سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

معرفی 2 گروه که هلاک شدند!

حضرت محمد

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: درباره من دو گروه هلاك شدند:

1: پیروان افراطى، كه مرا از حدّ بشرى بالا بردند. 2 دشمنان بى ‏انصاف، كه پیامبرى مرا قبول ندارند و من از هر دو گروه بیزارم.

مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن یُوْتِیَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّی مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ (آل عمران ـ 79)

هیچ بشرى را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پیامبرى بدهد سپس او به مردم بگوید به جاى خدا بندگان من باشید بلكه [باید بگوید] به سبب آنكه كتاب [آسمانى] تعلیم مى ‏دادید و از آن رو كه درس مى‏ خواندید علماى دین باشید.

 

نکات آیه:

امتیاز پیامبران بر دیگران آن است كه هر قدر بر تعداد یاران و مقدار قدرتشان افزوده شود، مردم را بیشتر به بندگى خدا دعوت مى‏ كنند، و هرگز راه توحید را عوض نمى ‏كنند و تأكید و هشدارشان بیشتر مى ‏شود. امّا دعوت كننده‏ هاى سودجو، در ابتدا با قیافه‏اى مقدّس مآبانه و دلسوزانه كار را شروع مى‏ كنند، ولى پس از رسیدن به مسند قدرت، استبداد و خود محورى را پى‏ ریزى مى ‏نمایند.

در روایات آمده است كه به بردگان خود، «عبدى» نگویید، بلكه «فتى» بگویید و بردگان نیز به مولاى خود «ربى» نگویند، بلكه «سیدى» بگویند. (تفسیر قرطبى)

اگر انبیاء نباید پرستش بشوند، حساب دیگران روشن است. اگر مواهب معنوى عامل عبودیّت نشود، حساب زرق و برق مادّى روشن است.

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: درباره من دو گروه هلاك شدند:

1- پیروان افراطى، كه مرا از حدّ بشرى بالا بردند.

2- دشمنان بى ‏انصاف، كه پیامبرى مرا قبول ندارند و من از هر دو گروه بیزارم.

حضرت عیسى علیه السلام نیز این هشدار را براى پیروان خود گوشزد كرده بود و نظیر این معنا را در نهج البلاغه از حضرت على علیه السلام نیز شاهد هستیم.

در حقیقت یكى از طرق شناسایى "داعیان حق" و "داعیان باطل" همین است كه داعیان حق كه در رأس آنها پیامبران و امامان قرار داشتند در آن روز كه‏ بزرگ‏ ترین قدرت ها را در اختیار مى‏ گرفتند همانند نخستین روزهاى دعوت خود، مردم را دعوت به سوى اهداف مقدس دینى و انسانى از جمله توحید و یگانه پرستى و آزادگى مى‏ نمودند، ولى داعیان باطل به هنگام قدرت و پیروزى نخستین، مطلبى كه در مغز آنها جوانه مى‏زند دعوت به سوى خویش و تشویق مردم به یك نوع عبودیت بوده است

همچنین فرمودند: «لا ترفعونى فوق حقى فان الله تعالى اتخذنى عبدا قبل ان یتخذنى نبیا» مرا از آنچه هستم بالاتر نبرید، همانا خداوند پیش از آنكه مرا پیامبر قرار دهد، بنده آفریده است. سپس این آیه را تلاوت فرمودند. «1»

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله درباره‏ى این آیه فرمودند: هیچ مرد و زن مسلمان، آزاد یا بنده‏اى نیست مگر آنكه حقّ واجبى از خداوند بر گردن اوست و آن اینكه قرآن را فرا گیرد و در آن تفكّر كند.«2»

هلاکت
بشر پرستى ممنوع است

آیه فوق با صراحت تمام هرگونه پرستش غیر خدا و مخصوصاً بشر پرستى را محكوم مى ‏سازد و روح آزادگى و استقلال شخصیت را در انسان پرورش مى ‏دهد، همان روحى كه بدون آن شایسته نام انسان نخواهد بود.

در طول تاریخ افراد زیادى را مى‏ شناسیم كه پیش از آنكه به قدرت برسند چهره‏اى معصومانه داشتند و مردم را به حق و عدالت و حریت، آزادگى و ایمان دعوت مى ‏كردند اما هنگامى كه پایه ‏هاى قدرت آنها در اجتماع محكم شد، كم كم مسیر خود را تغییر داده و گرایش به فرد پرستى و دعوت به سوى خویش كردند.

در حقیقت یكى از طرق شناسایى "داعیان حق" و "داعیان باطل" همین است كه داعیان حق كه در رأس آنها پیامبران و امامان قرار داشتند در آن روز كه‏ بزرگ‏ ترین قدرت ها را در اختیار مى‏ گرفتند همانند نخستین روزهاى دعوت خود، مردم را دعوت به سوى اهداف مقدس دینى و انسانى از جمله توحید و یگانه پرستى و آزادگى مى‏ نمودند، ولى داعیان باطل به هنگام قدرت و پیروزى نخستین، مطلبى كه در مغز آنها جوانه مى‏زند دعوت به سوى خویش و تشویق مردم به یك نوع عبودیت بوده است.

 

تملق ها و چاپلوسی هاى افراد بى مایه‏اى كه معمولاً اطراف آنها را مى‏گرفتند، با غرور و كم ظرفیتى آن ها توأم شده و چنین پدیده‏اى را به بار مى ‏آورد.

در روایات آمده است كه به بردگان خود، «عبدى» نگویید، بلكه «فتى» بگویید و بردگان نیز به مولاى خود «ربى» نگویند، بلكه «سیدى» بگویند

حدیث جالبى كه از على علیه السلام نقل شده روشنگر چهره واقعى و روحانى آن حضرت و شاهدى براى این بحث است:

روزى كه امام علیه السلام به سرزمین "انبار" (یكى از شهرهاى مرزى عراق) رسید جمعى از دهقانان در برابر آن حضرت طبق سنتى كه به آن خو گرفته بودند از مركب هایشان پیاده شدند و به سرعت به سوى او شتافتند. (و شاید سجده كردند)

امام علیه السلام نه تنها به این كار رضایت نداد بلكه شدیداً برآشفت و بر آنها فریاد زده و فرمودند: "این چه كارى بود كه شما انجام دادید؟

عرض كردند: این آدابى است كه ما امیران خود را با آن بزرگ مى ‏داریم. امام فرمود: به خدا سوگند! زمامداران شما از این كار بهره‏اى نمى‏ گیرند و شما خود را در دنیا به رنج و در آخرت به بدبختى گرفتار مى ‏سازید!

چه زیانبار است رنجى كه به دنبال آن كیفر خدا باشد و چه سودمند است آرامش و آزادگى كه در پى آن ایمنى از آتش دوزخ قرار گیرد"! (نهج البلاغه، كلمات قصار شماره 37)

 

بحث لغوی:

«رَبَّانِیِّینَ» جمع «ربانى» به كسى گفته مى‏شود كه پیوند او با خدا محكم باشد و در فكر اصلاح و تربیت دیگران باشد.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ سوء استفاده از موقعیّت، محبوبیّت و مسئولیّت، ممنوع است. «ما كانَ لِبَشَرٍ»

2ـ كتاب و حكمت و نبوّت، انسان را از بشر بودن خارج نمى ‏كند. «ما كانَ لِبَشَرٍ»

3ـ هدف انبیاء، تنها نجات بشر از شرك نیست، بلكه رشد او تا مرحله‏ى ربّانى شدن است. «كُونُوا رَبَّانِیِّینَ»

راه ربّانى شدن، علمِ دین و درس كتاب است، نه تصوّف و چلّه نشینى. «3» «رَبَّانِیِّینَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ ...»

5ـ اگر تعلیم و تعلّم و درس، انسان را ربّانى نكند، در واقع آن علم، علم نبوده است. «4» «رَبَّانِیِّینَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ ...»

6ـ علماى ربّانى، مفسّران واقعى قرآن هستند. «كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ»

7ـ تعلیم و تدریس كتب آسمانى، باید همیشگى باشد. «كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ»، «تَدْرُسُونَ»

8ـ معلّمى، شغل انبیاست. «تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر نور الثقلین.

(2). مستدرك، ج 4، ص 323.

(3). تفسیر فی ظلال القرآن.

(4). تفسیر صافى.

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر نور الثقلین

مستدرك، ج 4

تفسیر فی ظلال القرآن

تفسیر صافى

تفسیر قرطبى

نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 37

 



- نظرات (0)

تفکری که، کفر محض است

پیامبران اولوالعزم

پیامبران نه مردم را به عبادت خود مى‏خوانند و نه به پرستش ملائكه و پیامبران دیگر. آنچه در این باره به پیامبران نسبت داده‏اند همه جعلى و دروغ محض است.

در دین خدا، انسان پرستى، فرشته پرستى، بت پرستى و خلاصه پرستش غیر خدا ممنوع است.

وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل عمران ـ80)

و [ نیز ] شما را فرمان نخواهد داد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی بگیرید. آیا پس از آنکه سر به فرمان [ خدا ] نهاده اید [ باز ] شما را به کفر وامی دارد؟

 

شأن نزول:

درباره دو آیه 79 و 80 سوره آل عمران دو شأن نزول ذكر كرده‏اند:

نخست این كه كسى نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمد و اظهار داشت ما به تو همانند دیگران "سلام" مى‏ كنیم در حالى كه به نظر ما چنین احترامى كافى نیست تقاضا داریم به ما اجازه دهى امتیازى برایت قائل شویم و تو را سجده كنیم!

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "سجده براى غیر خدا جایز نیست، پیامبر خود را تنها به عنوان یك بشر احترام كنید ولى حق او را بشناسید و از او پیروى نمائید"!

دوم اینكه یكى از یهودیان به نام"ابو رافع" به اتفاق سرپرست هیئت اعزامى"نجران" در مدینه روزى خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و اظهار داشتند آیا مایل هستى تو را پرستش كنیم و مقام الوهیت براى تو قائل شویم؟! (شاید آنها مى ‏پنداشتند كه مخالفت پیغمبر صلی الله و علیه وآله با الوهیت مسیح به خاطر این است كه خود او سهمى از این موضوع ندارد. بنابراین اگر او را به مقام الوهیت همچون مسیح بپذیرند، از مخالفت خود دست بر مى ‏دارد و شاید این پیشنهاد توطئه‏اى براى بد نام كردن پیامبر صلی الله علیه و آله و منحرف ساختن افكار عمومى از او بود) اما پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: "معاذ اللَّه" (پناه بر خدا) كه من اجازه دهم كسى جز پروردگار یگانه مورد پرستش قرار گیرد، خداوند هرگز مرا براى چنین امرى مبعوث نكرده است. (مجمع البیان، جلد 1- 2 صفحه 466)

حضرت علی بن موسى الرضا علیه السّلام از حضرت علی بن أبیطالب علیه السّلام از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله روایت می كند كه فرمود: مرا از آن حق و مقامى كه دارم بالاتر نبرید! زیرا خداى علیم مرا عبد خود قرار داد، قبل از اینكه مرا پیامبر قرار دهد

نکات آیه:

این آیه تكمیلى است نسبت به آنچه در آیه قبل آمده بود، مى‏ فرماید: همان طور كه پیامبران مردم را به پرستش خویش دعوت نمى‏ كردند، به پرستش فرشتگان و سایر پیامبران هم دعوت نمى ‏نمودند مى ‏فرماید: "و سزاوار نیست اینكه به شما دستور دهد فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود انتخاب كنید" (وَ لا یَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً).

این جمله از یك سو پاسخى است به مشركان عرب كه فرشتگان را دختران خدا مى ‏پنداشتند و نوعى ربوبیت براى آنها قائل بودند و با این حال خود را پیرو آیین ابراهیم علیه السلام معرفى مى ‏كردند.

از سوى دیگر پاسخى است به صائبان كه خود را پیرو یحیى علیه السلام مى ‏دانستند ولى مقام فرشتگان را تا سر حد پرستش بالا مى‏ بردند.

نیز پاسخى است به یهود و نصارا كه عزیر یا مسیح را فرزند خدا معرفى مى‏ كردند و سهمى از ربوبیت را براى آنها قایل بودند.

آیه در پاسخ همه آنها مى‏ گوید: هرگز ممكن نیست پیامبرى با آن علم و آگاهى الهى مردم را به ربوبیت غیر خدا دعوت كند.

و در پایان آیه براى تأكید بیشتر مى ‏افزاید: "آیا شما را به كفر دعوت مى‏ كند پس از آنكه مسلمان شدید" (أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ: آیا ممكن است پیامبر خدا به كفر دعوت كند و به شما اجازه دهد او را پرستش كنید.

ناگفته پیدا است كه اسلام در اینجا مانند بسیارى از موارد دیگر به معنى وسیع كلمه یعنى تسلیم در برابر فرمان خدا و ایمان و توحید به كار رفته است، یعنى چگونه ممكن است پیامبرى پیدا شود و نخست مردم را به ایمان و توحید دعوت كند سپس راه شرك را به آنها نشان دهد ؟

یا اینكه چگونه ممكن است پیامبرى نتایج زحمات پیامبران دیگر را كه به اسلام دعوت كرده‏اند بر باد دهد و آنها را متوجه كفر و شرك سازد؟!

آیه ضمناً اشاره سربسته‏اى به معصوم بودن پیامبران و عدم انحراف آن ها از مسیر فرمان خدا مى‏ كند.

كفر، تنها انكار خدا نیست بلكه پذیرش هر گونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقى، كفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ»

نتیجه بحث:

خلاصه دو آیه 79 و 80 این است كه: پیامبران نه مردم را به عبادت خود مى ‏خوانند و نه به پرستش ملائكه و پیامبران دیگر. آنچه در این باره به پیامبران نسبت داده‏اند همه جعلى و دروغ محض است.

در دین خدا، انسان پرستى، فرشته پرستى، بت پرستى و خلاصه پرستش غیر خدا ممنوع است.

حضرت علی بن موسى الرضا علیه السّلام از حضرت علی بن أبیطالب علیه السّلام از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله روایت می كند كه فرمود: مرا از آن حق و مقامى كه دارم بالاتر نبرید! زیرا خداى علیم مرا عبد خود قرار داد، قبل از اینكه مرا پیامبر قرار دهد.

 

بحث لغوی:

ارباب: جمع رب. تربیت كننده.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ هرگونه دعوت به شرك از سوى هر كس كه باشد، ممنوع است. «وَ لا یَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا ...»

كفر، تنها انكار خدا نیست بلكه پذیرش هر گونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقى، كفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مجمع البیان، ج 1- 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر آسان، ج 2


- نظرات (0)

سوره پیامبری که بلعیده شد!

سوره

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «هر کس سوره یونس را در مدت سه ماه قرائت کند دیگر از جاهلان نبوده و در روز قیامت در زمرد مقربین درگاه الهی خواهد بود.»

بی شک اگر کسی آیات هشدار دهنده این سوره را که تعداد آن نیز بسیار است، با تدبر و تأمل تلاوت کرده و به دستورات آن عمل کند، تاریکی جهل از روح او زدوده شده و در شمار مقربان الهی قرار خواهد گرفت.

سوره مبارکه یونس دهمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره توبه و قبل از سوره هود در جزء یازدهم قرآن کریم قرار دارد و از نظر ترتیب نزول، پنجاه و یکمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره هود (علیه السلام) و قبل از سوره اسراء در مکه بر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نازل شده و بنابراین جزء سوره های مکی قرآن است.

این سوره 109 آیه دارد و از نظر حجم در شماره سوره «مثین» قرار دارد؛ یعنی سوره هایی که تعداد آیات آن ها کمی کمتر یا بیشتر از 100 آیه باشد.

سوره مبارکه یونس از اوایل جزء یازدهم قرآن آغاز و تا اواخر همان جزء ادامه می یابد، بنابراین کمتر از یک جزء قرآن را شامل می شود.

 

تنها قومی که ایمان آوردند

یونس تنها نامی است که برای این سوره مبارکه ذکر شده است. جریان ایمان آورندگان قوم حضرت یونس (علیه السلام) در این سوره آمده است؛ اهمیت این امر از آن جاست که قوم یونس (علیه السلام) تنها قومی بودند که به پیامبر خود ایمان آوردند.

نام حضرت یونس (علیه السلام) پنج بار در قرآن کریم آمده است؛ یک بار در سوره مبارکه انبیاء با عنوان «ذاالنون»، چهار بار هم در سوره های نساء، انعام، صافات و یونس (علیه السلام).

در این سوره آیاتی از قبیل «وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا» و نیز آیه «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ» و آیه «فَإِن كُنتَ فِی شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَیْكَ» در آغاز و پایان سوره آمده است که این امر خود دلیلی قاطع بر جایگاه والای قرآن کریم است که در ابتدای سوره به آن تصریح شده است.

این سوره 109 آیه دارد و از نظر حجم در شماره سوره «مثین» قرار دارد؛ یعنی سوره هایی که تعداد آیات آن ها کمی کمتر یا بیشتر از 100 آیه باشد

تنها پیامبری که بلعیده شد!

حضرت یونس (علیه السلام) در شهر نینوا و در سرزمین موصل، قوم خود را به یکتا پرستی دعوت می کرد. آن حضرت مدت ها به دعوت قوم خود پرداخت و چون نپذیرفتند، تصمیم به نفرین قوم خود گرفت و دست به دعا برداشت.

چون موعد عذاب فرا رسید، به قوم خود خبر داد که به زودی عذاب خدا به مدت سه روز بر شما فرود خواهد آمد. پس از آن از میان قوم خود بیرون رفت.

قوم او چون صدق و راستی آن حضرت را بارها آزموده بودند، پیرامون مرد عالمی که در آن دیار می زیست گرد آمده و از او چاره جویی کردند؛ آن ها به توصیه آن مرد عالم از شهر بیرون رفته، دست به دعا و توبه برداشتند. فرزندان را از مادران جدا کردند و بدین سان صدای شیون و فریاد از همه جا به گوش رسید؛ به این ترتیب بود که اثرات عذاب که چندی قبل در آنجا آشکار شده بود برطرف شده و دعایشان اجابت شد.

پس از برطرف شدن عذاب، آن ها به جستجوی پیامبر خویش پرداختند. اما اثری از او ندیدند.

از دیگر سو یونس(علیه السلام) که خشمگین از میان قوم خود خارج شده بود، کنار دریا رسید و در آنجا وارد یک کشتی شد. در میان دریا خدای متعال ماهی بزرگی را مأمور کرد تا سر راه کشتی آنان قرار گیرد. کشتی بانان قرعه کشی کردند تا قرعه به نام هر کسی افتاد او را به دریا بیندازند. آنان هفت بار قرعه زدند و هر بار قرعه به نام یونس (علیه السلام) بود!

در این هنگام یونس (علیه السلام) برخاست و خود را به دریا افکند؛ ماهی او را بلعید و از آنجا دور شد.

ابن مسعود از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) روایت کرده است که یونس (علیه السلام) چهل شبانه روز در شکم ماهی بود تا آن که در آن تاریکی و ظلمات خدای را خوانده و گفت: «معبودی جز تو نیست. منزهی تو و من از زیانکارانم.» خدا نیز دعای او را مستجاب کرد و به ماهی دستور داد تا او را کنار دریا آورده و در ساحل گذارد.

 

موضوعات اصلی سوره مبارکه یونس

- اشاره به مسائل اعتقادی، نشانه های توحید در جهان و مسائلی در خصوص مبدا و معاد

- بیان مطالبی در خصوص عظمت آفرینش و اسرار خلقت

- بیان قسمت های مختلفی از زندگی پیامبران بزرگ از جمله حضرت نوح (علیه السلام)، موسی(علیه السلام) و یونس (علیه السلام)

یونس تنها نامی است که برای این سوره مبارکه ذکر شده است. جریان ایمان آورندگان قوم حضرت یونس(علیه السلام) در این سوره آمده است؛ اهمیت این امر از آن جاست که قوم یونس(علیه السلام) تنها قومی بودند که به پیامبر خود ایمان آوردند

– اشاره به مسئله وحی، نبوت و بعثت انبیاء و اهداف عالی آنان

– بیان دلایلی مبنی بر اثبات وجود خداوند عظیم و اوصاف جلال و جمال او

- بیان برخی از سنت های الهی حاکم بر جامعه

- اشاره به جایگاه والای قرآن در جامعه و اهداف والا و جنبه های اعجازی آن

- اشاره به مسئله اختیار و آزادی انسان در انتخاب و گزینش راه کفر، فساد و یا ایمان

- آداب حضور در مساجد و مجامع دینی و مذهبی و رعایت و حفظ شئون و قداست این مکان ها

- عهد و پیمان الهی با انسان و لزوم پایبندی و میثاق ها و پیمان های الهی

- دستور به تدبر و تفکر در جهان خلقت و آفرینش و اسرار و رازهای نهفته در جهان طبیعت.

 

آثار و برکات سوره

1) درمان درد پهلو، درد پا و ساق

برای درمان، قرائت آیه 12 این سوره مفید است و همچنین اگر در ظرفی تازه و پاک نوشته شود و روغنی پاک را در آن ریخته و با آتش آرامی آن را بجوشانند و با آن روغن بر جای دردها بمالند بهبود می یابد. (المصباح كفعمی، ص454)

منابع:

قرآن درمانی روحی و جسمی محسن آشتیانی، سید محسن موسوی،ص111



- نظرات (0)

چه کار کنیم تا گره ها باز شود

گره

وقتی کاری را نمی توانیم انجام دهیم بهانه می آوریم و می گوئیم: یک دست صدا ندارد چرا که عقل سلیم تأیید می کند که انسان به تنهایی نمی تواند کاری را بکند و نیاز به یک یار و دوست دارد تا در نهایت نیازمندی، کمک کار او باشد.

او را حمایت کند و دست او را بگیرد. ما نیاز به یک دست داریم اما چه دستی؟ باید سری به آیات قرآن بزنیم تا ببینیم این ضرب المثل را تأیید می کند یا نه؟

معنای ید

واژه ید، به معنای قلمرو، اختیار ملک، بذل و بخشش قدرت و سلطه به کار رفته است و صفت ید در صفات الهی به معنای ظهور اراده و قدرت خداوند، تحت برنامه ای خاص و حکمت و مصالح است که این اراده و قدرت و سلطه که از ناحیه ذات مقدس خداوند متجلی می گردد، حاکم و نافذ و قاهر بر هر قدرت و قوت ظاهری بندگان است. (آیه 10، سوره فتح)

 

عضوی به عنوان نماد قدرت

ید عضوی است که انسان به آن اعمال قدرت می کند به همین جهت دست کنایه از قدرت است.

وجود مقدس امیرالمۆمنین که ید الله است به این معناست که دست او مانند دست خدا و جانشین خدا قوی و کار ساز و نجات دهنده است گرچه می شود گفت انسانها همه ید الله هستند ولی نه مثل آن حضرت زیرا بشر خدا صفت است و جانشین خداست اصل نیروها و صفت ها را که بشر داراست از خدا می باشد و این صفات الهی باید در وجود انسان فعال شود زیرا همه بالقوه است و نهایت کمال انسان همین است.

 

چرا گره در کار می افتد؟

یک دست صدا ندارد اما گاهی اوقات افراد زیادی به ما کمک می کنند اما چرا کار ما درست نمی شود. شاید آن دستی که مافوق و بالاتر از همه قدرت های پیدا و پنهان است به کمک ما نیامده است.

قرآن می خواهد بگوید: شما که دستتان به دست پیامبر می دهید و بیعت می کنید، دست خدا روی دست هر دوی شماست زیرا که در زمان بیعت پیامبر دست خود را بالا می گرفت و مردم دستشان را پایین می گرفتند. همیشه دست پیامبر بالا بود و دست مردم پایین قرار می گرفت

سرچشمه تمام خیر و خوبی ها

دستی باید فریادرس ما باشد که تمام خیر و خوبی از او جاری شود.

بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (26 آل عمران)

دستی باید باشد که فضل و رحمت فقط بدست او باشد.

وَأَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُوْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (29 حدید)

دستی باید باشد که تمام ملکوت عالم و فرمانروایی عالم در قدرت او باشد.

فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (یس 83)

چنین دستی باید دست انسان را بگیرد تا کارها به سرانجام و نتیجه برسد اما ما انسان ها اشتباهاً دنبال کسی می گردیم که مثل خودمان است و آنقدر که به بندگان خدا اعتماد و اطمینان داریم، نعوذ بالله به خدا اعتماد نداریم.

قرآن درباره اعتقادات یهود می فرماید:

وقتی یهودیان آیاتی را شنیدند که در آنها صدقات به قرض به خدا تعبیر شده بود که می فرماید کیست که به خدا قرض نیکویی دهد با ریشخند گفتند: دست خدا بسته است و نمی تواند برای نیازهایش در ترویج دین و زنده کردن دعوتش خرج کند و به همین خاطر از مردم قرض خواسته است. (64/ مائده)

این تفکر یهود یعنی بسته بودن دست خدا در برخی از حوادث چیزی است که از تعلیمات دینی آنها و تورات موجودشان خیلی دور نیست. آنان می گویند برخی از امور می تواند خدا را درمانده کند و مانع رسیدن به اهداف او گردد.

ما نیز گاهی در مورد باورها و اشتباهمان همین گونه فکر می کنیم و خدا را ناتوان و ضعیف می دانیم.

اگر انسان هر کاری را برای رضای خدا انجام دهد و دیگر منیّتی در او وجود نداشته باشد و هرچه هست فانی در خدا و حق باشد خداوند دست او را می گیرد اینجاست که یک دست صدا ندارد اما اگر دستی را که خدا انتخاب کرده بگیرد قدرت الهی پیدا می کند، گره ها باز می شود مشکلات حل می شود و دنیایی را آباد می کند

شأن نزول آیه

در ماجرای صلح حدیبیه وقتی که کار سخت شد و احتمال اینکه درگیری و جنگ شدید رخ بدهد قوت گرفت. مسلمین همچنین آمادگی داشتند غیر از یک نفر بقیه آمدند با پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) در زیر درخت بیعت کردند.

قرآن می فرماید: در حقیقت کسانی که با تو ای پیامبر بیعت می کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می کنند چرا که دست خدا بالای دست هاست.

قرآن می خواهد بگوید: شما که دستتان به دست پیامبر می دهید و بیعت می کنید، دست خدا روی دست هر دوی شماست زیرا که در زمان بیعت پیامبر دست خود را بالا می گرفت و مردم دستشان را پایین می گرفتند. همیشه دست پیامبر بالا بود و دست مردم پایین قرار می گرفت.

 

چه کار کنیم تا گره ها باز شود؟

اگر انسان هر کاری را برای رضای خدا انجام دهد و دیگر منیّتی در او وجود نداشته باشد و هرچه هست فانی در خدا و حق باشد خداوند دست او را می گیرد اینجاست که یک دست صدا ندارد اما اگر دستی را که خدا انتخاب کرده بگیرد قدرت الهی پیدا می کند، گره ها باز می شود مشکلات حل می شود و دنیایی را آباد می کند.


منابع:

تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی

تفسیر نور، آقای قرائتی

 


- نظرات (0)

ماجرای زنی که همه به او می خندیدند!

زحمت

و مانند آن [زنى‏] كه رشته خود را پس از محكم بافتن، [یكى یكى‏] از هم مى ‏گسست مباشید كه سوگند هاى خود را میان خویش وسیله [فریب و] تقلب سازید [به خیال این‏] كه گروهى از گروه دیگر [در داشتن امكانات‏] افزونترند. جز این نیست كه خدا شما را بدین وسیله مى ‏آزماید و روز قیامت در آنچه اختلاف مى ‏كردید، قطعاً براى شما توضیح خواهد داد.

در تاریخ آمده است: زنی از قریش به نام "رایطه" در زمان جاهلیت بود که از صبح تا نیم روز خود و کنیزانش پشم هایی را که در اختیار داشتند می تابیدند و پس از آن دستور می داد همه بافته ها را وا تابند و به صورت اول درآورند و به همین جهت عنوان "حمقاء" یعنی زن "احمق" معروف شد.

طبیعی است که هر کدام از ما به آن زن و کار او می خندیم و می گوییم الحق که احمق بوده است!

اما یک سخن... نکند خدای ناکرده در زندگی خودمان کاری اتفاق بیافتد که در واقع همین "بافته ها را پنبه کرده" باشد.

به عبارتی دیگر نکند ما در زندگی از این رفتارهای احمقانه داریم و خود بی خبریم!!

به این نمونه ها توجه کنید:

حواسمان به گذر عمر هست؟!!

- دانش آموزی که با زحمت و سختی موفق می شود در کلاسی ثبت نام نماید و یا با تلاش فراوان در کنکور قبول شده وارد کلاس دانشگاه می شود اما اکنون که وارد دانشگاه شده و گاهاً هم هزینه های گزافی بر دوشش افتاده، تمام ذهن و وقتش را برای دوستی ها و برنامه هایی می گذراند که هیچ منفعت دنیوی و اخروی برایش ندارند و در آخر می بینیم که در کلاس نشسته، به استاد توجه نمی کند و درس نمی خواند و بالاخره ناچار به ترک تحصیل می شود! و یا حداقل آن بازتابی که از این مدت باید می گرفته، دریافت نکرده است.

این دوست عزیز فراموش کرده که عمر سرمایه ارزشمندی است و چیزی نیست که بتوان به راحتی از آن عبور کرد و به بطالت آن را انجام داد.

صرف عمر در امور بیهوده، یا در عیش و نوش شیطانى، یا در راه طاغوت، یا در راه دنیاى محض و مادّیّت خالص، یا در لهو و لعب، هدر دادن وقت و تلف كردن زمان است و عاقبتى جز ذلّت و نكبت و اندوه و حسرت و غضب حقّ و آتش جهنّم ندارد.

آنان كه در روز قیامت دچار حسرت و اندوه و اضطراب و وحشت و عذاب و ذلّت مى ‏شوند همانانند كه در آن جا به تمامى معنى متوجّه مى ‏گردند كه عمر را ضایع كرده و وقت و زمانى كه خداوند براى رشد و كمال به آنان مرحمت فرموده بود را صرف هوی و هوس و ابلیس و جنود او كرده‏اند.

درآن روز وضع انبیاء و اولیاء و عاشقان و عارفان و به خصوص سختى عذاب، آنان را بیدار مى‏كند و به منتهاى بینایى نسبت به وضع خودشان مى‏ رساند و مى‏ فهمند كه نمى ‏بایست عمر را ضایع مى‏كردند و شب و روز و هفته و سال را به بطالت و گناه مى‏گذراندند؛ به همین خاطر از میان شعله‏ هاى آتش و عذاب سخت الهى فریاد برمى ‏آورند:

خداوندا! یك‏بار دیگر ما را به دنیا برگردان و به همان اندازه وقتى كه در اختیار ما گذاشتى براى بار دوّم در اختیار ما بگذار، تا تمام لحظات و روز و شب و ماه و سالش را در عمل صالح و ایمان و اخلاق و راه های مفید صرف كنیم ؛ اما افسوس که در پاسخ به آنان گفته مى‏ شود: براى یك بار، عمر در اختیارتان گذاشتیم و براى خرج كردن آن در راه صواب و ثواب، توسّط انبیاء و اولیاء شما را هدایت كردیم، مى ‏خواستید همان وقتى كه در دنیا بودید از وقت استفاده كنید و از عمر بهره بگیرید. (با  تغییر در عبارات کتاب ره توشه ،آیت الله مصباح یزدی )

انسان خیر و خدومی که به نیازمندان کمک می کند اما با نقل جریان برای این و آن به آبروی آنها لطمه زده و با یادآوری و منت آنان را از قبول محبت پشیمان می کند.قرآن کریم در سوره بقره آیه 264 می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی؛ ای کسانی که ایمان آورده اید صدقات خویشتن را با منت نهادن و آزار رساندن باطل نکنید»

این سوال و جواب در قرآن مجید، پنج بار بین خداوند و اهل دوزخ بیان مى‏ شود و در مرحله آخر است که زبان اهل جهنّم براى همیشه بسته می شود.!(1)

بنابراین حواسمان باشد که با این سرمایه ی ارزشمند چه می کنیم و روز قیامت به خاطر کارهای احمقانه خود انگشت ندامت نگزیم و بر خودمان خنده تمسخر نکنیم.

 

باغتان را آتش نزنید

- فردی که با تلاوت قرآن، دعا، ذکر، زبان خود را به سخنان پاک و نورانی تبرک نموده و ثواب و پاداش جمع می کند ولی پس از آن با غیبت، دروغ، تمسخر دیگران، حسادت، ریا، دو به هم زنی، سوء ظن و خیلی از کارهای حرام دیگر همه را بر باد می دهد.

به احساسات هم یارانه می دهند

پیغمبر اکرم در مورد بعضی از اعمال و اذکار فرمود: هر کس این عمل را مرتکب بشود یا این ذکر را بگوید خداوند متعال برای او درختی در بهشت غرس می کند. یکی از حاضرین عرض کرد: یا رسول الله! پس ما در بهشت خیلی درخت داریم. فرمود: بلی، اگر آتشی از اینجا نفرستید و آنها را آتش نزنید. (مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 4- صفحه 154-152)

 

شریکی به نام شیطان

- انسانی که با زحمت و تلاش و کار سنگین از جهت مالی اندوخته ای جمع آوری می کند اما با کارهای بدون فکر و مشورت و معاملات نسنجیده، با رعایت نکردن احکام الهی چون رعایت خمس و زکات، با رفیق بازی و تفریحات ناسالم همه ثروت خود را از دست داده و به خانه اول بر می گردد.

به عبارتی گاهی ما آدم ها با کارهایی که اموال را به حرام آمیخته می کند، شیطان را در مال و سرمایه خود شریک می کنیم.

در قرآن کریم می خوانیم: «وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ: در اموال و اولادشان شرکت کن.» (محسن، غفاری، ابلیس نامه، ص 32)

فردی که با تلاوت قرآن، دعا، ذکر ، زبان خود را به سخنان پاک و نورانی تبرک نموده و ثواب و پاداش جمع می کند ولی پس از آن با غیبت، دروغ و تمسخر دیگران،حسادت، ریا، دو به هم زنی، سوء ظن و خیلی از کارهای حرام دیگر همه را بر باد می دهد

با منت همه چیز خراب می شود

- انسان خیر و خدومی که به نیازمندان کمک می کند اما با نقل جریان برای این و آن به آبروی آنها لطمه زده و با یادآوری و منت آنان را از قبول محبت پشیمان می کند.

قرآن کریم در سوره بقره آیه 264 می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى؛ ای کسانی که ایمان آورده اید صدقات خویشتن را با منت نهادن و آزار رساندن باطل نکنید».

و بالأخره کسی که با رعایت تقوا و پرهیز از گناه و انجام طاعت مدتی بنده خوب خدا می شود ولی باز بر می گردد و با انجام گناهان مختلف پس انداز خود را هدر می دهد.

 

نتیجه:

آری همه اینها پنبه کردن بافته هاست و قرآن چه زیبا تذکر می دهد آنجا که در سوره نحل آیه 92 می فرماید:

ولا تَکُونُوا کَالَّتی‏ نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبى‏ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ

 

 

پی نوشت ها:

1- قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى‏ خُرُوجٍ مِن سَبِیلٍ* ذلِكُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِىَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِن یُشْرَكْ بِهِ تُوْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِىِّ الْكَبِیرِ»

وَلَوْ تَرَى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُوا رُوُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صَالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ* وَلَوْ شِئْنَا لَآتَیْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ* فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِكُمْ هذَا إِنَّا نَسِینَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»

وَهُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحاً غَیْرَ الَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ أَو لَمْ‏ نُعَمِّرْكُم مّا یَتَذَكَّرُ فِیهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِینَ مِن نَصِیرٍ»

وَأَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى‏ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَو لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُم مِن قَبْلُ مَا لَكُم مِن زَوَالٍ»

قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْماً ضَالِّینَ* رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ* قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ»


- نظرات (0)

چه کسانی یک شبه پولدار شده اند

تلاش

تاکنون فکر کرده‌اید چرا دین اسلام سفارش و تأکید بسیاری بر صبر دارد. صبر چیست و آثار و برکات صبر کدام است؟ دنیایی که ما در آن زندگی می ‌کنیم، دنیایی است که محدود به زمان سلسله و مکان می‌ باشد. در سیر تکاملی انسان و اهداف او زمان حرف اول را می ‌زند. یک شبه نوزاد یک ماهه جوان رشید 18 ساله نمی‌ شود، یک شبه ره صد ساله طی نمی‌ گردد، یک شبه پولدار نمی‌ شویم و به مدارج عالی علمی و معنوی نمی ‌رسیم.

نقص موجودات باید در سیر تکاملی خویش پله‌ پله و گام به گام پیش رود. قانون زمان، قانون بسیار مهمی است که در صورت علم به این مهم و عمل به آن موفقیت حاصل خواهد شد و پیروزی کسب می ‌گردد.

آفت صبر

خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیكُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ

انسان از شتاب آفریده شده است به زودى آیاتم را به شما نشان مى ‏دهم پس[عذاب را] به شتاب از من مخواهید. (انبیاء/37)

متأسفانه یکی از نقاط ضعف انسان این است که عجول می ‌باشد و این عجله موجب می ‌شود به هدف مطلوب نرسد و در نتیجه ناامیدی و یأس به سراغش می ‌آید. انسانی که در مکتب اسلام خود را تربیت نکرده و نقاط ضعف خود را به قوت تبدیل نکرده است، نمی‌ تواند این اخلاق نکوهیده را کنترل کند؛ بنابراین بدون علم و آگاهی به امر مهم زمان می‌ خواهد یک شبه ره صدساله را بپماید.

علت اصلی بسیاری از یأس و ناامیدی ‌های ما این است که می ‌خواهیم بدون تلاش و زحمت و صبر، به همه اهداف و آرزوهایمان برسیم که این امر محال است.

شما گندم را که در زمین می‌ کارید، باید مدت زمانی بگذرد تا سر از دانه در بیاورد، رشد کند و قد علم کند تا وقت درو برسد. آیا بدون کاشت و داشت، برداشتی صورت می‌گیرد؟

قرآن به زیبایی می‌ فرماید انسان گاهی اوقات به خاطر عجله چیزی را از خدا می‌ خواهد که به ضرر او تمام می‌شود و در صورت عدم صبر، یأس و ناامیدی آتش به جان انسان می ‌زند و گاهی دنیا و آخرت او را تباه می‌کند؛ وَیَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَیْرِ وَكَانَ الإِنسَانُ عَجُولًا (اسراء/11)

و انسان [همان گونه كه] خیر را فرا مى‏خواند [پیشامد] بد را مى‏خواند و انسان همواره شتابزده است.

اکنون هر جا و موقعیتی که دارید، محصول کار و فعالیت و برنامه‌ ریزی یا بالعکس کوتاهی و کسلی و تنبلی و اشتباهات گذشته شما است

راه ‌حل معما؟

هدفمندی

آیا برای دستیابی به هدفی مهم، فقط خواستن و آرزو داشتن کافی است؟ خیلی‌ها در تمام مدت عمرشان فقط آرزو می‌ کنند، فقط خیال ‌پردازی می ‌کنند.

در احادیث، آرزو آفت عمر انسان معرفی می‌ شود و آن آرزویی است که بدون هدفمندی، برنامه‌ریزی و عمل باشد که این، پای تلاش انسان را فلج می‌کند و قدرت او را قطع می ‌سازد.

ما برای رسیدن به هدفی ارزشمند مثل عبد مطیع خدا شدن، رسیدن به مدارج عالی علمی، درک معنویات، پولدار شدن و رسیدن به زندگی ایده ‌آل.

اولین قدم در رسیدن به اهداف و آرزوها، هدفمند کردن زندگی است. قرآن در آیات زیادی، هدفمند بودن زندگی را یادآوری می ‌کند و می‌ فرماید که زمین و آسمان بیهوده خلق نشده‌اند.

اینکه هدف اصلی ما زندگی باقی و جاودان است و این دنیا محل گذر است و جای ماندن نیست، وقتی هدف، زندگی قیمتی و برتر آخرت شد، در نتیجه دنیا و رسیدن به آن و به هر قیمتی زندگی کردن ارزشی ندارد.

قرآن می فرماید به خاطر عجله به جای خیر، دنبال شر می روند؛ زیرا الان آن خیر حکم شر را برای او دارد، ولی او نمی داند.

وَیَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَقَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاَتُ وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِیدُ الْعِقَابِ (رعد/6)

و پیش از رحمت‏ شتابزده از تو عذاب مى‏طلبند و حال آنكه پیش از آنان [بر كافران] عقوبتها رفته است و به راستى پروردگار تو نسبت به مردم با وجود ستمشان بخشایشگر است و به یقین پروردگار تو سخت‏ كیفر است.

 

برنامه ‌ریزی

هدف شما هر چه باشد برای رسیدن به آن عنصر زمان را نباید فراموش کنید. چگونه؟

اگر تصمیم دارید، چند سال بعد در امتحانات کنکور رتبه ی خوبی را حائز شوید، یا برای یک موقعیت خوب تجاری و مالی خودتان را آماده می‌ سازید، یا دوست دارید که نمازتان را اصلاح بفرمائید، از همین الان اقدام کنید.

کار امروز را به فردا نیاندازید. کاغذ و قلمی بردارید و ببینید که امروز باید چه کاری را شروع کنید یا چه بکارید تا چند سال دیگر درو کنید.

اکنون هر جا و موقعیتی که دارید، محصول کار و فعالیت و برنامه‌ ریزی یا بالعکس کوتاهی و کسلی و تنبلی و اشتباهات گذشته شما است.

در احادیث، آرزو آفت عمر انسان معرفی می‌ شود و آن آرزویی است که بدون هدفمندی، برنامه‌ریزی و عمل باشد که این، پای تلاش انسان را فلج می‌کند و قدرت او را قطع می ‌سازد

مثلاً با یک تصمیم 100 میلیون تومان را نمی ‌توانید تهیه کنید اما اگر درست قدم بردارید تا 3، 4، 5 سال دیگر در جایگاه خوبی قرار دارید. ولی اگر اقدامی نفرمائید، 5 سال دیگر اوضاع شما از این که هست بدتر خواهد شد. مثلاً، من برای اینکه پنج‌ سال دیگر حافظ کل قرآن شوم باید برنامه ‌ریزی کنم، امروز چه قدم هایی را بردارم تا چند سال دیگر به این مقام برسم.

 

کار و تلاش

هزاران برنامه‌ ریزی دقیق، بدون عمل و کار و تلاش بیهوده و پوچ است. خواندن دروس، مرور علمی و دقیق مطالب، امتحانات پی در پی همه و همه ما را به هدفمان نزدیک می‌ کند.

به عبارتی هدفمندی و برنامه‌ ریزی بدون کار و تلاش هیچ ثمری ندارد. قرآن نیز شرط رسیدن به سعادت و خوشبختی و موفقیت را عمل صالح  می‌ داند. حال عمل تا چه اندازه و چگونه؟

آب در حالت عادی در دمای 100 درجه به جوش می ‌آید. گاهی ما عمل انجام می ‌دهیم اما به نتیجه نمی ‌رسیم با یک محاسبه دقیق هنوز به دمای 100 درجه نرسیده‌ایم تا حاصل کارمان را مشاهده کنیم.

بسیاری از افراد کار می ‌کنند اما در کارشان پشتکار و تداوم ندارند. تلاش واقعی انجام نمی ‌دهند.

قرآن کار درست را مجاهده می ‌نامد. مجاهده و جهاد تنها جنگ و دفاع در راه خدا نیست، تلاش واقعی با پشتکار برای رسیدن به هدفی درست و خداپسندانه همان جهاد در راه خداست. برای همین می‌ فرمایند: مردی که در راه معاش زندگی و خرج عیال و فرزند کار کند و در این حین از دنیا رود، مانند شهید در راه خدا محسوب می ‌شود و یا اینکه در جای دیگر از ائمه معصومین آمده است: که جهاد زن، خوب شوهرداری کردن او است. جهاد در راه خدا مصادیق بسیار روشن و بارزی دارد که در زندگی روزمره مشهود است.

منابع:

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی 

تفسیر نور –آقای قرائتی

 




- نظرات (0)