سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

یک قانون موثّر در جهان

علیت

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

بدون شک، جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، مجموعه‌ای از علّت و معلول‌ها است و اصل علیّت یکی از روشن‌ ترین قوانین این جهان است.

هم چنین بدون شک، ما و کره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم همیشه وجود نداشته، بلکه خود معلول علّت دیگری است.

آیا این سلسله علّت و معلول تا بی ‌نهایت پیش می‌رود و سر از تسلسل در می‌آورد؟ یعنی هر علّتی به نوبه خود معلول علّت دیگر خواهد بود و به جایی ختم نمی‌شود؟

این مطلبی است که هیچ وجدانی آن را پذیرا نیست. چگونه ممکن است بی‌نهایت صفر را در کنار هم بچینیم و تبدیل به یک عدد شود؟ ـ منظور از صفر موجودی است که در ذات خود هستی ندارد و از ناحیه علّت هستی پیدا می‌کند ـ و چگونه ممکن است، بی‌ نهایت فقیر و محتاج در کنار هم قرار گیرند و از آن وجودی غنی و بی‌نیاز به بار آید؟!

بنابراین باید قبول کنیم که این سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می ‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان و واجب‌الوجود است.

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

جالب این‌ که استدلال ‌های دیگر اثبات وجود خدا، نیز سرانجام به برهان علّت و معلول منتهی می‌شود و بدون استفاده از آن، ناقص و ناتمام است.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است. هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است

قانون علیت و تأثیر و تأثر در جهان

«لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ » (انعام/ 102)

قرآن کریم درباره ی موجودات جهان، از آسمان و زمین و ستارگان و کوه‌ها و درختان و حیوان و انسان که دارای آثار و خواصی هستند و این که نسبت این آثار به موجودات، نسبت فعل به فاعل و معلول به علت است، همان نظریه‌ای را ابراز داشته که عقل و تجربه نیز آن را تأیید می‌کند.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

 

برهان علیت در اثبات واجب الوجود

«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» (طور/ 35)

این آیه ی شریفه اشاره به برهان معروف علیّت است که در فلسفه و کلام، برای اثبات وجود خداوند آمده است؛ یعنی جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، بدون شک حادث است.

زیرا همواره در تحول است و آنچه در حال تغییر و دگرگونی است، در معرض و چنین چیزی قدیم و ازلی نخواهد بود.

سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان، و واجب‌الوجود است

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

اکنون این سۆال پیش می ‌آید که موجود حادث، از پنج حال بیرون نیست:

1- بدون علت به وجود آمده است.

2- خود علت خویشتن است.

3- سایر معلولات جهان علت وجود آن است.

4- این جهان معلول علتی است که آن هم به نوبه ی خود معلول علت دیگری است و تا بی‌نهایت پیش می‌رود.

5- این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است که هستی‌اش از درون ذات پاک اوست.

باطل بودن چهار احتمال نخست روشن است: زیرا اولًا: پیدایش معلول بدون علت محال است، وگرنه هر چیزی در هر شرایطی باید به وجود آید، در حالی که چنین نیست.

ثانیاً: علیّت چیزی نسبت به خودش نیز محال است. چون مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد و این اجتماع نقیضین است.

همچنین احتمال سوم که سایر مخلوقات، خالق انسان باشد، نیز واضح البطلان است. زیرا مستلزم دور است.

نیز احتمال چهارم، یعنی امتداد سلسله ی علل و معلول‌ها تا بی‌نهایت نیز غیر قابل قبول است. چون بی‌نهایت معلول، مخلوق است و نیاز به خالق دارد، آیا بی‌نهایت صفر عدد می‌شود؟ یا از درون ظلمت نور برمی‌خیزد؟ یا از بی‌نهایت فقر و نیاز، بی‌نیازی به وجود می‌آید؟

بنابراین، راهی جز قبول احتمال پنجم؛ یعنی خالقیت واجب الوجود باقی نمی‌ماند، و از آنجا که رکن اصلی این برهان، نفی احتمال اول و دوم است، قرآن مجید به همان بسنده کرده است. (نمونه/ ج 22/ ص 453)


منابع:

کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم، اکبر دهقان، ج 1

سایت موسسه فرهنگی ثامن الائمه

تفسیر المیزان، ج 7

تفسیر نمونه، ج 22


- نظرات (0)

رمزی برای عاقبت بخیر شدن!

ایمان

انسان در شرایط عادى و بدون داشتن مربى و راهنما، در قعر دره طبیعت و چاه تاریك غرائز سركش و جهل و نادانى باقى خواهد ماند و براى نجات از این دره و برآمدن از این چاه، نیاز به رشته و ریسمان محكمى دارد كه به آن چنگ بزند و بیرون آید.

این رشته محكم همان ارتباط با خدا از طریق قرآن و آورنده قرآن و جانشینان واقعى او مى‏ باشد كه مردم را از سطوح پائین و پست بالا برده و به آسمان تكامل معنوى و مادى مى‏ رسانند.


یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ(آل عمران ـ 102)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا آن گونه كه حق پروا كردن از اوست پروا كنید و زینهار جز مسلمان نمیرید.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ مومن، هر روز باید مرحله‏ى بالاترى را بپیماید. «آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»

2ـ تقواى واقعى، در سایه ایمان به مبدأ و معاد است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»

3ـ تقوا، رمز حسن عاقبت است. «اتَّقُوا اللَّهَ»، «تَمُوتُنَّ»، «مُسْلِمُونَ»

4ـ ایمان آوردن كافى نیست، با ایمان ماندن لازم است. شروع كار خیلى مهم نیست، پایان كار مهم‏تر است. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

5ـ اسلام، نه تنها چگونه زیستن را به ما مى‏ آموزد، بلكه چگونه مردن را نیز به ما آموزش مى ‏دهد. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

6ـ انسان در سرنوشت و عاقبت خود نقش دارد. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

7ـ اسلام، هم به كیفیّت تقوا توجّه دارد و هم به تداوم آن تا پایان عمر. «حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (آل عمران ـ 103)

و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراكنده نشوید و نعمت‏ خدا را بر خود یاد كنید آنگاه كه دشمنان [یكدیگر] بودید پس میان دل هاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید و بر كنار پرتگاه آتش بودید كه شما را از آن رهانید این گونه خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏ كند باشد كه شما راه یابید.

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه در تفسیر"حق تقوا" فرمودند: ان یطاع فلا یعصى و یذكر فلا ینسى (و یشكر فلا یكفر) یعنى "حق تقوا" و پرهیزگارى این است كه پیوسته اطاعت فرمان او كنى، و هیچگاه معصیت ننمایى، همواره به یاد او باشى، و او را فراموش نكنى، و در برابر نعمت هاى او شكرگزار باشى و كفران نعمت او ننمایى"

پیام‏ های آیه:

1ـ وحدت و دورى از تفرقه، یك وظیفه‏ى الهى است. «وَ اعْتَصِمُوا»

2ـ محور وحدت باید دین خدا باشد، نه نژاد، زبان، ملّیت، و .... «بِحَبْلِ اللَّهِ»

3ـ از بركات و خدمات اسلام غافل نشوید. «إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ»

4ـ وحدت، عامل اخوّت است. «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً»

5ـ اتّحاد، نعمت بزرگ الهى است. (تفرقه، در ردیف عذاب ‏هاى آسمانى و زمینى و یك مجازات الهى است. همچنین در اسلام دروغ گفتن براى ایجاد وحدت، جایز و راست گفتنِ تفرقه ‏انگیز، حرام است.) «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ»

6ـ تفرقه و عدوات، پرتگاه و گودال آتش است. «شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ»

7ـ نعمت ‏هاى خداوند، آیات او هستند. «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ»، «یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آیاتِهِ»

8ـ یادآورى نعمت‏ هاى الهى عامل عشق و زمینه ‏ساز هدایت است. «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ»، «لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»

 

تفسیر آیات: دعوت به تقوى‏

آیه 102: در این آیه نخست دعوت به تقوى شده است تا مقدمه‏اى براى دعوت به سوى اتحاد باشد.

در حقیقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از یك ریشه اخلاقى و عقیده‏اى بى اثر و یا بسیار كم اثر است، به همین دلیل در این آیه كوشش شده است تا عوامل ایجاد كننده اختلاف و پراكندگى در پرتو ایمان و تقوا تضعیف گردند، لذا افراد با ایمان را مخاطب ساخته و مى ‏گوید "همگى از خدا بپرهیزید و حق تقوا و پرهیزگارى را انجام دهید".

 

منظور از "حق تقوا" چیست؟

در میان مفسران سخن بسیار است اما شك نیست كه حق تقوا آخرین و عالی ترین درجه پرهیزگارى است، كه پرهیز از هرگونه گناه و عصیان و تعدى و انحراف از حق را شامل مى‏ گردد، لذا در تفسیر"در المنثور" از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و در تفسیر "عیاشى" و "معانى الاخبار" از امام صادق علیه السلام نقل شده كه در تفسیر"حق تقوا" فرمودند: ان یطاع فلا یعصى و یذكر فلا ینسى (و یشكر فلا یكفر) یعنى "حق تقوا" و پرهیزگارى این است كه پیوسته اطاعت فرمان او كنى، و هیچگاه معصیت ننمایى، همواره به یاد او باشى، و او را فراموش نكنى، و در برابر نعمت هاى او شكرگزارباشى و كفران نعمت او ننمایى".

تقوا

بدیهى است انجام این دستور همانند همه دستورات الهى بستگى به میزان توانایى انسان دارد. بنابراین آیه فوق با آیه 16 سوره تغابن كه مى‏ گوید: فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ" تا آنجا كه توانایى دارید پرهیزگارى پیشه كنید" هیچ گونه منافاتى ندارد و گفتگو درباره تضاد این دو آیه و نسخ یكى به وسیله دیگرى به كلى بى اساس است.

البته آیه دوم در حقیقت بیان قید و به اصطلاح تخصیص در آیه اول است و آن را مقید به مقدار توانایى انسان مى‏ كند و از آنجا كه ظاهراً در میان قدما گاهى كلمه "نسخ" بر "تخصیص" اطلاق مى ‏شده ممكن است منظور كسانى كه آیه دوم را ناسخ آیه اول دانسته‏اند همان "تخصیص" بوده باشد.

وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ: این جمله در حقیقت هشدارى است به طایفه اوس و خزرج و همه مسلمانان جهان كه به هوش باشند، تنها اسلام آوردن كافى نیست، مهم آن است كه ایمان و اسلام خود را تا واپسین ساعات عمر حفظ كنند، و با روشن ساختن آتش‏هاى خاموش شده كینه‏هاى دوران جاهلى و پیروى از تعصب‏هاى نابخردانه، ایمان و اعمال پاك خود را بر باد ندهند، تا عاقبت و پایان كار آنها به بدبختى نگراید، لذا با تاكید مى ‏فرماید: "مراقب باشید كه از دنیا جز با ایمان و اسلام بیرون نروید".

 

دعوت به سوى اتحاد

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا: در این آیه بحث نهایى كه همان "مسئله اتحاد و مبارزه با هرگونه تفرقه" باشد مطرح شده و مى ‏فرماید: همگى به ریسمان الهى چنگ بزنید، و از هم پراكنده نشوید.

 

منظور از "بِحَبْلِ اللَّهِ" (ریسمان الهى) چیست؟

مفسران احتمالات مختلفى ذكر كرده‏اند، بعضى مى‏ گویند منظور از آن قرآن است، و بعضى مى‏ گویند اسلام، و بعضى دیگر گفته‏اند منظور خاندان پیامبر و ائمه معصومین هستند.

اتّحاد، نعمت بزرگ الهى است. (تفرقه، در ردیف عذاب ‏هاى آسمانى و زمینى و یك مجازات الهى است. همچنین در اسلام دروغ گفتن براى ایجاد وحدت، جایز و راست گفتنِ تفرقه ‏انگیز، حرام است.) «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ»

حضرت علىّ علیه السلام مى‏فرماید: قرآن، حبل اللَّه است. (نهج البلاغه، خطبه 176) و از امام صادق علیه السلام نقل‏ شده است كه فرمود: «نحن حبل الله» ما اهل بیت، حبل اللَّه هستیم. (تفسیر مجمع البیان)

و در روایت دیگرى آمده است: علىّ بن ابىطالب علیهما السلام حبل اللَّه است. (تفسیر نور الثقلین)

ولى نه این احادیث و نه آن تفسیرها، هیچ كدام با یكدیگر اختلاف ندارند، زیرا منظور از ریسمان الهى ، هرگونه وسیله ارتباط با ذات پاك خداوند است، خواه این وسیله، اسلام باشد، یا قرآن، یا پیامبر و اهل بیت او، و به عبارت دیگر تمام آنچه گفته شد در مفهوم وسیع "ارتباط با خدا" كه از معنى "بِحَبْلِ اللَّهِ" استفاده مى ‏شود، جمع است.

 

بحث لغوی:

"شفا" در اصل لغت به كناره چاه و یا خندق و مانند آن گویند، و شاید اطلاق "شفه" بر "لب" نیز به همین مناسبت باشد، و همچنین استعمال این كلمه در بهبودى از بیمارى نیز به خاطر آن است كه انسان در كناره "سلامت و تندرستى" قرار مى‏ گیرد.

 

تشابه آیات:

در آیه 103 داریم: تألیف دل ها تنها به دست خداست. «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ» قرآن در آیه دیگری نیز خطاب به پیامبر مى‏ فرماید: «لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفَتْ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» اگر همه‏ى سرمایه‏ هاى زمین را خرج كنى نمى ‏توانى بدون خواست او بین دل ها ایجاد الفت نمایى. (انفال، 63)



منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

نهج البلاغه، خطبه 176

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین


- نظرات (0)

شاخص های بدی در روز قیامت

در قیامت سه گروه را بعنوان شاخص بدی صدا می زنند: ظالم ها، دشمنان خدا (یعنی شرابخواران و کسانی که تجاوز به نوامیس مردم می کنند) و کسانی که مومنین را آزار می دادند. این سه گناه از همه ی گناهان بدتر است

قیامت

عذاب قیامت از یک طرف ، سختی در وقوف قیامت از طرف وجود دارد ولی صدا زدن افراد در میان همه ی مردم بعنوان شاخص بدی از همه سخت تر است. اعلام اسم یک نوع مجازات سنگینی است و گاهی از مجازات دیگر سنگین تر است.

 

نمونه های ستمگری

در کتاب  کافی داریم که پیامبر فرمود: از ظلم بپرهیزید زیرا ظلم در دنیا، تاریکی قیامت است. واژه ی ظلم و ظلمت یکی است . امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید: خدا هیچ وقت خودش را حمد نکرده است مگر وقتی که ریشه ی ظالم را کنده است. سوره انعام آیه 45 داریم: ما ستمگران را به عذاب گرفتار کردیم ما ریشه ی ظالم ها را کندیم، ستایش مخصوص خداست، خدا هنگام نابودی ظلم، خودش را تسبیح می کند.

خدا حق مومن را در کنار حق خودش قرار داده است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: کسی که حق مومنی را از بین ببرد خدا در صحرای محشر او را نگه می دارد، مدت زیادی می ماند، عرق شرم می ریزد تا منادی صدا می زند که بشناسید این همان ظالمی است که حق الهی را از بین برده است .

 

جبران ریختن آبروی دیگران

اگر ما آبروی کسی را پیش دیگران می بریم برای جبران ، باید پیش همان افراد برویم و معذرت خواهی کنیم. اینها بدترین ظلم است و نکات ظریفی است. پس در این روایت حق مومن در کنار حق خدا قرار داده شده است. ما باید مواظب ظلم هایمان باشیم .

 

جبران ظلم ها در قیامت

مفلس کسی است که وضع مالی خوبی نداشته باشد. پیامبر فرمود: مفلس کسی است که در روز قیامت با نماز، روزه ،حج و زکات می آید ولی چون پول کسی را خورده یا به صورت کسی سیلی زده یا حق الناس به گردنش دارد ، تمام اعمالشان را بر می دارند تا ظلم هایش را جبران کند. (ممکن است که اعمال و کارهای خیر شما به فرد غیر مسلمانی که شما حقش را ضایع کرده ای برسد.) اگر اعمال یک فرد تمام شود ولی هنوز ظلمهایش جبران نشده باشد اعمال بد دیگران را بر روی اعمال او می گذارند. ما باید اینها را باور کنیم.

در کتاب امالی و من لایحذر شیخ صدوق داریم: اگر کسی مهر همسرش را پرداخت نکند و ظلم کند و کاری بکند که زن مهریه اش را ببخشد، در قیامت خداوند به او خطاب می کند که تو به این زن ظلم کرده ای ،از حسنات این مرد برمی دارند و به همسرش می دهند. اگر حسنات او کفایت نکرد، او را به آتش می اندازند

روایت داریم: کسی که غیبت می کند، حسناتش را بر می دارند و به غیبت شونده می دهند. وقتی او پرونده ی اعمالش را می بیند،می گوید که خدایا این نامه ی من نیست، کارهای خوب من نیست و یکسری گناهانی است که من انجام نداده ام، در آن نوشته شده است. به او می گویند که حسنات تو به دیگران منتقل شده و گناهان آنها برای تو نوشته شده است. ما بدنبال ترک اعمال بد نیستیم و فقط بدنبال انجام اعمال هستیم .

 

نپرداختن مهر همسر ظلم به او است

در کتاب امالی و من لایحذر شیخ صدوق داریم: اگر کسی مهر همسرش را پرداخت نکند و ظلم کند و کاری بکند که زن مهریه اش را ببخشد، در قیامت خداوند به او خطاب می کند که تو به این زن ظلم کرده ای ،از حسنات این مرد برمی دارند و به همسرش می دهند. اگر حسنات او کفایت نکرد، او را به آتش می اندازند.

 

دشمنان خدا چه کسانی هستند؟

دشمن دارای معنای واضحی است ، هر کس که به هر نحوی بخواهد به انسان و ملتی  صدمه بزند دشمن او به حساب می آید، هر چقدر که مقام انسان بالاتر باشد مسلماٌ دشمنان بیشتری دارد.

از آن جایی که قرآن کتابی جامع است و متعلق به همه دورانها ،میتوان آن را راهنمای خود قرار داد.

در قرآن از چند دسته از دشمنان نام برده شده:

شیطان،کفار،یهودیان و منافقین

1) شیطان

شیطان دشمن ایمانی به حساب می آید، زیرا دست روی ایمان انسانها می گذارد. او مهمترین دشمن انسان است که از راههای مختلف وارد می شود.

شیطان می تواند عاملی برای شناخت ضعفها و زشتیها باشد و نیز عامل تمییز خوبان از بدان. اگر شیطان نبود دیگر بهشت و جهنم معنا نداشت. اوست که باعث می شود عده ایی به کمال برسند البته باعث سقوط انسانهایی هم می شود .

شیطان بر کسانی که به خدا توکل می کنند و ایمان دارند هیچ راه تسلطی ندارد او بر کسانی مسلط می شود که ولایت او را قبول داشته باشند و دنباله رو  او باشند. او خود می گوید که همه انسانها را اغوا می کند الا مخلصین را.

در بسیاری از آیات از شیطان به دشمن آشکار تعبیر شده.

شیطان

شیاطین هم خودشان مخفى هستند، و هم برنامه‏هایشان پنهان است ، و این هشدارى است به همه رهروان راه حق که منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند، یا برنامه‏هایشان را در شکل انحرافى مشاهده کنند ، هرگز چنین نیست ، آنها وسواس خناسند ، و کارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا کارى و ظاهرسازى و مخفى کردن حق.

2) یهود، مشرک، کافر(که دشمنان سیاسی و خارجی به حساب می آیند )

یهود:

در قرآن از یهود با نام های عبرانیان و اسراییلی ها یاد شده و بیش از همه از قوم بنی اسراییل سخن گفته شده به علت عنادشان نسبت به حق. خداوند بارها درباره  نعمتهایی که به آنها داده و در مقابل،آنها ناسپاس و بهانه گیر بودند گفته است. بخاطر توطئه ها و ناسپاسیهای بسیار یهودیان خداوند عذابهای مختلفی هم برایشان فرستاد.

در سوره مائده یهودیان به عنوان دشمن ترین دشمنان معرفی شده اند.

(لتجدن اشد الناس عدوه للذین امنوا الیهود و الذین اشرکوا....)

و نیز از مشرکان هم در آیه 82 سوره مائده به عنوان دشمن ترین دشمنان نام برده شده. نیز در قرآن ذکر شده که کفار هم هرگز خیر خواه اهل حق نیستند.(بقره/105) و موانعی را برای باز ماندن مسلمانان از راه خدا ایجاد می کنند(انفال/36)، و سعی و تلاش می کنند که اهل حق را به کفر برگردانند(نساء/89)، و نهایت سعی و تلاش خود را برای نابودی اهل حق دارند. در سوره نساء/101،ممتحنه/1و صف/14 از کافران به عنوان دشمن نام برده شده است.

 

3)منافقان(دشمن داخلی و سیاسی)

منافق کسی است که ظاهر و باطن او یکی نیست(دورو باشد) او در ظاهر همراه گروه یا حزب است اما در باطن فقط به منافع خود فکر می کند، منافق یک دشمن ناشناخته محسوب می شود زیرا او نقاب دوستی بر چهره دارد ولی زیر آن نقاب دلی پر از کینه و عناد دارد.

او دشمن است ولی تظاهر به دوستی می کند. دشمن شناخته شده هر چقدر هم قوی باشه می توان راهی برای مقابله با او  پیدا کرد ولی یک دشمن ناشناخته ضعیف بسیار خطرناک است،زیرا اهداف و هویتش معلوم نیست.

خطرناکترین دشمن منافقین هستند. در طول تاریخ،اسلام بیشترین ضربه را از منافقین خورده است. به همین دلیل قرآن سخت ترین حملات خود را متوجه منافقین ساخته و از جانب آنها اعلام خطر می کند.

بنابر گفته علامه طباطبایی :بدترین دشمن انسان آن کسی است که واقعا دشمن باشد و آدمی او را دوست خود بپندارد.

 

اسباب و عوامل آزار رسانی به دیگران چیست؟

اختلاف عقاید

از جمله عواملی که قرآن برای آزاررسانی بیان می‌کند ریشه‌های عقیدتی است. اختلاف عقاید موجب می‌شود که فرد و یا جامعه‌ای نسبت به دیگری موضع خصمانه بگیرد و به صورت آزاررسانی آن را بروز دهد. قرآن با گزارش کاملی از وضعیت پیامبران و رفتارهای مخالفان و دشمنان ایشان بیان می‌دارد که علت و ریشه اصلی همه اذیت و آزارهای مخالفان پیامبران، اختلاف عقیده بوده است. به عنوان مثال در آیه 8 سوره بروج می‌فرماید:

«وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ یۆْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»

آنها هیچ ایرادی بر مۆمنان نداشتند جز این ‌که به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.

ستیز عقیدتی کافران و مشرکان آنان را وامی‌داشت تا به آزاررسانی به پیامبران بپردازند.

روایت داریم :کسی که غیبت می کند،حسناتش را بر می دارند و به غیبت شونده می دهند. وقتی او پرونده ی اعمالش را می بیند،می گوید که خدایا این نامه ی من نیست، کارهای خوب من نیست و یکسری گناهانی است که من انجام نداده ام، در آن نوشته شده است. به او می گویند که حسنات تو به دیگران منتقل شده و گناهان آنها برای تو نوشته شده است. ما بدنبال ترک اعمال بد نیستیم و فقط بدنبال انجام اعمال هستیم

محبت به دنیا

از دیگر ریشه‌های آزاررسانی از دیدگاه قرآن، محبت به دنیاست؛ زیرا از نظر قرآن محبت به دنیا ریشه و عامل همه خطاهاست در آیه 212 سوره بقره می‌فرماید:

«زُینَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَیسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا»

زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این‌رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است)، مسخره می‌کنند.

هم‌چنین در آیه 185 و 186 سوره آل عمران می‌فرماید:

«مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ»

زندگی دنیا، چیزی جز سرمایه فریب نیست.

«وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذًی کَثِیرًا»

و از کسانی که پیش از شما به آنها کتاب (آسمانی) داده شده (یهود) و (هم‌چنین) از مشرکان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهید شنید.

ناشکیبایی و زیاده خواهی

ناشکیبایی و نوعی زیاده خواهی از عوامل دیگر آزاررسانی یاد می‌شود؛ چنان‌که قرآن در سوره بقره آیه 61 این عامل را علت اصلی آزاررسانی بنی‌اسرائیل به حضرت موسی(علیه السلام) برمی‌شمارد.

«وَإِذْ قُلْتُمْ یا مُوسَی لَنْ نَصْبِرَ عَلَی طَعَامٍ وَاحِدٍ.. ».

و (نیز به خاطر بیاورید) زمانی را که گفتید: «ای موسی! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم!....

حسادت

حسادت که خود یکی از رذائل اخلاقی است در بیان قرآنی، عاملی برای آزاررسانی و خودآزاری ذکر شده است. این مسئله را می‌توان در داستان هابیل و قابیل مشاهده کرد. به طوری‌ که رنج بردن از نعمت‌هایی که در اختیار دیگران است موجب می‌شود تا زمینه خودآزاری و دیگر آزاری حتی در سطح قتل، در انسان رشد کند. قتل هابیل به دست برادرش (قابیل) و نیز به چاه انداختن یوسف از سوی برادران از این عامل حکایت می‌کند.


منابع:

غررالحکم ج5

صحیفه نور ج7 ص48


- نظرات (0)

بزرگترین پزشک برای تمام بشریت

قرآن

مسلماً دین اسلام از بطن قرآن استخراج شده است؛ این دین، بر اساس قرآن در صدد پیشگیری می باشد تا درمان.

خداوند، کتاب مقدس و آسمانی قرآن را برای هدایت، افزایش آگاهی و بینش مردم نازل کرد.

قرآن بهترین و جامع ترین منبعی است که تمامی اطلاعات موجود در آن در هستی و زندگی انسان ها نقش دارد.

یکی از علومی که در جهان نقش پررنگی وجود دارد، علم پزشکی است.

در حوزه پزشکی دو حکم کلی وجود دارد که در درمان انسان نقش به سزایی دارند که عبارتند از طهارتو روزه.

برای مثال، ابتدایی ترین حکم اقامه نماز، طهارت قبل نماز می باشد که با توجه به وجود مبارک نماز در طول ایام زندگی، به معنی طاهر بودن دائمی یک مومن است.

می دانیم که تمام احکام اسلامی، بر مبنای عقل و علم هستند؛ پس اگر طهارت قبل نماز واجب شده است دلایل عقلی و علمی محکمی دارد.

در اسلام برای طهارت دستورات زیادی داریم وضو و غسل یکی از ابتدایی ترین دستورات طهارت می باشد و طهارت در علم پزشکی، عامل مهمی برای پیشگیری و حتی درمان بعد از بیماری است؛ این در حالی است که امروزه، پزشک برای درمان برخی بیماری ها دستور پرهیز از برخی آلودگی ها را به بیمار می دهد که تأثیرات بسیار زیادی برای درمان دارد.

دومین حکم کلی برای پیشگیری از بیماری، روزه است. روزه در علم پزشکی به این معنی است که انسان خود را از درون پاک کند به این صورت که انسان با محدود شدن از خوردن و آشامیدن در برهه ای از زمان، درون فیزیکی خود را- علاوه بر درون معنوی- طاهر می کند.

در جامعه پزشکی نیز گاهی برای درمان، بیمار را از خوردن برخی خوراکی ها منع می کنند و این کار یکی از بهترین روش های درمانی است که پزشک برای درمان بیمارش به کار می برد؛ دستوراتی که پزشک امروزی می دهد، همه از طریق قرآن کریم و معصومین (علیه السلام)، قبلاً به مردم سفارش شده است؛ با این اوصاف باید گفت: قرآن، بزرگ ترین پزشک بشر است؛ زیرا بر اساس قرآن کریم، دین مبین اسلام، برای آب خوردن، حمام رفتن، راه رفتن، نشستن و بسیاری دیگر از عادات معمولی روزانه هر انسان تا خصوصی ترین رفتارهای هر شخص، نسخه ای اثربخش و شفادهنده دارد.

به واقع قرآن، نسخه ای که حقیقت آن، اقیانوسی است بیکران که رسیدن به اعماقش جز برای ائمه هدی علیهم السلام میسر نیست و غیر از معصومین کسی را توان دستیابی به کنه و ذات این کتاب آسمانی و آیاتش نمی باشد.

متاسفانه بین دانشمندان و روحانیون جدایی افتاده است و تأسف بارتر این است که دانشمندان ما گاهی فکر می کنند که آیه های قرآن کریم را فقط باید فقها مطالعه کنند!

آنچنان شفا و آرامشی در نهاد این تحفه آسمانی نهفته است که آفریننده اش خود درباره آن چنین می گوید:

«و ما آنچه از قرآن فرستادیم، شفاء و رحمت برای اهل ایمان است» (الاسراء ۸۲)

امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: «درمان تمام دردها در قرآن وجود دارد، قسم به آن کسی که پیامبر را برانگیخت و خاندانش را گرامی داشت درمان سوختن، غرق شدن، دزد، گریختن حیوانی از صاحبش، یا گمشده ای ، یابنده فراری، همه و همه درمانش در قرآن است، از آن بپرسید تا از قرآن جواب دهم.»

امام باقر علیه السلام نیز می فرمایند: فی القرآن شفاء من کل داء (درمان هر دردی در قرآن کریم وجود دارد.)

 

مهم ترین عوامل برای درمان

دین اسلام است که برای قبل تولد تا بعد از آن، بزرگ شدن انسان، برای موقع پیری و حتی مرگ و پس از مرگ دستوراتی روشن دارد، دینی علمی است و چون این دین از آن خداست و علم نیز مخلوق خداست، پس دین اسلام علمی ترین دین در هر زمینه ای است، خدا و دینش، همیشه خواهان این هستند که انسان همواره به دنبال علم، سلامت و سعادت باشد.

وظیفه قرآن هدایت ما است. حلال ها و حرام ها نیز از جمله مهم ترین عوامل در درمان بیماری های انسان است.

روزه

اگر انسان حلال ها و حرام ها و همچنین مستحبات و مکروهات را رعایت کند، به هیچ بیماری دچار نمی شود؛ مگر آن که بیماری های واگیرداری که نادانسته و ناخواسته پیش آید و یا قضا و قدر حکم کند وگرنه، بهترین دکتر برای انسان همان رعایت حلال و حرام، مستحبات و مکروهات است.

بسیاری از بیماری های انسان از خوردن بی رویه به وجود می آید، برای همین، روزه از جمله بهترین دکترها برای انسان است.

بدون شک اگر کسی هر آن چه که در قرآن است را رعایت کند، عمری طولانی به دست می آورد.

علم در واقع از آن خداست و باید گفت که علم مخلوق خداست. پس هر آن چه که بزرگان از علم کشف می کنند قبل از آن، این علم در اختیار خدا بوده است؛ پس چه بهتر که برای رسیدن به علم، مستقیماً به خدا رجوع کنیم.

عالمانی که می دانند علم نزد خداست، چرا برای کسب علم به خدا رجوع نمی کنند و باز می خواهند صرفاً به روش های تجربی و از راه های آزمایشگاهی صرف، به علم مورد نظر برسند و آن را کشف کنند؟

لذا اگر در کنار تمام راه ها و روش ها، همواره مراجعه مستقیم و مکرر و مستمر به کتاب خدا داشته باشند، دقت و سرعت آن ها برای رسیدن به هدف بیشتر از هر زمان، خواهد بود.

«اذا الشّمس کوّرت» را باید کهکشان شناس بیاید و آن را مورد مطالعه قرار دهد و رازهای کائنات را پیش از هر کسی با عنایت خداوند، کشف کند. مسلماً یک فقیه و یا یک روحانی نمی تواند به اندازه یک ستاره شناس به این جمله پی ببرد؛ اما متاسفانه بین دانشمندان و روحانیون جدایی افتاده است و تأسف بارتر این است که دانشمندان ما گاهی فکر می کنند که آیه های قرآن کریم را فقط باید فقها مطالعه کنند!

قرآن، بزرگ ترین پزشک بشر است؛ زیرا بر اساس قرآن کریم، دین مبین اسلام، برای آب خوردن، حمام رفتن، راه رفتن، نشستن و بسیاری دیگر از عادات معمولی روزانه هر انسان تا خصوصی ترین رفتارهای هر شخص، نسخه ای اثربخش و شفادهنده دارد

در هیچ جایی، انسان، آن گونه که در قرآن به طور کامل توصیف و تشریح شده است، توضیح داده نشده است. تنها قرآن است که انسان را به خوبی شناخته است و برای شروع و ادامه زندگی او برنامه های کاملی ارائه کرده است.

خدا در قرآن می گوید که «ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید». این یعنی اگر چه ما به خدا و قرآن ایمان آورده ایم، اما این از روی ظاهر است؛ خدا با این آیه می فرمایند: حالا که شما می گویید به قرآن ایمان آورده اید، پس از آن استفاده کنید، در آن پژوهش کنید فکر کنید، کنکاش کنید، معادن آن را استخراج کنید و به دستورات آن، عمل کنید.

خطاب این آیه به ما مسلمانان است که می داند ما می گوییم: «اشهدان لا اله الا الله» اما فقط می گوییم و عمل نمی کنیم. ما آن گونه که شایسته است، به قرآن و حرف خدا توجه نمی کنیم.

 

غذا در همه ابعاد وجودی انسان اثر می گذارد

غذاست که در همه چیز انسان اثر دارد. حتی فرزندی که می خواهد به دنیا بیاید، غذا از قبل تولد آن، موثر است. امروزه کسی به آن چه که می خورد هیچ توجهی ندارد و نمی داند که غذا بر روی فکر، احساس و جسم او اثرگذار است؛ این در حالی است که قرآن فرموده است: «فانظر الی طعامک و شرابک» (به غذا و نوشیدنی خود نگاه و توجه کنید)

این آیه دو معنی کلی دارد: یک آن که با آرامش و بدون هیچ عجله ای خوردنی و نوشیدنی هایتان را بخورید و دیگر توجه کنید که چه می خورید؟ از کجا آمده است؟ چگونه تهیه شده است؟ و... که در هر دو معنی، به پیشگیری قبل از درمان توجه شده است.

اگر قرآن را بخوانیم، بفهمیم و به آن عمل کنیم، از نظر جسمی، روحی و روانی، سالم خواهیم بود و بهتر زندگی خواهیم کرد.


- نظرات (0)

دانشمندان منحرف، سرچشمه ی فتنه اند!

دو راهی
زمینه ‏هاى انحراف و كفر، یا فقدان راه است و یا فقدان راهنما. امّا با وجود كتاب و سنّت و قوانین و رهبر الهى دیگر انحراف چرا؟

قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَاللّهُ شَهِیدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ (آل عمران ـ 98)

بگو اى اهل كتاب چرا به آیات خدا كفر مى ‏ورزید با آنكه خدا بر آنچه مى‏ كنید گواه است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ سوال همراه با توبیخ ولى با لحنى مودّبانه، بهترین شیوه‏ى هشدار است. «یا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ»

2ـ اگر خداوند را شاهد اعمال خود بدانیم، دست از مخالفت او بر مى‏ داریم. «لِمَ تَكْفُرُونَ»، «وَ اللَّهُ شَهِیدٌ»

3ـ اهل كتاب، فعّالیت ‏هاى پنهانى علیه مسلمانان داشتند. «وَ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلى‏ ما تَعْمَلُونَ»

 

قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنتُمْ شُهَدَاء وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (آل عمران ـ 99)

بگو اى اهل كتاب چرا كسى را كه ایمان آورده است از راه خدا باز مى ‏دارید و آن [راه] را كج مى ‏شمارید با آنكه خود [به راستى آن] گواهید و خدا از آنچه مى‏ كنید غافل نیست.

بگو اى اهل كتاب چرا به آیات خدا كفر مى ‏ورزید با آنكه خدا بر آنچه مى‏ كنید گواه است

پیام‏ های آیه:

1ـ اهل كتاب براى پیشرفت اسلام، مانع‏ تراشى و اخلال‏ گرى مى‏كنند. «لِمَ تَصُدُّونَ»

2ـ كج‏ نشان دادن اسلام، از راه هاى مبارزه با اسلام است. «تَبْغُونَها عِوَجاً»

3ـ دشمنان، هر لحظه براى انحراف شما تلاش مى‏كنند. «تَبْغُونَها عِوَجاً»

4ـ دشمنان، بر حقّانیت آیین شما آگاه و گواهند. «وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ»

5ـ سرچشمه‏ى فتنه، دانشمندان منحرفند. «وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ»

6ـ اگر بدانیم كه لحظه‏اى از ما و رفتار ما غفلت نمى ‏شود، دست از خطاكارى بر مى‏ داریم. «مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ فَرِیقًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ یَرُدُّوكُم بَعْدَ إِیمَانِكُمْ كَافِرِینَ (آل عمران ـ 100)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید اگر از فرقه‏اى از اهل كتاب فرمان برید شما را پس از ایمانتان به حال كفر بر مى ‏گردانند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ پیروى از دانشمندان منحرف، سبب ارتداد است. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً»، «یَرُدُّوكُمْ»

2ـ عمل، در عقیده اثر مى‏ گذارد. اطاعت از منحرفان، سر از انحراف عقیده در مى ‏آورد. «إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً»، «یَرُدُّوكُمْ»

3ـ نتیجه پیروى از بیگانگان، كفر و سوء عاقبت است. «یَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِیمانِكُمْ كافِرِینَ»

 

وَكَیْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَى عَلَیْكُمْ آیَاتُ اللّهِ وَفِیكُمْ رَسُولُهُ وَمَن یَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (آل عمران ـ 101)

و چگونه كفر مى‏ ورزید با اینكه آیات خدا بر شما خوانده مى‏ شود و پیامبر او میان شماست و هر كس به خدا تمسك جوید قطعاً به راه راست هدایت ‏شده است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ زمینه ‏هاى انحراف و كفر، یا فقدان راه است و یا فقدان راهنما. امّا با وجود كتاب و سنّت و قوانین و رهبر الهى دیگر انحراف چرا؟ «كَیْفَ تَكْفُرُونَ وَ ...»

2ـ وجود قانون به تنهایى براى جلوگیرى از كفر و انحراف كفایت نمى ‏كند، رهبر نیز لازم است. «وَ فِیكُمْ رَسُولُهُ ...»

3ـ تكیه و توكّل به خداوند و استمداد از او، رمز مصونیّت از تمام وسوسه‏ها و انحرافات است. «مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ»

اگر بدانیم كه لحظه‏اى از ما و رفتار ما غفلت نمى ‏شود، دست از خطاكارى بر مى‏ داریم. «مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

تفسیر: نفاق‏ افكنان‏

آیه 98: در این آیه روى سخن به اهل كتاب كه منظور در اینجا یهود است مى ‏باشد و خداوند به پیغمبرش فرمان مى ‏دهد كه با زبان ملامت و سرزنش از آنها بپرسد انگیزه آنها در كفر ورزیدن به آیات خدا چیست؟ در حالى كه مى ‏دانند خداوند از اعمال آنان آگاه است.

منظور از آیات خدا در اینجا یا آیاتى است كه در تورات درباره نشانه ‏هاى پیامبر اسلام وارد شده بود، و یا مجموعه آیات و معجزاتى است كه به پیامبر اسلام نازل گردید و حكایت از حقانیت او مى‏ كرد.

آیه 99: سپس آنها را ملامت مى‏كند كه اگر خود شما حاضر به پذیرفتن حق نیستید چه اصرارى دارید كه دیگران را نیز از راه خدا منحرف سازید، و راه مستقیم الهى را در نظر آنها كج و نادرست جلوه دهید؟ در حالى كه شما باید نخستین دسته‏اى باشید كه این منادى الهى را "لبیك" گوئید، زیرا بشارات ظهور این پیامبر قبلاً در كتب شما داده شده و شما گواه بر آنید (وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ).

بنابراین چرا با سمپاشی ها و وسوسه ‏ها و القاى شبهات و روشن ساختن آتش كینه‏ هاى فراموش شده، مردم را از راه مستقیم الهى دور مى ‏سازید و علاوه بر انحراف، خود بار سنگین مسئولیت انحراف دیگران را نیز بر دوش مى‏ كشید؟! چرا؟ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ: در پایان آیه آنها را تهدید مى‏ كند كه خدا هرگز از اعمال شما غافل نیست.

شاید تعبیر به "عدم غفلت خداوند" در اینجا به خاطر این باشد كه یهود براى پیشبرد مقاصد شوم خود، غالباً دست به نقشه‏ هاى مخفیانه و توطئه ‏هاى پنهانى مى‏ زدند كه در افراد غافل و بى اطلاع زود موثّر واقع مى ‏شد و لذا مى ‏فرماید: اگر بعضى از مردم به خاطر غفلت تحت تأثیر توطئه ‏هاى شوم شما قرار گیرند، خداوندى كه از اسرار نهان و آشكار آنها آگاه است، غافل نخواهد بود و مجازات او در انتظار شما است!

آیه 100: سپس روى سخن را به مسلمانان اغفال شده كرده، به آنها هشدار مى ‏دهد كه اگر تحت تأثیر سخنان مسموم دشمن واقع شوند و به آنها اجازه دهند كه در میان افرادشان نفوذ كنند و به وسوسه‏ هاى آنها ترتیب اثر دهند، چیزى نخواهد گذشت كه رشته ایمان را به كلى خواهند گسست و به سوى كفر باز مى ‏گردند، زیرا دشمن، نخست مى‏ كوشد آتش عداوت  را در میان آنها شعله‏ ور سازد و آنها را به جان هم بیفكند و مسلّماً به این مقدار قناعت نخواهد كرد و به وسوسه‏ هاى خود همچنان ادامه مى ‏دهد تا به كلى آنها را از اسلام بیگانه سازد.

زمینه ‏هاى انحراف و كفر، یا فقدان راه است و یا فقدان راهنما. امّا با وجود كتاب و سنّت و قوانین و رهبر الهى دیگر انحراف چرا؟ «كَیْفَ تَكْفُرُونَ وَ ...»

از آنچه گفته شد، روشن مى ‏شود كه منظور از بازگشت به كفر كه در آیه فوق به آن اشاره شده، "كفر حقیقى و بیگانگى مطلق" از اسلام است و نیز ممكن است منظور از "كفر" همان عداوت ها و دشمنى‏ هاى دوران جاهلیت باشد كه آن خود، یكى از شعبه‏ها و نشانه‏هاى كفر محسوب مى‏ شود، چه اینكه ایمان سرچشمه محبت و برادرى است، و كفر سرچشمه پراكندگى و عداوت است.

آیه 101: بعد به صورت تعجب از مومنان سوال مى ‏كند: چگونه ممكن است شما راه كفر پیش گیرید، در حالى كه هم پیامبر در میان شما است، و هم آیات الهى، مرتّباً بر شما خوانده مى‏شود و دانه ‏هاى باران احیا كننده وحى، بر قلب شما فرو مى ‏ریزد.

این جمله در حقیقت اشاره به این است كه اگر دیگران گمراه شوند، زیاد جاى تعجب نیست، تعجب در این است كه افرادى كه پیامبر را در میان خود مى ‏بینند و دائماً با عالم وحى در تماس هستند چگونه ممكن است گمراه گردند، و مسلّماً اگر چنین اشخاصى گمراه شوند، مقصر اصلى خود آنها هستند و مجازاتشان بسیار دردناك خواهد بود.

وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ:

در پایان این آیات به مسلمانان توصیه مى‏ كند براى نجات خود از وسوسه‏ هاى دشمنان، و براى هدایت یافتن به صراط مستقیم، دست به دامن لطف پروردگار بزنند و به ذات پاك او و آیات قرآن مجید متمسك شوند و به آنها صریحاً مى‏ گوید: "هر كس به خدا تمسك جوید به راه راست هدایت خواهد شد".

اگر دیگران گمراه شوند، زیاد جاى تعجب نیست، تعجب در این است كه افرادى كه پیامبر را در میان خود مى ‏بینند و دائماً با عالم وحى در تماس هستند چگونه ممكن است گمراه گردند، و مسلّماً اگر چنین اشخاصى گمراه شوند، مقصر اصلى خود آنها هستند و مجازاتشان بسیار دردناك خواهد بود

نکات:

از نكته ‏هایى كه در این آیات جلب توجه مى‏ كند این است كه در دو آیه اول كه روى سخن در آن به یهود است به صورت خطاب بالواسطه است، زیرا به پیامبر دستور مى‏ دهد كه این مطالب را به آنها بگوید، لذا با كلمه "قل" (بگو) شروع شده است، اما در دو آیه اخیر كه روى سخن به مومنان است، خطاب بدون واسطه صورت گرفته، و بدون كلمه "قل" شروع شده است و این نشانه نهایت لطف و توجه خاص خداوند به بندگان با ایمان است.

 

بحث لغوی:

شهید: شهادت در اصل به معنى حضور، مراد از آن در اینجا ظاهرا دانایى است.

تصدون: صد: منع كردن و اعراض

عوجا: (بر وزن فرس) كجى و (بر وزن عنب) كج. مقصود از آن انحراف در دین است.

غافل: غفلت به معنى سهو، اشتباه و بى خبرى است.

یعتصم: عصم: امساك. اعتصام: چنگ زدن (قاموس قرآن)


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 3

تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2

قاموس قرآن


- نظرات (0)

مراد از "روح" و "ریحان" در این آیه چیست؟

واقعه

مطابق آنچه از نصوص قرآن کریم و اخبار و روایات متواتر و غیر قابل انکاری که از رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) رسیده است استفاده می شود، هیچ کس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قیامت کبری نمی شود، زیرا قیامت کبری مقارن است با یک سلسله انقلاب ها و دگرگونی های کلی در همه موجودات زمینی و آسمانی.

هنگام قیامت کبری هیچ چیزی در وضع موجود باقی نمی ماند. به علاوه در قیامت کبری اولین و آخرین جمع می شوند و ما می بینیم که هنوز نظام جهان برقرار است و شاید میلیونه ها و بلکه میلیاردها سال دیگر نیز برقرار باشد و میلیاردها میلیارد انسان دیگر بعد از این بیایند.

همچنین از نظر قرآن کریم هیچ کس در فاصله مرگ و قیامت کبری در خاموشی و بی حسی فرو نمی رود، یعنی چنین نیست که انسان پس از مردن در حالی شبیه بیهوشی فرو رود و هیچ چیز را احساس نکند، نه لذتی داشته باشد نه المی، نه سروری داشته باشد و نه اندوهی، بلکه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحله ای دیگر از حیات می گردد که همه چیز را حس می کند، از چیزهایی لذت می برد و از چیزهای دیگر رنج، البته لذت و رنجش بستگی دارد به افکار و اخلاق و اعمالش در دنیا. این مرحله ادامه دارد تا آنگاه که قیامت کبری به پا شود.

در آن هنگام در اثر یک سلسله انقلاب ها و دگرگونی ای بی نظیر که در آن واحد جهان را فرا می گیرد و از دورترین ستارگان گرفته تا زمین ما، همه مشمول آن دگرگونی می شوند، این مرحله یا این عالم که برای هر کسی یک فاصله و حد وسط میان دنیا و قیامت می شود، پایان می پذیرد.

سختی های پس از مرگ تنها شامل حال گروه سوم، یعنی تکذیب کنندگان می شود، ولی مقربان و اصحاب یمین از نجات یافتگان هستند

از نظر قرآن کریم انسان پس از مرگ دو عالم را طی می کند: عالمی که مانند عالم دنیا پایان می پذیرد و "عالم برزخ" نامیده می شود، دیگر عالم قیامت کبری که به هیچ وجه پایان نمی پذیرد. قرآن کریم از زندگی پس از مرگ تا قیامت کبری با کلمه "برزخ" تعبیر کرده است.

در سوره مومنون 99 و 100 می فرماید: «حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ  * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ »؛ «تا آنگاه كه مرگ یكى از ایشان فرا رسد مى‏گوید پروردگارا مرا بازگردانید *شاید من در آنچه وانهاده‏ام كار نیكى انجام دهم نه چنین است این سخنى است كه او گوینده آن است و پشاپیش آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته خواهند شد .»

 

عالم برزخ در آیات 86 تا 96 سوره واقعه

«اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى ‏شوید، پس آن (روح) را باز گردانید اگر راست مى ‏گویید! پس اگر او از مقرّبان باشد، در رَوح و ریحان و بهشت پرنعمت است! امّا اگر از اصحاب یمین باشد، (به او گفته مى‏شود:) سلام بر تو از سوى دوستانت که از اصحاب یمین هستند! امّا اگر او از تکذیب ‏کنندگان گمراه باشد، با آب جوشان دوزخ از او پذیرایى مى ‏شوید! و سرنوشت او ورود در آتش جهنّم است، این مطلب حقّ و یقین است! پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن (و او را منزّه بشمار)!»

آیات فوق از آیاتى است که اشاره به عالم برزخ دارد؛ زیرا در آستانه مرگ که انسان آماده براى انتقال به جهان دیگر مى‏ شود با یکى از حالات زیر روبرو خواهد شد:

همچنین ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است: منظور از روح و ریحان در آیه "فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ" روح و ریحان در قبر است، ولى جنت نعیم در آخرت است

نعمت ها و مواهب و پاداش هاى الهى و روح و ریحان، یا کیفرها و مجازات هاى دردناک، و قرائن موجود در آیات نشان مى ‏دهد که قسمتى از اینها مربوط به قیامت و قسمت دیگرى مربوط به قبر و برزخ است. [1]

در حدیثى از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) مى‏ خوانیم: "نخستین چیزى که به مومن در هنگام وفات بشارت داده مى ‏شود، روح و ریحان و بهشت پرنعمت است، و نخستین چیزى که به مومن در قبرش بشارت داده مى ‏شود این است که به او مى‏ گویند بشارت باد بر تو به خشنودى خداوند، به بهشت خوش آمدى، خداوند تمام کسانى که تو را تا قبرت تشییع کرده‏اند همه را آمرزید و شهادت آنها را درباره تو تصدیق کرد و دعاى آنها را براى آمرزشت مستجاب فرمود". [2]

همچنین ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است: منظور از روح و ریحان در آیه "فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ" روح و ریحان در قبر است، ولى جنت نعیم در آخرت است. [3]

اما سکرات مرگ که در پرسش به آن اشاره شد، این مربوط به پیش از مرگ و در حال جان دادن است، [4] اما سختی های پس از مرگ تنها شامل حال گروه سوم، یعنی تکذیب کنندگان می شود، ولی مقربان و اصحاب یمین از نجات یافتگان هستند.

 

پی نوشت ها :

[1] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 287 و 288.

[2] . سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج 6، ص 166.

[3] . قمی، على بن ابراهیم‏، تفسیر قمى، تحقیق: موسوى جزایرى‏، سید طیب، ج 2، ص 350.

[4] . برای روشن شدن معنای سکرات موت شایسته است در این رابطه به این حدیث توجه کنیم.


- نظرات (0)