سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

امیدم به فضل و کرامات توست



خدایا، معبودا، بارالها، با بار حاجتی بر دوش به درخانه تو
آمده ام، از تو پناه می جویم و حاجت از تو می خواهم.


نه لایق آنم که دعایم را پاسخ گویی و نه شایسته آن که
به عفو و بخشایشت از من درگذری.

چشم امیدم به لطف توست و اطمینانم به راستی وعده ات.
که فرمودی: هرچه می خواهید از فضل و کرم خدا بخواهید
که خدا با بندگانش همواره مهربان است.

پس ای سراسرمهر، به عفو و بخشش خود از من درگذر،
به اعمال ناشایستْ مؤاخذه ام مکن و دعایم را اجابت فرما.



- نظرات (0)

روزه نفس


قال اميرالمومنين عليه السلام

صوم النفس عن لذات الدنيا انفع الصيام.


اميرالمومنان على عليه السلام فرمود:


روزه نفس از لذتهاى دنيوى سودمندترين روزه هاست.


غرر الحكم، ج 1 ص 416 ح 64




- نظرات (0)

پاداشی ده برابر و عقوبتی عادلانه

معارفی از جز 8 قرآن کریم

مگر پیام خدا به شما نرسید

براى آنكه تصور نشود اهل جهنم در حال غفلت مرتکب گناه شدند و راه حق را نشناختند و از روی جهل و نادانی سر از بیراهه درآوردند؛ آیه 130، بیان می‌دارد كه به اندازه كافى هشدار به آنها داده شد و اتمام حجت گردیده است.

برای همین خداوند در روز قیامت به آنها مى‏گوید: اى جنیان و ای انسانها! آیا رسولانى از خودتان به سوى شما نیامدند؟ و آیات مرا بازگو نكردند؟ و درباره ملاقات چنین روزى به شما اخطار ننمودند؟ (یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ یَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْكُمْ آیَاتِی وَیُنذِرُونَكُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَـذَا)

آن روز که روز حق است و دروغ و کتمان معنا ندارد همگی در جواب می گویند: ما بر ضد خود گواهى مى دهیم و اعتراف مى كنیم كه چنین رسولانى آمدند و پیام هاى تو را به ما رساندند؛ اما ما مخالفت كردیم (قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا)

سپس قرآن کریم به مهترین سبب انحراف و درنهایت جهنمی شدن آنها اشاره کرده و می فرماید: وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا .

به عبارتی دلایل كافى از طرف پروردگار در اختیار آنها بود و آنها می توانستند راه را از چاه بشناسند؛ ولى زندگى فریبنده دنیا، و زرق و برق وسوسه انگیز آن، آنها را فریب داد.

 

ده فرمان

آیات 151 و 152 به اصول محرمات در اسلام اشاره می کند.[1] این آیات، محرماتى كه اختصاص به شریعت معینى از شرایع الهى نداشته [2] را ضمن بیانی كوتاه و پر مغز در ده قسمت بیان مى كند:

1. هیچ چیز را شریك و همتاى خدا قرار ندهید (أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا).

2. نسبت به پدر و مادر نیكى كنید (وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا).

3. فرزندان خود را به خاطر تنگدستى و فقر نكشید (وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ).

4. به اعمال زشت و قبیح نزدیك نشوید، خواه آشكار باشد، خواه پنهان (وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ).

5. دست به خون بى گناهان نیالایید ، مگر اینكه طبق قانون الهى اجازه قتل آنها داده شده باشد (وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ).

هر چه را که خدا داده، در حقیقت ابزاریست برای آزمایش که آیا صاحب آن امتیاز و نعمت، وظیفه اش در برابر آن عطای الهی را به درستی انجام می دهد یا نه. که اگر به درستی از آن مواهب الهی بهره برد ثواب می برد و اگر نه؛ نه

6. هیچ گاه جز به قصد اصلاح، نزدیك مال یتیمان نشوید تا هنگامى كه به حد بلوغ برسند (وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ‏).

7. كم فروشى نكنید و حق پیمانه و وزن را با عدالت ادا كنید (وَأَوْفُواْ الْكَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ).

8. به هنگام داورى یا شهادت و یا در هر مورد دیگری که سخنى مى گوئید ، عدالت را رعایت كنید و از مسیر حق منحرف نشوید؛ هر چند در مورد خویشان شما باشد (وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى).

9. به عهد الهى وفا كنید و آن را نشكنید (وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ).

10. از این راه مستقیم من که راه توحید، راه حق و عدالت، راه پاكى و تقوا است پیروى كنید و هرگز در راه هاى انحرافى و پراكنده گام ننهید كه شما را از راه خدا ، منحرف و پراكنده مى كند و بذر نفاق و اختلاف را در میان شما مى پاشد (وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِیلِهِ).

 

ایمان بی موقع و ایمان بی عمل

در آیه 158، سخن از زمانی است که عذاب نازل شده و یا مرگ آمده تا انسان را به سرای دیگر منتقل کند. در این حال، آوردن ایمان و یا داشتن آن برای دو گروه سودمند نیست و دردی از آنها دوا نخواهد کرد:

اول. بی ایمانی كه برایش ممكن بوده ایمان بیاورد و نیاورده است (لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ).

دوم. با ایمانی كه برایش ممكن بوده عمل صالح انجام دهد و انجام نداده است (أَوْ كَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا).

چنین كسانی را ایمانِ در موقع مرگ و یا در موقع دیدن عذابِ خدا سودی نخواهد داد؛ اما كسى كه به میل و اختیار خود، ایمان آورده ولی اجل ، مهلتش نداده كه عمل صالح انجام دهد و در حالِ ایمان كسب خیرى نماید ، آیه شریفه سخنی درباره او ندارد.[3]

ایمان

بنابراین ایمانِ نافع آن ایمانى است كه اولاً از روى اختیار و رغبت باشد نه از ترس مرگ و خوف عذاب. ثانیاً به همراه آن ایمان اختیاری ، باید کار خیر کند و عمل صالح انجام دهد مگر آنکه فرصت آن را پیدا نکند؛ مثل کسی که ایمان بیاورد و لحظاتی بعد به شهادت رسد.

 

پاداشی ده برابر و عقوبتی عادلانه

در آیه 160سخن از پاداش و عقاب است و میزان آنها. قرآن کریم پاداش خیرات و حسناتی که به صحنه قیامت آورده می شوند را ده برابر اعلام کرده (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا) و سزای گناهان و سیئات را کاملاً عادلانه و برابر با بدی انجام شده بیان می کند(وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا).

این ده برابر، مقداری است که در آیات دیگر به بیشتر از آن هم اشاره شده است؛ مانند آیه 173 سوره نساء که می فرماید: پاداششان را به طور كامل مى دهد و از فضل و احسانش بر آنان مى افزاید (فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَیَزیدُهُم مِّن فَضْلِهِ)

 

هر که بار خود را به دوش می کشد

جمعى از مشركان كوتاه فكر خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و گفتند: تو از آئین ما پیروى كن، اگر بر خطا باشد، گناه تو ، به گردن ما. آیه 164 پاسخ مى‏دهد:

هیچ كسى جز براى خود عملى انجام نمى‏دهد و هیچ گنهكارى بار گناه دیگرى را به دوش نمى‏كشد :

(وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى).

این آیه با صراحت تمام، عواقب گناهی که از هر کس صادر می شود را متوجه خود او دانسته و بر چنین ادعایی خط بطلان می کشد

این آیه پاسخ به کسانی است که دیگران را دعوت به گناه می کنند و برای تشویق بیشتر و نیز راحت کردن خیال آنها چنین ضمانت می دهند که اگر این کار، گناهی داشت بر عهده ما؛ مانند کسی که به دیگری می گوید: تو روزه ات را بخور گناهش با من؛ یا به دخترش می گوید: تو حجابت را رعایت نکن گناهش با من.

این آیه با صراحت تمام، عواقب گناهی که از هر کس صادر می شود را متوجه خود او دانسته و بر چنین ادعایی خط بطلان می کشد.

 

با همان نعمتی که می دهد ، امتحان می کند

در آیه 165 كه آخرین آیه سوره انعام است به اختلاف استعدادها و تفاوت و مواهب جسمانى و روحى مردم و هدف از این اختلاف و تفاوت اشاره كرده، مى‏گوید: و خداوند بعضى از شما را بر بعض دیگر درجاتى برترى داد تا به وسیله این مواهب و امكاناتی كه در اختیارتان قرار داده است ، شما را بیازماید (وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَبْلُوَكُمْ فِی مَا آتَاكُمْ).

از این آیه روشن می شود اختلافی که از نظر استعداد، هوش، فكر و انواع ذوق ها و سلیقه‏ها و حتى از نظر ساختار جسمانى در انسانها وجود دارد ، ضمن آنکه لازمه جامعه بشری است؛ برتری در این امور هرگز به معنای اجر و قرب ویژه نزد خداوند متعال نیست؛ بلکه هر چه را که خدا داده، در حقیقت ابزاریست برای آزمایش که آیا صاحب آن امتیاز و نعمت، وظیفه اش در برابر آن عطای الهی را به درستی انجام می دهد یا نه. که اگر به درستی از آن مواهب الهی بهره برد ثواب می برد و اگر نه؛ نه.

 

پی نوشت ها :

1.   تفسیر نمونه 6/29

2.   المیزان فی تفسیر القرآن 7/372

3.   همان  7/389


- نظرات (0)

کفاره شکستن گناه

معارفی از جز 7 قران کریم


قسم
حلال خدا را بر خود حرام نکنید

در باره آیه 87 نقل شده است:

روزى پیامبر صلی الله علیه و آله درباره رستاخیز و وضع مردم در آن دادگاه بزرگ الهى بیاناتى فرمود. این بیانات مردم را تكان داد و جمعى گریستند به دنبال آن جمعى از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله تصمیم گرفتند، پاره اى از لذتها و راحتیها را بر خود حرام كرده و به جاى آن به عبادت بپردازند. در این بین، عثمان بن مظعون قسم یاد كرد كه رابطه زناشویی با همسرش را ترك کند و فقط به عبادت بپردازد.

خبر که به گوش رسول خدا رسید فرمان داد همه مسلمانان در مسجد جمع شوند. هنگامى كه مردم در مسجد اجتماع كردند، بالاى منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثناى پروردگار گفت: چرا بعضى از شما چیزهاى پاكیزه را بر خود حرام كرده اید؟ من سنت خود را براى شما بازگو مى كنم هر كس از آن روى گرداند از من نیست. من قسمتى از شب را مى خوابم و با همسرانم ارتباط دارم و همه روزها را روزه نمى‏گیرم. من هرگز به شما دستور نمى دهم كه مانند كشیشان مسیحى و رهبانها ترك دنیا گوئید؛ زیرا این گونه مسائل در آیین من نیست. [1]

از این آیه و داستانی که درباره آن نقل شده است استفاده می شود که راه اسلام و مسلمان گری نه به افراط و حرام کردن حلالهای خدا بر خود است و نه به تفریط و بی توجهی به حلال و حرام الهی. صراط مستقیم و حرکت در آن، پیروی دقیق از قرآن و سیره اهل بیت علیهم السلام است؛ یعنی همان ثقلینی که رسول خدا به پیروی از آن وصیت کردند.

 

کفاره سوگند

آیه 89، کفاره شکستن سوگند را بیان می کند.

اگر كسى به نام خدا سوگند یاد كند كه عمل نیك یا دست کم، عمل مباحى را انجام دهد؛ واجب است به سوگند خود عمل كند و اگر آن را شكست، كفاره دارد. (یُۆَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الْأَیْمَانَ)

كفاره چنین سوگندى یكى از این سه چیز است (فَكَفَّارَتُهُ) :

1. غذا خوراندن به ده نفر مسكین (إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِینَ) با این توضیح که این غذا دست کم باید یك غذایی باشد كه معمولا در خانواده خود از آن تغذیه مى كنید (مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِیكُمْ) هم از نظر مقدار و هم از نظر کیفیت. [2]

نعمتهای فراوان و بهره مندی از انواع لذتهای مادی همیشه نشانه خوبی نیست؛ زیرا ممکن است عذابی باشد که چهره اولیه اش نعمت است و عذاب جانکاهی در پی آن

2. پوشاندن لباس به ده نفر نیازمند (أَوْ كِسْوَتُهُمْ)

3. آزاد كردن یك برده (أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ)

آنگاه به كسانى كه قدرت بر هیچ یك از اینها را ندارند دستور می دهد که سه روز روزه بگیرند (فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ) . بنابراین گرفتن سه روز روزه تنها مربوط به كسانى است كه قدرت بر انجام یكى از سه دستور بالا را ندارند. [3]

و براى اینكه كسى تصور نكند شكستن سوگندهاى صحیح، حرام نیست و با دادن كفاره می توان آن را شکست بی آنکه گناهی شده باشد؛ مى فرماید: سوگندهاى خود را حفظ كنید (وَ احْفَظُوا أَیْمانَكُمْ) و این یعنی، عمل به سوگند وجوب تكلیفى دارد و شكستن آن حرام است؛ اما پس از شكستن باید كفاره داد.

 

و خدا این گونه امتحان می کند

آیه 94 با بیان نمونه ای ما را از چگونه امتحان کردن خداوند متعال آگاه می سازد. در این آیه شریفه آمده است:

اى كسانى كه ایمان آورده اید، خداوند شما را با چیزى از شكار مى آزماید، شكارهایى كه آن قدر به شما نزدیك مى شوند كه حتى با نیزه و دست مى توانید آنها را شكار كنید (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنالُهُ أَیْدِیكُمْ وَ رِماحُكُمْ)

و این یك نوع آزمایش الهى براى مسلمانان محسوب مى شده؛ مخصوصا با توجه به نیازى كه آنها به تهیه غذا از گوشت حیوانات داشته اند و با توجه به اینكه این حیوانات به شكل وسوسه انگیزى در اطراف خیمه ها و در گرداگرد آنها رفت و آمد داشته اند، تحمل محرومیت از چنین غذاى آماده آن هم در آن زمان و براى آن مردم، آزمایشی بزرگ بوده است.

بنابراین باید هوشیار بود اینکه گاهی شرایط گناه یعنی کاری که خدا از آن برحذر داشته گاهی به شکل شگفت انگیزی در دسترس ما قرار می گیرد برای امتحان ماست که چگونه دست از این گناه نقد و دم دست گذشته و از آزمون الهی سربلند بیرون می آییم.

نمونه روشن این آزمونها پول و طلای فراوانی است که گاهی در وسیله نقلیه کسی جا مانده و یا در سر راه او پیدا می شود و نیز نامحرمان فریبنده ای اند که در تیرس نگاه انسان قرار می گیرند.

حقیقت
فراوانی بدان سبب دلیل خوب بودنشان نیست

آیه 100 یک باور رایج در بین مردم را زیر سوال برده و آن را از اساس باطل اعلام می کند. آن باور عمومی این است:

هر چیزی که پیرو و طرفدار فراوانی دارد یا حق محض است و یا بهره ای از حق دارد. قرآن کریم با رد این باور اعلام می کند که تعداد افراد، ملاک حق و باطل و یا پاکی و خباثت نیست. باطل باطل است هر چند که همه مردم دنیا پیرو آن باشند و خبیث خبیث است ولو دارای جمعیتی حیرت آور باشند (وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثرَْةُ الْخَبِیث) و هیچگاه فزونی افراد سبب همسان شدن ناپاکان با پاکان نمی شود (لَّا یَسْتَوِى الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ)

برای مثال اگر تمام مردم روی کره زمین کافر شوند دلیل نمی شود که کفر، حق شود (إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ) [4]

از این رو امیرالمومنین علیه السلام می فرماید:

أَیُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ ؛ اى مردم، در راه هدایت از كمى اهل آن احساس تنهایی و وحشت نكنید. [5]

 

عذابی در لباس لطف و رحمت

آیات 42 تا 44 سوره مبارکه انعام حالات امتهاى گمراه و ستمگر و مشرك را شرح مى دهد كه چگونه تمام عوامل تربیت و بیدارى در مورد آنها به كار گرفته شد؛ اما جمعى از آنها به هیچ یك از اینها توجه نكردند و سرانجام چنان عاقبت شومى دامانشان را گرفت كه عبرتى براى آیندگان شدند.

نخست مى‏گوید: ما پیامبرانى به سوى امتهای پیشین فرستادیم (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ) و چون اعتنا نكردند برای تربیت، آنها را با مشكلات و حوادث سختی مانند فقر و خشكسالى، قحطى و بیمارى، درد و رنج مواجه ساختیم (فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاء) شاید متوجه شوند و به سوى خدا باز گردند (لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُون).

اما آنها از این عوامل دردناك و بیدار كننده پند و اندرز نگرفتند و بیدار نشدند و به سوى خدا باز نگشتند (فَلَوْ لَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضرََّعُواْ) که علت آن دو چیز بود: یکی سختی دل در اثر گناه زیاد (قَسَتْ قُلُوبُهُم) و دیگری زیباانگاری نسبت به کارهای زشتی که مرتکب می شدند (زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما كانُوا یَعْمَلُون) که این کار را شیطان بر عهده داشت.

وقتى چنین کردند یعنی تذكراتى را كه به آنها داده شد به فراموشی سپردند و یا اگر هم یادشان بود به آن بی توجهی کردند ما آنان را استدراج كردیم؛ یعنى از هر نعمتى به آنان دادیم و بهره مندی از لذتهای مادى را برایشان تكمیل کردیم که سبب شد فرح و سرور در دلشان پدید آید. آنگاه در حالى كه دیگر عذرى نداشتند ناگاه به عذاب خود دچارشان نموده، هلاكشان كردیم.[6]

بنابراین داشتن نعمتهای فراوان و بهره مندی از انواع لذتهای مادی همیشه نشانه خوبی نیست؛ زیرا ممکن است عذابی باشد که چهره اولیه اش نعمت است و عذاب جانکاهی در پی آن.

آیه 89، کفاره شکستن سوگند را بیان می کند. اگر كسى به نام خدا سوگند یاد كند كه عمل نیك یا دست کم، عمل مباحى را انجام دهد؛ واجب است به سوگند خود عمل كند و اگر آن را شكست كفاره دارد. (یُۆَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الْأَیْمَانَ)

ناسزا ممنوع

آیه 108، یكى از ادب هاى دینى را یادآور می شود كه با رعایت آن، احترام مقدسات دینى جامعه محفوظ مانده و دستخوش اهانت، ناسزا و یا تمسخر نمى‏شود، چون این غریزی هر انسان است كه از حریم مقدسات خود دفاع نموده با كسانى كه به حریم مقدساتش تجاوز كنند به مقابله برخاسته و چه بسا شدت خشم او را به فحش و ناسزاى به مقدسات آنان وادارد و چون ممكن بود مسلمانان به منظور دفاع از حریم پروردگار، بت هاى مشركین را هدف دشنام خود قرار داده و همین سبب شود تا مشركین حریم مقدس خداى متعال را مورد هتك قرار دهند؛ از این رو به آنان دستور مى دهد كه به خدایان مشركین ناسزا نگویند؛ چون اگر ناسزا بگویند و آنان هم در مقام مقابله به مثل، به ساحت قدس ربوبى توهین كنند در حقیقت خود مۆمنین باعث هتك حرمت و جسارت به مقام كبریایى خداوند شده‏اند. [7]

و این معنا را می شود گسترش داد و یک قانون کلی از آن استخراج کرد و آن اینکه در مواجهه با هر مذهب، مکتب و عقیده ای فقط باید از راه استدلال منطقی و بیانی بر اساس ادب و اخلاق اسلامی وارد شد و از هر گونه سخنی که بر خلاف ادب اسلامی بوی توهین به مقدسات طرف مقابل را دارد باید پرهیز کرد. این معنا را به شکل صریح تر می توان در آیه  125 سوره نحل مشاهده کرد که می فرماید:

ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ ؛  [مردم را] با حكمت و اندرز نیكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به نیكوترین شیوه به بحث [و مجادله‏] بپرداز.

 

پی نوشت ها:

1.   به نقل از تفسیر نمونه 5/60-61

2.   در روایات هم به مقدار و هم به کیفیت اشاره شده است. تفسیر نور الثقلین 1/666 و تفسیر برهان 1/496

3.   برای اطلاع از احکام و مسائل مربوط به «قسم» به کتابهای فقهی مراجع معظم تقلید مراجعه بفرمایید.

4.   8/ ابراهیم ع

5.   نهج البلاغه، خطبه 201

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 7/92

7.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 7/ 314



- نظرات (0)

تغذیه سلامت درماه رمضان


زمان افطار بسیار مهم است.
مواد غذایی سالم را در الویت برنامه‌ی غذایی‌تان
قرار دهید. لطفاً شیرینی‌جات را از خود دور کنید.

خودتان که می‌دانید منظورمان چیست؟
همان زولبیا و بامیه‌های شیرین و چرب.


خوردن زیاد مواد غذایی شیرین برای افطار شما را
سیر نخواهد کرد و بدن را به هم خواهد ریخت.


توجه داشته باشید که سر افطار لازم نیست غذای سنگین بخورید.
می‌ دانیم که روزها بلند است و گرسنگی اذیت می‌ کند.


اما خوردن غذای زیاد و سنگین بعد از ساعت‌ها گرسنگی، بدن
را بهم می‌ریزد و علاوه بر این باعث ایجاد اختلالاتی در خواب می‌شود.


حتماً به فکر تأمین ویتامین‌های بدنتان باشید.
از مصرف میوه، سبزیجات و به ویژه قندهای آرام
(دیر جذب) مثل غلات و نان کامل غافل نشوید.

باز هم تاکید می‌ کنیم از وعده‌ی سحری چشم پوشی نکنید.
غلات کامل را در این وعده نیز بگنجانید و تغذیه‌ی درست و سالمی داشته باشید.



- نظرات (0)

شنواترین






معبودا، تو را می ستایم، سپاس می نهم و در سایه احسانت راه می جویم.

رحیما، گاهِ عفو و بخشایش، مهربان ترین مهربانانی و
گاه عقاب و انتقام، سخت ترین کیفردهنده.

تو در بزرگی و کبریایی بزرگ ترینی. خدایا، امرم نمودی
که تو را بخوانم و دست نیاز به سویت دراز کنم.

پس ای شنواترین، سپاسم را بشنو،
ندایم را پاسخ گو و از لغزشم درگذر.







- نظرات (0)

جایی که بدگویی جایزاسست

معارفی از جز 6 قرآن

آیه 148، ابتدا قانونی از قوانین اجتماعی اسلام را بیان می کند: خدا بدگویی را دوست نداشته و نمی پسندد که عیوب و اعمال زشت اشخاص با سخن بر ملا شود (لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ ) ؛ زیرا همانگونه كه خداوند، خود، ستار العیوب است دوست ندارد كسی پرده درى كند و عیوب دیگران را فاش ساخته و آبروى آنها را ببرد .

نکته دیگر اینکه استحكام روابط اجتماعى و رعایت جهات انسانى، سبب می شود تا بدون در نظر گرفتن یك هدف صحیح نسبت به کسی پرده درى نشود.

و بعد برای آنکه حكم اخلاقى بالا مورد سوء استفاده ستمگران واقع نشود و یا بهانه اى براى تن دادن به ستم نگردد ، قیدی را به حکم بالا اضافه می کند تا به بعضى از امور كه مجوز این گونه بدگوئی ها را دارند اشاره كرده باشد، می فرماید: مگر كسى كه مظلوم واقع

شده است (إِلَّا مَنْ ظُلِمَ)

آری؛ چنین افراد براى دفاع از خویشتن در برابر ظلم ظالم، حق دارند اقدام به شكایت كنند و یا از ستمگری ها، آشكارا انتقاد و بدگویی نمایند و تا حق خود را نگیرند و دفع ستم ننمایند از پا ننشینند.

 

کافران واقعی

موضوع آیات 150 و 151 کسانی هستند که بین رسولان الهی خط کشی کرده، عده ای را پذیرفته و آنها را فرستاده خدا می دانند و عده دیگر را انکار کرده و از پایه، رسول خدا نمی دانند.

علامه طباطبایی ره می فرماید : اینها همان اهل کتاب یعنی یهود و مسیحیانی هستند که فقط پیامبر خود را قبول کرده و پیامبران دیگر و نیز رسول خدا صلی الله علیه وآله را منکر می شوند. [1]

این عده گمان می کنند از ایمان درستی برخوردارند؛ اما آیه می فرماید: اینها به خدا و همه رسولان خدا كفر ورزیده‏اند (یَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ ) چرا که می گویند:

ما به بعضى ایمان داریم و به بعضى دیگر كافریم (یقُولُونَ نُۆْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ ) و با این عقیده مى‏خواهند بین خدا و رسولان او جدایی انداخته (وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ )، به خدا و بعضى از رسولانش ایمان آورند و به بعضى دیگر از رسولانش كفر بورزند با اینكه آن بعض نیز فرستاده خدا هستند و انکار آنها، انکار خداوند متعال است.

آیه یک سوره مائده به قانونی از قوانین بین المللی قرآن کریم اشاره می کند که بر اساس آن، هر کس پیمانی با دیگری بست باید به آن وفادار بماند. (یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ) و این وفاداری بر سر پیمان، تنها در برابر دیگر مسلمانان نیست؛ بلکه ما موظفیم با هر فرد و گروهی حتی کافر بی دین که پیمانی بستیم و معامله ای کردیم به آن پایبند باشیم

بنابراین انکار تنها یک فرستاده الهی مساوی است با انکار خدا و تمام رسولانش و قرآن چنین عقیده ای را کفر حقیقی و صاحبان چنین باوری را کافر حقیقی می خواند. (أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا)

بعد از آنکه باور غلط را مطرح کرد و باطل نمود؛ به باور صحیح پرداخته و آن را بیان می کند: آمَنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ یُفَرِّقُواْ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ ؛ باور صحیح، همانی است که ما مسلمانان داریم؛ یعنی اعتقاد به خدا و تمام فرستادگان او، بی آنکه فرقی بین آنها قائل شویم. (لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ) [2]

 

رد چند اعتقاد مهم در مسیحیت

آیات 157 و 171 به چند اعتقاد مهم در مسیحیت پرداخته و قاطعانه همه را مردود اعلام می کند. این باورهای نادرست عبارتند از:

1. یهودیان، حضرت مسیح علیه السلام را نه به طور عادی کشتند و نه با دار زدن (وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ) بلکه آنها به اشتباه فرد دیگری را گرفتند و کشتند و یا به دار زدند.

و این بعید نیست، چون در جوامع وحشى و قتل های هجومی بسیار مى شود كه فرد مورد نظر در شلوغی گُم و دیگری به جای او كشته شود.

در داستان عیسى علیه السلام هم قاتلین از مرتبطین با آن جناب نبودند تا او را به خوبى بشناسند؛ بلكه لشگریان روم بودند که شناخت كامل نسبت به آن حضرت نداشتند؛ پس هیچ بعید نیست كه آنها شخص دیگرى را دستگیر كرده و به قتل رسانده باشند. [3]

خلاصه اینکه به طور قطع آنها مسیح علیه السلام را نکشتند. (وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا) ؛ بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد. (بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ)

حضرت مسیح

2. نگویید مسیح علیه السلام خداست و یا پسر خدا؛ بلکه او انسانی است که از انسانی دیگر یعنی مریم سلام الله علیها متولد شده است و نیز او خدا نیست؛ بلکه فرستاده خداست. (إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ) 

3. اعتقاد به اقانیم ثلاثه (خدایان سه گانه) اعتقادی باطل و نارواست. ما در عالم، سه خدا (پدر، پسر، روح القدس) نداریم. دست از این اعتقاد بردارید (وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَیْرًا لَّكُمْ)

اعتقاد صحیح این است که باور داشته باشید خداوند عالم یکی است و از او فرزندی متولد نمی شود تا فرزندی داشته باشد. (إِنَّمَا اللّهُ إِلَـهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن یَكُونَ لَهُ وَلَدٌ) با اینکه تمام عوالم را او آفریده است و هر چه هست مال اوست (لهُ مَا فِی السَّمَاوَات وَمَا فِی الأَرْضِ )؛ و این نسبت ها که شما به او می دهید نارواست.

 

جوشش فضل الهی در اعطای اجر مۆمنین

موضوع آیه 173 کسانی است که به درستی ایمان آوردند و آنچه وظیفه شان بود عمل کردند. (الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ) اینها کسانی اند که خداوند مزد ایمان و عمل صالحشان را نه تنها تمام و کمال به آنها خواهد داد (فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ) ؛ بلکه بیش از آن را نیز به آنها عطا خواهد کرد. (وَیَزیدُهُم مِّن فَضْلِهِ)

این بیشتر، وقتی معنای دل فریب و حیرت آوری به خود می گیرد که توجه داشته باشیم این فضل و بیشتری از سوی خداست ، خدایی که فضلش نامحدود و لطفش بی کران است؛ نه انسانی که فضل او اندک و لطفش ناچیز است.

 

از قوانین بین المللی قران کریم

آیه یک سوره مائده به قانونی از قوانین بین المللی قرآن کریم اشاره می کند که بر اساس آن، هر کس پیمانی با دیگری بست باید به آن وفادار بماند. (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ) و این وفاداری بر سر پیمان، تنها در برابر دیگر مسلمانان نیست؛ بلکه ما موظفیم با هر فرد و گروهی حتی کافر بی دین که پیمانی بستیم و معامله ای کردیم ، به آن پایبند باشیم.

نگویید مسیح علیه السلام خداست و یا پسر خدا؛ بلکه او انسانی است که از انسانی دیگر یعنی مریم س متولد شده است و نیز او خدا نیست؛ بلکه فرستاده خداست. (إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسىَ ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ)

احترام به شعائر الهی

آیه دوم سوره مائده در یک دستور کلی که مفاد آن احترام گذاشتن به شعائر اسلامی است ، همه اهل ایمان را از حرمت شکنی نسبت به شعائر الهی بر حذر می دارد. (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ)

شعائر جمع شعیره است و شعیره یعنی علامت و نشانه. [4] وقتی این واژه برای خداوند به کار رود (شَعَائرَ اللَّهِ) معنایش می شود هر آنچه علامت و نشانه است برای خدا؛ یعنی چیزی که سبب توجه مردم به خدا می شود مانند مناسك و برنامه‏هاى حج كه مسلمانان موظفند احترام همه آن را نگه دارند.

برای این معنا می توان مصادیق و نمونه های فراوانی را نام برد؛ نمونه هایی که هر یک سبب توجه عمومی مردم به سوی خدا و زنده کردن یاد او در دل های مردم می شود؛ مانند ماه رمضان و یا روزهایی که به مناسبت ولادت و یا شهادت پیشوایی از پیشوایان دین علیهم السلام بزرگداشتی برگزار می شود و یا روزی مانند 22 بهمن.

 

کاری که تمام اعمال خوب را نابود می کند

کفر یعنی کشیدن خط بطلان به تمام باورهایی که یک مۆمن واقعی به آن ایمان دارد؛ ایمانی که با علم و آگاهی و استدلال منطقی به دست آمده و همانی است که خداوند عالم از همه خواسته است که آن را به دست آورده و بدان معتقد باشند (آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ)[5]. اعتقادی که زیر بنای عمل و پشتوانه آن است.

کسانی که مدتی به این اعتقادات باور داشته اند و بر اساس آن اعمال صالحی برای خود اندوخته اند ، اگر بعد از مدتی منکر آنها شده و در بیراهه گام نهند به دلیل همین آیه ، تمام اندوخته هایشان به باد فنا می رود و به تعبیر قرآن کریم دچار حَبط عمل می شوند. (مَن یَكْفُرْ بِالْایمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ).

در حقیقت این عده، خود با شعله کفر و انکار، سراغ انبار اعمالشان رفته و با دست خود، آنچه اندوخته اند را به خاکستر تبدیل می کنند.

 

پی نوشت ها:

1.   المیزان فی تفسیر القرآن 5/125

2.   آیات 136 و 285 / بقره و آیه 84/ آل عمران

3.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 5/133

4.   المیزان فی تفسیر القرآن 5/162

5.   7/ حدید



- نظرات (0)

7 ویژگی زن مسلمان

به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) بشارت تولد دختری دادند. حضرت با نگاهی به چهره اصحاب دریافت كه آنها از این خبر ناخرسندند، از این روی فرمود: شما را چه شده، گلی به من داده شده كه او را ببویم و روزی‌اش بر عهده خداوند متعال است.(1)

یک بانوی مسلمان باید هفت خصوصیت داشته باشد تا شایسته این همه لطف رسول خدا صلی الله علیه و آله گردد. این خصوصیات به قرار زیرند: 

 

1- با وقار و زیبا و در یک کلام "تماشایی"‌  است

دختران "شش سال" زودتر از پسرهای هم سنش به عقلانیت، خودکاری، خودباوری، خود انضباطی، خود مدیری و بلوغ می رسند. دختری که به این مراحل از رشد رسیده است، خود را گنج بی پایانی از مهر و محبت و "صفات" زیبا می بیند و نیازی به "خودنمایی"‌، "بدن نمایی"، ،"‌ریاکاری"‌ و رفتارهای مصنوعی" ندارد. بنابراین گفتار، رفتار و اخلاق او خردمندانه و شایسته و شخصیت او و با وقار و زیبا و در یک کلام "تماشایی"‌ است.

او قدر و قیمت خود را می داند و مانند آن زنانی نیست که به گفته رسول خدا (صلی الله علیه و آله  در عین پوشیدگى برهنه اند (لباس هاى بدن نما و جوراب هاى نازك مى پوشند) هوسباز و دلفریب مى باشند، موهاى خود را طورى آرایش مى كنند كه مانند كوهان شتر جلوه مى كند. اینان داخل بهشت نمى شوند و حتى بوى آن را استشمام نمى كنند، با این كه بوى بهشت از راه بسیار دور شنیده مى شود.(2) جهانگردان فراوانی با تحمل هزینه های سنگین از کشورهای مختلف به عشق تماشای متانت "راه رفتن"‌ و ظرافت "چای ریختن" دختران ژاپنی همه ساله به ژاپن سفر و وقار آنها را تحسین می کنند.

همه دختران جهان کانون مهر و عاطفه اند و بنابراین در زبان عربی "آنسه‌" نامیده می شوند. زیرا از همان خردسالی "نوازشگری”‌" را "بدون هیچ آموزشی"‌‌ نسبت به هر عروسک بی جان و بی تحرکی ابراز می کنند و با مهربانی با عروسک شان سخن می گویند

2- توجه قلبی اش به "خدا"‌ است

یک هنرپیشه که شاید اعتقادی به حجاب هم نداشته باشد، وقتی در نقش مادران، همسران و دختران پیامبران و اولیای الهی صلوات الله علیهم(مثلا در نقش حضرت مریم سلام الله علیها) بازی می کند، با پوشش کامل و ساده و رفتار متین و موقرانه ظاهر می شود. در این حالت هر بیننده ای او را بسیار زیباتر و جالب تر می بیند، چرا که چهره ای روحانی و معصومانه دارد. این است که همه ی دختران و زنان در لباس احرام و با چادر نماز و بر سر سجاده، زیباتر و جالب ترند. اعتقاد به خدا و حیایی که در سیمای یک دختر ظاهر می شود، با هم ربط دارند.

 

3- عامل "رشد اجتماعی"‌ است

دختری که عاقلانه به زندگی نگاه می کند و به "هنر زن بودن"‌ رسیده است، متوجه است که کار اصلی او این نیست که خود به کاری در اجتماع روی آورد و "نان آور"‌ خانواده گردد، زیرا او به فرموده امام على علیه السلام چون گُلى است (ظریف و آسیب پذیر) نه قهرمان و كار فرما.(3) بلکه هنر اصلی او این است که با "هدایت نامحسوس"‌ و "روحیه ی شاد و سازنده"‌ خود مردی را که همسر اوست، به سوی کار سوق دهد. او توانایی پرورش فرزندانی را دارد که از "خودخواهی"‌، "خودسری"، "خجالتی بودن"‌، گبی مسئولیتی"‌ و "هرزگی"‌ دورند و آنان را به "رشد اجتماعی"‌ و "قدرت تعامل با مردم"‌ می رساند و به طور نامحسوس به "احساس مسئولیت و انجام وظیفه"‌ هدایت شان می کند.  

 

4- عامل "تشویق"‌ و "آرامش"‌ است

همه دختران جهان کانون مهر و عاطفه اند و بنابراین در زبان عربی "آنسه" نامیده می شوند. زیرا از همان خردسالی "نوازشگری"‌ را "بدون هیچ آموزشی"‌ نسبت به هر عروسک بی جان و بی تحرکی ابراز می کنند و با مهربانی با عروسک شان سخن می گویند.

دختری که رشد و رفتار طبیعی دارد، به جای "احساس نیاز کاذب به پشتوانه"‌ می تواند با شیرین زبانی، آراستگی  و متانت رفتاری خود پشتیبان دیگران باشد و به آنها "امید"‌ بدهد و برای "درس و کار و عبادت و زندگی"‌ انگیزه بخش باشد و در عین حال "آرامش"‌ ببخشد.  

زن
5- توانایی دارد از شوهرش یک "مرد" بسازد

مانند مهندسی که از یک "ویرانه"‌، قصری زیبا و رفیع می سازد، هر دختری با هر رنگ و قد و اندامی اگر خودش را به درستی بشناسد و بخواهد، می تواند مظهر "صفات"‌ جمال الهی باشد و هنرمندانه و با تکیه بر نکات مثبت، از شوهرش که ممکن است فراموشکار، هوسباز، رفیق باز، متغیر، خشن، افسرده، خسیس و یا ولخرج باشد، مردی عاقل، بالغ، ذاکر، وظیفه شناس، مومن، امیدوار، متعهد، متعادل و مجاهد در یک کلام یک "مرد"‌ بسازد. بی جهت نیست که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: اَلمَرأَةُ الصّالِحَةُ أَحَدُ الكاسِبَینِ: زن شایسته یكى از دو عامل پیشرفت خانواده است.(4)  

 

6- به "زن بودن"‌ خود افتخار می کند

زن، موجودی فوق بهشتی و خورشیدی جذاب، گرم و نورانی است که خداوند او را معلم عاطفه، عشق، شور، نشاط، زندگی است و ماموریت آسمانی کردن انسان به او سپرده شده است. دختری که این کرامت و شأن و مقام والا و رسالت الهی خود را می فهمد، هرگز از زن بودن خود متنفر و بیزار نیست و از اسباب عیاشی شدن برای نامحرمان و نیز گفتار و رفتار مردانه پرهیز می کند. او استعدادهای زیبا، صدا و صورت زیبا و جذابش را بیهوده هدر نمی دهد و این همه توانایی را به هرز(در راه هرزگی) تلف نمی کند. او خود را "زنده به گور" نمی کند.

دختر زنده به گور کسی است از خود بیگانه که احساس حقارت می کند و پسر بودن را بهتر و قرین موفقیت می پندارد. به همین دلیل می کوشد مثل پسرها حرف بزند، بپوشد، بی قید وبند باشد، رفتاری تصنعی و هیجانی و سبک داشته باشد و هیچ حرمت و ارزشی برای خود قائل نشود. 

دختری که عاقلانه به زندگی نگاه می کند و به "هنر زن بودن"‌‌ رسیده است، متوجه است که کار اصلی او این نیست که خود به کاری در اجتماع روی آورد و "نان آور”"‌ خانواده گردد، زیرا او به فرموده امام على علیه السلام چون گُلى است (ظریف و آسیب پذیر) نه قهرمان و كار فرما

7- "حضور" در جامعه را به "ظهور" در جامعه ترجیح می دهد

در هر فیلمی، مهمترین نقش را کارگردان دارد و در هر تصویری حضور موثر او را می توان دید، اما در هر فیلمی این هنرپیشگان هستند که "ظهور"‌ دارند و اندیشه و نظر کارگردان را با صدا و رفتار و حالات خود ابراز و اظهار می کنند.

در مدیریت خانواده و جامعه و در همه ابعاد اقتصادی، اعتقادی، اجتماعی و سیاسی نیز دو نقش اصلی وجود دارد: حضور و ظهور. یک گروه حضوری موثر دارند و یک گروه هم ظهوری واسطه ای.

خداوند حکیم به زن موقعیت، صفات و استعدادهایی داده که می تواند در بیشترین ابعاد زندگی خانواده و جامعه و جهان، نقش کارگردان، یعنی حضوری موثر اما نامحسوس را داشته باشد.

زن انبیا، اولیاء و عقلا را مجذوب خود می کند و مردان را با سر انگشت هنرمندی خود به مسیر حق و خیر و کمال و یا باطل و شر و فساد می کشاند.

اگر دختر از کرامت و قداست خود به عنوان یک زن غافل بماند، گرفتار "بحران هویت"‌ می شود. در این صورت تبرج و ظهور و انگشت نما شدن در کوچه و خیابان برای او "ارزش"‌ می شود، مسحور زبان بازی جوانان هرزه می گردد، اسیر بی بند و بارترین افراد خواهد شد و برده ی جنایتکارترین صاحبان ثروت و قدرت و تزویر می شود. چنین دختری نارضایتی، ابتذال و متلاشی شدن از درون خود را با تداوم خودنمایی و هرزگی پنهان کند.

حرف آخر این که زن مسلمان پشتوانه و معمار شخصیت مرد است و مرد، معمار تاریخ.

 

پی نوشت ها:

1.  من لایحضره‌الفقیه، ج3، ص482، ح 4693.

2.لسان العرب ج11 ، ص637.

3.  نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 405، نامه 31.

4.مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج14 ، ص171 ، ح16411.


- نظرات (0)

متعه حلالی که حرام شد

ازدواج و تحصیل

پرسش: چرا متعه كه بر خلاف سنت پیامبر خدا است، در بین شیعیان مجاز و مشروع مى‏باشد؟

پاسخ: به حكم قرآن مجید در سوره نساء،  فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً « پس از آن‏كه از آنان بهره گرفتید و تمتع برداشتید، مهر معین را به آنان بپردازید كه واجب و فریضه است.» [1]

در زمان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و در تمام دوره خلافت ابوبكر و نیز تا اواسط خلافت عمر، متعه براى كلیه مسلمانان جایز و مشروع بود. این كار در میان امت اسلامى جارى و حلال بوده است .

عمر در اواسط دوران خلافتش، با بیان جمله «دو متعه، متعه حج و متعه نساء كه در زمان پیامبر وجود داشت را اینجانب حرام اعلام مى‏كنم و عمل كنندگان به آن‏ها را مجازات مى‏كنم» [2]، حلال خدا را حرام نمود و سنت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را زیر پا گذاشته و بدعتى تازه در دین اسلام به وجود آورد. از آن تاریخ تاكنون، پیوسته كلام عمر تقویت شد، و چنان جماعت تسنن آن را پذیرفتند كه اینك گمان مى‏كنند این حلال خدا، بدعتى از جانب شیعیان مى‏باشد. حال آن‏كه حرام نمودن متعه، بر خلاف نص صریح قرآن مجید و عمل رسول‏اللََّه صلى الله علیه و آله و اصحاب ایشان است. جالب‏تر این‏ كه: عمر براى این حكم خود اصلا دلیل و برهانى اقامه نكرده است. او حتى در همین حكم، اقرار مى‏كند كه این كار در زمان پیامبر و ابوبكر مشروع و حلال بوده است و من آن را حرام مى‏دانم .

نداشتن شرایط زناشویى نظیر ارث، طلاق، عده و نفقه، دلیل دیگرى است كه عده‏اى براى آن بیان مى‏كنند و زن متعه را زوجه حقیقى نمى‏دانند.

برخى از علماى اهل سنت، كاسه داغ‏تر از آش شده و در كتب خود، ده‏ها دلیل براى اثبات بر حق بودن این حكم عمر، و باطل و بى‏اساس بودن حكم قرآن، سنت پیامبر و خلیفه اول آورده‏اند. براى مثال عده‏اى آیه فوق را مربوط به نكاح دائم مى‏دانند، لیكن عده ای از علمای اهل سنت چون طبرى در جزء پنجم تفسیر خود، امام فخر رازى در جزء سوم مفاتیح الغیب و دیگران، این آیه را در كتب خود در باب نكاح المتعه آورده‏اند. امام بخارى و امام احمد حنبل نیز در صحیحین خود از عمران بن حصین نقل كرده‏اند كه گفت: «آیه متعه در كتاب خدا نازل شد. ما در زمان پیامبر خدا به آن عمل مى‏كردیم. آیه‏اى هم در حرمت آن نازل نشد و پیامبر خدا هم در زمان حیاتش ما را از آن منع نكرد، مردى به‏ رأى و میل خود هر چه دلش خواست گفت! ! بخارى مى‏گوید: این مرد عمر بن الخطاب بوده است.» [3]

برخى دیگر تلاش دارند تا آیه شریفه إِلََّا عَلى‏ََ أَزْوََاجِهِمْ أَوْ مََا مَلَكَتْ أَیْمََانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * « مگر بر جفت هایشان یا كنیزان ملكى آن‏ها كه هیچ گونه ملامتى در مباشرت این زنان بر آنان نیست» [4] را ناسخ آیه فوق قلمداد كنند. با اندكى توجه مى‏توان دریافت كه سوره مؤمنون، سوره مكى و سوره نسا سوره مدنى است. از آنجا كه سوره‏هاى مكى از نظر زمانى مقدم بر سوره‏هاى مدنى مى‏باشند لذا ناسخ نباید قبل از منسوخ باشد. علاوه بر این و با فرض درست بودن این ادعا، چرا حتى به اقرار خود عمر خلیفه دوم این عمل در زمان حیات پیامبر و یا ابوبكر تعطیل و حرام نشد. بسیارى از اكابر علماى اهل سنت از جمله جاراللََّه زمخشرى در تفسیر كشاف آیه متعه را از محكمات قرآن دانسته‏اند كه نسخ هم نشده است. به همین دلیل است كه مالك بن انس امام مالكى‏ها متعه را هنوز مجاز و مشروع مى‏داند .

نداشتن شرایط زناشویى نظیر ارث، طلاق، عده و نفقه، دلیل دیگرى است كه عده‏اى براى آن بیان مى‏كنند و زن متعه را زوجه حقیقى نمى‏دانند.

در پاسخ باید گفت :

اولًا متعه خود نوعى نكاح است و مصداق زوجیت نیز بر آن مترتب است، كه براى سهولت و آسانى امت و به منظور جلوگیرى از زنا، برخى از قیود و شرایط آن تخفیف داده شده است .

در مورد ارث باید گفت: ارث بردن از شرایط ثابت زوجیت، به ‏طور مطلق اعم از دائم و موقت نیست چون زنانى هستند كه با وجود زوجیت، از شوهر ارث نمى‏برند، مانند: زوجه كتابیه و زوجه ناشزه و نیز زنى كه قاتل زوج خود باشد .

همین طور است حق النفقه این گروه از زنان كه از نفقه شوهر محرومند. پس نفقه نیز از شرایط ثابت و حتمى زوجیت نمى‏باشد.

محرومیت زن متعه از حق الارث نیز بستگى به فتواى فقهاى مختلف دارد .

در مورد عده، زن متعه هم باید عده نگه دارد و حداقل آن 45 روز است .

برخى دیگر، حكم عمر را به تنهایى سندى معتبر و براى نسخ و لغو متعه، كافى مى‏دانند. در پاسخ باید گفت: مقام و موقعیت ناسخ باید بالاتر از ابلاغ كننده باشد. چون عمر از رسول‏اللََّه صلى الله علیه و آله نمى‏تواند بالاتر باشد، پس این دلیل هم باطل است. مضافاً بر این‏كه هیچ حدیثى، چه از شیعه و چه از سنى، وجود ندارد كه پیامبر، قول عمر را سندیت بخشند و مسلمین را به پیروى از آن فراخوانند. علاوه بر این اگر خلیفه‏اى بتواند حكم پیامبرى را فسخ كند، مى‏توان گفت كه: حاكمان و خلیفه‏هاى بعدى نیز مى‏توانند حكم خلیفه را فسخ كنند. از جمله امام على علیه السلام هیچگاه این حكم را نپذیرفته‏اند و یا حاكمان كشورهاى اسلامى صیغه متعه را جایز شمرده‏اند اما سخن عمر همچنان پابرجاست!

ارث بردن از شرایط ثابت زوجیت، به ‏طور مطلق اعم از دائم و موقت نیست چون زنانى هستند كه با وجود زوجیت، از شوهر ارث نمى‏برند، مانند: زوجه كتابیه و زوجه ناشزه و نیز زنى كه قاتل زوج خود باشد .

بنابراین به این نتیجه خواهیم رسید كه چون آیه متعه، از آیات محكمات است و در زمان رسول‏اللََّه صلى الله علیه و آله نیز نسخ نگردیده، پس نص صریح قرآن و سنت حسنه پیامبر خدا است كه باید تا ابد ادامه داشته باشد، و از شیوع فحشا و زنا جلوگیرى نماید. در حقیقت متعه، همان ازدواج ولى با شرایط خفیف‏تر و آسان‏تر است.

___________________

( 1) . نسا (4): 24

( 2) . شبهاى پیشاور، ص 802« متعتان كانتا على عهد رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله و أنا أحرّمهما و أعاقب‏علیهما ».

( 3). صحیح بخارى، ج 2، ص 53و ج 5، ص 158مسند احمد، ج 4، ص 429صحیح مسلم، ج 4، ص 48شرح مسلم، ج 8، ص 205شبهاى پیشاور، ص 800« نزلت آیة المتعة فی كتاب اللََّه ففعلناها مع رسول‏اللََّه و لم ینزل قرآن بحرمته و لم ینه عنها رسول‏اللََّه حتى إذا مات قال رجل برأیه ماشاء. قال محمّد: (یقال انه عمر) ».

( 4) . مؤمنون (23): 6

 

پاسخ به شبهات در شبهای پیشاور، نوشته : شیخ یوسف صانعی‏


- نظرات (0)

معامله ای که 1 پای آن خداست

معارفی از جز 5 قران

آیه ازدواج موقت آیه 24 سوره نساء دلیل جواز و حلال بودن ازدواج موقت در اسلام است که این قسمت از آیه : فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً ؛و زنانى را كه مُتعه كرده‏اید، مَهرشان را به عنوان فریضه‏اى به آنان بدهید، به آن اشاره دارد.

این حکم الهی که حلال بودن آن را اهل سنت نمی پذیرند و در برخی جوامع شیعی هم از سوی جاهلان، عملا مورد بی مهری قرار می گیرد ، هم دلیل قرآنی (همین آیه) بر جوازش وجود دارد و هم دلیل روایی.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: الْمُتْعَةُ نَزَلَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ جَرَتْ بِهَا السُّنَّةُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله؛ حكم متعه در قرآن نازل شده و سنت پیغمبر صلی الله علیه وآله بر طبق آن جارى گردیده است. [1]

از امام باقر علیه السلام نیز نقل شده كه در پاسخ شخصى به نام عبد اللَّه بن عمیر لیثى در مورد متعه فرمود: أَحَلَّهَا اللَّهُ فِی كِتَابِهِ وَ عَلَى لِسَانِ نَبِیِّهِ ص فَهِیَ حَلَالٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ؛ خداوند آن را در قرآن و بر زبان پیامبرش حلال كرده است و آن، تا روز قیامت حلال مى‏باشد. [2]

باید توجه داشت که این قانون هم به مانند دیگر قوانین نجات بخش اسلام دارای احکام و دستورات خاص به خود می باشد که رعایت نکردن آنها از سوی مردم، دلیل بر ایراد داشتن و یا انکار آن از سوی مردم نمی شود.

 

قانونی برای شناخت کسب های حرام

در آیه 29 قانون و قاعده ای بیان شده که با آن می توان بسیاری از کسب های حرام را شناخت.

این آیه در واقع زیربناى قوانین اسلامى را در مسائل مربوط به معاملات و مبادلات مالى تشكیل مى‏دهد؛ به همین دلیل فقهاى اسلام در تمام بخش های معاملات به آن استدلال مى كنند.

كبیره گناهى است كه از نظر اسلام بزرگ و پر اهمیت است و نشانه اهمیت آن مى تواند این باشد كه در قرآن مجید، تنها به نهى از آن قناعت نشده؛ بلكه به دنبال آن تهدید به عذاب دوزخ هم آمده است؛ مانند قتل انسان بی گناه، زنا، رباخوارى و امثال آنها

این آیه، خطاب به افراد با ایمان مى فرماید: اموال یكدیگر را از راههای نابجا و غلط نخورید (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ)؛ یعنى هر گونه تصرف در مال دیگرى كه بدون حق و بدون یك مجوز منطقى و عقلانى بوده باشد ممنوع است.

باید توجه داشته که تعبیر به «اكل؛ خوردن» كنایه از هر گونه تصرف است [3] خواه به صورت خوردن معمولى باشد یا پوشیدن یا سكونت و یا غیر آن ، و این تعبیر علاوه بر زبان عربى در فارسى امروز نیز كاملا رایج است؛ مثلاً می گوییم فلانی پول فلانی را خورد؛ یعنی به ناحق در آن تصرف کرد.

بنابراین آیه کریمه هر گونه تجاوز، تقلب، غش، معاملات ربوى، معاملاتى كه حد و حدود آن كاملاً نامشخص باشد، خرید و فروش اجناسى كه فایده منطقى و عقلایى در آن نباشد، خرید و فروش وسایل فساد و گناه، همه را تحت این قانون كلى قرار داده و از همه آنها نهی می کند. [4]

 

معامله‌ای که یک پای آن خداوند متعال است

آیه 31 با صراحت مى‏گوید: اگر گناهان كبیره اى كه از آن نهى شده اید ترك کنید؛ «سیئات» شما را پوشانده و آنها را مى بخشیم. (إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ )

این یعنی خداوند از سر لطف و رحمت بی کرانش، وعده داده اگر بندگان او دست از گناهان کبیره بشویند و از ارتکاب آنها خودداری کنند ، در عوض خداوند متعال هم از سیئاتی که اینان مرتکب می شوند چشم پوشی خواهد کرد.

اما اینکه گناهان کبیره چیستند و گناهان صغیره کدامند سوالی است که با مراجعه به روایات، معنا و موارد آن روشن می شود. در روایات اهل بیت علیهم السلام، گناهان کبیره با وصفی یاد شده اند که ما را در شناخت و تعریف آنها کمک می کند.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

گناه

الْكَبَائِر الَّتِی أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَیْهَا النَّارَ ؛ گناهان كبیره گناهانى هستند كه خداوند مجازات آتش براى آنها مقرر داشته است.[5] از این معنا و با توجه به معنای لغوی کبیره می توان نتیجه گرفت: كبیره گناهى است كه از نظر اسلام بزرگ و پر اهمیت است و نشانه اهمیت آن مى تواند این باشد كه در قرآن مجید، تنها به نهى از آن قناعت نشده؛ بلكه به دنبال آن تهدید به عذاب دوزخ هم آمده است؛ مانند قتل انسان بی گناه، زنا، رباخوارى و امثال آنها.

 

مدیریت مرد در خانواده

آیه 34 به یک قانون جاری در خلقت اشاره می کند و آن مدیریت خانواده از سوی مرد و تشکیل دهنده آن خانواده است. (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلىَ النِّسَاءِ)

این آیه بر خلاف باور برخی، کاری به جنس مرد و جنس زن در جوامع انسانی ندارد که خواسته باشد مردان را قوّام و سرپرست زنان قرار دهد؛ بلکه حوزه بحث و نظر آن، خانواده ایست که با ازدواج و مدیریت مرد شکل می گیرد.

باید دانست که این یک برتری معنوی و اعطای کمال ویژه به مردان نیست که زنان خواسته باشند بر آن رشک برند و یا به این تقسیم کار حمله ور شوند؛ بلکه صرفاً یک وظیفه و کار اجرایی است؛ مانند سایر وظایفی که مردان و زنان بر عهده دارند.

اما چرا این وظیفه به مردان داده شده و از زنان خواسته نشده؛ علتش یکی نوع ساختار روحی و جسمی مردان است که به آنها این امکان را می دهد بهتر و راحت تر از زنان بار این مسئولیت را به دوش کشیده و آن را انجام دهند (ِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ)

دیگر اینکه وظیفه تأمین و گذران اقتصادی خانواده به عهده مرد است (وَ بِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ)

و این یک روال عادی و معمول در جوامع انسانی است که حتی در جوامع غیر اسلامی و حتی غیر دینی هم به خوبی مشاهده می شود. این را هم باید افزود که این جریان عمومی، منافاتی با برخی موارد که زن ها مدیریت خانواده را بر عهده دارند ندارد.

مواردی که مرد به دلایل گوناگونی مانند از کار افتادگی و یا نداشتن توان مدیریتیِ لازم برای اداره یک خانواده، این وظیفه را به زن واگذار کرده و یا زن گوی سبقت را از او ربوده است.

 

توسل به رسول خدا صلی الله علیه و آله

آیه 64 راه بازگشت را به روى گناهكاران و آنها كه به نحوى از انحاء مرتكب گناهى شدند، گشوده و مى فرماید: اگر آنها هنگامى كه به خویش ستم كردند، به سوى تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى کردند و پیامبر هم براى آنها طلب آمرزش می نمود، خدا را توبه پذیر و مهربان مى یافتند(وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآۆُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا)

آیه کریمه هر گونه تجاوز، تقلب، غش، معاملات ربوى، معاملاتى كه حد و حدود آن كاملا نامشخص باشد، خرید و فروش اجناسى كه فایده منطقى و عقلایى در آن نباشد، خرید و فروش وسائل فساد و گناه، همه را تحت این قانون كلى قرار داده و از همه آنها نهی می کند

این آیه ضمن آنکه دلیل دلگرم کننده ایست برای شیفتگان و توسل کنندگان به رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام؛ پاسخ قاطعی هم است به کسانی که توسل و طلب شفاعت از رسول خدا صلی الله علیه و آله را شرک؛ بلکه کفر دانسته و در کنار قبر شریف آن حضرت، مسلمانان پیرو قرآن را از توسل و راز و نیاز با رسول خدا صلی الله علیه و آله باز می دارند.

جالب تر اینکه آنها خود را مسلمان و پیرو قرآن می دانند و حال آنکه این چنین از معارف قرآن بی خبرند و با آن مبارزه می کنند.

 

نتیجه یک عمر بندگی خدا

آیه 69 نتیجه یک عمر بندگی در راه خدا و اطاعت از رسول صلی الله علیه و آله را بیان می کند که آن همنشینى با كسانى است كه خداوند، نعمت خود را بر آنها تمام كرده است. (وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم )

سپس در توضیح این جمله و بیان كسانى كه خداوند نعمت خویش را بر آنها اتمام كرده است اشاره به چهار طایفه مى كند:

1. انبیاء علیهم السلام: فرستادگان مخصوص پروردگار (مِنَ النَّبِیِّینَ) 

2. راستگویان: كسانى كه هم در سخن راست مى‏گویند و هم با عمل و كردار صدق گفتار خود را اثبات مى كنند و نشان مى دهند كه مدعى ایمان نیستند؛ بلكه به راستى به فرمان هاى الهى ایمان دارند. (وَ الصِّدِّیقِینَ) 

3. شهداء: كشته شدگان در راه هدف و عقیده پاك الهى و یا افراد برجسته اى كه روز قیامت شاهد و گواه اعمال انسانها هستند.(وَ الشُّهَداءِ)

4. صالحان: افراد شایسته و برجسته اى كه با انجام كارهاى سازنده و مفید و پیروى از اوامر انبیاء علیهم السلام به مقامات برجسته‏اى نائل شده اند. (وَ الصَّالِحِین)

 

پی نوشت ها:

1. کافی 5/449/ح 5

2.  همان، ح4

3.  المیزان فی تفسیر القرآن 4/317

4.  تفسیر نمونه 3/355

5.  کافی 2/284/ح 20


- نظرات (0)