سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

در هنگام انفاق مراقب توهّمات شیطانی باشیم

کمک

این پیام قرآنی را خوب بخاطر بسپارید: هر فكر و توهّمى كه براى شما تنگ‏نظرى، ترس و اثر منفى بیاورد، شیطانى است و هر فكر و الهامى كه براى شما حركت، نشاط و سعه صدر آورد، الهى است.

الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ (بقره ـ 268)

شیطان (به هنگام انفاق،) شما را از فقر و تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به فحشا و زشتى‏ها فرا مى‏خواند، ولى خداوند از جانب خود به شما وعده‏ى آمرزش و فزونى مى‏دهد و خداوند وسعت بخش داناست.

 

مبارزه با موانع انفاق‏

در ادامه آیات انفاق در اینجا به یكى از موانع مهم آن پرداخته و آن وسوسه‏هاى شیطانى در زمینه انفاق است كه انسان را از فقر و تنگدستى مى‏ترساند، به خصوص اگر اموال خوب و قابل استفاده را انفاق كند، و چه بسا این وسوسه‏هاى شیطانى مانع از انفاق هاى مستحبى در راه خدا و حتى انفاق هاى واجب مانند زكات و خمس گردد.

"فحشاء" به معنى هر كار زشت و بسیار قبیح است، و در اینجا به تناسب بحث، به معنى بخل و ترك انفاق كه در بسیارى از موارد، نوعى معصیت و گناه است آمده (هر چند واژه فحشاء در مواردى به معنى گناه بى عفتى آمده، ولى مى‏دانیم در اینجا تناسب چندانى ندارد) حتى بعضى از مفسران تصریح كرده‏اند كه عرب به شخص بخیل، فاحش مى‏گوید. (تفسیر روح البیان، جلد 1، صفحه 431 ـ ذیل آیه مورد بحث)

این احتمال نیز داده شده كه فحشاء در اینجا به معنى انتخاب اموال غیر قابل مصرف براى انفاق است، و نیز گفته شده: منظور از آن هر معصیتى است زیرا شیطان به وسیله ترس از فقر و تهیدستى انسان را وادار به كسب مال از انواع طرق نامشروع مى‏كند.

تعبیر به امر كردن شیطان، اشاره به همان وسوسه‏هاى او است و اصولاً هر نوع فكر منفى و بازدارنده و كوتاه بیننده، سرچشمه‏اش تسلیم در برابر وسوسه‏هاى شیطانى است و در مقابل، هر گونه فكر مثبت سازنده و آمیخته با بلند نظرى، سرچشمه‏اش الهامات الهى و فطرت پاك خدادادى است.

به هنگام انفاق، شیطان به سراغ انسان مى‏آید و القاء مى‏كند كه اگر امروز انفاق كنى فردا خودت فقیر خواهى شد، بهتر است اموالت را ذخیره كنى تا به هنگام پیرى و بیمارى و ...، خرج نمایى. اینها القائات و وعده‏هاى شیطانى است

در توضیح این سخن باید گفت: در نظر ابتدایى انفاق و بذل مال، چیزى جز "كم كردن" مال نیست و این همان نظر كوته ‏بینانه شیطانى است، ولى با دقت و دید وسیع مى‏بینیم كه انفاق ضامن بقاى اجتماع و تحكیم عدالت اجتماعى، و سبب كم كردن فاصله طبقاتى و پیشرفت همگانى و عمومى مى‏باشد و مسلم است كه با پیشرفت اجتماع، افرادى كه در آن اجتماع زندگى مى‏كنند نیز در رفاه و آسایش خواهند بود و این همان نظر واقع‏بینانه الهى است.

قرآن به این وسیله مسلمانان را توجه مى‏دهد كه انفاق اگر به ظاهر، چیزى از شما كم مى‏كند، در واقع چیزهایى بر سرمایه شما مى‏افزاید؛ هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى.

در دنیاى امروز كه نتیجه و اثر اختلافات طبقاتى و پایمال شدن ثروت ها به خاطر به هم خوردن تعادل تقسیم ثروت به روشنى به چشم مى‏خورد، درك معنى‏ آیه فوق چندان مشكل نیست.

ضمناً از آیه استفاده مى‏شود كه یك نوع ارتباط میان "ترك نمودن انفاق" و " فحشاء" وجود دارد البته اگر "فحشاء" به معنى بخل باشد، ارتباط آن از این جهت است كه ترك انفاق و بخشش هاى مالى، آرام آرام صفت "بخل" را كه از بدترین صفات است در انسان ایجاد مى‏كند و اگر "فحشاء" را به معنى مطلق گناه یا گناه جنسى بگیریم، باز ارتباط آن با ترك انفاق بر كسى پوشیده نیست؛ زیرا سرچشمه بسیارى از گناهان و بى‏عفتی ها و خودفروشی ها، فقر و تهیدستى است.

علاوه بر همه اینها، انفاق یك سلسله آثار و بركات معنوى دارد كه جاى انكار نیست.

روسپیگری، فحشا، زنان خیابانی

در تفسیر "مجمع البیان" از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه: هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه شیطان: آنچه از جانب خداست یكى "آمرزش گناهان" و دیگرى "وسعت و افزونى اموال" و آنچه از طرف شیطان است؛ یكى وعده فقر و تهیدستى و دیگرى امر به فحشاء است.

بنابراین منظور از مغفرة، آمرزش گناهان است و منظور از فضل، همان طور كه از ابن عباس نقل شده زیاد شدن سرمایه‏ها در پرتو انفاق مى‏باشد.

جالب توجه اینكه از امیر مۆمنان على علیه السلام نقل شده كه فرمود: "هنگامى كه در سختى و تنگدستى افتادید به وسیله انفاق كردن، با خدا معامله كنید." (انفاق كنید تا از تهیدستى نجات یابید.) (نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 258)

و در پایان آیه مى‏فرماید: "خداوند قادر و توانا و عالم است." (وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ).

اشاره به این حقیقت است كه چون خداوند قدرتى وسیع و علمى بى پایان دارد، مى‏تواند به وعده خویش عمل كند. بنابراین باید به وعده او دلگرم بود نه وعده شیطان فریبكار و ناتوان كه انسان را به گناه مى‏كشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتى ندارد، وعده او جز گمراهى و تشویق به نادانى نخواهد بود.

 

نتیجه گیری از مفهوم آیه

به هنگام انفاق، شیطان به سراغ انسان مى‏آید و القاء مى‏كند كه اگر امروز انفاق كنى فردا خودت فقیر خواهى شد، بهتر است اموالت را ذخیره كنى تا به هنگام پیرى و بیمارى و ...، خرج نمایى. اینها القائات و وعده‏هاى شیطانى است.

نیاز ما در فرداى قیامت به مغفرت الهى، به مراتب بیشتر از نیاز ما در فرداى دنیاست.

هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه شیطان. آنچه از جانب خداست یكى "آمرزش گناهان "و دیگرى "وسعت و افزونى اموال" و آنچه از طرف شیطان است یكى وعده فقر و تهیدستى و دیگرى امر به فحشاء است

مبادا مغفرت الهى را با خیال رفاه در زندگى مبادله كنیم زیرا:

اوّلًا: شاید پیر نشدم و نیازمند نشدم، ولى در قیامت نیاز من قطعى است.

ثانیاً: شاید مالى كه امروز براى فردا نگه مى‏دارم، باقى نماند، ولى انفاقِ امروز حتماً براى فرداى قیامت باقى است.

ثالثاً: شاید از مال اندوخته‏ى امروز در فرداى پیرى نتوانم بهره‏مند شوم، ولى از انفاق امروز بهره‏مندى در قیامت قطعى است.

رابعاً: بهره‏مندى انسان از اندوخته خود در دوران پیرى، موقّتى است، ولى بهره‏گیرى انسان از انفاق در قیامت ابدى است. (تفسیر فخر رازى، ذیل آیه)

 

پیام‏های این آیه

1ـ شیطان، انسان را از انفاق اموال مرغوب باز مى‏دارد. «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ»، «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ»

2ـ بخل شما، فقرا را به فساد و فحشا مى‏كشاند. «یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ»

3ـ انسان در انتخاب راه خدا یا شیطان، آزاد است. «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ»، «وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ»

4ـ اطرافیانى كه انسان را از انفاق باز مى‏دارند و از آینده مى‏ترسانند، ولى نسبت به گناهان تشویق مى‏نمایند، شیطانند. «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ»

5ـ میان فقر و فحشا، رابطه است. بسیارى از گناهان بخاطر ترس از فقر است. «یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ»

6ـ انفاق نكردن و یا انفاق از اموال نامرغوب، از نمونه‏هاى زشتى و فحشا مى‏باشد. «لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ»، «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ»

7ـ انفاق، مال را زیاد مى‏كند و سبب آمرزش گناهان است. «أَنْفِقُوا»، «اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا»

8ـ با موانع انفاق و افكار شیطانى، مبارزه كنید. در برابر ترس از فقر، به یاد فضل و لطف خدا باشید. «مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا»

9ـ هر فكر و توهّمى كه براى شما تنگ‏نظرى، ترس و اثر منفى بیاورد، شیطانى است و هر فكر و الهامى كه براى شما حركت، نشاط و سعه صدر آورد، الهى است. «وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا»

منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر فخر رازى، مطالبی ذیل آیه 268 سوره بقره

نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 258

تفسیر روح البیان، ج 1



- نظرات (0)

در حال تنگدستی چطور انفاق کنیم

انفاق

روزى یكى از خدمتكاران امام سجاد علیه السلام در موقع شستشوى سر و صورت آن حضرت، ظرف آب از دستش افتاد و سر امام علیه السلام را زخمى كرد. امام به او نگاهى كرد. او دریافت كه امام ناراحت شده است. بلافاصله گفت: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، امام فرمود: من خشم خود را فرو بردم. او دوباره گفت: «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»، امام فرمود: ترا عفو كردم. او گفت: «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى.

الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ . (آل عمران ـ 134)
همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى‏ كنند و خشم خود را فرو مى ‏برند و از مردم در مى ‏گذرند و خداوند نكوكاران را دوست دارد.
این آیه، به دنبال محكوم كردن ربا در آیات قبل، از انفاق و عفو و گذشت و تعاون تمجید مى ‏كند.


سیماى پرهیزگاران‏

از آنجا كه در آیه قبل وعده بهشت جاویدان به پرهیزگاران داده شده در این آیه پرهیزگاران را معرفى مى‏ كند و چند صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذكر نموده است:


1- آنها در همه حال انفاق مى ‏كنند

چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پریشانى و محرومیتند (الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ)

آنها با این عمل ثابت مى ‏كنند كه روح كمك به دیگران و نیكوكارى در جان آنها نفوذ كرده است و به همین دلیل تحت هر شرائطى اقدام به اینكار مى ‏كنند.

روشن است كه انفاق در حال وسعت به تنهایى نشانه نفوذ كامل صفت عالى سخاوت در اعماق روح انسان نیست، اما آنها كه در همه حال اقدام به كمك و بخشش مى ‏كنند نشان می دهند كه این صفت در آنها ریشه ‏دار است.
ممكن است گفته شود انسان در حال تنگدستى چگونه مى ‏تواند انفاق كند؟
پاسخ این سوال روشن است: زیرا اولاً افراد تنگدست نیز به مقدار توانایى مى ‏توانند در راه كمك بدیگران انفاق كنند، و ثانیاً انفاق منحصر به مال و ثروت نیست بلكه هرگونه موهبت خدادادى را شامل مى‏ شود؛ خواه مال و ثروت باشد یا علم و دانش یا مواهب دیگر، و به این ترتیب خداوند مى ‏خواهد روح گذشت و فداكارى و سخاوت را حتى در نفوس مستمندان جاى دهد تا از رذائل اخلاقى فراوانى كه از "بخل" سرچشمه مى ‏گیرد بر كنار بمانند.

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ بنده‏اى نیست كه خشم خود را فرو ببرد، مگر آنكه خداوند عزّت او را در دنیا و آخرت فزونى بخشد. خداوند فرمود: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» این پاداش فروبردن آن خشم است.

آنها كه انفاق هاى كوچك را در راه خدا ناچیز مى ‏انگارند براى این است كه هر یك از آنها را جداگانه مورد مطالعه قرار می دهند، وگرنه اگر همین كمك هاى جزئى را در كنار هم قرار دهیم و مثلاً اهل یك مملكت اعم از فقیر و غنى هر كدام مبلغ ناچیزى براى كمك به بندگان خدا انفاق كنند و براى پیشبرد اهداف اجتماعى مصرف نمایند، كارهاى بزرگى به وسیله آن مى‏توانند انجام دهند، علاوه بر این اثر معنوى و اخلاقى انفاق بستگى به حجم انفاق و زیادى آن ندارد و در هر حال عاید انفاق كننده مى‏شود.
جالب توجه اینكه در اینجا نخستین صفت برجسته پرهیزكاران" انفاق" ذكر شده، زیرا این آیات نقطه مقابل صفاتى را كه درباره رباخواران و استثمارگران در آیات قبل ذكر شد، بیان مى ‏كند، به علاوه گذشت از مال و ثروت آنهم در حال خوشى و تنگدستى روشن ترین نشانه مقام تقوا است.


2- آنها بر خشم خود مسلطند (وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ)

حالت خشم و غضب از خطرناك ترین حالات است و اگر جلوى آن رها شود، در شكل یك نوع جنون و دیوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل اعصاب خود- نمایى مى‏ كند، و بسیارى از جنایات و تصمیم هاى خطرناكى كه انسان یك عمر باید كفاره و جریمه آن را بپردازد در چنین حالى انجام مى ‏شود، و لذا در آیه فوق دومین صفت برجسته پرهیزكاران را فرو بردن خشم معرفى كرده است.

پیغمبر اكرم مى ‏فرماید: من كظم غیظا و هو قادر على انفاذه ملأه اللَّه امنا و ایمانا". " آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اینكه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ایمان پر مى‏ كند"-

این حدیث مى ‏رساند كه فرو بردن خشم اثر فوق العاده‏اى در تكامل معنوى انسان و تقویت روح ایمان دارد.         

               

ببخشید و رهایش كنید

3- آنها از خطاى مردم مى ‏گذرند (وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ)

فرو بردن خشم بسیار خوب است اما به تنهایى كافى نیست زیرا ممكن است كینه و عداوت را از قلب انسان ریشه كن نكند، در این حال براى پایان دادن به- حالت عداوت باید "كظم غیظ" توأم با "عفو و بخشش" گردد، لذا به دنبال صفت عالى خویشتن ‏دارى و فرو بردن خشم، مسئله عفو و گذشت را بیان نموده، البته منظور گذشت و عفو از كسانى است كه شایسته آنند نه دشمنان خون‏ آشامى كه گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بیشتر آنها مى‏ شود.


4- آنها نیكوكارند (وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ)

در اینجا اشاره به مرحله عالی تر از عفو شده كه همچون یك سلسله مراتب تكاملى پشت سر هم قرار گرفته‏اند و آن این است كه انسان نه تنها باید خشم خود را فرو برد و با عفو و گذشت كینه را از دل خود بشوید، بلكه با نیكى كردن در برابر بدى (آنجا كه شایسته است) ریشه دشمنى را در دل طرف نیز بسوزاند و قلب او را نسبت به خویش مهربان گرداند؛ به طورى كه در آینده چنان صحنه‏اى تكرار نشود، به طور خلاصه نخست دستور به خویشتن ‏دارى در برابر خشم، و پس از آن دستور به شستن قلب خود، و سپس دستور به شستن قلب طرف مى ‏دهد.


یك واقعه‏ى تاریخى‏

آورده‏اند: روزى یكى از خدمتكاران امام سجاد علیه السلام در موقع شستشوى سر و صورت آن حضرت، ظرف آب از دستش افتاد و سر امام علیه السلام را زخمى كرد. امام به او نگاهى كرد. او دریافت كه امام ناراحت شده است. بلافاصله گفت: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، امام فرمود: من خشم خود را فرو بردم. او دوباره گفت: «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»، امام فرمود: ترا عفو كردم. او گفت: «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى. (تفسیر مجمع البیان و روح البیان)

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ بنده‏اى نیست كه خشم خود را فرو ببرد، مگر آنكه خداوند عزّت او را در دنیا و آخرت فزونى بخشد. خداوند فرمود: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» این پاداش فروبردن آن خشم است. (كافى، ج 2، ص 110)

پیغمبر اكرم مى‏فرماید: من كظم غیظا و هو قادر على انفاذه ملأه اللَّه امنا و ایمانا". " آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اینكه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ایمان پر مى‏كند"- این حدیث مى‏رساند كه فرو بردن خشم اثر فوق العاده‏اى در تكامل معنوى انسان و تقویت روح ایمان دارد

بحث لغوی: 

" كظم" در لغت به معنى بستن سر مشكى است كه از آب پر شده باشد، و به طور كنایه در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مى ‏شوند و از اعمال آن خوددارى مى‏ نمایند به كار می رود.
" غیظ" به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هیجان فوق العاده روحى است، كه بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست مى ‏دهد.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ تقوا، از انفاق جدا نیست. «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ ...»
2ـ انفاق، سخاوت مى ‏خواهد نه ثروت. «فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»
3ـ نه در حال رفاه از محرومان غافل باشیم، و نه در تنگدستى بگوییم كه ما خود گرفتاریم. «فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»

4ـ متّقین محكوم غرایز نیستند، آنان حاكم و مالك خویشتنند. «الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»
5ـ تقوا، از سعه‏ى صدر جدا نیست. «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»
6ـ متّقى، منزوى نیست، بلكه با مال و اخلاق خوب خود، با مردم معاشرت مى ‏كند. «یُنْفِقُونَ»، «الْكاظِمِینَ»، «الْعافِینَ»
7ـ در عفو خطاكار، ایمان او شرط نیست. «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»
8ـ كسى كه مى ‏خواهد محبوب خدا شود باید از مال بگذرد و خشم و غضب را فرو برد. «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»

 9ـ انفاق به محرومان و گذشت از خطاى مردم، از مصادیق احسان و نیكوكارى است. «یُنْفِقُونَ»، «الْكاظِمِینَ»، «الْعافِینَ»، «الْمُحْسِنِینَ»


منابع: 
تفسیر مجمع البیان 
تفسیر روح البیان
كافى، ج 2
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3



- نظرات (0)

کاری که به تدریج انسان را «مفسد فی‌الارض» می‌کند

پیمان

قرآن کریم پیمان‌بستن با فاسقان را از آن جهت که عهد خود را با خدا شکسته‌اند غیرقابل اعتماد می‌داند و نتیجه پیمان‌شکنی را فساد در زمین و خسارت دانسته است.

وفای به عهد و پیمان كه یكی از فرایض و از جمله آداب معاشرت و حسن سلوك با مردم به شمار می رود، باید همیشه مورد توجه باشد. در قرآن مجید و روایات اسلامی به این امر فوق العاده اهمیت داده شده كه برخی از آیات و روایات را یادآور می شویم.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی، چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تأکید و پافشاری دارند.

"وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْۆُولاً (سوره اسراء آیه 34)؛ به عهد و پیمن وفا کنید زیرا عهد و پیمان مورد بازپرسی است".

"وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ ...(سوره مریم آیه 54)؛ به داستان زندگی اسماعیل توجه کن، بی تردید او انسان وفادار به عهد و پیمان بود".

شخصی به نام ابومالک می گوید به حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) گفتم مرا به همه قوانین دین خبر ده، گفت حضرت فرمودند: گفتار حق و حکومت به عدالت و وفای به عهد، همه قوانین دین است.

موسی بن جعفر(علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) روایت می کند که آن حضرت فرمود: کسی که پایبند به عهد و پیمانش نیست، دین ندارد.

 

وفای به عهد نشانه ی چیست؟

وفای به عهد علامت ایمان: قرآن مجید یكی از ویژگی ها و خصوصیات افراد با ایمان را وفای به عهد می داند و می فرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»؛[1] مۆمنان آنها هستند كه امانت ها و عهد خود را مراعات می كنند.

نشانه نیكوكاران: در جای دیگر، قرآن مجید وفای به عهد را نشانه افراد نیكوكار دانسته و می فرماید: «...الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا...»؛[2] ...نیكوكاران كسانی هستند كه به عهد خود (هنگامی كه عهد بستند) وفا می كنند...

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟»

اسماعیل صادق الوعد: در اهمیت وفای به عهد همین بس كه خدای متعال آنگاه كه می خواهد از حضرت اسماعیل علیه السلام به عظمت نام ببرد، وفای به عهد را به عنوان یكی از اوصاف برجسته او یادآور می شود و می فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا»؛[3] در كتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد كن كه او در وعده هایش صادق و رسول و پیامبر بزرگی بود.

جالب آن كه در این آیه وفای به عهد را پیش از مقام نبوت و رسالت می آورد، گویی كه صدق به وعد پایه نبوت است.

به هر حال، قرآن مجید درباره وفای به عهد زیاد سفارش كرده و می فرماید: «...أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْۆُلاً»؛[4] ...به عهد (خود) وفا كنید كه از عهد سۆال می شود.

وفای به عهد از ویژگی های مۆمنان: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: من كان یۆمن بالله والیوم الاخر فلیف اذا وعد.[5] آن كس كه به خدا و روز جزا ایمان دارد، باید به وعده خود وفا كند.

خلف وعده، علامت نفاق: در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود: آیه المنافق ثلاثٌ إذا حدیث كذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان.[6] نشانه منافق سه چیز است: دروغگویی، پیمان شكنی و خیانت در امانت.

وفای به عهد همانند نذر است: هشام بن سالم می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: عده المۆمن اخاه نذرٌ لاكفاره له فمن أخلف فبخلف الله بدأ ولمقته تعرض و ذلك قوله: «یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لاتفعلون كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون؟»[7]

عهد

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟».

خلف وعده، موجب خشم خدا است: امیرمۆمنان علیه السلام در فرمان خود به مالك اشتر فرمود: إیاك... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك... و الخلف یوجب المقت عندالله و الناس قال الله تعالی «كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون»...[8] بپرهیز از این كه به مردم وعده بدهی و تخلّف كنی... زیرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنان كه قرآن می فرماید: «نزد خدا بسیار خشم آور است كه بگویید چیزی را كه به آن عمل نمی كنید...».

وفای به عهد از حقوق ایمانی است: امام صادق علیه السلام فرمود: المۆمن اخوا المۆمن عینه و دلیله لایخونه و لایظلمه و لایغشه ولایعده عده فیخلفه.[9] مۆمن برادر مۆمن و مانند چشم و راهنمای اوست، به او خیانت نمی كند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمی دهد و به او وعده ای نمی دهد كه تخلّف كند.

 

تذكّر لازم

همان گونه كه از آیات و روایات استفاده می شود، مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود كه در دین مقدس اسلام مورد كمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یكدیگر سلب اعتماد خواهند كرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود. از این رو اسلام آنقدر به وفای به عهد اهمیت می دهد كه حتی در مورد دشمن و كسی كه از نظر عقیده و مسلك و هدف با انسان توافق ندارد وفای به عهد و پیمان را لازم می شمرد.

امام صادق علیه السلام فرمود: ثلاثٌ لم یجعل الله عزوجل لاحد فیهن رخصه: أداء الامانه الی البر والفاجر والوفاء بالعهد للبر والفاجر و بر الوالدین برین كانا اوفاجرین.[10]

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی و چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تاکید و پافشاری دارند

امیرمۆمنان علیه السلام به مالك اشتر فرمان داد كه اگر به دشمن خود هم وعده ای داده ای باید به پیمان خود وفا كنی، آنجا كه فرمود: و إن عقدت بینك و بین عدوك عقده او البسته منك ذمه فحط عهدك بالوفاء وارع ذمّتك بالامانه واجعل نفسك جنه دون ما اعطیت، فإنّه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتّت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود و قد لزم ذلك المشركون فیما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر فلا تعذرنّ بذمّتك ولا تخیسن بعهدك و لاتختلن عدوك فإنه لایجتری علی الله إلا جاهل شقی، و قد جعل الله عهده و ذمّته أمناً أفضاه بین العباد برحمته و حریماً یسكنون إلی منعته...[11]

اگر بین خود و دشمنت پیمانی بستی و یا تعهد كردی كه به او پناه دهی، جامه وفا را بر عهد خود بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار و جان خود را سپر تعهدات خویش قرار ده! زیرا هیچ یك از فرایض الهی مانند وفای به عهد و پیمان نیست كه مردم جهان با تمام اختلافاتی كه دارند نسبت به آن این چنین اتفاق نظر داشته باشند و حتی مشركان زمان جاهلیت آن را مراعات می كردند، چرا كه عواقب پیمان شكنی را آزموده بودند. بنابراین، هرگز پیمان شكنی مكن و در عهد خود خیانت روا مدار و دشمنت را فریب مده، زیرا غیر از شخص جاهل و شقی، كسی گستاخی بر خداوند را روا نمی دارد. خداوند عهد و پیمانی را كه بنام او منعقد می شود با رحمت خود مایه آسایش بندگان و حریم امنی برایشان قرار داده تا به آن پناه برند...

در آئین مقدس اسلام وفای به عهد یكی از وظایف مسلمین است، خواه موقع جنگ باشد یا در حال عادی، طرف پیمان مسلمان باشد یا غیرمسلمان كه برای نمونه به برخی از آیات و روایاتی كه در این باره رسیده است، می پردازیم.

قرآن مجید می فرماید: «إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوكُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»؛[12] مگر كسانی از مشركان كه با آنها عهد بسته اید و چیزی از آن فروگذار نكرده اند و با احدی بر ضدّ شما همدست نشده اند. پیمان آنها را تا پایان مدتش محترم بشمرید، زیرا خداوند پرهیزكاران را دوست می دارد.

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: المسلمون اخوه تتكافی دمائهم و یسعی بذمتهم ادناهم هم ید علی من سواهم؛[13] ارزش خون مسلمانان با یكدیگر برابر است و امانی كه كوچكترین فرد آنها می دهد برای همه شان محترم است و آنها در مقابل بیگانگان به هم پیوسته و دارای قدرت متشكل و فشرده اند.

 

کاری که به تدریج انسان را «مفسد فی‌الارض» می‌کند

وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ؛ خداوند از اینکه مثال (به موجودات ظاهراً کوچکی مانند) پشه و حتی بالاتر از آن بزند شرم نمی‏کند (در این میان) آنها که ایمان آورده‏اند می‏دانند حقیقتی است از طرف پروردگارشان، و اما آنها که راه کفر را پیموده‏اند (این موضوع را بهانه کرده) و می‏گویند منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟! (آری) خدا جمع زیادی را با آن گمراه و عده کثیری را هدایت می‏کند ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می‏سازد . (بقره/26)

الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فی الأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ (فاسقان آنها هستند که) پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند، می‏شکنند، و پیوندهائی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع می‏نمایند، و در جهان فساد می‏کنند، اینها زیانکارانند (بقره/27)

به پیمان فاسقان، اعتماد نکنید. کسى که پیمان خداوند را نقض مى‏کند، به عهد و پیمان دیگران وفادار نخواهد بود و عهدشکن، به تدریج مفسد مى‏شود. «ینقضون، یفسدون».

 

پی نوشت ها:

1- سوره مۆمنون/8، سوره معارج/32.

2- سوره بقره/177.

3- سوره مریم/54.

4- سوره اسراء /34.

5- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 2.

6- المستطرف، ج1/ ص198.

7- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 1.

8- نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 53.

9- اصول كافی، ج2/ص166، حدیث 3.

10- اصول كافی، چاپ اسلامیه، ج2/ص162، حدیث 15؛ بحارالانوار، چاپ بیروت، ج72/ص92.

11- نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 53.

12- سوره توبه/4.

13- وسائل الشیعه، چاپ بیروت، ج 19، ص 55.


منابع:

محمدرضا مهدوی كنی، نقطه های آغاز در اخلاق عملی


- نظرات (0)

حیله گری نشانه نفاق است !

منافق، همانند موش صحرایى است كه براى لانه‏اش دو راه فرار قرار مى‏دهد، یكى از آن دو را باز مى‏گذارد و از آن رفت و آمد مى‏كند و دیگرى را بسته نگه مى‏دارد. هر گاه احساس خطر كند راه بسته را باز كرده و مى‏گریزد. نام سوراخ مخفى موش «نافقاء» است كه كلمه منافق نیز از همین واژه گرفته شده است. (قاموس و مفردات)

منافق

ویژگی‌های منافقان در قرآن

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ (بقره 8)

و گروهى از مردم كسانى هستند كه مى‏گویند: به خدا و روز قیامت ایمان آورده‏ایم، در حالى كه مؤمن نیستند.

اسلام در یك مقطع خاص تاریخى خود با گروهى روبرو شد كه نه اخلاص و شهامت براى ایمان آوردن داشتند و نه قدرت و جرأت بر مخالفت صریح.

این گروه كه قرآن از آن‌ها به عنوان " منافقین" یاد مى‏كند و ما در فارسى از آن‌ها تعبیر به " دورو" یا " دو چهره" مى‏كنیم در صفوف مسلمانان واقعى نفوذ كرده بودند، و خطر بزرگى براى اسلام و مسلمین محسوب مى‏شدند، و از آنجا كه ظاهر اسلامى داشتند، غالباً شناخت آن‌ها مشكل بود، ولى قرآن نشانه‏هاى دقیق و زنده‏اى براى آن‌ها بیان مى‏كند كه خط باطنى آن‌ها را مشخص مى‏سازد و الگویى در این زمینه بدست مسلمانان براى همه قرون و اعصار مى‏دهد.

در آغاز این سوره، براى معرّفى مؤمنان چهار آیه و براى شناسایى كفّار دو آیه آمده است. در این آیه و آیات بعد ، گروه سومى را معرّفى مى‏كند كه منافق هستند. اینان نه ایمان گروه اوّل را دارند و نه جرأت و جسارت گروه دوم را در ابراز كفر. منافق، همانند موش صحرایى است كه براى لانه‏اش دو راه فرار قرار مى‏دهد، یكى از آن دو را باز مى‏گذارد و از آن رفت و آمد مى‏كند و دیگرى را بسته نگه مى‏دارد. هر گاه احساس خطر كند با سر خود راه بسته را باز كرده و مى‏گریزد. نام سوراخ مخفى موش «نافقاء» است كه كلمه منافق نیز از همین واژه گرفته شده است. (قاموس و مفردات)

«شعور» از ریشه‏ى «شَعر» به معناى مو مى‏باشد. كسى كه داراى فهم دقیق و موشكافانه باشد، اهل درك و شعور است. بنابر این منافق گمان مى‏كند كه دیگران را فریب مى‏دهد، زیرا درك درست ندارد

نفاق، داراى معناى گسترده‏اى است كه هر كس زبان و عملش هماهنگ نباشد، سهمى از نفاق دارد. در حدیث مى‏خوانیم:

اگر به امانت خیانت كردیم و در گفتار دروغ گفتیم و به وعده‏هاى خود عمل نكردیم، منافق هستیم گرچه اهل نماز و روزه باشیم. (سفینة البحار، ج 2، ص 605)

نفاق، نوعى دروغِ عملى و اعتقادى است و ریاكارى نیز نوعى نفاق است. (تفسیر نمونه)

 

پیام‏های آیه:

1ـ ایمان، یك مسئله قلبى است و به اظهارات انسان بستگى ندارد. «ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ»

2ـ اساس ایمان، ایمان به مبدأ و معاد است. «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ»

3ـ خداوند از درون انسان، آگاه است. «وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ»

 

حیله

حیله‏گرى، نشانه‏ى نفاق است

یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ (بقره 9)

(منافقان به پندار خود) با خداوند و مؤمنان نیرنگ مى‏كنند در حالى كه جز خودشان را فریب نمى‏دهند، امّا نمى‏فهمند!

منافقان عملشان را یك نوع زرنگى و به اصطلاح تاكتیك جالب، حساب مى‏كنند و طبق این آیه با این عمل مى‏خواهند خدا و مؤمنان را بفریبند در حالى كه تنها خودشان را فریب مى‏دهند اما نمى‏فهمند" (وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ).

آن‌ها با انحراف از راه صحیح و صراط مستقیم، عمرى را در بیراهه مى‏گذرانند تمام نیروها و امكانات خود را بر باد مى‏دهند و جز ناكامى و شكست و بدنامى و عذاب الهى بهره‏اى نمى‏گیرند.

«شعور» از ریشه‏ى «شَعر» به معناى مو مى‏باشد. كسى كه داراى فهم دقیق و موشكافانه باشد، اهل درك و شعور است. بنابر این منافق گمان مى‏كند كه دیگران را فریب مى‏دهد، زیرا درك درست ندارد.

«ما یَشْعُرُونَ» مراد از حیله و مكر منافقان با خدا، یا خدعه و نیرنگ آنان با احكام خدا و دین الهى است كه آن را مورد تمسخر و بازیچه قرار مى‏دهند و یا به معناى فریبكارى نسبت به پیامبر خداست. یعنى همان‌گونه كه اطاعت و بیعت با رسول خدا، اطاعت و بیعت با خداست («مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» هر كس از رسول پیروى كند، قطعاً از خدا پیروى كرده است. نساء، 80. «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَكَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ» كسانى كه با تو بیعت كنند، همانا با خدا بیعت نموده‏اند. فتح، 1)، خدعه با رسول خدا به منزله خدعه با خدا مى‏باشد كه روشن است این‌گونه فریبكارى و نیرنگ بازى با دین، خدعه و نیرنگ نسبت به خود است. چنان كه اگر پزشك، دستور مصرفِ دارویى را بدهد و بیمار به دروغ بگوید كه آن‌ها را مصرف كرده‏ام، به گمان خودش پزشك را فریب داده و در حقیقت خود را فریب داده است و فریب پزشك، فریب خود اوست.

برخورد اسلام با منافق، همانند برخورد منافق با اسلام است. او در ظاهر اسلام مى‏آورد، اسلام نیز او را در ظاهر مسلمان مى‏شناسد. او در دل ایمان ندارد و كافر است، خداوند نیز در قیامت او را با كافران محشور مى‏كند.

در روایتى از پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله مى‏خوانیم: ریاكارى، خدعه با خداوند است. (تفسیر نور الثقلین)

قرآن، بازتاب كار نیك و بد انسان را براى خود او مى‏داند. چنان كه در این آیه مى‏فرماید: خدعه با دین، خدعه با خود است نه خدا.

منافق، همواره در فكر ضربه زدن است. «یُخادِعُونَ»، كلمه «خدعه» به معناى پنهان كردن امرى و اظهار نمودن امر دیگر، به منظور ضربه زدن است

و در جاى دیگر مى‏فرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» (اسراء، 7)

اگر نیكى كنید، به خود نیكى كرده‏اید و اگر بدى كنید، باز هم به خود.

و یا در جاى دیگر مى‏فرماید:«وَ لا یَحِیقُ الْمَكْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ» (فاطر، 43)

نیرنگ بد، جز سازنده‏اش را فرا نگیرد.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ حیله‏گرى، نشانه‏ى نفاق است. «یُخادِعُونَ اللَّهَ»

2ـ منافق، همواره در فكر ضربه زدن است. «یُخادِعُونَ» (كلمه «خدعه» به معناى پنهان كردن امرى و اظهار نمودن امر دیگر، به منظور ضربه زدن است.) (تفسیر راهنما)

3ـ آثار نیرنگ، به صاحب نیرنگ بر مى‏گردد. «وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»

4ـ منافق، بى‏شعور است و نمى‏فهمد كه طرف حساب او خداوندى است كه همه‏ى اسرار درون او را مى‏داند («یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ» غافر، 19) و در قیامت نیز از كار او پرده برمى‏دارد. ( «یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ» طارق، 9) «وَ ما یَشْعُرُونَ» (جمله «و ما یشعرون» را دو گونه مى‏توان معنا نمود: یكى آنكه شعور ندارند كه خدا اسرارشان را مى‏داند و دیگرى اینكه شعور ندارند كه در حقیقت به خود ضربه مى‏زنند)

5ـ خدعه و حیله، نشانه‏ى عقل و شعور نیست. (در روایات مى‏خوانیم: عقل واقعى آن است كه توسط آن، انسان خداوند را بندگى نماید) «یُخادِعُونَ»  ، «ما یَشْعُرُونَ»

منابع:

1-  تفسیر نورج1

2-  تفسیر نمونه ج1

3-  سفینة البحار، ج 2

4-  تفسیر نور الثقلین

5-  تفسیر راهنما



- نظرات (0)

گروهی که سخت جان می دهند

مرگ

كتاب الهى، در بسیارى از سوره‏ها، اعمال ننگین و برنامه‏هاى خائنانه اینان با اسلام و مسلمانان را بیان مى‏كند.

قرآن مجید در سوره‏هاى بقره، آل عمران ، توبه ، احزاب ، فتح ، انفال ، حدید ، نساء ، عنكبوت ، تحریم ، از چهره پلید این عناصر خطرناك پرده برداشته و یك سوره كامل در تشریح حیات اینان به نام سوره منافقون نازل كرده است. در ادامه به معرفی منافقان در سوره توبه می پردازیم.

 

نشانه های منافقین در قرآن

1-اگر غنایم جنگی نزدیك باشد و سفری كوتاه برای جهاد باشد منافقان آماده می شوند.

2- چون دسترسی به غنایم جنگی برایشان(در جنگ تبوك) سخت بود قسم دروغ می خورند كه اگر می توانستیم با شما به جنگ می شدیم.( 42- توبه)

3- منافقان چون ایمان به هدف ندارند در پی بهانه و فرارند. (45- توبه)

4- منافقان هرگز تصمیم به جبهه رفتن را ندارند. (46- توبه)

5- حضور منافقان در جبهه عامل تضعیف روحیه ها و تفرقه و تردید است. (47- توبه)

6- منافق ظالم است. (47- توبه)

7-منافقان با قصد و انگیزه، سراغ فتنه می روند. (48- توبه)

8- فتنه نگری و تفرقه افكنی كار همیشه و پیوسته منافقان است. (48- توبه)

9- منافقان هرگز دلشان تسلیم نظام اسلامی نمی شوند.(48- توبه)

10- منافقان برای فریب متدینین از عنوان های مذهبی استفاده می كنند و به اسم نگاه نكردن به دختران رومی (در جنگ تبوك) فرمان خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را زیر پا می گذارند.(49- توبه)

منافق پیوسته در ترس و وحشت است و می خواهد با سوگند و تظاهر توجه هارا جلب كند

11- منافقان از پیروزی مسلمانان ناراحت می شوند.(50- توبه)

12- منافقان از ناگواری های مسلن به نفع مقاصد خود ،سوء افاده و تبلیغ می كنند. (50توبه)

13- از نشانه های منافق،نماز با كسالت و انفاق با كراهت است. (54- توبه)

14- منافقان ثروتمند سخت جان می دهند. (55- توبه)

15-یكی از ابزار كار منافقان قسم دروغ است. (56- توبه)

16-در قبول كردن توبه منافق و باور كردن ادعایش عجله نكنید چون دروغ می گویند. (56- توبه)

17- ترس و وحشت قلبی یكی از نشانه های منافقین است. (56- توبه)

18- منافق هراسان ، در پی فرصت است تا از وضع موجود بگریزد. (57- توبه)

19- زندگی منافق آواره است و با مسلمانان زندگی اضطراری دارند. (57- توبه)

20- منافق نیش می زند و جسارت می كند حتی به پیامبر (صلی الله علیه و آله) (58- توبه)

21-لبه تیز حمله منافقین و تبلیغات آنان رهبری است. (58- توبه)

22-منافق به حق خود قانع نیست، خود خواه و بی منطق است. (58- توبه)

23-منافق هرگز از خداوند و تقدیرهای او راضی نمی شود. (59- توبه)

24-منافق باعث آزار پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. (61- توبه)

25- منافق پیوسته در ترس و وحشت است و می خواهد با سوگند و تظاهر توجه ها را جلب كند.(62- توبه)

26-منافق هر لحظه از افشا شدن چهره اش نگران است. (64- توبه)

منافقان برای فریب متدینین از عنوانهای مذهبی استفاده می كنند و به اسم نگاه نكردن به دختران رومی (در جنگ تبوك)فرمان خداو رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رازیرپا می گذارند

27- وقتی توطئه خطرناك آنان یعنی نقشه قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله) فاش می شود می گویند این كار ما مزاح و شوخی بود. (65- توبه)

28- منافق در حقیقت كافر است. (66- توبه)

29-منافقین دعوت به زشتی ها می كنند و مردم را از كار خیر باز می دارند. (67- توبه) 

30- وعده دوزخ ابتدا برای منافقان است و بعد كفار (68- توبه)

31-منافقان هر چند در دنیا خود را در كنار مومنان جای می دهند، در آخرت در ردیف كفار خواهند بود.(68-توبه)

32-اعمال منافقان نابود می شود. (69- توبه)

33-منافقان پیمان شكنند و مسخره كردن كار آنها است. (77 و79 توبه)

34-منافقان با تبلیغات سوء سعی می كنند مردم را نسبت به جهاد دلسرد كنند. (79- توبه)

35- در دید منافقان مقدار مال مهم است نه انگیزه ها و خصلت ها. (79- توبه)

36-منافقان از گناه و نافرمانی خدا و رسول(صلی الله علیه وآله) خوشحالند. (81- توبه)

37-جهاد با مال برای منافقان سنگین است و مانع كمك دیگران به جبهه می شوند. (81توبه)

38-منافقان برای بازداشتن مردم از جهاد مشكلاتی چون گرمی هوا را مطرح می كنند. (81توبه)

39-مرده منافق حتی باید تحقیر شود و نباید در تشیع جنازه آنان رفت و نماز بر آنها نباید گزارد. (84توبه)



- نظرات (0)

تمثیلی زیبا از تیره روزی منافقان

منافقان به انسانى تشبیه شده اند که تنها در بیابانى تاریک، سرگردان است و مى کوشد به روشنى آتشى راه نجات پیدا کند امّا راه به جایى نمى یابد و همچنان در سرگردانى و تاریکى بیابان تنها مى ماند.

منافق

اوّلین مثالى که موضوع بحث ماست، آیه 17 و 18 سوره بقره است: خداوند متعال در این دو آیه چنین مى فرماید: «مَثَلُهُمْ کمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمّا اَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِمْ وَ تَرَکهُمْ فِى ظُلُمات لاَّ یبْصِرُون صُمٌّ بُکمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَیرْجِعُونَ». مَثَل آنان (منافقان) همانند کسى است که آتشى افروخته (تا در بیابان تاریک، راه خود را پیدا کند) ولى هنگامى که آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانى مى فرستد و) آن را خاموش مى کند و در تاریکهاى وحشتناکى که چشم کار نمى کند، آنها را رها مى سازد، آنها کران، گنگها و کورانند لذا (از راه خطا) باز نمى گردند!

 

دور نماى بحث

در این آیه سخن از منافقان است که خود را در پس پرده نفاق پنهان ساخته اند امّا سرانجام پرده نفاقشان دریده مى شود و آنان رسوا مى گردند.

منافقان به انسانى تشبیه شده اند که تنها در بیابانى تاریک، سرگردان است و مى کوشد به روشنى آتشى راه نجات پیدا کند امّا راه به جایى نمى یابد و همچنان در سرگردانى و تاریکى بیابان تنها مى ماند.

 

شرح و تفسیر آیه

دو تفسیر براى آیه شریفه ذکر شده است :

نخست این که: مثَل منافقان، مثل انسانهاى گم گشته و سرگردان در بیابانى تاریک و مخوف است. فرض کنید مسافرى شبانگاه از کاروان خود عقب مى ماند و در بیابانى تاریک، تنها گرفتار مى شود. این مسافر نه نورى دارد نه روشنایى نه دلیلى دارد و نه راهنمایى نه جادّه مشخّصى پیدا مى کند و نه قطب نمایى. از یک سو، ترس از دزدان و حیوانات درنده و از سوى دیگر ترس از هلاکت ناشى از گرسنگى و تشنگى او را به چاره اندیشى و تلاش وا مى دارد. به جستجو مى پردازد. مقدارى هیزم فراهم مى کند و آنها را آتش مى زند، شعله آتش را بر بالاى دست مى گیرد و با شتاب به حرکت در مى آورد. ناگهان وزش بادى تند شعله اش را خاموش مى کند، تا بخواهد هیزمى جمع آورى کند و شعله اى بیفروزد، اندک راهى را که براى نجات خود طى کرده بود، هدر مى دهد و گم مى کند.

منافقان مانند این مسافر تنها و ره گم کرده و از راه دور مانده اند. اینان در روشنایى زندگى در ظلمت و تاریکى قرار گرفته اند. از قافله انسانیت و ایمان عقب مانده اند. هیچ نشانه راهى ندارند. خداوند نور هدایت را از آنان گرفته و آنها را در تاریکى ترک نموده است.

منافقان شخصیت هاى دوگانه و دورویى دارند، ظاهرى مسلمان و باطنى کافر ظاهرى صادق و باطنى ناراست ظاهرى مخلص و باطنى ریاکار ظاهرى امین و باطنى خیانت پیشه ظاهرى دوستانه و باطنى دشمن صفت و... .اینان از ظاهر پرفریب خود روشنایى آتشى پدید مى آورند. خود را مسلمان نشان مى دهند و از مزایاى اسلام بهره مند مى گردند، ذبیحه آنان حلال محسوب مى شود، آبروى آنها محفوظ مى ماند، اموال آنها محترم شمرده مى شود، از حقّ ازدواج با مسلمانان برخوردار مى شوند و... .اینها، بهره هاى اندکى است که از روشنى آن آتش در این زندگى کوتاه مادّى خود به دست آورده اند. با مرگ، این آتش خاموش مى شود و روشنى آن از بین مى رود (ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ) و خداوند آنان را در تاریکى هاى قبر و برزخ رها مى کند. آن جاست که در مى یابند آن اسلام ظاهرى و ایمان ریایى هیچ سودى برایشان ندارد.

منافقان مانند این مسافر تنها و ره گم کرده و از راه دور مانده اند. اینان در روشنایى زندگى در ظلمت و تاریکى قرار گرفته اند. از قافله انسانیت و ایمان عقب مانده اند. هیچ نشانه راهى ندارند. خداوند نور هدایت را از آنان گرفته و آنها را در تاریکى ترک نموده است

نتیجه آن که، این آیه شریفه و مَثَل رسا و روشن، تشبیهى است که در آن، «مُشَبّه» منافقانند و «مُشَبهٌ به» مسافر سرگردان در بیابان و «وجه شَبه» حیرانى و سرگردانى و بى اثر بودن سعى و تلاش هاى ظاهرى آنان است.

 

تفسیر دوّم:

در پى تفسیر اوّل، باید خاطر نشان کرد که روشنى ظاهرى آن آتش و تاریکى و تنهایى بعدى اش تنها مربوط به جهان معنوى و قیامت نیست، بلکه پیامدهایى در این دنیا نیز دارد.

منافق براى همیشه نمى تواند نفاقش را پنهان کند، در نهایت رسوا مى شود زیرا زمانى که منافعش را در خطر نابودى مى بیند، باطن پلید و درون ناپاکش را آشکار مى سازد. مگر منافقان صدر اسلام نبودند که در جنگها و حوادث مختلف باطن خود را آشکار کردند؟!

مگر به چشم خود در انقلاب اسلامى ایران مشاهده نکردیم که در طول انقلاب و نهضت اسلامى چه تعداد از منافقان با گذشت زمان و به مناسبت هاى گوناگون چهره زشت و درون پلیدشان را نشان دادند و از پس نقاب نفاق بیرون آمدند و در همین دنیا رسوا شدند ـ اَعاذَنَا اللّهُ مِنْ شُرُور اَنْفُسِن ـ بنابراین، طبق این تفسیر «ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ » نه تنها در جهان آخرت و قیامت، که در همین دنیا تحقّق پیدا مى کند.

 

پیام هاى آیه

1ـ اقسام منافقان

منافق الزاماً شخص نیست، بلکه ممکن است یک گروه و یا یک سازمان نیز منافق باشد و در بُعدى وسیع تر حتّى ممکن است حکومت یک کشور نیز منافق باشد. بعضى از کشورهاى مدّعى اسلام که به ظاهر سنگ اسلام را به سینه مى زنند و در محافل و مجالس و کنفرانس هاى اسلامى شرکت مى کنند، دیده ایم که چگونه رسواى خاصّ و عام شده اند چرا که همدستى و همداستانى آنها با یکى از بزرگترین دشمنان اسلام و مسلمانان یعنى اسرائیل غاصب آشکار شده و عهد و پیمانهاى پیدا و پنهانشان برملا گشته است و آن روشنى آتش ادعایشان به خاموشى گراییده و دورویى و ریاکاریشان به اثبات رسیده است.

آرى! این است عاقبت نفاق «فَاعْتَبِرُوا یا اُوْلِى الاَْبْصارِ »!

انسان خیانتکار منافق است زیرا در ظاهر خود را امین نشان مى دهد، ولى در باطن خائن است. بنابراین، نمى توان اموال و بیت المال را بدو سپرد، گرچه بعضى در برابر اموال کم و اندک امین هستند ولى در مقابل امانتهاى گرانبها و اموال فراوان درون خیانتکارانه خود را آشکار مى کنند

2ـ صورت هاى نفاق

از جمله نتایجى که از بحث اجمالى بالا گرفته مى شود، صور گوناگون نفاق است که عبارتند از:

الف ـ نفاق در عقیده: مانند کسى که به زبان مدّعى اسلام و مسلمانى است ولى «مسلمان» شناخته نمى شود و یا تظاهر به ایمان مى کند ولى «مؤمن» شمرده نمى شود.

ب ـ نفاق در گفتار: مانند کسى که سخنى مى گوید ولى خود در دل بدان اعتقاد ندارد. با این بیان «دروغگو» منافق است زیرا که زبان و دلش یکى نیست.

ج ـ نفاق در کردار: مانند کسى که «عملِ» ظاهرش با نیت باطنى او متفاوت و متضاد است. همچون کسى که در ظاهر خود را نمازخوان و یا امانتدار نشان مى دهد ولى در واقع «بى نماز» و «خائن» است.(1)

3 ـ نشانه هاى نفاق

در روایتى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) به بعضى از نشانه هاى نفاق اشاره شده است. حضرت در این روایت مى فرماید: «ثلاثٌ مَن کنَّ فِیهِ کانَ مُنافِقاً وَ اِنْ صامَ وَ صَلّى وَ زَعَمَ اَنَّهُ مُسْلِمٌ: مَنْ اِذا ائْتَمَنَ خانَ، وَ اِذا حَدَّثَ کذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ...» ترجمه و توضیح: این سه صفت در هر کسى باشد منافق است، اگر چه روزه بگیرد و نماز بگذارد و تصوّر مسلمانى داشته باشد:

اوّل ـ خیانتکارى. انسان خیانتکار منافق است زیرا در ظاهر خود را امین نشان مى دهد، ولى در باطن خائن است. بنابراین، نمى توان اموال و بیت المال را بدو سپرد، گرچه بعضى در برابر اموال کم و اندک امین هستند ولى در مقابل امانتهاى گرانبها و اموال فراوان درون خیانتکارانه خود را آشکار مى کنند.

دوّم ـ دروغگویى. انسان دروغگو منافق است زیرا که با چرب زبانى کلامى، نیتى پلید و خلاف حقّ و حقیقت دارد هر چند نماز بخواند و دعاى ندبه و توسّل و... بر زبان جارى سازد.

سوّم - خُلف وعده. کسى که به وعده و گفته خود عمل نمى کند، منافق است زیرا عمل به وعده و پایبندى به گفته از نظر اخلاقى پسندیده و ضرورى است و حتّى از نظر فقهى نیز گاهى واجب است.(2) کوتاه سخن آن که هر گونه دوگانگى ظاهر و باطن در شخص، نفاق شمرده مى شود.

 

پی نوشت ها :‌

1- براى آگاهى بیشتر: ر.ک. میزان الحکمة، باب 3966، حدیث 20599

2- میزان الحکمة، باب 3931 حدیث 20577. البتّه روایات دیگرى نیز در این باب نقل شده است که در بعضى از آنها، نشانه هاى دیگرى نیز براى نفاق ذکر شده است

منبع : مثالهای زیبای قرآن جلد 1آیت اللّه العظمى مکارم شیرازى(مدّظلّه)



- نظرات (0)