سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تلاوت این سوره هنگام خواب را فراموش نکنیم

گرچه همه می دانند که شأن نزول سوره، مقید معنای سوره نیست. اینطور نیست كه فقط سوره را به خاطر آن حادثه‌ای كه در كنار آن حادثه نازل شده است، تفسیر كرد. ولی بالاخره آن حادثه ممكن است در فهم آن سوره كمی به ما كمك كند.

در تاریخ هست كه حضرت وقتی دعوتشان جدی شد، قریش ابتدا استهزاء‌ می‌كردند. بعد با حضرت پای معامله آمدند، اول به حضرت پیغام دادند، كه شما دست از كارت بردار بگذار ادامه‌ی امور جامعه دست ما باشد، با همین روال پیش برود، هرچه بخواهی به تو از امور دنیا می‌دهیم. مال بخواهی، ثروت بخواهی، همسر بخواهی، زیباترین همسران، بیشترین امكانات، حتی ریاست بخواهی، به یك نسبتی می‌دهیم.

حضرت به عمویشان ابوطالب كه واسطه بود فرمودند: اگر خورشید را كف دست راستم، ماه را كف دست چپم بگذارید من از این دعوت دست برنمی‌دارم. مسأله‌ی انگیزه‌های دنیایی نیست كه سر این انگیزه‌ها با هم معامله كنیم.

قریش دیدند ظاهراً این شدنی نیست. مسیر دیگری را طی كردند كه دیگر معامله‌ی بر سر مادی نبود. به حضرت پیشنهاد دادند، كه شما بیایید و برای مدتی مثلاً، ماهی یا سالی، ما خدای شما را می‌پرستیم، سالی هم خود شما بیا با ما بت پرستی كن. اگر شما درست بگویی، ما رسیدیم به آن خیری كه شما می‌گویی. اگر ما هم درست بگوییم، شما در خیر ما شریك هستی. حضرت فرمودند: این شدنی نیست. به هیچ وجه!

باز هم كوتاه آمدند. گفتند: این هم لازم نیست. شما بیایید بت‌های ما را یكبار لمس كنید، ما هم می‌آییم خشوع می‌كنیم. آداب و مراسمی داریم، نمی‌خواهد شما بپرستید. همین قدر بیایید با ما یك همراهی بكنید. حضرت باز هم نپذیرفتند.

این سوره‌ی مباركه نازل شد كه كاملاً صف بندی را روشن می‌كند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏، قُلْ یَأَایهُّا الْكَفِرُونَ» (كافرون/1) پیداست لحن، بسیار لحن قاطعی است. پیغمبر ما به كافرین بگو

«ایها الكافرون» با همین خطاب: ای کافران!

«لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ، وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» (كافرون/ 2و3) نه من عبادت می‌كنم آنچه را كه شما می‌پرستید، و نه شما پرستنده‌ی آن هستید كه من می‌پرستم. به هیچ وجه اهلیت خدا پرستی ندارید. من هم به هیچ وجه بت پرستی نمی‌كنم. بعد لحن كمی تغییر می‌كند.

این سوره می‌تواند انسان را به مغفرت، نه خودش، گذشته و آینده‌‌اش را، نسلش را، پدر و مادرش را، به مغفرت الهی برساند. این سوره در مقامی است كه با تمسك به این سوره در نماز، می‌شود از دیوان اشقیا محو شد. می‌شود در دنیا سعید زیست. شهید از دنیا رفت و شهید مبعوث شد. این از بركات این سوره است. در ثواب الاعمال این از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است

«وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمُ‏» (كافرون/4) من كسی نیستم كه بت‌های شما را بپرستم. باز هم «وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» (كافرون/5) شما هم خدای مرا نخواهید پرستید. بنابراین «لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» (كافرون/6) هم شما دین دارید، هم من. اینطور نیست كه ما دین داریم و شما منكر دین هستید. دین ما دین خاص ما است، دین شما هم دین شماست.

این«لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» به معنای پذیرش دین آنها نیست. كه بعضی بخواهند بگویند: قرآن ما گفته: هركسی دین خودش را داشته باشد، این نیست. لحن قرآن صف بندی است و اینكه حضرت به هیچ وجه حاضر نیستند، سر توحید معامله كنند. توحید معامله كردنی نیست. حتی برای بسط و گسترش توحید هم نمی‌شود معامله كرد، كه بگوییم: برای اینكه دین خدا گسترش پیدا كند یك خرده كوتاه بیاییم از معارف دین، تا دین گسترش پیدا كند. توحید را قید بزنیم، شرك را بپذیریم تا دین گسترش پیدا كند. این هم شدنی نیست.

 

فضیلت سوره کافرون

روایاتی در فضیلت این سوره هست، كه با محتوای سوره هم مربوط است. یكی دو مورد از روایات را خدمت شما تقدیم می‌كنیم.

یك روایت این است كه حضرت فرمودند كه: اگر كسی این سوره را بخواند و سوره‌ی «قل هو الله احد» را، وقتی كه در بستر قرار می‌گیرد، می‌خواهد بیارمد، این دو سوره را بخواند، با این عهد‌ها، شبش به خواب برود، «كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ الشِّرْكِ» (كافی/ج2/ص626) خدای متعال برای او می‌نویسد، بر او تثبیت می‌شود كه او برائت از شرك جسته و دیگر شرك دامن او را نمی‌گیرد.

هم سوره‌ی توحید، هم سوره‌ی كافرون به یك معنا برائت از شرك است. اگر این دو خوانده شود، انسان به مقام برائت از شرك می‌رسد. خدای متعال این را برایش تثبیت می‌كند، دیگر شرك نمی‌تواند در او نفوذ كند.

خواب
یک چهارم قرآن است!

روایت دیگر هم كه باز در فضیلت این سوره است. حضرت فرمودند: این سوره یك چهارم قرآن است. ربع القرآن است. كما اینكه سوره‌ی توحید، ثلث القرآن است. اگر كسی سه مرتبه بخواند، به منزله‌ی یك ختم قرآن است. یعنی یك ربع قرآن از آن تعبیر شده است.

 

ثبت در دیوان اهل سعادت

باز یك روایت از مرحوم كلینی در كتاب كافی است، مرحوم صدوق هم در ثواب الاعمال این روایت را نقل كردند كه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: اگر كسی سوره‌ی «قل یا ایها الكافرون» و «قل هو الله احد» را در یكی از نماز واجبش بخواند، خدای متعال خودش را و پدر و مادرش را و نسلش را می‌آمرزد. و بقیه‌ی ثواب‌ها! «وَ إِنْ كَانَ شَقِیّاً مُحِیَ مِنْ دِیوَانِ الْأَشْقِیَاء» (وسایل‌الشیعه/ج6/ص82) اگر در باطن شقی باشد، خدای متعال او را از دیوان اشقیا محو می‌كند و در دیوان اهل سعادت نامش ثبت می‌شود كه این خیلی نكته‌ی مهمی است. چون ممكن است انسان واقعاً یكطوری در عوالم گذشته راه رفته باشد که موجب گرفتاری او شود .

اگر می‌خواهد از گرفتاری‌هایی كه در عالم گذشته برای خودش درست كرده، راهی برای نجات پیدا كند، توسل به این سوره است. «وَ أُثْبِتَ فِی دِیوَانِ السُّعَدَاءِ وَ أَحْیَاهُ اللَّهُ سَعِیداً وَ أَمَاتَهُ شَهِیداً وَ بَعَثَهُ شَهِیداً» (وسایل الشیعه/ج6/ص82)

هم سوره‌ی توحید، هم سوره‌ی كافرون به یك معنا برائت از شرك است. اگر این دو خوانده شود، انسان به مقام برائت از شرك می‌رسد. خدای متعال این را برایش تثبیت می‌كند، دیگر شرك نمی‌تواند در او نفوذ كند

آیا این فضیلت‌هایی كه برای تلاوت سوره‌ها ذكر می‌شود، به حقیقت آن سوره برمی‌گردد؟

بله، به مقام سوره برمی‌گردد. همان طور که می دانیم و بسیار هم بزرگان دین گفته اند ، قرآن صرفاً الفاظ نیست. یك حقیقتی است، ذكری است، نور است، از عالم بالا نازل شده، هدایت است، شفیع است. اگر كسی به این سوره متوسل شود، تا این مقام می‌تواند برود. می‌تواند حتی دست در عالم قبل خودش ببرد. از دیوان اشقیا محو می‌شود. این كار سوره است. مقام سوره است. ظرفیت سوره است.

البته یك موقع انسان وقتی سوره می‌خواند، نازله‌ی قرآن در او می‌آید. فرمود: وقتی جوان قرآن می‌خواند، قرآن با گوشت و پوستش مخلوط می‌شود. نورانی به نور قرآن می‌شود. یك موقع می‌بینید در یك مقامی قرار می‌گیرد كه مراتب بالاتر قرآن در او تجلی می‌كند. متصل به مقامات باطنی‌تر قرآن می‌شود. مقام بالاتری پیدا می‌كند، فتوحات بیشتری، آثار بیشتری، بركات بیشتری برایش حاصل می‌شود.

این شأن سوره است. این سوره می‌تواند انسان را به مغفرت، نه خودش، گذشته و آینده‌‌اش را، نسلش را، پدر و مادرش را، به مغفرت الهی برساند.

این سوره در مقامی است كه با تمسك به این سوره در نماز، می‌شود از دیوان اشقیا محو شد. می‌شود در دنیا سعید زیست. شهید از دنیا رفت و شهید مبعوث شد. این از بركات این سوره است. در ثواب الاعمال این از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است.


- نظرات (0)

دار هدنه کجاست؟

سماعة بن مهران از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که: «إِنَ‏ الْعَزِیزَ الْجَبَّارَ أَنْزَلَ‏ عَلَیْكُمْ كِتَابَه‏ وَ هُوَ الصَّادِقُ الْبَار»( الكافی ، ج‏2، ص: 599)، خداوند کتاب خودش را بر شما نازل کرده و خداوند صادق و بار است و در این کتابی که نازل کرده سراسر خیر و نیکی به شما بندگان است.

«فِیهِ خَبَرُكُمْ وَ خَبَرُ مَنْ قَبْلَكُم وَ خَبَرُ مَنْ بَعْدَكُم‏»،‏ اخبار مربوط به شما و پیشینیان در این کتاب وجود دارد، و نیز خبر کسانی که پیش از شما بوده اند (یعنی موقف هایشان، درگیری هایشان، وظایفشان و ...).

«وَ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض»‏، آنچه که از خبر عوالم بالا و پایین مورد نیاز شما است در این کتاب آمده است.

«وَ لَوْ أَتَاكُمْ مَنْ یُخْبِرُكُمْ عَنْ ذَلِكَ لَتَعَجَّبْتُم‏»، اگر کسی بر شما وارد بشود که از اسرار قرآن به شما خبر بدهد تعجب می کنید.

تعجب وقتی است که انسان می فهمد که عجب این مطالب در این کتاب بود ولی ما نمی دانستیم. پس همه اسرار و وقایعی که مربوط به انسان هاست و پوشیده است ، در این کتاب وجود دارد و اینها نیاز به معلمی دارد که آن اسرار را باز کند و آن هنگام انسان شگفت زده می شود که واقعاً همه این مطالب و اسرار در این کتاب بوده است؟!

 

در این دنیا مسافریم!

از امام صادق(علیه السلام) داریم که : «عَنْ آبَائِهِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّكُمْ فِی دَارِ هُدْنَةٍ، وَ أَنْتُمْ‏ عَلى‏ ظَهْرِ سَفَر»( الكافی (ط - دار الحدیث)، ج‏4، ص: 595)، پیامبر در خطابه ای فرمود: ای مردم شما در دار هدنه هستید و بر مرکب سفری سوار هستید که شما را سیر می دهد.

«وَ السَّیْرُ بِكُمْ سَرِیع‏»، سیر شما در این سفر آرام نیست و شما به سرعت منتقل می شوید.

یکی از مهم ترین دسته بندی های قرآن این است که حق، حق است و باطل، باطل و اصل این دو هم به دستگاه ولایت حق و باطل بر می گردد، در واقع مدیریت حق و باطل، انبیاء و فرعون ها را نشان می دهد

«وَ قَدْ رَأَیْتُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَر یُبْلِیَانِ كُلَّ جَدِیدٍ، وَ یُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِیدٍ، وَ یَأْتِیَانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ؛ فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَجَازِ»، شب و روز و ماه و خورشید را دیده ای که هر جدیدی را کهنه می کند و هر دوری را بر شما نزدیک می کند (یعنی چیز دوری در این دنیا نیست و دور ها به زودی نزدیک می شوند)، هر چه به شما وعده داده شده نزدیک می شود؛ پس مهیا بشوید و بارتان را بردارید زیرا معبری طولانی است که باید از آن عبور کنید.

 

دار هدنه یعنی چه؟

یکی از معانی که محققین برای دار هدنه کرده اند این است: داری که ظاهرش آرام است ولی باطنش دائم درحال دگرگونی و تحول است؛ لذا به حالت آتش بس در جنگ می گویند حالت مهادنه با کفار، یعنی ظاهر جنگ آرام است ولی باطنش شعله ور است.

«قَالَ فَقَامَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دَارُ الْهُدْنَة؟»، مقداد پرسید دار الهدنة یعنی چه؟ پیامبر فرمود: «دَارُ بَلَاغٍ وَ انْقِطَاع‏»، (این معنا با همان معنایی که قبلا برایش عرض شد تناسب دارد)، می رسید و جدا می شوید و در رسیدن ها قراری نیست؛ مثل جوانی، دارایی ها و لذت ها که به سرعت جدا می شوند و مستقر نیستند.

«فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْكُمُ الْفِتن كَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْكُمْ بِالْقُرْآن‏»، حضرت این مقدمات را برای این نکته فرمودند که وقتی فتنه ها بر شما پوشیده شد و قطعه های شب تاریک شما را فرا گرفت به گونه ای که هیچ مفر و جای فراری نبود، به قرآن رجوع کنید.

«فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّع‏»، قرآن شفیعی است که شفاعت آن پذیرفته می شود. اگر شما دست در دست قرآن دادید، او می تواند شما را دستگیری کند و از معابر سخت عبور دهد؛ چون به قرآن اجازه دستگیری داده شده است.

گناه

در روایات متعدد آمده است که قرآن مقام شفاعت دارد و حقیقتاً یک موجود حیّ و آگاه است که دستگیری می کند و اجازه شفاعت هم به او داده شده است؛ چون به کسی اجازه شفاعت داده نمی شود مگر کسانی که عهدی با خدا داشته باشند. «وَ مَاحِلٌ مُصَدَّق‏»، یعنی قرآن شفاعت می کند و گلایه هم می کند و گلایه اش هم در دادگاه پذیرفته می شود، همانطور که شفاعتش پذیرفته می شود.

«وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّة وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّار»، اگر کسی قرآن را پیش روی خودش قرار بدهد، قرآن او را به سمت بهشت رهبری می کند؛ ولی اگر قرآن را پشت سر بگذارد، قرآن او را به طرف آتش سوق می دهد.

 

تفاوت میان قائد و سائق

فرق قائد و سائق این است که کسی که از پیش رو می برد، می شود قائد و کسی که از پشت سر می برد می شود سائق. در واقع اگر قرآن را پیش رویتان قرار دهید، او شما را بهشتی می کند؛ ولی اگر بخواهید او را پشت سرتان قرار دهید، رهایتان نمی کند بلکه شما را به طرف جهنم سوق می دهد، و این یکی از نکات عجیب قرآن است.

 

مبهمات با قرآن روشن می شوند!

«وَ هُوَ الدَّلِیلُ یَدُلُّ عَلَى خَیْرِ سَبِیل»‏، قرآن راهنما است و مبهمات را برای شما حل می کند و شما را به بهترین راه دلالت می کند؛ یعنی این گونه نیست که شما را به راه ظلمات و یا میانه راهنمایی کند، بلکه شما را به بهترین راه راهنمایی می کند.

قرآن شفاعت می کند و گلایه هم می کند و گلایه اش هم در دادگاه پذیرفته می شود، همانطور که شفاعتش پذیرفته می شود

«وَ هُوَ كِتَابٌ فِیهِ تَفْصِیلٌ وَ بَیَانٌ وَ تَحْصِیل»،‏ قرآن کتابی است که در آن هم تفضیل است و هم بیان است و هم تحصیل؛ معانی متعددی برای این ویژگی های قرآن شده است و آن چیزی که با ظاهر هم تناسب دارد این است ؛ «تَفْصِیلٌ»، قرآن جدا کننده است. انسانی که حق و باطلی نمی شناسد، همین که در قرآن سر می برد و با او مأنوس می شود می بیند که این طور نیست و قرآن تفصیل می دهد؛ یعنی قرآن خوب و بد را تعریف می کند و صف بندی ها را به انحاء مختلفی که است توضیح می دهد (نور و ظلمت، شرک و ایمان، تقوی و عصیان، ضالین و مهتدین و ... ).

هرچه انسان جلوتر می رود این صف بندی ها هم دقیق تر می شود. «بَیَانٌ»، شاخص ها و معیار هایی را به انسان می دهد که با این ها معلوم می شود حق و باطل کجاست. قرآن راه شناخت حق و باطل را نشان می دهد و این خیلی نکته مهمی است؛ یکی از مهم ترین دسته بندی های قرآن این است که حق، حق است و باطل، باطل و اصل این دو هم به دستگاه ولایت حق و باطل بر می گردد، در واقع مدیریت حق و باطل، انبیاء و فرعون ها را نشان می دهد.

«تَحْصِیل»، قرآن راه تحقق بخشیدن و راه بدست آوردن این حق را هم به انسان نشان می دهد؛ از فروع گرفته که دستور به نماز و روزه و واجبات و ترک محرمات است تا اصول.

پس کانّه این سخنان حضرت ناظر بر این مطلب است که بعد از من وادی ظلماتی پیش خواهد آمد که اگر به قرآن رجوع کنید، این کتاب راه شما را باز می کند ولی و مسیر حق و باطل را برای شما کاملاً آشکار می کند. مهم ترین لغزش انسان هم همین است که از مدار نبی اکرم و مدار حق جدا بشود، و اگر جدا شد دیگر بقیه اعمال او فایده ای ندارد. قرآن کاملاً اصول و فروع حق و باطل را روشن می کند و به وضوح راه حق و باطل را برای انسان بیان می کند. آن چیزی هم که ما از قرآن می خواهیم باید همین سه مورد باشد؛ یعنی تفضیل و بیان و تحصیل.



- نظرات (0)

لطف دایمی و قطعی

توبه، موفقیت زندگی

بازگشت لطف خداوند به توبه‏كنندگان، دائمى، قطعى و همراه با محبّت است. او، امكان توبه و بازگشت را براى خطاكاران، در هر شرایطى فراهم نموده است. امّا توبه‏ى واقعى، با پشیمانى قلبى و اصلاح عمل صورت مى‏گیرد و توبه‏ى هر گناه، متناسب با آن است.


إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (بقره ـ 160)

مگر آنها كه توبه كردند و (اعمال بد خود را با اعمال نیك) اصلاح نمودند و (آنچه را كتمان كرده بودند) آشكار ساختند، كه من (لطف خود را) بر آنان بازمى‏گردانم، زیرا من توبه پذیر مهربانم.

از آنجا كه قرآن به عنوان یك كتاب هدایت هیچ گاه روزنه امید و راه بازگشت را به روى مردم نمى‏بندد و آنها را هر قدر آلوده به گناه باشند از رحمت خدا مأیوس نمى‏كند، در این آیه خداوند متعال در واقع راه نجات و جبران در برابر گناه بزرگ کتمان حق را بیان مى‏كند.

می گوید: براى گناه كتمان، همچون سایر گناهان، راه توبه و بازگشت باز است امّا توبه‏ى واقعى، با پشیمانى قلبى و اصلاح عمل و بیان موارد كتمان صورت مى‏گیرد.

توبه‏ى كسى كه نماز نخوانده آن است كه نمازهاى خود را قضا كند. توبه كسى كه مال مردم را تلف كرده آن است كه باید همان مقدار را به صاحبش برگرداند و نیز كسى كه با كتمان حقایق، به دنیاى علم، اندیشه و نسل‏ها، خیانت كرده، فقط با تبیین حقایق و بازگویى آنهاست كه مى‏تواند گذشته را جبران نماید.

تعبیر" انا" كه ضمیر متكلم وحده است در مواردى به كار مى‏رود كه گوینده در مقام بیان رابطه مستقیم خود با شنونده مى‏باشد، مخصوصا اگر شخص بزرگى بگوید: من خودم این كار را براى شما مى‏كنم بسیار فرق دارد تا بگوید ما چنین خواهیم كرد، لطف و محبتى كه در تعبیر اول نهفته است بر هیچكس پوشیده نیست

یک نکته مهم:

جمله" أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ" مخصوصاً با توجه به این كه بعد از جمله" فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ" قرار گرفته ، دلالت بر نهایت محبت و كمال مهربانى پروردگار نسبت به توبه‏كاران مى‏كند، مى‏گوید: اگر آنها بازگردند من هم باز مى‏گردم، آنها بازگشت به اطاعت و بندگى كنند و حق را افشا نمایند، من نیز بازگشت به رحمت مى‏كنم و مواهبى را كه قطع كرده بودم ، مجدّداً به آنها مى‏بخشم.

جالب اینكه نمى‏گوید شما توبه كنید تا توبه شما را پذیرا شوم ، مى‏گوید : "شما بازگردید من نیز باز مى‏گردم" و فرق میان این دو تعبیر روشن است.

بعلاوه هر یك از كلمات جمله" وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ" آنچنان مهرافشانى مى‏كند كه حسابى براى آن نیست.

توضیح اینكه تعبیر"انا" كه ضمیر متكلم وحده است در مواردى به كار مى‏رود كه گوینده در مقام بیان رابطه مستقیم خود با شنونده مى‏باشد، مخصوصاً اگر شخص بزرگى بگوید: من خودم این كار را براى شما مى‏كنم بسیار فرق دارد تا بگوید ما چنین خواهیم كرد، لطف و محبتى كه در تعبیر اول نهفته است بر هیچ كس پوشیده نیست.

كتمان حقایق دینى، فساد است، زیرا به توبه كننده، فرمان اصلاح و جبران داده شده است. «تابُوا وَ أَصْلَحُوا» 3ـ توبه‏ى هر گناه، متناسب با آن است. توبه‏ى كتمان، بیان حقایق است. «تابُوا» «وَ بَیَّنُوا»

كلمه" تواب" نیز صیغه مبالغه است و به معنى كسى است كه بسیار بازگشت كننده مى‏باشد، این تعبیر آنچنان روح امید در انسان مى‏دمد كه پرده‏هاى یأس و نومیدى را از آسمان جان او به كلى كنار مى‏زند، به خصوص اینكه با كلمه "رحیم" كه اشاره به رحمت ویژه پروردگار است ، همراه شده است.

 

پیام‏های آیه:

1ـ خداوند، امكان توبه و بازگشت را براى خطاكاران، در هر شرایطى فراهم نموده است. «یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ» ، «إِلَّا الَّذِینَ تابُوا»

2ـ كتمان حقایق دینى، فساد است، زیرا به توبه كننده، فرمان اصلاح و جبران داده شده است. «تابُوا وَ أَصْلَحُوا»

3ـ توبه‏ى هر گناه، متناسب با آن است. توبه‏ى كتمان، بیان حقایق است. «تابُوا» ، «وَ بَیَّنُوا»

4ـ چون در مقام تهدید و توبیخ، لعنت خداوند شامل حال كتمان كنندگان شد، در مقام مهربانى نیز كلمات «أَنَا» و «التَّوَّابُ» و «الرَّحِیمُ» بكار رفته تا بگوید: من خودم با مهربانى مخصوصم، به شما باز مى‏گردم. «یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ» ، «أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»

تهدید گنهكار و بشارت نیكوكار، دو ركن اساسى براى تربیت فرد و جامعه است. «یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ» ، «أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»

6ـ بازگشت لطف خداوند به توبه‏كنندگان، دائمى، قطعى و همراه با محبّت است. «أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»


- نظرات (0)

مزایای قرآن

به سراغ قرآن برویم ؟ امتیازات قرآن  چیست ؟

قرآن ، سخن خدا و خدای همه سخن‌ها

اولین امتیازش این است كه كلام خالق است . می‌گویند : « كلام الملوك ، ملوك الكلام » 1 حرف خدا ، خدای حرف‌هاست . « تا مرد سخن نگفته باشد ، عیب و هنرش نهفته باشد .» یعنی هویّت انسان‌ با حرف‌های  نشان داده می شود . تجلی خدا در كلمات خداست . لذا خدا و قرآن یك خاصیت دارند.

مردم به موسی گفتند خدا را می‌خواهیم با چشم ببینیم . مگر علم را می‌شود ، دید؟ مگر عشق را می‌شود دید؟ مهر دیدنی نیست. سواد را نمی‌بینیم . ولی وقتی می‌بینیم کسی خوب حرف می‌زند ، پی به سوادش می‌بریم. گفتند ما می‌خواهیم خدا را ببینیم. قرآن گفت :خدا دیدنی نیست ، اما « فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ...» تجلی خدا كوه را تكه‌تكه كرد .از آثار هرچیز می توان به خالق و پدید آورنده ی آن پی برد .

كلمات ، آیات و سوره‌های قرآن ، اعجاز الهی

قرآن معجزه است . قرآن 114 سوره دارد . فرمود : « فَأْتُوا...» بیاورید « بِمثلِ هَذَا القُرآن». «ِمثل هَذَا القُرآن» یعنی شما 114 سوره بیاورید . یك قرآنی مثل قرآن بیاورید . یك مرتبه 104 تایش را بخشید و فرمود : « فَأْتُوا بِعَشرِ سُوَر» 10 سوره بیاورید ، بعد از این 10 تا 9 تایش را بخشید . فرمود : « فَأْتُوا بِسُورَةٍ » 2 یك سوره بیاورید .

در هر كلام قرآن چند معجزه است . تقدیم و تأخیر های قرآن معجزه است ،هیچ حرفی در قرآن بدون حساب وکتاب نیامده است .کلماتش ، آهنگش ، نحوه چینش کلمات ، همه و همه معجزه است .

 

قرآن بیمه است

چرا به سراغ قرآن برویم؟ قرآن بیمه است . به چه دلیل ؟ گفته است : « وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ »3 ما قرآن را فرستادیم     لَحافِظُونَ» آیه‌ی قرآن است. یعنی ما قرآن را حفظ می‌كنیم . »

 

قرآن ، تاریخ مصرف ندارد

تاریخ مصرف ندارد . به قول حدیث : « لَمْ یَجْعَلْه ُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ ... فَهُوَ فِی كُلِّ زَمَانٍ جَدِید »4 قرآن مثل خورشید است . اینطور نیست كه خورشید برای زمان خاصی باشد .می‌گوید قرآن مثل خورشید است. «لَا تَفْنَى عَجَائِبُه‏» 5 عجایب قرآن فانی نمی‌شود. مثل ساختمان نیست. این ساختمان لوكس است اما یك مهندس می‌آید و در كنارش یك لوكس‌تر می‌سازد. اما قرآن یك لحظه از هیچ گردونه‌ای خارج نمی‌شود. همیشه حرف نو دارد .

قرآن جامع است ، در همه‌ی زمینه‌ها حرف دارد . قصه بخواهیم ، صدها قصه در قرآن است. گفتگوی تمدن‌ها می‌خواهیم ، تمام قالوها و قل‌ها گفتگوی تمدن‌هاست . احتجاج بخواهیم ، در قرآن هست . استدلال در قرآن هست . برهان در قرآن هست . موعظه و اخلاق  در قرآن وجود دارند

بن بست ندارد

بعضی‌ها می‌گویند خوب آخرش؟ انگشت‌ها بن‌بست دارد. 10 تا، دیگر انگشت یازدهمی  نداریم . اما قرآن می‌گوید : «لا تحصی» قابل احصاء نیست .

 

جامعیّت قرآن برای همه اقشار جامعه

قرآن

قرآن جامع است . آمده است كه امام صادق فرمود : « فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِ » عوام عبارات قرآن برایشان خوب است . مثل دریا .نگاه به دریا ! كسی كه شنا بلد نیست ، همین كه به دریا نگاه  می‌كند ، كیف می‌كند . یعنی ظاهر دریا برای آدم‌های عوام وعادی جالب است . « وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ » ، درقرآن اشاراتی است . برای آدم‌های خواص ، در قرآن یك اشاراتی است ، كد می‌دهد. رمز است ، یعنی برای افراد خاص رمز است . « وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِیَاءِ» اولیای خدا ، از لطیفه‌های قرآن استفاده می‌كنند ، « وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِیَاءِ » حقایق قرآن برای انبیاست . 6 روایت داریم قرآن بطن دارد . بطنش بطن دارد. قرآن مثل دریا است . پوسته ی دریا را آدم‌های عوام نگاه می‌كنند ، و از آن لذت می‌برند . آن‌هایی كه شنا بلد نیستند ، كنار دریا می مانند . آن‌هایی كه بیش‌تر بلد هستند ، می‌روند و شنا می کنند . شناگران ماهر "غواص ها "، می‌توانند از عمق دریا چیزهایی کشف کنند .

قرآن جامع است، در همه‌ی زمینه‌ها حرف دارد. قصه بخواهیم، صدها قصه در قرآن است. گفتگوی تمدن‌ها می‌خواهیم، تمام قالوها و قل‌ها گفتگوی تمدن‌هاست. احتجاج بخواهیم، در قرآن هست. استدلال در قرآن هست. برهان در قرآن هست. موعظه و اخلاق در قرآن وجود دارند.

 

كمش هم مفید است

بعضی چیزها صد در صدش مفید است. اگر 99 درصد باشد بی‌فایده است. مثل این كه آب در چهل متری است و شما 39 متر طناب داشته باشی. اگر آب چاه 40 متری باشد و شما 39 متر هم طناب داشته باشی باز هم تشنه می مانید. ولی قرآن مثل مغز بادام است. مغز بادام یك دانه‌اش مفید است، یك  تنش هم مفید است. گاهی وقت‌ها یك آیه سرنوشت كسی را عوض می‌كند. یك آیه‌اش هم مفید است .

 

یك حرف زائد ندارد

«لا یَأْتیهِ الْباطِل‏» 7 در قرآن خبری از حرف زاید نیست .حتی در جاهایی که به ظاهر گفته می شود که زائد است ، برای هدفی آورده شده است . 

1-بحار /ج 16/ص 143

2- یونس /38

3- حجر /9

4- بحار /ج2 /ص 280

5- همان /ص 284

6- همان /ج 75 /ص 278

7- فصّلت /42

* تلخیص از  بحث  حجت الاسلام قرائتی

 


- نظرات (0)

مخالفان قرآن، سکوت نمی کنند!

ز هنگام نزول قرآن كریم بر نبى مكرم اسلام صلى‏الله ‏علیه‏ و ‏آله تا امروز، موافقت و مخالفت با قرآن كریم همچنان ادامه دارد. آن هنگام كه قرآن كریم، جن و انس را به مبارزه طلبید تا اگر خیال مى‏كنند قرآن كریم، ساخته و پرداخته پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است مانند آن بیاورند، رویارویى با آن به اوج خود رسید و اینك با گذشت هزار و اندى سال از آمدن قرآن، این كتاب مقدس، كسى نتوانست مانند آن بیاورد.

 

اثبات ادعای معجزه بودن قرآن، از جانب خداوند

قرآن برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان می‌کند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام می‌داند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا می‌کند که قطعاً اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند ، هرگز نخواهند توانست . سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان می‌کند حال که نمی‌توانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید . و دوباره ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار می‌هد که اگر نتوانستید ، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالأخره آنجا که می‌خواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند ، تنها به یک سوره بسنده می‌کند و این در حالی است که یک سوره می‌تواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید.

 

کتابی برای همیشه تاریخ

به تصریح قرآن كریم، این ـ قرآن ـ كتابى است براى همیشه تاریخ : « وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لأُِنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ ؛ این قرآن به من وحى شد تا به وسیله آن، شما و هر كس را كه این قرآن به او مى‏رسد انذار كنم .»1

پس معجزه بودن قرآن نیز براى تمام انسانها و تمام زمانهاست؛ یعنى در حال حاضر نیز كسى نمى‏تواند مانند آن بیاورد .

قرآن برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند ، اینگونه بیان می‌کند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام می‌داند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا می‌کند که قطعاً اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند ، هرگز نخواهند توانست

سکوت مخالفان قرآن، هرگز!
قرآن

اما مخالفان قرآن كریم هرگز از پا ننشستند، گاه متن قرآن را سخن ساده مى‏دانستند كه اگر بخواهند، مى‏توانند مثل آن بیاورند: «وَ إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاّ أَساطِیرُ الأَْوَّلِینَ ؛ چون این قرآن بر آنان تلاوت شود ، گویند ما این سخنان را شنیدیم. اگر ما مى‏خواستیم مانند آن مى‏گفتیم كه چیزى جز سخنان افسانه پیشینیان نیست .»2

و گاهى نیز آورنده آن را به انواع تهمت ها آزردند و او را ساحر و كذّاب خواندند : « وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذّابٌ ؛ و تعجب كردند كه رسولى از همان نژاد عرب براى پند آنان آمد و آن كافران گفتند : او ساحرى دروغگوست .»3

در حقیقت با این تهمتها سعى در پاك كردن صورت مسأله داشتند تا عجز خود را به نحوى پنهان كنند و لجبازى خویش را به نوعى توجیه نمایند. البته این ترفندى بود كه امتهاى گذشته نیز نسبت به پیامبران خویش داشتند ؛ یعنى وقتى مى‏دیدند توان مقابله با آنها را ندارند، با عناوینى چون ساحر، كذاب و مجنون به پیامبران افترا مى‏بستند تا بدین وسیله، آنها را از سر راه خویش بردارند: « كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ ؛ همچنان هیچ رسولى بر امم پیش نیامد جز آن كه (او را تكذیب كرده و) گفتند او ساحر یا دیوانه است .»4

عده ای نیز آورنده آن را به انواع تهمت ها آزردند و او را ساحر و كذّاب خواندند : « وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذّابٌ ؛ و تعجب كردند كه رسولى از همان نژاد عرب براى پند آنان آمد و آن كافران گفتند : او ساحرى دروغگوست»

آرى ، آنان هر چه در توان داشتند به كار بستند و هنگامى كه نتوانستند جلوى پیشرفت حق را بگیرند ، سعى در اخراج و قتل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گرفتند ، اما از اراده الهى غافل بودند ؛ « وَ إِذْ یَمْكُرُ بِكَ الَّذِینَ كَفَرُوا لِیُثْبِتُوكَ أَوْ یَقْتُلُوكَ أَوْ یُخْرِجُوكَ وَ یَمْكُرُونَ وَ یَمْكُرُ اللّهُ وَ اللّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ ؛ به یاد آر زمانى را كه كافران با تو مكر مى‏كردند تا تو را از مقصد خود (كه تبلیغ دین است) باز دارند یا به قتل برسانند یا از شهر بیرون كنند . (آنها) مكر كنند ، خدا هم با آنان مكر مى‏كنند و خدا بهتر از هر كسى مى‏تواند مكر نماید .»5

 

نتیجه گیری

از آنچه بیان شد مشخص شد که قرآن معجزه‌ای است برای تمامی اعصار و برای تمامی ملتها و بنابراین ، این کتاب مقدس از جانب خدا نازل گشته است . همچنین با مشخص شدن اعجاز قرآن ، صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام آشکار می‌گردد . بنابراین امروزه تمامی انسانها می‌توانند با تحقیق و بررسی در خصوص این کتاب و مشاهده اعجاز آن ، به نبوت پیامبر اسلام و حقانیت آیین او پی ببرند .

 

منابع :

- ایکنا ،مصاحبه ای با حجت الاسلام سید مهدی طباطبایی پیرامون موضوع " اعجاز قرآن "

-  مقاله ای از زهرا حیدریان با عنوان " قرآن معجزه ی قرن "

 

پی نوشت ها :

1- انعام / 19

2- قلم / 15

3- ص / 14

4- الذاریات / 39

5- انفال / 30


- نظرات (0)

شبهه: همه می توانند مثل آیات قرآن بیاورند!


سوره فلق

اگر چه نفرموده است که یک آیه بیاورید، بلکه فرموده است ده سوره و اگر نمی‌توانید یک سوره بیاورید؛ اما تردیدی نیست که بشر حتی نمی‌تواند یک آیه بیاورد، چرا که اگر بتواند یک آیه بیاورد، آیات دیگر را نیز می‌تواند بیاورد تا یک سوره یا سور تشکیل شود.

دقت شود که خداوند متعال نه تنها به بشر نفرمود که شما کَر، کور و لال هستید، بلکه فرمود به شما چشم و گوش برای دریافت و قلب برای فهم داده‌ام و افزود به شما علم بیان داده‌ام تا بتوانید علوم را تبیین کنید (عَلَّمَهُ الْبَیَانَ) و آنچه نمی‌دانستید را به شما تعلیم دادم (عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ) و فرمود عقل دادم و بسیار نکوهش نمود از آنان که تعقل و تفکر نمی‌کنند و بسیار تأکید بر تعلیم و تعلّم نمود و خلاصه فرمود اصلاً پیامبران را فرستادم تا ضمن تزکیه‌‌ی شما، نشانه‌های الهی را برای شما بخوانند و کتاب و حکمت را به شما تعلیم دهند.

پس، بی‌تردید معنای تحدی این نیست که دیگران کَر و کور و لال و بی‌سواد هستند، که اگر چنین بود، لابد هیچ یک از پیام‌های الهی را نیز دریافت و درک نمی‌نمودند و این همه سفارش به «قول احسن» و تعلیم و موعظه و پند دیگران نمی‌نمود.

الف – وقتی می‌فرماید ده یا یک سوره مثل قرآن بیاورید؛ اولین شاخصه‌ی مثل قرآن این است که «از جانب خدایتعالی = وحی» باشد و اگر خدای دیگری مفروض داشته‌اند، از جانب او باشد. یا اگر به ظاهر خدایی قائل نیستند و مثلاً می‌گویند: «همه چیز مادی است»، ماده خود گویای حقایق عالم هستی باشد و کتابی جهت علم و سعادت بشر تبیین و تدوین و نازل کند.

«وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ» (البقره، 23)

ترجمه: و اگر در آنچه بر بنده‏ى خویش نازل كرده‏ایم شك دارید، سوره‏اى مانند آن بیاورید و شاهدان (از دانشمندان تا دلایل عقلی و علمی و مستندات) خود را غیر از خدا فراخوانید اگر راست مى‏گویید.

باید دقت شود که فرموده‌اند تحدی با قرآن، نفرموده‌اند تحدی حروف یا جملات یا ادبیات‌ها با یک دیگر. یعنی بحث یک جنگ ادبی یا بازی با حروف و الفاظ و واژگان نیست، بلکه به کارگیری حروف، کلمات، واژگان، معانی و مفاهیم و ترکیب آنها برای پدید آمدن یک جمله و ترتیب جملات برای بیان حقایق و قوانین منطبق با آن است

ب – وقتی قرآن کریم کتابی است حاوی تعریف و بیان حقایق عالم هستی «از خدا تا خدا» - از «اول تا آخر» - از آغاز حیات بشر تا مقصد نهایی و عاقبت او در حالات مختلف و... که در یک جمله به آن جهان‌بینی گفته می‌شود. از سوی دیگر حاوی «قوانین = احکام» الهی است، یعنی چه باید کردها و چه نباید کردهای منطبق با آن جهان‌بینی ، پس سخن از غیب و شهود دارد و نقشه راهی ارائه می‌دهد که منطبق با آن حقایق غیب و شهود در عالم هستی است؛ حال کسی می‌تواند مثل آن را بیاورد. در حالی که بشر هنوز ظاهر خود و سایر مخلوقات را نشناخته است، چه رسد به حقیقت همه اجزای عالم هستی.

مِثل آن، یعنی همین حقیقت و شاکله را داشته باشد، اما خلاف آن باشد، چیز دیگری باشد، از حقیقت دیگری که مغایر و متضاد است پرده بردارد. چرا که سخن دیگران به ادبیات‌ها یا زبان‌های متفاوت، اگر منطبق با قرآن باشد، که همان کلام وحی است. حال چه آن را پیامبر اکرم یا امیرالمۆمنین یا فاطمه زهرا و معصومین علیهم السلام به کلام‌های دیگر فرموده باشند و چه دانشمندان یا مفسرین یا شعرا و هنرمندان بگویند.

اخلاص

به عنوان مثال: اگر قرآن کریم امر به اخلاص نمود «مخلصین له الدین»، حضرت علی علیه السلام نیز نه تنها اخلاص را تبیین و تشریح کرد، بلکه خود اسوه عملی آن شد و شاعر نیز گفت: «از علی آموز اخلاص عمل»، اینها همه یک حرف است که به همان کلام وحی بر می‌گردد. پس اگر می‌توانند چیز دیگری بیاورند که تاکنون نتوانستند و تا آخر نیز نمی‌توانند، چون حقایق عالم هستی همین است و به میل کسی تغییر نمی‌کند. (مثلاً بگویند که خیر ارزش حقیقی با اخلاص نیست، بلکه با شرک است و فایده هم در همان است – یا بگویند کثرت‌گرایی بهتر از وحدت‌گرایی است و ...)

 

حروف مقطعه:

البته بشر نمی‌تواند حروف مقطعه‌ای نیز مثل قرآن بیاورد. نه این که بلد نیست مانند «الم» یا «حم»، او هم بگوید: «الف جیم»، حروف زبان چینی نزدیک به سه هزار حرف است، پس ترکیبات بیشتری از حروف عربی می‌توان داد.

پس، بر این که بشر نه تنها می‌تواند «الف جیم» یا «الف ی» بگوید، بلکه اساساً در بیان و تکرار حرف مفت استاد است، تا آنجا که خدایش در مورد او می‌فرماید:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ» (لقمان، 6)

ترجمه: و برخى از مردم كسانى‏اند كه سخن بیهوده را مى‏خرند (داد و ستد می‌کنند) تا [مردم را] بى‏هیچ دانشى از راه خدا گمراه كنند و آیات الهى را به ریشخند گیرند براى آنان عذابى خوار كننده خواهد بود.

البته بشر نمی‌تواند حروف مقطعه‌ای نیز مثل قرآن بیاورد. نه این که بلد نیست مانند «الم» یا «حم»، او هم بگوید: «الف جیم»، حروف زبان چینی نزدیک به سه هزار حرف است، پس ترکیبات بیشتری از حروف عربی می‌توان داد

اما اگر قرار باشد که حرف و سخن علمی و حکیمانه باشد، می‌بینیم که به ویژه بشر امروز به نقش حروف مقطعه، بیش از پیش پی برده است و چه در علم پزشکی، چه در علم ارتباطات، چه در علوم کامپیوتری و ... از آن استفاده می‌کند. مثل: DNA – PC – E-mail – SMS – CNN - BBC  یا ده‌ها هزار واژه‌ی دیگر که قالب حروف مقطعه بیان می‌شود.

حروف مقطع قرآن کریم نیز سراسر علم است و اگر گفتند که رمز و راز است، یعنی علوم پیچیده شده‌ای که هر کسی به آن دسترسی نمی‌یابد، اما علم بیان و جاری می‌شود. لذا امیرالمۆمنین علی علیه السلام فرمود که من نقطه زیر باء بسم الله الرحمن الرحیم هستم – منم حوامیم (حم‌های قرآن) – منم طه و منم یس (یاسین).

حال بشر کجا می‌تواند که امیرالمۆمنینی خلق کند و یا اصلاً کجا می‌تواند او را بشناسد که بخواهد چنین علومی را در قالب حروف مقطعه بیان نماید و یا مثل آن را بیاورد و در قالب حروف مقطعه بیان تعلیمش نماید.

ج - باید دقت شود که فرموده‌اند تحدی با قرآن، نفرموده‌اند تحدی حروف یا جملات یا ادبیات‌ها با یک دیگر. یعنی بحث یک جنگ ادبی یا بازی با حروف و الفاظ و واژگان نیست، بلکه به کارگیری حروف، کلمات، واژگان، معانی و مفاهیم و ترکیب آنها برای پدید آمدن یک جمله و ترتیب جملات برای بیان حقایق و قوانین منطبق با آن است.

قرآن کریم، تجلی علم و حکمت الهی است، پس کسی می‌تواند مثل آن را بیاورد که چنان علم، حکمت و قدرتی داشته باشد. لذا فرمود اگر همه اندیشمندان و توان‌های علمی خود را نیز جمع کنید، نمی‌شود و ممکن نیست، چرا که همگان خود تجلی علم او هستند.


- نظرات (0)

حقوق بشر درنهج البلاغه

درآمد: حقوق بشر یكى از مفاهیم كلیدى حقوق بین الملل است كه سالهاست بر سر آن مجادلات فراوان سیاسى و رسانه اى میان مدعیان و ناقضان در جریان است. امیرالمؤمنین (ع) قرن ها پیش در ابعاد مختلف به این مفهوم بنیادین پرداخته و از زوایاى گوناگون بر رعایت اصول آن كه جزو مفاهیم كلیدى اسلام است تأكید ورزیده است. این مقاله به شكل گذرا و موجز به این موضوع پرداخته است.

 

مفهوم حقوق بشر و چگونگى شكل گیرى آن

حقوق بشر به معناى اصطلاحى آن، حتى در سنت اندیشه و حقوق غرب نیز سابقه تاریخى كهنى ندارد، اگر ما مثلاً در كتاب هاى بزرگترین فیلسوف عصر روشن گرایى (قرن هجدهم)، یعنى كانت، كه بیش از هر فیلسوف دیگرى انسان و كرامت او را ملاك و مبدا فلسفه علمى خود قرار مى دهد، این اصطلاح را بجوییم، اثرى از عبارت حقوق بشر نمى یابیم.

این اصطلاح در متن یك نهضت اجتماعى، سیاسى در فرانسه پدید آمد و پیوسته تا امروز، پیوند ناگسستنى خود را با اصل مضمون و محتواى سیاسى خود حفظ كرده است و بدون آن قابل تصور نیست، بنابراین، اصطلاح حقوق بشر در عمل متوجه آن گروه از قدرتمندانى است كه در قلمرو سیادت خویش، صاحبان نظر و عقیده مخالف را تحت فشار و تعقیب قرار مى دهند، براین اساس، رئوس حقوقى كه تحت پدیده «حقوق بشر» گردآورى شده، عبارتند از:

حق حیات، آزادى، برابرى، عدالت، دادخواهى عادلانه، حق حفظ در مقابل سوء استفاده از قدرت، حفاظت در مقابل شكنجه، حفاظت شرافت و خوشنامى، حق پناهندگى، حقوق اقلیت ها، حق شركت در حیات اجتماعى، حق آزادى فكر، ایمان و سخن، حق آزادى دین، حق تجمع و اعلان، حقوق اقتصادى (حق حفظ مال، حق انتخاب كار، حق فرد بر اشتراك در امور ضرورى مادى و معنوى)، حق تشكیل خانواده، حق تعلیم و تربیت، حق حفظ حیات فردى شخص و حق انتخاب آزاد محل زیست.

روشن است كه اصل مسلم و نخستین شرط ایفاى این حقوق، عدم تناقض با حق دیگر انسان ها و عدم شكستن حق بشرى افراد دیگر است.

در اسلام، آن گونه كه قرآن سخن مى گوید: «خدا» در مركز جهان بینى قرار دارد و انسان ها براساس تقوا از یكدیگر متمایز مى شوند، «ان اكرمكم عندالله اتقیكم» (حجرات: 13).

ولى در جهان بینى غرب انسان مركزیت دارد و انسان میزان سنجش تمام اشیا است (اومانیسم) و به جاى خدا محورى انسان محورى اصل است.

در این مقاله، ابتدا اصول كلى و مبانى حقوق بشر از دیدگاه امام على (ع) را بررسى مى كنیم و سپس به اصلى ترین حق، یعنى حق حیات خواهیم پرداخت، سپس دو اصل بنیادین، یعنى آزادى و مساوات را بررسى خواهیم كرد.

 

اصول كلى و مبانى حقوق بشر

الف، اصل كرامت انسانى

مهم ترین اصل و پایه حقوق بشر، «كرامت انسانى» است، قرآن كریم با عبارت وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ ؛ (اسرا‎/آیه 70) «همانا فرزندان آدم را كرامت بخشیدیم»، به این حقیقت اشاره مى كند.

امام على (ع) در خطبه اى با شرح آفرینش آدم (ع) مى فرماید: «پس خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه در عهده دارند، ادا كنند و به عهدى كه پذیرفته اند وفا كنند، او را از بن دندان بپذیرند، خود را خوار و او را بزرگ گیرند، و فرمود: «آدم را سجده كنید اى فرشتگان! فرشتگان به سجده افتادند جز شیطان» كه دیده معرفتش از رشك تیره شده و بدبختى بر او چیره، خلقت آتش را ارجمند شمرد و بزرگ مقدار و آفریده از خاك را پست و خوار» (نهج البلاغه‎/ ترجمه سید جعفر شهیدى‎/ خطبه ،1 ص 5)

امام على (ع) در همین خطبه مى فرماید: و ان ناس كلهم احرار «مردم همه آزادند.»

امام در حكمرانى نیز به اصل كرامت توجه داشته و كارگزاران خود را به رعایت آن تذكر داده است؛ به طور مثال در فرمان حكومتى خویش به مالك اشتر مى فرماید:

مهربانى بر رعیت و دوستى ورزیدن با آنان و مهربانى با همگان را براى دل خود پوششى گردان و مباش همچون جانورى شكارى كه خوردنشان را غنیمت شمارى! چه رعیت دو دسته اند؛ دسته اى برادر دینى تو هستند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند‎/ گناهى از ایشان سر مى زند یا علت هایى بر آنان عارض مى شود، یا خواسته و ناخواسته خطایى بر دستشان مى رود‎/ به خطاشان منگر و از گناهشان در گذر(نهج البلاغه، نامه 53).

امام در خطبه 217 نهج البلاغه مى فرماید: شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نمى خواهم مرا بزرگ انگارید، پس از گفتن حق و یا مشورت دادن در عدالت كوتاهى نكنید

ب) اصل خداجو بودن انسان

انسان اصالتاً خدا را مى طلبد، در مكتب على (ع) انسان به دنبال خدایى است كه با او آشنایى دارد و شیفته اوست، از طرف دیگر، خداوند هم به بنده اش توجه دارد و او را مورد رحمت خویش قرار مى دهد.

ذعلب یمانى از حضرتش پرسید، آیا پروردگار خود را مى بینى؟

پاسخ داد، آیا چیزى را نبینم مى پرستم.

گفت: چگونه او را مى بینى؟

فرمود: دیده ها او را آشكارا نتوان دید، اما دل ها با ایمان درست بدو خواهند رسید، به هر چیزى نزدیك است ولى نه بدان پیوسته، و از آن دور است نه جدا و گسسته (خطبه 179).

 

ج) اصل جاودانه بودن انسان

امام على (ع) این دنیا را محل گذر مى داند و اعلام مى كند كه انسان براى جهان آخرت آفریده شده است (نامه 31 نهج البلاغه در وصیت خطاب به فرزند ارشدش امام حسن (ع).

 

مهم ترین موارد حقوق بشر در نهج البلاغه

الف: حق حیات
عدالت

امام على (ع) حق حیات را براى انسان ها بسیار محترم شمرده و نسبت به آن سفارش هاى فراوانى كرده است.

امام در اهمیت این مطلب مى فرماید: از رسول الله (ص) دو كتاب به ارث برده ام، كتاب خدا و كتابى در غلاف شمشیرم. پرسیدند: اى امیر مومنان! چیست آن كتابى كه در غلاف شمشیر دارى؟

فرمود: هر كس غیر قاتل را بكشد و یا غیر ضاربش را بزند، لعنت خدا بر او باد.

حضرت با این بیان كاربرد شمشیر و سلاح را در جایى مجاز مى داند كه منجر به قتل بى گناهى نشود.

امام به مالك اشتر نخعى مى فرماید: 

... و بپرهیز از خون ها، و ریختن آن به ناروا، كه چیزى چون ریختن خون به ناحق آدمى را به كیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند، حكومت خود را با ریختن خونى به حرام نیرومند مكن (نامه 53 نهج البلاغه).

امام على (ع) در بستر شهادت براى قاتل خود سفارش كرد: «پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرورفته اید و گویید امیر مومنان را كشته اند، بدانید جز قاتل نباید كسى براى خون من كشته شود (نامه 47 نهج البلاغه).

 

ب) حق آزادى

درباره تعریف و ماهیت آزادى، اختلاف بسیار است، اما با توجه به آموزه هاى دینى در بیانى اجمالى مى توان گفت: آزادى در تعبیر حقوقى آن نوعى استقلال و خود سامانى در زمینه هاى گوناگون زندگى است كه از لحاظ رشد شخصیت انسان ضرورت داشته است و در چارچوب مقررات و ممنوعیت هاى الهى و عقلایى قرار دارد.

امام على (ع) با گفتار و كردار خویش به فرهنگ سازى و ایجاد زیرساخت هاى اجتماعى جهت استفاده از آزادى اقدام كرد، حضرت براى نهادینه نمودن آزادى در اجتماع بر موارد زیر تأكید داشت.

 

سعه صدر حاكمان

امام على (ع) در بیانى پرمعنا ابزار ریاست را سعه صدر معرفى مى كند (حكمت ،176 نهج البلاغه).

سعه صدر هنگامى خود را به خوبى نشان مى دهد كه فرد با داشتن قدرت و توان بر مجازات به عفو اقدام كند (نهج البلاغه، حكمت 52).

اگر خداوند اجازه كبر ورزیدن را به یكى از بندگانش مى داد، به یقین منتى را بر پیامبران گزیده و دوستانش مى نهاد، لیكن خداى سبحان، تكبر را بر آنان نپسندید و فروتنى شان را پسندید.»

 

ترغیب مردم به مشاركت هاى اجتماعى و نقد حاكمان

امام در خطبه 217 نهج البلاغه مى فرماید: شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نمى خواهم مرا بزرگ انگارید، پس از گفتن حق و یا مشورت دادن در عدالت كوتاهى نكنید.

على (ع) بارها نه تنها مورد انتقاد و خرده گیرى بلكه مورد دشنام و ناسزا قرار گرفت ولى هیچ كس را به خاطر شخص خود مجازات نكرد (خطبه ،174 برخورد با خوارج).

و در خطبه 172 آمده است كه شخصى به ایشان گفت: «اى پسر ابوطالب! تو بر امر حكومت حریص هستى» و امام نه نتها خشمگین نشده بلكه با استدلال به او پاسخ داد.

 

ج) مساوات

لزوم اجراى مساوات و عدالت به كرات در بیان و افعال حضرت دیده مى شد، در مكتب على (ع) مساوات مصداقى از عدالت است، و در سه مورد زیر قابل ملاحظه است:

1- مساوات در بهره مندى از بیت المال

2- مساوات در برابر قانون

3- مساوات در رجوع به محكمه صالح و رسیدگى عادلانه

امام على (ع) در بستر شهادت براى قاتل خود سفارش كرد: «پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرورفته اید و گویید امیر مومنان را كشته اند، بدانید جز قاتل نباید كسى براى خون من كشته شود

1) مساوات در بهره مندى از بیت المال

امام در روز پس از بیعت با مسلمین در بخشى از یك سخنرانى كه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج‎ 2 صفحه 171آمده است، فرمودند:

شما بندگان خدا هستید و مال از آن خداست كه آن را بین شما به صورت مساوى تقسیم مى كنم و هیچ كسى را در برابر كسى دیگر برترى نیست و افراد پرهیزكار در قیامت پاداش از خداوند مى گیرند. نزد من مالى است كه میان تان تقسیم خواهم كرد و درباره هیچ یك از شما تخلف نخواهد شد چه عرب باشد، چه عجم، اهل بخشش باشد یا نه...

درباره مساوات در بهره مندى از بیت المال در نهج البلاغه مطالب بسیار فراوانى وجود دارد كه به دلیل ضیق وقت تنها دو مورد را مطرح مى كنم:

1- برخورد امام على (ع) با خزانه دار بیت المال به دلیل عاریه دادن یك گردنبند به دختر امام

2- برخورد تند با برادر خویش عقیل كه نابینا بود و تقاضاى سهم بیشترى از بیت المال مى كرد.

 

2) مساوات در برابر قانون

عدالت

امام در مقابل قانون همه را داراى حق مساوى مى دانست، از تبعیض، اغماض و یا زیاده روى به شدت پرهیز مى كرد. در خطبه 127 نهج البلاغه به سیره پیامبر اكرم در عین تنبیه خطاكاران به رعایت حقوق آنان و خانواده شان اشاره مى كند.

در كتاب وسایل الشیعه ج 18 ص 156 آمده است كه حاكم كوفه را به دلیل فساد و شكایات مردمى از حكومت خلع كرد و دستور داد تا او را شلاق بزنند و براى این كه كسى حاضر نشد او را حد بزند امام على (ع) خود شلاق را گرفت و به سوى او رفت. حاكم مخلوع امام را قسم داد تا او را به خاطر حفظ آبرو شلاق نزند ولى امام فرمودند: ساكت شو، بنى اسراییل به علت عدم اجراى حدود نابود شدند و سپس او را شلاق زد.

 

3) مساوات در رجوع به دادگاه صالح و رسیدگى عادلانه

رعایت مساوات از سوى حاكمان براى مردم، از جمله اصول مسلم در زمامدارى امام على (ع) است. او در بخشنامه اى به والیان دستور داد كه حتى در نگاه كردن به فراخواندن مسلمانان با همه یكسان عمل كنند (نهج البلاغه، نامه 47).

امام این گونه برخورد را به محمد بن ابوبكر و شریح قاضى توصیه مى كند و مى فرماید این نوع برخورد طمع ورزان را به تو نزدیك نمى كند و دشمنانت را مأیوس مى نماید.

امام چند قاضى از جمله ابولاسود دئلى را به دلیل برخورد با مراجعین از سمت قضاوت خلع كرد (نهج البلاغه 53).

امام در جلسه دادگاهى كه به دلیل شكایت از او تشكیل شده بود، وقتى قاضى از ایشان با احترام نام برد و كنیه اباالحسن ایشان را خطاب كرد به قاضى خرده گرفت كه در دادگاه با طرفین دعوى با مساوات رفتار كند ولو در یك طرف امیر مومنان باشد.

 

تطبیق بیانیه جهانى حقوق بشر با نهج البلاغه

ماده 25 بیانیه جهانى حقوق بشر مى گوید:

هر كس حق دارد از سطح یك زندگى برخوردار باشد كه سلامت و رفاه او و خانواده اش از جمله خوراك، لباس، مسكن و بهداشت را تأمین كند، همچنین حق دارد از خدمات ضرورى اجتماعى در هنگام بیكارى، بیمارى، درماندگى، بیوگى و پیرى یا در سایر موارد كه بنا به اوضاع و احوال بیرون از اراده او، وسایل معاش وى را مختل گرداند استفاده كند.

امام على (ع) در این باره مى فرماید:

در طبقه اى از مردم كه مشكل معیشتى دارند، آنان كه چاره ندانند و از درویشان و نیازمندان و از بیمارى بر جاى ماندگانند، مستحق عطایند و سپس دستور داد بخشى از بیت المال را به این افراد اختصاص دهند (نامه 53 نهج البلاغه).

حضرت بر پیرمردى گدا گذشت و وقتى حال زار او را دید به اطرافیانش گفت: از او كار كشیدید تا پیر شد، حال كه عاجز شده است چرا از او دریغ مى دارید؟ از بیت المال به او بازنشستگى بپردازید (وسایل الشیعه، ج ،11 ص 49). در موردى حضرت با پیرزنى روبه رو شد كه مشك آبى بر دوش داشت، پس از دقت دریافت كه او همسر یكى از شهداست، با طعام به منزل او رفت و با فرزندانش بازى كرد، آن گاه صورت خود را نزدیك آتش گرفت و به خود گفت: «بچش اى على! این جزاى كسى است كه حقوق بیوه زنان و یتیمان را ضایع كند» (بحارالانوار، ج ،41 ص 52).


- نظرات (0)

اسلام وابسته به زلف هیچ کس نیست!

وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلىَ أَعْقَابِكُمْ وَ مَن یَنقَلِبْ عَلىَ‏ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضرُّ اللَّهَ شَیئًا وَ سَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرِینَ

محمد (صلی الله و علیه وآله) فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند. آیا اگر او بمیرد و یا كشته شود، شما به عقب برمى‏گردید؟ (و اسلام را رها كرده به دوران جاهلیّت و كفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند و خداوند به زودى شاكران (و استقامت‏كنندگان) را پاداش خواهد داد.

زمانی که آیه نازل شد این آیه در گرماگرم نبرد اُحد نازل شد ؛ زمانی كه آتش جنگ میان مسلمانان و بت پرستان به شدت شعله‏ور بود؛ ناگهان صدایى بلند شد و كسى گفت: محمد را كشتم ... محمد را كشتم ...

این درست زمانی بود كه مردى به نام «عمرو بن قمیئه حارثى» سنگ به سوى پیامبر صلی الله و علیه وآله پرتاب كرد، پیشانى و دندان آن حضرت شكست و لب پایین ایشان شكافت و خون صورت وى را پوشانید.

در این لحظه، دشمن ‏خواست که پیامبر صلی الله و علیه وآله را کشته و کار را یکسره کند كه «مصعب بن عمیر» یكى از پرچمداران ارتش اسلام ، جلو حملات آنها را گرفت و خودش در این میان كشته شد.

او چون شباهت زیادى به پیامبر صلی الله و علیه وآله داشت؛ دشمن چنین پنداشت كه پیغمبر صلی الله و علیه وآله در خاك و خون غلطیده است برای همین خبر کشته شدن حضرت را با صداى بلند به همه‌ی لشگرگاه رسانید.

انتشار این خبر به همان اندازه كه در روحیه بت پرستان اثر مثبت داشت ، در میان مسلمانان تزلزل عجیبى ایجاد كرد. جمعى كه اكثریت را تشكیل مى‏دادند به دست و پا افتاده و از میدان جنگ به سرعت خارج مى‏شدند، حتى بعضى در این فكر بودند كه با كشته شدن پیامبر صلی الله و علیه وآله از آیین اسلام برگردند و از سران بت‌پرستان امان بخواهند.

در مقابل این عده، اقلیتى فداكار و پایدار همچون على علیه السلام و ابودجانه و طلحة و بعضى دیگر بودند كه بقیه را به استقامت دعوت مى‏كردند.

برای مثال «انس بن نضر» به میان آنها آمد و گفت: اى مردم اگر محمد صلی الله و علیه وآله كشته شد، خداى او که زنده است؛ بروید و پیكار كنید و در راه همان هدفى كه پیامبر صلی الله و علیه وآله كشته شد، شربت شهادت بنوشید! این را گفت و به دشمن حمله کرد تا كشته شد؛ اما خیلی زود روشن شد كه پیامبر صلی الله و علیه وآله زنده است و این خبر یا اشتباه بوده است یا دروغ؛ در چنین فضایی آیه مورد بحث نازل شد و دسته اول را سخت نكوهش كرد.[1]

رمز بقاى یك مکتب به همین است و برنامه‏ها و تشكیلاتى كه متکی به شخص هستند دوامی نداشته به و با رفتن آن فرد به سرعت از هم می‌پاشد

آیه چه کسانی را نکوهش می‌کند آیه می‌فرماید:

«انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»

اَعقاب جمع عَقَبَین است و عَقَبین یعنی دو پاشنه‌ی پا. انقلاب هم یعنی چرخش و برگشت. این دو با هم یعنی فلانى متمایل به برگشتن شد و برگشت.[2] و چون در آیه مورد بحث این کار را در پی مرگ و یا كشته شدن رسول خدا صلی الله و علیه و آله را مى‏فهماند كه منظور از برگشت، برگشتن از دین است، نه برگشتن از جهاد و نبرد؛ چون هیچ ارتباطى میان فرار از جنگ با مرگ و یا قتل رسول خدا صلی الله و علیه وآله وجود ندارد و تنها رابطه‌ی منطقی که بین این دو می‌توان تصور کرد بین مرگ آن حضرت و برگشتن از ایمان به كفر است. دلیل این ارتباط هم ده آیه بعد است که در همین رابطه می‌فرماید:

«وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ»

و گروهى كه فكر حفظ جانشان آنان را [در آن میدان پر حادثه‏] پریشان خاطر و غمگین كرده بود، و درباره خدا گمان ناحق و ناروا هم چون گمان‏هاىِ [زمانِ‏] جاهلیت مى‏بردند.

اسلام

این آیه بیانگر حال همین اشخاص است كه دین داریشان برای دنیاداری است و تا زمانی پای پرچم دین سینه می‌زنند که منافع دنیاییشان تأمین شود؛ اما همین که آن به خطر افتد به سرعت دست از دین و دین داری شسته به کفر سابق برمی‌گردند. برای همین، آنها كه در جنگ اُحد با شنیدن قتل رسول خدا صلی الله و علیه وآله برگشتند ،از دین برگشتند نه از پیکار.

دلیل دیگر بر این معنا (که مراد برگشت از دین است و نه ترک نبرد) نبود چنین تعبیری در جنگ های دیگر؛ مانند حنین و خیبر است با اینکه چنین افرادی در آن جنگ ها نیز فرار کردند؛ اما دیگر چنین تعبیری نازل نشد؛ بلكه تنها فرمود:

وَ یَوْمَ حُنَینٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَیئاً وَ ضَاقَتْ عَلَیْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِین[3]

و در روز حنین وقتى از كثرت جمعیت خود مغرور شدید، همین باعث شد كه كارى از پیش نبرید، و زمین با همه‌ی وسعتش بر شما تنگ شود و در آخر فرار كنید.

بنابراین معنای برگشت به عقب؛ برگشتن به كفر سابق است، نه فرار از جنگ.[4]

در نتیجه معناى آیه این مى‏شود:

كه محمد (صلی الله و علیه وآله) سمتى جز رسالت از ناحیه خدا ندارد (مانند سایر رسولان كه وظیفه‏شان تنها رساندن رسالت پروردگارشان است) نه مالك امر خودش است، و نه امور عالم، امر عالم تنها و تنها به دست خدا است، دین هم دین خدا است و با بقاى خدا باقى است، پس این چه معنا دارد كه شما مسلمانان ایمان خود را وابسته به زنده بودن آن حضرت كنید، به طورى كه اگر آن حضرت به مرگ و یا به شهادت از دنیا برود ، دست از دین خدا برداشته و به کفر سابق برگردید؟!

مسلمانان باید از قرآن بیاموزند كه رسیدن به هدف، هرگز نباید متکی به شخص یا اشخاص باشد؛ بلكه باید بر محور یك سلسله اصول دور بزند كه با تغییر افراد یا رحلت آنان حتى کسی مانند پیامبر خدا ص، آن كار تعطیل نگردد

در تأیید این معنا ابن هشام می‌نویسد:

انس بن نضر (عموى انس بن مالك) به عمر بن خطاب و طلحة بن عبید اللَّه و جمعى از مهاجرین و انصار روبرو شد كه دست از جنگ كشیده بودند. پرسید: چرا ایستاده‏اید؟ گفتند: رسول خدا صلی الله و علیه وآله كشته شد. پرسید: پس بعد از حیات رسول خدا صلی الله و علیه وآله زندگى را مى‏خواهید چه كنید؟ جا دارد شما هم در همان راهى كه رسول خدا صلی الله و علیه وآله در آن راه كشته شد بمیرید! آن گاه رو كرد به دشمن، و آن قدر شمشیر زد تا كشته شد.[5]

خلاصه اینکه عده‌ای بودند که ایمانشان بند به وجود شخص رسول خدا صلی الله و علیه وآله بود و با حضور آن حضرت، ایمانشان باقی و با رحلت و شهادتش از بین مى‏رفت و این نقیصه‌ی بزرگی بود که خداوند متعال در این آیه آن را به شدت نکوهش کرده است.

 

درسی که این آیه به ما می‌دهد :

این آیه با فرد پرستی مبارزه می‌کند و درسی که در این باره مى‏دهد درسى است براى همه‌ی مسلمانان در همه‌ی قرون و اعصار. مسلمانان باید از قرآن بیاموزند كه رسیدن به هدف، هرگز نباید متکی به شخص یا اشخاص باشد؛ بلكه باید بر محور یك سلسله اصول دور بزند كه با تغییر افراد یا رحلت آنان حتى کسی مانند پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله ، آن كار تعطیل نگردد.

اساساً رمز بقاى یك مکتب به همین است و برنامه‏ها و تشكیلاتى كه متکی به شخص هستند دوامی نداشته و با رفتن آن فرد به سرعت از هم می‌پاشد.

 

پی نوشت ها:

1. ر.ک به تفاسیر التبیان، مجمع البیان و نمونه در بیان شأن نزول آیه

2. ر.ک به مفردات راغب

3. توبه / 25

4.  ترجمه المیزان، ج‏4، ص: 55-57

5.  سیره ابن هشام ج 3 ص 30


- نظرات (0)

بانعمت خدامعصیت نکن


شهوت

راستى چه جنایت بزرگ و سنگینى است كه انسان نعمت الهى را كه عبارت از تمام اعضا و جوارح انسانى و زمین و هوا و خوراك و پوشاك و تمام مواد مادى است صرف گناه و مخالفت با حضرت دوست كه از باب كرم و لطف و عنایت این همه نعمت در اختیار آدمى گذارده بنماید!!

گناه‏كار براى گناه ابزارى جز نعمت‏هاى الهى در اختیار ندارد، كسى كه مى‏خواهد به نامحرم نظر كند و راه خیانت به ناموس یك مملكت را به روى خود باز كند جز این نیست كه باید از نعمت چشم و قدم و مال و شهوت براى رسیدن به امیال شیطانى و جهنمى‏اش مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد از صداى حرام و آواز محرم و لهو و لعب و موسیقى‏هاى ایمان برانداز، لذّت ببرد جز این نیست كه باید از گوش و مال كه هر دو نعمت حق‏اند مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد دروغ بگوید، تهمت بزند، استهزا كند، افترا ببندد و دو به‏ هم زنى نماید، نفاق افكنى پیشه سازد، فحش بدهد، باطل بگوید، حق را ناحق كند، زورگویى كند، شهادت ناحق بدهد، جز این نیست كه باید از نعمت زبان استفاده كند.

كسى كه مى‏خواهد كار خلاف خدا انجام دهد، مگر نباید تمام هستى خود را براى افتادن در حرام به كار بگیرد؟!

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید

معناى واقعى شكر چیست؟

شکر

داوود پیامبر از خدا پرسید: اى مولاى من! اگر بخواهم شكر تو را در آن حدّى كه خشنودى تو در آن است انجام دهم چه كنم؟

جواب آمد: آنچه نعمت به تو عنایت كردم در همان راهى خرج كن كه به آن دستور داده‏ام كه خرج نعمت در جایى كه براى آن معیّن شده عین شكر من است.

پس هر گناهى برابر این روایت، عین ناسپاسى و كفران نعمت اوست و حق این است كه خداى بزرگ، نعمت‏هاى خود را از ناسپاسان سلب كند.

بیایید در مرحله اوّل، خالق نعمت‏ها را بشناسیم، سپس به شناخت نعمت‏ها و این كه تمام نعم عنایت و مرحمت اوست اقدام كنیم، آن‏گاه به شكر نعمت كه خرج كردن آن در راه اوست دست زده و از این راه، هم به تثبیت نعمت برخیزیم، هم درِ خیر دنیا و آخرت را به روى خود باز كنیم.

نعمت خدا را خرج هوا و هوس و خواسته‏هاى غلط شیاطین درون و برون نكنیم، از نعمت‏ها براى آبادى دنیا و آخرت استفاده كنیم، وگرنه به عذابى دچار خواهیم شد كه هیچ قدرتى ما را از آن عذاب نتواند نجات دهد.

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت

در برابر نعمت‏هاى معنوى بیش‏تر احساس مسؤولیت كنید، با اتصال به‏ نعمت‏هاى معنوى و به كارگیرى صحیح آنها، خود را به رشد و كمال و خیر دنیا و آخرت برسانید.

بى‏تفاوتى در برابر قرآن، نبوّت انبیا، امامت امامان علیهم السلام، فقه فقیهان، عرفان عارفان، عین ناسپاسى و كفران است.

روز قیامت روزى است كه از همه انسان‏ها نسبت به نعمت‏هایى كه در اختیار داشتند سؤال خواهد شد. روایت زیر یكى از روایات مهمّى است كه در این زمینه وارد شده:

قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله:

لا یَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنْ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَتّى‏ یَسْأَلَهُ عَنْ أَرْبَعَ خِصالٍ:

عُمْرُكَ فِیما أَفْنَیْتَهُ وَجَسَدُكَ فیما أَبْلَیْتَهُ وَمَالُكَ مِنْ أَیْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَأَیْنَ وَضَعْتَهُ وَعَنْ حُبِّنا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَما عَلامَةُ حُبِّكُمْ یا رَسُولَ اللّهِ فَقالَ مَحَبَّةُ هذا وَوَضَعَ یَدَهُ عَلى‏ رَأْسِ عَلِى بْنِ أَبى‏طالِبٍ‏« بحار الأنوار: 27/ 103، باب 4، حدیث 70.».

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت.

حضرت محمد

شكر نعمت عمر، به این است كه این گوهر گرانبها خرج طاعت حق گردد و شكر بدن، عبادت حق و خدمت به خلق و شكر مال، از حلال به‏دست آوردن و در حلال و خیر خرج كردن و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام علیه السلام و عشق به اوست.

امیرالمؤمنین علیه السلام در سفارشى به فرزند عزیزش حضرت مجتبى علیه السلام مى‏فرماید:

أُوصیكَ بِتَقْوَى اللّهِ وَإقامَ الصَّلاةِ لِوَقْتِها وَایتاءَ الزَّكاةِ عِنْدَ مَحَلِّها وَأُوصیكَ بِمَغْفِرَةِ الذَّنْبِ وكَظْمِ الْغَیْظِ وَصِلَةِ الرَّحِمِ وَالْحِلْمِ عِنْد الجاهِلِ وَالتَّفَقُّهِ فِى الدّینِ وَالتَّثَبُّتِ فِى الأَمْرِ وَالتَّعَهُّدِ لِلْقُرآنِ وَحُسْنِ الْجَوارِ وَالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاجْتِنابِ الْفَواحِشِ كُلِّها فى كُلِّ ما عُصِىَ اللّهُ فیهِ‏ « تحف العقول: 222؛ بحار الأنوار: 75/ 62، باب 16، حدیث 142.»؛

فرزندم تو را به خویشتن دارى از گناه و نماز به وقت و پرداخت زكات در محل خودش سفارش مى‏كنم از تو مى‏خواهم از گناه دیگران چشم بپوشى و خشم را فرو ببرى و صله رحم به جا آورى و در برابر جاهل بردبار باشى و در دین راه فهم پیش بگیرى و در امر خود پا برجا باشى و نسبت به قرآن متعهّد بوده و با همسایه نیك رفتارى پیشه كنى، امر به معروف و نهى از منكر كن، از تمام فواحش، در آنچه خدا در آن معصیت مى‏شود بپرهیز.

حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید: وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏ شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى

اگر عمر بر طبق این روایات صرف شود، به حقیقت، شكر عمر به جا آورده شده و وقت و نعمت در گناه حق مصرف نشده.

 

اقسام انسانها در برابر نعمت‏ها

در این‏جا لازم است تذكر داده شود كه انسان‏ها در برابر نعمت‏هاى حق به‏خصوص نعمت‏هاى معنوى بر چهار دسته‏اند:

اوّل: گروهى كه از ابتدا از قبول نعمت حق روى گردانده و از ریشه، نعمت مادّى یا معنوى را قبول نكرده‏اند، تن به كار نداده و تنبلى پیشه كرده و سربار مردم و دچار فساد شده‏اند یا دین خدا را نپذیرفته و راه ضلالت و گمراهى و جنایت و خیانت پیشه كردند.

دوّم: گروهى كه نعمت مادّى یا معنوى را پذیرفته ولى از خرج آن بخل ورزیده و نعمت خدا را معطّل گذاردند در مال قرار گرفتند و انفاق نكردند، عالم شدند و به خاطر عافیت‏طلبى به گوشه‏اى خزیده و از خرج نعمت دانش دریغ ورزیدند!

سوّم: گروهى كه نعمت را قبول كردند، ولى در راه غیر دوست مصرف كردند، مانند ثروتمندان طاغى و عالمان دربارى.

چهارم: گروهى كه نعمت مادى و معنوى را پذیرفتند و خویش را نسبت به مال و علم یا نعمت دیگر، امین خدا دانستند و برابر با خواسته حضرت حق به مصرف كردن نعمت اقدام كردند، اینان همان دسته‏اى هستند كه قرآن مجید از آنها تحت عنوان بندگان شاكر یاد كرده است، در هر صورت حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید:

وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏

شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى.


منبع :

کتاب عرفان اسلامی جلد سه  ؛ آیت الله استاد حسین انصاریان


- نظرات (0)

چراجهنم نعمت است


عذاب
پرسش

در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: "فَبأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ". اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند.

از جمله آیات 35، 41، 44 همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟ در صورت دوم لطفا توضیح دهید.

سوره الرحمن به طور کلى بیانگر نعمت هاى مختلف "معنوى" و "مادى" خداوند است که بر بندگان خود ارزانى داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه اى که مى‏توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الاهى را بازگو مى‏کند آغاز شده است.[1]

اما هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هرچند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

در آیات مورد بحث نیز باید همین امر را لحاظ کرد و کلیت موارد یاد شده را دید تا بتوان به قضاوت نشست که آیا می توان آنها را در زمره نعمت های الهی برشمرد یا خیر؟

در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند.

در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

"اما چگونه مسئله فنا مى‏تواند در زمره نعمت هاى الهى قرار گیرد؟ ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معناى فناى مطلق نیست، بلکه دریچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مۆمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

"بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد". "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند"

و یا از این نظر که ذکر نعمت هاى فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنیا و انواع خوردنی‌ها و نوشیدنی ها و لۆلۆ و مرجان و مرکب هاى راهوارش گردد، لذا یادآورى مى‏کند که این دنیا جاى بقا نیست، مبادا دلبستگى به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ".[2]

بنابراین هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

دسته دوم از آیات سوره الرحمن که نعمت بودن آنها با کمی تأمل همراه است؛ آیاتی است که جهنم و عذاب الهی در آن مطرح شده است. از جمله آنها: "بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد".[3] "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند".[4]

عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد

و "آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد مى‏کنند".[5]  این آیات نیز مورد شبهه بوده و ممکن است شخصی در نگاه اول این آیات را به دور از رحمت الهی دانسته و شمارش آنها در زمره نعمت های الهی برای او عجیب باشد، اما باید به این موارد نیز نگاه عمیق تری داشت. ذکر این موارد مانند این است که یک مادر برای جلوگیری از غذا خوردن زیاد فرزندش، او را به یاد بیماری های ناشی از آن بیاندازد تا او را از این اشتباه دور کند. خداوند نیز با ذکر جهنم و عذاب های آن در پی تلنگر زدن به انسان ها بوده و ذکر این عذاب ها هشداری است برای نگه داشتن انسان ها در راه درست و همچنین عاملی است برای اصلاح و تربیت که در این صورت ذکر اینها لطف و نعمتی به حساب می آید و اگر این عذاب ها و جهنمی در کار نبود بسیاری به گمراهی دچار می شدند و تنها جهنم بوده که آنها را از گناه و اشتباه دور کرده است.

بر این اساس، عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد. 

 

پی نوشت ها:

[1] . مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 91، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374.

[2]  . همان، ج 23، ص 125.

[3] . الرحمن، 35.

[4] . همان، 41.

[5]  الرحمن، 44.


- نظرات (0)