باشد.

در مقابل قرآن از کسانی یاد می‌کند که تنها لاف ایمان می‌زنند، اما آثار حقیقی و راستین در زندگی فردی و اجتماعی آنان مشهود نیست و با روح و حقیقت ایمان بیگانه‌اند.

اینک به نمونه‌هایی از تقابل این دو گونه ایمان که رویاروی هم قرار گرفته‌اند، اشاره می‌کنیم:

ایمان راستین: «وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآیَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءتْنَا»؛ «و تو جز براى این ما را به كیفر نمى‏رسانى كه ما به معجزات پروردگارمان وقتى براى ما آمد ایمان آوردیم». (27)

ایمان پوشالی: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُۆْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا»؛ « [برخى از] بادیه‏نشینان گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده‏اید لیكن بگویید اسلام آوردیم». (28)

ایمان قلبی: «قَالَ أَوَلَمْ تُۆْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»؛ «فرمود: مگر ایمان نیاورده‏اى‏؟ گفت‏: چرا، ولى تا دلم آرامش یابد». (29)

ایمان موقتی: «وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ»؛ «و مى‏گویند به خدا و پیامبر [او] گرویدیم و اطاعت كردیم آنگاه دسته‏اى از ایشان پس از این [اقرار] روى برمى‏گردانند»

ایمان زبانی: «مِنَ الَّذِینَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُۆْمِن قُلُوبُهُمْ»؛ «آنانكه با زبان خود گفتند ایمان آوردیم و حال آنكه دلهایشان ایمان نیاورده بود». (30)

ایمان اختیاری: «إِنِّی آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ»؛ «من به پروردگارتان ایمان آوردم [اقرار] مرا بشنوید». (31)

ایمان اضطراری: «إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ»؛ «وقتى كه در شرف غرق شدن قرار گرفت گفت ایمان آوردم». (32)

ایمان سودمند: «إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ»؛ «مگر قوم یونس كه وقتى [در آخرین لحظه] ایمان آوردند عذاب رسوایى را در زندگى دنیا از آنان برطرف كردیم». (33)

ایمان بی‌فایده: «فَلَمْ یَكُ یَنفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا»؛ «و[لى] هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند دیگر ایمانشان براى آنها سودى نداد». (34)

ایمان عاشقانه: «الَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ»؛ «كسانى كه ایمان آورده‏اند به خدا محبت بیشترى دارند». (35)

ایمان عاقلانه: «وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیْكُمُ الأَنَامِلَ»؛ «و چون با شما برخورد كنند مى‏گویند ایمان آوردیم و چون [با هم] خلوت كنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را مى‏گزند». (36)

ایمان دائمی: «وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا»؛ «ریشه‏داران در دانش كسى نمى‏داند [آنان كه] مى‏گویند ما بدان ایمان آوردیم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست». (37)

ایمان موقتی: «وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ»؛ «و مى‏گویند به خدا و پیامبر [او] گرویدیم و اطاعت كردیم آنگاه دسته‏اى از ایشان پس از این [اقرار] روى برمى‏گردانند». (38)

 

پی‌نوشت ها:

1.     حمید محمدقاسمی، رویارویی صحنه‌ها در قرآن، ص 27.

2.     حدید: 3.

3.     مجادله: 22.

4.     محمد: 16.

5.     حجرات: 7.

6.     نمل: 4.

7.     انفال: 9.

8.     مریم: 75.

9.     مریم: 76.

10.   بقره: 10.

11.   مجادله: 11.

12.   حج: 18.

13.   حدید: 9.

14.   انفال: 25.

15.   طه: 39.

16.    مائده: 64.

17.    عنکبوت: 7.

18.    فصلت: 27.

19.    انشقاق: 8.

20.    طلاق: 8.

21.    آل‌عمران: 26.

22.    همان.

23.    رعد: 26.

24.    همان.

25.    مائده: 98.

26.    همان.

27.    اعراف: 126.

28.    حجرات: 14.

29.    بقره: 260.

30.    مائده: 41.

31.    یس: 25.

32.    یونس: 90.

33.    یونس: 98.

34.    غافر: 85.

35.    بقره: 165.

36.   آل‌عمران: 119.

37.   آل‌عمران: 7.

38.   نور: 47.



- نظرات (0)

توسل، وسیله ای برای تقرب الهی

توسل از موضوعاتی است که در آیات و روایات اسلامی مورد توجه و سفارش قرار گرفته است و در میان مسلمانان به ویژه شیعیان جایگاه و اهمیت ویژه ای دارد، در این نوشتار توسل از دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار می گیرد:

«توسل» از ماده «وسل» به معنی تقرّب جستن و یا چیزی که باعث تقرّب به دیگری از روی علاقه و رغبت می‌شود؛ می‌باشد و توسل شامل شفاعت نیز می‌شود. «شفاعت» از ماده «شفع» به معنی ضمیمه کردن چیزی به همانند او است (قاموس قرآن) و در مفهوم قرآنی، شخص گناهکار به خاطر پاره‌ای از جنبه‌های مثبت (مانند: ایمان، عمل صالح و...) شباهتی با اولیاء الله پیدا می‌کند و آنها با کمک‌های خود او را به سوی کمال سوق می‌دهند و از پیشگاه خداوند تقاضای عفو می‌کنند به عبارت دیگر می‌توان گفت: قرار گرفتن موجود قویتر و برتر در کنار موجود ضعیفتر و کمک نمودن به او در راه پیمودن مراتب کمال است. (تفسیر نمونه، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 1، ص 223)

غیر از شفاعت حتی سوگند دادنِ خدا به مقام پیامبران و امامان و صالحان، که نشانه علاقه به آنها و اهمیت دادن به مقام و مکتب آنان می باشد، نیز جزء مفهوم توسل است.

توسل هرگز به این معنا نیست که چیزی را از شخص پیامبر یا امام مستقلا تقاضا کنند، بلکه با سوگند دادن خداوند به مقام پیامبران و اولیا، آنان را واسطه و شفیعی برای برآورده شدن دعا از سوی خداوند قرار می دهند.

قرآن می فرماید توسل جستن به پیامبر (صلی الله علیه وآله) و یا امام (علیه السلام) و شفیع قرار دادن پیامبر به درگاه خدا و وساطت او برای گنهکاران، مۆثر است و موجب پذیرش توبه و رحمت الهی است.

آیه‌ای که به مسئله «توسل» اشاره دارد؛ آیه 35 سوره مائده است که خداوند می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» ای کسانی که ایمان آورده‌اید پرهیزکاری پیشه کنید و وسیله‌ای برای تقرب به خدا، انتخاب نمائید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.

اگر نماز و روزه و کلیّه فرایض الهی وسیله ای برای رسیدن به قرب الهی است، دعای انبیا و اولیایِ پاک خدا نیز به حکم آیات قرآن وسیله است و توجه به این وسایل، عین توجه به آفریننده وسیله است

وسیله در آیه فوق، معنای بسیار وسیعی دارد و هر کار و هر چیزی که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدس پروردگار می‌شود؛ شامل می‌گردد.

همانطورکه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: بهترین چیزی که به وسیله آن می‌توان به خدا نزدیک شد؛ ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه او، نماز، زکات، روزه، حج، صله رحم، انفاق ... می‌باشد. (نهج البلاغه، خطبه 110)

و از آیات دیگر نیز استفاده می‌شود که وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خداوند و درخواست حاجت از خداوند به خاطر آن وسیله، به هیچ وجه ممنوع نیست همانطور که حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ از خداوند برای عمویش، طلب استغفار کرد، قرآن می‌فرماید: و استغفار ابراهیم برای پدرش (عمویش آزر) فقط به خاطر وعده‌هایی بود که به او داده بود (تا وی را به سوی ایمان جذب کند) امّا هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست، چرا که ابراهیم مهربان و بردبار است». (توبه، 114) یا در سوره یوسف آیه 97، زمانی که گناهان برادران یوسف آشکار شد، آنها به پدرشان گفتند: ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم.

این آیات نشان می‌دهد که انسان‌های صالح را می‌توان وسیله برای استغفار و طلب حاجت از خداوند قرار داد. این توسل در حقیقت توجه به خداست نه غیر خدا. (البته وسیله، معنای بسیار وسیعی دارد و هر کار و هر چیزی را که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدس پروردگار شود، شامل گردد.)

توسل هرگز به این معنا نیست که چیزی را از شخص پیامبر یا امام مستقلا تقاضا کنند، بلکه با سوگند دادن خداوند به مقام پیامبران و اولیا، آنان را واسطه و شفیعی برای برآورده شدن دعا از سوی خداوند قرار می دهند

از تمامی آیات ذکر شده استفاده می شود که وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خدا و طلب چیزی از خداوند به خاطر او، هیچ مانعی ندارد و منافات با توحید هم ندارد، در میان مسلمانان رایج است به هنگام توسل به ارواح مقدّسه و روح مقدس پیامبر (صلی الله علیه وآله) از او می خواهند که از خداوند بخواهد گناه او را ببخشد و حاجت دنیوی و یا اخروی او را برآورده کند.

متوسلان با معرفت، برای این اسباب، نه اصالتی قائل اند و نه استقلالی، بلکه آنان را وسیله ای می دانند که خدای سبب ساز آنها را مجاری فیض و طریق وصول رحمت خود قرار داده و خود نیز مۆمنان را بر توسل بر چنین اسبابی امر نموده است.

اگر نماز و روزه و کلیّه فرایض الهی وسیله ای برای رسیدن به قرب الهی است، دعای انبیا و اولیایِ پاک خدا نیز به حکم آیات قرآن وسیله است و توجه به این وسایل، عین توجه به آفریننده وسیله است.



- نظرات (0)

معرفت با بال تهجّد

یکی از دغدغه‌های دایمی بشر، داشتن و دریافت معرفت و رسیدن به عرفان است. روش‌های بسیاری برای رسیدن به معرفت و عرفان بیان شده که بخش اعظم آن را معرفت حصولی تشکیل می‌دهد که مبتنی بر مفاهیم به عنوان واسطه شناخت و فهم می‌باشد؛ اما تنها بخشی از روش‌هاست که آدمی را به معرفت شهودی و حضوری می‌رساند و علم مبتنی بر علم الحق، عین الحق و حق الحق را در سه مرتبه تحقق می‌بخشد، به گونه‌ای که هیچ گونه خطا و اشتباهی در آن معرفت نیست.

یکی از روش‌هایی که قرآن بر آن تاکید دارد، روش ریاضت شرعی است که یکی از مهم‌ترین اعمال آن تهجد و بیداری شبانه همراه با تفکر و تدبر در آیات تکوینی و غیرتکوینی و آیات آفاقی و انفسی است. نویسنده در این مطلب به این روش براساس آموزه‌های قرآنی پرداخته و تاثیرات آن را در حوزه معرفت و عرفان و دیگر حوزه‌های کمالی تبیین نموده است. با هم این مطلب را از نظر می‌گذرانیم.

 

معرفت شهودی، در ریاضت شرعی

در هر دوره‌ای گفتمانی بر جامعه به ویژه در میان جوانان حاکم می‌شود که با گفتمان پیشین تفاوت‌های بسیاری دارد. جوانان به سبب تنوع طلبی و نوخواهی همواره درصدد تغییر گفتمان‌های جامعه هستند. همین فطرت جوانان عموما مورد سوءاستفاده دشمنان ملت و بشریت از انسان و جنیان قرار گرفته است.

در هر دوره‌ای جوانان به امری گرایش می‌یابند که با گفتمان غالب بر جامعه تفاوت دارد و درحقیقت در جست وجوی بهترین‌ها خواهان تغییر و دگرگونی هستند و به نوعی هنجارشکنی دامن می‌زنند. البته جوانان به سبب عدم بلوغ عقلانی و کمال عقلی، تا خود تجربه نکنند در نمی‌یابند که هر تغییر و نوآوری به معنای رسیدن به وضعیت بهتر نیست و بسیاری از هنجارهای اجتماعی به جز برخی از آن‌ها که مبتنی بر خرافات و مانند آن است، هنجارهای پسندیده‌ای هستند که شاید بهتر و برتر از آن به دست نیامده و این هنجارها تلاش جمعی بشریت در طول تاریخ بوده است که به عنوان برترین‌ها و بهترین‌ها انتخاب و تایید و تاکید شده است؛ اما جوانان تا خود تجربه نکنند، به این مهم نخواهند رسید. این گونه است که دامنه تغییر و نوآوری‌های آنان گاه به هنجارهای عقلانی نیز کشیده می‌شود و فراتر از هنجارهای عقلایی و عرفی این حوزه، هنجارهای عقلانی محض را نیز مورد تهدید قرار می‌دهند.

در زمانه‌ای که جامعه جهانی به سوی مادی گرایی گرایش یافته و معنویت از حوزه زندگی و سبک آن بیرون رانده شده بود، واکنش منفی جوانان موجب شد تا گفتمان جدیدی در جامعه جهانی از سوی جوانان مطرح شود و پدیده‌ای به نام معنویت سرتاسر جهان را دربرگیرد. در این میان مادی گرایان و دشمنان انسانیت نیز بر آن شدند تا با عرضه کالاهای دروغین، جوانان را به سوی معنویتی سوق دهند که نهایت آن سرخوردگی و بازگشت به مادیگری به عنوان تنها مقصد و هدف واقعی شود. لذا کالاهایی چون عرفان دروغین از نوع بودایی، هندویی، یهودی، مسیحی، سرخ پوستی و اسلامی آن به یک به اره از سوی تمامی رسانه‌های استکباری عرضه شد و فیلم‌ها و رمان‌ها و کتاب‌های بسیاری در این زمینه تولید و عرضه و حلقات عرفانی با ویژگی‌های جوان پسند و ظاهری فریبنده ایجاد شد و فرقه‌های گوناگونی چون قارچ سر از هر گوشه شهر و خانه و روستا برآورد.

خداوند در آیه 27سوره حدید می‌فرماید: «آن گاه به دنبال آنان پیامبران خود را، پی درپی آوردیم، و عیسی پسر مریم را درپی آنان آوردیم و به او انجیل عطا کردیم و در دل‌های کسانی که از او پیروی کردند رافت و رحمت نهادیم و اما ترک دنیایی که از پیش خود درآوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم مگر برای آن که کسب خشنودی خدا کنند، با این حال آن را چنان که حق رعایت آن بود منظور نداشتند. پس پاداش کسانی از ایشان را که ایمان آورده بودند بدان‌ها دادیم ولی بسیاری از آنان دستخوش انحرافاند»

بسیاری از این عرفان‌های کاذب و دروغین، چیزی جز سراب نشان نمی‌دهند و هنگامی که جوان پس از سال‌ها حرکت در این مسیر، سرخورده می‌شود چنان خود را می‌بازد که در بست خود را در اختیار مادیگران و اهداف ایشان قرار می‌دهد و برده وار به همان دشمنان پیشین خویش خدمت بی مزد و مواجب می‌کند.

دعا

این درحالی است که عرفان حقیقی نه به این سادگی به دست می‌آید و نه ارتباطی با روش‌های خشک و بی روح یا ظاهر پسند دارد. تجربیات بشر در طول تاریخ به این نتیجه رسیده که معرفت حقیقی را باید در رفتارهای صحیحی جست که مبتنی بر اصول عقلانی، عقلایی و شرعی باشد. تحلیل قرآن در این به اره آن است که رفتارهایی که حتی به ظاهر در چارچوب برخی از اصول صحیح می‌باشد، هر چند که گامی به سوی کمال است، ولی از آن جایی که مبتنی بر همه موازین صحیح نیست، می‌تواند موجبات سرخوردگی شود. از جمله قرآن به مساله رهبانیت اشاره می‌کند که در میان گروهی از مسیحیان رواج یافت. در این روش، ازدواج به عنوان مانع معرفتی مورد تاکید قرار گرفته و شرایطی سخت بر خلاف فطرت و غرایز طبیعی بشر برای سالک درنظر گرفته شده. از این رو بسیاری از آنان نه تنها به معرفت و مقامات عرفانی نرسیدند، بلکه در وادی همجنس گرایی افتاده و در تباهی غوطه‌ور شدند.

خداوند در آیه 27سوره حدید می‌فرماید: «آن گاه به دنبال آنان پیامبران خود را، پی درپی آوردیم، و عیسی پسر مریم را درپی آنان آوردیم و به او انجیل عطا کردیم و در دل‌های کسانی که از او پیروی کردند رافت و رحمت نهادیم و اما ترک دنیایی که از پیش خود درآوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم مگر برای آن که کسب خشنودی خدا کنند، با این حال آن را چنان که حق رعایت آن بود منظور نداشتند. پس پاداش کسانی از ایشان را که ایمان آورده بودند بدان‌ها دادیم ولی بسیاری از آنان دستخوش انحرافاند.»

در این آیه بیان شده که آنان به قصد نیک و هدف پسندیده‌ای چون رضوان و خشنودی خدا به بدعت دست زدند و برخلاف آموزه‌های وحیانی روشی جدید برای رسیدن به خدا در پیش گرفتند، ولی همان رهبانیت بدعتی خود را به درستی انجام ندادند و گمراه و فاسق شدند. فسق ایشان به سبب این بود که نمی‌توانستند برخلاف فطرت و غریزه ازدواج نکنند، از این رو زنان و مردانشان به لواط و مساحقه گرایش یافتند و هم جنس گرایی یکی از ابتلائات آنان بود. الان در میان کشیشان مسیحی به ویژه کاتولیک‌ها به سبب عدم امکان ازدواج، تباهی هم جنس گرایی و فسق آن گسترش داشته و تجاوز به کودکان از سوی آنان بارها در دادگاه مطرح شده است.

از دیگر نمونه‌های ریاضت باطل و بدعتی می‌توان به ریاضت‌های هندوها و بودایی‌ها اشاره کرد که شباهتی با رهبانیت مسیحی دارد. آنان هرچند که با این ریاضت‌های خویش بر نفس خود تسلط می‌یابند و توانایی‌های روحی‌شان افزایش می‌یابد و می‌توانند کارهای خارق عادتی را انجام دهند، ولی این معرفت و توانایی که بدان می‌رسند، توانایی و معرفت محدود است؛ چراکه هرگز کمال مطلق یعنی خدا در آن دیده نمی‌شود و مسیری که خداوند برای رسیدن به خود بیان کرده را در پیش نمی‌گیرند و نتیجه نیز کمال مطلق یعنی خدا نیست.

از آموزه‌های قرآنی و روایات و بیانات عارفان واصل می‌توان دریافت که تنها عرفان توحید محور مبتنی بر آموزه‌های عقلانی، عقلایی و شرعی می‌تواند معرفت شهودی کامل را ایجاد کند و برای انسان کشف الغطایی به وجود آورد که نه تنها ملکوت دنیا را ببیند، بلکه ملکوت هستی از جمله بهشت و آخرت را مشاهده کند و آن چه دیگران هنگام مرگ و در قیامت می‌بینند (ق، آیه 22) و یا آتش دوزخ به آنان پس از مرگ یا هنگام آن نموده می‌شود، (تکاثر، آیات 6 و 7) ایشان در همین دنیا رویت نمایند، چرا که با ریاضت شرعی همراه با حفظ همه نیازهای عقلانی و عقلایی و فطری خود، مرگ اختیاری را تجربه کرده و کشف الغطا می‌شود و همه هستی مشهود به علم شهودی آنان می‌شود، به گونه‌ای که «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»، اگر پرده‌ها فرو افتد چیزی به یقین ایشان افزوده نمی‌شود، چون در مقام حق الیقین نشسته‌اند و همه هستی مشهود ایشان است، پس چیزی نهان نیست تا دیده شود.‌

تهجد و شب زنده داری باید همواره با استغفار به درگاه ربوبی باشد (مزمل، آیه 20) و شخص برای این که معراج و اسرایی داشته باشد، باید بر بال تسبیح و تنزیه خداوند سوار شود و از دنیایی که با تشبیه، خود او را به خود مشغول داشته و از ملکوت و حقیقت بازداشته با تسبیح و تنزیه بیرون آید و با خداوند بی مثال و بی مثل به یک معنا ارتباط برقرار کند

تهجد و شب زنده داری، ریاضت برای شهود

خداوند در آیات قرآنی، ریاضت شرعی را که انسان به وسیله آن متاله و خدایی می‌شود و همانند خداوند به علم حضوری و شهودی دست می‌یابد و همه هستی برای او مشهود می‌گردد، تبیین کرده است. از جمله این اعمال شرعی که به نام ریاضت شرعی از آن یاد می‌شود، تهجد و شب زنده داری همراه با اعمال و مناسک خاص است.

شب، دعا

خداوند در آیه 20 سوره مزمل به پیامبرش می‌فرماید که تهجد و شب زنده داری از چیزهایی است که توجه خداوندی را به خود جلب می‌کند و خداوند، متهجدین را زیر عنایت خویش می‌گیرد و نه تنها گوشه چشمی به ایشان داشته بلکه توجه و اهتمام خاص خود را مبذول آنان می‌دارد.

البته در جهان امروز، به سبب نعمت روشنایی برق و امکانات رفاهی و تفریحی چون تلویزیون و سینما، اینترنت و ماهواره و مانند آن، بسیاری از مردم از پیرو جوان و بچه، عادت به شب زنده داری پیدا کرده و تا پاسی از شب و حتی برخی اوقات تا سحرگاهان بیدارند و به جای آن پس از طلوع فجر و هنگامه آمد و شد فرشت‌گان و بهترین زمان مناجات، به خواب می‌روند تا چاشتگاه و برخی تا شامگاه دیگر می‌خوابند. این شب زنده داری از نظر قرآن نه تنها مفید نیست، بلکه زیان بار است، چرا که آدمی را از وظیفه و واجب روزانه که سبح طویل (مشغله‌های فراوان) برای ارتزاق حلال است باز می‌دارد.

افزون بر این، این گونه شب بیداری، مهم‌ترین عامل تغافل بشر از خدا و اهداف آفرینش و فلسفه آن است. از این رو خداوند تهجد و شب زنده داری را زمانی ارزشی و مفید می‌شمارد که برای قرائت با تامل و تدبر قرآن یعنی ترتیل قرآن باشد. (مزمل، آیات 1 تا 4)

دیگر این که در تهجد شبانه انسان باید به تفکر و تدبر در آیات آفاق و انفس بپردازد و از طریق اندیشه و تدبر در آیات لفظی قرآن و آیات تکوینی جهان خود و پیرامون، حقیقت زندگی و جایگاه و موقعیت خود در هستی را دریابد و هدف روشنی را بیابد و با تعیین اهداف ابتدایی و متوسط و غایی و شناخت ابزارها و وسایل مناسب، حرکت کمالی خویش را آغاز کند و سبح طویل روز، او را دچار غفلت نسازد.

 

آداب شب زنده داری

خداوند در آداب تهجد به این مسائل توجه می‌دهد که شب زنده داری زمانی تاثیرگذار است که بر آداب خاصی استوار باشد. از آیات قرآنی برمی آید که دست کم پنج چیز باید به عنوان آداب شب زنده داری و تهجد مورد لحاظ قرار گیرد تا تاثیر درست و مناسبی داشته باشد.

 

1- استغفار: تهجد و شب زنده داری باید همواره با استغفار به درگاه ربوبی باشد (مزمل، آیه 20) و شخص برای این که معراج و اسرایی داشته باشد، باید بر بال تسبیح و تنزیه خداوند سوار شود و از دنیایی که با تشبیه، خود او را به خود مشغول داشته و از ملکوت و حقیقت بازداشته با تسبیح و تنزیه بیرون آید و با خداوند بی مثال و بی مثل به یک معنا ارتباط برقرار کند. از این رو در آداب تهجد بر تسبیح و ذکر تنزیه تاکید شده و بارها به این نکته در آیاتی چون 130 سوره طه و 15 و 16 سوره اسراء و 39 و 40 سوره ق و هم چنین 48 و 49 سوره طور و 26 سوره انسان توجه داده شده است؛ چرا که دست یابی به معرفت خالص و شهود کامل و ربوبیت مبتنی بر عبودیت، تسبیح الهی و درک این مقام است. (المیزان، ج18، ص 360 و نیز ج19، ص 24 و هم چنین ج20، ص 141)

 

2- تلاوت قرآن: از دیگر آداب شب زنده داری و تهجد تلاوت ترتیلی قرآن است. قرآن را می‌توان به سه سبک قرائت و تلاوت و ترتیل خواند. ترتیل قرائت قرآن همراه با تدبر و تفکر است. بنابراین، اگر کسی می‌خواهد معرفت حقیقی را درک کند و شهود حق الیقینی داشته باشد، باید در تهجد شبانه‌اش به ترتیل قرآن توجه و اهتمام ورزد. (مزمل، آیات 2 و 4 و 20)

 

3- دعا: نیایش و دعا از دیگر آداب تهجد و شب زنده داری است که از آیات 79 و 80 سوره اسراء این معنا به دست می‌آید. خداوند به صراحت به پیامبرش فرمان می‌دهد که هرگاه به تهجد برخاست به نیایش بپردازد و به ویژه بر این ذکر و نیایش اهتمام ورزد و بگوید: و قل رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا؛ و بگو: «پروردگارا، مرا در هر کاری به طرز درست داخل کن و به طرز درست خارج ساز و از جانب خود برای من حجت، برهان و تسلطی یاری بخش قرار ده.»

انسان برای دریافت معارف بلند و دست یابی به مقامات عالی عرفانی نیازمند حضور قلب است. قلب انسان در روز ، گرفتار خواهش‌های مختلف است و ظواهر دنیا او را به خود گرفته و از مقام حضور خارج می‌کند. اگر کسی در اندیشه حضور قلب است باید به تهجد و شب زنده داری به عنوان یکی از عوامل ایجادی آن اهتمام ورزد

4- ذکر خدا: از دیگر آداب تهجد می‌توان به یاد و ذکر خدا اشاره کرد که خداوند در آیات 2 و 8 سوره مزمل به آن توجه می‌دهد. البته ذکر در آیات قرآنی دارای مصادیق چندی است؛ چرا که مراد هر آن چیزی است که یاد خدا را در دل زنده نگه می‌دارد. از مصادیق ذکر می‌توان به قرآن و نماز اشاره کرد. با این همه مطلق ذکر یعنی یاد کرد خداوند و این که هرگز خدا را فراموش نکنیم و از وی غفلت نورزیم، از مهم‌ترین آموزه‌های قرآنی است که در ریاضت شرعی باید به آن توجه کرد.

خداوند در آیات 2 و 3 سوره مزمل زمان تهجد و شب زنده داری را در شب می‌داند که تا فجر ادامه می‌یابد. در این مدت اگر کسی بتواند همه یا بیش‌تر یا نصف یا دست کم یک سوم آن را بیدار باشد و به تهجد و عبادت بپردازد، این مهم را انجام داده است. بهترین زمان تهجد، سحرگاهان و حدود یک ساعت پیش از طلوع فجر است که در آن زمان اقامه نماز شب بسیار مورد تاکید قرار گرفته است.

 

آثار و برکات تهجد

عبادت، دعا، سنا، حمد، ستایش

مهم‌ترین تاثیر شب زنده داری و تهجد بر پایه آیات 2 و 5 سوره مزمل، رسیدن به معرفت است. انسان اگر بخواهد معارف بلند و سنگین هستی را دریابد و به چشم دل شهود کند، می‌بایست به ریسمان تهجد آویزد و آن را وسیله خود قرار دهد. خداوند به پیامبرش(ص) فرمان می‌دهد که برای دریافت وحی و ارتباط کلامی با خداوند به تهجد رو آورد. در این زمان است که قول ثقیل و معارف سنگین و بلند بر جان آدمی نازل می‌شود و خداوند او را سزاوار معرفت شهودی می‌سازد.

اگر پیامبر(ص) برای دریافت وحی و قرآن نیازمند تهجد بود (مجمع البیان، ج9 و 10، ص 570) دیگران هم به طریق اولی برای دریافت معارف، نیازمند شب زنده داری هستند.

خداوند از شب زنده داران تمجید می‌کند و آنان را به این عمل می‌ستاید. ستایش خداوند به این معناست که این عمل بسیار موجب رضایت خداوند است. بنابراین، اگر کسی خشنودی خداوند و رضایت او را می‌جوید و می‌خواهد محبوب خداوند شود و از آثار محبوبیت بهره برد، می‌بایست به تهجد به عنوان یکی از ابزارهای تحقق محبوبیت توجه کند. (شعراء، آیات 218 و 219 و نیز مجمع البیان، ج7 و 8، ص 323)

انسان برای دریافت معارف بلند و دست یابی به مقامات عالی عرفانی نیازمند حضور قلب است. قلب انسان در روز ، گرفتار خواهش‌های مختلف است و ظواهر دنیا او را به خود گرفته و از مقام حضور خارج می‌کند. اگر کسی در اندیشه حضور قلب است باید به تهجد و شب زنده داری به عنوان یکی از عوامل ایجادی آن اهتمام ورزد. خداوند در آیه 6 سوره مزمل، تهجد و شب زنده داری همراه با آداب و شرایط را مایه زدودن اشتغالات دنیایی از دل و ازدیاد صفای قلب می‌شمارد. (مجمع البیان، ج9 و 10، ص 570)

بسیاری از مقامات عالی عرفانی و هم چنین مقامات ربوبی و مظهریت یافتن آن در انسان مبتنی بر تهجد و شب زنده داری با شرایط و آداب است. از جمله رسیدن به مقام محمود که از آن به مقام شفاعت نیز یاد می‌شود، بهره مندی از شب زنده داری است که در آیه 79 سوره اسراء به آن اشاره شده است. (مجمع البیان، ج5 و 6، ص 671) از آیه 130 سوره طه نیز این اثر برای شب زنده داری قابل استنباط است.(همان، ج7 و 8، ص58)

بنابراین، کسی که طالب مظهریت ربوبیت و عرفان و قدرت خدایی است باید خدایی و متاله شود که یکی از مهم‌ترین راه‌ها و ابزارها، بهره‌مندی از ریاضت شرعی چون تهجد و شب زنده داری با آداب و شرایط آن است. باشد با پیروی از این راه و روش به حقایق شهودی دست یافته و اهل معرفت شهودی شویم.


منبع: روزنامه كیهان، شماره 19865 به تاریخ 26/11/89، صفحه 6، با تلخیص و تصرف


- نظرات (0)

جامع‌ترین آیه درباره اصلاح جامعه کدام است

در قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که در آن‌ها به مۆمنین دستوراتی در جهت اصلاح جامعه داده شده باشد. اما در این میان آیه 90 سوره نحل را می‌توان جامع‌ترین آیه در این زمینه دانست که به بیان مجموعه‌ای از قوانین و احکام و دستورات در زندگی اجتماعی می‌پردازد:

"إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ"؛ "در حقیقت، خدا به دادگرى و نیكوكارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‏دهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد. به شما اندرز مى‏دهد، باشد كه پند گیرید".

در این بخش به بررسی این آیه و بیان برخی از مهم‌ترین مسائل آن پرداخته می‌شود.

بیان شش اصل مهم اجتماعی

در این آیه به شش اصل مهم كه سه اصل، جنبه مثبت و مأمور به، و سه اصل جنبه منفى و منهى عنه دارد، دیده مى‏شود.

 

اصول مأمور به

در آغاز مى‏گوید: "إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏"

عدل همان قانونى است كه تمام نظام هستى بر محور آن مى‏گردد، آسمان‌ها و زمین و همه موجودات با عدالت بر پا هستند و جامعه انسانى كه گوشه كوچكى از این عالم پهناور است نیز ، نمى‏تواند از این قانون عالم ‌شمول، بر كنار باشد و بدون عدل به حیات سالم خود ادامه دهد.

عدل یعنى رسیدن هر كسى به حق و مقام شایسته خود و تقسیم عادلانه و درست امكانات جامعه كه باعث پیدایش زمینه‏هاى رشد و شكوفایى براى همه افراد مى‏شود.

"فحشاء" اشاره به گناهان پنهانى، "منكر" اشاره به گناهان آشكار، و "بغى"، هر گونه تجاوز از حق خویش و ظلم و خودبرتربینى نسبت به دیگران است

همان گونه كه حكومت باید با مردم بر اساس عدل رفتار كند، مردم نیز باید در روابط خود با یكدیگر مطابق با عدل و انصاف عمل كنند.

نظر كلى و اجتماعى، عدالت بهتر از احسان و جود است ولى از نظر فردى، احسان و جود ارزش بیشترى دارد. عدل باعث رسیدن هر كس به حقوق خویش است و احسان مقدّم داشتن دیگران بر خود و تلاش براى ایجاد رفاه و آسایش براى مردم است كه برخاسته از روح ایثار و از خود گذشتگى و بزرگوارى و مروّت است.

در اخبار اسلامى و همچنین گفتار مفسران در فرق میان این دو یعنى عدل و احسان بیانات مختلفى دیده مى‏شود كه شاید غالباً به آنچه در بالا گفتیم باز مى‏گردد. در حدیثى از على (علیه السلام) آمده است: "العدل الانصاف، و الاحسان التفضل؛ عدل آن است كه حق مردم را به آن‌ها برسانى، و احسان آن است كه بر آن‌ها تفضل كنى".

مسأله نیكى به نزدیكان در واقع بخشى از مسأله احسان است با این تفاوت كه احسان در كل جامعه است، وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ در خصوص خویشاوندان و بستگان كه جامعه كوچك محسوب مى‏شود، و با توجه به اینكه جامعه بزرگ از جامعه كوچك‌تر یعنى جامعه فامیلى تركیب شده، هر گاه، این واحدهاى كوچك‌تر از انسجام بیشترى برخوردار گردند، اثر آن در كل جامعه ظاهر مى‏شود، و در واقع وظایف و مسئولیت‌ها به صورت صحیحى در میان مردم تقسیم مى‏گردد، چرا كه هر گروه در درجه اول به ضعفاى بستگان خود مى‏پردازد، و از این طریق همه این گونه اشخاص زیر پوشش حمایت نزدیكان خود قرار مى‏گیرند.

همان گونه كه حكومت باید با مردم بر اساس عدل رفتار كند، مردم نیز باید در روابط خود با یكدیگر مطابق با عدل و انصاف عمل كنند

اصول منهی عنه

بعد از تكمیل سه اصل مثبت، به سه اصل منفى و منهى مى‏پردازد و مى‏گوید: "یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْیِ".

پیرامون این تعبیرات سه گانه "فحشاء"، "منكر" و "بغى" نیز مفسران سخن بسیار گفته‏اند، اما آنچه مناسب‌تر با معنى لغوى و قرینه مقابله این صفات با یكدیگر به نظر مى‏رسد آن است كه "فحشاء" اشاره به گناهان پنهانى، "منكر" اشاره به گناهان آشكار، و "بغى"، هرگونه تجاوز از حق خویش و ظلم و خودبرتربینى نسبت به دیگران است. بنابراین، این سه مفهوم در برابر هم نیستند، بلكه در مواردى تداخل دارند و ممكن است كه یك گناه، مصداق فحشاء و منكر و بغى هر سه باشد.

پس از ذكر این دستورات سعادت آفرین، اضافه مى‏كند كه خدا شما را موعظه مى‏كند، باشد كه شما از آن پند گیرید.


منابع:

تفسیر نمونه، ج‏11، ص 367.

كوثر، ج‏6، ص: 203.

 


- نظرات (0)

کاری که به تدریج انسان را «مفسد فی‌الارض» می‌کند

وفای به عهد و پیمان كه یكی از فرایض و از جمله آداب معاشرت و حسن سلوك با مردم به شمار می رود، باید همیشه مورد توجه باشد. در قرآن مجید و روایات اسلامی به این امر فوق العاده اهمیت داده شده كه برخی از آیات و روایات را یادآور می شویم.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی ، چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تأکید و پافشاری دارند.

"وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْۆُولاً (سوره اسراء آیه 34)؛ به عهد و پیمن وفا کنید زیرا عهد و پیمان مورد بازپرسی است".

"وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ ...(سوره مریم آیه 54)؛ به داستان زندگی اسماعیل توجه کن، بی تردید او انسان وفادار به عهد و پیمان بود".

شخصی به نام ابومالک می گوید به حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) گفتم مرا به همه قوانین دین خبر ده، گفت حضرت فرمودند : گفتار حق و حکومت به عدالت و وفای به عهد ، همه قوانین دین است.

موسی بن جعفر(علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) روایت می کند که آن حضرت فرمود: کسی که پایبند به عهد و پیمانش نیست ، دین ندارد.

 

وفای به عهد نشانه ی چیست؟

وفای به عهد علامت ایمان: قرآن مجید یكی از ویژگی ها و خصوصیات افراد با ایمان را وفای به عهد می داند و می فرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»؛[1] مۆمنان آنها هستند كه امانت ها و عهد خود را مراعات می كنند.

نشانه نیكوكاران: در جای دیگر، قرآن مجید وفای به عهد را نشانه افراد نیكوكار دانسته و می فرماید: «...الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا...»؛[2] ...نیكوكاران كسانی هستند كه به عهد خود (هنگامی كه عهد بستند) وفا می كنند...

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟»

اسماعیل صادق الوعد: در اهمیت وفای به عهد همین بس كه خدای متعال آنگاه كه می خواهد از حضرت اسماعیل علیه السلام به عظمت نام ببرد ، وفای به عهد را به عنوان یكی از اوصاف برجسته او یادآور می شود و می فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا»؛[3] در كتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد كن كه او در وعده هایش صادق و رسول و پیامبر بزرگی بود.

جالب آن كه در این آیه وفای به عهد را پیش از مقام نبوت و رسالت می آورد، گویی كه صدق به وعد پایه نبوت است.

به هر حال، قرآن مجید درباره وفای به عهد زیاد سفارش كرده و می فرماید: «...أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْۆُلاً»؛[4] ...به عهد (خود) وفا كنید كه از عهد سۆال می شود.

وفای به عهد از ویژگی های مۆمنان: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: من كان یۆمن بالله والیوم الاخر فلیف اذا وعد.[5] آن كس كه به خدا و روز جزا ایمان دارد ، باید به وعده خود وفا كند.

خلف وعده، علامت نفاق: در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود: آیه المنافق ثلاثٌ إذا حدیث كذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان.[6] نشانه منافق سه چیز است: دروغگویی، پیمان شكنی و خیانت در امانت.

وفای به عهد همانند نذر است: هشام بن سالم می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: عده المۆمن اخاه نذرٌ لاكفاره له فمن أخلف فبخلف الله بدأ ولمقته تعرض و ذلك قوله: «یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لاتفعلون كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون؟»[7]

عهد

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟».

خلف وعده، موجب خشم خدا است: امیرمۆمنان علیه السلام در فرمان خود به مالك اشتر فرمود: إیاك... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك... و الخلف یوجب المقت عندالله و الناس قال الله تعالی «كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون»...[8] بپرهیز از این كه به مردم وعده بدهی و تخلّف كنی... زیرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنان كه قرآن می فرماید: «نزد خدا بسیار خشم آور است كه بگویید چیزی را كه به آن عمل نمی كنید...».

وفای به عهد از حقوق ایمانی است: امام صادق علیه السلام فرمود: المۆمن اخوا المۆمن عینه و دلیله لایخونه و لایظلمه و لایغشه ولایعده عده فیخلفه.[9] مۆمن برادر مۆمن و مانند چشم و راهنمای اوست، به او خیانت نمی كند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمی دهد و به او وعده ای نمی دهد كه تخلّف كند.

 

تذكّر لازم

همان گونه كه از آیات و روایات استفاده می شود ، مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود كه در دین مقدس اسلام مورد كمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یكدیگر سلب اعتماد خواهند كرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود. از این رو اسلام آنقدر به وفای به عهد اهمیت می دهد كه حتی در مورد دشمن و كسی كه از نظر عقیده و مسلك و هدف با انسان توافق ندارد وفای به عهد و پیمان را لازم می شمرد.

امام صادق علیه السلام فرمود: ثلاثٌ لم یجعل الله عزوجل لاحد فیهن رخصه: أداء الامانه الی البر والفاجر والوفاء بالعهد للبر والفاجر و بر الوالدین برین كانا اوفاجرین.[10]

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی و چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تاکید و پافشاری دارند

امیرمۆمنان علیه السلام به مالك اشتر فرمان داد كه اگر به دشمن خود هم وعده ای داده ای باید به پیمان خود وفا كنی، آنجا كه فرمود: و إن عقدت بینك و بین عدوك عقده او البسته منك ذمه فحط عهدك بالوفاء وارع ذمّتك بالامانه واجعل نفسك جنه دون ما اعطیت، فإنّه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتّت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود و قد لزم ذلك المشركون فیما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر فلا تعذرنّ بذمّتك ولا تخیسن بعهدك و لاتختلن عدوك فإنه لایجتری علی الله إلا جاهل شقی، و قد جعل الله عهده و ذمّته أمناً أفضاه بین العباد برحمته و حریماً یسكنون إلی منعته...[11]

اگر بین خود و دشمنت پیمانی بستی و یا تعهد كردی كه به او پناه دهی، جامه وفا را بر عهد خود بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار و جان خود را سپر تعهدات خویش قرار ده! زیرا هیچ یك از فرایض الهی مانند وفای به عهد و پیمان نیست كه مردم جهان با تمام اختلافاتی كه دارند نسبت به آن این چنین اتفاق نظر داشته باشند و حتی مشركان زمان جاهلیت آن را مراعات می كردند، چرا كه عواقب پیمان شكنی را آزموده بودند. بنابراین، هرگز پیمان شكنی مكن و در عهد خود خیانت روا مدار و دشمنت را فریب مده، زیرا غیر از شخص جاهل و شقی، كسی گستاخی بر خداوند را روا نمی دارد. خداوند عهد و پیمانی را كه بنام او منعقد می شود با رحمت خود مایه آسایش بندگان و حریم امنی برایشان قرار داده تا به آن پناه برند...

در آئین مقدس اسلام وفای به عهد یكی از وظایف مسلمین است، خواه موقع جنگ باشد یا در حال عادی، طرف پیمان مسلمان باشد یا غیرمسلمان كه برای نمونه به برخی از آیات و روایاتی كه در این باره رسیده است، می پردازیم.

قرآن مجید می فرماید: «إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوكُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»؛[12] مگر كسانی از مشركان كه با آنها عهد بسته اید و چیزی از آن فروگذار نكرده اند و با احدی بر ضدّ شما همدست نشده اند. پیمان آنها را تا پایان مدتش محترم بشمرید، زیرا خداوند پرهیزكاران را دوست می دارد.

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: المسلمون اخوه تتكافی دمائهم و یسعی بذمتهم ادناهم هم ید علی من سواهم؛[13] ارزش خون مسلمانان با یكدیگر برابر است و امانی كه كوچكترین فرد آنها می دهد برای همه شان محترم است و آنها در مقابل بیگانگان به هم پیوسته و دارای قدرت متشكل و فشرده اند.

 

کاری که به تدریج انسان را «مفسد فی‌الارض» می‌کند

وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ؛ خداوند از اینکه مثال (به موجودات ظاهراً کوچکی مانند) پشه و حتی بالاتر از آن بزند شرم نمی‏کند (در این میان) آنها که ایمان آورده‏اند می‏دانند حقیقتی است از طرف پروردگارشان، و اما آنها که راه کفر را پیموده‏اند (این موضوع را بهانه کرده) و می‏گویند منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟! (آری) خدا جمع زیادی را با آن گمراه و عده کثیری را هدایت می‏کند ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می‏سازد . (بقره/26)

الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فی الأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ (فاسقان آنها هستند که) پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند، می‏شکنند، و پیوندهائی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع می‏نمایند، و در جهان فساد می‏کنند، اینها زیانکارانند (بقره/27)

به پیمان فاسقان، اعتماد نکنید. کسى که پیمان خداوند را نقض مى‏کند، به عهد و پیمان دیگران وفادار نخواهد بود و عهدشکن، به تدریج مفسد مى‏شود. «ینقضون، یفسدون».

 

پی نوشت ها:

1- سوره مۆمنون/8، سوره معارج/32.

2- سوره بقره/177.

3- سوره مریم/54.

4- سوره اسراء /34.

5- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 2.

6- المستطرف، ج1/ ص198.

7- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 1.

8- نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 53.

9- اصول كافی، ج2/ص166، حدیث 3.

10- اصول كافی، چاپ اسلامیه، ج2/ص162، حدیث 15؛ بحارالانوار، چاپ بیروت، ج72/ص92.

11- نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 53.

12- سوره توبه/4.

13- وسائل الشیعه، چاپ بیروت، ج 19، ص 55.



- نظرات (0)