سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مضطرشدی

هنگامی که انسان درمانده می‌شود، تمام درهای عالم اسباب به روی او بسته می شود، چه کسی می تواند قفل های بسته را بگشاید و بن بست ها را برطرف نماید و درهای رحمت را به روی انسان بگشاید.

خداوند در قرآن مثل زیبایی می زند: «... جَاءَتهْا رِیحٌ عَاصِفٌ وَ جَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كلُ‏ مَكاَنٍ وَ ظَنُّواْ أَنهَّمْ أُحِیطَ بِهِمْ  دَعَوُاْ اللَّهَ مخُلِصِینَ لَهُ الدِّین‏.....» (سوره یونس، آیه 22) هنگامی که در میان امواج خروشان دریا گرفتار شویم تنها خدا را می خوانیم «اگر تندبادی بر کشتی ها بوزد و از هر سو موجی به سویشان روی آورد و دریابند که از هر طرف در محاصره قرار گرفته و در معرض هلاکتند ، آنگاه خدا در حالی که اطاعت و پرستش ویژه او می کنند می خوانند.»

این وصف، حال یک انسان مضطر است، انسانی که می داند تنها ذات پاک خداوند نجات دهنده اوست نه کسی دیگر. زمانی که انسان درمانده می شود نجات دهنده او جز خداوند نیست زمانی که به شرایط اضطرار می رسد دادرس او خداست .

او نه تنها مشکل را برطرف می کند بلکه مقام خلافت الهی را هم به او می دهد ؛ مقام جانشین او بودن و این خود نشان دادن حرکت کردن در مسیر او و گام زدن در مسیر دینی است . پس سبک و روش ما باید الهی باشد آنچه روش اوست چون ما جانشین وی هستیم. پس خدا نکند از کشتی که به ساحل رسیدیم خدا را فراموش کرده و مشغول امور دنیوی گردیم و در غیر مسیر او قدم بزنیم.

 

معنای مضطر

خداوند در آیه 62 سوره نمل از کلمه مضطر استفاده نموده است به این سبب که در حال اضطرار، دعاى داعى از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست، چون تا آدمى بیچاره و درمانده نشود، دعاهایش آن واقعیت و حقیقت را ندارد و خداوند زمانی هم دعا را استجابت می کند که داعی به راستی او را بخواند، نه اینكه در دعا رو به خدا كند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد .

این وقتى صورت مى‏گیرد كه امید داعى از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد، یعنى بداند كه دیگر هیچ كس و هیچ چیز نمى‏تواند گره از كارش بگشاید، آن وقت است كه دست و دلش با هم متوجه خدا مى‏شود.(علامه طباطبایی، المیزان، ، ج‏15، ص: 544)

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: مضطر واقعی حضرت قائم است که در کنار خانه خدا دو رکعت نمازمی‌خواند و سر به سجده گذاشته و می‌خواند «امن یجیب المضطراذا دعاه و یکشف السوء» (نمل62) و خداوند متعال او را مستجاب و فرج حضرات را امضا می‌کند

درست است كه عالم، عالم اسباب است و مۆمن نهایت تلاش و كوشش خود را در این زمینه به كار مى‏گیرد ولى هرگز در جهان اسباب گم نمى‏شود، همه را از بركت ذات پاك او مى‏بیند" دیده‏اى نافذ و سبب سوراخ كن دارد كه اسباب را از بیخ و بن بر مى‏كند" و در پشت حجاب اسباب ،ف ذات" مسبب الاسباب" را مى‏بیند و همه چیز را از او مى‏خواهد. آرى اگر انسان به این مرحله برسد مهمترین شرط اجابت دعا را فراهم ساخته است.

بابا طاهردر دو بیتی خود می گوید:

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم      به دریا بنگرم دریا تو بینم

به هرجا بنگرم کوه و در و دشت    نشان روی زیبای تو بینم

حال اگر همه چیز را از خدا بدانم ، برای او کارکردن و در جهت او حرکت کردن برایمان آسان خواهد گردید ؛ زیرا ما که از خود چیزی نداریم همه ما متعلق به او هستیم.

مضطر
یکی از مصداق های آیه 62 سوره نمل

جالب اینكه در بعضى از روایات این آیه تفسیر به قیام حضرت مهدى- صلوات اللَّه و سلامه علیه- شده.

در روایتى از امام باقر مى‏خوانیم كه فرمود: «و اللَّه لكأنی انظر الى القائم و قد اسند ظهره الى الحجر ثم ینشد اللَّه حقه ... قال هو و اللَّه المضطر فى كتاب اللَّه فى قوله: أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ»

«به خدا سوگند گویا من مهدى علیه السلام را مى‏بینم كه پشت به حجر الاسود زده و خدا را به حق خود مى‏خواند ... سپس فرمود: به خدا سوگند مضطر در كتاب اللَّه در آیه أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ ... او است.» (تفسیر نمونه، ج15، ص519)

در فرازی از دعای شریف ندبه می خوانیم: «این المضطر الذی یجاب اذا دعی»کجاست آن مضطری که اگر دعا کند دعایش به هدف اجابت می‌رسد؟

زمانی که انسان درمانده می شود نجات دهنده او جز خداوند نیست زمانی که به شرایط اضطرار می رسد دادرس او خداست است نه تنها مشکل را برطرف می کند بلکه مقام خلافت اللهی را هم به اومی دهد مقام جانشین او بودن، این خود نشان دادن حرکت کردن در مسیر او و گام زدن در مسیر دینی است

مضطر برای امام زمان معنایی وسیع و عمیق دارد ؛ یعنی کسی که هیچ اسباب و عللی را چاره ساز نمی‌داند مگر خداوند متعال (لا موثر فی الموجود الا الله) و این یک مقام  و جایگاه ویژه‌ای است که هر کس نمی‌تواند به آن دست پیدا کند.

وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام را درون آتش انداختند بسیاری از ملائک الهی برای یاری او نازل شدند ولی حضرت ابراهیم علیه السلام خود را تسلیم محض در برابر خدا می‌داند ؛ یعنی به مقام «اضطرار» رسید و تنها خدای منان را چاره ساز می‌دانست و بس و کار به دست او می سپارد‌، لذا آتش خاموش نمی‌شود بلکه سرد و گلستان می‌شود.

اگر حضرت ابراهیم علیه السلام درجاتی از مقام اضطرار را داشت، آقا امام زمان عج این مقام را به تمام معنا و به نحو اتم و اکمل دارا است و لذا اگر در امر فرج دعا کند بلافاصله دعایش مستجاب و ظهور آن حضرت واقع خواهد شد. «این المضطر الذی یجاب اذا دعی» 

پس چرا حضرت مهدی عج دعا نمی‌کند؟

آن حضرت در برابر امر خدا تسلیم محض است و گلستان نمودن آتش غیبت را به دست حق سپرده است.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: مضطر واقعی حضرت قائم است که در کنار خانه خدا دو رکعت نمازمی‌خواند و سر به سجده گذاشته و می‌خواند «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ» (نمل62) و خداوند متعال او را مستجاب و فرج حضرات را امضا می‌کند.( بحار،ج 51، ص 48)

به راستی ما در زندگی خود چقدر به امام زمان توجه داریم، آیا سبک زندگی ما به سوی ایشان است، چقدر از امام خود یاد می کنیم؟ چه موقع ما هم به شرایط اضطرار می رسیم و این آیه را با اعماق وجودمان می‌خوانیم؟


منابع:

تفسیر المیزان

تفسیر نمونه

بحارالانوار


- نظرات (0)

علت بیماریهای عصر جدید

وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏»[1]

*علّت آگاهی ملائکه از فساد و خونریزی موجودی که هنوز نیامده!

پروردگار عالم بعد از متوجّه ساختن انسان به حالات خودش و خلقتش و خلقت آسمان‌ها و زمین تبیین فرمود که ای انسان ما چه مقامی به تو دادیم و تو را خلیفة الله کردیم. بعد هم به بهترین و طاهرترین مخلوقات – البته از باب طهارت مطلقه، خطاب کردیم که ما چه کسی را می‌خواهیم به عنوان خلیفة الله قرار بدهیم.

«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ» پروردگار و پرورش دهنده تو به ملائکه بیان فرمود: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً».

ارض هم در مقابل عرش است. «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَکُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِیعًا» [2] این کسی که اینگونه، با این سبک و سیاق، همه این‌ها را خلق کرده، شما را خلیفه این زمین قرار داده و به طاهرترین افراد هم خطاب می‌کند: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً».

بعد در ادامه بیان می‌فرماید: «قالُوا أَتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قال إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون ».

دلیل اینکه ملائکه الله فهمیدند انسان خونریزی و فساد می‌کند – چون هنوز که نیامده تا خونی بریزد- این است که در طهارت مطلقند. کسی که در طهارت مطلق باشد، چشمش باز می‌شود و وقتی هم می‌داند خلقت بشر به صورت «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» [3] است و این‌ها با هم درون انسان وجود دارد، می‌فهمد که مع‌الأسف، او به فسق و فجور مطالب فساد پاسخ مثبت می‌دهد. لذا همان‌گونه که‌‌ پروردگار عالم تبیین می‌فرماید ملائکه الله عرضه می‌‌دارند: حالا برای چه این کسی که خون می‌ریزد، خلیفه شود؟!

بعضی بیان می‌کنند: قبل از انسان هم نوعی انسان بوده و ملائکه با توجّه به آن متوجّه شدند.

ملائکه با این که آن‌قدر در حال عبادت و طهارت بودند، باز مطالبی را نمی‌دانستند؛ یعنی بشر هم هر چقدر جلو برود، باز ندانستن‌های زیادی برای او هست؛ یعنی دانش‌هایی هست که او نمی‌داند و به تعبیر عامیانه خیلی چیزها هم هست که او متوجّه نیست

انسان بما هو انسان با این قالب، با این فیزیک، با این کیفیّت، با این تفکّر و با این عنایت فقط همین ما هستیم و این که بگوییم ملائکه الله قبلاً چون یک نمونه‌ای دیده بودند، بر اساس آن نمونه حالا متوجّه شدند، اشتباه است.

ملائکه الله چون در طهارت مطلقند، متوجّه می‌شوند کسی که درونش فسق و فجور است، گرچه حالا یک طوری هم با تقوا باهم آمیخته شده باشد، بالاخره یک روزی این فجور کار دستش می‌دهد و فساد می‌کند و خون می‌ریزد.

از طرفی ملائکه الله هم نمی‌گویند که قبلاً فساد انجام داده، می‌گویند: «مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ» خون می‌ریزد و فساد می‌کند و حضرتش بیان فرموده «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً»، حالا چطور می‌خواهی او را خلیفه الله قرار بدهی، در حالی که «وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ » البته این به این معنا نیست که باید ما خلیفه شویم، بلکه می‌گویند: ما که تسبیحت می‌کردیم و تقدیست را هم داشتیم امّا این‌جا ذوالجلال و الاکرام جمله‌ای را فرمود که این‌ها دست‌بسته شدند : «قال إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون» فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید، طبیعی است، چون من خدا هستم.

 

نادان همیشگی

گاهی مع‌الأسف ما دو مطلب که می‌دانیم، تصوّر می‌کنیم همه چیز را می‌دانیم و خدای ناکرده در مقابل بزرگان و انبیاء و حتّی در مقابل خود خدا هم مدّعی می‌شویم که همه چیز را می‌دانیم.

این‌جا هم خدا فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون». بله، شما در مقام طهارتتان یک چیزی متوجّه شدید که بالأخره کسی که در او فجور باشد، این فجور کار دستش می‌دهد امّا این‌طور نیست که فقط همه چیز، این باشد که شما می‌دانید. بالأخره من خدا هستم و یک چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

لذا اینجا یک پیام دیگر هم دارد که آن را به عنوان یک پیام و کد مهم به ذهنتان بسپارید. ملائکه با این که آن‌قدر در حال عبادت و طهارت بودند، باز مطالبی را نمی‌دانستند؛ یعنی بشر هم هر چقدر جلو برود، باز ندانستن‌های زیادی برای او هست؛ یعنی دانش‌هایی هست که او نمی‌داند و به تعبیر عامیانه خیلی چیزها هم هست که او متوجّه نیست.

لذا عرّوجلّ بیان می‌فرماید: «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون». گرچه هزاران هزار سال عبادت کردید و در عرش برین، ملک هستید و مقرّب هستید و اصلاً در طهارت مطلقه‌اید امّا یک چیزهایی را نمی‌دانید.

علّت این ندانستن مخلوق بودن است. بالأخره هر کس، چه انسان، چه هر کس دیگر مخلوق خداست و این فرق بین مخلوق و خالق است.

علم
علم حضرات معصومین هم نازله است

لذا حتّی علم انبیاء و اولیاء و حضرات معصومین هم نازله است، منتها نه اینکه مثل ما باشد. ما هرقدر هم بدانیم و اصلاً آن قدر در علم جلو برویم که به تعبیری بگویند: او عالم برّ و بحر و بحرالعلوم است، همه علوم را می داند و دریای علم‌هاست - که این هم خیلی کم است و چنین چیزی نمی‌شود- باز علممان در مقابل علم معصومین مثل یک قطره است در مقابل دریا و اقیانوس بی‌کران.

امّا علمی که معصومین، که در مقام عصمت هستند، هم دارند، بالاخره هرچه باشد، چون در مقابل پروردگار عالم مخلوقند، باز همین حالت را دارد؛ چون اوّلاً این علم نازله است و ثانیاً این که خود خدا آن را تا آن حدّ داده است.

نمونه اش همین «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هۆُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏» [4] است. پروردگار عالم به آدم یاد داد.

معلوم است علم آن را که پروردگار عالم است، نمی‌شود با مخلوق قیاس کرد.

ما نمی توانیم مخلوق را با خالق مقایسه کنیم، مخلوق را باید با مخلوق مقایسه کرد. مثل همان که علم ما در مقابل علم معصومین، ولو کسی باشد که بگویند: او بحرالعلوم است، غوغایی از علوم و معارف است، باز مثل یک قطره است در مقابل اقیانوس بی‌کران. امّا نمی شود گفت حتّی علم انبیاء و معصومین هم در مقابل علم پروردگار عالم، مثلاً همین حالت قطره و اقیانوس را دارد. این هم باز یک قیاس مع‌الفارق است و از باب ناچاری می گوییم.

چون علم پروردگار عالم هم برای بشر، ولو انبیاء هم در حدّ نازله است و علم بما هو علم نیست. کما این که صفات ذوالجلال و الاکرام، صفات بما هی صفات نیستند و نازله اند؛ اسماء هم بما هو اسماء نیستند و نازله اند.

البته آن علم یک نازله است به اندازه معصومین و بعد تازه آن ها هم نازلش می‌کنند که یک عدّه ذوی‌العقول بفهمند. آن ذوی‌العقول هم باز می‌آیند نازلش می‌کنند تا یک عدّه دیگر بفهمند و آن عدّه دیگر هم باز نازلش می‌کنند که ما بفهمیم؛ یعنی مدام سطحش را پایین‌تر می‌آورند که ما درکش کنیم. به تعبیر عامیانه فتیله‌اش را پایین می‌آورند که ما بفهمیم.

ملائکه الله چون در طهارت مطلقند، متوجّه می‌شوند کسی که درونش فسق و فجور است، گرچه حالا یک طوری هم با تقوا باهم آمیخته شده باشد، بالاخره یک روزی این فجور کار دستش می‌دهد و فساد می‌کند و خون می‌ریزد

حالا آیا می شود گفت که این علم همان علم است؟! البته از یک جهت که از همان علم نشأت گرفته می‌شود این‌طور گفت امّا این که این علم بما هو علم همان علم باشد؛ ابداً این‌طور نیست.

لذا ملائکه الله هم این را یادشان رفت که هرچه باشد، پروردگار عالم چیزی را می داند که آن‌ها نمی‌دانند. «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون» من یک چیزهایی می دانم که شما نمی دانید و او را خلیفه خود قرار می‌‌دهم.

 

علّت دچار شدن به بیماری‌های که در قبل سابقه نداشته است

حتّی بعضی از بیماری‌ها به خاطر اعمال ماست و نباید تصوّر کنید که مثلاً به خاطر عذاب است. مثلاً همین قضیه قوم لوط به صراحت امروز معلوم شده است که این عمل شنیع عامل می‌شود انسان مریضی‌هایی بگیرد. پس این‌طور نیست که خدا بخواهد عذاب کند؛ خودمان عامل می‌شویم.

پیغمبر اکرم، خاتم رسل محمّد مصطفی (صلی الله و علیه وآله) می‌فرمایند: «لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِی قَوْمٍ قَطُّ حَتَّى یُعْلِنُوهَا إِلَّا ظَهَرَ فِیهِمُ‏ الطَّاعُونُ‏ وَ الْأَوْجَاعُ الَّتِی لَمْ تَکُنْ فِی أَسْلَافِهِمُ الَّذِینَ مَضَوْا» [5] که این هشدار هم هست. حضرت می‌فرمایند فحشاء و فساد در قومی ظاهر نشد مگر این که این فحشاء و فساد عامل برای طاعون شد. خود این فساد و فحشاء بیماری‌ها و دردهایی را در میان مردم می‌آورد که قبل از آن‌ها اصلاً شیوع و سابقه نداشته است «وَ الْأَوْجَاعُ الَّتِی لَمْ تَکُنْ فِی أَسْلَافِهِمُ الَّذِینَ مَضَوْا». مثلاً تا قبل مگر چیزی به نام سرطان یا بیماری ایدز بود؟ !

 

پی‌نوشت‌ها:

[1] . بقره / 30

[2] . بقره / 29

[3] . شمس/ 8

[4] . بقره / 31

[5] . الکافی، ج: ‏2، ص: 373



- نظرات (0)

قیامت درچندقدمی ما


قیامت

نفرموده است که قیامت نزدیک شد [اگر چه این مفهوم را نیز می‌رساند]، و به فرض که مفهوم همین باشد، زمان نداده است و یا مدتی برای تعیین نزدیکی یا دوری بیان نداشته است که بگوییم: چند قرن گذشت، پس چرا نرسید؟

«اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ»، یعنی: حساب به مردم نزدیک شد، نه این که مردم به آن نزدیک شدند. چرا که مردم طالب و خواهان نیستند و همچنان از آن غافل هستند (فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ)، اما «حساب» طالب مردم است و به آنان نزدیک می‌شود. مثل مرگ که در سوره جمعه می‌فرماید: «این مرگی که شما از آن فرار می‌کنید، او شما را ملاقات خواهد کرد».

دقت شود که اگر فرموده بود: «یوم الحساب» نزدیک شد و یا فرموده بود: «یقترب الساعة – قیامت نزدیک شد یا می‌شود»، منظور همان قیامت بود و خبر از نزدیک شدن آن می‌داد، اما در این آیه، مقصود متذکر نمودن مردم، به یادآوری اصل موضوع «حساب» است، لذا حق تعالی آنان را متذکر شد تا در زمان حیات، از حساب غافل نشوند. انسان با مردنش وارد عرصه حساب می‌شود، هر چند که قیامت هنوز برپا نشده است.

الف – مردم (جنس انسان)، گاهی نمی‌دانند؛ و انبیاء و اولیاء و دانشمندان به آنان تعلیم می‌دهند تا بدانند، اما گاهی می‌دانند، ولی به خاطر اشتغال و علاقه فراوان به امور دیگری، از آنچه می‌دانند غفلت می‌کنند و این اشتغال به یک امر و غفلت از امر دیگر، به حدی می‌شود که حتی اگر ذکر و یاد آن نیز به میان آید، از آن اعراض می‌کنند.

لذا در آیه هم به این غفلت از «حساب» اشاره نموده و هم به اعراض از آن؛ و در آیه بعد نیز تکمیل می‌نماید که هیچ حرف تازه‌ای که برای آنان علم باشد و یا هیچ تذکری که برای آنان یادآوری باشد، از جانب خدا برای آنان نیامد، مگر آن که آن را شنیدند، اما چون مشغول بازی بودند، غفلت و اعراض کردند. لذا می‌فرماید: هر عملی می‌کنند، حساب و نتیجه حساب، یعنی بازده عملشان به آنان نزدیک می‌شود، اما باز غافلند و اعراض می‌کنند.

ب – اتفاقات بسیاری رخ داد که نشان دهنده نزدیک شدن قیامت نیز بود؛ از جمله ختم نبوت. ختم نبوت یعنی اکمال و اتمام دین، یعنی شریعت نهایی برای همه مردم، یعنی کامل شدن ملزومات هدایت تا آخرالزمان، یعنی نزدیک شدن تحقق تمامی وعده‌های الهی و ...؛ پس قیامت نیز نزدیک می‌شود. لذا پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، دو انگشت خود را به هم چسبانده و فرمودند: «بُعِثْتُ أَنَا وَالسَّاعَة کهَاتَیْن» یعنی: من و قیامت مانند این دو انگشت با هم مبعوث شدیم – ولی آیه مذکور به زمان قیامت یا نزدیکی و دوری آن اشاره ندارد، بلکه به شرح حال مردم و تذکر به آنان تصریح می‌نماید که حساب و نتیجه اعمال به آنان نزدیک می‌شود، اما در بازی و غفلت و اعراض به سر می‌برند.

قرآن تأکید مى کند که حقیقت آخرت در حافظه انسان به طور فطرى منعکس است. آن سان که مى تواند با به کار بردن عقل و تصدیق رسالت پروردگارش از آن نتیجه گیرد. ولى پرده هاى شهوات که بر روى قلبش افتاده است و افکار باطل او را به فراموشى مى اندازد. از این رو امروز براى آخرت مهیا نمى شود بلکه هم چنان در انحراف و عصیان مى ماند تا مستحق عذاب خدا شود

وَ هُمْ فى‏ غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ‏؛ و آنان از نزدیک شدن آن بى‏خبر و از آن رویگردانند.

آرى، این مردم نه در اندیشه نزدیک شدن هنگامه حسابرسى هستند و نه براى فرارسیدن آن مى‏اندیشند و آماده مى‏گردند، بلکه همچنان از اندیشه در مورد آن و آمادگى براى رویارویى با آن رویگردانند و سرباز مى‏زنند.

آیه شریفه نشانگر این واقعیت است و انسان را به این سو تشویق و ترغیب مى‏کند که خویشتن را براى رستاخیز و فرا رسیدن آن و حساب و حسابرسى آماده سازد.

فراموش کردن دادگاه عدل قیامت سر چشمه اصلى بدبختی هاى آدمى است، و در این صورت است که آدمی خود را در برابر قانون شکنى ها و مظالم آزاد مى بیند، و این گونه گرفتار مجازات ابدى می شود:

"فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ "؛ سوره ی سجده، آیه ی 14، امروز شما عذاب را، به کیفر فراموشی ملاقات روز قیامت، بچشید؛ زیرا ما هم شما را از یاد بردیم تا عذاب همیشگی را به کیفر کردار زشتی که انجام دادید بچشید.

قرآن تأکید مى کند که حقیقت آخرت در حافظه انسان به طور فطرى منعکس است. آن سان که مى تواند با به کار بردن عقل و تصدیق رسالت پروردگارش از آن نتیجه گیرد ، ولى پرده هاى شهوات که بر روى قلبش افتاده است و افکار باطل او را به فراموشى مى اندازد.

از این رو امروز براى آخرت مهیا نمى شود بلکه همچنان در انحراف و عصیان مى ماند تا مستحق عذاب خدا شود.


- نظرات (0)

شاهدانی بر رحمت خداوند

أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (بقره ـ 157)

آنانند كه برایشان از طرف پروردگارشان، درودها و رحمت‏هایى است و همان ها هدایت یافتگانند.

این آیه الطاف بزرگ الهى را براى صابران و سخت كوشان كه از عهده این امتحانات بزرگ بر آمده‏اند، بازگو مى‏كند.

و می فرماید: " اینها كسانى هستند كه لطف و رحمت خدا و درود الهى بر آنها است" (أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ) (نویسنده المنار مى‏گوید: منظور از" صلوات" در اینجا انواع تكریم و پیروزی ها و ترفیع مقام نزد خدا و بندگان است و از ابن عباس نقل مى‏كند كه منظور از آن آمرزش گناهان مى‏باشد (المنار جلد 2 صفحه 40)

روشن است كه صلوات مفهوم وسیعى دارد كه هم این امور و هم سایر رحمت ها و نعمتهاى الهى را شامل مى‏شود.) این الطاف و رحمت ها ، آنها را نیرو مى‏بخشد كه در این راه پر خوف و خطر گرفتار اشتباه و انحراف نشوند، لذا در پایان آیه مى‏فرماید:" و آنها هستند هدایت یافتگان" (وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ).

 

پیام‏های آیه:

1ـ خداوند، صابران را غرق در رحمت خاصّ خود مى‏كند. «عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ»

2ـ تشویق صابران از طرف خداوند، به ما مى‏آموزد كه باید ایثارگران و صابران و مجاهدان، در جامعه از كرامت و احترام خاصّى برخوردار باشند. «عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ»

3ـ تشویق، از شئون ربوبیّت و لازمه تربیت است. «صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ»

هدایت صابران، قطعى و مسلّم است. با آنكه در قرآن، هدایت یافتن بسیارى از انسان‏ها، تنها یك آرزو است «لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ» ولى در مورد صابران، هدایت آنان قطعى تلقّى شده است. «أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»

5ـ هدایت، مراحلى دارد. با اینكه گویندگانِ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» (آیه قبل) مۆمنان و هدایت‏شدگان هستند، ولى مرحله بالاتر را بعد از صبر و دریافت صلوات و رحمت الهى كسب مى‏كنند. «أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»

نعمتهاى معنوى اختصاص به قوم و جمعیتى ندارد، هر چند شرائطى دارد كه بدون آن، شامل كسى نمى‏شود، و به تعبیر دیگر درهاى رحمت الهى به روى همگان گشوده است و این خود مردمند كه باید تصمیم بگیرند و از این در وارد شوند و اگر كسانى شرائط ورود در آن را فراهم نسازند دلیل بر تقصیر خود آنها است، نه محدود بودن رحمت خدا

شاهد مثال دوم از رحمت بی منتهای الهی:

وَ اكْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنا إِلَیْكَ قالَ عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُۆْتُونَ الزَّكاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُۆْمِنُونَ (اعراف ـ 156)

(خداوندا!) براى ما در این دنیا و در آخرت، خیر و نیكى مقرّر كن كه ما به سوى تو رهنمون و بازگشت كرده‏ایم. (خداوند) فرمود: عذابم را به هر كس كه بخواهم (و مستحقّ باشد) مى‏رسانم، و (لى) رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس به‏زودى آن (رحمتم) را براى كسانى كه تقوى دارند و زكات مى‏دهند و آنان كه به آیات ما ایمان مى‏آورند، مقرّر مى‏دارم.

در این آیه دنباله تقاضاى موسى علیه السلام از پروردگار و تكمیل مسأله توبه كه در آیات قبل به آن اشاره شد آمده است و در واقع این آیه، بیان دعاى دیگر حضرت موسى علیه السلام در پى خواسته‏ى قبلى است.

 

نکات آیه:

1ـ " حسنة" به معنى هرگونه نیكى و زیبایى و خوبى است، بنابراین همه نعمت ها و همچنین توفیق عمل صالح و آمرزش و بهشت و هر گونه سعادت را شامل مى‏شود، و دلیلى ندارد- همانند بعضى از مفسران- آن را مخصوص به یك قسمت از این مواهب بدانیم.  

2ـ " هدنا" از ماده هود (بر وزن صوت) به معنى بازگشت توأم با نرمى و آرامش است و به طورى كه بعضى از لغویین گفته‏اند، هم بازگشت از خیر به شر را شامل مى‏شود و هم از شر به خیر را (تفسیر المنار جلد 9 صفحه 221- او این سخن را از ابن الاعرابى نقل مى‏كند) ولى در بسیارى از موارد به معنى توبه و بازگشت به اطاعت فرمان خدا آمده است.

3ـ (وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ): این رحمت واسعه پروردگار ممكن است اشاره به نعمت ها و بركات دنیوى باشد كه همگان را در برگرفته و نیك و بد از آن بهره مى‏برند.

و نیز مى‏تواند اشاره به همه رحمت هاى مادى و معنوى باشد : زیرا نعمتهاى معنوى اختصاص به قوم و جمعیتى ندارد، هر چند شرائطى دارد كه بدون آن، شامل كسى نمى‏شود، و به تعبیر دیگر درهاى رحمت الهى به روى همگان گشوده است و این ، خود مردمند كه باید تصمیم بگیرند و از این در وارد شوند و اگر كسانى شرایط  ورود در آن را فراهم نسازند دلیل بر تقصیر خود آنها است، نه محدود بودن رحمت خدا.

ولى براى اینكه كسانى خیال نكنند، پذیرش توبه و یا وسعت رحمت پروردگار و عمومیت آن، بى‏قید و شرط و بدون حساب و كتاب است، در پایان آیه اضافه مى‏كند" من بزودى رحمتم را براى كسانى كه سه كار را انجام مى دهند مى‏نویسم، آنها كه تقوا پیشه مى‏كنند، و آنها كه زكات مى‏پردازند، و آنها كه به آیات ما ایمان مى‏آورند" (فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُۆْتُونَ الزَّكاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُۆْمِنُونَ‏)" تقوا" اشاره به پرهیز از هرگونه گناه و آلودگى است.

به نقل ابن عبّاس، هنگامى كه آیه‏ى «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ» نازل شد، شیطان نیز در رحمت الهى طمع كرد و گفت: عبارت «كُلَّ شَیْ‏ءٍ»، شامل من هم مى‏شود. خداوند براى رفع این توهّم فرمود: «فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ ...»

آرى، سفره‏ى رحمت الهى گسترده است و به همه كس مى‏رسد، امّا شمول رحمت براى غیر مۆمنان، به تفضّل الهى و به بركات مۆمنان و به طفیل آنان است. (تفسیر اثنى‏عشرى)

در روایت آمده است كه شخصى در نماز مى‏گفت: «اللهم ارحمنى و محمدا و لا ترحم معنا احدا»، خدایا! تنها من و محمّد صلى اللَّه علیه و آله را مشمول رحمت خود قرار بده، نه هیچ كس دیگرى را.

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله پس از نماز در انتقاد به او فرمود: رحمت نامنتهاى الهى و موضع وسیع و نامحدود را محدود ساختى! (تفاسیر مجمع البیان و نمونه)

با وجود تقوا و عمل به تكالیف، شمول رحمت الهى حتمى است، «فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ ...» ولى با وجود گناه و معصیت، عذاب حتمى نیست، زیرا با توبه و استغفار، امكان مغفرت وجود دارد. «عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ»

پیام‏های آیه:

1ـ بهترین گام‏ها و كارها، با ثبات‏ترین آنهاست. «وَ اكْتُبْ لَنا»

2ـ انبیاء در فكر تأمین سعادت دنیا و آخرت مردمند. «وَ اكْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ»

3ـ از بهترین دعاها، جامع‏ترین آنهاست. «فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ»

4ـ بازگشت خالصانه به سوى خدا، راه دریافت الطاف الهى است. «هُدْنا»

5ـ رحمت الهى نامحدود است، اگر كسى به آن نرسید، تقصیر از خود اوست. «رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ» نقصى در فاعلیّت رحمت الهى نیست، بلكه نقص در قابلیّت و استقبال ماست.

6 ـ رحمت خداوند فراگیر است، ولى عذاب الهى چنین نیست. «رَحْمَتِی وَسِعَتْ» ... «عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ»

7ـ اصل، رحمت الهى است و عذاب او عارضى است. (براى رحمت، فعل ماضى «وَسِعَتْ»، ولى براى عذاب فعل مضارع «أُصِیبُ» آمده است)

8ـ دعاى انبیاء نیز در چهارچوب حكمت و قانون الهى مستجاب مى‏شود. «اكْتُبْ لَنا» ... «فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ ...»

9ـ با وجود تقوا و عمل به تكالیف، شمول رحمت الهى حتمى است، «فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ ...» ولى با وجود گناه و معصیت، عذاب حتمى نیست، زیرا با توبه و استغفار، امكان مغفرت وجود دارد. «عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ»

10ـ رحمت الهى بى‏نهایت است، امّا شرط بهره‏ورى از آن، تقوا، پرداخت زكات و ایمان است. «یَتَّقُونَ» ... «الزَّكاةَ» ... «یُۆْمِنُونَ»

بنابراین كسى كه زكات نمى‏دهد و یا بى‏تقوا مى‏باشد، از رحمت الهى محروم و در معرض عذاب الهى است.

11ـ زكات، در شریعت یهود نیز بوده است. «یُۆْتُونَ الزَّكاةَ»

12ـ آنچه سبب دریافت الطاف الهى است، ایمان به تمام آیات است، نه بعض آنها. «بِآیاتِنا یُۆْمِنُونَ»


منابع:

تفسیر نور ج4

تفسیر نمونه ج6

تفسیر اثنى‏عشرى

تفسیر المنار ج2، ج9

 


- نظرات (0)

حوادث طبیعی درآستانه قیامت

قوانین مادی جهان وقتی مو به مو اجرا شوند ناگزیر به مرحله‌ای خواهیم رسید که متفاوت از مراحل قبلی است در این مرحله جهان در آستانه یک رشد و یک تحول طبیعی بزرگ قرار خواهد گرفت. از جمله این حوادث، رویدادهایی است که برای زمین اتفاق می‌افتد. زمین در آستانه قیامت به زمین دیگری تبدیل خواهد شد: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ.(ابراهیم/ 48)

انرژی درون زمین روزی طغیان خواهد کرد و زلزله‌های عظیمی به وقوع خواهد پیوست که کوه‌ها را در مقابل آن قدرت مقاومت نیست؛ و اذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زلزال‌ها (زلزله/ 1) در اثر قدرت و تداوم این زلزله، کار به جایی خواهد رسید که کوه‌ها از جای خود کنده شده و روان می‌گردند تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْرا (طور/ 10) سپس چون ذرات معلق در هوا در می ایند وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوش (قارعه/ 5) بنابراین پستی و بلندی زمین از بین خواهد رفت و زمین به زمینی صاف و هموار تبدیل خواهد شد. إوَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً، فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَری فیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً (طه؛105 تا 107)؛ و از تو درباره کوهها میپرسند، بگو: پروردگارم آنان را ریشه‌کن می‌کند و از هم میپاشد. پس آنها را به صورت دشتی هموار و صاف وامیگذارد، که در آن هیچ کژی و پستی و بلندی نمی‌بینی.

دریاها نیز در آستانه قیامت آتش خواهند گرفت و اذا البحار سجرت؛ بعید نیست که آتش گرفتن دریاها متاثر از زلزله‌های عظیم روز قیامت باشد.

ممکن است در اثر تکان‌های شدید زمین، یا گرمای شدید هوا آب‌های دریاها به دو عنصر تشکیل دهنده آن که اکسیژن و هیدروژن است تجزیه شده و مشتعل شوند ، زیرا این دو عنصر هر دو به شدت قابل اشتعال هستند.

در روایات زیادی از ائمه معصومین از جمله این روایت  امام صادق علیه السّلام نقل شده است که: چون خدا بخواهد مردمان را زنده کند، چهل روز باران میبارد در نتیجه عضوها جمع میشود و گوشتها می‌روید

این حوادث آسمان را نیز دستخوش تغییر و تحول قرار می‌دهد. انرژی خورشید سرانجام تمام شده و کور می‌شود. «واذا الشمس کورت» با خاموش شدن خورشید طبیعتا ماه نیز خواهد گرفت. فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ (7) وَ خَسَفَ الْقَمَرُ (8) وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ. (قیامت/ 9)

قیامت

پس زمانی که چشم‌ها خیره گشته و ماه تیره می‌شود و خورشید و ماه یک جا جمع می‌شوند آن وقت روز قیامت است.

ستارگان نیز از جمله اجرام آسمانی هستند که از بین می‌روند. " و اذا النجوم انکدرت: بنابراین جهان در ظلمتی عظیم فرو خواهد رفت." سپس آسمان که میخ‌ها و اجرام سنگین وزن خود را از دست داده، همچون کاغذی پاره خواهد شد. «و اذا السماء انشقت(انشقاق/1) سپس مانند طوماری در هم پیچیده می‌شود. یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ (انبیاء/ 104)؛ در روز قیامت، خداوند آسمان را مثل طوماری که برای نوشتن مهیا شده است در هم می‌پیچد.»

تمام این حوادث به اقرار قرآن به واسطه یک صیحه ایجاد می‌شود. به واسطه این صیحه تمام خلایق نیز خواهند مرد و تنها چهار ملک مقرب، یعنی حضرت عزراییل، حضرت اسرافیل، حضرت میکائیل و حضرت جبرائیل باقی می‌مانند.

سپس خداوند به حضرت عزرائیل – علیه السلام – امر می‌کند که آن سه ملک را قبض روح کند و بعد از آن دستور می‌دهد که او نیز بمیرد. عزرائیل صیحه ای می‌کشد و می‌میرد. «جز ذات بیزوال پروردگار کسی نماند. در آن وقت می‌فرماید: لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ؛ امروز ملک و پادشاهی از برای کیست؟ کسی نیست که جواب گوید ذات اقدسش بفرماید: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ(غافر، 16)؛ سلطنت و پادشاهی مختص پروردگار یکتا و بیزوال و مقتدر است.(تفسیر جامع، ج5، ص 13) زمانی طولانی خواهد گذشت تا با اراده پروردگار هنگام قیامت شود در این مدت باران زیادی خواهد بارید تا جایی که آب روی سطح زمین را خواهد پوشاند.

در روایات زیادی از ائمه معصومین از جمله این روایت  امام صادق علیه السّلام نقل شده است که: چون خدا بخواهد مردمان را زنده کند، چهل روز باران میبارد در نتیجه عضوها جمع میشود و گوشتها می‌روید «قال اذا اراد اللهان یبعث الخلق امطر السماء علی الارض اربعین صباحا فاجتمعت الاوصال و نبتت اللحوم.(تفسیر أحسن الحدیث، ج9، ص 2)»

دریاها نیز در آستانه قیامت آتش خواهند گرفت و اذا البحار سجرت؛ بعید نیست که آتش گرفتن دریاها متاثر از زلزله‌های عظیم روز قیامت باشد. ممکن است در اثر تکان‌های شدید زمین، یا گرمای شدید هوا آب‌های دریاها به دو عنصر تشکیل دهنده آن که اکسیژن و هیدروژن است تجزیه شده و مشتعل شوند. زیرا این دو عنصر هر دو به شدت قابل اشتعال هستند

آنگاه که وقت زنده شدن و بعث فرا میرسد از زمین باران نشور و زنده شدن میبارد و زمین، رشد یافته و بزرگ میشود، سپس مانند مشک آب تکان میخورد و خاک بشر مانند خاک طلا که مخلوط به خاک شده باشد و در آب بشویند و کره که در شیر باشد و آن را در ظرفی بزنند، به حرکت شدید زمین خارج شود، سپس خاک هر قالبی را به قالب خودش جمع می‌کند

قیامت

و به هم میرساند، پروردگار گوشت و استخوان و رگ و پی خلایق را به آن باران برویاند و نفس‌های آنها را باز آفریند.

شاید یک نیروی مغناطیسی در خاک اجساد وجود دارد که با کمک نیروی آب به هم خواهند رسید. البته این کار زمان زیادی می‌برد و با دقت و ظرافت در طول سال‌های طولانی که در برخی از روایات اشاره به 400 سال شده است، اتفاق می‌افتد.

بنابر آیات شریفه، اعضای همین بدن‌های دنیوی در روز قیامت سخن گفته و به کارهایی که کرده‌اند شهادت می‌دهند. این بازیافت اجساد به حدی دقیق و ممتاز خواهد بود که حتی سر انگشتان نیز مانند روز اول تشکیل خواهد شد. بَلی قادِرینَ عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ (قیامت/ 4) بلی (استخوان‌های او را جمع می‌کنیم) در حالی که ما قادریم که سر انگشتان او را هم منظم درست گردانیم.

پس با اذن خدای قادر و توانا روح به محلّ جسد منتقل میشود، صورتها با اذن مصوّر و صورتگر مانند هیئت نخستین بازسازی میشود، وقتی که درست شد چیزی را انکار نمی‌کند.

هنگام قیامت که فرا رسد پروردگار می‌فرماید: ای حاملین عرش من زنده شوید. ایشان زنده گردند به اسرافیل امر شود در صور بدمد. چون در صور دمید ارواح خلایق داخل اجساد آنها شوند ارواح مؤمنین مانند نور می‌درخشند و ارواح کفار چون ظلمت تاریک باشند.( تفسیر جامع، ج5، ص 140) اکنون همه چیز برای برپایی قیامت آماده است. و تنها یک نفخه دیگر تا قیامت باقی است.


- نظرات (0)

خواب های پریشان

کابوس

از جمله موضوعات مطرح شده در قرآن، خواب و خواب دیدن ( رۆیا ) است كه تنها در سوره یوسف به سه نمونه رۆیای سرنوشت ساز اشاره شده است.

با آنكه خواب و رۆیا،‌ بخشی از زندگی انسان است و یك سوم از عمر انسان در خواب سپری می‌شود و آدمی در عالم خواب با رۆیاهای گوناگون دست به گریبان است، اما هنوز اكثر مردم از حقیقت خواب و خواب دیدن بی‌خبرند.

خواب، خواب دیدن و تعبیر رۆیا از دیرباز مورد توجه ملت‌ها بوده و هنوز نیز برای انسان‌ها حائز اهمیت است.

دانشمندان، فلاسفه و اندیشه‌وران، درباره حقیقت خواب و رۆیا ، اختلاف نظر دارند. قرآن كریم كه ریشه همه معارف اسلامی است، از چند رۆیای مهم تاریخی و دارای اهمیت فراوان نام برده ، ‌و همچنین در چند آیه، حقیقت و ماهیت خواب نیز بیان شده است.

پی بردن به حقیقت خواب و رۆیا در واقع پی‌ بردن به حقیقت انسان است، زیرا شناخت خواب و رۆیا، بخشی از شناخت انسان را تشكیل می‌دهد و گام مهمی است كه در جهت شناخت انسان برداشته می‌شود.

ما در عالم رۆیا به سفر می‌رویم، با مردم معامله‌ می‌كنیم، دوستی یا دشمنی برقرار می‌نماییم ، چیزهایی به دست می‌آوریم و یا از دست می دهیم. این صحنه‌های گوناگونی كه انسان درخواب می‌بیند چیست؟

برخی از رۆیاهای ما در آینده تعبیر می‌شود و آنچه در عالم خواب دیده‌ایم در متن زندگی ما و در عالم بیداری جامعه عمل می‌پوشد،‌ عجیب است! چه كسی در عالم خواب اتفاقات آینده را به ما الهام می‌كند و ما را از رویدادهایی كه هرگز تصورش را نمی‌كردیم با خبر می‌سازد؟

وانگهی اگر الهام كننده خداوند باشد یا فرشته‌ای از فرشتگان الهی ، ما كه در عالم خواب به سر می‌بریم وبدن‌ها بر روی زمین افتاده است، به كدام قسمت از وجود ما الهام می‌شود؟!

اینها پرسش‌هایی است كه پاسخ می‌طلبد و پاسخ درست به آن‌، ‌راه شناخت بهتر انسان را نیز هموار می‌كند.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پس از توصیه به قرائت این آیه شریفه، می‌فرمایند: در آن هنگام، بگویید «عاذت به ملائکة الله المقربون وانبیائه المرسلون وعباده الصالحون ومن شرما رایت ومن شر‌الشیطان‌ الرجیم: به آنچه فرشتگان مقرب الهی و پیامبران مرسل شایسته خدا پناه برده‌اند، پناه می‌برم از شر خوابی که دیده‌ام و از شر شیطان رجیم»

حقیقت خواب

حقیقت خواب چیست و چه می‌شود كه انسان به خواب می‌رود؟ در این باره دانشمندان بحث‌های فراوانی دارند.

بعضی ، آن را نتیجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به دیگر قسمت‌های بدن می‌دانند و به این ترتیب برای آن «عامل فیزیكی» قائلند؛ بعضی دیگر عقیده دارند كه فعالیت‌های زیاد جسمانی، سبب جمع شدن مواد سمی مخصوصی در بدن می‌شود و همین امر بر روی سلسله اعصاب اثر می‌گذراد و حالت خواب به انسان دست می‌دهد، و این حال ادامه دارد تا این سموم تجزیه شود و جذب بدن گردد به این ترتیب « عامل شیمیایی» برای آن قائل شده‌اند.(ناصر مكارم شیرازی (با همكاری جمعی از نویسندگان )، تفسیر نمونه، 19/428)

زیست‌شناسان و روان‌شناسان می‌گویند: از نظر فیزیولوژیك، خواب حالتی است كه در آن ساختمان زنده به تجدید حیات شیمیایی می‌پردازد، و در حالی كه حركات متوقف شده و درك حسی نیز تقریباً به حالت خاموشی در آمده است، انرژی كافی ذخیره می‌كند.

از نظر روان‌شناسی در هنگام خواب ، فعالیت اصلی در بیداری ـ كه درك واقعیت و واكنش در برابر آن است ـ به حال تعلیق و وقفه موقت در می‌آید.(امامی، صابر، اساطیر در متون فارسی ، 69.)

جمعی دیگر نوعی « عامل عصبی » برای خواب قائلند و می‌گویند: دستگاه فعال عصبی مخصوصی كه در درون مغز انسان است و مبدأ حركات مستمر اعضاست ،‌ بر اثر خستگی زیاد از كار می‌افتد و خاموش می‌شود.

ولی هیچ یك از این نظریات نتوانسته است پاسخ قانع‌كننده‌ای به مسئله خواب بدهد، هرچند تأثیر این عوامل را به طور اجمال نمی‌توان انكار كرد

به نظر می‌رسد چیزی كه سبب شده دانشمندان امروز از بیان تفسیر روشنی برای مسئله خواب عاجز بمانند، همان تفكر مادی آنها است. آنها می‌خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح ، این مسئله را تفسیر كنند، درحالی كه خواب قبل از آنكه یك پدیده جسمانی باشد یك پدیده روحانی است كه بدون شناخت صحیح روح، تفسیر و تعریف آن دشوار می‌باشد.

خواب
حقیقت خواب از نظر قرآن

قرآن مجید درآیاتی از سوره زمر دقیق‌ترین تفسیر را برای مسئله خواب بیان كرده ،می‌گوید خواب یك نوع « قبض روح» و جدایی روح از جسم است اما نه جدایی كامل.

به این ترتیب هنگامی كه به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچیده می‌شود و جز شعاع كمرنگی از آن بر این جسم نمی‌تابد، دستگاه درك و شعور از كار می‌افتد و انسان از حس حركت باز می‌ماند هر چند قسمتی از فعالیت‌هایی كه برای ادامه حیات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و تغذیه ادامه می‌یابد.(تفسیر نمونه، 19/428.)

در آیه 42 سوره زمر حقیقت و ماهیت خواب این‌گونه بیان می‌شود: « اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا : خداست كه در هنگام خواب جان‌ها را می‌گیرد و آن كسی كه در هنگام خواب مرگش فرا نرسیده نیز روحش را می‌گیرد».

و به این ترتیب « خواب » برادر « مرگ » است و شكل ضعیفی از آن، چرا كه روابط روح و جسم به هنگام خواب به حداقل می‌رسد و بسیاری از پیوندهای این دو قطع می‌شود.

در آیه 60 سوره انعام نیز حقیقت خواب اینگونه بیان می‌شود:« او (خداوند) كسی است كه (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می‌گیرد ، و از آنچه در روز انجام داده‌اید‌ (‌از تمام كردار و گفتار شما) باخبر است پس شما را در روز (از خواب) بر می‌انگیزد. ( این نظام خواب و بیداری تكرار می‌شود ، شب می‌خوابید و روز شما را بیدار می‌كند و این وضع همچنان ادامه دارد) تا پایان زندگی شما فرا می‌رسد. سپس بازگشت شما به سوی خداوند است و شما را از آنچه انجام داده‌اید آگاه می‌سازد.»

« وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُكُمْ فِیهِ لِیُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ».

از آیه، چنین برمی‌آید كه درحال مرگ و خواب ، روح انسان از این عالم به عالم دیگر می‌رود ، نه بدن انسان.

در حال خواب ، بدن انسان روی زمین است و روح انسان در عالم دیگر سیر می‌كند و سپس برمی‌گردد و در حال مردن، بدن روی زمین یا زیرزمین است ولی روح به عالم دیگر می‌رود و برنمی‌گردد.(علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی ، معادشناسی ، 1/155.)

یكی از شگفت‌انگیزترین خواب‌هایی كه در تاریخ بشر اتفاق افتاده و شباهت بسیار نزدیك به مرگ دارد و مجانست خواب و مرگ را به صورت شفاف می‌فهماند، خواب طولانی و بی‌نظیر اصحاب كهف است. خوابی كه در آن از یك سو قدرت بی‌انتهای خداوند به نمایش گذاشته شده و از سوی دیگر بهترین و روشن‌ترین دلیل بر معاد جسمانی است.

خواب اصحاب كهف آنقدر طولانی شد كه به 309 سال بالغ گردید و به این ترتیب خوابی شبیه به مرگ، و بیداری‌اش همانند رستاخیز و این خواب واقعاً از داستان‌های تكان‌دهنده و عبرت‌آموز قرآن است؛ خوابی كه در واقع برابر با عمر چهار یا پنج نسل از افراد بشر به طول می‌انجامید.

قرآن كریم درباره اصحاب كهف می‌فرماید: ( همانگونه كه قادر بودیم آنها را در چنین خواب طولانی فرو بریم، قادر بودیم آنها را به بیداری باز گردانیم ما آنها را از خواب برانگیختیم ) تا از یكدیگر سوال كنند ، یكی از آنها پرسید ( فكر می‌كنید چه مدت خوابیده‌اید؟ )

آنها در جواب گفتند: یك روز یا بخشی از یك روز (ولی سرانجام نتوانستند دقیقاً بدانند خوابشان چقدر بوده لذا) گفتند: پروردگار شما از مدت خوابتان آگاه ‌تر است.» (سوره كهف /19)

خواب و بیداری از نیازهای اساسی انسان است که باید به درستی تنظیم شوند زیرا خواب مایه قوت و پایداری جسم و جان است و اختلال در آنها، روند زندگی عادی انسان را برای انجام وظایف خود با مشکل مواجه می‌کند.

قرآن مجید در آیاتی از سوره زمر دقیق‌ترین تفسیر را برای مسئله خواب بیان كرده، زیرا می‌گوید خواب یك نوع « قبض روح» و جدایی روح از جسم است اما نه جدایی كامل

توصیه به میانه‌روی در خواب بر اساس روایات

در روایات اهل بیت نیز دستورهای ویژه‌ای درباره رعایت برخی حالت‌ها در انجام دادن کارها و آداب خوابیدن و پرهیز از افراط و تفریط در آن وارد شده است به طوری‌ که رسول خداوند می‌فرمایند: خدا سه چیز را دوست دارد: کم گویی، کم خوابی و کم خوری (تنبیه‌الخواطر و نزهة‌النواظر، ج 2، 121) و نیز می‌فرمایند: یکی از بدترین چیزهایی که درباره امتم از آن هراس دارم ، پرخوابی است.(الجامع‌الصغیر، ج 1، ص49)

 

توصیه‌های اسلامی پس از دیدن خواب‌های پریشان

پیامبر و امامان معصوم(علیهم السلام) علاوه بر توصیه‌های بسیاری که در مورد بهداشت خواب در روایات و احادیث داشته‌اند به یکی از مشکلاتی که با عنوان خواب پریشان از آن یاد می‌شود نیز پرداخته‌اند به طوری‌که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هرگاه کسی خوابی پریشان و ناخوشایند دید و از خواب بیدار شد پهلو به پهلو شود و این آیه را بخواند: «إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُۆْمِنُونَ: چنان نجوایى صرفاً از القائات شیطان است تا کسانى را که ایمان آورده‏‌اند دلتنگ گرداند ولى جز به فرمان خدا هیچ آسیبى به آنها نمی‌‏رساند و مۆمنان باید بر خدا اعتماد کنند». ( آیه 10 سوره مجادله)

ایشان پس از توصیه به قرائت این آیه شریفه، می‌فرمایند: در آن هنگام، بگویید «عاذت به ملائکة الله المقربون وانبیائه المرسلون وعباده الصالحون ومن شرما رایت ومن شر‌الشیطان‌ الرجیم: به آنچه فرشتگان مقرب الهی و پیامبران مرسل شایسته خدا پناه برده‌اند، پناه می‌برم از شر خوابی که دیده‌ام و از شر شیطان رجیم».( الکافی، جلد 8، ص 142)


- نظرات (0)

کی گفته قیامتی هست

کی گفته قیامتی هست ؟! هر چی هست همین چند روزه دنیاست ، پس همین چند روزو خوشههه!!

تا به امروز این جمله را چقدر با خود مرور کرده اید؟!

خداروشکر ! شما اصلاً این سۆال براتون پیش نمیاد چون با قرآن و روایات مأنوسید ، حالا چند بار از دهان دیگران شنیده اید؟

پاسخ : خیلی زیاد!!

درسته ، این روزها وقتی به کسی که در حال انجام دادن عمل زشت و منکری است ؛ دروغ میگه ، نگاه حرام داره ، حجابو رعایت نمی کنه و هزاران منکر دیگری که خود شما هم روزانه شاهد بسیاری از آنها هستید ، حرفی می زنیم بر می گرده میگه کی گفته قیامتی است ؟! ما فقط برای این دنیا خلق شدیم و این دنیا که تموم بشه همه چیز تموم شده ، این حرفارو از کجا در آوردید؟!!

وقتی در عملکرد این عزیزان دقت می کنیم می بینیم که خیلی از آنها مثلا در رمضان ختم قرآن دارند و و در مسائل و مشکلاتی که در زندگی می مانند سراغ یه وردی ، ذکری می گردند تا مشکلشون حل بشه !!

گاهی اوقات با خودم می گویم : این عزیزان این آیه قرآن و امثال آن را توجه نکرده اند که می فرماید :

أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ

خداوند در این آیه به توبیخ کسانی در آمده که سخن خداوند بر دلیل آوری و شرح اوضاع بعد از مرگ و برزخ و قیامت را شنیدند و با وجود این همچنان گمان می کردند که بعد از مرگ خبری نیست و انسان با مردن می پوسد و از بین می رود و نابود می شود.

در جایی دیگر می فرماید :

قَالَ إِن لَبِثْتُمْ اِلاَّ قَلِیلاً لَو أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.

اگر به درستىِ گفتار ما عقیده داشتید، مى‏دانستید كه جز مدتى كوتاه در دنیا و یا عالم برزخ درنگ نداشتید.

و این بیان بدان جهت است كه مدت زندگى انسان در این سرا و یا در عالم برزخ، در برابر ماندگار بودن گناهكاران در آتش دردناك دوزخ، بسیار اندك است.

خداوند در این آیه به توبیخ کسانی در آمده که سخن خداوند بر دلیل آوری و شرح اوضاع بعد از مرگ و برزخ و قیامت را شنیدند و با وجود این همچنان گمان می کردند که بعد از مرگ خبری نیست و انسان با مردن می پوسد و از بین می رود و نابود می شود

به باور پاره‏اى، منظور این است كه: اگر شما ظالمان و كفرگرایان (ذهنمان را فقط به کافران زمان پیامبر نبریم ، متأسفانه در خیلی موارد ما هم در عمل به خدای خود کافریم) مى‏دانستید كه دوران زندگیتان در دنیا بسیار كوتاه، و آنگاه ماندگاریتان در سراى آخرت این اندازه طولانى است، هرگز به كفر و شرك و نافرمانى خدا دل نمى‏دادید و دنیاى زودگذر و فناپذیر را بر جهان پایدار و ماندگار برنمى‏گزیدید.

و علی(علیه السلام) در سخنی می فرماید: «رحمت خدا بر کسی باد که می داند از کجاست و در کجا به سر می برد و به کدامین سو رهسپار است».( علم و حکمت در قرآن و حدیث، محمّد محمّدی ری شهری، ص411، (حدیث 1140). )(در حقیقت می داند که در آفرینش حساب و کتابی است و بیهودگی در خلقت خدا معنا ندارد.)

اما صد افسوس که در روزگار ما، این پرسش های اندیشه سوز و انسان ساز، همچنان وجود و حضور دارند و انسان معاصر نیز هنوز با خود زمزمه می کند:

عیان نشد که چرا آمدم، کجا بودم

دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم.( حافظ)

قرآن در آیات خود روشنگرى مى‏كند كه انسان هرگز نباید چنین پندارد كه بیهوده آفریده شده است؛ نباید فكر كند كه او را رها كرده‏اند تا هر كارى خواست و توانست انجام دهد و آنگاه در برابر عملكردش نیز بازخواست نگردد!

نه، هرگز! اگر چنین باشد آفرینش او و جهان بازیچه و بیهوده و بى‏هدف است؛ چرا كه اگر انسان در زندگى اجازه داشته باشد كه دست به كارى زند كه نه براى خودش سودمند افتد و نه عصر و نسل و دنیایى كه در آن زندگى مى‏كند، در آن صورت، كارهاى او بیهوده است.

أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً

براستى آیا بر این پندارید كه حكمت و هدفى در آفرینش شما و دنیاى شما نیست!و در جایی دیگر می فرماید:

أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَكَ سُدًى ؛ آیا انسان مى‏پندارد كه بى‏هدف و حكمت رها مى‏گردد!(36/قیامة)


- نظرات (0)

خیال پردازی های دینی

سوال از خدا پاسخ از شما

تا به حال شده کاری کرده یا مشغول کاری بوده باشی که فکر می کردی بهترین کار و بهترین انتخاب و صحیح ترین عمل بوده و شاید هنوز هم با خود فکر کنی داری کار درست رو انجام می دهی؟
به خیالت تمام سعیت رو داری می کنی که به نتیجه برسی اما غافلی از اینکه، ای دل غافل راه رو اشتباه رفتی؟ کاش همین وسط راه نگاهی هم به عقب بکنی شاید راه درست رو تشخیص بدی اما هستند کسانی که تا انتهای راه با این فکر که راه درست را انتخاب کردند می روند و در پایان جز حسرت و پشیمانی سودی عایدشان نیست. اینجاست که خداوند کریم در آیه 103 و 104 سوره کهف می فرمایند:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا(103) الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا(104)

بگو: «آیا شما را از زیانكارترین مردم آگاه گردانم؟» [آنان‏] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند.

مثل این افراد نیز مثال انسان هایی است که در خوابند و در وادی غفلت به سر می برند و خود از غفلت خویش بی خبرند.

این آیه خبر مى‏دهد از آنهایى كه در عمل از هر زیانكارى زیانكارترند و آنها كسانى هستند كه در زندگى دنیا نیز از عمل خود بهره ای نگرفتند، در عین حال گمان مى‏كنند كه كار خوبى انجام مى‏دهند"، و همین پندار است كه مایه تمامیت خسران ایشان شده است.

 

اخسرین اعمالا چه كسانى هستند؟!

در زندگى خود و دیگران بسیار دیده ایم كه گاه انسان كار خلافى انجام می دهد در حالى كـه فـكـر مـى كـنـد كـه كـار خـوب و مـهـمـى انـجـام داده اسـت، ایـن گـونـه جـهـل مـركـب مـمـكـن اسـت یـك لحـظـه و یا یك سال، و یا حتى یك عمر ادامه یابد، و راستى بدبختى از این بزرگتر تصور نمى شود.

و اگر مى بینیم قرآن چنین كسانی را زیانكارترین مردم نام نهاده ، دلیلش روشن است ؛ براى اینكه كسانى كه مرتكب گناهى مى شوند اما مى دانند خلافكارند غالباً حد و مرزى براى خلافكارى خود قرار مى دهند، و لااقل چهار اسبه نمى تازند و بسیار مى شود كه به خود مى آیند و براى جبران آن به سراغ توبه و اعـمـال صـالح مـى رونـد، امـا آنـهـا كـه گـنـهـكـارنـد و در عـیـن حال گناهشان را عبادت، و اعمال سوئشان را صالحات و كژى ها را درستى ها مى پندارند، نـه تـنـها در صدد جبران نخواهند بود بلكه با شدت هرچه تمام تر به كار خود ادامه مى دهـنـد، حـتـى تـمـام سـرمایه هاى وجود خود را در این مسیر به كار مى گیرند و چه تعبیر جالبى قرآن درباره آنها ذكر كرده: (أخْسَرِینَ أَعْمَالًا). به بیان دیگر می توان گفت آنها کسانی هستند که از خود بیگانه اند.

در قیامت پرده ها کنار می رود و خدا می فرماید: اینان کسانی بودند که «یحسبون انهم یحسنون صنعا» کار بد می کردند ولی می پنداشتند کار خوبی است. خیلی ها تحت ولایت نفس مسوله اند و خیال می کنند کارهای شان خوب است. از همین روست که در علامات باطنى مۆمن‏ می فرمایند که «مدح و ثناى كسى كه او را نمى‏شناسد مۆمن را مغرور نمى‏كند و بررسى‏ اعمالش را رها نمى‏كند. خود را در عمل مقصّر مى‏بیند و اعمال صالح انجام مى‏دهد.» (أسرار آل محمد علیهم السلام/ ترجمه كتاب سلیم ؛ ص541) و مومن واقعی دائم در حال بازنگری اعمال و افکارش است

كسانى كه اعتقادات صحیحى ندارند و از پندارهاى باطل خود پیروى مى‏كنند، تنها در یك عمل خسارت نمى‏كنند، بلكه در همه‏ى برنامه‏ها زیان مى‏بینند ؛ زیرا معیار ارزش هر كارى انگیزه‏ى درست آن است و قرآن نیز با تعابیرى همچون: «أحسب، یحسبون، لا یحسبنّ، أفحسبتم و...» از حسابگرى‏هاى متّكى به خیال و پندار بى‏اساس، انتقاد كرده است.

همین مسئله اهمیت بازبینی مداوم اعمال و افکار انسان را روشن می سازد ؛ چرا که شاید تا به حال خود را به صراط صحیح می پنداشتیم ولی در واقع به سوی ضلالت و گمراهی می شتافتیم.

فکر
بازنگری اعمال و افکار

مراقبت از خویشتن این است كه شخص هماره مراقب خود باشد كه از فرمان الهى سر برنتابد و به میثاقى كه با خدا دارد وفادار بماند.

پس از آن نیز میزان فرمانبردارى خویش را بررسى و عملكرد خود را حسابرسى كند كه نظارت، مراقبت، محاسبه نفس و بازنگرى هر روزه اعمال، زمینه شكوفایى و اكتساب فضایل و تكمیل و تكامل نفس را هموار مى‌سازد.

اگر فرد یا جامعه‌ای در اعمالی که انجام می‌دهد بازنگری نکند، در بعد فردی محاسبه نفس نداشته و در باب شیوه و نفوذ فرهنگ بیگانه در فرهنگ خودی بازنگری و بازشناسی نداشته باشد، امکان فاصله گرفتن از هویت واقعی بسیار زیاد می شود و این فاصله گرفتن می‌تواند آن قدر پیش رود که به نسیان خود و فرهنگ خودی و از خودبیگانگی بیانجامد و راه نجات برای از خودبیگانگی او متصور نیست.

قرآن مجید در این خصوص می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (حشر 18/19) ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الهی پیشه کنید و هر کسی در باب آنچه برای فردای قیامت پیش فرستاده بیندیشد و آن را بازنگری کند و تقوای الهی پیشه کنید که خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است و همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند آنان را از خویشتن خویش فراموش ساخت.

نفس مسوله انسان را به زشتی امر نمی کند بلکه اغوا می کند و زشتی ها را خوب، جلوه می دهد

بازنگری نسبت به اعمالی است که برای سعادت خویش انجام داده است. انسان در همان زمان که برای خدا هم کاری را انجام می‌دهد ممکن است دیگری به صورت مرموزی بر او حاکم شود. از این رو باید حتی نسبت به اعمالی که آنها را خوب می‌پندارد، بازنگری داشته باشد و فراموش نکند که آدمی گاه در همین بازنگری نیز دچار غفلت و خود فریبی می‌شود. به همین دلیل قرآن می‌فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ : تقوای الهی پیشه کنید.

نفس مسوله انسان را به زشتی امر نمی کند بلکه اغوا می کند و زشتی ها را خوب، جلوه می دهد. نفس مسوله تمام خصوصیات روانی هر کس را شناسایی می کند ولی می داند هر کس از چه چیزهایی خوشش می آید.

آنگاه است که وقتی در قیامت پرده ها کنار می رود و خدا می فرماید: اینان کسانی بودند که «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» کار بد می کردند ولی می پنداشتند کار خوبی است.

خیلی ها تحت ولایت نفس مسوله اند و خیال می کنند کارهایشان خوب است. از همین روست که در علامات باطنى مۆمن‏ می فرمایند که : «مدح و ثناى كسى كه او را نمى‏شناسد ، مۆمن را مغرور نمى‏كند و بررسى‏ اعمالش را رها نمى‏كند. خود را در عمل مقصّر مى‏بیند و اعمال صالح انجام مى‏دهد.» (أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم ؛ ص541) و مۆمن واقعی دائم در حال بازنگری اعمال و افکارش است.

زندگی همیشه دکمه بازگشت به عقب و ویرایش ندارد تا جبران مافات نمود، فرصت ها چون برق و باد در گذر است و اندیشه و اعمالمان در حال ساختن فردایمان، امروز را دریاب که شاید فردایی در کار نباشد تا گذشته ها را بازنگری و آینده را از نو بسازی.


منابع:

1)     تفسیر المیزان، علامه طباطبایی

2)     تفسیر نور، حجت الاسلام محسن قرائتی

3)     تفسیر نمونه ، آیت الله مکارم شیرازی

4)     انسان شناسی، محمود رجبی

5)     نفس مسوله و راه های رهایی از آن، آیت الله جوادی آملی

6)     آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن جلد:”5،بهشتی، محمد

7)     أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم


- نظرات (0)

معنای ربّ چیست؟!

وضعیت دانش هاى حوزوى از دیدگاه آیت الله سبحانی (۱)

یکی از اسمای الهی واژه «ربّ» است، هر چند به صورت مفرد استعمال نمی شود و پیوسته به صورت مضاعف مانند (رب العرش)، (رب العالمین)، (رب السماوات و الارض)، (رب الناس)، (رب الفلق)، (ربکم) (ربّنا) و... استعمال می گردد ولی در عین حال شایسته است نخست «رب» به صورت مستقل مورد بحث قرار گیرد.

این فارس می گوید: ربّ به معنی مالک، خالق، صاحب، مصلح می باشد. فیروز آبادی می نویسد: رب به معنی مالک، مستحق، صاحب آمده است. لفظ « ربّ » در قرآن و لغت در موارد زیر که همگی، صورت گسترده یک معنی است به کار رفته است.

1- تربیت و پرورش، مانند ؛ رب الولد رباه : فرزند را پرورش داد.

2- مراقبت و اصلاح وضع ؛ رب ضیعته: به اصلاح مزرعه خود پرداخت.

3- حکومت و سیاست ؛ مانند: قد ربّ فلان قومه، ساسهم و جعلهم ینقادون له: بر قوم خود حکومت و ریاست کرد و آنان را مطیع خود ساخت.

4- مالک: در حدیث وارد شده است که پیامبر فرمود: ارب غنم ام رب ابل : تو مالک گوسفند هستی یا شتر؟

5- صاحب رب الدار، صاحب خانه، در قرآن می خوانیم: (فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ (قریش /3) «صاحب این خانه را بپرستید».

اگر چه این لفظ (رب) در این موارد و مشابه آنها بکار می رود ولی اگر دقت کنیم «ربّ» یک معنی بیش ندارد و آن کسی است که اختیار و تصرف در امور مربوط به شی را داشته باشد.

بنابراین اگر به صاحب مزرعه «رب الضیعه» می گویند، چون اصلاح و پرورش آن به او مربوط است، و اگر به فرمانروا «رب» می گویند، چون امور کشور و مردم به او تفویض شده است، و اگر به صاحب خانه و مالک یک چیز «رب» می گویند، برای این که زمام آن شی و کیفیت تصرف در آن از شئون او است.

از این بیان روشن می شود که مربی و مصلح و رییس و مالک و صاحب، رویه های مختلف از یک واقعیت اند و هرگز نباید این ها را معانی مختلف شمرد، بلکه معنی «رب» که از ماده «ربب» گرفته شده، نه «ربی» همان کسی است که تدبیر و اراده و تصرف در چیزی از آن او باشد و دقت در آیات قرآن نیز همین معنا را می رساند: مثلاً یوسف، عزیز مصر را که در خانه او سکونت داشت، «رب» خوانده و می گوید: (... إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ ...) (یوسف /23)

«او صاحب و اختیار دار من است که از من نگهداری می کند.»

ربوبیت غیر از خالقیت است، ربوبیت به معنی توحید در کارگردانی و تدبیر است، ممکن است انسانی بگوید: جهان یک خالق بیش ندارد، ولی خدا تدبیر جهان را به موجودات آسمانی با ارواح واگذار نموده است و اتفاقاً مسئله در زمان حضرت ابراهیم چنین بود

همچنین یوسف فرمانروای عصر را « رب » خوانده و به یکی از دو نفری که خواب او را تعبیر کرد، چنین گفت: (.. أَمَّا أَحَدُكُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا ...) (یوسف /41) « یکی از شما ساقی فرمانروا می شود.» فرمانروا صاحب اختیار و تدبیر کننده کشور بود.

قرآن یهود و نصاری را نکوهش می کند که آن ها علمای دینی خود را «ارباب» خود برگزیده اند، چنان که می فرماید: (اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ ...) (توبه /31) « دانشمندان و راهبان خود را جز خدا ارباب برگزیده اند» و نکته آن این است که زمام تشریع و حلال و حرام را به دست این دو گروه داده بودند که حلال خدا را حرام و حرام آن را حلال می کردند.

اگر خدا خود را «ربّ البیت» می خواند چون اختیار این خانه از هر جهت مربوط به او است، و کسی در آن حقّ تصرف ندارد. همچنین خدا خود را (رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ...) (صافات /5) و رب ستاره ای به نام « شعری» می خواند و می فرماید: (وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى) (نجم/49) برای این است که خدا مدیر و متصرف در عالم آفرینش از آن جمله ستاره شعری است و شئون این جهان در اختیار او است.

از این بیان می توان گفت که «رب» یک معنی بیش نداشته و سایر معانی رویه های مختلف از یک واقعیت است و در همه موارد آن، معنی واحدی که اختیار داری و سرپرستی است، محفوظ می باشد.

جا دارد به این نکته اشاره کنیم که وهابیان توحید را به دو قسم تقسیم کرده اند:  توحید ربوبی و توحید الوهی، توحید ربوبی را به معنی خالقیت می گیرند، اعتقاد به این که یک خالق بیش در جهان نیست و قسم دوم را به معنی توحید در عبادت می گیرند و این که باید معتقد بود که یک معبود به حق، بیش نیست.

اگر خدا خود را «ربّ البیت» می خواند چون اختیار این خانه از هر جهت مربوط به او است، و کسی در آن حقّ تصرف ندارد

ولی در هر دو اصطلاح دچار اشتباه هستند، ربوبیت غیر از خالقیت است، ربوبیت به معنی توحید در کارگردانی و تدبیر است، ممکن است انسانی بگوید: جهان یک خالق بیش ندارد، ولی خدا تدبیر جهان را به موجودات آسمانی با ارواح واگذار نموده است و اتفاقاً مسئله در زمان حضرت ابراهیم چنین بود. مردم بابل به یک خالق معتقد بودند، ولی در عین حال برای جهان، رب های گوناگون مانند خورشید و ماه و ستاره می اندیشیدند.

آری این نکته را باید گفت که از نظر واقعیت، تدبیر در عالم آفرینش جدا از خالقیت نیست و اصلاً تدبیر مجموعه ی هستی، ملازم با آفرینندگی است: ولی بحث ما درباره ی واقعیت خارجی نیست، بلکه بحث ما یک بحث مفهومی و جداسازی مفهوم «رب» از مفهوم خالق است و علت این که در لغت «رب» غیر از خالق است و کارگردانی غیر از آفرینندگی است این که بشر در زندگی خود تدبیر را جدا از آفرینندگی می بیند، یک باغبان «رب» هست ولی خالق و آفریدگار نیست، روی همین تصور مشرکان «بابل» برای این دو مفهوم در عالم خارج دو مصداق قائل بودند و خالق جهان را غیر از «رب» جهان می دانستند.

منبع : سایت توحید


- نظرات (0)

چگونگی وضعیت پوشش ما در قیامت!

 این سۆال، سه سۆال جداگانه و مستقل مطرح شده است که عبارتند از: «لباس در آخرت» - «محرم و نامحرم در بهشت» و «علت سر به زیر انداختن همگان، به هنگام ورود حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به محشر و ورود به بهشت».

الف – لباس اخروی:

خداوند متعال برای آدم، حوا و ذریه‌ای ایشان، از همان بدو خلقت لباس قرار داد. چه لباس معنوی و چه لباس مادی. آدم و حوا (علیه السلام ) نیز قبل از هبوط به زمین و حیات مادی، به لباس‌هایی از «نور» پوشیده شده بودند. پس از هبوط به دنیای مادی نیز مکلف به پوشاندن روح خود به لباس تقوا و بدن خود به لباس مادی شدند.

در آخرت نیز هم برای اهل جهنم لباس‌های آتشین وجود دارد و هم برای اهل بهشت، لباس‌هایی از نور، حریر و استبرق و ... وجود دارد و کسی عریان نیست.

در آیات ذیل به انواع لباس معنوی و نیز لباس پوششی برای اهل بهشت و اهل جهنم تصریح شده است:

«یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْكُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِكُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ ذَلِكَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ» (الأعراف، 26)

اى فرزندان آدم در حقیقت ما براى شما لباسى فرو فرستادیم كه عورت‌هاى شما را پوشیده مى‏دارد و [براى شما] زینتى است و[لى] بهترین جامه [لباس] تقوا است این از نشانه‏هاى [قدرت] خداست باشد كه متذكر شوید.

«إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُۆْلُۆًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ» (الحج، 23)

خدا كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند در باغ‌هایى كه از زیر [درختان] آن نهرها روان است درمى‏آورد در آنجا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته مى‏شوند و لباسشان در آنجا از پرنیان است.

«أُوْلَئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا» (الکهف، 31)

آنانند كه بهشت‌هاى عدن به ایشان اختصاص دارد كه از زیر [قصرها]شان جویبارها روان است در آنجا با دستبندهایى از طلا آراسته مى‏شوند و جامه‏هایى سبز از پرنیان نازك و حریر ستبر مى‏پوشند در آنجا بر سریرها تكیه مى‏زنند چه خوش پاداش و نیكو تكیه‏گاهى.

اگر چیزی در دنیا حرام شمرده شده، چون خبث و پلیدی و ناپاکی دارد .اگر چیزی پاک و طیب و گوارا و مفید بوده و پاکی آور باشد، حرام نمی گردد.هرچند ممكن است كه برخی امور در دنیا به دلیل محدودیت های این عالم حرام شده باشند اما ماهیت كلی اموری كه حرام شده، آن است كه اساسا با فطرت و حقیقت وجودی انسان همخوانی ندارد

« هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِّن نَّارٍ یُصَبُّ مِن فَوْقِ رُۆُوسِهِمُ الْحَمِیمُ » (الحج، 19)

این دو [گروه] دشمنان یكدیگرند كه درباره پروردگارشان با هم ستیزه مى‏كنند و كسانى كه كفر ورزیدند جامه‏هایى از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ریخته مى‏شود.

 

محرم و نامحرم در بهشت:

نه فقط محرم و نامحرم، بلکه تمامی شریعت (احکام) مربوط به زندگی بشر در عالم طبیعت و دنیاست. در قیامت نماز، روزه و حج و طهارت که در شریعت آمده وجود ندارد. لذا شریعت حتی در عالم تمثیل (حیات برزخی یا خواب) نیز وجود ندارد.

اگر کسی در خواب ببیند که به زیارت حرم شریف امام رضا علیه السلام رفته است و می‌خواهد نماز بخواند، به خود نمی‌گوید که من مسافر هستم و باید نماز قصر (شکسته) بخوانم، یا اگر دختری نامحرمی را در خواب دید، به خود نمی‌گوید که باید خود را بپوشانم. حتی اگر کسی در خواب جماع نمود، دغدغه‌ی احکام و شریعت بر او مترتب نمی‌باشد.

در آخرت، نه قوانین طبیعت حاکم است و نه روابط آن. لذا موضوعی به نام پدر، مادر، همسر، فرزندان و نسبت‌های سببی و نسبی که موجب دسته‌بندی محرم و نامحرم می‌گردد وجود ندارد. چرا که برای حشر در آخرت، کسی از نطفه‌ی کسی به وجود نمی‌آید و از رَحِم دیگری زاده نمی‌شود که نسبت به دیگران محرم شود یا نامحرم؛ بلکه همگان (مثل حضرت آدم و حوا علیهما السلام)، مجدداً از خاک خلق و حشر می‌گردند و هر کدام مستقلاً یک انسان هستند.

 

چگونگی پوشش زنان در بهشت

در مورد پوشش زنان بهشتی، در قرآن به اصل پوشش بهشتیان و لباس های زیبا و با شكوه آن ها اشاره شده، اما اینکه کیفیت چگونه است و روابط مردان و زنان چگونه است، دقیقاً برای ما مشخص نیست؛ آنچه مسلم است در بهشت تكلیفی وجود ندارد.

افراد مكلف به انجام دستورات دینی نیستند. از طرف دیگر زمینه و بستر و میل به انجام گناه و كاری كه برخلاف عقل و فطرت است، هم وجود ندارد.

جشن عروسی

به علاوه زمینه ارتباط با دیگران بدون میل خود فرد وجود ندارد.

طبق دیدگاه بزرگان هر كس در بهشت در بهشت خاص خود كه عرض آن از آسمان و زمین بیش تر است، ساكن است.

در مملكت با شكوه و بی نظیر خود به سر می برد؛ بنابراین در حالت عادی و در برابر خدمتگزاران و همسران و فرزندان خود نیازی به پوشش و حجاب برای زنان بهشتی وجود ندارد.

البته زمینه ارتباط و مراوده با دیگر بهشتیان وجود دارد، اما چنان كه گفته شد توضیح دقیقی در خصوص كیفیت پوشش بهشتیان وجود ندارد؛ اما به طور كلی می توان گفت:

احكام اسلام، اعم از حرمت و وجوب بر اساس مصالح و مفاسد واقعی بنا نهاده شده است.

قرآن در مورد حرام و حلال ها به طور کلی می فرماید:

« یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِث‏؛(اعراف(7)آیه157) خدا طیبات و پاکیزه ها را برای آنان حلال و خبائث و ناپاکی ها را برای آنان حرام می کند. »

اگر چیزی در دنیا حرام شمرده شده، چون خبث و پلیدی و ناپاکی دارد. اگر چیزی پاک و طیب و گوارا و مفید بوده و پاکی آور باشد، حرام نمی گردد. هرچند ممكن است كه برخی امور در دنیا به دلیل محدودیت های این عالم حرام شده باشند اما ماهیت كلی اموری كه حرام شده، آن است كه اساساً با فطرت و حقیقت وجودی انسان همخوانی ندارد.

دلیل این امر هم آن است كه صاحبان فطرت های پاک، این خبیث ها و طیبات را می شناسند و درک می کنند. به فطرت خود به طیبات میل دارند و از خبائث بیزارند، گرچه احکام شرع هم به آنان نرسیده باشد. در جامعه های فاسد و جاهل و دور از تربیت و دین و معنویت، گوهر های تک و کمیابی هستند که بر پاکی فطری اصرار دارند. خود را از آلوده شدن به ناپاکی ها دور می دارند. شأن انسانی خود را والاتر و بالاتر از ناپاکی و زشتی و خباثت می دانند.

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: خداوند به رسولش مأموریت داد به خاطر چهار خصلت از جعفر بن ابی طالب قدردانی کند . وقتی رسول خدا در مورد این چهار خصلت از جعفر پرسید، در شرح آن چهار خصلت عرض کرد:

هرگز شراب ننوشیدم چون می دانستم اگر بنوشم، عقلم را از بین می برد.

هرگز دروغ نگفتم، چون می دانستم مروت و جوانمردی را ناقص می گرداند.

هرگز زنا نکردم چون نمی پسندیدم کسی به ناموسم تجاوز کند.

هرگز بتی نپرستیدم چون می دانستم نه سود می رساند و نه ضرر.(الدرجات الرفیعة فی طبقات الشیعه، سید على خان مدنى، ص 70)

متأسفانه در این زمان غالب انسان ها فطرت خود را مدفون کرده اند و دین برای شکوفا کردن فطرت ها نازل می شود.

انسان های مۆمن بر فطرت الهی و انسانی هستند. از خبیث ها تنفر دارند و طیب و طاهرند. بهشت جایگاه پاکان و پاکی طلبان است. زنان بهشتی با لباس های زیبا و نورانی بهشت، خود را می پوشانند. همچنان که قبل از شوهران بهشتی، پاک بوده و دست هیچ مردی بدانان نرسیده، در بهشت نیز جز مرد خود را نمی خواهند و نمی جویند.

آنان مکلف نیستند که خبائث را نخواهند، ولی طهارت و پاک جویی و قداست طلبی، خواست خودشان است، همچنان که ملائک با این که مکلف نیستند، جز پاکی را نمی خواهند و نمی جویند.

در آخرت، نه قوانین طبیعت حاکم است و نه روابط آن. لذا موضوعی به نام پدر، مادر، همسر، فرزندان و نسبت‌های سببی و نسبی که موجب دسته‌بندی محرم و نامحرم می‌گردد وجود ندارد. چرا که برای حشر در آخرت، کسی از نطفه‌ی کسی به وجود نمی‌آید و از رَحِم دیگری زاده نمی‌شود که نسبت به دیگران محرم شود یا نامحرم؛ بلکه همگان (مثل حضرت آدم و حوا ع)، مجدداً از خاک خلق و حشر می‌گردند و هر کدام مستقلاً یک انسان هستند

انسان پاک که فطرتش سالم مانده و شکوفا باشد، از برهنگی و فساد بیزار است. ابتلا به این ها برایش زجر آور است. به همین دلیل در قیامت که به اراده خدا چشم های حقیقت بین بیدار می گردد، گناهکاران از این که عریان در قیامت محشور شده اند، در عذابند و این از شکنجه های آن ها است.

 

ورود حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام:

ورود ایشان به محشر و قیامت و همچنین ورودشان به بهشتی که به او مشتاق است، حادثه‌ی بسیار عظیمی است. توقف ایشان و عدم ورودشان به بهشت، و درخواست از حق تعالی برای تجلی عظمتش نزد او که به شفاعت پیروان، دوستان و حتی دوستانِ دوستان می‌انجامد، حادثه‌ی ساده‌ای نیست.

به لحاظ معنوی، همه به جز اهل عصمت علیهم‌السلام به ایشان نامحرمند؛ البته نه به لحاظ جنسیت، وگرنه گفته می‌شد که مردان سر فرود آورده و چشم پایین می‌اندازند، اما زنان اهل بهشت، ملائک و حوریان نیز چنین می‌کنند.

همه نامحرم معنوی هستند، چرا که هیچ کس حق، مقام و عظمت ایشان نزد خدا و در نظام هستی را نمی‌شناسد و هیچ کس برای نظر به اتمّ جلوه‌ و تجلی «جمال الهی»، محرم نیست.

پس، این سر فرود انداختن و چشم بستن، از عظمت وجود ایشان و تعظیم همگان است.



- نظرات (0)