سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عبادتی که جای ریا ندارد


من دعا می‌کنم، تو آمین بگو

روزه در آیات قرآن کریم و زبان عربی با تعابیر «صوم» یا «صیام» بیان گردیده است. اصل «صوم» در لغت به معنی امساک و خودداری است که در کتب لغت متعلق این امساک و خودداری به طرق ذیل بیان گردیده است:

«امساك از مطلق فعل است؛ حال خوردن باشد، یا گفتن، یا رفتن»[1]؛ «ترک طعام, نوشیدنی, ازدواج و سخن گفتن»[2]. علامه طباطبایی نیز در این باره می نویسد: «و كلمه (صیام) و كلمه (صوم) در لغت مصدر، و به معناى خوددارى از عمل است، و چه بسا در معناى آن این قیدها را اضافه کرده باشند».[3]

در شرع نیز «روزه» عبارت است از اینکه کسانی که دارای شرایط خاصی هستند؛ باید از چیزهای مخصوص (که ده عدد بوده و از آنها به مفطرات «روزه» تعبیر می کنند), در زمان معینی خودداری نمایند.[4] خداوند متعال فلسفه این عبادت انسان‌ساز و تربیت‌آفرین را در یک جمله کوتاه اما بسیار پرمحتوا «پرهیزگاری» بیان می‌کند.(لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)[5]

تقوی و خداترسی، در ظاهر و باطن، مهم‌ترین اثر روزه است. روزه، یگانه عبادت مخفی است؛ نماز، حج، جهاد، زکات و خمس را مردم می‌بینند، امّا روزه دیدنی نیست. روزه، اراده انسان را تقویت می‌کند.[6]

فائده داشتن تقوا مطلبی است که احدی در آن شک ندارد، چون هر انسانی به فطرت خود این معنا را درک می‌کند، که اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود، و به مقام بلند کمال و روحانیت ارتقاء یابد، اولین چیزی که لازم است بدان ملتزم شود این است که از افسار گسیختگی خود جلوگیری کند، و بدون هیچ قید و شرطی سرگرم لذت‌های جسمی و شهوات بدنی نباشد، و خود را بزرگتر از آن بداند که زندگی مادی را هدف بپندارد، و سخن کوتاه آنکه از هر چیزی که او را از پروردگار تبارک و تعالی مشغول سازد بپرهیزد. و این تقوا, تنها از راه روزه و خودداری از شهوات بدست می‌آید، و نزدیک‌ترین راه و مۆثرترین رژیم معنوی و عمومی‌ترین آن بطوری که همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره‌مند شوند، و نیز هم اهل آخرت از آن رژیم سود ببرد، و هم شکم‌بارگان اهل دنیا، عبارت است از خودداری از شهوتی که همه مردم در همه اعصار مبتلای بدانند، و آن عبارت است از شهوت شکم از خوردن و آشامیدن، و شهوت جنسی که اگر مدتی از این سه چیز پرهیز کنند، و این ورزش را تمرین نمایند، به تدریج نیروی خویشتن‌داری از گناهان در آنان قوت می‌گیرد و نیز به تدریج بر اراده خود مسلط می‌شوند، آن وقت در برابر هر گناهی عنان اختیار از کف نمی‌دهند، و نیز در تقرب به خدای سبحان دچار سستی نمی‌گردند، چون پر واضح است کسی که خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشیدن و عمل جنسی که امری مباح است اجابت می‌کند، قهرا در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرمانی‌ها شنواتر، و مطیع‌تر خواهد بود.[7]

تقوی و خداترسی، در ظاهر و باطن، مهم‌ترین اثر روزه است. روزه، یگانه عبادت مخفی است؛ نماز، حج، جهاد، زکات و خمس را مردم می‌بینند، امّا روزه دیدنی نیست. روزه، اراده انسان را تقویت می‌کند

مفسرین بر این باورند که مردم در چگونگی امتثال به این فرمان الهی سه دسته اند: روزهء «مردمان عادّى»، ک همان خودداری از نان و آب و همسر است، روزه «خواص» علاوه بر اجتناب از مفطرات، اجتناب از گناهان نیز لازم است، و روزهء «خاصّ‏الخاص» علاوه بر اجتناب از مفطرات و پرهیز از گناهان، خالی بودن دل از غیر خداست. [8]

حضرت زهرا علیهاالسلام‌اند در فراز از خطبهء گرانمایه فدکیه, ثمرهء «روزه» را «تثبیت اخلاص» در انسان معرفی می نماید, که حضرت آیت‌الله مصباح یزدی(دامت برکاته) در تبیین این تعبیر حضرت زهرا علیهاالسلام گوید: «روزه ویژگی برجسته‌ای دارد که در سایر عبادات نیست و آن این است که چون روزه یک عمل امساکی است و عبادتی است که قوامش به ترک است، جای ریا و سمعه ندارد. کسی که روزه گرفته است به صرف روزه گرفتن نمی‌تواند ریاکاری کند، مگر کسی تعمد داشته باشد که خودنمایی و اظهار کند و بگوید: من روزه هستم که آن مسأله دیگری است.

نزدیک‌ترین راه و مۆثرترین رژیم معنوی و عمومی‌ترین آن بطوری که همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره‌مند شوند، و نیز هم اهل آخرت از آن رژیم سود ببرد، و هم شکم‌بارگان اهل دنیا، عبارت است از خودداری از شهوتی که همه مردم در همه اعصار مبتلای بدانند، و آن عبارت است از شهوت شکم از خوردن و آشامیدن، و شهوت جنسی که اگر مدتی از این سه چیز پرهیز کنند، و این ورزش را تمرین نمایند، به تدریج نیروی خویشتن‌داری از گناهان در آنان قوت می‌گیرد و نیز به تدریج بر اراده خود مسلط می‌شوند

خود روزه گرفتن ترک یک سلسله مفطرات است و این اعم است از این‌که شخص روزه باشد یا به دلیل دیگری امساک کند. سایر عبادات این طور نیست. وقتی کسی نماز می‌خواند ظاهر عمل او نشان می‌دهد که مشغول نماز است. وقتی خمس و زکات می‌دهد یا انفاق می‌کند دست کم کسی که مال را می‌گیرد می‌فهمد که این مال را اعطا کرد. حج، جهاد و سایر عبادات هم همین‌طور است؛ ولی روزه این طور نیست. از این جهت این عبادت به اخلاص نزدیک‌تر است. کسی که یک ماه این عبادت را انجام می‌دهد این عمل برای او تمرین اخلاص است. وقتی یک ماه انسان عملی را هر روز تکرار کند برای او ملکه می‌شود. پس روزه اخلاص را در انسان تثبیت می‌کند. این فایده بر روزه بیش از سایر عبادات مترتب می‌شود. از این جهت می‌توان گفت که: همان‌طور که حضرت زهرا علیهاالسلام‌اند،‌ در روزه «تثبیت اخلاص» است. اما معنای این سخن این نیست که فایده روزه فقط همین است».[9]

و شاید بتوان در تبین کلام گهربار حضرت زهرا علیهاالسلام نوشت: بر پایهء آموزه های دینی و با استناد به آیات نورانی قرآن مجید «روزه» بر هر فرد مسلمان و مکلف, واجب گردید؛ که امتثال از این فرمان الهی مستلزم رعایت قواعد و اصولی همچون: مفطرات روزه, محدوده زمانی امساک و پرهیز از مفطرات, صائم بودن تمامی اعضاء و جوارح انسان و .... می باشد؛ و کسی که یک ماه خود را مقید به پروای از تمامی ممنوعیات الهی می کند, صفای باطن می یابد, کارها و اعمال وی رنگ و لعاب الهی به خود می گیرد و به عبارت بهتر روح اخلاص در اعماق جان وی رسوخ کرده و برای او به صورت ملکه تثبیت می شود و دلش از هر آنچه غیر خداست, خالی خواهد شد.

 

پی نوشت ها :

[1]. الراغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تحقیق: صفوان عدنان داودى, چاپ اول‏‏, بیروت‏, دارالعلم الدار الشامیة, 1412ه، ص500

[2]. ابن منظور, محمد بن مكرم, لسان العرب, چاپ سوم‏, بیروت‏, دار صادر, 1414ه, ج‏12، ص350

[3]. موسوى همدانى, سید محمد باقر, ترجمه تفسیر المیزان‏, قم, دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏, چاپ پنجم, ‏1374ش, ج‏2، ص7

[4]. مترجمان, ‏ترجمه مجمع البیان فى تفسیر القرآن محقق: رضا ستوده‏, تهران‏, انتشارات فراهانى, چاپ اول, ‏1360ش, ج‏2، ص200

[5]. البقره/183: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پیش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد كه پرهیزگارى كنید».

[6]. قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, تهران, مركز فرهنگى درسهایى از قرآن, ‏1383 ش، ج‏1، ص283

[7]. موسوى همدانى, ترجمه تفسیر المیزان‏, پیشین, ج‏2، ص9

[8]. قرائتى, ‏تفسیرنور, پیشین, ج‏1، ص283 ر.ک: حقى بروسوى, اسماعیل، تفسیر روح البیان، دارالفكر - بیروت، بى تا. ج1, ص289

[9]. گزیده‌ ی سخنان حضرت آیت‌الله مصباح یزدی (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری در تاریخ 16/06/89



- نظرات (0)

نهی شدید همجنس بازی درقران


 قرآن پهلوی

«همجنس بازی چه حکمی در قرآن دارد؟» را می‌توان به دو مقصود حمل کرد: یکی منظر «فقهی»، یعنی احکام حلال و حرام و مجازات آن چیست؟ و دیگری منظر نگاه و جایگاه. یعنی مثلاً قرآن به این رفتار چه نگاهی دارد و چه فرموده است؟

بدیهی است که «منظر فقهی» موضوع بحث ما نمی‌باشد، چرا که اولاً تمامی احکام فقهی در قرآن نیامده است، بلکه فرموده است از حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله اخذ کنید، مثل احکام رکعات نماز که اصلی‌ترین عبادت و ستون دین است و دیگر آن که ما نوعاً فقیه و مجتهد نیستیم که بخواهیم با رجوع به قرآن کریم و حتی احادیث و سایر منابع، استنباط و استخراج و بیان احکام نماییم. لذا برای اطلاع از احکام جزایی همجنس‌بازی مردان یا زنان، باید به فقه رجوع کرد.

این یک حقه‌ی وهابیت است که رایج کرده‌اند هر حکم فقهی را می‌پرسند در کدام سوره و آیه آمده است؟ چرا که آنان بدون هیچ حجتی به «حسبنا کتاب الله» و ظاهر آیات بسنده کرده‌اند و ما به حکم خداوند متعال در آیات بسیار، تابع «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» هستیم و تفسیر و تأویل آیات و نیز شرح و بیان احکام را از آنان اخذ می‌کنیم:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است.

اما در خصوص منظر دوم، یعنی نگاه به همجنس‌گرایی، مذمّت و نکوهش و منع آن، مباحث بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌گردد:

الف – نظام خلقت و آرامش

خلقت علیمانه و حکیمانه و بر اساس نظم است. رعایت این نظم در هر امری، موجب آرامش می‌گردد و عدم رعایت آن آرامش (تسکین) و بالتبع رشد در هر زمینه‌ای را مختل می‌سازد. از این رو می‌فرماید: شما را زوج (زن و مرد) آفریدم و برای شما همسری و عشق، محبت و جاذبه فی‌مابین را قرار دادم «لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا» تا با آنها به آرامش دست ‌یابید. پس هر گونه جایگزینی و هنجارشکنی در امور و روابط همسری که «زناشویی، همبستری یا جماع» از اهمّ آن است، سبب می‌شود که آرامش فردی [جسمی، روانی، روحی، اخلاقی، ایمانی و ...] به هم بریزد و بالتبع آرامش اجتماعی [اخلاقی، امنیتی، اقتصادی، حتی سیاسی و ...] نیز مختل گردد (چنان چه امروزه در امریکا و اروپا شاهد این ناآرامی فردی و اختلال اجتماعی هستیم):

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد

«و َمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ»(الرّوم - 22)

ترجمه: و از نشانه‏هاى او این كه از خودتان (نوع انسان، نه ملک یا جن یا حیوان) همسرانى براى شما آفرید تا در كنارشان آرام گیرید، و میانتان دوستى و مهربانى نهاد. آرى در این [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏اندیشند نشانه‏هایى است.

 

هم جنس‌گرایی، جهالت و اسراف است:

بدیهی است که حرکت در جهت خلاف نظام آفرینش در هر امری و از جمله ارضای غریزه شهوت جنسی، از یک سو «جهالت» است و از سوی دیگر «اسراف».

جهالت است، چون عامل به آن نه تنها راه درست و کامل لذت و ارضای شهوت را نمی‌داند و به خلافی عمل می‌کند که حتی حیوان نمی‌کند، بلکه خلاف طبیعت خود و نظام خلقت حرکت می‌کند – پس این عمل او، صرفاً از روی شهوت نیست، بلکه در اصل از جهالت است:

«أ َئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (النّمل، 55)

ترجمه: آیا شما به جاى زنان از روى شهوت با مردها در مى‏آمیزید [نه] بلكه شما مردمى جهالت ‏پیشه‏اید.

و اسراف است به خاطر آن که «نعمت جنسیت» و نیز حقوق خود، هم جنسان و جنس متفاوت و هم چنین نعمت سلامت و کمال فردی و اجتماعی را ضایع می‌کند.

«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» (الأعراف،81)

ترجمه: همانا شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مى‏آمیزید، (نه تنها در این امر متجاوز از فطرتید) بلكه شما (در هر كارى) گروهى اسرافكارید.

 

کیفر و استحقاق عذاب:

خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نام‌های «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد می‌کند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنس‌گرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد.

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است

در قوم لوط، همجنس‌گرایی بین مردان رواج یافت و در متقابلاً در قوم «رس»، همجنس‌گرایی بین زنان رواج یافت. چنانچه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«زنانی بر امام صادق وارد شدند و زنی از آنان از همجنس بازی زنان سۆال کرد و امام فرمود حد آن حد زنا است. زنی گفت: در قرآن سخنی از (هم جنس بازی زنان) آمده؟ امام فرمود: آری. اصحاب رس به این فساد گرفتار بودند».

بنابراین اگر خداوند ما را فقط به قرآن ارجاع داده بود، شما حق داشتید بگویید چون در قرآن در مورد مجازات زنای محصن و محصنه و هم جنس بازی کیفری خاص ذکر نشده، پس کیفر زنای محصن و محصنه ، همان کیفر زنا است و هم جنس بازی هم کیفر ندارد و حداکثر باید تنبیه شود.» (من لا یحضره الفقیه ، ج 4 ، ص 42 - 43)

(دقت شود در این نقل ضمن بیان رذیلت اصحاب الرّس، تصریح شده که منشأ احکام، فقط آیات قرآن کریم نمی‌باشد).

«وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ ... إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا یَفْسُقُون» (العنکبوت، 28 تا 34)

ترجمه: و [یاد كن] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت‏شما به كارى زشت مى‏پردازید كه هیچ یک از مردم زمین در آن [كار] بر شما پیشى نگرفته است ... ما بر مردم این شهر به [سزاى] فسقى كه مى‏كردند عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد.

«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِكَ كَثِیرًا» (الفرقان، 38)

ترجمه: و عاد و ثمود و اصحاب رسّ و بسیاری نسل‌ها را كه میان آنها بودند [هلاک كردیم‏] .


- نظرات (0)

قوم لوط برگشته


لوط

«انسان در توصیف‌ قرآن، گزیده، دردانه‌ی مخلوقات و راز سر به مهر کاروان هستی است. هیچ توصیفی از انسان بیانگر ماهیت واقعی انسان با همه ابعاد و زوایای گوناگون او نیست، جز آنچه در قرآن آمده است که با زیباترین و والاترین توصیفات او را معرفی می کند.»[1]

برای نمونه خداوند متعال در قرآن مجید جایگاه ویژه‌ی انسان را در عالم هستی این چنین توصیف می‌نماید :

 

تعظیم ملائکه در برابر انسان

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرینَ[بقره/34] و چون فرشتگان را فرمودیم: براى آدم سجده كنید، پس بجز ابلیس- كه سر باز زد و كبر ورزید و از كافران شد- [همه‏] به سجده درافتادند

 

تمام مخلوقات در خدمت انسان

«وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ [جاثیه/13] و آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است به سود شما رام كرد همه از اوست. قطعاً در این [امر] براى مردمى كه مى‏اندیشند ،نشانه‏هایى است.»

 

عصر افول، انحطات و سقوط انسانیت

بعد از بیان جایگاه والایی که خداوند متعال برای انسان درعالم هستی مشخص کرده است، شاهد هستیم که این انسان به مقام ارزشمند خود پشت کرده و دربرابر ابلیس و ترفندهای او سر تعظیم و سجده فرو افکنده است. چرا که با توجیهات واهی ، کارهای پست و غیر انسانی خود را توجیه نموده و با انتخاب نادرست و انجام کارهای غیر اخلاقی خود را از حیوان پست تر نموده است.

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ[الاعراف / 179] برای جهنم بسیاری از جن و انس را بیافریدیم ایشان را دلهایی است، که بدان نمی فهمند و چشمهایی است که بدان نمی بینند و گوشهایی است که بدان نمی شنوند اینان همانند چارپایانند حتی گمراه تر از آنهایند اینان خود غافلانند.»

اولین و خطرناک ترین بیماری که همجنسگرایان با آن مواجه می شوند بیماری های روحی و از دست دادن آرامش است. انسان فطرتاً خواهان کمال و سعادت و آرامش است، این در حالی است که این عمل غیر انسانی با فطرت پاک الهی انسان تناسبی ندار از این رو این افراد مبتلا به این بیماری درگیر سر در گمی تشویش خاطر و نگرانی هستند

همجنس گرایی قانون و حقوق جوامع منحط و گمراه

بعضی از افراد که نام خود را انسان تلقی کرده اند ، به دنبال نهادینه کردن قوانین شیطانی در بین اقشار جوامع انسانی هستند. قوانینی که هیچگاه با ساختار زندگی دینی و انسانی تناسبی ندارد. 

تمایل به جنس غیر مخالف آن قدر عمل زشت و غیر اخلاقی و شنیع به حساب می آید که حتی در میان حیوانات نیز مرسوم نیست ولی با این حال بعضی از افراد به ظاهر تحصیل کرده به دنبال اثبات قوانینی برای حقوقی کردن آن هستند.

 

مقابله‌ی ادیان الهی با این قانون شیطانی

این درحالی است که در بسیاری از ادیان الهی به شدت از این عمل شنیع و غیر اخلاقی نهی و مذمت شده است. برای نمونه خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید:

«أَإِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ[نمل/55] آیا شما به جاى زنان، از روى شهوت با مردها در مى‏آمیزید؟ [نه!] بلكه شما مردمى جهالت‏ پیشه‏اید

«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ [الأعراف/ 81] همانا شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مى‏آمیزید، (نه تنها در این امر متجاوز از فطرتید) بلكه شما (در هر كارى) گروهى اسرافكارید

دوزخ
همجنس گرایی در آیین یهود و مسیحیت

«در آئین یهود، در مذهب ارتدکس رابطه جنسی بین دو همجنس غیر قابل قبول است.

کلیساها در قرون وسطی مواضعی سرسختانه از خود در برابر همجنس‌گرایی نشان می‌دادند و مجازات همجنس‌گرایی مرگ بوده‌است.

هم اکنون واتیکان و پاپ به همجنس‌گرایان و همجنس‌گرایی روی خوش نشان نمی‌دهند و آن را گناه می‌دانند. همچنین کلیسای ارتدکس نیز هرگونه رابطه بین دو همجنس را مردود می‌داند.»[2]

امام رضا (علیه السلام) درباره‌ی زشتی همجنس گرایی مردان فرمودند:

«وَاعْلَمْ انَّ حُرْمَةَ الدُّبُرِ اعْظَمُ مِنْ حُرْمَةِ الْفَرْجِ لِانَّ اللَّهَ اهْلَکَ امَّةً بِحُرْمَةِ الدُّبُرِ وَ لَمْ یُهْلِکْ احَداً بِحُرْمَةِ الْفَرْجِ [3]بدان که حرمت لواط از زنا بیشتر است، زیرا خداوند قومی را (قوم لوط) به خاطر عمل لواط هلاک کرد، ولی کسی را برای زنا هلاک نکرد.»

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

«مَنْ جَامَعَ غُلَاماً جَاءَ جُنُباً یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَا یُنَقِّیهِ مَاءُ الدُّنْیَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ‏ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِیراً ثُمَّ قَالَ إِنَّ الذَّكَرَ لَیَرْكَبُ الذَّكَرَ فَیَهْتَزُّ الْعَرْشُ لِذَلِكَ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیُۆْتَى فِی حَقَبِهِ فَیَحْبِسُهُ اللَّهُ عَلَى جِسْرِ جَهَنَّمَ حَتَّى یَفْرُغَ مِنْ حِسَابِ الْخَلَائِقِ ثُمَّ یُۆْمَرُ بِهِ إِلَى جَهَنَّمَ فَیُعَذَّبُ بِطَبَقَاتِهَا طَبَقَةً طَبَقَةً حَتَّى یُرَدَّ إِلَى أَسْفَلِهَا وَ لَا یَخْرُجُ مِنْهَا.[4]

كسى كه با نوجوانى، یا جوانى لواط كند، روز قیامت جنب وارد می‌‏شود، چرا كه آب دنیا او را پاك نمی‌کند، خداوند بر او غضب می‌كند و وى را لعنت می‌نماید، و دوزخ را براى او آماده می‌سازد، و دوزخ بد جایگاهى است، سپس فرمود: چون مردى با مردى لواط كند عرش به علت این كار به لرزه می‌آید، و مردى كه حاضر شود با او لواط كنند، خدا او را روى پل دوزخ حبس می‌كند تا از حساب خلایق فارغ شود، آنگاه فرمان می‌‏رسد او را به دوزخ در اندازند، پس در طبقه طبقه جهنم عذاب شود تا به پائین‏‌ترین مكان دوزخ واردش كنند و از آنجا نجات پیدا نكند.»

«در آئین یهود، در مذهب ارتدکس رابطه جنسی بین دو همجنس غیر قابل قبول است. کلیساها در قرون وسطی مواضعی سرسختانه از خود در برابر همجنس‌گرایی نشان می‌دادند و مجازات همجنس‌گرایی مرگ بوده‌است. هم اکنون واتیکان و پاپ به همجنس‌گرایان و همجنس‌گرایی روی خوش نشان نمی‌دهند و آن را گناه می‌دانند. همچنین کلیسای ارتدکس نیز هرگونه رابطه بین دو همجنس را مردود می‌داند»

عوارض و تبعات شوم دنیایی هجنسگرایی

کسانی که به این عمل غیر انسانی مبادرت می ورزند علاوه بر این که روح زندگی الهی را در دنیا و آخرت از دست می دهند و از عذاب های خطرناک الهی در امان نیستند در دنیا نیز با مشکلات فراوانی مواجه می شوند.

1- مبتلا شدن به بیماری های کشنده‌ی روحی

اولین و خطرناک ترین بیماری که همجنس گرایان با آن مواجه می شوند ، بیماری های روحی و از دست دادن آرامش است.

انسان فطرتاً خواهان کمال و سعادت و آرامش است، این در حالی است که این عمل غیر انسانی با فطرت پاک الهی انسان تناسبی ندارد از این رو این افراد مبتلا به این بیماری درگیر سر در گمی ، تشویش خاطر و نگرانی هستند.

2- شیوع خطرناک ترین بیماری های مقاربتی همچون سیفلیس و ایدز

«برخی پزشكان در رابطه با شیوع بیماری های آمیزشی می گویند: علت اصلی انتشار و شیوع بیماری های مقاربتی اساساً به روابط جنسی آزاد و هر چیز كه موجب بر هم خوردن كانون خانوادگی گردد، باز می گردد.»

دكتر «جان بیستون» نیز در همین رابطه می گوید: «از قرائن به دست آمده ثابت می شود كه اغلب بیماری های آمیزشی در نتیجه ی وجود روابط جنسی خارج از دایره ی ازدواج [زنا] شیوع پیدا می كند.»[5]

 

پی نوشت ها:

[1]. محمدهادی معرف،نقد شبهات پیرامون قرآن ،ص38

[2]. fa.wikipedia.org/wiki

[3]. بحارالانوار، ج 76، ص 71.

[4]. الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏5 ؛ ص544

[5]. http://akhlagh.porsemani.ir/



- نظرات (0)

رفتن به بهشت

«کسی را به زور نمی توان به بهشت برد» این عبارتی است که این روزها به مضامین مختلف از افراد مختلف می شنویم؛ سخنرانان، فیلم ها، روزنامه ها و ... .

مستند غالب گویندگان متدین نیز برخی آیات قرآن است. در میان آیات، لا إکراه فی الدین[1]، سر راست ترین آیه به شمار می آید.

اما آیات دیگری نیز هستند که همین مضمون از آنها قابل برداشت است، مثل آیه 99 سوره یونس: اگر پروردگارت مى‏خواست، تمامى اهل زمین ایمان مى‏آوردند، پس آیا تو مردم را به اكراه وا مى‏دارى تا اینكه مۆمن شوند؟ [2]


خداوند از پیامبرش پرسیده است: آیا تو مردم را بر ایمان آوردن مجبور می کنی؟ اگر خداوند می خواست خود بر این امر قادر بود و همه را مۆمن می کرد. ولی چون در آن ایمان فایده‌ای نبود، خداوند از انجام آن خودداری کرد. پس ای رسول، تو نیز خویشتندار باش و از خطا رفتن مردمان نرنج.

ایمان، برآمده از قلب است و اگر از قلب برنخیزد ایمان نیست، این دلیلی است که خداوند به خاطر آن پیامبرش را از اجبار مردم باز می دارد.

اما در دین، سلسله ای از احکام وجود دارد که بوی اکراه و اجبار دارند؛ اینکه اگر عمل نادرستی از شخصی سر بزند، باید به او تذکر داد (نهی از منکر و امر به معروف)، اینکه اگر شخصی مرتکب زنا یا دزدی شد بر او حد شرعی جاری شود، اینکه اگر شخصی از دین خارج شد مرتد دانسته شده و در برخی موارد حکم به مرگ او شود و بسیاری احکام دیگر که از زبان تا عمل، فرد را مجبور به دینداری می کند.

 

آزادی در انتخاب دین

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند بلکه می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد

پذیرش عقیده، تعهد به دینداری

وقتی شخصی از چراغ قرمز عبور کند، مأمور راهنمایی و رانندگی او را جریمه می کند. هیچ کس مأمور را به علت اجبار راننده بر مراعات قانون سرزنش نمی کند. چه اگر او نیز کوتاهی کند توسط مافوق خود مورد بازخواست قرار می گیرد. مافوق نیز مورد سرزنش نیست.

افراد با پذیرفتن زندگی اجتماعی، قانونی را امضا کرده اند که به موجب آن در صورت تخلف، مورد مۆاخذه قرار گیرند. آنها در پذیرش زندگی اجتماعی مختارند؛ می توانند به تنهایی زندگی کنند یا جامعه های گوناگون با قوانین متفاوت را انتخاب کنند. اما بعد از انتخابشان، به ناچار باید در برابر قوانین آن سر تسلیم فرود آورند.

اجبار

حال مۆمنان نیز چنین است. آنان نیز با ایمان خود، تأیید می کنند که خود را به مراعات دین و اصول آن پایبند بدانند. دین را به اختیار و آزادانه بر می گزینند اما در برابر احکام و قوانین آن خاضع اند. این خضوع، نشان از صداقت در ایمان دارد.

این تعهد و پایبندی نمی تواند تنها به برخی احکام باشد، چرا که چنین تعهدی، نابسامانی به دنبال خواهد داشت. قرآن نیز چنین ایمان ناقصی را مورد سرزنش قرار داده است.[3] پایبندی به همه اصولِ یک امرِ مقبول، نه تنها در اسلام که در همه ادیان و در همه کشورها و در همه قراردادهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی لازم دانسته شده است. البته در حوزه دین، کوتاهی در برخی احکام دین، شخص را از زمره دینداران خارج نمی کند اما از حکم مجازاتِ معادل آن نیز نمی رهاند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد.

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند. می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند

اختیار حتی در خروج از دین

انسان در پذیرش یا رد ایمان، صاحب اختیار است و این اختیار همیشه با اوست. حتی وقتی مۆمن به دین شد، باز هم اختیار دارد که از تدین دست بکشد. ولی نباید فراموش کرد که همان گونه که پذیرش دلیل می طلبد، رد کردن نیز دلیل می خواهد و خروج از دین از روی منطق و دلیل صحیح، هیچ گونه منعی ندارد.

دست شستن از تدین اگر تنها تا همین اندازه باشد، اسلام با آن مخالف نیست. آیات آزادی در انتخاب نیز مۆید آن است. اما اگر خروج از دین، همراه با اقدامی عملی علیه آن باشد؛ مثلاً توهین کند یا دیگران را به خروج از دین تشویق کند در این صورت دین سکوت را روا ندانسته و شخص را با برچسب ارتداد، مورد مۆاخذه قرار می دهد.

 

احترام به آزادی

اسلام انتخاب و عقیده انسان ها را محترم می شمارد ، هر چند خالی از خطا نمی داند. بعثت انبیاء در راستای اصلاح این خطاها و گوشزد کردن انتخاب صحیح است. اما اختیار نهایی را به افراد واگذارده و با وجود روشن بودن مسیر صحیح و خطا[4]، اکراه و اجبار بر انتخاب مسیر صحیح را نیز نمی‌پسندد.[5]

 

پی نوشت ها:

[1] بقره / 256

[2] وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُۆْمِنین

[3] بقره / 85

[4] قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی؛ بقره / 256

[5] یونس / 99



- نظرات (0)

سرّ ذکر «بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» در نماز!!


نماز پڑھنا

اصل مبدأ با پیدایش هر موجود ممکنی ثابت می‌شود و نظم حاکم بر جهان ثابت کننده توحید است و چون اگر بیش از یک مبدأ در عالم باشد، چون هر مبدأیی صفات او و عین ذات اوست وقتی دو مبدأ در عالم باشد، دو ذات است، دو عین است، دو تشخیص است و این معنای آیه 22 سوره انبیاء است «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا؛ اگر در آسمان ها و زمین جز خداى یکتا خدایانى وجود مى‌داشت، قطعاً آسمان‌ها و زمین در اثر تدبیرهاى متضاد تباه مى شد؛ پس تداوم هستى نشانه تدبیر واحد و یکتایىِ مدبّر آن است»؛ لذا شرک و الحادی که در آن سرزمین بود با این آیات حل می‌شود.

زمین چون جامد است، راکد است، مرده است؛ قدرت ندارد که حبه را حیات ببخشد تا بشود خوشه و ثمره دهد «وَآیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ؛ آیا درنیافته‌اند که چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنان هلاک کردیم؟ آیا ندانسته ‌اند اکنون گرفتار کیفر الهى‌اند و نمى‌توانند به سوى اینان بازگردند» پس آن کسی که تمام این کارها را انجام می‌دهد ذات اقدس اله است.

 

تفاوت بین معنای صنعت و خلقت/ انسان حارث است نه زارع

قرآن کریم بین صنعت و خلقت فرق می‌گذارد ؛ هر جا که سخن از خلقت است به خداوند نسبت می‌دهد و هر جایی که صحبت از صنعت می‌شود ابایی ندارد از اینکه به بشر اسناد دهد؛ در سوره مبارکه واقعه این مطلب بیان شده است «أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ؛ به من بگویید، آنچه را کِشت مى‌کنید» شما کشاورزی دارید، شیار می‌کنید، آب می‌دهید، نشاء می‌کنید و بذر می‌کارید اما آنکه مرده را زنده می‌‌کند ما هستیم. این کارهایی که شما می‌کنید صنعت است شما حارث هستید نه زارع.

وقتی سوال می‌کنند ما می‌توانیم در نماز از کسی تبری کنیم امام می‌فرماید: بله شما از معتزله و اشاعره در هر رکعت نماز با گفتن جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» تبری می‌جویید، در حقیقت حرف معتزله که همه چیز را خداوند به انسان تفویض کرده است و همچنین حرف اشاعره که جبر است با این ذکر ابطال می‌شود

توحید ربوبی با صنعت منافات ندارد/ تحقق توحید ربوبی با نسبت خلقت به خداوند

شما مرده را تحویل مرده داده‌اید، آن کسی که این مرده را زنده می‌کند و حقیقت زراعت کار ماست ، این در حقیقت خلقت است که ما انجام می‌دهیم. کارهایی که شما انجام می‌دهید دیدنی است و در نتیجه صنعت است و ما کارهای نادیدنی یا همان خلقت را انجام می‌دهیم. بنابراین توحید ربوبی با صنعت منافات ندارد. برای توحید ربوبی لازم نیست که صنعت نیز مستقیماً به خداوند نسبت داده شود، صرفاً نسبت خلقت به خداوند تبارک و تعالی توحید ربوبی را محقق می‌کند.

 

صنعت در حقیقت مونتاژ خلقت است

صنعت در حقیقت مونتاژ خلقت است، صنعتگر کار دیگری نمی‌کند؛ مثلاً در صنعت دارو سازی یک دارو ساز می‌فهمد که عضوی از شخص سالم نیست و جستجو می‌کند راز و رمز دارو را پیدا می‌کند و می‌گوید فلان گیاه فلان امر شمیایی فلان اثر را دارند و مجموع آنها یک اثر مخصوص دارد و دارو ساز این گونه است که برای یک بیمار دارو را تجویز می‌کند. دارو ساز تشخیص دارد و این تشخیص مال عقل او است و او کسی نیست که چراغ عقل خودش را روشن کند و این چراغ را خدا روشن کرده است. در صنعت هیچ کاری از بشر نیست مگر مونتاژ خلقت.

ایمان
علم غیردینی نداریم/ قبول و انکار عالم نقشی در دینی بودن یا نبودن علم ندارد

بنابراین زمانی که چراغ چشم، چراغ گوش، چراغ عقل و قلب را خدا داده است و حتی راهنمایی این که این چراغ را به کدام طرف بگیرد را نیز خداوند کرده است «عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» پس چیزی از خود انسان نیست و اگر صنعتی انجام می‌دهد منشأ و اصل آن صنعت و مواد اولیه آن از خداوند تبارک و تعالی است؛ بنابراین علم غیر دینی هم نخواهیم داشت. حالا ممکن است عالم مۆمن یا کافر باشد، چرا که بحث در فعل خداست و فعل خدا همان طور که فعل و قول امام دینی است، دینی است و قبول و انکار عالم نقشی در دینی بودن یا نبودن آن ندارد.

 

تمایز علوم به تمایز موضوعات است/ همه علوم دینی هستند

علم محال است دینی نباشد، عالم یا قبول دارد یا قبول ندارد؛ چرا که کل علم و کل نظام هستی فعل خداوند است و اگر فعل پیامبر و امام دینی است پس قطعاً فعل خداوند نیز دینی است قبول یا انکار عالم را نباید به حساب علم آورد.

تمایز علوم به تمایز موضوعات است و تمایز روش‌ها نیز به موضوعات است و تمایز سبقه‌ها با تمایز موضوعات است. برای دینی بودن و دینی نبودن که سبقه‌های علوم شمرده می‌شود باید به موضوعات علوم مراجعه کرد. اگر بحث در علمی فعل شخص «زید» و «عمر» بود که علم دینی نیست اما اگر موضوع علمی فعل خداوند بود قطعا دینی شمرده می‌شود.

قرآن کریم بین صنعت و خلقت فرق می‌گذارد هر جا که سخن از خلقت است به خداوند نسبت می‌دهد و هر جایی که صحبت از صنعت می‌شود ابایی ندارد از اینکه به بشر اسناد دهد

انسان در هر رکعت نمازش با جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» نفی جبر و تفویض می‌کند؛ چرا که معنای این تعلیم اختیار و ابطال جبر و تفویض در نماز است. یعنی من به عنوان انسان جمیع قعود و قیامم به حول و قوه الهی است نه اینکه در رکعات نماز که می‌ایستم یا می‌نشینم به حول و قوه الهی است.

وقتی سوال می‌کنند ما می‌توانیم در نماز از کسی تبری کنیم امام می‌فرماید: بله شما از معتزله و اشاعره در هر رکعت نماز با گفتن جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» تبری می‌جویید، در حقیقت حرف معتزله که همه چیز را خداوند به انسان تفویض کرده است و همچنین حرف اشاعره که جبر است با این ذکر ابطال می‌شود.

 

بی‌نیازی خداوند به شکرگزاری انسان/ شکرگزاری کمال انسان است

ذات اقدس اله بعد از اینکه به ناسپاسی آنها اشاره می‌کند می‌فرماید: «سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ؛ منزّه است آن که همه جفت‌ها را آفرید؛ از گیاهان و حیواناتى که زمین آنها را مى‌رویاند و پدید مى‌آورد، و از آدمیان و آفریدگانى که بدانها آگاهى ندارند؛ او همه را به صورت نر و ماده آفرید» او نیازی به شکر ما ندارد او منزه از هر چیزی است و اگر سخن از شکرگزاری می‌شود این کمال خود انسان است. در ادامه آیه خداوند تعلیم صنعت می‌کند چرا که اشاره به ثمر بعد از تناکح است. یعنی صنعت تناکح باعث زنده شدن مرده و روییدن درخت و میوه بر روی زمین می‌شود.


منبع: صدای شیعه ؛تفسیر آیات 33-38 سوره یاسین توسط آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)

کسب رضایت مردم ازخروج ازدین

ریا

قال رسولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله): «مَن أرْضى سُلْطاناً بما یُسْخِطُ اللهَ خَرَجَ مِنْ دِینِ اللهِ» .(1) ؛ پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «کسى که پادشاهى را در چیزى خوشحال کند در حالى که آن چیز سبب خشم خداوند باشد از دین خدا خارج شده است».

کسى که براى خشنود کردن بنده اى خدا را ناخشنود کند به این معناست که آن بنده را در سرنوشت خود مؤثّرتر مى داند و اهمّیتى که به این مخلوق مى دهد بیش از اهمیّتى است که به خالق خود مى دهد.

و در جاى دیگر آن حضرت مى فرماید:«مَنْ طَلبَ رِضَى مَخْلوق بِسَخَطِ الخَالِقِ سَلَّط اللهُ عزَّوجَلّ علیهِ ذلِکَ المَخْلوق هر که خشنودى مخلوق را بر خشم خالق محترم تر شمرد خداوند عزّوجلّ آن مخلوق را بر وى مسلّط گرداند».(2)

این یک نوع شرک است. قرآن مى فرماید:

«(وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَهُمْ مُّشْرِکُونَ )؛ بیشتر آنها که مدّعى ایمان به خدا هستند مشرکند»(3) چرا که براى مخلوق عبادت مى کنند و جلب توجّه مخلوق را بر خدا مقدّم مى دارند در ذیل این آیه حدیثى از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)آمده است که مى فرماید: «إنّ أخْوَفَ ما أخافُ عَلَیکُمُ الشِّرْکُ الاْصْغَرُ، قالوا: وَمَا الشِّرْکُ الاْصْغَرُ یا رَسُولَ اللهِ؟ قال: الرِّیاءُ یقول اللهُ تَعالى یَوْمَ الْقِیامَةِ إذا جاءَ النّاسُ بأعمالِهِم: اذهَبُوا إلَى الَّذِینَ کُنْتُمْ تُراؤونَ فى الدُّنْیا، فَانْظُروا هَلْ تَجِدُونَ عِنْدَهُم مِنْ جَزاء؟ خطرناک ترین چیزى که از آن براى شما مى ترسم، شرک اصغر است. اصحاب گفتند: شرک اصغر چیست؟ فرمود: ریاکارى، روز قیامت هنگامى که مردم با اعمال خود در پیشگاه خدا حاضر مى شوند، پروردگار به آنها که در دنیا ریا کردند مى فرماید: به سراغ کسانى که به خاطر آنها ریا کردید بروید، ببینید پاداشى نزد آنها مى یابید؟».(4)

شخصى که رزق خود را از طریق نامشروع مى طلبد، شرک خفى دارد یعنى خدا را عادل نمى داند که از طریق حلال به او روزى بدهد.

مهم این است که قلب از این شرک ها پاک بشود تا نور توحید در آن بتابد براى انجام هر کارى باید ببینیم که خدا در این مسأله چه مى پسندد، نه اینکه دیگران چه مى پسندند، چرا که اگر خشنودى خدا را در نظر بگیریم، خشنودى خلق خدا در سایه آن بدست مى آید.

در بعضى از روایات که در تفسیر آیه 106 سوره یوسف آمده است، مى خوانیم: «منظور شرک در نعمت است به این معنا که موهبتى از خداوند به انسان برسد و بگوید این موهبت از ناحیه فلان کس به من رسیده و اگر او نبود من میمردم و یا زندگانیم بر باد مى رفت و بیچاره مى شدم».(5)

زمانى بر مردم فرا مى رسد که به خاطر طمع در دنیا باطنهاى آنها زشت و آلوده و ظاهرشان زیبا مى شود، این در حالى است که علاقه اى به پاداشهاى پروردگارشان ندارند، دین آنها ریا مى شود، و ترس خدا، در دل آنها از بین مى رود، خداوند همه آنها را به عذاب سختى گرفتار مى کند، و هرقدر خدا را مانند شخص غریق بخوانند، هرگز دعایشان مستجاب نمى شود

چنین شخصى غیر خدا را شریک در بخشیدن روزى و مواهب شمرده است.

ارزش هر عملى بستگى به نیت وانگیزه آن دارد،و به تعبیر دیگر از دیدگاه اسلام، اساس هر عملى را «نیّت» تشکیل مى دهد، آن هم نیّت خالص. در حدیث معروفى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) آمده است که: «إنَّما الأعْمالُ بِالنِّیّاتِ، وَلِکُلِّ امْرِىء مانَوى هر عملى بستگى به نیّت فرد دارد،وبهره هر کس براساس نیّتى است که در عمل دارد».(6)

در توضیح این حدیث آمده است آن کس که براى خدا جهاد کند اجرش بر خداوند بزرگ است، و کسى که براى متاع دنیا حتّى نیّت به دست آوردن «عقال» (طناب کوچکى که پاى شتر را با آن مى بندند) پیکار کند، بهره اش فقط همان است.

اینها همه به خاطر آن است که «نیّت» همیشه به عمل شکل مى دهد، آن کس که براى خدا کارى انجام مى دهد، تمام تلاشش این است که مردم از آن بهره بیشترى گیرند، ولى کسى که براى تظاهر و ریاکارى عملى انجام مى دهد، به بهره گیرى نیازمندان اهمّیت نمى دهد.

جامعه اى که به ریاکارى عادت کند، نه فقط از خدا و اخلاق حسنه و ملکات فاضله دور مى شود، بلکه تمام برنامه هاى اجتماعى او از محتوا تهى مى گردد.

روایات در نکوهش ریا بسیار زیاد است. پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «سَیَأْتی عَلى النّاسِ زمانٌ تَخْبثُ فیهِ سَرائِرُهُمْ، وَتَحْسُنُ فِیهِ عَلانِیَتَهُم، طَمَعاً فی الدُّنْیا، لایُریدونَ بِهِ ما عِنْدَ رَبِّهِمْ، یَکُونُ دِینُهُمْ رِیاءاً، لایُخالِطُهُمْ خَوْفٌ، یَعُمُّهُمُ اللهُ بِعِقاب، فَیَدْعُونَهُ دُعاءَ الغَریقِ فَلایَستَجیبُ لَهُمْ زمانى بر مردم فرا مى رسد که به خاطر طمع در دنیا باطنهاى آنها زشت و آلوده و ظاهرشان زیبا مى شود، این در حالى است که علاقه اى به پاداشهاى پروردگارشان ندارند، دین آنها ریا مى شود، و ترس خدا، در دل آنها از بین مى رود، خداوند همه آنها را به عذاب سختى گرفتار مى کند، و هرقدر خدا را مانند شخص غریق بخوانند، هرگز دعایشان مستجاب نمى شود».(7)

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:«إنَّ المُرائى یُدْعى یَوْمَ القِیَامَةِ بِأربعةِ أسْماء: یا کافِرُ! یا فاجِرُ! یا غادِرُ یا خاسِرُ! حَبِطُ عَمَلُکَ، وَبَطَلَ أجْرُکَ، فَلا خَلاصَ لَکَ الْیَوم، فَالْتَمِسْ أجْرَک مِمَّن کُنْتَ تَعْمَلُ لَهُ شخص ریا کار در روز قیامت با چهار نام صدا زده مى شود: اى کافر! اى فاجر!اى حیله گر! واى زیانکار! عملت نابود شده و اجرت باطل گشت، امروز هیچ راه نجاتى ندارى، پاداش خود را از کسى بخواه که براى او عمل کردى».(8)

 

پی نوشت ها:

1. تحف العقول، حکمت 172.

2. همان مدرک، حکمت 132 .

3. یوسف، آیه 106.

4. تفسیر نمونه، ج 10، ص 91 .

5. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 475 اصول کافى، ج 2، ص 292.

6. میزان الحکمه، ج 10، ص 277 وسائل الشیعه، ج 1، ص 35، ابواب مقدّمات العبادات باب 5، ح 10.

7. اصول کافى، ج 2، باب الریاء، ح 14.

8. وسائل الشیعه، ج 1، ص 51، ح 16.

منبع :کتاب گفتار معصومین علیهم السلام ج 1،آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

معرفی قرآن اززبان خود


قرآن

قرآن کتابی است که محتوای بلند و جامع آن حتی غیر مسلمانان را نیز شگفت زده نموده است به گونه که ماکس منین، شرق شناس معاصر می گوید: «قرآن تنها یک کتاب دینی نیست، بلکه کتاب اخلاق و اصول سیاست و اجتماع و راهنمای روزمره انسان می باشد.»( مجله زمزم معارف، (نشریه داخلی مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی) شماره 11، ص 28)

شناخت و معرفت به چگونگی قرآن حاصل نمی شود مگر با غور در قرآن با تدبر و تأمل در آیات نورانیش ، با زندگی کردن با قرآن و مأنوس بودن با آن ، اگر بخواهیم بدانیم که قرآن چگونه کتابی است بهترین معرف آن خودش می باشد .

کتابی از سوی خداوند علیم و حکیم:

« وَإِنَّک لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَکیمٍ عَلِیمٍ » (النّمل، 6)

ترجمه: و حقا تو قرآن را از سوى حکیمى دانا [به صورت القای وحی] دریافت مى‏دارى.

کتابی که چون از جانب بشر نیست، اختلافی هم در آن وجود ندارد:

«أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کثِیرًا» (النساء، 82)

ترجمه:آیا در [معانى] قرآن نمى‏اندیشند اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.

کتابی است که مۆمنین مژده و به کفار انذار می‌دهد:

«إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُۆْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کبِیرًا * وأَنَّ الَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا» (الإسراء، 9 و 10)

ترجمه: قطعا این قرآن به [آیینى] که خود پایدارتر است راه مى‏نماید و به آن مۆمنانى که کارهاى شایسته مى‏کنند مژده مى‏دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود * و اینکه براى کسانى که به آخرت ایمان نمى‏آورند عذابى پر درد آماده کرده‏ایم.

کتابی که برای اهل ایمان موجب شفا و رحمت و برای ظالمین موجب ازدیاد خسران است:

«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا» (الأسراء، 82)

ترجمه: و ما آنچه را براى مۆمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏کنیم و[لى] ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید.

اینكه در قرآن كریم هیچ گونه شك و تردیدی راه ندارد « این یك ادعا نیست بلكه منظور این است كه محتواى قرآن آن چنان است كه خود شهادت بر حقانیت خویش مى‏دهد، و "همچون طبله عطار است خاموش و هنرنماى" و به تعبیر دیگر: آن چنان آثار صدق و عظمت و انسجام و استحكام و عمق معانى و شیرینى و فصاحت لغات و تعبیرات در آن نمایان است كه هر گونه وسوسه و شك را از خود دور مى‏كند

کتابی که اهل تقوا به وسیله آن هدایت می‌شوند:

«ذَلِک الْکتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ» (البقره، 2)

ترجمه: این است کتابى که در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است.

اینكه در قرآن كریم هیچ گونه شك و تردیدی راه ندارد ؛ این یك ادعا نیست بلكه منظور این است كه محتواى قرآن آن چنان است كه خود شهادت بر حقانیت خویش مى‏دهد، و "همچون طبله عطار است خاموش و هنرنماى" و به تعبیر دیگر: آنچنان آثار صدق و عظمت و انسجام و استحكام و عمق معانى و شیرینى  و فصاحت لغات و تعبیرات در آن نمایان است كه هر گونه وسوسه و شك را از خود دور مى‏كند، و مصداق "آنجا كه عیان است چه حاجت به بیان است" مى‏باشد.

جالب اینكه گذشت زمان نه تنها طراوت آن را نمى‏كاهد، بلكه با پیشرفت علوم و برداشته شدن پرده از روى اسرار كائنات حقائق قرآن روشنتر مى‏گردد، و هر قدر علم به سوى تكامل پیش مى‏رود درخشش این آیات بیشتر مى‏شود.(تفسیر نمونه، ج‏1، ص 66 – 65)

کتابی که مصدق کتب آسمانی پیشین است:

«نَزَّلَ عَلَیْک الْکتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ» (آل‌عمران، 3)

ترجمه: این کتاب را در حالى که مۆید آنچه [از کتابهاى آسمانى] پیش از خود مى‏باشد به حق [و به تدریج] بر تو نازل کرد و تورات و انجیل را.

کتابی که سراسر حکمت است:

«الر تِلْک آیَاتُ الْکتَابِ الْحَکیمِ» (یونس، 1)

ترجمه: الف لام راء، این است آیات کتاب حکمت‏آموز.

قرآن کتابی است که محتوای بلند و جامع آن حتی غیر مسلمانان را نیز شگفت زده نموده است به گونه که ماکس منین، شرق شناس معاصر می گوید:« قرآن تنها یک کتاب دینی نیست، بلکه کتاب اخلاق و اصول سیاست و اجتماع و راهنمای روزمره انسان می باشد»

کتابی که به شرح انسان پرداخته است:

«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکمْ کتَابًا فِیهِ ذِکرُکمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (الأنبیاء، 10)

ترجمه: در حقیقت ما کتابى به سوى شما نازل کردیم که یاد شما در آن است آیا نمى‏اندیشید؟

کتابی که راه حل اختلافات در آن است و هادی و رحمت است:

« وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْک الْکتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُۆْمِنُونَ» (النحل، 64)

ترجمه: و ما [این] کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر براى اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده‏اند براى آنان توضیح دهى و [آن] براى مردمى که ایمان مى‏آورند رهنمود و رحمتى است.

هر چه برای هدایت بشر لازم است، در آن بیان شده است:

«وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا عَلَیْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِک شَهِیدًا عَلَى هَۆُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَیْک الْکتَابَ تِبْیَانًا لِّکلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ» (النّحل، 89)

ترجمه: و [به یاد آور] روزى را که در هر امتى گواهى از خودشان برایشان برانگیزیم و تو را [هم] بر این [امت] گواه آوریم و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل کردیم.

( جهت مطالعه بیشتر  مراجعه کنید به کتاب قرآن در قرآن ، اثر آیت الله جوادی آملی )


- نظرات (0)

وجدان کاری داری


وجدان کاری

موفقیت سازمان‌ها در گرو داشتن نیروی انسانی كارآمد و خوب است. اگر نیروی انسانی در سازمان به‌طور شایسته كار كند، سازمان‌ها نه ‌تنها خدمات موردنظر خود را به ‌صورت مناسب به جامعه عرضه می‌كنند، بلكه طرح‌ها و راهبردهایی برای خود و جامعه نیز ترسیم خواهند كرد و از این رهگذر، هم به اهداف خود دست خواهند یافت و هم در ارتباط خود با محیط و مشتریان و مراجعانشان موفق می‌شوند. یكی از راهبردهای اساسی دستیابی سازمان‌ها به اهداف خود، نهادینه‌شدن وجدان كاری در آنهاست.

در فرهنگ اسلامی هر گونه عمل هدفمند که پروردگار آن را بپسندد، عبادت است. بنابراین شایسته است که مسلمان در تمامی فعالیت‌های فردی و اجتماعی خویش، دقت و تلاش فراوانی به کار گیرد و با احساس مسئولیت، وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهد. همه انسان‌ها، اعم از پدران و مادران در تربیت فرزندان خویش، مربیان و معلمان در ادای وظیفه آموزش و پرورش آینده سازان و ... در انجام هر چه بهتر مسئولیت خویش نیازمند وجدان کاری هستند و اهمیت وجدان کاری بر کسی پوشیده نیست.

در این مجال رویکرد قرآن نسبت به این مسئله بیان خواهد شد.

 

مفهوم‌شناسی وجدان کاری

"وجدان" در لغت به معناى یافتن حق، شعور باطن، قوّه‌اى در باطن كه انسان را از نیك و بد اعمال آگاهى مى‌دهد آمده است.

تعاریف زیادی برای وجدان گفته‌اند:

ـ وجدان بایستگى‌ها را از نبایستگى‌ها جدا مى‌كند.

ـ وجدان، قاضى امین است.

آیاتى از قرآن مجید بر نیرویى در درون انسان تصریح مى‌كند كه دست تواناى آفریننده، آن را تعبیه كرده و مى‌توان از آن به "وجدان" تعبیر كرد؛ خداوند مى‌فرماید: "وَهدَیَناهُ النَّجْدَیْنِ"؛ "و هر دو راه را به انسان نشان دادیم".

بر این اساس، انسان توانایى تشخیص نیكى و بدى را در درون خویش دارد. چنانكه قرآن در جاى دیگر فرمود: "فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها"؛ "خداوند به نفس آدمى تباهكارى و تقوایش را الهام نمود".

خداوند در آیات 26-27 سوره اسراء، از اسراف و تبذیر نهی فرموده است. در این آیات خداوند مبذرین را برادران شیطان معرفی كرده است؛ یعنی همان‌گونه‌كه شیطان از نعمت‌های خداوند در راه درست و تعیین‌شده‌اش استفاده نكرد و از آن در راه گمراه نمودن انسان‌ها استفاده كرده و می‌كند

این آیات از یك نیروى تشخیص درونى انسان خبر مى‌دهند كه وجود آن قابل انكار نیست و لازم است از امر و نهى آن پیروى گردد. ما نام آن را وجدان مى‌نهیم.

"وجدان کاری" عبارت است از حس اخلاقی که کار خوب و تمام را از کار ناپسند و ناقص تمییز داده، به انجام آن گرایش داشته و از انجام این پرهیز می‌کند.

به بیان دیگر وجدان کاری آن مربی درونی است که نقش خود را از لحظه شروع کار تا پایان آن با انجام نه وظیفه به صورت زیر ایفا می‌کند:

1ـ آگاهانه کار خوب را تشخیص داده، آن را معرفی می‌کند.

2ـ قصد از انجام آن را پاکیزه می‌سازد.

3ـ فرد را به انجام آن برمی‌انگیزد.

4ـ برای انجام درست آن با خود پیمان می‌بندد.

5ـ بر کار نظارت داشته، با مراقبت، آن را کنترل می‌نماید.

6ـ با بازرسی کار انجام شده، نقش حسابرس خبره را ایفا می کند.

7ـ در این صحنه، قدرتمندانه به قضاوت و داوری نشسته، قاطعانه حکم نهایی را صادر می‌کند.

8ـ در صورت مشاهده اشتباه خود را ملامت و در صورت تخلف شدید خود را تنبیه کرده و در صورت درستی کار به خودش پاداش می‌دهد.

9ـ در تمامی مراحل، خود را از گزند دشمن داخلی (خود نفسانی) در امان نگه می‌دارد.

اگر بخواهیم این مفهوم را در حیطه وظایف سازمانی معنا کنیم، می گوییم: "وجدان کاری" در سازمان عبارت است از حس اخلاقی درست و تمام انجام دادن وظیفه سازمانی.

 

وجدان كارى در محل كار

نظر به اینكه بررسى همه جانبه وجدان كارى، مجال بیشترى مى‌طلبد، ناگزیر برخى از نمودهاى آن را كه با وظیفه یك كارمند در یك شركت خصوصى و یا اداره و سازمان دولتى بیشتر ارتباط دارد، بیان مى‌كنیم:

ـ مراعات كامل ساعت كارى در محل كار و مأموریت و پرهیز از كم كارى.

ـ دقّت و سرعت عمل در انجام وظایف محوّله و پرهیز از مسامحه و وقت گذرانى.

ـ رعایت دقیق سلسله مراتب ادارى.

ـ دلسوزى در حفظ و نگهدارى اموال شركت یا اداره.

ـ پایبندى به همه قوانین و مقررات جمهورى اسلامى به طور عموم و قوانین اداره و سازمانِ مربوط به طور خصوص.

ـ ابتكار و نوآورى در همه زمینه ها در راستاى رشد و تعالى سازمان و اداره.

ـ خوددارى از افشاى هرگونه سند طبقه بندى شده و حفظ اسرار و حیثیّت اداره یا سازمان.

ـ همكارى هشیارانه و صادقانه با بخش‌هایى كه حفاظت و حراست را بر عهده دارند.

و بسیارى از كارهاى نیك دیگرى كه خواست وجدان است.

مردان شاغل
راهكارهای نهادینه‌ سازی وجدان كاری

نهادینه ساختن وجدان کاری امری بسیار مهم است و راهکارهای خاص خود را می‌طلبد.

در ذیل به برخی از مهم‌ترین این راهکارها اشاره می‌گردد:

1ـ توجه دادن به امانت الهی بودن همه امكانات و فرصت‌ها

در آیات 72 و 73 سوره احزاب، این مطلب یادآوری شده است كه همه امكانات و فرصت‌های موجود، امانت الهی‌اند و انسان به ‌عنوان خلیفه و امین خداوند باید به آن همچون امانت الهی بنگرد و از آن در موارد تعیین ‌شده و مشروع بهره‌برداری كند.

امكانات، نعمت‌ها و فرصت‌های موجود، همگی بسان امانت در دست تك‌تك افراد انسان قرار دارند و همگی بر اساس این آیه پذیرفته‌اند كه جز در موارد مرضی خداوند از آن‌ها استفاده نكنند.

2ـ توجه دادن به قیامت

"وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ*الَّذِینَ إِذَا اكْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ*وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ*أَ لا یَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ*لِیَوْمٍ عَظِیمٍ*یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ*"؛ "واى بر كم‏فروشان،*كه چون از مردم پیمانه ستانند، تمام ستانند*و چون براى آنان پیمانه یا وزن كنند، به ایشان كم دهند.*مگر آنان گمان نمى‏دارند كه برانگیخته خواهند شد؟*[در] روزى بزرگ:*روزى كه مردم در برابر پروردگار جهانیان به پاى ایستند". (مطففین/1 تا 6)

كم‌‌فروشی هر صنفی، متناسب خودش می‌باشد؛ معلم، كارگر، نویسنده، فروشنده، مهندس، دكتر و...، هر كدام در انجام وظایف خود كوتاهی كنند، كم‌فروش‌اند. خداوند كم گذاشتن و كم‌كاری را به‌ شدت نكوهش کرده و عذاب سنگین "ویل" برای آن مقرر نموده است.

برای اینكه این ویژگی منفی در اجتماع انسانی از بین برود، ادامه آیات از یادآوری روز قیامت به ‌عنوان یك راه‌ حل نام می‌برد.

3ـ آگاهی دادن به كاركنان درباره هدف سازمان

وجدان كاری در صورتی محقق می‌شود كه با دقت انجام شود؛ یعنی وجدان كاری، صرف انجام كار نیست؛ بلكه انجام كار از روی آگاهی و دقت است. این دو خاصیت وقتی محقق می‌شوند كه مدیر كاركنان را نسبت‌ به هدف، و نیز چگونگی انجام كار آگاه كند و اگر كاركنان از رسالت سازمان و نیز كیفیت انجام كار آگاهی نداشته باشند، ممكن است كارها را با بی‌میلی و نیز با اتلاف منابع زیاد، انجام دهند؛ ازاین‌رو، هم خود و هم سازمان را دچار سردرگمی نمایند.

4ـ ایجاد باور به عبادت بودن كار

اساساً كار و اشتغال در بینش توحیدی اسلام، یك ارزش شمرده می‏شود و تلاش بیشتر در كارهای دنیوی و اخروی، زمینه سعادت و رستگاری افراد را در دنیا و آخرت فراهم می‏كند و آنان را تا درجه جهادگران در راه خداوند بالا می‏برد.

البته جهاد بودن كار و تلاش، منوط به رعایت الزامات خاص است؛ از جمله اینكه كار باید به‌صورت دقیق و جامع و كامل انجام شود؛ چنانكه در این زمینه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده است: هرگاه كاری را انجام می‌دهید، آن‌ را به‌ صورت نیك و كامل و جامع به انجام رسانید؛ چرا كه كارها به تمام شدن آن‌ها، و اعمال به پایان‌های درست و كامل آن‌ها تعریف می‌شوند". (بحار الانوار، ج 77، ص 156)

5ـ توجه دادن به حرمت رشوه

یكی از مصداق‌های درآمد نامشروع، بهره‌ای است كه از رشوه نصیب افراد می‌شود. رشوه، یكى از گناهان كبیره ای است كه سبب پیدایش مفاسد اجتماعى متعددى چون حذف عدالت، یأس و ناامیدى ضعیفان، جرئت و جسارت توانمندان، فساد و تباهى حاكمان و قضات، و از بین رفتن اعتماد عمومى می‌شود. این كار در آیه 188 بقره، امری نامشروع و زشت معرفی شده است. در این آیه، خداوند از هرگونه اكل مال به باطل نهی فرموده است.

در آیات 72 و 73 سوره احزاب، این مطلب یادآوری شده است كه همه امكانات و فرصت‌های موجود، امانت الهی‌اند و انسان به‌عنوان خلیفه و امین خداوند باید به آن همچون امانت الهی بنگرد و از آن در موارد تعیین‌شده و مشروع بهره‌برداری كند

6ـ توجه دادن به حرمت اسراف و تبذیر

خداوند در آیات 26-27 سوره اسراء، از اسراف و تبذیر نهی فرموده است. در این آیات خداوند مبذرین را برادران شیطان معرفی كرده است؛ یعنی همان‌گونه‌ كه شیطان از نعمت‌های خداوند در راه درست و تعیین ‌شده‌اش استفاده نكرد و از آن در راه گمراه نمودن انسان‌ها استفاده كرده و می‌كند.

موارد دیگری چون: ایجاد حس مسئولیت‌پذیری در برابر وظایف خود، ایجاد حس قانون‌گرایی، ایجاد پایبندی به تعهدات سازمانی، استفاده از تشویق و تنبیه مناسب، تأمین مناسب نیازهای مادی كاركنان، مشاركت دادن كاركنان، رعایت عدالت و برابری، استفاده از ارتباطات مفید و مۆثر گروهی می‌توانند در زمینه نهادینه ساختن وجدان کاری مفید باشند.

 

نتیجه گیری:

موفقیت سازمان‌ها در گرو داشتن نیروی انسانی كارآمد و خوب است. شایسته است که مسلمان در تمامی فعالیت‌های فردی و اجتماعی خویش، دقت و تلاش فراوانی به کار گیرد و با احساس مسئولیت، وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهد.

نهادینه ساختن وجدان کاری امری بسیار مهم است و راهکارهای خاص خود را می‌طلبد.

توجه دادن به امانت الهی بودن همه امكانات و فرصت‌ها، توجه دادن به قیامت، آگاهی دادن به كاركنان درباره هدف سازمان، ایجاد باور به عبادت بودن كار، توجه دادن به حرمت رشوه، توجه دادن به حرمت اسراف و تبذیر، ایجاد حس مسئولیت‌پذیری در برابر وظایف خود، ایجاد حس قانون‌گرایی، ایجاد پایبندی به تعهدات سازمانی، استفاده از تشویق و تنبیه مناسب، تأمین مناسب نیازهای مادی كاركنان، مشاركت دادن كاركنان، رعایت عدالت و برابری، استفاده از ارتباطات مفید و مۆثر گروهی می‌توانند در زمینه نهادینه ساختن وجدان کاری مفید باشند.


منابع:

اصول اخلاق اجتماعی، پژوهشکده تحقیقات اسلامی.

مقاله "خودشناسی درون مایه وجدان کاری"، علی اکبر بخشی.

موانع و آسیب های وجدان کاری در فرهنگ اسلامی، فرحناز فردوسیان.


- نظرات (0)

داشتن 2 گوش ویک زبان


سوال از خدا

از جمله عباراتی که شاید لحظه‌ای درنگ را با خود به ارمغان بیاورد ، کلامی است که می‌گوید: "داشتن دو گوش و یک زبان تصادفی نیست!" تعبیری زیبا که در خود پیامی بس ژرف دارد که اگر مورد عمل قرار گیرد ، شاید بسیاری مشکلات حل شده و یا اصلاً به وجود نیایند. نمی‌دانم گوینده این کلام توجهی به این آیه شریفه داشته است یا نه؟! اما بی‌شک ریشه‌ای دینی دارد. آنجا که خداوند متعال خطاب به اهل کتاب می‌فرماید:

"ها أَنْتُمْ هۆُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ"؛ هان، شما [اهل كتاب‏] همانان هستید كه درباره آنچه نسبت به آن دانشى داشتید محاجه كردید پس چرا در مورد چیزى كه بدان دانشى ندارید محاجه مى‏كنید؟ با آنكه خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید. (آل عمران/66)

درست است که مخاطبان اصلی این آیه اهل کتابی هستند که بی‌دلیل به محاجه می‌پرداختند اما وسعت معنایی آن چنان است که می‌تواند برای هر انسانی در هر عصر و زمانی راهگشا باشد.

 

شناخت معنای آیه

این آیه تذكّر و هشدارى است به اهل كتاب، كه شما در مورد آنچه بدان علم و آگاهى دارید، اشكال‏تراشى و سۆالات بى‏جا مى‏كنید. با آنكه شما زندگى طبیعى حضرت عیسى (علیه السلام) و نیاز او به غذا و مسكن و لباس را دیده‏اید، ولى باز هم در مورد او به گفتگو نشسته‏اید. گروهى او را دروغگو و گروهى فرزند خدا مى‏پندارید. و یا در شناخت محمّد (صلى اللَّه علیه و آله) كه نشانه‏هایش در تورات و انجیل آمده و براى شما شناخته شده است، به بحث و گفتگو مى‏پردازید.

شما كه درباره معلومات، اهل جدال و بحث هستید و به نقطه‏ى توافقى نمى‏رسید، دیگر چه كار به مسأله‏اى دارید كه در مورد آن علم ندارید؟ مثل اینكه مذهب حضرت ابراهیم (علیه السلام) چه بوده است؟

بر اساس تعالیم وحیانی اگر سرچشمه‏ى مباحثات، تحقیق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است: «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ». هر انسانی باید بداند که ندانستن عیب نیست بلکه سخن گفتن در حال ندانستن عیب است

پیام‏ آیه

اسلام از همان آغازین روزهای شکوفایی توجهی خاص به زندگی اجتماعی مردم داشت و تلاش می‌کرد با بیان تعالیمی ارزشمند، جامعه مسلمین را انسجام بخشد. چرا که پیشرفت هر اجتماعی بسته به میزان وحدت و انسجام آنان دارد.

در این زمینه یکی از مهم‌ترین موضوعات نحوه سخن گفتن مردمان با یکدیگر است. چرا که بسیاری از اختلاف‌ها و افتراق‌ها ناشی از بد گفتن‌ها و بد فهمیدن‌هاست. شاید بتوان گفت اولین و اساسی‌ترین شرط در سخن گفتن، آگاهی و علم است. چرا که سخن گفتن بدون علم و از روی حدس و گمان عواقبی بد با خود به همراه خواهد داشت.

بسیار شده است شایعه‌ای بی‌اساس تنها به دلیل گمان اشتباه عده‌ای، جامعه را برای مدتی با وحشت مواجه ساخته باشد. در حالی که اگر نقل‌کنندگان ماجرا ، اندکی تأمل کرده و تلاش می‌نمودند حقیقت را دریابند آبروی انسانی را نمی‌رفت یا وحشتی ایجاد نمی‌شد. نمود بارزی از آن را در ماجرای افک در قرآن مشاهده می‌کنیم:

"إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیمٌ"؛ "آن گاه كه آن [بهتان‏] را از زبان یكدیگر مى‏گرفتید و با زبانهاى خود چیزى را كه بدان علم نداشتید، مى‏گفتید و مى‏پنداشتید كه كارى سهل و ساده است با اینكه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود". (نور/15)

شایعه‌ای که تخریب شخصیت یک فرد را با خود به همراه داشت و ناشی از جهالت افراد از حقیقت ماجرا بود و قرآن با لحنی شدید در برابر آن موضع گرفت.

گوش و دهان

بسیار شده است در اجتماعات مختلف باب سخن در موضوعی خاص ـ سیاسی، فرهنگی، علمی و یا حتی دینی ـ باز می‌شود و با کمال تعجب متوجه می‌شویم که گویا همه در آن زمینه تخصص دارند و برای خود شأنی در اظهار نظر قائلند. مقامی که شاید متخصصان آن فن نیز به راحتی در آن سخن نگویند و چنین خواهد شد که نتیجه‌ای بی‌پایه گرفته شده و یا حکمی اشتباه به نام دین و یا علم زده می‌شود. اشتباهی که شاید با گفتن "من نمی‌دانم" یا "من در این زمینه تخصص ندارم"  به وجود نمی‌آمد.

تاکنون با خود اندیشیده‌اید که چه لزومی دارد یک معلم، یک استاد، یک دکتر، یک دانشمند و ... از همه چیز اطلاع داشته باشد؟؟ چرا واژه "ندانستن" را برای خود و دیگران عیب تلقی می‌کنیم؟؟

چه اشکالی دارد دکتر با مشاهده بیماری‌ای که تاکنون ندیده است مریض خود را به پزشکی آگاه‌تر ارجاع داده و با نسخه‌ای اشتباه جان او را به خطر نیندازد؟!

چه ایرادی دارد پدران و مادران در مواجهه با سۆالات فرزندان از واژه "نمی‌دانم اما از کسی که می‌داند سۆال می‌کنم" استفاده کنند؟! مشکل اینکه استاد سر کلاس با موضوعی جدید از سوی دانشجو مواجه شود چیست که اغلب سعی در پاسخ دادن به تمام سۆالات دانشجو دارند حتی اگر همراه با مغلطه بوده و دور کردن از حقیقت را به همراه داشته باشد در حالی که می‌تواند پاسخ دقیق را جلسات آینده پس از انجام مطالعات بیشتر برای دانشجوی خود بیاورد؟! و نمونه‌های فراوانی از آن که در زندگی روزمره خود به خوبی مشاهده می‌کنیم.

اولین و اساسی‌ترین شرط در سخن گفتن، آگاهی و علم است. چرا که سخن گفتن بدون علم و از روی حدس و گمان عواقبی بد با خود به همراه خواهد داشت

اینجاست که به حکمت کلام شیرین امام علی (علیه السلام) پی می‌بریم که فرمودند: "لاتقل ما لاتعلم بل لاتقل کل ما تعلم؛ آنچه را نمی دانی مگو بلکه همه آنچه را که می دانی نیز مگو". (حکمت 382 نهج البلاغه)

 

نتیجه:

یکی از مهم‌ترین مواردی که در هنگام سخن گفتن باید مورد توجه قرار داده شود ، آگاهی و علم در موضوعات است. بر اساس تعالیم وحیانی اگر سرچشمه‏ى مباحثات، تحقیق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است: «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ». هر انسانی باید بداند که ندانستن عیب نیست بلکه سخن گفتن در حال ندانستن عیب است.


- نظرات (0)

مگرممکن هست خداخلف وعده کند

خدا

خداوند در قرآن می فرماید: « وَ قَالَ رَبُّكمُ ادْعُونى أَستَجِب لَكمْ إِنَّ الَّذِینَ یَستَكْبرُونَ عَنْ عِبَادَتى سیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ ، اللَّهُ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الَّیْلَ لِتَسكُنُوا فِیهِ وَ النَّهَارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضل عَلى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكثرَ النَّاسِ لا یَشكُرُونَ ؛ پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا ( دعاى ) شما را اجابت كنم ، كسانى كه از عبادت من تكبر می ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند . خداوند كسى است كه شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسائید ، و روز را روشنى بخش قرار داد ، خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است هر چند اكثر مردم شكرگزارى نمى كنند .» 1

دعا كردن محبوب الهى و خواست خود او است . بعد از دعا وعده اجابت داده شده است ، ولى این وعده ، وعده اى است مشروط ، و نه مطلق .

 دعائى به هدف اجابت مى رسد كه شرائط لازم در دعا و دعا كننده و مطلبى كه مورد تقاضا است ،باهم جمع باشد . درذیل آیه ، تهدید شدیدى نسبت به كسانى كه از دعا كردن ابا دارند كرده ، مى گوید  كسانى كه از عبادت من استكبار مى ورزند به زودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ مى شوند .

عدم استجابت بعضى از دعاها علل و عواملی از قبیل ؛ عدم فعالیّت و امید بستن تنها به دعا ، اشتباه انسان درتشخیص مصالح و مفاسد خود و ... دارد .

 گاه انسان با تمام وجودش مطلبى را از خدا مى خواهد كه به هیچ وجه صلاح او نیست .

 درست مانند آن است كه گاهى بیمار یا كودك غذاهاى رنگینى از پرستاران خود مى طلبد كه اگر به خواسته او عمل كنند بیماریش افزون مى شود ، و یا حتى جان او را به خطر مى افكند ، در این گونه موارد خداوند رحیم و مهربان دعا را مستجاب نمى كند و براى آخرت او ذخیره مى سازد .

در بعضى از روایات گناهان متعددى به عنوان موانع استجابت دعا ذكر شده از جمله ؛ سوء نیت ، نفاق ، تأخیر نماز از وقت ، بدزبانى ، غذاى حرام ، و ترک صدقه و انفاق در راه خدا .

در روایات اسلامى مى خوانیم که خوردن غذاى حرام جلوی  استجابت دعاى انسان را مى گیرد ، حدیث معروفى كه از پیامبر اسلام (ص) نقل شده که شاهد این مدعى است : مردى خدمتش عرض كرد دوست دارم دعایم مستجاب شود ، فرمود : « طهر ماكلتك و لا تدخل بطنك الحرام ؛ غذاى خود را پاك كن ، و از هر گونه غذاى حرام بپرهیز !». 2

اعمال و سخنانى به مقام قرب او راه مى یابند كه طیب و پاك باشند ،« الیه یصعد الكلم الطیب و العمل الصالح یرفعه ؛ كلمات طیب به مقام قرب او صعود مى كند و عمل صالح را بالا مى برد .»3

 

مهم‌ترین شرط استجابت دعا ، ادای حق‌الناس است 

در قرآن و روایات شرایطی برای استجابت حتمی دعا وجود دارد كه یكی از مهم‌ترین آن‌ها پرداخت حق‌الناس است ؛ زیرا خیلی از مشكلاتی كه برای ما پیش می‌آید و برای رفع مشكل آن دعا می‌كنیم به خاطر این است در كار دیگران گره ایجاد كرده‌ایم ، چرا كه خدا می‌گوید انسان تو كه پشت دیوار را نمی‌بینی بنده دیگرم دست بلند كرده و می‌گوید خدایا این را گرفتار كن؛ لذا اولین شرط استجابت دعا رفع حق الناس است .

دعا عبارت است از درخواست کردن از خدا . به این مطلب باید بسیاردقت كرد كه دعا جایگزین تلاش یا عامل كم كردن تلاش نیست . وقتی یك فرد معتقد فعالیت و تلاش می‌كند ، در بسیاری از موارد به نتیجه می‌رسد ، ولی مواردی هست كه روشن است كه از حوزه قدرت و توانمندی انسان به دور است ، در اینجا دست به دعا برمی‌دارد .

یك سری از خواسته‌های انسان ، خواسته‌های دنیوی است كه استجابت این قسم از ادعیه را به همان نحو كه خواسته ، كسی نمی‌تواند تضمین كند كه صد در صد مستجاب می‌شود .

وقتی که از خدا درخواست می‌كنیم ، در واقع اورا امین مصلحت خود قرار می‌دهیم و لذا خدا مصلحت دعا كننده را حتماً رعایت می‌كند و كاری نمی‌كند كه به ضرر دعا كننده تمام شود .

ما گاه مواردی را از خدا می‌خواهیم كه نمی‌دانیم پشت پرده چه خبر است ، پس استجابت دعا را در امور دنیا نباید قطعی تلقی كرد . از امام صادق(ع) پرسیدند " كه مولای من ، مگر خدا در قرآن وعده نداده است كه دعا را مستجاب می‌كند ، پس چرا بعضی از دعاها مستجاب نمی‌شود ؟ امام صادق(ع) با قاطعیت پاسخ دادند كه مگر می‌شود دعا مستجاب نشود ؟! شما برای حل یك مشكل بسیار كوچك دعا می‌كنید ولی این مشكل شما حل نمی‌شود ، و درمقابل بلا و مشكل بزرگتری كه درراه است و شما ازآن خبرندارید به خاطر این دعای شما حل می‌شود كه اگر رفع بلا نمی‌شد ، مشكل بزرگتری برای شما ایجاد می‌كرد . پس دعای شما در رفع مشكل ، مستجاب شده ، ولی نه به صورت مستقیم ، بلکه به شکل غیر مستقیم مستجاب شده است ."

درصدی از دعاها که بنا به تقدیری در دنیا مستجاب نمی‌شود ، در روز قیامت كه انسان در اعمال ، كم می‌آورد ، مواهبی را به انسان می‌دهند و می‌گویند : این همان دعاهای تو بود كه در دنیا داشتی ، آنجا صلاح نبود بدهیم ، و درعوض اینجا می‌دهیم .

پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا ( دعاى ) شما را اجابت كنم ، كسانى كه از عبادت من تكبر می ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند . خداوند كسى است كه شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسائید ، و روز را روشنى بخش قرار داد ، خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است هر چند اكثر مردم شكرگزارى نمى كنند

دومین شرط استجابت دعا توبه است

توبه

دومین شرط ، توبه است . گناهانی كه گرفتارش هستیم ، مانع استجابت می‌شود . دعا در حكم بده بستان است ، عاقلانه نیست انسان چیزی بدهد ولی چیزی نخواهد . حتی وقتی امیر مؤمنان(ع) عرضه می‌دارد كه تو را به طمع بهشت و جهنم عبادت نمی‌كنم ، بلكه تو را اهل عبادت یافته‌ام كه عبادتت می‌كنم در اینجا هم امیرالمؤمنین(ع) خواسته‌ای دارد ، اما مانند ما نیست كه چیز ارزانی بخواهد و می‌فرماید : خدایا خودت را می‌خواهم .

علی (ع) می داند که از خدای عظیم و کریم چه بخواهد ، اگر در دعاهایمان توجه کرده وخود خدا را بخواهیم و خدا خودش را نصیب آدم كند ، هم بهشت نصیب انسان شده و هم دوری از جهنم . 5

 

شرط دیگر استجابت ، بندگی خداست

از شرایط اصلی دیگر استجابت دعا ، بندگی خداوند است . نمی‌توان انتظار داشت که با بندگی شیطان و هوای نفس ، دعاهایمان مستجاب شوند .

نباید فراموش کرد که دعا ، به عنوان ارتباط بنده با خدای خود ، دارای ارزش است ؛ اگر چه اجابتی به دنبالش نباشد . بنابراین نباید در صورت عدم استجابت دعا ، از دعا کردن خسته و نا امید شد. به گفته حافظ ؛

 

حافظ وظیفه تو دعا کردن است و بس

 

در بند آن مباش که نشنید یا شنید

                                         

توجّه قلبی

از شرایط دیگر دعا ، توجه قلبی است که داعی باید با توجه کامل و از ته دل خدا را بخواند . علی (ع) فرمود:

" لا یَقْبَلُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ دُعا‌ءَ قَلْبٍ لاهٍ ؛ خداوند بزرگ ، دعای دلی را که غافل و مشغول باشد ، نمی پذیرد ."6

 

پاکی زبان

استجابت دعا نیازمند کار اصلاحی است.

ممکن است خداوند دعای ما را مورد اجابت قرار ندهد . زیرا زبانی که این دعا از آن بر می خیزد ، شایستگی رفتن به سوی خداوند را ندارد . مانند غذای لذیذی که در ظرفی کثیف و ناخوشایند به فردی پیشکش شود ، طبیعی است که پذیرفته نمی شود . دعا نیز همین حالت را دارد . زبان همان بشقابی است که دعا از آن بالا می رود . اگر زبان پر از حشرات باشد ، حرفهای زشت و ناروا و دشنام و نظایر آن  ،همان حشرات هستند . چگونه این حرفها را در بشقاب زبانی آلوده قرار داده و به خداوند سبحانه و تعالی تقدیم می کنیم ؟!

 

پاکی قلب

دعا پیش از آنکه از زبان برآید ، از قلب بر می آید. اگر در قلب تو تقوا جای نداشته باشد ، دعا از قلبی فاسق و گناه آلود و قلبی پر از کینه و دشمنی بر می خیزد .

وقتی چیزی را به سوی فضا می فرستیم ، آیا به نیرویی برای پرتاب آن نیاز نیست ؟ اگر نیروی قلبی وجود نداشته باشد که دعا را پرتاب نماید ، اگر نیروی زبانی وجود نداشته باشد که آن را پرتاب نماید ، دعا چگونه بالا برود ؟

 

آداب دعا

دعا همچون عبادات دیگر آداب و مقررات ویژه ای دارد که در صورت انجام آن ، نتیجه بهتر و مطلوبتری به دست می آید ؛

امام باقر(ع) فرمود :" إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَ‌دُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ؛

خدای بزرگ در هر شب جمعه از اول تا آخر شب از بلندای عرش ندا دهد که آیا بنده مؤمنی نیست که امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت کنم

حال دعا داشتن

دعا کننده باید با تمام وجود متوجّه ذات مقدّس خدا باشد و از غیر او به کلی دل بکند و هیچ امیدی به دیگران نداشته باشد .

دیگر اینکه در کارهای نیک پیشقدم باشد و با بیم و امید به دعا بنشیند . قرآن مجید می فرماید : خاندان زکریّای پیغمبر با چنین حالتی خدا را می خواندند ؛

" إِنَّهُم کانُوا یُسارِعُونَ فی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُو نَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ ؛ بدرستی که آنها در کارهای خیر پیشگام بودند و با حالت امید و ترس ، ما را می خواندند و برای ما خاشع بودند ."7

بجا و نیکوست که انسان هنگام دعا و مناجات دستهای خویش را به سوی آسمان بالا برد . امام صادق (ع) در مورد حکمت این کار فرمود : « هرگاه بنده دستهایش را به سوی خدا بالا برد ، او حیا می کند که آنها را خالی برگرداند .»8

 

رعایت زمان دعا

گرچه درهای رحمت الهی ، همواره به سوی بندگانی که صادقانه و مخلصانه او را می خوانند ، باز است و خداوند ، به آنها وعده پاسخ داده است ، امّا امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ به بعضی از زمانها و اوقات ، عنایت بیشتری داشته و احتمال استجابت در آن مواقع خاص را بیشتر دانسته اند .

امام باقر(ع) فرمود :" إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَ‌دُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ ؛

خدای بزرگ در هر شب جمعه از اول تا آخر شب از بلندای عرش ندا دهد که آیا بنده مؤمنی نیست که امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت کنم ."9

امام صادق (ع) فرمود : «إِذا زالَتِ الشَّمْسُ فُتِحَتْ اَبْوابُ السَّماءِ و اَبْوابُ الْجَنانِ وَ قُضِیَتِ الْحَوائِجُ الْعِظامُبه ؛ هنگام نیم روز، درهای آسمان و بهشت گشوده می شود و حاجتهای مهم برآورده می گردد .»10

 

1- غافر / 60 - 61

2- تفسیر نمونه / ج 22 / ص 212

3- فاطر / 10

4- بحار الانوار / ج 20 / ص 212

5- تلخیصی از مصاحبه ی ابوالفضل بهرام پور / خبر گزاری قرآنی

6- نهج البلاغه / ح 56

7- انبیاء / 90

8- کافی / ج 12 / ص 315

9- مراقبات / ص 78

10- همان / ص 88

 


- نظرات (0)