سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



محدوده پوشش لباس

۱. محدوده‌ی پوشش خانم‌ها و آقایان چقدر باید باشد؟

خانم­‌ها در نگاه نامحرم تمام بدن را باید بپوشانند غیر از دو موضع که واجب نیست پوشانده شود

البته در صورتی که آرایشی یا زیوری نداشته باشد. آن دو موضعی که واجب نیست

یکی گردی صورت است به مقداری که در وضو لازم است شسته شود،

یکی هم دست­‌ها از نوک انگشتان تا مچ. این مقدار هم البته اگر آرایش و زینتی داشته باشد حتماً باید پوشانده شود.

به دست داشتن انگشتر هم اگر ساده باشد، چشمگیر نباشد، به نظر حضرت آقا پوشاندنش واجب نیست

اما اگر ساده نیست و چشمگیر است باید پوشانده شود.

اصل حجاب درباره‌ی آقایان پوشاندن عورتین است اما اگر در جایی قرار می­‌گیرند

که در معرض نگاه شهوت‌آلود دیگران یا به‌گونه­‌ای است که طرف انگشت‌نما می­شود،

باید به مقدار لازم و متعارف بدن را بپوشاند.


- نظرات (0)

شاید......

میان کوچه ی دنیا قدم ها می زنم شاید

دلش بر روزگار من کمی سوزد به رحم آید

ز بی انصافی دنیا دلم هر روز می گیرد

نگو شادی دلم هر شب فقط غمباد می زاید

میان بازی دنیا نمی دانم چرا هر دم

اگر بختم شود قیچی برایم سنگ می آید

به دل امید ماندن نیست باید قید دنیا زد

ببین پایان شب تار است و ظلمت باز می پاید

اگر بودی اگر می شد کنارم لحظه ای باشی

نمی شد ذکر هر روزم ولی ، اما ، اگر ، شاید

تمام واژه ها منفی ست ، نه ، هرگز ، نمی باید

بیا برگرد و افکارم نما حتماً ، بلی ، باید

ببین تکرار  یک حرف است این اشعار ناموزون

کلام آن دم شود موزون که نامت بر زبان آید ...

ساسان مظهری


- نظرات (0)

خداکجاست


يكي از حكماي بزرگ به ديدن يكي از دوستان خود

رفت آن شخص پسر كوچكي داشت كه با وجود

كوچكي سن ، خيلي هوشيار بود . حكيم به آن طفل

فرمود : ” اگر به من بگويي خدا كجاست ، يك عدد

پرتقال به تو خواهم داد .“

پسر با كمال ادب جواب داد : ” من به شما دو دانه

پرتقال ميدهم اگر به من بگوييد خدا كجا نيست .“




- نظرات (0)

مادردیگه..............

رفيق دانشجويي داشتم كه دير به جبهه آمد.

گفتم: دير آمدي!

گفت:رفتم جواب كنكور را بگيرم، كمي دير شد( طوري گفت

جواب كنكور را بگيرم فكر كردم كه رد شده است)

گفتم: قبول نشدي؟

گفت: چرا، قبول شدم( طوري گفت قبول شدم كه با خود گفتم :

حتماً در يك رشته ي درب و داغون قبول شده )

گفتم: چه رشته اي قبول شدي؟

گفت:: پزشكي دانشگاه تهران

گفتم : پس چرا به جبهه آمدي؟

گفت : من اصلاً نمي خواستم به دانشگاه بروم چون در همين

عمليات شهيد مي شوم. در كنكور شركت كردم تامادرم در

فاميلها سر بلند شود و بگويد كه بچه ي من خيلي لايق بود.

در همان عمليات شهيد شد.

( به نقل از يكي از سخنراني هاي اقاي پناهيان)



- نظرات (0)

عشقست حسین



- نظرات (0)