سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آفت های دینداری را می شناسید

ارزش تلاش در گسترش معارف دین

چه بسا گروهى با نام اسلام، در صفوف مسلمانان نفوذ كرده و از پشت خنجر بزنند، لذا مسلمانان باید هوشیار بوده و ساده اندیش و زود باور نباشند و به هر اظهار ایمانى، اعتماد نكنند؛ زیرا دشمنان براى انحراف آنان، برنامه ‏ریزى مى‏ كنند. البته خداوند نیز در مراحل حسّاس، از اسرار و توطئه‏هاى دشمنان پرده بر مى ‏دارد.

وَقَالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِیَ أُنزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (آل عمران ـ 72)

و جماعتى از اهل كتاب گفتند در آغاز روز به آنچه بر مومنان نازل شد ایمان بیاورید و در پایان [روز] انكار كنید شاید آنان [از اسلام] برگردند.

دوازده نفر از دانشمندان یهود تصمیم گرفتند براى ایجاد تزلزل و تردید در مسلمانان، صبحگاهان نزد حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله آمده و اظهار ایمان كنند، ولى در آخر روز از اسلام برگردند و بگویند: ما محمّد و آیین او را دیدیم، ولى با آنچه در تورات و انجیل آمده است، مطابقت ندارد. آنها با این نقشه‏ى ماهرانه مى ‏خواستند به هم ‏كیشان خود این طور وانمود كنند كه اگر اسلام مكتب خوبى بود، اهل علم و كتاب از آن دست برنمى ‏داشتند، با این كار هم در مسلمانان تردید به وجود آورند و هم سایر یهودیان را از مسلمان شدن باز دارند. خداوند متعال نیز با نزول این آیه، نقشه‏ى آنان را بر ملا ساخت.

در واقع آنها با گام هاى عملى فریبكارانه‏اى براى انداختن شك نسبت به حق در دل هاى مردمان ساده از پیروان خود كوشیدند و همه هدفشان آن بود كه این مردمان را از ایمان آوردن به رسالت تازه باز دارند.

گاهی به ایمان آوردن در مدتى كوتاه تظاهر مى‏ كردند، و سپس كافر مى ‏شدند و به گروه خود باز مى‏گشتند و مى‏ گفتند: آرى، آنان را فریب دادیم و ایمان آوردیم از آن رو كه قلوب پاكیزه داشتیم و مخلص بودیم، ولى بر ما معلوم شد كه آنان برباطلند.

در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده است: وقتى رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان تغییر قبله از بیت المقدس به كعبه را در هنگام نماز ظهر ابلاغ كردند، یهود گفتند: به آنچه در آغاز روز بوده ایمان آورید، ولى بدانچه در پایان روز آمده (تغییر قبله) كفر ورزید تا آنان از آن قبله بازگردند و به طرف بیت المقدس نماز بخوانند. (مستدرك، ج 3، ص 169)

 

بحث لغوی:

وجه النهار: اول روز. به این علّت است كه انسان ابتدا با اول روز مواجه مى‏شود.

" فضل" به معنى هر چیزى است كه بیش از مقدار لازم از مواهب و نعمت ها بوده باشد و این یك مفهوم مثبت و ارزنده دارد، ولى گاه معنى مذموم و نكوهیده‏اى دارد و به معنى خارج شدن از حد اعتدال و رفتن به سوى افراط است و غالباً به صورت فضول (جمع فضل) به كار مى ‏رود؛ مانند "فضول الكلام" یعنى حرف هاى زیادى

پیام ‏های آیه:

1ـ دشمنان براى انحراف مسلمانان، برنامه ‏ریزى مى ‏كنند. در آیه 69 خواندیم كه اهل كتاب دوست دارند شما را منحرف سازند، این آیه به نقشه‏ى آنان براى رسیدن به آن هدف مى ‏پردازد. «یُضِلُّونَكُمْ»، «قالَتْ طائِفَةٌ»

2ـ چه بسا گروهى با نام اسلام، در صفوف مسلمانان نفوذ كرده و از پشت خنجر بزنند، لذا باید هشیار بود. «آمِنُوا»، «وَ اكْفُرُوا»، «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»

3ـ مسلمان نباید ساده اندیش و زود باور بوده و به هر اظهار ایمانى، اعتماد كند. «آمِنُوا»، «وَ اكْفُرُوا»

4ـ خداوند در مراحل حسّاس، از اسرار و توطئه ‏هاى دشمنان پرده بر مى‏دارد. «آمِنُوا»، «وَ اكْفُرُوا»

5ـ باید در مرحله‏اى از ایمان قرار بگیریم كه بازگشت برخى مسلمانان از دین، مایه‏ى تزلزل ما نگردد. «وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»

یكى از سیاست ‏هاى دشمن، ایجاد ارتباط و سپس قطع آن، به منظور ایجاد تزلزل در جامعه است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»

وَلاَ تُوْمِنُواْ إِلاَّ لِمَن تَبِعَ دِینَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللّهِ أَن یُوْتَى أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحَآجُّوكُمْ عِندَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُوْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (آل عمران ـ 73)

و [گفتند] جز به كسى كه دین شما را پیروى كند ایمان نیاورید بگو هدایت هدایت‏خداست مبادا به كسى نظیر آنچه به شما داده شده داده شود یا در پیشگاه پروردگارتان با شما محاجه كنند بگو [این] تفضل به دست‏خداست آن را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد و خداوند گشایشگر داناست.

اهل كتاب، از گرایش یهود به اسلام نگران بودند و براى پیشگیرى از آن تبلیغ مى‏ كردند. «لا تُوْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَكُمْ»

 

پیام‏ های آیه:

1ـ دشمنان اسلام، در توطئه ‏هاى خود سفارش به پنهان كارى مى‏ كنند و به غیر خود نیز اعتماد ندارند. «لا تُوْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَكُمْ» (یكى از معانى ایمان، اعتماد و اطمینان است)

2ـ هدایت الهى، یك جریان مستمر در طول تاریخ بوده است و اختصاص به قوم خاصّى ندارد. «إِنَّ الْهُدى‏ هُدَى اللَّهِ»

تعصّب و خود برتربینى، یكى از آفت‏ هاى دیندارى است. «إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَكُمْ»

4ـ الطاف پروردگار، در انحصار گروه خاصّى نیست. نبوّت و هدایت، فضل الهى است كه به هر كس بخواهد مى ‏دهد. «إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ»

5ـ گزینش پیامبران از سوى خداوند، بر اساس علم اوست. «واسِعٌ عَلِیمٌ»

 

یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (آل عمران ـ 74)

یهود

رحمت‏ خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مى‏ گرداند و خداوند داراى بخشش بزرگ است.

این آیه، تصوّر غلط یهود را كه خداوند هیچ قومى را مانند یهود مورد لطف خویش قرار نمى ‏دهد، نفى كرده و مى ‏فرماید: خداوند بهتر مى‏ داند چه كسى را عهده ‏دار رسالت خویش بگرداند.

او در میان بندگانش لایق ‏ترین فرد را انتخاب نموده و مورد لطف خاص خویش قرار مى ‏دهد. خداوند، هم لطفش توسعه دارد و هم حكمتش انتخابگر است.

در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده است: وقتى رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان تغییر قبله از بیت المقدس به كعبه را در هنگام نماز ظهر ابلاغ كردند، یهود گفتند: به آنچه در آغاز روز بوده ایمان آورید، ولى بدانچه در پایان روز آمده (تغییر قبله) كفر ورزید تا آنان از آن قبله بازگردند و به طرف بیت المقدس نماز بخوانند

بحث لغوی:

" فضل" به معنى هر چیزى است كه بیش از مقدار لازم از مواهب و نعمت ها بوده باشد و این یك مفهوم مثبت و ارزنده دارد، ولى گاه معنى مذموم و نكوهیده‏اى دارد و به معنى خارج شدن از حد اعتدال و رفتن به سوى افراط است و غالباً به صورت فضول (جمع فضل) به كار مى ‏رود؛ مانند "فضول الكلام" یعنى حرف هاى زیادى.

 

نکته ای از این آیات: توطئه ‏هاى قدیمى!

آیات فوق كه در حقیقت از آیات اعجاز آمیز قرآن بود و پرده از روى اسرار یهود و دشمنان اسلام بر مى ‏داشت، نقشه ماهرانه آنها را براى متزلزل ساختن مسلمانان صدر اول فاش كرد.

آنها در پرتو آن بیدار شدند و از وسوسه‏ هاى اغواگر دشمن بر حذر گردیدند ولى اگر دقت كنیم مى ‏بینیم كه در عصر و زمان ما نیز همان طرح ها به اشكال دیگرى اجرا مى ‏شود، وسائل تبلیغاتى دشمن كه از مجهزترین و نیرومندترین وسائل تبلیغاتى جهان است در این قسمت به كار گرفته شده و كوشش مى‏ كنند كه پایه ‏هاى عقائد اسلامى را در افكار مسلمین، مخصوصاً نسل جوان‏ ویران سازند.

آنها در این راه از هرگونه وسیله و هر كس در لباس هاى "دانشمند، مورخ، عالم علوم طبیعى، روزنامه ‏نگار و حتى بازیگران سینما" استفاده مى ‏كنند.

آنها این حقیقت را مكتوم نمى ‏دارند كه هدفشان از این تبلیغات این نیست كه مسلمانان به آئین مسیح یا یهود در آیند، بلكه هدف آنها متزلزل ساختن پایه ‏هاى عقائد اسلامى در افكار جوانان و بى ‏علاقه ساختن آنها نسبت به مفاخر آئین و سنتشان است، قرآن امروز هم به مسلمانان در برابر این جریان هشدار مى ‏دهد.


منابع:

تفسیر هدایت، ج 1

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مستدرك الوسایل، ج 3

تفسیر احسن الحدیثف ج 2


- نظرات (0)

همه کاره اوست، کجا می رویم

خدا

از نظر قرآن، موحد کسی است که معتقد باشد به این که ذات خداوند متعال یکتاست و شریکی در ذات برای او نیست.

إِنَّ اللّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذَلِكُمُ اللّهُ فَأَنَّى تُوْفَكُونَ :

خدا شكافنده دانه و هسته است زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون مى‏آورد چنین ست‏خداى شما پس چگونه [از حق] منحرف مى‏شوید.» (انعام:95)

از نظر قرآن، موحد کسی است که معتقد باشد به این که ذات خداوند متعال یکتاست و شریکی در ذات برای او نیست، نه ترکیبی در ذاتش وجود دارد و نه خدای دیگری خرج از ذاتش هست(توحید ذاتی)؛ و نیز موحد باید معتقد باشد که صفات منتسب به خدای متعال چیزی غیر از ذات او نیست، نه این که اموری خارج از ذات باشند که به ذات ملحق می شوند(توحید صفاتی)؛ و هم چنین معتقد باشد که خدا در هر کاری مستقل و یگانه است و نیازی به کمک و یار و یاور ندارد و اگر کاری با وسیله ای انجام می گیرد، آن وسیله را هم خدا می آفریند و آن راسبب قرار می دهد(توحید افعالی)

اهل توحید، همچنان که باور به توحید در عبادت و توحید در ربوبیت و توحید در ذات و صفات دارد، به توحید فعلی نیز اعتقاد دارد و خداوند را منشا هر فعل وکاری می‌ داند. از این رو به حکم فقر ذاتی (فاطر، آیه 15) خود را در ذات و صفات و فعل، فقیر می ‌داند و امور خودش را به خدا واگذار و تفویض می‌کند. (غافر، آیه 44)

از نظر اهل توحید، هر انسانی همچون کودکی شیرخوار است که همواره در همه چیز به خدا نیازمند است و اگر دمی خداوند او را واگذارد نابود می ‌شود. اما ما در زندگی و سبکی که در پیش گرفته ‌ایم خود را نه شیرخوار و فقیر ذاتی بلکه در نهایت ادب و احترام برای خدا، خود را نوجوانی می ‌دانیم که نیازمند نصرت خدا هستیم تا در زندگی ما را یاری نماید.

البته بسیاری از انسان‌ ها این حد و اندازه را هم برای خدا قائل نیستند، بلکه خود را مردانی رشید می ‌دانند که هر از گاهی تنها در مشکلاتی سخت نیازمند خدایی هستند که با کمترین کمک خدا می ‌توانند خود به تنهایی از عهده آن مشکلات نیز برآیند. پس کمترین نیاز را به خدا احساس می‌ کنند.

انسان اول خیال می ‌کند که کاری از او ساخته است. لذا خداوند را تنها معین و ناصر خود می‌ داند. در این سطح از معرفت و اعتقاد، خدا تنها معین و معاون است،

اما وقتی انسان از نظر سطح معرفتی و اعتقادی بالاتر آمد، در آن‌ جا می ‌فهمد که خدا ناصر نیست بلکه ولی اوست.

اساس خود سازی توحید است. ریا و نفاق و دروغ و تکبر و طمع و حسد و... ریشه در ضعف توحید دارد. انسان موحد برای غیر خدا کاری را انجام نمی دهد و همه کارهایش را برای خدا انجام می دهد و "اخلاص" در زندگی او موج می زند

در جهان بینی اسلامی ربوبیت و مدیریت از آن خداوند است

در اندیشه توحیدی کدخدای عالم خداست. برخی چند کشور استکباری را به عنوان قدرت های جهانی و ابرقدرت می نامند در حالیکه در دیدگاه توحیدی ابر قدرت خداست و لاغیر و ابرقدرتی در عالم جز خدا نیست.

همه قدرت ها از اوست (لاقوه الا بالله) و اوست قادر مطلق ...اگر به فردی به خاطر پست و مقام و قدرت ظاهری اش احترام کنیم و در مقابلش کرنش کنیم، این رفتار شرک آلود است...

در اندیشه توحیدی موثّر حقیقی خداوند است و موثّری در عالم جز خدا نیست (لاموثر فی الوجود الاالله) و هیچ حول و قوه ای نیست مگر باذن الله و به وسیله خدا(لاحول ولاقوه الا بالله)

ایمان
مهم ترین عامل آرامش ایمان است

برخی پول و پارتی و پررویی و...را حلال مشکلات می دانند در حالیکه در اندیشه توحیدی "حلال مشکلات خداست و لاغیر"...

در نگرش توحیدی رازقیت از آن خداست (لارازق الاالله) و روزی دهنده ای جز خدا نیست.

به قول حافظ "...برسر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود...اعتقاد به این نوع توحید باعث می شود که انسان در ورطه لقمه حرام نیفتد. اگر رشوه خواری و ربا خواری و چاپلوسی و کم فروشی و کم انصافی و غش در معامله و.. در جامعه وجود دارد.

اگر بعضی ها خمس و زکات خود را نمی پردازند، اگر عده ای به خاطر مشتری موقع اذان و نماز مغازه ی خود را نمی بندند. اگر برخی بازاری ها به خاطر جذب مشتری از زنان بزک کرده و ترانه حرام استفاده می کنند، اگر برخی خانواده ها به خاطر ترس از روزی به یک یا دو فرزند راضی می شوند و نسل را تهدید می کنند.(کنترل جمعیت قتل عام نوین شیعیان به دست خودشان است و طرحی است صهیونیستی!!)

اگر برخی به افراد پولدار و ثروتمند بیشتر احترام می گذارند، اگر برخی از مسئولین از تحریم اقتصادی دشمنان می ترسند، همه ی این ها ریشه در عدم ایمان به این نوع توحید است.

ما به خدا اعتقاد داریم ولی اعتماد نداریم. ما باید از تحریم های الهی بترسیم و از گناهان خود خوف داشته باشیم که رزق را کم می کند.

بر مبنای توحید، قانون و شریعت از آن خداست (لاحکم الا لله) و قانون باید مبتنی بر شریعت باشد.

بر اساس توحید، ولایت از آن خداست و ولایت پیامبر وائمه و ولایت فقیه در طول ولایت خداست و اطاعت از آنها اطاعت از خدا.

ولایت پدر و مادر بر فرزندان و ولایت شوهر بر زن هم در طول ولایت خدا و اطاعت از آنها واجب و در طول ولایت الله...اما متأسفانه برخی به ولایت آمریکا و اروپا تن داده اند!

در اندیشه توحیدی فقط و فقط باید خدا را از خود راضی کنیم و به فکر راضی کردن خالق باشیم نه مخلوق...

ما به خدا اعتقاد داریم ولی اعتماد نداریم. ما باید از تحریم های الهی بترسیم و از گناهان خود خوف داشته باشیم که رزق را کم می کند

اگر در مقابل دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب نرمش ذلیلانه نشان می دهیم، به خاطر دوری از توحید است و شرک در رضایت... زندگی ما باید خداپسند باشد نه مردم پسند... رفتار و گفتار و مدل لباس و ظاهر و باطن و عروسی و حجاب و... باید بر اساس رضایت الله باشد نه رضایت دیگران؛ که عزت و ذلت دست خداست نه دیگران... زندگی توحیدی بر مبنای رضایت خداست نه دیگران...

خدا باوری اساس خودباوری است و کسانی که می خواهند خودباوری را در جوانان تقویت کنند ابتدا بایستی خدا باوری را در آنها تقویت نمایند.

راز خودباوری کم نظیر بزرگانی چون امام راحل، در خدا باوری و توحید ناب ایشان بود.... مهمترین فلسفه توسل طی مراتب توحید است و بدون توسل به پیامبر و اهل بیت نمی توان مراتب توحید را طی کرد ...

اساس خود سازی توحید است. ریا و نفاق و دروغ و تکبر و طمع و حسد و... ریشه در ضعف توحید دارد. انسان موحد برای غیر خدا کاری را انجام نمی دهد و همه کارهایش را برای خدا انجام می دهد و "اخلاص" در زندگی او موج می زند.

انسان توحیدی خدا همواره صادق است چرا که درجهان بینی توحیدی همه کاره خداست و دیگران هیچ کاره اند...

محبوب حقیقی خداست (هو المحبوب) و نماز عشقبازی با خدا.

انسان موحد محبت غیر خدا را در دل راه نمی دهد و محبت به پیامبر و اهل بیت و مومنین را هم در طول محبت خدا می داند.

محبت هیچ چیز و هیچ کس را در عرض محبت خدا قرار نمی دهد... اساس اتحاد، ایمان است و راز توحید کلمه، کلمه توحید.


منابع:

آیه های زندگی، ص12


- نظرات (0)

چاره‌ساز مشکلات دنیوی و اخروی

آثار تقوا
بشر همواره دشمنی داشته به نام شیطان این دشمن در محضر خدا سوگند یاد کرده که انسان را از راه حقیقت باز دارد و او را به گمراهی بکشاند. اسلام آیین فطرت و  حقیقت راهکاری اساسی برای بشر قرار داده است که پرهیزگاری نام دارد پرهیزگاری یا همان تقوا به تعبیر دانشمندان اسلامی پرهیز از حرام های خدا اجتناب از ارتکاب معاصی است که انسان را به عذاب می کشاند.(المیزان علامه  طباطبایی، ج14،‌ص 25)

انسان دارای صفات متفاوتی است برخی ذلیل و پست در میان صفات نیکو تقوا توصیف بس عمیق و مهم دارد به طوری که در قرآن آمده است «بهترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.» (الحجرات/13)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده اند:

یک خصلت است که هر کس آن را داشته باشد، دنیا و آخرت در اختیار اوست و به بهشت می رود.

پرسید چست؟

فرمود: تقوا. هر کس می خواهد عزیزترین مردم باشد باید تقوای الهی داشته باشد.(بحارالانور، ج7،‌ص285)

انسان سفری دشوار به نام مرگ دارد که در آنجا باید پاسخگو تمام اعمال خود باشد تقوا در این سفر بهترین توشه است.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است:

«خیرالزاد التقوا؛ یعنی بهترین توشه پروا پیشگی است.» (وسایل الشیعه، ج15،‌ص341)

 

تقوا و نتایج آن در زندگی بشر:

آرامش

بشر امروزه بشری مضطرب و نگران است. ضعف  معنویت دور شدن از اصول اخلاقی و پایبند نبودن به ارزش های والای انسانی باعث شده تا بشر روز به روز محتاج به تقوا و پرهیزگاری باشد. تقوا باعث آرامش و یا به تعبیر دیگر سکینه در قلب می شود.

خداوند در قرآن می فرماید: «پس کسی که تقوی را پیشه خود کند و صالح گردد نه ترس برای اوست نه اندوهی.»(اعراف/ آیه35)

پرهیزگاری باعث می شود انسان خود را از بسیاری از گناهان دور کند و البته هر گناهی باعث خسران و ضرر است و این دوری باعث سود و منفعت بشر می شود.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: زندگی  متقین آسان است.(نهج البلاغه، خطبه 193)

و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گرویده بودند درهای برکات را از آسمان و زمین بر آنها می گشودیم ولی چون تکذیب کردند ما آنها را به کیفر اعمالشان رساندیم

گشایش و وسعت

مشکلات زندگی انسان همواره به دست خود بشر حل نمی شود بلکه خداوند متعال است که تنگی ها را وسعت می دهد و گشایش در گره های زندگی بشر قرار می دهد.

خداوند در سوره طلاق می فرماید:

«هر کس تقوای الهی داشته باشد خداوند کارهای او را آسان میکند.»(سوره طلاق آیه4)

افزایش روزی و برکت

خداوند متعال به همه انسان ها روزی می دهد اما برخی از انسان ها به دلیل کارهای خاص مانند صدقه دادن صله رحم و احسان و نیکوکاری و دارای روزی بیشتر و برکتی افزون هستند.

خداوند در قرآن می فرمایند :

«و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گرویده بودند درهای برکات را از آسمان و زمین  بر آنها می گشودیم ولی چون تکذیب کردند ما آنها را به کیفر اعمالشان رساندیم.» (اعراف7آیه96)

عاقبت خوش

از دیگر موارد تقوا و پرهیزگاری عاقبت به خیری است که هر انسانی در زندگی خویش میل به سعادت دارد و نیاز دارد تا احساس سعادت و نیک و فرجامی کند. قرآن به انسان به این بشارت را داده است که اگر راه تقوا پیش بگیرد پیروز و رستگار می شود.

«آنهایند که از هدایتی از جانب پروردگارتان برخوردارند و آنها همان رستگارانند.» (بقره 5)

توکل

همنشین شدن با خدا

انسان در مسیر زندگی با افراد بسیاری خو می گیرد که برخی از آنها جز ضرر و خسارت و از دست دادن فرصت ها سودی ندارند تقوا باعث می شود که انسان در دنیایی که اعتماد کمرنگ شده با خداوند انس گیرد.

حضرت علی علیه السلام فرموده اند: هر کس تقوای واقعی داشته باشد خداوند به او انس آرامش عطامی کند بدون اینکه همنشین داشته باشد و او را بی نیاز می کند بدون اینکه مالی داشته باشد، به او عزت می دهد بدون اینکه قدرتی داشته باشد.(بحارالانوارج7ص286)

صبر و شکیبایی

از دیگر آثار تقوا صبر و تحمل است که خداوند به انسان می دهد.انسان با تقوا مشکلات را امتحانی از سوی خداوند می داند که باعث رشد و تعالی انسان می گردد.

در قرآن آمده است: «و در سختی و زیان به هنگام جنگ شکیبایند آنانند کسانی که راست گفته اند و آنان همان پرهیزگارانند.» (بقره آیه177)

انسان پرهیزگار هرگز شکایت نمی کند و به آنچه خداوند دستور می دهد، تسلیم است حضرت علی علیه السلام: متقین را کسانی می دانند که در شداید صبوری می کنند.(نهج البلاغه، خطبه 193)

راستگویی

در اسلام بدترین درد دروغگویی است. دروغگو دشمن خداست و دروغ اثرات بسیار بدی درجامعه می گذارد بی اعتمادی به دیگران حاصل دروغگویی است اما صفت واقعی پرهیزگاران راستگویی است.

رابطه میان تقوا و صداقت رابطه تعاملی و دو سویه است .

پرهیزگاری یا همان تقوا به تعبیر دانشمندان اسلامی پرهیز از حرام های خدا اجتناب از ارتکاب معاصی است که انسان را به عذاب می کشاند

فروتنی

تکبر بود که شیطان را از سجده نکردن بر آدم بر حذر داشت تکبر صفتی بسیار ناشایست در انسان است که اثرات سوء مانند دور شدن مردم از خدا دلگیر شدن و ناراحتی دیگران از او ... می شود.

امام علی(علیه السلام) در خطبه 193 که حضرت در توصیف پرهیزگاران می فرمایند: و شیعهم التواضع؛ و رفتارشان با فروتنی است.(نهج البلاغه خطبه 193)

نیکوکاری

اما از آثار دیگر تقوا در زندگی انسان ها نیکوکاری است. کسی که از گناه پرهیز می کند سعی می کند انسان شایسته و خوبی باشد و دیگران نیکویی کند تا رضایت خداوند را بدست آورد. انسان پرهیزگار می کوشد تا به مخلوقات محبت کند .

امام سجاد علیه السلام در کتاب صحیفه سجادیه فرموده اند: بارالها بر محمد و خاندانش درود بفرست و ما را از هدایت او، که در مقابلش گمراهی است بهره مند گردان و از تقوا که ضد جهل و غوایت است توشه بر ما عطا کن و ما را از هلاکت در راه پرهیزگاری که خلاف راه بی پروایی است قرار ده.(الصحیفه السجادیه، ص84، دعای هفدهم)

اما واژه پرهیزگاری در مقابل سرکشی و اطمینان است انسان پرهیزگار تسلیم فرمان خداست و سرکشی نمی کند برخی از لغت شناسان عمل طاغین را (تجاوز از حد و سر پیچی) معنا می کنند. (راغب اصفهانی حسین بن محمد، ص304)

خداوند تبارک و تعالی می فرماید :

این یاد کردی است و قطعا برای پرهیزگاران فرجامی نیک است باغ های همیشگی در حالی که درهای آنها بر ایشان گشوده است.

در انتها باید تقوا را وسیله ای برای سعادت امروز بشر دانست توسعه و صنعتی شدن و دانش فناوری انسان را از خود دور کرده و بسیاری از اصول اخلاقی و انسانی کمرنگ و حتی درحال از بین رفتن است قبح بسیاری از گناهان ریخته و بسیاری مفاهیم ارزشمند بی ارزش شده است. در این شرایط پرهیزگاری و جلوگیری از نقس فرمان های نادرست آن است. تا بشر را که همواره در لبه پرتگاه شقاوت بوده به آرامگاه سعادت و آرامش حقیقی برساند.


- نظرات (0)

حاج آقا شما دیگه چرا

سوال

طبق آیه 78 سوره آل عمران، گناه علما و دانشمندانِ بى ‏تقوا چند برابر است، زیرا:

الف: مردم را به اشتباه مى‏ اندازند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ»

ب: به خداوند دروغ مى ‏بندند. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

ج: تمام این حركت ‏ها را آگاهانه انجام مى ‏دهند. «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ».

بنابراین از این آیه و آیات قبل خطر مهم علما، و دانشمندان منحرف براى یك امت و ملت روشن مى‏ شود. زیرا این تشدید مجازات ها دلیل بر اهمیت موقعیت علما و خطراتى است كه از ناحیه انحراف آنها حاصل مى‏ شود.

وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَیَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ (آل عمران ـ 78)

و از میان آنان گروهى هستند كه زبان خود را به [خواندن] كتاب [تحریف شده‏اى ] مى ‏پیچانند تا آن [بربافته] را از [مطالب] كتاب [آسمانى] پندارید با اینكه آن از كتاب [آسمانى] نیست و مى‏ گویند آن از جانب خداست در صورتى كه از جانب خدا نیست و بر خدا دروغ مى ‏بندند با اینكه خودشان [هم] مى ‏دانند.

 

شأن نزول:

مرحوم "طبرسى" در "مجمع البیان" از بعضى نقل مى‏ كند كه این آیه نیز درباره گروهى از علماء یهود نازل شده كه با دست خود چیزهایى بر خلاف آنچه در تورات آمده بود درباره صفات پیامبر اسلام مى‏ نوشتند و آن را به خدا نسبت مى‏ دادند (و با زبان خود حقائق تورات را تحریف مى‏ كردند)

ابو الفتوح رازى نام كعب بن اشرف و حى بن اخطب و بعضى دیگر از علماى آنها را در اینجا به خصوص ذكر مى ‏كند.

 

رسوایى تحریف‏ گران‏

باز در این آیه سخن از بخش دیگرى از خلافكاری هاى بعضى از علماى اهل كتاب است، مى ‏فرماید: "بعضى از آنها زبان خود را به هنگام تلاوت كتاب خدا چنان مى‏ پیچند و منحرف مى ‏كنند كه گمان كنید آنچه را مى‏ خوانند از كتاب خدا است در حالى كه از كتاب الهى نیست (وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ)

تمام اینها به خاطر این بود كه منافع مادى خود را در خطر مى‏ دیدند و به خاطر آن، دست به هر گناهى مى ‏زدند در حالى كه اگر افق فكر خود را بالا مى ‏گرفتند و خلوص نیتى نشان مى ‏دادند، خداوند قادر متعال هم زندگى معنوى آنها را تأمین مى ‏كرد و هم جنبه‏ هاى مادى آنها را

یلون از ماده "لى" (بر وزن حى) به معنى پیچیدن و كج كردن است و این تعبیر در اینجا كنایه جالبى از تحریف سخنان الهى است گویا آنها هنگام تلاوت تورات، وقتى به صفات پیامبر اسلام كه بشارت ظهورش در آیات تورات آمده بود مى ‏رسیدند در همان حال آن را تغییر مى ‏دادند و چنان ماهرانه این عمل انجام مى ‏گرفت كه شنونده گمان مى ‏كرد آنچه را مى ‏شنود متن آیات الهى است.

آنها به این كار نیز قناعت نمى‏ كردند بلكه صریحاً مى ‏گفتند: این از سوى خدا نازل شده در حالى كه از سوى خدا نبود" (وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ).

سپس قرآن بر این امر تاكید مى‏ كند كه این كار به خاطر این نبود كه گرفتار اشتباهى شده باشند بلكه "به خدا دروغ مى ‏بندند در حالى كه عالم و آگاهند" (وَ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ).

تمام اینها به خاطر این بود كه منافع مادى خود را در خطر مى‏ دیدند و به خاطر آن، دست به هر گناهى مى ‏زدند در حالى كه اگر افق فكر خود را بالا مى ‏گرفتند و خلوص نیتى نشان مى ‏دادند، خداوند قادر متعال هم زندگى معنوى آنها را تأمین مى ‏كرد و هم جنبه‏ هاى مادى آنها را.

گناه

نکته مهم:

طبق این آیه: گناه علما و دانشمندانِ بى ‏تقوا چند برابر است، زیرا:

الف: مردم را به اشتباه مى ‏اندازند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ»

ب: به خداوند دروغ مى ‏بندند. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

ج: تمام این حركت‏ ها را آگاهانه انجام مى ‏دهند. «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»

بنابراین از این آیه و آیات قبل خطر مهم علما و دانشمندان منحرف براى یك امت و ملت روشن مى‏ شود؛ زیرا این تشدید مجازات ها دلیل بر اهمیت موقعیت علما و خطراتى است كه از ناحیه انحراف آنها حاصل مى ‏شود.

 

بحث لغوی:

ـ منظور از «بالكتاب» ظاهراٌ همان است كه خود نوشته بودند، «یلوون» نشان مى ‏دهد كه آن را با لحن تورات مى‏ خواندند تا مسلمانان گمان كنند كه از تورات است، منظور از «الكتاب» دوم و سوم، تورات است، تكرار آن در آخر براى كثرت توضیح مى‏ باشد.

‏ترین خیانت به فرهنگ و عقیده‏ى انسان، تحریفِ آگاهانه و مغرضانه‏ى علما و خواصّ است. «یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»

آیه، حكایت حال گروهى از دانشمندان یهود است كه چیزهایى از خود نوشته و به تورات نسبت دادند تا سدى در راه اسلام به وجود آورند.

ـ السنه جمع لسان مثل حمار و احمره.

 

پیام‏ های آیه:

در قضاوت ‏ها، انصاف داشته باشیم و همه را به یك دید نگاه نكنیم. «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً ...».

2ـ حضور دانشمندان خائن در میان اهل كتاب، قطعى است. «لَفَرِیقاً».

3ـ عوام فریبى و لفّاظى، از گناهان دانشمندان است. «یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ».

نطق خوب، اگر در مسیر حقّ نباشد، وسیله‏اى براى انحراف است. «یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ».

5ـ گمراه كنندگان، مقدّسات مذهبى و كتب آسمانى را دستاویز خود قرار مى‏دهند. «بِالْكِتابِ».

6ـ التقاط، یكى از حربه‏هاى زهر آگین فرهنگى دشمن است. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ».

7ـ اگر دشمن زمینه‏ى پذیرش انحراف را در شما ببیند، ادّعاهاى خطرناك‏ ترى مطرح مى ‏كند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ»، «یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ».

8ـ بزرگ ‏ترین خیانت به فرهنگ و عقیده‏ى انسان، تحریفِ آگاهانه و مغرضانه‏ى علما و خواصّ است. «یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ».


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

ترجمه مجمع البیان، ج 4

 



- نظرات (0)

دانستن به تنهایی كفایت نمى‏ كند

تورات

بسیارى از تحریف‏ گران، با نام اسلام ‏شناس، مستشرق، مورّخ و جهانگرد، در كتاب ‏ها و ثبت مكان ‏ها و زمان ‏هاى تاریخى تصرّف كردند و در دائرة المعارف‏ ها به عنوان محقّق چنان سیمایى از اسلام ترسیم كردند كه خواننده به فكر ایمان و تأمّل در عقاید اسلامى نیفتد.

یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ (آل عمران ـ 70)

اى اهل كتاب چرا به آیات خدا كفر مى ‏ورزید با آنكه خود [به درستى آن] گواهى مى ‏دهید.

ظاهراً این آیه به بشارت ‏هایى نظر دارد كه اهل كتاب در تورات و انجیل درباره حضرت محمد صلى اللَّه علیه و آله خوانده بودند، ولى به خاطر حفظ موقعیّت اجتماعى و منافع مادّى، همه‏ى آن نشانه‏ هاى الهى را نادیده گرفتند.

 

پیام ‏های آیه:

سوال از وجدان، بهترین راه دعوت است. «لِمَ تَكْفُرُونَ ...»

2ـ دانستن تنها كفایت نمى ‏كند، پذیرفتن نیز لازم است. «تَكْفُرُونَ»، «تَشْهَدُونَ»

 

یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (آل عمران ـ 71)

اى اهل كتاب چرا حق را به باطل در مى ‏آمیزید و حقیقت را كتمان مى ‏كنید با اینكه خود مى ‏دانید.

 

پیام ‏های آیه:

تلبیس، مشتبه كردن و كتمان حق، دو اهرم نیرومند دشمن براى ایجاد انحراف‏ در بین مومنان است.

در دو آیه قبل فرمود: «یُضِلُّونَكُمْ ...» در این آیه مى‏ فرماید: «تَلْبِسُونَ»، «تَكْتُمُونَ»

2ـ كتمان حقّ، حرام و اظهار آن واجب است. «تَكْتُمُونَ الْحَقَّ ...»

در واقع یكى از كارهاى آنها این بود كه حق را به باطل خلط كرده و همه را در لباس دین به خورد مردم مى‏ دادند چنان كه فرموده: یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بقره/ 79 یا آل عمران/ 78، و احكامى از خود جعل می كردند، مثلاً در تورات آمده: «پیامبرى را بر ایشان از میان برادران ایشان (فرزندان اسماعیل) مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر كه سخنان مرا كه او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم كرد»

تفسیر اجمالی این دو آیه: چرا كتمان حق مى‏ كنید؟

در ادامه گفتگو درباره فعالیت هاى تخریبى اهل كتاب، در این دو آیه روى سخن را به آنان كرده و به خاطر كتمان حق و عدم تسلیم در برابر آن آنها را شدیداً مورد سرزنش قرار مى‏ دهد: نخست مى‏ فرماید: "اى اهل كتاب! چرا به آیات خدا كافر مى‏ شوید در حالى كه (به صحت و صدق آن) گواهى مى‏ دهید" (یا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ) (جمله "تشهدون" به معنى علم و آگاهى است- همانگونه كه در مجمع البیان و غیر آن آمده است- این علم و آگاهى از ذكر اوصاف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در تورات و انجیل سرچشمه مى ‏گرفت، ولى بعضى گفته‏اند منظور از آن علم و آگاهى به كفایت معجزات براى اثبات نبوت پیامبر اسلام است و بعضى گفته‏اند منظور این است كه شما در ظاهر انكار مى‏ كنید ولى در جلسات خصوصى شهادت به صدق دعوت پیامبر صلی الله و علیه وآله و حقانیت او مى‏ دهید.)

شما نشانه ‏هاى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در تورات و انجیل خوانده‏اید و نسبت به‏ آن آگاهى دارید، چرا راه انكار را در پیش مى‏ گیرید؟

در آیه دوم بار دیگر آنها را مخاطب ساخته، مى‏گوید: "اى اهل كتاب! چرا حق را با باطل مى‏ آمیزید و مشتبه مى‏ كنید؟ (تا مردم را به گمراهى بكشانید و خودتان نیز گمراه شوید) و چرا حق را پنهان مى ‏دارید در حالى كه مى ‏دانید؟" (یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ)

در حقیقت در آیه قبل آنها را به انحراف از راه حق كه با علم و آگاهى صورت مى‏ گرفته مواخذه مى‏ كند، و در آیه دوم به منحرف ساختن دیگران.

در واقع یكى از كارهاى آنها این بود كه حق را به باطل خلط كرده و همه را در لباس دین به خورد مردم مى‏ دادند چنان كه فرموده: یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بقره/ 79 یا آل عمران/ 78، و احكامى از خود جعل می كردند، مثلاً در تورات آمده: «پیامبرى را بر ایشان از میان برادران ایشان (فرزندان اسماعیل) مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر كه سخنان مرا كه او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.» (سفر تثنیه: فصل 18 آیه 18)

اهل كتاب در تورات و انجیل درباره حضرت محمد صلى اللَّه علیه و آله خوانده بودند، ولى به خاطر حفظ موقعیّت اجتماعى و منافع مادّى، همه‏ى آن نشانه‏ هاى الهى را نادیده گرفتند

این گونه كلمات را كه گواه روشن بر رسالت پیامبر اسلام است به معانى دیگر حمل مى ‏كردند یا مثلاً شواهدى را كه در انجیل یوحنّا درباره رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله ذكر شده به «جبرئیل» تأویل مى ‏كردند (انجیل یوحنا باب چهاردهم بند 17- 26- 30 باب پانزدهم بند 26، باب شانزدهم آیه 7 و 13) اینها خود مصداق خلط حق به باطل و كتمان حق هستند، على هذا تَكْتُمُونَ الْحَقَّ نتیجه «تلبسون» است و یا مراد از وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ شواهد و چیزهایى است كه رأساً كتمان مى‏ كردند، اشكال كار در آن بود كه این كارها را دانسته و از روى عمد انجام مى‏دادند. (وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)

در حال حاضر نیز بسیارى از تحریف‏ گران، با نام اسلام‏ شناس، مستشرق، مورّخ و جهانگرد، در كتاب‏ ها و ثبت مكان‏ ها و زمان ‏هاى تاریخى تصرّف كردند و در دائرة المعارف ‏ها به عنوان محقّق چنان سیمایى از اسلام ترسیم كردند كه خواننده به فكر ایمان و تأمّل در عقاید اسلامى نیفتد.

 

بحث لغوی:

1ـ تلبسون: لبس (به فتح- ل) به معنى خلط و مشتبه كردن است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» فرمودند: یعنى اهل كتاب به صفات ذكر شده براى پیامبر در تورات آگاهند، (ولى آن را كتمان مى‏ كنند) (تفسیر قمى، ج 1، ص 105)

3ـ مراد از «تشهدون» شهادت قلبى و دانستن است.

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر قمى، ج 1



- نظرات (0)

قرآن از هر تحریفی در امان است!

انتشار، قرآن، تحریف ، كویت

یکی از دلایل مهم دفع شبهه تحریف، مساله ضرورت تواتر قرآن است شرط پذیرفتن قرآن، چه در کل و چه در بعض، متواتر بودن آن است.

قرآن در هر حرف و هر کلمه و حتی در حرکات و سکنات نیز باید متواتر باشد، یعنی همگان (جمهور مسلمین) آن را دست به دست و سینه به سینه، به طور همگانی نقل کرده باشند. ازاین رو، آن چه در زمینه تحریف گفته اند که فلان کلمه یا فلان جمله از قرآن بوده، چون با نقل آحاد روایت شده قابل قبول نیست و طبق اصل «لزوم تواتر قرآن» مردود شمرده می شود و این اصل یکی از مسایل ضروری اسلام و مورد اتفاق علماست و اساساً خبر واحد در مسایل اصولی و کلامی فاقد اعتبار است و صرفاً در مسائل فرعی و عملی اعتبار دارد

شبهه تحریف قرآن، از دیر زمان مطرح بوده و پیوسته مورد انکار و رد علما و محققین بزرگ اسلام بوده است. منشأ این شبهه روایاتی است که در کتب حدیث اهل سنت و شیعه درج شده است و به ظاهر تحریف کلام اللّه را می رساند.

این روایات غالباً قابل تأویل می باشد، و در صورت عدم امکان تأویل، کنار گذاشته می شوند.

بررسی شبهه تحریف به دلیل ارتباط با حجیت ظواهر قرآن اهمیت دارد، از این رو لازم است این مسأله از ریشه مورد ارزیابی قرار گیرد.

ما در این نوشتار به دلیل اطاله کلام فقط به برخی دلائل عدم تحریف قرآن اشاره می کنیم.

 

دلائل عدم تحریف قرآن عبارتند از:

1- در مورد عدم تحریف قرآن از همه روشن تر، بعد از آیه «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (حجر/ 9)؛ بى‏ تردید ما این قرآن را به تدریج نازل كرده‏ایم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود.

قرآن برای مسلمانان همه چیز بوده؛ قانون اساسی، دستور العمل زندگی، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانی، و رمز عبادت، روشن می شود که اصولاً کم و زیاد در آن امکان نداشته است.

قرآن کتابی بود که مسلمانان نخستین همواره در نمازها، در مسجد، در خانه، در میدان جنگ، به هنگام روبرو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب از آن استفاده می کردند.

حتی از تواریخ اسلامی استفاده می شود که تعلیم قرآن را مهر زنان قرار می دادند! و اصولاً تنها کتابی که در همه محافل مطرح بوده و هر کودکی را از آغاز عمر با آن آشنا می کردند و هر کس می خواست درسی از اسلام بخواند آن را به او تعلیم می دادند، همین قرآن مجید بود.

آیا با چنین وضعی کسی احتمال می دهد که دگرگونی در این کتاب آسمانی رخ دهد، و آیا با چنین وضعی هیچگونه احتمالی در مورد تحریف قرآن امکان پذیر است؟!

روایت ثقلین که با طرق معتبر و متعدد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده خود دلیل دیگری بر اصالت قرآن، و محفوظ بودن آن از هر گونه دگرگونی است، زیرا طبق این روایات پیامبر می فرماید: "من از میان شما می روم و دو چیز گرانمایه را برای شما به یادگار می گذارم: نخست قرآن، و دیگری اهلبیت من است که اگر دست از دامن این دو برندارید هرگز گمراه نخواهید شد."

2 ـ دلیل عقلی: شـیـواتـریـن دلـیل عقلی را در این زمینه را علامه طباطبایی عرضه داشته است: اما آن قرآنی را که زید بن ثابت در زمان عثمان گردآوری کرد، بدون شک حاوی جمیع قرآن است و در آن یک کلمه کم و یا یک کلمه زیاد نشده است و قول به تحریف قرآن از درجه اعتبار ساقط است. چون اخبار آحادی که در تحریف وارد شده است، حجیت آنها متوقف بر حجیت قول امام است، که آن را بـیان کرده است، و حجیت قول امام متوقف بر حجیت قول رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) است که امام را وصـی و خـلـیفه و معصوم معرفی فرموده است؛ و حجیت قول رسول اللّه متوقف بر حجیت قرآن است که رسول اللّه را معصوم و امام و نبی و ولی معرفی کرده است؛ و اگر قائل به کم بودن یا زیاد بـودن یـک حـرف در قرآن مجید بشویم، تمام قرآن از حجیت ساقط می شود و سقوط این حجت، حـجـیت اخبار تحریف را نیز ساقط می کند …

[به تعبیر دیگر] اخبار تحریف که قرآن را از حجیت سـقـوط مـی دهد، عمل به مفادش موجب اسقاط خود آنها می شود، یعنی از ثبوتش عدمش لازم می آید و بنابراین عمل به آنها مستحیل [غیر ممکن] است. (مهر تابان، مجموعه مصاحبات آیت اللّه سید محمد حسین حسینی طهرانی با علامه سید محمد حسین طباطبایی، ص 206 ـ 207)

ابتداء اسلام میں کاتبان وحی

3- کاتبان وحی، یعنی کسانی که بعد از نزول آیات قرآن بر پیامبر آن را یادداشت می کردند که عدد آنها را از چهارده نفر تا چهل و سه نفر نوشته اند.

ابو عبدالله زنجانی در کتاب ذی قیمت خود تاریخ قرآن، این چنین می گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) نویسندگان متعددی داشت که وحی را یادداشت می کردند و آنها چهل و سه نفر بودند که از همه مشهورتر خلفای چهارگانه نخستین بودند، ولی بیش از همه زیدبن ثابت و امیر مۆمنان علی بن ابیطالب (علیهما السلام) ملازم پیامبر در این رابطه بودند. کتابی که این همه نویسنده داشته چگونه ممکن است دست تحریف کنندگان به سوی آن دراز شود؟!

اگر قرآن امام [مصحف عثمانی] که در دوران خلافت عثمان فراهم آمده، و هـمین است که در دست ماست، محرف بود، هر آینه بر علی (علیه السلام) واجب بود که [اعتراض کند] و تصحیح آن را در صدر برنامه حکومت خویش قرار دهد

4- دعوت همه پیشوایان اسلام به قرآن موجود

قابل توجه اینکه بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان می دهد که از همان آغاز اسلام همه یک زبان مردم را به تلاوت و بررسی و عمل به همین قرآن موجود دعوت می کردند، و این خود نشان می دهد که این کتاب آسمانی به صورت یک مجموعه دست نخورده در همه قرون از جمله قرون نخستین اسلام بوده است. سخنان علی (علیه السلام) در نهج البلاغه گواه زنده این مدعا است.

در خطبه 133 می خوانیم: "کتاب خدا در میان شما است، سخنگوئی است که هرگز زبانش به کندی نمی گراید، و خانه ای است که هیچ گاه ستون هایش فرو نمی ریزد، و مایه عزت است آنچنان که یارانش هرگز مغلوب نمی شوند."

و در خطبه 198 می خوانیم: "سپس خداوند کتابی بر پیامبرش نازل کرد که نوری است خاموش نشدنی، و چراغ پر فروغی است که به تاریکی نمی گراید، طریقه ای است که رهروانش گمراه نمی شوند، و مایه جدائی حق از باطل است که برهانش خاموش نمی گردد." مانند این تعبیرات در سخنان علی (علیه السلام) و سایر پیشوایان دین فراوان است.

آیا اگر فرض کنیم دست تحریف به دامن این کتاب آسمانی دراز شده بود، امکان داشت اینگونه به سوی آن دعوت بشود؟ و به عنوان راه و روش و وسیله جدائی حق از باطل و نوری که هرگز خاموش نمی شود و چراغی که به خاموشی نمی گراید و ریسمان محکم خدا و سبب امین و مطمئن او معرفی گردد؟

اخبار تحریف که قرآن را از حجیت سـقـوط مـی دهد، عمل به مفادش موجب اسقاط خود آنها می شود، یعنی از ثبوتش عدمش لازم می آید و بنابراین عمل به آنها مستحیل [غیر ممکن] است

5- اصولاً پس از قبول خاتمیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اینکه آئین اسلام آخرین آئین الهی است و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه می توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسداری نکند؟!

آیا تحریف قرآن با جاودانگی اسلام طی هزاران سال و تا پایان جهان مفهومی می تواند داشته باشد؟!

6- روایت ثقلین که با طرق معتبر و متعدد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده خود دلیل دیگری بر اصالت قرآن، و محفوظ بودن آن از هرگونه دگرگونی است، زیرا طبق این روایات پیامبر می فرماید: "من از میان شما می روم و دو چیز گرانمایه را برای شما به یادگار می گذارم: نخست قرآن، و دیگری اهلبیت من است که اگر دست از دامن این دو بر ندارید هرگز گمراه نخواهید شد."

آیا این تعبیر در مورد کتابی که دست تحریف به دامان آن دراز شده می تواند صحت داشته باشد؟

حدیث ثقلین

7ـ عدم اعتراض امام علی (علیه السلام)

بـه ایـن شـرح که اگر قرآن امام [مصحف عثمانی] که در دوران خلافت عثمان فراهم آمده، و هـمین است که در دست ماست، محرف بود، هر آینه بر علی (علیه السلام) واجب بود که [اعتراض کند] و تصحیح آن را در صدر برنامه حکومت خویش قرار دهد.

همچنانکه تغییراتی را که عثمان در سنت پیغمبر داده بود، و زیان آنها کمتر از تحریف قرآن بود، در وقت اولین اعلام برنامه حکومت خویش یادآوری کرد؛ چنانکه فرمود آنچه را که عثمان از بـیـت المال مسلمانان بخشیده است، پس خواهم گرفت، هر چند به مهریه زنان و خرید غلامان داده باشید. (قـانـون تـفـسیر، ص 95)




- نظرات (0)